Category: اجتماعی

يازدهمين جشنواره تجليل از پژوهشگران و فناوران برتر كشور

با حضور وزير علوم برگزار شد

 تجليل از پژوهشگران برتر كشور

1398p11

جام جم آنلاين: برگزيدگان يازدهمين جشنواره تجليل از پژوهشگران و فناوران برتر كشور در مراسمي با حضور رييس دفتر رييس جمهور، وزير علوم تحقيقات و فناوري و معاون پژوهش و فناوري وزارت علوم، رييس جهاد دانشگاهي و جمعي از روساي دانشگاه ها معرفي شدند.

به گزارش ايرنا، در اين مراسم كه روز دوشنبه در سالن اجلاس سران كشورهاي اسلامي برگزار شد ، 268 برگزيده در سه بخش پژوهشي، فناوري و انجمن هاي علمي ، قطب هاي علمي و نشريات علمي معرفي و تقدير شدند.

الف) بخش پژوهشي

پژوهشگران برتر گروه هنر:
دكتر يعقوب آژند از دانشگاه تهران، دكتر فاطمه مهدي زاده سراج از دانشگاه علم و صنعت ايران، دكتر كيومرث حبيبي از دانشگاه كردستان

پژوهشگران برتر گروه دامپزشكي:
دكتر سعيد نظيفي از دانشگاه شيراز،دكتر مهدي سلطاني از دانشگاه تهران، دكتر غلامرضا رزمي از دانشگاه شهيد بهشتي، دكتر منصور مياحي از دانشگاه شهيد چمران اهواز

پژوهشگران برترگروه علوم انساني:
دكتر ميثم موسايي از دانشگاه تهران، دكتر حيدر صادقي ازدانشگاه تربيت معلم، دكتر آرش شاهين از دانشگاه اصفهان، دكتر رضا پيشقدم از دانشگاه فردوسي مشهد، دكتر مرتضي فرهادي از دانشگاه علامه طباطبايي

پژوهشگران برتر گروه فني و مهندسي:
دكتر محمد حسين فتحي از دانشگاه صنعتي اصفهان، دكتر ايرج مهدوي ازدانشگاه علوم و فنون مازندران، دكتر سيد سياوش مدائني ازدانشگاه راز كرمانشاه، دكتر رضا نقد آبادي از دانشگاه صنعتي شريف ، دكتر علي رستمي ازدانشگاه تبريز

پژوهشگران برترگروه علوم پايه:
دكتر اعظم ايرجي زاد از داتشگاه صنعتي شريف، دكتر مسعود شيدايي از دانشگاه شهيد بهشتي، دكتر مجيد اسحقي گرجي از دانشگاه سمنان، دكتر بهمن يوسفي از دانشگاه پيام نور، دكتر شادپور ملك پور ازدانشگاه صنعتي اصفهان

پژوهشگران برترگروه كشاورزي:
دكتر مهدي همايي از دانشگاه تربيت مدرس، دكتر علي اسدي از دانشگاه تهران، دكتر محمد رضا ايمانپور از دانشگاه علوم كشاورزي و منابع طبيعي گرگان

پژوهشگران برتر وزارتخانه ها و سازمان هاي اجرايي

وزارت صنايع و معادن:
دكتر منيژه خيرخواه
علي پهلواني
دكتر هاله وليان

وزارت راه و ترابري:
حميد يعقوبي سراي
امير نجفي
مهران غلامي

وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح

سازمان محيط زيست:
محمد ابراهيم صحتي ثابت،فاطمه آموسي ،حسن اكبري

انجمن تحقيق و توسعه:
دكتر رضا توكلي مقدم ،كامبيز رضائيان پور،آرش گلنام

وزارت تعاون:
البرز محمدي ، دكتر عليقلي حيدري ،حميد نصرپور

وزارت آموزش و پرورش:
دكتر حسن ضياء الديني، دكتر حيدر توراني ،مسعود كبيري

وزارت جهاد كشاورزي:
دكتر محسن مردي ، دكتر گودرز نجفي، دكتر علي اشرف جعفري ،

وزارت امور خارجه:
دكتر علي بي نياز، زيبا فرزين نيا، محمد عجم

دانشگاه آزاد اسلامي:
دكتر ابراهيم رحيمي ، دكتر محمد چمني ، دكتر عليرضا اسفندياري مقدم ، دكتر محسن گل پرور، دكتر غضنفر شاهقليان

دوشنبه 06 دي 1389 – ساعت 20:24شماره خبر: 100894749223

سفرنامه ابن بطوطه یکی از مشهورترین کتابهای جفرافیایی

سفرنامه ابن بطوطه یکی از مشهورترین کتابهای جفرافیایی است. نویسنده این کتاب ابن بطوطه است.

این کتاب نتیجه سفرهای طولانی ابن بطوطه‌است که در سال ۷۲۵ هجری قمری آغاز شد و در سال ۷۵۴هجری قمری پایان یافت واین سفرها ۲۹ سال ونیم بطول انجامید. به راستی کتاب سفرنامه ابن بطوطه حاصل چندین سفر پی در پی و طولانی نویسنده به دوردنیا است. چنانکه به بیشترین شهرهای سرشناس دوران خودش سفر کرده وبیشتر کشورهای آسیا و آفریقا وقسمتی از قاره اروپا نیز دیدن کرده‌است، ولی از دو قاره آمریکای شمالی وجنوبی واسترالیا دیدن نکرده‌است، چونکه در آن زمان جهان به ۷ آسمان و هفت دریا و هفت اقلیم تقسیم می‌شد و جهان همانند سینی تصور می‌شد که سلسله کوه قاف آن را احاطه کرده‌است تا آب دریاها از آن به بیرون نریزند. هفت دریا عبارت بودند از دریای فارس، دریای روم، دریای هند، دریای مازندران، دریای قلزم، دریای اقیانوس و دریای زنگبار

سفرنامه ابن بطوطه که مدت ۲۹ سال ونیم بطول انجامیده، در روز پنجشنبه ۶ تیر سال ۷۰۴ هجری خورشیدی آغاز شد وبا بازگشت ایشان به شهر فاس پایتخت ابی عنان المرینی پادشاه مراکش در پایان دی ماه سال ۷۳۳ خورشیدی پایان یافت.

 

دراین جهانگردی دور و دراز و پر رنج در آن گاه که سفر بر روی چهارپایان از قبیل اسب، الاغ، استر وشتر بود نویسنده از سرزمینهای شناخته شده دوران خود دیدن می‌کند، نخست از: مراکش و شهرهای آن، سپس موریتانی، الجزایر، تونس، لیبی، مصر، شهر قاهره، صعید مصر، دریای سرخ، مینا عیذاب، صحرای شرقی مصر، سینا، فلسطین و شهرهای بزرگ آن بیروت، آسان البقا، ترابلس، جبل لبنان، بعلبک، دمشق، حمص، حماة، معرة النعمان، حلب، الساحل السوری، وحصون اسماعیلیه، حجاز، اردن.

درسال ۷۲۶ قمری به مکه رفته وفریضه حج را ادا کرد. سپس از حجاز به عراق رفته و از شهرهای آن مانند: کوفه، بصره، بغداد، تکریت، موصل، دیدن کرده، دوباره به حجاز برگشته وبه مکه رفته سال ۷۲۷ وبرای بار دوم فریضه حج را ادا کرد. دوباره از شهرهای عربستان دیدن کرده و در سال ۷۲۸ برای بار سوم به مکه رفته وفریضه حج را ادا کرده، واز آنجا از راه ایران به شام رفته ولیکن دوباره به مکه برگشته وبرای بار چهارم فریضه حج را ادا کرده، بعداً از مکه به یمن رفته، از یمن به جده برگشته و از آنجا از راه دریای سرخ به کناره سودان وشرق آفریقا، سومالی، کنیا، تانزانیا، سپس دوباره برگشت به جزیره عرب و سپس به یمن جنوبی و ظفار و از آنجا از راه خلیج فارس که آن را بحر فارس نامیده‌است به ایران رفت و در آغاز راه به مینا ب و رودان و روستا های کوچک رفت وبعد به بندر جرون و از راه کهورستان، کوخرد به لار رفت واز لار به خنج که در آن زمان (خنج بال) می‌نامیدند، و سپس از روستای کوهیج که از مراکز دانش و دانش شرعی در آن دوران بود دیدن کرد و ازآنجا از راه خلیج فارس راهی بحرین شد، و از قطیف، و احسا، و یمامه در کشور عربستان سعودی دیدن کرد، و سپس برای بار پنجم در سال ۷۳۲ قمری به مکه رفت و فریضه حج را ادا کرد، از مکه به جده رفت از آنجا دوباره آهنگ یمن را کرد، ولی موفق نشد، از جده به عیذاب رفت و از آنجا دوباره به قاهره واز آنجا رهسپار سرزمین شام شد واز غزه وشهرهای الخلیل، بیت المقدس، رمله، عکا، نابلس، و جبله ولاذقیه دیدن کرد، واز آنجا به ترکیه رفت، و پس ترکیه به منطقهٔ کریمه (در جنوب روسیه) و سپس از شهر سرای پایتخت ملک السلطان محمد اوزبک که در کنار رود ولگا واقع بود دیدن کرد.و بعد به شهر بلغار رفت. پس از بلغار آهنگ داشت که به سرزمین تاریک یعنی مناطق شمال قاره آسیا یعنی سیبری واطراف آن برود ولیکن موفق نشد، دوباره به بلغار برگشت. و از آنجا به شهر حاجی‌ترخان یعنی (آستراخان) رفتند، سپس به قسطنطینیه و جبال قفقاز و به آسیای میانه رفت واز شهرهای اسلامی این منطقه مانند: خوارزم، بخارا، سمرقند، نسف، ترمذ، واز شهر ترمذ به خراسان رفت واز شهرهای بلخ، هرات، تربت جام، توس، سرخس، نیشابور، و بسطام دیدن کرد، سپس به کابل و غزنه و سپس وارد هند شد.

در هند ۹ سال نزد پادشاه هند که محمد شاه نام داشت، ماند و مورد عنایت او قرار گرفت و به دستور پادشاه هند به سمت قاضی القضات برگزیده شد.

پس از زمانی برای رساندن پیغام پادشاه هند به پادشاه چین به دستور پادشاه هند رهسپار چین شد، و در راه سفرش به چین از شهرهای هند مانند: دهلی، کالیور، دولت آباد، و در کناره الملیبار از شهرهای هنور، انو سرور، فاکنور، منجرور، هلی، جوزفتن، ده فتن، بدفتن و قالقوط (بندر کلکته) دیدن کردند، واز قالقوط سوار دریا شده و به جزیره ذیبه المهل یعنی (مالدیو) رفت و در آنجا ازدواج کرد، و از سوی حاکم مالدیو به سمت قاضی شهر گماشته شد و یک سال ونیم در آنجا ماند، پس از مالدیو به جزیره سرندیب (سیلان) یا (سریلانکا) رفت، دوباره از آنجا به سواحل ملیبار و هند برگشت، وسپس برای بار دوم به جزیره ذیبه المهل برگشت و از آنجا به بنگال (بنگلادش) و کوهستانهای کامرو (آسام) رفتند، سپس به سرزمین برهنکار (برمه) واز آنجا به جاوه (اندونزی) رفت. واز آنجا به مل جاوه (شبه جزیره ملایو) و سپس به چین رسید واز شهرهای جنوب چین مانند: الزیتون (شوان شوفو) و چین کلان، و قنجنفو، والخنسا (هانگ شو) رفت واز آنجا به ختن (شمال چین) رفت و سپس به سانشیق خان بالق (یعنی پکن)رسید.

پس از اینکه به پکن رسید نتوانست پیغام پادشاه هند را به پادشاه چین برسانند چونکه پادشاه چین برای سرکوبی وجنگ با پسر عمویش که بر علیه او شورش کرده بود از پایتخت بیرون شده بود، در این جنگ پادشاه چین کشته می‌شود و پسر عمویش به جای او پادشاه جدید گزینش می‌شود، بنا براین ابن بطوطه از چین بیرون می‌شود بدون آنکه پیغام شاه هند بیشتر برساند، وبنا به نصیحت برخی از دوستانش که شاید پادشاه هند بر ایشان خشمگین شود به سوماترا می‌رود، واز آنجا دوباره به کناره میل بار وقالقوط می‌رود، در آنجا آگاهی می‌یابد که پادشاه هند اطلاع حاصل کرده که ایشان نتوانست پیغامش را به پادشاه چین برساند، از ترس غضب پادشاه از هند بر دریا سوار شده و آهنگ سرزمینهای غربی می‌کند، از قالقوط با کشتی از اقیانوس هند راهی ظفار می‌شود، و در روز دوشنبه از ماه اردیبهشت سال ۷۲۶ خورشیدی وارد ظفار می‌گردد. از ظفار به مسقط، القریات در عمان می‌رسد، از آنجا به جزیره هرمز و سواحل کنداب پارس می‌رود وسپس برای بار دوم وارد بصره وبعدا هم کوفه، الحله، بغداد، واز بغداد به انبار و سپس آهنگ سرزمین شام را می‌کند. و در راه خود ازشهرهای حدیثه، عانه، الرحبه، والسخنه و تدمر، وبعد از ۲۲ سال دوری از دمشق دوباره وارد دمشق می‌شود.

از دمشق به حمص، حماه، حلب، سپس عجلون (اردن) بیت المقدس، الخلیل، واز غزه از راه خشکی به دمیاط در مصر، سپس فرسکو، سنمود، ابی صیر، المحله الکبری، ابیار، دمنهور، تا اینکه برای بار دوم به شهر اسکندریه رسید واز آنجا دوباره به قاهره برگشتند واز شهرهای صعید مصر می‌گذرد تا اینکه به عیذاب می‌رسد واز دریای سرخ برای بار سوم وارد جده می‌شود، واز آنجا به مکه می‌رود وبرای بار ششم وآخرین بار فریضه حج را ادا می‌کند درسال ۷۴۹ هجری قمری، سپس از مکه به مدینه می‌رود، وبعد از زیارت به تبوک می‌رود واز آنجا برای سومین بار به بیت‌المقدس می‌رود، واز آنجا به الخلیل، غزه، واز غزه از راه سینا وصحرای مصر به قاهره بر می‌گردد، در قاهره خبر برتخت نشستن ابی عنان فارس السلطنه در دولت المرینیه به گوشش رسید و آنجا عزم ملاقات ایشان را نمود، واز قاهره به اسکندریه وباکشتی در سال ۷۵۰ آهنگ مراکش را نمود ودر راه خود از: شهرهای جربه، قابس، صفاقص، بلیانه، واز آنجا از راه خشکی به تونس می‌رسد، واز تونس برکشتی سوار می‌شود وبه جزیره سردینیه می‌رود، واز آنجا به تنس، مازونه، مستغانم، تلمسان، نازی، و در پایان شعبان سال ۷۵۰ به شهر فاس رسید.

پس از اینکه به فاس می‌رسد به ملاقات السلطان سلطان ابی عنان المرینی می‌رود، وبعد از حمد والثنا از سرزمین مراکش وآبادانی وعمران آن دیار ومدح السلطان، پادشاه ابی عنان المرینی، از فاس به شهر طنجه زادگاه خود می‌رود. وبعد از زمانی از آنجا به شهر سبته می‌رود واز آنجا برکشتی سوار شده و به

جبل‌الطارق می‌رود، سپس شهرهای رنده، مربله، آسان،

مالاگا، بلش، گرانادا (غرناطه) دیدن می‌کند،

و دوباره از اندلس به مراکش بر می‌گردد.

پس از ورود به شهر سویته سبته راهی: سلا، مراکش، فاس، واز آنجا به سرزمین السودان می‌رود (در اینجا منظور از سرزمین السودان، جمهوری سودان کنونی نیست، بلکه سرزمینی که ساکنین آن سیاه پوستانند، یعنی آفریقا) پس از اینکه به آفریقا می‌رسد از: سجلماسه، تغازی (جمهوری مالی) سپس ایوالاتنی (جمهوری موریتانیا)، میمه، تنبکتو، کولو، تکدا (جمهوری نیجر) واز آنجا به سرزمین قبیله بردامه بربری می‌رود، و سپس به سرزمین الهکار که نیز از قبیله بربر هستند، و از آنجا دوباره به سجلماسه و سپس به شهر فاس برمی‌گردد.

 

سفر به ایران.

ابن‏بطوطه در خلال سفر طولانی خود، چهار بار به ایران یا به قول خودش «فارس» یا «بلاد عجم» وارد شده است، هر بار از یک ناحیه از ایران، ولی او هیچ گاه سراسر ایران را در یک نوبت سیر نکرده است، و اینک توضیح: وی پس از این که بار اول از راه شام حج گزارد، از راه صحرا روانه عراق شد. ابتدا وارد نجف گردیده آن را توصیف نموده، قبر امام علی علیه‏السلام را زیارت می‏کند. سپس راهی شهر واسط شده و آنگاه به ترتیب از بصره و أُبِلَّه (آپلوگوس) جایی نزدیک فاو) دیدن نموده، آنگاه از راه دریای فارس (ـ بحر فارس ـ به تعبیر وی) به عبّادان (آبادان) رسیده است، و از آنجا سوار کشتی شده تا به شهر ماجول (بندر ماهشهر امروز) رسیده و به ساحل آمده از راه زمین به سرزمین (اللّور) یعنی همین (لرستان) کنونی آمده و می‏گوید آن سرزمین وسیع میان خوزستان و اصفهان است و از «رامُز» و جرآن از بلاد کردستان عبور کرده به شهر «تُستر»، شوشتر کنونی رسیده و می‏گوید این شهر، آخر دشت و اول جبال است (در قدیم آن منطقه تا برسید به منطقه ری (جبال) نامیده می‏شد). از شوشتر به سوی اشترکان(واقع در نزدیکی اصفهان) سپس به «فیروزان»(شهر فیروزان که اکنون با نام سهروفیروزان شناخته میشود) در هفت فرسنگی اصفهان . و بعداً به «نَبلان» رفته، و به سیر خود ادامه داده تا به (اصفهان) یا «أصبهان» که به گفته او از عراق عجم) است رسیده، و راجع به اصفهان می‏گوید از شهرهای بزرگ و خوب است، جز این که بخش عمده آن به سبب آشوبی که میان اهل سنت و شیعه، و به تعبیر او (روافض) واقع شده خراب گردیده و هنوز هم جنگ بین آنها ادامه دارد. گویا در این‏جا ابن‏بطوطه فراموش کرده که اصفهان در قرن هفتم یعنی تقریباً هفتادسال پیش از ابن‏بطوطه به دست مهاجمان مغول ویران شده است و آن را به حساب جنگ شیعه و سنی می‏گذارد.ابن‏بطوطه از اصفهان جهت زیارت شیخ مجدالدین شیرازی، یکی از اقطاب بزرگ تصوّف که او را بسیار می‏ستاید راهی شیراز شده، در خط سیر خود از شهرک «کلیل» سپس قریه «صَوما» سپس (یزدخاص) سپس بیابان (دشت الروم) سپس (مابین) عبور نموده و به شیراز وارد شده است. او می‏گوید: در آنجا هیچ همی و قصدی نداشتم مگر دیدار قاضی امام، قطب اولیاء، فرید دهر، صاحب کرامات ظاهره، مجدالدین، اسماعیل بن محمدبن خداداد. می‏گوید بار دوم هم، هنگام رفتن به سوی هند به دیدار این شیخ بزرگوار نایل گردیده است.

ابن‏بطوطه در این‏جا از سلطان محمد خدابنده و به تعبیر او سلطان عراق و از گرایش او به مذهب (روافض) که به گفته او این گرایش به وسیله مردی از روافض بوده یاد می‏کند. مراد وی از این مرد همانا علامه حلّی صاحب کتابهای در زمینه کلام، فلسفه، اصول، رجال و فقه است. و علامه سال 728 ه . ق از دنیا رفته بود. در اینجا فرماندار شیراز، ابواسحاق را نام می‏برد و می‏گوید: وی قصد داشت ایوانی مانند ایوان کسری بنا کند و کار را هم شروع کرد، ولی به اکمال آن موفق نگردید.

ابن‏بطوطه در این سفر، از شیراز راهی بغداد می‏گردد و در راه خود از شهر کازرون سپس شهر (زَیدین) می‏گذرد که به گفته او به این نام نامیده شده زیرا قبور «زیدبن ثابت و زین بن ارقم» انصارییین، صاحبی رسول‏اللّه‏ در آنجا است. از آنجا به (حُویزا) می‏رسد که مراد همین (هویزه) کنونی است که به دست ارتش عراق در جنگ تحمیلی هشت ساله بکلّی ویران گردید.

وی راجع به (حویزا) می‏گوید: شهر کوچکی است که ساکنان آن عجم‏اند و مسافت میان آن و بصره، چهار روز و بین بصره و کوفه پنج‏روز است. از آنجا به بصره رفته و از بصره از راه بیابانی که جز یک جا آبی در آن نبوده به کوفه رفته، و سپس به (حله) سپس به (کربلا) مشهد امام حسین‏ رفته است. درباره کربلا می‏گوید: شهر کوچکی است و اهالی آن دو طایفه‏اند که دائماً میان آنهاجنگ دایر است، با این که هر دوی آنان (امامی)اند و به یک پدر می‏رسند، و به همین سبب، شهر خراب شده است.

از (کربلا) راهی (بغداد) شده به طور بسیار جالب آن را توصیف می‏کند، سپس از بغداد راهی (تبریز) شده که پایتخت سلطان خدابنده بوده است. و شهرهای آن ناحیه را یکی پس از دیگری توصیف نموده، و دوباره به بغداد برمی‏گردد و از آنجا به دیاربکر رفته و بار سوم به بغداد برگشته و از آنجا برای دومین بار عازم حج شده است.

پس این بارِ دومی بود که ابن‏بطوطه وارد ایران شده ولی، از سمت شمال غربی از بغداد به تبریز آمده و برگشته است در حالی که در نوبت اول، از ناحیه جنوب غربی (آبادان) داخل ایران شد، و از اصفهان و شیراز تجاوز نکرد و به سوی عراق برگشت.

ابن‏بطوطه بار سوم، از ناحیه جنوب (هرمز) و بار چهارم از ناحیه شرق از راه آسیای وسطی به گونه‏ای که خواهیم گفت وارد ایران گردیده است.

او پس از ادای مناسک حج نوبت دوم، از راه دریا و بحراحمربه سودان رفته، سپس از راه دریا به بلاد یمن آمده آنگاه باز هم از راه دریا به بلاد (بربر) مقیدیشو مگادیشو در سومال امروز) رفته از آنجا به (ظفار) منتهی‏الیه بلادیمن در ساحل دریای هند منظور( دریای عرب )امروزی است رفته و از آن‏جا در حالی که از چند جزیره گذشته به شهر (عُمان) وارد شده، و از آنجا به ناحیه (هرمز) در ساحل خلیج فارس رسیده، می‏گوید: آنجا بندر هند و سند است و از این بندر متاع و مال‏التجاره به هند و عراقین(عراق عجم اراک – عراق عرب اراک) و فارس و خراسان حمل می‏گردد.

آنگاه راهی جزیره (جرون) گردیده از آنجا به بلاد ترکمان و شهر (خنج‏بال) و شهر (قیس) یعنی (کیش) و (سیراف) رفته راجع به آن می‏گوید: این شهر در ساحل واقع شده و از بخشهای فارسبه‏شمار می‏رود.

این نوبت سوم بود که ابن‏بطوطه از سواحل جنوبی وارد ایران گردیده به سیراف می‏رسد. آن‏گاه از سیراف از راه خلیج فارس به (بحرین) و از آنجا به جده رفته برای سومین بار حج به جای آورده است و آنگاه بلاد مصر و شام را سیر کرده به بندر لاذقیه رسیده و از آنجا سوار کشتی شده به سوی بلاد روم شتافته ( ترکیه) آن بلاد را به بهترین وصف توصیف نموده می‏گوید: همه مردم این بلاد بر مذهب امام ابوحنیفه و بر طریقه سنت‏اند، هیچ قَدَری (منکران قدر الهی در خلق اَفعال عباد)، و رافضی (یعنی شیعه)، و معتزلی، و خارجی و مبتدعی در بین آنها وجود ندارد، و این فضیلتی است که خداوند آن مردم را بدان اختصاص داده است، جز این که حشیش می‏خورند؟ و آن را عیب نمی‏دانند. ابن‏بطوطه بر شهر (الکلایة) عبور کرده می‏گوید: این شهر اول بلاد روم است و از آنجا به (انطالیه) (انطاکیه است) و از آنجا شهر به شهر سیر کرده تا به (قونیه) رسیده و از قونیه بر چند شهر مرور کرده تا به (ارزروم) رسیده، شهرهای دیگری را از آسیای وسطی، و ازبک و ترک که نام می‏برد عبور می‏کند تا این که وارد (قسطنطنیه) می‏گردد. پس آن را نیکو وصف کرده، همچنین کلیسای (ایاصوفیه) را و از آنجا به سوی خوارزم، سپس (سمرقند) و از آنجا به هراتکه در آن هنگام از بلاد عجم بوده‏اند رفته است. این نوبت چهارم است که ابن‏بطوطه وارد ایران می‏شود، اما این بار از سمت شرق وارد ایران شده شهر (هرات) را بسیار خوب ستوده، از آنجا به (تربت جام) و (طوس) و سپس به (سرخس) سپس به (نیشابور) و بسطام، که همه از شهرهای خراسان است رفته همه را وصف نموده تا این که از این ناحیه به افغانستان امروز رفته تا بهکابلرسیده و از آنجا راهی بلاد (هندوچین) گردید، و در پایان، از راه دریا به مغرب برگشته است. از جام به شهر طوس حرکت کردیم و آن بزرگترین شهرهای خراسان و اعظم آنها است شهر مشهور به امام ابی‏حامد غزالی و قبر وی در آنجا است. و از طوس به شهر مشهدالرضا رفتیم و آن شهری بزرگ و با ابهّت، کثیرة الفواکه(با میوه های فراوان) و میاه و دارای آسیاها است. در آنجا طاهر محمدشاه است و طاهر نزد آنان به معنی (نقیب) است نزد اهل مصر و شام و عراق و اهالی هند و سند و ترکستان به آن (سید أجلّ) می‏گویند. در این شهر (مشهد) قاضی شریف جلال‏الدین … است. ـ تا این که می‏گوید ـ : مشهد مکرّم بر روی آن گنبد بزرگی است و قبر در درون زاویه(بارگاه) است، و مردم آن را حالا حرم شریف می‏نامند ـ و نیز آستانه مقدسه ـ در جوار حرم مدرسه و مسجد قرار دارد که همه زیبا ساخته شده و دیوارهای آنها با کاشی مزیّن گردیده است. در روی قبر، صندوق چوبی است که با صفحات نقره پوشیده شده و قندیلهای نقره بر آن آویزان است. عتبه در حرم نیز نقره است و بر آن پرده‏ای از حریر مذهّب آویخته است. حرم به انواع فرشها مفروش است. در برابر این قبر، قبر هارون‏الرشید امیرالمؤمنین رضی‏اللّه‏ عنه قرار دارد که بر آن نیز سکّویی است و روی آن شمعدانها را که اهل مغرب به آنها (الحَسَک) و (المنائر) می‏گویند نهاده‏اند. هنگامی که یک رافضی (شیعه) برای زیارت وارد می‏شود با پای خود به قبر هارون لگد می‏زند و بر علی‏الرضا سلام می‏دهد.

 

پایان سفر

 

در پایان ماه ذی حجه سال ۷۵۴ هجری قمری به فرمان ابی عنان المرینی، وی به این سفر پایان داد و به شهر فاس بر گشتد.

ابن بطوطه پس از بازگشت به شهر فاس به دستور سلطان المرینی دار القضا بر دوش گرفتند وتا پایان زندگانیش در این سمت ماند. داستان است که وی فردی بخشنده، نیکوکار ومهمان دار بودد، وی در سال ۷۷۹ هجری قمری این دار زودگذر را بدرود گفتد.

در این سفر پرماجرا وطولانی ابن بطوطه تنها به دو زبان عربی و پارسی دشواری ارتباطی خود را برطرف می‌کرد او به جز پارسی و عربی و زبان بربر یا آمازیغ هیچ زبان دیگری را چیره نبود ولی از کشورها گوناگونی دیدن کرد، و از ملتهای گوناگونی سخن می‌گوید، همچنین از مواقع این کشورها، ومسافات میان آنها، واتفاق تاریخی که در این کشورها افتاده بوده سخن می‌گوید، همچنین از آداب ورسوم اقوام وملل گوناگون، وآبادانی وعمران این دیارها، وآثار باستانی موجود در آن دیارهای گوناگون سخن گفته‌است. او در چین و شرق آفریقا نیز فارس زبانانی را ملاقات نموده‌است. او از عبارت بحر فارس و خلیج فارس برای دریای جنوب ایران استفاده کرده است.

این کتاب یک دانشنامه کوچک آن دوران بوده‌است و اکنون به ۴۰ زبان جهان برگردان شده‌است.

گفتنی است که پروفسور عبدالهادی التازی که شرح و نقشه نغزی از راه گیتی نوردی او نوشته‌است در مقاله‌ای با نام «بلاد فارس بین الیوم و امس» اثبات نموده‌است که ابن بطوطه تنها ۴ بار به ایران و حجاز سفر کرده و نه ۶ بار. به هر روی ابن بطوطه همانند ابن خلدون از فرهنگ و شهریگری سرزمین فارس یا ایران با عظمت یاد کرده و حتی در تبریز و شوشتر(تستر) دانشمندانی را ملاقات نموده که بر تمام دانشها چیره بوده‌اند او همچنین اشاره می‌کند که در شیراز زنان اجتماعات داشتند و در امور اجتماع همکاری داشتند. ابن بطوطه همچنین همسری ایرانی داشته‌است .

مقدمه کتاب تُحفَة النُظار فی غَرائِب الأمَصار وعَجائِب الأَسفَار ، نوشته: الشیخ محمد عبدالمنعم العریان.استاد: مصطفی القَّصاص.

مشکوة » بهار و تابستان 1376 – شماره 54 و 55 – واعظ زاده حراسانی

کتاب تُحفَة النُظار فی غَرائِب الأمَصار وعَجائِب الأَسفَار ابن بطوطه، عبدالهادی التازی

 دکتر محمد عجم

آمریکا دوباره هم معافیت‌هایی را برای خریداران عمده نفت خام ایران در ازای کاهش وارداتشان در نظر گرفته است.

 

به گزارش بی‌بی‌سی ،
وندی شرمن، معاون سیاسی وزارت امور خارجه آمریکا روز جمعه ۲۴ مه (۳ خرداد) در سفر به دهلی از همکاری دولت هند در اعمال تحریم‌های ایالات متحده علیه ایران قدردانی کرد.

خانم شرمن به خبرنگاران گفت: “هند پیشرفت چشمگیری در کاهش میزان واردات نفت خام از ایران داشته است. هند از کشورهای پیشتاز در زمینه منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای است. هندی ها در کنار اعضای جامعه جهانی ایستاده‌اند تا بگویند ایران نباید به تسلیحات اتمی دست پیدا کند.”

خانم شرمن برای فراهم‌کردن مقدمات سفر ماه آینده جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا به هند به دهلی سفر کرده است.

معاون سیاسی وزیر امور خارجه آمریکا با اشاره به کاهش واردات نفت خام ایران به وسیله هند، از تصمیم‌گیری قریب‌الوقوع ایالات متحده در رابطه با تمدید معافیت این کشور از مجازات واردکنندگان نفت خام ایران خبر داد.

آمریکا معافیت‌هایی را برای خریداران عمده نفت خام ایران در ازای کاهش وارداتشان از این کشور در نظر گرفته است.

این معافیت‌ها به صورت دوره‌ای تمدید می‌شوند.80122945-2541040

در ماه ژوئن سال گذشته میلادی، باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا، دستور اجرای بند مربوط به تحریم مالی و تجاری جمهوری اسلامی در قانون مجوز بودجه دفاع ملی را ابلاع کرد که براساس آن، موسسات مالی خارجی که آگاهانه به تامین منابع یا ارائه تسهیلات مالی برای معاملات نفتی ایران مبادرت ورزند ممکن است مشمول تحریم های ایالات متحده شوند.

با این همه موسسات مالی کشورهایی که ایالات متحده را قانع کنند که خرید نفت خود از ایران را تا حداکثر ممکن کاهش داده اند، از معافیت یکصد و هشتاد روزه آمریکا برخوردار می شوند.

سقوط چهار رتبه ای ایران در بازار هند

خبرگزاری‌های هند از کاهش ۲۷ درصدی واردات نفت خام ایران به این کشور در سال مالی گذشته خبر داده‌اند.

نفت عربستان و عراق در خلیج فارس جایگزین نفت ایران در خلیج فارس برای حمل به  هندمی شود.

هند ۷۵ درصد از نفت خام مورد نیاز خود را وارد می‌کند.

در دو سال گذشته، جایگاه ایران به عنوان سومین صادرکننده عمده نفت خام به هند به هفتمین فروشنده این کالا تقلیل یافته است.

خانم شرمن هفته گذشته در سخنانی در کنگره آمریکا گفت از ۲۰ واردکننده عمده نفت خام‌ایران، تنها ۶ کشور از جمله هند، ترکیه و چین به خریداری این کالا از ایران ادامه می‌دهند.

خانم شرمن که در جلسه کمیته روابط خارجی مجلس سنا صحبت می‌کرد، اعلام کرد به خاطر تحریم‌های آمریکا و اتحادیه اروپا، درآمد نفتی ایران به ‘۳ تا ۵ میلیارد دلار در ماه’ کاهش یافته است.

با این حال، گروهی از نمایندگان کنگره با اشاره به عرضه کافی نفت در بازارهای جهانی، خواهان قطع کامل صادرات نفت خام ایران شده‌اند.

به او (امام خمینی) گفتم شما چرا خلیج فارس می گویید، این خلیج عربی است.

اکنون بیست و نهمین بخش از مصاحبه  سرگرد جلودعبدالسلام جلود، نفر دوم دوران حکومت معمر قذافی:

persian gulf 1war

شما چگونه از انقلاب اسلامی ایران حمایت می کردید؟ چه قبل از این که ]امام[ خمینی به ایران برسد و چه بعد از آن؟

ما هم حمایت هم حمایت مادی و هم حمایت نظامی می کردیم. حتی وقتی که من نزد ]امام[ خمینی آمدم، آدم جوانی بودم، به او گفتم شما چگونه خلیج فارس می گویید، این خلیج عربی است. ]امام[ خمینی مرا به سخره گرفت. (لبخند رضایت(. ]امام[ خمینی واقعا رهبر بود. از همه لحاظ واقعا رهبر بود و با جوابش مرا خجالت زده کرد. جوابم را این گونه داد که یک کاعذ آورد، رویش خلیج ]فارس[ را کشید و به من گفت شما آنجا هستید و  ما این جا هستیم پس این خلیج فارس است. گفتم که پس باید به آن خلیج اسلامی بگوییم. گفت که ای عبدالسلام ما مشکلمان الآن این نیست. مشکل ما این است که الآن امریکایی ها در آن هستند بگذار آنها را بیرون کنیم بعدا بر سر اسم آن به توافق می رسیم. ما سر چیزی اختلاف داریم که هیچ نیازی به وجود آن اختلاف نیست. و به این ترتیب مرا خجالت زده کرد.

روابط ایران و لیبی به بهترین حالت خود رسید. حتی لیبی به ایران موشک داد تا ایران بتواند به کمک آنها بغداد را هدف قرار دهد. پایتخت مهم و اساسی جهان عرب. چگونه این اتفاق افتاد در حالی که شما ادعای رهبری قومیت عربی را داشتید؟

حقیقت این است که روابط ما با انقلاب ایرانی روابطی بسیار قدیمی بود. تا این اندازه که شاه از طریق علی بوتو، نخست وزیر پاکستان به ما پیام می فرستاد که موشک هایتان را از من دور کنید. ما به او جواب می دادیم که این موشک های ما نیست موشک های خود شاه است. و وقتی که من از ایران دیدن کردم امام آیت الله خامنه ای و آقای رفسنجانی به من گفتند که ما انقلاب فاتح را در زندان گرامی می داشتیم و شاه بابت آن ما را در زندان مجازات می کرد. یعنی می خواهم بگویم که روابط ما با ایران بسیار عمیق بوده است. و حقیقت این است که ما تعجب کردیم، ما قومیت عربی را اعتقاد داشتیم ولی نه به آن مفهومی که برخی ها می گویند. نژادپرستانه و تعصب آمیز نبود بلکه اعتقاد ما متکی به مفهموم پیشرفت و انقلاب و اشتراکی بود. ما می گفتیم که شاه پلیس منطقه است و حتی اجازه نمی داد اعراب منطقه اعم از عراق و عربستان و غیره اسم خلیج عر.بی  را بیاورند چه برسد به آن که بخواهند درباره آن تصمیم بگیرند. و حقیقت این است که شاه ایران..

بیشتر به فکر اسرائیل بود.

بله بیشتر به فکر اسرائیل بود و این که چگونه امنیت آن تامین شود. او به آنها نفت می داد و سفارت اسرائیل را افتتاح کرد و..

استاد عبدالسلام با وجود این که در ایران انقلاب شد، ایران انقلابی در مفاهیمی که متعلق به ماهیت اساسی ایران بود، تفاوت چندانی با قبل از آن نکرد و همچنان با اعراب اختلافاتش پابرجا ماند.

برای همین آن چه به مواضع ما باز می گشت ما می بایست طرح غربی – صهیونیستی که به دنبال جنگ ایران و اعراب بود را از بین می بردیم. برای همین احساس کردیم که نقش لیبی بسیار مهم است. برای این که باید این توطئه را از بین می برد و اجازه نمی داد چنین درگیری ای رخ دهد. حتی میان نیروهای اجتماعی انقلابی طالب پیشرفت و نیروهای رجعت طلبی. و امریکایی ها در گزارش هایی که وزارت امور خارجه شان تهیه کرد، تاکید کردند که لیبی طرح ما را برای این که جنگ خالصی میان ایران و اعراب در بگیرد را از بین برد. قطعا ما به برادرانمان در انقلاب اسلامی ایران سلاح می دادیم. و به اسم خودمان هم به آنها سلاح می دادیم. قطعا وقتی که صدام موشک باران آنها را آغاز کرد آنها از ما تقاضای موشک های اسکاد کردند..

آیا درست است که این تقاضا از طریق سوریه صورت گرفت؟

نه نه نه. این حرف صحیح نیست.

هماهنگی مستقیما با خودتان انجام می شد؟

بله، هیئتی نزد ما آمد و این تقاضا را مطرح کرد. معمر نسبت به دادن این موشک ها مردد بود. می گفت نمی شود این کار را کرد. چگونه می شود یک پایتخت عربی با موشک های لیبی هدف قرار بگیرد. اما من به او فشار آوردم و این من بودم که گفتم تصمیم ارسال آنها اتخاذ شود و گفتم باید حتما فرستاده شود..

روزملی خلیجفارس 1392

با روحیه قومیت عربی تو چگونه می توانستی چنین چیزی را قبول کنی؟

من به تو گفتم. این یک نزاع انقلابی و اجتماعی بود. این رویکرد من بود و بر اساس آن این تصمیم را گرفتم و به ایران موشک ها را تحویل دادم. این مساله را فقط با ایران برخورد نکردیم دقیقا مشابه آن را در سودان نیز مواجه شدیم. دقیقا مثل همین مساله را. در آن جا نیز دقیقا با همین رویکرد برخورد کردیم.

اما آیا فکر نمی کنی این فقط برداشت شخصی توست و دیگران این گونه تفسیر می کنند که یک پایتخت عربی با موشک های لیبیایی هدف قرار گرفته است؟

نه من این را خوب می فهمم. من به تصمیمی که گرفتم اطمینان دارم و واقعا با اعتقاد آن را اتخاذ کردم. با اطمینان و اعتقاد کامل چنین تصمیمی را گرفتم. و نه الآن نه فردا و نه هیچ وقت دیگر هم پشیمان نیستم که چرا چنین تصمیمی را گرفتم. برای این که این تصمیم واقعا مهم بود. اتخاذ چنین تصمیمی واقعا مهم بود. چون اگر احساس می کردیم که انقلاب ایران سقوط می کند آن گاه هیچ وقت دیگر نمی توانستیم تصور کنیم که سلطه غرب در منطقه و خلیج (فارس)  با کمک آن چیزی که به آن نام کشورهای معتدل عربی می دهند، شکست بخورد. آنها می خواستند به کمک همین کشورها انقلاب اسلامی را شکست بدهند و ما باید جلوی این شکست را به هر قیمتی می گرفتیم. تصور کن اگر انقلاب ایران شکست می خورد، حال و روز منطقه چگونه می بود. آن گاه واقعا بد می شد.

ولی موشک های شما سربازان عراقی را کشتند؟

بله کشتند. خوب جنگ بود. این طبیعت جنگ است. در جنگ عده ای می میرند. این طبیعت جنگ است.

تو یکی از طرفداران پر و پا قرص دادن موشک به ایران برای حمله به عراق بودی. تو همچنین یکی از طرفداران پر و پا قرص جنگ در چاد بودی. چه نگاهی داشتید که باعث شد لیبی سال ها وارد این درگیری چاد شود؟

نه بحث بر سر این نبود. من بیشتر از همه پافشاری داشتم ولی در عین حال مخالف آن هم بودم. یعنی من این گونه بودم که اولا..

آقای عبدالسلام تو فرماندهی جنگ از جانب لیبی را در چاد بر عهده داشتی؟

بله صحیح است. اما لازم است بدانی که حتی ملک ادریس یعنی نظام پادشاهی نیز به مسلمانان چاد کمک می کرد. و حتی برای پادشاه چاد مخفیانه نامه می نوشت. به او در تقابلات سیاسی اش کمک می کرد و از او حمایت مالی به عمل می آورد. اما در آن موقع امکانات لیبی واقعا ساده و کم بود. علاوه بر آن ما خود نیز با مردم چاد تداخل داشتیم. یعنی در زمان ترک ها و در جهت های مختلف با یکدیگر تداخلات بسیاری داشتیم. یعنی ارتباطات و آمیختگی های بسیاری میان لیبیایی ها و چادی ها به ویژه در شمال وجود داشت. بنابراین حتی حکومت پادشاهی هم از حرکت آزادیبخش اسلامی چاد حمایت می کرد. طبیعتا ما هم آمدیم تا این روند را تکمیل کنیم بر این اساس که می گفتیم چگونه می شود یک و نیم میلیون مسیحی بر 9 میلیون مسلمان حکومت کنند. این مساله حتی از لحاظ دموکراتیک که غرب برای آن شعار می دهد و تبلیغ می کند هم قابل قبول نیست.

و وقتی که من به چاد به جمینا رسیدم به نیجریه رفتم. آن موقع چیگاری، رئیس جمهور بود. او رئیس جمهوری مدنی و منتخب بود که مسلمان هم نبود. به او گفتم برادر برای تو عیب است که تو رئیس جمهور بزرگترین کشور در آفریقا هستی و این مشکلات را داری. ما شش میلیون نفر هستیم و مساحتمان دو میلیون کیلومتر است نیازی به کمک دیگران نداریم بلکه داریم به مسلمانان کمک هم می کنیم تا به قدرت برسند.ما هیچ مصالحی در چاد نداریم و نخواهیم داشت.. بعد از آن او با من قهر کرد و به من گفت که من نمی توانم حرف تو را جدی بگیرم، تو نژادپرست و دروغ گو هستی. و هم زمان به من گفت که لازم بود که شما مسلمانان نمونه قدرت ما باشید اما شما عرب ها بدترین نمونه آنها هستید. این طور به من گفت. بعد از آن با عصبانیت مسیرش را عوض کرد و رفت نزد روزنامه نگاران

 ادامه دارد……

ادامه دارد…

زنان عرب و فتواي مجمع فقهي (ازدواج یک ساعته مجاهد و مجاهدة) حلال طیب

alarify fatva

 

هنگامیکه مقاله  بحران اجتماعي زنان عرب و فتواي مجمع فقهي   در   26 فروردین سال 1385 در سایتها از جمله بازتاب منتشر شد

بعضی از علمای اهل سنت علیه این مقاله بپا خواستند و آن را سراسر کذب و دروغ  و تدلیس خواندند. و گفتند چیزی بنام ازدواح موقت در اسلام حرام است و اهل سنت هرگز ازدواج موقت ندارد.

 یک سایت نوشت
 

ترکیه و ارتجاع عرب آتش بازی در کنار انبار باروت

رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه روز جمعه به سریال “پافشاری ” برای ویرانی خاورمیانه با سفرش به واشنگتن پایان داد،

fars korfezi

 پیش از او این سریال را شیخ حمد بن زاید، ولیعهد امارت ابوظبی، پس از او امیر سعود الفیصل، وزیر امور خارجه عربستان، شیخ حمد بن خلیفه امیر قطر و ملک عبدالله دوم، پادشاه اردن که مسافر یکی مانده به آخر بود، آغاز کرده بودند.

هدف از انجام این سفرها توجه بیشتر به دو پرونده ملتهب منطقه، اولی پرونده هسته ای ایران و دومی جنگ منطقه ای جاری در سوریه از طریق نایبان محلی سوریه و غیرسوری شان بود.

وجه مشترک این پنج کشور و نماینده آنها که پشت سر هم به واشنگتن سفر کردند، مداخله مستقیم نظامی در بحران سوریه، مالی و نظامی، و همچنین اعلام آمادگی برای دخالت کردن در کنار ایالات متحده امریکا و اسرائیل، هر کدام بنا به نقش و قدرتش، در صورت تصمیم به حمله هوایی به تاسیسات هسته ای ایران بود.  

 
آیا جنگ نزدیک خواهد بود، چه کسی فتیله جنگ را شعله ور خواهد کرد اگر بنا باشد که این گزینه از مرحله انتظار به مرحله عمل انتقال یابد؟

 وجود موقعیت شبه انتحاری برای طرف آخر (سوریه) که مورد حمایت روسیه و ایران قرار دارد، به ویژه که از سوی اسرائیل مورد اهانت قرار گرفته است و کشورش ویرانی سراسری را متحمل شده است، در عین حال هیچ امیدی هم به راه حل نظامی وجود ندارد و در این جا نیز ما به خصوص درباره نظام سوریه صحبت می کنیم.

آن چه بیش از همه اسرائیلی ها را این روزها ترسانده است، پایداری  بی سابقه روس ها در حمایت از حکومت پرزیدنت اسد است، که یک گام رو به جلو برداشته اند و خود را برای انتقال سامانه های موشکی ضد هوایی اس 300 آماده کرده اند.

بنی گانتز، رئیس ستاد ارتش اسرائیل سه روز پیش هشدار داد که این رژیم به هیچ وجه اجازه انتقال سلاح های پیشرفته از سوریه به حزب الله در لبنان را نخواهد داد و در صورت چنین حرکتی فورا آن را هدف قرار خواهد داد، اما هیچ نشانه ای که ثابت کند انتقال چنین محموله هایی متوقف شده است، وجود ندارد بلکه حتی بر عکس، چنین چیزی در حال انجام است.

 مسکو زیردریایی های هسته ای و ناوهای دریایی خود را به نزدیکی سواحل سوریه با عنوان حمایت از پایگاه روسی در طرطوس فرستاده است.

 ژوئن آینده احتمالا زمان موعود برای جنگ مورد انتظار در منطقه خواهد بود، 

نشانه های محکمی وجود دارد که می گوید روسیه به حکومت سوریه و حزب الله چراغ سبز نشان داده است که در صورت هر گونه حرکت خصمانه جدیدی از سوی اسرائیل واکنش نشان بدهند،

اتفاقی که باعث می شود تا منطقه به طور کامل منفجر شود. همه طرف ها از این حالت انتظار خسته شده اند، 

 نظام سوریه ثابت کرد، چه با آن موافق باشیم چه مخالف، پایدارتر از آن چیزی است که بسیاری در راس آنها اسرائیلی ها و ترک ها و برخی اعراب انتظار آن را داشتند.

 برای ما بسیار سخت است که بر روی احتمالات جنگ یا راه حل سیاسی شرطبندی کنیم، برای این که جنگ را واقعا کاخ سفید در وضعیت فعلی به هیچ وجه نمی خواهد، بلکه حتی می خواهد از هر گونه جنگی در منطقه فرار کند، اما درباره احتمال دوم، راه حل سیاسی، حتی اگر همه عواقب در این راه سنجیده شود، نیاز به زمان طولانی دارد و مشخص نیست که نتایج آن چه خواهد بود.  

بر خلاف آن چه عده ای می خواهند که سرنگونی نظام سوریه اولویت نخست باشد و بعد از آن به رویارویی با گروه های جهادی برخواسته شود، امریکا و اسرائیل و هم پیمانان عرب و ترک ها بر سر این موضوع اختلاف نظر دارند، 

منبع: القدس/ باری عطوان

جبهه النصره و نگاهي از درون به تشكيلات مخوف القاعده

حتي اگر محمد نيز باشدقرض نخواهد داد.

این جمله ای است که منتهی به  اتهام کفرگویی و اعدام  بی رحمانه و فوری پسر بچه ای بنام محمد کتا  توسط سلفی های مسلح جنایتکار و خونخوار در شهر الپو/حلب/ شد.”

در شهر آلپوي سوريه که تحت کنترل شورشيان سلفی طالبانی و متعصب و جاهل ميباشد نوجواني پانزده ساله که در دکه قهوه فروشي در خيابان کار ميکرد بعد از مشاجره اي لفظي با شورشيان سلفی  ميگويد که حتي اگر محمد نيز بیاید  قرض نخواهد داد! همين جمله براي شورشيان کافي بود تا وي را دستگير و سپس در خيابان در جلوي مردم و در حضور پدر و مادرش و برادران و خواهرانش  که التماس می کردند  به گلوله بستند!

این گونه جنایات  هولناک را محکمة الشریعه باید تایید می کرد. آیا شیخ مفتی قرضاوی چنین قتل هایی را محکوم خواهد کرد!

اعدام سربازان

 

“An  rebel group shot dead a 15-year-old child who worked as a coffee seller in Aleppo, after they accused him of blasphemy,”.


 

فیلم جدیدی كه منتشر شده؛ نشان می دهد ابوصقر(پدرعقاب) در شهر حمص در حال نماز خواندن است و سپس به سؤالاتی پاسخ می دهد. او که شهروند سوریه و موسس گردان الفاروق در شهر حمص سوریه است از افراد مشهور جبهه النصره وابسته به القاعده است او گفت: اگر خون ریزی ها در سوریه متوقف نشود هر شهروند سوریه به یك ابوصقر تبدیل می شود.

فیلم  ابوسقار که پس از شكافتن سینه  یك سرباز ارتش سوریه، دل و جگر او را بیرون كشیده و گاز می زند. با واكنش های منفی و محكومیت های گسترده ای در سطح جهان از جمله در میان مخالفان و موافقان دولت سوریه روبه رو شد.

ابوصقر از سال 2003 تا 2011 در عراق می جنگید و سپس به سوریه منتقل شد.

جبهه النصره (به عربی: جبهة النصرة لأهل الشام)‏ یک گروه سلفی جهادی تکفیری در سوریه است. این گروه در حین جنگ داخلی سوریه در ۲۳ ژانویه ۲۰۱۲ تشکیلش را اعلام کرد. افراد آن در سالهای 2003 تا 2010 در عراق علیه دولت عراق می جنگیدند .همه عملیاتهای  مهم تهاجمی در دمشق و بیشتر کشتارهای سوریه در ادلب – الپو/حلب و دیر زور توسط گردانهای  این گروه  شورشی در سوریه انجام می شود.
 امریکا  در دسامبر ۲۰۱۲ این گروه را یک سازمان تروریستی وابسته به القاعده اعلام کرده است.
صدها ویدئو از کشتارهای این گروه در اینترنت منتشرشده است.   اما عربستا ن- قطر- ترکیه و اردن این گروه سلفی تکفیری را غیر مستقیم کمک می کنند.
 نگاهي از درون به تشكيلات مخوف القاعده : نویسنده محمد عجم  سایت بازتاب  تاريخ  :  2006
 

دفتر «مكتب الخدمة» كه هدف آن مسلح كردن و آموزش و پشتيباني و تجهيز مجاهدين عرب براي جنگ با شوروي سابق بود با كمك آمريكا، پاكستان، عربستان و سازمان هاي خيريه اسلامي عربي، توسعه يافت و به يك نيروي تشكيلاتي تبديل شد؛ از نظر فكري، سني سلفي جهادي و به عبارتي، وهابي سياسي به شمار مي روند كه از درون وهابيت سنتي و محافظه كار سر بر آورده است.

القاعده از نام پادگان نظامي اين گروه به نام «قاعدة الجهاد» (پايگاه نبرد مقدس ) گرفته شده، بيشتر اعضا ابتدا اين سازمان را «جبهه بين المللي جهاد عليه يهوديان و صليبيان» مي ناميدند. در سال 1998 ايمن ظواهري سازمان جهاد اسلامي مصر را با سازمان القاعده ادغام كرد و به شخص دوم اين تشكيلات تبديل شد.
به دنبال اشغال افغانستان توسط اتحاد شوروي، مسلمانان جهادگر از سراسر خاورميانه داوطلب جنگ در افغانستان شدند.

دكتر عبدالله عزام رهبر معنوي عرب ـ افغان ها و يا القاعده فعلي (متولد فلسطين شهر جنين) در سال 1982 به افغانستان رفت و دفتر خدمت رساني بيت انصار را در سال 1984 در پيشاور تأسيس كرد، اما در سال 1989 در اثر انفجار يك بمب كشته شد كه تحليلگران آن را به تصفيه حساب درون گروهي عرب افغانها تعبير نمودند، كما اين كه در مورد قتل مسعود سمبل مجاهدين نيز اين اقدام تكرار شد.

بن لادن نيز كه از يك خانواده ثروتمند نزديك به دربار عربستان بود و مانند بسياري از سعودي هاي وهابي ريشه يمني دارد، از همان آغاز به عنوان معاون دفتر خدمت رساني در پيشاور آغاز به كار كرد. هدف دفتر، خدمات رساني به خانواده هاي داوطلب از تمامي كشورهاي عربي عازم جهاد در افغانستان بود. اين مجاهدين جنگجو كه بعد از فرو پاشي شوروي به عرب افغان معروف شدند، در واقع، يك استان عربي را در داخل مرز ژاكستان ـ افغانستان ايجاد كردند كه هدف آن، كمك به مجاهدين و خانواده هاي آنها در نبرد عليه
كمونيست هاي افغانستان و دولت شوروي بود. با فروپاشي شوروي و سپس روي كار آمدن دولت رباني، مجاهدين عرب مدتي بلا تكليف ماندند و بخشي از آنان به بوسني و هرزه گوين و عده اي زيادي نيز به كشورهاي خود برگشتند تا دولت هاي دست نشانده غربي را به زعم خود سرنگون كنند. جنگجويان عرب افغان نيز، توانستند در الجزاير استحكامات قدرتمندي ايجاد كنند و دولت را تا آستانه سقوط پيش برند.

در سال 1989 حسن ترابي با ارسال پيك به پيشاور از افراد القاعده دعوت كرد كه در جنگ با شورشيان جنوب به سودان كمك كنند؛ از اينجا بود كه اسامه بن لادن و تعدادي از افراد القاعده در سودان مستقر شدند كه گروه جنجوي (جنگجوي) سودان، محصول آن سال ها است، اما پس از چند سال فعاليت تجاري در سودان بن لادن ناچار شد، سودان را به مقصد افغانستان ترك كند. در اين برگشت بود كه عرب افغان ها آمريكا را نيز در رديف كفر جهاني قرار داده و پيمان بستند تا همان گونه كه عليه كمونيزم جنگيدند، عليه اين نيروي شيطاني نيز بجنگند. سازمان سيا هرگز انتظار نداشت، عرب افغان ها دشمني با كمونيزم ـ هندويزم و شيعه را به دشمني با آمريكا تبديل كند. انفجار هم زمان سفارت آمريكا در نايروبي و دارالسلام تانزانيا در سال 1377اعلام جنگ رسمي بر ضد آمريكا بود و سپس 11 سبتامبر، فاز جديدي در اين مسير بود كه منجر به لشكركشي آمريكا به افغانستان شد.

با سقوط آخرين پايگاه القاعده در كوه هاي تورابوراي افغانستان (اواخر دسامبر 2001) سازمان، وارد مرحله جديدي شد كه عمده ترين ويژگي آن، محافظه كاري و فعاليت كاملا مخفيانه و زير زميني است. شرايطي كه در واقع، تابع روند روزافزون جنگ جهاني عليه تروريسم پس از 11 سپتامبر است.

موج نخست حملات تروريستي القاعده، پس از حوادث 11 سپتامبر (2001) در سه كشور يمن، كنيا و اندونزي صورت گرفت (اكتبر و نوامبر 2002) و موج دوم نيز در دو كشور عربستان و مراكش رخ داد و موج سوم در عراق و مالزي (اگوست 2003) و موج چهارم در عراق و عربستان (نوامبر 2003) به راه افتاد. پنجمين موج نيز تركيه، اسپانيا، ايران و باز هم عراق (2003) را در برگرفت. ترديدي وجود ندارد كه تمامي عمليات هاي فوق توسط القاعده صورت گرفته است، زيرا نگاهي گذرا به سلسله عمليات هايي كه از زمان انفجار هاي نايروبي و دارالسلام (اگوست 1998) تا حملات 11 سپتامبر (2001) روي داده است، نشان مي دهد كه ويژگي عمده عمليات هاي القاعده، در هم زماني انفجارها و انتخاب مكان هاي آكنده از جمعيت است.

القاعده در دوره اول فعاليت خود در سير صعودي از دسته اي محلي به سازماني جهاني با شبكه پيچيده عنكبوتي و بين قاره اي توفيق يافته است. دوره دوم فعاليت القاعده ـ كه از حملات 11 سپتامبر تاكنون را در بر مي گيرد ـ دوره اي است كه طي آن، القاعده به سازماني فرامنطقه اي تبديل شد. تحولات جديد امنيتي، باعث شد كه اين سازمان جهاني، ساختاري جديد، منعطف، غيرمتمركز و در عين حال پيچيده پيدا كند؛ ساختاري كه در آن، چندين شعبه مستقل و چند مليتي از رأس سازمان منشعب شده و با وجود هم آوايي با اهداف كلي سازمان، ساختاري خوداتكا و مستقل در طراحي و اجراي عمليات هاي تروريستي داشته باشد.

تشكيلات سازمان چند مليتي القاعده
دوران جهش القاعده از فعاليت هاي محدود به فعاليت هاي جهاني در سودان گذران شد. در آن زمان، اسامه بن لادن و هم پيمانانش از سازمان «الجهاد» مصر با مجاهدان مشهور به «افغان هاي عرب»، القاعده را در قالب سازماني بزرگ تر و پيچيده تر به نام «جبهه جهاني عليه يهوديان و صليبي ها» سازماندهي مي كردند و با اولويت دادن به موضوع فلسطين سازمان توانست مشروعيت براي خود به دست آورد.
فعاليت نقطه برجسته اين سازمان، زماني بود كه جنگجويان عرب آن ـ كه اينك القاعده نام گرفته است ـ دوباره به افغانستان مهاجرت كردند و قبايل پشتون و طالبان، ميزبان اين سازمان شدند. قبايل پشتون در قالب حكومت طالبان، قدرت را به سرعت در افغانستان به دست گرفتند. القاعده با حمايت همه جانبه طالبان كه به مدت پنج سال ـ از سپتامبر 1996 تا دسامبر 2001 – به طول انجاميد ـ در توسعه تشكيلاتي خود و نيز ساماندهي «جهاد بين المللي» توفيق يافت و توانست پايگاه هاي متعددي را در سرتاسر افغانستان داير كند. اين پايگاه ها شامل 48 مركز آموزشي و 30 هزار داوطلب بود كه هجده هزار تن از آنان، عضو رسمي القاعده بودند و حقوق ماهانه بين 70 تا 130 دلار دريافت مي كردند و به شكل مستمر در پايگاه ها حضور داشتند. مابقي اين نيروها نيز پس از گذراندن دوران آموزشي در پايگاه هاي القاعده به سازمان هاي جهادي محلي پيوستند؛ ضمن آن كه رابطه خود را با القاعده حفظ كرده بودند.
عمليات هايي كه القاعده زير نظر «واحد عمليات هاي برون مرزي» به رهبري «ابو زبيده» و «خالد شيخ محمد» و با حمايت چهل گروه جهادي محلي كه پيشتر در افغانستان آموزش ديده بودند، صورت داده است، 24 كشور جهان را در بر گرفته است.

سرنوشت مرگبار
با سقوط طالبان، جنگجوياني كه پيشتر در محيط امن افغانستان گردهم آمده بودند، پراكنده شدند. ضروري بود كه سران القاعده، آنان را از گزند نيروهاي امنيتي كه در تعقيب آنان بودند، مصون بدارند و با تجديد سازماندهي، آنان را براي انجام عمليات به كشورهاي مختلف جهان اعزام كنند. القاعده در رويارويي با اين چالش جديد تا حدود زيادي موفق بوده است، زيرا به دنبال حملات و فشارهايي كه ايالات متحده پس از تهاجم 11 سپتامبر عليه القاعده صورت داد، سه هزار تن از هجده هزار جنگجويي كه در پايگاه هاي القاعده (افغانستان) مستقر بودند، در بمباران هاي جنگنده هاي اين كشور، كشته شدند و 1200تن از آنان نيز به اسارت نيروهاي آمريكايي درآمدند. نيمي از اين تعداد نيز به زندان هاي گوانتانامو انتقال يافتند و نيم ديگر در مراكز سري، كه هنوز آمريكايي ها مكان آنان را افشا نكرده اند، هستند؛ تنها تا كنون، هويت پانصد زنداني گوانتانامو اعلام شده است كه همگي به كشورهاي عربي تعلق دارند. چهارده هزار جنگجوي باقي مانده نيز موفق به فرار شده و بيشتر آنان به عراق رفته اند .
از جمله نيروهايي كه القاعده همچنان آن را حفظ كرده، «گردان 55» و متشكل از ورزيده ترين جنگجويان آموزش ديده القاعده است و نيز مسئوليت حفاظت از اسامه بن لادن و دستياران وي را بر عهده دارند. نيروهاي «گردان55»، اكنون در قلمرو قبايل پشتون در مرز پاكستان و همچنين در وزيرستان پاكستان و در مثلث رباط تنه استقرار يافته اند. فرماندهي اين گردان بر عهده فردي مصري تبار به نام «مدحت مرسي» مشهور به «ابو خباب» است.

القاعده توانسته است با تشكيل پنج حوزه مجزا كه هر كدام داراي ساختار رهبري و عملياتي مستقل و منابع مالي محلي هستند، به كار خود ادامه دهد. اين حوزه هاي مستقل، ديگر نيازي به تبعيت از مركز ندارد و بر خلاف گذشته كه براي انجام عمليات ها و تأمين مالي به طور مستمر با حوزه مادر و رهبري مركزي در ارتباط بودند، عمل مي كنند.

ـ در پي حمله هوايي آمريكا به مخفيگاه «محمد عاطف ابوحفص مصري» در حومه كابل، كه به مرگ وي منجر شد، (دسامبر 2001) «سيف العدل» ـ هموطن وي ـ به سمت فرماندهي شاخه نظامي القاعده منصوب شد.

ـ و همچنين در پي بمباران مقر «نصر فهمي نصر» (محمد صلاح)، «رمزي بن الشيبه» به سمت مسئول واحد تأمين منابع مالي شاخه هاي برون مرزي القاعده منصوب شد.

ـ ديگر آن كه پس از دستگيري «ابو زبيده»، مسئول اجراي عمليات هاي برون مرزي القاعده، در لاهور پاكستان (2002) «خالد شيخ محمد» جانشيين وي شد.

ـ رمزي بن الشيبه، مسئول شاخه جنگ هاي دريايي به جاي «خالد توفيق العطاش»، فرمانده عمليات نظامي عليه ناو آمريكايي «كول» در بندر عدن كه در آوريل گذشته، به دست نيروهاي آمريكايي به قتل رسيد. رمزي بن الشيبه مسئوليت جديد را با حفظ سمت مسئول تأمين منابع مالي عمليات هاي برون مرزي به عهده گرفت. وي در 11 سپتامبر 2002 در عمليات مشترك نيروهاي امنيتي پاكستان و آمريكا در كراچي دستگير شد.

پاكستان تا كنون 750 نفر از افراد سرشناس القاعده، از جمله ابومصعب سوري، خالد شيخ محمد، ابو الفرج ليبي و رمزي بن شيبه را دستگير كرده است. و هم اكنون داراي پنج شبكه رهبري مستقل و مجزاست و رهبران پنج شبكه عبارتند از:

ـ اسامه بن لادن، موسس و رهبر سازمان
ـ ايمن الظواهري، نفر دوم سازمان
ـ مصطفي احمد الحساوي، مشهور به «شيخ سعيد»، مسئول امور مالي و در عين حال، ناشناس ترين عضو القاعده، زيرا اطلاعات سرويس هاي امنيتي در مورد او بسيار كم است.
ـ ابومحمد المصري، وي شخصيتي مرموز و پيچيده و مسئول امور تبليغاتي القاعده است. كارشناسان اطلاعاتي معتقدند كه نوارهاي ويديويي بن لادن توسط او ضبط و منتشر مي شود.
ـ مدحت مرسي، مشهور به «ابو خباب»، مسئول پيشين واحد «تحقيقات و ساخت سلاح هاي شيميايي». او اكنون فرمانده «گردان 55» است. اين گردان مسئوليت حفاظت از اسامه بن لادن را بر عهده دارد.

حوزه ها ي پنج گانه به شكل زير است:
1. حوزه هند و پاكستان: شامل پاكستان، هند و افغانستان. فرماندهي اين حوزه بر عهده «امين الحق»، مشهور به «مجاهد خالص» است كه بر فعاليت هاي چهار شبكه جهادي محلي نظارت دارد. اين شبكه ها عبارتند از:
ـ «سپاه محمد» به فرماندهي «مولوي مسعود ازهر» و سپاه طالبان منطقه وزيرستان به رهبري حاج عمر.
ـ «جنبش مبارزين كشميري» به فرماندهي «سيد صلاح الدين».
ـ «جماعت اسلامي كشمير» به فرماندهي «عبدالرشيد الترابي».

2. حوزه منطقه آسياي مركزي: شامل ازبكستان، چچن، گرجستان و جنوب چين و سينكيان، فرماندهي اين حوزه بر عهده «طاهر يولداشيف» است كه بر چهار شبكه محلي زير نظارت دارد:
ـ «جنبش اسلامي ازبكستان»، كه خود يولداشيف موسس آن است.
ـ «سازمان مجاهدين عرب چچن»، موسس اين سازمان «امير خطاب» بود كه پس از كشته شدن وي، «ابوالوليد عبدالعزيز الغامدي»، فرماندهي سازمان را بر عهده گرفت.
ـ «شبكه التوحيد و الجهاد» در منطقه «بنكيسي» گرجستان به فرماندهي «ابوالعطيه».
ـ «جنبش اسلامي اويغورها» كه در استان زين جيانگ چين، استقرار يافته و «اوجيماندي عباس»، فرماندهي آن را بر عهده دارد؛ اين جنبش در مرزهاي قرقيزستان و تاجيكستان پايگاه دارد.

3. حوزه جنوب شرق آسيا: شامل اندونزي، مالزي و فيليپين. پيشتر «رضوان عصام الدين»، مشهور به «حنبلي» از سوي القاعده به سمت فرماندهي اين حوزه انتخاب شده بود كه پس از دستگيري وي در تايلند (اگوست 2002) نزديك ترين فرد وي؛ سرهنگ «سوميرو» مشهور به «ذوالقرنين» زمام امور را به دست گرفت. وي هم اكنون بر پنج گروه محلي زير نظارت دارد:
ـ «جماعت اسلامي اندونزي». مؤسس اين گروه، «ابوبكر بابشير» است كه به دليل كهولت سن در سال 1994 رهبري را به حنبلي واگذار كرد. پس از بازداشت حنبلي نيز فردي به نام «ذوالمتين» كه به «نابغه» مشهور و از نزديكان وي است، رهبري اين گروه را بر عهده گرفت. «نابغه»، همان كسي است كه در اكتبر 2002، عمليات بمب گذاري «بالي» را برنامه ريزي و هدايت كرد.
ـ گروه «سرباز جهادي» اندونزي به رهبري «جعفر ابوطالب».
ـ «جماعت اسلامي مالزي» به رهبري «يزيد صفعت».
ـ «جنبش ابو سياف» فيليپين به رهبري «عبدالرزاق جنجلاني» مشهور به «ابو صبايا».
– «جبهه اسلامي آزاديبخش مورو» به رهبري «اوستافا زاريف گولابي».

4. حوزه خاورميانه و خليج فارس: شامل عربستان، يمن، كويت، عراق، اردن، تركيه و لبنان. در ابتدا «عبدالرحيم الناشري» از سوي القاعده به سمت فرماندهي اين حوزه منصوب شد، اما پس از دستگيري وي ـ در امارات ـ توسط CIA (سپتامبر 2002)، «سالم طالب سنان الحارثي»، مشهور به «ابوعلي» رهبري حوزه را بر عهده گرفت. ابوعلي در نوامبر 2003 با موشك هواپيماهاي بي سرنشين آمريكايي، موسوم به «پريديتور» در يمن به قتل رسيد و «محمد حمدي الاهدل» جانشين وي شد. با اين حال، فردي مراكشي به نام «عبدالكريم المجاطي» كه جانشين وي شده بود، نيز در درگيري در خانه تيمي در عربستان به همراه فرزندش كشته شد. وي در انفجارهاي كازابلانكا، مادريد و تركيه دست داشته و عضو اصلي شبكه «ساماندهي داوطلبان اروپايي جهاد در عراق» بوده است.

وي همچنين بر حوزه غرب عربي و مديترانه نظارت داشته و با انفجارهاي كازابلانكا (16 مه 2002) و مادريد (مارس 2004) مرتبط بوده است. المجاطي در پي تعقيب و گريز با نيروهاي امنيتي عربستان به همراه چهارده تن از هم رزمانش (آوريل 2005) به قتل رسيد.
هنوز مشخص نيست كه چه كسي جانشين وي شده است. همسر وي در مصاحبه مفصلي با شرق الاوسط چگونگي سفر خود را از مغرب به افغانستان و از طريق ايران به هرات شرح داده است.

حوزه اي كه المجاطي فرماندهي آن را بر عهده داشت، با داشتن سه گردان رزمي و زير شاخه هاي آن، يكي از بزرگ ترين واحدهاي عملياتي است و دامنه آن، كل منطقه خليج فارس به ويژه عربستان، يمن و كويت را در بر مي گيرد. اين حوزه بر پنج شبكه محلي زير نظارت دارد:

ـ «انصار القاعده در جزيره العرب»؛ اين عنواني است كه هسته هاي سعودي القاعده بر خود گذاشته اند. رهبر اين گروه «يوسف العييري» بود كه در ژوييه 2002 به قتل رسيد. «عبدالعزيز عيسي المقرن»، مشهور به «ابوهاجر» ـ جانشين وي ـ نيز كمي پس از وي كشته شد. پس از ابوهاجر، «سعود بن حمود العتيبي»، رهبر انصار القاعده شد. اين سازمان در حمله انتحاري به ناو آمريكايي «كول» و نفتكش فرانسوي «لمبورگ» در سواحل يمن (اكتبر 2000 و 2002) دست داشته است. سعود العتيبي در عمليات اخير نيروهاي امنيتي عربستان به قتل رسيد.

ـ سازمان «سلفيون كويت» به رهبري «خالدبن عيسي السلطان».
ـ «ارتش عدن. ابين» به رهبري «طارق الفضلي».
ـ «انصار القاعده» در يمن به رهبري «محمد ابو غيث».
شعبه دوم اين حوزه، صرفا بر عراق متمركز شده و داراي سه سازمان جهادي هم پيمان با القاعده است. كه عبارتند از:
ـ «جماعت توحيد و جهاد» يا القاعده در سرزمين ميان رودان (رافدين) به رهبري «ابومصعب الزرقاوي»؛ متولد زرقاو در اردن.
ـ «جنبش انصار الاسلام» به رهبري «ملا كريكار» كه آخوندي كرد زبان است در كردستان.
ـ «ارتش انصارالسنه در عراق» به رهبري «ابوعبدا…حسن بن محمود».

در واپسين روزهاي دسامبر 2004 اسامه بن لادن در نواري ويديويي اعلام كرد كه ابو مصعب الزرقاوي ـ اردني تبار ـ را به سمت فرماندهي كل تمامي سازمان هاي جهادي عراق موسوم به «جهاد در سرزمين رافدين» منصوب كرده است.

شعبه سوم اين حوزه نيز شامل اردن، لبنان و تركيه است و سه گروه زير را در بر مي گيرد:
ـ «جنبش سلفيه اردني» به رهبري «ابومحمد المقدسي »كه پدر معنوي الزرقاوي است و هم اكنون در زندان« السويقه» اردن است.
ـ «عصبه الانصار» لبنان به رهبري «عبدالكريم السعدي»، مشهور به «ابو محجن».
ـ «جبهه اسلامي سواران شرق بزرگ» در تركيه به رهبري «حبيب آقداش».

5. حوزه غرب عربي و مديترانه: شامل يازده دولت اروپايي و شمال آفريقا (آلمان، فرانسه، بريتانيا، هلند، بلژيك، ايتاليا، اسپانيا، الجزاير، تونس، مصر، اردن، مراكش وليبي). در ابتدا عبدالكريم المجاطي، مغز متفكر انفجار هاي دارالبيضا، رهبري اين حوزه و نظارت بر گروه هاي زيرزميني تركيه و مادريد را بر عهده داشت.

در اين حوزه يازده گروه جهادي هستند كه با يكديگر رابطه بسيار نزديكي دارند و در تمام كشورهاي نام برده شعبه فعال دارند، اما در بسياري از موارد، ارتباط تشكيلاتي ندارند؛ مانند گروه توحيد و جهاد مصر، كه مستقل عمل كرده است. اين گروه ها عبارتند از:
ـ «جماعت سلفيه دعوت و كشتار (GSPC) الجزاير» به رهبري «ابومصعب عبدالودود»، وي سومين فردي است كه پس از «حسن حطاب» مؤسس گروه و جانشينش «نبيل صحراوي»، مشهور به «ابو ابراهيم مصطفي» (در اگوست گذشته ترور شد) از سوي القاعده به سمت فرماندهي گروه منصوب شد. اين گروه بسيار قدرتمند است و حوزه فعاليت هايش در مغرب و موريتاني نيز مشهود است. منطقه جيجل و كوه هاي «سدات»، پايگاه تداركاتي اين گروه است. دولت هاي مراكش و الجزاير در چند سال گذشته، چندين خانه تيمي اين گروه را كشف كرده اند.

ـ «جناح سلفيه الجهاديه» مراكش، رهبر معنوي اين گروه «محمد الفيزازي» است كه پس از انفجار هاي مراكش به بيست سال زندان محكوم شد. در كازابلانكا يازده نفر انتحاري كه همگي به شهرك فقير نشين كاروان تعلق داشتند، به چند هتل و مركز يهودي حمله كردند.

ـ جماعت اسلامي توحيد و جهاد مغرب به رهبري ابوجهاد.
ـ «سازمان صراط المستقيم» مراكش به رهبري «ميلودي زكريا».
ـ «جماعت هجرت و تكفير» مراكش به رهبري «داوود مخملي».

ـ «جماعت اسلامي جنگجويان» مراكش كه توسط عبدالكريم المجاطي تأسيس شد. به تازگي، سازمان مبارزه با تروريسم مراكش، «محمد الكربوزي» ـ پناهنده ناراضي مراكش در لندن ـ را به عنوان رهبر جديد اين سازمان معرفي كرد، اما وي به شدت اين اتهام را رد كرده است. بيشتر از هفتصد نفر در ارتباط با هواداري از القاعده در زندان قنيطره مراكش بسر مي برند.

ـ گروه توحيد و جهاد مصر كه مسئول انفجارهاي شرم الشيخ و دهب است.
ـ خلايا الموت زرقاوي در اردن ده ها نفر از وابستگان به القاعده در سه زندان جويده ـ قفقفا و سواقه ـ هستند كه 120 نفر آنان از عناصر خطرناك محسوب مي شوند و مسبب چند بار شورش در زندان هستند. عزمي الجيوسي، مغز متفكر حمله نافرجام شيميايي به يك مركز دولتي نيز جزو آنان است.

ـ «جماعت اسلامي جنگجويان ليبي». اين گروه توسط «محمد بن فاضل» تأسيس شد و اكنون رهبري آن به «عبدا… الصادق» سپرده شده است.
ـ «جماعت اسلامي جنگجويان تونس» به رهبري «طارق معروفي» بر شعبه هاي خود در بلژيك و ايتاليا نظارت دارد؛ معروفي اكنون در بروكسل زنداني است.
ـ «سازمان سنت و الجماعه تونس » به رهبري «نزار طرابلسي» كه او نيز در بروكسل زنداني است؛ اين سازمان بر شعبه هاي بلژيك و هلند نظارت دارد.
ـ «جبهه اسلامي تونس» به «رهبري علي بن طاهر» كه اكنون در تونس زنداني است.
ـ «سازمان انصار شريعت » در لندن به رهبري «ابو حمزه مصري».
ـ سازمان «المهاجرون» به رهبري «عمر بكري محمد».
ـ سازمان القاعده در موريتاني تشكيلات القاعده در مثلث معروف به افغانستان، كه در منطقه صحرايي موريتاني و الجزاير است و تشكيلات قدرتمندي دارد كه بخش عمده آنها، سال گذشته، دستگير و در زندان به سر مي برند. آمريكا در اين منطقه، پايگاه هايي براي رديابي تحركات القاعده برپا كرده است.

در فاصله كمتر از دو هفته، تلويزيون الجزيره، پيام هاي صوتي و تصويري ايمن ظواهري ـ بن لادن ـ زرقاوي و حكمتيار را پخش نمود كه وعده ضربات كوبنده مي دادند. ظواهري گفت: در كمتر از سه سال، با انجام هشتصد عمليات كمر آمريكا را شكسته است. زرقاوي وعده ايجاد امارت اسلامي به سبك امارتستان طالبان را داد.

هرچند اين نشان مي دهد كه نيروهاي القاعده و طالبان دوباره جان گرفته اند و قادرند، دست به عمليات هماهنگ بزنند و نيروهاي طالبان، افراد وفادار به گلبدين حكمتيار و عوامل شبكه القاعده به صورت كاملا هماهنگ با تاكتيك جديدي وارد عرصه نبرد در افغانستان شده اند، اما استراتژي غلط كشتار غير نظاميان سرانجام، منجر به انزواي آنان در ميان مسلمانان و نيز انزواي تدريجي و هيچي آنها خواهد شد.
ديدگاه ها در ميان اهل سنت خاورميانه، نسبت به افراد القاعده بين سمپاتي و قهرمان دانستن آنان و جنايتكار و دشمن اسلام خواندنشان متفاوت است. عده اي، آنان را قهرمان و عده زيادي نيز جنايتكار مي دانند، اما برخي نيز عملكرد غلط غرب را سرمنشأ ظهور آنان دانسته و غرب را مقصر مي دانند.

آمريكا تلاش كرد، در چهار چوب طرح خاورميانه بزرگ، ريشه هاي اجتماعي القاعده را بخشكاند، ولي همه شواهد نشان مي دهد كه آمريكا در اين هدف نيز به دليل سوابق غلط خود ناكام مانده است.
هرچند القاعده پس از يازده سبتامبر در ميان مسلمانان خاورميانه عربي، سمپات هاي زيادي جذب كرده است، اما اعمال جناياتكارانه آنان در عراق، نسبت به غير نظاميان و ترغيب جنگ طايفه اي، وجهه آنان را در ميان مسلمانان ميانه رو به شدت تخريب كرده است.

پاكستان تا كنون 750 نفر از افراد سرشناس القاعده، از جمله ابو مصعب سوري، خالد شيخ محمد، ابو الفرج ليبي و رمزي بن شيبه را دستگير كرده است. با توجه به وفور گذرنامه قلابي در مرزهاي پاكستان و افغانستان در سال هاي گذشته، احتمال سفر مخفيانه برخي نيروهاي القاعده به ايران وجود داشته است، كما اين كه بنا بر مصاحبه همسر كريم مجاطي وي و همسرش با گذرنامه قانوني از اسپانيا به ايران و سپس افغانستان سفر كرده است؛ چنانچه مقامات آمريكا نيز ايران را گاهي متهم كرده اند كه عناصر القاعده، از جمله سه تن از پسران آقاي بن لادن، چند تن از همسران بن لادن و بستگان او و همچنين سخنگوي القاعده آقاي سليمان ابوالغيث در ايران حضور داشته اند.

شايد در مجموع، تعداد طرفداران وابسته به القاعده، كه در زندان هاي كشورهاي خاورميانه از مغرب عربي تا خليج فارس هستند، افزون بر دوازده هزار نفر باشد. اگر اين عدد را در پنج ضرب كنيم، در به دست آوردن تعداد هواداران (سمپات هاي) آنها مبالغه نكرده ايم.
نوشته دکتر محمد عجم سال 2006  منتشر شده در سایت بازتاب۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۵   كد خبربازتاب : ۳۹۰۶۱

ویدئو:

ویدئو تکه تیکه  کردن یک انسان و خوردن قلب  او توسط  خالد الحمد ابو صقر بنیان گذار تیپ فاروق  ارتش آزاد سوریه این یکی از صدهها ویدئو تکان دهنده تکفیری های جنایتکار است .خالد الحمد با نام مستعار ابوشاکر، از طریق تلفن اینترنتی اسکایپ با مجله تایمز تائید کرد که این ویدئو واقعی است و وی واقعا یک تکه از ریه این سرباز را از بدنش جدا کرده است.

الحمد همچنین در گفت و گو با« تایم گفت، « ویدئویی دیگری دارم که برای آن‌ها ارسال خواهم کرد. در این ویدئو من درحال قطع اعضای یک شبه نظامی طرفدار دولت (شبیه) با اره هستم . اره‌ای که برای بریدن درختان از آن استفاده می‌کنیم. من با اره او را به قطعات کوچک و بزرگ می برم .»

 اهل سنت  واقعی و متدینان  و برادران اهل سنت ایرانی  انزجار خود را از اینگونه اعمال غیر انسانی ابراز داشته و می دارند.

مقالات مرتبط: :

جن ها خانم های …. را  هرکس بگوید زمین حرکت می کند کافر است

مجمع فقهي. –   فقیه تکفیری  (ازدواج یک ساعته مجاهد و مجاهدة) حلال طیب

http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=ajam20

http://www.bashgah.net/fa/category/show/67491

http://hamshahrionline.ir/details/101174

 “دولت اسلامی در عراق و شام” ISIS 

سربریدن دختر باکره برای رضایت ارواح تایلند – سربریدن کودکان در اوگاندا

هنوز تفکراتی در گوشه و کنار جهان وجود دارد که تقرب به خدا و یا دوستی با خدا را در زجر و عذاب خود می بینند در تایلند فرقه ای هست که برای رضای خدا هر سال یک دختر باکره زیبا را قربانی می کند. این عقیده آنقدر عمیق است که گاهی دختر باکرع انتخاب شده خود داوطلب  می شود. در آفریقا  هنوز قبائلی هست که برای رضایت ارواح و یا دور کردن خشم  خدا و یا خشنود کردن ارواح خبیثه  آدم قربانی می کنند.

بعضی فرقه های مسیحیی و بعضی فرقه های صوفی برای تقرب ، خود را شکنجه می کنند.

 قبیله ای در تایلند كه بت پرست هستند , براین عقیده هستند كه باید دختری كه سنش بیشتراز 14 سال نباشد با شرط اینكه زیبا و مجرد و باكره باشد را در یكی از روزهای سال برای خدایشان قربانی كنند به خاطر امنیت و حفظ حیات خود و دیگران و شفای از بیماریها و غیره !!! دختران باکره تایلند-  تایلند و دخترانش – ماساژ تایلندی

www.parsnaz.ir - عکس هایی از قربانی کردن دختران در تایلند (18+)

www.parsnaz.ir - عکس هایی از قربانی کردن دختران در تایلند (18+)

Uganda Child Sacrifice  – BBC  Documentary

مستند بی بی سی در مورد قربانی کردن کودکان در اوگاندا-

یک ویچ دکتر اعتراف می کند که 70 کودک را سر بریده است تا جن و ارواح شرور  را دور کند.

در سال 2000  رهبر یک فرقه ضاله مسیحی در اوگاندا 1600 نفر را در داخل کلیسا وادار به خود سوزی کرد درهای کلیسا را بستند و و آنرا آتش زدند 1600 نفر خاکستر شند

مقالات مرتبط:

اعدام پسر بچه ای که گفته  حتی  اگر محمدص بیاید به تو قرض نمی دهم: “قساوت+ تعصب سلفی جنایت دیگری بنام دین 

 

جن ها خانم های …. را … هرکس بگوید زمین حرکت می کند کافر است

 

مجمع فقهي. –   فقیه تکفیری  (ازدواج یک ساعته مجاهد و مجاهدة) حلال طیب

http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=ajam20

http://www.bashgah.net/fa/category/show/67491

http://hamshahrionline.ir/details/101174

 

 آئین چشم درآوردن در هند!
Title Image
Title Image
منبع:دریای  پارس
     

همایش بزرگداشت فردوسی بعد از ظهر امروز چهارشنبه در توس برگزار شد.

همایش بزرگداشت فردوسی

مشهد – : همایش بزرگداشت فردوسی بعد از ظهر امروز چهارشنبه در توس برگزار شد.عکس/ مهدی بلوریان
 سال 1362  تصمیم گرفتم بروم آرامگاه فردوسی را ببینم  پرس و جو کردم فهمیدم که  از میدان شهدای مشهد  مینی بوس برای توس وجود دارد  رفتم تقریبا  صبح و بعد از ظهر یک مینی بوس به آن مقصد بود.  بعد از عبور از مرکز شهر مشهد و سپس جاده  آسفالت آسیایی  وارد سه راه فردوسی شدیم جاده باریکی از سه راه فردوسی به سمت آرامگاه و ده توس را طی کردیم جاده ای خلوت   به مقصد رسیدم  آولین بار بود که آرامگاه فردوسی را می دیدم درب بسته بود و گفتند تعطیل است. تمام محوطه پر از آشغال و زباله بود گویی ماهها است که آرامگاه درش به روی مردم بسته شده است. کمی در اطراف قدم زدم تا اینکه  مجددا مینی بوس ده توس  برایferdousiTus 
بازگشت به شهر مشهد آماده شد و با ان مینی بوس مجددا به شهر مشهد برگشتم بدون اینکه داخل آرامگاه و محوطه  ان را ببینم .
مجددا در سال 1368 سفر دیگری به آرامگاه داشتم و برای اولین بار داخل آرامگاه  و موزه آن را دیدم  اینبار جمعیت کمی در آنجا بود که شاید همه آنها چه کسانی که در داخل محوطه بودند و یا در داخل آرامگاه  تعداد آنها بیشتر از 10 نفر نمی شد.

ماجرا به بعد از جنگ جهانی اول برمی گردد. یعنی وقتی که شور و احساسات ملی در ایران بالا گرفته بود. ان زمان موجی به راه افتاد که بر قدرشناسی از فردوسی برای خدمات او به زبان فارسی و ایرانیان تاکد می کرد. ملک‌الشعرای بهار  شاعر نامی که به توس رفته بود و اوضاع مزار فردوسی را با سکویی بی سقف و دیوار به‌جای بنای آصف‌الدوله دیده بود، در ۱۲۹۹ در هفته‌نامهٔ نوبهار خود مقاله‌ای در لزوم بنای آرامگاه نوشت. دو سال بعد با تاسیس انجمن آثار ملی در سال ۱۳۰۱، کوشش‌هایی برای ساختمان آرامگاه آغاز شد و سرانجام درسال ۱۳۰۴ برای ساخت بنای یادبود آرامگاه فردوسی اعلامیه ای صادرشد تا مردم به ساخت این آرامگاه کمک کنند.

عزیمت یک گروه از طرف انجمن به توس، طرح اولیه بنای آرامگاه را پایه ریزی کرد. آندره گدار رئیس اداره باستان شناسی، مقبره را به شکل اهرام مصر طراحی کرده بود و ساخت این طرح در مراحل اولیه پیش رفته بود ولی با مخالفت ذکاءالملک فروغی این طرح تخریب شد تا به جای آن مقبره‌ای به سبک ایرانی هخامنشی ساخته شود.

 



طراحی این مقبره بر عهده حسین لرزاده گذاشته شد. اشعار کتیبه‌ها به خط استاد عمادالکتاب نوشته شده و سپس بر سنگهای نما انتقال داده شده. ساختمان آرامگاه در سال ۱۳۱۱ آغاز و در مدت ۱۸ ماه به پایان رسید و برای جشن هزاره فردوسی در سال ۱۳۱۳ آماده شد.

جالب این که برای تأمین کسری هزینه های ساخت آرامگاه، 160 هزار برگ بلیت بخت‌آزمایی ده ریالی چاپ و از طریق شعبه‌های بانک ملی ایران توزیع شده بود.

 


اين بليت بخت‌آزمايي 10 ريال قيمت داشته است.

اما چند سال بعد به دلیل این که در طراحی بنا محاسبات فنی دقیق لازم به عمل نیامده بود، به ویژه به سبب عدم محاسبهٔ مقاومت خاک و مصالح پی، ساختمان آرامگاه از همان سال‌های نخست شروع به جذب رطوبت و نشست کرد. تعمیرات و مراقبت‌های سی‌ساله هم کارگر نیفتاد، و ناچار لزوم تجدید بنای آرامگاه مطرح شد. به دستور انجمن آثار ملی در سال ۱۳۴۳ بازسازی بنا با نظارت مهندس هوشنگ سیحون در سال ۱۳۴۷ به انجام رسید.

 ضرب‌المثل‌ها از گذشته تا امروز در زندگی مردم و ارتباط کلامی آن‌ها جایگاه خاص خود را دارند. بیش‌تر ضرب‌المثل‌های رواج‌یافته در بین مردم از یک اتفاق یا روایت تاریخی نشأت می‌گیرند و در زندگی واقعی گذشتگان ریشه دارند؛ اتفاق‌هایی که سینه به سینه نقل شده‌ و با گذشت زمان به ضرب‌المثل تبدیل شده‌اند.

عجمpersian

حسن انوری در «فرهنگ امثال سخن» می‌گوید: این ضرب‌المثل اشاره‌ی طنزآمیز به کاری دارد که برخلاف انتظار شخص پیش می‌رود و پایان خوشایندی ندارد. در واقع در این کتاب این ضرب‌المثل به عنوان یک جمله‌ی معکوس در مورد یک ماجرا با پایان ناخوشایند به کار می‌رود.

به باور برخی از افراد هم این جمله را اعراب که در پایان «شاهنامه» با شکست یزدگرد بر ایرانیان پیروز می‌شوند، وارد ضرب‌المثل‌های ایرانی کرده‌اند. البته این باور در هیچ کتاب و پژوهشی سندیت تاریخی ندارد و به نظر بسیاری از پژوهشگران ادبیات مردود است.

کتاب «ریشه‌های تاریخی امثال و حکم» نوشته‌ی مهدی پرتوی آملی که به بررسی تاریخی ریشه‌های ضرب‌المثل‌های ایرانی پرداخته شده، علت رواج این جمله را این می‌داند که در گذشته هر کس «شاهنامه» می‌خواند و به ستایش سلطان محمود غزنوی می‌رسید، از همت سلطان در تحسین «شاهنامه» خوشحال می‌شد؛ اما با پایان یافتن «شاهنامه» و فهمیدن حق‌ناشناسی سلطان محمود در قبال فردوسی و کتابش، متوجه اشتباه خود می‌شد. این روایت بعدها به ضرب‌المثل تبدیل شد و عاقلان به هر کس که دست به کار نابخردانه‌ای بزند و اصرار بر ادامه‌ی آن داشته باشد، می‌گویند: شاهنامه آخرش خوش است.

 

در این‌باره نظریات متناقضی هم وجود دارد. به عنوان مثال محمد‌علی اسلامی ندوشن در این‌باره معتقد است: این ضرب‌المثل کنایی نیست و اشاره به هسته‌ی اصلی «شاهنامه» یعنی جنگ‌های ایرانیان و تورانیان دارد. او اعتقاد دارد که خوش بودن پایان «شاهنامه» مربوط به حمله‌ی اعراب و شکست ساسانیان نیست، بلکه به پیروزی نهایی پهلوانان ایرانی بر لشکر توران اشاره دارد که البته این پیروزی در قسمت‌های میانی «شاهنامه» و در بخش پهلوانی آن است و به آخر «شاهنامه» که مربوط به بخش تاریخی می‌شود، ربطی ندارد.

نمایی از داستانهای شاهنامه در آرامگاه . فــــــــــــــــــردوسی

محیط طباطبایی در کتاب «شاهنامه چگونه به پایان رسید» نظر دیگری هم در رابطه با این ضرب‌المثل دارد. در گذشته وقتی نقالان از خواندن یک دوره‌ی کامل «شاهنامه» فارغ می‌شدند، در مجلس نقل «شاهنامه» جشن کوچکی برپا می‌شد و کسانی که مدت‌ها با اشتیاق دل به داستان‌ها و حماسه‌سازی‌های پهلوانان ایران‌زمین می‌سپردند، بساط شیرینی و چای را فراهم می‌کردند و معتقد بودند که هرچند پایان کار ایرانیان در آخر « شاهنامه» خوش نیست، اما به پایان رساندن نقالی کامل این کتاب شایسته‌ی شادمانی است.

 

برخی نویسندگان و پژوهشگران «شاهنامه» هم مفهوم کنایی این ضرب‌المثل را مربوط به رفتار سلطان محمود غزنوی و طرد فردوسی و کتابش از دربار می‌دانند. آن‌ها معتقدند، این جمله به داستان‌های «شاهنامه» ربطی ندارد و به سرگذشت فردوسی و رانده شدنش پس از 30 سال تلاش برای سرودن «شاهنامه» اشاره دارد.

 

آن‌چه از پایان بخش پهلوانی و تاریخی «شاهنامه» می‌توان فهمید، این است که با کشته شدن رستم، نام‌دارترین پهلوان ایرانی و همچنین شکست ایرانیان از اعراب، پایان داستان‌های این اثر ماندگار برای مردم ایران «خوش» نیست. با این وجود، خلق این کتاب توسط فردوسی و داستان‌های زیبا و حماسی آن که در دلاوری و خصایص نیکوی پهلوانان و اساطیر ایرانی ریشه دارد، برای همیشه برای ایرانیان خوشایند خواهد بود.

سرود تاجیکان : جاودان زی ای زبان دانش و فرزانگی .ای تو میراث نیاکان ای زبان فارسی. قدر زر را زرگر بداند قدر گوهر گوهری

ای زبان فارسی، ‌ای درّ دریای دَری www.Tajikam.com

برخورد قانونی و فقهی با جنایات تکفیری ها و فتواهای تکفیری چیست؟

برخورد قانونی و فقهی با  جنایات تکفیری ها و فتواهای تکفیری چیست؟

در عراق – سوریه- پاکستان – افغانستان – بحرین – عربستان و … کسانی هستند که فتوای قتل و کشتار جمعی صادر می کنند. چه کسی و چه نهادی و چه مکانیزیمی و چه ابزارهایی برای مهار این خون آشامان قرن بیست و یکم وجود دارد. هر روز صدها نفر از کودک و پیر و جوان با گناه و بی گناه  بدون تمایز در انفجاری ناگهانی به سرنوشتی دردناک دچار می شود. مقابله با این پدیده وحشتناک بطور یقین مقابله به مثل نیست و پاسخ خوشونت آمیز نیست.

 یکی از راهها  افشاگری  ماهیت فتوا دهندگان است که باید هم توسط علمای حوزه ها و مدارس دینی انجام شود و هم توسط اساتید دانشگاه –  راهکار دیگر  در حوزه حقوق بین‌الملل است که در این زمینه هم ظرفیت‌های استفاده نشده‌ای وجود دارد. راه دیگر، استفاده از مکانیسمی است که نام «رویه‌های ویژه» بر آن می‌گذاریم و آن بهره مندی از گزارش های دیدبان های حقوق بشر است. برای مثال گزارشگر ویژه آزادی و حمایت از دین و اعتقادات، آقای بیلفلد، در گزارش اخیر خود به فتوای یکی از مفتی های عربستان در تکفیر تشیع اشاره می‌کند و آن را یکی از موارد نقض حقوق بشر می‌خواند. …

نشست علمی «بررسی ابعاد فقهی ، حقوقی ، بین المللی فتاوی و اقدامات تکفیری»

دکتر دیهیم، نقطه مهار پدیده تکفیر، ترور و تخریب‌های متکی به آن را وابسته به خود ما دانست و گفت:

ما باید از ظرفیت‌های سازمان‌های بین‌المللی استفاده کنیم. اگر به بهانه غیر اسلامی بودن این سازمان‌ها به آن‌ها بی توجه باشیم تنها خود را منزوی و بی بهره کرده‌ایم. ما باید از گزارشگران بین‌المللی استفاده کرده و از علمای خود بخواهیم در این مجامع و دیگر مجامع بین‌المللی حضوری فعال از خود نشان دهند.
جنگ داخلی سوریه بیش از دو سال است که ادامه داردجنگ داخلی سوریه بیش از دو سال است که ادامه دارد یک جهادگر تکفیری  در حال استراحت . اکثرا جوانان و نوجوانانی مغز شویی شده

وی درخصوص راهکارهای مقابله با چنین اقداماتی گفت: یکی از راهکارها برای مقابله، طرح دیدگاه از طرق حقوق بشری است؛ یعنی اجلاس‌های حقوق بشر و توان اجرایی آن. یکی از راهکارهای دیگر در حوزه حقوق بین‌الملل است که در این زمینه هم ظرفیت‌های استفاده نشده‌ای وجود دارد. راه دیگر، استفاده از مکانیسمی است که نام «رویه‌های ویژه» بر آن می‌گذاریم و آن بهره مندی از گزارش های دیدبان های حقوق بشر است. برای مثال گزارشگر ویژه آزادی و حمایت از دین و اعتقادات، آقای بیلفلد، در گزارش اخیر خود به فتوای یکی از مفتی های عربستان در تکفیر تشیع اشاره می‌کند و آن را یکی از موارد نقض حقوق بشر می‌خواند.

: یکی دیگر از امکانات ما توجه به نقض حقوق بشر و استفاده از «بیان تنفر آمیز» است. راهکار دیگر ورود از باب «تحریک به اعمال تروریستی» است. این راه، اقدام حقوقی است و باید به مشوقین آن ها، یعنی در سطحی پایه ای تر توجه کنیم.

این استاد حقوق بین الملل درخصوص سازوکارهای مسئول در قبال اقداماتی نظیر فتاوی تکفیری و اقدامات ناشی از آن، و صیانت از صلح و امنیت و همبستگی نوع بشر گفت: درواقع باید بپذیریم که ما از نهادهای بین المللی و ظرفیت های آن ها استفاده چندانی نمی‌بریم. یکی از دلایل آن هم این است که علمای ما نسبت به آن نهاد ها اساسا بدبین اند. بدبینی و نگاه منفی به آن (یعنی اینکه سازمان ملل سازوکاری غیر اسلامی دارد و تایید نشده است) بیش از نا آشنایی با این ظرفیت ها در این بی اعتنایی اثر گذار است. غیبت علما و متخصصان ما در این مجامع سبب می‌شود ما نتوانیم از ظرفیت های مجامع جهانی و عمومی بهره‌مند شویم.

به نظر من تظاهرات و اجتماع در برابر سفارت‌ها و دفتر سازمان ملل و… کارهای اساسی و پایدار و در حد اقدامات دانشگاهی محسوب نمی‌شوند و برای سطوح پایین تری مناسب‌اند. ما باید از ظرفیت‌های بین‌المللی استفاده کنیم. الان در مجامع بین‌الملل سازمان‌های مردم نهاد بودایی و کاتولیک بسیار فعالند، اما جای ما هنوز خالی است. علمای ما کجا هستند؟ چرا آستان قدس برای مثال از اساتید خوب و بین‌المللی استفاده نمی‌کند و یک سازمان مردم نهاد تاسیس نمی‌کند؟ این کارها یک تیم تحقیقاتی قوی می‌خواهد که بودجه گذاشتن برای آن شاید کمتر از مصارف دیگر خمس و زکات نباشد.

دیهیم افزود: می‌توان از گزارشگر‌های ویژه سازمان ملل دعوت کرد تا در حوزه و مجامع علمی پرتوان حضور یابند تا احتمال مخالفت‌های داخلی هم کم شود.

وی همچنین در خصوص برخی جنایات و اقدامات مشمئز کننده‌ای که این روزها در سوریه و اردن شاهد آن بودیم گفت: البته چون سوریه عضو ICC نیست این دست مسائل را نمی توان در ICC پیگیری نمود. اما اگر کشورهای عضو ICC کمک کرده باشند می‌توان آن را پی گرفت. ولی در اردن که عضو این پیمان هست می‌توان این مسئله را پیگیری کرد. دانشگاه‌ها و نهادهای دولتی و غیر‌دولتی می‌توانند به این مسئله کمک کنند و باید از بیانیه، سخنرانی تلویزیونی و مصارف داخلی فاصله گرفت و به جای آن از ظرفیت‌های بین‌المللی استفاده کرد.

وی در انتها تاکید کرد: باید از اسناد حقوق بشر و تمامی امکانات و حتی افرادی که شاید برخی خصوصیات آن‌ها مورد تایید ما نیست، استفاده کنیم. باید برخی دانشجویان و اساتید سوری استفاده شوند و گزارش‌های یک طرفه‌ای که به حقوق بشر فرستاده می‌شوند را تعدیل و مطمئن باشید که تاثیر خواهد داشت. باید از ساز و کارهای حقوق بین‌المللی نهایت استفاده را کرد.

یک صحنه از کشتار توسط تکفیریها: با صحنه های دلخراش :

http://www.youtube.com/watch?v=fnhHx2hRQYQ

ويدئو گوشه اي ديگر از جنايات جبهة النصرة رو به تصوير ميكشه که یک گروه جهادی تکفیری است. قبلا آنها در دهه 1990 مشابهه این جنایات را در الجزایر مرتکب می شدند و 500 هزار نفر را تحت عنوان جهاد و قتال کشتند.

مقالات مرتبط: فتواهای تکفیری:

جن ها خانم های …. را  هرکس بگوید زمین حرکت می کند کافر است

 مجمع فقهي. –   فقیه تکفیری  (ازدواج یک ساعته مجاهد و مجاهدة) حلال طیب

http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=ajam20

http://www.bashgah.net/fa/category/show/67491

http://hamshahrionline.ir/details/101174

 

استریاب و ساعت آبی ایرانی

اُسطُرلاب یا استریاب(StarYab) (به یونانی: اَسْترُلابُن (ἁστρολάβον)؛ اَسْترُن (ἄστρον)، ستاره + لامبانِئین (λαμβάνω)، گرفتن)‏، (گونه‌های دیگر: اُسترلاب، اُصطرلاب، سُتُرلاب، سُطُرلاب، صُلاّب)، از ابزارهای قدیم نجوم و طالع‌بینی است.

اسطرلاب رایج و معمولی دستگاه و صفحه مدور فلزی است که از جنس برنز یا برنج و یا از آهن وفولاد و یا تخته به طرز بسیار دقیق و ظریف و مستحکمی ساخته شده و برای مطالعات ومحاسبات کارهای نجومی از قبیل پیدا کردن ارتفاع و زاویه آفتاب ، محل ستارگان و سیارات و منطقه البروج و به دست آوردن طول و عرض جغرافیایی محل در تمام مدت شبانه روز و فصول مختلف سال بکار برذه می شود.

بر طبق اسناد بدست آمده در ماوراء النهر ، این دستگاه را «استاره‌لاب» می‌گفتند. «استاره» یا «استره» که یونانیان «استاریوس» می‌نامند، همان ستاره و نام ایرانی است و «لابیدن» از مصدر پارتی به معنی «تابیدن» است.

«حسن اسوار» از دانشمندان زرتشتی سده چهارم هجری در کتاب «المبتدا بعلم النجوم» می‌نویسد: «کتابی از علمای اسکندریه به دستم رسید که در آن اعلام داشته بود بنیاد دانش نجوم را در جهان منجم ایرانی «استره-دوقوس فوقانی» در 3200 سال پیش از جنگ تروا بنیان نهاده است» چون جنگهای ده ساله تروا 1500 سال پیش از میلاد صورت گرفت، نزدیک به 6700 سال از عمر این دانش می‌گذرد. با این سند خلاف گفته غربیان که استرلاب و نام آن یونانی معرفی می‌نمایند، ثابت می‌گردد.

 از آنجا که استرلاب در حوزه فرهنگ ایرانی و اسلامی بکار گرفته شده و در فرهنگ یونانی جایگاهی نداردو اروپائیان در اندلس مسلمان قرن یازدهم با آن آشنا شدندبنابراین ارتباط این واژه با استرلابوس نیز بعید بنظر می رسد حمزه اصفهانی واژه «اسطرلاب» را معرب ترکیب فارسی «استاره‌یاب» می‌داند. نظر حمزه اصفهانی قابل قبول تر بنظر می رسد زیرا Star یا استارا یا ستارا و ستره ریشه درسانسکریت و در زبانهای پارسی باستان داردو واژه استار در فرهنگ ایرانی و بین النهرین و حتی زبان آرامی و سریانی معمول بوده است.استاره یاب هنوز هم در ادبیات خراسانی بکار می رود. مثلا می گویند طرف جادو و جمبل بلد است مهره خر و استره یاب دارد.

اسطرلاب را ایرانیان مسلمان جام جم یا جام جهان‌نما و یا آینه جم می‌خواندند. «جم» با پسوند «شید» ، «جمشید» نامیده می‌شود که از بزرگترین منجمان و ریاضیدانان و فیزیکدانان ایرانی است که در تاریخ اساطیری ایران تا مقام خداوندی ارتقا یافت. حافظ در غزلی از آینه جام نام می‌برد که منظورش همان استرلاب است که جهان را مانند جام آینه‌واری به آدمی نشان می‌دهد. قدیمیترین کتاب جامع به زبان پارسی دری درباره استرلاب و ستاره شناسی ، کتاب «روضه المنجمین» نام دارد که آنرا «شهمردان» فرزند ابی‌الخیر رازی در سده پنجم هجری تألیف کرده است.

بسیاری از منابع تاریخی اختراع اسطرلاب را به هیپارخوس نسبت می‌دهند اما به نظر می‌رسد ابزارهای مشابه با توانایی‌های مختلف در بین ستاره‌شناسان آشور و بابل رایج بوده و نمونه‌های یونانی نتیجه تکمیل این ابزارها بوده است. از اسطرلاب‌های یونانی نمونه‌ای در دست نیست.علمای بزرگ اسلامی کار با استرلاب را از اعمال شیطانی می دانستند و ان را جزو ابزارهای جادو گری به حساب می آوردند.

استریاب در حوزه دربار پادشاهان ایرانی  و در دربار گورکانیان هند رواج داشت و مسئول آن را منجم باشی می خواندند که با آن بخت و اقبال و ساعت  بد و یا خوش یمن بودن و بد یمن بودن زمانها و ایام حرکت سفر پادشاهان را اعلام می کردند.

اما این ابزار در قرنهای اخیر بخش حوزه ایرانی اسلام مورد استفاده بود زیرا ابزاری بر آن نصب بود که ساعت آفتابی محسوب می شد و زمان ظهر شرعی را تعیین می کرد.

از قرن نهم میلادی تا قرن نوزدهم اسطرلاب‌های بسیاری در ایران و دیگر کشورهای جهان اسلام ساخته شد. به گفته‌ای نخستین سازنده اسطرلاب در میان مسلمانان محمد فزاری پسر ابراهیم فزاری بوده است. تا چندی پیش احتمال می‌رفت که کهن‌ترین اسطرلابی که تاکنون باقی مانده، در ۳۷۴ق/۹۸۴م به دست دو برادر اصفهانی به نامهای احمد و محمد بن ابراهیم در اصفهان ساخته شده باشد. اما ظاهراً کهن‌ترین نمونه شناخته شده که نام سازنده و تاریخ ساخت برآن حک شده‌است اسطرلابی است که به گواهی کتیبه کوفی پشت کرسی آن به دست «بسطلس» در تاریخ ۳۱۵ هجری قمری ساخته شده‌است.

طالع بینی معروفترین کاربرد استاریاب (اسطرلاب) بوده تعیین روز و ساعت خوش یمن برای ازدواجها و تصمیمات مهم و اینکه چه موقع قمر در عقرب است و … اما کاربرد عملی این ابزار برای تعیین ظهر شرعی بوده است. برای این ابزار بیش از ۳۰۰ کاربرد مطرح کرده اند. از کاربردهای زمان اسلامی آن می‌توان به قبله یابی و تعیین ساعات اذان‌ها اشاره کرد.

به برخی از کاربردهای نجومی آن در زیر اشاره شده‌است که چندان مستند بنظر نمی رسد.:

نمایش آسمان در لحظه دلخواه

محاسبه زمان طلوع و غروب اجرام آسمانی در زمان دلخواه

اندازی گیری فواصل و ارتفاعات با روشهای هندسی و مثلثاتی

محاسبه مکان اجرام آسمانی در آسمان

تعیین زمان از طریق مشاهده اجرام آسمانی

تعیین طول روز و طول شب

یکی دیگر از کاربردهای اسطرلاب در زمان‌های گذشته طالع بینی بوده‌است.قدماء اعتقاد داشتند که صورت فلکی‌ای که در لحظهٔ تولد هر کس، در حال طلوع است، صورت فلکی طالع آن فرد است. آن‌ها برای هر یک از آن صورت فلکی‌ها خصوصیاتی را در نظر گرفته بودند که همان خصوصیات فرد بودند. اما آن‌ها فقط از صورت فلکی‌های دایره‌البروجی برای این کار استفاده می‌کردند که این صورت فلکی‌ها در اسطرلاب نشان داده شدند و به کمک اسطرلاب به راحتی می‌توان صورت فلکی طالع هر فرد را، با دانستن موقعیت خورشید در آن لحظه، مشخص کرد.

Ancient Persian clock.Kariz.zibad

ساعت آبی 

از حدود ۴ هزار سال قبل نشانه هایی از بکارگیری ابزار برای سنجش زمان مشاهده شده است. در مصر- ایران – عراق- هند و تمدنهای قدیم ابزارهایی پیدا شده که باستان شناسان می گویند برای سنجش زمان بوده است. اما بنظر بیشتر پژوهشگران این ابزارها برای سنجش زمان نبوده بلکه بیشتر جنبه مذهبی و دینی داشته است.در گذشته بشر برای دانستن وقت و زمان، با توجه به تجربه و دانش زمانه، ابزارهائی را اختراع کرده و مورد استفاده قرار داده است، که استفاده از آفتاب و آب مهمترین آنها بوده است. ساعت با فرم نوینش (۲۴ ساعتی) از قرن پانزدهم میلادی مورد استفاده بوده و در یک قرن گذشته رواج عمومی پیدا کرده است.

ساعت آبی ایرانی ابزاری ساده و در عین حال بسیار دقیق، کارآمد و همیشگی بوده و در زندگی کشاورزی جامعه ایران بویژه در مناطق کویری که آب مایه حیات و عنصر اصلی زندگی اجتماعی بوده ضروری و نقش کارآمدی داشته است.با مطالعه استفاده از ساعت آبی در کشورهای مختلف می توان گفت در هیچ جای جهان ساعت آبی به اندازه ایران کارآمد و تاثیر گذار و مستمر نبوده است این ساعت حتی در زمانیکه ۵۰ سال قبل ساعتهای نوین به بازار آمده بود با آنها رقابت می کرد و کشاورزان حاضر به کنار گذاشتن آن و استفاده از ساعتهای نوین نبودند.

کالیستنس مورخ یونانی که در لشکرکشی اسکندر مقدونی به ایران همراه او بود و رویدادهای روز و مشاهداتش را همیشه یادداشت می کرد در یادداشتی که بعدا با محاسبات تقویمی معلوم شده که متعلق به سپتامبر ۳۲۸ پیش از میلاد است نوشته است: در اینجا (ایران)، در دهکده ها که آب را برحسب نوبت به کشاورزان برای آبیاری می دهند، یک فرد از میان آنان (کشاورزان) انتخاب می شود تا بر زمان نوبت (و تقسیم زمانی سهام)نظارت داشته باشد..[۱] این فرد در کنار مجرای اصلی آب و محل انشعاب آن میان کشاورزان، بر سکویی می نشیند و ظرفی فلزی را که سوراخ بسیار ریزی در آن تعبیه شده است در ظرفی بزرگتر و پر از آب قرار می دهد که پس از پر شدن ظرف کوچک (یک بار و یا چند بار) که به آهستگی و طبق محاسبه قبلی ابعاد سوراخ آن صورت می گیرد، آب را قطع و آن را به جوی کشاورز دیگر باز می کند و این کار دائمی است و این وسیله (ساعت آبی) عدالت را برقرار کرده و از نزاع کشاورزان بر سر آب مانع می شود و …. با توجه به این گزارش کالیستنس می توان گفت که ساعت آبی قبل از دوره اسکندر مقدونی در ایران گسترده بوده و اختراع آن باید سده های قبل در ایران روی داده باشد. ساعت آبی انواعی داشته اما ساده ترین و دقیق ترین آن ساعت آبی ایرانی پنگان یا فنجان بوده است که بر اساس دو ظرف و دستکم یک محاسبه گر انسانی قرار داشته است.  بر اساس بررسی های اولیه ساعتی آبی در ایران دست کم ثبت مکتوب و کاربرد ۲۴۰۰ ساله دارد.

از ابتدای اختراع قنات،تعیین زمان و تقسیم عادلانه آب بین سهامداران توسط میرآب و با ابزار ساعت آبی یا فنجان انجام می شده است.ساعت آبی متشکل است از:

۱- کاسه یا فنجان (دقیقه شمار)

۲- دیگ پر از آب.

۳- سنگ های کوچک یا تشله

۴- محاسبه گر انسانی یا میرآب

۵- محل استقرار که به آن خانه فنجان می گفتند.[۴] و میراب بطور دایمی در آن استقرار داشت.

فنجان عبارت است از یک کاسه کوچک با روزنه ای در وسط آن و چند درجه یا علامت عددی در بدنه داخلی آن که بر روی آبهای یک دیگ بزرگ قرار می گیرد. مانند تصویر(فنجان قنات زیبد گناباد) ابتدا برای تعیین دقیق زمان استفاده از آب قنات و تقسیم عادلانه زمان سهام هریک از سهامداران اختراع شده است ولی بعدها کاربرهای دیگری نیز یافت و برای تعیین بزرگترین روز سال – بزرگترین شب- طولانی ترین روز- روز برابری شب و روز و تعیین اوقات شرعی در دوره اسلامی بکار برده شد این ساعت دست کم دو هزاره کهنت دارد از ابتدای ساخت قنات گناباد مورد استفاده بوده‌است مدیریت این ساعت آبی توسط دستکم یک نفر نوبت روز و یک نفر نوبت شب انجام می‌شده و زمان (دقیقه‌ها) بر اساس تعداد پر آب شدن فنجان و با تعدادی تشله یا سنگ جمع آن محاسبه می‌شده‌است. ساعت آبی یکی از فن های مهم علمی است که کاربرد میدانی دقیقی داشته واز چند هزار سال پیش تا ۵۰ سال قبل مورددر بسیاری از مناطق ایران استفاده مستمر داشته است. در مقایسه با استاریاب(اسطرلاب)که از نظر علمی بیشتر جنبه طالع بینی و خرافی داشته تا کاربرد علمی و عملی، فنجان یا ساعت آبی ابزار وتکنیک بسیار ساده و در عین حال بسیار مهم و حیاتی در زندگی و کارکردعملی مردم داشته است و هرگز جنبه خرافاتی پیدا نکرده است.

اصطلاحات:نوبت ما کی خواهد بود؟جواب مثلا ۱۰ فنجان دیگر یا ۵ فنجان بعد از غروب یا ۱۵ فنجان بعد از روز ورآمد(طلوع خورشید)در آن زمان دقیقه و ثانیه و ساعت بکار نمی بردند بجای همه اینها (ثانیه- دقیقه- ساعت)فقط واحدفنجان بکار می بردند.مثلا امروز از “روز ورآمد”(طلوع) تا “روز در کوه”(غروب) ۷۰ فنجان بود.(یعنی ۵۲۵ دقیقه)

مزیت ساعت آبی بر ساعتهای آفتابی و شنی این بوده است که خطای محاسباتی نداشته و دقیق بوده است و در طول شب و روز مورد استفاده بوده است. مثلامیرآب دقیقا می دانسته است که از زمان غروب تا زمان طلوع خورشید چند فنجان بوده است و بر اساس محاسبات فنجان دقیقا، روزی را که تعداد فنجانها با تعداد فنجانهای شب برابری می کرد(۹۶ فنجان) را روز اول سال نو نوروز می نامیدند. طولانی ترین روز چله تابستان(اول تیرماه ) و طولانی ترین شب چله زمستان یلدا(حدود ۱۱۵ فنجان) را تعیین می کرده اند.محمد میرآب که حدود ۶۰ سال فنجان دار زیبد بوده است تمام این محاسبات را بطور دقیق انجام می داده است. تصویر:ساعت آبی قنات زیبدگناباد تا سال ۱۳۵۴ فعال بوده‌است.و سپس ساعتهای نوین برای تقسیم سهام و حق آبه هر سهامدار و باغدار بکار گرفته شده است.با ساعتهای جدید معلوم شدکه هر فنجان قدیم معادل ۷ دقیقه و نیم به ساعتهای فعلی بوده‌است.اما هنوز هم واحد شمارش در سهام قنات فنجان است. مثلا می گویند فلانی ۱۰ فنجان از آب قنات سهم دارد.

تاسده های میانه(قرون وسطی) پیشرفته ترین وسیله برای اندازه گیری زمان ساعت آبی بود. ساعت آبی در ساده ترین شکلش از یک کاسه(فنجان) کوچکی تشکیل می شد که وسط زیر آن روزنه ای ایجاد شده بود. این فنجان بر روی سطح آب یک ظرف بزرگتر(دیگ)قرار می گرفت ، آب از راه منفذ به آرامی به داخل کاسه وارد می شد و پس از چندی(فنجان ها استاندارد یکسانی نداشتند) فنجان زیبد ۷/۵ دقیقه بوده) آن را پر می کرد و در نتیجه در آب فرو میرفت . طول مدت پر شدن ظرف به روزنه و سنگینی کاسه بالا بستگی داشت . چنین ظرفی را تاس ساعت ،پنگان یا فنجان می نامیدند و واحد زمان را نیز که همان مدت پر شدن ظرف بود پنگان یا فنجان می خواندند.تا ۴۰ سال قبل هنوز در برخی روستاههای ایران همچنان برای توزیع آب چشمه و قنات از پنگان استفاده می شد. طریقه کار فنجان یا ساعت بدین گونه بود که میر آب با چشم دوختن به فنجان با هر بار پر شدن و غرق شدن آن و خوردن کاسه به کف دیگ یک فنجان یا هفت دنگ و نیم یا( ۷ دقیقه و نیم امروزی) محاسبه نموده و یک سنگ کوچک برای هر بار غرق شدن کاسه در یک کیسه یا یک ظرف سفالی می گذاشت وقتی که باغ فرد مورد نظر آبیاری می شد و اعلام انتفال آب به باغ فرد دیگر می شد برای محاسبه جمع کل (تعداد فنجان) هایی و زمانی که آب برای مزرعه یا باغ رها می شده تعداد تشله ها یا سنگ ها یا چوب خط شمرده می شد و معلوم می شد که مثلا فرد 10 فنجان یا به عبارت امروز 75 دفسف آب برده است. لذا تعدا فنجانهای و زمانی که سهامدار قنات آب برای باغ خود یا زمین می برده را دقیقا حساب می شدمثلا اگر ۱۰ سنگ درون کیسه باشد یعنی ۱۰ فنجان یا معادل امروزی(۷۵ دقیقه) آب قنات را فرد استفاده کرده است .اگر فردی ۱۰ فنجان سهم از قنات داشته باید(معادل امروزی هفتاد و پنج دقیقه) یعنی مدت زمانی که ۱۰ فنجان آب پر شود آب قنات را به زمین یا باغ خود رها می کرده است و با اعلام جار زدن و یا شیپور زدن یا یک صدای قرار دادی فرد بعدی آب را به باغ یا زمین خود منتقل می کرده و به همین ترتیب…معمولا محل استقرار دایمی فنجان و مدیر آن (میر آب) خانه فنجان بوده است.اما در فصل تابستان گاهی ممکن است فنجان را به محل اصلی تقسیم آب ببرند. 

با پیشرفت علم و دانش بشری، بتدریج ساعتهای دقیق تر مکانیکی، وزنه ای، فنردار، برقی، باطری دار و کامپیوتری جای ساعتهای آبی، آفتابی و ماسه ای را گرفتند . مخصوصا” از زمان استفاده انسان از فنر جهت راه انداختن چرخ های دندانه دار، که به ساعت شمار و دقیقه و حتی ثانیه شمار متصل هستند، سنجش دقیق زمان برای همه بطور ساده امکان پذیر گردید . در اوایل قرن شانزدهم اولین ساعت مچی آهنی، که نسبتا” زمخت بوده، توسط یکنفر آلمانی ساخته شد . بعدها اواخر قرن هجدهم با استفاده از فنر و چرخ دندانه های بسیار کوچک،امکان ساختن ساعتهای مچی ظریف بوجود آمد، بطوریکه اولین ساعتهای مچی شبیه ساعتهای امروزی، در کشور سوئیس «از سالهای 1790 به بعد» ساخته شد .

بین سالهای 1865 تا 1868 بزرگترین، حجیم ترین و جسیم ترین ساعت دیواری جهان، در کلیسای سن پیر در فرانسه نصب گردید ارتفاع ساعت 1/12 متر عرض آن 09/6 متر و ضخامتش 7/2 متر بوده که از 90000 قطعه تشکیل یافته . در مقابل بزرگترین ساعت، ظریف ترین ساعت دنیا فقط 98/0 میلی متر قطر دارد . تکنولوژی امروزی، انسان را قادر ساخته ساعتهای بسیار ظریف و دقیق مکانیکی و تمام الکترونیکی، کامپیوتری و حتی اتمی بسازد .800px-Ancient_water_clock_used_in_qanat_of_gonabad_2500_years_ago

پژوهش : دکتر محمد عجم

قنات میراث فرهنگی علمی ایرانیان،دکتر محمد عجم،همایش ملی قنات, گناباد1383 [۲] آفتاب

مقالات مرتبط: از همین نویسنده:

جن ها خانم های …. را  هرکس بگوید زمین حرکت می کند کافر است

مجمع فقهي. –   فقیه تکفیری  (ازدواج یک ساعته مجاهد و مجاهدة) حلال طیب

http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=ajam20

http://www.bashgah.net/fa/category/show/67491

http://hamshahrionline.ir/details/101174

 

سعید جلیلی کیست؟ دانشگاه امام صادق ع چه ویژگی هایی دارد؟

به گفته ناظران و تحلیل گران مسائل ایران ، سعید جلیلی کاندیدای ریاست جمهوری در ایران شخصیتی است که جذابیتهای زیادی برای بخش وسیعی از نیروهای اصول گرا بخصوص جوانان اصول گرا دارد .
جلیلی
سعید جلیلی و فرزندش

ویژگی های فردی وی:

ساده زیستی بیش از حد  و پشتکار بیش از حد و و وفاداری او به اصول اولیه انقلاب اسلامی  و بعضی رفتارهای اخلاقی او عدم تمایل او به رسانه ای شدن  و بی علاقگی به شهرت برای بسیاری از افراد او را به یک چهره محبوب تبدیل کرده است. 

از وی به عنوان فردی شدیدا  ساده زیست، مخالف شدید تشریفات و وفاداری فوق العاده  به اصول انقلاب و ولایت فقیه و فقاهت شیعی و مخالف سازش با غرب یاد می شود. او در ماموریت های خارجی خود ارز خارجی قبول نمی کند و حق ماموریت نمی گیرد.و اکثر وقت ها خود رانندگی ماشین پرایدش را برعهده دارد و علاقه ای به محافظ و تشریفات ندارد.سعید جلیلی، متولد  مشهد ، پدر وی  معلم  و دانش آموخته زبان فرانسه و اهل بیرجند و مادر وی آذری و اهل اردبیل می باشد. همسر  سعید جلیلی  فاطمه سجادی نام دارد و پزشک عمومی است وی دارای یک  فرزند پسر  بنام حمید است که در دبیرستان تحصیل می کند. وی تا سال 1384 ساکن کرج بوده است.

dr.jalili (2)

او بلافاصله پس از ثبت نام در انتخابات  از یک فرد تقریبا کم شهرت و گم نام به  چهره ای خبر ساز در رسانه های داخلی و خارجی  تبدیل شده است.

.سایت بی بی سی   انگلیسی/ جهان و  روزنامه  واشنگتن پست نیز  او را نزدیک و مورد علاقه رهبر مذهبی ایران  دانسته و او را ساده زیست و سرسخت  و ضد آمریکایی   ضد سازش با غرب معرفی کرده اند. 

سعید جلیلی در گفت و گو با فایننشال تایمز

مقاومت در برابر غرب در دستور کار من است سعید جلیلی می گوید مهمترین موضوعاتی که در صورت انتخاب به عنوان رئیس جمهور ایران دنبال خواهد کرد، ارتقاء پیشرفت، عدالت و مقاومت خواهد بود. او می گوید این رویکرد بر مبنای تجربه هایی است که از مقام مذاکره کننده ارشد هسته ای جمهوری اسلامی بدست آورده ام.

جلیلی در سال‌های جنگ ایران  – عراق  چند بار دانشگاه را رها  و در جبهه‌ها حضور یافته است و  یک پای خود را از دست داد.
سعید جلیلی در سال 1344 در مشهد به دنیا آمده است و در همانجا دیپلم گرفته است .
پدر او  متولد روستای خونیک میر عباس ناحیه هردنگ (بخش خوسف سابق )   که اکنون  تبدیل به شهرستان خوسف (زادگاه  سیما بینا (خواننده سنتی) شده است   دکتر جلیلی دو عمو  و  دو  عمه دارد .

jalili

خانه پدر بزرگ سعید جلیلی در خوسف- 1-اتاق انباری کندوله خانه + –  اتاق خواب

 محمدحسن جلیلی پدر سعید جلیلی تا 10 سالگی در روستا بود و سپس برای ادامه تحصیل به بیرجند آمد پس از اخذ دیپلم به عنوان معلم به استخدام آموزش و پرورش درآمد وی ابتدا در روستای افین (بخش زیرکوه  قاین) به خدمت مشغول شد و سپس به شهر قاین منتقل شد.  محمدحسن جلیلی پس از چند سال سکونت در قاین برای همیشه به مشهد مهاجرت کرد.

سعیدجلیلی  گفته است :

«من سال ۶۲ که دیپلم گرفتم دردانشگاه امام صادق(ع) قبول شدم و رفتم تهران. سال ۶۸ فوق لیسانس گرفتم و همان سال هم دکترای اعزام به خارج کشور قبول شدیم هم در وزارت خارجه استخدام شدم که بعد هم اعزام دکترا را تبدیل به داخل کردم و در همان دانشگاه امام صادق(ع) دکترا را در رشته علوم سیاسی- گرایش جامعه شناسی سیاسی – ادامه دادم.
 از ۷۱ تا ۷۷ مسوولیت اداره بازرسی وزارت خارجه را داشتم».
saied jalili.univ.imam sadegh 1363
سعید جلیلی در خوابگاه دانشجویی  سال 1363
سعید جلیلی
از سال 1368 به عنوان وابسته سیاسی در وزارت امور خارجه مشغول به کار شد و با زبان‌های انگلیسی و عربی آشناست. 

 « جلیلی پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ از سمت مهم  اداره بازرسی برکنار و به اداره آمریکای وزارت خارجه منتقل شد و معاونت این اداره را بر عهده گرفت. جلیلی در سال ۱۳۸۰ وزارت خارجه را ترک  کرده  و  وارد دفتر آیت‌الله خامنه‌ای شده و در سمت مدیریت بررسی‌های جاری دفتر رهبری به فعالیت پرداخت.»

جلیلی در جبهه

سعید جلیلی در جنگ ایران و عراق 

 جلیلی مدتی به عنوان استاد دانشکده اقتصاد و مدیریت دانشگاه صنعتی شریف فعالیت داشته و علاوه بر این استاد دانشکده علوم سیاسی دانشگاه امام صادق (ع ) است.
جلیلی همچنین با روی کار آمدن دولت نهم، به عنوان وزیر خارجه  مطرح شد که با  مخالفت تکنوکراتهای جناح  های مخالف  احمدی نژاد ،  فعالیت خود را به‌عنوان معاون اروپا و آمریکای وزارت امورخارجه آغاز کرد
تا اینکه در 28 مهر ماه سال 1386 با استعفای علی لاریجانی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی معرفی شد.
 jalili (2)
دانشگاه امام صادق – پدیده ای بنام دانشگاه امام صادق 
دانشگاهی در رشته‌های علوم انسانی است که سیستم آموزشی و برنامه درسی آن ترکیبی از علوم جدید و علوم  حوزوی (فقه – عربی- اصول – تاریخ اسلام) است.
این دانشگاه، دانشگاهی غیردولتی است و البته از وجوهات و کمک های خیریه  و همچنین از سرمایه گذاری  های جامعه و کارخانه نساجی جامعه و پاساز  تقاطع ولی عصر طالقانی (نور)  اداره می‌شود. این دانشگاه زیرمجموعه «جامعه الصادق» است که به صورت غیر متمرکز (ابتدا آزمون سراسری، سپس مصاحبه و گزینش) دانشجو می‌پذیرد. این دانشگاه ابتدا کاملا  مستقل و تابع مقررات وزارت علوم نبوده است از سال 1372 دانشگاه  از برگزاری کنکور سراسری مستقل  ویژه این  دانشگاه  منع شده است. و دانشجویان خود را از  کنکور سراسری  و با مصاحبه و بررسی سوابق خانوادگی گزینش می کند.
این دانشگاه قبل از انقلاب اسلامی سال 1357 شعبه مدیریت دانشگاه هاروارد آمریکا بوده است و در تقاطع بین اتوبان شهید چمران و پل مدیریت در تپه های  سرسبز و بزرگی در کنار رودخانه اوین درکه بنا شده است.
دانشکده مدیریت صنعتی شعبه تهران از بالاترین نخبگان آن زمان برای دوره فوق لیسانس دانشجو می پذیرفت .
بعد از انقلاب این دانشکده در اختیار جامعه الصادق قرار گرفته تا دانشگاه امام صادق ع  را در آن ایجاد نماید. آیت الله منتظری  و مهدوی کنی  از بنیانگذاران  ان بودند. 

قبل انقلاب در حکومت پهلوی، ایده تشکیل یک دانشگاه اسلامی در مباحثه‌های روحانیونی چون آیت الله منتظری و آیت الله مهدوی کنی و طالقانی و دیگران شکل گرفت. که بعد از انقلاب زمینه انجام این اندیشه هموار گشت.  حضور دایمی دانشجویان این دانشگاه  تا  سال 1375   در فضای دانشگاه الزامی بوده است و دانشجویان فقط در روزهای تعطیل می توانستند محوطه دانشگاه را ترک کنند  و در صورت لزوم و اضطراری با گرفتن مرخصی و بیان دلایل علت ترک محیط . به همین دلیل دانشجویان همانند یک  دهکده محصور شبانه همواره  در محیط اجتماعی  اما  بسته  زندگی و تعامل داشتند و ویژگی های اخلاقی هم کلاسی ها و هم دوره های خود را بخوبی می شناختند و بدین ترتیب  نقاط قوت و ضعف دانش آموخته این دانشگاه   کاملا برای مدیران و سایر همکلاسی ها مشخص می شد ه است و از میان چهره های کاملا وفادار و کاملا مومن به اصول و آرمانهای انقلاب  برای بدنه کارشناسی وزارتخانه های مهم افراد را معرفی می کردند.

 

تصویر زیر دانشجویان رشته مدیریت صنعتی فوق لیسانس را در سال 1356-55نشان می دهد.
1356 HARVARD

برابر نوشته سایت تابناک که گزارشاتی انتقادی از دانشگاه امام صادق منتشر نموده است: 

دانشگاه امام صادق، دانشگاهی است در شمال غرب تهران‌ که پیش از ‌این دانشکده مدیریت(شعبه هاروارد) بود . دانشگاهی که با فضای سبز مشهورش بین سعادت آباد و شهرک غرب قرار گرفته است؛ این چشم انداز بیرونی دانشگاهی است که با آرامش، سال‌های طولانی است توسط آیت الله مهدوی کنی اداره می‌شود. در درون این دانشگاه اما اینقدرها هم آرام نیست.

دانشجویان این دانشگاه بنا به گفته رئیس این دانشگاه، قرار بود مدیران، سیاستمداران و اقتصاددانانی اسلام‌شناس باشند؛ ادعایی که اگر آمار اسلام شناسان کنونی ایران را مرور کنیم، می‌بینیم که چندان هم محقق نشده است .

دانشگاه امام صادق(ع) عموما با توجه به ریاست آیت الله مهدوی کنی بر آن، پایگاه راست سنتی است، چه اینکه جلسات روحانیت مبارز تهران همواره در دفتر آیت الله مهدوی برزگرار می‌شود و دانشجویان این دانشگاه، روزهایی را به یاد دارند که ‌هاشمی رفسنجانی هم برای حضور در جلسات روحانیت مبارز تهران در این دانشگاه حضور می‌یافت.

راستی‌های میانی از قبیل جبهه پیروان و مؤتلفه و… اما نه در اتاق رئیس که در مسجد دانشگاه دیده می‌شوند. محمد رضا باهنر، مرتضی نبوی، غفوری فرد و… مشتریان ثابت مسجد دانشگاه امام صادق هستند؛ به تازگی هم برخی از دولتی‌ها و البته دولتی‌های امام صادقی هم که همواره هستند.

تا ظهور پدیده‌ای به نام دوم خرداد، دانشجویان و فارغ‌التحصیلان این دانشگاه با آرامش خیال در دانشگاهی که قوانین پادگان بر آن حاکم بود، درس می‌خواندند  و خیالی هم از بابت اشتغال نداشتند که برگزیده بودند. اما دوم خرداد، کمی خاطر دانشجویان و مسئولان این دانشگاه را مکدر کرد و بیشتر آنان دیگر راهی به نهادهای دولتی نداشتند و به سوی نهادهای حاکمیتی هم چون صدا و سیما و… کوچ دسته جمعی‌شان را آغاز کردند. البته نسل قدیمی‌تر آنان همچنان در مدیریت‌های میانی جولان می‌دادند. در این میان برخی از آنان خوی اصلاح طلبی گرفته و همچون عبدالله رمضان زاده تا سخنگویی دولت سید محمد خاتمی هم پیش رفتند و برخی دیگر هم همچنان راست راست طی مسیر می‌کردند.

بسیج دانشجویی در غیاب هر تشکل دانشجویی دیگری، نماد فعالیت سیاسی دانشجویان دانشگاه امام صادق است و این نهاد است که جهت گیری سیاسی این دانشگاه را مشخص می‌کند. پس از دور چهار ساله اول سید محمد خاتمی و در سال 1380 این دانشگاه توان سیاسی خود را حول احمد توکلی بسیج کرد و البته مانند سال 76 از سید محمد خاتمی شکست خوردند.

احمدی نژاد که به قدرت رسید، دانشگاه امام صادق (ع) و دانشجویانش آماده به کار بودند. در دوره احمدی نژاد دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه امام صادق، حیاتی تازه از موجودیت خود را تجربه کردند؛ حیاتی که البته تا آخر به قول خود آنان طیبه نماند.

دانشجویان و فارغ التحصیلان امام صادق را در وزارت کشور مصطفی پور محمدی نمایندگی می‌کرد و او هم بلافاصله حجت الله ایوبی از اساتید این دانشگاه را معاون اجتماعی خود کرد. امام صادقی‌ها در این دوره در وزارت کشور به صورت بی سابقه‌ای تقویت شدند.

حضور جریان امام صادق در وزارت علوم، شدت و حدت بیشتری داشت. حضور محمد باقر خرمشاد در سمت معاونت فرهنگی وزارت علوم، باعث شد که وی غلامرضا خواجه سروی را با خود به معاونت فرهنگی آن وزارتخانه ببرد. خواجه سروی تقریبا به اندازه یک معاونت از دانشجویان امام صادق را وارد وزارت علوم کرد؛ افرادی که در میان آنان اصلاح طلب و اصولگرای افراطی به صورت همزمان به چشم می‌خورد.

حضور این همه امام صادقی در وزارت علوم و دست یافتن آنان به گنجینه ای چون اداره بورس این وزارتخانه، کار دیگری بود که آنان در دولت احمدی نژاد انجام دادند. 

حکایت وزارت ارشاد، شورای امنیت ملی و سازمان فرهنگ و ارتباطات و وزارت خارجه، حکایت دیگری از حضور دانشجویان دانشگاه امام صادقی ‌در دولت احمدی نژاد است 

ویژگی های  درسی و تحصیلی  دانشگاه امام صادق ع 

از همان بدو تأسیس بخش قابل توجهی از مجموعه دروس کلیه رشته‌های دانشگاه به دروس حوزوی و معارف اسلامی اختصاص یافت. این بدین معنا است که کلیه دانشجویان این دانشگاه علاوه بر دروس تخصصی رشته‌های خود، درس‌هایی همچون قواعد عربی،  فقه، اصول فقه، تدبر و تفسیردر قرآن کریم، فلسفه، اخلاق، اندیشه اسلامی (با محوریت کتب مرتضی مطهری) و … را نیز می‌خوانند.
البته باید توجه داشت که وجود این واحدها، باعث کاهش دروس تخصصی رشته‌های دانشگاه نشده است بلکه با توجه به این مسأله، در مجموع حجم دروس تدریس شده در دانشگاه به طور معمول حدود هشتاد واحد از رشته‌های مشابه در دیگر دانشگاه‌ها بیشتر است.

بر این اساس تمام رشته‌های این دانشگاه دارای رویکرد تلفیقی میان‌رشته‌ای(Interdisciplinary) هستند که در آنها تلاش می‌شود میان معارف اسلامی و یک دانش تخصصی در حوزه علوم انسانی تلفیق صورت پذیرد.
به همین علت نام تمامی رشته‌های دانشگاه با عنوان «معارف اسلامی» آغاز می‌شود:

«معارف اسلامی و اقتصاد»، «معارف اسلامی و مدیریت»، «معارف اسلامی و حقوق» و …

این نوع طراحی رشته‌ها با این هدف صورت پذیرفته است که دانش‌آموختگان این رشته‌ها نهایتاً افرادی باشند که با استفاده از علوم روز و زبان جدید و با آگاهی از مبانی معارف دینی در مسیر تولید علوم انسانی اسلامی گام بردارند و با عرضه پرسش‌های جدید بشر به متون و زیربناهای دینی، پاسخ‌هایی درخور بیابند.
دانشجویان این دانشگاه در کنار مباحث علمی ملزم به مطالعه جدی و فراگیری دو زبان (عربی به اضافه یکی از زبان‌های انگلیسی یا فرانسوی) در طول ۴ سال اول تحصیل خود هستند. مقررات دانشگاه سختگیرانه است و امتحانان بسیار جدی و سخت برگزار می شود.
همچنین تمامی دانشجویان حداقل ۲ ترم، به یادگیری درس مکالمه عربی می‌پردازند.(در این بین رشته‌های معارف اسلامی و مدیریت، معارف اسلامی و اقتصاد، معارف اسلامی و حقوق به مدت ۲ ترم، دانشجویان رشته الهیات به مدت ۴ ترم، و دانشجویان رشته‌های معارف اسلامی و علوم سیاسی و معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات به مدت ۷ ترم به یادگیری دروس مرتبط با مکالمه عربی می‌پردازند)
ریاست قبلی دانشگاه آیت‌الله محمدرضا مهدوی کنی از مهمترین شخصیت‌های سیاسی جمهوری اسلامی و رئیس مجلس خبرگان رهبری, دبیرکل جامعه روحانیت مبارز بوده اند و واحدهای درسی «اخلاق اسلامی» تمام دانشجویان و برخی دروس تخصصی رشته الهیات را تدریس می‌کردند.
این دانشگاه تعهدی از بابت ارائه شغل مناسب به دانشجویانش نمی‌دهد، گرچه به علت غیرانتفاعی بودن دانشگاه و در عین حال عدم دریافت شهریه از دانشجویان، در صورت صلاحدید دانشگاه، فارغ‌التحصیلان ملزم به پذیرش شغل پیشنهادی دانشگاه خواهند بود. با این حال، چنین الزامی عملا رخ نمی‌دهد.
نمره کامل در این دانشگاه ۱۰۰ می‌باشد و دانشجویان بر اساس صفر تا صد ارزشیابی می‌شوند. همچنین در صورتی که معدل دانشجویان در نیم سال تحصیلی (ترم)۶۰ شود ملزم به پرداخت جریمه و هزینه ترم تحصیلی هستند.
مقررات آموزشی و انضباطی در این دانشگاه به صورت بسیار جدی، دقیق و سختگیرانه اجرا می‌شود، به عنوان نمونه غیبت بیشتر از ۳ جلسه در ترم(۱۶ هفته) اصلاً مجاز نیست و دانشجویی که بیشتر از حد مجاز غیبت کند از شرکت در امتحان پایان ترم محروم شده و نمره صفر دریافت می‌کند. البته این ضابطه فراگیر و مربوط به همه دانشگاه‌های ایران است اما در این دانشگاه به صورت کاملا جدی پیگیری می‌شود.
.
همچنین در برخی دروس، اساتید موظفند نمره‌ای را مستند به فعالیت‌های کلاسی طول ترم دانشجو به واحد آموزش اعلام دارند. در این دروس نمره نهایی تابعی از مجموع نمرات امتحانات میان‌ترم، پایان‌ترم و فعالیت کلاسی خواهد بود.
مجموع هفته‌های آموزشی با احتساب امتحانات میان ترم و پایان ترم و هفته فرجه مطالعاتی (در صوتی که مسوولین دانشگاه آن را در برنامه آموزشی پیش بینی کنند) به ۱۹ هفته برای هر ترم می‌رسد. در این دانشگاه تمامی هفته‌های آموزشی به دقت برنامه‌ریزی و برگزار می‌شود و غیبت دانشجویان از اولین روز تا آخرین روز ترم ثبت می‌شود.
محل تحصیل آقایان و بانوان در این دانشگاه کاملاً مجزا و متفاوت است. همسر رییس سابق دانشگاه، ریاست پردیس خواهران این دانشگاه را بر عهده دارد.
دانشگاه غالبا از اساتید سرشناس رشته‌های موجود در دانشگاه استفاده می‌کند. در طول سال‌های اولیه این دانشگاه اساتیدی که اجازه تدریس در سایر دانشگاه‌ها را نداشتند در این دانشگاه به تدریس مشغول بوده‌اند.
دانش آموختگان مرد از امتیاز کارشناسی ارشد بصورت پیوسته در تمام رشته‌ها برخوردارند که با یک آزمون داخلی از مقطع کارشناسی به ارشد وارد می‌شوند. در مقابل در پردیس خواهران، رشته‌های کارشناسی ارشد به شکل غیرپیوسته و از طریق آزمون سراسری کارشناسی ارشد به جذب دانشجو می‌پردازند. در این دانشگاه برخلاف عرف دیگر برخی دانشگاه‌ها جهت سکونت دانشجویان در اقامتگاه‌ها از دانشجویان هزینه‌ای دریافت نمی‌شود و استفاده از آن رایگان است. همچنین در این دانشگاه به دلیل حجم زیاد دروس به همهٔ دانشجویان حتی دانشجویان بومی (تهرانی) اقامتگاه تعلق می‌گیرد تا از اتلاف وقت آنان جهت رفت‌وآمدهای غیر ضروری جلوگیری شده و علاوه بر آن شرایط انجام مباحثه و جلسات حل تمرین فراهم آید.

منبع: http://parssea.org/?p=993

آیت الله مهدوی کنی از شاگرد خود جلیلی حمایت نکرد.

جمع‌بندی‌ها اطلاعات جالبی از درصد آرای کاندیداها در استان‌های مختلف

 

.

استخدام اتباع اماراتی با حقوق مکفی برای سکونت در جزیره ابوموسی

استخدام اتباع اماراتی با حقوق مکفی برای سکونت در جزیره ابوموسی 

معاون وزیر راه و شهرسازی گفت: اماراتی‌ها برای آن‌که بتوانند برای ادعای مالکیت بر جزایر ایرانی مستندات داشته باشند، اقدام به استخدام اتباع خود با حقوق مکفی برای سکونت در جزیره ابوموسی کرده اند. سید عطاءالله صدر در آیین گشایش بیست‌و یکمین همایش ارگان‌های دریایی افزود: یکی از ضعف‌های ما در این زمینه عدم استفاده بهینه از فرصت‌ها و پتانسیل‌هایی است که باعث شده جمعیت شهرهای ساحلی کشور به سمت مرکز در حال مهاجرت باشد. 

وی ادامه داد: به جز دو شهر ساحلی در شمال و جنوب،‌ در سایر شهرهای ساحلی کشور روند مهاجرت جمعیت در وضعیت نامناسبی قرار گرفته است، از این رو باید با برنامه‌ریزی و ارائه یک سری مشوق این روند را معکوس کنیم.

 

مدیرعامل سازمان بنادر و دریانوردی ادامه داد: تحقق این هدف نیازمند در اختیار داشتن ابزارهای قانونی و همچنین تسری معافیت‌های مناطق آزاد به بنادر و سواحل کشور است، در این صورت می‌توانیم به اهداف تعیین شده در راستای توسعه دریامحور دست یابیم.

به گفته صدر، گردشگری و مسافرت‌های دریایی از جمله برنامه‌هایی است که می‌تواند در این مسیر به مسئولان کمک کند.

وی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به عبور سالانه حدود 10 هزار شناور از تنگه هرمز، گفت: بانکرینگ یکی از صنایعی است که می‌تواند درآمدهای بسیار زیادی را برای اقتصاد کشور به همراه داشته باشد، در حال حاضر بخش خصوصی توانسته 2.5 میلیون تن ظرفیت سوخت‌رسانی به کشتی‌ها را ایجاد کند.

مدیرعامل سازمان بنادر و دریانوردی ادامه داد: باید شرایط تداوم حضور خصوصی‌ها را در این صنعت با ارائه تخفیف در خصوص تحویل سوخت فراهم آورد.

وی با بیان این‌که سیستم بانکی باید در رویکرد ارائه تسهیلات تجدید نظر کند، افزود:‌ در حال حاضر بخشی از یادرهای کشتی‌سازی به دلیل کمبود منابع راکد شده‌اند،‌ در حالی که توسعه فعالیت های دریایی نیازمند تسهیلات ارزان قیمت در حوزه صنایع دریایی است.

 

 

 

مطالب 1381-83 دریای پارس