Category: اجتماعی

دانشجوی عاشقی که خود را به عنوان خرابکار بسیار خطرناک مارکسیتی به ساواک لو داد تا دل دختر سوپرخلقی را بدست آورد.

رمان  دهه ۱۳۵۰

با این که اسمش اسکندر بود اما جثه ای نحیف داشت. بیش از حد معمول لاغر بود با دماغی بزرگ و استخوانی و کمی کج که مثل یک تیغه صورتش را به دو قسمت نامساوی تقسیم کرده بود. کمی قوز داشت و همیشه عینکی ذره بینی بر چشم های ریز و روشنش و سیگار اشنو ویژه  بر لب. از بچه های چپ دانشگاه بود و اهل کتاب و مطالعه و بچه های دیگر را که بیشتر اهل جوش و خروش و عشق به اسلحه و خون و خونریزی بودند را دعوت فقط  به مطالعه در مورد نظام مالی سرمایه داری جهانی و جنبش کارگری – دانشجوئی فرانسه و تحلیل اصلاحات ارضی و انقلاب سفید و از این حرفها میکرد.

آنوقت ها، سالهای ۴۸ – ۴۹ دانشجو بودیم و در اطاق های خوابگاه های دانشگاه چای میخوردیم و سیگار میکشیدیم و یواشکی از این بحث ها میکردیم و نه مثل اطاق های بغل دستی خوابگاه که عرق میخوردند و پوکر بازی میکردند و از دخترهای دانشجو حرف میزدند و صدای خنده شان گوش فلک را کر میکرد.

بعدها داستان غریبی را در مورد اسکندر شنیدم. داستانی که بارها مرا به سیاحت در ارتباط چپ ها و س. ک.س برد. بگذریم که چپ های ما و هرچه سبیل هایشان کلفت تر باشد ( در مورد سبیل های مجازی هم صادق است ) این موضوع در مورد آنها مصداق بیشتری دارد که از ترس دیدن حقایق جرات نمیکنند به دنیای درون خود بنگرند و یا اگر بنگرند جرات نمیکنند ببینند و اگر ببینند جرات نمیکنند تا به زبان آورند و آن همانا اهمیت سکس و ارتباط ان با کشش آنها به سوی مبارزات و افکار انقلابی است (س…کس به معنای داشتن رابطه با جنس مخالف و نه لزوما فقط رابطه جن.سی است که این دومی معمولا به لطف پرولتاریای  شهرنو و شعبات حل شدنی بود). این بخش از تاریخ مبارزات  انقلابی و به ویژه چپ ها و حتی ستاره ها و قهرمانان چپ که زندگی آنها با دقت بیشتری زیر ذره بین قرار گرفته است حذف است. تک و توک روابطی که در زندگینامه ها به آنها اشاره شده است تاریخ چندان غرور آفرینی برای چپ ها به یادگار نگذاشته است.

گوئی در زندگی هیچکدام وقتی برای عشق  نبود و یا وقت بود و عشق نبود و اگر هم وقت بود و هم عشق بود آنوقت چریک نبود. شاید هم این مقوله، ارتباط چپ بودن و س.ک..س در مذهب این قوم جزو مناطق ممنوعه و ورود به آن حرام است. درست مثل پاسخ به این سوال که چرا یک چریک همجنسگرا را تاکنون مادر گیتی نزائیده است؟

باری شنیده بودم که اسکندر عاشق یکی از دختر های دانشجو شده بود و گویا از او نیاز های عاشقانه و از دخترک بی اعتنائی. نامه ها و گریه ها و اشکها و لبخند های اسکندر در دل دخترک اثر نکرده بود. دخترک سوپر انقلابی چپ  و مخالف  عشق و عاشقی .  این عاشق چپ و دلسوخته و مطرود که تلاش کرده بود تا  بی هنری خود را پنهان کند  با نقص قیافه  به امید  رسیدن به قلب معشوق . با طرح  اهداف و رویاهای بزرگ و جملات قصار از مارکس و انگلس و لنین و در ستایش چریک و انقلاب کوشش می کند  راهی به دل معشوقه سنگدل  که فقط به مبارزه فکر می کند بیابد . پس از شنیدن” نه” آخر ناپدید میشود و ناگهان خبر میرسد که اسکندر توسط یک تیم عملیاتی بزرگ و مسلح از ماموران ساواک و کمیته مشترک ضد خرابکاری و پس از محاصره منطقه در مسافرخانه ارزان قیمتی در اطراف شمس العماره به عنوان یکی از خرابکاران فراری و خطرناک ( اسمی که آنوقت ها به چریک ها داده بودند ) دستگیر شده است.

 برای کسانی که اسکندر را میشناختند این وصله بسیار ناجور بود. درست است که آدم های لاغر و ضعیف اندام هم حق داشتند و میتوانستند حرفهای بزرگ بزنند و ایده های بزرگ داشته باشند اما لزوما نمی توانستند یک نیروی نظامی مسلح در حد یک چریک تلقی شوند. مگر این که چیزی شبیه بروس لی باشند که اسکندر ما با او تفاوت بسیار  داشت. به علاوه اسکندر اصلا اهل این حرفها نبود.

سیگار می کشید و کتاب میخواند و حرف میزد. چریک بودن اسکندر وصله ناجوری بود که با هیچ چسبی به او نمی چسبید.keyhanMANDANA

یا هجوم ماموران کمیته مشترک به مسافرخانه در جستجوی خرابکار و دستگیری بدون مقاومت او و زیر و رو کردن اطاق و پیدا نکردن هیچ سلاح و نارنجکی به جز چند کتاب ممنوعه اسکندر را به کمیته مشترک ضد خرابکاری میبرند. گویا اسکندر با مقاومت جانانه از همان ابتدا هر نوع رابطه و آشنائی خود را با چریکها و حرکتهای چریکی انکار میکند و خود را فقط در حد خواندن کتاب های ظاله مجرم میداند که نوبت به شلاق میرسد و اسکندر همه چیز را اعتراف میکند.

اعتراف میکند که در تمام عمرش هیچ اقدامی علیه مصالح و منافع مملکت انجام نداده است و اعتراف میکند که هیچگاه با هیچ چریک و یا هیچکسی که علیه امنیت ملی اقدام کرده است هیچ مراوده و همکاری نداشته است و اعتراف میکند که خود او به کمیته مشترک ضد خرابکاری تلفن کرده و آدرس و شماره اطاق و محل مسافرخانه را داده است و خود او اطلاع داده است که یک خرابکار در ان مسافرخانه پنهان است و اعتراف میکند همه این ها از دست عاشقی است و فقط می خواسته است با چند ماهی زندان کشیدن و البته بدون شکنجه و شلاق  دل دخترک را بسوزاند که ماموران کمیته مشترک ضد خرابکاری بعد از کتکی مفصل با یک پس گردنی آزادش میکنند.

نگاهی به تاریخ حیدرآباد دکن شهر خراسانی

حیدرآباد (= Hyderabad تلوگو = హైదరాబాదు ) یکی از شهرهای بزرگ هند و پایتخت ایالت آندرا پرادش است.

این شهر با وسعت ۶۲۵ کیلومتر مربع وبیشتر از ۶٫۷ میلیون نفر جمعیت ششمین شهر بزرگ هند است. که در ارتفاع ۵۰۰ متری از سطح دریا در فلات دکن واقع شده و بیشتر طبیعت اطراف آن سنگلاخی است. ۳۵٪مردم حیدر آباد مسلمانان سنی مذهبند. قدمت این شهر به حدود ۴۰۰ سال قبل برمی گردد.IMG_0853

حیدرآباد از دو شهر بزرگ حیدرآباد و سکندرآباد تشکیل شده و در این اواخر شهر خیبر آباد نیز به این شهر وصل شده‌است.

در قرن‌های پانزدهم و شانزدهم میلادی سلسلهٔ قطب شاهیان در حدود دویست سال بر این شهر حکومت داشتند و مرکز حکومت شان گلکنده بود. بنیانگذار این سلسله سلطان قلی همدانی بوده‌است. حیدرآباد بیشتر شبیه شهر مسلمانان است و بنای اولیه آن بر اساس مدل شهر اصفهان بوده است. در شهر زنان با چادرهای سیاه در حالیکه روی‌های شان را پوشانیده‌اند، دیده می‌شوند.

این شهر به جهات مختلف سیاسی، فرهنگی، تاریخی، علمی و اقتصادی از شهرهای مهم هند و یکی از قطب‌های اقتصادی، سیاسی در جنوب این کشور می‌باشد. سابقه ۵۰۰ ساله حضور ایرانیان در این منطقه، عامل مهمی در ایجاد تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در جنوب هند شده به طوری که امروزه هیچ مورخ و باستان شناسی نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن نقش ایرانیان و پادشاهان مسلمان و شیعه مذهب ایرانی در این منطقه تصویر کامل و درستی از وضعیت گذشته و حال منطقه ارائه کند. اثرات این حضور تاریخی را می‌توان در معماری، زبان، فرهنگ، هنر و دیگر ابعاد زندگی مردم جنوب هند به خوبی مشاهده نمود. طی ۱۵ سال گذشته توسعه شهر حیدرآباد در تمامی جهات سرعتی فزاینده یافته و این امر به خاطر توجه روز افزون شرکت‌ها و بنیادهای علمی و فرهنگی کشورهای مختلف به این منطقه‌است.

 

 

 

در اواخر قرن شانزدهم میلادی محمد قلی قطب شاه (ایرانی اهل همدان) از سلسله شیعه مذهب قطب شاهیان دکن که بر منطقه وسیعی از این ناحیه هندوستان حکومت می‌کرد، تصمیم به انتقال مرکز حکومت خود از قلعه گلکنده (که امروز در بخش غربی حیدرآباد و بر فراز کوهی قرار گرفته) به نزدیکترین دشت در حاشیه رودخانه موسی (musi) گرفت و شهر جدیدی را که امروز حیدرآباد نام دارد بنیان گذارد. در سال ۱۶۸۷ میلادی این شهر جدید توسط لشکر اورنگ زیب امپراتور متعصب سنی گورکانی هند فتح شد و حکومت قطب شاهیان به پایان رسید. در سال ۱۷۲۴ نظام الملک آصف جاه با استفاده از ضعف حکومت مرکزی، منطقه تحت سلطه خود و از جمله آن حیدرآباد را مستقل اعلام نموده و سلسله نظام شاهیان حیدرآباد را بنیان گذارد که تا زمان استقلال هند در سال ۱۹۴۸میلادی پابرجا ماند. در سال۱۹۵۳ طی تقسیمات کشوری جدید دولت هند، ایالت آندرا پرادش به مرکزیت حیدرآباد تشکیل گردید.

گفتنی است معماران ایرانی شهر حیدرآباد تلاش نمودند تا شهر حیدرآباد را مشابه شهر اصفهان بنا کنند و به همین خاطر نام دوم شهر حیدرآباد «اصفهان‌نو» می‌باشد زیرا سبک شهرسازی اصفهان در آن مشاهده می‌شود.

Shimla In5Jul2013  (43)

پس از فروپاشی حکومت گورکانیان در دهلی حکومت پادشاهان نظام در جنوب هند (دکن) مرکزی برای تجمع هنرمندان و دانشمندان و محل رونق و شکوفایی فرهنگ و هنرهای اسلامی گردید. وجود معادن متعدد سنگ‌های قیمتی در این ناحیه ثروت بی‌حسابی را در اختیار حکومت نظام در حیدرآباد قرار داد تا به راحتی بتوانند مشوق و حامی هنرمندان و دانشمندان باشند.

در اوایل قرن ۱۹ میلادی توسط نیروهای ارتش انگلیس پادگانی در خارج از شهر حیدرآباد بر پا گردید که به نام حاکم وقت سلسله نظام شاهی یعنی سکندرجاه آن را سکندرآباد نام گذاری کردند. به تدریج در اطراف این پادگان شهری به همین نام ایجاد گردید و امروزه هر چند این دو شهر (حیدرآباد و سکندرآباد) کاملا به هم متصل شده‌اند ولی هنوز هویت مستقل خود را حفظ کرده‌اند.

حکومت نظام حیدرآباد پس از استقلال هند نیز تا مدتی ادامه داشت و با تقسیم هند به دو کشور هند و پاکستان عثمان علی خان حاکم وقت سلسله نظام خود را هم پیمان پاکستان اعلام نمود ولی به علت درگیری‌های قومی و نیز حمله نظامی دولت مرکزی هند ناحیه تحت حکومت وی تصرف گردید و این ناحیه ضمیمه خاک هندوستان شده و حکومت نظام بر چیده شد.

در قرن هفتم هجری قمری (قرن ۱۳ میلادی) پس از آنکه نواحی شمال هند ابتدا توسط سلطان محمود غزنوی و سپس به وسیله سلطان معزالدین محمد غوری به تصرف مسلمانان درآمد و قطب الدین آیبک با شکست «پریتوی» آخرین ماهاراجه دهلی، سلسله سلاطین مسلمان دهلی را در پایتخت سرزمین افسانه‌ای هند مستقر کرد.

در این زمان  راه حرکت مذاهب و تفکر اسلامی به سمت سرزمین‌های جنوبی و میانی شبه قاره هموار شد و در قرون بعد به تدریج حکومت‌های محلی اسلامی در نواحی جنوب و مرکزی هند تاسیس شد. این حکومت‌ها تماماً پیوندهای خونی و یا فکری و فرهنگی با جامعه ایرانی، اسلامی و شیعی  غیر فقاهتی (صوفیانه) داشتند و بیشتر آنها در منطقه دکن متمرکز بودند.

خاندان «بهمنی‌ها» یکی از مهمترین سلسله‌های حاکم در دکن بودند که از اعقاب علاءالدین حسن بهمنی خراسانی به شمار می‌رفتند و نسب خود را به بهمن پسر اسفندیار از سلسله کیانیان ایران می‌رساندند و حدود ۱۹۰ سال از ۷۴۸ تا ۹۳۴ قمری بر اکثر نواحی دکن فرمانروایی می‌کردند. خاندان بهمنی با علاقه فراوانی که به فرهنگ فارسی و عرفای ایرانی داشتند بسیار کوشیدند که به حضور شاه نعمت‌اله ولی و خواجه شمس الدین حافظ شیرازی در دربار خود مفتخر گردند، اما توفیق نیافتند. این سلسله جشن‌ها و اعیاد ایرانی ازجمله نوروز را با شکوه فراوان برگزار می‌کردند.

یکی دیگر از حکومت‌های محلی که پیش از انقراض بهمنی‌ها در اوایل قرن دهم هجری قمری در سرزمین فعلی دکن (ایالت آندرا پرادش ) شکل گرفت و حدود ۲۰۰ سال دوام آورد، سلسله «قطب شاهیان» بود که مرکز آن در قلعه گلکنده قرار داشت و موسس آن سلطان قلی همدانی بود که از همدان ایران و از ترک‌های بهارلو به شمار می آمد. وی همراه عمویش الله قلی به هند مهاجرت کرد و از سرداران بزرگ محمد شاه سوم بهمنی محسوب می‌شد و در سال ۱۴۶۳ میلادی موفق به دفع شورش منطقه تلنگانا در دکن شد و به همین جهت چندی بعد در سال ۱۵۱۸ میلادی همزمان با پادشاهی شاه اسماعیل اول صفوی با لقب قطب الملکی به سمت سوبه‌دار استقلال خود را در گلکنده اعلام و سلسله قطب شاهیان را تاسیس کرد. این سلسله تا سال ۱۶۸۷ میلادی دوام آورد.

الماس کوه نور که اینک بر تارک تاج سلطنتی انگلستان می‌درخشد در سال ۱۶۵۶ میلادی از همین قلعه گلکنده  بدست آمد.

روابط قطب شاهیان با پادشاهان صفوی ایران.

قدیمی ترین نوشته موجود در خصوص روابط  دوره صفوی  مطلبی است راجع به ارسال هدیه برای سلطان محمود بهمنی بیدر که در کتاب تاریخ برهان مآثر آمده و : رسولی از جانب اعلیحضرت گردون رفعت فریدون شوکت جمشید حشمت ستاره سپاه، سلیمان جاه  حضرت شاه اسماعیل حسینی صفوی بهادرخان  که به ارث و استحقاق،  پادشاه ممالک خراسان(افغانستان-تاجیکستان-ترکمنستان و ازبکستان) و ممالک هراق و سایر بلاد ایران و توران بود با تحف و هدایای بسیار از نفایس اقمشه و البسه و جواهر شاهوار و اسپان  و … به درگاه شهریار فریدون تبار اسفندیار آثار رسیده  به سعادت تقبیل شده سلطنت مستعد گردید…… میر مومن استرآبادی وکیل محمد قلی قطب شاه نوشته است:

گر صفاهان نوشد از شاه جهان عباس شاه – حیدرآباد از تو شد شاها صفاهان نووی

در کتاب عالم آرای عباسی در ذکر احوال شاه طهماسب می نویسد:

در سنه ۹۴۸ ق گسکن قراسلطان که حاکم بلخ  و توابع بود و …. و از جانب سلاطین عظام دکن والی گلکنده و حیدرآباد  که دعوی محبت و ولای خاندان حیدر کرار نموده خود را شیعه ایمه …..

نویسنده حدیقه العالم نیز در بیان انتخاب و اعزام سفرای قطب شاهی به ایران مطالبی را نوشته است و همچنین نویسنده عالم آرای عباسی  در مورد سالهای ۱۰۰۵ ق  و اعزام  اسد بیک کرگ یراق تبریزی  به عنوان سفیر نزد دکن و بعضی حوادث  مطالبی نوشته است. نامه هایی نیز بین پادشاهان صفوی و دکن رد و بدل شده  که نذیر احمد در کتاب فرهنگ ایران زمین به آن اشاره کرده است.

 

بعد از آنکه خبر جلوس شاه اسماعیل صفوی بر تخت سلطنت ایران منتشر شد سلطان قلی قطب شاه که او را مرشد زاده خود می‌دانست در خطبه نام مرشد خود را مقدم بر اسم خود گردانید و نام خلفای سه گانه را به تدریج از خطبه ساقط کرد. قطب شاهیان با توجه به سابقه قومیت و وطن دوستی و علائق مذهبی روابط بسیار نزدیکی با دربار ایران و شاهان صفوی برقرار نمودند و در برابر دشمنان از آنان یاری می‌خواستند.

معروف‌ترین فرمانروای این سلسله محمد قلی قطب شاه پنجم بود که به مدت ۳۲ سال حکومت کرد و زمان وی اوج بالندگی سلسله قطب شاهیان به شمار می‌رود. از مهمترین اقدامات وی بنای شهر فعلی حیدرآباد است. وی در دوران حکومت خود به ترویج زبان فارسی در منطقه دکن اهتمام ورزید و خود به زبان تلگو (زبان محلی ایالت آندرا پرادش) و زبان فارسی شعر می‌گفت. به طوری که او را موسس ادبیات دکنی نامیده‌اند. از شخصیت‌های معروف دربار وی میر محمد مومن استرآبادی است که خواهر زاده میر فخرالدین سماکی، فاضل خوش قریحه و مربی و معلم شاهزاده سلطان حیدر میرزا، فرزند شاه طهماسب صفوی بود.

در زمان محمد قلی قطب شاه، روابط سیاسی میان دکن و ایران بسیار نزدیک بود و سفیرانی همچون «اسد بیک کرک یراق تبریزی» و«اغرلو سلطان» از دربار ایران به حضور وی رسیدند و از جانب دکن نیز «حاجی قنبر علی» و «قاضی مصطفی و مهدی قلی» به دربار شاه عباس صفوی گسیل شدند و مکاتباتی میان شاهان صفوی و امرای دکن صورت گرفت. سلطان محمد قطب شاه، نوه ابراهیم قلی ششمین فرمانروای دکن از سلسله ایرانی الاصل و شیعه قطب شاهی به شمار می‌رود که تحت تعالیم و تربیت میرمومن استرآبادی رشد کرد و بزرگ شد و از امیران بسیار مومن و دیندار این خاندان محسوب می‌شود که مکه مسجد، بزرگترین مسجد جنوب هند را در سال ۱۶۱۷ میلادی در حیدرآباد بنا نمود. وی از نسخه شناسان خبره کتاب‌های خطی به‌شمار می‌رفت. وی در دوران حکومت ۱۴ ساله خود اهتمام فوق‌العاده‌ای در ترویج مذهب تشیع و زبان فارسی به‌عمل آورد.

در دوران وی چند سفیر از جمله حسین بیک قبچانی و قاسم بیک از سوی شاه عباس به حیدرآباد آمدند و پیام‌های وی را تسلیم نمودند و متقابلا سلطان محمد قطب شاه نیز محمد ابن خاتون عادلی را (که اصالتاً ایرانی بود و بعداً به مقام صدارت قطب شاه رسید) به دربار شاه عباس روانه کرد.

در دوره ۴۶ ساله حکومت پسر وی (عبدالله قطب شاه) قلمرو قطب شاهیان وسعت بیشتری یافت اما در سال‌های ۱۶۳۶ تا ۱۶۵۶ میلادی قلعه گلکنده تحت فشار شدید قشون حکام گورکانی دهلی قرار گرفت و خسارات بسیاری به بار آمد و از این زمان است که سلسله قطب شاهیان به علت درگیری با دربار دهلی رو به افول گذاشت. به‌ویژه آنکه عبدالله قطب شاه تحت فشار شاه جهان، پادشاه گورکانی هند مجبور شد تا نام ائمه اطهار و نیز نام والی ایران را از خطبه‌های نماز جمعه حیدرآباد حذف کند. با این حال روابط عبدالله قطب شاه با دربار ایران بسیار صمیمانه بود و مبادله سفیر بین دو کشور ادامه یافت.

زبان رسمی دربار بهمنی ها فارسی بود.

هزاران دستنوشته و سند و کتیبه فارسی در منطقه حکومت قطب شاهیان وجود دارد از جمله آنها می توان به کتیبه مسجد جامع حیدرآباد که با خط نستعلیق بر بالای در ورودی مسجد بر سنگ سیاهی نگارش شده و به متن کتیبه مقبره پتن چیرو  و قبر سید عبدالقادر حسنی حسینی در پتن چیرو  و مزار نیکنام خان از درباریان عبدالله قطب شاه و فرمان ابوالحسن تاناشاه در گلکنده اشاره نمود است

از شاعران مشهور فارسی  بهمنی می توان به  عبدالممالک عصامی- آذری اسفراینی- خواجه محمود گاون- خواجه گیسو دراز – سید اکبر حسینی  و سید امین الدین  نام برد که دیوان اشعار آنها باقی مانده است. از شاعران دوره قطب شاهی می توان به  علی بن طیفور بسطامی – محمد بن خاتون عاملی – حسین بن علی الفرسی – محمد امین شهرستانی لشاره کرد. در دوره آصفجاهیان نیز زبان فارسی همچنان زبان اداری بود. و اسناد – فرمانها – کتابها و لوحه هایی به زبان فارسی باقی مانده از جمله می توان به سنگ مزار خواجه عابد جد آصفجاهیان  و کتیبه های مقبره محمد فخر الدین خان و چند کتیبه دیگر در” پایگاه ” و همچنین ساختمان جوبلی  هال اشاره کرد.

شهر حیدرآباد به واسطه محوریت ویژه فرهنگی خود در جنوب هند و حاکمیت پادشاهان مسلمان در چند قرن گذشته، مرکزی برای جمع آوری کتاب‌های ارزشمند اسلامی و چاپ و ترجمه این کتاب‌ها به زبان‌های اردو، هندی و دیگر زبان‌های متداول هند بوده‌است. همین امر موجب شده که در حال حاضر نیز هزاران جلد از نسخ خطی به زبان‌های فارسی، عربی و اردو در کتابخانه‌های دولتی و شخصی این شهر یافت شود. در سالهای اخیر با کمک نهادهای فرهنگی ایرانی مستقر در هند تلاش‌های موثری برای حفظ و مرمت این کتب صورت گرفته‌است. برخی از کتابخانه‌های مهم این شهر عبارتند از:

۱-کتابخانه کتب شرقی (اورینتال): این کتابخانه که بزرگترین مجموعه نسخ خطی شهر حیدرآباد می‌باشد در ساختمانی که در مجموعه دانشگاه عثماینه واقع شده قرار دارد و یکی از کتابخانه‌های دولتی ایالت آندراپرادش محسوب می‌شود. در این کتابخانه بیش از ۲۸ هزار جلد کتاب خطی به زبان‌های فارسی، عربی، اردو، هندی، سانسکریت و تلگو نگهداری می‌شود و کار مرمت، تهیه میکروفیلم و فهرست نویسی کتاب‌های این کتابخانه از ابتدای سال ۱۳۸۶ آغاز گردیده‌است.

۲- کتابخانه مرکزی دولت آندراپرادش (آصفیه): ساخت بنای این کتابخانه در سال ۱۹۳۲ در دوره حکومت نظام آغاز گردید و در سال ۱۹۳۶ کار خود را آغاز نمود. در سال ۱۹۶۷ بیش از ۱۷ هزار کتاب نادر خطی این کتابخانه که متعلق به قرون پنجم و ششم هجری می‌باشد به کتابخانه کتب شرقی (اورینتال) منتقل گردید. در حال حاضر این کتابخانه دارای بیش از ۴۶۶ هزار جلد کتاب چاپی به زبان‌های هندی، انگلیسی، فارسی، تلگو، عربی، تامیلی و اردو می‌باشد که از سال ۱۹۶۰ دسترسی عموم مردم به این کتاب‌ها آزاد اعلام شد اما در عین حال اجازه خروج کتاب از کتابخانه داده نمی‌شود. کار دیجیتالی نمودن کتب کتابخانه آصفیه با همکاری کتابخانه دانشگاه کارنیج ملون آمریکا مدتی قبل آغاز گردیده و در حال حاضر نیز ادامه دارد.

۳- کتابخانه دانشگاه عثمانیه: ساختمان کتابخانه مرکزی دانشگاه عثمانیه که خود یکی از ابنیه تاریخی شهر حیدرآباد است علاوه بر دارا بودن هزاران جلد کتاب علمی، بیش از ۸ هزار کتاب خطی را نیز در خود جای داده که از این تعداد قریب به ۵ هزار جلد آن از نسخ خطی فارسی می‌باشد.

۴-کتابخانه موزه سالار جنگ: این کتابخانه نیز یکی از مجموعه‌های بی نظیر نسخ خطی و چاپی است. در کتابخانه این موزه بیش از ۵۰ هزار جلد کتاب وجود دارد که حدود ۹ هزار جلد آن کتاب‌های خطی و اغلب آنها به زبان فارسی است.

۵- کتابخانه اداره ادبیات اردو: اداره ادبیات اردو در سال۱۹۳۰ با هدف ترویج زبان و ادبیات اردو و تالیف کتب مورد نیاز این زبان تاسیس گردید. در حال حاضر علاوه بر آموزش زبان اردو در کتابخانه این مرکز بیش از ۳۸۰۰ جلد کتاب خطی وجود دارد که بیش از ۱۶۰۰ جلد آن به زبان فارسی و مابقی به زبان‌های اردو، اردوی دکنی و عربی می‌باشند.

 

قلعه گلکنده در شهر حیدرآبادهند

قلعه گلکنده (Golconda Fort) که در زمان سلسله کاکاتیا در سال ۵۳۸ ه‍. ق تاسیس و در زمان قطب شاهیان به عنوان پایتخت برگزیده شد دارای بناها، برج‌ها و استحکامات زیبا و هشت دروازه می‌باشد. بقایای این قلعه هنوز هم بر فراز تپه‌ای واقع در منطقه گلکنده در جنوب غربی حیدرآباد، مهمترین مرکز توریستی شهر به‌شمار می‌رود. قلعه گلکنده با اصول مهندسی برگرفته از سبک معماری ایرانی – هندی احداث گردیده و دارای جایگاه‌های حفاظتی و دیده‌بانی در بالای دیوارهٔ بلند این قلعه می‌باشد. قلعه گلکنده دارای چند دروازه اصلی و راه‌های ورودی و خروجی مخفی متعددی است که هر چند تخریب گردیده ولی هنوز جذابیت‌های خود را برای گردشگران از دست نداده‌است.

 

 

هفت گنبدان قطب شاهی (Qutb Shahi Tombs) مجموعه‌ای است از ۹۲ بنای تاریخی شامل مساجد، مقابر، حمام و دیگر ابنیه تاریخی که آرامگاه برخی پادشاهان سلسله قطب شاهی در آن قرار دارد. ازجمله آرامگاه محمد قلی قطب شاه، سلطان قلی، جمشید قلی، ابراهیم قلی و عبداله قطب شاه در این مجموعه واقع است. این مجموعه که در نزدیکی قلعه گلکنده قرار دارد به اعتقاد باستانشناسان یکی از مجموعه‌های بی‌نظیر تاریخی است که در صورت مرمت و بازسازی می‌تواند با بناهای تاریخی مهم هند و جهان در جذب گردشگران رقابت کند اما متاسفانه طی سال‌های متمادی مورد بی‌توجهی قرار گرفته و در حال حاضر از وضعیت مناسبی برخوردار نیست.

پادشاهی عاشورخانه (Badshahi Ashurkhana) یا عاشوراخانه پادشاهی یکی از مهمترین عاشورخانه‌های پرشمار حیدرآباد است. در شهر حیدرآباد ۱۱ هزار عاشورخانه وجود دارد که ۵ هزار از آن‌ها در اختیار شیعیان و ۶ هزار آن در اختیار اهل سنت است و در حال حاضر تحت نظارت سازمان اوقاف ایالت آندرا پرادش می‌باشد. تاسیس این عاشورخانه‌ها به زمان سلطان ابراهیم قطب شاه یعنی سال ۱۵۷۸ م برمی‌گردد که سنت برگزاری مراسم اربعین علی و عزاداری شیعیان در حیدرآباد مرسوم شد. در این زمان عاشورخانه‌های متعددی تاسیس شد تا در آنها مردم در ایام محرم به عزاداری بپردازند. یکی از عاشورخانه‌های مهم که در بخش قدیم شهر حیدرآباد واقع شده عاشورخانه پادشاهی است.

 File:Tomb of Muhammad Qutb Shah in Hyderabad W IMG 4636.jpg

  آرامگاه محمد قطب شاه  Tomb of Muhammad Qutb Shah in Hyderabad, India.

تعداد ۹۰ زن چچنی از انگلیس و دیگر شهرهای اروپایی عازم استانبول شده تا برای جهاد نکاح به سوریه اعزام شوند.

به گزارش تهران پرس، به دنبال فتوای مفتی‌های وهابی درباره «جهاد نکاح»، تعداد ۹۰ زن چچنی از انگلیس و دیگر شهرهای اروپایی عازم  استانبول شده تا به سوریه اعزام شوند. 
 
این زنان از طریق فرودگاه استانبول به شهر مرزی «هاتای» رفته و از طریق مرزهای زمینی وارد سوریه شده و به گروه های سلفی پیوسته‌اند.
 
چندی پیش نیز از تونس خبر رسیده بود که برخی گروه های تروریستی که علیه نظام سوریه شورش مسلحانه کرده‌اند،  با فتوای یک مفتی وهابی دختران و زنان مطلقه تونسی را به «جهاد نکاح» (جهاد جنسی) در سوریه تشویق می‌کنند.
 
در همان زمان خانواده‌های تونسی نیز اعلام کردند که دختران نوجوانشان داوطلبانه به سوریه سفر کرده‌اند تا نیازهای جنسی شورشیانی را که با نیروهای نظامی سوریه می‌جنگند، برطرف سازند.
 
علمای تکفیری وهابی- در جهت آتش‌افروزی میان مسلمانان و دامن زدن به تفرقه و جنگ شیعه و سنی و اعلام جهاد علیه مقاومت در راستای نقشه‌های شوم دشمنان امت اسلامی گام برمی‌دارند.
 
در همین راستا با صدور فتوایی عجیب از دختران و زنان عرب خواسته شده تا برای «جهاد نکاح» یعنی تن فروشی به جنگجویان مسلح به سوریه سفر کنند. بر اساس این فتوا حتی زنان شوهردار هم جایز هستند که برای «جهاد نکاح» به سوریه بروند، یکی از همین شیوخ «محمد العریفی» نام دارد.jeehad
 
عریفی تاکنون چندین فتوای عجیب و غریب صادر کرده که جنجالی‌ترین فتوای وی همان است که در آن به شورشیان سوری، اجازه می‌دهد تا با زنان ازدواج کوتاه و چندساعته داشته باشند.
alarify fatva
 
شیخ عریفی در این فتوا گفته است که بهترین جهادها، جهاد نکاح است و ازدواج بین این مجاهدین و زنان می‌تواند تمایلات شهوانی این جنگجویان را برآورده کرده و عزم آنها را برای جنگ با دولت بشار اسد افزایش دهد.
 
این ازدواج‌ها که وی آن را ازدواج‌های مناکحه یا موقتی می‌نامد، شامل زنان و دختران ۱۴ سال به بالا، مطلقه‌ها و بیوه‌ها می‌شود. او همچنین در این فتوا، بهشت را به آن دسته از زنانی که به این نوع ازدواج با شبه نظامیان رضایت می‌دهند، وعده داده است.
 
پس از این فتوا، موج عظیمی از خشم جهان اسلام را فراگرفت و حتی بسیاری از علمای حتی اهل سنت علیه این فتوا موضع گرفتند و‌ آن را نوعی زنا و ترویج فساد و فحشا دانستند تا اینکه عریفی تحت فشارهای اسلامی و عربی ناگزیر شد فتوای خود را پس گرفته و اعلام کند که این فتوا از وی صادر نشده است. اما این انکار عریفی مانع از آن نشد که شورشیان سوری آن را تحریم کنند بلکه همچنان بسیاری از آنها به این فتوا عمل می‌کنند.
 
این فتوا منجر به گسترش فساد و فحشا در میان شورشیان سوری گردید و بسیاری از آنان پدران سوری را مجبور می‌کنند تا دخترانشان را در اختیار آنان قرار دهند وگرنه دشمن خدا بوده و مستحق مرگ هستند.
 
این فتوا تنها به نکاح موسوم به جهاد خلاصه نشد بلکه منجر به ظهور پدیده‌ی لواط و همجنس‌بازی در میان گردان‌های شورشی نیز گردید. اخیراً تصاویری منشتر شده که نشان از گسترش این پدیده شوم در میان شورشیان سوری دارد.
 
عریفی که روابط نزدیکی با بندر بن سلطان دارد، تنها به صدور فتوا علیه سوریه اکتفا نکرده و در دو سال گذشته به امر سازماندهی جمع‌آوری کمک از سوی وهابی‌ها برای حمایت مالی از گروه‌های شورشی در سوریه مشغول بوده است.
 
این مبلغ وهابی سعودی از حامیان سرسخت شورشی‌های سوریه است و درباره سوریه و نظامیان بشار اسد در اظهاراتی جنجالی مدعی شد که جنیان در کنار او هستند و با تروریست‌ها مبارزه می‌کنند و با مبارزه جنیان، فرشته‌های وهابی از ترس مبارزه با نظام سوریه پا به فرار گذاشته‌اند!
 
این مفتی وهابی سعودی مدعی شد که جنیان سوار بر اسب سفید به کمک ارتش سوریه می آیند تا افراد مسلح را شکست دهند.

The names of India and Makran have been used in the Shahnameh at least a hundred times. The same is true for other books as well.

Published on Aug 6, 2013

indian palace

Professor Kavita Sharma, Director of India International Center, Professor Kapila Vatsayayan Chairperson of Asia Project of IIC.
I thank the organizers of this program, Professor Kavita Sharma, Director India International Center and Professor Kapila Vatsayayn, Chairperson of the Asia Project of the India International Center, ladies and gentlemen.
The cultural ties between Iran and India go back to the ancient times, to such an ancient time that determining its real date is impossible.
This antiquity of relations can be understood from the extensive similarities in the languages of the two countries. It is for the same reason that Sanskrit is called as the sister of the ancient Iranian languages. Unique lingual commonalities are the reason that the Sanskrit language has an important role in understanding of the Iranian languages and the Iranian languages have a greater role in understanding the ancient Indian languages. 
India and Iran have been familiar names for each other. The names of India and Makran have been used in the Shahnameh at least a hundred times. The same is true for other books as well.
In the later periods also India and its culture has been understood in Iran through the ancient texts and documents. In the existing heritage of the Sassanid period, India and its culture have exerted a surprising influence over Iran. This influence is better felt in different arts and sciences like astronomy and mathematics.
A number of Indian scholars were teachers in the great university of the Gandi Shahpur of Iran and used to teach there.
Iran also during this period has laid great influence over India. Some of the common heritage of this period is the Indian tales which are sometimes presented to the reader in an Iranian format.
In the period of Khusro Anushirvan, a number of Indian tales including the Panchtantra were translated into Iranian language by the name of Kalileh Wa Dameneh.Shimla In5Jul2013  (43)
This work was later translated from the Persian language to Hindi. Other stories like the tales of Behram, story of the parrots and the tales of Sindbad were all translated from Hindi into Persian.
Iranians have played a distinguished role in the transmission of the heritage of India to the other languages. They were the first translators of these stories into Arabic after the arrival of Islam. The Europeans became familiar with the India stories and even Indian — Iranian sciences through this way. In addition to the great role of the Iranians in the translation of the Indian texts to the Arabic language and their transmission to the Western world during the Islamic period, they have also rendered great scientific services to India. The famous Iranian scientist, Aburehan Albiruni, during his 16 years stay in India, presented his master piece named “Tehqeeq Ma’al le Hind” to the world which is known as the Encyclopedia of India.فتحعلی شاه در کاخ ریاست ج  دهلی
Masoodi was yet another Iranian scholar, who wrote many detailed reports about India. Moreover, the scientists like Koshiar and Khwarizmi learned the Indian mathematics and globalized this science.
From this point of view and for understanding the two cultures and extensive lingual, religious and cultural commonalities we need to organize seminars and specific exhibitions every year. The seminar on Indian tales in the Persian language which is study
Dr.M.Ajamindoeuropean-language-family-tree

اخوان المسلمین و ارتش مصر کشور را به ورطه نابودی می برند. مصر در آتش و خون

کشور مصر برخلاف الجزایر  کشوری  هموار و صاف است و در صورت جنگ داخلی ارتش پیروز جنگ خواهد بود در الجزایر جهادی های تکفیری در کوهها و جنگلها  می توانستند خود را  پنهان و استتار کنند .

اما مصر صحرای برهوت است  و زندگی فقط در اطراف  رود نیل و ساحل دریا  جریان دارد و مکان استتار ندارد .  هلی کوپترها و هواپیماهای بدون سرنشین  دِرُن براحتی قادرند جهادی های اخوانی را شکار کنند.  علاوه بر اینکه در جنگ داخلی الجزایر غربی ها  از مجاهدین عرب حمایت می کرد اما در جنگ  داخلی مصر غرب جانب مجاهدین اخوانی را نخواهد گرفت پس بعید بنظر می رسد که اخوانی ها اعلام جنگ مسلحانه کنند. و در صورت بروز جنگ مسلحانه بازنده اصلی اخوانی ها خواهد بود. زیرا اخوانی ها به اندازه کافی در مصر دشمنی فراهم کرده اند. 

اخوان المسلمین و ارتش مصر  کشور را به ورطه نابودی می برند.  جنگ داخلی تقریبا شروع شده است . اخوان آماده کشته شدن و کشتن هستند  هرچه بیشتر بهتر – اگر حادثه جنگ داخلی الجزایر تکرار شود  مصر نابود خواهد شد . جنگ داخلی الجزایر بدترین جنگ داخلی در یک کشور عربی در طول تاریخ بود مسببین جنگ ، عرب افغانها یا القاعده امروزی یا به تعبیر غربی ها  اسلام گرایان   و ارتش بودند.

کسانی که امروز در سوریه با نام ارتش النصره می جنگند  سلف آنها  در سال ۱۹۹۱  جنگ خونینی را علیه ارتش الجزایر شروع کردند هزاران نفر را قتل و عام کردند علیه زنان بی حجاب و علیه مظاهر تمدن  غیر دینی اعلام جهاد دادند. اکثر جنگجویان کسانی بودند که سرمست و مغرور از پیروزی در جنگ افغانستان بازگشته بودند هزاران جهاد گر با حمایت دولتهای عربی و سازمانهای خیریه داوطلب جنگ علیه شوروی در افغانستان شدند وقتی شوروی از افغانستان خارج شد و مجاهدین کابل را بدست گرفتند  عربهای مسلح  افغانستان را ترک کردند وقتی جنگ الجزایر شروع شد عرب افغانها یا مجاهدین عربی که در افغانستان جنگیده بودند  بسوی الجزایر رفتند .

آن زمان هنوز نام القاعده  و طالبان رایج نشده بود.  در سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸  در افغانستان به آنها رسانه های گروهی جهان  لقب مجاهدین جنگجویان آزادی خواه  داده بودند Free fighter Mujaheddin  و در الجزایر آنها را عرب افغان لقب داده بودند .

وحشی ترین گروه عرب افغانها گروهی بود بنام بنام قتال و تکفیر  یعنی کشتار کفار  . از نظر این گروه  دولت الجزایر و ارتش(سوسیالیست)  همگی کفار هستند و محاربه با آنها محاربه در رکاب رسول الله  و صحابه کرام است.

آنها به هر روستای طرفدار دولت که حمله می کردند همه را قتل عام می کردند حتی مرغ و خروسها را روستا را به سرزمین سوخته تبدیل می کردند این در مورد روستایی که یکی از فرماندهان  ارتش  از آن روستا بود واقعا اتفاق افتاد تمام مردان و کودکان و زنان قتل و عام شدند البته در ایران رسانه های گروهی و مطبوعات اخبار را بر علیه ارتش الجزایر بازتاب می داد.اعدام سربازان

در قتل و عام های متعددی  ۰مانند ریاض، بنت الله، سی زروک، و بنی موسی، پادگانهای ارتش در چند صد متری روستاها قرار داست، اما با این حال، ارتش  قادر نبود اقدامی برای جلوگیری ار قتل و عام از خود نشان دهد و در مواردی تنها به حفاظت  خود اقدام می کرد.. پیوستن روستاها به برنامه میهن پرستی که به نظر گروه اسلام گرای سلفی تکفیری  GIA به منزله عدم تعهد و وفاداری بوده‌است، باعث تحریک این حزب برای ارتکاب قتل عامها شده‌است.  ؛ در موارد دیگر، رقابت با دیگر گروهها (مثل جناح جدایی طلب مصطفی کرتالی) در اقدام GIA به ارتکاب قتل عامها نقش داشته‌است. در برخی موارد- قتل عام گو الب الکبیر و قتل عام صیدی حامد—روزنامه‌های الجزایری AIS  (جهادی میانه رو تر) را متهم به انجام قتل عام‌ها کردند، هرچند که AIS خود منکر دست داشتن در قتل عامها بود.  افراط گری و خشونت GIA کاملا کورکورانه شده بود ومنجر به وقوع قتل عامهای دهشتناک ۱۹۹۷ و ۱۹۹۸ شد. در مواردی جنگ بین خود گروههای جهادی منجر به کشتار خودشان شد. 

ارتش الجزایر بطور بی سابقه ای مقاومت کرد و جنگید و  هزاران نفر کشته داد و هزاران نفر را کشت و پیروز شد. نیروهای سیاه اندیش تکفیری مجددا به افغانستان گریختند و آنجا با طالبان همراه شدند و القاعده را تشکیلاتی جهانی کردند. 

امیدوارم  آن حادثه نکبت بار تاریخی در مصر تکرار نشود. terrorist-attack

 

آنچه که امروز در مصر به نام لائیسیته انجام میگیرد، تلاش نظامیان مصر برای باز گشت به قدرت است، پس از کودتای ژنرال نجیب و عبدالناصر در ژوئیه ۱۹۵۲ و بر کناری فاروق و اعلام جمهوری در مصر، حاکمیت دیکتاتوری بر مصر همواره در دست دولت نظامیان بوده است. با جنبش مردم مصر علیه حسنی مبارک و بر کناری او از قدرت، جنبش مردمی باعث شد تا نظامیان عقب نشینی کنند. پس از آن، در نتیجه انتخاباتی که در مصر انجام گرفت،محمد مرسی از نزدیکان به اخوان المسلمین، پیروز شد.اخوان المسلمین بزرگترین سازمان اسلام گرای مصر است که از دوره ناصر فعالیتهای سیاسی او ممنوع و غیر قانونی شده بود.

دیر تر فعالیت محدودی را آغاز کرد که گاها به مجلس نیز راه می یافت اما حضور اجتماعی قوی ای در جامعه مصر داشت. اخوان المسلمین از غایبان بزرگ در جنبش مردمی مصر علیه حسنی مبارک بود

و پس از سرنگونی مبارک اعلام کرد در انتخابات مصر نامزد معرفی نخواهد کرد.برای اولین بار پس از کودتای ۱۹۵۲،یک غیر نظامی رئیس جمهور مصر شد و حکومت تشکیل داد. اعمال نفوذ اخوان المسلین بر مرسی و حکومتش و روش های غیر دموکراتیک او در اداره کشور،نارضایتی گسترده ای را علیه او بر انگیخت که منجر به چندین روز تظاهرات با جمعیت بزرگ که بنا بر گزارشها ،در سراسر مصر غالب بر بیست میلیون نفر میشد علیه او و سیاستهایش شد که طی آن مخالفین خواستار استعفای او شدند.

 مرسی قانون اساسی را زورچپانی  به مردم تحمیل کرد و  نظر ۴۹ درصد جامعه ای که به او رای نداده بودند و اکثرا از میان نخبگان – دانشگاهیان و نظامیان بودند را نادیده گرفت و از آن بدتر  طی فرمانی که یاد آور فرامین خلفای  اموی بود  بر دایره اقتدار خویش اقزود.

فرماندهان نظامی مصر فرصت را غنیمت شمرده و با جلب حمایت بخش بزرگی از مردم و مخالفین سیاسی مرسی، کودتا کردند ومرسی برکنار و زندانی شد. به دنبال این تحولات هوادارن مرسی به روش مخالفین او، دست به اجتماع و تظاهرات زدند که گاها این تظاهرات به خشونت نیز کشیده شد اما اغلب کوشش شد تا مسالمت آمیز باشد.

محل اصلی تجمع آنها در میدان دو میدان رابعه العدویه و النهضه در قاهره است. ارتش مصر اما پایان ماه رمضان را فرصت پایان دادن به جنبش هواداران مرسی نیز اعلام کرده بود.

تا کنون در درگیری ها بیشتر از هزار نفر کشته شده اند مخالفان ارتش نیز سلاح بدست گرفته اند.

منبع : دریای پارس

یاد عزیزان دلسوخته را گرامی بداریم

سالروز بازگشت آزادگان از اسارتگاههای رژیم بعثی را گرامی می داریم  وقتی خبر آزادی قریب الوقوع   اسیران جنگ حتمی شد هزاران مادر – کودک – برادر و قوم خویش خوشحال بودند به امید اینکه عزیزانشان از اسارت برمی گردند هزاران آزاده به میهن  عزیز و به آغوش گرم خانواده برگشتند . اما هزاران نفر دیگر  چشم براه عزیزانشان را که همواره امید داشتند روزی برخواهند گشت  ماندند و خبری نشد  و باز هم آنها خود را تسلی می دهند که روزی خواهد آمد.

بعدها تعدادی از آنها را با تکه استخوان و پلاک و یا چند تکه لباس تشیع کردند و اقوام آنها آرامش گرفتند که  حداقل یاد و نشانی  از عزیزشان یافته اند  اما هنوز هم هستند  زنانی که به امید برگشت شوهر خود چشم براه نشسته اند یا مادرانی که چشم براه فرزند دلبند خود هستند. یا فرزندانی که آرزو می کنند از پدر آنها هم خبری شود. -Saffron

جا دارد اینجا از مناسبت دیگری هم یاد کنیم 

۱۷ مرداد سالگرد شهادت مظلومانه هشت  ایرانی  بدست سیاه ترین  تفکر ارتجاعی  یعنی طالبان بود خبرنگار نگاران همواره در  صف اول تهاجماتی از اینگونه هستند  خبرنگار ایرانی  قردی که برای ارسال اخبار و اطلاع رسانی عمومی  راجع به حوادث نا گوار افغانستان مدتی بود که به مزار شریف  رفته بود و چون  شهر برای هیچکس امن نبود و امکان  مخابره اخبار برای وی به راحتی مقدور نبود به کنسولگری رفته بود  تا اخبار  تحولات جنگ داخلی افغانیتان را مخابره کند آن زمان هبر گزاری ایران  جزو معدود  خبرگزاری ها بود که از افغانیتان اخبار را به دنیا مخابره می کرد.  او و تنی چند از پرسنل نمایندگی مظلومانه بدست عوامل سیاه اندیش و متعصب محمود افغان  و خلف صالح  او ملا عمر  که همچون سلف سیاه اندیش خود  هر ایرانی را شیعه مستحق مرگ می دانست  شهید شدند . یا خاطره آنها را گرامی می داریم

یاد آن عزیزان را گرامی بداریم . یاد و خاطره ای که عملا در حال فراموشی می باشد و نه تنها مراسمی در خور شان آن برگزار نمی گردد بلکه با یک اطلاعیه از طرف وزیر خارجه می گذرد و فراموش می شود به یاد دارم که این موضوع قرار بود به یک مطالبه ملی تبدیل گردد و تمامی مسئولان خواهان مجازات و دستگیری متهمان بودند ولی این موضو ع با تغییر مسئولان کمرنگ و با ورود مسئولان جدید در حال فراموشی می باشد .

هر چند خبرهائی از کنار و گوشه شنیده می شود که  افرادی از  طالبان وارد ایران گردیده و با مقامات ج ا ایران مذاکراتی داشته است  ولی  به نظر می رسد در صورت صحت موضوع این تقاضا به عنوان یکی از مطالبات جدی باید مطرح و پیگیری گردد تا از تکرار آن در آینده و هر منطقه  ای  جلوگیری گردد.

حال که در آستانه شروع به کار جناب  اقای دکتر ظریف به عنوان بالاترین مقام دستگاه دیپلماسی کشور می باشیم و ایشان در اواخر دوره کاری خود  به عنوان یکی از مذاکره کنندگان ارشد با طالبان و کشورهای حامی آنان  هم در صدر هیئت ها حضور داشتند می توان این امید را دوچندان داشت که این مطالبه ملی را به سرانجامی رسانند.

 در مرداد ماه سال  ۷۷ ۱۳ در حمله دوم طالبان به مزار شریف که به منظور انتقام از شکست حمله اولشان  که دهها نفر از نیروهای طالبان در آن کشته شده بودند حمله ای همه جانبه را با کمک نیروهای پاکستانی آغاز و پس از کشتار بسیار زیاد  وارد شهر مزارشریف گردیدند و پس از سقوط شهر بدون توجه به مقررات بین المللی وارد نمایندگی ایران شده و پس از چند ساعت بازداشت هشت دیپلمات و یک خبرنگار ایرنا و علی رغم قول و وعده پاکستانی ها آنان را به زیرزمین ساختمان برده و مظلومانه با رگبار مسلسل همه آنان را به شهادت می رسانند ….

هر چند تمامی این موضوعات  (از لحظه ورود طالبان تا شهادت) ضبط شده  است  ولی هیچ اراده ای مبنی بر پیگیری موضوع تا کنون به صورت جدی نبوده است و بیشتر با جملات دیپلماتیک و حاشیه ای  موضوع بررسی شده است که لازم است به منظور رسیدن به یکی از مطالبات ملی به صورت جدی به صورت عملی دنبال گردد.

در ابتدا  به خانواده  افراد گفته شده بود  که تمامی کارکنان سرکنسولگری ج ا ایران در مزارشریف به اسارت در آمده و ابتدا به هرات و بعد به قندهار انتقال نموده اند ولی  کم کم مشخص شد که واقعیت جور دیگری بوده است

بعد از ۴۰ روز پیکر پاک این عزیزان در خارج از نمایندگی ایران پیدا و رسما به دولت ایران اعلام گردید هر چند طالبان ابتدا به هیچ عنوان حاضر به تحویل پیکر پاک این عزیزان نبود ولی پس از لشکر کشی ۲۰۰ هزار نفری ج ا ایران به مرزهای شرقی و آمادگی ج ا ایران برای حمله …طالبان تحت فشار کشورهای دوست خود هم پیکر اآن عزیزان را تحویل نمود هم کلیه زندانیان ایرانی شامل (رانندگان و تجار و….) را آزاد نمود.

Recovered_JPEG Digital Camera_39

نامه یکی از آزادگان در اسارت طالبان . خبر نگار سابق ایرنا

توقف نفتکش هندی براساس قوانین بین‌المللی صورت گرفته است.

وزارت خارجه ایران در مورد اقدام نیروی دریایی این کشور در متوقف کردن یک نفتکش هندی توضیح داده است.

روز جمعه، ١۶ اوت (٢۵ مرداد)، عباس عراقچی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، در واکنش به گزارش رسانه‌های خبری در مورد توقیف نفتکش هندی دش‌شانتی در آب‌های خلیج فارس، گفت که “این کشتی به دلیل آلودگی بسیار وسیع در خلیج فارس متوقف شده است.”

وی افزود که توقف این نفتکش براساس قوانین بین‌المللی صورت گرفته است.

ده روز پیش، رسانه‌های خبری بحرین گزارش کردند که مقامات آن کشور به دلیل مشاهده یک لکه بزرگ نفتی در نزدیکی آب‌های ساحلی ایران در خلیج فارس و احتمال حرکت آن به سوی سواحل بحرین، دستور داده‌اند فعالیت برخی تاسیسات دریایی، از جمله واحدهای آب شیرین‌کن به حالت تعلیق در آید.

در آن گزارش به نقل از “مرکز امداد اضطراری متقابل دریایی” آمده بود که این لکه نفتی حدود ده مایل طول دارد و دلیل آن “اقدام عمدی” یک کشتی هندی در تخلیه محموله نفتی خود به دریا بوده است.

خلیج فارسمشاهده لکه نفتی در آبهای خلیج فارس ده روز پیش از توقف کشتی هندی گزارش شده بود

آقای عراقچی گفته است که اگر مشخص شود که این کشتی مسئول ایجاد آلودگی نفتی بوده است، باید طبق مقررات بین‌المللی، خسارت پرداخت کند.

سخنگوی وزارت خارجه تاکید کرد: “هرگونه شائبه سیاسی درباره توقف این کشتی را رد می‌کنم و این تصمیم صرفا براساس موضوعات فنی و مقررات دریایی گرفته شده است.”

هنگام گزارش مشاهده لکه نفتی، مرکز امداد اضطراری متقابل دریایی از سایر کشورهای منطقه نیز خواسته بود تا این لکه نفتی را زیر نظر داشته باشند و در صورت ورود آن به آب‌های ساحلی خود، شرکت مالک نفتکش را تحت پیگرد قرار دهند.

انکار مقامات هندی

روز گذشته، برخی رسانه‌های هندی به نقل از شرکت کشتیرانی هند با مسئولیت محدود، مالک نفتکش دش‌شانتی، گزارش کردند که ایران این کشتی را هنگام حمل نفت از عراق به سوی هند، بعد از ظهر روز سه شنبه در خلیج فارس متوقف کرد. سخنگوی شرکت گفته بود که ماموران نیروی دریایی ایران همچنان در کشتی حضور دارند.

براساس این گزارش، بی کی ماندل، رئیس شرکت هندی، گفت که مقامات ایرانی این کشتی را به آلوده کردن آب های ساحلی خود متهم کرده‌اند. آقای ماندل در عین حال تاکید کرد که “این اتهام کاملا اشتباه است و کشتی حتی در حول و حوش آب‌های ایران نبوده است.”

نیروی دریایی ایرانبرخی رسانه‌های هندی اقدام نیروی دریایی ایران را با تحریم نفتی مرتبط دانسته اند

همچنین، آمیتاوا بانرجی، رئیس بخش ارزیابی وزارت کشتیرانی هند، گفت که که اقدام ایران بدون دلیل صورت گرفته و افزود که “کنوانسیون سازمان ملل در مورد کشتیرانی در آبهای آزاد تضمین کننده حق رفت و آمد آزادنه کشتی هاست.”

برخی از منابع هندی، دولت ایران را متهم کرده بودند که به تلافی تصمیم هند به کاهش واردات نفت و روی آوردن به سایر صادرکنندگان نفت خام، این کشتی را متوقف کرده است.

هند از جمله واردکنندگان عمده نفت ایران محسوب می شد اما پس از تشدید تحریم‌های خارجی علیه برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی، خرید نفت خام از ایران را کاهش داده و سایر کشورها صادرکننده را جایگزین ایران کرده است.

بین مشاهده لکه نفتی و توقف کشتی دش شانتی ده روز فاصله بوده است و در حالیکه مقامات هندی گفته‌اند که نیروی دریایی ایران این کشتی را در بازگشت از بنادر عراق به مقصد هند متوقف کرده است، گزارش‌های خبری مشخص نمی‌کند که آیا لکه نفتی در مسیر حرکت آن در مسیر به سوی عراق مشاهده شده بود یا نه.

در همین رابطه:

یک لکه نفتی ۱۰ مایلی شهرهای ساحلی خلیج فارس را تهدید می کند. بحرین اماده باش.

Indian ship was detained in the Persian Gulf

عکس و فیلم یک فاحشه خانه عمومی

دو خبرگزاری ایران  شبکه بی بی سی را فاحشه خانه عمومی  لقب دادند.

بوتیا و دقیانوس مطلب زیر را منتشر کرده اند:

دامنه اختلافات رسانه های ضدانقلاب با یکدیگر با افشاگری های مدیر شبکه سلطنت “کانال یک” علیه شبکه دولتی “بی بی سی” در ماه های اخیر به اوج خود رسیده است.

sss2

به گزارش دقیانوس “شهرام همایون” در آخرین حملات و افشاگری های خود علیه بی بی سی، ارگان رسمی دولت انگلیس، حرف های بسیار مهمی را درباره عدم استقلال بی بی سی، نقش مستقیم ملکه و دربار سلطنتی انگلیس در گزینش مدیران سطح بالا و اداره بی بی سی، تامین بودجه آن از سوی دولت انگلیس و… بیان کرد که “جام نیوز” این مطالب را در خبری با عنوان “دروغ بزرگ بی بی سی برملا شد” منتشر نمود.

دانلود

جنبش “ما هستیم” علیه بی بی سی

اخیرا دامنه اختلافات بین سلطنت طلبان و عوامل بی بی سی وارد فاز جدیدی شده است. در این فاز شهرام همایون جنبش ضد ایرانی “ما هستیم” را که چند سالی است از سوی وی با هدف مبارزه علیه جمهوری اسلامی راه اندازی شده، وارد گود کرده است.

این جنبش اخیرا در یادداشتی با طرح این سؤال که «آقای “پیتر هاروکس” رئیس بخش جهانی و “صادق صبا” رئیس بخش فارسی بی بی سی چه چیزی را انکار می کنند؟» دفاعیات این دو در خصوص “رسوایی های جنسی” عوامل بی بی سی را به چالش کشیده است.

این یادداشت در ادامه می نویسد: «چندی پیش تصاویر و مطالبی در مورد زندگی خصوصی برخی کارمندان و مجریان بی بی سی فارسی در رسانه های ایران (وطن امروز، بولتن نیوز، باشگاه خبرنگاران، خبرگزاری فارس و… منتشر شد که حاکی از به اصطلاح “فساد اخلاقی” در بدنه این شبکه بود.

بی بی سی در واکنش به انتشار این اخبار در فضای اینترنت و برخی از رسانه های داخلی ایران مدعی شد این مطالب و تصاویر جعلی بوده و توسط عوامل وزارت اطلاعات ایران منتشر شده است و هدف آن افزایش فشار علیه کارکنان بی بی سی است.

مدیر بخش فارسی بی بی سی در اقدامی بی سابقه به دوره گردی افتاده و در رسانه های مختلف مصاحبه هایی در خصوص فشارهای بی سابقه علیه بی بی سی ترتیب داده و به بازگو کردن زوایای این فشارها پرداخت. حرکتی که از سایت و شبکه بی بی سی شروع و در روزنامه گاردین، شبکه voa، رادیوفردا ادامه پیدا کرد.»

این جنبش سلطنت طلب در ادامه با طرح سؤالاتی از “پیتر هاروکس” و “صادق صبا” از آن دو می پرسد؛ شما چه چیزی را انکار می کنید؟

-از کجا معلوم فیس بوک و وبلاگ های به اصطلاح جعلی و ساختگی که آقای “پیتر هاروکس”  و آقای “صادق صبا” مدعی ساختگی بودن آن هستند، توسط خود بی بی سی به وجود نیامده و نوعی خودزنی ظاهری نباشد؟

-اگر افشای این اطلاعات موجب نگرانی و ناراحتی مسئولان بی بی سی شده است، چرا در عمل نه تنها به کارمندان خود اجازه اینگونه روابط آزاد را داده، بلکه اجازه گرفتن تصویر از مجالس خصوصی و انتشار آن در فضای اینترنت را نیز به کارمندان خود می دهند؟

-خیلی از تصاویر و فیلم هایی که کارمندان بی بی سی در فضای اینترنت منتشر کرده اند بسیار بی پروایانه تر است نسبت به مطالبی که علیه آن ها در رسانه های رژیم جمهوری اسلامی منتشر شده است. پس چرا بی بی سی ادعا می کند علیه جمهوری اسلامی شکایت خواهد کرد در حالی که هیچ ابایی از انتشار این تصاویر توسط کارمندان خود ندارد؟

-چرا بی بی سی همیشه به صرف یک ادعا مانند شکایت از رژیم جمهوری اسلامی اکتفا می کند، ولی در عمل تا به حال هیچ اقدام عملی علیه این رژیم انجام نداده است و برای ادعای خود سندی منتشر نکرده است؟ مثلا در همین مورد اخیر چرا آدرس وبلاگ و فیس بوک های به اصطلاح جعلی را به مخاطبان ارائه نمی دهد؟

-تاریخ برخی از این سایت، فیس و وبلاگ ها بیش از چندین سال است. چرا بی بی سی با گذشت این همه مدت، اکنون به آن واکنش نشان می دهد؟

-در صورتی که بپذیریم وب و فیس بوک های جعلی توسط  افراد ناشناس و با قصد تخریب بی بی سی ساخته شده باشد، آیا مایه خنده نیست که رئیس بخش جهانی یک رسانه آن هم در سطح بی بی سی به خاطر چند وبلاگ و فیس بوک واکنش نشان دهد؟ آیا این نشان از ضعف مدیریت این رسانه نیست؟»

این یادداشت همچنین با دروغ خواندن ادعای بی بی سی مبنی بر آزار و اذیت خانواده های همکاران این شبکه در ایران می نویسد: «اگر طبق ادعای بی بی سی، خانواده های کارمندان این شبکه توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی تحت فشار هستند و به گفته  این شبکه این فشارها نیز تازگی ندارد، چرا باز هم بی بی سی از کارمندان و مجریان اصلاح طلبی استفاده می کند که خانواده هایشان در ایران زندگی می کنند؟ افرادی مانند مسعود بهنود، اکبر گنجی، کدیور، سروش، اشکوری، مهاجرانی، خود صادق صبا و…

-چرا بی بی سی از مخالفین جمهوری اسلامی که در خارج ایران (اروپا و آمریکا) هستند و تمام زندگی و هستی خود را در راه مبارزه علیه جمهوری اسلامی گذاشته اند، به عنوان مجری و کارمند استفاده نمی کند؟

- چرا وب و فیس بوک های به اصطلاح جعلی فقط برای شبکه ها و افرادی که از قضا متهم به وابستگی و همکاری با جمهوری اسلامی هستند ساخته می شود؟ چرا برای شاهزاده رضا پهلوی، حزب کمونیست کارگری، مجاهدین خلق و… وب و فیس مشابه ساخته نشده است؟»

این سایت در پایان با انتشار صحنه هایی از عیاشی عوامل بی بی سی در پارتی های مختلط شبانه که صادق صبا، مدیر بی بی سی فارسی، نیز خود در جمع آن ها در حال رقص با مجریان زن بی بی سی است، می نویسد: «فیلم برخی از کارمندان  بی بی سی را که در فضای اینترنت به وفور پیدا می شود، جهت اطلاع رئیس جهانی بی بی سی و آقای صادق صبا همچنین برای شفاف سازی اذهان عمومی منتشر می کنیم تا شاهدی باشد بر مدعایمان.»

گفتنی است با وجود ادعاهای “پیتر هاروکس” رئیس بخش جهانی بی بی سی و “صادق صبا” رئیس بخش فارسی بی بی سی، مبنی بر ساختگی بودن اخبار منتشر شده در خصوص فساد اخلاقی و جنسی کارکنان بی بی سی، در ذیل به عنوان نمونه به چند مورد از رسوایی های جنسی کارمندان بی بی سی که توسط مطبوعات و تلویزیون های غربی رسانه ای شده است اشاره می شود:

“جیمی سویل” ستاره‌ رسانه‌ای بی‌بی‌سی

 چندی پیش با مطرح شدن شکایت چند دختر انگلیسی از “جیمی سویل” ستاره‌ رسانه‌ای بی‌بی‌سی، طبل رسوایی دیگری علیه این رسانه به صدا درآمد و مشخص شد که این مجری پرستاره که از دستبوسان ملکه انگلستان و دارای نشان رسمی “شوالیه” عالی رتبه ترین افسر امپراتوری بریتانیا (OBE) است، در زمان حیات خود و در محل کارش در دفتر شبکه بی‌بی‌سی در طول سال ها، به حدود ۳۰۰ نفر آزار جنسی رسانده است.

انتشار این خبر سبب شد تا “جرج انتویسل” مدیرکل بی‌بی‌سی، در مقابل کمیته فرهنگی پارلمان بریتانیا با پذیرش این نکته که این رسوایی به “اعتماد” بی بی سی لطمه وارد ساخت، از “مشکلات فرهنگی گسترده‌” در سازمان جهانی بی بی سی خبر دهد: «در گذشته “مشکلات فرهنگی گسترده‌تری” در بی‌بی‌سی وجود داشته که به جیمی سویل اجازه سوءرفتار جنسی داده است.»

رسوایی “جیمی سویل” خوشنامی بی‌بی‌سی را به خطر انداخت

“لرد پتن” رئیس هیأت امنای بی‌بی‌سی نیز در مقاله ای که در نشریه “میل آن ساندی” منتشر شد، نوشته که رسوایی جیمی سویل خوشنامی بی‌بی‌سی را به خطر انداخته است.

وی در بخشی از مقاله خود می نویسد: «آیا واقعا ممکن است که هیچ کس از فعالیت های او (جیمی سویل) اطلاعی نداشته باشد؟ آیا کسانی بر اعمال مجرمانه او چشم بسته اند؟ آیا کسانی به خاطر شهرت سویل و به خاطر جایگاهی که در برنامه های بی‌بی‌سی داشت، ترجیح داده اند که شک و شبهه ها را پیگیری نکنند؟»

 بازداشت خواننده قدیمی پاپ و همکار بی بی سی به اتهام آزار جنسی

 سایت بی بی سی همچنین چندی پش نوشت: «پلیس بریتانیا در ادامه رسیدگی به ماجرای رسوایی جنسی جیمی سویل، مجری سابق رادیو و تلویزیون بی‌بی‌سی، “گری گلیتر” یک خواننده قدیمی موسیقی پاپ را بازداشت کرده است.»

 به نوشته بی بی سی، به تازگی یک نفر به عنوان شاهد به پلیس گفته است که “گری گلیتر” را در حال رابطه جنسی با یک دختر کم سن و سال در اتاق جیمی سویل در بی‌بی‌سی دیده بود.

“استوارت هال” مجری بی بی سی به دلیل تجاوز به دختران مجرم شناخته شد

پلیس انگلیس یک ماه پیش بود که اعلام کرد یک مجری دیگر بی بی سی به نام “استوارت هال” در دادگاهی در این کشور به خاطر  تجاوز به زنان و دختربچه ها مجرم شناخته شد.

خبرگزاری رویترز در این باره نوشت: «”استوارت” ۸۳ ساله در دهه ۱۹۷۰ و ۸۰ میلادی مجری شبکه بی بی سی بود دومین فردی است که بر ابعاد رسوایی جنسی مسئولان شبکه بی بی سی در دهه های گذشته افزوده است. “هال” که تا این اواخر نیز در برنامه های بی بی سی ظاهر می شد، در ماه دسامبر به هتک حرمت دختران کم سن و سال متهم شده بود. به گفته پلیس انگلیس، ۱۴ دختر ۹ تا ۱۶ ساله از سوی استوارت هال هتک حرمت شده اند.»

بازداشت  “مکس کلیفورد” مجری مشهور بی بی سی

شبکه یورونیوز نیز چندی پیش از بازداشت “مکس کلیفورد” یکی از مشهورترین مجری های برنامه های تلویزیونی انگلیس، به اتهام سوءاستفاده جنسی خبر داد.

به گفته یورونیوز، آقای “کلیفورد” پنجمین نفری است که در جریان تحقیقات پلیس در مورد اتهام های جنسی پرشمار جیمی سویل دستگیر می شود.

حدود ۵۰۰ شکایت از سوی زنان و نیز کودکان علیه آقای سویل، به اتهام آزار و اذیت جنسی، ثبت شده است.

تجاوز صادق صبا به پونه قدوسی

نکته ای که در اینجا باید یادآور شد این است که “صادق صبا” رئیس بخش فارسی بی بی سی، خود متهم به تجاوز به “پونه قدوسی” از مجریان زن بی بی سی فارسی است، امری که به یک دردسر جدی برای شبکه جهانی بی بی سی تبدیل شد.

صادق صبا البته در مصاحبه های مختلف در خصوص حرف و حدیث ها در مورد “بی بی سی فارسی” تنها به آنچه وی “اذیت خانواده های عوامل بی بی سی فارسی در ایران” خوانده اشاره کرده، ولی در خصوص رسوایی های اخلاقی خود و مجموعه تحت مدیریتش حرفی به میان نیاورده است؛ اگرچه وی در مورد اول نیز اشاره ای به اسامی خانواده هایی که گفته می شود مورد اذیت و آزار قرار گرفته اند ننموده و تنها به طرح ادعا بسنده کرده است.

پونه قدوسی در کنار عوامل بی بی سی

 آیا بی بی سی مروج فرهنگ غرب نیست؟

“پیتر هاروکس” رئیس بخش جهانی بی بی سی و صادق صبا، مدیر بی بی سی فارسی، در دفاعیات خود از عملکرد بی بی سی گفته اند رسانه های داخلی ایران بی بی سی را متهم به ترویج فرهنگ ضدایرانی (فرهنگ غربی) می کنند.

سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است: آیا ترویج “همجنسگرایی” در بی بی سی و اختصاص ویژه برنامه هایی به این موضوع با فرهنگ اسلامی ایرانی مردم ایران سنخیت دارد که این شبکه به انحای مختلف به تبلیغ آن می پردازد؟

آیا واقعا دغدغه مردم ایران “همجنسگرایی” است که بی بی سی با اختصاص ویژه برنامه ای در “نوبت شما” با این بهانه که نخست وزیر آلمان همجنسگرا  است سعی می کند این پدیده را توجیه کند؟

“پوشش” کدامیک از مجریان زن بی بی سی با فرهنگ مردم ایران همخوانی دارد؟

“غیرت” یکی از شاخصه های مهم فرهنگ ایرانی اسلامی است. آیا روابط آزادی که بین کارمندان بی بی سی وجود دارد تناسبی با این شاخصه دارد؟

تصاویر و  فیلم های غیراخلاقی منتشر شده از کارمندان بی بی سی در فضای مجازی که غالبا از سوی خود عوامل بی بی سی انتشار یافته است، حکایت از فراگیر شدن فساد و بی بند باری در بین کارکنان بی بی سی دارد. آیا اینگونه رفتارها الگو گرفته از فرهنگ مبتذل غرب نیست؟

فایل تصویری برنامه نوبت شما

در پایان خاطرنشان می شود آقای “صادق صبا” بارها در مصاحبه های مختلف خود بر این امر تأکید کرده اند که اگر مخاطبان بی بی سی سؤال و نقدی نسبت به این شبکه دارند، مدیریت بخش فارسی بی بی سی با کمال میل پاسخگوی آن خواهد بود.

حال باید منتظر ماند و دید آقای صبا پاسخ قانع کننده ای برای مطالب مطرح شده خواهد داشت یا خیر؟

Is This Iranian Politician ‘Too Pretty’ For Office?

دختری در قزوین از راهیابی به شورای شهر بازماند و مشهور شد.! 

 باورتان می شه  شورای شهر قزوین موفق  شد یک سرگرمی بزرگی برای مطبوعات جهان  درست کنه . تیتر همه روزنامه های تفریحی و سرگرمی این است که یک  دختر ایرانی بخاطر خوشگلی از سیاست منع شد.  خیلی ناز است برای سیاست/ و … خیلی س… است برای سیاست.  اینها تیتز بعضی مجله های سیاسسی و غیر سیاسی است. خبر زیر ایندپندنت نقل شده اما در یوتوب نیز شبکه های تلویزیونی جوکهای زیادی ساخته اند. خبرگزاری ها  تیتر زده اند آیا این دختر خیلی خوشگله؟؟!  که نتونه بره شورای شهر!

روزنامه تایمز لندن، روزنامه ایندیپندنت، آبزرور، شبکه خبری فرانس ۲۴ و شبکه خبری فاکس نیوز و… تایمز آف ایندیا و …  با بازتاب دادن ردصلاحیت خانم “نینا سیاهکالی مرادی” عضو رد صلاحیت شده علی البدل شورای شهر قزوین، این اقدام را به جذابیت های زنانه و پوسترهای تبلیغاتی این نامزد انتخاباتی نسبت داده اند.

Iran-Politiciansimaa

An electoral candidate who won a place on a city council in Iran has reportedly been barred from taking up the seat because she is too attractive.

Iranian Politician Deemed Too Pretty to Hold Office

During the polls in the city of Qazvin,(Caspian) 27-year-old

Nina Siahkali Moradi received 10,000 votes, placing her 14th out of 163 candidates . She was named as an “alternate member of the Council” — in effect, the first reserve. But when one of those ranked above her was selected as mayor and gave up his seat, Moradi was disqualified and prevented from filling the vacancy. A senior official in Qazvin was quoted in the Times to have explained the decision by saying: “We don’t want a catwalk model on the council.”

Moradi is a graduate student of architecture, and with the help of friends ran a visually impressive and high profile election campaign . The International Campaign for Human Rights in Iran said that the disqualification was apparently because of her “nonobservance of Islamic codes” , and reported suggestions that her election campaign posters were the basis for complaints from conservative rivals.

“Almost 10,000 people voted for me and based on that I should be the first alternate member of the City Council,” Moradi told local media. The electoral review board, comprised of elder conservatives, disagreed.

Seyed Reza Hossaini, Qazvin’s representative in Parliament and a review board member, told the news agency IranWire: “Her votes have been nullified due to her disqualification, as the review board didn’t approve her credentials. We have told her the reason for her disqualification .”

During the polls in the city of Qazvin(Caspian)

کتاب نقش پارسی بر بناهای فاخر هند

 کتاب  نقش پارسی بر میراث جهانی در هند یا  نقش پارسی بر بناهای فاخر  هند

« آثار پدید است صنادید عجم را »

  نقش پارسی بر احجار هند

ارجمند (2)

فهرستی از سنگ نوشته ها و خطوط فارسی بر لوح سنگ های هندوستان

 گردآورند ه: دکترعلی اصغر حکمت شیرازی

چاپ دوم : سال ۱۳۳۷ هجری شمسی به اهتمام کتابخانه ی ابن سینا ،چاپ تابان؛تهران

   چاپ سوم  ۱۳۹۲ شمسی

 عنوان: نقش پارسی بر بناهای فاخر هند

یا نگاره پارسی بر میراث جهانی در هند

 (فهرستی از سنگ نوشته ها و خطوط فارسی بر لوح سنگ های فاخرهندوستان که تعدادی از آنها ثبت میراث جهانی یونسکو است)

 گردآورنده:علی اصغر حکمت

چاپ سوم: شامل تصحیح ، افزودن فصل هفتم با سه  گفتار  و فصل ششم  با سه گفتاربا اضافات و ۲۰۰ عکس ،  سال۱۳۹۲٫

jeld ketab hekmat .ajam

به اهتمام: دکتر محمّد عجم  و  نظارت  ادبی پروین محمودی میمند

ناشر: سازمان دریای پارس 

چاپخانه: نویدا.دهلی نو

شمارگان:۱۰۰۰

نوبت و تاریخ چاپ: چاپ سوم، سال۱۳۹۲

شابک:

ناشر نسخه اینترنتی این کتاب را  رایگان در اختیار عموم قرار داده است….

 DSC00124

 فهرست مطالب

موضوع

                                

صفحه 

 

پیشگفتار ناشر

 

زندگینامه‌ی دکتر حکمت

 

مقدّمه ی ناشر

 

دیباچه ی به قلم دکتر حکمت

 

دیباچه

 

۲۲

فصل اوّل : دانلود ۶ فصل اول

 

 سنگ  نویسی در هند

 

- رسم لوحه  نویسی

 

- قدیمی ترین سنگ نوشته ی هندی دوره ی اسلامی

 

- سنگ نوشته های فارسی

 

- سنگ نوشته های اردو

 

- فهرست دکتر هوروویتز

 

-  سنگ نوشته های مساجد، مقابر و اماکن مقدّسه ی مذهبی

 

- موضوع سنگ نوشته ها

 

- قدیمی ترین سنگ نوشته ی فارسی

 

-  دومین سنگ نوشته ی قدیم  فارسی

 

- قدیمی ترین سنگ نوشته ی فارسی در جنوب هندوستان

 

فصل دوم:

 

سنگ نوشته های فارسی در قصور سلطنتی

 

- در قلعه ی سرخ دهلی

 

- در قلعه ی سرخ اکبر آباد(آگره)

 

- در قلعه ی فتحپور سیکری

 

- در قصور راجه های هند

 

- قصبه ی آمبر

 

فصل سوم:

سنگ نوشته های فارسی مساجد

 

 

- مسجد کهنه در نواحی فتحپور(سیکری)

 

- مسجد کوتله ی نظام الّدین

 

- کالی مسجد یا کلان مسجد

 

- مسجد قلعه  کهنه ی دهلی

 

- مسجد  آمبر

 

- مسجد جامع فتحپور(سیکری)

 

- مسجد جامع اله آباد

 

- مسجد جامع اکبر آباد(آگره)

 

- مسجد اکبرآبادی

 

- مسجد جامع دهلی

 

- سنگ نوشته ی مسجد روشن الدّوله

 

- سنگ نوشته ی عیدگاه کهررا

 

- سنگ نوشته ی مسجد شیعیان در دهلی

 

فصل چهارم: سنگ نوشته های متفرّقه

 

- نیلی چهتری یا چتر کبود

 

- سنگ نوشته ها ی دهنه ی چاه

 

- سرچشمه ی ویریناگ

 

- مدرسه ی خیر المنازل

 

- پل جونپور

 

- سرای بختاور نگر

 

- آب انبار

 

- مادّه تاریخ  آرامگاه  ی اتکه خان

 

- دروازه ی مقیم در قلعه ی رهتاس

 

- سنگ نوشته ی پل جمنا

 

- سنگ نوشته ی مادّه تاریخ  ساختن دهانه ی چاه

 

- سنگ نوشته بر لوله ی توپ ها

 

فصل پنجم:

سنگ  های قبرها و الواح مزارها و سنگ نوشته ی درگاه ها

 

- درگاه خواجه معین الدّین چشتی(رح)

 مسجد شاهجهان پشت روضه ی خواجه

 

- درگاه قطب صاحب

 

- آرامگاه  ی پرواز شاه

 

- درگاه خواجه نظام الدّین اولیا (رح)

 

- آرامگاه امیر خسرو دهلوی

 

- آرامگاه حسن دهلوی

 

- خانقاه سیّد علی همدانی

 

- درگاه شاه عطا

 

- درگاه روشن چراغ دهلی

 

- درگاه پیر چندا حسینی

 

- آرامگاه  ی شیخ نور الدّین ولی

 

- مزار مولی کمال

 

- سنگ نوشته ی گنبد قنّوج

 

- سنگ نوشته ی مسجد و مرقد شاه برهان

 

- روضه ی سیّد السّادات

 

- آرامگاه  ی مولانا جمالی

 

- درگاه امام ضامن

 

- درگاه شیخ علاءالدّین نور تاج

 

- خانقاه شیخ یوسف شاه

 

- مزار پیر مسگران

 

- درگاه سیّد صاحب

 

- لوحه ی قبر موجی بدخشانی

 

-  لوحه ی قبر خواجگی درویش

 

- روضه ی شیخ سلیم چشتی فتحپوری

 

- درگاه علی برید

 

- مزار الشّعراء در کشمیر:

 

۱- ابوطالب کلیم

 

۲- قدسی مشهدی

 

۳- محمّد قلی سلیم

 

۴- طغرای مشهدی

 

۵- شاه فتح الله شیرازی

 

- درگاه خواجه باقی بالله

 

 - آرامگاه  ی اکبر

 

- مزار قاضی نور الله شوشتری

 

- درگاه بزرگ مخدوم جهان

 

- درگاه کوچک شاه دولت

 

- سنگ نوشته های “نامی” :

 

۱-سنگ نوشته ی نارینا (NARINA)

 

۲-سنگ نوشته ای در سنگ لوحه ی موجود در آرامگاه  ی گرگ علیشاه

 

۳-۴- سنگ نوشته های باغ حسام

 

۵-۶-۷-۸- سنگ نوشته های خانقاه شهر ناگور

 

۹- سنگ نوشته ی دیگر در همان شهر

 

۱۰-۱۱- سنگ نوشته های شهر ماندو

 

۱۲- سنگ نوشته ی استخر سادل پور

 

۱۳- سنگ نوشته ی قلعه ی اسیر گره

 

۱۴- سنگ نوشته ها ی قلعه ی سرخ آگره:

 

- قبر شیخ فرید بخاری، ملقّب به مرتضی خان

 

- روضه ی شیخ کبیر، معروف به بالا پیر

 

- مرقد سرمد

 

- آرامگاه  غازی الدّین خان

 

- تکیه ی بابا شاه مسافر غجدوانی بخاری

 

- مادّه تاریخ  مهدی خان نوّاب

 

- آرامگاه  ی بیدل

 

- تکیه ی شاه مردان

 

- مزار شیخ محمّد علی حزین

 

- امام باره آصف الدّوله

 

- آرامگاه اسد الله خان غالب

 

فصل ششم:

سنگ نوشته های جدید در قرن بیستم میلادی

 

- تالار آشوکا( در قصر رئیس جمهور)

 

- سنگ نوشته ی پایه ی مجسمه ی ادوارد هفتم در راشتراپاتی - سنگ نوشته ی سر درب وزارت دفاع هند 

 

فصل هفتم اضافه شده در چاپ سوم: ( فصل  هفتم را دانلود کنید: حجم بالا است: ۱۶۱ صفحه مصور

در وب سایت ۴فقط روی free down load کلیک کنید.

-گفتار نخست: تعدادی از نوشته های فاخر حیدر آباد

گفتار دوم:میراث فارسى بر احجار بنگاله

گفتار سوم : معماری مغولی و یا خط فارسی و معماری ایرانی؟

گفتار چهارم :اهمیت زبان فارسی و تاثیر گذاری آن بر سایر زبانها- زبان هندی و اردو

گفتار پنجم: نمونه هایی از فرمان ها – دستورها و نسخه های دستنویس فاخر فارسی  در هند۶۸ برگ

 دکتر محمدعجم.

 

 

                 

  

پیشگفتار ناشر

 آنگاه که  بر فراز نماها و ستون های زیبا و فرحبخش کاخ های با شکوه و  مراکز فرهنگی – مذهبی   باز مانده از هند باستان،  اشعار فارسی چشمت را می نوازد، به طور کلّی فراموش می کنی که در کشوری بیگانه  و در جمع مردمانی ایستاده ای که  حتّی قادر به خواندن و درک این اشعار نیستند؛ از این رو، روانت از شادمانی آمیخته با غرور،آکنده  می شود و امّا دیری نمی پاید که گویی از رؤیایی شیرین بیدار شده ای، به خود می آیی و غرق می گردی در حسرت از دست دادن آن رؤیا! و دلت می گیرد وقتی تاریخ را به یاد می آوری که با وجود دارا بودن اشتراک دیرین فرهنگی با مردم این سرزمین، فقط و فقط به سبب حاکمیت تعصّبات کورکورانه ی فرقه ای و سوء استفاده ی فقهای دوره ی سلطنت “اورنگ زیب”و برخی دیگر سلاطین مسلمان از قدرت، آنهمه شوکت و جلال تمدّن گورکانی خراسانی و، زبان فارسی در شبه قارّه ی هندوستان به باد فنا سپرده شد و خسارتی چنان جبران ناپذیر به بار آورد.

File:Purana qala.jpg

کتاب حاضر، حاصل تلاشی است دلسوزانه و از سر احساس مسئولیت برای معرّفی و پاسداشت ارزش های  فرهنگی زبان فارسی در هندوستان که دیگر پویایی آن از میان رفته و از جامعه به موزه و تاریخ پیوسته است. اگر حکمت هیچ اثری از خود بجای نمی گذاشت همین کتاب ارزشمندبتنهایی نام او را جاودانه می کرد. اگرکتابخانه ی ابن سینا و چاپ تابان این کتاب را چاپ نمی کرد شاید امروز جزو کتابهای گم شده بود. هدف ما  از چاپ سوم این است که آین اثر فاخر را از پستوی چند کتابخانه به داخل جامعه بیاوریم. با وقت و امکانات کم تصویر برداری ها با دوربین ساده و موبایل صورت گرفته ومصور سازی همه سنگ نوشته های کتاب بصورت تخصصی از عهده یک پژوهشگر بر نمی آید بودجه و امکانات دولتی و یا بخش خصوصی می خواهد اما متاسفانه بخش خصوصی و ثروتمندان را برای پول خرج کردن  در همه جا می شود دید مگر در رونمایی کتاب و سرمایه گذاری روی کتابهای فاخر فرهنگی و علمی، این چاپ تلنگری است به مسئولان فرهنگی و افراد خیر که در آینده برای چاپ بهتر و عکس های حرفه ای تر اقدام کنند.

  فقدان چنین اثری در جامعه ی دانشگاهی به ویژه دانشجویان رشته های زبان و ادبیات فارسی و زبانشناسی کاملاً احساس می شد و از طرفی نیاز بود که کتاب مصورو بازنویسی شود و واژه های عربی غیر قابل فهم برای فارسی زبانان امروز تغییر یابد و مطالبی که ضروری می نمود اضافه شود. اما اصل متن کتاب حکمت با امانت حفظ شده است. این فقط گام نخست بود آرزوی دکتر حکمت بر داشتن گامهای بیشتر توسط آیندگان بوده است.

DSC00120

 زندگینامه ی دکتر حکمت

 علی‌اصغر حکمت ۲۶ مرداد ماه ۱۲۷۱ در شیراز دیده به جهان گشود. پدرش احمدعلی خان معظم الدوله( حشمت¬الممالک)، مستوفی شیراز و مادرش فاطمه(احتجاب السلطنه) دختر،فخرالاطبّاء حسن فسایی، مؤلّف “فارسنامه ناصری” بودند.

تحصیلات ابتدایی و متوسطه در شیراز و ادامه ی تحصیل در تهران در کنار آموختن علوم جدید در مدرسه ی آمریکایی، به آموختن علوم اسلامی نظیر فقه و اصول نیز در مدارس اسلامی پرداخت.

در سال ۱۲۹۷ ش وارد خدمات فرهنگی شدوتا سال ۱۳۰۹ دروزارت معارف خدمت می‌کرد.

 دوران پنج ساله ی وزارت فرهنگ علی‌اصغر حکمت را باید دوران تحوّل فرهنگی در این وزارتخانه نام نهاد. در این سال به تشکیلات جدید داور در دادگستری وارد شد و پس از چندی برای مطالعه در امور قضایی و ثبتی به اروپا اعزام شد. او در اروپا وارد دانشکده ی حقوق و ادبیات شد و در هر دو رشته مدرک لیسانس گرفت. مأموریت دیگر حکمت در اروپا مطالعه در امر آموزش و پرورش و دانشگاه بود. در سال ۱۳۰۹ به منظور تکمیل تحصیلات خود به فرانسه و انگلستان عزیمت کرد و از دانشگاه سوربن پاریس در رشته ادبیات فارغ التحصیل گردید و به تهران بازگشت. علاوه بر وزارت فرهنگ، حکمت در کابینه های متعدد به سمت وزیر امور خارجه، وزیر پیشه و هنر، دادگستری و امور خارجه برگزیده شد.

جلد

مهم ترین اقدامات

حکمت، نخستین  رئیس دانشگاه تهران و بنیانگذار کتابخانه ی ملّی ایران  است .وی به همراهی جمعی از روشنفکران و سیاستمردان دیگر در امور زیر نقش موثری داشت:

- تأسیس کتابخانه های (ملّی، فنّی معارف، دانشسرای عالی)، احیای انجمن آثار ملی، تأسیس موزه های (ایران باستان، مردم شناسی، پارس شیراز و موزه ی حضرت معصومه در قم)، تأسیس دانشگاه تهران ، و تأسیس دانشکده ی علوم معقول و منقول، دانشسراهای مقدماتی، تأسیس مدارس جدید، دارالتربیه عشایر، برگزاری کلاسهای ملّی شبانه جهت مبارزه با بیسوادی، تغییر نام مدارس خارجی به فارسی، تأسیس پیشاهنگی وسازمان تربیت بدنی، تأسیس بهداشت مدارس، و اجازه ی تاسیس مدرسه ی عالی ادبیات و زبان های خارجی،  تعمیر و مرمت و فهرست برداری آثار باستانی، تصویب اساسنامه ی فرهنگستان ایران به منظور پاسداری از زبان و ادب فارسی، احیای آرامگاه سعدی و حافظ و احداث کتابخانه ملی ، ایجاد پیشاهنگی و تغییر برنامه‌های مدارس به  سبک و اصول آموزشی کشورهای خارج، ایجاد تحوّل در زبان و ادبیات پارسی، توجّه به آثار باستانی و تشکیل موزه ی ایران باستان، تربیت کادر آموزشی و انتشار نشریات و توجّه به امر ورزش در مدارس، توسعه و تکمیل مدارس ابتدایی و متوسطه .

وی  حدود ۵۵۴۹ هزار جلد کتاب اعم از موروثی یا خریداری شده و روزنامه ی عصر ناصری تا زمان معاصر را به کتابخانه ی مرکزی دانشگاه تهران در خرداد ۱۳۵۱ شمسی را  اهدا نمود که ۵۰۰ نسخه ی آن خطّی و منحصر به‌فرد است. همچنین، فرمان ها و اسناد و کتابهای خطّی اجداد خود را به کتابخانه آستان قدس رضوی و اشیای ذی‌قیمت دیگری را نیز به موزه ی ملّی پارس اهدا نمود.

 

 فعّالیت‌های آموزشی

وی، همزمان با تحصیل در  تهران، به تدریس فارسی و عربی در کلاس های یازدهم و دوازدهم مدرسه پرداخت؛ با أخذ دانشنامه به شیراز بازگشت، به تدریس جغرافیا و حساب مشغول شد. مدّتی نیز به تدریس انگلیسی در مدارس علمیه پرداخت که با مخالفت عدّه ای این سمت را از دست داد. حکمت از سال ۱۳۱۵ شمسی، علاوه برداشتن مسؤولیت وزارت فرهنگ و ریاست دانشگاه تهران به تدریس تاریخ ادبیات ایران و ادیان و مذاهب نیز میپرداخت که این امر تا سال ۱۳۵۱ شمسی ادامه یافت. از سال ۱۳۲۹ استاد کرسی تاریخ مذاهب و ادبیات ایران در دانشگاه تهران بود.

در هندوستان

حکمت شیرازی در تحکیم و توسعه روابط همه جانبه ایران با کشورهای مسلمان و آسیایی، به ویژه هندوستان، کوشش فراوان کرد. او چندی سفیر کبیر ایران در هند بود و از دانشگاه دهلی دکترای افتخاری دریافت داشت. حکمت با بسیاری از رجال هند چون مهاتما گاندی، جواهر لعل نهرو، ابوالکلام آزاد، تاگور و… دوستی و مراوده داشت.

IMG_3082 (2)آثار فارسی هند (2)

بخشی از آثار تحقیقی و ادبی وی نیز درباره هند است از جمله «نقش پارسی بر احجار هند»، «سرزمین هند»، «ادیان و تمدّن و فرهنگ هند» و… از او اشعاری نیز درباره هند و شهرها و مردم این دیار باقی‌مانده که آنها را «هندیات» نامیده‌است. حکمت چهار سفر به هند کرد که گزارش سه سفر را در یادداشت‌های خود آورده‌است: نخستین سفر حکمت از  ۶ اسفند ۱۳۲۲ / ۲۶ فوریه ۱۹۴۴ تا ۱۶ اردیبهشت ادامه یافت. او خاطرات خود را از این سفر در دفتر ششم ثبت کرده‌است که: «… روزی آقای دکتر صدیق، وزیر فرهنگ، تلفنی به من گفتند که اگر مایل باشید به هندوستان سفری شوید و هفته‌ای برنیامد که مقرّر شد که این بنده به‌اتّفاق دکتر غلامرضا رشید یاسمی و ابراهیم پور داود، به عنوان هیأت فرهنگی، به هندوستان اعزام شویم. روز شنبه ۶ اسفند ۱۳۲۲ / ۲۶ فوریه، بار سفر بسته شد و با هواپیما از تهران به عزم هندوستان حرکت نمودیم. سفر دوم حکمت به هند پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۲۵ آغاز شد و تا هفتم خرداد ۱۳۲۶ ، برابر با ۲۹ مه ۱۹۴۷، ادامه می‌یابداین سفر برای شرکت در کنفرانس ملل آسیایی ترتیب داده شده‌است و حکمت در رأس هیأتی است که مصطفی قلی رام، دکتر غلامحسین صدیقی، دکتر مهدی بیانی، محمّدتقی مقتدری، خوشحال سعید شارما، عبّاس آریا و صفیه فیروز در آن عضویّت دارند و با هواپیما از تهران به کرمان و زاهدان می‌روند و از آنجا با راه آهن به میرجاوه و سپس کویته  و از آنجا به دهلی می‌رسند. در این سفر جواهر لعل نهرو، صدر اعظم فقید و وزیر امور خارجه که به قول حکمت «بزرگترین زعیم حزب کنگره هندوستان می‌باشد» این هیأت را در روز ۲ اسفند به چای دعوت می‌کند: «وی در خانه خود از ما پذیرایی نمود. به مهربانی و ادب بسیار و دختر و نوه او نیز بودند. در حقیقت مجلسی دوستانه و خانوادگی بود. (نهرو) با قیافه باهوش و جذّاب و معقول خود با ما صحبت می‌نمود. مراسله‌ای که از طرف قوام السّلطنه به او نوشته شده بود، به او هدیه کردم، از کتاب معروف او Discovery Of India که در آن راجع به روابط ایران و هند صحبت کرده‌است و نقل کلامی از من نموده‌است، صحبت شد و او را به خاطر تألیف آن کتاب ستایش کردم، وعده کرد آن را برای من بفرستد.».

photo

pars1

 حکمت و همراهان در همین روز در عمارت مجلس مقننه با ابوالکلام آزاد که وزیر فرهنگ هند بود، ملاقات می‌کنند. حکمت می‌نویسد: «ابوالکلام آزاد پیرمردی حدود شصت ساله است و بسیار باهوش و حسّاس و پر از حرارت و جوش است و عربی و فارسی را به فصاحت گفتگومی‌کند، ربع ساعتی پذیرایی نمود و از مسائل مربوط به فرهنگ عمومی سخن می‌گفت…» فردا به خانه او رفتیم «وزراء کابینه هند و خود پاندیت نهرو نیز بودند، میز چای مفصّلی چیده و میوه و شیرینی و چای خیلی خوب، مخصوصا چای چینی معطّری صرف شد.»

حکمت چهار سفر به هند کرد که گزارش سه سفر را در یادداشت‌های خود آورده‌است. او ۴ سال سفیر کبیر ایران در دهلی بود و این کتاب دستاورد آن دوره است. زمین خانه فرهنگ و سفارت ایران در دهلی نیز از خریدهای دوره  اوست.

 کارها و نوشته ها

با توجه به پژوهشهای گسترده و آشنایی حکمت با زبانهای عربی، فرانسه، انگلیسی و اردو،  گردآوری، تصحیحات، ترجمه ها و مقالات مختلفی از وی برجا مانده است که به طور عمده دربرگیرنده موضوعات قرآنی، ادبیات ایران، تاریخ و باستان شناسی و… است. این آثار عبارتند از:

 امثال قرآن مجید، شرح احوال جامی، رساله در باب امیر علیشیر نوایی، پارسی نغز (مجموعه‌ای است از برگزیده‌های پارسی‌گویان)، ره‌آورد حکمت ( خاطرات شخصی حکمت)، “نقش پارسی بر احجار هند”.

ترجمه ی پنج حکایت از شکسپیر، از سعدی تا جامی، ترجمه ی جلد سوم تاریخ ادبیات ادوارد براون؛ “امین و مأمون”؛ ترجمه  ی سلسله روایات اسلامی از جرجی زیدان، ترجمه ی«رستاخیز»؛ از “تولستوی” دانشمند روسی، ترجمه‌ی “راه زندگانی”؛ از”نیکولا حداد مصری”، اسلام از نظرگاه دانشمندان غرب (ترجمه) ایرانشهر در دو جلد، ، ترجمه ی “تاریخ جامع ادیان” (نوشته ی جان بی. ناس)  تصحیح و تحشیه ی تفسیر “کشف الأسرار” میبدی در ده جلد، جام جهان نما  (تاریخ مفصّل عالم).

 ”دوستداران وطن”، رساله در باب ایران ، در فرهنگ جهان ، رساله ی” قضایای عامه در علوم طبیعی”، سخن حکمت(سروده های حکمت)، گلزارحکمت،مطالعاتی در باب حافظ، مطالعه ی تطبیقی “رومئو و ژولیت” با “لیلی و مجنون”، مثنوی” شکونتالا” (شعر)، سه گفتار در تاریخ ادیان ، “نظری به ادبیات فارسی ” (به انگلیسی) ، “کلمات طیبات” ،  نمایشنامه ی شاکونتالا اثر “کالبداسا” نویسنده ی هندی.

وی جوایز و نشان های متعدد داخلی و خارجی نیز دریافت کرد. حکمت، سوم شهریور ۱۳۵۹ ه. ش در تهران درگذشت  و در آرامگاه خانوادگی در حضرت عبدالعظیم (باغچه توتی) به خاک سپرده شد که ظاهرا در توسعه ی بنای این منطقه، آرامگاه  وی از بین رفته است. 

IMG_2940 (2)IMG_3076 (2)

آثار فارسی کاخ راشتراپاتی 

 

فتحعلی شاه در کاخ ریاست ج  دهلی

indianpalace Rashtraindian palace

نقشه خلیج فارس در کاخ ریاست جمهوری هند با Persian gulf و اشعاری از خیام و نظامی

 

آثار ایرانی و فارسی در کاخ  راشتراپاتی بهاوان  هند دهلی نو بزرگترین کاخ دولتی دنیا  اثری بی نظیر از هنر و معماری . این کاخ قرار بود  مظهر و نماد قدرت امپراتوری بریتانیا باشد که خورشید در مرزهایش  غروب نمی کرد.  

 

fataliShain indian palace

Wladimir-und-Ljudmila-Putin-vor-dem-Tadsch-MahalPutina

در این کاخ  چند تابلو ایرانی  از جمله تابلو اهدایی شکارگاه فتحعلی شاه  و دیوار نقاشی  از یک بانوی زیبای ایرانی  و چند قالی ایرانی وجود دارد و دیوار نقاشی های بی نظیر با اشعار حافط و خیام 

Shimla In5Jul2013  (39)kalkata92 (61)IMG_0881

دکتر علی اصغر حکمت در کتاب خود این اشعار را آورده   و در تجدید چاپ کتاب سال ۱۳۹۲ اضافات و تصویرهایی  نو با مقدمه و فصل هفتم  دکتر عجم تجدید چاپ شده است.

دیباچه ی به قلم حکمت

کتابی که در برابر دیدگان خواننده ی گرامی قرار دارد، مجموعه ای است از سنگ نوشته ها و نگارش پارسی که یا  خود در نقاط مختلف هندوستان با چشم خویش دیده و ثبت کرده و یا از روی کتاب ها و مجله های مختلف که اسنادی معتبر و موثّق بوده اند، فراهم آورده ام. در طول مدّت چهار سال، ایّامی را  که در خدمت سفارت ایران در آن مملکت می گذرانیدم، یکی از تحقیقات جالب و مطالعات پسندیده ای که وجهه ی همّت خود داشتم، جمع و تدوین همین آثار نفیسه بود؛ زیرا هر کدام، سندی دیگر از درجه ی استیلا و بسط لغت و فرهنگ فارسی در آن دیار باستانی به دست می داد.

این رساله، نخست در سال های ۱۳۳۶- ۱۳۳۵ ه.ش /۱۹۵۷-۱۹۵۶ م. در مجلّه ی “هند و ایران”  ( (INDO- IRANICA  چاپ کلکته، به طور پراکنده به همّت دوست دانشمند، پروفسور محمّد اسحاق – استاد فارسی آن شهر شهیر- چاپ می شد و بعد از آن، یک مجموعه ی جداگانه ای از آن فراهم گردید که در ۱۱۱ نسخه  منتشر گشت.

حسن استقبالی که از خوانندگان فارسی و دوستان ادبیات فارسی، نسبت به این کتاب مشهود افتاد، باعث تشویق و دلگرمی من گردید؛ پس بر حسب پیشنهاد و تأکید آقای رمضانی – صاحب کتابفروشی ابن سینا در تهران بر تجدید چاپ آن همّت گماشتم و چون پس از چاپ اوّل، مطالبی تازه و موادّی جدید به دست آمده و رونوشت سنگ نوشته های فارسی دیگر را فراهم ساخته بود، آنها را نیز جمع کرده بر متن سابق مزید ساختم.

اینک، مجموعه ی جدیدی به چاپ رسیده که در بر گیرنده ی حدود هشتاد فقره سنگ نوشته ی فارسی از اواخر قرن ششم تا اوایل قرن چهاردهم هجری با نام و نشان است، و غالباً یا مشاهدات شخصی مؤلّف، و یا مستند به منابع تاریخی می باشد و هر یک، به تاریخ بنای عمارتی مهم، یا سال وفات مرد بزرگی اشاره  می کند؛ و شاید، برای اهل تاریخ و ادب، خدمتی سودمند و گرانبها انجام شده باشد.

امید است که سعی اینجانب در پیشگاه دانشمندان ایران و هندوستان، مقبول و پسندیده افتد،  رنج و تعبی را که در طول چهار سال، در پی این منظور تحمّل کردم، به یاد آورده بر خطا و لغزش من با دیده ی عفو نظر فرمایند.

وظیفه ی اخلاقی خویش می دانم از دوستان هندی خود که نویسنده را  در چاپ این رساله مدد فرموده اند، خصوصاً دکتر محمّد جعفری و ضیاء الدّین دیسای تشکّر و سپاس فراوان به تقدیم رسانم؛ زیرا این هر دو تن که از هواخواهان و دوستداران ادب و تاریخ ایران هستند، نویسنده را در تصحیح صفحات و تکمیل چاپ این اوراق مساعدت بسیار فرموده اند.

خواننده ی عزیز می داند که این آثار کوچک، به منزله ی جای پا و نقش قدم قافله ی بزرگی است که به مدّت هزار سال، از دیار ایران، سفر گر سراهای هندوستان بوده و عرض و طول آن کشور کهنسال را می پیموده و هر جا رفته اند، یادگاری از سرزمین نیاکان خود به جای می نهاده اند.

” این خطّ جادّه ها که به صحرا نوشته اند.  یاران رفته با قلم پا نوشته اند”.

اگر زبان فارسی را که از اوایل قرن یازدهم میلادی تا امروز، در هندوستان رواج یافته و در بعضی دوران در آن کشور، به اوج اعتلای خود رسیده وگاهی هم دچار وقفه یا انحطاط شده است، از نوع زبان های ملّی هندوستان به شمار  آوریم، راه مبالغه و افراط نرفته ایم؛ زیرا بسیاری از سلاطین و بزرگان را می یابیم که خود از نژاد هندی بوده و مذهب برهمنی داشته اند، و همه فارسی را لغت رسمی دربار و دیوان خویش قرار داده بودند. همچنین، بسیاری از شعرای هند را می شناسیم که اصلاً کشور ایران را ندیده بودند، با این وجود، اشعار آبدار و سخنان نغز و فصیح و آثار ادبی گرانبهایی به زبان فارسی از خامه ی ایشان به جای مانده است. خلاصه، در طول مدّت ده قرن که از عمر نشر و انبساط زبان فارسی در شبه قارّه ی هندوستان می گذرد، آنقدر آثار نظم و نثر در آن سرزمین به ظهور رسیده و آنچنان در روح و فکر اقوام هندی نفوذ کرده است که نمی توان آن را از ادب ملّی مردم آن کشور بیگانه دانست.

نخستین هجوم سپاهیان محمود غزنوی به خاک هند را سال ۱۰۰۱ میلادی نوشته اند. از آن روز که اوّلین سال از دومین هزاره ی آن تاریخ است، تا امروز که در نیمه ی دوم قرن بیستم[زمان تألیف کتاب] هستیم،زبان و ادب فارسی در سرزمین پهناور هند، پیوسته زنده و رو به نشو و نماست. در طول این هزار سال، بعضی ادوار معیّن مانند دوره ی سلطنت غزنویان در پنجاب غربی(قرون ۱۱ و ۱۲ میلادی)، و دوره ی سلطنت سلاطین ترک در هندوستان شمالی (قرون ۱۳ و ۱۴ میلادی)، همچنین، دوران سلطنت مغول کبیر یا گورکانیه در هندوستان شمالی و مرکزی(از قرن شانزدهم تا اواسط قرن نوزدهم)، و نیز، روزگار سلطنت ملوک بهمنیه در دکن(۱۳۴۷- ۱۴۸۲ میلادی)، و در پی آنها، سلسله ی قطب شاهیان در هندوستان جنوبی(۱۵۱۸-۱۶۸۷) ادواری است که در آن مدّت، زبان شیرین پارسی در شمال و جنوب آن سرزمین، به اوج تکامل خود رسیده است. در درازنای این هزار سال، پیوسته کاروان های ادب و فرهنگ، از مراکز فارسی زبانان(فارس،عراق،خراسان و ماوراء النهر) به هندوستان، و از هندوستان به ایران و آسیای مرکزی در آمد و شد بوده اند.[۱]

سرزمین هندوستان چون میدان وسیعی جولانگاه ادب فارسی است.

یک سند استوار بر وسعت این دایره، همانا سیاهه ی طولانی است که شیخ ابوالفضل بن مبارک در کتاب آیین اکبری به روزگار اکبر پادشاه گورکانی، از شعرای فارسی زبان زمان خود گرد آورده و در آنجا عدد گویندگان دربار پادشاه هند را شصت نفر به شمار آورده است.

مظاهر تابان این زبان روشن بیان در سرزمین هندوستان، گاهی در صفحات دیوانها و منظومه های شعرا به  صورت ترانه ها به صورت ترانه ها و اشعار جلوه گری می کند و گاهی در اوراق کتب منثور در فنون تاریخ و لغت و فلسفه و علوم، نمایان می شود.

محقّقان، در تاریخ نظم و نثر فارسی در هندوستان، سخن بسیار گفته و نوشته اند؛ لیکن ما در این سطور، کوشش می کنیم که مظهر دیگری از این موجود لطیف و عنصر بدیع ، وصف نماییم. و همانا آن عبارت است از نگاره های  فارسی بر لوحه های سنگی مخصوصاً آنچه در آرامگاه های گویندگان و مشایخ و بزرگان یافت می شود.

کلمات و عبارات فارسی که بر چهره ی سنگ ها و رخسار احجار، نگارش شده است و در طول و عرض این شبه قارّه ی وسیع ، پراکنده می باشد، از حدّ شمار و حساب بیرون است و شمارش دقیق و ثبت و ضبط آنها نیازمند وقتی گسترده و خاطری آسوده و سفرهایی در اطراف آن کشور می باشد که متأسّفانه این مقدّمات، برای کاتب این سطور فراهم نیست، لیکن آنچه در طول اقامت خویش در یک قسمت از آن شبه قارّه یعنی کشور کنونی بهارات(هند) و در ضمن بعضی از مسافرت های کوتاه خود، با دیده ی خویش دیده و با قلم خود نسخه برداشته است، به عنوان نمونه در سطور این رساله ثبت می شود.

ابتدا باید گفت که سنگ نوشته های فارسی هند، به صورت نظم و نثر به انواع گوناگونی وجود دارد ؛ از این قرار:

۱- سنگ نوشته های بناها و قصرهای پادشاه مشتمل بر قطعات نثر و نظم با ذکر مادّه تاریخ.

۲- سنگ نوشته های مذهبی موجود در مکان های مقدّس مانند مساجد و تکایا و مزارهای اولیا و مشایخ که آمیخته با آیات قرآنی و احادیث نبوی ، و عبارات و اشعار و قطعات مشتمل بر مادّه تاریخ.

۳- سنگ نوشته های موجود در بناهای عمومی مانند پل ها، بازارها، دهنه ی چاه ها و امثال آن.

۴- سنگ نوشته های موجود در قبرهای سلاطین، امرا، وزرا، شعرا و دیگران.

علاوه بر اینها، سنگ نوشته های دیگر نیز در جاهای مختلف پیدا  می شود که نمی توان آن را زیر مجموعه ی نوع خاصّی قرار داد. مانند سنگ نوشته های روی دیوار غارها  و بر باروی قلعه ها، کنار آب انبارها، چاه ها، لوله ی فلزّی توپ ها و دیگر موارد.

توجّه ما در این گفتار، بیشتر به یک قسمت از سنگ نوشته های نوع چهارم معطوف می باشد که عبارت است از سنگ نوشته های قبرهای مشایخ، شاعران و بزرگان ادب؛ و در حقیقت، این مقاله نخستین قدمی است که در این راه طولانی برداشته می شود، و مقدّمه ای برای این بحث مفید و مطبوع است؛ و گرنه بسیاری از سنگ نوشته های دیگر نیز که از این نوع  می باشد و بخشی  از تاریخ حیات بزرگان ادب را روشن می سازد؛ از آن، اطّلاعاتی حاصل نکرده ام.

این مجموعه، تنها مشتمل بر برخی آثار موجود در کشور هند می باشد و متأسّفانه به جمع آوری سنگ نوشته های موجود در کشور نوبنیاد پاکستان که سابق بر این، جزئی از مملکت ملوک مغولی(گورکانی) هند بوده توفیق نیافته ام که آنها نیز به نوبه ی خود و به مناسبت همجواری با کشور ایران، بسیار بلکه خارج از حدّ شمار است.

امید این که پژوهشگران تاریخ و ادب در ایران و هند، این مطالعه ی علمی را که ما شروع کرده ایم، پیروی کنند و دنباله ی این بحث و تحقیق دلپذیر و مطلوب را بگیرند و این مقال ناقص را که مشتی از خروار و اندکی از بسیار است، با تحقیقات و مطالعات خود به زیور کمال بیارایند.  

 

دهلی نو، علی اصغر حکمت. تهران، شهریور ۱۳۳۷



[۱] – از آغاز این زمان طولانی که دوره ی سلطنت محمود غزنوی است، تا به امروز، نفوذ کلمات و آثار هندی در دیوان شعرای ایران کمابیش دیده می شود که از زبان های محلّی هند “پاراکریت” متداول در استان های سند و پنجاب، گجرات و غیره ، بعضی کلمات و اصطلاحات اقتباس کرده و به کار برده اند؛ مثلاً منوچهری (م ۴۳۲ ه.ق)در این بیت اشاره به رسم ” لنکن” یعنی صیام معروف هندوان نموده و چنین گفته:

الا تا مؤمنان دارند روزه   الا تا هندوان گیرند لنکن. و همچنین، سنایی (م ۵۲۵ه.ق) همان کلمه را در این بیت ذکر کرده است:

لنکنت گر ترا کند فربه-سیر خوردن ترا ز لنکن به .

اسدی طوسی (پنجم ق) نیز در گرشاسب نامه به مناسبت ذکر وقایع هندوستان، روایات،افسانه ها، حکایات و الفاظ هندی را بسیار نقل کرده است که نشان می دهد تا چه پایه تمدّن و فرهنگ هندی در شرق ایران نفوذ داشته؛ مثلاً در جنگ گرشاسب با اژدها، از ماهی “وال” ( همان است که در انگلیسی whale  نامیده شده است) نام برده از قرار زیر:

بماند از شگفتی سپهبد به جای- بدو گفت مهراج فرخنده رای که این ماهی است آن که خوانند “وال”    و زین مه بس افتد هم ایدر به سال. (گرشاسبنامه صفحه ی ۱۶۷)و همچنین، اسدی طوسی(صفحه ی ۷۲) در باره ی افسانه ی ” تخت طاوس” که از روزگار کهن در هند معروف بوده چنین گفته است:

 یکی تخت پیروزه همرنگ نیل. ز دو سوی ِ تخت ایستاده دو پیل. تن پیل یاقوت رخشان چو هور(خورشید)

زبرجدش خرطوم و دندان بّلور. ز دّرّ و ز بیجاده دو شیر زیر.. همان تخت را پایه بر پشت شیر

فرازش یکی نغز طاووس نر. طرازیده از گونه‌گونه گهر.هوا شد ز بس دود عود آبنوس

زمین چون لـَب دلبران جای بوس.یکی هفته زینسان به بزم شهی. همی کرد هر روز گنجی تهی.چو کشور شود پر ز بیداد و کین

بود همچو بیماری اندوهگین.نباشد پزشکش کسی جز که شاه. که درمانش سازد به گنج و سپاه.من ایدر به پیکار و رزم آمدم

نه از بهر شادی و بزم آمدم.گه رزم پیروزی از اختر است.نه از گنج بسیار وز لشکر است.بس اندک سپاها که روز نبرد

ز بسیار لشکر برآورد گَرد.چو لشکر بود اندک و یار بخت.به از بیکران لشکر و کار سخت. 

 

 

ناشر نسخه اینترنتی این کتاب را  رایگان در اختیار عموم قرار می دهد.

قیمت: جلد هارد کپی ۲۰ هزار تومان صفحه بندی و تصاویر در نسخه  کاغذی با کیفیت بهتری است.

دانلود حجم بالا نسخه قدیمی تر قبل از چاپ ۱۳۹۲ :

بخش اول نسخه پی دی اف رایگان قابل دانلود ۲۵۰ برگ

از این لینکها فصل اول

جلد کتاب روی  جلد/پوشه /دیباچه:

بخش دوم قسمت دوم کتاب.۱۶۱ برگ

 بخش آخر و ضمایم ۶۸  برگ

 جلد /کاور دوم پشت 

http://www.presidentofindia.nic.in/index.html

http://dpl.presidentofindia.nic.in/

Discovery Channel Offers Unparalleled Access into The President of India’s Official Residence

  Rashtrapati Bhavan, the largest presidential estate of the world, was the heart of the British plan for a new imperial capital. It epitomises the history of India from British imperialism and the succession of rulers to the splendor of Indian architecture and craftsmanship. This is where the most influential and critical political strategies and decisions are executed.

 

در همین زمینه :‌

جایگاهای دیدنی  هند – دهلی

گزارش ایرنا- وب سایت سفارت ایران : پارسی در هند  و همایش تخصصی روابط بین ایران و هند در عصر معاصر 

پژوهشی درتاثیر ونقش زبان فارسی برزبانهای شبه قاره هند

خبرگزاری ایرنا  -

بدون شک زبان فارسی یکی ازتاثیرگذارترین زبانها بر زبانهای شبه قاره هند است که بیش ازیک ونیم میلیاردنفر مردم شبه قاره به این زبانها تکلم می کنند واسناد زبان فارسی درهندوستان نشان می دهد که زبان فارسی هفتصدسال زبان اداری ونظامی هندوستان بوده وزبان فارسی برای چند سده دومین زبان رسمی هند و در دوره گورکانیان زبان رسمی و زبان فرهنگی و علمی به شمار می‌رفت.

به گزارش ایرنا

اسناد زبان فارسی درهندوستان نشان می دهد که زبان فارسی هفتصدسال زبان اداری ونظامی هندوستان بوده و برای چند سده دومین زبان رسمی هند و در دوره گورکانیان زبان رسمی و زبان فرهنگی و علمی به شمار می‌رفت.

بسیاری از نویسندگان و محققان از جمله میرسندرسی و محمدعجممعتقدند، زبان فارسی که درهند به قند پارسی نیز معروف است تا شروع دوره استعمار انگلیس درشبه قاره رواج داشت و دردوره استعمار در سال ۱۸۳۶میلادی ˈچارلز تری ویلیانˈ زبان انگلیسی را به جای زبان فارسی درشبه قاره هند رسمیت داد.

همانندی‌های فراوان میان زبان اوستا و سانسکریت هم نشانه دیگری از پیوند دیرینه ایران و شبه قاره دارد و شباهت نمادهای مذهبی ایرانیان باستان و هندی ها از جمله خدای میترا و همچنین وارونای ودا که معادل اهورای زرتشتی است و نمادهای آیین مهر یا میترا و صلیب شکسته و صلیب که نماد خورشید و گردونه مهر است و از همه مهمتر مشترکات زبانی و مراسم های اوستایی و ودایی است.

در دوران اشکانیان (۲۲۶ – ۲۴۹ ق.م) این روابط رو به گسترش نهاد تااینکه در زمان ساسانیان (۲۲۶ ق.م – ۶۵۲ م) با وجود ترجمهٔ کتاب‌های مهم هندی مانند ˈکلیله و دمنهˈ در عصر انوشیروان، پیوستگی‌های فرهنگی قوت گرفت و پارسیان هند نیز اگرچه جمعیت ناچیزی بودند اما تاثیرگذار بودند.

پس از حمله سلطان محمود غزنوی به هندوستان دراوایل سدهٔ پنجم هجری زبان فارسی در غرب شبه قاره گسترش می‌یابد البته نباید سهم غوریان که زبان مادری آنها فارسی بود و نقش صوفیانی چون هجویری، خواجه معین الدین چشتی، شیخ بهاءالدین زکریا مولتانی، سیداشرف جهانگیر سمنانی، سیدعلی همدانی و… را نادیده گرفت.

پادشاهان فارسی گوی با حمایت و پشتیبانیِ فراوان خود از علما، دانشمندان، سرایندگان، ادیبان، هنرمندان و سایر فرهیختگان موجب شکوفایی و ارتقای زبان فارسی شدند و در این باره منابع و مآخذ فراوان است.

تعداد شاعرانی که تنها در دورۀ صفویه یعنی از سال ۹۰۷ ه. ق تا سال ۱۱۳۵ به هند رفته اند بالغ به ۷۴۵ تن بوده اند در میان این شاعران تعداد زیادی علاوه بر شاعری، هنرمندان و دانشمندان دیگری مثل شاهنامه خوانی، طبابت، منجمی، خوشنویسی، موسیقی و… بوده اند .

Shimla In5Jul2013  (43)

ˈمحمد عجمˈ محقق ایرانی و عضو هیات علمی دانشگاه درخصوص رواج زبان فارسی درهند می گوید: زبان فارسی در دورهٔ غزنویان به هند راه یافت اما غوریان که زبان مادری آنها فارسی بود نقش مهمی در گسترش زبان و ادبیات فارسی داشتند.

به گفته عجم بهترین نماد همکاری فرهنگی و هنری میان هند و ایران را می توان در سه بنای معروف هند در شهر آگرا دید، بنای معماری قبر اکبر شاه، تاج محل از عجایب هفتگانه جدید ثبت یونسکو و قلعه سرخ اگرا و همچنین همایون تمب همایون شاه (متحد دولت صفوی ایران) در دهلی نو از بناهای میدان نقش جهان اصفهان و معماری صفویه(۱۵۰۲-۱۷۲۲) الگو گرفته اند البته بنا شدن بارگاه های اگرا بر سنگ های مرمر گرانقیمت بر عظمت این بنا ها افزوده است و نشانگر روابط امپراتوری صفوی و امپراتوری گورکانی بویژه شاه جهان و همایون شاه است که علاقه خاصی به زبان فارسی داشته است.

دهها کتیبه قرآنی به خط ثلث ایرانی و دهها بیت شعر فارسی با خط نستعلیق وخط شکسته فارسی و امضای استاد عیسی و امانت خان شیرازی در یک سنگ نوشته دلیل بر الگوهای ایرانی این بنا است.

این محقق سرشناس ایرانی می گوید: اما از عجایب این بنا آن است که معماری آن را درهند به تقلید از گزارشگران انگلیسی ˈمغولیˈ معرفی می کنند.

وی ادامه داد: شاعران فارسی زبان هندوستان همچون بیدل دهلوی، و امیر خسرو دهلوی و اقبال لاهوری و دستگاه شعری سبک هندی را در خود پروراند و واژه نامه هایی مانند فرهنگ ابراهیمی از ابراهیم قوام‌الدین فروغی، فرهنگ آنندراج از محمد پاشا را برای ما به ارث گذاشته اند.

عرفا و مرشدان مذهبی مانند معین الدین چشتی ( ف۶۳۳ قمری در اجمیر شریف هند. میر سید علی همدانی ف ۷۸۶ قمری، در کشمیر) از قرن هشتم تا قرن دوازدهم قمری اوج شکوفایی زبان فارسی در هند ۲۵ فرهنگ واژگان یا لغت نامه فارسی در هند تدوین شده است در حالیکه سهم کشور ایران در این دوره بسیار اندک است. این نشان می دهد که ادبیات فارسی در این ۴ قرن شاید بتوان گفت در هند از ایران شکوفاتر بوده است.

IMG_0881

*** کتیبه های پارسی و فارسی ***

ˈمحمد عجم ˈمی گوید: بر اساس کتاب ˈنقش پارسی بر احجار هندˈ، (نسخه تجدید نظر و چاپ جدید۱۳۹۲) در هندوستان تنها ۶ کتیبه به خط میخی پارسی باقی مانده است که متعلق به کلیساهای شهر بزرگ ˈمدرسˈ هند که منصوب به نسطوریان است و بر دور صلیب سنگی کلیساها نوشته هایی به زبان پارسی پهلوی دیده می‌شود و عبارات پهلوی این کتیبه‌ها در کلیساهای مختلف فرق چندانی با هم ندارند و هرکدام مشتمل بر دوازده کلمه می‌باشد.

سنگ نوشته های فارسی فراوانی که ۸۰ مورد آن را حکمت در کتاب نقش پارسی بر احجار هند گردآوری نموده است و هنوز تقریبا سالم هستند اما نوشته هایی که بر روی سنگهای نرم رسوبی بوده اند بکلی از بین رفته اند.

قدیمی‌ترین کتیبه فارسی در هندوستان در مسجد قبه‌الاسلام ( قوه‌الاسلام ) دهلی قرار دارد و این کتیبه در سال ۵۸۷ هجری مطابق ۱۱۹۱ میلادی نوشته شده است و این همان سالی است که قطب‌الدین ایبک دهلی را فتح کرد.

در این لوح سنگی آیات ۹۲ و ۹۶ سورۀ آل عمران و در سطر دوم به خط بسیار پیچیده به زبان فارسی آن دوره عبارت زیر نوشته شده است: ˈاین حصار را فتح کرد و این مسجد جامع را بساخت بتاریخ فی شهور سنه سبع و ثمانین و خمس مأه(۵۸۷ ق) امیر اسفهسالار اجل کبیر قطب الدوله و الدین امیر الامرا ایبک سلطانی اعزالله انصاره بیست و هفت آلت بتخانه کی در هر بتخانه دوبار هزار و از هزار دلیوال صرف شده بود در ین مسجد بکار بسته شده است خدای عزّوجلّ بر آن بنده رحمت کناد هر که بر نیت بانی خیر دعای ایمان گوید.ˈ

در داخل آرامگاه تاج محل (عجایب هفتگانه جدید یونسکو)دو سنگ قبر که با سنگ مرمر یکپارچه و آیه های قرآنی تزئین شده است وجود دارد و بر اولی با خط نسخ فارسی نوشته شده: مرقد منور ارجمندبانو بیگم مخاطب بممتاز محل متوفی سنه…

یکی از سنگ نوشته های مقبره اکبر شاه ۱۲۵۳ ق بر کنار سنگ مرمر چپ نوشته شده: مرقد مطهر اعلیحضرت فردوس آشیانی صاحبقران ثانی شاه جهان طاب ثراه سنه ۱۰۷۶ ق.

علاوه بر بیرون و داخل بنای اصلی تاج محل، در بناهای پیرامونی، طاق ورودی ها و مساجد ذکر شده انبوه آیات قرآن و نوشته‌های فارسی که در نهایت زیبائی و دقت حجاری شده است، دیدگان هر بیننده‌ای را مسحور می‌کند و به عنوان نمونه در چهار طرف بنای اصلی آیات قرآن و بر روی سنگ مزار شاه‌جهان و همسرش این شعر حک شده است:

برمزارما غریبان نی چراغی نی گلی نی پر پروانه سوزد نی سراید بلبلی

از سنگ نوشته های فارسی به خط نستعلیق درهند می توان به ایوان نوشته های دیوان خاص قلعه لعل اگرا شاه جهان، قصر اکبر شاه اگرا اشعار نوشته شده بر ایوانها و دیوارها و سنگ قبر (سنگ نوشته ای با نام پنج تن آل عبا ) و دیوار نویسی های متعدد با شعر فارسی، سنگ نوشته های فارسی درگاه جهانگیر، نوشته های قبر تاج محل ارجمند بانو بیگم (۱۵ آوریل ۱۵۹۳ – ۱۷ ژوئن ۱۶۳۱) همسر ایرانی شاه جهان پادشاهان فارس زبان سلسله گورگانی که در دیوان خاص قصر آگرا بر پنج کنگره و ایوان اشعار فارسی با آب طلا نوشته شده است و یک سنگ سیاه حجاری شده یک پارچه سه متر در دو متر که گویا شاه بعد از مرگ ارجمندبانو شاه بر آن می نشسته و عزاداری می کرده اشاره کرد.

روی مزار جهان آرا (دختر شاه جهان) این بیت نگارش شده است: بغیر سبزه نپوشد کسی مزار مرا – که قبرپوش غریبان همین گیاه بس است

** قلعه سرخ اگرا** :

قلعه سرخ اگرا در فاصله بیشتر از یک کیلومتر از گنبد تاج محل است که مساحتی بالغ بر ۱۵هکتار را دربر می‌گیرد و مدت زیادی محل حکومت اکبرشاه، جهانگیر و شاه جهان بوده‌است کتیبه‌های فارسی زیادی دیده می‌شود و در ایوان شاهی یا بارگاه خاص بر روی یکی از دیوارهای شعر بلندی نقش بسته است که متضمن تاریخ بنا نیز می‌باشد .

از این دلگشا قصر عالی بنا – سر اکبر آباد شد عرش سا – بود کَنگرش از جبین سپهر نمایان چو دندان سین سپهر- بر احوال مردم چنان سر حساب – که داندچه بینندشبها بخواب – در ایوان شاهی بصد احتشام – چو خورشید بر چرخ بادا مدام

در قلعه اگرا تختی از سنگ مرمر سیاه بطول تقریباً سه متر و به عرض دو متر است که در چهار طرف آن اشعاری به خط نستعلیق بسیار ظریف نقش بسته است که به بندهائی از آنها اشاره می‌شود و این تخت برای جهانگیر که ابتدا سلطان سلیم خوانده می شده ساخته شده است.

باشد این تختگاه فرخنده تکیه گاه خدایگان کریم – پادشاهی که تیغ او سازد – چون دو پیکر سر عدو بدونیم.

** قلعه سرخ دهلی ** (Red fort) یا لال قلعه دهلی که مجموعۀ قصرهای شاهان گورکانی از شاه جهان به بعد در مساحتی حدود بیست هکتار است دیوان خاص آن از سنگ مرر سفید و ظریف ساخته شده که اطراف آن مملو از پرچین سازی و منبت کاری‌های فاخر است که دارای دو محراب شمالی و جنوبی است. در این دو محراب بر روی سنگ مرمر سفید به خط نستعلیق و با آب طلا بطور زیبایی نوشته شده :

ˈسبحان الله این چه منزلهاست – رنگین و نشیمنهاست – دلنشین قطعۀ بهشت برین چون گویم که قدسیان همت بلند به تماشایش آرزومند… ˈ

و در کتیبه محراب شمالی به ادامه چنین نقش بسته است:

ˈبمصاحفه آسمانیان مائل، یالآلی متلائی است بانعام زمینیان نازل و حوض که همه از آب زندگانی پر بصفار شک نور و چشمه خور… ˈ

ونیز این ابیات با آب طلا بر دیوار نقش بسته است:

شهنشاه آفاق شاه جهان باقبال ثانی صاحبقران

در ایوان شاهی بصد احتشام چو خورشید برچرخ بادا مدام

این دو بیت به خط نسخ بر پیشانی بنای قلعه لعل دهلی نوشته شده:

طاقی که از رواق نهم چرخ برتر است/ روشن ز سایه اش رخ تابنده اختر است

این طاق، زیب نه فلک و هفت کشور است / از روضه ی منوره ی شاه اکبر است

*** قلعه فتح پور سیکری*** این بنا در مدت هیجده سال آغازین سلطنت اکبرشاه و در حدود ۲۵ کیلومتری آگرا بنا و در ابتدای پایتخت وی محسوب می‌شده است و در بالای اطاق‌های قصر به آب طلا ابیات چهارگانه‌ای نوشته شده است که بیتی از آن چنین است،

چون ملک هر که کند سجده خاک در تو – شود از خاصیت خاک درت زهره جبین – فرش ایوان ترا آینه سازد رضوان – خاک درگاه ترا سرمه کند حورالعین

*** قلعۀ آمبر*** : این قلعه یکی از جذابیت های توریستی هند است و در شهر جیپور در مکان بسیار مرتفعی بر روی کوه‌ها ساخته شده است و جهانگردان سوار بر فیل به قلعه رفت و آمد می کنند. این بنا تا سال ۱۷۲۸ قصر مهاراجه بوده‌است و از نفایس معماری هندوستان محسوب می‌شود. در روی سنگ نوشته‌ای که در دل دیواری قرار گرفته است جملات زیر نقش بسته است:

ˈدر عهد شهنشاه سلاطین نشان جلال الدنیا و الدین محمد اکبر پادشاه خلد الله ملکه بامر عالی بانی قصر سلطنت و کامرانی انوشیروان ثانی مهاراج راجه مان سینگ ابن مهاراج… خلد الله اقباله بتاریخ شهر ذیحجه سنه هزار و هشت این بنای جنت مثال در مدت بیست و پنج سال در نهایت اهتمام زینت اتمام و زیب اختتام یافت بالخیر و الاقبالˈ

همیشه تا که بنای فلک بود بادا بنای دولت عمر تو از خلل خالی

تمت فی سنه۱۰۰۸

***مسجد جامع دهلی***

این بنا از مهمترین و زیباترین مساجد هند است که در بخش معروف به دهلی کهنه قرار دارد و معروف است که در زمان سلطنت شاه جهان بن جهانگیر با سنگ سرخ و مرمر سفید در مدت شش سال ساخته شده است. بنای آن در سال ۱۰۶۰ هجری (مطابق ۱۶۵۰ م) آغاز گردیده و کتیبه آن به نام شاه جهان در شبستان با خط زیبائی خوانده می‌شود.

اما مشکل در اینجا است که ابن بطوطه در سفر به هند از عظمت این مسجد دهلی تعریف و توصیف کرده و سفرهای ابن بطوطه ۱۳۲۵- ۱۳۵۲ میلادی ( ۷۲۵- ۷۵۴ قمری)بوده است و بنا بر این باید گفت این مسجد عمر طولانی تری از آنچه تصور می شود داشته و در زمان شاه جهان توسعه و تعمیر شده و یا ممکن است خراب شده و در این دوره ترمیم شده است.

این کتیبه به زبان فارسی فصیح بخط نسخ نوشته شده و شامل ده خانه مستطیل و در هر خانه سه سطر است. متون هر کدام از مربع‌ها قابل توجه و زیباست ولی برای نمونه به متن مربع نهم و دهم اشاره‌ای می‌شود .

ˈو مرآت خیال مرتسم نگشته و حقایق‌گزاران وقایع دهر و فکرت پردازان نظم ونثر را که سوانح نگاران بدایع ارباب مُلک و دولت و صنایع شناسان اصحاب مِکنت و قدر تند افراخته بنائی باین شکوه و عظمت بر زبان قلم زبان نگذشته. فرازنده کاخ هستی و طرازنده بلندی و پستی این بنیان رفیع را که قره‌العین بینش و زینت‌بخش کارخانه آفرینش است. ˈ

ˈپایدار داشته صدای تسبیح مسبّحانش را هنگامه آرای ذاکران مجامع ملکوت و زمزمه تهلیل مهللانش را نشاط افزای معتکفان جوامع جبروت داراد. و رؤس منابرمعموره جهان را بخطبه دولت جاوید طراز این پادشاه دادگر دین‌پرور که بمیامن ذات مقدس مبارکش ابواب امن و امان بر روی روزگار گشاده است آراسته داراد بحق الحق و اهله. ˈ

*** گنجینه‌های عظیم کتب خطی فارسی و اسلامی***:

محمد عجم محقق سرشناس ایرانی درادامه می گوید: انبوهی از کتب خطی فارسی بدلیل بی توجهی و یا عدم امکانات نگهداری یا پوسیده و از بین رفته اند و یا در حال نابودی هستند.

زبان فارسی توسط مهاجران ،ادیبان و شعرا ، صوفیان، لشکریان و حکام در هند نفوذ پیدا کرده است و از قرن ششم هجری، دهلی پایتخت سلاطین مسلمان فارسی زبان قرار گرفت و تا قرن سیزدهم هجری مرکز حکومت‌های فارسی زبانان بود.

بطوریکه از کتب معروف تاریخی به دست می‌آید، بابر سرسلسه بابریان در حضر و سفر کتابخانه‌اش را همراه می‌داشت ،در فتح لاهور و پیروزی بر غازی‌خان، بابر کتابخانه غازی‌خان را بدست آورد که دارای کتب ذی‌قیمت فارسی بود.

همایون نیز به کتاب و کتابخانه علاقه فراوانی داشت و پسرش اکبرشاه که توانسته بود به تحصیل بپردازد به کتاب عشق عجیبی داشت و در جمع‌آوری آنها از هیچگونه بذل همت دریغی نورزید.

جلال الدین اکبر که سرسلسله خاندان تیموریان بشمار می‌رود کتابخانه بزرگی را در تالار وسیعی در قلعه آگرا نزد برجی بنام برج مثمن قرار داده بود.

گنجینه‌های علمی و ادبی کتابخانه اکبرشاه از راه‌های متعددی پیوسته رو به افزایش بود اول اینکه خود نویسندگان و مولفان آثارشان را به سلاطین تقدیم می‌کردند و دوم اینکه مهاجرین ایرانی که به انتظار کسب مقام و منزلت رهسپار به آن دیار می‌شدند، نسخ خطی نفیسی را از وطن به همراه می‌آوردند و برسم هدیه به اکبرشاه پیشکش می‌نمودند.

سوم اینکه در فتوحات مختلف همانند فتح گجرات ذخائر کتب ذی‌قیمت بعنوان مال غنیمت نصیب شاه می‌شد چهارم اینکه ماموریتی از طرف پادشاه به نقاط مختلف هندوستان و به ممالک اسلامی جهت خریداری نسخ خطی کتب نادر و مهمی فرستاده می‌شدند و پنجم اینکه تعدادی از خطاطان مدام به تکثیر نسخ مطلوب شاه اشتغال داشتند.

جمعیتی به عنوان خوشنویسان، مقابله‌نویسان،مصححین، نقاشان، جدول‌سازان، جلدسازان و غیره همواره مطابق خواست شاه به تذهیب و تزئین و تکثیر کتب می‌پرداختند و به همین طریق کتابخانه اکبرشاه توسعه زیادی یافته و شامل ۲۴ هزار نسخه خطی شده بود.

جهانگیر، پسر اکبرشاه نیز به کتاب و شعر علاقمند بود و کتابخانه بزرگی داشت و وی هم مانند پدرش دارای ذوق خاصی به تذهیب(آب طلا نویسی ) و تزئین آثار ذی‌قیمت فارسی بود و مربی بزرگ هنرهای زیبا بشمار می‌رفت.

شاه جهان و اورنگ و اعقاب آنها دلبستگی فراوانی بکتاب و کتابخانه داشتند و داستان کتاب و کتابخانه در زمان آنها نیز اهمیت بسزائی دارد. حتی امرا و درباریان سلاطین مذکور و شاهزادگان آنها نیز کتابخانه‌های مجللی تهیه نموده بودند.

در موقع به پایان رسیدن حکومت اسلامی در دهلی به سال ۱۸۵۷ میلادی ذخائر کتب سلاطین گورکانی دستخوش دگرگونی اوضاع سیاسی گردید و نسخ ذی‌قیمت آنها بدست انقلابات به تاراج رفت و تعداد زیادی از کتاب‌های نفیس و نسخه های خطی فارسی عربی سانسکریت و اردو بطرق مختلف به انگلستان فرستاده شد.

مجموعه کتابهای خطی فارسی در کتابخانه‌های هند در حدود صد هزار نسخه تخمین زده می‌شود و شاید این بزرگترین ذخیره‌ایست که از کتابهای خطی فارسی در جهان وجود دارد.

بعضی از مهمترین کتابخانه‌هائی که در هند از حیث دارا بودن کتب خطی فارسی دارای اهمیت هستند می توان به کتابخانه قادریه شهر بدایون شامل چهار هزار نسخه خطی، کتابخانه خدابخش، شهر پنتا ،کتابخانه موزه مهاراجا در شهر جیپور مجموعه نفیسی از مینیاتورها و آثار تذهیبی ایران را داراست ،کتابخانه آصفیه ˈکتابخانه مرکزی حیدرآبادˈ یا مرکز مطالعات و مخطوطات شرقی نامیده می‌شود به سال ۱۳۰۰ قمری تاسیس یافته است تعداد نسخ خطی این کتابخانه ۱۶۹۶۳ عدد است و کتابخانه دانشگاه حیدر آباد که شامل ۳۴۱۸ نسخه خطی اشاره نمود.

ازدیگر کتابخانه ها که آثار باارزش فارسی درآن وجود دارد می توان از کتابخانه های زیر نام برد:

کتابخانه موزه زاهد حیدرآباد دارای کتب خطی و مینیاتورهای ایرانی و هندی نفیسی است ،کتابخانه (دانشگاه) جامعه ملیّه اسلامیه دهلی نسخه‌های خطی آن بالغ بر ۲۰۰۰ جلد است ،کتابخانه آرشیوهای ملی هندوستان در دهلی نیز مجموعه بزرگ اسناد و مدارک تاریخ هند که قسمت بزرگ آن به فارسی است ،کتابخانه دانشگاه همدرد که این کتابخانه بالغ بر ۴۴۳۵ نسخه خطی به زبانهای فارسی، عربی، ترکی و اردو دارد ،کتابخانه دانشگاه علیگر از معتبرترین مراکز کتب و نسخ فارسی است و در این کتابخانه جمعاً ۱۴۴۶۰ نسخه خطی اسلامی نگهداری می شود.

کتابخانه آکادمی ابن‌سینا. بیشترنسخه‌های خطی این آکادمی در زمینه پزشکی است و فهرست آنها توسط رایزنی فرهنگی ایران در دهلی به چاپ رسیده است ،کتابخانه دانشگاه کلکته که مجموعاً بیش از ۳۳۰ هزار جلد کتاب دارد و نسخ خطی فارسی را نیز شامل است.

کتابخانه ملی کلکته که مجموعاً بیش از یک میلیون کتاب دارد و شامل دو کتابخانه بزرگ کتابخانه شاهی و کتابخانه عمومی کلکته می‌باشد ،کتابخانه آکادمی عبدالباری در شهر لکهنو دارای ۵۰۰۰ نسخه خطی است ،کتابخانه ناصریه. دارای حدود ۴۵ هزار کتاب خطی و چاپی فارسی و عربی می‌باشد از دیگر کتابخانه های هند دارای کتابهای فارسی است.

محقق ایرانی می گوید: نسخه‌های خطی در هند عموماً رو به نابودی است، از یک سو آب و هوای نامساعد و به شدت شرجی اکثر مناطق آنها را به تدریج از بین می‌برد به گونه‌ای که نه قابل استفاده‌اند و نه قابل مرمت و بازسازی و با اندک تماس دست با آنها پودر می‌شوند و از طرف دیگر سوداگران بین‌المللی به ذخایر مکتوب اسلامی هند هجوم برده و نسخه‌های نفیس هنری و کهن علمی و اسلامی را از هند خارج می‌کنند و به علت فقر فراگیر در هند شماری از نسخه‌های معروف از کتابخانه‌ها سرقت و به خارج هند منتقل شده است.

**نمونه هایی از واژگان فارسی در زبان های هندی**

در شاهنامه بیشتر از ۹۰ بار نام هند و هندوستان و سند و مکران  برده شده است و شرح چند نزاع یا جنگ مربوط به ایران و هند است و این خود نشانگر پیوندهای قدیمی دو فرهنگ است.

محمد عجم می گوید: در کتابˈ فرهنگ تطبیقی واژگان مشترک زبان فارسی و هندیˈ که پایان نامه دکترای آقای سوبهاش کومار است وی حدود ۱۸۵۰ کلمه فارسی در زبان هندی را معرفی کرده است که به عنوان اولین قدم کار جالبی است اما کاستی هایی دارد و این تعداد همه کلمات مشترک نیستند شاید حدود نیمی از کلمات مشترک را دربر گیرند و ضمن اینکه نویسنده کلمات عربی و یا عربی فارسی را تفکیک نکرده و کلمات مشترک عربی و فارسی و هندی را هم نیاورده و اصولا این مجموعه بخشی از کلمات مشترک است و بهتر بود نویسنده کلمات را بصورت زیر تفکیک می کرد.

کلمات و ترکیباتی که از فارسی گرفته شده اند و در زبان هندی نیز دقیقا در همان معنی بکار می روند مانند: – آئینه- آرمان- آسان- آواز- آزادی- اندوه – انگور- بازار- باهو(بازو) – اگر- بادام- زیره – بخشش – بد رنگ – برابر- بزرگی- برف- بندر- بهار- بی آبرو- بی باک- بیگناه- تاج – پیغمبر- پیغام – پیام- تازه- ترازو- تماشاگر- توت- جادوگر- جگری- جوجه- بچه – چادر- چالاک – چشمه – چهره – چوب- خزانه چی – خمیر- خوب صورت(زیبا) خوش آمد- خوش دل- خونخوار- دامدار- دانه دار- دردناک- درستی- دربان – دروازه بان- درگاه – دلبر- روزگار- زبردست- زندگانی- رنگ – ساده – شاباش= شادباش- شاگرد- شمشیر- شیشه- شروع – حمله – طاق- کارخانه- کاغذ- کارگر- گاوکشی- گلشن- گلوبند- گنج- گنگ- گمشده- گران- لگام- مردانگی- میهمان- نادان- نامرد- نعل- نوکر- نیزه- هر هفته- هنر- هوش و هواس – یاری – هزار – هرگز- کمر درد- و ….

یک برگ از منظومه فارسی خسرو و شیرین قرن شانزدهم گورکانیان هند.

این محقق ایرانی کلمات و ترکیبات فارسی که تلفظ آنها تغییر کرده و یا در معنای همسان با معنی آن در فارسی بکار نمی روند و یا آنکه در فارسی امروز دیگر چنین کاربردی رایج نیست را نیز چنین معرفی می کند:

هم زلف= (باجناق) هـ = هست – نهه = نیست- ناتراش = (بی ادب)- همجات (هم طبقه) – صاف (پاک)- دستخط(امضا)- نم خانه یا نه خانه=(زیر زمین) – مهربانی(تشکر) خوب صورت (زیبا)- ریگستان(بیابان) سیر(گردش تفریح)- شادی=(عروسی)- ماهول(طبیعت) آدینه(جمعه)شیشه به معنی قلیان و شاشه به معنی صفحه شیشه تلویزیون- درگاه- بارگاه (حرم آرامگاه) زورکی بارش (باران تند)- نستعلیق (ادبی) – نانوا- نانبا- ناپخته یعنی بی تجربه- بهلا= بهره- بهلا منس= بهره مند(فرد مودب ) حیران ره = متعجب- بد تمیز= بدحالت – خوب تمیز = خوش حالت- سلیقه = فن خانه داری- تعلق= رابطه – فیصله = تمام کردن – مالی = باغبان- چهوده = چهارده- ابهت= زیاد- مصروف(مشغول) – امیر و غریب(ثروتمند و فقیر)- مزیدار= خوشمزه- پسند = خواستن- گوجه به معنی هویج – تعمیر به معنی ساختن – صاف گو = رک گو- لازم به معنی اجبارا – چالاک به معنی زرنگ و فعال. ناشتا = به معنی صبحانه.

در معنی متضاد یا غیر همسان مانند: گند ( کند(قند)) در فارسی امروز به معنی بوی بد است اما در پارسی کهن به معنی عسل و بوی خوش که در زبان هندی به همان معنی قدیمی بوی خوش بکار می رود. و یا مثلا  آزادی در زبان هندی یعنی استقلال 

۳- کلمات که از فارسی گرفته شده اند و دارای یک بخش فارسی و یک بخش عربی هستند

مانند اقرار نامه – دعوتنامه – خدا حافظ- حرام زاده- خدمتکار- رشوه خوار- – نکاح نامه – غسل خانه – وصیت نامه- بی عقل – بی حیا – مبارک باد- مددکار- نا مروت- طلاق نامه – وکالت نامه- نامیمون – ناخلف – ناصالح – و …

۴- کلمات و ترکیباتی که از فارسی گرفته شده اند ولی ریشه عربی دارند :

مبارک – انتظار- انتخاب – امانت- اشتهار- استعمال – محبت- ضرورت- انقلاب – تجارت – جلاد- حرامی- حرام – حرکت- خطر- خلاصه – قصور- لایق- رهن- مشهور- ممکن- ملاقات- نقب- تحقیقات- وصول- معطل – معلوم – تحکیم- مشکل – معصوم- جواب- سوال- ظالم- فورا- تحفه(متحف) در عربی بودن این واژه تردید هست. عربها بجای تحفه واژه هدیه و هدایا بکار می برند

۵- کلمات و ترکیباتی که وزن و ظاهر آنها عربی است اما در زبان فارسی ساخته شده اند با استفاده از مفردات عربی و یا مفردات فارسی و عربها آنرا بکار نمی برند. مانند استفتاء برگرفته از کلمه فتوا ، مکلا ساخته شده از کلاه، استمهال برگرفته شده از مهلت ، بهلا (بهره، سود)- استرجا، استخاره ، انتظامی ،صوفی ، استهلال از هلال- اطلاعاتی – تحقیقاتی – متعاطف- مستاجر و ….

۷- کلماتی که عربها آن را در معنی دیگری بکار می برند: قبلا هم این کلمات را توضیح دادیم مانند: تعریف و تعارف = (شناساندن)- تحکیم- سجل- استثمار- استعمار – بحث (در زبان عربی بحث یعنی پژوهش و در فارسی یعنی گفتگوی انتقادی)– مخابرات- معاف- محاق – استیصال- استهلال- بیضه – مضبوط(در زبان هندی یعنی قدرتمند) رقابت(در زبان عربی رقابت و مرافبت به معنی سانسور و در زبان فارسی به معنی مسابقه) و …

۶- کلمات مشترک از سانسکریت و اوستایی در زبان فارسی و هندی:

آب – آش- اشتر- ابر- ایزد- برخ- بازو (باهو)- پدر- ترازو- چرخ- جشن- خسور(پدر زن) خواهر- نام اکثر اعداد شمارشی – مانند یک – دو – پنج- صد – بیست …. اسامی بیشتر حیوانات مانند ببر- پیل- کبک – کبوتر – شطرنگ – زم (سرد) نام بسیاری از گلها و گیاهان و … .

*** کتابهای خطی فرهنگ های واژگان فارسی **

tagourAjam

در هند گنجیه عظیمی از کتابهای خطی فارسی وجود دارد که فقط از تعدادی از آنها میکرو فیلم تهیه شده است. اما بخش زیادی از آنها ممکن است در اثر بی توجهی از میان رفته باشد.

زبان فارسی یکی از زبانهایی است که ایجاد واژگان نامه برای آن سابقه درازی دارد و از زمانهای باستان واژگان نامه‌هایی نوشته شده که اکنون از آنها خبری نیست.

بنیاد زبان امروزی فارسی بر پایه زبان پارسی باستان در سده اول اسلام گذاشته شد و در مدت یکصد سال شعر فارسی رشد کرد و به پایه کمال رسید.در سده سوم هجری ابو حفص سغدی بمنظور کمک بتورانیان‏ در فهم دقائق شعر فارسی فرهنگی نوشت که امروز از نام و نشان آن کسی را آگاهی نیست.

بلکه‏ جمال الدین حسین انجو در فرهنگ جهانگیری و محمد قاسم سروری در کتاب ˈمجمع الفرسˈ که هر دو در اوائل سده یازدهم تالیف شده و شمس الدین قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم‏ تالیف اوائل قرن هفتم و ابونصر فارابی در سال موسیقی خود از این کتاب یاد می‏کنند.

این تالیف‏ ابوحفص سغدی نخستین فرهنگ واژگان فارسی است و نیز نخستین کتاب نثر فارسی بشمار می رود و کتاب‏ دوم تاج المصار رودکی و سوم ترجمه تاریخ طبری است که در حدود ۳۵۲ ابوعلی محمد بلعمی‏ بحکم امیر منصور سامانی آنرا بپارسی گردانید.

فرهنگ دوم تاج المصادر است که ابوعبداللّه جعفر بن محمد رودکی متوفی بسال ۳۲۹ بمنظور حل مشکلات اشعار برای مردم خراسان نوشت و از نسخه آن نیز اطلاعی در دست نیست.

سوم لغت فرس تالیف ابومنصور علی بن احمد اسدی طوسی است که در سدهء پنجم می زبسته و در آن‏ اشعار بسیاری از استادان سخن مضبوظ است که در جایی دیگر دیده نشده. نام هفتاد و شش تن از شعرای قدیم و نیز بعض اشعار کلیله و دمنه و سند بادنامه گمشده رودکی و بعض اشعار و امق‏ و عذرای گمشده عنصری در آن آمده و در ترتیب لغات ملاحظه حرف آخر شده است. پاول‏هورن‏ خاورشناس آلمانی بسال ۱۸۹۷ مسیحی آنرا چاپ کرده‏[و چاپی دیگر پس از مقابله و تصحیح‏ آقای عباس اقبال بسال ۱۳۱۹ در چاپخانه مجلس خورده است.]

چهارم ˈفرهنگ واژگان قطرانˈ تالیف حکیم ابونصر قطران تبریزی معاصر اسدی است.در مقدمه فرهنگ‏ جهانگیری و صحاح الفرس بآن اشاره شده ولی امروز کسی را سراغ نداریم که نسخه‏ای از این‏ فرهنگ را داشته یا دیده باشد.

پنجم فرهنگ ˈصحاح الفرسˈ تالیف محمد هندوشاه منشی غیاث الدین بن رشید الدین فضل اللّه است که‏ از لغت فرس استفاده کرده و ازفرهنگ ابوحفص بی‏اطلاع بوده است.

ششم فرهنگ لغات معیار جمالی تالیف شمس الدین محمد فخری اصفهانی است که بسال ۷۴۵ بنام انجو شاه‏ فارس نوشته و بسال ۱۸۸۵ مسیحی باهتمام کارل زالمان در روسیه بچاپ رسیده است. مؤلف بجای آنکه از استادان قبلی شاهد بیاورد اشعار خود را بمناسبت معانی لغات ثبت کرده است.

*** ۲۷ فرهنگ واژگان زبان فارسی هند ***

از اواخر قرن هشتم به بعد دانشمندان هند به لغات فارسی و اصطلاحات شعری بیش‏ از ایرانیان توجه داشته‏اند زیرا که دوازده فرهنگ مربوط باواخر سده هشتم تا آخر سده دهم در دست است که در هند تالیف شده و در همین مدت فقط دو فرهنگ در ایران تالیف گردیده است.

فرهنگ جهانگیری بسال ۱۰۱۷ بهترین و جامع‏ترین فرهنگ فارسی در زمان خود بوده است.

مؤلف آن جمال الدین حسین انجوی شیرازی یکی‏ از امرای دربار اکبر شاه و فرزند و جانشین او جهانگیر شاه بوده و پنجاه و سه فرهنگ فارسی‏ را در دست داشته و در لغات مندرج در آنها و نیز در لغاتی که خود پیدا کرده تحقیق و ریشه یابی نموده و تحریفات را دور ریخته است. خود گویدˈبسیاری از لغات که در هیچ فرهنگی نشانی از آن‏ نبود بهم رسید حل آنرا چاره جز تفحص از اهل دیاری که مصنف یا ناظم از آنجا بوده یا توطن‏ در آنجا داشته نیافتم. مثلا لغاتی که از حدیقه و دیوان حکیم سنائی غزنوی یافته شد از مردمان‏ غزنی و کابل پژوهش نمودمˈ. ترتیب لغات پسندیده نیست حرف دوم هرکلمه را باب و حرف اول‏ را فصل قرار داده است. شاید بهمین جهت کمتر از آنچه شایسته است طرف توجه واقع گردیده‏ بسال ۱۲۹۳ هجری در شهر لکهنو چاپی سراسر غلط از این فرهنگ سودمند انجام یافته است. در قرن یازدهم و دوازدهم هفده فرهنگ در هند تالیف گردید از آنجمله است‏.

** برهان قاطع تالیف محمد حسین متخلص به برهان که سال پایان تالیفش ۱۰۶۲ میباشد و به ترتیب‏ حروف تهجی تنظیم گردیده. هزارها لغت و معنی زائد بر فرهنگهای سلف دارد که بعضی اصیل‏ نیست. این فرهنگ شهرت بسیار یافته و چندین نوبت چاپ شده است.

**دیگر فرهنگ رشیدی تالیف‏ عبدالرشید الحسینی از مردم سند است که تحقیقات مفیدی در لغات فارسی کرده و حرف اول و دوم‏ بترتیب حروف تهجی است و بسال ۱۲۹۲ در کلکته چاپ‏ سربی خورده است.

**دیگر بهار عجم تالیف‏ تیک چند متخلص به بهار است. در ۱۱۵۲ باتمام رسیده و شامل الفاظ مرکب و اصطلاحات فارسی‏ است. بقدری پسند ادبای معاصر او واقع شد که تا ۱۲۰۰ که تاریخ وفات مؤلف است هفت بار به چاپ‏ رسید و پس از آن هم چند بار چاپ سنگی خورده است.

از سده سیزدهم یازده فرهنگ در دست میباشد که یکی از آنها انجمن آرای ناصری‏ تالیف رضا قلی هدایت از رجال نامی سلطنت ناصرالدین شاه قاجار و صاحب تالیفات بسیار دیگر است‏ و بسال ۱۲۸۸ پایان یافته و در همان سال هم چاپ سنگی خورده است. بعض الفاظ جعلی برهان و دساتیر را ضبط کرده و بسیاری لغات تاریخی با تحقیقات زمان خود آورده که قابل استفاده است.

ترتیب لغات بحروف تهجی است و تلفظ را بکمک هم‏وزن هر لغت روشن ساخته است. دیگر هفت‏ قلزم تالیف غازی الدین حیدر فرمانروای استان اود واقع در شمال هند است. از ۱۲۲۹ که سال‏ جلوس او بوده تا ۱۲۳۲ آنرا نوشته و قبول محمد نام آنرا مرتب کرده و دیباچه آنرا نگاشته‏ است. این فرهنگ براساس برهان قاطع قرار دارد و دو بار به چاپ سنگی رسیده است.

** غیاث اللغات تالیف محمد غیاث الدین رامپوری که چهارده سال رنج برده و کتاب خود را بسال ۱۲۴۲ بپایان رسانیده است. لغات عربی و اصطلاحات علمی بسیاری در آن مضبوط و حرف اول‏ و دوم هر لغت بترتیب حروف تهجی است.

در ابتدای قرن چهاردهم مفصل‏ترین فرهنگ فارسی بنام فرهنگ آنندراج فرمانروای شهرستان ویجی‏نگر واقع در جنوب هندنوشته شد. مؤلف محمد پادشاه متخلص بشادد بیرراجه آنندراج و مردی‏ دانشمند و شاعر بوده. لغات عربی را از منتهی الارب و منتخب اللغه و صراح و غیاث و فرهنگ‏ فرنک (اشتاینگس یا جانسون) و لغات فارسی را از مؤید الفضلا و بهار عجم و غیاث و انجمن آراء و برهان و هفت قلزم و کشف اللغات و شمس و مصطلحات وارسته با توضیح و شواهد هر یک نقل‏ کرده و بترتیب حروف تهجی در آورده است. از جهانگیری و رشیدی و سراج استفاده نکرده. تاریخ‏ پایان تالیف ۱۳۰۶ است به سال ۱۳۰۷ در شهر لکهنو در ۳۰۱۱ صفحه بزرگ چاپ سنگی خورده است.

دو فرهنگ دیگر بنام ۱٫ فرهنگ آصف اللغات ونقش بدیع در هند. ۲ .فرهنگ نوبهار و کاتوزیان در ایران چاپ شده است و علاوه بر فرهنگهای یاد شده چهار فرهنگ فارسی بترکی بنام ˈاقنوم عجم‏ˈ و شامل اللغات و قائمه لطف اللّه و لغت نعمت اللّه تالیف قرن نهم و دهم در دست می باشد. (شرح فوق از مقدمه جلد پنجم فرهنگ نظام تالیف علامه آقا محمد علی داعی الاسلام‏ باختصار نقل گردید).

این فرهنگ جامع لغات فارسی و لغات عربی مستعمل در فارسی بامرˈنظامˈ حکمران دکن واقع در جنوب هند از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۸ قمری تالیف و در همانجا در ۵ جلد و ۳۵۳۶ صفحه چاپ سنگی شده است. از فرهنگ جامع مرحوم ناظم الاطباء نفیسی که ازˈاˈتاˈلˈ در چهار جلد بطبع رسیده و جلد آخر آن زیر چاپ است و نیز از لغت‏نامه آقای علی اکبر دهخدا که‏ چهار جزء آن بتازگی از چاپ در آمده چون هر دو پس از ۱۳۱۸ تاریخ اتمام فرهنگ نظام انتشار یافته یاد نشده است.

آساق ** ۵۸۹**۱۵۶۵  انتهای پیام /* 

علت نامیدن ( وجه تسمیه) بعضی نامهای تاریخی( قسمت ۵)

* ابوالهول (یا اسفنکس از کلمه  لاتین: اسفینکس‏ و به یونانی: اسفیگس می‌باشد اندام  بزرگ  استوره ای / اساطیری که هنرمندان مصری و به تقلید آنان هنرمندان یونانی به  فراوانی از آن ساخته اند . ابوالهول نام حیوان موهومی است که در مصر و یونان باستانی به‌  اندام  های  مختلف مجسم می‌کردند.

در مصر اسفنکس را به‌شکل شیری نقش می‌کردند که سر او به‌صورت سر دختری بود. محتملأ این هیاکل را به قصد تعظیم و تکریم نیت که به زعم مصری‌ها الهه حکمت و دانش بود برپا می‌کردند. در خرابه‌های بلاد باستانی مصر ابولهول‌های بسیار مشاهده می‌شود که از یک پارچه سنگ ساخته شده و از همه بزرگ‌تر را ابوالهول خوانند که در بین دو هرم واقع شده و تنه این هیکل در زیر ریگ‌ها مدفون و پوشیده‌بوده است و فقط سینه و سر او خارج از ریگ مشاهده شد که بیست و هشت متر ارتفاع دارد. که بعداً از زیر شن خارج شد.

File:The Great Pyramid and the Sphinx.jpg

در مورد علت نامگذاری این احتمال  وجود دارد  که ابولهول عربی شده آپولو Apollo باشد.

آپولو،در افسانه های کهن جوانترین فرزند زئوس و برادر دوقلوی آرتمیس بود. او خدای آفتاب و زیبایی، شعر و موسیقی، نور است. 

 

*** ذوالقرنین****

ریشه‌شناسی این نام اهمیت زیادی دارد” قُرن” و قِرن  Corn بن اصلی ذو القرنین است. کرن در زبان فارسی بصورت قور(قورکله)- قور پشت – قعر – قورچ (قوچ=گوسپند نر با شاخهای بزرگ) و… به معنی شاخ و برآمدگی است اما در زبانهای اروپایی بیشتر به معنی تاج بکار می‌رود.

در زبان عربی(ذو) یعنی صاحب یا دارنده و قرن(Corn) دو معنی دارد یکی به معنی تاج است و معنی دیگر یعنی شاخ و قرنین واژه‌ای است  مُعرب قرنین یعنی دو شاخ که عربی شده از عبری “קרנים”(قرنیم) است. ذو قرنین بر روی هم یعنی تاج دوشاخ دار.

دو شاخ علاوه بر معنی ظاهری یک مفهوم گسترده تر داشته‌است و عبارتی بوده‌است برای بیان قدرت و در عهد قدیم برای موجودی  به شکل سری با کله گاو نر  بکار می‌رفته‌است که کره زمین بر روی دو شاخ آن قرار داشته‌است.

بعضی معتقدند این نامگذاری بخاطر آنست که او به شرق و غرب عالم رسید (دارنده شرق و غرب بود) که عرب آن را تعبیر قرنی الشمس (دوشاخ آفتاب) میکند. شخصیت ذوالقرنین را امروزه بیشتر به کوروش کبیر منسوب می کنند.

 

ذوالقرنین دارای مشخصاتی بود، از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

او شخصی با تاج یا کلاهی با دو شاخ است.

خداوند اسباب پیروزی‌ها را در اختیار او قرار داد.

او سه لشکرکشی مهم داشت: نخست به باختر، سپس به خاور و سرانجام به منطقه‌ای که در آنجا یک تنگه کوهستانی وجود داشته، و در هر یک از این سفرها با اقوامی برخورد کرد.

خداوند او را قدرتمند کرده بود و اختیار جان و مال انسانها و عذاب و پاداش به آنها را به او داده بود.

او انسان یکتا پرست و مهربانی بود، و از طریق دادگری منحرف نمی‌شد، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود.

او یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه‌ای نداشت.

او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز.

او سازنده سدی است که در آن از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد تحت‌الشـعاع این فلزات بود) و هـدف او از ساختن این سد کمک به گروهـی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده‌است.

او از کسانی بوده که خداوند خیر دنیا وآخرت رابه او عطا کرد. خیر دنیادرسلطنت و قدرت واختیاری که به او عطا شده بود و خیر آخرت، برای اینکه او به گسترش داد و اقامه حق و به صلح و بخشش و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر درآدمیان عمل می‌کرد.

چنین بر می‌آید که او به وحی و یا الهام و یا بدست پیغمبری از پیغمبران تایید می‌شد، و به او کمک می‌کرد.

اما از قرآن چیزی که صریحاً دلالت کند او پیامبر بوده استفاده نمی‌شود هر چند تعبیراتی در قرآن هست که اشعار به این معنی دارد. از بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر و ائمه نقل شده نیز می‌خوانیم: او پیامبر نبود بلکه بنده صالحی بود.

به جماعتی ستمکار در باختر برخورد و آنان را عذاب نمود (به این مفهوم که با آنها جنگید و آنها را شکست داد).

سدی که بر روی قوم یاجوج و ماجوج بنا کرده در غیر باختر و خاور آفتاب بوده، چون پس از آنکه به خاور آفتاب رسیده پیروی سببی کرده تا به میان دو کوه رسیده‌است، و از مشخصات سد او افزون بر اینکه در خاور و باختر جهان نبوده این است که میان دو کوه ساخته شده، و این دو کوه را که چون دو دیوار بوده‌اند به گونه یک دیوار دنباله دار در آورده‌است. و در سدی که ساخته پاره‌های آهن و قطر یعنی (مس گدازشده) به کار رفته‌است.

 معمولاً علمای دینی عرب زبان بدلیل مخالفت با یهودیان علاقه کمی از خود نشان داده‌اند تاکوروش را همان ذوالقرنین بدانند

اما دکتر دکتر عبد المنعم النمر بالاترین مقام دینی (وزیر اوقاف و امور دینی مصر) و بزرگترین چهره اسلام شناس معاصر در مصر که مقاله تحقیقاتی وی راجع به کورش ذو القرنین در ماهنامه مشهور جهان عرب بنام مجله العرب شماره ۱۸۴ قبل از فوت ایشان منتشر گردید مورد توجه و بازتاب علمای ازهر واقع شد مقاله او در جهان عرب بازتاب و پذیرش قابل توجهی یافت. او پس از بیان دلایل ابوکلام آزاد و دلایل مفسرین قبلی نتیجه می‌گیرد که ابوالکلام آزاد استدلالهای منطقی ارایه کرده‌است. بعد از مقاله عبدالمنعم النمر مقاله‌های دیگری نیز از سوی اسلام شناسان عرب در تایید ابوکلام آزاد منتشر شده‌است. دکتر عبدالمنعم همچنین یک نظریه جدید را که ادعا نموده‌است ذو القرنین همان فرعون توت آخن می‌باشد را نیز رد کرده و آنرا مستند ندانسته‌است: که مورد توجه جهان عرب قرار گرفت. بعد از عبد المنعم النمر مهمترین شخصیت علمی و مذهبی جهان عرب صابر صالح زغلول در سال ۲۰۱۱ کتاب بسیار مفصل ۳۲۷ صفحه ای نوشته که دارالکتاب العربی للنشر و التوزیع – القاهرة آنرا توزیع کرده است. تحت عنوان :”مؤسس الدولة الفارسیة وأبو إیران؛ حیاته و فتوحاته وهل هو ذوالقرنین” پایه گذار دولت پارس و پدر ایران- زندگی و پیروزی هایش وپایان کار آیا او ذو القرنین است؟” متفکر بزرگ جهان عرب نظرات مختلف راجع به ذوالقرنین را بیان نموده و از جمله به نگر و دیدگاه – ابوالکلام آزاد و عبد المنعم النمر و الشیخ الشعراوى می پردازد و نتیجه می گیرد که دیدگاه ابوکلام آزاد به واقعیت نزدیک تر است.نکته مهم اینکه تا کنون نظر شیخ الشعراوی در مورد ذو القرنین بودن کوروس از دید عرب ها مخفی نگه داشته شده است.

نوشته :دکتر محمد عجم ۱۳۸۹

http://www.quran-m.com/container2.php?fun=artview&id=986

فقط یک صفحه پلینی را بخوانید و ادعای تاریخی نویسنده کویتی را رسوا کنید.برخلاف ادعای عربها-پلینی دهها بار نام خلیج فارس بکار برده است

یک مقاله عربی ادعا کرده است که  پلینی خلیج عربی گفته است و نه خلیج فارس .

فقط گفتار زیر را بخوانید ببینید پلینی جه گفته است

متن عربی کاملا برعکس ترجمه شده است.

Gaius Caecilius Cilo (۶۱ – ca. 112), better known as Pliny the Younger

Pliny: Natural History ۶٫۹۶-۱۱۱٫ (On India)

XXVI [96] But before we go on to a detailed account of these countries, it is suitable to indicate the facts reported by Onesicritus after sailing with the fleet of Alexander round from India to the interior of Farsistan, and quite recently related in detail by Juba, and then to state the sea-route that has been ascertained in recent times and is followed at the present day.ajamJNU

The record of the voyage of Onesicritus and Nearchus does not include the names of the official stopping places nor the distances travelled; and to begin with, no sufficiently clear account is given of the position of the city of Timbertown, founded by Alexander, which was their starting point, nor is the river on which it stood indicated. Nevertheless they give the following places worth mentioning: [97] the town of Arbis, founded by Nearchus during his voyage, and the river Arbium, navigable by ships, and an island opposite to Arbis, 81 miles distant; Alexandria, founded in the territory of this race by Leonnatus at the order of Alexander; Argenus, with a serviceable harbour; the navigable river Tonberum, in the neighbourhood of which are the Parirae; then the Fish-eaters, covering so wide a space of coast that it took 30 days to sail past them; the island a called the Isle of the Sun and also the Couch of the Nymphs, the soil of which is red in colour, and on which all animals without exception die, from causes not ascertained; [98] the Ori tribe; the Carmanian river Hyctanis, affording harbourage and producing gold. The travellers noted that it was here that the Great and Little Bear first became visible, and that Arcturus is not visible at all on some nights and never all night long; that the rule of the Persian kings extended to this point; and that copper, iron, arsenic and red-lead are mined here. Next there is the Cape of Carmania, from which it is a passage of five miles to cross to the Arabian tribe of the Macae on the opposite coast; three islands, of which only Oracta, 25 miles from the mainland, has a supply of fresh water and is inhabited; [99] four islands quite in the gulf, off the coast of Farsistan — in the neighbourhood of these the fleet was terrified by sea-serpents 30 ft. long that swam alongside — ; the island of Aradus and that of Gauratae, both inhabited by the Gyani tribe; at the middle of the Persian Gulf the river Hyperis,

navigable for merchant vessels; the river Sitioganus, up which it is seven days’ voyage to Pasargadae; the navigable river Phrystimus; and an island that has no name. The river Granis, carrying vessels of moderate size, flows through Susiane, and on its right bank dwell the Deximontani, who manafacture asphalt; the river Zarotis, the mouth of which is difficult to navigate except for those familiar with it; and two small islands. Then comes a shallow stretch of water like a marsh which nevertheless is navigable by way of certain channels; the mouth of the Euphrates; a lake formed in the neighbourhood of Charax by the Eulaeus and the Tigris; then by the Tigris they reached Susa. [100] There after three months’ voyaging they found Alexander celebrating a festival; it was seven months since he had left them at Patala. Such was the route followed by the fleet of Alexander; but subsequently it was thought that the safest line is to start from Ras Fartak in Arabia with a west wind (the native name for which in those parts is Hippalus) and make for Patale, the distance being reckoned as 1332 miles. [101] The following period considered it a shorter and safer route to start from the same cape and steer for the Indian harbour of Sigerus, band for a long time this was the course followed, until a merchant discovered a shorter route, and the desire for gain brought India nearer; indeed, the voyage is made every year, with companies of archers on board, because these seas used to be very greatly infested by pirates.

XXVII [107] Nearchus writes that the length of the coast of Carmania is 1250 miles, anct the distance from its beginning to the river Sabis 100 miles; and that from that river to the river Ananis, a space of 25 miles, there’ are vineyards and arable land.’ The district is called Armysia; and towns of Carmania are Zetis and Alexandria.

XXVIII. Moreover in this region the sea then makes a double inroad, into the land; the name given to it by our countrymen is the Red Sea, while the Greeks call it Erythrum, from King Erythras, or, according to others, in the belief that the water is given a red colour by the reflexion of the sun, while others say that the name comes from the sand and the soil, and others that it is due to the actual water being naturally of such a character. [108] However, this sea is divided into two bays. The one to the east is called the Persian Gulf, and according to the report of Eratosthenes measures 2500 miles round. Opposite is Arabia, with a coastline 1500 miles in length, and on its other side Arabia is encompassed by the second bay, named the Arabian Gulf; the ocean flowing into this is called the Azanian Sea. The width of the Persian Gulf at its entrance some make five and others four miles ; the distance in a straight line from the entrance to the innermost part of the Gulf has been ascertained to be nearly 1125 miles, and its outline has been found to be in the likeness of a human head. [109] Onesicritus and Nearchus write that from the river Indus to the Persian Gulf and from there to Babylon by the marshes’of the Euphrates is a voyage of 1700 miles.

In an angle of Carmania are the Turtle-eaters, who roof their houses with the shells and live on the flesh of turtles. These people inhabit the promontory, that is reached next after leaving the river Arabis. They are covered all over, except their heads, with shaggy, hair, and they wear clothes made of the skins of fishes. [110] After the district belonging to these people, in the direction of India there is said to be an uninhabited island, Cascandrus, 50 miles out at sea, and next to it, with a strait flowing between, Stoidis, with a valuable pearl-fishery. After the promontory the Carmanians are adjoined by the Harmozaei, though some authorities place the Arbii between them, stretching all along the coast for 421 miles. Here are the Port of the Macedonians and the Altars of Alexander situated on a promontory; the rivers are Siccanas and then the Dratinus and the Salsum. [111] After the Salsum is Cape Themisteas, and the inhabited island of Aphrodisias. Here is the beginning of Farsistan, at the river Tab, which separates Farsistan from Elymais. Off the coast of Farsistan lie the islands of Psilos, Cassandra and Aracha, the last with an extremely lofty mountain, and consecrated to Neptune. Farsistan itself occupies 550 miles of coast, facing west. It is wealthy even to the point of luxury. It has long ago changed its name to Parthia.

This text is part of the Internet Ancient History Sourcebook.


Source:

http://www.und.ac.za/und/classics/india/pliny.htm

 

=== the Persian Seaa nd the Persian Gulf   in 

The Periplus of the Erythraean Sea:
Travel and Trade in the Indian Ocean by a Merchant of the First Century

Map_of_the_Periplus_of_the_Erythraean_Sea

34. Sailing along the coast, which trends northward toward the entrance of the Persian Sea, there are many islands known as the Calxi, after about two thousand stadia, extending along the shore. The inhabitants are a treacherous lot, very little civilized.

35. At the upper end of these Calaei islands is a range of mountains called Calon, and there follows not far beyond,

the mouth of the Persian Gulf, where there is much diving for the pearl-mussel. To the left of the straits are great mountains called Asabon, and to the right there rises in full view another round and high mountain called Semiramis; between them the passage across the strait is about six hundred stadia; beyond which that very great and broad sea, the Persian Gulf, reaches far into the interior. At the upper end of this Gulf there is a market-town designated by law called Apologus, situated near Charax Spasini and the River Euphrates.

36. Sailing through the mouth of the Gulf, after a six-days’ course there is another market-town of Persia called Ommana. To both of these market-towns large vessels are regularly sent from Barygaza, loaded with copper and sandalwood and timbers of teakwood and logs of blackwood and ebony. To Ommana frankincense is also brought from Cana, and from Ommana to Arabia boats sewed together after the fashion of the place; these are known as madarata. From each of these market-towns, there are exported to Barygaza and also to Arabia, many pearls, but inferior to those of lndia; purple, clothing after the fashion of the place, wine, a great quantity of dates, gold and slaves.

 

 

 

دریاچه خلیج فارس تهران به محل جشن و عروسی ها تبدیل شده است

ایسنا:

persian gulf lake tehranpersian-gulf-highway

در منطقه ۲۲ پایتخت که   دعاهای مذهبی و جشن‌های شبانه در اطراف دریاچه شهدای خلیج فارس(چیتگر) معمولا تا ساعاتی پس از نیمه شب ادامه دارد.

 جمعی از شهروندان این منطقه در تماس با ایسنا ضمن تشکر از مسئولان شهرداری منطقه بابت برگزاری چنین مراسم‌هایی، در عین حال عنوان داشتند که این ویژه‌برنامه‌ها تا نزدیک عید فطر با حال و هوای رمضانی اجرا می‌شد و حداکثر تا ساعت ۲۴ نیز به اتمام می‌رسید، اما متاسفانه در روزهای اخیر، علاوه بر افزایش سروصدای برنامه که تا پاسی از نیمه شب ادامه می‌یابد، حتی بعضا آهنگ‌های غیرمتعارف نیز اجرا می‌شود.

 به گفته وی، جشن‌های عروسی هم حتی تا ساعت ۱۲ شب خاتمه پیدا می‌کند، اما در این جشن‌ها گویا میزان هیجان حاضرین و مجری برنامه ، تعیین کننده زمان برنامه است ضمن آنکه بسیاری از حاضرین در این جشن‌ها لزوما از ساکنان منطقه نیستند.

  همچنین شهردار منطقه ۲۲ تهران در خصوص ایجاد آلودگی صوتی و مزاحمت برای اهالی نزدیک به دریاچه خلیج فارس و پخش برخی موسیقی‌های غیرمجاز گفت: به هیچ عنوان موسیقی غیرمجازی وجود نداشته است و سمت و سوی برنامه‌های فرهنگی حاشیه دریاچه چیتگر مذهبی بوده است.

 مرادی در گفت و گو با خبرنگار «شهری» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گفت: حوزه دریاچه با بخش مسکونی کاملا جدا از هم است و فاصله قابل توجهی وجود دارد، ضمن این که تمام پنجره‌های منطقه دو جداره هستند. حالا اگر پنجره‌ای باز بوده است شرایط خاص خود را دارد؛ عبور یک تریلی از بزرگراه شهید همت هم می‌تواند آلودگی صوتی ایجاد کند؛ نمی‌شود پنجره باز باشد و هیچ آلودگی صوتی نداشته باشیم.

 وی در عین حال تاکید کرد که در این مراسم هیچ خواننده‌ غیرمجازی اجرای برنامه نداشته و اگر بوده است نمونه آن را مطرح کنند و افزود:تمام کسانی که در آنجا اجرای برنامه کردند بر اساس رعایت اصول رسانه‌ای و از هنرمندان صدا و سیما بوده‌اند. این که برنامه‌ای در ارتباط با موسیقی نباشد امکانپذیر نیست ؛ ضمن اینکه به هر حال این مکان یک فضای تفریحی است.

 images (2)images (2)

 

ریچارد داوکینز بار دیگر جنجال آفرید وی مسلمانان را متهم کرد که از دوران قرون وسطی (دوره میانه وجاهلیت اروپا) هیچ خدمتی به بشریت نکرده اند

نویسنده بی خدا که کتاب توهین آمیز توهم خدا را نوشته  و پروفسور بیولوژی  است گفت همه  یک میلیارد مسلمانان دنیا  کمتر از یک  دانشکده  ترینیتی دانشگاه کمبریج  جایزه نوبل برده اند و با وجود شکوفایی در عصر جاهلیت، از آن زمان تا کنون، هیچ !!خدمتی (به جامعه علوم و بشریت) نکرده اند.!!

IMG_0853

.این گفته ها باعث جنجال در دنیای تویتر بخصوص از طرف “مسلمانان ” شد.

Professor Richard Dawkins has become embroiled in a Twitter row after he claimed the last time Muslims contributed something worthwhile was during the Dark Ages. 

The 71-year-old author went on to tweet that the world’s Muslims had won fewer Nobel Prizes than Trinity College, Cambridge. 

His comments sparked anger among high-profile Twitter users including writer Caitlin Moran and economics editor at Channel 4 News, Faisal Islam.