Category: مقاله

ابوالکلام احمد آزاد در هند

 

روز ۱۱ نوامبر سالروز تولد مولانا ابوالکلام آزاد مفسر قرآن مجید که به نام روز ملی آموزش در هندوستان نام گرفته همه ساله با برگزاری مراسم ویژه ای گرامی داشته می شود. امسال    نیز در این مراسم رییس جمهوری و نخست وزیر هند درسخنانی یاد این دانشمند بزرگ را که منشاء تحولات عظیمی در آموزش هند شده، گرامی داشتند.


ابو کلام  آزاد همچنان درنزد مردم هندوستان و بویژه مسلمانان و شیعیان اعتبار و اهمیت خاصی دارد و آرامگاه وی در کنار مسجد جامع دهلی است .

*افلاطون هندوستان 

گاندی در مورد ابوالکلام گفته است:اوافلاطون، ارسطو و فیثاغورث هندوستان است و جواهر لعل نهرو از او به عنوان امپراتور آموزش و علم و میر کاروان هندوستان یاد کرد.

مراسم سالگرد مولانا ابوالکلام محی الدین احمد آزاد

مولانا ابوالکلام محی الدین احمد آزاد ، (Maulana Abul Kalam Muhiyuddin Ahmed.  ۱۸۸۸ – ۱۹۵۸) ادیب ، سیاستمدار، مفسر بزرگ قرآن، از رهبران استقلال هند و چهره ای انقلابی در هند شناخته می شود. او مدتی رهبری حزب کنگره ملی هند را به عهده داشت و در واقع جوان ترین رهبر این حزب بود. اولین وزیر فرهنگ هند بعد از استقلال و از رهبران تراز نخست جنبش استقلال هندوستان بود.

abulkalamM.AzadPARSSEA

ابوالکلام آزاد در سال ۱۸۸۸ میلادی، در خانواده ای فارسی خراسانی (هرات) به نام «فیروز بخت» در شهر مکه به دنیا آمد و پدرش مولوی خیر الدین از علمای بزرگ خراسان،در سال ۱۸۹۸ به دعوت علمای هند به همراه خانواده  به هندوستان کوچ کرد. مادر ابوکلام دختر شیخ محمد ظاهر وطری، از علمای بزرگ هند مقیم مدینه بود. ابو الکلام بعد از بازگشت از مکه، در حالیکه ده – یازده ساله بود به همراه پدرش در شهر کلکته ساکن (باشنده) گردید.

فصاحت کلام و شیوایی بیان او باعث نفوذ وی در میان مسلمانان شد. آوازه  او بزودی در بسیاری از کشورهای اسلامی پیچید و در ایران و مصر نیز اعتبار خاصی یافت.

او یکی از برجسته‌ترین رهبران مسلمان هند بود که بر اتحاد و همبستگی هندوها و مسلمانان پافشاری می‌نمود و با جدایی مسلمانان هندوستان -تشکیل بنگلادش (در ابتدا پاکستان شرقی) و پاکستان (غربی)- مخالف بود.

همراه با استقلال هند، او به پست  وزیر فرهنگ و آموزش در هند رسید.

مولانا آزاد، مسئولیت مجلاتی چون الهلال و البلاغ را بر عهده داشته‌است و در آن‌ها دیدگاه‌های اندیشمندان مسلمان وقت، و همچنین دیدگاههای سید جمال الدین اسدآبادی و محمد عبدو و سید قطب را می‌نگاشته‌است.

**** میانه روی و اعتدال ****

با وجود اینکه گاندی به مبارزه بدون خشونت معروف است اما در واقع فلسفه  آزاد نیز همان بود و فردی بود که همواره مسلمانان و هندو ها را به همبستگی و هارمونی دعوت می کرد و از مسلمانان می خواست نسبت به هندوها مهربان باشند. وی همچنین از عظمت اسلام و فلسفه اسلام که بر علم و دانایی و بردباری استوار است تاکید می کرد  علامه اقبال لاهوری و دکتر شریعتی تا حدود زیادی تحت تاثیر اندیشه های وی بودند. وی علی رغم اینکه حنبلی بود به شیعیان احترام می گذاشت و همواره بر فلسفه شیعه مبنی بر عدم پذیرش ظلم وظلم ستیزی شیعه تاکید می کرد. او با الهام از مکتب تشیع همواره در نوشته های دوره مبارزات خود تاکید کرده است” نه ظلم کن و نه زیر بار ظلم برو” .

او به زبان‌های فارسی، اردو، عربی و هندی مسلط بود. و به هر سه زبان اشعاری سروده است .

دکتر حکمت  نخستین سفیر ایران در هند در سال ۱۹۴۷ می‌نویسد: «ابوالکلام آزاد پیرمردی است که در حدود شصت سال دارد و بسیار باهوش و حسّاس و پر از حرارت و جوش است و عربی و فارسی را به فصاحت تکلّم می‌کند، ربع ساعتی پذیرایی نمود و از مسائل مربوط به فرهنگ عمومی سخن می‌گفت…» «مولانا ابوالکلام آزاد دعوت کرد که فردابه منزل او برای چای برویم»

او همچنین در رشته‌های ریاضیات، فلسفه، تاریخ جهان و علوم‌پایه بواسطه آموزگاران خصوصی که خانواده‌اش برایش گرفته‌بودند، سررشته داشت.

او هنگامیکه در دادگاه انگلیسی و در برابر قاضی انگلیسی در حال محاکمه بود اینچنین گفت:

آری من گفته‌ام حکومت فعلی ستمگر است. اگر این را نگفته باشم و نگویم، چه بگویم؟ شما بگوئید! به خدا سوگند یاد می‌کنم که در شگفتم که چگونه از من می‌خواهند، اسم چیزها را تغییر دهم و سیاه را سفید قلمداد نمایم!…من مسلمانم، و چون مسلمانم بر من واجب است که استبداد را بکوبم و زشتی آن را برملا نمایم، و بدیهای آن را آشکار کنم…

اینکه از مسلمانی بخواهند از گفتن حق ساکت بماند و بیداد را ستم ننامد درست مانند آن است که از او بخواهند از زندگی اسلامیش دست بکشد در جائی که شما این حق را برای خودتان قائل نیستید که از انسانی بخواهید از دینش برگردد، این حق را هم ندارید از مسلمانی بخواهید که از حق گفتن خود داری نماید و ستم را ستم ننامد زیرا مفهوم این دو یکی است. یک جمله معروف هست که از گاندی نقل شده :”می‌گوید مبارزه خود علیه استعمار انگلیس را از حسین (ع) آموختم که چگونه در برابر استبداد مقاومت کرد. در سال ۱۳۹۳ در جلسه ای که با رئیس بنیاد ابوکلام آزاد داشتم  از او سوال کردم گفت این جمله از ابوکلام است.

یکی از معروفترین آثار او برای ایرانیان تفسیر او از ذوالقرنین است که برای اولین بار ثابت کرد ذو القرنین همان کوروش کبیر است. دکتر عبد المنعم النمر بالاترین مقام دینی (وزیر اوقاف و امور دینی مصر) و بزرگترین چهره اسلام شناس معاصر در مصر که در مجله العرب شماره ۱۸۴ پس از بیان دلایل ابوکلام آزاد و دلایل مفسرین قبلی نتیجه می گیرد که ابوکلام در موردکوروش کبیر و ذوالقرنین استدلالهای منطقی ارایه کرده است. مقاله النمر  مورد توجه جهان عرب قرار گرفت و بارها چاپ و نقد شد. علامه طباطبایی در تفسیر قران خود از نظر ابوکلام آزاد در مورد ذوالقرنین یاد کرده است.

از مکتوبات ابوالکلام برخی در قالب کتاب چاپ شده و انتشار یافته است؛ مانند:

*تفسیر ترجمان القرآن

*هند آزادی گرفت

*غبار خاطر

* تذکره

و برخی نیز به صورت رساله منتشر شده است که از آن دسته می‌توان به «البصائر»، «تحصیل السعادتین»، «البرهان»، «القول الثابت»، «الدین الخالص» و … اشاره کرد.

ابوکلام آزاد امروزه نیز در میان مردم هندوستان بخصوص مسلمانان و شیعیان اعتبار و احترام دارد آرامگاه او در کنار مسجد جامع دهلی است. او عموی بزرگ عامر خان هنرپیشه سرشناس هندی و عموی خدیجه هبه الله وزیر امور اقلیت ها می باشد.

روز ۱۱ نوامبر ۲۰ آبان زادروز تولد او در هند بنام روز ملی آموزش نام گذاری شده و دانش آموزان و دانشجویان در این روز مراسم یاد بود برگزار می کنند. امسال برای اولین بار گروهی از دانش آموزان و ایرانیان مقیم دهلی  در مراسم حضور یافتند.

گاندی در مورد او گفته است: او افلاطون و ارسطو و فیثاغورث هندوستان است.

جواهر لعل نهرو در مورد او گفته است :  ابوالکلام امپراتور آموزش و علم و میر کاروان هندوستان است.

مولانا و فلسفه او

روزنامه پایونیر مقاله ای را تحت عنوان «مولانا و فلسفه او» به چاپ رسانده است. نویسنده این مقاله آقای جی.اس.راجپوت است. نامبرده یکی از کارشناسان حوزه آموزشی می باشد و در گذشته رئیس شورای ملی تربیت و پژوهش آموزشی دولت مرکزی research and training) (national council of educationalنیز بوده است.

وی نوشته است: رویا این بود که بعد از استقلال، در هند صلح، هماهنگی اجتماعی و آشتی بوجود خواهد آمد. اما برعکس آن انجام شد. الان در این کشور میزان تشنج، تعصب، بی اعتمادی و ناآرامی بیشتر شده است.

روز ملی آموزش باید جهت بررسی عللی که منجر به کاهش کیفت و اکتساب هنر در این کشور شده استفاده شود. بعد از تجزیه این کشور، انتظار از دستگاه دولتی این بود که اصول و رهنمودهایی تدوین شده توسط ماهاتماگاندی را به شدت رعایت خواهد کرد چرا که فقط آن اصول و رهنمودها قادر به تضمین احترام به تنوع و پیوستگی اجتماعی و مذهبی بود.

عمومی کردن آموزش کلید اصلی بود. هند به آموزشی نیاز می داشت که در فرهنگ این کشور ریشه داشته و متعهد به پیشرفت بود. رهبران بزرگی که همکار ماهاتما گاندی بودند اهمیت تضمین بهترین ویژگی های سنت های هندی را درک نمودند. احترام برابر به همه مذاهب و عقاید و روشهای متنوع شامل این ویژگی ها بوده است. آن دسته از مسلمانان که حاضر به رفتن به پاکستان نبوده نسبت به هند و سنت اتحاد مبنی بر تنوع این کشور عشق و علاقه داشته اند. مولانا ابوالکلام آزاد که یکی از رهبران دوران جنبش استقلال هند و یکی از محققان بزرگ و سطح بین المللی در حوزه مذهبی و روحانی بود می گفت«در تمام عصرهای گذشته پذیرش اتحاد مبنی بر تنوع شعار هند بوده است. روح این اصول تساهل و اغماض می باشد که در آن اختلاف نظر پذیرفته و به آن احترام گذاشته می شود. ذهن هند همیشه معتقد بوده است که حقیقت دارای چند چهره می باشد و درگیری و تنفر فقط در صورتی بوجود می آید که برخی ها ادعا می کنند که فقط آنان برخوردار از حق انحصاری بر حقیقت و فضیلت می باشند.» تعجب آور است که چرا هند به چنین نظرات مولانا توجه نه کرده است که شخصاً تلاش کرد همه تنوع کامل هند را به مفهوم واقعی آن درک کنند. تلاش مولانا این بود که هند باید متشکل از کسانی باشد که نسبت به میراث خود احساس افتخار داشته باشند اما بطور همزمان نسبت به پذیرفتن هر چیزی که به رشد و توسعه هند و مردم این کشور کمک کند آمادگی داشته باشند. گاهی اوقات فقط یک جمله یا اظهارات کوتاه یک رهبر کل شخصیت او را منعکس می کند. اینجا نمونه ای از آن وجود دارد. وی در سال ۱۹۴۰ طی سخنرانی خود بعنوان رئیس کنگره در اجلاس سالانه این حزب گفت،« من جزء این اتحاد غیرقابل تجزیه یعنی ملیت هندی هستم. من برای این تشکیلات باشکوه ناگزیر هستم و بدون من این ساختمان مجلل هند ناقص است. من عامل لازمی هستم که با استفاده از آن هند تشکیل شده است و هیچ موقع نمی توانم از این حق خود صرفنظر کنم.» متاسفانه هند تجزیه شد اما مولانا بر نظرات خود پابرجا ماند. وی بعنوان نخستین وزیر آموزش این کشور منصوب شد.

لازم  است که هر سال در تاریخ ۱۱ نوامبر علاوه بر جشن روز ملی آموزش، اهمیت نظرات مولانا در عصر کنونی نیز مورد بررسی کامل قرار بگیرد و بین طراحان و مجریان سیاست دولت نیز مورد مباحثه قرار بگیرد. آموزش، در شکل کنونی آن، حتماً از جسم، ذهن و روحیه یک فرد، بهترین محصول را تولید نمی آورد.

هند، طی بالغ بر شش دهه گذشته دستاوردهای زیادی در حوزه پیشرفت و توسعه داشته است. این دستاوردها شامل این تصور در سطح بین المللی نیز است که هند کشوری است جوان که می تواند برای کشورهای دارای جوامع پیر  نیروی ماهر کار را تأمین کند. هند امروز، در مقایسه با عصر مولانا، بسیار باسواد، مدرن و نگاه به جلو شده است. اما جنبه دیگری نیز وجود دارد. ما امروز در هند، در مقایسه با پنجاه سال پیش، دارای تشنج، تعصب، بی اعتمادی و ناآرامی بیشتری هستیم. رویا این بود که بعد از استقلال در هند وضعیت تغییر کندو در این کشور صلح بیشتر، همگرایی گسترده اجتماعی، آشتی فزاینده مذهبی، اعتماد دوجانبه و توزیع مساوی میوه های پیشرفت و توسعه بوجود خواهد آمد. بدیهی است که طی این مدت اشتباهی صورت گرفته است. لازم است آن اشتباه مورد بررسی قرار بگیرد و برای بهبود وضعیت اقدامات مصلحانه انجام شود.

آیا مولانا درک کرده بود که در آینده چه تحولات منفی رخ خواهد داد؟ برخی از نمونه ها نشان می دهد که وی یک رهبر دوراندیش بود که هند را فهمیده و در جنبش استقلال این کشور سهم موثری داشته و در تغییر هند به کشوری باسواد و دارای جامعه ای مبتنی بر ارزش نیز کمک کرده است. مولانا طی سخنرانی در جمع روسای دانشگاه های هند در تاریخ سوم نوامبر۱۹۵۱ در دهلی گفت،« اساس زندگی ما هنوزهم کشاورزی است و اکثریت عمده مردم ما هنوزهم جهت امرار معاش بر کشاورزی تکیه دارند. اما فارغ التحصیلان دانشگاه های ما می توانند هر کاری را انجام دهند اما نمی توانند کشاورز شوند.» حتی در عصر جهان گرایی تعدادزیادی از مردم هند همچنان بر کشاورزی تکیه دارند اما کشاورزی دائماً نادیده گرفته شده است. نرخ رشد در این بخش بسیار پائین است. نتیجه این است که افراد جوان به سوی شهرها مهاجرت می کنند و گاهی اوقات وادار به داشتن زندگی بدتری می شوند. اما اگر کشاورزی مورد حمایت مطلوبی قرار می گرفت این افراد می توانستد زندگی بهتری داشته باشند. مولانا پیشنهاد نموده بود که در برنامه های درسی مدارس کشور کشاورزی باید مورد توجه بیشتری قرار بگیرد و در دانشگاه ها نیز آموزش کشاورزی شروع شود. وی گفته بود،« مدارس و دبیرستان ها در مناطق روستایی و نیمه روستایی از همه دانش آموزان متعلق به هر رشته تحصیلی بخواهند که قسمتی از برنامه درسی خود را با کار کشاورزی اختصاص دهند. من پیشنهاد می کنم که از مدارس و دبیرستان ها در شهرهای بزرگ و کوچک خواسته شود که روستاها را به فرزندی بپذیرند و دانش آموزان باید در برنامه های بازسازی کامل زندگی روستایی مشارکت داشته باشند.»

مولانا طی سخنرانی به هنگام افتتاح کنفرانسی در موضوع «نظریه انسان و فلسفه آموزش در شرق و غرب» در دهلی نو در تاریخ ۱۳ دسامبر ۱۹۵۱ نیز مطالب خوبی اظهار داشت. وی گفت، «یونانیان با موضوع انسان از یک زاویه خارجی برخورد می کنند لذا ما می بینیم که فلسفه یونانی از زمان قدیم توجه بیشتری را بجای این نکته که انسان چیست به این نکته متمرکز نموده است که انسان چه کار می کند.»

 

 

ذوالقرنین شخصیتی که ۱۴ قرن علمای اسلام در مورد او سَردرگُم بودند و ابوکلام آزاد راز او را کشف کرد.

president of India-attends-national-education-day-celebrations

زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود.

jeld ketab hekmat .ajam

ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود

وین بحث با ثلاثه غساله می‌رود

می ده که نوعروس چمن حد حسن یافت

کار این زمان ز صنعت دلاله می‌رود

شکرشکن شوند همه طوطیان هند

زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود

طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر

کاین طفل یک شبه ره یک ساله می‌رود

آن چشم جادوانه عابدفریب بین

کش کاروان سحر ز دنباله می‌رود

از ره مرو به عشوه دنیا که این عجوز

مکاره می‌نشیند و محتاله می‌رود

باد بهار می‌وزد از گلستان شاه

و از ژاله باده در قدح لاله می‌رود

حافظ ز شوق مجلس سلطان غیاث دین

غافل مشو که کار تو از ناله می‌رود.

فرهنگ ایران و تأثیر آن در شبه‌قارّه هند

هرچه اقتدار یک فرهنگ بیشتر باشد تأثیر آن در سایر کشورها و آفاق و اقطار بیشتر خواهد بود. فرهنگ‌ها به چشمه‌های جوشانی می‌مانند که در یک جا محدود نمی‌مانند و بسته به قوت و قدرتشان تا سرزمین‌های دور گسترش پیدا می‌کنند.

فرهنگ ایران و تأثیر آن در شبه‌قارّه هند

هرچه اقتدار یک فرهنگ بیشتر باشد تأثیر آن در سایر کشورها و آفاق و اقطار بیشتر خواهد بود. فرهنگ‌ها به چشمه‌های جوشانی می‌مانند که در یک جا محدود نمی‌مانند و بسته به قوت و قدرتشان تا سرزمین‌های دور گسترش پیدا می‌کنند. فرهنگ ایران نیز چنین قدرت و قابلیتی داشته است. یکی از سرزمین‌ها و قلمروهایی که از دیرباز میدان حضور فرهنگ ایران بوده شبه قاره هند است. ما، در بحثی فشرده، می‌خواهیم فرهنگ ایران را در آینه بزرگ شبه قاره هند تماشا کنیم. می‌خواهیم خودمان را در آینه دیگران ببینیم. کاری که می‌کنیم شبیه کار کسی است که در چشم طرف مقابلش چشم می‌دوزد و با نگاه در مردمک چشم او تصویر خویش را می‌بیند. ما می‌خواهیم فرهنگ ایران را در هند ببینیم. می‌خواهیم، از راه «دیگری‌شناسی»، «خود‌شناسی» کنیم.فیخته (۱۷۶۲-۱۸۱۴م)، فیلسوف معروف آلمانی، در فلسفه خود نظریه‌ای دارد که با دو تعبیر «من» و «جز من» بیان می‌شود. او می‌گوید: ما برای شناخت خود باید به خود تعیّن بخشیم. تعیّن بخشیدن به خود به‌معنای محدود کردن خود است. محدود کردن خود به‌معنای تعیّن بخشیدن به غیر خود است. بنابراین، شناخت و معرفت احتیاج به دو پایه دارد: «من» و «جز من». «من» هنگامی می‌تواند خود را بشناسد که با «جز من» روبه‌رو شود. در فلسفه فیخته، «من» و «جز من» دو روی یک سکّه‌اند و لازم و ملزوم یکدیگرند. «من»، تا وقتی که به خود پی نبرده باشد و خود را برننهاده باشد، وجود ندارد و زمانی «هست» می‌شود که به خود پی برده باشد؛ پی بردن به خود به‌معنای این است که «جز من» را برابر خود نهاده باشد. این «برنهاد» و «برابرنهادِ» من و جز من اساس فلسفه فیخته است و همان مفهومی است که در فلسفه هگل هم دیده می‌شود. ما نیز در اینجا می‌خواهیم خود را از طریق شناخته دیگری بشناسیم و این «دیگری» در بحث امروز ما فرهنگ و تمدن شبه قاره است.در همین آغاز سخن، چند ملاحظه را باید ذکر کرد:

۱. مراد ما، از شبه قاره، هند و پاکستان و بنگلادش امروز است. وقتی می‌گوییم «شبه قاره» و حتی وقتی می‌گوییم «هند» مرادمان مجموع این سه سرزمین است و، اگرچه امروز هند منحصراً به بخش اعظمِ آن قلمرو اطلاق می‌شود، ما اصطلاح تاریخی را مراد می‌کنیم.

۲. اگرچه بحث ما اختصاص به تأثیر فرهنگ ایران در شبه قاره دارد، نباید فراموش کنیم که فرهنگ شبه قاره هم در فرهنگ ایران تأثیر کرده و این تأثیر دوسویه و متقابل بوده است. تأثیری که فرهنگ شبه قاره در ایران نهاده احتیاج به بحثی مستقل دارد و در اینجا فقط برای آنکه اشاره‌ای کرده باشیم از کتاب کلیله و دمنه و بازی شطرنج و کتاب سند هند (در ریاضیات و نجوم) و کتاب التحقیق ما للهند ابوریحان بیرونی (در مردم‌شناسی هند) نام می‌بریم و اشاره‌ای می‌کنیم به اینکه بیرونی، در حدود هزار سال پیش، چهل سال از عمر خود را به پژوهش در فرهنگ و تمدن هند اختصاص داد و در فهرستی که از آثار خود به دست داده می‌بینیم که، از میان صد کتابی که او نوشته است، ۲۷ عنوان به هند مربوط می‌شود. نیز اشاره می‌کنیم به کتاب جوگ بسشت که آن را میرفندرسکی (۹۷۰-۱۰۵۰ق) از سانسکریت به فارسی ترجمه کرد.

ارقام هندی نیز، که همان ارقام عربی (۱ و ۲ و ۳ و…) است و ما همه می‌شناسیم، از طریق ایران و کشورهای اسلامی به اروپا رفته است. لغات فراوان سانسکریت در زبان فارسی را هم در بررسی این رابطه دوسویه نباید از یاد برد. نمونه‌های دیگر نیز بسیار است که هر یک نشانه و دلیلی است بر تأثیر فرهنگ و تمدن شبه قاره در فرهنگ و تمدن ما.

۳. در طول تاریخ ایران، خصوصاً در دوران اسلامی، هند میدان وسیع سیاحت و تجارت و دانش‌اندوزی و ارائه فضل و علم و هنر برای ایرانیان بوده است. اگر بخواهیم جایگاه هند را برای دانشمندان و اهل فکر و ادب در ایران گذشته تصوّر و تصویر کنیم، از یک جهت، می‌توانیم هند را به دنیای غرب برای امروز کشورهایی نظیر ایران تشبیه کنیم؛ یعنی همچنان‌که امروزه علما و خواص برای علم‌آموزی یا مقاصد دیگر به فکر سفر به کشورهای غربی‌ می‌افتند، در گذشته، به فکر سفر به هند می‌افتادند.رفتن به هند چندان شوق‌انگیز بوده که شاعری مانند فیّاض لاهیجی می‌گوید:

حبّذا هند کعبه حاجات
هرکه شد مستطیع فضل و هنر
    

خاصه یاران عافیت‌جو را
رفتن هند واجب است او را
 

این نمونه‌ای است از توجه و گرایشی که در میان ایرانیان فرهیخته به هند وجود داشته است. در این «تشبیه هند به غرب» باید توجه داشت که یک تفاوت بسیار مهم و اساسی میانِ مهاجرت یا سفر کردنِ دانشمندان و علما و هنرمندان و روشنفکران گذشته ما به هند و رفتن دانشجویان و استادان ما به دنیای غرب وجود داشته و آن این است که در آن زمان که ایرانیان به هند می‌رفتند، دو تمدن «ایرانی» و «هندی» هم‌سنگ و هم‌تراز و همتای یکدیگر بودند و یکی بر دیگری تفوّق و حتی ادّعای غلبه نداشت. اوج این رفت‌و‌آمدها، که در دوران صفویه ایران و گورکانیان هند است، دورانی است که آن دو قدرتْ دو قدرت متوازن‌اند و هیچ‌یک از بالا به دیگری نگاه نمی‌کند. دو فرهنگ از نظر معنوی همگون‌اند و ارزش‌های یکی نزد دیگری خوار انگاشته نمی‌شود. مناسبات دو دربار و دو کشور و دو ملت به نحوی بوده که پادشاهی مانند همایون وقتی‌که در هند دستش از سلطنت کوتاه می‌شود به دربار شاه طهماسب صفوی پناه می‌آورد و شاه طهماسب نیز دوازده‌هزار سپاهی قزلباش را با او همراه می‌کند و او را به هند برمی‌گرداند و کمک می‌کند که او دوباره به سلطنت برسد. حتی همایون در مدتی که در ایران بوده خود به تعلیم خوشنویسی و زبان فارسی و شعر در دربار صفوی اشتغال داشته و با خود جمع کثیری از هنرمندان را به هند ‌برده و شاه طهماسب هم از او درخواست‌هایی کرده که همه آنها به گسترش فرهنگ ایران در هند منتهی می‌شده است.

پیشینه روابط ایران و هند

در حدود سال ۱۵۰۰قبل از میلاد مسیح، یعنی ۳۵۰۰سال پیش، اقوامی که در آسیای مرکزی در منطقه خزر و قفقاز بودند و به آریایی موسوم بودند، از شمال به جنوب سرازیر شدند. بخشی از این اقوام در ایران ماندند و «ایرانی» نام گرفتند و بخشی از آنها جنوبی‌تر شدند و به سند رفتند و «آریایی‌های هند» شدند. بنابراین می‌توان گفت که ریشه‌های عمیق هند و ایران در اعماق تاریخ یکی است و، به تعبیری، ما با بسیاری از مردم شبه قاره از نظر تاریخی و نژادی پسرعموییم.

در طول تاریخ طولانی مناسبات ایران و هند، مهاجرت‌های گوناگونی صورت گرفته و عده زیادی از ایرانیان به مناسبت‌های مختلف به هند مهاجرت کرده‌اند. یکی از این مهاجرت‌ها مهاجرت جمعی از زرتشیان بعد از آمدن اسلام به ایران است. زرتشتیان سه دسته شدند: عده زیادی مسلمان شدند، عده‌ای مسلمان نشدند و در ایران ماندند و جزیه پرداخت کردند، و عده‌ای هم ترجیح دادند که از ایران مهاجرت کنند و به کشورهایی مانند هند و چین بروند. جمع قابل توجهی از زرتشتیان ایران، در حدود قرن ۸میلادی، از ایران به هند مهاجرت کردند و به شهری از ایالات گجرات هند به نام «سنجان» وارد شدند و از آنجا به شهرهای دیگر در همان ایالت و به دیگر نقاط هند رفتند.۳از آن دوره، پنج کتیبه به زبان پهلوی در هند باقی مانده که خطوط پهلوی دوتای آنها هنوز هم قابل خواندن است. این زرتشتیانِ مهاجر به هند را «پارسیان» می‌نامند که برای خود تاریخی طولانی دارند. امروزه پارسیان در هند اقلیتی مؤثرند و در شهرهای بزرگی مانند بمبئی آثار حضور علمی و اقتصادی آنها معروف و مشهود است.

در دوره اسلامی نیز کوچ‌ها و مهاجرت‌های متعددی از ایران به هند صورت گرفته است. دسته‌ای از این مهاجرت‌ها به‌سبب جنگ‌ها و فتوحات بوده و دسته‌ای هم ناشی از اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی. در فتح هند توسط محمد ابن قاسم در صدر اسلام، وقتی که وی سند را فتح کرد و دروازه هند را به روی مسلمانان گشود، مسلمان‌هایی از همه مناطق اسلامی از جمله ایران به‌صورت یک مهاجرت دسته‌جمعی وارد هند شدند. این مهاجرت به ضرورت و اقتضای فتح هند بود زیرا پس از هر فتحی عده‌ای برای اداره فتوحات به سرزمین فتح‌شده مهاجرت می‌کنند. مهاجرت دوم در اواخر قرن چهارم صورت گرفت. وقتی‌که سبکتکین، پدر سلطان محمود، و خود سلطان محمود غزنوی از خراسان به سمت هند حرکت کردند و در جنگ‌های طولانی بخش‌های وسیعی از هند را به تصرف درآوردند، توانستند بعد از چند دهه حکومتی مانند حکومت غوریان در هند تأسیس کنند. با فتح بخش‌هایی از هند توسط محمود غزنوی خیل عظیمی از ایرانیان به هند رفتند. سفر ابوریحان بیرونی نتیجه همین فتوحات سلطان محمود در هند است. از اتفاقات دیگری که سبب شد تا عده زیادی از ایرانیان به هند مهاجرت دسته‌جمعی کنند حمله مغول و حمله تیمور به ایران بود. بر اثر حمله تیمور، به‌طور مثال، هفتصد نفر از سادات همدان در یک مرحله و ده سال بعد از آن سیصد نفر دیگر از همانان به زعامت و ریاست میرسیدعلی همدانی از همدان به کشمیر رفتند. میرسیدعلی «امیرالامراء» و در واقع همه‌کاره کشمیر بود و او را در کشمیر «امیرکبیر» لقب داده بودند. او را به «علی ثانی» نیز ملقب کرده‌اند. علامه اقبال لاهوری درباره میرسیدعلی گفته است:

آفرید آن مرد ایران صغیر
خطه را آن شاه دریا‌آستین
    

با هنرهای غریب و دلپذیر
داد علم و صنعت و تهذیب ودین
 

این یکی از نتایج مهاجرت‌هایی است که در دوره تیمور صورت گرفته است. در دوران صفویه ما شاهد مهاجرت‌هایی هستیم که ناشی از اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران است. دوران صفویه دوران ثبات و امنیت و رشد علم و دین فرهنگ و تمدن در ایران بوده است. با این همه، برخی نیز آن اوضاع و احوال حاکم بر دوران صفوی را نمی‌پسندیدند. اینان اغلب مهاجرت‌های دسته‌جمعی به هند کرده‌اند. گاهی این مهاجرت‌ها ناشی از نارضایتی آنان از زندگی در ایران بوده و گاهی به امید دست یافتن به زندگی بهتر در هند. به هر حال، سبب این کوچ‌ها نوعی رانده شدن از سویی و خوانده شدن از سوی دیگر بوده است. در سلسله‌های پادشاهان مسلمان هند، امیران و پادشاهان فارسی‌زبان و فارسی‌دان با رونقی که دربارهای آنان داشته به شاعران احترام فراوان می‌گذاشتند. در دربار جلال‌الدین اکبر، شاه بزرگ سلسله گورکانی، فقط ۱۵۰شاعر فارسی‌گو حاضر بوده‌اند که این همه حاکی از توجهی است که به شاعران و نویسندگان و هنرمندان می‌شده است. البته جماعات مهاجر، جز طبقه شاعران، از گروه‌های دیگر، خصوصاً صوفیه و عرفا، نیز بوده‌اند. در احوال حافظ می‌خوانیم که شاه محمود دکنی از حافظ دعوت کرد تا به هند سفر کند و حافظ نیز تا جزیره هرمز رفت اما از سفر منصرف شد و به شیراز باز گشت.

آثار حضور ایرانیان را در هند به صورت‌های مختلف می‌توان دید. سلاطین مسلمان و حتی ایرانی‌الاصلْ سلسله‌های بزرگ حکومتی در نقاط مختلف هند یا حکومت‌های سراسری در هند تشکیل دادند. مورخان ۳۲سلسله حکومتی مسلمان را در هند برشمرده‌اند که بسیاری از آنان ایرانی بوده‌اند. بازرگانان و مردان حکومتی و سپاهیان و نظامیان و سپه‌سالاران و صدراعظم‌ها و امیران و والیان و سیاست‌مداران زیادی نیز از ایران به هند کوچیده‌اند و در آنجا زندگی کرده‌اند و نام بسیاری از آنان در تاریخ‌ها ثبت شده است. پزشکان و فقیهان و قاضیان و دانشمندان و نویسندگان و هنرمندان نیز در طول یک تاریخ طولانی از ایران به هند رفته‌اند. حضور ایرانیان و مخصوصاً مردمان شرق ایران در هند چندان بوده که ابن بطوطه در سفرنامه خود وقتی‌که از هند یاد می‌کند می‌گوید: همه خارجیان را در هندوستان «خراسانی» می‌نامند،از اینجا معلوم می‌شود که حضور خراسانیان در هندوستان چندان زیاد بوده که «خراسانی» به‌معنای «غیر هندی» بوده است. باید توجه داشت که مهاجرت ایرانیان به هند مهاجرتی سازنده بوده، نه ویرانگر. ایرانیان، برخلاف انگلیسی‌ها که در دوران استعمار به هند قدم نهادند، برای استعمار هندیان به هند نرفتند. ایرانیان برای غارت هند و نابود کردن فرهنگ هند به هند نرفتند. آنان به هند رفتند و در همه شئون دینی و معنوی و علمی و فلسفی و فرهنگی و هنری و تمدنی به تمدن هند غنا بخشیدند. درباره ایرانیانی که به هند مهاجرت کرده‌اند کتاب‌ها و مقالات متعددی نوشته شده است.

جلوه‌های فرهنگ ایران در هند

شعر و ادب. یکی از میدان‌های وسیع و شاید وسیع‌ترین میدان حضور ایرانیان در هند عرصه زبان و ادبیات فارسی، به‌ویژه شعرِ فارسی، است. منزلت زبان فارسی در شبه قاره قدیم چیزی است قابل مقایسه با منزلتی که زبان انگلیسی در شبه قاره امروز دارد. همانطور که امروز زبان انگلیسی در شبه قاره زبان رسمی حکومتی و زبان مدرسه‌ها و دادگاه‌هاست و قراردادها را علاوه بر زبان ملی به زبان انگلیسی می‌نویسند و همه اهل علم و فرهنگ و فضل و دانشگاهیان و دانشجویان به خواندن زبان انگلیسی روی می‌آورند، روزگاری نیز زبان فارسی در هند چنین جایگاهی داشته است. در واقع، زبان انگلیسی جانشین زبان فارسی در هند شده است. 

در دوره گورکانیان، که اوج حضور و نفوذ فرهنگ ایران در هند بوده است، زبان فارسی زبان خاندان‌های تربیت‌یافته بوده و دانستن آن نشانه فرهیختگی و تجدّد محسوب می‌شده است. درباریان با یکدیگر به زبان فارسی صحبت می‌کردند و سلاطینی، مانند بابر، خود به زبان فارسی شعر می‌گفتند. شمار شاعرانی که از ایران به هند رفته‌اند، بدون اغراق، چندین هزار نفر بوده است. از هر شهری از ایران شاعرانی داشته‌ایم که به هند رفته بوده‌ و در آنجا شهرت پیدا کرده بودند و در آنجا محترم بودند. کسانی چون عرفی شیرازی، صائب تبریزی یا اصفهانی، کلیم کاشانی یا همدانی، طالب آملی، نظیری نیشابوری، قدسی مشهدی، غزالی مشهدی، سلیم تهرانی، شاپور تهرانی، صیدی تهرانی، حزین لاهیجی، دیگران. تقریباً از هر شهر مهم و آباد ایران ده‌ها شاعر به هند رفته‌اند. این شاعران در آن سرزمین سبکی در شعر به‌وجود آورده‌اند که به «سبک هندی» معروف است و هنوز هم هواخواهانی دارد و آثارش حتی در شعر امروز ایران هم محسوس است. غیر از شاعران ایرانی که به هند سفر کرده‌اند در خود هند شاعران هندی‌الاصل فارسی‌گوی درجه اول و بزرگی به‌ظهور رسیده‌اند که از میان آنان باید به امیرخسرو دهلوی، فیضی دکنی، غنی کشمیری، غالب دهلوی، بیدل دهلوی، و اقبال لاهوری اشاره کنیم که هریک از اینان برای خود عظمتی دارند. از بیدل دهلوی یکصدهزار بیت شعر به‌جا مانده است. ما می‌دانیم که کتاب‌های مفصّلی چون شاهنامه فردوسی و مثنوی مولوی هر یک حدوداً شامل ۲۵تا ۳۰هزار بیت است، اما از بیدل چهار برابر آنان شعر به‌جا مانده است.

 شاعر دیگر اقبال لاهوری است. در اینجا مناسب است غزلی از بیدل و غزلی از اقبال را شاهد بیاوریم تا گواه این مدعا باشند که زبان و ادب فارسی در هند به پایه و منزلتی والا و بالا رسیده بوده است. ذکر این نکته هم بر شگفتی ما خواهد افزود که زبان مادری این دو شاعر فارسی نبوده است.

بیدل می‌گوید:

چنین کشته حسرت کیستم من؟
نه شادم، نه محزون، نه خاکم، نه گردون
نه خاک‌آستانم، نه چرخ‌آشیانم
اگر فانی‌ام، چیست این شور هستی؟
بناز ای تخیل! ببال ای توهّم!
هوایی در آتش فکنده‌ست نعلم
نوایی ندارم، نفس می‌شمارم
بخندید ای قدردانان فرصت!
در این غمکده کس ممیراد، یا رب!
جهان، گو به سامان هستی بنازد
به این یک نفس عمر موهوم بیدل!
    

که چون آتش از سوختن زیستم من
نه لفظم، ‌نه مضمون، چه معنیستم من؟
پَری می‌فشانم، کجاییستم من؟
وگر باقی‌ام، از چه فانیستم من؟
که هستی گمان دارم و نیستم من
اگر خاک گردم، نمی‌ایستم من
اگر ساز عبرت نی‌ام، چیستم من؟
که یک خنده بر خویش نگریستم من
به مرگی که بی دوستان زیستم من
کمالم همین بس که من نیستم من
فنا تهمت شخص باقیستم من
 

این یکی از ساده‌ترین غزل‌های بیدل است.
غزل دیگر غزلی است که در آرامگاه اقبال به زبان فارسی روی سنگ مرمر درخشان در لاهور حک شده است. اقبال می‌گوید:
دم مرا صفت باد فرودین کردند
نمود لاله صحرانشین ز خونابم
بلندبال چنانم که بر سپهر برین
فروغ آدم خاکی ز تازه‌کاری‌هاست
چراغ خویش برافروختم که دست کلیم
در آ به‌سجده و یاری ز خسروان مطلب
    

گیاه را ز سرشکم چو یاسمین کردند
چنان‌که باده لعلی به ساتگین کردند
هزار بار مرا نوریان کمین کردند
مه و ستاره کنند آنچه پیش از این کردند
 در این زمانه نهان زیر آستین کردند
که روز فقر نیاکان ما چنین کردند
 
اینها فقط دو نمونه از هزاران هزار شعر فارسی در هند است که نتیجه تأثیر فرهنگ ایران از طریق زبان فارسی در آن سرزمین است. از نتایجِ دیگرِ حضور زبان فارسی در هند کل‌گیری زبانی به نام «اردو» ‌ست که می‌توان گفت در دامان زبان فارسی زاده شده است. زبان اردو نتیجه اشتراک زبان فارسی و زبان‌های محلی هند است و به قول دکتر تاراچند اردو میراث مشترک هندوان و مسلمانان است.

دین و مذهب. بخش دیگر از تأثیر فرهنگ ایران در هند به گسترش دین اسلام و تشیع مربوط می‌شود. بسیاری از دانشمندان بزرگ و علمای دین، چه پیش از صفویه و چه پس از آن، از ایران به هند رفته‌اند و در آنجا برای گسترش اسلام تلاش کرده‌اند و بسیاری از مردم هند به همّت آنان اسلام آورده‌اند. این دانشمندان کتاب می‌نوشتند و تألیف و ترجمه می‌کردند و درس می‌دادند و مسجد می‌ساختند و معنویت و توحید را در هند گسترش می‌دادند.

عرفان و تصوّف. جلوه دیگری از حضور معنوی ایرانیان در هند به عرفان و تصوف مربوط می‌شود. اصولاً میان روح هندی و تعالیم هندوان از یک‌سو و معارف عرفانی و صوفیانه از سوی دیگر نوعی سنخیت و سازگاری وجود دارد. هندیان معانی بلند اشعار شاعران عارف ما را خیلی خوب درک می‌کردند. گویی این دو ملت، از نظر معنوی و عرفانی، افق واحدی پیش چشم داشته‌اند؛ یکی در هند به زبان سانسکریت یا هندو و دیگری در ایران به زبان فارسی یا عربی. گفته‌اند در قرن ۱۴میلادی نزدیک به دوهزار خانقاه فقط در دهلی و اطراف دهلی وجود داشته است.می‌توان ادعا کرد که اسلام در شرق آسیا با زبان فارسی گسترش یافته است؛ یعنی همانطورکه اسلام با زبان عربی وارد ایران شد با زبان فارسی نیز وارد شبه قاره شد و گسترش شرقی اسلام بیش از آنکه با زبان عربی بوده باشد از طریق زبان فارسی بوده است. ذائقه و فکر هندی اسلام را در زبان و بیان فارسی و به‌ویژه در شعر و نثر صوفیانه و عرفانی فارسی می‌پسندید.

علم. بخش دیگری که به جلوه حضور ایران در هند مربوط می‌شود دادوستدهای علمی است که بین ایران و هند برقرار بوده است. در گذشته، هم ایرانیان از دانش هندی استفاده می کردند و منابع هندی را به عربی و فارسی ترجمه می‌کردند و هم دانشمندان ایرانی به هند می‌رفتند. پزشکان ایرانی به هند سفر می‌کردند و در دربارهای هند از مهارت و دانش آنان استفاده می‌شد. از بزرگانی مانند حکیم ابوالفتح گیلانی، حکیم لطف‌الله گیلانی، حکیم عین‌الملک شیرازی، حکیم مسیح‌الملک شیرازی، حکیم علی گیلانی، و دیگران در کتاب‌های تاریخ هند نام برده‌اند.

معماری. جنبه دیگر معماری هندی است که به وضوح از معماری ایرانی تأثیر پذیرفته است. تأثیر معماری ایران را در مهماری هند حتی از آثار به‌جامانده از دوران قبل از اسلام می‌توان دید. گفته‌اند که ستون‌ها و سنگ‌نوشته‌های دوران آشوکا، از شاهان باستانی هند، تقلید آشکاری از نمونه‌های معماری زمان هخامنشیان در دوران اسلامی است. بسیاری از مسجدها و کاخ‌ها و قلعه‌ها و آرامگاه‌ها به سبک ایرانی ولی با چاشنی معماری هندی ساخته شده‌اند. بهترین نمونه برای کشف شباهت معماری ایرانی و هندی و تصدیق تأثیر معماری ایران در هند بنای «تاج‌محل» است، تاج‌محل نماد فرهنگ و تمدن هند است. در هر جای جهان که بخواهند هند را معرفی کنند کافی است که نام تاج‌محل برده شود و تصویر این بنا نشان داده شود. همه گردشگرانی که به هند سفر می‌کنند حتماً به آگرا می‌روند و بر خود واجب می‌دانند که تاج‌محل را از نزدیک ببینند. این بنای زیبا و تحسین‌برانگیز مانند مرواریدی در مهتاب می‌درخشد. حوض‌ها و گنبد و ساختمان و ستون‌ها، همه، شبیه معماری صفویه و معماری ایرانی است. درباره کلیات و جزئیات این بنای بزرگ و باشکوه کتاب‌ها و مقالات فراوان و مفصلی نوشته‌اند.۷این آرامگاه به فرمان شاه جهان، پادشاه گورکانی، برای همسرش، که ارجمندبانو نام داشته و به ممتازمحل ملقب بوده، ساخته شده است. این بانو که برای شوهر پادشاه خود چهارده فرزند به دنیا آورده بوده نزد او به اندازه‌ای عزیز بوده که شاه جهان چنین بنایی را به‌عنوان آرامگاه او ساخته است. ممتازمحل، ملکه‌ای که در تاج‌محل مدفون است، نوه پسری غیاث بیک اعتمادالدوله تهرانی است که از قزوین به هند رفته و در دربار اکبر صدرالعظم شده است. محققی مانند هرمان گوئتس، که دکتری فلسفه از دانشگاه مونیخ دارد و ۲۴سال در هند زندگی کرده و مدیر موزه‌های هند بوده، در کتاب میراث ایران۸می‌گوید که دو معمار ایرانی مقیم پنجاب این بنا را ساخته‌اند: استاد احمد معمار لاهوری و برادر او استاد حمید لاهوری.

از نمونه‌های فراوان دیگر در معماری هند باید به باغ شالیمار اشاره کرد. در هند، ساختن باغ‌هایی به سبک باغ‌های ایرانی (شبیه باغ فین) معمول و مرسوم بوده است. هم در هند و هم در پاکستان امروز، نمونه‌هایی از این باغ‌ها موجود است.یکی از این باغ‌ها باغ شالیمار (در لاهور) است که از جاذبه‌های معروف پاکستان است و باغی کاملاً ایرانی است. تأثیر هنر و معماری ایران در این باغ به‌وضوح مشاهده می‌شود. نمونه‌های دیگر معماری قلعه‌هاست که برخی از آنها بیننده را به یاد ارگ بم در ایران می‌اندازند. اگر از بعضی آثار معماری هندی تصویر تهیه شود و به بیننده گفته نشود که این اثر در کجای جهان است، بعید است که بیننده بتواند به‌راحتی تشخیص بدهد که آن اثر در ایران نیست. حتی فرشی که امروز مردم پاکستان زیر پا می‌گسترند با فر‌ش‌های ایرانی تفاوتی نمی‌کند.

نقاشی و خوشنویسی و موسیقی. نقاشی ایرانی نیز در نقاشی هندی بسیار تأثیر کرده است. نقاشان بزرگی از ایران به هند رفته‌ و آثار فراوانی ترسیم کرده‌اند. در موزه‌ها و نگارخانه‌ها و نمایشگاه‌ها، گاه، آثاری از هند مشاهده می‌شود که هیچ تفاوتی با نگارگری‌های ایرانی ندارند. در نقاشی، ‌ نقاشانی از مکتب هرات به هند رفتند. عده‌ای از شاگردان کمال‌الدین بهزاد نیز به هند رفتند. حتی خود همایون در دربار ایران نقاشی آموخت. در دربار اکبر کتابی زیر نظر هنرمندان و نقاشان ایرانی طراحی شده است به نام «کتاب حمزه» یا «حمزه‌نامه» که ۱۴۰۰مجلس دارد و عمدتاً نیز کار هنرمند ایرانی، میرسیدعلی تبریزی، است. در خوشنویسی هم وضع به همین‌گونه است. شعر و عرفان و ادبیات با خوشنویسی همزادند. هرجا شعر فارسی و عرفان اسلامی_ایرانی باشد، خوشنویسی هم هست. خوشنویسان مهاجرت‌کرده از ایران به هند فراوان‌اند. در اینجا فقط اشاره‌ای می‌کنیم به مجموعه‌ای از مرقّعات بسیار زیبای خوشنویسان در دربار هند که به آن «مرقّع گلشن» گفته می‌شده و یکی از ذخایر هنری ماست که امروز در ایران نگهداری می‌شود. مرقّع گلشن چندصد صفحه دارد و ظاهراً در زمان نادر به ایران آورده شده است. در میان آثار خوشنویسی فارسی در دوران اسلامی حتماً به مرقّعاتی از شبه قاره بر می‌خوریم که در موزه‌های سراسر جهان (چه در هند، چه در ایران، چه در نیویورک و لندن و پاریس یا حتی کشورهای عربی)، نگهداری می‌شوند. در موسیقی هندی نیز اهل موسیقی اثبات کرده‌اند که در نوع خاصی از موسیقی، که به موسیقی شمال هند معروف است، تأثیر موسیقی ایرانی انکارناپذیر است.

 خاتمه و نتیجه

ما ایرانیان باید، نسبت به عمق و گستره فرهنگ خویش، خودآگاهی پیدا کنیم و بدانیم که ما ملتی چندهزارساله‌ایم که به‌ویژه در طول هزار سال گذشته در یک کشور کهن و بافرهنگ و باتمدن، مانند هند (به معنای اعم کلمه شامل هند و پاکستان و بنگلادش)، این‌گونه حضور و تأثیر داشته‌ایم. فرهنگ ما تا این اندازه زنده و نافذ و مؤثر بوده است. قصد ما در اینجا تحقیق دقیق و جامع در شرح همه ابعاد تأثیر فرهنگ ایران در هند نیست، که این کار دست کم به دانشنامه‌ای چندهزارصفحه‌ای نیاز دارد.اگر بخواهیم راجع به خوشنویسی و اسلام و تشیع و فلسفه و علم و نقاشی و معماری و حتی میناکاری و منبّت‌کاری و فلزکاری و موزائیک‌تراشی و کاشی‌سازی و قالی‌بافی و زری‌دوزی و شال‌بافی و حجّاری و گج‌بری و تذهیب و جواهرسازی و زرگری و… به تفصیل سخن بگوییم، «هفتاد من کاغذ» خواهد شد.

از جلوه‌های دیگر حضور و نفوذ فرهنگ ایران در هند فقط به ذکر سرفصل‌ها اکتفا می‌کنیم: یک جریان جریان فرهنگ‌نویسی فارسی در هند است؛ جریان دیگر تذکره‌نویسی فارسی، یعنی بیان شرح حال شعرا و نمونه هایی از شعر آنان، است؛ دیگری مبحث نسخ خطی موجود در کتابخانه‌های هند است که به تخمین می‌توان حدس زد که تعداد نسخه‌های خطی فارسی در همه کتابخانه‌های شبه قاره از یک میلیون کمتر نباشد. واقعیت دیگر تاریخ‌نگاری به زبان فارسی در هند است تا بدان حد که حتی برخی تاریخ‌های مهم هند را مورخان ایرانی نوشته‌اند و، به هر حال، اگر امروز کسی زبان فارسی نداند نمی‌تواند به تاریخ هند تسلط داشته باشد. آگاهی از تاریخ هند مستلزم تسلط به زبان فارسی است. بخش دیگر ترجمه آثار دینی و ادبی هند از سانسکریت به فارسی است. بخش دیگر ترجمه آثار عربی و ترکی به فارسی است که به‌قلم مترجمان ایرانی در هند ترجمه شده‌اند. در شرح و تفسیرهای عرفانی گفتنی است که در هند فقط بر مثنوی مولوی یکصدوپنجاه شرح نوشته شده که یا هنوز باقی مانده‌اند و یا، اگر از میان رفته‌اند، از آن کتاب‌ها یا آن شارحان در جایی نام برده شده است. به‌نظر می‌رسد در خود ایران نیز این تعداد شرح بر مثنوی نوشته نشده باشد. در حوزه فلسفه در هند، طبق تحقیق اکبر ثبوت، در کتاب فیلسوف شیرازی در هند، فقط بر یکی از کتاب‌های ملاصدرا، به نام شرح الهدایه، هفتاد تعلیقه نوشته شده و بیست رساله نیز در شرح یکی از مباحث آن کتاب در هند تألیف شده است. در هند کسانی بوده‌اند که این کتاب را از حفظ بوده‌اند و خودشان و استادشان و نیز استاد استادشان و استاد استاد استادشان، همه، شرح الهدایه درس می‌داده‌اند. فتح‌الله مجتبایی، که بزرگِ هندشناسان معاصر ایران است، وقتی فهرستی از کتاب‌های ادبیات دینی خود هندوان به فارسی به دست می‌دهد، ۴۵اثر را معرفی می‌کند که از یکی از آنها (راماینه) ۲۴ترجمه به فارسی در دست است.با این همه، اینها فقط بخشی از تأثیر فرهنگ ایران در هند است.

منبع :  دریای پارس parssea

آمارها و مشخصه های فرهنگی – تاریخی و اقتصادی ایران

ايران در رديف کهن ترين تمدن هاي جهان قرار دارد و از طرفی به  خاطر وجود آب و هواي متنوع و چهار فصل مختلف در هریک ار مناطق کشور و جاذبه هاي طبيعي زيبا و متعدد از زیبا ترین و جذاب ترین  مراکز جهانگردي دنيا به حساب مي آيد.

تا کنون تصور می شده که ایران و هند از دوره کوروش بزرگ و داریوش با هند روابط فرهنگی و تمدنی داشته اند اما کشفیات و شواهد باستان شناسی که اخیرا در شمال خراسان و در شهر سوخته و تمدن جیرفت ایران و پیدا شده نشان می دهد که روابط تمدنی ایرانیان و هند بسیار قدیمی تر بوده است.

بعضی اطلاعات کلی ایران

نام بين المللي : ISLAMIC REPUBLIC OF IRAN

نام بین المللی قدیمی تر : پرشیا

مساحت : 1648195 کيلومتر مربع

جمعيت : 75,597,633 نفردر سال 1390

پايتخت : تهران

دين رسمي : اسلام

زبان رسمي : فارسي

واحد پول : ريال

جغرافيا کشور ايران با وسعتي بيش از 1.648.195 کيلومتر مربع (شانزدهمين کشور جهان از نظر مساحت ) در جنوب غربي قاره آسيا واقع شده و جزو کشورهاي خاورميانه است .

حدود 90 درصد از خاك كشور در محدوده فلات ايران واقع شده است. سرزمين ايران بطور كلي كوهستاني و نيمه خشك بوده و ميانگين ارتفاع آن بيش از 1200 متر از سطح درياست. بيش از نيمي از مساحت كشور را كوهها و ارتفاعات، يك چهارم آن را دشت ها و كمتر از يك چهارم ديگر آن را نيز زمين هاي در دست كشت تشكيل مي دهد. پست ترين نقطه داخلي با ارتفاع 56 متر در چاله لوت و بلند ترين آن قله دماوند با ارتفاع 5628 متر در ميان رشته كوه البرز در نزدیکی تهران قرار دارد، در كناره جنوبي درياي خزر ارتفاع زمين 28 متر پايين تر از سطح درياي آزاد مي باشد.

.ايران از شمال به جمهوري ترکمنستان ، درياي خزر ، جمهوري‌هاي آذربايجان و ارمنستان، از مغرب به ترکيه و عراق ، از مشرق به پاکستان و افغانستان و از جنوب به درياي عمان و خليج فارس محدود است و در مجموع محيط پيرامون ايران بالغ بر 8731 کيلومتر است که 2700 کيلومتر آن مرز آبي و 6031 کيلومتر آن مرز زميني است .

– مرتفع‌ترين نقطه ايران : قله دماوند با 5610 متر ارتفاع ، قله دماوند از شهرهای مختلفی قابل دیدن است بخصوص  از تهران – ورامین – پاکدشت و سواحل دریای کاسپین.

– طولاني‌ترين رود : رود کارون با 950 کيلومتر امتداد (تنها رود قابل کشتيراني )

– بزرگ‌ترين درياچه : درياچه اروميه با 4868 کيلومتر مربع وسعت

– بزرگ‌ترين جزيره : جزيره قشم با 1491 کيلومتر مربع وسعت

– حکومت : حکومت ايران، جمهوري اسلامي و روز ملي آن روز بيست و دوم بهمن مي باشد. پايتخت آن شهر تهران است.

براساس تقسيمات کشوري در مردادماه سال 1390 :

– تعداد استانها : 31

– تعداد شهرستانها : 397

– تعداد بخشها : 984

– تعداد شهرها : 1154

– تعداد دهستانها : 2499

پرچم‌:‌ از سه‌ رديف افقي مساوي‌ تشکيل شده که‌ رنگ‌ سبز در بالا، سفيد در وسط‌ و قرمز در پايين‌قرار دارد.

صادرات:‌ نفت، فرش، ميوه، خشکبار (پسته، کشمش، خرما)، پوست‌ و سالامبور، خاويار، محصولات‌پتروشيمي، منسوجات، پوشاک، محصولات صنايع‌ غذايي‌

واردات:‌ ماشين آلات، صنايع‌ فلزي، مواد غذايي‌، دارويي‌، خدمات فني، فرآورده‌هاي شيميايي‌‌ صنايع‌:‌ نفت، پتروشيمي، نساجي‌، سيمان و ساير مصالح‌ ساختماني‌، فرآوري‌ محصولات غذايي‌ (به‌‌خصوص تصفيه قند و روغن‌ کشي)، فلزي ‌

کشاورزي‌:‌ گندم، برنج‌، غلات، چغندر قند، ميوه، دانه‌هاي روغني (پسته، بادام، گردو)، پنبه، محصولات‌لبني، پشم، خاويار ‌

واحد پول :‌ 10 ريال ايراني‌ . 1 تومان‌

حمل و نقل‌ راه آهن‌:‌ : 9796 کيلومتر

طول راههاي کشور :‌ 158000 کيلومتر‌

خطوط لوله‌:‌ فرآوردههاي نفتي : 3900 کيلومتر، گاز طبيعي 4550 کيلومتر

‌بنادر: ‌ آبادان، اهواز، بندر شهيد بهشتي، بندر عباس، بندر انزلي‌، بندر بوشهر، بندر امام خميني،‌بندر ماهشهر، بندر ترکمن، خرمشهر، نوشه

میراث فرهنگی:

Naqshe Rostam in Koh e Mehr the oldest prayer site 

سراسرنمای نقش رستم

– ایران دارای آثار تاریخی بسیار زیبا و دیدنی است

تعدادی از آنها  توسط يونسکو به عنوان  ” ميراث تمدن جهاني ” به رسميت شناخته شده است که مهمترین آنها عبارتند از :

تخت جمشيد (ويرانه هاي پايتخت پرشیا (ايران) در 2500 سال پيش) –  شیراز / مرودشت

ميدان نقش جهان (مجموعه بناهاي مذهبي ، دولتي عهد صفويه ) – مرکز شهر اصفهان

معبد چغازنبيل (شهر سلطنتي عيلامي ها در 3 هزار سال پيش ) – هفت تپه / شوش

تخت سليمان (محوطه باستاني شامل آتشکده آذر گشسب در دوره ساساني) – تکاب آذربايجان غربي

گنبد سلطانيه (بلندترين گنبد جهان ) در شهرستان خدابنده در زنجان

– مهمترين و مشهورترين نقاط تاريخي و ديدني ايران

تهران: پیست اسکی بازی در کوههای تهران دماوند و دیزین – موزه های تهران – کاخ های تهران -بناي شمس العماره و کاخ نیاوران – پارک ملت و جمشیدیه .

مشهد : حرم امام رضا (ع) (هشتمين امام شيعيان جهان ) – آرامگاه فردوسی شاعر حماسه سرای  تاریخ کهن ایران

شیراز: تخت جمشید – ارک – حرم  شاه چراغ – آرامگاه حافظ و سعدی شاعران صوفی و عارف ایران – پاسارگاد (مقبره کورش) و نقش رستم در کوه مهر

 اصفهان: میدان  اصفهان و کاخ های صفویه – مسجد شيخ لطف الله (يکي از شاهکارهاي معماري اسلامي در دوره صفويه ) در

کليساي وانک ( يکي از زيباترين کليساهاي ايران ) سي و سه پل

یزد: آتشکده يزد (بزرگترين و قديمي ترين عبادتگاه زرتشتيان )

بم – ارگ بم (بزرگترين بناي خشتي جهان )

– کرمانشاه : آثار دوره پارسی و ساسانی – طاق بستان (از بناهاي سنگي دوره ساسانيان )  و معبد آناهيتا (معبد سنگي عصر اشکانيان )

لرستان – قلعه فلک الافلاک (قلعه بزرگ نظامي دوره ساسانيان ) همچنین در تبریز-  نیشابور و همدان آثار دیدنی و مناظر طبیعی زیبایی وجود دارد و غار همدان در جهان بی نظیر است.

– مهمترين نقاط طبيعي ديدني ايران نيز عبارتند از:

قله دماوند – شمال شرق تهران-غار علي صدر – همدان – دشت لاله هاي واژگون – دامنه قله دنا – جنگل گلستان – بجنورد- پارک ملی گلستان – استان گلستان – کوير لوت – مرکز ايران – درياچه اروميه – منطقه آذربايجان –  مرداب انزلي – بندر انزلي – دشت لار – کوهپايه دماوند .

– ایران دارای آثار تاریخی بسیار زیبا و دیدنی است. و در موضوعات زیادی دارای رتبه اول است از جمله

دارای:

1-    طولانی ترین و عمیق ترین و  کهن ترین  کاریز /قنات در گناباد

2-     بزرگترین بنای سنگی جهان پرسپلیس

3-    گرمترین نقطه زمین در کویر لوت، شهدادبیشتراز 70 درجه سانتیگراد در روز،

4-    بلندترین برج آجری جهان برج گنبد قابوس.

5-     طولانی ترین غار نمکی جهان جزیره قشم

6-      بزرگترین بافت خشتی جهان در یزد

7-     بزرگترین جزیره غیر مستقل جهان قشم

8-     داغترین چشمه جهان  قینرجه مشکین شهر

9-     پیرترین درخت سرو جهان در ابرکوه

10-       قدیمی ترین پل قابل استفاده در جهان دزفول از 1800 سال قبل

11-       بزرگترین عمارت خشتی جهان.قلعه نارین قلعه در شهر میبد

12-      مرتفع ترین بادگیر جهان  باغ دولت آباد یزد،

13-      پیرترین گونه جانوری زنده دنیا تریوپس (tripos) یا میگوی سه چشم، آذربایجان غربی .

14-      بزرگترین طاق طبیعی جهان. دهانه غار اسپهبد خورشید فیروزکوه

15-      قدیمی ترین سدّ جهان.سدّ کبار در ۲۵ کیلومتری جاده قدیم قم – کاشان

16-      عجیب ترین سیستم آبرسانی جهان سیستم آبرسانی قنات دو طبقه “مون” در اردستان

17-      بزرگترین بازار مسقف جهان بازار سنتی تبریز

18-      تولید کننده نخست تولید زعفران و پسته و زرشک و فرش های نفیس در جهان.

19 – قنات قصبه گناباد یا (کاریز کیخسرو ) طولانی ترین و عمیق ترین و شاید کهن ترین قنات یا کانال زیر زمینی  که در عمق 300 متری زمین و به طول 33 کیلومتر واقع شده است  و حدود سه هزار سال فعال  و زنده است.

ajamGonabadRahn

20 – قدیمی ترین ساعت کاربردی  آبی دنیا ساعت آبی کاریز  زیبد گناباد

– مهمترين موزه های ایران

موزه ايران باستان – تهران

موزه آبگينه و سفالينه – تهران

موزه تاريخ طبيعي – تهران

موزه چهلستون – اصفهان

موزه حمام گنجعلي خان – کرمان

موزه فرش – تهران

مجتمع موزه هاي سعد آباد – تهران

موزه مردم شناسي – تهران

موزه هنرهاي زيبا – تهران

موزه پست – تهران

مادها و پارسها

موزه جواهرات ملي – تهران

موزه هنرهاي معاصر – تهران

مجموعه فرهنگي آزادي – تهران

مزايا و ويژگي‌هاي اقتصاد ايران

  • هجدهمين اقتصاد برتر دنيا

  • رشد مثبت اقتصادي عليرغم تحریم اقتصادي

  • جمعيت جوان و تحصيلکرده

  • غني به لحاظ ذخاير طبيعي

  • زيرساختهاي اقتصادي قوي و گسترده

مزيتها به لحاط ذخاير طبيعي و معدني

  • تنوع درحوزه هاي اقتصادي وغني به لحاظ ذخاير هيدروکربني ونفتي

  • چهارمين توليد کننده نفت در جهان

  • داراي دومين ذخاير گازي جهان

  • حائز رتبه دهم در صنعت توريسم و رتبه پنجم در اکوتوريسم

  • بزرگترين وبيشترين ميزان صنايع در حوزه خاورميانه وشمال آفريقا

  • رتبه هاي چهارم تا دهم دنيا در توليد روي وکبالت

  • حائز رتبه برتر در ذخاير آلومينيوم، منگنز و مس در جهان

  • رتبه چهارم دنيا به لحاظ تنوع توليدات محصولات کشاورزي در جهان

اصلاحات اقتصادي در چارچوب برنامه پنجم

  – 20 ميليارد دلارسرمايه گذاري بخش خصوصي وسرمايه گذران خارجي در صنعت نفت وگاز

  – بهبود نظام تامين سلامت کشور

  – توسعه روابط بين الملل

  خصوصي سازي گسترده

  – 80% از دارايي هاي دولت بايد به بخش خصوصي منتقل شود

  – 40% از اين انتقال از طريق سهام عدالت صورت خوهد پذيرفت

  – 40% از خصوصي سازي فوق نيز ار کانال بازار بورس تهران صورت خواهد پذيرفت

  – دولت کماکان مالکيت 20% از دارايي ها را در دست خواهد داشت

  – حجم کل دارايي ها واموال دولت 120 ميليارد دلار مي باشد

  – از اين ميزان 63 ميليارد دلار طي 5 سال گذشته خصوصي شده است

  – با تکميل روند خصوصي سازي سهم دولت در توليد ناخالص داخلي از 80 % به 40% کاهش خواهد يافت

مزيتهاي قانون سرمايه گذاري

 پوشش هاي تضميني و حمايتي:

  • تضمين پرداخت غرامت در صورت ملي شدن و سلب مالکيت، (ماده 9 قانون)

  • تضمين جبران زيان ناشي از ممنوعيت و يا توقف اجراي موافقتنامه هاي مالي در سرمايه گذاريهاي خارجــي به روش ترتيبـــات قراردادي بر اثر وضع قانون و يا تصميمات دولت، (ماده 17 قانون و ماده 26 آئين نامه )

  • تضمين خريد کالا و خدمات توليدي طرح سرمايه گذاري خارجي در مواردي که دستگاه دولتي خريــدار انحصـــاري و يا عرضه کننــده کــالا و خدمــات توليــدي به قيمت رايانـه اي است. (مـاده 11 آئين نامه)

نهاد متولي: سازمان سرمايه‌گذاري و کمکهاي فني و اقتصادي ايران

چارچوب قانوني: قانون تشويق و حمايت از سرمايه‌گذاري خارجي و ايين‌نامه مربوط به آن

تصویری از کویر ایران

تاریخ کهن ایران.

ایران دارای تمدن حدود 7 هزار ساله است وتقریبا  از 2500 سال قبل تا کنون دارای تاریخ مکتوب و شناسنامه  سالشمار رویدادهای تاریخی است. دو نمونه اط ظروف 7 هزار ساله جیرفت.

دوره اسلامی

ایران در دوره اسلامی نقش بارزی در گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی به سایر مناطق جهان داشته است.

معماری، تذهیب گری و گچ کاری، سنگ نویسی،  هنر خوشنویسی ، صنعت مسگری و روی سازی و کیمیاگری و ترجمه از کارهایی است که ایرانیان آن را به حوزه قلمرو اسلامی وارد کردند.

** ویزا در فرودگاه

همه افراد می توانند در هنگام ورود به فرودگاه  مهرآباد تهران ویزای ورود به مدت 15 روز ویزا دریافت کنند 15 روز دیگر نیز این ویزا قابل تمدید است. اما گذرنامه های کشورهای اسرائیل- آمریکا- انگلیس- استرالیا- کانادا- عراق- افغانستان- پاکستان- بنگلادش قبلا باید هماهنگی لازم را با سفارتخانه انجام دهند.

در بیشتر شهرهای ایران موزه وجود دارد دستکم 20 موزه ایران از شهرت بین المللی برخوردار هستند

 تهیه کننده دکتر عجم 1392

The documented history of Iran begins with the Achaemenian dynasty dating back about 2500 years ago. A significant era marked by decisive unification of the pars tribes during the reign of Astyages and his grandson, Cyrus, who initially formed an extensive, centralized and mighty empire. Although according to will the “Aryans”, inhabitants of the vast Iranian plateau, were not the founders of civilization and followed the Babylonian as well as Egyption examples yet their ingenious Souls enabled them to transform those models, institute the first autonomous nation and establish a well-organized financial system. Ironically, Achaemenian’s most remarkable military expedition against the Greeks took place in 480 B.C. resulting in both the Iranian’s defeat and Seizure of undisputed power by Alexander.

Darius, another prominent king of the mentioned dynasty, divided his empire into tewenty states or “satrapi” and accordingly appointed powerful rulers for all. He also began building roads to facilitate trade, enhance relations among the states and attain his military goals. “Shahi” or king’s Road, extending 2400 kilometers, linked Susa to Mesopotamia (located in present day Iraq) while another major road connected Babylonia to India. Establishment of a tax and wage system for the labour, introduction of a unified measuring system, emergence of private banks, granting of loans for agricultural purposes and coin minting highlight the worthy accomplishments of this particular era.

Jiroft culture-3.JPG

Appropriately, Roman Ghirshman also has noted that once the use of coins became common overland and over seas trade rapidly extended to distant lands.

The Royal messengers, chapars, would travel the long and vast roads of Achaemenian empire to deliver the Royal decrees or commands to the state rulers as well as military commanders and return with reports on the state of affairs. The messengers would then deliver the communications to the “Chapar House”, present day post office, situated along the route and the process would continue until reaching the final destination. The “Silk Road” too was one of the ancient trade routes which led to Kashgar from two opposite directions of north and south. Extending westward to Samarkand, Marv and Balkh in northen region of Iran, passing through Central Asia leading to ancient Greece. This major historical route connecting the west to the east was known as the Great Road of Khorasan or “the Silk Road”, as previously mentioned. The pre-Islam civilization of Iran takes pride in such innovations, particularly because the management and maintenance of the “King’s Great Road” 25 Centuries ago constituted great honor for Iranians among all nations.

In addition to land routes, various sea routes were also frequented and ships with capacities up to 300 tons treaded those waters. The ship’s sailors were mainly Phoenicians or Greeks, the officers were Iranians whereas a 10,000-strong military formed Darius’s renowned “Immortal Army”. More over, excavation of the Suez Chanal (the chanal dug on the order of Darius and slightly different from the present chanal) exhibited the economic and military merits of yet another chapter of Iranian history.

The “Throne of Jamshid” or Persepolis was chosen as Iran’s capital during the rule of Achaemenians. However, the corner-stone of Persepolis was laid during the reign of Darius I – ofter whom each king added more sections to the site. Also the cities of Susa, Babylonia and Ekbatan (today’s Hamadan) each inturn served as the nation’s capital.

During the rule of Ardeshir, the founder of the Sassanide dynasty, a very powerful centralized government developed and for the first time in Iran the religion of Zoroaster (the Iranian prophet) was declared as the official religion. A faith whose essential pillars are laid upon virtuous thoughts, virtuous words, and virtuous deeds.

The Prophet of Islam, Mohammad (BABUHHP) was born in the city of Mecca during the rule of Anushirvan Sassani, and was chosen as the completion of all prophecy and the last prophet during the reign of Khosrow Parviz (610 A.D.). Weakness of the Sassanide government, oppressions of the Kings, and at the same time Islam’s human-rights oriented ideology and it’s message of equality and brotherhood of mankind were the imperative factors which led to the victory of Islam’s army over the Iranian military might in the course of numerous battles. The Prophet Mohammad migrated to Medina from Mecca (622 A.D). Thus, this particular year was chosen as the base of the Muslims’ calendar owing to the indisputable effect of this migration. At that time, Islam spread mainly in the Arabian peninsula, and after the prophet in the Southern parts of Iran, Syria, Iraq, Turkey and all of Egypt as well as northern part of Syria embaraced Islam. In the course of all these victories, call to God’s religion with the slogan “the unique Allah is Great” became the infrastructure of the Muslims’ new, powerful and popular ideology.

Iran’s mighty army was defeated in the “Ghadessieh” (15 A.H.) and “Nahavand” (21 A.H.) battles, and the country gradually came under the influence of Islam.

The expedition of the devastating mogul tribe to Iran began (616 A.H) and the last Persian King of the dynasty, Sultan Jalal-e-din Kharazmshah was overthrown by Gengiz’s army and later put to death (628 A.H.). The period of Mogul chieftain’s rule in Iran was the most oppressed era the nation had ever seen and the conditions did not change until the founding of the Iranian dynasty, the Safavides, and the rule of Shah Ismeal.

The Mogul were removed from Iran’s political scene after about 300 years by the Safavides, and Shah Ismeal was crowned in Tabriz (907 A.H). During the reign of Safavie Dynasty relations between Iran and European and other countries expanded and Iran’s powerful centralized government, during Shah Abbas’s rule, established political and economic ties with great leaders such as Queen Elizabeth, Philip II the king of Spain, India’s Akbar shah and also put an end to the domination of Portuguese in the Persian Gulf. The Iranian culture and art once again flourished during the Safavie rule and architechture, carpet-weaving, miniature painting, gilding and handicraft(s) underwent special development.

After the Safavide, alternately weak and strong governments came to power among which the government of Nader Shah Afshar, Karim Khan Zand, Agha Mohammad Khan Qajar, Naser-e-din Shah and Mozafar-e-din Shah are noteworthy. During the rule of Nader Shah, The Russians were expelled from Iran, the booties which the Ottomans had taken from the country were recovered, Kandhar and Delhi became parts of Iran and once again the Iranian territory was expanded and included a vast area of southeast Asia. Oppression and tyranny became prevelant in the course of the Qajar dynasty’s rule due to  treason of courtiers and the Kings’ powerlessness and inattention to the state of affairs. The unprecedented and historical measures of Mirza Taghi Khan Amir Kabir, Naser-e-din Shah’s prime minister, such as dispatching students abroad for higher education, printing of newspaper, compilation of laws, etc. made him an immortal historical personage.

The new era began with the reign of the Pahlavi dynasty. Reza Khan Mir-Panj, commander of a Kazak battalion, occupied Tehran on 22 Feb. 1920, and five years later crowned himself the King with the support of England. Gradually, he began opposing the Islamic culture and tranditions and his despotic rule lasted for 16 years. In 1941 under pressure by England, he abdicated the throne in favor of his son Mohammad-Reza and was exiled into St.Moritz island and then to Johannesburg in South Africa where he later died.

Mohammad Reza too, fairly followed in the footsteps of his father for 37 years of his reign. Following the events leading to nationalization of oil, he was reinstated subsequent to a coup and while England’s position with this rule began to deteriorate, the United States gained more influence and power in the country’s political, economic and culture affairs.

As his father, Mohammad-Reza too was strongly against the presence and involvement of clergymen in the socio-political scene. After his forced summary referendum concerning the so-called “Agriculture and land reforms” or the allocation of farmland to farmers, Iran’s dependence on imported goods, false employment due to relocation of farmers in cities, and “Consumerism”, as opposed to “Production”, increased sharply which were strongly opposed by the time’s scholors and theologians, particulary the late Imam Khomeini. The opposition of both religious scholars and the people to the government in 1963 as well as army’s assault on Qom’s theological school (Iran’s main center for training theologians) coupled with martydom of a large number of those students and the people, paved the grounds for escalation of religious movement within the country and their determination to take over the political arena, materialization of the idea of “unity of politics and religion” in the form of the Islamic Republic of Iran and uprooting of 2500 years of the Kings’ despotic rule in this country.

With the victory of the Islamic revolution, for the first time ever the people of Iran went to the polls in April 1979 and voted in favour of the establishment of the Islamic republican system with an overwhelming majority of over 98.8 percent. The assembly of experts then embarked upon formulating the Constitutional law of the Islamic Republic of Iran. This Constitutional law was ofcourse approved by the vote of the Iranian nation. The significant point, however, was the united presence of the people in the presidential election, elections for the Islamic consultative assembly as well as other relevant elections which took place one after the other in order to determine the major and fundamental organs and institutions of the Islamic system. With the establishment of the Islamic government many conspiracies were hatched by the world imperialism. Fortunately, all of them failed due to the presence of the Iranian people on the scenes. The gravest of such conspiracy, hatched with the main objectives of weakening and paralyzing Iran’s economic and political system and the occupation of the fertile land of Khuzistan, was Iraqi regime’s invasion of Iran directly provoked by the United States in 1980 — that was only two years following the victory of the Islamic revolution. The war continued for 8 years and included the most savage bombings and chemical attacks leaving much destruction and damages in 4 border provinces of the country in the South and the West. Hundreds of thousands of the best and most faithful forces were martyred or disabled in the war and millions of people became homeless as a result of the war.

This destructive war came to an end in 1989 due to brave resistance of Iranian people and acceptance of the UN security council resolution 598. Moreover, events such as assassination of the political leaders or state officials, economic sanctions and various plans for isolation of Islamic Republic of Iran were all the cost a nation paid in order to establish its first favorite republic.

On fourth of June 1989 the grand leader and architect of the Islamic revolution, The late Imam Khomeini, passed away and the world lost one of its most revered and distinguished religious and political leaders. Besides his role as a political leader, Imam Khomeini was a prominent instructor of ethics who lived in ultimate continence and chastity.

Following the demise of Imam Khomeini, the assembly of experts chose one of the prominent students of Imam Khomeini, a great combatant who had been imprisoned and send into exile by the regim of the Shah many times, as the leader of the Islamic revolution. This noble personage was none but grand Ayatollah Khamenei who had been elected as president of the Islamic Republic of Iran twice following the victory of the Islamic revolution in Iran.

With his election as the leader of the Islamic revolution, the reconstruction programs began in full might and despite all the bottlenecks that the war had created the construction works maintained their pace in the course of first-five year plan designed by the government of president Hashemi Rafsanjani

The government managed to reconstruct the major portion of the ruins, many factories resumed operations, agriculture flourished, the water supply and sewage networks plus great dams were designed and constructed and finally the rate of illiteracy which acted as a barrier in the way of the country’s development, reached its lowest. Despite some economic problems, the Islamic Republic of Iran has managed to adopt an independent political and economic policy and relying on local specialized forces extends international cooperation and enjoys a high level of acceptability worldwide.

Renovation of the Silk Road has been transformed into a regional and global demand during the recent years and now a national will strongly supports this constructive desire in the Islamic Republic as well. Since 1988 UNESCO has also reinforced all the relevant international decisions for restoration of this immense ancient road through holding various conferences in the world’s famous cities such as New Delhi, Paris, Tashkent and the last of which was held in the picturesque city of Isfahan in 1995.

On completion, once again, this enormous project would revive the historic role of Iran as the bastion of multinational communication, indispensable for the development of regional commerce and cultural relations. Upon disintegration of the former “Soviet Union” in 1985, the policy of friendship and cooperation with the newly independent and autonomous states (situated in the north of Iran) received immediate attention as one of the utmost and perpetual foreign policies of the Islamic Republic of Iran.

In compliance with the stated policy, therefore numerous multilateral contracts regarding road transportation, economic cooperation and establishment of the sales agencies for Iranian goods were thus signed. Further formation of regional economic organization (ECO) consisting of twelve countries also expedited the implementation of the most strategic railway project in the region, stretching from Eastern China to Europe via Iran’s national railway system.

The unique position of this giant commercial highway currently leaves other countries of the world, willing to develop commercial and economic ties with the Central Asian republics, no alternatives but to take full advantages of this vital connective passage — geographically situated in Iran, China, Russia, Turkey and Afghanistan. Apart from Georgia most of the newly independent states are landlocked countries whose connecting routes with rest of the world, directly or indirectly, could pass through Iran and thus enhancing the Islamic Republic’s unique geo-political status world-wide.

Iran’s strategic significance, both in the region and in international arena, generally revolves around material and spiritual aspects. Moreover, its material dimension is mainly composed of economic, technical, military and geo-political components while the spiritual aspect derives from the great Islamic ideology, a rich common history as well as the existing racial and cultural interconnections with other nations in the region. Since disintegration of the former Soviet Union this emphasis has undoubtedly increased and the political focal point of the relevant policies of the ” The Arab Middle East” has also been redirected towards the east and the north, namely the Islamic Republic of Iran and the Central Asia.

As a linking bridge connecting two of the world’s most vital energy reservoirs, the Persian Gulf and the Caspian Sea, the east and westwards proximity of Iran to eleven countries including the oil-rich countries of the Persian Gulf has certainly reassured the regional prestige of the Islamic Republic of Iran.

Accordingly, restoration of the Silk Road is currently regarded as one of the essential precursors of more fruitful regional and intercontinental cooperations amongst the “ECO” member countries. Also due to inauguration of Mashhad-Tajan railway and the impending completion of Bafagh-Mashhad railway the above mentioned states would both gain easier access to open sea and have an ever increasing chance of an active incorporation in the global economy.

The Central Asian countries, with an old and excessive dependence on the former Soviet Union, still primarily rely upon imports. Yet the necessary efforts are being made to overcome this economic barrier by exploring various new markets. Despite availability of several socio-economic advantages such as abundant manpower and cheap labour, rich natural energy resources as well as the exportation of raw materials, oil, gas and agricultural products, vast majority of these countries crucially lack the existence of modern and well-organized banking, insurance, transportation as well as other essential commercial services. Fortunately, productive technical assistance and multilateral economic cooperations with the republics not only would ensure the important role of Iran as a catalyst of commercial development in the region, but would also lead all the concerned parties to more constructive participation in the world economy.

As the world’s greatest Islamic economic organization possessing distinct religious, strategic, historical and socio-economic particularities, undoubtedly, “ECO” presents Iran with an immense security and economic significance and now tehran proudly hosts the headquarter of this organisation. Furthermore, the linkage of Mashhad-Tajan railways would definitely provide “ECO” and the like with an ideal possibility of attaining their long-term comprehensive goals.

Numerous sources have mentioned various routes for the “Silk Road.”Some sources consider the city of “Tun Huang” as the origins of the “Silk Road, located in the western most tip of the Wall of China, while others strongly suggest that the starting point of the said road was in the city of “Loyang” on the south-bank of Huang Ho River. Once reaching the vast “Pamir-Plateau” in Afghanistan, a branch of this ancient road passed through Marv, Samarghand and then led towards iran via Neyshabur.

Marv, Samarghand and then led towards Iran via Neyshbur. In its path the “Silk Road” also connected main cities such as Gorgan, Ray, Hamadan and further joined Iraq through Ghasr-e-Shirin and later arrived at its final land destination adjacent to the Mediterranean coast. As its name clearly suggests, the main role of this ancient road was expediting the safe and easy transport of many important goods from China to Venice among which silk was the incomparable merchandise of the time. For eighteen centuries (BC 200-AD 1600) the ancient world’s most principal commercial highway, the “Silk Road” 8000 km in lenght, enomously contributed to meaningful intercontinental, traditional, and cultural exchanges which also give a fresh impetus to commercial development in the region

According to Christiansen: “because the ancient Persians exclusively imported huge quantities of silk from China they were thus able to sell their silk-orientated products in various European markets, at their own desired prices. The Turks’ efforts to gain permission for the passage of silk across the Iranian territory were all to no avail and a long and persistent conflict between the Byzantine Empire (395-1453 AD) and the Persians, over the transit of Chinese silk, continued throughout the early centuries of the Middle Ages.” Later the Roman and the Chinses attempts at establishing a new silk transit route, without involvement of the Persians, also proved fruitless and even enabled the Persian merchants to control the silk trade particularly throughout Indo-China

Once the Europeans gained complete dominance over East India and the Mediterranean sea routes, at the turn of the 15th Century, their respective companies in the orient also turned their immediate attention to these new routes. In addition, a number of crucial events such as rapid decline in silk production within Persian territories, the oscillation of diplomatic ties between the Ottoman Empire (C1300-1918) and the Persians, and the emergence of new rival silk exporters eventually paved the way for the ironic demise of the ancient “Silk Road.”

Fortunately, from now on, all the countries in the region will not only celebrate the 24th of Ordibehesht as the inauguration day of Mashad-Tajan rail ways, but also would acclaim this historic occasion as the anniversary of the revival of the ” Ancient Silk Road.” The following is an excerpt from the opening speech by the former Iranian president Mr. Rafsanjani: “The occurrence of great events during the early years of the last decade of the 20th Century as well as the emergence of new conditions in the region have led the Islamic Republic of Iran to play its key and proper role, in this decisive era, by renovating the Silk Road as the region’s most vital connecting bridge which would further link the countries of the north with those in the Orient — via the Islamic Republic of Iran… .”

 

Some facts and features about Islamic Republic of Iran

THE FINANCIAL EXPRESS VOLXXXIX NO 295 PAGE 19 DATE 10/02/2014

Iran is one of the most ancient countries of the world. Because of having a varied climate this country witnesses four different seasons in different parts of the country simultaneously. Iran enjoys a lot of natural beautiful sceneries and is considered to be one of the most attractive tourist place in the world.

 

Some facts about Iran:

International name: Islamic Republic of Iran.

Ancient name: Persia

Supreme Leader:  Ayatollah Ali Khamenei

National day :11 February

Area: 1648195 Sq. Kms. Population: 75,597,633 in the year 2011

Capital: Tehran . Official religion: Islam

Official language: Persian. Currency: Rial

From the point of view of area, Iran is the sixteenth largest country in the world. It is situated in the north west of Asia and is one of the countries of the Middle East.

About 90 per cent of the area of the country consists of plateau. Iran is completely a hilly and semi dry region. Its average height from the level of sea is 1200 meters. More than half of the country consists of mountains and hills. One fourth of the country consists of desert and the other less than one fourth is under cultivation. The lowest point in the country is at the height of 56 meters in kavir  Lout and the highest point at 5628 meters is Damavand summit in the Alborz range near Tehran.

The Damavand mountain can be seen from the different cities particularly Tehran, Varameen and also the Caspian Sea.

 

 On the southern side of the Caspian Sea the land is 28 meters below the surface of the sea.

 The total periphery of Iran is 8731 Kms, the 6031 kms of which consist of land and the remaining 2700 Kms is coastal area in the Caspian Sea and Oman Sea and the Persian Gulf

The longest and navigable river: The Karun river, with 950 kms.

The biggest lake: The Uroomieh lake with 4868 Sq.Kms.

 The biggest island: The Gheshm island with 1491 Sq.Kms .

Number of provinces: 31

Number of the cities: 397

Number of divisions: 984

Number of towns: 1154

Number of rural areas: 2499

Exports: oil, carpets, fruits, dry fruits, skin and hide, caviar, petrochemical products, textiles, clothes and food products.

Imports: Machinery, metal industry, food material, medicine, technical services. Industrial chemical products, oil, petrochemicals, textiles, cement, other construction material, food and metal products.

Agricultural produce: Wheat, rice, food grains, beet root, sugar, fruits, oil grains, cotton, dairy products, wool and caviar.

Rail transport network: 9796 Kms

Length of roads: 158000 Kms

Pipelines: Oil products 3900 Kms, natural gas: 4550 Kms.

Ports: Abadan, Ahwaz, Bandar Abbas, Anzali, Bushehr, Imam Khomeini, Mahshehr, Turkmen, Khorramshar and Noushehr

Cultural Heritage:

Iran has got many beautiful and worth seeing historical buildings. Some of them are as under:

  1. The biggest stone structure of the world in Persepolis
  2. The hottest part of the land in the world in Lout Desert which has a temperature of more than 70 degree Celsius.
  3. The highest brick tower in the world The Qaboos Gumbad.
  4. The longest salt cave of the world in the Gheshm island.
  5. The biggest brick structure of the world in Yezd
  6. The  biggest non independet island of the world The Gheshm island
  7. The  hottest spring in the world in Mishkin Shehr.
  8. The oldest cypress tree of the world in Abr Koh.
  9.  The oldest still in use bridge in the world in Dezful which was constructed 1800 years ago.
  10.  The  biggest brick building in the world The Nareen fort in the Mebod city.
  11. The highest ventilator(Baadgeer) of the world in Bagh Dolatabad, Yezd
  12.  The  oldest living animal species in the world The three eyed tripos in west Azerbaijan
  13.  The biggest natural arch in the world at the mouth of the Espehbad cave in Khursheed Firozkoh
  14. The  oldest dam of the world on the old Qom – Kashan highway (Kabbar Dam)
  15.  The biggest covered traditional market of the world Tabriz Bazaar
  16.  Iran is the first producer of saffron, pistachio, barberries and carpets in the world.
  17.  A unique network of two storey subterranean canals in the world for water supply in Ardestan
  18.  The longest, deepest and oldest network of subterranean canals(qanat or Kariz) in Gonabad Khorasan provance.

 

The Ancient History of Iran:

Iran enjoys a seven thousand years old civilization and has got a written history recorded year wise.

 The Islamic period

 Iran played a valuable role in the spread of the Islamic culture and civilization to the other parts of the world.

 File:The Conquests of Cyrus the Great.png

Architecture, illumination, stucco plastering, engraving, calligraphy, copper and zinc industry and alchemy as well as translation of literature are the things which the Iranians exported to the Islamic countries.

Cultural Heritage:

Iran contains most beautiful and worth seeing historical places some of which have been officially recognized by UNISCO as the “World Heritage”, the most important of which are as the following:

Takht Jamshed (the ruins of the capital of the ancient Persian about 2500 years ago) – Shiraz and Marv Dasht

 

Maidan e Naghsh e Jahan (a complex containing religious and government buildings of the Safavid period) – center of the city of Esfahan

Ma’bad Chaghaz Nabeel (the royal city of the Ilamis about three thousand years ago) Haft Teppeh/ Shush

Takht e Soleiman (the ancient complex consisting of the fire temple of Azar Gashb in the Sassanid period) – Tokab Azerbaijan West

Gonbad e Soltanieh (the highest dome of the world) in the city of Khodbandeh in Zanjan

The most important and famous historical and religious places of Iran include the following:

Tehran: The skiing field in the Damavand mountains of Tehran and Diesene, the museums of Tehran, the palaces of Tehran and the Niavaran Palace, Park Millat and Jamshedieh

Mashhad: The mausoleum of Imam Reza (A.S.), the eighth Imam of the world Shias, the grave of Firdowsi, the famous epic poet of Iran.

Shiraz: Takht Jamshed, Arak, the Shah Chiragh mausoleum, the graves of Hafiz and Sa’di, the famous poets of Iran, Pasargad (the mausoleum of Cyrus) and the relics of Rostam in Mehr mountain

Esfahan: The Esfahan square and the Safavid palaces, the Sheikh Lotfollah mosque (one of the architectural master pieces of the Safavid period), the Wanak church (one of the most beautiful churches of Iran) and the 33 arch bridge.

Yezd: The Yeza fire temple (the biggest and the most ancient place of worship of the Zoroastrians)

Bam: Arg Bam (the biggest brick structure in the world)

Kermanshah: Buildings of the Parsi and  Sassanid period, Taaq e Bostan (a stone building of the Sassanid period) and Anahita temple (the stone temple of the Ashkanian period)

Lorestan: The Falak ol Aflak fort (the big military fort of the Sassanid period). There are many religious buildings as well as natural scenery in Tabriz, Nishapour and Hamadan. The Hamadan cave also is matchless.

The most important natural worth seeing places in Iran include the following:

The Damavand hillock in the north east Tehran, the Ali Sadr cave in Hamadan, the field of the inverted tulips in the Dana mountain region, the Golestan forest in Bijnorad, the National Park in the Golestan province, the Lout desert in central Iran, the Uroomieh lake in Azerbaijan region, the Anzali marshes in the Anzali port region, the Lar desert and the Damavand mountain region.

The most important museums of Iran:

In most of the cities of Iran, different  museums can be found and at least twenty museums of Iran enjoy international fame.

The main features of the economy of Iran:

It is the eighteenth economy in the world

In spite of economic sanctions this country has had positive economic growth

The young and educated population

The natural and mineral resources of Iran:

It is diversified from the point of economy and rich from the point of oil and hydrocarbon reserves

It is the fourth oil producer in the world

It contains the second largest gas reserves in the world

It is ranked tenth in the tourism industry and fifth in eco tourism

It contains the biggest and the largest number of industries in the Middle East and North Africa.

It is fourth and tenth in the production of zinc and cobalt in the region

It contains huge reserves of aluminum, manganese and copper in the world

It is fourth in the world from the point of view of agricultural products

Economic reforms during the Fifth Plan:

20 billion dollar investment by the private sector and the foreign investors in the oil and gas industry

Reforming the health system of the country

Developing the international relations

Extensive privatization in the country:

It is agreed that 80% of the assets of the government should be transferred to the private sector, the half of which would be transferred to the public judiciously and the other half would be sold through the stock exchanges

20% of the total assets of the country would continue to remain in the hand of the government

The total value of the assets of the government is 120 billion dollars from which the assets totaling 63 billion dollars were privatized during the last five years

After completion of the privatization process the share of the government in the GDP would be reduced from the current 80% to 40%.

Investment Law  in Iran  support and Guarantee  all Wright for foreign investors  Article – 4- 8 -9- 16- 17- 26 -11- in investment Law guarantee  all the wrights.

For more info on investment information in Iran  www.iio.ir

Visa on arrival at the airport

Everybody can get a 15 days entry visa on arrival at the Mehrabad airport of Tehran. This visa can be renewed for a period of another 15 days. But those having passports of Israel, USA, UK, Australia, Canada, Iraq, Afghanistan, Pakistan and Bangladesh should coordinate through the embassies.

INDIA-IRAN RELATIONS

Political Relations:    
        India-Iran relations span centuries marked by meaningful interactions.

 IMG_3082 (2)

The two countries shared a border till 1947 and share several common features in their language, culture and traditions. Both South Asia and the Persian Gulf have strong commercial, energy, cultural and people-to-people links. 

Independent India and Iran established diplomatic links on 15 March 1950. In addition to the Embassy in Tehran, India currently has two Consulates in Iran -Bandar Abbas and Zahedan. The Shah visited India in February/March 1956 and Prime Minister Pandit Jawaharlal Nehru visited Iran in September 1959. Prime Minister Smt. Indira Gandhi visited Iran in April 1974 and Prime Minister Shri Morarji Desai visited in June 1977. The Shah, in turn, visited India in February 1978. 

آثار فارسی هند (2)
The Iranian Revolution in 1979 introduced a new phase of engagement between India and Iran marked by exchange of high level visits of Indian and Iranian officials.

Economic Relations:

India-Iran economic and commercial ties have traditionally been buoyed by Indian import of Iranian crude oilIndia-Iran trade in 2010-11 was US$ 13.4 billion (Indian exports US$ 2.5 billion and imports US$ 10.9 billion). India’s exports to Iran include rice, machinery & instruments, metals, primary and semi finished iron & steel, drugs/pharmaceuticals & fine chemicals, processed minerals, manmade yarn & fabrics, tea, organic/inorganic/agro chemicals, rubber manufactured products, etc.

India and Iran hold regular bilateral talks on economic and trade issues at the India-Iran Joint Commission Meeting (JCM). The 16th JCM was held in New Delhi on July 8-9, 2010. It was co-chaired by Iran’s Minister of Economic Affairs and Finance Dr. Seyed Shamseddin Hosseini and India’s External Affairs Minister Shri S.M. Krishna. During the visit, Dr. Hosseini called on Prime Minister Dr. Manmohan Singh and met Minister of Finance Shri Pranab Mukherjee, and NSA Shri Shivshankar Menon. Dr. Shamseddin Hosseini again visited India on 25 February 2011 during which he called on Prime Minister, Finance Minister and External Affairs Minister. The 17th JCM will be held in Tehran in 2012 at the level of Foreign Ministers. Under the JCM mechanism, meetings of various Joint Working Groups have been held regularly.

During the 16th JCM, 6 MoUs/agreements were signed: (i) Air Services Agreement; (ii) Agreement on Transfer of Sentenced Persons; (iii) MoU on Cooperation in New & Renewable Energy; (iv) MoU on Cooperation in Small Scale Industry between National Small Industries Corporation (NSIC) and Iranian Small Industries and Industrial Parks Organisation (ISIPO); (v) Programme of Cooperation on Science & Technology and (vi) MoU on Cooperation between Central Pulp and Paper Research Institute of India  (CPPRI) and Gorgan University of Agricultural Science and Natural Resources (GUASNR).

 

Trends in India-Iran Bilateral Trade (figures in Million US$) are as follows:

Year
(Apr – Mar)

India’s exports to Iran

India’s imports from Iran

Total Trade

Trade Balance

Total trade growth rate (%)

2006-07

1446.48

7618.55

9065.03

-59,321.19

2007-08

1943.92

10943.61

12887.52

-88521.83

42.17

2008-09

2534.01

12376.77

14910.78

118400.95

15.70

2009-10

1853.17

11540.85

13394.01

109621.45

-10.17

2010-11

2492.90

10928.21

13421.12

118632.94

0.20

2011-12 

2012-2013

(Apr -march)

3/360

6

Billion 

 

  16

15

Billion

 

(Source: Ministry of Commerce & Industry, Government of India)

There has been regular exchange of business delegations from both sides. India and Iran are also engaged in discussions on various projects in Iran including the Chabahar Port and Rail Project. 

Cultural and historical  Relations: 

 

Till now it has been believed that Iran and India have had cultural and civilizational links with each other from the time of Cyrus the Great and Darius. But many recent archaeological findings in north Khorassan, Sokhte (burnt city)and Jeeroft in Iran show that the civilizational relations between the Iranians and India have been so much older.

In the period of Darius and Xeroxes (khashayarShah), a group of the elephant riding soldiers of the army were Indians. Such kinds of relations have been clearly recorded in the periods of Ashkanians and the Sassanids as well. In the period of the Gorkanis (the Moghals) or the Khorassanis the official language of  the courts of India was Persian. It is for the same reason that about seventy per cent of the important documents, royal orders as well as the poetry and prose books still found in the museums and the government as well as private collections in India are in the Persian language.

Dr. Hekmat, the first ambassador of Iran in India has recorded a total of 80 important stone engravings in the important palaces and mausoleums of India. But the number of such engravings and inscription  which are still found runs into thousands.

 

 

 

 

Some of the stone engravings in the Red Fort, the Taj Mahal and the Agra Fort which have been registered as the national heritage.

India and Iran maintain regular cultural and educational exchanges.

The cultural ties between Iran and India go back to the ancient times, to such an ancient time that determining its real date is impossible.

 

This antiquity of relations can be understood from the extensive similarities in the languages of the two countries. It is for the same reason that Sanskrit is called as the sister of the ancient Iranian languages. India and Iran have been familiar names for each other. The names of India ,Sind and Makran have been used in almost all historical& geghraphical and literature  Persian books in the Shahnameh itself at least a hundred times. The same is true for other books as well.

 delhi AjamJNU

A number of Indian scholars were teachers in the great university of the Gandi Shahpur of Persia and used to teach there.

In the period of Khusro Anushirvan, a number of Indian tales including the Panchtantra were translated into Iranian language by the name of Kalileh Wa Dameneh.

 

This work was later translated from the Persian language to Hindi. Other stories like the tales of Behram, story of the parrots and the tales of Sindbad were all translated from Hindi into Persian.

Iranians have played a distinguished role in the transmission of the heritage of India to the other languages. The famous Iranian scientist, Aburehan Albiruni, during his 16 years stay in India, presented his master piece named “Tehqeeq Ma’al le Hind”  to the world which is known as the Encyclopedia of India.

 

Masoodi was yet another Iranian scholar, who wrote many detailed reports about India. Moreover, the scientists like Koshiar and Khwarizmi learned the Indian mathematics and globalized this science.

 During the Khorasanid dynasties(Tamurid,Babri,Mugals, Bahmani) the cultural exchange was so deeply that the official language became Persian. the Khorasanid emperor of India  invited several Persian artists and scientist  to their courts.

  • painting Jahangir’s Dream (around 1620 by Abul Hassan showing Abbas I (Pade Shah of Persia, left) and Jahangir (KHORASANID  Emperor of India, right) on the globe  lams and lions are in peaceful co existence

India has extremely been influenced by Persian art and architecture and Persian Sufis music. Hundreds of Persian poets also were invited to India and some of the Indian  kings themselves were composing  Persian poem. also many Persian commander and ministers or Nuvab were serving the Indian court, among them was Mirza Ghiyas Beg an important official the rule of the Mughal Emperor Jahangir, and served as the  chief treasurer, and he was given the title ‘I’timād-ud-Daulah’  which means ‘Pillar of the State’. His daughter, Mehr Nūr Jahān married Jahāngīr in 1611, and his son Mirza Hasan ‘Asaf Khan’ served as a general to Jahangir.

 Mirza who was the father of Arjumand Banu Mumtaz Mahal,The wife of Shah Jahan, the Emperor of India he also served as the governor  of wes india and lahour.

also we can mention many others like  Safdar Jung and Ashraf khan khorasani.

Arjumand  Bano  or Momtaz E maha Taj .  girl of an  Iranian  born prince  Asef khan  lFile:Mumtaz Mahal.jpg

                              Arjumand  Bano  or Momtaz E mahal          and her father  Asaf Khan

India and Iran maintained regular cultural exchanges even during the time of colonialism and also after independent India.

 

 

         Persian paintings on the Rashtrapati bahavan palace.

 RASHTRAPATIashoka (61)

 As per an MoU signed in January 2008 between the Indian Council for Cultural Relations (ICCR), New Delhi and the Iranian Cultural Heritage, Handicrafts and Tourism Organization (ICHHTO) a weeklong Iranian cultural week was held in New Delhi and Mumbai in April-May 2008. India also held its “Days of Culture” at the Niyavaran Palace in Tehran and Hafezia in Shiraz from May 10-17, 2011 which was attended by over twenty thousand people. The cultural festival was dedicated to the memory of Gurudev Rabindranath Tagore. During 2011-12, various functions were organised through out Iran to commemorate the 150th birth anniversary of Gurudev Tagore. Gurudev Tagore had visited Iran in 1934 and 1935 during which he wrote some poem on Iran. 

There are about 8,000 Iranian students studying in India. India provides 67 scholarships every year to Iranian students under ITEC, ICCR, Colombo Plan and IOR-ARC schemes. 

India over the years has emerged as one of the favourite tourist destinations for Iranian tourists and every year around 40,000 Iranians visit India for various purposes.

 For more information on Iranian culture and sightseeing and news log on the website and watch lives TV.

http://www.presstv.ir/

Iran’s television network, broadcasting in English round-the-clock. Based in Tehran

http://www.sahartv.ir/

Sahar Urdu TV “Sahar Universal Network” is one of several TVchannels that runs under the supervision of Iranian IRIB.

source:

Iran, India relations span centuries marked by meaningful interactions

irna

INDIA & IRAN – AGE OLD TIES

“Few people have been more closely related in origin and throughout history than the people of India and the people of Iran”

– Jawahar Lal Nehru[1]

“I used to dream of a Persia where bulbuls made love to the roses, where in dreamland gardens poets sat around their wine cups and invoked visions of ineffable meanings. But now that I have come to your country my dream has been formed into a concrete image that finds its permanent place in the inner chamber of my experience … I have visited Sa’di’s tomb; I have sat beside the resting place of Hafiz and intimately felt his touch in the glimmering green of your woodlands, in blossoming roses. The past age of Persia lent the old world perfume of its own sunny hours of spring to the morning of that day and the silent voice of your ancient poet filled the silence in the heart of the poet of Modern India”

– Rabindranath Tagore, 09 May 1932.[2]

The peoples of India and Iran, two ancient neighbouring civilisations, have enjoyed close historical links through the ages. They had a common homeland and share a common linguistic and racial past. Over the several millennia, they interacted an enriched each other in the fields of language, religion, arts, culture, food and other traditions. Today the two countries enjoy warm, friendly relations and cooperate in a wide range of fields.

PART I

Prehistoric times

1. It is believed that before 2000-3000 BC, the inhabitants of modern Iraq and southern Iran as also the people of west and north west India came from the same region. Later, around 1500 BC Aryan tribes from north invaded and defeated these people and marched further to south Asia.[3] During the pre-historic times (around 3000 BC), the people of Kulli culture (North West Indian borders) excelled in making small boxes of soft stone, delicately engraved with linear patterns. At Susa (west Iran) a few pieces of painted pottery have been found which appear to be similar to the wares of the Kulli people. In the hills of Baluchistan, where the people of Nal and Zhob cultures built their little villages, the Barhuis, though ethnically now predominantly Iranian, speak a Dravidian language (spoken in South India).[4]

2. There seems little doubt that the Indus Valley civilization had contacts with the contemporaneous civilizations of Iran and Mesopotamia. There is a striking similarity between some of the designs and seals. There was trade between the coast of southern Iran and India through the Persian Gulf and the Arabian Sea. Some Indus seals have been excavated at Kish, Susa and Ur in Iran. The Harappan people are believed to have imported silver, copper, turquoise and lapis lazuli from Persia and Afghanistan.[5] Iran supplied silver, gold, lead, zinc, turquoise to ancient India. Ivory was imported from India.[6]

India and Iran : Common Homeland, common linguistic and racial Past

3. On the basis of linguistic evidence the people who arrived on the southern slopes of Alborz mountains in North Iran and in Western Iran, are regarded as having originally been along the Indo-Iranians who for a long period shared a common tradition while living as Nomads in the Central Asian steppes. Eventually the two linguistically related groups separated and migrated southwards. The Iranian group moved into the highlands of Iran through the flat passable area south-east of Caspian Sea, while the Indian tribes migrated into the Indian sub-continent.[7]

4. It is believed that Indians and Iranians belonged to one single family before the beginning of the Indo-Aryan civilisation and lived together with a common language for many centuries in pasturelands of Oxus valley in Central Asia (Tajikistan, Uzbekistan, Kyrgistan, Turkmenistan and Kazakstan).[8] This common habitat was either around the upper reaches of the Tigris where the Zob meets it or in the vast doab of the rivers Vahvi-Datiya and Ranha (the Oxus and Jaxertes). [9]The first Aryan migration into India and Iran took place around 2000 BC. In Iran, as in India, the impact of the Aryans was to prove ineffaceable and founded a long enduring tradition.[10] These people brought with them their patrilinear system, their worship of sky gods, their horses and chariots.[11] In the second millennium B.C. there was close agreement between the language and mythology, religious traditions and social institutions of Indians and Iranians on the one hand and those of the Greeks, Romans, Celts, Germans and Slavs on the other. For a considerable period after their separation from their western kinsmen, the Indians and Iranians are believed to have lived together. [12]

5. The scriptures Vedas (of the Indian Aryans) and the Avesta (of the Iranians) both agree on the cause, which led to the migration of the Aryans from their original homeland (called Airyana Vaejo in Avesta). In the Vedic account, it is a flood of water that is referred to and in the Avestan account it is a flood of snow and frost. The praleya signifying snow or frost is derived from pralaya or deluge in Sanskrit by Panini. That there was a huge flodd in pre-historic ties in some parts of the then known world is proved by Semitic sources which seem to have borrowed their account from Aryan sources. The name of the person who escaped this disaster is Noah, according to them (more correctly Nuh as in Arabic which is a contracted form of Manuh, nominative form of Manu). In both Indian and Iranian versions, he is the son of the same person – Vivasvat or Vivanghat. According to the tradition of the Vendidad, the ancestors of the Iranians lived in 15 other countries turn by turn. One of these was Haptahindu, i.e. Saptasindhu, the cradle land of Indo-Aryan civilization. [13]

6. Indian or Indo-Iranian groups who worshiped the Vedic deities were found in and to the north of Syria in the middle of the second millennium B.C. Prof. S.A. Cook writes “In what may roughly be called the ‘Mosaic’ age, viz, that illustrated by the Amarna letters and the “Hittite” tables from Boghaz-Keui, Palestine was exposed to Iranian (Old Persia) or Indo-European Persian Empire…. In the Mosaic Age, Varuna, the remarkable ethical God of ancient India, was known to North Syria.” [14] In the 14th century BC, there appeared in North East Syria, a people called Mittani, whose kings had Indo-Iranian names and whose gods were very similar to the Aryan gods – Indara (Indra), Uruvna (Varuna), Mitira and Nasatiya. Some other chiefs in Syria and Palestine also had Indo-Iranian names.[15]

7. India is mentioned in the Avesta and there is some description of north India in it. In the Rig Veda there are references to Persia – the Persians who were called Parshavas and later Parasikas, from which the modern word Parsi is derived. The Parthians were referred to as Parthavas.[16]

8. Old Persian language was a member of the Indic branch of the Indo-European languages. Related to it was Zend of Avestan, the language of the earliest Zoroastrian text, which was later, divided into two distinct branches – Indic and Iranic. One later developed as Sanskrit and the other as Persian. [17]

9. The name of India has come from Iran through a long relay – Iranic to Greek to Latin to English and finally to India with its dominance of English. India is a Greek word written ‘India in the Greek alphabet and pronounced Hindia. It comes from Hindos ‘the river Indus’ from the old Persian Hindu, the Persian pronunciation of the Sanskrit Sindhu. (In Avesta and old Persian an initial s was pronounced h).[18]

10. Similarly, the name Iran is related to Sanskrit Arya (noble). The ancient Persian also used the name ‘Arya’ and the word survives in the word ‘Iran’. Iranians are one of three peoples of the world who have called their countries ‘Land of Nobility’ or ‘The Noble Land’. Iran is the Avesta word airya ‘noble’ with the toponymic suffix –an, denoting a geographical area. The name of Ireland is Eire in Irish language and aire means ‘noble’ in Irish. Aryavarta is the sacred land bounded on the north and south by the Himalaya and Vindhya mountains, and extending from the eastern to the western sea. The name Iran and Aryavarta are close relatives and denote the abode of the excellent ones, the noble and respectable people, those faithful to their land. The Persian speaking Aizerbajan is the ancient word aryanam vajah ‘the power of the Aryans’, which celebrates the emerging sway of the Iranians in the second or third millennium BC.[19]

11. Sanskrit and Avesta have a common basic vocabulary and common grammar. The name of Hapta Hendu (land of seven rivers) is mentioned in Avesta whereas Ariya (the name of Persia) is mentioned in the Vedas.[20] In the Rig Veda, the Persians were called Parshavas and later Parasikas (from which the modern word Parsi is derived).

12. The ancient Iranians invoked the good mind, the good spirit Vohu Manah (Vasu manah in Sanskrit). The word vohu is vasu in Sanskrit. Its superlative form is vashishta (the personification of right). The modern Persian Bahisht is Avesta Vahishta and Sanskrit Vashishtha (in English best).[21] Some other words with apparent common roots are –

 
Sanskrit Avestic
rita asha (arta)
atharva atar (fire, atish)
yama yima
ashman aseman (sky)
danu danu (river)
manas manah (mind)
pitr pitar (sather)
martyanam masyanam (of mortal men)
yajna yasna (sacrifice)
arya airya

13. River Sarasvati became the province Haraxvaiti in Avesta. The river Rasa became the district Rangha in Media now Rai near Tehran. Avesta has the river Varan, which refers to Varanasi situated on the confluence of Varana and Asi rivers. Avesta mentions the river Haroyu which is Saryu flowing near Ayodhya. The Hapta Hendu of Avesta and Sapta Sindhu of Rigveda is Punjab.[22]

14. The Persian word Khuda goes back to Avesta Hvada, which is svadha in Sanskrit (inherent power). The Avestic bara survives in the name of Baghdad and it is Sanskrit bhaga or better known bhagavan).[23]

15. Avestic Kshathra and Sanskrit Kshatra become in modern Persian Shahr and Hindi Khatri/Khet. Avestic dugh and Sanskrit dugdha change into dugh and dudh. Avestic bratar and Sanskrit bhratri change into Persian baradar and Hindi Bhai. Avestic hvar or khvar and Sanskrit svara become Persian khur (of Khurshid) and Hindi sur.[24] Sanskrit dha (set, make), bhr (bear), gharma (warm) are Avestan and old Persian da, bar and garma. Sanskrit pra (forth), putra (son) are Avestan fra and puthra. [25]

16. h replaced s in Iranian except before non-nasal stops and after I, u, r, k; Sanskrit sapta (seven), sarva (all) are Avestan hapta and haurva. Iranian also has both xs and s sounds, Indo-Aryan has only ks. Avestan xsayeiti (has power, is capable), saeiti (dwells) are Sanskrit ksayati and kseti.

17. There is much in common between the Vedic religion and Zoroastrianism. The core of these religions was sacrifice, centred on fire. The earliest religious texts of Indo-Aryans (principally the Rig Veda dating back to 1300 to 900 BC) are indispensable for making historical reconstructions of the development of Iranian religion.[26] Gatha, the hymns of Prophet Zoroaster, included in a part of the Avesta, the holy book of the Zoroastrians, suggests a close link with the ancient Indian hymns, the Rig Veda of c. 1700 B.C. This is the period prior to the migration of Nomadic tribes into Iran and India.[27]

18. The hymn of Gayatri resembles the Gatha of the ancient Iranians. The vedic ritual of Agni and the Avestic ritual of Atar were similar. The Hindu Gods and Goddesses like Indra and Bhadrika resemble Ahura Mazda and Mithra.[28]During the Vedic period, gods were divided into two classes the devas and the asuras (In Iranian daevas and ahuras).In India devas came to be more powerful than the asuras and the latter word eventually took on the meaning of a demon. In Iran the reverse took place and the daevas were denounced as demons by Zoroaster. They still survive as such in the divs of Persian foklore, especially though Ferdowsi’s epic Shah Nameh).[29]

19. Vedic and Persian religions (both Aryan) mingled in Gandhar, where stood the Indian city called Taxila by the Greek. By the age of Darius (6th century BC), the most refined of its cult had evolved into what was later known as Zoroastrianism – a dualist religion accounting for the problem of evil in terms of struggle of a good with an evil god.[30] To this day, there are close similarities in the Persian festival of Nowruz (Iranian New Year) also celebrated by Parsis in India and Holi as both are centred towards fire.

20. The Indo-Iranian element in later Hinduism is chiefly found in the initiatory ceremony (upanayana) performed by boys, a rite both in Hinduism and in Zoroastrianism that involves the tying of a sacred cord. The Vedic god Varuna, now an unimportant sea god appears in the Rigveda as sharing many features of the Zoroastrian Ahura Mazda (“Wise Lord”); the hallucinogenic sacred drink soma corresponds to the sacred haoma of Zoroastrianism.[31] Varuna was known as an Asura, a term also applied to lesser gods, which in later Hinduism came to mean a class of demons, but which in Persia was adopted by the Zarathustra in its local form as part of the title of the great god of light – Ahura Mazda. Varuna may have been the high god of the Indo-Iranians before the two peoples divided. Varuna was first and foremost a king, an emperor sitting in a great palace in heavens often with associated gods around him. Most important of these was Mitra, a god with some solar characteristics. He was represented in the Zoroastrian pantheon and was also widely worshipped in the Roman Empire under the Greco-Iranian name Mithras.[32]

21. The Iranian Surya (sun god) wearing a long coat with a sacred girdle and knee-high boots was worshipped by Indian kings. He had a special name Mundira svami and the word Mundira is found in ancient Iranian texts from Khotan. The Modhera temple in Gujarat and Munirka village in Delhi remind of the name Mundira. The Sun God at Konarak, Orissa is famous in his Iranian drapery and boots. The royal priests of this royal surya were of Iranian descent like Sakadvipiya Brahmanas, or Mishra (in which th of Avesta Mithra became sh).[33]

22. Both Vedas and Gathas have no place for idols or temples. Both enjoin the maintenance of fire and performance of sacrifice (Sanskrit yajna and Avestic yasna). Their priests have common duties and names.

23. The four varnas (classification of society) of India developed out of very early Aryan class divisions. Some stratification existed in many Indo-European communities. Ancient Iran had four pistras (classes), comparable in some respects to those in India.[34] The four-fold classification of society into priests, warriors, peasants and artisans appears in the Vedas, the Gathas and Yasna and Ferdowsi’s Shah Nameh (which mentions their designations as Amuzian, Nisarian, Nasudi and Ahnukishi.[35]

24. The system of four yugas (ages) was similar to the doctrine of four ages that existed in ancient Persia. The system was also prevalent in ancient Greece.[36] The Iranians, like the Indians, believed that the world was divided into seven regions or karshvar (keshvar in modern Persian, which means country).[37]

25. There is a word in the Gathas – asha – that appears in a variety of forms – asha/arsh/eresh/arta/ereta. The last variant is near to the rita of the Rig Veda. For both Avesta and Veda, this word means the order of the world, the law of the man. Law and order seems to be the fundamental concepts of the Aryans.[38]

26. The myths that appear in the part of the Avesta known as Yasht include some tales of very ancient pre-Zoroastrian origin, probably belonging to the pagan Indo-Iranian era. Many of these myths re-appear in the Shahnameh (Book of Kings), an epic in rhyme by the Poet Firdowsi, which was completed in A.D. 1010. The greatest hero of Iranian mythology was undoubtedly Yima (Jamshid of the Shahnameh.) As Yima Khshaeta, King Yima, he belongs to the Indo-Iranian traditions. The Indian equivalent, the Vedic Yama, chooses to die and becomes the Kind of the dead. [39]

27. There are several parallelisms between medical, physiological and pathological doctrines of the Ayurveda and those of the Avesta in its surviving texts represented by the Vendidad, the Yasna and the Yashts.[40] The Persian word din (religion) is similar to dhena of the rigveda where it means ‘speech reflecting the inner thoughts of man’. Its Avesta equivalent is daena, a common word in Gathas meaning inner self of man.[41]

28. The Samba-purana relates that Samba, the son of Krishna, had been afflicted with leprosy and was restored to health by the grace of Sun God whose worship was performed by Iranian priests called Maga. The Maga priests were the famous Magoi or Magi – Zoroastrian priests who spread the worship of fire and Sun and erected temples at Taxila and Multan.[42] The Bhagvat-Puran calls the sacred girdle of Sun priest avyanga, which is the Avestan aiwyanghana. Samba built the sanctuary of Mitravana on the banks of Chenab. There were Sun temples on the banks of Yamuna.[43] The Maga Brahmins and the Gandhara Brahmins of North India, as well as Brahmini Magis of the South were all of Iranian origin.[44]

29. Commerce between the mouth of the Indus and the Persian Gulf was unbroken down to the Buddhist times.There is evidence of trade between the Phoenicians of the Levant and western India as early as 975 B.C. Trade between the Indus Valley and the Euphrates seems to be very ancient.[45]

Contacts between Achaemenian Persia and India

30. By around 1000 BC, Indians and Persians had established themselves as distinct cultural and racial entities with their boundaries meeting at Kabul and Sistan.[46]

31. The founder of the Achaemenian dynasty in Persia was Hakhamanis (Sakhamani in Sanskrit, meaning one who has allies/friends – Hakha/Sakha of crystalline fidelity – mani). During the Achaemenian period, some parts of northwest India came under Persian rule. Indian emissaries were present in the courts of Medes and Emperor Cyrus in 550 – 529 BC.[47]

32. One of the great Achaemenian emperors was Cyrus. His correct name in the inscriptions is Kurus (Kuru of Aitareya-brahmana and Mahabharat in Sanskrit). Kuru is described as a country of everlasting happiness beyond the most northern ranges of the Himalayas. Cyrus founded the imperial capital of Pasargadae or Pars-gard (the seat of Persians). Gard is Garta in Sanskrit, which means a seat. Garta or Karta later came to mean capital as in Jakarta.[48]The audience hall of the Achaemenian emperors was called apadana. Its Budhist parallel is Avadana.[49]

33. Darius, the third ruler of the Achaemenian dynasty, sent an expedition to India. Three of his inscriptions refer to his relations with India. The Behistun rock inscription (ancient Bagastana ‘place of Gods’ or Sanskrit ‘Bhagasthana’) dating back to around 518 BC includes Gandhar in the list of his subject countries. Here Darius refers to his language as Aryan.img[50] The Persepolis inscription mentions Punjab as a part of the Persian empire.The epigraph of Nagsh-i-Rustam shows India as the 24th state of his empire. When Cyrus the Great was invaded by King Croesus of Lydia in Greece, a contemporary Indian king is believed to have rendered military assistance to the Iranian emperor.[51]

34. The Indian province of Darius was the richest in his empire and the most populous. Herodotus tells us of the wealth and density of the Indian population and of the tribute paid to Darius: ‘The population of the Indians is by far the greatest of all the people that we know; and they paid tribute proportionately larger than all the rest – (the sum of) 360 talents of gold dust’ (equivalent to over a million pounds sterling). Herodotus also mentions the Indian contingent in the Persian armies consisting of infantry, cavalry, and chariots. Later, elephants are mentioned.[52] One-third of gold that flowed into the imperial treasury of Iran came as a tribute from India. Indians clad in white cotton cloth fought in the armies of Xerxes on the battlefields of Plataea and Marathon against the Greeks. Of the two scripts employed in India, one had evolved from Armaic, which the Achaemenian scribes employed.[53] Indian mercenaries roamed the coasts of Caspian and skirmished with the Scythians. The Khudrakas of the Ravi were deployed beyond the Hindukush.[54] The Achaemenians brought rice from India to be planted in the Near East.[55] It is also believed that cane sugar was first used by man in Polynesia from where it spread to India. In 510 BC the Emperor Darius found in India “the reed which gives honey without bees”, which he then brought to Persia.[55a]

35. It is believed that the Greek philosopher Pythagoras may have obtained his doctrine of metempsychosis(transmigration, or passage of the soul from one body to another) from India, mediated by Achaemenian (6th-4th century BC) Persia (although similar ideas were known in Egypt and were also present in Greece before the time of Pythagoras). The Pythagorean doctrine of a cyclic universe may also be derived from India.[56]

36. Darius-I killed Gaumata, a pretender to the Persian throne, in 522 BC to become the Persian emperor. Gaumata (one who considers cow as mother) is used till today in Hindi to mean cow the mother.[57]

37. Xerxes (5th century BC) succeeded his father Darius-I to the Achaemenian throne. His avestic name was Khshayarsha (ruling over heroes), which was Hellenised as Xerxes. His army included Pathans and Bactrians from India. He invaded and defeated the Greeks.[58] According to Herodotus, a detachment Indians fought in the Persian army against the Greeks at Plataea.[59]

38. Not surprisingly, administrative and political nomenclature in northern India at this time reflected that of western and Central Asia. The Persian term for the governor of a province, khshathrapavan, as used by the Achaemenians, was Hellenized into “satrap” and widely used by these dynasties. Its Sanskrit form was ksatrapa.[60]

39. Darius assigned a Greek navigator Skylax of Casyanda to make a voyage from the mouth of the Indus river to Egypt.

40. Achaemenian art and architecture had a significant influence on India. Before the Ashokan period of history, there is no evidence of epigraphy in India.[61] It has been suggested that the idea of issuing decrees by Ashoka was borrowed from the Achaemenian emperors, especially from Darius (though the tone and content of Ashoka”s edicts are different). The pillars, with their animal capitals (fine examples of Mauryan imperial art), are influenced by Achaemenian pillars.[62] The use of this means of propagating official messages and the individual style of the inscriptions both suggest Persian and Hellenistic influence and India under the Mauryas was certainly more continually in touch with the civilizations to the west than ever before. At Kandahar, Ashoka left instructions in both Greek and Aramaic.[63]

41. In 330 BC Alexander defeated Darius III. In the decisive battle of Gaugamela a small contingent of Indian soldiers with fifteen elephants fought with Darius against the Greeks. [64]Alexander the Great after destroying the Achaemenian empire marched into India. Chandragupta Maurya, who founded the Mauryan dynasty, had friendly relations with the successor of the Macedonian conqueror in Persia. Seleucus Nicator, the Grecian ruler of Persia, sent Megasthenes as the envoy of Hellenistic Persia to the court of Patliputra in India. Commercial and cultural relations between Persia and India continued.[65] Persian nobles were conspicuous in the courts of Mauryan kings.Tushaspa, a Persian, was present during the reign of Chandragupta Maurya. The Kharoshti script was introduced by the Persian officials in the northwestern frontier province and continued to be in use till the 4th century AD.[66]

42. Towards the end of 1st century BC, a line of kings with Iranian names, usually known as Pahlavas, gained the brief suzerainty of North West India. According to legend, St Thomas brought Christianity to the kingdom of one of these rulers – Gondophares.[67]

43. Trade expanded mainly because Achaemenians introduced coinage, which facilitated exchange. India exported spices, black pepper and imported gold and silver coins from Iran. [68] The grape, introduced from Persia with the almond and walnut, was cultivated in the wetsren Himalayas.[69] One of the earliest Indian words for a coin is Karsa (also a small weight), which is of Persian origin.[70]

44. According to Herodotus, the Persian emperor Artaxerxes (5th century BC) exempted the inhabitants of four Babylonian villages from taxation in return for their breeding Indian dogs for hunting and war. The dog is only once mentioned with respect in ancient Indian literature and was rarely, if ever, treated as a pet. The exception occurs in the Mahabharata, where the five pandavas and their wife Draupadi take their dog with them on their final pilgrimage to heaven, and the eldest brother Yudhisthira refuses to enter without his faithful friend. It has been suggested that the episode shows Iranian influence, for with the Zoroastrians, the dog was a sacred animal.[71]

Contacts between Sassanian Persia and India

45. The Sassanian period in Persia (226-651 AD) coincided with the Gupta period (308-651 AD) in India. The Sassanian monarchs maintained relations with the Patliputra based Gupta empire. The name of Pulakesin, the ruler of the Deccan, was known in Persia. It was usual to exchange Embassies between Persia and India. Iranian traders acted as commission agents to deliver Indian goods to European ports. One of the murals in Ajanta caves near Mumbai depicts a Hindu king with men in Sassanian dress.[72]

46. During the reign of Shahpur (310-379 AD) in Persia, Indian physicians were invited to practice medicine along with Greek and Iranian physicians in Jundishpur Hospital in southern Kuzestan province of Iran.[73]

47. In Kushana and Gandhara art, Parthian and east Iranian elements are visible. Sassanian motifs are abundant in Gupta art. Also Indian peacock, dragons, cocks and spiral creeper adorn Sassanian monuments.[74] The tiles of Harvan monastery near Srinagar testify to the Sassanian influence on the Kashmir valley.[75] The Kushanas became affluent through trade, particularly with Rome. They issued large number of gold coins, which exhibit the figures of Greek, Roman, Iranian, Hindu and Buddhist deities.[76]

48. The borderland areas of Kabul, Kandhar and Seistan, which were often politically parts of India, were the meeting place of Indians and Iranians. In later Parthians times they were called ‘white India’. Referring to these areas the French savant, James Darmesteler says “Hindu civilization prevailed in those parts, which in fact in the two centuries before and after Christ were known as white India”.[77]

49. The Ranas of Udaipur, the head of the Sisodia clan of the Rajputs are believed to have veeb Iranians originally who came to India towards the end of sixth century. The Pallavas (Parthians, Sanskrit – Pahlavas) are also believed to have originated from Iran. Pulkessin II, the Ruler of Badami sent an Embassy to Khusro II (Parviz) in A.D. 625 and a return Embassy to his court is the subject a beautiful fresco in a cave at Ajanta. [78]The name Gujarat itself has associations with the Gujar tribe of Iran that inhabited the region of Gujistan near west of Caspian Sea. These people are believed to have entered India around 6th century A.D. [79]

50. After the conquest of Alexander, the nobles of Saurashtra and Kutch acknowledged the suzerainty of the Parthians and later the Sassanians. The history of Gujarat from A.D. 78 to A.D. 400 is shown as Kshatrapa (Satrap) period. Nahapana (Parthian), Chashtana, Jayadaman, Rudradaman, Tushasp, Suvisakha were some of the rulers of this period. Over time the rulers assumed Hindu names. [80]

Buddhist influence on Persia

51. In the 1st century BC, Kanishka, the ruler of northwest India, became a great patron of Buddhist faith. Buddhism began to spread to Central Asia and the Far East. Kanishka patronized the Gandhara school of Buddhist art, which introduced Greek and Persian elements into Buddhist iconography.[81] By the end of 3rd century AD, Vasudeva, one of Kanishka’s successors was defeated by the Sassanian king Shahpur I and northwest India came under Persian influence.

52. Buddhism became the religion of the east Iranian province of Khorasan through the Kushana emperors. The legendary biography of Buddha in Sanskrit – the Buddha Charita – composed by Ashva Ghosh was translated into Khotanese and then into Sogdian and Parthian – old Persian idioms, then into Pahlavi and into Arabic and other languages. Ibn Babaviah of Qom in his work Akmal al din wa Tamam al Nimah included a story based upon the Persian version of the above story by Zakariya Razi. The legend of Balohar and Budasaf became a part of European and Asian literature. In Iran, the story of Ibrahim ibn Adham, the prince who abandoned his kingdom to lead a religious life, is moulded on the model of Budha.[82]

53. During the Sassanian era, Mani, a scion of the Ashkanian family preached a syncretic religion combining elements of Zoroastrian, Buddhist and Christian faiths. He claimed to be the incarnation of the Buddha.[83]

54. In Central Asia there was a confusing welter of languages, religions, and cultures, and, as Buddhism interacted with these various traditions, it changed and developed. Shamanism, Zoroastrianism, Nestorian Christianity, and later Islam all penetrated these lands and coexisted with Buddhism. For example, some of the Mahayana bodhisattvas, such as Amitabha, may have been inspired, in part, by Zoroastrianism. There is also evidence of some degree ofsyncretism between Buddhism and Manichaeism, an Iranian dualistic religion that was founded in the 3rd century AD.

55. In north west India, Zoroastrianism and Buddhism came into close contact. The Zoroastrian doctrine of the Saviour (Saosyant) probably influenced the idea of the future Buddha, which later became part of the orthodox belief.[84]

56. The temples, monasteries and the monuments, which dotted Khorasan, must have in some ways influenced the early architecture of Persia.[85] The blue of turquoise from Khorasan in east Persia became the symbol of the ‘mind by nature luminous’ (cittam prakriti-prabhasvaram). The spires of Buddhist monasteries were made of turquoise, as blue was the colour of meditation. The shades of blue porcelain created by the Buddhist masters of East Asia reflected the subtle planes of contemplation. This tradition was centuries later taken over by the blue mosques of Persia.[86] The Jandial temple near Taksasila was probably Zoroastrian.[87] Ivory plaques, originally fastened to the lids and sides of furniture and boxes, found at the Kushana site of Begram, 80 km north west of Kabul are Indian in inspiration.[88]

57. Paintings on the walls of Dukhang of Alchi monastery in Ladakh reproduced in detail Sassanian motives on textiles. They can be seen in round medallions with mythical animals. The most ancient stringed instrument from Persia – a red-sandalwood five-stringed vina – has been preserved at the Todaiji monastery in Nara, Japan since 8th century. It is decorated with a Persian motif in mother-of-pearl inlay and represents a cultural exchange between the Persian and the Buddhist world. The Tibetan histories of medicine relate that Jivaka the physician to Lord Buddha was born as the son of King Bimbisara. Grown up, one day he saw a group of white-clad men and asked his father: “Who are they”. He said: “They are doctors and they protect people from diseases”. He wished to become a doctor and he asked his father for permission. King Bimbisara sent him to Taxila. These white-clad men were Iranians, who were famous physicians as attested by Sanskrit texts.[89]

58. Early Persian poetry, creation of east Persians, cultivated abstract mental forms recalling the grace of Buddhist statues. (Till the 11th century Persian poetry came from Khorasan, Sogdiana and adjacent areas, which were once steeped in Buddhism). The metaphor of Bot (Buddha) was constant and exclusive in early Persian poetry. The facial type of bot-e-mahruy (moon-faced statue) was the norm in Persian paintings and poetry. Bahar is both spring and a monastery (vihar). The Persian raghe for sloping hill refers to the location of vihars on top of a hill with gentle slopes.[90]

59. The Parthians of east Iran and Central Asian Iranians translated Sanskrit texts into Chinese. An Shih-Kao was a Parthian prince who became a Buddhist monk. He came to China in 148 AD and translated 95 Sanskrit works on Buddhism into Chinese. 55 of them are still available in Chinese Tripitaka. Another Parthian prince An Huen translated two Sanskrit works into Chinese in AD 181.]

Continuing contacts (2nd to 7th century AD)

60. According to Shahname of Ferdowsi (11th century AD), the 5th century AD Sassanian king Behram Gur requested Indian king Shangol to select 12,000 gypsies – expert Indian musicians – and introduced them into Persia from India.These gypsies are believed to be the ancestors of the Persian gypsies. They propagated Indian music and dancing in Persia and travelled to all parts of the world from there. There are remarkable similarities in the language of European gypsies (Romani) and Indo-Aryan languages. It is also believed that Behram Gur visited India in 5th century AD. Persian poet Hakim Nizami Ganjavi has alluded to the Indian wife of king Behram in his famous work Haft Paikar (seven figures) indicating instances of inter-marriage]

61. During the reign of Sassanian king Noshirvan (531-576 AD), scientists and other scholars were exchanged between Persia and India. During the same period, the game of chess (Chaturang in India) is believed to have been introduced in Persia from India (known as Shatranj).[93] Later, when Persia was conquered by the Arabs, the game quickly spread all over the middle east and then to Europe. The original game was played on 64 squares (astapada) with a king piece and pieces of four other types, corresponding to the corps of the ancient Indian army – an elephant, a horse, a chariot or ship and four footmen..]

62. Under Noshirwan, Jundishpur was developed as a leading center of Persian medicine, in which Indian Ayurvedic system was syncretized with the Greek system propagated there by the Nestorian Christians. Burzuya, the physician to Noshirwan, was sent to India to bring back works on medicine and searched for elixir of life. Burzuya on his return brought stories of Panchatantra with him.. The Jundishpur school of medicine continued its active existence and after the Arab conquest of Persia, exerted a great deal of influence on the development of Arabian medicine..]

63. Panchtantra, the collection of Indian fables – instructions about conduct of one’s affairs, was translated from Sanskrit to Pehalvi by Burzoy-e-Tabib who called it Kalila va Demna. From Persia it travelled to the west. Abdullah ibn Muquaffa translated this Pehalvi text into Arabic. There exist several versions of the text in Persian written by Rudki (10th century AD), Nasrullah bin Mohd bin Abdul Hamid Munshi (15th century AD) and a version by Abdul Fazal (16th century AD). The later Arabian Nights owes several of its stories and themes to India. .]

64. In the 6th century, sandalwood, magenta, shells, corals, pearls, gold and silver were traded. Several Indian translators are believed to have been present in the Sassanian royal courts. Bam, in south-east Iran, was a major commercial and trading town on the famous Spice Road, a major tributary of the Silk Road, that connected trade routes from India through Iran to Central Asia and China.

65. Around 7th century AD an Arabic translation from a Persian version of the Charaka Samhita, the famous Indian medical text, was made during this phase. Another early Pahlavi book Zik-i-Shatro Ayar an astronomical work based on Indian elements was translated into Arabic by Al Tamimi.

66. According to Christian Topography of Cosmos Indicopleustes of 6th century AD, there were churches in Keral and Ceylon in the hands of Persian priests, supervised by a Persian bishop at Kalliana (perhaps modern Cochin). Indian Christians had embraced the Nestorian heresy, which was then widespread in Persia. The Nestorians were active missionaries and their monks had crossed Central Asia to found churches in China. These missionaries following in the wake of Persian merchants are believed to be chiefly responsible for establishing Christian community in south India.  compiled by Dr.M.Ajam

 

دیدنی های هند 

مسجد جامع دهلی و سنگ نوشته‌های مرمری زیبای فارسی آن

اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی

فرهنگ و تاریخ > جهانی‌شدن- همشهری آنلاین- محمد عجم:روزنامه  همشهری، ۲۲آبان ۱۳۸۵ نسخه آنلاین 

تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه قاره هنددکترعجم [۶]دیلمستان

[۱۴]تاثیر و نقش زبان فارسی در زبانهای شبه قاره هند.   

 

:نگاهی به اهمیت خلیج فارس در تجارت دریایی با هند: محمدعجم

ایرنا سمینار بین المللی روابط ایران و هند در دوره معاصر در حیدرآباد برگزار شد.

*** دانشگاه  جنو 

 

هوای آلوده به اورانیوم، شایعه یا واقعیت؟

به گزارش خبرگزاری ها

persian gulf 1war

وجود اورانیوم در گردو غباری که از عراق به ایران می آید بر نگرانی های ناشی از ریزگرد ها و تاثیر خطرناک آنها بر سلامت  ساکنان استان های جنوبی و  غربی ایران افزوده است. با آن که مقام های رسمی تاکنون این خبر را تایید نکرده اند اما آن را تکذیب نیز نکرده اند. هرچند که در سخنان برخی از مسئولان وجود اورانیوم در ریزگردهای عراقی تایید شده است.

از جمله این مسئولان  رئیس گروه پژوهشی در «پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیز داری» است که به خبرگزاری میراث فرهنگی گفته است در پدیده ریزگردهایی که از عراق می آید، اورانیوم وجود دارد.

بنابر این گزارش، امیر حسین چرخابی در همایش سالانه علوم خاک در دانشگاه چمران اهواز گفته است، وجود اورانیوم در خاک عراق از نتایج  جنگ در عراق و منطقه و استفاده از سلاح های گوناگون در این کشور است که به گفته او: «گرد و غباری که از این منطقه شکل می گیرد قابل مقایسه با گردو غبار سیستان نیست و این پدیده ای که از عراق شکل می گیرد حاوی آلودگی از جمله اورانیوم است».

با آن که نماینده مسجد سلیمان، اسماعیل جلیلی، در گفت و گویی که با خبرگزاری میراث فرهنگی داشته است وجود اورانیوم در گردو غبار از منشاء عراق را«شایعه» ای دانسته که درمیان مردم پخش شده، اما احتمال آن را رد نکرده است. او با تصدیق این واقعیت که: «ریزگردها از مناطقی می گذرند که آلوده به استفاده از سلاح های اتمی در دوران جنگ عراق و کویت بوده اند»، احتمال این که به  مواد اتمی آلوده باشند را رد نمی کند؛ اما می گوید تاکنون هیچ یک از آزمایش ها و تحقیق های رسمی وجود اورانیوم و دیگر مواد رادیواکتیو را  تایید نکرده است و به گفته او:«موضوع در حد شایعه مانده است».

اما نماینده اهواز در مجلس، شکرخدا موسوی، از وجود گزارش های رسمی تهیه شده در اداره حفاظت محیط زیست استان خوزستان خبر می دهد که بر آلوده بودن گردو غبار، نه تنها از مبداءعراق بلکه از چند کشورعربی حکایت دارد. این گزارش ها بر وجود مواد رادیواکتیو، میکربی، و شیمیایی بازمانده از سلاح های مورداستفاده در جنگ های خاورمیانه  درخاک این منطقه  صحه گذاشته اند.

موج سرطان و نوزادهای ناقص
کمال الدین پیرموذن ، عضو فراکسیون محیط زیست مجلس می گوید با آن که کارشناسان تایید کرده اند که در حمله های هوایی امریکا به عراق از سلاح های دارای مواد رادیواکتیو استفاده شده و این مواد در خاک آن مناطق وجود دارد، اما تاکید کرد که هیچ کار میدانی در این باره صورت نگرفته است.

به گزارش مهر او در تیرماه امسال نیز با انتقاد از بی برنامه بودن سازمان های مسئول در باره این امر، از خطرهای ریزگردها برای سلامت مردم و بویژه  از موج جدید سرطان های ناشی از ریزگردها خبر داد. او ابراز امیدواری کرد که در دولت یازدهم بودجه ۵۵ میلیارد تومانی که برای مسئله ریزگردها در نظر گرفته شده است صرف برنامه ریزی برای مقابله با ریزگردها و تهیه تجهیزات هواشناسی شود.

شکرخدا  موسوی، نماینده اهواز، نیز از وجود موارد متعدد  تولد نوزاد ناقص و فلج خبر داده است که به گفته او بر اثر آلودگی ریزگردهای هوا با اورانیوم ضعیف شده صورت گرفته است.

پدیده ریزگردها حدود ۱۰ سال است که هوای مناطق غرب و جنوب ایران را آلوده کرده است. با آن که در بودجه دولت اعتبارهایی برای مقابله با این مسئله تخصیص داده شده اما به گفته کارشناسان این اعتبارات یا اجرایی نمی شوند یا در جای دیگری به مصرف می  رسند. مسئولان در ایران، عراق را عامل بروز این بحران می دانند اما به نظر می رسد که مطالعات میدانی که باید در کانون های بحرانی درعراق صورت بگیرد، هرگز انجام نشده است.  

محمد خسروشاهی، رئیس بخش تحقیقات بیابان «موسسه تحقیقات جنگل ها و مراتع» چندی پیش از مدیریت ریزگردها انتقاد کرده و آن را سیاسی دانسته بود نه کارشناسانه. او که مهم ترین اولویت در مبارزه با ریزگرد ها را به خاطر وسعت آن در عراق، انجام تحقیق و کار میدانی در آن کشور می داند، به خبرگزاری مبراث گفته بود: «وقتی در عراق هیچ مطالعه ای در این باره وجود ندارد مسئولان قصد دارند اعتبارات را کجا خرج کنند؟»

محمد خسروشاهی می گوید درهشت سال گذشته تنها در چند مورد اندک بین ایران و عراق درباره مهار ریزگردها رایزنی شده که بی نتیجه بوده است. به گفته او گروه ایرانی حتی نتوانسته نمونه ای از خاک را برای آزمایش با خود به ایران بیاورد. او مشکل کار را سپردن کار به دست سیاستمداران به جای کارشناسان ونیز بی خبری و ناآگاهی مسئولان می داند. به گفته او رئیس سازمان محیط زیست، بی آن که کمترین مطالعه ای در عراق انجام شده باشد، می گوید در عراق هزار و هشتصد کانون بحران وجود دارد، حال آن که بر اساس تصاویر ماهواره ای تعداد این کانون های بحرانی در عراق ۱۰ عدد بوده که در چند سال اخیر به خاطر عدم مدیریت به ۴۰۰ رسیده است.

گسترش منشاهای داخلی تولید گردوغبار
او همچنین همه  ریزگردها را ناشی از عراق نمی داند. به گفته او بیش از ده درصد این ریزگردها در داخل کشور و در حدود ۲۰۰ کانون تولید می شود.

سدسازی ها و ایجاد موانع از این دست در راه عبور هوا، نابودی جنگل ها بر اثر آفت و آتش سوزی و قطع درختان که به عنوان سدی در برابر گردوغبار ایستادگی می کردند، گسترش پدیده بیابان زایی و خشک شدن تالاب ها و رودها و دریاچه های کشور که باعث پراکندگی خاک بستر آن ها می شود، نیز از عوامل داخلی تولید گردو غبار هستند.

در غیاب تحقیقات و مطالعات لازم، اطلاعات کارشناسان درباره مبدا این ریزگردها دقیق نیست. برخی کارشناسان احتمال می دهند که پدیده ریزگردها، نه تنها از عراق که از کشورهای عربی دیگر مانند عربستان و سوریه  و حتی از افریقا وارد ایران شوند.

افکار و عقاید ابن تیمیه پدر فکری مکتب جهادی های سلفی

 افکار و عقاید  ابن تیمیه  پدر فکری مکتب  سلفی جهادی   پدر فکری طالبانیسم.  افکار و عقاید ابن تیمیه پدر فکری گروههای جهادی تکفیری *

    به نقل از سایت بازتاب  ۲۱فروردین  ۱۳۸۵  نوشته: محمد عجم  ترجمه از احداث المغربیه

سلفی گرایی افراطی  نه تنها مغرب  عربی بلکه تمام خاورمیانه بزرگ را در برگرفته است و توده های بریده از روشنفکران لائیک  و سرخورده از افکار چپ و راست و تحت ستم دیکتاتورهای غیر منتخب و روسای جمهور مادام العمر و جاه طلب  را جذب خود می کنند.   

در مصر، عربستان، اردن، فلسطین، الجزایر،موریتانی، نیجریه، بحرین، ،مغرب، لیبی ، تونس و… اسلام گرایی در خدمت  تندرو ها  قرار گرفته است.

انتشار افکار سلفی های تکفیری ( سلفی جهادی)  در میان فقهای تندرو ، میانه رو و مردم عادی بریده از چپ و راست  در منطقه مغرب عربی  و شمال آفریقا  ما را بر آن داشت تا به بازخوانی افکار ابن تیمیه پدر ورهبر معنوی  ایده  جهاد علیه کفار و مشرکین بپردازیم .(۱)

احمد بن عبد الحلیم بن تیمیه حرانی معروف به ابن تیمیه (زادهٔ ، ۲۲ ژانویه ۱۲۶۳ میلادی،  حران، ترکیه درگذشتهٔ ۲۸ سپتامبر ۱۳۲۸ میلادی)

 آیین وهابیت در قرن ۱۲ هجری بر اساس افکار و آراء او پی ریزی گردید به گونه‌ای که شناخت عقاید وهابیان در گرو شناخت ابن تیمیه و آراء و عقاید او است. در این میان  مسلمانان سنی  جهادی  که در هریک از کشورها نام خاصی بر خود گذاشته اند ولی در مجموع زیر شاخه های  گروه القاعده حساب می شوند  نیز همگی پیرو  افکار ابن تیمیه هستند.

افکاری وی : 

* نفی هر گونه تعقل در فهم معنای ظاهر کلام خدا و حمل آن بر معانی لغوی و حرام بودن فلسفه و منطق

۱. حرام بودن : زیارت – توسل-  سوگند به پیامبران و امامان – و  ساخت هر نوع پناه و سایبان بر قبور .

 – انکار فضائل اهل بیت پیامبر

۴ – مخالفت با  بعضی نظریه های مذاهب چهارگانه اهل سنت

بخش چهارم از آراء او مخالفت وی با مذاهب چهارگانه اهل سنت در باب نکاح و طلاق است. محمد بن عبد الوهاب بخش دوم از مبانی فکری ابن تیمیه را گرفت و به سه بخش دیگر اهمیت نداد، هر چند اخیراً بخش نخست (جهت داشتن خدا) به وسیله مفتی سعودی «عبد العزیز بن باز» به صورت کمرنگ احیاء شده است.

وی پیرو نقل و حدیث و دشمن سرسخت شیعه و تصوف بود. ابن تیمیه بخاطر عقایدش که سخت با مذاهب اسلامی در تعارض است از دمشق اخراج شد و علمای آن روزگار تا مرز تکفیر او پیش رفتند. همچنین علمای دینی مدینه و مکه نیز از او ابراز برائت کرده و او را به این شهرها ممنوع‌الورود اعلام نمودند.

 

افکار (تیمیه مرگ ۷۲۸ هق) روشن و صریح است او با اندیشه و عقل بکلی مخالف است و خواستار الغاء عملکرد عقل از تمام شئون زندگی است و با فکر کردن و اندیشیدن دشمن است مگر اینکه آن فکر و اندیشه در راستای تایید نقل و احادیث باشد. او هرگونه تعامل با کفار و مشرکین را حرام می داند. او از جمله  تفکرات اسلامی  شیعیان را نیز مردود و آنها را کافر می داند. بزرگترین مفتی معاصر عربستان   علامه بن باز که از مقلدان ابن تیمیه و عبدالوهاب است  مقالات و کتاب مفصلی دارد در خصوص”  دلایل شرعی و عقلی و نقلی در اثبات اینکه زمین میخکوب و ثابت است و خورشید  است که هر روز از شرق بطرف غرب در حرکت است.”   کتاب او بسیار معروف و پس از آن  نوشته شده است که کفار کره ماه را فتح کرده بودند و تصاویری هم از چرخش زمین به دنیا مخابره کرده بودند.

ابن تیمیه  در  زمینه تعقل  و علوم تجربی می گوید:

دلایل عقلی  و تجربی فقط  وقتی قابل شنیدن است که مخالف اخبار انبیاء نباشد. و هر فکر و عقلی که با اخبار و احادیث مخالف باشد نه عقل است و نه فکر (۲)  او به احادیث و آیات منسوخ شده برای اثبات ادعاهای خود متوسل می شود همان مستنداتی که اکنون  زرقاوی به آنها استناد می کند و ابن تیمیه را گواه  ادعاهای خود می گیرد و  نویسندگان  ضد اسلام  از آنها به عنوان ابزاری بر علیه مسلمانان در غرب  بهره برداری  تبلیغاتی می کنند  تا اسلام را دین خشونت نشان دهند.

به پندار  او  دلایل عقلی در مقابل دلایل نقلی بی ارزش هستند. ابن تیمیه با این گفتار راه را بر عقل و اندیشه گرفته و عملا دعوت به جمود و تحجر فکری می کند و برای فکر خطوط قرمز زیادی تعیین می کند. و می گوید سلف صالح به نیابت از ما اسلوبها و روشها را تعیین نموده و ما باید تبعیت و تقلید نماییم (۳)، ما باید تماما در خط و اسلوب و کردار و گفتار سلف صالح راه برویم و نقش ما تبعیت است و این به نفع ما است حتی ممکن است از نظر ظاهر هم نفع و سودی در تقلید و انجام یک تکلیف وجود نداشته باشد با این وجود ملزم به تبعیت هستیم برای اینکه این تبعیت ما را نزدیک به انبیا می کند چنانچه می گوید  تبعیت ما از سلف صالح و اصحاب و مهاجرین و انصار ما را به  خدا نزدیک می کند  (۴)

واضح است که این کلام  دارای ابعاد قابل سوء استفاده است  و می تواند  به دشمنی با هرگونه تفکر  منجر شود  از سوی دیگر او هیچ جایی را برای نیازهای امروز باز نمی گذارد  در حالیکه  فاصله ما با زمان صحابه و با زمان ابن تیمیه متفاوت است و نیازها ی عصر ما با آن دوره فرق می کند.

 

(تیمیه مرگ ۷۲۸ه)، در واقع او تمامی نمادها و مظاهر زندگی این عصر را نفی می کند. از جهت دیگر تیمیه مسلمانان را فرا می خواند که تمامی روابط خود را با کفار قطع کنند و در تمامی امور با آنها مخالف باشند و می گوید : «کذلک قد نتضرر بموافقتنا الکافرین فی أعمال، لولا أنهم یفعلونها لم نتضرر بفعلها.. فتکون موافقتهم دلیلا على المفسده ومخالفتهم دلیلا على المصلحه»(۵).

به عبارت دیگر مسلمانان هیچ یک از ساخته های فیزیکی و فکری کفار را نباید بکار گیرند حتی اگر این بضرر مسلمین باشد.

بنظر ابن تیمیه  مهمترین مصلحت در این است که با آنها /کفار و مشرکین / مخالف باشیم  حتی اگر بضرر ما باشد. برای اینکه در کارهای کفار مصلحتی بنفع ما نیست و می گوید : «وحقیقه الأمر: أن جمیع أعمال الکفار، وأموره لابد فیها من خلل یمنعها أن تتم له منفعه بها. ولو فرض صلاح شیء من أموره على التمام، لاستحق بذلک ثواب الآخره. ولکن کل أموره إما فاسده أو ناقصه»(۶). در یک مورد از این شیخ الاسلام سوال می شود که: « رای علما در خصوص قومی از اهل ذمه که مجبور شده اند لباسی غیر از لباس عادی و بومی خود بپوشند. مثلا آنها را سلطان مجبور کرده که از عمامه مسلمین استفاده نکنند، و این باعث آزار و اذیت آنها و همچنین ضرر کاسبکاران مسلمان شده است آیا امام برگشت آنها به لباس محلی را مجاز می دارد؟ .

جواب ابن تیمیه  تماما منفی است به هر شکلی که سوال طرح شود کفار باید لباس  غیر ار لباس مسلمانان بپوشند : «فجاءتنی الفتوى فقلت لا یجوز إعادتهم إلى ما کانوا علیه ویجب إبقاؤهم على الزی الذی یتمیزون به عن المسلمین. فذهبوا ثم غیروا الفتی، ثم جاءوا بها فی قالب آخر، فقلت: لا تجوز إعادتهم، فذهبوا، ثم أتوا بها فی قالب آخر، فقلت: هی المسأله المعینه وإن خرجت فی عده قوالب» (۷)

این سوال را در قالبهای مختلف پرسیده اند و هربار شیخ برجواب منفی خود اصرار ورزیده است . طرح سوال بصورتهای مختلف از جانب سوال کنندگان نشانگر عدم اغنای آنها است و اصرار شیخ بر جواب منفی نیز نشانگر ماهیت تعصب آمیز و تندرو و غلو ایشان در افکار را نشان می دهد. زیرا برای او مهم نیست که غیر مسلمان اذیت و آزار می شود و مسلمان نیز ضرر اقتصادی می بیند. او با این کار، افکار تندروانه و نژادپرستانه و کراهیت را مورد تایید قرار می دهد. چرا؟ او خود پاسخ می دهد: «أما ما یرویه بعض العامه عن النبی (ص) أنه قال «من أذى ذمیا فقد أذانی» فهو کذب على رسول الله (ص) ولم یروه أحد من أهل العلم»(۸). اینکه بعضی افراد از پیامبر نقل کرده اند که هرکس ذمی را آزار دهد مرا آزار داده است این یک کذب است پس چون پیامبر این حرف را نزده است و در سند دیگری هم نقل نشده است پس آزار غیر مسلمان بر ما گناه و جنحه ای ندارد. او با این شیوه تمامی نص های دینی در خصوص مسامحه و تسامح با غیر مسلمانان را رد می کند و بر افکار تندروانه خشونت و قتل و غارت ادامه می دهد. ابن تیمیه در واقع دارای ترازوی و سنگ محک متفاوتی است . ترازوی برخورد با کفار و ترازوی برخورد با مسلمین او حتی برخورد تبعیض آمیز و نژادپرستانه را جایز می شمارد. او هرگاه با حدیثی روبرو می شود که مخالف ایده های تندروانه او است آنها را منکر می شود و در مورد آیات قرآنی که با افکار او سازگار نیست به تفسیر و تاویل روی می آورد.

 terrorist-attack

شاگرد او ابن القیم الجوزی روایت کرده است:

«یروی أن شیخه بحث مع قوم فاحتجوا علیه بحدیث أنکره. فلما أظهروه له بالنقل أی أتوا بأسانید تؤکد الحدیث ووقف علیه. ألقى المجلد من یده فی غضب(۹). أما إذا کان النص الدینی قرآنیا، بحیث تنعدم إمکانیه فقیهنا فی إنکاره، فإنه کان یلتجئ إلى أسلوب التأویل، لیستخلص منه ما یدعم آراءه ومواقفه: یک نمونه از این تفسیرها : وزیر تاتار در اینکه یهودیان می توانند بر دین خود باقی بمانند به این آیه استناد کرد «قل یا أیها الکافرون لا أعبد ما تعبدون ولا أنتم عابدون ما أعبد ولا أنا عابد ما عبدتم ولا أنتم عابدون ما أعبد لکم دینکم ولی دین» و این آیه از محکمات است و منسوخ نیست. ولی او با آنها در مورد تفسیر این آیه به جدل برخواست و گفت :وأخبرهم أنهم کافرون یخلدون فی النار»(۱۰)

ابن تیمیه به آزادی اعتقاد و دین باور ندارد و می نویسد:

” من لا یدین بدین الإسلام فهو إما کافر أو منافق «ومنذ أن بعث الله عبده ورسوله محمد (ص) وهاجر إلى المدینه صار الناس ثلاثه أصناف: مؤمن، منافق وکافر»(۱۱)، او تنها به این تقسیم بندی قائل نیست بلکه خون غیر مسلمان را منافق و کافر را حلال شمرده و حتی در این راه دسته دیگری از مسلمانان که از شیوه و روش او پیروی نمی کنند را نیز در زمره منافقان و کافران قرار می دهد.

فالکافرون به أباح أنفسهم التی لم یعبدوه بها وأموالهم التی لم یستعینوا بها على عبادته لعباده المؤمنین الذین یعبدون» (۱۲) و ابن تیمیه از نظر شرعی و دینی قتل وسلب واغتصاب و تجاوز  و مصادره اموال و آزار زنان و کودکان و ..، را حلال اعلام می کند. برای شیخ ما دو چاره بیشتر نیست :

” إما اعتناق الإسلام وإما إباحه الأنفس والأموال والأولاد «فکل من بلغته دعوه رسول الله إلى دین الله الذی بعثه فلم یستجب فإنه یجب قتاله» (۱۳)،

ثم «ومن عمل فی الأرض بغیر کتاب الله وسنه رسوله فقد سعى فی الأرض فسادا» (۱۴). اما در مورد مسلمانان مانند شیعه برحسب ابن تیمیه، کفر آنها بزرگتر و گناه آنها عظیم تر از کفار اصلی است ( أکبر من کفر الکافر الأصلی) ، وإثمهم أعظم من إثمه بل حتى عقابهم أشرس من عقاب الکفار الأصلیین «فإن جمیع هؤلاء (یقصد الخوارج والشیعه) الکفار أکبر من الیهود والنصارى (۱۵)

 ابن تمیمه می‌گوید: «از این رو معلوم می‌شود که آنها شرور و از طرفداران هوای نفس هستند، که قتل آنها از خوارج، واجب‌تر است و این دلیل سخنی است که در بین عموم رواج یافته و می‌گویند که اهل بدعت، شیعیان هستند. به طور کلی در نزد عموم، این طور است که هر مخالف سنی، شیعه نام دارد، زیرا با سنت رسول خدا(ص) و مبانی اسلام دشمنی می‌کند» (جزء ۲۸ ص ۴۲۸).

 اعدام سربازان

 ابن تیمیه نه برای فکر و نه برای فرهنگ و هنر احترامی قائل نیست . تخریب آثار هنری و باستانی افغانستان و یا تخریب اماکن مقدسه که علاوه بر تقدس جنبه هنری و علمی دارد نیز برای آنها اهمیت ندارد . و آنها را نفی می کند و آنها را قابل تخریب می داند.

 از او سوال شده « چه می گویند حضرات علماءو أئمه دین در خصوص تاتارهایی که به شام می آیند و شهادتین می گویند و خود را به اسلام منتسب می کنند آیا واجب است قتل آنها یا خیر ؟ جواب: «الحمد لله رب العالمین، نعم یجب قتال هؤلاء بکتاب الله وسنه رسوله واتفاق أئمه المسلمین»(۱۶) با وجود اینکه در سوال مشخص است که آنها اسلام آورده اند ولی با این وجود «شیخ الإسلام» فتوای قتل آنها را صادر می کند، ابن تیمیه حتی منکر درستی این حدیث از پیامبر می شود «لا یحل دم امرئ مسلم یشهد ألا إله إلا الله، وأنی رسول الله إلا بإحدى ثلاث: الثیب الزانی، والنفس بالنفس والتارک لدینه المفارق للجماعه» .پایان متن ( الاحداث المغربیه ).

ابن تیمیه  حدیثی را از پیامبر اسلام نقل می‌کند (در کتاب “اقتضا صراط المستقیم لمخالفه اصحال الجحیم”)به این مضمون که اگر کسی بتواند به زبان عربی سخن بگوید و به زبان فارسی سخن بگوید منافق است. بازهم با نقل قولی از عمربن خطاب، خلیفه دوم مسلمانان، مدعی می‌شود که سخن گفتن به زبان فارسی، آدم را بی مروت و نامرد و پست و فرومایه می‌سازد. می‌گوید، باری سعدبن ابی وقاص شنید که مردمی به زبان فارسی سخن می‌گویند، خطاب به آن‌ها گفت:” پس از آمدن اسلام بازهم دلبسته مجوسیت و آتش پرستی هستید؟» نیز از زبان مالک بن انس، یکی از پیشوایان فقهی اهل سنت و جماعت می‌نویسد که مالک بن انس روزی خطاب به حاضران در مسجد نبوی در مدینه با لحن خشن و عبوس و تهدیدآمیزی گفت:” هرگاه ببینم کسی به زبان فارسی حرف می‌زند، از مسجد بیرونش خواهم انداخت. ابن تیمیه در کتاب یادشده از ابن جنی، از علمای نامور نحو عربی، نقل می‌کند که باری گفت:”دلیل این‌که یک عده از آدم‌ها در جامعه اسلامی دچار انحراف شده‌اند و با شریعت اسلام از در مخالفت درآمده‌اند و در دام زندقه و الحاد افتاده‌اند، آشنایی درست نداشتن آن‌ها از زبان عربی بوده است.

سلفی های جهادی مانند زرقاوی متاسفانه همان دیدگاه سنتی ابن تمیمه را در حال حاضر میراث داری می کنند بطوریکه آنها مسولئیت شرورترین حادثه سالهای اخیر یعنی انفجار حرم امام موسی کاظم و امام عسکری در سامراء را با افتخار  بر عهده گرفتند و قول تخریب سایر اماکن مقدسه را نیز دادند آنها قبلا نیز در توجیه جنایاتی مانند حمله انتحاری و کشتار هزار نفر در پل کاظمیه طی اطلاعیه ای تاکید کرده بودند که :

 بزرگان ما خط‌  و مشی روشن را در مورد شیعه در اختیار ما گذاشته و پرده از این قوم برداشته‌اند تا جایی که امام البخاری می‌گوید: در پشت سر شیعه، یهود و مسیحی نماز نخوانید، به آنها سلام ندهید، با آنها ازدواج نکنید و از گوشت ذبح‌شده توسط آنان نخورید. (خلق افعال العباد ص ۱۲۵) همانطور که بزرگان ما از جمله شیخ‌الاسلام ابن تمیمه گفته است «به این دلیل که شیعیان با کفار علیه مسلمانان همکاری می‌کنند و آنها از بزرگ‌ترین اسباب حمله چنگیزخان به سرزمین‌های اسلامی و آمدن هولاکو به عراق و اشغال حلب و صالحیه بودند و از این رو هنگام عزیمت به مصر، پادگان‌های مسلمانان را ویران کردند و راه را بر روی مسلمانان بستند و به این دلیل با تاتار و فرانسوی‌ها علیه مسلمانان همکاری کردند و از پیروزی اسلام خشمگین و ناراحت می‌شدند. درواقع آنان طرفداران یهود و مسیح و مشرکان هستند و قلب‌هایشان مملو از کینه و خصومت با مسلمانان است. همچنین از بزرگ‌ترین عبادت‌ها نزد آنها، لعنت فرستادن بر اولیاءالله در میان مسلمانان است و حریص‌ترین مردم در جدایی افکندن بین مسلمانان هستند و عالی‌ترین اصول آنها، کفرگویی، لعنت و دشنام به علمای مسلمان و خلفای راشدین است و اعتقاد دارند، هیچ جایی برای کسانی که به امام معصوم (دوازده امام) ایمان ندارند، وجود ندارد.

 

شیعیان، قوم و حکومت تاتار را دوست دارند، زیرا از این حکومت، بزرگی و عزتی کسب کردند که در دولت مسلمان از آن برخوردار نشده بودند. آنها از بزرگ‌ترین همکاران این قوم برای حمله به سرزمین‌های مسلمان و قتل عام مسلمین بوده‌اند و ماجرای ابن‌العلقمی و امثال آن با خلیفه و قضیه مشهور آنها در حلب، برای همه مردم شناخته شده است. همچنین در صورت پیروزی مسلمانان بر کفار و مسیحیان، شیعیان غمگین و در صورت پیروزی مشرکان و مسیحیان بر مسلمانان، آنها شادمان و مسرور می‌شدند» (الفتاوی جزء ۲۸، صفحات ۴۷۸ الی ۵۲۷). سبحان‌الله! مانند اینکه برایشان جزییات امور غیبی کشف و برایش روشن شده است.

امام احمد نیز می‌گوید:  آنها مسلمان نیستند. امام مالک می‌گوید: کسی که به اصحاب رسول(ص) دشنام می‌گوید، در اسلام سهم و نصیبی ندارد. (کتاب السنه رقم ۷۷۹). الفاریابی نیز می‌گوید: «هیچ شیعه‌ای جز اینکه کافر بوده، ندیده‌ام». (اللالکائی، جزء ۸، صفحه ۱۵۴۵). این حزم هنگامی که ادله‌ای درباره اقدام یهودیان و مسیحیان در جعل کردن تورات و انجیل ارایه داد، آنها که هیچ‌گونه پناهی نیافتند، تنها گفتند که شیعیان نیز قرآن را جعل می‌کنند. همچنین وی (ابن حزم) گفت که شیعیان، مسلمان نیستند و تنها خط‌مشی یهودیان و مسیحیان را در کفر و دروغ دنبال می‌کنند.

 ابن تمیمه در ادامه گفته است  چنانچه اهل سنت متفق‌القول‌اند، اگر مبارز مسلمان، به سمت قتل دشمن پیش نرود، کشته خواهد شد. پس به طریق اولی، قتل این گروه خارج از اسلام و دشمن خدا و رسول(ص) لازم است. (جزء ۴ ص ۲۵۱).

 وهابیت که دنباله رو ابن تیمیه  است، به عنوان یکی از تاثیر گذار ترین باور ها در دو دهه اخیر، تفسیر جدیدی از اسلام سنی است که عبدالوهاب سردمدار آن بود. وی طرفدار وبسط دهنده اندیشه های ابن تیمیه بود و بر اساس بنیان های فکری او مکتب وهابیت بنا شد .ابن تیمیه در سال ۱۲۶۳ میلادی در حران از شهرهای ترکیه کنونی بدنیا آمد و در سال ۱۳۲۸ میلادی بعد از ۶۵ سال مبارزه و تعلیم و تعلم وفات یافت.از جمله ویژگی های ابن تیمیه، جسارتش در ارایه عقاید و باورهایش بود وی نقش بسیار برجسته ای در پیروزی سپاه ممالیک مصر بر خیل مغولان بر عهده داشت.ابن تیمیه در فقه حنبلی خیلی زود به مقام اجتهاد رسید ولی در ارایه فتاوا هرگز خود را محدود به فقه حنبلی نمی کرد و حتی بسیاری از فتاوای وی مطابق هیچیک از مذاهب اربعه اهل تسنن یعنی حنبلی، شافعی، مالکی، حنفی نبود. یکی از نخستین آثار او کتاب “العقیده الحمویه الکبری” بود که به نوعی خرق عادت در میان سنیان محسوب می شد.وی در این کتاب به نقد و رد بسیاری از عقاید کلامی اشاعره پرداخته و نسبت به سستی و ضعف آن باورها معترض بوده است.

 ابن کثیر در شرح باور های ابن تیمیه پیرامون زیارت قبر رسول خدا(ص) می گوید: این تیمیه زیارت قبر رسول خدا(ص) را بکلی منع نکرده، بلکه مجرد قصد رفتن به زیارت را منع کرده است، یعنی اگر کسی بدون قصد زیارت به قبر حضرت برود به واسطه اینکه میرویم تا در مسجد النبی نماز بخوانیم و در آنجا قبر را زیارت کند مانعی ندارد.

 برداشت طالبانیسم  و جهادی های سنی از اسلام  حرمتی  و احترامی برای انسان قائل نیست و در حالیکه به صراحت در آیات و احادیث محکمی کشته شدن یک انسان بیگناه به معنی قتل  همه انسانها تعبیر شده است  بر اساس اینگونه تفکرات  طالبانیزم  صدها نفر شیعه از کودک و زن و مرد به مناسبتهای مختلف قربانی این تفکرات جاهلانه شده اند البته  خنجر تعصبات کور آنها سنی های معتدل تر را  نیز از  این جنایات مصون  نداشته است . و تا کنون شاهد قتل بزرگانی از اهل سنت بدست همکیشان طالبانی آنها بوده ایم

 بطور مثال در تاریخ ۱۱/۳/۸۴ جریان طالبان و وهابیت، «ملا عبدالله فیاض»، عالم برجسته قندهار را به جرم همکاری با دولت کرزای ترور کردند و و روز بعد در مجلس فاتحه او، یک اقدام انتحاری صورت دادند که منجر به کشته شدن دست‌کم بیست نفر شد.

 مهم این است که سنیان معتدل و واقعگرا نیز از دست اقدامات در امان نخواهند بود. در عراق هم طی ماه‌های گذشته برخی از روحانیون سنی که تمایل به مذاکره با دولت را داشته‌اند، کشته شده‌اند. در این حوادث معمولا افراطیون سنی تلاش کرده‌اند آن اقدامات را بر عهده سپاه بدر بگذارند. اما اکنون با عملیات انتحاری که در قندهار صورت گرفت و با بعضی اعمال دیگر آنها علیه سنی ها ، می‌توان یقین کرد که در عراق هم طرفداران زرقاوی نمی‌توانند سنیان معتدل را تحمل کنند و به همین دلیل روحانیون متمایل به مذاکره با دولت را ترور کرده با یک تیر، دو نشان می‌زنند. هم آنها را از سر راه برمی‌دارند و هم مسئولیت آن را بر عهده سپاه بدر و شیعیان می‌گذارند.

 % ۲۰ درصد تروریستهایی که بعد از حوادث ۱۱ سپتامبر تحت تعقیب پلیس بین الملل قرار گرفته اند از منطقه مغرب عربی هستند و بنابر این واحدهای ضد تروریست آمریکا و اروپا توجه خاصی را به مطالعه ریشه های تروریزم در  این منطقه  مبذول داشته اند آنها به ترتیب ۱- سلفی گرایی ۲- نقش مساجد و وعاظ ۲- نقش مدارس و شیوه آموزش و تعلیم ۳- نقش احزاب اسلام گرا ۴- فقر  بیکاری و حلبی آبادها  ۵ – وضعیت نظام حکومتی و بی عدالتی و تضاد طبقاتی را در مورد ریشه یابی علت جذب جوانان به گروههای سلفی جهادی مورد بررسی قرار داده اند .

اسلام گرایی در مغرب عربی ریشه های عمیقی دارد سلفی های تکفیری  هم با استفاده از همین شرایط مساعد و علایق مردم به اسلام توانسته است در این کشورها به نیروی قدرتمندی تبدیل شود. اخیراٌ وزارت اوقاف و وزارت کشور در دولتهای منطقه شمال آفریقا موظف شده اند برای تمامی مساجد و امامان جماعت و جمعه شناسنامه اطلاعاتی باز کنند تا دریابند کدامیک به جماعتهای سلفی تکفیری  وابستگی دارند.   وی از افراط گرائی دینی به عنوان یکی از این خطرات نام برد و گفت در سالهای اخیر بسیاری از کشورهای اسلامی از جمله مغرب (مراکش) شاهد قتل شهروندان خود به دست گروههای افراطی بوده اند که به نام دین عمل می کنند. ریشه های تروریزم  در مغرب اسلامی به افکار  منتشر شده در مدارس دینی بر می گردد.  

 

بسیاری از  علمای شیعه در ایران و عراق تلاش زیادی کردند که از اندیشه های و سوء تفاهم های تاریخی را که موجب افکار ضد شیعی وهابیان شده و در دشمنی با شیعیان به آنها استناد می کنند را برطرف سازند تا هم شیعه و هم سلفی ها یکدیگر را بر اساس شرایط امروز از نو بازشناسی نمایند و از قالب های کلاسیک خارج شوند. اما متاسفانه اندیشه های افراطی  امثال زرقاوی ریشه در روحیه  تحجر تکفیری دارد و حاضر نیست شرایط امروزی را مورد مطالعه قرار دهد. البته افراط گری علی رغم مخالفت بعضی از بزرگان شیعه در بین بعضی ازشیعیان نیز وجود دارد که مورد سوء استفاده دشمنان اسلام نیزقرار می گیرد آیت‌الله سیدمحمدباقر درچه‌ای را می‌توان از برجسته‌ترین فقهایی دانست که در دو قرن اخیر، از اقدامات افراطی و غلوآمیز، انتقاد کرده است.

 در فقه شیعه عقل یکی از  بزرگ ترین سرمایه های  انسان  است. یک  حدیث که درباره عقل، آن را راه عبادت و کسب سعادت شمرده است: العقلُ ما عُبِدَ بِهِ الرّحمنُ و اکتُسِبَ بِهِ الجَنانُ. بدین ترتیب، فواید خردمندی و عقل گرایی، تا جهان پس از مرگ نیز امتداد دارد.

ابن تیمیه از نظر علمای اهل سنت

عده ای از علمای اهل سنت وی را رد نموده و حتی کافر دانسته اند. 

۱. محمد بن محمد بخاری (دانشمند حنفی مذهب، متوفای ۸۴۱) اعلام می‌کند:”هر کس به ابن تیمیه شیخ الاسلام بگوید، کافر است.” (إنّ من أطلق القول علی ابن تیمیّه أنّه شیخ الإسلام فهو بهذا الإطلاق کافر) البدر الطالع: ۲/۲۶۰.

۲. ابن حجر عسقلانی (متوفای ۸۵۲، از ارکان علمی اهل سنت) در کتاب درر الکامله، ج۱، ص۱۵۵ نظر بزرگان و علمای اهل سنت را نسبت به ابن تیمیه بیان می‌کند و می‌گوید: “در جامعه اسلامی (اهل سنت و نه شیعه)، بعضی‌ها می‌گویند که ابن تیمیه مجسم (کسی که خدا را جسمانی می‌داند) است، بعضی‌ها می‌گویند ملحد و زندیق است، بعضی‌ها می‌گویند منافق است.” (فمنهم من نسبه إلی التجسیم، ومنهم من ینسبه إلی الزندقه، ومنهم من ینسبه إلی النفاق)

ابن حجر عسقلانی در همان می‌نویسد که قضات اهل سنت در زمان ابن تیمیه اعلام کردند:”هر کس معتقد به عقاید «ابن تیمیّه» باشد، خون و مالش حلال است.”(من اعتقد عقیده ابن تیمیّه حلّ دمه و ماله) الدرر الکامنه: ۱/۱۴۷، البدر الطالع: ۱/۶۷، مرآه الجنان للیافعی، ج ۲، ص ۲۴۲. نیز در همان ج۱، ص۱۵۴ می‌گوید:”مردم مسلمانان و علماء اسلام، نظرشان نسبت به ابن تیمیه، بعضی می‌گویند او زندیق و ملحد و بی‌دین و برخی می‌گویند او منافق است؛ چون نسبت به ساحت امیرالمؤمنین علی ابن ابوطالب (علیه السلام) جسارت و حرف‌های بی‌ربط زده است.”

۳. ابن حجر مکی، در کتابی که حتی علیه شیعه نوشته است، وقتی به ابن تیمیه می‌رسد می‌گوید: “خدا او را خوار و گمراه و کور و کر کرده است، و پیشوایان اهل سنّت و معاصرین وی از شافعی‌ها، و مالکی‌ها، و حنفی‌ها، بر فساد افکار و اقوال او تصریح دارند.” (الفتاوی الحدیثه: ۸۶. بن تیمیّه عبد خذله اللّه، وأضلّه وأعماه، وأصمّه وأذلّه، وبذلک صرّح الأئمّه الذین بیّنوا فساد أحواله وکذب أقواله… وأهل عصرهم وغیرهم من الشافعیّه والمالکیّه والحنفیّه)

۴. ابن بطوطه، جهان‌گرد نامی مراکشی در سفرنامه اش می‌نویسد: “در دمشق یکی از بزرگان فقهای حنبلی به نام ابن تیمیّه را دیدم که در فنون مختلف سخن می‌گوید، ولی عقل او سالم نبود.” (رحله ابن بطوطه، ج ۱، ص ۵۷)  ابن تیمیه شخصی عصبی،  بود و شاگردانش را هم به این وصف می شناختند.  

 

 هیچ بهانه ای برای کناره گیری از عقل و خردمندی پذیرفته نیست؛ حتی اگر سلوک باشد یا شهود باشد یا شنود. عرفان و شهود و هر آنچه که بهانه های تاریخی ما برای گریز از خرد بوده اند، عقل ناب، مدد عرفان و عشق ورزی است، نه سد آن. و راست گفته است فردوسی که حتی راه های پنهان دل را نیز به نیروی خرد باید گشود:

 خرد رهنمای و خرد دلگشای

 خرد دست گیرد به هر دو سرای

 کسی کو خرد را ندارد ز پیش

 دلش گردد از کرده خویش ریش

 از اویی به هر دو سرای ارجمند

 گسسته خرد، پای دارد به بند

 خرد چشم جان است، چون بنگری

 تو بی چشم جان، آن جهان نسپری

 خرد را و جان را که یارد ستود

 اگر من ستایم که یارد شنود؟

 اگر مولوی رهبری عقل را تا گور می پذیرد، این را نیز باید گردن بگذارد که بی خردی و خردستیزی موجب می گردد که سر سالم به گور نبریم.

 پیش بینی این خرد تا گور بود

 و آنِ صاحب دل به نفخ صور بود

 این خرد از گور و خاکی نگذرد

 وین قدم، عرصه ی عجایب نسپرد

 زین قدم وین عقل رو بیزار شو

 چشم غیبی جوی و برخوردار شو 

 آنجا که خردمند قدر نمی بیند و بر صدر نمی نشیند، مجال افراط است و تندخویی و بهانه های عقل گریزی در میان آدمیان گاه چنان موجه و مقدس می نماید که حتی عاقلان را نیز به شک می اندازد؛ اما هرگز نباید اولُ ما خَلَقَ الله را وانهاد و عرصه به خرافات و توهمات بی بنیان داد. جوامع انسانی، هر چه زودتر باید وام خود را به عقل بپردازند و خردپذیری را همچون عبادت خداوند، مقدس شمارند، ورنه جورکش غول های سفاهت و نامردمی خواهند شد.

تکفیر به معنی کافر دانستن دیگران است. بخصوص این عبارت برای مسلمانانی بکار می رود که مذاهب اسلامی دیگر را کافر اعلام می کنند. 

منابع:

محمد عجم

 

مفهوم الاختلاف عند ابن تیمیه أو فقه التکفیر ونبذ التفکیر . * به نقل از احداث مغربیه پر تیراژترین روزنامه مراکش.   احداث مغربیه ۲۶ فبرایر ۲۰۰۶- محمد نیات.

http://www.ahdath.info/article.php3?id_article=15860

در همین رابطه:

**“دولت اسلامی در عراق و شام (شرق مدیترانه)” ISIS محصول و تولید کجا است ؟ و اهداف آن ؟

 

 نگاهی از درون به تشکیلات مخوف القاعده.  محمد عجم   منتشر شده در همشهری – بازتاب-  اردیبهشت  ۱۳۸۵ 

جبهه النصره  و تشکیلات مخوف القاعده : دکتر محمد عجم

 

میراث القاعده و تکفیری ها از عزام تا زرقاوی تا ابوبکر بغدای

http://www.cfr.org/iraq/islamic-state-iraq-greater-syria/p14811

http://www.understandingwar.org/sites/default/files/ISWBackgrounder_ISIS_Annual_Reports_0.pdf

parssea.org/?p=6282

دختری که میلیونها انسان برایش اشک ریختند و دعا کردند شفا یافت و امروز در سازمان ملل سخنرانی کرد.

طالبان نماد دشمنی با آموزش و حق تحصیل . نماد عقب ماندگی و جهالت در دنیایی که بسرعت بپیش می رود و طالبان که  هیچ  بزرگتر از طالبان هم نمی توانند چرخ گردون دانش را کند کنند.

ملاله  گل اولین دختر قربانی جهالت طالبانی نبود و آخرین هم نخواهد بود. در پاکستان – افغانستان و نیجریه  و بنگلادش هزاران دختر قربانی خشونت های جاهلانه هستند.

امروزه ملاله گل  یوسف زای  در سازمان ملل سخنرانی کرد تا نمادی برای کوشش در جهت حق  آموزش  همه کودکان باشد. جهان به او ادای احترام کرد. سخنرانی  او از شبکه های  تلویریونی مشهور دنیا مانند بی بی سی و سی ان ان بطور زنده پخش شد.

او در سازمان ملل گفت طالبان از اسلام و قوم پشتون سو استفاده کرد . قوم پشتون و اسلام  با آموزش مخالفتی ندارد  کهنه پرستان جاهل و بیماران روانی بنام طالبان را نباید مساوی با اسلام دانست.

او گفت طالبان مرا بجرم تحصیل هدف گلوله قرار دادند اما من برای آنها و فزرندانشان خواستار تحصیل علم و دانش هستم  دخترکان طالبان هم دوست دارند به مدرسه بروند. ما مخفیانه به مدرسه می رفتیم  تا  طالبان  نفهمند ما سواد یاد می گیریم.

او گفت 57 میلیون کودکی که از حق تحصیل محروم هستند باید مورد کمک قرار گیرند تا همه به آموزش دست یابند سواد آموزی حق همگان است حق اولیه انسان است.

homa

به گزارش شبکه تلویزیونی سی ان ان، ملاله یوسف زای در این سخنرانی که تحت عنوان «روز ملاله» به مناسبت شانزدهین سالروز تولدش و با حضور بان کی مون دبیرکل سازمان ملل و مقامات شماری از کشورهای جهان برگزار شد ، گفت برای من افتخار است که پس از مدتها سکوت در جمع شخصیت های برجسته در سازمان ملل سخن می گویم.
ملاله یوسف زای گفت از همه کسانی که برای بهبودی سریع و زندگی جدیدم تلاش کردند تشکر و قدردانی می کنم.

وی در سالروز تولدش در حضور اعضای خانواده، گردون براون، نخست وزیر پیشین بریتانیا، بانکی مون دبیرکل سازمان ملل متحد و نیز حدود یکصد تن از جوانان از اقصی نقاط جهان از دولت ها خواست تا امکان برابر تحصیل را برای همه زنان و کودکان فراهم سازند. ملاله در بخشی از سخنانش گفت: «روز نهم اکتبر 2012 طالبان به سمت چپ پیشانی من تیراندازی کرد. آنان به سوی دوستان من نیز شلیک کردند. آنان تصور می کردند که گلوله می تواند ما را ساکت سازد اما شکست خوردند. از آن سکوت هزاران صدا برخاست.» ملاله تصریح کرد: «تروریست ها تصور می کردند که می توانند مقاصدم را تغییر دهند و مرا از مسیر آمالم متوقف سازند اما چیزی در زندگی ام تغییر نکرد، به جز اینکه ضعف، ترس و ناامیدی مُرد. توانایی، قدرت و شجاعت زاده شد.
وی افزود امروز فقط روز ملاله نیست بلکه روز همه زنان ، همه پسران و همه دختران است که صدای خود را برای حقوق خود به گوش دیگران رسانده اند.
وی گفت تروریست ها از نام اسلام برای رسیدن به اهداف و منافع خود سو استفاده می کنند. وی گفت اکنون زمان آنست که زنان برای به دست اوردن حقوق خود مبارزه کنند.
یاد آور می شود ملاله یوسف زای اکتبر گذشته هدف تیراندازی نیروهای طالبان قرار گرفت و اکنون برای تحصیل جهانی دختران در سراسر جهان فعالیت می کند .
وی در بیمارستانی در انگلیس تحت درمان قرار گرفت و هم اکنون به همراه خانواده اش در انگلیس زندگی می کند.

ملاله یوسف‌زی یا گل مکئی (زاده ۱۲ ژوئیه ۱۹۹۷) دختر نوجوانی است که در دفاع از حق آموزش  در سن 14 سالگی توسط طالبان مورد هدف گلوله قرار گرفت.

او فعال حقوق بشر و حقوق کودکان و عضو کمپین تحصیل دختران اهل پاکستان است که در اکتبر ۲۰۱۲ توسط گروه طالبان و در راه بازگشت از مدرسه سرش مورد اصابت گلوله  یک طالبان شیطان صفت قرار گرفت

.. این ترور با واکنش‌ها شدید جهان مواجه شده است. ملاله  قبلا در مصاحبه‌ای با انتقاد از ملایان  طالبان گفته بود: “دختران در زمان تسلط طالبان می‌ترسیدند به صورتشان اسید پاشیده شود یا توسط این شبه نظامیان دزدیده شوند.” در زمان تسلط طالبان پاکستانی بر منطقه سوات، برخی از دختران بدون پوشیدن یونیفورم، با لباس معمولی و به صورت پنهانی به مدرسه می‌رفتند در حالی که کتابهایشان را در زیر شالهایشان پنهان می‌کردند. این دختر نوجوان گفته بود که می‌خواهد زمانی که بزرگ شد حقوق بخواند و وارد دنیای سیاست شود.

ترور به دست طالبان.

 

طالبان قبلاً خانواده او را تهدید به قتل کرده بودند و آنها انتظار حادثه برای گل را داشتند تا اینکه ملاله در روز ۹ اکتبر ۲۰۱۲ در منطقه دره سوات در شمال غرب پاکستان و هنگامی که از مدرسه به خانه باز می‌گشت هدف تیراندازی قرار گرفت و در اثر اصابت گلوله زخمی شد. طالبان پاکستانی مسئولیت ترور را به عهده گرفت و ملاله را “نماد کفر و هرزگی” خواند. بعد از حمله ملاله به بیمارستان منتقل شد و گلوله از سرش خارج شد. وی در تاریخ ۴ ژانویه ۲۰۱۳ از بیمارستان مرخص شد.پزشکان این دختر ۱۵ ساله گفته‌اند که او در هفته‌های پیش‌رو باید بار دیگر تحت عمل جراحی قرار گیرد. طالبان اعلام کردند که اگر او زنده بماند او را خواهند کشت.

ملاله یوسف زی” دختر ۱۵ ساله پاکستانی که به ضرب گلوله طالبان زخمی شده بود از سوی مجله تایم به عنوان یکی از صد چهره تاثیرگذار در جهان برگزیده شد.
ملاله در مهرماه گذشته هنگامی که در منطقه سوات پاکستان عازم مدرسه اش بود از سوی یکی از افراد طالبان مورد حمله قرار گرفت و از ناحیه سر زخمی شد.
بر پایه گزارش ها این دختر نوجوان به خاطر دفاع خود از حق تحصیل دختران در پاکستان هدف حمله طالبان قرار گرفته است. او که برای درمان به بریتانیا اعزام شده بود اکنون در این کشور زندگی می کند.
ملاله یوسف زی همچنین به عنوان یکی از نامزدهای جایزه صلح نوبل نیز کاندید شده است.

گزارش ها حاکی است که ملاله یوسف زی، دانش آموز پاکستانی که از سوی گروه طالبان زخمی شده بود، داستان زندگی خود را به مبلغ دو میلیون یورو فروخته است.

گزارش ها حاکی است که ملاله یوسف زی، دانش آموز پاکستانی که از سوی گروه طالبان زخمی شده بود، داستان زندگی خود را به مبلغ دو میلیون یورو فروخته است.گزارش ها حاکی است که ملاله یوسف زی، دانش آموز پاکستانی که از سوی گروه طالبان زخمی شده بود، داستان زندگی خود را به مبلغ دو میلیون یورو فروخته است.

قرار است داستان زندگی ملاله  گل یوسف زی، در فصل خزان سال جاری میلادی به چاپ برسد.
“من ملاله هستم” نام کتابی است که در آن داستان زندگی دانش آموز پاکستانی به تحریر در آمده است.
ملاله یوسف زی، دانش آموز پانزده ساله پاکستانی در ماه اوکتبر سال 2011 میلادی، توسط جنگجویان طالب در دره سوات این کشور به شدت زخمی شد.
او برای بهبودی  به لندن منتقل شد و در حال حاضر در یکی از دبیرستانهای  شهر برمنگام این کشور درحال فراگرفتن دانش  است.
ملاله به روزنامه گاردین گفته که امیدوارم این کتاب در سراسر جهان در دسترس مردم قرار گیرد تا همه بدانند که برای برخی از کودکان چه قدر مشکل است تا به مکتب بروند.
او می گوید، من می خواهم داستان خود را بگویم، اما این تنها داستان من نیست بلکه داستان 61 میلیون کودکی است که از درس و تعلیم محروم مانده اند.
ملاله یوسف زی در سال 2009 از دره سوات پاکستان برای برخی از رسانه ها در مورد زندگی مردم زیر سلطه طالبان مقاله می نوشت.
او زمانی که سوار بر یک موتر بود از سوی طالبان زخمی شده و توسط حکومت پاکستان برای تداوی به بریتانیا فرستاده شد.
گفته می شود که یوسف زی در شفاخانه ملکه الیزابت در بریتانیا مورد تداوی قرار گرفته است.
زخمی شدن او واکنش های تند شماری از سران کشورهای منطقه و جهان به شمول رییس جمهورکرزی را به دنبال داشته است.
ملاله جایزه های مختلفی را گرفته و به عنوان جوان ترین دختری که برای صلح مبارزه می کند نیز شناخته شده است.
بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد نیز روز دهم ماه اکتبر را به نام روز “ملاله” نام گذاری کرده است.

 جهالت مقدسنما  همچنان قربانی خواهد گرفت. در پاکستان – بنگلادش و افغانستان و کشورهای عربی نیمی از مردم قتل شرف را خوب می دانند

تئوری توطئه و تحلیل های مضحک ایرانی

 ۱۱سپتامبر از نگاه توطئه و نقش رسانه  دکتر عجم

تئوری توطئه اصطلاحی است که در ابتدا، وصفی برای هر ادعای دسیسه‌گری بود. با این وجود، امروزه، تئوری توطئه فقط در این معنا به کار می‌رود: تئوری‌ای که رویدادی کنونی یا تاریخی را نتیجهٔ نقشهٔ مخفیانهٔ گروهی دسیسه گر (عموماً قدرتمند) می داند.

در تعریفی دیگر، تئوری توطئه عبارتست از نداشتن اعتقاد یا باورنکردن شکل ظاهری و رسمی رویدادهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی. تئوری توطئه در شکل حاد آن بیانگر این است که تمامی بدبختی‌های عالم در پی اعمال گروهی از افراد پرنفوذ و معمولاً پنهان است. در بیان این مفهوم گفته می‌شود گروه‌های کوچک و تیزهوشی دارای امکانات سیاسی، مالی، نظامی، روانی و علمی در پس تمام حوادث خوب و بد این دنیا هستند

فرضیه توطئه یا زیر سر … بودن  رویداد ها، نظریه ای است که به موجب آن، تمام حوادث و جریانات سیاسی و یا اجتماعی و حتی حوادث طبیعی حاصل طراحی و توطئه دیگران و یا دسیسه دشمنان  و یا عواملی است که به دشمن ارتباط دارد.

آیا تئوری توطئه  یک توهم است یا ریشه در واقعیت دارد؟  بنظر می رسد ترکیبی از هر دو در ذهن متوسلان به  این موضوع وجود دارد.

تئوری ای که رویدادی کنونی یا تاریخی را نتیجهٔ نقشهٔ مخفیانهٔ گروهی دسیسه گر (عموماً قدرتمندوسودجو) می داند.

در تعریفی دیگر، تئوری توطئه عبارتست از نداشتن اعتقاد یا باورنکردن شکل ظاهری و رسمی رویدادهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی. تئوری توطئه در شکل حاد آن بیانگر این است که تمامی بدبختی‌های عالم در پی اعمال گروهی از افراد پرنفوذ و معمولاً پنهان است.

از دیدگاه فرضیه توطئه در پشت هر رویدادی یک توطئه مخفی و عواملی نهان وجود دارد که کشف  و شناسایی  افراد و عوامل  نهان آن  بطور مستند و به سادگی امکان ندارد.

چرا بسیاری از مردم دوست دارند هر رویدادی را از زاویه توطئه  و یا از دیدگاه  فرافکنی نگاه کنند.آیا این  بیماری اجتماعی است و یا یک اصل علمی پذیرفته شده ! و یا ناشی از بازتاب زخم ها و افشای خیانتها و ریشه های بحرانهای قبلی و تاریخی که عموما ریشه در توطئه داشته اند؟.

عده ای  اندکی از نخبگان  از روی کنجکاوی و اطلاعات  کافی  و مستند  از این منظر به تفسیر رویدادها می روند ولی اکثریت دیگری وجود دارند بویژه  در جهان سوم که  از روی کم اطلاعی ، نا آگاهی، کم حوصله ای ، عدم علاقه مندی  به درک کنه و عمق  وقایع  به این شیوه و دیدگاه پناه می برند.

این گروه مانند جبرگرایان،  ریشه یابی علت و معلولی  رویدادها را امری بی فایده می بینند لذا با توسل به  تفسیر رویدادها از منظر توهم توطئه  هیچ  نیازی به بررسی  ابعاد  و زوایای رنگارنگ  موضوع  نمی بینند و مراجعه به کتاب ها و مقاله ها  و تئوری های سیاسی و تجزیه و تحلیل تاریخی و زنجیره ای  حوادث برایشان بی معنی است.

حتی  نیازی  نمی بینند مکانیزم تصمیم گیری در کشورهای توطئه گری که آنها را کانون هر توطئه ای  می دانند  را مورد ارزیابی قرار دهند.  نگران شرایط ذهنی و عینی و  آبستن رویدادها و گرایشات سیاسی داخلی و منطقه ای  هم نیستید. چون از پیش برای همه چیز جواب دارند. نیازی به تجزیه و تحلیل اجتماع و جامعه شناسی سیاسی  و عوامل عینی (مادی) و ذهنی (معنوی) هم ندارند.

از این جهت افکار این عده  به جبرگرایان قرون گذشته  شبیه است.   تئوری توطئه  برای این افراد آرامش بخش است چرا که  از قبل برای همه پرسش ها جواب دارند و نیازی هم ندارند به خودشان  دغدغه ای راه بدهند چون تمام دردها از جای دیگری است و اینها هیچ نقشی در انجام و یا پیشگیری آن  نمی توانند داشته باشد .

توسل  افراطی  و بیش از اندازه به فرضیه توطئه ارتباط زیادی به عامل روانی و عامل فرافکنی دارد. معمولا کارشناسان ویژه و متخصص با کنجکاوی و ریزبینی و با کند و کاو همه جانبهٔ یک رویداد پس از دریافت اطلاعات و دانستنی های کافی و مستندات محکم و انجام آزمایشهای لازم به تفسیر رویدادها از این منظر می روند ولی اکثریت دیگری وجود دارند به ویژه در جهان سوم که بلافاصله پس از هر رویدادی برای علت آن جوابی فوری در چنته دارند که ممکن است از عوامل زیر سرچشمه گیرد:

۱- علت روانی در این صورت افراد برای راضی کردن خود متوسل به فرافکنی می شوند و علت یک رویداد را به موضوعی یا فاعلی خیالی و یا غیر واقعی منصوب می کنند. ممکن است  علت روانی توسل به این نظریه  ریشه در سابقه  وجود توطئه های مشابهه باشد. مثلا در تاریخ بعضی رویدادها توطئه یهودیان و یا مسیحیان و یا مسلمانان بوده است.  حالا فرد بسته به اعتقاد مذهبی خود  و با نظر به یک رویدا (جزء) نتیجه کل (همه) می گیرند و می گویند همه توطئه ها زیر سر …. است.
۲- کم اطلاعی، نا آگاهی، کم حوصله ای.

علاوه بر ارتباط دادن رویدادهای اجتماعی و سیاسی، ارتباط دادن حوادث طبیعی مانند زلزله و سیل به  خشم خداوند از گناهان مردم  که در قدیم نظریه ای همگانی بوده است و در دنیا مسیحیت و اسلام و یهودیت  همه جا این نظریه وجو داشته است در ایران نیز وجود داشته است البته امروزه بسیار کمتر مورد توجه قرار می گیرد.
۳- برای سرگرمی و یا اهداف دیگری و یا منحرف کردن اذهان از یک واقعیت به موضوعات و فاعل و عامل غیر واقعی و یا ممکن است صرفا بدلیل عدم علاقه مندی به درک کنه و عمق وقایع برای پاسخ به علت هر رویدای به تئوری توطئه پناه می برند.
۴- در عین حال عوامل پشت پرده ای نیز هستند که با مطالعه و دقت کافی به تئوری توطئه متمسک می شوند که عموما ممکن است انگیزه ایدئولوژیک و انگیزه های قومی، قبیله ای و سیاسی داشته باشند. و با پیش‌داوری و با مغلطه و سفسطه بازی به قضاوت می پردازند.
بعضی از افراد علاقه مند به پیش داوری بر اساس اعتقادات مذهبی و یا قومی و نژادی  به اینگونه تحلیل ها روی می آورند. بنابراین افراد با انگیزه ای متفاوت به تئوری توطئه متوسل می شوند. در قدیم مردم علت هر رویداد ناگواری را به اهریمن و شیطان منسوب می کردند. این گروه مانند جبرگرایان، ریشه یابی علت و معلولی رویدادها را امری بی فایده می بینند لذا با توسل به تفسیر رویدادها از منظر توطئه هیچ نیازی به بررسی ابعاد و زوایای رنگارنگ موضوع نمی بینند و مراجعه به کتاب ها و مقاله ها و تئوری های سیاسی و تجزیه و تحلیل تاریخی و زنجیره ای حوادث برایشان بی معنی است. برخی از افراد معتقد هستند هیچ اتفاق سیاسی، مالی و اقتصادی در این دنیا بدون دلیل پشت‌پرده اتفاق نمی‌افتد بلکه همواره افرادی در پس پرده‌های اینگونه رخدادها هستند که اینگونه مسائل را هدایت می‌کنند.

به تئوری‌های توطئه اغلب با دیدی شکاک نگاه می‌شود؛ زیرا اغلب این تئوری‌ها  کلی گویی است و مدارک  بسنده  یا معتبری برای اثبات شدن ندارند.  در واقع توطئه گر خود با ارئه یک تئوری ضعیف و غیر قابل دفاع از واقعیت ماجرا سعی در پوشاندن نیات خود رادارد و این هم از پیچیدگی های دنیای رسانه و اطلاعات است.

توسل به فرضیه توطئه ارتباط زیادی به عامل روانی و عامل فرافکنی دارد. معمولاً کارشناسان ویژه و متخصص با کنجکاوی و ریزبینی و با کندوکاو همه جانبهٔ یک رویداد پس از دریافت اطلاعات و دانستنی های کافی و مستندات محکم و انجام آزمایشهای لازم به تفسیر رویدادها از این منظر می روند ولی اکثریت دیگری وجود دارند به ویژه در جهان سوم که بلافاصله پس از هر رویدادی برای علت آن جوابی فوری دارند که ممکن است از عوامل زیر سرچشمه گیرد:

۱- علت روانی در این صورت افراد برای راضی کردن خود متوسل به فرافکنی می شوند و علت یک رویداد را به موضوعی یا فاعلی خیالی و یا غیر واقعی منصوب می کنند.
۲- کم اطلاعی، نا آگاهی، کم حوصله ای
۳- برای سرگرمی و یا اهداف دیگری و یا منحرف کردن اذهان از یک واقعیت به موضوعات و فاعل و عامل غیر واقعی و یا ممکن است صرفاً بدلیل عدم علاقه‌مندی به درک کنه و عمق وقایع برای پاسخ به علت هر رویدادی به تئوری توطئه پناه می برند.
۴- در عین حال عوامل پشت پرده ای نیز هستند که با مطالعه و دقت کافی به تئوری توطئه متمسک می شوند که عموماً ممکن است انگیزه ایدئولوژیک و انگیزه های قومی، قبیله ای و سیاسی داشته باشند. و با پیش‌داوری به قضاوت بپردازند.
بعضی از افراد علاقه‌مند به پیش داوری بر اساس اعتقادات مذهبی به اینگونه تحلیل ها روی می آورند. بنابراین افراد با انگیزه ای متفاوت به تئوری توطئه متوسل می شوند. در قدیم مردم علت هر رویداد ناگواری را به اهریمن و شیطان منسوب می کردند. این گروه مانند جبرگرایان، ریشه یابی علت و معلولی رویدادها را امری بی فایده می بینند لذا با توسل به تفسیر رویدادها از منظر توهم توطئه هیچ نیازی به بررسی ابعاد و زوایای رنگارنگ موضوع نمی‌بینند و مراجعه به کتاب ها و مقاله ها و تئوری های سیاسی و تجزیه و تحلیل تاریخی و زنجیره ای حوادث برایشان بی معنی است. برخی از افراد معتقد هستند هیچ اتفاق سیاسی، مالی و اقتصادی در این دنیا بدون دلیل پشت‌پرده اتفاق نمی‌افتد بلکه همواره افرادی در پس پرده‌های اینگونه رخدادها هستند که اینگونه مسائل را هدایت می‌کنند.

به تئوری‌های توطئه اغلب با دیدی شکاک نگاه می‌شود؛ زیرا اغلب این تئوری‌ها مدرک کافی یا معتبری برای اثبات شدن ندارند. البته در مواردی ارئهٔ بعضی از مدل های تئوری توطئه که با ادله ضعیف بیان می شوند را می توان به همان مجامع و گروه های مخفی نسبت داد که با ارائهٔ چنین مطالبی بدون ادله کافی سعی در بی پایه نشان دادن اصل قضیه را دارند. در واقع توطئه گر خود با ارئه یک تئوری ضعیف و غیر قابل دفاع از واقعیت ماجرا سعی در پوشاندن نیات خود را دارد و این هم از پیچیدگی های دنیای رسانه و اطلاعات است.

نمونه های  تحلیل های بر اساس  تئوری توطئه 

یارده سبتامبر یکی از این رویدادهای مهم و تاریخ ساز است  که از ابعاد متفاوت مورد قضاوت قرار گرفته است و می تواند از این بعد مثال خوبی برای موضوع باشد.

مهترین نمونه تئوری توطئه رویداد ۱۱ سپتامبر است. برای بعضی حوادث و رویدادهای تاریخی ممکن است اصلا مستندات و دلایل کافی وجود نداشته باشد  به همین دلیل توسل به تئوری توطیه برای توجیه آن  امری طبیعی است.

اما در مورد ۱۱ سپتامبر  بیشترین تصاویر، فیلم ها و مستندات وجود دارد که شاید بی سابقه ترین رویداد از نظر مستندات  باشد. و در سایر رویدادهای  گذشته  اینهمه مستندات وجود ندارد. اما اتفاقا اینبار افراد معتقد به توطئه خود این فیلم ها و مستندات را هم تاییدی بر توطئه بودن قرار داده اند و با وجود همه آن مستندات و تصاویر و فیلم ها هنوز ۴۰ درصد مردم گزارش رسمی مقامات آمریکا را مبنی بر اینکه القاعده حادثه ۱۱ سپتامبر را ایجاد کرده قبول ندارند. در ایران و خاورمیانه نیز همین نظر وجود دارد حتی بعضی ها کتاب و مستندات هم در تایید توطئه بودن ۱۱ سپتامبر منتشر کرده اند.  جالب این است که رهبران القاعده  نیز مسئولیت این رویدا را بطور غیر مستقیم و با تجلیل های مکرر از ۱۷ عرب هواپیما ربا برعهده گرفته اند.

اکنون از ۱۱ سپتامبر ۵ سال گذشته است  و موضوع در سراسر جهان  از ابعاد مختلف مورد کند و کاو قرار گرفته  و اسناد مختلف و رنگارنگی از همه نوع منتشر شد ه است،اما با این وجود هنوز همان قضاوت  اولیه توطئه برای عده زیادی  پابرجا مانده اند.

 هر چند این رویداد پر تصویر ترین و پر فیلم ترین و پر شاهد ترین  و پر بیننده ترین  رویداد  ثبت شده در جهان است و موضوع کتابها، فیلم های پلیسی، فیلم نامه های  تاریخی  و داستانهای خیالی  حال و آینده نیز خواهد بود با این وجود در مورد عوامل و علت رویداد و  بر سر دلائل و ریشه های آن نه تنها دیدگاهی  یگانه وجود ندارد بلکه نظریه ها و دیدگاههای بسیار متضادی وجود دارد که  در عصری که آن را  انفجار اطلاعات و عصر بیرون رفت از انحصار رسانه ها و تعدد رسانه های گروهی جهانی می نامند، این تضادها و تناقضات در تفسیر رویدادها  مایه  نا امیدی  است.

یک تفسیر همان گزارش رسمی دولت آمریکا است اما دیدگاههای و فرضیه های  بسیار زیاد دیگری نیز مطرح است، تنها در خاورمیانه نیست که روزنامه ها و رسانه های گروهی مطالب و دیدگاههای عجیب و غریب در این مورد ارایه می کنند بلکه در خود آمریکا نیز تنها ۳۷ درصد مردم  گزارش مفصل کمیسیون تحقیق و گزارش رسمی رسانه های گروهی و دولت آمریکا را در مورد این رویداد باور دارند، چرا چنین بی اعتمادی نسبت به نظریه های رسمی رسانه های گروهی وجود دارد.

تصور کنید که چندین دیدگاه متفاوت  فقط از زاویه  تئوری توطئه  به این رویداد پرداخته اند.عده ای می گویند با محاسبات دقیق  ساختمانها از قبل بمب گذاری شده و برخورد هواپیماها بصورت فیلم انیمیشنی بوده است.این گروه در این مورد معتقد است وقتی خود مهندسین سازنده این برجها سقوط برجها در ۹ ثانیه را به طراحی و جاسازی  بسیار دقیق  دینامیت از قبل مربوط می کنند چرا من  نظر آنها را تائید نکنم ؟

عده ای بر این باورند که این رویداد مسیر تاریخ را عوض کرده است و یک نقطه عطف تاریخی است  دیگران و از جمله نویسنده کتاب فرانسه در مقابل امپریالیسم نوشته پاسکال بونیفس مدیر مرکز روابط بین المللی و راهبردی ،  نظری کاملا متضاد دارد.

عده ای بر این باورند که اصلا فردی بنام بن لادن و زرقاوی و ملا عمر وجود خارجی ندارند و ساخته و پرداخته رسانه های آمریکایی هستند.عده دیگری معتقدند آنها وجود دارند ولی در خدمت آمریکا هستند  و با رهبران آمریکا همدست هستند .

درست برعکس این نظریه ، جمعی  براین باورند که آنها سمبل اسلام جهادی هستند و جهاد علیه کفارصلیبی و یهود را به پیش می برند و در مقابل ظلم وجنایات آمریکا و یکجانبه گرایی و جهانخواری و سلطه طلبی  غرب  به پا خواسته اند البته  گروهی دیگر  که با  اسلام سر دشمنی و عناد دارند بر این باورند که آنها (عوامل انفجار ) مسلمانان راستین هستند و هدف آنها قتل و غارت و کشتار مردم جهان آزاد و کشتار علیه بشریت و مجبور ساختن دیگران به پذیرش اسلام هستند. آنها بنیادگرایان اسلامی هستند  که با زور شمشیر می خواهند افکار حود را پیش ببرند  بنیادگرائی اسلامی را  واکنش قهر آمیز مسلمانان افراطی در مقابله با نفوذ فرهنگ و ارزش های غرب دانسته اند.

عده ای بر این نظرند که این اقدام واکنشی است در برابر تحمیل یکجانبه و عجولانه ارزش های دمکراتیک جوامع غربی به جوامع اسلامی. برخی از ” ستیز فرهنگ ها ” سخن می گویند و اقدامات خشونت باری نظیر این ترورها را نیز حاصل خشم و دشمنی و بعضاً بغض و کینه نسبت به ثروت و قدرت و فرهنگ مدرن  غرب  در جهان اسلام و بویژه در میان عربها می دانند.

عده ای دیگر عملیات تروریستی ۱۱ سپتامبر را ناشی از ناسازگاری، حقارت و احساس یأس انسانهائی می دانند که د ر اثر  مواجهه  با  دگرگونیهای  پر  شتاب و  بنیادین در راستای مدرنیزاسیون، شاهدند که چگونه ارزشها و ُسنت های مقدس شان  مورد بی اعتنایی  واقع می شود.  تصور نشود  که  بیان کنندگان این نظریه ها  عده کم سوادند یا اینکه جادو و جمبل کاران داخل پارکها و داخل بازارها هستند که به ورقهای کهنه کتاب خود و یا به کف دست مشتری و یا به فنجان قهوه نگاهی انداخته اند و راجع به آن رویدا کلی گویی کرده باشند  تصور کنید بعضی از این نویسندگان دانشمندانی هستند که با فرمول ریاضی و دانش فیزیک و … و محاسبات دقیق  حرف زده اند مطلب نوشته اند فیلم درست کرده اند و  وب سایت راه انداخته اند شبکه تلویزیونی دارند  و کمپینگ می کنند.

از نظر شما ریشه  این کنش های  متفاوت و رنگارنگ و بعضا فاجعه بار را در کجا باید جست؟ آیا با این وصف  اصلا می توان در مورد رویدادهای تاریخی قدیم قضاوت عادلانه ای داشت ؟ آیا می توان از تاریخ درس گرفت و آنرا چراغ راه آینده دانست؟آیا فرضیه توطئه را در مورد هر رویدادی می توان بکار برد؟   آیا واقعا داوری نمودن  در مورد  این رویدادها اینقدر  مشکل و پیچیده است؟ یا اینکه عده ای به عمد تحلیل رویدادها راتا این اندازه  بغرنج  می کنند؟

بدون شک تاریخ پر از ریا،دروغ،تزویر، و تدلیس خبری امپریالیسم رسانه ای  و اطلاعاتی غرب،زمینه ساز چنین نظرات بعضا غیر منطقی و غیر حکیمانه  در جهان سوم  شده است.

امروزه سد انحصار مبادله آزاد اطلاعات شکسته شده است و بسیاری از مخاطبان به چند زبان زنده تسلط دارند و فرصت کافی نیز برای جستجوی رویدادها  دارند  و اطلاعات را از کانالهای متعدد می گیرند بنابر این رسانه های گروهی امروزه با مخاطبان به مراتب عاقل تری از دهه های گذشته روبرو هستند و  بدقت زیر زره بین  و قضاوت مخاطبین کنجکاو قرار دارند.

سی ان ان یکی از آندسته از رسانه های تصویری  جهانی است که بدلیل ترفندهای غیر صادقانه،  پنهان کردن بخشی از حقایق و بزرگنمایی بخشی دیگر از حقایق و رویدادها، امروزه اعتماد بینندگان خود را از دست داده است.

برای رسانه های گروهی جلب اعتماد بینندگان و خوانندگان سرمایه عظیمی است بنابراین رسانه ها نباید اعتماد و سرمایه  رسالت بزرگی  که بردوش می کشند را  با دخالت دادن منافع ، حب و بغض های زودگذر و با تحلیل های جانبدارانه و یا پنهان کاری و بزرگنمایی زیر سوال ببرند.

واقعه ۱۱ سبتامبر که تنها ۵ سال از آن می گذرد و صدهها ساعت فیلم مستند و داستانی و انیمیشن در مورد آن درست شده و هزاران مقاله و نقد نوشته شده  و پر تصویر ترین رویداد جهانی است اگر قرار است در یک قضاوت تحلیلی اینگونه با آن برخورد شود پس راجع به تحلیل درست حوادث تاریخی قدیمی تر  مثلا دوره اسکندر و یا چنگیزخان چگونه باید قضاوت کرد؟

تصور کنید در حالی که خود بن لادن بصراحت  این رویداد را به اقدام شجاعانه نیروهایش مربوط می داند عده ای هیچ علاقه ای به پذیرش این  ادعا ندارند و اصرار دارند که آن را یک اقدام محاسبه شده دقیق به کارگردانی  عواملی بسیار  متخصص و داخل در سیستم آمریکا بدانند.

بعضی از این نظریات نیز خود نوعی دیگر از ترفند غرب برای بازی با افکار عمومی و گمراه کردن افکار عمومی است  این بازی های امپریالیزم خبری  همانند داستان چوپان دروغگو شده است بطوریکه دیگر مردم اگر حقیقتی هم در گزارش رسمی ۴۰۰صفحه ای کمیته حقیقت یابی مجلس سنا باشد را باور ندارند. این برای دولت آمریکا یک فاجعه است  هیچ خطری بالاتر از این نیست که مردم به سخنان و دیدگاههای رسمی دولتی باور نداشته باشند.

مسلما تحلیل و تجزیه رویدادها اینقدر پیچیده نیست و آگاهان موضوع می توانند سره را از ناسره تشخیص دهند. علم سیاست آنقدر هم که عده ای آن را پیچیده می کنند  غیر قابل پیش بینی نیست  بسیاری از رویدادها قابل پیش بینی است و از  بسیاری از رویدادها می توان  پیش گیری نمود سیاست مانند فوتبال نیست که تا دقیقه ۹۰ نتوان پیش گویی دقیقی کرد.اگر شناخت دقیقی از رویدادها وجود داشته باشد پیشگویی و پیشگیری از آنها هم بسادگی امکان پذیر است.

درست است که  بعضی رویدادها مانند کودتای ۲۸ مرداد یا قتل کندی یا … یک توطئه بوده است یا می توان  رویدادی مانند ترور ولیعهد اطریش  که منجر به جنگ جهانی اول شد را ناشی از یک توطئه مخفی دانست  و یا اگر  حمله به کنسول آمریکا در سقاخانه تهران و کشته شدن وی و قطع روابط ایران و آمریکا  را توطئه مخفیانه عوامل انگلیس بدانیم زیاد به بیراهه نرفته ایم ولی آیا قابل قبول است که بگوئیم سران آمریکا ۱۱ سبتامبر را طراحی کردند که به بهانه آن تهاجم به جهان اسلام و تغییر در خاورمیانه را به پیش ببرند؟

آیا چنین هزینه سنگینی و قتل هزاران نفر و جنگ های بعدی آن که در مورد عراق و افغانستان  که ۱۸۰ هزار کشته و چها میلیون آواره و فقط  ۴۳۷ میلیارد دلار  یک قلم از بودجه آمریکا صرف مبارزه با تروریزم شده  است یعنی دو برابر بودجه جنگ ویتنام و کره ،را می توان توجیه مناسبی برای این نظریه یافت؟ آیا برای حمله به افغانستان تنها یک ترور نافرجام  و انتساب آن به طالبان کافی نبود؟

آیا این واقعیت را که  آمریکا روزی بزرگترین حامی  جنگجویان (القاعده امروزی) در افغانستان بوده است، می توان توجیه مناسبی یافت که ۱۱ سبتامبر را نیز کار عوامل خود آمریکا بدانیم ؟ آیا در دنیای سیاست دوستان و دشمنان پایدار و دائمی وجود دارد؟ آیا رسانه های گروهی  با خلط موضوع و نتیجه گیری هدفدار می توانند اعتماد  خوانندگان و بینندگان خود را محکم نمایند.

این‌ها سوالاتی است که  بسادگی و در چند جمله کوتاه نمی توان به  آن پاسخ داد؟

روایات و داستانهای مربوط به این رویداد از دیدگاه  نظریه توطئه آنقدر زیاد است که نمی توان آنها را در یک تقسیم بندی منطقی منحصر کرد بعضی از آنها نیز  آنقدر غیر منطقی هستند که می شود آنها را شوخی و یا مزاح تلقی کرد آما بعضی دیگر در پوششی از حقایق  مستور هستند.

اگر به فرض فردی بخواهد واقعا حقیقت آنچه روی داده است و عوامل اصلی آنها را کند و کاو کند آیا در میان این همه جار و جنجال و قیل و قال و هیاهوی گوش خراَش،  گوش شنوایی خواهد داشت؟ کو گوش شنوا ؟

دکتر محمد عجم جمعه ۲۱ مهر ۱۳۸۵ – ۱۹:۵۸:۳۵ همشهری

مضحک ترین تحلیل‌های ایرانی از کودتا در ترکیه

جهان | شنبه ۲۶ تیر ۹۵ ساعت ۱۴:۲۲ | نسخه چاپی

سایت خبری «پایش- محسن ماندگاری:

کودتای نافرجام بخشی از ارتش ترکیه در ایران بازتاب‌های  مختلفی داشته و تحلیلگران ایرانی از بامداد امروز، تحلیل های مختلفی از ماجرا ارائه کرده اند اما همچون همیشه برخی از ایرانیان که همواره در پی یافتن «دست‌ های پشت پرده» در هر اتفاقی هستند، این بار نیز به بیان تحلیل‌ های شگفت آوری روی آورده اند که بجز درک نادرست ماجرا، نتیجه دیگری برای بخشی از افکار عمومی ندارد.

۱- «کودتا ساختگی و توسط خود اردوغان طراحی شده تا مخالفانش را سرکوب و ارتش را تصفیه کند.» این مضحک ترین تحلیلی است که از صبح امروز و پس از مشخص شدن شکست کودتا توسط برخی در حال انتشار است. صاحبان این تحلیل که اتفاقا نایب رئیس کمیسیون سیاست خارجی مجلس نیز، یکی از آن ها است تصور می کنند در قرن هفدهم بسر می بریم و هر خدعه و نیرنگی برای تحکیم قدرت حاکمان و سرکوب مخالفان در عصر کنونی که بشدت توسط رسانه ها و اخیرا شبکه های اجتماعی پیگیری و نظارت و افشا می شود شدنی است.

در اینکه اقتدار اردوغان در ماههای اخیر تحلیل رفته و او درگیر برخی منازعات منطقه ای و داخلی بی حاصلی شده بحثی نیست اما مگر می توان کودتایی با این ابعاد طراحی و دهها نفر را به کشتن داد تا قدرت خود را مستحکم کرد و ارتش را تصفیه؟

مهمتر از آن، تاثیرات داخلی و خارجی کودتای اخیر تا ماهها و چه بسا سالها دولت این کشور را متاثر خواهد ساخت. هزینه های اقتصادی این کودتا برای کشوری که بسرعت در حال رشد است و بخش قابل توجهی از درآمد آن نیز از ناحیه گردشگری است آنقدر زیاد است که هیچ انسان عاقلی دست به این آتش بازی های کودکانه  نمی زند چه رسد به اردوغان که ترکیه را در یک دهه گذشته متحول کرده و بی ثباتی در این کشور، همه برنامه های او را بهم خواهد زد.

۲- «آمریکا در پشت صحنه کودتا است». صاحبان این تحلیل نیز که هنوز در حال و هوای دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی، هر اتفاقی در جهان را به آمریکا نسبت می دهند از همان ابتدا بدون بررسی جوانب کودتا، پیش فرض دست داشتن آمریکا را مطرح کرده اند. برخی از آنها با بیان اینکه «غربی ها به اردوغان هم رحم نکردند»، تلاش کرده اند به دلیل حضور فتح الله گولن، رهبر مخالفان اردوغان در آمریکا، این کودتا را آمریکایی دانسته و از پشت کردن واشنگتن به متحد خود خبر دهند! این در حالی است که کمتر تحلیلگر معتبری است که نداند دولت اردوغان مطلوب ترین دولت در ترکیه برای آمریکا بخصوص آمریکای دوره اوباماست. آمریکایی ها در سالهای گذشته تلاش کرده اند با حمایت از دولت اردوغان، ترکیه را به عنوان الگویی پیشرفته به کشورهای اسلامی معرفی کرده  و از قدرت  گرفتن رهبران به زعم خودشان تندرو و شکل گیری اسلام افراطی در جهان اسلام پیشگیری کنند. مضاف بر آن که  صاحبان این تحلیل هنوز درک نکرده اند که عصر کودتا در جهان پایان یافته  و آمریکا نیز که روزگاری در پشت بسیاری از کودتاها در دنیا بود اکنون سالهاست از این روش حمایت نکرده و راههای دیگری برای تغییر سیاست در کشورهای مخالف خود بکار می گیرد، چه رسد به ترکیه دوست  و متحد آمریکا در منطقه.

حملات ۱۱ سپتامبر

توضیح=

از بالا به پایین: برج‌های تجارت جهانی در حال سوختن، قسمتی از پنتاگون که تخریب شده، پرواز شماره ۱۷۵ در حال برخورد به برج، یک آتش‌نشان درحال درخواست کمک، موتور هواپیمای پرواز شماره ۹۳، پرواز شماره ۷۷ به پنتاگون برخورد می‌کند

جایگاه نیویورک (حمله اول و دوم)، آرلینگتون، ویرجینیا(حمله سوم)، پنسیلوانیا (حمله چهارم)
تاریخ سه‌شنبه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱
از همین نویسنده:

جمعه ۲۱ مهر ۱۳۸۵ – ۱۹:۵۸:۳۵

کد مطلب: ۵۸۴۰

نسخه چاپی

وزارت امورخارجه ایران و نخستین وزیر امورخارجه

دو قرن وزرای امور خارجه ایران؛ از عبدالوهاب نشاط تا جواد ظریف

نخستین وزیر امورخارجه ایران در سال ۱۲۰۰ خورشیدی آغاز به کار کرد. از ان زمان ۱۰۳ نفر در حکومت‌های مختلف این مسئولیت را بر عهده داشته‌اند.

در دوره‌هایی نیز این وزارت‌خانه توسط سرپرست اداره شده است.

1-  عبدالوهاب نشاط

0,,17168682_303,00

به فرمان فتحعلي شاه قاجار در 1809  رسما وزارت «امور خارجي» پایه گذاری شد.

تا پايان قرن 18 ميلادي، امور مربوط به روابط خارجي ايران توسط رجالي اداره مي‌شدكه عمدتاً در دربار مستقر بودند و كشور، چيزي به نام وزارت خارجه نداشت. اما از ابتداي قرن نوزدهم كه انتصاب سفراي ايران در كشورهاي خارجي و يا پذيرش سفيران خارجي در ايران آغاز شد، كثرت امور مربوط به سياست خارجي و نمايندگان سياسي متعددي كه از سوي دولتهاي بيگانه وارد ايران مي‌شدند، سبب شد كه دولت ايران به فكر تأسيس وزارتخانه جديد «امور خارجه» بيافتد.

Ministry of MFA Iran درب باغ ملی /وزارتخارجه

خیابان ملل متحد، ساختمان ۷ وزارت خارجه

. ساختمان 7 وزارت خارجه

خیابان وزارت خارجه ملل متحد

 

ساختمان ۱۳۰۴

از اين رو فتحعلي شاه قاجار در 1809 ميلادي / 1224 ه‍ . ق فرمان تأسيس دفتري را صادر كرد كه با عنوان «امور خارجي» كار مراوده با نمايندگان دولتهاي خارجي در ايران، دريافت نامه‌‌ها، مرسولات سلاطين خارجي و قرائت آنها در حضور شا ه و تهيه پاسخ آنها و يا ترتيب اعزام نمايندگان ايراني به كشورهاي خارجي را بر عهده گرفت. متعاقب تشكيل اين دفتر «ميرزارضاقلي‌خان نوائي» موسوم به «منشي‌الممالك» به دستور فتحعلي شاه سرپرست اين دفتر شد.
منشي‌الممالك كه در آن زمان وزارت داخله را اداره مي‌كرد، با حفظ سمت، مدت 12 سال در دربار ايران تصدي «دفتر امور خارجي» را نيز بر عهده داشت. اما روابط خارجي ايران تنها در اعزام نمايندگان ايراني به خارج و يا پذيرفتن نمايندگان خارجي در ايران خلاصه نمي‌شد و حضور ايران در صحنه روابط بين‌‌المللي و ضرورت مواجهه با تحولات جهان ايجاب مي‌كرد كانون تصميم‌گيري‌هاي ايران در عرصه سياست خارجي فراتر از يك دفتر تحت پوشش دربار باشد. از اين رو در اكتبر 1821 م / 1237 ه‍ . ق فتحعلي‌شاه رسماً دستور تأسيس وزارت امور خارجه ايران را صادر كرد. اين وزارتخانه تأسيس شد و «ميرزا عبدالوهاب خان نشاط اصفهاني» به عنوان اولين وزير خارجه ايران منصوب گرديد.
نشاط از اديبان وخوشنويسان مورد نظر دربار فتحعلي‌شاه بود. نخستين تلاش موفق او در عرصه سياست خارجي دفع حملات افغانها در مرزهاي شرقي كشور در 1818 و سپس مطيع ساختن ياغيان خراسان به اطاعت از حكومت مركزي بود. او سپس مأمور تلاش براي عادي ساختن روابط ايران و روسيه شد. در آن زمان ايران در حال جنگ اول خود با روسيه بود.
معتمدالدوله نشاط كه به دليل اديب بودن و تسلط بر شعر و شاعري مورد نظر فتحعلي‌شاه بود و غالباً در دربار رفت و آمد داشت حتي در تصميمات خارجي شاه نيز مورد مشورت او واقع مي‌شد. نشاط با صراحت مخالفت خود را با جنگ عليه روسيه اعلام كرده بود و شكست حتمي ايران را به خاطر آشفتگي و ناتواني قشون ايران پيش‌بيني كرده بود.
اين جنگ سرانجام با شكست ايران به پايان رسيد و طبق عهدنامه گلستان شهرهاي باكو، دربند، شكي، شيروان، قره‌باغ، گنجه و تمامي مساحت دو ايالت داغستان و گرجستان از ايران جدا شده و به روسيه ملحق گرديد.
در سفرنامه‌ها و يادداشت‌‌هاي جهانگردان و سياستمداران اروپائي بارها به اسم و رسم ميرزا عبدالوهاب نشاط اصفهاني اشاره شده و در عموم اين آثار از وي به عنوان يك مشاور هوشيار در دربار ايران نام برده شده است.
زندگاني نشاط از روشني و صفاي خاصي برخوردار بود. زيبائي خط و جمله‌بندي‌هاي محكم در نوشته‌هاي او حكايت از ذوق و هنر او داشت. نوشته‌هاي باقيمانده نشاط از آثار با ارزش ادبي و سياسي و هنري عصر قاجار به شمار مي‌رود كه تنها قسمتي از آنها در مجموعه‌اي به نام گنجينة نشاط گرد‌ آمده است.
نشاط از حيث شعر و ادب نيز معروف است و در اين زمينه از گويندگان و نويسندگان نامدار عهد فتحعلي‌شاه قاجار به شمار مي‌رود. در شرح احوال او گفته‌اند كه اغلب با اهل طريقت و سلوك معاشرت داشته است. نشاط تا پايان عمر خود زمام امور خارجي ايران را در دست داشت و در1244 ه‍. ق وفات يافت.
وزارت امور خارجه تا سالهاي متمادي فقط مركب از وزير و نايب او وچند نفر منشي بود و چون تا مدتي سفراي خارجي در تبريز مقيم بودند لذا اغلب اعضاي اين وزارت از اهالي آذربايجان انتخاب مي‌شدند.

تصویر اولین سفیر ایران در آمریکا- میرزاقلی خان و همسرش

 

 

 

میرزا قلی خان اولین سفیر ایران در نیویورک

در سال 1825 (1241 ه‍. ق) ميرزا ابوالحسن خان شيرازي معروف به ايلچي كبير كه كراراً به سفارت به دربارهاي خارجي رفته بود، به سمت دومين وزير امور خارجه منصوب گرديد و مدت پانزده سال به طور متناوب مصدر اين شغل مهم بود. سومين وزير امور خارجه ميرزا مسعود خان انصاري گرمرودي،‌ مدت يازده سال و سپس ميرزا سعيدخان مؤتمن‌الملك مدت بيست و سه سال اين سمت را به عهده داشتند و تا برقراري مشروطيت درسال 1906 مجموعاً يازده نفر وزارت امور خارجه را تصدي مي‌كردند.
در اين دوره وزارت امور خارجه به صورت شعبه‌اي از دفتر صدارت عظمي به شمار مي‌رفت، ولي وزير آن تابع و مجري دستورات پادشاه وقت بود. در دوران صدارت اميركبير (1847 ـ 1851) وزارت امور خارجه تشكيلات نسبتاً منظمي يافت.

شیرازی

شیرازی

 

صدور تذكره (گذرنامه) به صورت مرتبي درآمد و ثبت و ضبط مكاتبات سياسي نظم جديدي يافت. در سال 1851 (1268 ه‍. ق) كه نخستين سفارتخانه‌هاي دايمي ايران در پايتختهاي بزرگ جهان آن روز (استانبول، سن‌پترزبورگ و لندن) تأسيس يافت نمايندگان سياسي ايران موظف شدند از حوزه مأموريت خود و اوضاع و احوال اتباع ايران اطلاعات صحيحي تهيه و به طور منظم به وزارت امور خارجه بفرستند و دربارة جزئيات اموراز مركز دستور بگيرند.
در ژانويه 1858 (1274 ه‍. ق) دولت ايران وزارت امور خارجه را يك دستگاه مستقل اعلام كرد

و طي يادداشتي به سفارتخانه‌هاي خارجي مقيم تهران اطلاع داد كه منبعد صدر اعظم در امور مربوط به روابط خارجي مداخله‌اي ندارد و مسئوليت اين امر بعهدة وزير امور خارجه خواهد بود.

اساسنامه وزارت خارجه 
در سال 1881 (1299ه‍. ق) اولين نظامنامة وزارت امور خارجه مشتمل بر 25 فصل به تصويب و توشيح ناصرالدين شاه رسيد و ادارات متعددي براي رسيدگي به امور روسيه، عثماني،‌انگلستان و همچنين تشريفات و دفتر ثبت و رمز و ترجمه تأسيس گرديد. بعدها ادارات ديگري براي امور دول غير همجوار و محاكمات اتباع خارجه و محاسبات و پرسنل به آنها اضافه شد و كارگزاريهايي در كلية شهرها براي رسيدگي و رفع اختلاف مردم با اتباع خارجي كه ناشي از رژيم كاپيتولاسيون بود به وجود آمد و اين ترتيب تا پايان دورة قاجاريه دوام داشت.

بعدها ادارات سیاسی یکم تا دهم برای  پوشش مناطق مختلف جغرافیایی ایجاد شد.
وزارت خارجه ايران از بدو تأسيس تا پيروزي انقلاب اسلامي جمعاً 73 وزير امور خارجه را شاهد بوده است. از اين ميان 11 نفر تا زمان شكل‌گيري نهضت مشروطه، 36 نفر از زمان مشروطه تا پايان حكومت رضاخان و 26 نفر از زمان سقوط رضاخان تا پيروزي انقلاب عهده‌دار اين سمت بوده‌اند.

کارمندان وزارت خارجه بر اساس اساسنامه مصوب ۱۳۴۷  که تا کنون هیچ گونه تغییری نکرده است بر دو گروه تقسیم می‌شوند:

۱- اداری(خدمات و پشتیبانی) ۲- سیاسی

8101

شرایط ورود به رسته سیاسی:

بر اساس ماده سه مقررات استخدامی وزارت خارجه، کلیه کارمندان وزارت خارجه به دو رسته سیاسی و اداری تقسیم می‌شوند. ورود به رسته اداری شرایط خاصی ندارد ولی بر اساس ماده پنج اساسنامه، شرط ورود به رسته سیاسی؛:

داشتن لیسانس یا بالاتر در یکی از رشته‌های علوم سیاسی و بین‌المللی، حقوق بین‌الملل و اقتصاد بین‌الملل، نداشتن تابعیت غیراکتسابی ایران؛ نداشتن همسر خارجی و یا همسری که دارای تابعیت اکتسابی باشد،

و علاوه بر اینها شرکت در امتحان کتبی و کسب بهترین معدل و انجام مصاحبه جهت آزمون فن بیان و وضع ظاهر و شخصیت.

شرایط مدیریت در وزارت خارجه:

بر اساس مفاد ماده ۲۲ اساسنامه وزارت خارجه، مدیران کل و روسای ادارات از بین کارمندان رسته سیاسی که به مقام سفارت رسیده باشند؛ انتخاب می‌شوند و سرپرستان ادارات باید حداقل مقام رایزن دوم باشند. میزان سوابق مورد نیاز برای تغییر مقام‌های سیاسی در وزارت خارجه به این شرح است: وابستگی به دبیر سومی دو سال دبیر سومی به دبیر دومی سه سال دبیر دومی به دبیر اولی سه سال دبیر اولی به رایزن سومی سه سال رایزن سومی به رایزن دومی سه سال رایزن دومی به رایزن یکمی سه سال برای عبور از رایزن یکمی به درجه سفیر سه سال و با تصویب شورای معاونین و موافقت وزیر. برای ورود به هر یک از مدارج فوق نیاز به آزمون و بررسی سوابق و صلاحیتها است.

علی رغم اینکه در تمام دنیا هیچ چیزی ثابت نمانده و همه چیز تغییر کرده و بیشتر از یکصد کشور جدید بعد از جنگ جهانی دوم بوجود آمده اما بطور باور نکردنی  اساسنامه وزارتخارجه بدون تغییر باقی مانده است  در حالیمه قانون اساسی عوض شده و سیاستهای خارجی طی چند اصل تشریح شده اما از هیچیک از این مطالب در مقدمه اساسنامه وزارتخارجه نیامده است.

در آن اساسنامه  بطور مثال بند 34  – کشورهای سومالی – شهر مسکو- پکن – استامبول – کویت جزو کشورهای فقیر و با شرایط سخت  دیپلماتهای  آن دارای امتیازاتی شده اند در حالیکه در کشورهای فقیر تازه استقلال یافته مانند مالی – اوگاندا- پرو- …. نامی وجود ندارد.

اساسنامه وزارت خارجه از سال 1347 تا کنون  مبنا ساختار و تشکیلات وزارتخارجه بوده  و بدون هیچگونه تغییری به کار خود ادامه داده است

http://www.mfa.gov.ir/

خراسان یا آریانا

واژه افغانستان برازنده نیست. آریانا یا خراسان باختری نام درست تری است

واژه افغانستان  برگرفته از کلمه افغان است که  پسوند «ستان» به آن اضافه شده اما پیشیه این نامگذاری به کشوری که امروز افغانستان نامیده پیشیه طولانی ندارد وطی یک طوطئه حساب شده در سالهای قدیم این نام که به ولایتی از منطقه پاکستان کنونی در نزدیک کوه های سلیمان بوده اطلاق میشده است!! تا اینکه توسط قوم تمامیت خواه که کشور مارا اشغال نموده بودند بر تمام کشور خراسان کهن آنروز این اسم را جایگزین و تحمیل نمودند که جای تاسف بسیار دارد!!!! و این فرهنگیان وقلم بلدستان سرزمین تاریخی خراسان است که دلیل این طوطئه شوم را افشا نمایند وهویت اصلی خراسان را به آن برگردانند. {حال بماند که تا چه اندازه این کار عملی وقابل تحقق است }اما برای آگاهی وهویت بخشی ساکنان سرزمین آریایی ما بسیار لازم وضروری مینماید زیرا به دلا یل قطعی وتاریخی که محققین اراءه نموده اند ساکنان اصلی افغانستان امروز وخراسان دیروز (که گاه کابلستان هم نامیده میشده)کسانی بوده اند که به زبان فارسی تکلم میکنند اعم از تاجیک ها وهزاره ها وازبک ها که با شگفتی زیاد همه این اقوام، که ساکنان اصلی این سر زمین بوده اند امروزبه عنوان «اقلیت های قومی» قلمداد میشوند !!ونه تنها امروز که سالیان متمادی یک قوم تمامیت خواه وغاصب همه امورات فرهنگی وعنعنوی وتاریخی مارا تحریف وبرگرده ما سوار بوده اند وامروز که به برکت انقلاب فضای برای تنفس به وجود آمده باید این ظلم وغارت تاریخی افشاء وفریاد کنیم .

خوانندگان محترم باید مطلع باشند که این سخنان ادعا وواهی نیست بلکه واقعیت تاریخی است که محققین ما آنرا با شواهد علمی وتاریخی به اثبات رسانیده اند.. من جمله پروفسور لعل زاد استاد دانشگاه در لندن که کار بسیار محققانه وارزشمند ایشان در انترنت در دسترس همگان است ومن به عنوان یک ساکن با درد این سرزمین که تاریخ پر طلاطم وسیاه این قوم را تا حدودی مطالعه کرده ام خود را مسئول میدانم تا این کار اساسی وافشاگرانه  را که عامل ظلم های فراوان تاریخی است به سهم خود افشا نمایم مخصوصا نمونه بارز این تاریخ را غبار در اثر وزینش به زیبایی ترسیم  نموده است :

حال به قسمتی برگزیده از نوشتهاستاد لعل زاد توجه  نماییم وتحقیق کامل را در تارنمای خود ایشان بخوانید:  به اساس منابع تاریخی:

 واژه های “افغان”، “افغانان”، “افغانیان”، “افاغنه”، “اوغان”، “اوغانی”، “اوغانیان” با سابقۀ هزارساله، نام اقوام یا قبایلی بوده است در اطراف کوههای سلیمان واقع در پاکستان امروزی…

  سه منبع معتبرتاریخی (حدودالعالم، تاریخ یمینی و شهنامۀ فردوسی)، حدود 1000 سال قبل، از موجودیت قبایلی بنام “افغان” و”اوغان” دراطراف کوههای سلیمان در هند (پاکستان امروزی) خبرمیدهند. این واژه درشهنامۀ فردوسی بسیار”بد” معرفی گردیده است.

 تاریخنامۀ هرات (اثرسیفی هروی) حدود 700 سال قبل، همین مناطق اطراف کوه های سلیمان را بنام ولایت “افغانستان” نامیده؛ مرکزآن را مستنگ وشهرهای مهم آن را تیری، کهیرا، دوکی، ساجی و بکرمیداند که تماما درپاکستان امروزی قرار دارند. دراین اثرنیز، افغانان بسیار”بد” معرفی شده اند.

   روضة الصفا (اثرخاوند شاه بلخی) هم حدود 500 سال قبل، موقعیت “افغانستان” را دراطراف کوههای سلیمان میداند وطایفۀ اوغانیه را به “بدی” یاد میکند.

 گزارش سلطنت کابل (اثرالفنستون) نیزحدود 200 سال قبل،”افغانستان” را خارج ازکابل، غزنین و کندهار میداند که بمعنی موقعیت آن درهمان محدودۀ قبلی یعنی اطراف کوههای سلیمان میباشد. نژادهای افغانستان (اثربیلیو) هم حدود 130 سال قبل، افغانان را با اوصاف “بدی” یاد نموده است.

 ساختاراقتصادی افغانستان (اثرپولیاک) هم حدود 50 سال قبل، مسکن اصلی افغان ها را دامنه های کوه های سلیمان میداند. موصوف رشد نفوس، جستجوی چراگاه ها، اجیرشدن وهمدستی با اشغالگران راعلل اساسی سرازیرشدن این قبایل ازکوه های سلیمان و”اشغال” سرزمینهای خراسان میخواند که با تشکیل حاکمیت قبیلوی آنها درقرن هجدهم، این پروسه تشدید میگردد و تا امروزادامه دارد!

 نقشه های جغرافیائی ازحدود 400 سال قبل بدینسو نیزموقعیت مناطق “افغان” و “افغانستان” را تا اوایل قرن نزدهم دراطراف کوههای سلیمان نشان میدهد که با واقعیت های تاریخی فوق الذکرمطابقت کامل دارد.

 باینترتیب،مطابق تمام منابع تاریخی فوق الذکر،”افغان” بدنام ترین واژه دراوراق تاریخ سرزمینی است بنام “افغانستان” که موقعیت اصلی آن درپاکستان امروزی قراردارد؛ ولی امروزتلاش میشود این دو نام درسرزمینهای اشغالی برمردمانی تحمیل گردد که درطول قرن ها، خود را “خراسانی” میگفتند وسرزمین خود را “خراسان” مینامیدند!

  پروفسور لعل زاد با تحقیق تاریخی اش این موضوع را بسیار موشکافانه ثابت نموده که در ادامه  بخوانید

 واژۀ “افغانستان” نیز برای اولین بار درمعاهدۀ لاهور(26 جون 1838م) بین نمایندۀ  حکومت برتانیه، رنجیت سنگ و شجاع الملک (شاه مخلوع کابل که هیچگونه عنوان رسمی ندارد) بکاررفته که میتوان آنرانخستین مورداستعمال این واژه درمعاهدات خارجی خواند{1}،البته آنهم بمفهوم افغانستان آنروزی؛ یعنی قسمتهای جنوب کشوری بنام “کابل” که شمال هندوکش شامل آن نیست! (نقشه های سالهای 1815- 1855م دیده شوند.

 اکنون بادرنظرداشت یکتعداد مقالات واسنادیکه جدیدا بدست رسیده، خواستم این بحث را درپرتوی این حقایق تلخ غنا بخشیده و فشردۀ یکتعداد آنها را در اختیاردانش پژوهان وعلاقمندان قراردهم وامیدوارم گام کوچک دیگری باشد درجهت غنامندی این بحث علمی و تاریخی که “ما کیستیم واینجا کجاست؟”. زیرا در کشوری که سرا پای تاریخ و حتی جغرافیۀ  آن جعل گردیده است، هزاران حرف ناگفته برای گفتن وجود دارد وصدها منبع وسند با ارزش که منتظرکاوش و پژوهش اند.
منبع اول
 واژۀ “افغان” درلغت بمعنی ناله و فریاد میباشد{2}؛ اما قرارمعلوم، کتاب “حدودالعالم” (تالیف سالهای 982 م) نخستین اثری (درمنابع داخلی) است   که درآن، از قومی بنام “افغان” نام میبرد ومحل زندگی آنانرا در ضمن بر شمردن شهرهای هندوستان در”ساول”- یک دهکدۀ خوشگواروزیبا که بر فرازکوهی قراردارد- معین می سازد. “تاریخ یمینی”وترجمۀ آن درضمن محاربات محمود ازافغانان ومحل سکونت آنها دراطراف کوه های سلیمان درهند خبرمیدهد والبیرونی (درسالهای 1030م) درکتاب خود بنام “تحقیق ماللهند” مینویسد که درکوههای مرزغربی هند تا وادی سند، قبایل مختلف “افغان” زندگی میکند. کو های سلیمان درمحل ساول یا سول به دو شاخۀ شرقی وغربی تقسیم میشود و سول شاخۀ غربی آنست {3-4}.
 منبع دوم
  واژه های “افغان” و”اوغان”حدود 1000 سال قبل درشهنامۀ فردوسی نیزبا تفصیل منحیث نام  قومی بکار رفته است که خلاصۀ  آنرا در داستان “سرگذشت رستم با کک کوهزاد” چنین میخوانیم
 چنین گفت دهقان دانش پژوه          مراین داستان را زپیشین گروه
 که نزدیک زابل بسه روزه راه       یکی کوه بد سرکشید بماه
 به یکسوی اودشت خرگاه بود         دگردشت زی هندوان راه بود
 نشسته درآن دشت بسیارکوچ          زافغان ولاچین وکرد وبلوچ
 یکی قلعه بالای آن کوه بود            که آن حصن ازمردم انبوه بود
 بدژیکی بدکنش جای داشت            که دررزم با اژدها پای داشت
 نژادش زافغان سپاهش هزار          همه ناوک اندازو ژوبین گذار
 نژادش زاوغان سپاهش بلوچ         ابردشت خرگاه بگزیده کوچ
 گرفته همه دشت خرگاه را             بدزدی زند روزوشب راه را

ورا نام بودی کک کوهزاد            بگیتی بسی رزم و بودش بیاد

 سیه چهره و ریش کافورگون          دوچشمش بمانند دوطاس خون
 چنان بود که هرسال ده چرم گاو      پراززرگرفتی همی باژو ساو
 همی داد این باژرا زال زر             دگرمه بمه هدیه ها بی شمر
 که برزابلستان نبندند راه                زند تا درهندوان با سپاه
 چه کردی زبیداد برسیستان            زتویاد دارم بسی داستان
 
 باینترتیب افغان ها یا اوغان ها در شهنامۀ فردوسی سیه چهره، ریش کافور، چشم خون، بد کنش، دزد، راهزن، راهبند، باژگیر، شوم، نامرد، لافوک و بد نژاد معرفی گردیده است. اما وطن این “اوغانها که کک کوهزاد شه وسردار آنها میباشد برون ازحوزۀ سیستان (زابل، قندهارو بُست) است وسه روزه راه با زابل فاصله دارد”{5}باید مکانی باشددرافغانستان که موقعیت آن درتاریخ نامۀ هرات تالیف سیف هروی وروضة الصفا تالیف خاوندشاه بلخی با صفات مسکونین آنها مشخص شده است.
 منبع سوم
 اما واژه های “افغانستان” و”اوغانستان” برای باراول، حدود 700 سال قبل در تاریخنامه هرات تالیف سیف هروی بمحدوده کوچکی دراطراف کوههای سلیمان (درپاکستان امروزی) اطلاق گردیده است. جهت دریافت اینکه مرکز آن کجا بوده و شهرهای عمدۀ آن چه نام داشته، بهتراست به این اثر گرانبها مراجعه کرد که چندین فصل یا “ذکر” آن راجع بحوادثی است که در مناطق مختلف “افغانستان” آنروزی رخداده و درآن موقعیت افغانستان ومشخصات افغانها بصورت واضح و روشن بیان شده است {5-6}:
 سیف هروی در ذکربیست وششم (رفتن مَلِک شمس الدین پیش منکوخان و مراجعت او) تاریخنامۀ هرات، نام تمام ولایاتی را میگیردکه ازتوابع هرات بوده ومنکوخان شاه چنگیزیان آنها را دراختیار مَلِک شمس الدین کُرت می گذارد: “… پادشاه منکو خان  فرمود … مَلِک  شمس الدین کرت را که  از دودمان بزرگواریست … به مَلِکی شهرهرات و توابع اوچون جام وباخزرو کوسویه و خره و فوشنج وآزاب وتولک وغور و فیروزکوه و غرجستان و مرغاب و فاریاب و مرجق تا آب آموی واسفزار{سبزوار}وفراه وسجستان وتکین آباد{کندهار}وکابل وتیرا وبُستستان وافغانستان تا شط سند وحدودهند فرستادیم وزمام حل وعقد وقبض وبسط این ولایات مذکوره را درکف کفایت و ید اهتمام او نهادیم…”
 همانست که (ذکرسی ودوم وسی وسوم) “… مَلِک شمس الدین با سپاه گران … روی به مستنگ آورد… دراویل محرم سال 652 مَلِک شمس الدین شهر مستنگ رامحاصره کرد وپیش ازرسیدن مَلِک شمس الدین به مستنگ، مَلِک شاهنشاه و بهرامشاه ومیرانشاه با 5000 مردجنگی پناه به قلعۀ خاسک برده بودند … مَلِک شمس الدین چون به مستنگ رسیداکابر واعیان مستنگ پیش آمدند وشرایط خدمت به جای آوردند…مَلِک شمس الدین ایشان را بنواخت و مستنگ را به مَلِک تاج الدین کُرد داد…روزدیگر…ازمستنگ به طرف قلعۀ خاسک برافراخت… شاهنشاه وبهرامشاه را با نود تن ازاقارب ونواب ایشان بقتل رساندوسرهای ایشان را ازبدن جدا کردو به اطراف واکناف افغانستان فرستاد…”.
 سیف هروی درذکرسی و هفتم – قتل طایفۀ دزدان افغانی می گوید: “درسال 655 بخدمت مَلِک شمس الدین طایفۀ از زعما و روسای افغانستان عرضه داشتند که ازحصاردوکی به طرف جنوبی به 70 فرسنگ جماعتی دزدان اند (700 نفر) که ایشان راکنکان ونهران خوانند. صدسال کمابیش میشودکه این گروه راه میزنند وتجارو سفرا وابنالسبیل را که ازاطراف واقطار بلادغربی به هندوستان میرونند غارت میکنند”. مَلِک شمس الدین بعد از تدبر و تفکر پهلوان مبارزالدین با 2000 نامدار جهت سرکوب آنان میفرستد که بسیاری ازین دزدان را بقتل رسانیده وآنجا را تسخیرمیکند.
 باینترتیب مطابق تاریخنامۀ هرات، حدود700 سال قبل،افغانستان ولایتی بوده است (خارج ازولایات سیستان، قندهاروغزنی) که مستنگ مرکز آن و تیری، کهیرا، دوکی، ساجی وبکر حصارهاوقلعه های مهم آن بوده وهمۀ این مناطق دراطراف کوه های سلیمان در قلمروی پاکستان امروزی (هند دیروزی) قرار دارد که با معلومات “حدودالعالم”، “تاریخ یمینی” و “تحقیق ماللهند” درمورد موقعیت افغان ها درسده های قبلی مطابقت دارد (نقشه های 1 – 2 دیده شود). دلچسبتراینکه درتمام ولایات سیستان، قندهار،غزنی، و…درتاریخنامۀ هرات، از موجودیت “افغانان” خبری نیست؛ ولی در نقاط مختلف  ولایت افغانستان (مستنگ، تیری، کهیرا،دوکی،ساجی وبکر)، سخن از”افغانان بیباک، شبرو، دزد،خونی،فتنه انگیز،بیوفاوغدار”میباشد. باینترتیب میتوان دیدکه مشخصات اوغانهای شهنامۀ فردوسی و موقعیت آنها با صفات افغان های افغانستان در تاریخنامۀ هرات تطابق دارد
منبع چهارم  
 خاوند شاه بلخی نیز در روضة الصفا طایفۀ اوغانیه را به  بدی یاد نموده  و مطالب دلچسپی درمورد موقعیت ولایت افغانستان درکوه های سلیمان دارد {5}: “امیرمبارز الدین برای مطیع ساختن قبایل اوغانی و جرمائی… روی به ایشان نهاد. امرای اوغانی و جرمائی درقلعۀ سلیمان … متحصن شدند… امیرمبارز الدین سرانجام اوغانیان و جرماییان را مطیع کرد”.
 همچنان علاوه میکند:”تیمورقندوزوبغلان وکابل وغزنین و قندهاررا با توابع تا حدود هند به امیرزاده پیرمحمد جهانگیرداده بود واودر معیت امرای نامدار روان شد. اوغانیان کوه سلیمان را بتاختند واز آب سند گذشته شهر اوجه را بگرفتند وازآنجا به ملتان رفتند…”.
 شاهرخ میرزادرسال821 هجری ولایت افغانستان رابفرزندخود، سیورغتمش میدهد{5}: “… شاهرخ حکومت بلخ را به پسرش میرزا قیدو سپرد و قندهار و بلاد سند را براو مسلم داشت. قیدو پس ازچندی اظهار تمرد کرد…شاهرخ اورا درقلعۀ اختیارالدین محبوس کرد وتمام ولایات او را از کابل وغزنین و قندهار و افغانستان …  به فرزند خود سیورغتمش داد”.
 باینترتیب میتوان دید که ولایت افغانستان روضة الصفا در قرن نهم هجری (سال های 821) هنوزهمان ولایت افغانستان تاریخنامۀ هرات درقرن هفتم هجری (سال های 650) میباشد که خارج ازکابل، غزنین وقندهاربوده ودر اطراف کوههای سلیمان در پاکستان امروزی قراردارد.
 منع پنجم
 محمودالحسینی منشی احمدشاه ابدالی درکتاب”تاریخ احمدشاهی” که طی 25 سال حکومت اونوشته شده است، نتنها نامی ازافغانستان نمیبرد بلکه احمدشاه را پادشاه خراسان میخواند{4}.
 حتی الفنستون که حدود 200 سال قبل ازامروز(1809م) با شجاع الملک در پشاورملاقات نموده وبا موصوف بحیث “شاه کابل” معاهدۀ بامضا رسانیده، دراثرمشهورخودبنام “گزارش سلطنت کابل وملحقات آن درفارس، ترکستان وهند” که در سال 1815 م در لندن به نشر میرسد، کشور “کابل” را  شامل “افغانستان و سیستان، بخشی ازخراسان و مکران، بلخ با ترکستان و کیلان، کتور، کابل، کندهار، سند، کشمیر با بخشی از لاهور و ملتان” می داند {1}. موصوف میگویدکه “افغانها نام عمومی برای کشور شان ندارند…لذا من این نام{افغانستان} رابراین کشورمیگذارم…نامی که توسط ساکنان این سرزمین برتمام کشوراطلاق میشود خراسان است”. ازاینجا نیزمیتوان استنباط کردکه افغانستان آنروزی، هنوزمناطقی است جدا از سیستان، کندهار و کابل؛ یعنی همان اطراف کوه های سلیمان (درتطابق با موقعیت تاریخی آن درسده های قبلی) درپاکستان امروزی!
 منبع ششم
 بیلیو{7} نیز دراثرمشهور خود بنام “نژادهای افغانستان” درسال 1880م مینویسد که مردمان مختلف باشندۀ افغانستان را بشکل نادرستی”افغان” می گویند. آنچه بنام قوم افغان گفته میشود ترکیب غیرمتجانس و اقوام مختلفی است که بطورضعیفی یکجا ساخته شده وآنهم تازمانیکه یکی ازآنها باکمک وپشتیبانی یکقدرت خارجی درموقعیت قوم حاکم نگهداشته شود. در جریان حدود 130 سال گذشته، این موقعیت مسلط دراختیارقوم افغان بوده؛ نام قوم مخلوط “افغان” وکشور”افغانستان” ازهمینجا ناشی شده است. عجیبتراینکه بیلیو نیزدراین اثر خود، اوصافی را (ازقبیل بی دینی، بی وفائی، تمرد، بی قانونی، خیانت، وحشت، بیرحمی و …) در مورد افغان ها ذکرمیکند که تا اندازۀ زیادی با خصایل اوغانهای روضة الصفا، تاریخنامۀ هرات وشهنامه فردوسی درچند قرن قبل، مطابقت دارد.
 نام افغانستان درسال های بعدی (نقشه های 9 – 12 مربوط سال های 1815 – 1855م) بساحۀ بزرگتری در جنوب کشوری بنام “کابل” اطلاق گردیده و بعدا جانشین تمام قلمروی کشورکابل (نقشۀ 13 مربوط  1860م) و بالاخره قلمروی افغانستان امروزی (پس از1893م ) شده است (نقشۀ 14).
 ولیاک دراثرگرانبهای خود بنام”ساختاراقتصادی افغانستان” علل اساسی سرازیر شدن قبایل افغان ازمسکن اصلی آنها دراطراف کوه های سلیمان بمناطق مجاورو اشغال سرزمینهای مردمان بومی خراسان (تاجکها، هزاره ها، ازبیکها، ترکمنها وغیره) را بخصوص پس از ایجاد دولت قبایلی افغانان در سرزمین های اشغالی مورد پژوهش قرارداده است که فشردۀ آن ذیلا تقدیم میگردد{9}:
 رشد جمعیت قبایل افغان درحوزه تنگ دامنه های کوههای سلیمان، نیازروزافزون به چراگاه ها وموجودیت سرزمینهای مجاور خالی از مردم دراثرحملات مهاجمین وهمچنان آموزش فنون نظامی و سازمانی از مهاجمین، افغانان را بصورت طبیعی واداشت تا مانند سایراستیلاگران دردرازنای تاریخ به تهاجم بپردازند، سرزمینهای دیگران را اشغال نمایند و ساحۀ زند گی خود را وسعت بخشند ودرضمن آن، مانند دیگراسیتلاگران باورهای اجتماعی و سیاسی، فرهنگی و زبانی، عنعنات و رواج های ویژه خویش را بالای مردمان مغلوب بومی تحمیل کنند که از نمونه های آن میتوان درقبضه کردن کامل قدرت سیاسی ونظامی و تحمیل زبان پشتو درساحات عسکری وملکی اززمان شیرعلی خان تا کنون نام برد.
مسکن اصلی قبایل افغان دامنه های کوههای سلیمان است. افغانان با داشتن ساختار شیوه زنده گی مشترک ابتدایی، اززمانهای بسیار دور و دراز کوچ نشین بودند که مشغولیت اساسی آنها را دامداری (گوسفند وبز پروری) تشکیل میداد.
 ازشروع سدۀ پانزدهم میلادی قبایل افغان آغازبه تصاحب وغصب سرزمین های اقوام ساکن غیرافغان وهمسایه های خود کردند واین فرایند بویژه پس از تشکیل دولت مستقل قبایل افغان درسال 1747م بشدت ادامه یافت.
 برخی ازقبایل افغان با بهره گرفتن ازتضعیف قدرت دودمانهای صفوی درغرب ومغولی درشرق وجنگهای برادرکشی وخانمانسوزمیان خوانین وتابعین آنها در همسایگی کوه های سلیمان به تنهایی ویا دراتحاد با قبایل دیگر به پایان آمدن از کوه آغازنموده به غصب زمینهای مردمان بومی مبادرت ورزیدند، وگاهی هم زمینهای خالی ازسکنه رابتصرف خویش درآوردند.
 دلزاکیان نخستین قبیلۀ افغان بودند که وادی پشاوررا غصب کردند. در سدۀ چهاردهم هوتکیان وادی کوهستانی میان دریای کابل وکرم رادر اشغال در آوردند.
 در پایان سدۀ چهاردهم وآغازقرن پانزدهم قبیله های بنوچی برخی از ساحات بنو را تصاحب کردند. همچنان درآغازسدۀ پانزدهم کجرها و هم دلزاکیها درساحات پایانی رود کابل واردشدند. بدین ترتیب سواتیها وبا جوریان، قبیله مروت در میانۀ سدۀ شانزدهم بخشی از ساحات بنو وقبیله وزیری در قرن شانزده هم مساحت کلانی از وزیرستان را به چنگ آوردند.
 با تشکیل دولت افغانان جریان اشغال وتصاحب زمین های دیگران بیشتر از پیش شکل ورنگ سازمان یافتۀ بخود میگیرد. پس ازاینزمان افغانان شروع به غصب زمینهای تاجیکان، ازبیکان، ترکمنان وسایرمردمان واقوام آسیای میانه کردند.
 جریان جابجائی قبایل افغان واشغال خراسان توسط این قبایل را نیزمیتوان درمقالۀ پرمحتوای دکترمهدی تحت نام “نظریه های تامین ثبات وحل مناسبات تباری” که حاوی دهها منبع معتبراست، مطالعه کرد؛ قسمتی ازآن ذیلا نقل میگردد{4}:
 متون فارسی دورۀ اول اسلامی خاستگاه قوم افغان را اطراف کوههای سلیمان (در پاکستان امروزی) گزارش داده اند… افغان ها تا آغاز دهۀ سوم قرن هشتم هجری (723) ازساحۀ افغانستان به جانب خراسان گسترش نیافته بودند… گسترش وتغییر شکل زندگی آنها عمدتا با حوادث هجوم مغول و تیموردرارتباط بوده است …جناح راست ساحل رود سندوپنجاب غربی درطول قرن 13 تا نیمۀ قرن 14 بمیدان نبرد های طولانی و مداوم میان فرمانروایان مغول وسلاطین دهلی مبدل گشته بود. به اثراین تهاجمها بنیاد تمدن زراعتی دچارضعف وناتوانی گردیده و…زمین های بلا استفاده را قبایل پشتون که عمدتا مالدار و خانه بدوش بودند…ازصاحبان شان که عمدتا تاجیکان بودند تصاحب مینمایند…
 زمینه ای هموارتخلیه شده درقرون 13-17 توسط اهالی بومی (تاجکان) دردامنه های شمالغربی کوههای سلیمان واقوام مختلف هندی درقسمت های جنوب شرقی همین جبال…بتدریج توسط افاغنه اشغال میشوند. افغانها اولین بارباجازۀ شاهرخ میرزا دراطراف قندهارساکن شدند…
 عامل عمدۀ دیگرگسترش ونفوذ طوایف افغان درقلمرو خراسان شرقی، جنگهای دراز مدت تیموریان هند با صفوی های ایران  بر سر تملک  قندهار میاشد. ابتدا تیموریان ازافراد جنگجوی اجیرافغان دراین جنگها استفاده کردندوتعدادزیادی از خانواده های قبیلۀ ابدالی با استفاده ازاین موقعیت دراطراف قندهارجاگزین شدند. چون قندهار از مرکز سلطنت (دهلی)، فاصلۀ زیاد داشت قندهار اکثرا در دست صفویها میبود؛ ازینرو طوایف افغان متمایل به صفویها شدند وبا استفاده ازاقتدار آنها بغصب اراضی مالکان اصلی دست زدند…
 پشاورتا سدۀ شانزدهم شهرفارسی گوی بوده است…افضل ختک (نواسۀ خوشحال خان) در کتاب خود بنام تاریخ  مرصع از مهاجرت قبایل از کوه های سلیمان به قندهار(درعصرشاهرخ والغ بیگ) وازآنجا بکابل وپشاور وجانشین شدن شان در آنجاها بحث میکند. مومندها وافریدی ها بعدتراز یوسفزائی ها (درعصربابر) در شمال پشاورمسکون شدند…
 ازقرن پانزدهم ببعد قبایل پشتون دراطراف قندهارجاگزین میشوند. غلجائیان در شمال شهردرسمت غزنی وعشایرمختلف ابدالی درجنوب و غرب شهرسکونت اختیارنمودند، درحالیکه هردو به وادی حاصل خیز ارغنداب نظردوخته بودند. تاریخ سلطانی جاگزین شدن ابدالی ها درمناطق هموارقندهاررا مربوط به قرن پانزده میداند … اندکی پس ازاستقلال قندهار به دست میرویس، هرات به دست ابدالیان میافتد و اینان هواخواهان ایران را ازهرات خارج نموده وافغانان بادیه نشین اطراف سبزوار را جانشین آنان میسازند…
 دراوایل قرن 16 گروهی ازقبایل افغان (یوسفزی، مندوزی و…) بدنبال مبارزات طولانی وشدیدبا اقوام دیگر، قسمت شمالشرقی منطقۀ سفلای رود کابل را تاساحل پیوستن آن به رود سند و نیز ولایت کوهستانی سوات را اشغال کردند. وزیرستان در قرن 16 توسط وزیری ها اشغال شد و…قبایل افغان ساکن دیره جات…درقرن 17 الی 19 وارد این سرزمین شدند…
 راورتی ننگرهاررا بحیث یکی ازشش ناحیۀ یا سرزمینی که تاجیک ها در شمال سفید کوه زیست میکنند ترسیم نموده  و میگوید که  در نُه درۀ ننگرهار 15 هزار خانوادۀ تاجیک زندگی دارند وشغل شان زمینداری است. درآنجا تاجیکها وجمعیت قلیلی ازافغانها بودوباش دارند…
فیض محمد کاتب مینویسد که علاوه ازفرقه های ترکلانی درباجور… 5 هزارنفر قوم صافی، 37 هزاروپنجصد نفرازقوم تاجک و5 هزارنفرازقوم شنوارومجموع 47 هزاروپنجصد نفردرهردو کنارنهر باجور مقام و مقر دارند…
 جاگزینی طوایف افغان درشمال کشورتاریخ جدید دارد وعمدتا پس ازنادرخان زیر نام ناقلین صورت گرفته است درحالیکه تُرک ها قبل ازاسلام، دراواسط قرن ششم میلادی وارد سرزمین کنونی افغانستان شده اند.
 نتیجه گیری
 سه منبع معتبرتاریخی (حدودالعالم، تاریخ یمینی و شهنامۀ فردوسی)، حدود 1000 سال قبل، از موجودیت قبایلی بنام “افغان” و”اوغان” دراطراف کوههای سلیمان در هند (پاکستان امروزی) خبرمیدهند. این واژه درشهنامۀ فردوسی بسیار”بد” معرفی گردیده است.
 تاریخنامۀ هرات (اثرسیفی هروی) حدود 700 سال قبل، همین مناطق اطراف کوه های سلیمان را بنام ولایت “افغانستان” نامیده؛ مرکزآن را مستنگ وشهرهای مهم آن را تیری، کهیرا، دوکی، ساجی و بکرمیداند که تماما درپاکستان امروزی قرار دارند. دراین اثرنیز، افغانان بسیار”بد” معرفی شده اند.
 روضة الصفا (اثرخاوند شاه بلخی) هم حدود 500 سال قبل، موقعیت “افغانستان” را دراطراف کوههای سلیمان میداند وطایفۀ اوغانیه را به “بدی” یاد میکند.
 گزارش سلطنت کابل (اثرالفنستون) نیزحدود 200 سال قبل،”افغانستان” را خارج ازکابل، غزنین و کندهار میداند که بمعنی موقعیت آن درهمان محدودۀ قبلی یعنی اطراف کوههای سلیمان میباشد. نژادهای افغانستان (اثربیلیو) هم حدود 130 سال قبل، افغانان را با اوصاف “بدی” یاد نموده است.
 ساختاراقتصادی افغانستان (اثرپولیاک) هم حدود 50 سال قبل، مسکن اصلی افغان ها را دامنه های کوه های سلیمان میداند. موصوف رشد نفوس، جستجوی چراگاه ها، اجیرشدن وهمدستی با اشغالگران راعلل اساسی سرازیرشدن این قبایل ازکوه های سلیمان و”اشغال” سرزمینهای خراسان میخواند که با تشکیل حاکمیت قبیلوی آنها درقرن هجدهم، این پروسه تشدید میگردد و تا امروزادامه دارد!
 نقشه های جغرافیائی ازحدود 400 سال قبل بدینسو نیزموقعیت مناطق “افغان” و “افغانستان” را تا اوایل قرن نزدهم دراطراف کوههای سلیمان نشان میدهد که با واقعیت های تاریخی فوق الذکرمطابقت کامل دارد.
 باینترتیب،مطابق تمام منابع تاریخی فوق الذکر،”افغان” بدنام ترین واژه دراوراق تاریخ سرزمینی است بنام “افغانستان” که موقعیت اصلی آن درپاکستان امروزی قراردارد؛ ولی امروزتلاش میشود این دو نام درسرزمینهای اشغالی برمردمانی تحمیل گردد که درطول قرن ها، خود را “خراسانی” میگفتند وسرزمین خود را “خراسان” مینامیدند
منبع :

http://parssea.persianblog.ir/

جن ها خانم های …. را…..داستان هویچ و سکون زمین وکولر ! عجیب ولی واقعی!!

 

فتواهای عجیب جنسی+18!!!

قبلا مفتی های وهابی خرید و فروش گل – هویج – خیار-موز و بادمجان  روشن کردن کولر – روشن کردن موبایل  و عکاسی را هم برای زنان حرام اعلام کرده بودند

و هرکس بگوید زمین می چرخد کافر است.

فتوایی جدید- اینبار فتوای  حرام بودن  مبل – شیر خوردن جوان – خرید خیار و یادمجان – و …

به گزارش  خبرگزاری ها،  اخبار رسيده از صنعا پايتخت يمن حاکي از آن است که  “الحبيب عمر بن محمد بن سالم بن حفيظ” يکي از سرشناس ترين شيوخ وهابي،‌ در فتوایی گفته است:‌” اگر زني بر روي صندلي بنشيند،‌ از اسلام خارج مي شود زيرا نشستن زنان بر روي صندلي باعث مي شود که جن ها با او نکاح (عقد ازدواج) کنند و لذا او از دين اسلام خارج مي شود!”

وي در ادامه افزود: در روايات آمده، اجنه زناني را که بر روي صندلي مي نشينند،‌ به عقد نکاح خود در آورند، و اين باعث ايجاد فساد مي شود و زن را از اسلام خارج مي کند! (زنی که اجنه/ جن با او نزدیکی کند از اسلام خارج می شود.)

اين مفتي وهابي افزود: صندلي و مبل ساخته غربي ها است و اين خود نشانه اي است بر صحت فتواي بنده. صندلي و مبل به گونه اي طراحي و ساخته شده که انسان را به گناه مي اندازد!

گفتني است “الحبيب عمر بن محمد بن سالم بن حفيظ” 37 ساله در سال 2011 ميلادي از سوي يک مؤسسه اردني به عنوان يکي از 500 شخصيت هاي با نفوذ در جهان معرفي شد !

 

سبزی فروشی  برای نسوان ممنوع .  

Grocery store photo of several bunches of bananas

فتواهای تکفیری

هرکس بگوید زمین می چرخد کافر است و خونش حلال….

مجله ی المصور در شماره ی 2166 خود در تاریخ 24 روز جمعه سال 1385هجری قمری برابر با 15آوریل 1966 میلادی در صفحه ی 15 مطلبی را بصورت زیر منتشر کرده است:

به قلم: أحمد بهاء الدین

 نایب رئیس دانشگاه اسلامی (علامه ابن باز) در آنجا مقاله ای را طی دو ماه در تمامی روزنامه ها منتشر کرده است که در آن خون هرکسی که بگوید زمین کروی است و زمین دور خورشید می چرخد را حلال اعلام کرده است.

و براستی انتشار این رأی (و فتوا) در سال 1966 و در عصر فضا عجیب است، و صاحب این فتوا دارای شخصیت برجسته و بلند مرتبه ای است، و البته این منطقی است چون امروزه عربستان سعودی با بی میلی نسبت به افکار و نظریات (جدید) برخورد می کند، و حکام عربستان سعودی امروزه جز درباره ی (خطر) افکار و نظریات وارداتی سخن نمی گویند و جز بخاطر دفع خطر افکار واردتی از مسلمین، به سوی اتحاد اسلامی دعوت نمی کنند..الخ.

 نام کتاب «الادله النقليه والحسيه على  جريان الشمس والقمر وسكون الارض  وامكان الصعود الى الكواكب»

ebn

ebn1

تاليف علامه مفتی قاضی القضات عبد العزيز بن عبد الله بن باز.    دلایل حرکت خورشید و سکون  و ثابت بودن زمیــــن. 

 

در حالي كه جهان اسلام و علماي شيعه و سني از فتاواي چند مفتي متعصب وهابي در لزوم تخريب ضريح امامان معصوم در كربلا و نجف به شدت متأثرند، خبرنگار «بازتاب»، بخش ديگري از فتاواي مفتيان رده نخست سعودي را منتشر كرد.
يكي از مهمترين مفتيان سعودي، شخصي مشهور به «بن‌باز» بود كه برخي از او به عنوان پدر همسر ملك‌فهد ياد مي‌كردند كه نزديك به بيست سال مفتي عربستان سعودي بود

امروزه روي کره زمين، تقريبا هيچ كسي نيست که به کرويت و دوران بودن آن باور نداشته باشد، اما «عبدالعزيز بن عبدالله بن‌باز»، مفتي پيشين عربستان سعودي، از معدود افرادي بود که هرگز چرخش و کرويت زمين را نپذيرفت، و حتي فيلم مستندي را که فضانوردان در اين زمينه تهيه کرده‌ بودند، نيز نديد.

 

انتشار جديد تعدادي از فتواهاي عجيب در اينترنت مانند فتواي شير خوردن بزرگسالان براي محرميت (در محيط کاري) و فتواي تخريب اماکن مقدسه شيعيان که موجب شگفتي بسياري از مردم جهان، از جمله اهل سنت شد، در واقع، تنها فتواهاي عجيب برخي از علما در کشورهاي عربي نيست، بلكه صدور اين‌گونه فتواها، سابقه طولاني به ويژه در سلفي‌ها دارد.

اكنون نيز اين چند فتواي تازه يک‌ بار ديگر خاطره فتواهاي عجيب اين عده از مفتيان را در کشورهاي همسايه ايران ـ در نيم قرن اخير ـ زنده کرد؛ مانند فتواي حرام بودن خريد و فروش گل، حرام بودن تقديم گل به دوستان و يا بردن آن براي عيادت از بيماران، حرام بودن رانندگي زنان، حرام بودن تصويربرداري، حرام بودن عکس يادگاري، حرام بودن شکل و تصوير، مجسمه و پيکره، حرام بودن وسايل تزييني و دکوربندي، حرام بودن اينترنت و چت، حرام بودن بازي فوتبال، حرام بودن شناسنامه و کارت شناسايي براي زنان، حرام بودن آب يخ و بستني و… و کافر دانستن هر کس که به ميخکوب بودن و سکون زمين باور نداشته باشد

گل رز ح…..حرام است.

 

و کافر دانستن شيعه در فتواهاي شماره 7308 و شماره 1661 از سوي کميته دايمي پژوهش‌هاي علمي و فتواهاي عربستان و … .

از ميان فتاوي اين کميته براي نمونه، فتواي ميخکوب بودن زمين از سوي کسي که به کفر شيعه فتوا داده، چنين است:
مفتي اعظم (سابق) عربستان «عبدالعزيز بن عبدالله بن‌باز»:
«اعتقاد به دوران يا چرخش زمين باطل است و کسي که به اين فرضيه باور داشته باشد، کافر است، براي اين‌که اين فرضيه با قرآن کريم «والجبال أوتادا» و قوله جل و علا «والى الأرض كيف سطحت» منافات دارد….ادامه دانلود کامل کتاب….
تفسير روشن آيه اين است که زمين کروي نيست و نمي‌چرخد و اين روشن است، اما البته تنها در صورت غضب خداوند، مي‌تواند چرخش يا حرکت داشته باشد، كما في قوله سبحانه: «أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ ». و وَقَوْله «وَجَعَلْنَا فِي الْأَرْض رَوَاسِي »؛ يعني زمين را با کوه‌ها، ميخکوب كرده‌ايم تا به حرکت درنيايد و آرامش مردم برهم نخورد».

«وقد ذكر الله سبحانه أن الشمس والقمر يجريان في فلك»؛ يعني خداوند از حرکت خورشيد و ماه خبر داده است و اگر زمين نيز بر محور خود مي‌چرخيد، خداوند از آن خبر مي‌داد، اما خداوند از حرکت کردن زمين خبري نداده است. بسياري از علماي دانش ستاره‌شناسي گفته‌اند: زمين مي‌چرخد و خورشيد ثابت است، اين اقوال کفرگويي و انکار کتاب و سنت سلف صالح است.

بن‌باز همچنين گفته است:
هنگامي که جوان بودم و چشمان قدرتمندي داشتم با چشمان خودم به خورشيد نگاه مي‌کردم و حرکت خورشيد را مي‌ديدم. پس اگر زمين در حال حرکت باشد، چگونه ما آن را حس نمي‌کنيم و در آرامش هستيم؟ پس چگونه کشتي‌هاي بزرگ در درياها حرکت مي‌کنند و چپ نمي‌شوند؟

عبدالكريم بن صالح الحميد نيز در كتابش «هداية الحيران في مسألة الدوران»، (ص 12ـ 32 ) با دفاع از اين فتوا به نقض نظريه چرخش زمين پرداخته و نوشته است:
برخي علوم و فرضيه‌ها فاسد و تباه‌گر و ملحدانه است؛ از جمله اين اعتقادات، باور به کروي بودن و چرخش زمين است… و باور به دوران زمين، خطايي بسيار بزرگتر از نظريه جهش و تکامل انسان از ميمون است ». ص 33: «كل دليل من الكتاب والسنة على دوران الأرض فهو تأويل باطل».

همچنين «ابن عثيمين» در کتاب «مجموع فتاوى و رسائل محمدبن صالح العثيمين»: (ج / 3 الفتوى شماره 428 صفحه 153)، به معلمان اخطار مي‌دهد که از تدريس آن بخش از درس علوم و جغرافيا که از حرکت زمين سخن گفته مي‌شود، خودداري کنند، چون اين مطلب باعث مفسده و گمراهي دانش‌آموزان است.

 

 

.
الحبيب عمر بن محمد بن سالم بنيکي از سرشناس ترين شيوخ وهابي در فتوايي جديد نشستن زن بر روي صندلي را حرام دانسته است.

 روشن كردن كولر در غياب شوهر را براي زن حرام كرد.

يكي از سلفي هاي وهابي كه بر روي صفحه تويتر، خود را ” علامه ابوالبراء ” مي خواند، با صدور فتوايي اعلام كرد: روشن كردن كولر براي زن، در غياب شوهر حرام است.

زیرا  اقدام زن در روشن كردن كولر در غياب شوهر، مساله اي بسيار خطرناك است و مي تواند به رواج فحشا در جامعه بيانجامد.

بهترین جهاد برای زنان جهاد النکاح است. در اجابت به فتوای جهاد نکاح 13 دختر تونسی به جهادگران پیوستند.

علامه سعودی العریفی؛ دو ماه پیش این فتوا را  داده و گفته بود: بهترین جهاد برای زن بر علیه دولت سوریه همان جهاد النکاح است آنهایی که به میان مجاهدان(تکفیری سلفی) سوریه بروند و نیازهای آنان را بر آورند با این شرط که مجاهدان زن باید بین ۱۴ تا ۱۶ ساله و یا بیشتر و یا زنان مطلقه باشند و نقاب بپوشند و با این جهاد وارد بهشت می شوند.

۱ـ دزدی رفتن، دو نفری بهتر است؟

استفتاء:

دزدی هستم متدین. می‌خواستم ببینم از نظر شرعی، تنهایی به دزدی رفتن بهتر است یا دو نفری؟

 فتوا:

بنا به صلاحدید علمای بزرگوار حنفی، دو نفری بهتر است. به این ترتیب، حد شرعی یعنی بریدن دست، منتفی می‌شود و به سی ضربه شلاق یا کمتر تقلیل می‌یابد.

البته همکاری دو دزد محترم باید به این شکل باشد که یکی درب منزل را باز کند و وارد خانه شود و اسباب و وسائل را تا درب خانه بیاورد. و دزد دوم هم بیرون منزل بایستد و دستش را دراز کند و اثاث را بردارد و ببرد.

در اینجا نیز چون اصل «کار را که کرد، آن که تمام کرد» محقق نشده، حد جاری نمی‌شود!!

+ منبع فتوا

اذا نقب اللص البیت فدخل و اخذ المال فتاوله آخر خارج البیت علی النقب او علی الباب، فلایجب القطع علیهما. عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، ج ۵، ص ۱۹۳

فکل من اتی فعلا حراما لا حد فیه … فان علی الحاکم ان یعزره. عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، ج ۵، ص ۳۹۷

و قد اشترط بعض الائمه ان لا یزید التعزیر بالضرب علی الثلاثین سوطا. عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، ج ۵، ص ۳۹۸

۲ـ رابطه با همجنس، 

استفتاء:

رابطه با همجنس چه حکمی دارد؟

 فتوا:

 این عمل شریف که در لسان قوم به «شیرین کاری» از آن یاد می‌شود، بنا بر نظر علمای احناف، گناه و زیانی کمتر از زنا دارد و حد شرعی بر فرد جاری نمی‌شود. فقط قاضی می‌تواند کمتر از سی ضربه شلاق بزند. آن هم امید است که با وساطت اهل دل و گذشت قاضی که خود از دلسوختگان است، مورد اغماض قرار گیرد؛

+ منبع فتوا

عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، ج ۵

ص ۱۳۹: ضرره (اللواط) اخف منه (الزنا) و جنایته اقل من جنایته.

ص ۱۴۱: لا حد فی اللواط و لکن یجب التعزیر.

ص ۳۹۹: لا یجوز للحاکم ان یزید فی العزیر … علی الثلاثین سوطا.

ص ۳۹۷: و تجوز فیه (التعزیر) الشفاعة و العفو.

ص ۳۹۷: تعزیر ذوی الهیئات اخف.

۳ـ حکم جگر سوز

استفتاء:

چهار زن دارم و از هر کدام، سه چهار فرزند. مدتی پیش فریب خوردم و زنایی کردم. امیدوارم خداوند بر عفو و بخشش حکم فرماید. شما چه حکم می‌فرمایید؟

 فتوا:

ازدواجت باطل، همسرانت بر تو حرام، و ارتباط با آن‌ها در حکم زنا است.

این هم حکم ما. جگرت حال آمد؟

+ منبع فتوا

من زنی فسد النکاح بینه و بین زوجته. و اذا زنت الزوجة، فسد النکاح بین‌ها و بین زوج‌ها. عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، ج ۵، ص ۱۳۷

۴ـ چکاندن یک قطره شیر در بینی هم موجب محرمیت می‌شود

استفتاء:

بیست سال پیش با دختر خاله خود ازدواج کردم و اکنون چهار فرزند دارم. به تازگی متوجه شدم در دوران کودکی، بینی دختر خاله‌ام کیپ می‌شود و به رسم سنت قدیمی، مادرم قطره‌ای از شیر خود را در بینی او می‌چکاند. آیا این مسأله در روابط زناشویی ما مشکلی ایجاد می‌کند؟

 فتوا:

بنا بر نظر فقهای حنفی، همان یک قطره باعث محرمیت شما شده و تو و دختر خاله‌ات، خواهر و برادر رضاعی هستید و نمی‌توانید روابط زناشویی داشته باشید.

+ منبع فتوا

فاذا وصل اللبن الی الجوف بالصب فی الخلق او بالصب فی الانف ترتب علیه التحریم، سواء کان قلیلا او کثیرا.

عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، ج ۴، ص ۲۵۴

۵ـ زن‌ها باید خود را از زنان دیگر بپوشانند

به نوشته روزنامه الحیات، شیخ عبدالرحمن البرّاک استاد سابق عقیده اسلامی در دانشگاه امام محمد بن سعود در ریاض، معتقد است که باید زنان صورت و گردن خود را در مدارس و اجتماعات عروسی و محافل زنانه آشکار نکنند. باز گذاشتن صورت و مو در مجالس کوچک که فقط نزدیکان زن حضور دارند، جایز است. این مفتی سعودی، مخالفان فتوای خود را تکفیر کرده است. همچنین وی چندی پیش از محاکم قضایی خواسته بود کسانی را که «اختلاط زن و مرد بدون کشیده شدن به حرام» را جایز می‌دانند، به اتهام ارتداد محاکمه نمایند.

۶ـ خریدن خیار و بادمجان  توسط زنان ممنوع است

روزنامه «دیلی تلگراف» چاپ لندن نوشت: خرید خیار برای زنان  ممنوع شد. این حکم توسط یک مفتی وابسته به القاعده صادر شده و زنان را از خریدن خیار منع کرده و علت این حکم را شکل شبهه انگیز  دانسته است!

۷ـ خریدن گوجه فرنگی هم حرام است

«جرج طرابیشی» اندیشمند سرشناس جهان عرب در جدیدترین کتاب خود تحت عنوان «از نهضت تا ارتداد» بسیاری از عقاید و اندیشه های منحرف وهابیت را مورد انتقاد قرار داده است.

وی در این کتاب ۱۹۲ صفحه ای خود،  می‌نویسد: جهل و نادانی آنان مسأله ای تازه نیست. در کتب تاریخی وجود دارد که در اواخر قرن نوزدهم میلادی یعنی حدود ۱۰۰ سال پیش کاشت گوجه فرهنگی در بلاد شام به شدت افزایش یافت. مردم بلاد شام علاقه بسیار زیادی به گوجه فرهنگی نداشتند زیرا می‌گفتند “گوجه فرهنگی یکی از سبزیجات است، پس چرا باید رنگ آن قرمز باشد بنابراین احتمال دارد محصولی خراب باشد. «جرج طرابیشی» در ادامه می‌نویسد: آنان در همان زمان گوجه فرهنگی را “میوه شیطانی” نامیدند. این موضوع که به گوش مفتی وهابیون عربستان سعودی در آن زمان رسید، وی خوردن آن را حرام اعلام کرد.منبع:سلف صالح
گروههای کثیری از مردم عربستان خواستار محاکمه و مجازات روحانی سلفی این کشور شدند که فتوای آزار رساندن به زنان شاغل را صادر کرده است.
زنان شاغل را آزار دهید.
 در عربستان بر لزوم محاکمه “عبدالله محمد الداوود ” تأکید کردند زیرا وی از طرفداران خود خواسته است ، زنانی را که در فروشگاه ها کار می کنند ، با رفتار و گفتار غیراخلاقی اذیت و آزار کنند. 
 
الداوود که یکصد هزار نفر در توییتر مطالب وی را پیگیری می کنند ، روز یکشنبه این هفته در صفحه خود خطاب به طرفدارانش نوشته بود ” به زنان فروشنده را اذیت و آزار برسانید.”
 
این افراطی سلفی در توجیه درخواست خود اعلام کرد که اذیت و آزار زنان فروشنده آنها را از کار کردن منع می کند .
 
زنان در عربستان سعودی از بسیاری فعالیت های اجتماعی محروم هستند ، اما اخیرا نظام حاکم بر آن کشور به زنان اجازه کار کردن در محیط های عمومی داد که این امر واکنش های شدید محافظه کاران را به همراه داشت.
 
کاربران توییتر در عربستان و دیگر کشورهای عربی در اعتراض به درخواست الداوود اعلام کردند که وی با چه دلیلی زنان را از کار کردن منع می کند و این درخواست وی شاید باعث بروز حملات به زنان شود .
الداوود قبلاً نیز جنجال به پا کرد و گفته بود که برای جلوگیری از اذیت و آزار جنسی دختران خردسال باید به آنها روبنده پوشاند.

 

علمای علم کلام قاعده ای دارند مبنی براین که هرگاه نصی از نصوص دین در تضاد صریح با عقل بشری قرار بگیرد، لازم است که دست به تاویل بزنیم تا از رودررو قرار گرفتن معرفت دینی با خرد انسانی جلوگیری شود. می توان همین قاعده را در مورد دستاوردهای علمی بشری نیز جاری کرد. یعنی درست نیست که نصوص دینی را طوری تفسیر کنیم که با دستاوردهای قطعی علوم تجربی در تناقض قرار بگیرد. این نکته را به یاد داشته باشید تا برسیم به تحلیل سخنان عبدالعزیز بن باز مفتی سابق عربستان سعودی.

 عبدالعزیز بن باز مفتی سابق عربستان سعودی یکی از علمای بارز و مهم جریان “سلفی گری” در دوران معاصر به حساب می آید. برخی فتواهایی که عبدالعزیزبن باز صادر کرده او را انسانی متصلب در رای و دشمن اندیشه های جدید نشان می دهد. این دیدگاه ها احیانا به حدی سخیف است که آدم تعجب می کند چه طور کسی که در جایگاه مفتی اعظم یک کشور قرار داشته و در عصری زندگی می کرده است که بزرگ ترین اکتشافات بشری در آن رخ داده است، این دیدگاه ها را مطرح می کند.

 ایشان رساله ای دارد به عنوان «الادلة النقلیة و الحسية علي حركة الشمس و سكون الارض و إمكان الصعود إلي الكواكب». این رساله در سال 1395 هجری قمری از سوی چاپخانه دانشگاه مدینه منوره به چاپ رسیده است. ابن باز در این رساله کوشیده برخلاف همه اطلاعات علمی و فلکی روی این نکته تاکید کند که زمین نمی چرخد و خورشید، حرکت می کند.

 

برش هایی از سخنان شیخ عبدالعزیز بن باز را در این جا می آوریم. وی در مورد گردش زمین چنین می گوید:” دیدگاه های علمای بزرگی همانند ابن تیمیه و ابن کثیر و ابن القیم بر این امر متفق شده که زمین حرکت نمی کند. با این حساب، این گفته که خورشید، ثابت است و زمین می چرخد گفته ای است شنیع و زشت. هر کسی که بگوید زمین می چرخد و خورشید ثابت است، کافر و گمراه است. باید توبه کند و گرنه مرتد از دین شمرده می شود”.

 وی می افزاید:” من از جمله کسانی هستم که به چشم خود سیر و حرکت خورشید را مشاهده کرده ام پیش از این که بینایی چشم خود را در سنین پیش از بیست سالگی از دست بدهم. برخلاف آن چه که دانشمندان گمراه فلکی می گویند خورشید کروی نیست بلکه عبارت است از گنبدی که پایه هایی دارد که فرشتگان آن را بر دوش خود حمل می کنند… اگر خورشید ثابت می بود پس چگونه فصل های چهارگانه سال به وجود می آمد و زمان در همه شهرهای دنیا یکی می بود حال آن که چنین نیست”.

 

در جایی از کتاب مزبور چنین می گوید:” بسیاری از معلمان دانش های فلکی به این اعتقاد هستند که زمین درحال چرخیدن به دور خود است و خورشید ثابت است. این باور، گمراهی است و مستلزم کفر و انکار نصوص قرآنی و احادیث نبوی و بی اعتنایی به اقوال سلف است. هم نقل و هم فطرت سلیم و هم دریافت حسی انسان ها این را می گوید که زمین، حرکت نمی کند بلکه خورشید حرکت می کند. پس چگونه کسی که خلاف این بگوید گمراه نباشد. هرگاه زمین در حال چرخیدن بود، انسان نمی توانست که از یک مکان به مکان دیگری انتقال کند. روی این جهات، باور کردن به این معلومات طبیعی و آموزش آن به شاگردان مدارس به عنوان حقیقت های قطعیٍ علمی در نهایت به این منجر خواهد شد که شاگردان، گرایش های الحادی پیدا کنند. مساله تا حدی در میان ما جاافتاده که بسیاری از مسلمانان این دیدگاه های فلکی را به مثابه مسلمات علمی پذیرفته اند”.

 در جای دیگری برای نفی حرکت زمین این گونه استدلال می کند:” اگر این فرض، واقعیت داشت که زمین می چرخد باید شهرها و درختان و رودخانه ها در جایی ثابت نمی ماندند و باید شهرهایی که در غرب جهان قرار دارد جای شهرهایی را می گرفت که در شرق جهان واقع است و برعکس. اگر این فرض حقیقت داشت باید جهت قبله در هر لحظه در حال تغییر خوردن می بود. علاوه برآن، چنانچه زمین حرکت می کرد باید ساکنان زمین، حرکت زمین را احساس می کردند همان گونه که حرکت کشتی ها و هواپیماهای غول پیکر را احساس می کنیم.. واقعیت آن است که تعدادی از مسلمانان به هر صدایی لبیک می گویند و افسار عقل خود را به دست کسانی داده اند که می خواهند عقیده آن ها را فاسد کنند و به تباهی بکشانند”.

 این را هم بگویم که ابن باز بیشترین تاکید را در مورد حرکت خورشید به کار برده است (مقصود وی از حرکت خورشید، همان حرکتی است که ما روزانه مشاهده می کنیم که خورشید از مشرق، طلوع می کند و در مغرب می نشیند). در جایی از رساله خود می‌گوید:”کسی که بگوید خورشید حرکت نمی کند و ثابت است، فی الواقع قرآن و خدا را به دروغگویی متهم کرده است… کسی که به این اعتقاد باشد که خورشید حرکت نمی کند سخن کفر را بر زبان آورده چرا که بر خلاف قرآن و سخنان حضرت رسول سخن زده است. هر کسی که خدا و قرآن و پیامبر را دروغگو بشمارد مسلما کافر و گمراه می شود. چنین شخصی باید به بازگشتن به دین اسلام فراخوانده شود و اگر توبه نکرد کشته شود چرا که مرتد شده است. طبعا دارایی های این شخص به بیت المال تعلق می گیرد”.

 موضوعات زیادی را می توان در حاشیه سخنان ابن باز طرح کرد.

همان طور که می بینیم عبدالعزیزبن باز، کسانی را که می گویند زمین می چرخد کافر می داند. نیز دیدیم که در خصوص کسانی که می گویند خورشید، ثابت است و حرکت نمی کند (باز هم می گویم مراد ابن باز حرکت ظاهری خورشید است به قرینه استدلالاتی که درین زمینه مطرح کرده است) سخنان تندتری زده و آن ها را به القابی همچون”کافر” و”مرتد” و”گمراه” لقب داده و دارایی آن ها را متعلق به بیت المال دانسته است.

 

یکی از عادت های زشتی که میان برخی از کسانی که فتوا می دهند رایج است این است که آن ها بسیار به آسانی به طرف مقابل خود لقب “کافر” می دهند. به نظر این ها، تنها آن تفسیری از نصوص دینی مقبول است که خودشان به آن رسیده باشند وجز آن قابل قبول نیست. به گمان این ها همه نصوص دینی واضح است و تاویلات گوناگون را برنمی تابد. روی این جهت است که این گروه از متدینان در رای خود متصلب هستند و دیدگاه های دیگران را به دور از واقعیت می شمارند. یکی از جریان هایی که معروف به “تصلب در رای و تعصب در اندیشه” هست جریان سلفی گری است که عبدالعزیز بن باز یکی از علمای نامبردار آن است. در سال های پسین، این جریان در کشور ما هم طرفدارانی برای خود دست وپا کرده است. به نظر من برای جوامع کثرت گرا وجود این گونه جریان ها سخت مضر است، به دلیل این که این قبیل جریان ها به کثرت گرایی باوری ندارند و دائما در حال نفرت پراکنی بر ضد گروه های مخالف خود هستند. این جریان ها همان طور که در میان اهل سنت وجود دارند، در میان شیعیان هم حضور چشمگیر دارند.

 

به نظر این افراد، هر برداشتی که مخالف دیدگاه شان باشد غلط و متضمن گمراهی و حتا مستلزم کفر است.

 شاید در وهله اول، وقتی که سخنانی همانند سخنان عبدالعزیز بن باز را می شنویم تعجب می کنیم و از این که مفتی اعظم کشوری مثل کشور عربستان سعودی این دیدگاه های سخیف را بازگو کرده اندکی جا می خوریم. ولی اگر اندکی بیشتر دقت کنیم متوجه خواهیم شد که خود ما هم کمابیش به برخی عقاید احمقانه و سخیف گرفتاریم- هر چند به صورت خفیف تر آن.

 از باب نمونه، در کشور ما هستند کسانی که به پدیده “جن زدگی” سخت باور دارند و می پندارند که موجودی به نام “جن” وارد بدن انسان می شود و آن را به تسخیر خود در می آورد. جالب این که بیشترینه کسانی که گرفتار این باور احمقانه هستند، متدین محسوب می شوند. در این میان، شیادانی وجود دارند که با استفاده از این باور عامیانه، مردم را گول می زنند و این گونه القاء می‌کنند که آن ها توانایی خارج کردن جن از بدن بیمار را دارند و ازین راه به پول های هنگفتی دست می یابند. جالب تر این که کسانی از راه می رسند و برای این که خرافه “جن زدگی” را تئوریزه کنند به برخی آیات یا روایات، استناد می کنند. به نمونه های زیادی از این دست می توان اشاره کرد ولی به ذکرهمین نمونه بسنده می کنیم.

 عبدالعزیز بن باز و امثال او به این نکته مهم توجه نمی کنند که اگر ما آیات و احادیث را به گونه ای تفسیر کنیم که با دستاوردهای دانش بشر و اکتشافات روز در تضاد باشد، در واقع بنیان های دین را متزلزل کرده ایم و این باور را رواج داده ایم که ایمان با علم تضاد دارد- همان سخنی که مخالفان دین، کرارا بر زبان می آورند.

 در این زمینه ما با دو جریان مواجه هستیم. یکی جریانی که هیچ توجهی به اکتشافات و دستاوردهای علمی در تفسیر نصوص دینی نمی کند و پروایی ندارد از این که آیات و احادیث نبوی در تضاد صریح با حقایق علمی قرار بگیرد.

 دوم جریانی که ناشیانه می کوشد نصوص دینی را بدون توجه به قرائن لفظی و معنوی آن بر طبق دستاوردهای علمی- یا حتا فرضیه های علمی- تفسیر کند. این گروه، جزئی ترین مسایل فلکی یا علمی را از آیات قرآنی استخراج می کنند گویی این که قرار است قرآن از مسایل ریز علمی بحث کند همانند کتاب های فلکی یا دیگر کتاب های علمی. این در حالی است که قرآن مجید کتابی است برای هدایت معنوی انسان ها و اگر گاهی در مورد مسایل علمی و طبیعی سخن گفته است، ضمنی بوده است نه این که مقصود اصلی قرآن، بیان و تشریح موضوعات علمی باشد. در آن صورت، قرآن مجید تا حد یک کتاب علوم تجربی تنزل خواهد یافت.

ابن جوزی****************

مهمترین شاگرد ابن تیمیه،  ابن جوزی شمس الدین محمد بن أبی بکر بن أیوب بن سعد بن حَریز روز هفتم رجب سال 691 هـ.ق منطقه «زُرع» در فاصله 96 کیلومتری دمشق به دنیا آمد. او به ابن قَیِّم جوزیة شهرت دارد. به این علت ‌که پدر او سرپرست و قیّم مدرسه جوزیه بود.

ابن قیم در شام می زیست. قرن هفتم، قرن هجوم ویانگر لشکریان مغول به جهان اسلام بود. درست سی و پنج سال پیش از تولد ابن قیم، یعنی در 656 ق، بغداد به دست هلاکوخان سقوط کرد، المستعصم بالله آخرین خلیفۀ عباسی کشته شد و بدین ترتیب سلسله عباسی خاتمه یافت.
 

شاگرد و مدافع‌ ابن‌ تیمیه‌ بی‌شک‌ ابن‌ قیم‌ جوزی است‌ که‌ در همه اقوال‌ و عقاید تابع‌ و حامی‌ بی‌چون‌ و چرای‌ او بود و نشر و بسط عقاید ابن‌ تیمیه‌ را در زمان‌ حیات‌ او و پس‌ از مرگ‌ او بر عهده‌ داشت‌ و به‌ همین‌ سبب‌ او را تازیانه‌ زدند و سوار بر شتر در شهر گرداندند و با ابن‌ تیمیه‌ در قلعه دمشق‌ زندانی‌ کردند. 

او از 712ق‌/1312م‌ تا سال‌ مرگ‌ ابن‌ تیمیه‌ ملازم‌ او بود و با مخالفان‌ او درافتاد. از این‌ رو نام‌ او همیشه‌ با نام‌ استادش‌ قرین‌ است‌.

اساتید و شاگردان

او از محضر اساتید متعددی استفاده برد که در بین آنها افرادی مانند ذهبی، مزی و ابن تیمیه قرار دارند که مهمترین آنها ابن تیمیه است سرچشمه  جریان وهابیت است. استادان ابن قيم معلمانی چون شهاب نابلسى، تقى الدين سليمان، ابو بکر بن عبد الدائم، عيسى مطعم، اسماعيل بن مکتوم، فاطمة بنت جوهر دانش آموخت، ادبيات را نزد ابو الفتح بعلى و مجد الدين تونسى و فقه و اصول را از صفى الدين هندى و ابن تيمية و اسماعيل بن محمد حرانى فرا گرفت. 

ولى بيشترين تأثير را در آراى فقهى و کلامى از ابن تيمية پذيرفت. چنانکه در 21 سالگى هنگام بازگشت ابن تيميه از مصر تا پايان عمر به مدت 16 سال ملازمش بود. و به دفاع از نظريات او مى‏پرداخت‏ . ابن جوزی را اصلی‌ترین شاگرد ابن تیمیه و رئیس شاگردانش نامیده‌اند. 
 
مهمترین شاگردان ابن قیم عبارتند از: عبد الرحمن بن رجب بغدادى، اسماعيل بن عمر بن کثير( ابن کثير مفسر)، محمد بن عبد القادر محى الدين نابلسى و فرزندانش ابراهيم و شرف الدين عبد الله .

کارها و فعالیتهای ابن قیم جوزی

می توان کارها و فعالیت های وی را از خلال کتبی که در مورد زندگی وی نوشته شده به چهار دسته تقسیم کرد:

1- امامت در مدرسه جوزیه

2- تدریس در مدرسه صدریه و جاهای دیگر

3- متصدی شدن امور استفتاء

4- تألیف کتب

آثار و کتابها

برای ابن قیم جوزیه، بیش از 98 اثر ذکر شده که از میان آن ها می توان موارد زیر را بر شمرد: 

1. الصواعق المرسله،

 2. زادالمعاد،

 3.مفتاح دار السعاده و منثور و لایة العلم و الارادة،

 4.مدارج الساکین،

 5. الکافیه الشافیة فی النحو،

فلسفی اندیشیدن در خصوص شرع و اصول دین یکی از سنتهای فکری روزگار ابن قیم بود که وی با آن درگیر شده و آن را یک سنت فکری غیر دینی تلقی کرده بود و برخوردی سطحی با فلسفه و فیلسوفانی چون فارابی، ابن سینا، محمدبن زکریای رازی و به ویژه خواجه نصیر الدین طوسی داشت.

ابن قیم که با شبهات ابلیس از طریق نظرات شهرستانی آشنا شده بود می پنداشت که بسیاری از اندیشه های فلسفی و آراء مذاهب از شبهات مذکور برخواسته است گرچه ابن قیم از میان علمای یونان سقراط را موحد می دانست و او را آشنا به صفات خداوند و معتقد به معاد می شناساند و افلاطون را که به انکار عبادت بت ها پرداخته و به حدوث عالم قائل بوده را تأیید می کند اما از آنجا که عقلیات یونانی را رد می کند بیشتر نظر به ارسطو دارد ، به نظر ابن قیم ارسطو عالم را قدیم دانسته و دیگر فلاسفه را فریفته است. 

او بیشتر فیلسوفانی را که به سخنان ارسطو اعتنا کرده و وی را معلم اول خوانده و منطقش را میزان استدلال عقلی دانسته اند از جمله ی ملاحده می خواند.

تخریب بنای قبور صرفا اولیای خدا

وهابیان پلید به استناد این بدعت او بقیع و دیگر اماکن مقدسه را ویران کردند که می گفت: مشاهدی که بر روی قبرها بنا شده، از موارد شرک است و باید تخریب شود و جایز نیست حتی یک روز آنها را باقی گذاشت.
 

قبر خالد بن ولید

 

 
دشمنی با امیر المومنین علیه السلام

ابن قیم همانند ابن تیمیه، به دشمنی و انکار فضایل امام علی علیه السلام می پرداخت و مدعی بود: حدیث‌هایی که رافضی‌ها (شیعیان) درباره علی بن ابی طالب جعل کرده‌اند آن قدر زیاد است که قابل شمارش نیست. سپس از قول ابو یَعلی خلیلی نقل می‌کند که شیعیان در فضیلت علی بن ابی طالب و اهل بیت سیصد هزار حدیث جعل کرده‌اند. 

 

 کشتار260 بیمار و پزشک یمنی دربیمارستان حوثی ها (لینک)

 ابن قیم عابدی شب زنده دار بود که نمازهایی به منتهای اطالت می خواند و شیفته ذکر خداوند شده و به آن انس گرفته بود. محبت و انابه و استغفار و اظهار افتقار به درگاه خداوند و خود را سر شکسته دیدن در مقابلش و دوری گزیدن از موانع عبودیت وی، از چیزهایی بود که در قلب ابن قیم جای گرفته بود، هیچ کس را همانند وی ندیدم و شگرف اندیش تر از او را هرگز مشاهده ننمودم.
 

سجده بر… ماتحت    … نفر جلو جایز است !!!

ابن حجر عسقلانی می گوید: هنگامی که علامه ابن قیم نماز صبح را می خواند در همان مکان می ماند و به ذکر و یاد خدا مشغول می شد تا اینکه موقع نماز ظهر فرا می رسید و می گفت: این صبحانه من است که اگر آن را انجام ندهم نیرو و قوای بدنم ساقط می شود و می فرمود: انسان بوسیله صبر و فقر به درجه  امامت در دین دست می یابد و کسی که می خواهد راه خدایی را بپیماید باید دارای همتی عالی باشد که باعث رشد و ترقی اش شود، و همچنین باید دارای علمی باشد که او را به راه راست هدایت کند.
نظر علمای اهل سنت درباره ابن قیم جوزی و وهابیت

ابن قیم نیز مانند استادش مورد انتقاد و طعن علمای اهل سنت قرار گرفته است. ابن حجر هیتمی درباره او و استادش می‌گوید: «مبادا به چیزهایی که در کتاب‌های ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزی و دیگرانی که پیرو هوای نفس خود هستند و خداوند آنها را گمراه ساخته و قلبشان را مهر زده و چشمشان را پوشانده، گوش کنی». سپس آنها را ملحدی می‌نامد که از دین خارج شده‌اند.

شیخ خالد بغدادی می‌گوید: اگر کتاب‌های وهابی‌ها را به دقت مطالعه کنیم در می‌یابیم که مانند کتاب‌های لا مذهب‌ها سعی دارند که با افکار باطله‌شان مسلمانان را مورد خدعه قرار داده و آنان را گمراه کنند.

 

ابن قیم جوزی معترف است که انبیاء نزدیکترین وسیله برای قرب به خداوند هستند!!!
  دشمنی با تشیع و عالم بزرگ شیعی

ابن تیمیه که سخت از نابودی حکومت فاسد عباسی ناراحت بوده درباره نقش خواجه نصیرالدین طوسی در سقوط بغداد در مجموع الرسائل می‌نویسد:
تاتاران بر کشورهای اسلامی یورش نبردند و خلیفه بغداد و دیگر فرمانروایان اسلامی را نکشتند جز با کمک و پشتیبانی ملحدان (اسماعیلی) و کارگردان این [رویدادها] همانا وزیر آنان نصیرالدین طوسی در الموت بود. او بود که دستور کشتن خلیفه و از میان بردن حکومت وی را صادر کرد.

 
جریان تكفیرىِ (لینک)

 دنیا (لینک)

فتواهای عجیب جنسی+18!!!

ابن قیم جوزی می گوید: اگر زنی شوهر نداشت و شهوت بر وی غلبه کرد بعضی از فقیهان ما گفته اند می تواند از آلت مصنوعی استفاده نماید. !!!!(بدائع الفوائد لابن قیم الجوزیة/ ج4/ ص905.)

بر همین منوال ابن حزم اندلسى مى‌نویسد:
اما زنا: مالکى‌ها (زن بى‌شوهرى را) که حامله شده، حد مى‌زنند؛ هرچند که شاید مجبور به این عمل شده باشد، و مرد همسر دار را که با زن اجنبى از پشت نزدیکى کند سنگسار مى‌کنند؛ همچنین اگر عمل قوم لوط را انجام دهد؛ چه همسر دار باشد یا نباشد .اما اگر با حیوانات نزدیکى کند، حد نمى‌زنند؛ همچنین زنى را که به سگ زنا مى‌دهد، حد نمى‌زنند و همه آن‌ها را حلال کردن فرج براى امر باطل مى‌دانند. و نیز اگر زن عاقل، بالغ و مختارى به کودکى زنا دهد، حد نمى‌زنند؛ اما اگر مردى با دختر خردسال که همسن این کودک (که زن بالغ و … به او زنا داده) باشد، حد مى‌زنند.
 که در دوره جدید نسخه تازه اش را مفتیان وهابی به شاگردان خود تجویز می کنند:برای تقویت قوای جنسی فیلمهای پورنوی بازیگران صرفا مسلمان را ببینید!!!!

  

دکتر موسی شاهین لاشین،نویسنده وهابی در شرحی که بر صحیح مسلم نوشته با نام -فتح المنعم شرح صحیح مسلم-به عایشه توهین کرده وگفته است ایشان به جوانی شیر داده است!

او می گوید:
عائشه ، اعتقاد داشت که رضاع کبیر سبب محرمیت مى‌شود و قطعا خود او غلامی ( که نزدیک به سن بلوغ بوده) را شیر داد و آن غلام بر او وارد مى‌شد؛ اما سایر مادران مؤمنان، آن را قبول نداشتند.!!!
 

و از سوی دیگر همینها چنین فتوا می دهند:
بنا برفتوای شیخ محمد العریفی چهره سرشناس وهابیت عربستان‌سعودی حضور هر دختری با پدرش در یك مكان خلوت حرام است زیرا ممكن است این پدر دارای انحرافات اخلاقی باشد و به دختر خود تجاوز كند!!!

یا اینکه گفته شده:
يک مفتي وهابي که در اروپا زندگي مي کند، فتوا داده است که زنان حق دست زدن به موز و خيار را ندارند. اين مفتي وهابي در فتواي خود در اين باره مدعي تحريک زنان توسط اين دو ميوه شده است.

اين مفتي در ادامه اين فتواي مضحک خود آورده بود که در صورتي که زنان تمايل به خوردن اين دو نوع ميوه دارند، بايد از شخص ديگري، براي مثال يک مرد مانند همسر و يا پدر خود کمک بگيرند و از آنان بخواهند اين ميوه ها را بريده و در اختيار آنان قرار دهند!!!

و نیز:
عبدالله الداوود نويسنده سعودي که از مدافعان شديد خط فکري وهابيت و شيوخ وهابي به شمار مي رود،‌ حضور يک مرد با يک جوان يا نوجوان زيبا در محلي به تنهايي را حرام اعلام کرد زيرا به اعتقاد او حضور اين جوان يا نوجوان زيبا مي تواند آن مرد را به گناه و به فکر لواط کردن بيندازد! عبدالله الداوود با هدف اثبات ادعاي خود به نوشتاري از ابن کثير از علماي اهل سنت و تعدادي از فتواهاي ديگر مفتي هاي وهابي اشاره کرد. 

وي در ادامه افزود:‌ بر همين اساس نبايد جوانان و نوجوانان زيبا را در سلول هاي مشترک با ديگر مردان قرار داد؛ زيرا ممکن است آنان را مورد تجاوز قرار دهند. 

 

اما فتواي ديگر يک مفتي وهابي به نام عبدالباري الزمزمي اهل مراکش که در فتواي خود مي گويد:‌ دختران زشت که موفق نشده اند ازدواج کنند، براي اينکه بتوانند راه را براي ازدواج خود مهيا کنند و جوانان را به خود جذب کنند، بايد لباس هاي نيمه عريان بر تن کنند تا از اين طريق جوانان را تحريک و به سمت خود بکشانند.
 

وهابیت و تخریب آثار فرهنگی (لینک)

مرگ ابن جوزی
ابن قیّم سرانجام پس از شصت سال زندگی در دنیا، در شب سیزده رجب سال 751 هـ.ق مرد 

ویدئو:

ویدئو تکه تیکه  کردن یک انسان و خوردن قلب  او توسط  خالد الحمد ابو صقر بنیان گذار تیپ فاروق  ارتش آزاد سوریه این یکی از صدهها ویدئو تکان دهنده تکفیری های جنایتکار است .خالد الحمد با نام مستعار ابوشاکر، از طریق تلفن اینترنتی اسکایپ با مجله تایمز تائید کرد که این ویدئو واقعی است و وی واقعا یک تکه از ریه این سرباز را از بدنش جدا کرده است.

الحمد همچنین در گفت و گو با« تایم گفت، « ویدئویی دیگری دارم که برای آن‌ها ارسال خواهم کرد. در این ویدئو من درحال قطع اعضای یک شبه نظامی طرفدار دولت (شبیه) با اره هستم . اره‌ای که برای بریدن درختان از آن استفاده می‌کنیم. من با اره او را به قطعات کوچک و بزرگ می برم .»

Peter Bouckaert of the New York-based HRW says the man has been identified as Abu Sakkar, a founder of the militant Farouq Brigade.

  اهل سنت  واقعی و متدینان  و برادران اهل سنت ایرانی  انزجار خود را از اینگونه اعمال غیر انسانی  اسلام تکفیری ابراز داشته و می دارند.

منبع.

هرکس بگوید زمین می چرخد کافر است.سایت بازتاب [ چهارشنبه دهم مرداد 1386 ] دکترعجم

http://www.shiayan.ir/entry/000156.php

http://baztab.com/news/72461.php

در همین رابطه:

فواید نوشیدن شاش شتر 

زنان عرب و فتوای مجمع فقهی (ازدواج یک ساعته مجاهد و مجاهدة) حلال طیب

پادشاهی میشان در کرانه اروند رود و خلیج فارس

تمدن  شط العرب یا اروند

در منابع عربی تا قبل از دوره عثمانی  نام شط العرب رایج نبوده  تنها منبعی که این نام را استفاده  کرده نزهه القلوب است . معمولا در کتاب های جغرافیایی و اسفار  دوره اسلامی دجله و فرات  و کارون و قارون بکار رفته به منطقه ای که این رودها به هم وصل شده و امروزه شط العرب می گویند را بحر می گفتند  و آنرا بحر   عذب (گوارا) می گفتند زیرا در انتها به بحر ملح (شور) وصل میشد که صفتی برای خلیج فارس بوده است. و احتمالا آیه قرانی ” هو الذی مرج البحرین هذا عذب فرات وهذا ملح أجاج” به این منطقه گفته شده باشد. زیرا عرب از قدیم محل تلاقی دریای شیرین و شور را  که در منطقه اروند رود و  ساحل جنوبی بصره است را با این صفت می شناختند.  وَهُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَیْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَحْجُورًا ﴿الفرقان:۵۳﴾ منظور از بحرین در اینجا بحر اروند رود یا بصره است با بحر فارس .

اروندرود در شاهنامه چند بار و بکار رفته که در آن شاعر به رودخانه‌ای که به عربی دجله خوانده می‌شود و در نزدیکی شهر بغداد است اشاره دارددر صورتی که فاصله اروند رود با بغداد ۳۷۵ کیلومتر است:

همی رفت منزل به منزل چو باد/سری پر ز کینه دلی پر ز داد

به اروند رود اندر آورد روی/چنان چون بود مرد دیهیم جوی

اگر پهلوانی ندانی زبان /بتازی تو اروند را دجله خوان

دگر منزل آن شاه آزادمرد/لب دجله و شهر بغداد کرد

و همچنین:

فرخ زاد هر مزد با آب چشم / به اروند رود اندر آمد بخشم

به کرخ اندر آمد یکی حمله برد / که از نیزه داران نماند ایچ گرد

هم آنگه ز بغداد بیرون شدند / سوی رزم جستن به هامون شدند

چو برخاست گرد نبرد از میان / شکست اندر آمد به ایرانیان
در نزهت القلوب تألیف حمدالله مستوفی (قرن هشتم هجری) آمده‌است: «… چندانکه در عمود شط دجله چندان آب نمی‌ماند که کشتی تواند رفت و در زیر دیه مطاره فواضل این آبها و آب فرات از بطایح بیرون می‌آید و آب‌هایی که از خوزستان در می‌رسد با آن جمع گشته شط العرب می‌شود و در زیر بصره به دریای فارس می‌ریزد و طول این رود سیصد فرسنگ باشد. فرس آن را اروند رود خواند چنان‌که فردوسی می‌گوید :

فریدون چو بگذشت از اروندرود

همی داد بخت شهی را درود»

این رودخانه در کتب جغرافیایی بعد از اسلام توصیف شده‌است اما در بعضی منابع گاهی اوقات توصیف اروند بر رود کارون دلالت دارد و در مواردی بر شط العرب یا اروندرود.

در اوستا اگرچه از نام خلیج فارس بطور صریح نام برده نشده اما در مهریشت در مبحث مهر یا میترا اشاره‌ای نیز به اروندرود شده‌است که در آن دوره «ارونگ» یا «آرنگ» گفته می‌شده‌است و چنین آمده:

«دارنده دشت‌های فراخ» و «اسب‌های تیزرو» که از سخن راستین آگاه است و پهلوانی است خوش‌اندام و نبرد آزما، دارای هزار گوش و هزار چشم و هزار چستی و چالاکی یاد شده، کسی است که جنگ و پیروزی با اوست، هرگز نمی‌خسبد، هرگز فریب نمی‌خورد، اگر کسی با او پیمان شکند خواه در شرق هندوستان باشد یا بر دهنه شط آرنگ، از ناوک او گریز ندارد، او نخستین ایزد معنوی است که پیش از طلوع خورشید فنا ناپذیر تیز اسب بر بالای کوه هرا بر می‌آید و از آن جایگاه بلند سراسر منزلگاه‌های آریایی را می‌نگرد.

اروند واژه‌ای پارسی میانه است به معنی بزرگ و شکوه و در دوره باستان به همه طول رود دجله و اروندرود امروزی گفته می‌شد. اگر اروند را با تلفظ اوروند بخوانیم معنی آب رونده یا رودخانه معنی می‌دهد. نام دجله نیز عربی‌شده تیگره پارسی باستان است که تیگره نیز صورت کهن همان واژه تیز است.

ایران و عراق در ۱۵ اسفند سال ۱۳۵۳ طی معاهده ۱۹۷۵ الجزایر ژرفگاه اروندرود را به عنوان خط مرزی میان دو کشور تعیین کردند. همچنین نام این رودخانه در مجله نشنال جئوگرافیک شط العرب ثبت شده است

در روزگار قدیم منطقه دهانه اروند رود/ شط العرب و کرانه های  کارون و دجله و منطقه فعلی بصره(پس راه) و خرمشهر مرکز تمدن کشاورزی و تجاری مهمی بوده است مردمانی از ملیتهای مختلف در آنجا سکونت داشته اند و حداقل از قوم پارس و دراویدی / هندی / یونانی و رومی آن سخن گفته شده است گفته شده که ساکنان آن از اومانا بوده اند با توجه که عمان یا اومانا کهن و تاریخی شهری در منطقه مکران –  و بنادر ساحلی سیستان و بلوچستان بوده است. و اومانا شهری پارسی توصیف شده است پس مردمان آن پارسی بوده اند. نگاه شود به نقشه زیر(پریپلوس اریتراس)

Names, دریای اریترا+پرشن سی – اوپلگوس/ ابله / خراکس. خارکJNU-Delhi University (50)

همانطور که در نقشه پریپلوس و نقشه زیر می بیند آنچه پریپلوس گفت دو شهر خاراکس و اپلو / ابله /اُوبله /اُبلا در حاشیه خلیج فارس و رودخانه بوده اند در حالی که بعضی این دو شهر را در  حوالی بصره می دانند. واقعیت های جغرافیایی نشان می دهد که این دو شهر باید در کرانه رودخانه و نزدیک به دهانه خلیج فارس باشند. و طبق گزارشهای یونانی ها ساکنان آن باید یونانی و رومی باشند.چون در آن دوره هنوز گزارشی از وجود اقوام عرب ر کرانه اروند رود وجود ندارد.

نخستین آشنایی علمی باستان شناسان با پادشاهی میسان یا میشان مربوط به سال ۱۸۱۱ میلادی و بر اثر کشف سکه‌هایی به زبان یونانی بود. آنچه در این سکّه‌ها نظر محققین را جلب کرد تطابق اسامی پادشاهان حک شده بر این سکه‌ها با نام‌های پادشاهانی بود که طبق نوشته‌های مؤرخین باستانی روزگاری بر سرزمین میشان در شمال رأس خلیج فارس حکومت میکردند.
طبق گفته‌های نویسندگان و مؤرخین باستانی معاصر با میشانیان پایتخت آنان شهر خاراکس یا کرخینیا بود و تاریخ بنای آن به زمان اسکندر مقدونی میرسد. و طبق آنچه ذکر گردیده اسکندر پس از فتوحات خود در هند در راه بازگشت خود به بابل به منطقه‌ای که به احتمال زیاد شهر خرمشهر کنونی یا کمی در شمال آن قرار داشته رسیده و دستور به بنای شهری بزرگ به نام خود او میدهد.اسکندر به خوبی ارزش جغرافیایی آن منطقه که دارای زمینی مرتفع در مجاورت آب‌های رودخانه‌ها و خلیج فارس بود را دریافت و هدف از بنای این شهر نیز بدلیل نقش تجاری و بازرگانی وسیعی بود که میتوانست بعدها ایفا کند.
اسکندر این شهر را به نام خود تأسیس کرد و بعدها به نامهای خاراکــــس و همچنین کرخینیا معروف گردید.
پس از مرگ اسکندر در بابل و تأسیس دولت سلوکی این شهر تحت کنترل سلوکیان در آمد. تا اینکه در سال ۱۶۵-۱۶۶ قبل از میلاد قسمتهایی از شهر بر اثر طغیان آب رودخانه‌ها تخریب گردید و توسط امپراطور سلوکی نامدار آن زمان آنتیوخوس چهارم بازسازی میشود و آن را به نام خود آنتیوخا مینامد و یکی از فرماندهان خود را به نام هیسپاوسین به حاکمیت آن شهر و منطقه میگمارد. اما در طی حکومت هیسپاوسین بار دیگر شهر دچار سیل شده و اینبار بدستور هیسپاوسین یا اسپاسینو اقدام به بنا و مرّمت آن میکنند و نام خود را بر نام شهر اضافه کرده آن را خاراکس-اسپاسینو مینامد. این شهر در کتیبه‌های تدمری به نام کاراک اسبیاسینا و در نقوش آرامی به نام کرک دمیسان به معنی قلعه میسان و در تلمود بابلی به نام میشا/ میشان ذکر گردیده‌است.
در بین سالهای ۱۴۱ الی ۱۳۹ قبل از میلاد پس از انتشار ضعف در پیکر دولت سلوکیان هیسپاوسین استقلال خود را بر مناطق تحت فرمان خود اعلام کرده، به نام خود سکّه ضرب میکند اما روابط خود را با سلوکیان حفظ میکند.
در سال ۱۲۹ قبل از میلاد هسپاوسین حمله‌ای بزرگ علیه همیروس، حاکم نیابی فرهاد دوم، پادشاه اشکانی بر منطقهٔ بابل و سرزمین‌های مابین النهرین انجام داده و موفقت به شکست او و ضمیمه کردن بابل و اراضی مجاور به قلمرو حکومتی خود میشود. همچنین ذکر گردیده که او حمله‌ای علیه حاکم الیمایی سرزمین‌های عیلام به نام ((بیتیت)) تدارک داده و پس از شکست او موفّق به بسط منطقهٔ نفوذ خود میگردد.

File:Karte Charakene.png
ا

سرانجام میسان بعنوان یک از ساتراپ‌های مهم دولت اشکانی در آمده و بصورت نیمه مستقل و گاهی مستقل به پادشاهی خود در بیش از ۳ قرن ادامه میدهد تا هنگامیکه آخرین پادشاه میسانی در اوایل برآمدن حکومت ساسانیان توسط اردشیر بابکان به قتل رسیده و حکومت آنان پایان می‌یابد.
پلینیوس رومی  و سفرنامه پریپلوس اریتراس  ۵۰ میلادی شهر خاراکس  و اپلو (ابله) را در شمال رأس خلیج فارس ذکر کرده و نوشته اند شهر اپلگوس یا ابله در انتهای خلیج فارس بر کنار رودخانه است  شهری آباد و مرکز تجارت پارسها و رومی ها و هندی ها است . سال ۹۷ میلادی یک ژنرال چینی به نام گان ینگ که از طرف امپراطور چین پان چو از دودمان هان مأمور به سفر به دربار امپراطور روم بود در طی مسیر خود از شهر میسانی خاراکس عبور کرده و در توصیف خود از این شهر آن را tiozeh نامید که از هرسو به جز در زوایهٔ شمال غربی در احاطه آب است. در سال ۱۸۱۸ میلادی تحقیقات و پژوهشهای متعددی صورت گرفت که منجر به کشف منطقهٔ حکومتی این پادشاهی گردید و موقعیت جغرافیایی آن در بین رودهای دجله و فرات و رود کارون تعیین گردید.

مکران و خلیج فارس در نقشه ایران در عصر خلفای عباسی برگرفته از کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی

خاراکس: خاراکس یا کرخینیا مهمترین شهر میسان و پایتخت آن بوده و به نامهای کرخینیا و خاراکس اسپاوسینو نیز شناخته میشود.تاریخ بنای آن به زمان اسکندر مقدونی میرسد و بدلیل موقعیّت بندرگاهی خود نقش بزرگی در تجارت میسان داشت و امروزه رودخانه کرخه در خوزستان هنوز نام قدیم این شهر، کرخینیا را به یادگار دارد.به اعتقاد باستان شناسان به احتمال زیاد مکان جغرافیایی آن در شهر خرمشهر امروزی یا کمی در شمال آن واقع بوده‌است و بعدها این شهر در زمان ساسانیان به استرآباد اردشیر نامیده میشود.از مشاهیر این شهر جغرافیدان باستان ایزیدور خاراکسی میباشد.
فرات:

پلینی بزرگ در قرن اول میلادی آن را تابع پادشاه کرخینیا – کرخه  ذکر کرده و آن را در حوالی ۱۱ مایل در جنوب شهر خاراکس میداند. شهر خاراکس در شرق اروند رود در جایی نزدیک به  آبادان امروزی بوده است.  فرانتس آلتهایم مکان آن شهر را بصره امروزی دانسته اما طبق مشخصاتی که پریپلوس بیان کرده نظر دیگر جغرافیدانان و بعضی از مورخان عرب آن است که مکان آن در منطقهٔ ای در شرق اروند رود در حوالی بهمنشیر امروزی و در شمال آبادان امروزی بوده باشد.

رودخانهٔ فرات نام خود را از این شهر میشانی گرفته‌است و در زمان ساسانیان نام آن به بهمن اردشیر (بهمنشیر) تغییر می‌یابد.
اُبلَه: از شهرهای میسانی که نام آن از نام یونانی شهر اپولوگوس گرفته شده باشد این شهر یکی از شهرهای تجاری مهم پادشاهی میسان بوده و در عهد اسلامی یکبار در عهد ابوبکر توسط خالد بن ولید و بار دیگر در عهد عمر توسط عتبه بن غزوان فتح میگردد و تا مدت‌ها پس از آن نقش تجاری خود را حفظ میکند.ابن بطوطه ذکر میکند که اُبله شهر بزرگی بوده که تاجران هندی و فارس برای تجارت به آن می‌آمده‌اند. مکان آن در نزدیکی شهر بصره عراق میباشد.

آنطور که پریپلوس شهر آپلگوس ا توصیف کرده مکان آن باید جایی در آبادان باشد و نه در بصره او نوشته است این شهر سعادتمند است و حاکمی عادل دارد و تجارت از هر سوی پارس و روم و هند در آن جاری است.
افامیه: امروزه آن را عوامیه می گویند

این شهر توسط سلوکوس اول جانشین اسکندر مقدونی ساخته شد و در شمال پادشاهی میسان واقع بوده‌است و در همین شهر بود که تراژان امپراطور روم در طی حمله به امپراطوری اشکانی مورد استقبال پادشاه و مردم میسان قرار گرفت.
پروفسور کریستین سن آنان را از عرب‌هایی میداند که خاستگاه آنان منطقهٔ عمّان بوده‌است.البته او فراموش کرده که  عمان تاریخی از مردمان پارس توصیف شده اند. پریپلوس مبحثی از مشاهدات عمانا /اومانا دارد و مردم آنجا  را پارسی می خواند. نشانه ای وجود ندارد که قبل از اسلام در عمان عرب ساکن بوده باشد.  طبق نظر محققین هیسپاوسین پادشاه میشانی نامی با ریشهٔ ایرانی است که یونانی‌شده است و تباری آریایی داشته  است در منابع  دیگرتبار آنها مردمانی میتانی دکر شده اگر میشان و میسان و میتان را گویش های مختلف یک نام بدانیم  باید بگوییم که آنها مردمانی بوده اند که از کرانه های دریای کاسپین به اینجا کوچ کرده اند.

حکومت میسانی توسط اردشیر اول، سرنگون شد. در این مورد پروفسور کریستین سن می‌گوید: «عاقبت میان اردشیر و شاهنشاه اشکانی جنگ در گرفت.اردوان پادشاه اهواز را فرمان داد که به جنگ اردشیر شتافته، او را  به تیسفون فرستد. اردشیر مهلت نداد. بعد از آنکه شاذشاپور شهریار اصفهان را مغلوب و هلاک کرد، رو به جانب اهواز نهاد و شهریار آنجا را  شکست داده  و کشور او را به قلمرو خود ملحق نمود. آنگاه ولایت کوچک میشان را، که در کرانه  رود دجله و ساحل خلیج فارس بود، به تصرف آورد.
دشت هویزه و دشت میشان بقای سرزمین پادشاهی میشان است.

نویسندگان عرب با جعل در ترجمه و تحریف مطالب پلینی چنین نتیجه گرفه اند که  او خاراکس و میشان را پادشاهی عرب دانسته است باید گفت کتاب پلینی ترجمه عربی آن کاملا مغشوش و تحریف شده است در حالیکه پلینی دستکم ۲۰ بار از خلیج فارس و دریای فارس سخن گفته در ترجمه عربی آنها را به خلیج عربی تحریف کرده اند و بعد ادعا کرده اند که پلینی خلیج عربی بکار برده اما کتابهایی مانند زیر تحریف ها و ترجمه های غلطی در همین رابطه و در خصوص  پادشاهی میسان بکار برده ند.

  1. نقود میسان العربیه – د.محمد باقر الحسینی
  2.  نشوء و تطور مملکه میسان – د.واثق اسماعیل الصالحی
  3.  الاماره العربیه فی میسان –عبدالرزاق الحصان
  4.  دوله میسان العربیه – د.منذر عبدالکریم البکر

باید گفت پلینی مرزهای پارس /ماد/پارت را چنین مشخص کرده است در شرق رود هندوس – در غرب رود دجله  در شما منطقه قفقاز رود کور و تاروس در جنوب دریای سرخ . خوب  پادشاهی میسان در دهانه خلیج فارس و کرانه  رود اروند/شط العرب و کارون و دجله بوده است. بطور طبیعی طبق تعریف پلینی این پادشاهی در قلمرو ایران قرار داشته است. پادشاهی عربیا از جنوب و مکه کشیده می شده و محدود می شده است  limited به حریم شهر خاراکس.

ترجمه متن:

اما آن بخشی که تا حدودی قابل عبور است که آنرا خاراکس می دانند و مرز پادشاهی عربیا است که از آن سخن خواهیم گفت

(آنرا اینگونه ترجمه کرده اند خاراکس که مرکز پادشاهی عربی است.!؟)

اما در مورد استناد به اینکه چون مردمان خاراکس و یا از اومانا آمده اند پس عرب بوده اند باید گفت تمام نوشته ها و مستندات نشان می دهد که دستکم تا صده های قبل از اسلام  اومانا و اومان / عمان مردمانی دراویدی و پارس بوده اند و این را پریپلوس اریترا بخوبی شرح داده است.

ضمن اینکه واژگان نیز پارسی است مثلا خراسن .Characene لاتین می تواند همان خورسان  پهلوی باشد که به معنی طلوع خورشید و محلی که خورشید می آید باشد  . خوراسان در فارسی میانه خاوران شده است .

میشان نیز می تواند از کلمه میش و گو میش باشد که معرب آن جاموس شده است. واینجا منطقه ای بوده است که  گاو میش های وحشی از دوران کهن و از بقایای نسل گاو میشهای آفریقایی و هندی در اینجا زیستگاه  داشته اند.

متن پلینی:

but that part of it is the least passable   which they call Characene, from the Town (Charax), which limiteth(limited)  the Kingdoms of Arabia : of which we will speak

by and by,… that Media, Parthia, and Persia, are
bounded on the East by the Indus ; on the West, by the
Tigris ; on the North, by the Taurus and Caucasus ; and on
the South, by the Red Sea : also, that they extend in Length
۱۳۲۰ Miles, and in Breadth 840. Moreover, that Mesopo- tamia by itself is enclosed eastward by the Tigris, westward by the Euphrates ; on the North by the Taurus, and on the South by the Persian Sea; being in Length 800 Miles, and in 

Breadth 360. Charax is the inmost Town of the Persian 
Gulf, from which Arabia, called Eudaemon (happy) runneth 
forth in Length; it is situated upon a Mount artificially
raised between the Confluence of Tigris on the right Hand,
and Eulseus on the left : with an Expansion of three Miles.
It was first founded by Alexander the Great ; who, having
drawn Colonists out of the royal City Durine

.The Peninsula itself of Arabia runneth  (out between two Seas, the Red and the Persian(sea,to conduct a Navigable Channel into the Nile, in that part where it 

runneth to the Place called Delta, for the Space of 62
Miles ; which is between the River and the Red Sea. This
Enterprise was followed by Darius, King of the Persians

مردمان میشان بخش عمده آنها مهاجران یونانی و رومی و پارس ها بوده اند ومردمان دراویدی و هندی هم در این تمدن وجود داشته اند. بخصوص اگر میتان ها همان میشان ها باشند . میشان یک تمدن کشاورزی است.

برخلاف هندی ها – ایرانی ها و رومی ها که زندگی کشاورزی داشته اند  تمدن عربی فقط بر پایه شبانی شبان = چوپان (شعبان ) و دامداری و تجارت استوار بوده و اصلا تمدن عربی در مکه و منطقه جزیره عربی شکل گرفته که فضای زمین مناسب و آب لازم  برای کشاوزری نداشته است. سفر نامه ناصر خسرو بخوبی تمدن عربستان را وصف کرده است. ناصر خسرو و ابن بطوطه/  بتوته  بهترین شاهدان تمدن عرب هستند چون شرح سفرهای خود را با مشاهده نوشته اند و نه بر اساس نقل و قول های کاذب و یا منابع کتابخانه ای .  آنچه آنها نوشته اند تصویر جامعه عرب هزار سال قبل تر را هم آشکار می کند. بطور خلاصه اینکه نویسندگان  عرب  عموما واژگان ” سامی و ایلامی را به عرب  ترجمه می کنند و بعد نتیجه گیری غلط ارایه می دهند. قوم عرب با زبان عرب متفاوت است  قوم عرب مردمانی بوده اند در سواحل دریای سرخ و شاخ آفریقا اما مردمانی که اکنون در عراق و بسیاری از کشورهای عربی زندگی می کنند اکثریت آنها نژاد سفید و از گروه نژادی آرین هستند که مهاجرانی از قفقاز- کاسپین -خزر – یونان  و روم را هم شامل می شود تا قبل از اسلام هرگز در فلات و کرانه دجله و فرات پادشاهی عربی وجود نداشته اما بازرگانان عرب از مکه در دو مسیر با سواحل مدیترانه تجارت داشتند یکی در مسیر کرانه های دجله و فرات سفرهای تجاری  تابستانی – زمستانی رحله الشتا و الصیف  داشته اند و از بصره (معرب شده پس راه به قول حمزه اصفهانی)  تا حلب(الپو) و غزه (گزا) با کاروانهای شتر تجارت می کردند دیگری مسیر تجاری مکه – مصر بوده  است . تجارت عربی تقریبا تماما با شتربوده و تجارت دریایی قبل از اسلام  توسط عربها گزارش نشده است. دلیل این نکته اینکه عربها در ادامکه مسیر سرزمین های دشت و صحرایی عربی  گسترش یافته اند و نه در مناطق دریایی و کوهستانی خارج از دشت صحرای عربیا . با وجود تجارت گسترده عربها در کرانه های دجله و فرات اما حاکمیت نداشته اد اینکه گفته می شود عرب موی و یا نام بعضی پادشاهان رومی و یونانی پسوند عرب دارد مانند فلیپ عرپ /عرب معنی آن عرب بودن نیست چون عرب  و اربه/ عربه/ارپ/ در زبانهای لاتین معانی متعددی دارد.و فقط به معنی قوم عرب نیست. 

  هفتم اردیبهشت  ۱۳۹۲ن  نوشته :دکتر محمد عجم

the Elder Pliny

Pliny’s Natural history.. (page 30 of 60

المفصّل فی تاریح العرب قبل الاسلام-د.جواد علی

 

J. C. Wilkinson, “Arab-Persian Land Relationships in Late Sasanid Oman,” Proc. of the Sixth Seminar for Arabian Studies, London, 1973, p. 40-51.

C. E. Bosworth, “Iran and the Arabs before Islam,” Camb. Hist. Iran III, 1983, pp. 593-612.

 

مصونیت اموال دیپلماتیک در کشورها از تعرض

درخواست دولت فدرال کانادا برای مداخله در دو پرونده مربوط به قربانیان تروریسم و مسئله مصونیت دیپلماتیک دارایی های کشورهای خارجی در خاک کانادا خبرساز شده است.

دولت کانادا اعلام کرده است در پرونده های مربوط به قربانیان حمله های تروریستی که ادعا می شود با حمایت مقامات جمهوری اسلامی انجام شده اند، دارایی های دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران در خاک این کشور از مصونیت برخوردار هستند و این کشور مسئول محافظت از آن ها است.

قاضی دادگاهی در استان انتاریو اخیراً با درخواست دولت کانادا برای مداخله در این دو پرونده و محافظت از دارایی های دیپلماتیک ایران در این کشور موافقت کرد.

این دو پرونده قضایی مربوط به شهروندان ایالات متحده است که قربانی حمله های تروریستی بوده اند و براساس حکم دادگاه های ایالات متحده ایران مسئول آن ها بوده است.

یکی از این پرونده های شکایت را خانواده مارلا بنت ٢٤ ساله تشکیل داده اند که در بمب گذاری در خوابگاه دانشجویان دانشگاه هیبرو در سال ٢٠٠٢  در اورشلیم کشته شد. مارلا دانشجوی فوق لیسانس بود. در سال ٢٠٠٧ دادگاهی در ایالات متحده حکم داد که حماس مسئول این حمله و برای اجرای آن از پشتیبانی مادی ایران استفاده کرده است. براساس حکم دادگاه ایران باید به والدین و خواهر خانم بنت ١٣ میلیون دلار غرامت بپردازد.

پرونده دیگر مربوط به به آلن استین و خانواده دیوید جاکوبسون است. براساس حکم دادگاه ایالات متحده، این مرد در سال های ١٩٨٠ ربوده شد و حزب الله به درخواست ایران او را به گروگان گرفته بود. دادگاه در سال ٢٠٠٣ دستور داد ایران ٣٤٢ میلیون دلار به آقای استین بپردازد. در سال ٢٠٠٦ نیز دادگاه حکم داد که خانواده جاکوبسون واجد شرایط دریافت غرامت ٦ میلیون و ٤ صد هزار دلاری خواهد بود.

بنا به گزارش نشنال پست، وکلای وزارت دادگستری دولت فدرال کانادا با ارائه اسنادی به دیوان عالی قضایی انتاریو تاکید کردند «مصونیت دولتی ایران لغو شده است اما مصونیت دیپلماتیک این کشور هنوز به قوت خود باقی است».

دولت فدرال کانادا ادعا می کند که توقیف دارایی های دیپلماتیک ایران در اتاوا از سوی قربانیان عملیاتی تروریستی که با پشتیبانی و حمایت ایران انجام شده اند، نقض قانون بین المللی است و چنین اقدامی سفارت ها و ماموریت های دیپلماتیک کانادا در خارج از کشور را نسبت به اقدامات مشابه آسیب پذیر خواهد کرد. دارایی های دیپلماتیک ایران در اتاوا شامل ساختمان سفارتخانه و محل اقامت سفیر ایران در اتاوا است.

روزنامه کانادایی نشنال پست ادعا کرده است تصمیم و مداخله دولت کانادا در این مورد، اقدامی علیه قربانیان تروریسم و حمایت از جمهوری اسلامی ایران در رسیدگی به پرونده هایی است که در آن ها حکم توقیف دارایی های مقامات تهران در کانادا و تحویل آن ها به قربانیان عملیات تروریستی با پشتیبانی ایران صادر می شود.

وکلای دولت فدرال کانادا تاکید کرده اند ناکامی در محافظت از املاک و دارایی های دیپلماتیک تاثیر منفی بر دارایی های دیپلماتیک کانادا در خارج از کشور خواهد داشت.

بنا به گزارش نشنال پست، قربانیان این پرونده ها در کلیه موارد شکایت خود موفق نشده اند تا قضات دادگاه ها را به توقیف دارایی های ایران در ایالات متحده راضی کنند و در نهایت به دادگاه های کانادا روی آورند تا شاید بتوانند از محل دارایی های تهران در اتاوا غرامت خود را جبران کنند.