Category: اجتماعی

تصویر قالی ایرانی سازمان ملل

 

 شعر سعدی بر سر سرای سازمان ملل نیست بلکه بر روی فرشی ایرانی در سازمان ملل است.

 

تصویر قالی ایرانی  که با شعر  بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند بر  سالن  سازمان  ملل متحد نصب شده است .

 

unPersian carpet.sadi

 

 سال ۱۳۸۴ در گفت‌وگویی، دکتر ظریف (وزیر خارجه – سفیر و نماینده‌ی سابق ایران در سازمان ملل متحد) گفت: «فرش بسیار نفیس ایرانی، کار استاد محمد صیرفیان، هنرمند اصفهانی و استاد بنام هنر فرش ایران در مقر سازمان ملل نصب شد. شعر معروف سعدی شاعر بزرگ ایرانی (بنی‌آدم اعضای یک پیکرند/که در آفرینش ز یک گوهرند) با طلای ناب در وسط آن نقش بسته است و ترجمه‌ی انگلیسی این شعر نیز توسط نمایندگی دائم کشورمان تهیه و در کنار فرش نصب گردیده تا هر بیننده‌ای را مبهوت عظمت فرهنگ و تمدن ایران و خرد و حکمت ایرانیان نماید.» ایشان در اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته‌های پیشینشان را تأیید کرده‌اند.

unPersian carpet

 
به هر ترتیب تلاش‌ها برای پرس و جو از مسافران و ساکنان آمریکا و حتی روزنامه‌نگاران درباره‌ی بررسی صحت و سقم وجود این سردر به جایی نرسید.
هرچند که فرهنگ ایرانی در ساختمان سازمان ملل بی نماینده است، دو فرش بسیار نفیس ایرانی در چشم‌اندازهای زیبایی از مقر سازمان ملل خودنمایی می‌کنند و همچنین مدلی از استوانه‌ی کوروش به نمایش گذاشته شده است . عکس زیر نیز متعلق به سردر غرفه‌ی ایران در اکسپوی شانگهای ۲۰۱۰ می باشد و ربطی به سازمان ملل نداردسردر غرفه‌ی ایران در اکسپوی شانگهای 2010
 
شعر سعدی و این پیام جهان‌شمولش هم آن قدر بزرگ و شنیدنی هست که بود و نبودش بر سر در سازمان ملل توفیر چندانی نکند. همان طور که در سخنرانی چهره‌های مشهور جهانی مانند دبیر کل یونسکو و رییس‌جمهور آمریکا نیز راه یافته است. همچنین این شعر به همراه تعدادی پیام و آواهایی طبیعی به عنوان “پیام زمین به ساکنان فضا” از کاوشکر وویجر برای ساکنان ناشناخته فضا پخش می‌شود.
bani-adam-iranian-poet-un-b

 

 

 

Though born in Shiraz, Sa’di (1184-1283) traveled widely throughout the Middle East. He was an ardent believer in Islam and an equally strong believer in unity and peace. One of his poems on the subjects is inscribed at the entrance to the UN building in New York. Here’s a translation:

Human beings are members of a whole,
In creation of one essence and soul.
If one member is afflicted with pain,
Other members uneasy will remain.
If you have no sympathy for human pain,
The name of human you cannot retain.

The city’s other favorite son, Hafez (14th Century), has been so heavily mythologized that very little is known about his actual life. He is said to have memorized the Koran by heart at a young age and to have sat for forty days contemplating his love for a woman. Here is Hafez’s poem “The Woman I Love” (translated by Daniel Ladinsky). It’s still moving today.

Because the Woman I love lives
Inside of you,
I lean as close to your body with my words
As I can–
And I think of you all the time, dear pilgrim.
Because the One I love goes with you
Wherever you go,
Hafiz will always be near.
If you sat before me, wayfarer,
With your aura bright from your many
Charms,
My lips could resist rushing to you and needing
To befriend your blushed cheek,
But my eyes can no longer hide
The wondrous fact of who
You Really are.
The Beautiful One whom I adore
Has pitched His royal tent inside of you,
So I will always lean my heart
As close to your soul
As I can.

صلیب و بعضی نمادهای معروف مسیحی و آیین های پگان

آیا  ۲۵ دسامبر  واقعا سالروز تولد حقیقی عیسی مسیح  (ع) است؟

پاسخ قانع کننده ای وجود ندارد.

Datei:Museh Melli3.jpg

صلیب یا چلیپای ایرانی هزاره چهارم قبل از میلاد تمدن تل باکون فارس

تل باکون دارای آثار ارزشمند ماقبل از تاریخ است و بعضی آیکون ها و بت های ایرانی در آن کشف شده  بت  ها کاربرد  آیکونیک داشته  و معنی خدای خالق و پروردگار  را ندارد. زیرا در آیین ایرانی پروردگار خدایی مافوق قدرت است .

 

    • تعدادی از سنت های  آیین میترایی  که  در آیین نوپای مسیحیت به منظور پذیرفته شدن آن توسط عامه مردم وارد شده است  :
  • ۱ –
  • میترا (نماد خورشید) از باکره‌ای متولد شد در شب ۲۵ دسامبر در غار با مراقبت عده ای از چوپانان
  • ۲ –
  • از او به عنوان استاد و معلم بزرگی که به همه جا مسافرت میکرد نام برده شده
  • ۳ – او ۱۲ مرید یا همنشین داشت
  • ۴ – به پیروانش قول جاودانگی و ابدیت داده شده بود
  • ۵ – او معجزه هایی داشت که نشانشان میداد
  • ۶ – به عنوان «گاو نر بزرگ خورشید» او خود را برای آرامش و صلح دنیا قربانی کرد.
  • ۷ – او را در خاک مدفون کردند اما سه روز بعد از مرگ زنده شد و برخاست.
  • ۸ – قیام یا زنده شدن او هر سال جشن گرفته میشد.
  • ۹ – از او با عنوان «چوپان نیکوکار» نام برده میشد و همچنین به او بره و شیر هم لقب داده‌‎اند.
  • ۱۰ – به او لقب راه حقیقت و روشنایی یا نجات دهنده و رهایی بخش داده اند.
  • ۱۱ – روز مقدس در آیین او یکشنبه بود، روز خورشید یا خداوند، آنهم صدها سال پیش از مسیحیت
  • ۱۲ – میترا جشن بزرگی داشت که بعد ها به صورت «عید پاک» تبدیل شد.
  • ۱۳ – میترا عشا ربانی یا روز شکر گذاری داشت که در آن گفت: «هر کس از گوشت بدنم یا خونم نخورد نجات نخواهد یافت.»
  • ۱۴ – همانند مجوسیان مراسم قربانی سالانه برگزار میکرد که نمادی از کفاره دادن و احیای دوباره روح و جسم بود.
  • ۱۵ – در متون مقدس میتراییسم، کلماتی مشابه آنچه بعدها در کتاب مقدس مسیحیت آمد. یافت میشود به طوری که تنها فرق آنها کلمه میترا به جای عیسیاست.
  • ۱۶ – دائره المعارف مسیحیت کاتولیک اینطور عنوان میکند: مراسم و تشریفات میتراییسم توسط پدرها رهبری میشد که پیشرو یا بالاترین پدرها، شخصی بود مثل پاپ که همیشه در روم میزیست و «پاتر پاتراتوس» نامیده میشد.

پیروان میتراییسم خیلی از نمادها و داستانهای مربوط به میترا را به عنوان اسطوره پذیرفته بودند اما پیروان فرمانروایی آیین نوپای تثلیث در زمان کنستانتین با نابود کردن بسیاری از متون و انجیل های نوشته شده، تمام آن سمبولها و اسطوره ها را نه به عنوان اسطوره و افسانه بلکه به عنوان واقعیت محض به عیسی نسبت دادند و به این ترتیب به قول خودشان با بت پرستی و خرافه پرستی مبارزه میکردند که این مبارزه وحشتناک تا پایان قرون وسطی طول کشید. حالا شاید شما بهتر بت پرست واقعی را شناخته باشید و اینکه به اسم مبارزه با بت پرستی چگونه با افکار و عقاید واقع گرایانه و متفاوت مبارزه میشد و میشود و چه دانشمندان و دگراندیشانی که به خاطر همین مسیحیت در آتش نسوختند. اکنون نیز مسیحیان و حتی پروتستانها نیز چشم و گوش خود را به راحتی با یک تفسیر ساده یک کشیش یا روحانی به روی علم و دانش میبندند و دیگران را گمراه و بت پرست تصور میکنند

مهر- بانان  – مهر – یاران –  چشمه خورشید – آتشی که نمیرد همیشه در دل ما است. حافظ.

سال نو میلادی ۱۰ روز خطای محاسباتی دارد. مبنای اصلی سال نو همان بزرگترین شب و کوتاهترین روز سال یعنی شب یلدا است. اما در قرون سوم و چهارم  این خطای محاسباتی و جمع شدن آن با ایدیولوژی مسیحیت  روز دقیق را تغییر داده است. بهتر است با توجه به علم جدید سال نو میلادی همان روز ۲۰- ۲۱ دسامبر(۳۰آذر) باشد.

روز کریسمس آیینی است که  با هیچ چسبی نمی توان آن را به زاد روز تولد عیسی مسیح (ع ) مرتبط کرد.  امروزه در سراسر جهان این روز را جشن می گیرند و تقریبا در تمام جهان   شناخته شده است و تازه  با ۵ روز اختلاف  آغاز سال میلادی و سال نو اکثر کشورهای دنیا است اما  مبنای علمی و تاریخی و مذهبی آن تقریبا دروغ است.

این خود نشان می دهد  که در مراسم های  سنتی فلکلوری  عموم مردم  بیشتر جنبه آیینی آن را در نظر دارند و نه جنبه علمی و واقعی آن را .

اگر به کتب های مقدس و داستان تولد عیسی دقت کنید می بینید که  همه رویدادهای حاشیه ای  داستان بگونه است که نشان می دهد تولد در فصل هوایی ملایم و گرم  اتفاق افتاده است. و نه در هوای سرد زمستان. در حالیکه در ۲۵ دسامبر  تمامی  منطقه  مدیترانه  و فلسطین و بیت اللحم  دارای آب و هوایی بسیار سرد است.

به دور از تعصب جانبدارانه  و با بررسی دقیق تاریخ آئین های عبادی می توان به روشنی تاثیر متقابل  رسم و رسوم  و آیین ها  را  بر یکدیگر مشاهده کرد .
در نوشته زیر  به بعضی  تاثیرات انکار ناشدنی  رسومات  میترائیسم ( آئین مهر  یا خورشید پرستی ) بر مسیحیت  اشاره می شود.
رومیان پس از گرویدن به دین مسیحیت تا سیصد سال، روز مشخصی را برای تولد عیسی مسیح نمی شناختند تا اینکه کلیسا، جشنی را که در بین عده ای از مردم رایج بود و به  تولد مهر و یا زایش خورشید  مربوط می شد  را به عنوان زاد روز عیسی پذیرفت. 
مِهرپرستی یا میترائیسم، آیینی رازآمیز بود که بر پایه پرستش ایزد ایرانی، خدای خورشید، عدالت، پیمان و جنگ، یعنی میترا (مهر) در دوران پیش از آیین زرتشت بنیان نهاده شد. در دوران پانصد ساله حکومت پارتها(اشکانیان) مهرپرستی آیین رسمی امپراتوری ایران بود و دست کم یک قرن پیش از تولد مسیح، لژیون های رومی که با پارتها می جنگیدند آیین میترا راکه با سنتهای ملی و آرمانی آنان سازگار بود با خود به روم بردند.دلیل اینکه امروز بابا نوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و همچنین برپا داشتن درخت سرو و ستاره بالای آن در ایام کریسمس همگی یادگار و یادمان و یاد آور آئین میترائیسم است.
به عبارت دیگر روز ۲۵ دسامبر روز واقعی زاده شدن عیسی مسیح نیست، بلکه روز تولد میترا یا مهر است.   که در ایران آن را چله و یا یلدا می نامند و یلدا خود یعنی میلاد و تولد . که در قدیم به آن کریست می گفته اند.  البته یک نظر دیگری می گوید یلدا به صورت یال دا (از ریشه یار-دا) در زبانهای ایرانی به معنی تقسیم سال بوده است.  کاچ کردن یا  قارچ قارچ کردن هندوانه  در شب یلدا نیز گواه معنی تقسیم سال بودن است.
به هر حال  مبنای  یلدا  هم آغاز فصل جدید است  که در اصل ۲۱ دسامبر آغاز طولانی شدن روز میباشد اما در قرن چهارم میلادی به دلیل بروز برخی اشتباهات در شمارش سال کبیسه،  و اختلافاتی که بطور طبیعی در شمارش و محاسبه روزها روی می داد ، روز تولد میترا به تاریخ ۲۵ دسامبر منتقل شد و آنرا به زاد روز ولادت حضرت مسیح  نسبت دادند .
اما مبنای کار همان طولانی ترین شب سال بود اما در محاسبه طولانی ترین شب  بدلیل عدم وجود ابزارهای سنجش دقیق عموما  اشتباهاتی روی می داد . در ایران  محاسبه  طولانی ترین شب و یا روز و اعتدال بهاری و تابستانی بصورت تجربی  و  بیشتر توسط فنجان و ساعت آبی  که در اصل ابزار تقسیم آب قنات است انجام می شد. 

با توجه به توصیفات انجیل ها  به احتمال زیاد عیسی در تابستان به دنیا آمده است و تا امروز هم محققین جهان مسیحیت و غیره نتوانستند تاریخ دقیق تولد مسیح را پیدا کنند. دلیل اینکه روز تولد میترا را برای زادروز عیسی مسیح انتخاب کردند، دلیلی است تاریخی که آئین میترائیسم قبل از ظهور مسیح و حتی تا سال ۳۵۴ میلادی آئین غالب امپراتوری رم بود. 
پس از آنکه کنستانتین امپراتور روم آیین مسیحت را به عنوان کیش رسمی امپراتوری اعلام کرد، مخالفت با آیین میترایی شروع شد.  میترایی یا مهر پرستی با خرافات عدیده ای در رم   گسترش یافته بود و بدترین نوع خرافات آن آیین قربانی  بود که به مرور  با رواج مسیحیت  طرفداران آن به مسیحیت گرویدند اما این کیش جدید نتوانست حتی با حمایت امپراتوری بر نفوذ  سنت های بجای مانده  خاتمه دهد و در نهایت کوشید به جای جنگیدن با این کیش با آن به تعامل و همزیستی روی آورد. به همین منظور به جای تدوین سالروزها و سنتهای جدید کوشید همان سالروزها و سنت های شناخته شده و آشنای میترایی را به مسیحیت منتقل کند که معروفترین آنها تعیین روز تولد عیسی مسیح در ۲۵ دسامبر است. و این همان روزی است که از صدها سال پیش از آن به عنوان روز یلدا – تولد مهر ( خورشید ) در امپراتوری روم جشن گرفته می شد.

از جمله تاثیر پذیری های مسیحیت از میترائیسم میتوان به نمونه های زیر اشاره کرد:
عروج میترا و مسیح و بازگشت آنها به آسمان
دوازده نشانه آسمانی از یاران میترا بودند که به حواریون تبدیل شدند
تولد مقدس میترا ۲۱ دسامبر در تاریکترین شب سال است و جشن مقدس عیسی نیز همانطور است
صلیب مقدس، میترائیست ها  و خورشید پرستان  صلیب را در دایره  با چند شعاع (سمبول قدیمی خورشید) رسم می کردند و چهار گوشه ی صلیب ، نقطه ی اساسی و بنیادی راه سالانه ی خورشیدی است. به مرور چرخ گردون و یا چرخ خورشید به  صلیب با ۴ شعاع تبدیل شد و یا بصورت صلیب شکسته و بطور کلی صلیب علامت مقدسی نزد میترایی ها بوده است  صلیب شکسته نزد هندوان نیز مقدس است . بزرگترین صلیب کنده شده بر دل کوه  و شاید قدیمی ترین  چلیپا   ۴ صلیبی است که در کوه  مهر یا در نقش رستم  در نزدیکی تخت جمشید  شیراز وجود دارد.  

سراسرنمای نقش رستم

گورهایی به شکل صلیب یا محلی برای پرستش در نقش رستم و کعبه زرتشت

 

دو نقطه : اعتدال ایام (روز و شب) و دو نقطه ی انقلاب خورشیدی ؛ که در مسیحیت ، صلیب نشانه ی رنج و مقاومت شد.
نان و شراب شیرین، مراسم مقدس میترائیست هاست. نشانه ی سفره ی پر برکت میترا و مددیاران اوست.
نشانه های خوشبختی در زندگی آینده و جاودانی در پادشاهی میترا ، که در مسیحیت نیز دقیقا همانگونه است. با آن تفاوت که نان ، نشان (پاره های) تن عیسا است و شراب شیرین نشان خون او و نشانه ی سفره ی پر برکت مسیح. بار عاطفی این مراسم ، چون خاطره ای است از آخرین شام عیسا با حواریون، غسل تعمید که از نظر بندگان کیش میترا ، شست و شوی انسان از گناهان مرتکب شده بود، چون اعتراف به گناهان و بخشش گناهان گناهکاران در میترائیسم با همان شکل به مسیحیت منتقل شده.
حتی تا به امروز اسقف های اعظم کلاه قرمزی دارند که “میترا” نام دارد که به آنها “متروپولیت ” لقب می دادند. این واژه ها و اصطلاحات نشانی دیگر از زنده بودن ایده های میترایی در مسیحیت است.
همچنین اعتقاد به تثلیث ،استفاده از ناقوس،استفاده از آواز در عبادتگاه،شام آخر،آب مقدس،غسل تعمید،خوردن نان و شراب،خویشتن داری و پرهیز و زهد،قربانی کردن،وجود هاله نور در شمایل مسیح،خدمت به نزدیکان و حمایت از تمامیت جهان مجسم،مبارزه جاودانی بین خوبی و بدی با پیروزی اولی بر دومی،رستاخیز و داوری هم برگرفته از مذهب اسطوره ای میترائیسم استحتی اسامی روزهای هفته با تغییرات گویشی و نوشتاری از میترائیسم به وجود آمده.
دوشنبه (مه شید) از خدای ماه یا «مون»، مون دیmonday
سه شنبه (بهرام شید) روز «تی ویس» و در انگلیسی «تیوزدی»
چهارشنبه (تیر شید) روز «وودین» و در انگلیسی «ونزدی» 
پنجشنبه (برجیس شید) روز «تور» و در انگلیسی «ترزدی» 
آدینه (ناهید شید) روز خدای باروری یا «اریر» و در انگلیسی «فرای دی» 
شنبه (کیوان شید) روز کیوان یا «ساتورن» و در انگلیسی «ساتردی»
یکشنبه (مهر شید) روز خورشید SunDay  و در انگلیسی «سان دی» و در آلمانی «سون تاگ» که توسط کنستانتین در سال ۳۲۱ میلادی روز خورشید (مهر) تعطیل هفتگی شد.

نقشی از  تاق بستاندر کرمانشاه ایران.

****                      صلیب و چلیپا  از چه زمان  در دین مسیحیت رایج شد.
****
 تا سیصد سال بعد  از میلاد مسیح  از صلیب در نمادهای مسیحی خبری وجود ندارد اما در همین زمان در روم شرقی در بین مردمان غیر مسیحیی  صلیب نمادی از تقدس بود.

در ارمنستان  صلیب هایی وجود دارد که اگرچه منسوب به مسیحیان است اما  قدمت تاریخی  آنها به قبل از میلاد مسیح برمی گردد.

 قدیمی ترین علامتهای کشف شده از صلیب مربوط به آیین مهر پرستی است. تصور آنها بر این بوده که خورشید  بصورت چرخ گردون در حال حرکت  دایمی است
کردستان و گیلان و قوم ماد و کاسی از جمله اقوام و مناطقی است که میترایی و مهر پرستی در مورد آنها گزارش شده است( میترائیزم ، احسان طبری).
 صلیب و ایکون خورشید یا صلیب ایرانی موضوعی است که بتازگی و در سال ۱۳۸۳ در یک مقاله فارسی توسط دکتر عجم و همچنین در کتاب   خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی بشریت.در سال ۱۳۸۳ 
مطرح شده و اهمیت زیادی دارد واثبات آن می تواند در دنیای مسیحیت واکنش های سختی را در پی داشته باشدهنوز اسنادعلمی محکمی این فرضیه را پشتیبانی نمی کند. وی دیواره عظیم نقش رستم  را صلیب ایرانی یا چلیپای ایرانی یا میترایی نامیده که به عبارتی گردونه مهر یا سواتسیکا نیز  گفته می‌شود در کوه باستانی مهر یا محل کعبه زرتشت یا نقش رستم  ۴ عدد بنای کنده شده  بشکل صلیب به ارتفاع بیش از ۶۰ متر در دیواره کوه حک و تراشیده شده‌است. که گورهای پادشاهان هخامنشی است شاید هم مقبره و هم محل و محل نیایش مغان و یا پیر و مرشد دینی بوده است . به هر حال دیواره پر رمز و رازی است که هنوز زوایای پنهان آن کشف نشده خود بنای کعبه شکل آنجا را هم کعبه زرتشت و هم مکان نگهداری مقدسات دانسته اند از مکان چارطاقی تعیین زمان هم سخن گفته شده ولی هنوز هیچ یک از فرضیه ها کامل نیست  بدون تردید این مکان چند منظوره بوده و مکان بسیار مهم و مقدسی بوده است صلیب که عربی شده چلیپا می‌باشد سمبل و تندیس خورشید و مهرپرستی بوده‌است.بنا براین می توان این صلیب را صلیب میترایی نامید.بعضی آنرا از نشانه های خدای تموز نامیده‌اند خدای تموز نیز در واقع نام دیگر خورشید است(آفتاب چله تموز) در لغت نامه دهخدا آمده است: صلیب . [ ص َ ] (ع اِ) چوبی است که ترسایان در زنار بندند و به فارسی آنرا چلیپا گویند و نوشته اند که صلیب معرب چلیپ است .(غیاث اللغات ). البته مصحح برهان قاطع ذیل کلمه ٔچلیپا به غلط توضیح داده که چلیپامأخوذ از آرامی صلیبا (عربی صلیب ) است. این توضیح نادرست است زیرا در فارسی حرف ص عربی به چ تبدیل نمی‌شود بلکه بر عکس چ فارسی در زبان عربی به ص یا س و ش و تش تبدیل می شودمانند:(چین = صین – چغندر= شمندر- چراغ = سراج) فردوسی گوید:
به درگاه بردند چندی چلیب + نسیم گلان آمد و بوی طیب .
داغی است مر شتران را بر شکل چلیپا. (منتهی الارب ). ایرانیان باستان و سپس زرتشتیها برای سالها از این علامت به عنوان نماد( سعادت و جاودانی) استفاده می‌کرده‌اند حتی چوبی را به علامت + از درخت تاقوک و یا درخت سرو بر بازو می بسته اند تا از چشم زخم در امان باشد. نشانه های از اینگونه علایم بر روی قبرها نیز مشاهده شده است صلیب شکسته که قدمت آن به حدود ۶ هزار سال پیش برمی گرددو نمونه هایی آن در غرب ایران و در تمدن سند نیز پیدا شده‌است نشانه حوزه تمدنمیثرا است. ایرانیان قدیم به تجربه یافته بودند که خورشید – آب – باد و زمین عامل و سبب ایجاد و رویش ها است این ۴ عامل از عوامل خلق کننده هستند و بنا براین برای آنها تقدس قایل بودند در این میان خورشید تقدس خاصی یافت و به عنوان خدا برای مردم شناخته شد.مردم برای خورشید شکل ها و نمادهای مختلفی ساختند که از میان آنها می توان به دایره ای که ۴ بازو یا ۴ دسته بشکل صلیب داشت و یا علامت+ و یا علامت X از جمله آیکونهای خورشیداشاره نمود. دایره باشعاع های متعدد و همچنین گل لوتوس و گل آفتاب گردان از نشانهای دیگر خورشید است.
 صلیب + ساده شده از شکلها و تصوراتی است که از خورشیدوجود داشته مانند دایره هایی با ۱۶- ۲۴- ۱۲ شعاع یا پرتو بنظر می رسد در یک دوره تکاملی تصویر خورشید از شکل گل آفتاب گردان  و شکل چرخ  گردون  به علامت+ ساده تر شده است و تنها با شکل + و یاضربدر و شکل ستاره پنج پر * در آمده  است  گفتنی است که علامت * که بر روی کلاه کوروش  هخامنشی  دیده می شود نیز آیکون خورشید است ولی امروزه آن را با علامت ستاره می شناسیم. شکل ۱۲ پر  چرخ گردون   بشکل صلیب در آیین هندو  وجود دارد  که ممکن است همزمان آیکون خورشید و ۱۲ ماه سال باشد.اما در مجموع می توان گفت + صلیب یا چلیپا یا  یا چار پره، آیکون ساده خورشیدتابان است ممکن است ۴ خط آن نماد فصل های سال و یا نماد ۴ عنصر اصلی آب – باد و خاک و نور باشد.خورشید پرستی و آیین مهر یا میثرا در مصر و ایران و هند و بخشی از اروپا قرنها قبل از مسیحیت وجود داشته است احتمالا آیین مهر پرستی ابتدا در شمال غرب ایران رایج بوده است اما نشانه های بارز این آیین در ۴ صلیب آریایی نقش رستم قابل مطالعه است.دین زرتشتی ادامه آئین میترایی است.

گردنبند ایرانی با (چلیپا) صلیب شکسته که در گیلان  پیدا شده و دارای قدمت حدود یک هزار سال قبل از میلاد می‌باشد،

 photo_2016-11-14_11-34-29
اما با توجه به چند نمونه چلیپای کشف شده و سنگ نگاره های کردستان و لرستان و گیلان و بعضی ظروف سفالی با مهر و شکل صلیب +  از تمدن ایلام  که قدمت بیشتر از سه هزار ساله دارندو کشف بعضی علامتهای خورشید در قبر فرعون و همچنین در تمدن ایران – بین النهرین و هند و در رم شرقی  اثبات این فرضیه به واقعیت نزدیک تر شده است. آیا مسیحیان علامت صلیب راهم مانند درخت سرو و شب یلدا و غسل تعمید از میترائیسم  گرفته اند؟ با توجه به اینکه اقوام آریایی و ادیان و مذاهب منطقه ایران و روم شرقی بویژه میترائیسم این سمبل هارا بطور گسترده استفاده می کرده اند و این نمادها در دوره خشایار و داریوش به مصر نیز منتقل شده است. و حورس، (خورشید)  خدای فرعونهای مصری هم بوده است.
چلیپای  شکسته از تمدن هند

مهر چلبپای شکسته از تمدن هندو در موزه بریتانیا

 کار برد صلیب به عنوان نماد مسیحی بصورت دایره ای بصورت دوپایه در پایین و دو پایه در بالای دایره اولین بار در میان مسیحیان مصر و قبطی ها دویست سال بعد از میلاد مسیح ظاهر شده است که این نوع صلیب دایره دار همان صلیب خورشید پرستان است بنا بر این بنظر می رسد که صلیب نیز همانند درخت سرو که یکی دیگر از نمادهای میترایی یا پارسی است به مسیحیت راه پیدا کرده و مسیحی شده است.

چلیپا- سرو- گاو- شیر – عقاب – اسب از مهمترین سمبل های  حوزه تمدن  ایرانی است بطوریکه پادشاهان و بزرگان و حتی افراد معمولی نام این سمبل ها را بر روی فرزندان خود می گذاشته اند و مهر و نشان خود را از این سمبل ها انتخاب می کرده اند نام اسب و شیر و شاهین از رایج ترین نامها بوده است مانند صد اسپ – پاشه (باشه)(نوعی عقاب ) شیراسب و کهن اسب – پیر اسب –  تیز اسب و.. .از کهن ترین زمانها و از زمان درفش کاویانی تا کنون همواره در پرچم های رسمی ایران خورشید بنوعی وجود داشته است. در دوره ساسانی و بعدها در دوران صفویه شیر و خورشید دو تا از اجزا پرچم بوده و گاهی نیز تنها خورشید و یا نمادی از خورشید بصورت آیکونی وجود داشته است. 
چلیپا/گردونه مهر  که صلیب شکسته نامیده شده ،درحقیقت به اندام انسانی می ماند که دستها را گشوده باشد.گاهی نیز به سبب آنکه هیتلر این نشانه را در حزب نازی به کار برده است و این حزب پیکار آشتی ناپذیری با یهودیان داشته ، بعنوان نشان ضدیهود هم نامیده شده است. حال آنکه اصالت این نماد به هزاران سال قبل و درسرمینهای آریایی ایران و هند بعنوان نماد آریا برمی گردد و به احتمال زیاد از ایران به سبب مناسبات تجاری ونظامی دوران باستان به روم و یونان رفته و سپس نازی ها که دردوران نیرومندی خود تعصب و برتری نژادی را می ستودند ، تبلیغات و آموزه های خود را متوجه این موضوع نموده و به آن ارزش سمبلیک داده و بر روی بازوان سربازان اس.اس بکار گرفتند.حال آنکه این نماد در نژاد آریا بیانگر گردونه مهراست ، که از نماد های دوره میترایی بوده و بعنوان نشان دهنده چهار آخشیج (آب،باد،خاک،آتش) بکار می رفته است. به مرور زمان از اهمیت مهر کاسته شده و این نماد میترائیسم رفته رفته به شاهین مبدل شده که شاهین بعنوان نگاره فروهر و مظهر فر وشکوه معنوی گردیده است. در آثار باستانی کشف شده از دشت مغان،طاق بستان ، هند،کلاردشت،تپه حسنلو،فارس،دامغان، ری،

تل باکون،کاشان،بسطام،همدان،سمرقند ،اصفهان و بلغارستان و یونان نیز این نشانه به وفور دیده شده است. گردودنه مهر و صلیب در معابد قبل و بعد از اسلام گاهی دیده شده است

صلیب شکسته ، گردونه خورشید، یا بر اساس نام باستانی آن “سواستیکا” یک چلیپا با شاخه‌های ۹۰ درجه به سمت راست یا چپ است. که معمولاً با جهت افقی یا گوشه‌هایی با زاویه ۴۵ درجه است.
 253243_372354739536373_997565491_n

اما هیتلر چون حکومت خود را اریایی به حساب می اورد در قوانین ان زمان علامتها و رفتار و نشانه هایی را از اقوام ایرانی و اریایی برای خود و افرادش و مردم المان برداشت و به عنوان یه علامت اریایی که با بقیه ملل تفاوت دارد برای خود برگزید، چرا که این صلیبی که به صورت شکسته می بینید علامت خورشید و چهار عنصر طبیعت می باشد،و ضمنا” بد نیست بدانید که چرا هیتلر با ایران روابط خوبی داشت و با پادشاهان قاجاری و شخص رضا شاه کبیر بده و بستان راحتی داشت : چون ایرانیان را نیز بخشی از آریایی ها قبول داشت ومی گفت فقط فقط نژاد ژرمن ها و اریا یها نژاد برتر هستند و باید رهبری دنیا را بدست گیرند، و بقیه نژاد ها را پست و عقب افتاده می شناخت و برای همین هم با دنیا وارد جنگ شد

نکته دیگه ای که بایajam parsseaد برای خواندن این مقاله بدانید این است که المانها از نظر تاریخی شاخه ای از آریایها و شاخه ای از خاندان اشکانی به حساب می آیندلوگو یا ایکون پرچم اشکانی ها صلیب بود صلیبی که خیلی شباهت به صلیب های امروزی دارد . اشکانی ها با ژرمن های خویشاوند محسوب می شوند
ناسیونالیست های المانی با تحقیق در رفتار و آداب و روسم اریایی ها در تاریخ خیلی مسائل را از انها اقتباس نمودند از آن جمله به غیر از علامت خورشید در وسط پرچم می توان به علامت سلام آریایی که به سلام خورشید موسوم است اشاره کرد। هیتلر علامت سلام نظامی و غیر نظامی را که با جمله معروف ( های هیتلر ) در بین طرفداران خود جا انداخته بود به این شکل بود که دست چپ بالا برده می شد و کف دست به نشانه خورشید و روشنایی مقابل شخص مقابل قرار می گیرفت و برای شادی و سلامتی هیتلر سلام می فرستاند। । اریایی ها نیز به این شکل به یکدیگر سلام می کردند و دست چپ را که از قبل بر امده است را بالا می بردند و کف دست را به معنای مهر ورزی و سلامتی ( بر گرفته شده از خواص خورشید ) که گرمی خورشید و مهر آن به زمین به سمت شخص مقابل می گرفتند و بر او سلام می دادند
به احتمال زیاد خود صلیب مسیحیان نیز بر گرفته از چلیپای دوره میترایی
است زیرا صلیب هایی در مناطق ایران و روم  در ارمنستان و گرجستان هست که به قبل از میلاد می رسد از جمله انها صلیب های عظیم دیوار کنده شده نقش رستم در مسیر شیراز هست

این نماد در تاریخ کهن اروپا و همچنین آثار کشف شده از فرهنگ‌های هند و اروپایی مانند هند و آریایی٬ ایرانی ٬ هیتی‌ها ٬ سلتی‌ها و یونانی‌ها و در اروپای شرقی به چشم می‌خورد. با این حال اولین نمونه‌های استفاده از چلبپای شکسته مربوط به تعدادی سفال یافت شده در استان خوزستان در ایران در ۵ هزار سال قبل از میلاد است.
نقش های متعدد صلیب شکسته یا گردونه ی مهر در نقاط مختلف ایران کشف شده است. گردونه ی مهر  برابر با  واژه ی سواستیکا در  زبان سانسکریت و آمیزه ای از سو، هست و هستی است. سواستیکا همچنین نشانه آب، خاک، باد، آتش یا خورشید و خوش اقبالی هم به حساب می آمد. این نماد در میان سنگ نگاره های ایران(۵۰۰۰ ق.م) و طرح روی سفالینه های ایران(۳۰۰۰ ق.م) به صورت متعدد دیده می شود.
چند نمونه از سنگ نگاره های با مضمون گردونه مهر در نقاط مختلف ایران
 گردونه خورشید بر روی سنگ نگاره های بسیاری در گوشه و کنار ایران نیز دیده شده است، تا کنون سنگ نگاره هایی در کردستان، بیرجند و تیمره در استان مرکزی با نقش گردونه خورشید دیده شده اند.
همچنین یک گردنبند ایرانی کشف شده در استان گیلان که دارای قدمتی در حدود یک هزار سال قبل از میلاد است و امروزه ، موزه ملی نگهداری می شود نیز نماد گردونه مهر دیده می شود.
گردنبدی با نشانه گردونه مهر یافت شده در گیلان
سواستیکا از واژه سانسکریت “svastika” مشتق شده و به معنای خوب برای بودن است. در فرهنگ هند و اروپایی، این نشان بر روی اشیا یا مردم ایجاد می شد تا برایشان شانس بیاورد. این نشان برای هزاران سال متداول بوده است، خصوصاً به عنوان یک نماد هند در کتابهای مقدس، به معنای بخت، برهما یا سامسارا (تولد دوباره). امروزه این نشان معمولاً در معابد هند و  در آثار هنری هندی و معماری کنونی و باستانی هندو و نیز در خرابه‌های شهر تاریخی تروآ دیده می شود.

چلیپا در تمدن  باکون فارس

تصویر بالا بتهایی از  تمدن باکون در استان فارس ایران است و متعلق به دوره ۵ هزار ساله است. صلیب شکسته یا چلیپا از مهمترین آیکون های دوره قدیم هست قبل از اینکه ادیان ایران و هندویی از هم جدا شوند.

 سفالهای منقوش این ناحیه باستانی بسیار زیبا و  و کم سابقه  و معروف است. 

اولین سایت مدیریت در دنیا است(۴۲۰۰ پ. م). فرهیخته‌ترین سفال جهان منقوش باکون است.

تپه های باکون در سه کیلومتری تخت جمشید از لحاظ شکل همانند سایر تپه های ماقبل تاریخی مکشوفه در اکثر نقاط ایران از قبیل تپه سیلک کاشان ، گیان نهاوند ، جعفرآباد شوش و حصار دامغان می باشند. این تپه ها  ۱۶۱۲ متر از سطح دریا بلندترند و رویهم رفته ۲۷۰ متر طول ، ۲۰۰ متر عرض و ۵ الی ۶ متر ارتفاع دارند و مساحت کل محل نیز ۵۴۰۰۰ مترمربع می باشد . موقعیت این تپه ها از لحاظ وضعیت زیست محیطی کوهستانی بوده و خاک آن از نوع رسی با پوشش گیاهی عمدتاً شیرین بیان و خارشتر می باشد

تل باکون که به شماره ۱۸۹ در تاریخ ۱۸/۴/۱۳۱۱ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است در سال ۱۳۱۲ توسط پروفسور ارنست هرتسفلد مورد کاوش قرار گرفت.

سفالهای ظریف و زیبایی که از این تپه بدست آمده با ظروف سفالی که از قدیم ترین دوره شوش اول پیدا شده شبیه می باشد و دارای قدمتی میان ۳۵۰۰ تا ۴۰۰۰ سال ق . م  . از آنجا که در تل باکون حتی یک عدد پیکان تیر پیدا نشده چنین استنباط کرده اندکه هنوز تیر و کمان اختراع نشده بوده است . و با توجه به این که فلزات نیز در این تپه ها بدست نیامده می توان گفت که شاید تمدن این منطقه از تمدن شوش قدیمتر بوده است .

اما آنچه برای من اهمیت بیشتری از سایر آثار دارد  نقش صلیب شکسته است که مخصوص ادیان آریایی  بوده و  و بعدها که هندوها جدا شده اند این صلیب همچنان نماد دین هندویی باقی مانده است. از روی این مدرک می توان حدس زد که مردمان این حدود شاید مثل سایر نقاط ایران از نژاد آریایی بوده اند . صلیبهای تل باکون آزاد هم به شکل + هستند و هم به شکل سواتسیکای هندی یا صلیب شکسته که خود نشان دهنده ارتباط بین دو است  یا آنکه در دایره ای محصورند و گاهی هم درون مربعی جای دارند . این نماد ( صلیب ) از جمله اضافات تصادفی در یک طرح شلوغ نیست ، بلکه مضمون اصلی و غالب آن می باشد شکل صلیب شکسته در اصل نقش خورشید بوده است که مردمان ماقبل تاریخ از نظر احترام و اهمیتی که نسبت به خورشید قائل بوده اند نقش آن را روی ظروف سفالی می کشیدند که بعدها این نقش بصورت صلیب و سپس صلیب شکسته در آمده است. 

چلیپای شکسته در بسیاری از هنرها و طراحی‌های تاریخ بشری پدیدار می‌باشد، نشان بسیاری از چیزها، همچون خوش اقبالی، خورشید در آئین مهر پرستی، برهما یا هندوها بود. در روزگار باستان، صلیب شکسته در بین سومری‌ها، سلت‌ها و یونانی‌ها استفاده می‌شد.
 
در غرب اما، چلیپای شکسته یا سواستیکا به عنوان نماد نازیسم شناخته می‌شود (به خاطر آنکه به عنوان نشان حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان به‌کار می‌رفت). پس از جنگ جهانی دوم، این نماد وجهه بدنامی در غرب پیدا کرده‌است. چرا که حزب نازی آلمان در سال۱۹۲۰ میلادی این نشان را نمادی برای خود قرارداد. این نشان در پرچمها، مدالها و بازوبندهای این حزب مورد استفاده وسیع قرار گرفت.
نشانه گردونه مهر حک شده بر روی کلاه رسمی پلس های نازی 
بدنامی حزب نازی آلمان برای این نماد به اندازه ای بود که حالا استفاده از آن در بسیاری از کشورهای جهان کاری خلاق قانون و برابر با زندان رفتن است، به عنوان مثال در کشور آلمان  استفاده از این نماد که تداعی کننده نشان‌ها و پرچم‌های مربوط به حزب نازی آلمان است ممنوع و در آلمان جرم تلقی می‌شود. این کار ممکن است منجر به حداکثر ۳ سال زندان یا پرداخت جریمهٔ نقدی شود.
 
همچنین در لهستان نشان دادن عمومی علامت نازی‌های آلمان شامل صلیب شکسته یک جرم کیفری با ۲ سال زندانی است.در برزیل نیز استفاده از صلیب شکسته یا هر چیزی دیگری که اشاره به نازی‌های آلمان داشته باشد از سال ۱۹۸۹ تا کنون جرم تلقی شده و در بهترین حالت از ۲ تا ۵ سال زندانی دارد.
بیشتر بدانید :
  • کتاب خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی بشریت – دکترمحمد عجم، توپا،پارت، تهران-۱۳۸۳ .منتشر شده توسط مجله گسترش صنعت
  • هرتسفلد ، ارنست . ایران در شرق باستان ، ترجمه همایون صنعتی زاده . انتشارات دانشگاه شهید باهنر کرمان ، ۱۳۸۱ .

۴٫ نگهبان ، عزت اله ، مروری بر پنجاه سال باستانشناسی ایران ، انتشارات سازمان میراث فرهنگی کشور ، تهران ، ۱۳۶۴ .

  • خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث بشریت ۱۳۸۸، صلیب و چلیپاصفحه ۱۲
آیین میترایی  نوشته احسان طبری

در ژرفای واژگان. واژگان پارسی

مقاله اینترنتی  فارسی ” ارتباط صلیب و سرو  و یلدا به  میترائیزم  دکتر محمد عجم ” منتشر شده در سال ۱۳۸۳ وبلاگ پرشن بلاگ و کتاب خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی ۱۳۸۳
منابع انگلیسی:
 

Our walking papers are laid out for us by over a dozen things that Jesus supposedly has in common with Mithras and, by extension, Christianity allegedly borrowed to create the Jesus character. The points are:

  • Mithra was born of a virgin on December 25th in a cave, and his birth was attended by shepherds.
  • He was considered a great traveling teacher and master.
  • He had 12 companions or disciples.
  • Mithra’s followers were promised immortality.
  • He performed miracles.
  • As the “great bull of the Sun,” Mithra sacrificed himself for world peace.
  • He was buried in a tomb and after three days rose again.
  • His resurrection was celebrated every year.
  • He was called “the Good Shepherd” and identified with both the Lamb and the Lion.
  • He was considered the “Way, the Truth and the Light,” and the “Logos,” “Redeemer,” “Savior” and “Messiah.”
  • His sacred day was Sunday, the “Lord’s Day,” hundreds of years before the appearance of Christ.
  • Mithra had his principal festival of what was later to become Easter.
  • His religion had a Eucharist or “Lord’s Supper,” at which Mithra said, “He who shall not eat of my body nor drink of my blood so that he may be one with me and I with him, shall not be saved.”
  1. “His annual sacrifice is the passover of the Magi, a symbolical atonement or pledge of moral and physical regeneration.”
  2. Shmuel Golding is quoted as saying that 1 Cor. 10:4 is “identical words to those found in the Mithraic scriptures, except that the name Mithra is used instead of Christ.”
  3. The Catholic Encyclopedia is quoted as saying that Mithraic services were conduced by “fathers” and that the “chief of the fathers, a sort of pope, who always lived at Rome, was called
  4. ‘Pater Patratus.'”
  1. Sources
  2. Beck.PO — Beck, Roger. Planetary Gods and Planetary Orders in the Mysteries of Mithras. London: Brill, 1988.
  3. Biv.PM — Bivar, A. D. The Personalities of Mithra in Archaeology and Literature. New York: Bibliotheca Persica Press, 1998.
  4. Cum.MM — Cumont, Franz. The Mysteries of Mithra. New York: Dover, 1950.
  5. Frek.JM — Freke, Timothy and Peter Gandy. The Jesus Mysteries: Was the “Original Jesus” a Pagan God? New York: Harmony Books, 1999.
  6. Gor.IV — Gordon, Richard. Image and Value in the Greco-Roman World. Aldershot: Variorum, 1996.
  7. Lae.MO — Laeuchli, Samuel. Mithraism in Ostia: Mystery Religions and Christianity in the Ancient Port of Rome. Northwestern U. Press, 1967.
  8. MS — Mithraic Studies: Proceedings of the First International Congress of Mithraic Studies. Manchester U. Press, 1975.
  9. Spei.MO — Spiedel, Michael. Mithras-Orion, Greek Hero and Roman Army God. Leiden: E. J. Brill, 1980.
  10. Ulan.OMM — Ulansey, David. The Origins of the Mithraic Mysteries: Cosmology and Salvation in the Ancient World. New York: Oxford U. Press, 1989.<
  11. Ver.MSG — Vermaseren, M. J. Mithras the Secret God. New York: Barnes and Noble, 1963.
  12. Wyn.MFC — Wynne-Tyson, Esme. Mithras: The Fellow in the Cap. New
  13. York: Barnes and Noble, 1958.

 

طولانی ترین روز سال را هندوها به کام خود شیرین کردند- (یوگا *تیرگان )

نوشته دکتر محمد عجم

اسرائیل و سعودی به هم نزدیک نخواهند شد

 

موسسه اسرائیلی «بگین سادات» نوشت: در پی امضای توافقنامه هسته‌ای ایران در ۲۴ نوامبر، مطبوعات چنین گمانه‌زنی کرده‌اند که عربستان سعودی و اسرائیل (مهم‌ترین متحدان امریکا در منطقه) ممکن است همکاری‌های میان خود را افزایش دهند

در پی امضای توافقنامه هسته‌ای ایران در ۲۴ نوامبر، مطبوعات چنین گمانه‌زنی کرده‌اند که عربستان سعودی و اسرائیل (مهم‌ترین متحدان امریکا در منطقه) ممکن است همکاری‌های میان خود را افزایش دهند. اما خانواده سلطنتی عربستان با توجه به تاریخچه و نگرانی‌ها در مورد مشروعیت حکومتش، به ویژه پس از رویدادهای بهار عربی، بیشتر احتمال دارد خودش را به ایران نزدیک کند تا به اسرائیل. 

موسسه اسرائیلی «بگین سادات» نوشت: در پی امضای توافقنامه هسته‌ای ایران در ۲۴ نوامبر، مطبوعات چنین گمانه‌زنی کرده‌اند که عربستان سعودی و اسرائیل (مهم‌ترین متحدان امریکا در منطقه) ممکن است همکاری‌های میان خود را افزایش دهند. اما خانواده سلطنتی عربستان با توجه به تاریخچه و نگرانی‌ها در مورد مشروعیت حکومتش، به ویژه پس از رویدادهای بهار عربی، بیشتر احتمال دارد خودش را به ایران نزدیک کند تا به اسرائیل. 

به گزارش تیک، ‌از دهه ۸۰ میلادی، مقامات عربستان موضع نسبتاً آشتی‌جویانه‌ای نسبت به اسرائیل اتخاذ کرده‌اند. طرح شاهزاده فهد در ۱۹۸۱، طرح فاس در سال ۱۹۸۲، طرح ملک عبدالله که در سال ۲۰۰۲ تبدیل به طرح صلح عرب شد، همگی حاکی از آن بود که عربستان در ازای تشکیل یک دولت فلسطینی و عقب نشینی کامل اسرائیل از قلمروهای اشغال شده در سال ۱۹۶۷، حاضر است اورشلیم را به رسمیت بشناسد. رهبران اسرائیل علناً به این موضوع علاقه نشان دادند، و مطبوعات گزارش‌هایی از نشست‌های محرمانه میان مقامات اسرائیل و عربستان در سال ۲۰۰۶-۲۰۰۷ تهیه کردند. در سال ۲۰۰۸، اولمرت پیشنهاد کرد که عربستانی‌ها نیز در کمیته‌ای از رهبران مذهبی اداره‌کننده اماکن مقدس اورشلیم، حضور یابند. 

از زمانی که جتجال‌ها بر سر هسته‌ای ایران افزایش یافته است، ساندی تایمز منبع گزارش‌هایی متعدد در مورد همکاری‌های دفاعی عربستان و اسرائیل بوده است (همه به نقل از مقامات نا‌شناس اسرائیلی). این روزنامه گزارش کرده که عربستان موافقت کرده به اسرائیل اجازه دهد از طریق حریم هوایی عربستان به ایران حمله کند و آن‌ها در حال تمرین برای مستقر ساختن دفاع هوایی خود هستند. این ادعا‌ها، با اظهارات یکی از مقامات امریکایی که با یک مقام ارشد دفاعی عربستان دیدار کرده بود، هم‌خوانی داشت. 

در ماه مه ۲۰۱۳، این روزنامه گزارش داد که یک توافقنامه دفاعی در حال تصویب میان اسرائیل، عربستان سعودی، و امارات متحده عربی است، که شامل به اشتراک گذاشتن یک ایستگاه رادار و اطلاعات دفاع موشکی می‌باشد. 

در ماه اکتبر، شبکه ۲ اسرائیل گزارش کرد که نخست‌وزیر «بنیامین نتانیاهو» در حال نظارت بر «جلسات ویژه» با مقامات برجسته خلیج فارس است. در ماه نوامبر، ساندی تایمز بار دیگر گزارش کرد که عربستان سعودی در استفاده از هواپیماهای قابل سوخت‌گیری، هلیکوپترهای نجات، و هواپیماهای بدون سرنشین، همکاری خواهد کرد. یک وزیر اسرائیلی به بازفید گفت این عربستان سعودی بوده که اسرائیل را در مورد مذاکرات هسته‌ای مخفیانه میان ایران و امریکا که پیش از قرارداد ژنو انجام شده بود، مطلع ساخته است. عربستانی‌ها اما چنین ارتباط و تماس‌هایی را تکذیب کردند. 

رهبران اسرائیل اخیراً چندین بیانیه صادر کرده و به واسطه آن‌ها منافع مشترک میان اسرائیل و کشورهای سنی مذهب منطقه را ابراز کرده‌اند. این افراد شامل «عاموس گیلاد»، مدیر امور سیاسی-نظامی در وزارت دفاع، و بسیاری سخنگویان دیگر می‌باشند. اظهاراتی که بیش از همه نشان از طرفداری از عربستان داشت، چند سطر از سخنرانی «نتانیاهو» در سازمان ملل در اوایل ماه اکتبر بود که طی آن وی امیدواری خود به ایجاد رابطه میان اسرائیل و کشورهای عربی که به اندازه آن‌ها از جانب ایران تهدید می‌شوند، را ابراز کرد. 

عربستانی‌ها هیچ‌گاه تمایلی به رویارو شدن با ایران نداشته‌اند. اگرچه تاریخی مملو از خصومت‌های سیاسی و مذهبی این دو کشور را از هم جدا کرده است، ریاض در پی همراه شدن با تهران بود. از زمان انقلاب سال ۱۹۷۹، ریاض به شکلی موثر تصمیم گرفته (یا وادار شده) کاری بر علیه ایران انجام ندهد. 

در واقع، روابط با ایران بهتر هم شده است. عربستانی‌ها ترسیده بودند، و هنوز هم می‌ترسند. به همین علت است که واکنش رسمی عربستان آرام‌تر از آن بود که انتظار می‌رفت: «اگر حسن نیت وجود داشته باشد، این توافقنامه می‌تواند یک گام نخست برای رسیدن به یک راه‌حل جامع برای برنامه هسته‌ای ایران باشد.» 

حال که امریکا رفتار سست و متزلزلی در خصوص ایران در پیش گرفته و ظاهراً قادر به درک تهدید‌ها نیست، به نظر می‌رسد ریاض مخفیانه در حال کمک کردن به اسرائیل بوده، و سعی دارد شورای همکاری خلیج فارس که رو به زوال است را قدرتمند کند، و روابط با ایران را بهبود بخشد. عربستانی‌ها سعی دارند تا حدی «همرنگ جماعت شوند». 

 عربستان سعودی سعی دارد با توجه به توافق دیپلماتیکی که با ایران حاصل شده، شعله‌های درگیری با این کشور را فرو نشاند و احتمال آشتی در آینده را به بوته آزمایش گذارد. اگرچه ریاض در واقعیت قصد پیوستن به ایران را ندارد، سعی دارد تمام تلاش خود را بکند تا فقط با تهران همراه و همگام شود

عربستان سعودی مانند امارات متحده دست به انجام هر کاری نزده است؛ واکنش هم‌رنگ جماعت شدن در ابوظبی بسیار شدید‌تر بوده است. امارات متحده عربی نخستین کشور خلیج فارس بود که حمایت خود را از توافقنامه ابراز کرد و «عبدالله بن زاید» وزیر امور خارجه این کشور، نخستین کسی بود که از ایران دیدار نمود. 

شورای همکاری خلیج فارس تحت رهبری عربستان، وضعیتی نامتوازن و متزلزل دارد، و سلطنت‌طلبی در منطقه روز به روز ضعیف‌تر می‌شود. هنگامی که عربستان ۷ دسامبر پیشنهاد کرد که شورای همکاری خلیج فارس یک اتحاد سیاسی تشکیل دهد، عمان علناً مخالفت خود را ابراز کرد. چند روز بعد، شورای همکاری خلیج فارس تشکیل یک نیروی فرماندهی و انتظامی یکپارچه را اعلام کرد، اما خبری از اتحادیه سیاسی نبود. 

مقوله دفاع از عربستان سعودی، همیشه به عهده خارجی‌ها گذاشته شده است، اول بریتانیا و سپس امریکا. برخی مقامات و اعضای خانواده سلطنتی عربستان به رهبری شاهزاده «ترکی الفیصل»، که به علت‌‌ رها کردن «حسنی مبارک» رئیس جمهور سابق مصر و حمایت از اخوان‌المسلمین، بی‌توجهی و بی‌کفایتی در رسیدگی به مسائل سوریه، و تسلیم شدن در برابر ایران، از امریکا ناامید شده‌اند، خواستار برقراری ترتیبات دفاعی جدید بوده‌اند. اما در پایان تنها توانسته‌اند به واشنگتن چشم کمک بدوزند. امریکا این را می‌داند و سعی کرده اطمینان عربستانی‌ها را مجدداً جلب کند. «چاک هگل» وزیر دفاع، خواستار تصویب طرح‌هایی جدید با هدف تقویت همکاری‌های دفاعی به رهبری امریکا در منطقه شده است. 

نباید در پیامدهای همپوشانی منافع میان ریاض و اورشلیم اغراق کرد. عربستان سعودی قرار نیست با تشکیل یک اتحاد با اسرائیل جایگاه خود در جهان اسلام را واگذار کند. با این حال همکاری‌های بی‌سروصدا میان این دو غیر متحمل نیست. 

در صورت حمله اسرائیل به ایران، عربستان می‌تواند رادار خود را واگذار نماید. می‌تواند پیشنهاد سوخت‌گیری مجدد، پشتیبانی جستجو و نجات هواپیماهای اسرائیلی را صادر نماید. مهم‌تر از همه، می‌تواند اشتراک‌گذاری اطلاعات با اورشلیم را افزایش دهد. در آینده، امریکا می‌تواند واسطه همکاری‌های احتمالی در زمینه دفاع موشکی میان اسرائیل، عربستان سعودی و دیگر کشورهای خلیج فارس شود. 

از لحاظ نظری، هیچ دلیلی وجود ندارد که یک آتشبار ضد موشک بالستیک مستقر در عربستان سعودی یا قطر، نتواند یک موشک پرتاب شده به سمت اسرائیل از جانب ایران را رهگیری کند. اما چنین همکاری‌هایی برای حکومت به شدت مخاطره‌آمیز است و مستلزم آن است که ریاض اعتماد بیشتری نسبت به آنچه که اکنون دارد، به اسرائیل داشته باشد. 

وقتی پای اسرائیل در میان باشد، عربستانی‌ها همچنان ملاحظات امنیت ملی خود را با نگرانی‌ها از بابت مشروعیت داخلی و منطقه‌ایشان، متعادل می‌سازند. هزینه سیاسی بهبود روابط با اسرائیل، بسیار بیشتر از بهبود روابط با ایران است. حتی اگر وهابی‌های عربستان هیچ علاقه‌ای به شیعیان ایرانی نداشته باشند، اما آن شیعه‌ها حداقل مسلمان هستند. بنابراین احتمال نزدیک شدن عربستان به ایران بسیار زیاد است. در هر صورت، پادشاه عربستان می‌داند که امریکا، به دلایل خاص خود، هوایش را خواهد داشت. 

برای اسرائیلی‌ها هم دیپلماسی عمومی و ارزش روان‌شناختی درز خبر در مورد برگزاری جلسات با عربستان، محدود و زیان‌بخش است. توصیه اکید ما به رهبران اسرائیل این است که چنین روابطی را به شدت مخفی و محدود نگاه دارند، مبادا که عربستان به کل قید آن‌ها را بزند.

مزایای دانشنامه ویکی پدیای فارسی آنلاین

چگونه در رشد و غنی تر شدن ویکی پدیا همکاری نمائیم؟

 

بخش فارسی دانشنامه اینترنتی ویکی پدیا ده ساله شد. یکی از اولین مقاله های ویکی پدیا مقاله خلیج فارس بوده است. ویکی پدیای فارسی ابتدا به مقاله هایی پرداخته که  در دانشنامه ها و  فرهنگ های سنتی کاغذی  کمتر مورد توجه بوده اند.

ویکی پدیا بر دانشنامه های کاغذی مزایای بسیار فراوانی دارد از جمله اینکه بروز است و آخرین دیدگاهها در آن جایگاه دارد. مزایای مهم دیگر اینکه این  دانشنامه به دانشنامه مادر آن یعنی انگلیسی پیوند دارد و معمولا مقاله های مهم به زبان های مختلف  ویکی پدیا لینک دارد بعضی مقاله ها  بیش از یکصد زبان نوشته شده اند معمولا مطالب مقاله مادر به سایر زبان های مهم  زیر مجموعه  گروه ویکی پدیا ترجمه می شود بسیاری از مقاله ها را می توان با پیوند به مقاله مادر  و یا پیوند  به لینک های مقالات مشابهه  بصورت زنده و آنلاین مورد بررسی و راستی آزمایی قرار داد.

مزیت دیگر مقالات  ویکی پدیا به خود سایت آن برمی گردد. سایت ویکی پدیا دارای امکانات بسیار گسترده ای است از جمله آنها بارگذاری عکس و اسناد با حجم بالا . بعضی امکانات و دسترسی های آسان ویکی پدیا در هیچ وب سایت دیگری وجود ندارد. 

مزایای دیگر  سرعت باز شدن  صفحه است  با توجه به سرعت پایین اینترنت در ایران  ویکی پدیای فارسی از سایر سایتهای ایرانی  بمراتب زودتر بالا می آید 

بخش فارسی ویکی پدیا تا امروز بیش از ۳۴۱ هزار مقاله به زبان فارسی دارد. بسیاری  از سرفصل های ان هنوز کامل نیست اما بسیاری از روزنامه ها و مجلات ایرانی همواره بدون آنکه منبع خود را بیان کنند از ویکی پدیا کپی برداری می کنند نمونه آن روز خلیج فارس – روز ملی خلیج فارس – کوروش –  ایران – و… و…  خیلی از موضوعات دیگر است. گاهی یک مقاله ویکی پدیا بطور کامل در وب سایتها و روزنامه های ایران کپی و منتشر شده است . بدون اینکه نامی از منبع اصلی برده شود. دانشجویان و اساتید دانشگاهها نیز از ویکی پدیا استفاده های زیادی می کنند. قبلا ویکی پدیای انگلیسی بیشتر مورد بازدید ایرانیان قرار می گرفت ولی اکنون ویکی پدیای فارسی نیز از اعتبار خوبی برخوردار شده است.

*** اقبال بیشتر ایرانیان به استفاده از نسخه فارسی ویکی‌پدیا

از دیگر فهرست‌هایی که بنیاد ویکی‌مدیا هرساله منتشر می‌کند آمار بازدید از نسخه‌های مختلف ویکی‌پدیا به تفکیک کشور است. نگاه به فهرست‌های این آمار نشان می‌دهد که در سال ۲۰۰۹ میلادی در حدود نیمی از بازدیدهای کاربران ایرانی از نسخه انگلیسی ویکی‌پدیا انجام می‌شده و کمی بیشتر از نیمی از دیگر مراجعات به نسخه فارسی این دانشنامه جهانی بوده‌است.

بررسی همین آمار برای سال‌های پیاپی اما حکایت از استقبال فزاینده جامعه ایرانی از نسخه فارسی ویکی‌پدیا دارد به طوری‌که در سال ۲۰۱۳ در حدود ۷۵ درصد از مراجعات ایرانیان برای کسب اطلاعات از این دانشنامه به نسخه فارسی بوده و نسخه انگلیسی تنها حدود ۲۲ درصد از مراجعات از ایران را به خود جلب کرده‌است.

طی این مدت البته تعداد مقالات نسخه فارسی ویکی‌پدیا نیز رشد چشمگیری را نشان می‌دهد به طوری که شمار مقالات این دائرةالمعارف فارسی هم‌اینک از مرز ۳۴۶ هزار مقاله گذشته و از این نظر، زبان پیشرو در میان زبان‌های منطقه خاورمیانه است.

 

با آغاز سال جدید میلادی، بنیاد ویکی‌مدیا (Wikimedia) که مدیریت پروژه‌های مختلف بر اساس قالب «ویکی» را برعهده دارد طبق روال هرساله آمار ۱۰۰ مقاله پربازدید سال در نسخه‌های مختلف (زبان‌های مختلف) این دائرةالمعارف پرطرفدار را منتشر کرده‌است.

نگاهی به این آمار نشان می‌دهد که مقاله مربوط به حسن روحانی  سالی که گذشت بیش از ۸۰۶ هزار بار بازدید داشته است.

نامزدهای آخرین انتخابات ریاست‌جمهوری در ایران به ترتیب بیشترین بازدیدکننده عبارت بوده‌اند از حسن روحانی (۱)، سعید جلیلی (۱۴)، محمدرضا عارف (۲۷)، محمدباقر قالیباف (۴۰)، و محسن رضایی (۶۱).

از دیگر نکات جالب آمار امسال محبوبیت سریال تاریخی «حریم سلطان» است که آن را در جایگاه ششم پربازدیدهای ویکی‌پدیای فارسی و شخصیت‌های تاریخی این داستان یعنی خرم‌سلطان و سلیمان یکم را به ترتیب در جایگاه‌های سیزدهم و نوزدهم مقالات پرطرفدار سال به زبان فارسی قرار داده‌است.

این سریال که ساخت ترکیه است با دوبله‌های متعدد در ۵۵ کشور در حال پخش است و دوبله فارسی آن از سوی شبکهٔ ماهواره‌ای جم تی‌وی پخش می‌شود.

در زمینه شخصیت‌های تاریخی، مقاله «کوروش بزرگ» (۱۶) در صدر قرار دارد و پس از آن به ترتیب نام سلیمان یکم عثمانی (۱۹)، محمدرضا پهلوی (۳۰)، رضاشاه (۳۲)، ابن سینا (۳۷)، و فردوسی (۵۷) دیده می‌شود.

مقالات پربازدید امسال در مقوله خوانندگان ایرانی و غیر ایرانی به ترتیب به گوگوش (رتبه چهارم)، لیلا فروهر (دوازدهم)، جنیفر لوپز (۱۷)، جاستین بیبر (۱۸)، داریوش اقبالی (۲۴)، هایده (۲۸)، ابی (۲۹)، و معین (۴۱) اختصاص دارند.

لیونل مسی (۲۶) پربازدیدترین فوتبالیست خارجی و علی دایی (۳۳) پربازدیدترین فوتبالیست ایرانی این فهرست هستند. باشگاه فوتبال استقلال تهران سی‌وچهارمین مقاله پربازدید سال و باشگاه فوتبال پرسپولیس تهران پنجاه‌وسومین مقاله پربازدید این دانشنامه بوده‌اند.

بررسی این فهرست نشان می‌دهد که مقالات مربوط به شهرهای ایران و جهان و کشورهای مختلف هم‌چنان مانند سال‌های پیش در میان پربازدیدترین‌ها قرار داشته‌اند و در این میان مقالاتی چون تهران، شیراز، تبریز، و ایران، آمریکا، ترکیه، و افغانستان در زمره محبوب‌ترین‌ها بوده‌اند.

موضوعات فرهنگی ، اجتماعی و تاریخی مانند  شب یلدا-  . شب یلدا‏؛   خلیج فارس‏ – تحریف نام خلیج فارس –  نقش رستم‏؛  کوروش – تخت جمشید –  معنی  نام‌های ایرانی  در طول چند سال گذشته همواره در فهرست 100 مقاله پر بازد ویکی پدیای فارسی بوده است.

کاهش توجه به مقالات مربوط به جنسیت

در حالی که بررسی مقالات پربازدید ویکی‌پدیای فارسی در سال ۲۰۱۲ نشانگر توجه زیاد بازدیدکنندگان به نوشتارهای مرتبط با جنسیت و روابط جنسی در آن سال بوده، مقایسه آن با آمار سال ۲۰۱۳ نشان از کاهش توجه به این مقوله دارد.

ازجمله مقاله همجنس‌گرایی که سال گذشته در رده دهم قرار داشت، در سال ۲۰۱۳ در میان صد مقاله پربازدید به چشم نمی‌خورد و همین امر برای چندی دیگر از مقالات مربوط به جنسیت صادق است.

به گزارش خبرگزاری ها ، نهاد مدیریت پروژه ویکی‌پدیا آمار تازه‌ای را مربوط به سال ۲۰۱۳ منتشر کرده‌است که نشان می‌دهد پربازدیدترین مقالات در دانشنامه ویکی‌پدیای فارسی طی سالی که گذشت به ترتیب، مقالات حسن روحانی، ایران، ویکی‌پدیا، گوگوش، و بابک زنجانی بوده‌است. در فهرست صد مقاله پر بازدید مقاله های جنسی و همچنین مقاله های فرهنگی و اجتماعی وجود دارند. 

پس از این پنج مقاله، پربازدیدترین مقاله‌های ویکی‌پدیای فارسی در سالی که گذشت به ترتیب حریم سلطان، انتخابات ریاست‌جمهوری ایران (۱۳۹۲)، اسفندیار رحیم‌مشایی، آکادمی موسیقی گوگوش، و تهران بوده‌اند.

 

ALKHALEEJ_ALFARSI_1952

ویکی پدیا به زبان انگلیسی بیش از ۴ میلیون و ۴ هزار مقاله، به عربی بیش از ۲۵۱ هزار و به زبان ترکی ۲۲۱ هزار مقاله دارد.

 مخاطبان ویکی پدیا:

همه ی دانش پژوهان و حتی بعضی مواقع افراد عادی  بنا بر نیاز  سراغ جستجوی  یا گوگلی کردن  می روند  یکی از اولین و بهترین گزینه هایی که  در سرچ گوگل بالا می آید و در اختیار شما قرار می گیرد مطلب مربوطه در ویکی پدیا است ، یعنی اساسا اگر کسی به منظور کسب اطلاعات وارد عرصه ی اینترنت بشود محال  است  که سراغ ویکی پدیا این دانشنامه ی آزاد، رایگان و آنلاین نرود و از آن کسب اطلاعات نکند.

 ادیتورهای ویکی پدیا افراد  داوطلب و علاقه مندی  هستند که  معمولا در موضوعی که تخصص دارند صفحه ایجاد می کنند و یا  با  ویرایش و یا حذف و اضافه  و ارجاعات درست و مستند و آنلاین به تکمیل آن کمک می کنند . مقالات دانشنامه ویکی پدیا توسط کاربران آن تهیه و ویرایش می شود و عضویت در آن آزاد است. شما هم اگر در موضوعی تخصص دارید وارد شوید و موضوع مورد تخصص و علاقه خود را تکمیل و بهتر و غنی تر کنید .

رعایت اصل بی طرفی 

ویکی‌پدیا از تمام ویرایشگران خود می‌خواهد تا هنگام نوشتن «دیدگاه بی‌طرفانه»ای داشته باشند و پژوهش ابتکاری خود را در ویکی‌پدیا قرار ندهند. نگاه بی‌طرفانه که خود سیاستی «غیر قابل بازگشت» است هدف دانشنامه را اینگونه بر می‌شمرد: «نشان دادن عوامل اختلاف، توصیف آنها به جای وارد شدن در آنها». ویکی پدیا  تنها از یک «دیدگاه بی‌طرفانه» بیان نشده‌است بلکه حاوی تمامی نظرات بی‌طرفانه مربوط به یک موضوع و گاهی نیز نقد  کامل مقاله خواهد  بود.

انتقادات: 

منتقدان ویکی پدیا می گویند از آنجایی که هر کس به اینترنت دسترسی داشته باشد امکان ویرایش مقالات آن را دارد، اطلاعات این دانشنامه لزوما معتبر نیست و برخی از مقالات آن بی طرفانه نوشته نشده است.

Wikipedia Persian gulf page روزملی خلیج فارس دانشگاه دهلی

اما حامیان ویکی پدیا می گویند با نظارت انبوه کاربران هر بخش، و برخی دیگر از سیاست های سایت، اشتباهات و جهت گیری مقالات این دانشنامه می تواند کاهش یابد.

 

سیاست رسمی ایران در قبال  ویکی پدیا 

دانشنامه ویکی پدیا در ایران فیلتر نیست اما  تعداد زیادی از سرفصل های  سیاسی و یا مسائلی که در ایران تابو هستند مانند سک.س  و غیره در  دانشنامه ویکی پدیا در ایران فیلتر شده  اند.

مقامات ایران، مهر ۱۳۸۹، صفحه مربوط به محمود احمدی نژاد در ویکی پیدای فارسی را مسدود کردند. بعضی از سرفصل های دانشنامه روزانه تا 10 هزار بازدید کننده دارند. بازدید کنندگان عموما پژوهشگران هستند .

در نوامبر ۲۰۱۳ کالین اندرسن و نیما ناظری به عنوان پژوهشگر با مرور ۸۰۰ هزار مقاله از مقالات ویکی‌پدیا تمامی مقالات فیلتر شده را شناسایی و صفحات فیلتر شده از سوی دولت جمهوری اسلامی را به ده بخش تقسیم کردند.«در حدود هزار مقاله ویکی‌پدیای فارسی فیلتر شده‌اند»

در جریان این مطالعه در مجموع، ۹۶۳ مقاله فیلتر شده در ویکی‌پدیای فارسی پیدا شد که محدوده مطالب اجتماعی-سیاسی و مسائل جنسی را پوشش می‌داد از جمله سیاست، روزنامه‌نگاری، هنرها، مذهب، مسائل جنسی، جنسیت، و حقوق بشر.
بنا به گزارش خبرگزاری ها  مراسمی که قرار بود در آذر ماه 1392  به مناسبت دهمین سال تولد بزرگترین دانشنامه آنلاین فارسی در دانشگاه تهران برگزار شود  بدلیل مخالفت رئیس دانشگاه برگزار نشد. در همین حال، خبرگزاری جمهوری اسلامی نوشته است قرار بود روز چهارشنبه در تالار فردوسی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران «جشن دهمین سالگرد تاسیس ویکی پدیای فارسی» برگزار شود، اما به علت «ناهماهنگی» این جشن برگزار نشد و مهمانان مراسم محل را ترک کردند.
تعدادی از سرفصل های دانشنامه ویکی پدیا:

ویکی‌پدیا

 منبع : رادیو آلمان – رادیو فردا- سایت ویکی پدیا

گزارش عملکرد دو دوره نخست وزیر هند من موهان سینگ

indian palace

اشعار فارسی نقاشی شده بر کاخ ریاست جمهوری هند بزرگترین کاخ ریاست جمهوری قرن بیست

PM’s opening remarks at Press Conference

 

“First, let me wish you all a very happy New Year.

 

Let me say at the outset that I do believe we are set for better times. The cycle of global economic growth is turning for the better. Many of the steps we have taken to address our domestic constraints are coming into play. India’s own growth momentum will revive.

 

An important development in the year that has gone by is the demonstration of the strength of our democracy. Our people have demonstrated their faith in the institutions of democracy by voting in record numbers in the recent assembly elections. Our party did not do well in these elections, but we welcome the extent of participation, and we will reflect on what the results tell us for the future and learn appropriate lessons.

 

Our democratic Constitution and the institutions of our democracy are the cornerstone of Modern India. All of us who wish to build a better India, rid of poverty and corruption, must respect these institutions and work through them. They are the legitimate instruments in our hands, with all their limitations. No one individual or authority can substitute for the due processes of democratic governance.

 

Over the past decade we have been through many ups and downs. During my first term in office, India witnessed for the first time in its recorded history a short acceleration of the rate of economic growth to 9.0 per cent. This exceptional performance was followed by a slowdown initiated by the global financial crisis. Over the past couple of years, all Emerging Economies have experienced a slowdown. India was no exception.

 

Economies have ups and downs and we should not focus overly on the short term. We should recognize that even if we include the years of slowdown, the rate of growth achieved in the past nine years, is the highest for any nine year period. And it is not just the acceleration of growth that gives me satisfaction. Equally important is the fact that we made the growth process more socially inclusive than it has ever been.

 

In 2004 I committed our government to what I said would be “A New Deal for Rural India”. I believe we have delivered on that promise very substantially. We followed farmer friendly policies including raising support prices for farm produce, expanding credit to farmers, and through increased investment in horticulture, in rural development, and rural infrastructure, especially roads and electricity. The Mahatma Gandhi National Rural Employment Guarantee Scheme has assured agricultural labour of a floor and has increased their bargaining power. Improved delivery of health and education services is giving new hope to our brothers and sisters living in rural areas of our country.

 

These initiatives have ensured that agricultural GDP has grown faster than ever before. India has become one of the world’s largest producers of food-grains, sugar, fruits and vegetables, milk and poultry. Rural wages have increased in real terms much faster than earlier. Rural real consumption per capita has increased four times faster. Because of these developments the percentage of the population below the poverty line has fallen much faster in the period 2004 to 2011 than it did in the previous ten year period. As a result, the number of people below the poverty line has come down by 13.8 crore.

 

Education has been a key element of our strategy to increase the productive capacity of our economy and improve access to better jobs. I have myself been a beneficiary of liberal scholarships and public investment in education. I can, therefore, well understand the critical importance of investing in education.

 

I take great pride in the fact that we have transformed the educational landscape of our country. Through Sarva Shiksha Abhiyan, through new scholarships for Scheduled Castes, Scheduled Tribes, Other Backward Classes and Minorities, and with a focus on the Girl Child and young women, we have widened educational opportunities. We have set up new universities, new institutes of science and technology, new industrial training centres and enabled the flowering of individual enterprise in skill building and education.

 

I also feel satisfied with our legislative effort. Despite unprecedented parliamentary holdups, we have passed several important laws that seek to empower our people and our democratic institutions.

 

I do not wish to elaborate on our achievements in the economic arena. These are spelt out in detailed booklet which has been separately distributed and I would be happy to answer questions. There are however three points which I would like to mention.

 Parssea.orgpersian gulf rashtrapati.parssea

نقشه  نقاشی شده  خلیج فارس  با نام پرشن گولف در کاخ ریاست جمهوری هند

First, I am concerned that we have not been as successful as we need to be in generating employment in the manufacturing sector. This is an aspect of performance which we are working hard to correct. We need a much stronger effort in support of small and medium enterprises which can be a major source of good quality employment. Our Manufacturing Strategy gives high priority to this objective for the future.

 

Second, we have also not been as successful in controlling inflation as we would have wished. This is primarily because food inflation has increased. However, we should remember that those who produce food gain from higher prices. Also our inclusive policies have put more money in the hands of the weaker sections.

 

To keep food prices in control we need to increase supplies and also improve marketing arrangements and logistics. This is especially important for items which are perishable, such as fruits and vegetables. Much of this work lies in the domain of the States.

 

I am happy to say that the Food Security Act that we have passed will to some extent shield the common man from rising food prices.

 

The worry about inflation is legitimate but we should also recognize that incomes for most people have increased faster than inflation. I have already mentioned that real wages in rural areas have increased faster than before. Per-capita consumption in both rural and urban areas has increased significantly.

 

Third, we are deeply committed to the objective of combating corruption. An array of historical legislations has been enacted to make the work of the Government transparent and accountable. Governance has been made more answerable as never before. Most of you have been routinely using the Right to Information Act to access Government documents which was not possible earlier.

 

There is much public concern on high profile allegations of corruption, notably in regard to 2G spectrum allocations, coal block allocations and cases related to land. We have taken major steps to change the existing procedures for allocation of spectrum and coal by shifting to auctions so that these problems do not arise in future. Where some decisions taken earlier, when allocations were made administratively, have come under question, they are being investigated. Any wrong doing will be punished through due process of law.

 

Land issues are in the domain of state governments and we have consistently advised state governments to ensure transparency in these cases.

 

Let me conclude with a few words about the external environment. The one lesson we shall all learn from our experience over the past decade is that the world around us is becoming more challenging. This is both a function of our greater integration with the world and of the international community’s expectations from a rising India. This is India’s manifest destiny. We should recognize it as such and learn to deal with it.

 

India will continue to invest in its defence and national security, in providing security to its own people and ensuring regional security and stability. At the same time, we will continue to seek better relations with our immediate neighbours knowing that the destiny of the Indian sub-continent is linked through a shared history and a shared geography.

 

It has also been my effort to build long term, stable and mutually beneficial relations with all major powers and all our Asian neighbours. We should continue to benefit from global opportunities and contribute to global efforts in creating and managing global institutions to deal with global challenges.

 

I have enormous confidence in our people’s ability to deal with challenges at home. In a few months time, after the general election, I will hand the baton over to a new Prime Minister. I hope it will be a UPA chosen Prime Minister and our party will work to that end in the campaign for the General Elections. I am confident that the new generation of our leaders will also guide this great nation successfully through the uncharted and uncertain waters of global change.

 

As we enter the New Year we will continue to implement our policies, with vigor and commitment, aiming to revive growth, promote enterprise, generate employment, eliminate poverty and ensure the safety and security of all our people, particularly our women and children. Our Government will work ceaselessly till its last day.

 

Thank you and Jai Hind.”

چرا روحانی منشور حقوق شهروندي ارایه می کند!

اینکه  دولت روحانی منشور حقوق شهروندي ارایه می کند معنای آن چی است؟

دو دلالت مهم ضمنی دارد 1- اینکه حقوق شهروندی در ایران مشکل داشته و حالا دولت جدید قصد دارد آنرا درست کند . 

2- قانون اساسی رعایت نشده  اگر رعایت می شد در آن یک فصل کامل با بندهای متعدد و کامل ویژه حقوق ملت و حق  و حقوق مردم وجود دارد. همه وظایف دولت در اجرای و اعطای حق شهروند گفته شده است.

نقدي بر پيش‌نويس منشور حقوق شهروندي

مانیفست انسان‌شناسی دولت یازدهم

همشهری. دکتر محمدرضا اخضریان کاشانی *:
چندی پیش و به مناسبت یکصدمین روز فعالیت دولت یازدهم، رئیس‌جمهور در گزارش خود خبر از انتشار پیش‌نویس منشور حقوق شهروندی داد که علاوه بر تحقق این وعده که جای سپاس دارد بیانگر عزم جدی دولت محترم بر اجرای کامل مطالبات ملت و تحقق وعده‌های ارائه شده به آنان است.

در این منشور 20صفحه‌ای که می‌توان آن را مانیفست نگرش دولت یازدهم به اتباع ایرانی تلقی کرد، مهم‌ترین دغدغه‌های این دولت در حیطه حقوق شهروندی مورد تأکید قرار گرفته که با توجه به سابقه ارزشمند معاونت محترم حقوقی ریاست‌جمهوری این اقدام مفید و راهگشای وی نیز در خور ستایش و تقدیر است. ریاست محترم جمهور در گزارش صد روزه خود مردم را به مطالعه این منشور و نقد آن جهت اصلاح دعوت کرد؛ بر همین اساس و از باب حمایت از دولت محترم و معاونت حقوقی آن، نکاتی که ممکن است جهت اصلاح نسخه اصلی این سند ماندگار مفید باشد تقدیم می‌شود. روشن است که با توجه به رویکرد این نوشته بیان ویژگی‌های مثبت ومتعدد آن مدنظر نبوده و نقدهای سلبی و نه ایجابی این منشور بیان خواهد شد.

منشور حقوق شهروندی درصورت تحلیل محتوا – که فرصتی بیشتر می‌طلبد- انسان‌شناسی دولت یازدهم درخصوص اتباع ایرانی را روشن‌‌تر می‌سازد. این سند- که به‌زودی به یک سند بالادستی نظام قابل تبدیل است- در 3 فصل اصلی تنظیم شده که پرحجم‌ترین و شاید مهم‌ترین آنها فصل دوم باشد که به مهم‌ترین حقوق شهروندی اشاره دارد و توجه به بندها و محورهای ذیل این فصول و نقد آنها می‌تواند به اصلاح این منشور کمک شایانی کند؛ بدین‌منظور ابتدا نقدهای کلان آن و سپس برخی نقدهای خرد موردتوجه قرار خواهد گرفت.

نقد کلان منشور

1 – در نخستین گام باید متذکر شد که لازم است این سند را منشور حقوق شهروندی در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی نامید تا از ابتدا مخاطبان با درک شرایط محیطی و قانونی خود مطالبات فراتری از قانون اساسی نداشته باشند چراکه در غیراین صورت نتیجه‌ای جز طرح مطالبات غیرواقعی و طبعا واگرایی ملی نخواهد داشت.

2 – عمده حقوق شهروندی در حوزه امور اداری و اجرایی کشور زیرنظر خود دولت امکان تضییع دارد و تحقق حقوق شهروندی در این حوزه نیازمند اصلاح آیین‌نامه‌ها و دستورالعمل‌هاست نه نگارش حقوق شهروندی جدید.

3 – مهم‌ترین دغدغه حقوق شهروندی، یافتن پناهگاهی برای دادخواهی و رسیدگی به مظالم مردم است که از منظر حیطه اختیارات و کارکردها و ساختارها به سبب تفکیک قوا در اختیار دولت و به‌ویژه معاونت حقوقی ریاست‌جمهوری نیست و عملا عدم‌تحقق این مطالبات موجب نارضایتی قوا از یک‌سو و سرخوردگی اجتماعی از دولت از سوی دیگر می‌شود.imamsadegh

4 – بخشی از حقوق مذکور در این منشور همان حقوق مصرح در قانون اساسی است که تکرار آنها در قالبی جدید و فارغ از سایر اصول قانون اساسی چندان پذیرفته نیست. خواننده متن انتظار دارد در سند حقوق شهروندی سازوکار اجرایی بیابد.

5 – لازم است اصول بنیادینی که حقوق شهروندی نمی‌تواند آنها را مخدوش کند همچون امنیت ملی، وحدت ملی، تمامیت ارضی، زبان رسمی، پرچم واحد و سایر مولفه‌های هویت ملی ایرانیان در متن سند ذکر شود تا تصویر روشن‌تری از حدود و حقوق شهروندی ارائه شود.

6 – از منظر روشی آنچه به چشم می‌آید عدم‌حاکمیت یک دستگاه فکری منظم و تقسیم بندی حقوقی و منطقی است که در سراسر محورها خود را نشان می‌دهد و متن منشور را همچون کلمات قصار و حکیمانه‌ای ساخته که از فرهنگ‌ها و دایره‌المعارف‌ها گردهم آمده تا نه یک سند حقوقی که یک بیانیه ارزشی را رقم بزند.

7 – چشم‌انداز بیست‌ساله نظام، سند جامع توسعه حقوق ایرانیان در حوزه‌های مختلف در یک بازه زمانی بیست‌ساله است که با عدد و رقم ملاک‌بندی شده و لذا بازگشت به کلیات کمکی به رشد حقوق شهروندی نخواهد کرد. لازم است علاوه بر قانون اساسی رابطه منشور با مهم‌ترین اسناد بالادستی نظام تبیین و تشریح شود تا سهم و جایگاه این سند در رابطه با این اسناد کاملا مشخص شود. آیا منشور حاضر برشی از قانون اساسی و چشم‌انداز است یا عین همان‌هاست یا تفسیر آنهاست و یا دستورالعملی برای آنها یا جایگزین آنها؟

8 – با توجه به عدم‌حاکمیت نظام ساختاری بر منشور به‌نظر می‌رسد عبارات برگزیده، تأمین سهم سازمان‌های مختلف در سند است لذا جامعیت لازم برای یک منشور جامع را ندارد.

9 – به‌عنوان یک سند حقوقی، متن منشور نیازمند یک بخش تعاریف و اصطلاحات است که طی آن مفهوم حقوق شهروندی، اتباع ایرانی، حکمرانی و زندگی شایسته و… تبیین و تعریف شود تا از کژتابی‌های آتی پیشگیری شود.

10 – با توجه به زمان اندک متولیان تدوین سند، بازخوانی ویرایشی و نگارشی متن و اصلاح برخی از قلم‌افتادگی‌ها ضروری است.

11 – اگر ملاک حقوق شهروندی مفاد قانون اساسی به‌عنوان میثاق مشترک ملت و دولت باشد، برخی از مهم‌ترین دغدغه‌های ملت به‌عنوان حقوق شهروندی مدنظر قرارگرفته نشده که لازم است در اصلاح سند مورد عنایت قرار گیرد. حقوقی همچون حق برخورداری از عدالت فرهنگی و سیاسی، حق مصونیت از آسیب‌های تهاجم و ناتوی فرهنگی، حق برخورداری از جامعه‌ای مزین به ظواهر دینی و اخلاقی، حق امر به معروف و نهی ازمنکر در تمام سطوح و حمایت از عاملان آن، حق دارا بودن الگوی مصرف صحیح بومی، حق برخورد با مظاهر تجمل‌گرایی مدیران، حق پرسشگری در همه سطوح، حق برخورداری از امکان برنامه‌ریزی شغلی بلندمدت و ارتقای آن، حق محدود کردن حقوق و مزایای مدیران دولتی و دریافت‌کنندگان حقوق از بیت‌المال، حق کاهش فاصله طبقاتی و ارتقای آن، حق قانونی ایجاد فاصله مشخص و غیرقابل گذشت میان حقوق دریافتی مدیران و کارمندان و کارگران دولتی و…

نقد خرد محورها و بندها

1 – در فصل نخست توجه به حق حیات به‌عنوان یک حق شهروندی جزو حقوق طبیعی انسان‌ها و از وظایف ذاتی تمام حکومت‌های امروزین حتی منکران حقوق بشر است که در قانون اساسی غالب کشورها و ازجمله ایران نیز مدنظر بوده و ذکر آن در این منشور بدون ذکر همه حقوق شهروندی مصرح در قانون اساسی ترجیح بلامرجح و تداعی‌کننده تضییع این حق اولیه در کشور است که با واقعیات همخوانی ندارد.

2 – حق حیات شایسته، وظیفه ذاتی دستگاه‌های سلامت است که در سند چشم‌انداز و برنامه‌های پنج‌ساله حدود تحقق آن کاملا مشخص شده است و ذکر این حق در قالب بند 3-3چندان توجیهی ندارد.

3 – برای تعیین حقوق شهروندی در حیطه حیات و سلامت و زندگی شایسته لازم است ابتدا تعریف روشن و عملیاتی از حیات شایسته یک ایرانی ارائه شود یا به تعریفی در یک سند بالادستی ارجاع شود تا براساس آن ابعاد مختلف جسمی و روحی و روانی افراد ایرانی ترسیم و تدوین شود.

4 – تأکید بر استفاده از ظرفیت صداوسیما – که در چند مورد آمده است- اولا جدا دانستن صداوسیما از ارکان دولت بوده و ثانیا کمرنگ‌کردن نقش سایر دستگاه‌های مشابه در وظیفه حفظ وحدت و هویت ایرانی است؛ نهادهایی همچون حوزه‌های علمیه، سازمان تبلیغات اسلامی، دانشگاه‌های غیردولتی، مؤسسات فرهنگی و هنری و… که نقش مؤثری در تحقق این هدف دارند.

5 – بهره‌گیری از عبارات دسترسی به اطلاعات و بیان رسانه‌ای جدا از محور آزادی اندیشه و بیان، تأکیدی غیرضروری و برجسته‌سازی‌ بی‌دلیل است که حاصل نبود یک نظام منطقی بر دسته‌بندی در متن یا سهم‌خواهی سازمانی و گروهی برای برجسته‌سازی‌ برخی حقوق نسبت به سایر حقوق است.

6 – در محور حریم خصوصی ذکر درون وسایط نقلیه به‌عنوان حریم خصوصی چندان مورد پذیرش نیست و طبعا رفتار مغایر با شئون اخلاقی و هنجاری جامعه دینی همچون پوشش‌های ناهنجار و آلودگی‌های صوتی و… در محیط اجتماعی به بهانه حضور در خودروی شخصی پذیرفته نیست و ایجاد این حق چندان مقبول نیست.

7 – بند 3-34مربوط به وظایف رسانه‌ها در حوزه حریم خصوصی است. اگر رسانه‌ها شامل صداوسیما نیز باشد که در بندهای قبل از حیطه نظارت دولت جدا دانسته شده و اگر منظور مطبوعات است که تنها چند نشریه، دولتی هستند و سایرین حقوق و قوانین اختصاصی خود را دارند و جزو سازمان‌های دولت محسوب نمی‌شوند که بتوان با دستورالعمل ایشان را به رعایت این حقوق واداشت.

DrAjam (404)

8 – در محور حکمرانی شایسته نیاز به تعریف روشنی وجود دارد. آیا منظور از حکمرانی شایسته همان دولت کریمه است یا شاخصه‌های مذکور در ذیل همین محور همچون قانون‌مدار و کارا و منعطف و… مدنظر است؟ آیا هر دو یک معنا را ارائه می‌کنند یا مفهوم دیگری مدنظر است؟

9 – بند 3-55 مالکیت معنوی را در ذیل حقوق اقتصادی و مالکیت آورده که می‌تواند محور جداگانه‌ای باشد.

10 – محور آسایش و رفاه چیزی جز ذیل زندگی شایسته نیست که این محور نیز به سبب دسته‌بندی نامناسب جداگانه آمده است.

11 – بخش حقوق کودکان، زنان، جوانان و… بیشتر شبیه یک بیانیه انتخاباتی است تا یک منشور حقوقی، به‌گونه‌ای که موارد متعدد بدون نظم مشخصی کنار هم آمده و تصویر واحدی از این حقوق عرضه نمی‌کند. کودکان دارای حقوق جسمی، آموزشی و پرورشی متفاوتی با زنان و جوانان هستند که این جدایی و نیازهای متفاوت مدنظر نیست.

12 – حق تحصیلات عالیه اگرچه جزو حقوق جوانان است اما مانع‌شدن از آن باید حق شهروندی و تعهد دولت باشد.

روز فلسطین

13 – دانشگاه محل امن آموزش و پژوهش در سطوح عالی است و بدیهی است که حفظ امنیت فضای تحقیق و پژوهش و دانش‌اندوزی بر تأمین شرایط فردی استاد و دانشجو اولی است و شکستن امنیت آموزش و پژوهش با وسایل و اهداف غیرآموزشی نمی‌تواند یک حق شهروندی محسوب شود؛ لذا به‌عنوان یک سند حقوقی حافظ منافع کلان فرهنگی نظام باید از شعارزدگی جهت ایجاد یک دانشگاه سیاست‌زده پرهیز و بر حفظ حریم و تقدس علمی دانشگاه به‌عنوان یک تکلیف شهروندی تأکید کرد.

14 – حمایت از ایثارگران گرچه ضروری و البته پسندیده است اما اگر در ذیل حمایت از فرهنگ ایثار و شهادت قرار نگیرد مطلوب و هدفمند نخواهد بود و جز به جدایی ایثارگران از نظام و انقلاب منجر نخواهد شد.

15 – احترام به تنوع فرهنگی به‌عنوان یکی از حقوق شهروندی تلازمی با جداسازی از سایر بندهای حقوق معنوی و مادی در یک نظام یکپارچه ندارد و چنان‌که در صدر منشور آمده، همه اتباع ایرانی در چارچوب قانون اساسی از این حقوق برخوردارند و تخصیص هر بخشی از سایر ملت، ترجیحی ناپسند و تأکید بر عدم‌رعایت حقوق این بخش‌ها در جامعه است؛ همین امر درخصوص اتباع شهری و روستایی نیز صادق است.

16 – مبارزه با مواد‌مخدر نیز جزئی از زندگی سالم و حیات شایسته است که دلیلی برای جداسازی ندارد.

17 – در فصل سوم سازوکار اجرایی تحقق منشور چندان دقیق نبوده و عملا تحقق این محورها روشمند نیست. با توجه به اینکه محورها و بندهای این منشور در حیطه اختیارات دستگاه‌های دولتی است به‌نظر می‌رسد لازم است معاونت‌های حقوقی سازمان‌های مختلف به‌عنوان متولیان امر، تعیین و در قالب دستورالعمل مشخصی گزارش‌های دوره‌ای را به معاونت حقوقی ریاست‌جمهوری ارسال دارند.

EbtekarManehGhorbn1

18 – اصل بنیادین در هر نظام برنامه‌محور تعیین شاخص‌های ارزیابی آن است که برای سنجش پیشرفت عملکرد منشور معیارهای دقیق تدوین و کمی‌سازی‌ نمود و در بازه‌های زمانی مشخص به دولت و ملت گزارش کرد.
امید است پرداختن به حقوق شهروندان ایرانی زمینه ارتقای کرامت انسانی و تعالی مادی و معنوی این ملت همواره همراه را فراهم سازد.

* عضو هیأت علمی و استادیار مرکز مطالعات عالی انقلاب اسلامی دانشگاه تهران

جنایتی که هند را ماتم زده کرد . قدرت رسانه ها در بیداری وجدان جهانی

در هند اعدام  مانند چین وجود ندارد در چین هر ماه حدود 200 نفر اعدام می شود اما در هند در طول 70 سال   کمتر از 200  نفر آنهم جنایتکار ان حرفه ای اعدام شده اند.

در ماه دسامبر سال ۲۰۱۲ میلادی، گروهی از مردان  بی رحم  و شرور  در اتوبوسی در دهلی به یک دختر دانشجو بارها تجاوز کردند. چنین حوادثی در تمام جهان روی می دهد  اما قدرت رسانه های گروهی از این حادثه یک  رویداد جهانی ساخت، هند در اعتصاب فرو رفت ، غم و ماتم همه هند را فرا گرفت.

سفر برنامه ریزی شده پوتین به هند فقط چند ساعت طول کشید و نیمه تمام رها شد.  تظاهرات و راه بندان سراسر هند را فرا گرفت. 

Wladimir-und-Ljudmila-Putin-vor-dem-Tadsch-MahalPutina

آن اتفاق خشم جهان را برانگیخت و باعث شد دولت هند قوانین در مورد تجاوز را بازنگری و سخت گیری‌های بیشتری اعمال کند. دادگاه ناچار شد متجاوزین را به اعدام محکوم کند. البته حکم معلوم نیست اجرا شود. در هند قوه قضاییه و قضات با اعدام شدیدا مخالفند. و فقط تحت فشار مقامات سیاسی و امنیتی ممکن است حکم اعدام صادر کنند. 

شانزدهم دسامبر (۲۰۱۲) بود. پدر بعد از شانزده ساعت کار در فرودگاه بین المللی دهلی خسته و کوفته به خانه برگشته بود.

ساعت از یک نیمه شب گذشته بود. پلیسی نفس سوخته و در حالیکه زبانش بند آمده بود به پدر تلفن کرد و گفت دخترش تصادف کرده و او را به بیمارستان منتقل کرده اند. یک ساعت بعد در بیمارستان پزشکان به او گفتند که عده ای مرد در اتوبوسی در حال حرکت بارها به دخترش تجاوز کرده اند. دو هفته بعد دختر در بیمارستانی در سنگاپور درگذشت.

«بیدار شو هند، او مرده است». این تیتر یکی از روزنامه های هند بود. این کشور از خشم برآشفت.

برای خانواده دختر قربانی زندگی در آن لحظه و برای همیشه عوض شد.

‘فقیر بودیم ولی خواب آرامی داشتیم’

یک سال بعد خانواده به آپارتمانی دو اتاق خوابه که دولت به آنها اهدا کرده نقل مکان کردند. آپارتمانی در حومه دهلی. ساختمان بوی رطوبت می دهد. چراغ راه پله ها کار نمی کند. ولی این خانه در مقایسه با خانه کلنگی شان در یکی از محله های فقیرنشین دهلی که دائم در معرض سیلاب باران های موسمی بود، وضعیت خیلی بهتری دارد.

کمپانی خصوصی که فرودگاه بین المللی شهر را اداره می‌کند به پدر دختر شغل بهتری داده با ساعات کار ثابت و حقوقی معادل ۳۲۶ دلار در ماه.

کار تازه از کار کمر‌شکن قبلی که حمل چمدان و بار مسافران فرودگاه بود خیلی بهتر است. در آن زمان او دو برابر ساعات فعلی کار می کرد و ماهی صد و هفت دلار حقوق می گرفت.

دو پسر خانواده هفده و بیست و یک ساله‌اند. خواهر بیست و سه ساله‌شان فرزند بزرگ خانواده بود. بعد از مرگ خواهرشان آنها حالا در یکی از محله های مرفه در یک دانشکده خوب درس می خوانند. پسر بزرگ تر مهندسی کامپیوتر می‌خواند و برادر جوان تر می خواهد پزشک شود. شهریه هر دوی آنها را دولت می‌پردازد.

افکار عمومی هند به شکل خستگی‌ناپذیری زندگی آنها را دنبال کرده است. پدر و مادر دختر دائم به تلویزیون های مهم هند دعوت می‌شوند. به مراسم مهم فرهنگی برای اهدای جوایز و یادبود دخترشان می‌روند. همه همسایه ها می‌دانند آنها خانواده قربانی تجاوز هستند.

آپارتمان نسبتا خالی آنها از رفاهی کمرنگ حکایت دارد. تلویزیون کوچک روی میزی با پایه‌های شکسته. ماشین لباسشویی ارزان، یک اجاق گاز و یک آبگرمکن تازه در حمام بیشتر وسایل خانه است.

پدر می گوید: “فقر برای ما بهتر بود. فقیر بودیم اما خوب می خوابیدیم، خوشحال تر بودیم. امروز ما همه چیز داریم و هیچ چیز نداریم. بدون دخترم دنیای ما بی رنگ شده. دخترم قلب تپنده خانواده ما بود. حرکت و نیروی خانواده از او می آمد.”

روی یک صندلی پلاستیکی نشسته است. سرش را پایین انداخته، پشتش را خم کرده و چشم هایش به زمین دوخته شده است. دستهایش پینه بسته اند. دستهای مردی که سالها کارگری کرده. اول در یک کارخانه کوچک دیگ بخار و بعد ساعات پیاپی کار طولانی در فرودگاه، حمل بار و چمدان مسافران.

به سختی کار کرده و خیلی وقتها دو شیفت در روز، تا خرج تحصیل فرزندانش را دربیاورد. یک قطعه کوچک زمین خانوادگی را به سه هزار و دویست و بیست و دو دلار فروخت تا دخترش بتواند در یک دوره چهارساله فیزیوتراپی ثبت نام کند. دوره ای که دختر آن را با موفقیت به پایان رساند.

همسر چهل و شش ساله اش، مادر دختر قربانی، یک ساری صورتی روشن به تن دارد. چشمان خالی اش به نقطه ای خیره مانده است. پسر کوچک تر بیرون با تلفن اش ور می رود. آفتاب کم رنگ زمستان تقلای ورود به داخل اتاق سرد را دارد.

بخشی از وسایل دختر را به خانه تازه آورده اند.

عروسک صورتی محبوبش را آورده اند. مادر وقت عکس گرفتن عروسک را روی تخت می گذارد و می گوید بگذارید دخترم هم در عکس با ما باشد. کپی بعضی از کتابهای دانشگاهش را هم آورده اند. ولی خیلی از وسایل را نیاورده اند. برادرش می گوید آنها را در خانه قدیمی گذاشته اند. خانه ای که حالا یکی از عمه ها در آن زندگی می‌کند. کتابهایش. یادداشت هایش. رویاهایش. ادامه سوگ و اندوه، زندگی را آسان نمی کند.

مادر در خواب های شبانه تشنج می گیرد. از تصور اینکه بر دخترش چه گذشته عرق سردی بر بدنش می نشیند.

‘نگران نباشید من مواظبتان هستم’

اندوه هر یکشنبه به سراغ مادر می آید. روز تعطیل اعضای خانواده که همه کنار هم خوش بودند. یکشنبه روز سرنوشت دختر بود. روزی که با دوستش رفت تا اولین فیلم سینمایی به زبان انگلیسی را در زندگی اش ببیند. فیلم زندگی پی. یکشنبه ها سخت ترین روزها هستند. یکشنبه‌ها انگار او در اطراف خانواده در حرکت است.

مادر خیلی از خانه بیرون نمی رود، از زمان مرگ دخترش چیزی برای خودش نخریده. بیخوابی او را بیمار کرده است. عفونت گوشش یک عمل جراحی ساده نیاز دارد ولی او اینکار را نکرده و همچنان از آن رنج می برد.

آنچه برای خانواده دختر باقی مانده خاطرات اوست. خاطرات خوب. خاطرات بد. و یک خواب.

“او را در خواب می بینم. به یک هتل برای دیدن اش رفته ایم. او می آید کنار من می ایستد و می پرسد پول لازم داریم؟ من می گویم نه پول نمی خواهیم. فقط مواظب برادرهایت باش. و بعد او ناپدید می شود.”

“دخترم همیشه در خواب‌هایم به من می‌گوید نگران پول نباش. می گوید خودش مواظب خانواده خواهد بود.”

پدر می گوید: “این کاری است که فقر با آدم می کند. همیشه به فکر پول هستید. اینکه آیا پول کافی در جیب‌تان دارید تا جسد دخترتان را با خود به خانه ببرید.”

“وقتی شب شانزده دسامبر به بیمارستان رفتم پزشکان گفتند دخترتان بیشتر از دو ساعت زنده نخواهد ماند. اولین فکری که به ذهنم خطور کرد این بود که چطور جسدش را به خانه ببرم.”

“با دوستم آنجا رفته بودم. هر دوی ما با هم شانزده دلار بیشتر نداشتیم. این پول برای دکتر و آمبولانس کافی بود؟ او آن شب زنده ماند. روز بعد یک سیاست مدار به دیدن ما آمد. به من حدود چهار صد دلار پول داد. خیالم کمی راحت تر شد. می دانستم اگر دخترم بمیرد حداقل پول کافی دارم او را با خودم به خانه ببرم. این کاری است که فقر با آدم می کند.”

در اولین سالگرد مرگ او، خانواده یک مراسم یادبود کوچک برگزار می‌کنند. آنها می خواهند یک خیریه باز کنند تا کمک هایی که به آنها می شود را خرج تحصیل کودکان فقیر کنند.

“ما فقط می خواهیم تا هر وقت که می توانیم یاد او را زنده نگه داریم. من می دانم یک روز مردم دخترم را فراموش خواهند کرد. ولی آنها به یاد خواهند سپرد که مرگ او آغاز تغییرات مهمی بود. تغییر در قوانین علیه تجاوز. تغییر در وجدان و در آگاهی عمومی.”

امروز صدای اعتراض در مورد آزار و خشونت بلندتر از گذشته است. ترس از قانون بیشتر شده.

“این کمکی است که دختر من کرد. اینطور نیست؟

آیین های یَلدا یا شب چِلّه و ارتباط آن با کریسمس

 

 

شب یَلدا یا شب چِلّه بلندترین شب سال در نیم‌کرهٔ شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می‌شود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن می‌گیرند. این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیش‌تر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود. در تمام مناطق ایران شب چله یا یلدا با مراسم ها و مناسبتهایی  همراه بوده است.

شب نشینی و چراغانی ، قصه گویی – خاطره  گویی – داستان گویی – شعر خوانی  فال حافظ بعضا شاهنامه خواندن و یا فال گیری و شوخی و ادا بازی و تقلید صدا  و یا خواندن قصه و سار کتاب ها –

 

در اصفهان – کردستان -آذربایجان –  گیلان – خوزستان – کرمان – سیستان و بوچستان – یزد- سمنان هم  آیین های مشابهی وجود داشته است : معمولا  فامیل و بستگان به خانه ی پدر بزرگها یا مادر بزرگها میروند ودور هم پای کرسی جمع میشوند. صاحب خانه هم با آجیل و میوه از مهمانها پذیرائی میکند آنها تا پاسی از شب و گاهی تا نزدیک صبح می نشینند، کتاب شاهنامه میخوانند و فال حافظ میگیرند.بزرگترها داستان یا خاطره نقل میکنند.تازه دامادها با هدیه یا خوانچه به خانه عروس میروند. آجیل شب یلدا:کشمش،گردو،بادام،قیسی،برگه زردآلو یا برگه گلابی،جوزقند و انجیر و خرما است. میوه شب یلدا:انار،هندوانه،سیب،گلابی انباری(سیبری)است. نوشیدنی شب یلدا:بطور معمول چای و شربت و چنانچه برف باشد مخلوط برف و شیره انگور. غذای شب چله(یلدا):چنانچه مقدور باشد پولو ماهی و در غیر اینصورت یکی از غذاهای محلی:مانند کوفته،گندی،چرب و شیرین و ….

. .در قدیم شاید شب یلدا استاندارد یکسانی نداشته و در مناطق مختلف با یک یا چند شب تاخیر و یا تعجیل برگزار می شده اما شب یلدا در یک قرن گذشته بطور سراسری و هماهنگ در ایران برگزار می شود روزنامه اطلاعات شماره ١١٢٧٣ روز ٣٠ اذر ١٣۴٢ نوشته است امشب در اغلب خانه های تهران مراسمی به مناسبت شب چله که شب یلدا هست برگزار می شود
مسئولان میدان تره بار  گفتند که از دو روز قبل پانصد تن هندوانه و خربزه برای شب چله وارد تهران شده است و در میدان ها خربزه کیلویی دوازده ریال و هندوانه کیلویی شش ریال فروخته می شود
اطلاعات ٣٠ اذر ١٣۴۵ به شماره ١٢١۶٣ طی گزارشی از ایین های شب چله نوشته است
امشب بزرگترین شب سال است و ١۴ ساعت و ١٨ دقیقه طول می کشد
و کوتاهترین روز سال امروز فقط ٩ ساعت و ۴٢ دقیقه است
در روز تیرگان اول تیر طول روز ١۴ ساعت و ٢٨ دقیقه خواهد بود
و کوتاهترین شب سال فقط ٩ ساعت و ٣٢ دقیقه خواهد بود.

۹۵-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d8%ac%d9%85-ajam%db%8c%d9%84%d8%af%d8%a7

در خراسان واژه یلدا  بکار برده نشده در تمام ادوار تاریخی تا آنجا که اسناد  شفا هی و مکتوب وجود دارد شب چله یا چله نشینی بکار رفته و در این شب طولانی آیین های و مراسم های خاصی وجود داشته که به آن شب چراغانی یا شب چراغ می گفتند.از آنجا که هر میهمانی برای رفتن به شب نشینی، چراغی را همراه خود می برده و بدلیل فراوانی چراغ ها عبارت چهل چراغ که نشانه کثرت است بکار می بردند.

خوراکی ها :

 خوردن آجیل  مانند توت خشک – برگه زدآلو – انجیر- برگه خشک شده  میوه ها  و میوه تازه بخصوص انار و هندوانه از جمله کارهای مشترک در تمام مناطق قومی و زبانی ایران بوده است اما بعضی مناطق آیین های  ویژه و منحصر به فرد  خود را داشته اند. 

 تنقلات

در شب چله در منطقه قهستان خراسان  چغندر پخته و شلغم  تهیه میشده است در شب های سرد زمستان شلغم و  چغندر را می پختند و آنرا خشک می کردند و در طول سال به عنوان غذا و آجیل می خوردند. پختن کدو نیز مرسوم بوده است.

تهیه شربت کف اما بخصوص جذابیت خاصی داشته است.

کف  نوعی شربت و شیرینی سنتی است که برای تهیه آن مقدمات زیادی لازم است

 

شب چله کف زنی در مجتمع فرهنگی  سردار شهید علی عجم زیبد گناباد در مراسم جشن یلدا

ajamyalda

File:YaldaZibad.jpg

File:YaldaZibadGonabadKaf.jpg

تهیه شرینی کف یا کف زنی یکی از آیین های شب چله در منطقه جغرافیایی قهستان و خراسان قدیم است. کف یک نوع شیرینی یا شربت سنتی است. یکی از آیین‌های ویژه شب چله در خراسان برگزاری مراسم «کف زدن» است. در این مراسم ریشه گیاهی به نام چوبک را که در این دیار به «بیخ» مشهور است، در آب خیسانده و پس از چند بار جوشاندن، در ظرف بزرگ سفالی به نام «تغار» می‌ریزند. مردان و جوانان فامیل با دسته‌ای از چوب‌های نازک درخت انار به نام «دسته گز» مایع مزبور را برای ساعتها هم می‌زنند تا به صورت کف سفت درآید و این کار باید در محیط سرد صورت گیرد تا مایع مزبور کف و سپس سفت شود خشک شده آن مانند گز اصفهان می‌شود. کف آماده شده در پایان با مخلوط کردن شیره شکر آماده خوردن شده و پس از تزیین با مغز گردو و پسته برای پذیرایی مهمانان برده می‌شود. در این میان گروهی از جوانان قبل از شیرین کردن کف‌ها مجاز هستند با پرتاب آن به سوی همدیگر و مالیدن کف به سر و صورت یکدیگر شادی و نشاط را به جمع مهمانان می‌افزایند.

File:YaldaZibadGonabadChela.jpg

File:Kaf festival ChelaYalda.jpg

کف زنی یا بیخ زنی در شب چله در روستای باستانی  زیبد. چله ۱۳۵۳

 بیخ کف

در شهرهای خراسان خواندن  شعر و داستان گویی و شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم  بوده است. یکی از آیین‌های ویژه شب چله در استان خراسان رضوی و خراسان جنوبی برگزاری مراسم «کف زدن» است. در این مراسم ریشه گیاهی به نام چوبک را که در این دیار به «بیخ»(ریشه) مشهور است، در آب خیسانده و پس از چند بار جوشاندن، در ظرف بزرگ سفالی به نام «تغار» می‌ریزند. مردان و جوانان فامیل با دسته‌ای از چوب‌های نازک درخت انار به نام «دسته گز» مایع مزبور را برای ساعتها هم می‌زنند تا به صورت کف سفت درآید و این کار باید در محیط سرد صورت گیرد تا مایع مزبور کف و سپس سفت شود خشک شده آن مانند گز اصفهان می شود.

کف آماده شده در پایان با مخلوط کردن شیره شکر آماده خوردن شده و پس از تزیین با مغز گردو و پسته برای پذیرایی مهمانان برده می‌شود. در این میان گروهی از جوانان قبل از شیرین کردن کف‌ها مجاز هستند با پرتاب آن به سوی همدیگر و مالیدن کف به سر و صورت یکدیگر شادی و نشاط را به جمع مهمانان می‌افزایند.

 

برگزاری مراسم عروسی

یکی از سنتهای مهم برگزاری  عروسی در شب های چله بوده است که  سه روز مراسم داشته است  یکی از آنها مراسم سرحمومی در شب چله بوده است. سرحمومی مراسمی است که داماد در حمام عمومی مردانه و عروس در حمام زنانه طی مراسم با شکوهی به حمام می بردند  حمام ها در قدیم با هیزم و چوب گرم می شدند و آتش خانه ای داشتند که به ان گُرخانه (گر = آتش) یا گُلخن می گفتند همواره یک نفر  بنام آتشگر در حال اداره گرخانه بوده است. تا آب گرم تامین شود. شب چله  حمام باید بخوبی گرم باشد تا همه میهمانان بتوانند حمام کنند.

و با رقص و پایکوبی و چوب بازی مراسم حنا بندان بعد از شستن و کیسه کشی داماد انجام می دادند و در مراسم حنا بدان آواز امشب حنا می بندیم… بر دست و پا می بندیم … را بصورت گروهی می خواندند.و درپایان لباس نو بر عروس و داماد و اقوام نزدیک آنها می پوشیدند این مراسم گاهی تا سحر طول می کشید در واقع کاری که نایت کلوبهای غربی اکنون انجام می دهند.  و مقدمه مراسم عروسی در بعد از ظهر روز بعد بود. افراد دعوت شده در صحن حمام جمع می شدند اما جوانان و افراد غیر مدعو تا پایان مراسم در بیرون از حمام جمع می شدندو شوخی و بازی سیاه بازی و انتر بازی در می آوردند. هدیه دادن داماد برای نامزدش نیز یک امر اجباری بوده است در این شب به داماد این امتیاز بزرگ داده می شد که با بردن هدیه برای نامزدش شب  بتواند در خانه بااو در یک اتاق و دوتایی بخوابد. داماد تا قبل از شب زفاف فقط در مناسبتهای خاص و از جمله شب چله مجاز به خوابیدن با نامزدش بوده است که به آن نامزد بازی می گفتند.

انار شب چله

بررسی پیشینه شب یلدا یا شب چله در متون تاریخی

 

در بررسی پیشینه شب یلدا یا شب چله در متون تاریخی، با انجام کنکاش و تحقیق در مدارک، اسناد و کتب معتبر تاریخی، دانسته های ارزشمند زیر که حاکی از سوابق این جشن کهن ایرانی دارد، به دست می آید:

۱ـ بنا به روایت دانشمند بزرگ ایرانی ابوریحان بیرونی، مبدأ سال شماری تقویم کهن سیستانی یعنی آغاز سال نو از اول زمستان بوده است و جالب این که نام نخستین ماه آنان نیز “کریست” می باشد.  چرا مسیحیان خود را کریست شین می گویند جای ابهام دارد آنها عیسوی هستند ارتباط آنها با کریست چیست / آیا واقعا کریست را از همان کراست  یعنی صلیب گرفته اند به هر حال تاریخ گذشته دور و حتی نزدیک پر از ابهام است؟ نمی توان پاسخ محکمی داد.

بنابراین می توان این باور را هم داشت که شب یلدا یا شب چله شب آغاز سال نو در زمان های بسیار کهن بوده است. همچنین نام گذاری نخستین ماه زمستان و سال نو به نام “دی” به معنای روز اول زمستان در نزد خرم دینان که پیرو مزدک، قهرمان بزرگ ملی ایران بوده اند، سخت مورد توجه بوده و از آن به نام “خرم روز” یاد می کردند و آئین های ویژه ای داشتند، به طوری که این مراسم و نیز سال شماری آغاز زمستان به عنوان آغاز سال جدید هنوز در میان بعضی از اقوام دیده می شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان واقع در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان است.

۲ـ استاد ابوریحان بیرونی همچنین در کتاب “آثارالباقیه” در رابطه با شب یلدا می نویسد:

“و نام این روز میلاد اکبر است و مقصود از آن انقلاب شتوی (زمستانی) است. گویند در این روز نور از حد نقصان به حد زیادت خارج می شود و آدمیان به نشو و نما آغاز می کنند و پری ها (دیوها) به ذبول و فنا روی می آورند.”

“دی ماه، که آن را خور ماه نیز می گویند، نخستین روز آن خرم روز (خُره روز) است و این روز و این ماه هر دو به نام خدای بزرگ است.”

“این جشن را، یعنی روز اول دی ماه را (نود روز) نیز می گویند. چون میان آن تا نوروز درست نود روز فاصله است.”

۳ـ محمد حسین خلف تبریزی در “برهان قاطع” در ذیل واژه یلدا چنین آورده است:

“یلدا شب اول زمستان و شب آخر پائیز است که اول جَدی و آخر قوس می باشد و آن درازترین شب هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب آفتاب به برج جَدی تحویل می کند و می گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می باشد و بعضی گفته اند شب یلدا یازدهم جَدی است.”

“اما این رسم بنا بر مدارک رومی، در ایران باستان چنین برگزار می شده که پیران و پاکان به تپه ای رفته، با لباس نو و مراسمی ویژه از آسمان می خواستند که آن “رهبر بزرگ” را برای رستگاری آدمیان بفرستد و باور داشتند که نشانه های زایش آن ناجی، ستاره ای است که بالای کوهی به نام فیروزی که دارای درخت بسیار زیبایی بوده است (سرو یا کاج) پدیدار خواهد شد و موبد بزرگ برای همین نیایش می خوانده که قسمتی از آن در “بهمن یشت” مانده است:

“آن شب که سرورم ظهور کند، نشانه ای از ملک آید، ستاره ای از آسمان ببارد، همان گونه که رهبرم از راه برسد و ستاره اش نشان نماید.”

ستاره کنار درخت کاج (یا سرو) که در کریسمس تزئین می شود همین ستاره است که از ایرانیان باستان همراه آئین مهر به اروپا و جهان رفته و نشان آمدن ناجی و سوشیانت اعتقادی در باورهای دین زرتشت است. در کنده کاری های باقی مانده از آئین مهر، درخت سرو و یا کاج در کنار مهر و آناهیتا دیده می شود که در زمان های بعد در نقوش تزئینی ایرانی به شکل بته جقه درآمده است.

۴ـ همچنین ابوریحان بیرونی در کتاب “قانون مسعودی” ذکر کرده است:

“اولین روز از دی ماه را خرم روز یا خُره روز می نامند.” خور روز یعنی روز خورشید، روز تولد خورشید که شکست ناپذیر است. این روز منتسب به اهورامزدا است و یکی از روزهای چهارگانه جشن های دیگان (هم نام شدن روز و ماه) است. تأثیر خورشید (مهر) در سرتاسر زندگی مردم و حتی نهادهای حکومتی در طول تاریخ مشهود بوده است. این اهمیت در نقوش بازمانده ی عهد ساسانی به روشنی نمایان است. در نقش رستم “ناهید” تاج پادشاهی را به شاه عطا می کند و در طاق بستان “میترا” شاهد اعطای “فر ایزدی” از طرف اهورامزدا به اردشیر اول است. بنا بر یک سنت دیرین آئین مهر، شاهان ایرانی در روز اول دی ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می گذاشتند و با جامه ای سپید به صحرا می رفتند و بر فرشی سپید می نشستند. دربان ها و نگهبانان کاخ شاهی و همه خدمت کاران در سطح شهر آزاد شده و به سان دیگری زندگی می کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم در این ایام همگی یکسان بودند.

۵ـ علامه محمد قزوینی در “یادداشت های خود بر برهان قاطع” چنین نوشته است:

“یلدا لغت سریانی است و در آن لسان همان کلمه میلاد عربی است که عبارت از زمان ولادت عیسی (مهر) است.”

۶ـ محمد علی تربیت، در کتاب “تذکرۀ دانشمندان آذربایجان” آورده است:

“یلدا کلمه ای سریانی است به معنی میلاد عربی، چون شب یلدا با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند، از این رو بدین نام نامیدند.”

۷ـ دکتر محمد معین در “فرهنگ فارسی، در زیر کلمه یلدا آورده است:

“درازترین شب سال، شب اول برج جدی، شب چله بزرگ زمستان، این کلمه در سریانی به معنی میلاد است. چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند، از این رو بدین نام نامیدند.”

۸ـ همچنین دکتر محمد معین در “حواشی برهان قاطع” آورده است:

“در قاموس سریانی به انگلیسی، پان اسمیت زوجۀ مرحوم مرگلیوت، عیناً یلدا را به معنی ولادت و میلاد تفسیر کرده.”

۹ـ ابراهیم پورداود، در کتاب “یشت ها” نوشته است:

“باید دانست که جشن میلاد مسیح (نوئل) که در ۲۵ دسامبر تثبیت شده، طبق تحقیقات محققان همزمان با جشن ظهور میترا (مهر ـ خورشید) بوده است که عیسویان در قرن چهارم میلادی آن را با تولد عیسی مسیح تطبیق کردند.”

۱۰ـ محقق ارزشمند متون باستانی، هاشم رضی در کتاب “گاهشماری و جشن های ایران باستان” در رابطه با شب یلدا آورده است:

“این شب را با شب میلاد مسیح تطبیق کرده اند. باید توجه داشت که جشن میلاد مسیح (نوئل) که در بیست و پنجم دسامبر تثبیت شده برابر با تحقیق، همزمان با جشن ظهور میترا (مهر) بوده که مسیحیان در سدۀ چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی قرار داده اند. در برخی منابع آمده است که در پی گسترش آئین مهرپرستی (میترائیسم) از ایران به روم و کشورهای اروپایی، روز ۲۱ دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته می شد که پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباه محاسباتی (جابجایی) به ۲۵ دسامبر انتقال یافت و سیصد سال پس از میلاد عیسی مسیح، کلیسا همزمان جشن تولد مهر و زادروز عیسی مسیح را به عنوان روز کریسمس پذیرفت و به عنوان آغاز سال نو جشن گرفته شد و حتی درخت سرو و ستاره بالای آن یادگاری از کیش مهر است.”

علت اصلی این تطابق آن بوده است که پس از گسترش مسیحیت در اروپا، این آئین جدید به مخالفت و ضدیت با آئین میترائیسم که از سالیان قبل از ایران به آنجا رفته و توسعه یافته بود، برخاست. چون طی مدت متجاوز از سیصد سال مبارزه نتوانست بسیاری از اصول و آئین های میترائیسم را عوض کند، بنابراین بنا به یک چرخش تاریخی تطابقی، گاهشماری و بزرگداشت های مسیحیت از جمله زادروز عیسی مسیح را با آئین دین میترایی و بویژه تولد میترا (که همان اولین روز پس از شب یلدا است) یکی و برابر دانست و از این ترفند در جهت تثبیت دین مسیحیت استفاده به عمل آورد.

۱۱ـ در متون تاریخی آمده است: ایرانیان روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خور روز و دیگان می نامیدند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست می کشیدند که نمی خواستند مرتکب کار بدی شوند که در مرام میترائیسم ارتکاب هر کار بد ولو کوچک در روز تولد خورشید، گناهی بسیار بزرگ به حساب می آمد.

“هرمان هریت” زبان شناس بزرگ آلمانی که گرامر تطبیقی زبان های آریایی را نوشته است که زبان پارسی از جملۀ این زبان ها می باشد، نظر داده که دی (به معنی روز) به این دلیل بر آین ماه ایرانی نهاده شده که ماه تولد دوبارۀ خورشید است. باید دانست که انگلیسی یک شاخۀ زبانی از خانواده بزرگتر زبان های آریایی است. هرمان هیرت که خود در آستانه دی گان به دنیا آمده، به زادروز خود که مصادف با تولد دوباره خورشید بود، مباهات بسیار می کرد.

۱۲ـ استاد توس، فردوسی بزرگ به استناد منابعی که در اختیار داشته، آئین مهر و یلدا و خور روز را به هوشنگ از شاهان پیشدادی نسبت داده و در این زمینه گفته است:

که ما را ز دین بهی ننگ نیست

به گیتی، به از دین هوشنگ نیست

همه راه داد است و آئین مهر

نظرکردن اندر شمار سپهر

🔴

غنیمت دان حضور نعمت الله
که دشمن را شب یلداست امروز
(نعمت الله ولی)

🔴 آیین کهن ایرانی شب چله فرخنده باد

صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور زخوشید خواه ، بو که برآید
(حضرت حافظ)

 آن چه که یلدا به ما می آموزد این است که همه با هم باید امیدوارانه به روشنایی و پیروزی بیندیشیم و هیچ گاه ناامید نشویم و بدانیم و باور داشته باشیم که در جدال بی پایان همیشگی نور و ظلمت، پیروزی بر اهریمن سیاهی، تباهی و جهل و بی خردی از آن باورمندان است.

 چله و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.

 آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی – هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.

بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.  در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است.  در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است:

 

یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.

تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد. در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فراورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «می‌زد» نیز نهاده می‌شد.

یکی دیگر از جشنهای ایرانی چله تموز است که عکس چله زمستان است و آن طولانی ترین روز سال است که هنوز هم در خراسان جنوبی گرامی داشته می شود.

کریسمس – صلیب – درخت سرو  ریشه میترایی / ایرانی دارد.

صلیب و چرخ گردون و صلیب شکسته در فرهنگ هند و ایرانی ریشه ۴ تا ۵ هزار ساله دارد.

*************** تولد عیسی مسیح در ۲۵  دسامبر یک تاریخ قرادادی است.

قرن هاست که  مسیحیان ۲۵ دسامبر را به عنوان تولد عیسی مسیح جشن می گیرند. اما خود مسیحیان می دانند که این تاریخ قراردادی است و واقعی نیست  به دلایل زیر این تاریخ، تاریخ واقعی  برای تولد عیسی نیست:
۱- در لوقا ۲: ۱-۳ درباره یک سرشماری صحبت شده و گفته شده که یوسف و مریم برای انجام این سرشماری سفر کردند.

سفرشماری هیچوقت در چله زمستان انجام نمی شد. دلیلش هم این است که وضعیت جوی سفر به شهر اجدادی مردم را برای آنها دشوار می کرد. در واقع در همین عصر ما هم که عصر مسافرت های سریع است، معمولاً سرشماری ها در شرایطی انجام می شوند که اوضاع جوی مساعد باشد. بنابراین تولد عیسی در ۲۵ دسامبر و سرشماری در آن تاریخ با هم جور در نمی آیند.
۲- به علاوه، آیه ۸ می گوید که شبانان با گوسفندان خود در صحرا به سر می بردند. این هم دلیل دیگری است که نشان می دهد عیسی در ۲۵ دسامبر متولد نشده است. زیرا شبانان در ماه دسامبر به دلیل سردی هوا گله های خود را به صحرا نمی بردند.

آدام کلارک در این مورد می گوید:
» از آنجایی که شبانان گله های خود را به آخور برنگردانده بودند، احتمال این می رود که ماه اکتبر هنوز آغاز نشده بود. در نتیجه، وقتی می خوانیم که گله ها در صحرا به سر می بردند، باید بدانیم که عیسی مسیح  در ۲۵ دسامبر که سردترین روزهای سال  است مولود نشده است…. به همین دلیل ایده تولد عیسی در ماه دسامبر دقیق  نیست. «
( نقل قول از آر-ای وودرو: بابیلون میستری رلیجن «انجمن شرکت رالف وودرو اونجلیکال، ۱۹۶۶، چاپ ۱۹۹۲ صفحه ۱۴۱ گرفته شده است.)
با توجه به حقایق بالا، تاریخ ۲۵ دسامبر اصلاً تاریخ واقعی  برای تولد مسیح نیست.

اولین جایی که دولت مسیحی در آن شکل گرفت روم شرقی یا ترکیه فعلی بود آن زمان آناتولی  سرزمین پاگانهای میترایی بود  که مسیحی شدند و بطور طبیعی ، رسوم و سنت های خود را هم با خود به سنتهای مسیحی آوردند.  موضوع دیگر درخت سرو است که در آیین های کهن ایرانی از میترایی تا مزدکی تا زرتشتی درخت سرو مقدس و محترم بوده است در مذهب مسیحی تقدس درخت سرو سابقه ندارد.

Yalda = Chrismas.xmas

همانطور که جی فریزر می گوید:
» بزرگترین فرقه  پاگان یا بت پرستی که تاریخ ۲۵ دسامبر را برای تولد مسیح در جهان روم و یونان جا انداخت میتراییسم ها ( خورشید پرستان ) یا مهری ها بودند … این جشن زمستانی در آیین میتراییسم، «میلاد » یا » میلاد خورشید » نام داشت.
( جی فریزر را مشاهده کنید: «شاخه طلایی «، نیویورک، شرکت مکمیلان، چاپ ۱۹۳۵ صفحه ۴۷۱٫)
حتی منبع بنیادگرایی مانند «دایره المعارف کاتولیک» هم اعتراف می کنند که جشنی مربوط به میتراییسم دلیل جشن گرفتن تولد مسیح در ۲۵ دسامبر توسط مسیحیان است:
» جشن بسیار معروف » میلاد خورشید شکست ناپذیر » که در ۲۵ دسامبر گرامی داشته می شد، از دلایل بسیار تأثیرگذار در گرامی داشتن تولد مسیح در دسامبر داشت»
( » دایره المعارف کاتولیک «، نیویورک، انتشارات رابرت اپلتون، چاپ ۱۹۱۱ صفحه ۷۲۵ را مطالعه فرمایید.

این نقل قول از  آر وودرو، اوپ.سایت. صفحه ۱۴۳ گرفته شده است)
از ارجاعات بالا۲ مشخص است که تاریخ واقعی تولد مسیح  دسامبر نمی تواند باشد و این تاریخ مربوط به جشن میترایی ها است.  در چنین شرایطی کلیسا تصمیم گرفت بجای سرکوب و مقابله با این رسومات، به آنها معنا و مفهومی مسیحی بدهد. بنابراین، » میلاد خورشید، خدای آنها» به » میلاد پسر خدای یگانه » تبدیل شد. 

 مراسم شب یلدا (شب چله)  (کریسمس) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت که در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت کلیسا، کریسمس (مراسم میلاد مسیح ) را ۲۵ دسامبر قراردادند که چهار روز و در سالهای کبیسه سه روز پس از یلدا (شب ۲۱ دسامبر) است و مفهوم هر دو واژه هم یکی است. از آن پس این دو میلاد تقریبا باهم بر گزار می شده اند. آراستن سرو وکاج در کریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیراکه ایرانیان به این دو درخت مخصوصا سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند و در «خور روز» در برابر سرو می ایستادند و عهد می کردند که تا سال بعد یک نهال سرو دیگر کشت کنند. بنا بر این نویل اروپایی (سالروز تولد مسیح) همان شب یلدا است، و نویل واقعی، یعنی انقلاب شتوی در سی آذر برابر با بیست و یکم دسامبر است.

بهنگام میلاد مسیح بشارتش را به چوپانان می برند و چوپانان رمه هایشان را رها می کنند و به دیدن پیامبر نورسیده می شتابند. آیا از خود نپرسیده اید که در تمام انجیل آیا زمان تولد مسیح نمی بایست تابستان که فصل چرای گوسفندان است باشد؟ و چرا هیچ اشاره ای به تولد مسیح در زمستان نیست؟ آنهم در سردترین و بلندترین شب سال که هیچ چوپانی گوسفندانش را به صحرا نمی برد! 

مبنای شب یلدا در آیین میترایی همان بلند ترین شب سال است اما با توجه به اینکه ابزارهای دقیقی برای سنجش وجود نداشته  معمولا یک هفته تفاوت و خطا در محاسبه در آن زمان یک امر طبیعی است. 

در سدهً چهارم میلادی بر اثر اشتباهی که در محاسبهً کبیسه ها رخ داد روز ۲۵ دسامبر را (به جای روز ۲۱ دسامبر) روز تولد میترا دانسته و تولد عیسی مسیح را نیز در این آغاز سال قرار دادند. اشارهً سنایی نیز به این تقارن است :

به صاحب دولتی پیوند، اگر نامی همی جویی       که از پیوند با عیسی چنان معروف شد یلدا

 

مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت که در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت کلیسا، کریسمس (مراسم میلاد مسیح ) را ۲۵ دسامبر قراردادند که چهار روز و در سالهای کبیسه سه روز پس از یلدا (شب ۲۱ دسامبر) است و مفهوم هر دو واژه هم یکی است. از آن پس این دو میلاد تقریبا باهم بر گزار می شده اند. آراستن سرو وکاج در کریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیراکه ایرانیان به این دو درخت مخصوصا سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند و در «خور روز» در برابر سرو می ایستادند و عهد می کردند که تا سال بعد یک نهال سرو دیگر کشت کنند. بنا بر این نویل اروپایی (سالروز تولد مسیح) برگرفته از همان شب یلدا است، و نویل واقعی، یعنی انقلاب شتوی در سی آذر برابر با بیست و یکم دسامبر است.

مهرپرستی یا میترائیسم از مرزهای ایران فراتر و به رم رفت. پادشاهان رم به آن گرویدند و دین رسمی رم شد. «یولیانوس» یا «ژولیان» یکی از پادشاهان رومی گروه گروه مردم ترسا را به دین مهر می کشاند و دعوت می کرد. هنوز هم نیایش های این شاه رومی با مهر برجاست. «ای پدر در آسمان نیایش مرا بشنو» «یولیانوس» در این نیایش خدا را پدر می نامد. این اسمی بود که ترسایان به تقلید از مهرپرستان بر خدای خود گذاشتند. رومیان سال های بسیار تولد مهر و شب چله را جشن می گرفتند و آن را آغاز سال می دانستند. حتی پس از گسترش دین مسیحیت، باز کشیشان نتوانستند از گرفتن این جشن ها جلوگیری کنند و به ناچار مجبور شدند به دروغ این شب را زادروز تولد عیسی معرفی کنند تا روز ۲۵ دسامبر را به بهانه تولد عیسی جشن بگیرند نه تولد ایزدمهر،‌ هنگامی که به آیین و مراسم مسیحیان در کریسمس نگاه می کنیم بسیاری از نشانه های ایرانی این مراسم را در می یابیم. ایرانیان قدیم در شب چله درخت سروی را با دو رشته نوار نقره ای و طلایی می آراستند. بعدها مسیحیان درخت کاج را به تقلید از مهرپرستان و ایرانیان تزیین کردند. مهر از دوشیزه با کره ای به نام آناهیتا در درون غاری زاده شد که بعدها مسیحیان عیسی را جایگزین مهر و مریم را جایگزین آناهیتا قرار دادند. یکی دیگر از وام گیری های مسیحیان از مهرپرستان، روز مقدس مسیحی یعنی یکشنبه است.

Sunday به معنی روز خورشید یا مهر است که روز مقدس مهرپرستان بود. ارنست رنان درباره آیین مهرپرستی گفته است:‌ «اگر عیسویت به هنگام گسترش خود بر اثر بیماری مرگ ماری باز می ایستاد، سراسر جهان به آیین مهر می گروید.»

یلدا زاد روز ایزد مهر یا میترا است. ایزدی که در کیش میترائیسم پرستش می شد و این دین، یکی از تاثیر گذارترین مذاهبی بود که نخست در شرق و بعدها در غرب و در دین مسیحیت رد پای بسیاری از خود به جای گذاشت.
ریشه کلمه یلدا متعلق به زبان سریانی است و به معنای تولد یا میلاد است. در برخی منابع آمده است که پس از مسیحی شدن رومیان، سیصد سال پس از تولد عیسی مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز عیسی پذیرفت، زیرا زمان دقیق تولد وی معلوم نبود. در واقع یلدا یک جشن آریایی است و پیروان میترائیسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند. وقتی میترائیسم از تمدن ایران باستان به سایر جهان منتقل شد، در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی روز ۲۱ دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته می شد ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباه محاسباتی، این روز به ۲۵ دسامبر انتقال یافت و از سوی مسیحیان به عنوان روز کریسمس جشن گرفته شد. از این روست که تا امروز بابا نوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و درخت سرو و ستاره بالای آن هم یادگاری از کیش مهر است

مراسم جشن یلدا .

 جشن تولد(خورشید) میترا یا ساتورن تنها آئینی نیست که به مسیحیت راه پیدا کرده است. میان سنت‌های مسیحیان و آئین میترائیسم شباهت‌های زیادی وجود دارد. امروزه تمام مسیحیانی که تولد عیسی مسیح را جشن می‌گیرند هنوز هم در روز جشن شومینه و شمع‌هایشان را روشن نگاه می‌دارند، درخت کریسمس را با چراغهای کوچک نورانی تزئین می‌کنند، شب زنده داری می‌کنند و غذاهای مخصوص و ویژه می‌خورند؛ به دید و بازدید یکدیگر می‌روند و این مناسبت را در کنار دوستان و اقوامشان جشن می‌گیرند؛ درست نظیر همان سنتی که ایرانیان باستان در شب یلدا برگزار می‌کردند. کریسمس و یلدا تنها نمونه‌ای از بسیاری از باورها، آداب و رسوم، نمادها، داستان‌ها و افسانه‌های مشترکی هستند که مردم ملل مختلف و مذاهب مختلف را به هم پیوند می‌زنند. سرو از نمادهای گرامی ایرانیان است و نمونه آن تقدس درخت سرو چند هزار ساله در روستای زیبد است که در قدیم مردم بخصوص زنان آنرا طواف و بر آن  روش (نخ پارچه) گره می زدند. 

 و از شعرهای برخی از شاعران مانند سنائی، معزی، خاقانی و سیف اسفرنگی، رابطه بین مسیح و یلدا ادراک می شود. یلدا برابر با شب اول جدی و شب هفتم دی ماه جلالی و شب بیست و یکم دسامبر فرانسوی است. انگیزه های پایدار ماندن این جشن را می توان، از جمله بدین گونه برشمرد :

۱- شب زایش خورشید ( مهر ) است، از باورهای دینی کهن.
۲ – بلند ترین شب سال، یعنی طولانی ترین تاریکی است، نشانهً اهریمنی شبی شوم و ناخوشایند که از فردا به کوتاهی می گراید.
۳ – پایان برداشت محصول صیفی و آغاز فصل استراحت در جامعهً کشاورزی است.

 

.

شب چله بزرگ در کشورهای حوزه فارسی 

در خراسان بزرگ تا کشمیر شب چله بزرگ مورد تکریم بوده است. بخصوص در افغانستان بخش هایی از پاکستان و شمال هند و کشمیر به شب یلدا شب چله کلان chillai kalan می گویند. بخصوص در میان تاجیکان شب چله بزرگ یا کلان با آیین هایی همراه است. این آیین ها شباهت زیادی به آیین های شب چله ایرانی دارد .

در مزار شریف، همه ساله با نزدیک شدن به آخرین و طولانی ترین شب از فصل پاییز که چله کلان یا  یلدا نام دارد، مردم فرهنگ دوست ولایت بلخ در شمال افغانستان با آداب و رسوم خاص خود به استقبال این شب می‌روند.
این روزها با این که هوا سرد است و سرمای زمستان قدری زودتر از سال‌های گذشته به خانه‌های مردم آمده است، اما این سردی با عث نشده است که مردم ولایت بلخ، تجلیل از شب یلدا میراث فرهنگ کهن سرزمین آریانا و خراسان قدیم را فراموش کنند.

* یلدا رسمی نیک برای زندگی جدید افغان‌ها

سیرت یک جوان افغان  با بیان این که شب یلدا همچون نوروز و جشن مهرگان از جمله مراسمی است که پس از ظهور اسلام در ایران و افغانستان هم با آن مخالفتی نشده است، گفت: گرامی‌ داشت این مراسم هر سال در میان مردم اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.
 مردم افغانستان پس از سال‌های طولانی جنگ و ویرانی این روزها دوران جدیدی را در زندگی خود تجربه می‌کنند و در نتیجه نیاز بیشتری به برگزاری چنین مراسم و محافلی دارند.
وی حفظ ارزش‌های فرهنگی را راهی برای ایجاد آرامش و امید برای مردم دانست و ادامه داد: گرامی داشت نوروز و یلدا راهی برای شروع یک زندگی جدید و به دور از دغدغه های جنگ برای مردم افغانستان است.
گفتنی است، همه ساله به مناسبت شب یلدا محافلی از سوی ریاست اطلاعات وفرهنگ و شهرداری ولایت بلخ در شهر مزارشریف برگزار می‌شود.

* روزانتان همیشه به جوزا بدل شود/شبهایتان همیشه به یلدا بدل شود

محمدکاظم کاظمی شاعر و نویسنده معاصر افغان در شعری به شب یلدا این گونه پرداخته است:

یلدا حریف این‌همه سختی شود مگر 
سیبی که می‌خورید درختی شود مگر
 
مستوجب عطای بخیلان شوی شبی‌
منظور وعده‌های وکیلان شوی شبی‌
 
من آمدم ترانه بیارم برایتان‌
آجیل و هندوانه بیارم برایتان‌
 
روزانتان همیشه به جوزا بدل شود
شبهایتان همیشه به یلدا بدل شود
 
آن قصر زرنگار، پس از کوه و جنگل است‌
سختی همیشه در صد و سی سال اول است‌
 
دیگر کلید بخت به جیب تو می‌شود
هر شب خوراک برّه نصیب تو می‌شود
 
تا هندوانه پوست شود صبر کن عزیز!
آن پوست سهم توست شود، صبر کن عزیز!

نوشته: دکتر محمدعجم

“یلدا” .. أطول لیله فی السنه یحییها الإیرانیون منذ آلاف السنین

"یلدا" .. أطول لیله فی السنه یحییها الإیرانیون منذ آلاف السنین

طولانی ترین روز سال را هندوها به کام خود شیرین کردند- (یوگا *تیرگان یا چله تموز )  دکتر محمد عجم

http://khorasan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=97167

 

 

http://parssea.org/?p=7520

 

قنات یا کاریز میراث فرهنگی و علمی ایرانیان

پیام نوروزی نود و سه 

پیام نوروزی سال ۹۲ اوباما

پیام اوباما بمناسبت نوروز ۲۰۰۹

تهران برای اولین بار شاهد ورود دهها لک لک و حواصیل به دریاچه خلیج فارس شد

پرنده های مهاجر و پرواز آنها بر فراز آب ها، تصویری است که تهرانی ها معمولا در فیلم ها و عکس ها دیده اند اما امسال این تصویرها واقعی شده اند و اهالی پایتخت می توانند از نزدیک پرندگان مهاجری را ببینند که به هوای دریاچه چیتگر، به تهران راه پیدا کرده اند. 
البته این پرندگان  چون ماهی خوار هستند  و دریاچه خلیج فارس ماهی ندارد . بنا بر این بزودی این پرندگان آنجا را ترک خواهند کرد.
 
در روزهایی که هوای تهران برخلاف هفته های گذشته پاک و صاف شده و دیگر خبری از وارونگی نیست، پرنده های مهاجر تصویر دیگری به تهران داده اند. 
 
چند روزی است که در منطقه 22 تهران و اطراف دریاچه چیتگر، اهالی برج های سربه فلک کشیده حاشیه دریاچه پرندگان تازه وارد را می بیینند که روی آب پرواز می کنند و زندگی چند ماهه شان را در این محدوده آغاز کرده اند. 
 
چند روز پیش شهردار منطقه 22 ورود این پرنده ها به محدوده دریاچه را تایید کرده و گفته بود: «با بهره برداری از حوزه آبگیر دریاچه شهدای خلیج فارس (چیتگر)، اکوسیستم جدیدی برای زیست گونه های جانوری از جمله پرندگان در محیط شهری فراهم شده و با شروع فصل پاییز و با توجه به مناسب بودن محیط و شرایط زیست مناسب، پرندگان دریایی در دریاچه تجمع کرده اند.»
 
به گفته او تا کنون حدود 500 پرنده سازگار با زیست در اکوسیستم جدید پایتخت، در این محدوده دیده شده اند و پیش بینی می شود تعداد آنها بیشتر هم شود.
 
براساس گزارشی که تهران امروز در این باره نوشته است، یکی از نگهبان های دریاچه گفته است: «از یک ماه پیش آمده‌اند، اول تعدادشان کم بود بعد یکباره زیاد شدند، خیلی هم با مردم راحت هستند و پفک و کرانچی و نون می‌خورند، گاهی هم دیدم از ماهی‌های ریز توی آب بر می‌دارند اما چون ماهی‌ها خیلی کم روی سطح آب می‌آیند به همین خاطر بیشتر از غذایی که مردم برایشان می‌ریزند تغذیه می‌کنند.»
 
آنطور که یک پرنده‌شناس گفته این پرنده‌ها مهاجرانی از اروپای شرقی و شمال سیبری هستند که برای زمستان‌گذرانی مثل همیشه به ایران آمده‌اند و رهسپار تالاب‌های فارس و خوزستان بودند اما وقتی سر راهشان به جنوب، با دریاچه مواجه شده اند، فرود آمده و ماندگار شده اند.  
 
روزها که جمعیت و جنب و جوش اطراف دریاچه کمتر است، پرنده ها آزادانه پرواز می کنند و می چرخند اما عصرها و شب ها که مردم برای وقت گذرانی دریاچه چیتگر را انتخاب می کنند، پرنده ها به وسط دریاچه می روند و در خشکی های جزیره ای آن می نشینند تا استراحت کنند و دست آدم ها هم بهشان نرسد. 
 
محمد توحیدی‌فر پرنده‌شناس ساکن تهران در این‌باره  می‌گوید: «سال‌های قبل در همین فصل‌ در تعداد خیلی کم از این‌گونه پرنده که ما به اسم «کاکایی» آنها را می‌شناسیم در اطراف کانال رودخانه کن قابل مشاهده بود اما با راه‌اندازی دریاچه چیتگر و ایجاد این پهنه وسیع آبی به شکل بسیار چشمگیری بر تعداد آنها افزوده شده است. تهران مسیر مهاجرت این مرغ‌هاست و احتمالا وقتی از شمال کره زمین به سمت جنوب می‌رفتند بین راه متوجه این دریاچه شدند و همین جا ساکن شدند.»
 
پرنده ها شاید بمانند
سال گذشته هم این اتفاق افتاده بود اما کمتر و محدود تر. همان زمان  که آبگیری دریاچه تازه آغاز شده بود اما هنوز تکمیل نبود. بهمن ماه سال گذشته مازیار حسینی معاون فنی عمرانی شهرداری تهران گفته بود تعدادی پرنده مهاجر وحشی در محوطه دریاچه چیتگر دیده می‌شود که نشان از شکل‌گیری یک اکوسیستم متفاوت در چیتگر برای این پرندگان دارد.
 
البته تهران در سال های گذشته هم گاهی میزبان این پرنده ها می شد. چند سال پیش خبر حضور پرنده گانی به نام های «ابیا» و «تاج طلایی» در مناطقی مثل پارک جمشیدیه منتشر شد و بعضی پرندگان هم در مسیر مهاجرتشان چند روزی میهمان تهران می شدند اما حضور گسترده آنها امسال و در کنار دریاچه چیتگر، اتفاق تازه ای برای تهرانی هاست.
 
در شرایطی که در چند سال گذشته و با آلودگی شدید هوا، گونه‌های ثبت ‌شده پرنده در شهر تهران 59 درصد کاهش پیدا کرده و حتی دو سال پیش اعلام شد که کم کم کلاغ ها هم در حال مهاجرت از تهران هستند، حضور این پرنده های تازه وارد در پایتخت، می تواند کمی امیدوار کننده باشد. 
 
البته پرنده شناسان می گویند که ممکن است این پرنده ها ماندنی نباشند.
 
توحیدی‌فر می گوید: «پیش‌بینی می‌کنم حتی با نوسانات آب و هوایی تا آخر اسفند اینجا بمانند و اگر مشکل خاصی برایشان پیش نیاید این دریاچه را به‌عنوان محل زمستان‌گذر خود انتخاب کنند، این برای این‌گونه پرنده معمول است و در محیط‌های شهری و ارتباط با انسان‌ها هم تحمل بالایی دارند. اما ارتباط و اعتمادشان به انسان‌ها تابعی از عدم احساس خطر یا رفتارهای خصمانه‌ای است که می‌بینند، اگر کسی اذیتشان نکند در آینده هم به انسان‌ها نزدیک می‌شوند و سال‌های آینده هم دوباره به اینجا خواهند آمد، اما اگر اذیت شوند اینطور نخواهد بود و ممکن است مسیر مهاجرتشان را عوض کنند.»
 
 
 
 
 
 
منبع:

آته ایست ها یا دین ستیزان در هیچ جا امن نیستند

به گزارش دوچه وله آلمان:

در ۲۷ کشور اتحادیه اروپا خدا ناباوران مورد تبعیض جدی و یا تهدید سیستماتیک قرار می‌گیرند. این تبعیض در اتریش، دانمارک، آلمان، یونان، مجارستان، مالتا و لهستان جدی است. بنابر قوانین این کشورها توهین به مقدسات می‌تواند مجازاتی تا سه سال زندان داشته باشد. در رابطه با آزادی مذهب در آلمان بیشتر بخوانید.

گزارش سالانه «آزادی انديشه» امروز (۱۰ دسامبر/ ۱۹ آذر) به سازمان ملل متحد تقدیم شد.

این گزارش را اتحاديه بين المللی انسانگرايی و اخلاق تهيه می‌کند.

بر اساس این گزارش خداناباوران نه تنها در کشورهایی که قوانین اسلامی در آن‌ها حاکم است تهدید می‌شوند، بلکه حتی در برخی کشورهای غربی که قوانین دمکراتیک دارند نیز، مورد تبعیض و تهدید  قرار می‌گیرند. آته‌ایست‌ها ممکن است در این کشورها به اتهام توهین به مقدسات به زندان و یا مورد آزار و یا تهدید از سوی مردم قرار بگیرند .

به گفته سونیا اگریکس، رئیس اتحاديه بين المللی انسانگرايی و اخلاق «این گزارش نشان می دهد که اکثریت قریب به اتفاق این کشورها به حقوق خداناباوران و دگراندیشان احترام نمی‌گذارند، اگرچه آن‌ها موافقتنامه‌های سازمان ملل مبنی بر تساوی حقوق شهروندان را امضا کرده اند.»در گزارش سالانه این نهاد وضعیت ۱۹۲ کشور جهان مورد بررسی قرار گرفته است. حقوق‌دانان و فعالان حقوق‌بشر اساسنامه‌ها، قوانین، گزارش‌دادگاه‌ها و رسانه‌ها را برای تهیه گزارش سالانه خود مدنظر قرار داده‌اند.بیشتر بخوانید. 

در اولین گزارشی که سال گذشته منتشر شد، هفت نفر به خاطر «کفر»، «ارتداد»، یا تعویض دین اعدام شده‌اند که برخی هم به صورت گردن زدن در ملاء عام بوده است. اما در پژوهش‌های جامع‌تری که امسال انجام شد، روشن شد که مجازات اعدام خداناباوران در شش کشور دیگر هم اجرا می‌شود. 

بر اساس این گزارش آته‌ايست‌ها یا کسانی که به دین انتقاد می‌کنند، در کشورهای دیگر نظیر هند نیز به دست بنیادگرایان به قتل می‌رسند و پلیس علاقه‌ای به تعقیب قاتلان ندارد. در سوریه نیز افرادی که  خود را گروههای جهادی می نامند  تحت عنوان  کافر یا  بی دین  رقبای خود را  می کشند.
اعدام سربازان
گزارش هم‌چنین تاکید می‌کند که در سراسر جهان قوانینی وجود دارند که حق حیات برای خداناباوران قائل نیستند، حق شهروندی آن‌ها را لغو می‌کنند، اجازه ازدواج به آن‌ها نمی‌دهند و یا حق تحصیل و کار را از آن‌ها می‌گیرند.

گزارش گفته است که انتقاد از ایمان مذهبی و یا حتی مطالعه علمی درباره ریشه های ادیان اغلب زیر نام توهین به مقدسات تحت تعقیب قرار می‌گیرد.

اتحادیه اروپا

اتحاديه بين المللی انسانگرايی و اخلاق در بیش از ۵۰ کشور جهان عضو و در کشورهایی که امکان حضور به آن داده

 

نمی‌شود، حامیان و هوادرانی دارد. این اتحادیه می‌گوید :

در ۲۷ کشور اتحادیه اروپا خدناباوران مورد تبعیض جدی و یا سیستماتیک قرار می‌گیرند. این تبعیض در اتریش، دانمارک، آلمان، یونان، مجارستان، مالتا و لهستان جدی است. بنابر قوانین این کشورها توهین به مقدسات می‌تواند مجازاتی تا سه سال زندان داشته باشد. در رابطه با آزادی مذهب در آلمان بیشتر بخوانید.

در همه کشورهای اتحادیه اروپا به استثناء بلژیک و هلند که گزارش آن‌ها را «کشورهای آزاد و با رعایت تساوی حقوق» دانسته، تبعیض سیستماتیک در مقایسه با کسانی که باورهای دینی دارند، نسبت به خداناباوران اعمال می‌شود.

آمریکای شمالی و لاتین

اتحاديه بين المللی انسانگرايی و اخلاق گزارش می‌دهد که اگرچه در آمریکای شمالی به حقوق آته‌ایست‌ها نسبتا احترام گذاشته می‌شود، اما یک سری قوانین و اقدامات هستند که آمریکایی بودن را مساوی دین داشتن می‌داند.

در آمریکای لاتین و منطقه کارائیب نیز خداناباوران در بیشتر کشورها با تبعیض‌های سیستماتیک روبرو می‌شوند. گزارش در قضاوت درباره این کشورها تنها وضع برزیل را تقریبا خوب ارزیابی کرده و از جامائیکا و اورگوئه به عنوان «کشورهای آزاد و با رعایت تساوی حقوق» نام برده است.

گزارش سالیانه «آزادی اندیشه» نشان می‌دهد که در قوانین ۱۳ کشور مسلمان دنیا برای کسانی که به خدا باور ندارند یا از پذیرش دین رسمی سرباز می‌زنند، مجازات اعدام در نظر گرفته شده است.

ایران، افغانستان، پاکستان، مالزی، مالدیو، موریتانی، نیجریه، قطر، عربستان سعودی، سومالی، یمن و امارات متحده عربی، کشورهایی هستند که در آن‌ها مجازات مرگ برای آته‌ایست‌ها در نظرگرفته شده است.

آفریقا

اتحاديه بين المللی انسانگرايی و اخلاق درباره کشورهای قاره آفریقا از خشونت سیستماتیک، بی‌حقوقی خداناباوران و حتی وحشیگری در قبال آن‌ها گزارش داده است. مصر، لیبی و مراکش و نیز اریتره و زیمبابوه که کشورهایی مسیحی‌نشین به شمار می‌روند، در فهرست این خشونت‌ها قرار دارند.

DW.DE

خاستگاه تمدن و قوم آریایی از ابتدا جنوب فلات ایران بوده است.

نظریه  قبلی که معتقد بود آریایی ها  هزاره دوم پیش از میلاد وارد آیران شده اند اصولا نظریه بی پایه و اساسی بود و بیشتر متکی بود بر متون تاریخی و کتب یهودیان.

نمی دانم اولین بار چه کسی این نظریه را مورد انتقاد قرار داده است ولی من در سال 1377 در باره مهاجرت اقوام نیلوتیک  و سامیت در آفریقا تحقیق می کردم در دانشگاه مکرره  اوگاندا متوجه شدم که داستان مهاجرت اقوام  از نظر تعیین سال و سده و هزاره  کاملا غلط است اصلا نمی توان سده و هزاره دقیقی برای این مهاجرتها تعیین کرد. و تمام کسانیکه اقدام به تعیین تاریخ کرده اند افرادی بوده اند  که صرفا خواسته اند کنجکاوی عوام الناس را قانع کنند. در همان زمان مقاله ای در روزنامه همشهری نوشتم که البته موضوع آن به  حضور تاریخی ایرانیان در شرق آفریقا اختصاص داشت اما چند جمله  و مقدمه آن به همین تردید اختصاص داشت. بعد ها نیز چند مقاله اینتر نتی نوشتم و از کسانیکه سال و ماه برای تعیین دقیق تاریخ مهاجرت اقوام تعیین می کنند انتقاد کردم و آنرا غیر واقعی شمردم .  حتما افراد دیگری هم چنین مطالبی را نوشته اند 

اما اینجانب اولین کسی بودم که این فرضیه را در مقالات اینترنتی  آنلاین مطرح کرد که سکونت اقوام آریایی ابتدا در سواحل خلیج فارس  منطقه  فلات گرمسیر ایران بوده است . استدلالهای من هم بر اساس جغرافیا – و آب و هوا  – زمین شناسی و فرضیه مهاجرت انسان از آفریقا  استوار بود. 

بخصوص بحث سکونت در سواحل خلیج فارس  و این جمله را که خلیج فارس زادگاه  اولیه انسان متمدن (حرفه ای )است  را من بارها نوشته ام و گفته ام. بخصوص در  دو کتابی که راجع به خلیج فارس نوشته ام.

البته باز هم تاکید می کنم اینها همه فرضیه است اما از فرضیه های قبلی به مراتب محکم تر است بدلیل اینکه نشانه هایی از علوم زمین شناسی و جغرافیا و اقلیم یا آب و هوا  در تایید آنها یافت می شود و بخصوص اینکه علوم ژنتیک نیز گره های زیادی را می گشاید و تحقیقات نشان می دهد که ژن بسیاری از مردم اروپا با مردمانی از شرق آفریقا یکسان است. لایه های زمین شناسی نیز نشان می دهد بخش هایی از خلیج فارس  و فلات ایران دارای رودهای آب شیرین و سرسبز بوده است.  به هر حال فرضیه های جدید اگرچه هنوز نهایی نیست  اما  تا زمانیکه در رد  آن استدلال محکم علمی ارایه نشود  همچنان مورد قبول ما خواهد ماند. اخیرا  و در شروع و ابتدای  کارهایی علمی  در این منطقه ،  یافته های اولیه  ثابت  می کند که سواحل  دو سوی خلیج فارس روزگاری سر سبز و دارای دریاچه آب شیرین بوده است.  بویژه بخش شمال غربی  خلیج فارس ، این استدلال علمی هنوز کامل نیست و در مراحل اولیه تکمیل فرضیه است. باید منتظر ماند تا ببینیم تحقیقات نظر نهایی را چگونه تکمیل خواهد کرد.

_heritage_khorasan_

در همین رابطه مطلب زیر به نقل از شرق به اطلاع می رسد. 

تاریخ روز به روز پیش مى‌رود و ثبت مى‌شود و دانش و توانایى بشر نمى‌تواند حرکت تاریخى را برخلاف روال معمول، کُند و یا بر سرعت آن بیفزاید. اما در این میان، نظریه‌اى منتشر مى‌شود که تحولى عظیم در گذشتۀ تاریخى یک قوم ایجاد مى‌کند و مى‌گوید نشانه‌هایى وجود دارد که قدمت حضور قوم آریایى – در ایران – به هزارۀ سوم پیش از میلاد (دستکم 5000 سال پیش) بازمى‌گردد.

نظریه رایج، این زمان را هزارۀ دوم پیش از میلاد مى‌داند. ولى تحقیقات پانزده سالۀ دکتر جهانشاه درخشانى، این باور رایج را نقض مى‌کند. پانزده سال پژوهش براى اینکه باورى غلط از متون علمى و تاریخى زدوده، و ثابت شود که آریایى‌ها اقوام «سرزمین‌هاى شمالى» و مهاجر به فلات ایران نبودند، بلکه خاستگاه این قوم و تمدن از ابتدا خاک همین سرزمین بوده است.
دشوارى گفتگو گاهى به طرف گفتگو بازنمى‌گردد، بلکه حاصل موضوع گفتگوست. پژوهشگرى بیش از یک دهه با تمرکز بر موضوعى خاص و بدیع، در اثبات نظریۀ خود کوشیده و شما قرار است در زمانى کوتاه به کند و کاو در آن نظریه بپردازید. پایه و اساس اطلاعات شما هم متون و آرا و عقایدى است که رسالۀ جدید، آن‌ها را رد کرده است. بنابراین از شما کار چندانى برنمى‌آید. پس بهتر آن است که راوى صادقى باشید.
دکتر جهانشاه درخشانى (متولد ۱۳۲۳ خورشیدى در تهران)، معمارى و شهرسازى را تا مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه اشتوتگارت آلمان خوانده است. بیش از بیست سال است که به پژوهش‌هاى تاریخى و زبانشناسى در آلمان پرداخته و در این میان مدرک دکتراى خود را در رشتۀ تاریخ و با تمرکز بر تاریخ خاور باستان از دانشگاه دولتى ایروان گرفته است. درخشانى کتاب‌ها و مقالاتى در رشتۀ خاورشناسى و به ویژه تاریخ کهن ایرانیان نوشته و منتشر کرده، که آخرین این پژوهش‌ها حدود پنج سال پیش به زبان آلمانى منتشر شد که بازگوکننده همین نظریۀ مهاجر نبودن اقوام آریایى به فلات ایران است.

derakhshani-1

*نام و موضوع تحقیق کتاب شما آنقدر در ایران ناشناخته است که لازم است پیش از هر چیز خودتان دربارۀ آن توضیح بدهید.
نام کتاب مورد بحث «آریاییان، مردم کاشى، اَمَرد، پارس و دیگر ایرانیان»، و موضوع آن بررسى تاریخ اقوام ایرانى پیش از دوران تاریخ است، یعنى دورانى که از دیدگاه تاریخ‌شناسان دوران ناشناخته‌اى است و اقوام غیرایرانى در ایران مى‌زیسته‌اند. این کتاب دربارۀ اقوام ایرانى و ایرانى‌زبان است که در دوران پیش از تاریخ – یعنى از هزارۀ چهارم تا دوم قبل از میلاد – در این سرزمین مى‌زیستند، و زندگى آن‌ها را بررسى مى‌کند.

*چه شد متوجه خلاء موجود در این بخش تاریخ‌نگارى ایران شدید، و اندیشۀ این پژوهش از کجا شکل گرفت؟
پیشینۀ چنین پژوهشی، ناچیز و در حد صفر است. چرا که بیشتر تاریخ‌نویسان بر این اعتقاد هستند که ایرانیان در آن دوران در ایران نمى‌زیسته‌اند و از جاى دیگر به ایران آمدند. به این جهت، اقوامى که از پیش در ایران مى‌زیستند، کاملاً ناشناخته‌اند. در حالى که، در ایران حتى از هزارۀ ششم قبل از میلاد آثار تمدن به دست آمده است. ولى در سطح جهانى، دربارۀ پیشینه اقوام ایرانى، تاریخ، خاستگاه و حضورشان در صحنۀ تاریخ، تا به حال کارى صورت نگرفته؛ و در واقع، تاریخ ایران از زمانى آغاز مى‌شود که اولین بار مورخین آشور در مورد مادها، پارس‌ها و آنگاه از هخامنشى‌ها گزارش کردند. در سطح جهان، این نخستین بارى است که دربارۀ اقوام ایرانى در فلات ایران و خارج از آن و در دوران قبل از تاریخ، پژوهشى صورت مى‌گیرد.

*کتاب شما این فرضیۀ رایج را که «آریایى‌ها قوم مهاجر به فلات ایران بوده‌اند» نقض مى‌کند. این تفکر که «آریایى‌ها مهاجرینى به فلات ایران بوده‌اند»، از کجا و با چه استدلالى شکل گرفته، که شما خلاف آن را مطرح مى‌کنید؟
حضور آریایى‌ها در فلات ایران، طبق نظر رایج در جهان از اواخر هزارۀ دوم قبل از میلاد و کمى پیش‌تر پنداشته مى‌شود و همه جا همینطور مورد قبول بوده است. اما دلایلى که براى این مهاجرت – بدون ذکر مبدأ – عنوان مى‌شود، پایه و اساس علمى ندارد. مثلاً عنوان مى‌شود که در متن‌هاى آشورى، نام قوم ماد و پارس اولین بار در قرن هشتم و نهم قبل از میلاد ذکر شده است. پس پنداشته مى‌شود که این دو قوم باید کمى زودتر از آن به ایران مهاجرت کرده باشند. این نظریه در این کتاب رد مى‌شود. شواهدى هست که حتى همین دو قوم ماد و پارس در دوران بسیار کهن، یعنى از هزارۀ سوم پ.م در ایران حضور داشته‌اند. این ایدۀ مهاجرت، در آغاز و در حقیقت برگرفته از اندیشۀ فاشیسم اروپایى است که در اواخر قرن نوزدهم رواج پیدا کرده و مدعیست که خاستگاه آریایى‌ها شمال اروپا بوده است. یعنى نژادى سفیدپوست، زردمو و بور که از آنجا به کشورهاى شرقى مثل ایران و هندوستان مهاجرت کرده‌اند. ولى تا به حال هیچ مدرک منسجمى که نشان دهد آریاییان از اروپا به ایران آمده باشند، عرضه نشده است و حتى خود اروپاییان هم دیگر به این مسئله اعتقاد ندارند و در منابع جدیدتر خاستگاه‌هاى دیگرى نظیر آسیاى میانه، جنوب روسیه و آسیاى صغیر یا حتى میانرودان براى آریایى‌ها در نظر گرفته مى‌شود، و فقط فلات ایران است که تاکنون در این مورد مطرح نبوده است. اکنون این کتاب که به زودى متن فارسى آن منتشر مى‌شود، اثبات مى‌کند که خاستگاه اصلى آریایى‌ها فلات ایران بوده و تمامى کوچ‌ها از این فلات به جاهاى دیگر صورت گرفته است. در این پژوهش، حضور آریاییان در این فلات از نظر زبانشناسى از هزارۀ چهارم، و از نظر باستان‌شناسى تا هزاره‌هاى نهم پ.م پیگیرى مى‌شود.

*در کتاب مطرح کرده‌اید که آریایى‌ها از اروپاى کنونى به ایران نیامده‌اند. آیا این قوم از محل دیگرى به ایران مهاجرت کرده‌اند یا خاستگاه آن‌ها از ابتدا در ایران بوده است؟
در این مورد باید شواهد مختلفى بررسى شود. چون یک شاهد علمى مثل زبانشناسى یا باستان‌شناسى به تنهایى پاسخگو نیست. در این کتاب از روش خاصى براى انباشت شواهد بهره گرفته شده و از بخش‌هاى مختلف دانش به ویژه دانش دیرینه‌شناسى از جمله دانش هواشناسى، کان‌شناسى، اسطوره‌شناسى و البته زبانشناسى و متن‌شناسى استفاده شده است. مجموع این شواهد، یک ایده و فکر را القا مى‌کند که به هر حال این اقوام در پایان دورۀ یخبندان که حدود ۱۰ هزار سال قبل از میلاد بوده، در ایران مى‌زیسته‌اند. با توجه به اینکه هر چه به گذشته برگردیم هوا سردتر بوده، بنابراین این خاستگاه مى‌بایستى در جنوب ایران بوده باشد که هوا گرمتر بوده است و به تدریج با گرمتر شدن هوا، این مردم – از کف خشکیدۀ خلیج فارس – به سوى شمال مهاجرت کرده و به مرکز فلات ایران رسیده‌اند و سپس به علت گرماى بسیار زیاد در میانۀ هزاره پنجم پ.م به مناطق شمالى، تا شمال اروپا مهاجرت کرده‌اند. شواهد علمى و تاریخى بسیارى وجود دارد که این اندیشه درست است. چرا که با تعقیب شواهد زبانشناسى و اسطوره‌شناسى، مشخص مى‌شود که کهن‌ترین ریشه‌هاى زبان آریایى که هنوز در زبان‌هاى ایرانى موجودند، در زبان‌هاى شمال اروپا یافت مى‌شوند. اسطوره‌هاى ایرانى که شباهت بسیارى با اسطوره‌هاى هندى دارند، در بخش‌هاى آغازین، بسیار نزدیک به اسطوره‌هاى اروپا هستند. از سویى، تمامى اقوامى که به صورت پراکنده در جاهاى دیگر حضور داشته‌اند، تنها در ایران متمرکز بوده‌اند. به این ترتیب، منابع کهن تایید مى‌کنند که براى مردم آریایى خاستگاهى جز فلات ایران نمى‌توان متصور شد. ولى در آغاز تمدن، پراکندگى آریاییان به سمت شرق و غرب آغاز مى‌شود. در فاصلۀ کوتاهى این اقوام تا فلسطین، سوریه و بین‌النهرین پیش مى‌روند. از طرف شرق هم تا فلات پامیر و حتى تا نزدیکى شبه‌جزیرۀ «کُره» پیش مى‌روند. در دوران بعد، در راستاى غرب به شمال اروپا تا مرز فنلاند و از سوى دیگر تا شمال آفریقا پیش مى‌روند. این شواهد از طریق زبانشناسى و وام‌واژه هایى که از زبان آریایى در این زبان‌ها باقى مانده، قابل پیگیرى است، که در کتاب مفصلاً در این باره صحبت شده است.

*دوره‌هاى اول و دوم گسترش آریایى‌ها، چقدر با هم فاصله دارند و این پراکندگى در چه دورۀ تاریخى روى داده است؟
بزرگترین گسترش در میانۀ هزاره پنجم پ.م روى مى دهد. اقوام آریایى همزمان به اروپا، فلسطین و سوریه مى‌روند و حتى آثار مهمى در تمدن مصر از خود باقى مى‌گذارند. در موج دوم که اوایل هزارۀ دوم پ.م بوده، گروه تازه‌اى از شمال فلات ایران به یونان، و بخشى به سمت شرق و به هندوستان مى‌روند.

*در تحقیقات شما، مشخص شده که دلایل این مهاجرت‌ها چه بوده؟ آیا دلایلى جغرافیایى چون گرم شدن هوا و یا مسایل مربوط به کشاورزى و دامپرورى در این جابجایى موثر بوده است؟
خوشبختانه به لحاظ علمى، آمار هواشناسى از پایان دورۀ یخبندان تا دوران تاریخى وجود دارد. با افزایش شدید دماى هوا، مردم آریایى براى دستیابى به منابع آبى و جبران کمبود آن در مناطق زیست خود، کوچ‌هاى بزرگى به سوى مناطق آبخیز و جاهایى که رودهاى بزرگى داشتند، مى‌کردند مانند مناطق اطراف دجله، فرات، نیل و سند. بنابراین با سنجش و انطباق شواهد هواشناسى و زبانشناسى و گزارش‌هاى تاریخى، مشخصاً گرم شدن هوا و میل به دستیابى به آب باعث مهاجرت‌هاى بزرگ شده است.

*پایه‌هاى پژوهش شما بسیار گسترده است. از ابتدا قصد داشتید چنین پژوهش گسترده‌اى انجام دهید و از تمامى این منابع استفاده کنید؟ و اینکه اثر شما چه تفاوتى با دیگر پژوهش‌هاى تاریخى دارد؟
برداشت‌هایى که از یک بخش از دانش براى نوشتن تاریخ صورت مى‌گیرد، معمولاً ناکام مى‌مانند. به همین علت، بسیارى از برداشت‌ها و دریافت‌هاى باستانشناسان که تنها از یافته‌هاى باستانشناسى براى نگارش تاریخ استفاده مى‌کنند، با آنچه که زبانشناسان براى همین منظور انجام مى‌دهند، متفاوت است. به همین دلیل، در چند دهۀ اخیر بحث‌هاى طولانى و بیشتر بى‌نتیجه میان این دو گروه انجام گرفته است. از آنجا که این روش اغلب ناکام بوده است، من براى بازنویسى تاریخ کهن ایران، از انباشت شواهد و تلفیق شاخه‌هاى گوناگون دانش، به ویژه دانش دیرینه‌شناسى استفاده کرده‌ام. هواشناسىِ تاریخى یکى از آن‌هاست، از این طریق مى‌توان توضیح داد چگونه در یک دوران تاریخى، ناگهان به کوچ‌هاى بزرگ برمى‌خوریم. اما این کافى نیست. همراه با این کوچ‌ها، آثار زبانى و وام‌واژه‌هاى آریایى در زبان‌هاى دیگر فراوان مى‌شوند که تاییدى بر برداشتِ یاد شده، است. در همان زمان، آثار باستانشناسى اقوام ایرانى هم در سرزمین‌هاى دور و نزدیک یافت مى‌شود. حتى تصاویرى که اقوام آریایى را نشان مى‌دهند، در کشورهاى میزبان مانند مصر یا میانرودان دیده مى‌شوند. مجموع این پدیده‌ها، تئورى آغازگاه این مهاجرت‌ها از ایران و نیز روابط فرهنگى و قومى میان آریاییان و اقوام بیگانه را تقویت مى‌کند. از این روست که بسیارى از رویدادهایى که در اسطوره‌هاى ایران وجود دارد، در اسطوره‌هاى اقوام خویشاوند – آریایى‌هاى اروپایى – و اقوام غیرخویشاوند – مثل مصر – عیناً یافت مى‌شود.

*تطبیق این شواهد، در اکثر موارد موجب تایید تئورى شما بوده یا اینکه در مواردى فرضیۀ شما نقض شده است؟
در این پژوهش به دنبال توافق‌ها بودم. اسطوره‌هایى مثلاً در سومر هست که هیچ ارتباطى با ایران ندارند. اما در میان همان اسطوره‌هاى سومرى که شامل زندگى، جنگ‌ها و افسانۀ خدایان و روابط آنان با انسان‌هاست، بسیارى نشانه‌ها، هم از نظر زبانشناسى و هم از نظر نام خدایان و ویژگى‌هاى آنان، با خدایان پیش از زرتشت و یکتاپرستى در ایران، کاملاً یکسان هستند؛ که آشکار مى‌کند ارتباط فرهنگى کهن میان ایرانیان و اقوام میانرودان و حتى مصر وجود داشته است. اگر این شواهد در مورد یک خدا بود، مى‌توانستیم آن را اتفاقى بدانیم. اما با انباشت آن‌ها، چنین نتیجه‌گیریى ممکن نیست.

*پیش از قوم آریایى هم اقوامى در ایران بوده‌اند و اینکه این موضوع را در تقابل با قوم آریایى بررسى کرده‌اید؟
بله، در واقع نتایج پژوهش من ثابت مى‌کند اگر پیش از کوچ آریایى‌ها به فلات ایران، ساکنانى در اینجا وجود داشتند که به زبان غیرآریایى صحبت مى‌کردند، باید نشانه‌هایى از آن‌ها در فرهنگ کوچندگان آریایى باقى مى‌ماند. بایستى تعدادى وام‌واژهاى غیرآریایى و بومى ایرانى در زبان‌هاى کهن ایرانى مثل زبان اوستایى یا زبان پارسى باستان مى‌داشتیم. کوچندگان آریایى به یونان، حدود ۴۰ درصد واژه‌هاى غیرآریایى را به زبان خود وارد کردند، ۲۵درصد واژه‌هایى که در زبان سانسکریت وجود دارد، غیرآریایى است. اما در اوستایى کهن و فارسى باستان چنین پدیده‌اى وجود ندارد و این بهترین نشانه براى آن است که در فلات ایران بومى غیرآریایى ساکن نبوده است. بخش خوزستان که جزء فلات (پُشته، بلندی، برجستگی غیرجلگه‌ای) ایران نیست و در دشت قرار دارد، در دوران تاریخى و اواخر هزارۀ چهارم پ.م زیستگاه عیلامیان مى‌شود. در زبان عیلامى هم، واژگان فراوانى از زبان آریایى وجود دارد.

*پس زیستگاه قوم آریایى، پیش از آنکه به ایران بیایند، کجا بوده؟
ابتدا لازم است فکر کنیم آیا آریایى‌ها حتماً باید از جاى دیگرى به ایران آمده باشند؟ چنین لزومى وجود ندارد. آنچه مسلم است، در پایان عصر یخبندان، هوا در فلات ایران بسیار سردتر از امروز بود و جاى مناسبى براى زندگى انبوه آریایى‌ها نبود. اما در جنوب ایران یا کف خلیج فارس که در آن زمان خشک بود رودى از پیوستن دجله، فرات و کارون مى‌گذشت که در تنگۀ هرمز به دریاى عمان مى‌ریخت و آثار این رود بزرگ در کف خلیج فارس مشهود است. با توجه به آنکه شمال آن منطقه، سرد و جنوب آن یعنى صحراى عربستان گرم بود، این منطقه براى سکونت اقوام آریایى بسیار مناسب بود و در اسطوره‌هاى ایرانى، اروپایى و حتى تورات از این خاستگاه و رود بزرگ نشانه‌هایى هست. پس از آنکه هوا گرم مى‌شود، آب دریاى آزاد بالا مى‌آید و خلیج فارس در طول چند هزار سال پر از آب مى‌شود و قومى که در کف خلیج فارس مى‌زیستند به سمت شمال و غرب، یعنی بخشى به داخل فلات ایران مى‌روند و در اطراف دو دریاچۀ بزرگ که اکنون تبدیل به کویر شده‌اند، شهرهاى اولیه را بنا مى‌کنند و گروهی نیز به میانرودان و فلسطین و سوریه می‌روند. این دریاها در اثر جارى شدن آب‌هاى فراوان (ذوب شدن یخ‌ها) به داخل فلات ایران سرازیر مى‌شوند و دو دریاچۀ بزرگ در داخل ایران تشکیل مى‌شود که اکنون به صورت کویر در آمده‌اند. شهرهاى بزرگ قدیم ایران مثل تپه سیَلک، شهر سوخته در سیستان، تپه یحیى، شهداد و تپه حصار دور این دریاى بزرگ قرار داشتند. در آن زمان این مناطق پرآب و جنگل بوده و نقشۀ این دریاچه‌ها در کتاب عرضه مى‌شود.

*به جز نشانه‌هاى زبانشناسى و اسطوره‌شناسى در منطقۀ خلیج فارس، شىء یا ساختۀ دست بشر کشف شده که نشانگر سکونت انسان باشد؟
متأسفانه هنوز در کف خلیج فارس کاوش‌هاى باستانشناسى صورت نگرفته است. ولى تا این حد مى‌دانیم که درۀ بزرگى که از پیوستن دجله، فرات و کارون به وجود آمده بود، در خلیج فارس موجود است، و نشانۀ جارى بودن چنین رود عظیمى است که از تنگۀ هرمز به دریاى عمان مى‌ریخته است.(current Antropology – دانشگاه بیرمنگام / 2009)

*حال به بخشى بپردازیم که آریایى‌ها در فلات ایران ساکن شده‌اند و روابط فرهنگى با همسایگان خود برقرار مى‌کنند. چه رابطه‌اى بین آریایى‌هاى کهن و همجوارانشان وجود داشت؟
بیشترین روابطى که در این کتاب بررسى شده مربوط به روابط بومیان ایران با سرزمین‌هاى غربى یعنى میانرودان، سوریه، فلسطین و مصر است. تماس با سرزمین‌هاى شرقى مثل چین و کره در این کتاب، به علت در دسترس نبودن منابع لازم، خیلى کم بررسى شده است. شاید هم ارتباط به اندازۀ تماس با غرب نبوده است. در جوار ایران در سمت غرب، کشورى به نام سومر وجود داشت. سومریان از خاستگاه نامعلومى به آنجا مهاجرت کرده بودند و با آریایى‌هایى که از قبل در میانرودان ساکن بودند، تقابل پیدا مى‌کنند. این ادعا از این راه اثبات مى‌شود که تمام نام‌هاى جغرافیایى که در متن‌هاى کهن سومر ثبت شده، ریشۀ غیرسومرى دارند و طبق بررسى من، داراى ریشۀ آریایى هستند. مثل رود دجله، فرات، شهر آریه و غیره. به جز آن، واژه‌هاى نهادهاى طبیعى که در زبان سومرى وارد شده مثل آب، دریا، گاو، مزرعه، کوه و غیره، ریشۀ آریایى دارند و حتى نام بیشتر خدایان سومرى هم ریشۀ غیرسومرى دارند، که این استدلال مورد قبول زبانشناسان است. در ادامه درمى‌یابیم همین روابط که در ابتدا بیشتر تجارى بوده و بعد تبدیل به جنگ یا کوچ یا ارتباط فرهنگى شده، حتى در زبان مصرى هم وجود دارد. وام‌واژه‌هایى هم از زبان آریایى به زبان سومرى، زبان اکدى و زبان مصرى رفته است. نام فرآورده‌هاى ایرانى مثل مس، قلع، برنز، آهن، طلا، اسب و ارابه، از زبان آریایى به زبان‌هاى بیگانه راه یافته است. نام خدایانى مانند آشور، ایی‌ننه، ایشتر، ایرته، مه، سلم، ناهیتى، یهوه و آمون، از ریشۀ آریایى به زبان‌هاى سومرى، اکدى و مصرى رفته است.

*این ریشه‌ها پیش از آنکه خطى وجود داشته باشد، چگونه در زبان آریایى شناسایى شده‌اند؟
از آغاز اختراع خط که اواخر هزارۀ چهارم پ.م است، متن‌هاى دربارى و یا در مدارس و معابد وجود دارد که در آن‌ها به نام‌هاى جغرافیایى سومر اشاره مى‌شود، نام دجله، فرات و بعضى شهرها در آن‌ها آمده است. از همین متن‌ها مشخص مى‌شود که آن‌ها با اقوام غیرسومرى و با سرزمین‌هاى شرقى برخوردهاى نظامى، بازرگانى و حتى جنگ‌هاى بزرگ داشته‌اند. در این متون، نام اقوام و پادشاهانى از اقوام بیگانه ذکر شده که همه ریشۀ آریایى دارند. انبوهى از شواهد آریایى در کهن‌ترین متون سومرى وجود دارد. در متون سومرى، به دجله «دیگنه» گفته مى‌شد، که همان «دجله» عربى یا «تیگره» فارسى باستان است که در زبان هخامنشى ثبت شده و ریشۀ آن «تیگر» به معنى تند است، که در زبان یونانى هم «تیگریس» همان دجله است. زبانشناسان واژۀ «دیگنه» را به هیچ وجه سومرى نمى‌دانند. پس در نظر سومرشناسان، نام این رود تاکنون بدون ریشۀ مشخص بوده است. اما در زبان آریایى معنى دارد، «تیگره» در زبان آریایى به معنى تند است. واژه‌هاى تیغ و تیز هم از همین ریشه‌اند. در زبان انگلیسى هم «TIGER» به معنى جانور تندپا یا ببر، از همین ریشه است. بنابراین براى اینگونه تعبیرها، در زبان‌هاى آریایى و زبان‌هاى خویشاوند آن، معنى و ریشه داریم، در حالى که در زبان سومرى ریشه و معنى براى آن وجود ندارد. خداى «آشور» در زبان آشورى معنى ندارد، اما در زبان آریایى، «اسوره» به معنى «سرور» است که «اهوره» یا اهورامزدا هم از آن برخاسته است. «ایشتر» – خداى عشق – در زبان اکدى ریشه ندارد، ولى «استر» از معنى ستاره برخاسته و در واقع سیارۀ ناهید است. «مَه» یا خداى ماه، در زبان سومرى ریشه ندارد، اما در زبان ایرانى، «ایزد ماه» بوده است. «ناهیتى» در زبان ایلامى ریشه‌اى ندارد، اما در زبان آریایى، ناهید و آناهیتا وجود دارد. از کنارِ هم گذاشتن این اطلاعات، متوجه مى‌شویم که این نام‌ها در زبان‌هاى بومى خود ریشه ندارد، اما در زبان آریایى ریشه‌هایی گسترده براى آن‌ها وجود دارد، که حتى به زبان‌هاى اروپایى و لاتین هم رسوخ کرده است.

*به اسامى خدایان اشاره کردید. آیا آریایى‌ها پیش از زرتشت به لحاظ مذهبى قوم چندخدایى بوده‌اند؟
آریایى‌ها ایزدان گوناگون با نقش‌هاى مختلف داشتند. گروهى از خدایان به نام اهوره یا اسوره به معنى سرور بودند. «ایندره» خداى جنگ بود. اما برخلاف سایر تمدن‌ها که خدایان را بر اساس بت‌سازى و بت‌پرستى ستایش مى‌کردند، در فرهنگ آریایى چنین رسمى وجود نداشت. در آثار کشف شده در ایران، به هیچ وجه بتکده یا بتخانه پیدا نشده است. خدایان در ایران از آغاز غیرقابل رویت و دستیابى بودند و بعدها در اثر تحولى که زرتشت به وجود آورد، تمام خدایان از بین رفتند و فقط اهوره‌مزدا به عنوان یکتا خداى جهان باقى ماند که آغاز یکتاپرستى در تمدن جهان بود.

*معمولاً در تمدن‌ها، یا خدایان بیشترى وجود داشته یا پادشاهان نقش پررنگ‌ترى پیدا مى‌کردند. آریایى‌ها از نظر حکومتى چه وضعیتى داشتند؟
با توجه به اینکه در متون غیرایرانى – مثل سومرى، اکدى و مصرى – به پادشاهان این سرزمین‌ها اشاره مى‌شود، نشان مى‌دهد که این سرزمین‌ها مستقل بوده‌اند و حکومت مرکزى در فلات ایران وجود نداشته است. در شرق ایران، کشورى به نام «پَرَشى» بوده است که پارس‌ها از آن برخاستند. در غرب ایران، کشورى به نام «مَدَه» بوده که همان مادها هستند و در هزارۀ سوم پ.م مستقل بوده‌اند. کشورهاى دیگرى مانند توکریش، اَمَرد و غیره در جاهاى دیگر بودند، و حکومت مرکزى وجود نداشت. اما ظاهراً در جنگ‌ها متحد مى‌شدند. در متون سومرى و اکد آمده که بعضى اقوام آریایى متحداً با هم حمله مى‌کنند. در یکى از جنگ‌ها، ۱۷ قوم ایرانى به دولت اکد در دوران نرامسین حمله مى‌کنند. در تاخت و تازهاى اقوام آریایى به مصر، چند قوم در کنار هم ظاهر مى‌شوند و شاید بعدها در شاهنشاهى هخامنشى براى اولین بار این اتفاق افتاده که حکومت متحد مرکزى شکل گرفته است.

*یعنى با وجود حکومت‌هاى مستقل، این اقوام در زمان تهدید قوم آریایى، اتحاد نظامى تشکیل مى‌داده‌اند؟
همین طور است. به هر حال هم‌زبانى در میان اقوام، اتحاد به وجود مى‌آورد، و در مرزها به اتحاد قومى آریایى‌ها برخورد مى‌کنیم. اما در زمانى که آریایى‌هایى در بخش غربى در فلسطین حضور داشتند و به مصر حمله مى‌کردند، بعضى اقوام آریایى از داخل فلات ایران به آن‌ها کمک مى‌کردند.

*شما نشانه‌هاى قوم و تاریخ آریایى را در زبان‌ها و تمدن‌هاى دیگر مورد بررسى قرار داده‌اید. متن یا زبان شناخته شدۀ مکتوبى از آن دوره در دست هست؟
کهن‌ترین نشانه‌اى که از زبان آریایى در ایران وجود دارد، زبان اوستایى است، که قدمت آن تا اوایل هزارۀ دوم پ.م مى‌رسد. ولى نگارش نمونۀ امروز آن، حتى به دوران بعد از اسلام مى‌رسد. گویش این زبان، آن را به هزارۀ دوم پ.م و یا پیش‌تر از آن مربوط مى‌کند. بر اساس این شواهد زبانشناختى، به تنهایى نمى‌توان به تاریخ ایران پى برد. بلکه یافتن بازتاب تمدن ایرانى در متون غیرایرانى مورد توجه من بوده است. به این علت که در فرهنگ میانرودان و مصر، بسیارى رویدادهاى تاریخى و غیرتاریخى در آن زمان ثبت مى‌شد. در آنجا همۀ برخوردها با اقوام غیربومى، دادوستدها حتى خرید و فروش گوسفند، جنگ‌ها، مهاجرت‌ها و برخوردها را ثبت مى‌کردند. به این لحاظ فرهنگ مصر، سومر و اکد بسیار غنى است. من براى بازیافت ردپاى آریایى‌ها در این منطقه، بیشتر به این متون مراجعه کردم، که حدود ۱۴ هزار متن خاور نزدیک براى این منظور مورد استفاده قرار گرفته است.

*از برخورد فرهنگ‌های ایرانی و غیرایرانیِ آن دوران، نشانه‌ای در فرهنگ‌های امروزی باقی‌ مانده است؟
بله. در زبان کشورهای خاور نزدیک مثل مصر، سوریه، فلسطین و میانرودان نام و واژه‌ها یا نام‌های جغرافیایی آریایی وجود داشت. با ظهور اسلام و گسترش زبان عربی، بسیاری از این کشورها زبان خود را به کل از دست دادند و زبان عربی را پذیرفتند. اما در همین زبان عربی امروز هم هنوز بازتاب فرهنگ قدیم وجود دارد. مانند نام فلسطین که در متون مصری قدیم «پرست» و بعد «فلست» آمده که به فلسطین تبدیل شده است. پرست از پارس می‌آید. اقوام پارس، بومی فلسطین بودند که به نام «پرس» در متون مصری نقش بسته و تغییر شکل یافته است. سوریه هم به همین ترتیب. مصر هم یک واژۀ کاملاً غیرعربی است و مصری‌های قدیم به کشور خود «کیمت» می‌گفتند. اما ایرانی‌ها به مصر، «موذ‌رایه» می‌گفتند که به میصرایه، میصر و مصر تبدیل شده است.

*در واژه‌های کوه‌ها و رودهای اروپایی، همچنین ریشه‌یابی را انجام داده‌اید؟
بله. اقوام آریایی با رفتن به اروپا، نام‌‌های خود را هم به آنجاها برده‌اند. قومی به نام «دانو» که ایرانی‌الاصل بوده‌‌اند، در متون هندی، اوستا و اساطیر یونانی و مدارک‌ مصری نام آن‌ها ثبت شده، که از شرق ایران به اطراف دریای سیاه مهاجرت می‌کنند و رودهای آنجا را مثل دن، دانوب و دنیسر به نام خود می‌نامند. هنوز هم نام اقوام ایرانی بر بسیاری رودها و حتی شهرهای اروپایی پابرجا و باقی است.

*کدام اقوام کهن ایرانی در کتاب شما مورد بررسی و شناسایی قرار گرفته‌اند؟
تمام اقوامی که در ایران می‌زیستند، نام ایرانی داشتند و در متون غیرایرانی مثل میانرودان و مصر به آن‌ها اشاره شده؛ ولی بازتاب آن‌ها در متون ایرانی – اوستا – و متون هندی مثل ریگ‌ودا هم دیده می‌شود. در اینجا به اقوام بسیاری برخورد می‌کنیم که به تعدادی از آن‌ها اشاره می‌کنم. قومی به نام «اَرَتی» بوده که در حوالی کرمان امروزی می‌زیستند. قوم «کاشی» که در سراسر فلات ایران پراکنده شده بودند و حتی تا قفقاز و میانرودان پیش رفته بودند. قومی به نام پارس یا فارس در شرق ایران در کشوری به نام «پر‌شی» که همان پارس است، می‌زیستند و بعدها به سمت پارس یا فارس امروزی می‌آیند. قومی به نام ماد در غرب ایران در حوالی زاگرس می‌زیستند که از هزارۀ سوم پ.م قابل تعقیب هستند. قوم‌هایی به نام تپور و هخا (که نیاکان هخامنشیان از میان آن‌ها برخاستند)، سکاها که از هزارۀ دوم قابل تعقیب و در تاریخ مستند هستند، دانو که در مدارک مصری هم ثبت شده‌اند و در فلسطین و یونان هم بودند و در کناره دریای سیاه، نام‌های خود را روی رودها نهادند. همچنین قوم کوچی و ارمنی (که ارمنیان امروز هستند و از هزارۀ سوم پ.م در منطقۀ ارمنستان امروز ساکن بودند).

*به چه دلیل این اقوام که همه از نژاد آریایی بوده‌اند، در محل‌‌های متفاوتی درون فلات ایران پراکنده شده بودند؟ آیا فقط مسائل جغرافیایی مطرح بوده یا عوامل دیگری مانند مذهب هم در آن دخیل بوده است؟
اجازه دهید که به جای نژاد، فرهنگ یا تمدن آریایی به کار ببریم. اما مثل هر جای دیگری، اقوام براساس خویشاوندی‌های قومی، خویشاوندی‌های جهان‌بینی و یا خویشاوندی‌های خانوادگی تشکیل می‌شود، که تعدادی از آن‌ها از بین رفته‌‌اند و آن‌هایی که نام بردم، و البته از اقوام ایرانی هستند، در متون غیرایرانی ثبت شده‌اند و تمدن و تشکلی بزرگتر و حتی سپاه داشتند. به‌عنوان مثال، وقتی قوم کاشی در تپه‌سیلک کاشان مستقر می‌شوند – که نام کاشان هم از آن‌ها گرفته شده -، این قوم در جاهای مختلفی ساکن بوده‌اند و از خود آثار به جای گذاشته‌اند. نام‌های شهرهایی مانند کاشمر، کاشغر، کشمیر، کاشان، قزوین و قفقاز، برگرفته از نام قوم کاشی است. همین قوم در میانرودان در اوایل هزارۀ دوم ظاهر می‌شوند و از قرن 17 پ.م به مدت 500 سال در بابل حکومت می‌کند. بعد در فلسطین ظاهر می‌شوند و پیش از آن در مصر ظاهر شده‌اند. این قوم‌ها که با نام‌‌های مختلف در جاهای مختلف جهانِ آن زمان ظاهر شدند، دو وجه مشترک اصلی داشتند؛ یکی اینکه دارای زبان‌ها و نام‌‌های آریایی بودند و دیگر آنکه آرایش و لباس همسان داشتند. همه موهای بلند تا شانه، پیشانی‌بند، ریش بلند و نوک‌تیز و عبایی که معمولاً بلند بوده است. این لباس که شناسنامۀ قومی آریایی‌های ایران بوده، البته تا جایی که قابل پیگیری است، یکسان بوده‌ است. در این کتاب، 360 تصویر از این اقوام در کشورهای مختلف دنیا، به ویژه کشورهایی مثل مصر، میانرودان و حتی در ایران نقش بسته‌ که همبستگی قومی آن‌ها به این ترتیب دنبال می‌شود.

*اشاره کردید که درست نیست واژۀ نژاد را در این مورد به کار برد. اما در تصاویر کتاب، شکل جمجمۀ اقوام آریایی را با مصری مقایسه کرده‌اید. پس باید از نظر نژادی هم تفاوتی داشته باشند؟
اگر خیلی به عقب برگردیم، مسلماً تطابقی بین نژاد و فرهنگ آریایی پیدا می‌کنیم. اما به مرور، اقوام و نژادهای دیگری هم جذب این فرهنگ شده‌اند. امروزه کسی که زبان و جهان‌بینی آریایی داشته باشد را آریایی می‌شناسیم، حتی اگر سیاهپوست باشد. برای مثال، در آمریکا و اروپا افراد زیادی زردپوست یا سیاهپوست هستند که به زبان انگلیسی یا فرانسه صحبت می‌کنند. پس فرهنگ هندواروپایی دارند، ولی نژادشان آن نیست. در دوران قدیم، این مورد کمتر پیش می‌آمد. معمولاً اقوام و نژادها قابل‌انطباق و قابل‌‌پیگیری از نظر ساخت جمجمه و ساختار صورت و اندام بوده‌اند. پس امروزه به جای نژاد آریایی، فرهنگ یا تمدن آریایی به کار می‌بریم.

*دامنۀ گسترش قوم آریایی در طول تاریخ چگونه بوده است، و پراکندگی آن‌ها در چه دوران‌ها و زمان‌هایی اتفاق افتاده و دلایل آن چه بود است؟
پیگیری دامنۀ گسترش اقوام آریایی، از دو راه قابل بررسی است. یکی از راه زبانشناسی و آثاری که در زبان‌های بیگانه گذاشته‌ا‌ند و دیگری از راه پیگیری متون و گزارش‌هایی که در آن‌ها سخن از اقوام آریایی به میان آمده است. از نظر زبانشناسی، زبان آریایی از شرق در زبان کره‌ای تاثیر گذاشته و حدود 200 واژۀ آریایی در زبان کره‌ای وجود دارد. جالب است بدانید که نژاد کره‌ای، کاملاً با نژاد چینی و ژاپنی متفاوت است. در کره‌‌ای‌ها افراد قدبلند و حتی چشم‌آبی دیده می‌شود، که در چین و ژاپن چنین مواردی وجود ندارد. از این نکات ثابت می‌شود که اقوام آریایی تا آنجا جلو رفته بودند و روی فرهنگ کره تاثیر گذاشتند. در غرب، در شمال اروپا و در منطقۀ فنلاند و مجارستان که زبان غیرهندواروپایی دارد، تعداد زیادی واژۀ ایرانی کهن وجود دارد. همچنین در زبان مصری و «نوبی» که مربوط به جنوب مصر (سودان امروز) است، نشانه‌هایی از زبان آریایی یافت می‌شود، که مربوط به هزارۀ چهارم و پنجم پیش از میلاد است. پس حداقل – از امروز – تا هزارۀ پنجم پ.م (7000 سال پیش)، نمی‌توان از خاستگاه آریایی‌ها سخن گفت، چون دیگر خیلی پراکنده شده بودند. اما هر چه به دوران‌های کهن‌تر بازگردیم، این دامنه محدودتر می‌شود و در پایان دوران یخبندان یعنی هزارۀ دهم و یازدهم پیش از میلاد، این اقوام فقط در ایران متمرکز بوده‌اند. یکی از دلایلی که می‌توان به‌عنوان دلیل اصلی برای تمرکز اقوام آریایی در خاستگاه اصلی (ایران) آورد، اینست که این اقوام مانند اَمَردها، پارس‌ها، مادها، کاشی‌ها، دانوها و غیره در جهان باستان پراکنده بوده‌اند و تنها جایی که متمرکز بوده‌اند، فلات ایران بوده است. از این نشانه می‌توان ثابت کرد که مرکز این حرکت‌ها، این فلات بوده است.

*بر اساس نشانه‌ها و مدارکی که پژوهش شما بر آن استوار است، اقتصاد قوم آریایی چگونه بوده است؟
مسلماً آریایی‌ها با این پراکندگیِ زیاد، از یک نوع اقتصاد بهره نمی‌بردند. همه گونه شیوۀ کار و زندگیِ آن زمان شامل اقتصاد، شهرنشینی، فلزکاری و سفالگری، ساخت ارابه، پرورش اسب و همچنین کشاورزی، صادرات و بازرگانی در آن رواج داشت. یکی از مهمترین تولیدات ایرانی‌ها «مس» به صورت شمش بوده، که به ویژه اخیراً در «اریسمان» کشف شده است و به صورت شمش به جاهای دوردست برده می‌شد. خوشبختانه آثار نگارگری از این موضوع در دست هست که اقوام آریایی در حال بردن شمش مس برای فراعنۀ مصر نمایش داده شده‌اند. غیر از مس، به عنوان اقلام صادراتی، فلزات و آلیاژها مانند قلع، برنز و آهن بوده که از طریق زبانشناسی ثابت می‌شود که ریشۀ نام آریایی این فلزات به زبان‌های دیگر راه یافته است. همچنین از دیگر اقلام صادرات می‌توان به ارابه، اسب، سنگ‌های قیمتی، لاجورد، عقیق، فلزات گرانبها مثل طلا و نقره و نیز گیاهان دارویی، عطر و گیاهان خوشبو اشاره کرد.

*مردم آریایی از نظر علم و دانش مثلاً در نجوم و پزشکی یا حتی علوم قدیم چه پیشرفت‌‌هایی و چه توانایی‌هایی داشتند؟
در متون کهن غیرایرانی به صادرات گیاهان دارویی اشاره شده، که نشان می‌دهند فرهنگ دارویی و پزشکی در ایران وجود داشته است. ولی از علوم دیگر مثل نجوم اطلاعات مستقیمی در دست نیست و چیز زیادی نمی‌‌دانیم. اما در اوستا و آثار دیگرِ زرتشتی، به اطلاعات نجومی بسیار دقیق برخورد می‌کنیم که نشانگر فرهنگ و تمدن نجومی بسیار قوی است. در متن‌های کهن ایرانی، به موضوعات ستارگان و مسائل پیچیدۀ نجومی مثل رقصِ محور زمین که هر 25600 سال یکبار صورت می‌گیرد، اشاره شده است. در این مورد، اطلاعات دیگری هم هست که به صورت گذرا در کتاب به آن اشاره شده، ولی تمرکز بر آن خارج از مسیر کتاب من بوده است. در کتاب آمده که چگونه فرهنگ ایرانی پیش از هخامنشی بر فرهنگ یونان تاثیر گذاشته و چگونه بخش مهمی از اندیشۀ فلسفه در زمان هخامنشی، از ایران به یونان راه یافته و چگونه ایدۀ دموکراسی ابتدا در ایران نقش بسته و پس از 60 سال به یونان رفته است. این موارد بسیار شایان توجهند و نشان می‌دهند بسیاری از پدیده‌هایی که در دنیا به نام یونانی معروف شده‌اند، خاستگاه ایرانی داشته‌اند.

*دربارۀ مدرک شکل‌گیری ایدۀ دموکراسی در ایران باستان توضیح بیشتری بدهید.
در بخش آخر کتاب آمده است، هنگامی که کمبوجیه در سفر جنگی خود به مصر کشته می‌شود یا خودکشی می‌کند، در ایران جلسه‌ای از والاتباران ایرانی با حضور داریوش بزرگ تشکیل می‌شود و در این جلسه شیوۀ حکومتی و چگونگی شکل دادن به آیندۀ حکومت ایران بررسی می‌شود. یکی از ایده‌ها، رواج تفکر مردمسالاری بود در برابر خودکامگی. این ایدۀ مردمسالاری که هرودوت هم به آن اشاره می‌کند، 60 سال پیش از برقراری اولین دموکراسی در یونان بوده است. در همان زمان، در یونان «آریستو‌کراسی» – به معنی ادارۀ مملکت توسط اشراف‌زادگان بدون انتخاب شدن – مرسوم بوده است. این ایده که به آرای مردم مراجعه شود، از ایران برخاسته و پس از آنکه هخامنشیان تا یونان می‌روند، ایدۀ مردمسالاری به یونان راه پیدا می‌کند که مفصل در کتاب شرح داده شده است.

*در تاریخ مدون اقوام مختلف، چگونه از قوم آریایی یاد شده است؟
تاریخ مدونی که اکنون در دسترس هست، مربوط به دورانی است که یونانی‌ها شروع به تاریخ نگاری کردند، مثل هرودوت. ولی در متون غیرخویشاوند مثل مصری و سومری هم از همان آغاز اختراع خط به اقوام ایرانی اشاره می‌شود.

*آیا خاطره‌ای هم از خاستگاه کهن آریایی‌ها درفرهنگ‌ها و ملت‌های دیگر باقی مانده است؟
این مسالۀ‌ جالبی است. تاریخ کهن، پیش از اختراع خط معمولاً در اسطوره‌ها باقی می‌ماند و آن‌ها را انتقال می‌داد. خوشبختانه از این خاستگاه کهن که ایران بوده، در اسطوره‌های اروپای شمالی، یونان، تورات و اوستا، مشترکاً به جایی اشاره می‌شود که از پیوستن سه رود، رودی بزرگ به وجود می‌آید و جنوب این رود هوا بسیار گرم و در شمال آن هوا بسیار سرد بوده است و‌ همانطور که گفتم کف خلیج‌فارس بوده است. جنوب آن یعنی صحرای عربستان گرم و شمال آن فلات مرتفع ایران سرد بوده و مشخصاً در اوستا به نام «داییتیا» خوانده می‌شود که بعداً این نام به شمال یا «آمو‌دریا» منتقل می‌شود که همان جیحون در آسیای میانه است. به سخن دیگر، نام این رود بعداً با جابجاییِ اقوام تغییر مکان می‌دهند.

*در دوران آریایی‌ها، اقوام غیرآریایی هم در ایران زندگی می‌کردند؟
همانطور که گفتم، تنها قومی که زبانش آریایی نبود، ایلامی‌ها در منطقۀ خوزستان بودند، که نام شهرهای آن‌ها هم آریایی بوده و پیش از مهاجرت ایلامیان به خوزستان آنجا هم آریایی‌نشین بود. ولی بعد‌ها بسیاری وام‌واژۀ آریایی به زبان ایلامی راه یافت و این واژه‌ها در کتاب بررسی می‌شوند.

*تصور من بر اینست نکته‌ای که برای خوانندگان کتاب شما بسیار جالب خواهد بود، منابع و روش‌های پژوهشی شماست و اینکه در محافل علمی چه برخوردی با آن شد. کتاب شما ابتدا به زبان آلمانی منتشر شد و خوانندۀ فارسی‌زبان ترجمۀ آن را خواهد خواند. کدام جرقۀ ذهنی، 15 سال پیش شما را به فکر تالیف این کتاب انداخت؟
سئوال بسیار خوبی است. در سرزمین‌های کهن دیگر مثل مصر، اکد و غیره، مورخین تاریخ‌های سنتی این کشورها را بررسی کرده و شناسۀ تاریخی برای آن‌ها ساخته‌اند. مثلاً گیل‌گمش که یکی از پیکره‌‌های اسطوره‌ای سومر است، در 50 یا 60 سال پیش فقط یک اسطوره بود، ولی اکنون هستۀ تاریخی پیدا کرده است. این کار دربارۀ تاریخ سنتی ایران صورت نگرفته است. در ایران دو نوع تاریخ داریم؛ تاریخ سنتی که در تاریخ طبری، تاریخ حمزه اصفهانی، تاریخ یعقوبی، مجمل‌التواریخ و شاهنامه و غیره منعکس شده، و دیگری در تاریخ مدوّن که در مدارس تدریس می‌شود. بین این دو تاریخ چندان تشابهی وجود ندارد. از پیشدادیان و کیانیان، نامی در تاریخ مدون نیست و از کوروش و داریوش و غیره، در تاریخ سنتی نامی نیامده است. این تناقص بایستی بررسی علمی می‌شد. آیا در ایرانِ پیش از هخامنشی، تاریخی بوده که در تاریخ سنتی منعکس شده است؟ آیا می‌توان نماد‌های پیشدادی یا شاهان کیانی را تعقیب کرد و در سرزمین‌های دیگر آثاری از آن‌ها یافت؟ این کار فقط با ارجاع به متون غیرایرانی میسر بود. خوشبختانه، هم در متون سومری و هم در متون اکدی و مصری تشابهات بسیار چشمگیری میان تاریخ سنتی ایران و متون آنجا پیدا شد. نه فقط نام‌های پادشاهان و دودمان آن‌ها، بلکه برخی از رویداد‌های بسیار مهم از تاریخ سنتی ایران، در متون غیرایرانی آمده است. این موضوع مرا تشویق کرد و به این نتیجه رسیدیم که بخش بزرگی از تاریخ سنتی ایران، یک هستۀ تاریخی دارد. اما باید به روش علمی بررسی شود تا نام پادشاهان و اعمال آن‌ها بر تاریخ منطبق شود. بخش مهمی از کتاب، شاهان و رویداد‌های شبه‌تاریخی را در فرهنگ‌های غیرایرانی دنبال کرده است.

*پژوهش شما چند سال طول کشید تا آمادۀ انتشار به زبان فارسی شود؟
14 سال است که این کار شروع شده و 4 تا 5 سال اول تنها صرف گردآوری منابع و خواندن و تعبیر آن‌ها بود. چرا که بدون آن‌ها نتیجه‌گیری ممکن نبود. با چاپ کتاب آلمانی، من مطمئن شدم که با دسترسی به منابع دست‌اول و دست‌نخورده، به ایدۀ تازه‌ای دست یافته‌ام. تعبیر اطلاعات دست‌دوم آسیب‌پذیر است. چرا که اگر منبع نقض شود، تئوری بعدی هم نقض می‌شود. اما ارجاع به متون دست‌اول که از دوران قدیم به جای مانده‌اند، موجه است.

*پس هیچ متن و منبع و مرجعی در زبان فارسیِ جدید برای تحقیق شما وجود نداشته است، و از چه متونی بیشتر استفاده می‌کردید؟
کاملاً درست است. از متون دست‌دوم امروزی، نه در ایران و نه خارج از آن هیچ استفاده‌ای نشده است. چرا که این ایده تازه است و مسلم است برای یک ایدۀ تازه، منابع جدیدی وجود ندارد. بسیار به اوستا و ریگ‌ودا هندی مراجعه کردم و در واقع متنی از دنیای کهن نیست که در این کار مورد توجه قرار نگرفته باشد.

*پس منابع خود را بیشتر در کتابخانه‌ها و آرشیو‌های کشور‌های دیگر پیدا می‌کردید؟
تقریباً 95 درصد منابع، از آرشیو‌ها و منابع خارجی استفاده شده که بعضاً کتاب نیست و به صورت میکرو‌فیلم بوده است. در ایران هم کتابخانه‌هایی هست که متون کهن را دارند، ولی حدود 5 درصد منابع پژوهش در ایران بوده است، که البته تهیۀ آن بسیار مشکل و هزینه‌بر بود. دستیار هم در این مورد عملی نیست، زیرا کار یکپارچه‌ای است و باید ایده و ارتباطات آن در مغز یک نفر به وجود بیاید تا بتواند آن را روی کاغذ بیاورد. این کار بسیار گسترده است. تمام فرهنگ‌های قدیم، از هندوستان تا مصر مورد توجه قرار گرفته و ارتباطاتی که به فرض برای یک قوم در مدارک هندی و همان قوم در مدارک ایران و مصر و یونان آمده باید در مغز یک نفر نقش ببندد. اگر کسی روی هندوستان کار کند و دیگری روی مصر کار کند، این ارتباط به وجود نمی‌آید.

*اشاره کردید که در پژوهش، به انواع منابع زبانشناسی، هواشناسی و غیره پرداخته‌اید، ایدۀ‌ این نوع پژوهش از کجا شکل گرفت؟
همانطور که گفتم، به نظر من فقط از طریق انباشت شواهد می‌توان به نتیجۀ قطعی رسید. اگر چند منبع مستقل از هم، یک موضوع را بررسی و تایید کند، آن موضوع اثبات شده است. اما اگر تنها از یک راه اقدام کنیم، به نتیجۀ قطعی نمی‌رسیم. اگر یک کوزۀ مشابه، هم در ایران و هم در مصر کشف شود، نمی‌توان نتیجه گرفت از کجا به کجا رفته است. اما اگر کوزه در زبان مصری، نام ایرانی داشته باشد، می‌توان نتیجه گرفت که از ایران به مصر رفته است. موضوعات دیگر هم به همین ترتیب هستند. فقط انباشت شواهد است که به نتیجۀ قطعی منتهی می‌شود. به همین دلیل، این راه را انتخاب کردم. با اینکه بسیار مشکل بود،‌ می‌بایست شاخه‌های بسیاری از دانش دیرینه‌‌شناسی را بررسی می‌کردم.

*با توجه به اینکه 5 سال از انتشار کتاب به زبان آلمانی می‌گذرد، بازتاب آن در مجامع علمی و دانشگاهی جهان چگونه بوده است؟
در کنار این کتاب که به زبان آلمانی در سال 1998 چاپ شد، چند مقالۀ دیگر هم از من در مجلات علمی کشور‌های مختلف چاپ شد، که در مجموع این ایده را پشتیبانی می‌کرد. همانطور که می‌دانید ایده‌های تازه با مقاومت سرسختانۀ دانش امروز مواجه می‌شوند. ولی با توجه به آنکه در این کتاب به مدارک دست‌‌اول استناد شده و هیچ سلیقه‌ای در آن به کار نرفته است، بسیار سریع در محافل معتبر دنیا تایید شد. دانشگاه وین که مرکز بزرگ ایرانشناسی و زبانشناسی دارد و سپس هاروارد، هایدلبرگ، ایروان و چندین موسسۀ پژوهشی دیگر، این کتاب را کتباً از طریق نامه و یا مقاله در مجلات علمی تایید کردند، که بسیار دلگرم‌کننده بود. در کنار آن، کنفرانس‌های متعددی برگزار شد و از من دعوت کردند که این ایده را مطرح کنم، که بحث‌های بسیاری صورت گرفت و تا به حال هیچ مخالفت علمی از طرف هیچ سازمان یا شخصی با این کتاب انجام نشده است؛ یا تایید کامل شده و یا سکوت، که به معنی آن است که حرفی برای رد این ایده نبوده است.

*در پژوهش‌های اخیر که توسط افراد دیگر صورت گرفته، آیا به عنوان منبع به این نظریه اشاره شده است؟
پیش از کشف اریسمان که کارگاه انبوه تولید مس در ایران بود، من از طریق زبانشناسی این موضوع را ثابت کردم که مسِ خاور نزدیک از ایران تامین شده، به این دلیل که این فلز با نام ایرانی در زبان‌های دیگر وارد شده؛ و بعد اریسمان کشف شد و همین ایده تایید شد و گفته شد که بایستی تاریخ جهان را از نو نوشت. چرا که اثبات شد خاستگاه مس، ایران بوده است. همچنین در کتاب‌های دیگر اروپایی هم به پژوهش من اشاره شده؛ حتی در دایره‌‌المعارف مصر که در آلمان چاپ شد، به این کتاب اشاره شده است. در بعضی پژوهش‌های مصر و میانرودان، به عنوان یک مدرک معتبر اشاره شده و می‌توان گفت این کتاب در مدت کوتاهی جای خود را در محافل علمی باز کرده است.

*به افتراق تاریخ سنتی و مدرن ایران اشاره کردید که به نوعی ذهن جامعۀ ایرانی را به خود مشغول کرده است. به نظر شما این پژوهش باید چه مسیری را طی کند تا به کتاب‌های درسی راه پیدا کند و قرائت جدیدی از تاریخ ایران به دست دهد؟
ایده‌های این کتاب در ایران نیز مورد استناد قرار گرفته است. برای نمونه دکتر رجبی در کتاب هزار‌های گمشده، به این پژوهش اشاره کرده است. ولی اینکه این موضوع به کتاب‌های درسی راه یابد، طول خواهد کشید و به بازتاب نگارش فارسی کتاب در محافل علمی بستگی دارد. اگر انتقاد و بحث صورت بگیرد، به زودی به این هدف خواهیم رسید که تاریخ ایران را بازنویسی کنیم و نقاط تاریک آن را روشن کنیم. ولی از آنجا که این بحث نه فقط به ایران، بلکه به میانرودان، مصر، سوریه و فلسطین ارتباط دارد، و با توجه به اینکه اینگونه پژوهشکده‌های خاورشناسی در ایران وجود ندارد، کار کمی مشکل خواهد بود. ولی مراکز خاورشناسی در اروپا هست و بحث‌های آن‌ها، غیرمستقیم در ایران تاثیر خواهد گذاشت.

*شما کتاب آلمانی را هم با توجه به استاندارد چاپ، کاغذ و صحافی انتشار اروپا، در ایران چاپ کردید و علاقه داشتید حتماً روی کتاب «چاپ در ایران» درج شود. توضیح دهید چرا می‌خواستید اینطور باشد؟
تقریباً همۀ پژوهش‌های ایرانشناسی، در خارج از ایران صورت می‌گیرد: در اروپا، آمریکا و حتی ژاپن، و کتاب‌های چاپ شده به زبان‌های انگلیسی و آلمانی در همانجا چاپ می‌شد. تاکنون نگاه ما ایرانی‌ها برای دریافت تاریخ، به غرب بود و حتی برای اندیشه‌هایی که در ایران شکل می‌گرفت، میل به تایید غرب داشتیم. این طرز فکر درست نیست. نباید ما ایرانیان نشانی خانۀ پدری را از بیگانه بگیریم. من فکر کردم با چاپ این کتاب در آلمان، با وجود نویسندۀ ایرانی، اما اثر به عنوان کار اروپایی عرضه خواهد شد؛ که البته من می‌خواستم این روند تغییر یابد. خوشبختانه، به این موضوع توجه کرده‌اند و کار‌های بعدی من هم در ایران چاپ خواهد شد و کوشش خواهیم کرد کانون و مرکز ثقل ایرانشناسی، به تدریج به این منطقه منتقل شود.

*آیا ترجمۀ انگلیسی این کتاب نیز انتشار خواهد یافت؟
متن انگلیسی کتاب در دست تهیه است و در اواخر سال بعدی میلادی در ایران منتشر خواهد شد. اما مرکز پخش در اروپا خواهد بود.

*گام‌های بعدی پژوهشی شما چه خواهد بود؟
دو جلد کتابی که اکنون چاپ می‌شود، حضور اقوام ایرانی در فلات ایران از آغازِ تمدن را اثبات می‌کند. در بخشی از کتاب به طور خلاصه تاریخ این اقوام را معرفی می‌کند. ولی در نظر دارم در آثار بعدی، تاریخ هر قوم را به طور مفصل بررسی کنم. معرفی خاستگاه و زیستگاه، تمدن و فرهنگ، شهرسازی، صنایع دستی، کشاورزی و کوچ و بازرگانی با کشور‌های دیگر بررسی خواهد شد. یعنی از آغاز تمدن در هزارۀ ششم قبل از میلاد، به زبان، جهان‌بینی، باور‌ها، صنایع و تولیدات آن‌ها، بازرگانی، شیوۀ ‌شهرسازی، معماری، لباس، حضور در سرزمین‌های بیگانه و تاخت‌وتاز‌ها، به صورت توصیفی در جلد‌های بعدی خواهد آمد. به طوری که در نهایت، تاریخ مدوّنی از اقوام ایرانی از آغاز تمدن تا دوران ماد خواهیم داشت که تا به حال روی آن کار نشده است.

*كتاب شما برای چه سطح علمیِ خواننده و با چه درك و سواد و پیش‌نیاز‌هایی قابل فهم و درك است؟
نگارش آلمانی مختص دانشگاهیان و پژوهشگران بوده است. اما در نگارش فارسی كوشش شده با زبان ساده و روان، ایده را منتقل كنم و نسخۀ پیش از چاپ، حتی برای خوانندۀ غیرمتخصص كاملاً قابل فهم بوده است.

– برگرفته از روزنامه شرق، شماره 221، سه شنبه 2 تیر 1383، صفحه 7 (ستون تاریخ)

 

 

 

 

 

 

derakhshani-2

 

در همین رابطه :

بر اساس یافته های  پژوهشگران بسیاری از تئوری های انسان شناسی و جامعه شناسی دوره استعمار   اشتباه است .

 نقش ایرانیان در گسترش اسلام به شرق آفریقا  منتشر شده در روزنامه همشهری  ۱۷-۱۸ – خرداد  ۱۳۸۰ دکتر محمد عجم 

 

‘Cyrus Cylinder and Ancient Persia’

پارسی های هند  در انتظار ورود بنیانگذار امپراتوری فارسی
بنیانگذار امپراتوری فارسی | باستان شناس پارسی Kurush دلال
 هفته آینده  چاتراپاتی  شیواجی ماهاراج  میزبان نمایشگاه بین المللی از موزه بریتانیا که  برای جامعه پارسی بمبئی  مهم است . نمایشگاه با عنوان ” منشور کورش و ایران باستان ” ، این نمایشگاه دو ماه به طول  می کشد و حدود 30 اشیاء  پارسی به  نمایش گذاشته خواهد شد که  نزدیک به  ایین زرتشت  است ” جان کورتیس ، از مدیران ویژه پروژه های شرق میانه در موزه بریتانیا  گفت  ” این نمایشگاه به خصوص برای Parsis جالب است زیرا کوروش بنیانگذار امپراتوری فارسی بود و احتمالا او دارای دین  و پیرو  اهورامزدا ( خدای زرتشتی ) بوده است .
  یک پلاک طلایی نشان موبدی زرتشتی ، مهر و موم شخصی داریوش با ‘ farohar asho ‘ یا نماد زرتشتی بالدار در آسمان و مجموعه ای از سکه های دوره ساسانی با محراب آتش در پشت . showstopper نمایشگاه خواهد بود . منشور کورش ، یک محصول مصنوعی خاک رس که در آن فرمان کوروش  به  خط میخی بابلی حک – شده است یکی از قدیمیترین انواع نوشتن – که به دستور فارسی پادشاه کوروش بزرگ پس از  فتح  بابل  در سال 539 قبل از میلاد  رایج شده است .  به نظر بسیاری  این منشور ، که به نظر می رسد برای تشویق آزادی مذهبی و خروج محترمانه  افراد تبعید شده است به  عنوان اولین منشور حقوق بشر است.

253243_372354739536373_997565491_n
 
فیروز گودریج می گوید آنچه  یک رویا بود واقعیت تبدیل شده است ،  او صاحب  Cymroza گالری هنر  است .  در موزه بریتانیا  تقریبا دو سال پیش در گفتگو با نیل مک گرگور ، مدیر موزه بریتانیا روند آوردن استوانه کوروش آغاز شده است. ” او گفت:” آیا آن را در بمبئی می خواهید ؟ ‘ و من گفتم، ” من آن را دوست دارم .
 ” این نمایشگاه تنها برای Parsis   نیست بلکه  برای بشریت است،” او گفت: ” تفکر کوروش این بود که من این سرزمین را فتح کرده اند اما من نیازی به تحقیر مردم  نمی بینم  این  تفکر ، قرن ها پیش ، زمانی که پادشاهان حاکم مطلق بودند  امری بسیار پیشرفته بوده است.
 با این حال، کورتیس مردد  است به  لقب دادن سیلندر ” منشور حقوق بشر ” هر چند او احساس می کند آن را دارای اهمیت فوق العاده ای در تاریخ شرق میانه است . ” اما  معتقد است  مفهوم حقوق بشر  در جهان باستان وجود ندارد. این یک مفهوم مدرن است .
 باستان شناس پارسی Kurush  کوروش دلال موافق به او احساس می کند که کورش پادشاه مطلق بود و  در آن دوران افراد خود هیچ توانایی برای تعیین سرنوشت خود نداشتند اما او می گوید د که این نمایشگاه  کمتر به کار با دین زرتشتی  ارتباط دارد و بیشتر با قلمرو پادشاهی کوروش  است  پادشاهی او اهمیت اول دارد و دین او  اهمیت ثانویه  دارد . ” با این حال او اضافه می کند ، ” کوروش شاه خوب بود.  در جهان او بزرگترین امپراتوری را اداره می کرد  بنابراین، بله، من افتخار می کنم  این واقعیت است.”

Parsis await arrival of Persian empire founder

Nergish Sunavala, TNN Dec 17, 2013, 07.23AM IST

 Tags:

Persian empire founder|Parsi archaeologist Kurush Dalal

MUMBAI: Next week, the Chhatrapati Shivaji Maharaj Vastu Sangrahalaya is hosting an international exhibition from the British Museum that will strike a chord with Mumbai’s Parsi community. Titled ‘Cyrus Cylinder and Ancient Persia’, the two-month-long exhibition will showcase about 30 objects some of “which closely relate to Zoroastrianism,” said John Curtis, Keeper of Special Middle East Projects at the British Museum. “The exhibition will be particularly interesting for Parsis because Cyrus was the founder of the Persian Empire and was probably a worshipper of Ahura Mazda (the Zoroastrian deity),” he added.

 On display will be a golden plaque showing a Zoroastrian priest, the personal seal of King Darius with the ‘asho farohar’ or winged Zoroastrian symbol in the sky and a series of Sasanian period coins with fire altars on the reverse. The exhibition showstopper will be the Cyrus Cylinder, a clay artefact on which an edict is inscribed in Babylonian cuneiform – the oldest form of writing – on the orders of Persian King Cyrus the Great after he captured Babylon in 539 BC. Many regard this charter, which appears to encourage religious freedom and the repatriation of deported people, as the first declaration of human rights.

“What was a dream has become a reality,” says Pheroza Godrej, a Zoroastrian herself and owner of Cymroza Art Gallery. Godrej kick started the process of bringing the Cyrus Cylinder – one of the most loved objects at the British Museum – to India almost two years ago during a conversation with Neil MacGregor, director of the British Museum. “He said, ‘Would you like it in Bombay?’ and I said, ‘I would love it,'” recalls Godrej.

 “The exhibition is not just for Parsis but for humanity,” she added. “The thinking of Cyrus was that I have conquered this land but I don’t need to humiliate the people. That thinking, centuries ago, is highly refined,” she said.

 However, Curtis is hesitant to label the cylinder “a charter of human rights” though he feels it holds tremendous significance in the history of the Middle East. “The concept of human rights didn’t exist in the ancient world. It is a modern concept,” he said.

 Parsi archaeologist Kurush Dalal agrees as he feels Cyrus was an absolute monarch and his subjects had no ability to determine their fate during his reign. He also feels that the exhibition has less to do with Zoroastrianism and more with the reign of Cyrus. “He was a king first; his religion was secondary.” However he adds, “Cyrus was a good king. Before Alexander, there was no such an empire in the world. So yes, I am proud of that fact.”

برگزاری کلاس‌های مختلط در دانشگاه امام صادق برای اولین بار بعد از انقلاب اسلامی

imamsadegh

در یک پدیده عجیب

 کلاس‌های مختلط در دانشگاه امام صادق ع برگزار شد.

۱۸ آذر ۱۳۹۲
isu

برای اولین بار دانشجویان دختر در کنار دانشجویان پسر  به درس ها گوش دادند و اتفاق خاصی نیفتاد

 در حالیکه بسیاری از دانشگاه ها مانند دانشگاه علامه طباطبایی چندی قبل  قصد داشتند کلاس های درس را جنسیتی و جداگانه برگزار کنند و یا بین دانشجوی دختر و پسر پرده و دیوار بکشند  دانشگاه محافظه کار و  مذهبی امام صادق بتازگی در یک تحول شگفت موانع را برداشته است.!

خبرنامه «صادق» نوشته اوائل آذرماه برای اولین بار در طول فعالیت دانشگاه امام صادق٬ کلاس‌های مختلط در این دانشگاه برگزار شد.

به نوشته این وب‌سایت٬ برگزاری این کلاس‌ها «تعجب بسیاری از دانشجویان خصوصا ورودی‌های جدید را برانگیخت.»

دانشگاه امام صادق٬ دانشگاهی در رشته‌های علوم انسانی است که سیستم آموزشی و برنامه درسی آن ترکیبی از علوم جدید و علوم حوزوی است.

در این دانشگاه٬ دانشجویان پسر در مقطع کار‌شناسی ارشد پیوسته و دانشجویان دختر در مقطع کار‌شناسی پذیرش می‌شوند و دانشجویان پسر و دختر به صورت جدا از هم و در دو مکان مجزا تحصیل می‌کنند. قبلا شایعه شده بود که در این دانشگاه  برای دانشجویان دختر . استادان مرد از پشت پرده تدریس می کنند. 

LIFE AND TIMES: Women on the streets of Tehran گزارش تلگراف

And say to the believing women that they cast down their looks and guard their private parts from sinful desires.”

— Sura Al Nour Verse 31

The Quranic advisory displayed prominently in the departure lounge of Tehran’s Imam Khomeini international airport horrified me. It warned women not to look men in the eye and conceal their curves from the male gaze. But is it decent to tell women so publicly to cover their private parts? Or be so brazen about sinful desires?

The excerpt from Sura Al Nour, or The Light, was displayed in bold letters beside a coffee and snacks outlet called Mehmandar, or The Host. I thought the exhortation left even pious women who had memorised the holy book squirming in their black chadors. Looking around I noticed that women outnumbered men waiting to board the Mahan Air flight to Delhi, and the majority of them were Iranians.

I turned to one in her mid-30s flipping through The Economist. “Is an airport the best place in the world for imparting lessons in sexual morality,” I asked, pointing at the advisory. “Definitely,” she replied. “The airport provides guardians a final opportunity to remind daughters about Islamic values so that they don’t go astray overseas. It’s like parting advice or last minute instructions.”

That made perfect sense from a deeply religious, conservative Iranian perspective. I was leaving after crisscrossing the country for two weeks in October-November when I struck up that conversation with The Economist reader. Her explanation made me rethink, besides reinforcing my overall realisation that to fathom Iran one must always talk to Iranians.

America, United Kingdom, France, Russia, China and Germany seem to have done just that. They talked and talked to Iran in Geneva, ultimately accepting its logic and recognising its right to enrich uranium. A dangerous deadlock was broken on November 24 after world powers grasped — and gave in to — Iran’s contention that it was entitled to enrich uranium for civilian use as it had signed the Nuclear Non-Proliferation Treaty.

What really struck me about Iran was that it wasn’t doing all that badly despite so-called crippling sanctions. It had the look and feel of a first world nation. Tehran’s underground trains, art galleries and theatres stood out; the motorways crisscrossing Iran were a driving enthusiast’s dream come true, pollution was religiously monitored and law and order enforced uncompromisingly.

The nation oozed confidence, although income from oil and gas was down by 50 per cent, the rate of inflation and unemployment had risen to 40 per cent and its currency, the rial, had depreciated by half. But it still held its head high.

It can be debated whether handling adversity with such aplomb is driven by core civilisational values or wily calculation. But undoubtedly the whole country is extremely proud of its achievements since the 1979 Islamic revolution which turned Iran on its head. The biggest source of national pride is, of course, the country’s nuclear programme, acknowledged after a decade of confrontation, with Iran refusing to blink.

Parallels are inevitable as Iran was our next door neighbour until Partition. Conspicuously, nobody defecates in the open; men don’t urinate on the street, there are no beggars except the occasional Syrian or Afghan refugee, stray dogs don’t stalk pedestrians and spitting is definitely not a national pastime.

Sayyid Hameed was at the wheel of our left-hand drive vehicle as we drove to Esfahan, Iran’s top tourist destination, from Qom — headquarters of Supreme Leader Ayatollah Ali Khamenei who is ranked higher than President Hassan Rouhani and bodies such as the Assembly of Experts, Guardian Council and Expediency Council which are more powerful than Parliament.

  • An anti-US banner in Qom

We crossed Kashan and were cruising past Natanz when Hameed suddenly announced that there was an underground uranium enrichment plant only five km from the highway on our right. Hameed’s pride in Iran’s nuclear programme was transparent like the windscreen: he was bursting with pride and dying to show us a national trophy.

If we took a detour we could have seen with our own eyes the Natanz nuclear facility at the centre of Iran’s raging dispute with the West. It was also possible to photograph it from the safety of our car. It was all very tempting to be honest — Hameed said he could drive past the plant if we were keen to see it. But we didn’t want to blot our copybook!

Nuclear plants, all said and done, are a big magnet. In 2005 I was on board Air India’s inaugural direct flight from Calcutta to London. First and business class was teeming with journalists and officials sipping red wine. As we overflew Iran, a very senior civil servant announced that a nuclear plant was directly below us. We peered from our windows but all we could see was the arid landscape where nothing grew.

On the ground, anti-Americanism binds Iranians together like Shia Islam itself — the country’s predominant faith. Anti-US billboards were a common sight in Tehran, despite a relaxing of tension. Even as Iran’s foreign minister Javad Zarif was closeted with US Secretary of State John Kerry in Geneva, a new competition for anti-American art was accepting submissions for various categories such as “Why U.S. is not reliable,” “U.S. and breaking promises” and “U.S. and self-conceit.” The best work will get US$ 4,000.

I met Mohammad Arab in Mashad — Iran’s second-biggest city where the eighth Shiite imam, Imam Raza, is buried; his shrine attracts 20 million pilgrims annually. Arab served in the Iran Air Force as an electronic warfare expert. The retired colonel pulled out a dog-eared American driving licence and social security card from his wallet, mementos from a stint at an aviation academy in California just before the revolution snapped defence ties with the US.

“I know America and Americans well. They cannot be trusted. How can we forgive the USA which brought down our plane, killing 290 innocent Iranians in 1998,” he asked angrily as his daughter nodded in agreement. “Obama telephoned our president in New York [the first direct conversation between the presidents of the US and Iran in 34 years] for selfish reasons. They need covering fire in Afghanistan as they leave. So it’s high time Iran dictated terms.”

A Western diplomat disclosed that Tehran was very upset with Washington until Iranian and American officials met regularly in Oman for the past year without which the November 24 deal wouldn’t have been possible. Apparently, the secret talks cleared misunderstandings which had piled up after George W. Bush’s “Axis of Evil” speech. The high stakes, face-to-face talks placated Iranians, clearing the deck for the landmark six-month interim nuclear agreement.

“Iranian leadership had good reasons to be angry with America. No less a person than Ryan Crocker, former US ambassador to Afghanistan and Iraq, recently recounted the extent of Iranian cooperation. As Iran and America had a common enemy in the Taliban and al Qaida, Iran produced an extremely valuable map showing the Taliban’s order of battle just before American military action began in Afghanistan. Naturally, Iranians were fuming after Bush’s speech,” the diplomat said.

Tehran insists that it’s not building a bomb — and there is no reason to disbelieve it — but educated Iranians told me it’s a necessity because Israel has a nuclear arsenal. They cited India’s example as New Delhi justifies its nuclear capability on the ground that it faces a threat from a nuclear-armed China, and Pakistan justifies its bomb saying India has one. Iranians argue that if self-defence in a dangerous neighbourhood is good enough reason to have a bomb, then they are also entitled to that deterrent.

But I also heard voices of reason and reconciliation as Iran emerges from the shadows. Significantly, I heard them in the holy city of Qom, a 90-minute drive from Tehran. Besides being home to the dazzling Hazrat Masuma shrine, Qom is the ruling clerics’ ideological headquarters. Broadly speaking, it’s the equivalent of Nagpur — the Sangh Parivar’s nerve centre.

I slipped into Madrasah Faiziyah, the cradle of Islamic revolution, and was reading the commemorative bronze plaque outside room number 20 where Ayatollah Khomeini spent his formative years, when Hossin Motesadi Zadeh politely inquired whether I was from India or Pakistan. When I revealed my nationality, he hugged me exclaiming: “You are a friend”, even as his flowing robe billowed out around him in the chilly breeze.

Interestingly, seminaries in Qom and elsewhere in Iran train thousands of budding Shia clerics from many countries, including China. But Indians account for the largest number of religious trainees. Which is hardly surprising as India is home to over 50 million Shias — the world’s largest Shia population after Iran’s. Some Lucknow- and Srinagar-based Shia community leaders have, in fact, direct access to Supreme Leader Khamenei who easily grants them an audience.

Zadeh, studying at Faiziyah for 12 years, remarked that even the late Ayatollah Khomeini would have approved of the emerging d�tente between Iran and America. “The world and our region have changed drastically since he overthrew the Shah and branded America the Great Satan. So much so that Rouhani described America as a great nation just before Obama telephoned him. It can only mean that Iran and America are ready to do business as equals.”

نلسون ماندلا و سامورا ماشل دو انقلابی تاریخ ساز

امروز در سفارت آفریقای جنوبی حاضر شدم و دفتر یادبود نلسون ماندلا را امضا کردم در دفتر جملات زیر را نوشتم.

Nelson Mandela’s fight for freedom and justice  inspired the world.

When I was a  young journalist one of the first article that I wrote and published was in defence of  nelson Mandela I could never believe that 2 years later he will be freed and the apartid regime  would be  vanished .

His work and words  , remind us all to work toward Justice , peace and equality.

He will never die  he is alive  as Saadi Shirazi (1195–1226)  Said in a Persian poem :

سعدیا  مرد نکونام نمیرد هرگز-  مرده آن است که نامش به نکویی نبرند.

Good man will never die . the dead is a person whom  is not  respected by the  people

as also  Nelson Mandela himself  said  :

  “ When a man has done what he considers to be his duty to his people and his country, he can rest in peace. I believe I have made that effort and that is, therefore, why I will sleep for the eternity.”

“For to be free is not merely to cast off one’s chains, but to live in a way that respects and enhances the freedom of others.”

 

 

نلسون ماندلا زندانی طویل المدت حکومت آپارتاید آفریقای جنوبی، و کسی که بعدها رئیس جمهور کشورش شد، درگذشت.

ماندلا را  من دو بار از نزدیک دیدم یکبار در تهران  که برای سفر رسمی آمده بود و بار دوم در سال 1998  در فرودگاه موزامبیک ماپوتو- هنگامیکه وی در پاویون منتظر سوار شدن هواپیما بود و همسرش گارسیا ماشل نیز همراه او بود. من با آنها احوال پرسی کردم وگفتم که  در دفاع از ماندلا  2 سال قبل از آزادی اش مقاله نوشته ام.

 

نلسون ماندلا، متولد ۱۸ ژوئیه ۱۹۱۸ بود . در زمان مرگ ۹۴ ساله بود.زمانی که نلسون ماندلا پس از ۲۷ سال از زندان آزاد شد، ذهن و خیال مردمان سراسر جهان را تسخیر کرده بود. نلسون رولی هلاهلا ماندلا در منطقه ای روستایی ترانسکی در آفریقای جنوبی بدنیا آمد. خانواده او از حکام محلی بودند که بخش زیادی از املاکشان را استعمارگران تصاحب کرده بودند. پدر بزرگ او پادشاه قبیله تمبو بود. پدرش هم از روسای قبیله بود. ولی سرنوشت خود او انقلاب بود و نه سلطنت. مادر او به مسیحیت، فرقه متدیست گروید و برای پسرش که در هنگام تولد رولی هلا هلا ماندلا نام گرفته بود، نام جدید نلسون را انتخاب کرد.

وقتی نلسون نه ساله بود پدرش درگذشت و بعد از آن رهبری و ریاست از طریق ایجاد اجماع را از نایب الحکومه اش در قبیله یاد گرفت. بعد از تحصیل در مدارس شبانه روزی که در آن سرود “خدا شاه را حفظ کند” (سرود ملی بریتانیا) را می خواندند، به تنها دانشگاه مخصوص سیاهان در آفریقای جنوبی رفت. از همانجا شروع به طغیان کرد، از دانشگاه اخراج شد و از ژوهانسبورگ سر درآورد. در آنجا یک اولدزموبیل سوار می شد، لباس های شیک می پوشید و حقوقدان شد.

او اولین سیاهپوستی شد که در آفریقای جنوبی دفتر وکالت تأسیس کرد.

در دهه ۵۰ میلادی رفته رفته قوانین آپارتاید (تبعیض نژادی) اِعمال می شد و فعالیت ماندلا در کنگره ملی آفریقا بیشتر می شد. دوست او آلیستر اسپارکس، که از خبرنگاران قدیمی آفریقای جنوبی بود، می گفت ماندلای جوان از پیشروان جنبش بود و سعی می کرد آن را به سازمانی جنگنده تر مبدل کند.

هیلاری کلینتون به دیدار ماندلا رفته بود

ولی او خیلی زود بخاطر سیاست های تبعیض نژادی با دولت وقت درگیر شد. این سیاست ها سیاهپوستان را از بخش عمده ای از حقوقشان محروم می کرد و آنها را به زندگی در نقاط محدود و کوچکی از کشور وادار می کرد.

ماندلا مرتبا دستگیر و از فعالیت سیاسی منع می شد. اما لحظه ای که در در سال ۱۹۶۰ در شارپ ویل شاهد آتش گشودن پلیس بروی معترضان شد، نقطه عطفی در زندگی او شد.

دیوار خوابگاه دانشجویی که به آن پناه برده بود هدف چندین گلوله قرار گرفت.

شصت و هفت نفر از معترضان علیه قوانین محدودیت آمد و شد برای سیاهپوستان بر اثر تیراندازی پلیس کشته شدند.

او در آن زمان دریافت که اعتراضات مسالمت آمیز به بن بست رسیده است.

او به سفیدپوستان کمونیست آفریقای جنوبی نزدیک شد و به این ترتیب دیدگاه خاص خود را پیدا کرد که در آن سفیدپوستان و سیاهپوستان می بایست در یک آفریقای جنوبی نوین در کنار هم زندگی کنند. یکی از آنها جو اسلوو بود که دخترش، گیلیان، ملاقاتی بین آنها در همان موقع را به یاد می آورد.

در آن زمان زندگی شخصی ماندلا هم بالاخره سر و سامان گرفت. او و همسر اولش از هم جدا شدند. ولی او با یک مددکار اجتماعی ۲۲ ساله به اسم وینی مادیکیزلا آشنا شد. او بعدها گفت “من هم به او ابراز علاقه می کردم و هم به سیاست علاقمندش می کردم”.

او شاخه نظامی کنگره ملی آفریقا را بنیان نهاد و در الجزایر برای جنگ های چریکی آموزش دید.

انقلاب در راه بود. ماندلا به کنگره ملی آفریقا گفت نمی توان با دستان خالی جلوی حمله یک حیوان وحشی را گرفت. کنگره ملی آفریقا یک شاخه نظامی بنام اوکونتو وی سیزوه (نیزه ملت) ایجاد کرد که رهبر آن ماندلا بود. ولی جو اسلوو می گوید “حتی یک تپانچه نداشتیم”. آمینا کاچالیا، بیوه یوسف کاچالیا (یک فعال هندی) به یاد می آورد چگونه ماندلا در لباس نگهبان شب به خانه آنها می آمد.

زمانی که نلسون ماندلا پس از ۲۷ سال از زندان آزاد شد، ذهن و خیال مردمان سراسر جهان را تسخیر کرده بود

برنامه حمله به املاک بود ولی ماندلا در زندگینامه اش به قلم خودش می گوید آنها حاضر بودند پا را یک قدم هم فراتر بگذارند و دست به اقدامات چریکی و تروریستی بزنند. او ریشی شبیه ریش [فیدل] کاسترو گذاشت. در اوت ۱۹۶۲ پلیس خودروی او را متوقف کرد و او دستگیر شد. او به زندان جزیره روبن در آبهای نزدیک کیپ تاون فرستاده شد، آنهم در حالی که زندانبانانش در بالای قفس او ادرار می کردند.

یک سال بعد مزرعه ای که در ریوونیا، در حاشیه ژوهانسبورگ پایگاه مبارزه مسلحانه بود، مورد حمله مأموران پلیسی قرار گرفت که در یک وانت لباسشویی پنهان شده بودند. طرح های شورشی که بنا بود سوزانده شده باشند در آنجا پیدا شدند. ماندلا و همرزمانش به خیانت متهم شدند و با مجازات اعدام روبرو بودند. ولی او دادگاه پرونده ریوونیا را به یکی از بهترین لحظاتش تبدیل کرد. او در یک سخنرانی چهار ساعته اعلام کرد “من آرمان جامعه ای دموکراتیک و آزاد را گرامی داشته ام” و در حالی که به قاضی نگاه می کرد گفت “این آرمانیست که امیدوارم برایش زندگی کنم و آن را بدست آورم. ولی در عین حال حاضرم اگر لازم باشد برای آن بمیرم”.

قاضی کورتس دی وت حکم اعدام صادر نکرد. او معتقد بود که طرح های انقلاب آماده شده بودند، اما مورد توافق قرار نگرفته بودند. نلسون ماندلا به حبس ابد محکوم شد. او چهل و شش ساله بود.

او نزدیک بیست سال را در جزیره خالی از سکنه روبن گذراند. ولی امتناع سرفرازانه او از تسلیم در مقابل تهدیدات باعث احترام فزاینده به او شد. با شدت گرفتن شورش ها در دهه ۸۰، مقامات آفریقای جنوبی دریافتند که او شاید تنها کسی باشد که ممکن است بتوانند با او کار کنند. او در فوریه ۱۹۹۰ آزاد شد و در یک سخنرانی پرشور در برابر هزاران تن از طرفدارانش قول داد کشور را بسوی صلح و آشتی هدایت کند.

رهبر انقلابی موزامبیک که از استعمار پرتغال کشور را نجات داد از مریدان ماندلا بود او یک چپ کمونیست بود اما  ماندلا را  رهبر ضد استعمار و پیشوای خود می دانست. 

هواپیمای سامورا ماشال بر اثر حمله موشک رژیم آپارتاید سرنگون شد. اما کمی بعد  ماندلا نیز از زندان آزاد شد. گارسیا همسر سامورا ماشل  نیز یک انقلابی دو آتشه بود که بخاطر انقلاب  همسر سامورا ماشل شده بود . وقتی ماندلا آزاد شد   او به تیم ماندلا پیوست و در سال 1998  با ماندلا  ازدواج کرد  مشاور و همسر وفادار وی نیز بود.

Graca Machel, World Economic Forum on Africa 2010.jpg