Category: تاریخ

جشن یلدا یا شب چله بر جشن های مسیحی تاثیر داشته

drajam%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d8%ac%d9%85
در جشن بزرگ شب چله در دانشگاه فردوسی که با حضور سرکنسولهای مقیم مشهد برگزار شد دکتر محمدعجم طی سخنانی در این مراسم گفت:
این هفته ما سه جشن بزرگ ادیان ابراهیمی داریم و یک جشن باستانی از میراث کهن بشریت یعنی یلدا
از این مناسبت های خجسته باید برای هفته وحدت ادیان و میراث مشترک بشریت استفاده کنیم برای ترویج گفتگو و مدارا و دوری از تعصبات کور ؛ نباید در این هفته مبارک سخنی گفته شود که در جهت احترام به عقاید مومنین به ایین های مسیحی نباشد الان در سراسر جهان غرب ایین های کریسمس با شکوه تمام اجرا می شود نمادهای سرو و صلیب جزیی از این ایین ها است اما اینجا محیط علم و دانش است باید بگویم واقعیت این است که توجه یا احترام نسبت به سرو و صلیب بیشتر از سه هزار و شاید بسیار بسیار قدیمی تر باشد و راز ان را طی مقاله ای سال ۱۳۸۱ ارایه کردم البته انموقع انقدر مستندات کافی نبود اما الان در منابع انگلیسی و عربی مستنداتی کافی در تایید مطلب وجود دارد در نقش رستم ۴ صلیب عظیم کنده شده است در اثار تاریخ کهن ایران درخت سرو جایگاه ویژه دارد این نقش ها تصادفی نیست و ریشه در ایین های کهن داشته است . سرو و صلیب در ایین های کریسمس از ایین های کهن اریایی ریشه می گیرد .
اکنون  مقامات ذیربط در کشورمان در پی آن هستند تا مانند ثبت نوروز ؛ یلدا یا شب چله را نیز با همکاری کشورهای همسو با تمدن ایرانی در یونسکو ثبت نمایند.

photo_2016-11-14_11-34-29

 

 

آیین های یَلدا یا شب چِلّه و ارتباط آن با کریسمس

۹۵-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d8%ac%d9%85-ajam%db%8c%d9%84%d8%af%d8%a7

 

به گزارش سایت مجله باران کویر، و خانه گناباد جشن شب چله در مجتمع فرهنگی زیبد برگزار شد.

دکتر محمد عجم چهره سرشناس فرهنگی و مطبوعاتی کشورمان در خصوص ریشه های تاریخی چله سخنانی ایراد و از جمله گفت شب چله از ایین های بسیار کهن است و به دوره ایین های اولیه ایرانی و مهر ایین یا میترایی بر می گردد روز بعد از طولانی ترین شب سال را روز خوره یا خورشید روز می گفتند که اروپایی نیز انرا ساندی به معنی روز خورشید می نامند وی گفت ایین های کریسمس و تزیین درخت سرو نیز از تاثیرات جشن های چله یا یلدا است. جشن یلدا ممکن است به واژه سریانی یلدا به عنوان تولد خورشید ربط داشته باشد و از طرفی بنظر می رسد یل + دا ” کلمه کاملا پارسی باشد. حتی صلیب نیز از نمادهای ایین مهر است و سالروز تولد عیسی مسیح که اکنون در تمام کشورهای غربی بطور باشکوهی در حال برگزاری است دو قرن بعد وارد تقویم شده و به روزی که جشن زایش خورشید یا یلدا هست ربط داده شده است. تولد عیسی مسیح بدلایل متعدد نمی توانسته است در سردترین شب های سال باشد زیرا با داستان شبان و سه ویزدام ایرانی که به زیارت نوزاد رفتند مغایرت دارد . وی در خصوص سوابق تاریخی گناباد و زیبد گفت سه بار مکان جغرافیایی زیبد و گناباد بدلیل زلزله و یا بیماری های مسری جابجا شده و سه رویداد بزرگ تاریخی ایران از جمله ۱۲ رخ در این منطقه اتفاق افتاده است.                           سالن مجتمع فرهنگی ورزشی زیبد

ajamyalda

File:YaldaZibad.jpg

 

خبرگزاری میراث  یلدا آئینی به قدمت تاریخ: محمد عجم

http://chtn.ir/

 

جشن های چله تموز

جشن چله تموز  یا جشن های چله بزرگ تابستان  جشن هایی است که از لابلای غبارهای تاریک تاریخ گم شده به تازگی کشف شده است. اولین بار در تاریخ ۲۰ اوت ۲۰۱۲  ویکی پدیای فارسی مقاله ای بدون منبع را  نوشته است تحت عنوان چله تموز . تا قبل از آن هیچ جایی نامی از جشن چله تموز برده نشده اما با نام هایی مبهم و حالتی از وهم و خیال و پندار  در ذهن قدیمی ها خاطراتی وجود داشته که حکایت از جشنی تابستانی دارد این جشن ها در ایران کهن به برداشت محصول و فصل و  محیط طبیعت و چرخش ایام ربط داشته است. اما در تیر ماه  امسال مطبوعات و خبرگزاری های فارسی بطرز عجیبی به بازتاب مقاله  چله تموز ویکی پدیا پرداختند .

جشن چله تابستان,جشن نیلوفر,10 مرداد جشن چله تابستان

ایسنا- ایرنا- ایمنا – و بسیاری از خبرگزاری های علمی و فرهنگی و وبلاگها  مقاله ویکی  پدیا را کپی  و منتشر کردند و یا در قالب مصاحبه و گفتگو  از مقاله استفاده کردند. بنظرم علت این بازتاب گسترده ناشی از این موضوع بود که هند روز اول چله تموز  را با نام روز یوگا  بنام هند در سازمان ملل به ثبت رساند و حالا تازه ما ایرانی ها بیدار شدیم ….

در شهر گناباد که از کهن ترین شهرهای ایران و محل رویداد حماسه اسطوره ای ۱۲ رخ است که تا کنون به حیات ادامه داده است و همواره در آن زندگی جریان داشته است. از جشنی بنام چله تموز یاد می شود مردم منطقه قهستان در خاطرات سینه به سینه از وجود آیینی اینگونه سخن می گویند. در این روزها  در پگاه  خانم ها اسپند دود می کردند و در ورودی خانه یا دالان سرای می ریختند و ورودی خانه و دالان و ایئان ها را آب و جا رو می زدند. این جشن ها بسیار کهن است و شاید بدوره ادیان ابتدایی برسد از جمله این ابهامات بجای مانده مراسمی است که در درب صوفه زیبد مرسوم بوده است در ایوان صوفه اب چکه های این ایوان غار شکل مقدس بوده  و در چله تموز در آنجا آش نذری می داده اند آش نذری از قبل از اسلام رایج بوده و به دین اسلام مختص نیست. در آنجا علم و چوب مقدسی بوده و درختان داخل غار گره گشا فرض می شدند لذا بر درخت سر و درخت انجیر و درخت تاقوک آنجا گره می زده اند. در گرمای سال این غار پناه گاه سر و خنکی بوده است.

در بیرجند و قاین و فردوس هم جشن تموز در پرده ای از ابهام  یاد می شود اما از ریشه و روز دقیق آن و مراسم های آن هیچ خبری نیست و تقریبا بطور کامل به فراموشی سپرده شده است بجز در سایه و خیال و با ابهام  انچه از گذشتگان شنیده شده است مطلب متقن و دقیقا باقی نمانده است.  اما یک چیز قطعی است و  اینکه مبنای شروع چله تموز بلند ترین روز سال بوده است. پیران کهن می گویند از اول چله تموز روزها کوتاه تر می شود. یعنی این چله و جشن به بلند ترین روز سال و کوتاه ترین شب سال مرتبط بوده است. میرابها و قنات داران بخشی از  و یا کلیاتی از  این ایام ها و مناسبتها را در لوح نانوشته و سینه به سینه محفوظ نگهداشته اند. در بعضی جاها این جشن  نیلوفر و در جاهایی نوروز بل  و در جاهایی جشن تیرگان  و همچنین جشن آب پاشان هم گفته شده و قطعا روزها و شیوه آن در هر منطقه ای متفاوت شده است. . اما بنظر می رسد مبنای همگی و ریشه های آن یکی است . برداشت محصول و آغاز فصلی جدید. در خراسان تا قبل از چله تموز گندم  و جو  و عدس و نخود  برداشت شده و تا آخر تموز خرمن ها پاک می شده است.

جشن‌هایی که در تیر و مرداد ماه برگزار می‌شود معمولا جشن‌های آب هستند که در نیایش‌های باستانی در خواست آب، سرسبزی و شادی می کردند به طور مثال در جشن تیرگان که در ۱۳تیرماه برگزار می‌شود تشتر یا همان تیر یکی از الهه‌های باستانی در برابر اپوش دیو خشک سالی پیروز می‌شود و پس از پیروزی بانگ می‌زند خوشا به روزگار شما ای آب‌ها، ای گیاهان، ای مردمان و ای کشورها که پس از این آب در نهرها و رودهای شما جاری خواهد بود. جشن دیگری به نام نیلوفر وجود دارد که علت برگزاری آن دقیقا مشخص نیست، ابوریحان بیرونی اشاره می‌کند در ششم تیرماه مردم جشنی را برگزار می‌کرده‌اند که به آن جشن نیلوفران می‌گویند این جشن می تواند با آیین چله تموز جشن‌ها و مراسم آب و آبریزان در ارتباط باشد چرا که برخی پژوهشگران  ادعا می‌کنند علت این جشن به سبب روییدن گل¬های نیلوفر در این ماه است.
 درپایان جشن چله تموز، جشن امردادگان است که درهفتم امرداد ماه برگزار می شود در این روز ایرانیان در دامن طبیعت ،کشتزارها و یا باغ‌های خود به پاک سازی، ترمیم ، نگه‌داری گیاهان پرداخته و یا به گیاهان و نباتات رسیدگی شده است و در دامن طبیعت در میان گیاهان به جشن، سرور، نیایش و پایکوبی می‌پرداخته‌اند. از یاوران امرداد، رشن، اشتاد و زامیاد است که او را در برابر دیو گرسنگی «زیریچ» که از دستیاران انگره مینوست، یاری می‌دهند.
به طور کلی بیشتر جشن هایی که در تابستان برگزار می شود مربوط به آب، آبیاری، گیاهان، سر سبزی و… بوده است از این رو تموز و گرما نیز از این کلییت مثتثنی نبوده و با آب، آبادی و سر سبزی در بلندترین روزهای سال که اجازه می‌دهد انسان در برابر گرما و خشکی مقاومت کند و بیشترین کوشش را برای آبادانی زمین، داشته باشد، در ارتباط است.

 

چند نمونه از بازتاب مقاله ویکی پدیا به عنوان منبع:

http://www.imna.ir/fa/doc/report/241067/%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%81-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%85%D9%88%D8%B2

طولانی ترین روز سال را هندوها به کام خود شیرین کردند- (یوگا *تیرگان یا چله تموز )  دکتر محمد عجم

http://khorasan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=97167

 

https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%86%D9%84%D9%87_%D8%AA%D9%85%D9%88%D8%B2

نوشته: دکتر محمدعجم

http://parssea.org/?p=7520

 

قنات یا کاریز میراث فرهنگی و علمی ایرانیان

پیام نوروزی نود و سه 

پیام نوروزی سال ۹۲ اوباما

پیام اوباما بمناسبت نوروز ۲۰۰۹

عوامل و بازیگران دخیل در افزایش بحران در کشمیر

عوامل و بازیگران دخیل در افزایش بحران در کشمیر

  در مرداد ۸, ۱۳۹۵ – ۱۰:۱۱ ب.ظ

عوامل و بازیگران دخیل در افزایش بحران در کشمیر

کارشناس حقوق بین الملل و متخصص شبه قاره هند

قضیه کشمیر دارای ابعاد و زوایای متعددی و پیچیدگی های زیادی است. مهم ترین ابعاد مشکل کشمیر را می توان حداقل در سه عامل یا سه بعد مهم  بررسی کرد.
 نخست عامل یا بعد جغرافیایی و ژئواستراتژیکی است دومین عامل بعد حقوقی مسئله کشمیر است و سومین عامل، بعد دینی و قومی کشمیر است.
از نظر جغرافیایی، کشمیر در درجه نخست محل تلاقی منافع سه کشور چین، هند و پاکستان است. ولی سایر بازیگران منطقه ای و بین المللی نیز بر حسب زمان  و  بصورت دوره ای در آن تاثیر گذار هستند. تمام سرزمین کشمیر در کوههای هیمالیا در ارتفاع متوسط بین  هزار تا پنج هزار متر در مناطق کوهستانی واقع شده است و از نظر آب و هوایی به طور کلی با فلات و دشت هموار هند (که معمولا متوسط بین صد تا دویست متر بالاتر از سطح دریاست،) متفاوت است. اکثر رودخانه های مهم هند از کوه های هیمالیا سرچشمه می گیرد و بخش بزرگی از اقتصاد و کشاورزی هند وابسته به همین رودخانه هاست. ده ها دریاچه آب شیرین و یخ زده در این مناطق وجود دارد و بخشی از سال، تمام جاده های این مناطق برف گیر و مسدود می شود و هیچ ارتشی نمی تواند در آن مناطق حضور داشته باشد. در نتیجه، در  هوای ۴۸ درجه زیر صفر معمولا فقط گروه های مسلح در این مناطق از کشمیر در حال تردد هستند. همین عامل باعث می شود ارتش و دولت هند نتوانددر همه مناطق استقرار دایمی داشته باشد و امنیت برقرار کند.
S
منطقه مرزی جامو و کشمیر  تیر ۱۳۹۲
عامل یا بعد حقوقی
اما بعد حقوقی قضیه که با عامل فرهنگی و دینی پیوند دارد حائز اهمیت بسیار زیادی است. به طور کلی تقریبا در تمام دوره های تاریخی قدیم کشمیرمنطقه ای مستقل بوده است و بیشتر ادامه فرهنگ افغانستان و تاجیکستان است. از دوره گورکانی تحت قلمرو گورکانیان قرار گرفت. گورکانیان که به اشتباه مغولان هند نامیده می شوند خود خراسانی و فارس زبان و مسلمان بودند و در مسجد سرینگرکشمیر فرمان شاه جهان به زبان فارسی بر روی لوح سنگ زیبایی هنوز موجود هست.
مشکل حقوقی موضوع کشمیر این هست که آیا چین و هند و پاکستان قانونا و مشروع کشمیر را ملحق ساخته اند یا خیر؟
مشکل اصلی در کشمیر هندوجود دارد ولی در آینده بر اساس اینکه چه راه حل نهایی به نتیجه برسد می تواند در طرف چین و پاکستان نیز بحران خیز شود.  در واقع در سال ۱۹۴۷ هند مستقل شد و نظر به درگیری های خونینی که بین مسلمان ها و هندوها اتفاق افتاد، رهبران انقلاب هند یا رهبران استقلال طلبهند توافق کردند که مناطقی که اکثریت مسلمان دارند، کشور مستقل پاکستان را تشکیل دهند. بنابراین با توجه به این که کشمیر بزرگ در آن زمان در حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد مسلمان داشت، قاعدتا باید جزئی از پاکستان می شد. اما فرمانروای کشمیر، بنام  هری سینگ در اکتبر ۱۹۴۸ اعلام کرد که می خواهد به دولت هند ملحق شود و در ۲۶ اکتبر همان سال، قرارداد الحاق با هند را امضا کرد.
این قرارداد بعدا در قانون اساسیهند در اصل ۳۷۰ گنجانده شد .  جنگ بین هند و پاکستان درگرفت و بدرخواستهند سازمان ملل مداخله کرد و دو قطعنامه به شماره های ۱۳ و ۴۷ صادر کرد و شورای امنیت مقرر کرد که ارتش هند و پاکستان به مناطق اولیه برگردند و برای تعیین سرنوشت کشمیر رفراندوم برگزار شود. برگزاری رفراندوم در سازمان ملل بعدا به عنوان یک قاعده حقوقی برای تمام مستعمرات اکیدا توصیه شد و به بیانیه ۱۵۱۴ سازمان ملل معروف شد. در سال ۱۹۴۹ کمیسیون نظارت بر آتش بس از طرف سازمان ملل در کشمیر مستقر گردید تا بر آتش بس و اجرای رفراندوم نظارت کند، اما با فراز و نشیب ها و کش و قوس هایی که پیش آمد، عملا موضوع رفراندوم به حاشیه رفت و به فراموشی سپرده شد .
در بعد حقوقی، حقوقدانان هندی و پاکستانی و جدایی طلبان اختلاف نظرها و تفسیرهای متضاد و خاص خود را دارند که موضوع یک پرونده بسیار مفصل و گسترده ای است.
 به تدریج و با تحولات پیچیده ای که اتفاق افتاد، هند موفق شد که موضوع کشمیر یا پرونده کشمیر را از سازمان ملل خارج کند و این موضوع را به عنوان موضوعی سه جانبه بین هند و پاکستان و احزاب کشمیر تبدیل کند و موضوع را از حالت بین المللی خارج کند. ورود به ابعاد پیچیده پرونده حقوقی یا تفسیرهای حقوقی متضاد دو کشور از موضوع رفراندوم موضوع این گفتار ما نیست، چون تفسیر و بحث های دو طرف بسیار مفصل است؛ اما به طور مثال هندی ها معتقدند که با توجه به اینکه دولت قانونی کشمیر قرارداد امضا کرده است و طی قراردادی به هند ملحق شده و پارلمان کشمیر و پارلمان هند هم آن را تایید کرده است، در نتیجه عملا و قانونا حق تعیین سرنوشت انجام شده و در طی انتخاباتی هم که دولت کشمیر انجام می دهد (و آخرین آن ها در سال ۲۰۱۴ بود) ۶۵ درصد مردم در انتخابات شرکت کردند و نخست وزیر محلی که خانم محبوبه مفتی و همچنین اعضای پارلمان محلی را انتخاب کردند. این موضوع به معنی رفراندوم و تعیین سرنوشت است. و تعیین سرنوشت حتما به معنی جدایی نیست. اما به هر حال پاکستانی ها دیدگاه های مفصل دیگری دارند و معتقدند که باید قطعنامه های سازمان ملل اجرا شود و رفراندوم برگزار گردد. زیرا حق تعیین سرنوشت برای مستعمرات جزو حقوق مسلم و الزامی در حقوق بین الملل هست لذا قرارداد الحاق غیر قانونی است زیرا حاکم هند دست نشانده استعمار بوده است. لذا با توجه به دیدگاههای متضاد و جغرافیای ویژه کشمیر  همه راه حل هایی که برای حل بحران کشمیر تا کنون مطرح شده است، تقریبا همه با شکست مواجه شده است.
tagourAjam
 با توجه به افراطیونی که در دو طرف دعوا هستند، این موضوع به مشکلی بزرگ در جهان اسلام تبدیل شده است که بر سایر حوادث منطقه نیز تاثیر گذار بوده است. تغییر اوضاع و احوال بین المللی و منطقه ای و تروریزم جهانی شدیدا رسیدن به راه حل در مشکل کشمیر را بغرنج کرده است.
لذا دورنمای روشنی برای این بحران متصور نیست و به عنوان یک کانون بحران خیز در آینده این بحران همچنان ادامه خواهد داشت و احتمالا این پرونده رادیکالی تر هم خواهد شد.
بعد مذهبی و دینی امروزه در بحران کشمیر نقش اول را بازی می کند زیرا  که پرونده حقوقی این بحران در دالان های تفسیرهای مختلف و انفعال سازمان ملل گرفتار شده است و به نوعی به بن بست رسیده است، لذا بعد دینی و قومی قضیه بیشتر نمود پیدا کرده و خود به مشکل دیگری برای رسیدن به راه حل تبدیل شده است. این موضوع از این بابت است که مسلمانان کشمیر داعیه اکثریت را دارند و خواهان ایجاد یک حکومت اسلامی را دارند و معتقدند که چون ما در اکثریت هستیم، می خواهیم حکومت مورد نظر خود را داشته باشیم . در این قضیه آن ها تقریبا به چهار گروه عمده تقسیم می شوند. کشمیر عملا در حال حاضر به شش منطقه تقسیم شده است.
در واقع دو منطقه مهم آن یعنی جامو و کشمیر تحت حاکمیت هند است و منطقه گیلگیت و بالتیستان یا آزاد کشمیر تحت قلمرو پاکستان است و منطقه ای هم به نام اکسای(اقصی) چین، تحت قلمرو چین قرار گرفته است. بنابراین کشمیر تاریخی عملا  تقسیم شده است این موضوع که کشمیر تاریخی بخواهد با همه سرزمین تاریخی خودمستقل شود، امر بسیار دشواری شده است. به هر حال بحران اصلی اکنون در کشمیر هند وجود دارد. آنها به چهار گروه عمده تقسیم شده اند: یک عده کسانی هستند که طرفدار دولت هند هستند، اما آزادی و استقلال بیشتری می خواهند و یک حکومت تقریبا شبه مستقل می خواهند که در همه امور به جز دفاع خارجی استقلال عمل داشته باشند. هند هم تا حدودی پذیرفته است که خودمختاری گسترده و موسع  به جامو و کشمیر اعطا کند. گروه دوم، گروهی جدایی طلب هستند و خواهان جدایی ازهند به طور قاطع هستند. جدایی طلبان دو دسته هستند: گروهی که می خواهند جز پاکستان باشند و گروهی که می خواهند حکومت مستقل ایجاد کنند آنها می خواهندکشمیر تجزیه شده را متحد کنند و حکومت کشمیر بزرگ با دولتی اسلامی ایجاد کنند. البته در تفسیر این که چه نوع جمهوری اسلامی باید گفت که اصولا گرایش ها و سمت و سوی مبارزین و جهادی ها به سمت یک اسلام سیاسی رادیکال از نوع طالبانی است. در منطقه ای که هم اکنون در اختیار دولت هند قرار دارد، حدودا ۶۰ تا ۷۰ درصد مردم مسلمان هستند. یعنی از جمعیت ۱۳ میلیونی جامو و کشمیر، حدود ۷ میلیون یا شش میلیون هم سنی ها هستند. در مجموع از جمعیت ۷۰ درصدی مسلمانان بیست درصد شیعه هستند که در شهرهای لداخ و کارگیل و له زندگی می کنند. شهر جامو اکثریت با هندوها است و  هندوها طرفدار دولت مرکزی هستند.
 در خصوص عامل و بسترهای بروز بحران باید گفت که شکاف های قومی، مذهبی و فرهنگی نقش خیلی بارزی دارد، به این دلیل که کشمیر ادامه فرهنگ و تمدن آسیای میانه است و با تمدن هندی یا شبه قاره هند سازگاری کمی دارد و اصولا مردمانی که در منطقه کشمیر هستند، از نظر نژادی با مردم فلات هند متفاوت هستند. این مردمانی برای خود کلاس بالاتری قائل هستند. یک سری اختلافات قومی، نژادی، تاریخی و تمدنی دارند و از همه مهم تر اختلافات دینی است. به هر حال، مردم این منطقه در اسلام سابقه دیرینه ای دارند و مسلمانان دین داری هستند و به همین خاطر احزابی که در حال حاضر در آنجا مبارزه می کنند، احزابی با انگیزه های دینی مبارزه می کنند و بر خلاف سال های اولیه که بیشتر احزاب ملی گرا در مبارزه  پیشقدم بودند، در حال حاضر احزاب جدایی طلب، همه احزاب با شعارهای دینی و مذهبی هستند که بعضی از آن ها مانند لشکر طیبه و امثال گروه هایی که به نوعی به القاعده یا طالبان وصل هستند، بسیار افراطی هستند. حتی حزب المجاهدین که حدود ده هزار نفر نیروی جنگنده دارد و اخیرا یکی از فرماندهان آن به نام برهان وانی کشته شد و در حدود پنجاه تا شصت هزار نفر تظاهرکننده در شهر سرینگر به طرفداری از او جمع شدند، القاعده و داعش از این گروه ها اعلام حمایت کرده اند. اما گروه های جدایی طلب دیگری هم مثل حریت جدایی طلب میانه رو هستند و سید علیشاه گیلانی رهبر آن است و ارتباط چندانی با عوامل خارجی گروه های تروریستی ندارند، ولی متهم به تمایل به پاکستان هستند.
در مجموع از همین تحول اخیر می توان فهمید که کشمیر هنوز با استقرار صلح و ثبات پایه دار فاصله داریم. هندوستان تصور می کند با توجه به اینکه عربستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس و سازمان کنفرانس اسلامی یا سازمان همکاری های اسلامی، مدت هاست که در ارتباط با بحث کشمیر بسیار انفعالی و بیشتر حالت کم تحرکی را نسبت به کشمیر دارد، توانسته است به پیروزی بزرگی دست پیدا کند. در حال حاضر بحث کشمیر در بین کشورهای اسلامی به اندازه دهه هشتاد، پر تحرک نیست. بازیگران منطقه ای و به خصوص کشورهای عربی بیشتر حالت انفعالی به خود گرفته اند. تنها کشوری که در این قضیه فعال باقی مانده است، پاکستان است و از طرفی در صحنه بین المللی هم سازمان ملل، خود را از پرونده بیرون کشیده است. کشورهای اروپایی و غربی هم که زمانی بر روی موضوع حق تعیین سرنوشت و رفراندوم تاکید داشتند، در حال حاضر معتقدند که موضوع حق تعیین سرنوشت قابل اجرا نیست و بایستی این موضوع بین پاکستان و هند و خود گروه های کشمیری حل و فصل شود. از طرفی تناقضات زیادی در گروه های جهادی یا مبارز و استقلال طلب وجود دارد. به خصوص گروه هایی که می خواهند کشمیر بزرگ یا جمهوری اسلامی کشمیر بزرگ را ایجاد کنند با سه دولت هند – چین و پاکستان روبرو خواهند بود.  حتی اخیرا بحث خلافت هم مطرح شده است و مسائلی از این قبیل دست به دست هم داده است که  کشورهای اسلامی و سازمان کنفرانس اسلامی، نسبت به آینده کشمیر خوشبینی خود را از دست داده اند. به نظر می رسد که از نظر بسیاری از رهبران کشورهای اسلامی، آینده کشمیر راه حل نظامی ندارد و باید از راه حل سیاسی و اصل برد-برد استفاده کرد، به شیوه ای که طرف ها بتوانند به پیروزی برسند. راه هایی که تاکنون پیشنهاد شده است، شامل طرح چناب است، بر طبق این طرح باید موقعیت میدانی  که در حال حاضر وجود دارد و کشمیری که عملا تقسیم شده است را به رسمیت بشناسند. زیرا این تقسیمات فعلی کشمیر به منطقه پاکستان و چین و هند غیر رسمی است و در هیچ جا به رسمیت شناخته نشده است. نه سازمان ملل و نه هیچ کشوری در دنیا تقسیمات فعلی جغرافیایی کشمیر را به رسمیت نشناخته است. مرزهای جغرافیایی کشمیر رسمس است و به آن مرز کنترل می گویند یعنی حالت موقتی دارد.
اقلیت شیعی در کشمیر با توجه به اینکه چندان به آینده راه حل نظامی خوش بین نیستند، معمولا دنباله رو راه حل های نظامی نیستند و مدافع از طریق فضاهای سیاسی و حقوقی و گفتگو هستد. شیعیان نقش آن چنان مهمی در تحولات و منازعات کشمیر ندارند و چون در اقلیت هستند، در تظاهرات و درگیری های اخیر هم در حاشیه بودند، و معمولا از شیعیان تلفاتی هم اتفاق نمی افتد، مگر این که در مناطق شیعه نشین مثل کارگیل  در  درگیری هایی که بین ارتش پاکستان و هند روی می دهد  خانواده های آنها آسیب می بینند و بمباران ها تلفاتی را به جای می گذارد.
از آنجا که بحران های خاورمیانه ترس شدیدی در جهان غرب ایجاد کرده است و پدیده ای بنام خطر جهانی تروریزم و به اصطلاح آنها ( خطر اسلام افراطی) را در رسانه ها مطرح می کنند.  بحران کشمیر نیز تحت الشعاع قرار گرفته است بخصوص که داعش و القاعده هر از گاهی از این موضوع بهانه ای برای مشروعیت خود می سازند. لذا می بینید که به آینده کشمیر خوشبینی وجود ندارد. این منطقه می تواند یکی از خوشبخت ترین مناطق جهان باشد زیرا همه موهبتهای الهی را دارد اما نا امنی باعث شده که جذابیت های تاریخی، طبیعی و توریستی آن و عمران و آبادی آن به فراموشی سپرده شود.

واژگان کلیدی: عوامل بحران در کشمیر، بحران کشمیر، بازیگران ، هند، پاکستان، کشمیر

بیشتر:

** مشترکات منطقه ای و خواسته های هند از ایران گفتگو با دکتر محمد عجم

** جایگاه و اهمیت ایران از نگاه هند چیست؟

**روابط هند و چین

**قتصاد جهشی در هند و چین

دستاوردها و  کاستی های مدل توسعه ای ایران  در مقایسه با چین و   هند              نویسنده : دکتر محمد عجم

**  آینده روابط عربستان و هند

اردیبهشت ۱۸, ۱۳۹۵ – ۹:۴۵

آینده روابط عربستان و هند

دکتر محمد عجم
استاد دانشگاه و کارشناس هند
در رابطه با سابقه روابط عربستان و هند می توان به طور خلاصه گفت که این روابط از گذشته های بسیار دور و از قبل از اسلام وجود داشته …

چراغ برات مراسمی در بین مسلمانان هند و خراسان

مردم خراسان اعم از شیعه و سنی و مردم مسلمان  سنی مذهب شبه قاره هند در نیمه های ماه شعبان هر سال یعنی طی روزهای دوازدهم تا چهاردهم شعبان با برگزاری مراسم مذهبی ویژه ای با عنوان چراغ برات یاد و خاطره عزیزان از دست رفته را گرامی داشته و به یاد مردگان خیرات می کنند.

در میان شیعیان شب نیمه شعبان جشن گرفته می شود  مسلمانان اعم از شیعه و سنی در مورد عظمت نیمه شعبان احادیثی دارند  از جمله ولادت  امام دوازدهم شیعه و تغییر قبله از قدس به مکه  و  موارد دیگری از جمله بخشش گناهان و غیره را در مورد 15 شعبان ذکر کرده اند  آما آنچه چراغ برات را از جشن 15 شعبان متمایز می کند این مراسم برای دیدار با اموات است.  چراغ برات را برای دیدار با اموات  و یا روح اموات  روشن می کنند.

این مراسم در سایر مناطق ایران و سایر کشورهای اسلامی وجود ندارد البته در بین کردها و آذربایجان و بخشی از مردم مصر نیز چراغ برات  رسم است. . مراسم شب های برات یا چراغ برات سابقه ای دیرینه و ریشه دار دارد. مردم  جنوب خراسان  و  خود شهر مشهد وتوابع آن (دشت توس) در حال حاضر به طور گسترده و جدی به مراسم چراغ برات می پردازند. اصلی ترین کار مردم در روزهای برات رفتن به آرامستان ها و زیارت خاک مردگان است. در این شبها مردم با روشن کردن شمع بر گلزار مردگان خود برای شادی روح آنها دعا می‌خوانند.

بنظر می رسد  مراسم چراغ برات که در سه شب و روز یازده تا چهارده شعبان و یا دوازده تا ۱۵ شعبان در استان خر اسان، ریشه اسلامی شیعی نداشته باشد و  بنظر می رسد آیینی مشابهه  از دوران قبل از اسلام  بصورت اسلامی  در آمده است  زیرا  در چند صد ساله اول حضور اسلام در ایران این سنت مورد تایید پیشوایان دینی قرار نگرفته ولی این سنت حسنه  اگر هم  مربوط به ایران باستان باشد  به دلیل عجین شدن این رسوم با دین مبین اسلام تاکنون مخالفتی از سوی مراجع دینی با آن صورت نگرفته است. بخصوص علمای شیعه با آن هیچ گونه مخالفتی نداشته اند اما در شبه قاره هند در سالهای اخیر تحت تاثیر وهابیت سلفی سیاسی  مخالفتهایی در  بین سنی ها با این مراسم بروز کرده است. مسلمانان دهلی چنان شب نیمه شعبان را بزرگ می دارند که دولت مجبور از وضع مقررات ویژه ترافیکی می شود.

ابوریحان بیرونی دانشمند بزرگ ایرانی نیز در این مورد می‌گوید: سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم این ماه ایام البیض نام دارد و شب پانزدهم این ماه شب بزرگ است و لیله الصک و لیله البرات نام دارد و عوام مردم بر این عقیده اند که صورت افرادی را که در آن سال باید بمیرند خداوند در آن شب به ملک الموت نشان می‌دهد.

چراغ برات در دهستان زیبد گناباد 30 اردیبهشت 13 شعبان 1395

photo_2016-05-20_12-53-14 photo_2016-05-20_12-51-03

بر اساس اعتقادات مردم خراسان در این سه شبانه روز که اعتقاد دارند در آن مردگان آزاد هستند، زندگان با احسان برای آنها نه تنها تلاش می‌کنند تا برات آزادی آنان را از آتش جهنم کسب کنند، بلکه آزادی خود از آتش جهنم را نیز از امام دوازدهم خواستار می‌شوند.
اعتقاد اغلب مردم خراسان بر این است که در این ایام سرنوشت رقم می‌خورد، به طوری که در نقاط روستایی خراسان در شب پانزدهم نیمه شعبان به پشت بام رفته و در مهتاب (اگر شب مهتابی باشد) ایستاده و به سایه خود نگاه می‌کنند و از این طریق سرنوشت خود و اقوام خود را در آن سال پیش‌بینی می‌کردند در عین حال دست به دعا برمی‌دارند و از خداوند طلب سالی خوش می‌کنند.
اقشار مختلف مردم به ویژه کسانی که به تازگی عزیزی را از دست داده‌اند در این روز با حضور در مزار اموات ضمن درخواست آمرزش و زنده نگهداشتن یاد و خاطره درگذشتگان، آنان را در برکات میلاد یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) شریک می‌سازند.

برات در خراسان مصداقی بر اعتقاد به اصل معاد است که مردم این خطه با انجام اعمال مخصوصی به استقبال آن می‌روند، این مراسم به مدت سه روز و با عناوین مختلف برگزار می‌شود و مردم هر روز آن را با بزرگداشت قشر خاصی از مسلمانان برگزار می‌کنند.

در این مراسم، خرما، شیرینی، شکلات، روغن جوشی، حلوا و یا غذای پخته توزیع می شود. روغن جوشی از اصلی ترین خیراتی های سنتی است که در این ایام پخته می شود و در کوچه و خیابان هم نقل و خرما و شیرینی به رهگذران تعارف می گردد که خورنده درعوض فاتحه ای خوانده و یا بر میت مربوطه رحمتی می فرستد و آمرزش او را طلب می کند. باشندگان شهرهای بزرگ از بومیان خراسان همانند نوروز عموما در این ایام به زادگاههای خود برمی گردند تا در مراسم محلی خود شرکت کنند باور و اعتقاد عامه مردم مشهد در شب های برات نیز بر این است که ارواح در گذشتگان در ایام برات آزادی می یابند تا به هر کجا که مایلند سیر و سیاحت کنند. افراد چراغ خانه را زودتر از شب های دیگر روشن و دیرتر خاموش می کنند، در برخی منابع آمده که گویا در گذشته در طی این سه روز چراغ ها را خاموش نمی کرده و حتی در روز هم چراغ خانه را روشن نگه می داشته اند. در شبه قاره هند مسلمانان چراغ برات را بصورت جشن و رقص و پایکوبی برگزار می کنند و یکی از مهمترین جشن های مسلمانان هند چراغ برات است.

چراغ برات  در مزار ابوکلام آزاد مفسر قران در شبه قاره هند

abulkalamM.AzadPARSSEA

گفتنی است برات واژه سانسکریت است به معنی دیدار  و بعضی اشتباها آن را براءت می خوانند و به آن ریشه عربی می دهند.

اطلاع بیشتر:

http://timesofindia.indiatimes.com/edit-page/Today-is-Shab-e-Barat/articleshow/6220054.cms

اولین فستیوال ۱۲ رخ در مجموعه قلعه زیبد برگزار شد.

کتر عجم دکتر یاحقی

اولین  فستیوال بزرگداشت فردوسی در  زیبد گناباد  محل پیروزی بزرگ ایرانیان در جنگ ۱۲ رخ برگزار شد.

این مراسم در کنار قلعه زیبد  و در مجموعه  ورزشی فرهنگی  سردار شهید علی عجم دهستان زیبد برگزار شد.

 این مراسم  همزمان با روز بزرگداشت فردوسی با برنامه های متنوعی برگزار شد. بسیاری از فرهیختگان  و همچنین مسولین شهرستان و استان از جمله دکتر یاحقی ، دکتر لباف خانیکی، حجه الاسلام علی عجم نماینده دور اول مجلس شورای اسلامی،  دکترمحمدعجم، دکتر ماه بان، دکتر اکبرزاده، صادقی معاون فرماندار، آقایان رضایی و حجازی بخشداران کاخک و بخش مرکزی، نوروزی ریاست میراث فرهنگی شهرستان، مهندس علیخانی ریاست فنی و حرفه ای شهرستان گناباد، شفیعی ریاست شورای شهر شهرستان گناباد،علوی مهر ریس هیات مدیره باشگاههای کشاورزان جوان، سرکارخانم دکتر ماگدلنا راجویچ از کشور لهستان مهمان خارجی این برنامه و بسیاری از فرهیختگان و مردم فرهنگ دوست شهرستان گناباد و دهستان زیبد حضور داشتند.اقای لباف خانیکی باستان شناس سرشناس ایران  به واقعه جنگ دوازه رخ در منطقه زیبد و گناباد اشاره نمود و  تحولات این جنگ تاریخی و اسطوره ای را برای شرکت کنندگان توصیف نمود. وی در پایان  سخنرانی خود پیشنهاد کرد از انجا که رویداد و داستان ۱۲ رخ در زیبد و گناباد روی داده است و روستای زیبای زیبد جایگاه ان جنگ است و از آنجا که  این جنگ یک حماسه بی نظیر در تاریخ کهن است. لذا نام تعدادی از خیابانها و کوچه های  زیبد و گناباد و حتی نام فرزندان خود  را بنام قهرمانان جنگ دوازده رخ نام گذاری نمایید، مانند گیو-  کیخسرو –  هژیر و …..

 سپس شاعر بومی سرای زیبد ابسالان با اشعار زیبای محلی سالن را به وجد اورد و در ادامه خانم قاینی عضو انجمن میراث فرهنگی زیبد به بیان مشخصات و توانمندی فرهنگی و باستانی زیبد پرداخت.

دوازده رخ زیبد (3)

 در ادامه ورود دکتر یا حقی  استاد برجسته ادبیات فارسی و شاهنامه شناس مشهور ایران همراه شد با اجرای گروه ساز واواز محلی که با استقبال حاضرین شروع و با اجرای رقص محلی فضای سالن را بسیار شاد وسرزنده  کردند در ادامه باستانی کاران شهرستان گناباد به اجرای ورزش پهلوانی و باستانی پرداختند بعد از باستانی کاران دکتر یاحقی مسول بنیاد فردوسی و شاهنامه ضمن ابراز خوشحالی از برگزاری بزرگداشت فردوسی در روستای زیبد از برگزار کنندگان این مراسم در روستای تاریخی و کهن زیبد تقدیر و تشکر نمود و آنرا مراسمی تاریخی توصیف نمود. سپس دکتر فاطمه ماه بان  به توصیف اهمیت تصاویر شاهنامه ای و تصاویر قهوه خانه ای آن  پرداخت .

دکتر محمد عجمDr.ajam

در ادامه دکتر محمد عجم  از جانب مردم روستای تاریخی و کهن زیبد حضور بزرگانی چون دکتر یاحقی و لبافی نژاد را برای این مراسم و ماندگار شدن آن بسیار مهم توصیف کرد  و گفت این مراسم مقدمه ای است برای برگزاری فستیوالی مهم تر و بین المللی در مورد تاریخ اساطیری در ایران و نقش آن در ماندگاری فرهنگ و هویت بومی،  وی جنگ دوازه رخ را مملو از درس و عبرت و پند دانست بخصوص اینکه در این جنگ تمام تلاش پادشاهی ایران  صلح خواهی است پادشاه بزرگ اسطوره ای شاهنامه کیخسرو  که همان کوروش کبیر است  با آغاز گری جنگ بشدت مخالف است و جنگ را مذموم  و مصیبت بار می شمارد و توصیه های اخلاقی متعددی در مورد عدم خشونت و عدم درگیر شدن با دشمن  و عدم آزار رساندن  به مردم می دهد اما این دشمن هست که جنگ افروزی می کند و به همه نداهاو پیام ها و فرستاده های  صلح طلبانه ایران جواب رد می دهد.

دوازده رخ زیبد (6)

دکترعجم به تاریخ شفاهی منطقه و نام هایی مانند گیو و گودرز و کیخسرو  و شهاب در ادبیات منطقه اشاره نمود و گفت و مکان های جغرافیایی جنگ دوازده رخ مانند رزمگاه، قلعه شهاب، پشنگ ، رزو، سنو، سرپیوند، قلعه شاه نشین، قلعه زیبد و ایوان صوفه پیر و اشعار فردوسی در مورد زیبد و گناباد اشاره کرد و اهمیت اسطوره در هویت فرهنگی را بیان کرد. 

خانم دکترفاطمه ماه بان پژوهشگر نقاشی ها و مینیاتورهای حماسی در رابطه با نقاشیهای کتاب شاهنامه در فستیوال ۱۲ رخ در زیبد طی سخنانی گفت:  در نقاشیهای شاهنامه ای معمولا بر روی یک پرده چندین صحنه نقاشی شده است مثلا همین پرده ای که در این سالن همایش روستای زیبد نصب شده است داستان کشته شدن سهراب است. از تولدش نقاشی شده از تولد تا جوانی ،تا جنگهایش و …. و الا اخر تا کشته شدنش همانند یک سریال یا یک فیلم کامل نقاشی گردیده و کسی که شاهنامه خوانی میکنه و نقالی میکنه صحنه ها رو تشریح میکند و انسان را به عالم خیال و تاریخ کهن می برد.
او در واقع تفاوت نقاشیهای شاهنامه ای و نقاشی های قهوه خانه ای و پرده ای شاهنامه را با کتابهای دیگر مثل کتاب خیام و حافظ و اسکندرنامه یا دیگر کتابها شرح داد و توضیح داد که نقاشی های شاهنامه مثل شاهنامه شاه طهماسبی و بایسنقری یا نقاشی های قدیمی تر که در دوره های مختلف نقاشی شده ارزش معنوی و هنری زیادی دارد و بعضیهاش در حراجی سابتیز و کریستی در لندن ب رکورد بی سابقه فروش مثلا هشتاد ملیون دلاری رسیده است

در حاشیه این مراسم نمایشگاهی از ابزار الات و  وسایل قدیمی به همت انجمن میراث فرهنگی روستای زیبد  برگزار شده بود که جا دارد  از همه این عزیزان  تقدیر و تشکر شود.

photo_2016-05-17_15-05-02

خرمن کوب  زیبد  که با اسب و الاق کشیده می شده است

لازم به ذکر است همه هزینه این مراسم از طریق  فرهنگ   دوستان روستای  زیبد تامین شده بود. 

 

به روایتی کیخسرو شاهنامه همان کوروش کبیر هست، ابوریحان بیرونی  در کتاب آثار الباقیه،  به همانندی کوروش و کیخسرو اشاره کرده  که نشان می دهد در زمان او چنین نظری بین مردم رایج بوده که کیخسرو  همان کوروش کبیر است. سرپرسی سایکس (متوفای ۱۹۶۵) در این رابطه پیرامون نظرات برخی ایرانیان در عصر حاضر می‌گوید: «بسیارى از نویسندگان اروپایى و عموم ایرانی‌هایی که احوال کورش کبیر را شنیده ‏اند، او را با کیخسرو تطبیق می‌کنند،  زیرا کیخسرو در روایات فارسی بگونه ای توصیف شده که شخصیت وی  و حوادث مربوط به دوره وی تشابه زیادی با شخصیت و رویدادهایی  مندرج  در کتابهای یونانی راجع به کوروش دارد. از استوره شناسان و شاهنامه شناسان معاصر افرادی مانند مفرد کهلان و جلال خالقی مطلق نیز باور دارند که کیخسرو همان کوروش کبیر هست.

IRANtouran

جنگ دوازده رخ یکی از مهمترین رویدادهای دوره کیخسرو است که با درایت و دانایی او و فرمانده لشکرش گودرز به پیروزی ایرانیان در دشت زیبد انجامید .  کیخسرو  که قبلا سپاهی را به فرماندهی گودرز برای  حل و فصل دعاوی با امپراتوری توران راهی شرق ایران کرده بود هنگامی که بشارت پیروزی لشگر ایران در جنگ زیبد را شنید به همراه کاروان  شاهی بسرعت خود را به زیبد گناباد رساند و  برای سپاس گویی و برگزاری جشن پیروزی بسوی  سپاه  گودرز عازم زیبد شد . جشن بزرگی در  زیبد برپا شد کیخسرو شخصا از سرداران سپاه ایران تقدیر کرد و به آنها مدال شجاعت داد و گودرز را نشان پادشاهی بخشید.

در زمان اقامت کیخسرو  در منطقه ییلاقی  زیبد بود که فرمان  حفر کاریز کیخسرو (قنات قصبه گناباد) را صادر شد. آقای لباف خانیکی باستان شناس معروف ایران در کتاب خودش ثابت کرده که آثار کشف شده از اطراف مادرچاه کاریز گناباد به دو هزار و پانصد سال قبل مربوط می شود. از طرفی ناصر خسرو نیز نوشته است که کاریز گناباد بدستور کیخسرو  حفر شده است این  دو مطلب نیز می تواند دلیلی دیگر بر این باشد که کیخسرو همان کوروش کبیر هخامنشی است.

در حضور کیخسرو  جشن با شکوهی  بخاطر پیروزی بزرگ ۱۲ رخ   برپا شد.(عکس تزئینی)

Shah-Abbas-I-Vali-Muhammad-Khan-of-Bukhara-Ch.SE.Isfahan1657-sm

در جنوب گناباد رشته کوهی قرار دارد کوهستان( قهستان) که در ادبیات شفاهی بنامهای گوه گناباد ، کوه زیبد، سیاه کوه، کوه سیاه و پشت کوه نامیده می شود در جغرافیایی دوره اسلامی به کل این منطقه  کوهستان(قهستان) گفته اند.

گناباد در ان دوره قسمتی از رشته کوه ، سیاه کوه بوده و شهر فعلی گناباد بعد از  گشایش کاریز کیخسرو  مسکونی شده است. کیخسرو در دوره زمانی بین فروردین تا خرداد در جنگ ۱۲ رخ را در زیبد اقامتگاه داشته است.

 

شعری از شاعر زیبدی  در وصف  اولین مراسم  جشن ۱۲ رخ زیبد

یاد فردوسی دوباره زنده شد
نام زیبد در فضا آکنده شد
بس که همت کرده و گل کاشتند
جشن با شور و عجیبی داشتند
زیبدی گر خیزد و همت کند
چشم بد خواهان پر از حیرت کند
موی بر اندام دشمن سیخ شد
این دوشنبه برگی از تاریخ شد
ای عجم  از این مراسم  شاد گشتیم

باغی از گل خاک پایت می کنیم

دوازده رخ

به روایت فردوسی یکی از مهمترین جنگ‌های ایرانیان علیه متجاوزان تورانی است که در زمان پادشاهی کیخسرو بزرگ به پیروزی ایران منجر می شود. فردوسی این رویداد را در ۲۵۱۸ بیت شعر وصف کرده است. بعضی کتابهای تاریخی دیگر نیز به این جنگ پرداخته‌اند که با مقداری تفاوت اما اساس داستان شبیه هم می‌باشد. بنا بر گفتار شاهنامه، کیخسرو پادشاه ایران آگاهی پیدا می کند که افراسیاب، شاه توران، سپاهی بزرگ را برای حمله به ایران آماده کرده است. کیخسرو سرداران خود را فرا می‌خواند و به هر کدام مأموریتی می‌دهد.به گودرز فرمانده لشکر چهارم ایران مأموریت می‌دهد که این مشکل را با گفتگو و عدم توسل به جنگ حل کند. گودرز از پایتخت با لشکری گران بسوی مرز توران می‌رود ولی در مسیر در زیبد و گناباد توقف می‌کند؛ و فرزند خود گیو را با پیام صلح و دوستی همان‌طور که کیخسرو(کوروش کبیر) خواسته بود نزد افراسیاب فرستاد و از افراسیاب درخواست کرد که دست از جنگ افروزی و زیانکاری بردارد.

استاد دکتر کزازی اشعار حنگ دوازده رخ را با صدای دلنشین خود قرائت می کند

دقیقه ۲۹ مربوط به رسیدن سپاه ایران به زیبد و گنابد است . ۱۲ رخ سراسر پند و درس و تجربه و درس سیاست و حکومت و دیپلماسی است . سخن از راههای مسالمت آمیز و حسن نیت و گفتگو و هشدار نسبت به عواقب جنگ. جنگ دوازده رخ که در شاهنامه با ۵۰۳۶ مصراع و یا ۲۵۱۸ بیت شرح داده شده است از معدود داستانهای اسطوره ای جهان است که مکان های جغرافیایی آن تقریبا مشخص است. در اشعار فردوسی ۱۱ بار نام زیبَد و ۱۲ بار نام کنابد (گناباد) که محل رویداد جنگ هستند بکار رفته است. زیبَد در مصرع های شماره : ۲۹۵ -۳۱۰ – ۵۳۸- ۵۴۵ -۱۵۰۴- ۱۸۳۹- ۲۷۳۳- ۳۲۲۲- ۴۱۵۲- ۴۱۵۲- ۴۱۸۵- ۵۰۳ زیبد بکار رفته و در مصرع های شماره : ۵۰۱-۵۳۱- ۵۴۵- ۱۱۰۹- ۱۵۰۳- ۱۵۱۱ – ۱۶۴۰ – ۱۸۲۷- ۱۸۶۰ – ۲۷۲۷- ۳۲۲۱ – ۴۱۶۹ گنابد بکار رفته . بلخ و جیحون و سایر شهرها هم به همین تناسب مثلا بلخ ۵ بار نام برده شده است.

۱۲rokh-zibad

 برخلاف صلح طلبی و از خود گذشتگی ایران ارتش توران مرتب تهدید به جنگ و آتش افروزی و اقدامات تحریک آمیز می کند. کیخسرو درمی‌یابد که افراسیاب پادشاه توران، با سپاه عظیم خود از جیهون به مرز شرقی ایران حمله کرده‌ و تمام پیام های صلح جویانه ایران را رد کرده است.و گفته است بجز کینه و جنگ هیچ راهی بر نگزینم . کیخسرو پهلوانان و سرداران سپاه را جمع کرد و به آنها ماموریت جمع آوری نیرو از هندوستان و کابل و از خوزستان داد.سپاه چهارم خود را به گودرز سپرد و گفت به هیچ روی شروع کننده جنگ نباش و بر کسی ظلم نکن و فقط دفاع کن :

* سپاه چهارم بگودرز داد* چه مایه ورا پند و اندرز داد.
* نگر تا نیازی به بیداد دست *نگردانی ایوان آباد پست
* کسی کو بجنگت نبندد میان * چنان ساز کش از تو ناید زیان
* که نپسندد از ما بدی دادگر* سپنجست گیتی و ما برگذر
سپاه گودرز با عبور از سیستان بسوی شهر گناباد و قلعه زیبد عزیمت کرد.
*بی آزار لشکر بفرمان شاه *همی رفت منزل بمنزل سپاه
* چو گودرز نزدیک زیبد رسید*سران را ز لشکر همی برگزید.

گودرز در میانه راه با سپاه خود در دشت زیبد اقامت می کند و دوباره پسرش گیو را همراه با پیامی صلح امیز و دوستانه برای افراسیاب می فرستد و خواهان عدم جنگ و عدم تجاوز می شود.
* بگویی به پیران که من با سپاه* بزیبد رسیدم بفرمان شاه”
گیو به بلخ و به ویسه گرد محل اسکان ارتش توران می رود.دو هفته مذاکره و گفتگو می کند تا جنگ روی ندهد.


اما افراسیاب که سپاه سی هزار نفری خود را آماده رزم کرده با گیو بگونه ای تحقیر آمیز برخورد می کندو می گوید:
* نه گودرز باید که ماند نه گیو* نه فرهاد و گرگین نه رهام نیو”. گیو و همراهان نا امید از بلخ برگشتند”
*بیامد چو پیش گنابد رسید* بران دامن کوه لشکر کشید
*چو گیو اندر آمد بپیش پدر . همی گفت پاسخ همه دربدر
*بگودرز گفت اندرآور سپاه. بجایی که سازی همی رزمگاه
با کینه و جنگ و بسوی گناباد و قلعه زیبد حرکت می کند.
* چو پیران سپاه از کنابد براند.*بروز اندرون روشنایی نماند
*چو دانست گودرز کآمد سپاه. بزد کوس و آمد ز زیبد براه
*ز کوه اندر آمد بهامون گذشت. کشیدند لشکر بران پهن دشت.
* ز زیبد همی تاکنابد سپاه.در و دشت ازیشان کبود و سیاه
*ز گَرد سپه روز روشن نماند. ز نیزه هوا جز بجوشن نماند
*وز آواز اسبان و گرد سپاه.بشد روشنایی ز خورشید و ماه
*سپیده برآمد ز کوه سیاه.سپهدار ایران به پیش سپاه
پنج روز جنگ موجب کشته شدن دهها پهلوان از دو طرف شد اما برتری با سردار شجاع ایرانی بنام گودرز بود که لقب جهان پهلوان داشت.
بیژن پسر گیو   بیژن نوهٔ گودرز هم به او می‌پیوندد و در نبردی سخت هومان، برادر پیران پسر ویسه|پیران، را می‌کشد. نستهین، برادر هومان، به لشکر ایران حمله می‌کند و به این ترتیب جنگ‌هایی طولانی و خونین درمی‌گیرد. نه توران و نه ایران هیچ یک نمی‌توانند به دیگری غلبه کنند و نبرد دو لشکر طاقت‌فرسا می‌شود.
آثار شکست در سپاه توران ظاهر گشت.
*بدو گفت گیو ای پسر هوش دار . بگفتار من سربسر گوش دار
*تا گفته بودم که تندی مکن.ز گودرز بر بد مگردان سخن
*که او کار دیده‌ست و داناترست .بدین لشکر نامور مهترست

سران دو لشکر در نهایت تصمیم می‌گیرند که یازده تن از پهلوانان دلیر و سرداران خود را انتخاب کنند تا در نبرد تن به تن نتیجه نبرد روشن شود. به این ترتیب، یازده سردار ایرانی و یازده سردار تورانی داوطلب جنگ می‌شوند.

این یازده نفر  از ایران در مقابل یازده تورانی عبارت‌اند از:

  1. پهلوان فریبرز کاوس برای جنگ با گلباد ویسه

  2. گیو گودرز برای جنگ با گروی زره

  3. گرازه با سیامک تورانی

  4. فروهل برای جنگ با زنگله

  5. رهام گودرز برای جنگ با بارمان

  6. بیژن گیو برای جنگ با رویین پسر پیران

  7. هجیر دلاور با سپَهرَم

  8. زنگه شاوَران با اَخواشت تورانی

  9. گرگین میلاد با اندریمان

  10. بَرته دلاور ایرانی با کُهرَم تورانی

  11. گودرز با پیران ویسه

*سپیده چو از کوه سربردمید. شد آن دامن تیره شب ناپدید
*بپوشید هومان سلیح نبرد سخن پیش پیران همه یاد کرد
*که من بیژن گیو را خواستم.همه شب همی جنگش آراستم
* یکی ترجمان را ز لشکر بخواند.بگلگون بادآورش برنشاند.
*ز بیژن فزون بود هومان بزور. هنر عیب گردد چو برگشت هور
* ز هر گونه زور آزمودند و بند.فراز آمد آن بند چرخ بلند
*بزد دست بیژن بسان پلنگ.ز سر تا میانش بیازید چنگ
*گرفتش بچپ گردن و راست ران.خم آورد پشت هیون گران
*برآوردش از جای و بنهاد پست.سوی خنجر آورد چون باد دست
*بغلتید هومان بخاک اندرون.همه دشت شد سربسر جوی خون
*هم آنگه بپیران رسید آگهی
که شد تیره آن فر شاهنشهی
*سبک بیژن اندر میان سپاه
نگونسار کرد آن درفش سیاه
*چو آن دیده‌بانان ایران سپاه
نگون یافتند آن درفش سیاه
*سوی پهلوان روی برگاشتند
وزان دیده گه نعره برداشتند
ز کوه کنابد برون شد سپاه
بشد روشنایی ز خورشید و ماه
سپهدار ایران بزد کرنای
سپاه اندر آورد و بگرفت جای
میان سپه کاویانی درفش
بپیش اندرون تیغهای بنفش
همه نامدارن پرخاشخر
ابا نیزه و گرزهٔ گاوسر
سپیده‌دمان اندر آمد سپاه
به پیکار تا گشت گیتی سیاه
برفتند زان پی به بنگاه خویش
بخیمه شد این، آن بخرگاه خویش
سپهدار ایران به زیبد رسید
از اندیشه کردن دلش بردمید
دو سالار هر دو زکینه بدرد
همی روی بر گاشتند از نبرد
یکی سوی کوه کنابد برفت
یکی سوی زیبد خرامید تفت
همانگه طلایه ز لشکر براه
فرستاد گودرز سالار شاه
خبر پیروزی جنگ زیبد به پادشاه رسید و ایشان شخصا برای سپاس گذاری و پیشکش هدایا و پاداش بنزد لشکر در زیبد آمد.
بزیبد ببد شاه یک هفته نیز
درم داد و دینار و هر گونه چیز
فرستاد هر سو فرستادگان
بنزد بزرگان و آزادگان
چو از جنگ پیران شدی بی‌نیاز
یکی رزم کیخسرو اکنون بساز

== سرانجام جنگ
هر یازده رخ یا چهره ایرانی، در نبرد تن به تن با سالاران تورانی پیروز می‌شوند. دوازدهمین نبرد میان گستهم ایرانی با لهاک و فرشیدورد تورانی است که این بار نیز پهلوان ایرانی پیروز می شود. سرانجام جنگ با پیروزی کیخسرو و کشته شدن افراسیاب پایان می‌یابد.

منبع: مقاله دکتر عجم  و سایت گنجور

[http://ganjoor.net/ferdousi/shahname/12rokh/sh1/]

********************************************

ماجرای:    جنگ دوازده رخ در زیبد گناباد : 

 

اولین فستیوال ۱۲ رخ در مجموعه قلعه زیبد برگزار شد.

http://gonapa.ir/item/316

http://nedayegonabad.ir/16844-2/

  • شاهنامه آنلاین. جنگ دوازده رخ [۱]
  • زمانی، عباس. سه اثر تاریخی زیبد. مجله بررسی‌های تاریخی، شماره ۴۱، مهر و آبان ۱۳۵۱ (۲۴ صفحه – از ۴۳ تا ۶۶)[۲]
  • قلعه زیبد محل سکونت یزدگرد و گودرز [۳]
  • اولین فستیوال ۱۲ رخ در مجموعه قلعه زیبد برگزار شد.[۴]
  • اولین مراسم بزرگداشت فردوسی در محل واقعه جنگ دوازده رخ در زیبد گناباد برگزار شد.[۵]
  • تصاویر مراسم بزرگداشت فردوسی در محل واقعه جنگ دوازده رخ [۶]
  • روزنامه خراسان روزنامه صبح ایران شماره ۱۹۱۹۶–۲۹/۱۱/۱۳۹۴
  • کتاب نبرد دوازده رخ چاپ اول ۱۳۹۳ نوشته نویدی مهر، مشهد، انتشارات آستانقدس. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۰۲-۰۹۸۵-۱

 

همایش بین المللی «دامنه و اهمیت منابع تاریخی فارسی در هند و ایران» در دانشگاه علیگر هند

به گزارش ایرنا ،

در تاریخ 20-22 اسفند 1393 سمینار سه روزه ” دامنه و اهمیت منابع تاریخی فارسی در هند و ایران» از سوی مرکز تحقیقات فارسی دانشگاه علیگر و شورای پژوهشهای تاریخی هند برگزار شد.

در این همایش سه روزه پژوهشگرانی از ایران و هند و تعدادی از کشورهای دیگر در مورد اهمیت زبان فارسی در تاریخ نگاری هند سخنرانی داشتند. سخنرانان افتتاحیه و روز اول عبارت بودنداز:

پروفسورضمیرالدین شاه رئیس دانشگاه علیگر،علی فولادی رایزن فرهنگی ج.ا.ایران، دکترضیا الدین شکیب استاد کالج مطالعات شرق شناسی و آفریقا شناسی لندن، دکترمحمد عجم، دکتر نجف حیدر استاد مرکز مطالعات تاریخی دانشگاه جواهر لعل نهرو، دکتر خضری استاد تاریخ دانشگاه تهران،علی محمد موذنی رئیس گروه فارسی دانشگاه تهران، دکتر شاهد مهدی ریاست پیشین دانشگاه جامه ملی اسلامی دهلی و دکتر عالم اشرف خان از دانشگاه دهلی.

به گزارش ایرنا :در همایش بین المللی «دامنه و اهمیت منابع تاریخی فارسی در هند و ایران» در دانشگاه علیگر هند مطرح شد:

جایگاه زبان فارسی بسیار بالا است چرا که این زبان حامل پیام های اخلاقی،معنوی،انسانی و عرفانی برای تمام دنیا است .

زبان فارسی یکی از غنی ترین زبان ها از نظرعرفانی و معنوی است و بی شک از غنی ترین زبان ها درحوزه کشورهای شبه قاره هند، ایران، قققاز و آسیای میانه است .


رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی در دهلی نو گفت که هند در حال توسعه،برای اینکه دچار بی هویتی همچون غرب نشود نیاز دارد که به گذشته خود و به زبان فارسی رو آورد.

وی با بیان اینکه منابع تاریخی به زبان فارسی در هند صرفا شرح رویدادهای تاریخی نیست اظهار کرد:در این کتابهای تاریخی می توانیم به وضعیت ادبی،اجتماعی ، فرهنگی و بسیار از ویژگی های جامعه هند در زمان های مختلف پی ببریم .

فولادی،خواستار گسترش هرچه بیشتر مبادلات فرهنگی بین ایران و هند شد.

دکتر عجم یکی دیگر از سخنرانان این همایش درخصوص نقش مهم گورکانیان درتوسعه و گسترش فرهنگ ایرانی سخنانی بیان کرد.

وی با اشاره به کتاب «نوشته های پارسی بر بناهای فاخر هند » اظهار کرد که در این کتاب با کمک بیش از 200 تصویر از سنگ نوشته های دوره گورکانی ( بابری به زبان فارسی شرح داده شده است .این کتاب دارای 9 فصل است.  وی همچنین در خصوص واژگان مشترک در زبان هندو ایرانی سخنانی ایراد کردو گفت و مناسبتهایی مانند جشن نوروز و جشن هولی از یک ریشه هستند و آن نو شدن فصل است. سوری و سور در ایران به معنی فستیوال است. و در هند سرخی و سوری و سورا و سوریا با خدای خورشید پیوند دارد.

این پژوهشگر و محقق گفت که یکی از فصول این کتاب اختصاص به نوشته های فارسی و نقاشی هایی به سبک ایرانی در تالار اصلی کاخ ریاست جمهوری هند دارد.

پروفسور آذرمیدخت صفوی رییس پیشین بخش فارسی دانشگاه علیگر نیز دراین همایش گفت:زبان فارسی بیش از 700 سال زبان اداری مردم شبه قاره هند بوده است و تاثیرات زیادی بر هند گذاشته است.

وی اظهار کرد:تاثیر زبان و فرهنگ فارسی در تمامی زوایای فرهنگ و تاریخ هند مشاهده می شود و بدون زبان و منابع فارسی مردم هند نمی توانند خود را بشناسند.

صفوی گفت که در کتاب های تاریخی اطلاعات زیادی درخصوص وضعیت زندگی اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی هند دیده می شود.

وی درادامه با تشکر از رییس بخش فارسی دانشگاه علیگر به واسطه برگزاری همایش از مساعدت های رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی دردهلی نو تقدیر کرد.

به گزارش ایرنا، پروفسور ضمیرالدین شاه روز پنجشنبه در همایش زبان فارسی در دانشگاه اسلامی علیگر افزود: تاریخ با افسانه تفاوت دارد و اگر شما به دنبال تاریخ واقعی و دست نخورده هستید باید آن را در کتاب های فارسی دنبال کنید چرا که در این کتاب ها تاریخ به ثبت رسیده است.

وی با بیان اینکه در دانشگاه اسلامی علیگر زبان فارسی ترویج می شود، اظهار داشت: در مصاحبه های ورودی دانشگاه در بخش های مختلف مخصوصا بخش مطالعات اسلامی از دانشجویان در مورد آشنایی آنها با با زبان های فارسی و عربی سوال می شود و افرادی که با این زبان ها آشنایی ندارند نمی توانند وارد این بخش از دانشگاه شوند.

رییس دانشگاه اسلامی علیگر می افزاید:

متاسفانه ما زبان گویای فارسی را در هند از دست داده ایم، اما سعی ما بر این است که حداقل در دانشگاه علیگر بتوانیم این زبان زیبا را حفظ کنیم.

وی ادامه داد: ما باید از منابع عظیم کتاب های فارسی در هند محافظت کنیم و آن ها را برای نسل های آینده ترجمه کنیم.

پروفسور ضمیرالدین شاه اظهار امیدواری کرد که دانشجویان نسل های آینده کتاب های فارسی را بخوانند زیرا ترجمه هیچ وقت نمی تواند زیبایی زبان اصلی را نشان دهد و رسیدن به این هدف، یکی از وظایف دانشگاه علیگر می باشد.

همایش بین المللی ‘ دامنه و اهمیت منابع تاریخی فارسی درهند و ایران ‘ از امروز به مدت سه روز با حضور کارشناسان و استادان زبان فارسی ازهند و دیگر کشورها در دانشگاه علیگر برگزار می شود.
درمدت سه روز برگزاری این همایش شرکت کنندگان در زمینه آغاز تاریخ نویسی در ایران،ترجمه کتابهای فارسی به زبان های دیگر، تاریخ نویسی در دوره غزنویان ،ایلخانان،صفویان،گورکانیان به ارائه مقاله و سخنرانی می پردازند.

 

همایش بین المللی «دامنه و اهمیت منابع تاریخی فارسی در هند و ایران» در دانشگاه علیگر هند  اسفند 1393  

بخش دوم  : سخنرانی دکتر عجم

Dr.M.Ajam

دکترمحمد عجم در خصوص نقش مهم  گورکانیان در توسعه و گسترش فرهنگ و تمدن ایرانی اعم از معماری و هنرهای مربوط به خط و زبان فارسی در هند سخنرانی نمود. این پژوهشگر و محقق و زبان شناس کشورمان  با اشاره به سخنان رئیس دانشگاه گفت باید از زحمات چندین دهه دانشگاه علیگر برای زنده نگه داشتن زبان فارسی سپاسگذار باشیم سخنان رئس دانشگاه ما ایرانی ها را به زنده بودن زبان فارسی امیدوار می کند اقای دکتر شکیب گفتند “فارسی هرگز بر هند تحمیل نشده بلکه مردم و نخبگان هند آن را با رغبت و علاقه مندی پذیرفته اند” .

حقیقت امر همین است خدمات ایران و هند متقابل بوده و هردو به تمدن یکدیگر خدمت کرده اند بعضی واژگان فارسی از هند به سراسر دنیا رفته و جهانی شده است اگر بخواهیم راجع به ریشه های زبان و فرهنگ سخن بگوییم هزاران واژه ریشه های مشترک دارندپرفسور صفوی از نوروز سخن گفتند و من باید بگویم نوروز و جشن هولی که هر دو در ماه مارس برگزار می شود همزمانی تقریبی آنها تصادفی نیست و از یک ریشه منبع می گیرند بعضی ها از ریشه های مذهبی آن سخن گفته اند ولی همه شواهد حاکی است که مذهب بعدها با این جشن امیخته شد.  ریشه هردو بسیار کهن است و در حقیقت به  نو شدن فصل و نوشدن روز برمی گردد.

امروز باد صبا پیغام بهار آورد. گلشن علم و ادب با غنچه ها شکفته شدند.

Aaj phir baad-e-saba laai hai paigham-e-bahaar

Gulshan-e-ilm o adab ki har kali per hai nikhar

نو شدن فصل همزمان با اعتدال بهاری یا برابری شب و روز است. اما روز برابری بهاری یا  Equinox در قدیم با ابزارهای آن زمان استاندارد یکسانی نداشته لذا در هند برپایه تقویم هندی برگزار شده است. حدود صد سال قبل در ایران لحظه اعتدال بهاری را با نجوم جدید استاندارد سازی کردند که تقریبا معادل 21  مارس هر سال می شود. حتی واژه هولی و سوری و سور و سوریا ریشه های مشترک دارند در ایران به جشن، سور و سوری  گفته می شود که با سوری و خدای خورشید هندو برابری می کند به جشن های شاد دهولی می گویند.

سخنان دکتر شکیب و دکتر شاه واقعا ادم را به شعف می اورد من قبلا سخنانی از این دست از مقامات دولتی هند هم شنیده ام شیری حامد انصاری معاون رئیس جمهور در یک سخنرانی از تاگور، جواهر لعل نهرو و ابوکلام ازاد سخنان بسیار پر معنا و محبت امیزی در مورد روابط ایران و هند ارایه کرد که مایه مباهات هر ایرانی می شود.

باید سپاسگذاری کنیم که فرهنگ و تمدن بزرگ هند کمک شایانی به گسترش و توسعه زبان فارسی کرده است. همایون شاه بابری(ببری)(گورکانی) اولین فرمانروای هند بود که زبان و فرهنگ فارسی را رسما در هند رایج ساخت بعد از او فرزندان و نوه هایش مانند اکبر و جهانگیر و شاه جهان همین روش را ادامه دادند. شعر و خط فارسی و مینیاتور و هنر سنگ نویسی در هند شکوفایی ویژه ای پیدا کرد سنگ نوشته هایی فارسی و قرانی هنرمندانه شهر اگرا  بی همانند هستند و در خود ایران چنین سبک هنرمندانه ای در آن زمان نبوده است .

البته زبان فارسی از دوره بابری/ گورکانی / در هند شروع نشده بلکه قبل از آن هم وجود داشته مثلا سفرنامه ابن بطوطه در بخش محاوراتی که با هندوها دارد جملات زیادی از آنها به زبان فارسی نقل کرده ابن بطوطه با زبان فارسی در تمام سفر مشرقی خود مشکل گفتاری خود را برطرف می کرد مثلا در گزارشی که از یک مراسم مرده سوزی از دهلی ارایه می کند اشاره می کند که دو تن از زنان شوهر مرده می خواستند خود را در اتشی که برای شوهرشان روشن شده بود بیندازند و خود را بسوزانند ولی پرده ای را جلو آتش گرفته بودند که آنها از شعله آتش نترسند.  او توضیح می دهد که یکی از انها گفت ” مرا از الو و آتش می ترسانید من از اتش نمی ترسم” وخود را بدرون اتش انداخت.””

سانسکریت و فارسی در طول تاریخ هند مانند دو خواهر بوده اند و امروزه زبان اردو و زبان هندی هنوز پیوندهای محکمی دارند ولی باید کاری کرد که مشترکات این دو زبان بیشتر شود و واژگان مهجور دو زبان  بجای واژگان غربی مورد استفاده قرار گیرد . ترجمه های فارسی توانست زمینه ها و بسترهایی فراهم سازد تا مطالب از زبان سانسکریت به دیگر نقاط جهان منتقل شود.هیچ موضوعی درهند نیست که در خصوص آن اثری از زبان فارسی وجود نداشته باشد بخصوص تاریخ و جغرافیا . هنوز هم پیوند فارسی و هندی ادامه دارد ما و زبان اردو پیوندهایی عمیق داریم .

همانطور که حامد انصاری هم گفته اند زبان اردو پیوند ارگانیک با فارسی دارد و اردو زبان رسمی درچندین ایالت هند است. همانطور که غالب دهلوی گفته است. اگر پرسیده شود شعر اردو چگونه می تواند با فارسی رقابت کند شعر غالب را بخوانید و بگوئید این گونه.

Jo yeh kahe ki ‘rekhta kyoon ke ho rashk-e-farsi

Gufta-e-Ghalib eik baar parhke use suna ke ‘youn’

بخش زیادی از کتاب های تاریخی در کتابخانه ها و مراکز علمی هند به زبان فارسی است و به همین علت محققان و پژوهشگران تاریخ هند علاقه زیادی به آموختن زبان فارسی دارند.

در زمینه معماری، همایون(1530-1556) همراه خود از اصفهان و هرات معماران و هنرمندانی را وارد هند کرد و بنای همایون تمب را به سبک باغ پارسی یا ایرانی ها ساختند این بنا الگویی شد برای ساختمان های باشکوه زیاد دیگری از جمله تاج محل  این شکوه معماری افتخاری برای  هر انسان هنردوست در جهان است برای ما ایرانی ها و هندی ها افتخار مضاعفی دارد زیرا الگو ایرانی است و هنرمندان هندی و ایرانی به ان عظمت داده اند.

در زمینه اپیگرافی و خطاطی و نقاشی فارسی بر روی سنگ و لوحه ها و  همچنین در زمینه شعر و مشاعره زمانی که این هنرها در هند رشد می یافت که در ایران و حوزه فارسی کاملا به حاشیه رانده شده بود .

بدون تردید نقش هند در توسعه زبان فارسی اگر همسنگ با نقش کشورهایی مانند افغانستان و تاجیکستان نباشد کمتر نیست ملیون ها نسخه خطی و هزاران لوح سنگی پارسی و هزاران نسخه نقاشی های مینیاتور هند گویای این ادعا است.

دکتر عجم در سخنرانی دوم خود با پاورپوینت کتاب مصور” نقش پارسی بر بناهای فاخر هند” را توضیح داد.

و گفت  کتاب نقش پارسی بر بناهای فاخر هند  بخش اندکی از این نمونه های فاخر آثار پارسی را جمع آوری کرده است. این کتاب بر اساس کتاب دکتر حکمت تهیه شده 6 فصل  قدیمی با تصاویر زیبا مصور شده و سه فصل جدید به آن افزوده شده است. این مجموعه تنها بخشی از بیشتر از 15 هزار سنگ نوشته فارسی و قرانی در هند است که  شناسایی شده است که بسیاری از آنها در زمره میراث فرهنگی هند و میراث جهانی ثبت شده است.

در این کتاب بیشتر از دویست تصویر سنگ نوشته های دوره گورکانی / بابری/ به زبان فارسی نمایش و شرح داده شده است و یک فصل آن به نوشته های فارسی و نقاشی های سبک ایرانی تالار اصلی  کاخ ریاست جمهوری هند اختصاص دارد. در این کتاب همچنین نسخه های بی نظیر فارسی از قبیل فرمان ها و وصیت نامه ها مورد توجه قرار گرفته است. و یک فصل به آن اختصاص یافته است.

نسخه نفیس و ارزشمند نهج البلاغه(538ق) که در کتابخانه مولانا آزاد دانشگاه اسلامی علیگر هند از آن نگهداری می شود و نسخه خطی 700 ساله کلیات سعدی، و کتاب مصوری از کلیله و دمنه و بعضی از این اسناد توسط مرکز بین المللی میکروفیلم نور ایران که در خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران در دهلی نو واقع است، مرمت و آفت زدایی شده است حجم بی شمار اثار فارسی هند نمایانگر عمق روابط ایران و هند و نشانگر خدمات برجسته مسلمانان و ایرانیان به شبه قاره هند در طول 800 سال حکومت های اسلامی در این کشور است.

.

اطلاع بیشتر:

*- اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی، دکتر محمد عجم – همشهری، و مجله نور چهارشنبه ۴ مهر ۱۳۸۶

*- نقش پارسی بر بناهای فاخر هند. دکترعلی اصغر حکمت – دکترمحمد عجم

http://parssea.org/?p=4747

تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه قاره هند

http://www.aftabir.com/articles/view/art_culture/literature_verse/c5_1316857075p1.php

http://hamshahrionline.ir/details/8213

http://www.hozehonari.com/PrintListItem.aspx?id=22896

*سمینار بین المللی دامنه و اهمیت تاریخی منابع فارسی در هند و ایران در علیگر برگزار شد.

سنگ نوشته های فارسی الله آباد هند

*پیوند جشن نوروز  و هولی  

 

جنگ دوازده رخ در زیبد گناباد

عجم زند کردم  

جنگ دوازده رخ  در زیبد

 جنگ یازده رخ یا دوازده رخ نام جنگی در شاهنامهٔ فردوسی و میان ایران و توران است که به خون‌خواهی سیاوش و بدلیل جنگ افروزی فرمانروای توران افراسیاب  و پیران ویسه درگرفت. تمامی سرداران توران و  پیران وزیر افراسیاب نیز در همین جنگ کشته‌شدند  و این آخرین جنگ تجاوز  تورانی ها به ایران و آخرین ایران و توران است و با شکست ذلت بار لشکر سی هزار نفری توران، تورانیان هرگز دوباره جرات حمله به ایران را نمی کند.

داستان و یا جنگ ”’دوازده رخ”’ یکی از عبرت آموز ترین جنگ های ایران با متجاوزان است که داستان آن را شاهنامه بسیار زیبا ترسیم کرده است. که به خون‌خواهی سیاوش درگرفت. در این جنگ پیران  و هومان پسر ویسه وزیر افراسیاب نیز در همین جنگ کشته‌شد.

یکی از زرّین‌ترین برگ‌های فتوحاتِ نادرشاه اَفشار

به روایت فردوسی یکی از مهمترین جنگ‌های ایرانیان علیه متجاوزان تورانی است که در زمان پادشاهی کیخسرو بزرگ به پیروزی ایران منجر می شود. فردوسی این رویداد را در ۲۵۱۸ بیت شعر وصف کرده است. بعضی کتابهای تاریخی دیگر نیز به این جنگ پرداخته‌اند که با مقداری تفاوت اما اساس داستان شبیه هم می‌باشد. بنا بر گفتار شاهنامه، کیخسرو پادشاه ایران آگاهی پیدا می کند که افراسیاب، شاه توران، سپاهی بزرگ را برای حمله به ایران آماده کرده است. کیخسرو سرداران خود را فرا می‌خواند و به هر کدام مأموریتی می‌دهد.به گودرز فرمانده لشکر چهارم ایران مأموریت می‌دهد که این مشکل را با گفتگو و عدم توسل به جنگ حل کند. گودرز از پایتخت با لشکری گران بسوی مرز توران می‌رود ولی در مسیر در زیبد و گناباد توقف می‌کند؛ و فرزند خود گیو را با پیام صلح و دوستی همان‌طور که کیخسرو(کوروش کبیر) خواسته بود نزد افراسیاب فرستاد و از افراسیاب درخواست کرد که دست از جنگ افروزی و زیانکاری بردارد.

استاد دکتر کزازی اشعار حنگ دوازده رخ را با صدای دلنشین خود قرائت می کند

دقیقه ۲۹ مربوط به رسیدن سپاه ایران به زیبد و گنابد است . ۱۲ رخ سراسر پند و درس و تجربه و درس سیاست و حکومت و دیپلماسی است . سخن از راههای مسالمت آمیز و حسن نیت و گفتگو و هشدار نسبت به عواقب جنگ. جنگ دوازده رخ که در شاهنامه با ۵۰۳۶ مصراع و یا ۲۵۱۸ بیت شرح داده شده است از معدود داستانهای اسطوره ای جهان است که مکان های جغرافیایی آن تقریبا مشخص است. در اشعار فردوسی ۱۱ بار نام زیبَد و ۱۲ بار نام کنابد (گناباد) که محل رویداد جنگ هستند بکار رفته است. زیبَد در مصرع های شماره : ۲۹۵ -۳۱۰ – ۵۳۸- ۵۴۵ -۱۵۰۴- ۱۸۳۹- ۲۷۳۳- ۳۲۲۲- ۴۱۵۲- ۴۱۵۲- ۴۱۸۵- ۵۰۳ زیبد بکار رفته و در مصرع های شماره : ۵۰۱-۵۳۱- ۵۴۵- ۱۱۰۹- ۱۵۰۳- ۱۵۱۱ – ۱۶۴۰ – ۱۸۲۷- ۱۸۶۰ – ۲۷۲۷- ۳۲۲۱ – ۴۱۶۹ گنابد بکار رفته . بلخ و جیحون و سایر شهرها هم به همین تناسب مثلا بلخ ۵ بار نام برده شده است.

۱۲rokh-zibad

 برخلاف صلح طلبی و از خود گذشتگی ایران ارتش توران مرتب تهدید به جنگ و آتش افروزی و اقدامات تحریک آمیز می کند. کیخسرو درمی‌یابد که افراسیاب پادشاه توران، با سپاه عظیم خود از جیهون به مرز شرقی ایران حمله کرده‌ و تمام پیام های صلح جویانه ایران را رد کرده است.و گفته است بجز کینه و جنگ هیچ راهی بر نگزینم . کیخسرو پهلوانان و سرداران سپاه را جمع کرد و به آنها ماموریت جمع آوری نیرو از هندوستان و کابل و از خوزستان داد.سپاه چهارم خود را به گودرز سپرد و گفت به هیچ روی شروع کننده جنگ نباش و بر کسی ظلم نکن و فقط دفاع کن :

* سپاه چهارم بگودرز داد* چه مایه ورا پند و اندرز داد.
* نگر تا نیازی به بیداد دست *نگردانی ایوان آباد پست
* کسی کو بجنگت نبندد میان * چنان ساز کش از تو ناید زیان
* که نپسندد از ما بدی دادگر* سپنجست گیتی و ما برگذر
سپاه گودرز با عبور از سیستان بسوی شهر گناباد و قلعه زیبد عزیمت کرد.
*بی آزار لشکر بفرمان شاه *همی رفت منزل بمنزل سپاه
* چو گودرز نزدیک زیبد رسید*سران را ز لشکر همی برگزید.

گودرز در میانه راه با سپاه خود در دشت زیبد اقامت می کند و دوباره پسرش گیو را همراه با پیامی صلح امیز و دوستانه برای افراسیاب می فرستد و خواهان عدم جنگ و عدم تجاوز می شود.
* بگویی به پیران که من با سپاه* بزیبد رسیدم بفرمان شاه”
گیو به بلخ و به ویسه گرد محل اسکان ارتش توران می رود.دو هفته مذاکره و گفتگو می کند تا جنگ روی ندهد.


اما افراسیاب که سپاه سی هزار نفری خود را آماده رزم کرده با گیو بگونه ای تحقیر آمیز برخورد می کندو می گوید:
* نه گودرز باید که ماند نه گیو* نه فرهاد و گرگین نه رهام نیو”. گیو و همراهان نا امید از بلخ برگشتند”
*بیامد چو پیش گنابد رسید* بران دامن کوه لشکر کشید
*چو گیو اندر آمد بپیش پدر . همی گفت پاسخ همه دربدر
*بگودرز گفت اندرآور سپاه. بجایی که سازی همی رزمگاه
با کینه و جنگ و بسوی گناباد و قلعه زیبد حرکت می کند.
* چو پیران سپاه از کنابد براند.*بروز اندرون روشنایی نماند
*چو دانست گودرز کآمد سپاه. بزد کوس و آمد ز زیبد براه
*ز کوه اندر آمد بهامون گذشت. کشیدند لشکر بران پهن دشت.
* ز زیبد همی تاکنابد سپاه.در و دشت ازیشان کبود و سیاه
*ز گَرد سپه روز روشن نماند. ز نیزه هوا جز بجوشن نماند
*وز آواز اسبان و گرد سپاه.بشد روشنایی ز خورشید و ماه
*سپیده برآمد ز کوه سیاه.سپهدار ایران به پیش سپاه
پنج روز جنگ موجب کشته شدن دهها پهلوان از دو طرف شد اما برتری با سردار شجاع ایرانی بنام گودرز بود که لقب جهان پهلوان داشت.
بیژن پسر گیو   بیژن نوهٔ گودرز هم به او می‌پیوندد و در نبردی سخت هومان، برادر پیران پسر ویسه|پیران، را می‌کشد. نستهین، برادر هومان، به لشکر ایران حمله می‌کند و به این ترتیب جنگ‌هایی طولانی و خونین درمی‌گیرد. نه توران و نه ایران هیچ یک نمی‌توانند به دیگری غلبه کنند و نبرد دو لشکر طاقت‌فرسا می‌شود.
آثار شکست در سپاه توران ظاهر گشت.
*بدو گفت گیو ای پسر هوش دار . بگفتار من سربسر گوش دار
*تا گفته بودم که تندی مکن.ز گودرز بر بد مگردان سخن
*که او کار دیده‌ست و داناترست .بدین لشکر نامور مهترست

سران دو لشکر در نهایت تصمیم می‌گیرند که یازده تن از پهلوانان دلیر و سرداران خود را انتخاب کنند تا در نبرد تن به تن نتیجه نبرد روشن شود. به این ترتیب، یازده سردار ایرانی و یازده سردار تورانی داوطلب جنگ می‌شوند.

این یازده نفر  از ایران در مقابل یازده تورانی عبارت‌اند از:

  1. پهلوان فریبرز کاوس برای جنگ با گلباد ویسه

  2. گیو گودرز برای جنگ با گروی زره

  3. گرازه با سیامک تورانی

  4. فروهل برای جنگ با زنگله

  5. رهام گودرز برای جنگ با بارمان

  6. بیژن گیو برای جنگ با رویین پسر پیران

  7. هجیر دلاور با سپَهرَم

  8. زنگه شاوَران با اَخواشت تورانی

  9. گرگین میلاد با اندریمان

  10. بَرته دلاور ایرانی با کُهرَم تورانی

  11. گودرز با پیران ویسه

*سپیده چو از کوه سربردمید. شد آن دامن تیره شب ناپدید
*بپوشید هومان سلیح نبرد سخن پیش پیران همه یاد کرد
*که من بیژن گیو را خواستم.همه شب همی جنگش آراستم
* یکی ترجمان را ز لشکر بخواند.بگلگون بادآورش برنشاند.
*ز بیژن فزون بود هومان بزور. هنر عیب گردد چو برگشت هور
* ز هر گونه زور آزمودند و بند.فراز آمد آن بند چرخ بلند
*بزد دست بیژن بسان پلنگ.ز سر تا میانش بیازید چنگ
*گرفتش بچپ گردن و راست ران.خم آورد پشت هیون گران
*برآوردش از جای و بنهاد پست.سوی خنجر آورد چون باد دست
*بغلتید هومان بخاک اندرون.همه دشت شد سربسر جوی خون
*هم آنگه بپیران رسید آگهی
که شد تیره آن فر شاهنشهی
*سبک بیژن اندر میان سپاه
نگونسار کرد آن درفش سیاه
*چو آن دیده‌بانان ایران سپاه
نگون یافتند آن درفش سیاه
*سوی پهلوان روی برگاشتند
وزان دیده گه نعره برداشتند
ز کوه کنابد برون شد سپاه
بشد روشنایی ز خورشید و ماه
سپهدار ایران بزد کرنای
سپاه اندر آورد و بگرفت جای
میان سپه کاویانی درفش
بپیش اندرون تیغهای بنفش
همه نامدارن پرخاشخر
ابا نیزه و گرزهٔ گاوسر
سپیده‌دمان اندر آمد سپاه
به پیکار تا گشت گیتی سیاه
برفتند زان پی به بنگاه خویش
بخیمه شد این، آن بخرگاه خویش
سپهدار ایران به زیبد رسید
از اندیشه کردن دلش بردمید
دو سالار هر دو زکینه بدرد
همی روی بر گاشتند از نبرد
یکی سوی کوه کنابد برفت
یکی سوی زیبد خرامید تفت
همانگه طلایه ز لشکر براه
فرستاد گودرز سالار شاه
خبر پیروزی جنگ زیبد به پادشاه رسید و ایشان شخصا برای سپاس گذاری و پیشکش هدایا و پاداش بنزد لشکر در زیبد آمد.
بزیبد ببد شاه یک هفته نیز
درم داد و دینار و هر گونه چیز
فرستاد هر سو فرستادگان
بنزد بزرگان و آزادگان
چو از جنگ پیران شدی بی‌نیاز
یکی رزم کیخسرو اکنون بساز

== سرانجام جنگ
هر یازده رخ یا چهره ایرانی، در نبرد تن به تن با سالاران تورانی پیروز می‌شوند. دوازدهمین نبرد میان گستهم ایرانی با لهاک و فرشیدورد تورانی است که این بار نیز پهلوان ایرانی پیروز می شود. سرانجام جنگ با پیروزی کیخسرو و کشته شدن افراسیاب پایان می‌یابد.

منبع: مقاله دکتر عجم  و سایت گنجور

[http://ganjoor.net/ferdousi/shahname/12rokh/sh1/]

********************************************

داستان رزم یازده رخ.

  آغاز داستان  .  به نقل از  وبلاگ دکتر منصور فسایی

 جهان را به هر گونه که بگذرانیم خواهد گذشت و سرانجام، روزی زندگی ما خوب یا بد به پایان می‌رسد، امّا اگر آزمند باشیم، کار سخت‌تر خواهد شد؛ زیرا آزمند و کینه‌جوی و حسود را هیچ‌کس نمی‌ستاید و او پژمرده و ناتوان و پست، از این جهان زودگذر، رخت برخواهد بست.

مرد خردمند، آزاده و بی‌آزار است و آزادگان می‌خورند و می‌پوشند و می‌بخشند و از آز روی برمی‌گردانند و بی‌رنج زندگی می‌کنند.

شنیده‌ایم که افراسیاب، شاه ترکان، بسیار آزمند بود و همیشه آزمندی ناگزیر او را گرفتار درد و رنج می‌ساخت و از جنگی به جنگی دیگر می‌کشانید. چون افراسیاب از آخرین نبرد خود، با رستم شکست‌خورده و پریشان، جان به در برد، با ننگ و سرافکندگی خود را به سرزمین خویش رسانید و بزرگان درگاه خود را فراخواند و گفت:

«از روزی که تاج شاهی بر سر نهاده‌ام و بر همه پهنه گیتی فرمانروا گشته‌ام تاکنون ایرانیان هرگز نتوانسته بودند به کاخ و سرای من، راه یابند و با شبیخون، همچون بازی که کبوتری را گرفتار می‌کند، بر من چیره شوند، امّا اینک باید چاره‌ای اندیشید و کاری کرد تا آب رفته، دوباره به جوی باز آید»:

 

بر این کینه گر کار سازیم زود         وگرنه برآرند از این مرز، دود

 

همگان با این اندیشه، همراه شدند که برای کین‌جویی از ایرانیان، لشکر بسازند و از مرز ایران و توران که رود جیحون بود، بگذرند و به نبرد با ایرانیان بپردازند. برای این کار، افراسیاب، فرستادگان خویش را با نامه‌های مهرآمیز، به نزد فغفور چین و شاه ختن و فرمانروایان دیگر سرزمینها فرستاد و از آنان خواست تا با سپاه خویش به یاری وی بشتابند، و آنان بزودی با لشکریان فراوان بر او گرد آمدند و افراسیاب با صدها هزار رزم‌جوی کارآمد و دلیر، آماده نبرد شد. پس لشکری گران که پنجاه‌هزار دلاور سوار، در آن بود به فرزند دلیر خویش «شیده» سپرد و او را به رفتن به خوارزم و نگهبانی از آن سرزمین فرمان داد.

افراسیاب، پنجاه‌هزار دلاور جنگاور را نیز ، به پیران سپهسالار داد و از وی خواست تا به ایران‌شهر برود و تخت و تاج کیخسرو را نابود کند و به هیچ وجه با ایرانیان، آشتی نجوید و جز از کینه سخن نگوید؛ زیرا همچنان‌که آب و آتش با هم سازگار نیستند، ایرانیان و تورانیان نیز هرگز سر سازگاری با هم را ندارند.

چون کیخسرو شاه ایران، از آمدن سپاه افراسیابِ جفاپیشه بدگوهر، به ایران آگاه شد و دانست که پیران و شیده به ایران و خوارزم، رهسپار گشته‌اند، کارآگاهان به هر سو فرستاد تا از کار آن سپاه آگاهی یابند:

 

به کارآگهان گفت، کای بخردان!         من ایدون شنیدستم از موبدان

که چون ماه ترکان، برآید بلند         ز خورشید ایرانش، آید گزند

 

کیخسرو، آنگاه به رای‌زنی با بزرگان و فرزانگان درگاه خویش پرداخت و :

 

ابا پهلوانان، چنین گفت شاه         که ترکان، همی رزم جویند و گاه

چو دشمن سپه کرد و شد تیزچنگ         بباید، بسیجید ما را به جنگ

 

دلاوران ایران، آماده نبرد شدند و خروش شیپورهای گاودم و طبلهای رویینه، از هر سو برخاست. دلاوران بر اسبان پیل‌مانند برآمدند و از سپاه گران، زمین چون رود نیل، روان گشت و آسمان از گرد و خاک لشکریان، تیره و نیلگون شد و سپاه چون دریای جوشان، به رویارویی با افراسیاب شتافت.

کیخسرو، از یاران خویش، در روم و هندوستان و سرزمینهای تازیان نیز یاری خواست که با سیصدهزار سوار، برای کارزار با افراسیاب به یاری وی بشتابند و خود را چهل روزه به نبردگاه برسانند و هنوز دو هفته، نگذشته بود که «بجنبید در پادشاهی سپاه» و از هر سو، لشکریان گران به یاری ایرانیان آمدند:

 

ز لشکر همه کشور، آمد به جوش         ز گیتی برآمد، سراسر خروش

بزرگان هر کشوری، با سپاه         نهادند سر سوی درگاهِ شاه

 

کیخسرو به همه لشکریان، ساز و برگ و توشه راه، داد و درهم و دینار بخشید و چون کار سپاه، آراسته و لشکر ساخته و آماده گشت، شاه ایران، سی‌هزار شمشیرزن نامور و سوار به رستم جهان‌پهلوان سپرد و از وی خواست تا از راه زابل و غزنین به هندوستان بتازد و رای بزرگ آن سرزمین را که از یاران افراسیاب بود، نابود سازد و سرزمینهای او را بگشاید، و:

 

چو آن پادشاهی شود یکسره         به آبشخور آیند گرگ و بره

فرامرز را ده کلاه و نگین         کسی کو بخواهد ز لشکر، گزین

 

کیخسرو از رستم درخواست کرد تا بی‌درنگ، پس از گشایش هندوستان و کشمیر و کابل، فرامرز فرزند خود را در آنجا به پادشاهی بنشاند و خویش به ایران بازگردد.

شاه ایران، آنگاه لهراسب را با سپاهی دلاور به «اَلان‌دژ» و «غُزدژ» فرستاد تا از تورانیان که در آن سرزمینها بودند، دمار برآورد و «اشکش» پهلوان را با سی‌هزار نیزه‌گزار، به خوارزم گسیل داشت تا با شیده فرزند افراسیاب به پیکار برخیزد و گودرز را با سپاهی دیگر به همراه پهلوانان و سالاران بسیار، به توران‌زمین روانه کرد و او را سپهسالار ایران ساخت:

 

سپهدار گودرز کشوادگان         همه پهلوانان و آزادگان

نشستند بر زین، به فرمان شاه         سپهدار، گودرز، پیش سپاه

             /

 

کیخسرو به گودرز سفارش کرد که در همه جا دادگر باش و هرگز سرای آباد کسی را ویران مساز و از کسانی که با تو به پیکار نمی‌پردازند بی‌گزند و زیان، بگذر، و بدان که در این جهان زودگذر و سپنجی، یزدان دادگر از هیچ بدی و ستمی، نمی‌گذرد؛ دادکن و بخشندگی داشته باش و هرگز تندخویی و آتش‌سری مکن و چون به توران رسی، فرستاده‌ای جهان دیده و کار آزموده، به نزد پیران گسیل دار و او را پند بده که از کین و دشمنی دست بردارد:

 

چنین گفت سالار لشکر، به شاه         که فرمان تو، برتر از شید[۲]  و ماه

 

بدان‌سان روم کِم[۳]  تو فرمان دهی         جهانداری و من به پیشت رهی[۴]

 

 

 

 

از هر جا، لشکریان پیوسته، به یاری ایرانیان می‌آمدند و به لشکر گودرز می‌پیوستند. جهان از گرد سپاهیان، تیره و تار شده بود و شصت ژنده‌پیل مست و جنگی در پیشاپیش لشکر گودرز به جنبش درآمدند و بر پشت یکی از آنها، تخت زرّینی نهادند و کیخسرو به گودرز فرمان داد که بر آن تخت بنشیند و سپاه را فرماندهی کند و سرانجام، این لشکر به سوی توران، به راه افتاد.

 

رسیدن لشکر گودرز به زیبد

 

چون لشکر ایران، بی‌آزار و آرام آرام به شهر «زیبد» رسید، گودرز فرماندهان سپاه خویش را فراخواند و به هر یک دستور داد که کار خود را آغاز کنند: نخست گیو را فرمود که سپاهی برگیرد و به نزد پیران بتازد و با او از سر مهر، همچنان‌که شاه ایران سفارش کرده بود، سخن براند و با او بگوید:

«ای پیران! تو خود بهتر از همه می‌دانی که چه کارهایی در دوستی و دشمنی با ایرانیان کرده‌ای و چه سخنانی گفته‌ای، و می‌دانی که ایرانیان از هنگام پادشاهی فریدون تا به امروز، چه رنجهایی از تورانیان کشیده‌اند و چه ستمهایی، از ایشان دیده‌اند. اینک من، به فرمان کیخسرو، به نزد تو آمده‌ام تا با تو بگویم که شاه ایران، همه گناهان تو را بخشیده است و به خاطر مهربانیهایی که با سیاوش و کیخسرو و فرنگیس کرده‌ای، بدیهای تو را فراموش کرده است و نمی‌خواهد که تو در این نبرد، به دست ایرانیان، جان ببازی. بیا و برای افراسیاب، جانِ خویش را تباه مکن و از خاندان و فرزندان و خویشان خویش نیز بخواه که چنین کنند. اگر براستی شما بی‌گناه باشید، ما با هیچ‌یک از شما دشمنی و کینه‌ای نداریم و شما همچنان بمانید با مُهر و تخت و کلاه و ما با افراسیاب و یارانش به پیکار خواهیم پرداخت و در آن هنگام، نیازی به لشکرکشی بسیار و سپاه فراوان، نخواهیم داشت. بیا و پند مرا بشنو و آن را بپذیر و نخست، کسانی را که ما نام و نشان آنان را نوشته و در دیوان نهاده‌ایم و دست به خون سیاوش، برده‌اند و او را کشته‌اند، دست‌بسته، به نزد ما بفرست تا ایشان را به نزد شاه ایران روانه کنیم»:

 

که هر کو به خون کیان، دست آخت[۵]          زمانه جز از خاک، جایش نساخت

 

 

دو دیگر، همه ساز و برگها و دینار و دیبا و شمشیر و اسبان و کالاهایی را که به ستم از ایرانیان گرفته‌ای و از راه بدی به دست آورده‌ای به نزد ما بفرست، و بدین سان جان خویش را از مرگ رها کن و راه رهایی خویش را بشناس و من همه آن خواسته‌ها را تنها به خاطر گناهان تو، بر سپاهیان و به مردم تهی‌دست بخش خواهم کرد و هرگز آن را برای شاه ایران یا خود و سردارانم نخواهم خواست.

سوم آنکه، فرزندان و برادر خود هومان را که از سرداران سپاه تو هستند به گروگان به نزد ما بفرست، تا براستی باور کنیم که تو آشتی می‌جویی و سخن، به راستی می‌گویی. اینک ای پیران! دو راه در پیش روی توست: یا خود و خاندان تو از افراسیاب دل برمی‌دارید و به نزد خسرو می‌شتابید و به او پناه می‌برید و به سربلندی می‌رسید و از مهر او برخوردار می‌شوید، یا اگر از افراسیاب می‌ترسی و نمی‌خواهی که به ایران بیایی، توران‌زمین را رها کن و به «چاچ» برو و در آنجا بر تخت پادشاهی بنشین و باز اگر می‌خواهی با افراسیاب بمانی، بمان، امّا با ما ایرانیان نبرد مکن و از سپهسالاری کناره گیر و بگذار ما به جای جنگیدن با تو، با کسانی به رزم بپردازیم که براستی بر ما ستم کرده‌اند، و سرانجام، اگر براستی می‌خواهی، با ما ایرانیان به نبرد بپردازی، برخیز و آماده جنگ باش تا بدانی که چه کسی گنهکار است و چه کسی بی‌گناه و ایزد کدام‌یک را یاری خواهد داد:

 

گر این گفته‌های مرا نشنوی         به فرجام کارت، پشیمان شوی

پشیمانی آنگه نداردت سود         که تیغ زمانه سرت را درود[۶]

 

گیو، بی‌درنگ به بلخ و «ویسه‌گرد» شتافت و به نزد پیران رفت و همه این سخنان را در دو هفته با او در میان نهاد و از وی خواست تا به بی‌داد، جنگ به راه نیندازد و پیران، فرستاده‌ای به نزد افراسیاب گسیل کرد و داستان را با وی در میان نهاد و گفت که هر آنچه افراسیاب بگوید از دل و جان انجام خواهم داد:

 

مرا گوش و دل، سوی فرمان توست         به پیمان، روانم گروگان توست

 

افراسیاب، چون نامه پیران را خواند و پیغامهای او را شنید، سی‌هزار سوار به یاری او فرستاد و به او فرمان داد که شمشیر بر گیر و زمین را از ایرانیان پاک ساز و هیچ‌یک از دلاوران ایرانی را زنده مگذار، و بدان که از چهار سوی جهان، لشکریان به یاری ما فرستاده شده‌اند و من نیز خود با سپاهی به یاری تو خواهم آمد، و:

 

به رای هشیوار و مردان مرد         برآرم ز کیخسرو، این باره گرد

 

پیران، پشت‌گرم شد و نیرو و جانی تازه گرفت و دل نیک او، جفا پیشه شد و هنرها را فراموش کرد و بدی‌کردن آغاز نمود، و به گیو پیغام داد که برخیز و به سپاه خویش بازگرد و به گودرز بگو که آنچه را از من خواسته‌ای فرزانه‌وار نیست و من نه گروگان می‌دهم و نه ساز و برگ و کالاها را، و نه افراسیاب را رها می‌کنم و نه به ایران پناه می‌جویم:

 

مرا مرگ بهتر از آن زندگی         که سالار باشم، کنم بندگی

یکی داستان زد، بر این بر، پلنگ         که با شیر جنگاورش، خاست جنگ

به نام، ار بریزی مرا، گفت خون         به از زندگانی، به ننگ اندرون

 

گیو، چون این سخنان را شنید به لشکر ایران بازگشت و گودرز را از پیغام پیران آگاه کرد و گفت:

 

که او را همی آشتی، رای نیست         به دلâش اندرون، داد را جای نیست

کنون کینه را، کوس بر پیل بست         همی جنگ ما را کند، پیش‌دست

 

گودرز که چنین پاسخی را از پیران، چشم می‌داشت[۷]  لشکر ایران را از کوه

به دشت آورد و با صدها هزار لشکر پیران، روبرو گشت؛ خروشیدن نایهای جنگی از هر سو به آسمان برخاست و از «زیبد» تا «گنابد» در و دشت انباشته از سپاهیان ایران و توران بود. روز روشن از گرد سپاه همچون شب تار شده بود و زمین از خروش جنگاوران، به ستوه آمده بود و آهنین می‌نمود و گروه گروه، سپاهیان با درفشهای رنگارنگ، در جنبش بودند. چون شب فرا رسید، از آتشی که برافروخته بودند، زمین همچون روز روشن شده بود.

چون سپیده دمید، گودرز سپهسالار، بر اسبی آسوده، سوار شد و هر لشکری را در جایگاه شایسته خویش جایگزین ساخت، به گونه‌ای که کوه در راست سپاه ایران و رود جیحون در چپ آن قرار داشت. پیادگان پیشاپیش سوارگان دلاور صف کشیدند و نیزه‌داران و سپرداران و تیراندازان با تیردانها و جوشنهای خویش به میدان درآمدند و سواران شمشیر به دست آهنین‌چنگ که برخی بر اسب و گروهی بر پیلان نشسته بودند، درفش کاویانی ایران را به پیش بردند و درخشش درفش، همه جا را روشن کرد:

 

تو گفتی که اندر شب تیره‌چهر         ستاره همی بر فشاند سپهر

 

گودرز، فریبرز را به فرماندهی بخش راست سپاه ایران برگماشت و گرازه و زواره را به یاری او، فرستاد و رهّام را سالارِ بخشِ چپ سپاه ایران ساخت و به او فرمان داد که:

 

بیفروز لشکرگه از فرّ خویش         سپه را همی دار، در پرّ خویش

بدان آبگون خنجر نیوسوز         چو شیر ژیان با یلان، رزم، توز[۸]

 

 

گودرز، آنگاه فرزند خویش گیو را فرا خواند و فرمود تا دو هزار لشکر برگیرد و پشت سپاه ایران را نگهداری کند و سیصد سوار به کناره‌های رود جیحون و سیصد سوار دیگر به کوه «هماون» فرستاد تا دیده‌بانی کنند و دیده‌ها را گزارش دهند، آنچنان که اگر موری از توران به ایران پای نهد، آن را ببینند و به گودرز خبر دهند:

 

شب و روز گردن برافراخته         از آن دیده‌گه، دیده‌بان ساخته

بجستی همی تا ز توران‌سپاه         پی مور دیدی، نهاده به راه

ز دیده خروشیدن آراستی         بگفتی و گودرز برخاستی

چو سالار، شایسته باشد به جنگ         نترسد سپاه از دلاورنهنگ

 

گودرز، درفش خود را نیز در قلب سپاه، برافراشت و دلاوران گرداگرد وی فراز آمدند و آرایش لشکر ایران آنچنان دلپذیر و نیکو شد که پیران، از دیدن آن، اندوهگین شد و به لشکر خود نگاه کرد و دید که نه صفی آراسته دارد و نه برای نبرد با چنان لشکر آراسته‌ای آمادگی سزاوار را. پس بانگ بر سرداران خود زد و نومیدانه هومان برادر خود را با سپاهی به فرماندهی قلب سپاه و اندریمان او خواست را به سالاری میمنه و میسره[۹]  آن برگماشت و زنگله و

گلباد را به نگهداری پشت لشکر فرستاد و فرزند خود رویین را نیز با ده‌هزار سپاه به طلایه‌داری و دیده‌بانی سپاه خود فرمان داد.

اگر چه، اینک همه کارها برای آغاز نبرد آماده بود، امّا هیچ‌یک از دو لشکر، تا سه روز، از جای خویش نجنبیدند و به نبرد نپرداختند؛ زیرا گودرز، می‌اندیشید که اگر جایگاه استوار خود را در کنار کوه و رود رها کند دشمن از پشت به وی خواهد تاخت و او را شکست خواهد داد. بنابراین، بهتر آن دید تا درنگ کند تا در ساعتی فرخنده و نیک که همه کارها برای پیروزی فراهم است، نبرد را آغاز کند و پیران نیز همین اندیشه را داشت که گودرز، از درنگ خسته شود و لشکر ایران را از جای استواری که میان رودخانه و کوه دارد، به دشت ببرد و آنگاه از پشت بر او کمین کند و کار وی و لشکرش را بسازد.

چون روز چهارم برآمد، بیژن دلاور که همیشه نواندیش و تازه‌جو بود و بر شیوه‌های کهن می‌شورید، خسته و نگران به پیش پدر خود گیو شتافت، جامه‌های خود را درید و خاک بر آسمان پراکند و گفت:

«ای پدر! چرا اینهمه در نبرد درنگ می‌کنی و پهلوانان را خسته و فرسوده می‌سازی؟ روز پنجم نبرد نزدیک می‌شود و ما هنوز نه شمشیری بر دشمن کشیده‌ایم و نه گردی از نبردگاه برانگیخته‌ایم. من می‌پندارم، نیای من گودرز، که پس از رستم نامدارترین پهلوان ایران است، پس از شکست در نبردهای «لاون» و «پشن»، از نبرد هراسان شده است و دیگر دل جنگیدن و پیکار ندارد و به همین جهت نبرد را از سر نمی‌گیرد و به جای آن، به آسمان و گردشِ ستارگان چشم دوخته است»:

 

سپهدار، کو ناشمرده سپاه         ستاره شمارد، همی گِردِ ماه

تو بشناس کاندر تنش نیست خون         شد از جنگِ جنگاوران، او زبون

در جلد چهارم شاهنامه ـ که هنوز به دوران پادشاهی کیخسرو می‌پردازد ـ نخست داستان نبردهای یازده رخ یا دوازده رخ را می‌خوانیم که جنگ پایانی و سرنوشت‌ساز ایرانیان با تورانیان را بازگو می‌کند. داستان از آنجا آغاز می‌شود که به شاه ایران، کیخسرو، آگاهی می‌رسد که افراسیاب بار دیگر سپاه ساخته و به ایران تاخته است و گودرز با لشکری گران به کنار «زیبد» می‌رسد و بیژن درنگ در نبرد را روا نمی‌شمارد و به نزد نیای خود گودرز می‌آید و داوطلب نبرد می‌گردد، و از آن سو هومان برادر پیران، سپهسالار توران نیز خواهان نبرد با ایرانیان می‌شود و سرانجام بیژن و هومان به نبرد می‌پردازند و در نبرد بسیار سختی که در میان این دو در می‌گیرد، بیژن گیو، هومان را بر خاک می‌اندازد و می‌کشد و نستیهن، برادر هومان، بر لشکر ایران شبیخون می‌زند و جنگهایی دراز و خسته‌کننده در می‌گیرد که هیچ‌یک از دو لشکر ایران و توران در آن به پیروزی نمی‌رسند، و سران دو لشکر که از خون‌ریزی بسیار به تنگ آمده و راهی برای شکست بن‌بست جنگ پیدا نمی‌کنند، بر آن می‌شوند که به جای نبرد با سپاه، یازده تن از دلیران و سرداران خود را برگزینند و آنان را به نبرد تن به تن گسیل دارند و سرداران هر طرف که پیروز شدند پرچم پیروزی برافرازند و پیروزمندان نبرد باشند. بنابراین یازده سردار ایرانی و یازده سردار تورانی داوطلب نبرد می‌شوند و در میدانی دور از گروه و سپاه، بی‌آنکه کسی دیگر به یاری آنان بیاید، با هم پیکار می‌کنند. این یازده نفر عبارت‌اند از:

۱٫ فریبرز کاوس که با گلباد ویسه پیکار می‌کند و او را می‌کشد و پرچم پیروزی برمی‌افرازد.

۲٫ گیو گودرز گه با گروی‌زره می‌جنگد و او را می‌کشد.

۳٫ گرازه که با سیامک تورانی نبرد می‌کند و او را نابود می‌سازد.

۴٫ فروهل که به نبرد با زنگُله می‌پردازد و او را شکست می‌دهد و می‌کشد.

۵٫ رهّام گودرز که با بارمان سردار بزرگ توران‌زمین پیکار می‌کند و او را نابود می‌کند.

۶٫ بیژن گیو که با رویین پسر پیران سپهسالار نبرد می‌سازد و او را می‌کشد.

۷٫ هجیر دلاور که با سپَهرَم تورانی به جنگ تن به تن می‌پردازد و وی را از پای در می‌آورد.

۸٫ زنگه شاوَران که با اَخواشت تورانی می‌جنگد و جان وی را می‌ستاند.

۹٫ گرگین میلاد که با اندریمان به جنگ در می‌آید و زندگی را از وی می‌ستاند.

â۱٫ بَرته دلاور ایرانی که کُهرَم تورانی را در نبرد از پا در می‌آورد.

۱۱٫ و سرانجام گودرز پیر و سلحشور سپهسالار ایران که با پیران ویسه سالار بزرگ لشکر توران به نبردی سخت دست می‌یازد و سرانجام وی را می‌کشد.

و بدین سان، همه یازده رخ ایرانی در برابر یازده سالار تورانی به پیروزی می‌رسند. دوازدهمین رخ نیز کیخسرو و افراسیاب هستند که آنان نیز تا پایان این دوره از جنگها با هم به پیکار سرگرم‌اند و کیخسرو سرانجام با دلیری و هوشیاری بسیار، افراسیاب، نیای خود را دستگیر می‌سازد، و به کیفر گناهانش، او را از پای در می‌آورد.

پس از پیروزی یازده پهلوان ایرانی بر یازده دلاور تورانی، لهّاک و فرشیدورد، برادران پیران ویسه از میدان نبرد می‌گریزند و گستهم به دنبال آنان می‌شتابد تا آنان را دستگیر کند و سرانجام آن دو را می‌کشد و خود خسته و ناتوان در کنار چشمه‌ای از هوش می‌رود و بیژن به دنبال دوست دیرین خود می‌شتابد و او را خسته و ناتوان بر خاک افتاده می‌یابد و به یاری یکی از زنهارجویان تورانی، او را برمی‌گیرد و به سپاه ایران می‌آورد و کیخسرو با مُهره‌ای شفابخش، او را درمان می‌کند و می‌گوید:

 

اگر زنده گردد تن مُرده مَرد         جهاندار، گستهم را زنده کرد

 

گستهم در نبرد بزرگ افراسیاب و کیخسرو، بسیاری از دلاوران ایرانی را کشت و کیخسرو در این نبرد فرمان داد تا لشکر او در کنار رود جیحون آرام گیرند و گرداگرد سپاه را خندقی بزرگ کندند و آب در آن نهادند و افراسیاب به ایرانیان پیشنهاد آشتی داد، ولی کیخسرو نپذیرفت و خود داوطلب شد تا با شیده پسر افراسیاب بجنگد و در نبردی سخت و دشوار توانست شیده را بکشد:

 

یکی تیغ تیز از میان برکشید         سراسر دلِ نامور بر درید

بر او کرد جوشن همه چاک چاک         همی ریخت بر تارک از درد، خاک

 

کیخسرو چون بر شیده پیروز گشت لشکر ایران نیز به پیروزی رسید و بسیاری از سپاه توران کشته شدند و افراسیاب، شبانه، همه ساز و برگ و سراپرده‌های خود را رها کرد و از جیحون گذشت و به سغد گریخت و کیخسرو به دنبال وی رهسپار بهشت کنگ شد و در گلزریون با سپاه افراسیاب روبرو گشت و نبردی سخت در گرفت:

 

همانگه برآمد یکی باد سخت         که بشکست شاداب شاخ درخت

همی خاک برداشت از رزمگاه         بزد بر رخ شاهِ توران‌سپاه

 

افراسیاب شکست خورد و شبانه بار دیگر گریخت و کیخسرو او را تا بهشت کنگ دنبال کرد و دستور داد تا دژ را در حصار گرفتند و از زیر باره دژ خندقی کندند و از هر سو به دژ حمله بردند و آتش در آن افکندند و لشکر کیخسرو به درون دژ راه یافتند. رستم درفش افراسیاب را سرنگون ساخت و درفش بنفش شیرپیکر کیخسرو را برافراشت ولی بازهم، افراسیاب گریخت و کیخسرو در گنگ‌دژ به پادشاهی نشست و سرداران خود را به دستگیری افراسیاب فرمان داد، و پس از روزگاری دراز، کارآگاهان خبر آوردند که افراسیاب در چین و ختن، با فغفور چین یار شده است و با لشکری به نبرد با کیخسرو، روی نهاده است. چون لشکر افراسیاب با سپاه کیخسرو روبرو گشت، افراسیاب باز هم از کیخسرو آشتی خواست، امّا کیخسرو نپذیرفت و بار دیگر افراسیاب به کیخسرو پیشنهاد کرد که با وی به نبرد تن به تن بپردازد، امّا رستم شاه را از پذیرش این درخواست بازداشت و کیخسرو پیشنهاد کرد که افراسیاب با رستم یا گیو، به نبرد تن به تن بپردازد و چون سودی از این گفت و گوها به دست نیامد، دو سپاه بر یکدیگر تاختند و شکست در لشکر توران افتاد و افراسیاب ناکام ماند و با هزار تن از یاران خود، دیگر بار، روی به گریز نهاد و لشکر افراسیاب از کیخسرو زینهار خواستند و افراسیاب به گنگ‌دژ پناه برد، امّا در آنجا نیز نماند و کیخسرو هر جا که به دنبال افراسیاب شتافت، او را نیافت و از بیم آنکه مبادا افراسیاب به ایران بتازد، به ایران بازگشت. در همین هنگام، زاهدی که «هوم» نام داشت و در کوهی نزدیک «بردع»، سرایی بلند داشت و در آنجا خدای بزرگ را بندگی می‌کرد، از درون غاری که به وی نزدیک بود، صدای ناله‌ای شنید و به سوی آن صدا شتافت که از غاری به نام «هنگ افراسیاب» برمی‌آمد، هوم دانست که افراسیاب، در آنجا نهان شده است کمند برگرفت و آهسته به درون دژ رفت و:

 

بیامد به کردار شیر ژیان         ز پیشینه بگشاد گُردی میان

کمندی که بر جای زنّار داشت         کجا در پناه جهاندار داشت

به هنگ اندرون شد گرفت آن به دست         چو نزدیک شد بازوی او ببست

همی رفت و او را پس اندر کشان         همی تاخت با رنج چون بیهُشان

 

افراسیاب که در کمند هوم گرفتار شده بود به زاری و خواری از هوم خواست تا کمی بند او را سست کند و همین‌که هوم چنان کرد، افراسیاب از وی گریخت و در دریای «چیچست» پنهان گشت. گودرز و گیو و گروهی از آزادگان ایرانی که از آن سو می‌گذشتند، هوم را دیدند و داستان وی و افراسیاب را شنیدند و به کیخسرو خبر دادند و کیخسرو و کاوس به کناره رود چیچست آمدند و با چاره‌اندیشی هوم، گرسیوز را در خام گاو نهادند و او در زیر شکنجه و درد، فریاد و خروش برمی‌آورد و افراسیاب چون ناله برادر را شنید، از دریای چیچست بیرون آمد و هوم بی‌درنگ او را دستگیر کرد و به کیخسرو سپرد و کیخسرو وی را به کیفر بدیهایی که به ایرانیان کرده بود، بکشت:

 

به شمشیر هندی بزد گردنش         به خاک اندر افکَند نازک‌تنش

 

پس از کشتن افراسیاب، کیخسرو گرسیوز برادر وی را نیز می‌کشد و خود به آتشکده آذرگشسب می‌شتابد و چهل روز یزدان را سپاس می‌گذارد و مژده پیروزی خود را به جهانیان می‌رساند:

 

که روی زمین، از بد اژدها         به شمشیر کیخسرو آمد رها

 

آنگاه کیخسرو به پارس باز می‌گردد و در همین جا کاوس در می‌گذرد و کیخسرو تاجگذاری می‌کند و شصت سال بر جهان فرمان می‌راند، امّا در همین هنگام که همه کامهای او برآورده شده است، از تخت و تاج و شاهی دل‌زده می‌شود و می‌گوید که اینک که به همه آرزوهای خود رسیده‌ام، نگران آنم که روانم خودپرستی گیرد و چون جمشید گمراه شوم. پس گوشه‌گیری می‌جوید و کسی را به بارگاه خود راه نمی‌دهد و بزرگان این کار را نشان گمراهی و خودخواهی وی می‌دانند و او را سرزنش می‌کنند و زال از سوی بزرگان ایران شاه را می‌گوید که تو با دیوان همداستان شده‌ای و راه خرد و دانایی را رها کرده‌ای، امّا کیخسرو پاسخ می‌دهد که از لشکر و تاج و تخت سیر شده‌ام و اندیشه بر رها کردن جهان دارم. پس کیخسرو فرمان می‌دهد تا سپاه به هامون درآیند و با سپاه، از بی‌وفایی جهان سخن می‌گوید و به آنان گنج‌بخشی می‌کند و سرداران و سالاران سپاه را فرمانروایی می‌بخشد و لهراسب را به جانشینی خود بر می‌گزیند و بزرگان را در برمی‌گیرد و بدرود می‌کند و می‌بوسد و لهراسب را به دادگری سفارش می‌کند و روی به راه می‌نهد و پهلوانانی چون زال و رستم و گودرز و گیو و بیژن و گستهم و فریبرز و طوس او را بدرقه می‌کنند تا به کوهی می‌رسند:

 

همه کوه پر ناله و پرخروش         همی سنگ خارا برآمد به جوش

همی گفت هر کس که شاها! چه بود         که روشن‌دلت شد پر از داغ و دود

 

کیخسرو در اینجا به همراهان خود دستور می‌دهد تا باز گردند، امّا تنها سه تن یعنی رستم و گودرز و زال فرمان او را می‌پذیرند و باز می‌گردند. دیگران یک شب و روز را با وی راه پیمودند تا به چشمه‌ای رسیدند. کیخسرو در آن چشمه سر و تن بشست و به خواندن زند و اوستا پرداخت و از همراهان خود خواست تا باز گردند، زیرا بزودی بادی سخت برخواهد خاست و برفی سنگین فرو خواهد بارید که همه را نابود می‌کند. پهلوانان سخن او را نشنیدند و به دنبال او سر به بیابان نهادند، امّا در میان برف و بوران او را گم کردند و بدان چشمه بازگشتند و برف و بورانی سخت در گرفت که همه آن دلیران را نیز نابود کرد:

یکایک به برف اندرون ماندند         ندانم بدانجای چون ماندند

زمانی تپیدند در زیر برف         یکی چاه شد کنده، هر جای ژرف

نماند ایچ کس را از ایشان توان         برآمد به فرجام، شیرین‌روان

    * بخشی از جلد جهارم قصه های شاهنامه ،بازنویسی به نثر از دکتر منصوررستگار فسایی ، انتشارات میراثبان، ۸ جلد ،۱۳۸۵تهران  ،

اطلاع بیشتر:

قلعه زیبد محل سکونت یزدگرد و گودرز:

نوشته دکتر محمد عجم

نسب نادر شاه – فارس – تورک یا کرد

 

نادر شاه به زبان فارسی و تورکی تسلط داشت و کردی نیز می دانست . عده ای او را تورک یا ترکمن و از نسل تیمور می دانند دلیل آنهم سنگ نوشته ای است که در کلات نادری وجود دارد. گفتنی است که در کلات نادری ترکان عموما از ترکهای آذری و کردها از کردهای کردستان به این منطقه کوچ کرده اند و ترکمن ها در شمال خراسان بسیار اندک بودند  . همانطور که از تصویر نادر مشخص است. نادر قیافه ای  ایرانی دارد اما  تیمور قیافه مغولی ترکمنی و ریش کوسه داشت اما نادر ریش پر پشت و بینی کشیده دارد که هیچ شباهتی به مغول ها و تیموری ها  ندارد. 

 بيتي از كتبيه نادري  در كلات بیان کرده است. :

 نيسبه‌ت ايله شره‌ف-و فخر-ي اوجاق-ي تئيمور
 حسه‌ب ايله به جهان٬ شاه-ي شهاندار مشهور
   نسبش را بدان كه از دودمان امیر تيمور است .  حسب و منزلت اين ايل و شاه شاهان در جهان مشهور است .

گفتنی است که در دوره  ای از تاریخ ایران و هندوستان رهبران برای کسب افتخار و نشان دادن قدرت و عظمت خود و ایجاد ترس و رعب مخالفان،   خود را به تیمور و چنگیز منصوب می کردند در دوره ای نیز خود را به جم  جمشید منصوب می کردند در دوره قاجار و صفویه شاهان خود را جم جاه  و از نسل جمشید می نامیدند در حقیقت این نسب ها واقعی نیست و بیشتر برای فخر افزایی است. انسان ذاتا جب قدرت و انساب برتر دارد هیچکس در قدیم خود را منصوب به خاندان مستمند و بدبخت نمی کرد همه سعی می کردند خود را خان و خان زاده و بزرگ و از خاندان جلیل و علما و فاتحان جا بزنند بنا بر این نباید چندان به این اوراق تاریخ اعتماد کرد. تازه بعد از انقلاب کمونیستی شوروی این گونه انساب به مرور از اهمیت افتاد و افراد بزرگ خود را بدون خجالت و شرمندگی می توانستند به طبقه کارگر و فقیر نیز منصوب کنند.

یکی از زرّین‌ترین برگ‌های فتوحاتِ نادرشاه اَفشار

تصویری از نادر شاه در جنگ کارنال  هند نزدیک دهلی

چرا نادر به هند لشکر کشید؟؟

جنگ کرنال
(۵ اسفند ۱۱۱۷، ۱۵ ذی‌القعده ۱۱۵۱، ۲۴ فوریه ۱۷۳۹)

نام نبردی است که طی آن نادرشاه افشار بخشی از شبه قاره هند را فتح کرد. دلیل وقوع این جنگ، فرار افغان‌های یاغی به شبه قاره هند و عدم تسلیم ایشان توسط محمدشاه، پادشاه گورکانی بوده‌است.
دلایل وقوع جنگ
پس از شکست اشرف افغان در نبرد دامغان ومورچه خورت اصفهان و فرار آنان به هرات وقندهار، نادرشاه به تعقیب افغانها پرداخت و پس از درگیری در قندهار، آنها را منهدم و شهر را تصرف کرد. بقایای افغانهای مهاجم به  قندهار  و سپس به دهلی گریخته و به محمد شاه گورکانی پناه بردند.

افراد اشرف افغان با حمله به روستاهای شیعی دختران آنها را به اسارت می گرفتند و  آنها را به کنیزی می فروختند.
نادر با اعزام فرستادگانی به دربار محمدشاه خواستار استرداد فرماندهان و یاغیان افغان به دربار ایران شد.
نادرشاه سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان (نزدیک به ۸۰۰ نفر) را به ایران تحویل دهد.

پس از رسیدن فرستادگان نادر به دهلی و اعلام درخواست استرداد یاغیان  افغان به ایران ،  محمد شاه گورکانی با مشورت امیران و وزیرانش رأی به عدم استرداد پناهندگان داد و با فرستاده نادر به تندی برخورد نمود و سرانجام او  در مسیر بازگشت به ایران  به قتل رسید و به این ترتیب زمینه و بهانه لازم را جهت لشکرکشی نادر به شبه قاره هند فراهم نمود. مشاوران او هرگز تصور نمی‌کردند که سربازان نادر بتوانند تا مرزهای آنها برسند و قصد دهلی کنند و از طرفی با وجود لشکریان پرشمار گورکانيان(امپراطوری مغول نیز معروف هستند) و ذخایر مالی فراوان اطمینان داشتند که نادر به فکر حمله به آنها نخواهد بود. اما مقدر چنین بود که شاه ایران، با حدود۱۰۰۰۰۰ هزار سرباز ورزیده یورش خود را به شبه قاره هند آغاز کند و پس از چند نبرد خونین دهلی  و کاخ  عظیم قلعه سرخ یا لعل قلعه  و یا درست تر  (لال کله) را تصرف نمود و بر تخت طاووس در بار خاص نشست .

 این تابلو توسط شهرداری دهلی در ورودی پلکان مسجد شاهی خیابان چندی چوک دهلی نصب شده است بر روی ان نوشته شده  از اینجا 11 مارس 1737  نادرشاه  بر قتل و عام مردم دهلی نظاره کرد. !! دکتر عجم طی نامه ای مستند ادعای قتل عام مردم دهلي توسط نادر را رد و تقاضای اصلاح تابلو می کند 1394  چندی چوک خیابانی است نزدیک لال کله یا کاخ محمد شاه گورکانی

parssea.org Ajam

جمال عبدالناصر مشوق تغییر نام خلیج فارس نبود.

File:Cairo street.persian gulf.jpg

تابلو خیابان خلیج فارس در مرکز قاهره

جنگ تابلوها

نام خیابان وزرا  در اوایل انقلاب بعد از ترور انور سادات بدست خالد اسلامبولی که یک سلفی جهادی  اخوانی بود به این نام تغییر یافت و روابط دو کشور به این نام پیوند خورد. در سال ۲۰۰۱ قرار بود این خیابان تغییر نام دهد تا روابط دو کشور عادی شود.

موضوع نامگذاری یکی از خیابانهای تهران به نام خالد اسلامبولی که انورسادات رئیس جمهوری سابق مصر را به قتل رساند به عنوان یکی از موانع اصلی در راه بهبود روابط بین ایران و مصر نگریسته می شود.

مقامات مصری در سالهای اخیر بارها گفته اند که نمی توانند با کشوری مناسبات عادی دیپلماتیک داشته باشند که یکی از خیابانهای پایتخت خود را به اسم -به گفته آنها- یک تروریست نامگذاری کرده است.

شورای شهر تهران چند هفته پیش برای برطرف کردن نگرانی مقامات مصری تصمیم گرفت که نام این خیابان را تغییر بدهد.

آرامگاه محمد رضا پهلوی، شاه سابق ایران، در مصر قرار دارد و بعضی از عناصر محافظه کار گفته اند که اگر مصر نگران نامیده شدن خیابانی در تهران به اسم خالد اسلامبولی هستند، آنها باید در مورد وجود مقبره شاه سابق ایران در آن کشور نیز چاره ای بیندیشند.

File:Khaleej ajam.jpg

مهمترین سخنرانی جمال عبدالناصر و شاید انقلابی ترین سخنرانی تاریخ مصر سخنرانی روز اعلام ملی شدن کانال سوئز هست ناصر سه بار واژه الخلیج الفارسی را در اوج هیجانات انقلابی بیان می کنند و جمعیت میلیونی برایش دست می زنند.

علاوه بر نوار صوتی و ویدئویی سخنرانی مشهور جمال عبدالناصر روز اعلام ملی کردن سویز که صدها بار از رسانه های مصر پخش شده  جمله معروف ناصر  من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی بصورت یک سرود و ترانه انقلابی در آمده و بارها در صدای مصر و رادیو قاهره تا سال ۱۹۶۶  پخش شده است. 

در چند مقاله از جمله در مقاله معروفی که در کتاب درسی ادبیات سوم دبیرستان مصر که ۱۹۶۳ چاپ شده(کتاب المغنی ص ۶۱ ) نام خلیج فارس را بکار برده  است اینجا:…

parssea.orgAJAM

همچنین در تلگرافی حاوی شادباش‌های آغاز سال نو هجری است، از واژهٔ خلیج فارس نام برده‌است. این تلگراف به ابراهیم العریض از مقامات ارشد نظامی بحرین ارسال شده بود.

8683002165_f6ae6619c0_m

وی همچنین در سخنرانی‌هایش، دستکم ۸ مورد دیگر از الخلیج الفارسی نام برده و در کتاب درسی مصر مقاله ای از او که دوبار الخلیج الفارسی بکار برده است منتشر شده است

File:Iran streetCairo.jpg

……………….خطاب الرئیس جمال عبد الناصر فى عید الثوره الرابع من الإسکندریه “خطاب تأمیم قناه السویس” ٢۶/٧/١٩۵۶……….                                                                                        

 

– أیها المواطنون – هى المعرکه التى نسیر فیها.. هذه – أیها المواطنون – هى المعرکه التى نخوضها ‏الآن؛ معرکه ضد الاستعمار.. معرکه ضد أسالیب الاستعمار.. معرکه ضد وسائل الاستعمار.. معرکه ‏ضد إسرائیل صنیعه الاستعمار، التى خلقها الاستعمار لیقضى على قومیتنا کما قضى على فلسطین. قضوا ‏على فلسطین، وسندوا إسرائیل بالعصابات وقووا إسرائیل؛ حتى یقضوا علینا ویحولونا إلى دوله من ‏اللاجئین، وشجعوا إسرائیل؛ حتى تعلن على الملأ أن أرضها المقدسه تمتد من النیل إلى الفرات. نحن ‏نشعر بهذا الخطر، کلنا سندافع عن قومیتنا، کلنا سندافع عن عروبتنا، کلنا سنعمل؛ حتى یمتد الوطن ‏العربى من المحیط الأطلسى إلى الخلیج الفارسى.‏؟ ……………………………………… دا معناه إیه یا إخوانى؟ القومیه العربیه اشتعلت – زى ما قلت لکم – من المحیط الأطلسى إلى الخلیج ‏الفارسى، القومیه العربیه تشعر بوجودها، تشعر بکیانها، تشعر بقوتها، وتشعر بحقائق الحیاه.‏ ……………… ….بریطانیا – وهى تعلم هذا – جات فى یوم ١۵ مایو سنه ۴٨ وسابت العرب للصهیونیین، وهى تعلم أن الصهیونیین مسلحین وتسلیحهم قوى، وان العرب عزل من السلاح. ماذا کانت تهدف بریطانیا من هذا؟ بل ماذا کان یهدف الاستعمار؟ وماذا کانت تهدف أمریکا؛ اللى اعترفت بإسرائیل یوم ١۵ مایو، بعد دقیقه من إعلانها؟ کانوا یهدفوا حاجه واحده، یجب ان کل فرد فینا یعرفها ویعلمها لأولاده، القضاء على قومیتنا.. بیعتبروا ان احنا لنا قومیه تجمعنا من المحیط الأطلسى إلى الخلیج الفارسى، کلنا عرب بنتکلم لغه عربیه، هذه قوه یجب أن یعمل لها حساب، إذا استیقظت فستکون قوه دولیه کبرى، کیف السبیل إلى تلافى هذا فى المستقبل؟ ….. ………………. http://nasser.bibalex.org/Speeches/browser.aspx?SID=495

ناصر زمانی قدرت را بدست گرفت که برگشت به هویت قومی عربی در میان تحصیل کرده‌های عرب بسیار جذاب بود؛ و نهضت ملی شدن نفت ایران شدیداً او را تحت تأثیر قرار داده بود. اما برخلاف ادعاهای مطرح شده وی نخستین رهبر یک کشور عربی نبود که خلیج فارس را «خلیج العربی» خواند بلکه او تا اواسط دهه ۶۰ میلادی همچنان واژه خلیج فارس را بکار برده است و این ادعا در سلسله سخنرانی‌های او نیز قابل اثبات است. . برابر آنچه اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان صفحه ۲۰۸ (محمد عجم) از قول معاون وزارت خارجه ایران نقل کرده که :” این مطلب که ناصر دستور داد تا در تمام مدارس و ادارات مصر و در نقشه‌های چاپ آن کشور از نام «خلیج العربی» استفاده شود سند و صحت ندارد و او چنین دستوری نداده‌است.” بطوریکه امیر فعلی کویت صباح احمد جابر الصباح به من گفت (که در آن زمان وزیر فرهنگ، ارشاد و اخبار کویت بوده‌است)

” من دراجلاس سران اتحادیه عرب در قاهره شرکت داشتم(احتمالا ۶۴ یا ۱۹۶۳) و ناصر از خلیج فارسی حرف می‌زد به او گفتم چرا می‌گویی خلیج فارس؟، آنجا خلیج عربی است! ناصر از آن زمان به بعد بود که خلیج عربی بکار می‌برد”. صباح احمد جابر الصباح ادامه می‌دهد که البته واقعیت این است که خلیج فارس یک نام تاریخی است.”
روزنامه‌های مصری تا سال ۱۹۷۱ همچنان عبارت خلیج فارس را بطور متناوب بکار برده‌اند و اهرام انگلیسی همواره پرشن گلف را تا همین سالهای اخیر بکار برده‌است. رهبران ناسیونال و عبدالناصر در مصر عبارت خلیج فارس را بکار می‌بردند و ناصر در چندین سخنرانی مشهور و مقاله از جمله در مقالهٔ معروفی که در کتاب درسی ادبیات مصر چاپ شده (المغنی ص ۶۱) نام خلیج فارس را بکار برده بود. و همچنین در تلگرافی حاوی شادباش‌های آغاز سال نو هجری به ابراهیم العریض از مقامات ارشد نظامی بحرین، از واژهٔ خلیج فارس نام برده‌است.

وی همچنین در سخنرانی‌هایش، به دفعات زیاد از خلیج فارس نام برده‌است..همچنین وی در تعریف حدود دنیای عرب، که با شعار «من المحیط الاطلسی الی الخلیج الفارسی»، به معنای از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس، بیان می‌کرد، از نام خلیج فارس استفاده می‌کرد

ناصر  به دفعات زیاد از خلیج فارس نام برده است. 

یها المواطنون:

نحتفل الیوم باستقبال العید الخامس للثوره.. باستقبال السنه الخامسه للثوره، بعد أن قضینا أربع سنوات نکافح ونجاهد ونقاتل؛ ….

 

هذه – أیها المواطنون – هى المعرکه التى نسیر فیها.. هذه – أیها المواطنون – هى المعرکه التى نخوضها الآن؛ معرکه ضد الاستعمار.. معرکه ضد أسالیب الاستعمار.. معرکه ضد وسائل الاستعمار.. معرکه ضد إسرائیل صنیعه الاستعمار، التى خلقها الاستعمار لیقضى على قومیتنا کما قضى على فلسطین. قضوا على فلسطین، وسندوا إسرائیل بالعصابات وقووا إسرائیل؛ حتى یقضوا علینا ویحولونا إلى دوله من اللاجئین، وشجعوا إسرائیل؛ حتى تعلن على الملأ أن أرضها المقدسه تمتد من النیل إلى الفرات. نحن نشعر بهذا الخطر، کلنا سندافع عن قومیتنا، کلنا سندافع عن عروبتنا، کلنا سنعمل؛ حتى یمتد الوطن العربى من المحیط الأطلسى إلى الخلیج الفارسى.

IMG_3124

روز ملی خلیج فارس ۱۳۹۱ دانشگاه لعل نهرو دهلی

برابر مقاله  مرکز دایره المعارف  بزرگ  اسلامی:

بر اساس کتاب  اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان  عبدالناصر مشوق تغییر نام خلیج فارس نبود بلکه اولین رهبر عربی عبدالکریم قاسم بود که این بدعت را رایج کرد.

امروز ۶ مهرماه برابر است با درگذشت «جمال عبدالناصر» سیاستمدار برجسته و رئیس‏‌جمهوری پیشین مصر. این شخصیت سیاسی تاثیر بسیاری از اقدامات میهن‌پرستانه دکتر محمد مصدق گرفت و در گفتن صریح الهام گرفتن از وی ابایی نداشت.

جمال‌ عبدالناصر، از رهبران‌ مهم‌ مبارزات‌ سیاسی‌ ضد نظام‌ سلطانی‌ مصر و دومین‌ رئیس‌جمهوری‌ این‌ کشور و از پیشگامان‌ ملی‌گرایی‌ عرب‌ بود.

ناصر یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های سیاسی، هم در تاریخ مدرن اعراب و هم در کشورهای در حال توسعه سده بیستم به شمار می‌رود. او موفق به ملی‌کردن کانال سوئز شد و نقش محوری در تلاش‌های ضد امپریالیستی در جهان عرب و آفریقا داشت. ناصر همچنین در تاسیس جنبش عدم تعهد نقش کلیدی به عهده گرفت. سیاست‌های ملی‌گرایانه او که به «ناصریسم» مشهور است، هواداران زیادی در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در جهان عرب داشت.

 

استفاده جمال عبدالناصر از واژه «خلیج فارس » در یک نامه

در بیشتر کتاب‌هایی که درباره جمال عبدالناصر نوشته شده است آمده وی نخستین رهبر یک کشور عربی بود که خلیج فارس را «خلیج العربی» خواند اما برابر آنچه در کتاب «اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان» (نوشته محمد عجم با نظارت پیروز مجتهدزاده، محمدحسن گنجی ) در صفحه ۲۰۸ نوشته شده، از قول معاون وزارت خارجه ایران نقل کرده این مطلب که ناصر دستور داد تا در تمام مدارس و ادارات مصر و در نقشه‌های چاپ آن کشور از نام «خلیج العربی» استفاده شود سند و صحت ندارد و او چنین دستوری نداده‌ است.

«امیر فعلی کویت صباح احمد جابر الصباح به من گفت (که در آن زمان وزیر فرهنگ، ارشاد و اخبار کویت بوده ‌است) من در اجلاس سران اتحادیه عرب در قاهره شرکت داشتم (۱۹۶۳) و ناصر از خلیج فارسی حرف می‌زد به او گفتم چرا می‌گویی خلیج فارس؟، آنجا خلیج عربی است! ناصر از آن زمان به بعد خلیج عربی به کار می‌برد.» صباح احمد جابر الصباح ادامه می‌دهد که:

: البته واقعیت این است که خلیج فارس یک نام تاریخی است. روزنامه‌های مصری تا سال ۱۹۷۱ همچنان عبارت خلیج فارس را به‌طور متناوب به کار برده‌اند و نشریه «اهرام» انگلیسی همواره پرشن گلف را تا همین سال‌های اخیر به کار برده ‌است. رهبران ناسیونالسیت و عبدالناصر در مصر عبارت خلیج فارس را به کار می‌بردند و ناصر در چند مقاله از جمله در مقاله معروفی که در کتاب درسی ادبیات مصر چاپ شده (المغنی ص ۶۱) نام خلیج فارس را به کار برده بود. اولین رهبر عربی که واژه خلیج عربی بکار برد سرهنک عبدالکریم قاسم  رهبر کودتایی عراق بود.

 

تاثیرپذیری عبدالناصر از محمد مصدق

جمال عبدالناصر هیچ‌گاه پنهان نکرد که عقاید ملی‌گرایانه‌اش ریشه در تفکرات مردی دارد که چندسال پیش از قدرت گرفتن او در مصر، میلیون‌ها مصری در خیابان‌های قاهره به استقبالش آمده بودند. او در دوران حکومت خود بارها از محمد مصدق به نیکی یاد کرد  و به‌ فرمان‌ او، در تجلیل‌ از نخست‌وزیر ایران‌، خیابانی‌ را محمد مصدق‌ نامید. اقدامی که از تاثیر شگرف تحولات ایران بر مبارزات مردم مصر حکایت‌ها دارد.

File:MosadeghCairo.jpg

عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوی در این رابطه می‌نویسد: ‌«یکی‌ از اقدامات‌ خطیر و جسورانه‌ ناصر ــ که‌ نام‌ وی‌ را نه‌ تنها در مصر بلکه‌ در جهان‌ عرب‌ و کشورهای‌ استعمارستیز پرآوازه‌ کرد ملی‌‌کردن‌ کانال‌ سوئز بود. به‌ اعتراف‌ خود او، اقدام‌ دکتر مصدق‌ در کوتاه‌‌کردن‌ دست‌ انگلیس‌ از صنعت‌ نفت‌ ایران‌، درس‌ بزرگی‌ برای‌ او بود.» (عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوی،‌ سیاست‌ خارجی‌ ایران‌ در دوران‌ پهلوی‌ ۱۳۵۷ـ ۱۳۰۰ ، تهران‌ ۱۳۷۵ ش‌)

«گرچه‌ ملی‌ کردن‌ کانال‌ سوئز خسارت‌ سنگینی‌ به‌ مصر وارد آورد، اقدام‌ ناصر باعث‌ شد که‌ آوازه‌ او سراسر جهان‌ عرب‌ را فراگیرد. از بحران‌ سوئز به‌ بعد، ناصر مظهر نوعی‌ تفکر سیاسی‌ در جهان‌ شد که‌ آن‌ را ناصریسم‌ نامیده‌اند. مهم‌ترین‌ مؤلفه‌های‌ ناصریسم‌، ملی‌گرایی‌ عربی‌، سوسیالیسم‌ و جدایی‌ دین‌ از سیاست‌ است‌. از نظر ناصر، سوسیالیسم‌ عرب‌ بر وحدت‌ عرب‌ برتری‌ دارد و ابتدا باید در هریک‌ از کشورهای‌ عربی‌ یک‌ انقلاب‌ اجتماعی‌ صورت‌ بگیرد.» 

 ajamJNU

نهضت ملی شدن صنعت نفت و آثار آن

در کتاب «نفت ‌قدرت ‌و اصول» با ترجمه غلامحسین‌صالح‌یار درباره اثری که نهضت ملی شدن صنعت نفت در خارج از کشور ایران داشت، چنین می‌خوانیم: «نهضت ملی شدن صنعت نفت، علاوه بر آثاری که در داخل کشور بر جای گذاشت، سرآغاز حرکت‌های نوین ضداستعماری در خاورمیانه نیز گردید. ملی شدن کانال سوئز در مصر، انقلاب الجزایر و مراکش و بسیاری از جنبش‌های مردمی در خاورمیانه و آفریقا از ملی شدن نفت ایران تاثیر بسیار گرفتند و البته انگلستان نیز این موضوع را پیش‌بینی می‌کرد. مهرماه سال ۱۳۳۰، وقتی‌که مصدق از سفر پیروزمندانه خود به شورای امنیت سازمان ملل باز می‌گشت، در مصر توقف کرد. او در میان استقبال پرشور مردم مصر به قاهره رفت و طی پیامی گفت: «کانال سوئز متعلق به مصر است، همانطور که آبادان به ایران تعلق دارد! هیچکس حق ندارد به استناد قراردادهایی که زیر شرایط فشار و اختناق بسته شده، نسبت به آنها ادعای مالکیت بکند.» در این زمان سفارت انگلیس در قاهره به وزارت خارجه این کشور گزارش داده بود: «اگر وی موفق به ملی کردن نفت شود، کانال سوئز هدف بعدی خواهد بود.» [مصطفی ‌علم، نفت ‌قدرت ‌و اصول، ترجمه غلامحسین‌صالح‌یار، ص۳۱۱]

 

مصدق و تاثیرات وی بر جامعه مصر قبل از جمال عبدالناصر

 حسین‌ علیزاده‌  در کتاب “بررسی‌ تحلیلی‌ و توصیفی‌ تاریخ‌ روابط‌ ایران‌ و مصر (دو قدرت‌ منطقه‌ای‌ خاورمیانه‌)، تهران‌ ۱۳۸۴ ش‌؛ ص‌ ۶۶) در بررسی شرایط تاثیرات جامعه مصر پیش از به قدرت رسیدن جمال عبدالناصر می‌نویسد: «در حالی‌ که‌ مصر پس‌ از شکست‌ ۱۳۲۷ ش‌/۱۹۴۸ سال‌های‌ پرالتهابی‌ را سپری‌ می‌نمود، در ایران‌ ظهور محمدمصدق‌، نخست‌ وزیر ایران‌، توجه‌ همگان‌، از جمله‌ مردم‌ مصر، را به‌ خود جلب‌ کرده‌ بود. وی‌، در مقام‌ نخست‌وزیر ایران‌ و رهبر جنبش‌ ملی‌‌کردن‌ صنعت‌ نفت‌، توانسته‌ بود شاه‌ را از ایران‌ اخراج‌ و دست‌ دولت‌ انگلیس‌ را، با ملی‌‌کردن‌ صنعت‌ نفت‌ در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹/ ۲۰ مارس‌ ۱۹۵۱، از ثروت‌ ملی‌ ایران‌ کوتاه‌ کند. این‌ حوادث‌ تأثیر بسیاری‌ در تحولات‌ مصر و از جمله‌ در ناصر داشت‌. در سفر مصدق‌ به‌ قاهره‌ در ۲۹ آبان‌ ۱۳۳۰/ ۲۱ نوامبر ۱۹۵۱، در راه‌ بازگشت‌ از نیویورک‌، مردم‌ مصر به‌ گرمی‌ از او استقبال‌ کردند و به‌ وی‌ لقب‌ «زعیم‌ الشرق»‌ دادند. در کتاب “خلیج فارس نامی کهن و میراث فرهنگی بشریت نوشته دکتر محمد عجم ۱۳۸۳ انتشارات توپا،آمده است:

استقبال‌ بی‌نظیر از مصدق‌، پیامی‌ بود به‌ رهبران‌ مصر که‌ باید همچون‌ او دست‌ استعمار انگلیس‌ را از منافع‌ مصر، به‌ ویژه‌ کانال‌ سوئز، کوتاه‌ کنند؛ کاری‌ که‌ بعدها جمال‌ عبدالناصر آن‌ را انجام‌ داد و به‌ فرمان‌ او، در تجلیل‌ از نخست‌وزیر ایران‌، خیابانی‌ را محمد مصدق‌ نامیدند که‌ اینک‌ نیز به‌ همین‌ نام‌ است.»‌

 

در طول جنگ یوم کیپور میان مصر و اسرائیل، محمدرضا پهلوی، پادشاه وقت ایران کمک‌های مهمی را به ارتش مصر در مقابل ارتش اسرائیل به عمل آورد. مصر، برای سپاس‌گذاری از ایران، ۲ خیابان و ۲ میدان قاهره را به نام خیابان محمدرضا شاه پهلوی و خیابان ایران و میدان تهران و میدان فرح نام‌گذاری کرد. گویا نام پهلوی بعد توسط شهردار قاهره عوض شده است.

چند مقاله از جمله در مقاله معروفی که در کتاب درسی ادبیات مصر چاپ شده (المغنی ص ۶۱) نام خلیج فارس را به کار برده بود

 

 

مصدق پیر با پیژاما و تختخواب آهنی‌اش به صورت یک چهره تهدید آمیز درآمده بود

سفر دکتر مصدق به سرزمین مصر از نظر دولت انگلستان بدترین حادثه به شمار آید زیرا سیاستمداران بریتانیا ناآرامی‌های مصر را به طور مستقیم ناشی از اقدامات جسورانه دکتر مصدق می‌دانستند. «آنتونی ایدن» وزیر امور خارجه وقت انگلستان که در سال‌های بعد نخست‌وزیر بریتانیا شد، در خاطرات خود می‌نویسد: «مصر در پایان جنگ جهانی دوم کاملا آرام بود ولی حوادث اخیر ایران (ملی شدن صنعت نفت) آن کشور را آشفته و خروشان کرده بود و این آشفتگی از «شط العرب» تا «نیل» را در بر گرفته بود و مصدق پیر با پیژاما و تختخواب آهنی‌اش به صورت یک چهره جسور و تهدید آمیز درآمده بود، بدین ترتیب سفر مصدق به مصر در آن شرایط بحرانی اقدامی تهدیدآمیز علیه منافع انگلستان شمرده می‌شد.»

(این سفر مصدق به مصر در ۱۹ آبان ۱۳۳۰ به همراهی دکتر حسین فاطمی معاون سیاسی نخست وزیر، حسین نواب وزیرمختار ایران در هلند، و جمعی از اعضای کمیسیون مختلط نفت مانند دکتر متین دفتری که درجلسه شورای امنیت سازمان ملل حضورداشتند صورت گرفت.)

دکتر غلامحسین مصدق، فرزند دکتر محمد مصدق که در سفر آمریکا و مصر همراه پدرش بود در خاطرات خود می‌نویسد: «هزاران نفر از مردم مصر برای استقبال از پدرم در فرودگاه قاهره اجتماع کرده بودند و با شعار «یحیی مصدق، یحیی ایران» مصدق و هیأت ایرانی را خوش آمد می‌گفتند. به محض پیاده شدن پدرم از هواپیما مردم هلهله‌زنان او را از زمین بلند کردند و در یک چشم به هم زدن او را روی دست به طرف اتومبیل بردند.»

 

عبدالناصر: ایران در ملی کردن نفت خود پیشکسوت همه کشورهای خاورمیانه بود

در کنفرانس «دالس» که بعدها در مخالفت با ملی‌کردن کانال سوئز صورت گرفت، ‌وزیر خارجه آمریکا ضمن مخالفت با ملی‌کردن کانال سوئز، طرحی را ارائه کرد که به موجب آن، اداره کانال توسط یک سازمان غیرسیاسی- بین‌المللی انجام می‌شد و به این ترتیب اداره کانال از کنترل مصر خارج می‌شد. قرار شد این طرح توسط یک هیات ۵ نفره برای ناصر تشریح شود. به همین منظور کمیته‌ای به ریاست رابرت منزیس، نخست‌وزیر استرالیا و عضویت لوی هندرسن نماینده وزیر خارجه آمریکا، اوستن اوندن وزیر خارجه سوئد، دکتر علیقلی اردلان وزیر امور خارجه ایران و آتو آکلولوهاپت ولد وزیر خارجه اتیوپی مامور ملاقات با ناصر در قاهره و ابلاغ نتایج کنفرانس لندن شدند. هیات مذکور در سوم سپتامبر ۱۹۵۶ اولین دیدار خود را با ناصر انجام داد. عبدالناصر در آن زمان این طرح را رد کرد و وزیر امور خارجه ایران گفت: «من تعجب می‌کنم که شما چرا عضویت این هیات را پذیرفته‌اید که مخالفان ملی شدن کانال برای انصراف من اعزام داشته‌اند؟ مگر من کاری غیر از آنچه ایرانیان پنج سال پیش در مورد ملی کردن نفت خود کردند، انجام داده‌ام؟ کشور شما که در ملی کردن نفت خود پیشکسوت همه کشورهای خاورمیانه بوده است.» (مقاله بحران کانال سوئز «جنگ ۱۹۵۶ بین اعراب و اسراییل» و سیاست ایران در قبال آن / عباس قاسمی)

http://www.cgie.org.ir/fa/news/25184

دیدگاه روشنفکران  و علمای مذهبی عرب در مورد نام خلیج فارس 

dr-ajam

دکتر محمد عجم

تا اوایل دهه ۶۰ میلادی اثری از پسوند عربی برای خلیج فارس وجود نداشت.

حتی جمال عبدالناصر در سخنرانی ها و مقالات خود خلیج فارس را بکار می برد..

نوار سخنرانی‌های ناصر و جملات معروف او ویدیو در یوتیوب هست (العالم العربی من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی) .

بنا بر اعتراف مفتی سنی مذهب یوسف قرضاوی در تلویزیون الجزیره برنامه شاهد علی العصر ۱۳۸۶ می گوید:

“عبارت: “”جهان اسلام از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس “” را سید قطب در سخنرانی هایش مطرح میکرد اما بعد جمال عبدالناصرآنرا تغییر داد به “جهان عرب از اقیانوس هند تا خلیج فارس” تا قومیت عربی را بجای اسلام مطرح کند. قرضاوی سپس توضیح می دهد که عبارت خلیج عربی آن زمان  هنوز نبود “.

سخنرانی‌های سید قطب: جمله معروف او (العالم الإسلامی من المحیط الاطلسی الی الخلیج الفارسی ۱۹۴۶)،

حسن‌البنا همان بگونه دیگری ایتن مطلب را در سخنرانی خود بارها اعلام کرده است. اما حسن البنا در مورد قومیت عربی می گوید قومیت عربی یعنی زبان  عربی و اسلام   . فقط زبان عربی قومیت عربی را نمی سازد.:”التمسک بالعروبه والقومیه العربیه یجعل مصر أمهً تمتد جذورها من الخلیج الفارسی إلى المحیط الأطلسی، وبذلک تعلم أن هذه الشعوب الممتده من خلیج فارس إلى طنجه ومراکش على المحیط الأطلسی ” به نقل از وب سایت اخوان و دیدگاه اخوان المسلمین در مورد قومیت عربی .

فکتب الإمام “البنا“: “مِصر عربیه، فلیتق الله المفرِّقون للکلمه”، ونفى تلک الفکره، وأکد عروبه مصر، وحذَّر من سلخ مصر عن العروبه، مبینًا خطأ الفکره الأخرى تاریخیًّا؛ لأن التاریخ یحدثنا بوحده الدماء واللغات بین سکان جزیره العرب وسکان وادی النیل فی القدیم والحدیث، وبیَّن خطأَها اجتماعیًّا؛ لأن الأمه تتکون قومیتها من لغتها ودینها وعاداتها وثقافتها، وکل ذلک یُثبت أن مصرَ عربیه، وکذا من الناحیه القومیه المصریه؛ إذ إن التمسک بالعروبه والقومیه العربیه یجعل مصر

أمهً تمتد جذورها من الخلیج الفارسی إلى المحیط الأطلسی، وأنه لا یَکره مصری أن تُشاطره الشعوب العربیه شعورَه وآماله وأفراحه.

ویُضیف الإمام “البنا“: “ومِنْ أروَع المعانی فی هذه السبیل ما حدَّد به رسول الله- صلى الله علیه وسلم– معنى العروبه؛ إذ فسرها بأنها اللِّسان والإسلام،

وبذلک تعلم أن هذه الشعوب الممتده من خلیج فارس إلى طنجه ومراکش على المحیط الأطلسی کلها عربیه تجمعها العقیده، ویوحد بینها اللسان، ونحن نعتقد أننا حین نعمل للعروبه نعمل للإسلام ولخیر العالم کله.

شیخ شلتوک نیز همان عبارت سید قطب را بکار برده است.

و بسیاری از رهبران سیاسی و مذهبی عرب در مورد نام خلیج فارس سندهای زنده‌ای از حقانیت این نام است. اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان همچنین نظر روشنفکران عرب مانند پروفسور عبدالهادی التازی، احمد الصراف، محمد عابد الجابری، عبدالله بن کیران (نخست وزیر فعلی مراکش)،عبدالمنعم سعید،عبدالخالق الجنبی و تنی چند از نویسندگان مشهور عرب و چند تن از رهبران دینی از جمله قرضاوی در مورد اصالت نام خلیج فارس و نداشتن توجیه برای تغییر نام خلیج فارس آورده است.. گفتنی است که از رهبران عربی، شیوخ، امیران عرب از جمله امیر کویت، پادشاه عربستان، بصره، نویسندگان و شعرای عرب اهواز و سوسنگرد مکاتباتی هست که در آنهاخلیج فارس و بحر عجم بکار برده‌اند نمونه‌ای از اسناد ضمیمه کتاب اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان است. نمونه‌های زیر:

عبدالمنعم سعید در مجله شرق نامه مصر ۹/۱۲/۲۰۰۲ :”برای من هیچ تعجبی نداشت که در همه نقشه‌ها که دوستان و دشمنان ایران اعم از اعراب و یونانیها تهیه کرده‌اند همگی آنها نام خلیج فارس را در بر دارد. هیچ نقشه تاریخی در شرق و یا در غرب و در هیچ کجای جهان با نام خلیج عربی وجود ندارد و بنابر این تغییر این نام به خلیج و یا خلیج عربی و یا هر نام دیگری برخورد غیر منطقی و غیر حکیمانه با حقایق تاریخی و جغرافیایی است.”

پروفسور عبدالهادی التازی سیاستمدار و پژوهشگر معروف عرب و عضو آکادمی پادشاهی مراکش و رئیس چند دوره “گروه نامهای جغرافی کشورهای اتحادیه عرب”: حقیقتاً من هیچ منبع تاریخی را ندیدم که آبراه جنوب ایران را خلیج عربی نامیده باشد اعراب قبل و بعد از اسلام همیشه این آبراه را بحر فارس بحر العجم و یا خلیج فارس نامیده‌اند من خودم نقشه سفرهای ابن بطوطه را در کتابم ترسیم کرده‌ام و مطابق سفرنامه اسم خلیج فارس را در جای خودش آورده‌ام.

مجله ماهنامه اهرام در شماره ۲۱۹ اگوست ۲۰۰۱ سرلشکر مجدی عمر معاون اول سابق شورای دفاع ملی مصر:” نسل من بخاطر دارد که ما در ایام مدرسه در کتب و نقشه‌ها با عبارت” خلیج فارس” سر و کار داشتیم ولی بعد از مدتی به آن خلیج عربی اطلاق کردیم. این غیر منطقی، رزالت و پستی است. اینکه چند کشور عربی در اطراف آن باشند دلیل نمی‌شود که نامی تاریخی را تغییر دهیم.

عبدالخالق الجنبی، پژوهشگر تاریخ و باستان شناسی و استاد دانشگاه در عربستان سعودی در مصاحبه با شبکه فرانس ۲۴”:

نام خلیج فارس از دوره اسکند مقدونی و از طریق آثار مکتوب به مارسیده و حتی مورخان عرب هم همین نام را بکار برده‌اند و در معاهدات حکام خلیج با بریتانیا نیز همین نام بکار رفته و تا زمان جمال عبدالناصر هیچ تغییری در کاربرد نام خلیج فارس ایجاد نشده کما اینکه خود ناصر هم در ابتدا می‌گفت: “نحن أمه واحده من المحیط الأطلسی إلی الخلیج الفارسی”. اما اینکه بعضی ادعا کرده‌اند که رومی‌ها (مانند پلینی) خلیج عربی بکار برده‌اند ابدا صحت نداردخلیج عربی نامی است که رومی‌ها به دریای سرخ داده‌اند.”

علی مبارک، در کتابش بنام” الخطط التوفیقیه الجدیده لمصر والقاهره، المطبعه الامیریه، بولاق ۱۳۰۶ه همه جا خلیج فارس بکار برده است.

جمال الدین الشیال، در کتاب” تاریخ مصر الاسلامیه، دائرهالمعارف، القاهره ۲۰۰۰، ج۱/ص ۱۵۲ واژه خلیج فارس را بکار گرفته است.

عمر فروخ، در آثارش از واژهٔ الخلیج الفارسی یا بحر الفارسی استفاده کرده است.

در پایتخت کشور الجزایر ومرکز شهرالجزیره در موازات اتوبان AutoRout d’l Est یک خیابان بنام الخلیج الفارسی وجود دارد. خیابان‌های فرعی البیرونی – خیابان فارس- خیابان بندرعباس از این خیابان جدامی شوند.

در مرکز شهر قاهره خیابانی بنام خلیج فارس وجود داشته که علی رغم تغییر نام هنوز تابلوهای قدیمی آن وجو دارد.

ج ۲-

ونشرت هذه الوثیقه للمره الثانیه فی کتاب دراسی مصری للصف الثالث الثانوی “المغنی” وهو کتاب فی النصوص والأدب والنقد والبلاغه. ۱۹۶۳

.متن کامل پیاده شده سخنرانی جمال عبدالناصر   الخلیج الفارسی ……………….خطاب الرئیس جمال عبد الناصر فى عید الثوره الرابع من الإسکندریه “خطاب تأمیم قناه السویس” ٢۶/٧/١٩۵۶……

نمونه دیگر ی از هزاران سند عربی برای نام خلیج فارس .
نامه ای با دست خط عبدالعزیز بنیانگذار دولت سعودی عربستان در سال ۱۳۴۷ ق اولین بار واژه خلیج عربی در سال ۱۹۵۸ در مکتوبات عربی وارد شدpersian-gulfalkhaleejalfars

اهمیت موسسات مطالعاتی در دهکده جهانی

اهمیت موسسات مطالعاتی در دهکده جهانی  

امروزه در عصر انفجار اطلاعات،  سیاستگذاران نیاز دارند که افرادی خبره  اطلاعات انبوه دریافتی  را تجزیه و تحلیل کند و راه و تصمیم درست و روش منطقی را در شرایط حساس و بحرانی نشان دهد. امروزه رسانه های گروهی و موسسات مطالعاتی پیوندی بسیار ناگسستنی دارند. این موسسات مطالعاتی هستند که خوراک و تجزیه و تحلیل های پخته تر را برای درج در رسانه های گروهی فراهم می کنند. امروزه روزنامه ها و رسانه های گروهی کمتر به  استخدام نیروهای تخصصی نیاز دارندو بیشتر به انتقال اخبار مشغولند اما آنجایی که تجزیه و تحلیل عمیق رویدادها لازم باشد فورا می توانند به سراغ متخصصین هر موضوع بروند و تحلیل آنها را حتی بصورت رو در رو با نظر مخالف و موافق پخش کنند.

اکنون آمریکا با ۱۸۲۸ موسسه مطالعاتی – چین ۴۲۶ – انگلستان ۲۸۷ و هند ۲۶۸  موسسه مطالعاتی به ترتیب اول تا چهارم  هستند.

 باید اذعان نمود عصر کنونی در مرحله انفجار اطلاعاتی می باشد و در سراسر جهان یک انقلاب اطلاعاتی در حالت تکوین می باشد. فراوانی اطلاعات، ضیق وقت و پیچیدگی مسائل سه ویژگی مهم، بلکه سه عنصر مهم، عصر کنونی به حساب می آید. به دلیل کمبود فرصت کافی برای هر نفر امکان پذیر نمی باشد که هر مسئله را به دقت بررسی کند. ضمن اینکه این مسئله به این دلیل پیچیده تر بلکه خطرناک تر می شود که بعضاً کانال های پخش اطلاعات را در اختیار دارند به راحتی می توانند افکار مردم را کنترل کنند.

 این مسئله مربوط به فقط یک فرد نیست و دولت ها نیز با مسئله کسب درک صحیح از مسائل مختلف روبرو می باشند. با توجه به محدود بودن تعداد کارمندان دولت و ناکافی بودن فرصت مورد نیاز این کارمندان، برای  رهبران و تصمیم سازان دولت امکان پذیر  نیست که همه ابعاد یک مسئله و یا رویداد  را با  دقت کافی و جزییات  بررسی نماید. دولت ها به همین دلیل به سازمان هایی مراجعه می نمایند که وظیفه آن بررسی و تجزیه و تحلیل مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی روز می باشد.

 این سازمان ها به عنوان « گروه های مطالعاتی » یاد می شوند. انقلاب اطلاعات، پایان کنترل دولت بر اطلاعات، پیچیدگی مسائل و اندازه کوچک دولت ها از دلایل رشد این سازمان ها می باشد. دولت ها اکنون هر چه بیشتر برای کسب نظرات مستقل بر گروه های مطالعاتی تکیه می کنند.

این روند در ایالات متحده آمریکا بسیار مشهود است. مجموع تعداد گروه های مطالعاتی در این کشور بیش از  1800 ذکر شده است که ۳۷۴ از آن صرفاً در واشنگتن قرار دارند.

 ارتباط بین گروه های مطالعاتی و دولت های آمریکا بسیار مستحکم و تعریف شده است و در این کشور اعضای گروه های مطالعاتی به طور مرتب به پست های رسمی و  همچنین مقامات پیشین به  سمت هایی در گروه های مطالعاتی منصوب می شوند.

بطور مشخص در چند دهه گذشته بطور نمونه رونالد ریگان در تهیه سیاست های خود از گروه مطالعاتی محافظه کار به عنوان هیریتیج فاوندیشان  Heritage Foundation  کمک می گرفت بیل کلینتون بر سازمان معتدلی به نام موسسه بروکینگس Brookings Institute  تکیه داشت و جرج بوش جهت تهیه سیاست عراق از موسسه نومحافظه کار آمریکن انترپرائز American Enterprise الهام گرفته  اما باراک اوباما از مرکز پیشرفت آمریکا     Centre For American Progress  بهره مند می شود. برخی جنگ عراق را جنگ گروه های مطالعاتی توصیف نموده اند.

 اندیشکده‌های مطرح عمدتاً توصیه‌هایی را به مقامات ارشد و سطح بالای دولتی از جمله رئیس‌جمهور آمریکا ارائه می‌دهند و توصیه‌ها و نظرات آنها اغلب توسط رئیس‌جمهور آمریکا شنیده و مهم تلقی می‌شود.  سفرای کشورها معمولا برای کسب اطلاع و مشورت  همواره با مدیران مراکز مطالعاتی در تماس هستند روسای جمهور اگر چه خود کمتر به سراغ اندیشگاهها می روند ولی مشاوران آنها همواره در خصوص موضوعات کاری مهم با اندیشگاهها ارتباط دارند حتی در موضوعات تخصصی تر  پیش نویس سخنرانی های روسای جمهور و وزرا را از اندیشگاهها می گیرند.

یک مثال بارز در این زمینه «جان پودستا» بنیان‌گذار مرکز امریکن پراگرس است که در حال حاضر یکی از مشاوران نزدیک باراک محسوب می‌شود. نیویورک تایمز در گزارشی پرده از این خبر برداشت و نوشت: باراک اوباما در تلاش برای استفاده از نظرات و پیشنهاد‌های نخبگان در خصوص سخنرانی این هفته خود در مورد عراق و سوریه، گروهی از کارشناسان برجسته سیاست خارجی از هر دو حزب را دوشنبه شب برای صرف شام به کاخ سفید دعوت کرد.  اوباما، رئیس‌جمهوری آمریکا، جوزف بایدن، معاون رئیس‌جمهوری، جان کری، وزیر امور خارجه و جمعی از مقامات ارشد در این جلسه حضور داشتند و بسیار مشتاق بودند تا از طریق همکاری با این گروه از نخبگان و کارشناسان اندیشکده های مطالعاتی از نظرات آنها در طیف وسیعی از موضوعات امنیت ملی و سیاست خارجی بهره گیرند. در جلسه اخیر شام کاری رئیس جمهور افراد زیر حضور داشتند و در مورد جنگ علیه داعش نظرات خود را به اطلاع رئیس جمهور رساندند.

ریچارد هاس، رئیس شورای روابط خارجی آمریکا

استفان هادلی، رئیس هیئت مدیره مؤسسه صلح آمریکا

ژبیگنیو برژینسکی، مشاور و عضو هیئت مدیره در مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی

تام دانیلون، یکی از اعضاء و همکاران برجسته در شورای روابط خارجی آمریکا

میشل فلورنوی، بنیان‌گذار و مدیرعامل مرکز امنیت آمریکای نوین

استروب تالبوت، رئیس اندیشکده بروکینگز

جین هارمن، مدیر و مدیرعامل اندیشکده وودرو ویلسون

 

عملکرد و اهمیت  حوزه گروه های مطالعاتی یک میدان جدید می باشد و درباره آن تا به حال مطالعات زیادی انجام نشده است. روابط بین المللی دانشگاه پنسلوانیا در این زمینه پیشگام  بود . این موسسه به منظور بررسی  گروه های مطالعاتی در سراسر جهان برنامه ای را تحت عنوان « برنامه گروه های مطالعاتی و جوامع مدنی » طراحی نمود.

این ابتکار ضمن بررسی گروه های مطالعاتی سراسر جهان آنان را امتیاز بندی و درجه بندی نموده و به این درجه بندی عنوان حرکت جهانی بسوی اتاق های فکر

  The Global Go To Think Tanks  

داده شده است.

 گزارش اولیه در سال ۲۰۰۷ در سراسر جهان در مجموع ۵۰۸۰ گروه های مطالعاتی را شناسائی نمود. اما اکنون در همین مدت کوتاه گروههای مطالعاتی اثر گذار بسیار بیشتر از  7000 رسیده اند. دانشگاه مذکور هر سال گزارش درجه بندی موسسات را با ارزیابی های جدید منتشر می کند.

 ساختار گروه های مطالعاتی در هند :

اکثر گروه های مطالعاتی هند طبق قانون ثبت انجمن های سال ۱۸۶۰ ثبت شده اند. البته برخی گروه ها، مانند انجمن صاحبان روزنامه های هندی و موسسه توسعه بین المللی هندی طبق بند ۲۵ قانون شرکت های مصوبه سال ۱۹۵۶ ثبت شده اند. در هر دو صورت برای تشکیل یک انجمن یا موسسه دستکم به هفت نفر از اتباع هندی نیاز هست.

 نفوذ گروه های مطالعاتی در رسانه های کشور یک موضوع مستقل می باشد که باید به دقت بررسی شود. این گزارش اضافه می نماید که مطالب درج شده توسط کارشناسان گروه های مطالعاتی به طور مرتب در رسانه های مختلف درج می شوند. این کارشناسان علاوه بر نوشتن مقالات در روزنامه ها و مجلات، در میزگردها و مصاحبه های تلویزیونی و ردایوئی نیز حضور پیدا می کنند. سخنوران و حاضران در کنفرانس ها و سمینارهای مهم را نیز اکثراً همین کارشناسان تشکیل می دهند. اگر این موضوع مفصلاً بررسی شود کاملاً مشخص خواهد شد که اکثر رسانه های کشور تحت نفوذ مستقیم گروه های مطالعاتی کشور قرار دارند.

 مطالعه جزئیات پروژه های محول شده به گروه های مطالعاتی نشان می دهد که این موسسات به دولت و مشتریان دولتی و خصوصی داخلی و خارجی خود خدمات ویژه تامین می نمایند. مطالعات پژوهشی که کارمندان دولتی قادر به انجام آن نمی باشند به این گروه های مطالعاتی محول می شوند. از این نظر این موسسات به یک نیاز نهادهای دولتی و خصوصی تبدیل شده اند و شاید همین واقعیت ضامن بقا و رشد این موسسات می باشد.

 گروه های تجاری کشور از این موسسات مطالعاتی به نحوه احسن استفاده می کنند. اکثر گروه های بزرگ تجاری کشور گروه های مطالعاتی تشکیل داده اند. این موسسات مقامات ارشد بازنشسته دولت را بعنوان کارشناس استخدام می کنند و از تجربیات و نفوذشان در دولت استفاده می نمایند. یادآور می شود که گروه مطالعات دهلی متعلق به گروه تجاری شری رام از دهلی و بنیاد تحقیقات آبزرور متعلق به شرکت ریلاینس می باشد. ژنرال مالک، فرمانده پیشین نیروی زمینی هند، یکی از کارشناسان این موسسه می باشد. جالب اینکه قوانین مالیات هند بگونه ای تهیه شده که پرداخت کمک مالی به اینگونه موسسات به نفع خود شرکت های تجاری می باشد. این شرکت ها بیش از کمک پرداخت شده از محل مالیات بر درآمد صرفه جویی می نمایند. مطالعه برخی از بندهای قانون مالیات بر درآمد هند از جمله بند ۳۵  (۲) (۳) و بند ۸۰ جی.سی.ا. (۱) .و (۲) ضروری به نظر می رسد.

hadair abad (2)

-هند دارای 192 تینک تنگ (اندیشکده فکری) رسمی می باشد

و در این زمینه در سراسر جهان در ردیف پنجم قرار دارد.

روزنامه تایمزآوایندیا طی گزارشی به قلم «لوبنا کابلی» از مومبایی نوشت، هند دارای 192 گروه مطالعاتی می باشد و در این زمینه در سراسر جهان در ردیف پنجم قرار دارد. گفتنی است که گروه مطالعاتی غیر از انجمن ها و نهادهای غیر دولتی یا ان جی او می باشد. اندیشکده مطالعاتی یا تینک تنک وظیفه سازماندهی افکار  و تولید فکر و مطلب را در موضوعات مهم جامعه دارد. موضوعاتی مانند مسائیل استراتژیک، ژئو اکونومیک – جنگ و صلح اختلافات کشورها و روابط بین ملتها و دولتها، توسعه پایدار  و راههای کم هزینه کردن  مشکلات جامعه  و ….

شایان ذکر است که شش تا از مجموع این 192 گروه مطالعاتی جزء 150 گروه مطالعاتی نخست و مهم سراسر جهان می باشد. آمریکا با داشتن 1830 گروه مطالعاتی در ردیف اول، چین با داشتن 429 گروه مطالعاتی در ردیف دوم و انگلیس و آلمان با داشتن 287 و 194 گروه مطالعاتی به ترتیب در ردیف سوم و چهارم قرار دارند.

این آمار در گزارش جهانی سال 2014 راجع به گروه های مطالعاتی آمده است.  Global Go To Think Tank Index Report (GGTTI) 2014

شش گروه مطالعاتی هندی که شامل این فهرست 150 گروه مطالعاتی جهانی بوده شامل ذیل است:

مرکز جامعه مدنی (رتبه = 50) Centre for Civil Society (CCS)،

موسسه مطالعات و بررسی های دفاعی Institute for Defense Studies and Analyses (IDSA) (رتبه = 100)،

شورای هندی برای تحقیقات در روابط اقتصادی بین المللی (رتبه = 105) Indian Council for Research on International Economic Relations (ICRIER)،

موسسه منابع انرژی (رتبه = 107) The Energy and Resources Institute (TERI)،

بنیاد تحقیقات آبزرور (رتبه = 114) Observer Research Foundation (ORF)

و آلترناتیوهای توسعه (رتبه = 129)Development Alternatives

این گزارش فهرستی متشکل از 80 گروه که فعالیت های آن اثر گذار و مورد توجه قرار دارد را نیز تهیه نموده که هفت گروه مطالعاتی هندی را نیز گنجانده است. اسامی این هفت گروه مهم  به شرح ذیل است:

  1. بنیاد تحقیقات آبزرور (رتبه = 14) Observer Research Foundation،
  2. موسسه مطالعات و بررسی دفاعی (رتبه = 20)

Institute for Defense Studies and Analyses (IDSA) ،

  1. مرکز جامعه مدنی (رتبه = 26) Centre for Civil Society (CCS) ،
  2. موسسه فناوری ویویکاناند (رتبه = 32) Vivekanand Institute of Technology،
  3. مرکز تحقیقات سیاست (رتبه = 41) Centre for Policy Research،
  4. گیت وی هائوس (رتبه = 53) Gateway House ،و
  5. شورای انرژی، محیط زیست و آب (رتبه = 71) Council for Energy, Environment and Water

رتبه بندی گروه های مطالعاتی جهانی توسط طرح گروه های مطالعاتی و جوامع مدنی   (TTCSP) Think Tanks and Civil Societies Programs دانشگاه پنسلوانی انجام می شود.

این گزارش نقش ارزشمندی گروه های مطالعاتی در جامعه را نشان می دهد. در این گزارش آمده است: امروز بسیاری از سیاستمداران توجه خود را به مسائل و بحران های کوتاه مدت متمرکز کرده و بحران های بزرگی بطور مثال پیرشدن جمیعت، کاهش جمعیت، تغییر آب و هوا و قرض های دولتی که در صدد وقوع می باشد را نادیده می گیرند. چنین سیاستمداران کشورهای خود را با خطر مواجه می سازند چرا که این افراد برای حل و فصل یک مسئله آن را نادیده می گیرند یا به بعد موکول می کنند.

گروه های مطالعاتی می توانند از طریق تعیین اهداف واقع بینانه و قابل اندازه گیری جهت مبارزه با مشکلات بلند مدت فراملی این روش کوتاه اندیشانه را اصلاح کنند. این گروه ها از طریق همکاری با سازمان های غیردولتی می توانند بعنوان دیده بان عمل کرده و علیه دولت های خود فشار زیادی را اعمال نمایند و از طریق تهیه گزارشاتی مشخص کنند که عدم اقدام در یک مورد چه عواقب بدی را به دنبال خواهد داشت.

  قانون مالیات هند:

 ۱- برای  شرکت های تجاری:

طبق بند ۳۵ (۲) و (۳) معادل ۱۲۵ درصد از مبلغ پرداخت شده به یک موسسه تحقیقات علمی و اجتماعی از مجموع مبلغ مالیات یک شرکت تجاری کسر می شود.

 2- برای افراد: طبق بند ۸۰ جی.سی.ا. (۱) و (۲) معادل ۵۰ درصد از مبلغ پرداخت شده توسط افراد به یک موسسه تحقیقات علمی، اجتماعی یا آماری از مجموع مبلغ مالیات آن افراد کسر می شود.

 با توجه به قوانین فوق پرداخت کمک مالی به اینگونه موسسات به نفع شرکت های تجاری می باشد. بطور مثال اگر یک شرکت تجاری باید ده میلیون روپیه را بعنوان مالیات به دولت پرداخت کند و این شرکت پنج میلیون روپیه را به یک موسسه سرگرم انجام تحقیقات علمی یا اجتماعی پرداخت می کند، از مجموع مبلغ مالیات شرکت مذکور مبلغ ۲۵/۶ میلیون کسر می شود و آن شرکت به دولت فقط ۳۷۵ هزار روپیه پرداخت خواهد کرد. یعنی این شرکت پنج میلیون روپیه به آن موسسه و ۳۷۵ هزار روپیه به دولت بعنوان مالیات پرداخت کرد. لذا این شرکت بجای ده میلیون روپیه مجموعاً ۸۷۵ هزار روپیه پرداخت کرده و از این طریق علاوه بر صرفه جویی ۱۲۵ هزار روپیه، یک موسسه تحقیقاتی را نیز اداره می کند.

 بودجه موسسات: بودجه تمام گروه های مطالعاتی اکثراً از سه محل حاصل می شود.

  1. بهره حاصله از سپرده های بانکی
  2. قیمت پروژه های انجام شده
  3. اعانه مالی

 بعلاوه این موسسات برای نهادهای مختلف دولتی و خصوصی داخلی و خارجی پروژه هایی نیز انجام می دهند و از این محل نیز درآمد دارند. میزان درآمد برخی موسسات از این محل بسیار بالا است. با توجه به نفوذ این موسسات در نهادهای رسمی و روابط با شرکت های تجاری گرفتن پروژه ها نیز برای این موسسات کار مشکلی محسوب نمی شود.

اهمیت این موسسات در هند

پس از تشکیل دولت جدید تعدادی از مدیران رده بالا از افراد موسسات مطالعاتی برگزیده شدند. انتخاب اجیت دووال مشاور امنیت ملی و معاون آن ارویندگوپتا هر دو از از روسای اندیشگاههای فکری  به طور طبیعی  یک احساس خوب را در بخش دانش پژوه هند ایجاد کرد.

نارندرا مودی نخست وزیر در یکی از سخنرانی های اولیه خود، در تاریخ 8 ژوئن 2014، با تاکید بر نیاز برای اندیشکده  فکر برای غنی سازی و تقویت سیاست گذاریها  گفت اندیشگاه ها باید با بررسی ها تولیدات فکری  خوددر سیاست سازی تاثیر گذار باشند.

هند نیاز به “مهارت، ظرفیت سازی و سرعت” دارد تا  جای پا در امور جهانی بگذارد.  نیاز به ظرفیت سازی و سرمایه گذاری در تحقیقات و یافته ها برای افزایش توانایی ها برای  معرفی ایده های بزرگ و برای تصمیم گیری سریع و اجرای سیاست به کارهای اندیشگاهها نیاز هست. اندیشگاهها پدیده  دوبعدی هستند مغزها و حلقه اتصال بخش فکری به بدنه اجرایی.

نقش آنها در هند

گزارش TTCSP مکان سه موسسات هندی را در زمره  65 اتاق فکر اول جهان در امور  امنیت ملی  درجه بندی کرده است. موسسه مطالعات و تحلیل های دفاعی یا (اندیشگاه کند و کاو پدآفندی)  (IDSA رتبه 38 و پس از آن مرکز مطالعات جنگ زمین در رتبه  48 و بنیاد تحقیقات آبزرور در رتبه  52جهان قرار گرفته است.

امروزه گردش اطلاعات از انحصار نهادهای دولتی خارج شده است بخش اصلی چرخش اطلاعات در رسانه های گروهی انجام می شود و تحلیل ها و بررسی های عمیق تر در موسسات مطالعاتی صورت می گیرد شاید بموازات بعضی نهادهای دولتی نیز هنوز کار مطالعاتی انجام دهند و گزارش آنها را هم فقط در انحصار مقامات بگذارند ولی عامه مردم نیز بطور کم و بیش دیر و یا زود به آن اطلاعات دست می یابند در هند قانون حق دسترسی به اطلاعات وضع شده است این قانون همه نهادها و سازمانهای دولتی را موظف می سازد که اطلاعات خود را در اختیار عموم قرار دهند بجز مواردی که به حیثیت اشخاص مربوط می شود و نیاز به مجوز قضایی دارد. اما هنوز هم بعضی نهادها بخصوص امنیتی اطلاعات و گزارش های موضوعی تهیه شده خود را پنهان می کنند.

بخش اتاق فکر در هند بر خلاف ایالات متحده و اروپا است  و هنوز در آن “دربِ گردان” یا چرخش بین بوروکراسی اداری و جامعه پژوهشی وجود ندارد. در امریکا و اروپا 70درصد بودجه موسسات مطالعاتی خصوصی را دولت تامین می کند اما در هند هنوز تعریفی از کمک دولت وجود ندارد.

اتاق فکر  در هند امروزه  دارای ظرفیت مناسب برای کمک به مدیران برای تصمیم گیری برای امنیت ملی و جهانی دارد. اما در هند هنوز موسسات در مورد ارزیابی و نظر سنجی علمی بسیار ضعیف هستند.

* منابع مالی

 امروزه  تراستها و شرکتهای بزرگ توجه خاصی به اندیشگاهها دارند. و کمکهای مالی قابل توجهی به آنها می کنند اندیشگاهها از طریق انتشار مقالات و کتاب و بولتن و فصلنامه تاثیر فراوانی بر اجتماع می گذارند.

یک بررسی نشان می‌دهد از سال ۲۰۱۱ تاکنون حداقل ۶۴ کشور خارجی به ۲۸ اندیشکده آمریکایی، کمک مالی کرده‌اند. نکته مهم آن که اکثر اندیشکده‌های آمریکایی از افشای ریز دریافتی‌ها از کشورهای خارجی، خودداری می‌کنند اما ارقام اعلام‌شده رسمی آنها طی ۴ سال اخیر، ۹۲ میلیون دلار بوده که با احتساب ارقام اعلام نشده، به ارقام بسیار بیشتری خواهیم رسید.

———————–

نمودار ذیل کشورهای کمک‌کننده به ۹ اندیشکده معروف آمریکایی را نشان می‌دهد امارات و قطر دو کشور عمده کمک کننده هستند.

نوشته : دکترمحمدعجم

 ادامه دارد……

بررسی موسسه ها اندیشگاههای پژوهشی مطالعاتی . اندیشگاههای مهم هند.اتاق فکر – محفل فکر – اندیشکده

موسسه اشراف

Geopolitical Shifts in West Asia: Trends and Implications 
September 10-11, 2014

پارسیان شرق آفریقا

جدای از زبان و سنتی همچون نوروز، شیرازی‌ها با خود یک چیز دیگر هم به زنگبار برده‌اند؛ شراب معروف شیراز. از زمان کوچ حاکم شیراز به زنگبار، مردم این خطه با لذت سحرآمیز شراب شیراز که زبانزد است آشنا شدند و این آشنایی تاکنون نیز استمرار داشته است، ‌به طوری ‌که شراب شیراز، تحفه‌ گرانبهای هر ایرانی است که به میهمانی شیرازی‌های زنگبار می‌رود.

کاخ سلطان زنگبار

تا حدود نیم قرن پیش مردم بوشهر با لنج به جزیره‌ای در آفریقا رفت و آمد می‌کردند که اصل و نسب گروهی از آن‌ها قرن‌ها است که با ایرانی‌ها پیوند خورده است. در آن سال‌ها زنگبار و کشور تانزانیا مستعمره پرتغال و زنگبار یکی از پررونق‌‌ترین مناطق آفریقا در زمینه تجارت برده بود.

واژه زنگبار ترکیبی است از کلمه زنگ که در فارسی به معنی تیره‌رنگ و سیاه است، و کلمه بار که به منای ساحل است. بنابراین زنگبار به معنای «ساحل سیاهان» است.

داستان حضور ایرانیان در این بندر آفریقایی اگرچه به دوره هخامنشیان برمی‌گردد، اما حضور قابل توجه و پررنگ ایرانی‌ها مربوط به حدود هزار سال پیش یعنی سال ۹۶۲ میلادی در زمان حکومت سلسله آل بویه می‌شود. در این سال حاکم ایالت شیراز به نام علی‌بن سلطان حسن با هفت پسر و هفت کشتی و ۷۰۰ همراه رهسپار آفریقا شد. آن‌ها پس از رسیدن به کرانه های شرقی آفریقا در جزیره‌ زنگبار ساکن شدند.

حکایت کوچ عده‌ای از ایرانیان به زنگبار با قصه‌ تلخ تبعیض نژادی علیه سیاهپوستان گره خورده است. در واقع چون مادر علی‌بن حسن، حبشی بود،‌ او دو رگه و رنگ پوستش تیره بود و به همین دلیل برادرش او را مسخره می‌کرد. در نتیجه شاهزاده‌ دیلمی رنجیده خاطر جلای وطن کرد و به آفریقا رفت. اکثر ایرانی‌هایی که در زنگبار حکومت برپا کردند، شیرازی بودند. البته تاجرانی از شوشتر و بندر سیراف (بندری در نزدیکی بوشهر که اکنون بندر ظاهری نام دارد) نیز حاکم شیراز را همراهی می‌کردند.

سلسله شیرازی‌ها

تاریخ آفریقا سرشار از یورش بیگانگان به نقاط مختلف این سرزمین و استعمار سیاهپوستان است، اما نقش ایرانیان در این بین شاید منحصر بفرد باشد. شیرازی‌های که به زنگبار رفتند در آنجا امپراتوری زنج یا سلسله شیرازی‌ها را تاسیس کردند که تا پنج قرن ادامه داشت. در این مدت پیوندهای فرهنگی بین ایرانیان و مردم زنگبار (زنجبار) گسترش یافت. امپراتوری زنج در سال ۱۵۰۲ میلادی شهر کیلرا، پایتخت امپراتوری زنج به دست پرتغالی‌ها فتح شد و پس از آن شیرازی‌ها موظف شدند سالی هزار لیره به سلطان فضیل، خراج‌گذار پادشاهی پرتغال پرداخت کنند. در سال ۱۶۹۸، اعراب آفریقایی به کمک سلاطین عمانی پرتغالی‌ها را شکست داده و از زنگبار بیرون راندند.

زنگبار (رنجبار) روی نقشه

روابط بین ایرانی‌ها و زنگبار اگرچه پس از اشغال این جزیره به دست پرتغال محدود شد، تا حدود چهل سال پیش ادامه داشت. در سال ۱۳۴۹ شمسی (دهه ۶۰ قرن بیستم) دولت کمونیستی تانزانیا، به بهانه‌ برخی از ناآرامی‌ها، شمار زیادی از ایرانی‌ تبارها زنگبار را اخراج و اموالشان را ضبط کرد. ماجرا از این قرار بود که بعضی از مقامات حاکم جزیره بر ازدواج تحمیلی با چهار دختر ایرانی‌الاصل اصرارکردند. البته دولت وقت ایران به این اقدام اعتراض کرد، اما دولت تانزانیا، اعتراض ایران را مداخله در امور داخلی تانزانیا دانست.

البته درباره‌ زمان و چگونگی ورود شیرازی‌ها به زنگبار اسناد متعددی وجود دارد که این باعث می‌شود نتوان به طور دقیق در این‌باره اظهارنظر کرد. در یکی از اسناد تاریخی زنگبار آمده که در قرن هشتم و نهم میلادی یکی از حاکمان شیراز به همراه شش فرزند خود به جزیره پمبا از توابع زنگبار مهاجرت کردند. در یک کتاب تاریخی معتبر نیز آمده که در سال ۱۲۰۰میلادی شیرازی‌های وارد زنگبار شدند.

مورخی انگلیسی به نام داوید سون نوشته که مسافران هفت کشتی در سواحل شرق آفریقا مانداک‌ها، کوشو، پانبو، مومباسا، پمبا، کیلوا و آنژوان ساکن شدند.

مورخ مشهور، ابن مسعود نیز اشاره کرده که سلطان علی بن سلیمان ازساکنان شیراز با دختر یکی از حکمرانان بومی در شهر کیلوا ازدواج کرده و نسل شیرازی‌های حاکم را به جا گذاشت.

حزب آفروشیرازی‌ها

حضور شیرازی‌ها چنان در زنگبار ریشه دوانده که در سال ۱۹۵۷ حزبی با نام اتحادیه آفروشیرازی در زنگبار تاسیس شد.

شیخ عبید امانی کرومی، با هدف دفاع از قوم شیرازی‌ها و بانتو در زنگبار و پمبا این حزب را بنیاد گذاشت. این حزب نتیجه‌ای اتحاد حزب ایرانی شیرازی و حزب آفریقا بود. آفرو شیرازی سال ۱۹۶۴ توانست حزب ائتلافی قدرتمند اعراب را شکست دهد. حزب آفروشیرازی در سال ۱۹۷۷ در حزب تازه تاسیس ایالات انقلابی ادغام شد.

شادی یکی از ساکنان زنگبار در ساحل -خبرگزاری فرانسه

با این حال هنوز شمار زیادی از اهالی زنگبار خود را شیرازی الاصل می‌دانند و به این موضوع افتخار هم می‌کنند.

از آن‌جایی که آل بویه، یکی از سلسله‌های شیعی مذهب در ایران بود،‌ مهاجران ایرانی نیز با خود این مذهب را به زنگبار بردند. در سال ۱۹۱۷ میلادی سیدعبدالحسین مرعشی از علمای نجف برای تبلیغ اسلام به زنگبار رفت. طبق آخرین برآوردها در حال حاضر بیش از ۵۰ هزار نفر از ساکنان زنگبار شیعه هستند.

از مساجد متعدد تا شراب شیراز

پیوندهای فرهنگی بین مردم زنگبار و ایرانیان متنوع و گسترده بوده است. حضور شیرازی‌ها در زنگبار بر زبان مردم این ناحیه نیز تاثیر گذاشته است. بعضی از مورخین معتقد هستند پس از کوچ ایرانیان به زنگبار، ۲۰ درصد کلمات زبان سواحیلی فارسی شد. برخی دیگر از مورخین این رقم را اغراق‌آمیز دانسته و معتقد هستند تنها ۳۰۰ کلمه‌ فارسی در زبان سواحیلی وجود دارد. سواحیلی، زبان مردم تمدنی به همین نام در شرق آفریقا است.

از آثار تاریخی برجسته‌ مربوط به ایرانیان در زنگبار، یکی حمام حمامنی است که به دست حاجی غلامحسین ساخته شد. این حمام در قرن ۱۲ هجری قمری ۱۷۹۸ میلادی پس از انتقال شاهزاده ایرانی شهرزاد بیگم نوه‌ دختری فتحعلی شاه قاجار به زنگبار احداث شد. وزارت فرهنگ دولت انقلابی زنگبار در سال ۱۹۷۹ میلادی این حمام را به عنوان اثری تاریخی ثبت کرد.

بنابر اسناد موجود حمام دیگری به نام حمام سلطنتی فردزانی، به شهرازده، دختر بزرگ شاه ایران محمدشاه قاجار تعلق داشته که ۱۷۰ سال پیش به عقد سلطان عمانی زنگبار درآمده بود.

در زنگبار مساجد زیادی به دست ایرانیان ساخته شده که بسیاری از آن‌ها از سوی دولت کمونیستی در نیمه‌ اول قرن بیستم تخریب شدند.

یکی از قدیمی‌ترین مساجد زنگبار، مسجد کیزیم است که به دستور شیخ ابوموسی الحسن بن محمد، ‌از سلاطین شیعه‌تبار و در سال ۱۷۷۰ میلادی ساخته شد. بر کاشی‌های این مسجد نام فاطمه زهرا دختر پیامبر اسلام حک شده است. کتیبه موجود در این مسجد هم به خط کوفی نوشته شده است.

در فرهنگ شفاهی مردم زنگبار چند چهره‌ تاریخی حضوری پررنگ دارند. از جمله فردی به نام کبلعلی‌خان، سرداری ایرانی در دوران ناصرالدین شاه که از فرماندهان ارتش بود و از سوی حاکمان عمانی به عنوان فرماندهی کل نیروهای نظامی عمان در زنگبار به کار گمارده شده بود. او از جمله چهره‌هایی بود که در زنگبار مذهب تشیع را تبلیغ می‌کرد و بر گنجاندن «علی ولی الله» در اذان‌ها اصرار می‌ورزید.

علاوه بر این مردم زنگبار از بخشی از فرهنگ عزاداری ایرانیان سود برده‌اند. برای مثال آن‌ها در عزاداری امامان شیعه نوع سینه‌زنی بو‌شهری دارند و در میان نوحه‌های‌شان جملاتی از جمله «علی اصغر نور چشم‌های زینب» وجود دارد.

زنگباری‌ها نوروز نیز دارند، اما آنان آیین نوروز را با عنوان «نیروز» در نیمه دوم تیرماه برگزار می‌کنند. این موضوع نشان می‌دهد که فارغ از مسایل مذهبی، برخی آیین‌های ملی ایران نیز از طریق شیرازی‌های مهاجر به زنگبار رفته است.

جدای از زبان و سنتی همچون نوروز، شیرازی‌ها با خود یک چیز دیگر هم به زنگبار برده‌اند؛ شراب معروف شیراز. از زمان کوچ حاکم شیراز به زنگبار، مردم این خطه با لذت سحرآمیز شراب شیراز که زبانزد است آشنا شدند و این آشنایی تاکنون نیز استمرار داشته است، ‌به طوری ‌که شراب شیراز، تحفه‌ گرانبهای هر ایرانی است که به میهمانی شیرازی‌های زنگبار می‌رود.

زنگباری‌های ایران

درباره‌ حضور ایرانیان در زنگبار اسناد مکتوب کم نیست که می‌توان شماری از آن‌ها را در موزه دارالسلام و زنگبار یافت، اما درباره‌ زنگباری‌هایی که به واسطه‌ کوچ شیرازی‌ها پایشان به ایران باز شد، منابعی وجود ندارد. گفته می‌شود تعدادی از زنگباری‌ها که در دوران حاکمیت سلاطین عمانی بر این جزیره‌ آفریقایی به عنوان برده خرید و فروش می‌شدند، وارد و ساکن ایران شدند و در شهرهایی مثل شیراز، بوشهر، شوشتر و بهبهان ساکن شدند. هنوزهم دراستان های خوزستان، بوشهر و هرمزگان رنگین پوستانی هستند که نه خودشان، بلکه دیگران آن‌ها را از تبار زنگباری‌ها می‌دانند.

اما محققان موسیقی نواحی جنوبی ایران می‌گویند تاثیر موسیقی شرق آفریقا بر موسیقی محلی سواحل جنوبی ایران انکارناپذیر است و شاید موسیقی محلی مردم زنگبار در این زمینه‌ بی‌تاثیر نبوده باشد.

هرچند امروز هم تاجرانی در جنوب ایران هستند که به مقصد زنگبار تجارت می‌کنند با این حال از آن روزهای پررونق حضور ایرانیان و شیرازیان در زمان حاکمان آل بویه در زنگبار خبری نیست

جلوس نادر شاه

برگی از تاریخ  

تاج گذارى نادر شاه

یکی از زرّین‌ترین برگ‌های فتوحاتِ نادرشاه اَفشار

در یک سالونِ باشکوهى که براى همین منظور در نظر گرفته شده بود و در یک ساعتِ میمون و خجسته‌اى که توسطِ ستاره‌شناسان زبردست تعیین شده بود تاجِ ایران بر سرِ سرباز بزرگ گذارده شد.
نادر شاه که از این به بعد بهمین نام خوانده مى‌شود اظهارِ عبودیت اتباعِ خود را پذیرفته و بر تختى مکلل بجواهر آبدار و لئآلى شاهوار جلوس نمود و براى اینکه این ساعت بیادگار باقى ماند دستور داد سکه‌هائى ضرب کنند که روى آن منقوش باشد:

سکه بر زر کرد نام سلطنت را در جهان
نادر ایران زمین و خسرو گیتى ستان

بدین ترتیب چوپانِ افشار در کمالِ شکوه و جلال بر اثر نبوغِ نظامى خود ایران را از دستِ افغان‌ها، ترکان و سایرِ مهاجمین آزاد ساخته بود به جاه و شهرت خیره کننده اى که آن‌را طلب می‌نمود رسیده و بر تختِ کورش، انوشیروان و شاه عباس جلوس نمود.

«تاریخِ ایران، سر پرسی سایکس، جلدِ دوم، برگِ ٣۶۶»

نخستین فرمانروای مستقل مسلمان در دهلی

نخستین فرمانروای مستقل مسلمان در دهلی.  

فصلنامه تاریخ اسلام

سال سیزدهم، شماره اول، بهار 1391، شماره مسلسل 49

 

دهلی مهم‌ترین شهر هندوستان شمالی است که راجه پریتوی (prithvi) آن را بنا کرد و در میان هفت شهر منسوب به این نام، قدیم‌ترین آنها محسوب می‌شود. به دلیل موقعیت جغرافیایی ویژة این شهر، سلسله‌های مختلفی در آن حکومت کرده‌اند که یکی از مهمترین آنها، سلاطین دهلی معروف به «شمسیان هند» نخستین سلسلة اسلامی که بر هندوستان پیش از دوران سلطنت مغول بر این سرزمین است. شمس الدین التتمش نخستین پادشاه این سلسله و مهندس اصلی سلطنت دهلی است که به عنوان نخستین حاکم مستقل مسلمان دهلی از اهمیت و منزلت خاصی برخوردار است، در این مقاله چگونگی به قدرت رسیدن التتمش، مهم‌ترین وقایع دوران حکومت او و سیاست‌های او در تحکیم قدرت مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

 

واژه‌های کلیدی: شمس‌الدین التتمش، شمسیان هند، اسلام، دهلی، فتوحات.

مقدمه

IMG_0853

از اواخر قرن اول هجری؛ یعنی سال 93 ﻫ ق به بعد، حملات سپاهیان اسلام به فرمان‌دهی محمد بن قاسم به هند از طریق دره سند آغاز گردید و به حوزه رود گنگ کشیده شد، ولی اسلام تا زمان سلطان محمود غزنوی در هند نفوذ چندانی نیافت. غزنویان نخستین کسانی بودند که حاکمیت سیاسی ـ نظامی اسلام را به طور کامل در شمال هند گسترش دادند و سلسله‌های بومی مقتدر را خراج‌گذار خود کردند.

بعد از این که غزنویان ضعیف شدند، شهاب‌الدین محمد / معزالدین محمد سام، حاکم غور، خود را سلطان خواند و دامنه فرمانروایی غوریان را در پنجاب، سند و شمال هند تا خلیج بنگال گسترش داد. وی متصرفات خود را در هند به فرمانده و غلامش، قطب‌الدین آیبک سپرد. قطب‌الدین نیز سراسر شمال هند و گوالیور را فتح کرد.

پس از مرگ معزالدین غوری در سال 602 ﻫ ق، قطب‌الدین آیبک به عنوان نخستین سلطان ترک‌نژاد اعلام استقلال کرد و حکومت جدید را با انتساب به معزالدین، «معزیه» نام نهاد. سپس دهلی یکی از شهرهای مهم هندوستان شمالی را به دلیل موقعیت نظامی ویژه‌اش به عنوان مرکز حکومت برگزید و سایر مناطق مهم هندوستان نظیر رانتاپور، گوالیور، بیانه، بنارس، پاتان، کالینجر و بنگال مجبور به پذیرش دولت وی شدند و بدین ترتیب، حکومت ممالیک هند به وسیله قطب‌الدین آیبک پایه‌گذاری شد. در واقع آیبک، اولیه سلسله مسلمان را که فقط بر هندوستان فرمان‌د‌هی داشت، تشکیل داد؛ زیرا قبلاً قسمت مسلمان‌نشین هند در حکم یکی از مستعمرات خارجی غزنویان بود.

پس از مرگ قطب‌الدین آیبک در سال 607 ﻫ ق پسرش، آرامشاه به سلطنت رسید و در کمتر از یک‌سال از سلطنت خلع شد و شمس‌الدین التتمش، غلام و داماد آیبک به قدرت رسید. حکومت التتمش با خلافت ابوالعباس احمد ناصر، خلیفه عباسی بغداد، حملات سپاهیان مغول به ایران و به دنبال آن آوارگی سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه و سقوط حکومت خوارزمشاهیان مصادف بود. در ادامه، چگونگی به قدرت رسیدن التتمش، مهم‌ترین وقایع دوران حکومت او، سیاست‌های سیاسی ـ نظامی و فرهنگی ـ اجتماعی او برای تحکیم قدرت مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

 

از غلامی تا سلطانی

شمس‌الدین التتمش[1] از بزرگ‌زادگان ترکان قراختای و فرزند ایل‌خان[2] از قبیله‌ البردی بود که به فراوانی اموال و یاران معروف و مشهور بود[3] و بر بسیاری از قبایل ترکستان فرمان‌دهی می‌کرد.[4] روایت منابع درباره زندگی التتمش، از دوران بردگی وی پررنگ می‌شود و منابع ماجرای به بردگی رفتن وی را مانند داستان حضرت یوسف ذکر می‌کنند به نقل از منابع، التتمش به دلیل جمال، حسن کیاست و فراست مورد حسادت برادرانش قرار گرفت و به همین دلیل آنها به بهانه تماشای گله اسبان او را به صحرا بردند و به بازرگانی فروختند.[5]

بازرگان او را به بخارا برد و به یکی از نزدیکان صدر جهان بخاری فروخت. وی در این خانه با انواع و اقسام تربیت، بزرگ شد و سپس به بازرگانی به نام حاجی بخاری فروخته شد. حاجی بخاری نیز او را به بازرگانی دیگر به نام جمال‌الدین چست‌قبا فروخت و جمال‌الدین او را به غزنین آورد. اخبار مربوط به زیبایی، اخلاق، رفتار و آثار رشد و بزرگی التتمش به اطلاع سلطان معزالدین سام رسید و او دستور داد التتمش و غلام همراه او را به یک هزار دینار رکنی بخرند، ولی جمال‌الدین از فروختن آنها به این قیمت امتناع ورزید. سلطان معزالدین هم دستور داد، هیچ کس حق ندارد آنها را بخرد. به دنبال فرمان سلطان، جمال‌الدین هر دو غلام را به بخارا برد و در آن جا نیز موفق نشد آنها را بفروشد و دوباره به غزنین آمد.

در غزنین اخبار مربوط به التتمش به سلطان قطب‌الدین آیبک که از دهلی به غزنین آمده بود، رسید و از سلطان معزالدین سام اجازه خرید آنها را گرفت اما سلطان دستور داد بنا به فرمان قبلی، مبنی بر عدم فروش آنها در غزنین، آنها باید در دهلی فروخته شوند. بنابراین به دستور قطب‌الدین آیبک، جمال‌الدین چست‌ قبا و هر دو غلام به دهلی انتقال یافتند و در آن جا آیبک هر دو را به یک لک جیتل خرید. وی، غلام ترک را که آیبک نام داشت، امیر تبرهند کرد که بعدها در رکاب قطب‌الدین‌ آیبک در جنگ با تاج‌الدین یلدز کشته شد.[6] شمس‌الدین التتمش را نیز سرجاندار قومانران دسته محافظ شاهی کرد[7] و با به فرزندخواندگی گرفتن او، وی را به خود نزدیک‌تر گردانید.[8]

علی‌رغم این که در صدد اثبات درستی یا نادرستی این داستان نیستیم، می‌توان احتمال داد، چون اندیشه مشیت الهی همواره بر ذهن مورخان اسلامی حاکم بوده است، هدف از ساختن چنین داستانی و تشبیه آن به داستان حضرت یوسف(ع)، شاید این بوده است که خداوند در سرنوشت التتمش، سلطنت دهلی را رقم زده بود، بنابراین شرایط را طوری فراهم کرد که التتمش در دهلی فروخته شود و از همان زمان با اوضاع و شرایط دهلی آشنا گردد و زمینه تشکیل سلطنتش در آن‌جا فراهم شود. استناد این نظریه منابعی است که در نقل وقایع دوران التتمش و نبرد او با مخالفانش با عبارات مختلف این عقیده را تقویت می‌کنند و در این­باره می‌نویسند:

عنایت الهی حامی و ناصر او بود که نصرتش می‌بخشید.[9]

دست تقدیر ایزدی، ابواب فتح بر روی روزگارش گشود.[10]

چراغ دولت او از نور تأیید الهی اضائت می‌پذیرفت.[11]

التتمش در خدمت قطب‌الدین بود و هر روز آثار رشد و پیشرفتش بیشتر ظاهر می‌شود و جاه و مقام او نزد سلطان مرتبه به مرتبه بالاتر می‌رفت تا جایی که او را امیرشکار کرد.[12] سپس امارت کالیوار (گوالیور)، بِرن و نواحی آن را به او واگذار کرد.[13] آیبک که به تدریج آثار شجاعت، شهامت و سرداری را در التتمش می‌دید، امارت بدائون را نیز به وی سپرد.[14]

التتمش با شایستگی‌هایی که از خود نشان می‌داد به تدریج مراتب و مقامش نزد آیبک بالاتر می‌رفت تا این که در جنگ سلطان معزالدین سام با قبایل کوکران (کهوکران)، التتمش با لشکر زیادی از بدائون در ملازمت سلطان قطب‌الدین آیبک در رکاب سلطان معزالدین سام جنگید. التتمش که در این زمان در دلاوری و مردانگی سرآمد روزگار شده بود، شجاعانه جنگید و به نحو احسن، سلطان معزالدین را یاری کرد. شجاعت و دلاوری او مورد توجه سلطان معزالدین قرار گرفت و او را گرامی داشت و در مورد تربیت و آینده التتمش به آیبک سفارش بسیار کرد و همان زمان دستور داد که فرمان آزادی التتمش نوشته شود.[15]

التتمش که از قید و بند آزاد شده بود با به نمایش گذاشتن مهارت‌های سیاسی و نظامی به مقام امیرالامرایی رسید[16] و به دامادی قطب‌الدین آیبک نیز درآمد.[17] با این پیوند، التتمش هر چه بیشتر به آیبک نزدیک شد و زمینه را برای تصرف قدرت در آینده فراهم کرد؛ زیرا او به عنوان داماد آیبک و کسی که شایستگی‌های سیاسی و نظامی لازم را داشت، می‌‌توانست ادعای حکومت کند که البته این طور هم شد. روایت منابع درباره نحوة به قدرت رسیدن شمس‌الدین التتمش، متفاوت است. منهاج سراج در این­باره می‌نویسد:

چون سلطان قطب‌الدین در لاهور به رحمت حق تعالی پیوست، علی اسمعیل، امیر داد دهلی با دیگر امرا و صدور مکتوبات به طرف بدائون به خدمت سلطان شمس‌الدین در قلم آوردند و او را استدعا کردند.[18]

برخی دیگر از منابع در این باره نقل می‌کنند:

چون قطب‌الدین آیبک در سال 607 ﻫ/ 1210 م به هنگام بازی چوگان به زیر افتاده بود، در گذشت. فرزندش، آرامشاه به سلطنت نشست. بی‌لیاقتی و عدم توانایی آرامشاه در اداره امور، سپهسالار، علی اسمعیل، امیر داد دهلی و امراء دیگر را بر آن داشت تا طی مکاتباتی از شمس‌الدین التتمش که در آن زمان، امیر بدائون بود، بخواهند تا به دهلی آمده و سلطنت را به عهده بگیرد.[19]

در حالی که منابع فوق‌الذکر به سلطنت رسیدن التتمش را بر اساس درخواست امیر علی اسمعیل و دیگر امرا دانسته‌اند، ابن بطوطه در روایتی متفاوت با سایر منابع می‌نویسد:

بعد از مرگ قطب‌الدین آیبک، شمس‌الدین التتمش دم از استقلال زد و مردم را مجبور کرد با او بیعت کنند. فقها به پیشوایی وجیه‌الدین کاشانی، قاضی القضات برای مذاکره در این باب، پیش او آمدند و قاضی بر سبیل عادت در کنار اهل نشست. سلطان، مقصود آنان را دریافت و گوشه بساط را بلند کرده، عقدنامه‌ای به دست آنان داد که به موجب آن وی را از غلامی آزاد کرده بودند. قاضی و فقها بعد از قرائت آن سند، بیعت کردند و او در فرمانروایی استقلال یافت.[20]

با توجه به تجربه تاریخ که پس از مرگ هر صاحب قدرتی، معمولاً حکومت بنا به دلایلی مانند کشمکش بر سر جانشینی، رقابت درون خاندانی، رقابت میان بازیگران سیاسی و نارضایتی اقشار مختلف اجتماعی دچار بی‌نظمی و بی‌ثباتی اوضاع سیاسی و اجتماعی می‌شود. حکومت قطب‌الدین آیبک نیز به عنوان واقعیتی تاریخی مستثنا از این امر نبود؛ زیرا منابع نقل می‌کنند آیبک بعد از این‌که فتوحات زیادی را انجام داد و غنیمت‌های فراوانی به دست آورد به لهو و لعب مشغول شد.[21] بنابراین وی از امور مملکت‌داری غافل بود به طوری که قلمرو وی بلافاصله پس از مرگش به چهار قسمت تقسیم شد. به دست شمس‌الدین التتمش افتاد، اوچه، ملتان و سند به زیر فرمانروایی ناصرالدین قباجه رفت، لکهنوتی به حیطه ضبط و ربط ملوک خلج[22] درآمد و لاهور و توابع آن نیز به گماشتگان تاج‌الدین یلدز تعلیق گرفت.[23]

با توجه به روایت‌های فوق‌الذکر و توضیحات اخیر، می‌توان گفت که علاوه بر بی‌لیاقتی و عدم شایستگی آرامشاه در اداره امور، زد و بند‌های سیاسی میان شمس‌الدین و امیرعلی اسمعیل زمینه را برای قدرت‌گیری التتمش فراهم کرد؛ زیرا به نظر می‌رسد که امیر علی اسمعیل از اوضاع آشفته پس از مرگ آیبک و عدم لیاقت آرامشاه استفاده کرد و در نهان به التتمش گزارش اوضاع را می‌داد و در حرکتی نمادین، او و سایر امرا از التتمش خواستند. که برای آرامش دهلی و به دست گرفتن حکومت به دهلی بیاید. البته فعالیت‌های سیاسی ـ نظامی التتمش در دوره سلطنت قطب‌الدین آیبک و هم‌چنین طمع او برای رسیدن به سلطنت نیز مؤثر بوده است؛ زیرا منهاج سراج ذیل حکومت آرامشاه بیان می‌دارد:

قطب‌الدین آیبک را نظر ملکداری شمس‌الدین التتمش بود و او را پسر خوانده بود.[24]

از روایت ابن بطوطه چنین استنباط می‌شود که وقتی التتمش به دهلی آمد با مخالفت آرامشاه، مدعی اصل حکومت و دیگر مخالفان روبه‌رو شد، ولی بر آنها غلبه یافت و به تخت سلطنت جلوس کرد. احتمالاً فقها نیز در حمایت از آرامشاه و این که رسیدن یک غلام را به تخت سلطنت دهلی شایسته نمی‌دانستند برای مذاکره نزد او رفتند اما التتمش با نشان دادن نامه آزادی خود، مشروعیت حکومتش را از فقها دریافت کرد. بدین ترتیب، شمس‌الدین التتمش در سال 607 ﻫ / 1210 م بر تخت سلطنت دهلی جلوس کرد.[25] و خود را سلطان شمس‌الدین التتمش خواند.[26]

 

سیاست‌های نظامی برای تثبیت قدرت

التتمش به هنگام جلوس بر تخت سلطنت دهلی و نیز بعد از آن با مشکلات داخلی و خارجی زیادی روبه‌رو شد. مهم‌ترین مشکل او، آشفتگی اوضاع سیاسی ممالک هند و وجود مخالفان سلطنت وی در دهلی بود که مانع بزرگی برای استقرار و قدرت‌یابی محسوب می‌شدند. به همین دلیل التتمش در اولین فرصت، مخالفانش را که در بیرون از دهلی علیه او متحد شده بودند در صحرای «جود» شکست داد.[27] و اووسیه، حاکم قصبة جانور را که از دادن مقرری امتناع ورزیده بود به اطاعت خود در آورد.[28]

با کسب این پیروزی‌ها، تاج‌الدین یلدز، سلطان غزنین ضمن اظهار تعهد خود نسبت به التتمش، برایش چتر و رأیت پادشاهی فرستاد و التتمش نیز با احترام و عزت نسبت به تاج‌الدین بلدز، آن را پذیرفت.[29] انجام چنین حرکتی، شاید حاکی از این بوده است که تاج‌الدین یلدز به طور غیر مستقیم، خود را برتر و قدرت‌مند‌تر از التتمش می‌دانست و با ارسال چتر و لوا و دادن مشروعیت او را زیر سلطه خود آورد. در حالی که بحریه اوچوک معتقد است که تاج‌الدین یلدز، بدون نیازو به طور سمبولیک وابستگی خود را به دودمان غوری نشان می‌داد و این وابستگی هم به دولت غزنین و هم به دولت دهلی قدرت معنوی می‌داد.[30]

پس از مدتی پیمان دوستی میان تاج‌الدین یلدز و التتمش از بین رفت؛ زیرا تاج‌الدین یلدز، بعد از آن که از سلطان محمد خوارزمشاه شکست خورد در ممالک هندوستان طمع کرد و با تصرف ولایت پنجاب و به قصبه تهانسیر در سال 612 ﻫ ق، افرادی را نزد التتمش اعزام کرد و از وی خواست دولت از دست رفته‌اش را دوباره در هندوستان تشکیل دهد.[31] ولی التتمش از این امر برآشفت و به سویش لشکر کشید. در جنگ سختی که در حدود «تَراین» میان آنها رخ داد، تاج‌الدین یلدز شکست خورد[32] و به اسارت در آمد و سرانجام در زندان بدائون در گذشت.[33]

التتمش با این اقدام، به طور عملی اعلام کرد که اگر کسی در حکومتش طمع ورزد به هیچ وجه اهل مذاکره و مدارا نیست. مخالفان و رقبای التتمش به تاج‌الدین یلدز ختم نمی‌شد و هنگامی که او مشغول نبرد با مخالفان بود، ناصرالدین قباجه، داماد دوم آیبک با تصرف اوچه، ملتان و سند، علم استقلالی طلبی برافراشت.[34] در جنگی که در سال 614 ﻫ. ق بین آنها در حوالی منصوریه در گرفت، التتمش پیروز شد.[35]

التتمش از سیاست‌مدارانی بد که برا پیشبرد اهداف خود، مصلحت شرایط را در نظر می‌گرفت و در برخورد هم‌زمان با مخالفانش، علیه یکی از آنها با دیگری متحد می شد؛ مثلاً در سال 615 ﻫ. ق وقتی بین ناصرالدین قباجه و ملوک خلج در حوالی غزنین جنگ شد التتمش بنا به تقاضای ملوک خلج در جنگ علیه ناصرالدین قباجه شرکت کرد. سرانجام قباجه شکست خورد و فرار کرد.[36] نتیجه این شکست در کوتاه مدت، جلب حمایت ملوک خلج، عدم مخالفت آشکار آنها و دور نمودن خطر ناصرالدین قباجه بود.

التتمش در یکی از پرتلاطم‌ترین دوران تاریخ اسلام به سلطنت رسید؛ زیرا فقط چند سال از سلطنت او گذشته بود که مغولان حملات توسعه‌طلبانه و وحشیانه خود را آغاز کردند و انگیزه‌های سیاسی و مادی به زودی مغولان را به سمت هندوستان کشاند. آنها در تعقیب سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه به سند در سال 618 ﻫق تا هندوستان او را تعقیب کردند.[37] از خوش‌بختی مردم هند و التتمش، مغولان مدت زیادی در هندوستان نماندند و چند سالی موجب وحشت در حدود سند شدند.[38] احتمال می‌رود جلال‌الدین خوارزمشاه در صدد بود تاج و تخت از دست رفته‌اش را بار دیگر در هندوستان احیاء کند، ولی سیاست التتمش، مانع از تحقق چنین امری شد. مؤلف حبیب السیر در این­باره روایت می‌کند:

جلال‌الدین خوارزمشاه هنگام فرار از دست مغولان در فرار به هندوستان روی به جانب دهلی نهاد و قاصدی نزد سلطان شمس‌الدین التتمش فرستاده، پیغام داد که بین الجانبین حق مجاورت به ثبوت پیوسته، صفت مروت و انسانیت چنان تقاضا می‌کند که در حالت سراء و ضراء و شدت و رخاء از هر دو طرف معاونت و مظاهرت وقوع یابد التماس منزلی کرد که روزی چند آنجا تواند و بنابر آنکه شمس‌الدین از وفور صولت و تهور سلطان اندیشه تمام داشت در جواب این سخنان تأمل کرده، آخرالامر ایلچی را زهر داد و یکی از نوکران خود را با تحف شایسته نزد سلطان جلال الدین فرستاد، در باب تعیین منزل و جوابی که موافق مزاج خوارزمشاهی نبود، پیغام داد بنا بر آن سلطان از آنجا مراجعت کرده به کوه بلاله و بنگاله رفت.[39]

البته سایر منابع، نحوة برخورد التتمش با جلال‌الدین خوارزمشاه را به شیوة دیگری نقل می‌کنند، به روایت این منابع، به دنبال حملات وحشیانه مغولان به ایران، سلطان رجال الدین خوارزمشاه در سال 618 ﻫق به سوی لاهور فرار کرد و شمس‌الدین التتمش با سپاهی بزرگ به مقابله با او پرداخت اما جلال الدین تاب مقاومت نیاورد و به جانب سند و سیوستان فرار کرد.[40]

به هر حال شمس‌الدین التتمش یا با نمایش سپاه در مقابل جلال‌الدین خوارزمشاه یا با قتل سفیرش و ارسال تحفه­ها نزد جلال‌الدین، علاوه بر نشان دادن قدرت خود به وی، سیاست ماهرانه جنگ و صلح را در پیش گرفت. ضمن این که این فرضیه را نیز باید در نظر داشت که التتمش به عنوان جانشین قطب‌الدین از وابستگان سلسله غوریان به دلیل این که خوارزمشاهیان باعث سقوط سلسله غوری شده بودند از هرگونه کمک و مساعدت به جلال‌الدین امتناع ورزید. البته التتمش از اختلاف دیرینه میان خوارزمشاهیان و خلافت عباسی نیز غافل نبود و کسب رضایت خلیفه عباسی را برخواسته جلال‌الدین خوارزمشاه ترجیح داد و این اقدام التتمش، لوا و خلعت مشروعیت را برای او به ارمغان آورد.

از جمله ویژگی‌های بارز سیاسی و نظامی التتمش این بود که فرصت توسعه‌طلبی را از مخالفانش می‌ربود و به محض این که کسی در منطقه‌ای علم مخالفت بر می‌داشت عزم خود را برای تصرف آن منطقه جزم می‌کرد و قدرت خود را در آن منطقه تثبیت می‌نمود. بنابراین واقعی غیاث‌الدین خلجی بر منطقه بهار و لکهنوتی تسلط یافت، التتمش در سال 622 ﻫ / 1225 م به آن جا لشکر کشید و او را به اطاعت خود در آورد. سپس در آن‌جا به نام خود خطبه خواند و سکه ضرب کرد. علاوه بر آن سی و هشت هزار زنجیر فیل و هشتاد هزار تکه نقره از سلطان غیاث‌الدین غنیمت گرفت.[41]

البته چنین رقمی بعید و غیر معقول است و به نظر می‌رسد مورخان برای بزرگ جلوه دادن پیروزی التتمش، دچار اغراق شده باشند. وی برای استحکام قدرت خویش در آن‌جا، پسر بزرگش را سلطان ناصرالدین خواند و ولایت لکهنوتی را به او سپرد و خود به دهلی بازگشت.[42]سرانجام ملک ناصرالدین محمود بر غیات‌الدین پیروز شد. و او را به قتل رساند و از غنایم زیادی که به دست آورده بود برای بیشتر مردم و اعیان روشناس دهلی انعام فرستاد.[43]

التتمش در سال 24 ـ 623 ﻫ / 1226 م مشغول تصرف شهرهای رنتهبور، مندرور و اجمیر بود.[44] وی قلعه مندو / مندرور، را با همه سوالیک تصرف کرد و امیرروحانی از فضلای آن روزگار که به سبب حمله چنگیزخان از بخارا به دهلی آمده بود در تهنیت این فتوحات، اشعار بلیغی سرود که از آن جمله این ابیات است:

خبر به اهل سما برد جبرئیل امین

 زفتح نامه سلطان عهد شمس‌الدین

 که ای ملائک قدس آسمان‌ها را

  بدین بشارت، بندید کله و آذین

 که از بلاد سوالک شهنشاه اسلام

 گشاد بار دگر قلعه سپهر آیین

 شهی مجاهد غازی که دست تیغش را

 روان حیدر کرّار میکند تحسین[45]

 به جرأت می‌توان گفت که هدف التتمش از لشکر‌کشی‌های پی‌درپی به نقاط مختلف هندوستان فقط سرکوب مخالفانش نبود، بلکه توسعه‌طلبی و کسب غنایم نیز در اولویت قرار داشت. عزم راسخ شمس‌الدین التتمش برای فتح قلعه رنتهبور شاهدی بر این مدعاست. منهاج سراج در این باره می‌نویسد:

قلعه رنتهبور به دلیل حصانت و استحکامش در تمام ممالک هندوستان مذکور و مشهور بود و هفتاد پادشاه به پای آن قلعه رفتند، ولی نتوانستند آن را فتح کنند تا اینکه التتمش پس از چند ماه تلاش توانست آن را فتح کند و غنایم زیادی بدست آورد.[46]

چنان‌که پیش‌تر اشاره شد در سال 615 ﻫ. ق ناصرالدین قباجه از اتحاد التتمش با ملوک خلج شکست خورد و فرار کرد، ولی نبرد بین التتمش و قباجه هم‌چنان ادامه داشت؛ زیرا ناصرالدین قباجه به عنوان داماد آیبک که با دو دختر او ازدواج کرده بود.[47] درصدد بود مانند التتمش به سلطنت برسد. بنابراین، این دو رقبای خانوادگی و سیاسی بودند که بر سر منطقه لاهور بارها میان آنها جنگ در گرفت و هر بار التتمش پیروز می‌شد.[48]

در آخرین نبرد در سال 625 ﻫ / 1230 م التتمش، ناصرالدین قباجه را که در قلعه مستحکم «اوجه» پناه گرفته بود، محاصره کرد. با طولانی شدن محاصره، قباجه به قلعه بهکر فرار کرد و دستور داد تمام خزائن قلعه اوجه را در قلعه بهکر پنهان کنند[49] ولی التتمش که درصدد بود هم رقیب سرسختش را برای همیشه از میان بردارد و هم این که غنایم زیادی به دست آورد به محاصره قلعه اوجه ادامه داد و فرمان داد وزیرش، نظام‌الملک جنیدی به همراه سایر ملوک در عقب قباجه به قلعه بهکر بروند. پس از سه ماه جنگ، سرانجام قلعه اوجه به دست التتمش با صلح فتح شد. با فتح این قلعه، قباجه، پسرش را برای صلح نزد التتمش فرستاد اما پیش از آن که دو طرف صلح کنند، او خود را در پنجاب غرق کرد و بدین ترتیب قلعه بهکر فتح گردید. بعد از فتح قلعه خزائن و بقایای حشم ملک ناصرالدین قباجه به خدمت التتمش درآمدند.[50] و به گفته مؤلف طبقات ناصری «آن بلاد تا آب محیط فتح شد».[51]

به هر حال، التتمش با فتوحات مکرر و پربار خود و رد تقاضای جلال‌الدین خوارزمشاه و احتمالاً با ارسال غنایم حاصل از فتوحاتش برای خلیفه عباسی، توانست رضایت خلیفه را جلب کند و به همین دلیل در سال 627 ﻫ / 1229 م ابوالعباس احمد‌ ناصر، خلیفه وقت عباسی حکومت مناطق تصرف شده و پادشاهی هند را برای وی به رسمیت شناخت و عناوینی نظیر السلطان المعظم و ناصرالمؤمنین به همراه لوا و خلعت برایش ارسال کرد.[52]

التتمش به عنوان نخستین حاکم مستقل مسلمان دهلی، به طور رسمی مشروعیت خود را از خلیفه عباسی دریافت کرد و فرزندان، ملوک، خدم و بندگان او نیز به خلعت دارالخلافه مفتخر شدند. به همین سبب او دستور داد شهر را آذین بستند و به بزم و شادی پرداختند.[53] در جریان این بزم و شادی با مرگ ناصرالدین محمود، حاکم لکهنوتی، ملوک خلج دوباره سرکشی کردند به همین دلیل التتمش به آن جا لشکر کشید و شورشیان را سرکوب کرد و حکومت لکهنوتی را به عزالملک علاءالدین خانی سپرد و خود به دهلی بازگشت.[54]

دشمنان التتمش به رقبا و مخالفان سیاسی او ختم نمی‌شد، بلکه یکی از مهم‌ترین گروه‌های مخالف او، هندوها بودند که پس از مرگ قطب‌الدین آیبک ناحیه گوالیور را تصرف کرده بودند.[55] با لشکرکشی التتمش در سال 629 ﻫ / 1232م، قلعه آن ناحیه به مدت یازده ماه تا یک‌سال در محاصره بود. شرایط آن چنان بر افراد سخت شده بود که دیوبل / دیوسبیل، والی قلعه شبانه گریخت.[56] با فرار دیوبل، قلعه به تصرف سپاه التتمش درآمد و افراد زیادی اسیر و کشته شدند. منهاج سراج تعداد کشته‌شدگان را هفتصد تن و محمد قاسم فرشته سیصد تن می‌دانند.[57] ملک تاج‌الدین ریزه، دبیر مملکت در فتح قلعه گوالیوار رباعی زیر را سرود که آن را در سنگ دروازه قلعه کندند:

هر قلعه که سلطان سلاطین بگرفت

 از عون خدا و نصرت دین بگرفت

 آن قلعه گوالیار و آن حصن حسین

 

در ستمائه سنه ثلقین بگرفت[58]

 التتمش پس از فتح گوالیور، منهاج الدین سراج، مؤلف کتاب طبقات ناصری را به سمت قاضی و امام منصوب کرد و مأمور رسیدگی به کلیه امور شرعی نمود.[59] و دخترش، رضیه خاتون را نیز به ولی‌عهدی انتخاب کرد.[60] سپس به ولایت ملوه یورش برد و قلعه بهیلسان را تسخیر کرد.[61] در این یورش، بت‌خانه شهر «اجین» به نام «قهاکال» را که در طول سیصد سال ساخته شده بود.[62] و به لحاظ استحکام و ثروت مانند بت‌خانه سومنات بود.[63] خراب کرد. هم‌چنین دستور داد تمثال «بکرماجیت»، پادشاه اجین را که هندوها، تاریخ خود را از زمان او می‌نوشتند و چند تمثال دیگر را که از برنج بود با سنگ مهاکال به دهلی آورده.[64] و در مقابل درب مسجد دهلی در زمین فرو کنند تا لگدمال خلایق شود.[65]

التتمش با این اقدام، علاوه بر این که به هندوها اعلام کرد که اهل تسامح مذهبی نیست در عین حال با کشیدن خط بطلان بر روی تاریخ گذشته هندوها، قدرت خود و در واقع قدرت اسلام را به عنوان قدرت برتر به نمایش گذاشت. البته غارت و تخریب اماکن عبادی هندوها که اغلب به قصد مال‌اندوزی و ارعاب اهالی صورت می‌گرفت باعث ایجاد چهره‌ای مخدوش و نادرست از اسلام در اذهان هندوها می‌شد و هم چنین سبب تنفر و کینه نسبت به مسلمانان می‌گردید.[66]

در کارنامه سیاسی ـ نظامی التتمش، لشکرکشی او به بنیان / ملتان در سال 633 ﻫ / 123 م به عنوان آخرین فعالیت سیاسی ـ نظامی او ثبت شده که البته نیمه تمام مانده است؛ زیرا سلطان در این لشکرکشی، مریض شد و به دهلی بازگشت و سرانجام در ماه شعبان سال 633 ﻫ ق. پس از بیست و شش سال و چند ماه حکومت درگذشت.[67] در واقع شمس‌الدین التتمش، مهندس اصلی سلطنت دهلی است و این سلسله که معروف به «شمسیان هند» است، نخستین سلسله حاکم بر هندوستان، پیش از دوران سلطنت مغولان بر این سرزمین است. این سلسله را به خاطر جایگاه غلامی مؤسسان آن، سلاطین مملوک یا غلامشاهیان هند نیز می‌گویند.[68]

 

سیاست‌های اجتماعی و فرهنگی

چنان‌که بیان شد، شمس‌الدین التتمش مدت بیست و شش سال وچند ماه حکومت کرد، اگر دوران حکومت او را تنها از یک بعد بررسی کنیم وی شخصی جنگ‌جو و نظامی تلقی می‌شود که برای سرکوب مخالفان و رقبای سیاسی خود، لشکرکشی‌های زیادی انجام داد. او در بیشتر جنگ‌ها مرکز حکومت، یعنی دهلی را ترک می‌کرد و از این که در غیاب او، شورشی در مرکز حکومتش رخ دهد، باک نداشت.

شاید بتوان مورد اخیر را یکی ضعف‌های سیاسی او دانست، ولی چنین تحلیلی درست نیست؛ زیرا وقتی التتمش به ناحیه‌ای حمله می‌کرد اگر فتح آن ناحیه طول می‌کشید سپاه و نیروی لازم را در آن جا مستقر می‌کرد و بلافاصله خودش به دهلی باز می‌گشت. التتمش برای تداوم حکومت خود فقط به مسائل سیاسی و نظامی توجه نداشت، بلکه مسائل دیگر را نیز در نظر می‌گرفت. بنا به گفته منابع، التتمش در مدت حکومتش سلطانی صالح، کریم و عادل بود.[69] داستان بخشش، عدالت و مردم‌داری التتمش در بیشتر منابع آن دوره روایت می‌شود. مهم‌ترین منبع در این­باره کتاب طبقات ناصری است که مؤلف آن، طبقه بیست‌ویکم کتابش را به شمسیان هند اختصاص داده است و در فصل مربوط به شمس‌الدین التتمش به عنوان نخستین سلطان این خاندان قبل از هر چیز می‌نویسد:

چون حق تعالی… آن سلطان عادل باذل منصف کریم، غازی مجاهد، مرابط عالم‌پرور، عدل گستر به تخت سلطنت و منصب و مسند مملکت رسانید، تا پشت دین محمدی، بدولت او قری شد و روی ملت احمدی بصورت او بهی گشت و در شجاعت، دوم علی کرار و در سخاوت، ثانی حاتم طایی آمد. اگرچه سلطان کریم، قطب‌الدین علیه الرحمه بخشش لک در هر زمان ظاهر می‌کرد، اما سلطان کریم، شمس‌الدین سحاب‌نژاد به عوض هرلک صد لک می‌بخشید و به جایگاه و حساب. در حق اصناف خلق از دستاربند، کلاه دار و دهاقین و تجار و غرباء امصار، انعام اوعام بود، و از اول عهد دولت و طلول صبح مملکت، در استجماع علما با نام و سادات کرام و ملوک و امراء و صدور و کبراء زیادت از هرلک هر سال بذل فرمود و خلایق اطراف گیتی را به حضرت دهلی که دارالمیک هندوستان است و مرکز دایرة اسلام و مهبط اوامر و نواحی شریعت و حوزه دین محمدی و منصد ملت احمدی و قبه الاسلام، جمع آورد و این شهر به کثرت انعامات و شمول کرامات آن پادشاه دیندار، محط رجال آفاق گشت و هر که از حبایل ید حوادث [بدان] بلاد عجم و نکبات کفار فعل بفضل ایزدی خلاص یافت، ملاذ و ملجاء و فهرب و مأمن حضرت جهان پناه آن پادشاه ساخت.[70]

به هر حال التتمش به سبب عدالتش بسیار مشهور شد. از کارهای نیک او این بود که شبانه‌روز و بدون تشریفات برای احقاق حق مردم به کارها رسیدگی می‌کرد.[71] او دستور داده بود هر کس مورد ظلم و تعدی قرار گرفت جامه‌ای رنگین به تن کند؛ چون مردم هند همه لباس سپید می‌پوشند و هر کس لباس رنگین داشت، سریع مشخص می‌شد . به شکایتش رسیدگی می‌گردید.[72] بعدها التتمش دستور داد مجسمه دو شیر از سنگ مرمر را در مقابل کاخش نصب کنند و زنگ‌هایی به گردن مجسمه‌ها آویختند تا مردم در هر لحظه‌ای از شبانه‌روز بتوانند با به صدا درآوردن زنگ‌ها با وی تماس بگیرند و دادخواهی کنند.[73]

گفته می‌شود التتمش به طاعت و عبادت حرص می‌ورزید. روزهای جمعه به مسجد جامع می‌رفت و به ادای فرایض و نوافل می‌پرداخت.[74]در یکی از همین نمازهای جمعه بود که قرامطه دهلی به رهبری «نورترک» تصمیم گرفتند سلطان را در حین ادای نماز بکشند، ولی این سوءقصد نافرجام ماند و مأموران التتمش با قتل عام بسیاری از قرمطیان، عصیان آنها را فرو نشاندند.[75]

احتمال می‌رود اسماعیلیه که از آزار و تعقیب به خشم آمده بودند به تصور این که با کشتن سلطان التتمش، خواهند توانست مذهب خود را کیش رسمی کشور سازند به مسجدی که وی در آن نماز جمعه اقامه می‌کرد، حمله بردند.[76] علاوه بر این، شورش اسماعیلیه حاکی از عدم تسامح مذهبی التتمش و تعصب او نسبت به این فرقه است؛ زیرا بعد از مرگ التتمش، جنگ بر سر جانشینی وی و آشفتگی اوضاع به اسماعیلیه فرصت داد تا قدرت خود را مستحکم کنند و در زمان سلطنت رضیه خاتون، شورش عظیمی در دهلی بر پا نمایند.[77]

منابع تاریخی، اغلب فعالیت‌های سیاسی یک شخصیت سیاسی را ثبت می‌کنند اما از لابه‌لای همین منابع، می‌توان قرائنی به دست آورد که التتمش مانند بسیاری از سیاست‌مداران به امور فرهنگی علاقه‌مند بوده است. به خصوص که پس از حمله مغول به ایران، بسیاری از شعرا، ادبا و دانشمندان ایرانی به هند مهاجرت کردند.[78] و به دربار سلطان راه یافتند و در تهنیت فتوحات التتمش قصیده‌هایی سرودند که در منابع ضبط و ثبت شده است.[79] چنین امری می‌تواند برخاسته از میل و خواسته التتمش نیز باشد که در کوتاه مدت از طریق شعرا و ادبا، قدرت و دلاوری و اخبار مربوط به فتوحات خود را به اطلاع مردم می‌رساند و در بلند مدت از طریق این اشعار نام و آوازه او، زمان وسعت فتوحاتش در تاریخ ماندگار می‌شد.

حضور مورخ و ادیبی، چون منهاج سراج[80] و انتخاب او به عنوان قاضی القضات دهلی، مهم‌ترین دلیل توجه و علاقه التتمش به امور فرهنگی است. نورالدین محمد عوفی نیز در زمان التتمش در دهلی اقامت داشته و کتاب جامع الحکایات را به نام وزیر التتمش؛ یعنی نظام‌الملک، محمد بن ابی سعید جنیدی نوشته است.[81] بنابراین، التتمش با ارج نهادن به علما و دانشمندان، نام نیکی از خود در تاریخ به جای گذاشت. وجود دو کتاب ارزش‌مند جامع‌الحکایات عوفی و طبقات ناصری به عنوان دو اثر از دوره سلطنت التتمش به حکومت التتمش ارج و منزلت می‌بخشد.

التتمش به امور عمرانی نیز اهتمام می‌ورزید. در زمان وی مسجد قوت الاسلام (مسجد جامع دهلی) که قطب‌الدین‌ آیبک آن را ساخته بود، توسعه یافت و منار بزرگ قطب به آن اضافه شد.[82] لازم به توضیح است که سیاست‌های فرهنگی و اجتماعی شمس‌الدین التتمش، بیشتر در ارتباط با مسلمانان بوده و نحوه برخورد فرهنگی، اجتماعی و مذهبی وی با هندوها بسیار متفاوت بوده است. زیرا همان‌طور که پیش‌تر گفته شد، تخریب معابد هندوها به دست التتمش باعث رشد تعارض ساختاری در جامعه هند شد و این تعارض حوزه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را در بر می‌گرفت.[83] و بعدها برای حکومت‌های مسلمانی که در هند تأسیس شدند، مشکل‌ساز گردید.

بر اثر نحوه برخورد التتمش با هندوها، اولین گرایش‌ها و زمینه‌های مقاومت علیه مسلمانان شکل گرفت. حکومت سلاطین دهلی و شمسیان هند ازاین امر مستثنا نبود، به گونه‌ای که در سراسر دوره سلاطین دهلی، قدرت امرای بومی هند در مناطقی که از مرکز نظامی ترک‌ها دور بود ادامه داشت و آنها در شورش‌هایی که از داخل و خارج از حکومت علیه سلاطین دهلی صورت می‌گرفت، نقش داشتند؛ مثلاً بعد از مرگ قطب‌الدین ناحیه گوالیور به دست هندوها افتاد.[84] این تأییدی است بر این که هندوها نمی‌خواستند زیر حکومت یک دولت مسلمان متعصب باشند.

 

نتیجه

با توجه به این که هند به دلیل عقاید خرافی و روش‌های کهنه مردمانش به سرزمین خدایان معروف است، از ابتدای ورود اسلام به هند عدم آشنایی مسلمانان با فرهنگ بومیان هند و بالعکس، لشکرکشی‌های سلطان محمود غزنوی به نام اسلام و کشتارهای وحشیانه او که دین اسلام را در هند با مفهوم وحشی‌گری و بی‌رحمی توأم کرد، هم چنین تعصب شدید قطب الدین آیبک در مسلمان کردن هندوها و سپس تخریب معابد هندوها به دست التتمش باعث رشد تعارض ساختاری در جامعه هند شد و این تعارض، حوزه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را در بر می‌گرفت و بعدها برای حکومت‌های مسلمانی که در هند تأسیس شدند، مشکل‌ساز گردید.

شاید اگر التتمش برخلاف اسلافش نسبت به هندوها تسامح مذهبی نشان می‌داد، مجبور به آن همه لشکرکشی و صرف هزینه‌های گزاف نبود. به هر حال، التتمش از تخریب معابد هندوها غنایم زیادی به دست آورد، اما برای یک حکومت در درجه اول ثبات سیاسی و اجتماعی حائز اهمیت است. مسئله دیگر در تاریخ هند، وجود شیعیان اسماعیلی در این کشور است که همواره برای حکومت‌های سنی متعصب هند مشکل‌آفرین بودند و شورش نورترک در زمان التتمش و رضیه‌خاتون اثباتی بر این مدعاست.

به نظر می‌رسد التتمش خطر دو مسئله فوق را درک کرده بود و در صدد بود از راه‌های دیگر سایر اقشار اجتماع را از خود راضی نماید، مثلاً تلاش او برای اجرای عدالت و رد مظالم، بهترین دلیل است بر این که او می‌خواست عوام را از خود راضی کند از طرف دیگر او با لشکرکشی‌های پی‌درپی علیه مخالفانش غنایم زیادی را به دست می‌آورد که سپاهیانش را به خوبی از آن بهره‌مند می‌ساخت به همین دلیل است که در طول بیست‌وشش سال و اندی حکومتش، از ناحیه این دو گروه با شورشی مواجه نشد.

التتمش سیاست‌مداری مدیر و مدبر بود که در اجرای سیاست‌هایش عزمی راسخ داشت؛ مثلاً با این که در انتخاب رضیه‌خاتون به عنوان ولی‌عهد با مخالفت مواجه شد، ولی چون عدم شایستگی پسرانش را در آینده حدس می‌زد و در تصمیم خود قاطعیت نشان داد. این قاطعیت علاوه بر آینده‌نگری، حاکی از اهمیت اصل مدیریت و تدبیر امور حکومتی در نزد وی است.

عزم راسخ و اقتدار التتمش در لشکرکشی‌هایش نیز مؤثر بود و در جنگ‌ها همیشه پیروز می‌شد. اگر برای تصرف ناحیه‌ای، تصمیم، به فتح می‌گرفت تا آن جا را فتح نمی‌کرد دست از محاصره و حمله نمی‌کشید. به طور کلی، دوره التتمش یکی از بهترین دوره‌های تاریخ اسلام است که در این دوره جدای از جنبه‌های سیاسی ـ اجتماعی، از لحاظ فرهنگی آثار ارزش‌مندی از سوی مورخان و ادیبان به فرهنگ و تمدن اسلامی تقدیم شد.

 

 نوشته:

دکتر اسماعیل حسن­زاده*

محترم وکیلی سحر**

 

رابیندرانات تاگور شاعر بلند آوازه هند. و ایران

 بررسی کتاب:

عنوان کتاب: رابیندرا نات تاگور: یک صد سال از استقبال جهانی

مولف: مارتین کامپچن و امره بانگا – مشاور تألیف: اوما داس گوپتا

سوم داتا ماندال، استاد زبان انگلیسی در دانشگاه ویشوابهارتی در کلکته، بررسی این کتاب را در روزنامه استیتسمن مورخ ۲۰ اردیبهشت به چاپ رسانده که در بخشی از آن آمده است:

در ماه مه سال ۲۰۱۱ به مناسبت ۱۵۰ مین سالروز تولد رابیندرا نات تاگور برنامه های زیادی برگزار گردید. به این مناسبت تعداد زیادی از کتاب ها در موضوع تاگور چاپ شد.  در لندن نیز برنامه ای برگزار شده بود. مولفین این کتاب نیز در آن برنامه حضور داشتند. آنان احساس کردند که از سال ۱۹۱۳ که به رابیندرا نات تاگور جایزه نوبل اعطاء شده یک قرن گذشته است. لذا این فرصتی مناسبی می باشد برای درک این امر که این شاعر بر افراد مختلف جهان چه تاثیری گذاشته است. آنان از کارشناسان رشته تاگور در سراسر جهان خواستند که رابیندرا نات تاگور از سال ۱۹۱۳ تا به حال چه تاثیری گذاشته است. برای گردآوری و تألیف این مطالب به مدت سه سال طول کشید. این کتاب تاثیر تاگور بر سراسر جهان غیر از شبه قاره یعنی هند، پاکستان و بنگلادش را بررسی می کند. لذا این کتاب از اتخاذ رویکرد هندی یا اروپایی نسبت به آن شاعر بنگالی زبان خودداری ورزیده است.

کتاب به پنج بخش تقسیم شده و حاوی ۳۵ مقاله می باشد.

tagourAjam

بخش اول مربوط به «شرق و آسیای جنوبی» می باشد و دارای مقاله ها از کره جنوبی، ژاپن، چین، ویتنام، تبت، تایلند و سریلانکا می باشد.

بخش «خاور میانه و آفریقا» حاوی مقاله هایی از کشور کشورهای عرب، مصر، ترکیه، مهاجرین یهودی و اسرائیل و مناطق پرتغالی زبان گووا می باشد. بخش سوم که « اروپای شرقی و مرکزی» عنوان دارد مقاله هایی از روسیه، رومانی، بلغارستان و یوگسلاوی، لاتویا، لهستان، مجارستان، چکسلواکی و کشورهای جانشین آن را در بر دارد.

در بخش «اروپای شمالی و غربی» از کشورهای فنلاند، دنمارک، سوئد، نروژ، آلمان،اطریش، سوئیس، هلند، بلژیک، ایتالیا، فرانسه، اسپانیا، آمریکای لاتین، پرتغال، و انگلیس نمایندگی می شود.

بخش نهایی به عنوان «آمریکاها» مقاله هایی از کشورهای آرژانتین، برزیل، کوستاریکا، ماکزیک، ایالات متحده آمریکا و کانادا را در بر دارد.

مولفین در مقدمه این کتاب مشخص نموده اند که انتخاب کشورها منوط به موجودیت کارشناس واجد شرایطی که برای نوشتن مطالبی برای این طرح آمادگی داشتند بوده است. به همین دلیل برخی از مناطق جغرافیایی که به نظر مولفین مهم بوده در این کتاب نمایندگی ندارند. بطور مثال، از کشورهایی که تاگور از آن بازدید کرد از جمله ایران، برمه، سنگاپور، مالزی و اندونزی هیچ مطلبی نیامده است.

از اجزای پیشین شوروی نیز فقط از لتونی نمایندگی شده است. روشی که همه این مقاله ها اتخاذ نمودند یکسان است. این مقاله ها اول روابط فرهنگی هند با کشور مورد نظر را بررسی می کنند و سپس تاثیر تاگور بر آن کشور را بیان می کنند. این مقاله ها فهرست ترجمه های آثار تاگور و نقد ادبی در هر کشور و منطقه را ارائه می کنند و وضعیت کنونی تحقیقات جاری در موضوع تاگور و تاثیر آن را نیز بیان می کنند.

با مطالعه همه این مطالب مشخص می شود که گاهی اوقات شهرت تاگور در یک کشور ویژه نتیجه تلاشهای فقط یک فرد بوده است. بطور مثال مارینو ریگون در ایتالیا، آندره ژید در فرانسه، جووان رامون جیمینز در اسپانیا، ویکتوریا اوکامپو در آرژانتین، فریدرک وان ایدین در هلند، ونسنز لسنی در چک و محمد شکری ایاز در زبان عربی.

در حالی که اکثر نوشته ها راجع به تاگور از زبان انگلیسی ترجمه شده است گاهی اوقات این مطالب از زبان های روسی، آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی یا چینی وغیره نیز ترجمه شده است. یعنی گاهی اوقات مطالب تاگور قبل از رسیدن به خواننده از سه تا چهار زبان می گذرد. جهان عرب تاگور را اول به زبان انگلیسی و فرانسوی مطالعه می کرد. اگرچه به هنگام ترجمه مشکل صحت همیشه وجود دارد، جالب توجه است که در کشورهای عرب، مترجمین به هنگام ترجمه متون تاگور بطور عمدی سطرها یا کلماتی را که مخالف حساسیت های مذهبی بوده حذف نموده اند.

با خواندن این مقاله ها مشخص می شود که تاگور حتی قبل از اعطاء شدن جایزه نوبل معروف بوده است.وی اگرچه در برخی از کشورها از طریق غربی ها و ترجمه ها وارد گردید بسیاری از فرهنگ های غیر غربی او را در دیدگاه جهانی خود مبنی بر بودیسم و تصوف گنجانده اند. این هم جالب توجه است که وی در بسیاری از کشورها فقط بعنوان نماینده اندیشه فلسفی شرقی معروف می باشد. منتقدان ادبی آمریکایی راجع به تاگور از طریق نوشته های انگلیسی ها متوجه شدند و بیش ترین تعداد تحقیقات ادبی در موضوع تاگور، حتی بیش از هند و بنگلادش، در کشور آمریکا صورت گرفته است.

با مطالعه این واکنش ها از ۳۵ کشور جهان مشخص می شود که تاگور قادر به ایجاد نفوذ فرهنگی در کشورهایی با سابقه های مختلف مذهبی و فرهنگی بوده و جنبش های ملی را به سوی فراگیری و بشر دوستی بیشتر هدایت کرده است.

اما در روسیه بعد از انقلاب شوروی در سال ۱۹۱۷، در آلمان در طول جنگ جهانی دوم و در زمان حکومت فرانکو در اسپانیا از وی انتقاد هم شد. در دوران حکومت فرانکو اجازه انتشار مطالب تاگور وجود نداشت. در آمریکا، بعد از جنگ جهانی دوم، محیط اجتماعی و سیاسی به احساسات ضد جنگ و ضد ملی گرایی تاگور مساعد نبود. همین طور دیدگاه ضد ملی گرایی تاگور توسط کشورهای یوگسلاوی، لهستان، ژاپن و ترکیه رد شد. این کشورها خیال می کردند که ملی گرایی این کشورها را  در دوران تغییر متحد نگهداشته است. لذا احساسات ضد ملی گرایی و ضد جنگ تاگور با واکنش مختلفی در کشورهای مختلف روبرو شد. بعلاوه، مشاهده می شود که این شاعر در یک مرحله تاریخ در یک کشور مورد استقبال قرار می گرفت اما محبوبیت وی بعد از تغییرات سیاسی و اجتماعی در آن کشور تغییر پیدا کرد.

میزان محبوبیت تاگور در برخی کشورها در عصر پس از دهه ۱۹۳۰ شاهد سیر نزولی شد اما در سال ۱۹۶۱ و بعداً در سال های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۳ مجدداً افزایش یافت. کاتلین ام. او کونیل به راستی نوشته است که اینترنت به وسیله عمده معرفی دست آوردهای ادبی و هنری وی به نسل جدید جهان تبدیل شده است. لذا می توان فرض کرد که میزان محبوبیت تاگور در سالهای آتی با توجه به افزایش نفوذ اینترنت افزایش خواهد یافت.

مولفین این کتاب نوشته اند که در پایان هر مقاله فقط به کتابهای مورد استفاده اشاره شده است و این فهرست تعدادی زیادی از کتاب ها را در بر ندارد. لذا یک وب سایت نیز راه اندازی شده است که در نظر دارد فهرست همه کتاب ها منتشر شده در موضوع تاگور در هر زبان و در هر کشور را داشته باشد. (http://tagore.orient.ox.ac.uk)

از خوانندگان درخواست شده است که به این وب سایت مراجعه و با آن همکاری کنند.

رابیندرانات تاگور شاعر٬ متفکر و نابغه ی هندی در ششم ماه مه سال ۱۸۶۱در شهر کلکته در خانواده ی مهارجه ای متولد گردید و در هفتم اوت ۱۹۴۱ در شهر کلکته در ۸۰ سالگی در گذشت.

تاگور کار ادبی خود را در سال ۱۸۷۶ با سرودن اشعار غنایی آغاز کرد. سپس برای آموختن حقوق عازم لندن شد، اما آموزش این رشته نتوانست وی را خرسند گرداند، از این رو پس از یک سال به زادگاه خود برگشت و دومین اثر خود را در قالب ترانه هایی لطیف و پرشور منتشر کرد. انتشار ترانه های آفتاب و سرودهای شبانه باعث شد که تاگور در سراسر هندوستان به عنوان یک شاعر بزرگ معرفی شود. اکثر آثار این نابغه ی بزرگ مبتنی بر درون بینی و اعتقاد به تجلی بارقه ای از نور خداوند در وجود انسان است.

رابیندرانات تاگور، از سردمداران دیرین و مدافعان سرسخت استقلال هندوستان نیز به شمار می آید. وی نخستین نویسنده ی آسیایی است که در سال ۱۹۱۳ موفق به دریافت جایزه نوبل ادبی شد.
در سال ۱۹۱۵ نشان شوالیه نیز به او اهدا شد. اما تاگور در اعتراض به کشتار وحشیانه مردم بی گناه «آمریتسار» که طی آن بیش از ۴۰۰ هندی معترض به دست ارتش بریتانیا به خاک و خون کشیده شدند، این نشان افتخار را سال ۱۹۱۹ به دولت انگلستان پس داد و به نایب‌ السلطنه انگلیس در هند نوشت: «آنچه روزی مایه ی سرافرازی است روزی هم فرارسد که مایه ی ننگ گردد.»
اندیشه ی او بر «گاندی» و بسیاری از بنیانگذاران هند مستقل تاثیر فراوان گذاشت.

«محمد عجم» محقق و پژوهشگر ایرانی درمقاله ای که درفصلنامه ی قند پارسی در هند منتشرشد، می نویسد : «رابیندرانات تاگور شاعر، فیلسوف، موسیقیدان و چهره‌پرداز اهل بنگال هند بود. نام ‌آوری اش بیشتر از برای شاعری او است. وی نخستین فرد از قاره ی آسیا است که برنده ی جایزه نوبل شده است. پدرش دبندرانات (مهاریشی) فردی ادیب بود و اشعار فارسی مخصوصاً حافظ را به خوبی از بر بود و مادرش سارادادیوی نام داشت و به تاگور لقب گوردیو (Gurdev) به معنای پیشوا داده‌اند…» تاگور بزرگ ترین شاعر ایالت بنگال است، او بخش عمده ی عمر خود را در سواحل خلیج بنگال در کلکته گذراند. وی به دو زبان هندی و بنگالی شعر می‌سرود و اشعار خود را به انگلیسی نیز ترجمه می‌کرد. هم سرود ملی هند و هم سرود ملی بنگلادش از تصنیفات تاگور است. او از کودکی اشعاری نغز می‌سرود و در زبان شبه قاره، انقلابی ادبی پدید آورد. به ویژه اشعار موسوم به گیتانجالی او معروفیت فراوان دارد و به زبان‌های بسیاری ترجمه شده‌است. تاگور با این اشعار در سال ۱۹۱۳ جایزه ی نوبل را در ادبیات دریافت کرد.

گفتنی است، رابیندرانات تاگور به ایران و زبان فارسی علاقه ی فراوان داشت و به رغم کهولت سن و سختی سفر در آن زمان دوبار به ایران سفر کرد. سفر نخست او در اردیبهشت ۱۳۱۱ و دیگر باردر سال ۱۳۱۳ انجام شد. سفر تاگور و دیدار وی با نویسندگان و شاعران ایران در بوشهر، شیراز، تهران و اصفهان به تبادل فرهنگی و ادبی گسترده ای میان نویسندگان و شاعران ایران و هند انجامید که سال ها دامنه یافت. ملک الشعرای بهار اشعاری در وصف او سرود و تاگور از دولت ایران خواست که استادی را برای تدریس به دانشگاه خود «ویسوبهارتی» به هند بفرستد و ابراهیم پورداود به این منظور به هند اعزام شد.

دکتر عجم درباره ی ارتباط معنوی میان تاگور با فرهنگ ایرانی می گوید:
«تاگور به چندین دلیل احساس می‏کرد که باید دعوت دولت ایران را بپذیرد، نخست به علت اینکه زبان و ادبیات فارسی، که در آغاز مسلمانان و سپس گورکانیان در هند رواج دادند، بخشی از میراث ادبی بنگال بود و شمار زیادی از کلمات بنگالی (حدود سه هزار واژه) ریشه ی فارسی داشت. دیگر اینکه «موهون روی»، پدر معنوی تاگور، و بزرگان دیگر هند در آن روزگار، فارسی را روان صحبت می‏کردند و با آنکه تاگور خود فارسی نمی‏دانست، اما با افسانه‏ها و شاعران ایرانی، خاصه حافظ، هم از طریق ترجمه و هم از راه متون اصلی آشنایی داشت.»

«دبندرانات‏» پدر تاگور فارسی می‏دانست و حافظ را برای تاگور نوجوان می‏خواند و از این راه، تاگور به فضای زندگانی کویری گرایش یافت، چنانچه در شعرهای اولیه‏اش که در کسوت «بدوی چادرنشین» ظاهر می‏شد و اشارات بعدی او به این موضوع، شیفتگی‏اش نسبت به هزار و یک‏ شب، و ترجمه‏ای که در ۱۹۳۲ از شعر سرزمین بایر تی.اس.الیوت کرد، جملگی گواه این‏ ادعا می تواند باشد.
تاگور در فرصتی که پیش آمد و با هواپیمای پستی هلندی که قرار بود به ایران برود از کلکته به الله آباد، از آنجا به جادپور و کراچی، و سپس به بندر جاسک پرواز کرد، و سرانجام در بندر بوشهر فرود آمد. خاطره ورود تاگور به مدرسه سعادت در جراید آن روز تهران منعکس گردید و روزنامه ی فارسی زبان «حبل المتین» چاپ کلکته ی هندوستان نیز اخبار مفصلی در این باره به چاپ رساند و این خبر مهم مدت ها بر سر زبان‌ها و نقل محافل و مجالس بود. تاگور قریب دو روز در بوشهر ماند و با ماشین عازم شیراز شد. استاد ملک‌الشعرای بهار از طرف انجمن ادبی ایران در قالب هیاتی از تهران برای استقبال از تاگور به شیراز رفت. عبدالحسین سپنتا در مقام مترجم، این هیات را همراهی می کرد. گروه، مکان های تاریخی و مذهبی و باستانی شیراز را بازدید و سپس به اصفهان و بعد به تهران رفت.

رابیندرانات تاگور در سفرنامه ی خود درباره ی بازدیدش از مقبره حافظ می‌نویسد: «با نشستن کنار مقبره حافظ پرتویی درخشان از چشمان حافظ از درون ذهنم گذشت، همانند تابش خورشید بهاری که اینک می‌تابد. احساس بسیار روشنی دارم. اگرچه قرن‌ها گذشته است و بسیاری آمده‌اند و رفته‌اند اما نشستن در کنار مقبره ی حافظ سلوک نمودن کنار حافظ است.»

در این سفر تاگور دو سخنرانی ایراد می کند. یکی در تالار مسعودیه و یکی در انجمن ادبی ایران. تاگور در دو خطابه‌اش چند بار چنین می گوید: «من ایرانی هستم و نیاکانم از این سرزمین به هندوستان مهاجرت کردند. مسرورم که به وطن اجداد خود آمده‌ام و علت این همه محبت به من همین یگانگی نژادی و فرهنگی است و سبب مسافرت من با وجود کهولت و ضعف مزاج و مشکلات سفر همین یکدلی و عواطفی است که من به ایران دارم، نه دیگر.»

درسفر نخست تاگور به ایران همچنین جشن‏ هفتاد و یکمین سال تولد او در تهران برگزار شد. پورداوود که درآن زمان به عنوان استاد اعزام شده بود، نوشته است که تاگور در طی صحبت چندین بار به من گفت گمان می‏کنم که در تهران کسی مرا نشناسد، زیرا چیزی از من به فارسی برگردانیده نشده که مرا بشناساند. چون این سخن را دو سه بار از او شنیدم گفتم این کار را من در اینجا با همراهی یکی از استادان انجام می‏دهم. با یکی از استادان‏ آنجا به نام ضیاء الدین که از فارسی هم بهره‏ای داشت، صد بند از اشعار تاگور را از بنگالی به فارسی‏ گردانیدیم‏.

سفر دوم تاگور در سال ۱۳۱۳ برای ادای احترام به فردوسی و شرکت در مراسم رونمایی آرامگاه توس بود. و تاگور در این هنگام ۷۳ سال عمر داشت. حسینقلی مستعان ٬ نویسنده و نخستین مترجم کتاب بینوایان به فارسی٬ خاطره ی جالبی از ملاقات خود با تاگور در مجله ی سیاه و سفید نقل کرده است. وی که در آن زمان خبرنگار یکی از مجلات بوده است٬ می گوید:

«یک روز به ما خبر رسید که تاگور شاعر معروف و مشهور به ایران آمده است. دلیل این شیفتگی ما ٬ علاقه به فلسفه و عرفان بود. در آن دوران مجالسی داشتیم که در آن از عرفان و تصوف بحث می شد و استاد ما مرحوم شریعت سنگلچی بود و این استاد یگانه ی زمان ما بود. به هر تقدیر مدتی گذشت و ما از تاگور وقت گرفتیم و با حضرت سنگلچی و مرحوم اورنگ و علی پاشاخان صالح و عده ای دیگر به سراغ ایشان رفتیم. من از ذوق در پوست نمی گنجیدم. وقتی تاگور را دیدم، احساس کردم که دنیا را به من دادند. بعد از آن بحث ها شروع شد. علی پاشا خان صالح مترجم شدند و سوالات ما شروع شد٬ اما هر چه استاد از عرفان می پرسید، تاگور در جواب می گفت: «نمی دانم.» سپس استاد سطح مطالب و پرسش ها را پایین آورد، اما شاعر هندی جوابی نداد. سرانجام استاد از او پرسید: «ما بالاخره بایستی بفهمیم که شما از عرفان چه می دانید؟ مگر نه این است که همه کس شما را عارف می شناسد؟»

تاگور در پاسخ گفت: «برادر! من اهل می و معشوق هستم و بس. این ها را هم که تو پرسیدی هیچ نمی دانم …!»

عبدالجبار کاکایی نویسنده و شاعر ایرانی درباره ی پیوند شعر تاگور با شعر ایرانی چنین باور دارد:
اندیشه‌های تاگور در موارد بسیاری با بزرگان سخن ایران نزدیکی دارد، مانند توجه به تهذیب نفس، پاک کردن درون و خدمت به انسان‌ها که در شعر فارسی نیز بسیار به چشم می‌خورد. تاگور هم‌چنین عشق را فارغ از هر نوع وابستگی می‌داند که آزادی را به ما ارزانی می‌کند و می‌گوید: «عشق نهایت آزادی است.» این نکته ما را به یاد حافظ می‌اندازد که می‌گوید:
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

نگاه فلسفی تاگور نیز شبیه حکما و اندیشمندان ماست. ما در بیان موضوعات فلسفی معمولاً به تعارض و تضاد در هستی نظر داریم. مانند مولانا که می‌گوید:
پشه کی داند که این باغ از کی است؟
در بهاران زاد و مرگش در دی است

در اینجا موجود ریزی به نام پشه در مقابل عظمت جهان قرار می گیرد. تاگور نیز در اشارات اخلاقی خود به این نکته توجه کرده و در یکی از قطعات خود می‌گوید:
ای سبزه ی کوچک! پاهای تو کوتاه است اما زمین زیر پای توست!
این نگاه تاگور به هستی است. اما راز عظیم پرسش انسان و سکوت هستی در برابر این پرسش را نیز بیان می‌کند و می‌ِگوید: «دریا پرسشی جاودانه و مکرر است و آسمان سکوتی جاودانه»
این‌ها همه نشانگر نگاه هستی‌شناسانه‌ ی تاگور اند که می‌توان با جست و جویی کوچک، مشابه آن را در ادبیات ایران نیز دید.

1313فردوسی

تا گور  در آرامگاه فردوسی در مشهد

تاگور در مشهد  از حرم مطهر امام رضا ع و آستانقدس  و از خواجه ربیع  و فردوسی بازدید و نسبت به این بزرگان  ادای احترام نمود

در سال ۱۳۱۳  بنای ارامگاه فردوسی افتتاح شد و هزاره فردوسی  با حضور ایران شناسان بزرگ جهان برگزار گردید رضا شاه پهلوی سخنران همایش بود و شخصیتهای بزرگی مانند رابیندرا  تاگور  در این جلسه حضور داشتند.فردوسی در گمنامی مرد و قبرش به فراموشی سپرده شده بود فقط در اشاره به محل وفات او توس را نوشته اند
« حمدالله مستوفی» تاریخ‌نگار سده هشتم هجری مزار فردوسی را در توس یاد آوری کرد .

در دوره قاجار، روشنفکران ایرانی بنای کوچک آجری بر مقبره ای که بنام آرامگاه فردوسی شناخته میشد نصب کردند

مطابق مصوبه  مجلس دولت موظف بود ۲۰ هزار تومان برای ساخت آرامگاه اختصاص دهد. پول جمع‌آوری شده از مردم هم به حدود ۴۰ هزار تومان رسیده بود و در سال ۱۳۰۷ با ۶۰ هزار تومان، ساخت آرامگاه فردوسی آغاز شد.

طرح کنونی  به وسیله «کریم طاهرزاده» معمار ایرانی تهیه شده بود، ملاک عمل قرار گرفت و آرامگاهی در ۲۰ مهرماه سال ۱۳۱۳ افتتاح شد. اما سالها بعد نشست کرد سال  ۱۳۴۲ ناگزیر شدند بنا را به کل برچینند و دوباره با حفظ نما و سنگ‌های به کار رفته در آن از نو بسازند. ولی این بار محکم‌تر و مقداری هم بزرگ‌تر.

آرامگاه جدید با  حفظ  طرح اولیه و اضافه شدن چند بنای مربوطه در اردیبهشت ۱۳۴۷ افتتاح شد.
آرامگاه فردوسی محلی دوست‌داشتنی برای علاقه‌مندان به تمدن ایرانی تبدیل شده است.

 

نگاهی به زندگی ‘تاگور’ شاعر پرآوازه هندی وعلاقه شدید وی به ایران و زبان فارسی: دکتر محمد عجم

در مورد تاگور به کتاب زیر  و مقاله دکتر عجم  در صفحه ۳۵۸ تا ۳۸۰ مراجعه شود:

Tagore the Eternal Seeker : Footprints of a World Traveller”. Edited By SuryakanthiTripathi, Radha Chakravarty ,Nivedita Ray
published by ICWA and Vij Books India Pvt Ltd, New Delhi,Tagor in .Iran page  page 358-379 by Dr Mohammad Ajam

ISBN:  ۹۷۸-۹۳-۸۲۶۵۲-۹۵-۳, ۲۰۱۵

شب شعر ایران و هندوستان – تاگور شاعر پرآوازه هندی

 

نگاهی به زندگی ‘تاگور’ شاعر پرآوازه هندی وعلاقه شدید وی به ایران و زبان فارسی

Tagore’s visit to Iran تاگور در ایران و عشق به زبان فارسی و حافظ

ایزدی ها از ایین میترا ریشه می گیرند.

این روزها جنایت داعشی ها علیه ایزدی ها نام آنها را بر سر زبان ها انداخته است رسانه های جهانی از مذهبی بنام یزیدی نام می برند .

بیش از نیم میلیون مردم سنجار پس از تهاجم دولت اسلامی آواره شدند و عده زیادی از کودکان و سالخوردگان در بین راه تلف شدند. آنچه سقوط سنجار را مهم تر گرداند خطر قتل و عام ایزدی ها بود زیرا سنی های داعشی  دشمنی خاصی نسبت به ایزدی ها دارند و آنها را شیطان پرست و ملحد و زنا زاده می نامند. قبلا در دوره خلافت عثمانی ایزدی ها دستکم دو بار قتل و عام شده اند. دشمنی داعشی ها با ایزدی ها مضاعف یا چند برابر است. 

واژه یزیدی با یزدان و ایزد  ارتباط دارد و هیچ گونه  ارتباطی  به یزیدابن معاویه ندارد.  البته خود یزید نیز بی ارتباط با یزدان نیست زیرا عرب ها نیز نام هایی منسوب به بت ها و خدایان و اله ها داشتند در واقع یزیدی تلفظ  دیگر و یا کوتاه شده ایزدی و یا یزدانی است.آئین ایزدی  یا یزدانی کنونی ریشه در  کهن ترین ادیان جهان  دارد.   آئین و یا دین آنها در طول تاریخ همراه با تحولات گاهی به اجبار و گاه  به اختیار دگرگون شده است . اما پایه اصلی این آئین از مهر پرستی یا میترائیزم  است . مهرپرستی یا خورشید پرستی قدیمی ترین دین آریایی است که از آن نشانه ها و سنت هایی البته نه چندان روشن و شفاف تا کنون  باقی مانده است  . آریایی ها در آیین نخست خورشید و ماه و بعضی ستارگان را می پرستیدند اما خدای اصلی خورشید بود. بسیاری از سنت های  نسطوری مسیحی و یهودی از جمله صلیب و  غسل تعمید و محراب و دعا  و قربانی  و داشتن پیر و قطب و یا رهبر مقدس از ایین مهر تقلید شده است .   مهر پرستی ابتدایی کم کم  تکامل یافت و اعتقاد به روح  و چرخه زندگی روح یا تناسخ (نسخه و تبدیل شدن ) پیدا کردند و اینکه روح انسان پس از مرگ به شکل دیگر اعم از انسان و یا حیوان بر اساس خوبی و یا بدی که انجام داده در می آید. که امروزه هندوها نیز همین اعتقاد را دارند یعنی بهشت و جهنم در اعمال و کردار انسان است . اگر خوبی کنید بعد از مرگ دوباره نسخه دیگری  خواهید شد در شکل یک نوزاد خوشبخت و فرد ثروتمند و اگر بدی کنید نسخه و کپی شما یا روح شما بشکل سگ و میمون و آدم بیچاره ظاهر خواهد شد. و این دایره یا چرخه زندگی تا ابد ادامه خواهد داشت. بعدها سنت ها و آیین های دیگری به خورشید پرستی اضافه شد و به شکل دین راز گونه میترایزم درآمد. زرتشتی و هندویی مرحله تکامل یافته تر میترایزم است. میترایزم بر مسیحیت و زرتشتی و هندویی تاثیر گذاشته است. میترایزم چندین هزاره دین و آیین فلات ایران و  قفقاز تا مدیترانه بوده است. و  به خاطر باورهای غیرمعمول، آنها را به  عمد  “شیطان‌پرست” نامیده‌اند. آنها از قدیم توانسته‌اند خود را در جوامع کوچک و پراکنده در شمال غرب عراق، شمال غرب سوریه و جنوب شرق ترکیه حفظ کنند.

تخمین شمار ایزدی‌ها امروز دشوار است. آمار مختلف بین 700 هزار تا ۵۰۰ هزار را نشان می‌دهد. گاهی از تعداد بیش از یک میلیون هم صحبت شده است. جمعیت ایزدی‌ها، در سده های گذشته بطور قابل ملاحظه‌ای کاهش یافته است. زیرا گرویدن بدین آنها مجاز نیست  و تنها از راه تولد این آیین به ارث می رسد مانند اقلیت‌های دیگر دینی این منطقه، مثل علوی‌ها و دروزی‌ها تنها می‌شود ایزدی متولد شد، گرویدن به این مذهب ممکن نیست.

 

مقدس‌ترین معبد ایزدی‌ها در لالش در شمال موصل

آزار و اذیت ایزدی ها در قلب مناطق مسکونی آنها در کوهستان سنجار در غرب موصل که این روزها صورت می‌گیرد، بر پایه درک غلط از نام آنها است. سنی‌های افراطی مثل “دولت اسلامی” باور دارند که  آنها شیطان پرستند  بعضی از شیعیان تصور می کنند که آنها  پیرو یزید هستند و نام آنها از نام یزید بن معاویه (۶۴۷-۶۸۳ میلادی)، خلیفه بسیار نامحبوب دوم سلسله اموی است.

اما در حقیقت این نام هیچ ربطی به یزید ندارد و  به شهر ایرانی یزد نیز ارتباط ندارد اما هر دو یزید و یزد با ایزد و یزدان مربوط است .که نام یزدان پاک در آیین های کهن است.

یزیدیها  خود باور دارند که  که نام آیینشان  از واژه فارسی ایزد و یزدان مشتق شده است که به معنی الهه یا رب‌النوع است. نام ایزدی، که ایزدی‌ها خود را به آن می‌نامند، به معنی “پرستندگان خدا” است.

دسیان (جمع آن دواسان) نامی که آنها  برای خودشان بیشتر بکار می برند ، از یک نام نسطوری قدیمی (نسطوری‌ها مسیحیان باستانی در  خاورمیانه (شرق) هستند) گرفته شده است.

آنها معتقدند از نسل آدم هستند و با حوا مرتبط نیستند زیرا از یک تخم مرغ که آدم در سبد گذاشته بود دختری بیرون آمده و آن دختر با فرشته ای ازدواج کرده و فرزندان انها همین ایزدی ها هستند.

When Eve’s was opened it was full of insects and other unpleasant creatures, but inside Adam’s jar was a beautiful boy child. This lovely child, known as son of Jar grew up to marry a houri and became the ancestor of the Yazidis. Therefore, the Yazidi are regarded as descending from Adam alone, while other humans are descendants of both Adam and Eve.

 Nivêja berîspêdê (the Dawn Prayer), Nivêja rojhilatinê (the Sunrise Prayer), Nivêja nîvro (the Noon Prayer), Nivêja êvarî (the Afternoon Prayer), Nivêja rojavabûnê (the Sunset Prayer). However, most Yedizis observe only two of these, the sunrise and sunset prayers

آنها یک کوه مقدس دارند که عرفات نام دارد و دارای دو چشمه آب است چشمه زم زم – چشمه سپید.

بسیاری از باورهای ایزدی‌ها در  مسیحیت و زرتشتی و هندویی نیز وجود دارد . آنها هم به انجیل و هم به قرآن احترام می‌گذارند. ولی بسیاری از آیین‌های آنها تنها به صورت شفاهی منتقل شده‌اند. بنظر می رسد ایزدیها ادامه آئین مهر پرستی یا میترایی باشد زیرا بسیاری از رسومات آنها را در آئین میترایی نیز ردیابی کرده اند نمازهای آنها عبارتند از

نماز یا نجوای  صبح یا بر سپیده یا پگاه

نجوای  روز برآمد(روژ هه اتین)

نماز  نیو رو  یا نیمروز(ظهر)

نماز روز وا بام (غروب)

در ارتباط با پنهان نگاهداشتن بخشی از کیش ایزدی‌ها درک نادرستی از ارتباط این آیین با فلسفه دوگانگی جهان زرتشتیان (نور و تاریکی) و حتی خورشید‌پرستی ایجاد شده است.

پژوهشگران در سال‌های اخیر نشان داد‌ه‌اند که زیارتگاه‌ها (معابد) آنها اغلب با تصویر خورشید آراسته شده و گورهای آنها به سمت شرق، در جهت طلوع آفتاب هستند

در منطقه و دهستان زیبد گناباد قلعه ساسانی وجود دارد که گورهایی که در اطراف آن پیدا شده است رو به خورشید و به سمت شرقی – غربی است   و دستان مرده بصورت بعلاوه  که همان علامت خورشید است. که این نشان میدهد که بخش های دیگری از ایران نیز این آیین  تا قبل از اسلام وجود داشته است  و  آنها در حال حاضر عناصر مشترک زیادی با اسلام و مسیحیت دارند.

کودکان به دست یک پیر (موبد) با آب متبرک غسل تعمید داده می‌شوند، در زمان ازدواج، پیر یک نان را دو نیمه می‌کند و نیمی از آن را به عروس و نیمه دیگر را به داماد می‌دهد. عروس در لباس سرخ از کلیساهای مسیحی بازدید می‌کند.

در ماه دسامبر، ایزدی‌‌ها سه روز روزه می‌گیرند و بعد از آن با پیر خود شراب می‌نوشند. از روز پانزدهم تا بیستم سپتامبر ایزدی‌ها مراسم زیارت همگانی سالانه از آرامگاه شیخ عدی در لالش، در شمال موصل را برگزار می‌کنند که طی آن در رودخانه یک مراسم آیینی غسل دارند. ایزدی‌ها همچنین مراسم قربانی حیوانات و ختنه دارند.

تصاویر ملک طاووس همه‌جا در معابد، زیارتگاه‌ها و گورهای ایزدی‌ها وجود دارد

نام خدای آنها (بالاترین مرتبه ربانی) یزدان است. تصور بر آن است که او در چنان منزلت بالایی است که نمی‌تواند مستقیما پرستش شود. نقش این مرتبه الهی در عین حال نقشی غیرفعال است. او خالق جهان است ولی نگهدارنده آن نیست. هفت روح (فروهر) بزرگ از او منبعث شده‌اند که مهمترین آنها فرشته طاووس یا آنطور که در آیین ایزدی نامیده می‌شود، ملک طاووس، قیم اراده الهی است. در آیین مسیحیت باستانی طاووس نماد جاودانگی بود بخاطر آنکه گفته می‌شد گوشت او فاسد نمی‌شود. ملک طاووس در باور ایزدی‌ها نفس آغازین الهی و از او جدا ناشدنی است و با این ارزیابی آیین ایزدی تک‌خدایی است.

همکاران

دایانا دارک نویسنده کتاب ‘ترکیه شرقی’، ‘خانه من در دمشق’ و ‘نگاهی درونی به انقلاب سوریه’ است. او از دهه‌ها پیش به مناطق ایزیدی‌نشین شرق ترکیه و سوریه سفر کرده است.

روبرت لویتویزر یک عکاس مستقل است که از چهارده سال پیش مرتب به مناطق کردنشین سفر کرده است. او از هفت سال پیش زمان زیادی را با ایزیدی‌ها در هشت کشور جهان گذرانده است.

ایزدی‌ها پنج بار در روز ملک طاووس را عبادت می‌کنند. نام دیگر او شیطان است که در عربی به فرشته رانده شده از درگاه خدا گفته می‌شود. همین موجب شده که به ایزدی‌ها انگ اشتباه “شیطان‌پرست” زده شود. ایزدی‌ها به تناسخ اعتقاد دارند، به این معنی که روح به طور متناوب تا تطهیر کامل در جسم حلول می‌کند و به این شکل کاربرد دوزخ از بین می‌رود.

بدترین سرنوشت برای یک پیرو آیین ایزدی، رانده شدن از جامعه ایزدی است چرا که این به معنی آن است که روح او دیگر هرگز پیشرفتی نمی‌کند. گفتگو با هر دین و آیین دیگر هم برای آنها مطلقا ناممکن است.

در مناطق دورافتاده جنوب شرقی ترکیه به سوی مرزهای سوریه و عراق، روستاهای قبلا فراموش شده ایزدی‌ها با خانه‌های تازه‌سازی که خود پیروان این آیین ساخته‌اند، رنگ زندگی به خود می‌گیرند. بسیاری از ایزدی‌ها حالا بعد از آنکه حکومت ترکیه آنها را راحت گذاشته، از تبعید باز‌می‌گردند.

علیرغم قرن‌ها ایذا و آزار ایزدی‌ها، آنها هرگز باورهای خود را رها نکردند. این مسئله گواه درک بالای آنها از هویت و قدرت شخصیت‌ خود است. اگر افراطی‌های گروه “دولت اسلامی” (داعش سابق)، ایزدی‌ها را از عراق و سوریه بیرون کنند، احتمال دارد که بسیاری از آنها در مناطق جنوب شرق ترکیه سکنی گزینند. این بخش از ترکیه جایی است که ایزدی ها بدون آنکه مورد آزار و اذیت قرار گیرند، با اعتقاداتشان زندگی کنند.

زنان ایزدی در مناطق دورافتاده سنجر لباس‌های سنتی سفید می‌پوشند این سنت در میان زرتشتی ها نیز وجود دارد.

 

دختران یک مدرسه دینی ایزدی در مجاورت معبد لالش سرود و دعا می‌خوانند.

 یزیدیان همچون مسلمانان روزانه پنج بار به شیوه خود نماز می گزارند، اما قبله شان در چهار بار از این نمازهای پنجگانه، خورشید است و در نیمروز، مقبره شیخ عدی بن مسافر، صوفی عرب قرن ششم هجری که به باور مورخان، بنیانگذار کیش یزیدی است.

مقبره شیخ عدی در روستای لالش در 36 کیلومتری موصل در شمال عراق، قبله گاه یزیدیان است و هر یزیدی در صورت توانایی باید در طول عمرش دست کم یک بار به زیارت این آرامگاه برود.

موسم این “حج”، تابستان است، در کنار قبله گاه یزیدیان، چشمه گاه مقدسی قرار دارد که زمزم خوانده می شود، کوهی مقدس است که نامش را عرفات نام نهاده اند، پلی نیز هست به نام پل صراط، در موسم زیارت گاوی را هم قربانی می کنند.

یزیدیان همچون صوفیان در مراسم خود به ذکر و سماع می پردازند و پیروان این کیش به طبقات پیر و شیخ و مرید تقسیم می شوند.

نزدیکترینها به یزیدیان، چه در باور و اساطیر، همچون اعتقاد به ملائک هفتگانه و تناسخ و سنتها و آیینها، طایفه یارسانند که در عراق کاکه ای و در ایران اهل حق نامیده می شوند که بسیاری از ایرانیان آنان را با عنوان “علی اللهی” می شناسند، نامی که همچون “شیطان پرست” برای یزیدیان، مورد پسند آنان نیست.

ایزدی‌ها، قرن‌ها در این سکونت‌گاه‌ها در روستاهای دورافتاده و در انزوا زیسته‌اند و همسایگان مسلمان و مسیحی‌شان آنان را با نام «شیطان‌پرست» می‌شناسند، عنوانی که ایزدی‌ها برای خود نمی‌پسندند.

اما شاید همین نگاه به یزیدیان، آنان را آماج حمله مسلمانان تندرویی کرده باشد که ریختن خون «کفار» را مباح می‌دانند؛ آن هم کفاری که شیطان، دشمن اصلی بشریت را می‌پرستند.

از دید مورخان ادیان، شیطان‌پرستی برچسبی است که پیروان ادیان جدیدتر به کسانی که همچنان به ادیان قدیمی‌تر باور داشتند، می‌زدند و خدایان آنان را شیطان و منشأ شر خطاب می‌کردند  همان‌گونه که مسیحیان اروپا در مورد اروپاییانی که به باورهای پیشین خود باقی‌مانده بودند چنین کردند.

اما در باور ایزدی‌ها، شیطان دشمن اصلی بشریت نیست، بلکه مقربترین فرشته خداوند و نخستین آفریده اوست و ملک‌طاووس نام دارد؛ فرشته‌ای که خداوند تنها با این انگیزه به او فرمان داد به آدم سجده کند که او را بسنجد و هنگامی که او از سجده‌کردن سر باز زد، بر تقربش به درگاه الهی افزوده شد و خداوند اداره جهان را به او سپرد. ایزدی‌ها بر این باورند که قدمت کیش آنان به زمان پیدایش بشر باز می‌گردد و یزیدیان از نسل آدم اند و نه از نسل حوا. در حالی که در باور ادیان ابراهیمی، ابنای بشر حاصل ازدواج آدم و حوا هستند، یزیدیان خود را حاصل پسری می‌دانند که از بذری که آدم کشت پدید آمد و سپس با یک حوری وصلت کرد.

به این ترتیب، یزیدیان خود را تافته‌ای جدابافته می‌دانند که نباید با دیگر اقوام وصلت کنند و دیگر ابنای بشر را به کیش خود بپذیرند. ایزدی‌ها همواره جمعی بسته بوده‌اند؛ خود را قومی برگزیده می‌دانند، بیگانگان را به میان خود راه نمی‌دهند و اعتقادات خود را از دیگران مخفی نگه می‌دارند.

با تمام این جدایی پیشگی، ایزدی هااز تبار دیگر کرد‌هایی اند که در جوارشان زندگی می‌کنند و زبانی متفاوت با آنان که گویش کرمانجی (کردی شمالی) است ندارند.

با وجود آن‌که در باور ایزدی‌ها، دین آنان پیشینه‌ای به قدمت تاریخ بشر دارد اما مورخان، کیش ایزدی را در شمار دیگر فرقه‌هایی طبقه‌بندی می‌کنند که پس از اسلام، به نیت احیای سنت‌های پیشینیان و با انگیزه حفظ و بازیافت هویت تاریخی در نقاط مختلف خاورمیانه زاییده شدند و رشد کردند؛ هرچند بنیان‌گذاران‌شان صوفی‌های مسلمان بودند.

ایزدی‌ها تاریخ مذهب خود را به چهارهزارسال‌پیش می‌رسانند اما به گفته پژوهشگران، کیش ایزدی در قرن چهاردهم میلادی در جنوب جلگه بین‌النهرین پدید آمده‌است.

عقاید ایزدی‌ها تلفیقی از مذاهب گوناگون است که در این منطقه رواج داشته‌اند. برای نمونه، آنها مانند زرتشتیان، مانند کلیمیان به قربانی و نذورات، مانند مسیحیان به غسل تعمید و مراسم عشای ربانی و عروس در لباس سرخ از کلیساهای مسیحی بازدید می‌کند. و مانند مسلمانان به سنت ختنه معتقدند. اعتقاد به تناسخ و سیر تکاملی روح از طریق زایش‌های پی‌در پی و دمیده‌شدن در کالبدهای پیاپی، یزیدیان را با مسالک شرقی پیوند می‌دهد. از سوی دیگر، یزیدیان همچون مسلمانان روزانه پنج بار به شیوه خود نماز می‌گزارند، اما قبله‌شان در چهار بار از این نمازهای پنج‌گانه، خورشید است و در نیم‌روز، مقبره شیخ عدی بن مسافر، صوفی عرب قرن ششم هجری که به باور مورخان، بنیان‌گذار کیش ایزدی است.

ایزدی‌ها دارای دو کتاب مقدس‌اند: اول کتاب جلوه که در آن اصول اعتقادی آن‌ها تشریح شده‌است و در کتاب دیگری به نام مصحف رش (کتاب سیاه) مجموعه ادعیه و سرودهای آن‌ها در ستایش بزرگان‌شان ثبت شده‌است.

علویان، کاکه‌ای‌ها (اهل حق) و شیدلی‌ها که همگی در مناطق کردنشین ایران، عراق، ترکیه و سوریه و نواحی هم‌جوارشان زندگی می‌کنند، از این دسته مذاهب به شمار می‌روند.. و همگی این وجه مشترک را دارند که از سویی آداب نیایش جمعی‌شان همچون نذر و نیاز و قربان به یک‌دیگر شباهت دارد و با صوفیان مسلمان مشترک است و دیگر این‌که گرچه پیروانی از میان ترکان و اعراب هم پیدا کرده‌ند، مرکز عمده نشو و نموشان کردستان عراق بوده و فرهنگ و زبان کردی رکن مهمی از آیین آنان را تشکیل می‌دهد.

باور بر این است که نام کیش ایزدی ریشه در واژه فارسی ایزد دارد. عناصری همچون ستایش خورشید و آتش در این آیین نشانه‌هایی از باورهای باستانی ایرانیان، مهرپرستی و دین زرتشت دارد.

زیارتگاه‌ها (معابد) آنها اغلب با تصویر خورشید آراسته شده و گورهای آنها به سمت شرق، در جهت طلوع آفتاب هستند.

«یزیدیان» هم مثل بسیاری از پیروان ادیان باستانی اعتقاد دارند که «جهان و هرچه در او هست» از چهار عنصر اصلی یعنی «آب، باد، خاک و آتش» ترکیب یافته‌است.

منبع:  بی بی سی فارسی