Category: ژئوپلتیک

نفت روي اتش دشمن نريزيم

در زمین دشمن بازی نکنیم                                      دکتر محمد عجم

تهران – ایرنا – خبرگزاری خبرآنلاین در یادداشت روز شنبه نوشت: وقتی در سال ٢٠٠٣ رهبران عربی اعلام کردند ایران بدون شلیک گلوله ای عراق را فتح کرد! و آمریکا عراق را در سینی طلایی گذاشت و تقدیم ایران شیعی کرد، ما خیلی ذوق زده شدیم ولی انها با این سخن خشم سنی های منطقه را بر می انگیختند.

 

در این یادداشت به قلم محمد عجم آمده است:وقتی در سال ٢٠٠٥ انها اعلام کردند هلال شیعی ایرانی در خاورمیانه در حال شکل گیری است، باز هم ما خوشحال شدیم و خودمان هم آن را تبلیغ کردیم اما انها سنی های خشمگین را به جان شیعیان انداختند.
وقتی انها گفتند بهار عربی به تقلید از انقلاب ایران شکل گرفته ما مسرور شدیم و خودمان هم تایید کردیم که انقلاب ما صادر شد اما انها پنهانی به غرب می گفتند سر فتنه در ایران است؛ ایران را بزنید. انها موفق شدند غرب را علیه ما بسیج کنند.
وقتی آنها گفتند اقبال به تشیع در مصر و مغرب عربی زیاد شده است و از ترویج مذهب شیعه در مصر و سودان و تونس و نیجریه و مراکش اظهار نگرانی کردند، ما ذوق زده شدیم و آدرس دقیق به آنها دادیم و با بوق و کرنا کردن موفقیت های افرادی مانند شیخ شحاطه و شیخ زکزاکی و نسبت دادن انها به حکومت ایران، سناریوهای تلخی برایشان رقم زدیم.
وقتی انها اعلام کردند اداره سه پایتخت عربی در دست ایرانی ها است و ایران ابرقدرت نظامی خاورمیانه شده است، ما خرسند و شادمان شدیم و خودمان هم این را تبلیغ کردیم! اما انهابا این توهم افزایی، کینه عربی را علیه ایران تشدید و عمیق تر کردند و جنگ شیعه و سنی را به اوج رساندند و به یمن یورش بردند، تا بزعم خود از اشغال فارسی !سرزمین عربی جلوگیری کنند!
وقتی آنها امضاء شدن برجام را سازش ایران و غرب برای سلطه بر منطقه ارزیابی کردند، ما هم بر این توهم افزودیم و همسایه ها را باز هم تحقیر کردیم و با شعارهایی بر توهم انها مبنی بر توسعه طلبی و هژمونی ایرانی افزودیم . انها مصمم شدند که این بار جهان اسلام را علیه ما بسیج کنند تا بقول خودشان کبریا و غرور ایرانی را بشکنند.
سناریوی تبلیغی بعدی انها چیست؟ کدام مهره را برخواهند داشت و ما چگونه عمل و یا بازی خواهیم کرد؟؟
هوشیار باشیم !
خاورمیانه منطقه ای است که سالها است در دایره و چرخه خشونت گرفتار است و عوام به اندازه کافی در گرداب توهم توطئه سرگردان هستند هر حرکت نسنجیده ای می تواند بر توهمات و خیالات واهی بیفزاید و منطقه ای که سالها است مستعد هیجانات و اضطرابات است را هیجانی تر و متشنج تر کند.
گذشته چراغ راه اینده است با مروری بر گذشته می توان احساسات و هیجانات آنی را مدیریت کرد و از هزینه های اینده کاست .
درسی از چین!
چند سال پیش در یک سمینار بودم در رابطه با هـژمونی و قدرت روز افزون چین. بعد از اینکه سخنرانانی از ژاپن و ویتنام و چند کشور دیگر دلایل متقنی ارایه کردند که چین ابرقدرت نظامی و اقتصادی دهه ٢٠٣٠ هست و چین بدنبال توسعه طلبی در منطقه و جهان است سفیر چین در رد سخنان انها گفت ما کشور قدرتمندی نیستیم ما علیه هیچ کشوری نیستیم. دیپلماسی ناتوانی داریم . قدرت نرم ضعیفی داریم و قدرت نفوذ نداریم. در مورد توانایی های نظامی و اقتصادی ما خیلی مبالغه شده است. ما بسیار ضعیف هستیم و قادر نیستیم سیاست توسعه طلبی داشته باشیم.
این سخنان را چینی ها می گویند تا از ترساندن همسایگانشان جلوگیری کنند اما درست در جهت عکس ان کره شمالی همواره در پی ترساندن همسایگانش است.
اشتباه اجتناب ناپذیر است اما، باید شجاعانه مسوولیت اشتباه خود را پذیرفت و سریع جبران کرد، پذیرش اشتباه و اعلام آن، هر جامعه ای را قوی تر و مورد اعتمادتر می کند.
خبرگزاری خبرآنلاین
اول**1577

ارتباط با سردبیر: newsroom@irna.ir

از همین نویسنده : 

زندگینامه و تعدادی از آثار دکتر عجم | خلیج فارس

پژوهشهای منتشر شده  دکتر محمد عجم  در  مجله نور و آفتاب

دانلود رایگان کتاب اسناد نام خلیج فارس دکتر محمد عجم

 

بررسی آثار نفوذ فرهنگ ایرانی در هند

مكتب زرقاوي و داعش و ابن تيميه از ایدیولوژی تا تکفیر و جنایت 
حق تعيين سرنوشت

======= تعیین سرنوشت 2

کتاب نقش_پارسی_بر_احجار_و بناهای فاخر هند

ساعت ابي باستان اختراع ايراني است

پژوهشهای منتشر شده در  مجله نور و آفتاب

قنات-میراث-فرهنگی-و-علمی-ایرانیان سمینار ملی قنات 1383 گناباد

پرتال جامع علوم انسانی-محمد عجم

محمد عجم – پایگاه مجلات تخصصی نور

مقاله نام های تاریخی و چالش های ان سمینار ملی 1382  سازمان مطالعات خلیج فارس

اسامی جغرافیایی باستانی میراث بشریت
پژوهشی در مورد دو نام خلیج فارس و خزر وچالشهای فرا روی 1382  پیشنهاد روز ملی خلیج فارس چاپ سازمان نقشه برداری کشور
https://fa.m.wikipedia.or
*  asnad name khalij fars.pdfدانلود رایگان کتاب اسناد خلیج فارس دکتر عجم

http://www.ensani.ir/fa/98108/profile.aspx
http://unstats.un.org/unsd/geoinfo/UNGEGN/docs/23-gegn/wp/gegn23wp61.pdf
انجيلي هاي صهيونيست و نوكان
النصره و القاعده
 فتواهاي عجيب سلفي ها
شناخت ايديولوژي سلفي زرقاوي
http://parssea.org/?p=6726
http://shiayan.ir/1126/يك-چشمه-از-فتاوای-مفتيان-سعودي-هر-كس-بگ/

هركس بگويد زمين حركت مي كند كافر است و خونش حلال
……………………….
http://parssea.org/?p=1987

اقتصاد جهشی در هند و چین

.

 

اقتصاد جهشی در هند و چین

دستاوردها و  کاستی های مدل توسعه ای ایران  در مقایسه با چین و   هند              نویسنده : دکتر محمد عجم

مقدمه

هند و ایران هر دو کشورهایی هستند که  از بعد از جنگ جهانی دوم  برای توسعه یافتگی برنامه ریزی کرده اند.  در ایران زمان شاه ، سیاست توسعه  بر مبنای وابستگی  و مزیت نسبی استوار بود اما هند سیاست  خود کفایی وعدم خرید از خارج ویا عدم وابستگی به خارج رادنبال کردبعدها معلوم شدکه هر دو سیاست اشتباهاتی داشت.

ایران بعد از انقلاب  نیز  مدل سیاست خودکفایی و عدم وابستگی را  به آزمایش گذاشت. اما ناچار شد در برنامه
توسعه 5 ساله بعد از جنگ 8 ساله تغییراتی به وجود اورد. که نتایج خوبی از نظر رشد اقتصادی به همراه آورداما در بخش توسعه فراگیر با مشکلات و کمبودهایی روبرو بود.  هند نیز تقریبا همزمان با برنامه نوین ایران اسلامی  و با فروپاشی شوروی  سیاست های اقتصادی خود را تغییر داد. جمهوری اسلامی ایران در سند چشم انداز برنامه های متهورانه ای را پیش بینی کرده است که تحریم های اقتصادی مانع بزرگی بر سر راه تحقق اهداف برنامه ایجاد نمود.

اقتصاد چین دومین و اقتصادهند چهارمین اقتصاد بزرگ جهان است و تا سال 2020 دومین اقتصاد و  در صورتیکه برنامه های پیش بینی شده تحقق یابد می تواند خود را به اقتصاد چین برساند و  سال 2050 به اقتصاد اول جهان تبدیل خواهد شدو گرسنگی در هند و چین با جمعیت میلیاردی  ریشه کن شده است. آخرین حجم تجارت سالانه هند و چین 71 میلیارد دلار بوده است که  38 میلیارد عدم توازن بضرر هند دارد.

تولید ناخالص داخلی در اقتصاد  هند هر 11 سال دوبرابر شده است.سال  2013 تولید دانه های غذایی در هند  به بیش از 263 میلیون تن، رسیده است. برنج 104 میلیون تن، گندم 92 میلیون، نیشکر341 میلیون تن .

سالهای 2011تا 2013 رشد اقتصادی در اروپا، و تعدادی از کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا صفر، رشد برزیل یک و نیم ، رشد روسیه سه و هفت، چین هفت و نیم و رشد اقتصادی هندپس از یک دهه ی رشد 8 درصدی به پنج و نیم کاهش یافت. اما نخست وزیر جدید برنامه های متهورانه ای اعلام کرده و قول داده است که سال 2015 به بعد رشد مجددا به عدد 8 تا 10 برگردد. برای اینکار شعار” سرمایه از خارج تولید در داخل” را به اجرا گذاشته و برنامه سالی 10 میلیون ایجاد شغل را طراحی کرده است. کاهش بهای نفت نیز از خوش اقبالی برنامه دولت جدید هند است که 40 میلیارد در سال جاری بنفع برنامه های زیرساخت هند خواهد بود.

هنددرصدد جذب 500 میلیارد دلار سرمایه خارجی و انجام پروژه ی عظیم کریدور صنعتی دهلی- مومبای که 6 ایالت را در بر می گیرد با احداث 6 شهر هوشمند در حاشیه آن و 125 پروژه دیگر احیا می شود و ورود سرمایه خارجی و مشارکت سرمایه گذار خارجی به ویژه هندی تباران آسان تر می گردد و سرمایه گذاران ویزا و اقامت دایمی می گیرند کاری که قبلا کشورهایی مانند امارات انجام داده بودند.

هم اکنون سهم بخش خدمات در تولید ناخالص ملی هند 54 درصد و سهم بخش کشاورزی در تولید ناخالص ملی حدود 18 درصد است امابخش اعظم شغل یعنی 48 درصد اشتغال به بخش کشاورزی وابسته است. مجموع تعداد نیروی کار هند 500 میلیون نفر است و هر سال 13 میلیون نفر جوان به این نیروی می پیوندند.

برنامه هند این است که تا 2022 بیش ازدویست مگاوات برق خورشیدی و بادی تولید کند. هند و چین  هر دو توانسته اند  با سرمایه گذاری بر روی صنعت ای تی و  انرژی خورشیدی همچنین صنایع سنگین و همینطور صنایع کوچک و اشتغال خانگی برای نیروهای ماهر خود اشتغال ایجاد کند بطوریکه  هند موفق شده است در طول 10 سال 175 میلیارد دلار سرمایه خارجی را جذب بازار سرمایه گذاری هند نماید(چین 155 میلیارد) این دو عامل در افزایش اشتغال و تولید ناخالص ملی اثر آشکاری داشته است. ایران نیز اکنون تلاش دارد برای سرمایه گذار خارجی و سرمایه گذاری در تولید و زیربنا اعتماد لازم را بوجود آورد.

** سیاست های  توسعه و رشد در هند**

بحران نرخ ارزی در سال ۱۹۹۱، هند را مجبور کرد تا چندین دهه سوسیالیسم درون‌گرا را کنار گذاشته و اصلاحات اقتصادی یا بهینه سازی را در پیش گیرد. مان موهان سینگ وزیر اقتصاد هند, تعرفه ی واردات را کاهش داد و از  میزان 300 به نصف و بتدریج تا کنون به حدود 7 درصد در بعضی از کالاها رسانده است و تعرفه کالاهای کشورهایی مانند افغانستان را به صفر رسانده است. هند از سال 2005 جایگزینی مالیات بر ارزش افزوده  را بجای مالیات بر فروش رایج کرد جمعیت روستایی به تدریج کمتر شده و هم اکنون 65 درصد است و روستاها اکنون از ثبات بهتری برخوردار شده است.

زمانی که اصلاحات در سال ۱۹۹۱ آغاز شد, بدبینان و چپ ها ادعا کردند که هند  دستکم از یک “دهه ی عدم رشد” رنج خواهد برد. اما اکنون  فقر از ۴۵.۳ درصد در سال مالی ۱۹۹۴ به ۳۲ درصد در سال مالی ۲۰۱۰ رسید و نرخ با سوادی از ۵۲.۲ درصد به ۷۴ درصد در طی دو دهه ی رسیده است که این‌ها سریع‌ترین پیشرفت‌های تاریخ هند به شمار می‌روند. برخی از فقیرترین ایالت های هند نرخ رشد خود را از سال ۲۰۰۴ به دو یا سه برابر رسانده‌اند و نرخ حقوق در آنها بیش از ۵۰ درصد در طول سه سال گذشته افزایش پیدا کرده است.

هند در یک دهه ی گذشته متوسط رشد اقتصادی هشت و نیم درصد داشته و از رکود اقتصادی بزرگ 2007-2009  با دشواریهای بسیار کمی عبور کرد.  درآمد سرانه هندوستان از   300 دلار در سال 1991 به تقریبا 1700 دلار رسیده است, و تولید ناخالص ملی امسال آن از مرز  دو  تریلیون دلار به صورت رسمی  چهارو نیم  تریلیون دلار توانایی خرید  عبور خواهد کرد؛ این امر هندوستان را پس از ایالات متحده و چین به سومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل می کند.  امروزه به هند به عنوان یک ابرقدرت بالقوه نگاه میشود و ایالات متحده پیشنهاد اعطای کرسی دائم هند در شورای امنیت سازمان ملل متحد را مطرح کرده است.

جمعیت زیر خط فقر به  سیزده کرور کاهش یافته  است .

تولید غلات از51 میلیون تن در دهه ی50 به 245 میلیون تن در سال 2012 رسیده است. هند نه تنها خودکفا بلکه صادر کننده ی عمده غلات است و در صدور برنج صادر کننده اول دنیا است.  سرمایه گذاری مستقیم در صنایع و خرده فروشی  سرمایه های زیادی را وارد هند نموده است. سال گذشته 37 میلیارد سرمایه مستقیم خارجی  FDIوارد شد و سال 2013 حدود 50 میلیارد پیش بینی شده است. حجم تجارت جهانی آن یک تریلیون دلار است. ازمیزان صادرات 360 میلیارد، با خلیج فارس 160 میلیارد(جدول) با آمریکا یکصد میلیارد دلار و با چین 70 میلیارد دلار. مبادلات تجاری  با قاره آفریقا 65 میلیارد (صادرات هند 23 +واردات 43 ). با قاره اروپا حدود یکصد میلیارد است.

اگرچه  توسعه اقتصادی هند در رقابت با چین  در بسیاری از زمینه ها نتوانسته است با سرعت لازم پیش رود اما نسبت به آینده هند خوشبینی ها بیشتر چین است. حجم تجارت خارجی چین 4 برابر هند است(بیشتر از سه هزار میلیارد در مقابل هفتصد و نود میلیارد دلار) .

با وجود اینکه سازمان همکاری اقتصادی و توسعه  پيش‌بينی کرده که سال 2016 چین اقتصاد قوی تری از آمریکا خواهد داشت اما  تداوم کندی رشد اقتصادی در ساير نقاط جهان، افزايش تورم در داخل چين، پير شدن جمعيت چین، اعدام ها و مجازات های خشن دولتی، رشد بی‌عدالتی اقتصادی و تزلزل در سيستم مالی چين عامل بازدارنده در اقتصاد چین بوده و در نتیجه این عوامل هندوستان که توسعه بر محور دموکراسی  است و بیشتر از صادرات کالا در حال بهره‌برداری از  جمعیت عظیم خود در خارج است؛ می تواند در طی دهه ی آینده  از رشد چین پیشی بگیرد و نشانه های آن در سال جاری خود را نشان داد.

 

مبادلات هند بر اساس میلیون دلار آمریکا 2011–2012  با کشورها

کشور صادرات واردات جمع کل تراز
 چین 18,076.55 57,517.88 75,594.44 -39,441.33
 امارات 35,925.52 35,790.39 71,715.91 135.13
 آمریکا 34,741.60 24,470.16 59,211.75 10,271.44
 عربستان 5,683.29 31,060.10 36,743.40 -25,376.81
 سوئد 1,095.34 32,404.95 33,500.29 -31,309.61
 سنگاپور 16,857.71 8,600.29 25,458.00 8,257.41
 آلمان 7,942.79 16,275.56 24,218.35 -8,332.77
 هنگ کنگ 12,931.90 10,646.93 23,578.83 2,284.96
 اندونزی 6,677.99 14,623.55 21,301.54 -7,945.56
 عراق 763.97 18,939.63 19,703.60 -18,175.66
ژاپن 6,328.54 12,100.57 18,429.10 -5,772.03
 بلژیک 7,160.76 10,450.29 17,611.05 -3,289.54
 کویت 1,181.41 16,375.37 17,556.78 -15,193.96
نامشخص 16,436.76 1,052.09 17,488.85 15,384.67
 کره 4,352.35 13,098.93 17,451.28 -8,746.58

حجم مبادلات با کشورهای عضو شورای خلیج فارس 160 میلیارد دلار

145 میلیارد دلار حجم تجارت با چین  – حجم مبادلات با آمریکا 100 میلیارد دلار – حجم مبادلات با اتحادیه اروپا 104 میلیارد  دلار

 

کشور صادرات واردات جمع توازن
 امارات 36,265.15 38,436.47 74,701.61 -2171.32
 چین 13,503.00 54,324.04 67,827.04 -40,821.04
 آمریکا 36,152.30 24,343.73 60,496.03 11,808.57
 عربستان 9783.81 34,130.50 43,914.31 -24,346.69
  سویس 1,116.98 29,915.78 31,032.76 -28,798.80
 سنگاپور 13,608.65 7,754.38 21,363.03 5,854.27
 آلمان 7,244.63 14,373.91 21,618.54 -7129.28
 هنگ کنگ 12,278.31 8,078.58 20,356.89 4,199.74
 اندونزی 5,331.47 14,774.27 20,105.75 -9,442.80
 عراق 1,278.13 20,155.94 21,434.07 -18,877.81
 ژاپن 6,099.06 12,514.07 18,613.14 -6,415.01
 بلژیک 5,506.63 10,087.16 15,593.80 -4,580.53
 کویت 1,060.80 16,569.63 17,630.43 -15,508.83
 ایران 3,351.07 11,603.79 14,954.86 -8,252.72
 کره جنوبی 4,201.49 13,461.25 17,662.73 -9,259.76

 

دستاوردهای‌کلیدی‌بیست‌سال‌  رفرم  و بهینه سازی اقتصادی

در سال 2013  هندوستان به جای رنج بردن از یک”دهه ی عدم رشد” تبدیل به  اقتصادی معجزه آسا با متوسط .8.5 درصد رشد شده است. به جای نابود شدن صنایع در هند, صنایع این کشور با برداشته شدن محدودیت های کنترلی به سطوح جدیدی صعود کرده اند و غول های هندی بسیاری  شکل گرفتند. اگرچه چند شرکت هندی نیز تحت مالکیت شرکت های چندملیتی قرار گرفتند, اما اکثریت  شرکت های هندی خود تبدیل به شرکت های چندملیتی در حوزه  کاری خود شدند و شرکت های دیگری را در سراسر دنیا خریداری کردند. هند شروع به رقابت با چین در خرید خارج از مرزها کرد.

صادرات نرم افزار  حدود 3 درصد تولید خالص ملی را تشکیل می دهد. سایر خدمات صادراتی ( قضایی, مهندسی, خدمات درمانی, و تحقیق و توسعه ( رشد فزاینده ای داشته اند و از  ده میلیارد در سال  2010-2011  عبور کرده اند. صادرات قطعات اتومبیل وکالا های  مهندسی افزایش  شدیدی داشته اند, و این منعکس کننده مهارت های جدید در طراحی و تولید است. شرکت” تاتا موتورز اتومبیل نانو 2500   دلاری را که ارزان ترین اتومبیل در جهان به شمار میرود تولید کرده است. شرکت باجاج اتو نیز درحال راه اندازی خط تولید محصولی  3000  دلاری است که مصرف آن یک گالن آمریکایی بنزین به ازای هر 93 مایل است. نارایان رودالایا و آراویند نترالایا, بیمارستانهایی هستند که جراحیهای باکیفیت قلب و چشم را با یک بیستم هزینه ی همان جراحیها در غرب انجام میدهند, که یکی از دلیل های  اصلی ظهور مفهوم توریسم پزشکی است.

بانک مرکزی دیگر در بازار دخالت نمی کند, و حساب کسربودجه 2010-2011 هندوستان

دوممیزهشت درصد تولید ناخالص ملی بود که توسط گردش سرمایه تامین میشد. این یک الگوی پیشرفت سالمتر و با دوامتر از دستکاری و ارزان نگه داشتن نرخ ارز است.

* منموهان سینگ در سخنرانی خود در جمع صاحبان صنایع در 4/4/2013 گفت در سال 1991 بسیاری از منتقدان هشدار می دادند  که شرکت های هندی توانایی رقابت در سطح جهانی را نخواهند داشت و یا ورشکست شده و یا به مالکیت شرکت های چند ملیتی در خواهند آمد. اما ما می گفتیم خوشبین باشید و به ما اعتماد کنید.

هند خود تبدیل به یکی از کمک کنندگان بزرگ شده است و به تازگی یک بسته ی کمک یک میلیارد دلاری به بنگلادش و یک میلیارد دلار به افغانستان اختصاص داد. هند در اجلاس سران هند با  قاره ی آفریقا اعتباری 5  میلیارد دلاری را به کشورهای آفریقایی اختصاص داد هند یازده میلیارد دلار کمک توسعه ای به کشورهای همسایه و کشورهای هدف خود اختصاص داده است

هندوستان قوانین سرمایه گذاری خارجی مستقیم خود را به مرور کاهش داده است اما هنوز موانع قابل

توجهی وجود دارند (خصوصا در کشاورزی, خرده فروشی, و بانکداری( که جریان سرمایه به هند را کمتر از چین نگه داشته است. سرمایه گذاری مستقیم خارجی در سال 9- 2010  با  26  میلیارد دلار به اوج خود رسید و سال بعد به 19 میلیارد دلار تقلیل پیدا کرد. و سال 2012 به 37 میلیارد بالغ شد.

* بازار بورس هند که امروزه دومین در جهان و بزرگترین بازار بورس در آسیا است در سال 1991 گودال مارها خوانده میشد. بانک داری و صنعت طلا و جواهر امروزه در هند به صنعتی بزرگ تبدیل شده است. هند سالانه 900 تن طلا وارد می کند.

استفاده از نیروی کار و نسل جوان برای هند عایدات زیادی دارد وسالانه فقط از نیروی کار حاشیه ی خلیج فارس بیش از 45 میلیارد دلار سود بدست می آورد.

میزان افرادی که ادعا میکنند در تمام یا برخی از ماههای سال  گرسنه هستند از 17  درصد در 1983  به دو نیم  درصد در 2004-5  کاهش یافته اند.

ایالت های غربی و جنوبی هند از نظر تاریخی همیشه پیشرو و متحرک بوده و ایالت های شمالی و مرکزی همیشه از آنها بسیار عقبتر بوده اند. اما در طی نه سال از 20000 تا 2009, میانگین رشد ایالت های فقیر شمالی  و مرکزی (بیهار 12 درصد,چاتیزگار10درصد, جارکاند 9 درصد, مدهیاپرادش7 درصد, اوریسا10درصد, اوتارپرادش 7 درصد) بوده که افزایش چشمگیری است.

برنامه های بلند پروازانه

هند برنامه های بلند پروازانه زیادی دارد در زمینه فضایی، هوایی، زمینی و دریایی  که بر اساس آن نباید از چین عقب بیفتد. فاصله رشد اقتصادی چین بسرعت از هند جلو زده است و در این راستا کارشناسان مرتب هشدار می دهند. به همین دلیل رشد سریع چین و عقب افتادن هند یکی از دلایل دیگری بود که به روی کار آمدن مودی در انتخابات اخیر کمک کرد.

در زیر ساختارها پروژه کریدور صنعتی دهلی نو، بمبئی که پروژه توسعه صنعتی و مواصلاتی  است در این پروژه همه زیر ساختارها و اقدامات سخت افزار و نرم افزار بر اساس الگوی ژاپن و سنگاپور خواهد بود. فاز اول ان دهلی به مومبای 90 میلیارد دلار بر آورد اولیه شده است .

راهرو در شش منطقه سرمایه گذاری های بزرگ 200 کیلومتر مربع و در برگیرنده  شش ایالت دهلی، اوتار پرادش ، هاریانا ، راجستان ، گجرات و ماهاراشترا اجرا خواهد شد. راهرو، در 2700 کیلومتر امتداد می یابد و با  5000 کیلومتر خطوط فیدر اتصال بمبئی به بنگال غربی گسترش می یابد. طول غربی کریدور  1535- کیلومتر است. طول بخش غرب  شش ایالات اوتار پرادش 22 کیلومتر (1.5٪) NCR دهلی 115 کیلومتر (1.5٪) هاریانا 130 کیلومتر (10٪) راجستان 553 کیلومتر (39٪) گجرات 565 کیلومتر (38٪) ماهاراشترا 150 کیلومتر (10٪)  می باشد.

اشتغال زایی این پروژه 3 میلیون نفر است، ژاپن سرمایه گذار اصلی این پروژه است. این راهرو 1483 کیلومتر طول دارد.  نیروگاه  MW 4000 برق، سه بندر و شش فرودگاه  علاوه بر اتصال به بندرهای موجود  از جمله طرح ها می باشد.

بانک جهانی موافقت کرده است برای تامین مالی پروژه های BOT در بنادر هندتامین مالی کند و دولت هند برای توسعه بنادر این مسیر حدود (60 میلیارد دلار) در دهه ی اخیر، اختصاص داده است تا مارس 2017، هند سرمایه گذاری های دولتی و خصوصی بالغ بر 8 میلیارد دلار برای ایجاد هفت بندر جدید به منظور رسیدن به برنامه  سه برابر کردن صادرات کالا  را از 225 میلیارد دلار در 2010 به 750 میلیارد دلار در 2017. افزایش دهد. پروژه کیفی سازی بنادر به  ارزش 2.3 میلیارد دلار در حال پیشرفت است تا افزایش  ظرفیت از 963 میلیون تن در 2010  به سه و نیم میلیارد تن برسد.

برنامه ها ی‌   ناتمام  و کاستی ها در توسعه هند

حتی پس از دو دهه ی اصلاح، بخش عظیمی از برنامه های بهینه سازی اقتصادی ناتمام باقی مانده است, همان طور بخش عظیم تری از برنامه های اصلاح دولت ناتمام مانده است. هندوستان کماکان از شرایط بد تجاری و حکومت ضعیف و عدم توازن در تجارت خارجی رنج می‌برد. تقریبا در یک چهارم مناطق هند از خشونت‌های قومی و یا سیاسی مائوییستی و تجزیه طلبانه گزارش وجود دارد و فساد یکی از معضلات اصلی به شمار می‌رود. هند در شاخص سهولت کسب و کار در رتبه ی  بسیار پایینی قرار می‌گیرد. قوانین کار بسیار سخت به شرکت های هندی اجازه‌ی بر پا کردن کارخانجات بزرگ را برای صادرات محصولات متمرکز بر نیروی کار مانند چین نمی دهد. دولت و اصلاحات اقتصادی هر دو مورد نیاز هستند اما توسعه در بخش دولت بسیار عقب‌تر مانده است؛

گزارش تجارت بانک جهانی هند را در رده بندی سهولت کسب و کار, در جایگاه 134 در میان 183  کشور قرار می دهد. . هند در شاخص پیشرفت انسانی سازمان ملل متحد در رتبه ی 121  قرار گرفته است, و شاخصهای تغذیه ی این کشور در میان بدترین ها در جهان است.

شاخص آزادی اقتصادی سال 2011  که توسط بنیاد هریتج منتشر شده  است, هند را در جایگاه 124  در میان 183 کشور قرار می دهد.

گزارش آزادی اقتصادی در دنیا متعلق به موسسه ی فریزر در سال  2010 , هند را در جایگاهی نسبتا بهتر در  رده ی  87 در میان  141 کشور قرار می دهد. گزارش انجام تجارت از بانک جهانی، هند را در جایگاه 134 از  183  کشور قرار می دهد, که نشان دهنده ی مسیر طولانی فراروی هند برای رسیدن به جایگاه یک کشور با  قابلیت تجارت آسان است. هند از نظر سهولت آغاز یک تجارت (رتبه ی  165  از نظر گرفتن مجوز ساخت و

ساز رتبه ی 177 و اجرای قرارداد رتبه ی 182 در پایین ترین سطوح جهانی قرار دارد.  این به معنای کنترل اضافی, خطوط قرمز و تاخیر است.حتی پس از آزادسازی های قابل توجه توسط دولت فدرال.  هند از کسری تجاری بیشتر از 12 درصدی با چین و همچنین با  کشورهای صادر کننده انرژی رنج می برد.

هندوستان از نظر پرونده های قضایی انباشته و ناتمام دارای رکوردی جهانی است 32  میلیون پرونده است که به گفته ی قاضی وی وی راو, عضو دیوان عالی ایالت آندرا پرادش, رسیدگی به آنها 320  سال طول خواهد کشید. در این میان دولت مرکزی به محدود کردن قابل توجه سرمایه گذاری در زیرساختها, منابع طبیعی, بخش مالی, آموزش, و خرده فروشی ادامه می دهد. کنترل شدید بر مالکیت زمین و جابه جایی کالا رشد کشاورزی را محدود میکند. قوانین کار بسیار خشک، کماکان اصلاح نشده باقی مانده اند.

به گفته ی بانک جهانی، هندوستان در اِعمال قرارداد در رده ی باور نکردنی 182  در میان 183  کشور است. شاخص  فساد هندوستان را در رتبه ی  87 در میان 178 کشور قرار می دهد که پایینتر از چین (رتبه ی 78 قرار دارد اما در جایگاهی بهتر از بنگلادش رتبه ی  134 و پاکستان رتبه ی 143 قرار میگیرد.  فساد در برخی حوزه ها (مجوز صنعتی, مجوز واردات, مجوز انحصار, مجوز ارز خارجی( به دلیل برداشته شدن قوانین دولتی از بین رفته است اما هندوستان نیازمند روندهای شفافتر و کوتاهتر کردن دست دولت از بسیاری از حوزه ها است؛ نه تنها برای تضمین سلامت دولت, بلکه برای ایجاد زیرساختها.

نگاه به هند در ایران

نزد افکار عمومی در ایران، هند هنوز کشوری فقیر و بدون جذابیت به حساب می آید. بسیاری از مردم و مسؤولان ما با دیدن عکس های خبری و تصورات ذهنیشان٬ هند را کشوری فقیر و گرسنه تصور می کنند و از طرف دیگر بسیاری از مردم هند با توجه به تبلیغات مسؤولان ما و نفتی بودن کشورمان تصور می کنند ایران، کشوری نفتی ، ثروتمند و مرفه مانند کشورهای عربی خلیج فارس است.

هند قادر است  تولید مواد غذایی و تولیدات صنعتی مازاد بر مصرف داخلی خود داشته باشد و این یعنی توسعه یافتگی اقتصادی   امروز هندوستان کشوری است با قدرت تولید داخلی بسیار بالا که در بسیاری از آمارهای تولید، رتبه‌های یک رقمی در دنیا دارد. البته این قدرت بالای تولید را تا حدی مرهون خاک حاصلخیز و آب فراوان خود است، اما از یاد نباید برد که هند، صادرات میلیون‌ها تن محصولات کشاورزی و تولیدات صنعتی را پس از تأمین نیاز داخلی خود نیاز جمعیتی که یک هفتم جمعیت دنیا هستند انجام می دهد.

با وجود جمعیت عظیم  رقابت در بازارهای این کشور در جذب مشتری است و نه در تأمین نیازمندی های او بازارهای این کشور تقریباً هیچ‌گاه با رکود مواجه نیستند.

وجود میلیون‌ها فقیر با درآمد روزانه ی بسیار کم را نباید نادیده گرفت که محصول رشد بالای جمعیت٬ عدم توزیع مناسب ثروت٬ وجود نظام طبقاتی و سواد پایین به خصوص در بین روستاییان این کشور است. اما جمعیت عظیمی از ثروتمندان و مرفهان در جامعه وجود دارند و طبقه کارمند نیز وضع مناسبی دارد.

با وجود خصوصی بودن اقتصاد در هند٬ رسانه‌ها و افکار عمومی این کشور، به عنوان قوه چهارم کشور (افکار عمومی)  آن قدر نسبت به مسأله‌ی اقتصاد و معیشت مردم حساس هستند و به بی‌کفایتی دولت در تنظیم بازار و نظارت بر قیمت‌ها واکنش نشان می‌دهند که یکی از دولت های این کشور در سال های گذشته، فقط و فقط به دلیل گران شدن پیاز در مملکت، سقوط کرد و مجبور شد قدرت را به گروه دیگری واگذار کند.

دولت و حاکمیت در اموری مانند بازار و واردات کالاهای مردم دخالت مستقیمی ندارند و مردم نیز در مسایل جزئی و روزمره و کمبودهای موردی، کاری به دولت ندارند؛ به طوری که خصوصی سازی اقتصاد و وجود بازار آزاد و رقابتی، همه چیز را از انحصار دولت‌ها خارج کرده است و مردم با هر کمبود و یا نارسایی‌ای در مقابل نظام و حاکمیت قرار نمی‌گیرند.

گفتنی است کشوری مانند هند که دروازه‌های اقتصادش را بر روی سرمایه‌گذاری خارجی باز و از این راه میلیون‌ها فرصت شغلی برای مردمش ایجاد نموده، سیاست خارجی‌اش را نیز به گونه‌ای تنظیم کرده که به جز پاکستان با هیچ کشوری در دنیا مشکل حاد سیاسی ندارد; بطوری که از یک سو جزء دوستان منطقه‌ای آمریکا محسوب می‌شود و از سوی دیگر روابط محکم و دیرینه‌ای با روسیه، رقیب آمریکا دارد. با ایران یار غار است و جزء معدود خریداران نفت ایران در شرایط سخت تحریم به شمار می‌رود و همزمان بیش ترین خریدهای تسلیحاتی‌اش را از اسرائیل انجام می دهد و با عربستان و جهان عرب نیز روابط بسیار حسنه‌ای دارد. سفارت فلسطین در دهلی نو مستقر است و کارکنانش در کنفرانس‌های حمایت از فلسطین که در دانشگاه های این کشور برگزار می‌شود، برای آرمان مردم فلسطین و علیه اسراییل سخنرانی می‌کنند.

تنها رقیب منطقه‌ای هند، چین است که با هم رقابت اقتصادی و مقداری اختلاف مرزی دارند که آن هم مانعی برای روابط حسنه دو کشور نشده است. شاید از نظر برخی‌ها، این نوع سیاست، نوعی نفاق بین المللی محسوب شود، اما در عرف بین الملل سیاست خارجی واقع گرایانه  بر اساس منافع ملی نام دارد. یعنی تنظیم رابطه با جهان خارج به گونه‌ای که کشور، کم ترین مخالف یا دشمنی و کمترین هزینه های جانبی داشته باشد، هیچ تهدیدی متوجه مملکت نشود و منافع سیاسی و اقتصادی ملت نیز تأمین بشود. هند با سیاست خارجی موفق و تعامل مناسبش با قدرت های بزرگ جهان توانست برنامه‌های هسته‌ایش را هم با موفقیت به سرانجام برساند، بدون این که در گرداب تحریم های کمرشکن اقتصادی بیافتد. در داخل کشور نیز، اقلیت های قومی و مذهبی‌اش را با دادن حقوقشان راضی نگه داشته و آرامش نسبی داخلی را که نیازمند سرمایه‌گذاری و توسعه‌ی اقتصادی است، فراهم کرده است.

نتیجه:‌

ریاست جمهور فعلی در ایران برای تحقق اهداف سند چشم انداز اولویت اول را  رفع تحریم ها قرار داده است و بهتر است در درجه بعد برای‌‌ رها شدن از اقتصاد کهنه و بی‌رونق دولتی، مسؤولان کشور، هرچه سریع‌تر نسبت به خصوصی سازی واقعی اقتصاد و خدمات عمومی و آزاد و رقابتی کردن بازار با نظارت شوراهای صنفی اقدام کنند و خود به برنامه‌ریزی‌های کلان کشوری – مانند تسهیل جذب سرمایه‌گذاری خارجی، ایجاد اشتغال و یافتن راه های خروج از بحران تحریم ها٬ توسعه‌ی جهشی درصنعت توریسم و کاهش وابستگی شدید به درآمدهای نفتی و گسترش عدالت و خدمات رسانی برابر به تمامی مناطق کشور و رسیدگی به اقوام و اقلیت‌ها٬ استفاده‌ی بهینه از فرصت‌های تجارت مرزی و کاهش تهدیدات داخلی بپردازند.

امروز‌ اصلاح و بهینه سازی‌ و بهره وری در بخش دولتی‌کلیدی‌هستند.  ایران و هند هر دو   هنوز در زمینه کمبود مهارت، اتلاف انرژی و فساد ، شفافیت اداری  ضعیف هستند .

برنامه های اصلاحی ناتمام در هندوستان شامل دو حوزه ی اصلی میشوند: بهینه سازی اقتصادی و بهینه سازی دولتی از این دو, بهینه سازی دولتی بسیار عقب تر مانده و نتیجه مهمتر است. در هر حال بهینه سازی اقتصادی رشدی .8.5  درصدی تولید کرده , اما چنین چیزی را درباره ی دولت این کشور نمی توان گفت. در حقیقت معجزه ی واقعی این است که هندوستان علی رغم این همه حکمرانی ضعیف چگونه توانسته است چنین رشد سریعی داشته باشد. اصلاح وبهینه سازی سیستم پلیسی،قضایی تنها شناسایی جرم و خسارت را بهبود نمی بخشد, بلکه اعمال قرارداد و محافظت از حقوق مالکیت را نیز ارتقا می دهد. حذف فساد از قراردادهای دولت، تنها سیاستها و دولتی پاکتر به دنبال نخواهد داشت, بلکه متقاضیان بیشتری برای هر  قرارداد را نیز به همراه خواهد داشت و سرعت انجام پروژه ها را افزایش و هزینه ی آنها را کاهش خواهد داد.

حذف خلافکاران از سیاست، علامت این خواهد بود که رانتخواران و شیادان, دیگر نمیتوانند با پیوستن به سیاست برای خود مصونیت کسب کنند و نتیجه ی دیگر آن کاهش قابل توجه فساد است و در نتیجه می تواند به ایجاد بازارهایی آزادتر و با رقابت بیشتر کمک کند. این مسیری است که هندوستان باید در پیش بگیرد.

بر اساس آمار بانک جهانی در سال ۲۰۰۸، رشد تولید ناخاص داخلی در ایران ۷٫۸ درصد بوده‌است. در سال ۲۰۰۸ میلادی، تولید ناخالص داخلی ایران از لحاظ برابری قدرت خرید (Power Purchasing Parity)در حدود ۸۴۱٫۷ میلیارد دلار بوده، که اقتصاد این کشور را در رده شانزدهم جهانی پس از استرالیا و بالاتر از کشورهای هلند، سوئد و بلژیک قرار می دهد.

اما تولید ناخالص داخلی ایران از لحاظ میزان تبادل در سال ۲۰۰۹ در حدود ۳۸۲٫۳ میلیارد دلار بود که این کشور را در رده ۲۹ جهان قرار می دهد. و از نظر میزان تولید ناخالص ملی سرانه با ۱۲٬۸۰۰ دلار در رده ۷۸ جهان است. اما در دو یا سه سال اخیر شاخص ها رشد منفی داشته است.

رشد تولید ناخالص داخلی چین

رشد تولید ناخالص داخلی چین در سال ۲۰۰۶، ۱۱٫۴ درصد برآورد شده است.

چین برنامه های شگفت آور در اجرای کریدورهای مواصلاتی گوناگون را در دست اجرا دارد که تحول بزرگی در تجارت منطقه ای و جهانی چین ایجاد خواهد کرد. در سال ۲۰۱۱ میلادی صندوق بین‌المللی پول پیش بینی کرد چین در پنج سال اینده به نخستین اقتصاد جهان تبدیل شود، چین در سال ۲۰۱۶ میلادی در بسیاری از شاخص‌های اقتصادی از آمریکا پیشی خواهد گرفت. این صندوق ارزیابی‌های خود را بر اساس اولویت‌های مختلفی مانند قدرت خرید انجام داده است. از سوی دیگر ارزش تولید ناخالص داخلی چین که در سال ۲۰۱۰ میلادی یازده هزار و ۲۰۰ میلیارد دلار بود در سال ۲۰۱۶ میلادی به ۱۹ هزار میلیارد دلار خواهد رسید. این در شرایطی است که در سال ۲۰۱۰ میلادی ارزش این شاخص برای آمریکا ۱۵ میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار بود و تا سال ۲۰۱۶ میلادی به ۱۸ هزار و ۸۰۰ میلیارد دلار خواهد رسید. افزون بر این، تا ۵ سال آینده سهم چین در اقتصاد جهانی از ۱۴ درصد در حال حاضر به ۱۸ درصد خواهد رسید که از سهم ۱۷ ممیز هفت دهم درصدی آمریکا بیشتر است. چین اکنون دو بازوی بانک AIIB بانک زیر ساختار آسیایی و با بانک بریکس را در اختیار دارد. که کمک بزرگی به رشد اقتصادی چین و تامین اعتبار برای کریدورها و جاده ابریشم جدید و کمربند دریایی خواهد کرد.

اکتبر سال ۱۹۸۷،  ” سه گام” ساختار مدرنیزاسیون چین برای ایجاد امنیت و رفاه  همه شهروندان به روشنی مطرح گردید:

گام اول، از سال ۱۹۸۱ تا سال ۱۹۹۰، ارزش کل تولیدات داخلی دو برابر شده و مسئله خوراک و پوشاک مردم حل شود.

گام دوم، از سال ۱۹۹۱ تا پایان قرن ۲۰ ارزش کل تولیدات داخلی ملی دو برابر سال ۱۹۹۰ شده و زندگی مردم به سطح جامعه نسبتاً مرفه برسد.

گام سوم: تا اواسط قرن ۲۱، ارزش کل سرانه متوسط تولیدات داخلی چین به سطح کشورهای نسبتاً پیشرفته رسیده و زندگی مردم نسبتاً مرفه شده و مدرنیزاسیون اساساً تحقق یابد. در سپتامبر سال ۱۹۹۷، ۱۵مین نشست حزب کمونیست چین اهداف یاد شده را دقیقاً تعیین کرد. در یک دهه ی اول قرن ۲۱، ارزش کل تولیدات داخلی چین دو برابر سال ۲۰۰۰ شود و زندگی نسبتاً مرفه مردم مرفه تر و نظام اقتصاد بازار سوسیالیستی نسبتاً کاملی ایجاد شود. در دهه ی بعد، اقتصاد ملی بیشتر توسعه یافته و نظامهای مختلف کاملتر شود. تا سال ۲۰۵۰، چین اساساً مدرنیزاسیون را تحقق بخشیده و به کشور سوسیالیستی شکوفا و مقتدر، دموکراتیک و متمدن مبدل شود.

سه نوع کانالها و شیوه‌های استفاده چین از سرمایه خارجی :

اول: وام‌های خارجی شامل وامهای دول خارجی، سازمانهای بانکی بین‌المللی و بانکهای بازرگانی خارجی، وامهای صادراتی، صدور سهام قرضه دولتی به کشورهای خارجی و غیره.

نوع دوم: سرمایه گذاری مستقیم بازرگانان خارجی شامل موسسات با سرمایه و همکاری چینی و خارجی، موسسات با سرمایه خارجی، پروژه‌های اکتشاف با همکاری و غیره،

نوع سوم: سرمایه گذاری دیگر بازرگانان خارجی شامل اجاره بین‌المللی، داد و ستد جبران کننده، تهیه و مونتاژ و فروش اوراق بهادار شرکتی به کشورهای خارجی و غیره. از سال ۱۹۹۰ تا سال ۲۰۰۱، چین به طور واقعی از ۵۱۰ میلیارد و ۸۰۰ میلیون دلار سرمایه خارجی استفاده کرد که در این میان سرمایه گذاری مستقیم بازرگانان خارجی به ۳۷۸ میلیارد دلار رسید. درسال ۲۰۰۲، چین به طور واقعی از ۵۵ میلیارد دلار سرمایه خارجی شامل ۵۲ میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار سرمایه مستقیم بازرگانان خارجی استفاده کرد و برای اولین بار به نخستین کشور جذب کننده بیشترین سرمایه خارجی در جهان مبدل شده است. در سال ۲۰۰۳، سرمایه گذاری مستقیم بازرگانان خارجی در چین دامنه بزرگ را حفظ کرد و در همین سال، ۴۱ هزار و ۸۱ موسسه از موسسات با سرمایه گذاری مستقیم بازرگانان خارجی تاسیس شد که در مقایسه با سال ۲۰۰۲، ۲/۲۰ در صد فزونی نشان می‌دهد. همچنین ارزش قراردادها به ۱۱۵ میلیارد و ۱۰۰ میلیون دلار و سرمایه مورد استفاده واقعی به ۵۳ میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار رسید که در مقایسه با سال ۲۰۰۲ به ترتیب ۳۹ در صد و ۴/۱ در صد فزونی گرفته است.

  • چین، آمریکا و امارات سه طرف عمده تجاری این کشور می باشند. حدود 25 درصد از مجموع تجارت هند در سال 2013 – 2014 با این سه کشور انجام شد. هند دارای مازاد تجاری با آمریکا و کسر بزرگ تجاری با چین است. هندتمام کوشش خود را طی چند سال اخیر به کسری حساب جاری (بالاتر از 4درصد از تولید ناخالص ملی) معطوف کرده است
  • هند با چین بزرگ ترین کسری تجاری دارد. در سال مالی 2013 -2014 صادرات هند به چین 7/4 درصد از مجموع صادرات این کشور و واردات از چین 3/11درصد از مجموع واردات هند بود. میزان تجارت هند و چین 6/8درصد از مجموع تجارت هند می باشد.
  • یکی از بزرگ ترین مشکل ها این است که در هند تولید برخی از انواع کالا صرفاً با صنایع اندازه کوچک اختصاص یافته است و صنایع بزرگ نمی توانند این نوع کالا را تولید کنند. چین این نوع کالا را در صنایع اندازه بزرگ تولید می کند لذا هزینه تولید آن پائین تر است و این کالا به بازار غربی صادر می شود. هزینه تولید این نوع کالا در هند بالاتر است چرا که این کالا صرفاً توسط صنایع اندازه کوچک تولید می شود. بخش خودرو: در حال حاضر صنعت خودرو هند در سطح جهانی بعد از چین، آمریکا، آلمان، ژاپن و برزیل در سطح ششم قرار دارد. افزایش در تعداد شرکت های چندملتی که وارد بازار هند شده نشانگر نه تنها پتانسیل این بازار می باشد بلکه ظرفیت این کشور جهت ایفای نقش بعنوان مرکز تولید خودرو و قطعات یدکی آن نیز است.
  1. مواد شیمیایی: صنعت مواد شیمیایی و پتروشیمی یکی از بخش های مهم اقتصاد هند می باشد. ارزش صادرات مواد و محصولات شیمایی هند در سال 2013 – 2014حدود 44 میلیارد دلار بود.

سهم این بخش بالغ بر 5 درصد از مجموع سرمایه گذاری مستقیم خارجی در سال 2013 – 2014 در هندبود. باید یادآور شود که بزرگ ترین پالایشگاه جهان در جام نگر در گوجرات قرار دارد و متعلق به شرکت ریلاینس است.

  1. محصولات پترولیوم: بخش پترولیوم و گاز طبیعی بالغ بر 15 درصد از مجموع تولید ناخالص ملی را به خود اختصاص داده است. با توجه به اینکه ظرفیت پالایش در هند بطور چشمگیر افزایش یافته، این کشور قادر به افزایش صادرات محصولات پترولیوم از مبلغ 28 میلیارد دلار در سال 2009 – 2010 به 63 میلیارد دلار در سال 2013 – 2014 بوده است. سهم محصولات پترولیوم در مجموع صادرات هند از 16 درصد در 2009 – 2010 به 20 درصد در سال 2013 – 2014 افزایش یافت.
  2. منسوجات و پوشاک: منسوجات و پوشاک یکی از مهم ترین بخشهای صادرات هند بوده که 4 درصد از مجموع تولید ناخالص ملی و ده درصد از مجموع صادرات هند را به خود اختصاص می دهد. حجم صادرات هند در سال 2013 – 2014 مبلغ 31 میلیارد دلار بود.
  3. داروسازی: صنعت داروسازی هند یکی از فعال ترین صنایع در سراسر جهان می باشد. آمریکا مهم ترین بازار صادراتی برای داروهای هندی می باشد و 31 درصد از مجموع صادرات دارو به آمریکا تعلق دارد. هند یکی از بزرگ ترین تولید کنندگان داروها و فرمول های دارویی جهان می باشد.
  4. کالاهای سرمایه ای:

صنعت کالاهای سرمایه ای یک بخش راهبردی برای صعنت تولیدی هند می باشد. کالاهای مهندسی دومین بزرگ ترین جزء صادرات هند می باشد. ارزش صادرات این کالا در سال 2013 – 2014 مبلغ 20 میلیارد دلار بود.

میزان لیبرال سازی تجارت و آزاد سازی و مشارکت سرمایه گذار خارجی در دوره مودی چشمگیرتر خواهد بود. زیرا وی با صدور فرامین توانسته است بعضی قوانین و بخشنامه ها را بنفع سرمایه گذار خارجی دور بزند.

بعلاوه، برخی بخش های جدید اقتصادی مانند نظامی نیز برای مالکیت خصوصی از طریق سرمایه گذاری مستقیم خارجی باز شده است. عصر نوین اصلاحات اقتصادی و رشد، تاثیرات گوناگونی بر سیاست خارجی هند داشته است. در یک اقتصاد جهانی که هر چه بیشتر متکی به دانش می شود لازم است که نیروی کار این کشور سطح بالای دانش داشته باشد.

چین و هند در سال 1950 به رغم اندازه عظیم خود فقط به ترتیب 5/4 درصد و 2/4 درصد از مجموع تولید ناخالص جهان را به خود اختصاص می دادند. در سال 1931 نسبت تولید ناخالص ملی چین در مقایسه با هند 18/1 درصد بود. در سال یادشده تولیدناخالص ملی چین و هند به ترتیب 241 میلیارد دلار و  204 میلیارد دلار بود. این نسبت در سال 1950 به 08/1درصد یعنی (به ترتیب 239 میلیارد دلار و 222 میلیارد دلار) رسید. هند در دهه 50 و 60 میلادی در همه شاخص ها از چین جلو بود اما به مرور چین جهشی بالا رفت و هند لاک پشتی باقی ماند.

رشد در چین

چین در راه احداث صنایع در کشور مشکلات گوناگونی را تجربه کرد. این کشور بعد از برخی مسائل اولیه توجه خود را به احداث صنایع سنگین و کوچک متمرکز کرد. این کشور وسایل خود را در مقایسه با هند به نحوه احسن بسیج کرده است. لذا بخش تولیدی چین از سال 1965 لغایت 1980 با 5/9درصد رشد کرد. این نرخ دو برابر نرخ رشد هند بود. بعلاوه، چین اصلاحات کشاورزی خود را در مقایسه با هند به نحوه احسن مدیریت کرد.

چین طی مدت 1950 الی 1979 در مقایسه با هند با نرخ سریعتری رشد کرد و تولیدناخالص ملی چین در مقایسه با هند بیش از دو برابر بود. این امر بیشتر ناشی از رشد بالاتری در حاصلخیزی نیروی کار چین و وسعت سرمایه گذاری بوده است. در سال 1978 درآمد سرانه چین و هند به ترتیب 979 دلار 966 دلار ارزیابی شده بود. یعنی چین طی مدت سی سال به هند رسیده بود.

در سال 1978 اندک کسانی می توانستند تصور کنند که چین در اثر اصلاحات اقتصادی راه اندازی شده توسط دنگ شیائو پنگ به این اندازه رشد اقتصادی خواهد داشت. این اصلاحات بجای «سهمیه فرد متناسب نیاز» بر اصول «سهمیه فرد متناسب کار» تاکید داشت. مهارت حرفه ای و مدیریت موثر اقتصادی نیز در هر سطح مورد تاکید قرار گرفت. این سیاست به منظور جلوگیری از بروز هرگونه مشکلات به تدریج اجرا گردید.

دنگ شیائو پنگ اول بخش کشاورزی را اصلاح کرد و سپس متوجه بخش صنعتی شد. وی همزمان با تأمین فرصت ها جهت رشد شرکت های روستایی و محلی، بخش صنعتی را برای سرمایه خارجی باز کرد. جیانگ زیمین، هوجینتائو و زی جنپنگ به اصول دنگ با اعمال تغییرات اندکی ادامه داده اند. رشد اقتصادی چین ناشی از ورود مقادیر بزرگ سرمایه گذاری مستقیم خارجی نیز بود. چین اکنون دومین اقتصاد جهان است. درآمد سرانه کشور بیش از چهار برابر شده است. میزان این درآمد 5720 دلار بود که براساس تساوی قیمت خرید یعنی پی.پی.پی. 13 هزار دلار می باشد. اگرچه در چین تفاوت میزان درآمد افزایش یافته، فقر شدید از بین رفته است. به گزارش سال 2014 برنامه توسعه سازمان ملل، شاخص توسعه انسانی چین از 423 در سال 1980 به 719 در سال 2013 افزایش یافت.

هند گام های اولیه جهت مدرنیزه کردن اقتصاد را در سال های اولیه 1980 انجام داد. اما این اقدامات به تدریج از بین رفت. هند در اثر انقلاب سبز در این کشور از کمبود دانه های غذایی نجات حاصل کرد. درس های انقلاب سبز حاوی استفاده از دانش خارجی، تکیه بر بخش خصوصی و استفاده گزینه ای از یارانه ها بود. اما هند از وام های خارجی جهت پرداخت بودجه شرکت های ضرر کننده دولتی استفاده کرد. رشد اقتصادی هند پس از اصلاحات طی مدت 1995 لغایت 2008 تسریع یافت. اما این روند در اثر فلج شدن سیاست گذاری نتوانست به صورت جهشی  که برای تضمین رشد اقتصاد لازم بود ادامه دهد. سرانه درآمد ناخالص ملی هند در سال 2013 مبلغ 1550 دلار بود و اچ.دی.آیی. هند از 369/0 در سال 1980 به 586/0 در 2013 افزایش یافت.

کریدورهای چینی راهی برای تسریع تجارت منطقه و جهان

چین دو کریدور بزرگ در دست اجرا دارد کریدور چین به بندر گوادور پاکستان – کریدور چین به برمه – بنگلادش و هند و کریدور چین به اروپا یا جاده جدید ابریشم و کمربند دریایی . بندر شنزن، در جنوب شرق چین دروازه ای برای جنوب چین تلقی می شود و نمونه ای از عصر اصلاحات کشور از سال 1978 تا به حال می باشد.

شنزن تا اواخر دهه 1970 یک روستای ماهیگیری بود و در سال 1979 بعنوان منطقه ویژه اقتصادی معرفی گردید. و پایگاه عمده ای در طرح جاده ابریشمی دریایی می باشد. طرح کمربند و جاده طرح عظیمی است که در سال 2013 توسط حکومت ریاست جمهوری زی جنپنگ اعلام گردید. این طرح مراکز سرمایه گذاری و تجارت در شمال چین را در بر دارد و از طریق میانمار و هند (کمربند جدید اقتصادی جاده ابریشم) با اوراسیا وصل می شود. جزء دیگری این طرح، یعنی جاده ابریشمی دریایی، از جنوب خاک چین از طریق دریای جنوب چین شروع می شود، به سوی هندو چین ادامه دارد و از طریق آسیای جنوب شرقی و با دور زدن اقیانوس هند به آفریقا و اروپا می رسد. این تحول از طریق اختصاص منابع بیشتر و سرمایه گذاری در تشکیلات زیربنایی در منطقه آسیا، ترابری، همکاری دریایی، وسایل و انرژی صورت خواهد گرفت. [i]

گووانگدونگ ثروتمند ترین استان چین می باشد و در سال 2014 میزان تولید ناخالص ملی آن بالغ بر 1/1 تریلیون دلار برآورد شده بود. گووانگدونگ قبل از عصر اصلاحات، منحصر بر بخش های کشاورزی و سنتی بوده است. الان اقتصاد این کشور سه رقمی شده است.

اشتیاق در گووانگدونگ نسبت به طرح جاده ابریشم دریایی نشانگر یک ضرورت اقتصادی می باشد که چین را به سوی توسعه طرح کمربند و جاده سوق می دهد. مقامات چینی آگاهی دارند که اقتصاد چین شاهد تغییرات ساختاری می شود. این اقتصاد که قبلاً مبتنی بر صادرات بود الان به سوی اقتصادی مبتنی بر سرمایه گذاری حرکت می کند و از اقتصادی که نیازمند به تعداد بیشتری کارگران بوده و مبتنی بر تولید بود به سوی اقتصاد متنوع، مبتنی بر مصرف داخلی و صنایع اصلاح شده حرکت می کند. در نتیجه این اقدامات میزان سرمایه گذاری در بخشهای ساختمان سازی و مسکن سازی افزایش یافت.

در حالیکه جاده ابریشم دریایی مسیری را برای ارسال و صادرات کالاهای سرمایه ای و مصرفی چینی تهیه خواهد کرد، کمربند جاده ابریشم مسیر انتقال برای طرح های زمینی خواهد بود. این طرح ها به سرمایه گذاری در خطوط لوله ها، جاده ها و خطوط ریلی با کشورهای شریک در کنار جاده نیاز خواهند داشت. چین برای صندوق تشکیلات زیربنایی جاده ابریشم سرمایه مبلغ 40 میلیارد دلار اختصاص داده است.

مقامات چینی فکر می کنند که بین طرح های چین و سیاست هند مبنی بر نگاه به شرق و توسعه کریدور بنگلادش – چین – هند – میانمار اشتراک مساعی زیادی وجود دارد. آنان فکر می کنند که مشارکت در طرح جاده ابریشم و سرمایه گذاری فزاینده  چینی در طرح های زیربنایی در هند کسر عمده تجاری بین دو کشور را نیز پائین خواهد آورد. دولت های دو کشور تعهد خود را جهت حل و فصل نمودن این مشکل اعلام نموده اند.

بعضی افراد در هند به کریدور های چینی با بدبینی و از نظر امنیتی نگاه می کنند و جاده ابریشم دریایی را بعنوان تلاشی جهت استقرار «حلقه مرواریدها»، یعنی پایگاه های راهبردی در اطراف هند، نگاه می کنند که برای هند نوعی از چالش جغرافیایی راهبردی را مطرح خواهد کرد.

سیاست خارجی هند در گذشته در برخی مراحل طرفدار غرب شده بود و حتی حاضر بود که هند در مهار نمودن چین نقش داشته باشد. سیاست مهار چین توسط آمریکا ارائه شده بود. دولت ناریندرا مودی این سیاست را عوض کرده و با هر دو آمریکا و چین در سطوح مختلف ارتباط برقرار نموده است. هند می خواهد که چابهار ایران به هاب تجاری در شرق ایران تبدیل شود این هاب تجاری ظرفیت تجاری هند را با اوراسیا 17 برابر افزایش خواهد دادو شبکه مواصلات ایران را به اوراسیا و هند وصل خواهد کرد

شرکای چین به میلیارد دلار  2011:

Region Exports Imports[1] Total trade Trade balance
 European Union 356.0 211.2 567.2 +144.8
 United States 324.5 122.2 446.7 +202.3
 Hong Kong 268.0 15.5 283.5 +252.5
 ASEAN 170.1 192.8 362.9 -22.7
 Japan 148.3 194.6 342.9 -46.3
 South Korea 82.9 162.7 245.6 -79.8
 India 50.5 23.4 73.9 27.1
 Russia 38.9 40.3 79.2 -1.4
 Taiwan 35.1 124.9 160.0 -89.8

 

واگرایی ها و همگرایی های چین و هند

رشد و توسعه چین و هند به عنوان قدرت های بزرگ جهانی حاکی از این است که نظم کنونی بین المللی طی دهه ی های آتی در بوته آزمایش قرار خواهد گرفت. چین و هند همزمان با افزایش قدرت خود در صدد تغییر نظام کنونی جهان برخواهند آمد که برای خودشان، ایالات متحده و همچنین کل جهان تبعات گسترده ای را به همراه خواهد داشت. توافق این دو کشور بر سر این تغییرات به خصوص در باره رابطه آنها با غرب، بر وی‍ژگی های آینده نظام جهانی تاثیر خواهد گذاشت. بررسی دقیق دیدگاههای چین و هند در باره بنیادهای این نظم بین المللی در حال شکل گیری، نشان می دهد که این دو کشور در باره مسائل دو جانبه و همچنین امور بین المللی اختلاف نظرهای زیادی دارند


-1 رشد اقتصادی پایدار چین و هند به افزایش نفوذ نظامی و ژئوپولیتیک آنها کمک می کند.

2- برغم وجود شباهت های این دو کشور در امور مربوط به توسعه، رقابت استرات‍ژیک دو جانبه ای که بین آنها جریان دارد به این معناست که دهلی و پکن در اکثر امور کلان جهانی با یکدیگر همچشمی قابل ملاحظه ای دارند

3 – اختلاف نظر دهلی و پکن بر سر مسائلی مانند نظام منع اشاعه تسلیحات هسته ای، امنیت آسیا، توسعه شورای امنیت. ثبات منطقه ای در جنوب و شرق آسیا و امنیت منابع مشترک دریایی و فضای سایبری،

  • این دو کشور در  امنیت انرژی و محیط زیست مسائل خاورمیانه و غرب آسیا ، تا حدودی با یکدیگر اتفاق نظر دارند.
  • 4 – آمریکا با استراتژی چرخش به سمت منطقه آسیا اقیانوسیه، باید بتواند مجموعه پیچیده ای از روابط را با دهلی و پکن برقرار و مدیریت کند؛ دو کشوری که گاهی اوقات نسبت به یکدیگر دچار سوء تفاهم می شوند.
  • صلح و ثبات منطقه آسیا اقیانوسیه خواست مشترک هر دوی این کشورها است اما تلقی و برداشت آنها از تهدیدات و خطرات بسیار با یکدیگر تفاوت دارد و در اولویت های آنها واگرایی مشاهده می شود. هند در پی حضور ثابت و پایدار آمریکا در منطقه است بخصوص در افغانستان و آسیای میانه تا با زیاده خواهی احتمالی چین مقابله کند و این در حالی است که ایالات متحده در نظر چین مانع بزرگی بر سر راه تحقق اهداف منطقه ای پکن محسوب می شود و درباره اقدامات واشنگتن برای مهار خود نگران است.

در زمینه فناوری های فضایی پکن برتری قابل توجهی نسبت به دهلی دارد و از این رو بر ابعاد نظامی برنامه خود تاکید کرده است اما دهلی به تازگی توسعه فناوری های نظامی فضایی خود را شروع کرده است.

..

India
Rank 10th (nominal) / 3rd (PPP)
Currency 1 (INR) () = 100 Paise
Fiscal year 1 April – 31 March
Trade organizations WTOSAFTA,BRICG-20 and others
Statistics
GDP $1.824 trillion (nominal) 10th; 2012)[1]$4.684 trillion (PPP: 3rd; 2012)[1]
GDP growth 3.986% (2012–13)[1]
GDP per capita $1,491 (nominal: 141st; 2012)[1]$3,829 (PPP: 130th; 2012)[1]
GDP by sector agriculture: 17.4%, industry: 25.8%,services: 56.9% (2012 est.)
Inflation (CPI) CPI: 11.24%, WPI: 7.52% (November 2013)
Population
below 
poverty line
21.9% (2011–12)(Tendulkar Methodology)
Gini coefficient 36.8 (List of countries)
Labour force 498.4 million (2012 est.) (includes child labor) [2]
Labour agriculture: 51.1%, industry: 22.4%,services: 26.6% (2012 est.)
Unemployment 3.8% (2011 est.)[3]
Average salary $1,410 yearly (2011)[4]
Main industries textileschemicalsfood processing,steeltransportation equipment, cement,miningpetroleummachinerysoftware,pharmaceuticals
Ease of doing business rank 132nd[5] (2012)
External
Exports $309.1 billion (2012 est.)[3]
Export goods softwarepetrochemicals,pharmaceuticalsprecious stones,textilesmachineryiron ore,[6]chemicalsautomobiles
Main export partners  United States 12.7%
United Arab Emirates 12.3%
China 5.0%
Singapore 5.0%
Hong Kong 4.1% (2012 est.)[7]
Imports $488.6 billion (2012 est.) [4]
Import goods crude oil, raw precious stones, machinery, fertilizercoalsteel,chemicals
Main import partners  China 11.0%
United Arab Emirates 7.7%
Saudi Arabia 6.7%
Switzerland 5.9%
United States 4.9% (2012 est.)[8]
FDI stock $47 billion (2011–12)[9]
Gross external debt $299.2 billion (31 December 2012)
Public finances
Public debt 67.59% of GDP (2012 est.)[10]
Budget deficit 5.2% of GDP (2011–12)
Revenues $171.5 billion billion (2012 est.)
Expenses $281 billion billion (2012 est.)
Economic aid $2.107 billion (2008)[11]
Credit rating BBB- (Domestic)
BBB- (Foreign)
BBB+ (T&C Assessment)
Outlook: Stable
(Standard & Poor’s)[12]
Foreign reserves $295.29 billion (October 2012)[13]

*

تالیف تحقیق : دکترمحمدعجم

 

 

Iran, India relations span centuries marked by meaningful interactions

Iran, India relations span centuries marked by meaningful interactions

New Delhi, Jan 22, IRNA 

Iran and India relations span centuries marked by meaningful interactions, according to renowned Iranian Scholar:

 Dr. Mohammad Ajam.

jeld ketab hekmat .ajam

The two countries shared a border till 1947 and share several common features in their language, culture and traditions. Both South Asia and the Persian Gulf have strong commercial, energy, cultural and people-to-people links.

Independent India and Iran established diplomatic links on 15 March 1950. In addition to the Embassy in Tehran, India currently has two Consulates in Iran -Bandar Abbas and Zahedan. Prime Minister Smt. Indira Gandhi visited Iran in April 1974 and Prime Minister Shri Morarji Desai visited in June 1977.

The Iranian Revolution in 1979 introduced a new phase of engagement between India and Iran marked by exchange of high level visits of Indian and Iranian officials.

India-Iran economic and commercial ties have traditionally been buoyed by Indian import of Iranian crude oil.

India-Iran trade in 2010-11 was US$ 13.4 billion (Indian exports US$ 2.5 billion and imports US$ 10.9 billion).

India’s exports to Iran include rice, machinery and instruments, metals, primary and semi finished iron and steel, drugs/pharmaceuticals and fine chemicals, processed minerals, manmade yarn and fabrics, tea, organic/inorganic/agro chemicals, rubber manufactured products, etc.

India and Iran hold regular bilateral talks on economic and trade issues at the India-Iran Joint Commission Meeting (JCM).

The 16th JCM was held in New Delhi on July 8-9, 2010. It was co-chaired by Iran’s Minister of Economic Affairs and Finance Dr. Seyed Shamseddin Hosseini and India’s External Affairs Minister Shri S.M. Krishna.

During the visit, Dr. Hosseini called on Prime Minister Dr. Manmohan Singh and met Minister of Finance Shri Pranab Mukherjee, and NSA Shri Shivshankar Menon.

Dr. Shamseddin Hosseini again visited India on 25 February 2011 during which he called on Prime Minister, Finance Minister and External Affairs Minister. The 17th JCM was held in Tehran in 2012 at the level of Foreign Ministers. Under the JCM mechanism, meetings of various Joint Working Groups have been held regularly.

During the 16th Joint Commission Meeting (JCM), 6 MoUs/agreements were signed: (i) Air Services Agreement; (ii) Agreement on Transfer of Sentenced Persons; (iii) MoU on Cooperation in New & Renewable Energy; (iv) MoU on Cooperation in Small Scale Industry between National Small Industries Corporation (NSIC) and Iranian Small Industries and Industrial Parks Organisation (ISIPO); (v) Programme of Cooperation on Science & Technology and (vi) MoU on Cooperation between Central Pulp and Paper Research Institute of India (CPPRI) and Gorgan University of Agricultural Science and Natural Resources (GUASNR).

There has been regular exchange of business delegations from both sides. India and Iran are also engaged in discussions on various projects in Iran, including the Chabahar Port and Rail Project.

Till now it has been believed that Iran and India have had cultural and civilizational links with each other from the time of Cyrus the Great and Darius. But many recent archaeological findings in north Khorassan, Sokhte (burnt city)and Jeeroft in Iran show that the civilizational relations between the Iranians and India have been so much older.

In the period of Darius and Xeroxes (Khashayar Shah), a group of the elephant riding soldiers of the army were Indians. Such kinds of relations have been clearly recorded in the periods of Ashkanians and the Sassanids as well.

In the period of the Gorkanis (the Moghals) or the Khorassanis the official language of the courts of India was Persian. It is for the same reason that about seventy per cent of the important documents, royal orders as well as the poetry and prose books still found in the museums and the government as well as private collections in India are in the Persian language.

Dr. Hekmat, the first ambassador of Iran in India has recorded a total of 80 important stone engravings in the important palaces and mausoleums of India. But the number of such engravings and inscription which are still found runs into thousands.

India and Iran maintain regular cultural and educational exchanges.

The cultural ties between Iran and India go back to the ancient times, to such an ancient time that determining its real date is impossible.

This antiquity of relations can be understood from the extensive similarities in the languages of the two countries. It is for the same reason that Sanskrit is called as the sister of the ancient Iranian languages. India and Iran have been familiar names for each other. The names of India ,Sind and Makran have been used in almost all historical& geghraphical and literature Persian books in the Shahnameh itself at least a hundred times. The same is true for other books as well.

A number of Indian scholars were teachers in the great university of the Gandi Shahpur of Persia and used to teach there.

In the period of Khusro Anushirvan, a number of Indian tales including the Panchtantra were translated into Iranian language by the name of Kalileh Wa Dameneh.

This work was later translated from the Persian language to Hindi. Other stories like the tales of Behram, story of the parrots and the tales of Sindbad were all translated from Hindi into Persian.

Iranians have played a distinguished role in the transmission of the heritage of India to the other languages. The famous Iranian scientist, Aburehan Albiruni, during his 16 years stay in India, presented his master piece named ˈTehqeeq Maˈal le Hindˈ to the world which is known as the Encyclopedia of India.

Masoodi was yet another Iranian scholar, who wrote many detailed reports about India. Moreover, the scientists like Koshiar and Khwarizmi learned the Indian mathematics and globalized this science.during the Gurkanid(mogul)the cultural exchange was so deeply that the official language became Persian. India and Iran maintained regular cultural exchanges even during the time of colonialism and also after independent India. Khorasanid dynasty(Tamurid,Babri,mugals) in India invited several Persian artist to their courts.

آثار فارسی هند (2)IMG_3082 (2)یکی از زرّین‌ترین برگ‌های فتوحاتِ نادرشاه اَفشار
India has extremely been influenced by Persian art and architecture and Persian Sufis music.hundreds of Persian poets also were invited to India and some of the Indian kings themselves were composing Persian poem.also many Persian commander and minister or Nuvab were serving the Indian court one of them was Mirza Ghiyas Beg an important official the rule of the Mughal Emperor Jahangir, and served as the chief treasurer, and he was given the title ˈIˈtimād-ud-Daulahˈ which means ˈPillar of the Stateˈ. His daughter, Mehr Nūr Jahān married Jahāngīr in 1611, and his son Mirza Abul Hasan ˈAsaf Khanˈ served as a general to Jahangir.

Mirza who was the father of Arjumand Banu Mumtaz Mahal,The wife of Shah Jahan, the Emperor of India also we can mention many others like safdar jung and Ashraf khan khorasani.

.

 File:Mumtaz Mahal.jpg

                              Arjuman Bano          and her father  Asaf Khan

As per an MoU signed in January 2008 between the Indian Council for Cultural Relations (ICCR), New Delhi and the Iranian Cultural Heritage, Handicrafts and Tourism Organization (ICHHTO) a weeklong Iranian cultural week was held in New Delhi and Mumbai in April-May 2008.

India also held its “Days of Culture” at the Niyavaran Palace in Tehran and Hafezia in Shiraz from May 10-17, 2011 which was attended by over twenty thousand people. The cultural festival was dedicated to the memory of Gurudev Rabindranath Tagore.

During 2011-12, various functions were organised through out Iran to commemorate the 150th birth anniversary of Gurudev Tagore. Gurudev Tagore had visited Iran in 1934 and 1935 during which he wrote a poem on Iran.

There are about 8,000 Iranian students studying in India. India provides 67 scholarships every year to Iranian students under ITEC, ICCR, Colombo Plan and IOR-ARC schemes.

India over the years has emerged as one of the favourite tourist destinations for Iranian tourists and every year around 40,000 Iranians visit India for various purposes.

Code: 81006985 (3790449) | Date: 22/01/2014 |2160**2050

: ارتباط با سردبير

ketab سنگ نوشته های پارسی هند

THE FINANCIAL EXPRESS VOLXXXIX NO 295 PAGE 19 DATE 10/02/2014

India-Iran relations span centuries marked by meaningful interactions

 Till 1947 India and Iran not only shared their borders but also shared several common features in their language, culture and traditions. Both South Asia and the Persian Gulf have strong commercial, energy, cultural and people-to-people links.

Independent India and Iran established diplomatic links on March 15, 1950. In addition to the Embassy in Tehran, India currently has two Consulates in Iran – Bandar Abbas and Zahedan, while Iran has two Consulates in Hyderabad and Mumbai.

To further improve relations, the Shah visited India in February/March 1956 and Prime Minister Pandit Jawaharlal Nehru visited Iran in September 1959. Prime Minister Indira Gandhi visited Iran in April 1974. The Paade Shah, in turn, visited India in February 1978.

The Iranian Revolution in 1979 introduced a new phase of engagement between India and Iran marked by exchange of high level visits of Indian and Iranian officials.

 Economic Relations

India had a deep economic connection with the Persian gulf since antiquity. Spice was traded from Indian coast to the Hormuz  and Siraf and Basra in the Persian gulf  to the Mediterranean  region.

Between 12000-15000 ships passed through the Strait of Hormuz annually and many of them were Indian. Iran provided fuel service facilities to these passing ships.

Recently India-Iran commercial ties have been buoyed by Indian import of Iranian crude oil. India-Iran trade

in 2010-11 was US$13.4 billion

(Indian exports US$2.5 billion and imports US$10.9 billion). India-Iran trade in 2013 was US$15 billion (Indian exports US$6 billion and imports

US$9 billion).

India and Iran hold regular bilateral talks on economic issues at the India-Iran Joint Commission Meeting (JCM).  India and Iran are also engaged in discussions on various projects in Iran including the Chabahar Port and Rail Project.

 kurdestan

Cultural and historical

Relations

Till now it has been believed that Iran and India have had cultural and civilizational links from the time of Cyrus the Great and Darius. But many recent archaeological findings in north Khorassan, Sokhte (burnt city)and Jeeroft in Iran show that the civilizational relations between the Iranians and India have been much older.

In the period of Darius and Xerxes (Khashayar Shah), a group of the elephant riding soldiers of the army were Indians. Such kinds of relations have been clearly recorded in the periods of Ashkanians and the Sassanid  as well. In the period of the Gurkanis (the Mughals) or the Khorasanids the official language of  the courts of India was Persian. It is for the same reason that about seventy per cent of the important documents, royal orders as well as the poetry and prose books still found in the museums and the government as well as private collections in India are in the Persian language.

Dr Hekmat, the first ambassador of Iran in independent India, had compiled a total of 80 important stone engravings in the important palaces and mausoleums of India. But the number of such engravings and inscription  which are still found runs into thousands. Some of the stone engravings in the Red Fort, the Taj Mahal and the Agra Fort have been registered as world heritage.

The cultural ties between Iran and India go back to the ancient times. This antiquity of relations can be understood from the extensive similarities in the languages of the two countries. It is for the same reason that Sanskrit is called as the sister of the ancient Iranian languages. India and Iran have been familiar names for each other. The names of India, Sind and Makran have been used in almost all Persian books in the Shahnameh itself at least a hundred times. The same is true for other books as well.

IMG_2940 (2)

A number of Indian scholars were teachers in the great university of the Gandi Shahpur of Persia and used to teach there. In the period of Khusro Anushirvan, a number of Indian tales including the Panchtantra were translated into Iranian language by the name of Kalileh Wa Dameneh.

This work was later translated from the Persian language to Hindi. Other stories like the tales of Behram, story of the parrots and the tales of Sindbad were all translated from Hindi into Persian.

Iranians have played a distinguished role in the transmission of the heritage of India to the other languages. The famous Iranian scientist, AbuRehan AlBiruni, during his 16 years stay in India, presented his master piece named “Tehqeeq Ma’al le Hind”  to the world which is known as the Encyclopedia of India.

Masoodi was yet another Iranian scholar, who wrote many detailed reports about India. Moreover, the scientists like Koshiar and Khwarizmi learned the Indian mathematics and globalised this science. During the Khorasanid dynasties (Tamurid, Babri, Mugals, Bahmani) Persian was adopted as the official language. The Khorasanid emperors of India  invited several Persian artists and scientist  to their courts.

India has been heavily influenced by Persian art and architecture and Persian Sufi music. Hundreds of Persian poets were invited to India and some of the Indian kings themselves composed poems in the Persian language. Also many Persian commanders and ministers served at the Indian court. Notable among these was Mirza Ghiyas Beg, an important official during the rule of the Mughal Emperor Jahangir. He served as the  chief treasurer, and was given the title ‘I’timad-ud-Daulah’ which means  Pillar of the State. His daughter, Mehr Nur Jahan married Jahangir in 1611, and his son Mirza Hasan ‘Asaf Khan’ served as a general to Jahangir. Mirza was the father of Arjumand Banu Mumtaz Mahal, wife of Shah Jahan. He also served as the governor of west India and Lahore.

 

India and Iran maintained regular cultural exchanges during the colonial period and post Independence. India held its “Days of Culture” at the Niyavaran Palace in Tehran and Hafezia in Shiraz. During 2011-12, various functions were organised through out Iran to commemorate the 150th birth anniversary of Gurudev Tagore. Tagore had visited Iran in 1934 and 1935 during which he wrote a poem on Iran. There are about 7,000 Iranian students studying in India. India over the years has emerged as one of the favourite tourist destinations for Iranian tourists and every year around 40,000 Iranians visit India for various purposes.

 

Blurb: India-Iran trade in 2013 was

US$ 15 billion. Indian exports US$ 6 billion and imports

US$ 9 billion

 

 red-fort

Discover the splendour of Iran

 

In the past few years, Iran has been witnessing an increasing flow of tourists. Tourists visiting Iran are bedazzled by the majestic beauty of its countryside and the modern appeal of its cities, particularly Tehran, the capital of the country. Iran boasts of a rich heritage, which dates back to many centuries. With such an amazing sight seeing options tourists here would never feel bored.

Here you will come across some of the most beautiful and worth seeing historical places. Many of these have been officially recognised by UNESCO as the “World Heritage”. A visit to Takht Jamshed is a must. Though partially in ruins today, this used to be the capital of ancient Persia some 2500 years ago.

The Safavid Islamic period forms an important part of Iran’s heritage. Buildings dating to this period include The Maidan e Naghsh e Jahan, a complex containing religious and government buildings of the Safavid Islamic period. Some other prominent buildings of this period include the Esfahan square and the Safavid palaces, the Sheikh mosque, which is one of the architectural master pieces of the Safavid period and the 33 arch bridge. The Wanak church is one of the most beautiful churches of Iran.

Tehran, the capital of Iran, is a highly modern and developed city and a mix of the traditional and the modern. Here you would find the ancient monuments standing in close harmony to the modern buildings of the present era. Tehran is replete with majestic palaces and fantastic museums throwing light on the rich history of the country.

Iran offers visitors such a scintillating experience that just one visit would be not enough to discover the country. Every week Mahan Air has three flights on Delhi-Tehran. All passengers can receive visa on the arrival for 15 days.

 

International name: Islamic Republic of Iran.

Ancient name: Persia

Area: 1648195 Sq. Kms. Population: 75,597,633

Capital: Tehran .

Official language: Persian. Currency: Rial

The political system:Islamic Republic based on the 1979 Constitution.

From the point of view of area, Iran is the sixteenth largest country in the world.

About 90 per cent of the area of the country consists of plateau. Iran is completely a hilly and semi dry region. More than half of the country consists of mountains and hills. One fourth of the country consists of desert and the other less than one fourth is under cultivation. The lowest point in the country is at the height of 56 meters in kavir  Lout and the highest point at 5628 meters is Damavand summit in the Alborz range near Tehran.

The Damavand mountain can be seen from the different cities particularly Tehran, Varameen and also from part of the Caspian Sea.

  The total periphery of Iran is 8731 Kms, the 6031 kms of which consist of land and the remaining 2700 Kms is coastal area in the Caspian Sea and Oman Sea and the Persian Gulf

The longest and navigable river: The Karun river, with 950 kms.

The biggest lake: The Uroomieh with 4868 Sq.Kms.

 The biggest island: The Gheshm with 1491 Sq.Kms .

Number of provinces: 31-  cities: 397 –  divisions: 984-  towns: 1154

Rural  areas: 2499

Exports: oil, carpets, different kind of fruits, dry fruits and herbs& saffron& pistachio , caviar, petrochemical products, textiles, clothes and food products.

Rail transport network: 9796 Kms. Length of roads: 158000 Kms

Pipelines: Oil products 3900 Kms, natural gas: 4550 Kms.

Main Ports: Abadan,  Bandar Abbas, Anzali, Bushehr, Imam Khomeini, Turkmen, and Noushehr

Cultural Heritage:

Iran has 200000 beautiful and worth seeing historical buildings some are number one in the world. Such as:

  1.  The biggest stone structure in the world ( Persepolis )
  2. The hottest summer climate in the world in Lout Desert(shadad) which has a temperature of more than 70 degree Celsius.
  3. The highest brick tower in the world The Qaboos Gumbad.
  4. The longest salt cave in the world the Gheshm island( Persian gulf).
  5. The biggest brick structure of the world ( Yezd)
  6. The  biggest non independent island of the world The Gheshm island
  7. The hottest spring in the world in Mishkin Shehr.
  8. The oldest mountain written  script of the world  in Anobanini Kermanshah.
  9. The oldest cypress tree of the world in Abr Koh.
  10. The oldest still in use bridge in the world in Dezful which was constructed 1800 years ago.
  11. The  biggest brick building in the world The Nareen fort in the Mebod city.
  12. The highest ventilator(Baadgeer) of the world in Bagh Dolatabad, Yezd
  13. The  oldest living animal species in the world The three eyed tripos in west Azerbaijan
  14. The biggest natural arch in the world at the mouth of the Espehbad cave in Khursheed Firozkoh
  15. The  oldest dam of the world on the old Qom – Kashan highway (Kabbar Dam)
  16. The biggest covered traditional market of the world Tabriz Bazaar
  17. Iran is the first producer of saffron, pistachio, barberries and carpets in the world.
  18. A unique network of two storey subterranean canals in the world for water supply in Ardestan
  19. The longest, deepest and oldest network of subterranean canals(qanat or Kariz) in kariz Gonabad (Gonabaad) in khorasan province.

.

 qanatگناباد AJAMگناباد عجم

The Ancient History of Iran:

Dozens of pre-historic sites across the Iranian plateau point to the existence of ancient cultures and urban settlements in the fourth millennium BCE, centuries before the earliest civilizations arose in nearby Mesopotamia.

 Iran contains most beautiful and worth seeing historical places some of which have been officially recognized by UNISCO as the “World Heritage”, the most important of which are as the following:

Takht Jamshed (the ruins of the capital of the ancient Persian about 2500 years ago) – Shiraz and Marv Dasht

 Iran enjoys a seven thousand years old civilization and has got a written history recorded year wise.

  

The Islamic period

 Iran played a valuable role in the spread of the Islamic culture and civilization to the other parts of the world.

 

The mausoleum of Imam Reza (A.S.)

Architecture, illumination, stucco plastering, engraving, calligraphy, copper and zinc industry and alchemy as well as translation of literature are the things which the Iranians exported to the Islamic countries.

  • The most important and famous historical, cultural and religious places of Iran include the following:
  • Maidan e Naghsh e Jahan (a complex containing religious and government buildings of the Safavid Islamic period) The Esfahan square and the Safavid palaces, the Sheikh mosque (one of the architectural master pieces of the Safavid period) and the 33 arch bridge.The Wanak church (one of the most beautiful churches of Iran)
  • Mashhad: The mausoleum of Imam Reza (A.S.), the eighth Imam of the world Shias, the grave of Firdowsi, the famous epic poet of Iran.

 

  • -Chaghaz Nabeel (the royal city of the Ilamis about three thousand years ago) Haft Teppeh/ Shush
  • -Takht e Soleiman (the ancient complex consisting of the fire temple of Azar Gashb in the Sassanid period) – Tokab Azerbaijan West
  • Gonbad e Soltanieh (the highest dome of the world) in the city of Khodbandeh in Zanjan
  • Tehran: The skiing field in the Damavand mountains of Tehran and Diesene, the museums of Tehran, the palaces of Tehran and the Niavaran Palace, Park Millat and Jamshedieh
  • Shiraz: Takht Jamshed, Arak, the Shah Chiragh mausoleum, the graves of Hafiz and Sa’di, the famous poets of Iran, Pasargad (the mausoleum of Cyrus) and the relics of Rostam in Mehr mountain
  • Yezd: The Yeza fire temple (the biggest and the most ancient place of worship of the Zoroastrians)
  • Bam: Arg Bam (the biggest brick structure in the world)
  • Kermanshah: Buildings of the Parsi and  Sassanid period, Taaq e Bostan (a stone building of the Sassanid period) and Anahita temple (the stone temple of the Ashkanian period)
  • Lorestan: The Falak ol Aflak fort (the big military fort of the Sassanid period). There are many religious buildings as well as natural scenery in Tabriz, Nishapour and Hamadan. The Hamadan cave also is matchless.

The most important natural worth seeing places in Iran include the following:

The Damavand hillock in the north east Tehran, the Ali Sadr cave in Hamadan, the field of the inverted tulips in the Dena mountain region, the Golestan forest in Bijnorad, the National Park in the Golestan province, the Lout desert in central Iran, the Uroomieh lake in Azerbaijan region, the Anzali marshes in the Anzali port region, the Lour lake and the Damavand mountain region.

The most important museums of Iran:

In most of the cities of Iran, different  museums can be found and at least twenty museums of Iran enjoy international fame.

The main features of the economy of Iran:

It is the eighteenth economy in the world

The young and educated population with a rapid growth.

It is the fourth oil producer and second largest gas reserves in the world

Extensive privatization in the country:

It is agreed that 80% of the assets of the government should be transferred to the private sector, the half of which would be transferred to the public judiciously and the other half would be sold through the stock exchanges.

According to president Rouhani Investment Law  in Iran  support and Guarantee  all Wright for foreign investors.( Article – 4- 8 -9- 16- 17- 26 -11- in investment Law guarantee  all the wrights.)

Visa on arrival at the airport

Everybody can get a 15 days entry visa on arrival at the Tehran  airport. This visa can be renewed for a period of another 15 days. But those having passports of USA, UK,  Canada, Iraq, Afghanistan, Pakistan and Bangladesh –Kenya –Somali should coordinate through the embassies.

 

Some achievements and International Rankings in Science and Technology cording to  Iranian officials

According to the book a summary of selected technology achievement of the i. r Iranby CITC  has demonstrated a remarkable growth in science and technology over the past 2decade, increasing its science and technology output fivefold from 2000 to 2008. Iranian had win many awards in different scientific field.

 Ancient Persia contributed to the current understanding of nature, medicine, mathematics, and philosophy, Algebra and Chemistry, invented the wind-power machine, The Qanat (under ground  water management system and invented water clock ), the windmill and watermill and invented Perfume(Attar GoulAab) and the first distillation of alcohol.

Despite international tough sanctions , Iran’s scientific progress is reported to be the fastest in the world. During the period 1996–2008, Iran had increased its scientific output by 18 folds.

Iran’s university population swelled from 100,000 in 1979 to 2 million in 2006. 60% of its science and engineering students are female.

 Iran has made great steps in different sectors, including civil engineering, medical development and health, aerospace, nuclear science, energy  as well as stem cell and cloning research.

In 2009, Iranian government formulated a 15 year comprehensive national plan for science focused on higher education and strengthening the links between academia and industry in order to promote a knowledge based economy.

A total of 9,570 national inventions was registered in Iran during 2008.

Iran ranks 18th in world in medical sciences and 5 in health care.

Iran is the 7th country in production of uranium hexafluoride (or UF6). especially in nuclear medicine.

Ultra Fast Microprocessors Research Center in Tehran’s Amirkabir University of Technology successfully built a supercomputer in 2007.

Iran ranked 23rd in Nanotechnology in 2007 and By 2012, ranked 5th in  the world.

According to Scopus, Iran ranked 17th in terms of science production in the world in 2012 with the production of 34,155 articles above Switzerland and Turkey.

Iran increased its academic publishing output nearly tenfold from 1996 to 2004, and has been ranked first globally in terms of output growth . Iran’s growth rate in science and technology is 11 times more than the average growth of the world’s output in 2009 and in terms of total output per year, the fastest growing sectors in Iran are Physics, Public health sciences, Engineering, Chemistry and Mathematics.

Iran ranked 49th for citations, 42nd for papers, and 135th for citations per paper in 2005. Iran ranked 30th in the world in terms of scientific impact. And first or second in Islamic world.

 Iran ranked 32, 46 and 56 in Chemistry, Physics and Biology respectively among all science producing countries.

Iran had doubled its biological sciences and health research out put in just two years (2006–2008).

The fastest growing scientific field in Iran was medical sciences at 344% and the slowest growth was of chemistry at 128% with the growth for other fields being biology 342%, ecology 298%, physics 182%, basic sciences 285%, engineering 235% and mathematics at 255%.

v Biotechnology

 ü Published articles in comparison to other countries: 13th

ü General rank in terms of production in Asia: Among top 5 Countries

ü Production rate also Vaccines production rate in the Middle East: 1st

ü Producing 12 of the 24 most expensive biotechnology

ü Designing and manufacturing of the First National Intelligent Electric-Fuel Cell Vehicle.

ü ANGIPARSTM is a novel drug in management of Diabetic Foot Ulcer and inhibits from Amputation

ü CinnoVexTM is used in the treatment of relapsing Multiple Sclerosis (MS) to slow the development of physical disability.

ü IMODTMA medicine for Treatment of HIV/AIDS.

**In engineering Iran improved its impact.

 Iran is the 9th country to put a domestically-built satellite into orbit since the Soviet Union launched the first in 1957.

Iran has achieved the technical expertise to set up hydroelectric, gas and combined cycle power plants. Iran is among the four world countries that are capable of manufacturing advanced V94.2gas turbines. and is now the third country in the world to have developed Gas to liquids(GTL) technology.

 Iran possesses the technology to launch superfast anti-submarine rockets that can travel at the speed of 100 meters per second under water, making the country second only to Russia in possessing the technology. Iran is among the five countries in the world to have developed ammunitions with laser targeting technology. Iran is among the 12 countries with missile technology.

Solar Energy

most parts of the country are exposed to very high levels of solar radiation with a daily average of between 5.0 and 5.4 KWh/m2 in the south of the country (London receives a daily dose of around 1.0 KWh/m2). If only one per cent of the Iranian  desert area was covered by solar PV collectors, the energy obtained would be five times more than the current annual electricity consumption in Iran.

 INDIA-IRAN RELATIONS

Political Relations:    
        India-Iran relations span centuries marked by meaningful interactions.

 

The two countries shared a border till 1947 and share several common features in their language, culture and traditions. Both South Asia and the Persian Gulf have strong commercial, energy, cultural and people-to-people links. 

Independent India and Iran established diplomatic links on 15 March 1950. In addition to the Embassy in Tehran, India currently has two Consulates in Iran -Bandar Abbas and Zahedan. And Iran has two Consulates in Hider Abaad and Mumbai.. .

 

 The Shah visited India in February/March 1956 and Prime Minister Pandit Jawaharlal Nehru visited Iran in September 1959. Prime Minister Smt. Indira Gandhi visited Iran in April 1974 . The Paade Shah, in turn, visited India in February 1978.

The Iranian Revolution in 1979 introduced a new phase of engagement between India and Iran marked by exchange of high level visits of Indian and Iranian officials.

Economic Relations:

Economocly India had a deep connection with the Persian gulf since antiquity . spice were trading from Indian coast to the Hormuz  and Siraf and Basra in the Persian gulf  to the Mediterranean  region.

Between 12000- 15000 ships pass through the Strait of Hormuz annually many of them Indian. Iran  is capable of providing fuel service facilities to these passing ships.

Recent India-Iran commercial ties have traditionally been buoyed by Indian import of Iranian crude oilIndia-Iran trade in 2010-11 was US$ 13.4 billion (Indian exports US$ 2.5 billion and imports US$ 10.9 billion). India-Iran trade in 2013- is US$ 15 billion (Indian exports US$ 6 billion and imports US$ 9 billion).
India and Iran hold regular bilateral talks on economic issues at the India-Iran Joint Commission Meeting (JCM). 
 India and Iran are also engaged in discussions on various projects in Iran including the Chabahar Port and Rail Project. 

Cultural and historical  Relations

 Till now it has been believed that Iran and India have had cultural and civilizational links with each other from the time of Cyrus the Great and Darius. But many recent archaeological findings in north Khorassan, Sokhte (burnt city)and Jeeroft in Iran show that the civilizational relations between the Iranians and India have been so much older.

In the period of Darius and Xeroxes (khashayarShah), a group of the elephant riding soldiers of the army were Indians. Such kinds of relations have been clearly recorded in the periods of Ashkanians and the Sassanid  as well. In the period of the Gurkanis (the Mughals) or the Khorasanids the official language of  the courts of India was Persian. It is for the same reason that about seventy per cent of the important documents, royal orders as well as the poetry and prose books still found in the museums and the government as well as private collections in India are in the Persian language.

Dr. Hekmat, the first ambassador of Iran in independent India had compiled  a total of 80 important stone engravings in the important palaces and mausoleums of India. But the number of such engravings and inscription  which are still found runs into thousands.

 

 Some of the stone engravings in the Red Fort, the Taj Mahal and the Agra Fort which have been registered as the world heritage.

The cultural ties between Iran and India go back to the ancient times, to such an ancient time that determining its real date is impossible.

 

This antiquity of relations can be understood from the extensive similarities in the languages of the two countries. It is for the same reason that Sanskrit is called as the sister of the ancient Iranian languages. India and Iran have been familiar names for each other. The names of India ,Sind and Makran have been used in almost all historical& geographical and literature  Persian books in the Shahnameh itself at least a hundred times. The same is true for other books as well.

 

A number of Indian scholars were teachers in the great university of the Gandi Shahpur of Persia and used to teach there.

In the period of Khusro Anushirvan, a number of Indian tales including the Panchtantra were translated into Iranian language by the name of Kalileh Wa Dameneh.

 

This work was later translated from the Persian language to Hindi. Other stories like the tales of Behram, story of the parrots and the tales of Sindbad were all translated from Hindi into Persian.

Iranians have played a distinguished role in the transmission of the heritage of India to the other languages. The famous Iranian scientist, AbuRehan AlBiruni, during his 16 years stay in India, presented his master piece named “Tehqeeq Ma’al le Hind”  to the world which is known as the Encyclopedia of India.

Masoodi was yet another Iranian scholar, who wrote many detailed reports about India. Moreover, the scientists like Koshiar and Khwarizmi learned the Indian mathematics and globalized this science.

 During the Khorasanid dynasties(Tamurid,Babri,Mugals, Bahmani) the cultural exchange was so deeply that the official language became Persian. the Khorasanid emperor of India  invited several Persian artists and scientist  to their courts.

India has extremely been influenced by Persian art and architecture and Persian Sufis music. Hundreds of Persian poets also were invited to India and some of the Indian  kings themselves were composing  Persian poem. also many Persian commander and ministers or Nuvab were serving the Indian court, among them was Mirza Ghiyas Beg an important official the rule of the Mughal Emperor Jahangir, and served as the  chief treasurer, and he was given the title ‘I’timād-ud-Daulah’ which means  Pillar of the State. His daughter, Mehr Nūr Jahān married Jahāngīr in 1611, and his son Mirza Hasan ‘Asaf Khan’ served as a general to Jahangir. Mirza who was the father of Arjumand Banu Mumtaz Mahal,The wife of Shah Jahan, the Emperor of India he also served as the governor of wes india and lahour.

also we can mention many others such as  Safdar Jung and Ashraf khan khorasani.

 

                     India and Iran maintained regular cultural exchanges even during the time of colonialism and also after independent India.

 

         Persian paintings on the Rashtrapati bahavan palace.

  India held its “Days of Culture” at the Niyavaran Palace in Tehran and Hafezia in Shiraz . During 2011-12, various functions were organised through out Iran to commemorate the 150th birth anniversary of Gurudev Tagore. Tagore had visited Iran in 1934 and 1935 during which he wrote some poem on Iran. 

There are about 7,000 Iranian students studying in India. India over the years has emerged as one of the favourite tourist destinations for Iranian tourists and every year around 40,000 Iranians visit India for various purposes.

 

قصه پر غصه بحرین ! چرا و چگونه از ایران جدا شد؟

بحرین در همه تاریخ پر فراز و نشیب خود هیچگاه تابعیت  و سلطه عربستان را نپذیرفته است . بلکه منطقه بحرین  بزرگ زمانی بر کل عربستان حکومت و فرمانروایی داشته است نمونه آن دوره کرامتیان یا قرامطیان است.  که مکه زیر نظر بحرین و قطیف اداره می شده است. و تحت  حاکمیت عثمانی نیز نرفته است  بجز برهه بسیار کوتاه  که بعد از آن در سال ۱۸۲۰ زیر قیمومیت  بریتانیا قرار گرفت .

در قرارداد مجمل  و مفصل ۱۸۱۲ تمام سواحل خلیج فارس قلمرو ایران تلقی میشد.

1142bahrfarsbasra bahrefars

 

بدنبال حدود ۲۰۰ سال روابط  حقوقی ، فرهنگی و دینی و زبانی  و بعضا حاکمیتی  ایران با بحرین، دولت ایران در آبان ۱۳۳۶ طی لایحه‌ای بحرین را رسماً استان چهاردهم  اعلام کرد. در همین راستا در اوایل دهه ۱۳۴۰، «سازمان اطلاعات و امنیت کشور» (ساواک) در زمان ریاست سپهبد تیمور بختیار با کمک فکری فعالان حزب پان‌‌ایرانیست در آن تاریخ، طرحی ریخته بودند که برابر آن با تبلیغات وسیع در داخل و خارج بحرین، بحرینی‌ها را به ضرورت الحاق رسمی بحرین به ایران مشتاق کنند و تحرکات و تظاهراتی در بحرین و ایران برای انجام این الحاق انجام دهند و با تمهید مقدمات «اطلاعاتی ـ امنیتی» لازم (ازجمله اعزام مأموران ساواک به شکل مسافر، توریست و بازرگان به بحرین ازیک‌سو و تقویت نیروی دریایی ازسوی دیگر)، در یک روز معین شخص شاه و تیمور بختیار به همراه تعدادی دیگر از رجال سیاسی و فرماندهان نظامی در یک فروند هواپیما به‌ منامه حرکت کنند و در میان استقبال پرشوری که آنجا توسط بحرینی‌ها و ایرانیان زائر و مجاور بحرین از هیئت ایرانی به عمل خواهد آمد، در عمل بحرین را به تصرف نیروهای ایرانی در آورند.(۱)PERSIAN Gulf india

این نقشه را اسداله علم هم در زمان نخست‌وزیری‌اش (یعنی پس از برکناری منوچهر اقبال در تیرماه ۱۳۴۱ و پیش از روی کارآمدن حسنعلی منصور در اسفند ۱۳۴۲) در نظر داشته و حتی به سفیر انگلیس هم گفته است: «بگذارید این جزایر را با اعزام ایرانی‌ها به آنجا، ایرانی بکنیم و شما هم چشم روی هم بگذارید.»(۲)

توسل به تحرکات نظامی برای تثبیت حق حاکمیت ازسوی دولت‌های مختلف جهان بی‌سابقه نبوده و نیست، برای نمونه در سطح منطقه‌ای، ایران برای تثبیت حاکمیت خود بر اروندرود نیک از عهده برآمد و در اردیبهشت ۱۳۴۹ باوجود دعاوی عراق به «شط‌العرب» با پشتیبانی جت‌های جنگنده نیروی هوایی، کشتی ابن‌سینا را از اروندرود وارد خلیج‌فارس کرد و زد و برد. در مقابل وقتی صدام حسین به کویت حمله کرد با واکنش امریکا روبه‌رو شد و دوباره بازنده شد. در سطح بین‌‌المللی، هم دولت آرژانتین در اردیبهشت ۱۳۶۱ (مه ۱۹۸۲) با دعوی حاکمیت بر مجمع‌الجزایر فالکلندز(Falklands) در اقیانوس اطلس جنوبی در برابر حاکمیت استعماری انگلستان، آن جزایر را با پیاده‌نظام خود تصرف کرد، اما دولت محافظه‌کار بریتانیا در زمان نخست‌وزیری ماگارت تاچر با لشکرک شی و نیز غرق‌کردن کشتی آرژانتینی «بلگرانو» به مقابله مسلحانه پرداخت و ارتش آرژانتین را از آن جزایر بیرون راند و باز در آنجا مستقر شد.

ALKHALEEJ_ALFARSI_1952

سوابق حاکمیت ایران بر بحرین با حاکمیت تاریخی آن در اروندرود کاملاً مشابه، بلکه از جهت حقوقی با نبود معاهده‌ای در باب بحرین (به خلاف اروندرود) قوی‌تر بود. باید احتمال داد که اگر ایران همان‌طور که حاکمیت خود را بر اروندرود درمقابل عراق با یک تحرک نظامی تثبیت کرد، در مورد بحرین هم دست به چنین تحرکی می‌زد و حتی در منامه قشون پیاده می‌کرد، زده بود و برده بود و به سرنوشت آرژانتین (یعنی مقابله نظامی بریتانیا) دچار نمی‌شد. هر چند خلاف آن (یعنی نوعی واکنش نظامی بریتانیا و حتی عراق) هم در برابر این اقدام نظامی برای اعاده حاکمیت ایران بر بحرین، دور از ذهن نیست؛ چنان‌که هنگامی که سپاه ایران در زمان محمدشاه قاجار، هرات را به سرداری سلطان مراد میرزا حسام‌السلطنه فتح کرد، دولت استعماری انگلیس در سواحل خلیج‌فارس نیروی دریایی به مانور پرداخت و به دولت ایران اولتیماتوم داد که از هرات عقب‌نشینی کند. اما مسئله بحرین در دوره محمدرضاشاه که انگلستان بسیار ضعیف شده بود، با وضع هرات در زمان محمدشاه قاجار که انگلستان بزرگترین امپراتوری روی زمین بود، قابل قیاس نیست، یعنی با عنایت به تصمیم سال ۱۹۶۸ دولت انگلیس به خروج از شرق کانال سوئز که شامل خلیج‌فارس هم می‌شد، به احتمال قریب به یقین در صورتی‌که ایران بحرین را بازپس می‌گرفت، دولت انگلیس درآستانه عقب‌نشینی از شرق سوئز و تشکیل فدراسیون «امارات متحده عربی» متوسل به لشکرکشی نمی‌شد. امریکا هم در آن تاریخ جز یک پایگاه نیروی دریایی که در بحرین داشت، در خلیج‌فارس مطلقاً ادعایی نداشت و تمام هم و غم آن جلوگیری از نفوذ شوروی بود، از این‌رو به احتمال قوی، همچنان که در داخل ایران پایگاه‌هایی برای زیر نظر گرفتن شوروی داشت، با ادامه آن پایگاه در بحرین هم با ایران کنار می‌آمد. عراق هم در اروندرود که منافع مستقیم داشت، راه به جایی نبرده بود و احتمال این‌که با نداشتن دسترسی به خلیج‌فارس قادر به مانور نظامی در برابر ایران در دریاها باشد، نزدیک به صفر بود، از این‌رو اگر نیروی دریایی دست به تحرکی زده بود، به احتمال قوی بدون خونریزی و برخورد نظامی به هدف ملی خود می‌رسید.

افزون بر مواضع خاص انگلیس و امریکا از جهت جو بین‌المللی هم با توجه به سوابق حاکمیت ایران امکان پا در میانی بیشتر از سوی مراجع بین‌المللی و درنتیجه بررسی اسناد تاریخی حاکمیت ایران بر بحرین در سازمان ملل که پایه‌اش بر «استثمارزدایی»‌ست وجود داشت و اگر ایران سیاست خارجی مستقلی می‌داشت در آن برهه خاص با داشتن توانمندی‌های نظامی، تصرف عملی بحرین (مانند تصرف جزیره ابوموسی) و اعمال حاکمیت بر اروندرود، شاید حرکتی بود که به «ریسک» می‌ارزید.

طرفداران واگذاری بحرین (امثال امیرعباس هویدا، اسدالله علم، عباس مسعودی، علینقی عالیخانی، اردشیر زاهدی و دیگران)، عمده‌ترین دلیل پذیرش جدایی بحرین از ایران را عدم مشروعیت توسل به نیروی نظامی برای حل مشکلات بین‌المللی و لزوم مراجعه به شورای امنیت سازمان ملل متحد برای حل و فصل اختلافات مرزی و دعاوی متناقض مالکیت و حاکمیت وانمود کردند، درحالی‌که در عمل در این ادعا صادق نبودند، چنان‌که:

File:Silk route.jpgbahreFars

نخست، دولت پهلوی در داخل کشور و برای حل منازعات سیاسی با اپوزیسیون داخلی، اصول گفتمان و مذاکره دور میز را رعایت نمی‌کرد، برای نمونه مصادر امور چند روز پیش از رفراندم ۶ بهمن ۱۳۴۱ در مسئله «انقلاب شاه و ملت»، بسیاری از سران احزاب ملی و چند روحانی (ازجمله آیت‌الله طالقانی) و عده‌ای از دانشجویان را بازداشت کردند.

دوم، رژیم پهلوی در سطح منطقه‌ای هم نه‌تنها برای تصرف جزیره ابوموسی از تحرکات نظامی خودداری نکردند، بلکه برای سرکوبی شورشیان ظفار به خواهش سلطان عمان به آن کشور لشکرکشی کردند، درحالی‌که اگر این ادعا درست بود که ایران می‌بایست در قضیه بحرین به سازمان ملل متوسل شود که مبادا نیروهای مسلح ایرانی بدون مجوز از سازمان ملل به بحرین نزدیک شوند، چگونه قابل توجیه بود که همان رژیم بدون هیچ مجوز بین‌المللی به سرزمین‌های بیگانه (سلطان‌نشین عمان و مسقط) لشکر بفرستد؟!

در مقابل اعزام نیروهای مسلح ایرانی به ظفار که توجیهی نداشت، تحرک نظامی برای الحاق بحرین به ایران از جهت سوابق تاریخی و ضوابط حقوقی، به مراتب موجه‌تر بود، زیرا دولت ایران در شهریور ۱۳۰۱، قیمت تمبر برای مرسولات پستی به بحرین را «مانند سایر نقاط ایران» معین کرد

و در اسفند همان سال عده‌ای از اشخاص سرشناس بحرین از وزارت پست و تلگراف ایران طی نامه‌ای تقاضا کردند که دفتر پستی بحرین را نیز به‌عنوان یک جزیره ایرانی رأساً اداره کند.

در همین سال مردم بحرین برای پیوستن به ایران «حزب نجات بحرین» را برای «رهایی بحرین از عناصر اجنبی و الحاق آن به کشور اصلی» به رهبری شیخ عبدالوهاب زیانی (از روحانیون شیعه بحرین) تشکیل دادند و شرط عضویت در حزب را از حفظ داشتن دست کم دو اصل از اصول قانون‌اساسی ایران دانستند. همزمان با این تحرکات، کمیسیون مشترکی (متشکل از نمایندگان وزارت‌خارجه و وزارت فواید عامه) در ۲۹ اسفند ۱۳۰۱‌(۱۹ مارس ۱۹۲۲م) برای اعاده عملی حاکمیت ایران در بحرین تشکیل شد و سرانجام در ۱۳۰۳ ش (۱۹۲۴) در مطبوعات کشور و نیز در صحن مجلس شورای ملی، پیشنهاد شد که برای نمایندگان مردم بحرین در مجلس شورای ملی فکری اساسی شود.(۳)BBCPERSIAN GULF

زمانی که دولت انگلستان (به‌عنوان دولتی که بحرین را تحت‌الحمایه داشت)، در ۱۳۰۶ ش (۱۹۲۷) قراردادی با عربستان‌سعودی درباره بحرین (و قطر و امارات متصالحه) امضا کرد، دولت ایران نسبت به آن معاهده رسماً اعتراض کرد و از آن به‌عنوان «تجاوز به تمامیت ارضی ایران» به جامعه ملل شکایت کرد. وزارت امورخارجه ایران، همچنین طی ارسال یادداشت اعتراض رسمی به سر رابرت کلاویو وزیر مختار بریتانیا در تهران به تاریخ اول آذر ۱۳۰۶ (۲۲ نوامبر ۱۹۲۷) یادآور شد که:

«مالکیت ایران بر بحرین محرز… است و … [ماده ۶ معاهده] تا درجه‌ای که مربوط به بحرین است، برخلاف تمامیت ارضی ایران و با مناسبات حسنه‌ای که همیشه بین دو دولت همجوار موجود بوده است، منافات دارد. با این وجود دولت ایران به این قسمت از معاهده یادشده جداً اعتراض و انتظار دارد که اولیای دولت انگلستان به زودی اقدامات لازمه را در رفع آن اتخاذ فرمایند.»(۴)

مهدی قلی‌خانی مخبرالسلطنه هدایت در مقام نخست‌وزیر، طی شکواییه‌ای که در ۲ آذر ۱۳۰۶ (۲۳ نوامبر ۱۹۲۷) به دبیرخانه جامعه ملل تحویل شد، «برای حفظ حقوق مسلم ایران نسبت به جزایر بحرین» رونوشت اعتراض‌نامه‌ای را که دولت ایران به انگلستان داده بود به جامعه ملل فرستاد. این دادخواهی ایران، در صفحه ۶۰۵ «روزنامه جامعه ملل» مورخ ماه مه ۱۹۲۸ به چاپ رسید و چون وزارت‌خارجه دولت انگلیس، مالکیت ایران را نسبت به بحرین انکار کرد، وزارت‌امورخارجه ایران مجدد در ۱۱ مرداد ۱۳۰۷ (۲ اوت ۱۹۲۸) خطاب به شارژ دافر آن کشور در تهران، یادداشت بسیار مفصل و مطولی فرستاد و طی آن استدلال کرد که هیچ‌وقت دولت مستقلی به نام بحرین وجود نداشته است و ایران هم هیچ‌گاه از حقوق خود بر بحرین صرف‌نظر نکرده است و از این رو قراردادهای دولت انگلیس با شیوخ محلی، نمی‌تواند مانع تداوم حاکمیت ایران بر بحرین شمرده شود. پس از آن، وزارت‌خارجه در ۱۳۰۹ در زمان وزارت محمدعلی ذکاء‌الملک فروغی و در ۱۳۱۳ در زمان وزارت باقر کاظمی مرتب دعوی حاکمیت ایران در بحرین را تعقیب کردند و چون قراردادهایی برای استخراج نفت از بحرین توسط شرکت‌های نفت امریکایی امضا شد، دولت ایران به دولت امریکا نیز اعتراض کرد، اما به علت ضعف جامعه ملل و سپس شروع جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین در شهریور ۱۳۲۰ راه به جایی نبرد.

در فاصله‌ چهل و پنج‌ساله ۱۳۰۱ تا ۱۳۴۶ ایران نه‌تنها هیچ‌گاه از اعلام رسمی حاکمیت خود نسبت به بحرین کوتاه نیامد، بلکه در پی تصویب لایحه مورخ آبان ۱۳۳۶، همیشه بحرین را «جزء لاینفک ایران و استان چهاردهم کشور» دانست. البته دولت انگلستان به لایحه ۱۳۳۶،‌ اعتراض کرد و مدعی شد که بحرین «یک کشور مستقل عربی» است و نمایندگان مجلس عوام انگلستان هم آن را تکرار کردند، اما دولت و ملت ایران همیشه در برابر اظهارات انگلستان موضع می‌گرفت و در همه مجامع بین‌المللی از حاکمیت خود بر بحرین دفاع می‌کرد.(۵)

موضع‌گیری ایران در باب بحرین به‌عنوان جزء لاینفک ایران سال‌ها ادامه یافت تا آن‌که انگلیسی‌ها به ذهن شاه القا کردند که چون بحرین کشور فقیری است و درآمد کافی ندارد ایران به آسانی می‌تواند دست از حاکمیت خود بر آن جزایر بردارد!persian-golf-document1

سردنیس رایت (Sir Dennis Wright) سفیر اسبق انگلستان در ایران طی گزارش تلگرافی شماره ۵۹۲ مورخ دوم آوریل ۱۹۶۸ خود به دولت متبوعش تصریح کرده است که شاه تمایلی به استفاده از نیروی نظامی برای «اشغال بحرین» ندارد، ولی به ملاحظه‌ افکارعمومی مردم ایران نمی‌تواند از «ادعای مالکیت بحرین» بدون دستیابی به امتیاز دیگری دست بردارد. وی به فاصله چند روز در گزارش دیگری (به شماره ۶۱۱ مورخ هفتم آوریل ۱۹۶۸) می‌نویسد که شاه را در باب جزایر ایرانی خلیج‌فارس ملاقات کرده و شاه را از پیوستن به اتحادیه امارات متصالحه (امارات متحده عربی بعدی که سه سال بعد در ۱۹۷۱ تشکیل شد) ناخشنود یافته است.(۶)

با وجود آن سوابق، محمدرضاشاه زیر نفوذ و القای انگلیسی‌ها، نخست در مصاحبه‌ای با روزنامه گاردین چاپ لندن درشهریور ۱۳۴۵ (اوت ۱۹۶۶) آنچه را در دل داشت بر زبان آورد که «بحرین با توجه به این‌که ذخایر مروارید در سواحل آن به پایان رسیده است، از نظر ایران اهمیتی ندارد»! در ادامه همین مواضع، شاه در سفری به هند در دی ۱۳۴۷ (ژانویه ۱۹۶۹) در دهلی‌نو اعلام کرد که دولت شاهنشاهی نمی‌خواهد با «اعمال زور» بحرین را تصاحب کند، بلکه حاکمیت بحرین را به دلخواه اکثریت مردم در یک همه‌پرسی آزاد زیر نظر سازمان ملل متحد وامی‌گذارد تا اگر اکثریت مردم بحرین علاقه به ملحق‌شدن به ایران داشتند، بحرین در حاکمیت ایران بماند و اگر خواستند از ایران تجزیه شده و کشوری مستقل شوند. این «همه‌پرسی» در عمل یک «راه فرار محترمانه» برای تکذیب حاکمیت ایران و محصول توافق شاه با انگلیس و امریکا بود، از این‌رو مفاد آن به دبیرکل سازمان ملل متحد اعلام شد. در پی آن، مقدمات جدایی بحرین از ایران توسط یک هیئت دیپلماتیک ایرانی به ریاست امیرخسرو افشار (سفیر ایران در لندن) طی مذاکره با ویلیام لوس(William Luce) نماینده سیاسی بریتانیای کبیر مقیم بحرین فراهم شد.

نقشه ممالک ایران ترسیم شده در دربار عثمانی ۱۷۲۹ هم در نقشه و هم در ذکر قلمرو  ایران نام بحرین (جزیره ای و بحرین خشکی قطیف)  آمده است

basra bahrefarsبحر فارس

تصمیم بی‌مقدمه و ناگهانی شاه دایر به دست برداشتن از حاکمیت ایران بر بحرین بدون مراجعه به آرای عمومی اهالی ایران یا بحرین و حتی بدون کسب مشورت از قوای مقننه و قضاییه و حتی وزارت امورخارجه انجام شد. بر این تصمیم ایرادهای فراوانی وارد است که ما در مقاله «سرگذشت، سرشت و سرنوشت همه‌پرسی» به آنها اشاره کرده‌ایم.(۷) نتیجه این به اصطلاح همه‌پرسی از همان آغاز، هم برای شاه و هم برای انگلیس که بحرین را تحت‌الحمایه خود داشت، معلوم بود. سرانجام همه‌پرسی مناسبی! بدون مشارکت عمومی انجام شد و برگزارکنندگان همه‌پرسی بی‌یال و دُم و اِشکم (یعنی نظرخواهی مأموران سازمان ملل متحد از گروهی از اهالی و اصناف وابسته و غیرمستقل بحرین در زمان حضور بریتانیا در بحرین) چنین اعلام کردند که اکثریت قاطع اهالی بحرین خواستار استقلال‌اند. شورای امنیت سازمان ملل متحد هم طی قطعنامه شماره ۲۷۸ مورخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۴۹ (۱۱ مه ۱۳۷۰م) تصویب استقلال بحرین و قبول آن کشور به عضویت سازمان ملل متحد را تصویب کرد و از محمدرضاشاه به دلیل آزادمنشی و قبول اصول دموکراسی در بحرین! تقدیر و تشکر کرد. برای احراز قانونی نبودن این تصمیم کافی‌ست که به چگونگی تعامل قوه مجریه با قوه مقننه در چنین مسئله ملی مهمی اشاره شود. دولت ایران، پذیرش قطعنامه شورای امنیت دایر به استقلال بحرین را به مجلسین شورا و سنا گزارش کرد. مجلسین شورا و سنا در ۹ فروردین ۱۳۴۹ خبر انتزاع بحرین را به‌عنوان یک امر اجرایی که قوه مقننه با آن کاری ندارد استماع کردند. واقعاً ‌غریب است که از بین احزاب سیاسی و نمایندگان مستقل، تنها فراکسیون نمایندگان حزب پان‌ایرانیست به این تصمیم دولت اعتراض کردند و دولت امیرعباس هویدا را از این باب، استیضاح نمودند. مجلس هم به‌ناچار موضوع تصمیم را به رأی گذاشت. نمایندگان مجلسین که اکثریت قریب به اتفاق آنها نماینده طبیعی و حقیقی مردم نبودند و مثل کارگزاران و کارمندان دولت به این سمت منصوب شده بودند، با اطاعت بی‌قید و شرط از اراده شاه وقت، انتزاع بحرین را از خاک کشور، در جلسه فوق‌العاده مجلس در روز ۲۴ اردیبهشت ۱۳۴۹ (با ۱۹۹ رأی موافق و ۴ رأی مخالف) تصویب کردند. مضحک آن است که ملت ایران از طریق نهادهای بزرگ کشوری (همچون نیروهای مسلح،‌ احزاب سیاسی، دیوان‌عالی کشور، مرجعیت و روحانیت شیعه و حتی مطبوعات سراسری) هیچ حرکت قابل‌ملاحظه‌ای در مقابل این «وطن‌فروشی» از خود نشان نداد و با عدم تحرک سراسری و ملی، رژیم شاهنشاهی چند معترض منفرد بی‌پشتیبان (چون داریوش فروهر) را نیز بدون محاکمه به زندان انداخت.. 

 

بحرین از سال ۱۷۸۳ تحت حکومت آل خلیفه قرار گرفته‌ بود، در حالی‌که حکومت قاجار و پهلوی آن را بخشی از ایران می‌دانست. بحرین از سال ۱۸۲۰ میلادی تحت سرپرستی کشور بریتانیا درآمد  در تمام این سالها، ایران برای تصاحب به حق جزایر تنب و ابوموسی بی میل نبود دست از ادعای تملک بحرین بردارد  و در عوض جزایر سه گانه رسما در تملک ایران در بیاید.

امیر اسدالله علم وزیر دربار مقتدر شاه در یادداشت‌های روزانه‌اش:

  • دوشنبه ۴۷/۱۱/۲۸

عصری دنیس رایت سفیر انگلیس به دیدنم آمد… یک مطلب خیلی محرمانه به من گفت که کار جزایر تنب تمام است و قطعا متعلق به ایران خواهد شد زیرا به شیخ راس الخیمه۳ گفته‌ایم اگر با ایران کنار نیایی، چون جزایر بالای خط میانه واقع می‌شود ایران آن را قانونا و اگر قانونی نشد با زور، خواهد گرفت و شیخ حاضر به معامله است.

گفتم ابوموسی چه طور؟ گفت این جزیره زیر خط میانه است. گفتم زور ما آنقدر هست که پا زیر خط بگذاریم و آن حکایت لر را برای او گفتم قدری خندیدیم و باز جدی شدیم. گفت اگر به زور متوسل شوید روابط شما با اعراب هم به هم می‌خورد.

گفتم به جهنم! ما از اعراب چه گرفته‌ایم؟ مگر آن که حالا مخارج دفاع خلیج فارس را بدهند به شرطی که عمل دفاع در دست ما باشد. گفت می‌گویند آخر خلیج عربی است چه گونه ریش و قیچی را دست شما بدهند. گفتم قرارداد دفاعی پنجاه ساله می‌بندیم، چنان که شما با آنها داشتید… /جلد اول ص ۱۳۲ و ۱۳۳

  • چهارشنبه ۴۷/۱۲/۲۸

… بعدازظهر با سفیر انگلیس ملاقات داشتم. در خصوص بحرین و جزایر خلیج فارس بود. خلاصه اینکه ما می‌گوئیم اگر مسئله بحرین حل شود، باید جزایر ابوموسی و تنب که مال ماست به ما برگردد…

سفیر می‌گفت این دو مطلب باهم بستگی ندارند به عقیده او جزایر تنب را می توانیم به آسانی بگیریم، ولی ابوموسی حرف دیگری است، زیرا خیلی به ساحل عربستان نزدیک است. گفتم نزدیکی به ساحل که تولید حق برای آنها و سلب حق از ما نمی‌کند و به هرحال شاهنشاه دست برنمی‌دارند. گفت، در کادر طرفداری از فدراسیون، پس از حل مسئله بحرین، ممکن است به عنوان دفاع خلیج فارس آن جا را دردست بگیرید و ماهم در این راه کمک می‌کنیم./جلد اول ص ۱۵۰

  • یکشنبه ۴۸/۱/۳

… سفیر انگلیس دیدنم آمد. بازهم راجع به جزایر صحبت کردم. گفتم،محال است ما مسئله بحرین را بدون آن که سرنوشت تنب و ابوموسی تعیین شود، حل کنیم. گفت پس همه کارها به هم می‌خورد. گفتم به جهنم! حالا چه عیب داردقبلا با شیخ شارجه مثل تماسی که با شیخ راس الخیمه گرفتید، تماس بگیرید، شاید خودش حاضر به معامله بشود، ما هم کمک می‌کنیم. گفتم، مطلب را به عرض خواهم رساند، ولی اجازه ندارم اظهار نظری بکنم.

امروز در خصوص اینکه اگر مسئله قبلا حل بشود، می توانیم موضوع جزایر را در پیش بیاوریم، بیشتر از پریروز اظهار امیدواری و پیشنهاد کمک می‌کرد. به این معنی که وقتی ایران فدراسیون را پس از حل قضیه بحرین پشتیبانی کند، این نقاط را حتی به عنوان دفاع از فدراسیون می‌تواند در دست بگیرد و عکس‌العمل بدی هم پیش عرب‌ها نداشته باشد.

گفتم،حقیقت این است که من دیگر به حرف‌ها و پیش بینی‌ها‌ی شما اعتماد نمی‌توانم بکنم. شش سال پیش که خودم نخست وزیر بودم و همه جا دردست شما بود، من جزیره سرّی را تصرف کردم… شما آمدید و یقه‌درانی کردید و به من گفتید، چون تا بیست سال دیگر تعهد با شیوخ دارید، از خاک آن جا مثل خاک انگلیس دفاع می‌کنید وگرنه تعهدات شما از اعتبار ساقط می شود. هنوز پنج سال نگذشت، اعلان کردید که می‌خواهید بروید. وانگهی شما و به طور کلی غرب، جز حفظ خطّه نفت چه منافعی اینجا دارید؟ حفظ این منطقه از ما بر می‌آید».

خودش خجالت کشید ولی چیزی نگفت. من فکر می‌کنم ته دل خودشان از ما می‌ترسند. به این جهت نمی‌توانند نمی‌خواهند خلیج فارس یکسره در تحت سیطره ما باشد. به هرحال ببینیم چه می‌شود. سرشب، شرفیاب شدم و ضمن کارهای جاری این مطلب را هم عرض کردم.

شاهنشاه به شدت متغییر شدند. عیب کار این است که من مطلب را صریح و بی پرده و بدون فکر این که شاه خوششان یا بدشان خواهد آمد، عرض می‌کنم و دیگران چنین کاری نمی‌کنند.

چندی پیش یکی از مسئولان امر راجع به حل مسائلی که با عراق داریم آمد و وعده‌هایی داد. همان وقت نوشتم که از هوش شاه درعجبم که چه طور چنین مهملاتی را قبول می‌فرمایند. امروز معلوم شده که عراقی‌ها هیچ حاضر به چنین معاملاتی نیستند. یعنی حتی رژیم متزلزلی هم جرات ندارد چنین معاملاتی بکنند و آن وقت مطلب را گوینده طوری آب و تاب می‌دهد که قبول می‌فرمایند. از هوش شاه عجیب است. گاهی واقعا دو روی سکه است، یک وقت فوق‌العاده شکاک، یک وقت فوق‌العاده ساده…/جلد اول ص ۱۵۶

  • سه شنبه ۴۸/۵/۲۱

… از سفیر انگلیس خواسته بودم عصری به دیدنم بیاید. امر شاهنشاه را ابلاغ کردم. گفتم راجع به جزایر تنب و ابوموسی از اقدام شما و دولت شما شاهنشاه راضی هستند، و امیدواریم که این جزایر را بگیریم. ولی در خصوص بحرین و مراجعه به آرا عمومی، شما راه غلطی را پیشنهاد می‌کنید که قابل قبول نیست…

سفیر انگلیس گفت… این نظر را به شیخ بحرین قبولانده‌ایم،جانمان به لبمان رسیده است. و اصولا این نظر را از اول قبول نداشت که باید به آرای مردم مراجعه کرد.

من جواب دادم گور پدر شیخ بحرین! شاهنشاه با نهایت بصیرت و مال‌اندیشی فکر فرمودند باید مسئله بحرین حل، و وضع ما هم در خلیج فارس تثبیث شود. راه حل مراجعه به آرا عمومی هم به نظرشان رسید و با نهایت جرات و شهامت اعلام فرمودند، که مورد تحسین و اعجاب جهانیان و حتی ملت ایران که حساسیت خاص نسبت به بحرین دارد، واقع شد. حالا شما می‌خواهید این راه حل را به کثافت بکشانید، غیر ممکن است. من که مشاور شاه و وزیر دربار شاه و مدافع منافع این سلسله سلطنت ایران هستم، محال است خود را به چنین راه حلی راضی کنم. /جلد اول ص ۲۳۹ و ۲۴۰

  • پنجشنبه ۴۸/۵/۲۳

…بعد ازظهر در رکاب شاهنشاه بودم… تمام وقت فرمایشات شاهنشاه بر سر مسئله بحرین بود. می‌فرمودند آخر این انگلیسی‌ها چرا نمی‌فهمند که اگر بر فرض ما و بحرین از لحاظ استقلال در یک ردیف می‌بودیم، بازهم ایران با بحرین قابل مقایسه نبود…

عرض کردم چطور است حالا که این راه را شیخ از ترس این که مبادا عناصر مخالف جان بگیرند و اظهار وجود بکنند، قبول نمی‌کند، قراری با او ببیندیم و استقلال او را بشناسیم، به شرط اینکه برای پنجاه سال پایگاه های هوایی و دریایی به ما بدهد.

فرمودند جواب مردم را چه بدهیم؟ عرض کردم خود این خدمت بزرگی است. ما که نتیجه رفراندوم را از حالا می‌دانیم، اقلا به این صورت نتیجه عملی بهتر و بزرگتری به دست می‌آوریم.راه دیگر آن است که حقی برای اقلیت ایرانی آنجا بگیریم. این هم باز بهتر از نتیجه رفراندوم خواهد بود. چون با رفراندوم که همه چیز از دست می‌رود. فرمودند آخر اگر رفراندوم بکنند، معلوم نیست چه بشود. عرض کردم تمام صحبت بر سر این است که معلوم باشد چه می‌شود!/ جلد اول ص ۲۴۶

  • دوشنبه ۴۸/۷/۱۰

… ناهار شیخ دوبی۴ شرفیاب بود. من هم افتخار حضور داشتم. بسیار شیخ روشن بین و خوبی است. من با همه شیوخ ملاقات کرده‌ام. تمام عقده ای هستند.  ولی این شیخ خیلی متعادل بود… از شیخ ابوظبی (شیخ زاید)۵خیلی بد می‌گفت که در تشکیل فدراسیون همکاری ندارد. ارتش مشترک نمی‌خواهد ، همه چیز می‌خواهد در دست خودش باشد…

شاهنشاه فرمودندهمه شما باید از جانب ما خاطر جمع باشید، زیرا دیدید با آن که می‌توانیم به آسانی ظرف پنج دقیقه بعد از رفتن انگلیس‌ها، بحرین را بگیریم، چقدر گذشت نشان دادیم. فرمایشات شاهنشاه را تصدیق کرد. شاهنشاه نسبت به فجیره و شارجه سئوال فرمودند. گفت مردمان بدبختی هستند و شیخ‌های آن جا پول‌ها را برای خود ذخیره می‌کنند. شاهنشاه میل داشتند مسئله تنب و ابوموسی را بگوید، صحبتی نکرد!/ جلد اول ص ۲۶۸

  • سه شنبه ۴۸/۹/۱۸

صبح خیلی زود کاردار سفارت انگلیس به دیدنم آمد (سفیر در مرخصی است). در خصوص فرمول رفراندوم بحرین و این که اوتانت دبیرکل سازمان ملل چه جور اقدام خواهد کرد، گفت وگو خواهد کرد که باید به شرف عرض می‌رسید. همچنین از آمدن قریب الوقوع شیخ‌های راس‌الخیمه و شارجه گزارشی داد. می‌گفت شیخ راس‌الخیمه در خصوص قرار جزیره تنب سختگیری خواهد کردو همچنین بیشتر از او شیخ شارجه راجع به ابوموسی. با آنکه ما به آنها گفته‌ایم باید هر طور هست با ایران کنار بیایند، حال اگر شما به همان تصرف اکتفا و موضوع حاکمیت را فراموش کنید، شاید به مصلحت نزدیکتر باشد و زودتر بتوانید این جزایر را بگیرید…

من بعد شرفیاب شدم، جریان را عرض کردم. شاهنشاه متغییر شدند. بالاخره فرمودند اگر ما جزایر را بگیریم،بگذار آنها ادعای مالکیت خودشان را بکنند، یعنی هم ما ادعای خودمان را داشته باشیم، هم آنها! عرض کردم برای تصرف آنجا باید بهانه‌گیری کرد، مثل قتل چند نفر ایرانی یا آزار ایرانی‌ها و غیره… تصدیق و تائید فرمودند./جلد اول ص ۳۱۵

  • شنبه ۴۸/۹/۲۶

…حاکم راس الخیمه مهمان وزیرخارجه است.موضوع صحبت همان واگذاری جزایر تنب به ایران است.البته در این سفر به جایی نخواهد رسید، چون خیلی می‌ترسد که اعراب به او بتازند، که زمین‌های عربی را به ایرانیان می‌دهد! امان از این پررویی اعراب، میراث غصب شده امپراتوری انگلیس را مال خودشان می‌دانند! /جلد اول ص ۳۲۴

  • دوشنبه ۴۸/۱۰/۸

بعدازظهر منزل ماندم، سفیر آمریکا دیدنم آمد…راجع به مسافرت شیخ صفر حاکم راس‌الخیمه پرسید. گفتم ما هیچ راضی نیستیم، زیرا در خصوص مالکیت جزایر تنب به توافق نرسیدیم. او حرف خودش را چسبیده بود که زمین‌های عربی را نمی‌تواند به دیگران بدهد! در صورتی که این زمین ها غصبی و از آن ایران است و میراث امپراتوری بریتانیاست که به آنها رسیده است.

سابقه تاریخی این جزایر را به او گفتم،و گفتم که موقعی که من نخست وزیر بودم سعی کردم بر حسب اشاره شاهنشاه که اینها را یکی یکی یا به زور و یا با ایرانی کردن سکنه بگیرم. موفق شدم جزیره سیری را گرفتم، تنب را هم در شرف تصرف بودم که دولت من افتاد، ولی راجع به ایرانی کردن ابوموسی، انگلیسی‌ها با کمال حمق از ما جلوگیری می‌کردند. آن جارا نمی‌شد به زور گرفت، چون در آن وقت انگلیسی‌ها هم قوا در آنجا داشتند. و می گفتند تا بیست سال دیگر در آنجا هستیم، اگر شل بدهیم وضع ما در کلیه شیخ نشین‌ها متزلزل می‌شود…/جلد اول ص ۳۳۸ و ۳۳۹

  • یکشنبه ۴۸/۱۱/۱۹

صبح شرفیاب شدم… فرمودند مسئله بحرین دارد حل می‌شود. با کمال آقایی و بزرگواری فرمودند، حالا که من و تو هستیم آیا فکر می‌کنی در آینده ما را خائن خواهند گفت، یا چنان که معتقدم و اغلب سیاستمداران دنیا هم معتقدند، من که حاضر به حل مطلب بحرین شدم، خواهند گفت کار بزرگی انجام دادیم و این منطقه از دنیا را از شر کشمکش‌های پوچ و بالنتیجه نفوذ کمونیسم نجات دادیم؟

من عرض کردم… که صرف ادعای ما بر این جزیره معلوم نبود و معلوم نیست که منتج به نتیجه می‌شد. بر فرض که آن را به تصرف می‌آوردیم، یک دردسر دائمی و کشمکش با جمعیت عرب آن جا، مضافا به یک خرج دائمی و همیشگی می‌بود، زیرا که دیگر نفت آن جا هم ته می‌کشد….

فرمول حل مسئله بحرین چنان که سابقا نوشته‌ام، این است که اوتانت چنانکه خودش می‌داند، به آرای عمومی مردم بحرین مراجعه می‌کند و نتیجه را به شورای امنیت سازمان ملل متحد می‌دهد و ما هم نتیجه را قبول می‌کنیم…/جلد اول، ص ۳۷۶ و ۳۷۷

  • جمعه ۱۵ تا پنجشنبه ۴۸/۱۲/۲۸

… مطلب خنده‌دار در مورد بحرین خاطرم آمد. شاهنشاه امر دادند کمیسیونی مرکب از نخست وزیر و من با وزیر خارجه در در مورد گفت و گویی که در باره بحرین از هم اکنون باید در جراید بشود و ذهن مردم آماده شود که رای سازمان ملل برای ما لازم الرعایه خواهد بود، تشکیل گردد. در این کمیسیون به جای مطالب اساسی، دائما چانه زدن بر سر این مطلب است که  موضوع را نخست وزیر به مجلس بدهد یا وزیر خارجه! خاک برسرشان.به آنها گفتم اگر معتقدید که کار درستی می‌کنید مرد و مردانه هردو از آن دفاع کنید. اگر معتقد نیستید و مردد هستید کنار بروید. نه آن که از مسئولیت شانه خالی کنید…/ جلد اول ص ۳۹۵

پانوشت‌ها

۱-در سال ۱۹۷۱ میلادی پس از توافق ایران و بریتانیا و پیش از خروج نیروهای نظامی انگلیس از منطقه و قبل از تأسیس کشور امارات متحده عربی، ابوموسی بر اساس تفاهم نامه  و  تنب بزرگ و تنب کوچک بدلیل نزدیک بودن  به ساحل ایران پس از نزدیک به ۷۰ سال شکایتهای مداوم دولت ایران علیه اشغالگری انگلیس سرانجام به ایران بازگردانده شد.

۲- یادداشت های امیر اسدالله علم، ویراستار علینقی عالیخانی، جلد اول از بیست و چهارم بهمن ۴۷ تا بیست و نه اسفند ۴۸، انتشاران معین و مازیار ۱۳۸۰

۳- صفر بن محمد القاسمی؛ شیخ راس الخیمه از ۱۹۴۸

۴-شیخ راشد بن سعید آل مکتوم، مردی روشن‌فکر و بسیار واقع بین بود و توانست دوبی را تبدیل به یکی از پیشرفته‌ترین نقاط خلیج فارس کند. روابط او با ایران همواره بسیار خوب بود.

۵-شیخ زایدبن سلطان آل نهیان، از ۱۹۷۱ رئیس امارات متحده عربی شد.

 

عجم های بحرین و زبان فارسی

تیر. ۰۱ خلیج فارس 

پادشاهی بحرین کشوری است جزیره‌ای در خلیج فارس که ۶۶۵ کیلومتر مربع وسعت دارد. پایتخت آن منامه و زبان رسمی آن عربی است. بحرین به پنج استان بخش شده و تا ۳ ژوئیه ۲۰۰۲ دارای ۱۴ شهر بوده‌است.

IMG_3093

این کشور از ۳۳ جزیره تشکیل یافته که عمدتاً از دشت‌های بیابانی تشکیل می‌شوند و مرتفع‌ترین نقطه آن تنها ۱۲۲ متر ارتفاع دارد. اکثر مردمان این جزیره ریشه ایرانی دارند و برخلاف تصور در ایران ، باید گفت که ایرانی تبارهای بحرین سنی هستند و شیعیان بحرین از زمانهای بسیار قدیم ساکن بحرین هستند و عرب زبان هستند  و از بقایای کرامته های بحرین می باشند. اما فارس زبانهای بحرین عموما  سنی های لارستانی و هوله های ایرانی هستند  که زبان و تبار عرب دارند.

بحرین آب‌وهوایی خشک با زمستان‌هایی معتدل و تابستان‌هایی بسیار گرم و مرطوب دارد. نفت و گاز طبیعی و ماهی و مروارید از منابع طبیعی این کشور است اما کاهش ذخیره نفتی باعث شده تا بحرین در سال‌های اخیر به سمت فرآوری و تصفیه نفت حرکت کرده و به یکی از مراکز بانکی بین‌المللی تبدیل شود. شیخ حمد بن عیسی آل خلیفه از سال ۱۹۹۹ قدرت را در این کشور در اختیار دارد و در سال ۲۰۰۲ کشور را به یک پادشاهی مشروطه تبدیل کرده و عنوان خود را از امیر به پادشاه تغییر داد. بر اساس برآورد سال ۲۰۰۹ جمعیت بحرین ۷۲۷٬۷۸۵ نفر بوده که ۲۳۵٬۱۰۸ نفر از آن‌ها شهروندان خارجی هستند.

بحرین از سال ۱۷۸۳ تحت حکومت خاندان آل خلیفه قرار گرفته‌است، در حالی‌که حکومت قاجار و پهلوی آن را بخشی از ایران می‌دانست. بحرین از سال ۱۸۲۰ میلادی تحت سرپرستی کشور بریتانیا درآمد و در سال ۱۹۷۱ اعلام استقلال کرد و ایران اولین کشوری بود که استقلال آن را به رسمیت شناخت.

در گذشته به منطقه ساحلی جنوب خلیج فارس حد فاصل بصره تا بحرین امروزی بحرین گفته می‌شد (که شامل منطقهٔ احسا، در عربستان، هم بود). بحرین قبل از زمان ساسانیان در قلمرو ایران بود. از سال ۱۵۲۲ تا ۱۶۰۲ بحرین مدتی در اشغال پرتغالی‌ها قرارگرفت. در سال ۱۶۰۲ میلادی، پس از اخراج پرتغالی‌ها توسط شاه عباس از خلیج فارس، دوباره حاکمیت ایران بر آن (به جز دوره‌های کوتاهی از حملهٔ عمانی‌ها) تا سال ۱۷۸۳ میلادی ادامه پیدا کرد

از سال ۱۷۸۳، جزیرهٔ بحرین به دست خاندان آل خلیفه (که از اعراب شبه‌جزیرهٔ عربستان بودند) افتاد که از قرن نوزدهم تا سال ۱۹۷۱ تحت‌الحمایهٔ انگلیس بودند. با این حال، در دوران قاجار و پهلوی، ایران هنوز مدعی مالکیت بر بحرین بود. در سال ۱۹۲۷ ایران در شکوائیه‌ای رسمی به بریتانیا نسبت به قرارداد این کشور با سلطان نجد و حجاز (که پس از مدتی به عربستان سعودی تبدیل شد) اعتراض کرد. چون در بخشی از از این پیمان، از «… تعهد به حفظ روابط دوستانه و صلح‌آمیز با سرزمین‌های کویت و بحرین…» یاد شده بود. اما انگلیسی‌ها امیر بحرین را حاکمی مستقل و جزیره و اهالی آن را تحت‌الحمایه دولت بریتانیا دانستند و مدعی شدند که ادعای حاکمیت ایران بر بحرین بر هیچ مبنای معتبری استوار نیست. ادعاهای ایران بر بحرین در سال‌های بعد نیز ادامه یافت، از جمله در سال ۱۳۳۶ قانون تقسیمات کشوری جدیدی به تصویب رسید که در آن بحرین استان چهاردهم ایران تعیین شده بود.

در حالی که موضع انگلستان در حمایت از استقلال بحرین با استقبال کشورهای عربی مواجه شده بود، دولت شوروی اعلان حاکمیت ایران بر بحرین را مورد تأیید رسمی قرار داد. در سال ۱۹۶۸ با تصمیم انگلیسی‌ها به خروج نیروهای خود از منطقه شرق سوئز و خلیج فارس بحث بر سر وضعیت بحرین دوباره به اوج رسید. پیشنهاد انگلیسی‌ها تشکیل فدراسیونی از قطر و بحرین و هفت امیرنشین حاشیه خلیج فارس بود که با مخالفت شدید ایران روبرو شد. در ۴ ژانویه ۱۹۶۹ شاه ایران در نشستی خبری در دهلی نو موضع معتدل‌تری اتخاذ کرده و از حق اهالی بومی برای تعیین سرنوشت خود از طریق یک همه‌پرسی سخن گفت؛ «…چنانچه مردم بحرین علاقه‌مند به الحاق به کشور من نباشند، ایران ادعای ارضی خود را نسبت به این جزیره پس خواهد گرفت…»، اما شیخ عیسی حاکم بحرین که می‌ترسید چنین رفراندومی باعث ایجاد دشمنی و تنش بین ایرانی‌ها و اعراب منطقه شود پیشنهاد شاه را رد کرده و پاسخ تهدیدآمیزی را از شاه دریافت کرد که در آن آمده بود ایران نه تنها استقلال بحرین را به رسمیت نمی‌شناسد بلکه در صورت عضویت آن در سازمان ملل از این سازمان خارج خواهد شد.

پس از چندین ماه مذاکرات محرمانه ایران در ۹ مارس ۱۹۷۰ (اسفند ۱۳۴۹) با درخواست از دبیرکل سازمان ملل برای اعمال مساعی جمیله به منظور تشخیص خواست واقعی مردم بحرین پیشقدم شد. ایران اعلام کرده بود نظر نمایندگان سازمان ملل را در صورتی که با تایید شورای امنیت سازمان ملل همراه باشد خواهد پذیرفت. بریتانیا نیز از پیشنهاد استقبال کرده و اوتانت دبیرکل سازمان ملل هیئتی را به ریاست ویتوریا گیچاردی را مأمور انجام این کار کرد. هیئت سازمان ملل پس از گفتگو با طیف گسترده‌ای از مقامات مذهبی و مدنی و مردم عادی اعلام کرد که تقریباً تمام مردم بحرین خواهان یک حکومت کاملاً مستقل هستند و اکثریت بزرگی از آن‌ها آن را یک کشور عربی می‌دانند. این تصمیم در شورای امنیت تایید شده و بحرین استقلال خود را در ۱۴ اوت ۱۹۷۱ اعلام کرد و ایران نیز اولین کشوری بود که آن را به رسمیت شناختداستان بحرین بحرین قبل از اسلام یکی از ساتراپی های ایران بود و بعد نیز چون در مسیر تردد ایرانیان جهت سفر به اماکن مقدس قرار داشت همواره محل تلاقی ایرانیان بود بحرین در زمانهای قدیم نامهای دیگری مانند دلمون و جزیره مروارید داشت و در دوره قرامطه، ابو سعید بهرام گناوه ای که به همراه ایل و تبار خود به این منطقه رفته بود حاکمیت را در آنجا بدست گرفت از آن زمان آنجا را بهرام آباد و سپس بهران و بحرین نامیدند درمدت زمان بین ۱۶۲۲  که ایران پرتغالی ها را از خلیج فارس بیرون راند تا سال ۱۷۸۳ بحرین رسما در حاکمیت ایران بود

اما  در سال ۱۷۸۳ قبایل عرب العتوب از پرداخت مالیات به ایران سرباز زدند.

ایران در عصر جدید مجددا در سال ۱۹۲۷ بحرین را سرزمین ایرانی دانست و نامه اعتراض خود را نسبت به اشغال بحرین توسط انگلستان در جامعه ملل نشر ساخت و سرانجام در ۱۱ نوامبر ۱۹۵۷ دولت ایران رسما بحرین را استان چهاردهم اعلام کرد و به تمامی بحرینی هایی که علاقه مند بودند شناسنامه ایرانی اعطا نمود. بریتانیا این اقدام ایران را محکوم نمود اما انتونی ایدن وزیر خارجه برای حل مشکلات خلیج فارس پیشنهاداتی به ایران ارایه نمود از جمله آن صرف نظر کردن ایران از بحرین و ابوموسی و در عوض برگشت دو جزیره تمب به ایران و صرف نظر کردن بریتانیا ازاعتراض به تصرف جزیره سیری توسط ایران بود. ایران این شروط را نپذیرفت. یک دهه بعد انگلیسی ها شاه ایران را به نظر سنجی در مورد بحرین راضی کردند شاه با توجه به گزارشات چاپلوسانه ساواک و وزارت خارجه وقت اطمینان تام داشت که ۸۰ درصد مردم به پیوستگی بحرین به دولت شاهنشاهی رای خواهند داد!!. مردم بحرین در ملی شدن نفت ایران همانند مردم تهران شور و شعف نشان داده بودند. ریچاردلی ، نماینده آقای اوتانت دبیرکل سازمان ملل متحد در بحرین حضور پیدا کردند و در هتل منامه دفتری باز کردند وگفتند تمام افراد بالغ شناسنامه بحرینی خودش را بیاورد و رای بدهد( درآن زمان عده ای زیادی شناسنامه ایرانی نیز داشتند وهنوز هم عده ای زیاد از مردم بحرین گذرنامه ایرانی خود را نگاهداشته اند ) شماره شناسنامه را مینوشتند با اسم ورسم وآدرس فلان و به دو پرسش استقلال یا انضمام به ایران جواب می دادند. اما نتیجه نظر سنجی ۱۹۷۰ غیر قابل تصور بود ۷۵ درصد رای دهندگان به استقلال بحرین رای دادند. وزارتخارجه ایران از قبل پذیرفته بود که نتیجه نظر سنجی را برسمیت بشناسد. در مجلس ایران به شیوه رای و انجام تقلب اعتراضاتی شد اما بزودی این اعتراضات خاموش شد و علت هم هنوز در پرده ابهام است.

***عجــــــــــــــــــــــــــــــم ها

ایرانیان بحرین یا عجم های بحرین به مردمانی با  ریشهٔ ایرانی گفته می‌شود که در کشور بحرین زندگی می‌کنند.

با توجه به این که کشور بحرین در بیشتر تاریخ خود پاره‌ای از کشور ایران به شمار می‌آمده ایرانیان در این کشور تاریخ طولانی دارند. ۵۵-۶۰٪ از مردمان بحرین خود را بحارنه (Baḥārna) می‌نامند و بین خود و بقیه جمعیت که از اعراب بدوی هستند تفاوت قائل می‌شوند. این گروه خود را عرب نمی‌نامد. برخی در ایران این را نشانی از اصلیت ایرانی این مردم می‌دانند و و گفته می‌شود که ایشان به پارسی نیز سخن می‌گویند. مدرکی برای این ادعا در دست نیست.

اما گروهی از ایرانیان که در بحرین زندگی می‌کنند و به نام عجم شناخته می‌شوند فرزندان مهاجرانی هستند که در ۱۰۰-۱۵۰ سال گذشته از استانهای جنوبی مانند فارس و بوشهر به این کشور مهاجرت نمودند. شمار آنها به یکصد هزار تن می‌رسد و برخی از آنها دارای گذرنامهٔ ایرانی نیز می‌باشند.

زبان و فرهنگ

ایرانیان بحرین به زبان لارستانی سخن می‌گویند. زنان جامه مشابه زنان ایران و مردان برخی جامه گان ایرانی و بعضی لباس عربی به تن می‌کنند.

مذهب اکثر این گروه سنی شافعی است. به طور کلی این مذهب نقش مهمی در پیوند آنها با اعراب بحرین بازی می‌کند.

 یکی از زرّین‌ترین برگ‌های فتوحاتِ نادرشاه اَفشارفتحعلی شاه در کاخ ریاست ج دهلی

در زمان فتحعلی شاه و نادر شاه تمام خلیج فارس و کرانه های آن  حتی  استان

nader shah

قطیف  عربستان تحت حاکمیت ایران بود.

نام‌کتاب‌:چکیده‌ی‌تاریخ‌تجزیه‌ایران‌

مؤلف‌:دکترهوشنگ‌طالع‌، ناشر:سمرقند،بخش‌ دوازدهم‌

جدایی‌ بحرین‌

 

در سال‌ ۱۱۶۲ خورشیدی‌ (۱۷۸۳ میلادی‌) که‌ ایران‌ گرفتار کشمکش‌های‌ خونین‌ بر سر جانشینی‌کریم‌خان‌ زند بود، عرب‌های‌ قبیله‌ی‌ عتوب‌ که‌ ساکن‌ شبه‌ جزیره‌ی‌ عربستان‌ بودند، گله‌ جزیره‌ (مجمع‌ الجزایر)بحرین‌ را متصرف‌ شدند. اما، هنگامی‌ که‌ آقامحمدخان‌ توانست‌ وحدت‌ و آرامش‌ را به‌ کشور برگرداند، شیخ‌نصرخان‌ را به‌ حکومت‌ بحرین‌ برگزید. بدین‌سان‌ بر حضور غاصبانه‌ی‌ قبیله‌ی‌ مزبور بر بحرین‌ پایان‌ داده‌ شد.

 TeheranMossaver31Khordad1330parssea

قتل‌ آقامحمدخان‌ و نیز درگیری‌ دولت‌ ایران‌ در جنگ‌ با روسیه‌، به‌ انگلیس‌ها فرصت‌ داد که‌ با دست‌ باز درامور خلیج‌فارس‌ دخالت‌ کنند. انگلستان‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ مقاصد استعماری‌ خود در خلیج‌فارس‌، شیخ‌های‌ آن‌سامان‌ را به‌ جان‌ هم‌ انداخت‌ و در این‌ فرآیند، منطقه‌ را به‌ صورت‌ سازمان‌یافته‌ به‌ تشنج‌ کشید. در سال‌ ۱۱۹۸خورشیدی‌ (۱۸۱۹ میلادی‌)، با توجه‌ به‌ تشنج‌، قتل‌، غارت‌ و دزدی‌ دریایی‌ که‌ سرتاسر خلیج‌فارس‌ را فرا گرفته‌بود، والی‌ فارس‌ قراردادی‌ با فرمانده‌ی‌ ناوگان‌ انگلستان‌ در خلیج‌فارس‌ امضاء کرد و حفظ امنیت‌ در دریای‌مزبور را به‌ عهده‌ دولت‌ انگلیس‌ واگذار نمود.

به‌ دنبال‌ این‌ قرارداد، انگلستان‌ ناوگان‌ نیرومندی‌ به‌ خلیج‌فارس‌ فرستاد. ناوگان‌ مزبور همراه‌ با اعمال‌قدرت‌، در دی‌ماه‌ ۱۱۹۸ خورشیدی‌ (ژانویه‌ ۱۸۲۰ میلادی‌) با شیخ‌های‌ منطقه‌ قراردادهایی‌ بست‌. بر پایه‌ی‌قراردادهای‌ مزبور شیخ‌های‌ یازده‌گانه‌ کرانه‌های‌ جنوب‌ خلیج‌فارس‌، متعهد شدند که‌ دست‌ از جنگ‌ و ستیز بایکدیگر و دزدی‌ در دریا و…، بردارند. از این‌ روی‌، کرانه‌های‌ مزبور، “سواحل‌ متصالحه‌”، نامیده‌ شد.

در این‌ میان‌، بحرین‌ نیز که‌ زیر فشار دولت‌ انگلستان‌ قرار داشت‌، برای‌ مصون‌ ماندن‌ از حملات‌ دولت‌مزبور و دیگر شیوخ‌ خلیج‌فارس‌، قرارداد مزبور را امضاء کرد. بدین‌ سان‌، این‌ امر، پیش‌ درآمد تحت‌الحمایگی‌بحرین‌ گردید. به‌ دنبال‌ قدرت‌ گرفتن‌ بیشتر انگلستان‌ و از دست‌ رفتن‌ مناطق‌ قفقاز، جدایی‌ افغانستان‌ و…،حاکم‌ بحرین‌ که‌ امیدی‌ به‌ یاری‌ دولت‌ نداشت‌، در دهم‌ خردادماه‌ ۱۲۴۰ خورشیدی‌ (۳۱ مه‌ ۱۸۶۱ میلادی‌)برای‌ در امان‌ ماندن‌ از دست‌اندازی‌ شیوخ‌ خلیج‌ فارس‌، خود را زیر حمایت‌ انگلستان‌ قرار داد. دولت‌ ایران‌ به‌محض‌ آگاهی‌ از قرارداد مزبور، ضمن‌ یادداشت‌های‌ متعدد به‌ دولت‌ انگلستان‌ اعتراض‌ نمود و بر ایرانی‌ بودن‌بحرین‌ تأکید کرد.

روز نهم‌ اردیبهشت‌ ماه‌ ۱۲۴۸ خورشیدی‌ (۲۹ آوریل‌ ۱۸۶۹ میلادی‌)، وزیر امور خارجه‌ی‌ انگلستان‌، درپاسخ‌ به‌ اعتراض‌ ایران‌، اعلام‌ داشت‌ که‌ غرض‌ از این‌ اقدام‌ها، تنها حفظ نظم‌ و آرامش‌ در خلیج‌فارس‌ است‌. به‌هر حال‌ هرگاه‌ از شیخ‌ بحرین‌ حرکتی‌ سر بزند که‌ مستلزم‌ اقدام‌ از سوی‌ دولت‌ انگلستان‌ باشد، پیش‌ از هر اقدام‌،دولت‌ ایران‌ را در جریان‌ خواهد گذارد. این‌ پاسخ‌، دولت‌ ایران‌ را قانع‌ نکرد و به‌ اعتراض‌ ادامه‌ داد.

پس‌ از بنیان‌گذاری‌ جامعه‌ی‌ ملل‌ که‌ نویدبخش‌ فصل‌ نوینی‌ در روابط بین‌المللی‌ بود، بارها دولت‌ ایران‌مسأله‌ی‌ بحرین‌ را در آن‌ سازمان‌ مطرح‌ کرد. در دوران‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ نیز دولت‌های‌ وقت‌ ایران‌، تخطی‌نسبت‌ به‌ حاکمیت‌ ایران‌ بر بحرین‌ را بدون‌ پاسخ‌ نگذاردند. با تشکیل‌ سازمان‌ ملل‌ متحد پس‌ از جنگ‌ جهانی‌دوم‌، دولت‌ ایران‌ در فرصت‌های‌ گوناگون‌، از سازمان‌ مزبور برای‌ انعکاس‌ نظرات‌ خود درباره‌ی‌ بحرین‌ بهره‌گرفت‌. دولت‌های‌ وقت‌ ایران‌ در تمامی‌ این‌ مدت‌، لایتجزا بودن‌ بحرین‌ را به‌ اطلاع‌ جهانیان‌ و دولت‌ انگلستان‌رسانیدند. در این‌ راستا، در نخستین‌ سال‌های‌ دهه‌ی‌ چهل‌، گروه  جزیره‌ی‌ بحرین‌ (مجمع‌الجزایر) از سوی‌دولت‌، به‌ عنوان‌ استان‌ چهاردهم‌ کشور اعلام‌ شد و از آن‌ پس‌ دو کرسی‌ در مجلس‌ شورای‌ ملی‌، به‌ نمایندگان‌استان‌ بحرین‌ و دیگر جزیره‌های‌ خلیج‌ فارس‌ اختصاص‌ یافت‌.

عربستان سعودی که به تازگی به عنوان یک کشور مستقل مورد توجه قرار گرفته بود با شاه ایران روابط خوبی برقرار نموده بود و برای استقلال بحرین با ایران وساطت می کرد. عربستان ایران را ترغیب می کرد که به بحرین کمک کند.

shitaanmeka 1953

 jadeh airport1953meca1953

 روز چهاردهم‌ دی‌ ماه‌ ۱۳۴۷ (۴ ژانویه‌ ۱۹۶۹)، محمدرضا شاه‌ پهلوی‌ در پاسخ‌ خبرنگاران‌ در شهر دهلی‌نو (پایتخت‌ هند) در مورد بحرین‌، بر خلاف‌ انتظار همگان‌ اظهار داشت‌:::::::”

دهلی1969

شاه:  “ایران‌ پیوسته‌ به‌ این‌ سیاست‌ خوددلبستگی‌ داشته‌ که‌ هرگز برای‌ به‌ دست‌ آوردن‌ اراضی‌ و امتیازات‌ ارضی‌ علی‌رغم‌ تمایل‌ مردم‌ آن‌ سامان‌ به‌ زورمتوسل‌ نشود. من‌ می‌خواهم‌ بگویم‌ اگر مردم‌ بحرین‌ مایل‌ نباشند به‌ کشور ما ملحق‌ شوند، ما هرگز به‌ زورمتوسل‌ نخواهیم‌ شد، زیرا این‌ خلاف‌ اصول‌ سیاست‌ دولت‌ ماست‌ که‌ برای‌ گرفتن‌ این‌ سرزمین‌ به‌ زور متوسل‌شود… گرفتن‌ و حفظ کردن‌ سرزمینی‌ که‌ مردم‌ آن‌ با شما ضدیت‌ داشته‌ باشند، چه‌ فایده‌ای‌ خواهد داشت‌؟ قبل‌از هر چیز این‌ عمل‌ اشغال‌ محسوب‌ می‌شود. در هر اشغالی‌ شما باید مراقب‌ سلامت‌ و امنیت‌ نیروهای‌ اشغالگرخود باشید و در تمام‌ اوقات‌ سربازان‌ شما باید در خیابان‌ها پاس‌ بدهند و پیوسته‌ در معرض‌ خطر گلوله‌،نارنجک‌ و این‌ قبیل‌ مخاطرات‌ باشند. سیاست‌ و فلسفه‌ی‌ ما این‌ است‌ که‌ با اشغال‌ و گرفتن‌ سرزمین‌های‌ دیگراز طریق‌ زور مخالف‌ باشیم‌…”

این‌ گفته‌ها، زمانی‌ اظهار می‌گردید که‌ چندی‌ پیش‌ از آن‌ بر پایه‌ی‌ تصویب‌نامه‌ی‌ هیأت‌ وزیران‌، دسته جزیره‌ی‌ بحرین‌ به‌ عنوان‌ “استان‌ چهاردهم‌” شناخته‌ شده‌ و وزارت‌ امور خارجه‌، کتاب‌ “ بحرین‌ از دوران‌هخامنشیان‌ تا زمان‌ حال‌” را منتشر کرده‌ بود. در کتاب‌ مزبور با استناد به‌ مدارک‌ تاریخی‌، بر جدایی‌ناپذیر بودن‌بحرین‌ از ایران‌ از عهد باستان‌ تاکنون‌ به‌ روشنی‌ اشاره‌ گردیده‌ بود.

به‌ دنبال‌ اظهارات‌ محمدرضا شاه‌ در دهلی‌نو، کمیسیون‌ محرمانه‌ای‌ در وزارت‌ امور خارجه‌ با شرکت‌نخست‌وزیر و …، برای‌ حل‌ مسأله‌ی بحرین‌ در راستای‌، گفته‌ها و نظرات‌ مزبور تشکیل‌ گردید.

گرچه‌، در یکصدوپنجاه‌ سال‌ گذشته‌، ایران‌ با تجزیه‌های‌ بسیاری‌ روبرو بود، اما به‌ هر حال‌ در تمام‌ آن‌موارد، دولت‌های‌ ایران‌ برای‌ حفظ یکپارچگی‌ و تمامیت‌ ارضی‌ ایران‌ جنگیدند. بدون‌ تردید پس‌ از دوران‌آقامحمدخان‌ که‌ نخستین‌ قرارداد تجزیه‌ در زمان‌ جانشین‌ وی‌، فتح‌ علی‌ شاه‌، به‌ ایران‌ تحمیل‌ شد، تا دوره‌ی‌پادشاهی‌ محمدرضا شاه‌، کشور ایران‌ تا این‌ حد از نیرومندی‌ و روابط خارجی‌ گسترده‌ و نفوذ جهانی‌ برخوردارنبود.

 محمدرضا شاه‌، روز بیستم‌ بهمن‌ ماه‌ ۱۳۴۸، یعنی‌ یک‌ سال‌ و ۳۶ روز پس‌ از مصاحبه‌ مطبوعاتی‌ دردهلی‌نو، به‌ اسدالله‌علم‌ وزیر دربار خود می‌گوید: “… بین‌ خودمان‌ باشد… به‌ نظر تو در ادامه‌ی‌ حل‌ مسأله‌ی‌بحرین‌، آیا ما به‌ مملکت‌مان‌ خیانت‌ می‌کنیم‌؟ یا آیا آن‌ طور که‌ بسیار کسان‌ در اقصی‌ نقاط جهان‌ گفته‌اند، درمرز به‌ دست‌ آوردن‌ موفقیت‌ بزرگی‌ هستیم‌ و منطقه‌ را از درگیری‌های‌ بیهوده‌ و کمونیسم‌ ]؟€[، نجات‌می‌دهیم‌؟” در پاسخ‌ علم‌ می‌گوید: “این‌ که‌ بگوییم‌ بحرین‌ بنابر حقوق‌ قانونی‌ از آن‌ ماست‌، ما را به‌ جایی‌نمی‌رساند. اگر آن‌ را با زور بگیریم‌، همیشه‌ باری‌ بر دوش‌مان‌ خواهد بود و موردی‌ برای‌ اختلاف‌ دایمی‌ باعرب‌ها می‌شود. از آن‌ گذشته‌، بسیار گران‌ هم‌ خواهد بود، زیرا منابع‌ نفتی‌ بحرین‌ در حال‌ خشک‌ شدن‌است‌…” آیا به‌ واقع‌ آنان‌ در آن‌ لحظات‌، به‌ چه‌ می‌اندیشیدند؟ آن‌ کسانی‌ که‌ در “اقصی‌ نقاط جهان‌ آنان‌ راتشویق‌ به‌ تن‌ در دادن‌ به‌ جدایی‌ بحرین‌ می‌کردند، چه‌ کسانی‌ بودند؟ مساله‌ی‌ خطر کمونیسم‌، چه‌ ارتباطی‌ به‌تجزیه‌ی‌ بحرین‌ داشت‌؟ آنان‌، چگونه‌ در نیافتند که‌ این‌ کارشان‌ خیانت‌ است‌؟ چرا امیر اسدالله‌ علم‌، به‌ وی‌ تذکرنداد که‌ این‌ کار “خیانت‌” است‌؟

حکومت‌ جبار انگلیس‌ که‌ در درازای‌ تاریخ‌ یکصدوپنجاه‌ سال‌ اخیر ایران‌، بخش‌های‌ بزرگی‌ از سرزمین‌ایرانیان‌ را تجزیه‌ کرده‌ و در تجزیه‌ی‌ بخش‌های‌ دیگری‌ از میهن‌ ما، از روس‌ها حمایت‌ نموده‌ بود، این‌ بار بدون‌یاری‌ گرفتن‌ از کشتی‌های‌ توپدار و پیاده‌ کردن‌ نیرو، صحنه‌گردان‌ معرکه‌ شد.

روز دهم‌ اسفند ۱۳۴۸، سفیر انگلستان‌ در تهران‌ با اسدالله‌ علم‌ وزیر دربار ملاقات‌ می‌کند و از وی‌می‌خواهد: “… در گزارش‌ بحرین‌ به‌ مجلس‌ قدری‌ دست‌ به‌ دست‌ بکنیم‌ تا کار “اوتانت‌” تمام‌ شود ]مقصود کارتجزیه‌ی‌ بحرین‌ است‌[ که‌ قرار است‌ تا هشتم‌ فروردین‌ [۱۳۴۹]تمام‌ شود. اگر خبر پیش‌ از این‌ تاریخ‌ درز کنداوتانت‌ را در موقعیت‌ دشواری‌ قرار می‌دهد…”

دیگر دست‌اندرکاران‌ تجزیه‌ی‌ بحرین‌ یعنی‌ نخست‌وزیر (امیرعباس‌ هویدا) و وزیر امور خارجه‌ (اردشیرزاهدی‌) نیز به‌ زشتی‌ خیانت‌ آگاه‌ بودند. آن‌ها، در حالی‌ که‌ سخت‌ به‌ صندلی‌های‌ پوشالین‌ قدرت‌ چسبیده‌بودند، می‌خواستند از زیر عاملیت‌ این‌ کار، شانه‌ خالی‌ کنند. در این‌ باره‌ اسدالله‌ علم‌ می‌گوید: “… به‌ دستور شاه‌،کمیسیونی‌ مرکب‌ از اردشیر زاهدی‌ و نخست‌وزیر تشکیل‌ دادم‌ تا افکار عمومی‌ را جهت‌ پذیرش‌ تصمیم‌سازمان‌ ملل‌ که‌ چاره‌ای‌ جز پذیرفتن‌ آن‌ نداریم‌، آماده‌ کنیم‌. اما، به‌ جای‌ بحث‌ در مورد اصل‌ مطلب‌، اول‌ آقایان‌در مورد این‌که‌ کدام‌ یک‌ از آن‌ها باید گزارش‌ را به‌ مجلس‌ تقدیم‌ کنند، به‌ جر و بحث‌ پرداختند. هر یک‌ اصرارداشت‌ که‌ دیگری‌ جام‌ زهر را بنوشد. واقعاً چه‌ جفت‌ مذبوحی‌ هستند. به‌ آن‌ها گفتم‌، اگر توافقی‌ کرده‌اید ]وبدان‌[ اعتقاد دارید که‌ در آن‌ صورت‌ پایش‌ بایستید و از آن‌ دفاع‌ کنید و اگر نمی‌توانید، بهتر است‌ استعفا بدهیدو بگذارید کس‌ دیگری‌ این‌ بار را به‌ منزل‌ برساند. در هر صورت‌ کابینه‌ به‌ طور دسته‌ جمعی‌ مسئول‌ تصمیمات‌دولت‌ است‌ و فرقی‌ نمی‌کند، نخست‌وزیر یا وزیر امور خارجه‌ گزارش‌ را به‌ مجلس‌ بدهد…”

اما، هیچ‌ کدام‌ استعفا نکردند و ننگ‌ خیانت‌ به‌ میهن‌ را بر خود هموار کردند. در این‌ میان‌، جام‌ زهر، نصیب‌اردشیر زاهدی‌ وزیر امور خارجه‌ شد. پدر وی‌ نیز در ماجرای‌ ۲۸ امرداد ماه‌ ۱۳۳۲، جام‌ زهر خیانت‌ به‌ ملت‌ایران‌ را سر کشیده‌ بود.

 روز نهم‌ فروردین‌ ماه‌ ۱۳۴۹ (۲۹ مارس‌ ۱۹۷۰)، به‌ تقاضای‌ دولت‌، جلسه‌ی‌ فوق‌العاده‌ی‌ مجلس‌ شورای‌ملی‌، برگزار گردید. یعنی‌ درست‌ یک‌ روز پس‌ از مهلتی‌ که‌ سفیر انگلیس‌ در تاریخ‌ دهم‌ اسفند ماه‌ ۱۳۴۸ به‌اسدالله‌ علم‌ اطلاع‌ داده‌ بود. در این‌ جلسه‌، اردشیر زاهدی‌ که‌ به‌ شدت‌ نگران‌ به‌ نظر می‌رسید، پس‌ از معرفی‌خلعت‌بری‌ به‌ عنوان‌ قائم‌ مقام‌ وزارت‌ امور خارجه‌، گزارش‌ بحرین‌ را عنوان‌ کرد. در نشست‌های‌ بعدی‌ پیرامون‌مسأله‌ی‌ بحرین‌، اردشیر زاهدی‌ شرکت‌ نکرد و این‌ وظیفه‌ی‌ کثیف‌ را به‌ خلعت‌بری‌ واگذارد. وی‌ نیز پس‌ ازجدایی‌ بحرین‌، به‌ پاداش‌ مشارکت‌ در خیانت‌، به‌ مقام‌ وزارت‌ امور خارجه‌ رسید.

در گزارش‌ مزبور، اردشیر زاهدی‌ پس‌ از بیان‌ تاریخچه‌ی‌ سیادت‌ استعماری‌ انگلستان‌ بر بحرین‌ وپافشاری‌ دولت‌های‌ ایران‌ بر ایرانی‌ بودن‌ بحرین‌، گفت‌: “… به‌ طوری‌ که‌ نمایندگان‌ محترم‌ اطلاع‌ دارند، دولت‌انگلستان‌ در سال‌ ۱۹۷۱ ۱۳۵۰] خورشیدی‌[ از خلیج‌فارس‌ خارج‌ خواهد شد و شاید تصور شود که‌ در آن‌هنگام‌ موانع‌ عملی‌ ]برای‌[ باز ]پس‌ [گرفتن‌ بحرین‌ مرتفع‌ شده‌ است‌ و پس‌ از خروج‌ انگلستان‌ دولت‌ ایران‌می‌تواند با اعزام‌ قوا این‌ جزیره‌ را تصرف‌ کند…”

اما، “… شاهنشاه‌ آریامهر، طی‌ مصاحبه‌ مطبوعاتی‌ مورخ‌ چهاردهم‌ دی‌ ماه‌ ۱۳۴۷ در دهلی‌نو خطمشی‌منطقی‌ و دنیا پسندی‌ را که‌ ایران‌ بایستی‌ برای‌ حل‌ مشکل‌ بحرین‌ انتخاب‌ می‌کرد، با این‌ بیان‌ حکیمانه‌مشخص‌ فرمودند: ایران‌ پیوسته‌ به‌ این‌ سیاست‌ خود دلبستگی‌ داشته‌ است‌ که‌ هرگز برای‌ به‌ دست‌ آوردن‌اراضی‌ و امتیازات‌ ارضی‌، علیرغم‌ تمایل‌ مردم‌ آن‌ سامان‌، به‌ زور متوسل‌ نشود…”

اما محمدرضا شاه‌ در حالی‌ از “به‌ دست‌ آوردن‌ اراضی‌ و امتیازات‌ ارضی‌”، سخن‌ می‌گفت‌ که‌ بحرین‌، استان‌چهاردهم‌ ایران‌ بود و اردشیر زاهدی‌ در گزارش‌ خود به‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ با صراحت‌ عنوان‌ کرد: “…به‌ طوری‌که‌ نمایندگان‌ محترم‌ اطلاع‌ دارند، بحرین‌ حدود یکصدوپنجاه‌ سال‌ است‌ که‌ در اثر سیاست‌ استعماری‌انگلستان‌ به‌ بهانه‌هایی‌ از ایران‌ جدا شده‌ است‌ و قدرت‌ استعمار از آن‌ زمان‌ تاکنون‌ مانع‌ برگشتن‌ بحرین‌به‌ سرزمین‌ ایران‌ گردیده‌ است‌. البته‌ ایران‌ در طول‌ این‌ مدت‌ هیچ‌گاه‌ از حقوق‌ تاریخی‌ خود نسبت‌ به‌بحرین‌ انصراف‌ نجسته‌ و در هر فرصت‌ و موقعیتی‌ چه‌ در مناسبات‌ دو جانبه‌ و چه‌ در محافل‌ بین‌المللی‌ به‌روش‌ انگلیس‌ در مورد انتزاع‌ این‌ جزیره‌ اعتراض‌ نموده‌ و اعلام‌ داشته‌ است‌ که‌ حقوق‌ خود را درباره‌ بحرین‌همیشه‌ محفوظ می‌دارد…”

اردشیر زاهدی‌ در دنباله‌ی‌ سخنان‌ خود افزود: “… شاهنشاه‌ آریامهر در مورد نحوه‌ی‌ تحصیل‌ اراده‌ و کسب‌امیال‌ واقعی‌ اهالی‌ بحرین‌ چنین‌ فرمودند: “… هر کاری‌ که‌ بتواند اراده‌ی‌ مردم‌ بحرین‌ را به‌ نحوی‌ که‌ نزد ما وشما و همه‌ی‌ جهان‌ به‌ رسمیت‌ شناخته‌ شود نشان‌ دهد خوب‌ است‌.”. اردشیر زاهدی‌ ادامه‌ داد: “از این‌ روانتخاب‌ راه‌ قانونی‌ و منطقی‌ حل‌ مسأله‌ی‌ بحرین‌ مورد توجه‌ قرار گرفت‌… برای‌ تأمین‌ این‌ هدف‌، مذاکراتی‌ بادولت‌ انگلستان‌ به‌ عمل‌ آمد و سرانجام‌ آن‌ دولت‌ هم‌ این‌ راه‌حل‌ عاقلانه‌ و منطقی‌  را پذیرفت‌. در نتیجه‌ بادادن‌ اختیار تام‌ به‌ اوتانت‌، دبیرکل‌ سازمان‌ ملل‌ متحد، خواسته‌ شد که‌ مساعی‌ جمیله‌ی‌ خود را برای‌ تحصیل‌امیال‌ واقعی‌ اهالی‌ بحرین‌ به‌ هر نحوی‌ که‌ صلاح‌ و مقتضی‌ بداند  [مبذول‌ داشته‌ و نتیجه‌ را به‌ شورای‌ امنیت‌سازمان‌ ملل‌ متحد گزارش‌ دهد و به‌ شرط آن‌که‌ این‌ گزارش‌ مورد تصویب‌ شورای‌ امنیت‌ قرار گیرد، برای‌ دولت‌شاهنشاهی‌ هم‌ قابل‌ قبول‌ خواهد بود… امید است‌ روشی‌ که‌ براساس‌ منشور ملل‌ متحد و مبانی‌ منطقی‌ ودنیاپسند برای‌ حل‌ این‌ مشکل‌ اختیار شده‌، از جهت‌ تحصیل‌ آزادانه‌ نظرات‌ و کشف‌ نیات‌ واقعی‌ مردم‌ بحرین‌ به‌نتیجه‌ رسیده‌ و آثار معنوی‌ این‌ اقدام‌ دولت‌ شاهنشاهی‌ در تحقق‌ هدف‌های‌ عالیه‌ ایران‌ که‌ همان‌ حفظ امنیت‌و ثبات‌ منطقه‌ی‌ خلیج‌فارس‌ باشد، متجلی‌ گردد”.

به‌ دنبال‌ گزارش‌ وزیر امور خارجه‌، سخنگوی‌ گروه‌ پارلمانی‌ حزب‌ ایران‌ نوین‌ به‌ عنوان‌ موافق‌، گفت‌: “… دراین‌ موقع‌ که‌ اقدامات‌ دولت‌ درباره‌ی‌ حل‌ این‌ اختلاف‌ به‌ استحضار مجلس‌ رسیده‌، من‌ خود را بی‌نیاز از آن‌می‌دانم‌ که‌ تاریخ‌ ۲۵۰۰ ساله‌ی‌ بحرین‌ و تاریخچه‌ ۱۵۰ ساله‌ی‌ اخیر آن‌ را ورق‌ بزنم‌ و به‌ اسناد و مدارکی‌ که‌مأخذ حقوق‌ تاریخی‌ ایران‌ بر بحرین‌ است‌، اشاره‌ کنم‌. آن‌چه‌ در این‌ جا، لازم‌ می‌دانم‌ متذکر شوم‌ این‌ است‌ که‌تصمیم‌ متخذه‌ از طرف‌ دولت‌ در مراجعه‌ به‌ سازمان‌ ملل‌… رویه‌ای‌ منطقی‌ و دنیا پسندانه‌ است‌… حزب‌ ما]حزب‌ ایران‌ نوین‌[ از این‌ فلسفه‌ جانبداری‌ می‌کند…”

سپس‌ سخنگوی‌ گروه‌ پارلمانی‌ حزب‌ مردم‌ درباره‌ی‌ گزارش‌ وزیر امور خارجه‌، در جای‌ خطابه‌ قرار گرفت‌و گفت‌: “… حزب‌ مردم‌ به‌ منظور حفظ وحدت‌ ملی‌  و تقویت‌ قوای‌ مملکتی‌  در هر حال‌ دولت‌ را درقبال‌ دول‌ خارجی‌ مورد تأیید و حمایت‌ قرار داده‌، اکنون‌ نیز به‌ طور اختصار نکات‌ مثبت‌ آن‌ را مورد بحث‌ قرارمی‌دهد…”

در حالی‌ که‌ دو کرسی‌ خالی‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌، در همان‌ جلسه‌ به‌ نمایندگان‌ استان‌ چهاردهم‌ (بحرین‌)تعلق‌ داشت‌، سخنگوی‌ گروه‌ پارلمانی‌ حزب‌ مردم‌، در ادامه‌ی‌ سخنان‌ خود گفت‌: “…دولت‌ ایران‌ در همه‌ حال‌ ودر تمام‌ موارد مؤید تقویت‌ و خواستار بسط فعالیت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد بوده‌ و حل‌ اختلاف‌ کشورها را از طریق‌آن‌ سازمان‌ توصیه‌ نموده‌ است‌…” . در پایان‌ رییس‌ گروه‌ پارلمانی‌ حزب‌ مردم‌، نظر موافق‌ خود را با گزارش‌دولت‌ اعلام‌ کرد.

در پایان‌ سخنگوی‌ گروه‌ پارلمانی‌ پان‌ ایرانیست‌، به‌ عنوان‌ مخالف‌، متن‌ نوشته‌ای‌ که‌ از سوی‌ گروه‌ مزبورتنظیم‌ شده‌ بود، به‌ شرح‌ زیر خواند:

“… اکنون‌ با قلبی‌ پر از اندوه‌، با غمی‌ جانکاه‌… از سوی‌ گروه‌ پارلمانی‌ پان‌ ایرانیست‌، با شما سخن‌ می‌گویم‌…نمایندگان‌ محترم‌، جناب‌ آقای‌ وزیر امور خارجه‌: من‌ ایمان‌ دارم‌ که‌ شما نیز با ما هم‌آهنگ‌ هستید که‌ این‌لحظات‌ در تاریخ‌ ملت‌ ایران‌… خطیر است‌ و غم‌انگیز. بسیار غم‌انگیز. من‌ این‌ غم‌ را در دیدگان‌ شما و سخنان‌لرزان‌ شما احساس‌ کردم‌…

غم‌انگیز است‌، بدین‌ سبب‌ که‌ اکنون‌… در مجلس‌ شورای‌ ملی‌، دولت‌ گزارشی‌ را مطرح‌ می‌کند که‌ تمامی‌مفاد مقدمه‌ی‌ مبسوط آن‌ حاکی‌ از حاکمیت‌ به‌ حق‌ تاریخی‌ و مالکیت‌ بی‌چون‌ و چرای‌ شاهنشاهی‌ ایران‌ برجزایر بحرین‌ می‌باشد ولی‌ نتیجه‌ و روشی‌ که‌ در این‌ مورد از سوی‌ دولت‌ به‌ عنوان‌ گزارش‌ کار به‌ مجلس‌ شورای‌ملی‌ ارایه‌ شده‌ است‌، جز تعارض‌ آشکار با تمامیت‌ ارضی‌ ایران‌، جز نقض‌ اصل‌ “حاکمیت‌ ملی‌”… و برخوردآشکار با اصول‌ و مقررات‌ و قوانین‌ میهن‌ ما، چیز دیگری‌ نمی‌باشد…”

“… جناب‌ آقای‌ وزیر خارجه‌: جناب‌ عالی‌ اکنون‌ به‌ عنوان‌ نماینده‌ی‌ دولت‌ در پیشگاه‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌چنین‌ گزارشی‌ را ارایه‌ نموده‌اید و بی‌گمان‌ به‌ مفاد و محتویات‌ گزارش‌ عنایت‌ کرده‌اید… گروه‌ پارلمانی‌ پان‌ایرانیست‌، گزارش‌های‌ وزارت‌ امور خارجه‌ و نیز کتاب‌ جامعی‌ که‌ اداره‌ی‌ نهم‌ سیاسی‌ آن‌ وزارتخانه‌ زیر عنوان‌بحرین‌ از دوران‌ هخامنشیان‌ تا زمان‌ حال‌، تنظیم‌ نموده‌ است‌، به‌ دقت‌ بررسی‌ کرده‌… در این‌ جا، به‌ شما تبریک‌می‌گویم‌ که‌ چه‌ در گزارش‌ و چه‌ در کتاب‌ مزبور، به‌ خوبی‌ مدارک‌ و مستندات‌ قاطع‌ و غیرقابل‌ انکار را که‌ حاکی‌از حاکمیت‌ و مالکیت‌ مستمر ملت‌ ایران‌ نسبت‌ به‌ بحرین‌ و نیز حاکی‌ از دسیسه‌های‌ استعمار انگلیس‌ برای‌انتزاع‌ ]آن‌[ از ایران‌ می‌باشد، گردآوری‌ کرده‌اید… . جناب‌ آقای‌ وزیر امور خارجه‌، می‌بینیم‌ که‌ اشک‌ درچشمان‌ شما حلقه‌ زده‌، در چشم‌های‌ ما هم‌ همین‌طور، نمی‌بایست‌ شما این‌ گزارش‌ را با این‌ کیفیت‌ درمجلس‌ شورای‌ ملی‌ مطرح‌ می‌کردید. این‌هاست‌، لحظات‌ غم‌انگیز…”

“… مستندات‌ و دلایلی‌ که‌ در کتاب‌ مزبور گردآوری‌ شده‌ است‌ و آن‌چه‌ که‌ به‌ طور اجمال‌ در مقدمه‌ی‌مبسوط گزارش‌ دولت‌ بیان‌ گردیده‌ است‌، به‌ آن‌ حد از استحکام‌، قاطعیت‌ و صراحت‌، ]نشان‌ دهنده‌ی‌[حاکمیت‌ و مالکیت‌ شاهنشاهی‌ ایران‌ نسبت‌ به‌ بحرین‌ می‌باشد که‌ دیگر اندک‌ تردیدی‌ هم‌ باقی‌ نمی‌ماند…نمایندگان‌ محترم‌، چه‌ دلایلی‌ مستحکم‌تر از این‌؟ بنا به‌ همین‌ ملاحظات‌ است‌ که‌ همواره‌ ملت‌ و دولت‌ ایران‌،بحرین‌ را جزء لایتجزای‌ ایران‌ شناخته‌اند و بنا به‌ چنین‌ ملاحظاتی‌ بود که‌ به‌ موجب‌ تصویب‌نامه‌ی‌ دولت‌ وقت‌،بحرین‌ به‌ عنوان‌ استان‌ چهاردهم‌ میهن‌ ما اعلام‌ گردید و نیز بنا به‌ چنین‌ ملاحظاتی‌ است‌ که‌ در گزارش‌های‌وزارت‌ امور خارجه‌ تصریح‌ گردیده‌ است‌..:

 بحرین‌ از زمان‌ هخامنشیان‌ به‌ عنوان‌ یکی‌ از توابع‌ استان‌ فارس‌ اداره‌می‌شده‌ است‌ و تا به‌ امروز همیشه‌ جزء لاینفک‌ شاهنشاهی‌ ایران‌ بوده‌ است‌…”

“… قراردادهای‌ ]تجزیه‌[ در ۱۵۰ سال‌ گذشته‌ زیاد است‌. قرارداد ]گلستان‌[، ترکمان‌چای‌، پاریس‌ و… ولی‌یک‌ فرق‌ دارد. هیچ‌ یک‌ از آن‌ها در یک‌ مرجع‌ مقننه‌ی‌ ملت‌ ایران‌ مطرح‌ نشده‌ است‌. این‌ است‌، لحظه‌ی‌ خطیرو غم‌انگیز دوره‌ی‌ بیست‌ و دوم‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌…”

“… گذشته‌ از مستندات‌ متعدد و متقن‌ و قاطع‌ مذکوره‌ در مقدمه‌ی‌ مبسوط گزارش‌ و کتاب‌ تنظیمی‌ توسطوزارت‌ خارجه‌، غالباً سخنگویان‌ استعمار انگلیس‌ خود ناچار از اقرار و اعتراف‌ به‌ حاکمیت‌ و مالکیت‌ ملت‌ ایران‌بر بحرین‌ و استمرار آن‌ تا زمان‌های‌ بسیار نزدیک‌ گردیده‌اند… از جمله‌ آن‌ که‌ سخنگوی‌ رادیو لندن‌ ]بی‌ بی‌سی‌[ در ساعت‌ ۶/۴۵ دقیقه‌ روز ۴۸/۱۲/۲۵ در پاسخ‌ یکی‌ از شنوندگان‌، چنین‌ اعلام‌ می‌دارد: نامه‌ای‌ از آقای‌محمدرضا راستی‌ از کویت‌ رسیده‌ که‌ مانند بسیاری‌ از شنوندگان‌ دیگر می‌نویسد، این‌ انگلیس‌ها کی‌ ازخلیج‌فارس‌ بیرون‌ می‌روند؟ آیا بحرین‌ مال‌ ایران‌ است‌ یا نه‌؟ این‌ پرسشی‌ است‌ که‌ یکی‌ از ساکنان‌ کویت‌ ازرادیو لندن‌، سخنگوی‌ دولت‌ استعماری‌ انگلیس‌ می‌کند. پاسخ‌ چنین‌ است‌: آقای‌ راستی‌، من‌ در این‌ باره‌، بارهاتوضیح‌ داده‌ام‌. دولت‌ انگلستان‌ اعلام‌ کرده‌ که‌ نیروهای‌ نظامی‌اش‌ را تا پایان‌ سال‌ ۱۹۷۱ ۱۳۵۰] خورشیدی‌[از خلیج‌ بیرون‌ خواهد برد و هنوز هم‌ در این‌ طرح‌ تغییری‌ داده‌ نشده‌ است‌. اما در مورد تعلق‌ بحرین‌ به‌ ایران‌،اگر نظر مرا می‌خواهید گفته‌ام‌ و می‌گویم‌، بله‌ بله‌، نسبت‌ به‌ این‌ پرسش‌، آیا بحرین‌ مال‌ ایران‌ هست‌، یا نه‌…؟سپس‌ سخنگوی‌ رادیو لندن‌ ]بی‌ بی‌ سی‌[ در پاسخ‌ پرسش‌کننده‌ ]محمدرضا راستی‌ [این‌ طور ادامه‌ می‌دهد:حتا تا حدود ۲۵-۳۰ سال‌ قبل‌، انگلیس‌ها در مورد بحرین‌ به‌ دولت‌های‌ مرکزی‌ ایران‌ نامه‌ می‌نوشتند و مثلامی‌گفتند با اجازه‌ی‌ شما می‌خواهیم‌ فلان‌ کار را بکنیم‌ و مسلماً اسناد آن‌ موجود است‌. این‌ قسمت‌ را که‌ برای‌نمایندگان‌ محترم‌ قرائت‌ کردم‌، متن‌ پاسخی‌ است‌ که‌ رادیویی‌ بی‌بی‌سی‌ لندن‌ برای‌ یکی‌ از ساکنین‌ کویت‌ گفته‌است‌.

نمایندگان‌ محترم‌ ملاحظه‌ بفرمایید ]که‌[ بدین‌ ترتیب‌ هرگز ادعای‌ این‌که‌ حاکمیت‌ ایران‌ نسبت‌ به‌ بحرین‌طی‌ مدت‌ زمانی‌ قطع‌ گردیده‌ است‌ صحیح‌ نیست‌… با این‌ توضیحات‌، حال‌ چگونه‌ است‌ که‌ دولت‌ نسبت‌ به‌ جزولاینفک‌ از میهن‌ ما، با وجود این‌ همه‌ دلایل‌ متقن‌، به‌ آن‌ مرحله‌ از تردید در حاکمیت‌ ملی‌ نظر دوخته‌ است‌ که‌تعیین‌ سرنوشت‌ این‌ جزو انفکاک‌ناپذیر… ایران‌ را، آن‌ هم‌ با این‌ کیفیت‌ به‌ عهده‌ی‌ آقای‌ اوتانت‌ و یا شورای‌امنیت‌ گذارده‌ است‌؟…”

“… بی‌گمان‌ نمایندگان‌ محترم‌ هنوز مفاد اعلامیه‌ی‌ اخیر وزارت‌ خارجه‌ را به‌ خاطر دارند… در آن‌ اعلامیه‌تصریح‌ شده‌ است‌ که‌ استعمار انگلیس‌ به‌ زور و تزویر، بحرین‌ را از مادر میهن‌ جدا نموده‌ است‌… بعد از سال‌های‌بسیار در زمان‌ وزارت‌ خارجه‌ شما چنین‌ اعلامیه‌ صادر شده‌. ]شما،[ سخن‌ تاریخ‌ را گفتید، سخن‌ هزاران‌ مردم‌زجر دیده‌ی‌ بحرین‌ را گفتید. استعمار در پناه‌ دو بازوی‌ جنایتکار]انه‌ی‌[ زور و تزویر و زندان‌های‌ هولناک‌ حاکم‌خودکامه‌، نظامات‌ بردگی‌آور را بر هزاران‌ ایرانی‌ بحرین‌ تحمیل‌ نموده‌ است‌. گورستان‌های‌ بحرین‌ که‌ در آغوش‌خود هزارها شهید ایران‌پرست‌ را جای‌ داده‌ است‌، سیاه‌چال‌ها و زندان‌های‌ بحرین‌ که‌ هزارها زنان‌ و مردان‌ هم‌میهن‌ ما را در غل‌ و زنجیر کشیده‌ است‌، یادآور چنین‌ جنایت‌هایی‌ است‌. پرسش‌ ما این‌ است‌ که‌ دولت‌ با توجه‌به‌ چنان‌ اعلامیه‌ای‌ و با توجه‌ به‌ همه‌ی‌ صفحات‌ متعدد گزارش‌های‌ مبنی‌ بر استقرار حکومت‌های‌ ستمگر وجنایتکار در بحرین‌، چه‌ اقدامی‌ برای‌ برطرف‌ کردن‌ دو عامل‌ زور و تزویر و عوامل‌ ناشی‌ از آن‌ را در بحرین‌نموده‌ است‌؟…”

“… جناب‌ آقای‌ وزیر خارجه‌: گزارش‌ دولت‌ و نیز دویست‌ و شصت‌ صفحه‌ کتاب‌ مستندی‌ که‌ اداره‌ی‌ نهم‌وزارت‌ خارجه‌ منتشر نموده‌ است‌، اعلامیه‌ی‌ واقع‌بینانه‌ای‌ که‌ در زمان‌ وزارت‌ شما منتشر گردید، همه‌ حکایت‌دارد که‌ سال‌های‌ متمادی‌ است‌ که‌ بحرین‌ به‌ صورت‌ زندان‌ بزرگ‌ و هولناکی‌ برای‌ هزاران‌ هزار ایرانی‌ مقیم‌ درآن‌جا درآمده‌ است‌. اکنون‌ چگونه‌ دولت‌ می‌تواند درست‌ در میان‌ دیوارهای‌ همین‌ زندان‌ مخوف‌ و در زیرسایه‌ی‌ شوم‌ و دهشتناک‌ دژخیمان‌ استعمار انگلیس‌، رای‌ آزادانه‌ی‌ مردم‌ را جویا شود؟ مقررات‌ جهانی‌، رویه‌بین‌المللی‌، ابتدایی‌ترین‌ اصول‌ دموکراسی‌، ایجاب‌ می‌کند ]که‌[ ابتدا غل‌ و زنجیر از دست‌ و پای‌ مردم‌ بحرین‌برداشته‌ شود، درهای‌ آن‌ زندان‌ بزرگ‌ باز شود، به‌ مردم‌ بحرین‌ اجازه‌ی‌ استنشاق‌ هوای‌ آزاد و تفکر آزاد داده‌شود و آن‌گاه‌ اگر اصرار داشته‌ باشید، تمایل‌ آن‌ها خواسته‌ شود. در چنان‌ شرایطی‌ همه‌ خواهند دید که‌ مردم‌بحرین‌، هم‌آهنگ‌ فریاد زیستن‌ با ملت‌ و سرزمین‌ خود یعنی‌ ایران‌ را بر می‌دارند… ]در حالی‌ که‌[ عملا آن‌چه‌ دربحرین‌ بررسی‌ خواهد شد، مطامع‌ و امیال‌ استعمار انگلیس‌ و عمال‌ فرومایه‌ی‌ آن‌ خواهد بود، نه‌ امیال‌ مردم‌بحرین‌. هرگز چنین‌ اقدامات‌ و نتایج‌ حاصله‌ از آن‌ که‌ معارض‌ با حاکمیت‌ و مالکیت‌ ملت‌ ایران‌ نسبت‌ به‌ بحرین‌باشد، نمی‌تواند… نافذ و مورد قبول‌ ملت‌ ایران‌ و در نتیجه‌ نمی‌تواند مورد قبول‌ مردم‌ بحرین‌ باشد. به‌ ویژه‌ آن‌که‌دولت‌ بدون‌ کسب‌ مجوز قانونی‌ و برخلاف‌ قانون‌ اساسی‌، برای‌ تغییر حدود و ثغور کشور به‌ مراجع‌ غیرملی‌مراجعه‌ نموده‌ است‌…”.

“… نمایندگان‌ محترم‌، با توجه‌ به‌ این‌ جهات‌ است‌ که‌ باید حساسیت‌ لحظات‌ خطیر کنونی‌ را دریافت‌ و باوجدان‌ بیدار و شهامت‌ اخلاقی‌ وظایفی‌ را که‌ هر یک‌ در پیشگاه‌ نژاد ایرانی‌… و هم‌ میهنان‌ ستم‌دیده‌ی‌ بحرینی‌به‌ عهده‌ داریم‌ ایفا کنیم‌. دیدگان‌ هزاران‌ ایرانی‌ جانباز که‌ به‌ امید روز یگانگی‌ هر چه‌ بیشتر بحرین‌ با “مادرمیهن‌”، در سرزمین‌ بحرین‌ جامه‌ی‌ شهادت‌ در برکرده‌اند و نیز دیدگان‌ دیگر شهیدان‌ راه‌ یگانگی‌ ملت‌ ایران‌، به‌سوی‌ ماست‌. دیدگان‌ میلیون‌های‌ ایرانی‌ به‌ سوی‌ ما دوخته‌ شده‌ است‌. آن‌ها به‌ ما چشم‌ امید دوخته‌اند که‌ آیادر راه‌ دفاع‌ از حق‌ حاکمیت‌… گام‌ بر خواهیم‌ داشت‌ و یا، داوری‌ تلخ‌ تاریخ‌ را برای‌ خود خریدار خواهیم‌ شد…”

“… ما متکی‌ به‌ پیمان‌ و میثاق‌ خود هستیم‌، ما چنین‌ می‌اندیشیم‌ که‌ این‌ سرزمین‌ مقدس‌، سرزمینی‌که‌ از هم‌ تفکیک‌ و جدایی‌ ندارد، نمی‌توانیم‌ گوشه‌ای‌ از این‌ سرزمین‌ را به‌ گوشه‌ای‌ دیگر از آن‌ رجحان‌ وترجیح‌ دهیم‌. ما باید جانباز و از خود گذشته‌ و فداکار باشیم‌. روی‌ هر وجب‌ از خاک‌ این‌ مملکت‌…، خون‌هزاران‌ شهید ریخته‌ شده‌، فداییان‌ بسیار، جانبازان‌ بسیار بوده‌اند که‌ این‌ وطن‌ و این‌ سرزمین‌ مقدس‌… رامحفوظ نگاه‌ داشته‌اند. بنا به‌ احساس‌ چنین‌ مسایلی‌ است‌ که‌ در این‌ لحظات‌ رنج‌آور و غم‌انگیز… اقدامات‌دولت‌ را مطلقاً منطبق‌ با اصول‌ مسجل‌ حاکمیت‌ ملی‌ ایران‌ نمی‌دانیم‌… بنابراین‌ و به‌ سبب‌ این‌گونه‌اقدامات‌… گروه‌ پارلمانی‌ پان‌ ایرانیست‌، هر پنج‌ تن‌ نماینده‌ی‌ پان‌ ایرانیست‌، دولت‌ را استیضاح‌ می‌کنند”.

 

متن‌ استیضاح‌ گروه‌ پارلمانی‌ پان‌ ایرانیست‌

به‌ گواهی‌ تاریخ‌، به‌ دلالت‌ مستندات‌ و دلایل‌ متقن‌ و دنیاپسند و غیرقابل‌ انکاری‌ که‌ وجود دارد و برخی‌ ازآن‌ها در مقدمه‌ی‌ مبسوط گزارش‌ تقدیمی‌ دولت‌ به‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ مندرج‌ است‌، بحرین‌ از نخستین‌هنگام‌ تاریخ‌ تاکنون‌، جزء لاتیجزای‌ شاهنشاهی‌ ایران‌ بوده‌ است‌. به‌ طوری‌ که‌ جزایر مزبور، به‌ عنوان‌ استان‌چهاردهم‌ میهن‌ ما… اعلام‌ گردید و بر همین‌ اساس‌ برای‌ بحرین‌ و دیگر جزایر پراکنده‌ی‌ خلیج‌فارس‌،کرسی‌های‌ نمایندگی‌ در مجلس‌ شورای‌ ملی‌، پیش‌بینی‌ گردیده‌ است‌ که‌ اکنون‌ متأسفانه‌ جای‌ نمایندگان‌ آن‌در مجلس‌ شورای‌ ملی‌ خالی‌ است‌. ]از سوی‌ دیگر[، با توجه‌ به‌ این‌که‌ مفهوم‌ و منطوق‌ اصل‌ سیاست‌ مستقل‌ملی‌، جز کوشش‌ و تلاش‌ برای‌ احقاق‌ حقوق‌ تاریخی‌ ملت‌ ایران‌ و طرد آثار هرگونه‌ سیاست‌ استعماری‌ چیزدیگری‌ نمی‌باشد…، قسمت‌ اخیر گزارش‌ دولت‌ که‌ به‌ عنوان‌ راه‌حل‌ مسأله‌ی‌ بحرین‌ به‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌تقدیم‌ گردیده‌ است‌، نقض‌ صریح‌ اصول‌ تمامیت‌ ارضی‌ و حاکمیت‌ ملی‌ است‌ و تعارض‌ آشکار با اصل‌ سیاست‌مستقل‌ ملی‌ دارد.

هم‌چنین‌ قسمت‌ اخیر گزارش‌ دولت‌ دلالت‌ دارد که‌ دولت‌ هیچ‌گونه‌ اقدامی‌ برای‌ ایجاد شرایط مناسب‌ وآزاد جهت‌ ابراز تمایل‌ طبیعی‌ مردم‌ بحرین‌ ننموده‌ است‌ و عملا نحوه‌ای‌ که‌ به‌ عنوان‌ کسب‌ نظر مردم‌ بحرین‌ درگزارش‌ دولت‌ منعکس‌ شده‌ است‌، جز انجام‌ یک‌ سلسله‌ تشریفات‌ به‌ سود سلطه‌ی‌ جابرانه‌ استعمار انگلیس‌ وشرایط خفقان‌آوری‌ که‌ استعمار و شیخ‌ دست‌نشانده‌ی‌ آن‌ در بحرین‌ به‌ وجود آورده‌ است‌، چیز دیگری‌ نیست‌.

بنابراین‌، با توجه‌ به‌ اهمیت‌ حساس‌ و تاریخی‌ موضوع‌ مورد بحث‌ و با توجه‌ به‌ مسئولیت‌ مشترکی‌ که‌ حسب‌مقررات‌ قانون‌ اساسی‌، همه‌ی‌ اعضای‌ هیأت‌ دولت‌، برابر… ملت‌ ایران‌ دارند، بدین‌ وسیله‌ گروه‌ پارلمانی‌پان‌ایرانیست‌ به‌ جهات‌ یاد شده‌ در بالا، دولت‌ را استیضاح‌ می‌نماید.

دکتر محمدرضا عاملی‌ تهرانی‌ ـ دکتر هوشنگ‌ طالع‌ ـ دکتر اسماعیل‌ فریور ـ محسن‌ پزشک‌پور ـ دکترفضل‌الله‌ صدر.

هم‌زمان‌ با استیضاح‌ گروه‌ پارلمانی‌ پان‌ ایرانیست‌، حزب‌ ملت‌ ایران‌ نیز با صدور اعلامیه‌ای‌، همگامی‌ دولت‌را با تجزیه‌گران‌ بحرین‌، محکوم‌ کرد.

از نخستین‌ ساعت‌های‌ عصر روز نهم‌ فروردین‌ ماه‌ ۱۳۴۹، باشگاه‌های‌ پان‌ایرانیست‌ها در سراسر کشورمورد هجوم‌ قرار گرفت‌. تعداد زیادی‌ از افراد گروه‌ مزبور بازداشت‌ و بسیاری‌ نیز تبعید شدند.

هم‌چنین‌ داریوش‌فروهر و تعدادی‌ از فعالان‌ حزب‌ ملت‌ ایران‌ نیز به‌ مانند دیگر پان‌ ایرانیست‌ها، به‌ جرم‌ دفاع‌ از تمامیت‌ ارضی‌ایران‌ و مخالفت‌ با تجزیه‌ی‌ بحرین‌ به‌ زندان‌ افکنده‌ شدند.

متأسفانه‌، در این‌ هنگامه‌ی‌ تاریخی‌، دیگر گروه‌های‌ سیاسی‌ آشکار و پنهان‌، راه‌ سکوت‌ در پیش‌ گرفتند.احزاب‌ چپ‌، به‌ دلیل‌ این‌که‌ اتحاد شوروی‌ برای‌ دل‌جویی‌ از عرب‌ها با تجزیه‌ی‌ بحرین‌ موافق‌ بود، برابر تجزیه‌ی‌بخشی‌ از سرزمین‌ مادر که‌ آنان‌ مدعی‌ دفاع‌ از حقوق‌ “خلق‌”های‌ آن‌ بودند، سکوت‌ کردند.

اما، جای‌ شگفتی‌ این‌جاست‌ که‌ چرا احزاب‌ و گروه‌های‌ غیر چپ‌ از خود واکنشی‌ نشان‌ ندادند. در این‌ میان‌مراجع‌ تقلید کشور نیز با وجودی‌ که‌ در بحرین‌ دارای‌ مقلدان‌ فراوان‌ بودند، سکوت‌ کردند. در حالی‌ که‌ اکثریت‌قریب‌ به‌ اتفاق‌ مردم‌ بحرین‌ از آیین‌ تشیع‌ پیروی‌ می‌کنند، اما خاندان‌ شیخ‌ غاصب‌ بحرین‌، اهل‌ سنت‌اند. هرگاه‌روحانیت‌ از مردم‌ آن‌ سرزمین‌ به‌ دلیل‌ ایرانی‌ بودن‌ دفاع‌ نکرد، می‌بایست‌ از نظر دینی‌ به‌ دفاع‌ از آنان‌برمی‌خاست‌.

هرگاه‌ احزاب‌ و گروه‌های‌ مزبور و نیز مراجع‌ تقلید کشور با تجزیه‌ی‌ بحرین‌ به‌ مخالفت‌ برمی‌خاستند، شاه‌ وهیأت‌ حاکمه‌، ناچار از عقب‌نشینی‌ می‌شدند. بدون‌ تردید، تجزیه‌ی‌ بحرین‌ را می‌توان‌ زمینه‌ساز حوادث‌ بعدی‌،ازجمله‌ یورش‌ عراق‌ به‌ ایران‌ و فراگشت‌ آن‌ که‌ هم‌اکنون‌ در راستای‌ تجزیه‌ی‌ ایران‌ در جریان‌ است‌، تلقی‌ کرد.

در اثر این‌ جدایی‌، مرزهای‌ فلات‌ قاره‌ی‌ ایران‌ در خلیج‌ فارس‌، دستخوش‌ تحول‌ زیان‌باری‌ گردید.مرزهای‌ فلات‌قاره‌ی‌ ایران‌ که‌ می‌بایست‌ در چند کیلومتری‌ مرزهای‌ سرزمینی‌ عربستان‌سعودی‌ و قطر قرارمی‌داشت‌، در میانه‌ی‌ خلیج‌فارس‌ تثبیت‌ گردید.

در گرماگرم‌ تهیه‌ی‌ مقدمات‌ توطئه‌ی‌ جدایی‌ بحرین‌ از سوی‌ هیأت‌ حاکمه‌ی‌ فاسد، سناتور عباس‌مسعودی‌، صاحب‌امتیاز و مدیرمسؤول‌ روزنامه‌ اطلاعات‌، به‌ بحرین‌ مسافرت‌ کرد.وی‌ طی‌ چند مقاله‌ی‌ پیاپی‌در روزنامه‌ی‌ مزبور، تلاش‌ کرد تا این‌ مسأله‌ را جا بیندازد که‌ بحرین‌ از نظر اقتصادی‌، ارزشی‌ نداشته‌ ونگاهداری‌ سرزمین‌ مزبور، مستلزم‌ هزینه‌ی‌ زیاد می‌باشد، زیرا منابع‌ نفتی‌ آن‌ در حال‌ اتمام‌ است‌. همان‌استدلالی‌ که‌ اسدالله‌ علم‌ هم‌ از آن‌ برای‌ آرامش‌ وجدان‌ شاه‌، استفاده‌ کرد: “… از آن‌ گذشته‌ بسیار گران‌ هم‌خواهد بود، زیرا منابع‌ نفتی‌ بحرین‌ در حال‌ خشک‌ شدن‌ است‌…”

در حالی‌ که‌ برپایه‌ی‌ آمار بین‌المللی‌، درآمد سرانه‌ی‌ مردم‌ بحرین‌ در سال‌ ۱۹۹۹ (۱۳۷۸ خورشیدی‌)،برابر با ۹۶۵۶ دلار و در همان‌ سال‌ درآمد سرانه‌ مردم‌ ایران‌ ۵۵۳۴۰۰۰ ریال‌ یا ۶۹۲ دلار بوده‌ است‌.

iran-iraq-war1

محمدرضا شاه‌ پهلوی‌، از مقاومتی‌ که‌ در مجلس‌ شورای‌ ملی‌ به‌ عمل‌ آمد، سخت‌ خشمگین‌ گردیده‌ بود.”… شاه‌ امروز، بسیار عصبی‌ و از جلسه‌ی‌ مجلس‌ اوقاتش‌ تلخ‌ است‌. پس‌ از بیانیه‌ی‌ وزارت‌ خارجه‌ مبنی‌ برمذاکرات‌ در مورد بحرین‌، دولت‌ سخت‌ زیر حملات‌ شدید قرار گرفته‌ است‌، به‌ مراتب‌ شدیدتر از آن‌چه‌ انتظارداشتیم‌. این‌ حملات‌ به‌ تحریک‌… حزب‌ پان‌ ایرانیست‌ انجام‌ می‌شود…”

“… ]شاه‌[، از عکس‌العمل‌ عمومی‌ در قبال‌ مسأله‌ی‌ بحرین‌ سؤال‌ کرد، جواب‌ دادم‌ در خارج‌ و در میان‌دیپلمات‌ها به‌ عنوان‌ نشانی‌ از رهبری‌ اعلیحضرت‌ تحسین‌ شده‌ است‌ ]؟€[. همین‌ چند لحظه‌ پیش‌ پادگورنی‌]صدر هیأت‌ رییسه‌ اتحاد شوروی‌[، هم‌ به‌ این‌ نکته‌ اشاره‌ کرد. در داخل‌ مردم‌ دچار این‌ تصور واهی‌ هستند که‌آراء عمومی‌ به‌ نفع‌ ایران‌ در خواهد آمد. از هم‌ اکنون‌ گروهی‌ از میهن‌پرستان‌ افراطی‌، ابراز انزجار کرده‌اند وضرورت‌ یافتن‌ راه‌حل‌ در این‌ مقطع‌ را زیر سؤال‌ برده‌اند. کسانی‌ که‌ از هوش‌ و اطلاع‌ بیشتری‌ برخوردارند ]؟€[،موافق‌اند و معتقداند که‌ نتیجه‌ی‌ رفراندوم‌ هر چه‌ باشد، ما چاره‌ای‌ نداشتیم‌ جز این‌ که‌ با این‌ مشکل‌ رو در روشویم‌. عرض‌ کردم‌، سخنرانی‌ وزیر امور خارجه‌ خطاب‌ به‌ مجلس‌ می‌توانست‌ بسیار بهتر از این‌ باشد و به‌ عوض‌خفیف‌ کردن‌ انگلیس‌ها… می‌توانست‌ بر این‌ نکته‌ تأکید بگذارد که‌ خلیج‌فارس‌ برای‌ ایران‌ حیاتی‌ است‌. مامی‌توانیم‌ منافع‌ خودمان‌ را بابت‌ یک‌ ادعای‌ قدیمی‌ بر بحرین‌ فدا کنیم‌… شاه‌ آشکارا از اظهار نظر من‌ خوشش‌آمده‌ بود، اما ترجیح‌ داد حرفی‌ نزند، چون‌ نطق‌ وزیر امور خارجه‌ را شخصاً تأیید کرده‌ بود.”

“… گفتگویم‌ را با سفیر انگلیس‌ با شاه‌ بازگو کردم‌. ظاهراً آن‌هایی‌ که‌ مورد نظرخواهی‌ نماینده‌ی‌ ویژه‌ اوتانت‌در بحرین‌ قرار گرفته‌اند، به‌ استقلال‌ رأی‌ می‌دهند و در عین‌ حال‌ خواستار پیوند نزدیک‌ با ایران‌ هستند. درچنین‌ شرایطی‌ امکان‌ دارد بتوانیم‌ روابط خاصی‌ با این‌ جزیره‌ برقرار کنیم‌.”

“… شاه‌ گفت‌ چند نفری‌ پرسیده‌اند، چرا مسأله‌ی‌ بحرین‌ به‌ نحوی‌ به‌ مجلس‌ عرضه‌ شده‌ که‌ تمام‌ مسئولیت‌راه‌حلش‌ بر دوش‌ شاه‌ افتاده‌، آیا دولت‌ نمی‌توانست‌ قدری‌ مسئولیت‌ را بر عهده‌ بگیرد؟…”

“… روس‌ها نسبت‌ به‌ اقدام‌ اوتانت‌ در مورد بحرین‌ اعتراض‌ کرده‌ و گفته‌اند که‌ از حدود مسئولیتش‌ فراتررفته‌ و قبلا از شورای‌ امنیت‌ تأییدیه‌ نگرفته‌ است‌… ممکن‌ است‌ اعتراض‌های‌ دیگری‌ هم‌ داشته‌ باشند، چه‌ بسامی‌خواهند لطفی‌ کنند در حق‌ عوامل‌ ناراضی‌ این‌جا و عراق‌ که‌ مخالف‌ روابط دوستانه‌ میان‌ ایران‌ و بحرین‌هستند و یا هوای‌ عرب‌ها را داشته‌ باشد که‌ بعضی‌شان‌ در کمال‌ ساده‌لوحی‌ تصور می‌کنند، رأی‌ مجمع‌عمومی‌ سازمان‌ ملل‌، نتیجه‌اش‌ اتحاد ایران‌ و بحرین‌ خواهد بود…”

 

روز اول‌ اردیبهشت‌ ماه‌ ۱۳۴۹، استیضاح‌ گروه‌ پارلمانی‌ پان‌ ایرانیست‌ از دولت‌ مطرح‌ شد. در این‌ جلسه‌،هویدا نخست‌ وزیر برای‌ پاسخگویی‌ در مجلس‌ شورای‌ ملی‌ حضور یافت‌. نخست‌ سخنگوی‌ گروه‌ پارلمانی‌ پان‌ایرانیست‌، توضیحات‌ خود را پیرامون‌ استیضاح‌، بیان‌ داشت‌. آن‌ گاه‌ هویدا که‌ ناچار شده‌ بود در نوشیدن‌ جام‌زهر با اردشیر زاهدی‌ وزیر امور خارجه‌ سهیم‌ شود، به‌ دفاع‌ از عملکرد دولت‌ در مورد بحرین‌ برخاست‌.

به‌ دنبال‌ اعلام‌ موافقت‌ سخنگوی‌ گروه‌ پارلمانی‌ حزب‌ مردم‌ و ایران‌ نوین‌ با عملکرد دولت‌، رئیس‌ مجلس‌اعلام‌ کرد که‌ “نسبت‌ به‌ سیاست‌ دولت‌ راجع‌ به‌ بحرین‌ رای‌ اعتماد گرفته‌ می‌شود و این‌ رای‌ با ورقه‌ است‌.”

اسامی‌ نمایندگان‌ به‌ ترتیب‌ آتی‌، وسیله‌ی‌ منشی‌ “آقای‌ مهندس‌ صائبی‌” اعلام‌ و در محل‌ نطق‌ اخذ رای‌ به‌عمل‌ آمد)… (آرای‌ ماخوذه‌ شمارش‌ شد، نتیجه‌ به‌ قرار زیر اعلام‌ گردید):

آرای‌ موافق‌ ۱۹۹ رای‌

آرای‌ مخالف‌ ۴ رای‌

رییس‌: مجلس‌ شورای‌ ملی‌ با ۱۹۹ رای‌ موافق‌ و ۴ رای‌ مخالف‌، نسبت‌ به‌ سیاست‌ دولت‌ در مورد بحرین‌،رای‌ اعتماد داد.

“موافقین‌ ـ آقایان‌: مهاجرانی‌ ـ دکتر مهدوی‌ ـ دکتر متین‌ ـ مهندس‌ معتمدی‌ ـ دکتر صفایی‌ ـ موسوی‌ ـمانی‌ ـ دکتر زعفرانلو ـ ثامنی‌ ـ صائب‌ ـ قاضی‌ زاده‌… دکتر حکمت‌ ـ دکتر مهذب‌ ـ مهندس‌ اربابی‌ و…

مخالفین‌ ـ آقایان‌: دکتر عاملی‌ ـ دکتر طالع‌ ـ دکتر فریور ـ پزشک‌ پور …”.

 

روز پنجشنبه‌ بیست‌ و چهارم‌ اردیبهشت‌ ماه‌ ۱۳۴۹٫ گزارش‌ مربوط به‌ اقدام‌های‌ دولت‌ و قطعنامه‌ی‌شورای‌ امنیت‌، از سوی‌ قائم‌مقام‌ وزیر امور خارجه‌ در جلسه‌ی‌ علنی‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ مطرح‌ گردید. در این‌جلسه‌، قائم‌مقام‌ وزیر امور خارجه‌ گفت‌: “نمایندگان‌ محترم‌ به‌ خاطر دارند که‌ آقای‌ وزیر امور خارجه‌ درجلسه‌ی‌ نهم‌ فروردین‌ ماه‌ گزارشی‌ از اقدامات‌ دولت‌ را در مورد بحرین‌ به‌ استحضار رساندند. در آن‌ گزارش‌ به‌اطلاع‌ رسید که‌ دولت‌ شاهنشاهی‌ ایران‌، از دبیرکل‌ سازمان‌ ملل‌ متحد تقاضا کرده‌ است‌ که‌ مساعی‌ جمیله‌ی‌خود را برای‌ کسب‌ تمایلات‌ واقعی‌ مردم‌ بحرین‌ نسبت‌ به‌ سرنوشت‌ خود، بهر نحوی‌ که‌ مقتضی‌ بداند به‌ کار ببرد.هم‌چنین‌ به‌ استحضار رسید که‌ هرگاه‌ نتیجه‌ی‌ تحقیقات‌ سازمان‌ ملل‌ متحد به‌ تأیید شورای‌ امنیت‌ برسد،دولت‌ ایران‌ آن‌ را محترم‌ خواهد شمرد. اینک‌ به‌ طوری‌ که‌ نمایندگان‌ محترم‌ استحضار دارند، نمایندگان‌اعزامی‌ دبیرکل‌ سازمان‌ ملل‌ به‌ بحرین‌ گزارش‌ خود را درباره‌ی‌ تمایلات‌ اهالی‌ بحرین‌ به‌ دبیرکل‌ تسلیم‌ نموده‌ واین‌ گزارش‌ در جلسه‌ی‌ مورخ‌ ۲۱ اردیبهشت‌ ماه‌ ۱۱] مه‌ [۱۹۷۰(دوشنبه‌ گذشته‌) از طرف‌ شورای‌ امنیت‌طی‌ قطعنامه‌ای‌ که‌ به‌ استحضار می‌رسانم‌ تأیید شد. متن‌ تأیید شده‌ قطعنامه‌ ]به‌ قرار زیر است‌[:

با توجه‌ به‌ نامه‌ی‌ مورخ‌ ۲۸ مارس‌ ۸] فروردین‌[ دبیرکل‌ سازمان‌ ملل‌ متحد به‌ شورای‌ امنیت‌، با توجه‌ به‌نظرات‌ نمایندگان‌ ایران‌ و انگلستان‌ که‌ ضمن‌ نامه‌های‌ آن‌ها در تاریخ‌ ۹ مارس‌ ۱۹۷۰ و ۲۰ مارس‌ ۱۹۷۰ ۱۸]و ۲۹ اسفند [۱۳۴۸ به‌ ترتیب‌ به‌ دبیرکل‌ سازمان‌ ملل‌ متحد تسلیم‌ شده‌ است‌:

۱ـ گزارش‌ نماینده‌ی‌ شخص‌ اوتانت‌ که‌ ضمن‌ یادداشت‌ دبیرکل‌ در تاریخ‌ ۳۰ آوریل‌ ۱۹۷۰ ۱۰]اردیبهشت‌ [۱۳۴۹ بین‌ اعضای‌ شورای‌ امنیت‌ توزیع‌ شده‌ است‌ تأیید می‌شود.

۲ـ از نتیجه‌گیری‌ و استنباطات‌ گزارش‌، به‌خصوص‌ این‌که‌ “اکثریت‌ قاطع‌ مردم‌ بحرین‌ آرزومند استقلال‌ وتعیین‌ سرنوشت‌ خود در کمال‌ آزادی‌ هستند و می‌خواهند به‌ عنوان‌ یک‌ دولت‌ خودمختار و حاکم‌ درباره‌ی‌آینده‌ روابط خود با دولت‌های‌ دیگر تصمیم‌ بگیرند” استقبال‌ می‌شود.

اینک‌ با توجه‌ به‌ این‌که‌ گزارش‌ نماینده‌ دبیرکل‌ درباره‌ی‌ تمایلات‌ مردم‌ بحرین‌ به‌ اتفاق‌ آراء مورد تأییدشورای‌ امنیت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد قرار گرفته‌ است‌، دولت‌ نیز پیرو گزارش‌ مورخ‌ نهم‌ فروردین‌ ماه‌ ۱۳۴۹،نتیجه‌ی‌ اقدامات‌ مزبور و قطعنامه‌ شورای‌ امنیت‌ را جهت‌ تأیید به‌ استحضار مجلس‌ محترم‌ شورای‌ ملی‌می‌رساند.

 

ساحت‌ مقدس‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌

به‌ طوری‌ که‌ نمایندگان‌ محترم‌ به‌ خاطر دارند، در جلسه‌ی‌ مورخ‌ نهم‌ فروردین‌ ماه‌ ۱۳۴۹ آقای‌ وزیرخارجه‌ گزارش‌ اقدامات‌ دولت‌ را در مورد بحرین‌ به‌ استحضار مجلس‌ رساند.

در گزارش‌ مزبور اشعار شده‌ بود که‌ دولت‌ شاهنشاهی‌ ایران‌ از دبیر کل‌ سازمان‌ ملل‌ متحد تقاضا کرده‌ است‌که‌ مساعی‌ جمیله‌ی‌ خود را برای‌ کسب‌ تمایلات‌ واقعی‌ مردم‌ بحرین‌ نسبت‌ به‌ سرنوشت‌ خود به‌ هر نحوی‌ که‌مقتضی‌ بداند اعمال‌ نماید.

در گزارش‌ آقای‌ وزیر امور خارجه‌ هم‌چنین‌ تصریح‌ شده‌ بود که‌ هرگاه‌ نتیجه‌ی‌ تحقیقات‌ دبیرکل‌ سازمان‌ملل‌ متحد به‌ تأیید شورای‌ امنیت‌ برسد، دولت‌ ایران‌ نیز مفاد آن‌ را محترم‌ خواهد شمرد.

اینک‌ به‌ طوری‌ که‌ نمایندگان‌ محترم‌ استحضار دارند، نماینده‌ی‌ اعزامی‌ دبیرکل‌ سازمان‌ ملل‌ به‌ بحرین‌گزارش‌ خود را درباره‌ تمایلات‌ اهالی‌ بحرین‌ به‌ دبیرکل‌ سازمان‌ تسلیم‌ نموده‌ و این‌ گزارش‌ در جلسه‌ی‌ مورخ‌دوشنبه‌ ۲۱ اردیبهشت‌ ماه‌ ۱۳۴۹ (برابر با ۱۱ ماه‌ مه‌ ۱۹۷۰) از طرف‌ شورای‌ امنیت‌ طی‌ قطعنامه‌ای‌ به‌ شرح‌زیر تأیید شده‌ است‌:

“با توجه‌ به‌ نامه‌ی‌ مورخ‌ ۲۸ مارس‌ ۸] فروردین‌[ دبیرکل‌ سازمان‌ ملل‌ متحد به‌ شورای‌ امنیت‌، با توجه‌ به‌نظرات‌ نمایندگان‌ ایران‌ و انگلستان‌ که‌ ضمن‌ نامه‌های‌ آن‌ها در تاریخ‌ ۹ مارس‌ ۱۹۷۰ ۱۸] اسفند [۱۳۴۸ و۲۰ مارس‌ ۱۹۷۰ ۲۹] اسفند [۱۳۴۸ به‌ ترتیب‌ به‌ دبیرکل‌ سازمان‌ ملل‌ متحد تسلیم‌ شده‌ است‌:

۱ـ گزارش‌ نماینده‌ی‌ شخص‌ اوتانت‌ که‌ ضمن‌ یادداشت‌ دبیرکل‌ در تاریخ‌ ۳۰ آوریل‌ ۱۹۷۰ ۱۰]اردیبهشت‌ [۱۳۴۹ بین‌ اعضای‌ شورای‌ امنیت‌ توزیع‌ شده‌ است‌، تأیید می‌شود.

۲ـ از نتیجه‌گیری‌ و استنباطات‌ گزارش‌، به‌خصوص‌ این‌که‌ “اکثریت‌ قاطع‌ مردم‌ بحرین‌ آرزومند استقلال‌ وتعیین‌ سرنوشت‌ خود در کمال‌ آزادی‌ هستند و می‌خواهند به‌ عنوان‌ یک‌ دولت‌ خودمختار و حاکم‌ درباره‌ی‌آینده‌ روابط خود با دولت‌های‌ دیگر تصمیم‌ بگیرند”، استقبال‌ می‌شود.

اینک‌ با توجه‌ به‌ این‌که‌ گزارش‌ نماینده‌ی‌ دبیرکل‌ درباره‌ی‌ تمایلات‌ مردم‌ بحرین‌ به‌ اتفاق‌ آراء مورد تأییدشورای‌ امنیت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد قرار گرفته‌ است‌، دولت‌ نیز پیرو گزارش‌ مورخ‌ ۹ فروردین‌ ماه‌ ۱۳۴۹نتیجه‌ی‌ اقدامات‌ مزبور و قطعنامه‌ی‌ شورای‌ امنیت‌ را جهت‌ تأیید به‌ استحضار مجلس‌ محترم‌ شورای‌ ملی‌می‌رساند.

نخست‌وزیر                       قائم‌مقام‌ وزیر امور خارجه‌

امیرعباس‌ هویدا                       عباسعلی‌ خلعتبری‌

 

گروه‌ پارلمانی‌ پان‌ ایرانیست‌، با گزارش‌ دولت‌ درباره‌ بحرین‌ مخالفت‌ کرد و سخنگوی‌ گروه‌ مزبور به‌ عنوان‌مخالف‌ گفت‌:

“از نهم‌ فروردین‌ ماه‌ تاکنون‌ بحث‌ و بررسی‌ نسبت‌ به‌ یکی‌ از مهم‌ترین‌ مسایل‌ ملی‌ در مجلس‌ شورای‌ ملی‌ درجلسات‌ متعدد مورد رسیدگی‌ است‌ و در این‌ جلسه‌ دولت‌ گزارشی‌ در مورد جدایی‌ بحرین‌ و یا به‌ بیان‌ توجیهی‌که‌ در مصوبه‌ی‌ شورای‌ امنیت‌ شده‌ است‌ “استقلال‌ بحرین‌”، استان‌ چهاردهم‌ میهن‌ ما را، عنوان‌ کرده‌ است‌…آن‌چه‌ که‌ حائزاهمیت‌ است‌، این‌ است‌ که‌ گزارش‌ دولت‌ مبتنی‌ است‌ بر قطعنامه‌ی‌ صادره‌ از سوی‌ شورای‌امنیت‌ سازمان‌ ملل‌ و قطعنامه‌ی‌ مزبور مبتنی‌ است‌ بر گزارش‌ فرستاده‌ی‌ دبیرکل‌ سازمان‌ ملل‌. بنابراین‌ به‌ جا ومقتضی‌ بود که‌ این‌ گزارش‌ که‌ مستند و مستمسک‌ شورای‌ امنیت‌ برای‌ تأیید جدایی‌ قسمتی‌ از سرزمین‌ ماهست‌، میان‌ نمایندگان‌ مجلس‌ توزیع‌ می‌شد تا با توجه‌ به‌ قسمت‌های‌ گوناگون‌ این‌ گزارش‌، در یکی‌ ازمهم‌ترین‌ و حساس‌ترین‌ مسایل‌ مربوط به‌ تاریخ‌ وطن‌ خود بررسی‌ می‌کردیم‌. علی‌ایحال‌ تا آن‌جایی‌ که‌ متن‌ این‌گزارش‌ در روزنامه‌ها درج‌ و منعکس‌ شده‌ از طرف‌ گروه‌ پارلمانی‌ پان‌ ایرانیست‌ بررسی‌هایی‌ شده‌ است‌ که‌جهات‌ و دلایل‌ مخالفت‌ گروه‌ پارلمانی‌ پان‌ ایرانیست‌ را با گزارش‌ دولت‌ و در نتیجه‌ آن‌چه‌ که‌ به‌ عنوان‌ مصوبه‌ی‌شورای‌ امنیت‌ و به‌ عنوان‌ پایه‌ و اساس‌ برای‌ تجزیه‌ی‌ این‌ گوشه‌ از سرزمین‌ ما مطرح‌ شده‌ است‌، به‌ عرض‌خواهم‌ رساند.

بدیهی‌ است‌ که‌ در این‌ نکته‌ جای‌ هیچ‌ تردیدی‌ نیست‌ که‌ همه‌ی‌ خانم‌ها و آقایان‌ در این‌ مورد هماهنگی‌دارند که‌ وضعی‌ که‌ برای‌ بحرین‌ به‌ این‌ کیفیت‌ پیش‌ آمده‌ است‌، در نوع‌ خود یک‌ وضع‌ کاملا استثنائی‌ است‌، چه‌از نظر برنامه‌های‌ مربوط به‌ میهن‌ و ملت‌ ما و چه‌ از نظر نوع‌ برنامه‌هایی‌ که‌ در سطح‌ جهانی‌ و بین‌المللی‌ اجراشده‌ است‌. بنابراین‌ می‌بایست‌ که‌ با یک‌ دقت‌ و بردباری‌ بررسی‌ بشود. ]در این‌ جا[، می‌پردازم‌ به‌ بحث‌ و بررسی‌نسبت‌ به‌ گزارش‌ نماینده‌ی‌ آقای‌ اوتانت‌، گزارشی‌ که‌ می‌خواهد از نظر موازین‌ و مقررات‌ بین‌المللی‌ به‌ عنوان‌یک‌ مستند و یک‌ سند بین‌المللی‌ برای‌ تجزیه‌ی‌ قسمتی‌ از وطن‌ ما باشد و گزارشی‌ که‌ دولت‌ براساس‌ آن‌،گزارش‌ ]حاضر[ را تقدیم‌ مجلس‌ کرده‌ است‌ و تأیید مجلس‌ شورای‌ ملی‌ را می‌خواهد. بنابراین‌ باید که‌ این‌گزارش‌ دقیقاً مورد بررسی‌ قرار بگیرد و وقتی‌ این‌ گزارش‌ را بررسی‌ کنیم‌، خواهیم‌ دید که‌ این‌ گزارش‌ چه‌ ازنظر ضوابط حقوق‌ بین‌المللی‌، چه‌ از نظر مقررات‌ و سنت‌های‌ بین‌المللی‌ و چه‌ از نظر آن‌ قواعد و قوانین‌ که‌ به‌ هرحال‌ پایه‌ و اساس‌ بررسی‌ نظرات‌ مردم‌ است‌… دارای‌ اعتبار نمی‌تواند باشد (صحیح‌ است‌) نسبت‌ به‌ سایرمسایل‌، ضمن‌ توضیحاتی‌ که‌ به‌ دنبال‌ طرح‌ استیضاح‌ گروه‌ پارلمانی‌ ]پان‌ایرانیست‌[ مطرح‌ شد، مسایلی‌ عرض‌شد. نظرات‌ گروه‌ پارلمانی‌ پان‌ ایرانیست‌ را، به‌ خصوص‌ به‌ استناد گزارش‌های‌ دولت‌ که‌ با دقت‌ لازم‌ جمع‌آوری‌شده‌ بود و همان‌طور که‌ عرض‌ کردم‌ در نوع‌ خود، مجموعه‌ی‌ بی‌مانندی‌ از دلایل‌ قاطع‌ و متقن‌ نسبت‌ به‌حاکمیت‌ بی‌چون‌ و چرای‌ ملت‌ ]ایران‌ [در مورد گوشه‌ای‌ از سرزمین‌ خود می‌باشد، به‌ عرض‌ مجلس‌ شورای‌ملی‌ رساندیم‌ و این‌ نکته‌ عرض‌ شد که‌ به‌ هر حال‌، حاکمیت‌ ملی‌ قابل‌ تجزیه‌ و تفکیک‌ نمی‌تواند باشد.

اما با این‌ وجود، آن‌چه‌ به‌خصوص‌ استیضاح‌ به‌ آن‌ اتکاء داشت‌، گذشته‌ از آن‌ مطالب‌، این‌ بود که‌ نحوه‌ای‌ که‌از طرف‌ دولت‌ برای‌ کسب‌ نظرات‌ مردم‌ بحرین‌ اتخاذ شده‌ است‌، نحوه‌ای‌ نیست‌ که‌ بتواند موجباتی‌ را فراهم‌ کندکه‌ آن‌ها با برخورداری‌ از حقوقی‌ که‌ به‌ موجب‌ مقررات‌ جهانی‌ و مقررات‌ ملی‌، هر انسان‌ برای‌ اظهارنظر آزادانه‌خود دارد، برخوردار باشند و در نتیجه‌ با آن‌ نحوه‌ای‌ که‌ اعمال‌ و اجرا می‌شود، تمایلات‌ واقعی‌ مردم‌ بحرین‌ که‌لامحاله‌ عبارت‌ است‌ از زندگی‌ کردن‌ با ملت‌ ایران‌، زندگی‌ کردن‌ با مادر وطن‌ بزرگ‌، بیان‌ و ابراز بشود (صحیح‌است‌).

متأسفانه‌ گزارشی‌ که‌ بیان‌ شد، یک‌ چنین‌ واقعیت‌ تلخ‌ و اندوه‌باری‌ را با خود داشت‌ و سراپای‌ گزارش‌تقدیمی‌ نماینده‌ی‌ اوتانت‌ و در نتیجه‌ گزارشی‌ که‌ به‌ شورای‌ امنیت‌ تقدیم‌ شده‌ است‌، دلالت‌ بر نقض‌ حقوق‌مسلم‌ انسان‌ها، دلالت‌ بر نقض‌ اصول‌ بین‌المللی‌ و نیز دلالت‌ بر نقض‌ اصل‌ حاکمیت‌ ملی‌ و دلالت‌ بر عدول‌ از این‌موازین‌ کلی‌ دارد که‌ عرض‌ شد.

حال‌ می‌پردازم‌ از این‌ دیدگاه‌ به‌ بررسی‌ گزارش‌ نماینده‌ اوتانت‌: در مقدمه‌ی‌ گزارش‌ آمده‌ است‌ که‌ ازسازمان‌ ملل‌ متحد درخواست‌ می‌شود نماینده‌ای‌ از جانب‌ شخص‌ دبیرکل‌ سازمان‌ برای‌ تعیین‌ و تمایز خواست‌ساکنان‌ بحرین‌ به‌ آن‌ سرزمین‌ اعزام‌ نماید. بنابراین‌ می‌بایست‌ نحوه‌ی‌ اقداماتی‌ که‌ اعمال‌ می‌شد، به‌ کیفیتی‌باشد که‌ خواست‌ و تقاضا و تمایلات‌ مردم‌ بحرین‌ را احراز کند. حال‌ ببینیم‌ این‌ آقای‌ نماینده‌ی‌ سازمان‌ ملل‌متحد، به‌ چه‌ کیفیتی‌ و در چه‌ شرایطی‌ عمل‌ کرده‌ است‌؟ مسأله‌ی‌ مهم‌ و اساسی‌ این‌ هست‌ که‌ گروه‌ پارلمانی‌پان‌ ایرانیست‌، گذشته‌ از آن‌ مسایلی‌ که‌ بر روی‌ آن‌ها مؤکداً ایستاد و مؤکداً ایستاده‌ است‌، این‌ است‌ که‌ ببینیم‌ به‌هر حال‌ چه‌ موجباتی‌ فراهم‌ شده‌ بود، برای‌ این‌که‌ مردم‌ این‌ گوشه‌ از وطن‌ ما بتوانند آزادانه‌ نظرات‌ خود را ابرازکنند؟ ببینیم‌ آیا نحوه‌ای‌ که‌ اعمال‌ و اجرا شده‌ و در گزارش‌ نماینده‌ی‌ اوتانت‌ منعکس‌ است‌، احرازکننده‌ی‌خواست‌ مردم‌ بحرین‌ هست‌ یا نیست‌؟ آن‌ وقت‌ اگر احراز شد که‌ چنین‌ نحوه‌ و طرز کاری‌ نمی‌توانداحرازکننده‌ی‌ تمایلات‌ مردم‌ بحرین‌ باشد، بنابراین‌ چنین‌ گزارشی‌ نمی‌تواند یک‌ مستند قانونی‌ از نظر حقوق‌بین‌المللی‌ برای‌ اتخاذ چنین‌ تصمیمی‌ از ناحیه‌ شورای‌ امنیت‌ و تقدیم‌ گزارش‌ دولت‌ باشد. نکته‌ای‌ که‌ قبلاعرض‌ شد و این‌جا در این‌ مورد هم‌ باز تکرار می‌شود، این‌ است‌ که‌ در این‌ تردید نیست‌ که‌ محیط و نظاماتی‌ که‌در مجمع‌الجزایر بحرین‌ مستقر بود و نماینده‌ی‌ اوتانت‌ در آن‌ شرایط برای‌ کسب‌ نظرات‌ مردم‌ بحرین‌ به‌ این‌گوشه‌ از وطن‌ ما رفت‌، نظاماتی‌ بود که‌ بنا به‌ گزارش‌های‌ دولت‌ و از جمله‌ گزارشی‌ که‌ در نهم‌ فروردین‌ ماه‌ درمجلس‌ شورای‌ ملی‌ مطرح‌ شد، زاییده‌ی‌ استعمار انگلیس‌ بود (صحیح‌ است‌). استعمار انگلیس‌ بیش‌ از یکصدسال‌ در این‌ گوشه‌ از وطن‌ ما مستقر شد، عوامل‌ خود را مستولی‌ کرد، سازمان‌ها و پایگاه‌هایی‌ به‌ وجود آورد،زندان‌هایی‌ برای‌ به‌ زنجیر کشیدن‌ ایرانیان‌ ایجاد کرد، اقدامات‌ ضد ایرانی‌ را به‌ نحو وسیع‌ انجام‌ داد، به‌ طوری‌که‌ اعلامیه‌ی‌ شجاعانه‌ وزارت‌ ]امور [خارجه‌ در سال‌ گذشته‌ بود که‌ می‌گفت‌: با دو عامل‌ زور و تزویر، استعمارانگلیس‌ این‌ ناحیه‌ از سرزمین‌ ما را، به‌ زنجیرهای‌ جدایی‌ و بردگی‌ کشیده‌. نماینده‌ی‌ اوتانت‌ در چنین‌ شرایطی‌،به‌ چنین‌ سرزمینی‌ رفت‌، تا نظرات‌ و تمایلات‌ مردم‌ بحرین‌ را استفسار یا استخبار کند. بدیهی‌ است‌ قبل‌ از هرچیز، وجود سلطه‌ی‌ استعمار، وجود سازمان‌های‌ استعماری‌ در سرزمین‌ بحرین‌، هر نوع‌ تصور وجود محیطآزاد را برای‌ کسب‌ تمایلاتی‌ که‌ بتواند مبنا و پایه‌های‌ قانونی‌ و حقوقی‌ برای‌ جدایی‌ بحرین‌ باشد از بین‌ می‌برد(صحیح‌ است‌). این‌ البته‌ تنها در مورد بحرین‌ نیست‌. این‌جا از اعضای‌ دولت‌ و نمایندگان‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌که‌ در امور حقوقی‌، در حقوق‌ بین‌الملل‌ و…، آگاه‌ و وارد هستند ]حضور دارند[. این‌ اصل‌ ]عبارت‌ است‌ از [اصل‌احراز تمایلات‌ ]آزاد[ در سرزمین‌های‌ استعمار شده‌ و بیان‌ تمایلات‌ ]آزادانه‌ [مردم‌ منطقه‌ای‌ که‌ زیرزنجیرهای‌ یک‌صد ساله‌ی‌ استعمار قرار دارد. پس‌ نماینده‌ی‌ آقای‌ اوتانت‌ در یک‌ چنین‌ شرایطی‌ به‌ بحرین‌رفت‌. خوشبختانه‌ گزارش‌ نماینده‌ی‌ اوتانت‌، سراپا دلالت‌ دارد بر این‌که‌ در چنین‌ شرایطی‌ و در زیر سایه‌ شوم‌ وسنگین‌ این‌ سازمان‌های‌ زاده‌ی‌ استعمار و سالب‌ آزادی‌ مردم‌ بحرین‌، اقدامات‌ خود را دنبال‌ کرد. تمامی‌قسمت‌های‌ مختلف‌ گزارش‌ ایشان‌ دلالت‌ بر این‌ معنا دارد و مطالبی‌ که‌ عرض‌ می‌شود، عیناً از آن‌ قسمت‌ها وفرازهایی‌ است‌ که‌ این‌ آقای‌ ایتالیایی‌ در گزارش‌ خود منعکس‌ کرده‌ است‌. ایشان‌ وقتی‌ نحوه‌ی‌ احراز تمایلات‌مردم‌ بحرین‌ را می‌خواهد بیان‌ کند، به‌ این‌ کیفیت‌ گزارش‌ می‌دهد و در گزارش‌ خود می‌نویسد: در این‌ موردفهرستی‌ به‌ این‌جانب‌ داده‌ شد و این‌ فهرست‌ که‌ در اختیار من‌ قرار گرفت‌، حاوی‌ نام‌ سازمان‌ها و مؤسسات‌بحرین‌ بود و من‌ می‌بایست‌ از این‌ فهرست‌، عواملی‌ را برگزینم‌ که‌ برای‌ تحقیقاتم‌ نمودار تمایلات‌ و نظر کلی‌مردم‌ بحرین‌ باشد. پس‌ معلوم‌ است‌ وقتی‌ که‌ ایشان‌ حرکت‌ کرده‌ برود به‌ بحرین‌، بنا به‌ تصریح‌ گزارش‌ خودش‌،فهرستی‌ به‌ ایشان‌ داده‌ شده‌ از سازمان‌ها و مؤسسات‌ ]حکومت‌ غاصب‌ بحرین‌[، برای‌ این‌که‌ کسب‌ نظر بکند وتمایلات‌ مردم‌ بحرین‌ را احراز کند… در قسمت‌های‌ دیگر این‌ گزارش‌… می‌رسید به‌ این‌که‌ این‌ سازمان‌ها ومؤسسات‌ از چه‌ قبیل‌ سازمان‌ها و مؤسساتی‌ هستند و کاملا نشان‌ داده‌ می‌شود که‌ مؤسسات‌ و سازمان‌هایی‌هستند که‌ وابسته‌ به‌ حکومت‌ دست‌ نشانده‌ی‌ انگلیس‌ در بحرین‌ بوده‌ است‌ (صحیح‌ است‌)… پس‌ ایشان‌ بافهرستی‌ که‌ گرفت‌، حرکت‌ کرد به‌ ]سوی‌[ بحرین‌. تا در یک‌ چنین‌ شرایطی‌ از نمایندگان‌ این‌ نوع‌ سازمان‌ها ومؤسسات‌ بپرسد که‌ آیا می‌خواهند با وطن‌ خود زندگی‌ کنند یا نه‌؟ آیا می‌خواهند جزیی‌ از سرزمین‌ بزرگ‌ خود،ایران‌ باشند یا نه‌؟

این‌ پرسش‌ پیش‌ می‌آید که‌ این‌ فهرست‌ را چه‌ مقامی‌ در اختیار این‌ آقای‌ نماینده‌ اوتانت‌ قرار داده‌ و آن‌چه‌مرجعی‌ بوده‌ که‌ معلوم‌ کرده‌ باید نظرات‌ مردم‌ بحرین‌، … از انجمن‌های‌ شهر، از هیأت‌های‌ اوقاف‌، از انجمن‌های‌بهداری‌، از مؤسسات‌ مشابه‌ دیگری‌ که‌ به‌ دلالت‌ و به‌ صراحت‌ گزارش‌، وابسته‌ به‌ حکومت‌ غاصب‌ بحرین‌بوده‌اند، پرسش‌ شود که‌ آیا موافقند با ما زندگی‌ کنند یا خیر؟ ایشان‌ در گزارش‌ خود ذکر می‌کند که‌ به‌ من‌اطمینان‌ داده‌ شد که‌ آن‌جا آزادی‌ کامل‌ خواهد بود و مراجعه‌کنندگان‌ به‌ من‌ از عواقب‌ وخیم‌ مراجعه‌ در امان‌خواهند بود. این‌ صریح‌ گزارش‌ است‌ و نکته‌ی‌ بسیار جالبی‌ است‌. یعنی‌ لااقل‌ حتا از نظر ایشان‌ که‌ نماینده‌ی‌شخص‌ دبیرکل‌ سازمان‌ ملل‌ بوده‌ است‌ و می‌خواهد عزیمت‌ کند به‌ بحرین‌، به‌ جهاتی‌، به‌ همان‌ جهات‌ که‌ عرض‌کردم‌، این‌ بیم‌ وجود داشته‌ که‌ مبادا به‌ کیفیتی‌ باشد که‌ حتا اگر کسی‌ به‌ ایشان‌ مراجعه‌ کند دچار عواقب‌ وخیم‌بشود. لابد یک‌ سلسله‌ جهات‌ و دلایلی‌ وجود داشته‌ که‌ آن‌ بیم‌ و نگرانی‌ به‌ وجود آمده‌. مسأله‌ این‌ است‌ که‌ برای‌از بین‌ بردن‌ آن‌ جهات‌ و دلایل‌ که‌ حتا ذهن‌ نماینده‌ی‌ سازمان‌ ملل‌ را تا این‌ حد نگران‌ می‌کند، چه‌ اقدامی‌شده‌؟ از طرف‌ همین‌ مرجع‌ بین‌المللی‌ چه‌ اقدامی‌ شده‌ است‌؟ بی‌گمان‌ هیچ‌…”

“… به‌ هر حال‌ همکاران‌ گرامی‌ به‌ یک‌ قسمت‌ مهم‌ این‌ گزارش‌، نظرتان‌ را جلب‌ می‌کنم‌. در این‌ گزارش‌ به‌یک‌ سرشماری‌ استناد شده‌ که‌ در سال‌ ۱۹۶۵ [۱۳۴۴] انجام‌ شده‌. هر چند این‌ سرشماری‌ در شرایطی‌ از آن‌قبیل‌ بوده‌ است‌ که‌ عرض‌ کردم‌ ولی‌ همین‌ سرشماری‌ با خود حقایق‌ بسیار و واقعیت‌های‌ بسیار و تکیه‌گاه‌های‌بسیار دارد که‌ نشان‌ می‌دهد که‌ این‌ گزارش‌ و نتیجه‌گیری‌ نماینده‌ی‌ اوتانت‌، نمی‌تواند درست‌ باشد. در این‌گزارش‌ این‌ طور ذکر می‌شود که‌ در سال‌ ۱۹۶۵، هفتادونه‌ درصد از ساکنان‌ بحرین‌، بومی‌ بحرینی‌ بوده‌اند و درهمین‌ جا ذکر شده‌ است‌ که‌ در همان‌ سال‌ ۶/۹ درصد عمانی‌ و مسقطی‌ بوده‌اند و در همان‌ جا ذکر شده‌ است‌ که‌بیش‌ از ۷ هزار ایرانی‌ بوده‌ است‌. سؤال‌ من‌ این‌ است‌ که‌ بومی‌ بحرینی‌ کیست‌؟ این‌ ۷۹ درصد بومی‌ بحرینی‌،یعنی‌ کسانی‌ که‌ از ابتدا در بحرین‌ زندگی‌ می‌کرده‌اند. کسانی‌ بوده‌اند که‌ قبل‌ از استیلای‌ استعمار ساکن‌ بحرین‌بوده‌اند و به‌ همین‌ دلیل‌ بومی‌ بحرینی‌ خطاب‌ شده‌اند. این‌ها چه‌ کسانی‌ هستند؟ این‌ها ایرانی‌ها هستند. کمااین‌که‌ ما نمی‌توانیم‌ بگوییم‌ بومی‌ فارسی‌، ما نمی‌توانیم‌ بگوییم‌ بومی‌ سنندجی‌. این‌ها همه‌ ایرانی‌ هستند(صحیح‌ است‌) آن‌ بومی‌هایی‌ که‌ این‌جا نام‌ از آن‌ها برده‌ و در آن‌ سرشماری‌ ۷۹ درصد ]جمعیت‌[ بوده‌اند،این‌ها ایرانیانی‌ هستند که‌ در آن‌ منطقه‌ زندگی‌ می‌کردند ولی‌ این‌ ۷ هزار و خورده‌ای‌ که‌ شناسنامه‌ دارند،می‌دانید چه‌ کسانی‌ هستند؟ ایرانی‌هایی‌ هستند که‌ …، با زحمات‌ و رنج‌های‌ بسیار آمده‌اند،

 

شناسنامه‌ ایرانی‌ گرفته‌اند. ولی‌ این‌ دلالت‌ بر این‌ ندارد که‌ آن‌ ۷۹ درصد دیگر ایرانی‌ نیستند. به‌ نظر من‌، این‌بسیار مسأله‌ مهمی‌ است‌… نظر همکاران‌ را به‌ قسمت‌های‌ دیگری‌ از همین‌ گزارش‌ جلب‌ می‌کنم‌ که‌ دلالت‌دارد به‌ این‌که‌ آن‌ ۷۹ درصدی‌ که‌ به‌ عنوان‌ بومی‌ بحرین‌ ذکر شده‌اند این‌ها ایرانی‌ها هستند. آقای‌ گیچیاردی‌ درقسمت‌ دیگری‌ از همین‌ فرازی‌ که‌ عرض‌ کردم‌ که‌ آماری‌ از سرشماری‌ سال‌ ۱۹۶۵ [۱۳۴۴] را بیان‌ می‌کند،چنین‌ ذکر می‌کند: تشخیص‌ و تمایز اصلیت‌ بحرینی‌های‌ ایرانی‌الاصل‌ و برآورد عده‌ی‌ این‌ها بسیار دشوار است‌.به‌ شهادت‌ منابعی‌ که‌ بهترین‌ مطلعین‌ امر شناخته‌ می‌شوند این‌ عده‌ را بر پایه‌ی‌ تمایلات‌ فرهنگی‌، به‌ ویژه‌مکالمه‌ی‌ فارسی‌ در خانه‌هاشان‌ که‌ نمودار اصالت‌ ایرانی‌ها است‌، حداقل‌ ۷ هزار و حداکثر ۹۵ هزار تخمین‌می‌زنند…

علی‌ایحال‌ این‌ قسمت‌ از گزارش‌ ایشان‌ دلالت‌ دارد بر این‌که‌ ایرانی‌ و ایرانیان‌ در بحرین‌ و مردم‌ بحرین‌ حتاآزادانه‌ در محیطهای‌ خارج‌ نمی‌توانند به‌ زبان‌ خودشان‌، یعنی‌ زبان‌ فارسی‌ صحبت‌ کنند. به‌ طوری‌ که‌نماینده‌ی‌ آقای‌ اوتانت‌ می‌گوید، ایرانی‌الاصل‌ها را باید از طریق‌ مکالمه‌ در خانه‌هاشان‌ که‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ سخن‌می‌گویند شناخت‌. این‌ها در چنین‌ شرایطی‌ هستند که‌ حق‌ تکلم‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ را ندارند و پرسش‌ ما این‌ بود وبحث‌ ما در این‌ باره‌ این‌ است‌ که‌ چگونه‌ در یک‌ چنین‌ شرایطی‌ و یک‌ چنین‌ محیطی‌ که‌ گزارش‌ دلالت‌ دارد،]می‌تواند [تمایلات‌ و نظرات‌ آزادانه‌ مردم‌ بحرین‌ احراز و استنباط شود.

حال‌ ملاحظه‌ بفرمایید این‌ برنامه‌ را نماینده‌ی‌ اوتانت‌ چگونه‌ پیاده‌ کرد… و ببینیم‌ آیا نحوه‌ی‌ پیاده‌کردن‌این‌ برنامه‌ با آن‌ مقدمه‌ی‌ گزارش‌ ]می‌تواند با[ احراز تمایلات‌ و خواست‌ مردم‌ بحرین‌ تطبیق‌ بکند؟ ایشان‌ وهیأتشان‌، حدود سه‌ هفته‌ در مجمع‌الجزایر بحرین‌ می‌مانند… هیأت‌ در مدت‌ سه‌ هفته‌، مطلقاً نخواهد توانست‌واقعاً به‌ یک‌ بررسی‌ دقیق‌ و عمیق‌ برای‌ احراز نظرات‌ مردم‌، برای‌ احراز نظرات‌ ساکنان‌ منطقه‌ای‌ مثل‌مجمع‌الجزایر بحرین‌ اقدام‌ بکند. پس‌ ایشان‌ از چه‌ راه‌ رفت‌؟… در گزارش‌ بیان‌ می‌کند که‌ به‌ نمایندگان‌گروه‌های‌ مختلف‌ مراجعه‌ کردم‌. اسامی‌ برخی‌ از این‌ گروه‌هایی‌ را که‌ ایشان‌ نام‌ برده‌ است‌… در این‌ جلسه‌ مجلس‌شورای‌ ملی‌ قرائت‌ می‌شود: شورای‌ شهرداری‌، کمیته‌های‌ دولتی‌، انجمن‌های‌ بهداری‌، کمیته‌ی‌ اوقاف‌، انجمن‌هلال‌ سرخ‌، انجمن‌ زنان‌. این‌ها مؤسسات‌ و سازمان‌هایی‌ بودند که‌ فهرستی‌ از آن‌ها در اختیار نماینده‌ی‌ اوتانت‌قرار داشته‌ و به‌ چنین‌ سازمان‌هایی‌ مراجعه‌ کرده‌ است‌. کیفیت‌ این‌ سازمان‌ها و مؤسسات‌ نشان‌ می‌دهد که‌همه‌ این‌ها، به‌ نحوی‌ با حکومت‌ یاغی‌ شیخ‌ عیسی‌ ارتباط داشته‌اند. این‌ها به‌ نحوی‌ زیر نفوذ او بوده‌اند. جالب‌این‌ است‌ که‌ در همین‌ گزارش‌… نماینده‌ی‌ اوتانت‌ به‌ رابطه‌ این‌ گروه‌ها، به‌ قول‌ خودش‌، با دولت‌ بحرین‌ تأییدمی‌کند. معلوم‌ نیست‌ آیا ایشان‌ باید می‌رفت‌ و نظر سازمان‌های‌ دولتی‌ را استخبار می‌کرد یا تمایلات‌ مردم‌بحرین‌ را احراز می‌نمود؟ ایشان‌ آیا می‌بایست‌، نظر هیأت‌ اوقاف‌ و انجمن‌ شهر را استفسار می‌کرد یا نظر مردم‌را؟ در گزارش‌ حتا منعکس‌ است‌ که‌ حکومت‌ در آن‌ انجمن‌ها دخالت‌ دارد … در قسمت‌ دیگری‌ از گزارش‌ اشاره‌می‌کند که‌ ضمناً من‌ اعلام‌ کردم‌ که‌ از مردم‌ بحرین‌ اگر کسانی‌ مایل‌ هستند ]می‌توانند[ به‌ من‌ مراجعه‌ کنند. وی‌برخی‌ از آن‌ مراجعه‌کنندگان‌ را هم‌ نام‌ برده‌ است‌ و ذکر می‌کند که‌ تنها به‌ دو روستا رفتم‌ و آن‌جا با کدخداهاملاقات‌ کردم‌… چنین‌ گزارشی‌ نمی‌تواند به‌ هیچ‌وجه‌، نحوه‌ی‌ مستدل‌ مطمئن‌ و منطقی‌ برای‌ استنباط و احرازتمایلات‌ مردم‌ بحرین‌ باشد (صحیح‌ است‌). جالب‌ این‌جا است‌ که‌ از اتاق‌ تجارت‌ و صنایع‌ بحرین‌ هم‌ ملاقات‌می‌کند و نظر آن‌ها را هم‌ به‌ عنوان‌ تمایلات‌ مردم‌ بحرین‌ برای‌ جدایی‌ از ایران‌ عنوان‌ می‌کند. ولی‌ شما را به‌خدا، آن‌ مواردی‌ را که‌ در این‌جا ذکر شده‌ بود، این‌ سازمان‌هایی‌ را که‌ ایشان‌ به‌ آن‌ها مراجعه‌ کرده‌ بود که‌]همگی‌ [ارگان‌های‌ حکومتی‌ و دولتی‌اند، آیا نظرات‌ آن‌ها و تمایلات‌ آن‌ها، می‌تواند پایه‌ای‌ باشد از برای‌ این‌که‌ما حقوق‌ مسلم‌ [خود] را نسبت‌ به‌ گوشه‌ای‌ از وطن‌ خود ندیده‌ بگیریم‌؟

از جمله‌ سازمان‌هایی‌ که‌ به‌ آن‌ مراجعه‌ کرده‌، انجمن‌ زنان‌ بوده‌ است‌. ولی‌ در گزارش‌ ملاحظه‌ می‌کنید که‌درباره‌ی‌ وضع‌ زنان‌ در بحرین‌، کیفیت‌ کار و فعالیت‌ زنان‌ در بحرین‌، چگونه‌ اظهارنظر می‌کند. وی‌ می‌گوید نقش‌زنان‌ غالباً مشهود نیست‌ و آن‌ها به‌ ندرت‌ در زندگی‌ عمومی‌ شرکت‌ می‌کنند. با معدودی‌ از زنان‌ مصاحبه‌ شده‌،در حالی‌ که‌ ابتدا گفته‌[ شده‌] بود که‌ از جمله‌ سازمان‌هایی‌ که‌ به‌ آن‌ مراجعه‌ می‌کنند، انجمن‌ زنان‌ است‌. قسمت‌دیگر از گزارش‌ دلالت‌ دارد که‌ فقط با معدودی‌ از زنان‌ مصاحبه‌ کرده‌ که‌ لابد دیدید عکس‌هایی‌ را که‌ در بعضی‌از جراید کلیشه‌ کرده‌ بودند، اجتماعاتی‌ را که‌ نماینده‌ی‌ اوتانت‌ با آن‌ها مصاحبه‌ می‌کند از ۴ تا ۵ نفر تجاوزنمی‌کرد…”

“… در قسمت‌ دیگری‌ از گزارش‌ ذکر می‌کند (متأسفانه‌ آن‌جایی‌ است‌ که‌ این‌ آقا بر خلاف‌ واقع‌ چنین‌بررسی‌هایی‌ می‌کند) که‌ اکثریت‌ ساکنین‌ بحرین‌ غیرایرانی‌ هستند ولی‌ در قسمت‌ دیگر گزارش‌ می‌گوید، تقریباًهمه‌ی‌ ساکنین‌ بحرین‌ [دارای‌] سنت‌ فرهنگی‌ ایرانی‌ [اند]… این‌ قسمت‌ از گزارش‌ نشان‌ می‌دهد که‌ اکثریت‌قریب‌ به‌ اتفاق‌ مردم‌ بحرین‌، سنت‌ فرهنگ‌ ایرانی‌ خود را حفظ کرده‌اند. کسی‌ که‌ سنت‌ و پیوند فرهنگ‌ ایرانی‌ راحفظ بکند، روح‌ و روان‌ ایرانی‌ دارد. چنین‌ کسانی‌ هرگز چنین‌ تمایلی‌ را ابراز نخواهند کرد که‌ از مادر وطن‌ جدابشوند و زندگی‌ جداگانه‌ای‌ داشته‌ باشند… بنابراین‌ قسمت‌ اعظم‌ گزارش‌ نماینده‌ی‌ اوتانت‌ که‌ در شورای‌ امنیت‌مورد بررسی‌ قرار گرفت‌ و متکا، پایه‌ و اساس‌ این‌ قطعنامه‌ شد، به‌ کیفیتی‌ بود که‌ عرض‌ کردم‌.

گذشته‌ از آن‌ دلایلی‌ که‌ قبلا معروض‌ داشتم‌، با توجه‌ به‌ همین‌ گزارش‌ و با توجه‌ به‌ نحوه‌ای‌ که‌ در این‌گزارش‌ بیان‌ و عنوان‌ شده‌، هرگز این‌ گزارش‌ نمی‌تواند از نظر هیچ‌ مرجعی‌ که‌ واقعاً به‌ عدل‌ و انصاف‌ بین‌المللی‌توجه‌ داشته‌ باشد، از نظر آثار حقوقی‌ احتمالی‌ آینده‌، سالب‌ حق‌ مسلم‌ مردم‌ بحرین‌ برای‌ زندگی‌ کردن‌ با میهن‌بزرگ‌ ]خود[، ایران‌ باشد (صحیح‌ است‌). با توجه‌ به‌ مسایلی‌ که‌ عرض‌ شد، گزارش‌ دلالت‌ دارد که‌ در بحرین‌حکومتی‌ هست‌ که‌ برنامه‌های‌ استعماری‌ و تبعیض‌ نژادی‌ و اقدامات‌ ناقض‌ اصول‌ مسلم‌ اعلامیه‌ی‌ حقوق‌ بشررا به‌ شدت‌ دنبال‌ می‌کند (صحیح‌ است‌) و نه‌ تنها این‌ گزارش‌ چنین‌ دلالت‌ دارد ]بلکه‌[ همه‌ی‌ حوادث‌ گذشته‌،اعلامیه‌های‌ متعدد دولت‌، تمام‌ دلایل‌ مسلم‌، دلالت‌ بر این‌ مسأله‌ دارد که‌ در بحرین‌ آن‌ قسمت‌ از اصول‌اعلامیه‌ی‌ جهانی‌ حقوق‌ بشر که‌ از منضمات‌ منشور ملل‌ متحد است‌، سال‌ها است‌ نقض‌ شده‌ و بررسی‌نماینده‌ی‌ اوتانت‌ به‌ این‌ کیفیت‌ در مجمع‌الجزایر بحرین‌، در شرایطی‌ بوده‌ که‌ این‌ اصول‌، به‌ ویژه‌ اصول‌ مندرج‌در مواد ۳،۵،۷،۱۹ و ۲۱ و بالاخره‌ اصل‌ مهم‌ مندرج‌ در ماده‌ی‌ ۳۰ اعلامیه‌ی‌ جهانی‌ حقوق‌ بشر، نقض‌ شده‌(صحیح‌ است‌). ]در نتیجه‌[، چنین‌ ابراز و احراز تمایلاتی‌، نتیجه‌گیری‌ از چنین‌ احراز تمایلاتی‌ در چنین‌شرایطی‌ که‌ مردم‌ بحرین‌ در زیر شلاق‌ نقض‌ این‌ اصول‌ هستند، نمی‌تواند هرگز یک‌ نتیجه‌گیری‌ صحیح‌ و قانونی‌باشد…”.

“… می‌بایست‌ به‌ نفوذ و سلطه‌ی‌ استعمار، به‌ وجود عوامل‌ زاییده‌ی‌ حکومت‌ استعمار، به‌ حکومت‌جابرانه‌ی‌ عمال‌ مبعوث‌ استعمار در بحرین‌ پایان‌ داده‌ می‌شد. به‌ وسیله‌ی‌ همین‌ مراجع‌ جهانی‌، باید محیطآزاد برای‌ ابراز نظرات‌ مردم‌ بحرین‌ ایجاد می‌شد. باید مردم‌ بحرین‌ در شرایطی‌ آزاد اظهارنظر می‌کردند. بایدنماینده‌ اوتانت‌ نظرات‌ آزاد مردم‌ بحرین‌ را می‌گرفت‌، نه‌ نظر مؤسسات‌ و هیأت‌های‌ اوقاف‌ را (صحیح‌ است‌).باید این‌ اقدامات‌ می‌شد. در “سار” هم‌ به‌ همین‌ نحو عمل‌ شد…”

“… علی‌ایحال‌ با توجه‌ به‌ دلایلی‌ که‌ بیان‌ شد و با توجه‌ به‌ دلایلی‌ که‌ در جلسات‌ پیش‌ معروض‌ شد، گروه‌پارلمانی‌ پان‌ ایرانیست‌ با گزارش‌ دولت‌ که‌ گزارش‌ جدایی‌ بحرین‌ است‌… ]مخالف‌ است‌[ و گروه‌ پارلمانی‌ پان‌ایرانیست‌ در مقابل‌ چنین‌ گزارشی‌، رأی‌ مخالف‌ می‌دهد.

با وجودی‌ که‌ امیرعباس‌ هویدا (نخست‌وزیر)، کوشیده‌ تا اردشیر زاهدی‌ جام‌ زهر را به‌ تنهایی‌ سر بکشد،بدون‌ تردید در اثر فشار از بالا مجبور شد که‌ در این‌ جلسه‌ به‌ تفصیل‌ در دفاع‌ از گزارش‌ دولت‌، سخن‌ گوید.بدین‌ سان‌، با وجودی‌ که‌ وی‌ کوشش‌ کرده‌ بود که‌ خود را مبرا از این‌ خیانت‌ نشان‌ دهد، چه‌ در پاسخ‌ به‌ استیضاح‌و چه‌ در مورد گزارش‌ دولت‌، ناچار به‌ همگامی‌ و همراهی‌ با توطئه‌ی‌ جدایی‌ بخشی‌ از سرزمین‌ ایرانیان‌ شد.

در پایان‌ سخنان‌ هویدا، رییس‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ اظهار داشت‌ که‌ “پیشنهادی‌ رسیده‌ است‌ که‌ نسبت‌ به‌گزارش‌ دولت‌ با ورقه‌ اخذ رأی‌ شود.

 

ریاست‌ محترم‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌

تقاضا دارد نسبت‌ به‌ گزارش‌ دولت‌ در مسأله‌ی‌ بحرین‌ و نظر شورای‌ امنیت‌، با ورقه‌ اخذ رای‌ به‌ عمل‌ آید.

فراکسیون‌ حزب‌ ایران‌ نوین‌ ـ حیدرعلی‌ ارفع‌

رییس‌: بنابراین‌ نسبت‌ به‌ اقدامات‌ دولت‌، مذکور در گزارش‌ تقدیمی‌ در مورد قطعنامه‌ی‌ شورای‌ امنیت‌سازمان‌ ملل‌ متحد راجع‌ به‌ بحرین‌ با ورقه‌ اخذ رای‌ می‌شود.

(اسامی‌ نمایندگان‌ به‌ ترتیب‌ آتی‌ وسیله‌ منشی‌ “آقای‌ مهندس‌ صائبی‌” اعلام‌ و در محل‌ نطق‌ اخذ رای‌ به‌عمل‌ آمد)…

رییس‌ : اقدامات‌ دولت‌، مذکور در گزارش‌ تقدیمی‌ در مورد قطعنامه‌ی‌ شورای‌ امنیت‌ سازمان‌ ملل‌ متحدراجع‌ به‌ بحرین‌ با ۱۸۷ رای‌ موافق‌ و ۴ رای‌ مخالف‌ تصویب‌ شد، به‌ دولت‌ ابلاغ‌ می‌شود.

موافقین‌ ـ آقایان‌:

مهندس‌ کیا ـ دکتر عدل‌ ـ مهندس‌ سهم‌ الدینی‌ ـ خواجه‌ نوری‌ ـ دکتر عظیمی‌ ـ صادق‌ سمیعی‌ ـ مهندس‌کیاکجوری‌ ـ دکتر خیراندیش‌ ـ فخر طباطبایی‌ ـ اسدالله‌ سلیمانی‌ ـ مروتی‌… دکتر فضل‌الله‌ صدر ـ دکتر سعید ـمهندس‌ زنجانچی‌… روستا ـ اولیا ـ شهرستانی‌ ـ شکیبا و دکتر ملکی‌.

مخالفین‌ ـ آقایان‌:

دکتر عاملی‌ ـ دکتر فریور ـ دکتر طالع‌ ـ پزشک‌ پور.

به‌ دنبال‌ اعلام‌ نتیجه‌ی‌ رأی‌گیری‌، امیرعباس‌ هویدا گفت‌: “جناب‌ آقای‌ رییس‌، نمایندگان‌ محترم‌: از رأیی‌که‌ در مورد تصویب‌ گزارش‌ دولت‌ و تأیید سیاست‌ مستقل‌ ملی‌ ایران‌ ]؟€ [داده‌ شد، تشکر می‌کنم‌. امروز یک‌صفحه‌ی‌ جدیدی‌ در تاریخ‌ خلیج‌فارس‌ باز شد که‌ این‌ صفحه‌ تاریخ‌ عظمت‌ و بزرگی‌ و درخشانی‌ ایران‌ خواهدبود”.

 

لازم‌ به‌ یادآوری‌ است‌ که‌ در قانون‌ اساسی‌ مشروطیت‌، تغییر در حدود و ثغور کشور، تنها در اثر قانون‌ میسربود:

اصل‌ بیست‌ و دوم‌ قانون‌ اساسی‌ ـ “… یا تغییر در حدود و ثغور مملکت‌ لزوم‌ پیدا کند، به‌ تصویب‌ مجلس‌شورای‌ ملی‌ خواهد بود”.

اصل‌ سوم‌ متمم‌ قانون‌ اساسی‌ ـ حدود مملکت‌ ایران‌ و ایالات‌ و ولایات‌ و بلوکات‌ آن‌ تغییرناپذیر است‌، مگربه‌ موجب‌ قانون‌”.

در قانون‌ اساسی‌ مشروطیت‌، دو اصل‌ در مورد شکل‌گیری‌ قانون‌ وجود دارد:

۱ـ اصل‌ سی‌ و سوم‌ قانون‌ اساسی‌ ـ “قوانین‌ جدید که‌ محل‌ حاجت‌ باشد در وزارت‌خانه‌های‌ مسئول‌ انشاءو تنقیح‌یافته‌ به‌ توسط وزراء مسئول‌ یا از طرف‌ صدراعظم‌ به‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ اظهار خواهد شد و پس‌ ازتصویب‌ به‌ صحه‌ی‌ همایونی‌ توشیح‌ گشته‌ به‌ موقع‌ اجراء گذاشته‌ می‌شود.”

۲ـ اصل‌ ۲۷ متمم‌ قانون‌ اساسی‌ ـ “قوه‌ی‌ مقننه‌ که‌ مخصوص‌ است‌ به‌ وضع‌ و تهذیب‌ قوانین‌ و این‌ قوه‌ناشی‌ می‌شود از اعلیحضرت‌ شاهنشاهی‌ و مجلس‌ شورای‌ ملی‌ و مجلس‌ سنا. هر یک‌ از این‌ سه‌ منشاء حق‌انشای‌ قانون‌ را دارد ولی‌ استقرار آن‌ موقوف‌ است‌ به‌ عدم‌ مخالفت‌ با موازین‌ شرعیه‌ و تصویب‌ مجلسین‌ وتوشیح‌ به‌ صحه‌ی‌ همایونی‌. لکن‌ وضع‌ و تصویب‌ قوانین‌ راجعه‌ به‌ دخل‌ و خرج‌ مملکت‌ از مختصات‌ مجلس‌شورای‌ ملی‌ است‌. شرح‌ و تفسیر قوانین‌ از وظایف‌ مختصه‌ی‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ است‌”.

ماده‌ ۹۲ آیین‌نامه‌ی‌ داخلی‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ (مصوب‌ کمیسیون‌ اصلاح‌ آیین‌نامه‌ی‌ اسفندماه‌ ۱۳۴۲ واصلاحات‌ مصوبه‌ ۱۸ تیرماه‌ ۱۳۴۷ و ۲۲ آبان‌ ماه‌ ۱۳۴۸ مجلس‌ شورای‌ ملی‌)، صراحت‌ دارد: “لوایح‌ قانونی‌ که‌از طرف‌ دولت‌ به‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ پیشنهاد می‌شود باید دارای‌ موادی‌ متناسب‌ با اصل‌ موضوع‌ باشد ودلایل‌ لزوم‌ آن‌ در مقدمه‌ لایحه‌ به‌ طور وضوح‌ درج‌ و عنوان‌ قانون‌ نیز در آن‌ معین‌ باشد…”

از سوی‌ دیگر ماده‌ ۹۴ آیین‌نامه‌ی‌ مزبور می‌گوید: “لوایح‌ قانونی‌… پس‌ از تقدیم‌ در جلسه‌ی‌ علنی‌ از طرف‌رییس‌ مجلس‌ به‌ کمیسیون‌های‌ مربوط ارجاع‌ و سپس‌ چاپ‌ و توزیع‌ می‌شود.

بر پایه‌ی‌ ماده‌ ۱۰ آیین‌نامه‌ داخلی‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌: به‌ طور کلی‌ تمام‌ لوایح‌ به‌ استثنای‌ لایحه‌ی‌بودجه‌ کل‌ کشور و لوایح‌ مربوط به‌ تقاضای‌ اعتبارات‌ برای‌ مخارج‌ مخصوص‌ (و لوایح‌ مربوط به‌ منافع‌ محلی‌ برطبق‌ اصل‌ بیست‌ و نهم‌ متمم‌ قانون‌ اساسی‌)، دو شوروی‌ خواهد بود، مگر این‌که‌ فوریت‌ آن‌ تقاضا و تصویب‌ شده‌باشد…”

 

بدین‌ سان‌، با توجه‌ به‌ این‌که‌ تغییر در حدود و ثغور کشور می‌بایست‌ بر پایه‌ی‌ قانون‌ به‌ عمل‌ می‌آمد و ازآن‌جا که‌ با توجه‌ به‌ مواد گوناگون‌ آیین‌نامه‌ی‌ داخلی‌ مجلس‌، گزارش‌ دولت‌ در مورد بحرین‌، فاقد وجاهت‌ قانونی‌بود. لذا بر پایه‌ی‌ قوانین‌ وقت‌، هیچ‌گونه‌ تغییری‌ در حدود و ثغور کشور به‌ عمل‌ نیامده‌ و اعمال‌ دولت‌ وقت‌غیرقانونی‌ بوده‌ و در این‌ فرآیند از دیدگاه‌ قانون‌، مردم‌ و ملت‌ ایران‌ فاقد ارزش‌ است‌.

از سوی‌ دیگر، باید توجه‌ داشته‌ باشیم‌ که‌ اصول‌ همه‌پرسی‌ (Referandom) ، بر پایه‌ی‌ آرای‌ اکثریت‌ قراردارد. به‌ عنوان‌ نخستین‌ و بارزترین‌ نحوه‌ی‌ اظهارنظر مردم‌ یک‌ منطقه‌ برای‌ تعیین‌ سرنوشت‌ پس‌ از جنگ‌جهانی‌ دوم‌، می‌توان‌ از منطقه‌ی‌ “سار” (Saarland)، نام‌ برد:

منطقه‌ی‌ “سار” که‌ امروز یکی‌ از استان‌های‌ کشور آلمان‌ فدرال‌ است‌، پس‌ از جنگ‌ جهانی‌ نخست‌ وشکست‌ آلمان‌ بر پایه‌ی‌ قرارداد “ورسای‌” به‌ مدت‌ پانزده‌ سال‌ (از تاریخ‌ دهم‌ ژانویه‌ ۱۹۲۰ / ۲۰ دی‌ ماه‌ ۱۲۹۸)زیر نظر یک‌ کمیسیون‌ مربوط به‌ جامعه‌ی‌ ملل‌ قرار گرفت‌ و بهره‌برداری‌ از منابع‌ ذغال‌ سنگ‌ آن‌ به‌ دولت‌فرانسه‌، واگذار گردید. در سال‌ ۱۹۳۵ میلادی‌ (۱۳۱۴ خورشیدی‌) بر پایه‌ی‌ یک‌ همه‌پرسی‌، مردم‌ منطقه‌ی‌مزبور، اظهار تمایل‌ کردند که‌ به‌ آلمان‌ ملحق‌ شوند. در این‌ همه‌ پرسی‌ ۹۰/۷ درصد از واجدان‌ شرایط، خواستارالحاق‌ دوباره‌ به‌ آلمان‌ شدند.

پس‌ از جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ و تسلیم‌ بدون‌ شرط آلمان‌، منطقه‌ی‌ “سار” جزو مناطق‌ اشغالی‌ فرانسه‌ قرارگرفت‌. در سال‌ ۱۹۴۶ [۱۳۲۵]، منطقه‌ی‌ مزبور از فهرست‌ مناطق‌ اشغالی‌ خارج‌ و بر پایه‌ی‌ قانون‌ ۱۵ دسامبر۱۹۴۷ (۲۳ آذرماه‌ ۱۳۲۶)، سرزمین‌ سار از آلمان‌ مجزا گردید و از نظر اقتصادی‌ به‌ فرانسه‌ ملحق‌ شد. گرچه‌ برپایه‌ی‌ قانون‌ مزبور، منطقه‌ی‌ “سار” دارای‌ نوعی‌ حکومت‌ محلی‌ شد، اما قدرت‌ در دست‌ کمیسر عالی‌ فرانسه‌بود.

به‌ دنبال‌ گفتگوهای‌ دولت‌ آلمان‌ غربی‌ با فرانسه‌، سرانجام‌ دولت‌ فرانسه‌ موافقت‌ کرد که‌ مردم‌ سار، اجازه‌یابند تا نظر خود را مبنی‌ بر ادامه‌ی‌ زندگی‌ با فرانسه‌ یا الحاق‌ به‌ آلمان‌ اعلام‌ دارند. از این‌ روی‌، روز ۲۳ اکتبر۱۹۵۵ (۳۰ مهرماه‌ ۱۳۳۴)، به‌ احزاب‌ طرفدار آلمان‌، اجازه‌ی‌ فعالیت‌ قانونی‌ داده‌ شد. به‌ دنبال‌ آن‌، با همه‌پرسی‌ که‌ به‌ عمل‌ آمد، ۶۷/۷ درصد از مردم‌ منطقه‌، استمرار وضع‌ موجود را مردود شمردند. در این‌ فرآیند،حکومت‌ محلی‌، استعفا کرد.

به‌ دنبال‌ استعفای‌ حکومت‌ مزبور، روز ۱۸ دسامبر ۱۹۵۵ (۲۶ آذرماه‌ ۱۳۳۴) انتخابات‌ برای‌ گزینش‌دولت‌ محلی‌ به‌ عمل‌ آمد. در این‌ انتخابات‌ احزاب‌ طرفدار آلمان‌، ۶۳/۹ درصد آرا را به‌ دست‌ آوردند. در این‌فرآیند و بر پایه‌ی‌ قراردادی‌ که‌ روز ۲۷ اکتبر ۱۹۵۶ (۴ آبان‌ماه‌ ۱۳۳۵) میان‌ دولت‌های‌ فرانسه‌ و آلمان‌ غربی‌در شهر لوکزامبورگ‌ بسته‌ شد، منطقه‌ی‌ سار از روز اول‌ ژانویه‌ ۱۹۵۷ (۱۱ دی‌ ماه‌، ۱۳۳۵ خورشیدی‌)، به‌خاک‌ آلمان‌ ملحق‌ شد و روز پنجم‌ ژوئیه‌ ۱۹۵۹ (۱۳ تیرماه‌ ۱۳۳۸)، از نظر اقتصادی‌ نیز به‌ آلمان‌ پیوست‌.

 

در تاریخ‌ همه‌پرسی‌ ها، چه‌ در سطح‌ جهانی‌ چه‌ در سطح‌ ملی‌ و منطقه‌ای‌، جز مورد بحرین‌، سابقه‌ نداشته‌و ندارد که‌ به‌ آرای‌ عمومی‌ مراجعه‌ نشود و تنها به‌ نظرخواهی‌ از برخی‌ سازمان‌های‌ دولتی‌ و وابسته‌ به‌ دولت‌حاکم‌، اکتفا گردد.

آقای‌ ویتوریو گیچاردی‌، نماینده‌ی‌ اوتانت‌ (دبیرکل‌ وقت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد)، به‌ روشنی‌ می‌گوید:

“در این‌ مورد، فهرستی‌ به‌ این‌ جانب‌ داده‌ شد و این‌ فهرست‌ که‌ در اختیار من‌ قرار گرفت‌، حاوی‌ نام‌سازمان‌ها و مؤسسات‌ بحرین‌ بود و من‌ می‌بایست‌ از این‌ فهرست‌، عواملی‌ را برگزینم‌ که‌ برای‌ تحقیقاتم‌، نمودارتمایلات‌ و نظرات‌ مردم‌ بحرین‌ باشد”.

ویتوریو گیچاردی‌ و هیأت‌ همراه‌، تنها مدت‌ سه‌ هفته‌ در بحرین‌ می‌ماند و پس‌ از گفتگو با نهادهایی‌ که‌همگی‌ ساخته‌ و پرداخته‌ی‌ دست‌ استعمار انگلیس‌ و حقوق‌ بگیر شیخ‌ غاصب‌ بحرین‌ بودند، به‌ این‌ نتیجه‌می‌رسد که‌ مردم‌ بحرین‌، خواستار جدایی‌ از ایران‌ و استقلال‌اند. نهادهایی‌ که‌ آقای‌ گیچاردی‌ با آن‌ها گفتگوکرد، عبارت‌ بودند از:

شورای‌ شهرداری‌، کمیته‌های‌ دولتی‌، کمیته‌ی‌ اوقاف‌، انجمن‌ هلال‌ احمر، انجمن‌ زنان‌، انجمن‌ بهداشت‌ ومانند آن‌ها، این‌ نهادها، همان‌گونه‌ که‌ اشاره‌ شد، همگی‌ ساخته‌ و پرداخته‌ی‌ استعمار انگلیس‌ و جزوسازمان‌های‌ حکومتی‌ شیخ‌ بحرین‌ به‌ شمار می‌رفته‌ و می‌روند. فرآیند نظرخواهی‌ از چنین‌ سازمان‌هایی‌، به‌نیکی‌ آشکار است‌. نماینده‌ی‌ اوتانت‌ دبیرکل‌ وقت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد، با وجودی‌ که‌ می‌بایست‌ وظیفه‌ی‌مشخصی‌ را انجام‌ می‌داد که‌ از پیش‌ نتیجه‌ی‌ آن‌ روشن‌ بود، ناچار از بازگو کردن‌ این‌ حقیقت‌ است‌ که‌: تقریباًهمه‌ی‌ ساکنین‌ بحرین‌ دارای‌ سنت‌ فرهنگ‌ ایرانی‌ هستند. وی‌ آشکارا اشاره‌ می‌کند که‌ ایرانی‌الاصل‌ها را بایداز طریق‌ گفتگو در خانه‌هایشان‌ که‌ به‌ فارسی‌ سخن‌ می‌گویند شناخت‌. یعنی‌ وی‌ با وجودی‌ که‌ مأمور است‌ ومعذور، آشکارا به‌ این‌ مسأله‌ اشاره‌ می‌کند که‌ هنگام‌ حضور وی‌ در بحرین‌، جوی‌ بر آن‌ جا مستولی‌ بود که‌اکثریت‌ مردم‌ آن‌ سرزمین‌، نمی‌توانستند به‌ زبان‌ خود در ملاء عام‌ سخن‌ گویند. حال‌ چگونه‌ در چنین‌ شرایطهولناک‌، نماینده‌ی‌ سازمان‌ ملل‌ توانسته‌ است‌ از مردم‌ نظرخواهی‌ کند و چرا و چگونه‌ هیأت‌ حاکمه‌ی‌ ایران‌، تن‌به‌ چنین‌ خفت‌، ذلت‌ و خیانت‌ داد؟ چرا زاهدی‌، هویدا و …، استعفا نکردند و ننگ‌ خیانت‌ را بر خود هموارکردند؟

با توجه‌ به‌ نحوه‌ی‌ نظرخواهی‌، آن‌ چه‌ که‌ به‌ عنوان‌ نظر مردم‌ به‌ شورای‌ امنیت‌ ارجاع‌ شد، گزارشی‌ بودنادرست‌ و بدون‌ برخورداری‌ از پایه‌های‌ لازم‌ حقوقی‌ در زمینه‌ی‌ همه‌پرسی‌. از این‌ روی‌، هر رأیی‌ هم‌ که‌ به‌ یک‌گزارش‌ نادرست‌ داده‌ شده‌ باشد، دارای‌ اعتبار لازم‌ و قانونی‌ نیست‌.

 پی‌ نوشت‌های‌ بخش‌ دوازدهم‌

 ۱ـ هنگامی‌ که‌ از بحرین‌ نام‌ برده‌ می‌شود، بی‌درنگ‌ ذهن‌ها متوجه‌ (گله‌ جزیره‌) مجمع‌الجزایری‌ می‌گردد که‌ درگوشه‌ی‌ جنوب‌ غربی‌ آب‌های‌ خلیج‌ فارس‌، در دهانه‌ خلیج‌ سلوا، قرار دارد. اما این‌ گله‌ جزیره‌ (مجمع‌الجزایر)، یعنی‌بحرین‌ کنونی‌، تنها بخش‌ کوچکی‌ از سرزمین‌ پهناورتر بحرین‌ باستانی‌ و تاریخی‌ شمرده‌ می‌شود. بخش‌ اصلی‌ بحرین‌تاریخی‌، سرزمینی‌ کرانه‌ای‌ است‌ که‌ سرتاسر سواحل‌ غربی‌ خلیج‌ فارس‌ را در برمی‌گرفته‌ و از خلیج‌ کاظمیه‌ در جنوب‌بصره‌ تا محل‌ تلاقی‌ شبه‌ جزیره‌ قطر به‌ جزیره‌العرب‌، امتداد داشته‌ است‌. به‌ عبارت‌ دیگر بحرین‌ کرانه‌ای‌ (ساحلی‌) ازشمال‌ به‌ بصره‌ و از جنوب‌ به‌ ربع‌ الخالی‌ و از مغرب‌ به‌ یمامه‌ و از مشرق‌ به‌ آب‌های‌ کرانه‌ غربی‌ خلیج‌ فارس‌ محدودمی‌شده‌ است‌.

بحرین‌ کرانه‌ای‌ (ساحلی‌) را در عصر هخامنشیان‌ به‌ نام‌ معروفترین‌ بندر آن‌ “گرا” می‌خواندند. این‌ نام‌ در دوره‌ی‌اشکانیان‌ به‌ “هگر” تبدیل‌ شد. در دوران‌ ساسانیان‌ نام‌ هگر هم‌چنان‌ معرف‌ بحرین‌ کرانه‌ای‌ بود.

به‌ دستور شاپور اول‌، شاهنشاه‌ ساسانی‌، بندر معروف‌ “پنیات‌ اردشیر” (بنیاد اردشیر = بتن‌ اردشیر) در بحرین‌ کرانه‌ای‌ساخته‌ شد.

در آغاز عصر اسلامی‌، عرب‌ها هگر را “هجر” و پنیات‌ اردشیر را “خط” می‌خواندند. به‌ هنگام‌ حکومت‌ ابوطاهرحسن‌ بن‌ سعید گناوه‌ای‌، پیشوای‌ دولت‌ ایرانی‌ قرمطی‌ در بحرین‌، نام‌ بنادر هجر و خط به‌ ترتیب‌ به‌ “احسا” و “قطیف‌”تغییر یافت‌ و تاکنون‌ نیز بحرین‌ کرانه‌ای‌ به‌ همین‌ نام‌ قرمطی‌ خود یعنی‌ احسا (الاحساء = الحساء) خوانده‌ می‌شود.بحرین‌ کرانه‌ای‌ (منطقه‌ الحساء) از سال‌ ۱۹۱۳ میلادی‌ (۱۲۹۲ خورشیدی‌) زیر سلطه‌ی‌ وهابیون‌ آل‌ سعود قرار گرفته‌است‌.

گله‌ جزیره‌ای‌ که‌ امروز مجمع‌الجزایر بحرین‌ خوانده‌ می‌شود، در فاصله‌ی‌ نه‌ چندان‌ دور از ساحل‌ بحرین‌ کرانه‌ای‌ درآب‌های‌ خلیج‌ فارس‌ قرار دارد. نام‌ این‌ جزیره‌ها در عصر ساسانیان‌ به‌ نام‌ جزیره‌ی‌ اصلی‌ این‌ مجموعه‌ “مشاهیگ‌”خوانده‌ می‌شد و عرب‌ آن‌ را معرب‌ ساخته‌ “مساهیچ‌” و “سماهیچ‌” گفتند. این‌ نام‌ در عصر اسلامی‌ به‌ “اوال‌” تغییر یافت‌.

سرزمین‌ بحرین‌ در جغرافیای‌ سیاسی‌ تقسیمات‌ کشوری‌ و تشکیلات‌ اداری‌ ایران‌ از عصر شاهنشاهی‌ هخامنشی‌ تااوایل‌ دوره‌ی‌ صفوی‌، شامل‌ هر دو بخش‌ بحرین‌ کرانه‌ای‌ (ساحلی‌) و مجمع‌الجزایر بحرین‌ (بحرین‌ جزیره‌ای‌) می‌شد واین‌ دو بخش‌ در مجموع‌ یک‌ واحد سیاسی‌ و اداری‌ را تشکیل‌ می‌داد. اما از هنگامی‌ که‌ امپراتوری‌ عثمانی‌ بر بحرین‌کرانه‌ای‌ چنگ‌ انداخت‌ و الحساء و قطیف‌ را در سال‌ ۹۵۸ هجری‌ قمری‌ (۹۳۰ خورشیدی‌ ۱۵۵۱ میلادی‌) متصرف‌ شد، به‌تدریج‌ بحرین‌ کرانه‌ای‌ از بخش‌ جزیره‌ای‌ آن‌ یعنی‌ مجمع‌الجزایر بحرین‌ جدا افتاد.

از این‌ تاریخ‌، آن‌ چه‌ که‌ بنام‌ سرزمین‌ بحرین‌ در تاریخ‌ ایران‌ از آن‌ یاد می‌شود، تنها شامل‌ بخش‌ جزیره‌ای‌ بحرین‌تاریخی‌ یعنی‌ مجمع‌ الجزایر بحرین‌ می‌باشد.

عرب‌های‌ مهاجر مهاجم‌ به‌ بحرین‌ (کرانه‌ای‌ و جزیره‌ای‌)، مردم‌ بومی‌ ایرانی‌الاصل‌ این‌ سرزمین‌ را که‌ اکثریت‌ساکنان‌ هر دو بخش‌ بحرین‌ را تشکیل‌ می‌دهند و غالباً نیز شیعی‌ مذهب‌ هستند “بحرانی‌” و در حالت‌ جمع‌ “بحارنه‌”یعنی‌ منسوب‌ به‌ بحرین‌ می‌نامند.

۲ـ مصاحبه‌ی‌ مطبوعاتی‌ محمدرضا شاه‌ پهلوی‌ در دهلی‌ نو (هندوستان‌)، ۱۴ دی‌ ماه‌ ۱۳۴۷، (۴ ژانویه‌ ۱۹۶۹).

۳ـ گفتگوهای‌ من‌ با شاه‌ (خاطرات‌ محرمانه‌ی‌ امیراسدالله‌ علم‌) ـ انتشارات‌ طرح‌ نو ـ چاپ‌ اول‌ ـ تهران‌ ۱۳۷۱ ـجلد اول‌، ص‌ ۲۰۱

منابع:سیدحسن امین، استاد پیشین کرسی حقوق در دانشگاه کلاسکو کالیدونی.

 

جزایر سه گانه خلیج فارس و داستان بحرین :

   دکتر محمد عجم : منتشر شده  ۱۳۸۳- در فارس – روزنامه جمهوری اسلامی و مگ ایران و تعدادی از سایتهای دیگر 

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8503160416

سفر ریاست جمهوری به ابوموسی اقدامی بجا ،مناسب ، قانونی وامری داخلی است. محمد عجم

http://www7.irna.ir/fa/News/164903/

http://mei.org.in/front/cms/resourcesDetail.php?id=ODk=

http://www.khabaronline.ir/detail/389151/weblog/tehrani

با مستندات محکم علاوه بر جزایر سه گانه چند جزیره دیگر هم مال ایران بوده است. سیربو نعیر» و جزیره نفت خیز «زرکوه»

* ایرانیکا–  

A Country Study: Bahrain

تابناک – خاطرات اسد الله. علم

Mishmahig Islands (Bahrain), and  Iran?”


Mishmahig Island, the present country known as Bahrain is a peninsular located in the southern half of the middle section of the Persian Gulf, which consist of 33 big and small islands. The total areas of these islands are 637 Square Kilometres. Population of Mishmahig is estimated to be half a million. The Shiite population is estimated to be of 75%b of the total, who most of them are from the “Bahaareyneh-gaan”; the decedents of Iranian origin population of the ancient Bahrain.

The Ancient history:
The past civilization of the Bahrain Islands goes back into the depth of history, where “Dilmun culture” thrived two thousands years before Common era.

At the time of second Iranian Empire, the Achaemenids, this land was on the fringe of Iranian territory and when the forth dynasty, the Sasanian Empire was achieving its peak, the encroachment of the Arabs into the Iranian dominion of the southern Persian Gulf started. Shapur I took his forces to Mishmahig and the southern coasts of the Persian Gulf and expelled the alien aggressors.

When Shapour II was only a child, the Arab incursion into the southern coasts of Iranian territory was mounted. As soon as Shapour II grew up, he decided to once and for all cut their hands off Mishmahig and other Iranian territories of the southern coasts of the Persian Gulf forever. To implement such a decision required a hard and unforgettable punishment for the invaders. He sent his army to the region and pushed Arabs out of Iranian territories into the depth of Arabia and restored the security of the Persian Gulf.

What is evident is that the maritime and costal of Bahrain were part of Iranian territory from the beginning of Sasanian Empire until throughout of Iran was occupied by the Arabs Islamic forces and migration of Bedouins from Arabian deserts into southern Iranian territories started.

Buyyid dynasty, freed and reunited much of the country including Mishmahig Islands, after controlling Abbasid caliphs at Baghdad, in Iranian province of Khavarvaran (today known as Iraq), and was part of Iranian realm until 1522 when Portuguese invaded the Island and overthrown the Governor called Jaboor. By In 1602 at the time of soaring power of Safavid dynasty, Iranian forces defeated Portuguese in ports and islands of Hormoz and expelled them from Mishmahig and reunited the islands with the mainland Iran once again.

During this period Mishmahig was administered by the tribes of Iranian origin of “Havaleh” in Zebareh In northern of Qatar Peninsula, when Zebareh was herself under the rule of Government of Fars. Towards the end of Safavid periods though Zebareh Government was ruled namely by Iran, but mostly it was an obstinate and inattentive Government to the centre.

In 1737, when eradication of the local obstinacy was at its apogee, Lotf Ali Khan-e Zand was made in charge by Nader Shah of Afshar dynasty to suppress the rogue ruler of Zebareh. From that time Mishmahig was under the direct rule of Government of Fars and it was the Sheikh Naser Khan, the last Iranian ruler who on behalf of Karim Khan-e Zand the founder of Zandian dynasty would administer the affairs of Zebareh and Mishmahig.

Modern history: The British interference and the implementation of politics of “Depersonalisation of the Persian Gulf”
When Al-Khalifeh of Ban Atebeh of the Arabs entered Zebareh in 1765 political history of Mishmahig and later Bahrain began a new period. It did not take long that he planned to rule Zebareh and Bahrain. Sheikh Naser Khan decided while punishing Bani-havaleh, to put Al Khalifeh in his place. He surrounded Zabaerh but was defeated heavily.

Bahrain in 1783 at the time of ruling of Karim Khan of Zandian dynasty fell into hands of Al Khalifeh and the rule of Iran over these islands was once again stopped.

Al Khalifeh since then was afflicted from encroachment and onslaught from different forces. Vahhabis, Masghatian, Ottoman Turks and finally the English; each one attempted on a few occasions to annex Bahrain to their Dominion.

In 1830 Sheikh Abdul Al Khalifeh declared dependence to the Iranian Government as the Egyptian Mohammad Pasha who took away Arabian Peninsula from Vahhabis on behalf of the Ottoman Empire wanted to know if the people of Bahrain are not in allegiance with Iran, they would ruled by him.

In 1860 the Government of Al Khalifeh repeated the same assertion when the British were trying to overpower Bahrain. Sheikh Mohammad Ben Khalifeh at that time wrote a letter to Nasseredian Shah declaring himself and his brother and all of members of Al Khalifeh and the people of Bahrain to be of Iranian subjects, and in another letter to the Iranian Foreign Minster, Sheikh Mohammad demanded from the Government of Iran to be directly guided and protected in the face of British pressure.

Later on, when the pressure of Colonel Sir Lewis Pelly increased on Al Khalifeh, Sheikh Mohammad requested military assistance from Iran, but the Government of Iran at that time did not had the ability to protect Bahrain from the British aggression. Therefore, the Government of British India eventually overpowered Bahrain and Colonel Pelly in May 1861 signed an agreement with Sheikh Mohammad and later with his brother Sheikh Ali that placed Bahrain under British rule and protection.

When the British forces galloped in Bahrain, they noticed that Sheikh Mohammad ben Khalifeh had hoisted Iranian Flags all over Bahrain’s towers and forts. The British representatives in 1868 signed another agreement with the rulers of Al Khalifeh to the effect Bahrain joined the British protectorate territories in the Persian Gulf. Other agreements of 1880 and 1892 completed ultimately the protectorate status of Bahrain to the British. So Bahrain, which was practically separated from Iran in 1783 but would namely confirm her allegiance to Iran, was practically, namely and officially separated from Iran between the years of 1868 and 1892 for the last time.

The unrest of people of Bahrain in fact began when the Britain colonialism officially established her ultimate and complete dominance over this territory in 1892. The first revolt and widespread uprising took place in the month of March 1895 against Sheikh Essa Ben Ali the then ruler of Al Khalifeh. Sheikh Essa was the first ruler of Al Khalifeh who was ruling on that land without any relations with Iran. SIR Arnold Wilson, the political representative of Britain in The Persian Gulf (the writer of book” The Persian Gulf”), arrived in Bahrain from Masghat at this time. The extent of this uprising developed further and some of the protesters were killed by the British forces.

In 1911 a group of merchants of Bahrain, demanded the restriction of the British influence in Bahrain. The leaders of this movement were arrested and exiled to India. In 1923 the British deposed Sheikh Issa Ben Ali with accused of opposing Britain and set up a permanent representative in Bahrain. This coincided with renewal of Iran` claim over the ownership of Bahrain and Sheikh Essa had been accused of welcoming this development. Also the attachment shown by the People of Bahrain towards the renewal of ownership’s claim by Iran caused concern for Britain. To remedy these problems, Britain dispatched one of the most experienced colonial officers, Sir Charles Belgrave as an advisor to the Emir of Bahrain in 1926. His harsh measures caused to intensify the increasing aversion of people towards him and resulted eventually in his expulsion from Bahrain in 1957. Belgrave’s colonial undertakings were not limited to the violent deeds against the people of Bahrain but a series of dastardly initiatives, which included deiranisation of Bahrain and The Persian Gulf, and the he proposal to change the name of Persian Gulf in 1937 which did not take place but carried out by Abdul Karim Ghasim, the dictator of Baghdad.

In 1927 Reza Shah in a letter to the Allied Nations Community demanded the return of Bahrain. Britain knew well that her weakened domination over Bahrain would be equal to loose control all over the Persian Gulf, decided to bring under control at any cost the uprisings of people of Bahrain. To achieve this the British elements encouraged conflicts between Shiite and Sunni in Bahrain.

The Iranian tendency in the uprising of this period was to such an extent that forced the Members of Parliament of Iran to pass a bill in the November of 1957, to the effect to announce Bahrain as the Fourteenth province of Iran, and two empty seats were considered for the representatives of this province. This action was detrimental for Iran as it caused numerous problems in the international relations, specially with some United Nations bodies, Britain, Saudi Arabia, and numbers of Arab countries and provided a big excuse for Iraqi extremist to extent anti Iranian campaign in the region. This action was against the people of Bahrain as not only caused an increase sense of precaution of Britain and the Government of Bahrain towards the Iranian connection of Bahrain’s people uprisings, but forced the freedom loving people of Bahrain from expressing any Iranian tendency in order to avoid accusation o f dependency to “the expansionist policies of Iran in the Persian Gulf”, which at time was being propagated intensely against her deserving rights in the Persian Gulf.

At this time, Britain carried out the dastardly cogitation to change the demographic face of Bahrain. This policy of “Deiranisation” in Bahrain consisted of importing a large number of different Arabs and others from British colonies as labourers into Bahrain. At the same time it is noteworthy that the demonstrations of year 1956 forced the rulers of Al Khalifeh to leave Manama (The capital of modern Bahrain) and reside in the village of Refae Al Gharbi and only Sunni Arab servitors as their bodyguards were allowed to live in that village.

However the Government of Al Khalifeh is considered a flexible and liberal Government to compare to all the Arab Governments of the Persian Gulf, especially in comparison to the Governments of Kuwait, Saudi Arabia and to the dictatorship of Iraq. The reason for this flexibility should be looked into the following two nokteh: Firstly, the Arabs of Al Khalifeh (Bani Atub) found themselves from the beginning of their arrival among Iranians and could never do away with this notion of “Unwanted guests”, secondly the synthesis of population of Bahrain has been and is different the region Emirates.

While the other Emirates have been tribal communities, which have grown around the dominating tribe, Bahrain has been an urban society from the ancient times like the societies of Iran and Mesopotamia. For this reason the rulers of Bahrain have not been able to deprive every members of society from taking part in the affairs of the country.

In 1965, Iran began dialogues with Britain in anticipation to determine her borders in the Persian Gulf. It was not long enough that the endurance of these talks became impossible as both parties realised with the existing extensive differences over borders and territory in the region; including the dispute relating to the dominion of Bahrain, the determination of maritime borders between the northern and southern countries of the Persian Gulf is not feasible.

At the same time Malek Faisal, the King of Saudi Arabia arrived in Iran, which included the creation of Islamic Conference; and the decision to determine the maritime borders of the two countries. In return, it was agreed that Shah of Iran would visit Saudi Arabia in 1967. A week before this visit, the Saudis received Sheikh Essa Ben Salman Al Khalifeh, the Emir of Bahrain as a head of state in Riyadh. This caused the cancellation of Shah’s visit and the relation between the two countries tarnished severely. The mediation by Sultan Hasan, the king of Morocco repatriated the relationship between Iran and Saudi Arabia.

Eventually Iran and Britain agreed that the matter of Dominion of Bahrain to put to international judgment and requested the United Nations General Secretary to take on this responsibility.

It was a Plebiscite and not a Referendum!
Iran was trying hard so that the destiny of Bahrain would be determined through a referendum. Britain was sternly opposed to this and the Government of Bahrain was not in any way prepared to accept such a referendum. The reason for opposing was that the Government of Al Khalifeh saw the legal concept of holding such a referendum would be to negate the 150 years of his rule in Bahrain. Finally Iran and Britain agreed to instead of holding Referendum, to request United Nations through conducting a Plebiscite (Nazar khaahi e oumoumi; opinion poll) in Bahrain, to determine the political future of that territory. Outant The then General Secretary of the United Nations, in reply to the letters of Iran and Britain in the month declared in the month of March 1970, his readiness to fulfil this mission and Sinior Vittorio Winspere Guicciardi the Manager of The United Nation office in Geneva was put in charge to execute the task. Guicciardi and his colleagues entered in Bahrain and began the task of conducting the Plebiscite on 30 March 1970. This mission continued more than two weeks and during this period Guicciardi conducted meetings with the leaders of different groups and classes of people of Bahrain and finally surrounded his report no. 9772 to the General Secretary of the United Nations. Clause 57 of this report indicates: (the result of investigation has convinced me that the absolute majority of people of Bahrain demand that their territory to be officially recognised as an independent country with complete soverngnity and freedom of choosing relations with other nations.)

The report of Guicciardi was surrounded to the Security Council of the United Nations and in the meeting of 11th May 1970 was discussed. Following the ratification of this report, the mentioned resolution of Security Council was conveyed to the Governments of Iran and Britain. The Governments of Iran reported the result of the mission and the resolution of the United Nations to the two assemblies (The lower and upper houses of Parliaments). The report of The Government was ratified by Iranian National Assembly (Mjles-e Shoray-e Melli) in 14th of May, and by Iranian Senate (Majles-e Sena) on 18th of May.

– See more at:

“Bahrain: the land of political movements”: منایع:

Dr. Piruz Mojtahedzadeh

خاورمیانه بزرگ و گرفتاری هایش

در کنفرانس بمنا

كنفرانس”همايش براي آينده” (يا منتدی مستقبل ،  forum for the future  )، با هدف تسريع اصلاحات سياسي و اقتصادي در خاورميانه،  ‪۸۴/۸/۲۱‬  رسما در بحرين گشايش يافت.

به گزارش خبرگزاري فرانسه از منامه، “كاندوليزا رايس” وزيرامورخارجه آمريكا و “جك استراو” وزيرامورخارجه انگليس به همراه ‪ ۱۳‬تن از وزيران امور خارجه كشورهاي عربي ازجمله عربستان سعودي، عراق و مصر دراين كنفرانس دوروزه شركت دارند.

اين وزيران، مذاكرات اوليه را در يك ضيافت شام كاري در جمعه شب درحالي انجام دادند كه به دنبال انفجار بمب در چند هتل در اردن كه به كشته شدن ‪ ۵۷‬تن انجاميد، مساله تروريسم در راس پيش نويس اين مذاكرات قرار داشت. بيانيه بحرين بدليل اختلاف کشورهای شرکت کننده به تصويب نرسيد و اين موضوع ناکارايی کنفرانس بحرين را نشان داد.

وزراي خارجه عرب در همايش مردمسالاري بحرين كه روز شنبه گشايش يافت، برقراري صلح در خاورميانه را اولويت نخست برشمردند.

به گزارش خبرگزاري فرانسه از “منامه”، وزراي خارجه عرب تاكيد كردند كه بدون حل مناقشه اعراب-اسرائيل، پيشرفت در منطقه خاورميانه اگر ناممكن نباشد، دست كم مشكل است.

“شيخ خالد بن احمد الخليفه، وزير خارجه بحرين گفت، “صلح و ثبات در منطقه خاورميانه سازمان‌دهنده موفقيت اقدامات اصلاحي است.”
“محمد بن عيسي”، وزير خارجه مغرب، گفت، “اين همايش در ميان جوي از درگيريها كه ما نمي‌توانيم آن را ناديده بگيريم برگزار مي‌شود. اين دور خشونت و خشونت متقابل احساس بي‌عدالتي و نا اميدي را در منطقه تقويت مي‌كند.”
بن عيسي از جامعه بين‌الملل خواست “تا اصلاحات را با تجديد تلاش در جهت رفع درگيريها در خاورميانه و يافت يك راه حل عادلانه و بادوام براي منازعه اسرائيل و فلسطينيان مربوط سازد.”
“كاندوليزا رايس”، وزير خارجه آمريكا، به همراه “جك استراو”، وزير خارجه انگليس و وزرای خارجه ۸ کشور صنعتی و همچنين يونان  در دومين نشست سالانه “همايش براي آينده” در بحرين كه اصلاحات و مردمسالاري را مورد توجه قرار داده است، شركت كرده‌اند.

confrence on woman rights arabs

کنفرانسهای اصلاحات درخاورميانه

 نویسنده : ajam– : ٤:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٧/۱٩

کنفرانس اول و دوم رباط- اصلاحات در خاورمیانه بزرگ  

 

طرح خاورمیانه بزرگ که پیش نویس اولیه آن از سوی جمعی از اصلاح طلبان عرب تهیه شده بود از ابتدا با مخالفت بسیاری از رهبران عربی روبرو شد . حسنی مبارک و بن علی و ملک عبدالله شاه عربستان اولین اجلاس خاورمیانه در مراکش شهر رباط را تحریم کردند  ایران نیز اعلام کرد که  هدف واقعی از طرح خاورمیانه برای  1- تضمین امنیت اسرائیل-2- تضمین تداوم جریان انرژی

3- مقابله با رشد جریان‌های اسلام‌گرایی 4- تلاش برای روی‌کار آوردن رژیم‌های سکولار در منطقه 5 – تقسیم منطقه است

اما تهیه کنندگان این طرح از جمله فواد عجمی این ادعا را رد می کنند و معتقدند خاورمیانه از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس  با نظامهای دیکتاتوری و موروثی اداره می شود که نسل جوان در آینده خود نقش ندارند اصلاحات در این نظام ها بدون فشار  از بیرون امکان پذیر نیست بیکاری به درجه انفجار رسیده توسعه نیافتگی روشنفکران را رنج می دهد و همه شرایط عینی و ذهنی برای بروز شوروش در خاورمیانه وجود دارد شورشها می توانند به قدرت گیری نظام های طالبانی منجر شوند لذا برای خنثی کردن این خطر باید فوری دست بکار شد اصلاحات باید از بالا شروع شود.

 در دو سال گذشته و  بويژه پس ازبرگزاری اولین  اجلاس و زرای خارجه و اقتصاد 34کشورشرکت کننده درکنفرانس رباط(11 دسامبر2004)،  درباره طرح خاورميانه بزرگ( جهان اسلام )، سمینارها و کنفرانسهای متعددی با نامهای مختلف در رباط- اسکندریه- تونس- اردن- یمن – ترکيه – ایتالیا – اسپانیا و بلژیک  برگزار و دیدگاهها و صحبت هاي زيادي  مطرح شده است. متخصصان امر همه این کنفرانسها را اختصاراٌ تحت عنوان اصلاحات در منطقه بمنا  BMENA) ) نام می برند. آخرین سری از این نشستها با نام کنفرانس بین المللی « چندین گرایی سیاسی  و روند انتخاباتی» از نهم تا دوازدهم مهرماه با مساعدت ایتالیا و با حضور نمایندگان دولتها و احزاب و سازمانهای غیردولتی منطقه بمنا و کشورهای گ روه 8 در رباط  برگزار شد.بسیاری از سخنرانان نسبت به استانداردهای متفاوت دمکراسی غرب انتقاد نمودند و این دارو را در خاورمیانه نا کارامد خواندند.

در راستای مصوبات اولین کنفرانس بسوی آینده – رباط( طرح مشارکت دولتهای گروه 8 با کشورهای خاورمیانه بزرگ و شمال آفریقا(BMENA)+G8  برای اصلاحات ) تا کنون 10 کنفرانس ، گردهمایی و کارگاه آموزشی مرتبط با بندهای بیانیه رباط همچون ارتقاء دمکراسی، قدرتمند سازی زنان، روند انتخابات، مطبوعات، تعددگرایی، شفاف سازی، اشتغال، اصلاحات قضایی و حقوقی و…  برگزار گردیده است. در همین راستا از تاریخ 9 تا 12 مهر ماه گردهمایی بین المللی با شرکت تمامی کشورهای خاورمیانه بزرگ و کشورهای گروه 8 و همچنین سازمانهای غیردولتی،احزاب سیاسی و سازمانهای مدنی در رباط برگزار شد که بیانیه آن جزو اسناد  دومین کنفرانس بسوی آینده که 20 آبان دربحرین  با حضور وزرای گروه 8 و کشورهای بمنا برگزار می شود  قرار خواهد گرفت. بیانیه های کنفرانس ها و اجلاسهای بسوی آینده الزام آور نیست ولی هریک از کشورهای بمنا در مورد گامهای انجام شده برای اصلاحات گزارش کشوری خود را بصورت کتاب به کنفرانس ارایه خواهند کرد. 

 سازمانهای غیر دولتی که در موازات کنفرانس وزرای (بمنا+گ8BMENA+G8- )در رباط بیانیه ای منتشر نموده اند مجدداٌ در بحرین 8تا 9 آذر گردهم می آیند تا بیانیه قبلی خود را تکمیل و نهایی نمایند بسیاری از احزاب و گروههای غیر دولتی اسلام گرا، رادیکال و یا چپ گرا نیز در جهت ضدیت با اهداف دمکراسی غربی در این گردهمایی شرکت خواهند داشت.

بمنظور تسهیل و پیشبرد اصلاحات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی  و اقتصادی منطقه، ابتکارخاورمیانه بزرگ اقدامات متعددی را در سه زمینه ارتقاء دموکراسی،احزاب سیاسی،قدرتمند سازی زنان و ایجاد اشتغال ،ایجاد جوامع متکی بر دانش وگسترش فرصت های اقتصادی و… توصیه می نماید که موارد عمده آنها به اختصار به شرح زیر میباشند. این اقدامات در چارچوب سازمانی «فوروم آینده» هماهنگ و به اجرا گذارده خواهند شد. بنا به  مصوبات  رباط ،  نمایندگان رسمی دولتهای گروه 8 و کشورهای منطقه بطور مرتب در چارچوب مصوبات  «فوروم آینده – رباط » ملاقات خواهند نمود و در زمینه پیشبرد برنامه اصلاحات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی منطقه به ویژه استقرارحکومت قانون، گسترش دموکراسی، تقویت نهادهای جامعه مدنی، رعایت حقوق بشر و اصلاحات اقتصادی به تبادل نظر وهمکاری  و تاسیس نهادهایی برای پیگیری این اهداف خواهند پرداخت.  به موازات آن، نمایندگان سازمانهای غیر دولتی و گروه های اقتصادی کشورهای منطقه و گروه 8 نیز مستقیما با یکدیگر وارد تبادل نظر و همکاری خواهند شد.

 BBCPERSIAN GULF

 

آیا طرح خاورمیانه بزرگ آمریکایی است؟

پس ازدرج شدن طرح ابتکار خاورمیانه در مطبوعات بلافاصله  رهبر ایران این طرح را استکباری نامید  بسیاری از نویسندگان، متفکران و حتی رهبران حکومتی  منطقه نیزطرح را پروژه آمریکا برای سلطه بر منطقه استراتژیک خلیج فارس و غلبه بر اسلام تفسیر کردند. به همین دلیل آمریکا با عجله کنفرانس رباط را ظرف کمتر از 6 ماه  از اعلام رسمی  اجلاس سران سی آیلند ، مدیریت و برگزارنمود  و مدافع اصلاحات  ابتکاری داخلی وغیر تحمیلی از سوی خارج شد تا اتهام آمریکایی بودن و غربی بودن طرح را خنثی نماید. روز 12 فروردین 1384 بدعوت حزب اسلام گرای عدالت وپیشرفت مغرب و حزب بعث سوریه و با حضور تعدادی از شخصیتهای سرشناس و فعالان  مخالف پروژه موسوم به خاورمیانه بزرگ و شمال آفریقا،  سمیناری تحت عنوان خاورمیانه بزرگ و اهداف  استعماری آن برگزار شد که در آن سخنرانان از جمله  احمد برقاوی رئیس بخش فلسفه دانشگاه دمشق، الیاس مراد از روزنامه بعث سوریه ، مقری ادریسی و خالد سفیانی از رهبران تظاهرات ضد آمریکایی  و ضد کنفرانس رباط  در خصوص اهداف و سابقه ایده خاورمیانه بزرگ سخنانی ایراد و آنرا طرحی آمریکایی یهودی برای سلطه بر جهان اسلام خواندند ادریسی عضو دفتر سیاسی حزب عدالت و خالد سفیانی رئیس جمعیت همبستگی با فلسطین، محمد حمداوی رئیس حرکت توحید و اصلاح  از بنیانگذاران گروه اتک و رهبران تظاهراتی بودند که یک هفته قبل از اجلاس رباط هدایت تظاهرات  بیشتر از 30 هزار نفر علیه کنفرانس بسوی آینده را رهبری نمودند و از حمایت حزب قدرتمند عدالت وپیشرفت که 47 نماینده در پارلمان دارد نیز برخوردار بودند.

 روزنامه تجدید ارگان این  حزب در مخالفت با کنفرانس رباط ویژه نامه ای  در 37 صفحه منتشر ساخت و ضمن بررسی مفاد کتاب شیمون پرز بنام خاورمیانه جدید ، مشخص ساختند که  3 گروه مطالعاتی  [1]که پروژه های فکری سیاستمداران آمریکا را تدوین می کنند و تحت نفوذ صهیونیستها هستند این پروژه را از سال 1993 دنبال می کرده اند  در این ویژه نامه متن کامل بیانیه ژوئن سران 8 کشور صنعتی در سی آیلند (2004)  و دیدگاههای مختلف را در خصوص طرح مورد بررسی  قرارداده است. قابل توجه است که این حزب سپس با تعدیل مواضع خود در کنفرانس مهرماه (1-3 اکتبر رباط حضور داشت . در میانمخالفان طرح از اسلام گرایان میانه رو تا  سلفی و از  مارکسیستهای بنیادگرا و  گروههای ضد جهانی سازی  تا گروههای میانه رو و لیبرال حضور داشتند،  جمهوری اسلامی ایران نیز با تحریم این کنفرانس و با رد دعوتنامه وزارت خارجه مغرب عملا به صف دشمنان طرح پیوست.  رهبر عالی ايران آيت الله خامنه ای  6 ماه قبل  از کنفرانس رباط طرح خاورمیانه آمریکا را استعمار و چپاول منطقه نامید و در تاریخ  8/2/83  گفت:

 « امروز وقت آن رسیده است که دنیای اسلام  بر روی مسأله وحدت بجد فکر کند. امروز تهدید آمریکا در این منطقه متوجه همه کشورها است. امروز تهدید سرمایه داران صهیونیست پشت سر دستگاه حاکمه آمریکا، به بلعیدن یک قسمت از منطقه ما اکتفا نمی کند؛ همه منطقه را میخواهند ببلعند و امروز صریحاً هم این حرف را میگویند. «طرح خاورمیانه بزرگ»، معنایی جز این ندارد. از پنجاه و چند سال پیش که دولت غاصب صهیونیست تشکیل شد ، نیت همین بود که میخواهند این منطقه را ببلعند.« در آستانه کنفرانس رباط  حسنی مبارک و سایر رهبران عربی نیز انتقاد از این طرح را علنی نمودند طرح مذکور بازتابهای منفی نه تنها در خاور میانه بلکه در میان تمام کشورهای مستقل داشت. در نتیجه آمریکا با عجله مغرب را ترغیب نمودکه بسرعت مدیریت برگزاری اولين نشست گردهمايی شراکت برای آينده ( 11 دسامبر2004 ) در رباط برعهده گیرد و برای رفع  ابهامات و اتهامات زدایی از استعماری و یا تحمیلی  بودن طرح ، کنفرانس رباط برنامه عمل مشخصی را در 33 بند تحت عنوان پیشنهادات کشورهای خاورمیانه به تصویب رساند تا طرح را از اتهام دیکته آمریکایی مبرا نماید البته بیانیه رباط با بیانیه سی آیلند تفاوتهای زیادی دارد و در این بیانیه نگرانی های رهبران منتقد مورد توجه قرار گرفته است . وزيران خارجه و دارايی 23  كشور منطقه، از مراكش گرفته تا پاكستان، وهمچنين وزيران خارجه و دارايی از كشورهای صنعتی گروه هشت (جی. هشت) با سران تجاری و نمايندگان نهادهای جامعه مدنی خاورميانه بزرگ كه در گردهمايی شهر رباط جمع شده بودند، نقطه نظرات و دیدگاههای خود راجع به اصلاحات و دمکراسی را مطرح نمودند و ابتکار شراکت خاورمیانه با تعدیل های زیادی به طرح برای آینده بمنا تبدیل شد.
 

 

طرح خاورمیانه بزرگ دوستان و دشمنانش

اگرچه در ابتدا این طرح با مخالفتهای شدید روبرو شد و مخالفان طرح شامل طیفهای وسیعی  می شدنداما به مرور از تعداد مخالفان این طرح کاسته می شود زیرا در طول یک سال گذشته آمریکا و غرب نیز از تندروی های اولیه در مورد اصلاحات در منطقه بمنا عقب نشینی کردند.

 چپگرایان :  این عده  معتقدند «  آمریکا بزرگترین دشمن اصلاحات  و عدالت در دهه های 70 و 80 در خاورمیانه بوده و از سربه نیست شدن هزاران نفر اصلاح طلب در سالهای گلوله 1981-1984 در مغرب و حتی در اردن، عربستان و سایر کشورهای جهان مانند کنگوی زئیر، آفریقای جنوبی و…. و… پشتیبانی نموده است  بنابر این از شعار فریبنده اصلاحات آمریکایی که فقط به ظواهر امر توجه دارد به دنبال تغییرات زیربنایی نیستنباید استقبال کرد. 

چپ گرایان معتقدند که اصلاحات نیاز مبرم خاورمیانه است ولی اصلاحاتی که آمریکا مدافع آن باشد خالی از روح عدالت خواهی و مساوات و اعطای فرصت های برابر به افراد شایسته است بنابر این چنین اصلاحاتی در جهت استقرار منافع امپریالیسم و سرمایه داری است و نفعی برای توده ها ندارد . آمريكا که در طول سالهای جنگ سرد بزرگترین  متحد کشورها مرتجع و سنتی خاورمیانه بود درپی حادثه 11 سپتامبر به یکباره طرفدار تغییرات نتنها فقط در بعد اقتصادی بلکه در بعد سیاسی و مشارکت کامل زنان در عرصه سیاسی  و بهبود حقوق بشر  در این کشورها شد. این حکایت از نفاق آمریکا و منفعت طلبی استعماری وی دارد هم اکنون آمریکا و ناتو در تمامی کشورهای خاورمیانه به استثنای ایران و سوریه حضور دارد حضور ناتو برای سلطه طلبی است و نه اصلاحات .

 

 اسلام گرایان: ضمن تائید نکات فوق ، مخالفت با طرح مذکور را از دیدگاه سلطه گرایی آمریکا برای غلبه بر اسلام و حمایت از یهودیت برای غلبه بر اعراب و مسلمانان توجیه می کنند و آنرا موج سوم استعمار برای هیمنه بر ثروت خاورمیانه و یک جنگ صلیبی جدید برعلیه اسلام مترقی  می دانند. این عده از استانداردهای دو گانه دمکراسی غربی در قبال مسایل هسته ای ایران واسرائیل و یا انتخابات ایران و مصر انتقاد و معتقدند دمکراسی غربی دوای دردهای منطقه بمنا نمی باشد. اصولگرایان مذهبی ندای آمریکایی اصلاحات را سرپوشی برای نابودی ریشه های اسلام خواهی تفسیر کردند . گروههای لیبرال و احزاب اروپایی نیز دیدگاههای سلطه گرایانه آمریکا را رد می کنند و با اصلاحات و پرژه آمریکا مخالفت می کنند.

 

بطور کلی طرح خاورمیانه بزرگ از جوانب متعددی مورد انتقاد واقع شده است که آنها را میتوان درسه گروه کلی دسته بندی نمود:

1. استراتژی هژمونی طلبی: نظراتی که هدف اصلی طرح خاورمیانه یزرگ را اساسا تحمیل هژمونی آمریکا بر منطقه و دستیابی به ثروت نفت آن میدانند (کمونیستها،اسلام

 گرایان و قومچی های عربی وتروریستهای القائده ).

2. تاکتیک استتاری : نظراتی که طرح خاورمیانه بزرگ را عمدتا یک حرکت تاکتیکی از سوی آمریکا جهت منحرف کردن افکارعمومی جهان از مشکلات سیاست خارجی آمریکا در منطقه خاورمیانه به ویژه مشکلات ناشی ازحمله به عراق   میدانند.

3. الگوی نامناسب: نطراتی که انجام اصلاحات سیاسی و اقتصادی خاورمیانه را ضروری میدانند، اما بر آنند که فرمول بندی مشخص «طرح خاورمیانه بزرگ » به دلیل نادیده گرفتن شرایط منطقه، عدم اعتماد مردم و نیروها ی منطقه به آمریکا، در نظر نگرفتن تنوع ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و تحمیل یک راه حل از پیش تعیین شده وعدم مشاوره و مشارکت نیروهای منطقه، ناپخته و غیر عملی است.

 bahreFars

روشنفکران لائیک لیبرال غربی که با تفکرات هانتینگتون و فوکویاما همسو هستند معتقدند که اصلاحات نیاز مبرم خاورمیانه است و بدلیل بافت سنتی  جوامع خاورمیانه این جوامع حاضر به انجام اصلاحات نیستند و بدون فشارهای دول غربی تغییر امکان پذیر نیست. آنها معتقدند بدون اصلاحات وتغییرات راهبردی در منطقه بمنا غرب آسایش لازم را نخواهد داشت و هرچقدر که این اصلاحات هزینه داشته باشد غرب باید آنرا پرداخت نماید.

 

 در این میان دیدگاه دبیر کل حزب اتحاد اشتراکی و وزیر منابع  طبیعی مغرب نیز قابل توجه است وی طرفدار مشروط این طرح است و معتقد است که این پروژه منافعی هم برای خاورمیانه دارد و آن این است که کشورهای صنعتی در جهت فقر زدایی ، محو بی سوادی، آموزش، اعطای وام جهت اشتغال زایی جوانان آماده هستند که  هزینه کنند  و ما باید کمک آنها را برای  این هزینه ها بپذیریم

   قطعنامه 33 ماده ای کنفرانس رباط با حضور وزرای خارجه و وزرای اقتصاد 8 کشور صنعتی و 24 کشور خاورمیانه ای سعی نمود با تخصیص بودجه ای حدود 5 میلیارد دلار برای طرحهای  توسعه ای ، بهداشت سواد آموزی ، اشتغال زایی برای زنان و واگذاری مسئولیت به کشورهای منطقه تا حدودی ابهامات موجود را برطرف  سازد.[2]

جدا از این دیدگاههای مختلف  باید در نظرداشت که بسیاری از کشورها  در خاورمیانه واقعا در زمینه حقوق زنان و دمکراسی قدمهای محکمی برنداشته است بنابر این نباید آمریکایی بودن این طرح بهانه ای برای امتناع دولتها  از مشارکت دادن واقعی  مردم تلقی شود.

 آمریکا در عین حال در پی تحولات اخیر منطقه   و پس از برگزاری اولین کنفرانس خاورمیانه بزرگ در رباط ( آذر 1383 ) و انتقادات شدید طیفهای مختلف جامعه  از این طرح و همچنین پیروزی شیعیان در انتخابات عراق و سعودی  به خطرناک بودن این طرح نیز واقف گردید و بنابر این تا حدود زیادی از طرح های اولیه عدول و قطعنامه کنفرانس تغییرات را  در بلند مدت و مطابق شرایط درونی کشورها پذیرفت زیرا در وضع موجود آمریکا  مطمئن است كه اصلاحات راه را برای ورود اسلام گرایان فراهم و بي ثباتي منطقه هزينه هاي به مراتب بيشتري را براي آمريكا و غرب به همراه خواهد داشت  لذا کنفرانس رباط  به اين جمع بندي رسيده است كه تغيير و تحول را در بلندمدت اجرا و از بي ثباتي منطقه پرهيز گردد.

  سابقه طرح  خاورميانه بزرگ بصورت رسمی  به گزارش توسعه انساني سازمان ملل متحد درباره كشورهاي عربي (مجموعه ۲۲ كشور عضو اتحاديه عرب) بازمي گردد كه عده اي از نويسندگان عرب به سفارش برنامه توسعه ملل متحد  در سال هاي ۲۰۰۲ و ،۲۰۰۳ آن را تهيه كردند. اما در واقع ریشه طرح خاورميانه بزرگ در طرح مارشال 1946 و توافقنامه هلسینکی  1975 قرار دارد  وآمریکا طرح مارشال را بر دو پایه اقتصاد آزاد و دموکراسی در فضای امنیت‌سازی ناتو فراهم نمود. تا مانع سقوط دولتها در دامن کمونیسم  شود.طرح خاورمیانه بزرگ نیز بخشی از استراتژی امنیت ملی آمریکا پس از یازده سپتامبر برای مقابله با تروریسم و  اسلام گرایی در خاورمیانه است .  اما نقطه آغازين طرح جديد، با حمله آمريكا به  افغانستان شروع شد . در همان ابتدا، افرادى نظير «ريچارد بوچر» سخنگوى وزارت امور خارجه آمريكا اعلام كردند همانگونه كه اجلاس هلسينكى و معاهده آن كه توسط ۳۵ كشور امضا شد، به فروپاشى اتحاد جماهير شوروى انجاميد، طرح خاورميانه بزرگ نيز باعث فروپاشى دولت هاى خودكامه در منطقه خواهد شد و همگان شاهد رشد دموكراسى در ميان كشورهاى خاورميانه و شمال آفريقا خواهند بود. با وجود آن كه سرنگونى رژيم طالبان ، نقطه آغازين اين طرح محسوب مى شود، اما اشغال بغداد را بايد مهم ترين نقطه عطف آن و سرآغاز ايجاد تحولات ساختارى در سياستگذارى هاى كشورهاى منطقه دانست .
در حقيقت، آمريكا مجموعه اى از سياست هاى نظامى، سياسى و اقتصادى را براى منطقه طراحى كرده كه با ديدگاه هاى هنجارى اروپا متفاوت است. طرح مورد نظردر واقع تركيبى از «
 دکترین  بوش» درباره «استراتژى نوين آزادى در خاورميانه» و «ديدگاه پاول» در مورد «لزوم همكارى آمريكا – ناتو» است. برنامه تغيير نقشه خاورميانه اى كه طرح جديد در دستور كار دارد، بر «اطلاعات منطقه اى سرزمين هاى عربى» -كه برگرفته از گزارش توسعه بشرى نخبگان جهان عرب است- تكيه دارد و بارها بدان استناد كرده است. سه هدف اصلى طرح جديد آمريكا براى خاورميانه، درواقع، همان سه هدف اعلام شده در «گزارش توسعه بشرى» است و عبارت هستند از گسترش دموكراسى و برپايى حكومت هاى معتدل، ايجاد جامعه مدنى و توسعه فرصت هاى اقتصادى. در اين ميان جايگاهى نيز براى توسعه فعاليت هاى سازمان امنيت و همكارى اروپا و همچنين همكارى هاى نظامى ناتو در قالب برنامه مشاركت براى صلح در نظر گرفته شده است.شخص رئيس جمهور رسما تمايل خود به استقرار « ارزشهاي دمکراتيک » در خاورميانه را از همان ٢٦ فوريه ٢٠٠٣ ، اندکي پيش از تهاجم نظامي به عراق ، در انستيتو امريکايي اينترپرايز ، اعلام کرده بود ؛ [ اين انستيتو ] مرکز مطالعاتي اي است که مرجعي براي « نو محافظه کاران » شناخته مي شود و طرفدارانِ بدون قيد و شرط اسرائيل را گرد هم آورده است . سپس ، رئيس جمهور امريکا براي معرفي ارزش هاي مورد نظرش ، در ٩ مه ٢٠٠٣ ، پيشنهاد « استقرار منطقه ي مبادله آزاد ميان ايالات متحده و خاورميانه تا ده سال آينده » را طرح نمود  برخي از آمارهاي موجود در

 

 گزارش  هشدار دهنده توسعه بشری:

– جمع كل درآمد داخلي كشورهاي بيست و دو گانه عضو اتحاديه عرب كمتر از درآمد كشوري مانند اسپانياست.

– حدود ۴۰ درصد اعراب بالاي ۱۸ سال يعني ۶۵ ميليون نفر بي سوادند و زنان يك سوم اين تعداد را تشكيل مي دهند.  با ورود به سال ۲۰۱۰ بيش از ۵۰ ميليون جوان وارد بازار كار مي شوند و با ورود به سال ۲۰۲۰ اين تعداد به ۱۰۰ ميليون نفر خواهد رسيد، از اين رو بايد حداقل ۶ ميليون شغل جديد ايجاد شود تا بتواند اين افراد تازه وارد را جذب كند.
– اگر ميزان بيكاري در همين سطح باشد تا سال ۲۰۱۰ شمار بيكاران به ۲۵ ميليون نفر خواهد رسيد.

 – يك سوم از افراد منطقه با درآمد روزانه كمتر از دو دلار زندگي مي كنند. براي بهبود شرايط زندگي در اين منطقه بايد توسعه اقتصادي به دو برابر رشد كنوني برسد و رشد ۳ درصدي كنوني به حداقل ۶ درصد برسد.

– حدود ۵۱ درصد از جوانان عرب تمايل دارند به ساير كشورها مهاجرت كنند و مقصد مورد نظر اين جوانان كشورهاي اروپايي است.واقعيات فوق براي اروپا بيشتر از جهان عرب خطرناك است و كشورهاي اروپايي، وضع موجود را تهديدي براي آينده خود مي دانند و به اين جمع بندي رسيده اند كه اگر راه حلي در مقابل اين روند پيدا نكنند در دو دهه آينده همچون جزايري خواهند شد كه در درياي فقر و عقب ماندگي اطراف خود به محاصره درآمده اند، لذا بايد براي برون رفت از اين وضعيت راهكاري ارائهكنند.كنفرانس ها و مذاكرات متعددي با هدف يافتن راهكارهاي مناسب براي مقابله با اين وضعيت برگزار و پيشنهادهاي متعددي مطرح گرديد كه از مهمترین  آنها مي توان به روند بارسلون که درآن فرانسه  [3] و


[1]  

خاورميانه بزرگ کجاست

 

اسپانيا تلاش كردند براي كشورهاي عربي حوزه جنوبي مديترانه به اضافه تركيه و اسرائيل راه حلي ارائه كننداشاره نمود.پس از 11 سپتامبر در يك تحليل كلي جهان غرب به اين جمع بندي رسيد كه توسعه نيافتگي، حکومتهای خودکامه و غیر منتخب،  تفکرات قبیله ای و قومی در كشورهاي  اسلامی و عرب مهم ترين زمينه ساز تروريسم است بنابر این  مقابله با تروريسم بدون توسعه اين كشورها وبدون تحقق روند انتخابات آزادغيرممكن است و براي برون رفت از اين وضعيت

 راهكارهاي زيرپيشنهادگرديد:

۱- منطقه به سوي دموكراسي و حكومت هاي منتخب و شايسته

 

 ترغيب شود.
۲- جامعه اي فرهيخته در اين كشورها به وجود آيد.
۳- فرصت هاي اقتصادي توسعه يابد.

4- اشتغال و آموزش در اولویت قرار گیرند.

 تغيير ساختار قدرت ضروری است و بايد به سمت مردم سالاري حركت كند و رژيم هاي سياسي جديد، شفاف،پاسخگو  و منتخب باید جايگزين رژيم هاي سنتی كهن شوند  و عملكرد خود را در مقابل جوامع مدني متشكل از فرهيختگان قرار دهند تا نتوانند اقدامي خلاف مصالح ملي انجام دهند.

11 سپتامبر که عوامل آن از کشورهای مورد حمایت آمریکا برخواسته بودند باعث شد که  4 دهه  سياست آمریکایی  متکی بر حفظ وضع موجود در خليج فارس، جاي خود را به سياست تغيير وضع موجود بدهد. اگر جنگ ۱۹۹۱ براي حفظ رژيم هاي  سنتی غربگرا در مقابل تهديد عراق به وقوع پيوست، ايالات متحده در سال ۲۰۰۳ به عراق حمله كرد تا از اين طريق همين رژيم هاي غربگرا را به تغييرات اساسي در ساختار حكومتي خويش وادار كند. آمريكا در ۱۱ سپتامبر از ناحيه اي مورد حمله قرار گرفته بود كه محافظه كاران آن را اسلام سياسي، بنيادگرایی و غرب ستيزی مي خوانند. از نظر دولتمردان آمريكايي، تا هنگامي كه نوع نگاه و فرهنگ كشورهاي مسلمان خاورميانه درباره آمريكا، غرب و روند جهاني شدن تغيير نكند، بن لادن ها همچنان امنيت ملي ايالات متحده و متحدانش را تهديد مي كنند. آنان خاستگاه بن لادن و گروه القاعده را نظام هاي اقتدارگرا، مستبد و مرتجع  عربي مي دانند كه از طريق مدارس ديني، نفرت عليه هر آنچه را كه به غرب تعلق دارد، گسترش مي دهند و منازعه ديرينه ميان اسرائيل و فلسطين را به بهانه اي

 براي حمله به آمريكا تبديل كرده اند.

به زعم آمريكايي ها بعد از  افغانستان و عراق ، نوبت  كشورهاي ساحلي خلیج فارس است  كه بدون ابزار قهريه، تغييرات مدنظر آمريكايي ها را به مرحله اجرا گذارند. جورج بوش سفر خود به گرجستان انقلاب نارنجی آن کشور راستود و آن را سرمشقی برای کشورهای خاورمیانه شمرد  بنظر نو محافظه کاران هیچیک از حکومتهای خاورمیانه قابل اعتماد نیستند 0(غیر از اسرائیل) بنا براین ، حكومتهاي منطقه؛ بايد دموكراسي را در كشورهاي خود برقرار سازند، وارد روند ايجاد بازار آزاد تجاري با اسرائيل شوند و نظام آموزشي خود را دگرگون سازند.
اين دستورالعمل در حال حاضر با جديت در سواحل جنوبي خليج فارس و شمال آفریقا  در جريان است. در ساحل شمالي، موضوع برنامه  صلح آميز هسته اي ايران جايگزين طرح خاورميانه بزرگ شده است. اما در جنوب، كشور كوچك بحرين نظام امارتي را به رژيم سلطنت مشروطه تبديل كرده است. در عربستان سعودي، براي نخستين بار يك انتخابات برگزار شده است، تا جنبه اي از دموكراسي غربي را به نمايش گذارد. انتخابات مجمع ملي عراق از يك سو بخشي از مشكلات اين كشور را كاهش داد و از سوي ديگر الگويي شد براي كشورهاي عربي با نظام هاي اقتدارگرا. اكنون كه اعراب گام هاي نخستين را براي ايجاد دموكراسي نوع غربي برداشته اند بايد منازعه ديرينه اعراب و اسرائيل به گونه اي حل شود تا بازار آزاد تجاري خاورميانه با مشاركت اسرائيل شكل گيرد. پس از آن تغييرات فرهنگي در كشورهاي عربي از جمله خليج فارس از راه خواهد رسيد تا از اين طريق ريشه نفرت ضدآمريكايي در منطقه خشك شود. شايد يك بار ديگر بعد از اين تحولات سياست حفظ وضع موجود جايگزين سياست تغيير وضع موجود، در خليج فارس و سرتاسرخاورميانه شود. سوریه،  لبنان ، مصر و سودان نیز تحت فشار شکننده غرب قرار دارند

 

در راستای اهداف طرح خاورمیانه بزرگBMENA  ، کارگاههای آموزشی ،سمینارها و فعالیتهای زیادی

تا کنون  انجام گرفته است .از جمله فعاليت های انجام شده،برگزاری کارگاههای آموزشی برای روزنامه نگاران و حقوقدانان  و همچنین برگزاری کنفرانس قضايی در بحرين در سال 2003 با حضور قاضی ديوان عالی آمریکا بود. – کمک های فنی داده شده تحت اين طرح تا کنون به دستيابی به دو اقدام بزرگ امضای موافقتنامه  کویز با مصر و تجارت آزاد با مراکش و بحرين کمک کرده است و امضای موافقتنامه تجاری و کویز با سایر کشورها نیز در دست اجرا است.

یکی دیگر از طرحهایی است که اجرا می شود. برنامه آموزشی پلوس[1] برای از ميان بردن شكاف ارتباطاتی و عدم فهم  بين امریکا  و خاورميانه است.

5 میلیارد دلار هزینه های دولت آمریکا برای اجرای مصوبات رباط( طرح شراکت بخاطر آینده و اصلاحات در خاورمیانه بزرگ و شمال آفریقا است.دولت آمریکا اعلام نموده که در سال مالی 2005 بيش  82 میلیارد دلار به بودجه شرایط اضطراری می افزاید در همین حال مبلغ  5 ميليارد دلار را نیز جهت كمك به  پیشبرد اهداف آن کشور برای كشورهای خاور ميانه اختصاص داده است.  این غیر از5/1 میلیارد دلاری است که در قالب چالش هزاره[2] برای گسترش دمکراسی در جهان هزینه خواهد شد. 15 میلیارد دلار نیز برای یک دوره 5 ساله به قاره آفریقا اختصاص یافته است. ابتكار مشاركت خاور ميانه (مصوبات کنفرانس رباط) امسال   75 ميليون دلار دريافت خواهد نمود. كنگره بدون آن كه مقدار هزينه را تصويب نمايد پيشنهاد كرد كه دست كم 4.5 ميليون دلار از سرمايه ابتكار مشاركت خاور ميانه به طور مشخص به برنامه های كمك هزينه تحصيلی دانشجويان “كشورهايی با اكثريت جمعيت مسلمان در موسسات معتبر آموزش عالی آمريكايي” اختصاص يابد. رييس جمهور آمریکا در سال مالی 2005 برای طرح بمنا 150 ميليون دلار درخواست نمود. سنا در نهايت 75 ميليون دلار را به اين امراختصاص داد.ابتكارهای مخصوص به حمايت از آموزش و حقوق بشر و قدرت بخشی زنان و تحقق ايجاد يك منطقه آزاد تجاری تا سال 2013 در خاور ميانه می تواند دستاورد مهمی شمار آید.  

بودجه بيش از 100  پروژه  و برنامه مختلف در 14 کشور طرح  خاورميانه بزرگ راوزارت امور خارجه آمریکا تامين کرده تا اين کشورها بتوانند به اهداف مورد نظر کاخ سفید دست يابند.  هدف ظاهری از آن بهبود وضعيت تمام مردم و به ويژه زنان و کودکان اين منطقه و حمایت از تلاش های اصلاحی سياسی، اقتصادی، و آموزشی نوآورانه، پايدار، و با رهبری محلی در خاورميانه و شمال آفريقا اعلام شده

است.

آمریکا تاکنون تحت اين برنامه 293 ميليون دلار بودجه تامين کرده. اين مبلغ علاوه بر کمک های دوجانبه اقتصادی به مبلغ بيش از يک ميليارد دلار است که سالانه بهکشورهای خاورميانه و شمال آفريقا پرداخت می شود. همچنین کشورهای صنعتی  متعهد شده اند که سالانه به صندوق طرح خاورمیانه بزرگ  300 میلیون دلار کمک کنند. امریکا همچنین  در راستای حمايت از توافق های سال 1978 كمپ ديويد كه به قرارداد صلح بين مصر و اسراييل انجاميد، بطور مستمر به اين دو كشور کمک می کند. در سال جاری مصر 1.3 ميليارد دلار كمك نظامی و 535 ميليون دلار حمايت اقتصادی دريافت خواهد كرد. بخشی از حمايت اقتصادی مصر به دليل اصلاحات اقتصادی داخلی اينكشور به وسيله كمك های دريافتی سال های نخستين است. در این میان دو میلیون دلارنیز به سه سازمان حقوق بشری مصر پرداخت شده است.[3] 

اسراييل 2.22 ميليارد دلار كمك نظامی و 360 ميليون دلار نیز حمايت اقتصادی دريافت خواهد نمود!!. اين كشور 580 ميليون دلار از اين كمك هزينه نظامی را به خريد لوازم دفاعی!! يا سرمايه گذاری در پژوهش های داخلی اختصاص خواهدداد!!.اختصاص 50 ميليون دلار نيز به اسكان مجدد پناهندگان شوروی سابق و “ساير كشورهای گرفتار” در اسراييل تصويب شد. اردن، دومين كشور عرب امضا كننده قرارداد صلح با اسرائيلاست و  250 ميليون دلار كمك اقتصادی و 206 ميليون دلار كمك نظامی دريافت خواهد نمود. با در نظر گرفتن سال های گذشته، كل هزينه دولت برای حمايت از برنامه های كرانه باختری و غزه فلسطين از طريق دفتر آژانس ماموريت توسعه بين المللی ايالات متحده در تل آويو 75 ميليون دلار است.
لبنان 35 ميليون دلار دريافت خواهد كرد كه 4 ميليون از آن به كمك هزينه های تحصيلی و پشتيبانی عمومی از موسسات آموزشی اختصاص خواهد يافت. تونس، موریتانی و مغرب هرکدام 10 ميليون دلار حمايت نظامی دريافت خواهد نمود.

 

 

آمریکا در سال 2005 از طرحی موسوم به مردم سالاری و حقوق بشر در ايران حمايت به عمل آورد. علاوه بر اين، سازمان موسوم به موقوفات ملی مردم سالاری با سرمايه ايالات متحده از بالا رفتن استاندارد مردم سالاری و حقوق بشر در ايران حمايت كرد.دولت آمریکا از رادیو صدای آمريكا در ايران،وتارنمای فارسی زبان آن برای سخن گفتن مستقيم با ايرانيان درباره سياست ايالات متحده و راديو فردا كه يك شبكه 24 ساعته فارسی زبان راديويی است پشتيبانی به عمل آورد. هزینه های مادی کاخ سفید  برای پیشبرد اهداف طرح آمریکایی کردن خاور میانه  که از آن به نام  نهادینه کردن دمکراسی نام می برند برای افکار عمومی اهمیت چندانی ندارد آنچه برای افکار عمومی غرب هزینه های سنگین و غیر قابل جبران محسوب می شود ناکارایی طرحهایی آمریکا در خاورمیانه و تلفات انسانی غیر قابل تصوری است که صورت می پذیرد. در گزارش آینده  هزینه آمریکا بر دامن زدن به موضوعات طایفه ای ، قبیله ای ، اقلیت های دینی، زبانی نژادی در خاورمیانه را بررسی می کنیم.

گفتنی است که کمک های خيريه جمع آوری شده در آمریکا در سال جاری از مرز 240 ميليارد دلار گذشته است و علاوه بر این درحال حاضرآمریکا  همچنين بزرگترين اهداکننده کمک های رسمی  ODA در جهان است، و در سال  گذشته  15.8$ ميليارد دلار يا 23 درصد از کل 68.5$ ميليارد اهدایی  جهانی را ارائه داده است. این رغم غیر مبلغ  5 ميليارد دلاری است که جهت كمك به  پیشبرد اهداف آن کشور  برای كشورهای خاور ميانه اختصاص داده است. همچنین  این رقم غیر از5/1 میلیارد دلاری است که در قالب چالش هزاره[4] برای گسترش دمکراسی در جهان هزینه خواهد شد. علاوه بر این 15 میلیارد دلار نیز برای یک دوره 5 ساله به توسعه  و بهداشت درقاره آفریقا اختصاص یافته است  

برنامه های پیشنهادی طرح خاورمیانه بزرگ

 

بنا بر متن رسمی طرح خاورمیانه بزرگ که توسط  گروه 8 منتشر گردید، این طرح شامل سه حوزه فعالیت است:

سیاسی:  در عرصه سیاسی «طرح خاورمیانه بزرگ» متذکر میشود که پیشرفت به سوی دموکراسی و حکومت قانون مستلزم ایجاد تضمین های موثری در زمینه های رعایت حقوق بشر و آزادی های بنیادین و احترام به تنوع افکار و پلورالیسم و تنوع احزاب سیاسی آزاداست تا مشارکت آزادانه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی جامعه را از طریق آرا ممکن سازد.  برای استقرار و گسترش دموکراسی، علاوه بر موارد پیشین اصلاح و نوسازی دستگاه دولت و شیوه مدیریت و حکومت رانی آن نیز ضروری میباشد.    

جتماعی و فرهنگی:  در حوزه اجتماعی و فرهنگی، آموزش برای همه، کاهش نرخ بیسوادی، بهبود دسترسی به آموزش به ویژه برای دختران و زنان، برابری زن و مرد، آزادی بیان، دسترسی به فنآوری اطلاعات[9]  و ارتقاء مهارت و آموزش نیروی کار از اهداف اصلی طرح خاورمیانه بزرگ میباشند.

اقتصادی: در زمینه اقتصادی، اهداف طرح عبارتند از ایجاد اشتغال، ایجاد شرایط مناسب برای رشد بخش خصوصی، گسترش تجارت آزاد و سرمایه گذاری، ارتقاء همکاری های اقتصادی منطقه ای و بین منطقه ای، بهبود دسترسی به سرمایه، انجام اصلاحات در بخش مالی، اصلاح قوانین و ساختار حقوقی، اصلاح حقوق مالکیت، مبارزه با فساد و ارتقاء شفافیت.  در چارچوب طرح خاورمیانه بزرگ کشورهای گروه 8 متعهد میشوند تا با ارائه کمکهای مالی و خدمات فنی دولت های منطقه را در اجرای اهداف فوق یاری دهند.      

 

 

الف.  ارتقاء دموکراسی

بنا بر طرح خاورمیانه بزرگ، علاوه بر پشتیبانی مستقیم از جنبش های دموکراتیک منطقه، کشورهای گروه 8 میتوانند با ارائه خدمات فنی، آموزشی و حقوقی به ایجاد ظرفیت های اجتماعی و سازمانی لازم برای رشد دموکراسی کمک کنند و بدینوسیله استقرار و گسترش دموکرسی در منطقه را تسهیل و تسریع نمایند.  در این حوزه اقدامات متعددی مطرح میشوند که موارد عمده آنها عبارتند از:

 

 ایجاد ظرفیت های لازم برای انجام انتخابات آزاد:  برای مثال ارائه کمکهای فنی و آموزشی برای ایجاد سیستم های کارآمد و مستقل «ثبت رای دهندگان» و« نظارت برانتخابات». 

آموزش و مبادلات پارلمانی:  به ویژه در زمینه تدوین قوانین و اجرای اصلاحات حقوقی

تسهیل مشارکت زنان در رهبری سیاسی: تاسیس موسساتی جهت آموزش فنون مدیریت و رهبری به زنانی که مایل به تاسیس  و مدیریت سازمانهای غیر دولتی و شرکت در رقابت انتخاباتی برای کسب پست های سیاسی میباشند.

اصلاحات حقوقی و رفورم سیستم قضائی:  ایالات متحده، اتحادیه اروپا، سازمان ملل و بانک جهانی دارای برنامه های متعددی برای رفرم نظام حقوقی و قوه قضائی کشورهای توسعه نیافته و در حال رشد میباشند.  اما اکثر این برنامه ها در سطوح کلان کشوری عمل میکنند، مانند آموزش قانون نویسی، مدیریت قوه قضائیه و اصلاح قوانین حقوقی.  درحالیکه در اکثر کشورهای توسعه نیافته و در حال رشد موسساتی جهت ارائه مشاوره و خدمات حقوقی و قضایی به افراد وعامه مردم به صورت رایگان و یا نیمه رایگان وجود ندارد.  کشورهای گروه 8 میتوانند با ارائه کمکهای مالی و فنی جهت تاسیس چنین موسساتی به استقرار حکومت قانون در کشورهای منطقه کمک نمایند. افزون بر این، کشورهای گروه 8 میتوانند با افزایش کمک های مالی و فنی به کشورهای منطقه، برای مثال در زمینه آموزش و مبادله پرسنل قضایی، آموزش قانون نویسی و مدیریت سیستم قضایی، پیشبرد این اصلاحات را تسریع و تقویت نمایند.

کمک به رشد رسانه های عمومی مستقل:  رسانه های عمومی در کشورهای خاورمیانه مستقیما یا غیر مستقیم تحت کنترل دولت میباشند.  غالبا این رسانه ها فاقد توانایی های لازم برای ارائه تحلیل و بررسی های حرفه ای و مستقل میباشند و کیفیت کار آنها معمولا بسیار پایین است.  این کاستی موجب بیعلاقگی جامعه به رسانه های عمومی و کسری اطلاعات لازم  برای شرکت موثر مردم درمدیریت جامعه میگردد. کشورهای گروه 8 میتوانند با اتخاذ اقدامات متعددی به حل این مشکل کمک نمایند، مانند: مبادله روزنامه نگاران حرفه ای، آموزش روزنامه نگاران مستقل کشورهای منطقه، ارائه بورس های تحصیلی به جوانان و روزنامه نگاران مستعد منطقه برای تحصیل در رشته های مربوطه در کشورهای غربی، اعزام اساتید و روزنامه نگاران حرفه ای به کشورهای منطقه جهت آموزش ژرنالیست ها در کشورهای منطقه و غیره.

ارتقاء شفافیت و مبارزه با فساد:  طبق تحقیقات بانک جهانی اکنون فساد بزرگترین مانع در برابر توسعه اقتصادی و سیاسی  کشورهای در حال رشد و توسعه نیافته است.  این در حالی است که در اکثر کشورهای خاورمیانه


عجم

محمد عجم

[1] Partnership for Learning Undergraduate Studies (PLUS

 

[2]  MAILLENNIUM CHALLENGE ACCOUNT.

[3]  – روزنامه تجدید 27 اوریل 2005

[4]  MAILLENNIUM CHALLENGE ACCOUNT.

  

 

نویسنده : ajam-= yima- yama- jima- : ٦:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٧/۱۳

خاورميانه بزرگ و شمال آفريقا بمنا

خاور ميانه کجاست؟
 خاورميانه را ژنرال سر توماس گوردون رئيس بانک شاهنشانی ايران (انگليس) اختراع کرد. او که نگران حفظ هندوستان بود در مقاله ای در ۱۹۰۰ از ايران و افغانستان به اين عنوان نام برد. دو سال بعد ناخدا آلفرد ماهان امريکائی (که از پدران ژئوپليتيک يا سياست جغرافيائی است) در مقاله ای زير عنوان خليج فارس و روابط یين المللی همان اصطلاح را بکار برد. او يکی از نظريه پردازان قدرت دريائی است و خليج فارس و کرانه های آن را مرکز خاور ميانه خود قرار داد. از ۱۹۰۲ تا ۱۹۰٣ سردبير خارجی تايمز لندن، والنتاين چيرول، در بيست مقاله زير عنوان مسئله خاور ميانه، فرايافت concept ماهان را پيشتر برد و همه گذرگاههای زمينی و دريائی هندوستان را در تعريف خاور ميانه آورد: ايران، خليج فارس، عراق، کرانه خاوری عربستان، افغانستان و تبت. برای همه اين نويسندگان خاور ميانه در پرتو کنترل هندوستان نگريسته می شد.

اين الگو تا امروز مانده است. در خاور ميانه چيزی نيست که آن را بهم بپيوندد. اين درست است که خاور ميانه نفت و اسلام و زبان عربی دارد؛ ولی نفت و اسلام را در جاهای ديگر نيز می توان يافت. خاور ميانه به خودی خود وجود ندارد بلکه فرايافتی است که به اقتضای منافع استراتژيک ديگران ساخته شده است. واژه ميانه در اصل، منطقه ميان خاور «دور،» هندوستان و فرا تر، و خاور «نزديک،» سرزمين های مديترانه شرقی را که به شامات نيز شهرت دارند، متمايز می کرد. در پايان جنگ اول جهانی با ازهم پاشيدن امپراتوری عثمانی و برآمدن ناسيوناليسم عرب، تفاوت «نزديک» و «ميانه» دست کم در ذهن سياستگزاران بريتانيائی تار شد و آگاهی روزافزون از اهميت نفت بر نگرانی حفظ هندوستان افزود. انجمن پادشاهی جغرافيا در لندن پيشنهاد کرد که خاور ميانه به باختر و سرزمين های عرب زبان و ترکيه کشانده شود. در ۱۹۲۱ وينستون چرچيل، وزير مستعمرات، يک اداره خاور ميانه برای سرپرستی فلسطين و ماوراء اردن و عراق تشکيل داد.

در امريکا در اين احوال اصطلاح خاور نزديک جا افتاده بود. در ۱۹۰۹ اداره خاور نزديک در وزارت خارجه تشکيل شد که با تعبير غريبی از جغرافيا، به آلمان، اتريش مجارستان، روسيه، رومانی، سربيا، بلغارستان، مونتنگرو، ترکيه، يونان، حبشه، ايران، مصر و مستعمرات آن کشورها می پرداخت. در جنگ دوم جهانی فرايافتهای امريکائيان و بريتانيائی ها از اين منطقه بهم نزديک شد. ولی در حالی که رئيس جمهوری آيزنهاور در سالهای ۱۹۵۰ از خاور ميانه سخن گفت، دولت امريکا در بکاربردن اين اصطلاح کندی نشان داده است. وزارت خارجه هنوز يک اداره خاور نزديک دارد که از ايران تا مراکش را دربر می گيرد و ترکيه تا سالهای ۱۹۷۰ و کشاکش ترکيه و يونان بر سر قبرس زير نظر آن بود. در وزارت خارجه امريکا خاور ميانه و نزديک بجای هم بکار می روند. ولی وزارت دفاع، بسته به اوضاع و احوال، از شمال افريقا تا بنگلادش و از افريقای شرقی تا آسيای مرکزی را زير عنوان خاور نزديک می آورد.

اکنون فرايافت تازه ای پيدا شده است: خاور ميانه بزرگ که رابرت بلاکويل و مايکل استرومر امريکائی در کتابشان در ۱۹۹۷ بکار بردند. آنان خاورميانه را از مراکش و الجزاير تا حوضه دريای خزر و قرقيزستان و قزاقستان و ترکمنستان و ازبکستان می برند که مسائل سياسی جالب توجهی پيش می آورد و به نقش ايران در جهان نيز ارتباط می يابد. حکومت بوش اين فرايافت را پذيرفته است و رئيس جمهوری از پيشبرد دمکراسی در خاور ميانه بزرگ دم می زند. ولی واشينگتن به ملاحظه روسيه، ميل ندارد حوضه خزر را بگنجاند 

 

بمنا و نقشه خليج فارس

در کنفرانس رباط نقشه پارسی جهان  متعلق به قرن چهارم ميلادی آرم کنفرانس قرار گرفته بود در اين نقشه درياهای جهان نام برده شده و در وسط جهان دريای پارس قرار گرفته است تصور جغرافيانويسان قديم از جهان به صورت ذيل بوده است جهان همچون سينی است که انتهای آن کوه قاف مانع ريزش آب هفت دريا به سوی هفت آسمان می شود.

تصوير نقشه بصورت انيميشن…..

تصوير اين نقشه ….

http://img343.imageshack.us/my.php?image=morocopersianmap1oz.jpg

نویسنده : ajam-= yima- yama- jima- : ٦:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٧/۱۳

بمنا ۳ –

و آفریقای شمالی فساد، به معنای سوء استفاده از موقعیت های دولتی و اجتماعی برای کسب منافع شخصی، اپیدمیک شده و دربطن کلیه دستگاه های دولتی و نهادهای اجتماعی گسترش یافته است.  برای کمک به حل این مشکل طرح خاورمیانه بزرگ کشورهای گروه 8 را فرا میخواند تا علنا و به نحوی فعال از برنامه های سازمان ملل و سازمان همیاری و توسعه اقتصادی (OECD) برای مبارزه با فساد در کشورهای خاورمیانه و آفریقای شمالی پشتیبانی نمایند.  در چارچوب این برنامه ها رهبران دولتهای منطقه، سازمانهای غیر دولتی، موسسات مالی بین المللی و رهبران سایر کشورهای عضو، برنامه های خود را برای مبارزه با فساد و تقویت  پاسخگویی دولت به بحث و بررسی میگذارند و سعی می کنند تا آنها را با یکدیگرهماهنگ سازند. همچنین، کشورهای گروه 8 میتوانند کشورهای منطقه را ترغیب نمایند تا اصول و برنامه های «تامین شفافیت و مبارزه با فساد» گروه 8 را اختیار کنند و به اجرا بگذارند.  افزون بر این، طرح خاورمیانه بزرگ از کشورهای گروه 8 میخواهد تا چند برنامه مبارزه با فساد را به صورت آزمایشی درمنطقه آغاز نمایند.    

ارتقاء جامعه مدنی:  انجام اصلاحات سیاسی و اجتماعی واقعی در خاورمیانه، مانند هر منطقه دیگر، تنها به دست نیروهای سیاسی منطقه و سازمانهایی که مردم آنرا نمایندگی میکنند میسر است.  لذا، برای تسهیل و پیشبرد برنامه اصلاحات خاورمیانه، کشورهای گروه 8 میبایست به رشد و توسعه نهادها و سازمان های جامعه مدنی در منطقه کمک نمایند.  بنا به طرح خاورمیانه بزرگ این مهم میتواند از راههای گوناگونی انجام پذیرد، مانند:

اعمال فشار به دولتهای منطقه جهت رعایت حقوق نهادها و سازمانهای جامعه مدنی، به ویژه رسانه ها و سازمانهای حقوق بشر و اجازه کار آزادنه به آنها بدون ایجاد مزاحمتها و محدودیتهای سیاسی.

·        افزایش کمکهای مالی به رسانه ها و سازمانهای غیر دولتی  منطقه که در زمینه ارتقاء دموکراسی، حقوق بشر و حقوق زنان فعالیت میکنند.

·        افزایش بودجه سازمانهای غیر دولتی غربی (مانند بنیاد دموکراسی آمریکا و بنیاد وست مینستر بریتانیا  جهت ارائه خدمات فنی به سازمان های غیر دولتی منطقه خاورمیانه بزرگ، مانند آموزش فنون لازم برای ایجاد پایگاه (پلاتفورم) اجتماعی و سیاسی، اعمال نفوذ و فشار بر دولتهای خود وجلب پشتیبانی مردم و رسانه ها.   

تاسیس سازمان گفتگو و همکاری برای ارتقاء دموکراسی:  بمنظور ظرفیت سازی و تقویت نهادهای دموکراتیک منطقه، طرح خاورمیانه بزرگ کشورهای منطقه و گروه 8 را فرامیخواند تا اقدام به تاسیس سازمان «گفتگو وهمکاری برای ارتقاء دموکراسی» نمایند.  در این سازمان که تحت نظر فوروم آینده اداره خواهد شد نمایندگان دولتها، سازمانهای غیر دولتی و نهادهای مدنی منطقه، کشورهای گروه 8 و اتحادیه اروپا به تبادل اطلاعات و تجربه پیرامون برنامه ها و شیوه های گسترش دموکراسی و تدوین برنامه های مشترک برای ایجاد و تقویت نهادهای دموکراتیک خواهند پرداخت.

 

ب.   ایجاد جوامع متکی به دانش

بنا به گزارشهای توسعه انسانی جهان عرب،  درجهان گلوبال نوین،  دانش  شالوده و شاهراه توسعه و آزادی است.  اما، همانطور که در بخش پیش اشاره شد جهان عرب علیرغم پیشینه تاریخی خود، به نحوی خیره کننده و تاسف آوری از جهان دانش معاصرعقب افتاده است. بطور مشخص برنامه های پیشنهادی طرح خاورمیانه بزرگ در این حوزه عبارتند از:

·        ارائه کمکهای مالی و فنی به دولتها و سازمانهای غیر دولتی منطقه، با این هدف که نرخ بیسوادی منطقه را تا سال 2010  به میزان 50% کاهش دهند (به ویژه در میان زنان).

·        تاسیس موسسات تربیت معلم به منظور تربیت 100 هزارمعلم زن تا سال 2008،  بر مبنای رهنمون های «آموزش برای همه» سازمان یونسکو.

·        ارائه کمکهای مالی جهت چاپ کتاب های درسی (از طریق مشارکت بخش خصوصی و دولتی) و اهدا آنها به مدارس، دانشگاه ها و کتابخانه های منطقه.

·        ایجاد مدارس جدید با استفاده از تکنولوژی و متدهای آموزش نوین، بر مبنای طرح مدارس «اکتشاف»   اردن که با استقبال و موفقیت قابل توجهی همراه بوده است. 

·        برگزاری نشستی متشکل از رهبران بخش های دولتی، خصوصی و سازمانهای جامعه مدنی منطقه و همتاهایشان در ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا، بمنظور بررسی راه حل های مسئله “کسری دانش” در منطقه خاورمیانه بزرگ.

·        تاسیس موسساتی با مشارکت بخش های خصوصی و دولتی منطقه جهت مجهز کردن مدارس به تجهیزات کامپیوتری و دسترسی به اینترنت.

·        تاسیس مدارس بازرگانی در منطقه با همکاری مدارس و دانشگاههای کشورهای گروه 8 .

 

ج.   گسترش فرصتهای اقتصادی

بنا به طرح خاورمیانه بزرگ، حل مشکلات اقتصادی منطقه خاورمیانه بزرگ مستلزم انجام اصلاحات اقتصادی گسترده ای همطراز اصلاحات اقتصادی اروپای شرقی میباشد.  آزادسازی انرژی بخش خصوصی به ویژه صنایع کوچک و متوسط که موتور رشد اقتصادی منطقه میباشند محور اصلی چنین اصلاحاتی است.  در این راستا، برنامه های مشخص طرح خاورمیانه بزرگ عبارتند از:  

·        تاسیس موسسات مالی و بانکهای توسعه جهت تامین سرمایه لازم برای توسعه اقتصادی منطقه

·        اصلاح بخش مالی

·        ارتقاء تجارت آزاد

·        تاسیس فوروم فرصتهای اقتصادی خاورمیانه

 

تاسیس موسسات مالی:   بمنظور بهبود عرضه سرمایه لازم برای توسعه اقتصادی منطقه طرح خاورمیانه بزرگ تشکیل سه نوع موسسه مالی را توصیه میکند:

·        بانک توسعه خاورمیانه بزرگ:  تاسیس یک بانک توسعه منطقه ای، بر مبنای بانک توسعه اروپا، با سرمایه مشترک کشورهای گروه 8 و کشورهای ثروتمند منطقه جهت تامین سرمایه لازم برای انجام پروژه های پایه ای نظیر آموزش، بهداشت و سایر زیرساختهای اولیه توسعه اقتصادی.  همچنین، این بانک میتواند به عنوان مرکزی برای ارائه خدمات فنی به کشورهای منطقه در زمینه تهیه برنامه های توسعه و امور مالی عمل نماید.  انجام اصلاحات اقتصادی و اثبات دستآوردهای آن یکی از معیارهای اساسی برای دریافت وام ازبانک توسعه خاورمیانه میباشد.

·        شرکت سرمایه گذاری خاورمیانه بزرگ: تاسیس یک موسسه سرمایه گذاری منطقه ای تحت سرپرستی شرکت مالی بین المللی (ای اف سی)  و با سرمایه و مدیریت بخش خصوصی کشورهای منطقه و گروه 8 بمنظور اعطای وام های سرمایه ای برای کمک به توسعه بخش خصوصی منطقه، به ویژه پاگیری و توسعه شرکتهای صنعتی و تجاری بزرگ و متوسط منطقه ای.  همچنین، این موسسه با ارائه خدمات فنی به کشورهای منطقه به ایجاد جو مناسب برای رشد سرمایه گذاری و توسعه بخش خصوصی نیز کمک خواهد نمود.  

·        تاسیس موسسات مالی برای عرضه وام های کوچک: در منطقه چند موسسه مایکرو فایننس وجود دارد. اما تنها 5 درصد متقاضییان موفق به دریافت وام از این موسسات میشوند.  افزون بر این، کل وام های این موسسات تنها 0.7 در صد سرمایه مورد نیاز متقاضییان را تامین میکند. بمنظور پر کردن این خلاء، به ویژه تامین سرمایه مالی مورد نیاز زنان، طرح خاورمیانه بزرگ از کشورهای گروه 8 میخواهد تا اقدام به تاسیس چند موسسه مایکرو فایننس در منطقه بنمایند.  این موسسات بر مبنای تجاری اداره خواهند شد، به این معنی که برای ادامه فعالیت تنها به درآمد خود متکی خواهند بود.  بر فرض آنکه ارزش متوسط وامهای اعطائی این موسسات برابر 400 دلار برای هر نفر باشد، طرح خاورمیانه بزرگ پیش بینی میکند که اعطای 500 میلیون دلار وام در ظرف 5 سال به یک میلیون و دویست هزار نفرکمک خواهد نمود تا خود را از بند فقر نجات دهند که 750 هزار نفر آنها را میتوانند زنان تشکیل دهند.        

 

اصلاح بخش مالی:  بمنظور ادغام موثرتر کشورهای منطقه در نظام مالی جهانی، طرح خاورمیانه بزرگ از کشورهای گروه 8  میخواهد تا با ارائه خدمات فنی به اصلاح و نوسازی بخش مالی کشورهای منطقه کمک نمایند، به ویژه در زمینه های:

·        کاهش سلطه دولت بر بخش بانکی

·        حذف و کاهش موانع موجود بر سر مبادلات مالی بین کشوری

·        نوسازی بخش بانکی

·        توسعه و بهبود ابزارهای مالی متکی بر ضوابط بازار و ایجاد ساختارهای نظارتی جهت آزاد سازی بازار سرمایه.

 

ارتقاء تجارت آزاد:  مبادلات تجاری کشورهای منطقه خاورمیانه بزرگ عمدتا با کشورهای خارج از منطقه است.  در واقع، تنها 6% کل مبادلات تجاری آنها با کشورهای درون منطقه است.  افزون بر این، سطح موانع تعرفه ای وغیر تعرفه ای در میان کشورهای منطقه بسیار بالا میباشد.  بمنظور ارتقاء تجارت آزاد و تشویق مبادلات درون منطقه ای، طرح خاورمیانه بزرگ کشورهای گروه 8 را به انجام اقدامات زیر فرا میخواند:

·    کمک به کشورهای منطقه جهت الحاق به سازمان تجارت جهانی:  کشورهای گروه 8 میتوانند کشورهای منطقه را تشویق نمایند تا به سازمان تجارت جهانی ملحق شوند و با ارائه کمکهای فنی نظیر تدوین برنامه های مناسب برای کاهش موانع تعرفه ای و غبر تعرفه ای و اصلاح سیستمهای گمرک و لوجستیک، روند الحاق به سازمان تجارت جهانی را برای آنها تسهیل نمایند.  پس از پیوستن آنها به سازمان تجارت جهانی و امضای توافق نامه های مربوطه، کشورهای گروه 8 میتوانند به کشورهای منطقه کمک نمایند تا تعهدات خود به سازمان تجارت جهانی را اجرا نمایند.  

·    تاسیس قطب های تجارت منطقه ای:   کشورهای گروه 8 میتوانند با تاسیس قطب های تجارت منطقه ای به توسعه تجارت به ویژه تجارت  درون منطقه ای کمک نمایند.  تاسیس این مراکز با متمرکز کردن راههای ورودی و خروجی کالا در یک نقطه  و مرتبط کردن گمرگ های کشورهای منطقه موجب کاهش هزینه حمل و نقل، امور گمرکی و اداری خواهد شد، گردش کالاهای بخش خصوصی را در درون منطقه تسهیل خواهد نمود و با تسهیل دسترسی سرمایه گذاران خارجی به اطلاعات، خدمات  و بازار موجب رشد سرمایه گذاری در منطقه خواهد شد.   

·    تاسیس مناطق توسعه تجارت:  کشورهای گروه 8 میتوانند با ارائه خدمات فنی به کشورهای منطقه به تاسیس مناطق آزاد و ویژه تجاری در منطقه خاورمیانه بزرگ کمک نمایند.  این مراکز با ایجاد همکاری بین کشورهای منطقه به ویژه در زمینه هماهنگ و یکسان سازی طراحی، تولید و بازاریابی تولیدات صنعتی، موجب شکل گیری بازارهای بزرگ منطقه ای خواهند شد.  متعاقبا، کشورهای گروه 8 میتوانند با تقویت دسترسی این محصولات به بازارهای خود به رشد و توسعه این بازارهای منطقه ای کمک نمایند.          

 

تاسیس فوروم فرصتهای اقتصادی خاورمیانه بزرگ:  طرح خاورمیانه بزرگ کشورهای گروه 8 را فرا میخواند تا بمنظور تشویق و تقویت همکاری بین کشورهای منطقه، بر مبنای الگوی فوروم همکاری های اقتصادی آسیا و پاسیفیک  اقدام به تاسیس فوروم « فرصت های اقتصادی خاورمیانه بزرگ» نمایند.  در این فوروم رهبران دولتهای منطقه و کشورهای گروه 8 همراه با نمایندگان بخش های خصوصی و سازمانهای غیر دولتی شان، به بررسی فرصت های اقتصادی منطقه و حل مشکلات و برنامه اصلاحات اقتصادی منطقه به ویژه اصلاح نظام های تجاری، مالی و سیستم های نظارتی به تبادل نظر وهمکاری خواهند پرداخت. 

 

بودجه  طرح خاورمیانه  و صندوق کمکها 

 

بودجه اولیه طرح خاورمیانه بزرگ برای سال مالی 2002 برابر29 میلیون دلار بود.  اما با وقوع جنگ عراق در مارس 2003 بودجه مالی این طرح به مقدار 100 میلیون دلار افزایش یافت. در سال 2004 دولت بوش تقاضای 145 میلیون دلار بودجه جدید برای سال مالی 2004 نمود که تنها 45 میلیون دلار آن به تصویب مجلس آمریکا رسید. در اکتبر 2004 مبلغ 18.5 میلیون دلار دیگر به طرح خاورمیانه بزرگ تخصیص داده شد.  در سال 2005 دولت بوش تقاضای 150 میلیون دلار بودجه جدید برای سال مالی 2005 نمود که مجلس آمریکا آنرا به 90 میلیون دلار کاهش داد.  به این ترتیب تا کنون 283 میلیون دلار به طرح خاورمیانه بزرگ تخصیص داده شده که تا پایان اکتبر 2004 بالغ بر103 میلیون دلار آن هزینه شده بود.  برای سال 2006   بوش مبلغ 120 میلیون دلار برای طرح خاورمیانه بزرگ تقاضای بودجه نموده است. 

 

همچنین، باید توجه داشت که اهداف «طرح خاورمیانه بزرگ» از امکانات مالی برخی از سازمان های دیگر نیز بهره مند میشوند مانند بنیاد دموکراسی که یک سازمان نیمه خصوصی غیر دولتی است که در سال 1983 بمنظور ارتقاء و تقویت نهادهای دموکراتیک و غیر دولتی در جهان تاسیس گردید.  بودجه این سازمان برای سال مالی 2005-2006 معادل 80 میلیون دلار میباشد که بخش قابل توجهی از آن به ارتقاء دموکراسی در منطقه خاورمیانه بزرگ اختصاص دارد. 

 

نقش ناتو

 

با شکل گیری «طرح خاورمیانه بزرگ» به نظر میرسد آمریکا میکوشد تا ناتو را در اجرای این طرح درگیر سازد و یا دست کم کارکرد آنرا با «طرح خاورمیانه بزرگ» و چالشهای جدید در منطقه هماهنگ سازد. برای مثال، نیکولاس برنز (Nicholas Burns) نماینده آمریکا در ناتو در سخنرانی خود در اکتبر 2003 در شهر پراگ اظهار داشت “مأموريت ناتو هنوز هم عبارت است از دفاع از اروپا و امريكاي شمالي.  با اين حال، ما بر اين اعتقاد نيستيم كه مي‌توانيم با نشستن در جاي خود و محدود شدن به اروپاي غربي يا اروپاي مركزي و يا امريكاي شمالي اين مأموريت را به انجام برسانيم.  ما بايد توجه ذهني و همچنين تمركز نيروهاي نظامي خود را به سمت شرق و جنوب گسترش دهيم.  به اعتقاد ما  آينده ناتو در شرق و جنوب و يا به عبارت ديگر در خاورميانه بزرگ است” 

 

شکل گیری نقش ناتو در «طرح خاورمیانه بزرگ» با واقعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و متعاقب آن حمله به عراق آغاز گردید و در سال 2004 در قالب طرح همیاری استانبول (ICI) شکل رسمی تر به خود گرفت.

 

طرح همیاری استانبول که در مارس 2004 در نشست ناتو در استانبول ارائه گردید کشورهای منطقه خاورمیانه بزرگ، به ویژه  کشورهای عضو شورای همیاری خلیج فارس را دعوت به همکاری عملی با ناتو مینماید.  وظیفه جدید ناتو در چارچوب طرح همیاری استانبول عبارت است از شناسايى و مقابله با خطراتی که كشورهاى عضو را در منطقه خاورمیانه بزرگ تهدید میکنند، به ویژه از طریق اقداماتى نظير:

·        مقابله با تروریسم

مبارزه با گسترش سلاح های کشتار جمعی،

همکاری در امورامنیت مرزی بمنظور مبارزه با قاچاق مواد مخدر، قاچاق اسلحه و انسان

تهیه برنامه های مشترک جهت مقابله با مصائب بزرگ و شرایط اضطراری

آموزش های نظامی و امنیتی

شرکت در تمرین های ناتو

ارائه خدمات و کمکهای فنی برای انجام اصلاحات در سیستم های نظامی و مناسبات نظامی- مدنی

هماهنگ سازی سیستم ها و تجهیزات نظامی بمنظور حذف ناسازگاری ها و تسهیل اقدامات مشترک

 

تا کنون سه کشور کویت، قطر و بحرین به «طرح همیاری استانبول» پیوسته اند و اقدامات مشترکی در زمینه های فوق نیز انجام گرفته است. همچنین حکومت ترکیه بسیار مشتاق است که در طرح های همیاری استانبول و خاورمیانه بزرگ نقش کلیدی در سطح منطقه ایفا نماید.  در واقع حکومت ترکیه بیرون ماندن این کشور از طرح خاورمیانه بزرگ را مغایر منافع استراتژیک ترکیه میداند. کشورهای مغرب عربی و مصر نیز در چهارچوب همکاریهای  یورو مدیترانه و روند بارسلونا  در این زمینه ها با ناتو همکاری می کنند .

 

طرح های اروپایی برای ارتقاء فرهنگ دمکراسی و تعددگرایی

الف. روند بارسلونا

 

مدت‌ها پيش از مطرح‌ شدن طرح خاورميانه بزرگ، كشورهاي اروپايي سال‌ها به تدوين طرح‌هاي مشابه با هدف اصلاح نظام‌هاي سياسي و اقتصادي دولت‌هاي منطقه مديترانه شرقي و مرتبط ساختن آنها به بازارهاي اروپايي مشغول بودند.  به ‌دنبال امضاي موافقتنامه هلسينكي در اواسط دهه 1970، دولت‌هاي جنوبي اروپا كه از خطر بالقوه افزايش فاصله اقتصادي وجمعيتي ميان سواحل مسیحی ( شمالي) و سواحل اسلامی  مديترانه نگران بودند، در سال 1989 بحث درباره ايجاد كنفرانس امنيت و همكاري در منطقه مديترانه CSCM))  را آغاز نمودند.  در روند این پروسه اروپايي‌ها تصميم گرفتند تا توجه بيشتري به خاورميانه و آفريقاي شمالي مبذول نمايند و هم خود را تنها بر روي اروپاي شرقي و مركزي متمركز نکنند.

 

کشورهای اتحادیه اروپا طرح های مختلفی را برای پیشبرد تحولات دموکراتیک  و ارتقاء دمکراسی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا و جهان اسلام  ارائه نموده اند که مهمترین آنها طرح شراکت اروپا و مدیترانه (Europe-Mediterranean Partnership (EMP)) است که به پیمان یا روند بارسلون معروف میباشد اهداف طرح آمریکا با اهداف پیمان بارسلونا بسیار شبیه است .  روند بارسلون در حقيقت سياست رسمى و اعلام شده اتحاديه اروپا در خصوص تحولات منطقه است.

 

در نوامبر 1995 اتحادیه اروپا كنفرانس «شراکت اروپا و مديترانه» را در شهر بارسلون اسپانيا برگزار کرد که به عقد يك توافقنامه منطقه‌اي، معروف به توافقنامه بارسلون،  با 12 كشور خاورميانه و شمال آفريقا، یعنی الجزیره، قبرس، مصر، اسرائیل، اردن، لبنان، مالتا، مراکش، سوریه، تونس، ترکیه و دولت خودگردان فلسطین انجاميد.  این توافقنامه در واقع برنامه مشترک اتحادبه اروپا برای استقرار ثبات و توسعه اقتصادی و سیاسی منطقه خاورمیانه و شمال افریقا میباشد که شامل کمکهای توسعه اقتصادی، آزادسازی تجارت، ارتقاء حقوق بشر، اصلاحات سیاسی، مبادلات فرهنگی، پشتیبانی از استقرار صلح بین اسرائیل و فلسطین و مبارزه با بنیادگرایی، تروریسمو مهاجرتهای غیر قانونی  میشود.  موافقت نامه بارسلون ايجاد يك منطقه تجارت آزاد را تا سال 2010 در دستور کار خود قرار میدهد، پرداخت وام‌ها و کمکهای اقتصادی قابل توجهی را به 12 كشور امضاكننده متعهد میشود و کلیه 12 کشور مزبور را به “توسعه حكومت قانون و دموكراسي”،  تضمين حقوق‌بشر و حقوق اقليت‌ها و همچنين “آزادي بيان، تجمع، انديشه و عقيده” متعهد میسازد.

 

یکی از موفقیت های چشمگیر طرح «شراکت اروپا و مديترانه» ایجاد یک فوروم منطقه ای برای گفتگو میان کشورهای درگیر در روند صلح خاورمیانه است که تنها فوروم برای انجام این مقصود در خارج از چارچوب سازمان ملل میباشد.  همچنین اتحاديه اروپا بزرگترین منبع كمك‌ها مالي به دولت خودگردان فلسطين است.

 

ارتقاء تجارت آزاد و ایجاد ادغام اقتصادی منطقه ای در درون منطقه و بین منطقه و اتحادیه اروپا از اهداف پایه ای  طرح «شراکت اروپا و مديترانه» است.  اکنون توافقنامه های دوجانبه همبستگی(Bilateral Association Agreements) بین اتحادیه اروپا با کلیه کشورهای امضا کننده توافقنامه بارسلون، به استثنای سوریه، به امضا رسیده است.  توافقنامه با سوریه نیز نهایی شده و آماده امضا میباشد.  در نتیجه توافقنامه ترکیه، در سال 1996 یک اتحادیه گمرکی با اروپا تاسیس و آغاز به کار نمود.  در اول ماه مه 2004 کشورهای قبرس و مالتا به اتحادیه اروپا پیوستند.  در زمینه ادغام درون منطقه ای، در 25 فوریه 2004 کشورهای مصر، اردن، مراکش و تونس، با پشتیبانی اتحادیه اروپا توافقنامه معروف به آقادیر(Agadir Agreement) را برای ایجاد یک منطقه تجارت آزاد منطقه ای امضا نمودند. 

 

در زمینه اصلاحات سیاسی، برای هر کشور برنامه های مشخصی برای استقرار حکومت قانون و ارتقاء دموکراسی و حقوق بشر پیش بینی شده است که اکنون با کشورهای مربوطه در دست مذاکره میباشند. اتحادیه اروپا متعهد شده است تا از آغاز سال 2006 مبلغ 50 بیلیون یورو بمنظور انجام این اصلاحات در اختیار کشورهای مزبور بگذارد.  افزون بر این، برنامه «دموکراسی وحقوق بشر اروپا» هر ساله پروژه های متعددی را در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا  در زمینه های نظارت بر انتخابات، برگذاری انتخابات، برابری جنسی وحقوق زنان تامین مالی میکند. 

 

از سال 1995 بطور متوسط اتحادیه اروپا سالانه نزدیک به یک بیلیون دلار بمنظور اجرای اصلاحات فوق به کشورهای منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا به ویژه دولت خودمختار فلسطین کمک نموده است.  علاوه بر کمک های مالی بلاعوض، مبالغ هنگفتی نیز توسط بانک سرمایه گذاری اروپا به کشورهای منطقه وام داده شده است.  برای مثال، در سال 2003 یک بیلیون یورو به صورت کمک بلاعوض و 2 بیلیون یورو به صورت وام  “ارزان” (soft loan) در اختیار کشورهای منطقه گذاشته شد.    

 « برنامه همسايگان اروپا»  و«استراتژى امنيتى اروپا»  دو مورد ديگر از طرح های اروپا در رابطه با برنامه اصلاحات خاورميانه است.

 

در مارس ۲۰۰۳ اتحادیه اروپا برنامه جدیدی را با نام «همسايگان اروپا» برای كشورهايى که دارای مرزهای مشترک با اتحادیه اروپا میباشند اما دورنمای پیوستن آنها به اتحادیه اروپا موجود نیست ارائه نمود که علاوه بر کشورهای جنوب مدیترانه شامل اوکراین، مولدویا و بلاروس نیز میشود.  بر اساس این طرح، اين كشورها در صورت داشتن معيارهاى مطلوب اروپا كه در اعلاميه بارسلون به آنان اشاره شده است، به ویژه احترام به حکومت قانون، دموکراسی، حقوق بشر و آزادی اقتصادی، مى توانند از بازار داخلى اروپا استفاده كنند و در برنامه هاى اين اتحاديه سهيم شوند (ازجمله آزادی تردد افراد، خدمات، كالا و سرمايه).  در دسامبر 2004 برنامه مشخصی که برای کشورهای مراکش، تونس، اردن، اسرائیل و حکومت خودگردان فلسطین تهیه شده بود به تصویب رسید و به این ترتیب کشورهای مذکوراولین گروهی خواهند بود که از مزایای برنامه «همسايگان اروپا» بهره مند خواهند شد. 

استراتژى امنيتى اروپا در سال ۲۰۰۳ منتشر گردید.  این سند بيانگر چالش ها و مخاطراتی است كه محيط ژئوپوليتيك اروپا را تهدید مىكنند.  بر اساس سند « استراتژى امنيتى اروپا» اصلى ترين این تهدید ها عبارتند از تروريسم، گسترش سلاح هاى كشتار جمعى، بنیادگرايى، منازعات منطقه اى، جنايات سازمان يافته و دولت هاى بی کفایت و از هم پاشیده که بى ثباتى را به سایر کشورها اشاعه میدهند.  « استراتژى امنيتى اروپا» خاطر نشان میشود که بخش عمده اين تهديدات از منطقه خاورميانه ناشى مى شود، اما همزمان تاکید میکند که در برخورد با اين تهديدها میبایست با توجه به کلیه عوامل شكل دهنده آنها از گزینه های مطلوب سياسى و اقتصادى و سازمانی استفاده نمود. در این چارچوب راه کار نظامى آخرين گزينه میباشد که تنها در شرایط استثنایی مجاز بوده و میبایست تا حد ممکن در پوشش نهادهای بین المللی انجام پذیرد.

بالاخره، در جهت حمایت از  طرح «خاورمیانه بزرگ» کشورهای اتحادیه اروپا طی چند سال اخیر اقدام به تشدید فعالیتهای خود در منطقه نموده اند.  برای مثال، انگلستان و آلمان طرح های جدیدی را برای پیشبرد برنامه اصلاحات منطقه ارائه نموده اند که به ترتیب به «گروه ویژه برای گفتگو با جهان اسلام » و «همکاری با جهان اسلام » معروف میباشند.  از سوی دیگر، فرانسه، هلند و اسپانیا کمکهای خود را به منطقه افزایش داده اند.  همچنین، اتحادیه اروپا متعهد شده است کمکهای خود را به دولتهای عربی که آماده اجرای پروژه های حقوق بشری باشند افزایش دهد.  

 

 

تفاوتهای طرح های آمریکا و اتحادیه اروپا

 

آمریکا و اروپا دارای منافع مشترکی در خاورمیانه میباشند، به ویژه در زمینه های مبارزه با تروریسم، منع گسترش سلاحهای کشتار جمعی، ثبات و صلح خاورمیانه، تامین امنیت تولید و صادرات نفت  و جلوگیری از گسترش بنیادگرایی اسلامی.  اما بر سر چگونگی پیگیری این منافع تفاوتهای قابل توجهی بین آمریکا و اروپا وجود دارد.  برای مثال، اکنون آمریکا و اتحادیه اروپا دارای روش های متفاوتی برای انجام اصلاحات سیاسی و اقتصادی در منطقه خاورمیانه بزرگ میباشند.  آمریکا ارتقاء دموکراسی و حقوق بشر را مستقیما هدف قرار میدهد.  این روش بر این فرض متکی است که نیروهای بومی، به ویژه طبقه حاکمه منطقه از انگیزه، توانایی و پویایی لازم برای انجام به هنگام اصلاحات سیاسی و اقتصادی برخوردار نمیباشند.  اما، با توجه به رشد سریع روند جهانی شدن ناتوانی این جوامع در پیشبرد و انجام اصلاحات لازمه امنیت و ثبات جامعه جهانی را تهدید میکند.  لذا، جامعه بین المللی میبایست از نیروهای اصلاح طلب منطقه به نحوی فعال پشتیبانی کند، مستقیما ارتفا دموکراسی را هدف قرار دهد و در موارد استثنایی چنانچه لازم باشد به مداخله مستقیم بپردازد.

 

از سوی دیگر، برای اروپا كسب منافع استراتژيك غرب در خاورمیانه تنها از طريق دگرگونى هاى تدريجى، هدايت شده و مسالمت آميز ممكن خواهد بود. از نظر اروپا، اصلاحات سياسى و اقتصادى در خاورميانه امرى لازم و ضرورى است. اما اين اصلاحات بايد به گونه اى صورت پذيرند كه ساختار سياسى کشورهای منطقه توانايى پيشبرد آن را داشته باشند و موجب بی ثباتی منطقه نگردد.  برخورد اتحادیه اروپا با امر اصلاحات سیاسی و اقتصادی خاورمیانه و آفریقا تدریجی و اصلاح طلبانه است.  این روش دموکراسی را عمده نمیکند، ارتقاء دموکراسی را مستقیما هدف قرار نمیدهد و شامل بودجه های  اختصاصی  برای ارتقاء دموکراسی نمیشود.  این روش مستقیما تغییر ساختار سیاسی را هدف قرار نمیدهد، بلکه ارتقاء دموکراسی بطورغیر مستقیم، از طریق اجرای پروژه های مشخص برای اصلاح قوانین، افزایش کارآمدی، پاسخگویی و شفافیت سیستم مدیریت و حکومترانی دولت، بهبود سیستم های مدیریت دولتی، اصلاحات اقتصادی، تقویت بخش خصوصی، آزادسازی اقتصاد، تقویت نهادهای مدنی و پروژه های مشخص برای ارتقاء حقوق بشر انجام میپذیرد.  در این روش پیشبرد برنامه اصلاحات و ارتقاء دموکراسی به توانایی نیروهای بومی، به ویژه طبقه حاکم متکی است و تقویت گرایشات اصلاح طلبانه از طریق فشارهای دیپلماتیک و مشوق های اقتصادی انجام میپذیرد. 

 اما در مجموع، روش و سیاستهایی را که  اروپا در رابطه با منطقه خاورمیانه دنبال میکنند دارای تفاوتهای قابل توجهی (بویژه روسیه و آمریکا) با سیاست آمریکا است.  اکثر کشورهای اروپایی مسئله اسرائیل و فلسطین را دلیل اصلی ناآرامی های منطقه، رشد تروریسم و بنیادگرایی اسلامی میدانند و معتقدند که حل مناقشه اسرائیل و فلسطین میبایست در صدر اولویت سیاست های غرب باشد.  برعکس، آمریکا معتقد است که حل معضلات منطقه، از جمله مسئله اسرائیل و فلسطین مستلزم ریشه کن کردن تروریسم و بنیادگرایی اسلامی و استقرار دموکراسی در منطقه است.  همچنین، برای دستیابی به اهداف استراتژیک خود در منطقه، آمریکا در تحلیل نهایی استفاده از نیروی نظامی را مجاز میداند، در صورتیکه کشورهای اروپایی در مجموع از کاربرد نیروی نظامی روی گردانند و استفاده از آنرا تنها در موارد بسیار استثنایی و تحت پوشش سازمان ملل مجاز میدانند.

چگونگی برخورد با جمهوری اسلامی ایران نیز از دیگر وجوه اختلاف‌ نظر آمریکا و اتحادیه اروپاست.  آمریکا ایران را کشوری قانون‌گریز،غیرقابل اعتماد ، محور شرارت و یاغی  می‌داند که حکومت آن باید تغییر کند در صورتیکه اتحادیه اروپا آن را شریکی پیچیده می‌داند که با صبر و حوصله باید او را تحمل کرد و او را به راه مطلوب آورد .  اروپاييان با به قدرت رسيدن احزاب اسلامى در داخل تشكيلات حكومتى كشورهای منطقه مخالف نيستند زیرا برآنند كه اغلب احزاب منتخب در كشورهاى اسلامى، احزاب ميانه رو هستند و افراطيون مذهبى در داخل جوامع اسلامى از اكثريت برخوردار نيستند.  افزون بر این، کشورهای اروپایی مسئله تروریسم را به اسلام مرتبط نمى كنند.  از دید اروپا رشد تروريسم به عوامل متعددى مربوط میشود، نظير فشارهاى ناشى از مدرنيسم، فرهنگ، بحران هاى سياسى و اجتماعى و ازخودبيگانگى جوانان.  به عبارت دیگر، اگرچه اروپا و آمريكا در اهداف با يكديگر اشتراك منافع دارند، اما در تعريف تهديدها و شيوه برخورد با آنها تفاوت هاى عميقى بین آنها وجود دارد.

 

رویکردهای متفاوت آمریکا و کشورهای اروپای غربی در برخورد با خاورمیانه نتیجه عوامل متعددی است، مانند پیشینه ها و تجارب تاریخی، َشرایط ژئوپلتیک، ترکیب جمعیتی  و نوع پیوندهای تجاری با منطقه.  وجدان جمعی اروپا به دلیل عملکرد اروپا در جنگهای صلیبی واستعمار کشورهای آفریقا و آسیا دچار یک حس گناه است.  این امر سبب میشود که بسیاری از مردم این منطقه ازجنگ رویگردان باشند و به مبارزات آزادیخواهانه به دیده احترام بنگرند.  در رابطه با مناقشه اسرائیل و فلسطین، به دلیل نسل کشی یهودیان در جنگ جهانی دوم، پشتیبانی از امنیت اسرائیل بخشی از وجدان سیاسی مردم اروپای غربی است. اما کشورهای اروپای غربی همزمان به تجاوز به حقوق مردم فلسطین معترضند و امنیت اسرائیل را مستلزم حل صلح آمیز مسئله اسرائیل و فلسطین میدانند.  همچنین تجربه هولناک دو جنگ جهانی به مردم اروپا آموخته است که زیر پا گذاشتن قوانین وحقوق بین المللی درنهایت به بی ثباتی و جنگ میانجامد که برنده  و بازنده را در شعله های مرگبار خود فرو میبلعد.  لذا کشورهای اروپای غربی، به ویژه آنها که در دو جنگ جهانی بیشترین خسارت را دیده اند از کاربرد نیروی نظامی برای حل تنشهای بین المللی، به خصوص اقدام های یک جانبه روی گردانند و بر استفاده از راه  حل های چند جانبه multilateral))، رعایت قوانین بین المللی و کاربرد ابزارهای “قدرت نرم” مانند روشهای دیپلماتیک و کمکهای اقتصادی بیشتر اصرار می ورزند.  در این راستا، منتقد آمریکایی، رابرت کاگان معتقد است که کشورهای اروپای غربی، به دلیل تجارب تاریخی و ضعف نیروی نظامی  از قدرت می هراسند و خواهان زندگی در جهانی هستند که قوانین و نهادهای بین المللی در آن حاکم باشند.

 

همچنین، به دلیل نزدیکی جغرافیایی بیشتر به منطقه خاورمیانه، کثرت جمعیت مسلمان و داشتن روابط اقتصادی گستره تر و عمیقتر با منطقه خاورمیانه، کشورهای اروپای غربی در برابر ناآرامی های خاورمیانه ضربه پذیرتر میباشند. خاورمیانه کمابیش در همسایگی اروپا قرار دارد و غالبا نا آرامی های آن به عملیات تروریستی در کشورهای اروپای غربی و موج های گسترده مهاجرت به سوی این کشورها می انجامد.  اکنون اروپای غربی دارای نزدیک به 20 میلیون جمعیت مسلمان است.  بسیاری از کشورهای اروپای غربی نمیتوانند نقش این جمعیت را در معادلات اقتصادی و سیاسی درونی خود نادیده بگیرند.  بعلاوه حجم مبادلات تجاری اروپای غربی با خاورمیانه سه برابر حجم مبادلات تجاری آمریکا با کشورهای خاورمیانه است  .  بدین ترتیب، تشدید بحران در خاورمیانه میتواند با سرعت و شدت بیشتری به اروپای غربی گسترش یابد.

 

علاوه بر موارد بالا، میل و تلاش روز افزون اتحادیه اروپا برای ایفای نقشی مستقل و برجسته تر در صحنه سیاست جهانی و تشدید رقابت بین آمریکا و اتحادیه اروپا موجب میشود تا شکاف بین رویکردهای این دو قطب در برخورد با خاورمیانه عمیق تر و گسترده تر گردد. 

 

بسیاری برآنند که پایان جنگ سرد موجب شد تا نگرش های آمریکا و اتحادیه اروپا نسبت به خطراتی که امنیت غرب را تهدید میکند از یکدیگر فاصله بگیرند.  طی دهه 90 سیاستگذاران آمریکا همواره شکایت میکردند که کشورهای اتحادیه اروپا تمامی هم خود را متوحه تحولات درونی خود کرده اند وخطرات جدیدی را که از رشد تروریسم بین المللی، گسترش سلاح های هسته ای و تحولات خاورمیانه ناشی میشوند نادیده میگیرند.  این شکاف و نگرانی ها با حمله تروریستی 11 سپتامبر 2001  شدت بیسابقه ای یافت. 

 

برخی از منتقدین معتقدند که حمله تروریستی مارس 2004 درمادرید کشورهای اتحادیه اروپا را متوجه خطرات جدید نمود و مواضع آنها را به آمریکا نزدیک ساخت.  اما عده ای دیگر برآنند که تفاوت بین مواضع آمریکا و اتحادیه اروپا در برخورد با چالشهای خاورمیانه جدی است و در آینده، به ویژه در برخورد با ایران گسترده تر خواهد شد. 

 

در رابطه با مسئله اسرائیل و فلسطین، کشورهای اروپای غربی خواهان اعمال فشار بر کلیه طرفین به ویژه اسرائیل و فلسطین برای استقرار صلح، تامین امنیت اسرائیل و ایجاد کشور مستقل و پایدار فلسطین میباشند.  در صورتیکه آمریکا همصدا با اسرائیل معتقد است که حل مسئله اسرائیل و فلسطین هنگامی میسر است که دولت خودگردان فلسطین ابتدا به عملیات تروریستی پایان دهد و خود را به روند صلح متعهد سازد.  در واقع برخی از سیاستگذاران آمریکایی برآنند که حل مسئله اسرائیل و فلسطین مستلزم ریشه کن کردن تروریسم و استقرار دموکراسی در منطقه میباشد. بحر عجم 

 

تهیه : دکترمحمد عجم.

 از همین نویسنده

..

جهان ناعادلانه تقسیم شده باید آنرا عادلانه بین خودمان تقسیم کنیم . کنفرانس تهران: استالین .من تلفاتی زیادی دادم و سهم بیشتری می خواهم

 

 

گزارش مستقیم از کنفرانس تهران

مذاکرات استالین، چرچیل و روزولت

در قلب پایتخت ایران “تهران” یاغ سلطنت آباد

 

“کنفرانس تهران” شهرتی تاریخی دارد. در این کنفرانس که علیه آلمان نازی و فاشیسم جهانی بود، سران انگلستان، اتحاد شوروی و امریکا شرکت داشتند. نکات بسیار دقیق و مهمی در این گزارش که توسط مترجم استالین نوشته شده وجود دارد که ایکاش سران دیپلماسی جمهوری اسلامی و شخص علی خامنه ای که خود را صاحبنظر در عرصه بین المللی میداند، آن را نه یکبار که چندین بار بخوانند تا بیآموزند “مذاکره” و رسیدن به “نتیجه” را که همیشه “منافع ملی” است . حتی در چنان سطحی از سران کشورهای دارای نظام های متفاوت. این گزارش مشروح را که راه توده سالها پیش در 9 بخش منتشر کرد، در این شماره و با توجه به بحث “مذاکره” جهانی در دولت روحانی، بصورت یکجا منتشر می کنیم.

 

 

مقدمه

ائتلاف ضد هیتلری در آغاز سال‌های 40 ممکن شد و اتحاد نظامی و سیاسی سه قدرت بزرگ اتحاد شوروی، ایالات متحده و بریتانیای كبیر ادامه تحولات در اوضاع بین‌المللی در جنگ دوم جهانی بود.

این اتحاد بر خلاف همه مشكلات و اختلافات بر سر اهداف نهائی جنگ به یك ائتلاف نیرومند میان دول دارای نظام‌های اجتماعی متفاوت مبدل گردید و این خود امر پیروزی بر فاشیسم هیتلری را تسریع كرد.

در دوره ائتلاف ضد هیتلری مناسبات میان سه قدرت در سطوح مختلف، ا دیپلماسی، اقتصاد، فرهنگ و قبل ازهمه، نظامی تكامل یافت. ضمنا دیدارها و تماس‌های شخصی، از جمله، مكاتبه منظم عالی ‌ترین رهبران اتحاد شوروی، ایالات متحده و بریتانیای كبیر در این تکامل نقش داشت. “ثلاثه بزرگ” ( نامی كه به سه قدرت بزرگ اطلاق شد) برای صد‌ها میلیون نفر در سراسر جهان مترادف با امید به پیروزی و رهائی از فاشیسم هیتلری گردید.

دیدار تهران اهمیت ویژه‌ای داشت، بدون شك، شركت‌ كنندگان این دیدار از مسئولیتی كه تاریخ بر‌عهده آنان گذاشته بود آگاهی كامل داشتند. آنها از عهده مسائل پیچیده‌ای كه در برابرشان قرار گرفته بود با انعطاف برای سازش معقولانه برآمدند.

موافقت قابل قبول طرفین كار آسانی نبود، زیرا علاوه بر درك اهمیت یگانگی، اختلافات جدی و حتی علایم خصومت نیز میان طرفین وجود داشت.

 

انتخاب محل دیدار

 

پائیز سال 1943، نه تنها ملاحظات نظامی بلكه ملاحظات سیاسی نیز دیدار سه رهبر ائتلاف نظامی ضد هیتلری را ایجاب می‌كرد. لازم بود اقدامات بعدی مشترك در جهت پیروزی سریع‌تر بردشمن مشترك بررسی و هماهنگ شود و تبادل نظر پیرامون نظام جهان پس از جنگ صورت گیرد. با آنکه بر سر این دیدار تفاهم شده بود، بر سر محل کنفرانس همچنان اختلاف نظر وجود داشت. استالین ترجیح می‌داد كنفرانس نزدیك‌تر به خاك شوروی برگزار شود. او به این نكته استناد می‌كرد كه عملیات جنگی در جبهه شوروی و آلمان اجازه نمی‌ دهد كه او درحالیکه فرماندهی عالی جنگ را برعهده دارد، برای مدتی طولانی مسكو را ترك كند. روزولت، به نوبه خود، به قانون اساسی آمریكا اشاره می‌كرد كه اجازه نمی‌ داد او به عنوان رئیس‌ جمهور برای مدت طولانی واشنگتن را ترك كند.

برای اولین بار در مكاتبه رهبران شوروی و آمریكا یك پیشنهاد مشخص در‌مورد محل دیدار در پیام روزولت مورخ 6 سپتامبر سال 1943 ارائه گردید. رئیس جمهور امریکا اطلاع داد كه ” دیدار می تواند در آفریقای شمالی باشد”.

تقریبا همزمان با آن، چرچیل نیز به مسكو اطلاع داد كه حاضر است برای این دیدار به قبرس یا خارطوم بیاید.

استالین در پیام مورخ 8 سپتامبر خود به این دو، ایران را پیشنهاد کرد و دو روز بعد جواب چرچیل، مبنی براینكه “حاضر است به تهران بیاید” را دریافت كرد.

مسئله حل نشده ‌ماند زیرا روزولت از این پیشنهاد پشتیبانی نكرده و همچنان محل‌های مختلف دیگری را برای دیدار پیشنهاد می‌ کرد. 14 اكتبر روزولت به استالین نوشت كه “قاهره از بسیاری لحاظ  مناسب تر است و خارج از محدوده قاهره، نزدیك اهرام، چند ویلا هست كه می‌توان در آنها دیدار کرد. ضمنا در یكی از بنادر شرقی دریای مدیترانه نیز محل مناسبی وجود دارد به شرطی كه هر یك از ما در كشتی های خود درمحل حاضر شویم. اگر این پیشنهاد را می پذیرید ما می‌توانیم كشتی خوبی برای شما و هیئت شما در اختیارتان بگذاریم تا كاملا مستقل باشید و در عین حال بتوانید با ناوگان خودتان ارتباط مداوم داشته باشید. محل دیگری که می توانیم با هم دیدار سه جانبه داشته باشیم حوالی بغداد است. در آنجا می‌توانیم سه اردوگاه با تعداد كافی مامورین امنیتی روسی، بریتانیائی و امریكائی را دراختیار داشته باشیم.”

19 اكتبر استالین پاسخ داد: ” متاسفانه هیچیك ار محل‌های پیشنهادی شما را برای این دیدار مناسب نمی دانم و همچنان تهران را پیشنهاد می کنم. ضمنا موضوع امنیت در این مورد برای من مطرح نیست”.

در پیام بعدی استالین شرحی از برنامه تعرض زمستانی نیروی شوروی ارائه ‌داد. استالین توضیح داد كه ” همكاران من عقیده دارند كه این عملیات مستلزم رهبری روزمره ستاد كل ارتش و ارتباط شخصی من با فرماندهی می‌باشد. در تهران می‌توان این شرایط را از طریق تلگراف و تلفن با مسكو تامین کرد، در صورتی‌ كه سایر محل‌های پیشنهاد دارای این شرایط نیستند.”

روزولت، یك هفته بعد بار دیگر پیامی فرستاد و پیشنهاد دیدار در تهران را رد کرد. او استدلال کرد که كوه‌های نزدیك پایتخت ایران به گونه ایست که ممکن است چند روز متوالی امکان پرواز را از ما بگیرد و در نتیجه، هواپیمائی كه می‌بایستی اسناد مختلف را از واشنگتن به رئیس جمهوری برسانند ممكن است برای مدتی طولانی معطل شود. روزولت نوشت ” توجه داشته باشید که برای پرواز هواپیماها تهران که در گودی قرار گرفته مناسب نیست. لذا با كمال تاسف باید به شما اطلاع دهم كه نخواهم توانست رهسپار تهران شوم. دولت و رهبران قوه مقننه با حضور در تهران مخالف اند”.

 روزولت بصره را به عنوان یك محل دیگر دیدار پیشنهاد کرد با این محاسبه که یک خط تلفنی از تهران به آنجا كشیده شود.

این پیام را “كوردل هل” وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریكا در بهار سال 1943 که برای هماهنگی كنفرانس سه وزیر امور خارجه وارد مسكو شده بود، تسلیم استالین کرد. استالین در پاسخ به “هل” اطلاع داد که استدلال رئیس جمهور امریکا را فراموش کنید!

استالین در ادامه گفت: “البته روزولت می‌تواند درمورد امكان مسافرت به پایتخت ایران برای دیدار با نمایندگان اتحاد شوروی و بریتانیای كبیر خود تصمیم بگیرد، ولیكن از جانب خودم باید بگویم كه هیچ جائی را مناسب تر از تهران نمی‌بینم، وظایف فرماندهی عالی نیروی شوروی برعهده من گذاشته شده و این امر مرا مجبور می‌سازد بطور روزمره عملیات جنگی را در جبهه ما رهبری كنم. با این وضع برای من به عنوان فرمانده عالی جنگ امكان ندارد دورتر از تهران بروم. همكاران من در هیئت دولت معتقدند كه در حال حاضر خروج من از اتحاد شوروی بخاطر پیچیدگی زیاد اوضاع در جبهه ها غیر‌ممكن است…”.

استالین سپس گفت كه “ویاچسلاو مولوتوف” معاون اول وی در هیئت دولت یقینا می ‌تواند بجای وی در دیدار شركت جوید و هنگام مذاكرات، طبق مفاد قانون اساسی شوروی، از تمام اختیارات رئیس دولت شوروی برخوردار است، در این صورت هیچ اشكالی در انتخاب محل دیدار وجود نخواهد داشت.

استالین در خاتمه گفت: ” امیدوارم كه این پیشنهاد قابل قبول طرف‌های ذی ‌نفع باشد”.

این پاسخ قاطع استالین آشكارا وزیر امور خارجه آمریكا را غافلگیر کرد. “هل” گفت كه بلافاصله پیشنهاد استالین را به اطلاع رئیس جمهور خواهد رساند و از طرف خود افزود كه پیشنهاد آخر(اعزام مولوتوف) “باعث یاس” روزولت خواهد شد زیرا ایشان برای دیدار با شخص استالین اهمیت خاص قائل است. هل کاملا درک کرده بود که کنفرانس در محل دیگری غیر از تهران با عدم شرکت استالین همراه خواهد شد.

سرانجام امریكائی‌ها تهران را بعنوان محل برگزاری كنفرانس پذیرفتند. پیام روزولت به تاریخ 8 نوامبر حاكی از همین امر بود.

بدون شك، مسكو روی این واقعیت كه نیروهای شوروی مطابق قرارداد 1921 به منظور قطع فعالیت‌های خرابكاری و جاسوسی عمال هیتلری در ایران به قسمت شمالی ایران وارد شده و در آنجا مستقر بودند حساب می کردند. نیروهای انگلیس نیز وارد قسمت جنوبی ایران شده بودند و به این ترتیب حل مسئله تامین امنیت جانی شركت‌كنندگان كنفرانس تهران آسان بود، اما مسئله دیگر فعالیت جاسوسی عمال مخفی نازی در تهران بود، که باید برای آن فکری می شد. دراین ارتباط تصمیم گرفته شد كنفرانس در محوطه سفارت شوروی برگزار شود. عمارت اصلی كه معمولا دفتر سفارت در آنجا بود برای اقامت روزولت رئیس جمهور آمریكا و برای هیئت نمایندگی شوروی اقامتگاه سفیر كبیر اتحاد شوروی در نظر گرفته شد.

مسئله اقامت رئیس جمهور آمریكا برای مدت كار كنفرانس در سفارتخانه شوروی قبلا مورد مذاكره شركت‌ كنندگان دیدار تهران قرار گرفته بود. با‌لاخره این مسئله بر مبنای ملاحظات امنیتی مورد قبول واقع شد. ساختمان سفارت‌ آمریكا در حومه تهران، و سفارت‌خانه‌های شوروی و انگلیس در مجاورت مستقیم یكدیگر قرار داشتند. كافی بود یک خیابان کوتاه به كمك سپر‌های بلند مسدود شود و یك معبر موقت بین دو سفارتخانه ایجاد شود تا یك محدوده واحد بوجود آید. بدین‌ ترتیب امنیت اعضای هیئت‌های نمایندگی شوروی و انگلیس تامین می‌شد، زیرا تمام محدوده حفاظ امنیتی پیدا می کرد. اگر روزولت در سفارتخانه آمریكا اقامت می‌گزید در آن صورت وی و سایر شركت‌ كنندگان دیدار مجبور می‌شدند روزی چند مرتبه از خیابان‌های تنگ تهران به محل مذاكرات رفت و آمد كنند. دراین صورت احتمال می‌رفت عمال “رایش سوم” خود را درمیان مردم جا داده و دست به عملیات تروریستی بزنند.

“مایكل ریلی” نماینده سازمان اطلاعات و امنیت آمریكا در این نگرانی با سازمان مخفی شوروی شریك بود. او خاطرنشان ساخته بود كه علیرغم همه تدابیر احتیاطی اتخاذ شده، هنوز نازیها در تهران عده زیادی هوادار دارند، علاوه براین، اطلاعاتی در دست بود مبنی براینكه سازمان جاسوسی هیتلری در تدارک برنامه ترور بودند. 20 سال پس از كنفرانس تهران، “ا‌تواسكورتزنی” كه هیتلر مشكل‌ترین عملیات خرابكاری را به او محول می‌كرد تائید نمود كه وی از جانب هیتلر ماموریت ربودن روزولت را درتهران داشت.

روزولت رئیس جمهوری امریکا که پس از بازگشت از تهران، بدلیل اقامت در سفارت اتحاد شوروی مورد انتقاد محافل حکومتی و مطبوعات امریکا قرار گرفته بود، در یک مصاحبه مطبوعاتی به تاریخ 17 دسامبر 1943 بیانیه ویژ‌ه‌ای صادر كرد مبنی براینكه بجای سفارتخانه آمریكا در سفارت‌خانه شوروی اقامت داشته زیرا استالین اطلاعاتی مربوط به توطئه آلمان به دست آورده بود. روزولت افزود كه از قرار اطلاع مارشال استالین، احتمال می‌رفت یك توطئه به‌منظور سوءقصد به جان همه شركت‌كنندگان كنفرانس صورت گیرد. رئیس جمهور اعلام داشت كه احتمالا قریب صد جاسوس آلمانی در حوالی تهران به سر می‌بردند. روزولت افزود: “آلمان‌ها بسیار کوشیدند تا موقعی كه ما از خیابان‌های تهران عبور می‌كردیم كار مارشال استالین، چرچیل و من را یكسره كنند زیرا سفارت‌‌خانه‌های شوروی و آمریكا با هم قریب 5/1 كیلومتر بیشتر فاصله دارند.

در اواخر نوامبر 1943 شرایط دیدار ژوزف استالین، فرانكلین روزولت و وینستون چرچیل در تهران فراهم آمد.

هر یك از آنان نظریات خاص خود را در زمینه تاریخ گذشته و آینده بشر داشتند. هر یك آرمان‌ها و عقاید خود را داشتند، اما با وجود این، منطق مبارزه بر با برخلاف برضد بر رغم به مخالفت  دشمن مشترك آنان را در تهران گرد هم آورد.

تاریخدانان بسیاری کنفرانس تهران را اوج ائتلاف ضد هیتلری می ‌پندارند. این پندار عادلانه به نظر می‌رسید، ولی راه منتهی به این نقطه اوج آسان نبوده است، از لحظه حمله هیتلر به اتحاد شوروی محافل حاكمه انگلستان و ایالات متحده خودداری از خود نشان داده و دراوایل چندان مایل نبودند با اتحاد شوروی در زمینه نظامی همكاری كنند. در حالی كه دولت شوروی كوشش می‌كرد در اسرع وقت روابط هم پیمانی با قدرت‌های غرب برقرار نماید و این را ضامن مبارزه موفقیت‌آمیز علیه قدرت‌های “محور” فاشیستی تلقی می ‌كرد، لندن و واشنگتن تنها تحت فشار واقعیات وارد عمل مشترك علیه دشمن مشترك می‌شدند. همین عمل مشترك بود كه در نتیجه نهائی زمینه را برای همكاری انگلیس و آمریكا در سال‌های جنگ و تشكیل ائتلاف ضد هیتلری آماده ساخت.

من با اضطراب کوشش کردم با تمام قوا روی دیداری که در پیش بود متمرکز شوم. استالین و روزولت قرار بود بزودی با هم در سفارتخانه ما در تهران دیدار کنند. ترجمه سخنان استالین سخت بود زیرا وی در عین حال که شمرده سخن می گفت، با صدای خفیف و با لهجه گرجی حرف می زد و هرگز هم نمی شد از او پرسید از فلان جمله چه منظوری داشته است. سریعا و در یک لحظه باید منظور هر جمله او را درک کنم و بلافاصله آن را به انگلیسی برگردانم. مشکل وقتی جدی تر شد که گفتند باید متن گفتگو را ثبت هم بکنم. یگانه دلخوشی من این بود که استالین شمرده سخن می گوید و پس از هر جمله مجال ترجمه را به من میدهد.

وقتی به اتاق مجاور تالار اجلاس عمومی کنفرانس وارد شدم، استالین با لباس مارشالی، بسیار آهسته و شمرده در اتاق قدم می زد. سلام کردم و دفتر و قلم خود را روی میز پایه کوتاهی که در دو طرف آن یک صندلی و یک مبل قرار داشت گذاشتم. او همچنان در افکار خود غرق بود و قدم می زد. سپس یک سیگار از بسته ای که روی آن نوشته شده بود “گرسگووینا فلور” بیرون کشید و آتش زد. پس از روشن شدن سیگار، با دقت زیاد به من نگاه کرد و پرسید:

–  راه زیاد خسته کننده نبود؟ آماده ترجمه هستید؟ گفتگوی بسیار پرمسئولیتی در پیش است.

با قاطعیت پاسخ دادم:

– بله، رفیق استالین، حالم خوب و آماده ام.

سپس، استالین مقابل میز کوچکی که من کاغذ و قلم خود را روی آن گذشته بودم ایستاد و بسته سیگار خود را روی آن گذاشت. سیگارش خاموش شده بود و این بار در حالیکه دوباره سیگار را روشن می کرد به مبلی که کنار میز بود اشاره کرد و گفت:

– شما دراینجا، کنار من می نشینید. روزولت را با چرخ دستی می آورند و در سمت چپ صندلی راحتی شما قرارش می دهند.

من که تازه دلیل نبودن سه مبل یا صندلی در دیداری سه نفره را درک کرده بودم گفتم:

–  بلی!

استالین دوباره به حرکت آهسته خود در اتاق ادامه داد، اما به پایان اتاق نرسیده بود که در اتاق باز شد و پیشخدمت فیلیپینی چرخ دستی را که روزولت با تمام سنگینی خود روی دسته های آن تکیه کرده و تبسمی نیز بر لب داشت وارد اتاق کرد. با لحنی مهربان و در حالیکه دستش را دراز کرده بود گفت:

– هالو. مارشال استالین، ببخشید، فکر می کنم کمی دیر کردم.

استالین با اشاره به محل ملاقات که در داخل سفارت ما بود گفت:

– نخیر، بموقع آمدید. من کمی زودتر آمده بودم. البته رسم میزبانی است. آخه شما مهمان ما هستید. درحقیقت می توان گفت که در خاک شوروی به مهمانی آمده اید!

روزولت با خنده پاسخ داد:

– مخالفم. ما قرار گذاشته بودیم در منطقه بیطرف دیدار کنیم. ضمنا اینجا اقامتگاه من است و شما مهمان من هستید!

استالین با لبخند:

– بهتراست این بحث را کنار بگذاریم. بفرمائید که از جایتان راضی هستید؟ به چیز دیگری احتیاج ندارید؟

– خیر. همه چیز خوب است. اینجا مثل خانه خودم است. از این که این خانه را دراختیار من گذاشته اید صمیمانه تشکر می کنم.

استالین با اشاره دست دعوت کرد:

– خواهش می کنم نزدیکتر به میز.

پیشخدمت فیلیپینی  چرخ دستی را به محلی که تعیین شده بود هدایت کرد و سپس آن را به جلو برگرداند، ترمز چرخ را محکم کرد و خود از اتاق خارج شد.

استالین یکی از سیگارهای خود را به روزولت تعارف کرد ولی او با تشکر قوطی سیگار خود را در آورده و با انگشتان دراز و باریک خود یک سیگار در چوب سیگاری کهربائی ظریفی که از جیب در آورده بود قرار داده و روشن کرد، سپس با تبسم و در حالیکه شانه هایش را به علامت عذرخواهی بالا کشیده بود گفت:

– من به سیگار خودم عادت دارم. ضمنا، مارشال، پیپ مشهورتان کو؟ همان که می گویند با دود آن دشمن خود را بیرون می کنید؟

استالین که از جمله آخر روزولت استقبال کرده بود، چشم هایش را تنگ کرد و با تبسم گفت:

– بنظرم حالا دیگر همه را بیرون کرده ام. البته اگر پاسخ جدی بخواهید، راستش اینست که پزشکان به من توصیه کرده اند کمتر از پیپ استفاده کنم. با این وجود آن را با خودم آورده ام و برای جلب رضایت شما حتما دفعه دیگر آن را همراه می آوریم!

روزولت خیلی جدی گفت:

– باید از دستور پزشکان اطاعت کرد. من هم اجبارا همین کار را می کنم.

استالین خیلی رسمی پرسید:

– در مورد دستور گفتگوی امروز پیشنهادهائی دارید؟

– فکر نمی کنم که حتما در همین دیدار باید مسائل جدی و قابل بحث را طرح کرد، می توانیم درباره اوضاع کنونی و دورنمای آینده تبادل نظر کنیم. البته مایلم اطلاعاتی پیرامون اوضاع در جبهه شوروی و آلمان را مستقیم از زبان شما بشنوم.

استالین گفت:

– پیشنهاد شما را قبول می کنم.

بسیار آرام و بدون عجله بسته “گرسگووینافلور” را یکبار دیگر باز کرد و چنان با دقت در جستجوی یکی از آنها گشت و انتخاب کرد که گوئی آنها با هم فرق می کنند. آن را آتش زد و سپس آرام و شمرده ادامه داد:

– آنچه به اوضاع جبهه ما ارتباط دارد، شاید بطور عمده عبارت از آن باشد که اخیرا نیروی ما ژیتومیر را که یک نقطه گرهی راه آهن است ترک کرد.

روزولت پرسید:

– وضع هوا در جبهه چگونه است؟

– هوا فقط در اوکرائین مساعد است، اما در سایر بخش های جبهه گل و لای است و خاک هنوز یخ نبسته.

روزولت با لحنی توام با همدردی گفت:

– دلم می خواست حدود 40- 30 لشکر آلمان را از جبهه شوروی به آلمان منحرف کنم.

– بسیار کاری خوبی است، اگر ممکن شود.

– این، یکی از مسائلی است که من قصد دارم همین روزها و در همین کنفرانس (کنفرانس تهران) پیرامون آن توضیحاتی بدهم. پیچیدگی مسئله در آن است که مسئله مهم تدارکات برای یک نیروی دو میلیون نفره امریکائی در برابر ما قرار دارد. ضمنا فاصله قاره امریکا تا اروپا حدود سه هزار مایل است.

– دراین مورد وسائل نقلیه خوب لازم است. من البته از مشکلات شما آگاهم.

– بنظرم این مسئله را می توانیم حل کنیم. کشتی سازی درایالات متحده رشد رضایت بخشی دارد.

 

استالین و روزولت دراین دیدار مسائل زیادی را مطرح کردند. رئیس جمهور به خطوط کلی اندیشه همکاری ایالات متحده و اتحادشوروی در دوران پس از جنگ اشاره کرد و استالین از این اندیشه استقبال کرد و گفت که پس از جنگ اتحاد شوروی بازار خوبی برای ایالات متحده خواهد بود. روزولت از این گفته استالین به گرمی استقبال کرد و خود اضافه کرد: پس از جنگ امریکائی ها به مقدار زیادی مواد خام احتیاج خواهند داشت و به همین دلیل بین دو کشور می تواند روابط بازرگانی نزدیک و خوبی بوجود آید. استالین اضافه کرد: اگر امریکائی ها تجهیزات فنی به اتحاد شوروی تحویل دهند، اتحاد شوروی نیز مواد خام مورد نیاز امریکا را تامین خواهد کرد.

 

دراین دیدار و گفتگوی اول، تفاوت آشکاری میان نظرات امریکا و انگلستان نسبت به سرنوشت جنگ و آینده مستعمرات به چشم می خورد. روزولت نسبت به لزوم برخورد نوین به مسئله کشورهای مستعمره و وابسته پس از جنگ زیاد حرف زد. شاید او صمیمانه به امکان اعطای تدریخی خودمختاری و بالاخره استقلال به آنها فکر می کرد، البته در طول کنفرانس نیز بارها این موضوع را دنبال کرد. اما واقعیت این بود که او در پشت این اظهارات خواه نا خواه منافع آن محافل ایالات متحده را منعکس می کرد که زیر پوشش تجدید نظر در وضع رسمی مستعمرات، عملا  مستعمرات قدرت های اروپای سرمایه داری متزلزل می کرد و زمینه نفوذ ایالات متحده در کشورهای مستعمره را آماده می ساخت.

روزولت درباره آینده هندوچین گفت که می توان طی 40- 30 سال مردم این منطقه را آماده خودمختاری کرد، همین گفته در باره دیگر مستعمرات هم صادق است. سپس ادامه داد:

–  چرچیل نمی خواهد از تحقق این پیشنهاد قاطعانه حمایت کند، زیرا می ترسد که این اصل مستعمرات انگلیس را هم شامل شود. “هل” وزیر امور خارجه ما وقتی به مسکو آمده بود سند نوشته من را همراه داشت که مربوط به تشکیل کمیسیون بین المللی امور مستعمرات بود. منظور از این کمیسیون این بود که از ممالک مستعمره برای بررسی وضع آنجا و تدابیر ممکنه بهبود آن بازدید نماید. تمام فعالیت این کمیسیون باید کاملا جنبه علنی داشته باشد.

استالین از فکر تشکیل چنین کیمسیونی پشتیبانی کرد و گفت که به این مرجع می بایستی شکایت، درخواست و غیره برسد. روزولت آشکارا از واکنش رهبر شوروی راضی بود ولی نگرانی خود را نسبت به برخورد احتمالی چرچیل پنهان نکرد. او حتی به استالین تذکر داد که ضمن گفتگو با نخست وزیر بریتانیا بهتر است موضوع هند مطرح نشود زیرا اکنون چرچیل هیچ نوع آمادگی چنین صحبت هائی را درباره هند ندارد. او دوست دارد این مسئله پس از پایان جنگ بررسی شود.

استالین خاطرنشان کرد:

– بله. میدانم. هند زخم دردناک چرچیل است.

روزولت تائید کرد:

– درست است، اما اعتقاد دارم انگلستان سرانجام مجبور خواهد بود دست به اقداماتی در هند بزند. من امیدوارم بازهم و با تفصیل بیشتر پیرامون هند با شما گفتگو کنم و ضمنا این نکته را در نظر خواهم داشت اشخاصی که از مسئله هند دورند درمقایسه با اشخاصی که با این مسئله ارتباط مستقیم دارند بهتر می توانند برای حل و فصل آن تصمیم بگیرند.

استالین با احتیاط به این نظر واکنش نشان داد. او فقط به تائید این نکته بسنده کرد که اشخاصی که از هند بدورند برخورد عینی تری می توانند نسبت به آن داشته باشند.

روزولت به ساعت خود نگاه کرد. تا افتتاح رسمی کنفرانس که ساعت 16 تعیین شده بود وقت کمی مانده بود.

روزولت گفت:

– فکر می کنم وقت آن رسیده که گفتگو را تمام کنیم. باید کمی استراحت کرد تا بتوان روی مسائل اجلاس متمرکز شد. تبادل نظر ما بسیار مفید بود و بطور کلی آشنائی و گفتگوی صمیمانه با شما موجب خوشحالی من شد.

استالین جواب داد:

– من هم بسیار خوشبخت شدم.

سپس از جا بلند شد و با سر به روزولت که در صندلی چرخدار خود نشسته بود ابراز تشکر کرد.

من به اتاق مجاور رفتم تا پیش خدمت فیلیپینی رئیس جمهور را صدا کنم. پیش خدمت بلافاصله آمد، دسته پشتی صندلی راحتی چرخدار روزولت را گرفت و او را به اقامتگاهش برد.

با وجود اینکه استالین و روزولت برای اولین بار یکدیگر را در تهران ملاقات کردند، دیدارشان در محیطی بسیار صمیمانه صورت گرفت. بنظر می رسید که آنها از مدتها پیش با هم آشنا هستند و تنها برای مدت کوتاهی از هم جدا شده بودند و اینک دوباره بهم رسیده اند. بنظرم این محیط غیر رسمی ناشی از آن بود که هر دو رهبر از تابستان سال 1941 به بعد مکاتبه منظم داشته و طی این مکاتبات که تقریبا هفتگی صورت می گرفت مسائل بسیار مختلفی را با هم مطرح کرده بودند.

 

پشت میز مذاکره

 

جلسات عمومی کنفرانس درتالار بزرگی که به سبک آسپیر آرایش شده بود تشکیل می شد. در وسط تالار میز گرد بزرگی پوشیده با پارچه ای به رنگ بژ قرار داشت. دراطراف آن صندلی های راحتی با ابرایشم راه راه که دسته های آن های چوب ماهون چیده شده بود. در وسط میز، پایه ای با پرچم های دولتی سه قدرت شرکت کننده در کنفرانس قرار داشت. روبروی هر صندلی راحتی یک دفتر یادداشت و یک مداد نیز چیده بودند. سران هیات های نمایندگی و مترجم ها نزدیک میز نشسته بودند. سایر اعضای هیات های نمایندگی و پرسنل فنی روی صندلی ها جای گرفته بودند.

نخستین جلسه عمومی در ساعت 16 روز 28 نوامبر شروع شد و سه ساعت و نیم طول کشید. اجلاس را روزولت رئیس جمهور امریکا افتتاح کرد. او طی سخنانی گفت:

– من، چون از بقیه سران دول حاضر در این کنفرانس جوان تر هستم، بخود اجازه می دهم پیش از آنها سخن بگویم. می خواهم به اعضای این کنفرانس که اعضای یک خانواده جدید هستند و اطراف این میز نشسته اند اطمینان بدهم که ما همه با یک هدف دراینجا جمع شده ایم و آن این که هرچه زودتر به فاشیسم غلبه کرده و در جنگی که به جهان تحمیل شده پیروز شویم. ما قصد نداریم همه آنچه که دراینجا گفته خواهد شد را منتشر کنیم، اما با یکدیگر مثل دوستان، بی پرده و صمیمانه سخن خواهیم گفت.

تعهد متقابل شرکت کنندگان کنفرانس، دراین باره که هر آنچه در آن گفته شود منتشر نخواهد شد، زمینه را برای تبادل نظر آزاد و بی پرده آماده ساخت و به هر یک از طرفین کمک کرد تا بهتر و صریح تر با مواضع طرف مقابل آشنا شود. همچنین، زمینه را فراهم ساخت تا با وجود تفاوت های بنیادین میان نظام های اجتماعی و سیاسی اتحاد شوروی از یکسو و ایالات متحده و انگلستان از سوی دیگر، به حسن تفاهم و همکاری نتیجه بخش در مبارزه علیه دشمن مشترک برسند و اتحاد ضد هیتلر را مستحکم کنند. رئیس جمهور امریکا در ادامه سخنانش پیرامون ترتیب کار کنفرانس اعلام کرد که ستاد نظامی هیات های نمایندگی می توانند مسائل نظامی را جداگانه بررسی کنند و هیات های نمایندگی بصورت همزمان بر سر مسائلی مانند نظام جهانی، پس از جنگ مذاکره کنند. روزولت در خاتمه سخنانش گفت:

 – فکر می کنم نتیجه این دیدار موفقیت آمیز خواهد بود و سه کشوری که علیه فاشیسم هیتلری متحد شده اند دراین کنفرانس بتوانند پایه های تحکیم اتحاد را برای نسل های آینده نیز فراهم کنند.

او سپس روی کرد به چرچیل و استالین و از آنها سئوال کرد که قبل از آغاز مذاکرات تمایل دارند درباره اهمیت این دیدار برای تمام بشریت سخن بگویند؟

چرچیل بلافاصله دست راست خود را به علامت اجازه سخن بلند کرد و سپس، برای بلند شدن، روی صندلی راحتی خود چند بار جا بجا شد تا توانست برای هیکل سنگین خود جا پیدا کند. درحالیکه بسیار هماهنگ و واضح سخن می گفت، کلمات را مانند بنائی که آجر پس از آجر می چیند تا دیوار را بالا ببرد ادا کرد. در فاصله ای که مترجم سخنان او را به روسی ترجمه می کرد نیز لب هایش حرکت می کرد. گوئی جمله ای را که بعدا می خواست با صدای بلند بگوید، ابتدا یکبار برای خودش تکرار می کرد. چنان که گوئی برای باطن خود سخن می گوید. مترجم که آخرین جمله را به پایان می برد، چرچیل با اطمینان از اینکه کلمات مناسب را پیدا کرده، این بار با صدای بلند آنچه را قبلا برای خود زمزمه کرده بود، سخن را برای حاضران تکرار می کرد. با صدای بلند و مانند یک ناطق حرفه ای سخن می گفت. این جملات او از آن سخنرانی ثبت شد:

– شاید این دیدار مظهر بزرگترین تمرکز قوای جهان، در تاریخ بشر باشد. حل و فصل مهم ترین مسائل برای کوتاه کردن هرچه زودتر جنگ و رسیدن به پیروزی. سرنوشت آینده بشریت اکنون در دست های ماست. من ادعا می کنم که برای خدمتی تاریخی به بشریت دراینجا جمع شده ایم.

سپس، پیش از آنکه روی صندلی اش بنشیند، چند ثانیه ای با نگاهی نافذ همه حاضران را برانداز کرد تا از تاثیر سخنانش مطمئن شود.

استالین بسیار خونسرد و بی آنکه از جای خود بلند شود، شروع به سخن کرد. بلافاصله سکوت مطلق در سالن کنفرانس حاکم شد. شاید به این علت که اکثریت حاضران در کنفرانس برای نخستین بار صدای استالین را می شنیدند و شاید هم به این دلیل که استالین بسیار خفیف و شمرده سخن می گفت. او بسیار کوتاه و بدون حاشیه پردازی گفت:

– با سلام به همه حاضران در این کنفرانس، می خواهم چند تذکر بدهم. فکر می کنم تاریخ با ماست. قوای عظیم و امکانات عظیمی در اختیار ماست. شخصا امیدوارم تمام تدابیر ممکنه را بتوانیم اتخاذ کنیم تا در چارچوب همکاری مشترک، از امکانات عظیمی بهره گیری کنیم که ملت هایمان دراختیارمان گذاشته اند. و اکنون بیائید کارمان را شروع کنیم.

در اولین جلسه عمومی چگونگی عملیات جنگی در مناطق مختلف مطرح شد و همه به یک آگاهی از وضع جبهه ها رسیدند. روزولت اوضاع نظامی آسیای جنوب شرقی را بصورت مختصر توضیح داد و سپس با تفصیل بیشتری درباره عملیات در منطقه برمه و نقشه های مربوط به آزاد سازی بخش شمالی آن از اشغال ژاپنی ها صحبت کرد. او توضیح داد که همه این تدابیر بمنظور کمک رسانی به چین جنگ زده، افتتاح راه برمه و تحکیم مواضع پیش بینی شده است تا بتوان بلافاصله پس از شکست آلمان، از این مواضع به نیروهای ژاپن حمله کرد و آن را شکست داد. کمی هم درباره عملیات جنگی در اروپا توضیح داد.

پس از روزولت استالین سخن گفت:

–  در ارتباط با جنگ در اروپا، قبل از هر چیز می خواهم کمی در باره چگونگی عملیات از زمان تعرض آلمان ها در ماه ژوئیه به اینطرف حرف بزنم. شاید من زیاد وارد جزئیات بشوم، دراینصورت می توانم توضیحاتم را کوتاه کنم.

چرچیل فورا پاسخ داد:

– کاملا آماده شنیدن گفتنی های شما هستیم.

استالین ادامه داد:

– در ضمن باید بگویم که اخیرا خودمان هم برای تعرض تدارکاتی را دیده بودیم، اما آلمان ها پیشدستی کردند. البته چون خودمان را برای تعرض آماده کرده و نیروی زیادی جمع کرده بودیم، پس از دفع حمله آلمان ها توانستیم در اندک زمانی حمله را شروع کنیم. همینجا می خواهم بگویم که بر خلاف آنکه می گویند ما همه چیز را از قبل برنامه ریزی می کنیم، دراین مورد برای خودمان هم موفقیت های ماه های اوت و سپتامبر غیر مترقبه بود. بر خلاف انتظار ما، آلمان ها ضعیف تر از آنچه تصور کرده بودیم از آب درآمدند. مطابق گزارش سازمان اطلاعاتی ما، اکنون آلمان ها درجبهه ما جمعا 260 لشکر دارند که 10 لشکر مجاری است، 20 لشکر فنلاندی، 16 تا 18 لشکر رومانی.

روزولت پرسید:

– هر لشکر آلمانی چند نفر است؟

استالین با دقت پاسخ داد:

– یک لشکر آلمانی با قوای کمکی قریب 12 تا 13 هزار نفراست. در مقابل آنها، ما 300 تا 330 لشکر در جبهه ها داریم که مشغول جنگ اند. این مازاد نیرو را ما معمولا برای عملیات تعرضی بکار می گیریم، اما با توسعه تعرض، این برتری رو به کاهش می رود. اشکال بزرگ آنست که آلمانی ها هنگام عقب نشینی همه چیز را نیست و نابود می کنند. به همین دلیل رساندن مهمات به جبهه ها برای ما دشوار می شود و به همین دلیل تعرض ما با کندی صورت می گیرد. طی سه هفته اخیر آلمانی ها در اوکراین و در جنوب و غرب “کیف” دست به عملیات تعرضی گسترده زده اند. آنها توانسته اند یک منطقه مهم و گرهی در شبکه راه آهن ما را تصرف کنند. شاید در روزهای آینده بتوانند “کوروستن” که آن هم یک نقطه گرهی و مهم دیگر در شبکه راه آهن ماست را هم تصرف کنند. در آن ناحیه آلمانی ها 5 لشکر تانک و 22 الی 23 لشکر پیاده نظام و موتوریزه دارند. هدفشان عبارتست از تسخیر دوباره کیف پایتخت اوکراین. اگر چنین موفقیتی بدست آورند، آنوقت ما با اشکالات جدیدی مواجه خواهیم شد. بنابراین سرعت ورود متحدین به جبهه های جنگ در شمال و یا شمال غربی فرانسه بسیار اهمیت دارد.

چرچیل پس از استالین شروع به صحبت کرد. او فورا نقشه های انگلیس و امریکا در مورد پیاده کردن نیرو در فرانسه و افتتاح جبهه دوم در اروپا را مطرح کرد. نخست وزیر انگلیس از همه چیز می گفت مگر افتتاح جبهه دوم که استالین اهمیت گشوده شدن آن در شمال و یا شمال غرب فرانسه و کاهش فشار سنگین آلمانی ها روی کیف را در سخنان خود تشریح کرده بود. او از اعلام زمان گشایش این جبهه طفره رفت. از اهمیت عملیات در شرق مدیترانه با ورود بعدی به شبه جزیره بالکان و پیشروی به سوی شمال شرقی برای قطع حرکت ارتش شوروی به سمت غرب تکیه می کرد. در واقع چرچیل هر بار که رشته سخن را بدست می گرفت، همین فکر را توسعه می داد و از گشایش جبهه دوم در فرانسه طفره می رفت.

پس از تبادل اطلاعات پیرامون اوضاع جبهه ها، سران هیات ها قرار گذاشتند بحث پیرامون جبهه دوم را به کارشناسان نظامی واگذار کنند و خود روز بعد، یعنی 29 نوامبر جلسه ویژه را تشکیل دهند.

 

جلسه مشاوره کارشناسان

 

دراین جلسه از طرف هیات نمایندگی امریکا دریاسالار “لگی” و ژنرال “مارشال”، از طرف انگلیس ژنرال “بروک” و سرمارشال نیروی هوائی “پورتال” و از طرف شوروی گروهی به ریاست مارشال “وروشیلف” حضور داشتند. من نیز بعنوان مترجم حضور داشتم.

جلسه مشاوره را دریاسالار لگی که از او تقاضا شده بود ریاست جلسه را برعهده داشته باشد افتتاح کرد. لگی به ژنرال بروک انگلیسی پیشنهاد کرد گزارشی درباره میدان عملیات جنگی مدیترانه بدهد.

بروک همان طفره رفتن چرچیل در جلسه سران را در جلسه مشاوران نظامی دنبال کرده و اعلام کرد که مهم ترین وظیفه انگلیس و امریکا آنست که هرجا ممکن باشد دشمن را تحت فشار قرار بدهند. درعین حال آنها باید بکوشند راه بر روی سیلی از لشکرهای آلمانی که ممکن بود به شمال فرانسه سرازیر شود را سد کنند، زیرا افزایش شمار آنها در آن منطقه خطرناک است. بروک حرفش را ادامه داده و گفت که بدیهی است عملیات “اورلرد” (پیاده کردن نیرو در شمال فرانسه) دست و پای بسیاری از لشکرهای آلمانی را ببندد، اما تنها 6 ماه بعد این امر ممکن خواهد شد. او یادآور شد که انگلیس مایل است از نیروئی که در دریای مدیترانه دارد حداکثر استفاده را بکند.

ژنرال بریتانیائی فکر را توسعه داده و گفت که در نقشه های تدوینی انگلیس و امریکا عملیات فعال در تمام جبهه ها، از جمله در منطقه دریای مدیترانه پیش بینی شده است. انگلیس قایق های مخصوص دارد که قابل استفاده برای عملیات در آن منطقه است. فقط لازم است”اورلرد” به زمانی که ناوهای دسانت در دریای مدیترانه مورد استفاده قرار گیرد موکول گردد. انجام این عملیات می تواند نیروی آلمانی را سرگرم کند، اما اگر چنین نشود آلمانی ها این نیرو را علیه “اورلرد” بکار خواهند برد.

سپس بروک انواع عملیات را برای انحراف نیروی آلمانی در هنگام پیاده شدن متحدین در شمال فرانسه مورد بررسی قرار داد و از اشکالات مربوط به انتقال نیروی تازه نفس از راه دریا برای کمک به این و آن گروه بندی صحبت کرد. او توضیح داد که تکمیل بموقع هر نوع دسانت کمکی با نیروهای تازه نفس کار ساده ای نخواهد بود، اما از همه امکانات دراین زمینه باید استفاده کرد تا آلمانی ها نتوانند به نیروی خود بیافزایند، بویژه زمانی که نیروی پیاده شده متحدین هنوز باندازه کافی نباشد.

ژنرال مارشال که پس از بروک سخن می گفت به موضوع ناوهای دسانت پرداخت که به گمان وی بصورت حاد مطرح است. قبل از هرچیز منظور، ناوهای قابل حمل تانک و نیروی موتوریزه بود. کمبود همین نوع ناو از نظر انجام موفقیت آمیز عملیات در دریای مدیترانه احساس می شد. ارجحیت عمل “اورلرد” در آن بود که کوتاه ترین فاصله انتقال نیرو را در لحظه آغازین در نظر داشت. در آینده بنا بود نیرو مستقیما از ایالات متحده، جمعا حدود 60 لشکر امریکائی به فرانسه اعزام شود.

ژنرال مارشال ادامه داد: اکنون موضوع اینجاست که چه اقداماتی باید در سه ماه آینده و مطابق با آنها، در شش ماه آینده انجام داد. پیاده کردن نیرو در جنوب فرانسه دو ماه قبل از عملیات”اورلرد” کار بسیار خطرناکی است. ولی درعین حال این هم کاملا درست است که عمل در جنوب فرانسه به موفقیت “اورلرد” کمک خواهد کرد. بنابراین لازم است دو سه هفته قبل از افتتاح جبهه دوم، در نورماندی، در جنوب فرانسه نیرو پیاده کرد. لازم است به این نکته توجه شود که عملیات آلمانی ها در زمینه ویران ساختن همه بنادر مانع قابل ملاحظه ای در راه عملیات متحدین خواهد بود. لازم است تدارکات ارتش از طریق کرانه باز طی مدت طولانی صورت گیرد. درخاتمه، ژنرال مارشال بار دیگر متذکر شد که امریکائی ها نه از نظر کمبود نیرو و تدارکات، بلکه از نظر کمبود ناوهای دسانت با اشکال مواجه اند.

بدین ترتیب ژنرال مارشال با وجودی که نقشه های انگلیس را مبنی بر گسترش عملیات متحدین در منطقه مدایترانه رد نکرد، ولی توضیح داد که کمبود وسائل دسانت در صورتی که این نقشه ها عملی شود به تاخیر قابل ملاحظه ای در عملیات “اورلرد” منجر خواهد شد.

وروشیلف که استدلال های بروک و مارشال را با دقت گوش می داد، ترجیح داد نظر خود را بعدا اعلام کند. او، دراین مرحله فقط از کارشناسان غربی خواست تا اطلاعاتی در باره عملیات هوائی ارائه بدهند.

“پورتال” مارشال نیروی هوائی انگلستان گفت که حمله های هوائی به آلمان تا آن زمان بطور عمده از خاک انگلستان صورت گرفته است، ولی اکنون وقت آنست که از منطقه دریای مدیترانه نیز حمله هوائی آغاز شود. با این تذکر که مبارزه ای سخت در پیش است، اظهار عقیده کرد که نقشه انگلیس و امریکا مبنی بر نابودی نیروی هوائی آلمان به هرصورت به موفقیت خواهد انجامید. دشمن نسبت به حملات هوائی گسترده، بویژه به جنوب آلمان که از منطقه دریای مدیترانه صورت خواهد گرفت بسیار حساسیت دارد. ما بخوبی آگاهی داریم که نیروی هوائی شوروی تقریبا به تمامی در نبردهای جبهه زمینی درگیر است ولی خوب بود اگر فرماندهی شوروی تعدادی جنگنده برای بمباران شرق آلمان می فرستاد. این امر اثر خوبی بر وضع سایر جبهه ها خواهد داشت.

سپس دریاسالار لگی نظر مارشال ورشیلف را دراین زمینه سئوال کرد.

ورشیلف بالاخره سکوت را شکست و گفت:

–  قبل از همه من می خواستم دو سئوال مطرح کنم. یکی اینکه برای حل مسئله وسائل نقلیه و دسانت چه اقداماتی شده و دیگر آنکه آیا به عملیات “اورلرد” اولویت داده می شود یا خیر؟ از سخنرانی مارشال چنین بر می آید که امریکائی ها عملیات “اورلرد” را عمده می دانند، اما ژنرال بروک. آیا ایشان نیز بعنوان رئیس ستاد کل ارتش بریتانیا این عملیات را عمده میداند؟ آیا بعقیده وی نمی شود بجای آن عملیات دیگری را در منطقه مدیترانه و یا جای دیگری در نظر گرفت؟

ژنرال مارشال در پاسخ به ورشیلف گفت:

– تا آنجا که به ایالات متحده مربوط است ما هر چه از دستمان بر می آمد انجام دادیم تا تدارکات لازم تا لحظه شروع عملیات “اورلرد” انجام شود. بویژه کشتی های باری دسانت در حال تدارک است که هر یک ظرفیت حمل 40 تانک را دارد.

برای مدتی همه در سکوت فرو رفتند و سپس ژنرال بروک گفت:

–  قبل از هر چیز مایلم جواب سئوال مارشال وروشیلف را بدهم که می خواست بداند انگلیسی ها چه برداشتی از عملیات “اورلرد” دارند. انگلیسی ها اهمیت بسیاری به این عملیات میدهند و آن را جزء مهمی از جنگ تلقی می کنند، اما برای موفقیت آن مقدمات معینی باید وجود داشته باشد که نگذارد آلمانی ها از جاده های عالی شمال فرانسه برای انتقال نیروهای تازه نفس استفاده کنند.

بدین ترتیب، بروک بدون آنکه جواب مستقیم سئوال وروشیلف درباره اینکه “انگلیسی ها عملیات “اورلرد” را عمده تلقی می کنند یا نه؟” را بدهد به تفصیل شروع کرد به این اظهار نظر که فرماندهی بریتانیا باید بداند که مقدمات لازم برای پیاده کردن نیرو از طریق لامانش در سال 1944 فراهم می آید یا خیر و لذا انگلیسی ها تدارک می بینند تا در اوائل سال آینده این عملیات را انجام دهند. اما اشکال کار در ناوهای مخصوص دسانت است. برای آمادگی آنها تا ماه مه 1944 هم اکنون لازم است بیشتر ناوهای دسانت از دریای مدیترانه فرا خوانده شوند که این امر باعث متوقف شدن عملیات در ایتالیا می شود و این در شرایطی است که انگلیسی ها می خواهند در ایتالیا تعداد هرچه بیشتر لشکرهای آلمانی را در نبردها درگیر نگه دارند. این امر نه تنها از نظر انحراف نیروی آلمانی از جبهه روسیه، بلکه از نظر موفقیت آینده “اورلرد” نیز اهمیت دارد. به همین جهت است که هم اکنون نمی شود تمام کوشش را روی تدارک “اورلرد” متمرکز کرد. لذا مشکل بتوان گفت مداخله در شمال فرانسه چه زمانی آغاز خواهد شد.

در خاتمه ژنرال بروک به اشکالات مربوط به ایجاد بنادر شناور موقت اشاره کرد و توضیح داد که دراین زمینه آزمایشاتی درجریان است که بعضی از آنها چندان موفقیتی نداشته، اگرچه بطور کلی موفقیت هائی نیز بدست آمده است. بدین ترتیب ژنرال بروک علاوه بر اشکالاتی که انگلیسی ها تا آن لحظه مطرح کرده بودند، یک مانع تازه نیز بر سر راه گشایش بموقع “اورلرد” اضافه کرد.

این توضیحات خواه نا خواه مارشال وروشیلف را قانع نکرد و او سئوال خود را بار دیگر تکرار کرد:

– من می خواهم بدانم آیا انگلیسی ها عملیات “اورلرد” را عمده می دانند یا خیر؟

ژنرال انگلیسی بازهم از پاسخ مستقیم طفره رفت و گفت:

– من منتظر این سئوال بودم و باید خاطرنشان کنم که نمی خواهم عملیات چه در شمال و چه در جنوب فرانسه با شکست روبرو شود. در شرایط نامناسب، این عملیات محکوم به شکست است.

وروشیلف که نتوانسته بود پاسخ مستقیم از دهان انگلیسی ها بشنود، به تشریح نقطه نظرات شوروی پرداخت.

او اعلامیه روز گذشته هیات شوروی در اجلاس عمومی کنفرانس را یادآوری کرد که در آن تاکید شده بود ستاد کل ارتش شوروی عملیات در منطقه مدیترانه را در درجه دوم اهمیت تلقی می کند و لازم می داند فقط آنگونه عملیاتی در جنوب فرانسه انجام شود که برای موفقیت “اورلرد” زمینه ساز شود. وروشیلف گفت:

– تجربه جنگی، ضربات نیروی هوائی انگلیس و امریکا بر آلمان درجه سازمانی نیروی ایالات متحده و پادشاهی متحد، وسائل فنی نیرومند ایالات متحده، قدرت دریائی متحدین و بویژه تسلط آنها بر دریای مدیترانه، همه اینها نشان میدهد که اگر عزمی در میان باشد “اورلرد” می تواند با موفقیت انجام شود. تنها اراده قوی دراین امر لازم است.

سپس وروشیلف یادآوری کرد که پیشنهادات طرف شوروی عبارت از آنست که عملیات از طریق لامانش توسط عملیات نیروی متحدین در جنوب فرانسه تقویت شود. برای رسیدن به این هدف نیز درایتالیا می توان عملیات تدافعی را آغاز کرد و نیروی آزاده شده را در جنوب فرانسه پیاده کرد تا ضربه از دو طرف بر دشمن وارد شود. پیاده کردن این نیرو می تواند دو تا سه ماه جلوتر، یا بطور همزمان و یا کمی پس از عملیات “اورلرد” صورت گیرد. ولی حتما باید صورت گیرد. وروشیلف ادامه داد:

– ما عملیات از طریق لامانش را یک عملیات سخت می دانیم. ما آگاه هستیم که این عملیات سخت تر از عبور از رودخانه هاست ولی بر پایه تجربه خود در عبور از رودخانه های بزرگی مانند دنپر، دسنا، سوژ که ساحل راست آنها مرتفع و توسط آلمانی ها بخوبی تقویت شده بود می توانم بگویم که عملیات از طریق لامانش در صورتیکه با جدیت دنبال شود به موفقیت خواهد رسید. در ساحل راست رودخانه های مذکور، آلمان ها استحکامات جدیدی از بتون مسلح ساخته و توپخانه نیرومندی در آنجا مستقر کرده بودند و می توانستند ساحل چپ پائین را تا فاصله زیاد هدف قرار دهند و مانع رسیدن نیروی ما به رودخانه شوند. با این وجود، پس از آتش متمرکز توپخانه و خمپاره اندازها، پس از ضربات نیرومند نیروی هوائی، نیروی ما توانست از این رودخانه عبور کند و دشمن شکست خورد.

وروشیلف در پایان سخنانش گفت:

– بنابراین من اطمینان دارم که عملیات “اورلرد” اگر خوب تدارک دیده شود و مهمتر از همه، حمایت نیروی هوائی قوی برای آن تدارک دیده شود به موفقیت کامل خواهد انجامید. بدیهی است نیروی هوائی متحدین باید قبل از شروع عملیات نیروی زمینی تسلط کامل خود بر هوا را تامین کند.

ژنرال بروک در جواب وروشیلف با لحنی مسالمت آمیز گفت که انگلیس و امریکا عملیات در دریای مدیترانه را در درجه دوم اهمیت قرار میدهند، اما چون نیروی مهمی در آنجا مستقر است عملیات در آنجا می تواند و باید انجام شود تا به عملیات عمده کمک کند. این عملیات با تمامی جریان جنگ و بویژه با موفقیت عملیات جنگی در شمال فرانسه ارتباط نزدیک دارد.

سپس بروک مسئله عبور از موانع آبی را مطرح کرد. او گفت که انگلیس ها با علاقه و تحسین تمام عبور ارتش شوروی از رودخانه ها را دنبال می کردند. ما شاهد موفقیت های بزرگ روس ها در عملیات پیاده کردن نیرو بودیم ولی عملیات از طریق لامانش مستلزم وسائل ویژه و تدارک جزئیات بیشتری است. اشکال بزرگ آنست که ساحل فرانسه کم شیب است و پایاب وسیع آنجا وجود دارد. بنابراین در بسیاری جاها ناوها نمی توانند به ساحل نزدیک شوند.

ژنرال مارشال نیز به اشکالات مربوط به پیاده کردن نیرو در شمال فرانسه اشاره کرد. او با خوشبینی وروشیلف نسبت به عبور نیرو از لامانش مخالفت کرد. مارشال گفت زمانی وی در زمینه عملیات زمینی و عبور از رودخانه ها تعلیم دیده اما وقتی با عملیات عبور از اقیانوس مواجه شد مجبور به تجدید تعلیمات شد. بنابراین اگر ناکامی در عبور از رودخانه بتواند به معنای عدم موفقیت تلقی شود، عدم موفقیت در عبور نیرو از اقیانوس به معنای فاجعه است.

وروشیلف با حرف مارشال مخالفت کرد. او استدلال کرد:

– ماهیت عمده عملیاتی مانند “اورلرد” عبارت از سازمان، برنامه ریزی و تاکتیک دقیق. اگر تاکتیک با هدف سازگار باشد، حتی عدم موفقیت واحدهای پیشرو، در حد همان عدم موفقیت است و نه فاجعه. نیروی هوائی باید بر فضای هوائی تسلط پیدا کند و توپخانه دشمن را سرکوب کند. پس از آتش شدید توپخانه واحدهای پیشرو جلو میروند و اگر توانستند موقعیت جدید خود را تثبیت کنند و دورنمای پیروزی جدید را حدس بزنند واحد اصلی می تواند در آنسو پیاده شود.

هیچ نتیجه ای از این بحث بدست نیامد. طرفین عقاید خود را حفظ کردند. کارشناسان نظامی نه تنها پیرامون مسئله عملیات پیاده کردن نیرو به توافق نظر نرسیدند، بلکه مسئله مهم گشایش جبهه دوم در شمال فرانسه که خواست فوری استالین بود حل نشده باقی ماند. به همین دلیل، وقتی بعد از ظهر جلسه عمومی هیات های نمایندگی سه قدرت تشکیل شد، نمایندگان نظامی نتوانستند هیچ گزارشی از پیشرفت گفتگوها ارائه بدهند.

تاریخچه جبهه دوم در اروپا تا آن روز بس طولانی بود. از لحظه حمله آلمان هیتلری به اتحاد شوروی، نیروی اصلی آلمان در جبهه شرق درگیر بود. هیتلر به این دلیل توانسته بود نیروی خود را در جبهه شرق متمرکز کند که درجبهه غرب عملیات چندان جدی علیه ارتش هیتلر جریان نداشت. اتحاد شوروی قسمت اعظم سنگینی ضربه نظامی هیتلری را تحمل می کرد. هیتلر برای حمله به اتحاد شوروی 5ر5 میلیون نیروی نظامی آلمان را بسیج کرده بود. این نیرو متشکل بود از 181 لشکر و 18 تیپ در مرز شوروی و تسلیحات آن نیز عبارت بود از 48 هزار توپ و خمپاره انداز، قریب 2800 تانک و توپ خودرو، 4500 فروند هواپیما و دیگر وسائل فنی جنگی. زیر چنین فشاری بود که اتحاد شوروی روی ورود فعالانه تر متحدین خود برای مقابله با دشمن مشترک و حمایت از ارتش سرخ- بویژه عملیات در قاره اروپا- پافشاری می کرد. در ماه های اول جنگ شرایط در جبهه شوروی و آلمان برای افتتاح جبهه دوم در اروپای غربی کاملا مساعد بود، زیرا هیتلر نیروی خود را در آن بخش کاهش داده بود.

برخی سیاستمداران انگلیسی بلافاصله پس از حمله آلمان هیتلری به اتحاد شوروی از اندیشه افتتاح هرچه زودتر جبهه دوم در اروپا پشتیبانی کردند. آنتونی ایدن وزیر خارجه بریتانیای کبیر در تاریخ 30 ژوئن 1941 اعلام داشت که رهبران انگلیس “به پیاده کردن نیرو در فرانسه فکر می کنند”. لیکن زمان می گذشت و هیچ اقدام مشخصی برای عملی شدن این پیشنهاد انجام نمی شد.

استالین طی نامه خود برای چرچیل نخست وزیر انگلستان نوشته بود: “وضع نظامی اتحاد شوروی و بریتانیای کبیر نیز در صورت ایجاد جبهه دوم علیه هیتلر در غرب (شمال فرانسه) و در شمال (شالگان) بسیار بهبود می یافت… من از اشکالات مربوط به ایجاد چنین جبهه ای آگاهی دارم ولی بنظرم علیرغم اشکالات باید این جبهه ایجاد شود، نه تنها بخاطر امر مشترک ما، بلکه بخاطر منافع خود انگلستان. هم اکنون ایجاد چنین جبهه ای آسان تر است زیرا نیروی آلمان در شرق متمرکز است و هیتلر هنوز وقت نکرده پای خود را در مواضع تسخیر شده در شرق محکم کند”.

چرچیل پاسخ داد: با وجود آنکه دولت وی “از روز اول حمله آلمان به روسیه امکان تعرض به فرانسه اشغالی و هلند را در نظرداشت” درحال حاضر “روسای ستاد امکانی نمی بینند دست به کاری بزنند که بتواند کمی، ولو ناچیز به شما باشد”.

همزمان با این مکاتبه، آلمان هیتلری 30 لشکر تازه نفس پیاده نظام و شمار زیادی تانک و جنگنده جدید به جبهه شرق اعزام کرد و پیشروی خود را ادامه داده و بیش از نیمی از خاک اوکرائین را اشغال کرده و در شمال به لنینگراد نزدیک شدند.

3 سپتامبر 1941 استالین طی نامه ای برای نخست وزیر انگلستان نوشت: “آلمانی ها خطر از سوی غرب را حرف پوچ می دانند و با اطمینان به اینکه هیچ جبهه دومی در غرب وجود ندارد و نخواهد داشت، تمام نیروی خود را از غرب به شرق انتقال می دهند”.

دولت شوروی با اصرار خواست که جبهه دوم که حداقل بتواند 30- 40 لشکر آلمانی را از جبهه شرق به خود جلب کند “همین امسال ایجاد گردد”. لیکن این خواست نیز در هوا معلق ماند. مکاتبه میان لندن و مسکو درباره استفاده از نیروی انگلیس درجبهه شوروی و آلمان بسیار گویاست. این فکر در پیام 13 سپتامبر 1941 استالین برای نخست وزیر انگلیس مطرح شد. دراین پیام استالین به چرچیل پیشنهاد کرده بود “25- 30 لشکر در آرخانگلسک پیاده شود و یا از راه ایران به نواحی جنوبی اتحاد شوروی برای همکاری نظامی با نیروی شوروی درخاک شوروی وارد شود، درست مانند جنگ گذشته در فرانسه، که یک لشکر اعزامی روسیه در آنجا در نبرد شرکت کرد. سپس در پیام گفته می شد که “این، کمک بزرگی است” اگر ضربه محکمی بر هیتلریها وارد شود.

حال واکنش دولت انگلیس نسبت به این پیام چه بود؟

دولت انگلیس به زبان چرچیل اعلام کرد که اعزام لشکرهای انگلیس به جبهه شوروی و آلمان “مطلقا خارج از توانائی است”. درعین حال، چرچیل پیشنهاد کرد نیروی شوروی درایران با نیروی انگلیس عوض شود و واحدهای بریتانیائی به قفقاز “جهت حفاظت مناطق نفت خیز” اعزام گردند و نیروی شوروی آزاد شده برای تقویت جبهه اعزام شود! خواه ناخواه دولت شوروی با قاطعیت این پیشنهاد چرچیل را رد کرد و استالین طی پیام بعدی خود برای چرچیل با لحنی خشک نوشت: “در قفقاز جنگ نیست. جنگ در اوکرائین است.”

موضع دولت ایالات متحده نیز روشن بود. روزولت در جریان دیدار و گفتگو با سفیر اتحاد شوروی در ایالات متحده “م.م. لیتوینوف” مدعی شد که نیروی امریکا برای ایران، نسبت به نیروی انگلیس و شوروی قابل قبول تر است! روزولت نیز در همین رابطه پا را از چرچیل فراتر گذاشته و گفت امریکائی ها می توانند در قفقاز هم جای نیروی شوروی را بگیرند. روزولت اضافه کرده بود که عین این کار را می شود در مورمانسک نیز انجام داد و دست نیروی شوروی را برای عملیات در نواحی فعال تر جبهه باز کرد. این پیشنهاد روزولت حامل اشاره دیپلماتیکی بود مبنی بر اینکه امریکا مخالفتی ندارد با اینکه اتحاد شوروی “یک بندر یخ نزن در شمال، مثلا در نروژ، مثل نارویک” دریافت کند تا بتوان یک “راهرو” برای اتحاد شوروی تعبیه کرد.

دولت شوروی نمی توانست این پیشنهاد را بپذیرد. کمیسرخلقی امور خارجه اتحاد شوروی طی تلگرام مورخ 18 ژانویه به لیتوینوف دستور داد این جواب را به روزولت بدهد: “دولت شوروی لازم میداند به رئیس جمهوری اعلام کند که اتحاد شوروی نه به خاک و نه نسبت به هیچ امتیاز دیگری در کشور مستقل نروژ ادعائی ندارد و لذا نمی تواند پیشنهاد اشغال نارویک توسط نیروی شوروی را قبول کند.”

و اما در مورد خروج نیروی شوروی از قفقاز و یا از مورمانسک و جایگزینی نیروی امریکا در آنجا، در پاسخ شوروی اشاره شد که این امر “هم اکنون هیچ اهمیت عملی ندارد، زیرا مورمانسک و قفقاز هم اکنون در خطر نیست. ولی ما با رضایت خاطر کمک روزولت را بصورت نیروی امریکا قبول می کردیم، اگر هدف این بود که در کنار نیروی شوروی علیه نیروی هیتلر و متحدینش وارد نبرد شود.”

از این مکاتبات و نظرات می توان این نتیجه معین را گرفت:

اول، اینکه دولتین ایالات متحده و انگلیس هنوز نسبت به توان اتحاد شوروی برای مقابله درازمدت با مداخله هیتلری تردید داشتند و بنابر این نمی خواستند نیروی خود را به خطر بیاندازند. درعین حال، امریکائی ها مثل انگلیسی ها مایل به حضور نظامی در شمال ایران، قفقاز و نیز در شبه جزیره کلسکی بودند زیرا آن مناطق را از نظر سوق الجیشی و اقتصادی مهم می دانستند.

این سئوال پیش می آید که آیا برای متحدین غربی امکان داشت در دوره اول جنگ در اتحاد شوروی جبهه دوم را در اروپا باز کنند یا خیر؟

به گواهی “لرد بیوربروک” وزیر تدارکات جنگی وقت انگلیس، رهبران نظامی انگلیس “هیچوقت نمی خواستند دست به عملیات تعرضی بزنند”. البته، اصل مسئله تنها در بی میلی نظامی ها نبود، بلکه ملاحظات معین سیاسی نیز دراین میان نقش بازی می کرد. در لندن و واشنگتن محافل با نفوذی بودند که مایل بودند اتحاد شوروی و آلمان یکدیگر را در جریان نبرد هرچه بیشتر ضعیف کنند. “مور برابازون” وزیر صنایع هواپیماسازی وقت انگلستان، بی تعارف، این ملاحظات را بازگو کرد. وی اعلام کرد: “بهترین نتیجه مبارزه درجبهه شرق این  بود که اتحاد شوروی و آلمان یکدیگر را خنثی کنند و در نتیجه انگلستان بتواند بر اروپا تسلط یابد.” بجاست اگر حرف مشهور “هری ترومن” سناتور وقت و بعدا معاون ریاست جمهوری و رئیس جمهوری امریکا را به یاد آوریم که گفت:”هرگاه دیدیم که آلمان پیروز میشود باید به روسیه کمک کنیم و هر وقت روسیه درحال غلبه بود باید به آلمان کمک کنیم تا بدین ترتیب امکان بدهیم یکدیگر را کشته و تضعیف شوند”.

چنان که حوادث بعدی نشان داد، نظرات مشابه آنچه آورده شد، تاثیر زیادی در موضع گیری محافل حاکمه انگلستان و ایالات متحده در زمینه مسئله افتتاح جبهه دوم در اروپا داشت. پس از آنکه بدنبال حمله ژاپنی ها به پرل هاربر در تاریخ 11 سپتامبر 1941 به ایالات متحده اعلام جنگ کرد، آنگاه واشنگتن فعالانه در بحث پیرامون جبهه دوم شرکت کرد. رئیس جمهور “روزولت” بارها متذکر شد که پیاده کردن هرچه زودتر نیرو در اروپای غربی را مهم ترین وظیفه متحدین غربی می داند، لیکن درایالات متحده محافل با نفوذی هنوز وجود داشتند که با این امر شدیدا مخالفت می کردند.

با وجود این، در بهار سال 1942 نقشه امریکائی ورود به جنگ در شمال فرانسه از طریق لامانش در تنگ ترین قسمت آن و پیاده کردن نیرو در ساحل فرانسه میان کاله و هاور در شرق مصب رود سن تهیه شد. ژنرال مارشال ضمن گزارش در باره این نقشه به روزولت متذکر شد که “تعرض موفقیت آمیز در این ناحیه بزرگترین کمک به جبهه روسیه خواهد بود”. ولی در همان زمان نیز عملی ساختن این نقشه که در اوائل نام رمز “راونداپ” داشت، تنها برای بهار سال 1943 پیش بینی شده بود. البته در سال 1942 فرماندهی امریکائی عملیات محدودی بنام “اسلج هامر” را در نظر داشت که میبایستی فقط به این شرط انجام شود که:

 

1 “- وضع درجبهه روسیه وخیم شود. یعنی موفقیت ارتش آلمان بقدری خراب شود که خطر شکست حتمی مقاومت روسیه بوجود آید… در اینصورت حمله را باید بهای یک کار مشترک بدانیم.

2- وضع آلمانی ها در اروپای غربی بحرانی شود.”

چنانچه می بینیم دراینجا هم روش انتظار برتری یافت. درحالیکه نبردهای شدید در سال 1942 در جبهه شوروی و آلمان درجریان بود، لندن و واشنگتن منتظر مناسب ترین لحظه برای افتتاح جبهه دوم بودند!

هنگام سفر مولوتف به لندن و واشنگتن در تابستان سال 1942 دولت شوروی دوباره مسئله تسریع در مداخله متحدین غربی در فرانسه را مطرح کرد. روزولت جواب مثبت داد و در نتیجه چرچیل مجبور به عقب نشینی شد. اعلامیه مشترک انگلیس و شوروی که 12 ژوئن 1942 به امضاء رسید، فرمول توافق نظر شده در واشنگتن را تکرار می کرد که حاکی بود:

” توافق نظر کامل نسبت به وظائف مبرم ایجاد جبهه دوم در اروپا در سال 1942 حاصل گردیده است.”

بنظر می رسید که مسئله دشوار توافق نظر پیرامون موعد مشخص افتتاح جبهه دوم بالاخره حل شده است، اما این بار هم قدرت های غربی به تعهد خود وفا نکردند. سال 1942 گذشته بود، سال 1943 هم نزدیک به اتمام بود.

وقتی در اواخر نوامبر کنفرانس تهران افتتاح شد هنوز هم معلوم نبود جبهه دوم در اروپای غربی چه زمانی گشوده خواهد شد. بنابر این طبیعی بود که در آنجا دولت شوروی با قاطعیت جواب این سئوال را بخواهد که جبهه دوم بالاخره چه وقت باز خواهد شد؟

در سالهای بعد از جنگ چرچیل بطور مکرر این واقعیت را نفی کرد که وی بجای عملیات “اورلرد” نقشه مداخله در قاره، در بخش شرقی دریای مدیترانه، قبل از هرچیز، در بالکان را کشیده بود. اما اسناد سخنان و ادعاهای او را تکذیب می کند:

” اخبار زیاد قابل شک نسبت به خط مشی که من در توافق کامل با روسای ستادهای بریتانیا در کنفرانس تهران از آن پیروی کردم در دست بود. در امریکا این افسانه شایع شده که من می خواستم از عملیاتی بنام “اورلرد” که می بایستی از طریق لامانش انجام شود جلوگیری کنم و این که من بیهوده سعی می کردم پای متحدین را در یک مداخله گسترده در بالکان و یا در کارزار وسیعی در بخش شرقی دریای مدیترانه به میان بکشم تا بطور بسیار موثر عملیات اورلرد را نا فرجام سازم”.

در واقع بطوری که اسناد نشان می دهد، چرچیل از همین خط مشی پیروی می کرد. اهداف واقعی چرچیل در آن زمان برای رئیس جمهور روزولت نیز روشن بود. پسرش روزولت که در آن روزها مقیم تهران بود،پس از مرگ پدر فورا متن گفتگوی خود با وی را که در پایتخت ایران صورت گرفته بود منتشر ساخت. در مورد مذاکرات پیرامون افتتاح جبهه دوم در اروپا رئیس جمهور روزولت به الیوت گفته بود که چرچیل دراین زمینه هدف ویژه ای داشت و آن عملیات در بالکان بود.

رئیس جمهور روزولت ضمن سخنرانی خود در اولین جلسه عمومی کنفرانس تهران نیز خاطرنشان ساخته بود که عملیات از طریق لامانش بسیار مهم و خیلی مورد علاقه اتحاد شوروی است. او گفته بود که تا آنجا که این امر به متحدین غربی مربوط است آنها یک سال و نیم است که نقشه های مربوطه را تهیه می کنند ولی هنوز نمی توانند بخاطر کمبود ظرفیت های باربری موعد عملیات را تعیین کنند.

پس از اشاره به اینکه هر نوع عملیات پیاده کردن نیرو مستلزم ناوهای مخصوص است، روزولت مسئله اولویت و نوبت بندی این یا آن عملیات را مطرح کرد. سپس وی پرسید که آیا چرچیل مایل است به آنچه گفته شد چیزی بیافزاید؟ چرچیل پاسخ داده بود:

 

– اجازه می خواهم حرفم را موکول به بعد کنم و مارشال استالین حرفش را بزند.

 

لابد نخست وزیر انگلیس می خواست بار دیگر از موضع نمایندگان شوروی سر در آورد تا بعدا استدلال مناسبی پیش بکشد. استالین قاطعانه اعلام کرد که طرف شوروی به پیاده شدن نیروی متحدین در شمال فرانسه و بدون تاخیر بیشتر حساب می کند، زیرا فقط اینگونه عملیات می تواند وضع را در جبهه شوروی و آلمان بهبود بخشد.

 

استالین تاکید کرد:

 

– ما روس ها عقیده داریم که ضربه به دشمن در شمال یا شمال غربی فرانسه بهترین نتیجه را می دهد. فرانسه نقطه ضعف بزرگ هیتلر است. البته، این عملیات سخت است و آلمانی ها در فرانسه دیوانه وار از خود دفاع خواهند کرد، ولی بازهم این بهترین راه حل است. نظر قاطع من همین است.

این بار چرچیل نتوانست طفره برود. ابتدا تذکر داد که پیشنهاداتش را فقط در چارچوب طرح مسئله عنوان می کند و سپس اعلام کرد که باید مسئله چگونگی استفاده از نیروی متحدین غربی در دریای مدیترانه حل شود.

چرچیل پرسید:

– آیا عملیات ما در بخش شرقی دریای مدیترانه که احتمالا باعث کمی تاخیر در انجام عملیات از طریق لامانش خواهد شد مورد علاقه دولت شوروی هست؟

چرچیل منتظر پاسخ نماند و با عجله گفت:

– در مورد این مسئله ما هنوز تصمیم معینی نگرفته و اینجا آمده ایم تا تصمیمی بگیریم.

روزولت مداخله کرده و با قطع کردن حرف چرچیل گفت:

– یک امکان دیگر وجود دارد و آن اینکه در بخش شمالی دریای آدریاتیک نیرو پیاده کنیم و ارتش شوروی هم به ادسا نزدیک شود.

نخست وزیر انگلیس سخن روزولت را ادامه داد و گفت:

– اگر ما بتوانیم رم را فتح کنیم و راه آلمان را از جنوب ببندیم، بعدا می توانیم در غرب و جنوب فرانسه دست به عملیات بزنیم و به ارتش های چریکی کمک کنیم. می توان یک کمیسیون تشکیل داد که این مسئله را بررسی کرده و سند دقیق و تدوین شده آن را تهیه کند.

استالین که با دقت حرف چرچیل را گوش می کرد اجاره صحبت خواست:

– من چند سئوال دارم. برداشتم اینست که برای عملیات در شمال فرانسه 35 لشکر موجود است. درست است؟

چرچیل پاسخ داد:

– بله. درست است.

استالین حرفش را دامه داد:

–  قبل از عملیات مداخله در شمال فرانسه در نظر است عملیات درجبهه ایتالیا برای اشغال رم انجام شود و پس از آن عملیات تدافعی در ایتالیا در نظر است؟

چرچیل به علامت تصدیق سرش را تکان داد.

استالین همچنان به پرسش های خود ادامه داد:

–  من برداشتم اینست که علاوه براین، عملیات دیگری هم در نظر است که یکی از آنها پیاده کردن نیرو در منطقه دریای آدریاتیک است. آیا برداشتم درست است؟

چرچیل گفت:

–  شاید چنین عملیاتی به نفع ارتش شما باشد.

سپس شروع کرد به توضیح این که بزرگترین مسئله عبارت از انتقال نیروست. عملیات “اورلرد” را 35 لشکر شروع خواهد کرد و سپس مقدار نیرو باید توسط لشکرهائی که از ایالات متحده انتقال خواهند یافت افزایش یابد و تعدادشان به 50- 60 برسد. ظرف 6 ماه آینده نیروی هوائی بریتانیا و امریکا مستقر در انگلستان دو و سه برابر خواهد شد. علاوه براین، هم اکنون کار مربوط به ذخیره سازی نیرو در انگلستان بصورت مداوم انجام می شود.

استالین دوباره پرسید:

–  آیا من درست متوجه شده ام که علاوه بر عملیات تسخیر رم یک عملیات دیگر در منطقه دریای آدریاتیک و نیز یک عملیات در بخش جنوبی فرانسه در نظراست؟

چرچیل این بار از جواب مستقیم طفره رفت و گفت که در نظر است در لحظه شروع عملیات “اورلرد” یک حمله در جنوب فرانسه صورت گیرد. برای این منظور می شود یک مقدار نیرو از ایتالیا فرا خواند ولی هنوز جزئیات این عملیات مشخص نشده است.

استالین گفت:

–  بنظرم بهتر بود عملیات “اورلرد” مبنای تمام عملیات سال 1944 قرار گیرد. اگر همزمان با این عملیات، نیرو در جنوب فرانسه پیاده می شد آنوقت در دو گروه نیرو می توانستند در جنوب فرانسه به هم برسند. بنابراین خوب بود اگر دو عملیات انجام می شد، یکی عملیات “اورلرد” و دیگری پیاده کردن نیرو در جنوب فرانسه برای کمک به عملیات اول. در عین حال عملیات در ناحیه رم یک عملیات منحرف کننده برای نیروی دشمن می بود. با پیاده کردن نیرو در آن واحد در شمال و جنوب فرانسه و یا به هم رساندن این نیروها می شد به افزایش نیرو هم دست یافت. تجربه عملیات در جبهه شوروی و آلمان نشان می دهد که بزرگترین نتیجه را ضربه دو طرفه بر دشمن می دهد. بطوری که مجبور باشد نیروی خود را در یک جهت و بعد در جهت دیگر انتقال دهد. متحدین کاملا می توانند از این تجربه هنگام پیاده کردن نیرو در فرانسه استقاده کنند.

شرکت کنندگان کنفرانس بارها به مسئله “اورلرد” و جبهه جنوب فرانسه بازگشتند، اما به تصمیم درباره زمان باز کردن این جبهه حتی یک گام نزدیک نمی شدند. ضمنا چرچیل از کوشش برای تعویض “اورلرد” با عملیات در دریای مدیترانه و یا در بالکان منصرف نمی شد. در یکی از جلسات عمومی وی دوباره اعلام کرد که انگلیس در منطقه مدیترانه ارتش قابل ملاحظه ای دارد و می خواهد که آن را که بیکار مانده وارد عملیات کند. چرچیل اعلام کرد به همین دلیل است که او می خواهد هیات نمایندگی شوروی این مسئله و جوانب گوناگون آنرا برای بهترین نحوه استفاده از نیروی موجود در منطقه مدیترانه بررسی کند. نخست وزیر بریتانیا یک سلسله مسائلی را مطرح کرد که به گمان وی می بایست مورد مطالعه دقیق قرار گیرد.

قبل از هر چیز وی این موضوع را مطرح کرد که چه کمکی می توان برای عملیات “اولرود” کرد. اگر از نیروی مستقر در منطقه مدیترانه استفاده شود، ارزش آن را دارد تا در حرکت بطول شبه جزیره آپنین برای سرکوبی نیروی دشمن سرعت بیشتری بکار رود؟ همچنین در صورتیکه ترکیه وارد جنگ شود می شود جزیره رودوس را تسخیر کرد. یک امکان دیگر عبارت از آنست که از این نیرو در جنوب فرانسه برای تقویت عملیات اورلرد استفاده شود. هیچ یک از امکانات مذکور بعید نیست، منتهی مسئله زمان مطرح است. استفاده از لشکرهای موجود اعم از اینکه درکدام یک از سه عملیات برشمرده شده در گیر باشند بدون تاخیر در عملیات اورلرد و یا جلب بخشی از وسائل حمل نیرو از اقیانوس هند امکان ندارد.

چرچیل اعلام کرد:

–  ما بر سر همین دوراهی قرارگرفته ایم. این که کدام تصمیم را بگیریم. می خواهیم نظر مارشال استالین را در مورد وضع عمومی سوق الجیشی بشنویم، چون تجربه نظامی متحدین روس ما می تواند در تصمیم صحیح ما را یاری کند.

رئیس هیات نمایندگی بریتانیا ادامه داد:

– اما یک مسئله دیگر هم برای ما وجود دارد و آن جنبه سیاسی است که از جنبه نظامی مهم تراست. منظور من بالکان است. در آنجا 21 لشکر آلمانی و پادگان هائی مستقرند. از جمله 54 هزار سرباز آلمانی در جزایر دریای اژه متمرکزند. همچنین 12 لشکر بلغاری در بالکان هستند. چرچیل ضمن اشاره به اهمیت نیروی دشمن مستقر در بالکان اطمینان داد که انگلستان منافعی با تمایلات جاه طلبی در بالکان ندارد، فقط می خواهد 21 لشکر آلمانی را در بالکان زمین گیر کند و در صورت امکان آنها را نابود سازد.

چرچیل اطمینان داد:

– ما می خواهیم دوستانه با متحدین روسمان همکاری کنیم.

این اطمینان دادن ها قانع کننده نبود و بهمین دلیل، نماینده شوروی دوباره اعلام کرد که عملیات “اورلرد” باید در میان مسائل نظامی مسئله عمده و قاطع تلقی گردد. استالین حرفش را ادامه داد:

– البته روس ها نیاز به کمک دارند. وقتی هم مسئله کمک به خودمان مطرح باشد ما از آنهائی انتظار کمک داریم که باید عملیات پیش بینی شده را انجام دهند. ما کمک موثر انتظار داریم.

استالین اضافه کرد:

– قبل از هر چیز لازم است که زمان شروع عملیات “اورلرد” بتاخیر نیفتد. همچنین باید تقویت “اورلرد” با پیاده کردن نیرو در جنوب فرانسه همراه شود. بنظر هیات نمایندگی شوروی بهتر است تمام این مسائل درجریان کنفرانس حل شود و ما دلیلی علیه امکان این تصمیم نمی بینیم.

روزولت وارد بحث شده، گفت که به زمان اهمیت بسیار می دهد و اگر موافقت کلی با عملیات “اورلرد” درمیان باشد باید در مورد موعد انجام آن توافق نظر داشت. بنظر روزولت می توان یکی از این دو راه حل را قبول کرد:

1- عملیات “اورلرد” یا در هفته اول ماه مه انجام شود و یا کمی به تعویق بیفتد. تاخیر در عملیات “اورلرد” ممکن است به خاطر یکی دو عملیات در دریای مدیترانه صورت گیرد که مستلزم وسائل حمل نیرو و جنگنده است.

2- عملیاتی در بخش شرقی دریای مدیترانه انجام شود و اگردر این ضمن موفقیتی بدست

نیامد باید وسائل و نیروی اضافه به آنجا انتقال داد. رئیس جمهور امریکا حرفش را ادامه داده گفت:

– بنابراین ستادهای ما باید طوری نقشه های عملیات دربالکان را تهیه کنند که زیانی به “اورلرد” وارد نشود. استالین حرف رئیس جمهور را تصدیق کرد و افزود:

– در صورت امکان خوب بود اگر عملیات “اورلرد” در حدود ماه مه، مثلا10-15-20 ماه مه انجام می شد.

چرچیل جواب داد:

– من نمی توانم چنین تعهدی بدهم.

استالین واکنشی آرام ولی قطعی نسبت به این گفته از خود نشان داد:

– اگر اورلرد در ماه اوت انجام شود، در اینصورت بخاطر هوای بد نتیجه ای نخواهد داد. ماه های آوریل و مه برای “اورلرد” مناسب تر از همه است.

چرچیل بالحن آشتی آمیز گفت:

– گمان می کنم اختلاف نظر ما آنقدر نیست که بنظر می رسید. من حاضرم هر آنچه از دست دولت انگلستان بر می آید انجام دهم تا عملیات “اورلرد” در کوتاه ترین مدت ممکن آغاز شود. اما فکر نمی کنم که باید نسبت به آن امکانات زیادی که در دریای مدیترانه وجود دارد بی تفاوت بود و آن را نفی کرد. البته استفاده از آنها باعث دو سه ماه تاخیر درانجام “اورلرد” خواهد شد. بنظرما نیروی بریتانیا نباید طی 6 ماه بیکار بماند. این نیرو باید با دشمن نبرد کند و به کمک متحدین امریکائی ما امیدواریم لشکرهای آلمانی در ایتالیا نابود شوند. ما نمی توانیم در ایتالیا بیکار بمانیم والا تمامی کارزارما درآنجا خراب می شود. ما باید به دوستان روسمان کمک کنیم…

– بدین ترتیب چرچیل دوباره به گفته خود در باره گسترش عملیات در منطقه مدیترانه بازگشت. موضوع را طوری عنوان کرد که گویا بهترین طریقه کمک به اتحاد شوروی است.

استالین با لحن استهزا آمیز تذکر داد:

– از حرف چرچیل چنین بر می آید که گویا روس ها از انگلیسی ها انتظار دارند دست به عملیات نزنند!

مذاکرات گره خورده و کار پیش نمی رفت. روزولت پیشنهاد کرد کمیسیون نظامی مامور شود مذاکرات پیرامون مسائل حل نشده را ادامه دهد. استالین با قطعیت مخالفت کرد:

– هیچ کمیسیون نظامی لازم نیست. ما می توانیم همه مسائل را در همین کنفرانس حل کنیم. ما باید مسئله مربوط به زمان، فرماندهی کل و نیز ضرورت عملیات کمکی در جنوب فرانسه را حل کنیم….

چرچیل تذکر داد:

– در مورد تعیین موعد عملیات “اورلرد” باید گفت که اگر قرار باشد مسائل سوق الجیشی توسط کمیسیون نظامی تحقیق شود…

استالین میان حرف او پریده و گفت:

– ما نیازمند هیچ تحقیقی نیستیم.

روزولت چون احساس کرد جلسه به سمت تشنج می رود با عجله وارد بحث شده و گفت:

–  ما همه اطلاع داریم که بین ما و انگلیسی ها اختلاف نظر زیادی نیست. من مخالف تاخیر درعملیات “اورلرد” هستم. در صورتیکه چرچیل بیشتر روی اهمیت عملیات در دریای مدیترانه تاکید می کند. کمیسیون نظامی می توانست این مسائل را روشن سازد.

استالین تکرار کرد:

– خودمان می توانیم این مسائل را حل کنیم، زیرا نسبت به کمیسیون نظامی اختیارات بیشتری داریم. با اجازه شما می خواستم از انگلیسی ها بپرسم آیا به عملیات “اورلرد” ایمان دارند و یا فقط برای آرامش خاطر روس ها حرفش را می زنند؟

چرچیل پاسخ داد:

– اگر شرایط مطرح شده در کنفرانس مسکو فراهم شود، در اینصورت با شروع عملیات “اورلرد” ما موظف خواهیم بود تمام نیروی ممکن را علیه آلمانی ها انتقال دهیم…

شرایطی را که چرچیل ذکر کرد مدتی قبل از دیدار تهران در کنفرانس وزرای خارجه سه قدرت در مسکو تعیین شده بود. این شرایط پیش بینی می کرد در کدام موارد پیاده کردن نیرو از طریق لامانش می تواند به موفقیت برسد: درلحظه مداخله به خاک فرانسه در آنجا نباید بیش از 12 لشکر سیار آلمانی باشد و آلمانی ها نباید طی 60 روز امکان پیدا کنند بیش از 15 لشکر برای تقویت نیروی خود به فرانسه اعزام نمایند.

منظور چرچیل از یادآوری این شرایط آن بود که در شرایط معین عملیات “اورلرد” ممکن بود امکان پذیر گردد. نتیجه اینکه مسئله “اورلرد” پس از بحث طولانی دوباره به بن بست رسیده بود. بنظر می رسید که ادامه مذاکره اصلا معنی ندارد. استالین ناگهان از جایش بلند شد و خطاب به مولوتف و وروشیلف گفت:

–  برویم. دیگر اینجا کاری نداریم. کار ما در جبهه زیاد است…

–  چرچیل که آشکارا ناراحت شده بود گفت که منظورش درست درک نشده است.

روزولت برای اینکه از تشنج محیط بکاهد با لحن آشتی آمیزی گفت:

–  حالا بسیار گرسنه ایم. بنابراین پیشنهاد می کنم جلسه را قطع کنیم تا در ضیافت ناهار که امروز مارشال استالین می دهد حضور یابیم…

 

روز بعد، وقتی سران سه کشور سر میز صبحانه حاضر شدند خیلی زود معلوم شد روزولت عمیقا خوشحال است. او با شکوه خاصی خطاب به حاضران گفت:

–  آقایان! می خواهم خبر خوشی به مارشال استالین بدهم. مطلب اینجاست که امروز ستادهای کل با شرکت نخست وزیر بریتانیا و رئیس جمهور امریکا پیشنهاد زیر را قبول کردند:

عملیات “اورلرد” برای ماه مه سال 1944 تعیین شده و با تقویت از طرف نیروی پیاده در جنوب فرانسه انجام خواهد شد. قدرت این عملیات کمکی به مقدار موجودی وسائل پیاده کردن نیرو در آن روز بستگی خواهد داشت.”

نمایندگان شوروی ظاهرا با خونسردی از این اعلامیه استقبال کردند. فقط رنگ پریدگی غیر عادی و صدای بی طنین استالین احساسات وی را آشکار ساخت. او سرش را به علامت خرسندی کمی پائین آورد و گفت:

–  من از این تصمیم راضی ام…

چند دقیقه همه سکوت کردند. بعد چرچیل گفت که تاریخ دقیق آغاز عملیات به هوای آن ماه بستگی دارد. استالین اضافه کرد که او البته تاریخ دقیق را درخواست نمی کند و برای تدقیق آن بدون شک یکی دو هفته در ماه مه لازم خواهد بود. سپس اعلام کرد:

–  من می خواهم به چرچیل و روزولت اطمینان بدهم که روس ها برای لحظه شروع عملیات پیاده کردن نیرو در فرانسه ضربه سختی بر آلمانی ها وارد خواهند کرد.

روزولت از استالین از بابت این تصمیم تشکر کرد و ضمنا متذکر شد که این امر آلمانی ها را از امکان انتقال نیروهایشان به غرب محروم خواهد ساخت.

اینجا مذاکره کنفرانس تهران پیرامون مساله افتتاح جبهه دوم در شمال فرانسه خاتمه یافت.

تعهداتی را که انگلیس و امریکا در آن روز کرده بودند عملا در موعد تعیین شده برآورده شد: عملیات “اورلرد” در تاریخ 6 ژوئن سال 1944 آغاز گردید.

هفت دسامبر سال 1943 پیامی در مسکو دریافت شد که توسط روزولت و چرچیل امضا شده و مشتمل بر اقداماتی بود که به تدارک ورود انگلیس و امریکا در اروپای غربی و دیگر عملیات علیه آلمان هیتلری مربوط می شد. پیام حاکی از آن بود که برای مختل کردن سیستم نظامی، اقتصادی و صنعتی آلمان، انهدام نیروی هوائی آلمان و تدارک عملیات عبور از لامانش بیشترین اولویت سوق الجیشی را دارد. در پیام گفته می شد که مطابق موافقت تهران از دامنه عملیات ماه مارس در خلیج بنگال کاسته خواهد شد تا بتوان وسائل پیاده کردن نیرو در جنوب فرانسه را تقویت کرد. همچنین به اطلاع می رسید که قرار است بر تولید وسائل پیاده کردن نیرو در ایالات متحده امریکا و انگلستان افزوده شود تا گشایش جبهه اورلرد تقویت گردد.

اصولا چرچیل و روزولت در مورد اینکه نباید گذاشت نیروی شوروی بسوی غرب فراتر از خط معین پیشروی کند وحدت نظر داشتند. اختلاف نظر دو رهبر تنها در نحوه رسیدن به این هدف بود. چرچیل همچنان شیفته نقشه عملیات بالکان بود که به انگلیس و امریکا امکان ورود به بلغارستان، رومانی و اتریش را می داد. روزولت ترجیح می داد هرچه زودتر دراروپای غربی نیرو پیاده شود.

چرچیل در راه بازگشت از تهران به امریکا مبتلا به ذات الریه شده و چند هفته بستری شد. سپس او را برای معالجه به مراکش بردند. او در این فرصت نقشه های جدیدی برای فلج کردن تصمیمات کنفرانس تهران کشید و بار دیگر نقشه جبهه “نرماندی” را پیش کشید.

چرچیل در راه مراکش به رئیس جمهور امریکا با تلگراف پیشنهاد کرد عملیات “اورلرد” سه چهار هفته به تعویق انداخته شود تا بتوان از وسائل پیاده کردن نیرو در منطقه دریای اژه و جزیره رودوس برای پیشروی در بالکان استفاده کرد. رئیس جمهوری امریکا در پاسخی که 28 دسامبر بدست چرچیل رسید نوشت:

–  اورلرد همچنان عمده ترین عملیات باقی می ماند و در موعد پیش بینی و توافق شده در قاهره و تهران انجام خواهد شد. همه تدابیر ممکن اتخاذ گردیده تا از هرگونه تاثیر در “اورلرد” و تدارک آن جلوگیری شود. برای این منظور 12 ناو مربوط به عملیات اورلرد “مطابق زمان تعیین شده اعزام خواهد شد و 15 ناو دیگر که قرار است 14 ژانویه به دریای مدیترانه وارد شود مستقیما به پادشاهی بریتانیا خواهند رفت. به عقیده من موضوع “رودوس” و منطقه دریای اژه باید به بعد موکول شود و ما اکنون نمی توانیم با تفصیل بیشتر مسئله پیاده کردن نیرو در رودوس را قبل از انجام علمیات “انویل” بررسی کنیم. (“انویل” نام رمز عملیات پیاده کردن نیرو در ریویر واقع در کرانه جنوبی فرانسه بود). به خاطر توافق نظر حاصل شده میان شوروی، بریتانیا و امریکا در تهران من نمیتوانم بدون موافقت استالین باهیچگونه استفاده از نیرو و یا وسائل در یک جای دیگر موافقت کنم، زیرا این امر ممکن است باعث تاخیر یا زیان در عملیات “اورلرد” یا “انوپل” شود.”

چرچیل از این پاسخ راضی نبود. روزولت روی توافق نظر حاصل شده در تهران، در موعد مقرر پافشاری می کرد. با وجود این، نخست وزیر بریتانیا به بعضی از هدف هایش رسیده بود. امریکائی ها موافقت کردند شماری از ناوها را برای پیاده کردن نیرو در دریای مدیترانه معطل کنند. این امر گسترش عملیات در دریای اژه را ممکن می ساخت. نخست وزیر در یادداشت های خود نوشت: ” تلگراف رئیس جمهور عالی بود… مادام که همه چیز خوب پیش می رود من راضی ام.”

روز بعد، 29 دسامبر چرچیل پیام زیر را برای روسای ستاد ارتش بریتانیا فرستاد:

” من در مورد این مسئله (تاریخ “اورلرد”) برپایه موافقت تهران کاملا مبارزه می کنم. طبق این تصمیم، تاریخ 20 ماه مه بهتر از 5 مه است واین در حقیقت زمانی کاملا جدید است. موافقت ما با استالین حتی با تاخیر الی 31 ماه مه انجام شده تلقی خواهد شد. از تلگراف ایزنهاور اینگونه برداشت کرده ام که 3 ژوئن که با حالت ماه مطابقت دارد، کاملا امکان پذیر است. بویژه اگر فرماندهان تازه تعیین شده برای انجام این عملیات، این را درخواست کنند. اکنون لزومی ندارد این موضوع مورد بحث قرارگیرد ولی باید آن را در نظر داشت. دو نقشه احتمالی تدارک عملیات را بترتیب، یکی برای 5 مه و دیگری برای 3 ژوئن ارائه دهید. تکرار می کنم، این موضوع از نظر تاخیر عمل قابل بحث نیست و نباید بیرون از محفل ما پخش شود.

درهمان روز چرچیل جواب مطلوب را از روسای ستاد گرفت. آنها در پاسخ نوشتند:

” برای انجام شرایط نقشه تهیه شده توسط فرماندهان کنونی “اورلرد” عملیات باید قریب 5 ماه مه صورت گیرد. لیکن این تاریخ را با توجه به تاخیری که ممکن است در رسیدن ناوهای مخصوص برای پیاده کردن نیرو پیش بیاید نمی شود یک تاریخ قطعی دانست. این امر یک روز دیگر را در ماه مه برای انجام “اورلرد” محتمل می سازد… اما برنامه در واقع بسیار فشرده است. چنین بنظر می رسد که هیچ تخلفی از موافقت تهران صورت نخواهد گرفت و ما فکر نمی کنیم که در مرحله کنونی احتیاج به مشورت با روس ها باشد”.

در واقع، چنان که می بینیم، مطلب بر سر به تعویق انداختن افتتاح جبهه دوم بود. لیکن چرچیل می خواست خودسرانه، بدون اطلاع طرف شوروی هدفش را عملی کند.

16 آوریل 1944 وقتی تاریخ توافق نظر شده در تهران برای پیاده کردن نیرو در نرماندی نزدیک شده بود، نخست وزیر از ژنرال مارشال دعوت کرد در حمله در ایتالیا عجله کند. او عملیات “اورلرد” و “انوپل” را بدست فراموشی سپرده بود!

چرچیل با تظاهر به احساسات اعلام می کرد که تعرض باید “از جان و دل صورت گیرد” و “به پیروزی کامل و یا شکست” بیانجامد. در آن دوره چرچیل به دفعات از بابت مقاومت هیتلری ها در برابر نیروی متعرض انگلیس و امریکا در ایتالیا اظهار تاسف کرد. او انتظار داشت که فرماندهی آلمان “بگذارد” متحدین غربی بلامانع در ایتالیا پیشروی کنند، تا، قبل از رسیدن نیروی شوروی به بالکان راه یابند.

چرچیل در یاددشت های خود نوشت: ” به احتمال قوی تا 31 ماه مه چیزهای زیادی که هنوز از ما پوشیده است آشکار خواهد شد. من متاسف می شدم اگر این فرصت را از دست می دادم”.

یک حادثه، گویا مربوط به نقشه های چرچیل در مورد شرکت دادن ترکیه در جنگ بود. حتی در اولین اجلاس عمومی کنفرانس تهران نیز او اعلام کرده بود که باید ترکیه را واداشت هرچه زودتر به متحدین بپیوندد. در طول اجلاس، نخست وزیر بریتانیا چند بار این فکر خود را تکرار کرد و بالاخره روزولت و استالین موافقت کردند که “باید سعی کرد ترکیه وارد جنگ شود”. این امر چرچیل را امیدوار ساخت و در اجلاس عمومی بعدی شروع کرد به استدلال بر این مبنا که اگر چه ورود ترکیه به جنگ لازم خواهد شد تا به این کشور کمک رسانده شود ولی این امر مستلزم اعزام نیروی مهم انگلیس و امریکا نخواهد بود. چرچیل گفت:” ما در نظر داریم حداکثر دو سه لشکر به منطقه ترکیه بفرستیم و بعدا 20 واحد نیروی هوائی نیز اضافه کنیم. روزولت از این پیشنهاد پشتیبانی کرد. در نتیجه، توافق نظر شد که چرچیل با رهبران ترکیه گفتگو و نتیجه را گزارش کند. وی براین عقیده بود که اگر ترکیه وارد جنگ شود و به نیروی آلمان در یونان و بلغارستان حمله کند ممکن است کار به آنجا بکشد که لندن و واشنگتن مجبور شوند نیروی قابل ملاحظه ای را برای نجات ترکیه اعزام کنند و این امر عملیات “اورلرد” را قابل تردید خواهد کرد!

“لرد موران” پزشک شخصی چرچیل که همراه وی به تهران رفته و کنار بستر نخست وزیر هنگام مریضی اش در قاهره و مراکش کشیک می داد، گواهی داد: ” به عقیده نخست وزیر، فوائدی که متحدین غربی از ورود ترکیه به جنگ بدست خواهند آورد بسیار با ارزش است. او میداند که فقط این امر می تواند افتتاح جبهه دوم در فرانسه را به تاخیر اندازد. او احساس می کند که این موضوع جز اکنون، هیچگاه روشن نخواهد شد… او مصمم است برای آخرین بار کوشش کند و ترک ها را متقاعد سازد. او با رئیس جمهوری “اینونو” یک دیدار خصوصی انجام خواهد داد. آنها نباید این فرصت را از دست بدهند”.

اما چرچیل نتوانست ترکیه را برای ورود به جنگ تشویق کند. همچنان امید چرچیل به اینکه فرماندهی هیتلری راه بالکان را از طریق ایتالیا به روی متحدین غربی باز کند برآورده نشد.

مطابق تصمیمات تهران طرف شوروی به تدارک تعرض آینده علیه نیروی هیتلری اقدام کرد. 26 ماه مه رئیس دولت شوروی باطلاع چرچیل رساند که فرماندهی شوروی عملیات جدید گسترده ای را برای تقویت “اورلرد” تدارک می بیند. 6 ژوئن 1944 عملیات “اورلرد” آغاز گردید.

دستگاه تبلیغاتی غرب بی وقفه اتحاد شوروی را متهم به «تجزیه اروپا» و «تقسیم آلمان» می کند. در ضمن، به کنفرانس های بین المللی زمان جنگ در تهران و یالتا استناد می شود که گویا اتحاد شوروی در آنجا تصمیماتی را به شرکت کنندگان در اجلاس تحمیل کرده بود که منجر به «تجزیه» اروپا گردد.

واقعیت از چه قرار بود؟ حقیقت آنست که در کنفرانس تهران مسئله اقدامات متحد در مورد سرنوشت آلمان، پس از شکست آن مورد بحث قرار گرفت. بر سر این موضوع که قدرت های «محور» فاشیستی (آلمان، ایتالیا، ژاپن) باید بدون قید و شرط تسلیم شوند اختلاف نظری نبود. اما لازم بود فکرکرد چه اقداماتی باید صورت گیرد تا آلمان که درطول عمر یک نسل دو باربشریت را به ورطه همه کشی انداخته بود دیگر هیچ وقت نتواند دست به تجاوز جدید بزند.

برای اولین باراین موضوع 28 نوامبر، شب هنگام مورد بحث قرار گرفت. آن روزنسبتا خسته کننده بود و روزولت که خسته بنظرمی رسید با عذرخواهی ازهمتایان خود پس از آنکه همه ازسرمیز برخاستند به اقامتگاه خود رفت. چرچیل، استالین، ایدن و مولوتف به اطاق مجاورکه قهوه درآنجا حاضربود، رفتند.

چرچیل گفت که متحدین باید چنان ضربه دندان شکنی برآلمان وارد کنند که دیگرهیچ وقت نتواند سایرملل را تهدید کند. استالین با این حرف موافقت کرد ولی افزود که اگر تدابیرخاصی اتخاذ نگردد آلمان بزودی قدرت خود را بازیافته و دوباره صلح را تهدید خواهد کرد. چرچیل مخالفت کرده گفت که هم اکنون درنتیجه تلفات زیاد آلمان درجبهه شوروی و نیز بمباران های آلمان ازطرف نیروی هوائی متحدین منابع انسانی و قدرت نظامی و صنعتی آن تا اندازه زیاد کم شده و دراواخرجنگ، آلمان چنان ضرباتی خواهد خورد و بقدری ویران خواهد گردید که به هیچ وجه نخواهد توانست نیرویش را باز یابد.

استالین لبخند زده گفت:

می بینیم شما بسیارخوشبین هستید. متاسفانه من نمی توانم در این خوشبینی شریک شوم. شرایط خاص آلمان، چنان است که بارها خواهد توانست صلح را به خطراندازد. ولیکن ما البته می توانیم سعی کنیم این شرائط را تغییردهیم…

 

چرچیل احساس کرد استالین موضوع نظام اجتماعی آلمان بعد از جنگ را مطرح می کند. فورا موضوع صحبت را تغییر داد. در آن شب مسئله آلمان دیگر مطرح نشد.

روز بعد استالین ضمن دیدار خصوصی با روزولت درباره صحبت خود با چرچیل به او گفت:

– پس از آنکه شما رفتید من با چرچیل راجع به حفظ صلح در آینده صحبت کردم. چرچیل بسیار سرسری این موضوع را در نظر می گیرد. او عقیده دارد که آلمان نخواهد توانست بزودی قدرت خود را باز یابد. من با این عقیده مخالفم و فکر می کنم که این امر ممکن است زود صورت بگیرد. برای این کار تنها 15- 20 سال لازم خواهد داشت، در صورتی که هیچ چیز مانع آلمان نشود. نخستین جنگ بزرگی را که آلمان در نیمه دوم قرن گذشته شروع کرده بود در سال 1871خاتمه یافت. فقط 43 سال بعد از آن جنگ یعنی در سال 1914آلمانی ها جنگ جدیدی را آغاز کردند و پس از21 سال دیگر در سال 1939، باز هم دست به جنگ زدند. آشکار است مدتی که برای بازیابی قدرت آلمان لازم است کوتاه می شود و در آینده نیز شاید کوتاه تر شود.

استالین ضمن استدلال خود، اظهار عقیده کرد که بسیارمشکل بتوان وضعی را تعیین کرد که آلمان یکبار دیگرسایرملل را تهدید نکند. ما هرممنوعیتی را که برای آلمانی ها وضع کنیم آنها امکان خواهند یافت اززیرباراین ممنوعیت ها فرار کنند. اگرما آلمان را ازتولید گلوله توپ و اژدر منع کنیم نمی توانیم کارخانه های ساعت سازی آن را ببندیم، در حالی که هر کارخانه ساعت سازی بزودی خواهد توانست تولید مهمترین قطعات گلوله و اژدر را راه اندازی کند. بنا براین، آلمان می تواند قدرت خود را بازیافته و دست به تجاوز بزند.

او ادامه داد:

– برای پیشگیری از تجاوزلازم است که ما بتوانیم مهمترین نقاط سوق الجیشی را اشغال کنیم، تا آلمان نتواند آنها را اشغال کند. باید چنین نقاطی را نه تنها دراروپا، بلکه درخاوردورهم اشغال کرد تا ژاپن نتواند دست به تجاوزجدید بزند. یک نهاد ویژه ای باید تاسیس شود که حق داشته باشد نقاط مهم سوق الجیشی را اشغال کند. هرگاه آلمان و ژاپن تهدید به تجاوزکنند این نقاط باید فورا اشغال گردد تا آلمان و ژاپن محاصره و سرکوب شوند…

– روزولت گفت:

با نظرشما صد درصد موافقم. البته آلمانی ها می توانند درکارخانه های خود تولید نظامی را سازمان دهند ولی دراین صورت واکنش سریع ضروری است و اگرتدابیر قاطعی اتخاذ گردد آلمان وقت کافی برای تسلیح خود نخواهد داشت.

استالین لبخند زد و گفت:

– در این صورت همه چیز تامین است.

 

هنگام اجلاس عمومی، دسامبرشرکت کنندگان کنفرانس دوباره موضوع آلمان را مطرح کردند. روزولت گفت که پیشنهادی راجع به تجزیه آلمان موجود است و باید این موضوع را با تفصیل بیشتر مورد بحث قرارداد.

پس از رئیس جمهورامریکا، چرچیل که لابد ازاین طرزطرح مسئله آگاهی داشت، حرف زد. او قاطعانه از روزولت پشتیبانی کرد:

– من طرفدارتجزیه آلمان هستم. اما می خواهم به مسئله تجزیه پروس فکرکنم. همچنین من طرفدار جدائی باواریه و استانهای دیگرازآلمان هستم.

پیشنهاد چرچیل تا اندازه ای غیرمترقبه بود و سکوت درتالارحکمفرما گردید. روزولت دوباره به حرف آمده گفت:

– برای جدی تر شدن بحث، میخواهم نقشه ای را که دوماه پیش شخصا درمورد تجزیه آلمان به 5 دولت کشیده بودم، تشریح کنم.

چرچیل میان حرف او پریده گفت:

– می خواستم تاکید کنم که پروس ریشه شرارت های آلمان است.

روزولت به علامت تصدیق سرش را تکان داد و حرفش را ادامه داد:

– من می خواهم اول تصویرکلی درنظرمان مجسم کرده باشیم و سپس راجع به جزئیات گفتگو کنیم. بنظرمن باید پروس را تا حد امکان ضعیف ساخت و از وسعت آن کاست. پروس باید اولین جزء مستقل آلمان شود. دومین جزء مستقل باید ازهانوفر و نواحی شمال غربی آلمان تشکیل گردد. سومین جزء ازساکسن و ناحیه لایپزیک، چهارمین جزء از استان هسن، دارمشتادت، کاسل و نواحی جنوب راین و نیزشهرهای قدیمی وستفالن، و پنجمین جزء عبارت ازباواریه، بادن و وورتمبرگ باشد. هر یک ازاین پنج جزء دولت مستقلی باشد. علاوه براین نواحی هامبورک و کانال کیل باید از آلمان جدا شود و ملل متحد یا چهار قدرت برآنجا حکومت برانند. نواحی رور و سار نیز باید تحت کنترل ملل متحد و یا تمام اروپا قرارداده شود. این پیشنهاد من است. باید خاطرنشان کنم که این پیشنهاد فقط تقریبی است…

 

درشرایط آن روزکه تقریبا تمام اروپا هنوز زیر پاشنه فاشیسم قرارداشت پیشنهاد روزولت راجع به تجزیه آلمان دور از واقعیت بنظرمی رسید. علاوه براین، ازهمان اول این نیت بوجود آمده بود که آیا دراواسط قرن 20- م می توان خلق آلمان را واداشت احیای دولت های کوچک دوران دوک ها را قبول کند؟ آیا رئیس جمهورامریکا درتجدید نظردرنقشه آلمان زیاده روی نکرده است؟

اما چرچیل از فکرروزولت پشتیبانی کرده و خطاب به رئیس جمهورگفت:

–  شما سبدی ازمطالب را خالی کردید. بنظرم دو مسئله وجود دارد. یکی تخریب و دیگری سازندگی. من دو فکر دارم: اولی جداسازی پروس ازآلمان و دومی جداسازی استانهای جنوبی آلمان: باواریه، بادن، وورتمبرگ، پالاتینات، ازسار تا ساکسن با خود ساکسن، من پروس را درشرایط سخت قرارمیدادم. بنظرم آسان بتوان استانهای جنوبی را ازپروس جدا ساخت و دراتحادیه دانوب مشمول کرد. مردم مقیم حوزه دانوب عامل جنگ نیستند. بهرصورت با اهالی پروس روش به مراتب سخت تری را درپیش می گرفتیم تا با بقیه آلمانی ها، آلمانی های جنوبی دست به جنگ جدیدی نخواهند زد.

این استدلالات چرچیل فصل جدیدی را درموضوع سرنوشت آلمان بازمی کرد. وی ضمن جانبداری ازتجزیه آلمان و سرکوبی پروس، موضوع را به ایجاد ساختاری می کشانید که شبیه به پادشاهی تکه پاره هامبورگ بود. مفهوم استدلال های وی درمورد اتحادیه دانوب همین بود.

استالین نسبت به این نقشه دید منفی داشت.

– ما هربرخوردی به مسئله تجزیه آلمان داشته باشیم لازم نیست هیچ اتحادیه غیر قابل زیست دول دانوبی را ایجاد کنیم. مجارستان و اطریش باید جدا ازهم وجود داشته باشند. اطریش تا قبل ازاستیلای هیتلری یک دولت مستقل بود.

سپس چرچیل دوباره حرف زد:

–  می خواستم بگویم اگرآلمان به چند جزء تقسیم شود و اگر ترکیباتی ازاین اجزاء تشکیل نگردد روزی فرا خواهد رسید که آلمانی ها متحد خواهند شد.

– هیچ تدابیری وجود ندارد که بتواند امکان اتحاد را منتفی سازد.

چرچیل پرسید:

–  مارشال استالین یک اروپای تجزیه شده را ترجیح می دهد؟

استالین پاسخ داد.

–  اروپا چه ربطی دارد؟ من نمی دانم آیا لازم است که 5 و یا 6 دولت آلمانی مستقل ایجاد گردد. این مسئله را باید مورد بحث قرارداد…

این مسئله دوباره درکنفرانس کریمه درماه فوریه ازطرف قدرتهای غرب مطرح شد. ولی در آنجا هم اندیشه تجزیه آلمان مورد پشتیبانی طرف شوروی قرار نگرفت. نماینده شوروی درکمسیون سه جانبه پیشنهادات انگلیس و امریکا را درمورد تجزیه آلمان رد کرد.

موضع دولت شوروی نسبت به این مسئله بوضوح تعیین شده بود. رئیس دولت شوروی هنگام سخنرانی خود در روز پیروزی برآلمان هیتلری، 9 ماه مه سال 1945، اعلام نمود که اتحاد شوروی « قصد ندارد آلمان را تجزیه یا نابود کند».

 

مجازات مجرمین نظامی

 

مسئله مجازات مجرمین نظامی فاشیستی درمیان دیگرمسائل درکنفرانس تهران بررسی گردید. البته، این بحث غیررسمی بود و درمحیط غیر رسمی و درضیافت نهار سه رهبر و نزدیکترین مشاورین آنها صورت گرفت.

درخاتمه نهار استالین به پا خواست و راجع به سرنوشت مجرمین نظامی نازی حرف زد. وی گفت:

– من پیشنهاد می کنم هرچه زودترهمه مجرمین نظامی آلمان محاکمه و به اشد مجازات برسند. آنها باید مجازات شوند. هیچ یک ازآنها نباید ازمجازات بگریزند، هیچ یک نباید در گوشه و کنار دنیا پنهان شوند. فکر می کنم تعداد این گونه مجرمین نازی کم نخواهد بود…

به مجرد این که این حرف به انگلیسی ترجمه شد، چرچیل اعلام کرد:

–  چنین نظری ازبن و ریشه با حس انگلیسی عدالت مغایرت دارد! انگلیسی ها با چنین مجازات همگانی هیچ وقت موافقت نخواهند کرد. من عقیده قطعی دارم که هیچ کس اعم از این که نازی باشد یا نباشد با هرشواهد و قرائنی که علیه او وجود داشته باشد نباید بدون محاکمه اعدام شود!

همه به طرف استالین نگاه کردند. او با آرامش خاطر کامل به حرفهای هیجان آمیز نخست وزیرانگلیسی واکنش نشان داد و به توضیح مفصل ماهیت پیشنهاد خود پرداخت.

وی گفت:

– منظورم این نیست که مجرمین نازی بدون محاکمه مجازات شوند. پرونده هرمجرم باید با دقت بررسی شود. اما هم اکنون واضح است که با این وحشیگری های گسترده هیتلری ها در بین آنها باید ده ها نفرمجرم وجود داشته باشند. استالین از روزولت که ساکت شاهد این صحنه بود نظرش را خواست. رئیس جمهورگفت:

– طبق معمول آشکاراست که من مجبورم دراین بحث داوری کنم. کاملا آشکاراست که باید راه سازشی میان موضع شما، مارشال استالین، و موضع نخست وزیر، دوست صمیمی من پیدا کرد.

نمایندگان شوروی و امریکا که ازنکته پردازی رئیس جمهورخوششان آمده بود خندیدند. لیکن انگلیسی ها درحالیکه به رهبرخود نگاه می کردند، سکوت کردند.

هپکینس معاون رئیس جمهوری ایالات متحده امریکا گفت:

– بیائید این بحث را قطع کنیم. چندین مایل راه تا آلمان و چندین ماه تا روزپیروزی برآلمان درپیش است…

اما استالین همچنان نظرهریک ازحضار را می پرسید. بالاخره به الیوت روزولت پسررئیس جمهور که او نیز در نهارحاضر بود، رسید. او ازجایش بلند شد و با کمی شکسته نفسی ولی محکم گفت:

– آیا این مسئله زیاد عالمانه نیست، زیرا وقتی ارتش های ما ازسوی غرب حرکت کنند و روسها از سوی شرق به تعرض ادامه بدهند این مسئله درعمل حل خواهد شد. این طورنیست؟ سربازان روسی، امریکائی و انگلیسی کاربیشتراین مجرمین را درنبرد یکسره خواهند کرد…

استالین که ازاین حرف خوشش آمده بود، جام خود را بلند کرد و گفت:

– جواب حسابی است! به سلامتی شما، الیوت!

دراین لحظه چرچیل بالای میزبه جلو خم شده و با انگشت سبابه اش الیوت را تهدید کرده با صدای بلند گفت:

– پس شما می خواهید میانه متحدین را خراب کنید؟ آیا شما ازمعنی حرفتان آگاهی دارید؟

بزودی همه به اطاق مجاور رفتند تا قهوه بخورند. ولی چرچیل درآن شب به نمایندگان شوروی نزدیک نشد. واکنش عصبانیت آمیز چرچیل به پیشنهاد مجازات مجرمین نظامی نازی غریب بنظرمی رسید.

واکنش رهبری که امضای او زیراعلامیه سران دول سه قدرت ائتلاف ضد هیتلری که درماه نوامبرسال 1943 هنگام جلسه مشاوره وزرای خارجه سه قدرت درمسکو منتشرشده بود، قرارداشت.

اعلامیه ای که درآن مسئولیت هیتلری ها در برابر جنایات مورد تاکید قرار گرفته و زیر آن را روزولت و استالین نیز امضاء کرده بودند. دراین اعلامیه آمده بود: “… آلمانی هائی که درتیرباران همگانی افسران ایتالیائی یا دراعدام گروگان های فرانسوی، هلندی، بلژیکی و نروژی یا دهقانان قبرس شرکت کرده اند و یا کسانی که درقتل عام مردم لهستان یا قتل عام مردم اتحاد شوروی شرکت کرده اند باید بدانند که به محل جرم بازگردانده شده و در برابر مردم محاکمه خواهند شد. بگذار کسانی که هنوزدستشان بخون افراد بیگناه آغشته نشده این را ببیندند تا در حساب خود را از مجرمین جدا کنند و مرتکب جنایت نشوند. سه قدرت متحد حتما باید آنها را در هر گوشه جهان که یافتند به محل جرم و جنایت بازگرداند و تحویل دادگاه دهند….”

بنظرمی رسید که پس ازاین اعلامیه، پیشنهاد مجازات مجرمین نظامی هیتلری با مخالفتی روبرو نخواهد شد. موضوع برسرمجازات مجرمین نازی بود، نه برسرانتقام ازآلمانی ها . لیکن چرچیل شاید به فکراستفاده ازنظامیان هیتلری برای ایجاد “حریم بهداشتی” جدید دراطراف روسیه شوروی بود. به مروری که ارتش شوروی بسوی غرب پیشروی می کرد، مسئله سرنوشت لهستان بعد ازجنگ بیشتر خودنمائی می کرد. این مسئله درکنفرانس تهران نیزبررسی شده بود. روزولت قبل ازهرکس این موضوع را مطرح کرد. وی اظهار امیدواری کرده بود که دولت شوروی بتواند با دولت فراری لهستان درلندن مذاکرات و مناسبات را آغاز کند، اما دولت شوروی دلایل معتبری در اختیار داشت که بموجب آنها عمال این دولت در داخل لهستان با آلمانی ها رابطه داشته اند. استالین در پاسخ به روزولت مستقیما همین مسئله را یاد آور شده و گفت: “رابطین این دولت که در لهستان هستند، با آلمان هیتلری در ارتباط اند”.

استالین گفت:

– آنها پارتیزان ها را می کشند. شما اطلاع ندارید که آنها درآنجا چه می کنند.

چرچیل میان حرف او پریده و گفت:

این مسئله ازنقطه نظرما بسیارمهم است. ما بدلیل حمله به لهستان به آلمان اعلام جنگ کردیم. در آن زمان من متعجب بودم که چرا چمبرلن درماه آوریل سال 1939 به لهستان ضمانت داده بود. درعین حال از این موضوع خوشحال شدم. بخاطرلهستان و اجرای تعهد خود بود که ما با وجودیکه جزاز نظر نیروی دریائی خود آمادگی نداشتیم به آلمان اعلام جنگ دادیم و نقش عمده ای بازی کردیم تا فرانسه را برای ورود به جنگ تشویق نمائیم. اگراز ما سئوال کنند چرا وارد جنگ شدید ما جواب خواهیم داد اینکار را به خاطرضمانتی که به لهستان داده بودیم، آغاز کردیم. سپس چرچیل موضوع مرزهای آینده لهستان را مطرح کرد.

وی گفت:

– می خواهم ازمثال سه چوب کبریت استفاده کنم که یکی آلمان، دیگری لهستان و سومی اتحاد شوروی باشد.هرسه این چوب های کبریت باید بسوی غرب جابجا شود تا یکی از وظایف عمده ای را که در برابرمتحدین قراردارد حل کنیم و آن تامین امنیت مرزهای غربی اتحاد شوروی است.

استالین پاسخ داد:

– من باید بگویم که روسیه نه کمتر، بلکه بیشتراز قدرت های دیگر در مناسبات حسنه با لهستان ذینفع است، زیرا لهستان همسایه روسیه است. ما از احیاء و تقویت لهستان جانبداری می نمائیم. لیکن ما لهستان را از دولت فراری آن در لندن جدا می دانیم. ما مناسبات خود را با این دولت به آن دلیل که دولت لهستان علیه اتحاد شوروی به هیتلر پیوست برقرار نمی کنیم. همه این مسائل بموقع خود درمطبوعات منعکس شده است.

درحالیکه آخرین کلمات این سخنان ترجمه می شد، استالین پوشه چرمی قرمز تیره رنگی را که جلو او قرارداشت باز کرد و یک ورق اعلامیه از آن بیرون آورد. در آن سرآدمی با دو صورت شبیه یانوس خدای رم قدیم تصویرشده بود و در طرف دیگر نیمرخ هیتلر، و از طرف دیگرنیم رخ استالین رسم شده بود.

استالین درحالیکه اعلامیه را بالای میزبلند نگه داشته بود تا همه بتوانند بخوبی آنرا ببینند، گفت:

– این را عمال دولت فراری درلهستان پخش می کنند. می خواهید از نزدیک تر ببینید؟

با این حرف، استالین اعلامیه را به چرچیل داد. چرچیل آنرا با بی میلی برداشت، اخم کرد و ساکت به روزولت داد و او نیز شانه هایش را حرکت داده، سرش را تکان داد و اعلامیه را به استالین پس داد. پس از کمی سکوت استالین حرفش را ادامه داد:

– کجاست آن ضمانتی که دولت فراری لهستان درآینده دست ازاین کارکثیف بردارد؟ ما می خواستیم ضمانت آنرا داشته باشیم که عمال آن دولت پارتیزان ها را نکشند و دولت فراری لهستان مردم را به مبارزه علیه آلمانی ها دعوت کند و دست به چنین دسایسی نزند. ما روابط حسنه با دولتی خواهیم داشت که فعالانه علیه آلمانی ها مبارزه کند و مطمئن نیستم که دولت کنونی فراری لهستان که در لندن مقیم است چنین کند. اگر آنها با پارتیزان ها اعلام همبستگی کنند و اگرما ضمانت داشته باشیم که عمال آن با آلمانی ها درلهستان رابطه نداشته باشند آن وقت حاضرخواهیم بود مذاکرات را با این دولت شروع کنیم. و اما درمورد مثال سه چوب کبریت می خواستم از مفهوم آن اطلاع بیشترحاصل کنم.

چرچیل توضیح داد که منظورش مسئله مرزها بود و اینکه خوب بود همان جا درپشت میزگرد ازنظریات روس ها درمورد مرزهای آینده لهستان آگاهی پیدا کند تا پس از آن او و یا ایدن بتوانند این ملاحظات را به اطلاع لهستان ها برسانند.

چرچیل حرفش را ادامه داد:

– ما حاضریم به لهستانی ها بگوئیم که این پیشنهاد و نقشه خوبی است و آنها نمی توانند انتظار بهتری داشته باشند. من می خواهم تاکید کنم که پس از جنگ ما می خواهیم یک لهستان قوی، مستقل و دوست روسیه در این کشور وجود داشته باشد.

استالین بنوبه خود موضع دولت شوروی را نسبت به این مسئله بیان کرد و گفت:

– مطلب برسر این است که اراضی اوکرائین باید به اوکرائین و اراضی بلاروس به بلاروس برگردانده شود. یعنی، میان ما و لهستان باید مرزسال 1939 وجود داشته باشد.

مولوتف توضیح داد که معمولا این مرز را بنام وزیرامورخارجه انگلستان سالهای 20 خط “کرزون” می گویند.

آنگاه چرچیل نقشه ای را درآورد که به گفته او روی آن خط کرزون و خط سال 1939 کشیده شده بود. ایدن انگشتش را روی نقشه کشیده و توضیح داد که در قطعه جنوبی، خط کرزون بدقت تعیین نشده و افزود که طبق پیش بینی، خط کرزون قراربود از شرق لووف بگذرد.

استالین مخالفت کرد و گفت که خطی که روی نقشه چرچیل کشیده شده دقیق نیست. لووف باید درحدود اتحاد شوروی باشد و خط مرزی از غرب بگذرد. استالین افزود که مولوتف نقشه دقیقی با خط کرزون و شرح مفصل آنرا دراختیار دارد. ما از یک لهستان بزرگ، پیشرفته صنعتی و دوست اتحاد شوروی حمایت می کنیم.

در همان حال به مولوتف دستورداد نقشه مورد بحث را نشان دهد. چند دقیقه بعد یک پوشه بزرگ سیاه را آوردند. مولوتف نقشه را روی میز پهن کرد و خط کرزون را که درآنجا مشخص شده بود، نشان داد. هم چنین مولوتف متن رادیوگرام امضای کرزون را قرائت کرد که در آن بدقت نقاط آن خط مشخص می شد. پس ازتوضیح به کمک نقشه، مسئله کاملا آشکارگردید. موضع طرف شوروی دیگرقابل بحث نبود.

چرچیل گفت:

– بدیهی است که شرکت کنندگان کنفرانس اختلاف نظرمهمی درمورد مرزهای غربی اتحاد شوروی، ازجمله “لووف” ندارند…

روزولت پرسید که آیا امکان دارد لهستانی ها بنا به میل خود به لهستان باز گردند؟ استالین جواب مثبت داد. پس از آن چرچیل گفت که به لهستانی ها (یعنی به دولت فراری) توصیه خواهد کرد پیشنهادات کنفرانس را قبول کنند. او افزود که یک طرح از سند مربوط به مسئله لهستان را تهیه کرده و می خواهد آنرا قرائت کند. چرچیل بلافاصله متن زیر را قرائت کرد:

“دراصل قبول شده است که کانون دولت و خلق لهستان باید میان خط باصطلاح کرزون و خط رودخانه “اودر” قرارگیرد و پروس شرقی و استان اوپلن را در بر گیرد. لیکن مرزبندی نهائی مستلزم مطالعه دقیق و احتمالا، اسکان اهالی دربعضی نقاط می باشد”.

استالین ازنظراصولی با فرمول پیشنهادی چرچیل موافقت کرد.

رئیس هیئت نمایندگی شوروی تایید کرد که اتحاد شوروی طرفدار «احیاء و تقویت لهستان» می باشد. وی گفت که مسایل امنیت اتحاد شوروی و لهستان تفکیک ناپذیراست. لهستان ضد شوروی راه را برای عملیات تجاوزکارانه علیه اتحاد شوروی هموارساخت. هیتلری ها از خاک لهستان به اتحاد شوروی حمله کردند. بنا براین دولت شوروی نمی گذارد که لهستان پس ازجنگ هم حربه دست محافل امپریالیستی غرب و تکیه گاه مناسبی برای ماجراجوئی های ضد شوروی بماند.

رئیس جمهور امریکا “روزولت”، درواقع، در بحث پیرامون مرزهای لهستان درتهران شرکت نکرد. لیکن در گفتگوی خصوصی با استالین وی نظرامریکا را درمورد این مسئله اظهار داشت و علل خودداری اش ازاظهار نظررسمی را توضیح داد. روزولت گفت که با نظریات هئیت نمایندگی شوروی درمورد لزوم احیای دولت لهستان موافقت دارد و شخصا مخالفتی ندارد که مرزهای لهستان از شرق به طرف غرب، تا رودخانه “اودر” جابجا شود، لیکن بنا به ملاحظات مربوط به سیاست داخلی و دقیقتر، نظربه انتخابات آینده ریاست جمهوری درسال 1944، او برای اینکه رای 6- 7 میلیون امریکائی های لهستانی الاصل را از دست ندهد نمی تواند بصورت علنی درحل و فصل مسئله لهستان، چه درتهران و چه دربهارسال آینده، شرکت کند.

هنگام بحث پیرامون مرزغربی لهستان استالین اشاره کرد که اتحاد شوروی بنادری که یخ نبندد دردریای بالتیک ندارد و بنا براین احتیاج به بنادرکونیکسبرگ و ممل و اراضی مربوطه پروس شرقی دارد.

گذشته ازاین، واگذاری بخشی از پروس شرقی به اتحاد شوروی جوابگوی منافع نابودی خطرناک ترین کانون نظامی گری آلمانی است که هم روزولت و هم چرچیل درتهران سخت طالب آن بودند.

انگلستان و ایالات متحده اصولا موافقت نمودند درخواست شوروی را برآورده کنند. چرچیل طی پیامی برای استالین که 27 ماه فوریه سال 1944 درمسکو دریافت گردید خاطرنشان ساخته بود که دولت انگلستان واگذاری کونیگسبرگ و اراضی مجاورآن به اتحاد شوروی را «ادعای عادلانه روسیه» می داند… «اراضی این بخش پروس شرقی به خون روسی رنگین شده که بیدریغ درراه امرمشترک ریخته شده است… بنا بر این… ادعای روس ها بر این اراضی جنبه تاریخی دارد و بخوبی مستند است».

بنا به ابتکار روزولت در کنفرانس تهران تبادل نظری درمورد مسئله فنلاند نیز مطرح شد. از جمله غرامت خساراتی که از ناحیه فنلاند در جنگ به اتحاد شوروی وارد شده بود و این که رابطه فنلاند با آلمان برای دورانی باید قطع شود و آلمانی های آنجا نیز خاک فنلاند را ترک کنند.

چرچیل طرح «راه های تضمین ورود به لنینگراد» را ارائه داد و «مواضع روسیه بعنوان یک قدرت دریائی و هوائی نظامی مسلط دردریای بالتیک» را تائید کرد. چرچیل با اشاره به اینکه غرامت زیان وارد شده به اتحاد شوروی از طرف فنلاند، هنگام جنگ و بعنوان متحد آلمان جای تردید دارد. فنلاندی ها ممکن است برخلاف اراده خود تابع «کشور دیگری» شده باشند. چرچیل گفت: «ما انتظارداریم که امنیت ضروری مرزهای روسیه تامین شود ولی ما خواهش می کنیم که با فنلاندی ها با گذشت رفتارشود».

رئیس دولت شوروی خبرداد که مدتی پیش “بوهمان” معاون وزارت امورخارجه سوئد به اطلاع نماینده شوروی درسوئد رسانده بود که «فنلاندی ها می خواستند با روس ها صحبت کنند». ضمنا بوهمان گفته بود که «فنلاندی ها می ترسند که روسیه فنلاند را ازاستقلال محروم سازد و آنرا به یکی ازاستان های خود تبدیل کند». استالین خبرداد که دولت شوروی جواب داده است که «چنین قصدی ندارد» و مخالفتی با آغاز گفتگوها با فنلاندی ها ندارد و آنها می توانند برای مذاکره به مسکو بیایند. جلوتر، درباره نقشه های چرچیل برای استفاده از مسئله ترکیه برای تاخیر در افتتاح جبهه دوم توضیح دادم. اینک با تفصیل بیشتربه این مساله می پردازم.

مساله ورود ترکیه به جنگ توسط نخست وزیرانگلستان با این تاکید که انگلستان اهمیت بسیاری به آن می دهد، مطرح گردید.

باید درنظرداشت که این مسئله طی مدت مدیدی درلندن مورد بحث قرارگرفته بود. در اواخرسال 1943 موضوع ورود ترکیه به جنگ درلندن مسئله گرهی متحدین دربخش شرقی دریای مدیترانه بشمارمی رفت. ازآن جا که اوضاع نظامی سوق الجیشی به واشنگتن و لندن اجازه نمی داد نیروی نظامی را دربالکان گسترش دهند، انگلیسی ها توجه خود را به دریای اژه معطوف کرده بودند تا ترکیه را برای ورود به جنگ راضی سازند و درنتیجه به تحقق نقشه های چرچیل نایل آیند. به عقیده لندن که مدتی پیش ازگفتگوهای ایدن وزیرامورخارجه انگلستان با “سلمنجی اغلو” وزیر امورخارجه ترکیه 5- 8 نوامبردر قاهره اظهارشده بود یک نظر سیاسی برای ورود ترکیه به جنگ وجود داشت. وزارت امورخارجه انگلستان عقیده داشت که ورود ترکیه به جنگ بهترین، بلکه یگانه وسیله «بازداشتن روس ها از کنترل بالکان» بود. اگر ترک ها بی طرفی را حفظ کنند بدیهی است که نیروی بریتانیا نخواهد توانست قبل ازرفتن آلمانی ها و یا قبل از «استقرار روس ها» دربالکان به آنجا راه یابد.

درکنفرانس تهران هیئت نمایندگی انگلیس ضمن متقاعد ساختن دوشرکت کننده دیگر به اهمیت ورود ترکیه به جنگ در ائتلاف ضد هیتلری «مزایای بزرگی» را که از این امرعاید متحدین می گردید متذکرمی شد: بازشدن راه بالکان؛ بازشدن راه های ارتباطی داردانل به دریای سیاه. چرچیل اطمینان می داد که ازهمه اینها می شود هم برای اعزام نیروی دریائی کمکی برای اتحاد شوروی و هم برای رساندن محمولات به اتحاد شوروی از راه کوتاه استفاده نمود.

بالاخره یک دلیل اضافی نیز پیش کشیده می شد: احتمال خروج رومانی و بلغارستان ازجنگ و هم چنین بمباران اروپای جنوب شرقی و قبل ازهرچیز، میدان های نفت رومانی از پایگاه های آلمان.

هیئت نمایندگی شوروی هم اصولا طرفدارشرکت ترکیه درجنگ به طرفداری از متحدین بود. اما دریکی ازاجلاس های عمومی کنفرانس استالین ازچرچیل پرسید:

 

– اگرترکیه وارد جنگ شود، دراین صورت چه اقداماتی درنظراست؟

چرچیل جواب داد:

– می توانم بگویم که برای اشغال جزایرواقع درامتداد کرانه غربی ترکیه بیش ازدو سه لشکرضروری نیست. آن وقت کشتی های حامل محمولات می تواند به ترکیه و دریای سیاه برود. اما اولین کاری را که انجام خواهیم داد این است که 20 واحد نیروی هوائی و چند هنگ نیروی ضد هوائی برای ترک ها اعزام کنیم. این کار زیانی به عملیات دیگرنمی زند.

رئیس دولت شوروی پس ازاستماع این توضیح، نسبت به امکانات جلب ترکیه به طرف متحدین ابراز تردید نمود.

استالین گفت:

– بنظرمن هرقدرهم روی ترکیه فشار بیاوریم حاضر نخواهد شد وارد جنگ شود.

چرچیل منظورش را دقیق تر بیان نمود:

– منظور این است که دولت شوروی بسیار ذینفع است که ترکیه را وادار به ورود به جنگ کند. البته ممکن است نتوانیم آنرا به این کار واداریم ولی باید هرچه ازدستمان برمی آید دراین جهت انجام بدهیم.

استالین موافقت کرد:

– بلی، ما باید بکوشیم ترکیه را وارد جنگ کنیم. خوب بود اگر ترکیه وارد جنگ می شد.

نخست وزیربریتانیا پرسید آیا لازم نیست مسئله ترکیه را برای بررسی به کارشناسان نظامی واگذارکنیم؟

استالین مخالفت کرد:

– این مسئله هم سیاسی و هم نظامی است. ترکیه متحد بریتانیای کبیراست و با اتحاد شوروی و ایالات متحده مناسبات دوستانه دارد. ترکیه دیگرنباید با ما و آلمان بازی کند.

سپس روزولت که قبلا موضع ایالات متحده را نسبت به ترکیه بیان نکرده بود، حرف زد. وی گفت:

– البته من طرفدارآنم که ترکیه را واداریم وارد جنگ شود، ولی اگرمن رئیس جمهورترکیه بودم چنان بهائی را برای این کاردرخواست می کردم که تنها با ضربه خوردن عملیات “اورلرد” آنرا بشود پرداخت.

بحث پیرامون مسئله ترکیه دریکی ازاجلاس های بعدی ازسرگرفته شد. چرچیل گفت انگلستان که متحد ترکیه است مسئولیت آنرا به عهده می گیرد که آنکارا را متقاعد سازد، یا وادارد قبل آغاز سال جدید وارد جنگ گردد.

چرچیل حرفش را ادامه داد:

– اگررئیس جمهوربخواهد به ما بپیوندد و یا نقش رهبری را به عهده بگیرد این کاربرای ما انگلیسی ها قابل قبول است. ولی ما به کمک مارشال استالین نیزاحتیاج خواهیم داشت. ازطرف دولت بریتانیا می توانم بگویم که حاضراست به ترکیه تذکر بدهد هرگاه پیشنهاد درمورد ورود به جنگ را قبول نکند، این امرممکن است پیامدهای جدی را برای ترکیه داشته باشد و درحق آن نسبت به “بسفر” و “داردانل” تاثیر می گذارد. پیشنهاد می کنم بطور اساسی این مسئله را مورد بحث قراردهیم. اگر ترکیه وارد جنگ نشود ما دچار ناکامی بزرگی خواهیم شد. علاوه بر این، من می خواهم نیرو و هواپیماهای مستقردر مصر،در صورت ورود ترکیه به جنگ هر چه زودتر مورد استفاده قرارگیرد.

ملاحظاتی را که نخست وزیر بریتانیا مطرح کرد موجب هیچ بحث ویژه ای نشد و در نظر هم گرفته نشد.

تنها در آخرین روز کنفرانس، در ماه دسامبر، هنگام ضیافت صبح که در آن سران هیئت های نمایندگی و نزدیکترین معاونانشان شرکت داشتند مسئله ورود به جنگ ترکیه دوباره مطرح گردید.

هاری هیکیتس نزدیک ترین معاون ریاست جمهوری ایالات متحده گفت می خواهد بعضی ملاحظات را درمورد مسئله ترکیه طرح کند. او تذکرداد که موضوع دعوت از ترکیه برای ورود به جنگ به آن ارتباط دارد که ترکیه چه کمکی بتواند از بریتانیای کبیرو ایالات متحده دریافت کند. علاوه براین لازم است ورود ترکیه به جنگ با استراتژی مشترک متحدین هماهنگ شود.

روزولت میان حرف او پریده و گفت:

به دیگرسخن، اینونو از ما خواهد پرسید که آیا ما از ترکیه پشتیبانی خواهیم کرد یا خیر. بنظرم این مسئله را باید بررسی کنیم.

استالین یادآورشد که چرچیل وعده کرده بود به ترکیه کمک کند.

روزولت گفت:

– اشکال من این است که ستاد امریکائی هنوزمسئله تعداد ناوهای مخصوص پیاده کردن نیرو را که برای عملیات «اورلرد» درانگلستان و برای عملیات دراقیانوس هند ضروری است، مطالعه نکرده است. بنابراین من درزمینه وعده ها به ترکیه باید طرف احتیاط را حفظ کنم.

چرچیل اعلام کرد که انگلستان آن چه را نمی تواند بدهد پیشنهاد نکرده بود.

چرچیل پرسید:

ممکن است امریکائی ها چیزی براین تعداد بیافزایند؟ که بتوانیم واحدهای نیروی ضد هوائی را دراختیارترک ها بگذاریم. و اما وسایل پیاده کردن نیرو درماه مارس لازم خواهد بود و من گمان می کنم که بتوانیم این وسایل را درفاصله میان اشغال رم و آغاز «اورلرد» بیابیم.

من می خواهم با نظامی ها مشورت کنم. امیدوارم حق با چرچیل باشد ولی مشاوران من می گویند که در زمینه استفاده از ناوهای مخصوص پیاده کردن نیرو در فاصله میان رم و آغاز «اورلرد» ممکن است اشکالاتی بروزکند. آنها گمان می کنند که حتما باید تا آوریل ناوهای مخصوص پیاده کردن نیرو را که درعملیات «اورلرد» ازآنها استفاده خواهد شد، داشته باشیم.

چرچیل مخالفت کرد:

– من هیچ اشکالی نمی بینم. لیکن ما هنوزهیچ پیشنهادی به ترکیه نکرده ایم و من نمی دانم آیا اینونو آنرا قبول خواهد کرد یا خیر. اوقراراست به قاهره برود و درآنجا با اوضاع آشنا شود. من می توانم به ترکها 20 واحد نیروی هوایی بدهم، هیچ نیروی دیگری به آنها نخواهم داد. گذشته ازاین، بنظرم احتیاج به نیرویی نداشته باشند. اما ریشه مسئله اینجاست که مطمئن نیستم اینونو به قاهره برود.

استالین با لحن استهزاء آمیز پرسید:

– نکند بیمارشود؟

چرچیل فورا حرف استالین را ادامه داد:

– کاملا امکان دارد. اگراینونو موافقت نکند برای دیداربا من و رئیس جمهور به قاهره برود در این صورت من حاضرم با یک رزم ناو نزد او بروم. اینونو به آنجا می رود و من دورنمای ناگواری را برای او ترسیم می کنم که ترکها اگرموافقت نکنند وارد جنگ شوند درپیش خواهند داشت و بر عکس، نتایج صحبتهای خود با اینونو را ابلاغ می کنم.

چند روز پس از اتمام کنفرانس تهران، عصمت اینونو به قاهره پروازکرد. 4- 6 دسامبر در آنجا مذاکراتی بین او و چرچیل و روزولت صورت گرفت. این دیدارهیچ نتیجه ای نداد.

تنها درماه اوت سال 1944 یعنی 2 ماه پس ازافتتاح جبهه دوم درشمال فرانسه، دولت ترکیه قطع روابط دیپلماتیک و اقتصادی با آلمان را اعلام نمود، 23 ماه فوریه سال 1945، بالاخره، ترکیه به آلمان و ژاپن اعلام جنگ کرد. تا آن زمان ارتش شوروی بلغارستان و رومانی را آزاد و به ارتش رهائی بخش یوگسلاوی کمک کرد کشورشان را از وجود فاشیست ها پاک کند. جبهه به فاصله 1000 کیلومتری ازمرزهای ترکیه دورشد. ارتش ترکیه درصحنه اروپا هیچ مرز مشترکی با دشمن نداشت، تا چه رسد به ژاپن که نسبت به آلمان از ترکیه بسیار دورتر قرارداشت.

شرکت کنندگان دیدار تهران فقط در خطوط کلی مسایل نظام پس از جنگ را مطرح کردند. با وجود اختلاف منافع قدرت های شرکت کننده در کنفرانس، از همان ابتدا کوشش شد حسن تفاهم برای تامین صلح پس از پیروزی در جنگ بدست آید.

روزولت طی گفتگوئی با استالین درتاریخ 29 نوامبر، گفت که می خواهد قبل از ترک تهران مسئله نظام جهان در دوره پس از جنگ را مورد بحث قرار دهد. بنظر رئیس جمهور، می بایست چنان سازمانی ایجاد گردد که در واقع صلح با دوام و پایدار را تامین کند. روزولت پس از واکنش مثبت طرف شوروی گفت که طبق تصورات وی، پس از اتمام جنگ باید یک سازمان جهانی ایجاد گردد که بر اصول ملل متحد استوار باشد.

طبق نقشه رئیس جمهور، سازمان جهانی امنیت باید از سه ارگان متشکل باشد:

– یک مجمع متشکل از همه اعضای ملل متحد که «هیچ نقشی جز دادن توصیه نخواهد داشت»

– یک کمیته اجرائی متشکل از اتحاد شوروی، ایالات متحده آمریکا، انگلستان، چین، دو کشور اروپائی، یک کشورآمریکای لاتین، یک کشور خاورمیانه و یکی از کشورهای مشترک المنافع بریتانیا، که بتواند عهده دار بررسی همه مسائل غیرنظامی از قبیل اقتصادی، خواربار، کشاورزی، بهداری و غیره باشد.

– یک کمیته پلیسی متشکل از اتحاد شوروی، ایالات متحده آمریکا، انگلستان و چین، برای حفظ صلح و پیشگیری از تجاوز جدید از طرف آلمان و ژاپن.

طرف شوروی از پیشنهاد ایجاد یک سازمان بین المللی برای حفظ صلح و امنیت پشتیبانی کرد. ی. و.استالین نقشه پیشنهادی رئیس جمهور را مثبت تلقی نمود ولی از این بابت اظهار نگرانی کرد که کشورهای کوچک، بویژه در اروپا، ممکن است از اینگونه سازمانی ناراضی باشند و بنابراین شاید بهتر بود دو سازمان، یکی اروپائی و دیگری جهانی یا در خاوردور ایجاد گردد.

پس از اشاره به اینکه اندیشه رئیس دولت شوروی تا قسمتی با نقطه نظر چرچیل مبنی بر ایجاد سه سازمان، اروپائی، خاوردورو آمریکائی مطابقت دارد روزولت توضیح داد که «ایالات متحده امریکا نمی تواند عضوسازمان اروپائی باشد» و «حادثه تکان دهنده ای مثل جنگ کنونی» موجب شد «تا امریکائی ها نیروی خود را به آن سوی اقیانوس اعزام کنند».

بعدا هیئت نمایندگی شوروی با ایجاد سازمان جهانی واحدی موافقت نمود.

لازم به تذکراست که در تهران طرف شوروی در زمینه نظام بعد از جنگ هیچ پیشنهاد مشخصی ارائه نداد. استالین طی گفتگو با روزولت فقط در خطوط بسیار کلی اظهار نظر کرد و برای اطلاع بیشترپرسش هائی را طرح کرد.

وقتی روزولت کمیته پلیسی را مطرح کرد، رهبر شوروی جویا شد که آیا این کمیته تصمیمات فوری و مهم را برای سایر کشورها نیز اتخاذ خواهد نمود؟

استالین پرسید:

– اگر یکی از کشورهای عضوکمیته ازاجرای تصمیم متخذه کمیته امتناع کند چه می شود؟

رئیس جمهورپاسخ داد:

– در این صورت کشوری که ازاجرای تصمیم امتناع کند در آینده از امکان شرکت در تصمیم گیری این کمیته محروم می شود.

استالین پرسید:

– آیا کمیته اجرائی و کمیته پلیسی جزء سازمان کل و یا ارگان مستقل خواهند بود؟

روزولت توضیح داد:

– اینها سه ارگان جداگانه خواهند بود. سازمان کل از35 ملت متحد، کمیته اجرائی از 10تا 11 کشور، و کمیته پلیسی از4 قدرت تشکیل خواهند شد. هرگاه خطر تجاوز و یا تخلفاتی از صلح به یک نحو دیگر بروز کند در این صورت باید ارگانی موجود باشد که بتواند فورا اقدام کند، زیرا در این صورت حتی ارگانی مانند کمیته اجرائی فرصت بحث را نخواهد داشت.

استالین این گفته را دقیق تر بیان کرد:

– پس این ارگانی خواهد بود که تصمیماتش باید اجرا شود؟

روزولت بدون اینکه جواب مستقیم بدهد گفت می خواهد مثالی بزند: وقتی در سال 1935 ایتالیا بی اطلاع به آپیسینی حمله کرد، وی (روزولت) ازفرانسه و انگلستان خواهش کرد کانال سوئز را ببندند تا نگذارند ایتالیا جنگ را ادامه دهد. لیکن انگلستان و فرانسه اقدامی نکرده و موضوع را برای رسیدگی به مجمع ملل واگذارکردند. بدین ترتیب ایتالیا امکان یافت تجاوزرا ادامه دهد. ارگان متشکل از4 قدرت که اینک پیشنهاد می شود امکان عمل سریع را خواهد داشت: در اوضاع مشابه، این ارگان می تواند بدون اتلاف وقت درمورد مسئله ای مثل بستن کانال سوئز تصمیم بگیرد.

روزولت از اینکه موفق شده بود نخست وزیرشوروی را از ملاحظات خود آگاه نماید، ابراز رضایت خاطر کرد. وی افزود که این ملاحظات جنبه مقدماتی دارد و مستلزم بررسی های بیشتراست. ولی ماهیت این ملاحظات در جلوگیری ازتکراراشتباهات گذشته خلاصه می شود.

در مورد ملاحظه روزولت مبنی بر وضعیتی که درآن دولت آمریکا بتواند نیرو را به آن سوی اقیانوس اعزام نماید استالین با این سوال واکنش نشان داد که:

– آیا درصورت ایجاد سازمان جهانی پیشنهادی ایالات متحده، امریکائی ها به اعزام نیروی خود به اروپا نیاز خواهند داشت؟

روزولت پاسخ داد:

– این امرحتمی نیست. در صورتی که لازم شود علیه تجاوز احتمالی اعمال زور گردد ایالات متحده می تواند هواپیماها و ناوهای خود را اعزام کند و انگلستان و روسیه نیروی خود را به اروپا وارد می کنند.

این جا بحث پیرامون مسایل نظام بعد از جنگ درتهران خاتمه یافت. بعدا این مسایل موضوع مکاتبه سه رهبر قرار گرفت و بالاخره پس از کنفرانس یالتا بطور نهائی تائید شد.

طی گفتگوی استالین و روزولت که اول دسامبر1943 درتهران انجام شد، رئیس جمهورگفت که ممکن است درایالات متحده مسئله الحاق جمهوری های بالتیک به اتحاد شوروی مطرح گردد. روزولت خاطرنشان ساخت که شاید افکارعمومی جهان در آینده مایل باشد مردم این جمهوری ها خود در مورد این الحاق اظهار نظر کنند. امیدوارم «مارشال استالین این خواهش را درنظربگیرد.»

رئیس جمهورحرفش را ادامه داد:

من شخصا شکی ندارم که مردم این کشورها به سود الحاق به شوروی رای خواهند داد، اما بهرحال مهم آنست که همه پرسی صورت گیرد.

استالین در این مورد ابراز تعجب کرد و گفت که قبل ازانقلاب، در روسیه لیتوانی، استونی و لتونی حتی خود مختار هم نبودند.

استالین گفت:

– درآن زمان تزارهم پیمان ایالات متحده و انگلستان بود و هیچ کس مسئله جدائی این کشورها از روسیه را مطرح نمی کرد. چرا این مسئله اکنون مطرح می شود؟

روزولت جواب داد:

– مطلب اینجاست که افکارعمومی تاریخ نمی شناسد. من مایلم با شما درباره موقعیت داخلی خودم در ایالات متحده صحبت کنم. سال آینده درایالات متحده انتخابات انجام خواهد شد. من نمی خواهم خودم را برای نامزدی ریاست جمهوری پیشنهاد کنم ولی اگرجنگ ادامه پیدا کند شاید من مجبورشوم این کار را بکنم.

رئیس جمهورحرفش را ادامه داد:

– درایالات متحده عده ای اهل لیتوانی، لتونی و استونی سکونت دارند. من میدانم که لیتوانی، لتونی و استونی، هم درگذشته و هم دراین اواخرجزئی ازاتحاد شوروی بودند و هرگاه ارتش های روسی دوباره وارد این جمهوری ها شوند من به خاطراین موضوع با اتحاد شوروی نخواهم جنگید. ولی افکارعمومی ممکن است درخواست کند درآنجا همه پرسی صورت گیرد.

استالین فورا جواب داد:

– درزمینه اظهارنظرخلقهای لیتوانی، لتونی و استونی ما امکانات زیادی برای خلقهای این جماهیرفراهم خواهیم آورد تا اراده خود را اظهارکنند.

روزولت در حرف وی دخالت کرده و گفت:

– برای من این مفید خواهد بود.

استالین حرفش را ادامه داد:

– البته این بدان معنی نیست که همه پرسی باید تحت کنترل بین المللی صورت گیرد.

رئیس جمهورموافقت کرد:

– البته که نه. مفید بود اگر در یک لحظه مناسب اعلام شود که در یک زمان معین در این جمهوری ها همه پرسی صورت خواهد گرفت.

رهبرشوروی این بخش ازصحبت را این طورخاتمه داد:

– البته می شود این کار را هم کرد.

در میان دیگر مسایل کنفرانس، مسئله ایران نیز مورد مذاکره قرار گرفت. سه رهبر ائتلاف ضد هیتلری اعلامیه ویژه ای را تصویب کردند که طی آن ضمن تائید کمک های ایران به ائتلاف، بویژه در زمینه حمل بار به اتحاد شوروی، موافقت کردند به ایران هم در زمان جنگ و هم در دوران پس ازجنگ کمک اقتصادی شود و از استقلال کامل، حاکمیت و تمامیت ارضی آن حمایت شود.

درپایان کنفرانس سندی به نام «اعلامیه تهران» تصویب شد. در این سند گفته شد:

«ما، رئیس جمهورایالات متحده امریکا، نخست وزیرانگلستان و رهبر اتحاد شوروی طی چهار روز دیدار در پایتخت ایران سیاست های مشترکی را تصویب کردیم.

ما اراده خود را در این زمینه استوار کردیم که کشورهایمان، هم در زمان جنگ و هم در زمان صلح، با یکدیگر همکاری داشته باشند.

درمورد جزئیات جنگ، نمایندگان ستادهای نظامی ما بصورت غیر علنی مذاکره کردند. ما بر سر نقشه هایمان مبنی برانهدام نیروی مسلح آلمان توافق نظرکردیم. ما درمورد دامنه و موعد عملیاتی که ازسوی شرق، غرب و جنوب انجام خواهد شد، به توافق کامل رسیدیم.

حسن تفاهم حاصل شده ضامن پیروزی ماست.

درمورد زمان صلح، ما اطمینان داریم موافقتی که میان ما وجود دارد صلح پایداررا تامین خواهد کرد. ما کاملا به مسئولیت هائی اعتراف داریم که درمورد تحقق چنان صلحی به دوش ما و همه ملل متحد قراردارد. اکثریت مطلق مردم کره زمین آنها را تائید می کنند، زیرا به کابوس جنگ برای نسل های آینده خاتمه می دهد.

ما به اتفاق مشاوران دیپلماتیک خود، مسایل آینده را بررسی کردیم. ما درجهت همکاری و شرکت فعال همه کشورهای بزرگ و کوچک برای خاتمه یافتن جنگ، استبداد، بردگی و ستم خواهیم کوشید. ما از ورود همه آنها به خانواده جهانی کشورهای دمکراتیک استقبال خواهیم کرد.

هیچ نیروئی درجهان مانع ازآن نخواهد شد که ما ارتش های آلمانی را درخشکی، دریا، زیر دریا نابود کنیم و با حملات هوائی کارخانه های نظامی آنها را نابود کنیم. دراین نابودی قاطعانه عمل خواهد شد.

با امید و عزم به تهران آمدیم و از تهران با اهداف صلحجویانه و انسان دوستانه می رویم.

 

روزولت

استالین

چرچیل

« 1 دسامبر1943 درتهران امضاء شده است».

 

«در راه بازگشت به مسکو، رئیس جمهور”روزولت” برای ی.و.استالین تلگرافی مخابره کرد که طی آن برای دیدار تهران ارزش عالی قائل شده بود. در تلگراف آمده بود:

“به نظر من کنفرانس بسیارموفقیت آمیزبوده و من اطمینان دارم یک حادثه تاریخی است که نه تنها قابلیت ما را برای جنگ مشترک بلکه برای کار برای جهان آینده، در توافق نظرکامل تائید می نماید. من از گفتگوهای شخصی مشترک با شما و بویژه از امکان دیدار خصوصی با شما بسیار لذت بردم. امیدوارم دوباره درآینده شما را ببینم و عجالتا موفقیت هرچه بیشتر شما و ارتش های شما را آرزو دارم.

در پیام جوابیه رئیس شوروی کمیسرهای خلقی اتحاد شوروی مورخ 6 دسامبرسال 1943 نوشته شد:

«با این نظر شما موافقم که کنفرانس تهران با موافقیت زیاد برگزار شده و دیدارهای شخصی ما از بسیاری لحاظ اهمیت بسیار داشت. امیدوارم که آلمان هیتلری دشمن مشترک خلق های ما بزودی این را حس کند. در حال حاضراین اطمینان وجود دارد که خلق های ما هم اکنون و هم پس از تمام این جنگ همکاری دوستانه داشته باشند.

موفقیت هر چه بیشتر شما و نیروی مسلح شما را در عملیات پر مسئولیت آینده آرزو دارم. همچنین امیدوارم که دیدار ما در تهران آخرین دیدار نباشد و دوباره یکدیگر را ببینیم».

 

باید بویژه چگونگی ارزیابی از دیدارتهران درایالات متحده امریکا را تذکرداد. این ارزیابی درتلگرام آ.آ.گرومیکو سفیر وقت اتحاد شوروی درایالات متحده امریکا مورخ 8 دسامبرسال 1943 برای کمیسری امورخارجه اتحاد شوروی تشریح گردیده است. سفیر اطلاع داد:

«هم اکنون کنفرانس تهران در مرکز توجه محافل رسمی و دیپلماتیک واشنگتن قراردارد. اکثریت قریب به اتفاق اعضای کنگره امریکا اعلامیه های مصوبه را مثبت ارزیابی می کنند. سناتورها و اعضای مجلس نمایندگان طی اظهارنظرهای خود اهمیت سیاسی عظیمی را برای کنفرانس و تصمیمات آن قایل شده اند».

 

کنفرانس رهبران سه قدرت متحد اتحاد شوروی، ایالات متحده امریکا و بریتانیای کبیر که از28 نوامبرالی 1 دسامبرسال 1943 در تهران برگزارگردید در زمره بزرگترین حوادث دیپلماتیک جنگ دوم جهانی بود. این کنفرانس یک مرحله مهم در تحول مناسبات بین المللی و بین متحدین بود. درجریان کنفرانس، برخی مسائل بسیارمهم در زمینه عملیات جنگی و نظام جهان بررسی و حل گردید. دیدار تهران نقش مهمی در امرهمبستگی ائتلاف ضد هیتلری بازی کرد. این دیدار زمینه را برای نیل به پیروزی نهائی در جنگ و پی ریزی توسعه و تحکیم بعدی مناسبات میان سه قدرت بزرگ فراهم ساخت.

 

در جریان کنفرانس، علیرغم فرق بنیادی میان نظام سیاسی و اجتماعی اتحاد شوروی از یک سو، و ایالات متحده و انگلستان از سوی دیگر، همکاری در مبارزه علیه دشمن مشترک و جستجو و اتخاذ تصمیمات قابل قبول طرف ها در زمینه مسایل مورد اختلاف به موفقیت انجامید؛ اگر چه شرکت کنندگان آن در بسیاری موارد، درابتدا نسبت به آنها برخوردهای مختلف داشتند. کنفرانس تهران و تصمیمات آن از اهمیت بین المللی فراوانی برخوردار شد. اصول همکاری قدرت های بزرگ ائتلاف ضد هیتلری که نماینده نظام های اجتماعی مختلف بودند، درکنفرانس پیروزگردید. در اعلامیه مشترک رهبران سه قدرت متحد خاطرنشان می شد که اتحاد شوروی، ایالات متحده و انگلستان «چه در زمان جنگ و چه درزمان آتی صلح با یکدیگر همکاری خواهند نمود».

این عقیده وجود دارد که همکاری میان اتحاد شوروی، ایالات متحده و انگلستان درسال های جنگ بدان سبب میسر گردید که پای دشمن مشترکی درمیان بود. قدرتی که هر سه قدرت را تهدید می کرد، و این امر آنها را به سوی اتحاد در مبارزه علیه آن سوق داد. به همین جهت پس از پیروزی بر ارتش هیتلر، و زمانی که دشمن مشترک ازپای درآمد متحدین زمان جنگ هر یک راه خود را رفتند.

 

1- از هم پاشیدگی ائتلاف و تقابل میان ایالات متحده و انگلستان ازیک سو، و اتحاد شوروی ازسوی دیگر، قبل ازهرچیزناشی ازجاه طلبی محافل حاکمه ایالات متحده بود که عقیده داشتند انحصار طولانی بمب اتم به آنها امکان می دهد سلطه جهانی امریکا را برقرارکنند.

2- واقعیت امرتنها این نبود که متحدین سابق به طور ساده هر یک به طرفی رفتند، زیرا تقابل میان ایالات متحده و انگلستان به وجود نیامده بلکه میان این دو کشور و اتحاد شوروی بوجود آمد. پس دراین مورد «قانونمندی» ازهم پاشیدگی چندان نقشی نداشت، بلکه بیشترتمایل قدرت های بزرگ بورژوائی به «بازداری» سوسیالیستی و درنهایت، نابودی آن به عنوان یک نظام اجتماعی نقش خود را بازی کرد.

3- نباید پنداشت که درشرایط کنونی هیچ خطرمشترکی ایالات متحده، انگلستان و اتحاد شوروی را تهدید نمی کند. قبل از هرچیز این خطر فاجعه هسته ای عمومی، مسئله محیط زیست و بقای بشر، کم شدن منابع طبیعی و نیرو و غیره است. وظایف و اهداف مشترکی نیز در زمینه مبارزه با گرسنگی و بیماری ها، پژوهش اعماق اقیانوس و تسخیر فضاء وجود دارد.»

 

دریای مَکران مُکران – مکوران ”

مَکران مکران – مکوران ” از نظر تاریخی سرزمینی ساحلی در جنوب شرقی ایران و جنوب غربی پاکستان است که در طول خلیج عمان از رأس‌الکوه در غرب جاسک تا لاس بلا در جنوب غربی ایالت بلوچستان پاکستان گسترده‌است. در بعضی منابع اروپایی قرن‌های ۱۶ تا ۱۸ از ایالت مکران نام برده شده است. در دوره های مختلف تاریخی این منطقه خودمختار و تحت اداره خوانین محلی بوده است که گاهی خود را رعایای دولت ایران می‌نامیدند. امپراتوری بریتانیا در قرن هیجده این منطقه را جزو هند و مستعمره بریتانیا نمود. امروزه در هند و در پاکستان شهرهایی بنام مکران وجود دارد. مکران در دوره های مختلف تاریخی بخشی از قلمرو ایران بوده است. مکران در نوشته‌های مسالک و ممالک و التقویم اقلیم دوم و از کرمان تا رود مهران (ایندوس) نامیده شده است..

(سفرنامه مارکوپلو نیز مکران را شرح داده است.) در بعضی اسناد و نقشه‌های تاریخی اروپایی و  تقریبا همه یا بسیاری از نوشته‌های عربی زبان دریای عرب امروزی نیز بحر مکران بیان شده است..fars korfezi

کوه‌های خشک و بایر کرانه‌های مکران از دید جغرافیای طبیعی دنباله کویر است، که تا آنجا گسترش یافته. گویا در در سده‌های میانه این سرزمین از آنچه اکنون دیده می‌شود، حاصلخیزتر بوده ولی هیچگاه از دید دارایی دارای اهمیت نبوده‌است. جغرافی‌نویسان پیشین اسامی بسیاری از شهرهای مکران را در کتاب‌های خود ثبت نموده‌اند ولی هیچکدام به طور گسترده از آن شهرها یاد نکرده‌اند. مهمترین درآمد مکران از نیشکر و یک گونه شکر سفید موسوم به پانیذ بوده‌است که از آنجا به سرزمین‌های مجاور صادر می‌گردیده. مکران تقریبا شامل تمام بلوچستان ایران و پاکستان و بخشی از استان هرمزگان فعلی می شده است بلوچستان در کتیبه‌های میخی داریوش هخامنشی در بیستون و تخت جمشید، «ماکا» یا ماکه (maka) [ساتراپ] چهاردهم بوده است. در زمان ساسانیان کوسون می‌گفتند. به تبع این منطقه جغرافیایی سواحل  دریایی آن را نیز در زبان عربی و  بعضا فارسی بحر مکران گفته اند  بحر فارس و بحر العجم نیز برای این منطقه دریایی بکار رفته است اما امروزه سواحل مکران را بحر عرب می گویند. 

در مورد ریشه مکران دیدگاههای بسیار مختلفی وجود دارد:

مکران با فتحه – کسره و ضمه روی “م ” تلفط شده است (MAKORAN- Mecran= Makran) اما تلفظ رایج تر آن فتحه روی” م” است بصورت Makran. اعراب و بلوچها آنرا مکوران تلفظ می‌کنند. عده‌ای آنرا تغییر یافته مگان می دانند اما جغرافی نویسان مسلمان آنرا تغییر یافته مهی خوران دانسته اندو بنظر می‌رسد عبارت مهیخوران (ماهی خوران)Mahikoran بصورت مکران لاتین شده باشد.

بعضی نیز نام مکران با نام این منطقه در زبان سومریان و زبان بابلی نخستین یعنی «مگان» همریشه دانسته‌اند.. به باور فرای مکران از نام قوم میکوی گرفته شده‌است. و به معنی کرانه مکا است. این ریشه یابی‌ها نیاز به بررسی علمی تری دارد. با توجه به نامهای جعرافیایی مانند میش مهی در منطقه احتمال اینکه مهی خوران به مکوران و مکران تبدیل شده باشد دور از واقعیت نیست. زیرا مگان و مکا Maketa در واقع در سواحل عمان قرار داشته‌اند همانطور که اومانای تاریخی نیز در ساحل پارس قرار داشته و یا دو شهر عمانا وجود داشته یکی در ساحل پارس و دیگری در عمان فعلی.(نگاه شود به پلینی ۵۰م.)

استاد بارتولد در وجه نام‌گذاری می‌نویسید:

از قرار معلوم آرین‌ها، منطقه ساحلی را بعد از کرمان تصرف کرده‌اند و ظاهراً این ولایت، نام یونانی خود گدروسیا – گدروزیا را از نام آن شعبه از ملت ایران که هرودوت «دروسیاپوی» نامیده، گرفته است. اسم کنونی ولایت – که مکران است – اسمی نیست که قومی از اقوام آرین، روی این خطه گذاشته باشد. به عقیده علما، کلمه مکران مشتق از نام یک قوم دراوی [دراویدی] است که یونانی‌ها «ماکای» یا «موکای» می‌گفتند و در کتیبه‌های میخی «ماکا» و «ماسیا» خوانده می‌شود. در کتاب بیزانسی – که از جغرافی‌نویسان یونان است – اسم ولایت به شکل «ماکاره‌نه» دیده می‌شود.»Map_of_the_Periplus_of_the_Erythraean_Sea

به عقیده هولدیچ، جهانگرد انگلیسی:

مکران مرکب از دو واژه فارسی «مهی» و «خواران» یعنی ماهی‌خواران است که براثر کثرت استعمال، به مکران تبدیل شده است

سایکس می‌نویسد:

«در ایام [سلطنت] اسکندر کبیر، مکران را به واسطه قرب جوار دریا، ایکتیوفاجی یا ماهی‌خوران و ناحیه مشرف به داخله کشور را گدروسیا می‌نامیدند.» یونانیان «اراباه» نیز می‌گفتند. زیر نئارک دریاسالار اسکندر مقدونی – که به سال ۳۳۶ ق. م. با کشتی‌های تحت فرماندهی خود از مصب رود سند گذشته و به سواحل مکران و تنگه هرمز رسیده است – می‌گوید: «اوایل آبان ماه (مطابق با دوم اکتبر ۳۳۶ ق. م.، مصادف با سال یازدهم سلطنت اسکندر) سفر تاریخی خود را شروع کردم. اوایل آذر ماه همان سال به سواحل اراباه (نام یونانی بلوچستان) رسیدیم.»

برخی اعتقاد دارند که مگا و آموگا یعنی قایقرانان و پارسو نیز معنی قایقران می‌دهد و شاید نام دریای پارس نیز به کلمه پارسو مرتبط باشد. بنا بر این “مکوران” شاید مرتبط با قایقرانان باشد.

برخی بر این باورند که در گذشته‌های بسیار دور در سرزمین بلوچستان باتلاق وجود داشته است و ارانیا یا ایرنیا در زبان سانسکریت به معنی «باتلاق» است و از ترکیب این واژه با مکه تلفظی پدید آمده که به مرور زمان به مکران «سرزمین باتلاق‌ها» اطلاق شده است.

در حوالی سند، مکران را با کاف مفتوح تلفظ می‌کنند. از این رو می‌توان گفت که مکران مرکب از دو کلمه ران (باتلاق) و مکا است.

نظری دیگر بر این باور است که مکران به مچه گیران پیوند دارد زیرا ” مچه” نوعی تمساح ویژه بلوچستان است. در فارسی بزمچه معمولا به مارمولک و یک نوع خزنده شبیه کروکودیل می گویند که دارای زبان نیش گونه بسیار درازی است.

یاقوت حموی (۵۷۴ – ۶۲۶ ه ق) جغرافی‌دان و تاریخ‌نویس مشهور در کتاب معجم البلدان در باب حرف میم در مورد دلیل نامگذاری مکران به این نام چنین می نویسد : « همانگونه که ذکر شد ، سیره نویسان می گویند که : مکران به نام مکران بن فارک بن سام بن نوح علیه السلام نامگذاری شده است زیرا او به این منطقه آمده و در آنجا سکنی گزیده است.» ( ج 5 ص 180 باب حرف میم چاب دار الصادر بیروت ) .

به هر حال قرن‌ها سرزمین کنونی بلوچستان، مکران نامیده می‌شده است. جهانگردان عرب نیز به نام مکران یا مکوران از این منطقه یاد کرده‌اند. نویسندگان قرون سیزده، تا پانزده میلادی غالباً، کلمه کیج (کوچ) و مکران را استعمال می‌کردند و به همین جهت مارکوپولو ولایت مربور را کسمه‌کوران نامیده است. ریچارد فرای می‌گوید: «بی‌شک مردم بلوچ ایرانی که نام خود را به سرزمین پهناوری داده‌اند که میان رود سند و خلیج فارس در یک سو و اقیانوس هند و شهرهای ایرانی کرمانو بم و شهرهای افغانی فراه و قندهار در دو سوی دیگر واقع است، پیش از سده یازدهم پس از میلاد به این قسمت نیامده بودند.»

برخی بر این باورند که در قدیم، بلوچ‌ها در ارتفاعات گیلان زندگی می‌کرده‌اند و پیش از هجوم اعراب به ایران، به مکران و بلوچستان مهاجرت کرده‌اند و از این زمان است که کلمه بلوچستان از نام این قوم گرفته شده و در نام‌گذاری این سرزمین به کار رفته است. به هر حال تنوع دیدگاهها در مورد ریشه نام از اهمیت و کاربرد چندین قرن آن در متن‌ها نمی‌کاهد.

مکران در عصر هخامنشیان

 

هرودوت (مورخ یونانی ۴۸۴ تا ۴۲۵ ق. م) در کتاب سوم تاریخ خود تعداد۲۰ ساتراپی (استان) برای حکومت هخامنشی برشمرده‌است که چهاردهمین استان مکا یا مکران است با مردمی غیر آریایی. هرودوت سه قوم غیر ایرانی را ساکن این قسمت می‌داند که عبارتند از:

قوم میکوی که به باور فرای مکران از نام آنها گرفته شده‌است. و به معنی کرانه مکا است.

قوم اوتیوئی یا یوتی که به باور فرای می‌تواند نیاکان جوتها باشند که نباید آنها را با لوریان و جتها اشتباه گرفت.

پاریکانویی که به نظر فرای نام خویش را به باریز داده‌است. باریزی که در کتابهای جغرافیدانان مسلمان از آن یاد شده‌است و هم نام رشته‌کوهی در کرمان میان بم و جیرفت است.

برپایه نظر هردوت در این سرزمین بزرگ یعنی چهاردهمین استان هخامنشیان علاوه بر سکنه بلوچستان کنونی زرنگیان نیز می‌زیسته‌اند یعنی دو سرزمین سیستان و بلوچستان در یک استان بوده‌اند. از هردوت که بگذریم در سنگ‌نوشته‌های روزگار هخامنشی نیز نام این سرزمین مکه یا مکران آمده‌است در کتیبه بیستون که یکی از بزرگترین کتیبه‌های تاریخ است و در ۴۰ کیلومتری شرق کرمانشاه واقع است داریوش اول شاهنشاه هخامنشی(۵۲۱تا ۴۸۶ ق. م) سرزمین مکا یا مکران را یکی از ۲۳ ایالت شاهنشاهی خود نامیده‌است. علاوه بر آن نام مکران در کتیبه شوش و نقش رستم نیز آمده‌است. در آرامگاه داریوش هخامنشی در نقش رستم پشت سر نگاره داریوش سنگ‌نبشته‌ای که به شدت آسیب دیده‌است قرار دارد در این سنگ‌نبشته داریوش از اقوام زیر چیرگی خود نام برده‌است که عبارتند از پارسی‌ها، مادی‌ها، عیلامی‌ها، پارتی‌ها، آریایی‌ها، بلخی‌ها، سعدی‌ها، خوارزمی‌ها، زرنگی‌ها، اسه گرده‌ها، گنداری‌ها، هندی‌ها، سکای‌های هوم خوار، تیز خود، آشوری‌ها ٬مصری‌ها، ارمنی‌ها، کاپادوکی‌ها، ایونی‌ها، سکاهای آنسوی دریا، تراکیه‌ای‌ها، ایونی‌های کلاه لاک‌پشتی، لیبیایی‌ها ٬حبشی‌ها، مکرانی‌ها، و کاری‌ها.

داریوش در این سنگ‌نوشته می‌گوید: «اهورامزدا چون این سرزمین را آشفته دید آن را به من ارزانی داشت من شاه هستم اگر می‌خواهی بدانی که کدام کشورها یی که داریوش شاه داشت پیکرها را ببین که تخت مرا می‌برند آنگاه پی خواهی برد. آنگاه برایت روشن خواهد شد که نیزه مرد پارسی دور رفته‌است.»

در این نگاره داریوش بر سکویی ایستاده که حاشیه آن با تصویر شیرهای افسانه‌ای تزئین شده‌است. سکویی که داریوش بر آن ایستاده بر دوش نمایندگان سی کشور است که یکی از آنها از مکران یا مکه‌است. پس از داریوش پسرش خشایارشاه نام مکران را در یکی ازسنگ نوشته‌های خویش آورده‌است. در مورد نام بلوچستان در زمان هخامنشیان می‌توان گفت که پادشاهان هخامنشی این سرزمین را مکا یا مک خوانده‌اند ولی نویسندگان یونانی آن را گدروزیا یاد کرده‌اند. نام دیگر بلوچستان فرای عنوان همان «رخج» است که در سنگ‌نبشته‌های هخامنشی آمده‌است و ظاهرا بلوچستان شمالی و نقاطی از جنوب افغانستان را شامل می‌شود.

تمامی ایالت مکران در دوره صفویه و قاجار تا سالهای 1850 بخشی از سرزمین ایران بوده است.

استانبول

بحر فارس در حدیث محکم پیامبر اسلام 

منابع عربی که در آنها از مکران صحبت شده برای مطالعه بیشتر:

1 ـ أحسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم لأبی عبد الله محمد ابن البشاری المقدسی. ۲ ـ الأخبار الطوال للدینوری. ۳ ـ أنساب الأشراف للبلاذری. ۴ ـ الأنساب للسمعانی. ۵ ـ تاریخ البیهقی لأبی الفضل محمد بن الحسین البیقهی. ۶ ـ تقویم البلدان تألیف إسماعیل بم محمود أبی الفدا. ۷ ـ المسالک والممالک والمفاوز والمهالک لأبن خردابة. ۸ ـ نزهة المشتاق فی اختراق الآفاق لأبی عبد الله محمد بن محمد الإدریسی. ۹ ـ صور الأقالیم والمسالک والممالک لأبی إسحاق إبراهیم بن محمد الفارسی الأصطخری. ۱۰ ـ مرآة العالم لمحمد حسین خان صنیع الملک الملقب باعتماد السلطنة. ۱۱ ـ معجم البلدان لیاقوت الحموی. ۱۲ ـ تاریخ الطبری. ۱۳ ـ طبقات ابن سعد. ۱۴ ـ الکامل لأبن الأثیر. ۱۵ ـ مروج الذهب للمسعودی. ۱۶ ـ العقد الثمین للمطهر المبارک بوری. ۱۷ ـ دائرة المعارف الإسلامیة ـ الترجمة العربیة ـ طبع القاهرة. ۱۸ ـ دلیل الخلیج ـ الترجمة العربیة ـ طبع الدوحة قطر. ۱۹ ـ الحدود الشرقیة للجزیرة العربیة ـ تألیف ـ ج ـ ب ـ کیلی ـ ترجمة محمد أمین عبد الله ـ طبع الکویت. ۲۰ ـ شرح قصیدة نشوان لأبن سعید الحمیری ـ طبع القاهرة. ۲۱ ـ تاریخ ابن خلدون. ۲۲ ـ معجم القبائل العربیة ـ عمر رضا کحالة. ۲۳ ـ سبائک الذهب ـ للمسعودی. ۲۴ ـ جمهرة أنساب العرب لأبن حزم. ۲۵ ـ صورة الأرض لأبن حوقل. ۲۶ ـ وفیات الأعیان ـ لأبن خلکان. ۲۷ ـ فتوح البلدان للبلاذری. ۲۸ ـ دیوان المتنبی. ۲۹ ـ دیوان الفرزدق. ۳۰ ـ القاموس المحیط. ۳۱ ـ تاج العروس. ۳۲ ـ لسان العرب. ۳۳ ـ مختار الصحیح. ۳۴ ـ مقاییس اللغة لأبن فارس. ۳۵ ـ البستان للشیخ عبد الله البستانی ـ طبع بیروت. ۳۶ ـ التخصیص لأبن سیده. ۳۷ ـ دراسات تاریخیة عن أصل العرب وحضارتهم الإنسانیة لمعروف الدوالیبی ـ طبع بیروت. ۳۸ ـ جریدة الثورة البغدادیة العدد ـ ۳۰۹۵ ـ الصادر فی ۲۴ أغسطس ۱۹۷۸م. مقالة باقر لطفی بعنوان أثر الفکر العربی فی الحضارة الأوروبیة.

سند مهمی برای توجه سنیهای عرب ، پیامبر اسلام از بحر فارس سخن گفته است: حیوانی عجیب در دریای فارس

منبع‌های  که در آنها  به نام مکران اشاره شده است  به زبان فارسی:

1 ـ اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان ف دکتر محمد عجم – ۲ ـ مجله سخن تهران ـ سال ۱۴ ومقالة استاذ علی أکبر جعفری ومنشور در شماره۸ و ۹. ۳ ـ بلوچستان ومرزها ـ تألیف أمان الله جهانبانی. ۴ ـ چاهبار وبلوچهای ـ بقلم علی أکبر بلوکباشی مقالة منشورة للکاتب المذکور فی مجلة ـ دانشکدة أدبیات وعلوم إنسانی ـ صفحة ـ ۱۳۴۸ ـ ۵ ـ جای پای اسکندر وسفری در بلوچستان ـ تألیف إسلام کاظمیة وحسین ملک ـ طبع طهران. ۶ ـ شهرهای باستانی سواحل وجزایر خلیج فارس وبحر عمان ـ تألیف أحمد اقتداری ـ طبع طهران. ۷ ـ بحرین ـ سعید النفیسی ـ طبع طهران. ۸ ـ بحرین ازآغاز تاریخ تامروز ـ تألیف زٌرین قلم ـ طبع طهران. ۹ ـ جغرافیای نظامی بلوچستان إنکلیز ـ تألیف علی رزم آرام. ۱۰ ـ عملیات قشون در بلوچستان ـ تألیف أمان الله جهانبانی ـ طبع طهران. ۱۱ ـ چچ نامه تألیف علی بن حامد الکوفی ومترجم إلی الأوردو ـ طبع الهند. ۱۲ ـ برهان قاطع ـ قاموس فارسی. ۱۳ ـ فرهنگ عمید وفرهنگ جدید ـ قاموسان فارسیان. ۱۴ ـ فرهنگ بهار عجم ـ طبع الهند ـ قاموس فارسی. ۱۵ ـ ناسخ التواریخ ـ لسان الملک محمد تقی سپهر. ۱۶ ـ دائرة معارف آریانا (دائرة المعارف الأفغانیة) طبع کابول. ۱۷ ـ لغت نامه ـ تألیف الأستاذ علی أکبر بإشراف استاذ ـ محمد معین وجعفر شهیدی ـ طبع طهران. ۱۸ ـ حدود العالم من المشرق إلی المغرب ـ منسوب إلی البلخی المتوفی ـ ۳۲۲ هـ ـ ۹۳۴م ـ طبع کابول. ۱۹ ـ دیوان حافظ الشیرازی. بلوچستان ـ تألیف ذبیح الله ناصح.

به زبان اوردو

1 ـ تاریخ بلوچستان تألیف ـ رای بهادر هیتورام ـ طبع لاهور ۱۹۰۷م. ۲ ـ تاریخ بلوچستان تألیف ـ سردار غلام خان قرائی ـ طبع باکستان. ۳ ـ تاریخ بلوچستان تألیف ـ میرگل خان نصیر ـ طبع باکستان. ۴ ـ تاریخ بلوچستان تألیف ـ ملک صالح محمد لهری. ۵ ـ تاریخ بلوچستان تألیف ـ محمد آخوند صدیق ـ طبع الهند. ۶ ـ تاریخ سند تألیف ـ محمد معصوم یکهری. ۷ ـ بلوچ قوم أورأسکی تاریخ تألیف ـ نور أحمد خان فریدی ـ طبع باکستان ۱۹۷۲م. ۸ ـ بلوچی قبائل تألیف ـ المستر لانگ ـ باللغة الإنکلیزیة. ۹ ـ مجلة بلوچی دنیا (دنیا البلوش) ـ صدرت فی الملتان باکستان. ۱۰ ـ خلافت أمویه أور هندستان تألیف ـ القاضی أطهر المبارک پوری ـ طبع دلهی الهند ـ ۱۹۷۵م ـ من الصفحة ـ ۳۵۶ ـ إلی ـ ۳۶۰ ـ ۱۱ ـ هندوستان مین عربون کی حکومتین (الحکومات العربیة فی الهند) تألیف القاضی ـ أطهر المبارک پوری طبع دلهی الهند ـ ۱۹۶۷م ـ من الصفحة ـ ۲۳ ـ إلی صفحة ـ ۷۶

انگلیسی:

ـ REFERENCES NOTES ON THE ARABIC DIALECT SPO KEN IN THE BALKHREGION OF AFGHANISTAN BY ABDUL SATTARSIRAT HISTORY OF BALUCHRACE AND BALUGHISTAN ROYAL COGRAPHICAL SOCITY R. HUGHESIMPERIAL C – 2 ETTEER INDIA VOL BALUCHISTAN. C. HARCHEOLYCAL CUTTA 1908 MOCKLER. BALUCH AND THER RACE SIR OTHOLDICH IRAN HITORY. BY. MILKUM BALUCH TRIBES MR. LONGWORTH TAMES CORONEL. O. T. DUKE NOTE OF THE BALUCH TRAIBES – BRUCE HUGES BILER NARRATIVE OF VARIOUS JOURNEYS IN BALOCHISTAN. AFGHANISTAN AN ACCOUNT OF THE INSURRETION AT KALAT. AND A MEMOIR ON EASTEM BALOCHISTAN. BY CHARLES MASSOIN. ESG NOTES ON AFGHANISTAN AND BALUCHISTAN MAJOR HENRY GEORGE RA VEXTY