Category: زبان شناسی

Similarities between India and Iran

         India’s first Prime Minister, Jawaharlal Nehru wrote in his book Discovery of India,

“Among the many people and races who have come in contact with Indians and influenced India’s life and culture, the oldest and most persistent have been the Iranians”. Iranians and Indians throughout the history, even before settlement of Aryans in the vast plateau of Iran and India, had continuous traffic between them. The two countries that lie apart over distance of miles and distinct neighbors have shown ethnic ties and persistent similarities in many aspects of routine living.

kalkata92 (61)
The similarities between India and Iran go far beyond ties of times; Sanskrit scholars in India had accounted linguistic similarities between the Indian veda’s and the Iranian Zend Avesta. Even today the similarities tend to exist, from delicacies to art and from entertainment to religious practice both share commonalities.
India has a unique connection with Persia (Iran), which dates back to the BCs. In 532 BC Iran’s greatest king, Cyrus took control of north-west India and his successor Darius extended the territory further to the east. The invaders brought with them their culture and ingredients like spinach, pistachio, almond, pomegranate, saffron and rosewater. It is interesting to note that during this time they were introduced to rice, a grain indigenous to India, which soon became and still is an Iranian staple. With the tint and mix of both shared culinary sciences the world has witnessed delicious authentic cuisines.
The two countries have similarities in the field of art and culture too. Paintings on the walls of Dukhang of Alchi monastery in Ladakh reproduce Sassanian (a period in Iran) motives on textiles. The walls depict round medallions with mythical animals that were evident in Iranian scriptures. The blue turquoise color that is now seen on most mosques of Iran was utilized by the Buddhist monks as color of meditation on Indian planes. The most ancient stringed instruments that were created by Iranian’s decades ago are being a motivated influence over the Indian music. Sufism was the result of spiritual interaction between Persia and India. Sufism, originally borrowed from India, returned to India with a distinct Iranian stamp. The mysticism of Islam came under the impact of Hinduism and its philosophy of Vedanta. Hinduism also accepted some Islamic elements such as equality and monotheism. Many Hindu saints combined tenets of Islam and Hinduism. Emperor Akbar (1556-1604 AD) even promulgated a new religion – ‘Din-e-Ilahi’ – a combination of the prevailing religions in India.
Trade expanded mainly because prehistoric Iranian’s introduced coinage, which facilitated exchange. India exported spices, black pepper and imported gold and silver coins from Iran. The grape, introduced from Persia with the almond and walnut, was cultivated in the western Himalayas. One of the earliest Indian words for a coin is Karsa (also a small weight), which is of Persian origin.

indian palace
If one traces the existence of religious practices early Persian’s (prior to Muslim invasion) had similar religious practices as that of the Indians. Prominent importance was given to Sun and the sole source of the Zoroastrians then. There are several parallelisms between medical, physiological and pathological doctrines of the Ayurveda and those of the Avesta in its surviving texts represented by the Vendidad, the Yasna and the Yashts.

IMG_3082 (2)ارجمند (2)1313فردوسی
The Persian word din (religion) is similar to dhena of the rigveda where it means ‘speech reflecting the inner thoughts of man’. Its Avesta equivalent is daena, a common word in Gathas meaning inner self of man.
A thread that was a compulsion for the males of the society to wear was a commonality between the two countries, the practice of sacrifice to fire as representation of Sun was carried on in both civilization. Rituals, names of God and goddess were found to be on similar line of thought. Over years and Mogul invasion of India the values deemed to reduce over the ethnic sharing, during the British colonial rule the ties became negligible.
The people of India and Iran, two ancient neighboring civilizations, have enjoyed close historical links through the ages. They had a common homeland and share a common linguistic and racial past. Over the several millennia, they interacted an enriched each other in the fields of language, religion, arts, culture, food and other traditions. Today the two countries enjoy warm, friendly relations and cooperate in a wide range of fields.

Even today the ties between the two nations are considerably strong and are working towards achieving more goals from each other. It is improbable to deny the prehistoric existence of healthy cultural and trade ties that existed between the countries. The ties that the two country shares are growing over years, Indian universities are a popular destination for Iranian students for higher studies. Several high ranking Iranian officials and professionals have studied in India. There are a large number of Iranian students studying in universities at Mumbai, Pune, Bangalore and Delhi. The ties between the two countries are expected to flourish over years without being sidelined by the world politics.

همایش تخصصی روابط بین ایران و هند در عصر معاصر:

 برگزار شد.



بررسی آثار نفوذ فرهنگ ایرانی درهند و تاثیر متقابل تمدن هند بر منطقه جغرافیایی ایران و خراسان بزرگ


 روز هفت تا ۹ فروردین ۱۳۹۳ سمینار سه روزه ای توسط مرکز ملی ایندرا گاندی هند IGNCA برگزار شد.

حدود سی نفراز متخصصان تمدن  ایران و هند و بخصوص دوره ساسانی تا سلجوقی  از کشورهای مختلف در این سمینار شرکت داشتند دو نفر از ایران مقاله فرستاده بودند امابرای ارایه به سمینار نرسیده بودند در نتیجه خانم  دکتر منصوره حیدر برگزار کننده و مدیر سمینار از اینجانب خواست که به نمایندگی از بخش ایران در این سمینار سخنرانی داشته باشم با وجود فرصت کم  از فرصت استفاده کردم و کتاب تازه منتشر شده ” نقش پارسی بر سنگ نوشته های فاخر هند را  با تاکید بر موضوع نفوذ  هنر و معماری ساسانی بر هند معرفی کردم و با تصویرهایی که بصورت پاورپوینت ارایه شدموضوع بیشتر جذاب شد.  ابتدا نوروز و جشن هولی را به حضار که تقریبا همگی از حوزه  تمدن و جغرافیای نوروز بودند را تبریک گفتم و ریشه و اساس نوروز و هولی را که همانا آغاز فصل جدید هست مورد اشاره قرار دادم و از هند خواستم که هولی را همانند ایرانی ها بر مبنای یکسان شدن شب و روز  قرار دهند تا ارتباط نوروز و هولی  بیشتر شود.  بعضی مطالبی که ارایه کردم برای خارجی ها کاملا تازه بود بخصوص بخش یافته های قلعه ساسانی زیبد و همچنین فنجان و ساعت آبی و قناتها و آب انبارهای و بادگیر های ساسانی مورد استقبال  قرار گرفت.  

در سخنرانی افتتاحیه امبسدور قراخان گفت آغوش هند بروی مردمان مختلف باز بوده است بعضی آمده اند و غارت کردند  و بهترین اشیاء گرانبها را با خود بردند و رفتند/ نادر/  وی با نگاه به اینجانب و با لحن شوخی گفت البته ما قصد نداریم که آنها را از شما باز پس بگیریم . بنده هم در جواب گفتم شما بهتر است پادشاه خودتان محمدشاه را سرزنش کنید که ۸۰۰ تروریست اشرف افغان را پناه داد و حاضر نشد آنها را  از  دهلی اخراج کند و یا مجازات نمایدو حتی سفیر نادر را هم کشت . لذا نادر خود مجبور شد التیماتوم دهد و آنها را مجازات نماید البته کشتار به هر شکلی باشد مذموم است.

در این سمینار استادانی که از دانشگاههای ازبکستان و ترکیه بودند تلاش زیادی کردند که دوره های سلجوقی ، گورکانی/ موگالی و حتی دوره صفویه را تمدن ترکی معرفی کنند.

سخنران ازبکی گفت تیمور و بابر از ازبکستان بودند و ارتباطی به تمدن پارسی ندارند. مضحک تر این  که گفت ایران یک نام جدید است و دو سه قرن سابقه دارد. طبیعی بود که بنده با مستندات محکم سخنان وی را رد کنم و اعلام کردم به عنوان کسی که تمدن عرب و شمال آفریقا و تمدن ایران و هند و آسیای میانه را بخوبی می شناسم  مستند به کتب  فارسی – عربی و تورکی باید اعلام کنم نام ایران در تمام دوره تاریخی همواره وجود داشته و در تنها در شاهنامه بیشتر از  ۷۰۰ بار نام ایران تکرار شده است. خود امپراتوران سلجوقی و مغولی مجددا نام ایران را احیا کردند و خود را جم جاه و پادشاه ایران و توران نامیدند. عربها و تورکها در نوشته های خود همواره برای ایران نام مملکت فارس، مملکت عجم ، کشورایران ،  و اروپاییان همواره معادل نام پرشیا را برای جغرافیای ایرانی بکار برده اند. اما در تاریخ و ادبیات فارسی همواره نام ایران رایج بوده است. در حالیکه برای بخش های وسیعی از آسیای میانه نام خراسان بزرگ ، توران و آریانا بکار می رفته و نام کشورهای تازه استقلال یافته برای جهان ناشناخته بوده است.

به ایشان یاد آور شدم که ارتباط آن دوران  با فارسی چنین است که بیشتر از یک میلیون نسخه خطی فارسی و ۱۵ هزار سنگ نوشته  فاخر فارسی و قرانی در هند وجود دارد در حالیکه به زبان ترکی این گونه مستندات در هند بسیار نادر است اما در هر حال منظور از پرشیا  قوم و نژاد و زبان نیست منظور منطقه جغرافیایی گسترده ای است که قلمرو وسیعی در دوره های مختلف تاریخی بوده است حتی در دوره سلجوقی و مغولی باز هم ایران مرکزیت و محوریت جغرافیایی و فرهنگی دارد بنا بر این  طبیعی است که نام ایران یا پرشیا در این دوره ها در محور باشد. خوشبختانه سه استاد تاجیکی  و قزاقی سخنرانی خود را با فارسی ارایه کردند که خود نشانه دیگری از نفوذ زبان فارسی بود.

File:Purana qala.jpg

اهم مطالب دیگررا خبرگزاری ایرنا مورد اشاره قرار داده است  :

بررسی آثار نفوذ فرهنگ ایرانی درهند

دهلی نو – ایرنا – سمینار بین المللی دوره تاریخی ساسانی تا سلجوقی و تاثیر متقابل آن بر تمدن شبه قاره هند با حضور ایران درمرکز ملی ایندرا گاندی هند برگزار شد .

کد خبر: ۸۱۱۰۲۲۰۰ | تاریخ خبر: ۰۹/۰۱/۱۳۹۳ – ۱۳:۰
  به گزارش ایرنا، دراین سمینار سه روزه که روز شنبه خاتمه می یابد  استادان، پژوهشگران و متخصصان از کشورهای ایران، تاجیکستان، افغانستان ، قزاقستان، ترکیه، مجارستان، فرانسه، هند و روسیه مطالب و یافته های خود را ارایه کردند.
دراین سمینار همچنین موضوعات مختلف این دوره تاریخی ازجمله تاثیرمعماری ساسانیان درمعماری اسلامی،برتری ها و ابتکارهای فنآوری در ساخت قنات، تونل های زیرزمینی و مدیریت آب، سیستم های خنک کننده و گرم کننده و تاثیرمعماری سلجوقی درمعماری هند مورد بررسی قرار گرفت.همچنین درحوزه های مختلف دانش بین هند و اورآسیا موضوعاتی مانند نقاشی های دیواری، نقاشی بناهای فاخر ،نقاشی های خطی، پزشکی و طب قدیم مطرح و در مورد آن بحث شد.ˈگولام یوسیدن خواجهˈ رییس اداره بررسی های باستان شناسی هند طی سخنانی در جلسه افتتاحیه گفت: در همه جای هند آثار نفوذ فرهنگ ایرانی از دوره ساسانی تا دوره اسلامی مشاهده می شود.وی افزود:بیش از ۱۵هزار سنگ نوشته پارسی و قرآنی در هند وجود دارند که بسیاری از آنها ثبت میراث فرهنگی و برخی ثبت میراث جهانی در یونسکو شده اند. وی تاکید کرد: بسیاری از بناهای فاخر قرون میانه در هند تحت تاثیر فرهنگ ایرانی – اسلامی بوده است.
دکتر ˈمحمد عجم ˈ سخنران ایرانی این سمینار به بررسی تاثیر معماری ساسانی بر معماری سلجوقی و معماری گورکانی هند پرداخت و با ارایه بیش از ۵۰ تصویر تشابه بناهای این دوران را مورد مقایسه قرار داد.این پژوهشگر ایرانی فن آبیاری و قنات و همچنین کاربرد ساعت آبی را در تقسیم دقیق زمان ازجمله سهم آب و تعیین دقیق روزهای مهم سال ایرانی مانند نوروز و طولانی ترین روز و شب مورد اشاره قرار داد و آن را از ابداعات دوره هخامنشی و ساسانی دانست که به سایر مناطق راه یافته است.
وی شماری از ویژگی های معماری دوره ساسانی از جمله چهار طاقی ها، ایوان ها، گنبدها و گچ بری همراه با استفاده از مصالح سنگ و آجر و گچ را برشمرد و شیوه تکامل این معماری را از کاخ اردشیر ساسانی تا گنبد سلطانیه و تا تاج محل توضیح داد. دکتر عجم گفت از بیشتر بناهای دوره سلجوقی و گورگانی هند بازدید نموده و بخصوص سنگ نوشته های پارسی آنها را مورد بررسی قرار داده است .وی همچنین تصاویری از خط نوشته های پهلوی ساسانی و نوشته های غارهای آجنتا و کنهری در هند ارایه نمود.
این کارشناس فرهنگی کشورمان گفت بعضی سنگ نوشته های پارسی هند ازبعد هنری و خوشنویسی بی نظیر هستند و درخود ایران نیز چنین سنگ نوشته های فاخری درآن دوره تاریخی وجود ندارد. از جمله این سنگ نوشته ها می توان به خطوط برجسته اشعار پارسی در دیوارها و ستون ها و ایوان های مرمری مجموعه بناهای آرامگاه اکبر شاه اشاره نمود.دکتر عجم در پایان تاکید کرد: فرهنگ ، تاریخ و ادبیات کشورهای منطقه به هم پیوند خورده و کشورهای حوزه نوروز می توانند دوباره یک عصر طلایی هنری و ادبی و علمی را ایجاد کنند .در ادامه این سمینار پرفسور ˈعسکر علی رجب اوف ˈ از تاجیکستان به بررسی موسیقی دوره ساسانی پرداخت و گفت: هنوز سبک و مقام موسیقی این دوران رایج است.دکتر ˈیوسف نور علی افˈ استاد دیگر تاجیک از دانشگاه دوشنبه به تاثیر طب دوره ساسانی و سامانی بخصوص ابوعلی سینا و رازی بر جغرافیای پزشکی حوزه تمدنی ایران اشاره کرد و اظهارداشت: ما از هند سپاسگزاریم که در جهت طب ابوعلی سینا یا طب سنتی تجربیات آن دوره را حفظ کرده است .وی پیشنهاد داد که نام این طب را از طب یونانی به طب ایرانی و یا طب اوسینایی تبدیل کنند. این استاد تاجیک گفت، ابوعلی سینا و رازی بیشتر از دو هزار گیاه دارویی را معرفی کرده اند و خواص آنها را می دانسته اند در حالی که طب تجربی و گیاهی یونانی هرگز چنین درجه ای از پیشرفت نداشته است.دکتر ˈاسلام جمنیˈ دیگر سخنران این سمینار از دانشگاه آلماتی به بررسی های ادبیات و فرهنگ خان نشینی قزاقستان پرداخت و گفت: در ادبیات ۵۰۰ ساله قزاق ها هیچگونه تعریف و تمجیدی در مورد شاهان و فرمانروایان وجود ندارد. آنان در ادبیات و اشعار و موسیقی بسیاز زیبای خود فقط خداوند ، رسول و اولیا را ستایش می کرده اند.وی تصریح کرد: فرهنگ قزاقی فرهنگ چادر نشینی بوده و علاقه عجیب آنها به موسیقی موجب شگفتی روس ها و سایر مللی شده که در مورد فلکلور قزاقی مطالعه کرده اند.وی در ادامه افزود: قزاقستان نهمین کشور پهناور دنیا است اما درتمام این کشور زبان قزاقی با یک لهجه سخن گفته می شود که در دنیا چنین تک زبانی وجود ندارد.نکته جالب این سمینار این بود که این سه ایران شناس به زبان فارسی سخن گفتند و اکثر استادان حاضر و ایران شناسان نیز فارسی بلد بودند.
نسیم احمدشاه ˈ از دانشگاه کشمیر ابعاد مختلف حضور ایرانیان در کشمیر را بررسی کرد و گفت: گزافه نیست وقتی گفته می شود کشمیر ایران صغیر است زیرا نفوذ زبان و ادبیات و فرهنگ اسلامی و صوفی در کشمیر بسیار گسترده است.

Indira Gandhi National Centre for the Arts

International Conference on

نوشته هایی از دوره ساسانی در هند تصاویری از سمینار


سنگ نگاره ساسانی در هند

درغارهای آجانتا واقع در شمال غربی حیدر آباد، تصویر هیئت اعزامی خسرو پرویز به هند هک شده است. این نقاشی ها مانوی است.

در هند آثار و سنگ نوشته هایی از تمدن ایرانی وجود دارد اما نقاشی های غار اجنتا و ۶ صلیب فارسی نوشته به خط پارسی میانه در جنوب هند اهمیت خاصی دارد. در میان کتیبه‌های بازماندهء پهلوی،کتیبه‌ای که پیرامون شش صلیب سنگی نوشته شده، از اهمیتی ویژه برخوردار است.خط به کار رفته در این کتیبه،حد فاصل خط پهلوی  کتیبه‌ای و خط پهلوی کتابی است.همهء این شش صلیب سنگی در جنوب هند یافت‌ شده و احتمالا به سدهء هفتم میلادی تعلق دارند.این صلیبهای سنگی را مسیحیان‌ ایرانی سریانی  که به جنوب هند مهاجرت کرده بودند،از خود به یادگار نهاده‌اند.تاکنون‌ تلاشهای بسیاری برای قرائت و ترجمهء این کتیبهء پهلوی صورت گرفته، پژوهشهای جدید نشان می دهد زبان کتیبه نه‌ فارسی میانه،بلکه فارسی دری است که اواخر دوره ساسانی را در برمی گیرد.


Persian Crosses of South India and Its Possible Manichaean Origin

St.Thomas Mount crossThis is a controversial subject among Syriac Christians of Malankara. Majority of church historians put forward the Persian cross as the prime evidence for the existence of Persian Christianity in Malankara . These so called crosses have termed Persian crosses because of Pahlavi writing on them. Many scholars have tried to decipher the writing on these crosses and produced diametrically opposite results. This is the problem with Pahlavi script which is mainly Logogrammatic.Kottayam Cross -1,Kerala.,India.

۷th Century Persian Cross at the Kottayam St.Mary’s Church (Valiyapally)











We find two types of crosses named as Persian Crosses at various locations .These locations are
۱)     St.Thomas Mount, Chennai, Tamilnadu:-The Cross is at Our Lady of Expectations Church under the Latin Catholic diocese of Chingelpet ( Madras-Mylapore).
۲)     Kadamattom ,Kerala:- This cross is at St. George Orthodox Syriac Church, Kadamattom, Kerala.This Cross was found at the southern wall of the Madbaha.
۳)     Kottayam,Kerala:- There are two Crosses at St. Mary’s Syriac Orthodox Church, Kottayam,Kerala. One cross is considered of late origin (10th century) and the other dated between 6-8th century.
۴)     Kothanellur, Kerala:- This cross is at St. Gervasis and Prothasis Roman Catholic (Syro-Malabar) church, Kothanellur,Kerala.The Cross said to have been discovered during renovation at 1895.
۵)     Muttuchira,Kerala:-This Cross is at Holy Ghost Roman Catholic church(Syro-Malabar) at Muttuchira, Kerala.This is also said to have been discovered during renovation of the church.

۶)     Alangadu, Kerala:-This cross is at St.Mary’s Roman Catholic (Syro-Malabar) Church ,Alangadu,Kerala.This is a very recent discovery.

Besides these locations church historians state that similar crosses have been found at Goa, India; Anuradhapura, Sri Lanka and Taxila, Pakistan.

Goa Cross,India


نگاه شود به کتاب  نقش پارسی بر احجار هند

نوشته دکتر محمد عجم بر اساس کتاب دکتر علی اصغر حکمت

غارهای اسرارآمیز آجانتا | هند

فرهنگ ایران و تأثیر آن در شبه‌قارّه هند

تلاش کشورهای فارس زبان برای ثبت زبان فارسی به عنوان هفتمین زبان رایج جهان

تلاش ایران برای ثبت زبان فارسی به عنوان هفتمین زبان رایج جهان

 همشهری آنلاین: تلاش‌های ایران برای ثبت فارسی به عنوان هفتمین زبان رایج بین‌المللی با همکاری رایزنان فرهنگی کشورمان در افغانستان و تاجیکستان آغاز شد.

 تلاش‌های ایران برای ثبت فارسی به عنوان هفتمین زبان رایج بین‌المللی با همکاری رایزنان فرهنگی کشورمان در افغانستان و تاجیکستان آغاز شد.

پیش از این محمدباقر خرمشاد رییس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی از تصمیم این سازمان برای همکاری با نهادهای سیاستگذار در دو کشور دیگر فارسی زبان (تاجیکستان و افغانستان) برای ثبت فارسی در یونسکو به عنوان هفتمین زبان رایج دنیا خبر داده بود.

چندی پیش هم «حسن بانو غضنفر» سرپرست وزارت زنان افغانستان خواستار اقدامات جدی کشورهای فارسی زبان برای ثبت این زبان در یونسکو به عنوان زبانی بین‌المللی شده بود.

محمدرضا دهشیری، معاون پژوهشی و آموزشی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی درباره تلاش‌ها برای ثبت فارسی در یونسکو به عنوان هفتمین زبان رایج بین‌المللی گفت: برنامه‌ریزی برای این اقدام مهم آغاز شده و ما در این مرحله نیازمند کمک رسانه‌ها و به ویژه نخبگان و متخصصان زبان فارسی هستیم.

وی افزود: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی از طریق دفتر نمایندگی فرهنگی ایران در کشورهای تاجیکستان و افغانستان (دیگر کشورهای فارسی زبان) ابتدا به دنبال جلب نظر نخبگان دانشگاهی برای این مسئله است و بعد از آن قصد داریم این برنامه را در محافل بین‌المللی طرح کنیم.

معاون پژوهشی و آموزشی این سازمان اضافه کرد: روال ثبت یک زبان به عنوان زبان رایج بین‌المللی در یونسکو هم به همین ترتیب است؛ یعنی ابتدا نظر نخبگان و افکار عمومی نسبت به این مسئله بازتاب خواهد یافت و پس از آن روال اداری مسئله در سازمان ملل متحد و سپس یونسکو طی خواهد شد.

دهشیری درباره میزان امیدواری خود و سازمان متبوعش به جای گرفتن زبان فارسی در میان زبان‌های بین‌المللی ثبت شده در یونسکو گفت: این موضوع در حال حاضر و با توجه به گستره کم جغرافیایی کشورهای فارسی زبان و نیز تعداد نسبتاً کم جمعیت گویشوران به این زبان، عملی نیست؛ مگر این که کشورهایی مانند هند، ترکیه و ازبکستان هم که جمعیت فارسی زبان قابل توجهی دارند، اعلام کنند که فارسی یکی از زبان‌های عمده و یا رسمی آنها محسوب می‌شود.

وی در عین حال تاکید کرد: تا جایی که من اطلاع دارم در حال حاضر کشورهایی مانند ترکیه و پرتغال برای ثبت زبانشان به عنوان هفتمین زبان رایج بین‌المللی تلاش می‌کنند، اما مسئولان این کشورها هم امیدوارند که طرح‌هایشان تا 10 سال دیگر به سرانجام برسد.

این مقام مسئول در همین حال با اشاره به نقش رسانه‌ها در به نتیجه رسیدن چنین تلاش‌هایی، از آنها خواست به صورت جدی از تلاش کشورمان برای جای دادن فارسی در میان زبان‌های رایج بین‌المللی ثبت شده در یونسکو حمایت کنند.

در حال حاضر زبان‌های انگلیسی، عربی، اسپانیایی، ایتالیایی، روسی و فرانسوی 6 زبان رایج بین‌المللی هستند که در یونسکو هم به ثبت رسیده‌اند.

زبانی بازمانده از پارسی کهن

وزوان شهری است از توابع میمه که در ۱۰۰ کیلومتری شمال اصفهان مردم اين منطقه تا حدودي در فرهنگ و تمدن هماهنگي دارند و به زباني سخن مي گويند كه خود شاخه اي از زبان پهلوي ساساني و پارسيك جنوبي است و محققين و پژوهشگران نيز سمنان و بخش هايي از كاشان و اصفهان را از يادگار هاي زبان پهلوي (پارتى) مي دانند پيش از زمان پيدايش در زمان ساسانيان زبان مردم ايران زبان پارسيك يا پهلوي ساساني بوده و اين لهجه اي از زبان پهلوي اشكاني به شمار مي‌رفت كه در جنوب ايران رواج داشت. لذا پيش از اسلام چون اين سرزمين به استان فارس نزديكتر بوده بنابراين به همان لهجه پهلوي اشكاني سخن مي راندند و مي توان گويش كنوني مردم اين سامان را بازمانده ي زبان پارسيك يا پهلو ي ساساني دانست.

سیاری از واژگان مستعمل در این گویش با زبان های باستانی ایران مشابهت هایی دارد که نشان از انشعاب این گویش از زبان های باستانی رایج در خاور میانه و وسعت تاریخ آن دارد و می تواند خود دلیلی بر اثبات غنای تاریخی شهر وزوان باشد.

 آروس: (ãrüs) این واژه به معنی عروس است. این واژه از ریشه اوستایی اَرِزَ به معنی سپید است که به معنای آراسته و زیبا نیز به کار می رود.

 کووَه: (küa) به معنای سگ است و با واژه سِپاکو یا اِسپَکو که در زبان مادها نام سگ ماده است، هم پیوند است.

 کیَه: (kiya) در این گویش به معنای خانه است و هم ریشه با کَتِه در اوستایی و کَتَی یا کَتَک در پهلوی اشکانی.

 هُشکَه: (huška) به معنای خشک و همان هُشکَه در زبان های پارسی باستان و اوستایی است.

 هاما: (hãmã) ضمیر اول شخص جمع ما است و دگرگون شده واژه hãmã در پارسی میانه است.

 وَس: (was) بس. و همانند was در زبان پارسی میانه است.

 هِندَه: (hendah) هستند. هم پیوند با tidah در پارسی باستان است.

 جَن: (jan) زن. هم پیوند با jani در زبان اوستایی است. هم ریشه با ژانت  و جانت در زبان های اروپایی 

 وارون: (vãrün) باران. هم ریشه با vãrãn در زبان پهلوی و هم پیوند با واژه وارونا خدای آسمان بیکران، از خدایان گهن نژاد آریاست.

 آرت: (ãrt) آرد. هم پیوند با واژه artak در زبان پهلوی است.


اِور: (ewr) ابر. هم ریشه با واژه awr در زبان پهلوی است.

 واج: (vãj) صدا زدن و سخن گفتن. همانند واج در زبان پهلوی و واچ در زبان اوستایی است. وایه – واژه 

 اِستِرَه: (sterah) ستاره. هم ریشه با stãrak در زبان پهلوی است و هم پیوند با زبان های هند و اروپایی، هم ریشه باstãr در زبان انگلیسی است. استاره 


گُرد (gord) بزرگ. هم ریشه با gouru در زبان اوستایی به معنی بزرگ و سنگین. با گراند- گریت grand – great  در زبانهای اروپایی هم ریشه است. با گورد به معنی شهر نیز یک ریشه دارد.

 دوم (doum) صورت. هم ریشه با daiman در اوستایی به معنی صورت و رخساره.  

دیدنی های ایران از خزر تا خلیج فارس 

..from Caspian to the persian gulf  

Spectacular Iran from the Caspian Sea to the Persian Gulf


Pictures of  Beautiful  Iran 

زبان فارسی حلقه اتصال اقوام گوناگون

زبان فارسی  تنها یک زبان نیست بلکه یک فرهنگ و یک تمدن است (پرفسور التازی)  در دوره گورکانیان یا موگول یا خراسانی های هند زبان مشترک و حلقه اتصال زبانی و فرهنگی تمام آسیای میانه ، شبه قاره هند و ایران و قفقاز بوده است. یکی از دلیل های آن  ابن بطوطه  است که با در تمام جغرافیای این منطقه با زبان فارسی مشکل گفتاری خود را حل می کرد. 

sad zoalqarninbahreFars

در این مقاله چند مفهوم ساده را مطرح میکنیم.

قوم ایرانی چیست؟

آیا ما در ایران قوم “فارس” داریم یا قوم ایرانی با زبان پارسی‌دری؟   و مفهوم واژه‌ی فارس.

مفهوم واژه‌ی کرد و در رابطه با “قوم کرد”

بلوچ در متون قدیم

زبان‌های آریایی مادی امروز با کدام زبان‌ها ارتباط دارند؟

در رابطه با شاخه‌هایی از قوم ایرانی (مانند کاسپیها) و همچنین قومهای پیشا‌ایرانی (مانند ایلامیان).

آیا گویشوران زبان‌های ایرانی چند قوم هستند؟  چرا ما از یک درخت قوم ایرانی با چند شاخه سخن میگوییم؟ 


قوم ایرانی چیست؟

دانشمندان متعقد هستند که گروهی به نام زبانهای ایرانی(آریایی) شامل زبانهای دری (دری یک گونه از پارسی است که پارسی در واقع معنی ایرانی‌تباران در دوران اسلامی میداده است و نه گروهی خاص چنانکه خواهیم دید) و لکی و لری و لاری و گیلکی و تالشی و سورانی و بختیاری و کرمانجی و زازایی و کلهری و  بلوچی و هورامی و  جافی و زبانهای مرکزی (خوانساری و گلپایگانی و انارکی و سیوندی غیره) همه جزو زبان‌های خانواده ایرانی هستند.  دوره‌ی میانه این زبانها همان پارثی و پهلوی ساسانی و سکایی و سغدی و خوارزمی میباشد و از دوره‌ی باستان ما مادی و سکایی باستان و پارسی باستان و اوستا را داریم. 

برای نمونه بنگرید به:

Rüdiger Schmitt (Hg.): Compendium Linguarum Iranicarum. Wiesbaden (Reichert 1989)

G. Windfuhr, The iranian Languages, Routledge, 2009

نقشه زیر تا حدی این موضوع را روشن میکند:

 البته زبانهای دیگری ایرانی مانند لری/لکی/تالشی/گیلکی/طبری/دیلمی/هورامی/زازایی .. و غیره در این نقشه نیامده است(زیرا نقشه تنها نمونه‌هایی را اورده است و نه همه این گویشها/زبانها).  از دیدگاه‌ تاریخی نیز همواره این گروه‌ها در یک سرزمین مشترک زندگی کرده‌اند و همه از یک ریشه تباری/نژادی/زبانی میباشند. 

برای نمونه تاریخنگاران ابوعلی سینا که در شهر فارسی‌زبان بخارا بدنیا آمده است را ایرانی میدانند.  یا ابوریحان بیرونی که زبان مادری او خوارزمی بوده است را نیز ایرانی میدانند.  نخست باید دانست که منظور از ایرانی بودن این شخصیت‌های تاریخی معنی دقیقی دارد.  یعنی زبان اول و اصلی این افراد یکی از زبان‌های خانواده ایرانی(ایرانی-آریایی) مانند سغدی و پارسی و کردی و خوارزمی و سکایی و پارثی و اوستایی و بلوچی و پشتو و گیلکی و دیلمی و تالشی و زازا و غیره بوده است.  این زبان‌ها را جزو زبان‌های ایرانی‌تبار می‌دانند. 

روزگاری زبان‌های ایرانی‌تبار و مردمان ایرانی‌تبار در آسیایه‌میانه اکثریت جمعیت را دارا بودند که از میان این مردمان میتوان به سغدیان و خوارزمیان و باختریان و پارثیان و البته پارسیان (بویژه از دوران ساسانیان) نام برد.  امروز این چهار زبان دیگر در خراسان بزرگ نیستند و تنها زبان پارسی (که ادامه گویش خراسانی پارسی‌میانه است با نفوذ از سغدی و پارثی) در خراسان بزرگ دیده میشود.  در کوه‌های پامیر هنوز چند بازمانده اندک از زبان ایرانی سغدی دیده میشود ولی در سده‌های بعد بویژه در دوران سلجوقیان و مغولان، زبان‌های ایرانی و مردمان ایرانی کم کم از این مناطق حذف میشوند.  در عین حال شاخه‌‌های قوم ایرانی امروز اکثریت جمعیت ایران و تاجیکستان و افغانستان را دارا میباشند و همچنین بخش بزرگی از ایرانیان تاجیک و کرد و زازا و بلوچ و  تالش در کشورهای ترکیه و آران و اوزبکستان و سوریه و عراق و پاکستان و  غیره هستند.

حال پرسش ما اینست که آیا گویشوران این زبان‌ها قومهای گوناگون هستند یا چندشاخه از یک قوم؟  ما در پرسش به این پاسخ، منابع‌های نوین و منابع‌های کهن را بررسی خواهیم نمود.

پرسش اول اینست که منظور ما از ایرانی چیست؟  قوم ایرانی یا همان قوم آریایی یک قوم باستانی است که از حدود میتانی‌ها که به زبانی مشابه اوستا و سانسکریت سخن میگفتند وجود داشتند و نامش بارها در کتیبه‌های گوناگون و نوشتارهای مختلف آمده است.


برای چند نمونه:


داريوش و خشايار ـ پادشاهان هخامنشي ـ در پاره‌اي از متون بازمانده‌ي خود، خويشتن را «يك آريايي از تبار آريايي» (Ariya:Ariyačiça) معرفي مي‌كنند (DNa, DSe, XPh). داريوش بزرگ در متن‌هايي ديگر، زبان‌اش را «آريايي» (DB.IV) و «اهوره مزدا» را نيز «خداي آريايي‌ها» اعلام مي‌دارد [بريان، ص 406 ؛ ويسهوفر، ص 11].

همچنین داریوش بزرگ زبان خود را نه “پارسی باستان” بلکه “زبان آریایی” معرفی میکند.


شماري از مورخان باستان، به صراحت، مادها را «آريايي» خوانده‌اند؛ مانند هردوت [VII/62؛ فراي، ص 4 و 411]، استرابون [XV/2.8؛ پيرنيا، ص 160] و موسا خورني [I/29؛ فراي، همان‌جا].

برای نمونه هردوت(دفتر هفتم بند شصت و دو) میگوید که لقب مادها آریایی است:

These Medes were called anciently by all people Arians

(ترجمه روالینسون)


و یعنی مادها نیز جزو مردم آریایی بودند.

همچنین بنگرید:

(فراي، ريچارد،: «ميراث باستاني ايران»، ترجمه‌ي مسعود رجب‌نيا، انتشارات علمي و فرهنگي، 1368)



  «تنها مورد استعمال مجاز اصطلاح آريايي درباره اقوامي است كه در ازمنه باستاني خود، خويشتن را آريا مي ناميدند. هنديان[12] و ايرانيان (پارسيان)[13] و مادها[14] و اسكيت ها[15] و آلان ها[16] و اقوام ايراني زبان آسياي[17] ميانه خود را آريا مي خواندند»

(ا. م. دياكونوف: «تاريخ ماد»، ترجمه كريم كشاورز، انتشارات علمي و فرهنگي، 1380، ص 142، سطرهاي 5 تا 9).

و سپس میگوید:

اسامی خاص فراوان اقوام مذکور که با Arya (آریا- آریایی) تشکیل شده شاهد این مدعی است.  مثلا در زبان پارتها (اسناد نسا   نزدیک  اشک آباد – عشق آباد) آریا برزن (aryabarzān) و آریانی یستک (Aryaniyastak) آمده است.  (ای. م. دیاکونوف و م. م. دیاکونوف و و. آ.  لیوشیتس.  بایگانی پارتها در نسا VDI  ، سال 1953 شماره 4 ص 116) و بسیاری اسامی دیکر.


 همچنین کانیشکا، زبان ایرانی بلخی را “آریان” خوانده است و نه بلخی/باختری.

The “Aryan” Language, Gherardo Gnoli, Instituto Italiano per l’Africa e l’Oriente, Roma, 2002


استرابو مردمان پارس و ماد و سغد و باختر و آریا را جزو کشور آریانا مینامد و میگوید


The name of Ariana is further extended to a part of Persia, and of Media, as also to the Bactrians and Sogdians on the north; for these speak approximately the same language, with but slight variations.

(استرابو، جغرافی، دفتر پانزدهم، بند هشتم)

The Geography of Strabo: With an English Translation by Horace Leonard Jones. Based in Part Upon the Unfinished Version of John Robert Sitlington Sterrett

Translated by Horace Leonard Jones

Published by Harvard University Press, 1966

 ترجمه: سرزمین آریانا به علاوه​ی این، فراگیرنده​ی بخشهایی از سرزمین پارس و ماد و همچنین بلخیان(باختریها) و سغدیها در شمال  میباشد، زیرا این مردمان با اندکی کم تفاوت، با یک زبان سخن میرانند.

شش) واژه‌ي «ايران» (Eran) براي نخستين بار در سنگ‌نوشته‌هاي اردشير يكم – بنيان‌گذار دودمان ساساني – گواهي شده است. وي در برجسته‌نگاري تفويض شاهنشاهي‌اش [از سوي اورمزد] در نقش رستم استان فارس، و سپس در سكه‌هاي‌اش، Ardashir shahan shah Eran (به پارسي ميانه) و Shahan shah Aryan (به پارتي) “= اردشير، شاه شاهان آريايي‌ها” خوانده شده است. پسرش شاپور يكم، ضمن استفاده از همان لقب براي پدرش، به خود با عنوانShahan shah eran ud aneran (به پارسي ميانه) و Shahan shah aryan ud anaryan (به پارتي) “= شاه شاهان آريايي‌ها و غيرآريايي‌ها” اشاره كرده است. همين شكل و شيوه، مورد استفاده‌ي شاهان بعدي ساساني، از «نرسه» تا «شاپور سوم» بود. سنگ‌نوشته‌ي سه زبانه‌ي شاپور يكم در كعبه‌ي زرتشت در استان فارس – كه در اين موضوع فقط نسخه‌هاي پارتي و يوناني‌اش محفوظ مانده، اما نسخه‌ي پارسي ميانه‌ي آن نيز با اطمينان، بازسازي‌پذير است – براي نخستين بار حاوي واژه‌ي پارسي ميانه‌ي «ايران‌شهر» EranShahr (به پارتي: Aryanshahr) است. بيان پادشاه مذكور در اين زمينه، چنين است: «an … eranshahr xwday hem» (به پارسي ميانه) / «az … aryanshahrxwday ahem» (به پارتي) / «ego … tou Arianon ethnous despotes eimi» (به يوناني) “= من سرور پادشاهي (در نسخه‌ي يوناني: ملت) آرياييان هستم” (SH.K.Z, Mid. Pers. [1], Parth . 1., Gk. 1.2). اين قاعده‌سازي، به دنبال لقب «شاه شاهان آريايي‌ها»ي شاپور يكم، اين نكته را به نظر بسيار پذيرفتني مي‌سازد كه واژه‌ي «ايران‌شهر» به درستي، «شاهنشاهي» (empire) معني مي‌گرديده، ضمن اين كه واژه‌ي Eran هنوز مطابق با ريشه‌شناسي‌اش (از واژه‌ي ايراني كهن: aryanam*)، به عنوان حالت جمع اضافي نام قومي «اير» (Er) (پارتي:Ary؛ از ايراني كهن: -arya؛ = آريايي) به معناي «-ِ ايرانيان» فهميده مي‌شده است. شكل مفرد اين واژه را شاپور در اشاره به پسرش «نرسه» مورد استفاده قرار داده است: Er mazdesn Narseh, shah Hind, Sagestan … (به پارسي ميانه) / ary mazdezn Narseh … (به پارتي)، يعني: «آريايي مزداپرست نرسه، شاه هند و سيستان و…». 

از ديگر شاهان ساساني، بهرام دوم نيز منحصراً، در برخي سكه‌هاي‌اش، اين واژه را به صورت يك پيشوند به سكه‌نوشته‌هاي معياري كه از زمان اردشير يكم مورد استفاده بوده، افزوده است: «(آريايي) مزداپرست، خدايگان (بهرام)، شاه شاهان آريايي‌ها (و غير آريايي‌ها)».
تركيب «اريانام خشثره» -aryanam xshathra* [= شهرياري آريايي‌ها] در هيچ يك از سنگ‌نوشته‌هاي پارسي باستان هخامنشي يافته نشده است. در اين زمينه، در يشت‌هاي متأخر اوستا، تنها ذكر Airiia و Anairiia danghawo “= سرزمين‌هاي آريايي” و “غيرآريايي” وجود دارد. بنابراين اصطلاح «ايران‌شهر» برساخته‌ي ساسانيان بوده است.

(برگرفته از دانشنامه ایرانیا-“ایرانشهر”- دیوید مکنزی-برگردان به فارسی داریوش کیانی)

پیوند اصلی:

David Mackenzie, “Eranshahr” in Encyclopedia Iranica


مقاله مهم زیر از یک پروفسور ایتالیایی بسیاری از این اسناد پیش از پارثیان را گردآوردی کرده است:

G. Gnoli, “IRANIAN IDENTITY ii. PRE-ISLAMIC PERIOD” in Encyclopedia Iranica

The inscriptions of Darius I (see DARIUS iii) and Xerxes, in which the different provinces of the empire are listed, make it clear that, between the end of the 6th century and the middle of the 5th century B.C.E., the Persians were already aware of belonging to the ariya “Iranian” nation (see ARYA and ARYANS). Darius and Xerxes boast of belonging to a stock which they call “Iranian”: they proclaim themselves “Iranian” and “of Iranian stock,” ariya and ariya čiça respectively, in inscriptions in which the Iranian countries come first in a list that is arranged in a new hierarchical and ethno-geographical order, compared for instance with the list of countries in Darius’s inscription at Behistun (see BISOTUN; Gnoli, 1989, pp. 22-23; 1994, pp. 153-54). We also know, thanks to this very same inscription, that Ahura Mazdā was considered the “god of the Iranians” in passages of the Elamite version corresponding to DB IV 60 and 62 in the Old Persian version, whose language was called “Iranian” or ariya (DB IV, 88-89). Then again, the Avesta clearly uses airya as an ethnic name (Vd. 1; Yt. 13.143-44, etc.), where it appears in expressions such as airyāfi; daiŋˊhāvō “Iranian lands, peoples,” airyō.šayanəm “land inhabited by Iranians,” and airyanəm vaējō vaŋhuyāfi; dāityayāfi; “Iranian stretch of the good Dāityā,” the river Oxus, the modern Āmū Daryā (q.v.; see ĒRĀN-WĒZ). There can be no doubt about the ethnic value of Old Iran. arya (Benveniste, 1969, I, pp. 369 f.; Szemerényi; Kellens).

 DSC00120ارجمند (2)

The Old Persian and Avestan evidence is confirmed by the Greek sources: Herodotus (7.62) mentions that the Medes once called themselves Arioi; Eratosthenes apud Strabo (15.2.8) speaks of Arianē as being between Persia and India; Eudemus of Rhodes apud Damascius (Dubitationes et solutiones in Platonis Parmenidem 125 bis) refers to “the Magi and all those of Iranian (áreion) lineage”; Diodorus Siculus (1.94.2) considers Zoroaster (Zathraustēs) as one of the Arianoi. The ethnic, linguistic, and religious import of terms connected with Old Pers.ariya and Av. airya is therefore borne out by a lot of different evidence, over a span of time that goes from the Achaemenid to the Seleucid and Parthian periods and in Iranian and non-Iranian sources. Besides Greek, the non-Iranian sources include Armenian, as in the expression ari Aramazd “Ahura Mazdā, the Iranian” in The History of the Armenians (sec. 127) by Agathangelos (de Lamberterie, p. 243; Schmitt, 1991; Gnoli, 1993, p. 19). An Iranian source, the Rabatak inscription (l. 3 f.) in the Bactrian language, has ariao, meaning “in Iranian (language)” (Sims-Williams, 1995-96, p. 83; 1997, p. 5; Gnoli, 2002). All this evidence shows that the name arya “Iranian” was a collective definition, denoting peoples (Geiger, pp. 167 f.; Schmitt, 1978, p. 31) who were aware of belonging to the one ethnic stock, speaking a common language, and having a religious tradition that centered on the cult of Ahura Mazdā.

 بنابراین آریایی(ایرانی) به قومی گفته میشده است که با وجود تنوع زبانهای ایرانی..همگی دارای ریشه واحد و فرهنگ مشترک و اسطوره مشترک و تاریخ مشترک بودند و شاهان ساسانی خود را آریایی(ایرانی) خوانده و کشورشان را ایران/ایرانشهر/آریان خوانده‌اند. 

 البته قوم ایرانی به اندازه کافی در ادبیات آمده است که نمونه آوردن از آن نیازی نیست.

شاید همین از اسدی طوسی بسنده باشد:IMG_3076 (2)

وفا ناید هرگز از ترک پدید

وز ایرانیان جز وفا کس ندید

 و در شاهنامه و دارابنامه و صدها اثر فرهنگی همواره از قوم ایرانی سخن رفته است.

 آیا ما در ایران قوم “فارس” داریم یا قوم ایرانی با زبان پارسی‌دری؟   و مفهوم واژه‌ی فارس.

داريوش و خشايار ـ پادشاهان هخامنشي ـ در پاره‌اي از متون بازمانده‌ي خود، خويشتن را «يك آريايي از تبار آريايي» مینامد و در عین حال “پارسی فرزند یک پارسی”.

میتوان گفت پس شاخه‌ای به نام پارسیان در دوران هخامنشیان از مردمان آریایی وجود داشته است.  در رابطه با معنی واژه‌ی پارسی میخوانیم:

 Jan Tavernier, “Iranica in the Achamenid Period (c.a. 550-330 B.C.); lexicon of old Iranian proper names and loanwords, attested in non-Iranian texts.  Volume 158 of Orientalia Lovaniensia Analecta. Peeters Publisher, 2007.  Pg 28:

{It should not be amazing that several proposals concerning the etymology of Parsa have been put forward.  In Hoffman’s eye (1940: 142) the name is related to Old Indian Parsu-, the name of warrior tribe.  Eilers (1954: 188: also Harmatta 1971c: 221-222) he uses Assyrian Parsua to prove Parsa — evolved from *Parsva-.  Again Eilers (1987:49) finds another Old Indian word to explain Parsa.  This time it is “Parsu”-, “rib, sickle”.  More recently Skalmowski (1995:311) pointed out that Pars(u)a is the equivalent of Old Indian parsva, “the region of the ribs, immediate neighborhood”}


Diakonoff, I.M. (1985), “Media I: The Medes and their Neighbours”, in Gershevitch, Ilya, Cambridge History of Iran, 2, Cambridge University Press, pg 62:

According to E. Grantovsky, the meaning of the term is “side”, “rib” and as an etymology, “those with strong ribs”.

And the eminent Iranologist George Morgenstriene has shown that Parsa, Pahlu, Pashtu, Parthia and etc. are all cognates of the same word. 

See:  Morgenstriene, George 1973: ‘Pashto’, ‘Pathan’ and the treatment of R + sibilant in Pashto,in: Indo-Dardica, Wiesbaden: Reichert, 168–174.

 در کل دانشمندان واژگان پارس، پارث، پهلو، پشتو و پارسا را از یک ریشه میدانند.  لغت پارسی بنابراین به معنی پهلو یا دنده است و دیاکونوف و هنینگ پارسی را به معنی “کسانی که پهلو قوی  یا دنده‌ی قوی دارند” میدانند.

برخی از دانشمندان نیز آن را از نام خنجر پارسیان خواندند که شباهت به دنده دارد ولی آرای دانشمندان امروزی همان است که پارس، پارث، پهلو،پهلوی،پارسا از یک ریشه هستند.

در زیر پارسا، لغتنامه دهخدا نیز نوشته است.

فرهنگ رشیدی، یکی از فرهنگهای متعبر که چهارصد سال پیش نوشته شده است زیر لغت پارسا مینویسد:

پرهیزگار و به معنی پارسی نیز گفته اند، و بعضی گفته اند: پارسا مرکب است از پارس که لغتی است در پاس به معنی حفظ و نگهبانی و از الف که چون لاحق کلمه شود افا ده معنی فاعلیت کند، و معنی ترکیبی حافظ و نگهبان چه پارسا پاسدار نفش خود باشد .(فرهنگ رشیدی نیمه نخست)

حافظ هم آن را به معنی ایرانی بکار برده است:

تازیان غم احوال غریبان نبوَد
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

 در هر رو، هرچند در زمان هخامنشیان میتوان گفت که گروهی از ایرانیان به نام “پارسی” شناخته میشدند اما در زمان ساسانیان لقب پارسی برای همه‌ی ایرانیان بکار گرفته شده است و واژه پارسی دیگر تغییر معنا داده است.  این را میتوان به طور صریح در متون اسلامی نیز دید.  بقول یکی از نویسندگان معاصر:

حقیقتی كه قوم‌سازان و قوم‌‌پرستان و حتا بسیاری از شخصیت‌های سیاسی كشور از آن ناآگاه‌اند این است كه در ایران چیزی به نام «قوم فارس»، یا هر قوم دیگری وجود ندارد. در چارچوب كشور ایران تنها و تنها «ملت ایران» و «ملیت ایرانی» موجود است و تفاوت‌های زبانی و گویشی موجود میان شهروندان مناطق مختلف كشور، فقط نشان دهنده‌ی وجود تنوع فرهنگی در كشور است و نه چیز دیگری. واحدی به نام «قوم فارس/ پارس» نزدیك به دو هزار سال پیش در جامعه‌ی یك‌پارچه‌ی ایران تحلیل رفت و از این رو گفت‌وگو از «قوم فارس/ پارس» در ایران معاصر، بی‌معنا و فاقد موضوعیت است؛ و دقیقاً از این رو است كه قوم‌سازان و تجزیه‌طلبان تاكنون نتوانسته‌اند مشخص كنند و توضیح دهند كه منظورشان از «قوم فارس» یا «فارس‌ها» دقیقاً چیست. اما از آن جا كه مهم‌ترین دودمان‌های پادشاهی ایران (هخامنشیان و ساسانیان) از ایالت پارس/ فارس برخاسته بودند، توسعاً، كل كشور ایران، چنان كه در متون كهن و میانه‌ی یونانی، لاتینی، ارمنی، سریانی، چینی، و فارسی – عربی دوران اسلامی مشاهده می‌شود، از دیرباز و سنتاً پارس/ فارس/ فُرس خوانده می‌شده است. حتا هنوز نیز در زبان‌های اروپایی از كشور ایران گاه با نام پارس (انگلیسی: Persia؛ فرانسوی: ‍Perse) یاد می‌شود و البته اگر خواست رضا پهلوی نبود، نام رسمی ایران در اسناد بین المللی هنوز پارس بود. بنابراین مشخص است كه عنوان پارسی / فارسی، منحصراً دارای مفهومی ملی است و نه قومی، و عنوان‌های چون ستارگان پارسی نیز به همه‌ی مردم ایران دلالت و اشاره دارد.


در واقع واژه‌ی فارس در مقابل عرب/ترک در متون اسلامی بکار رفته است و در کل منظور ایرانی‌زبانان بوده است.  ما چند شاهد در این رابطه میاوریم:

لغتنامه دهخدا در ذیل «فارسی» آمده‌است: «”فارسی. (ص نسبی) منسوب به فارس که فارسیان و ممالک آنها باشد. (منتهی الارب). معرب پارسی ؛ ایرانی. (حاشیۀ برهان چ معین: پارس).” » و در زیر «فارس» آمده‌است:«”آن که زبان فارسی دارد. آن که از مردم ایران است. در مقابل ترک، عرب و جز آن”». 

 اعراب و یونانیان و خارجیها نام کشور ایران را «پارس» و نام مردمان آن را «پارسی» می‌خواندند.  برای نمونه قطران تبریزی، شاعر دهقان‌تبار (طبقه‌ای از ایرانیان ساسانی)، می‌سراید:

 بلبل به سان مطرب بیدل فراز گل

گه پارسی نوازد، گاهی زند دری

 و دکتر امین ریاحی خوئی «دری» را زبان فارسی خراسان و پارسی را زبان ایرانی آذربایجان می‌دانند

 (رياحي خويي، محمدامين، «ملاحظاتي درباره‌ي زبان كهن آذربايجان»: اطلاعات سياسي – اقتصادي، شماره‌ي 181-182)

مقاله نیز در اینجا بازیافت میشود:


 ابوریحان بیرونی، ایرانیان زبان خوارزمی را شاخه‌ای از درخت استوار پارسیان می‌داند:«و أما أهل خوارزم، و إن کانوا غصناً من دوحة الفُرس»(و مردم خوارزم٬ آنها شاخه‌ای از درخت استوار پارسیان (ایرانیان) هستند.)

منبع:  الاثار الباقیه عن القرون الخالیه، ابوریحان محمد ابن احمد بیرونی (۳۶۲ – ۴۴۰ ق)-تحقیق و تعلیق: پرویز اذکایی-ناشر: میراث مکتوب-چاپ اول: تابستان ۱۳۸۰

 باید دانست زبان خوارزمی، یک زبان ایرانی‌تبار شرقی است و با زبان‌های ایرانی(آریایی) سغدی و استی و زبان‌های پامیری از یک خانواده میباشد.

 ابو الحسن مسعودی در التنبیه و الاشراف میینویسد:«پارسیان قومی بودند که قلم‌روشان دیار جبال بود از ماهات و غیره و آذربایجان تا مجاور ارمنیه و اران و بیلقان تا دربند که باب و ابواب است و ری و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر که نیشابور است و هرات و مرو و دیگر ولایت‌های خراسان و سیستان و کرمان و فارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان که در وقت حاضر به این ولایت‌ها پیوسته‌است، همهٔ این ولایت‌ها یک مملکت بود، پادشاه‌اش یکی بود و زبان‌اش یکی بود، فقط در بعضی کلمات تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی که زبان را بدان می‌نویسند یکی باشد، زبان یکی است وگر چه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوی و دری و آذری و دیگر زبان‌های پارسی.»


اصل عربی:

فالفرس أمة حد بلادها الجبال من الماهات وغیرها وآذربیجان إلی ما یلی بلاد أرمینیة وأران والبیلقان إلی دربند وهو الباب والأبواب والری وطبرستن والمسقط والشابران وجرجان وابرشهر، وهی نیسابور، وهراة ومرو وغیر ذلک من بلاد خراسان وسجستان وکرمان وفارس والأهواز، وما اتصل بذلک من أرض الأعاجم فی هذا الوقت وکل هذه البلاد کانت مملکة واحدة ملکها ملک واحد ولسانها واحد، إلا أنهم کانوا یتباینون فی شیء یسیر من اللغات وذلک أن اللغة إنما تکون واحدة بأن تکون حروفها التی تکتب واحدة وتألیف حروفها تألیف واحد، وإن اختلفت بعد ذلک فی سائر الأشیاء الأخر کالفهلویة والدریة والآذریة وغیرها من لغات الفرس.

(مسعودي، علي بن حسين: «التنبيه و الاشراف»، به تصحيح عبدالله اسماعيل الصاوي، قاهره، 1357 ق.)


از این نکته برمیاید که فارسی دری تنها یکی از زبانهای گروه مردمان پارسی حساب می‌شود و گویندگان زبانهای دیگر مانند زبان آذری  و پهلوی و زبانهای دیگر پارسی (ایرانی) نیز جزو گروه مردمان پارسی حساب می‌شدند. 




برای نمونه دیگر در کتاب مرزبان نامه، که ترجمه‌ای است از طبری کهن به زبان دری، وراوینی در مقدمه ترجمه زبان طبری کهن را “فرس-قدیم” می‌خواند و میگوید که که آن را از فرس قدیم(طبری کهن) به فارسی دری ترجمه می‌کند.


Kramers, J.H. «Marzban-nāma.» Encyclopaedia of Islam. Edited by: P.Bearman , Th. Bianquis , C.E. Bosworth , E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online. 18 .



حتی در متون دوران قاجاریه، به اقوام کرد و لک لقب «فرس قدیم» را می‌دادند و خارجیها لکها و لرها و بختیاریها و کردها را جزو گروه‌های پارسی می‌شمردند و خود آن گروه نیز خود را از «فرس قدیم» می‌دانستند.

برای نمونه:

Shiel, Lady (Mary). Glimpses of Life and Manners in Persia. London: John Murray, 1856.

در این کتاب می‌خوانیم:

The PERSIAN TRIBES The tribes are divided into three races-Toorks, Leks and Arabs.  The first are the  invaders from Toorkistan, who, from time ‘immemorial, have established themselves in Persia, and who still preserve their language. The Leks form the clans of genuine Persian blood, such as the Loors, Bekhtiaris.  To them might be added the Koords, as members of the Persian family; but their numbers in the dominions of the Shah are comparatively few, the greater part of that widely-spread people being attached to Turkey. Collectively the Koords are so numerous that they might be regarded as a nation divided into distinct tribes. Who are the Leks, and who are the Koords? This inquiry I cannot solve. I never met anyone in Persia, either eel or moolla, who could give the least elucidation of this question. All they could say was, that both these races were Foors e kadeem,-old Persians. They both speak dialects the greater part of which is Persian, bearing a strong resemblance to the colloquial language of the present day, divested of its large Arabic mixture. These dialects are not perfectly alike, though it is said that Leks and Koords are able to comprehend each other. One would be disposed to consider them as belonging to the same stock,. did they not both disavow the connection.  A Lek will- admit that a Koord, like himself, is an  “old Persian”(Foors-e-Qadim) but he denies that the families are identical, and a Koord views the question in the same light.


در اینجا گفته شده است که لک‌ها، لرها، بختیاری‌ها و کردها جزو پارسیان اصیل هستند و مردمان ایران (چه ایل چه ملا و غیره) آنها را “فرس قدیم” میدانستند و خود این گروه‌ها نیز خود را فرس قدیم میدانستند.


شاید یک نمونه دیگر از این را میتوان در روزنامه جنگل پیش از پهلویها دید که نگارنده‌ی یک مقاله در آن در رابطه با قفقاز مینیوسد:” قفقازیة جنوبی یعنی ولایات جنوبی قفقاز که هریک از آنها به شهادت تاریخ اسم معینی داشته و دارند همه فارسی نژاد ، همه ایرانی الاصل ، غیر از زبانشان که فعلاً ترکی است همه چیزشان ایرانی است امروز اسم آذربایجان را به خود گذاشت ، چرا  به چه جهت ؟”(این مقاله درشماره ٢۴ روزنامه جنگل ( نشریه نهضت جنگل ) مورخه ٢٣ ربیع الثانی١٣٣۶ هجری قمری برابر با ١٧ بهمن ١٢٩۶ خورشیدی به قلم ناشناس چاپ شده بود . متن کامل این مقاله را در کتاب مجموعه ی روزنامه های جنگل در صفحات ١۶٣-١۶١ می توانید ببینید . مشخصات کتاب :نام کتاب :مجموعه ی روزنامه های جنگل-به کوشش : امیر نعمتی لیمائی-ناشر و محل نشر : امیدمهر ،مشهدسال نشر : 1389-قطع کتاب : رحلی-تعداد صفحات : 240-بها : 75000 ریال)

و در واقع منظور روزنامه‌نگاران جنگل از نژاد فارسی همان نژاد ایرانی (یعنی ایرانی‌زبان) بوده است.


پیوند ایران و فارس نیز در متون کهن بارها گواهی گردیده‌است، چنان که حمزه اصفهانی می‌نویسد(تاریخ پیامبران و شاهان، ترجمه جعفر شعار، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۷، ص ۲): «آریان که همان فرس است در میان این کشورها قرار دارد و این کشورهای شش گانه محیط بدان اند، زیرا جنوب شرقی زمین در دست چین، و شمال در دست ترک، میانه جنوب در دست هند، رو به روی آن یعنی میانه شمالی در دست روم و جنوب غربی در دست سودان و مقابل آن یعنی شمال غربی در دست بربر است».


بنابراین تا دوران اخیر لغت «فارس» محدود به گونه «دری» فارسی نبوده‌است و در واقع شامل زبانهای متعدد ایرانی و ساکنیان مردم ایران میشده‌است.  همچنین در این نکته حمزه‌ی اصفهانی باید باز گفت که “فارس” به معنی خاص همان استان فارس است ولی به مرور زمان به نام کل کشور ایران تبدیل شده است.



بنابراین، برخلاف قومگرایان که امروز “خلق فارس”، “خلق بلوچ”، و “خلق کرد” قائل هستند در متون دوران اسلامی چنین عنوانهایی وجود نداشت.   ولی در ادبیات قوم‌گرایانه و چپ و ایران‌ستیرانه کوشش می‌شود که این واژه “فارس” را محدود کنند به کسانی که به زبان فارسی‌دری تکلم میکنند.   ولی به قول استاد کیانی باید توجه داشت:


واحدی به نام «قوم فارس/ پارس» نزدیك به دو هزار سال پیش در جامعه‌ی یك‌پارچه‌ی ایران تحلیل رفت و از این رو گفت‌وگو از «قوم فارس/ پارس» در ایران معاصر، بی‌معنا و فاقد موضوعیت است؛ و دقیقاً از این رو است كه قوم‌سازان و تجزیه‌طلبان تاكنون نتوانسته‌اند مشخص كنند و توضیح دهند كه منظورشان از «قوم فارس» یا «فارس‌ها» دقیقاً چیست. اما از آن جا كه مهم‌ترین دودمان‌های پادشاهی ایران (هخامنشیان و ساسانیان) از ایالت پارس/ فارس برخاسته بودند، توسعاً، كل كشور ایران، چنان كه در متون كهن و میانه‌ی یونانی، لاتینی، ارمنی، سریانی، چینی، و فارسی – عربی دوران اسلامی مشاهده می‌شود، از دیرباز و سنتاً پارس/ فارس/ فُرس خوانده می‌شده است. حتا هنوز نیز در زبان‌های اروپایی از كشور ایران گاه با نام پارس (انگلیسی: Persia؛ فرانسوی: ‍Perse) یاد می‌شود و البته اگر خواست رضا پهلوی نبود، نام رسمی ایران در اسناد بین المللی هنوز پارس بود. بنابراین مشخص است كه عنوان پارسی / فارسی، منحصراً دارای مفهومی ملی است و نه قومی.


محدود کردن این واژه‌ی کهن به تنها گروه پارسی-دری زبانان یک تحریف تاریخ است و بایست سخت از آن پرهیز کرد.  برای نمونه اوحدی مراغه‌ای این را به عنوان زبان اصفهان معرفی میکند:


دیم تو خورد و چشم مو تر

هشکش ویکر وان خوزارو

واتت که سر فلا کروهینی تو ساعتی

 کین آه سوته دل بهر چه تو وات ایستاده بو


دیم=چهره،صورت (که در فارسی‌دری کمتر بکار میرود)







اوحدی‌ مراغه‌ای حدود سیصد سال پس از ناصرخسرو میزیست.  ولی ناصر خسرو، شاعر، حکیم و نویسنده بزرگ ایرانی ملاحظه خواهیم کرد که اصفهان از زمان های دور شهری بزرگ و دیدنی بوده است. ناصر خسرو در حدود یک هزار سال پیش از اصفهان دیدن نموده است و می نویسد: « من در همه ی زمین پارسی گویان، شهری نیکوتر و جامع تر و آبادان تر از اصفهان ندیدم»


اما منظور ناصرخسرو از “پارسی‌گویان” تنها زبان دری در اینجا نبوده است.  چنانکه قطران تبریزی نیز زبان خود را “پارسی” و زبان خراسانی را “دری”میگوید.  در جای دیگر ولی ناصرخسرو واژه‌ی دری و فارسی را یکی میداند.


در اینجا در واقع تناقضی نیست، زیران زبا پارسی‌دری یک نمونه از زبان‌های ایرانی است و قطران تبریزی زبان آذری فهلوی را “پارسی” خوانده است و ناصر خسرو زبان قدیمی اصفهان را “پارسی” خوانده‌است.  زیرا لغت پارسی محدود به یک لهجه خاص ایرانی نبوده است و در کل معنی همان ایرانی میداده است.


زبان فارسی دری خود گویش خراسانی زبان پارسی میانه (پهلوی) می باشد که پس از اسلام گسترش یافته و بر دیگر گویش های ایرانی این سرزمین چیره شده است. ولی ریشه پهلوی  زبان پارسی کنونی را می توان به آسانی ثابت کرد. مروری بر چند واژه متعلق به هر سه زبان پارسی باستان و میانه و نو گواهی آشکار بر وجود پیوند میان این سه زبان ایرانی است:


Aspa (پارسی باستان) > asp (پارسی میانه) > اسب (فارسی)

Kāma (پارسی باستان) > Kām (پارسی میانه) > کام (فارسی)

Daiva (پارسی باستان) > dēw (پارسی میانه) > دیو (فارسی)

Drayah (پارسی باستان) > drayā (پارسی میانه) > دریا (فارسی)

Dasta (پارسی باستان) > dast (پارسی میانه) > دست (فارسی)

Bāji (پارسی باستان) > bāj (پارسی میانه) > باج (فارسی)

Brātar (پارسی باستان) > brādar (پارسی میانه) > برادر (فارسی)

Būmi (پارسی باستان) > būm (پارسی میانه) > بوم (فارسی)

Martya (پارسی باستان) > mard (پارسی میانه) > مرد (فارسی)

Māha (پارسی باستان) > māh (پارسی میانه) > ماه (فارسی)

Vāhara (پارسی باستان) > wahār (پارسی میانه) > بهار (فارسی)

Stūnā (پارسی باستان) > stūn (پارسی میانه) > ستون (فارسی)

Šiyāta (پارسی باستان) > šād (پارسی میانه) > شاد (فارسی)

Duruj / drauga (پارسی باستان) >  drōgh (پارسی میانه) < دروغ (فارسی)

پیوند ایران و فارس نیز در متون کهن بارها گواهی گردیده است، چنان که حمزه اصفهانی می نویسد (تاریخ پیامبران و شاهان، ترجمه جعفر شعار، انتشارات امیرکبیر، 1367، ص 2): «آریان که همان فرس است در میان این کشورها قرار دارد و این کشورهای شش گانه محیط بدان اند، زیرا جنوب شرقی زمین در دست چین، و شمال در دست ترک، میانه جنوب در دست هند، رو به روی آن یعنی میانه شمالی در دست روم و جنوب غربی در دست سودان و مقابل آن یعنی شمال غربی در دست بربر است».


برای آگاهی خوانندگان از پیوند و ارتباط کامل زبان فارسی کنونی با زبان پارسی میانه (پهلوی) نمونه هایی از نوشته های پهلوی را در زیر نقل می کنیم تا آشکار شود که حقیقتأ زبان فارسی کنونی ادامه زبان پهلوی عصر ساسانی است.

قطعه شعری به زبان پهلوی (متون پهلوی، جاماسپ آسانا، گزارش سعید عریان، 1371، ص 96):

Dārom andarz-ē az dānāgān

Az guft-ī pēšēnīgān

Ō šmāh bē wizārom

Pad rāstīh andar gēhān

Agar ēn az man padīrēd

Bavēd sūd-ī dō gēhān

برگردان فارسی دری:

«دارم اندرزی از دانایان

از گفته ی پیشینیان

به شما بگزارم (= گزارش دهم)

به راستی اندر جهان

اگر این از من پذیرید

بُوَد سود دو جهان».


اما این نکته ضروری است که داریوش زبان خود را “آریان” خوانده است هرچند محققان امروزی آن را پارسی‌ باستان میخوانند. 

همچنین کانیشکا، زبان ایرانی بلخی را “آریان” خوانده است و نه بلخی/باختری.

The “Aryan” Language, Gherardo Gnoli, Instituto Italiano per l’Africa e l’Oriente, Roma, 2002

زبان دری هم یگی از گویشهای مهم ایرانی و ادامه‌ی پارسی میانه به لهجه‌ی خراسانی است.  آن را جزو زبانهای ایرانی جنوبی غربی میدانند زیرا هرچند اصلش از فارس است (پارسی میانه) ولی دچار تحولاتی در خراسان شده است.  یعنی زبان پارسی‌میانه در دوران ساسانیان چنان گسترده شد که از فارس به محل‌های دیگر مانند خراسان و آذربایجان و غیره گسترش یافت. زبان پارسی‌دری کنونی هم ادامه لهجه خراسانی آن زبان فارسی‌میانه در خراسان میباشد.

این نیز نظر زبان‌شناسان و محققان میباشد:

“Middle Persian, also called Pahlavi is a direct continuation of old Persian, and was used as the written official language of the country.” “However, after the Moslem conquest and the collapse of the Sassanids, Arabic became the dominant language of the country and Pahlavi lost its importance, and was gradually replaced by Dari, a variety of Middle Persian, with considerable loan elements from Arabic and Parthian.”

Ulrich Ammon, Norbert Dittmar, Klaus J. Mattheier, Peter Trudgill, “Sociolinguistics Hsk 3/3 Series Volume 3 of Sociolinguistics: An International Handbook of the Science of Language and Society”, Walter de Gruyter, 2006. 2nd edition. pg 1912.

New Persian, is “the descendant of Middle Persian” and has been “official language of Iranian states for centuries”, whereas for other non-Persian Iranian languages “close genetic relationships are difficult to establish” between their different (Middle and Modern) stages. Modern Yaḡnōbi belongs to the same dialect group as Sogdian, but is not a direct descendant; Bactrian may be closely related to modern Yidḡa and Munji (Munjāni); and Wakhi (Wāḵi) belongs with Khotanese.”

Skjærvø, Prods Oktor (2006). Encyclopedia Iranica,”Iran, vi. Iranian languages and scripts”.

The language known as New Persian, which usually is called at this period (early Islamic times) by the name of Parsi-Dari, can be classified linguistically as a continuation of Middle Persian, the official religious and literary language of Sassanian Iran, itself a continuation of Old Persian, the language of the Achaemenids. Unlike the other languages and dialects, ancient and modern, of the Iranian group such as Avestan, Parthian, Soghdian, Kurdish, Pashto, etc., Old Middle and New Persian represent one and the same language at three states of its history. It had its origin in Fars and is differentiated by dialectical features, still easily recognizable from the dialect prevailing in north-western and eastern Iran.

 (Lazard, Gilbert 1975, “The Rise of the New Persian Language” in Frye, R. N., The Cambridge History of Iran, Vol. 4, pp. 595-632, Cambridge: Cambridge University Press.(


زبان پارسی‌میانه ولی در استان فارس روند خود را ادامه داد و در برخی از فهلویات حافظ و سعدی میتوان آن را دید:

برای نمونه در دیوان حافظ می‌بینیم:

بپی ماچــان غرامت بسپريمن

غرت يک وی روشتــی ازامادی

غم ای دل بوادت خورد ناچا

وغر نه اوبنی آنچه‌ات نه‌شاد دی

(ديوان حافظ به تصحيح دكتر پرويز خانلري، چاپ دوم، تهران: انتشارات خوارزمي، 1362، جلد اول،ص874).



در “پای ماچان” (محل ویژه محاکمه در حضور قاضی) غرامت بسپاریم

اگر یک رفتار زشتی از ما دیدی

غم این دل را باید خورد ناچار

وگرنه بینی آنچه نشائی دید.


بنابراین زبان پارسی‌دری ریشه در استان فارس از طریق پارسی‌میانه دارد ولی در زمان ساسانیان پارسی‌میانه در خراسان بجای زبان‌های دیگر ایرانی (پارثی و بلخی و سغدی..) گسترش یافت و زبان پارسی دری همان ادامه این گویش پارسی‌میانه در خراسان است.  خلاصه این یک زبان ایرانیست که فردوسی طوسی و رودکی و حافظ و قطران و خاقانی …و هویت ایرانیان را بهم پیوند میدهد و تنها زبان ایرانی است که در جهان آثارهای کهنش بیش از  پانصدهزار تا یک ملیون نسخه میباشد.  البته شکی نیست که تمدن ایرانی تنها زبان فارسی نیست و مجموع زبان‌های ایرانی و فرهنگ‌های ایرانی تشکیل‌دهنده‌ی این تمدن هستند.



پس از این همه اسناد، بنابراین نتیجه‌گیری میشود واژه پارسی از دوران ساسانی و بویژه دوران اسلامی به دو معنی بوده است:


یکی کسانی که از استان فارس هستند.


دوم در متون دوران اسلامی، واژه‌ی فارسی برابر است با ایرانی و ایرانی‌تباران.  برای همین متون عصر قاجاریه زبانهای کردی، لکی، بختیاری و غیره را “فرس قدیم” میخوانند یا در مرزبان‌نامه که اصلش باید به طبری قدیم باشد آن را “فرس قدیم” میخواندند.  واژه فرس/فارس/پارسی یعنی همان ایرانی و هرگز تنها متعلق به گویشوران پارسی‌دری نبوده است.  




واحدی به نام «قوم فارس/ پارس» نزدیك به دو هزار سال پیش در جامعه‌ی یك‌پارچه‌ی ایران تحلیل رفت و از این رو گفت‌وگو از «قوم فارس/ پارس» در ایران معاصر، بی‌معنا و فاقد موضوعیت است؛ و دقیقاً از این رو است كه قوم‌سازان و تجزیه‌طلبان تاكنون نتوانسته‌اند مشخص كنند و توضیح دهند كه منظورشان از «قوم فارس» یا «فارس‌ها» دقیقاً چیست. اما از آن جا كه مهم‌ترین دودمان‌های پادشاهی ایران (هخامنشیان و ساسانیان) از ایالت پارس/ فارس برخاسته بودند، توسعاً، كل كشور ایران، چنان كه در متون كهن و میانه‌ی یونانی، لاتینی، ارمنی، سریانی، چینی، و فارسی – عربی دوران اسلامی مشاهده می‌شود، از دیرباز و سنتاً پارس/ فارس/ فُرس خوانده می‌شده است. حتا هنوز نیز در زبان‌های اروپایی از كشور ایران گاه با نام پارس (انگلیسی: Persia؛ فرانسوی: ‍Perse) یاد می‌شود و البته اگر خواست رضا پهلوی نبود، نام رسمی ایران در اسناد بین المللی هنوز پارس بود. بنابراین مشخص است كه عنوان پارسی / فارسی، منحصراً دارای مفهومی ملی است و نه قومی.


اما از دوران قومگرایی پس از حزب توده و استالین،.. کم کم برخی از نویسندگان تنها واژه‌ی پارسی را اختصاص دادند به یکی از زبان‌های ایرانی به نام پارسی‌دری در حالیکه قومیت گویشوران پارسی‌دری از لحاظ نام بومی تنها و تنها ایرانی است و آنها به یک زبان ایرانی سخن میگویند.  علت اینکه زبان فارسی‌دری(یعنی گویش خراسانی پارسی‌میانه) به نام “فارسی” شناخته شد بخاطر این بود که گسترده‌ترین زبان ایرانی پس از اسلام شد و چون نام ایران هم “فرس” بود این زبان “فارسی” شناخته شد.  وگرنه برفرض اگر زبان لارستانی گسترده‌ترین گویش زبانهای ایرانی پس از اسلام میشد آن را “فارسی” میخواندند و زبان  دری خراسان دیگر نامش فارسی نمیماند. 

بنابراین تمامی گویشوران پارسی‌دری (بجز هزاره‌ها و اقوام مغول دیگر که در چند سده اخیر فارسی‌زبان شدند) تنها و تنها شاخه‌ای از قوم ایرانی هستند.  چنانکه ابوریحان بیرونی، زبان ایرانی شرقی خوارزمی (که با سکایی ربط دارد) و مردمان خوارزم را ساخه‌ای از ایرانیان(پارسیان) میدانند. 

ایجاد و فرضیه‌ی قومی به نام “فارس” بجای واژه‌ی اصلی یعنی همان قوم ایرانی با شاخه‌ی زبان پارسی‌دری تنها و تنها برای تجزیه ایران مطرح شده است.

دوباره این نکته‌ی مهم تکرار میشود.

نتیجه‌گیری میشود واژه پارسی از دوران ساسانی و بویژه دوران اسلامی به دو معنی بوده است:


یکی کسانی که از استان فارس هستند.

دوم در متون دوران اسلامی، واژه‌ی فارسی برابر است با ایرانی و ایرانی‌تباران.  برای همین متون عصر قاجاریه زبانهای کردی، لکی، بختیاری و غیره را “فرس قدیم” میخوانند یا در مرزبان‌نامه که اصلش باید به طبری قدیم باشد آن را “فرس قدیم” میخواندند.  واژه فرس/فارس/پارسی یعنی همان ایرانی و هرگز تنها متعلق به گویشوران پارسی‌دری نبوده است.  

این نکته نیز ضروری است:

ترکان/عربان نیز بجای واژه‌ی فارس گاهی وقتها واژه‌ی تات/تاجیک/عجم را بکار میبردند که شامل همه‌‌ی ایرانی‌زبانان بوده است.  در متون صفوی یکسره و همه جا بین تات/تاجیک(ایرانیان) و ترکان تفاوت گذاشته‌اند و در واقع منظور از تات/تاجیک(ایرانیان) کل ایرانی‌زبانان بوده است.  همچنین در دوران صفوی دگردیسی در واژه‌ی عجم نیز انجام گرفت به این معنی که عثمانیان که کشور ایران را “عجم” میخواندند ساکنین شیعه آن را نیز عجم خواندند و برخی از سنی‌زبانان کرد با اقتباس این واژه از عثمانیان، تمامی شیعیان ترک‌زبان و ایرانی‌زبان (حتی کردهای کلهر و غیره) را “عجم” خوانده‌اند. 

مفهوم واژه‌ی کرد و قوم “کرد”

نگارنده با پژوهش‌های گسترده روی این موضوع(و متون تاریخی و قول محققان برجسته) بر این باور است که نام کرد تنها و تنها در معنی اصلی آن  یک  معنی اجتماعی داشته است و برای ایرانی‌زبانان که یک نوع شیوه‌ی زندگی خاصی داشتند.  هرچند چند  منبع کهن حتی اقوام غیرایرانی(مانند عرب) را نیز “کرد” دانسته‌اند.

 خوانندگان می توانند به ادبیات کلاسیک فارسی نیز رجوع کرد. شاعران و نویسندگان پارسی گوی در قرن های اول اسلام واژهء کُرد را به معنای عشایر و رمه‌گر و همچنین چوپان و شبان به کار برده اند.

رودکی گوید:

از بخت و کیان خود بگذشتم و پَردَختم / چون کُرد بماندستم تنها من و این باهو (باهو به معنای چوبدستی شبانان).

در اسرار التوحید نیز آمده است: کُرد بود و گوسفند دار. در گویش طبری امروز هنوز واژهء کُرد به همین معنا به کار می رود. عرب های سورستان (عراق و سوریه امروز) کُرد نامیده می شدند.

واژهٔ کرد در دوران تاریخی پس از حمله اعراب به ایران به معنای رمه گردانان و کوچ‌نشینان فلات ایران بزرگ به كار رفته است و هرگز معنی زبانی خاص یا قوم خاص یا فرهنگی خاص را نمی‌دهد.  چنانکه امروز هم این واژه هنوز معنی زبانی خاص یا گروهی خاص را نمی‌دهد و در واقع زبان‌هایی وجود دارند که نامشان کردی است.  برای نمونه زبانهای سورانی و کرمانجی نه یک گویش از هم بلکه دو زبان متفاوت در حد تفاوت انگلیسی و آلمانی شناخته می‌شوند.


در این راستا به چند سند محکم نگاه می‌کنیم.


حمزه اصفهانی مینویسد : « کانت الفرس تسمی الدیلم الاکراد طبرستان کما کانت تسمی العرب اکراد سورستان » (تاریخ سنی ملوک الارض)

یعنی پارسیان (ایرانیان)،  دیلمیان (یکی از گروه‌های مهم ایرانی‌زبان) را کردهای طبرستان میدانستند – چنانکه اعراب را کردهای سورستان.


در لغتنامه دهخدا نیز آمده است:


توسعاً بمناسبت چادرنشيني اين طايفه بطور مطلق بر چادرنشينان اطلاق مي شود. بدوي . بقول حمزه اصفهاني ايرانيان قديم (فرس ) ديلميان را اکراد طبرستان ميناميدند و اعراب را کردان سورستان ميخواندند. (فرهنگ فارسي معين):


از رخت و کياي خويش من رفتم و پردختم 
چون کرد بماندستم تنها من و اين باهو.

رودکي .

بينيت همي بينم چون خانه کردان 
آراسته همواره به شيراز و به رُخبين .

عماره .

در بيابان بديد قومي کرد
کرده از موي هر يکي کولا.

باراني (از حاشيه فرهنگ اسدي نخجواني)


چو سيلاب خواب آمد و هر دو برد
چه بر تخت سلطان چه بر دشت کرد.

سعدي .

بخارا خوشتر از لوکر خداوندا همي داني 
وليکن کرد نشکيبد ازين دوغ بياباني .

غزالي لوکري .



پروفسور مینورسکی می‌نویسد:


V. Minorsky, Encyclopedia of Islam: “We thus find that about the period of the Arab conquest a single ethnic term Kurd (plur. Akrād ) was beginning to be applied to an amalgamation of Iranian or iranicised tribes., “Kurds” in Encyclopaedia of Islam”. Edited by: P. Bearman , Th. Bianquis , C.E. Bosworth , E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online. accessed 2007.


در زمان اعراب، لغت قومی کرد برای تیره‌های قبایل گوناگون ایرانی‌تبار و ایرانی‌شده بکار میرفت.

 دکتر پرویز خانلری می‌نویسد:


نام کردی عاده به زبان مردمی اطلاق میشود که در سرزمین کوهستانی واقع در مغرب فلات ایران زندگی میکنند. قسمتی از این ناحیه اکنون جزء کشور ایران است و قسمتی در کشور ترکیه و قسمتی دیگر از جمله کشور عراق شمرده میشود. در خارج از این منطقه نیز اقلیتهای کرد وجود دارند که از آن جمله گروهی در شمال خراسان و گروههایی در جمهوریهای ارمنستان ، گرجستان و آذربایجان و عده­ی کمی نیز در ترکمنستان به این گویشها سخن میگویند. در سوریه نیز یک اقلیت کرد زبان از چند قرن پیش به وجود آمده است.
زبان یا گویش کردی همهی این نواحی یکسان نیست. حتی تردید است در این کلمه « کرد » به قوم واحدی که دارای مختصات نژادی یا ایلی با گویش معینی باشند اطلاق شده باشد. در بسیاری از منابع تاریخی که به زبان عربی در قرنهای نخستین اسلام تألیف یافته ، این کلمه را معادل کلمه « شبان » و « چوپان » بکار بردهاند.
ابن حوقل کوچ (قفص) کرمان را « صنف من الاکراد » میداند و حال آنکه مقدسی (احسن التقاسیم) زبان ایشان را شبیه زبان مردم سند شمرده است.
یاقوت حموی مردمان ساسون را « الاکراد السناسنه » میخواند (معجم البلدان)
حمزه اصفهانی مینویسد : « کانت الفرس تسمی الدیلم الاکراد طبرستان کما کانت تسمی العرب اکراد سورستان » (تاریخ سنی ملوک الارض)
در کارنامه‌ی اردشیر بابکان (پاپکان) هم کردان به معنی شبانان آمده است ، نه نام و نژاد یا قبیله. در گویش طبری امروز نیز کلمه‌ی کرد به معنی چوپان و شبان است. (واژه نامه طبری، صادق کیا، ص ۱۶۶)

 زبانها و گویش‌های ایران. منبع: کتاب تاریخ زبان فارسی نویسنده: دکتر پرویز ناتل خانلری

 محققان امروزی غربی نیز این نظر را دارند.

 دکتر مارتین وان بروینسن، پژوهشگر آلمانی و کردشناس معروف می‌نویسد:

 Martin van Bruinessen, “The ethnic identity of the Kurds”, in: Ethnic groups in the Republic of Turkey, compiled and edited by Peter Alford Andrews with Rüdiger Benninghaus [=Beihefte zum Tübinger Atlas des Vorderen Orients, Reihe B, Nr.60].

 Wiesbaden: Dr. Ludwich Reichert, 1989, pp. 613-21. excerpt: “The ethnic label “Kurd” is first encountered in Arabic sources from the first centuries of the Islamic era; it seemed to refer to a specific variety of pastoral nomadism, and possibly to a set of political units, rather than to a linguistic group: once or twice, “Arabic Kurds” are mentioned. By the 10th century, the term appears to denote nomadic and/or transhumant groups speaking an Iranian language and mainly inhabiting the mountainous areas to the South of Lake Van and Lake Urmia, with some offshoots in the Caucasus…If there was a Kurdish speaking subjected peasantry at that time, the term was not yet used to include them.”


نام قومی “کرد” که در منابع  قرن اول اسلام دیده میشود  بر یک پدیده رمه‌گرایی و شاید واحدهای سیاسی نامیده میشد و نه یک گروه زبانی.  چندین بار حتی “کردهای عرب” در منابع نامبرده شدند.  اما در پایان قرن دهم میلادی، این نام برای گروه‌های متعدد رمه‌گران و کوچ‌گران ایرانی‌زبان بکار میرفته است که از دریاچه وان تا دریاچه ارومیه و مناطقی از قفقاز زندگی میکردند..  اگر در آن زمان روستا‌نشینی بودند که به زبان‌های کردی امروز تکلم می‌کردند، هنوز نام “کرد” در آن زمان شامل آنها نمی‌شد.


پروفسور ولادمیر ایوانف نیز می‌گوید:


Wladimir Iwanov:”The term Kurd in the middle ages was applied to all nomads of Iranian origin”.(Wladimir Ivanon, “The Gabrdi dialect spoken by the Zoroastrians of Persia”, Published by G. Bardim 1940. pg 42(


ترجمه: نام کرد در قرن‌های میانه (کم و بیش از قرن پنجم میلادی تا شانزدهم میلادی) نامی بود که بر همه‌ی رمه‌گران و کوچ‌گران ایرانی نامگزاری می‌شد.


پروفسور دایوید مکنزی که تز خود را روی زبان‌های کردی نوشته است میگیود:


David Mackenzie: “If we take a leap forward to the Arab conquest we find that the name Kurd has taken a new meaning becoming practically synonmous with ‘nomad’, if nothing more pejorative” D.N. Mackenzie, “The Origin of Kurdish”, Transactions of Philological Society, 1961, pp 68-86


ترجمه:  اگر به حدود دوران گسترش امپراتوری اعراب نگاه کنیم، خواهیم یافت که عنوان کرد با رمه‌گر و کوچ‌گر دارای یک معنی است.


پروفسور ریچارد فرای، ایران‌شناس نامی:


Richard Frye,”The Golden age of Persia”, Phoneix Press, 1975. Second Impression December 2003. pp 111: “Tribes always have been a feature of Persian history, but the sources are extremly scant in reference to them since they did not ‘make’ history. The general designation ‘Kurd’ is found in many Arabic sources, as well as in Pahlavi book on the deeds of Ardashir the first Sassanian ruler, for all nomads no matter whether they were linguistically connected to the Kurds of today or not.

The population of Luristan, for example, was considered to be Kurdish, as were tribes in Kuhistan and Baluchis in Kirman”




قبایل همیشه بخشی از تاریخ ایران بودند هرچند منابع در مورد آنها کم است زیرا  آنها خود تاریخساز نبودند.  عنوان فراگیر و عامیانه “کرد” که در بسیاری از کتاب‌های عربی و حتی پهلوی (کارنامک اردشیر پاپکان) دیده میشود نامی بود که فراگیرنده‌ی همه‌ی کوچ‌گران و چادرنشنیان میبود حتی اگر با مردمانی که امروز نام “کرد” دارند از پیوند زبانی نبودند.  برای نمونه، برخی از منابع مردمان لرستان را کرد نامیدند و همچنین قبایل کوهستان و حتی بلوچان کرمان. 


بنابراین واژه‌ی “کرد” در متون پارسی تنها به معنی چادرنشینان و رمه‌گران بوده است و زبان یا قوم خاصی را منظور نبوده است.  بلکه یک نوع شیوه‌ی زندگی به معنای عشایر و همچنین شبان بوده است. 


برای همین در کارنامک اردشیر پاپکان (که شاهنامه نیز از آن استفاده کرده است)، دکتر آساطوریان میگوید:


The earliest occurrence of this term in written sources is attested in

the form of kurt (kwrt-) in the Middle Persian treatise (Karnamak   Artax-shir Pabakan), compiled presumably in the second half of the 6th century A.D. It occurs four times in the text (Kn. I, 6; VIII, 1; IX 1, 2) in plural form, kurtan, twice in conjunction with sha“chieftain, ruler” (kurtan

shah), once with shupana“shepherds” (kurtashupanan), and only once in a bare form, without a supplement.   It is clear that kurt in all the contexts has a distinct social sense, “nomad, tent-dweller”.  It could equally be an attribute for any Iranian ethnic group having similar characteristics. To look for a particular ethnic sense here would be a futile exercise.


و همچنین نیز در مقالهء دانشنامهء ایرانیکا بقلم س.ج. سرتی C.G. Cereti نوشته شده است:

Kurds (a term that in pre-Islamic times designated the various nomadic lineages, rather than a specific ethnicity).


برای شرح کامل در این موضوع مقاله زیر معرفی میشود:

G. Asatrian, Prolegomena to the Study of the Kurds, Iran and the Caucasus, Vol.13, pp.1-58, 2009

در مقاله‌ی بالا نشان داده میشود که زبانهای مادی با زبانهایی که امروز کردی شناخته میشوند فرق دارد و بیشتر زبانهای مادی نزدیک به تاتی آذربایجان و زبانهای مرکزی اصفهان هستند. 

بنابراین از لحاظ تاریخی نمیتوان کرد را بجز ایرانی‌زبان معرفی کرد.  امروز هم زبانهایی مانند کلهری/زازایی/هورامی با سایر زبان‌های ایرانی مانند (لری و دری و گیلکی)  بیشتر قرابت دارند تا با سورانی/کرمانجی. تفاوت سورانی و کرمانجی نیز همانقدر است که تفاوت گیلکی و کلهری.  بنابراین به اندیشه‌ی ما مردمانی که به نام کرد شناخته میشوند به معنی ایرانی‌زبانان تنها معنی میدهند و بنابراین ایرانی هستند و شاخه‌ای از قوم ایرانی.

بنابراین، آنچه امروز مردم کرد شناخته میشود تنها و تنها به معنی ایرانی‌زبانان و ایرانی درست است و ایجاد شکاف بین این مردمان و سایر ایرانی‌زبان تنها به نفع کسانی هست که میخواهند تمدن بزرگ ایرانی را شاخه‌شاخه کنند و از بین ببرند.  همچنین با تعریف نادرست و شاخه‌شاخه کردن قوم ایرانی به چند گروه متخاصم تنها و تنها گروه‌های اعراب و ترکان منطقه از آن بهره میبرند. 


بلوچ در متون قدیم


واژه‌ی بلوچ هم در واقع به همین معنی است.

It is important to note that the sources do not mention any leaders. It is likely that the Balōč at this period were a series of tribal communities not sharing any feelings of common ethnicity. In fact, the name Balōč (Balūč) appears to have been a name used by the settled (and especially the urban) population for a number of outlaw tribal groups over a very large area. The etymology is unclear, as is that of Kūč (also written as KūfečKōfč or—arabized—Qof), a name generally taken to refer to a comparable neighboring tribal community in the early Islamic period. The common pairing of Kūč with Balūč in Ferdowsī (see, e.g., Dehḵodā, s.vv.) suggests a kind of rhyming combination or even duplication, such as is common in Persian and historically related languages (cf. tār o mār). The Balōč may have entered the historical record as the settled writers’ generic nomads. Because of the significance of their activities at this period they would gradually have become recognized as the nomads par excellence in this particular part of the Islamic world. It is possible, for example, that Balūč, along with Kūč, were terms applied to particular populations which were beyond the control of settled governments; that these populations came to accept the appellation and to see themselves in the cultural terms of the larger, more organized society that was established in the major agricultural territories; but they remained, then as now, a congeries of tribal communities of various origins. There is also ethnographic evidence to suggest that Balūč, irrespective of its etymology, may be applied to nomadic groups by the settled population as a generic appellation in other parts of eastern and southern Iran.
B. Spooner, Encyclopedia Iranica, “Baluch: Geography, History, Ethnography”


بنابراین واژه “کرد” و “بلوچ” یک نوع شیوه‌ی زندگی بودند و نه قومیت خاص.  به گمان نویسند واژگانی مانند لر و لک و غیره که برای برخی از گروه‌های ایرانی‌زبان بکار رفته است بیشتر با شیوه‌ی زندگی یا جغرافیای خاصی کار داشته است.  تمامی این گروه‌ها جزو همان قومی ایرانی و شاخه‌ی از آن میباشند.  همچنین واژگان دیگر که برای برخی از زبانها بکار رفته است بیشتر بخاطر نام آن منطقه بوده است. 


درباره‌ی کرد و بلوچ می‌توان نمونه‌هایی از شاهنامه نیز آورد.
در داستان ضحاک:
خورشگر بدیشان بُزی چند و میش
سپردی و صحرا نهادیش پیش
کنون کُرد از آن تخمه دارد نژاد
که ز آباد ناید به دل بَرْش یاد

در داستان سیاوش
هم از پهلو و پارس و کوچ و بلوچ
ز گیلان جنگی و دشت سروچ


زبان‌های آریایی مادی امروز با کدام زبان‌ها ارتباط دارند؟


از زبان مادی حدود ده  لغت بیشتر وجود ندارد.  دکتر آساطریان در این رابطه مینویسد:

G. Asatrian, Prolegomena to the Study of the Kurds, Iran and the Caucasus, Vol.13, pp.1-58, 2009:

The Central Iranian dialects, and  primarily those of the Kashan area in the first place, as well as the Azari  dialects(otherwise called Southern Tati) are probably the only Iranian  dialects,which can pretend to be the direct offshoots of Median (on the Medians and their language, see D’yakonov 1956; idem 1993; Mayrhofer  1968; Schmitt 1967; also Asatrian 2009)  (pg 22)


یعنی تنها شاید زبانهای مرکزی کاشان و زبان تاتی آذربایجان را بتوانه ادامه مادی دانست. و ایشان لفظ “شاید” را بکار میبرند.

همانطور که گفته شد از زبان مادی تنها حدود ده لغت بجای مانده است.  یکی از این لغتها spaka هست که در زبان خوانساری آن

محقق نامدار آلمانی به نام پروفسور مارتین وان برونسن میگوید:

“Kurdish Nationalism and Competing Ethnic Loyalties”, Original English version of:

“Nationalisme kurde et ethnicités intra-kurdes”, Peuples Méditerranéens no. 68-69 (1994), 11-37.

The great orientalist and expert on the Kurds, Vladimir Minorsky, once claimed that the various Kurdish dialects (from which he excluded Zaza and Gurani) showed underneath their obvious differences a remarkable unity, especially remarkable when compared with the great variety of very dissimilar Iranian languages spoken by the inhabitants of another mountainous area, the Pamirs. He concluded that this basic unity of the Kurdish language derived from a single language spoken by a large and important people, and suggested that these might have been the Medes (whom Kurdish nationalists in fact like to see as their ancestors).

This view was criticised by the linguist D.N. MacKenzie, according to whom there are but few linguistic features that all Kurdish dialects have in common and that are not at the same time found in other Iranian languages. Systematic comparison of significant features of Kurdish with other Iranian languages moreover showed, according to MacKenzie, that Kurdish proper differs on a number of important points from what is known about Median. Kurdish has a strong south-western Iranian element, whereas Median presumably was a northwestern Iranian language. Zaza and Gurani, two related Iranian languages spoken in the north-western and south-eastern extremes of Kurdistan, do belong to the north-west Iranian group, and many of the differences between the northern (“Kurmanci”) and southern (“Sorani”) dialects of Kurdish proper are due to the profound influence of Gurani on the latter.[5] MacKenzie’s message, which he appeared to direct at Kurdish nationalist ideologues at least as much as at Minorsky, was that the Kurds have neither common origins nor basic cultural unity


بنابراین از میان زبانهای موجود ایرانی کنونی، نمیتوان هیچ کدام را به طور قطعی ادامه مادی دانست. از این میان، تنها زبانهای تاتی در آذربایجان (و تالشی) و زبانهای مرکزی اصفهان چند ویژگی زبان مادی باستان را دارند:

The Median Dialects of Isfahan, Habib Borjian, Iranica

در رابطه با ریشه‌ی ایرانی زبان‌های کردی میتوان گفت که آنها میانه‌ای بین پارثی پهلوی و پارسی میانه هستند و از هر دو تا نفوذ گرفته‌اند:

G. Asatrian, Prolegomena to the Study of the Kurds, Iran and the Caucasus, Vol.13, pp.1-58, 2009

زبانهای ایرانی دیگر کنونی مانند لکی و تالشی و زازاکی و گیلکی…بیشتر به زبان پارثی (پهلوی) ارتباط دارند:

Paul, Ludwig (1998a). The position of Zazaki among West Iranian languages. In Proceedings of the 3rd European Conference of Iranian Studies, 11-15.09.1995, Cambridge, Nicholas Sims-Williams (ed.), 163-176. Wiesbaden: Reichert.

در مجموع، بجز پارسی میانه و پارثی، دوره‌ی میانه‌ی زبان‌های دیگر در فلات ایران روشن نیست زیرا سندی موجود از آن بدست نیامده است.  از زبان مادی هم بجز حدود ده لغت وجود ندارا ولی میتوان گفت که مادها و پارسیان باستان و پارثها چنان در جامعه‌ی ایرانی ساسانی تحلیل شدند  و با هم آمیختند که دیگر نمیتوان امروز ادعا کرد که فلان گروه‌ زبانی ریشه‌ی پارسی باستان یا مادی و غیره دارد.  زبان پارسی‌باستان و مادی هم بنابر نظر محققان برای همدیگر قابل فهم بودند و استرابو نیز به این نکته اشاره میکند.  متاسفانه برخی از افراد با احساسات مردم بازی میکنند و دروغهایی در این مورد نوشته‌اند.  برای نمونه قلمرو مادها تا اصفهان بوده است ولی جزو کرمانشاه نبوده است.  در عین حال قلمرو پارسیان باستان کرمانشاه و فارس و لرستان و خوزستان بوده است.  با این وصف، برخی از افراد بدون هیچ سند نوین و مهم زبانشناسی، ادعا میکنند که فلان فرد در مشهد یا دوشنبه نیاکانش هخامنشی هستند و چنان فرد در کرمانشاه نیاکان مادی دارد.  در حالیکه در جامعه‌ی تحلیل‌شده‌ی ساسانی دیگر نامی از زبان پارسی باستان(داریوش آن را آریایی مینامد) و مادی و غیره نیست و پارس/ماد تنها واژه‌ی جغرافیایی بودند.  در هر رو، از دیدگاه زبانشناسی امروزی، بجز شاید(یعنی انهم شاید) زبانهای مرکزی نزدیک کاشان و زبان تاتی در آذربایجان، نمیتوان ادعا کرد که زبانهای دیگر ایرانی امروزین ریشه مادی دارند و مادها مانند پارس‌های باستان و پارثها و غیره همگی جزو قوم ایرانی بودند و چنان در میان قوم ایرانی تحلیل شدند که نمیتوان هرگز ادعا کرد که چنین گرو زبانی ایرانی تنها ریشه در ماد یا پارسی‌باستان و غیره دارد.  یعنی چنین حرفی با زبانشناسی امروز رد شده است.


در رابطه با شاخه‌هایی از قوم ایرانی (مانند کاسپیها) و همچنین قومهای پیشا‌ایرانی (مانند ایلامیان).


خوشبختانه در رابطه با کاسپیان نامهای برخی از سربازان آنها(زیر نظر هخامنشیان) در یک متن آرامی در مصر پیدا شده است و این نامها ریشه‌ی ایرانی داشتند.  بنابراین کاسپینها را باید یا قوم ایرانی یا قوم ایرانیده شده (یعنی زبان و فرهنگ ایرانی پذیرفته) دانست.

پروفسور رادیگر اشمیت میگوید:

The Caspians have generally been regarded as a pre-Indo-European, that is, a pre-Iranian, people and have even been identified by some scholars with the Kassites (e.g., Herzfeld, loc. cit.). Onomastic evidence bearing on this point has now been discovered in Aramaic papyri from Egypt, in which several Caspians (Aram. kspy) are mentioned as belonging to the garrison there; their names, for example, *Bagazušta (see Grelot, pp. 101ff.), are, at least in part, unequivocally Iranian. The Caspians must therefore be considered either an Iranian people or strongly under Iranian cultural influence. (Caspians in Encyclopedia Iranica-Rudiger Schmitt)


همچنین در رابطه با کادوسیان گفته میشود:

CADUSII (Lat.; Gk. Kadoúsioi), an Iranian tribe settled between the Caspian and the Black seas according to Stephan of Byzantium and on the south­western shore of the Caspian and south of the Araxes (Aras) between the Albani in the north and the Mardi in the east according to Strabo (11.6.1; 7.1), i.e., in the mountainous northern part of Media around the Para­choatras Range (cf. Ptolemy, 6.2.2: an enumeration of place names; and 5).(Cadusii in Encyclopedia Iranica- Rudiger Schmitt)


اما شاید بتوان این مسئله را به طور دیگر حل کرد.  به یقین زبانهایی مانند تالشی جزو زبانهای ایرانی(آریایی) در جهان شناخته میشوند و پیوند این زبان با پارسی و اوستا و پارسی‌میانه و سایر زبانهای ایرانی غیرقابل انکار است. 

کادوسیان هم نامشان در منابع یونانی مانند پلینی و استرابو آمده است.  چون این منابع مال دوران پس از هخامنشیان بوده است (و در زمان پارثیان) و تاریخ این منطقه از دوران ساسانیان نیز روشنتر است، پس کادوسیان نیز احتملا از اقوام ایرانی بودند.  رادیگر اشمیت نیز همین نظر را در رابطه با کادوسیان دارد  و آنها را جزو اقوام ایرانی میداند.

به هر حال شکی نیست که امروز تمامی گویشوران ایرانی مانند گیلکی و تالشی و طبری و لکی و هورامی و کرمانجی و کلهری و تاتی.. جزو زبان‌های ایرانی شناخته میشوند و بنابراین گروه‌های باستانی که در این مناطق بودند نیز یا ایرانی بودند یا در گروه‌های زبانی ایرانی حل شدند.  ایرانیان با مردمان پیشاایرانی وصلت کردند و گروه‌های پیشاایرانی در زبانهای ایرانی امروزین حل شدند و از زمان میتانی‌ها (که کهترین نمونه زبانهای آریایی حساب میشود) تا ساسانیان میتوان گفت که زبان‌های ایرانی رو به گسترش در فلات ایران بوده است و برای همین نیز از زمان استرابو نام آریانا (آریان) برای فلات ایران گسترده میشود و در زمان ساسانیان نیز نام کشور به همان ایران تبدیل میگردد که ایران جمع ایر(آریایی) +آن(مکان) هست. 

تنها پس از فروپاشی ساسانیان است که گسترده زبان‌های ایرانی رو به کاهش می‌افتند.

اما از زبان‌های دیگر در فلات ایران میتوان به ایلامی نگاه کرد که از کهنترین آریایی‌ها یعنی میتانی‌ها تا دوران عباسی (در منابع به نام زبان خوزی آمده است) وجود داشته است.  به یقین هرچند ریشه‌ی زبانی تمامی ایرانی‌زبانها جزو زبانهای ایرانی هست ولی اقوام غیرآریایی نیز در فرهنگ ایرانی حل شدند.  در هر حال باوجود چنین گروه‌هایی مانند گوتی‌ها و لولوبی‌ها و کاسیت‌ها و غیره، که در قرن پیش تنها نامشان شناخته شد، نمیتوان ادعا کرد که هیچ قوم در ایران امروز ادامه‌ی زبانی این گروه‌ها هست.  برای نمونه یکی از افراد چپ‌گرا و پان‌ترک ادعا میکرد که تالشیان غیرآریایی هستند چون کادوسیان غیرآریایی بودند!  در حالیکه نشان دادیم که کادوسیان را محققان بزرگی مانند رادیگر اشمیت ایرانی میدانند.  به علاوه این، اگر کسی بخواهد تالشیان را بشناسد ناچار باید زبان تالشی را بشناسد و هرکس که به زبان فارسی و اوستا و پهلوی ساسانی و اشکانی آشنایی دارد، مانند همه‌ی زبانشناسان غربی و شرقی به این نتیجه میرسد که تالشی جزو زبان‌های ایرانی شمال غربی است.  پس به یقین تالشیان نیز جزو قوم ایرانی حساب میشوند.  در عین حال ما هیچ انکار نمیکنیم که قوم ایرانی از گروه‌های غیرایرانی زبان نیز تاثیر یافته و آنها را در خود حل کرده است. 

تمامی زبان‌های اصلی موجود در ایران به سه بخش ایرانی و آلتایی و سامی تقسیم میشوند هرچند زبان‌های کم‌شمار دیگر در ایران هست (مانند گرجی و براهویی و رومانی و غیره).  نیاز به گفتن نیست که زبانهای ایرانی ارتباط مستقیم به هویت قوم ایرانی دارد و در این بار در آخر مقاله بحث خواهیم کرد.


آیا گویشوران زبان‌های ایرانی چند قوم هستند؟  چرا ما از قوم ایرانی با چند شاخه میگوییم؟ 


چنانکه نشان داده شد، گویشوران زبانهای مادی و پارسی باستان و پارثی و غیره همواره خود را “آریایی”(ایرانی) نامیده‌اند.  زبانهای کنونی ایران نیز جزو شاخه‌ی شمال‌غربی ( که نمونه دوره میانه آن پارثی است ) و جنوب غربی (که نمونه دوره میانه آن پارسی ساسانی هست) میباشند و این دو زبان نیز بسیار به هم نزدیک بودند. 

اگر به چند گروه دیگر نگاه کنیم شاید پرسش بالا حل شود.  چینیان دارای گویشها و زبانهای متفاوت ولی از یک ریشه هستند.  زبانهایی مانند کانتونیس- ماندرین-تایوانیس-هویی-وو- ژین-پینگ…همه زبانهای چینی هستند(و بسیار با وجود یک ریشه بودن با همدیگر چنان نی‌سانی دارند که گویشور یک زبان چینی زبان دیگر آن را نمیفهد) ولی همگی جزو قوم چینی هستند.  در چین قومهای دیگر هم هستند که جزو قوم چینی نیستند مانند مغولها و ایغورها و تاجیکان (ایرانیان) و غیره.

همچنین در رابطه با کشورهای عربی همین نکته بس که عربی مراکش با عربی عراق بسیار تفاوت دارد و قابل فهم نیست.  اما زبانهای عربی چون ریشه‌ی مشترک دارند این مردمان نیز عرب شناخته میشوند.

اما در رابطه با ایرانیان، به این سخن ابوریحان بیرونی و مسعودی برمیگردیم:

ابو الحسن مسعودی در التنبیه و الاشراف میینویسد:«پارسیان قومی بودند که قلم‌روشان دیار جبال بود از ماهات و غیره و آذربایجان تا مجاور ارمنیه و اران و بیلقان تا دربند که باب و ابواب است و ری و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر که نیشابور است و هرات و مرو و دیگر ولایت‌های خراسان و سیستان و کرمان و فارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان که در وقت حاضر به این ولایت‌ها پیوسته‌است، همهٔ این ولایت‌ها یک مملکت بود، پادشاه‌اش یکی بود و زبان‌اش یکی بود، فقط در بعضی کلمات تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی که زبان را بدان می‌نویسند یکی باشد، زبان یکی است وگر چه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوی و دری و آذری و دیگر زبان‌های پارسی.»


اصل عربی:

فالفرس أمة حد بلادها الجبال من الماهات وغیرها وآذربیجان إلی ما یلی بلاد أرمینیة وأران والبیلقان إلی دربند وهو الباب والأبواب والری وطبرستن والمسقط والشابران وجرجان وابرشهر، وهی نیسابور، وهراة ومرو وغیر ذلک من بلاد خراسان وسجستان وکرمان وفارس والأهواز، وما اتصل بذلک من أرض الأعاجم فی هذا الوقت وکل هذه البلاد کانت مملکة واحدة ملکها ملک واحد ولسانها واحد، إلا أنهم کانوا یتباینون فی شیء یسیر من اللغات وذلک أن اللغة إنما تکون واحدة بأن تکون حروفها التی تکتب واحدة وتألیف حروفها تألیف واحد، وإن اختلفت بعد ذلک فی سائر الأشیاء الأخر کالفهلویة والدریة والآذریة وغیرها من لغات الفرس.

(مسعودي، علي بن حسين: «التنبيه و الاشراف»، به تصحيح عبدالله اسماعيل الصاوي، قاهره، 1357 ق.)


ابوریحان بیرونی، ایرانیان زبان خوارزمی را شاخه‌ای از درخت استوار پارسیان می‌داند:«و أما أهل خوارزم، و إن کانوا غصناً من دوحة الفُرس»(و مردم خوارزم٬ آنها شاخه‌ای از درخت استوار پارسیان (ایرانیان) هستند.)

منبع:  الاثار الباقیه عن القرون الخالیه، ابوریحان محمد ابن احمد بیرونی (۳۶۲ – ۴۴۰ ق)-تحقیق و تعلیق: پرویز اذکایی-ناشر: میراث مکتوب-چاپ اول: تابستان ۱۳۸۰


بنابراین، ابوریحان بیرونی که زبان مادریش خوارزمی بوده است خود را شاخه‌ای از ایرانیان میداند.  زبان خوارزمی جزو زبانهای ایرانی شرقی است و بنابراین تفاوت آن با هر زبان دیگری در ایران بسیار است.  زیرا زبانهای موجود در کشور ایران همگی (بجز پشتو) جزو زبانهای غربی ایرانی هستند.  یعنی تفاوت زبان خوارزمی با زبان فارسی‌دری  از هر زبان موجود ایرانی در ایران کنونی با فارسی‌دری بیشتر است.  اما ابوریحان بیرونی خوارزمیان ایرانی‌زبان را جزو درخت استوار ایرانیان میداند.

برای اطلاعات بیشتر در رابطه با زبان خوارزمی:

Encyclopedia Iranica, “The Chorasmian Language”, D.N.Mackenzie

C.E. Bosworth, “Khwarazm” Encyclopaedia of Islam. Edited by: P. Bearman , Th. Bianquis , C.E. Bosworth , E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online

با این وصف، ابوریحان بیرونی نیز خوارزمیان را شاخه‌ای از ایرانیان میداند.  مسعودی هم به چند زبان ایرانی مانند پهلوی (اشکانی) و آذری فهلوی و پارسی دری و غیره اشاره میکند و گویشوران همه این زبانها را جزو همان قوم ایرانی میداند.  در آغاز مقاله هم نشان دادیم که لغت “فرسَ” معنی گویشوران فارسی‌دری را نمیدهد بلکه یک لغت فراگیرنده برای ایرانی‌زبانان بوده است.  تا زمان قاجاریه هم در ایران در اصل سه قوم عرب و ایرانی(تات/تاجیک) و ترک شناخته میشود.

اما هویت قوم ایرانی چیست؟

به اندیشه‌ی نگارنده مجموع زبان‌های ایرانی(که زبان فارسی‌دری جزو آن هست و نقش زبان مشترک را نیز بازی کرده است) و اسلام ایرانی(تصوف) و اسطوره‌های ایرانی(شاهنامه/اوستا..)  و دین‌های ایرانی (زردشتی و میرایی و زوروانی..) و ادبیات‌ها به زبان‌های ایرانی  و ادبیات شفاهی و موسیقی‌های زبان‌های ایرانی جزو میراث مشترک قوم ایرانی است.  همچنین تاریخ مشترک این گروه‌ها در یک سرزمین پیوسته نیز بخشی از این هویت است.  ساسانیان و دودمانشان بر کل ایران بزرگ حکومت میراندند و حتی خاندانهای ساسانی پس از اسلام در شمال ایران(طبرستان و گیلان) نیز حکومت میکردند.  برخی مناطق قلمروز ساسانیان نیز زیر نظر شاهزادگان ساسانی بود و برای همین ساسانیان خود شاهنشاه (یعنی شاه شاهان خواندند).  استانهای ساسانیان در کتیبه شاپور همه روشن است و با این وصف شاپور خود را پادشاه “ایرانیان و انیرانیان” میدانست که ایرانیان همان  قوم ایرانی است.  چنان خاندان ساسانیان نفوذ داشتند که حتی گروه‌های ایرانی‌زبان(مانند آل بویه و سامانیان) و غیرایرانی‌زبان مانند غزنویان و سلجوقیان و شروانشاهان (در اصل تبار عرب) خود را از تبار ساسانیان دانستند.  یک نگاه به جنبشهای ابومسلم خراسانی و مازیار و مرداویج و بابک و مقنعه و یعقوب و سربدران و جنبش شعوبیه ..نشانگر انست که هویت ایرانی پس از فروپاشی ساسانیان زنده بوده است و این هویت را میتوان در اشعار قطران تبریزی و شاهنامه‌ها به زبانهای کرمانجی و هورامی و لکی و لری.. و شاهنامه فردوسی دید.

 بنابراین ایرانی‌زبانان و ایرانی‌تبارها با وجود تنوع فرهنگی(بخاطر گستردگی فلات برزگ ایران) همه جزو یک قوم ایرانی هستند یا به تعریف ابوریحان بیرونی، شاخه‌ای از درخت تناور ایرانیان.  چنانکه چنین توصیفی در مورد گروه‌های باستانی دیگر مانند چینیان و عربان نیز صدق میکند.  بنابراین روش شناخت ما باید براساس نویسندگان بومی مانند ابوریحان بیرونی باشد و نه مفاهیم نوینی که در شوروی ساخته شده است(ملت/قوم=گویشوران زبان خاص).   اینکه یک قوم دارای چند زبان یک‌ریشه باشد بسیار عادی است و اینکه یک زبان یک قوم جداگانه بسازد با تاریخ ایران ناسازگاری دارد.  به اندیشه ما، و همچنان ابورریحان بیرونی و مسعودی.. ایرانی‌زبانان یک قوم هستند.  البته گروه‌ها دیگری نیز وجود دارند که میتوان گفت چنین تعریقی در رابطه با آنها صدق نمیکند.  مانند اسلاوهای روس و لهستانی که با وجود زبان مشابهه دو تاریخ و اسطوره و ..متفاوت دارند.  اما  در مورد قوم ایرانی بنابر اسناد تاریخی، ما همان اساس چینی را با ایرانیان یکی یمدانیم.

شاخه‌شاخه و جدا کردن زبان‌های ایرانی از هم و هرکدام را قوم یا حتی  ملتی! جداگانه دانستن پایه‌ی علمی و بومی ایرانی و تاریخی ایرانی ندارد (چنانکه در مورد چین ندارد) و در نهایت به خشک شدن شاخه‌ها از درخت اصلی(درخت تناور ایرانیان) می‌انجامد.  برای نمونه تات‌ها (فارسی‌زبانان) آران روزگاری فراوان بودند و تاریخ‌نگاران پیش از آغاز شوروی حدود آنها را صد و سی‌هزار در سال 1880 ذکر کردند.  امروز ولی این شمار بجای اینکه گسترده‌تر شود، (یعنی باید هشتصدهزار با رشد طبیعی باشد) کمتر هم شده است. 

همچنین چند زبان ایرانی را گرفتن و لقب‌های مختلف بجز ایرانی به آن دادن تنها باعث پژمردگی این درخت تناور میشود و پایه‌ی علمی ندارد.

 حقیقت اینست که مردمانی ایرانی‌زبان ترکیه(زازاها/کرمانجها) و سوریه و عراق و آران (تالشان/تاتها)  و اوزبکستان (تاجیکها) همگی جزو یک تمدن مشترک و میراث مشترک ایرانی هستند و همه‌ی ایرانی‌تباران و ایرانی‌زبانان در کشور ایران نیز میراث‌دار یک تمدن مشترک هستند.  بنابراین پربار کردن و پویایی این تنوع فرهنگی در یک قوم ایرانی به نفع همه‌ی اعضای آن هستند و خشک شدن هرشاخه‌ای چه درون ایران و چه برون از کشور ایران به ضرر کل منافع ایرانیان تمام میشود. 

این مقاله نیز به طور واضح نشان داد که در ایران نیز قومی به نام قوم “فارس” وجود ندارد بلکه قوم ایرانی وجود دارد که بخشی از آن قوم به فارسی‌دری تکلم میکنند.  پس قومیت فارسی‌دری گویان اصفهانی و تهرانی و شیرازی و مشهدی و کاشانی و دزفولی و قزوینی و همدانی و کرمانی و یزدی…همه ایرانی است چنانکه قومیت مردمان لرزبان و کرمانج و لک و کلهر و گوران و تالش و گیلک و تاجیک و تات و لار و غیره همه ایرانی هست. 

مجموع این زبان‌ها همان شاخه‌های درخت تناور ایرانیان است(چنانکه بیرونی نیز زبان خوارزمی را شاخه‌ای از این درخت میداند).  چنانکه دیدیم روزگاری زبان‌های ایرانی دیگر حتی در اصفهان و شیراز نیز رایج بودند و علت گستردگی یک زبان مشترک ایرانی به نام فارسی‌دری بخاطر سنت ادبی آن زبان بود که تمامی هموندان قوم ایرانی (چه خاقانی از شروان که در آن زمان ایرانی‌زبان بود و چه رودکی در بخارا را و چه حافظ در شیراز را) را با هم پیوند میدهد و در بسیاری از شهرهای مهم تاریخی توانست به عنوان زبان اصلی گردد. 

قوم ایرانی با تعریفی که گفتیم، در زمان ما با توجه به گویشهای زبانی و پراکندگی جغرافیایی‌اش (چه در درون و بیرون مرزهای ایرانی کنونی) دارای چندین شاخه است که براساس گویش‌های زبانی عبارتند از: فارسی‌‌دری زبانان، بلوچ، کلهر و گوران و سوران و لک و گیل و تات و زازاو طبری، لارستانی، لر و چند شاخه دیگر.  به مجموع اینها از آن رو قوم ایرانی اطلاق میشود که از یک ریشه زبانی و فرهنگی مشترک هستند و از زمانی که تاریخ به یاد ندارد، در سرزمینی که به نام خودشان “ایران” نامیده‌اند، می‌ریسته‌اند.  در زمان ما در گویشهای ایرانی تفاوتهایی دیده میشود(بخاطر فلات گسترده‌ی ایران)، و در هرکدام از این گویشها، مفرداتی وجود دارد که ممکن است در گویش دیگری متروک مانده باشد.  ولی همسانی آنها بقدری هست که مجموع این زبانها/گویشها جز خانواده‌ی ایرانی هستند و چنانکه مردم هرکدام از شاخه‌های قوم ایرانی در میان شاخه‌ی دیگر باشند، گویش‌شان آشنا خواهد بود و واژگانی که بکار میبرند، هرچند پاره‌ای از آنها در طرز بیان تفاوت آوایی نیز داشته باشند، ولی همان واژگان، با یک چرخش کوچک زبان، در شاخه‌های دیگر غالبا دیده میشود.

بنابراین اصطلاحاتی همچون “قوم بلوچ” “قوم لر” “قوم لک” “قوم کرد” “قوم زازا” “قوم فارس” “قوم تالش” “قوم گالش” “قوم تات” “قوم گیلک” “قوم زازا” و غیره مجازی‌ هستند و در قرن حاضر به اغراض خاصی توسط محافلی ترویج میشوند.  بلوچ، کرد، لارستانی، گیلکی، طبری،لکی، دری‌زبانان ایرانی‌تبار (که شامل همه‌ی دری‌زبانان نیست مانند هزاره‌های افغانستان)، تاجیک، گوران،سوران، زازا، تالش، همه جزو قوم بزرگ ایرانی‌اند با یک ریشه‌ی نژادی و زبانی و فرهنگی مشترک، با گذشته‌ی مشترک چندهزارساله، با میراثهای تاریخی و اسطوره و فرهنگی مشترک، و میراث‌های ارضی مشترک.. و هیچکدام را نمیتوان قوم جداگانه و متمایز از قوم ایرانی دانست.  چنانکه چینیان یا اعراب با تنوع زبانی همه جزو یک قوم هستند:

با وجود تنوع زبانهای چینی – چینیان امروز یک قوم حساب میشوند.  قوم ایرانی هم با تاریخ و فرهنگ و اسطوره و زبان‌های یک ریشه..باید یک قوم واحد شناخته شود چنانکه بیرونی و مسعودی و متون قاجاریه و غیره نیز این نکته را گفته‌اند.  تنوع فرهنگی در یک قوم هرگز به معنی آن نیست که باعث شود که چندقوم و چند ملت از آن بوجود آیند و چنین تعریقی در رابطه با قوم چینی یا ایرانی غیرقابل قبول و غیرتاریخی است و بیشتر این تعریف غرض سیاسی دارد. 

 در این راستا بد نیست گفته شود که برخی از گروه‌های زبانی دیگر مانند ترک‌زبانان آذربایجان در اصل ریشه‌ی ایرانی‌زبان داشتند که بنابر دلایل تاریخی زبان‌هایشان به ترکی مبدل شد و امروز گروهی سعی میکنند که آنان را جزو قوم ترکی معرفی کنند و گروهی جزو قوم ایرانی.  اما در رابطه با ایرانی‌زبانان کنونی، بجز هویت تاریخی ایرانی هیچ گریزی نیست و تمامی ایرانی‌زبانان در واقع بخشی از قوم ایرانی هستند و هرچند بخش‌های گوناگون تاثیری نیز از گروه‌های غیرایرانی‌زبان نیز گرفته ‌اند (تاثیر نیز گذاشته‌اند) ولی اصل و ریشه‌ی خود را نگهداشتند.  یعنی آل‌بویه و سامانیان و ساسانیان و مادها و پارثها و فردوسی و ابن سینا و نظامی و حافظ و باباطاهر و مرداویژ و سهروردی و ملاپریشان..متعلق به تمامی ایرانیان امروزی هستند.

چنانکه نشان نیز دادیم، متون تاریخی به درخت تناور قوم ایرانی و شاخه‌های آن اشاره کرده است.  بهترین شناسنامه نیز همان شناسنامه بومی هست که ابوریحان بیرونی مطرح کرده است و نه نهادهای بیگانه که آگاهی کلی از تاریخ این سرزمین ندارند.  ملتهای کهن مانند چینیها نیز همین گونه هستند و چندین زبان چینی(ماندرین و کانتونیس و وو وژین و مین و گان و هویی و پینگ غیره..) که حتی دوری درونی آنها از زبانها/گویشهای ایرانی بیشتر است همگی جزو تمدن یک قوم چینی هستند.  بنابراین تمدن ایرانی نیز شامل چند زبان ایرانی هست و تمامی مردمان این تمدن جزو همان قوم ایرانی هستند که امروز از کردهای سوریه تا تاجیکهای پامیر و چین ادامه دارد. 

بنابراین کسانی که قوم ایرانی را امروز پاره پاره میکنند و جدا از هم میدانند در واقع یک تمدن بزرگ و حقیقی را انکار میکنند و برخی برای حتی یک دهکده و گویشی خاص ایرانی‌ یک ملت/قوم خلق کنند(یک صفحه در وبلاگی در رابطه با زبان ایرانی سیوند دیدم که چنین ادعا میکرد).  چنین افرادی دارند به بیراهه میروند زیرا هیچ گروه‌ زبانی در ایران تاریخ و هویت جداگانه از هویت مشترک ایرانی ندارد و هرشاخه‌ای که از درخت تناور ایران برچیده شود به ضرر کل تمدن ایران است و در گروه‌های دیگر مانند اعراب/اتراک میتواند حل شود و یا با عدم پیوند با سایر تمدن ایرانیان، میتواند از کشورهای بیگانه اداره و استعمار شود.  و  چنین ملت‌سازانی تنها دارند در ضعف و فروپاشی این قوم تاریخی ایرانی همت می‌کنند و امید است که با مقاله فوق، به اندازه‌ی کافی روشنگری شده است و نشان داده شده است که قوم ایرانی  یک قوم واحد است با تنوع فرهنگی ولی همواره ریشه‌ی مشترک فرهنگی و زبانی و تاریخی و اسطوره‌ای و هیچ کدام از شاخه‌های آن را نمیتوان قوم یا تمدن جدایی دانست و تمامی گروه‌های ایرانی‌زبان تنها تیره‌هایی/شاخه‌هایی از قوم ایرانی میباشند یا همان شاخه‌ای از درخت تناور ایرانیان.  به یقین، سیرابی این شاخه‌ها  وپرباری آنها به نفع همین درخت تناور و همه‌ی ایرانیان است و هرکدام از شکوفه‌های آن نیز متعلق به این درخت تناور ایرانیان.  اما این حس و ذهن تاریخی و واقعی به عنوان قوم ایرانی واحد باید تقویت شود تا این تمدن کهن بتواند با یکپارچگی در جهان آینده رقابت کند و پیشرفت کند.  چنانکه چینیها گول شوروی و استالین را نخوردند و برای هر زبان چینی که در تمدن چینی ریشه دارد(و همه از یک ریشه هستند) یک ملت جداگانه نساختند و امروز چینیان در میان تمامی اقوام جهان ابرقدرت فرهنگی و اقتصادی حساب میشوند. 

یک نکته آخری نیز ضروری است و آنچه در این مقاله آمده است هیچ وابستگی به تعریف ملت ایرانی یا قوم ایرانی در زمان پس از رضاشاه پهلوی اول ندارد و اصولا آن دوراه بخاطر غرض‌های سیاسی بدفهمیده شده است و خوانندگان میتوانند برای روشنگری به این سه مقاله/کتاب رجوع کنند و تعرفی ملی‌گرایی آن دوران را  در آن شرایط بهتر بفهمند:

حمید احمدی- دولت مدرن و اقوام ایرانی: شالوده شکنی پارادایم-های رایج در کتاب دولت مدرن در ایران – به اهتمام: دکتر رسول افضلی- قم: انتشارات دانشگاه مفید، ۱۳۸۶، چاپ اول

Dr. Touraj Atabaki Recasting Oneself, Rejecting the Other: Pan-Turkism and« Iranian Nationalism» Van Schendel, Willem(Editor). Identity Politics in Central Asia and the Muslim World: Nationalism, Ethnicity and Labour in the Twentieth Century. London, , GBR: I. B. Tauris & Company, Limited, 2001

پان ترکیسم و ایران-کاوه بیات-تهران: پردیس دانش، شرکت نشر و پژوهش شیرازه کتاب، ۱۳۸۶ -۲۴۷ + نه صفحه


البته این نکه نیز ضروری است که بخاطر عدم وحدت ایرانی‌تباران و ناپدید شدن حکومتهای ایرانی، سغد و خوارزم کهن (اوزبکستان و ترکمنستان …) و آران و شروان و آذربایجان، زبان این مناطق از یک زبان ایرانی به زبان ترکی دگرگون شدند.  چنین روندی را در مورد تالشی و تاتی آران نیز در قرن نوزدهم و بیستم (بخاطر سیاستهای ضدایرانی شوروی و ترک‌گرایان) دیدیم. 

در پایان در این مقاله ثابت شد که ما قوم ایرانی یا درخت تناور ایرانی داریم با چندشاخه.   و جدایی هرکدام از شاخه‌ها به نفع هیچ شاخه و گروه قوم ایرانی نیست و  پویایی همه شاخه‌ها و تمدن ایرانی به نفع تمامی ایرانیان است تا بتوانند در آینده با کشورهای بزرگ جهانی رقابت فرهنگی و اقتصادی و امنیتی بکنند و در عین حال به معارف و بهبود کل بشر و تمدن بشری نیز بیندیشند.  اگر ذهنیت شاخه‌های قوم ایرانی جوری تبدیل شود که ما صدها قوم و ملت داریم ، به یقین در آینده هم تمدن ایرانی از هم فرو‌می‌پاشد. نیاکان ایرانی ما ایرانیان هرگز چنین فکری را نداشتند و هرگز بخاطر گویش خاصی، خود را جزو قوم جداگانه نمیدانستند و همواره قومیت خود را ایرانی دانسته‌اند و میدانستند که از یک سرچشمه‌ی مشترک زبانی و فرهنگی و اسطوره‌ای و تمدنی هستند و تنوع موجود در این فرهنگ و تمدن قوم ایرانی باعث “صدها قوم و ملت” نیست بلکه نشانگر پویایی و قوت یک تمدن است.  بنابراین ایرانیان باید همانند ملتهای کهن مانند چینیان بیندیشند و روزی هم امیدواریم که ایران مانند چین امروزی رو به پیشرفت باشد.


پیوست: مقالاتی در رابطه با قوم آریایی(ایرانی):

قوم-آریایی  – داریوش کیانی.  

Paul, Ludwig (1998a). The position of Zazaki among West Iranian languages. In Proceedings of the 3rd European Conference of Iranian Studies, 11-15.09.1995, Cambridge, Nicholas Sims-Williams (ed.), 163-176. Wiesbaden: Reichert


کسانی که واژگان بیگانه در سخنان خود زیاد و بی جا بکار می برند کم سوادند.و عقده فخر دانایی دارند.

 رکن دیگری که غیر از اسلام به ما هویت می‌بخشد «زبان و ادبیات کهن فارسی» است. همچنین جلوه‌گاه سرزمینی که به آن تعلق داریم، ارزش‌ها، آداب، سنن و فرهنگی که داریم، همۀ این‌ها در زبان فارسی متجلی می‌شود. باید توجه داشته باشیم که «زبان» سرمایۀ بزرگی برای ملت ما است و اینگونه نیست که خارج از ارادۀ ما انسان‌ها ایجاد شده باشد. اجداد و نیاکان ما آن را گسترش دادند و روز به روز ظریف‌تر و تواناتر کردند. زبان علمیِ فارسی، چیزی از زبان انگلیسی و فرانسه و آلمانی کم ندارد. زبان فارسی همۀ قابلیت‌های زبان‌های زنده و مهم دنیا را دارد، و در صورت نگهبانی از این زبان که روزگاری از بالکان تا جنوب هند را مسخّر کرده بود و بخش عظیمی از آسیا از جنوب چین تا خلیج فارس، میدان جلوۀ این زبان بود، به طوری که زبان رسمی حدود 30 سلسله در هزار سال در هندوستان «زبان فارسی» بود، می‌تواند به همۀ نیازهای امروز ما پاسخ دهد. «زبان فارسی» زبان نیرومندی است که باید از آن حفاظت کنیم،  تعداد کتب و نسخ فارسی در شبه‌قاره هند، شاید دو برابر کتب و نسخی باشد که در کتابخانه‌های ایران وجود دارد.

ارجمند (2)

کسانی که واژگان بیگانه(فرنگی و عربی ) در سخنان خود زیاد و بی جا بکار می برند کم سوادند.و عقده  فخر دانایی دارند.
 استفاده از اسامی خارجی بر روی کالاهای ایرانی و سردر مغازه‌ها،  این‌ها ریشه‌های عمیق فرهنگی و اجتماعی دارد و راه آن اینست که اولا مردم از مغازه‌ای که نسبت به زبان فارسی بی‌مهری کرده است، جنس نخرند. اگر صاحب مغازه‌ای، به خط و زبان فارسی اهانت کرده و آن را لایق ندانسته، مردم هم او را لایق خرید ندانند.

unPersian carpet.sadi

 استادان و نخبگان فرهنگی ما باید نسبت به خط و زبان فارسی حساسیت به خرج بدهند. همینطور مردم ما باید نسبت به خط و زبانشان حساسیت داشته باشند.
حداد عادل  گفت:

فرهنگستان برنامه‌های وسیعی دارد و در 23 سالی که فرهنگستان تاسیس شده، فعالیت‌های گوناگونی داشتیم. یکی از گروه‌های ما، گروه واژه‌گزینی است که برای تعدادی واژۀ عمومی، لغت ساختیم مثل تلفن همراه به جای موبایل، پیامک به جای اس‌ام‌اس، بالگرد به جای هلیکوپتر، یارانه به جای سوبسید، که این کلمات شفافیت معنایی دارد و ایرانیِ فارسی‌زبان، آن را بهتر درک می‌کند.
روز به روز با استفاده از کلمات فرنگی، زبان فارسی را کدرتر و آن را از ریخت می‌اندازیم و موسیقی آن را خراب و به کارکرد دقیق زبان، با گرفتن شفافیت از آن، آسیب می‌رسانیم.
70 گروه داریم که نزدیک به 300 استاد مسلط به زبان‌های خارجی، با فرهنگستان همکاری می‌کنند و تا به حال نزدیک به 80 هزار لغت و اصطلاح بیگانه را در گروه واژه‌گزینی بررسی کرده‌ایم و در حال حاضر بیش از 45 هزار کلمه عرضه شده است.
وی با بیان اینکه تا به حال فرهنگستان، 10 جلد فرهنگ 1000 واژه را منتشر کرده است، افزود: هر رشته‌ای که واژه‌های مصوب آن به عدد 1000 برسد، کتابِ هزار واژه را منتشر می‌کنیم و در همۀ این‌ها لغت خارجی را با معادل فارسی قرار می‌دهیم که الگویی برای واژه‌سازی است. 1000 واژۀ پزشکی، حمل و نقل، زیست‌شناسی، شیمی، فیزیک، علوم زمین، علوم نظامی را تا به حال منتشر کرده‌ایم و تا پایان سال چند فرهنگِ هزار واژۀ جدید هم منتشر خواهیم کرد. در رشتۀ رایانه لغات زیادی استخراج و منتشر کردیم که استفاده می‌شود، ولی چون هنوز تعداد واژه‌های این رشته به عدد 1000 نرسیده، برای آن کتابِ هزار واژه منتشر نکرده‌ایم.
یکی از اولویت‌های ما، رشتۀ ورزشی است. همین صدا و سیما به جای «جام» از واژۀ «لیگ» استفاده می‌کند. البته من از آقای ضرغامی تشکر می‌کنم که یکی از کارکنان را که به جای پیامک از اس‌ام‌اس در تلویزیون استفاده می‌کرد، و به رغم تذکر همچنان اصرار به تکرار داشت، او را برکنار کرد.
بر اساس قانونِ «ممنوعیت به کارگیری نام‌ها و لغات و اصطلاحات خارجی – مصوب سال 72»، به کار بردن کلمات و واژه‌های بیگانه در مکاتبات، همینطور تولیدات داخلی که در داخل کشور عرضه می‌شود، ممنوع است.
کسانی که زیاده از حد و بیجا لغت خارجی به کار می‌برند، مطمئن باشید که زبان خارجی بلد نیستند. کسی که زبان خارجی بلد باشد، قدر زبان مادری خود را می‌داند.
وی با بیان اینکه، خیلی کلماتی که امروز عادی شده، روز اول که مطرح شد برای مردم عجیب و غریب بود(مانند پرونده به جای دوسیه)، افزود: از همۀ ملت انتظار داریم که بر سر «زبان فارسی» تعصب ملی داشته باشند، و از همۀ مغازه‌داران و فروشندگان و تولیدکنندگان و چاپخانه‌ها درخواست می‌کنم که غیرت ملی به زبان فارسی داشته باشند، و از همۀ صاحبان مطبوعات و نویسندگان می‌خواهم این سرمایۀ ملی را حفظ کنند. به ویژه از صدا و سیما خواهش می‌کنم نسبت به زبان فارسی حساسیت داشته باشد.


نصب شعر دکتر حداد عادل در مركز اسلامی نیویورک

به گزارش اداره كل روابط عمومی و اطلاع‌رسانی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، نمایندگی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در نیویورك، تابلوی كاشیكاری شدۀ شعر دکتر حداد عادل در خصوص اهمیت و قدر زبان فارسی را در مركز اسلامی نیویورك و مدرسه رازی بر روی دیوار نصب كرد.
این كاشی‌ها توسط موسسۀ اندیشه ماندگار یزد تهیه، و به نمایندگی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در نیویورك ارسال شده است.
ای زبان فارسی، ای دُرّ دریای دریی
ای تو میراث نیاکان، ای زبان مادری
در تو پیدا فرّ ما، فرهنگ ما، آیین ما
از تو بر پا، رایَتِ دانایی و دانشوری
کابل و تهران و تبریز و بخارا و خجند
جمله مُلک توست، تا بلخ و نشابور و هری
جاودان زی، ای زبانِ دانش و فرزانگی
تا به گیتی نور بخشد آفتاب خاوری
فارسی را پاس می‌داریم، زیرا گفته‌اند
«قدر زَرّ زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری»

حذف‌ شعر‌ «زبان فارسی، دُرّ دریای دری» از کتاب ششم ابتدایی!

شعر «ای زبان فارسی، ای دُرّ دریای دری» سرودۀ دکتر غلامعلی حداد عادل از کتاب زبان فارسی ششم ابتدایی حذف شد.


در ژرفای واژگان . بن و بیخ واژگان فارسی.

شاید تا کنون هرگز فکر نکرده باشید که چرا اعداد دو رقمی تا ۲۰  را در فارسی اینگونه می شماریم  .

 ده – یازده – دوازده – سیزده – چهارده – پَانزده – شانزده – هَفده – هَجده – نوزده –  در اصل این اعداد بصورت زیر بوده اند:

واژه  “واز” در فارسی چندین معنی دارد  معنی اصلی آن” بعلاوه ” و”ب اضافه”  است . باژ – باج-  باز   – واز  از یک ریشه اند اما به چم مختلف بکار می روند . باز به معنی دوباره و تکرار است. باژ به معنی زیاده است . واز به معنی بعلاوه  است  اعدا بصورت زیر خلاصه شده اند:

۱۰     = ده-    بعلاوه   (واز)  =  

۱۱= یک+ واز = ده = یاز ده  

۱۲= دو+واز+ ده = دووازده  یعنی دو  بعلاوه  ده 

۱۳= سه+ واز ده =  سزده  یعنی  سه بعلاوه ده 

۱۴=  چهار+ واز + ده = چهار ده      

۱۵=  پنج+واز+ ده =پَانزده

۱۶=  شش+واز+ده = شَانزده

۱۷= هفت+ واز+ده = هَفده (هَفده درست است نه هیفده)

۱۸= هشت+ واز+ ده = هَجده

۱۹= نه+ واز+ ده     = نوزده  یعنی نه بعلاوه  ده 

{و} در اعداد مانند بیست و دو – بیست و سه – چهل و سه – هشتاد و پنج …….. “و” در این اعداد به معنی بعلاوه هست و کوچک شده “واز ” می باشد . یعنی بیست واز دو = بیست و دو …. هشتاد واز پنج = هشتاد و پنج و …………….

قبلا در خصوص اتمولوژی و ریشه شناسی واژگان بحث کرده ایم

 واژگان زیادی وجود دارند که در ریشه یابی اشتباه  ریشه یابی شده اند از جمله آنها به امیر- میر- پیر – و برقه  برقع و پرده اشاره کردیم 

طبق نظریه جدید دهقان – خاقان و خان نیز ریشه در زبان مغولی ندارد. خان واژه ای هندو-اروپائی است که ریشه آن به واژه  کیان و  Kian- و kanva در سانسکریت برمی گردد. کان در سانسکریت به معنی رئیس – شاه – بزرگ – امیر – رئیس ده و شهر و … می باشد. دهقان نیز  همان دهگان است و خاقان نیز تغییر یافته دهگان است. یا قاشق که به زبان مغولی و ترکی منصوب است در حالیکه این واژه در این دو زبان قدمت تاریخی ندارد.  

یا امیر که همه آن را عربی می دانند ولی ریشه آن به پیر – پییر –  پیتر – پدر  و میر در زبان فارسی برمی گردد میر در ادبیات فارسی بسیار  بکار رفته  ولی   امیر در زبان عربی بسیار متاخر است و کاربرد محدودی دارد میر و پیر یک واژه است و لقب بزرگ دین میترایی است  در حالیکه در فارسی در اشعار رودکی و دیگران امیر و میر بکار رفته است. دوم اینکه امیر در زبان عربی به معنی رئیس و بزرگ بکار نمی رود بلکه به عنوان شاهزاده بکار می رود این لقب در زبان عربی بسیار متاخر است و به قرون اخیر برمی گردد. الف   “ا” در امیر  الف زاید است و یا ال تعریف است . امیر هیچ ربطی به امر ندارد  اسم فاعل از امر می شود آمر و نمی شود امیر. 

با وجود اینکه لغتنامه ها امیر را از فعل امر دانسته اند
اسم فاعل از امر می شود آمر و نمی شود امیر. امیر بر وزن اسیر مفعولی است پس انها اشتباه کرده اند
امیر هزار برابر بیشتر در ادبیات فارسی بکار رفته تا ادبیات عرب . در ادبیات عرب کاربرد امیر بسیار متاخر است . اولین باری که امیر در یک نوشته عربی بکار رفته قرن ششم هست و ان کتاب هم نسخه ای که من دیدم چاپ جدید بود و ممکن است در چاپهای متاخر اضافه شده باشد در خراسان جنوبی هنوز هم به پدر بزرگ می گویند بابا میر و بعضی روستاها می گویند بابا پیر در قاینات می گویند بابا کلون بابا کلان . میر در ادبیات فارسی قبل از اسلام وجود دارد پیر از القاب و مقامات روحانی میترایی است . پییر . پیر . پیتر . میر ، (مییر – مایر- مادر)  همه یک ریشه دارند
بعلاوه در زبان عربی امیر به معنی شاهزاده بکار می رود و نه به معنی بزرگ و فرمانده در حالیکه لقبهای بزرگان سامانیان میر هست میر اسماعیل . امیر نصر و …. در دوره سامانی هنوز نفوذ عربی رابج نبود.

رودکی : بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا! شاد باش و دیر زی
میر زی تو شادمان آید همی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
آفرین و مدح سود آید همی
گر به گنج اندر زیان آید همی
* واژه میر به معنی پیر ، سرور ، بزرگ ، رهبر  و از لقب های فارسی می باشد که بصورت امیر معرب شده است

عیار هم فارسی است و از یار گرفته شده بصورت ایار و به غلط عیار  نوشته می شود . و صدهها کلمه شبیه به این ممکن هست ا کوتاه شده ال باشد و ممکن است” ا ” زاید باشد. مثل سوار و اسوار . اجم (عجم) جم و .. .. عراق و اراغ  یا اراک .

 کشور تغییر یافته از کشت ور است.

 نهی یک واژه فارسی است

 -خارطه تغییر یافته کارته(نقشه)  و  اقلیم تغییر یافته کلایمت  هست هر سه ریشه لاتین دارد و ربطی به زبان عربی ندارد.

قرنطینه  نیز ربطی به عربی ندارد و کارنتین اصل آن است. 

بانو  یک واژه فارسی کهن است . (بان + و = بانو )

بان در نام شهر بانه هنوز به کار می رود . بان یعنی بالا و بانو به معنی کسی است که در بالا جا دار   اینکه گفته شده کلمه  خان و خانم و بیگ و بیگم نام های مغولی است چندان ریشه یابی علمی نیست.. خان و بیگ مذکرند و خانم و بیگم مؤنث هستند  

خان – و کانا- وکیان ریشه سانسکریت و پارسی قدیم دارند و ریشه اصلی کلمه خان و خانم هستند . واژه بیگم نیز  با بیگ و بزرگ ارتباط دارد.  بیگ در زبانهای اروپایی نیز هست و همان معنی بزرگ را می دهد.  بگ و بیگ و باگوان  و بک و بیک  همه یک ریشه دارند و ریشه آنها به باگوان  در سانسکریت  برمی گردد و با  بزرگ  نیز ارتباط دارد. 

 بهادور= بهادار – بهادور  در زبان اردو به معنی تاجر است و در زبان هندی لقب بزرگان و شاهان است.  ریشه کلمه همان بها دار است بها در زبان فارسی یعنی ارزش دار قیمت – قیمتی-  مهم – دار یعنی دارنده  صاحب  روی هم یعنی دارنده بها و ارزش یعنی بزرگ –

mega-  واژه مجوس شاید به واژه مغ برسد اما مغ بطور یقین از مگ mega-گرفته شده مگ یعنی بزرگ و عظیم مگان و مگا از همین واژه است. مغان هم تغییر یافته مگان است.

بعضی فکر می کنند بجای واژگان عربی معادل فارسی وجود ندارد در حالیکه بطور مثال بجای واژه عربی ” اصلا ” به معنی از پایه – هرگز – می توان گفت:” از بیخ – اجوش Ejoush – بیخی – از ریشه – از پایه – از تهداب. …. “

دکتر محمد عجم

و در ادامه واژگان دیگری را معرفی خواهیم کرد.


در ژرفای واژگان   (۱)



در همین زمینه: