Category: اجتماعی

این پدیده هر ۸۲۳ سال یک بارتکرار میشود.

امسال سال جالبی است،

دو رقم آخر سال تولد خود  را با سن  خود  جمع بزنید میشود ۹۲، این در مورد همه یکسان است،  

این قضیه هر ۸۲۳ سال تکرار میشود.

البته  این پدیده  برای هر سال ایرانی صادق است یعنی سال  آینده   ۹۳  هم همین فرمول درست درمی آید

 

44+

48

—————–

92

 

قتل یک نویسنده زن هندی که فیلم “فرار از طالبان” را نوشته بود.

پلیس افغانستان از قتل یک نویسنده زن هندی خبر داد که فیلم “فرار از طالبان” اقتباسی سینمایی از داستان اتوبیوگرافیک اوست. این نویسنده پس از بازگشت از هند به افغانستان برای تهیه فیلم مستندی در مورد زنان این کشور کشته شد.

قتل سوشمیتا بنرجی ۴۹ ساله که در روز چهارشنبه (۱۳ شهریور / ۴ سپتامبر) صورت گرفت، همراه با سلسله حملاتی دیگر به زنان در کشور محافظه‌کار اسلامی افغانستان، موجب نگرانی نسبت به وخیم‌تر شدن وضعیت حقوقی زنان در این کشور شده است. سال آینده (۲۰۱۴) بخش اعظم نیروهای بین‌المللی این کشور جنگ‌زده را ترک می‌‌گویند و از هم‌اکنون و با توجه به رویدادهای اخیر ناظران سیاسی و اجتماعی افغانستان نگران آینده اجتماعی و سیاسی این کشورند.

طالبان افغانستان دست داشتن در این قتل را رد کرده‌اند. به گفته پلیس، سوشمیتا بنرجی که داستان زندگی خود را در زمان حاکمیت طالبان در کتابی با عنوان “زن بنگالی کابلی والا” نوشته است، در ولایت پکتیکا از خانه‌اش ربوده شده و بیش از ۲۰ گلوله به وی شلیک شده است.

ژنرال دولت خان زدران، فرمانده پلیس پکتیکا، گفت که جسد نویسنده هندی روز پنجشنبه نزدیک یک مدرسه دینی در سه کیلومتری خانه‌اش پیدا شد.

فرمانده پلیس پکتیکا اشاره کرد به اینکه در این رابطه به طالبان مشکوک است. او افزود: «افراد مسلح ساعت ۱۱ بعد از ظهر چهارشنبه داخل خانه‌اش شدند، او را بیرون کشیدند و با گلوله به قتل رساندند.»

جانباز خان، همسر خانم بنرجی که از مقر فرماندهی پلیس پکتیکا با خبرگزاری رویترز صحبت کرد، گفت که او چهارشنبه شب صدای زدن در پشتی خانه‌شان را شنید. او افزود: «من در را باز کردم، دو فرد مسلح که به روی‌شان دستار پیچیده بودند، مرا با شدت پس زدند.»

او اضافه کرد: «آنها مرا کتک زدند، چشمانم را و نیز دست و پایم را بستند و در اتاق را به رویم قفل کردند. آنها همسرم را با خود بردند. در اوایل روز بعد، هنگامی که برخی اعضای خانواده به خانه آمدند و مرا پیدا کردند، آزاد شدم.»

برخلاف برخی گزارش‌های رسانه‌ای، جانباز خان گفته است که بعد از برگشتن همسرش به افغانستان از جانب طالبان تهدید نشده بودند. ذبیح‌الله مجاهد، یک سخنگوی طالبان، دست داشتن این گروه در این قتل را رد کرده است.

خانم بنرجی که اصلا اهل کلکته بود، پس از آنکه با جانباز خان در هند ازدواج کرد، در سال ۱۹۸۹به افغانستان رفت. او به دین اسلام گرایید و نامش را صاحب کمال گذاشتند.

رحیم خان، یکی از کسانی که در یک قریه با جانباز خان و صاحب کمال زندگی می‌کرده، این نویسنده را زنی آرام توصیف می‌کند که با مردم برخوردی خوب داشت.

رحیم خان می‌گوید، او برخی اوقات برای دیدار خانواده‌اش به هند سفر می‌کرد و همراه با همسرش به تازگی از هند برگشته بود. وی می‌افزاید: «این خانم بعد از اینکه دو سال را در افغانستان گذرانده بود، به هند رفت و فیلمی را بنام “جانباز” تهیه کرد. گفته می‌شود که در این فیلم به طالبان توهین شده بود و آنها را انتحاری و بعضی نام‌های دیگر داده بودند.»

تجربه‌های زنی هندی از زن‌ستیزی طالبان

 

بنرجی در کتاب اتوبیوگرافیک پرفروش خود “زن بنگالی کابلی والا” درباره روی کار آمدن طالبان در آغاز دهه ۱۹۹۰ نوشته است. بنرجی پس از آمدن به افغانستان در سال ۱۹۸۹ مجبور می‌شود به تنهایی در این کشور به سر برد، چون همسرش به دلایل شغلی به هند بازمی‌گردد. در نتیجه این زن هندی حاکمیت استبدادی طالبان را تجربه می‌کند.

زندگی او که اقدام به گشایش یک کلینیک کرده بود تا به بیماران دارو برساند، در سال ۱۹۹۳ به طور دراماتیکی تغییر می‌کند. این مصادف با زمانی است که پس از سال‌ها جنگ، طالبان در جنوب افغانستان به حیث یک نیرو ظهور می‌کنند. از ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ که طالبان بر افغانستان حاکمیت داشتند زنان از درس خواندن، رای دادن و بسیاری کارهای دیگر منع شده بودند، همچنین به آنها اجازه داده نمی‌شد که بدون اجازه و همراهی مرد محرم از خانه بیرون بروند.

او در کتاب‌اش نوشته است: «به دلیل آنکه او از پوشیدن چادر یا برقع خودداری می‌کرد، او را بداخلاق خواندند و مجبورش گردانیدند تا کلینیک‌اش را ببندد.»

بنرجی به پاکستان فرار می‌کند اما توسط خانواده همسرش به خانه بازگردانده و در حبس خانگی قرار داده می‌شود. چنانکه در کتابش نوشته است، او در سال ۱۹۹۴ با ایجاد تونلی در دیوار گلی خانه‌شان فرار می‌کند.

او فرار می‌کند، اما به زودی در نزدیک کابل بازداشت می‌شود. با وجود خطر اعدام، طالبان را متقاعد می‌سازد تا او را به سفارت هندوستان بفرستند و می‌خواهد دوباره در هند زندگی کند. از روی داستان او در سال ۲۰۰۳ فیلمی با عنوان “فرار از طالبان” در بولیود هندوستان ساخته شد.

فهیم دشتی، رئیس اتحادیه ژورنالیست‌های افغانستان، گفت که خانم بنرجی می‌خواست فیلم مستندی در مورد وضعیت زنان درولایت پکتیکا تهیه کند. سواپان بیسواس، ناشر هندی کتاب‌های او، به رویترز گفته است که او تصمیم داشت کتاب دیگری در مورد افغانستان بنویسد.

این ناشر گفت: «او از اینکه چیزی برای ارائه در نمایشگاه کتاب کلکته در اوایل سال جاری نداشت، غمگین بود و به من گفت که می‌خواهد به افغانستان برود تا برای کتاب جدیدش مواد تهیه کند.»

شیر شیندومخوپادهایای، نویسنده بنگالی، می گوید: «این حادثه بسیار غم‌انگیز و بسیار تکان‌دهنده است. من او را همچون شهید می بینم. او زن شجاعی بود و در آنجا برای زنان کار می‌کرد.»

۴ تا ۶ میلیون پیردختردر کشور وجود دارند

یک آسیب شناس اجتماعی با اعلام اینکه ۱۱ میلیون دختر آماده ازدواج داریم؛از شیوع پدیده پیر دختری در ایران خبر داد و گفت: ۴ تا ۶ میلیون پیردختردر کشور وجود دارند که این می تواند تبعات اجتماعی بدی را برای جامعه رقم زند.

دکتر مجید ابهری با بیان اینکه این دختران به این نتیجه رسیده اند که ازدواج به درد آن ها نمی خورد افزود: ۴۰ درصد دختران مجرد ایرانی به مرحله تجرد کامل رسیده اند که عوامل زیادی دراین زمینه نقش داشته است.
zibaNAser SHAH
وی با تاکید بر افزایش آماردختران مجرد و آماده ازدواج ، دلایل مختلفی مثل مشکلات اقتصادی ، تورم و گرانی ، اشتغال ؛ گرانی مسکن از نظرمادی و حس عدم مسئولیت پذیری پسران از نظر رفتاری را از موانع اصلی ازدواج خواند.
ابهری عبور دختران از سنین مطلوب ازدواج وحتی رسیدن به سن یائسگی را پیر دختری خواند و گفت: این افراد سن مطلوب ازدواج را به دلایلی از دست داده اند اما هنوز مجرد می باشندو اینچنین امروز جامعه مواجه با پدیده به نام ”پیر دختری “شده است.
به هم ریختن یک خانواده و مشکلات زناشویی ارمغان عبور سن مطلوب ازدواج
وی افزود: وقتی دختری از سنین عرفی ازدواج عبورکرد ازترس مجرد ماندن به ازدواج های نامناسب تن می دهند. یعنی به مرد متاهل یا مردانی که دارای اختلاف سنی زیاد می باشند پاسخ مثبت می دهند.
این آسیب شناس عوارض اینگونه ازدواج ها را به هم ریختگی یک خانواده در صورت ازدواج با مردان متاهل و بروز مشکلات زناشویی با مردان سنین بالا عنوان کرد.
وی با اشاره به اینکه تعدادی از این دختران به خاطر مسائل یاد شده قید ازدواج را زده و به زندگی مجردی خو گرفته اند اظهار داشت: در این میان بعضی از خانواده ها دچار مشکلات رفتاری با دخترانشان شده واین تقابل های روزمره ،دختران را به زندگی مجردی و جدایی از خانواده سوق داده اند.
دختران منتظر شهزاده زرین کمر با اسب سفید نباشند
 با توجه به اینکه در روز دختر باید حرف های زد که باعث خوشحالی دختران گردد اما این واقعیت های تلخ باید مورد توجه دولتمردان ، خانواده ها و خود دختران قرار گیرد.
وی در پایان گفت: دولت باید امکانات زیربنایی ازدواج را فراهم کند وخانواده ها از سختگیری های بی مورد و سنگ اندازی ها و بهانه جوئی ها خود داری کنند و دختران نیز منتظر شهزاده زرین کمر با اسب سفید نباشند و با واقعیات زندگی سازش کنند.
 

در همه چیز با قاطعیت و محکم و فوریت اظهار نظر کردن نشانه ضعف است یا قوت؟!

 ایرانی ها تقریباً در مورد همه چیز و همه کس اظهارنظر می کنند؛ بعضاً با فوریت و قاطعیت و محکم.

- عبارات «من نمی دانم»، در این مورد تخصص ندارم ، «من اطلاع ندارم»، «من به اندازه کافی اطلاع ندارم»، «من مطمئن نیستم»، «من باید سوال کنم»، «من باید فکر کنم»، «من شک دارم»، «من در این باره مطالعه نکرده ام»، «من این شخص را فقط یک بار دیده ام و نمی توانم در مورد او قضاوت کنم»، «من در مورد این فرد اطلاعات کافی ندارم»، باید بیشتر بررسی کنم . «اجازه دهید من در این رابطه سکوت کنم»، « پس از مطمئن شدن به شما خبر می دهم»،این مطلب کار من نیست آن را از … کپی کرده ام . مبتکر آن را نمی شناسم ولی من نیستم…….«هنوز این مسأله برای من پخته و سنجیده نیست» و مشابه این عبارات در ادبیات عمومی ما، بسیار ضعیف است.

چون ضعف فرد حساب می شود. فرهنگ ایرانی آن است که خود را نخود هر آشی بکند در همه چیز با قاطعیت و محکم و فوریت اظهار نظر کند که پیش دیگران کم نیاورد و ضعیف به حساب نیاید. Shimla In5Jul2013  (108)

تصور کنید اگر بسیاری از ما این گونه با هم تعامل کنیم، چقدر کار قوه قضائیه کم می شود. چقدر زندگی ما اخلاقی تر می شود و از منظر توسعه یافتگی چقدر جامعه تخصصی تر می شود. در چنین شرایطی، خبرنگار تلویزیون در مورد برنامه هسته ای، نظر راننده تاکسی را نخواهد پرسید.

اقتصاد دانی که یک مقاله پزشکی را خوانده، خود درمانی نخواهد کرد و فیزیک دانی که در عمرش یک تحلیل سیاسی نخوانده  و شیمیدانی که  به صرف  روزنامه خواندن و شنیدن اخبار از رسانه ملی ، در مورد آینده اقتصاد ایران و وضعیت سیاسی چین و هند اظهار نظر قاطع نخواهد کرد؛ طلبه ای  که هنوز فراتر از شرح لمعه و الفیه ابن مالک /صرف و نحو عربی  نرفته  است راجع به نظریه نسبیت انشتین و نظریه داروین  و خلقت کهکشان  ها اظهار نظر نکند . چه سکوتی برقرار می شود!

و همه به خود و مثبت و منفی برنامه های خود می پردازند و کمتر سراغ سر در آوردن از کارهای دیگران می روند؛ غیبت کم می شود و تهمت و توهین به حداقل می رسد.

خوب است کمتر حرف بزنیم و کمتر قضاوت و زود قضاوت نکنیم  .زود بررسی و تحقیق کنیم اما قضاوت را کمی به تاخیر بیندازیم. زود خشمگین نشویم و برای منافع شخصی  خود قضاوت نکنیم. این  توصیه و اخلاق پیران کهن ایرانی بوده است.  پیران کهن گفته اند عمر کوتاه است انسان ها را دوست بداریم  نیکی کنیم و بدی نکنیم .

با دوستان مروت با دشمنان مدارا.

چرا هر انسانی باید از خونخواران تکفیری نفرت داشته باشد.

تکفیری ها یعنی کسانیکه  بحز خودشان بقیه مردم را کافر می دانند و کافر را مستحقق و سزاوار قتل می دانند آنها هزاران نفر را که اکثریت آنها غیر نظامی بوده اند بطرز دلخراشی بقتل رسانده اند یک نمونه ساده آن قتل فجیع سه راننده است که از همه جا بی خبر در کمین جاده ای تروریستهای ریشو قرون وسطی گرفتار می شوند .
این بیچاره ها فقط برای یک لقمه نان برای زن و فرزند سخترین شغل را انتخاب کرده اند از پاسخی که به سوال تروریستها  می دهند مشخص است که این سه نفر غم دین و مذهب ندارند دغدغه آنها نان برای خانواده و فرزندان است ولی تکفیری ها آنها را شیعه  فرض می کنند و هر سه را با سه سوال  و جواب  فقط در چند دقیقه محکوم به مرگ می کنند .
این شیوه محاکمه خودسرانه و صحرایی و مذهبی و قبیله ای نفرت انگیز ترین دادگاه  صحرایی است که حتی چنگیز و سربازان هیتلر و استالین هم هرگز چنین نکرده اند. اگر سربازان اسد جنایت می کنند چرا تاوان آنرا باید زن و کودک و بی گناهان بدهند.
 ما انسان هستیم . انسان  بطور ذاتی برای جان همنوع خود ارزش قائل است. این کشتارگرهای طالبانی تکفیری  خوی گرگ و کفتار دارند. انسان هرگز نمی تواند همنوع خود را با این خونسردی و قساوت بکشد.
هندوها حتی کشتن پشه را حرام می دانند چه برسد به انسان .اعدام سربازان
در یک ویدئو که به تازگی در سطح اینترنت منتشر شده و به ویژه در شبکه های اجتماعی بازتاب پیدا کرده، چند تروریست وابسته به گروه القاعده، با متوقف کردن کامیون هایی که به نظر می رسد راننده های آن ها شیعه هستند، به طرز وحشیانه ای این راننده ها را به قتل می رسانند. اتفاقی که از ماهیت شدید فرقه ای درگیری هایی در منطقه حکایت دارد که صدها سال است در زیر سطح امور جریان دارند.
 
به گزارش «تابناک»، این ویدئو توسط گروهی منتشر شده که خود را «دولت اسلامی عراق و شام» می خوانند و فعالیت های خود به طور خاص در نواحی بی ثبات مرزی میان عراق و سوریه متمرکز کرده اند. آن گونه که از اقدامات این گروه برمی آید، اقدام علیه شیعیان و به ویژه تلاش برای تضعیف دولت شیعی عراق، از محورهای اصلی فعالیت های آنان است. این گروه شعار «شمشیر پیروز می شود» را برای خود انتخاب کرده است.
 
در ادامه فیلم، یک عضو این گروه تروریستی، سه کامیون که گویا در مسیر میان عراق و سوریه به کار ترانزیت مشغول هستند را متوقف کرده و آن ها را مورد بازجویی قرار می دهد. این تروریست از سه راننده مذکور اوراق هویتیشان را درخواست کرده و می پرسد «شما شیعه هستید. درست است؟». راننده ها نیز مشخصاً از ترس جان خود منکر شده و می گویند «ما سنی و اهل حمص هستیم». 
 
در اینجا راننده سوم نیز به دو همکار خود ملحق شده و می گوید: «ما فقط می خواهیم زندگی کنیم. ما برای کسب درآمد برای گذران زندگی اینجا هستیم». فرد تروریست می پرسد: «چه چیزی ثابت می کند که شما سنی هستید؟». آن ها جواب می دهند: «خداوند بزرگ و پیامبر اسلام». 
 
با این حال، فرد تروریست که آشکارا به دنبال بهانه جویی است، از پاسخ آن ها قانع نشده و از آن ها درباره تعداد رکعات نمازهای یومیه می پرسد. اما راننده ها یا از سر ترس و یا ناآگاهی، نمی توانند پاسخ درستی به سوالات این فرد بدهند. 
 
بعد از این است که فرد تروریست سراغ اصل مطلب رفته و از راننده ها می پرسد: «نصیری ها (علویان) با عزت مسلمانان در سوریه چه می کنند؟». راننده ها سوگند می خورند چیزی در این باره نمی دانند. اما این تروریست تکفیری قانع نشده و به اتهام زنی خود علیه علویان ادامه می دهد و راننده ها را «مشرک» می خواند. 
 
پس از آن، تروریست ها با منتقل کردن این سه راننده به وسط جاده، آن ها را به شکل وحشیانه ای به قتل می رسانند. دردناک تر آنکه این تروریست ها در توجیه اقدام خود به آیات قرآن استناد کرده و در این فیلم که خود آن ها در سطح اینترنت منتشر کرده اند، آیات قرآن بر روی تصویر خوانده می شود.
 
در پایان، یکی دیگر از تروریست ها بالای سر جنازه ها رفته و می گوید: «بگذار نوری مالکی، پیروان شیعه وی و اهریمنانش ببینند… همان هایی که ادعا می کنند بزرگراه بین المللی میان بغداد، امان و سوریه را تحت کنترل خود دارند». وی می گوید اکنون این جاده بین المللی در دست «دولت اسلامی» و «مجاهدین» است.
 
این اقدام جنون آمیز و تروریستی، به شدت یادآور اقدامی است که خوارج در صدر اسلام با پیروان حضرت علی (ع) انجام داده و به سبب درک ناصحیح و دیدگاه فرقه گرایانه خود، به قتل همه پیروان آن حضرت اقدام می کردند. به نظر می رسد تاریخ بار دیگر و این بار در بخش دیگری از جهان اسلام در حال تکرار است.
 

جایگاه سلمان فارسی نزد اهل سنت

در مصر دو کتاب در مورد جایگاه سلمان فارسی چاپ شده  ولی هیچکدام به فارسی ترجمه نشده است نمی دانم حوزه های علمیه ایران به چه اولویت کاری مشغول هستند چرا حوزه ها اینگونه کتابها را ترجمه نمی کنند که مردم بدانند سلمان فارسی نزد اهل سنت جایگاه بسیار والایی دارد.  ما هرچه تا حالا شنیده ایم  از کتب شیعی است.  در غیاب آن مطالب  سایت شیعه را  فعلا در مورد مقام سلمان فارسی می آورم.

سلمان فارسی سلام و درود خدا بر او باد که یکی از بهترین یاران پیغمبر و امیر المومنین سلام الله علیهما بوده و این افتخار ما ایرانی ها هست که بهترین صحابی پیغمبر و اهل بیت از مملکت ما بوده. از کشورهای ملیتهای مختلف دور پیغمبر بودند از یمن بودند از حبشه بودند از ایران بودند از خود اعراب بودند ولی آن نمره اول را یک نفر ایرانی آورده سلمان فارسی درجه اعلای ایمان را طی کرده اینقدر این شخصیت بزرگوار است در یک روایت عجیبی دیدم حضرت می فرماید:

سلمان باب الله من عرفه کان مومنا و من انکره کان کافرا(بحارالانوار ج۲۲ص۳۷۳)

الله اکبر. یعنی سلمان باب الله است کسی او را بشناسد قبولش کند مومن است کسی سلمان را رد کند کافر است خیلی عجیب است چون سلمان ذوب در اهل بیت است :

سلمان منا اهل البیت(الکافی ج۱ص۴۰۱)

1393_920

در واقع کسی که او را رد کند اهل بیت را رد کرده و کسی که او را قبول کند اهل بیت را قبول کرده خیلی روایات عجیب و فوق العاده ای است من ندیدم درباره احدی این تعبیر را درباره سلمان سلام الله علیه هست.

در یک روایتی محدث قمی در سفینه (کلمه سلم) نقل کرده که در محضر امام صادق علیه السلام ابو بصیر می گوید ما نشسته بودیم صحبت از سلمان و صحبت از جعفر طیار شد جعفر طیار سلام الله علیه برادر آقا امیر المومنین سلام الله علیه که به امر پیغمبر هجرت به حبشه کرد و بعد هم در جنگ موته به شهادت رسید که دو دستش را در جنگ قطع کردند و شهید شد خدای متعال دو تا بال به او مرحمت کرده در بهشت پرواز می کند به جای دو دست که به این مناسبت به او لقب طیار یعنی کسی که پرواز می کند ، دادند .

که این نماز جعفر طیار هم که برای برآمدن حاجات خیلی مجرب است پیغمبر خدا به خاطر ایشان یاد دادند به جعفر طیار.

bahreFars

ابوبصیر می گوید ما محضر امام صادق سلام الله علیه نشسته بودیم صحبت سلمان فارسی و جعفر طیار شد که این دو شخصیت کدام برترند کدام بالاترند هر دو تا بزرگوارند جعفر طیار پسرعموی پیغمبر برادر امیر المومنین سلام الله علیه سلمان فارسی بهترین یاور امیر المومنین و پیغمبر خدا درباره او منا اهل البیت وارد شده بین اصحاب امام صادق بحث گرفت هر کس یک چیزی می گفت امام صادق هم نگاه می کردند و گوش می دادند تا اینکه یکی از این اطرافیها گفت بابا جان سلمان که چیز مهمی نیست :

کان مجوسیا فآمن(بحارالانوار ج۲۲ص۳۴۸)

یک آدم آتش پرستی بوده حالا ایمان آورده شما چرا سلمان را با جعفر طیار قیاس می کنید می گوید تا این کلام را امام صادق علیه السلام شنید تا قبلش بصورت معمولی نشسته بودند اما دو زانو به حالت جدی نشستند فرمودند: سلمان درست است فارسی بوده:

اما جعل الله علویا جعل الله قریشیا (بحارالانوار ج۲۲ص۳۴۸)

سلمان خدا او را عوضش کرد منا اهل البیت یعنی علوی شده قریشی شده یعنی درست است که  حالا جعفر طیار عموی ما هست به ما انتصاب دارد مقام دارد اما سلمان را پایین نیاورید مجوسیا کان آمن ، نه (بحارالانوار ج۲۲ص۳۴۸) سلمان خدا او را علوی قرار داد قریشی قرار داد بعد امام صادق علیه السلام فرمود : فصلوات الله علی سلمان

خیلی عجیب است امام صادق سلام الله علیه خودش امام معصوم است اما برای نام سلمان چه احترامی قائل است می گوید صلوات خدا بر سلمان باد بعد فرمودند که البته جعفر طیار هم شانی دارد مقامی دارد با ملائکه در آسمان پرواز می کند نمی خواهیم بگوییم شان جعفر طیار پایین است ولی سلمان را یک وقت پایین نیاورید.

در یک روایت دیگر داریم که بعضی ها می گفتند سلمان فارسی حضرت فرمودند نگویید سلمان فارسی بگویید سلمان محمدی این مقام منا شدن مقام خیلی مهمی است یعنی سلمان فانی در امام است فانی دراهل بیت است:

ادرک من العلم الاول و الاخروالظاهروالباطن (بحارالانوار ج۲۲ص۳۱۸)

روایات عجیبی داریم می گوید سلمان که علم اول و آخر ظاهر و باطن را درک کرده سلمان :

کنز لا ینفد بحر لا ینزف(بحارالانوار ج۲۲ص۳۴۸)

یعنی سلمان گنجی است که هر چه ازش برداری تمام نمی شود مثنوی مثال می زند می گوید اگر شما یک بشکه ای را بگذاری در دریا زیرش را سوراخ کن حالا از این بشکه هر چه آب برداری تمام می شود؟ زیرش به دریا وصل است تمام نمی شود سلمان چون اتصال به اهل بیت پیدا کرده و لذا در مورد سلمان داریم دریایی است که هر چه از او آب برداری تمام نمی شود سلمان گنج بی پایان است الله اکبر یک نفر اهل ایران ببین به کجاها سر در آورده تبدیل شده شده علوی شده:

منا اهل البیت(الکافی ج۱ص۴۰۱)

در یک روایت دیگری باز داریم درباره سلمان فارسی رضوان الله تعالی علیه که فرمود سلمان دارای اسم اعظم است این خیلی مهم است خیلی مهم است اسم اعظم غیر از امام زمان سلام الله علیه کسی دیگر می داند یا نه معلوم نیست دراین زمان اسم اعظم خیلی مهم است خیلی مهم است یعنی آن رمز عالم است اگر کسی خدا را با آن اسم بخواند دعایش مستجاب می شود هیچ رد نمی شود محدث قمی صاحب مفاتیح رضوان الله تعالی علیه در سفینه نقل می کند بعد از اینکه می گوید سلمان فارسی دارای اسم اعظم الهی بوده می گوید این را خیلی جدی بگیرید مهم بدانید بخاطر اینکه آصف بن برخیا جانشین سلیمان پیغمبر یک رمز و یک حرف از اسم اعظم بلد بود چون در روایتی داریم که اسم اعظم ۷۳ حرف یا رمز است که یک رمزش مخصوص خداست ۷۳ تایش را خدا می داند ۷۲ تایش را به اهل بیت مرحمت کرده سلیمان پیغمبر ظاهرا دو تا رمزش را بلد بود دو تا رمزش را می دانست هر پیغمبری مقداری از آن رموز اسم اعظم را بلد بودند آصف بن برخیا (خصائص الائمه ص۴۶)جانشین و وصی سلیمان پیغمبر یک حرف از رمزهای اسم اعظم را بلد بود سلیمان پیغمبر می خواست یک اعجازی به بلقیس ملکه صبا نشان بدهد گفت وقتی که میخواهد بیاید تختش را جلوتر بیاورید از فرسخها راه که بداند ما چقدر قدرت داریم به اطرافیان گفت کی می تواند آیه قرآن است داستان قرآنی است کی می تواند تخت بلقیس را زود اینجا حاضر کند:

« قال عفریت من الجن انا آتیک به قبل ان تقوم من مقامک » (سوره نمل آیه۳۹) یک جنی بود خیلی قوی بود خیلی قدرت داشت گفت قبل از اینکه شما از این جایگاهتان بلند بشوید من آن تخت را حاضر می کنم(خصائص الائمه ص۴۶) حالا قبل از این که از جایگاه بلند بشوی مثلا صبح تا ظهر می نشستند محل کارشان یا اینکه همین چند ثانیه و لحظه ای که بلند می شوید هر دو جور معنا کردند اما آصف وصی سلیمان حاضر بود عرض کرد ای سلیمان:

انا آتیک قبل ان یرتد الیک طرفک(سوره نمل آیه۴۰)

قبل از اینکه این حدقه چشمتت دست راست یا چپ برود این یرتد طرفک بعضی معنا می کنند چشم به هم زدن شاید اشتباه باشد یعنی این حدقه چشم در یک لحظه این طرف اراده می کنیم این طرف اراده می کنیم حدقه چشم می چرخد خیلی گاهی کمتر از ثانیه می چرخد یک وقت دیدند تخت آنجاست یعنی کمتر از ثانیه یک تخت بزرگی که تخت یک سلطان و یک ملکه بوده در یک لحظه خیلی کوتاه هیچ قدرتی در عالم الان نمی تواند این کار را بکند در یک لحظه حاضر شد آنجا که بلقیس وقتی آمد گفت مثل اینکه تاج و تخت من است تخت من اینجاست گفتند بله تخت خودت را حاضر کردیم قبل از آمدنت که دید این آقا اصلا مقابله نمی شود با او کرد این نماینده خداست پیغبر است صاحب قدرت است و قدرت سلیمان را که دید ایمان آورد فاسلمت مع سلیمان مسلمان شد تسلیم سلیمان شد و همسر حضرت سلیمان پیغمبر علی نبینا و آله و علیه السلام شد .

غرضم این نکته است که سلمان دارای اسم اعظم است آشیخ عباس قمی رحمت الله علیه می فرماید که آصف یک حرف از حروف اسم اعظم را بلد بود در یک لحظه تخت بلقیس را از هزارها کیلومتر صدها کیلومتر راه حاضر کرد جناب سلمان یک همچین قدرتی دارد علم بلایا و منایا را می داند قدرت دارد خیلی فضیلتهای عجیبی درباره سلمان سلام الله علیه نقل شده یک روایتی که خیلی فوق العاده است.

من واقعا این روایت را دیدم جا خوردم اینها را عرض می کنم که بدانیم  یک شخصیتی مانند سلمان که اهل ایران است به بالاترین حالات رسیده به مقام قرب الهی به مقام منا اهل البیت(الکافی ج۱ص۴۰۱) رسیده ، مقامی پیدا کرده که همه به مقام او غبطه می خورند به قول یکی از بزرگان فرموده بود استعداد سلمان شدن خدا در همه نهاده یعنی عبد خدا بشوند بنده خدا بشوند تسلیم پیغمبر و اهل بیت بشوند منتهی مهم این است که  این استعداد را ما به ظهور برسانیم آن روایتی که عرض کردم این است در یک روایتی در همین سفینه کلمه سلمان هست.

(هدیه کنیم به روح بلند و والای مولی الموحدین امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام یک صلوات بلند بر محمد و آل محمد)

روایت این است که مولا امیر المومنین سلام الله علیه در کوچه های مدینه می رفتند شاید سه چهار روز ، چهار پنج روز ، دیگر اینطور ایام که ظاهرا ایام شهادت و رحلت پیغمبر خدا بوده رسیدند به سلمان فرمودند:

یا سلمان ائت الی منزل فاطمه فانها الیک مشتاقه(بحارالانوار ج۴۳ص۶۶)

الله اکبر خیلی عجیب است فرمود سلمان برو منزل بی بی فاطمه زهرا علیها سلام منزل ما که بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیها مشتاق دیدن شماست خیلی عجیب است. ببینید من یک کمی موضوع را باز کنم شما ممکن است که اینقدر آرزو داشته باشید جمال امام زمان را ببینید ممکن است در خواب هم نبینیم خیلی ها هستند نه بیداری نه خواب اصلا امام را شاید نتوانند زیارت کنند ممکن است کسی کرامتی پیدا کند در عالم رویا امامش را ببیند ممکن است کسی معرفتی پیدا کند یا موضوعی پیش بیاید امام زمانش را زیارت کند اما یک موقعی کسی به یک جایی برسد که امام زمان بفرماید من مشتاق دیدن تو هستم امیر المومنین سلام الله بگوید من مشتاق دیدن شما هستم شخصیتی مثل بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیها شخصیتی که بر همه انبیا و بر همه امامها و بر همه فرشته ها ولایت دارد ( این روایت است عرض می کنم امام باقر سلام الله علیه فرمود:

لقد کانت مفروضه الطاعه علی جمیع الانبیاء و الملائکه)(دلائل الامامه ص۲۷) حضرت زهرا سلام الله علیها شخصیتی است که چون رضای او رضای خداست غضب او غضب خداست(بحارالانوار ج۲۷ص۶۲)  فانی در خداست محو خداست اطاعت او اطاعت خداست رد کردن او رد کردن خداست روایات فراوان شیعه و سنی نقل کردند رضای او رضای خداست سخط او ، سخط خداست چون غیر از خواست خدا هیچ چیز در وجودش نیست شخصیتی که می تواند بر همه دوازده امام فرمان بدهد دستور بدهد خیلی مهم است همه فرشته ها باید تحت فرمان او باشند فرمان او واجب است بر همه انبیا و بر همه امامها روایات متعددی این را می گوید آقا امام حسن عسکری سلام الله علیه که بنا بر نقلی امروز روز اول ربیع روز شهادت این امام بزرگوار هست این فرمایش را فرمودند:

نحن حجج الله علی خلقه و فاطمه حجت علینا(بحارالانوار ج۲۳ص۳۵)

خیلی روایت مهمی هست می فرماید ما دوازده امام ، حجت خدا بر خلق هستیم نماینده خدایند خلیفه خدایند سرپرست خلقند حجت خدا بر خلقند آیا کسی می تواند بر امام هم حجت باشد به امام هم فرمان بدهد به امام هم امر و نهی بکند یک بانو هست و یک شخصیت پیغمبر پدر بزرگوارش پیغمبر می تواند به همه دوازده امام امر صادر کند و فرزند بزرگوارش بی بی فاطمه زهرا به مقام ولایت مطلقه نائل شده فرمود مادرمان فاطمه حجت علینا به امام زمان می تواند امر کند این کار را بکن این کار را نکن حتی به امیر المومنین سلام الله علیه که صد در صد امام فاطمه زهرا علیها سلام بوده ولی چون فاطمه زهرا هم صدیقه هست معصومه است این روایت را اگر خواستید ببینید در جلد ۲۲ بحار است مرحوم علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه می فرماید روزهای پایان و آخر مثل همین ایام آخر ماه صفر امیر المومنین سلام الله علیه محضر پیغمبر شرفیاب شدند پیغمبر عظیم الشان به امیر المومنین سفارشهایی کردند وصیتهایی کردند از جمله شفارشها این بود:

یا علی انفذ ما امرتک به فاطمه(بحارالانوار ج۲۲ص۴۸۴)

خیلی عجیب است فرمودند یا علی آنچه دخترم فاطمه به شما امر می کند باید اطاعت کنی اگر دستور داد فلان کار بکن مثلا من را شبانه دفن کن شبانه غسل بده فلان کار بکن فلان کار نکن درست است حضرت زهرا دربست حقیقتا در اختیار امیر المومنین بوده عرض کردم صد درصد امیر المومنین امام به حق فاطمه زهرا علیها سلام بوده ولی امیر المومنین هم دربست در اختیار فاطمه زهرا سلام الله علیها بوده پیغمبر خدا می فرماید:

یا علی انفذ ما امرتک به فاطمه سلام الله علیها(بحارالانوار ج۲۲ص۴۸۴) 

این را برای این عرض کردم که سلمان باید چقدر درجه و مقام داشته باشد که کسی که اطاعتش بر همه انبیاء و همه امامها و همه فرشته ها واجب است و سر خداست حبیبه خداست محبوبه خداست در عالم امیر المومنین به سلمان می فرماید سلمان برو منزل فاطمه زهرا ، فاطمه زهرا مشتاق دیدن شماست دوست دارد شما را ببیند الله اکبر مشتاق دیدن توست ای سلمان برو به فاطمه زهرا سر بزن جان همه ما به قربان این خانواده یک کسی که حرف اینها را گوش می دهد و مطیع و شیعه خانواده می شود چقدر به او لطف دارند چقدر به او نظر دارند سلمان در ظاهر هفت پشت بیگانه است اصلا مال یک مملکت دیگر است اما چقدر محرم اسرار اهل بیت شده سلمان می گوید من رفتم محضر فاطمه زهرا علیها سلام حضرت فرمودند سلمان من از تو گلایه دارم چرا چند روز است به من سر نزدی الله اکبر عرض کرد بی بی جان فراق پدر بزرگوارتان آنقدر دل من را آزرده کرده بود برایم سخت بود بیایم جای خالی پیغمبر را ببینم بخاطر فراق پیغمبر نتوانستم بیایم به شما سر بزنم.

یک روایتی داریم که امام صادق سلام الله علیه زیاد یاد سلمان می کردند گفتند به حضرت ، که شما زیاد یاد سلمان می کنید فرمود:

بخاطر سه خصلت و سه چیزی که در سلمان بوده من زیاد یادش می کنم

یکی اینکه فرمود سلمان علما را دوست داشت مجالست با علما داشت انسان باید علم و علما را دوست داشته باشد با علما رفت و آمد داشته باشد با علمای ربانی آنهایی که ما را به خدا نزدیک می کنند به یاد خدا می اندازند مجالست با علما و افراد عالم داشته است.

و دوم ویژگی سلمان حضرت فرمودند این است که مجالست با فقرا این نکته را این ایام تذکرش شاید لازم باشد کسانی که مستضعفند همسایه هایی که فقیرند چون بعضی ها فقط در این دنیا نگاه می کنند کی پول دارد پست دارد مقام دارد اسم و رسم دارد شهرت دارد اما فامیلی که آه در بساط ندارد فامیلی که اسم و رسم ندارد پول و پله ندارد اینها را اعتنایی نمی کنند سلمان اول سراغ افراد ضعیف و مستضعف می رفت .

امام صادق(ع)  زیاد ، یاد سلمان می کند می گوید یکی با علما زیاد رفت و آمد داشت یکی با فقرا فقرای مومن با ایمان حتما سعی بکنید فامیل هایی که مستضعفند هم به اینها مهر و محبت داشته باشید هدایایی برای اینها بتوانید ببرید آبرومندانه به اینها خدمت کنید و دید و بازدیدتان را بیشتر با اینها قرار بدهید افرادی که ثروتمند و اغنیا البته اگر با ایمانند رفت و آمدش خوب است والا دین و ایمان ندارند خیلی معلوم نیست دیدار با آنها فایده ای داشته باشد .

در یک روایت خیلی قشنگی دیدم که حضرت به اباذر فرمود اباذر در امور دنیا همیشه به پایین تر از خودت نگاه کن چون آدم به پایین تر از خودش نگاه کند همیشه قانع و راضی و شاکر می شود اما به بالاتر از خودش در امور دنیا نگاه کند همه اش به او حالت کفران و ناسپاسی دست می دهد در امور دنیا به پایین تر از خودت نگاه کن با فقرا و مستضعفین رفت و آمد داشته باش .

و سوم که خیلی مهم است حضرت فرمودند من که سلمان را زیاد یاد می کنم بخاطر اینکه سلمان کسی بود که پایش را می گذاشت جای پای امیر المومنین پیرو امیر المومنین بود رضای او رضای مولا بود سخط او سخط مولا بود خواست او خواست امیر المومنین بود ما هم همینطوریم؟

اگر سر دوراهی قرار گرفتیم امام زمان یک چیز می گوید ما یک چیز دیگر می گوییم کدام را مراعات می کنیم فرمان امامش را بر خواست خودش بر خواست مردم مقدم می کرد. پایش را می گذاشت جای پای امیر المومنین پشت سر امیر المومنین حرکت می کرد راست و چپ نمی رفت این طرف آن طرف نمی رفت یک روایتی دیدم دو نفر از منافقین دو طرف امیر المومنین نشسته بودند یکی طرف راست امیر المومنین یکی طرف چپ ، امیر المومنین وسط ،  روبروی پیغمبر نشسته بودند حضرت فرمودند:

الیمین و الشمال مذله و الطریق الوسطی هی الجاده(الکافی ج۸ص۶۷)

اشاره کردند به امیر المومنین فرمودند راست و چپ امیر المومنین که دو نفر از دشمنان نشسته بودند این گمراهی است صراط مستقیم اشاره کردند به امیر المومنین جاده مستقیم امیر المومنین است اگر می خواهید نجات پیدا کنید پشت سر امیر المومنین قدم بگذار برو پشت سر امام زمان فرزندش که جانشین به حق امامان معصوم هست ما روایات متعدد داریم در نماز چقدر می گوییم.

اهدنا الصراط المستقیم(سوره حمدآیه۶)

خدایا ما را به راه راست هدایت کن این راه راست چی هست؟ صراط مستقیم چی هست؟ فرمود صراط مستقیم صراط علی بن ابیطالب علیه السلام است راه راست راه اهل بیت است راه مولا امیر المومنین سلام الله علیه است. سلمان می گوید حبیبم خاتم انبیاء حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم به من وصیت کرد زیاد این ذکر را تلاوت کن و بگو :

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم فانها کنز من کنوز الجنه(وسائل الشیعه ج۹ص۴۴۳)

لا حول و لا قوه الا بالله گنجی از گنجهای بهشت است و این ذکر هفتاد و دو نوع مرض را شفا می دهد ذکر لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم می خواستم معنی لا حول و لا قوه الا بالله را که در روایت آمده عرض کنم که وقت تمام است.

ذوالقرنین شخصیتی که ۱۴ قرن علمای اسلام در مورد او سَردرگُم بودند و ابوکلام آزاد راز او را کشف کرد

علمای دینی عرب زبان و کوروش ذوالقرنین

ذوالقرنین چهره و شخصیتی  که ۱۴ قرن  علمای اسلام   در مورد او در سردرگم بودند و ابوکلام آزاد    راز او را کشف کرد.

معمولاً علمای بزرگ دینی عرب زبان بدلیل مخالفت با یهودیان علاقه کمی از خود نشان داده‌اند تاکوروش را همان ذوالقرنین بدانند اما دکتر دکتر عبد المنعم النمر بالاترین مقام دینی (وزیر اوقاف و امور دینی مصر و اسلام شناس قرن بیست ) و بزرگترین چهره اسلام شناس معاصر در مصر که مقاله تحقیقاتی وی راجع به کورش ذو القرنین در ماهنامه مشهور جهان عرب بنام مجله العرب شماره ۱۸۴

قبل از فوت ایشان منتشر گردید مورد توجه و بازتاب علمای ازهر  و سایر علمای دینی و مورد توجه و نقد وب سایتهای عربی واقع شد مقاله او در جهان عرب بازتاب و پذیرش قابل توجهی یافت. بعد از او افراد ریادی سعی کردند در مورد ذوالقرنین و کیستی او مطلب بنویسند اما همه مقالات حول محور همان مطالب ابوکلام آزاد می چرخد. النمر  پس از بیان دلایل ابوکلام آزاد و دلایل مفسرین قبلی نتیجه می‌گیرد که ابوالکلام آزاد استدلالهای منطقی ارایه کرده‌است. بعد از مقاله عبدالمنعم النمر مقاله‌های دیگری نیز از سوی اسلام شناسان عرب در تایید ابوکلام آزاد منتشر شده‌است. دکتر عبدالمنعم همچنین یک نظریه جدید را که ادعا نموده‌است ذو القرنین همان فرعون توت آخن می‌باشد را نیز رد کرده و آنرا مستند ندانسته‌است: که مورد توجه جهان عرب قرار گرفت. بعد از عبد المنعم النمر مهمترین شخصیت علمی و مذهبی جهان عرب صابر صالح زغلول در سال ۲۰۱۱ کتاب بسیار مفصل ۳۲۷ صفحه ای نوشته که دارالکتاب العربی للنشر و التوزیع – القاهرة آنرا توزیع کرده است. تحت عنوان :”مؤسس الدولة الفارسیة وأبو إیران؛ حیاته و فتوحاته وهل هو ذوالقرنین” پایه گذار دولت پارس و پدر ایران- زندگی و پیروزی هایش وپایان کار آیا او ذو القرنین است؟” متفکر بزرگ جهان عرب نظرات مختلف راجع به ذوالقرنین را بیان نموده و از جمله به نگر و دیدگاه – ابوالکلام آزاد و عبد المنعم النمر و الشیخ الشعراوى می پردازد و نتیجه می گیرد که دیدگاه ابوکلام آزاد به واقعیت نزدیک تر است.نکته مهم اینکه تا کنون نظر شیخ الشعراوی در مورد ذو القرنین بودن کوروس از دید عرب ها مخفی نگه داشته شده است.

ذو القرنین شخصیة حیرت المفکرین أربعة عشر قرنا و کشف عنها – أبو الکلام أزاد -

بقلم الدکتور عبد المنعم النمر رحمه الله وزیر أوقاف سابق وکاتب إسلامی مصری

قال الله تعالى:(وَیَسْأَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْرًا (۸۳) إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَآَتَیْنَاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَبًا (۸۴) فَأَتْبَعَ سَبَبًا (۸۵) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا قُلْنَا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْنًا (۸۶) قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُکْرًا (۸۷) وَأَمَّا مَنْ آَمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا یُسْرًا (۸۸) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا (۸۹) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهَا سِتْرًا (۹۰) کَذَلِکَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَیْهِ خُبْرًا (۹۱) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا (۹۲) حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمَا قَوْمًا لَا یَکَادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلًا (۹۳) قَالُوا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجًا عَلَى أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُمْ سَدًّا (۹۴) قَالَ مَا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ رَدْمًا (۹۵) آَتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قَالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آَتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْرًا (۹۶) فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا (۹۷) قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ وَکَانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا (۹۸))[سورة الکهف].

 سوره کهف:  و از تو در باره ذو القرنین می‌پرسند. بگو: برای شما از او چیزی می‌خوانم. (۸۳) ما او را در زمین مکانت دادیم و راه رسیدن به هر چیزی را به او نشان دادیم. (۸۴) او نیز راه را پی گرفت. (۸۵) تا به غروبگاه خورشید رسید. دید که در چشمه‌ای گِل‌آلود و سیاه غروب می‌کند و در آنجا مردمی یافت. گفتیم: ای ذو القرنین، می‌خواهی عقوبتشان کن و می‌خواهی با آنها به نیکی رفتار کن. (۸۶) گفت: اما هر کس که ستم کند ما عقوبتش خواهیم کرد. آن گاه او را نزد پروردگارش می‌برند تا او نیز به سختی عذابش کند. (۸۷) و اما هر کس که ایمان آورد و کارهای شایسته کند، اجری نیکو دارد. و در باره او فرمانهای آسان خواهیم راند. (۸۸) باز هم راه را پی گرفت. (۸۹) تا به مکان برآمدن آفتاب رسید. دید بر قومی طلوع می‌کند که غیر از پرتو آن برایشان هیچ پوششی قرار نداده‌ایم. (۹۰) چنین بود. و ما بر احوال او احاطه داریم. (۹۱) باز هم راه را پی گرفت. (۹۲) تا به میان دو کوه رسید. در پس آن دو کوه مردمی را دید که گویی هیچ سخنی را نمی‌فهمند. (۹۳) گفتند: ای ذو القرنین، یأجوج و مأجوج در زمین فساد می‌کنند. می‌خواهی خراجی بر خود مقرر کنیم تا تو میان ما و آنها سدی برآوری؟ (۹۴) گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانایی داده‌است بهتر است. مرا به نیروی خویش مدد کنید، تا میان شما و آنها سدی برآورم. (۹۵) برای من تکه‌های آهن بیاورید. چون میان آن دو کوه انباشته شد، گفت: بدمید. تا آن آهن را بگداخت. و گفت: مس گداخته بیاورید تا بر آن ریزم. (۹۶) نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ کنند. (۹۷) گفت: این رحمتی بود از جانب پروردگار من و چون وعده پروردگار من در رسد، آن را زیر و زبر کند و وعده پروردگار من راست است. (۹۸

ماذا قاله المفسرون و المؤرخون عن ذو القرنین ؟

مفسران و تاریخ نگاران از او چه گفته اند روش ابوالکلام آزاد در بررسی و کشف او چگونه است؟

 یذکر تفسیر الکشاف للزمخشری : أنه الإسکندر و قیل أنه عبد صالح. نبی. ملک، و ذکر روایة عن الرسول صلی الله علیه و سلم، أنه سمی ذا القرنین لأنه طاف قرنی الدنیا یعنی جانبیها شرقا و غربا. و قیل کان لتاجه قرنان. کان على رأسه ما یشبه القرنین.. و الإمام ابن کثیر : یذکر فی تفسیره : أنه الإسکندر ثم یبطل هذا. کان فی زمن الخلیل إبراهیم علیه السلام و طاف معه بالبیت. و قیل عبد صالح. و أورد فی تاریخه ” البدایة و النهایة ” جـ ۲ ص ۱۰۲ مثل ذلک و زاد أنه نبی أو مَلَک. أما القرطبى فی تفسیره فقد أورد أقوالا کثیرة أیضا : کان من أهل مصر و اسمه ” مرزبان “، و نقل عن ابن هشام أنه الاسکندر، کما نقل روایات عن الرسول صلی الله علیه و سلم، بأنه ملک مسح الأرض من تحتها بالأسباب. و عن عمر و عن على رضی الله عنهما بأنه مَلَک.. أو عبد صالح و هی روایات غیر صحیحة. و قیل أنه الصعب بن ذی یزن الحمیرى، و کلها روایات و أقوال تخمینیة و لا سند لها. أما الآلوسى فی تفسیره، فقد جمع الأقوال السابقة کلها تقریبا، و قال : لا یکاد یسلم فیها رأى، ثم اختار أنه الاسکندر المقدونی و دافع عن رأیه بأن تلمذته لأرسطو، لا تمنع من

صورة لأبو الکلام آزاد

أنه کان عبدا صالحا.. أما المفسرون المحدثون فکانوا کذلک ینقلون عن الأقدمین.

موقف أبو الکلام آزاد من هذه الأقوال

لم یرتض أبو الکلام آزاد (عالم الهند المعروف ترجم معانی القرآن إلى اللغة الأوردیة)قولا من هذه الأقوال، بل ردها، و قال عنها: إنها قامت على افتراض مخطیء لا یدعمه دلیل، و عنى بالرد على من یقول بأنه الإسکندر المقدونی.. بأنه لا یمکن أن یکون هو المقصود بالذکر فی القرآن، إذ لا تعرف له فتوحات بالمغرب، کما لم یعرف عنه أنه بنى سدا، ثم إنه ما کان مؤمنا بالله، و لا شفیقا عادلا مع الشعوب المغلوبة، و تاریخه مدون معروف. کما عنى بالرد على من یقول بأنه عربی یمنی.. بأن سبب النزول هو سؤال الیهود للنبی علیه الصلاة و السلام عن ذی القرنین لتعجیزه و إحراجه. و لو کان عربیا من الیمن لکان هناک احتمال قوی لدی الیهود- على الأقل- أن یکون عند قریش علم به، و بالتالی عند النبی صلى الله علیه و سلم، فیصبح قصد الیهود تعجیز الرسول علیه الصلاة و السلام غیر وارد و لا محتمل. لکنهم کانوا متأکدین حین سألوه بأنه لم یصله خبر عنه، و کانوا ینتظرون لذلک عجزه عن الرد.. سواء قلنا بأنهم وجهوا السؤال مباشرة أو أوعزوا به للمشرکین فی مکة لیوجهوه للرسول علیه الصلاة و السلام. ثم قال : ” و الحاصل أن المفسرین لم یصلوا إلى نتیجة مقنعة فی بحثهم عن ذی القرنین، القدماء منهم لم یحاولوا التحقیق، و المتأخرون حاولوه، و لکن کان نصیبهم الفشل. و لا عجب فالطریق الذی سلکوه کان طریقا خاطئا. لقد صرحت الآثار بأن السؤال کان من قبل الیهود- وجهوه مباشرة أو أوعزوا لقریش بتوجیهه -فکان لائقا بالباحثین أن یرجعوا إلى أسفار الیهود و یبحثوا هل یوجد فیها شیىء یلقی الضوء على شخصیة ذی القرنین، إنهم لو فعلوا ذلک لفازوا بالحقیقة “.

 لماذا ؟ لأن توجیه السؤال من الیهود للنبی علیه الصلاة و السلام لإعجازه ینبىء عن أن لدیهم فی کتبهم و تاریخهم علما به، مع تأکدهم بأن النبی علیه الصلاة و السلام أو العرب لم یطلعوا علی ما جاء فی کتبهم.. فکان الاتجاه السلیم هو البحث عن المصدر الذی أخذ منه الیهود علمهم بهذا الشخص.. و مصدرهم الأول هو التوراة.

و أمسک أزاد بالخیط

و هذا هو الذی اتجه إلیه أزاد، و أمسک بالخیط الدقیق الذی وصل به إلی الحقیقة.. و قرأ و بحث و وجد فی الأسفار، و ما ذکر فیها من رؤى للأنبیاء من بنی إسرائیل و ما یشیر إلى أصل التسمیة : “ذی القرنین” أو ” لوقرانائیم” کما جاء فی التوراة.. و ما یشیر کذلک إلی الملک الذی أطلقوا علیه هذه الکنیة، و هو الملک “کورش” أو “خورس ” کما ذکرت التوراة و تکتب أیضا “غورش” أو “قورش”.

هل یمکن الاعتماد علی التوراة وحدها ؟

یقول أزاد : ” خطر فی بالی لأول مرة هذا التفسیر لذی القرنین فی القرآن،و أنا أطالع سفر دانیال ثم اطلعت علی ما کتبه مؤرخو الیونان فرجح عندی هذا الرأی، و لکن شهادة أخری خارج التوراة لم تکن قد قامت بعد، إذ لم یوجد فی کلام مؤرخی الیونان ما یلقی الضوء علی هذا اللقب.

تمثال کورش

ثم بعد سنوات لما تمکنت من مشاهدة آثار إیران القدیمة ومن مطالعة مؤلفات علماء الآثار فیها زال الحجاب، إذ ظهر کشف أثری قضی علی سائر الشکوک، فتقرر لدی بلا ریب أن المقصود بذی القرنین لیس إلا کورش نفسه فلا حاجة بعد ذلک أن نبحث عن شخص آخر غیره “. ” إنه تمثال علی القامة الإنسانیة، ظهر فیه کورش، و علی جانبیه جناحان، کجناحی العقاب، و علی رأسه قرنان کقرنی الکبش، فهذا التمثال یثبت بلا شک أن تصور “ذی القرنین” کان قد تولد عند کورش، و لذلک نجد الملک فی التمثال و علی رأسه قرنان” أی أن التصور الذی خلقه أو أوجده الیهود للملک المنقذ لهم “کورش” کان قد شاع و عرف حتى لدی کورش نفسه علی أنه الملک ذو القرنین.. أی ذو التاج المثبت علی ما یشبه القرنین..

صورة لتمثال غورش العظیم فی إیران یظهر بوضوح فوق رأسه القرنین

صورة لتمثال غورش العظیم فی حدیقة أولمبی فی سدنی

کورش بین القرآن و التاریخ

و مع أن ما وصل إلیه أزاد قد یعتبر لدی الباحثین کافیا، إلا أنه مفسر للقرآن و علیه أن یعقد المقارنة بین ما وصل إلیه و بین ما جاء به القرآن عن ذی القرنین أو عن الملک کورش.. إذ أن هذا یعتبر الفیصل فی الموضوع لدی المفسر المؤمن بالقرآن.. و یقول أزاد : أنه لم توجد مصادر فارسیة یمکن الاعتماد علیها فی هذا، و لکن الذی أسعفنا هو الکتب التاریخیة الیونانیة، ولعل شهادتها، تکون أوثق و أدعی للتصدیق، إذ أن المؤرخین الیونان من أمة کان بینها و بین الفرس عداء مستحکم و مستمر، فإذا شهدوا لکورش فإن شهادتهم تکون شهادة حق لا رائحة فیها للتحیز، و یستشهد أزاد فی هذا المقام بقول الشاعر العربی :

 و ملیحة شـــهدت لها ضراتها ***** و الفضل ما شهدت به الأعداء

فقد أجمعوا علی أنه کان ملکا عادلا، کریما، سمحا، نبیلا مع أعدائه، صعد إلی المقام الأعلى من الإنسانیة معهم. و قد حدد أزاد الصفات التی ذکرها القرآن لذی القرنین، و رجع لهذه المصادر الیونانیة فوجدها متلاقیة تماما مع القرآن الکریم، و کان هذا دلیلا قویا آخر علی صحة ما وصل إلیه من تحدید لشخصیة ذی القرنین، تحدیدا لا یرقی إلیه شک..

فمن کورش أو قورش إذا ؟

إنه من أسرة فارسیة ظهر فی منتصف القرن السادس قبل المیلاد فی وقت کانت فیه بلاده منقسمة إلی دویلتین تقعان تحت ضغط حکومتی بابل و آشور القویتین، فاستطاع توحید الدولتین الفارسیتین تحت حکمه، ثم استطاع أن یضم إلیها البلاد شرقا و غربا بفتوحاته التی أشار إلیها القرآن الکریم، و أسس أول إمبراطوریة فارسیة، و حین هزم ملک بابل سنة ۵۳۸ ق.م. أتاح للأسری الیهود فیها الرجوع لبلادهم، مزودین بعطفه و مساعدته و تکریمه. کما أشرنا إلی ذلک من قبل.. و ظل حاکما فریدا فی شجاعته و عدله فی الشرق حتى توفی سنة ۵۲۹ ق.م.

bahreFars

سد یأجوج و مأجوج

إنما نسمیه بهذا لأنه بنی لمنع الإغارات التی کانت تقوم بها قبائل یأجوج و مأجوج من الشمال علی الجنوب، کما یسمی کذلک سد “ذی القرنین” لأنه هو الذی أقامه لهذا الغرض.. و یقول أزاد : ” لقد تضافرت الشواهد علی أنهم لم یکونوا إلا قبائل همجیة بدویة من السهول الشمالیة الشرقیة، تدفقت سیولها من قبل العصر التاریخی إلی القرن التاسع المیلادی نحو البلاد الغربیة و الجنوبیة، و قد سمیت بأسماء مختلفة فی عصور مختلفة، و عرف قسم منها فی الزمن المتأخر باسم “میغر” أو “میکر” فی أوروبا.. و باسم التتار قی آسیا، و لاشک أن فرعا لهؤلاء القوم کانوا قد انتشروا علی سواحل البحر الأسود فی سنة ۶۰۰ ق.م.

و أغار علی آسیا الغربیة نازلا من جبال القوقاز، و لنا أن نجزم بأن هؤلاء هم الذین شکت الشعوب الجبلیة غاراتهم إلی “کورش” فبنی السد الحدیدی لمنعها”، و تسمی هذه البقعة الشمالیة الشرقیة ( الموطن الأصلی لهؤلاء باسم “منغولیا ” و قبائلها الرحالة “منغول”، و تقول لنا المصادر الیونانیة أن أصل منغول هو “منکوک” أو “منجوک” و فی الحالتین تقرب الکلمة من النطق العبری “ماکوک” و النطق الیونانی “میکاک” و یخبرنا التاریخ الصینی عن قبیلة أخری من هذه البقعة کانت تعرف باسم “یواسی” و الظاهر أن هذه الکلمة ما زالت تحرف حتى أصبحت یأجوج فی العبریة.. ” و یقول : ” إن کلمتی : ” یأجوج و مأجوج ” تبدوان کأنهما عبریتان فی أصلهما و لکنهما فی أصلهما قد لا تکونان عبریتین، إنهما أجنبیتان اتخذتا صورة العبریة فهما تنطقان بالیونانیة “کاک Gag” و “ماکوک Magog” و قد ذکرتا بهذا الشکل فی الترجمة السبعینیة للتوراة، و راجتا بالشکل نفسه فی سائر اللغات الأوروبیة “. و الکلمتان تنطقان فی القرآن الکریم بهمز و بدون همز. و قد استطرد أزاد بعد ذلک لذکر الأدوار السبعة أو الموجات السبع التی قام بها هؤلاء بالإغارة علی البلاد الغربیة منها و الجنوبیة.

مکان السد :

ثم یحدد مکان السد بأنه فی البقعة الواقعة بین بحر الخرز “قزوین” و “البحر الأسود” حیث توجد سلسلة جبال القوقاز بینهما، و تکاد تفصل بین الشمال و الجنوب إلا فی ممر کان یهبط منه المغیرون من الشمال للجنوب، و فی هذا الممر بنی کورش سده، کما فصله القرآن الکریم، و تحدثت عنه کتب الآثار و التاریخ. و یؤکد أزاد کلامه بأن الکتابات الأرمنیة – و هی کشهادة محلیة – تسمی هذا الجدار أو هذا السد من قدیم باسم ” بهاک غورائی” أو “کابان غورائی” و معنی الکلمتین واحد و هو مضیق “غورش” أو “ممر غورش” و “غور” هو اسم “غورش أو کورش”. و یضیف أزاد فوق هذا شهادة أخری لها أهمیتها أیضا و هی شهادة لغة بلاد جورجیا التی هی القوقاز بعینها. فقد سمی هذا المضیق باللغة الجورجیة من الدهور الغابرة باسم ” الباب الحدیدی “.

 و بهذا یکون أزاد قد حدد مکان السد و کشف المراد من یأجوج و مأجوج.. و قد تعرض لدفع ما قیل أن المراد بالسد هو سد الصین، لعدم مطابقة مواصفات سد الصین لمواصفات سد ذی القرنین و لأن هذا بنی سنة ۲۶۴ ق.م. بینما بنی سد ذی القرنین فی القرن السادس قبل المیلاد. کما تعرض للرد علی ما قیل بأن المراد بالسد هو جدار دربند، أو باب الأبواب کما اشتهر عند العرب بأن جدار دربند بناه أنوشروان ( من ملوک فارس من ۵۳۱ – ۵۷۹ م ) بعد السد بألف سنة، و أن مواصفاته غیر مواصفات سد ذی القرنین و هو ممتد من الجبل إلی الساحل ناحیة الشرق و لیس بین جبلین کما أنه من الحجارة و لا أثر فیه للحدید و النحاس.

صورة لخریطة تبین مکان سد ذو القرنین کما ذکره آزاد

sad zoalqarnin

و على ذلک یکون المقصود بالعین الحمئة هو الماء المائل للکدرة و العکارة ولیس صافیا. و ذلک حین بلغ الشاطیء الغربی لآسیا الصغری و رأی الشمس تغرب فی بحر إیجه فی المنطقة المحصورة بین سواحل ترکیا الغربیة شرقا و الیونان غربا وهی کثیرة الجزر و الخلجان.

والمقصود بمطلع الشمس هو رحلته الثانیة شرقا التی وصل فیها إلی حدود باکستان و أفغانستان الآن لیؤدب القبائل البدویة الجبلیة التی کانت تغیر علی مملکته. و المراد ببین السدین أی بین جبلین من جبال القوقاز التی تمتد من بحر الخزر ( قزوین ) إلی البحر الأسود حیث إتجه شمالا. و لقد کان أزاد بهذا البحث النفیس أول من حل لنا هذه الإشکالات التی طال علیها الأمد ، و حیرت کل المفکرین قبله. و حقق لنا هذا الدلیل ، من دلائل النبوة الکثیرة.. رحمه الله و طیب ثراه..

من مقال للدکتور عبد المنعم النمر بمجلة العربی العدد ۱۸۴  مجلة العربی ” الکویت ” - العدد ۱۸۴ - مارس ۱۹۷۴م 

ذوالقرنین یکی از شخصیت‌های قرآن و کتاب مقدس است. بر اساس قرآن، ذوالقرنین، سه لشکرکشی مهم داشت نخست به باختر، سپس به خاور، و سرانجام منطقه‌ای که در آن یک تنگه کوهستانی وجود داشت، او انسان یکتا پرست و مهربانی بود واز طریق دادگری منحرف نمی‌شد و به همین جهت مشمول لطف خدا بود، او یار نیکوکاران و دشمن ستمگران و ظالمان بود و به مال و ثروت دنیا علاقه‌ای نداشت، او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز، او سازنده سدی بود، که در آن به جای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شده‌است و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده‌است.

ریشه‌شناسی این نام اهمیت زیادی دارد” قرن” Corn بن اصلی ذو القرنین است. کرن در زبان فارسی بصورت قور(قورکله)- قور پشت – قعر – قورچ (قوچ=گوسپند نر با شاخهای بزرگ) و… به معنی شاخ و برآمدگی است اما در زبانهای اروپایی بیشتر به معنی تاج بکار می‌رود.  در زبان عربی(ذو) یعنی صاحب یا دارنده و قرن(Corn) دو معنی دارد یکی به معنی تاج است و معنی دیگر یعنی شاخ و قرنین واژه‌ای است معرب قرنین یعنی دو شاخ که عربی شده از عبری “קרנים”(قرنیم) است. ذو قرنین بر روی هم یعنی تاج دوشاخ دار.  دو شاخ علاوه بر معنی ظاهری یک مفهوم گسترده تر داشته‌است و عبارتی بوده‌است برای بیان قدرت و در عهد قدیم برای موجودی بکار می‌رفته‌است که کره زمین بر روی دو شاخ آن قرار داشته‌است.  بعضی معتقدند این نامگذاری بخاطر آنست که او به شرق و غرب عالم رسید (دارنده شرق و غرب بود) که عرب آن را تعبیر قرنی الشمس (دوشاخ آفتاب) میکند. ذوالقرنین دارای مشخصاتی بود، از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:   او شخصی با تاج یا کلاهی با دو شاخ است. خداوند اسباب پیروزی‌ها را در اختیار او قرار داد. او سه لشکرکشی مهم داشت: نخست به باختر، سپس به خاور و سرانجام به منطقه‌ای که در آنجا یک تنگه کوهستانی وجود داشته، و در هر یک از این سفرها با اقوامی برخورد کرد. خداوند او را قدرتمند کرده بود و اختیار جان و مال انسانها و عذاب و پاداش به آنها را به او داده بود. او انسان یکتا پرست و مهربانی بود، و از طریق دادگری منحرف نمی‌شد، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود. او یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه‌ای نداشت. او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز. او سازنده سدی است که در آن از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد تحت‌الشـعاع این فلزات بود) و هـدف او از ساختن این سد کمک به گروهـی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده‌است. او از کسانی بوده که خداوند خیر دنیا وآخرت رابه او عطا کرد. خیر دنیادرسلطنت و قدرت واختیاری که به او عطا شده بود و خیر آخرت، برای اینکه او به گسترش داد و اقامه حق و به صلح و بخشش و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر درآدمیان عمل می‌کرد. چنین بر می‌آید که او به وحی و یا الهام و یا بدست پیغمبری از پیغمبران تایید می‌شد، و به او کمک می‌کرد. اما از قرآن چیزی که صریحاً دلالت کند او پیامبر بوده استفاده نمی‌شود هر چند تعبیراتی در قرآن هست که اشعار به این معنی دارد. از بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر و ائمه نقل شده نیز می‌خوانیم: او پیامبر نبود بلکه بنده صالحی بود. به جماعتی ستمکار در باختر برخورد و آنان را عذاب نمود (به این مفهوم که با آنها جنگید و آنها را شکست داد). سدی که بر روی قوم یاجوج و ماجوج بنا کرده در غیر باختر و خاور آفتاب بوده، چون پس از آنکه به خاور آفتاب رسیده پیروی سببی کرده تا به میان دو کوه رسیده‌است، و از مشخصات سد او افزون بر اینکه در خاور و باختر جهان نبوده این است که میان دو کوه ساخته شده، و این دو کوه را که چون دو دیوار بوده‌اند به گونه یک دیوار دنباله دار در آورده‌است. و در سدی که ساخته پاره‌های آهن و قطر یعنی (مس گدازشده) به کار رفته‌است. در کتاب دانیال، دانیال نبی در رویا چنین می‌بیند:  دیدم که ناگاه قوچی نزد نهر ایستاده بود که دو شاخ داشت و شاخهایش بلند بود ویکی از دیگری بلندتر و بلندترین آنها آخربرآمد. و قوچ را دیدم که به سمت باختر و شمال و جنوب شاخ می‌زد و هیچ وحشی با او مقاومت نتوانست کرد و کسی نبود که از دستش رهایی دهد و برحسب رای خود عمل نموده، بزرگ می‌شد  در متن عبری واژه “קרנים”(قرنیم) به معنی “دوشاخ” استفاده شده‌است.  در ادامه در کتاب دانیال می‌خوانیم: جبرئیل بر او آشکار گشت و خوابش را چنین تعبیر نمود: قوچ صاحب دو شاخ که دیدی پادشاهان ماد و پارس است. در ترجمه عربی کتاب مقدس نام ذوالقرنین در همین فراز آمده‌است:  ترجمه ون دایک:أَمَّا الْکَبْشُ الَّذِی رَأَیْتَهُ ذَا الْقَرْنَیْنِ فَهُوَ مُلُوکُ مَادِی وَفَارِسَ  ترجمه فارسی قدیم:اما آن قوچ صاحب دو شاخ که آن را دیدی پادشاهان مادیان و فارسیان می‌باشد. دانیال ۸:۲۰  یهـود از بشـارت رؤیای دانیال چنین دریافتند که دوران اسارت آنها با قیام یکی از پادشـاهـان ماد و فارس، و پیروز شـدنش بر شـاهـان بابل، پایان می‌گیرد، و از چنگال بابلیان آزاد خواهند شد. چیزی نگذشـت که کوروش در صحنه حکومت ایران ظاهر شد و کشور ماد و فارس را یکی ساخت، و سلطنتی بزرگ از آن دو پدید آورد، و هـمانگونه که رویای دانیال گفته بود که آن قوچ شاخهایش را به باختر و شرق و جنوب می‌زند کوروش کبیر نیز در هر سه جهت فتوحات بزرگی انجام داد. یهود را آزاد ساخت و اجازه بازگشت به فلسطین به آنها داد.  در کتاب اشعیا نبی باب ۴۴ شماره ۲۸ چنین می‌خوانیم: آنگاه در خصوص کوروش می‌فرماید که شبان من اوست و تمامی مشیتم را به اتمام رسانده به بیت المقدس خواهد گفت که بنا کرده خواهی شد. این جمله نیز قابل توجه‌است که در بعضی از تعبیرات کتاب مقدس، از کوروش تعبیر به عقاب خاور، و مرد تدبیر که از مکان دور خوانده خواهد شد آمده‌است. (کتاب اشعیا نبی باب ۴۶ شماره ۱۱) برخی از مفسران و تاریخ‌دانان از آن میان ابوالکلام آزاد متفکر هندوستانی در کتاب ذوالقرنین یا کوروش کبیر و شماری از مفسرین معاصر مانند مودودی، علامه طباطبایی صاحب المیزان و مکارم شیرازی و سلطان حسین و نورعلی تابنده گنابادی حکایت از آن دارد که مشخصاتی که از این فرد در قران و تاریخ‌ها و داستان‌ها آمده‌است با منش تاریخی کوروش بزرگ همسویی دارد.  

برخی دیگر او را همان اسکندر مقدونی دانسته‌اند، و برخی منابع دیگر ذوالقرنین را از ملوک یمن ذکر کرده‌اند.   در کتاب روح المعانی چنین آمده‌است که ذوالقرنین، همان فریدون پسر اثفیان پسر جمشید پنجمین پادشاه پیشدادی ایران زمین بوده، و پادشاهی دادگر و فرمانبردار خدا بوده. از سوی دیگر در کتاب صور الاقالیم نوشته ابی زید بلخی آمده که او مؤید به وحی بوده و در عموم تواریخ آمده که او همه زمین را به تصرف در آورده میان فرزندانش بخش کرد، قسمتی را به ایرج داد و آن عراق و هند و حجاز بود، و همو او را صاحب تاج سلطنت کرد، قسمت دیگر زمین یعنی روم و دیار مصر و باختر را به پسر دیگرش سلم داد، و چین و ترک و خاور را به پسر سومش تور بخشید، و برای هر یک قانونی وضع کرد که با آن دستور براند، و این قوانین سه گانه را به زبان عربی سیاست نامیدند(؟!)، چون اصلش «سی ایسا» یعنی سه قانون بوده. و وجه تسمیه‌اش به ذوالقرنین «صاحب دو شاخ» می‌شود این باشد که او دو طرف جهان را مالک شد، و یا در درازای روزهای سلطنت خود مالک آن گردید، چون سلطنت او به طوری که در روضة الصفا آمده پانصدسال درازای کشید، و یا از این رو بوده که شجاعت و قهر او همه ملوک جهان را تحت‌الشعاع قرار داد. اشکال این گفتار این است که تاریخ بدان اعتراف ندارد. bk-parseh1

 

بیشتر علمای قدیم گفته‌اند: ذوالقرنین همان اسکندر است البته بنظر می رسد اسکندری که علمای اسلام از او سخن می گویند بااسکندر مقدونی متفاوت باشد مثلا شخصیت اسکند در اسکندر نامه متفاوت با اسکندر مقدونی است و سد اسکندر هم ضرب المثل شده  و همیشه بر سر زبانها  بوده . و بر این معنا روایاتی هم آمده، مانند روایتی که در قرب الاسناد از موسی بن جعفر(ع) نقل شده، و داستان عقبة بن عامر از فرستاده خدا، و داستان وهب بن منبه که هر دو در الدرالمنثور نقل شده. و بعضی از قدمای مفسرین از صحابه و تابعین، مانند معاذ بن جبل – به نقل گردهمایی البیان – و قتاده – به نقل الدرالمنثور نیز همین قول را اختیار کرده‌اند. و بوعلی سینا هم وقتی اسکندر مقدونی را وصف می‌کند او را به نام اسکندر ذوالقرنین می‌نامد، فخر رازی هم در برداشت بزرگ خود بر این دیدگاه پافشاری و پافشاری دارد. و خلاصه آنچه گفته این است که: قرآن دلالت می‌کند بر اینکه سلطنت این مرد تا اقصی نقاط باختر، و اقصای خاور و جهت شمال گسترش یافته، و این به راستی همان معموره آن روز زمین است، و همانند چنین پادشاهی باید نامش جاودانه در زمین بماند، اسکندر نیز در این ویژگی با کوروش می‌ماند چون او پس از مرگ پدرش همه ملوک روم و باختر را برچیده و بر همه آن سرزمینها چیره شد، و تا آنجا پیشروی کرد که دریای سبز و سپس مصر را هم بگرفت.

آنگاه در مصر به بنای شهر اسکندریه پرداخت، پس وارد شام شد، و از آنجا به قصد سرکوبی بنی اسرائیل به طرف بیت‌المقدس رفت، و در قربانگاه (مذبح) آنجا قربانی کرد، پس متوجه جانب ارمینیه و باب‌الابواب گردید، عراقیها و قبطیها و بربر خاضعش شدند، و بر ایران مستولی گردید، و قصد هند و چین نموده با امتهای خیلی دور جنگ کرد، سپس به سوی خراسان بازگشت و شهرهای بسیاری ساخت، سپس به عراق بازگشته در شهر «زور» و یا رومیه مدائن از جهان برفت، و مدت سلطنتش دوازده سال بود. اشکالی که در این قول است این است که: «اولاً این گفته که پادشاهی که بیشتر آبادیهای زمین را مالک شده باشد تنها اسکندر مقدونی است» پذیرفتنی نیست، زیرا چنین ادعائی در تاریخ مسلم نیست، زیرا تاریخ، پادشاهان دیگری را سراغ می‌دهد که ملکش اگر بیشتر از ملک مقدونی نبوده کمتر هم نبوده‌است. و دوم اوصافی که قرآن برای ذوالقرنین برشمرده تاریخ برای اسکندر مسلم نمی‌داند، و بلکه آنها را انکار می‌کند. برای نمونه قرآن کریم چنین می‌فرماید که «ذو القرنین مردی مؤ من به خدا و روز جزا بوده و دین یکتاپرستی داشته در حالی که اسکندر بر پایه داستان یونانیان خداپرست نبوده‌است، همچنان که قربانی کردنش برای مشتری، خود گواه آن است. و نیز قرآن کریم فرموده ((ذو القرنین یکی از بندگان درستکار خدا بوده و به داد و رفق مدارا می‌کرده» و تاریخ برای اسکندر خلاف این را نوشته‌است. و سوم در هیچ یک از تواریخ آنان نیامده که اسکندر مقدونی سدی به نام سد یاجوج و ماجوج به آن اوصافی که قرآن ذکر فرموده ساخته باشد. و در کتاب «البدایة و النهایه» در باره ذوالقرنین گفته: اسحاق بن آدمی از سعید بن بشیر از قتاده نقل کرده که اسکندر همان ذوالقرنین است، و پدرش نخستین قیصر روم بوده، و از دودمان سام بن نوح بوده‌است. و ولی ذوالقرنین دوم اسکندر پسر فیلبس بوده‌است. (آنگاه نسب او را به عیص بن اسحاق بن ابراهیم می‌رساند و می‌گوید:) او مقدونی یونانی مصری بوده، و آن کسی بوده که شهر اسکندریه را ساخته، و تاریخ بنایش تاریخ رایج روم گشته، و از اسکندر ذوالقرنین به مدت بس طولانی متاخر بوده. و دومی نزدیک سیصد سال پیش از مسیح بوده، و ارسطاطالیس حکیم وزیرش بوده، و همان کسی بوده که دارا پسر دارا را کشته، و ملوک فارس را ذلیل، و سرزمینشان را لگدکوب نموده‌است. در دنباله کلامش می‌گوید: این مطالب را بدان جهت خاطرنشان کردیم که بیشتر مردم گمان کرده‌اند که این دو نام یک مسمی داشته، و ذوالقرنین و مقدونی یکی بوده، و همان که قرآن نام می‌برد همان کسی بوده که ارسطاطالیس وزارتش را داشته‌است، و از همین راه به خطاهای بسیاری دچار شده‌اند. آری اسکندر نخست، مردی مؤمن و درستکار و پادشاهی دادگر بوده و وزیرش خضر بوده‌است، که به طوری که پیشتر بازگو کردیم خود یکی از پیامبران بوده. و ولی دومی مردی مشرک و وزیرش مردی فیلسوف بوده، و میان دو عصر آنها نزدیک دو هزار سال فاصله بوده‌است، پس این کجا و آن کجا؟ نه بهم شبیهند، و نه با هم برابر، مگر کسی بسیار کودن باشد که میان این دو اشتباه کند. در این سخن به کلامی که پیشترها از فخر رازی نقل شد کنایه می‌زند دقت نماید سپس به کتاب او آنجا که سرگذشت ذوالقرنین را بازگو می‌کند مراجعه نماید، خواهد دید که این راوی هم خطائی که مرتکب شده کمتر از خطای فخر رازی نیست، برای اینکه در تاریخ اثری از پادشاهی دیده نمی‌شود که دو هزار سال پیش از مسیح بوده، و سیصد سال در زمین و در اقصی نقاط باختر تا اقصای خاور و جهت شمال سلطنت کرده باشد، و سدی ساخته باشد و مردی مؤ من درستکار و بلکه پیغمبر بوده و وزیرش خضر بوده باشد و در درخواست آب حیات به تاریکی رفته باشد، حال چه اینکه اسمش اسکندر باشد و یا غیر آن.

و در دوره صدر اسلام هیچگونه اطلاعی از اسکندر در میان اعراب وجود نداشته‌است اسکندر شخصیتی است که در قرون بعد و پس از ترجمه متون لاتین به عربی وارد ادبیات عرب شده‌است. جمعی از تاریخ‌دانان از قبیل اصمعی در «تاریخ عرب پیش از اسلام» و ابن هشام در کتاب «سیره» و «تیجان» و ابو ریحان بیرونی در «آثار الباقیه» و نشوان بن سعید در کتاب «شمس العلوم» و دیگران، گفته‌اند که ذوالقرنین یکی از شاهان حمیر بوده که در یمن سلطنت می‌کرده. آنگاه در نام او اختلاف کرده‌اند، یکی گفته: مصعب بن عبدالله بوده، و یکی گفته صعب بن ذی المرائد نخست تبابعه‌اش دانسته، و این همان کسی بوده که در محلی به نام بئر سبع به سود ابراهیم دستور کرد. یکی دیگر گفته: تبع الاقرن و اسمش حسان بوده. اصمعی گفته وی اسعد الکامل چهارمین تبایعه و فرزند حسان الاقرن، ملقب به ملکی کرب دوم بوده، و او فرزند ملک تبع نخست بوده‌است. بعضی هم گفته‌اند نامش «شمر یرعش» بوده‌است. البته در برخی از سروده‌های حمیریها و بعضی از شعرای جاهلیت نامی از ذوالقرنین به نام یکی از مفاخر برده شده. از آن میان در کتاب «البدایة و النهایة» نقل شده که ابن هشام این شعر اعشی را خوانده و انشاد کرده‌است: و الصعب ذوالقرنین اصبح ثاویابالجنوفی جدث اشم مقیماو در بحث روایتی پیشین گذشت که عثمان بن ابی الحاضر برای ابن عباس این سروده‌های را انشاد کرد: قد کان ذوالقرنین جدی بی گمان ملکا تدین له الملوک و تحشدو دو بیت دیگر که برگردان اش نیز گذشت. مقریزی در کتاب «الخطط» خود می‌گوید:

بدان که پژوهش علمای اخبار به اینجا منتهی شده که ذوالقرنین که قرآن کریم نامش را برده و فرموده: «و یسالونک عن ذی القرنین…» مردی عرب بوده که در سروده‌های عرب نامش بسیار آمده‌است، و نام اصلی اش صعب بن ذی مرائد فرزند حارث رائش، فرزند همال ذی سدد، فرزند عاد ذی منح، فرزند عار ملطاط، فرزند سکسک، فرزند وائل، فرزند حمیر، فرزند سبا، فرزند یشجب، فرزند یعرب، فرزند قحطان، فرزند هود، فرزند رهگذر، فرزند شالح، فرزند أ رفخشد، فرزند سام، فرزند نوح بوده‌است. و او پادشاهی از شاهان حمیر است که همه از عرب عاربه بودند و عرب عرباء هم نامیده شده‌اند. و ذوالقرنین تبعی بوده صاحب تاج، و چون به سلطنت رسید نخست تجبر پیشه کرده و سرانجام برای خدا فروتنی کرده با خضر دوست شد. و کسی که گمان کرده ذوالقرنین همان اسکندر پسر فیلبس است اشتباه کرده، برای اینکه واژه «ذو» عربی است و ذوالقرنین از لقبهای عرب برای پادشاهان یمن است، و اسکندر لفظی است رومی و یونانی. دریای پارس ابو جعفر طبری گفته: خضر در روزهای فریدون پسر ضحاک بوده البته این دیدگاه عموم علمای اهل کتاب است، ولی بعضی گفته‌اند در روزهای موسی بن عمران، و بعضی دیگر گفته‌اند در سرآغاز لشکر ذوالقرنین بزرگ که در زمان ابراهیم خلیل (ع) بوده قرار داشته‌است. و این خضر در سفرهایش با ذوالقرنین به چشمه حیات برخورده و از آن نوشیده‌است، و به ذوالقرنین اطلاع نداده. از همراهان ذوالقرنین نیز کسی خبردار نشد، برآیند اینکه تنها خضر جاودان شد، و او به باور علمای اهل کتاب همین الان نیز زنده‌است. ولی دیگران گفته‌اند: ذوالقرنینی که در عهد ابراهیم (ع) بوده همان فریدون پسر ضحاک بوده، و خضر در سرآغاز لشکر او بوده‌است. ابو محمد عبد الملک بن هشام در کتاب تیجان که در معرفت ملوک زمان نوشته بعد از ذکر حسب و نسب ذوالقرنین گفته‌است: ذکر حسب و نسب ذوالقرنین گفته‌است: وی تبعی بوده دارای تاج. در آغاز سلطنت ستمگری کرد و در پایان فروتنی پیشه گرفت، و در بیت‌المقدس به خضر برخورده با او به مشارق زمین و مغارب آن سفر کرد و همانگونه که خدای تعالی فرموده همه رقم اسباب سلطنت برایش فراهم شد و سد یاجوج و ماجوج را بنا نهاد و در پایان در عراق از جهان رفت. و ولی اسکندر، یونانی بوده و او را اسکندر مقدونی می‌گفتند، و مجدونی‌اش نیز خوانده‌اند، از ابن عباس پرسیدند ذوالقرنین از چه نژاد و آب خاکی بوده؟ گفت: از حمیر بود و نامش صعب بن ذی مرائد بوده، و او همان است که خدایش در زمین مکنت داده و از هر سببی به وی ارزانی داشت، و او به دو سده آفتاب و به رأس زمین رسید و سدی بر یاجوج و ماجوج ساخت. بعضی به او گفتند: پس اسکندر چه کسی بوده؟ گفت: او مردی حکیم و درستکار از اهل روم بود که بر کناره دریا در آفریقا مناری ساخت و سرزمین رومه را گرفته به دریای عرب آمد و در آن دیار آثار بسیاری از کارگاه‌ها و شهرها بنا نهاد. از کعب الاحبار پرسیدند که ذوالقرنین که بوده؟ گفت: قول درست نزد ما که از احبار و یشینیان خود شنیده‌ایم این است که وی از قبیله و نژاد حمیر بوده و نامش صعب بن ذی مرائد بوده، و ولی اسکندر از یونان و از دودمان عیصو فرزند اسحاق بن ابراهیم خلیل بوده. و رجال اسکندر، زمان مسیح را درک کردند که از آن میان ایشان جالینوس و ارسطاطالیس بوده‌اند. و همدانی در کتاب انساب گفته: کهلان بن سبا صاحب فرزندی شد به نام زید، و زید پدر عریب و مالک و غالب و عمیکرب بوده‌است. هیثم گفته: عمیکرب فرزند سبا برادر حمیر و کهلان بود. عمیکرب صاحب دو فرزند به نام ابو مالک فدرحا و مهیلیل گردید و غالب دارای فرزندی به نام جنادة بن غالب شد که پس از مهیلیل بن عمیکرب بن سبا سلطنت یافت. و عریب صاحب فرزندی به نام عمرو شد و عمرو هم دارای زید و همیسع گشت که ابا الصعب کنیه داشت. و این ابا الصعب همان ذوالقرنین نخست است، همدانی سپس می‌گوید: (علمای همدان می‌گویند: ذوالقرنین اسمش صعب بن مالک بن حارث الاعلی فرزند ربیعة بن الحیار بن مالک، و در باره ذوالقرنین گفته‌های زیادی هست. و این کلامی است فراگیر، و از آن بهره‌گیری می‌شود که نخست فرنام ذوالقرنین مختص به شخص مورد بحث نبوده بلکه پادشاهانی چند از ملوک حمیر به این نام ملقب بوده‌اند، ذوالقرنین نخست، و ذو القرنینهای دیگر. و دوم ذوالقرنین نخست آن کسی بوده که سد یاجوج و ماجوج را پیش از اسکندر مقدونی به چند سده بنا نهاده و معاصر با ابراهیم خلیل (ع) و یا پس از او بوده – و مقتضای آنچه ابن هشام آورده که وی خضر را در بیت المقدس زیارت کرده همین است که وی پس از او بود، چون بیت المقدس چند سده پس از ابراهیم (ع) و در زمان داوود و سلیمان ساخته شد – پس به هر روی ذوالقرنین هم پیش از اسکندر بوده.

افزون بر اینکه تاریخ حمیر تاریخی مبهم است. و اینکه اگر او عرب بود بی گمان باید اطلاعات کامل تری از او در زمان پیامبر وجود می‌داشت بنا بر آنچه مقریزی آورده گفتار در دو جهت باقی می‌ماند. یکی اینکه این ذوالقرنین که تبع حمیری است سدی که ساخته در کجا است؟. دوم اینکه آن امت مفسد در زمین که سد برای جلوگیری از تباهی آنها ساخته شده چه امتی بوده‌اند؟ و آیا این سد یکی از همان سدهای ساخته شده در یمن، و یا پیرامون یمن، از قبیل سد مارب است یا نه؟ چون سدهایی که در آن نواحی ساخته شده برای اندوخته ساختن آب برای آشامیدن، و یا کشاورزی بوده‌است، نه برای جلوگیری از کسی. افزون بر اینکه در هیچ یک آنها تکه‌های آهن و مس گداخته به کار نرفته، در حالی که قرآن سد ذوالقرنین را اینچنین معرفی نموده. و آیا در یمن و حوالی آن امتی بوده که بر مردم هجوم برده باشند، با اینکه همسایگان یمن به جز همانند قبط و آشور و کلدان و… کسی نبوده، و آنها نیز همه ملتهایی متمدن بوده‌اند؟. یکی از بزرگان و پژوهشگران معاصر ما این قول را تایید کرده، و آن را چنین توجیه می‌کند: ذوالقرنین یادشده در قرآن صدها سال پیش از اسکندر مقدونی بوده، پس او این نیست، بلکه این یکی از ملوک درستکار، از پیروان اذواء از ملوک یمن بوده، و از عادت این تیره این بوده که خود را با واژه «ذی» فرنام می‌دادند، برای نمونه می‌گفتند: ذی همدان، و یا ذی غمدان، و یا ذی المنار، و ذی الاذغار و ذی یزن و همانند آن. و این ذوالقرنین مردی مسلمان، یکتاپرست، دادگر، نیکو سیرت، قوی، و دارای هیبت و شکوه بوده، و با لشکری بسیار انبوه به طرف باختر رفته، نخست بر مصر و سپس بر ما بعد آن مستولی شده، و آنگاه همچنان در کناره دریای سفید به سیر خود ادامه داده تا به کناره اقیانوس غربی رسیده، و در آنجا آفتاب را دیده که در عینی حمئة و یا حامیه فرو می‌رود. سپس از آنجا رو به خاور نهاده، و در راه خود آفریقا را بنا نهاده. مردی بوده بسیار حریص و خبره در بنائی و عمارت. و همچنان سیر خود را ادامه داده تا به شبه جزیره و صحراهای آسیای وسطی رسیده، و از آنجا به ترکستان، و دیوار چین برخورده، و در آنجا قومی را یافته که خدا میان آنان و آفتاب ساتری قرار نداده بود. دیدگاه مولانا ابوالکلام آزاد: مولانا ابوالکلام آزاد (وزیر فرهنگ سابق هند) تفسیری به زبان اردو بر قرآن کریم دارد، و در این تفسیر ذوالقرنین را که در قرآن از آن نام برده شده، همان کوروش هخامنشی می‌داند. و اما بخش‌هایی از این کتاب: اکنون اوصاف اخلاقی ذوالقرنین در برابر ماست؛ نخستین آن دادگری و رعیت نوازی است، ببینیم این صفت تا چه حد در زندگی کوروش کبیر وارد است. قرآن می‌فرماید: سرنوشت این قوم در دست توست، تو می‌توانی آنان را مجازات کنی یا اینکه ببخشی و به نیکی گرایی. مقصود از این طایفه همان قومی است که بدون دلیل به کوروش حمله بردند و بالاخره نتیجه نگرفتند و کوروش فاتح شد، البته می‌توانست و می‌بایستی آنان را مجازات نماید.  persian influence 14 century ذوالقرنین چه کرد؟ به مردم گفت بلکه عملاً ثابت کرد که «من از آنان که میل ستمگری و ستمکاری دارند نیستم، کسی که ظلم کرد، سزای او ظلم خواهد بود و عذابی شدید خواهد دید، اما کسی که ایمان آورد و عمل نیکو کرد، سزای او نیکی است و در کار او گشایشی حاصل.»  بدین ترتیب کوروش از گناهان سابق مغلوبین نیز چشم می‌پوشد و می‌گوید اگر پس از این کسی بدی کرد بد خواهد دید.  مورخین یونان عموماً عقیده دارند که کارهای کوروش پس از فتح لیدی نه تنها توأم با دادگستری بود بلکه بسی بالاتراز آن می‌نمود؛ همه بخشش و داد و بزرگواری بود، کوروش تا پایه داد نایستاد بلکه از آن مقام نیز فراتر رفت.  مورخین یونان می‌گوید کوروش کبیر فرمان داد که لشکریان جز با سپاهیان دشمن، با هیچکس با اسلحه روبه رو نشوند، همینطور هم کردند.  در قرآن آمده‌است که ذوالقرنین گفت «و سنقول له من امر یسرا» یعنی اگر کسی نیکویی کرد، خواهید دید که در برابر از طرف من به او به سختی و به بدی رفتار نخواهد شد. مورخین یونان عموماً به حقیقت این مطلب ایمان دارند و می‌نویسند که کوروش کبیر با همه به نیکی و داد رفتار کرد؛ مردم را زیر بار خراج گران و مالیات‌های سنگین که از طرف پادشاهان بر دوش رعیت نهاده شده بود نجات داد. آسان گرفتن کوروش در کارها و مهربانی او دوره جدیدی در آسایش و رفاه قاطبه مردم پدید آورد(کوروش کبیر). در قرن نوزدهم میلادی در نزدیکی استخر در کنار نهر مرغاب مجسمه ای از کوروش کشف شد که تقریباً به قامت یک انسان است، و کوروش را در صورتی نشان می‌دهد که دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد، و تاجی به سر دارد که دو شاخ همانند شاخ‌های قوچ در آن دیده می‌شود. از تطبیق مندرجـات کتاب مقدس با مشـخصات این مجـسمه این احتمال در نظر این مورخین کاملاً قوت گرفت که نامیدن کوروش به ذو القرنین (صاحب دو شاخ) از چه ریشه‌ای مایه می‌گرفت، و همچنین چرا مجسمه سنگی کوروش دارای بالهـایی هـمچون بال عقاب است، و به این ترتیب بر گروهی از دانشمندان مسلم شد که شخصیت تاریخی ذو القرنین از این طریق کاملاً آشکار شده‌است.  دادگری کوروش سنگ نوشته‌های نقش رستم، منشور حقوق بشر کوروش بزرگ، و مورخین دوران باستان شخصیت و صفاتی از کوروش بیان می‌کنند که با ذوالقرنین قرآن کاملاً تطابق و سازگاری دارد. سنگ نوشته‌های نقش رستم و منشور حقوق بشر کوروش کاملاً مشهور و شناخته شده هستند به همین دلیل از نقل آنها صرف نظر می‌کنم و در این نوشتار بیشتر به نظرات مورخین دوره باستان در مورد کوروش کبیر می‌پردازم:  هردوت مورخ یونانی می‌نویسد: کوروش فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند، و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند او را نکشند، و لشکر کوروش فرمان او را اطاعت کردند بطوری که توده ملت، مصائب جنگ را احساس نکردند. هرودت در ادامه می‌نویسند: کورش پادشاهی کریم و سخی و بسیار ملایم و مهـربان بود، و مانند دیگر پادشـاهـان به اندوختن مال حرص نداشت بلکه نسبت به کرم و عطا حریص بود، ستمدیدگان را از عدل و داد برخوردار می‌ساخت و هر چه را متضمن خیر بیشتر بود دوست می‌داشت.  مورخ دیگر ذی نوفن می‌نویسد:کوروش پادشـاهی خردمند و مهـربان بود و بزرگی ملوک با فضائل حکما در او جمع بود، همتی فائق و وجـودی غالب داشـت، شـعارش خدمت انسانیت و خوی او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جای کبر و عجب را گرفته بود.  جالب اینکه این مورخان که کوروش را این چنین توصیف کرده‌اند از تاریخ نویسان بیگانه بودند نه از قوم یا ابناء وطن او، بلکه اهل یونان بودند و می‌دانیم مردم یونان به نظر دوستی به کوروش نگاه نمی‌کردند، زیرا با فتح لیدیا به دست کوروش شکست بزرگی برای ملت یونان فراهم گشت.  در تفسیر قرآن ابوالفتح رازی آمده است: خدای تعالی بر زبان بعضی پیغامبران امر کرد پادشاهی را از پادشاهان پارس نام او کورش و او مردی مومن بود. و نیز روایتی است از امام صادق(ع) که از میان پادشاهان دنیا ذوالقرنین و سلیمان (ع) دو مومن بودند که بر زمین حکومت کردند…  انطباق لشکرکشی‌های کوروش با لشکرکشی‌های سه گانه ذوالقرنین از همه گذشته کوروش سفرهایی به شرق غرب و شمال انجام داد که در تاریخ زندگانیش به طور مشروح آمده‌است، و با سفرهای سه گانه‌ای که در قرآن ذکر شده قابل انطباق می‌باشد.  نخستین لشکرکشی کوروش به کشور لیدیا که در قسمت شمال آسیای صغیر قرار داشت صورت گرفت، و این کشور نسبت به مرکز حکومت کوروش جنبه غربی داشت. اگر نقشه ساحل غربی آسیای صغیر را جلو روی خود بگذاریم خواهیم دید که قسمت اعظم ساحل در خلیجـک هـای کوچک غرق می‌شود، مخصوصا در نزدیکی ازمیر که خلیج صورت چشمهایی به خود می‌گیرد. قرآن می‌گوید ذو القرنین در سفر باختری‌اش احساس کرد خورشید در چشمه گل آلودی فرو می‌رود. این صحنه همان صحنه‌ای بود که کوروش به هنگام فرورفتن قرص آفتاب (در نظر بیننده) در خلیجک‌های ساحلی مشاهده کرد. (بعضی گمان کرده بودند منظور قرآن این است که خورشید در گل و لای غروب می‌کند!)  دومین لشکرکشی کوروش به جانب خاور بود، چنانکه هردوت می‌گوید: این هجوم خاوری کوروش پس از فتح لیدیا صورت گرفت، مخصوصا طغیان بعضی از قبایل وحشی بیابانی کوروش را به این حمله واداشت.

قرآن لشکرکشی دوم ذوالقرنین را اینطور تشبیه می‌کند: (حتی اذا بلغ مطلع الشـمس وجـدهـا تطلع علی قوم لم نجـعل لهـم من دونهـا سترا) که‌اشـاره به سفر کوروش به منتهای خاور است که مشاهده کرد خورشید بر قومی طلوع می‌کند که در برابر تابش آن سایبانی ندارند اشاره به اینکه آن قوم بیابانگرد و صحرانورد بودند.  سومین لشکرکشی کوروش به سوی شمال، به طرف کوههای قفقاز بود، تا به تنگه میان دو کوه رسید، و برای جلوگیری از هـجـوم اقوام وحشی با درخواست مردمی که در آنجا بودند در برابر تنگه سد محکمی بنا کرد. این سد را در کتب ارمنی از زمان قدیم به « بهاک گورایی » خوانده‌اند و « کابان گورایی » هم می گویند معنی هر دو کلمه یکی است و همان معنی « دربند کوروش » یا « گذرگاه کوروش » می دهد. زیرا کور قسمتی از نام کوروش است آیا تنها همین شهادت واقعی که الساعه هم وجود دارد نمی‌تواند کفایت کند که سد مزبور را کوروش بنا کرده است؟

*منابع :

نوشته و ترجمه دکتر عجم ۱۳۸۳ دروبلاگ http://parssea.persianblog.ir/

* ذوالقرنین شخصیة حیرت المفکرین أربعة عشر قرنا و کشف عنها آزاد

* کوروش کبیر (ذوالقرنین)، مولانا ابوالکلام آزاد، ترجمهٔ محمد ابراهیم باستانی پاریزی، نشر کوروش، ۱۳۷۵

تاریخ دوهزار و پانصد سالهٔ ایران، ج۱، عباس پرویز، موسسهٔ مطبوعاتی علمی، ۱۳۴۳

*جغرافیای اداری هخامنشیان، آرنولد توین‌بی، ترجمهٔ همایون صنعتی زاده، نشر موقوفات دکنر محمود افشار یزدی، ۱۳۷۹ *

کتاب شناخت: کوروش کبیر ، نوشته نویسنده عرب صابر صالح زغلول کورش الأکبر”مؤسس الدولة الفارسیة وأبو إیران؛ حیاته و فتوحاته وهل هو ذوالقرنین”

*کوروش کبیر یا ذوالقرنین، ابو الکلام آزاد ترجمه: دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی، نشر کورش – تهران  

زندگینامه ابوکلام آزاد

http://parssea.org/?p=6539

نقد و نگاهی به کتاب اسناد نام حلیج فارس  میراثی کهن و جاودان   

 

واقعیت تلخ بهتر از دروغ شیرین :این نرخ تقریبا نرخ واقعی ارز در کشور است.

ظهار نظر سیف درباره نرخ ارز، بیانگر دیدگاه وی در رابطه با مسائل اقتصادی است؛ دیدگاهی که ضمن پذیرش واقعیات در جامعه و اقتصاد کشور به دنبال تبیین علمی آنهاست و نه در پی فرار از آنها و فرافکنی.PERSIAN Gulf india

وی گفت: پایین نگهداشتن نرخ ارز برای چندسال  منجر به آن شده ‌که در سالهای گذشته با ‌رشد نامتناسب نرخ ارز با توجه به میزان تورم داخلی و خارجی فنر ارز فشرده شود که این فنر به یکباره در  سال گذشته  آزاد ‌و منجر به افزایش یکباره نرخ ارز شد.

ولی الله سیف گفت: با در نظر گرفتن نوسانات نرخ دلار در دو سال گذشته، باید بگوییم که افزایش دلار از ۷۹۰ تومان به ۳۲۰۰ تومان طبیعی ‌و این نرخ واقعا بی‌جا نیست، زیرا بر پایه این فرمول، ۳۲۰۰   تقریبا نرخ واقعی ارز در کشور است.

نظرات سیف در خصوص نرخ ارز در کشور حاکی از آن است که وی از ‌دیدگاه کاملا علمی به مسأله نگاه می‌کند، حال آن که بار‌ها از سوی مدیران دولت قبل همچون وزیر اقتصاد و رئیس کل بانک مرکزی، اظهاراتی را مبنی بر سیاسی ‌و غیر واقعی بودن نرخ ارز در کشور می‌شنیدیم.

شمس‌الدین حسینی در کل رخ ارز کنونی را نرخ کاذب می‌دانست و محمود بهمنی نیز بدون توجه به مسائل موجود در فضای اقتصادی کشور، این نرخ و افزایش بهای ارز در اقتصاد را «سیاسی» عنوان می‌کرد.

حال سیف از یک رویکرد علمی واقعیات ارز در اقتصاد کشور را بیان می‌کند و این ‌می‌تواند نشانگر دیدگاه کلی رئیس جدید بانک مرکزی در خصوص ارز و دیگر مسائل اقتصادی باشد؛ دیدگاهی که بیانگر این ‌است که بانک مرکزی در آینده راهی را خواهد پیمود که مبنای آن شاید پذیرش واقعیات و جایگزین کردن دانش و نظریه علمی به جای فرافکنی و فرار از واقعیات باشد.

هرچند البته هنوز برای این گونه نتیجه‌گیری زود است، ‌شاید بتوان به تبعیت از آن مثال معروف، امید داشت که بانک مرکزی کشور پس از سال‌ها سردرگمی و بلاتکلیفی و دنباله‌رو بودن‌های اخیر، در پایان رویکرد علمی و واقع‌بینی را در دستور کار خود ببیند.

تاثیر فارسی بر زبان و ادبیات عرب. اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی

اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی

فرهنگ و تاریخ > جهانی‌شدن- همشهری آنلاین- محمد عجم: ۱۳۸۵ 

تاثیر فارسی بر زبان و ادبیات عرب

از زبان فارسی واژگان زیادی بشکل های مختلف به زبان عربی وارد شده است.در زبان عربی واژگان بسیار زیادی وجود دارد که به آنها معربات یعنی عربی شده می‌گویند. ریشه بسیاری از معربات هنوز ناشناخته‌است سازمان استاندارد سازی عربی کوشش فراوانی کرده تا ریشه اینگونه کلمات شناسایی شود اما بدلیل اینکه در عربی سازی واژگان بیگانه عموما بطور کامل برهم ریخته می‌شود نمی‌توان بسادگی اینگونه معربات را ریشه یابی نمود. گفته می‌شود حدود ۵ هزار واژه معرب از کلمات رایج در زبان فارسی به زبان عربی راه یافته‌است. از جمله آنها گناه(جناه)-کنز(گنج).سراج(چراغ) جص – مجصص و مشتقات آن (از گچ) و اساطیر و اسطوره از stori   سانسکریت  و خارطة و خوارط از carta و منهی عنه و نهی از نه No فارسی و سانسکریت

Shimla In5Jul2013  (43)

زبان فارسی در سده‌های نخستین هجری از زبان عربی تأثیرات زیادی نپذیرفت، زیرا خاستگاه زبان فارسی دری خراسان بود، و به دلیل دوری از خلافت عباسی و سرزمین‌های عربی و نیز علاقهٔ مردم خراسان به فرهنگ ایرانی و پیش از اسلام، واژه‌های عربی چندان در زبان فارسی راه نیافتند. اما پس از سده‌های پنجم و چهارم هجری و پس از گسترش زبان فارسی دری به سوی غرب ایران و نزدیکی به مردم عرب، نفوذ زبان عربی در فارسی بیشتر و بیشتر شد.

هنگامی که زبان فارسی از خاستگاه نخستینش خارج شد و به سوی غرب ایران و نواحی ری، اصفهان، آذربایجان، طبرستان و … گسترش پیدا کرد، در این نواحی هنوز زبان عربی زبان رسمی و علمی بود. و بر اثر مجاورت زبان فارسی در این نواحی با زبان عربی و نیز درآمیختگی با لهجه‌های محلّی، دگرگونی‌هایی در این زبان روی داد. از جمله از سادگی اوّلیه دور شد و واژها و تعبیرات عربی بیشتری را به خود گرفت. پس از آن به آرامی زمینه برای آرایش‌های لفظی و توصیف‌های ادبی در کتاب‌ها فراهم شد.

پروفسور ریچارد دیویس می گوید: وام گیری زبان فارسی از زبان عربی به واژگان  بیشتر به  مترادف مربوط است و زبان عربی، تاثیری بر ریخت‌شناسی زبان فارسی نداشته‌است به جز چند مورد معدود همچون طریقهٔ جمع بستن در زبان عربی که برای آن دسته از واژگانی که از عربی به پارسی آمده، بکار می رود همانطور که در زبان انگلیسی هم لغات وام گرفته از لاتینی به همان شکل لاتینی خود جمع بسته می شوند. و به همین  روش  هسته ی اصلی زبان و واژگان پارسی از زبان پهلوی و پارسی میانه منتقل شده است و دستور زبان فارسی کاملا مشابه دیگر زبانهای اروپایی هم دورهٔ خود است.

پروفسور ژان پری زبانشناس در دانشگاه شیکاگو معتقد است: اثر گذاری عربی بر پارسی از قرن نهم میلادی و با تلفیق اسلام و سیستم نوشتاری عربی ممکن شد. این میزان تاثیرگذاری در حدود هشت هزار لغت در بیست هزار واژگان روزانه ی قرن نهم میلادی (در حدود چهل درصد) و در بازه ای از حداقل کمتر از نه درصد با فراوانی دو و چهار دهم درصد در شاهنامه و تا حداکثر بیش از پنجاه درصد با بسامد بیست و پنج درصد در آثار کلاسیک و نوین فارسی است.

قانون ها و قاعده های زبان عرب بر فارسی اثر گذاشته یکی از آنها کاربرد جمع مکسر عربی است که فهم فارسی را برای غیر فارس زبانان مشکل می‌کند (مانند : ادویه- اشربه- اغذیه -اساتید – بساتین – دساتیر- خوانین – دهاقین – بازارات – اساطیر- عشاق- میادین – اکراد – افاغنه – بجای دوا- شربت – غذا- استاد – بستان‌ها – دستورها – خان‌ها – دهقان‌ها – بازار – استوره ها – عاشق ها – میدان – کردها ، افغان‌ها که همگی باید با افزودن” ها” جمع بسته شوند نه بصورت مکسر عربی. علامت جمع در فارسی “ها” و “ان” و در محاوره در اکثر موردها فقط”ا” است مانند:افغونا- کردا- بلوچا- مردا- خیابونا-

نظر به اینکه زبان عربی جزو ۱۰ زبان مهم کنونی دنیا است و ۲۰۰ میلیون متکلم و یک میلیارد مسلمان کم و بیش با آن آشنایی دارند در این بخش به تاثیر زبان فارسی بر عربی می پردازیم و برسی تاثیر فارسی بر سایر زبانها را به زمانی دیگر وامی گذاریم .

هیچ زبانی در دنیا نیست که از سایر زبانها واژه گان قرض نگرفته باشد، همه زبانها از همدیگر تاثیر گرفته اند زبانی که وام نگرفته باشد زبان های مرده است  هرچقدر زبانها تاثیر بیشتری گرفته باشند زنده تر شده اند  و این هیچ عیب نیست  مهمترین زبان فعلی جهان (انگلیسی )تقریبا ۷۵ درصد کلمات خود را از سایر زبانها بویژه انگلو- جرمن و لاتین گرفته است. اسپانیولی و پرتغالی ۹۵ درصد زبان و ادبیاتشان یکی است با این وجود خود را  دو زبان مختلف می نامند .

زبان عربی و فارسی نیزازهمدیگر واژگان زیادی وام گرفته اند بطوریکه بیشتر اصطلاحات فقهی،مذهبی و حقوقی از زبان عربی گرفته شده است اما عربی نیز به نوبه خود واژگانی بصورت دست نخورده و واژگان زیادی بصورت برهم زده شده (بشکل قالب های معرب) از فارسی وام گرفته است.

به تازگی  یک نویسنده  عرب حدود  ۳ هزار کلمه عربی را که ریشه فارسی دارند به همراه توضیحات برای هر کلمه آورده است. این نگارنده با ترجمه آن کتاب  ۶۰۰ کلمه بر آن افزوده که امید است بزودی منتشر گردد.  قبلا نیز جوالیقی ۸۳۸ کلمه و در کتاب المنجد ۳۲۱ کلمه و ادی شیر در کتاب خودش ۱۰۷۴ واژه فارسی را توضیح داده است.

می دانید سه هزار کلمه از فارسی یعنی هرکلمه  می تواند در زبان عربی به ۷۰  صیغه ، وزن  و یا قالب دیگر در آید این خصلت زبان عربی است  برای نمونه از کلمه  پادشاه  در زبان عربی دهها کلمه ساخته شده   شاید بندرت فردی باور کند که واژه اشتها، شهوت، شهی، شهیوات، شاهین- شیخ ،بدشاو- پاشا، باشا همگی  از کلمه پاد شاه گرفته شده باشد. استیناف از کلمه نو و از واژه گناه  کلماتی مانند  جناه ، جنایی و جنحه- جناح – جنائیی- جنحه-  مجنی ، جنایت-  جان – یجان و صباح از پگاه  و الی آخر.

اما اگر با قواعد و قالب های زبان عربی آشنا باشید براحتی قبول خواهید کرد که کلمه اوراش (ورشه)  از  work shop   گرفته شده  و هامش و حاشیه از گوشه و شکایه از گلایه .

شعر حماسی‌ و پهلوان‌ نامه‌های‌ ملّی‌ در ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ همواره‌ از محبوبیّتی‌ گسترده‌ برخوردار بوده‌ است‌. ادبیات‌ فارسی‌ در این‌ زمینه‌ نیز همچون‌ بسیاری‌ از زمینه‌های‌ دیگر بسیار غنی‌ و تاثیر گذار بر ادبیات عرب و بر تمام فرهنگ های منطقه و جهان بوده است.
 
سرودن‌ شعر فلسفی‌ و مطرح‌ کردن‌ مباحث‌ کلی‌ فلسفی‌ در اشعار فارسی  که‌ به‌ زبانی‌ ساده‌ گفته‌ شده‌ است‌. کلیله‌ و دمنه‌ نمونه آن  است  که‌ ابتدا از متن‌ اصلی‌ سانسکریت‌ به‌ پهلوی‌ برگردانده‌ شد و ‌ در سده‌ی‌ ششم‌ میلادی‌ و در زمان‌ پادشاهی‌ خسرو انوشیروان‌ (نوشیروان‌ دادگر) به‌ ایران‌ آورده‌ شد. 
این‌ کتاب‌ در همان‌ اوان‌ از پهلوی‌ به‌ سریانی‌ درآمد. در نخستین‌ دوره‌ی‌ اسلامی‌، ادیب‌ مشهور ایرانی‌ ابن‌ مقفّع‌ آن‌ را از پهلوی‌ به‌ عربی‌ درآورد. این‌ اثر بعدها به‌ دست‌ رودکی‌،  به همراه  سندباد نامه  به شعر درآمد.

حداقل ۱۵ نویسنده  بزرگ ایرانی در شکل دهی ادبیات عرب نقش داشته اند که سیبویه از جمله آنها است  معمولا این  دانشمندان ایرانی را  که درادبیات ، طب، کیمیا، تفسیر و معارف دینی، در نجوم، موسیقی، جغرافیا و در زبانشناسی و تاریخ خدمات بی نظیری نتنها به جامعه عرب و اسلامی بلکه به جامعه بشریت نمودند را در کشورهای عربی به عنوان عرب می شناسند  همین دانشمندان بودند که از مصدرهای فارسی با استفاده از ابواب و قالب های گرامر عربی صدها کلمه جدید ابداع و به غنای ادبیات عربی افزودند.

آنها همچنین  در ادبیات فارسی با استفاده از مصدر ها و قالبهای  عربی  کلماتی ساخته اند  که  بعدها بسیاری  به ادبیات عرب وارد  شده اند  مانند سوء تفاهم ، منتظر و …

در ادبیات فارسی از واژگان پارسی ولی  با کمک قالب های عربی واژگانی ساخته شده که تعدادی از آنها به زبان عربی نیز راه یافته اند مانند: استیناف ( از نو، درخواست نو و تجدید نظر)، تهویه ( از هوا بر وزن تفعیل) وزن توزین و   ….. و …

زبان های گروه سامی و  عربی   بخش اعظمی از واژگان  خود را از فارسی گرفته اند که در مورد عربی بدلیل ماهیت صرفی و قالب های متعدد آن  واژگان فارسی بیشتر در شکل مفرد و ساده  آن  قابل رد یابی است و  بدلیل  ذوب شدن  مفردات  در قالبها و صیغه ها  رد یابی آن  مشکل می شود  اما زبان فارسی از معدود زبانهای دنیا است که  که تقریبا عموم واژگان وام گرفته را بدون دستکاری و بدون  حذف آوا و حروف می پذیرد  بویژه کلمات قرانی را  بدون هیچ تغییری پذیرفته است مانند : صالح – کاذب – مشرک – کافر و …

indian palace

از اینجا است که بسیاری اعتقاد دارند  باید هدف از  بیگانه زدایی از زبان فارسی ، نه حب و بغض نسبت به بیگانه بلکه باید تلاش برای آسان کردن فارسی از یکسو و پویا و زنده نگه داشتن آن از سوی دیگر  پیش نظر باشد.

بطور نمونه کاربرد جمع مکسر عربی فهم فارسی را برای غیر فارس زبانان مشکل می کند  (مانند اساتید – بساتین – دساتیر- خوانین – دهاقین – بازارات – میادین – اکراد – افاغنه – بجای  استاد – بستان – دستور – خان – دهقان – بازار – میدان – کرد ، افغانی که همگی  باید با افزودن” ها”  جمع  بسته شوند   نه بصورت مکسر عربی.

 اما بنظر نمی رسد خارج کردن واژگانی که در اصل ریشه فارسی دارند کمکی به پویایی زبان فارسی کند و بسیار گفته و شنیده شده که افرادی ما را از بکار بردن  بعضی کلمات  مشترک که در فارسی و عربی از قدیم وجود دارند برحذر داشته اند بطور نمونه می گویند نگویید جنایی و استیناف – فن – صبح- نظر  بگویید کیفری و تجدید نظر- پیشه، بامداد ، دید و … نگویید خیمه یا مخیم  بگویید اردوگاه و  نگوئید …. بگویید حال اینکه  بیشتر اینگونه کلمات ریشه فارسی دارند در همین مثال های گفته شده به ریشه  جناح  که گناه است و کلمات جنائی – جنایت- جناة- جناح- جنحه – مجنی له و علیه جنی یجنی و ….. همگی از ریشه جناه یا گناه ساخته شده .

استیناف از بردن واژه” نو” به باب استفعال بدست آمده  و استانف – یستانف و …. از آن بدست آمده  فن از واژه پن و پند  ساخته شده و در صیغه های مختلف عربی فن – یفن – فنان -  تفنن – متفنین و … و ….. از آن ساخته شده است.

صبح از صباح و صباح از پگاه  ساخته شده  و مصباح و …… از آن ساخته شده است . نظر عربی شده ” نگر”  است  انظر- نظر ینظر منظر و  …. از آن ساخته شده  است .

خیمه از واژه پهلوی گومه  و کیمه( به معنی کلبه) گرفته شده و خیام مخیم خیم یخیم  صرف شده است   در مورد واژه گان لاتین نیز گاهی همینطور است مانند کلمه بالکن – بنانا ( موز)  بانک  که هر سه  ریشه فارسی دارند.

چه نیازی است بجای عبارت دار آخرت  که در اصل  فارسی است  عبارت سرای دیگر را بکار بریم  و یا بجای بالکن  که لاتین شده  همان بالاخانه است و از طریق ترکی به فرانسه راه یافته و بجای  واژه گان بین المللی  پارتیزان( پارتی- پارسی ) و …. بنانا ( بندانه ) که از طریق عربی به لاتین راه یافته  کلمه دیگری بکار ببریم  حذف و یا جایگزینی   واژگان بین المللی  مانند رادیو – تلویزیون – کامپیوتر و …  که در همه زبانهای دنیا   نزد مردم جا افتاده است نیز نباید اولویت  باشد.

بسیاری از کلمات مشترک فارسی و عربی اگر مورد کنکاش قرار گیرند ریشه فارسی آن معلوم می شود بطور نمونه تقریبا بندرت  کسی  در عربی بودن  کلمه کم (چن؟چند؟) – جص ( گچ) – رباط – بیان -  نور، دار الاخره ، تکدی ،  رجس ، نجس  و یا باکره ( پاکیزه) ترجمان تردید کرده است   اما در حقیقت  همه اینگونه کلمات یا بطور کامل  فارسی هستند و یا معرب شده  هستند.

بطور نمونه برای کلمات  فوق در زبان عربی ریشه  و مصدر  حقیقی وجود ندارد  و وزن بعضی از آنها نیز عربی نیست  کلمه نور بر وزن کور و دور و خور است.اگر نور با همین شکل فارسی نباشد حتما معرب شده  خور ( به معنی خورشید و روشنایی) است – رباط در فارسی به  معنی اسطبل است رباط الخیل یعنی خانه یا پرورشگاه اسب ریشه آن به رهپات و یا ره باد برمی گردد .نجس  و رجس هر دو از واژه زشت و جش  گرفته شده اند.” دار” در زبان فارسی به معنی دارنده – پایه – ستون – تنه درخت  بکار می رود مانند دیندار – داربست دار و درخت  اما در عربی آنرا در معنی خانه بکار گرفته اند مانند دارالجانین. دار الحکمه و …

قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامی انگلیسی زبان، جفری آرتور را عقیده برآنست بیست وهفت کلمه قران ریشه فارسی دارد از جمله :

سجیل: معرب سنگ وگل، اباریق: جمع ابریق، معرب آبریز، تنور، مرجان، مِسک: معرب مِشک، کورت:  کور شدن ، تاریک شدن – تقالید: ، قلاده، جمع تقلید، بیع: خرید و فروش، بیعانه(بیانه) قسمتی از پیش پرداخت. جهنم – دینار پول مروج ایرانی قدیم (یک صدم ریال) زنجبیل: معرب زنجفیل، – سُرادِق: سراپرده، – سقر: جهنم، دوزخ – سجین: نام جایی در دوزخ، زندانی – سلسبیل: سلیس، نرم، روان، گوارا، می خوشگوار، نام چشمه ای در بهشت-  ورده: پرگه ،گل سرخ – سندس:  دیبای زربفت لطیف و گران بها- قرطاس: کرباس – کاغذ، جمع آن قراطیس – اقفال: جمع قفل – کافور – یاقوت .

بعضی  پژوهشگران  تعداد واژگان فارسی قرانی را تا یکصد عدد برآورد کرده مانند:
سراج = چراغ – دار – غلمان = گلمان  جوان گل رو  – زمهریر- کاس یا کاسه – جُناح: گناه، – رجس = زشت – خُنک: سرد- زُور: قوه، نیرو، عقل-  شُواظ: زبانۀ آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن -  اُسوَه =  الگو = – فیل: پیل – توره: شغال، حیوان وحشی -  عبقری ( آبکری آبکاری)=  زیبا سازی=  کنز(گنج)-  ابتکار  جای نیکو، درخشان، نفیس – زبانیه:  نگهبانان دوزخ،  زبانه کشیدن شعله های آتش- زانی زنا – ابد: جمع آن آباد،جاودان-   قمطریر: شدید، سخت، دشوار-  نجس: ناپاک، پلید-  بررُخ: مانع وحایل بین وچیز -  تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب یافته – سخط: خشم گرفتن برکسی، غضب -  سُهی: (بگونۀ سها)، ستارۀ کوچک و کم نور در دب اصغر. اریکه = اورنگه = ارائک به معنی بالش و متکی  چندبار در قران تکرار شده است. برهان = دلیل  در  قران  برهان و براهین آمده است- برج =  تبرج – زینت – الجزیه = گزیت = توبه ۲۹ -   الجند = گند -= یس ۷۵  جند و جنود –

 این کلمات ریشه و بنیاد فارسی داشته که به فراخنای زبان عربی درآمده ومشتقات آنها با دلایل مبسوط از جانب محققین توضیح شده است . و نفوذ  واژگان از پارسی به سایر زبانها  خود نشانه اصالت ، کهن بودن و گستردگی و نفوذ زبان فارسی  و زنده بودن و اهمیت آن در همه زمانها را  اثبات می کند .

Shimla In5Jul2013  (43)

واژگان فارسی بصورتهای ذیر به زبان عربی داخل شده اند

۱- بدون تغییر یا با کمترین تغییر مانند: بند= بند= بنود – (سکر)  شکر- شیرین- ارش – بخشش – دیبا- آشوب- اوباش- ابریشم= ابریسم – خیار- عدس – لوبیا – شادان – شاذان-  بادام – استاد- خبر – درویش- استاد – دیوان  و … 

۲- با تغییر، حذف و تبدیل  حروف پ- ژ-چ- گ که در زبان عربی وجود ندارد به صداهای دیگر مانند چغندر= شمندر- چنده چیه؟ = شنوه-  پگاح = صباح – پند- پن = فن- گاومیش = جاموس – گلنار= جلنار- چلیپ = صلیب-  چین = صین  چارسو = شارسو- دیباچه = دیباجه- گدا= کدا= تکدی – لگام = لجام – چمران= تشمران – گرنادا= قرناطه – خانه گاه = خانقاه – گزیه = جزیه – گعک = کعک = کیک – گنجینه = خزینه -  پرده – برقه و …

۳- تغییر حروف ک به ق و  خ -   مانند کاسپین = قزوین= کله= قله- کوروش = قورش  – کسرا = خسرو - 
 
 تغییر کلی : گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی  هیچ اثری به جز وزن واژه فارسی باقی نمانده مانند:  چند؟ چن ؟ = کم – گچ = جص مجصص – زشت= رجس- پسک = برص – گنج – کنز –  و …

۴- کاربرد کلمات در معنی متضاد با فارسی و یا غیر معنی اصلی  مانند: خوبه = خیبه – زرابی ( قالی)

۵-  به هم ریخته شدن تمام صدا و حروف مانند:باغ = غابه -  باغات= غابات

۶- یک کلمه از فارسی چند بار و به معنی های مختلف وارد عربی شده مانند از کلمه باغ = باقه به معنی دسته گل و کلمه غابه به معنی جنگل ، ساروج  به معنی نوعی ملاط سیمان و آب انبار و سهریج صهریج به معنی  تانکر  

۷- حذف سایر آواها  مانند : نارگیل = ارکیل-     آبریز= ابریق

۸-    گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی  تنها یک  حرف از  واژه فارسی باقی مانده  مانند: گوشه = حاشیه = هامش = حامش- جشن = دشن = تدشین- سنگ = سنج = صنج – چار راه  = شارا= شارع  -  شاد یشید=  شادی اناشید = جشن = دشن=  تدشین – = تایگر= بایبر = ببر = نمر ( نمور) و …

۹-  گاهی در ادبیات زبان  فارسی از مفردات  فارسی و یا عربی کلماتی ساخته شده و بعد به ادبیات عرب نیز راه یافته است مانند فهم و  سوء تفاهم – تهویه

۱۰- حذف و یا تغییر و تبدیل هر یک از حروف عله ” و . ا.ی”  به یکدیگر مانند
 جوراب= جورب – خوب= خید = خیر- 

۱۱-  تبدیل  ا  به هـ  و تبدیل ز به س  مانند : اندازه = هندسه  -  اندام = هندام -

۱۲- گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی  دو  حرف از  واژه فارسی باقی مانده
مانند: آیین = دین - 
گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی   آواهایی به آن اضافه شده مانند:
ستون =  اسطوانه = استوانه – سروج  ساروج سهریج  صهریج

بعضی غلط های رایج

بسیاری از مردم  به غلط کلماتی مانند تاج -  خبر-  بیگ –  دهقان – خاقان – خان  را به زبانهای دیگر مرتبط می کنند در حالیکه بطور نمونه  دهگان  یا دیهه گان ریشه  کلمات دهقان – خاقان و خان است.

گاهی در زبان فارسی نیز   آواهایی  مانند گ – ش – پ و ذ   به آواهای  ج – س – ف  و ذ تبدیل  شده است  مانند گرگان = جرجان – شوش = سوس پند- فند – استاذ = استاد و گاهی گ در آخر کلمات به ه تبدیل شده  مانند گردگ = گرده

نمونه هایی از  کلمات فارسی در ادبیات امروز عربی . 

واژگان عربی با ریشه فارسی

 

 وزیر. وزارت. مرزبان. اسوار. دیوان. برید. ورد(برگ- گل )- ورق . دین.  مصر ( میثرا- الهه الشمس) . تاج. سفته – چک – خنجر – جوشن- خود-   خدنک – ساروخ – هاون – ستون استون استوانه -  نام ستارگان :هرمس ناهید.بهرام. مهر.کیوان. تیر ، ماه ، بروین. ناهد  و در موسیقی نای  نی سورنا  بربط تنبور  صنج سکاح سیکاه – بغ  بگ بیک (بعضی به غلط این واژه را ترکی می دانند)  به معنی ارباب امیر خداوند رهبر دینی، مرشد و هدایتگر است که بغ دخت( بیدخت) ایزد بانو نام دیگر آناهیتا فرشته آبها و پاکی. بغداد- جم – عجم -  دیباچه = دیباجه . امیر- میر -  پاک  پاکیزه = باک باکره -  پگاح = صباح – پیام= بیان -  پروانه فروانه = فرواشه فراشه -     ابریق= آبریز-  اندازه = هندسه  -  اندام = هندام – بخشیش = بخشش- الجاموس = گاومیش- جلنار = گلنار- شمندر= چغندر- سکر= شکر- فن= پن(پند) صلیب(چلیپا)-

استاذ -  دور-  دوران – دوریه – لج لجاجت لجوج . تریاک= تریاق – شاد ( فرح ). شادان.شاذان . شیشه. رزق(روزیک). لگام = لجام . هزاره = حضاره (تمدن)  حور= حوریه . فتیله . فارس- فرسان – جهنم – راز- رمز-  بند- بنود. زیور= زینت . خیار . جربزه.  صابون . گچ = جص . غوغا.سوگ( تونل )= سوق . چهار سو = شارسو. زنانی (زننما) زانی. زانیه. زان – دین – دستور -. کرباس= قرتاس -  گدا= کدا تکدی . قاب ( کاب)  کعب -  بته = پته= بطاقه(بلیط) -  کلات قلات= قلعه قلاع  – دلو دوالی  – رنگ= رنج. روزنامج -  خانه – پادشاه =پاشا= باشا- شاهی = شهی( لذیذ)- شاهین- شاو- شاحنه – باشه (نوعی شاهین)  . شیرین .شمع  و شمعدان . – شلوار=  سروال سراویل -  مهرگان = مهرجان- آبخانه – آباد – آبدان = حوض – آبدست= وضو- آجر= آجر آگر آجور- آخور = اصطبل- آزاد مرد = رجل حر – آستانه = دربار- آسمان خون = آسمان گون – آهن

 اباش = اوباشه = اوباش – ایوان – دیوان – اخش = خوش – ارجمند = با ارزش  عزیز- ارجوان = ارغوانی – شراب-  ارزن = ارز-  ارگ – بورگ = برج -  انجمن=  الهنزمن -  الماس    =   الماس -  انبار =  الانبار -  انبان =    انبان  -استبرق در قران آمده است اصل آن استبرگ – انبوب – انجر – اسوه  در قران در چند آیه تکرار شده است  اسوه از کلمه پهلوی آسا   به معنی نمونه  گرفته شده است.اساور = اسوار به معنی اسب سوار – اشتربان = شتربان – بابا – باذام- بیجامه-   باذنجان=  باذمجان- بندر- پاپوش چی = پاپوش=  بابوش- بابونج = بابونه = پونه  باج = باژ= مالیات و زورگیری – باجه = پاچه – باجایه = چادر نقاب = پوشش- باخ = باختن – باداش = پاداش  –بادزهر = پادزهر- بادگیر-بادکیر – بادنج = جوز هندی – بادهنج = بادهنگ -  باده = می – بارجاه = بارگاه = کاخ و قصر = بارجه = کشتی جنگی – بارجین = قاشق– باره = پاره = بهره – بارود= باروت- پارولا= مکر و حیله – باری = بوری  حصیر- باریچی – باروتچی – باز= عقاب – بازار= سوق- بازدار= صاحب عقاب- بازرباشی= بزرگ بازار- بازرکان= بازرگان- بازوبند= باصوبند- بازی = ملعبه- بازیار = مربی شاهین و عقاب- پاسبانی = نگهبانی شب- باسقانی = بازرس- باشق = باشه نوعی عقاب-  باطیه = پاتیل = بادیه- باغ = باغ – باغبان = باقدار- باغستان = بوستان – باک = پاک – بال = بال -   باله = جوراب محکم از کلمه پیله گرفته شده و رقص باله از این کلمه است) پالوته= بالوظه= فالوذج = پالوده -  بانو – بانوان- بانوکه= بانوچه – نمر = ببر= شیر اسد-  بخشیش = بخشش برجد = لباس برچم = برچین – پرچه = یاره – برخ = سهمیه – برخاش = پرخاش باقة = دسته گل باغ گل –  باغ داد .بغ داد  =  بغداد-  برزخ = پرژک = پردک = پرده = برقع – برزغ = پرذوق  پر نشاط-  برزه = برزکار-   بسط= بساط- از کلمه پوست  پهن کردن  بسط کردن و بساط کردن . بست = بستن – بستان از بو استان و یا باغ استان گرفته شده است. بستان = بگیر –بستانبان = باغبان-  پستان = پستان –بغداد = بغ داد = خدا داد- باغ داد – بغوان = باغبان – بقجه = بقچه – بلاز= بلاژ= شیطان- بلاس = پلاس- بلبل- بلدام = پلید اندام = بلندم – بلس = پلوس = ابلیس – بلشت = پلشت = نجس – بلکون = بالگون – بلند= بلند- بلنک = پلنگ –بهادار= ثروتمند- بهار= بهار نوعی گل – به به = به به – بهبوذان = بهبود= شاد- بهرس = بهی = زیبا – پهریز= پرهیز- بهزر= به زر- بهلول – بهلوان = پهلوان- بهو = صوفه = ایوان – بوتقه = بوته = قالب – بوتین = پوتین – بوران = باران – بشارت – بوس = بوسه -  بهلول از  پهلوان – بهلوان = پهلوان – پوچ = بوش (خسارت)-  – برهوت = بیابان -  برو = برو-  بر.از= پرواز- برید= بردن نامه – باز = عقاب و پادشه = باشه  = شاهین- بذر= دانه

بزکوار= بزرگوار- بس = بس است – بساط= بسط= پهن– مرجان- بشکیر = پیشگیر= پیشبند- بشم = پشم = تخم– بط= پت= قوی دریایی – بطریق = پاتریک = رهبر = یونانی اصل – بغداد= خداداد- بغداد= باغ داد = بهشت- بغشور = کاشور- بقجه = بقچه – بقسماط =  پخت مال نوعی نان خشک (پی تنوری ) 

فتحعلی شاه در کاخ ریاست ج  دهلی
بقلاوا= نوعی شیرینی –بلاس = پلاس = زیلو و زیر انداز دراویش – بهبوذان = مسرور شاد- بهرامج = نوعی درخت- بهرم = بهرمان = نوعی پرنده – بهزر = بهترین زر-  تبان = تنبان – تبر = تبر = طبر – تبرج = برج = زینت ( در قران احزاب ۳۳-  تخت = تخته  خواب – تخدار = پادشاه – تور = نوعی نخ – ترس و مترس نوعی چوب حائل – ترسانه = انبار مهمات  در زبان ترکی و عربی  – اما اصل آن از ترس فارسی گرفته شده  است – تبرج = آیه ۳۳ احزاب – از برج فارسی به معنی زینت و آرایش – تخت = تخت = سریر – التخدار = صاحب قدرت – توتیا = پودر سنگ – اکسید آهن – این کلمه به زبانهای اروپایی نیز رفته است.توت = توت  میوه توت و درخت توت – – التور و طست = تور و طشت  دو نوع ظرف هستند. تور نوعی سبد و نوعی بافتنی است- التیر = تیر = تیرک = ستون چوبی – تیغار = تغار. 
الجادی = الشادی = نوعی شراب زعفرانی- الجارق = چارق = نوعی کفش  الساروخ نیز گفته می شود ساروخ همچنین به موشک نیز گفته می شود.

جاش = جوش – جاکوش = چکش – الجام = جام = کاسه = تاس – الجاموس = گاومیش – جان = جن  = جن و پری – الجاه = جایگاه – الجاوشیر = گاوشیر –جردقه = گرده = گردگه = یک عدد نان – الجرز= گرز- الجرف=  توبه ۱۰۹= جرف = گررف – الجرم = گرم – الجرماق = ؟- جرموق = گل موگ  نوعی کفش الجزاف = گزافه گویی – جزدان = جلد قران  – الجزف = گزاف = زیاد = بی اندازه –الجص = گچ = جبس = چسب -  بعضی اشتباها این کلمه را یونانی د دانسته اند در حالیکه جبص و جیس همگی از کلمه گچ می باشد.جفت= جفت= زوج –الجل = گل – - الجلاب = گلاب – این کلمه به فرانسه نیز رفته است = جولپ – تولیپ – جلاهق = کلاهک = نوعی تنفنگ – جلبان = گلبان – الجلجلون = گلگون – چکین = سکین – الجلسان = گلشن- الجلنار = گلنار = گل انار – - جلنسرین = گل نسرین – الجلوز = دانه صنوبر – جم = جمشید = عجم – الجمان = گمانه نوعی در و لولو – جمباز = اکروبات = جم باز = جان باز -  جمرک = گمرک – جمسفرم = جم اسپرم – ریحان سلطانی و ملکی – جن = جان = شیطان – الجنار = چنار – گند = قند – الجنبذه = گنبذ-– جندر = چادر – جندره = چنگره = چکش چوبی – جنزیر = زنجیر –  جن = اجنه ۳۹ الرحمن – جند = گند = سرباز – یس ۷۵ – جندر  جوسق = کوشک = قصر – جوف = یوگ = خالی – جوق = جرگه = گروه – جون = گون = لون – جوهر = گوهر – جویبار = رودخانه و نهر – جیسران = گیسوان = دسته خرما –

حانه و الحان  از خانه گرفته شده  به معنی پستو خانه که در آن مشروب می فروشند حانوت به معنی فروشگاه نیز از همین کلمه است.
 الحب حوب  از خونب و تونب و تنگه  نوعی ظرف  آب .حباری = حوبره  نوعی کبک-  حربا = خرپا  – حسبان = ملخک  صاعقه و در قران الرحم ۵ -  
خاشوقه = قاشق -  دهقان = خاقان  = خان  = رئیس بعضی آنرا فارسی و بعضی آنرا ترکی می دانند. احتمال دارد از ریشه  دیهگان  و دهقان به معنی کدخدا گرفته شده باشد.

غنچه  = خنچه – الخلیج = خلیج – خندریس = کنده ریش – الخندق = خندق – - خواجه = بزرگ – خوان = سفره – خان = سفره دار- خوذه = خود – کلاه خود – - خورشید = خورشید- خورنق = خرگاه -  خورنه گاه – خورندگاه – خوش بوش = خوش پوش – - خیار = خیار  نوعی سبزی-  خید = خوب = تازه – خیر = خوبی – خیزران = خیزران = نی – خیش = کیش = پارچه کتانی – الخیم = خم = زیادی –

دکان – دیبا=  دیباج – دیباچه=   دیباجه – دنگ = ضنک – دنب بره = طنبوره -  دایه – دولت – دسته – دباره – دهلیز – دولاب – دلو- دول = دلو- دینار – قوزه (کوزه) گل پنبه -   جوزق -  غذا -  نیزه – نیزک -  نوروز= نیروز-  نرگس  – نرجس – نی، نای،-  نازک، نشان – نسرین  -  نهی- نرد- بازی تخته.

سیب.=    سیب سیبوی  مصیب -  سرایه -  سرو – سندان – سرپوش =  الطربوش -  سراب -  سمندر= سمندر – سنبوک = نوعی زورق  -  سوله پای (لاکپشت)  سلحفاه -  سرور – سفینه – سرداق  سرطاق  -    سبد=  سبط – چکین = سکین =( خنجر – خونگر) -  سرد=    برد برودت بارد – سندباد و تند باد  سرداب = سرداب (انبار زیرزمینی) سرو – سندان  سرپوش  =الطربوشئ -  سمندر= سمندر – سوله پای (لاکپشت)= سلحفاه – 
شترنگ =  شطرنج – شاهین-  شهری ،شهره، -  شراب – شاهی، شهی( لذیذ)=  شهی – شلوار=  سروال سراویل  شادی =   شادی ،شاطی -  شیرین – شیشه – شهرزاد  -  شهرازاد-  شاهراه- الشهره – شال = شال – شادی – شاذان  -  چمن = شمن = صنم -   سروال، سراویل- شکر- سکر  -  شنبه سمبه سبت-

 توت – تنور- تنبان تبان -  تل (تپه)= تل اتلال -  ترنگبین=  ترنجبین -  تابوت – تیمار=  بیطار -  تاس  =  طاسه -  ترشی=   طرشی -  تشت =       طشت-  تب   = طب طبیب-  تمساح = تمساح تماسیح -  تریاک= تریاق-  تراج = دراج -  تاووس= طاووس  طاووس -  تاج= تاج  تتویج متوج -  تر و  تازه  = طری و  تازج طازج  -         
لک لک = لق لق – آب = لعاب الآب

ورم = تورم و مشتقات آن  -  وزن   =   وزن     اوزان
ورد به معنی گل – ورل -   ورد با کسر و  به معنی حرف کلامه - 
 گنجینه = خزینه( انبان- انبار)= خزینه  یخزن  مخزن
گلستان  =  جلستان -  گوهر، جوهر،جواهر، مجوهرات، جوهری
گنج =   کنز، کنوز -  گل آب  = جلاب -  گلابی = کلابی -  کاروان =کاروان – قیروان    کاری = الکاری = العقاری = سازنده – بنا
کندک(کندن)  =  خندق -  کبایه  -  کیذ کید= کید -  کیمیا( شیمی)=   کیمیا  
کفچلیز =کفگیر= قفشلیل -  کشیش=     قسیس  قسیسین – کنشت کنیست = کنیسه کنایس -  نور بر وزن دور، کور=  نور منور تنویر – نفت = نفط -  نامه – نعناع 
نقش =   نقش نقاش  ینقش منقش -  ناو، ناوخدا =   ناخدا ناخذا -  روستا    =   روستاق – الرزداق -  رای  =    الرای -  رونگ رونق= رونق 
رهبان= ربان -  رو( برو) = رو، یراح یروح راحه استریح استراحه  
رهنما رهنامج – راه بان رهبان ربان ( کاپیتان) – زاغر + زقله نام پرنده ای -  زور= زور تزویر -  زفران=   زورق – زواریق

زندیک = زندیق زنادقه -  زنبق -  زور – تزویر  -  زشت = رجس
زر = زر- زرابی – زریاب -  زرتک = زردج -  زنگول = جلجول زنگ دام و گله -   هاون = هاون -  دستور = دستور ( قانون اساسی)
دولاب – دلو  – دود، اود   عود (دود چشم زخم) -  دولاب – دوغ – دیباج – دیدبان – دهقان = دهاقین – دهاقنه  -  دشن یعنی جشن افتتاحیه  = جشن – دکل = دقل – دکان – دکمه = تکمه – دشمان = دشمن 
چوگان=    صولجان – چلاق = شل – شلال – شلل- 
گرداب = جرداب – جوراب = جوارب – جاروب=   شاروب،جاروف - 
کیهان جهان،=  جیهان -  جوال ( توبره)- جوخ – خورشید – خور – خوری( شمس )
خانقاه = خانگاه –   خوش پوش = خوش بوش – خاشاک=  غساق -  سیخ = سخ  
فلفل – فنجان – فستان -   فورگ- بورگ،برج= برج ابراج بروج -  فانوس =  الفانوس  
 صندل( نوعی گیاه دارویی صندلی   =  صیدلی( داروخانه) -  صابون – 
غذا  – غذا تغذیه اغذیه مغذی  -  آبکاری آبگری = عبقری 
میدان -  مینا( ساحل کناره بندر)= مینا-  مومیایی -   مجانی -  مال= مال اموال تمویل -  میث میثاق = میثاق-  ماما (مادر)-  مرزبان =    مرزبان مرازبه-  موج  = فوج، افواج  -  لیمو  =  للیمون -  لوبیا-  لنگر = لنکر -  لشگر = لسکر = عسکر عساکر- دود =  اود = عود   
  
 عروس -  عنبر  -  پولاد =    فولاذ -  پند،فند  فن= فن فنون فنان یفن -  پروانه= فرنقه-   پیروز = فیروز –-  پالوده =فالودج، فالوذج  – پیل = فیل، افلال -  پهلوان= بهلوان، بهلوانیه

پستان = فستان( کرست لباس زیر) -  پردیس = فردوس فرادیس
پیک = فیک فیج فیوج افواج -  پوزه = البوز- پونه = بونه   -   پاک = باک – پاکیزه = باکره – باکره- بکر -  پگاه پگاح = صباح صبح اصبح یصبح مصباح -  پیام= بیان

 

در ریشه‌شناسی واژگان (اتیمولوژی) (به انگلیسی: etymology)‏ و در زبان شناسی (به انگلیسی: linguistics)‏ به مبحث تغییرات و ریشه یابی معنی و مفهوم واژگان در دوره‌های مختلف تاریخی می‌پردازند و تغییرات واژگان را در انتقال شفاهی و کتبی از یک زبان به زبان دیگر بررسی می‌کنند. تاثیر زبان ها متقابل است چرا زبان فارسی و عربی بر هم تاثیر گذاشته‌اند زیرا عرب ها حدود ۴۰۰ سال در ایران حضور فیزیکی داشتند و تا دوره ی انقلاب مشروطه متن‌های مهم به زبان عربی شبیه به فارسی نوشته می‌شد و از سوی دیگر ایرانیانی در ایجاد و ساختار زبان عربی نقش مهمی داشتند. در زبان عربی واژگان بسیار زیادی وجود دارد که به آنها “معربات” یعنی عربی شده ها می‌گویند. ریشه بسیاری از معربات هنوز ناشناخته‌ است. سازمان استانداردسازی عربی کوشش فراوانی کرده تا ریشه ی اینگونه کلمات شناسایی شود، اما به دلیل اینکه در عربی سازی واژگان بیگانه به طور کامل برهم ریخته می‌شود نمی‌توان به سادگی اینگونه معربات را ریشه یابی کرد. گفته می‌شود حدود ۵ هزار واژه ی معرب از کلمات رایج در زبان فارسی به زبان عربی راه یافته‌است. از جمله ی آنها بنفسج (از بنفشه) 

در کتاب “الکلمات الفارسیه فی المعاجم العربیه” حدود ۳ هزار کلمه عربی که از زبان فارسی به عربی راه یافته اندرا به همراه توضیحات برای هر کلمه آورده‌است. قبلا نیز جوالیقی ۸۳۸ کلمه و در کتاب المنجد ۳۲۱ کلمه و ادی شیر، در کتاب واژه‌های فارسی عربی شده، ۱۰۷۴ واژه فارسی را توضیح داده‌است.

دکترهادی العلوی در کتاب خلاصات فی السیاسة والفکر السیاسی فی الإسلام ص ۱۶۸: می‌نویسد: ” نویسندگان متقدم در دنیای عرب بیشتر از أصل فارسی بودند” در صفحة (۱۶۹) می‌گوید: “عرب تشکیلات و سامان دهی و اداره و مالیات و کشاورزی و خیلی از قواعد دیگر را از ساسانیان فرا گرفتند”. در کتاب (فقه اللغة و سر العربیة) أبی منصور الثعالبی النیشابوری) صفحة (۲۲- ۲۳) می‌نویسد: أبو بشر عمرو الحارثی (۷۴۰- ۷۷۹ م) که لقبش سیبویه است(سیب بویه)” ایرانی ساکن بصره و متوفی شیراز داناترین مردم در نحو بود و بعد أبو سعید الحسن بن عبد الله المرزبان السیرافی بزرگترین دانشمندان ادبیات عرب و عسکر بن الحسین النخشی از خراسان، و أبو عبد الله الحسن بن خالویه از همدان،مصدر سابق ص (۱۴- ۱۶) که خدمات شایانی به زبان عربی کردند.أبو منصور عبد الملک بن محمد بن إسماعیل الثعالبی زاده شده نیسابور ۳۵۰ق مؤلف کتاب (فقه اللغة و سر العربیة).عبد الله بن المقفع (روزبه بن دادویه) زاده شده جور(گور)إیران، مترجم کلیلة و دمنة از پهلوی به عربی، وکاتب الأدب الکبیر والأدب الصغیر الخ. ابن سینا (۹۸۰- ۱۰۳۷م)نویسنده (القانون فی الطب).أبو بکر الرازی (۸۶۴- ۹۲۳م) نویسنده(تاریخ الطب) و (الأدویة المفردة) و أبو ریحان بیرونی (۹۷۳- ۱۰۴۸م) نویسنده(الآثار الباقیة عن القرون الخالیة) و دهها کتاب دیگر و عبد القادر جرجانی (گرگانی) مرگ (۴۷۱) هجری، مؤسس علم بلاغت و نویسنده کتاب (دلائل الإعجاز وأسرار البلاغة) و شیخ المفسرین طبری (۸۳۸- ۹۲۳م) و بخاری (۱۹۴- ۲۵۶) هجری. إمام مسلم،نویسنده کتاب صحیح مسلم (۲۰۶- ۲۶۱) هجری و نعمان بن ثابت معروف ب(أبو حنیفة النعمان) (۶۹۹- ۷۶۷م) آرامگاه او در الأعظمیة و کنیته “الإمام الأعظم”. حافظ شیرازی ( ۷۲۷۰ ۷۹۲)هجری ومشرف الدین بن مصلح الدین عبد الله “سعدی شیرازی” (۵۸۰- ۶۹۱)هجری. (غیاث الدین أبو فتوح عمر بن إبراهیم) الشهیر ب”خیام” (۱۰۴۰-۱۱۳۱م) و (بشار بن برد) (۹۶- ۱۶۸) هجری نه تنها دهها اندیشمندفارس بلکه دهها نفر از بزرگان کرد و سریانی و ترک و قبط و بربر در توسعه و ارتقائ علمی زبان عربی نقش داشته‌اند.

 

فارسی به روش‌های مختلفی بر عربی تاثیر گذاشته‌است و بسیاری از واژگان عربی را با خود به سایر زبانها از جمله به آسیای مرکزی و شبه قاره هند منقل کرده‌است. زبان عربی اشتقاقی‏ و قالبی است،‏ عرب‏‌زبانان از قالب‌های “افعال”، تفعیل، مفاعله، استفعال و…. بهره می‌برند و با ریختن ریشه واژه در این قالب‌ها که «باب» یا قالب نامیده می‌شوند، واژه می‌سازند. در عربی همین روش را برای ریشه‌های واژه‌های پارسی هم به کار می‌برند. یا مثلا واژه کادیک بصورت قاضی معرب شده و از آن قضاوت و مقتضی و … ساخته شده‌است. نمونه‌ای دیگر واژه «مورَخ» به معنی تعیین زمان رویدادها است و در قرآن و عربی پیش از اسلام نبوده و ریشه عربی ندارد. به باور برخی زبان‌شناسان، عرب‌ها «ماه رخ» پارسی (که شکل‌های گوناگون ماه در هر روز را نشان می‌دهد) را، ماروخ گفته‌اند و از آن مورخ و تاریخ را برگرفته‌اند ..اما نظر غالب زبانشناسان معاصر این است که «مورَخ» اسم مفعول و مورخ با کسر “ر” اسم فاعل از تاریخ است و خود تاریخ را عربی شده”تاریک” است. زیرا سخن از گذشته‌ها در تاریکی و ابهام قرار دارد. در مجله “الدراساتُ الأدبیّة » بهار و تابستان ۱۳۴۳.دیدگاههای مختلف را در مورد واژه تاریخ آورده شده و نظر حمزه اصفهانی را در مورد عربی شده از “ماه رخ” و یا “تاریک” را بررسی نموده‌است. و نتیجه گیری نموده که معرب شده از تاریک به منطق نزدیک تر است. 

۱- تغییر و یا حذف حروف گ.ژ-چ.پ- که عربها آنها را ندارند مثل چغندر=(شمندر)- گرگان= جرجان-پارس= فارس،

۲- تغییر صداهای ناموزون و سنگین مانندسرپوش= طربوش -ابرکوه= ابرقو- آنکارا= آنقره- کنستانتینوپل = قنسطنطنیه- کوردبای = قرطبه و… عرب‌ زبان ها اکثر واژه‌های برگرفته در زبان فارسی را ناچار در برابر قالب‌های گویش خود تغییر داده اند و شماری از همین واژه‌ها به‌وسیلهٔ ایشان و کارگزاران ایرانیِ آنها به فارسی وارد شد. چند نمونه از این گروه واژه‌ها مانند: «فیل»، «فردوس»، «ابریق»، و … هستند که به ترتیب از واژه‌های «پیل»، «پردیس»، «آبریز» و… ساخته شده‌اند.

۳- عربی سازی شمار دیگری از واژه‌های فارسی و راه یافتن آنها به فارسی از الگوی پیچیده‌تری پیروی می‌کند.. واژگانی مانند «بهلوان» (پهلوان) و «مهرجان» (بر گرفته از مهرگان که برای هرگونه جشن بکار می‌رود) در عربی نیز برگرفته از واژگان فارسی هستند .

واژه‌هایی مانند برنامه (برنامج)،طازج= تازه، فیروز، خندق، ، منجنیق، اسفناج، دیوان، برزخ، بلبل، حنا، یاسمین،سرو، عدس، شهی، ، خنجر (برگرفته از واژه خونگر)، طربوش (بر گرفته از سرپوش)، تاج از پارسی گرفته شده‌اند.. در اشعار شاعران جاهلی، واژه‌های فارسیِ: انجمن، بربط، بنفشه، بادیه، گلاب، گلستان، دیبا، دهقان، یاسمن، زیر، زبرجد، مرو، آس، مرزنگوش، مهره، مشته، نرگس، سوسن، سمسار، سیه‌سنبل، تاج، تنبور، خبری، خسروانی، چنگ، شاهنشاه و غیره استفاده شده‌است.. به قرآن نیز واژگان پارسی فراوانی راه یافته‌است. که از این دید پر نفوذترین زبان بر ادبیات قرآنی انگاشته می‌شود: جند، سجیل (بر گرفته از سنگ‌گل)، نمارق (جمع واژه نرمک ایرانی به معنی بالش)، وزیر (از وَچیر پهلوی)، مسک (از مشک پهلوی)، عفریت (از آفرید)  از دیگر واژهه‌هایی که از پارسی به عربی رفته‌اند می‌توان به: هندسه (برگرفته از اندازه / هَنداچک)، اشاره کرد . در ادبیات فارسی از واژگان پارسی ولی با کمک قالب‌های عربی واژگانی ساخته شده که تعدادی از آنها به زبان عربی نیز راه یافته‌اند مانند: استیناف ( از نو، درخواست نو و تجدید نظر)، تهویه ( از هوا بر وزن تفعیل) وزن توزین و مکلا از کلاه ….. و … زبان‌های گروه سامی و عربی بخش اعظمی از واژگان خود را از طریق زبان فارسی گرفته‌اند که در مورد عربی بدلیل ماهیت صرفی و قالب‌های متعدد آن واژگان فارسی بیشتر در شکل مفرد و ساده آن قابل رد یابی است و بدلیل ذوب شدن مفردات در قالبها و صیغه‌ها و حذف و اضافه صداها رد یابی آن سخت می‌شود. زبان فارسی از معدود زبانهای دنیا است که که تقریبا عموم واژگان وام گرفته را می‌تواند بدون دستکاری و بدون حذف آوا و حروف بپذیرد بویژه کلمات قرانی را بدون هیچ تغییری پذیرفته‌است مانند : صالح – کاذب – مشرک – کافر و -عذاب ….

بسیاری از کلمات مشترک فارسی و عربی اگر مورد کنکاش قرار گیرند ریشه فارسی آن معلوم می‌شود بطور نمونه تقریبا بندرت کسی در عربی بودن کلمه نهی – کم (چن؟چند؟) – جص ( گچ) – رباط – بیان – نور- عجم- دار الاخره ، تکدی ، رجس ، نجس و یا باکره ( پاکیزه) ترجمان تردید کرده‌است اما در حقیقت همه اینگونه کلمات یا بطور کامل فارسی هستند و یا معرب شده هستند. صبح از صباح و صباح از پگاه ساخته شده و مصباح و …… از آن ساخته شده‌است. نظر عربی شده ” نگر” است انظر- نظر ینظر منظر و …. از آن ساخته شده‌است . خیمه از واژهپهلوی گومه و کیمه( به معنی کلبه) گرفته شده و خیام مخیم خیم یخیم صرف شده‌است در مورد واژه گان لاتین نیز گاهی همینطور است مانند کلمه کیک(گعک) بالکن – بنانا ( موز) بانک که هر سه ریشه فارسی دارند. 

در ادبیات فارسی گاهی با استفاده از مصدرها و قالبهای عربی کلماتی ساخته‌اند که بعدها بسیاری به ادبیات عرب وارد شده‌اند مانند سوء تفاهم ، منتظر و صادرات واردات – و ….

زبانشناسان واژگان زیادی را در زبان عربی معرب شده از فارسی می‌دانندالبته بعضی کلمات در خود فارسی در دوره تسلط زبان عربی درست شده‌اند: خنجر تغییر یافته خنگر(خونگر) است. سکه تغییر یافته؛ چکه-چک (صکه صکوک) است و اینگونه کلمات ابتدا در فارسی ظاهر شده‌اند و بعدها در عربی پس می‌توان آنها را معرب دانست. معربات از فارسی در عربی فراوان است و در این زمینه کتابهایی نوشته شده‌است علامه محمد بن تاویت در کتاب المعربات عن الفارسیة تعدادی از معربات از واژگان فارسی را بر اساس کتابهای متقدمین ارایه نموده‌است :

برقع= پرده.

خندق از کندک 

باز به معنی عقاب(فالکون)خنجر(خنگر)خونگر. (المعربات عن الفارسیةللأستاذمحمدبن تاویت)

الأسوار، معرب سوار،

الأسرب، معرب سرب،

الاشوب .

الأصبهبذ، عربی شده از سْپهبد،

البابونج، معرب بأبونه (بابونَگ)،

البادزهر از پادزهر

الباذق، معرب از باده،

البارة، و بهره معرب از پاره.

البارجاه، معرب از بارگاه،

البارباء، معرب از بوربا،

الباز، بمعنی الصقر، معرب باز = عقاب.

الباشق، معرب باشه، عقاب.نوعی شاهین. شاهین در زبان عربی نیز بدون تعییر بکار می رود.

باطیه = بادیه(کاسه)

البالانی، معرب پالانی،

البخت،= شانس

البد، بمعنی الصنم، معرب بت.

البردج، معرب برده،

البرق، معرب بره، وهو الحمل..

البستان، معرب از بوستان،

البطن معرب از بت، وهو معروف، سواء فیه عند العرب صغار الإوز وکباره، کما قال ابن جنی.

بغداد، معرب باغ + داد، أو بغ + دان،

البلور، معرب بلور.

البنفسج، معرب از بنفشة، مالک بن الریب التمیمی:عجبت لعطار أتانا یســـومنا

البیدق، معرب پیاده،الفرزدق:منعتک میراث الملوک وتاجهم وأنت لدرعی بیذق فی البیــاذق.

البیمرستان، مرکب من بیمار، مریض، وأصل اشتقاقه بی، بدون + مار، عقل.-

التبان، معرب از تنبان، سروال القصیر.

التجاورة و التاجر، معرب تاجور أو تاج بر، قال عدی بن زید:

بعــد بنـــی تبــع تجـــاورة- قد اطمأنت بهــا مرازبهـــا.

التاختج والتخت، معرب تخت وتخته، وهو فی الأصل اللوح ثم صار یستعمل للعرش والسریر.

استاذ=استاد .

التخریص وهو بنیقة الثوب أو الدرع، معرب تبریز، کما فی القاموس ویقال بالدال، قال الشاعر:

قوافــی أمثـــالا یوسـعــــــن جلــــــــــــده- کما زدت فی عرض القمیص #الرخارصا

التباشیر، معرب تباشیر، أی مثل اللبن، والمراد بها بیاض الصبح، کما فی العربیة تباشیر الصبح.

التخم.

التدرج، وهو الدارج، معرب تدور.

الترهات، فوجدک راه، بمعنی طریق صغیرة والمراد بها الاباقیل.

الثوث، معرب تود، وهو الفرصاد.

التوتیاء، حجر یکتحل به، معرب توتیا.خاکستر-

التیر، معرب، تیر /ستون.

جادة الطریق: معرب جاده، وهی العظیمة المفتوحة من الطرق.

الجاموس، معرب گاومیش، (گاو: بقرة، ومیش: نعجة).

الجام، معرب جام.

الجربان، معرب گریبان ، وهو جیب الدرع، قال جریر:

إذا قیل هذا البین راجعت عبرة – لها بجربــان البنیقـــة واکــــف.

الجرذق، معرب گرده، نان تافتون

الجرم، معرب گرم.

الجل، معرب گل، و جلاب معرب گلاب (برای مثال از عائشة نقل است “کان إذا اغتسل من الجنابة دعا بشیء کالجلاب”.)

جزاف = گزاف

طازج = تازه

عسکر = لشکر

خندق = کندگ.

 

الثعالبی در کتابش اسامی زیر را فارسی می داند:

الکوز

- الإبریق

- الطست(تشت)

- الخوان

- الطبق -

القصعة

- السکرجة

-السمور و السنجاب

- الخز -

الدیباج

- السندس

- الیاقوت

- الفیروز

-البلور

-السمیذ

- الکعک(گعک- کیک#الجلاب(گلاب)

-السکنجبین

-الفالوذج

- الفلفل والقرفة

- الزنجبیل

- النرجس

-البنفسنج

- النسرین

- السوسن

الیاسمین

الجلنار(گل نار)

- المسک

-الکافور

-العنبر

- الصندل

- القرنفل

- البستان

-ابریسم،

- سکباج

دوغباج

الجرذباج

-جنحه

-سراج

-رستاق

-لعل

-وزیر

-طسوج

-جزاف

-شعبذه

-صولجان

-ریان

جزیة

-دست

-درقه

-دیجور

الخ……….

همگی فارسی هستند که تعریب شده‌اند،مانند” نموذج” از نمونهٔ فارسی/ کُردی، سریر و تخت و رواق و السرداب و القابوس ازکلمات فارسی/کردی که درقرآن آمده برحسب رأی زبان شناسان ۱۰۰ کلمة است و بعضی تعداد را بیشتر دانسته اند، مثال کلمه، سراج أصلها چراغ و اسم غلمان أصله گلمان و کلمة جناح أصل آن گناه وکنز أصله گنج الجزیة أصلها گزیت جلنار (گلنار) و(إندازه) إلی (مهندس) و چغندر إلی شوندر و پگاه إلی صباح وچلیب إلی صلیب و چین إلی صین و کورش إلی قورش و خسرو إلی کسری و کاسبین إلی قزوین و برنامه إلی برنامج و ساده إلی ساذج و پسته إلی فستق و مهرگان إلی مهرجان و أرغوان إلی أرجوان وأسب سوار، إلی أسوار و باژ إلی باج و بردن نامه إلی برید وگنجینة إلی خزینة وگوهر إلی جوهر و نفت إلی نفط و تبر إلی طبر وبرج إلی تبرج و گلاب إلی جلاب وگچ إلی جص و دستور بقی کما هو دستور والخانه إلی حانه وخانگاه إلی خانقاه أو خانکه و میان إلی میدان وخونگر إلی خنجر وپیام إلی بیان وششرنگ إلی شطرنج وپولاد إلی فولاذ الخ..

قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامی انگلیسی زبان، جفری آرتور را عقیده برآنست بیست وهفت کلمه قران ریشه فارسی دارد از جمله : سجیل: معرب سنگ وگل، اباریق: جمع ابریق، معرب آبریز، تنور، مرجان، مِسک: معرب مِشک، کورت: کور شدن ، تاریک شدن – تقالید: ، قلاده، جمع تقلید، بیع: خرید و فروش، بیعانه(بیانه) قسمتی از پیش پرداخت.جهنم – دینار پول مروج ایرانی قدیم (یک صدم ریال) زنجبیل: معرب زنجفیل، – سُرادِق: سراپرده، – سقر: جهنم، دوزخ – سجین: نام جایی در دوزخ، زندانی – سلسبیل: سلیس، نرم، روان، گوارا، می‌خوشگوار، نام چشمه‌ای در بهشت- ورده: پرگه ،گل سرخ – سندس: دیبای زربفت لطیف و گران بها- قرطاس: کرباس – کاغذ، جمع آن قراطیس – اقفال: جمع قفل –کافور –یاقوت – گوهر= جوهر- مهرجان =مهرگان – برقه = پرده.

بعضی پژوهشگران تعداد واژگان فارسی قرانی را بیشتر از یکصد عدد برآورد کرده مانند: سراج = چراغ – دار – غلمان = گلمان جوان گل رو – زمهریر- کاس یا کاسه – جُناح: گناه، – رجس = زشت – خُنک: سرد- زم = سرد – زُور: قوه، نیرو، – شُواظ: زبانهٔ آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن – اُسوَه = الگو = – فیل: پیل – توره= شغال، حیوان وحشی. عبقری =( آبگری آبکاری)= زیبا سازی و خلاقیت و بزرگی. کنز= (گنج)-. زبانیه: نگهبانان دوزخ، زبانه کشیدن شعله‌های آتش. زانی -زانیة -زنا= زناکار. ابد: جمع آن آباد،جاودان. قمطریر: شدید، سخت، دشوار-. بلید از پلید(آدم احمق)- بررُخ: مانع وحایل بین دوچیز . تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب یافته – سخط: خشم گرفتن برکسی، غضب – سُهی: (بگونهٔ سها)، ستارهٔ کوچک و کم نور در دب اصغر. اریکه و ارائک به معنی بالش و متکی چندبار در قران تکرار شده‌است. عرش معرب از ارگ – نهی = نه/ نهی . برهان = دلیل در قران برهان و براهین آمده‌است- برج = تبرج – زینت – الجزیه = گزیت = توبه ۲۹ – الجند = گند -= یس ۷۵ جند و جنود – مسجد از مزگت – صلیب از چلیپا و صدها واژه دیگر.

این کلمات ریشه و بنیاد فارسی داشته که به فراخنای زبان عربی درآمده ومشتقات آنها با دلایل مبسوط از جانب محققین توضیح شده‌است . و نفوذ واژگان از پارسی به سایر زبانها خود نشانه اصالت ، کهن بودن و گستردگی و نفوذ زبان فارسی و زنده بودن و اهمیت آن در همه زمانها را اثبات می‌کند .

در اشعار شاعران دوره جاهلی

 

در اشعار شاعران جاهلی:

انجمن،

ارغوان،

بربط،

بنفشه،

بادیه،

گلاب،

گلستان،

دیبا،

دهقان،

یاسمن،

یاقوت،

زیر،

زبرجد،

مرو،

آس،

مرزنگوش،

مهره،

مشته،

نرگس،

سوسن،

سمسار،

سیه‌سنبل،

تاج،

تنبور،

خبری،

خسروانی،

چنگ،(صنک ) شاهنشاه و غیره استفاده شده‌است.

 واژگان زیادی وجود دارند که در ریشه یابی اشتباه  ریشه یابی شده اند از جمله آنها به امیر- میر- پیر – و برقه  برقع و پرده اشاره کردیم 

طبق نظریه جدید دهقان – خاقان و خان نیز ریشه در زبان مغولی ندارد. خان واژه ای هندو-اروپائی است که ریشه آن به واژه Kan- و kanva در سانسکریت برمی گردد. کان در سانسکریت به معنی رئیس – شاه – بزرگ – امیر – رئیس ده و شهر و … می باشد. دهقان نیز  همان دهگان است و خاقان نیز تغییر یافته دهگان است.

کشور تغییر یافته از کشت ور است.

  • محمد عجم. «در قران کلمات غیر عربی وجود دارد». موسسه آفتاب، ۲۲ آبان ۱۳۸۵. بازبینی‌شده در ۸ اسفند ۱۳۹۰.
  • معربات از فارسی/ جهود العلامة محمد ابن تاویت التطوانی/ المراکشی
  • تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه قاره هند[۱۳] حوزه هنری دکترعجم

 

BBC Persian gulf

By Jon Leyne
BBC News

http://news.bbc.co.uk/2/hi/middle_east/8527729.stm

A Virgin Atlantic Airways Airbus Airlines that fail to comply with the ruling will be banned or detained
Iran has warned that airlines will be banned from flying into its
airspace, unless they use the term “Persian Gulf” on their in-flight monitors. The transport minister has threatened to impound planes that fail to comply.
The nation is most insistent that the stretch of water separating it from its southern neighbors should be known as the “Persian Gulf”.
To call it the Gulf, annoys the authorities; to call it the Arabian
Gulf, infuriates them even more.

BBCPERSIAN GULF
WHAT’S IN A NAME?
BBC style is to refer to the body of water between Iran and the
Arabian Peninsula as the Gulf
Iran calls it the Persian Gulf, also the more historically recognised term , Saudi Arabia and most other Arab states insist on calling it the Arabian Gulf
Conferences are held to make the matter quite clear, an ancient map with definitive proof of the correct name was sent on a world tour. And recently a foreign member of the cabin crew working for an Iranian airline was sacked and expelled from Iran when he got it wrong.
Now the Iranian transport minister has given foreign airlines 15 days to change the name to Persian Gulf on their in flight monitors.
If they failed, they would be prevented from entering Iranian
airspace, he warned. And if the offence was repeated, foreign airliners would be grounded and refused permission to leave Iran . Numerous Arab airlines fly into Iran every day, not to mention
Europeans and others, so it remains to be seen how they will respond.
As for the minister, Hamid Behbahani, it may or may not be a
coincidence that he is making a stand on this patriotic matter at A time when he is facing calls for his impeachment for alleged lack of competence.

کاربرد نام خلیج فارس و عملکرد و واکنش رسانه های عربی

ادعاهای تکراری، بی پایه، بدون سند، مغلطه و سفسطه بازی مضحک آندسته از رسانه های افراطی برای وارونه جلوه دادن حقایق بدنبال هشدار ایران به شرکتهای هواپیمایی در مورد نام خلیج فارس، یکبار دیگر حقانیت طرفداران نام خلیج فارس این میراث کهن را که که صدها سند، کتاب و نقشه کهن اسلامی پشتوانه آن است را آشکارتر نمود .

8644543463_f04fa48bb8_k

روشنفکران قوم گرای عرب در طول چند دهه گذشته و در سالهای اخیر سلفی های تکفیری، علی رغم تبلیغات و وعده های توخالی هنوز نتوانسته اند حتی یک سند تاریخی و یا مستند قانونی ارایه نمایند که بر مبنای آن بتوان نام تاریخی و کهن خلیج فارس را تغییر داد. آنها بطور غیر قانونی و بدون اینکه رای و اجماع( UNCSGN )مجمع عمومی کنفرانس یکسان سازی نامهای جغرافیایی و رای موافق بدنه کارشناسی سازمان (UNGEGN ) را داشته باشند بطور یکجانبه و غیر قانونی نام این آبراه بین المللی را تغییر داده اند. اخیرا در پاسخ به هشدار وزیر راه و ترابری کشورمان ، قومچی ها و تکفیری ها که در ارائه سند عاجز هستندبا مغلطه و سفسطه بازی برای اولین بار در لباس دلسوز وحدت اسلام و مسلمین ظاهر شده و اشک تمساح ریخته و اصرار ایران بر عدم تغییر نام این آبراه را خلاف وحدت جهان اسلام خوانده اند!

پاسخ به تمامی ادعاهای روشنفکران قوم گرا و یا سلفی و تکفیری در خصوص این نام، در کتاب “اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان” بطور مستند وبا اشاره به ۳۰۰ کتاب اسلامی و عربی، یکصد نقشه اسلامی، ۲۰۰۰ نقشه خارجی و بیشتر از ۳۰ قرارداد و عهدنامه دوجانبه و یا بین المللی ارائه شده است.

مروری بر ادعاهای رسانه های افراطی در خصوص تغییر نام خلیج فارس

TeheranMossaver31Khordad1330parssea
توجیه وزیرامور خارجه کویت
وزیر امور خارجه کویت ضمن درخواست پرهیز از دامن زدن به اختلافات مربوط به نام خلیج فارس، در عین حال استفاده از نام جعلی آن را توجیه کرد، شیخ محمد صباح
السالم الصباح روز سه شنبه۸۸/۱۲/۱۱ هنگام ترک کویت به مقصد قاهره برای شرکت در نشست وزیران امور خارجه کشورهای عرب در پاسخ به پرسشی درباره موضعگیری ایران در قبال اقدام سفارت کویت در تهران مبنی بر استفاده از نام جعلی به جای خلیج فارس گفت: ما این گونه امور را مدتهاست پشت سر گذاشته و پایان داده ایم و نام آن برای ما خلیج عربی و برای ایرانی ها خلیج فارس است و از این رو نباید این موضوع محل اختلاف باشد! وی افزود: زیرا ما از سمت عربی به آن” خلیج عربی” اطلاق می کنیم و ایرانی ها نیز از سمت ایرانی به آن خلیج فارس می گویند. وزیر امور خارجه کویت در تاریخ ۱۲/۱۲/ ۸۸ در مصاحبه با شبکه تلویزیون جهانی الجزیره مجددا بر همین سخنان تاکید کرد و گفت اختلاف درباره نام خلیج فارس نباید باعث اختلاف با ایران شود.

گفتنی است که ۱۳ دسامبر ۲۰۰۹ نیز(نقل از شرق الاوسط) وزیر امورخارجه بحرین خطاب به وزیر محترم امورخارجه کشورمان گفته بود من از دوران مدرسه خلیج فارس بکار می برم حالا مدتی هم شما خلیج عربی بکار برید تا حساسیتها از بین برود!

دکتر سعدبن طفله عجمی وزیر پیشین فرهنگ کویت نیز در مطلب مشابهی که در روزنامه الاتحاد امارات مورخ ۷/۱۲/۸۸ چاپ شده گفته است در بسیاری از مکانها بر سر نامها اختلاف هست مثلا انگلیسی ها تنگه بین انگلستان و فرانسه را کانال انگلیسی می خوانند و دیگران آن را کانال مانش می نامند جزایر فالکلند را اسپانی زبان ها مالویناس می نامند. اگر ایران تهدید خود برای جلوگیری از پروازها را عملی کند در واقع روابط خود را با کشورهای بسیار و همسایگانش قطع می کند و خود را تحریم می کند.

روزنامه الرای چاپ امان،۹/۱۲/۸۸ شورای سازمان ها و انجمن های اسلامی در اردن که یک گروه سنی افراطی است اظهارات اخیر حمید بهبهانی را برخلاف اسلام دانسته است. این گروه که تا کنون در خصوص هوس قوم گرایان عرب برای تغییر نام کهن و مورد قبول جهانی به نام یک قومیت منطقه ای هیچگونه واکنشی نشان نداده است حتما می داند که اگر کار ایران در اصرار بر حفظ نام تاریخی خلاف اسلام است بطریق اولی اقدام قوم گرایان عرب حتما غیر اسلامی تر و غیر منطقی تر است. بدیهی است که افراط گرایی عربی برای تغییر این نام تاریخی بنفع هوسهای قومی گناهی بزرگتر و خلافی عمده تر و اقدامی ضد اسلامی تر می باشد. زیرا که نام تاریخی خلیج فارس در طول دو هزاره گذشته به میراث فرهنگی تمام ملیت های منطقه و جهان تبدیل شده است.

در بیانیه مذکور آمده است:” نام خود ایران نیز از هر عبارت و کلمه فارسی خالی است! ایران دست به تهدیدی زده که منجر به خسارت های بسیاری برای شرکت های هواپیمایی عربی و اسلامی در منطقه می شود این اقدام ایران، منطقه را در مسیر رویارویی قرار می دهد ولی ایران خود خواهان هم پیمانی وهمبستگی میان مسلمانان است. ایران گفته که از اجماع اسلامی دفاع کرده و برای برقراری آن تلاش می کند و برای رسیدن به این هدف موسسه های بسیاری را برای گفت وگو و تقریب ایجاد کرده است.”

شورای سازمان ها و انجمن های اسلامی در اردن در بیانیه خود اضافه کرده است: تهدید کشورهای همسایه در خلیج ع ربی به صورت عام به سود منافع منطقه و به صورت خاص به سود ایران نیز نیست. این نشان دهنده موفقیت طرحی است که براساس آن صهیونیسم جهانی به دنبال ایجاد تفرقه بین ایران و جهان عرب است تا بتواند منطقه را به سمت نزاع بکشاند.”

این گروه که در پوشش طرفدار وحدت جهان اسلام ظاهر شده اگر واقعا این همه به وحدت و منافع مسلمانان توجه دارد، بهتر بود به جای صغرا و کبرا چیدن های مضحک، از قوم گرایان عرب می خواست که بر تغییر نام خلیج فارس اصرار نداشته باشند و به واقعیت های تاریخی پایبندبوده وبرای تغییر نام واقعی “خلیج فارس” اینهمه هزینه نکنند.

کویت:

bahreFars
عاید المناع تحلیلگر سیاسی در کویت در گفتگو با العربیه می گوید :
نام خلیج فارس نامگذاری استعماری است نه نامگذاری فارسی(ایرانی) یعنی کشورهای غربی چنین نامی را رایج کرده اند.

ایران به نام رسمی شط العرب اعتماد و اعتقادی ندارد و به جای آن از اروند روداستفاده می کند و با این حال از تغییر نامهای عربی در منطقه اهواز خودداری نمی کند. نمی توان فقط از احساسات ایرانیان سخن گفت و احساسات مردم عرب را از یاد برد زیرا مردم عرب بیشتر جزء غربی خلیج فارس را تشکیل می دهند و حتی در جزء شرقی در منطقه اهواز همه عرب هستند فقط مردم یک سوم از خلیج فارس در جهتی که به سمت ایران است غیر عرب هستند و بقیه مردم عرب هستند پس چرا ایران برای احساسات مردم عرب احترام قائل نیست وی می افزاید نامگذاری خلیج فارس و مسئله تاریخی آن پذیرفتنی است و نیز درست است که جمال عبدالناصر اسم خلیج عربی را رایج کرد اما این نامگذاری پیش از جمال عبدالناصر هم وجود داشته است یعنی در قرن اول میلادی شخصی به نام بلینی وینگا این نام را برای این منطقه به کار برده است!! به گفته وی قولی وجود دارد که چهارصد و شصت سال پیش از میلاد مسیح این منطقه با نام خلیج عربی شناخته می شده است بلکه نامهای دیگری داشته مانند خلیج بصره خلیج بحرین و خلیج عمان و همه این نامها وجود دارد همانطور که نام خلیج فارس هم موجود است به گفته عاید المناع سوال این است که اگر ایران از این سخن می گوید که نام خلیج فارس در مستندات سازمان ملل و نقشه های بین المللی وجود دارد چرا این همه اصرار می ورزد کشورهای عربی هم آنرا به کار ببرند وی می افزاید البته نام خلیج فارس در نهایت نامگذاری استعماری است نه نامگذاری فارسی یعنی کشورهای غربی چنین نامی را به کار بردند هرچند پس از برپایی انقلاب اسلامی این مسئله مطرح شد که انرا خلیج اسلامی بنامند ولی متاسفانه ایران همچنان اصرار می ورزد که نام خلیج فارس را به کار ببرد و این بسیار عجیب است به گفته این تحلیلگر کویتی هدف ایران این است که بگوید ما از بحرانها هراسی نداریم یا اینکه دست کم هدف ایران این است که توجه جهانیان را از مسائل داخلی ایران به موضوعات خارجی و به ویژه به کشورهای همسایه معطوف کندوی می افزاید این توجیهات در حقیقت توجیهات ضعیفی است ولی متاسفانه ایران از این توجیهات استفاده می کند و حتی هواپیمای پاکستانی را وادار می کند که به سبب مسائل امنیتی در تهران بنشیند و این نوعی خود را برتر دانستن نسبت به کشورهای خلیج فارس است و اینکه این کشورها قدرت عکس العمل ندارند در حالی که چنین رفتاری شایسته حکومت جمهوری اسلامی ایران نیست که بخواهد درمورد نامگذاری خلیج به خلیج فارس اصرار بورزد و حق دیگران را از نامگذاری عربی سلب کند به گفته عاید المناع شاه نیز در گذشته هنگامی که کشورهای عربی تصمیم گرفتند نام خبرگزاری خلیج عربی را به کار ببرند اعتراض کرد و تهدید کرد و باعث شد که انها از این نامگذاری خودداری کنند ایا کشورهای عربی هم اکنون نیز با شاه جدیدی روبرو هستند وی می افزاید من معتقدم مقامات ایرانی هر چند قابل احترامند ولی هم اکنون در حالت بحران به سر می برند و این نتیجه مقابله با تلاشهای بین المللی است و در واقع نوعی ابراز قدرت و مبارزه طلبی و جبروت است و تصور می کنند ممکن است فشار سیاسی را کاهش دهد وی می گوید ایران در وضعیتی شبیه به محاصره اقتصادی به سر می برد به ویژه با جهان ایران به کشورهای عربی بیشتر نیاز دارد تا کشورهای خلیج فارس به ایران ایران نیاز دارد که از شرکتهای هوایی خلیج فارس هواپیما اجاره کند و از طرق خلیج فارس عبور کند و همچنین مردمی که می خواهند از خلیج فارس برای زیارت مشهد و مکانهای دیگر در ایران سفر کنند نیاز به کشورهای خلیج فارس دارند و در نتیجه به مصلحت ایران نیست که بحران جدیدی ایجاد کند ولی با تاسف بسیار دولت ایران با حالتی عصبانی چنین تصمیمی گرفته است و در نتیجه بحرانی برای هیچ پدید امده است و اصلا ضرورتی نداشته است که یک شرکت هوایی یونانی اصطلاح خلیج عربی را به کار ببرد و ایران چنین تصمیمی بگیرد بلکه می توانستند از شرکت یونانی بخواهند چنین اصطلاحی را به کار نبرد و در نتیجه بحران پایان یابد در حالی که می بینیم این مسئله ادامه یافته و به مداخله در امور شرکتهای هواپیمایی عربی کشیده شده است و اگر فرض کنیم کشورهای عربی داخل هواپیما یا کابین هواپیما نقشه های خود را نصب کنند چه زیانی برای ایران خواهد داشت و ایا می توان گفت که کشورهای عربی از شرکتهای هواپیمایی ایران بخواهند که نوشته های فارسی یا اصطلاح خلیج فارس را به کار نبرند به گفته این تحلیلگر عرب کشورهای عربی به این علت اصطلاح خلیج را بیشتر به کار می برند تا خلیج عربی تا مقامات ایران ناراحت نشوند و انان نیز باید متقابلا چنین برخوردی داشته باشند و نگذارند قضیه تا این حد بزرگ شود.

1142bahrfars

امیر موسوی تحلیلگر سیاسی در تهران نیز در گفتگو با العربیه در پاسخ به این سوال که ایران در پی چه هدفی است که چنین بحرانی را پدید اورده است می گوید در واقع چنین درخواستی بحران نیست بلکه یک سوء تفاهم است و ایران خواهان این است که این مسئله را از طریق سیاسی حل کند زیرا نوعی توهین به احساسات ایرانیانی است که بیشترین جمعیت مسافرانی را تشکیل می دهند که از طریق شرکتهای هواپیمایی عربی راهی تهران می شوند در حقیقت مسافرانی در پروازها هستند که اصرار می ورزند که در نامگذاری دقت شود و اصطلاح خلیج فارس به کار رود و اصطلاح دیگر را توهین به خود و توهین به حاکمیت ایران می دانند و این نامگذاری بنابر تاریخ و مدارک سازمان ملل متحد خلیج فارس است و این نام در زمان حکومت جمال عبدالناصر تغییر کرد یعنی در زمانی که شاه سابق در ایران با رژیم صهیونیستی همکاری داشت و از طریق اعطای نفت به آن کمک می کرد و این تغییر به سبب مواضع سیاسی کشورهای عربی تغییر کرد و سپس بر ان اصرار ورزیدند و به ان پایبند ماندند نامگذاری خلیج عربی در اغاز دهه شصت اتفاق افتاد موسوی می افزاید مردم ایران هنگامی که می بینند در فضای ایران از اصطلاح خلیج عربی استفاده می شود ناراحت می شوند زیرا به اعتقاد ایرانیان این اصطلاح جدید وغیر واقعی و ساختگی است و به همین علت مقامات ایرانی درخواست کرده اند که احساسات مردم ایران محترم شمرده شود به ویژه در فضای ایران و البته ممکن است شرکتهای هواپیمایی نیز برای احترام به احساسات ایرانیان هرچند در فضای ایران از به کار بردن این اصطلاح خودداری کنند به ویژه انکه شرکتهای هوایی کشورهای عربی ماهیانه صدها هزار دلار از طریق مسافران ایرانی به دست می اورند و تقریبا همه مسافران انها جز عده ای معدود ایرانی هستند و درصورتی که به درخواست تهران عمل نکنند خود انها خسارت خواهند دید موسوی می افزاید کشورهای عربی بیش از ایران این مسئله را بزرگ کرده اند و متاسفانه کشورهای عربی ماه گذشته از شرکت ورزشکاران خود در مسابقات کشورهای اسلامی در تهران ممانعت کردند به این علت که هیئت المپیک در تهران مدالهایی را که تهیه کرده بود نام خلیج فارس را روی انها نوشته بود و عربها مسابقات را تحریم کردند و در نتیجه مسابقات تعطیل شد و در ان زمان بلوای تبلیغاتی بر سر این موضوع پدید نیامد در حالی که این مسئله برای ایران بسیار مهم بود در حالی که هم اکنون می بینیم درمورد مسئله خلیج یا خلیج عربی که مربوط به کشورهای عربی است این همه سر و صدای تبلیغاتی به پا کرده اند وی تا کید می کند این مسئله بسیار مهمی بود که کشورهای عربی جلوی برگزاری مسابقات بین المللی اسلامی را گرفتند ولی ایران انرا چندان بزرگ نکرد ولی متاسفانه در مسئله ای که به احساسات مردم ایران مربوط می شود ایران چنین تصمیمی گرفت و از شرکتهای هواپیمایی خواست بنابر دلایل اخلاقی چنین احترامی را برای احساسات ایرانیان قائل شوند علاوه بر اینکه نام خلیج فارس مسئله ای تاریخی و غیر قابل انکار است و دیدیم صدام هنگامی که وارد کویت شد و نام انرا به کاظمه تغییر داد ایران برضد صدام موضعگیری کرد و ایا می توان اسم مکانهای مختلف را تغییر داد و ایران خواستار این است که همه برای چنین نامگذاریهایی احترام قائل شوند زیرا ملتها انها را میراث تاریخی می دانند.

ملاحظه: برخلاف ادعای کذب روشنفکران عرب، پلینی جغرافی دان قرن اول میلادی هم از خلیج فارس و هم از خلیج عربی نام برده است که منظور وی دریای سرخ بوده است و تصور وی این بوده که این دو خلیج به هم وصل هستند وی خلیج فارس را دریایی بزرگ در امتداد بسوی شرق نامیده است.

Saudi_map_of_Persian_gulf_1952

العربیه مدعی شد نام خلیج فارس باعث بحران جدید میان ایران و کشورهای
عربی شد. ۱۳۸۸/۱۲/۴٫
العربیه مدعی است نام خلیج فارس باعث بحران جدید میان ایران و کشورهای عربی شده است به گزارش شبکه تلویزیونی العربیه ایران تهدید کرده است درصورتی که کشورهای عربی به جای اصطلاح خلیج فارس آنگونه که تهران می گوید از خلیج عربی استفاده کنند به شرکتهای هواپیمایی این کشورها اجازه نخواهد داد از فضای هوایی ایران استفاده کنند تصمیم تهران نشانه بحرانی جدید میان ایران و کشورهای عربی در افق روابط میان این کشورها به شمار می رود سوال این است که تهران در حالی که تحت فشار شدید بین المللی در ارتباط با پرونده هسته ای است از اینکه با کشورهای اطراف خود وارد بحران جدیدی شود چه سودی خواهد برد و چه بهره ای نصیب ایران خواهد شد اگر شرکتهای هواپیمایی کشورهای عربی پروازهای خود را به ایران متوقف کنند زیرا در این صورت کشورهای عربی نیز ورود هواپیماهای شرکتهای هوایی ایران را به اسمان خود ممنوع خواهند کرد حسن فحص گزارشگر العربیه می گوید ایا اقدام جدید ایران یک عکس العمل سیاسی مطالعه نشده است یا تلاشی است که هدف ان ایجاد موازنه قدرت جدید منطقه ای است تلاشی که منطقه را به طور مستقیم تهدید می کند یا شاید بتوان گفت هدف ایران این است که از کشورهای عربی اعتراف بگیرد که ایران را به عنوان کشوری قدرتمند می پذیرند انهم به سبب نامگذاری محدوده آبی بین ایران و جهان عرب این در حالی است که نامگذاری در واقع از نظر قوانین بین المللی هیچ چیز را تغییر نمی دهد همانگونه که به اعتقاد کارشناسان در امور پروازهای غیر نظامی ایران نیز این حق را ندارد که طرفهای دیگر را مجبور کند نامگذاری مورد نظر ایران را استفاده کنند تصمیم ایران که هر شرکت هواپیمایی که نام خلیج فارس را به کار نبرد نخواهد توانست از پانزده تا سی روز در فضای ایران برای پرواز استفاده کند و درصورت تکرار چنین شرکتهایی به طور کامل از پرواز بر فراز ایران منع خواهند شد قابل قبول نیست علاوه بر اینکه اگر این تصمیم عملی شود تاثیر منفی بر اقتصاد ایران خواهد گذاشت زیرا از بسیاری از خدمات این پروازهای هوایی محروم خواهد شد و در نتیجه کشورهای عربی مجبور خواهند شد شرکتهای هواپیمایی غیر نظامی ایران را از پرواز بر فراز اسمان خود منع کنند آنهم در فضایی که پل ارتباطی بین ایران و قسمت بزرگی از جهان محسوب می شود کارشناسان معتقدند تصمیم جدید ایران بر مشکلات این کشور خواهد افزود و این کشور را وارد نزاعی جانبی خواهد کرد انهم در زمانی که ایران در معرض فشارهای بین المللی بر سر پرونده هسته ای است همچنین این تصمیم در مرحله ای گرفته شده که اختلاف ایران با امارات متحده عربی بر سر جزایر سه گانه و نیز اختلاف بر سر فلات قاره با کویت به نتیجه ای نرسیده و همچنان پابر جاست در مقابل این سوال مطرح می شود که چرا ایران به نامگذاری بین المللی و رسمی شط العرب اعتماد و اعتقادی ندارد و به جای ان از اروند رود استفاده می کند و با این حال از تغییر نامهای عربی در منطقه اهواز خودداری نمی کند.

عاید المناع تحلیلگر سیاسی در کویت در گفتگو با العربیه می گوید نمی توان فقط از احساسات ایرانیان سخن گفت و احساسات مردم عرب را از یاد برد زیرا مردم عرب بیشتر جزء غربی خلیج فارس را تشکیل می دهند و حتی در جزء شرقی در منطقه اهواز همه عرب هستند فقط مردم یک سوم از خلیج فارس در جهتی که به سمت ایران است غیر عرب هستند و بقیه مردم عرب هستند پس چرا ایران برای احساسات مردم عرب احترام قائل نیست وی می افزاید نامگذاری خلیج فارس و مسئله تاریخی آن پذیرفتنی است و نیز درست است که جمال عبدالناصر اسم خلیج عربی را به رایج کرد اما این نامگذاری پیش از جمال عبدالناصر هم وجود داشته است یعنی در قرن اول میلادی شخصی به نام بلینی وینگا این نام را برای این منطقه به کار برده است به گفته وی قولی وجود دارد که چهارصد و شصت سال پیش از میلاد مسیح این منطقه با نام خلیج عربی شناخته می شده است بلکه نامهای دیگری داشته مانند خلیج بصره خلیج بحرین و خلیج عمان و همه این نامها وجود دارد همانطور که نام خلیج فارس هم موجود است به گفته عاید المناع سوال این است که اگر ایران از این سخن می گوید که نام خلیج فارس در مستندات سازمان ملل و نقشه های بین المللی وجود دارد چرا این همه اصرار می ورزد کشورهای عربی هم انرا به کار ببرند وی می افزاید البته نام خلیج فارس در نهایت نامگذاری استعماری است نه نامگذاری فارسی یعنی کشورهای غربی چنین نامی را به کار بردند هرچند پس از برپایی انقلاب اسلامی این مسئله مطرح شد که انرا خلیج اسلامی بنامند ولی متاسفانه ایران همچنان اصرار می ورزد که نام خلیج فارس را به کار ببرد و این بسیار عجیب است به گفته این تحلیلگر کویتی هدف ایران این است که بگوید ما از بحرانها هراسی نداریم یا اینکه دست کم هدف ایران این است که توجه جهانیان را از مسائل داخلی ایران به موضوعات خارجی و به ویژه به کشورهای همسایه معطوف کندوی می افزاید این توجیهات در حقیقت توجیهات ضعیفی است ولی متاسفانه ایران از این توجیهات استفاده می کند و حتی هواپیمای پاکستانی را وادار می کند که به سبب مسائل امنیتی در تهران بنشیند و این نوعی خود را برتر دانستن نسبت به کشورهای خلیج فارس است و اینکه این کشورها قدرت عکس العمل ندارند در حالی که چنین رفتاری شایسته حکومت جمهوری اسلامی ایران نیست که بخواهد درمورد نامگذاری خلیج به خلیج فارس اصرار بورزد و حق دیگران را از نامگذاری عربی سلب کند به گفته عاید المناع شاه نیز در گذشته هنگامی که کشورهای عربی تصمیم گرفتند نام خبرگزاری خلیج عربی را به کار ببرند اعتراض کرد و تهدید کرد و باعث شد که انها از این نامگذاری خودداری کنند ایا کشورهای عربی هم اکنون نیز با شاه جدیدی روبرو هستند وی می افزاید من معتقدم مقامات ایرانی هر چند قابل احترامند ولی هم اکنون در حالت بحران به سر می برند و این نتیجه مقابله با تلاشهای بین المللی است و در واقع نوعی ابراز قدرت و مبارزه طلبی و جبروت است و تصور می کنند ممکن است فشار سیاسی را کاهش دهد وی می گوید ایران در وضعیتی شبیه به محاصره اقتصادی به سر می برد به ویژه با جهان ایران به کشورهای عربی بیشتر نیاز دارد تا کشورهای خلیج فارس به ایران ایران نیاز دارد که از شرکتهای هوایی خلیج فارس هواپیما اجاره کند و از طرق خلیج فارس عبور کند و همچنین مردمی که می خواهند از خلیج فارس برای زیارت مشهد و مکانهای دیگر در ایران سفر کنند نیاز به کشورهای خلیج فارس دارند.

۸۸/۱۲/۰۴ مطبوعات روز سه شنبه امارات به طور گسترده به سخنان وزیر راه و ترابری ایران در مورد نام خلیج فارس پرداختند و با گزارشهای مغرضانه این موضوع را منعکس کردند.
گلف نیوز نوشت: تصمیم وزیر راه ایران مبنی بر توقیف هواپیماهایی که از نامهای دیگری به جز خلیج فارس در نمایشگر هواپیماهای خود استفاده کنند، منجر به ایجاد تنش در منطقه شده است.
این روزنامه ادعا کرد: علاوه بر آن نزاع ایران با آمریکا و متحدانش بر سر فعالیتهای هسته ای این کشور و موقعیت کشورهای عرب منطقه که بین ارتباط با واشنگتن و ترس از ایران گیر کرده اند، نیز مزید بر علت شده است.
روزنامه اماراتی افزود: کشورهای عرب حاشیه خلیج (فارس ) نیز مانند آمریکا از بلندپروازی های هسته ای تهران نگرانند.
بسیاری از این کشورها امکاناتی را به نیروهای نظامی ایالات متحده اختصاص داده و برخی نیز طی سالهای اخیر اقدام به خرید تسلیحات نظامی از آمریکا کرده اند.
این منبع افزود: ایران با همسایگان عربش بر سر نامگذاری آبهایی که آنها را از هم جدا می کند، اختلاف دارد.
در حالی که اعراب در برابر کسانی که این دریا را خلیج فارس می نامند، انعطاف نشان داده اند، اما ایران همواره مصر بوده که از لحاظ تاریخی و در میان همه ملتها به عنوان پارس شناخته شده و همواره در برابر هر فرد و یا سازمانی که از نامی غیر از خلیج فارس استفده کرده ، موضع گرفته است.
این در حالی است که در ماه ژوئن گذشته محمود احمدی نژاد رییس جمهوری ایران از حامیان پر و پا قرص نامگذاری خلیج فارس ، ضمن حضور در نشست غزه که در دوحه تشکیل شد، به خاطر نشستن زیر پرچمی که روی آن خلیج عربی نوشته شده بود، شدیدا مورد انتقاد قرار گرفت.
روزنامه نشنال نیز در گزارش تحریک آمیزی از اقدام اخیر ایران مبنی بر منع پرواز هواپیماهایی که در مانیتور خود به جای واژه خلیج فارس از کلمات جعلی استفاده می کنند، با عنوان تهدید نام برد. این روزنامه نوشت: سخنگوی خطوط هواپیمایی امارات ایرلاین در اینباره گفته است، سعی ما بر این بوده که در اشاره به این منطقه هیچ نامی ذکر نشود. ما تنها به شهرهای مقصد خود در مجله و یا سایت اشاره می کنیم.
سایر خطوط هواپیمایی امارات از جمله ایرعربیا و الاتحاد هنوز اظهار نظری در این مورد نداشته اند. خطوط هوایی گلف ایر نیز اعلام کرده که هیچ نامی را در اشاره به این منطقه به کار نخواهد برد.
دکتر عبدالخالق عبدالله استاد علوم سیاسی در دانشگاه امارات در این خصوص می گوید: گمان نمی کنم که این اقدام یک تهدید به حساب آید. به نظر موضوع کم اهمیتی است که ایران دارد آن را سیاسی می کند. به نظر موضوعات بسیار مهمتری در منطقه وجود دارد که بتواند توجه ایران را به خود جلب کند.
روزنامه عرب زبان” الامارات” نیز به این مساله پرداختند و الاتحاد در این ارتباط نوشت : اقدام ایران خشم شدید کشورهای عربی را برانگیخته است.
این روزنامه افزود: عربستان در واکنش به این اقدام سخن گفته و با سیاسی توصیف کردن این تصمیم آن را اقدامی بس اشتباه در زمانی اشتباه خوانده استایران با دست خود آن هم در زمانی که با قدرتهای غربی بر سر موضوع هسته ای با چالش روبه رو است، خود را به دردسر انداخته است.

البیان نیز نوشت: ایران با این اقدام، خود را از دریافت هزینه های ترانزیت محروم کرده و البته باید عواقب رفتارهای متقابل کشورهای عربی نسبت به خطوط هوایی خود را بپذیرد. کشورهای عربی موضع خلیج فارس را حساس نمی دانند، آنها موضعگیری خود را علیه خواسته ایران مبنی بر ناسیونالیست گرایی و بلندپروازی های این دولت در منطقه اعلام کرده اند. سرمقاله روزنامه اماراتی درباره نام خلیج فارس
۸۸/۱۲/۰۵ روزنامه خلیج تایمز امارات در سرمقاله روز چهارشنبه خود در خصوص نام خلیج فارس، نوشت: ایران بخاطر برنامه بحث انگیز هسته ای ، در سطح منطقه و بین المللی روز بروز خود را منزوی تر می یابد.

این روزنامه در این سرمقاله با عنوان خلیج عربی یا فارس افزود: در چنین شرایطی انتظار می رود که آیت الله ها در تعامل با همسایگان عرب و مسلمانشان با احتیاط بیشتر و به صورت منطقی تری عمل کنند.

حمید بهبهانی وزیر راه ایران به خطوط هواپیمایی خارجی هشدار داده که در صورت استفاده نکردن از واژه خلیج فارس در نمایشگر هواپیماهایشان، اجازه نخواهند داشت که در حریم هوایی ایران پرواز کنند.

بر پایه این گزارش ، وی حتی تا آنجا پیش رفته که این شرکتها را به توقیف هواپیماهایشان در صورت استفاده از اسم خلیج عربی به جای خلیج فارس ، برای نامیدن این آبراه افسانه ای که ایران و شبه جزیره عرب را از هم جدا می کند، تهدید کرده است. روزنامه اماراتی نوشت : هنوز معلوم نیست که وزیر راه و ترابری ایران این اظهارات را با مسوولیت شخصی ابراز کرده ، یا اینکه این نیز یک سیاست جدید از سوی دولت جمهوری اسلامی است.

خلیج تایمز افزود: توجیه این اقدام هرچه که باشد، موضعگیری تند تهران در این زمینه مایه تاسف بوده و تاثیر بدی بر روابط ایران با دنیای عرب و همینطور ثبات و امنیت منطقه خواهد داشت.

صراحتا با توجه به چالشهای بی شماری که مردم منطقه با آن دست به گریبانند، می توانیم به گونه ای عمل کنیم که از ایجاد چنین چالش ناخوشایند و بیهوده ای در زمینه روابط ایران و اعراب خودداری شود.

به نوشته روزنامه اماراتی، چه چیزی در یک اسم است، نامیدن این آبراه تحت عنوان خلیج فارس یا خلیج عربی چیزی را از نظر سیاسی یا جغرافیایی در منطقه تغییر نخواهد داد و مطمئنا هر دو طرف دلایل کافی برای دفاع از عقیده خود دارند.

این آبراه همیشه تحت عناوین خلیج عربی و فارسی شناخته شده و شاید هیچکدام از این اسامی نادرست نیستند. لذا اینکه اعراب یا ایرانی ها چه اسمی برای آن انتخاب کنند نباید مساله ساز باشد. خلیج تایمز افزود: این موضوع زمانی مشکل ساز می شود که یکی از طرفین نه تنها اصرار دارد که حق با او است، بلکه می خواهد طرف مقابل نیز نظر وی را برسمیت بشناسد. این کاری است که ایران انجام می دهد.

بیایید نگاهی به ماهیت طبیعی خلیج(فارس ) بیندازیم.
اگر این خلیج (فارس ) دولتهای عربی را در یک کرانه خود دارد ( امارات، عربستان سعودی ، عمان، قطر، بحرین و کویت ) در آن سوی سواحل خود نیز ایران را دارد، لذا عملا هم اعراب و هم ایرانیان از حقوق مساوی در این زمینه برخوردار بوده و محق هستند بر آن هر اسمی که می خواهند بگذارند.

روزنامه اماراتی افزود: شاید به همین دلیل است که شش کشور عضو شورای همکاری مدتها قبل تصمیم گرفتند از اسم شورای همکاری کشورهای عربی ناحیه خلیج (فارس ) برای خود استفاده کنند، به این ترتیب حضور کشوری غیر عرب را نیز در منطقه خلیج (فارس ) برسمیت شناخته اند.

لذا تمامی این اظهارات خشن و منازعات دیپلماتیک از سوی ایران، عبث و غیرضروری به نظر می رسد، مضافا اینکه ایجاد تنش در روابط کشورهای مسلمان آن هم بر سر مساله ای چنین کم اهمیت، فایده ای برای هیچیک از طرفین نداشته و تنها باعث تشدید خصومت آنها خواهد شد.

خلیج تایمز افزود: در حال حاضر امارات سخت در تلاش است تا بر سر مساله ترور فرمانده حماس در دبی با اسراییل برخورد کند و در این زمینه حمایت هر چه بیشتر همسایگان و دوستانش را می طلبد.
با این اوصاف ایران از کدام طرف حمایت می کند؟ پس بگذارید این فاصله را کمتر کنیم.

استاد دانشگاه در مصر:
ایرانی ها درباره نام خلیج فارس بسیار حساس هستند.
استاد روابط بین الملل مصر با این توجیه که ایرانی ها درباره نام خلیج فارس بسیار حساس هستند مدعی شد که ایرانی ها به دنبال احیاء امپراطوری فارسی در منطقه هستند. امیره الشنوانی در گفتگو با شبکه تلویزیونی العربیه درباره تصمیم جمهوری اسلامی ایران مبنی بر جلوگیری از عبور هواپیمایی های که به جای واژه خلیج فارس از واژه مجعول خلیج ع رب ی استفاده می کنند گفت این تصمیمی بسیار خطرناک و عجیبی است چرا که سبب افزایش تنش در منطقه خواهد شد منطقه ای که با وجود مساله هسته ای ایران و تهدیدهایی که هم اکنون وجود دارد ظرفیت تنش بیشتری را ندارد وی گفت دقایقی پیش در کنفرانسی که در باشگاه دیپلماسی مصر برگزار شده بود حضور داشتم که درباره مساله هسته ای ایران برگزار شده بود و مجتبی امانی رئیس مرکز حافظ منافع ایران در قاهره نیز در انجا حضور داشت از وی درباره این مساله پرسش کردم که گفت برخی از خبرگزاری ها این خبر را بطور نادرست منعکس کرده اند و خبر این بوده که یک فروند هواپیمای خطوط هوایی ایران با خدمه پرواز یونانی در اسمان بوده است که یکی از کارمندان یونانی به مسافران با توجه به نقشه ای که داشته توضیح می داده است که هم اکنون بر فراز خلیج ع رب ی پرواز می کنند. مجری العربیه پرسید ایران خلیج را فارسی و کشورهای عربی ان را عربی می دانند این مساله در قوانین بین المللی چگونه باید حل و فصل می شود این استاد روابط بین الملل مصری پاسخ داد من به نماینده ایران گفتم که بهتر است با توافق بین ما و شما اسم آن فقط خلیج باشد و صفت عربی یا فارسی بر ان اضافه نشود تا این مشکل حل و فصل شود اما وی لبخندی زد و چیزی نگفت به نظر می رسید که این پیشنهاد خوشایند او نبود بلکه انها خواهان این هستند تا ان را خلیج فارس بدانند و ما نیز در مقابل نیز می خواهیم صفت عربی بر ان اضافه کنیم به نظر من راه دیگری ندارد ایرانی ها به این مساله با حساسیت زیاد نگاه می کنند که این مساله سبب نگرانی ما از طمع ورزی های ایران در منطقه است و اینکه انها خواهان احیاء امپراطوی فارسی هستند.

کارشناس کویتی ادعاهای پوچ و بی اساسی را درخصوص خلیج فارس مطرح کرد.
کارشناس کویتی مدعی شد اسناد و مدارک زیادی دال بر عربی بودن خلیج فارس وجود دارد به گزارش شبکه تلویزیونی بی بی سی عربی عبدالهادی العجمی در گفتگوی اختصاصی با این شبکه درباره ماجرای نام خلیج و این که این خلیج فارس در اصل خلیج فارس است یا خلیج عربی گفت بدون شک این خلیج با توجه به انکه ساکنان اطراف آن عرب هستند خلیج عربی است اعراب در سواحل شرقی و غربی این خلیج فارس زندگی می کنند بر این اساس این خلیج عربی است و هیچ شکی نیز در این وجود ندارد وی در ادامه در پاسخ به سخنان امیر موسوی دیگر مهمان برنامه که از وجود حقایقی تاریخی دال بر فارس بودن این خلیج فارس حکایت می کنند گفت واقعیت های تاریخی که ایشان از انها سخن می گویند نادرست است اسناد انگلیسی نشان می دهد که در زمان های گذشته از عنوان خلیج عربی به طور گسترده استفاده می شده است وی ادامه داد پیشینه تاریخی که باید به ان اشاره کنم این است که وقتی فارس ها اقدام به اشغال سرزمین های عربی کردند کوشیدند هویت ساکنان عرب ساحل شرقی خلیج فارس را تغییر دهند به همین سبب مسئله بسیار حساس شد شما هیچ کشور عربی در حاشیه این خلیج پیدا نمی کنید که از شرکت های هواپیمایی ایران بخواهند نام خلیج فارس را تغییر دهند اما این مسئله به دو علت برای ایران اهمیت دارد یکی این که این کشور می خواهد هویت اعراب را که در سواحل شرقی خلیج فارس زندگی می کنند از جمله سرزمین های عربی که انها را اشغال کرده است از بین ببرد و نامگذاری ها را تغییر دهد به همین سبب فارس ها بر انکار هویت اعراب موجود در داخل ایران اصرار می ورزند نکته دیگر انکه اسناد زیادی وجود دارد که نشان می دهد از این خلیج با نام های خلیج عربی خلیج بصره و نام های دیگر یاد شده است العجمی در ادامه با اشاره به درخواست ایران از شرکت های هواپیمایی کشورهای حوزه خلیج فارس برای استفاده از نام خلیج فارس گفت ایا کشورهای حوزه خلیج چنین درخواستی را مطرح کرده اند و از شرکت های هواپیمایی ایران خواسته اند نام خلیج فارس را که روی انها نوشته شده است تغییر دهند وی در پاسخ به این که سازمان ملل این خلیج را خلیج فارس می داند گفت کشورهای حوزه خلیج فارس صدها نقشه برای سازمان ملل فرستاده اند و بارها با این سازمان مکاتبه کرده اند که در انها از نام خلیج عربی استفاده شده است اما هیچگاه سازمان ملل انها را به سبب وجود نام خلیج عربی رد نکرده است در همه اسناد و توافقنامه هایی که کشورهای حوزه خلیج فارس با سازمان ملل و دیگر کشورهای جهان امضا کرده اند از نام خلیج عربی استفاده شده است سازمان ملل طرف ذیربط در این ماجرا به شمار نمی رود.

پافشاری نماینده سلفی مجلس کویت بر نام جعلی برای خلیج فارس
۸۸/۱۲/۱۲ نماینده سلفی مجلس کویت بار دیگر طی مقاله ای در روزنامه کویتی الوطن مدعی عربی بودن هویت خلیج فارس شد و بر استفاده از نام جعلی آن تاکید کرد. وبدون آنکه حتی یک سند را ارایه مند مدعی جعل اسناد توسط ایران شد این در حالی است که در خود کشورهای عربی تا کنون ۵ اطلس با نامهای مختلف چاپ شده و حداقل ۸۰۰ نقشه را با نام خلیج فارس نشان می دهد و تمام اسناد و قراردادهای کشورهای عربی ماقبل از سال ۱۹۶۰ خلیج فارس را با همین نام ثبت کرده اند.

ولید الطبطبایی در این مقاله تحت عنوان خلیج عربی تنها یک اسم نیست، اظهارات مجدی الظفیری سفیر کویت در تهران را مبنی بر اینکه اختلاف بر سر نام خلیج فارس اهمیتی ندارد و تغییر نام خلیج فارس به زمان انقلاب عربی ناصری (جمال عبدالناصر) مربوط می شود، مردود دانست.

وی در اینباره نوشت: این اظهارات در حالی است که ما در این زمینه شاهد تندروی ایران در سطح رسمی در ارتباط با نامگذاری خلیج به خلیج فارس هستیم و اظهاراتی عنوان می شود مبنی بر اینکه هر نامگذاری دیگری غیر از فارس ، جعلی و غیر قابل قبول است و ایران از هویت تاریخی خلیج فارس دفاع می کند و خلیج فارس بخش جدایی ناپذیر هویت ملی ایران است.

ALKHALEEJ_ALFARSI_1952

وی افزود: از این گذشته طی سالهای اخیر درخواستهایی در روزنامه های رسمی ایران مطرح شده است، مبنی بر اینکه ایران حق سلطه بر سایر خلیج عربی (فارس ) را دارد و سواحل عربی و کرانه غربی خلیج در اصل مستعمره بلاد فارس قبل از اسلام بوده است و نام خلیج فارس تنها نامی است که بر خلیج عربی ( فارس ) اطلاق می شود و هیچ نام دیگری برای خلیج وجود ندارد.

الطبطبایی همچنین نوشت: در سال ۲۰۰۴ مقامات ایران از ورود اطلس موسسه نشنال ژئوگرافیک به کشور به خاطر اینکه نام خلیج عربی را در کنار نام خلیج فارس به کار برده بود، جلوگیری کردند.

همچنین درسال ۲۰۰۶ نیز از ورود مجله اکونومیست به ایران به دلیل استفاده از نام خلیج به جای خلیج فارس جلوگیری شد. در سال ۲۰۰۸ نیز تظاهراتی علیه پایگاه اینترنتی گوگل به خاطر استفاده از نام خلیج عربی در نقشه خود، صورت گرفت.

وی همچنین نوشت: دلیل تندروی و گرایش ناسیونالیستی ایران در استفاده از نام خلیج فارس توجیهاتی است که می کوشد سایر قومیتهای غیر فارس را از کنار بزند.

وی در ادامه ادعاهای خود افزود: با مراجعه به تاریخ پی می بریم که ساکنان خلیج ع ربی حتی در سمت ایران نیز دارای ریشه های عربی بوده اند که از شبه جزیره عرب به سرزمینی که امروزه فارس نامیده می شود، مهاجرت کرده اند.

وی ادعا کرد: از این رو ساکنان سواحل و بنادر خلیج اغلب شان عرب هستند و اطلاعی در دست نیست که فارس ها اهتمام و توجهی به دریانوردی داشته اند به ویژه اینکه کوه های مرتفع زاگرس که بین بلاد فارس و خلیج عربی (فارس ) واقع شده آنان را از دریا جدا کرده است.

این نماینده مجلس کویت افزود: به لحاظ جغرافیایی نیز طول ساحل غربی از راس مسندم تا فاو حدود یک هزار و ۳۵۰ کیلومتر و این در حالی است که طول نوار ساحلی ایران از ۸۶۰ کیلومتر تجاوز نمی کند و به بیان دیگر سواحل عربی سه پنجم کل طول خلیج را در بر می گیرد.

وی نوشت: علاوه بر این، ایران آمیخته ای از قومیت هاست و فارس ها چیزی بیش از نیمی از جمعیت را تشکیل نمی دهند و نیم دیگر جمعیت ایران آمیخته ای از اعراب، کردها، بلوچ ها، ترکمنها و آذری ها هستند و آنان نیز قطعا راضی به سیاست فارسی کردن و نادیده گرفتن حقوق اقلیتها به ویژه در حالی که نظام اسلامی همواره از حفظ حقوق مستضعفان دم می زند، نیستند.

وی افزود: از این رو پافشاری شدید ایران بر فارس بودن خلیج عربی مایه شگفتی است.
نماینده مجلس کویت افزود: هدف سیاسی ایران از دامن زدن و پافشاری بر فارس بودن نام خلیج عربی نه تنها به دلایل قومی بلکه برای تحمیل سلطه خود بر خلیج عربی و نشان دادن ایران به عنوان یک ابر قدرت منطقه ای است که بر اساس آن حق تحمیل منافع خود در سطح منطقه ای و بینالمللی را داشته باشد.وی با انتقاد از سخنان سفیر این کشور افزود: باید بر اسلام و عربی که زبان قرآن کریم و آخرین کتاب آسمانی است و به عنوان دو رکن اساسی از ارکان هویت ملی کشورهای شورای همکاری به شمار می رود، تاکید شود.

الطبطبایی نوشت: بدون شک این هویت از طریق دامن زدن به موضوع نام خلیج و نفی عربیت آن، مورد هدف قرار گرفته است.

وی افزود: کاری که در حال حاضر باید صورت گیرد، این است که از مطالعات و پژوهشهای تاریخی درباره کیان عربی و هویت عربی خلیج عربی و ایستادگی در برابر جعل حقایق و لطمه زدن به هویت اسلامی و عربی ساکنان شرقی و غربی خلیج، حمایت شود. چندی پیش نیز مقاله ای در الوطن با مضمون مشابه از همین نماینده مجلس بر علیه اظهارات مجدی الظفیری سفیر کویت در تهران به چاپ رسید.

ادعای نماینده کویتی اصرار ایران بر نام خلیج فارس مصرف داخلی دارد
نماینده اسلامگرای مجلس کویت در مقاله ای در شماره امروز روزنامه الوطن۱۳۸۸/۱۲/۱۴ این کشور مجددا به بررسی اختلاف بر سر نام خلیج فارس پرداخت دکتر ولید الطبطبائی در مقاله ای با عنوان خلیج عربی تاریخ و جغرافیا در کنار یکدیگر نوشت در مقاله ای در گذشته تاکید شد که نامگذاری خلیج فارس به نام خلیج عربی فارس آنطور که طرف ایرانی ادعا می کند وارونه جلوه دادن واقعیت ها نیست اگر عربها خلیج عربی را در گذشته دریای فارس می خواندند دریای مدیترانه را هم دریای روم و دریای سرخ را دریای حبشه می گفتند اما این نامها در زمانهای بسیار دور استفاده می شد و با گذشت قرنها نامها هم تغییر می کند و بلاد فارس به بلاد خراسان تبدیل شد و در زمان امپراتوری عثمان از بلاد فارس چیزی باقی نماند تا اینکه در قرن اخیر خانواده پهلوی ان را بار دیگر مطرح کرد و تلاش کرد امپراتوری کوروش فارسها را احیا کند حقایق تاریخی ثابت می کند که در بخش شمالی خلیج عربی فارس عربها و قبایل عربی به ویژه در بنادر و جزایر ان سکونت داشتند عربها در فاصله بین قرن هشتم میلادی تا قرن نوزدهم حاکمیت خود بر خلیج عربی فارس زا حفظ کردند اما فارسها نزدیک سواحل زندگی نمی کردند و کوههای زاگرس بین بلاد فارس و سواحل خلیج عربی فارس فاصله ایجاد کرده بود کاری فرستاده فرانسه که در قرن هفدهم میلادی به خلیج عربی فارس سفر کرده بود در نوشته های خود تاکید می کند که بیشتر ساکنان بین بندر ریگ و بندرعباس از عربها بودند دیگر محققان تاریخی هم مانند کارستن نیپر گردشگر اروپایی هم در سال ۱۹۶۲ بر این مساله تاکید می کند و نام روستاهای عربی در سواحل خلیج عربی فارس را ذکر می کند که عبارتند از بندر عباس هرمز لارستان قشم مخا نخیلوه نابند عسلویه کنکون بوشهر بندر ریگ و هویزه نیبهاوزن کنسول هلند در سال ۱۷۵۶ هم در گزارش خود جزئیات بیشتری درباره تسلط عربها بر دریانوردی در خلیج عربی فارس و نفوذ انان در بندر بوشهر بیان می کند و ان را منطقه عربی می خواند مقاله نویس الوطن کویت می افزاید بسیاری از محققان معاصر اروپایی هم به اشتباه در نامگذاری خلیج فارس اشاره می کنند که یکی از انان رودیک اوین مورخ انگلیسی است که در دهه پنجاه قرن بیستم کتابی درباره مدارک خلیج عربی فارس منتشر کرد این مورخ تاکید می کند که به خلیج عربی فارس که تصور می کرد خلیج فارس است سفر می کند زیرا در نقشه های جغرافیایی فقط نام خلیج فارس را دیده بوده است او می گوید که نام خلیج عربی فارس درست تر است زیرا بیشتر ساکنان سواحل ان عرب هستند ارنولد ویلسون دیگر مورخ انگلیسی هم می گوید حکومت فارسها تسلط عملی بر سواحل شرقی خلیج فارس نداشت بلکه این منطقه از دوره شاپور دوم در قرن چهار در نفوذ عربها قرار داشت و این نفوذ پس از تشکیل کشور اسلامی هم ادامه داشت در ادامه این مقاله امده است اینها از نظر تاریخی بود اما از نظر جغرافیایی هم طول ساحل غربی خلیج فارس از فاو در شمال تا جنوب ان صد و سی و پنج کیلومتر است در حالی که ساحلی فارسی خلیج فارس کمتر از هشتصد و شصت کیلومتر است یعنی شصت درصد سواحل خلیج فارس در طرف عربی و چهل درصد در طرف فارسی قرار دارد بنابراین ادعای نظام ایران درباره اصرار بر خلیج فارس خواند خلیج عربی فارس درست نیست و در واقع این ادعا برای تحریک افکار عمومی داخل ایران و نیز با اهدف تسلط ایران بر خلیج فارس و توسعه طلبی مطرح می شود.

8683002165_f6ae6619c0_m

ادعای وزارت خارجه عربستان تهدیدهای ایران مساله ای داخلی است
۱۳۸۸/۱۲/۵٫
وزارت خارجه عربستان سعودی در واکنش به تهدید ایران مبنی بر تحریم ان دسته از شرکتهای هواپیمایی که از نام جعلی خلیج عربی استفاده کنند تصریح کرد این تهدید ایران یک مساله داخلی است به نوشته شماره امروز روزنامه الشرق الاوسط اسامه نقلی سخنگوی رسانه ای وزارت خارجه عربستان سعودی گفت تهدید ایران به تحریم شرکتهای هواپیمایی که در پروازهای خود از واژه خلیج عربی استفاده کنند و جلوگیری از ورود انها به حریم هوایی ایران یک مساله داخلی مربوط به این کشور است در همین حال عبدالرزاق ابو داوود استاد جغرافیایی سیاسی در دانشگاه عبدالعزیز در جده این تهدید ایران را امتداد و کش دادن یک مساله جدلی طولانی مدت و قدیمی درباره نامگذاری خلیج به خلیج عربی یا خلیج فارس دانست وی افزود این تهدید و اصرار ایران بر نامگذاری خلیج فارس تهدیدی ناشایست است بویژه که نام کشور پارس رسما در زمان رضا پهلوی به ایران تغییر نام داد بگونه ای که وی در بیست و هفتم ماه دسامبر هزار و نهصدو سی وشش دستور داد کلمه فارس به شکل نهایی از معاملات رسمی حذف و به جای ان از کلمه ایران استفاده شود اما حال معلوم نیست این اصرار ایران برای استفاده از واژه خلیج فارس به خاطر چیست این استاد دانشگاه ملک عبدالعزیز جده گفت حقایق موجود حاکی از ان است که سواحل عربی در امتداد خلیج فارس بسیار طولانی تر از سواحل ایران است و حتی بخشی از ایران که بر حاشیه خلیج فارس واقع است یعنی اهواز و بندر لنگه انها نیز سواحل عربی هستند که قبایل عرب در انها اسکان دارند وی تصریح کرد نامگذاری ها نمی تواند واقعیتهای موجود را تغییر دهد ضمن انکه منافع کشورهای عربی در خلیج بسیار بیشتر از منافع ایران است بویژه که هفت کشور عربی در سواحل خلیج مقابل یک دولت فارس که ایران است قرار دارند و این اصرار ایران به استفاده از خلیج فارس مرتبط با گرایشهای سیاسی نظام ایران است و به دیگر عوامل مرتبط نیست.

گزارش العربیه درباره تصمیم اخیر ایران درخصوص خلیج فارس
مجری شبکه تلویزیونی العربیه در برنامه نهایت الاسبوع (پایان هفته) ۱۳۸۸/۱۲/۷٫گفت در پیام سیاسی و اقتصادی ایران به کشورهای حوزه خلیج فارس و به طور کلی کشورهای عربی که بسیار تنش افرین تلقی شد دولت تصمیم گرفت به هر شرکت هواپیمایی که به جای خلیج فارس از عبارت خلیج عربی استفاده کند اجازه ندهد از حریم هوایی ایران استفاده کند یا در خاک این کشور فرود بیاید مجری العربیه افزود این تصمیم همزمان با اقدامات بین المللی در جهان ازجمله جهان عربی برای جلب حمایت از صدور قطعنامه اعمال تحریم های جدید بین المللی اتخاذ شد و اکنون این سئوال مطرح می شود که این تصمیم ایران چه معنای دارد و تنش چگونه اغاز شده است سیها بن سموش گزارشگر العربیه در گزارشی درباره این موضوع گفت این موضع ایران تنش افرین تلقی شد و تهران با این موضع کشورهای حوزه خلیج فارس را غافلگیر کرد و تهران تصمیم گرفته است به کسانی که خلیج فارس را عربی می دانند اجازه ندهد از حریم هوایی این کشور استفاده کنند گزارشگر العربیه افزود ایران به شرکتهای هواپیمایی خارجی که از فضای ایران استفاده می کنند شرط کرده است که از اصطلاح خلیج عربی استفاده نکنند بلکه ان را خلیج فارس بنامند و تهران گفت به طور تدریجی از ورود هواپیماهای کشورهایی که برخلاف دستورات ایران در این خصوص عمل کنند به فضای ایران جلوگیری خواهد کرد نامگذاری خلیج اخیرا ابعاد جدیدی به خود می گیرد و چند روز پیش یک کارمند یونانی بعد از اینکه از اصطلاح خلیج عربی در تابلوی نمایش شرکت هواپیمایی تجاری ایران کیش ایر استفاده کرد از سمتش برکنار شد این اقدام کارمند یونانی خشم مقامات ایران را برانگیخت و مقامات از شرکت خواستند از این حادثه عذرخواهی کند گزارشگر العربیه اظهار داشت همچنین فدراسیون ورزشی همبستگی اسلامی در عربستان ماه گذشته بعد از پافشاری طرف ایرانی بر نامگذاری خلیج عربی به خلیج فارس دوره بازیهای همبستگی اسلامی را که قرار بود اوریل اینده در ایران برگزار شود لغو کرد گزارشگر العربیه در پایان این گزارش گفت هفت کشور عربی یعنی عراق کویت عربستان بحرین قطر امارات و عمان و یک کشور هشتم یعنی ایران بر خلیج فارس مشرف هستند و به نظر می رسد اختلاف قدیمی با ابعاد جدید ان تنش کنونی در منطقه درباره نگرانیهای عربی از بلندپروازیهای منطقه ای ایران را منعکس می کند.

پژوهشگر روابط بین الملل در ریاض مدعی شد تصمیم ایران درباره خلیج فارس به ضرر اقتصاد این کشور خواهد بود مجری شبکه تلویزیونی العربیه در برنامه نهایه الاسبوع پایان هفته در مصاحبه اختصاصی با عبدالله الشمری( ۱۳۸۸/۱۲/۷٫) پرسید تصمیم ایران درباره خلیج فارس به چه معنا است و در چه چارچوبی می توان آن را قرار دادآیا در چارچوب اعمال فشار در موضوع تحریم های بین المللی است یا فراتر از ان است وی پاسخ داد این مسئله بسیار نگران کننده است و تنش داخلی نظام ایران را منعکس می کند وی افزود انچه روی می دهد باعث خواهد شد به ایران در سطح داخلی و روابط با کشورهای همسایه خسارت وارد شود و این تصمیم اصلا صحیح نیست و به حاکمیت کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس آسیب وارد می کند الشمری اظهار داشت این اقدام کاملا برخلاف قانون بین المللی و حسن همجواری با کشورهای خلیج فارس است و در عین حال برخلاف ادعای ایران درباره جمهوری اسلامی است و ایران باید گزینه های خود را مشخص کند که آیا جمهوری اسلامی است یا یک کشور فارسی است وی گفت این مسئله به علت اختلافات موجود در داخل ایران است و از نظر تاریخی این در ترکیه در اوایل قرن گذشته و در برخی کشورهای عربی رخ داده است که تلاش کردند به قومگرایی متوسل شوند و با شکست مواجه شدند و توسل به قومگرایی ممکن است در مراحل موقت مفید باشد اما در دراز مدت با شکست مواجه خواهد شد پژوهشگر روابط بین الملل اظهار داشت به خاطر دارم که رئیس جمهور ایران در سال دو هزار و شش مهمان خود امیر قطر را در تهران زمانی که از خلیج عربی استفاده کرد در تنگنا قرار داد و پاسخ شدیدی داد که با ساده ترین قواعد دیپلماسی متناسب نیست مجری العربیه پرسید این مسئله بیشتر از نظر اقتصادی زیان بار است یا از نظر سیاسی وی پاسخ داد ایران قصد دارد موفقیت داخلی بدست اورد و شاید از نظر اقتصادی اسیب ببیند به ویژه با توجه به اینکه خبرهایی در خصوص عزم کشورهای اروپایی و امریکا برای اعمال محاصره اقتصادی منتشر می شود الشمری گفت متاسفانه انچه روی می دهد اقدامات نسنجیده برخی نیروها در نظام ایران است و به ایران اسیب زیادی وارد خواهد کرد و من از زمان این تنش افرینی ایران که به خسارتهای سیاسی و اقتصادی منجر خواهد شد تعجب می کنم و به نظر من خطرناک تر از ان خسارتهای دینی است عبدالله الشمری تصریح کرد واضح و روشن است که در نهادهای تصمیم گیرنده ایران طرفهایی هستند که برای منافع شخصی خود تلاش می کنند و به منافع مردم بزرگ ایران که دارای تمدن است توجه نمی کنند و کسی که از اصول اقتصاد اگاهی داشته باشد می داند که این تصمیم به ضرر اقتصاد ایران خواهد بود وی گفت من خطاب به برخی از مسئولان ایرانی می گویم باید بدانند که زبان فارسی از حدود پنجاه درصد زبان عربی تشکیل می شود ایا این مسئول می تواند کلمات عربی را که با انها سخن می گوید حذف کند.

ادعای القبس درباره نام و هویت خلیج فارس
۸۸/۱۲/۱۰ روزنامه القبس چاپ کویت روز دوشنبه در مقاله ای با انتقاد از پافشاری ایران روی نام خلیج فارس ، مدعی عربی بودن هویت آن شد.

این روزنامه نوشت: اظهارات و تصمیمات مقامات ایرانی درباره نام خلیج عربی که استفاده آن به جای نام خلیج فارس توسط شرکتهای هواپیمایی هنگام عبور بر فراز ایران ممنوع شده است، بیش از آنکه نگران کننده باشد تنش زا است.

محمد عبدالمحسن المقاطع در مقاله خود با عنوان همسایگی ایران و عربی بودن خلیج، افزود: ایران و هوادارنش باید بدانند که در خلیج ع ربی ملت هایی در کنار نظامها و دولتهای خود حضور دارند.

وی افزود: آیا ایران می داند که لحن تعامل با منطقه از روی زور و قدرت در ارتباط با موضوعاتی که جزو اختلافات قدیمی و کش دار به شمار می رود، از یک سو فضایی از تنش و حساسیت در روابط بین الملل و از سوی دیگر در روابط مربوط به حسن همجواری با کشورها و ملتهای منطقه ایجاد می کند.

از این رو ایران و برخی رهبران تحریک کننده آن کشور باید بدانند که چنین روشی دخالت برای سلطه ایران بر سرزمین خلیج (فارس ) است و ما آن را نمی پذیریم.

القبس نوشت: به ویژه اینکه ایران با چنین تصمیمی در صدد نشان دادن تعصبات ناسیونالیستی خود بوده و پیش از آن نیز فرقه گرایی خود را نشان داده بود و این موضوع بار دیگر اندیشه صدور انقلاب ایران را در اذهان به یاد می آورد.

به نوشته القبس ، این روشی است که ایران متاسفانه در عمل، برای تغذیه تندروها در منطقه با آن همراهی دارد و حتی دخالتهای آشکار در امور برخی کشورهای منطقه کرده و اصول حسن همجواری را از یاد برده است.

القبس افزود: هم اکنون حرف و حدیثهای زیادی درباره حضور اطلاعاتی و امنیتی ایران در برخی از این کشورها وجود دارد و از این رو این پرسش پیش می آید که ایران به کدام سمت پیش می رود و نیات آن کشور و نقشه های آینده آن کشور به چه سمتی گرایش دارد؟ این روزنامه همچنین نوشت: در تاریخ و جغرافیا حقایقی وجود دارد که قطعنامه ها و اقدامات سیاسی ، هرچند هم از پشتوانه قدرت بینالمللی برخوردار باشد نمی تواند آنها را از بین ببرد و لغو کند.

القبس افزود: همان گونه که اسرائیل نمی تواند حقایق وجودی خود به عنوان یک دولت اشغالگر و جنایات خود در قبال فلسطینی ها و اعراب را که جنایات جنگی است لغو کند، ایران نیز نمی تواند حقیقت عربی بودن ملتهای خلیج و عربی بودن ساکنان مناطق مشرف بر خلیج عربی (فارس ) از جمله ساکنان عرب ایرن را تغییر دهد زیرا این چیزی است که خلیج را عربی خالص گردانیده و از این رو ایران نیز باید در تعامل با این موضوع به منطق و عقل رجوع کند.

- روزنامه اماراتی البیان روز سه شنبه ۸۸/۱۲/۱۱ در تحلیلی استفاده از نام خلیج فارس را مقدمات دشمنی ایران با کشورهای عربی به بهانه نام خلیج فارس عنوان کرد. البیان نوشت: تاکید ایران آن است که “خلیج” را فارسی بنامد و اصرار کشورهای خلیج و عربی آن است که آن را خلیج ع ربی بدانند.

روزنامه اماراتی افزود: هفت کشور در حاشیه خلیج (فارس ) شامل عراق ، کویت ، عربستان ، بحرین، قطر ، امارات و عمان قرار دارند که هر کدام دارای سواحلی هستند و از نظر جغرافیایی در جنوب و غرب خلیج قرار گرفته اند. ایران هم در سواحل شمالی خلیج (فارس ) قرار دارد. اما از نظر عرف بین المللی هیچ کشوری حق استفاده قومی و نژادی از مناطق مشترک را ندارد. مساله در مورد خلیج (فارس ) فقط جغرافیایی است و مساله نباید سیاسی شود زیرا هر دولتی نمی تواند به مقتضای منطقه جغرافیایی خود نامی را برای آن تعیین کند. لذا نامی که انتخاب می شود باید تابع اکثریت باشد.

بنابر این تمام مردم حاشیه خلیج (فارس ) بر اساس زبان خود آن را خلیج ع ربی می نامند و آشنایی با نام فارسی آن ندارند. اما ایران نسبت به این تسمیه عربی حساسیت ویژه ای از خود نشان می دهد. در شورای همکاری خلیج (فارس ) نیز گفته می شود شورای همکاری خلیج العربی نه خلیج ایرانی اما ایران اصرار بی اندازه ای حتی در زمان شاه و بعد از انقلاب به این نام داشته حتی نام خیلج اسلامی که از سوی دوستان ایران پیشنهاد شد، از سوی تهران رد شد.

این گونه فشار از سوی ایران می تواند روابط ایران با کشورهای عربی را به خشونت و دشمنی بکشاند که به نفع منطقه نخواهد بود

شورای سازمان های اسلامی اردن از ایران خواست در تصمیمات گرفته شده درباره کاربرد خلیج فارس در هواپیماهای خارجی تجدید نظر کند. ادعای عرب تایمز حلیج عربی واژه مجعول نیست

روزنامه عرب تایمز ۱۳۸۸/۱۲/۱۵ چاپ کویت در مقاله ای مفصل در پایگاه اینترنتی خود بدون ارایه هیچ سندی سعی کرد با مغلطه و سفسطه بازی و بازی با واژگان به مخاطب عرب خود تلقین کند که خلیج عربی درست است نه خلیج فارس.

این روزنامه افزوده است در شماره قبلی از خلیج عربی نام بردیم این واژه آنگونه که ایران ادعا می کند مجعول(جعل شده) نیست همانطور که دکتر ولید طباطبایی در روزنامه الوطن نوشت در گذشته اعراب عادت داشتند خلیج عربی را دریای فارس بنامند آنها دریای مدیترانه را نیز دریای رومی ها و یا دریای سرخ را دریایی اتیوپی می نامیدند زیرا پرشیا در سواحل خلیج و اتیوپی نیز در ساحل دریای سرخ واقع شده است این در حالی است که در طی قرون نام این کشورها تغییر کرده است پرشیا در زمان خلافت عثمان محو شد نام پرشین در زمان سلطنت خاندان پهلوی که سعی داشتند امپراتوری فارس ها را زنده کنند بار دیگر مطرح شد اما پیش از این همه واقعیتهای تاریخی نشان می دهد که همه کسانی که در سواحل خلیج عربی زندگی می کردند حتی در ایران همگی عرب بوده اند همچنین تاریخ نشان می دهد که اعراب از قرن هشتم تا قرن نوزدهم میلادی تسلط خود را بر خلیج عربی حفظ کرده بودند و در واقع فارس ها نه در سواحل و نه حتی در نزدیکی بنادر ان زندگی نکرده اند در واقع کوههای زاگرس بین پرشیا و سواحل خلیج عربی واقع شده است و انها را از هم جدا می کند نویسنده در ادامه با طرح مطالب پراکنده اعراب را به اتحاذ موضع واحد و وحدت نظر در زمینه های این چنینی فرا خوانده است. در رد این نظریه مضحک بهتر است کتاب خلیج عربی قدری قلعه جی را مطالعه کنید که این نویسنده عرب ناچار به عظمت دریانوردی و قدرت نظامی ایران در دوره های مختلف تاریخی در خلیج فارس بویژه و در دوره افشاریان و صفویان اعتراف می کند.

گاردین اختلاف ایران و اعراب بر سرنام خلیج فارس بار دیگر در کانون توجه
قرار گرفت. ۱۳۸۸/۱۲/۴٫
روزنامه گاردین نوشت نگهبانی ایران از مرزهایش به خطوط هوایی بین المللی نیز گسترش یافته است این روزنامه در اینترنت نوشت ممنوعیت استفاده از واژه خلیج عربی بجای خلیج فارس در هواپیماهای خطوط هوایی بین المللی که به ایران می روندتازه ترین تحول در مناقشه میان ایران و کشورهای عربی بر سر یک ابراه در خاورمیانه است این روزنامه افزود نگهبانی پرشور ایران از خاکش ظاهرا به خطوط هوایی بین المللی نیز گسترش یافته استاین کشور اعلام کرده است از این پس هر هواپیمایی که به ابراه میان ایران و کشورهای عربی واژه خلیج عربی اطلاق کندخق ورود به حریم هوایی این کشور را نخواهد داشتخمید بهبهانی وزیر راه ایران گفته است خطوط هوایی کشورهای جنوب خلیج فراس که به ایران پرواز می کنند باید در مانیتورهای الکترونیک خود از واژه خلیج فارس استفاده کننددر غیر این صورت از ورود به حریم هوایی ایران منع خواهند شد ماه گذشته نیز فدراسیون بازی های همبستگی کشورهای اسلامی در عربستان اعلام کرد به علت اختلاف نظر بر سر نام این خلیج از برگزاری این بازی ها در تهران صرف نظر می کند گاردین افزودنام خلیجی که برای نقل و انتقال نفت و گاز جهان حیاتی است به یک مسئله درد سرساز میان کشورهای اطراف ان مانند عربستان کویت قطربحرین امارات عمان عراق و ایران تبدیل شده است ایران آن را خلیج فارس می نامد و کشورهای عربی ان را عربی می دانندتعاریف زبان های خارجی نیز از این خلیج به نفع هر طرف باشدظرف دیگر را می رنجاند برخی از کشورهای عربی که از امریکا تسلیحات می خرند و پایگاههای نظامی دراختیار این کشور قرار می دهند در نگرانی واشنگتن از برنامه هسته ای ایران نیز سهیم هستندمناقشه هسته ای ایران بخشی از نگرانی های اعراب سنی در خصوص توسعه طلبی ایران در خاورمیانه است ایران شبکه ای از متحدان از جمله سوریه و گروههایی در عراق حزب الله لبنان و حماس در غزه دارد.

بازتاب هشدارایران در مورد نام خلیج فارس در روزنامه الموندو ۵ /۱۲/۸۸
الموندو چاپ اسپانیا روز سه شنبه نوشت: ایران بازی با کلمات در مورد مسایلی مانند نقشه را نمی پذیرد. بنابر نوشته این روزنامه ، ایران توانسته با استفاده از هنر دو زبانی با یک دست در مجامع بین المللی در مورد برنامه هسته ای خود با دیگر کشورها بازی کند و با دست دیگرش چرخ سانتریفیوژها را به گردش در می آورد.
حمید بهبهانی وزیر راه و ترابری ایران در این راستا به شرکتهای هواپیمایی هوایی که مسیر کشورهای عربی تا ایران را پوشش می دهند، هشدار داده که باید در صفحات دیجیتالی خود از نام خلیج فارس استفاده کنند.
روزنامه الموندو اضافه کرد: بهبهانی به این شرکتها یک ماه فرصت داده تا این موضوع را تصحیح کنند و در غیر اینصورت هواپیماهای آنها را مجبور به فرود در ایران کرده و مجوز پرواز آنها را لغو خواهد کرد.
این روزنامه با اشاره به اینکه ایران و کشورهای غربی آن را خلیج فارس نامیده و کشورهای عربی آن را خلیج عربی می نامند، می نویسد: دولت ایران با آن دسته از خطوط هوایی که از نام -خلیج فارس استفاده نکنند، درگیر شده است.
این روزنامه همچنین به نقل از خبرگزاری فرانس پرس مدعی شد: وزیر راه و ترابری که با خطر جایگزینی در ایران روبرو است، حتی دیگر همکاران مهماندار یونانی (ایرانیان و خارجی ها) را تهدید کرده و گفته است که آنها نیز باید تاوان اشتباه همکارشان را بدهند و به آنها اجازه کار در ایران داده نشود.
این روزنامه با اشاره به اینکه شرکتهای داخلی در ایران هواپیما و خدمه خارجی را برای پوشش پروازها اجاره می کنند، افزود: این اولین مرتبه ای نیست که این موضوع (نام خلیج فارس ) در بین همسایگان ایجاد ناراحتی می کند.
بنا براین نوشته، در ژانویه گذشته فدراسیون ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی بخاطر حک شدن نام خلیج فارس بر روی مدالها در مسابقاتی که در ایران برگزار می شد ، شرکت نکردند.

عذرخواهی مشاور شهردار پاریس به علت استفاده از واژه جعلی خلیج
۱۳۸۸/۱۲/۵٫
مشاور شهردار پاریس که هنگام سخنرانی در افتتاحیه همایش توسعه سبز از واژه مجعول خلیج استفاده کرده بود پس از تذکر رییس همایش عذرخواهی کرد به گزارش خبرنگار ما ژرالد پی پوت پس از تذکر دکتر مجید عباسپور رئیس همایش از طریق مترجم خود اعلام کرد منظورم از خلیج خلیج فارس بود و همه اسناد تاریخی خلیج فارس را به این نام شناخته است و از این که من در سخنرانی برای اختصار نام کامل خلیج فارس را به کار نبردم عذرخواهی می کنم وی هنگام سخنرانی درباره الودگی های ناشی از انفجار چاه های نفت در جنگ اول خلیج فارس از واژه مجعول خلیج استفاده کرد مشاور شهردار پاریس گفت۳۶سال از عمر خود را در زمینه های تخصصی پیش گیری از الودگی هوای شهری کار کرده و هرگز سیاسی نبوده ام وی اضافه کرد حاضر است حاصل تجربیات و تحقیقات علمی خود را در زمینه الودگی هوا در اختیار دانشگاه ازاد اسلامی و دانشجویان و متخصصان ایرانی قرار دهد ژرالد پی پوت۱۵سال پیش زمانی که ژاک شیراک شهردار پاریس بود سمت مشاور وی را برعهده داشت و فرانسوا میتران رئیس جمهور سوسیالیست فرانسه نیز هنگامی که صدام در جنگ با کویت برخی چاه های نفت را منفجر کرده بود پی پوت را مامور بررسی الودگی ناشی از این انفجارها کرده بود ژرالد پی پوت هم اکنون مشاور شهردار پاریس است.

هافینگتون پست استفاده از نام خلیج فارس شرط ورود به حریم هوایی ایران
۱۳۸۸/۱۲/۵٫
ایران اعلام کرد خطوط هوایی در صورت استفاده نکردن از نام خلیج فارس با محدودیت حریم هوایی روبرو می شوند به نوشته شماره امروز روزنامه هافینگتون پست وزیر حمل و نقل ایران اعلام کرد خطوط هوایی باید برای اشاره به اب هایی که ایران را از شبه جزیره عربی جدا می کند از نام خلیج فارس به جای خلیج ع ر ب ی استفاده کنند در غیر این صورت با ممنوعیت ورود به حریم هوایی ایران روبرو می شوند حامد بحرینی گفت به خطوط هوایی کشورهای جنوب خلیج فارس که به ایران سفر می کنند هشدار داده شده است که عبارت خلیج فارس را بر تابلوهای اعلانات الکترونیک خود درج کنند در غیر این صورت از ورود به حریم هوایی ایران منع می شوند نام صحیح این ابراه مدت ها است که مسئله ای مناقشه امیز بین ایران و همسایگان عرب ان بوده است.

خبرگزاری آسوشیتدپرس از تهران گزارش داد ۸۸/۱۲/۴ :
در اواخر سال ۲۰۰۴ ، ایران نشریه نشنال جیوگرافی را به دلیل استفاده از نامی جعلی برای خلیج فارس ممنوع کرد. این موسسه، اطلس جهانی خود را با نام قبلی و مطابق کاربرد گذشته به نام خلیج فارس اصلاح کرد.
وزیر راه و ترابری ایران روز دوشنبه به مطبوعات داخلی گفت، شرکتهای هواپیمایی که از اشاره به نام خلیج فارس برای آبراه بین ایران و شبه جزیره عربستان خودداری کنند از ورود به حریم هوایی ایران منع خواهند شد.
این هشدار بویژه متوجه شرکتهای هواپیمایی کشورهای همجوار عرب خلیج فارس است. روزنامه ایران از حمید بهبهانی نقل کرد : شرکتهای هواپیمایی کشورهای جنوب خلیج فارس که به ایران پرواز می کنند باید در مونیتورهای پرواز خود از نام خلیج فارس استفاده کنند. وی افزود:شرکتهایی که این هشدار را نادیده بگیرند از ورود به حریم هوایی ایران منع خواهند شد و در عین حال تکرار این تخلف باعث خواهد شد تا هواپیمای آنها در ایران زمین گیر شود و مجوز پرواز این هواپیماها به ایران لغو گردد.
در این گزارش گفته شده است که ایران یک میهماندار یونانی شرکت خصوصی را به دلیل استفاده از نامی جعلی برای خلیج فارس در مونیتور خود در طول آخر هفته اخراج کرده است.
ایرانیان به طور سنتی نسبت به نام تاریخی خلیج فارس حساسیت نشان می دهند و ماه گذشته، فدراسیون بازیهای همبستگی اسلامی مستقر در عربستان اعلام کرد که این فدراسیون به دلیل آنکه میزبان ایرانی آنان قصد داشت از نام خلیج فارس بصورت پارچه نوشته و مدال استفاده کند این مسابقات را لغو کرد.
وب سایت بی بی سی انگلیسی و عربی نیز در تاریخ ۵/۱۲/۸۸ مقاله ای به قلم جون لینز تحت عنوان در یک نام چه چیزی هست؟
http://news.bbc.co.uk/2/hi/middle_east/8527729.stm

به تهدید وزیر راه اشاره کرده و نوشته است نقشه ها و اسناد کهن دلالت بر کاربرد خلیج فارس دارد و هم اکنون ایران و کشورهای غربی از همان نام تاریخی استفاده می کنند اما کشورهای عربی از این نام ناراحت می شوند. و بنابراین روش بی بی سی کاربرد فقط اصطلاح خلیج است.
به هر حال اقدام وزیر راه اگرچه دیر هنگام اما مناسب و در خور تحسین است.

دکتر محمدعجم.

به نقل از وب سایت Persian gulfstudies

نقد و نگاهی به کتاب اسناد نام حلیج فارس  میراثی کهن و جاودان   

دانشجوی عاشقی که خود را به عنوان خرابکار بسیار خطرناک مارکسیتی به ساواک لو داد تا دل دختر سوپرخلقی را بدست آورد.

رمان  دهه ۱۳۵۰

با این که اسمش اسکندر بود اما جثه ای نحیف داشت. بیش از حد معمول لاغر بود با دماغی بزرگ و استخوانی و کمی کج که مثل یک تیغه صورتش را به دو قسمت نامساوی تقسیم کرده بود. کمی قوز داشت و همیشه عینکی ذره بینی بر چشم های ریز و روشنش و سیگار اشنو ویژه  بر لب. از بچه های چپ دانشگاه بود و اهل کتاب و مطالعه و بچه های دیگر را که بیشتر اهل جوش و خروش و عشق به اسلحه و خون و خونریزی بودند را دعوت فقط  به مطالعه در مورد نظام مالی سرمایه داری جهانی و جنبش کارگری – دانشجوئی فرانسه و تحلیل اصلاحات ارضی و انقلاب سفید و از این حرفها میکرد.

آنوقت ها، سالهای ۴۸ – ۴۹ دانشجو بودیم و در اطاق های خوابگاه های دانشگاه چای میخوردیم و سیگار میکشیدیم و یواشکی از این بحث ها میکردیم و نه مثل اطاق های بغل دستی خوابگاه که عرق میخوردند و پوکر بازی میکردند و از دخترهای دانشجو حرف میزدند و صدای خنده شان گوش فلک را کر میکرد.

بعدها داستان غریبی را در مورد اسکندر شنیدم. داستانی که بارها مرا به سیاحت در ارتباط چپ ها و س. ک.س برد. بگذریم که چپ های ما و هرچه سبیل هایشان کلفت تر باشد ( در مورد سبیل های مجازی هم صادق است ) این موضوع در مورد آنها مصداق بیشتری دارد که از ترس دیدن حقایق جرات نمیکنند به دنیای درون خود بنگرند و یا اگر بنگرند جرات نمیکنند ببینند و اگر ببینند جرات نمیکنند تا به زبان آورند و آن همانا اهمیت سکس و ارتباط ان با کشش آنها به سوی مبارزات و افکار انقلابی است (س…کس به معنای داشتن رابطه با جنس مخالف و نه لزوما فقط رابطه جن.سی است که این دومی معمولا به لطف پرولتاریای  شهرنو و شعبات حل شدنی بود). این بخش از تاریخ مبارزات  انقلابی و به ویژه چپ ها و حتی ستاره ها و قهرمانان چپ که زندگی آنها با دقت بیشتری زیر ذره بین قرار گرفته است حذف است. تک و توک روابطی که در زندگینامه ها به آنها اشاره شده است تاریخ چندان غرور آفرینی برای چپ ها به یادگار نگذاشته است.

گوئی در زندگی هیچکدام وقتی برای عشق  نبود و یا وقت بود و عشق نبود و اگر هم وقت بود و هم عشق بود آنوقت چریک نبود. شاید هم این مقوله، ارتباط چپ بودن و س.ک..س در مذهب این قوم جزو مناطق ممنوعه و ورود به آن حرام است. درست مثل پاسخ به این سوال که چرا یک چریک همجنسگرا را تاکنون مادر گیتی نزائیده است؟

باری شنیده بودم که اسکندر عاشق یکی از دختر های دانشجو شده بود و گویا از او نیاز های عاشقانه و از دخترک بی اعتنائی. نامه ها و گریه ها و اشکها و لبخند های اسکندر در دل دخترک اثر نکرده بود. دخترک سوپر انقلابی چپ  و مخالف  عشق و عاشقی .  این عاشق چپ و دلسوخته و مطرود که تلاش کرده بود تا  بی هنری خود را پنهان کند  با نقص قیافه  به امید  رسیدن به قلب معشوق . با طرح  اهداف و رویاهای بزرگ و جملات قصار از مارکس و انگلس و لنین و در ستایش چریک و انقلاب کوشش می کند  راهی به دل معشوقه سنگدل  که فقط به مبارزه فکر می کند بیابد . پس از شنیدن” نه” آخر ناپدید میشود و ناگهان خبر میرسد که اسکندر توسط یک تیم عملیاتی بزرگ و مسلح از ماموران ساواک و کمیته مشترک ضد خرابکاری و پس از محاصره منطقه در مسافرخانه ارزان قیمتی در اطراف شمس العماره به عنوان یکی از خرابکاران فراری و خطرناک ( اسمی که آنوقت ها به چریک ها داده بودند ) دستگیر شده است.

 برای کسانی که اسکندر را میشناختند این وصله بسیار ناجور بود. درست است که آدم های لاغر و ضعیف اندام هم حق داشتند و میتوانستند حرفهای بزرگ بزنند و ایده های بزرگ داشته باشند اما لزوما نمی توانستند یک نیروی نظامی مسلح در حد یک چریک تلقی شوند. مگر این که چیزی شبیه بروس لی باشند که اسکندر ما با او تفاوت بسیار  داشت. به علاوه اسکندر اصلا اهل این حرفها نبود.

سیگار می کشید و کتاب میخواند و حرف میزد. چریک بودن اسکندر وصله ناجوری بود که با هیچ چسبی به او نمی چسبید.keyhanMANDANA

یا هجوم ماموران کمیته مشترک به مسافرخانه در جستجوی خرابکار و دستگیری بدون مقاومت او و زیر و رو کردن اطاق و پیدا نکردن هیچ سلاح و نارنجکی به جز چند کتاب ممنوعه اسکندر را به کمیته مشترک ضد خرابکاری میبرند. گویا اسکندر با مقاومت جانانه از همان ابتدا هر نوع رابطه و آشنائی خود را با چریکها و حرکتهای چریکی انکار میکند و خود را فقط در حد خواندن کتاب های ظاله مجرم میداند که نوبت به شلاق میرسد و اسکندر همه چیز را اعتراف میکند.

اعتراف میکند که در تمام عمرش هیچ اقدامی علیه مصالح و منافع مملکت انجام نداده است و اعتراف میکند که هیچگاه با هیچ چریک و یا هیچکسی که علیه امنیت ملی اقدام کرده است هیچ مراوده و همکاری نداشته است و اعتراف میکند که خود او به کمیته مشترک ضد خرابکاری تلفن کرده و آدرس و شماره اطاق و محل مسافرخانه را داده است و خود او اطلاع داده است که یک خرابکار در ان مسافرخانه پنهان است و اعتراف میکند همه این ها از دست عاشقی است و فقط می خواسته است با چند ماهی زندان کشیدن و البته بدون شکنجه و شلاق  دل دخترک را بسوزاند که ماموران کمیته مشترک ضد خرابکاری بعد از کتکی مفصل با یک پس گردنی آزادش میکنند.

نگاهی به تاریخ حیدرآباد دکن شهر خراسانی

حیدرآباد (= Hyderabad تلوگو = హైదరాబాదు ) یکی از شهرهای بزرگ هند و پایتخت ایالت آندرا پرادش است.

این شهر با وسعت ۶۲۵ کیلومتر مربع وبیشتر از ۶٫۷ میلیون نفر جمعیت ششمین شهر بزرگ هند است. که در ارتفاع ۵۰۰ متری از سطح دریا در فلات دکن واقع شده و بیشتر طبیعت اطراف آن سنگلاخی است. ۳۵٪مردم حیدر آباد مسلمانان سنی مذهبند. قدمت این شهر به حدود ۴۰۰ سال قبل برمی گردد.IMG_0853

حیدرآباد از دو شهر بزرگ حیدرآباد و سکندرآباد تشکیل شده و در این اواخر شهر خیبر آباد نیز به این شهر وصل شده‌است.

در قرن‌های پانزدهم و شانزدهم میلادی سلسلهٔ قطب شاهیان در حدود دویست سال بر این شهر حکومت داشتند و مرکز حکومت شان گلکنده بود. بنیانگذار این سلسله سلطان قلی همدانی بوده‌است. حیدرآباد بیشتر شبیه شهر مسلمانان است و بنای اولیه آن بر اساس مدل شهر اصفهان بوده است. در شهر زنان با چادرهای سیاه در حالیکه روی‌های شان را پوشانیده‌اند، دیده می‌شوند.

این شهر به جهات مختلف سیاسی، فرهنگی، تاریخی، علمی و اقتصادی از شهرهای مهم هند و یکی از قطب‌های اقتصادی، سیاسی در جنوب این کشور می‌باشد. سابقه ۵۰۰ ساله حضور ایرانیان در این منطقه، عامل مهمی در ایجاد تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در جنوب هند شده به طوری که امروزه هیچ مورخ و باستان شناسی نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن نقش ایرانیان و پادشاهان مسلمان و شیعه مذهب ایرانی در این منطقه تصویر کامل و درستی از وضعیت گذشته و حال منطقه ارائه کند. اثرات این حضور تاریخی را می‌توان در معماری، زبان، فرهنگ، هنر و دیگر ابعاد زندگی مردم جنوب هند به خوبی مشاهده نمود. طی ۱۵ سال گذشته توسعه شهر حیدرآباد در تمامی جهات سرعتی فزاینده یافته و این امر به خاطر توجه روز افزون شرکت‌ها و بنیادهای علمی و فرهنگی کشورهای مختلف به این منطقه‌است.

 

 

 

در اواخر قرن شانزدهم میلادی محمد قلی قطب شاه (ایرانی اهل همدان) از سلسله شیعه مذهب قطب شاهیان دکن که بر منطقه وسیعی از این ناحیه هندوستان حکومت می‌کرد، تصمیم به انتقال مرکز حکومت خود از قلعه گلکنده (که امروز در بخش غربی حیدرآباد و بر فراز کوهی قرار گرفته) به نزدیکترین دشت در حاشیه رودخانه موسی (musi) گرفت و شهر جدیدی را که امروز حیدرآباد نام دارد بنیان گذارد. در سال ۱۶۸۷ میلادی این شهر جدید توسط لشکر اورنگ زیب امپراتور متعصب سنی گورکانی هند فتح شد و حکومت قطب شاهیان به پایان رسید. در سال ۱۷۲۴ نظام الملک آصف جاه با استفاده از ضعف حکومت مرکزی، منطقه تحت سلطه خود و از جمله آن حیدرآباد را مستقل اعلام نموده و سلسله نظام شاهیان حیدرآباد را بنیان گذارد که تا زمان استقلال هند در سال ۱۹۴۸میلادی پابرجا ماند. در سال۱۹۵۳ طی تقسیمات کشوری جدید دولت هند، ایالت آندرا پرادش به مرکزیت حیدرآباد تشکیل گردید.

گفتنی است معماران ایرانی شهر حیدرآباد تلاش نمودند تا شهر حیدرآباد را مشابه شهر اصفهان بنا کنند و به همین خاطر نام دوم شهر حیدرآباد «اصفهان‌نو» می‌باشد زیرا سبک شهرسازی اصفهان در آن مشاهده می‌شود.

Shimla In5Jul2013  (43)

پس از فروپاشی حکومت گورکانیان در دهلی حکومت پادشاهان نظام در جنوب هند (دکن) مرکزی برای تجمع هنرمندان و دانشمندان و محل رونق و شکوفایی فرهنگ و هنرهای اسلامی گردید. وجود معادن متعدد سنگ‌های قیمتی در این ناحیه ثروت بی‌حسابی را در اختیار حکومت نظام در حیدرآباد قرار داد تا به راحتی بتوانند مشوق و حامی هنرمندان و دانشمندان باشند.

در اوایل قرن ۱۹ میلادی توسط نیروهای ارتش انگلیس پادگانی در خارج از شهر حیدرآباد بر پا گردید که به نام حاکم وقت سلسله نظام شاهی یعنی سکندرجاه آن را سکندرآباد نام گذاری کردند. به تدریج در اطراف این پادگان شهری به همین نام ایجاد گردید و امروزه هر چند این دو شهر (حیدرآباد و سکندرآباد) کاملا به هم متصل شده‌اند ولی هنوز هویت مستقل خود را حفظ کرده‌اند.

حکومت نظام حیدرآباد پس از استقلال هند نیز تا مدتی ادامه داشت و با تقسیم هند به دو کشور هند و پاکستان عثمان علی خان حاکم وقت سلسله نظام خود را هم پیمان پاکستان اعلام نمود ولی به علت درگیری‌های قومی و نیز حمله نظامی دولت مرکزی هند ناحیه تحت حکومت وی تصرف گردید و این ناحیه ضمیمه خاک هندوستان شده و حکومت نظام بر چیده شد.

در قرن هفتم هجری قمری (قرن ۱۳ میلادی) پس از آنکه نواحی شمال هند ابتدا توسط سلطان محمود غزنوی و سپس به وسیله سلطان معزالدین محمد غوری به تصرف مسلمانان درآمد و قطب الدین آیبک با شکست «پریتوی» آخرین ماهاراجه دهلی، سلسله سلاطین مسلمان دهلی را در پایتخت سرزمین افسانه‌ای هند مستقر کرد.

در این زمان  راه حرکت مذاهب و تفکر اسلامی به سمت سرزمین‌های جنوبی و میانی شبه قاره هموار شد و در قرون بعد به تدریج حکومت‌های محلی اسلامی در نواحی جنوب و مرکزی هند تاسیس شد. این حکومت‌ها تماماً پیوندهای خونی و یا فکری و فرهنگی با جامعه ایرانی، اسلامی و شیعی  غیر فقاهتی (صوفیانه) داشتند و بیشتر آنها در منطقه دکن متمرکز بودند.

خاندان «بهمنی‌ها» یکی از مهمترین سلسله‌های حاکم در دکن بودند که از اعقاب علاءالدین حسن بهمنی خراسانی به شمار می‌رفتند و نسب خود را به بهمن پسر اسفندیار از سلسله کیانیان ایران می‌رساندند و حدود ۱۹۰ سال از ۷۴۸ تا ۹۳۴ قمری بر اکثر نواحی دکن فرمانروایی می‌کردند. خاندان بهمنی با علاقه فراوانی که به فرهنگ فارسی و عرفای ایرانی داشتند بسیار کوشیدند که به حضور شاه نعمت‌اله ولی و خواجه شمس الدین حافظ شیرازی در دربار خود مفتخر گردند، اما توفیق نیافتند. این سلسله جشن‌ها و اعیاد ایرانی ازجمله نوروز را با شکوه فراوان برگزار می‌کردند.

یکی دیگر از حکومت‌های محلی که پیش از انقراض بهمنی‌ها در اوایل قرن دهم هجری قمری در سرزمین فعلی دکن (ایالت آندرا پرادش ) شکل گرفت و حدود ۲۰۰ سال دوام آورد، سلسله «قطب شاهیان» بود که مرکز آن در قلعه گلکنده قرار داشت و موسس آن سلطان قلی همدانی بود که از همدان ایران و از ترک‌های بهارلو به شمار می آمد. وی همراه عمویش الله قلی به هند مهاجرت کرد و از سرداران بزرگ محمد شاه سوم بهمنی محسوب می‌شد و در سال ۱۴۶۳ میلادی موفق به دفع شورش منطقه تلنگانا در دکن شد و به همین جهت چندی بعد در سال ۱۵۱۸ میلادی همزمان با پادشاهی شاه اسماعیل اول صفوی با لقب قطب الملکی به سمت سوبه‌دار استقلال خود را در گلکنده اعلام و سلسله قطب شاهیان را تاسیس کرد. این سلسله تا سال ۱۶۸۷ میلادی دوام آورد.

الماس کوه نور که اینک بر تارک تاج سلطنتی انگلستان می‌درخشد در سال ۱۶۵۶ میلادی از همین قلعه گلکنده  بدست آمد.

روابط قطب شاهیان با پادشاهان صفوی ایران.

قدیمی ترین نوشته موجود در خصوص روابط  دوره صفوی  مطلبی است راجع به ارسال هدیه برای سلطان محمود بهمنی بیدر که در کتاب تاریخ برهان مآثر آمده و : رسولی از جانب اعلیحضرت گردون رفعت فریدون شوکت جمشید حشمت ستاره سپاه، سلیمان جاه  حضرت شاه اسماعیل حسینی صفوی بهادرخان  که به ارث و استحقاق،  پادشاه ممالک خراسان(افغانستان-تاجیکستان-ترکمنستان و ازبکستان) و ممالک هراق و سایر بلاد ایران و توران بود با تحف و هدایای بسیار از نفایس اقمشه و البسه و جواهر شاهوار و اسپان  و … به درگاه شهریار فریدون تبار اسفندیار آثار رسیده  به سعادت تقبیل شده سلطنت مستعد گردید…… میر مومن استرآبادی وکیل محمد قلی قطب شاه نوشته است:

گر صفاهان نوشد از شاه جهان عباس شاه – حیدرآباد از تو شد شاها صفاهان نووی

در کتاب عالم آرای عباسی در ذکر احوال شاه طهماسب می نویسد:

در سنه ۹۴۸ ق گسکن قراسلطان که حاکم بلخ  و توابع بود و …. و از جانب سلاطین عظام دکن والی گلکنده و حیدرآباد  که دعوی محبت و ولای خاندان حیدر کرار نموده خود را شیعه ایمه …..

نویسنده حدیقه العالم نیز در بیان انتخاب و اعزام سفرای قطب شاهی به ایران مطالبی را نوشته است و همچنین نویسنده عالم آرای عباسی  در مورد سالهای ۱۰۰۵ ق  و اعزام  اسد بیک کرگ یراق تبریزی  به عنوان سفیر نزد دکن و بعضی حوادث  مطالبی نوشته است. نامه هایی نیز بین پادشاهان صفوی و دکن رد و بدل شده  که نذیر احمد در کتاب فرهنگ ایران زمین به آن اشاره کرده است.

 

بعد از آنکه خبر جلوس شاه اسماعیل صفوی بر تخت سلطنت ایران منتشر شد سلطان قلی قطب شاه که او را مرشد زاده خود می‌دانست در خطبه نام مرشد خود را مقدم بر اسم خود گردانید و نام خلفای سه گانه را به تدریج از خطبه ساقط کرد. قطب شاهیان با توجه به سابقه قومیت و وطن دوستی و علائق مذهبی روابط بسیار نزدیکی با دربار ایران و شاهان صفوی برقرار نمودند و در برابر دشمنان از آنان یاری می‌خواستند.

معروف‌ترین فرمانروای این سلسله محمد قلی قطب شاه پنجم بود که به مدت ۳۲ سال حکومت کرد و زمان وی اوج بالندگی سلسله قطب شاهیان به شمار می‌رود. از مهمترین اقدامات وی بنای شهر فعلی حیدرآباد است. وی در دوران حکومت خود به ترویج زبان فارسی در منطقه دکن اهتمام ورزید و خود به زبان تلگو (زبان محلی ایالت آندرا پرادش) و زبان فارسی شعر می‌گفت. به طوری که او را موسس ادبیات دکنی نامیده‌اند. از شخصیت‌های معروف دربار وی میر محمد مومن استرآبادی است که خواهر زاده میر فخرالدین سماکی، فاضل خوش قریحه و مربی و معلم شاهزاده سلطان حیدر میرزا، فرزند شاه طهماسب صفوی بود.

در زمان محمد قلی قطب شاه، روابط سیاسی میان دکن و ایران بسیار نزدیک بود و سفیرانی همچون «اسد بیک کرک یراق تبریزی» و«اغرلو سلطان» از دربار ایران به حضور وی رسیدند و از جانب دکن نیز «حاجی قنبر علی» و «قاضی مصطفی و مهدی قلی» به دربار شاه عباس صفوی گسیل شدند و مکاتباتی میان شاهان صفوی و امرای دکن صورت گرفت. سلطان محمد قطب شاه، نوه ابراهیم قلی ششمین فرمانروای دکن از سلسله ایرانی الاصل و شیعه قطب شاهی به شمار می‌رود که تحت تعالیم و تربیت میرمومن استرآبادی رشد کرد و بزرگ شد و از امیران بسیار مومن و دیندار این خاندان محسوب می‌شود که مکه مسجد، بزرگترین مسجد جنوب هند را در سال ۱۶۱۷ میلادی در حیدرآباد بنا نمود. وی از نسخه شناسان خبره کتاب‌های خطی به‌شمار می‌رفت. وی در دوران حکومت ۱۴ ساله خود اهتمام فوق‌العاده‌ای در ترویج مذهب تشیع و زبان فارسی به‌عمل آورد.

در دوران وی چند سفیر از جمله حسین بیک قبچانی و قاسم بیک از سوی شاه عباس به حیدرآباد آمدند و پیام‌های وی را تسلیم نمودند و متقابلا سلطان محمد قطب شاه نیز محمد ابن خاتون عادلی را (که اصالتاً ایرانی بود و بعداً به مقام صدارت قطب شاه رسید) به دربار شاه عباس روانه کرد.

در دوره ۴۶ ساله حکومت پسر وی (عبدالله قطب شاه) قلمرو قطب شاهیان وسعت بیشتری یافت اما در سال‌های ۱۶۳۶ تا ۱۶۵۶ میلادی قلعه گلکنده تحت فشار شدید قشون حکام گورکانی دهلی قرار گرفت و خسارات بسیاری به بار آمد و از این زمان است که سلسله قطب شاهیان به علت درگیری با دربار دهلی رو به افول گذاشت. به‌ویژه آنکه عبدالله قطب شاه تحت فشار شاه جهان، پادشاه گورکانی هند مجبور شد تا نام ائمه اطهار و نیز نام والی ایران را از خطبه‌های نماز جمعه حیدرآباد حذف کند. با این حال روابط عبدالله قطب شاه با دربار ایران بسیار صمیمانه بود و مبادله سفیر بین دو کشور ادامه یافت.

زبان رسمی دربار بهمنی ها فارسی بود.

هزاران دستنوشته و سند و کتیبه فارسی در منطقه حکومت قطب شاهیان وجود دارد از جمله آنها می توان به کتیبه مسجد جامع حیدرآباد که با خط نستعلیق بر بالای در ورودی مسجد بر سنگ سیاهی نگارش شده و به متن کتیبه مقبره پتن چیرو  و قبر سید عبدالقادر حسنی حسینی در پتن چیرو  و مزار نیکنام خان از درباریان عبدالله قطب شاه و فرمان ابوالحسن تاناشاه در گلکنده اشاره نمود است

از شاعران مشهور فارسی  بهمنی می توان به  عبدالممالک عصامی- آذری اسفراینی- خواجه محمود گاون- خواجه گیسو دراز – سید اکبر حسینی  و سید امین الدین  نام برد که دیوان اشعار آنها باقی مانده است. از شاعران دوره قطب شاهی می توان به  علی بن طیفور بسطامی – محمد بن خاتون عاملی – حسین بن علی الفرسی – محمد امین شهرستانی لشاره کرد. در دوره آصفجاهیان نیز زبان فارسی همچنان زبان اداری بود. و اسناد – فرمانها – کتابها و لوحه هایی به زبان فارسی باقی مانده از جمله می توان به سنگ مزار خواجه عابد جد آصفجاهیان  و کتیبه های مقبره محمد فخر الدین خان و چند کتیبه دیگر در” پایگاه ” و همچنین ساختمان جوبلی  هال اشاره کرد.

شهر حیدرآباد به واسطه محوریت ویژه فرهنگی خود در جنوب هند و حاکمیت پادشاهان مسلمان در چند قرن گذشته، مرکزی برای جمع آوری کتاب‌های ارزشمند اسلامی و چاپ و ترجمه این کتاب‌ها به زبان‌های اردو، هندی و دیگر زبان‌های متداول هند بوده‌است. همین امر موجب شده که در حال حاضر نیز هزاران جلد از نسخ خطی به زبان‌های فارسی، عربی و اردو در کتابخانه‌های دولتی و شخصی این شهر یافت شود. در سالهای اخیر با کمک نهادهای فرهنگی ایرانی مستقر در هند تلاش‌های موثری برای حفظ و مرمت این کتب صورت گرفته‌است. برخی از کتابخانه‌های مهم این شهر عبارتند از:

۱-کتابخانه کتب شرقی (اورینتال): این کتابخانه که بزرگترین مجموعه نسخ خطی شهر حیدرآباد می‌باشد در ساختمانی که در مجموعه دانشگاه عثماینه واقع شده قرار دارد و یکی از کتابخانه‌های دولتی ایالت آندراپرادش محسوب می‌شود. در این کتابخانه بیش از ۲۸ هزار جلد کتاب خطی به زبان‌های فارسی، عربی، اردو، هندی، سانسکریت و تلگو نگهداری می‌شود و کار مرمت، تهیه میکروفیلم و فهرست نویسی کتاب‌های این کتابخانه از ابتدای سال ۱۳۸۶ آغاز گردیده‌است.

۲- کتابخانه مرکزی دولت آندراپرادش (آصفیه): ساخت بنای این کتابخانه در سال ۱۹۳۲ در دوره حکومت نظام آغاز گردید و در سال ۱۹۳۶ کار خود را آغاز نمود. در سال ۱۹۶۷ بیش از ۱۷ هزار کتاب نادر خطی این کتابخانه که متعلق به قرون پنجم و ششم هجری می‌باشد به کتابخانه کتب شرقی (اورینتال) منتقل گردید. در حال حاضر این کتابخانه دارای بیش از ۴۶۶ هزار جلد کتاب چاپی به زبان‌های هندی، انگلیسی، فارسی، تلگو، عربی، تامیلی و اردو می‌باشد که از سال ۱۹۶۰ دسترسی عموم مردم به این کتاب‌ها آزاد اعلام شد اما در عین حال اجازه خروج کتاب از کتابخانه داده نمی‌شود. کار دیجیتالی نمودن کتب کتابخانه آصفیه با همکاری کتابخانه دانشگاه کارنیج ملون آمریکا مدتی قبل آغاز گردیده و در حال حاضر نیز ادامه دارد.

۳- کتابخانه دانشگاه عثمانیه: ساختمان کتابخانه مرکزی دانشگاه عثمانیه که خود یکی از ابنیه تاریخی شهر حیدرآباد است علاوه بر دارا بودن هزاران جلد کتاب علمی، بیش از ۸ هزار کتاب خطی را نیز در خود جای داده که از این تعداد قریب به ۵ هزار جلد آن از نسخ خطی فارسی می‌باشد.

۴-کتابخانه موزه سالار جنگ: این کتابخانه نیز یکی از مجموعه‌های بی نظیر نسخ خطی و چاپی است. در کتابخانه این موزه بیش از ۵۰ هزار جلد کتاب وجود دارد که حدود ۹ هزار جلد آن کتاب‌های خطی و اغلب آنها به زبان فارسی است.

۵- کتابخانه اداره ادبیات اردو: اداره ادبیات اردو در سال۱۹۳۰ با هدف ترویج زبان و ادبیات اردو و تالیف کتب مورد نیاز این زبان تاسیس گردید. در حال حاضر علاوه بر آموزش زبان اردو در کتابخانه این مرکز بیش از ۳۸۰۰ جلد کتاب خطی وجود دارد که بیش از ۱۶۰۰ جلد آن به زبان فارسی و مابقی به زبان‌های اردو، اردوی دکنی و عربی می‌باشند.

 

قلعه گلکنده در شهر حیدرآبادهند

قلعه گلکنده (Golconda Fort) که در زمان سلسله کاکاتیا در سال ۵۳۸ ه‍. ق تاسیس و در زمان قطب شاهیان به عنوان پایتخت برگزیده شد دارای بناها، برج‌ها و استحکامات زیبا و هشت دروازه می‌باشد. بقایای این قلعه هنوز هم بر فراز تپه‌ای واقع در منطقه گلکنده در جنوب غربی حیدرآباد، مهمترین مرکز توریستی شهر به‌شمار می‌رود. قلعه گلکنده با اصول مهندسی برگرفته از سبک معماری ایرانی – هندی احداث گردیده و دارای جایگاه‌های حفاظتی و دیده‌بانی در بالای دیوارهٔ بلند این قلعه می‌باشد. قلعه گلکنده دارای چند دروازه اصلی و راه‌های ورودی و خروجی مخفی متعددی است که هر چند تخریب گردیده ولی هنوز جذابیت‌های خود را برای گردشگران از دست نداده‌است.

 

 

هفت گنبدان قطب شاهی (Qutb Shahi Tombs) مجموعه‌ای است از ۹۲ بنای تاریخی شامل مساجد، مقابر، حمام و دیگر ابنیه تاریخی که آرامگاه برخی پادشاهان سلسله قطب شاهی در آن قرار دارد. ازجمله آرامگاه محمد قلی قطب شاه، سلطان قلی، جمشید قلی، ابراهیم قلی و عبداله قطب شاه در این مجموعه واقع است. این مجموعه که در نزدیکی قلعه گلکنده قرار دارد به اعتقاد باستانشناسان یکی از مجموعه‌های بی‌نظیر تاریخی است که در صورت مرمت و بازسازی می‌تواند با بناهای تاریخی مهم هند و جهان در جذب گردشگران رقابت کند اما متاسفانه طی سال‌های متمادی مورد بی‌توجهی قرار گرفته و در حال حاضر از وضعیت مناسبی برخوردار نیست.

پادشاهی عاشورخانه (Badshahi Ashurkhana) یا عاشوراخانه پادشاهی یکی از مهمترین عاشورخانه‌های پرشمار حیدرآباد است. در شهر حیدرآباد ۱۱ هزار عاشورخانه وجود دارد که ۵ هزار از آن‌ها در اختیار شیعیان و ۶ هزار آن در اختیار اهل سنت است و در حال حاضر تحت نظارت سازمان اوقاف ایالت آندرا پرادش می‌باشد. تاسیس این عاشورخانه‌ها به زمان سلطان ابراهیم قطب شاه یعنی سال ۱۵۷۸ م برمی‌گردد که سنت برگزاری مراسم اربعین علی و عزاداری شیعیان در حیدرآباد مرسوم شد. در این زمان عاشورخانه‌های متعددی تاسیس شد تا در آنها مردم در ایام محرم به عزاداری بپردازند. یکی از عاشورخانه‌های مهم که در بخش قدیم شهر حیدرآباد واقع شده عاشورخانه پادشاهی است.

 File:Tomb of Muhammad Qutb Shah in Hyderabad W IMG 4636.jpg

  آرامگاه محمد قطب شاه  Tomb of Muhammad Qutb Shah in Hyderabad, India.

تعداد ۹۰ زن چچنی از انگلیس و دیگر شهرهای اروپایی عازم استانبول شده تا برای جهاد نکاح به سوریه اعزام شوند.

به گزارش تهران پرس، به دنبال فتوای مفتی‌های وهابی درباره «جهاد نکاح»، تعداد ۹۰ زن چچنی از انگلیس و دیگر شهرهای اروپایی عازم  استانبول شده تا به سوریه اعزام شوند. 
 
این زنان از طریق فرودگاه استانبول به شهر مرزی «هاتای» رفته و از طریق مرزهای زمینی وارد سوریه شده و به گروه های سلفی پیوسته‌اند.
 
چندی پیش نیز از تونس خبر رسیده بود که برخی گروه های تروریستی که علیه نظام سوریه شورش مسلحانه کرده‌اند،  با فتوای یک مفتی وهابی دختران و زنان مطلقه تونسی را به «جهاد نکاح» (جهاد جنسی) در سوریه تشویق می‌کنند.
 
در همان زمان خانواده‌های تونسی نیز اعلام کردند که دختران نوجوانشان داوطلبانه به سوریه سفر کرده‌اند تا نیازهای جنسی شورشیانی را که با نیروهای نظامی سوریه می‌جنگند، برطرف سازند.
 
علمای تکفیری وهابی- در جهت آتش‌افروزی میان مسلمانان و دامن زدن به تفرقه و جنگ شیعه و سنی و اعلام جهاد علیه مقاومت در راستای نقشه‌های شوم دشمنان امت اسلامی گام برمی‌دارند.
 
در همین راستا با صدور فتوایی عجیب از دختران و زنان عرب خواسته شده تا برای «جهاد نکاح» یعنی تن فروشی به جنگجویان مسلح به سوریه سفر کنند. بر اساس این فتوا حتی زنان شوهردار هم جایز هستند که برای «جهاد نکاح» به سوریه بروند، یکی از همین شیوخ «محمد العریفی» نام دارد.jeehad
 
عریفی تاکنون چندین فتوای عجیب و غریب صادر کرده که جنجالی‌ترین فتوای وی همان است که در آن به شورشیان سوری، اجازه می‌دهد تا با زنان ازدواج کوتاه و چندساعته داشته باشند.
alarify fatva
 
شیخ عریفی در این فتوا گفته است که بهترین جهادها، جهاد نکاح است و ازدواج بین این مجاهدین و زنان می‌تواند تمایلات شهوانی این جنگجویان را برآورده کرده و عزم آنها را برای جنگ با دولت بشار اسد افزایش دهد.
 
این ازدواج‌ها که وی آن را ازدواج‌های مناکحه یا موقتی می‌نامد، شامل زنان و دختران ۱۴ سال به بالا، مطلقه‌ها و بیوه‌ها می‌شود. او همچنین در این فتوا، بهشت را به آن دسته از زنانی که به این نوع ازدواج با شبه نظامیان رضایت می‌دهند، وعده داده است.
 
پس از این فتوا، موج عظیمی از خشم جهان اسلام را فراگرفت و حتی بسیاری از علمای حتی اهل سنت علیه این فتوا موضع گرفتند و‌ آن را نوعی زنا و ترویج فساد و فحشا دانستند تا اینکه عریفی تحت فشارهای اسلامی و عربی ناگزیر شد فتوای خود را پس گرفته و اعلام کند که این فتوا از وی صادر نشده است. اما این انکار عریفی مانع از آن نشد که شورشیان سوری آن را تحریم کنند بلکه همچنان بسیاری از آنها به این فتوا عمل می‌کنند.
 
این فتوا منجر به گسترش فساد و فحشا در میان شورشیان سوری گردید و بسیاری از آنان پدران سوری را مجبور می‌کنند تا دخترانشان را در اختیار آنان قرار دهند وگرنه دشمن خدا بوده و مستحق مرگ هستند.
 
این فتوا تنها به نکاح موسوم به جهاد خلاصه نشد بلکه منجر به ظهور پدیده‌ی لواط و همجنس‌بازی در میان گردان‌های شورشی نیز گردید. اخیراً تصاویری منشتر شده که نشان از گسترش این پدیده شوم در میان شورشیان سوری دارد.
 
عریفی که روابط نزدیکی با بندر بن سلطان دارد، تنها به صدور فتوا علیه سوریه اکتفا نکرده و در دو سال گذشته به امر سازماندهی جمع‌آوری کمک از سوی وهابی‌ها برای حمایت مالی از گروه‌های شورشی در سوریه مشغول بوده است.
 
این مبلغ وهابی سعودی از حامیان سرسخت شورشی‌های سوریه است و درباره سوریه و نظامیان بشار اسد در اظهاراتی جنجالی مدعی شد که جنیان در کنار او هستند و با تروریست‌ها مبارزه می‌کنند و با مبارزه جنیان، فرشته‌های وهابی از ترس مبارزه با نظام سوریه پا به فرار گذاشته‌اند!
 
این مفتی وهابی سعودی مدعی شد که جنیان سوار بر اسب سفید به کمک ارتش سوریه می آیند تا افراد مسلح را شکست دهند.

The names of India and Makran have been used in the Shahnameh at least a hundred times. The same is true for other books as well.

Published on Aug 6, 2013

indian palace

Professor Kavita Sharma, Director of India International Center, Professor Kapila Vatsayayan Chairperson of Asia Project of IIC.
I thank the organizers of this program, Professor Kavita Sharma, Director India International Center and Professor Kapila Vatsayayn, Chairperson of the Asia Project of the India International Center, ladies and gentlemen.
The cultural ties between Iran and India go back to the ancient times, to such an ancient time that determining its real date is impossible.
This antiquity of relations can be understood from the extensive similarities in the languages of the two countries. It is for the same reason that Sanskrit is called as the sister of the ancient Iranian languages. Unique lingual commonalities are the reason that the Sanskrit language has an important role in understanding of the Iranian languages and the Iranian languages have a greater role in understanding the ancient Indian languages. 
India and Iran have been familiar names for each other. The names of India and Makran have been used in the Shahnameh at least a hundred times. The same is true for other books as well.
In the later periods also India and its culture has been understood in Iran through the ancient texts and documents. In the existing heritage of the Sassanid period, India and its culture have exerted a surprising influence over Iran. This influence is better felt in different arts and sciences like astronomy and mathematics.
A number of Indian scholars were teachers in the great university of the Gandi Shahpur of Iran and used to teach there.
Iran also during this period has laid great influence over India. Some of the common heritage of this period is the Indian tales which are sometimes presented to the reader in an Iranian format.
In the period of Khusro Anushirvan, a number of Indian tales including the Panchtantra were translated into Iranian language by the name of Kalileh Wa Dameneh.Shimla In5Jul2013  (43)
This work was later translated from the Persian language to Hindi. Other stories like the tales of Behram, story of the parrots and the tales of Sindbad were all translated from Hindi into Persian.
Iranians have played a distinguished role in the transmission of the heritage of India to the other languages. They were the first translators of these stories into Arabic after the arrival of Islam. The Europeans became familiar with the India stories and even Indian — Iranian sciences through this way. In addition to the great role of the Iranians in the translation of the Indian texts to the Arabic language and their transmission to the Western world during the Islamic period, they have also rendered great scientific services to India. The famous Iranian scientist, Aburehan Albiruni, during his 16 years stay in India, presented his master piece named “Tehqeeq Ma’al le Hind” to the world which is known as the Encyclopedia of India.فتحعلی شاه در کاخ ریاست ج  دهلی
Masoodi was yet another Iranian scholar, who wrote many detailed reports about India. Moreover, the scientists like Koshiar and Khwarizmi learned the Indian mathematics and globalized this science.
From this point of view and for understanding the two cultures and extensive lingual, religious and cultural commonalities we need to organize seminars and specific exhibitions every year. The seminar on Indian tales in the Persian language which is study
Dr.M.Ajamindoeuropean-language-family-tree