Category: اجتماعی

تاراج اسناد میراث فرهنگی .یک فاجعه فرهنگی دیگر! فاجعه پشت سر فاجعه

۴۷ هزار نسخه کتاب و هزاران قطعه عکس تاریخی به همراه گزارش‌های باستان‌شناسی به یغما رفت

تاراج اسناد میراث فرهنگی کشور

فرهنگ و تاریخ > میراث‌ایران- محمد باریکانی:
۴۷ هزار جلد کتاب و اسناد مربوط به کاوش‌های باستان‌شناسی و نقشه‌های اوزالیدی از بناهای باستانی به همراه هزاران قطعه عکس‌های تاریخی مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری کشور به یغما رفت و نابود شد.

این خبر را یکی از کارکنان سابق مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری کشور پس از انتشار گزارشی از مفقود‌شدن هزاران نقشه بناهای تاریخی و محوطه‌های باستانی به روزنامه همشهری اعلام کرد.

80223154-2736127

براساس آنچه کارمند سابق مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری به روزنامه همشهری اعلام کرد، هنگام انتقال پژوهشگاه و مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی به شیراز در دوران مدیران قبلی سازمان میراث فرهنگی ۴۷ هزار جلد کتاب تخصصی در موضوعات میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری کشور به همراه هزاران قطعه از عکس‌های تاریخی موجود در این مرکز به یغما رفت و حتی براساس آنچه علی کرمی از کارکنان بخش پشتیبانی و تدارکات مرکز اسناد و کتابخانه سازمان میراث فرهنگی کشور به نقل از شاهین‌پور، مدیرکل علوم و فنون پژوهشگاه میراث فرهنگی می‌گوید، بخشی از عکس‌های دوره پهلوی که دارای مهر مرکز اسناد بوده است در خیابان منوچهری تهران به فروش می‌رسد.

به گفته کرمی، زمان انتقال کتابخانه و مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی به شیراز، کتاب‌های هولستر نابود شد و بسیاری از کتاب‌ها براساس تماسی که شهر‌کتاب نیاوران با سازمان میراث فرهنگی گرفت توسط فردی به‌نام نقوی به آن کتابفروشی فروخته شد. وی افزود: شهر کتاب نیاوران آن زمان با ما تماس گرفت و خواستار اجازه خرید کتاب‌های خارج شده از مرکز اسناد و کتابخانه سازمان میراث فرهنگی شد در حالی که اصلا معلوم نیست این آقای نقوی در سازمان میراث فرهنگی چه مسئولیتی داشته است و تنها کاری که ما کردیم این بود که از شهر‌کتاب نیاوران بخواهیم کپی کارت‌ملی فروشنده کتاب‌ها را برای ما ارسال کند.

1392iponpix 349

آنطور که این کارمند سابق بخش اسناد سازمان میراث فرهنگی می‌گوید: اسناد خارج شده از سازمان میراث فرهنگی نیز چند‌دسته بوده که یکسری از آنها مربوط به عکس‌های تاریخی دوره پهلوی می‌شده و براساس آنچه شاهین‌پور، مدیرکل علوم و فنون پژوهشگاه میراث فرهنگی در دوره مدیران قبلی سازمان میراث فرهنگی اعلام کرد این عکس‌ها در خیابان منوچهری تهران و با کدهای مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی فروخته می‌شد.

این موارد جدای از گزارش‌های باستان‌شناسی بسیار زیاد و ارزشمندی بوده است که باستان‌شناس‌ها از سال‌ها کاوش باستان‌شناسی در محوطه‌های باستانی به مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی کشور تحویل داده بودند. کرمی گفت: هنگام جا به جایی مرکز اسناد از تهران به شیراز آقای خوشنویس، معاون میراث‌فرهنگی وقت کشور حتی اجازه حضور کارشناس‌ها برای بار کردن این اسناد به کامیون‌ها و انتقال آنها به شیراز را نداد و کارگرها ارزشمندترین اسناد میراث فرهنگی کشور را داخل کامیون‌ها ریختند. به گفته او همین حالا هم آنچه از شیراز به تهران بازگشته است آن چیزی نیست که از مرکز اسناد به شیراز رفت.

به گفته او هنگام انتقال مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی، تنها یکی از کارکنان این مرکز به‌همراه اسناد به شیراز رفته که او نیز پس از بازگشت به تهران از وضعیت اسناد ابراز بی‌اطلاعی کرده است. جدای از این موارد حتی خبری از دستگاه دیجیتال بارکد‌خوان کتاب‌ها و اسناد نیست که مشخص شود کدام کتاب‌ها یا اسناد سازمان میراث فرهنگی باقی‌مانده است. مشخصات کتاب‌ها و اسناد موجود در مرکز اسناد و کتابخانه سازمان میراث فرهنگی که دارای نزدیک به ۴۷ هزار جلد کتاب تخصصی و حتی نسخه‌های خطی بود در دستگاه بارکدخوان ذخیره شده بود. چند کارتن حاوی گزارش‌های باستان‌شناسی مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی بازگشتی به تهران نیز هنوز جایی برای قرار گرفتن در قفسه‌های مخصوص ندارند و هنوز کارتن‌های مقوایی در یکی از اتاق‌های ساختمان اصلی سازمان میراث فرهنگی در ارگ آزادی نگهداری می‌شوند.

به گفته کرمی حتی از دستگاه‌هایی که فیلم‌ها و نگاتیوهای موجود در مرکز اسناد را بازبینی می‌کردند و هیچ کدام نیز به شیراز منتقل نشدند خبری نیست.

فریبا فرزام، رئیس سابق مرکز اسناد و کتابخانه سازمان میراث فرهنگی کشور که پرونده ثبت جهانی نسخه شاهنامه بایسنقری در یونسکو را نیز مدیریت کرده بود و به‌دلیل ماجراهای همین پرونده در سازمان میراث فرهنگی از مرکز اسناد این سازمان کناره گیری کرد درخصوص ارزش‌های اسناد و کتاب‌های نابود شده متعلق به مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی در جریان جا‌به‌جایی از تهران به شیراز به همشهری گفت: آنچه در مرکز اسناد نگهداری می‌شد دارایی فعالیت‌های سازمان در تمام سال‌هایی بود که سازمان میراث فرهنگی فعالیت کرده بود؛ یعنی گزارش‌های مختلف پژوهشی از مرمت‌ها و کاوش‌های باستان‌شناسی و پژوهش‌های مردم‌شناسی و نقشه‌های تاریخی و هر آنچه به‌عنوان اثر مستند در بخش‌های مختلف سازمان میراث فرهنگی تولید شده بود آنجا نگهداری می‌شد و مرکز اسناد، کتابخانه‌ای نیز داشت که منابع مطالعاتی در زمینه میراث فرهنگی را فراهم می‌کرد و قلب فعالیت‌های پژوهشی در سازمان میراث فرهنگی بود که با جا به جایی از بین رفت.

فریبا فرزام با اشاره به سابقه چندین ساله تشکیل مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی گفت: گزارش‌ها و پژوهش‌های باستان‌شناسی و کاوش‌ها، اطلاعاتی با جزئیات علمی کامل داشت که باستان‌شناس‌ها از سال‌ها فعالیت خود در محوطه‌های باستانی تهیه کرده بودند که اگر این گزارش‌ها در دست افراد غیرمتخصص بیفتد، به‌دلیل اطلاعاتی که از سایت‌های باستانی در آنها وجود دارد ممکن است مورد سوءاستفاده قرار بگیرند. به گفته فرزام زمانی که او مرکز اسناد را پیش از جا‌به‌جایی‌ها تحویل داد حدود ۴۰ هزار نسخه کتاب در آن مرکز بود و تعداد عکس‌ها نیز بسیار زیاد بود.

فرزام از تعداد زیاد نگاتیوهای شیشه‌ای موجود در مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی که متعلق به مرکز مردم‌شناسی این سازمان بود خبر داد و افزود: عکس‌های بسیار زیادی نیز از بناهای تاریخی در مرکز اسناد وجود داشت که اگر از بین رفته باشند یک جنایت و خیانت به میراث فرهنگی کشور است.

zibad

آنطور که فریبا فرزام به همشهری می‌گوید هر اتفاقی که برای بناهای تاریخی کشور بیفتد مرمتگران برای اقدامات پژوهشی در مورد بنا ناچار به مراجعه به سابقه بناها هستند و تصاویر نابودشده نیز منابع مطالعاتی کارشناسان و مرمتگران آثار تاریخی بود. رئیس سابق مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی گفت: اگر منابعی از سازمان بر اثر جا‌به‌جایی‌ها خارج یا سرقت شده باشند و در بازارهای سیاه فروخته شوند اتفاق بسیار وحشتناکی برای میراث فرهنگی است.

مرکز اسناد و مدارک سازمان میراث فرهنگی از سال۷۴ پایه‌گذاری شد و هدف از آن گردآوری گزارش‌های باستان‌شناسی، اسناد تاریخی و تشکیل بانک جامع اطلاعاتی از وضعیت میراث فرهنگی کشور بود که به گفته کارشناسان در زمان جا‌به‌جایی از تهران به شیراز و انتقال مجدد به تهران در دوران مدیران دولت قبل در سازمان میراث فرهنگی نابود شد و اکنون مشخص نیست چه کسانی اسناد این مرکز را به غارت برده یا به عمد نابود کرده‌اند

آیا ایرانی ها نژاد پرستند؟

در نفی اتهام نژادپرستی به ایرانیان

 TeheranMossaver31Khordad1330parssea

پاسخ به اتهام نژاد پرستی ایرانیان

کاربرد  نادرست عنوان “نژاد پرستی” برای ایرانیان، به بهانه های مختلف، از جمله آنچه نژاد پرستی بر علیه اعراب می نامند، از سوی عده ای مغرض یا پرت افتاده آغاز می شود و شمار زیادی از نا آگاهان هم آن را تکرار می کنند، سبب شد که این یادداشت مختصر را در اینجا ثبت کنم:
نژادپرستی آنچنانکه که گیدنز تعریف می کند، ادعای تبیین زیست شناختی گروههای انسانی است. این پدیده برآمده از فرضیه های زیست شناسی مدرن بود و در مقطع خاص تاریخی و جغرافیایی خود (از ابتدای قرن نوزدهم تا نیمه قرن بیستم در اروپای باختری) ظهور کرد و به حاشیه رفت. تعمیم نژادپرستی (راسیسم) به شرق بدون در نظر گرفتن زمینه های تاریخی و اجتماعی آن، خطایی معرفتی است. در هیچ یک از گفتمانهای فرهنگی ایرانی، دعاوی این چنینی درباره گروههای نژادی وجود ندارد. مضاف بر اینکه در ایران بنا بر معیارهای علوم انسان شناسی و جامعه شناسی،مسئله قومی موجود است و نه نژادی.

بنابراین در فقدان مسئله نژادی، دلیلی برای پیدایش نژاد پرستی هم موجود نمی باشد. اما در ایران امروز با کلیشه هایی در مورد برخی گروههای قومی، نژادی و ملی مواجه هستیم که البته این مسئله منحصر به ایران هم نیست و تقریباً در همه جوامع موجود است. با نژادپرستی هم تفاوت فاحش دارد. نیست. این مورد به ویژه در مورد گروههای قومی ایرانی مصداق دارد. ظهور برخی از کلیشه های قومی، بیش از آنکه ناشی از تضاد و تعارض گروههای قومی باشد، در پی مراودات طولانی مدت گروههای قومی با یکدیگر شکل می گیرد. کلیشه های موجود میان دو گروه زبانی پارسی و ترکی در ایران، از این دسته است. اما برخی از کلیشه ها نیز ریشه در تضادهای تاریخی دارد، و برخی هم ناشی از تضادهای متاخرتر هستند. کلیشه های موجود درباره اعراب، گذشته از پیش زمینه تاریخی دو سویه ای که دارد، جنبه متاخرتری هم دارد و این جنبه ناشی از سرخوردگی های اعتقادی یک جامعه سابقاً مذهبی است. شاید نفرت از اعراب در میان ایرانیان خیلی جدیدتر ازنفرت اعرابی باشد که از ابتدا ایرانیان را عجم  نامیدند.
اما در این رابطه جا دارد به چند نکته مهم هم اشاره کنم. ابتدا این که اعراب بنا بر معیارهای انسانشناسی، یک تیره  و یک زبان  هستند نه نژاد و عرب ستیزی موجود در جامعه ایرانی هم بر این اساس نمی تواند نژاد پرستی در مفهوم دقیق واژه باشد. دوم اینکه کینه و عداوت ایرانیان و اعراب، نسبت به یکدیگر، دارای ریشه های تاریخی، مذهبی و ملی است نه قومی و نژادی. سوم اینکه، میان ایرانیان و اعراب، تضاد منافع و رقابت در برخی مسائل منطقه ای موجود است، که باز هم از جنس نفرت نژادی نیست ولی بدبختانه به دلیل برخی سرخوردگی های سیاسی در دو طرف، رقابت در برخی مواقع به نفرت مبدل می شود. چهارم اینکه ایرانیان دست بر قضا در قرن اخیر، همدلی های زیادی با اعراب نشان داده اند. چندی پیش یوسف عزیزی بنی طرف در مصاحبه با بی.بی.سی. پارسی گفته بود که پس از شکست اعراب در جنگ شش روزه ۱۹۶۷، مردم شهرهای ایران بر سردر خانه ها بیرق سیاه آویزان کرده بودند. در جریان انقلاب اسلامی هم مردم همدلی های بیشماری با اعراب و به ویژه فلسطینی ها نشان دادند. اما در مقابل عربها چه کردند؟ با جعل و تحریف نام خلیج پارس، و همراهی و تشویق بعثی ها در حمله ددمنشانه به ایران، ایرانیها را از خود رنجاندند. به این ترتیب شاید شاهد پیدایش یک نفرت واکنشی در میان ایرانیان باشیم. پنجم اینکه این نفرت از عربها، تا اندازه زیادی بازتابی از سرخوردگی از ایدئولوژی حاکم در ایران باشد که خاستگاه تاریخ و جغرافیایی آن را بسیاری از مردمان در سرزمین اعراب می دانند. بنکدار

سالها است عقاب/شاهین ایرانی ابزار خوش گذرانی عربی است.

وقتی حرف از قاچاق زده می شود ناخودآگاه افکار به سمت قاچاق کالا و سوخت و .. می رود ولی دهها و  سالها است  بازار تجارت قاچاقی داغ است که سرمایه آن داشته های طبیعی این دیار است تا عقاب ایرانی را سهم شانه های شیخ نشینان عرب کند.

عقاب ایرانی گونه ای از عقاب است که در ایران و آسیای مرکزی زندگی می کند به آن فالکون می گویند پرنده ای مقاوم و با هوش است. باشه (پادشا) و شاهین نیز از همین خاتواده است

 ساعت ها و گاه روزها در “کوخه” می نشینند و چشم به آسمان دارند، آسمانی که قرار است از آن محموله ای میلیونی فرود آید و همای شانس را بر شانه شان بنشاند. برای کوخه برج دیده بانی کوچکی با دو سوراخ که بتوانند بیرون را دید بزنند درست کرده اند. تورها گسترده شده و طعمه ها هم بر تورها جا خوش کرده اند.

فقط ..

یک شاهین شکاری برای قاچاق چی و کارچاق کن ۲۰ میلیون تومان در آمد دارد.

عربها به شکار و بازی با با  ” باز  ” یا شاهین علاقه زیادی دارند.

Brown Falcon  شاهین کویری جنوب خراسان 

شاهین پرنده ای از راسته شکاریان روزگرد و سیاه‌چشم از تیره شاهنینان است. شاهین جزو شکاریان بسیار جسور و با شهامت است، و با وجود آنکه از قوش کوچک‌تر است ولی بعلت جسارتی که دارد گاهی عموماً به عقاب وقوش حمله می‌کند. در حدود ۴۰ گونه از این پرنده شناخته شده است که با نامهای گوناگون زیستگاهشان در سراسر کره زمین پراکنده است. شاهین عموماً آشیانه خود را در کوهستانهای بلند و دور افتاده و در غارهای مشرف به پرتگاه‌ها و صخره‌ها بلند می‌سازد ولابلای صخره‌های کوهستانی تخم گذاری می‌کند. گونه‌های مختلف این پرنده در کوه‌های ایران فراوان است. شاهین را صیادان جهت شکار تربیت می‌کنند. زیستگاه این پرنده در کوهستانهای بلند و دور افتاده، و آشیانه خود را در غارها مشرف به پرتگاه‌ها و صخره‌ها بلند می‌سازد.

شاهین در پارسی یعنی «شاهانه»، مانند آهنین که ریشه‌اش از آهن می‌آید. به این پرنده باشه – باشا-پادشاه نیز گفته شده است. عربها به آن صقور/صقر /یا شاهین فارسی می گویند. شاهین فارسی گونه کویری و مقاوم است که در مناطق کوهستانی حاشیه کویر ایران زیست می کند

شکار کردن با شاهین با آنکه تاریخ اش به دوره پادشاهی آشور می‌رسد، بدون شک در دوره ساسانی ورزش شاهان بوده زیرا در دوره اسلامی گسترش یافت. شکار با شاهین پس از آن به اروپا گسترش پیدا کرد. نام شاهین می‌تواند از شکار کردن شاه با پرنده شکاری ریشه گرفته باشد.

شاهین روزگاری در سراسر دنیا می‌زیست. اما امروزه به شدت کمیاب شده ودر بعضی جاها دیده می‌شود. احتمالاً معدودی از پرندگان می‌توانند تندتر از شاهین‌ها پرواز نمایند. گاه سرعتش هنگام شکار به ۲۹۰ کیلومتر در ساعت می‌رسد. طول آن به ۴۶ سانتیمتر می‌رسد. بالهای گسترده‌اش به ۱۰۹ سانتیمتر می‌رسد. شاهین‌ها به پرندگان به اندازه خود وگاه بزرگ‌تر از خود نیز حمله می‌کنند، بسیاری از پرندگان را می‌کشند. در فرهنگ معین آمده است که برخی خلبانان از حمله شاهین به هواپیما گزارش کرده‌اند و این نشان دهنده جسارت شگفت این پرنده است.

همانطور که پیش بینی می شد آمریکا کوتاه آمد. هنوز شرایط عینی و ذهنی برای حمله آماده نیست

رئیس‌جمهوری ایالات متحده در این نطق تلویزیونی که از کاخ سفید مخابره می‌شد، گفت “هنوز خیلی زود است” که درباره اثربخش‌بودن پیشنهاد روسیه برای خلع سلاح شیمیایی سوریه قضاوت کرد.

آقای اوباما گفت که جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا، برای مذاکره با همتای روس خود در روز پنج‌شنبه به ژنو می‌رود و خودش نیز به تبادل نظر با ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهوری روسیه ادامه می‌دهد.

 

او گفت به حمایت متحدان بین‌المللی‌اش امیدوار است و دستور داده که نیروهای نظامی آمریکا برای حمله به سوریه آماده بمانند تا حکومت آقای اسد را زیر فشار نگه دارند.

آقای اوباما تاکید کرد حکومت سوریه باید درباره استفاده از تسلیحات شیمیایی پاسخگو باشد.

او در عین حال گفت: “ما نمی‌خواهیم یک دیکتاتور را ساقط کنیم و قرار نیست سوریه شبیه عراق یا لیبی و حتی کوزوو شود.”

باراک اوباما گفت یک حمله محدود هم موثر است و باعث می‌شود “هر دیکتاتوری قبل از آن که از سلاح‌های کشتارجمعی استفاده کند، به عواقبش فکر کند.”

او گفت در مقابل درخواست‌ها برای مداخله نظامی در سوریه مقاومت کرده است “چون ما نمی‌توانیم با دخالت نظامی، به جنگ داخلی کسانی دیگر فیصله بدهیم.”

‘پلیس جهان’

آقای اوباما گفت “آمریکا پلیس جهان نیست” ولی اگر استفاده از تسلیحات شیمیایی مجازات نشود، امنیت ملی آمریکا در معرض خطر قرار می‌گیرد.

رئیس‌جمهوری آمریکا گفت اگر درگیری‌ها به بیرون از مرزهای سوریه سرریز کند، تسلیحات شیمیایی می‌تواند متحدان ایالات متحده از جمله ترکیه و اسرائیل را تهدید کند.

آقای اوباما در ابتدای سخنان خود بار دیگر تصریح کرد که حکومت سوریه را مسئول حمله شیمیایی اخیر در حمله دمشق می‌داند.

او به اتهاماتی که قبلا هم جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا، مطرح کرده بود، اشاره کرد و گفت که نیروهای بشار اسد از قبل در جریان حمله شیمیایی بوده‌اند و برای محافظت، بین آنان ماسک شیمیایی توزیع شده بود.

باراک اوباما گفت آن‌چه در حمله شیمیایی در حومه دمشق بر سر کودکان و دیگر شهروندان غیرنظامی آمد، امنیت ملی آمریکا را هم تهدید می‌کند.

او در این سخنان بار دیگر به برنامه هسته‌ای ایران اشاره کرد و گفت سکوت در برابر اقدامات بشار اسد، تهران را هم برای دستیابی به سلاح اتمی، جسورتر می‌کند.

او در پایان‌بندی سخنانش برای دومین بار در نطق خود گفت آمریکا “پلیس جهان” نیست ولی “می‌تواند جلوی حمله شیمیایی به کودکان را بگیرد”.

مارک ماردل، سردبیر بی‌بی‌سی در حوزه آمریکای شمالی، درباره این سخنان باراک اوباما می‌گوید که صریح بود ولی تقریبا به‌کلی خالی از شور و تهی از استدلال تازه‌ای بود.

این سخنان آقای اوباما یک روز پس از کشمکش‌های دیپلماتیک در سازمان ملل متحد درباره طرح روسیه برای کنترل بین‌المللی بر تسلیحات شیمیایی سوریه مطرح شده است.

بریتانیا، ایالات متحده و فرانسه خواستار پیش‌بینی یک جدول زمانی و همچنین در نظر گرفتن تنبیه برای کوتاهی در اجرای آن هستند.

آمریکا در این باره تاکید کرده که با تاکتیک‌هایی که فقط برای خریدن فرصت باشد، کنار نمی‌آید.

روسیه گفته است هر پیش‌نویسی در این باره که حکومت سوریه را در حمله شیمیایی اخیر مقصر بشمارد، غیرقابل‌قبول است و خواستار حمایت سازمان ملل متحد از طرح خود شده است.

عروس هشت ساله‌ی یمنی ، شب اول به علت خونریزی و آزار جنسی درگذشت.

.
دختر هشت ساله‌ی یمنی که به عقد مردی چهل ساله در آمده بود، شب اول ازدواج به علت خونریزی و آزار جنسی از طرف شوهرش درگذشت.

 

 منابع خبری یمن روز شنبه هفتم سپتامبر اعلام کردند، دختر هشت ساله‌ای که به عقد مردی چهل ساله در آمده بود شب زفاف به علت خونریزی و آزار جنسی از طرف شوهرش درگذشت.

سایت خبری «المشهد الیمنی» با اعلام این خبر می‌نویسد، در شهر «حرض» واقع در استان «حجه‌«ی یمن مرد ثروتمند چهل ساله‌ای با پرداخت مبلغ گزافی دختر بچه‌ی هشت ساله‌ای را به عقد خود در می‌آورد که شب زفاف این دختر بچه به علت خونریزی و آزار جنسی فوت می‌کند.

آژانس خبری رسمی یمن نیز ضمن اعلام این خبر اشاره می‌کند، پس از مرگ عروس هشت ساله پلیس داماد چهل ساله و خانواده‌ی او را بازداشت کرده است.

سربازی اجباری مدل ایران کهنه و ناکارآمد است”

 سربازی اجباری مدل ایران  کهنه و ناکارآمد است”و سالها است که  در جهان متمدن منسوخ شده است. دکتر محسن رضایی اولین فرد حکومتی یود که  به این حقیقت اعتراف کرد.
سربازی اجباری نباید بیشتر از ۶ ماه باشد. تعداد فراریان سربازی در ایران بسیار زیاد است علت روشن است دو سال عمر یک انسان هدرمی رود

کمپین “نه به سربازی اجباری” چند روزی پس از آن تشکیل شد که مرکز پژوهش‌های مجلس پیشنهاد تغییر الگوی سربازی به دوگانه اختیاری و حرفه‌ای را داد. آیا در ایران می‌توان قانون خدمت نظام اجباری را لغو کرد؟اعدام سربازان

۲۷ مرداد امسال مرکز پژوهش‌های مجلس نتایج تحقیقی را منتشر کرد که مربوط به خدمت سربازی اجباری در ایران بود. بر اساس این تحقیق، به دلایل گوناگون از جمله استفاده از تکنولوژی‌های مدرن در ارتش، لزوم تغییر الگوی خدمت سربازی در ایران مطرح شده است.

این گزارش که با عنوان “دو الگوی جدید پیشنهادی مرکز پژوهش‌های مجلس برای سربازی در ایران” منتشر شده، پیشنهاد کرده که خدمت سربازی از حالت اجباری کنونی خارج شود و به دو صورت حرفه‌ای و داوطلبانه درآید.

در این گزارش آمده است: «استفاده از سربازان وظیفه برای به کارگیری تکنولوژی‌های نوین، ایده خوبی نیست. نکته شایان توجه دیگر در همین رابطه مقوله چابک سازی سازمان‌ها و نیروهای مسلح است که در بسیاری از کشورها به منظور افزایش کارآمدی نیروهای مسلح در حال انجام است و به نظر می‌رسد حرفه‌ای شدن نیروهای مسلح و اصل چابکی در قالب‌های سربازی وظیفه با شکل سنتی و قدیمی آن در تقابل است.»

مرکز مطالعات مجلس سپس خدمت نظام وظیفه در ۱۹۸ کشور جهان را بررسی کرده و آماری را منتشر کرده است که بر اساس آن در ۵۷ درصد کشورها (۱۱۲ کشور) اساسا سربازی اجباری وجود ندارد و تنها ۱۰ درصد کشورها (حدود ۲۰ کشور) خدمت نظام وظیفه اجباری بیشتر از ۱۸ ماه دارند مانند آنچه هم اکنون در ایران وجود دارد. ۸ درصد کشورها (۱۵ کشور) نیز از هر دو نوع اجباری و داوطلب استفاده می‌کنند.

سایت “خبرآنلاین” چند هفته‌ای بعد از انتشار گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس، در تاریخ ۱۲ شهریور گزارشی در این زمینه منتشر کرد و در آن با استناد به داده‌های آماری “موسسه مطالعات و مدیریت جامع و تخصصی جمعیت” از لزوم برقراری سیستم ارتش حرفه‌ای سخن گفت.

در این گزارش آمده است: «تا سال ۱۴۰۰ سالانه بیش از نیم میلیون نوزاد پسر متولد می‌شوند که ۱۸ تا ۲۵ سال بعد باید به سربازی بروند که این تعداد برای نیروهای نظامی کافی نیست.»

در این گزارش سپس به سازمان نظام وظیفه و ستاد مشترک نیروهای مسلح پیشنهاد شده “طرحی جدید برای تامین نیروهای مورد نیاز نیروهای نظامی تدوین کنند. طرحی که قابل دسترس‌ترین آنها همان سربازی حرفه‌ای است”.

کمپین نه به سربازی اجباری

دو هفته پس از انتشار گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس، گروه “دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال ایران” به همراه “مرکز ایرانی مطالعات لیبرالیسم” کمپین “نه به سربازی اجباری” را راه‌اندازی کردند.

عبدالرضا احمدی، از موسسان این کمپین، درباره هدف راه‌اندازی آن به دویچه وله می‌گوید: «یکی از اهداف ما مطرح شدن این پرسش در جامعه است که تداوم قانون خدمت سربازی اجباری در ایران برای نزدیک به ۹ دهه، چه نتایج مثبتی با خود به همراه داشته است؟ ما می‌خواهیم با طرح این پرسش شاهد گفتگو در این حوزه بین مخالفان و موافقان لغو اجباری شدن سربازی باشیم تا از برآیند این گفتگوها گفتمان جدیدی دراین زمینه در سطح جامعه شکل بگیرد.»

آقای احمدی البته تاکید می‌کند که تنها بسط این گفتمان مد نظر این گروه نیست بلکه این کمپین در نظر دارد مقالات و یادداشت‌ها و متونی که در کشورهای دیگر مطرح و منجر به اختیاری شدن سربازی شده را ترجمه و منتشر کند و با مخاطبان در میان بگذارد و نیز با کمک گرفتن از ابزارهایی مثل متن، اینفوگرافی یا پادکست به غنی‌تر شدن این گفتمان یاری رساند.

«متاسفانه امروز جای متونی چون یادداشت‌های “میلتون فریدمن” که یک اقتصاددان لیبرال آمریکایی و یکی از مدافعان اختیاری شدن سربازی در آمریکا بوده است یا تجربیات جامعه مدنی و بسیاری از اندیشمندان دیگر در تحقق یک خواست مدنی در فضای تئوریک ما خالی است. ما در این کمپین سعی داریم تا این خلاءها را نیز پوشش دهیم.»

عبدالرضا احمدی همچنین اظهار امیدواری می‌کند که با روی کار آمدن دولت جدید امکان طرح خواسته کمپین “نه به سربازی اجباری” با قانون‌گذاران فراهم گردد و مقدمات تغییر قانون مهیا شود.

دشواری تغییر الگوی سربازی اجباری به خدمت داوطلبانه

حسین آرین، کارشناس مسائل نظامی در لندن، در گفت‌وگو با دویچه وله به اهمیت خدمت سربازی در منطقه خاورمیانه اشاره می‌کند. او تاکید می‌کند که لغو سربازی اجباری در ایران مستلزم داشتن یک ارتش حرفه‌ای و قوی است.

او می‌گوید که در حال حاضر ۶۰ درصد نیروی زمینی ارتش و بخش بزرگی از سپاه پاسداران از سرباز تا درجه‌دار را افراد وظیفه تشکیل می‌دهند، بنابراین با حذف این نیرو در عمل ارتش خالی خواهد شد.

آقای آرین ادامه می‌دهد: «به باور من، قبل از لغو سربازی اجباری باید برنامه‌ای جامع برای ایجاد یک ارتش حرفه‌ای داشت. برای این کار باید ساختار ارتش و یگانها را تغییر داد و سطح آموزش را بالا برد. یگانها باید چابک‌تر شوند و تعداد وظیفه‌ها کمتر باشد.»

حسین آرین به نکته دیگری اشاره می‌کند و آن تامین مالی چنین برنامه‌ای است. او می‌گوید: «کسانی که خدمت سربازی اجباری می‌روند حقوق ناچیزی دریافت می‌کنند. ولی اگر قرار بر ارتش حرفه‌ای باشد، استخدام‌شدگان باید حقوق مناسبی بگیرند و زندگی‌شان آنقدر تامین باشد که جز در ارتش در جای دیگری خدمت نکنند و این مستلزم یک برنامه‌ریزی جامع و درازمدت است که ممکن است سالها طول بکشد. این روند در بریتانیا ۱۵ سال به طول انجامید.»

این کارشناس نظامی به مسئله تکنولوژی‌های نوین نظامی نیز اشاره می‌کند. او معتقد است که استفاده از این تکنولوژی‌ها به آموزش، دانش و سطح معلومات بالاتری نیاز دارد و در ایجاد یک ارتش حرفه‌ای باید به این مسئله توجه شود.

عبدالرضا احمدی، از موسسان کمپین “نه به سربازی اجباری” نیز با نکات مورد اشاره آقای آرین موافق است. او می‌گوید: «ارتش‌های حرفه‌ای و قدرتمند در دنیای امروز عمدتا به نیروی انسانی متخصص و ورزیده در حوزه‌های اطلاعاتی، فنی و رزمی نیاز دارند و چنین نیرویی یقینا با دو ماه آموزش نظامی ایجاد نمی‌شود. چطور می‌توان انتظار داشت سربازانی که غالبا در دوران سربازی، حقوقی ۵۰- ۶۰ هزار تومانی می‌گیرند و یک دوره آموزشی دو سه ماهه را می‌گذرانند از نیروهای ورزیده‌ای که سربازی برایشان منبع درآمد است و دوره‌های امنیتی و نظامی مداوم می‌گذرانند کاراتر باشند.»

در بین کشورهای منطقه، عراق از ابتدای سال ۲۰۱۳ و افغانستان، پاکستان، عربستان، امارات متحده عربی و بحرین از سال ۲۰۱۲ خدمت سربازی اجباری را حذف کرده‌اند. در ایالات متحده آمریکا نیز خدمت سربازی اختیاری است. آلمان از ژوئیه ۲۰۱۱ خدمت نظام اجباری را برای دوره صلح حذف کرده است، یعنی دیگر هیچ کس موظف به خدمت در ارتش نیست.

امامزاده‌ «سید بیژن» دارای کرامات است.

«امامزاده سید بیژن» در شوخی و محاوره زیاد گفته و شنیده می‌شود؛ اما این، یک مزاح نیست، بلکه طبق مستندات سازمان اوقاف و امور خیریه، چنین امامزاده‌ای با نامی ایرانی واقعا وجود دارد.

«بیژن» همان «سیدمحمد» است که در گذشته به‌دلیل وجود دو امامزاده به نام «سیدمحمد» در روستای «کُپ سفلی» از توابع استان مازندران، نام یکی از آن‌ها، به انتخاب مردم محلی تغییر کرد. آن‌ها برای یکی از سیدمحمدها، «بی‌جِن» را انتخاب کردند، به این دلیل که آن مکان را بدون جن می‌دانستند و بعدها، «بی‌جن» در محاوره به «بیژن» تغییر کرد.

حجت‌الاسلام عبدالله ولی‌نژاد – سرپرست اداره‌ی اوقاف و امور خیریه‌ی شهرستان نور – با تأیید صحت وجود امامزاده‌ای به نام «سید بیژن» در استان مازندران به خبرنگار سرویس گردشگری خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گفت: شاید تا چند سال پیش، کمتر کسی نام امامزاده «سید بیژن» را شنیده بود؛ اما از دو سال پیش که ضریح‌گردانی در برخی شهرستان‌های استان مازندران انجام شد، این نام نیز بر سر زبان‌ها افتاد. خیلی‌ها به این امامزاده اعتقاد دارند و با توجه به بررسی‌ها و تحقیقات ما، امامزاده بیژن صاحب کرامت است.

او درباره‌ی این امامزاده با نامی ایرانی که بسیاری را نسبت به واقعی بودن آن به شبهه انداخته است، توضیح داد: نقل قول‌های بسیاری در این‌باره وجود دارد؛ شاید بی زن بوده و یا بی جان اما یک نقل قول معقول‌تر هست که نتیجه‌ی مطالعات و بررسی‌های ما هم نیز به آن نزدیک است؛

در واقع، در این منطقه دو امامزاده به نام «سید محمد» وجود دارند که مردم بومی به‌خاطر شباهت اسمی آن‌ها و برای اشتباه نگرفتن آن دو، نام یکی را به «بی‌جن» تغییر دادند، این نام را به این دلیل انتخاب کردند که اعتقاد داشتند، آن مکان، بدون جن است. بعدها رفته‌رفته این نام در لفظ به «بیژن» تغییر کرد.

وی ادامه داد: در شجره‌نامه‌ی ضیاءالدین کجوری در سال ۱۳۷۳ هجری قمری، نسب این امامزاده بررسی شده است. بر این اساس، شخصی به نام سیدجلال‌الدین، سه پسر داشت که در زمان معتصم عباسی از ساوجبلاغ کوچ کردند و به کپ سفلی آمدند، اهالی بومی برای حفظ جان این برادران از دست تعقیب‌کنندگان، آن‌ها را درویش معرفی کردند، حتی هنوز هم عده‌ای امامزاده بیژن را درویش می‌دانند.

او سپس گفت: برای «سید» دانستن این شخصیت هم دلایل فراوانی وجود دارد؛ در شهرستان نور و حتی لواسان، روستای کپ و برخی دیگر از روستاهای اطراف، سادات بیژنی داریم و خیلی‌ها به قداست این شخص و مکان آن اعتقاد دارند.

ولی‌نژاد با بیان این‌که مستندات مربوط به این امامزاده در اداره‌ی اوقاف شهرستان نور وجود دارد، اظهار کرد: طبق این مستندات، امامزاده بیژن با ۱۴ واسطه به امام سجاد (ع) منتسب است.

وی همچنین گفت: با توجه به تعداد امامزاده‌ها در این منطقه و مطالبی که گاه در سایت‌های اینترنتی منتشر می‌شود، سازمان و اداره‌های اوقاف همچنان در تعقیب مطالب، مستندات و اطلاعات درباره‌ی امامزاده‌هایی مانند «سید بیژن» هستند و تلاش دارند، مدارک بیشتر و دقیق‌تری را جمع‌آوری کند.

آیا فاحشه جهادی صحت دارد!

سایت شیعه آنلاین مدعی شد که تعدادی از دختران استان سیستان و بلوچستان که از نزدیکان و هواداران تروریست سرشناس “عبدالمالک ریگی” رهبر اعدام شده گروهک تروریستی “ بوده اند،‌ طی چند هفته اخیر برای انجام “جهاد نکاح” به سوریه سفر کرده اند.

alarify fatva

گفته می شود این دختران ابتدا به کشور امارات متحده عربی سفر کرده و از آنجا به ترکیه و از ترکیه وارد خاک سوریه شده اند تا به “جهاد نکاح” بپردازند.

در همین راستا یکی از افرادی که منطقه سکونت این دختران ساکن است،‌ به خبرنگار افتخاری ما در سیستان و بلوچستان گفت:‌ بنده چندی پیش شنیدم که تعدادی از دختران و زنان هوادار گروهک ریگی برای انجام “جهاد نکاح” به سوریه رفته اند.

وی در ادامه افزود: در این منطقه خبر آن پیچیده و بسیاری از اهالی منطقه ما از این مسأله به شدت ناراحت هستند زیرا این کار را مایه شرم می دانند. ما این کار را حرام می دانیم زیرا تفاوتی با زنا ندارد.

گفتنی است “جهاد نکاح” اصطلاحی است که حدودا از یک سال پیش به وجود آمده است. این اصطلاح اولین بار توسط یک مفتی وهابی از کشور تونس مورد استفاده قرار گرفت. بر اساس این فتوا، آن مفتی سلفی از دختران و زنان عرب برای تأمین نیازهای جنسی جنگجویان مسلح که علیه حکومت سوریه می جنگند،‌ به خاک سوریه بروند.

بسیاری از مفتی های وهابی دیگر کشورهای عربی به وی‍ژه عربستان سعودی نیز بعد از آن در اظهار نظرهای مختلفی از چنین فتوایی حمایت کرده و خواستار افزایش “جهاد نکاح” زنان شدند.

“محمد العریفی” از مفتی های سرشناس وهابیت عربستان نیز با صدور فتوایی، اعلام کرد که حتی زنان شوهردار هم می توانند تن به “جهاد نکاح” بدهند. چندی پیش نیز شیخ “ناصر العمر”‌ از شیوخ سلفی سعودی با صدور فتوایی جدید، “جهاد نکاح با محارم” را نیز حلال اعلام کرد. بر اساس فتوای او، اگر جنگجویان دختر یا زنی برای نزدیکی با وی پیدا نکردند،‌ می توانند با محارم خود این کار را انجام دهند.

این پدیده هر ۸۲۳ سال یک بارتکرار میشود.

امسال سال جالبی است،

دو رقم آخر سال تولد خود  را با سن  خود  جمع بزنید میشود ۹۲، این در مورد همه یکسان است،  

این قضیه هر ۸۲۳ سال تکرار میشود.

البته  این پدیده  برای هر سال ایرانی صادق است یعنی سال  آینده   ۹۳  هم همین فرمول درست درمی آید

 

44+

48

—————–

92

 

قتل یک نویسنده زن هندی که فیلم “فرار از طالبان” را نوشته بود.

پلیس افغانستان از قتل یک نویسنده زن هندی خبر داد که فیلم “فرار از طالبان” اقتباسی سینمایی از داستان اتوبیوگرافیک اوست. این نویسنده پس از بازگشت از هند به افغانستان برای تهیه فیلم مستندی در مورد زنان این کشور کشته شد.

قتل سوشمیتا بنرجی ۴۹ ساله که در روز چهارشنبه (۱۳ شهریور / ۴ سپتامبر) صورت گرفت، همراه با سلسله حملاتی دیگر به زنان در کشور محافظه‌کار اسلامی افغانستان، موجب نگرانی نسبت به وخیم‌تر شدن وضعیت حقوقی زنان در این کشور شده است. سال آینده (۲۰۱۴) بخش اعظم نیروهای بین‌المللی این کشور جنگ‌زده را ترک می‌‌گویند و از هم‌اکنون و با توجه به رویدادهای اخیر ناظران سیاسی و اجتماعی افغانستان نگران آینده اجتماعی و سیاسی این کشورند.

طالبان افغانستان دست داشتن در این قتل را رد کرده‌اند. به گفته پلیس، سوشمیتا بنرجی که داستان زندگی خود را در زمان حاکمیت طالبان در کتابی با عنوان “زن بنگالی کابلی والا” نوشته است، در ولایت پکتیکا از خانه‌اش ربوده شده و بیش از ۲۰ گلوله به وی شلیک شده است.

ژنرال دولت خان زدران، فرمانده پلیس پکتیکا، گفت که جسد نویسنده هندی روز پنجشنبه نزدیک یک مدرسه دینی در سه کیلومتری خانه‌اش پیدا شد.

فرمانده پلیس پکتیکا اشاره کرد به اینکه در این رابطه به طالبان مشکوک است. او افزود: «افراد مسلح ساعت ۱۱ بعد از ظهر چهارشنبه داخل خانه‌اش شدند، او را بیرون کشیدند و با گلوله به قتل رساندند.»

جانباز خان، همسر خانم بنرجی که از مقر فرماندهی پلیس پکتیکا با خبرگزاری رویترز صحبت کرد، گفت که او چهارشنبه شب صدای زدن در پشتی خانه‌شان را شنید. او افزود: «من در را باز کردم، دو فرد مسلح که به روی‌شان دستار پیچیده بودند، مرا با شدت پس زدند.»

او اضافه کرد: «آنها مرا کتک زدند، چشمانم را و نیز دست و پایم را بستند و در اتاق را به رویم قفل کردند. آنها همسرم را با خود بردند. در اوایل روز بعد، هنگامی که برخی اعضای خانواده به خانه آمدند و مرا پیدا کردند، آزاد شدم.»

برخلاف برخی گزارش‌های رسانه‌ای، جانباز خان گفته است که بعد از برگشتن همسرش به افغانستان از جانب طالبان تهدید نشده بودند. ذبیح‌الله مجاهد، یک سخنگوی طالبان، دست داشتن این گروه در این قتل را رد کرده است.

خانم بنرجی که اصلا اهل کلکته بود، پس از آنکه با جانباز خان در هند ازدواج کرد، در سال ۱۹۸۹به افغانستان رفت. او به دین اسلام گرایید و نامش را صاحب کمال گذاشتند.

رحیم خان، یکی از کسانی که در یک قریه با جانباز خان و صاحب کمال زندگی می‌کرده، این نویسنده را زنی آرام توصیف می‌کند که با مردم برخوردی خوب داشت.

رحیم خان می‌گوید، او برخی اوقات برای دیدار خانواده‌اش به هند سفر می‌کرد و همراه با همسرش به تازگی از هند برگشته بود. وی می‌افزاید: «این خانم بعد از اینکه دو سال را در افغانستان گذرانده بود، به هند رفت و فیلمی را بنام “جانباز” تهیه کرد. گفته می‌شود که در این فیلم به طالبان توهین شده بود و آنها را انتحاری و بعضی نام‌های دیگر داده بودند.»

تجربه‌های زنی هندی از زن‌ستیزی طالبان

 

بنرجی در کتاب اتوبیوگرافیک پرفروش خود “زن بنگالی کابلی والا” درباره روی کار آمدن طالبان در آغاز دهه ۱۹۹۰ نوشته است. بنرجی پس از آمدن به افغانستان در سال ۱۹۸۹ مجبور می‌شود به تنهایی در این کشور به سر برد، چون همسرش به دلایل شغلی به هند بازمی‌گردد. در نتیجه این زن هندی حاکمیت استبدادی طالبان را تجربه می‌کند.

زندگی او که اقدام به گشایش یک کلینیک کرده بود تا به بیماران دارو برساند، در سال ۱۹۹۳ به طور دراماتیکی تغییر می‌کند. این مصادف با زمانی است که پس از سال‌ها جنگ، طالبان در جنوب افغانستان به حیث یک نیرو ظهور می‌کنند. از ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ که طالبان بر افغانستان حاکمیت داشتند زنان از درس خواندن، رای دادن و بسیاری کارهای دیگر منع شده بودند، همچنین به آنها اجازه داده نمی‌شد که بدون اجازه و همراهی مرد محرم از خانه بیرون بروند.

او در کتاب‌اش نوشته است: «به دلیل آنکه او از پوشیدن چادر یا برقع خودداری می‌کرد، او را بداخلاق خواندند و مجبورش گردانیدند تا کلینیک‌اش را ببندد.»

بنرجی به پاکستان فرار می‌کند اما توسط خانواده همسرش به خانه بازگردانده و در حبس خانگی قرار داده می‌شود. چنانکه در کتابش نوشته است، او در سال ۱۹۹۴ با ایجاد تونلی در دیوار گلی خانه‌شان فرار می‌کند.

او فرار می‌کند، اما به زودی در نزدیک کابل بازداشت می‌شود. با وجود خطر اعدام، طالبان را متقاعد می‌سازد تا او را به سفارت هندوستان بفرستند و می‌خواهد دوباره در هند زندگی کند. از روی داستان او در سال ۲۰۰۳ فیلمی با عنوان “فرار از طالبان” در بولیود هندوستان ساخته شد.

فهیم دشتی، رئیس اتحادیه ژورنالیست‌های افغانستان، گفت که خانم بنرجی می‌خواست فیلم مستندی در مورد وضعیت زنان درولایت پکتیکا تهیه کند. سواپان بیسواس، ناشر هندی کتاب‌های او، به رویترز گفته است که او تصمیم داشت کتاب دیگری در مورد افغانستان بنویسد.

این ناشر گفت: «او از اینکه چیزی برای ارائه در نمایشگاه کتاب کلکته در اوایل سال جاری نداشت، غمگین بود و به من گفت که می‌خواهد به افغانستان برود تا برای کتاب جدیدش مواد تهیه کند.»

شیر شیندومخوپادهایای، نویسنده بنگالی، می گوید: «این حادثه بسیار غم‌انگیز و بسیار تکان‌دهنده است. من او را همچون شهید می بینم. او زن شجاعی بود و در آنجا برای زنان کار می‌کرد.»

۴ تا ۶ میلیون پیردختردر کشور وجود دارند

یک آسیب شناس اجتماعی با اعلام اینکه ۱۱ میلیون دختر آماده ازدواج داریم؛از شیوع پدیده پیر دختری در ایران خبر داد و گفت: ۴ تا ۶ میلیون پیردختردر کشور وجود دارند که این می تواند تبعات اجتماعی بدی را برای جامعه رقم زند.

دکتر مجید ابهری با بیان اینکه این دختران به این نتیجه رسیده اند که ازدواج به درد آن ها نمی خورد افزود: ۴۰ درصد دختران مجرد ایرانی به مرحله تجرد کامل رسیده اند که عوامل زیادی دراین زمینه نقش داشته است.
zibaNAser SHAH
وی با تاکید بر افزایش آماردختران مجرد و آماده ازدواج ، دلایل مختلفی مثل مشکلات اقتصادی ، تورم و گرانی ، اشتغال ؛ گرانی مسکن از نظرمادی و حس عدم مسئولیت پذیری پسران از نظر رفتاری را از موانع اصلی ازدواج خواند.
ابهری عبور دختران از سنین مطلوب ازدواج وحتی رسیدن به سن یائسگی را پیر دختری خواند و گفت: این افراد سن مطلوب ازدواج را به دلایلی از دست داده اند اما هنوز مجرد می باشندو اینچنین امروز جامعه مواجه با پدیده به نام ”پیر دختری “شده است.
به هم ریختن یک خانواده و مشکلات زناشویی ارمغان عبور سن مطلوب ازدواج
وی افزود: وقتی دختری از سنین عرفی ازدواج عبورکرد ازترس مجرد ماندن به ازدواج های نامناسب تن می دهند. یعنی به مرد متاهل یا مردانی که دارای اختلاف سنی زیاد می باشند پاسخ مثبت می دهند.
این آسیب شناس عوارض اینگونه ازدواج ها را به هم ریختگی یک خانواده در صورت ازدواج با مردان متاهل و بروز مشکلات زناشویی با مردان سنین بالا عنوان کرد.
وی با اشاره به اینکه تعدادی از این دختران به خاطر مسائل یاد شده قید ازدواج را زده و به زندگی مجردی خو گرفته اند اظهار داشت: در این میان بعضی از خانواده ها دچار مشکلات رفتاری با دخترانشان شده واین تقابل های روزمره ،دختران را به زندگی مجردی و جدایی از خانواده سوق داده اند.
دختران منتظر شهزاده زرین کمر با اسب سفید نباشند
 با توجه به اینکه در روز دختر باید حرف های زد که باعث خوشحالی دختران گردد اما این واقعیت های تلخ باید مورد توجه دولتمردان ، خانواده ها و خود دختران قرار گیرد.
وی در پایان گفت: دولت باید امکانات زیربنایی ازدواج را فراهم کند وخانواده ها از سختگیری های بی مورد و سنگ اندازی ها و بهانه جوئی ها خود داری کنند و دختران نیز منتظر شهزاده زرین کمر با اسب سفید نباشند و با واقعیات زندگی سازش کنند.
 

در همه چیز با قاطعیت و محکم و فوریت اظهار نظر کردن نشانه ضعف است یا قوت؟!

 ایرانی ها تقریباً در مورد همه چیز و همه کس اظهارنظر می کنند؛ بعضاً با فوریت و قاطعیت و محکم.

- عبارات «من نمی دانم»، در این مورد تخصص ندارم ، «من اطلاع ندارم»، «من به اندازه کافی اطلاع ندارم»، «من مطمئن نیستم»، «من باید سوال کنم»، «من باید فکر کنم»، «من شک دارم»، «من در این باره مطالعه نکرده ام»، «من این شخص را فقط یک بار دیده ام و نمی توانم در مورد او قضاوت کنم»، «من در مورد این فرد اطلاعات کافی ندارم»، باید بیشتر بررسی کنم . «اجازه دهید من در این رابطه سکوت کنم»، « پس از مطمئن شدن به شما خبر می دهم»،این مطلب کار من نیست آن را از … کپی کرده ام . مبتکر آن را نمی شناسم ولی من نیستم…….«هنوز این مسأله برای من پخته و سنجیده نیست» و مشابه این عبارات در ادبیات عمومی ما، بسیار ضعیف است.

چون ضعف فرد حساب می شود. فرهنگ ایرانی آن است که خود را نخود هر آشی بکند در همه چیز با قاطعیت و محکم و فوریت اظهار نظر کند که پیش دیگران کم نیاورد و ضعیف به حساب نیاید. Shimla In5Jul2013  (108)

تصور کنید اگر بسیاری از ما این گونه با هم تعامل کنیم، چقدر کار قوه قضائیه کم می شود. چقدر زندگی ما اخلاقی تر می شود و از منظر توسعه یافتگی چقدر جامعه تخصصی تر می شود. در چنین شرایطی، خبرنگار تلویزیون در مورد برنامه هسته ای، نظر راننده تاکسی را نخواهد پرسید.

اقتصاد دانی که یک مقاله پزشکی را خوانده، خود درمانی نخواهد کرد و فیزیک دانی که در عمرش یک تحلیل سیاسی نخوانده  و شیمیدانی که  به صرف  روزنامه خواندن و شنیدن اخبار از رسانه ملی ، در مورد آینده اقتصاد ایران و وضعیت سیاسی چین و هند اظهار نظر قاطع نخواهد کرد؛ طلبه ای  که هنوز فراتر از شرح لمعه و الفیه ابن مالک /صرف و نحو عربی  نرفته  است راجع به نظریه نسبیت انشتین و نظریه داروین  و خلقت کهکشان  ها اظهار نظر نکند . چه سکوتی برقرار می شود!

و همه به خود و مثبت و منفی برنامه های خود می پردازند و کمتر سراغ سر در آوردن از کارهای دیگران می روند؛ غیبت کم می شود و تهمت و توهین به حداقل می رسد.

خوب است کمتر حرف بزنیم و کمتر قضاوت و زود قضاوت نکنیم  .زود بررسی و تحقیق کنیم اما قضاوت را کمی به تاخیر بیندازیم. زود خشمگین نشویم و برای منافع شخصی  خود قضاوت نکنیم. این  توصیه و اخلاق پیران کهن ایرانی بوده است.  پیران کهن گفته اند عمر کوتاه است انسان ها را دوست بداریم  نیکی کنیم و بدی نکنیم .

با دوستان مروت با دشمنان مدارا.

چرا هر انسانی باید از خونخواران تکفیری نفرت داشته باشد.

تکفیری ها یعنی کسانیکه  بحز خودشان بقیه مردم را کافر می دانند و کافر را مستحقق و سزاوار قتل می دانند آنها هزاران نفر را که اکثریت آنها غیر نظامی بوده اند بطرز دلخراشی بقتل رسانده اند یک نمونه ساده آن قتل فجیع سه راننده است که از همه جا بی خبر در کمین جاده ای تروریستهای ریشو قرون وسطی گرفتار می شوند .
این بیچاره ها فقط برای یک لقمه نان برای زن و فرزند سخترین شغل را انتخاب کرده اند از پاسخی که به سوال تروریستها  می دهند مشخص است که این سه نفر غم دین و مذهب ندارند دغدغه آنها نان برای خانواده و فرزندان است ولی تکفیری ها آنها را شیعه  فرض می کنند و هر سه را با سه سوال  و جواب  فقط در چند دقیقه محکوم به مرگ می کنند .
این شیوه محاکمه خودسرانه و صحرایی و مذهبی و قبیله ای نفرت انگیز ترین دادگاه  صحرایی است که حتی چنگیز و سربازان هیتلر و استالین هم هرگز چنین نکرده اند. اگر سربازان اسد جنایت می کنند چرا تاوان آنرا باید زن و کودک و بی گناهان بدهند.
 ما انسان هستیم . انسان  بطور ذاتی برای جان همنوع خود ارزش قائل است. این کشتارگرهای طالبانی تکفیری  خوی گرگ و کفتار دارند. انسان هرگز نمی تواند همنوع خود را با این خونسردی و قساوت بکشد.
هندوها حتی کشتن پشه را حرام می دانند چه برسد به انسان .اعدام سربازان
در یک ویدئو که به تازگی در سطح اینترنت منتشر شده و به ویژه در شبکه های اجتماعی بازتاب پیدا کرده، چند تروریست وابسته به گروه القاعده، با متوقف کردن کامیون هایی که به نظر می رسد راننده های آن ها شیعه هستند، به طرز وحشیانه ای این راننده ها را به قتل می رسانند. اتفاقی که از ماهیت شدید فرقه ای درگیری هایی در منطقه حکایت دارد که صدها سال است در زیر سطح امور جریان دارند.
 
به گزارش «تابناک»، این ویدئو توسط گروهی منتشر شده که خود را «دولت اسلامی عراق و شام» می خوانند و فعالیت های خود به طور خاص در نواحی بی ثبات مرزی میان عراق و سوریه متمرکز کرده اند. آن گونه که از اقدامات این گروه برمی آید، اقدام علیه شیعیان و به ویژه تلاش برای تضعیف دولت شیعی عراق، از محورهای اصلی فعالیت های آنان است. این گروه شعار «شمشیر پیروز می شود» را برای خود انتخاب کرده است.
 
در ادامه فیلم، یک عضو این گروه تروریستی، سه کامیون که گویا در مسیر میان عراق و سوریه به کار ترانزیت مشغول هستند را متوقف کرده و آن ها را مورد بازجویی قرار می دهد. این تروریست از سه راننده مذکور اوراق هویتیشان را درخواست کرده و می پرسد «شما شیعه هستید. درست است؟». راننده ها نیز مشخصاً از ترس جان خود منکر شده و می گویند «ما سنی و اهل حمص هستیم». 
 
در اینجا راننده سوم نیز به دو همکار خود ملحق شده و می گوید: «ما فقط می خواهیم زندگی کنیم. ما برای کسب درآمد برای گذران زندگی اینجا هستیم». فرد تروریست می پرسد: «چه چیزی ثابت می کند که شما سنی هستید؟». آن ها جواب می دهند: «خداوند بزرگ و پیامبر اسلام». 
 
با این حال، فرد تروریست که آشکارا به دنبال بهانه جویی است، از پاسخ آن ها قانع نشده و از آن ها درباره تعداد رکعات نمازهای یومیه می پرسد. اما راننده ها یا از سر ترس و یا ناآگاهی، نمی توانند پاسخ درستی به سوالات این فرد بدهند. 
 
بعد از این است که فرد تروریست سراغ اصل مطلب رفته و از راننده ها می پرسد: «نصیری ها (علویان) با عزت مسلمانان در سوریه چه می کنند؟». راننده ها سوگند می خورند چیزی در این باره نمی دانند. اما این تروریست تکفیری قانع نشده و به اتهام زنی خود علیه علویان ادامه می دهد و راننده ها را «مشرک» می خواند. 
 
پس از آن، تروریست ها با منتقل کردن این سه راننده به وسط جاده، آن ها را به شکل وحشیانه ای به قتل می رسانند. دردناک تر آنکه این تروریست ها در توجیه اقدام خود به آیات قرآن استناد کرده و در این فیلم که خود آن ها در سطح اینترنت منتشر کرده اند، آیات قرآن بر روی تصویر خوانده می شود.
 
در پایان، یکی دیگر از تروریست ها بالای سر جنازه ها رفته و می گوید: «بگذار نوری مالکی، پیروان شیعه وی و اهریمنانش ببینند… همان هایی که ادعا می کنند بزرگراه بین المللی میان بغداد، امان و سوریه را تحت کنترل خود دارند». وی می گوید اکنون این جاده بین المللی در دست «دولت اسلامی» و «مجاهدین» است.
 
این اقدام جنون آمیز و تروریستی، به شدت یادآور اقدامی است که خوارج در صدر اسلام با پیروان حضرت علی (ع) انجام داده و به سبب درک ناصحیح و دیدگاه فرقه گرایانه خود، به قتل همه پیروان آن حضرت اقدام می کردند. به نظر می رسد تاریخ بار دیگر و این بار در بخش دیگری از جهان اسلام در حال تکرار است.
 

جایگاه سلمان فارسی نزد اهل سنت

در مصر دو کتاب در مورد جایگاه سلمان فارسی چاپ شده  ولی هیچکدام به فارسی ترجمه نشده است نمی دانم حوزه های علمیه ایران به چه اولویت کاری مشغول هستند چرا حوزه ها اینگونه کتابها را ترجمه نمی کنند که مردم بدانند سلمان فارسی نزد اهل سنت جایگاه بسیار والایی دارد.  ما هرچه تا حالا شنیده ایم  از کتب شیعی است.  در غیاب آن مطالب  سایت شیعه را  فعلا در مورد مقام سلمان فارسی می آورم.

سلمان فارسی سلام و درود خدا بر او باد که یکی از بهترین یاران پیغمبر و امیر المومنین سلام الله علیهما بوده و این افتخار ما ایرانی ها هست که بهترین صحابی پیغمبر و اهل بیت از مملکت ما بوده. از کشورهای ملیتهای مختلف دور پیغمبر بودند از یمن بودند از حبشه بودند از ایران بودند از خود اعراب بودند ولی آن نمره اول را یک نفر ایرانی آورده سلمان فارسی درجه اعلای ایمان را طی کرده اینقدر این شخصیت بزرگوار است در یک روایت عجیبی دیدم حضرت می فرماید:

سلمان باب الله من عرفه کان مومنا و من انکره کان کافرا(بحارالانوار ج۲۲ص۳۷۳)

الله اکبر. یعنی سلمان باب الله است کسی او را بشناسد قبولش کند مومن است کسی سلمان را رد کند کافر است خیلی عجیب است چون سلمان ذوب در اهل بیت است :

سلمان منا اهل البیت(الکافی ج۱ص۴۰۱)

1393_920

در واقع کسی که او را رد کند اهل بیت را رد کرده و کسی که او را قبول کند اهل بیت را قبول کرده خیلی روایات عجیب و فوق العاده ای است من ندیدم درباره احدی این تعبیر را درباره سلمان سلام الله علیه هست.

در یک روایتی محدث قمی در سفینه (کلمه سلم) نقل کرده که در محضر امام صادق علیه السلام ابو بصیر می گوید ما نشسته بودیم صحبت از سلمان و صحبت از جعفر طیار شد جعفر طیار سلام الله علیه برادر آقا امیر المومنین سلام الله علیه که به امر پیغمبر هجرت به حبشه کرد و بعد هم در جنگ موته به شهادت رسید که دو دستش را در جنگ قطع کردند و شهید شد خدای متعال دو تا بال به او مرحمت کرده در بهشت پرواز می کند به جای دو دست که به این مناسبت به او لقب طیار یعنی کسی که پرواز می کند ، دادند .

که این نماز جعفر طیار هم که برای برآمدن حاجات خیلی مجرب است پیغمبر خدا به خاطر ایشان یاد دادند به جعفر طیار.

bahreFars

ابوبصیر می گوید ما محضر امام صادق سلام الله علیه نشسته بودیم صحبت سلمان فارسی و جعفر طیار شد که این دو شخصیت کدام برترند کدام بالاترند هر دو تا بزرگوارند جعفر طیار پسرعموی پیغمبر برادر امیر المومنین سلام الله علیه سلمان فارسی بهترین یاور امیر المومنین و پیغمبر خدا درباره او منا اهل البیت وارد شده بین اصحاب امام صادق بحث گرفت هر کس یک چیزی می گفت امام صادق هم نگاه می کردند و گوش می دادند تا اینکه یکی از این اطرافیها گفت بابا جان سلمان که چیز مهمی نیست :

کان مجوسیا فآمن(بحارالانوار ج۲۲ص۳۴۸)

یک آدم آتش پرستی بوده حالا ایمان آورده شما چرا سلمان را با جعفر طیار قیاس می کنید می گوید تا این کلام را امام صادق علیه السلام شنید تا قبلش بصورت معمولی نشسته بودند اما دو زانو به حالت جدی نشستند فرمودند: سلمان درست است فارسی بوده:

اما جعل الله علویا جعل الله قریشیا (بحارالانوار ج۲۲ص۳۴۸)

سلمان خدا او را عوضش کرد منا اهل البیت یعنی علوی شده قریشی شده یعنی درست است که  حالا جعفر طیار عموی ما هست به ما انتصاب دارد مقام دارد اما سلمان را پایین نیاورید مجوسیا کان آمن ، نه (بحارالانوار ج۲۲ص۳۴۸) سلمان خدا او را علوی قرار داد قریشی قرار داد بعد امام صادق علیه السلام فرمود : فصلوات الله علی سلمان

خیلی عجیب است امام صادق سلام الله علیه خودش امام معصوم است اما برای نام سلمان چه احترامی قائل است می گوید صلوات خدا بر سلمان باد بعد فرمودند که البته جعفر طیار هم شانی دارد مقامی دارد با ملائکه در آسمان پرواز می کند نمی خواهیم بگوییم شان جعفر طیار پایین است ولی سلمان را یک وقت پایین نیاورید.

در یک روایت دیگر داریم که بعضی ها می گفتند سلمان فارسی حضرت فرمودند نگویید سلمان فارسی بگویید سلمان محمدی این مقام منا شدن مقام خیلی مهمی است یعنی سلمان فانی در امام است فانی دراهل بیت است:

ادرک من العلم الاول و الاخروالظاهروالباطن (بحارالانوار ج۲۲ص۳۱۸)

روایات عجیبی داریم می گوید سلمان که علم اول و آخر ظاهر و باطن را درک کرده سلمان :

کنز لا ینفد بحر لا ینزف(بحارالانوار ج۲۲ص۳۴۸)

یعنی سلمان گنجی است که هر چه ازش برداری تمام نمی شود مثنوی مثال می زند می گوید اگر شما یک بشکه ای را بگذاری در دریا زیرش را سوراخ کن حالا از این بشکه هر چه آب برداری تمام می شود؟ زیرش به دریا وصل است تمام نمی شود سلمان چون اتصال به اهل بیت پیدا کرده و لذا در مورد سلمان داریم دریایی است که هر چه از او آب برداری تمام نمی شود سلمان گنج بی پایان است الله اکبر یک نفر اهل ایران ببین به کجاها سر در آورده تبدیل شده شده علوی شده:

منا اهل البیت(الکافی ج۱ص۴۰۱)

در یک روایت دیگری باز داریم درباره سلمان فارسی رضوان الله تعالی علیه که فرمود سلمان دارای اسم اعظم است این خیلی مهم است خیلی مهم است اسم اعظم غیر از امام زمان سلام الله علیه کسی دیگر می داند یا نه معلوم نیست دراین زمان اسم اعظم خیلی مهم است خیلی مهم است یعنی آن رمز عالم است اگر کسی خدا را با آن اسم بخواند دعایش مستجاب می شود هیچ رد نمی شود محدث قمی صاحب مفاتیح رضوان الله تعالی علیه در سفینه نقل می کند بعد از اینکه می گوید سلمان فارسی دارای اسم اعظم الهی بوده می گوید این را خیلی جدی بگیرید مهم بدانید بخاطر اینکه آصف بن برخیا جانشین سلیمان پیغمبر یک رمز و یک حرف از اسم اعظم بلد بود چون در روایتی داریم که اسم اعظم ۷۳ حرف یا رمز است که یک رمزش مخصوص خداست ۷۳ تایش را خدا می داند ۷۲ تایش را به اهل بیت مرحمت کرده سلیمان پیغمبر ظاهرا دو تا رمزش را بلد بود دو تا رمزش را می دانست هر پیغمبری مقداری از آن رموز اسم اعظم را بلد بودند آصف بن برخیا (خصائص الائمه ص۴۶)جانشین و وصی سلیمان پیغمبر یک حرف از رمزهای اسم اعظم را بلد بود سلیمان پیغمبر می خواست یک اعجازی به بلقیس ملکه صبا نشان بدهد گفت وقتی که میخواهد بیاید تختش را جلوتر بیاورید از فرسخها راه که بداند ما چقدر قدرت داریم به اطرافیان گفت کی می تواند آیه قرآن است داستان قرآنی است کی می تواند تخت بلقیس را زود اینجا حاضر کند:

« قال عفریت من الجن انا آتیک به قبل ان تقوم من مقامک » (سوره نمل آیه۳۹) یک جنی بود خیلی قوی بود خیلی قدرت داشت گفت قبل از اینکه شما از این جایگاهتان بلند بشوید من آن تخت را حاضر می کنم(خصائص الائمه ص۴۶) حالا قبل از این که از جایگاه بلند بشوی مثلا صبح تا ظهر می نشستند محل کارشان یا اینکه همین چند ثانیه و لحظه ای که بلند می شوید هر دو جور معنا کردند اما آصف وصی سلیمان حاضر بود عرض کرد ای سلیمان:

انا آتیک قبل ان یرتد الیک طرفک(سوره نمل آیه۴۰)

قبل از اینکه این حدقه چشمتت دست راست یا چپ برود این یرتد طرفک بعضی معنا می کنند چشم به هم زدن شاید اشتباه باشد یعنی این حدقه چشم در یک لحظه این طرف اراده می کنیم این طرف اراده می کنیم حدقه چشم می چرخد خیلی گاهی کمتر از ثانیه می چرخد یک وقت دیدند تخت آنجاست یعنی کمتر از ثانیه یک تخت بزرگی که تخت یک سلطان و یک ملکه بوده در یک لحظه خیلی کوتاه هیچ قدرتی در عالم الان نمی تواند این کار را بکند در یک لحظه حاضر شد آنجا که بلقیس وقتی آمد گفت مثل اینکه تاج و تخت من است تخت من اینجاست گفتند بله تخت خودت را حاضر کردیم قبل از آمدنت که دید این آقا اصلا مقابله نمی شود با او کرد این نماینده خداست پیغبر است صاحب قدرت است و قدرت سلیمان را که دید ایمان آورد فاسلمت مع سلیمان مسلمان شد تسلیم سلیمان شد و همسر حضرت سلیمان پیغمبر علی نبینا و آله و علیه السلام شد .

غرضم این نکته است که سلمان دارای اسم اعظم است آشیخ عباس قمی رحمت الله علیه می فرماید که آصف یک حرف از حروف اسم اعظم را بلد بود در یک لحظه تخت بلقیس را از هزارها کیلومتر صدها کیلومتر راه حاضر کرد جناب سلمان یک همچین قدرتی دارد علم بلایا و منایا را می داند قدرت دارد خیلی فضیلتهای عجیبی درباره سلمان سلام الله علیه نقل شده یک روایتی که خیلی فوق العاده است.

من واقعا این روایت را دیدم جا خوردم اینها را عرض می کنم که بدانیم  یک شخصیتی مانند سلمان که اهل ایران است به بالاترین حالات رسیده به مقام قرب الهی به مقام منا اهل البیت(الکافی ج۱ص۴۰۱) رسیده ، مقامی پیدا کرده که همه به مقام او غبطه می خورند به قول یکی از بزرگان فرموده بود استعداد سلمان شدن خدا در همه نهاده یعنی عبد خدا بشوند بنده خدا بشوند تسلیم پیغمبر و اهل بیت بشوند منتهی مهم این است که  این استعداد را ما به ظهور برسانیم آن روایتی که عرض کردم این است در یک روایتی در همین سفینه کلمه سلمان هست.

(هدیه کنیم به روح بلند و والای مولی الموحدین امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام یک صلوات بلند بر محمد و آل محمد)

روایت این است که مولا امیر المومنین سلام الله علیه در کوچه های مدینه می رفتند شاید سه چهار روز ، چهار پنج روز ، دیگر اینطور ایام که ظاهرا ایام شهادت و رحلت پیغمبر خدا بوده رسیدند به سلمان فرمودند:

یا سلمان ائت الی منزل فاطمه فانها الیک مشتاقه(بحارالانوار ج۴۳ص۶۶)

الله اکبر خیلی عجیب است فرمود سلمان برو منزل بی بی فاطمه زهرا علیها سلام منزل ما که بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیها مشتاق دیدن شماست خیلی عجیب است. ببینید من یک کمی موضوع را باز کنم شما ممکن است که اینقدر آرزو داشته باشید جمال امام زمان را ببینید ممکن است در خواب هم نبینیم خیلی ها هستند نه بیداری نه خواب اصلا امام را شاید نتوانند زیارت کنند ممکن است کسی کرامتی پیدا کند در عالم رویا امامش را ببیند ممکن است کسی معرفتی پیدا کند یا موضوعی پیش بیاید امام زمانش را زیارت کند اما یک موقعی کسی به یک جایی برسد که امام زمان بفرماید من مشتاق دیدن تو هستم امیر المومنین سلام الله بگوید من مشتاق دیدن شما هستم شخصیتی مثل بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیها شخصیتی که بر همه انبیا و بر همه امامها و بر همه فرشته ها ولایت دارد ( این روایت است عرض می کنم امام باقر سلام الله علیه فرمود:

لقد کانت مفروضه الطاعه علی جمیع الانبیاء و الملائکه)(دلائل الامامه ص۲۷) حضرت زهرا سلام الله علیها شخصیتی است که چون رضای او رضای خداست غضب او غضب خداست(بحارالانوار ج۲۷ص۶۲)  فانی در خداست محو خداست اطاعت او اطاعت خداست رد کردن او رد کردن خداست روایات فراوان شیعه و سنی نقل کردند رضای او رضای خداست سخط او ، سخط خداست چون غیر از خواست خدا هیچ چیز در وجودش نیست شخصیتی که می تواند بر همه دوازده امام فرمان بدهد دستور بدهد خیلی مهم است همه فرشته ها باید تحت فرمان او باشند فرمان او واجب است بر همه انبیا و بر همه امامها روایات متعددی این را می گوید آقا امام حسن عسکری سلام الله علیه که بنا بر نقلی امروز روز اول ربیع روز شهادت این امام بزرگوار هست این فرمایش را فرمودند:

نحن حجج الله علی خلقه و فاطمه حجت علینا(بحارالانوار ج۲۳ص۳۵)

خیلی روایت مهمی هست می فرماید ما دوازده امام ، حجت خدا بر خلق هستیم نماینده خدایند خلیفه خدایند سرپرست خلقند حجت خدا بر خلقند آیا کسی می تواند بر امام هم حجت باشد به امام هم فرمان بدهد به امام هم امر و نهی بکند یک بانو هست و یک شخصیت پیغمبر پدر بزرگوارش پیغمبر می تواند به همه دوازده امام امر صادر کند و فرزند بزرگوارش بی بی فاطمه زهرا به مقام ولایت مطلقه نائل شده فرمود مادرمان فاطمه حجت علینا به امام زمان می تواند امر کند این کار را بکن این کار را نکن حتی به امیر المومنین سلام الله علیه که صد در صد امام فاطمه زهرا علیها سلام بوده ولی چون فاطمه زهرا هم صدیقه هست معصومه است این روایت را اگر خواستید ببینید در جلد ۲۲ بحار است مرحوم علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه می فرماید روزهای پایان و آخر مثل همین ایام آخر ماه صفر امیر المومنین سلام الله علیه محضر پیغمبر شرفیاب شدند پیغمبر عظیم الشان به امیر المومنین سفارشهایی کردند وصیتهایی کردند از جمله شفارشها این بود:

یا علی انفذ ما امرتک به فاطمه(بحارالانوار ج۲۲ص۴۸۴)

خیلی عجیب است فرمودند یا علی آنچه دخترم فاطمه به شما امر می کند باید اطاعت کنی اگر دستور داد فلان کار بکن مثلا من را شبانه دفن کن شبانه غسل بده فلان کار بکن فلان کار نکن درست است حضرت زهرا دربست حقیقتا در اختیار امیر المومنین بوده عرض کردم صد درصد امیر المومنین امام به حق فاطمه زهرا علیها سلام بوده ولی امیر المومنین هم دربست در اختیار فاطمه زهرا سلام الله علیها بوده پیغمبر خدا می فرماید:

یا علی انفذ ما امرتک به فاطمه سلام الله علیها(بحارالانوار ج۲۲ص۴۸۴) 

این را برای این عرض کردم که سلمان باید چقدر درجه و مقام داشته باشد که کسی که اطاعتش بر همه انبیاء و همه امامها و همه فرشته ها واجب است و سر خداست حبیبه خداست محبوبه خداست در عالم امیر المومنین به سلمان می فرماید سلمان برو منزل فاطمه زهرا ، فاطمه زهرا مشتاق دیدن شماست دوست دارد شما را ببیند الله اکبر مشتاق دیدن توست ای سلمان برو به فاطمه زهرا سر بزن جان همه ما به قربان این خانواده یک کسی که حرف اینها را گوش می دهد و مطیع و شیعه خانواده می شود چقدر به او لطف دارند چقدر به او نظر دارند سلمان در ظاهر هفت پشت بیگانه است اصلا مال یک مملکت دیگر است اما چقدر محرم اسرار اهل بیت شده سلمان می گوید من رفتم محضر فاطمه زهرا علیها سلام حضرت فرمودند سلمان من از تو گلایه دارم چرا چند روز است به من سر نزدی الله اکبر عرض کرد بی بی جان فراق پدر بزرگوارتان آنقدر دل من را آزرده کرده بود برایم سخت بود بیایم جای خالی پیغمبر را ببینم بخاطر فراق پیغمبر نتوانستم بیایم به شما سر بزنم.

یک روایتی داریم که امام صادق سلام الله علیه زیاد یاد سلمان می کردند گفتند به حضرت ، که شما زیاد یاد سلمان می کنید فرمود:

بخاطر سه خصلت و سه چیزی که در سلمان بوده من زیاد یادش می کنم

یکی اینکه فرمود سلمان علما را دوست داشت مجالست با علما داشت انسان باید علم و علما را دوست داشته باشد با علما رفت و آمد داشته باشد با علمای ربانی آنهایی که ما را به خدا نزدیک می کنند به یاد خدا می اندازند مجالست با علما و افراد عالم داشته است.

و دوم ویژگی سلمان حضرت فرمودند این است که مجالست با فقرا این نکته را این ایام تذکرش شاید لازم باشد کسانی که مستضعفند همسایه هایی که فقیرند چون بعضی ها فقط در این دنیا نگاه می کنند کی پول دارد پست دارد مقام دارد اسم و رسم دارد شهرت دارد اما فامیلی که آه در بساط ندارد فامیلی که اسم و رسم ندارد پول و پله ندارد اینها را اعتنایی نمی کنند سلمان اول سراغ افراد ضعیف و مستضعف می رفت .

امام صادق(ع)  زیاد ، یاد سلمان می کند می گوید یکی با علما زیاد رفت و آمد داشت یکی با فقرا فقرای مومن با ایمان حتما سعی بکنید فامیل هایی که مستضعفند هم به اینها مهر و محبت داشته باشید هدایایی برای اینها بتوانید ببرید آبرومندانه به اینها خدمت کنید و دید و بازدیدتان را بیشتر با اینها قرار بدهید افرادی که ثروتمند و اغنیا البته اگر با ایمانند رفت و آمدش خوب است والا دین و ایمان ندارند خیلی معلوم نیست دیدار با آنها فایده ای داشته باشد .

در یک روایت خیلی قشنگی دیدم که حضرت به اباذر فرمود اباذر در امور دنیا همیشه به پایین تر از خودت نگاه کن چون آدم به پایین تر از خودش نگاه کند همیشه قانع و راضی و شاکر می شود اما به بالاتر از خودش در امور دنیا نگاه کند همه اش به او حالت کفران و ناسپاسی دست می دهد در امور دنیا به پایین تر از خودت نگاه کن با فقرا و مستضعفین رفت و آمد داشته باش .

و سوم که خیلی مهم است حضرت فرمودند من که سلمان را زیاد یاد می کنم بخاطر اینکه سلمان کسی بود که پایش را می گذاشت جای پای امیر المومنین پیرو امیر المومنین بود رضای او رضای مولا بود سخط او سخط مولا بود خواست او خواست امیر المومنین بود ما هم همینطوریم؟

اگر سر دوراهی قرار گرفتیم امام زمان یک چیز می گوید ما یک چیز دیگر می گوییم کدام را مراعات می کنیم فرمان امامش را بر خواست خودش بر خواست مردم مقدم می کرد. پایش را می گذاشت جای پای امیر المومنین پشت سر امیر المومنین حرکت می کرد راست و چپ نمی رفت این طرف آن طرف نمی رفت یک روایتی دیدم دو نفر از منافقین دو طرف امیر المومنین نشسته بودند یکی طرف راست امیر المومنین یکی طرف چپ ، امیر المومنین وسط ،  روبروی پیغمبر نشسته بودند حضرت فرمودند:

الیمین و الشمال مذله و الطریق الوسطی هی الجاده(الکافی ج۸ص۶۷)

اشاره کردند به امیر المومنین فرمودند راست و چپ امیر المومنین که دو نفر از دشمنان نشسته بودند این گمراهی است صراط مستقیم اشاره کردند به امیر المومنین جاده مستقیم امیر المومنین است اگر می خواهید نجات پیدا کنید پشت سر امیر المومنین قدم بگذار برو پشت سر امام زمان فرزندش که جانشین به حق امامان معصوم هست ما روایات متعدد داریم در نماز چقدر می گوییم.

اهدنا الصراط المستقیم(سوره حمدآیه۶)

خدایا ما را به راه راست هدایت کن این راه راست چی هست؟ صراط مستقیم چی هست؟ فرمود صراط مستقیم صراط علی بن ابیطالب علیه السلام است راه راست راه اهل بیت است راه مولا امیر المومنین سلام الله علیه است. سلمان می گوید حبیبم خاتم انبیاء حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم به من وصیت کرد زیاد این ذکر را تلاوت کن و بگو :

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم فانها کنز من کنوز الجنه(وسائل الشیعه ج۹ص۴۴۳)

لا حول و لا قوه الا بالله گنجی از گنجهای بهشت است و این ذکر هفتاد و دو نوع مرض را شفا می دهد ذکر لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم می خواستم معنی لا حول و لا قوه الا بالله را که در روایت آمده عرض کنم که وقت تمام است.

ذوالقرنین شخصیتی که ۱۴ قرن علمای اسلام در مورد او سَردرگُم بودند و ابوکلام آزاد راز او را کشف کرد

علمای دینی عرب زبان و کوروش ذوالقرنین

ذوالقرنین چهره و شخصیتی  که ۱۴ قرن  علمای اسلام   در مورد او در سردرگم بودند و ابوکلام آزاد    راز او را کشف کرد.

معمولاً علمای بزرگ دینی عرب زبان بدلیل مخالفت با یهودیان علاقه کمی از خود نشان داده‌اند تاکوروش را همان ذوالقرنین بدانند اما دکتر دکتر عبد المنعم النمر بالاترین مقام دینی (وزیر اوقاف و امور دینی مصر و اسلام شناس قرن بیست ) و بزرگترین چهره اسلام شناس معاصر در مصر که مقاله تحقیقاتی وی راجع به کورش ذو القرنین در ماهنامه مشهور جهان عرب بنام مجله العرب شماره ۱۸۴

قبل از فوت ایشان منتشر گردید مورد توجه و بازتاب علمای ازهر  و سایر علمای دینی و مورد توجه و نقد وب سایتهای عربی واقع شد مقاله او در جهان عرب بازتاب و پذیرش قابل توجهی یافت. بعد از او افراد ریادی سعی کردند در مورد ذوالقرنین و کیستی او مطلب بنویسند اما همه مقالات حول محور همان مطالب ابوکلام آزاد می چرخد. النمر  پس از بیان دلایل ابوکلام آزاد و دلایل مفسرین قبلی نتیجه می‌گیرد که ابوالکلام آزاد استدلالهای منطقی ارایه کرده‌است. بعد از مقاله عبدالمنعم النمر مقاله‌های دیگری نیز از سوی اسلام شناسان عرب در تایید ابوکلام آزاد منتشر شده‌است. دکتر عبدالمنعم همچنین یک نظریه جدید را که ادعا نموده‌است ذو القرنین همان فرعون توت آخن می‌باشد را نیز رد کرده و آنرا مستند ندانسته‌است: که مورد توجه جهان عرب قرار گرفت. بعد از عبد المنعم النمر مهمترین شخصیت علمی و مذهبی جهان عرب صابر صالح زغلول در سال ۲۰۱۱ کتاب بسیار مفصل ۳۲۷ صفحه ای نوشته که دارالکتاب العربی للنشر و التوزیع – القاهرة آنرا توزیع کرده است. تحت عنوان :”مؤسس الدولة الفارسیة وأبو إیران؛ حیاته و فتوحاته وهل هو ذوالقرنین” پایه گذار دولت پارس و پدر ایران- زندگی و پیروزی هایش وپایان کار آیا او ذو القرنین است؟” متفکر بزرگ جهان عرب نظرات مختلف راجع به ذوالقرنین را بیان نموده و از جمله به نگر و دیدگاه – ابوالکلام آزاد و عبد المنعم النمر و الشیخ الشعراوى می پردازد و نتیجه می گیرد که دیدگاه ابوکلام آزاد به واقعیت نزدیک تر است.نکته مهم اینکه تا کنون نظر شیخ الشعراوی در مورد ذو القرنین بودن کوروس از دید عرب ها مخفی نگه داشته شده است.

ذو القرنین شخصیة حیرت المفکرین أربعة عشر قرنا و کشف عنها – أبو الکلام أزاد -

بقلم الدکتور عبد المنعم النمر رحمه الله وزیر أوقاف سابق وکاتب إسلامی مصری

قال الله تعالى:(وَیَسْأَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْرًا (۸۳) إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَآَتَیْنَاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَبًا (۸۴) فَأَتْبَعَ سَبَبًا (۸۵) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا قُلْنَا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْنًا (۸۶) قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُکْرًا (۸۷) وَأَمَّا مَنْ آَمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا یُسْرًا (۸۸) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا (۸۹) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهَا سِتْرًا (۹۰) کَذَلِکَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَیْهِ خُبْرًا (۹۱) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا (۹۲) حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمَا قَوْمًا لَا یَکَادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلًا (۹۳) قَالُوا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجًا عَلَى أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُمْ سَدًّا (۹۴) قَالَ مَا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ رَدْمًا (۹۵) آَتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قَالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آَتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْرًا (۹۶) فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا (۹۷) قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ وَکَانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا (۹۸))[سورة الکهف].

 سوره کهف:  و از تو در باره ذو القرنین می‌پرسند. بگو: برای شما از او چیزی می‌خوانم. (۸۳) ما او را در زمین مکانت دادیم و راه رسیدن به هر چیزی را به او نشان دادیم. (۸۴) او نیز راه را پی گرفت. (۸۵) تا به غروبگاه خورشید رسید. دید که در چشمه‌ای گِل‌آلود و سیاه غروب می‌کند و در آنجا مردمی یافت. گفتیم: ای ذو القرنین، می‌خواهی عقوبتشان کن و می‌خواهی با آنها به نیکی رفتار کن. (۸۶) گفت: اما هر کس که ستم کند ما عقوبتش خواهیم کرد. آن گاه او را نزد پروردگارش می‌برند تا او نیز به سختی عذابش کند. (۸۷) و اما هر کس که ایمان آورد و کارهای شایسته کند، اجری نیکو دارد. و در باره او فرمانهای آسان خواهیم راند. (۸۸) باز هم راه را پی گرفت. (۸۹) تا به مکان برآمدن آفتاب رسید. دید بر قومی طلوع می‌کند که غیر از پرتو آن برایشان هیچ پوششی قرار نداده‌ایم. (۹۰) چنین بود. و ما بر احوال او احاطه داریم. (۹۱) باز هم راه را پی گرفت. (۹۲) تا به میان دو کوه رسید. در پس آن دو کوه مردمی را دید که گویی هیچ سخنی را نمی‌فهمند. (۹۳) گفتند: ای ذو القرنین، یأجوج و مأجوج در زمین فساد می‌کنند. می‌خواهی خراجی بر خود مقرر کنیم تا تو میان ما و آنها سدی برآوری؟ (۹۴) گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانایی داده‌است بهتر است. مرا به نیروی خویش مدد کنید، تا میان شما و آنها سدی برآورم. (۹۵) برای من تکه‌های آهن بیاورید. چون میان آن دو کوه انباشته شد، گفت: بدمید. تا آن آهن را بگداخت. و گفت: مس گداخته بیاورید تا بر آن ریزم. (۹۶) نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ کنند. (۹۷) گفت: این رحمتی بود از جانب پروردگار من و چون وعده پروردگار من در رسد، آن را زیر و زبر کند و وعده پروردگار من راست است. (۹۸

ماذا قاله المفسرون و المؤرخون عن ذو القرنین ؟

مفسران و تاریخ نگاران از او چه گفته اند روش ابوالکلام آزاد در بررسی و کشف او چگونه است؟

 یذکر تفسیر الکشاف للزمخشری : أنه الإسکندر و قیل أنه عبد صالح. نبی. ملک، و ذکر روایة عن الرسول صلی الله علیه و سلم، أنه سمی ذا القرنین لأنه طاف قرنی الدنیا یعنی جانبیها شرقا و غربا. و قیل کان لتاجه قرنان. کان على رأسه ما یشبه القرنین.. و الإمام ابن کثیر : یذکر فی تفسیره : أنه الإسکندر ثم یبطل هذا. کان فی زمن الخلیل إبراهیم علیه السلام و طاف معه بالبیت. و قیل عبد صالح. و أورد فی تاریخه ” البدایة و النهایة ” جـ ۲ ص ۱۰۲ مثل ذلک و زاد أنه نبی أو مَلَک. أما القرطبى فی تفسیره فقد أورد أقوالا کثیرة أیضا : کان من أهل مصر و اسمه ” مرزبان “، و نقل عن ابن هشام أنه الاسکندر، کما نقل روایات عن الرسول صلی الله علیه و سلم، بأنه ملک مسح الأرض من تحتها بالأسباب. و عن عمر و عن على رضی الله عنهما بأنه مَلَک.. أو عبد صالح و هی روایات غیر صحیحة. و قیل أنه الصعب بن ذی یزن الحمیرى، و کلها روایات و أقوال تخمینیة و لا سند لها. أما الآلوسى فی تفسیره، فقد جمع الأقوال السابقة کلها تقریبا، و قال : لا یکاد یسلم فیها رأى، ثم اختار أنه الاسکندر المقدونی و دافع عن رأیه بأن تلمذته لأرسطو، لا تمنع من

صورة لأبو الکلام آزاد

أنه کان عبدا صالحا.. أما المفسرون المحدثون فکانوا کذلک ینقلون عن الأقدمین.

موقف أبو الکلام آزاد من هذه الأقوال

لم یرتض أبو الکلام آزاد (عالم الهند المعروف ترجم معانی القرآن إلى اللغة الأوردیة)قولا من هذه الأقوال، بل ردها، و قال عنها: إنها قامت على افتراض مخطیء لا یدعمه دلیل، و عنى بالرد على من یقول بأنه الإسکندر المقدونی.. بأنه لا یمکن أن یکون هو المقصود بالذکر فی القرآن، إذ لا تعرف له فتوحات بالمغرب، کما لم یعرف عنه أنه بنى سدا، ثم إنه ما کان مؤمنا بالله، و لا شفیقا عادلا مع الشعوب المغلوبة، و تاریخه مدون معروف. کما عنى بالرد على من یقول بأنه عربی یمنی.. بأن سبب النزول هو سؤال الیهود للنبی علیه الصلاة و السلام عن ذی القرنین لتعجیزه و إحراجه. و لو کان عربیا من الیمن لکان هناک احتمال قوی لدی الیهود- على الأقل- أن یکون عند قریش علم به، و بالتالی عند النبی صلى الله علیه و سلم، فیصبح قصد الیهود تعجیز الرسول علیه الصلاة و السلام غیر وارد و لا محتمل. لکنهم کانوا متأکدین حین سألوه بأنه لم یصله خبر عنه، و کانوا ینتظرون لذلک عجزه عن الرد.. سواء قلنا بأنهم وجهوا السؤال مباشرة أو أوعزوا به للمشرکین فی مکة لیوجهوه للرسول علیه الصلاة و السلام. ثم قال : ” و الحاصل أن المفسرین لم یصلوا إلى نتیجة مقنعة فی بحثهم عن ذی القرنین، القدماء منهم لم یحاولوا التحقیق، و المتأخرون حاولوه، و لکن کان نصیبهم الفشل. و لا عجب فالطریق الذی سلکوه کان طریقا خاطئا. لقد صرحت الآثار بأن السؤال کان من قبل الیهود- وجهوه مباشرة أو أوعزوا لقریش بتوجیهه -فکان لائقا بالباحثین أن یرجعوا إلى أسفار الیهود و یبحثوا هل یوجد فیها شیىء یلقی الضوء على شخصیة ذی القرنین، إنهم لو فعلوا ذلک لفازوا بالحقیقة “.

 لماذا ؟ لأن توجیه السؤال من الیهود للنبی علیه الصلاة و السلام لإعجازه ینبىء عن أن لدیهم فی کتبهم و تاریخهم علما به، مع تأکدهم بأن النبی علیه الصلاة و السلام أو العرب لم یطلعوا علی ما جاء فی کتبهم.. فکان الاتجاه السلیم هو البحث عن المصدر الذی أخذ منه الیهود علمهم بهذا الشخص.. و مصدرهم الأول هو التوراة.

و أمسک أزاد بالخیط

و هذا هو الذی اتجه إلیه أزاد، و أمسک بالخیط الدقیق الذی وصل به إلی الحقیقة.. و قرأ و بحث و وجد فی الأسفار، و ما ذکر فیها من رؤى للأنبیاء من بنی إسرائیل و ما یشیر إلى أصل التسمیة : “ذی القرنین” أو ” لوقرانائیم” کما جاء فی التوراة.. و ما یشیر کذلک إلی الملک الذی أطلقوا علیه هذه الکنیة، و هو الملک “کورش” أو “خورس ” کما ذکرت التوراة و تکتب أیضا “غورش” أو “قورش”.

هل یمکن الاعتماد علی التوراة وحدها ؟

یقول أزاد : ” خطر فی بالی لأول مرة هذا التفسیر لذی القرنین فی القرآن،و أنا أطالع سفر دانیال ثم اطلعت علی ما کتبه مؤرخو الیونان فرجح عندی هذا الرأی، و لکن شهادة أخری خارج التوراة لم تکن قد قامت بعد، إذ لم یوجد فی کلام مؤرخی الیونان ما یلقی الضوء علی هذا اللقب.

تمثال کورش

ثم بعد سنوات لما تمکنت من مشاهدة آثار إیران القدیمة ومن مطالعة مؤلفات علماء الآثار فیها زال الحجاب، إذ ظهر کشف أثری قضی علی سائر الشکوک، فتقرر لدی بلا ریب أن المقصود بذی القرنین لیس إلا کورش نفسه فلا حاجة بعد ذلک أن نبحث عن شخص آخر غیره “. ” إنه تمثال علی القامة الإنسانیة، ظهر فیه کورش، و علی جانبیه جناحان، کجناحی العقاب، و علی رأسه قرنان کقرنی الکبش، فهذا التمثال یثبت بلا شک أن تصور “ذی القرنین” کان قد تولد عند کورش، و لذلک نجد الملک فی التمثال و علی رأسه قرنان” أی أن التصور الذی خلقه أو أوجده الیهود للملک المنقذ لهم “کورش” کان قد شاع و عرف حتى لدی کورش نفسه علی أنه الملک ذو القرنین.. أی ذو التاج المثبت علی ما یشبه القرنین..

صورة لتمثال غورش العظیم فی إیران یظهر بوضوح فوق رأسه القرنین

صورة لتمثال غورش العظیم فی حدیقة أولمبی فی سدنی

کورش بین القرآن و التاریخ

و مع أن ما وصل إلیه أزاد قد یعتبر لدی الباحثین کافیا، إلا أنه مفسر للقرآن و علیه أن یعقد المقارنة بین ما وصل إلیه و بین ما جاء به القرآن عن ذی القرنین أو عن الملک کورش.. إذ أن هذا یعتبر الفیصل فی الموضوع لدی المفسر المؤمن بالقرآن.. و یقول أزاد : أنه لم توجد مصادر فارسیة یمکن الاعتماد علیها فی هذا، و لکن الذی أسعفنا هو الکتب التاریخیة الیونانیة، ولعل شهادتها، تکون أوثق و أدعی للتصدیق، إذ أن المؤرخین الیونان من أمة کان بینها و بین الفرس عداء مستحکم و مستمر، فإذا شهدوا لکورش فإن شهادتهم تکون شهادة حق لا رائحة فیها للتحیز، و یستشهد أزاد فی هذا المقام بقول الشاعر العربی :

 و ملیحة شـــهدت لها ضراتها ***** و الفضل ما شهدت به الأعداء

فقد أجمعوا علی أنه کان ملکا عادلا، کریما، سمحا، نبیلا مع أعدائه، صعد إلی المقام الأعلى من الإنسانیة معهم. و قد حدد أزاد الصفات التی ذکرها القرآن لذی القرنین، و رجع لهذه المصادر الیونانیة فوجدها متلاقیة تماما مع القرآن الکریم، و کان هذا دلیلا قویا آخر علی صحة ما وصل إلیه من تحدید لشخصیة ذی القرنین، تحدیدا لا یرقی إلیه شک..

فمن کورش أو قورش إذا ؟

إنه من أسرة فارسیة ظهر فی منتصف القرن السادس قبل المیلاد فی وقت کانت فیه بلاده منقسمة إلی دویلتین تقعان تحت ضغط حکومتی بابل و آشور القویتین، فاستطاع توحید الدولتین الفارسیتین تحت حکمه، ثم استطاع أن یضم إلیها البلاد شرقا و غربا بفتوحاته التی أشار إلیها القرآن الکریم، و أسس أول إمبراطوریة فارسیة، و حین هزم ملک بابل سنة ۵۳۸ ق.م. أتاح للأسری الیهود فیها الرجوع لبلادهم، مزودین بعطفه و مساعدته و تکریمه. کما أشرنا إلی ذلک من قبل.. و ظل حاکما فریدا فی شجاعته و عدله فی الشرق حتى توفی سنة ۵۲۹ ق.م.

bahreFars

سد یأجوج و مأجوج

إنما نسمیه بهذا لأنه بنی لمنع الإغارات التی کانت تقوم بها قبائل یأجوج و مأجوج من الشمال علی الجنوب، کما یسمی کذلک سد “ذی القرنین” لأنه هو الذی أقامه لهذا الغرض.. و یقول أزاد : ” لقد تضافرت الشواهد علی أنهم لم یکونوا إلا قبائل همجیة بدویة من السهول الشمالیة الشرقیة، تدفقت سیولها من قبل العصر التاریخی إلی القرن التاسع المیلادی نحو البلاد الغربیة و الجنوبیة، و قد سمیت بأسماء مختلفة فی عصور مختلفة، و عرف قسم منها فی الزمن المتأخر باسم “میغر” أو “میکر” فی أوروبا.. و باسم التتار قی آسیا، و لاشک أن فرعا لهؤلاء القوم کانوا قد انتشروا علی سواحل البحر الأسود فی سنة ۶۰۰ ق.م.

و أغار علی آسیا الغربیة نازلا من جبال القوقاز، و لنا أن نجزم بأن هؤلاء هم الذین شکت الشعوب الجبلیة غاراتهم إلی “کورش” فبنی السد الحدیدی لمنعها”، و تسمی هذه البقعة الشمالیة الشرقیة ( الموطن الأصلی لهؤلاء باسم “منغولیا ” و قبائلها الرحالة “منغول”، و تقول لنا المصادر الیونانیة أن أصل منغول هو “منکوک” أو “منجوک” و فی الحالتین تقرب الکلمة من النطق العبری “ماکوک” و النطق الیونانی “میکاک” و یخبرنا التاریخ الصینی عن قبیلة أخری من هذه البقعة کانت تعرف باسم “یواسی” و الظاهر أن هذه الکلمة ما زالت تحرف حتى أصبحت یأجوج فی العبریة.. ” و یقول : ” إن کلمتی : ” یأجوج و مأجوج ” تبدوان کأنهما عبریتان فی أصلهما و لکنهما فی أصلهما قد لا تکونان عبریتین، إنهما أجنبیتان اتخذتا صورة العبریة فهما تنطقان بالیونانیة “کاک Gag” و “ماکوک Magog” و قد ذکرتا بهذا الشکل فی الترجمة السبعینیة للتوراة، و راجتا بالشکل نفسه فی سائر اللغات الأوروبیة “. و الکلمتان تنطقان فی القرآن الکریم بهمز و بدون همز. و قد استطرد أزاد بعد ذلک لذکر الأدوار السبعة أو الموجات السبع التی قام بها هؤلاء بالإغارة علی البلاد الغربیة منها و الجنوبیة.

مکان السد :

ثم یحدد مکان السد بأنه فی البقعة الواقعة بین بحر الخرز “قزوین” و “البحر الأسود” حیث توجد سلسلة جبال القوقاز بینهما، و تکاد تفصل بین الشمال و الجنوب إلا فی ممر کان یهبط منه المغیرون من الشمال للجنوب، و فی هذا الممر بنی کورش سده، کما فصله القرآن الکریم، و تحدثت عنه کتب الآثار و التاریخ. و یؤکد أزاد کلامه بأن الکتابات الأرمنیة – و هی کشهادة محلیة – تسمی هذا الجدار أو هذا السد من قدیم باسم ” بهاک غورائی” أو “کابان غورائی” و معنی الکلمتین واحد و هو مضیق “غورش” أو “ممر غورش” و “غور” هو اسم “غورش أو کورش”. و یضیف أزاد فوق هذا شهادة أخری لها أهمیتها أیضا و هی شهادة لغة بلاد جورجیا التی هی القوقاز بعینها. فقد سمی هذا المضیق باللغة الجورجیة من الدهور الغابرة باسم ” الباب الحدیدی “.

 و بهذا یکون أزاد قد حدد مکان السد و کشف المراد من یأجوج و مأجوج.. و قد تعرض لدفع ما قیل أن المراد بالسد هو سد الصین، لعدم مطابقة مواصفات سد الصین لمواصفات سد ذی القرنین و لأن هذا بنی سنة ۲۶۴ ق.م. بینما بنی سد ذی القرنین فی القرن السادس قبل المیلاد. کما تعرض للرد علی ما قیل بأن المراد بالسد هو جدار دربند، أو باب الأبواب کما اشتهر عند العرب بأن جدار دربند بناه أنوشروان ( من ملوک فارس من ۵۳۱ – ۵۷۹ م ) بعد السد بألف سنة، و أن مواصفاته غیر مواصفات سد ذی القرنین و هو ممتد من الجبل إلی الساحل ناحیة الشرق و لیس بین جبلین کما أنه من الحجارة و لا أثر فیه للحدید و النحاس.

صورة لخریطة تبین مکان سد ذو القرنین کما ذکره آزاد

sad zoalqarnin

و على ذلک یکون المقصود بالعین الحمئة هو الماء المائل للکدرة و العکارة ولیس صافیا. و ذلک حین بلغ الشاطیء الغربی لآسیا الصغری و رأی الشمس تغرب فی بحر إیجه فی المنطقة المحصورة بین سواحل ترکیا الغربیة شرقا و الیونان غربا وهی کثیرة الجزر و الخلجان.

والمقصود بمطلع الشمس هو رحلته الثانیة شرقا التی وصل فیها إلی حدود باکستان و أفغانستان الآن لیؤدب القبائل البدویة الجبلیة التی کانت تغیر علی مملکته. و المراد ببین السدین أی بین جبلین من جبال القوقاز التی تمتد من بحر الخزر ( قزوین ) إلی البحر الأسود حیث إتجه شمالا. و لقد کان أزاد بهذا البحث النفیس أول من حل لنا هذه الإشکالات التی طال علیها الأمد ، و حیرت کل المفکرین قبله. و حقق لنا هذا الدلیل ، من دلائل النبوة الکثیرة.. رحمه الله و طیب ثراه..

من مقال للدکتور عبد المنعم النمر بمجلة العربی العدد ۱۸۴  مجلة العربی ” الکویت ” - العدد ۱۸۴ - مارس ۱۹۷۴م 

ذوالقرنین یکی از شخصیت‌های قرآن و کتاب مقدس است. بر اساس قرآن، ذوالقرنین، سه لشکرکشی مهم داشت نخست به باختر، سپس به خاور، و سرانجام منطقه‌ای که در آن یک تنگه کوهستانی وجود داشت، او انسان یکتا پرست و مهربانی بود واز طریق دادگری منحرف نمی‌شد و به همین جهت مشمول لطف خدا بود، او یار نیکوکاران و دشمن ستمگران و ظالمان بود و به مال و ثروت دنیا علاقه‌ای نداشت، او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز، او سازنده سدی بود، که در آن به جای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شده‌است و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده‌است.

ریشه‌شناسی این نام اهمیت زیادی دارد” قرن” Corn بن اصلی ذو القرنین است. کرن در زبان فارسی بصورت قور(قورکله)- قور پشت – قعر – قورچ (قوچ=گوسپند نر با شاخهای بزرگ) و… به معنی شاخ و برآمدگی است اما در زبانهای اروپایی بیشتر به معنی تاج بکار می‌رود.  در زبان عربی(ذو) یعنی صاحب یا دارنده و قرن(Corn) دو معنی دارد یکی به معنی تاج است و معنی دیگر یعنی شاخ و قرنین واژه‌ای است معرب قرنین یعنی دو شاخ که عربی شده از عبری “קרנים”(قرنیم) است. ذو قرنین بر روی هم یعنی تاج دوشاخ دار.  دو شاخ علاوه بر معنی ظاهری یک مفهوم گسترده تر داشته‌است و عبارتی بوده‌است برای بیان قدرت و در عهد قدیم برای موجودی بکار می‌رفته‌است که کره زمین بر روی دو شاخ آن قرار داشته‌است.  بعضی معتقدند این نامگذاری بخاطر آنست که او به شرق و غرب عالم رسید (دارنده شرق و غرب بود) که عرب آن را تعبیر قرنی الشمس (دوشاخ آفتاب) میکند. ذوالقرنین دارای مشخصاتی بود، از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:   او شخصی با تاج یا کلاهی با دو شاخ است. خداوند اسباب پیروزی‌ها را در اختیار او قرار داد. او سه لشکرکشی مهم داشت: نخست به باختر، سپس به خاور و سرانجام به منطقه‌ای که در آنجا یک تنگه کوهستانی وجود داشته، و در هر یک از این سفرها با اقوامی برخورد کرد. خداوند او را قدرتمند کرده بود و اختیار جان و مال انسانها و عذاب و پاداش به آنها را به او داده بود. او انسان یکتا پرست و مهربانی بود، و از طریق دادگری منحرف نمی‌شد، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود. او یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه‌ای نداشت. او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز. او سازنده سدی است که در آن از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد تحت‌الشـعاع این فلزات بود) و هـدف او از ساختن این سد کمک به گروهـی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده‌است. او از کسانی بوده که خداوند خیر دنیا وآخرت رابه او عطا کرد. خیر دنیادرسلطنت و قدرت واختیاری که به او عطا شده بود و خیر آخرت، برای اینکه او به گسترش داد و اقامه حق و به صلح و بخشش و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر درآدمیان عمل می‌کرد. چنین بر می‌آید که او به وحی و یا الهام و یا بدست پیغمبری از پیغمبران تایید می‌شد، و به او کمک می‌کرد. اما از قرآن چیزی که صریحاً دلالت کند او پیامبر بوده استفاده نمی‌شود هر چند تعبیراتی در قرآن هست که اشعار به این معنی دارد. از بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر و ائمه نقل شده نیز می‌خوانیم: او پیامبر نبود بلکه بنده صالحی بود. به جماعتی ستمکار در باختر برخورد و آنان را عذاب نمود (به این مفهوم که با آنها جنگید و آنها را شکست داد). سدی که بر روی قوم یاجوج و ماجوج بنا کرده در غیر باختر و خاور آفتاب بوده، چون پس از آنکه به خاور آفتاب رسیده پیروی سببی کرده تا به میان دو کوه رسیده‌است، و از مشخصات سد او افزون بر اینکه در خاور و باختر جهان نبوده این است که میان دو کوه ساخته شده، و این دو کوه را که چون دو دیوار بوده‌اند به گونه یک دیوار دنباله دار در آورده‌است. و در سدی که ساخته پاره‌های آهن و قطر یعنی (مس گدازشده) به کار رفته‌است. در کتاب دانیال، دانیال نبی در رویا چنین می‌بیند:  دیدم که ناگاه قوچی نزد نهر ایستاده بود که دو شاخ داشت و شاخهایش بلند بود ویکی از دیگری بلندتر و بلندترین آنها آخربرآمد. و قوچ را دیدم که به سمت باختر و شمال و جنوب شاخ می‌زد و هیچ وحشی با او مقاومت نتوانست کرد و کسی نبود که از دستش رهایی دهد و برحسب رای خود عمل نموده، بزرگ می‌شد  در متن عبری واژه “קרנים”(قرنیم) به معنی “دوشاخ” استفاده شده‌است.  در ادامه در کتاب دانیال می‌خوانیم: جبرئیل بر او آشکار گشت و خوابش را چنین تعبیر نمود: قوچ صاحب دو شاخ که دیدی پادشاهان ماد و پارس است. در ترجمه عربی کتاب مقدس نام ذوالقرنین در همین فراز آمده‌است:  ترجمه ون دایک:أَمَّا الْکَبْشُ الَّذِی رَأَیْتَهُ ذَا الْقَرْنَیْنِ فَهُوَ مُلُوکُ مَادِی وَفَارِسَ  ترجمه فارسی قدیم:اما آن قوچ صاحب دو شاخ که آن را دیدی پادشاهان مادیان و فارسیان می‌باشد. دانیال ۸:۲۰  یهـود از بشـارت رؤیای دانیال چنین دریافتند که دوران اسارت آنها با قیام یکی از پادشـاهـان ماد و فارس، و پیروز شـدنش بر شـاهـان بابل، پایان می‌گیرد، و از چنگال بابلیان آزاد خواهند شد. چیزی نگذشـت که کوروش در صحنه حکومت ایران ظاهر شد و کشور ماد و فارس را یکی ساخت، و سلطنتی بزرگ از آن دو پدید آورد، و هـمانگونه که رویای دانیال گفته بود که آن قوچ شاخهایش را به باختر و شرق و جنوب می‌زند کوروش کبیر نیز در هر سه جهت فتوحات بزرگی انجام داد. یهود را آزاد ساخت و اجازه بازگشت به فلسطین به آنها داد.  در کتاب اشعیا نبی باب ۴۴ شماره ۲۸ چنین می‌خوانیم: آنگاه در خصوص کوروش می‌فرماید که شبان من اوست و تمامی مشیتم را به اتمام رسانده به بیت المقدس خواهد گفت که بنا کرده خواهی شد. این جمله نیز قابل توجه‌است که در بعضی از تعبیرات کتاب مقدس، از کوروش تعبیر به عقاب خاور، و مرد تدبیر که از مکان دور خوانده خواهد شد آمده‌است. (کتاب اشعیا نبی باب ۴۶ شماره ۱۱) برخی از مفسران و تاریخ‌دانان از آن میان ابوالکلام آزاد متفکر هندوستانی در کتاب ذوالقرنین یا کوروش کبیر و شماری از مفسرین معاصر مانند مودودی، علامه طباطبایی صاحب المیزان و مکارم شیرازی و سلطان حسین و نورعلی تابنده گنابادی حکایت از آن دارد که مشخصاتی که از این فرد در قران و تاریخ‌ها و داستان‌ها آمده‌است با منش تاریخی کوروش بزرگ همسویی دارد.  

برخی دیگر او را همان اسکندر مقدونی دانسته‌اند، و برخی منابع دیگر ذوالقرنین را از ملوک یمن ذکر کرده‌اند.   در کتاب روح المعانی چنین آمده‌است که ذوالقرنین، همان فریدون پسر اثفیان پسر جمشید پنجمین پادشاه پیشدادی ایران زمین بوده، و پادشاهی دادگر و فرمانبردار خدا بوده. از سوی دیگر در کتاب صور الاقالیم نوشته ابی زید بلخی آمده که او مؤید به وحی بوده و در عموم تواریخ آمده که او همه زمین را به تصرف در آورده میان فرزندانش بخش کرد، قسمتی را به ایرج داد و آن عراق و هند و حجاز بود، و همو او را صاحب تاج سلطنت کرد، قسمت دیگر زمین یعنی روم و دیار مصر و باختر را به پسر دیگرش سلم داد، و چین و ترک و خاور را به پسر سومش تور بخشید، و برای هر یک قانونی وضع کرد که با آن دستور براند، و این قوانین سه گانه را به زبان عربی سیاست نامیدند(؟!)، چون اصلش «سی ایسا» یعنی سه قانون بوده. و وجه تسمیه‌اش به ذوالقرنین «صاحب دو شاخ» می‌شود این باشد که او دو طرف جهان را مالک شد، و یا در درازای روزهای سلطنت خود مالک آن گردید، چون سلطنت او به طوری که در روضة الصفا آمده پانصدسال درازای کشید، و یا از این رو بوده که شجاعت و قهر او همه ملوک جهان را تحت‌الشعاع قرار داد. اشکال این گفتار این است که تاریخ بدان اعتراف ندارد. bk-parseh1

 

بیشتر علمای قدیم گفته‌اند: ذوالقرنین همان اسکندر است البته بنظر می رسد اسکندری که علمای اسلام از او سخن می گویند بااسکندر مقدونی متفاوت باشد مثلا شخصیت اسکند در اسکندر نامه متفاوت با اسکندر مقدونی است و سد اسکندر هم ضرب المثل شده  و همیشه بر سر زبانها  بوده . و بر این معنا روایاتی هم آمده، مانند روایتی که در قرب الاسناد از موسی بن جعفر(ع) نقل شده، و داستان عقبة بن عامر از فرستاده خدا، و داستان وهب بن منبه که هر دو در الدرالمنثور نقل شده. و بعضی از قدمای مفسرین از صحابه و تابعین، مانند معاذ بن جبل – به نقل گردهمایی البیان – و قتاده – به نقل الدرالمنثور نیز همین قول را اختیار کرده‌اند. و بوعلی سینا هم وقتی اسکندر مقدونی را وصف می‌کند او را به نام اسکندر ذوالقرنین می‌نامد، فخر رازی هم در برداشت بزرگ خود بر این دیدگاه پافشاری و پافشاری دارد. و خلاصه آنچه گفته این است که: قرآن دلالت می‌کند بر اینکه سلطنت این مرد تا اقصی نقاط باختر، و اقصای خاور و جهت شمال گسترش یافته، و این به راستی همان معموره آن روز زمین است، و همانند چنین پادشاهی باید نامش جاودانه در زمین بماند، اسکندر نیز در این ویژگی با کوروش می‌ماند چون او پس از مرگ پدرش همه ملوک روم و باختر را برچیده و بر همه آن سرزمینها چیره شد، و تا آنجا پیشروی کرد که دریای سبز و سپس مصر را هم بگرفت.

آنگاه در مصر به بنای شهر اسکندریه پرداخت، پس وارد شام شد، و از آنجا به قصد سرکوبی بنی اسرائیل به طرف بیت‌المقدس رفت، و در قربانگاه (مذبح) آنجا قربانی کرد، پس متوجه جانب ارمینیه و باب‌الابواب گردید، عراقیها و قبطیها و بربر خاضعش شدند، و بر ایران مستولی گردید، و قصد هند و چین نموده با امتهای خیلی دور جنگ کرد، سپس به سوی خراسان بازگشت و شهرهای بسیاری ساخت، سپس به عراق بازگشته در شهر «زور» و یا رومیه مدائن از جهان برفت، و مدت سلطنتش دوازده سال بود. اشکالی که در این قول است این است که: «اولاً این گفته که پادشاهی که بیشتر آبادیهای زمین را مالک شده باشد تنها اسکندر مقدونی است» پذیرفتنی نیست، زیرا چنین ادعائی در تاریخ مسلم نیست، زیرا تاریخ، پادشاهان دیگری را سراغ می‌دهد که ملکش اگر بیشتر از ملک مقدونی نبوده کمتر هم نبوده‌است. و دوم اوصافی که قرآن برای ذوالقرنین برشمرده تاریخ برای اسکندر مسلم نمی‌داند، و بلکه آنها را انکار می‌کند. برای نمونه قرآن کریم چنین می‌فرماید که «ذو القرنین مردی مؤ من به خدا و روز جزا بوده و دین یکتاپرستی داشته در حالی که اسکندر بر پایه داستان یونانیان خداپرست نبوده‌است، همچنان که قربانی کردنش برای مشتری، خود گواه آن است. و نیز قرآن کریم فرموده ((ذو القرنین یکی از بندگان درستکار خدا بوده و به داد و رفق مدارا می‌کرده» و تاریخ برای اسکندر خلاف این را نوشته‌است. و سوم در هیچ یک از تواریخ آنان نیامده که اسکندر مقدونی سدی به نام سد یاجوج و ماجوج به آن اوصافی که قرآن ذکر فرموده ساخته باشد. و در کتاب «البدایة و النهایه» در باره ذوالقرنین گفته: اسحاق بن آدمی از سعید بن بشیر از قتاده نقل کرده که اسکندر همان ذوالقرنین است، و پدرش نخستین قیصر روم بوده، و از دودمان سام بن نوح بوده‌است. و ولی ذوالقرنین دوم اسکندر پسر فیلبس بوده‌است. (آنگاه نسب او را به عیص بن اسحاق بن ابراهیم می‌رساند و می‌گوید:) او مقدونی یونانی مصری بوده، و آن کسی بوده که شهر اسکندریه را ساخته، و تاریخ بنایش تاریخ رایج روم گشته، و از اسکندر ذوالقرنین به مدت بس طولانی متاخر بوده. و دومی نزدیک سیصد سال پیش از مسیح بوده، و ارسطاطالیس حکیم وزیرش بوده، و همان کسی بوده که دارا پسر دارا را کشته، و ملوک فارس را ذلیل، و سرزمینشان را لگدکوب نموده‌است. در دنباله کلامش می‌گوید: این مطالب را بدان جهت خاطرنشان کردیم که بیشتر مردم گمان کرده‌اند که این دو نام یک مسمی داشته، و ذوالقرنین و مقدونی یکی بوده، و همان که قرآن نام می‌برد همان کسی بوده که ارسطاطالیس وزارتش را داشته‌است، و از همین راه به خطاهای بسیاری دچار شده‌اند. آری اسکندر نخست، مردی مؤمن و درستکار و پادشاهی دادگر بوده و وزیرش خضر بوده‌است، که به طوری که پیشتر بازگو کردیم خود یکی از پیامبران بوده. و ولی دومی مردی مشرک و وزیرش مردی فیلسوف بوده، و میان دو عصر آنها نزدیک دو هزار سال فاصله بوده‌است، پس این کجا و آن کجا؟ نه بهم شبیهند، و نه با هم برابر، مگر کسی بسیار کودن باشد که میان این دو اشتباه کند. در این سخن به کلامی که پیشترها از فخر رازی نقل شد کنایه می‌زند دقت نماید سپس به کتاب او آنجا که سرگذشت ذوالقرنین را بازگو می‌کند مراجعه نماید، خواهد دید که این راوی هم خطائی که مرتکب شده کمتر از خطای فخر رازی نیست، برای اینکه در تاریخ اثری از پادشاهی دیده نمی‌شود که دو هزار سال پیش از مسیح بوده، و سیصد سال در زمین و در اقصی نقاط باختر تا اقصای خاور و جهت شمال سلطنت کرده باشد، و سدی ساخته باشد و مردی مؤ من درستکار و بلکه پیغمبر بوده و وزیرش خضر بوده باشد و در درخواست آب حیات به تاریکی رفته باشد، حال چه اینکه اسمش اسکندر باشد و یا غیر آن.

و در دوره صدر اسلام هیچگونه اطلاعی از اسکندر در میان اعراب وجود نداشته‌است اسکندر شخصیتی است که در قرون بعد و پس از ترجمه متون لاتین به عربی وارد ادبیات عرب شده‌است. جمعی از تاریخ‌دانان از قبیل اصمعی در «تاریخ عرب پیش از اسلام» و ابن هشام در کتاب «سیره» و «تیجان» و ابو ریحان بیرونی در «آثار الباقیه» و نشوان بن سعید در کتاب «شمس العلوم» و دیگران، گفته‌اند که ذوالقرنین یکی از شاهان حمیر بوده که در یمن سلطنت می‌کرده. آنگاه در نام او اختلاف کرده‌اند، یکی گفته: مصعب بن عبدالله بوده، و یکی گفته صعب بن ذی المرائد نخست تبابعه‌اش دانسته، و این همان کسی بوده که در محلی به نام بئر سبع به سود ابراهیم دستور کرد. یکی دیگر گفته: تبع الاقرن و اسمش حسان بوده. اصمعی گفته وی اسعد الکامل چهارمین تبایعه و فرزند حسان الاقرن، ملقب به ملکی کرب دوم بوده، و او فرزند ملک تبع نخست بوده‌است. بعضی هم گفته‌اند نامش «شمر یرعش» بوده‌است. البته در برخی از سروده‌های حمیریها و بعضی از شعرای جاهلیت نامی از ذوالقرنین به نام یکی از مفاخر برده شده. از آن میان در کتاب «البدایة و النهایة» نقل شده که ابن هشام این شعر اعشی را خوانده و انشاد کرده‌است: و الصعب ذوالقرنین اصبح ثاویابالجنوفی جدث اشم مقیماو در بحث روایتی پیشین گذشت که عثمان بن ابی الحاضر برای ابن عباس این سروده‌های را انشاد کرد: قد کان ذوالقرنین جدی بی گمان ملکا تدین له الملوک و تحشدو دو بیت دیگر که برگردان اش نیز گذشت. مقریزی در کتاب «الخطط» خود می‌گوید:

بدان که پژوهش علمای اخبار به اینجا منتهی شده که ذوالقرنین که قرآن کریم نامش را برده و فرموده: «و یسالونک عن ذی القرنین…» مردی عرب بوده که در سروده‌های عرب نامش بسیار آمده‌است، و نام اصلی اش صعب بن ذی مرائد فرزند حارث رائش، فرزند همال ذی سدد، فرزند عاد ذی منح، فرزند عار ملطاط، فرزند سکسک، فرزند وائل، فرزند حمیر، فرزند سبا، فرزند یشجب، فرزند یعرب، فرزند قحطان، فرزند هود، فرزند رهگذر، فرزند شالح، فرزند أ رفخشد، فرزند سام، فرزند نوح بوده‌است. و او پادشاهی از شاهان حمیر است که همه از عرب عاربه بودند و عرب عرباء هم نامیده شده‌اند. و ذوالقرنین تبعی بوده صاحب تاج، و چون به سلطنت رسید نخست تجبر پیشه کرده و سرانجام برای خدا فروتنی کرده با خضر دوست شد. و کسی که گمان کرده ذوالقرنین همان اسکندر پسر فیلبس است اشتباه کرده، برای اینکه واژه «ذو» عربی است و ذوالقرنین از لقبهای عرب برای پادشاهان یمن است، و اسکندر لفظی است رومی و یونانی. دریای پارس ابو جعفر طبری گفته: خضر در روزهای فریدون پسر ضحاک بوده البته این دیدگاه عموم علمای اهل کتاب است، ولی بعضی گفته‌اند در روزهای موسی بن عمران، و بعضی دیگر گفته‌اند در سرآغاز لشکر ذوالقرنین بزرگ که در زمان ابراهیم خلیل (ع) بوده قرار داشته‌است. و این خضر در سفرهایش با ذوالقرنین به چشمه حیات برخورده و از آن نوشیده‌است، و به ذوالقرنین اطلاع نداده. از همراهان ذوالقرنین نیز کسی خبردار نشد، برآیند اینکه تنها خضر جاودان شد، و او به باور علمای اهل کتاب همین الان نیز زنده‌است. ولی دیگران گفته‌اند: ذوالقرنینی که در عهد ابراهیم (ع) بوده همان فریدون پسر ضحاک بوده، و خضر در سرآغاز لشکر او بوده‌است. ابو محمد عبد الملک بن هشام در کتاب تیجان که در معرفت ملوک زمان نوشته بعد از ذکر حسب و نسب ذوالقرنین گفته‌است: ذکر حسب و نسب ذوالقرنین گفته‌است: وی تبعی بوده دارای تاج. در آغاز سلطنت ستمگری کرد و در پایان فروتنی پیشه گرفت، و در بیت‌المقدس به خضر برخورده با او به مشارق زمین و مغارب آن سفر کرد و همانگونه که خدای تعالی فرموده همه رقم اسباب سلطنت برایش فراهم شد و سد یاجوج و ماجوج را بنا نهاد و در پایان در عراق از جهان رفت. و ولی اسکندر، یونانی بوده و او را اسکندر مقدونی می‌گفتند، و مجدونی‌اش نیز خوانده‌اند، از ابن عباس پرسیدند ذوالقرنین از چه نژاد و آب خاکی بوده؟ گفت: از حمیر بود و نامش صعب بن ذی مرائد بوده، و او همان است که خدایش در زمین مکنت داده و از هر سببی به وی ارزانی داشت، و او به دو سده آفتاب و به رأس زمین رسید و سدی بر یاجوج و ماجوج ساخت. بعضی به او گفتند: پس اسکندر چه کسی بوده؟ گفت: او مردی حکیم و درستکار از اهل روم بود که بر کناره دریا در آفریقا مناری ساخت و سرزمین رومه را گرفته به دریای عرب آمد و در آن دیار آثار بسیاری از کارگاه‌ها و شهرها بنا نهاد. از کعب الاحبار پرسیدند که ذوالقرنین که بوده؟ گفت: قول درست نزد ما که از احبار و یشینیان خود شنیده‌ایم این است که وی از قبیله و نژاد حمیر بوده و نامش صعب بن ذی مرائد بوده، و ولی اسکندر از یونان و از دودمان عیصو فرزند اسحاق بن ابراهیم خلیل بوده. و رجال اسکندر، زمان مسیح را درک کردند که از آن میان ایشان جالینوس و ارسطاطالیس بوده‌اند. و همدانی در کتاب انساب گفته: کهلان بن سبا صاحب فرزندی شد به نام زید، و زید پدر عریب و مالک و غالب و عمیکرب بوده‌است. هیثم گفته: عمیکرب فرزند سبا برادر حمیر و کهلان بود. عمیکرب صاحب دو فرزند به نام ابو مالک فدرحا و مهیلیل گردید و غالب دارای فرزندی به نام جنادة بن غالب شد که پس از مهیلیل بن عمیکرب بن سبا سلطنت یافت. و عریب صاحب فرزندی به نام عمرو شد و عمرو هم دارای زید و همیسع گشت که ابا الصعب کنیه داشت. و این ابا الصعب همان ذوالقرنین نخست است، همدانی سپس می‌گوید: (علمای همدان می‌گویند: ذوالقرنین اسمش صعب بن مالک بن حارث الاعلی فرزند ربیعة بن الحیار بن مالک، و در باره ذوالقرنین گفته‌های زیادی هست. و این کلامی است فراگیر، و از آن بهره‌گیری می‌شود که نخست فرنام ذوالقرنین مختص به شخص مورد بحث نبوده بلکه پادشاهانی چند از ملوک حمیر به این نام ملقب بوده‌اند، ذوالقرنین نخست، و ذو القرنینهای دیگر. و دوم ذوالقرنین نخست آن کسی بوده که سد یاجوج و ماجوج را پیش از اسکندر مقدونی به چند سده بنا نهاده و معاصر با ابراهیم خلیل (ع) و یا پس از او بوده – و مقتضای آنچه ابن هشام آورده که وی خضر را در بیت المقدس زیارت کرده همین است که وی پس از او بود، چون بیت المقدس چند سده پس از ابراهیم (ع) و در زمان داوود و سلیمان ساخته شد – پس به هر روی ذوالقرنین هم پیش از اسکندر بوده.

افزون بر اینکه تاریخ حمیر تاریخی مبهم است. و اینکه اگر او عرب بود بی گمان باید اطلاعات کامل تری از او در زمان پیامبر وجود می‌داشت بنا بر آنچه مقریزی آورده گفتار در دو جهت باقی می‌ماند. یکی اینکه این ذوالقرنین که تبع حمیری است سدی که ساخته در کجا است؟. دوم اینکه آن امت مفسد در زمین که سد برای جلوگیری از تباهی آنها ساخته شده چه امتی بوده‌اند؟ و آیا این سد یکی از همان سدهای ساخته شده در یمن، و یا پیرامون یمن، از قبیل سد مارب است یا نه؟ چون سدهایی که در آن نواحی ساخته شده برای اندوخته ساختن آب برای آشامیدن، و یا کشاورزی بوده‌است، نه برای جلوگیری از کسی. افزون بر اینکه در هیچ یک آنها تکه‌های آهن و مس گداخته به کار نرفته، در حالی که قرآن سد ذوالقرنین را اینچنین معرفی نموده. و آیا در یمن و حوالی آن امتی بوده که بر مردم هجوم برده باشند، با اینکه همسایگان یمن به جز همانند قبط و آشور و کلدان و… کسی نبوده، و آنها نیز همه ملتهایی متمدن بوده‌اند؟. یکی از بزرگان و پژوهشگران معاصر ما این قول را تایید کرده، و آن را چنین توجیه می‌کند: ذوالقرنین یادشده در قرآن صدها سال پیش از اسکندر مقدونی بوده، پس او این نیست، بلکه این یکی از ملوک درستکار، از پیروان اذواء از ملوک یمن بوده، و از عادت این تیره این بوده که خود را با واژه «ذی» فرنام می‌دادند، برای نمونه می‌گفتند: ذی همدان، و یا ذی غمدان، و یا ذی المنار، و ذی الاذغار و ذی یزن و همانند آن. و این ذوالقرنین مردی مسلمان، یکتاپرست، دادگر، نیکو سیرت، قوی، و دارای هیبت و شکوه بوده، و با لشکری بسیار انبوه به طرف باختر رفته، نخست بر مصر و سپس بر ما بعد آن مستولی شده، و آنگاه همچنان در کناره دریای سفید به سیر خود ادامه داده تا به کناره اقیانوس غربی رسیده، و در آنجا آفتاب را دیده که در عینی حمئة و یا حامیه فرو می‌رود. سپس از آنجا رو به خاور نهاده، و در راه خود آفریقا را بنا نهاده. مردی بوده بسیار حریص و خبره در بنائی و عمارت. و همچنان سیر خود را ادامه داده تا به شبه جزیره و صحراهای آسیای وسطی رسیده، و از آنجا به ترکستان، و دیوار چین برخورده، و در آنجا قومی را یافته که خدا میان آنان و آفتاب ساتری قرار نداده بود. دیدگاه مولانا ابوالکلام آزاد: مولانا ابوالکلام آزاد (وزیر فرهنگ سابق هند) تفسیری به زبان اردو بر قرآن کریم دارد، و در این تفسیر ذوالقرنین را که در قرآن از آن نام برده شده، همان کوروش هخامنشی می‌داند. و اما بخش‌هایی از این کتاب: اکنون اوصاف اخلاقی ذوالقرنین در برابر ماست؛ نخستین آن دادگری و رعیت نوازی است، ببینیم این صفت تا چه حد در زندگی کوروش کبیر وارد است. قرآن می‌فرماید: سرنوشت این قوم در دست توست، تو می‌توانی آنان را مجازات کنی یا اینکه ببخشی و به نیکی گرایی. مقصود از این طایفه همان قومی است که بدون دلیل به کوروش حمله بردند و بالاخره نتیجه نگرفتند و کوروش فاتح شد، البته می‌توانست و می‌بایستی آنان را مجازات نماید.  persian influence 14 century ذوالقرنین چه کرد؟ به مردم گفت بلکه عملاً ثابت کرد که «من از آنان که میل ستمگری و ستمکاری دارند نیستم، کسی که ظلم کرد، سزای او ظلم خواهد بود و عذابی شدید خواهد دید، اما کسی که ایمان آورد و عمل نیکو کرد، سزای او نیکی است و در کار او گشایشی حاصل.»  بدین ترتیب کوروش از گناهان سابق مغلوبین نیز چشم می‌پوشد و می‌گوید اگر پس از این کسی بدی کرد بد خواهد دید.  مورخین یونان عموماً عقیده دارند که کارهای کوروش پس از فتح لیدی نه تنها توأم با دادگستری بود بلکه بسی بالاتراز آن می‌نمود؛ همه بخشش و داد و بزرگواری بود، کوروش تا پایه داد نایستاد بلکه از آن مقام نیز فراتر رفت.  مورخین یونان می‌گوید کوروش کبیر فرمان داد که لشکریان جز با سپاهیان دشمن، با هیچکس با اسلحه روبه رو نشوند، همینطور هم کردند.  در قرآن آمده‌است که ذوالقرنین گفت «و سنقول له من امر یسرا» یعنی اگر کسی نیکویی کرد، خواهید دید که در برابر از طرف من به او به سختی و به بدی رفتار نخواهد شد. مورخین یونان عموماً به حقیقت این مطلب ایمان دارند و می‌نویسند که کوروش کبیر با همه به نیکی و داد رفتار کرد؛ مردم را زیر بار خراج گران و مالیات‌های سنگین که از طرف پادشاهان بر دوش رعیت نهاده شده بود نجات داد. آسان گرفتن کوروش در کارها و مهربانی او دوره جدیدی در آسایش و رفاه قاطبه مردم پدید آورد(کوروش کبیر). در قرن نوزدهم میلادی در نزدیکی استخر در کنار نهر مرغاب مجسمه ای از کوروش کشف شد که تقریباً به قامت یک انسان است، و کوروش را در صورتی نشان می‌دهد که دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد، و تاجی به سر دارد که دو شاخ همانند شاخ‌های قوچ در آن دیده می‌شود. از تطبیق مندرجـات کتاب مقدس با مشـخصات این مجـسمه این احتمال در نظر این مورخین کاملاً قوت گرفت که نامیدن کوروش به ذو القرنین (صاحب دو شاخ) از چه ریشه‌ای مایه می‌گرفت، و همچنین چرا مجسمه سنگی کوروش دارای بالهـایی هـمچون بال عقاب است، و به این ترتیب بر گروهی از دانشمندان مسلم شد که شخصیت تاریخی ذو القرنین از این طریق کاملاً آشکار شده‌است.  دادگری کوروش سنگ نوشته‌های نقش رستم، منشور حقوق بشر کوروش بزرگ، و مورخین دوران باستان شخصیت و صفاتی از کوروش بیان می‌کنند که با ذوالقرنین قرآن کاملاً تطابق و سازگاری دارد. سنگ نوشته‌های نقش رستم و منشور حقوق بشر کوروش کاملاً مشهور و شناخته شده هستند به همین دلیل از نقل آنها صرف نظر می‌کنم و در این نوشتار بیشتر به نظرات مورخین دوره باستان در مورد کوروش کبیر می‌پردازم:  هردوت مورخ یونانی می‌نویسد: کوروش فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند، و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند او را نکشند، و لشکر کوروش فرمان او را اطاعت کردند بطوری که توده ملت، مصائب جنگ را احساس نکردند. هرودت در ادامه می‌نویسند: کورش پادشاهی کریم و سخی و بسیار ملایم و مهـربان بود، و مانند دیگر پادشـاهـان به اندوختن مال حرص نداشت بلکه نسبت به کرم و عطا حریص بود، ستمدیدگان را از عدل و داد برخوردار می‌ساخت و هر چه را متضمن خیر بیشتر بود دوست می‌داشت.  مورخ دیگر ذی نوفن می‌نویسد:کوروش پادشـاهی خردمند و مهـربان بود و بزرگی ملوک با فضائل حکما در او جمع بود، همتی فائق و وجـودی غالب داشـت، شـعارش خدمت انسانیت و خوی او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جای کبر و عجب را گرفته بود.  جالب اینکه این مورخان که کوروش را این چنین توصیف کرده‌اند از تاریخ نویسان بیگانه بودند نه از قوم یا ابناء وطن او، بلکه اهل یونان بودند و می‌دانیم مردم یونان به نظر دوستی به کوروش نگاه نمی‌کردند، زیرا با فتح لیدیا به دست کوروش شکست بزرگی برای ملت یونان فراهم گشت.  در تفسیر قرآن ابوالفتح رازی آمده است: خدای تعالی بر زبان بعضی پیغامبران امر کرد پادشاهی را از پادشاهان پارس نام او کورش و او مردی مومن بود. و نیز روایتی است از امام صادق(ع) که از میان پادشاهان دنیا ذوالقرنین و سلیمان (ع) دو مومن بودند که بر زمین حکومت کردند…  انطباق لشکرکشی‌های کوروش با لشکرکشی‌های سه گانه ذوالقرنین از همه گذشته کوروش سفرهایی به شرق غرب و شمال انجام داد که در تاریخ زندگانیش به طور مشروح آمده‌است، و با سفرهای سه گانه‌ای که در قرآن ذکر شده قابل انطباق می‌باشد.  نخستین لشکرکشی کوروش به کشور لیدیا که در قسمت شمال آسیای صغیر قرار داشت صورت گرفت، و این کشور نسبت به مرکز حکومت کوروش جنبه غربی داشت. اگر نقشه ساحل غربی آسیای صغیر را جلو روی خود بگذاریم خواهیم دید که قسمت اعظم ساحل در خلیجـک هـای کوچک غرق می‌شود، مخصوصا در نزدیکی ازمیر که خلیج صورت چشمهایی به خود می‌گیرد. قرآن می‌گوید ذو القرنین در سفر باختری‌اش احساس کرد خورشید در چشمه گل آلودی فرو می‌رود. این صحنه همان صحنه‌ای بود که کوروش به هنگام فرورفتن قرص آفتاب (در نظر بیننده) در خلیجک‌های ساحلی مشاهده کرد. (بعضی گمان کرده بودند منظور قرآن این است که خورشید در گل و لای غروب می‌کند!)  دومین لشکرکشی کوروش به جانب خاور بود، چنانکه هردوت می‌گوید: این هجوم خاوری کوروش پس از فتح لیدیا صورت گرفت، مخصوصا طغیان بعضی از قبایل وحشی بیابانی کوروش را به این حمله واداشت.

قرآن لشکرکشی دوم ذوالقرنین را اینطور تشبیه می‌کند: (حتی اذا بلغ مطلع الشـمس وجـدهـا تطلع علی قوم لم نجـعل لهـم من دونهـا سترا) که‌اشـاره به سفر کوروش به منتهای خاور است که مشاهده کرد خورشید بر قومی طلوع می‌کند که در برابر تابش آن سایبانی ندارند اشاره به اینکه آن قوم بیابانگرد و صحرانورد بودند.  سومین لشکرکشی کوروش به سوی شمال، به طرف کوههای قفقاز بود، تا به تنگه میان دو کوه رسید، و برای جلوگیری از هـجـوم اقوام وحشی با درخواست مردمی که در آنجا بودند در برابر تنگه سد محکمی بنا کرد. این سد را در کتب ارمنی از زمان قدیم به « بهاک گورایی » خوانده‌اند و « کابان گورایی » هم می گویند معنی هر دو کلمه یکی است و همان معنی « دربند کوروش » یا « گذرگاه کوروش » می دهد. زیرا کور قسمتی از نام کوروش است آیا تنها همین شهادت واقعی که الساعه هم وجود دارد نمی‌تواند کفایت کند که سد مزبور را کوروش بنا کرده است؟

*منابع :

نوشته و ترجمه دکتر عجم ۱۳۸۳ دروبلاگ http://parssea.persianblog.ir/

* ذوالقرنین شخصیة حیرت المفکرین أربعة عشر قرنا و کشف عنها آزاد

* کوروش کبیر (ذوالقرنین)، مولانا ابوالکلام آزاد، ترجمهٔ محمد ابراهیم باستانی پاریزی، نشر کوروش، ۱۳۷۵

تاریخ دوهزار و پانصد سالهٔ ایران، ج۱، عباس پرویز، موسسهٔ مطبوعاتی علمی، ۱۳۴۳

*جغرافیای اداری هخامنشیان، آرنولد توین‌بی، ترجمهٔ همایون صنعتی زاده، نشر موقوفات دکنر محمود افشار یزدی، ۱۳۷۹ *

کتاب شناخت: کوروش کبیر ، نوشته نویسنده عرب صابر صالح زغلول کورش الأکبر”مؤسس الدولة الفارسیة وأبو إیران؛ حیاته و فتوحاته وهل هو ذوالقرنین”

*کوروش کبیر یا ذوالقرنین، ابو الکلام آزاد ترجمه: دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی، نشر کورش – تهران  

زندگینامه ابوکلام آزاد

http://parssea.org/?p=6539

نقد و نگاهی به کتاب اسناد نام حلیج فارس  میراثی کهن و جاودان