Category: اجتماعی

احمدی نژاد رفت. روحانی آمد.

روحانی دیروز روز قدس را از احمدی نژاد تحویل گرفت  و امروز دولت را . دیروز  اظهار نظر روحانی  جنجال اخبار شد.  البته با تحریف  خبر توسط یک رسانه ی داخلی ولی  بی بی سی به کمک آمد و خبر   ساخته شده یکی از خبر گزاری های داخلی را که موجب جنجال شده بود را تصحیح کرد و التهاب را خواباند. امروز باید ببینیم چه جنجالی ایجاد خواهد شد.

امید است که شاهد هر روز یک جنجال نباشیم. بکی از وبلاگها نوشته است .الان بالای پشت یام بودم دیدم یک هلکوپتر نیروی انتظامی اومد گفت چیه؟ اگر دیش ماهوارتون تنظیم نیست بیام تنظیم کنم  اومد تنظیم کرد  تشکرهم کرد و رفت!

پس از آن‌که گروهی از ناظران رسانه‌ای با ایجاد وب‌سایتی به نام «مُرسی‌سنج» (Morsi Meter) عملکرد صد روز اول کار محمد مرسی، رئیس‌جمهور مصر (که هم‌اینک برکنار شده) را بررسی کردند هم‌اینک سایتی به نام  «روحانی‌سنج» هم راه‌اندازی شده است.

ahmadinejad
«مرسی‌سنج» با نظارت بر نحوه اجرای ۶۴ وعده‌ای که محمد مرسی در جریان کارزار انتخاباتی خود داده بود به این نتیجه رسیده که وی در صد روز اول کار تنها موفق به تحقق ۱۰ وعده شد.

۲۴ وعده دیگر این رئیس‌جمهور هنوز در دست اقدام است، هرچند که این اقدامات در حال حاضر به خاطر برکناری او در حالت تعلیق به‌سر می‌برند.

حال، «دانشکده مطالعات جهانی مانک در دانشگاه تورنتو» با همکاری دو گروه دیگر، با اقدامی الهام‌گرفته از سایت «مرسی‌سنج» به بررسی وعده‌های انتخاباتی حسن روحانی، رئیس‌جمهور منتخب در ایران در سایتی تحت عنوان «روحانی‌سنج» پرداخته است.

بنا بر بررسی‌های این دانشکده، حسن روحانی که مراسم تحلیف وی روز یکشنبه، ۱۳ مرداد، برگزار می‌شود در جریان کارزار انتخاباتی خود ۴۶ وعده داده است.

جالب توجه این است که در حالی‌که وعده‌های محمد مرسی در چهار مقوله «امنیت، ترافیک، نان، نظافت، و سوخت» قرار می‌گیرند، قول و قرارهای حسن روحانی به صورت «اقتصاد، سیاست داخلی، فرهنگی-اجتماعی، و سیاست خارجی» دسته‌بندی می‌شوند.

گروه ترتیب‌دهنده «روحانی‌سنج» در سایت خود این‌گونه می‌نویسد که قصد دارد «با بهره‌گیری از منابع موثق و باکیفیت‌ترین اطلاعات»، «بر نحوه اجرای وعده‌های هفتمین رئیس‌جمهور ایران نظارت کرده و کیفیت پیگیری و تحقق آنها را بازتاب دهد.»

images (3)

این گروه هم‌چنین از بازدیدکنندگان وب‌سایت خود درخواست کرده تا اگر وعده دیگری از آقای روحانی به‌یاد دارند به آنها خبر دهند.

۴۶ وعده‌ای که روحانی داده است. بنا بر بررسی‌های «روحانی‌سنج» این وعده‌ها در حوزه‌های مختلف بدین قرارند:

در حوزه اقتصاد:

استقلال بانک مرکزی

بازگرداندن قدرت و استقلال شورای پول و اعتبار

تقویت ارزش پول ملی

«بهبود معیشت مردم»، مهم‌ترین هدف اقتصادی کوتاه‌مدت دولت

بهبود شرایط محیط کسب و کار برای ایجاد اشتغال و کاهش بیکاری

ادامه پرداخت یارانه‌ها به میزان ۴۵ هزار تومان و عدم کاهش آن

مشورت با تشکل‌های صنفی برای اجرای هدفمندی یارانه‌ها

مهار تورم

تکمیل پروژه پارس جنوبی

صادرات فرآورده‌های نفتی به جای فروش نفت خام

تامین مسکن ارزان و مهار قیمت آن

یارانه کالایی

بسته‌های تشویقی

خصوصی‌سازی اقتصاد طبق اصل ۴۴ قانون اساسی

همراه کردن کارآفرینان در سفرهای خارجی رئیس جمهور

در حوزه سیاست داخلی:

استقبال از نقد دولت

جلوگیری از خشک شدن دریاچه ارومیه

احیای سازمان برنامه و بودجه در ماه اول

عدم جابجایی و تغییر مدیران و وزیران و پیشگیری از مدیریت بی‌ثبات

ارائه آمار شفاف و دقیق به مردم

انتصاب مشاور فناوری‌های نو ریاست جمهوری

مخالفت با ستاره‌دار کردن دانشجویان

بازگرداندن اساتید کنار گذاشته شده به دانشگاه

برداشتن موانع سفر اساتید به خارج

انتصاب نیروهای شایسته محلی در پست‌های مدیریتی مناطق مختلف کشور

تقدیم منشور حقوق شهروندی به صورت لایحه به مجلس

رفع تبعیض‌های قومیتی

رفع تبعیض‌های جنسیتی

تعیین معاون از اقلیت‌ها

ایجاد امکان اجرای آداب و فرایض دینی مذهبی اقلیت‌های مذهبی

در حوزه فرهنگی-اجتماعی:

تشکیل وزارت زنان

تهیه لوایح حمایت از زنان

بیمه زنان سرپرست خانوار

حذف کنترل پیش از چاپ کتاب

تعیین قواعد و قوانین شفاف برای ممیزی کتاب

بازگشایی انجمن صنفی روزنامه‌نگاران

به حداقل رساندن کنترل‌ها در حوزه سینما

واگذاری ممیزی و امور سینما به تشکل‌های سینمایی و سینماگران متخصص

بازگشایی خانه سینما در ماه اول

تشکیل نظام صنفی سینمایی و واگذاری امور سینما به این تشکل‌ها

تاسیس فرهنگستان زبان و ادب آذری

در حوزه سیاست خارجی:

بهبود روابط دوجانبه با کشورهای حاشیه خلیج فارس به ویژه عربستان سعودی

شفافیت بیشتر در برنامه هسته‌ای

کاهش و رفع تحریم‌ها

جلوگیری از تحریم‌ها در آینده

خرازی: ظریف بهترین گزینه وزارت خارجه است

گاردین نوشت: انتظار می‌رود که حسن روحانی با انتخاب سفیر اسبق ایران در سازمان ملل به عنوان وزیر خارجه، لحن جدیدی را وارد سیاست خارجی این کشور کند.

به گزارش ایسنا به نقل از انتخاب، گاردین ادامه داد: «محمدجواد ظریف که پیش از این در مذاکرات محرمانه تهران و واشنگتن حضور داشته است، احتمالا از سوی روحانی به عنوان وزیر پیشنهادی برای وزارت خارجه معرفی خواهد شد.

روحانی اعضای کابینه خود را هفته آینده اعلام می‌کند و گزارش شده است که تعیین تعدادی از وزرا به پایان رسیده و پست‌های کلیدی در دست تکنوکرات‌ها و شخصیت‌های میانه‌رو خواهد بود.

محمدصادق خرازی دیگر سفیر اسبق ایران در سازمان ملل و مشاور محمد خاتمی رئیس‌جمهور اسبق ایران می‌گوید: ظریف در کابینه روحانی خواهد بود.

وی می‌افزاید: ظریف نگاهی واقع‌بینانه به مسائل بین‌المللی دارد و قادر به یافتن راه حل است.

PERSIAN GULF AALCO

خرازی در ادامه گفت که ظریف ۵۳ ساله مسلط به زبان انگلیسی و دارای دکترا از داشگاه دنور و مورد اعتماد رهبری است.

وی اضافه کرد: ظریف بهترین فرد برای عادی‌سازی روابط و تهران و واشنگتن است.

سفیر اسبق ایران در سازمان ملل اظهار کرد: اگر ما نشانه‌های مثبتی از سوی آمریکا مشاهده کنیم و عادی‌سازی روابط جزو سیاست‌های ما قرار بگیرد، ظریف بهترین فرد برای ارزیابی اوضاع و عمل به آن بدون هیچ‌گونه سوء تفاهم است.

ویلیام میلر سفیر سابق آمریکا در اکراین که پیش از این چندین بار با ظریف در نیویورک دیدار کرده است نیز او را به شدت مطلع از مسائل آمریکا و دارای دانش بسیار در مورد کشورش می‌داند.

وی می گوید: اطلاعات ظریف در مورد مسئله هسته‌ای بسیار زیاد است.

به گفته ی میلر، ظریف برای وزارت خارجه مناسب است چراکه خلق و خو، سابقه و تحصیلات لازم برای فعالیت در حوزه‌ای که باعث جدایی ایران و آمریکا شده است را دارد.» 

 

لیست افراد پیشنهادی برای عضویت در کابینه یازدهم بدین شرح است:

۱- معاون اول رئیس جمهور: اسحاق جهانگیری

۲- وزیر کشور: عبدالرضا رحمانی فضلی

۳- وزیر نفت: بیژن زنگنه

۴- وزیر اطلاعات: حجت‌الاسلام سید محمود علوی

۵- وزیر اقتصاد و دارایی: محمد طبیبیان

۶- وزیر کشاورزی: محمود حجتی

۷- وزیر علوم تحقیقات و فناوری: جعفر نیلی منفرد

۸- وزیر امور خارجه: محمدجواد ظریف

۹- وزیر راه و شهرسازی: عباس آخوندی

۱۰- وزیر بهداشت درمان و آموزش پزشکی: سیدحسن هاشمی

۱۱- وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات: محمود واعظی

۱۲- وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی: علی جنتی

۱۳- وزیر آموزش و پرورش: محمدعلی نجفی

۱۴- وزیر صنعت معدن و تجارت: محمدرضا نعمت‌زاده

۱۵- وزیر رفاه کار و تعاون اجتماعی: علی ربیعی

۱۶- وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح: حسین دهقان

۱۷- وزیر ورزش و امور جوانان: مسعود سلطانی‌فر

۱۸- وزیر نیرو: حمید چیت‌چیان

۱۹- رئیس دفتر رئیس جمهور: حسین فریدون

۲۰- رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی: محمدباقر نوبخت

۲۱- دبیر شورای عالی امنیت ملی: محمد فروزنده

۲۲- معاون پارلمانی رئیس جمهور: تیمور علی عسگری

نوجوان امریکایی که به ۲۳ زبان دنیا تسلط دارد. !! و دروغ های ناب

تیتر بالا  بر بعضی وب سایتها ی خبر ساز آمده است شاید شما هم جزو کسانی باشید که اینگونه خبرها را بارها شنیده اید و باور کرده اید ولی باید بدانید اینگونه تیتر زدن ها از آن حقه ها و سفسطه های  دایمی مطبوعات است برای سرگرمی خوب است اما واقعیت ندارد. اینگونه خبرها مثل تبلیغات  رنگارنگ تجاری   و موسسات آموزشی  است که  ۹۰ درصد ادعاهایشان دروغ  ناب است.

یک دوره ای  اوایل انقلاب یک موسسه کلاهبردار آموزش زبان در تهران تبلیغ می کرد و ادعا می کرد که در خواب زبان بیاموزید با این حقه تبلیغاتی وی میلیاردها تومان به جیب زد ولی هیچ کسی در خواب حتی یک کلمه هم زبان یاد نگرفت حتی نابغه ها-   اگر زبان آموزی آنقدر ساده بود الان همه زباندان بودند.

مثلا خیلی از اقراد بلدند با ۲۰ زبان احوالپرسی کنند و چند جمله ای بگویند و سلام و خداحافظی و تشکر و … انجام دهند اما این به معنی تسلط  کامل به زبان نیست…
گول موسسات زبان را نخورید  بدون کار و زحمت شبانه نمی توان هیچ زبانی را یاد گرفت . کار – کار – تمرین – گوش دادن – نگاه کردن – گفتن – نوشتن …. صدهها ساعت  آنگاه زبان یاد خواهید گرفت. اگر علاقه مند و با پشتکار  و چالاک باشید امروزه آنلاین هم می شود زبان باد گرفت. 

هیچ انسانی نمی تواند و هیچگاه نتوانسته است به ۲۳ زبان دنیا مسلط شود . با استعداد ترین مترجمان را سازمان ملل استخدام می کند و حقوق بسیار خوبی می پردازد اما در میان مترجمان سازمان ملل هم هیچ فردی نیست که مسلط به بیشتر از ۵ زبان باشد البته کسانی هستند که با بیشتر از ۲۰ زبان هم آشنایی دارند اما توجه کنید تسلط به یک زبان با آشنا بودن به یک زبان متفاوت است. فردی را می توان مسلط به یک زبان دانست که در آن زبان کتاب و یا مقاله و سخنرانی های مختلف داشته باشد.

بله  بی گمان  بعضی ها استعداد بیشتری در فراگیری زبان دارند  و  پولی گلات  هستند از جمله  “تیموتی دانر”  که در مصاحبه اخیر خود با یک شبکه تلویزیونی در استرالیا در پاسخ به سوال مجری برنامه بدون درنگ گفت که زبان فارسی را در بین زبان هایی که آموخته بیش از همه دوست دارد.

وی در این مصاحبه با خواندن اشعاری از حافظ تسلط خود را به زبان فارسی نشان داد.زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد از سر پیمانه برفت بر سر پیمانه شد.

اما خبر این است:
یک نوجوان ۱۷ ساله آمریکایی در طی ۴ سال موفق به آموختن مطالبی  و جملاتی و یا اشعاری از  ۲۳ زبان زنده دنیا شده است.به گزارش  واشنگتن پست ” تیموتی دانر” نوجوان چند زبانه که متولد و ساکن نیویورک است در مصاحبه اخیر خود با یک شبکه تلویزیونی در استرالیا در پاسخ به سوال مجری برنامه بدون درنگ گفت که زبان فارسی را در بین  زبان هایی که آموخته بیش از همه دوست دارد.وی در این مصاحبه با خواندن اشعاری از حافظ تسلط خود را به زبان فارسی نشان داد.
Shimla In5Jul2013  (43)البته  خبر سازان  مدعی هستند  که این نوجوان نیویورکی چند زبانه به غیر از فارسی و انگلیسی به زبان هایی چون روسی ،آلمانی، هلندی،فرانسوی ، ایتالیایی، پشتو، هندی، عبری، عربی، ترکی، کردی و… تسلط کامل دارد.وی بسیاری از این زبان ها را ظرف چند روز یا چند هفته آموخته است. تیموتی جوان ترین فرد در دنیا است که در این سن و سال به بیش از ۲۳ زبان زنده دنیا تسلط دارد. نقظه آغاز علاقه او به فراگیری چند زبانی علاقه خاص او به موسیقی اقوام مختلف دنیا و گوش دادن به آنها بوده است.تیموتی پس از تکمیل آموزش هر زبان ویدئویی در حال تکلم با آن زبان تهیه کرده و روی شبکه یوتیوب قرار داده است و این گونه  هزاران طرفدار در سرتاسر جهان پیدا کرده است.

 امریکایی که به ۲۳ زبان دنیا تسلط دارد در جواب مجری برنامه تلویزیون که زبان مورد علاقه شما کدام است گفت: زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد از سر پیمانه برفت بر سر پیمانه شد.

http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=t7nqtj_sXKo

حرفهایی را که خبر سازان نوشته اند  اما خود او هیچگاه ادعا نکرده که به ۲۳  زبان تسلط دارد.

یک تن فروش میلیاردر ،خود را پرنسس عربستانی معرفی می کند.

یک زن عربستانی که گفته میشود شاهزاده ای از اهالی این کشور است در انگلستان به اتهام قتل دو تاجر دادگاهی شد. در دادگاه رسیدگی به پرونده این زن عنوان شده او سابقا از کشور اتیوپی بدون هیچ پولی و با عنوان یک زن تن فروش وارد انگلستان شده است.

 

 این زن که “سارا عمودی” نام دارد به قاضی دادگاه گفت ” او واقعا ثروتمند است و فهرست خریدهای او در این سالها شاهد خوبی برای این ماجراست . او اظهار کرد تنها در دو ماه گذشته بیش از ۹۱۲ هزار دلار صرف خرید عطر کرده است و به خرید کردن اعتیاد دارد و برای درمان آن به پزشک هم مراجعه کرده و مدارکی در دست دارد.

او با حجاب کامل در دادگاه حاضر شد و زمانیکه قاضی دادگاه از وی خواست حجابش را بردارد سعی کرد با دستانش سرش را بپوشاند.

وی در دادگاه ادعا کرد آقای “پیتون” مقتول ۴۵ ساله که شریک تجاری او هم بوده است با وی رابطه عاشقانه داشته و بیش از ۵ میلیون پوند پولی که از عربستان برای وی ارسال شده است را سرقت کرده بود.
او در دادگاه به نام خداوند سوگند خورد که زن ثروتمندی است و در یک دهه گذشته بیش از ۱۰ میلیون پوند پول از عربستان برای او ارسال شده است. یک شاهد عینی میگوید در سال ۱۹۸۵ این زن را در حالی در اتیوپی دیده است که با نام دیگری زندگی میکرده و سعی داشته برای مادرش که هیچ پولی نداشته است یک رستوران باز کند.

ایران در پی کسب جایگاهی کلیدی در کمیته خلع سلاح و امنیت بین‌المللی سازمان ملل است

خبرگزاری رویترز با اتکا به اظهارات منابعی در سازمان ملل متحد می‌گوید، ایران در پی کسب جایگاهی کلیدی در کمیته خلع سلاح و امنیت بین‌المللی این سازمان است. بنا بر این گزارش، ایران تلاش دارد “گزارشگر” کمیته سازمان ملل شود.PERSIAN GULF AALCO

خبرگزاری رویتزر سه‌شنبه (۳۰ ژوئیه/ ۸ مرداد) گزارشی منتشر کرد مبنی بر این که ایران در پی کسب جایگاهی کلیدی در “کمیته اول” مجمع عمومی سازمان ملل متحد در شصت و هشتمین نشست این مجمع است که قرار است اوایل اکتبر سال جاری (۲۰۱۳) بر پا شود.

وظیفه “کمیته اول” نظارت بر خلع سلاح، امنیت جهانی و مقررات تسلیحاتی و همچنین همکاری برای حفظ صلح است.

در این گزارش آمده که ایران می‌خواهد گزارشگر “کمیته اول” در نشست ماه اکتبر شود و برای کسب این جایگاه با کویت در رقابت است.

وظیفه گزارشگر کمیته اول تهیه گزارشی از اقدامات ۱۹۳ عضو این کمیته در جهت رسیدن به اهداف خلع سلاح و حفظ امنیت بین‌المللی است.

رویترز می‌نویسد، سخنگوی نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد روز سه‌شنبه تلاش این کشور برای دستیابی به این جایگاه را تأیید کرد. وی در پاسخ به این سئوال که چرا تهران مایل است به این موقعیت دست پیدا کند گفت: «این روند برای همه اعضا طبیعی است.»

کشاکش چندین ساله هسته‌ای ایران

غرب ایران را متهم به جست‌وجو‌ی راه‌‌هایی برای رسیدن به توانایی تولید بمب اتمی می‌کند. اما ایران این اتهام را نمی‌پذیرد و می‌گوید می‌خواهد از انرژی هسته‌ای برای تولید الکتریسیته و دیگر اهداف صلح‌جویانه استفاده کند. ایران تحریم‌هایی که بر برنامه اتمی و موشکی کشور اعمال شده را “غیر قانونی” می‌نامد و از پیروی قطعنامه‌های سازمان ملل متحد سر باز می‌زند.

ران پراسر، سفیر اسرائیل در سازمان ملل متحد در واکنش به اخبار منتشرشده در باره تلاش ایران برای کسب جایگاهی کلیدی در کمیته سازمان ملل گفت: «اجازه دادن به ایران برای ورود به کمیته‌ای از سازمان ملل که کار آن رسیدگی به موضوع خلع سلاح و [مقابله با] اشاعه سلاح‌‌ها است مثل این است که از اسد، دیکتاتور سوریه که خود مسئول کشتار ۱۰۰ هزار نفر از مردم کشورش است دعوت کرده باشیم، رئیس اداره سرشماری جمعیت شود.»

باور بسیاری بر این است که اسرائیل تنها قدرت اتمی خاور میانه است.

در اوایل این ماه (ژوئیه) ایران بدون ارائه توضیح اعلام کرد، از نامزدی برای کسب کرسی در شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد صرف‌نظر کرده است. تلاش ایران برای ورود به این شورا به شدت از سوی آمریکا و اسرائیل مورد انتقاد قرار گرفته است.

اما سوریه که همراه با ایران سعی داشت، در شورای مورد نظر کرسی کسب کند هنوز از تلاش خود دست بر نداشته است.

سوریه بیش از ۲ سال است که در جنگ داخلی به سر می‌برد. از بیش از ۲ سال پیش اعتراض‌های وسیعی در سوریه آغاز شد که هدف آن کناره‌گیری بشار اسد، رئیس جمهور بود. در پی مقاومت اسد نسبت به پذیرش این خواست مخالفان دست به سلاح برده و اعتراضاتی که ابتدا مسالمت‌آمیز بود تبدیل به جنگ داخلی شد.

 

DW.DE

اثرات هنر و معماری هخامنشیان در خلق شاهکارهای هنری عصر آشوکا امپراطور بزرگ هند

king-solomon-800px-sheba_demin

 

خلاصه:آثار هنری بجای مانده از آشوکا، نظرباستان‌شناسان این محل ونظر پاره‌ای از دانشمندان راجع به این آثار، کنده‌کاریهای غارها و یا معابد آشوکائی، سرستونهای آشوکایی و شباهت و تفاوتهایشان با سرستونهای هخامنشیان، شباهت اشیاء سفالی و فلزی مکشوفه در “موهن جودارو”، سنجاقهای فلزی تزئینی لرستان، مقایسه هنر هخامنشی و هنر موریائی از طریق مقایسه موتیوها، نقوش گل،‌حیوانات گوناگون و پیکره‌ها ـ نقاط مشترک و تفاوتهای مابین این دوهنر ـ بررسی اصل و منشاء‌حیوانهای مقدس که برکرسی ستون نشانیده شده‌اند و نظر محققان دراین مورد، منابع و مآخذ.غروی، مهدی. “اثرات هنرومعماری هخامنشیان درخلق شاهکارهای عنری عصر آشوکا امپراطور بزرگ هند”.

اثرات هنر و معماری هخامنشیان در خلق شاهکارهای هنری عصر آشوکا امپراطور بزرگ هند

«. . . سرستون معروف سارانات زیبا و پرشکوه با سنگتراشی عالی،از لحاظ سبک و تکنیک در هند بی نظیر است و بنظر من از هر لحاظ که تصور شود در سراسر جهان قدیم بی همتاست،این سرستون با سه مجسمه شیر و نقش چهار حیوان و هیئت زنگوله ای،از رده تخت جمشیدی و معرف کامل نفوذ هنری ایران در هند است. . . . .»

سرجان مارشالShimla In5Jul2013  (43)

شاید گروهی تصور کنند که وارث حقیقی امپراتوری هخامنشی ،یونانیان بوده اند و گروهی نیز معتقد باشند که با پیروزی اسکندر بر ایران و لشکرکشی وی بر شرق،هند موفق به تشکیل بزرگترین امپراتوری تاریخ خود گردید،اما آنچه ناگفته نباید گذاشت اینست که وارث حقیقی امپراتوری هخامنشی موریائیهای Maurians هند بودند نه سلوکیها. چاندرا گوپتا مؤسس این سلسله بود و عصر طلائی این سلسله با سلطنت سومین نفر از پادشاهان بزرگ آن آشوکا درخشش یافت،درست مانند سلسله هخامنشی که توسط کوروش تأسیس شد و توسط داریوش به اوج عظمت رسید،میان داریوش و آشوکا نکات مشترک فراوان یافت می شود که ما باز بدان اشاره خواهیم کرد. ورود اسکندر به هند نیز سبب تشکیل امپراتوری موریائی در هند نشد،مدی دانشمند پارسی هند درین باره چنین می‌نویسد: (امپراتوری موریائی،آنطور که برخی مورخان نوشته اند،اثر همه جانبه درخشش اسکندر نبود،بلکه اسکندر درین میان فقط یک ناقل یا واسطه بود،وی در طی نوزده ماه که در هند بسر برد،سراسر بجنگ سرگرم بود و همینکه زمان مرگ زودرسش فرا رسید،همة آنچه رشته بود پنبه شد.

چاندرا گوپتا Chandra Gupta،نیازی نداشت که از اسکندر،راه و رسم پی افکندن امپراتوری و ادارة آنرا فرا گیرد،او و همشهریانش سالها بود که با دستگاه عظیم امپراتوری هخامنشی آشنائی و مراوده داشتند و تحت تأثیر این امپراتوری بود که موفق به تشکیل چنان حکومتی در هند شدند،ایشان از بومیان هند نبودند و بدون شک خصوصیات غیر هندی چاندرا گوپتا یونانی نبود،بلکه ایرانی بود. . .)۲ عصر تاریخی هند از اواخر قرن هفتم پیش از میلاد آغاز می‌شود،درین دوران کشور به حکومتهای کوچک مختلف بخش شده بود که هر یک استقلال داشت،سلطنت ماگادها Magadha،در قرن پنجم پیش از میلاد در نواحی شمالی و شرقی هند درخشید،در سال ۴۷۵ پایتخت افسانه ای ماگادها [۹۷] از راج گیرها به پاتالی پوترا منتقل شد. لشکرکشی داریوش به هند در ۵۱۲ و وفات بودا در ۴۸۶،دو اتفاق مهم تاریخ هند باستان است و هر دو مدتها بعنوان مبدأ تاریخ مورد استناد بود. کوروش (۵۳۰/۵۵۸) نواحی جنوبی هندوکش را تصرف کرد و داریوش ۴۸۶/۵۲۲ که سند و پنجاب را گرفت هر دو از معاصران پادشاهان این سلسله بودند. اسکندر از سال ۳۲۷ تا ۳۲۵ در هند بود و درست یکسال پس از مرگ وی چاندرا گوپتای موریائی موفق شد که از غرب هند بسوی شرق پیشروی کند و دولت ماگادها را براندازد (۳۲۲) و سپس نواحی غربی هند را که اسکندر تصرف کرده بود ضمیمه امپراتوری خود سازد. مگاستنس Megastenos سفیر سلوکوس در دربار چاندرا گوپتا از خود سفرنامه جالبی بیادگار گذاشته است که از قدیمی ترین منابع مربوط به تاریخ موریائیهای هند و روابط ایران و هند شمرده می‌شود. جانشین وی بیندوسارا Bindosara بود که با سلوکوس روابط دوستانه داشت.

در سال ۲۷۳ آشوکا بجای بیندوسارا به پادشاهی رسید،وی بودائی بود و در راه گسترش آئین بودا از هیچ کوششی دریغ نداشت. درین عصر امپراتوری هند شامل سراسر شبه قاره هندوستان و افغانستان و بلوچستان بود و فقط بخش کوچکی از جنوب شبه جزیره بتصرف آشوکا درنیامد. دولت موریائی هند بتقلید هخامنشیان قدرت مرکزی را تقویت کرد و آثار بر جای مانده آشوکا را می‌توان آئینه تمام نمای جهانگیری و جهانداری وی دانست. در سال ۲۳۲ آشوکا وفات کرد و انحطاط این سلطنت عظیم هند قدیم آغاز شد و پنجاه سال بعد بکلی برافتاد. از آثار هنری چاندرا گوپتا که مورد بحث ما نیز نیست،اثر مهمی برجای نمانده است،اما از آشوکا قدیمی ترین و گرانبهاترین میراث هنری هند برجای مانده است،بطور کلی آثار هنری بر جای مانده از آشوکا را می‌توان این چنین رده بندی کرد:

۱-بقای تالار صدستون وی در پاتالی پوترای باستان،نزدیک شهر پنتا در مشرق هند.

۲- معابد زیرزمینی یا غارهای مقدس.

۳- ستونهای یادبود،که حامل فرمانهای مقدس آشوکا بوده اند و کتیبه‌های وی بر سینه کوهها،برخی ازین کتیبه‌ها و کتیبه‌های دیگر آشوکا به خط خاراشتی که توسط دبیران ایرانی در هند معمول شد،نوشته شده است.

 

۴- اشیاء دیگر که در حفاریهای نواحی مختلف از جمله تاکسیلا (در غرب هند) و پاتالی پوترا (در مشرق هند) بدست آمده است،آثار و بقایای تالار صدستون آشوکا را در کنار شهر پنتا،در محل شهر باستانی پاتالی پوترا یافته اند.

نخستین کسی که در پاتالی پوترا به تجسس پرداخت دکتر کلنل وادل۳ Waddell بود پس از وی دکتر اسپونر Spooner باستانشناس انگلیسی با بودجه ای که از طرف تاتا سرمایه دار پارسی هند اهدا شده بود به حفاری پرداخت و تالار آپادانای پاتالی پوترا را کشف کرد،وی علاوه بر گزارشی که به اداره باستانشناسی داد۴ مقاله مفصلی نیز درین باره نوشت و به اثبات رساند که این بناها الگوئی جز تخت جمشید نداشته است و حتی مهر و نشانه‌هائی شبیه مهرها و نشانه‌های هنرمندان و سازندگان تخت جمشید یافت و معتقد شد که این بناها را معماران ایرانی طرح کرده بکمک هنرمندان هندی برکشیده اند۵٫ پس از وی و برای آخرین بار در سالهای ۵۵/۱۹۵۰ دو دانشمند هندی آلتکار Altekar و میشرا Mishra به حفاری پرداختند۶ [۹۸]

 

ستون فلزی آشوکا که اکنون در محوطة قطب منار در حومة دهلی نصب شده است

سر ستون سارانات

و متأسفانه چیز تازه ای آنچنان چشم گیر که اسپونر یافته بود نیافتند و معتقد شدند که شهر پاتالی پوترا توسط پادشاهان ماگادها پیش از موریائیها ساخته شده و ارتفاع ستونهای تالار آپادانای آن ۵/۳۲ پا بوده است (اسپونر اعلام داشته بود که بلندی ستونها ۲۰ پا بوده است). گروهی از دانشمندان معتقدند که تالار تاجگذاری موریائیها در پاتالی پوترا الگوئی جز تالار آپادانای تخت جمشید نداشته است و دسته ای نیز با این نظر سخت مخالف اند،اما همه دانشمندان و شرقشناسانی که در معماری و هنر هند قدیم اجتهاد دارند برآنند که تالارها و بناهای پاتالی پوترا هر بیننده ای را بی اختیار بیاد بناهای پرشکوه ایران در عصر هخامنشیان می‌اندازد و برین مدعا نوشته‌های نویسندگان کلاسیک و خود آثار برجای مانده و سنگ نوشته‌ها گواهی می‌دهند و بقول ایرن گجر هنرشناس معاصر۷،عظمت قصرهای موریائی در پاتالی پوترا،با طلاکاریها و تزئینات خیال انگیز فقط با تالارهای هخامنشیان و مادها در شوش و اکباتان قابل قیاس است۸٫ آشوکا یک سازنده بی نظیر بود،در افسانه‌های هندی ساختمان ۸۴۰۰۰ استوپا (بناهای گنبدی شکل بودائی) بدو نسبت داده شده است و هیون تسانگ Huen Tsang سیاحتگر چینی که در قرن هفتم میلادی به هند آمده است صدها استوپای منسوب به آشوکا را در هند و افغانستان دیده است و می‌نویسد که بیشتر این بناها خراب شده و فقط بعضی از آنها سرپا هستند،این بناهای تمام هندی که به عقیده برخی از هنرشناسان اجداد بناهای گنبدی در شرق بشمار می‌روند درین مقاله مورد بحث ما نیست. غارها یا معابد زیرزمینی آشوکا نیز حاوی آثار هنری مهمی نیستند که می‌توان در آن اثر دست نفوذ هنر و معماری هخامنشی را دید از آن جمله است غارهای موریائی برابر Brabar و نگارجونی Nagarjuni که در کوه کنده شده اند. از غارهای نگرجونی،غارهای مقدس گوپیکا Gopika واهی یاکا Vahiyaka و وداتیکا Vadathika دارای سنگ نوشته‌هائی از داسارتها Dasartha ،نواده آشوکاست و از چهار غار برابر سه غار کارنا Karna،سوداما Sudama و ویسوا جوپری Uisva jhopri دارای سنگ نوشته از خود آشوکاست. چهارمین غار ازین گروه غار لماس ریشی Lomas Rishi است که دارای سنگ نوشته و تاریخ معین نیست اما با بررسی هنرشناسان معلوم شده است که یک غار آشوکائی است و در مدخل آن قدیمی ترین کنده کاری سنگی در سراسر هند موجودیت یافته است. این کنده کاریها در دو ردیف است: یک ردیف نقش فیلان است که در برابر استوپاهای مقدس نیایش می‌کنند،در ردیف بالائی نقشهای هندسی منظم حک شده است.بنظر میرسد که درینجا نفوذ معماری و هنر غرب و بخصوص ایران هخامنشی،بطوری تحت تأثیر هنر بومی هند قرار گرفته است که آثار آن بکلی نامحسوس شده،همیشه جائیکه تحت تأثیر سنن ملی و شعائر مذهبی فیل جای حیوانات دیگر را می‌گیرد،این وضع پیش [۹۹] می‌آید. نقش فیل از کارهای هنری اصیل هند است و سابقه ای طولانی دارد،با اینکه درین مرحله آنرا باید یک نوع تجدید حیات هنری بشمار آورد نه ادامه مستقیم. بررسی بناها و ساختمانها و سنگ نویسی‌های آشوکا حوصله این مقاله خارج است،درین گفتار ما از نفوذ ایران در آثار هنری هند آشوکا بحث می‌کنیم و درین مرحله سرستونها بهترین و قوی ترین گواه بر وجود این نفوذ مؤثر بشمار میروند. نخستین سرستون آشوکائی را کلنل وادل در پاتالی پوترا یافت،درین سرستون اثر شدید هنر مغرب آسیا و بخصوص ایران هخامنشی نمودار است. خود کلنل وادل درباره این سرستون می‌نویسد: این سرستون یک پدیده کاملاً تخت جمشیدی (پرس پلیس) است،البته حامل اثرات هنر یونان نیز هست،اما ازین لحاظ با مجسمه‌های هندی و یونانی که در پنجاب یافته شده قابل قیاس نیست. این سرستون در محوطه قصر خود آشوکا که در پاتالی پوترا ساخته شده بود،یافته شده و باحتمال قوی بدستور خود او و توسط هنرمندان در پارس ساخته و پرداخته شده است۹٫ ویلر Wheeler درباره این سرستون عقیده جالب و قاطعی دارد. وی می‌نویسد: این سرستون نمونة خوبی است از اقتباس و تقلید هنرمندان موریائی از کارهای نخستین هخامنشیان و حتی می‌توان گفت که ساخته شده دست هنرمندان پارسی است۱۰٫

۱۰۰_۱۰۰_۴

 kalkata92 (61)

 

۱۰۰_۱۰۰_۱

 

 kalkata92 (60)

۸- سرستون چوبی طاق بستان

۷- سرستون چوبی سبزوار

۶- سرستون چوبی از قم

۵- سرستونهای هخامنشی (پرس پلیس) تخت جمشید آپادانا از هر تسفلد

۴- سرستون پاتالی پوترا

۳- مدخل غار لومارساریشی نخستین نمونه سنگ نگاری هند از سالنامه باستان شناسی هند

این حکم ویلر صحه گزاری جالبی است بر رأی و عقیده آنکسان که معتقدند هنرمندان ایرانی در دستگاه آشوکا کار می‌کرده اند و گروه گروه پس از انقراض هخامنشیان و از هم پاشیدن بساط آن شاهنشاهی بار سفر بربستند و بهند آمدند،درست مانند عصر مغولان که هنرمندان و شاعران ایرانی از ایران گریختند و به هند پناه بردند،اما در مورد رای بالا یک اشکال [۱۰۰] وجود دارد و آن اینست که اگر این سرستون و نظائرش را ایرانیان ساخته اند چرا اثرات نفوذ یونان در آن اینچنین فراوان است،جواب این سئوال نیز ساده است و باید گفت،هنر هخامنشی یک گلچینی مطلوب از هنر باستان بود با ترکیب و شکل واحد برپایه هنر هخامنشی،بنابرین انتقال بعضی از مظاهر هنر یونان در کنده کاریها و معماری هند موریائی ازین راه بسیار ساده و منطقی بنظر می‌رسد. اما حکم قطعی اینست که این سرستون و ستونی که در زیرش قرار داشته است اگر فرزند و فرزندزاده ستونهای تخت جمشید نباشد،تقلیدی از همان ستونها است که تکامل یافته و به این صورت جلوه گر شده است. رولند Benjamin Rowland درباره این سرستون نظریه جالب تری دارد و می‌گوید: این سرستون را با سرستونهای جدیدی که در کردستان یافت شده مقایسه کنید تا مشابهت آنها را با همدیگر بسادگی دریابید،سرستونهای کردستان پدیده‌های نوینی هستند برپایه سنتها و روشهای هنری باستانی در نواحی غربی ایران و در میان مردمی که بیش از هر گروه ایرانی دیگر سنتهای باستانی را نزد خود عزیز و گرامی داشته و در حفظ آن کوشیده اند. هرتسفلد۱۱نیز هنگام بررسی هنر ایران باستان به این سرستونها اشاره می‌کند و می‌نویسد: این سرستونها آثار همان هنر قدیمی است که دوباره شکوفان شده و البته آثار هنر یونان نیز در آن هویداست،ساختن این سرستونها در کردستان از قرن هفتم ببعد آغاز شد و سپس در نواحی دیگر ایران معمول گردید۱۲٫

 

۱۳- زیر سرستون تخت جمشید

۱۲- زیر سرستون زنگوله ای تخت جمشید

۱۱- زیر سرستون سارانات

۱۰- سرستون راهپوروا

۹- سرستون راهپوروا – موزه کلکته

 

۱۷- مجسمه برنزی دو سر از اسناد قرن ۷ و ۸ پیش از میلاد موزه بروکسل

۱۶- مهر از ایران قدیم

۱۵- اشیاء فلزی از موهنجودارو (پاکستان) از گزارش مارشال

۱۴- ترپکوتا از هارپا (هند قدیم)

 

 

۲۱- سرستون سانچی و تختک ساده آن [۱۰۳]

۲۰- کنده کاری در سنگ از بهارهوت،قرن اول میلادی

۱۹- مجسمه از موهنجودارد (پاکستان)

۱۸- سرستون با پیکرة حیوانهای مختلف از جمله فیل و انسانهای افسانه ای [۱۰۲]

معروفترین و جالب ترین آثار هنری که از آشوکا برجای مانده است،ستونهای منفرد سنگی است که بدان ستون یاد بود یا ستون فرمان نام نهاده اند. داریوش نیز هنگام عبور از داردانل فرمان داد که ستونی از مرمر سفید در کنار این دریا نصب کنند و برآن شرحی مبنی بر عبور وی و لشگریانش از داردانل کنده کاری کنند. در حوالی ترعه سوئز نیز قطعات ستونی که داریوش بر آن کتیبه ای نویسانده بود پیدا شده است. آثار نفوذ هنر آسیای غربی (بخصوص ایران هخامنشی که وارث و تکمیل کننده مجموع تمدنهای این سرزمینها بوده است) و یونان را در شکل کلی ستون،سبک تهیه آن و تکنیک اجرای آن می‌توان مشاهده و بررسی کرد. این نفوذ هنری و اثرگذاری،که باید در درجه اول و بمعنای وسیع کلمه آنرا نفوذ هنر هخامنشی دانست،مانند نفوذ هنر ایران در تکوین آثار سوفالی (سرامیک) هند ایجاد یک مشکل می‌کند. سرامیک،ابتدا در بین النهرین بوجود آمد، در هند و ایران توسعه و تکامل یافت. یک تکامل متوازی،آیا در مورد ستونها و سرستونها نیز این تکامل متوازی قابل قبول است؟ البته شاید بتوان گفت که تکامل در ایران مراحل عالی تری را پیموده باشد،در مورد ستونها نیز این وضع کم و بیش وجود داشته است، اما آیا در مورد شکل زنگوله ای و سرستونها که با شکل گل لاله آبی (لوتوس) گل مقدس هند،شباهت فراوان دارد،می‌توان گفت که تکوین این شکل یک امر اتفاقی است؟ بعقیده بعضی از دانشمندان مظاهر این هنر و جنبه‌های خلاقه آن در دو سرزمین مورد بحث تقریباً یکسان است در حالی که برخی معتقدند پیدایش و تکامل آن در ایران مراحل عالی تری را پیموده است. مشکل دیگر که درین مورد وجود دارد وباید بررسی شود اثر هنر یونان است،که در شاخه هندی این مکتب هنری آریائی در آسیاءبیشتر بچشم می‌خورد. در ایران میان مکتب یونانی و مکتب آسیای غربی یک تلفیق بوجود آمد و ما نمی‌دانیم اثر یونان که در هنر موریائی دیده می‌شود اثر مستقیم هنر یونانی است،یا این اثر گذاری در مرحله دوم و توسط هنر هخامنشی که حاوی هنر یونان نیز بود صورت گرفته،فرضیه دوم طرفدار بیشتر دارد. ستونهای فرمان آشوکا از سنگ ماسه بسیار خوب تراشیده شده و ساب آنها عالی است و همین ساب هنرشناسان را وادار [۱۰۴] می‌سازد که اعتراف کنند هنرمندان موریائی درین کار از هنرمندان هخامنشی تقلید می‌کرده اند و شاید ازیشان تعلیم می‌گرفته اند،اگر چه هندشناسان معتقدند که ستونهای یاد بود در هند مخصوص آشوکاست و پیش از وی وجود نداشته،اما آشوکا در هفتمین ستون یادبودش،به سابقه امر اشاره می‌کند و می‌نویسد که این کار یعنی تهیه ستون نوشته دار پیش از وی نیز معمول بوده است۱۳٫

 

۲۵- تخت جمشید پیکره شیر از قرن ششم پیش از میلاد بقول گدار اثرات هنری آسور در آن

۲۴- پیکره شیر تخت جمشید ایوان بزرگ قرن پنجم

۲۳- ساغر طلائی همدان – شیربالدار قرن پنج پیش از میلاد

۲۲- شیر ماسار – موزه پتنا

 

۲۸- مجسمه شیر در جنوب هند متعلق به قرن هشتم و نهم که عظمت یافته اما اصالت خود را از دست داده است در حالیکه هنوز اثر هنر هخامنشی و موریائی در آن دیده می‌شود

۲۷- شیر سانچی در گوشه شمال غربی عکس

۲۶- شیرهای سارانات

اما این ستونهای موجود دارای ساب ویژه ای هستند و از روی این ساب و سبک خاص هنری ما همه را آشوکائی میدانیم حتی اگر چند نمونه از آن بدلائل مختلف مربوط به عصر پیش از آشوکا باشد۱۴٫ از سرستونهای آشوکا که از لحاظ کار فعلی ما قابل توجه اند این چند عدد را نام می‌بریم: ستونهای سارانات Saranat، سانچی Sanchi، ویسالی Vaisali، سانکیسا Sankissa، دو ستون در رامپوروا Rampurva و ستونهای لوریا نادان گره Laurya Nadangarh که همه دارای سرستونهای کنده کاری شده هستند. مشابهت میان این سرستونها و سرستونهای کنده کاری شده هستند. مشابهت میان این سر ستونها و سر ستونهای کنده کاری شده هستند. مشابهت میان این سرستونها و سرستونهای کنده کاری شده و مجسمه دار هخامنشی را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد، شکل کلی سرستونها،جلای فوق العاده عالی آن،حالت ندا کننده حیوانات سرستونها و جزئیات بسیار در هر سه مورد که بدان اشاره نمی‌کنیم.

 

۳۲- جواهرنشان از ایران گرگان تورنگ تپه – دو هزاره اول پیش از میلاد. موزه فیلادلفیا

۳۱- مکرر – نقش سرامیک شکسته از هند

۳۱- طرح کاشی ما قبل تاریخ

۳۰- قسمتی از تاج پیگو

۲۹- گری فین از پاتالی پوترا

تفاوتهای اساسی میان این ستونها و سرستونها با ستونها و سرستونهای هخامنشی عباتند از: نقش خود ستون در هند ستونها دارای سطح قاشقی هستند یعنی فرورفتگیهای ناو مانندی از بالا به پائین دارند. ستونهای پازارگاد نیز مانند ستونهای هندی صاف و بدون نقش می‌باشند. ستونهای پاسارگاد و تخت جمشید هم ستونهای ساختمانی هستند و حامل سقف اند در صورتیکه ستونهای آشوکا ستونهای منفرد خبر دهنده یا فرمان می‌باشند. در ستونهای تخت جمشید سر ستون مستقیماً بروی ستون قرار داده شده است در صورتیکه در ستونهای هند حیوان را روی یک سکوی کوچک یا سینی یا تختک قرار داده اند و این تختک روی قسمت زنگوله ای ستون قرار گرفته است و این مهمترین اختلاف موجود میان دو رده ستون مورد بحث ماست. در ستونهای هخامنشی در زیر ستون یک ته ستون بشکل زنگوله ای (تخت جمشیدی) قرار دارد و در هند این شکل زنگوله ای به بالای ستون و زیر تختک منتقل شده و ما نمی‌دانیم که این اقتباس از هنر هخامنشی است و یا نفوذ هنر بومی هند یعنی شکل گل لوتوس. با بررسی اساطیر و سنن مصر و هند به این نتیجه می‌رسیم که این هر دو ملت به این شکل بستگی و علاقه معنوی داشته اند۱۵٫ هدف هخامنشیان را در طرح این شکل نمی‌توانیم تعیین کنیم و هرگز نمی‌توانیم اظهار کنیم که قصد هنرمندان ایرانی درین طرح تقدیس و تجلیل گل لوتوس،که در هند از مقدسات است بوده باشد۱۶٫ اما در هند این گل از لحاظ سنن و شعائر مذهبی دارای ریشه‌های عمیق است چه از لحاظ فرهنگ و تمدن و دائی و چه از لحاظ آئین بودائی. کوماراسوامی Coomaraswami معتقد است که این طرح دارای یک اساس و پایه و دائی است۱۷٫ در حالیکه میترا Mitra آنرا بکلی رد می‌کند۱۸٫ در هر صورت بطور قطع نمی‌توان گفت که این طرح در دو نقطه مختلف یکی یکی ظاهر شده یا ظهور و تکامل آن در هر منطقه به منطقه دیگر بستگی داشته است. آنچه مسلم است اینست که در هر دو منطقه نمونه‌هائی از آن پیدا شده است با این تفاوت که در طرح‌های [۱۰۶] هندی انحنای آن بیشتر و دارای شکم دادگی است اما از مشاهده و مقایسه آنها می‌توان دریافت که دارای اصل و ریشه مشترک است.

 

۳۶- طرح روی یک قطعه سرامیک

۳۵- مجسمه از شمال غربی هند از گانگولی و گواسمی

۳۴- مجسمه از شوش

۳۳- مجسمه سوفالی از ایلام

 

ایران و هند از اعصار خیلی کهن با هم ارتباط هنری داشته اند و چون اصل و منشاء هر دو یکی بوده است تشخیص اثرات هنری یکی بر دیگری مشکل است،اما از طرف دیگر چون هند بیشتر از طرف غرب متأثر بوده است می‌توان گفت که اثر ایران بر هند خیلی بیشتر بوده است،بخصوص که می‌دانیم امپراتوری هخامنشی تا سند و پنجاب گسترش یافته بود و ایران برین قسمت از هند تسلط و حکمرانی داشت و موریائیها هنگامی برپا خاستند و شکوه یافتند که هخامنشیان غروب کردند و اینان در خود یک نوع جانشینی آن شاهنشاهان را احساس کردند و خواهی نخواهی هنرمندان موریائی هنگام خلق آثار هنری موریائی تحت تأثیر هنر و نظامات حکومتی هخامنشی قرار داشتند،اگر چه می‌خواستند که این نفوذ و انگیزه بزرگ را ندیده بگیرند و تا حدود امکان فرمها و شکلهای تازه بسازند،یعنی این آثار هنری در عین حال که حامل سنن معنوی و جلوه‌های تکاملی هنر آریائی درین قسمت از جهان است،آن جلوه‌های مشترک هنری را که طی قرنها در میان آریائیهای این دو منطقه وجود داشته و گسترش و تکامل یافته و حالتی بالاتر و قوی تر از هنر و سنت پیدا کرده،حفظ می‌کند و حتی بعضی از خصوصیات قراردادی و اصولی هنر آسیای غربی نیز درین آثار هنری بچشم می‌خورد،در حالیکه هنرمندان هندی آنچه را که بسادگی قابل تغییر بوده،تغییر داده اند و هر چه توانسته اند به مخلوقات خود رنگ هندی داده اند.

 

ستونهای هخامنشی با آن سرستونها و آن زیر ستونهای بشکل گل لوتوس یا زنگوله (معروف به ستونهای تخت جمشیدی) را هنرمندان هندی دیدند و پذیرفتند و سرمشق قرار دادند. این مشاهده درین هنرمندان اثری بزرگ گذاشت و این اثر را در سبک و تکنیک بیش از شکل کلی می‌توان یافت۱۹٫ این عامل یعنی اثرگزاری هنری هخامنشیان بر موریائیها توأم بود با الگو قرار گرفتن نظامات اداری و روشهای سیاسی شاهنشاهی ایران برای امپراتوری موریائی و این عامل دوم بود که اقتباس هنری را اجتناب ناپذیر می‌ساخت،موریائیها می‌خواستند،دربارشان مانند هخامنشیان از لحاظ هنر نیز ممتاز شود،در هر دو دربار هنرمندان تشویق می‌شدند و با حقوقهای گزاف بکار گماشته می‌شدند و حتی اسپونر می‌نویسد که آشوکا برای حمایت از هنرمندان خارجی که در دربارش کار می‌کردند و البته [۱۰۷] بیشتر از همه ایرانیان بودند،قانون خاصی وضع کرده بود. این امپراتوران می‌خواستند که مانند شاهنشاهان هخامنشی عماراتی بسازند که معرف قدرت،عظمت و تقوای مذهبی ایشان باشد اعتقاد به خدا و عوامل ناشیه از آن،در هر دو فرمانروا مشترک بود. بنابرین می‌توان گفت که نفوذ همه جانبه هخامنشیان در خلق این آثار هنری موریائی غیر قابل انکار است.

 

۳۸- مدال از بهاروت،موزه کلکته

۳۷- مدال از بهاروت،موزه کلکته

روش و سبک هنر و معماری موریائیها یک سبک خاص بود که با سبکهای قبل و بعد بکلی متمایز شمرده می‌شود،اما قدر مسلم اینست که این اسلوب در خلق اسلوبهای بعدی هندی اثرات فوق العاده داشت. با بررسی اسلوب معماری بناهای بهارات و سانچی که متعلق به اعصار بعدی است و نفوذ و اثر ستونهای یاد بود آشوکا،سرستونهای زنگوله ای یا استکانی،حیوانات متوج و جزئیات دیگر کاملاً مشهود است اما آثار انحطاط نیز در آن دیده می‌شود. درباره حیوانهای متوج که بر فرق ستونهای آشوکا قرار داده شده اند این مسئله مهم است که این حیوانات چگونه آمدند و بر سرستونهای آشوکا نشستند؟ آیا در محل و توسط هنرمندان هندی دربار موریائیها خلق شدند و یا مستقیماً از سرستونهای هخامنشی تقلید و نمونه برداری گردیدند،درباره هیچیک از دو احتمال نمی‌توان نظر قطعی داد،یعنی با اینکه اثر معماری و هنر سرستونهای هخامنشی بسیار مهم و مؤثر بوده است. ناگفته نباید گذاشت که آثاری ازین حیوانهای مقدس در سنن و شعائر و ادبیات فولکلوریک بومی قدیم نیز می‌توان یافت. رامپراساد چاندا Ramprasad Chanda این حیوانها را یکی یکی با حیوانات مهمی که در میتولوژی برهمنی یافت می‌شود مقایسه و تطبیق می‌کند و سرانجام نتیجه می‌گیرد که سرچشمه اصلی آن را باید در یک اعتقاد مذهبی اولیه که براساس پرستش و احترام به درخت متکی است جستجو کرد۲۰٫ در تعویذهای گلی پخته شده و پیش از باستان هند نیز نمونه‌های جالبی که می‌تواند مبدأ و منشأ این پدیده‌ها باشد،یافت می‌شود۲۱٫ حال اگر بدوره‌های قدیمی تر برگردیم مشاهده می‌کنیم که در ایران نیز نقش حیوانات تقدیس شده در علائم مجسمه‌های سنگی هخامنشی و حتی بعضی اشیاء فلزی پیش از هخامنشی دیده می‌شود،در حالیکه در هند در آثار سوفالی پیش از باستان و بخصوص در میان تعویذها نقش این حیوان‌های مقدس دو سر زیاد دیده می‌شود. در میان اشیاء سوفالی و فلزی مکشوفه در آسیای غربی و دره سند (موهن جودارو) نیز پیکره‌های کوچک از حیوانهای دو سر وجود دارد. شباهت این اشیاء به سنجاقهای فلزی تزئینی لرستان نیز قابل توجه است و ما می‌دانیم که عصر درخشش تمدنهای کهن آسیای غربی،دره سند و لرستان بر عصر شکوه تمدنی هخامنشیان و موریائیها تقدیم داشته است. اکنون اگر بتوانیم ثابت کنیم که پدیده اصلی که هنرمندان عهد هخامنشی را به خلق این سرستونها رهبری کرد این آثار هنری بوده است،این مسئله نیز خود ثابت می‌شود که همین پدیده‌ها،چه در هند و چه در آسیای غربی الگوی نهائی و انگیزه اصلی طرح حیوانات تقدیس شده که بر فرق سرستونهای عظیم آشوکائی نشانده شده اند،نیز بوده است. از طرف دیگر هرتسفلد طرح ریشه این ستونهای تخت جمشیدی را به عصر پیش از [۱۰۸] هخامنشیان متعلق می‌داند۲۲وبطوریکه دیدیم در هنر باستانی هند نیز آثاری مشابه با این پدیده‌ها می‌توان یافت و چون ستونهای آشوکا بر خلاف ستونهای تخت جمشید حامل سقف نیست از لحاظ تکنیک نیز نمی‌توان گفت ستونهای آشوکا تقلید از ستونهای هخامنشی است. پس از دو رده ستون،هخامنشی و موریائی هر دو از یک ریشه و منشأ بوده اند و هر دو تکامل متوازی داشته اند،اما در اجرا ملاحظه می‌کنیم که در ستونهای آشوکا علائمی شبیه علائم معماران و هنرمندان هخامنشی حک شده است،آیا این فرضیه درست نیست که این سرستونهای ایرانی حامل هیکلها و پیکره‌هائی بود که برای هنرمندان هندی شناخته شده و آشنا بود،آنچه که از هنرمندان ایرانی یاد گرفتند و در کار خود مجموعة هنری،تکوین قیافه و هیکل اعلام کننده و ندادهنده حیوان سرستون و مقداری از جزئیات دیگر،آنچه مسلم است اینست که این چرخ آشوکا انعکاسی است از یک نشانه مقدس و فولکلوریک تاریخ پیش از باستان هند،که آثار و شواهدی نیز از فرم اولیه آن در بعضی آثار متعلق به این عهد دیده می‌شود و بعدها همین اثر و نشانه مقدس در کارهای هنری مذهبی براهمائی و بودائی نیز جلوه گر شد و در عصر مورائیها به کمال رسید. هنر موریائی در عصر آشوکا را می‌توان جلوه ای از هنر سنتی هند دانست که با شدت بسوی آسیای غربی و بویژه ایران گرایش دارد و اثرگیری کرده است،یعنی اگر از قدیم ترین زمانها پیدایش دو جلوه را مقارن و معاصر بدانیم،هر دو با یک تکامل متوازی پیش رفته اند منتها در تمام اعصار این تکامل متوازی با اثرگذاری شاخه غربی بر شاخه شرقی توأم بوده است.

 

ناگفته نباید گذاشت که اگر منشأ و سرچشمه این دو مکتب هنری مشابه را آثار سوفالی قدیمی بدانیم باید به بررسی بین النهرین و سند و پنجاب نیز درین مورد بخصوص بپردازیم. هنر هخامنشی و هنر موریائی از یک ارتباط و مشابهت دائمی برخوردار بوده است،اگر حیوان‌های موجود در سرستونهای دو مکتب معماری هندی و ایرانی را بررسی کنیم می‌بینیم که در شاخه ایرانی چهار حیوان دیده می‌شود: شیر،گاونر،شیرافسانه ای و انسان بالدار. در مقابل موریائیها این شکلها را بکار برده اند: شیرتنها،شیردوسر یا دوشیر که پشت بهم داده اند،گاونر و فیل که همه دارای هیئت حقیقی بوده اند و البته در هنر هند قدیم پیش از مورائیها نیز بی سابقه نبوده اند،منتها بواسطه اینکه از مواد اولیه سست تهیه شده اند دوام نیافته از بین رفته اند و البته نکات مشترک مهمی نیز با آثار هنری آسیای غربی داشته اند.

 

۴۰- سرستون اماراواتی یا شیر،قرن سوم،موزه گویمه پاریس،از کتاب گیرشمن [۱۰۹]

۳۹- دوری هخامنشی از کتاب گیرشمن

اما با دقت در جزئیات این آثار،می‌توان سایه هنر آسیای غربی و ایران را بسادگی دریافت که از آن جمله است چشمان شیر سارنات و این اثر مشهور در درجه اول متعلق به ایران است،سپس بین النهرین و یونان. این مجسمه‌های آشوکائی را می‌توان بدو رده تقسیم کرد: گروهی مانند شیر سارنات که در حد اعلای هنر موریائی است و اثر هنر خارجی در آن کاملاً مشهود است،گروه دیگر مانند فیل سانکسیا Sankissa که چهره ای کاملاً بومی و محلی دارد. همانطور که ذکر شد این آثار هنری دارای یک رشد متوازی و هم آهنگ بوده اند،بعضی اوقات درین رشد اثر شدید شاخه غربی خودنمائی می‌کند و اثر شاخه شرقی را تحت الشعاع قرار می دهد. یک نمونه کامل ازین اثرگیری،مجسمه ای است گلی که در مغرب شبه قاره پاکستان فعلی یافته شده و بسیار سومری است. برجستگی خاص و تفاوت اساسی موجود میان ستونهای آشوکا و ستونهای داریوش وجود آن سکوی کوچک یا تختک است که در ستونهای آشوکا زیر پای حیوان یا حیوان‌ها قرار داده اند. این سینی یا تختک را در ستونهای تخت جمشید نمی‌‌توان یافت. در ستونهای آشوکائی این تختک خلق و ابداع شده است و شک نیست که این خلق بیش از هر چیز به منظور حفظ و تقویت سنتهای مذهبی قدیم صورت گرفته. در میان هر تختک‌های موجود،تختک زیر پای شیرهای آشوکا در سرستون سارنات جلب توجه می‌کند،این قطعه سنگ کوتاه استوانه در پهلوهای خود نقش چهار حیوان دارد که چهار چرخ آشوکائی را از هم جدا می‌کنند. این چهار حیوان عبارتند از: شیر،گاو،اسب و فیل. بعقیده رولاند این حیوانها یادگار سنن عصر ودائی و تمام ستون بطور کلی واحدی است خلق شده بر اساس معماری و هنر آسیای غربی و شکل اسب اثر نفوذ هنر یونانی است۲۳ . شیر گاو نر اثر هنر هخامنشی و فیل باید مربوط باشد به فیل شاخدار که در سکه‌های سلوکی دیده می‌شود۲۴ . تختک زیر پای حیوانها درین سر ستون بقدری تحت تأثیر هنر غرب آفریده شده که می‌توان گفت توسط هنرمندان نواحی غربی امپراتوری هخامنشی یا یونان اجرا شده. سنتهای هنری و اصول فنی معماری آسیای غربی و بخصوص ایران هخامنشی درین سر ستون کاملاً مشهود است و وقتی که این مسئله یعنی نفوذ هنری را با نفوذ سیاسی و اجتماعی هخامنشیان در دستگاه موریائیها توأم سازیم بی اختیار به گفته ویلر ایمان می‌آوریم که نوشت۲۵ : پس از سقوط هخامنشیان،هنرمندان ایرانی و صنعتکاران درباری دستگاه امپراتوری موریائی را بعنوان دربار جانشین هخامنشی برای بروز نبوغ هنری خویش مناسب یافتند و به این کشور کوچ کردند. نتیجه این کوچ خلق اینهمه اثر هنری ممتاز بود. اما درین مورد نیز ناگفته نباید گذاشت که حتی اگر این شاهکارها توسط ایرانیان هم ساخته شده باشد،اصالت هندی خود را حفظ کرده است. هنرمندان بدستور امپراتوران ذوق و سلیقه هندیان را در نظر داشتند و مظاهر سنتی ایشان را در خلق این آثار گنجاندند. این یک تقلید نبود یک اقتباس کلی و جامع بود. یکی ازین مظاهر خلق و ابداع برافراشتن ستونهای فرمان بود که مخصوص آشوکاست. ستونهای نوشته دار با نقش‌ها و پیکره‌ها بمنظور تبلیغ آئین بودائی و بزرگداشت شیوه‌های مقدس امپراتوری،بنابرین باید گفت که هنرمندان ایرانی با آثار هنری ایران در مورد خلق این ستونها یک همکاری و اثر گذاری محدود ولی قوی و مؤثر داشته اند. اما در مورد گروه دیگر ازین تختک‌ها باید گفت که آنها کاملاً هندی هستند،مانند آنکه زیر پای شیر رامپورو است و تختک‌های سرستون لوریا وسانچی. برای یک بررسی کلی و خلاصه کردن آنچه تا بحال گفته ایم باید نمونه‌های محتلف را با هم مقایسه کنیم: در برآورد همانندیها نخست باید از ساب خاص هخامنشی که در هر دو دسته رده بندی شده مشترک است نام ببریم،این جلای اعجاب آورر شاهکارهای خلق شده و خاص مکتب هنری هخامنشی است که در هند تقلید شده. دوم برداشت عمومی این ستونها و مفهوم کلی ساختمانی آنهاست. سوم جزئیات در طرحها و پیکره‌ها،مثلاً در چهره شیر و حیوانهای دیگر و طراحی خاص گلها و گیاهان خانه‌های گرد و شکلهای شبیه چرخ و سبک هنری خاص حیوانهای چهار گانه روی سطح خارجی تختک،در سر ستون سارنات و حتی هیئت عمومی و شکل حیوانهای اصلی سر ستونها. بدیهی است در میان نقش‌ها و پیکره‌ها تفاوتهای اساسی نیز موجود است،نخستین فرق اساسی عبارتست از هدف اصلی سازنده در برداشت کلی،ستونهای تخت جمشید ستونهای ساختمانی است،در حالی که ستونهای آشوکا را می‌توان ستونهای آگهی یا یادبود خواند. متأسفانه تاکنون یک ستون کامل ساختمانی از دوره موریائیها نیافته ایم اما با تحقیقات هنرشناسان و دانشمندانی که درباره هند باستان مطالعه می‌کنند به این نتیجه رسیده ایم که آن ستونهای ساختمانی موریائی از هر لحاظ تحت تأثیر هنر و معماری هخامنشی ساخته شده اند،در حالیکه این اثر را در ستونهای منفرد فرمانی آشوکا کمتر می‌توان یافت. تفاوت اساسی فقدان کامل تختک در ستونهای [۱۱۰] تخت جمشید است،قرار دادن تختک در زیر پای حیوانها از ابتکارات خاص هنرمندان عصر آشوکاست. سوم فقدان کامل زیر ستونهای هند است.در حالیکه می‌دانیم ستونهای تخت جمشید بر فراز زیر ستونهای زنگوله ای شکل معروف به پرس پلیسی نهاده شده اند، ستونهای پازارگارد نیز زیر ستون،مانند تخت جمشید نداشت اما مانند ستونهای موریائی نیز نبود که مستقیماً روی زمین قرار داده شود،آنها روی سکوی مربع سنگی نهاده شده بوده اند. چهارم تفاوت اساسی از لحاظ هیئت عمومی،تناسب و زیبائی و ترکیب است. بعضی از هنرشناسان ستونهای آشوکا را ازین لحاظ در سراسر جهان بی نظیر و ممتاز می‌دانند. آنچه که در هر دو مکتب مشترک است عبارتست از: شکل زنگوله ای سر ستونها که در محفل باستانشناسان بدان تخت جمشیدی گفته می‌شود و دارای منشاء سنتی و باستانی است،برای هر دو ملت و ما نمی‌دانیم که در ایران نیز هدف تجسم گل لوتوس بوده است یا چیز دیگر،و به احتمال قوی منشاء اصلی برای همه همان گل لوتوس بوده است۲۶ . حیوان‌های مقدس نیز در سنت‌های هنری هر دو شاخه وجود دارد که در بالا بدان اشاره کردیم و دلیل برین است که در هر دو سرزمین تمدنهای قدیمی وجود داشته و با ریشه‌های مشترک و ارتباط دائم تکامل یافته در قرنهای ششم تا سوم پیش از میلاد شکوفان شده است. درباره ریشه عوامل مشترک،هنوز نمی‌توان بطور کامل اظهار نظر کرد،اگر در بررسی این مظاهر اشتراک ایران هخامنشی را اصل و منشاء بدانیم و هنرهای سنتی را مهمترین عوامل فرض کنیم،باید به ترکیب و نحوه اجرای هنری که کاملاً هندی است،نیز توجه داشته باشیم واعتراف کنیم که در جریان ارتباطات هنری،هند بیشتر گیرنده بوده است و این مطلب از تاریخ خود موریائیها نیز برآورده می‌شود. دولت هخامنشی که در عصر اعتلا یک دولت جهانی بود و سنتهای هنری هخامنشی که در عصر اول هخامنشیان به اوج رسید،در عصر افول و سقوط ایشان در سراسر جهان متمدن آنروز گسترش داشت و مطلوب شمرده می‌شد. بویژه در هند که از استانهای پر خیر و برکت این شاهنشاهی بود،خاک طلای هند به ایران می‌رفت و عاج سند مورد استفاده هنرمندان ایران قرار می‌گرفت۲۷ در دربار شاهنشاهان هخامنشی نیز هنرمندان خارجی فراوان بودند و بدون شک هندیان نیز بوده اند،دلیلی نداریم که وجود هنرمندان ایرانی را در دربار موریائیها نپذیریم،نفوذ ایران بر هند نتیجه یک مبادله فرهنگی بود،مبادله ای که هند بیشتر گیرنده بود و ایران دهنده. امپراتوری آشوکا از لحاظ جنبه جهانی که داشت شبیه و هم آهنگ با امپراتوری داریوش بود با این تفاوت که در امپراتوری آشوکا دین عامل مهمتری شمرده می‌شد،آشوکا الگوی نظامات اداری خود را از هخامنشیان گرفته بود اما آنرا بر پایه سنن ملی هند و آئین بودا استوار و هم آهنگ ساخت.

مظاهر سازندگی و معماری آشوکا نیز اثر مستقیم و غیرمستقیم تمدن هخامنشی بود،آشوکا هم می‌خواست نامش مانند داریوش بعنوان یک امپراتور مقدس جاودان گردد و برای رسیدن به این هدف راهی بهتر از سنگ نویسی و خلق آثار پرشکوه از مواد سرسخت یعنی سنگ نیافته بود،همان راهی که داریوش در آن قدم گذاشت و موفق شد. بنابراین در بررسی کلی به منظور کشف ریشه اشتراک باید این عوامل را در نظر داشت:

۱-سابقه فرهنگی مشترک.

۲- ارتباط هنری و فرهنگی دائمی.

۳- مشابهت از لحاظ جزئیات.

ازین مراحل که بگذریم باید به موارد افتراق که نتیجه سنن خاص،موضع جغرافیائی و عوامل بومی و محلی است اشاره کنیم،در مقابل عوامل مهم ارتباطی،مهاجرت‌ها،جنگها، [۱۱۱] کششهای دینی و روابط سیاسی و اجتماعی و اقتصادی که دو ملت با هم برقرار کرده بودند. برای بافتن اصل و منشاء حیوانهای مقدس که بر کرسی ستون نشانده شده اند باید به بررسی هنرهای سنتی هند بپردازیم،درین بررسی متوجه خواهیم شد که چهار نوع پیکره در هند قدیم وجود داشته و هنرمندان را به خلق این پیکره‌ها رهنمون شده است:

 

۴۴- کنده کاری روی عاج

۴۳- تخت جمشید،جنگ با حیوان هیولا

۴۲- استوپای شماره ۲ سانچی با حیوان هیولا

۴۱- سرستون شیردار از ماتهورا

۱-پیکره‌های کوچک حیوانات.

۲- مجسمه‌های کوچک مقدس از وجودهای بشری.

۳- نگین‌های کوچک که بشکل پیکره و نقش تجسم می‌یافته است.

۴- اشیاء سوفالی.

بعضی ازین اشیاء با نمونه‌های ایرانی شباهت فراوان دارند از آنجمله است یک سرشیر که در ماسار Masarh ایالت بهار یافته شده و اکنون در موزه پتناست،آنرا با سرشیر در ساغر طلائی معروف همدان مقایسه کنید۲۸ ،سپس این سرها را با سرشیرهای تخت جمشید و ستونهای آشوکا مطابقه می‌کنیم و درمی‌یابیم که دوبدو بهمدیگر شباهت بسیار دارند. سر گاوهای مقدس را با مجسمه‌های مشابه آن در عصرهای نخستین هخامنشی مقایسه می‌کنیم. در نواحی غربی هند پیکره‌هائی مشابه این مجسمه‌ها یافته شده،بخصوص در معابد زیر زمینی سانچی که کنده کاریها و سنگتراشیهای برجسته در ورودی آن حاوی نقشهای بسیار جالب است. وقتی که بررسی خود را ادامه دهیم و کوشش کنیم که نمونه‌های اصیل این آثار را که الگوی بومی و محلی سرستونها شده اند پیدا کنیم،متأسفانه موفقیت چندان نداریم و خواهی نخواهی متوجه فرضیه هرتسفلد می‌شویم که معتقد است الگوی اساسی مجسمه‌های هخامنشی نمونه‌های چوبی بوده است که از بین رفته،درینصورت آیا نمی‌توان گفت که در هند نیز چنین وضعی وجود داشته و نمونه‌های اصلی را که با مواد فسادپذیر می‌ساخته اند از بین رفته است؟ یا اینکه اینان مستقیماً از ایران اقتباس کردند،اما با کشفیات اخیر مسلم شده است که این هنر و این پیکره‌ها در هند پیش از موریائیها نیز سابقه داشته است. وادل در کاوشهای خود موفق شد که در پاتالی پوترا یک جفت گری فین (شیر افسانه ای) کوچک پیدا کند،پیگو Piggot این گرفین‌ها را معرفی کرد و اعلام داشت که باید قسمتی از یک تاج باشند و افزود که در یک کنده کاری سنگی در نقش رستم نیز یک تاج دیده می‌شود که حاوی گری فین است و به این گری فین شباهت بسیار دارد۲۹ پیگو توجه ما را بیک گری فین دیگر که در افغانستان پیدا شده و بنظر وی واسطه است میان هنر ایرانی و هندی جلب می‌کند۳۰ . وی موارد دیگری نیز برای این مقایسه و مطابقه یافته است. در مورد مشابهت این گری فین با آن شیئی که در تاج پادشاهان هخامنشی هست نمی‌توان اظهارنظر قطعی کرد که آیا این تقلید از آن است یا خود هیئت تکامل یافته یک هنر سنتی هند آریائی است. بنظر می‌رسد که در ایران و هند،در هزاره اول پیش از میلاد،میان آثار هنری بخصوص نقش‌ها و پیکره‌های انسانی مشابهت‌ها و اشتراک‌های چشم گیر وجود داشته است،از شباهت میان یک قطعه سوفال شکسته هندی با نقش کاشیهای ماقبل تاریخ در ایران این مطلب روشنتر جلوه گری می‌کند،آنکه از هند است به دره سند تعلق دارد و آنکه از ایران است از نواحی غربی است. مورد دیگر یافته شدن پیکره‌های کوچک زن است [۱۱۲] که در هند و ایران وجود داشته و سیر تکاملی آن کاملاً محسوس است. یافته شدن این مجسمه‌ها ذلیل براین مدعاست که ازین لحاظ یک نوع تکامل هنری متوازی در ایران و هند وجود داشته است و هند آنقدر که ما تصور می‌کنیم از ایران قرض نکرده است و دست کم مایه اصلی از خود هند بوده است و نکته‌ها و الهامات جدید ایران،نقشها و طرحهای قدیمی را پرجلوه تر و زنده تر ساخته است،بعبارت بهتر هنر موریائی هند دارای دو منبع مهم بوده است:

الف: سنن و شعائر ملی و آئینی هندو،مربوط به عصر ودائی و مظاهر هنری این سنن و شعائر که البته در اصل با هنرهای اولیه و بومی ایران قرابت و در آغاز وحدت داشته است.

ب: هنر و معماری شاهنشاهی هخامنشی که خواهی نخواهی هند را نیز تحت تأثیر خود قرار داده است. اکنون از مطالب مذکور در چند برگ گذشته نتیجه گیری می‌کنیم: تریکوتاهای (مجسمه سفالی آرایشی) هندی با تریکوتاهای آسیای غربی دارای مشابهت و هم آهنگی است و حتی مظاهر نفوذ هنری فولکلوریک نیز درین مرحله مؤثر بوده است و ما درین مورد شواهد بسیار داشته ایم. درین میان تزئینات و کنده کاریهای اصولی و قراردادی مانند نقش کندوی زنبورعسل،مهره،چرخ و گلهای زینتی که در روی یک نوار ترسیم می‌شوند و بعضی جزئیات دیگر از جمله چشمهای مثلث حیوانها در هر دو مکتب یکسان است و این دلیل بر ارتباط دائمی و اثرات دو جانبه مهاجرت‌ها و رفت و آمد بازرگانان است،درینصورت باید قبول کنیم که بواسطه بکار بردن چوب و مواد سست دیگر آثار هنری پیش از آشوکا از بین رفته است. از لحاظ فنی و اجرای هنری هنرمندان موریائی سخت تحت تأثیر آنهم تأثیر مستقیم هخامنشیان قرار داشته اند. چهره درخشان امپراتوری موریائی و جنبه‌های مختلف آن از جمله جنبه‌هنری مرهون این ارتباطات فرهنگی و هنری با ایران بوده است. در عصر درخشش تمدنی دره سند نیز،قرن‌ها پیش از عصر درخشش موریائیها،یک چنین وضعی وجود داشت.اما این مطلب بهیچوجه دلیل بر عدم استقلال این اعصار از لحاظ هنر هند نیست و نمیتوان گفت که هنر هند در عصر موریائی فقط متکی بخارج بوده است،با بررسی این آثار هنری بخوبی برداشت می‌شود که هنرمندان کوشش فراوان داشته اند که از تقلید کاملاً پرهیز کنند،این بناهای عظیم و این شاهکارهای هنری همه تحت تأثیر هنر هخامنشی خلق شد اما هیچیک تقلید صرف نبود و هنرمندان هند بیش از هر چیز از هنر بومی و محلی خود برای برکشیدن این بناها و تراشیدن هیکلها و نقر و نقش سنگها بهره جوئی کردند و کامیاب شدند. مشابهت میان آثار موجود از دو مکتب مورد بحث و میان مکتب هند و موریائی و مکتب‌‌های آسیای غربی و یونان بهیچوجه دلیل برین نیست که هند چیزی را براستی قرض کرده باشد. درباره فرم و شکل این آثار باید گفت که اولویت با آسیای غربی است نه هند،هنرمندان هندی گاهی با اقتباس مستقیم یک اثر هنری را خلق و ایجاد کرده اند،مثلاً در مورد شکل زنگوله ای سرستونها،چون درین مورد ما از عصر مقدم هخامنشی آثار و شواهد بسیار در دست داریم اما از عصر پیش از موریائیهای هند اثری نمی‌یایبم،خواهی نخواهی حق تقدم را به آسیای غربی و ایران می‌دهیم،مگر اینکه این فرضیه را قبول داشته باشیم که درین عصر هنرمندان از چوب استفاده می‌کردند و چوب فسادپذیر بود و از بین رفت. در ارزشیابی اثرات هنر ایرانی بر هنر هند موریائی باید متوجه این مطلب باشیم که این اثرگذاری در یک محیط خالی و معمولی صورت نگرفت،ما دیدیم که هنرمندان موریائی از الگوهای ایرانی استفاده کردند و به خلق آثار جدید پرداختند زیرا از طرفی امپراتوران و اداره کنندگان امپراتوری نگران غرب بخصوص ایران هخامنشی بودند و از طرف دیگر زمینه هنری از لحاظ سنتها و شعائر ملی و مذهبی و هنرهای وابسته بدان آمادگی داشت. مبادلات هنری،پیش ازین هم میان مکتب‌های اولیه سوفالسازی و فلزسازی در ایران پیش از باستان و هند کهن پیش از موریائیها وجود داشت و با هم به مرحله اوج رسید،ولی هرگز نمی‌توان گفت که این هر دو مکتب هنری هند هاراپانا (پیش از موریائی) و موریائی سایه و شبحی کامل از مکتب‌های آسیای غربی است. این اثر وجود داشت اما زمینه ای بسیار مساعد و غنی هم فراهم بود. درین میان نقش یونان را هم نباید فراموش کرد،تمدن و فرهنگ یونانی که در سراسر آسیای غربی اثرگذاری کرد البته در هند نیز عامل مؤثر،مهم و سازنده بود،بخصوص در دربار موریائیها که موجودیتشان در عصر اسکندر قوام گرفته بود،تمدن یونانی عامل بزرگی بود،یونان درین عصر علاوه برینکه فرهنگ و تمدن یونان را نقل می‌کرد و اشاعه می‌داد،خواهی نخواهی حامل تمدن و فرهنگ ایران هخامنشی نیز بود. بدیهی است این عامل در روش جهانگیری و جهانداری خود اسکندر نیز اثر داشت اما این اثر در دوره جانشینی وی در ایران،عصر سلوکیها بیشتر شد و این حکومت که ارتباط نزدیک با موریائیها داشت رنگی کاملاً ایرانی بخود گرفت. حقیقت امر اینست که موریائیها و سلوکیها هر دو ادعای جانشینی هخامنشیان را داشتند اما هیچیک نتوانستند آن درخشش عالی هخامنشیان را داشته باشند و عصر انحطاط هر دو گروه خیلی زود فرا رسید. [۱۱۳] اکنون که به پایان گفتار خود رسیده ایم به نقل رأی و نظر چند نفر از هندشناسان می‌پردازیم: دانشمند هندو کوماراسوامی معتقد است که عوامل ایرانی موجود در آثار هنری موریائی،در عصر پیش از موریائیها به هند منتقل شده است۳۱ . بنظر وی در عصر پیش از نفوذ تمدن یونانی،میان مکتب‌های هنری و تأسیسات خاص اداری و اجتماعی ملل آسیای غربی و آریائیهای هند روابط چشم گیر وجود داشته است. تمدنهای: سومری،هیتی،آسوری،کرت،تروا و نواحی دیگر آسیای صغیر، فنیقی و سرانجام هخامنشی و اسکیث که هر دو گسترش بسیار داشتند اما درخشش اولی بیشتر بود،به هنرمندان هند مایه فراوان دادند و عوامل هنری بسیار به این کشور ارسال داشتند که اهم آنها عبارت بود از: شیرهای بالدار،هیکلهای رؤیائی گریفون (مرغ افسانه ای سیمرغ یا عنقا که نیمی شیر و نیمی مرغ شکاری است) حیوانات تقدیس شده،جانوران جنگجو،ارابه خورشید با چهار اسب،حلقه‌های گل،تاج به اشکال مختلف،درخت زندگی،جریان آب در کوهستان،نخل،کندوی زنبورعسل،لوتوس »آبی رنگ (نیلوفر،لاله آبی)،گل و بوته‌های حاشیه ای و نواری،گلهای پنج پر (لوتوس سرخ) تزئینات کنگره ای و دندانه ای چرخها،مهره‌ها.نقشها و طرحهای زنگوله ای یا استکانی که در هند آنرا به گل لوتوس مربوط می‌دانند و دانشمندان بدان تخت جمشیدی لقب داده اند. علائم موجود در روی سکه‌های فشاری،شکلهای هنری حلزونی،نقشهای پیچکی،لابیرنتی و صلیب شکسته. بعقیده این دانشمند طرح زنگوله ای یا گل لوتوس که در آثار هر دو مکتب دیده می‌شود اصلاً در آسیای غربی خلق و ابداع شده که البته مورد تصدیق همه هنرشناسان نیست. بنجامین رولند Benjamin Rowland معتقد است که هنر عصر آشوکا هنری است وارداتی و حتی امپراتور برای اجرای آن نیز از هنرمندان خارجی استفاده می‌کرده است،درین عصر گروهی بیشمار از هنرمندان و صنعتکاران در استخدام امپراتور آشوکا بوده اند۳۲ . دکتر رای تقریباً با رولند همصداست و می‌نویسد: دربار موریائیها در راه تکمیل هنر اصیل هندی نقش برجسته ای نداشت و به این تکامل کمک نکرد،جز اینکه این آثار را که تابحال با مواد سست و بی دوام ساخته می‌شد با مواد سخت جاودانی ساخت،چوب به سنگ تبدیل گردید۳۳ . دربار موریائیها درین عصر توجهی به هنر عامیانه هند که نخست در بهارهوت Bahrhut درخشید،نداشت. درباره نفوذ خارج می‌گوید که طرحهای تزئینی از آسیای غربی گرفته شده است،حیوانات متوج ستونها،شکل و قیافه کلی سنگ تراشیها،تحت تأثیر هنر هخامنشی خلق و ابداع شده اند،نفوذ یونان درین مرحله پس از ایران است۳۴ . سرجان مارشال که سی سال ریاست باستانشناسی هند را بر عهده داشت می‌نویسد که حتی اجرای بعضی از آثار هنری موریائی توسط هنرمندان یونان صورت گرفته است،اما اثر هنر هخامنشی نیز قابل انکار نیست۳۵ . اسمیث Vincent Smith با تصدیق نظر مارشال می‌افزاید که حتی بعضی از شاهکارهای هنری موریائی از الگوی اصلی آن که در عصر هخامنشیان تهیه شده بهتر ارائه شده است. مارشال بیش از هر دانشمند دیگر به تأثیر هنر دولت باختر (در مرکز آسیا) در تکوین هنر موریائی ایمان دارد و می‌گوید: هر بحثی که مطرح شود،چه درباره موازین جغرافیائی و چه درباره روابط اجتماعی،اقتصادی و سیاسی میان هند و آسیای غربی و چه درباره اثرات هنر درهم آمیخته ایران و یونان،در قاره آسیا،دلیل بر اهمیت و شدت تأثیر فرهنگی و هنری باختر بر هند موریائی است۳۶ . مارشال طی حفاریهای خود در تاکسیلا و نواحی دیگر شبه قاره هند به اکتشافات بسیار مهم نایل گردید. تاکسیلا در حوالی راول پندی کنونی در عصر داریوش مرکز هند ایرانی بود،سپس به تصرف اسکندر درآمد. باختریها،اسکیث‌ها و موریائیها نیز در پایه گزاری تمدن درخشان تاکسیلا سهیم بودند،تمدنی که در اصل مایه هندی داشت و سه قرن مرکز ساتراپیهای شرقی شاهنشاهی ایران بود. اکتشافات مارشال اهمیت نقش ایران را در تکوین تمدنهای شرقی هخامنشی که بتدریج رنگ محلی پذیرفتند،آشکار و بیش از پیش مؤکد می‌سازد. دانشمند دیگر زیمر Zimmer است که نفوذ هنر هخامنشی را مستقیماً موجد هنر موریائی می‌داند و می‌نویسد: جنبه هنری تمدن عصر آشوکا نیز مانند جنبه‌های عصر آشوکا نیز مانند جنبه‌های دیگر آن دارای هیئت خاص امپراتوری بود،که تا آنزمان در هند سابقه نداشت. گسترش جهانی تمدن هخامنشی که برپایة تأسیسات امپراتوری استوار شده بود در هند باعث خلق هنر موریائی شد۳۷ . اما زیمر در جای دیگر به هنر بومی موریائیها اشاره کرده است و قدرت و شدت تأثیر و عمق آنرا ستوده است۳۸ . استلا کرامریش Stella Kramrisch چنین می‌نویسد: البته اثر یونان در هنر هند غیر قابل انکار و شدید است (بخصوص در ویسالی قدیم) اما اثر ایران هخامنشی را نیز باید در نظر داشت که بیش از هر عامل دیگر در تکوین هنر آشوکائی مؤثر بوده است. ریشه و منشاء اصلی مجسمه‌ها و پیکره‌های این عصر همان مکتب هنری باستانی حوزه رودخانه سند است.

 

با در نظر گرفتن این نکته که هند موریائی،ایران و یونان هر سه آریائی بودند و فقط هر سه آریائی بودند و فقط چند قرن از جدائی ایشان [۱۱۴] می‌گذشت۳۹٫

بنظر این بانوی دانشمند اثر ایران و یونان هر دو مهم است،اما این اثر بطور غیرمستقیم وجود داشته است نه مستقیم،هنر آشوکائی ریشه هندی دارد و به دره سند می‌رسد و تمدن دره سند نیز با تمدن آسیای غربی دارای اشتراک تمدنی و سنتی است. اکنون مدت نیم قرن از آغاز اظهار نظر هنر شناسان دربارة هنر موریائی گذشته است،درین مدت گروه بسیاری به اظهار نظر پرداخته اند. عده ای آنرا شعبه ای از هنر هخامنشی دانستند و در مقابل هنر و معماری امپراتوری ایران که جهانی بود آنرا استانی یا ولایتی قلمداد کردند۴۰ . گروهی از جمله هاول Havell 41 آنرا مظهر توسعه و تکامل هنر آسیای غربی می دانند،در مقبل عده ای آنرا منشاء ابداع و خلاقیت هنر در آسیای غربی می دانند و گروهی علت مشابهت مظاهر دو مکتب هنری را وجود هنر مندان هندی در کارگاههای هخامنشی فرض می کنند۴۲ . خاند الاوالا Khandalavala می نویسند که نفوذ غرب در خلق این آثار غیر قابل انکار است و نمی توان گفت که این همه ظرافت و زیبائی توسط هنرمندان هندی به تنهائی خلق شده باشد،چنین نظریه ای غیر طبیعی و غیر منطقی است۴۳ . گرونودل Grunwedel 44 و فرگوسن Fergusson 45 [115]

به جنبه های قرار دادی واصیل هنر هند درین دوره توجه دارند منشاء این جنبه‌های کلاسیک هنر را به تمدن آسوری می‌رسانند اما هیچیک ازیشان منکر نفوذ قوی و دامنه دار هخامنشیان در هنر و معماری عصر آشوکا و سلسله اش نیستند.

 

۴۶- نقش شیر در استوپای سانچی

۴۵- نقش شیر در تخت جمشید

رولاند۴۶ ستونهای سارانات را مورد بررسی قرار می‌دهد و حیوانهای منقوش در روی تختک را اثر مستقیم نفوذ هنر آسیای غربی و تمدن بومی هند ودائی می‌داند،اما حالت خبر دهنده شیر و شکل سر و حالت چشمان وی را ایرانی و هخامنشی می‌داند. هاول با تصدیق اثر شدید هنر آسیای غربی در خلق ستونهای آشوکا،آنها را از لحاظ اصالت و عوامل سنتی هندی می‌داند،او پایه و مایه کار را ودائی و آریائی معرفی می‌کند و معتقد است که این همان مایه ای است که در هنر آریائی بین النهرین نیز وجود داشته و راه تکامل پیموده و در هنر ودائی هند اثرگذاری کرده است،وی درباره سرستونها می‌نویسد: بواسطه شکل زنگوله ای سرستونها که معروف به سرستونهای تخت جمشیدی است،این تفاهم بوجود آمده است که این ستونها را هنرمندان به تقلید از ستونهای تخت جمشید ساخته اند،اما حقیقت امر اینست که این ستونها در سرزمین هند که سرزمین گل لوتوس است با الهام از گل لوتوس که از قدیم مورد تقدیس و تجلیل هندیان بود ابداع شد و این احتمال نیز هست که آریائیان کنار رود فرات در حالیکه با ایران و مصر نیز تماس داشتند آنرا ابداع و تکمیل کردند،همانگونه که آریائیهای ایران آثاری عظیم و کامل چون تخت جمشید بوجود آوردند،می‌دانیم که این بناهای پرشکوه هخامنشی توسط ایرانیان اما با الهام از کارهای بسیار قدیمی آسوریان و سبک معماری یونانی ساخته شد،حال چگونه ممکن است که سرستونها و ستونهای چوبی قصرهای پادشاهان بزرگ بین النهرین را نیز که دارای همان شکل و هیئت بوده است تخت جمشیدی بدانیم۴۷ ؟ سیوارا مامورتی Sivaramamurti نظرش اینست که هنر موریائی البته دارای یک اصالت محلی و هندی است که عوامل خارجی را در خود جذب و حل کرده است،بنظر وی ستونهای آشوکا از لحاظ کلی تقلیدی است از لوحه‌های مقدس بنام دهاواجا Dhavaja که در جلو معابد هندی نصب می‌شده و یا دست کم ازین لوحه‌ها الهام گرفته،اما جزئیات تکمیل کننده آن همه خارجی و متعلق به آسیای غربی است۴۸٫ بنابرین می‌توان گفت که قصر آشوکا و آثار آشوکا پدیده‌های گنگ و مبهمی است،پدیده‌هائی که بر پایه عوامل داخلی و بومی خلق و تحت تأثیر عوامل خارجی تزئین و تکمیل شده است،این عوامل خارجی نیز آنطورها که از نامشان برمی‌آید خارجی نیستند زیرا با عوامل بومی و محلی،هندی دارای ریشه‌های سنتی مشترک می‌باشند. [۱۱۶] بعبارت بهتر طرحهای مشترک،علائم و نشانه‌های هنری مشترک،همه میراث هنری مشترک این ملل است و ما در بررسیهای خود ملاحظه کردیم که هنرهای سنتی و ملی این ملل در نقاط مختلف جهان قدیم با جلوه‌های مختلف شکوفان شد،سفالینه‌های کوچک،اشیاء چوبی،فلزی و سنگی که هر یک برای هدف خاصی ساخته می‌شد اما تشابه و توازی آنها با همدیگر غیر قابل انکار بود،و بعضی پدیده‌ها که در آسیای غربی تکامل بیشتر داشت بسوی هند کشانده شد،مانند حاشیه‌های گلدار،نقشهای نباتی که از غرب بسوی هند آمد و فقط کومارا سوامی معتقد است که این منشاء در غرب،آسور بوده است نه ایران،ایرانی که جانشین آسور شد،اما نه تنها بلکه همه دولتهای متمدن آسیای غربی،بعقیده این دانشمند ارتباط هنری میان هند و آسور در چهارصد سال میان ۱۲۰۰ تا ۸۰۰ پیش از میلاد پیش از عصر هخامنشیان بود. اما این عقیده طرفدار ندارد۴۹٫ بطوری که ذکر شد،بعضی معتقدند که هنرمندان بین النهرین پس از سقوط این حکومتها به هند رفتند و حتی برخی میگویند که هنرمندان یونانی به هند رفتند و آثاری همانند آن نقش اسب بر بدنه تختک سرستون سارنات را خلق و متجلی ساختند،اما آنچه قطعیت بیشتر دارد اینست که هنرمندانی که به هند رفتند،هنرمندان دربار هخامنشیان بودند که با سقوط شاهنشاهی بزرگ هخامنشی در جستجوی محل مناسبی برای عرضه کردن هنر خود بودند و دربار موریائیها را بدین منظور مناسب دانستند. کار کشتگی و نبوغ این هنرمندان و طراحان ایرانی با استفاده از امکانات محلی و تشویقهای امپراتوران هند و صرف پولهای گزاف باعث خلق این شاهکارهای پرشکوه هنری شد،شاهکارهائی که بر پایه وحدت هنرهای سنتی،اصالت تمدنی و ارتباط دائمی و دوستانه ایران و هند خلق شدند و هنرشناسان جهان را بشگفتی دچار ساختند. منابع= برای تهیه این مقاله از منابع زیر استفاده شده است:

Ancient Indian Art and The West Irene N. Gojjar, Bombay 1971.

این کتاب که حاوی تحقیقات عالمانه مربوط به نفوذ غرب (ایران،آسیای غربی،مصر و یونان) بر هند است بیش از هر کتاب دیگر مورد استفاده قرار گرفت و در حقیقت این مقاله بر اساس تحقیقات نویسنده این کتاب موجودیت یافته است

Indian Arts: V.S. Agrawala Banares 1965

Report on Kumbarahar Excavation 1951-5: A.S. Altekar and V.Mishra Patna 1959

Ashokan Inscription: Basak Calcutta 1959

Budhist records of the western World: S.Beal 1906

Indian architecture: Perey Brown, Bombay 1942

The Beginning of Budhist Art: A. Foucher Paris 1917

Persia: R. Ghirshman London 1964.

The Art of Iran: A. Godare London 1965.

Hand-Book of Indian Art: E. B. Havell London 1920.

Iran in the Acient East: E. Hertzfeld Oxford 1941.

Maurya and Sunga Art. Nihar-Rayan Ray Calcutta 1945.

The Art and Architecture of India B. Rowland. London 1953.

Perspolice E.F. Schmidt Chicago 1953

A guide to Calcutta Museum C. Sivaramamurti. Calcutta 1956

مجله‌های باستانشناسی هند،موزه‌های هند،آسیائی سلطنتی و ماهنامه تاریخ هند. راهنمائیهای شفاهی آقای مارشال رئیس کتابخانه دانشگاه بمبئی و دکتر موتی چاندرا رئیس موزه پرنس آف ویلز بمبئی. [۱۱۷]

“پاورقی‌ها“

۱- گزارش سالیانه باستانشناسی هند ۱۹۰۵-۱۹۰۴،ص ۳۶،سرجان مارشال باستانشناس معروف و رئیس باستانشناسی هند ۱۹۳۲-۱۹۰۲٫

۲- سر دکتر جی. جی. مدی Modi،مجموعه مطالعات آسیائی مقاله پاتالی پوترا،بمبئی ۱۹۱۷٫

۳- Reporton excavation in Pataliputra

ردپای ایرانیان در مغرب الاقصی و اندلس

ردپای ایرانیان در مغرب الاقصی و اندلس

 

ایران سرزمینی است که از هر بعدی که به آن نگاه شود سرزمین شگفتی هاو تنوع ها است از نظر جغرافیایی ، ادبی، مفاخر علمی و مذهبی و … در یک سوی آن قبر دانیال نبی از کهن ترین پیامبران، در سوی دیگر آرامگاه حافظ، پدر عشق و عرفان و سعدی پدر پندهای عبرت آموز در سوی دیگر آرامگاه کوروش ذوالقرنین پدر دمکراسی و حقوق بشر و در جای دیگر آرامگاه بوعلی سینا پدر تجربه گرایان در سوی دیگر قبرخیام پدر دهرگرایی قرار داردتنوع در اقلیم و تنوع درفلسفه و مذهب و عقایدو هنرهاو … بدون تردید باعث تاثیر گذاری این سرزمین بر سایر مناطق شده است.حوزه جغرافیایی شرق آفریقا و شمال آفریقا را که این نگارنده در آنها سکونت داشته این تاثیر را در همه ابعاد می توان لمس کرد.

 حضور فرهنگی،ادبی،زبانی، فلسفی، عرفانی و مذهبی که ریشه ایرانی و آریایی دارند در شمال آفریقا و جنوب اروپا گسترده تر و وسیع تر از آن میزانی است که مورخین نوشته اند، نشانه های میترائیسم بصورت نمادها و مجسمه هایی از خورشیدبشکل چلیپا(صلیب)معماری،استریاب، قنات،موسیقی وتقدس درخت سرو در این مناطق و حتی حضور مذهب مجوسی گبری(زرتشتی)در مناطق سوس و مراکش و همچنین ظهور مجدد این نشانه هادر دوره اسلامی حضور و نقش مردمان و مهاجران بین النهرین که زبان و فرهنگ ایرانی داشته انداز نشانه هایی است که بر نقش ایرانی ها در تحولات شمال آفریقاتاکید می کند.در تاریخ هردوت ازحضور سردار ایرانی بنام ستاسپ(صد اسب)خواهر زاده داریوش در عصر خشایار شاه در سواحل ایبریا و اندلس خبر داده است که قصد داشته است دنیا را دور بزند.  ابن خلدون معتقد است که حاملان دانش در اسلام بیشتر از عجم بودند،علمای علم عقلی و نقلی و علم نحو و حدیث و اصول فقه همه ایرانیان و یا از کسانی بودند که تربیت و زبان ایرانی(فارسی) داشتند.مقدمه ۵۴۴-۵۴۳

 جغرافی نویسان در اسفار و رحلة(سفرنامه ها)خود بر مبنای هفت دریا و هفت آسمان تقسیمات جغرافیایی جالبی داشتند و در تکامل علم جغرافیا نقش بارزی داشته اند.جیوسی در کتاب میراث اسپانیای مسلمان ۴۷۰ معتقد است که بسیاری از مفاهیم مسلمانان عرب الهام گرفته از فرهنگ هند و ایرانی بوده است..آنهامغرب الاقصی را انتهای دنیا می دانستند که بعد از آن دریای محیط(اقیانوس سراسری)و در انتهای آن کوه قاف قرار دارد ابن خلدون اعتقاد داشت که از خط استوا(میانه)زمین هرچه به پایین روی هوا داغ تر می شود بطوریکه در انتهای پایین(قطب جنوب) دریا جوشان و گدازان است و هرچه از میانه زمین به بالا روی هوا سرد تر می شودو در انتها همه جا منجمد است و هیچ موجودی نیست. مغرب اقصی در دوره عظمت مسلمانان به موراکش(مراکش) شهرت یافت و غربی ها آنرا بصورت کوتاه” مور” و یا موراکو تلفظ می کردند.امروزه در عربی المغرب ( محل غروب خورشید ) و بصورت بین المللی رسمی  MOROCCO خوانده می شود. کشوری که ساحل طولانی با اقیانوس اطلس دارد واز شمال به جبل الطارق و دریای مدیترانه می رسد.

قبایل بربر(آمازیغ) ساکنان اولیه این سرزمین از دیرباز دارای روابط کسترده با ملل و تمدنهای کهن فنیقی، کارتاژی، رومانی و بیزانسی بوده اند، با این وجود هیچ یک از این تمدنها توانایی تسلط کامل بر منطقه را نداشته اند.

با رسیدن دعوت اسلامی به این منطقه در سال ۵۰ قمری ( ۶۶۵ میلادی) ساکنان منطقه با اهداف اسلامی آشنا گشته و در نتیجه دین نوین اسلام را پذیرا شدند،(۱) اسلام سر انجام در سال ۱۷۰ قمری (۷۸۶ میلادی) بطور مشخص پس از آنکه یکی از نوادگان پیامبر اسلام (ص) معروف به مولا ادریس بن عبدالله بن الحسن بن علی(ع) از دست حاکمان عباسی بغداد به این منطقه پناه برده بود ، بصورت ریشه ای وبنیادین در منطقه گسترش یافته است. پس از بیعت و اعلام وفاداری مردم این منطقه و با کمک آنها نخستین دولت اسلامی ومستقل از خلافت شرقی ـ عربی شکل گرفت که بنام بنیان گذار آن ادریس بن عبدالله، ادریسیان گذاشته شد.(۲) ساکنان و حکمرانان این منطقه گذشته از تفاوتهای قبیله ای و ریشه ای خود ، ضمن پایبندی عمیق به ارزشهای اسلامی بر نشر و تبلیغ رسالت محمدی و اهداف آن نه تنها در سرتاسر مراکش بلکه در مناطق جنوب و دیگر سرزمینهای آفریقایی، و نیز کشورهای همچون اسپانیا، پرتغال و جنوب فرانسه همت گماردند.

 

تأسیس حکومت ادریسیان

 

مراکش (مغرب الاقصی ) در پی حملات موسی بن نصیر فتح گردید و در پی آن این منطقه تابع استانداران بنی امیه در قیروان(کاروان) گردید که آنان کارگزاران را برای سایر مناطق تعیین می کردند، اما با توجه به گستردگی جغرافیای این منطقه اسلام به صورت عمیق و ریشه ای در این منطقه نفوذ نکرد و مسیحیت پیروان خود را از دست نداد. (۳) یهودیت نیز در برخی شهرها مثل نگور، قازار رواج یافت و حتی بت پرستی چون گوسفند پرستی در ارتفاعات باقی ماند، و مذاهب خارجی صفری بیشتر از سائر مذاهب اسلامی در قرن دوم قمری در مغرب الاقصی گسترش یافت ( که عمده دلیلش نیز مخالفت با حاکمان فاسد اموی و حمایت از طبقه محروم جامعه بود ) ایدئولوژی صفری در بین حکوتهای بنی مدرار و بورغوات ایدئولوژی حاکم بود و مذهب معتزله نیز در بین قبایل اوربه و زنّاته و مزاته گسترش یافت و مذهب مالکی بر امارات نگور حاکم بود، فساد حکومت اموی جنجالهای عصبیت و کینه های نژاد پرستانه را شعله ور ساخت ، از این رو بربر ها ساکنان اصلی این سرزمین که از ظلم و ستم اموی به تنگ آمده بودند به هرج و مرج سیاسی دامن زدند وباعث درگیری بین عربها و بربرها گردیدند، بدین گونه منطق دینی و مذهبی در بد اندیشی های عصبیت فرو رفت و پوشش برای حرکتهای سیاسی شد که تأسیس حکومتهای مستقل از بنی امیه و بین عباس را در پی داشت ولی با وجود تشکیل این نوع حکومتها ( حکومت نگور سنی مذهب ، بنی مدرار و بورغوات خارجی مذهب ) هیچ کدام نتوانستند و حدت سیاسی منطقه را تامین کند، بلکه درگیری دائمی بین آنها منجر به پیدایش امارتهای طایفه ای کوچک شدند، این تشدد و پراکندگی سیاسی، اجتماعی، دینی مذهبی شرایط را برای دعوت زیدی ـ معتزلی و ایجاد حکومت ادریسی فراهم آورد.

مسلمانانی که ضد دستگاه رسمی خلافت و اسلام حکومتی بودنددر دوره های مختلف نامهای خاص خود(خوارج،رافضی،زیدی،معتزلی،فاطمی، شیعی و …) را داشتند. اقتضای حکومت در سرزمینی که ساکنان آنرا اهل سنت، معتزلیان، خوارج تشکیل می داد، دامن نزدن به مسئله مذهبی بود،نکته که ادریس بن عبدالله آنرا به خوبی دریافته بود. وی در نخستین خطبة خود هیچ اشاره ای به مذهب خود نکرد. بنابر این مذهب زیدی ـ اعتزالی ایدئولوژی حکومتی را تشکیل داد، که با کمک عصبیت قبیله اوربه به وجود آمد.

اطلاعات اندک از زندگی ادریس بن عبدالله پیش از بنیان گذاری حکومت ادریسیان در دست است، آنچه که در منابع آمده است اشاره به این داردکه وی مدتی را به عنوان داعی برای محمد نفس زکیّه در”تلسمان” حضور داشته است که پس از شهادت محمد نفس زکیّه برای برادرش یحی بن عبدالله دعوت نموده است، که پس از مدتی برای شرکت در جنگ فخ شمال آفریقا را ترک کرده است، این قیام که در سال ۱۶۹ قمری به رهبری حسین بن علی بن حسن بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب (ع) علیه نظام مستبد عباسی صورت گرفت که منجر به شهادت وی و تمام یارانش گردید و تنها دوتن از یاران او از این واقعه جان سالم بدربردند،که یکی از آنها ادریس بن عبدالله بود که برای حفظ جان راهی شمال آفریقا شد. .

ابن خلدون می گوید که او ابتدا به مصر رفت و در آنجا متصدی برید مصر، واضح ـ جد یعقوبی ـ بود که او ادریس را به همراه برید(پستخانه) به مغرب فرستاد،  ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین آورده است که ادریس بن عبدالله که از واقعه فخ جان سالم بدر برده بود، همراه غلامش راشد به همراه قافله حاجیان مصر و آفریقیه خارج شد، در این سفر ادریس بندگی غلام خود را می کرد و در مصر نزد یکی از موالی بنی عباس فرود آمد و پس از معرفی خود و با تدبیر او به مغرب، طنجه راهی شدند، در میان بربرها به تبلیغ پرداخت. این روایت را بکری در المسالک و الممالک نیز نقل نموده است، داعیان زیدیه مثل داعیان خوارج در شمال آفریقا حضور داشته و به تبلیغ و زمینه سازی دعوت زیدیه مشغول بودند که نمونه اش حضور سلیمان برادر محمد نفس زکیْه در شهر تلمسان و پس از او نیز حضور خود ادریس بن عبدالله در این شهراست و پس از آنکه وی برای شرکت در جنگ فخ این شهر را ترک کرد برادرش سلیمان بن عبدالله جانشین او گردید، شهرهای که ادریس بن عبدالله برای رسیدن به طنجه برگزیده است مثل برقه(برکه)، قیروان(کاروان)،تلمسان، و طنجه(گنجه) از مهمترین شهرهای تجاری شمال آفریقابوده اما روایت دیگری حاکی است که ادریس همان مسیر بیابانی همیشگی کوچ روهای عرب را طی کرده و از راهای صحرایی آن دوره به مکناس و فاس وارد شده است و طنجه را که در مسیر کوهستانی و محل سکونت آمازیغ هابوده را نپیموده است.

ملاقات ادریس بن عبدالله زیدی مذهب با اسحاق بن محمد اوربی معتزلی در ادامه سیاست نزدیکی این دو مکتب فکری در شرق صورت گرفته است ، اعتزال مذهب رایج بین قبایل بربر شمال آفریقا بوده که ابن حوقل نیز به آن اشاره دارد، زناته و مزاته دو قبیله بزرگ اند که اکثر آنها بر مذهب اعتزال و طرفدار واصل بن عطاء اند، و در موردی دیگر از سجلماسه و فاس می گوید که : و فی بعضهم الاعتزال، بنابر این اعتزال مذهب رایج بین قبایل بربر بوده است. خطبه ادریس  به خوبی نشان از مهارت سیاسی او می دهد به گونه که وی با دعوت به کتاب خدا وسنت پیامبر، توجه اهل سنت را به خود جلب و با اشاره به امر به معروف و نهی از منکر و جایگاه این دو اصل درنزد خوارج ومعتزله و همین طور بیان توحید وعدل که درنزد معتزله و زیدیه دارای اهمیت است، توانست جایگاه در بین قبایل مغرب برای خود پیدا کند و بخصوص موجب نزدیکی او با اسحاق اوربی شده و حمایت قبیله اوربه را بدست آورد.بیعت قبایل بربر بخصوص قبیله اوربه در سال ۱۷۲ قمری با ادریس او رابه فکر قدم گذاشتن به مرحله دوم که همان جنگ با غیر مسلمانان بود،وا داشت، او با کمک نظامی قبیله اوربه سرزمین تامسنا را که اکثر ساکنان آن یهودی،نصرانی و مجوس بودند، را به اسلام در آورد، و در همان سال دوباره به شهر باستانی “ولیلی”(نزدیک فاس) مراجعت کرد . پس از یک ماه جهاد علیه قبایل غیر مسلمان را از سرگرفت و بدین ترتیب اکثر ساکنان مغرب الاقصی به دست ادریس بن عبدالله اسلام آوردند، هدف بعدی ادریس شهر تلمسان در مغرب الاوسط، مرکز قبیله زناته و صنهاجه(آیین مجوسی)بود ،که شهر بدون جنگ تسلیم ادریس شد.

ادریس دوم سال ۱۹۲ قمری شهر فاس را محل اسکان خانواده خودنمود، آندره ژولیان ،تاریخنگار معاصر غربی و کارشناس شمال آفریقا بانی این شهر را ادریس اول دانسته است، سکه های کشف شده که در سال ۱۷۲ قمری ، ضرب شده است و در آن شهر و نام ادریس اول بر آن نقش شده است می تواند دلیلی بر این گفته باشد، همانطور که حکومت بورعواط شهر مشاله، و بنی مدرار شهر سجلماسه و حکومت بنی رستم شهر تاهرت و بنی اغلب شهر عباسیه را برای خود بنانمودند.

می توان تاریخ ادریسان را به دو دورة متفاوت تقسیم کرد، مرحله نیرومندی که از ادریس اول شروع و تا آغاز حکومت محمد بن ادریس (۲۲۱ق) ادامه دارد، که در این دوره نیروی حکومت در دستگاه سیاسی، اداری، مالیات گیری ، سپاه نیرومند ،و پایتخت مرکزی که بر همه مناطق حکومت تسلط داشته باشد، جلوه می گردد . آنها برای اولین بار در تاریخ مغرب الاقصی حکومت مخزن ومرکزی را به وجود آوردند که از وجود حاکم نیرومندی برخورداربود که با مجلس مرکب از فقها، علما، شیوخ قبایل مشورت می کرد و دستگاه اداری، مالی، اقتصادی، و نظامی دستورات او را اجرا می کرد . مرحله دوم که از محمد بن ادریس شروع و تا سقوط حکومت در سال ۳۷۵ قمری ادامه دارد ، با ضعف حکومت مرکزی و کسترش سرزمینهای سیبه ـ یعنی مناطقی که از حکومت مرکزی اطاعت نمی کنند ـ همراه است.

اوضاع نابسامان سیاسی، اقتصادی، اجتماعی دست در دست هم داد تا حکومت ادریسیان جایگاه اولیه اش را از دست بدهد، قبایل به حالت گذشته خود برگردد، اجتماعات طایفه ای، نژادی به و جود آید، نظم، اداب و رسوم بدوی، عشایری دوباره احیاء گردد .

تعصب افراطی مذهبی ـ دینی در این دوره اوج گرفت، ادریسیان اولیه با ایدئولوژی معتدل معتزلی ـ زیدی از غلّو عصبیت نژادی ـ قبایلی کاسته بود و شرایطی را فراهم آورده بود که همه طوایف و نژادها در اطراف حکومت مرکزی جمع شوند .

با حمله فاطمیان به حوزه ادریسیان و لشکر کشی امویان آندلس از سوی دیگر کم کم حکومت ادریسیان به پایان عمر خود نزدیک می شد، سال ۳۷۵ قمری پایان حکومتی بود که در سال ۱۷۲قمری توسط ادریس بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی (ع) پایه گذاری شده بود.

 

زکریای رازی موسیقی طب و کیمیا سرآمد بود.کتاب طب منصوری او در تولیدو ترجمه و در سال ۱۴۸۹ منتشر شد به گواه خوان ورنت رازی از جمله همه پزشکان جهان در همه ادوار تاریخی بود.شفا ایران در اسپانیای مسلمان۲۶۲ دکتر محمد حسن زکی در باره هنر ایرانی:
اولین چیزی که در بناها و اثرهای ایرانی انسان را بخود جلب می کند عظمت و شکوه آن که پر از خوش ذوقی و ظرافت و انتخاب نیکو است ایرانی ها دارای ذات هنری و فنی قدرتمندی هستند و به سلیقه و ذوق و زیبایی اهمیت می دهند.۳۱۳

گنبد و طاق از سبکهایی است که در معماری ایرانی قدیمی ترین سابقه را دارد ایوان موزه ایران باستان کپی شده از طاق کسرا در مداین است یکی از کهن ترین بناهای برجا مانده آجری با طاق و گنبد ایوان کسرا است.اصولا آتشکده های ایرانی همگی با گنبد و طاق ساخته می شده است یک نمونه آن اکنون در نزدیکی محلات هنوز پا برجا است.ایران در صنعت بافندگی و رنگزی، ایران در دوره هخامنشی پارچه های رنگی  بیشتر با رنگ آبی آسمانی تولید می کرد، ریخته گری و کیماگری و آبگری سرآمد بود و در دوره اسلامی نیز نفوذش فزونی یافت این صنایع در دوره های مختلف از طریق عربها- مغولها و ترکها و از طریق خود ایرانیان و از طریق جهانگردان به سایر مناطق سرایت نمود.اشترزیگو فسکی در کتاب ریشه هنر کلیسایی معتقد است که گنبد و ساختمانهای سقف دار و صلیب شکل برگرفته و یا تخت تاثیر معماری ساسانی بوده است. مشابهه این نوع تاق در شهر تولدو و در مسجد سن کریستو دو لازو متعلق به قرن دهم میلادی وجود دارد.خسوس گروس ۶۷-۶۸

در ستاره شناسی ایرانیان مخترع استریاب و زیج شاهی بودند در ابتدا استریاب جنبه علمی دقیقی نداشت و لی در دوره های بعداز آن برای گاه شماری وتعیین روزها و سال استفاده می شد فنجان که یک ظرف اندازه گیری زمان آب قناتها بود دقیقترین ساعت بود و بطور دقیق بر اساس فنجان زمان ظهر شرعی و نیمه شب را تعیین می کردند.خانه فنجان در تعیین زمان به مراتب دقیق تر و کاربرد عملی تری از خانه های نجوم و رصد خانه ها داشت.زیج شاهی و آثار ستاره شناسان ایرانی مانند فضل ابن نوبخت و محمد ابن موسی خوارزمی کتاب الگوریزم او در طلیطله اندلس ترجمه و منتشر شد و ابو محمد خجندی و محمد الفزاری و خیام در اندلس شناخته شده بود وآثار ابو معشر بلخی و خواجع نصیر طوسی ۵۹۷- ۶۷۲ ق. در اندلس ترجمه شده و مورد الهام دانشمندان تجربه گرای اروپای رنسانس شد. 

باغ های ایرانی در اندلس مورد تقلید واقع شده و حتی درخت توت و کاشت شاهدانه و بادمجان از ایران به آنجا منتقل شده است.

قنات یکی دیگر از اختراعات ایرانیان است که به سایر نقاط دنیا از جمله اسپانیا و مغرب عربی نیز سرایت نمود. قناتهای کشف شده در میورقه –بلنسیه المریه و الحمرا سبک ایرانی را نشان می دهد.

سفربه جنوب اسپانیا برای بسیاری از مسلمانان فرصتی است تا با آه و افسوس منطقه و فرهنگی را نظاره کنند که روزگاری بخشی از جهان اسلام بوده است.

گذز ار شهرهای اندلس یاد آور  افرادی مانند  ابن نصیر ، طارق ، الرازی  ، ابن رشد، ابن میمون، ابن حزم، ابن طفیل و … و سیلی از خاطرات و حوادث تاریخی اندلس  است. 

زیبایی و نکته آموزی اندلس فراموش ناشدنی است و طنین چکاچک شمشیر که بر هر کوی و برزن می توان نشانی از آن یافت هنوز باقی است. جای جای اندلس مصداق این بیان مولاناست که این جهان کوه است و فعل ما ندا.

 آثار استبداد سیاسی و توسعه فرهنگی خلفای اموی و عباسی و عوارض حکومت فاطمیان و ادریسیان و ملوک سلسله های مختلف مرابطون، موحدون، بنی نصر را در همه جا می شد دید. اندلس نماد ظهور و افول یک تمدن است،.

دیوارهای اشبیلیه (سویل)،  کاخ الحمرا درغرناطه (گرانادا)،  مدینه  الزهرا و مسجد قرطبه (کوردوبا)، طلیطله ( تولدو)، سرقسطه (ساراگوزا )، برشلونه (بارسلون)، طرسونه (تاراسونا)، گواهی بر تلاش علمی و فرهنگی قومی می داد که با سیطره ای نظامی، دروازه ورود علم و حکمت و فرزانگی به اروپای آن روز شدند و پایه های تمدنی اروپای امروز را بنا نهادند.

 

تمدن اندلس با طرح سئوال شروع شد و با مرگ سئوال افول یافت. مسلمینی که خود پرسش و نقد را با ترجمه آثار یونانی و اسلامی وارد اندلس آن روز کردند خود با کشتن چراغ نقد و خاموش کردن چراغ  سئوال، زوال خویش را فراهم کردند و آن همه شوکت و زینت فرهنگی و جلال تمدنی را به تیغ های آخته سپردند.

 

مسلمانان در دهه هاى نخست هجرى به شمال آفریقا رسیدند. اسلام آوردن  بومیان منطقه  به سختى صورت گرفت، اما هنگامى که آنها اسلام آوردند خود به یکى از عوامل گسترش و پیشرفت این دین تبدیل شدند.

 

در سال ۸۹ هجرى “موسى بن نصیر” از طرف “ولید بن عبدالملک” خلیفه اموى به حکمرانى کل شمال آفریقا منصوب شد. موسى بن نصیر مردى کریم، شجاع و پرهیزکار بود. او پس از جنگ هاى سخت بربرهاى شمال آفریقا را مطیع خود ساخته و از آنها سپاه منظمى در منطقه تشکیل داد.

 

مسلمانان و بربرهاى شمال آفریقا در روز سوم آذر  سال ۷۱۰  میلادی تحت فرماندهى طارق بن زیاد که خود ازآفریقاییان بربر و یکى از افسران برجسته  موسى بن نضیر فرمانرواى آفریقا بود،  با ۱۲ هزار مرد جنگی  از تنگه  ( جبل الطارق ) گذشت و در اندک زمانى بخش عمده  اسپانیا را که شامل کشور پرتقال کنونى هم بود به تسخیر در آورد.

 

طارق بن زیاد که مردى هوشیار و شجاع بود (و بنا به نوشته بسیاری از مورخان  از جمله  ابن خلدون، ابن حبیب ، ابن مفرج ، احمد الرازی  و  قلقشندی( گلقشنگی)  موسی بن نصیر و طارق  هردو  ایرانی تبار بوده اند)   دستور داد که بعد از ورود به اسپانیا، کشتى هاى جنگى سپاهش سوزانیده شوند تا سربازان فکر فرار یا بازگشت را از سر خود بیرون کنند. بدین ترتیب براى اولین بار زمینه حضور نظامى مسلمانان در اروپا فراهم شد.

 

آغاز فتوحات مسلمانان

 

فتح اسپانیا شباهت زیادی به  فتح ایران در زمان خلیفه دوم در سال ۶۳۷ م  داشت و اگر چه ۷۴ سال بعد روی داد اما  اهمیت آن نیز همانند اهمیت فتح ایران بسیار زیاد بود .

 

وقتی طارق بن زیاد با سپاه خود  قدم به اسپانیا نهاد  سایه جنگ هاى داخلى بر اسپانیا سایه افکنده بود و نارضایتى از حکومت ویزیگوت ها به حدى بود که مردم اسپانیا حاضر به حمایت از آنها نبودند (همانند ایران یزدگرد).

 

طارق بن زیاد در اولین نبرد جدى خود در اسپانیا با “رودریک” پادشاه ویزیگوت روبه رو شد. سپاه  طارق پیروز و رودریک کشته شد و لشکر  او متلاشى گشت.پیروزى طارق در این جنگ خود مقدمه اى براى پیشروى مسلمانان به قلب اروپا شد.

 

مردم اسپانیا با اینکه مسیحى بودند در برابر هجوم مسلمانان مقاومتى از خود نشان نمى دادند و قلباً آرزوى نابودى ویزیگوت ها را داشتند. از این رو طارق بدون اینکه با مقاومتى جدى روبه رو شود بخش عظیمى از اسپانیا را فتح کرد و در کمتر از یک سال شهرهاى بزرگى مثل کوردبا(قرطبه)،  مالاگا(مالقه) و سیویلیا (طلیطله)  به دست مسلمانان افتاد .

 

هنگامى که اخبار پیروزى طارق به آفریقا و موسى بن نصیر رسید، او به وجد آمد. از این رو سپاهى مرکب از ۱۰هزار نفر مسلمان و بربر تشکیل داد و در حالى که یکى از اصحاب سالخورده پیامبر (ص) به نام “منیذر” که نود سال سن داشت، او را همراهى مى کرد با جمعى از فرزندان اصحاب قصد حمله به اسپانیا را کرد.

 

موسى بن نصیر سعى کرد مسیر حملات خود را به گونه اى انتخاب کند که مناطقى را که از حمله طارق دور مانده است، فتح کند. موسى بن نصیر فتوحات طارق را تکمیل کرد و همچنان پیش رفت تا به برشلونه (بارسلونا) واقع در شرق اسپانیا، ناربون در داخل خاک فرانسه و صنم قادس در غرب اسپانیا رسید. او در مدت کوتاه حضور خود در اسپانیا توانست سراسر این کشور را تا سرحدات مرز فرانسه فتح کند و زمینه را براى مهاجرت مسلمانان به این کشور و خلق تمدنى جدید در آن فراهم نماید.

 

سرنوشت دردناک موسى بن نصیر

ابن خلدون مورخ بزرگ در تاریخ خود به تفصیل درباره فتح اسپانیا و فتوحات موسى بن نصیر نوشته است. به نوشته ابن خلدون موسى بن نصیر که یک ایرانی تبار بوده است  با سپاهى از اعراب و غیراعراب مسلمان با کشتى از دریا عبور کرد و قدم به خاک اسپانیا نهاد و فتوحات طارق را تکمیل کرد. سپس سراسر اسپانیا را پیمود و غنایم بسیارى به چنگ آورد. آن گاه خود را آماده ساخت تا از راه قسطنطنیه رهسپار شرق شود و بدین گونه راه شام و اسپانیا را به هم متصل کند.

 

ولى همین که اخبار پیروزى هاى او به خلیفه (ولید بن عبدالملک) رسید، از اینکه او تا این حد در کشورهاى مسیحى پیش رفته و مسلمانان را مغرور کرده و آنها را در آن مناطق ساکن گردانیده است، سخت  نگران شد که مبادا خود را خلیفه اعلام نماید.  از این رو سفیرى فرستاد تا به موسى بن نصیر دستور دهد که به مرکز خلافت (دمشق) بازگردد .

موسى بن نصیر به ناچار برگشت و سه روز قبل از فوت خلیفه اموى وارد دمشق شد و غنایم و اسرا و ذخایرى را که به دست آورده بود، تسلیم او کرد. این امر باعث خشم “سلیمان بن عبدالملک” برادر خلیفه شد، زیرا او برخلاف نظر خلیفه از موسى بن نصیر خواسته بود که در آمدن به دمشق عجله نکند.

چون ولید درگذشت و سلیمان جانشین او در امر خلافت شد، بر موسى بن نصیر خشم گرفت و دارایى او و تمام خاندانش را مصادره کرد و این سردار بزرگ را با فجیع ترین وضع ممکن مجازات کرد شاید خود این امر نیز دلیل دیگری بر ایرانی بودن و سوء ظن به موالی گری   موسی بن نصیر باشد.

“شکیب ارسلان” مولف کتاب “تاریخ فتوحات مسلمانان در اروپا” درخصوص این واقعه مى نویسد: “رفتار خلیفه اموى با موسى بن نصیر از جنایاتى است که هرگز بخشوده نمى شود.”

 

سلیمان خلیفه اموى تمام خاندان موسى بن نصیر را بعد از شکنجه به قتل رسانید.

عبدالعزیز یکى از فرزندان رشید موسى بن نصیر بود که فرمانروایى اسپانیا را برعهده داشت، چون از رفتار خلیفه با پدر و خانواده اش باخبر شد، خود را از اطاعت امویان خلع کرد. اما به دستور خلیفه در همان جا (اسپانیا) او را کشتند و سرش را به دمشق فرستادند. سلیمان اموى سر عبدالعزیز را به موسى بن نصیر که هنوز در قید حیات بود، نشان داد و به او گفت: آیا او را مى شناسى؟

موسى بن نصیر از دیدن سر پسر خود سخت متاثر شد، اما با صلابت گفت: “آرى، مى شناسم. او کاملاً پایبند به نماز و روزه بود، خدا او را لعنت کند، اگر قاتلش بهتر از خودش باشد.”

 

شکست های بعدی مسلمانان

در ادامه  فتوحات مسلمانان در سال ۷۲۱ میلادى سمح بن مالک بعد از تسلط کامل بر اسپانیا و سرکوبى شورشیان قصد فرانسه را نمود و پس از فتح شهر ناربون به سوى آرگن و جنوب فرانسه حمله برد. امیر فرانک که “اود” نام داشت از قدرت و مهارت مسلمانان در میدان جنگ به خوبى آگاه بود، از این رو قبل از رسیدن مسلمانان به آرگون سپاه عظیمى را جمع آورى کرد و با حمله غافلگیرانه مسلمانان را در شرایط دشوارى قرار داد.

با مرگ نابهنگام سمح بن مالک،  مسلمانان در این جنگ شکست خوردند. شکستى که در تاریخ اسلام به نام شکست تولوز معروف است.

در سال ۷۳۲ میلادى (۱۱۴ هجرى) عبدالرحمن سپاهى از مسلمانان سلحشور را تشکیل داد و به خاک فرانسه حمله برد.شهرهاى آرل، لیون و بوردو گشوده شدو اداره این شهرها به دست مسلمانان افتاد، اما برخلاف اسپانیا، مسلمانان از اقامت و سکونت در شهر هاى فتح شده فرانسه خوددارى کردند.

 

در زمان اندکى شارل از شهرهاى اطراف به جمع آورى نیرو پرداخت و حتى از مردم صحرایى ژرمن یارى جست و درجنگى که در تاریخ به نام جنگ تور و پواتیه معروف است در رمضان ۱۱۴ هجرى با پیروزى مسیحیان به پایان رسید. مسلمانان در اندلس حضور خود را حفظ کردند تا اینکه بلاخره بو عبدیل آخرین پادشاه مسلمان گرانادا (غرناطه) مطابق با داستانهای  اسپانیایی  ناچار شد در ٢ ژانویه ١۴٩٢ کلید شهر و آخرین سنگر مسلمانان را به فاتحین مسیحی تحویل  دهد. او به هنگام مراجعت بر روی یکی از بلندی‌های شهرایستاد وآخرین نگاه را بر قلمرویی که از دست داده بود انداخت.

امروزه توریست هایی که از سراسر جهان به کاخ الحمرا و مدینه الزهرا و مسگت کوردبا می آیند از آن مکان به El Ultimo Sospiro del Moro   یعنی “آخرین آه مسلمانان مور” عکس و فیلم یادگاری می گیرند.

با فتح  مناطق جنوبی،  عملیات نصرانی کردن را از  سال ۹۰۵ هـ / ۱۴۹۹م با شدت آغاز نمودند و بر اثر خشونت های آن  قیام بیازین و بشرات در سال ۱۵۰۱ م روی داد. پس از آن ملکه ایزابلا فرمانی را در سال ۹۰۸ هـ / ۲۱ فوریه ۱۵۰۲ م صادر کرد که در آن بر ضرورت گرایش همه اندلسی ها به دین مسیح یا مهاجرت اجباری از اسپانیا تاکید شده بود.

 

شکوه تمدن اسلامى اندلس و نقش ایرانیان

 

مسلمانان بعد از فتح اسپانیا تمدنى را در آنجا پایه گذارى نمودند که چه براى جهان اسلام و چه براى اروپا منشاء تحولات و بیدارى علمى فراوانى بود. تمدن اسلامى در اندلس، میراثی از عظمت تمدن اسلامى در شرق بود که حاصل این تمدن ظهور اندیشمندان، فقها، شعرا، فلاسفه و آثار هنرى ، موسیقی ، معمارى و رشد صنعت و بازرگانى در جنوب اروپا بود.

آشنایی ایرانیان و اندلسی ها و حضور ایرانی ها در منطقه اندلس به دوران اساطیری و دوران هخامنشی برمی گردد از آن دوره رفت و آمد میان این دو نقطه جغرافیایی با ایرانیان بویژه از طریق خلیج فارس برقرار بوده است و تاثیرات  آئین مهرپرستی ، مانی گری و معماری دوره ساسانی بر این منطقه قابل درک است. صلیب شان آئین مهر پرستی و نماد خورشید( دقت شود به شکل صلیبی ۴ قبر بزرگ دیواره کوهستانی نقش رستم و صلیب های مغرغی کشف شده در لرستان)  و درخت سرو، جشن مهرگان و جشن سده  از رمزهایی است که بر این منطقه و در مورد صلیب و سرو در تمام دنیای مسیحی قابل مشاهده است.

 

ساکنان بین النهرین(عراق) که ریشه ایرانی داشتند در دوره اسلامی بدون تردید در رکاب سردارانی مانند طارق و موسی بن نصیر وجود داشته اند و معماری قصر الحمرا و مسجد کوردوبا با سبک معماری دوره ساسانی نزدیک است و حتی نظام اداری نظامی مشابهه ساسانیان بوده است. قناتهایی که در مراکش و اندلس ایجاد شده بود همگی تقلید از هنر کهن آبیاری ایرانی بود.استریاب (ستاره یاب)که عربها آنرا معرب نموده و استرلاب می گویند هنری ایرانی است که قدمت آن به دوره هخامنشیان و گوی جهان نمای جمشیدیان بر می گردد.

تاسیس امارت مستقل باداخوث بوسیله  شاپور ( سابور) بود که حکومت خود را مستقل از خلافت امویه برپا کرد.

 

ابوالحسن کرمانی ستاره شناس ،زریاب موسیقی دان ،  جعفر محمد بلخی نویسنده زیج شهریار، فرج جیانی مهیار دیلمی و رازی، یوسف ابن بخت الفارسی  و عبدالکریم بن مهران  و محمد ابن رستم از دیگر افراد ایرانی تبار  تاثیر گذار برعلم ، ادبیات و هنر اندلسی است.

 

در خصوص بربرها ( آمازیغ ها) یک فرضیه ریشه های پارسی آنها را مطرح کرده است که با توجه به شناخت و اهمیتی که مورخان و داستان سرایان قدیم از جمله فردوسی به سرزمین لیبیه و بربرستان  داده اند و با توجه به حضور ناوگان دریایی داریوش دوم به رهبری سردار صداسپ  در سواحل بربرستان و همچنین وجود بعضی واژگان پارسی باستان و سانسکریت در زبان بربر  این فرضیه می تواند قابل مطالعه باشد. کوشش های اساسی اولیه برای پایه گذاری علم تاریخ در اندلس در قرن چهارم هجری(دهم میلادی) توسط احمد بن محمد بن موسی الرازی که هم مورخ و هم جغرافیدان بود صورت پذیرفت. خاستگاه او هر چند از مشرق و ایرانی است ، اما از جهت تولد و آموزش و فرهنگ، اندلسی به حساب می آمد. او در اندلس زندگی کرد و در آنجا از دنیا رفت و زندگی او در نگارش تاریخ و توصیف جغرافیای اندلس گذشت. او اولین مورخ و جغرافیدان بدون منازع اندلس است. احمد رازی به جهت کثرت نوشتارهای خود در زمینه تاریخ و کار در زمینه نگارش تاریخ و تدوین کتاب هایی درباره تاریخ اندلس به ( التاریخی ) ملقب شده است.

 

پدر احمد رازی ، محمد بن موسی بن بشیر بن جناد بن لقیط الکنانی الرازی بود که تاجری در سیر و سفر از مشرق و از اهالی شهر ” ری ” بود و به همین سبب  به  رازی شهرت دارد. او در سال ۲۵۰ هـ / ۸۶۴ م به اندلس آمد و با خود کالاهایی را آورده بود که شگفتی امیر محمد بن عبدالرحمن  را موجب گردید. به او پاداشی بسیار عطا نمود و  او را از مقربین درگاهش ساخت. خصوصا پس از آنکه نامه ای از ” ابراهیم بن احمد بن محمد بن اغلب ” امیر آفریقا ( که در بین سال های ۲۶۱ ـ ۲۹۰ هـ / ۸۷۵ ـ ۹۰۳م ) را برای وی آورد. و در آن امیر اموی ، وی را به سفارت به جهت محکم شدن پایه های ارتباط بین اندلس و دولت اغالبة در شمال آفریقا به نزد ” ابن اغلب ” مامور ساخت. به مرور زمان منزلت محمد رازی در نزد امیر ” محمد بن عبدالرحمن ” رفیع گشت.

 

محمد رازی سپس به بربرستان برگشت و  در نواحی مختلف بربرستان (مغرب  عربی امروز) به ویژه در مسیرهای منطقه سجلماسة ـ که در آن  زن گرفت  ـ در رفت و آمد و تجارت مشغول بود در همین منطقه است که  عبدالرحمان رستم سلسله حکومت  ایرانی را برپا نمود. رستمیان از عراق به مصر و سپس به تونس فعلی رفتند و شهر کاروان را بنا کردند.آنها نزد عربها به قیروانی معروف هستند قیروانی ها در سده های بعد به مغرب دور رفتند و در شهر فاس مسجدقیروانی ها یا قرویین را تاسیس کردند که نقش دانشگاه را تا کنون حفظ کرده است و مانند دانشگاه الازهر مصر عمل کرده است. این وضع تا وفات امیر محمد در سال ۲۷۳ هـ ( ۸۸۶ م )ادامه داشت که پس از آن جانشین وی ، امیر منذر از محمد بن موسی رازی خواست تا به اندلس بیاید.

 

او برای بار سوم به اندلس  رفت  و منزلتی بالا در نزد امیر جدید که حسن نظر به وی داشت پیدا کرد و همنشین و مشاور وی گشت. با فوت منذر در سال ۲۷۵ هـ / ۸۸۹ م محمد رازی از قرطبه به نیت بازگشت به مشرق خارج گردید اما در مسیر راه در شهر البیرة بیمار گردید و در سال ۲۷۷ هـ / ۸۹۰ م از دنیا رفت.

 

محمد رازی  علاوه بر تجارت نویسنده ای باهوش بوده  و کتابی نیز  در تاریخ تحت عنوان ” کتاب الرایات ” نگاشته است. ” ابو بکر محمد بن عیسی بن مزین ” ( زنده در سال ۴۷۱ هـ  ۱۰۷۸ م ) از نویسندگان اندلسی بیان می کند که بر کتابی در یکی از کتابخانه های اشبیلیه در سال ۴۷۱ هـ ( ۱۰۷۸ م) به نام ” کتاب الرایات ” تالیف محمد بن موسی رازی دست یافته است.

 

اکنون اثری از این کار ارزشمند در دست نیست اما  برخی از متون آن را ” محمد بن مزین ” نقل نموده و اقتباس آن توسط ” محمد بن عبدالوهاب الغسانی ” نویسنده مغربی در روایت خود از سفر به اسپانیا در سال ۱۱۰۳ هـ (۱۶۹۱ م) تکرار شده است.  و می توان بخشی از آن را در روایت ابن مزین در کتاب ” فتح اندلس ” که مولف آن ناشناخته است بیابیم  که توسط ” دون خواکین دی گونزالت ” در سال ۱۸۸۹ در الجزایر منتشر شده است.

 

همچنین در رساله ی ارزشمندی که به عنوان ملحق کتاب ابن قوطیة ( تاریخ افتتاح الاندلس ) به دست ” خولیان رایبیرا ” در سال ۱۹۲۶ در مادرید منتشر شده است. نیز مورخان دیگر مانند ” محمد بن علی بن محمد التوزری ” معروف به ” ابن الشباط ” ( متوفی سال ۶۸۱ هـ / ۱۲۸۲ م ) بر کتاب ابن مزین اعتماد نموده اند و چه بسا آگاهی بر کتاب ابن مزین به ما امکان اطلاعی بیشتر از بقیه ی متون ” کتاب الرایات ” بدهد که منبع مهمی از منابع ابن مزین بوده است. چه بسا اینکه فرزندش احمد رازی نیز از نوشته های پدر بهره و نسخه برداری کرده باشد.

 

احمد رازی

تاریخ نگاری در اندلس مدیون خاندان ایرانی الرازی است.احمد رازی سال ۸۸۸ م در آلبیرابه دنیا آمد. تاریخ و جغرافیا را پیش شیوخ محدثین قرطبه ای مانند قاسم بن اصبغ ( متوفای سال  ۹۵۱ م ) و احمد بن خالد ( متوفای ۳۲۲ هـ / ۹۳۳ م ) که شان والایی در آن داشتند پرداخت.

 

” ابن حزم ” اشاره دارد که احمد رازی دو کتاب ،یکی درباره ی ” اخبار ملوک اندلس ” و دیگری در زمینه ی ” توصیف قرطبه(کوردبای) ” تالیف نموده است که در آن از عادات شهری و بناهای بزرگ آن سخن رانده است.  ضمن آنکه وی موسوعه ای ( دریای  دانش )  درباره ی انساب عرب در اندلس تحت عنوان ” کتاب استیعاب فی انساب مشاهیر اهل الاندلس ” نگاشته که مشتمل بر پنج جلد بزرگ است.سجادی و عالم زاده ۸۴

علی بن عباس مجوسی اهوازی ،ابوعلی سینا و رازی از کسانی بودند که طب را از آسمان به زمین آوردند و بجای دعا نویسی برای رفع مرض از خواص گیاهان برای رفع بیماری ها و امراض سخن گفتند و خواص تریاک را تشریح کردند.ابن بیطار اندلسی نوشته های خود را از ابن سینا الهام گرفت. القانون فی الطب در تولدو به وسیله گراردو داکرمونا ترجمه و در اختیار اروپاییان قرار گرفت. طب برگرفته از کلمه تب فارسی به معنی حرارت زیادو گرما است(دقت شود به واژه تابستان و تابه) چون هر بیماری معمولا با تب خود را علنی می کرد در نتیجه پزشکی به علم تب شهرت یافت.رازی گلاب گیری و گل و عطر را معرفی نمودو الکل در واقع همان ال.گل است.

رازی  همچنین دارای کتابی بزرگ در زمینه ی راه های اندلس و بنادر و شهرهای مهم و سپاه ششگانه اش و ویژگی های هر یک از این بلاد و بیان خصوصیات منحصر به فرد هر یک و به نام کتاب ” مسالک الاندلس و مراسیها و امهات اعیان مدنها و اجنادها الستة ” می باشد.

 

 ابن الابار ، اضافه می کند که رازی دارای کتابی دیگر درباره ی بزرگان موالی در اندلس به نام ” اعیان الموالی ” است. رازی تاریخ و جغرافیای اندلس را تا زمان زندگی خود پوشش داده است و ناحیه ای از آن نمانده که به وصف آن نپرداخته و یا حادثه ای از حوادث تاریخی واقع نشده که آن را نیاورده باشد. امروزه کتابی کامل از این کتابهاباقی نمانده ست.مونتگری وات در کتاب اسپانیای مسلمان بر این باور است که نخستین کسی که می تواند مدعی مورخ بودن در اندلس داشته باشد احمد الرازی است.تاریخ نگاران اسپانیا از جمله عریب بشدت متاثر از کتب طبری و خوارزمی بودند.

 

این آثار با بسیاری از کتاب های اندلسی در نتیجه ی حوادثی که بر بلاد فوق وارد آمد و به جهت تعصب کور در دوران پس از فرمانروایی اسلامی از میان رفتند. نظیر نابودی بسیاری از نسخ خطی عربی در ” غرناطه ” Granada در سال ۹۵۰ هـ / ۱۴۹۹ م به توسط کاردینال (خیمنث.(جیمنز )Jimenez de Cisneros روی داد.

او دستور داد تا همه کتاب های عربی ساکنان مسلمان را جمع کرده و در میدان های شهر دهها هزار نسخه خطی مشتمل بر علوم آداب و احادیث و قرآنها و غیره را که نتیجه اندیشه ی عربی اسلامی در اندلس بود به آتش بکشند. برخی تعداد این کتاب ها را هشتاد هزار نسخه خطی و برخی دیگر آن را بسیار بیشتر و تا یک میلیون و پنج هزار کتاب تخمین زده اند.

 

این صدمه به بخش بزرگی از آثار رازی تا حدی در نتیجه اقتباس فراوان مورخان متاخر از روایات و متون او در تالیفات خود جبران شده است. و اینچنین بخش اعظمی از تاریخ مسلمانان و مظاهر تمدنی شان در خلال اولین سده های حضورشان در شبه جزیره ایبریا برای استفاده ما باقی مانده است.

بیشتر کتاب های رازی که در بالا به آن اشاره شد منابع اصلی و درجه اول برای بسیاری از مؤلفان عربی  و همچنین غربی بود که در زمینه تاریخ و جغرافیای اندلس تحقیق می نمودند. لازم به یادآوری است که کتاب رازی تحت عنوان ” اخبار ملوک الاندلس ” منبع مورد استفاده مؤلفان ناشناس در نگارش کتاب های ” فتح الاندلس “،” اخبار مجموعة ” ،” ذکر بلاد الاندلس “  در مطالب تاریخی است. ضمن آنکه کتاب رازی از منابع اصلی مورخان و جغرافی دانان بی همتا نظیر ابن حیان، ابن الابار، ابن الاثیر، ابن عذاری، یاقوت حموی، ابن الخطیب ، الحمیری و المقری می باشد.

رازی تنها به بیان اخبار تاریخی صرف اکتفا نمی کند اطلاعات پر ارزشی از دوران خود را بازگو می نماید.

او از دربان، وزیران و اخلاقشان، و نگهبانان، و قضات پادشاهی که تاریخش را می نویسد، سخن به میان آورده  و دانشمندان آن دوره و جایگاه و نحوه ی تکریم شان توسط شاه را بیان می کند. همچنانکه از غزوات امیر و نبردها و چگونگی بسیج اهل قرطبه برای جنگ  و از موضع وی در قبال شورش های گوناگون  سخن می راند. همچنین به روابط او با دولت های خارجی چه دولت های مسیحی و فرنگی و یا دولت های اسلامی در شمال آفریقا می پردازد.

احمد رازی در روز دوازدهم ماه رجب سال ۳۴۴ هـ / اول ماه نوامبر سال ۹۵۵ م از دنیا رفت. اما با مرگ او شعله تالیفی که بزرگ این خاندان محمد بن موسی الرازی برافروخته بود، خاموش نشد. چه آنکه فرزند احمد به نام عیسی بن احمد الرازی ( درگذشته به سال ۳۷۹ هـ / ۹۸۹ م ) شیفته مطالعه تاریخ اندلس تا دوران خود و تکمیل آنچه که پدر آغاز نموده بود، گردید.

او عالم به ادب و تاریخ بود و اخبار را از بر داشت. عیسی کتابی در ” تاریخ اندلس ” برای خلیفه الحکم المستنصر نگاشت. ضمن آنکه دو کتاب دیگر برای پرده دار المنصور به نام ” محمد بن ابی عامر ” نگاشت که اولین کتاب به نام ” الوزراء و الوزارة فی الاندلس ” و دومین کتاب تحت عنوان ” الحجاب للخلفاء فی الاندلس ” بود.

 اما بی تردید در حوزه اخبار داخلی تاریخش، عیسی بر کتاب پدر خود احمد رازی اعتماد بسیاری دارد و مشخص است که بر برخی دیگر از نویسندگان مانند محمد بن موسی بن هاشم بن یزید القرطبی معروف به اقشتین ( درگذشته به سال ۳۰۷ هـ / ۹۱۹ – ۹۲۰ م ) اعتماد دارد که علاقمند به ادب و تاریخ شناخته شده و دارای تالیفات متعددی در زمینه زبان و ادب است که مشهورترین آنها کتاب ” طبقات الکتاب فی الاندلس ” می باشد.

2-farrokh-family-photo-reza-sh

زیرا این عرب های مسلمان بودند که به رهبری طارق ابن زیاد فرمانده موسی ابن نصیر حاکم آفریقای شمالی که خود از سوی خلیفه اموی به این مقام منصوب شده بود در ۱۸ ژوییه ۷۱۱ (۲۸ رمضان ۹۲ هجری)در یک جنگ ۳ روزه در محلی به نام (( veja die de fronter  نزدیک رودخانه گوادالته بر رودریگو پادشاه سپاه ویزگیت اسپانیا فائق آمدند و بعد از رفتن به قرطبه (کوردبا) گام های نهایی در فتح آندلس را برداشتند.

بد نیست در اینجا جمله معروف طارق ابن زیاد به سپاهیانش را قبل از حمله بر سپاهیان رودریگو که در تاریخ عرب شهرت فراوانی دارد و در روحیه سپاهیان عرب تاثیر بسزایی داشته است ذکر کنیم که رو به سربازانش فرمود :( ( شما در پشت سر دریا را دارید و در روبرو دشمن را اگر مغلوب شوید هیچ راه نجاتی ندارید . فقط روی شمشیر هایتان حساب کنید یا مرگ خواهد بود یا پیروزی)).

 

 نا گفته نماند که برخی مورخان مسلمان از جمله طبری منشاء طارق را ایرانی می دانند. بعضی او را ایرانی اهل همدان و برخی اصفهانی معرفی کرده اند و حتی منابع اندکی موسی ابن نصیر را نیز ایرانی ذکر کرده اند و همچنین ابن خردادبه اولین جغرافیدان ایرانی که از آندلس بحث کرده نظریه باور نکردنی مطرح کرده  که در این نظریه از منشا ایرانی رودریگ پادشاه ویزگیت اسپانیا سخن می گوید  و او را زاده شده اسبهان (اصفهان امروزی ) و از قومی مجوسی( زرتشتی) معرفی می کند . بگذریم با فتح آندلس و استقرار کامل عرب ها و با آرامش یافتن از نفوذ سیاسی در منطقه کم کم اسپانیا آماده تهاجم فرهنگی و هنری عرب ها نیز شد و وقتی اسپانیای تازه مسلمان شده پذیرای مکتب هنری و موسیقیایی خلافت شرق شد ، حداقل صد سال از زمان ورود مکتب موسیقی ایرانی ها به عرب می گذشت و در این مدت عرب ها فرسنگ ها از فرهنگ خود فاصله گرفته بودند. دربررسی زنجیره موسیقی جهان ، وقتی به حلقه موسیقی اسپانیا می رسیم جلای زرینش ما را به ریشه یابی این موسیقی غنی ترغیب می کند و بی هیچ شک و شبه ای موسیقی ایرانی را می توان ریشه اساسی این موسیقی دانست.

مطابق نوشته ابن خلدون مورخ شهیر عرب موسیقی اصیل عرب در اشعاری که شتر سواران در تنهایی با آواز می خواندند ریشه دارد.از نمونه های بی شمار تاثیر موسیقی ایران بر اعراب تنها به ذکر چندین مورد اکتفا می کنیم. به عنوان مثال نضر پسر حارث نزد خسرو پادشاه ساسانی رفت و در آنجا نواختن عود و هنر آواز را آموخت و بعد به مکه رفت و این هنر را آنجا ترویج کرد. و از این زمان به بعد بود که کنیزکان خنیاگر پدید آمدند.

 و خیلی پیش تر از اسلام اعراب با موسیقی ایرانی آشنا بودند. ابن مسجع موسیقیدان عرب که در نواختن عود ایرانی شهرتی فراوان داشته یکی از وارد کنندگان موسیقی ایرانی به عرب بوده است. و عود ایرانی توسط همین اعراب  به اسپانیای مسلمان برده شد و در آنجا لقب  “سلطان آلات موسیقی” یافت و از اسپانیا به دیگر کشورها ی اروپایی برده شد.

بی شک در  ایده ساخت گیتار نیزاز دستگاه عود بهره فراوان  برده اند.

تاثیر موسیقی ایرانی را بر اعراب هم در دوران پیش از امویان و هم در دوران اموی به وضوح می بینیم موسیقی ای که غالبا توسط اسرا و زندانیان ایرانی به عربستان برده شده بود .

عصر طلایی عباسیان (۷۵۰ – ۸۵۰) یا قرن مشهور به موسیقی عرب تحت تاثیر گسترده موسیقی ایرانی بود آنهم توسط موسیقی دانانی چون ابراهیم و اسحاق موصلی (پدر و پسر) معلمان موسیقی خلفایی نظیر الهادی و هارون الرشید  و مرد افسانه ای ما زریاب .

کتاب “الموسیقی الکبیر”  مهمترین اثری که در سراسر دوران تاریخ اسلام به رشته تحریر در آمده است توسط فیلسوف بزرگ ایرانی  ابو نصر فارابی (فاراب.خراسان-۲۵۶_۳۳۹)  نوشته شده است و اعراب به او لقب معلم ثانی داده اند (لقب معلم اول از آن ارسطو فیلسوف یونانی بوده است).

در رابطه با آلات موسیقی ایرانی، که به تدریج وارد موسیقی عرب شدند -به غیر از عود که در بالا اشاره اندکی به آن شد- می توان از چنگ ایرانی نام برد که توسط پادشاهی حیره وارد موسیقی عرب شد و به نام عربی شده از چنگ (“سنج”) sanj نزد آنها معروفیتی کسب کرد .

اچ.جی.فارمر در کتاب “نفوذ شرقی در موسیقی غربی” از یک آلت ناشناخته استوانه ای شکل که با الهام از “تبیره” ایرانی ساخته شده و در موسیقی نظامی عرب “طبل ایرانی” نامیده می شده نام برده است.احمد سرخسی موسیقی دان ایرانی کتابی بنام المدخل الی العلم موسیقی داشته که ابن ندیم در الفهرست به آن اشاره داشته است.علی بن نافع ملقب به زریاب که در سال ۷۵۰ م ۱۷۵ ق در جنوب ایران متولد شده و در دربار مهدی عباسی و هارون الرشید ۱۹۳- ۱۳۷ق. به جایگاه بالایی رسیده بود بدلیل آواز خوش به اندلس ماموریت یافت ونزد عبدالرحمن حاکم کوردبای(قرطبه) رفت و در تمام اندلس شهرت بسزایی یافت او در موسیقی نوآوری های زیادی داشت و عود و سه تار و چنگ (صنج) را شخصا می ساخت و صدها ترانه و شهر را سروده بود. او همچنین به اسپانیایی ها یاد داد که لباسهای خود را با گل سرشور(نوعی گل اهکی که در ایران بجای تاید امروزی بکار می رفت) و نمک بشویند.دستگاه و آهنگ” مقام عجم” که در موسیقی اندلس و مراکش و مغرب عربی جایگاه مهمی دارداز این دوره رایج شده است. 

موسیقی اندلس برای قرنها مدیون آموزشهای زریاب و فرزندانش بود.

 هیات باستان شناسی که در سال ۱۹۶۱ به ریاست هلن.ج. کانتور در خوزستان فعالیت می کرد. در حفریات “چغامیش” سنگ کتیبه ای کشف کردندکه ارکستری را با گروهی نوازنده نشان می داد که طبق گفته محققان می توان آنرا قدیمی ترین ارکستر جهان نامید.

در ضیافت شامی که به افتخار هئیت ایرانی در سال ۱۳۸۱ برگزار شد پادشاه اسپانیا چنین گفت

آثار امپراتوری پارسی همیشه در تمامی علوم و فرهنگ و تمدن اسپانیا متجلی است در دوره اسلامی نیز عارفانی چون ابن عربی و شوشتری اهل گرانادا تاثیر عمیقی بر صوفیان ایرانی داشته اند.

ایرانی ها در شرق آفریقا

نوشته های کتب معتبر تاریخی در خصوص نحوه ورود شیرازی ها را می توان چنین خلاصه کرد: «شیرازی‌هایی که در منطقه خلیج فارس ساکن بودند تقریبا در سال ۱۲۰۰ میلادی به جزیره زنگبار وارد شدند و با مخلوط شدن با ساکنان بومی در شکل گیری فرهنگ سواحیلی نقش داشتند».

فارسهادر ایام نوامبر تا مارس ( آبان تا فروردین) هر سال با وزیدن بادهای دریایی “مانسون”که بومیان به آن “کاسکازی “می گفتند به ساحل شرق آفریقا عزیمت می کردند و با همان جریان باد “کوزی”به خلیج فارس بازمی گشتند.

«سرچارل إلیوت»” موّرخ اروپایی ( ۱۹۰۵ ) با بررسی سابقه تاریخی حضور ایرانی‌ها و اعراب در سواحل تانزانیا و زنگبار، حضور ایرانی ها رامقّدم بر دیگران می داند امّا اسناد تاریخی موجود از مُهاجرت اوّلیه شیرازی ها در قرن هشتم میلادی و سپس مهاجرت ثانویه آنها در قرن دوازدهم میلادی به منطقه “کیلوا ” توسط برخی از حکّام فارس حکایت می کند .

«داوید سون» مورخ انگلیسی نیز خط سیر مهاجرت جغرافیایی ایرانیان به سواحل شرق آفریقا را توسط هفت کشتی به همراه «علی بن الحسن شیرازی» و شش فرزندش عنوان می کند. بنا بر این نظریه، مسافران این کشتی‌ها به ترتیب در کناره‌های سواحل شرق آفریقا «مانداکها»، « کوشو»، «پانبو»، «مومباسا»، «پمبا»، «کیلوا» و «آنژوان» وارد شده و اقامت گزیدند.

«ابن بطوطة» نیز که در سال ۱۳۳۱ میلادی از منطقه “کیلوا” بازدید کرده است از مذهب شافعی ساکنان سخن گفته است.

«ابن مسعود» موّرخ مشهور با توصیف مشاهدات خود از شهر “کیلوا” ، مؤسس آن را «سلطان علی بن سلیمان» از ساکنان شیراز مُعرفی کرده که با ازدواج با یکی از دختران حکّام بومی، نسل حُکمرانان بعدی را بر جای گذارده است. فارسها در راه‌اندازی مبادلات تجاری و رونق بخشیدن به اقتصاد و آباد کردن شهرها و مراکز استقرار خود همچون شهر کیلوا در کشور تانزانیا و گسترش اسلام در شرق آفریقا و ساختن مساجد و اماکن عمومی در زنگبار و مومباساسهم داشته اند.

وجودحزبی سیاسی موسوم به “شیرازی‌ها” و نیز تیم فوتبالی به همین نام در جزیره زنگبار نشانه ادامه حضور ایرانی تبارها است .

معماری ایرانی و منبت کاری بر روی دربهای منازل به سبک ایرانی نشان دیگری ازحضور هنر معماری و منبت کاری ایرانی و فراگیری این فنون توسط بومیان آفریقایی می‌باشد.

ایرانیان در قرن چهارم  ق. و در حوالی سال‌های ۹۵۰ تا ۹۷۵ میلادی به رهبری فردی بنام «علی بن حسین» از حکام محّلی شیراز در دوره حاکمیت آل بویه به همراه خانواده و آشنایان، با هفت کشتی بزرگ بادبانی عازم شرق آفریقا شده و پس از چند هفته عبور از سرزمین‌های مختلف در مناطق ساحلی «لامو ، مالیندی ، مومباسا ، کیلوا ، کومور ،زنگبار و پمبا » استقرار می‌یابند.

بهر حال،  «سلطان علی بن حسین» به عنوان بینانگذار سلسله شیرازی‌ها ابتدا در زنگبار و سپس در «کیلوا» در نزدیکی «دارالسلام» استقرار می‌یابد و با سران محلّی رابطه حسنه ای برقرار کرده و دامنه فعالیت اقتصادی و تجاری خود را گسترش داده و دولت‌ـ‌شهرهای مستقلی که در رأس آنها ایرانیان قرار داشتند را در مناطقی نظیر «مالیندی»، «مالو »، «زنگبار» و «آنژوان» بنیان می‌نهد .دریای پارس

پس از مرگ سلطان حسین بن علی بن حسین ، فرزندش « علی » قدرت را بدست می گیرد و از طریق جنگ و فتح مناطق مجاور قلمرو پادشاهی« زَنج »را گسترش می دهد .

“سلیمان بن علی “امپراطوری شیرازی ها را در شرق آفریقا گسترش می دهد و روزانه دهها کشتی تجاری از شهر ساحلی « کیلوا » ( پایتخت شیرازی ها ) بر مناطق مختلف آفریقاو خاور میانه و خاور دورارسال می کند .

پس از وی در حدود دویست سال، دهها نفر از اولاد و اعقاب وی عهده دار پادشاهی شیرازی ها می شوند امّا بدلیل سودجویی و توطئه های سیاسی داخلی و تفرقه بیگانگان ، در طی قرون سیزده و چهاردهم میلادی ، امپراطوری شیرازی ها به سراشیبی سقوط کشیده می شود . در اواخر قرن پانزدهم میلادی « فضیل بن سلیمان » به حکومت می رسد و همزمان «واسگودوگاما» دریانورد بزرگ پرتغالی پس از کشف راه دریایی هند وارد منطقه دریایی آفریقا شده و پس از اقامت در موازمبیک و کسب اطلاعاتی نسبت به شیوه حکومت ایرانیان در سال ۱۵۰۲ میلادی در شعر « کیلوا » پایتخت امپراطوری زنج لنگر انداخته و با توپ و سایر سلاح های جنگی که به همراه داشت سلطان فضیل را خراجگزار پادشاهی پرتغال می کند و شیرازی ها سالیانه مبلغ یک هزار لیره به وی پرداخت می کنند و پرچم امپراطوری پرتغال بر فراز کاخ حکومتی کیلوا برافراشته می شود .

واسکودوگاما ، سپس برای تصرف نواحی دیگر سواحل آفریقا که تحت قلمرو شیرازی ها قرار داشت عازم « مومباسا » ( بندری در کنیا ) و زنگبار می گردد . در همین احوال” امیرابراهیم “پادشاه زنج اقدام به مبارزه با پرتغالی های مهاجم می کند و قلعه سنگی مستحکمی را بنا می کند، امّا پایتخت حکومت شیرازی ها شهر« کیلوا » توسط پرتغالی ها تصرف می گردد و بساط حکومت « زنج » برچیده می شود و سران حکومت شیرازی از راه مناطق جنگی فرار می کنند .

پرتغالی ها در اقدامی وحشیانه بسیاری از مسلمانان ایرانیان و اعراب ساکن را کشته و قتل عام نموده و پایه های قدرت خود را مستحکم می کنند .

در مجموع حاکمیت ایرانیان بر زنگبار و جزایر اطراف آن حدود پنج قرن بطول انجامید و در طی این مدّت دستجات زیادی از اعراب در زنگبار و مناطق ساحلی کشورهای کنیا و تانزانیای امروزی سکونت یافتند .

احمد بن سعید در سال۱۷۴۴ میلادی ،سلسله بوسعیدی را در زنگبار را تشکیل داده و پس از مرگ وی فرزندش “سید سعید “در ۱۸۰۴ میلادی به قدرت رسیید.

سلطان سعید در سال ۱۸۴۰میلادی پایتخت سلطنت عمان را پس از کشمکش های سیاسی با اعراب و بومیان از مسقط به زنگبار منتقل نموده و اقدام به در دست گرفتن تجارت ادویه و گل میخک به اروپا و آمریکا نموده و به سودهای مالی و امتیازهای کشاورزی در کشت گل میخک دست می یابند و بومیان زنگبار به جزایر اطراف مهاجرت کردند.

در سال ۱۸۵۷ میلادی سلطان سید سعید فوت نمود و فرزندش سلطان مجید به قدرت رسیده و مرکز حکومیت را از زنگبار به دارالسلام منتقل نمود.

در قرن نوزدهم رقابت بر تسلط بر زنگبار بین بریتانیا و آلمان وجود داشت که در سال ۱۸۹۰ میلادی با امضاء قرارداد میان دو کشور جزیره زنگبار تحت قیومیت انگلستان قرار گرفت و سلطان زنگبار از حق حاکمیت بر بخشی از اراضی ساحلی تانگانیکا (تانزانیای امروزی ) چشم پوشی نمود وتا ۱۹۶۱ میلادی به شیوه های مختلف بر زنگبار و سلاطین بومی اعمال حاکمیت نمود.

در این برهه از تاریخ، نسل شیرازی ها و بازماندگان آنها که منزوی شده بودند با حمایت از حرکتهای ضد استعماری ساکنان زنگبار با ائتلاف با بومیان زنگباری حزب “آفرو شیرازی “را تشکیل داده ودر قرن بیست میلادی بر علیه اعراب و استعمار انگلیس به فعالیت سیاسی پرداخته و در نهایت در به استقلال رسیدن جزیره زنگبار در ۱۹۶۳ میلادی مشارکت می نمایند.

۱٫ حمام کیدیچی :در حومه شهر زنگبار دو حمام ایرانی وجود دارد که در قرن دوازده هجری قمری پس از انتقال شاهزاده ایرانی شهرزاد بیگم نوه دختری فتحعلی شاه قاجار توسط معماری ایرانی احداث گردید و از مراکز مورد توجه گردشگران می باشد.

در منطقه باستانی شهر زنگبار نیز حمام دیگری بنام «حمامنی » یا حمام فارس ها وجود دارد که توسط دولت زنگبار بعنوان اثر ملی ثبت شده است معمار این حمام را فردی ایرانی بنام حاجی غلامحسین معرفی کرده است و این حمام در سالهای ۱۸۷۰ تا ۱۸۸۱ مورد استفاده عمومی قرار داشته است.

۲٫ مسجد کیزیم کازی(کاظم قاضی) این مسجد قدیمی ترین مسجد موجود در زنگبار می باشد که در سال ۱۱۸۴ هجری قمری به دستور یکی ازسلاطین شیرازی تباربنام شیخ ابوموسی الحسن بن محمد احداث شده است و بر کاشیکاری های موجود نام مسجد فاطمه الزهراء (س) حک شده است .۳علاوه بر این آثار در سراسر کشور تانزانیا ، کنیا ، مجمع الجزایر کومور و کشور موزامبیک به خصوص در زنگبار و مومباسا نشانه هایی از حضور شیرازی ها در مناطق شرق آفریقا وجود دارد که باستان شناسان و مورخان اروپایی و بومی در کتابها و تالیفات ود به آنها اشاره نموده اند.

۴٫ کلبعلی خان :این سردار جنگی ایرانی در در دوران قاجار و سلطنت ناصر الدین شاه از فرماندهان ارتش ایران بوده و پس از چندی به استخدام سلطان عمان

“ماجد برغش” در آمد و در سال ۱۸۷۰ میلادی به فرماندهی کل نیروهای نظامی عمان درجزیره زنگبار منصوب گردید.

وجود محله قدیمی موسوم به «عجمو» و حفر چندین چاه که نام وی بعنوان خان در آن حک گردیده است از موارد بازمانده از وی در جزیره زنگبار می باشد.

۵٫ سید عبد الحسین مرعشی واولادش :ابشان از شاگردان مرجع بزرگ تقلید وقت درکربلا آیت الله مازندرانی بوده که در سال ۱۸۸۵ میلادی برای تبلیغ تشیع و پاسخگویی به مسائل شرعی شیعیان وارد زنگبار گردید.

 

۷٫ توپ‌های جنگی ایرانی :

 

در موزه تاریخی قصر بیت العجایب واطراف آن چندین توپ قدیمی جنگی بچشم می خورد که روی آن با خط فارسی متعلق بودن آنها به ایرانیان را اثبات می کند.

 

۸٫ اسناد مکتوب در موزه دارالسلام و زنگبار:

در این موزه ها اسناد و نوشته هایی مرتبط با حضور ایرانی ها در زنگبارو برپایی تمدن سواحیلی بچشم می خورد و در ادبیات عامه مردم کلماتی همچون شاه؛وزیر؛اداره ؛عجم ؛رنگ ؛نوروز؛چلو، کتاب، دفتر وغیره وجود دارد. امروزه نسل جدیدی از شیعیان بومی آفریقایی تبار به همراه شیعیان خوجه دوازده امامی علاوه برشیعیان خوجه اثنی عشری ؛دسته دیگری بنام «بحرانی ها»و عده ای نیز بنام اسماعیلی در زنگبار حضور داشته اند .

توجه داشته باشید که اروپاییان در دوره قرون وسطی و حتی تا همین الان معمولا دو عبارت  عرب و مسلمان را مترادف بکار می برند مثلا بلوچ، کرد، آمازیغ و بر بر را نیز همواره عرب نامیده اند . اگر در کتب تاریخی و سفرنامه ها دقت کنید می بینید که این دو کلمه عموما غلط و  بجای هم بکار رفته است. مثلا در فتح اندلس عموم سپاه بربر آمازیغن بودند اما مورخین اروپایی همواره گفته اندسپاه عرب …

نوشته : دکترمحمدعجم

۴- نقش ایرانیان در گسترش اسلام به شرق آفریقا- دکترمحمد عجم- روزنامه همشهری ۱۷ خرداد ۱۳۸۰

 نقش ایرانیان در تمدن اسلامى اندلس فرهنگ و تاریخ > تاریخ ایران  – همشهری آنلاین – محمد عجم.

اطلاع بیشتر مستند بی بی سی فارسی

 http://abakhtar.blogspot.se/2013/10/blog-post_28.html

شناسایی گونه‎های جدیدی از آبزیان خلیج فارس بنام Persica (پرسیکا)

عضو هیات علمی پژوهشگاه ملی اقیانوس‎شناسی و علوم جوی از کشف یک جنس جدید و یک گونه جدید از کرم‎های پهن آزادزی در آب‎های خلیج فارس خبر داد.

 به گزارش سرویس علمی ایسنا، دکتر عبدالوهاب مقصودلو در این زمینه اظهار داشت: یک جنس جدید به نام Persica qeshmensis و همچنین یک گونه‎ جدید از کرم‎های پهن آزادزی به نام Discocelis persica به تازگی در آب‎های خلیج فارس توصیف و گزارش شده است.

 وی افزود: کشف این جنس و گونه جدید طی پژوهش رساله دکتری در رشته بیوسیستماتیک (رده بندی زیستی) جانوری دانشگاه تهران با همکاری دکتر حسن رحیمیان (استاد راهنمای گروه جانور‎شناسی دانشگاه تهران) گزارش شده و در شماره ۳۶۸۳ مجله Zootaza به چاپ رسیده است.

 مقصدلو اضافه کرد: کمیسیون بین‎المللی نام‎گذاری جانواران (ICZN) تنها مرجع بین‎المللی در خصوص نام‎گذاری و استفاده صحیح از نام‎های علمی در خصوص جانوران است یعنی زمانی که محققانی در نقاط مختلف دنیا در محیط‎های خشکی و دریایی با موجود زنده جدیدی مواجه شوند، لازم است تا از قوانین این کمیسیون در نام‎گذاری کشف جدید خود استفاده کنند.

 وی با اشاره به ارزش تحقیقاتی این کشف، تصریح کرد: نام این گونه‎ جدید که نام خلیج ‎فارس را به همراه دارد همیشه در متون زیست‎شناسی و علمی و همچنین حافظه داخلی و خارجی جهانیان بر جای خواهد ماند و شیطنت‎های سیاسی برخی کشورهای خلیج‎ فارس نیز قادر نخواهد بود، بندهای نظام‎نامه بین‎المللی نام‎گذاری جانوران (ICZN) را وادار به تغییر این نام‎ها کند. از این پس، این جاندار در هر جای آب‎های دریایی این کره خاکی یافت شود، نام خلیج فارس را به همراه خواهد داشت.

 1392iponpix 349

مقصودلو گزارش و توصیف جنس جدید Persica که همان عزیزان است را مهم‎تر از گونه جدید عنوان کرد و گفت: این گونه جدید از این جنس با نامPersica qeshmensis گزارش و در شماره جدید مجله Journal of Natural Historyبه چاپ خواهد رسید.

 

وی افزود: این نمونه جدید جانوری علاوه‎ بر آن‎که نام خلیج فارس و جزیره قشم را در متون علمی جهانی به یدک می‎کشد؛ به دلیل دارا بودن رتبه تاکسونومیک (رده بندی علمی) بالاتر، دامنه وسیع‎تری از نمونه‎های جانوری در شاخه کرم‎های پهن را شامل خواهد شد که در صورت شناسایی گونه‎های مربوط به این جنس در نقاط مختلف دنیا، نام خلیج فارس بر روی آن‎ها باقی خواهد ماند.

 مقصودلو همچنین گفت: با توجه به پراکنش و فراوانی این جنس در نقاط مختلف، احتمال حضور گونه‎های دیگر این جنس در آب‎های جنوبی خلیج فارس (سواحل کشورهای عربی) بسیار زیاد بوده و آن‎ها ناچارند پس از شناسایی گونه‎های جدید این جنس، نام Persica (پرسیکا) را در ابتدای نمونه‎های شناسایی شده خود بیاورند.

 وی اظهار داشت: گونه‎های ناشناخته جانوری و گیاهی خلیج فارس ممکن است توسط محققان ایرانی کشف و توصیف شوند و نام خلیج همیشه فارس را به همراه داشته باشد و یا توسط خیل عظیم محققان خارجی (عمدتا استرالیایی) در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، توصیف و نامی را به خود اختصاص دهند که این عمل قطعاً بر صاحبان بر حق خلیج فارس خوشایند نخواهد بود.

 مقصودلو در خاتمه گفت: زمان آن فرا رسیده است تا در کنار تکیه بر اسناد تاریخی و بر حق گذشته در خصوص نام زیبای خلیج فارس با مستندات علمی و بر اساس نظام نام‎های جهانی و غیر قابل تغییر هم این نام را برای آیندگان حفظ و در حافظه علمی محققان به ثبت برسانیم.

 

انتهای پیام

عکس مفتی شرابخوار و خواننده زن. مفتی فتوای جهاد نکاح

به گزارش مشرق به نقل از شیعه آنلاین، انتشار عکس یادگاری شیخ “محمد العریفی”‌ چهره سرشناس وهابی عربستان سعودی با “احلام” خواننده اماراتی تبار، افکار عمومی جهان عرب را غافلگیر کرد.

این عکس به طور گسترده در فضای مجازی و صفحات سایت های اجتماعی جهان عرب منتشر شده و بهانه ای شده تا کاربران عرب انتقادات فراوانی به فرقه انحرافی وهابیت بکنند.

jeehad

گفتنی است این اولین باری نیست که العریفی باعث به وجود آمدن جنجال در جهان عرب شده است. چندی پیش نیز وی با صدور فتوایی از جوانان عرب خواست تا برای مبارزه علیه حکومت “بشار أسد” رئیس جمهور سوریه به این کشور سفر کنند اما بعد از چند روز تصاویر خوشگذرانی وی در خیابان های لندن در فضای مجازی منتشر شد و موجب انتقادات شدید از وی گردید.

او همچنین با صدور فتوایی از دختران و زنان عرب خواست تا برای “جهاد نکاح” یعنی تن فروشی به جنگجویان مسلح به سوریه سفر کنند. بر اساس فتوای او حتی زنان شوهردار هم جایز است که برای “جهاد نکاح” به سوریه بروند!alarify fatva

این فتوای وی نیز جنجال آفرید و برخی منتقدانش خطاب به او گفتند:‌ اگر راست می گویی، برای اثبات حسن نیتت، اول دختر، خواهر و همسرش را برای “جهاد نکاح” به سوریه بفرستد.

اما جنجال دیگری که “العریفی” آفرید، انتشار تصویر حضورش در ضیافتی بود که در آن مشروبات الکلی  ارایه /سرو می شد. کاربران عرب بعد از انتشار آن تصویر، وی را “مفتی شرابخوار”‌ نامیدند. 

شوخی با ولادمیر پوتین در شبکه‌های اجتماعی روسیه

موج تمسخر و شوخی با ولادمیر پوتین در شبکه‌های اجتماعی روسیه : پوتین اینجا پوتین آنجا پوتین همه جا

از بوسیدن ماهی  بعد از طلاق همسر تا اعداد غلوآمیز 

 
 این عکس از ماهیگیری تابستانه پوتین در شرق سیبری گرفته شده و توسط کرملین منتشر شده 
 
کارهای عجیب پوتین به خصوص علاقه وی برای درافتادن با حیوانات وحشی و عکس گرفتن از این قضایا همواره دستمایه شوخی بوده است اما اینبار او که یک ماهی نسبتا بزرگ شکار کرده و عکس آن را کاخ کرملین به صورت رسمی منتشر کرده، به نظر میرسد وزن این ماهی به شیوه احمدی نژاد  اعلام شده است. عدد و رقمی که حرف و حدیث فراوانی بر آن وارد شده است.
 
 
 
 
همه از علاقه ولادیمیر پوتین رییس جمهور روسیه به حیات وحش و زندگی در آن، خبر دارند. مسیله‌ای که بارها به سوژه‌ای برای تمسخر او بدل شده است. امسال نیز این عکس که از سوی کرملین منتشر شده، آخرین موج تمسخر ولادیمیر پوتین را به راه انداخته است. عکسی از ماهیگیری این رییس جمهور.
بسیاری از مردم به خصوص روس‌ها اقدام به تمسخر وی کرده اند. برخی در توییتر با اشاره به عکسی که پوتین در آن ماهی‌ای که شکار کرده را بوسیده نوشته اند «لیودا برگشت!». این جمله اشاره به همسر سابق پوتین دارد که چندی است از هم طلاق گرفته و جدا شده اند.
Wladimir-und-Ljudmila-Putin-vor-dem-Tadsch-MahalPutina
یا دیگری نوشته است که بعد از طلاق پوتین خیلی هم چاق نشده است.
 
 
 

عکسی که با عنوان پوتین و همسر جدیدش منتشر شده

 
یک فعال اینترنتی دیگر درمورد عکس‌های نیمه برهنه‌ای که از پوتین منتشر شده نوشته است این عکس‌ها با قانون جدیدی که در روسیه به تصویر رسیه و طی آن تبلیغ همجنس گرایی ممنوع شده، در تضاد است.
 
 
 
 
و البته بسیاری نیز عکس‌هایی از ماهی‌هایی که شکار کرده‌اند را منتشر کرده‌ و وزن آنها را گفته و مدعی شده‌اند کرمیلن وزن واقعی ماهی‌هایی که توسط پوتین منتشر می‌شود را اعلام نکرده است. در حالی که کرمیلن اعلام کرده وزن ماهی‌ای که پوتین شکار کرده ۲۱ کیلوگرم است، بسیاری از ماهیگیران آماتور ماهی‌هایی با همان ابعاد و یا حتی کمی بزرگ‌تر شکار کرده‌اند و وزن آنها را حدود ۱۰ کیلوگرم اعلام کرده‌اند.
 
 
 
 
 و البته تمسخر پوتین مسبوق به سابقه نیز هست. پیش از این بارها درافتادن پوتین با حیوانات وحشی و مانور تبلیغی او بر سر این موضوعات دستمایه تمسخر او شده بود.
 
 
 
 
 
 

بیش‌تر قتل های استان کرمان و استان بوشهر بر سر مسایل ناموسی است

بیش‌تر قتل های استان بوشهر بر سر مسایل ناموسی است

zanannIran1890

بیش‌تر قتل های استان کرمان و بوشهر به ویژه در ۴شهر تنگستان، گناوه، دیر و دشتستان بر سر اختلافات ناموسی است.

به گزارش جنوب نیوز این گفته های سرهنگ «حسین بارونی» رییس پلیس آگاهی استان بوشهراست.او پیش از این که رییس اداره آگاهی استان بوشهر شود، ۵ سال به عنوان رییس آگاهی دشتستان مشغول به خدمت بوده است.bahreFars

می گوید: بارها دیده شده دختری که درباره از خواستگارش به خانواده خبر داده، توسط پدر یا برادربه قتل رسیده است. زیرا معتقدند خون دختری که با مرد غریبه ای حرف بزند حلال است.
 این قتل ها با بالابردن سطح آگاهی و فرهنگ مردم بوشهر قابل کنترل است.
اضافه می کند: البته تعداد قتل های امسال نسبت به سال گذشته بسیار کاهش یافته است. در ۴ماهه اول امسال تنها ۶ قتل در کل استان داشته ایم که این نشان از امنیت بسیار خوب این استان دارد. تقریبا تمام این قتل ها بر سر اختلافات ناموسی است. اختلافات ناموسی در بوشهر به حدی درگیری به وجود می آورد که گاه منجر به قتل هم می شود. متاسفانه کنترل این قتل ها دیگر در اختیار پلیس نیست. در اکثر خانواده های بوشهری هیچ دختری حق گفتن چنین موضوعاتی به خانواده اش را ندارد و اگر هم کسی جسارت کند و بگوید معمولاچنین جرایمی اتفاق می افتد که واقعا تلخ است. در بیش تر این خانواده ها متاسفانه خون دختری که با مرد غریبه حرف بزند حلال است.
او نمونه هایی از این قتل ها را تشریح می کند: فکر می کنم بهار سال گذشته بود که پسر۲۱ ساله ای خواهر ۱۶ ساله اش را صرفا برای این که پسری در راه مدرسه با او حرف زده بود با ضربات متعدد چاقو به قتل رساند. حتی متهم خودش هم اعتراف کرده که خواهرش حرفی نزده و پسر همسایه با او حرف زده است ولی توان دیدن این صحنه را نداشته است. این یکی از پرونده هایی بود که دختر واقعا بی گناه جان خود را از دست داد.1288قمری عمله طرب مطرب
یکی دیگر از پرونده های ناراحت کننده تر هم که خیلی خاص بود خودکشی دختر به دلیل همین موضوع بود. دختری به خانواده اش درباره یک خواستگار گفته بود و برادر این دختر به حدی او را کتک زده بود که دختر پس از رفتن برادرش رگ دست خود را زد.
می گوید:ما تمام توان خود را به کار گرفته ایم که آمار این گونه قتل ها را به صفر برسانیم اما همان طور که پیش تر گفتم این موضوع به لطف ارگان ها و سازمان های دیگر ممکن می شود. اطلاع رسانی در آموزش و پرورش نیز در کنار رسانه ها می تواند سطح فرهنگ جامعه را به مراتب بالاببرد و تفکر مردم را به سویی ببرد که دختر ها دیگر درباره این گونه مسایل از سمت خانواده خود در تنگنا نباشند.

قبر رضا شاه چگونه ویران شد.

قبر رضا شاه چگونه تخریب شد.

در آستانه  پیروزی انقلاب ، دشمنی با خاندان پهلوی در همه جا موج می زد و موج خروشان ضد سلطنتی همه جا گیر شده بود حتی در میان نظامیان و ساواک.  تقاضا برای تخریب مجسمه ها و آثار و نمادهای سلطنتی بالا گرفته بود یکی از اولین  مکانهایی که برای  تخریب آن همواره برنامه ریزی وجو داشت قبر رضا شاه بود . اما در این میان انقلابیونی بودند که دوستان خود را از تخریب اینگونه ساختمانها و نمادها شدیدا برحذر می داشتند. اینها دو گروه بودند گروه اول می گفتند ساختمان ها و بناها با پول ملت درست شده و سلطنت هم به تاریخ پیوسته پس نیازی به تخریب نیست مهندس بازرگان از این دسته حمایت می کرد. گروه دوم کسانی بودند که می گفتند ساختمانها با پول بیت المال ساخته شده باید تغییر کاربری دهد مثلا آرامگاه  رضا شاه و آرامگاهای سران حکومت سلطنتی به دستشویی و توالت تبدیل شود بنی صدر از این دسته بود. . 

اما در این میان برگ برنده در دست گروه تندروها بود خلخالی سردسته تندروها حمایت خود را در رسانه ها و روزنامه ها از تخریب اعلام داشت . پس از اعلام حمایت خلخالی  برای تخریب. در آن زمان بنی صدر و بازرگان مجددا اعلام کردند که با تخریب مخالفند . چند روزی این موضوع  سر خط اخبار بود که ناگهان خبر رسید که قبر رضا شاه با بولدزر تخریب شده است. 

در داخل قبر رضا شاه یک سنگ مرمر یک تکه بزرگ و بسیار گران و نفیس وجود داشت که تماما با مجسمه هایی از فرشتگان کنده شده بود . اگر آن سنگ  مرمر لاجورد خراب نشده باشد می تواند ارزش هنری و موزه ای داشته باشد. خط های قرانی و نستعلیق فارسی نیز بر آن نگار شده بود بطور کلی ساختمان قبر رضا شاه با بهترین مصالح و گرانترین سنگ های مرمر و بسیار مستحکم ساخته شده بود و هزینه بسیار زیادی برای آن انجام شده بود .

در تصویر زیر آیت الله خلخالی را می بینید که  به افراد پتک بدست دستور آغاز تخریب را صادر می کند. و تصویر پائین جرثقیل در حال کندن درها و پنجره ها است.

 

 

قائن شهری کهن در جنوب خراسان

بر اساس آخرین یافته‌های باستان‌شناسی سابقه سکونت در شهر قائن به دوران پارینه سنگی میانی (حدود ۳ هزار سال قبل) می‌رسد.  در پاره ای از تاریخ ، گناباد و قاین – زیر کوه و هرات  در قدیم یک فرهنگ و یک منطقه  تجاری بوده اند. پس از اهمیت یافتن مشهد  در ۵ قرن اخیر این شهرها  داد و ستد خود را بیشتر با مشهد تنظیم کرده اند. قاین و قاینات منطفه ای زلزله خیز است و بارها در طول تاریخ ویران شده است. زلزله های خزری و دشت پیاز (دشت بیاض نامی جعلی است و بعد از زلزله  ۱۳۴۶  این نام را به غلط  بجای دشت پیاز –  دشت بیاض نوشته اند و این نام غلط  شهرت یافته است) زلزله زیرکوه – زلزله کاخ و … از جمله زلزله های نیم فرن گذشته است.

در  طول دویست سال تا جنگ جهانی دوم خاندان امیر علم به عنوان خان بیرجند نقش مهمی را در امنیت جنوب خراسان بازی کرده است. خراسان جنوب شرقی در دوره قاجار  مدام در معرض تهاجم اقوام وحشی قبائل  مغولی و ترکمن قرار می گرفته که عموما برای به اسارت گرفتن غنایم و دختران ایرانی به منطقه هجوم می آوردند. آنها عموما دختر بچه ها را می دزدیدند و با سرعت با اسبان تیز رو فرار می کردند این راهزنان در منطقه بنام ترکمن معروف بودند و مدتها ترس و وحشت ایجاد کرده بودند. آنها دختران به اسارت گرفته را در ترکمنستان به سران قبائل می فروختند و از این راه امرار معاش می کردند. در شهرستان قاین  کاروانسرا و میل هایی وجود دارد که راهنمای مسافران بوده است بیشتر میل هایی که با گل شاخته شده اند از میان رفته اند اما چند میل آجری بافی مانده است میل ها یا برج ها یا فورگ های آجری معمولا ارتفاعی ۱۰ تا ۲۰ متر دارند و در پایین آن اتاقهایی برای اقامت وجود داشته است. و از فاصله بسیار دور قابل دیدن بوده است.

بر اثر حفاری‌های باستان‌شناسی هیئت آمریکایی در غار خونیک در جنوب این شهر، تعدادی دست افزارهای سنگی مربوط به دوران پارینه سنگی میانی در این غار به دست آمد که از لحاظ مطالعات باستان‌شناسی و انسان‌شناسی بسیار حائز اهمیت است. همچنین وجود تعداد زیادی تپه‌های باستانی در اطراف شهر قائن که بر اساس مشاهدات اولیه از دوران پیش از تاریخ دارای آثار و نشانه‌هایی است که قدمت طولانی سکونت در این منطقه از کشور ایران را اثبات کرده‌است.

نقل است که شهر قائن را کی لهراسپ پدر گشتاسب ساخته‌است. مارکوپولو در سفرنامه خود از این ناحیه به نام «تونوکاین» نام برده‌است که این نام از نام دو شهر بزرگ ایالت قهستان که تون (فردوس امروزی) و قائن باشند گرفته شده‌است. همچنین درسال ۴۴۴ هـ.ق ناصرخسرو قبادیانی از این شهر دیدن کرده و از استحکامات شهر و مسجد جامع آن یاد کرده‌است. ایالت قهستان، هم‌زمان با ورود اعراب به ایران، پناهگاه زرتشتیانی بود که به آن پناه آورده بودند. حمدالله مستوفی، در قرن هشتم هجری از مرکزیت قائن نسبت به آبادی‌های دیگر قهستان، و همچنین از فراوانی زعفران و میوة آن گزارش داده‌است. یکی از مهم‌ترین آثار تاریخی قائن، مسجد جامع آن است که از بناهای قرن هشتم هجری می‌باشد.

زبان مردم قاین 

مردم قاین مانند شهرهای  جنوب خراسان و شهرهای خراسان  رضوی  از جمله  شهرستان فردوس – گناباد – بیرجند – تربت جام – تربت حیدریه – خواف دارای لهجه  یکسانی هستندو لهجه هراتی دارند. فارسی جنوب خراسان آمیخته با کلماتی از زبان پهلوی است. کلماتی مانند اوو – گوو- خوو- بهوو – رووز rouz (خورشید) لِنگ  leng (پا) – تپ  tap  به معنی کتک کاری  ضربه زدن – پتوو- آفتاب- نِسر (سایه) گورده (کمر)  پووز (صورت)- پند- فند- فن-  سرا- حولی-  خونیک (خانکه) –  پُر= فراوانی- پییر = پدر- مایر = مادر- ممه = پستان – کاچ = تقسیم کردن – ور چَم = معادل – همسان –   …

کلماتی هستند که ریشه در فارسی باستان دارند. در این لهجه  بجای کلماتی مانند بگو – بزن – بردار – برخیز می گویند – ورگو- ورزن – وردار  - ورخیز یعنی بجای ب  امر  از وَر  استفاده می کنند. بجای یادم آمد می گویند  وا یادم اومد . یعنی در بسیاری از کلمات  وا   اضافه می کنند. کلمه یار و یارو که  در فارسی ادبی توهین تلقی می شود در اصل به معنی  دوست گرامی است. و …. 

 

وجه تسمیه یا ریشه نام .

 علت نام گذاری بدرستی مشخص نیست اما سه نظر را می توان مورد ارزیابی قرار دارد.

قائن واژه ای است بسیار کهن که نام یکی از فرزندان حضرت آدم بوده و انتقام هابیل را از قابیل گرفته است.

قاین تغییر یافته کائن است. کائن به معنی موجود – وجود و است و کائنات جمع آن است.

قائن تغییر یافته از قهستان است و قهستان تغییر یافته و یا عربی شده کوهستان است..

آثار باستانی.

 آخرین بررسی‌ها در شهر قائن به شناسایی ۱۷۰ اثر منجر شده است. این آثار شامل تپه‌ها و محوطه‌های باستانی، قلعه‌ها، مساجد، مقابر و آرامگاهها، خانه‌های تاریخی، درختان کهنسال، غارها، پناهگاه‌های سنگی و دژهای زیرزمینی است.

بیشترین تراکم آثار مربوط به قرون میانه اسلامی بخصوص قرن پنجم (اواخر سلجوقی) تا قرن هشتم (تیموریان) است به شکلی که اکثر تپه‌ها و محوطه‌های باستانی و قلعه‌های کوهستانی و بسیاری از غارها دارای آثاری از این دوران است. «وجود رشته کوههایی که دارای ساختار آهکی است در منطقه، باعث بوجود آمدن تعداد فراوانی غار در مناطق مختلف شهرستان قائن شده است.»

غارهای شناسایی شده بیشتر در مناطق مرکزی شهرستان پراکنده‌اند. علاوه بر شگفتیهای طبیعی که این غارها دارند وجود نشانه‌هایی از آثار تاریخی بخصوص وجود آثار معماری در بسیاری از غارها، آنها را به یکی از جاذبه‌های مهم تاریخی و گردشگری منطقه تبدیل کرده و از این نظر دارای استعدادهای بالقوه فراوانی است. همچنین این بررسی‌ها به شناسایی ۴۰ قلعه تاریخی در این شهر منجر شد. بیشتر این قلعه‌ها در زمان اسماعیلیان (۱۰۰۰ سال پیش) ساخته شده و کاربرد نظامی داشته‌اند. قدمت بقیه قلعه‌ها به دوران ساسانی (۲۰۰۰ سال پیش) و سلجوقیان (هم‌زمان با اسماعیلیان) باز می‌گردد.

بر اساس آخرین یافته‌های باستان‌شناسی سابقه سکونت در شهر قائن به دوران پارینه سنگی میانی (حدود ۳۰ هزار سال قبل) می‌رسد.

قلعه چهل دختر

قلعه چهل دختر در ۵٫۳ کیلومتری جنوب شرق شهر قائن و در بخش مرکزی واقع شده و به شماره ۱۵۲۷۲ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است. این قلعه بر فراز کوهی مشرف به دشت و شهر قائن واقع شده که این کوه دارای سطحی وسیع و مناسب برای ساخت و ساز می‌باشد. بالاترین نقطه قلعه به جبهه غرب قلعه نزدیک است و از این نقطه تمام قسمت‌های قلعه قابل کنترل و تحت نظر می‌باشد.

مسجد جامع قائن.

مسجد جامع قائن که از بناهای قرن هشتم هجری است، در قائن واقع شده است. این مسجد، برطبق کتیبه‌ای که در لوح سنگی نگر نموده اند، درسال ۱۰۸۶ هـ .ق مرمت شده است. منبر چوبی نفیس آن در سال ۱۰۸۲ هـ .ق ساخته شده، و از نمونه‌های عالی هنرهای دستی است. بنا بر اطلاعات سنگ لوحه‌های موجود در این مسجد، این بنا در زمان سلاطین گورکانی در قرن هشتم هجری، و به وسیله امیر جمشید بن قارن نایینی، یکی از سرداران گورکانی، بازسازی و اصلاح شده است. اما بسیاری نیز بنا بر برخی مدارک، احداث این بنا را به اوایل قرن پنجم هجری نسبت داده اند، ضمن این که برخی شواهد دیگر حاکی از آن است که احتمالاً این مسجد روی بقایای به جا مانده از یک آتشکده در دوران پیش از اسلام بنا شده است.

غار خونیک.

غار «خونیک» در جنوب قائن که در حاشیه جاده آسیایی قرار دارد. شاخص‌ترین غار قائن است که نخستین بار در سال ۱۹۵۴ توسط پروفسور کارلتون مورد کاوش قرار گرفت، قدمت این غار به دوران دیرینه سنگی میانی می‌رسد و بقایای اسکلت انسانهای پیش از تاریخ و دست افزارهای سنگی از این غار به دست آمده است.

از دیگر غارهایی که مورد بررسی و شناسایی قرار گرفته‌اند و آثار معماری و سکونت در آنها قابل مشاهده است، می‌توان به غارهای «فارسان، جوجه، ترشو، نوغاب، پهلوان، مشاگ، تجرگ، پل خیر، ملک و بزمرده (میانگور)» اشاره کرد.

آرامگاه(عمارت) بزرگمهر قائنی.

نوشتار اصلی آرامگاه بزرگمهر قائنی

در ۵ کیلومتری جنوب قائن بر دامنهٔ کوه بزرگمهر، مقبره‌ای قرار دارد که متعلق به یکی از عرفای نامدار، سیاست‌مدار و شاعر قرن چهارم و پنجم هجری قمری به نام قسیم بن ابراهیم بن منصور معروف بزرگمهر قائنی است. آرامگاه بزرگمهر قائنی بر اساس شواهد، از بناهای ساخته شده در قرن ۶ و ۷ هجری قمری می‌باشد. این بنا به شکل چلیپایی و با معماری زیبایی ساخته شده. بقعه آن چهار ایوانی ست و گنبد بر فراز این ایوانها استوار شده. نوادگان بزرگمهر، خانواده «نوری ابوذری» هستند که هم اکنون اکثرا ساکن همین شهر می‌باشند. پسوند خانوادگی «ابوذری» متعلق به این خانواده و برگرفته از نام بوذرجمهر می‌باشد..

آرامگاه شیخ ابوالمفاخر.

این آرامگاه در قبرستان ابوالخیری قائن است. شیخ ابوالمفاخر از مشاهیر معروف و حکمای عالی مقام ایران است. وی در فن دبیری و جامع علوم معقول و منقول، افضل نویسندگان آن وقت بوده است. آرامگاه وی در جنوب شهر قرار دارد و به صورت تفریحگاهی بزرگ در آمده است.

قلعه کوه قائن.

قلعه حسین قائنی معروف به قلعه کوه قائن در فاصله سه کیلومتری جنوب شهر قائن در ارتفاعات رشته کوه قهستان قرار دارد. این قلعه از جنوب و شرق به ارتفاعات و از سمت غرب و شمال به دشت قائن محدود است.

قلعه حسین قائنی در دوره سلجوقی به دستور قاضی حسین قائنی که از سرداران حسن صباح در قهستان بوده، ساخته شده است. این قلعه پس از قلعه شاه دژ نهبندان بزرگ‌ترین قلعه خراسان جنوبی است.این دژ یکی از بزرگترین دژهای خراسان جنوبی است و سال‌ها مرکز حکومت حکام ایالت قهستان بود.این قلعه مشرف بر منطقه قهستان بوده بطوریکه حکام آن در هنگام خطر یا حمله دشمن از مناطق شرقی ،با نور آتشی که برفراز قلعه کوه زردان،درفاصله ۶۵کیلومتری آن توسط قوای نظامی خودی برافروخته میشد،آگاه می شدند.

قلعه کوه قائن شامل سه قسمت امیرنشین، قسمت مخصوص سربازان و اصطبل است. هم‌چنین وجود بیش از ۳۰ برج دیده‌بانی به استحکام، شکوه و عظمت بیشتر بنا کمک کرده است. قلعه کوه قائن در سال ۱۳۸۰ با شماره ثبت ۴۸۰۳ در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است.

قلعه کوه زردان

زردان روستایی تاریخی از توابع دهستان افین بخش زهان در فاصله ۷۰کیلومتری شرق قاین قرارگرفته است .قلعه برفراز کوهبه شکل کله قندی و دارای شیب تندی است . ارتفاع آن ۵۰۰متر و در بلندترین نقطه قلعه طوری ساخته شده که مشرف به دشت ومنطقه زیرکوه وبالاکوه و مناطق دیگر است. با توجه به وضعیت طبیعی و بقایای استحکامات بجامانده از قلعه و قطعات سفال و سکه کشف شده از آن می توان آن را از قلاع اسماعیلیه دانست. فضای محوطه بالای قلعه حدود ۳۰۰متر را شامل می شود. پلان معماری قلعه مستطیل شکل و از سنگ لاشه وملات ساروج ساخته شده و دارای حصار بلند و برج هایی جهت دید بانی بوده است . راحت ترین معبر دست یابی به قلعه از سمت دیواره شرقی است که احتمالا ساختمانی در اینجا برای کنترل و بازرسی افراد ورودی وجود داشته است . از وضعیت ظاهری قلعه چنین بر می آید که دردوره سلجوقیان و ایلخانی مسکونی بوده تاسیسات قلعه به مرور زمان بر اثر حوادث طبیعی چون زلزله و باران آسیب های زیادی دیده و هم اکنون بسیار در هم ریخته است . احتمالا این قلعه مورد استفاده امرا وحکام دوره ساسانی نیز بوده واز آنجا نواحی زیر کوه و ارتباط آن با هرات و دیگر شهرهای افغانستان کنونی را زیر نظر داشته اند. اینقلعه کی از زیباتریت ودر عینحال مخوفترین قلاع خراسان جنوبی است و سال‌ها مرکز دیده بانی حکومت حکام ایالت قهستان بوده است. بطوریکه حکام آن در هنگام خطر یا حمله دشمن از مناطق شرقی کشور،با نور و دود آتشی که برفراز قلعه کوه روشن میکردند حکام قهستان که در قلعه کوه قاین بودند را از خطر اگاه میکردند.

 

دژ زیرزمینی نیک

«دژ زیرزمینی نیک قائن» که از دوره‌های باستانی تا دوره اسلامی محل سکونت بود. این دژ تاریخی در درون «تپه نیک» واقع شده و به عنوان یک زیستگاه مخفی کاربرد داشته است. «فضاهای داخلی دژ زیرزمینی «نیک» شامل، اتاقها راهروها، هشتی مرکزی و یک سالن است که این فضاهای معماری بدون زوایای منظم ساخته شده است. راهروی اصلی این دژ با شیب ملایم به طرف بالا و سطح زمین امتداد دارد و در نزدیکی سطح زمین مسدود می‌شود.» «دژ زیرزمینی نیک» در فاصله ۳۵ کیلومتری شهرستان قائن در روستای نیک قرار گرفته است.

خانه سلطانی

بنای قدیمی خانه سلطانی یکی از آثار تاریخی شهرقائن مربوط به دوران زندیه در فهرست آثارملی کشور به ثبت رسیده است.این خانه که در محدوده بافت تاریخی شهر قائن قراردارد، درگذشته متعلق به خانواده سلطانی از ملاکین و بزرگان قائنات بود. کاربری این بنا در حال حاضر نیز مسکونی است و ازنظر ایستایی در وضعیت مطلوبی به سرمی برد. لازم به ذکراست، این بنا با توجه به اینکه دربافت تاریخی قائن قرارگرفته، از ارزش معماری قابل توجهی برخوردار است.

بنای رباط چاهک

بنای تاریخی رباط چاهک واقع در شهرستان قائن مربوط به دوران صفویه در فهرست آثارملی به ثبت رسیده است. رباط چاهک در ۹۵ کیلومتری جنوب غربی قائن قراردارد. این بنا دارای ایوانی مربع شکل، پنج ایوانچه متصل به اتاقهای پشتی و یک راهرو طویل با ایوانچه‌های متعدد است.

رباط زردان

رباط زردان که به کاروانسرای شاه عباسی نیز معروف است مربوط به دوره صفوی – دوره سلجوقی است و در شهرستان قائنات، روستای زردان واقع شده معماری کنونی بنا منسوب به دوره صفویه است ولی بقایای سفالینه های متعلق به دوره های پیش از آن که از درون دیوارها و منطقه ی اطراف رباط یافته شده است قدمت بنا را تا دوره سلجوقی وایلخانی تائید می کند.این رباط توسط استاد و معمار ازبک برخرابه های اتشکده زرتشت بنا شده است ودر گذشته در مسیر فرعی جاده ابریشم وراه ارتباطی کاروانیان وتجاری بوده که در مسیر هرات به شهرهای مرکزی ایران در رفت وآمد بوده اند .

این اثردر تاریخ ۵ آذر۱۳۸۰ به شماره ۴۴۵۶به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. این بنا با نقشه چهارضلعی دارای ورودی، هشتی، صحن و اتاقها و تالارهای اطراف صحن می باشد. ورودی بنا در ضلع غرب آن قرار گرفته و حدود ۵/۱ متر از دیوار کاروانسرا جلوآمدگی دارد. پس از ورودی، هشتی بنا قرار دارد که دارای نقشه چهارضلعی بوده و در سه طرف آن، سه فضای مختلف واقع شده است. حیاط کاروانسرا در مرکز آن واقع شده و چهار طرف آن اطاقهای سکونت کاروانیان و محل نگهداری احشام قرار دارد. در چهار گوشه بنا نیم برجهایی به منظور نگهبانی وجود داشته. مصالح بکار رفته در ساخت این بنا شامل آجر و سنگ است. در پایه ها، پی و مغز دیواره ها از سنگ استفاده شده و در طاقها، پوشش فضاها، گنبدها و در نمای دیوارها از آجر استفاده شده است. طاقها هم طاقهای جناغی است که به صورت رومی آجرچینی شده اند. پوشش فضاها گنبدی بوده و با آجرکار شده است. گنبدها به سبک کلمبو اجرا شده اند که بهترین شیوه گنبدزنی برای مناطق کویری و بخصوص برای کاروانسراها بوده است.اما نحوه آجرچینی دیوارها، طاقها و گنبدها آنقدر استادانه و با ظرافت اجرا شده که خود نوعی تزئین نیز به شمار می رود بخصوص در گوشه سازی به منظور تبدیل فضای چهارضلعی به هشت ضلعی، آجرچینی علاوه بر جنبه کاربردی، نوعی تزیین نیز محسوب می شود.این بنا پلانی مربع شکل دارد که طول هر ضلع آن ۵/۲۷ متر می باشد. رباط زردان ایوانی مرتفع به بلندی تقریبی ۸ متر دارد که طاق و پیشانی آن فروریخته. در دو سوی ایوان دو راهرو وجود دارد که طاقنماهایی در آنها ساخته شده و پوشش راه روها طاق و چشمه است. این راهروها نیز به دو راهرو در اضلاع شمال و جنوب بنا عمود شده اند. در ضلع شرقی بنا دیوار انتهایی رباط قرار دارد لیکن هیچ نشانه ای از ساخت و ساز راهرو، اصطبل و بارانداز در رباط به چشم نمی خورد. بر اساس شواهد در زمان قاجاریه ساخت و سازهایی در بنا انجام شده و شکل معماری رباط را به قلعه ی دفاعی بدل نموده که از آن جمله می توان به ساخت چهار برج در چهار گوشه خارجی رباط اشاره کرد. رباط زردان دارای ایوان ورودی زیبایی ست که پیشانی طاق آن با تزئینات آجری راسته و خفته آراسته شده. در این بنا گنبدها به صورت عرقچین کار شده و کلیه سطوح آجری و سنگی دیوارها بند کشی شده و نمای آجری ساده آن لطافت خاصی به بنا بخشیده است.

 

 

 

به اندونزی نروید ۵۰۰۰ ایرانی در بازداشت ، ۵۰۰ نفر در زندان و ۴۷ نفر زیر حکم اعدام

images (3)

۵۰۰۰ ایرانی در دارالتادیب، ۵۰۰ نفر در زندان و ۴۷ نفر زیر حکم اعدام

سفیر اندونزی در تهران از حضور ۵ هزار ایرانی در مراکز دارالتأدیب این کشور خبر داد و گفت: ۵۰۰ ایرانی در زندان به سر می‌برند و برای ۴۷ نفر نیز به دلیل قاچاق مواد مخدر حکم اعدام صادر شده است.

به گزارش فارس، «دیان ویرنجوریت» سفیر اندونزی در ایران در حاشیه همایش «فلسطین وحدت جهان اسلام» که امروز (دوشنبه) در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی برگزار شد، در جمع خبرنگاران گفت:‌ من به عنوان سفیر وظیفه دارم در راستای ارتقای روابط ایران و اندونزی تلاش کنم و به همین دلیل در ایران به نقاط مختلف سفر می‌کنم، اما مردم ایران بیشتر تمایل دارند از اندونزی به عنوان پلی برای سفر به استرالیا استفاده کنند و این موضوع خوشایندی نیست.

وی با اشاره به سخت گیری‌هایی که در فرودگاه‌های اصلی اندونزی برای ایرانیان در نظر گرفته شده، اظهار داشت: ایرانی‌ها برای فرار از مشکلات فردوگاه‌های بزرگ، خود را به جزیره‌های اندونزی می‌رسانند تا از آنجا به استرالیا بروند که همین موضوع کار را برای ما سخت می‌کند.

سفیر اندونزی ادامه داد: غالب این افراد دارای پول کافی نبوده و حتی بیشتر آنها مدارک شناسایی خود را از بین برده و یا به قاچاقچیان می‌دهند که این موضوع نیز کار ما را سخت می‌کند، زیرا باید هویت آنها را شناسایی کرده و از فعالیت‌شان در کشورمان مطلع شویم.

دیان ویرنجوریت با بیان اینکه ۵ هزار ایرانی در مراکز دارالتأدیب اندونزی هستند و ۵۰۰ ایرانی در زندان به سر می‌برند و برای ۴۷ نفر نیز به دلیل قاچاق مواد مخدر حکم اعدام صادر شده، افزود: حضور این افراد در اندونزی هزینه زیادی را به کشورمان تحمیل می‌کند و خود ما نیز مایل نیستیم که آنها در زندان و یا مراکز دارالتأدیب باشند.

سفیر اندونزی پرسید: اگر فرد خارجی به کشور شما بیاید و مرتکب جرمی شود، شما او را عودت می‌دهید و یا او را مجازات می‌کنید؟

وی با اشاره به مشکلات فراوان پیش آمده در این زمینه افزود: از ۲۰ آگوست صدور ویزا در مبادی ورودی لغو شده و ایرانیان باید از طریق سفارتخانه اقدام به دریافت ویزا کنند که البته پیشنهاد می‌کنم از همین امروز این کار را انجام دهند.

سفیر اندونزی لغو شدن ویزای فرودگاهی را باعث سخت‌تر شدن ورود ایرانی‌ها به این کشور خواند و خاطرنشان کرد: ‌اگر کسانی که قبلا به اندونزی می‌رفتند، با مشخص شدن وضعیت‌شان به ایران بازگردانده می‌شدند، از این پس با ورود غیرقانونی مرتکب جرم می‌شوند که حبس و محکومیت را به دنبال خواهد داشت.

دیان ویرنجوریت عنوان کرد که این تصمیم با همکاری وزارت خارجه، وزارت کشور، پلیس، اداره مهاجرت و وزارت خارجه ایران اتخاذ شده و اظهار داشت: اندونزی کشوری فقیر است و ممکن است که کارمندان ما برای پول دست به اقداماتی بزنند، اما باید تأکید کنم که اگر مسافران ایرانی بدون مجوزهای لازم در این کشور حضور یافته و بخواهند پلی برای سفر به استرالیا ایجاد کنند، با مشکلات زیادی روبرو خواهند داشت.

بانویی جوان و مادری مهربان در حادثه درگذشت

حادثه آتش سوزی منجر به مرگ بانویی جوان و مادری  مهربان شد.  درگذشت وی را به پدر و مادر – برادران – همسر و دو فرزند خردسال تسلیت می گوییم . 

برای بازماندگان صبر و شکیبایی آرزو می کنیم . برای تمامی دوستان و اقوام ایشان در زیبد آرزوی بردباری ، صبر و اجر داریم و آمرزش و  شادی روح آن شادروان را آرزو مند هستیم .

persian fontpersian font

-Saffron-Saffron

images (2)images (2)

دریای پارس