Archive for: تیر ۱۳۹۲

سفر نامه آفریقا و هندوستان

چکیده  سفر نامه آفریقا و هنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

indian ocean

دو سفر نامه نویس بزرگ یکی ابن بطوطه و دیگری ناصر خسرو همیشه مورد احترام من بوده اند

آنچه این دو مرد بزرگ از تجربیات چندین سال سفر و گذر بجای گذاشته اند بی نظیر است.ناصر خسرو از تاجیکستان بسوی ایران سفر کرد  به آذربایجان و ترکیه و به سوریه و مصر رفت و سپس به مکه رفت و دوباره از جنوب ایران به کشورش بازگشت و عجایب و شگفتی های مسیر را با دقت شرح داد که کتابش راهنمای سفر سایر زوار قرار گرفت.

 ابن بطوطه از شمال غرب آفریقا در تنگه جبل طارق سفر خود را شروع کرد پیاده و با اسب و خر شمال آقریقا تا مکه را پیمود خلیج فارس  و ایران را زیر پا گذاشت به ترکیه  و  به شمال اروپا رفت از آنجا به هند و چین سفر کرد و عجایب و غرایب آن روزگار را نوشت. من نیز بخشی از مسیر او را پیموده ام اما با ماشین و هواپیما .

 سیزده فروردین 1376 به ابتدا هواپیما در  شهر انتبه شهر توقف داست سپس ادامه مسیر به فرودگاه کنیا رسیدیم سراسر مسیر سر سبز و جنگلی بود منطقه استوایی آفریقا با بارانهای شدید  سپس به  ماپوتو پایتخت موزامبیک رسیدم از بالای هواپیما شهر را که دیدم تعجب کردم چون تصور یک شهر عقب مانده آفریقایی با کلبه های پراکنده روستایی آفریقایی را داشتم اما از بالا ساختمان ها و برج های مدرن دیده می شد.

از فرودگاه تا محل اقامت جاده با آسفالت باریکی در وسط وجود داشت با پیاده روهای خاکی و جمعیت فراوان اما فضای سبز و جنگلی از زشتی پیاده روها می کاست. موقعی که ما به موزامبیک رسیدیم 14 فروردین 1376  تازه فصل پاییز شروع شده بود و بعضی درختان و پوشش گیاهان زرد شده بود موزامبیک در شرق و جنوب آقریقا و نزدیک قطب جنوب است و دوره ی فصل های سال برخلاف ایران است.

خرداد ماه و تیرماه  در آنجا زمستان است و در ارتفاعات جنوب موزامبیک و آفریقای جنوبی برف می بارد.اما بندرت یخ می زند. موزامبیک به تازگی از یک جنگ خونین داخلی رهایی بافته بود جنگ طرفداران استعمار پرتغال و آپارتاید بر علیه کمونیست ها .هواپیمای سامورا ماشل رهبر استقلال موزامبیک توسط ارتش آپارتاید آفریقای جنوبی سرنگون شده بوداما رژیم آپارتاید نیز فرو پاشید و نلسون ماندلا قهرمان و مرشد سامورا ماشل بتازگی از زندان آزاد و رئیس جمهور آفریقای جنوبی شده همسر سامورا ماشل که یک انقلابی طرفدار ماندلا بود به جمع خانوادگی ماندلا پیوست و همسر وفادار او شد. در موزامبیک جمعیت زیاد هندی زندگی می کنند که جامعه ای موفق هستند. در شمال موزامبیک جایی که موسی بیک در آنجا بوده و پمبه و ناکالا نام دارد ایرانی تبارهایی وجود داشته اند که در واقع از افرو شیرازی ها بوده اند. 

سفر به جنگل کروگر (یا نشنال پارک کروجر )

File:Kruger Zebra.JPG

Kruger National Park

از موزامبیک تا شهر پرتوریا و ژوهانسبورک باید از جنگلی عبور می کردیم که معروفترین جنگل و پارک ملی جنگلی دنیا در آن مسیر واقع شده است. جنگل کروگر .

20 کیلومتر بعد از ماپوتا پایتخت موزامبیک جاده بسیار بد بود جاده ای که آسفالت سرد آن به گودال و چاله های عجیبی تبدیل شده بود علاوه بر بدی راه دزذان و راهزانان هم در جاده بودند همان زمان راننده یک ایرانی در این جاده توسط دزدان و راهزنان مسلح به قتل رسیده بود. اما خوشبختانه در موازات این جاده اتوبانی از موزامبیک به ژوهانسبورک در حال احداث بود که آینده این منطقه را متحول خواهد کرد. با رسیدن به شهر مرزی آقریفای جنوبی جاده خیلی خوب می شود اما خطر راهزنی همچنان ادامه دارد.

در جنگل کروگر تمام حیوانات و پرندگان و بطور کلی تمام انواع گونه های موجودات زنده دنیا وجود دارند البته بجز کانگورو و طاووس که گونه بومی این جنگل نیستند.

File:Leopard-Kruger-SouthAfrica-2005.JPG

 این جنگل عجیب و دیدنی بین سه کشور موزامبیک و آفریقای جنوبی وزیمبابوه قرار دارد. هزاران  گاو وحشی یا بوفالو – میلیونها انواع آهوها – انواع درندگان و گربه سانان  انواع ببر و پلنگ و شیر  و کفتار و شغال انواع مختلف میمونها – فیلها – کرکدن – و … حیوانات این جنگل هستند. گربه های وحشی و ببرها  انسان هایی را که از مرزهای موزامبیک  بطور غیر قانونی بداخل آفریقای جنوبی می رفتند شکار می کردند.

میمونها در همه جا حضور دارند به محض اینکه ماشین در این جنگل توقف کند صدهها میمون دور ماشین می ریزند و انتظار کمک و دریافت غذا دارند پفک – چیپس – موز و تنقلاتی که مسافران و توریستها به آنها می دهند برایشان لذت بخش است ذائقه غذایی میمون و انسان یکسان است. رفتارهای میمون و انسان هم شبیه انسان است حسادت و غرور و خشم و کینه و نفرت و قهر و آشتی و دلسوزی مهربانی و ناراحتی و خوشحالی آنها همانند انسان است. شاید به همین دلیل داروین نظریه پسرعمو بودن انسان و میمون را مطرح کرده است.

بعد از میمون اولین گله بزرگ بوفالوها را در کنار جاده دیدم  و کمی آنطرف تر گله های بزرگ صدها نفری گورخر و آهو در حال چرا بودند. همینطور که جاده را عبور می کردم ناگهان چند زرافه از عرض جاده در جلو دویدن حیوانی به آن بزرگی در عمرم ندیده بودم اولین بار بود که زرافه را از نزدیک می دیدم خیلی هیجان زده و کمی هم ترسیده بودم ما داخل ماشین در مقابل از طرافه ای که که از چند متری مان عبور می کرد اندازه ساق پای او هم نبودیم . فرصتی نیافتم که عکس و یا فیلم بگیرم چون بسرعت دویدند و داخل درختان ناپدید شدند احتمالا شیر به آنها حمله کرده بود چون در شرایط عادی زرافه نمی دود.  در طول مسیر دهها گله انواع آهوها بسیار زیبا و دیدنی در حال  چرا هستند و از ماشین های عبوری هیچ ترسی ندارد.Kruger Park Safari

دیدن شیر و ببر و پلنگ چیزی بود که آرزو می کردم چون این درندگان را براحتی نمی شود دید آنها بعد از شکار می خوابند و داخل علفها دراز می کشند علفهایی که آن موقع همه زرد و خشک و به رنگ شیر بودند حتی در منطقه ای که نوشته بود اینجا محل شیرهای خطرناک است هرچقدر صبر کردیم شیر ندیدیم البته دوست همراه من گفت که در آن دورتر شیری را میبیند که خوابیده و با دمش بازی می کند مگس می پراند ولی من  شیر را ندیدم . در ادامه مسیر در جاده گله ای آهو در حال چرا بودند و جاده را بند آورده بودند  یک ماشین جلو ما در حال فیلم برداری بود فکر کردم از آهو ها فیلم می گیرد ولی کمی که بیشتر دقت کردم دیدم دو قلاده شیر در زیر یک درخت درست کنار آهوها در حال استراحت هستند این هیجان انگیز ترین صحنه های بود که در جنگل می دیدم باور کردنی نبود آهوها با خیال راحت در فاصله 5 تا 6 متری شیرها در حال چریدن بودند. انگار آنها بطور ذاتی و تجربه وضعیت و حالت  شیرها را درک می کنند شیرها هم وقتی سیر هستند با آهوها دوست هستند. شیشه های ماشین را بالا بردم و تا کنار شیرها ماشین را جلو بردم شیرها نترسیدند یکی از آنها سرش را بلند کرد و نگاهی حقارت آمیز به ما کرد و دوباره خوابید این صحنه یکی از بهترین صحنه هایی است که در حیات وحش از آن فیلم گرفته ام از فرصت توقف ما در کنار این شیرها چند میمون استفاده کرده و از سر و کول ماشین بالا رفتند ما حرکت کردیم و آنها  هم از ماشین پایین پریدند بسرعت در حال عبور بودیم که ناگهان دیدم از باربند ماشین یک میمون خود را به شیشه جلو و داشبر رساند و بعد هم بسرعت به بیرون پرت شد . بیچاره ! در بالای بار بند مانده بود و ما هم متوجه نبودیم سرعت ماشین زیاد بود امیدوارم در حال پرت شدن زخمی نشده باشد. چون به ما فرصت نداد که سرعت را کم کنیم  Photo of Nyika savanna

شب را در جنگل ماندیم و چون از قبل  جا رزرو نکرده بودیم اقامتگاه ها به ما جا ندادند ناچار شدیم داخل ماشین بخوابیم شب صداهای متنوع حیوانات مانند رینوها/ کرکدنها و تمساح ها/ کروکدیل و صدای فیل ها  و صداهای عجیب و غریب مار- سوسک  و جیرجیرکها و …. نمی گذاشت بخوابیم با روشن شدن هوا صدای هزاران نوع پرنده بلند شد اصلا امکان خوابیدن وجود نداشت. در  آن سحر رانندگی کردم و صحنه های متنوع از حیوانات را دیدیم.  همان صحنه هایی را اکنون  می توان  در فیلم های حیات وحش می شود دید البته شنیدن کی بود مانند دیدن . دیدن از نزدیک با دیدن از فیلم  تفاوت از زمین تا آسمان است. 

متاسفانه قبل از رسیدن به ژوهانسبورک ماشین ما که مدل پایین بود و روغن سوزی داشت موتور سوزاند و متوقف شد و کمی به دردسر افتادیم  زوق زدگی سفر ما را از توجه به روغن و آب ماشین غافل کرده بود لعنت به این شانس  اه چرا اینهمه غفلت.. ……به لطف مساعدت یک انسان شریف توانستیم از خانه رضاشاه و خانه اشرف پهلوی دیدار کنیم  خانه رضا شاه در محله سفید پوستان و ثروتمندان  ژوهانسبورک در بالای یک تپه واقع شده دو طبقه و بسیار زیبا است البته اون موقع به انباری سفارت تبدیل شده بود. رضاشاه را انگلیسی ها با حقه و فریب به موریس بردند و سپس او را به ژوهانسبورگ بردند انگلیسی ها به او گفتند ارتش سرخ شوروی /روس قصد دارد او را دستگیر و به جرم جنایت جنگی اعدام کنند اگر ایران را ترک نکند و قدرت را به پسرش واگذار نکند خانواده اش تباه خواهند شد.  خانه اشرف نیز در یک باغ نسبتا بزرگ واقع شده بود اتاقهای بزرگ و فضایی برای حمام و سونا و در داخل منزل تابلوهایی از دوره رضاشاه و یک رادیوی قدیمی بزرگ به چشم می خورد لوستر هال آن سقوط کرده بود و شکسته بود. هر دو خانه سرادار داشت. من دو شب در آن خانه اقامت کردم . فردی که این همه لطف به ما کرد یک سال بعد مرحوم شد.

برای دیدن فیلم کاخ رضا شاه در موریس اینحا را کلیک کنید:..دیدار از کاخ رضا شاه در جزيره موريس>>>:

سفر به سوازیلند

پادشاهی که هر ۴ سال ۱ بار زن میگیرد! + عکسFile:King of Swaziland.jpg

پادشاهی سوازیلند کشور کوچکی در درون آفریقای جنوبی است.  در قارهٔ آفریقا، بین آفریقای جنوبی و موزامبیک (طول مرز سوازیلند با آفریقای جنوبی (۳۰ کیلومتر)، بیشتر از طول مرز با موزامبیک (۱۰۵ کیلومتر) است).پایتخت سوازیلند، شهر امبابان با ۹۵,۰۰۰ نفر جمعیت می‌باشد.

 

مسواتی سوم پادشاه سوازیلند
            ”اعلیحضرت موسواتی سوم”

مساحت سوازیلند ۱۷٬۳۶۴ کیلومتر مربع و جمعیت آن ۱٬۱۴۱٬۰۰۰ نفر است.

از موزامبیک تا سوازیلند تمام جنگل است و بیشترین شتر مرغ  وحشی دنبا در این جنگل وجود دارد شتر مرغ هایی وافعا غول پیکر. علت وجود این همه شتر مرغ در این جنگلها را نفهمیدم 

حکومت آن پادشاهی است زمانیکه ما آنجا رسیدیم  جشن سالگرد تولذ شاه بود . در سالگرد تولد او هر سال جشنی برپا می کنند دختران جوان  شهر بصورت نیمه برهنه و با سینه های عریان در استادیومی در حضور شاه  و تیم داوران انتخاب ملکه  رژه می رود و حرکات مورون انجام می دهند  از بین دختران  زیبا یکی را به عنوان ملکه  انتخاب می کنند او به همسری شاه در می آید و بدین ترتیب هر سال یک زن به همسران شاه اضافه می شود. 

همه دختران  در جشن شرکت می کنند اما در سالهای اخیر  بعضی از آنها بعد از انتخاب به عنوان همسر شاه  تمرد می کنند و موضوع جنجالی ایجاد کرده اند تمرد خلاف سنتهای قبیله ای است. شاه جدید مسواتی در سالهای اخیر هر 4 سال یکبار  در جشن تولد شاه ملکه جدید انتخاب می شود . درآمد سوازیلند از قمار خانه ها و توریست جنسی است.

گفتنی است رئیس جمهور احمدی نژاد در دیدار با مسواتی  از مشترکات فرهنگی دو کشور و گسترش روابط سخن گفته است! 

سفر به خط میانه کره زمین اوگاندا

File:Road between Fort Portal and Rebisengo - Flickr - Dave Proffer (7).jpg

سپس از ژوهانسبرگ عازم اوگاندا شدم  از فرودگاه انتبه تا کامپالا پایتخت 60کیلومتر است و تمام مسیر پوشیده از جنگلهای انبوه استوایی است . انتبه و کامپالا بر روی خط استوا یا میانه کره زمین قرار دارند. به همین دلیل طول شب و روز در تمام سال تقریبا یکسان است. فقط یک فصل وجود دارد یعنی فصل بهار  البته دمای هوا بعضی ماهها کاهش تا 18 درجه بالای سفر کاهش می یاید و گاهی به 34 درجه هم می رسد فصل بارانی و فصل کم باران وجود دارد اوگاندا – رواندا – بروندی و کنگو پر باران ترین منطقه آفریقا است و بیشتر رودهای قاره آقریقا از این منطقه ریشه  می گیرد مثلا رود نیل از دریاچه ویکتوریا در اوگاندا سرچشمه  می گیرد در حالیکه در مصر بندرت  باران می بارد  تمام آبادی مصر فقط وابسته به رود نیل است. اگر نیل خشک شود مصر به بیابان برهوت تبدیل میشود.

 در خرداد ماه به  کامپالا رسیدم تقریبا دو سال قبل در مرز رواندا و اوگاندا و کنگوی دمکراتیک قتل عام مشهور توتسی/ هوتو اتفاق افتاده بود. بنا براین سفر به رواندا نیز جزو برنامه من بود اما هنوز اخبار ترسناکی می رسید و جنگ ادامه داشت درست چند وقت قبل تر شورشیان به یک تفریگاه منطقه توریستی  که زیستگاه میمونهای انسان نما  اورانگاتان است حمله کردند و نزدیک به 30 نفر را کشتند. 

در اوگاندا ایدی امین طرفدار قذافی  تمام انگلیسی ها و هندی ها را از اوگاندا بیرون ریخت و اموال آنها را مصادره کرد وی دستور داد که فرماندار انگلیسی و تعدادی از انگلیسی ها او را بر روی تخت روان از جلو رهبران آفریقایی عبور دادند او گفت انگلیسی ها با پدران من اینگونه رفتار کرده بودند و حالا باید خود همانند برده مرا بر دوش کشند. او انگلیسی ها را بشدت تحقیر کرد و تاوان یختی را بعد پس داد و به عربستان گریخت.  کماندوهای اسرائیلی ها  در زمان او بطور مخفیانه به فرودگاه انتبه حمله کردند و همه گروگان گیرهای فلسطینی را که تیم فوتبال اسرائیل را گروگان گرفته بودند کشتند.

یک میلیون آدمی که برای غرب پشیزی ارزش نداشت.

در آفریقا زنان و کودکان اولین قربانیان هر حادثه ای هستند. در آوریل سال 1994 بیش از 1 میلیون نفر در یکصد روز درگیری قبیله ای در روآندا جان خود را از دست دادند و این سند نسل کشی  بر پیشانی سیاه تاریخ انسان دوستی غرب ماند. حتی کشورهای اسلامی و عربی  نیز ان زمان  اخبار این جنایت را نشنیدند.و از آن خبری پخش نشد

از 7 میلیون جمعیت این کشور در سال 1994 85 درصد یعنی اکثرت از قبیله هوتو، 14 درصد از قبیله اقلیت توتسی و یک درصد نیز از قبیله تو.وآ بودند.

دعوا بین دو قبیله هوتو و توتسی بود. در سال 1994 هواپیمای رییس جمهور هابیاریمانا که از قبیله هوتو و دست نشانده فرانسه بود، سرنگون شده و مقدمه دعوا و نسل کشی فراهم شد. افراطیون هوتویی به توتسیها یورش بردند و بدین ترتیب کشتار وحشتناکی از توتسی ها انجام شد. 200 هزار نفر از مردم در این یورشها شرکت داشتند. بسیاری از زنان در این حادثه تحت تجاوز قرار گرفتند. سه چهارم از قربانیان از قبیله توتسی بودند و مطابق امار 20 درصد جمعیت و یا به قول دیگری بین 800 هزار تا یک میلیون نفر در این نسل کشی کشته شدند.

نسل کشی زمانی تمام شد که گروه شورشی آر.پی.اف که از قبیله توتسی بودند توانستندبا کمک اوگاندا بر قبیله حاکم هوتو غلبه کرده و پاول کاگامی بعنوان ریس جمهور از قبیله توتسی قدرت را در دست بگیرد.  اوگاندا  از توتسی ها حمایت می کرد حادثه اثرات منطقه ای فوری داشت توتسیها بقدرت رسیدند و کمی بعد  دولت مستبد سلطانی سه سه سکو شاه کنگو زئیر را نیز سرنگون کردند در کنگو کابیلا بقدرت رسید.  کمی بعد جنگ منطقه ای بین 7 کشور آفریقایی درگرفت. درست  در اوج این جنگها  من  در جنگلهای اوگاندا بودم و قصد سفر به رواندا داشتم  .

در اوگاندا به جنگل توریستی ویکتوریا فالز رفتم که شباهت زیادی به جنگل کروگر داشت بنا براین از توصیف حیوانات آن خود داری می کنم این جنگل در مسیر عبور رود خروشان نیل است و آبشارهای زیبایی در طول آن قرار دارد در کناره های رود نیل با قایق عبور کردیم صدها کروکدیل در ساحل با دهنهای باز در حال استراحت بودند و پرندگان بدرون دهن کروکدیل ها می رفتند نا ته مانده گوش لای دندانهای آنها را پاک کنند. کروکودیلهای نیل شبیه کروکدیل های کروگر هستند اما بنظر من کروکدیل های کروگر عظیم الجسه تر هستند .

و براحتی گاو و گور خر را شکار می کنند در رود نیل ما با قایق با فاصله بسیار نزدیکی از کروکدیلهای در حال استراحت عبور می کردیم و آنها بدون ترس به استراحت  ادامه می دادند استراحت کروکدیلها با دهان باز شروع می شود و بعد از چند ساعت بابسته شدن دهان و خواب پایان می یابد. فردای روزی که از این جمگل برگشتم روزنامه را دیدم که نوشته بود شورشیان رب با حمله به کمپ 30 دانش آموز را کشتند. کمپ همانجایی بود که  ما اقامت داشتیم حادثه همان روزی اتقاق افتاده بود که ما در جنگل بودیم شورشیان یک اتوبوس دانش آموزان اوگاندایی را که برای تعطیلات به جنگل آمده بودند را متوقف و همه آنها را کشتند تنها سه نفر زنده باقی مانده بودند. در ادامه سفر به شهر استوا / میانه زمین رفتم و در یک سکو که خط  استوا از آن عبور می کند عکس یاد گاری گرفتیم  پای راست من در نیم کره شمالی و پای چپ در نیم کره جنوبی بود البته این نماد بیشتر سمبیلک و نسبی است چون خط میانه واقعی کره زمین را نمیشود دقیق تعیین کرد. خط میانه زمین باعث نوع خاص شب و روز شده است در طول سال تقریبا شب و روز بسیار کم تغییر می کند همیشه روز 12 ساعت و شب 12 ساعت است. البته بعضی ماهها کمی تغییر می کند. درست برعکس قطب جنوب و قطب شمال که شبهای 6 ماهه و  روزهای 6 ماهه  دارند. اینجا شب و روز یکسان و فقط 12 ساعت است.

قبیله  لختی ها کریماجونگ و تورکانا 

در مرز بین اوگاندا و کنیا و جنوب سودان قبائل گله داری زندگی می کنند که لخت هستند و پوشش لباس را گناه و خلاف شادی روح اجداد می شمارند. البته امروزه دولتها آنها را مجبور کرده اند که کمی پوشش را رعایت کنند . آنها مردمانی قد بلند هستند و دختران آنها قد بلند و زیبا هستند رقص آنها  بسیار دیدنی است. 

African Dance

در آنجا شرط خانواده عروس برای پذیرش یک جوان به دامادی این است که نشان دهد قادر است یک شیر یا ببر یا پلنگ را شکار کند . اولین هدیه داماد باید شکار یک درنده و یا فیل باشد. در زمانیکه ما غرب اوگاندا را بسمت کنیا می پیمودیم  دو قبیله کریماجونگ و تورکانه که هر دو گله دار هستند بر سر زمینها و قلمرو دام ها با هم به جنگ خونینی دست زده بودند که بیش از هزار نفر کشته شده بودند آنها مردگان خود را دفن نمی کنند  و می گذارند لاشخورها و درندگان مرده ها را بخورند بنا بر این جنازه آنها بعد از چند روز همچنان بر روی زمینها پراکنده بود و یا کفتارها آنها را می خوردند.  ماساها قوم دیگری هستند که با کریماجونگ و تورکانا شباهت و خویشاوندی قومی دارند هر یه قوم کتل ریزینگ یعنی گله دار هستند 

در اوگاندا 30 تا شاه وجود دارد شاه اصلی پادشاه  کاباکا موتيبي رهبر قوم بوگاندا است  و کاخ او در  کامپالا است یکی از شاهان اوگاندا  آن موقع 3 سال سن داشت و در مهد کودک و مدرسه آقاخان درس می خواند. اینجانب فرصت دیدار با این  شاه  سه ساله و دیگری 30 ساله را داشتم .

یک تاجر  عمانی  که  به تعبیری  بلوچ بوده است به نام احمد ابن ابراهیم  که از زنگبار به  اوگاندا رفته بود  در سال 1854، از سوی شاه سونا در قصرش پذیرفته شد. و چون مراسم اعدام دو نفر در جریان بود وی از شاه خواست آنها را نکشد  او اسلام را به شاه ارایه کرد و از خوبی های اسلام حرف زد تا سال 1867، اسلام در بوگاندا منتشر شد؛ و توسط موتیسای اول تثبیت شد.  البته شاه اسلام را منهای ختنه شدن پذیرفت . اما بعد میان او و تازه مسلمانان کدورت پیش آمد.

در سال 1976، در حالیکه موتیسا به این فکر می کرد که حرکت بعدی اش چه می توانست باشد؛ یک روزنامه نگار سیاح و با تجربه انگلیسی / استنلی با انجیلی در یک دست و تفنگی در دست دیگر از راه رسید. شاه  اوگاندا تحت تاثیر ژستهای متواضعانه وی که تا آن زمان از خارجیهای  مسلمان  ندیده بود؛ قرار گرفت. او قول داد که شاه  یا امپراتور انگلیس که یک زن !می باشد را به ازدواج موتیسا در آورد!

برخورد این فرد باهوش و حیله گر، شاه را تحت تاثیر قرار داد و دستور داد تا این تازه وارد، معلمانی را برای جایگزین کردن اهداف خود به بوگاندا بفرستد. 

بنابراین در سال 1877، هیئت مبلغین کلیسا از انگلیس به بوگاندا رسید. رهبری این هیئت را شرگولد اسمیت و ریورند سی تی ویلسون به عهده داشتند. آنها در باگاندا شروع به موعظه و نصیحت کردند  و بدین ترتیب اولین بار مسیحیت در اوگاندا رایج شد و مسلمانان به انزوا رانده شدند. جامعه افرو پارسی یا افرو شیرازی در شرق آفریقا سواحل سومالی کنیا  زیمباوه و شمال موزامبیک حضور فعالی داشته اند و قبل از ورود استعمار پرتغال امپراتوری زنگبار و کیلوا را اداره می کردند. یکی از این مساجد مسجد کزیم کزی نام دارد که در اصل کاظم قاضی بوده است. 

.امپراطوری زنگ یا ”’سلطنت کیلوا”’، حکومتی در سواحل شرقی آفریقا بود ه که در قرن چهارم هجری توسط دریانوردان شیرازی   و خانواده علی ابن حسن شیرازی یا سیرافی ‏بنانهاده‎شد. پایخت این حکومت جزیره کیلوا کیسیوانی بود که در ۲۴۰ کیلومتری جنوب شهر امروزی دارالسلام واقع‎شده‎است

The Great Mosque of Kilwa Kisiwani, one of the many mosques built by the Persian founders of the Kilwa Sulta

 

جنگجویان ماسای

آفریقا  سه پاره جغرافیایی دارد حاشیه مدیترانه ای شمال آفریقا  که مردمان نژاد سفید پوست و عرب زبان ها ساکن آن هستند مصر- لیبی – تونس – الجزایر- مغرب/ مراکش

دوم – آفریقای کویری/ صحرای خشک 3-  آفریقای بارانی و سرسبزبا جنگلهای انبوه استوایی. که در قدیم به آن جهنم سبز می گفتند.

 

سفر به مصر سرزمین اهرامات

File:Egypt.Giza.Sphinx.02.jpg

سفر در مرداد ماه و در اوج گرمای طاقت فرسای مصر بود اما شبها در کنار رود نیل هوا قابل تحمل بود. رود نیل از اوگاندا و سرچشمه جینجا تا قاهره نزدیک به 6 هزار کیلومتر می پیماید و مصر و سودان را آبیاری می کند. در مصر باران نمی بارد بنا براین آبادی مصر فقط به نیل وابسته است.

در مصر از اهرامات و داخل هرم بزرگ و قبر فرعون توت و همچنین دخمه های اطراف ابولهول دیدن کردم موزه ها و دره شاهان را دیدم مصر کهن و فرعونی واقعا از عجایب است اینکه آنها با چه ابزاری مجسمه هایی با این عظمت و مهارت برپا کرده اند همگان را شگفت زده کرده است هنرمندان مصری در ساخت  پیکره ها و مجسمه های تخت جمشید نیز حضور داسته اند.  

مقداری کتابهای مصر شناسی را در موزه باستان و کتابخانه اجپتولوژی مطالعه کردم از زمانهای کهن مصری ها و بین النهرین و ایران روابط تجاری داشته اند مردمانی از شوش به بصره و اردن و مصر سفرهای تجاری داشته اند.مردمانی ایرانی تبار  خراسانی و عجم در مصر وجود دارند خیلی از مصری ها نیز به عراق مهاجرت کرده اند . سفر و مهاجرت قدمتی به اندازه تاریخ دارد. بسیاری از مردمان مصر و اردن و بین النهرین ریشه یونانی/ رومی (ترکیه- ایتالیا- اسپانیا) و ایرانی دارند.

قبایلی از ایرانی ها بنام پلست یا پرسها سکونت داشته اند که می گویند پلستاین یا فلسطین نام خود را از آنها گرفته است. 

در مصر هنگام نمازهای 5گانه در همه جا صدای اذان پخش می شود با صداهای ناموزون و نتراشیده  یعنی هرکسی دستش بلندگویی می گیرد و اذان می گویند ترکیب صداها بسیار ناموزون در هم می پیچد بویژه صبح ها برای توریستها و خارجی ها آزار دهنده است از وزارت اوقاف خواسته شده که یک اذان  از طریق رادیو پخش شود و همه مساجد همان صدای رادیو را در بلندگوها پخش کنند تا اذان در همه جا یکنواخت و یک زمان باشد اما علمای سلفی  زیر بار نرفتند و گفتند از قدیم هر مسجدی اذان گو داشته و الان نمی شود اذان گوها را تبدیل به اذان رادیو کرد.

دستاورد سفر شخصی من به مصر تهیه تصویر از چند نقشه خلیج فارس بود که اکنون در همه جا و در اینترنت  آنها را می توانید ببینید.

عربها که مردمانی دامدار و کوچ نشین بوده اند در مسیر بیابانها از شبه جزیره عربی بسوی مصر رفته اند و ادامه مسیر به لیبی و تونس رفته اند تعدادی نیز به الجزایر و مغرب و صحرای باختری رسیده اند اما هرجا به دریا و کوه رسیده اند متوقف شده اندزیرا دام های عربها شتر و بز قادر به حرکت در مسیرهای کوهستانی نبوده اند. در کوههای تونس – لیبی – الجزایر و مراکش و در جزایر دریایی مدیترانه و اطلس عربها وارد نشده بودند مگر در این سده اخیر و اواخر دوره استعمار.

سفر به مراکش – رباط و کازابلانکا داستان دیگری است مراکش کشور بسیار خوش آب و هوایی است اما بر خلاف آن سوی شمالی دریا در اینجا مردمان فقیر بسیار زیادند. در مراکش شهری کهنی بنام فاس وجود دارد که آنرا رستمیان مهاجر از الجزایر بنا کرده اند رستمیان تبار ایرانی داشتند و احتمالا فاس نیز همان فارس است.که حرف ر بدلیل صعوبت گفتاری در تلفظ افتاده است.

کازابلانکا یکی از شهرهای زیبای مراکش است. فرهنگ مراکشی بیشتر به اروپا شباهت دارد تا به فرهنگ عربی  در تمام خیابانهای  مرکز شهر  قهوه خانه ها وجود دارند که میز و صندلی  را در پیاده روها گذاشته اند و مردم ساعتها مشغول صرف چای و قهوه و گپ زدن هستند. چیزی که در ایران وجود ندارد غیر از این در مراکش هم مساجد فعال است و هم کاباره ها یا نایت کلاب  ها فعال هستند. از این جهت شباهت زیادی به لبنان دارد و پاتوق عربهای خلیجی است که در تابستانها زنان خود را در کشور می گذارند و خود برای تفریحات غیر سالم به مراکش می آیند قبلا به جنوب اسپانیا هم می رفتند اما اکنون  بیشترین حضور را در مراکش دارند.

File:Essaouira beach.jpg

در نیمه شمالی و غربی مراکش تابستانها نیاز به کولر وجود ندارد هوا دلپذیر است در منطقه صحرای غربی که زمانی مستعمره اسپانیا بوده است هوا کمی گرمتر می شود.سواحل دریایی صحرای باختری و موریتانی بسیار بکر و تمیز ترین سواحل دریایی است. پوشش مردم اینجا چادر رنگی نازک و مردها مندیل یا پوشش سر دارند مردمان ریشه و تبار یمنی دارند. آنها بسبک عربهای خلیج فارس روزها می خوابند و شبها کار و فعالیت می کنند. عربها در طول 600 سال گذشته با دام های خود به این صحرا رسیده اند. چریکهای صحرای باختری ابتدا با اسپانیا و بعد  20 سال با مراکش جنگیدند و هنوز هم تعدادی از آنها در خیمه ها و اردوگاه تیندوف در مزر الجزایر زندگی می کنند. آنها خواستار استقلال از مراکش هستند. در موریتانی و صحرای قومی زرتشتی یا مجوسی رنگی می کرده است که حضور آنها تا فاس و جنوب الجزایر گزارش شده است بعدها آنها مسلمان شده اند چنگاچه یا صنهاجه یا زناته نام آنها بوده است.

 

سفر به هندوستان

DSC00231

سرزمین هندوستان فلات Plate  است یعنی دشتی صاف و غیر کوهستانی و پست است ارتفاع آن از سطح دریا کم است اگر بارانهای موسومی و سلسله کوههای عظیم هیمالیا نبود هند سرزمینی خشک و برهوت  بسان صحرای بزرگ آفریقا می شد. تمام رودخانه های بزرگ هند از کوههای هیمالیا سرچشمه می گیرد و در مسیر خود به کشاورزی و زندگانی رونق می دهد. سرزمین هند شباهت بسیار زیادی به قاره آفریقا و آفریقای سیاه سرسبز دارد. تمامی جانورانی که در قاره آفریقا زندگی می کنند در هند هم وجود دارند بعلاوه اینکه هند پرندگانی مانند طاووس و انواع طوطی ها و کبوترها دارد که بومی آفریقا نیستند.

وجود حیوانات غول پیکری مانند راینو/کرگدن و فیل و سایر حیوانات مشابهه در قاره آقریقا و شبه قاره هند بهترین دلیل بر اثبات آن است که قاره آفریقا و آسیا از طرف ایران به هم وصل بوده است.و تمامی حیواناتی که در قاره آقریقا و هند وجود دارند در ایران هم وجود داشته است.

 conferenceINVIRONMENTDR.AJAM

ورود به شهر دهلی .در شهر دهلی منطقه قدیمی بسیار شلوغ و کثیف است اما دهلی نو شهری مدرن با خیابانهای وسیع و درختان تنومند ماحصل دوره استعمار انگلیس است. خانه های ویلایی و باغ سرا و فضاهای جذاب .

قلعه قرمز یا لال کله – همایون تمب – قطب منار و قبر صفدر جنگ و مسجد جامع از دیدنی هایی است که مربوط به دوره نفوذ تمدن فارسی بر هند است. تمام سنگ نوشته های دیواره های مسجد جامع فارسی است. معماری مسجد تماما با سنگ است و اثری عظیم است.

 kotobMenar

سفر به اگرا

اگرا بدلیل وجود تاج محل و مقبره شاه جهان و اکبر شاه  بزرگترین مقصد توریستی هند است.

تاج محل را قبلا بطور کامل شرح داده ام و معماری ایرانی هندی/ خراسانی  آن را که به غلط مغولی نام داده اند را شرح داده ام و کتیبه های فارسی تاج محل و قلعه سرخ اگرا را شرح داده ام.

 

نمادهای ایرانی(خط فارسی و نقاشی) در معماری های فاخرهند ثبت میراث جهانی یونسکو

سفر به کشمیر. سرینگر  و جامو

File:Srinagar pano.jpg

کشمیر در ارتفاعات میانی سلسله جبال (کوههای زنجیری) هیمالیا است. ارتفاع آن از سطح دریا بیش از 2000 متر است بنا براین هوای آن در زمستانها بسیار سرد و یخ زده است. این منطقه از نظر تاریخی ادامه فرهنگ مردم خراسان بزرگ است و با فرهنگ هندی ارتباط ضعیف تری دارد. البته در جامو فرهنگ هندی قوی تر از کشمیر است. موقعی که من به کشمیر سفر کردم  بلیل اینکه مسجد تاریخی مسلمانان آتش گرفته و سوخته بود مردم شورش کرده بودند و حکومت نطامی برقرار بود. مسلمانان دولت را به کوتاهی در حفاظت از مسجد و تاخیر در ارسال ماشین خاموش سازی آتش متهم می کردند.تمامی مقبره های مسلمانان با خط فارسی نوشته شده و در امام بارگاهها و پیران صوفی و مسجد جامع سرینگر حضرت بال اشعار زیبای فارسی به فراوانی وجود دارد.    نگاه شود به  زبان فارسی در شبه‌قاره هندوستان

File:Gulmarg.JPG

سازمان توریستی که برای سفر قرارداد بسته بودم  به این بهانه زیر تعهداتش زده بود و می گفت بدلیل ترس از حمله مسلمانان نمی توانم شما را به مقاصد توریستی بفرستم اما در نهایت با اصرار من همه مقصدها را رفتیم یکی دو جا به تظاهرات خوردیم رانند که هندو بود بسیار ترسیده بود  در دره جامو به پارکینگ ماشین های زوار یاترا غار شیوا(در این غار یک یخ چندین متری بشکل خرطوم فیل یا نرینه انسان درست شده که این غار! و آن خرطوم! یخی نماد زاد و ولد است.) حمله کرده بودند و ماشین ها را تخریب کرده بودند اما ما بدون ترس از بین جمعیت عبور کردیم و رفتیم به گلمارگ منطقه ای که فیلم های سینمایی هالی وود بخش صحنه های رودخانه – کوهستان و برف و پیست اسکی را در آن فیلم می گیرند.

دره جامو و کشمیر را به علت شباهت هوا و زمین و محیط آن سامان به ایران، ایران کوچک نامیده‌اند. در بسیاری از بناها و باغات و قالی کشمیر تأثیر هنر ایران مشهود می‌باشد. از لحاظ نثرنویسی هم دورهٔ پیش از تیموریان در کشمیر بسیار غنی است.

ورود زبان و ادبیات فارسی به دره پهناور جامو و کشمیر هم‌زمان با گسترش دین اسلام در آن نواحی در ربع اول سده هشتم هجری بطور خاص آغاز شده ولو از سده یکم هجری به بعد عده‌ای از مسلمانان در این ناحیه بسر برده‌اند. در سده مزبور صوفیان بزرگ ایران مانند سید شرف الدین بلبل شاه ترکستانی (م ۷۲۷ ه) و میر سید علی همدانی (م ۷۸۶ ه) و بسیاری از همراهان آنان موجب توسعه اسلام و زبان فارسی در آن سامان بوده‌اند.

در سال ۷۲۵ ه نخستین مسلمان کشمیر صدر الدین بر روی کار آمد. از سال ۷۴۳ ه شاهان شاهمیری سلطه بدست آوردند (۷۴۳ – ۹۶۲ ه) و سپس چک‌ها اقتدار را دارا شدند (۹۶۲ – ۹۹۴ ه) و از آن به بعد ناحیه کشمیر در عهد اکبر شاه تیموری جزوی از پادشاهی تیموریان تلقی شده‌است – دوره پیش از تیموریان را در کشمیر «عهد سلاطین کشمیر» می‌نامند.

پرونده:Srinaga-pahalghan-yatra.JPG

-گولمارک 15کیلومتری سرینگر منطقه ای برای  ضبط ترانه های  بالیوودی 00

File:Srinagar- Yatra- Hindu holy cave.JPG

Lidder River, Pahalgam jamou   kashmir

 

سفر به شهر کوهستانی شیملا در ارتفاع سه هزار متری 

Shimla In5Jul2013  (344)

شیملا نیز در کوههای هیمالیا واقع شده اما در طرف رو بروی دشت یا فلات هند به دلیل نزدیک بودن به فلات هند تحت تاثیر بارانهای موسومی و رطوبت دشت هند است. و چون ریل قطار دارد شهر پر رونقی است و بدلیل امنیت خوب  مورد علاقه توریستهای خارجی است. حضور مسلمانان در شیملا کم رنگ است .استعمار انگلیس آن را پایتخت تابستانی مقامات دهلی قرار داده بود زیرا در آن زمان وسایل سرد کننده نبود و تابستانهای دهلی بسیار آزار دهند بوده است..

شهر چندیگر آخرین شهر فلات هند است و بعد از آن ارتفاعات هیمالیا شروع می شود جنگل ابتدا شباهت بسیار زیادی به جنگلهای متنوع منطقه استوایی آفریقا دارد .

Shimla In5Jul2013  (239)

پوشش انبوه انواع گلها و گیاهان و درختان متنوع استوایی و گرمسیری اما با رسیدن به شیملا بدلیل یخ بندانهای زمستان تنها درختان و گیاهان مقاوم به زندگی می توانند ادامه دهند و جنگل ها پوشیده شده از درختان بسیار طولانی و انبوه کاج / اوک و شباهت به جنگلهای سیبری و شباهت  به جنگلهای میانی ومرتفع هیمالیا  پیدا می کند.  بلندی بعضی درختان به 200 متر هم می رسد.

Shimla In5Jul2013  (182)S

1-  گاو پشمالوی هیمالیا – تبت.                             2-  تصویری از مرز هند و چین تبت / سیملا

Shimla In5Jul2013  (108)

میمون دزد شرور که بستنی ما را دزدید و در ارتفاع 10 متری مشغول خوردن بستنی است البته میمون دزد به بچه اش هم هیچ نداد!

شهر شیملا زیبایی خاصی دارد خیابانها باریک و تماما در دامنه کوههای بسیار سربفلک کشیده فرار دارند و خیابانها به هم دید دارند و خانه ها مشرف هستند. دو خیابان ویژه عابر پیاده و بازار است و دو خیابان هم ویژه عبور و مرور ماشین .

شهر دارای یک پیست اسکی است. یک کلیسا ی زیبا هم از دوره استعمار که توسط فرماندار کل هند ساخته شده است.

با اسب می توان به پیست اسکی و همچنین مرز چین رفت. در مرز چین 20 کیلومتر بدلیل ارتفاع و جنگلهای انبوه و دره عمیق انسان حضور ندارد. 

سفر به کلکته 

kalkata92 (22)

کلکته  پایتخت اولیه استعمار انگلیس در هند بود. شهری بزرگ و پر جمعیت در وسط آن رود  مقدس هندو ها  گنگ  یا گنجی جریان دارد.

یکی از مکان های دیدنی آن موزه کلکته است هزاران شی ارزشمند تاریخی و باستانی از جمله چند سکه دوره ساسانی در موزه وجود دارد. صدهها فسیل بی نظیر از حیوانات ماقبل تاریخ و درختان و سنگهای جالب و شهاب سنگها و مجسمه ها از دیدنی های آن است. کلکته در قدیم با بخش ایرانی  سواحل خلیج فارس روابط تجاری محکمی داشته است . در نیم قرن گذشته مسیرهای تجاری تغییر کرده است.

رود کلکته

kalkata92 (968)

سکه های بهرام شاه  پادشاه ساسانی در کلکته 

kalkata92 (61)

kalkata92 (60)

00000000000000000000000000

چند عکس از چهره طبیعت  در هند 

 ايرانيان و تمدن سواحیلی شرق آفريقا

تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه قاره هند.

پژوهشی درتاثیر ونقش زبان فارسی برزبانهای شبه قاره هند

http://www.asnoor.ir/Public/News/ViewNews.aspx?Code=566416

00000000000000000

بنظر شما یک وزیر شایسته چه مشخصه ها و توانایی هایی دارد؟

وزیر امور خارجه  و وزیر  فرهنگ و ارشاد اسلامی علاوه بر  تسلط به علوم سیاسی و حقوق بین الملل و  فرهنگ و تمدن ایران و مسائل  بین المللی و جامعه شناسی
مناسب است  به یک یا دو زبان زنده دنیا تسلط داشته باشد .
PERSIAN GULF AALCO
شما چه خصوصیاتی را برای وزرا مد نظر دارید؟
images (3)
70 کلید رئیس جمهور منتخب :
 ۱- به روش‌های کودکانه پایان دهیم تا افراد شایسته انتخاب شوند. 
 
۲- اگر فضای دانشگاه امنیتی شود، نمی‌تواند علم تولید کند. 
 
۳- آزادی اندیشه، کلید توسعه و پیشرفت همه‌جانبه کشور است. 
 
۴ – نقش مراجع در مسیر انتخابات حساس است. 
 
۵- مطالبات کارگری مورد توجه مسوولان باشد. 
 
۶- از تجارب بازنشستگان استفاده شود. 
 
۷ – برنامه‌های مدارس بر مبنای دانش‌آموزمحوری باشد. 
 
۸ – دولت آینده، دولت فرصت برابر برای مردان و زنان است. 
 
۹ – فضای سیاسی و مدارا را دنبال می‌کنیم. 
 
۱۰ – باید امید را بسازیم نه آن‌که فقط آرزو کنیم. 
 
۱۱ – هیچ خیانتی بالاتر از خیانت به صندوق امانت ملی نیست. 
 
۱۲ – هیچکس را نمی‌شود بدون محاکمه مجازات کرد. 
 
۱۳ آمده‌ام قدمی برای سامان امور مردم بردارم. 
 
۱۴ – در مورد حوادث سال ۸۸ حرف‌های زیادی داریم. 
 
۱۵- آموزش عالی مهم‌ترین رکن توسعه سرمایه انسانی است. 
 
۱۶ – قلم و اندیشه باید آزاد باشد. 
 
۱۷ – نباید در روابط خارجی خود هر روز اخم کنیم. 
 
۱۸ – شعارم اعتدال، عقلانیت و تدبیر است. 
 
۱۹ – نقش روحانیون از همیشه پررنگ‌تر است. 
 
۲۰ – تحقق عدالت نیازمند اقتصاد کارآمد است. 
 
۲۱ – پایداری حاکمیت، صرفا در پیوند با مردم تحقق می‌یابد. 
 
۲۲ – اقتصاد مقاومتی به معنای اقتصاد ریاضتی نیست. 
 
۲۳ – می‌خواهم تهدید را تبدیل به فرصت کنم. 
 
۲۴ – فرق قطعنامه و کاغذ را می‌دانم. 
 
۲۵ – نگذاریم توطئه‌ دشمن برای انزوای ایران عملی شود 
 
۲۶ – میثاق ما عدل است. 
 
۲۷ – مردم ما ثبات امنیت و زندگی آرام می‌خواهند. 
 
۲۸ – هر فکر ایرانی یک کلید است. 
 
۲۹ – آمدم تا خط اعتدال را جایگزین خط افراط کنم. 
 
۳۰ – با شعار نمی‌توانیم در جهان سیاست گام برداریم. 
 
۳۱ – باید تحولی در اقتصاد بوجود بیاوریم. 
 
۳۲ – من عزت و غرور ملی ایرانیان را بازخواهم گرداند. 
 
۳۳ – حتی وزرا را با مشورت مردم انتخاب می‌کنم. 
 
۳۴ – اگر کسی می‌خواهد تحریم ادامه پیدا کند، به من رای ندهد. 
 
۳۵ – مشارکت مردم نباید محدود به ۲۴ خرداد و ۲۲ بهمن باشد.
 
۳۶ – آزادی اندیشه حق مسلم ماست. 
 
۳۷ – هر کس بخواهد اقوام ایرانی را جدا جدا ببیند ،‌او ایرانی نیست. 
 
۳۸ – نخواهیم گذاشت دریاچه ارومیه خشک شود. 
 
۳۹ – دولت تدبیر و امید نخواهد گذاشت جوانان بیکار باشند. 
 
۴۰ – نگرش به جوانان باید تغییر اصولی پیدا کند. 
 
۴۱ – مشاور فناوری‌های نو ریاست جمهوری را در صورت پیروزی در انتخابات منصوب می‌کنم. 
 
۴۲ – دولت ما دولت سازش و تسلیم نیست. 
 
۴۳ – باید زیر پرچم ایران، اسلام و قانون اساسی، کشور را به قله سربلندی برسانیم. 
 
۴۴ – باید انقلابی در سینما شود. 
 
به گزارش ایسنا رییس‌جمهور منتخب ملت ایران پس از ۲۴ خرداد ۹۲ نیز گفته است: 
 
۴۵ – به عهدی که با مردم بسته‌ام وفادار خواهم بود. 
 
۴۶ – تعبیر دولت ائتلافی را نمی‌پسندم. 
 
۴۷ – اعتدال متکی به مسیر قانون‌گرایی است. 
 
۴۸ – گام اول، رفع نیازهای فوری مردم است. 
 
۴۹ – دوره تعلیق غنی‌سازی گذشته است. 
 
۵۰ – «داس» نداریم که مدیران را درو کنیم. 
 
۵۱ – انجمن صنفی روزنامه‌نگاران را احیا می‌کنیم. 
 
۵۲ – دروغ و تهمت، شایسته نظام اسلامی ما نیست. 
 
۵۳ – نگاه‌ها در کشور باید معطوف به آینده باشد. 
 
۵۴ – سیاست ما جذب است نه دفع. 
 
۵۵ – جنگ با آمریکا را قبول ندارم. 
 
۵۶ – دولت یازدهم منادی صلح و دوستی برای همه ملت‌هاست. 
 
۵۷ – از مشورت‌های آقای هاشمی بهره‌ خواهیم برد. 
 
۵۸ – سختگیری نکنید، مردم اخلاق‌مدارند. 
 
۵۹ – حکومت مردمی، از رسانه آزاد نمی‌هراسد. 
 
۶۰ – تحقیر مردم قابل قبول نیست. 
 
۶۱ – قانون‌گرایی مبنای حرکت دولت آینده خواهد بود. 
 
۶۲ – اعتدال در سیاست خارجی نه تسلیم، نه ستیز ، نه انفعال و نه تقابل است. 
 
۶۳ – کابینه فراجناحی، شایسته‌سالار و اعتدال‌گرا تشکیل می‌دهم.
 
۶۴ – نقد دلسوزانه رسانه‌ها به نظام و دولت کمک می‌کند. 
 
۶۵ – دولت قوی به معنی دولت مداخله‌گر نیست. 
 
۶۶ – هویت روحانیت در مردمی بودن آن است. 
 
۶۷ – نباید گسستی میان حکومت، روحانیت و مردم وجود داشته باشد. 
 
۶۸ – مردم صداقت می‌خواهند. 
 
۶۹ – خطر زمانی است که یک گروه خود را مساوی اسلام، انقلاب و ولایت فقیه بداند. 
 
۷۰ – با صبر، حوصله و استقامت مردم، از مشکلات عبور می‌کنیم. 
آقای رئیس جمهور شاه کلید خود را گم نکنید.
1562-Akbar_receiving_Sayyed_Beg_ambassador_of_Shah_Tahmasp_I-Akbarnama-right

کودتا بود، اما به نفع دموکراسی .چرا هیچ کشوری در دنیا از کودتای مصر ناراحت نشد.؟

چرا هیچ کشوری در دنیا از کودتای مصر  ناراحت  نشد.؟
دو واژه «کودتا» و «دموکراسی» غیر قابل جمع به نظر می رسند. ارتش مصر اما با ادعای دفاع از دموکراسی و پاسخ به خواست مردم اقدام به خلع محمد مرسی از ریاست جمهوری این کشور کرده و بدین ترتیب «کودتای دموکراسی خواهانه» را می توان یک پدیده نوظهور در دنیای سیاست دانست و به این بهانه براین موضوع تامل کرد که آیا اساسا کودتا می تواند درخدمت دموکراسی به کار گرفته شود؟
«عصر ایران» در گفت وگو با دکتر داوود هرمیداس باوند استاد روابط بین الملل و تحلیل گر ،این موضوع را با او در میان گذاشته و پرسیده است: اقدام ارتش مصر، کودتا بود یا نه و اگر آری می توان آن را با صفاتی چون «نرم » یا« سپید» توصیف کرد و مهم تر این که می توان این دخالت را به نفع فرآیند دموکراسی در مصر دانست؟گفت و گوی «عصر ایران» با دکتر داوود هرمیداس باوند از این قرار است:

 

 
*در سیاست مدرن تعریف دقیق واژه «کودتا» چیست؟   به تحرکی اطلاق می شود که معمولا از جانب ارتش یا گروه های دیگر نظامی صورت می پذیرد تا از طریق قدرت نظامی ساختار موجود را با چالش و تغییر مواجه کنند و قدرت را در دست بگیرند. حتی امکان دارد حکومتی از مشروعیت بالا و مردمی هم برخوردار باشد اما به سبب شرایطی با کودتا دگرگون یا سرنگون شود.*برکناری محمد مرسی را می توان از مصادیق کودتا دانست یا نتیجه فعالیت های مردمی است؟
این اتفاق در شرایطی رخ داد که حضور اعتراضی مردم در میدان تحریر و خیابان ها زمینه کودتا را برای ارتش فراهم کرده بود.  در حالی که  مرسی با انتخاباتی آزاد به قدرت رسیده بود.  البته این نوع تحرکات پیش از این و بارها در ترکیه هم مشاهده شده بود .به این شکل که نظامی ها قدرت را در دست می گرفتند و بعد از مدتی کوتاه از طریق انتخابات قدرت را به غیر نظامی ها واگذار می کردند.

*کوتای مصر را چطور تحلیل می کنید؟

ادعای ارتش مصر ظاهرا در حمایت از جمعیتی است که ادعای ارزشی آن با آنچه در بهار عربی مطرح می شد، همسو است. بهار عربی در مصر علیه نظام استبدادی بود، اما نتیجه به دست آمده نظر اکثریت کسانی را که انقلاب کرده بودند جلب نکرد و به همین دلیل جامعه با تنش روبرو شد و ارتش با این که به دولت مرسی  تمایل داشت، به نفع دموکراسی  خواهان تغییر موضع داد  و محمد مرسی را سرنگون  و شخصیت های اخوان المسلمین را بازداشت کرد و اکنون این جنش دچار بن بست شده است.

*با توجه به این که ارتش مدعی است در دفاع از دموکراسی و برای تحقق خواست مردمی که قانون اساسی را تبلور اراده خود نمی دانند و از عملکرد مرسی هم ناراضی اند وارد عمل شده است، آیا نباید از اصطلاح دیگری به جای کودتا استفاده کرد؟  

نه، معمولا کودتای ارتش یا در جهت جنبش مردمی خاص صورت می پذیردیا با تکیه به ارزش های خود دست به کودتا می زند و به همین دلیل همچنان اصرار دارم در توضیح روندی که به برکناری مرسی ختم شد، از تعبیر « کودتا» استفاده کنم.

*البته می دانید که تحرکات ارتش در مصر بیشتر در قالب صدور بیانیه بود و نه حضور فیزیکی یا درگیری و اعمال خشونت یا نظامی گری.

ارتش به دولت اولتیماتوم داد تا قضیه را به صورت مسالمت آمیز حل کند و محمد مرسی با بی توجهی به آن، “موقعیت” خود را از دست داد.

* می توانیم با یک درجه تخفیف این کودتا را کودتای نرم بدانیم؟

  کودتا، کودتاست و صفت « نرم» در اصل موضوع تغییری ایجاد نمی کند.

*  درراستای اهداف دموکراسی خواهان  می توان دانست؟

بله،حتما. این کودتا به نفع مردم و مطالبات آنان صورت گرفته است. اصولا گروه هایی که بر ارزش های فراعرفی تاکید دارند با مولفه های دموکراسی مخالفت می کنند و به همین دلیل مردمی که در سال 2011 حسنی مبارک را خلع کرده بودند اکنون در نیمه سال 2013 هم شرایط را برای سرنگونی مرسی -که اتفاقا با رای مشروع هم انتخاب شده بود- فراهم ساختند.

* کودتا را اجتناپ ناپذیر تلقی کنیم یا پدیده ای قابل جلوگیری بدانیم؟

به تناسب وضعیت هرجامعه این پرسش پاسخ های متفاوتی دارد. مشخصا در خصوص اتفاق مصر باید گفت شرایط پرتنش بود و وضعیت نشان می داد محمد مرسی و اخوان المسلمین کنار رفتنی اند. به هر حال معترضین پشتوانه محکمی همچون ارتش را داشتند و به همین دلیل کودتا علیه دولت اخوانی مصر را نباید اتفاقی غیرقابل پیش بینی دانست. 

حق تعیین سرنوشت و عملکرد دوگانه دولت های غربی

آیا جدایی‌‌خواهی، توجیه حقوقی دارد؟

رویه عملی نیز در جھان معاصر دلیلی بر بی اعتبار بودن استناد به اصل حق تعیین سرنوشت برای جدایی خواھی است . نمونه منطقه کبک کانادا و جمھوری تاتارستان روسیه مصداقی از بی اعتباری استناد به اصل حق تعیین سرنوشت برای جدایی خواھی به شمار می روند . این در حالی است که موارد تجزیه کشورھا در دو دھه اخیر ھم چون تجزیه اتحاد جماھیر شوروی و یوگسلاوی نیز بدون استناد به اصل حق تعیین سرنوشت صورت گرفته است.

در حقیقت رویه حقوق بین الملل نسبت به اقلیتها تاکید برحقوق بشر و به ویژه مواد ٢٧ و ٢٥ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی اما ممنوعیت تجزیه طلبی بوده است.

آیا دفاع حقوقی از «جدایی‌خواهی» ممکن است؟ آیا آن دسته از گروه‌ها یا سازمان‌های سیاسی که آشکار یا نهان، خواهان استقلال و جدایی از کشور هستند، می‌توانند مطالباتشان را بر پایه‌ اصول حقوقی استوار سازند؟ اساساً آیا می‌توان برای حرکت‌ها و جنبش‌‌های جدایی‌خواهانه، مبنا یا رویکردی «حقوق بشری» قائل شد؟

self-determination

جایگاه و کارکرد مباحث حقوقی

به عنوان یک گزاره پیشینی باید به این نکته اشاره کرد که مشروعیت یا عدم ‌مشروعیت یک حرکت سیاسی، الزاماً با متر و معیار «حقوقی» در معنای قانون مستقر محک نمی‌خورد. بخش مهمی از جنبش‌های سیاسی-اجتماعی قرن بیستم که اتفاقاً مشروعیتی قوی داشته‌اند (نظیر جنبش ضد آپارتاید به رهبری کنگره ملی آفریقای جنوبی یا حرکت‌های ضد استعماری دهه شصت میلادی) در دوره‌‌هایی از فعالیتشان از سوی «رژیم‌های حقوقی داخلی» ممنوع یا غیرقانونی بوده‌اند. (همین امروز هم بسیاری از جنبش‌های مترقی را می‌تواند در اینجا و آنجای جهان نشان داد که اساساً خود را “ضد سیستم” معرفی می‌کنند و اعتبار خود را نیز مشخصاً از همین رویکرد می‌گیرند.)

بنابراین، زمانی که از «موازین حقوقی» صحبت می‌کنیم، به این نکته باید به طور پیشینی اشاره کنیم که این موازین، نه می‌توانند به حرکت یا جریانی اعتبار دهند و نه می‌توانند اعتباری را که فرضاً برای آن حرکت وجود دارد، سلب کنند.

از سویی دیگر، بحث ما به ناچار ناظر به حقوق بین‌الملل یا اصول و عام حقوق بشری است، چرا که به نظر می‌رسد تکلیف رژیم‌های حقوقی داخلی، به ویژه در جاهایی که یک نظام بسته‌ی مرکزی حاکم است، با حرکت‌های جدایی‌خواهانه یا استقلال‌طلبی‌های داخلی، تا اندازه زیادی روشن باشد.

به این دو نکته فوق، این را هم باید اضافه کرد که پرداختن به مباحث حقوقی، در اینجا ناشی از یک ضرورت عینی است؛ ضرورتی که به نظر می‌رسد دارد از بیرون تحمیل می‌شود و اتفاقاً می‌تواند قابلیت و کارکرد مناسبی هم داشته باشد.

 واقعیت این است که در چارچوب نظام روابط بین‌الملل، برای آنکه به یک نظم عادلانه و پایدار در زمینه‌‌ی حقوق جمعی اقلیت‌ها برسیم، نهایتاً ابزاری غیر از همین استانداردها و نرم‌های حقوقی یا ارجاع به کنوانسیون‌های حقوق بشری، برای دستیابی به مقصود توافق‌های خود نداریم.

 با در نظر داشتن این چند نکته، بر می‌گردیم بر سر پرسش اصلی: آیا جدایی‌طلبی، می‌تواند توجیه حقوقی داشته باشد؟

دامنه استناد به اصل تمامیت ارضی

«اصل حاکمیت ملی» یا «احترام به تمامیت ارضی»، مهم‌ترین توجیه حقوقی و دلیلی است که معمولاً ناسیونالیست‌ها یا همه آن گروه‌هایی که در هر حال، خواهان حفظ «تمامیت سرزمینی» یک کشور هستند به آن استناد می‌کنند.

در نگاه این بخش از نیروها، حفظ تمامیت ارضی یک سرزمین، در ذات خویش امری مقدس و ارزشمند است. به زعم آنها، نیروهای ملی و میهن‌پرست باید این اصل را سرلوحه تمامی فعالیت‌ها و برنامه‌های سیاسی خود قرار دهند و این انتظار از سایر نیروها هم می‌رود که به این مهم توجه کنند و اجازه نغمه‌های مخالف را ندهند.

از نگاه بخشِ دموکرات این نیروها، یک حاکمیت ملی و آزاد، (اما کماکان «مرکزی») این توانایی را دارد که مشارکت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی تمامی شهروندان جامعه و نیز گروه‌های اقلیت را فراهم کند. از نظر این فعالان، اگر قرار باشد اتفاقی هم بیفتد، الگوی مطلوب و مناسب همین است. اقلیت‌ها مجاز نیستند حقوق خود را در خارج از این چارچوب ملی و تعریف شده − که خط قرمزی مشخص و جمعی است − پیگیری کنند؛ چراکه این خط قرمز، ضامن حفط تمامیت سرزمینی و تشکیل دهنده هویت ملی است و…

گفته می‌شود که «اصل حاکمیت ملی» یا «احترام به تمامیت ارضی کشورها» از اصول بنیادین و پذیرفته شده نظام بین‌المللی است. این سخن تا اندازه زیادی قابل دفاع است و در منشور سازمان ملل نیز به آن پرداخته‌اند. (بر پایه بند چهارم از ماده دو منشور، دولت‌ها موظفند تمامیت ارضی یکدیگر را به رسمیت بشناسند و به استقلال سایر دولت‌ها نیز احترام بگذارند.)

اما پرسش اصلی این است که: دامنه اعتبار این اصل تا کجاست؟ این اصل یا قاعده حقوقی، ناظر به چه شرایط یا وضعیت‌هایی است؟ آیا این اصل، آن طور که برخی از مدافعانش می‌گویند، به خودی خود واجد ارزش است یا اعتبارش بسته به اصول اساسی‌تری است؟

واقعیت این است که در حال حاضر، «اصل حاکمیت ملی» یا «احترام به تمامیت ارضی کشورها»، در پرتو تئورهایی نظیر «دخالت‌های بشردوستانه»، آن اعتبار و قدرت پیشین خود را ندارد. دکترین «دخالت‌های بشر دوستانه» − به رغم تمامی سوءاستفاده‌هایی که به طور عینی دارد از آن می‌شود و به رغم همه معیارهای دوگانه‌ای که تاکنون لحاظ شده است − در سطح تئوریک، توانسته اعتبار گذشته اصل حاکمیت ملی یا تمامیت ارضی کشورها را به چالش بگیرد. البته خود این امر، محصول تقویت گفتمان حقوق بشری حاکم است که دردهای انسانی را – به درستی – ورای مرزهای جغرافیایی دارد تعریف می‌کند.[1]

از سویی دیگر، حتی اگر «اصل حاکمیت ملی» یا احترام به «تمامیت ارضی کشورها» را کماکان یک اصل بی‌تنازع در حقوق بین‌الملل بدانیم، جای این پرسش باقی می‌ماند این اصول در کجاها صادق است یا ناظر به کدام وضعیت‌هایی است؟

پاسخ کوتاه این است که «اصل حاکمیت ملی» یا احترام به «تمامیت سرزمینی کشورها»، تنها در چارچوب روابط بین دولت‌ها است که معنا دارد. هیچ دلیل حقوقی در دست نیست که این اصولِ حقوق بین‌الملل، در چارچوب حقوق ملی یا سازوکارهای داخلی نیز معتبر و قابل تعمیم باشد.

به سخنی دیگر، ارجاع به اصل حاکمیت ملی، تنها در مواجهه با دولت‌های خارجی، موارد تجاوز، پایان دادن به وضعیت‌های اشغال یا شرایط مشابه است که می‌تواند اعتبار حقوقی داشته باشد. استناد به این اصول در برابر نیروهای داخلی آن هم به منظور توجیه سیاست‌های حاکم، اگر نگوییم خدعه و فریب است، باید بگوییم که فاقد وجاهت حقوقی است.

«حق تعیین سرنوشت» و وجوه آن

حق تعیین سرنوشت  (The right to self-determination) پیش از آنکه در دهه‌های شصت، هفتاد و نود میلادی، به معنای امروز خود – در جایگاه یک خواست و مطالبه جدی حقوق بشری- نزدیک شود، بیشتر به عنوان یک اصل حقوقیِ صرف در فضای جهان استعمارزده‌ی نیمه نخست قرن بیستم و حتا در سال‌های پس از جنگ دوم مطرح بود.

نخستین‌ مرتبه پس از جنگ جهانی اول و به هنگام تأسیس تشکیلات «جامعه ملل» (League of Nations) بود که به طور جدی، صحبت از «حق تعیین سرنوشت ملت‌ها» شد. از یک سو، وودرو ویلسون (۱۸۵۶- ۱۹۲۴) رئیس‌جمهور پیشین امریکا در طرح معروف چهارده ماده‌ای[2] خود که به تاسیس «جامعه ملل» انجامید، به این موضوع پرداخت و از سویی دیگر، در جریان انقلاب اکتبر روسیه، هنگامی که بلشویک‌ها به قدرت رسیدند، «حق تعیین سرنوشت» در گفتمان چپ با محوریت استقلال و رهایی خلق‌ها در سرزمین‌های استعماری تقویت شد.[3]

منشور ملل متحد (۱۹۴۵) هم، در همان ماده اول ( بند دوم) مشخصاً به «حق تعیین سرنوشت ملت‌ها» اشاره کرده است و از آن به عنوان یکی از اهداف اصلی تشکیل سازمان ملل نام برده است. اما اتفاق مهم‌تر در این زمینه ، در دسامبر۱۹۶۰ روی داد، هنگامی که مجمع عمومی سازمان ملل،اعلامیه اعطای استقلال به مستعمرات و ملت‌ها یا اعلامیه ضد استعمار را تصویب و منتشر کرد. بر پایه این اعلامیه، همه ملت‌ها «حق تعیین سرنوشت» دارند و مطابق این حق، باید بتوانند آزادانه، وضعیت سیاسی خود را تعیین کنند و نیز آزادانه بتوانند پیگیر توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود باشند.

مشابه همین حق، در ماده اول و مشترک کنوانسیون‌های‌ حقوق مدنی-سیاسی (ICCPR) و حقوق اقتصادی-اجتماعی و فرهنگی (ICESCR)، در دسامبر ۱۹۶۶ هم صورت‌بندی شده است.[4] نکته محوری اینجاست که رعایت این ماده، بر خلاف مفاد اعلامیه اعطای استقلال که جنبه «توصیه‌ای» دارد، برای دولت‌های عضو این کنوانسیون‌ها «الزامی و تعهدآور» است.

حق تعیین سرنوشت، ابتدا ناظر به وضعیت‌های استعماری بود، و نباید فراموش کرد که در سال ۱۹۴۵و به هنگام تشکیل سازمان ملل و تدوین مفاد منشور، یک سوم از جمعیت جهان در سرزمین‌هایی زندگی می‌کردند که مستقل نبودند و به نوعی تحت رژیم‌های استعماری اداره می‌شدند.[5]

وجه دیگری از «حق تعیین سرنوشت ملت‌ها»، در ارجاع به وضعیت‌های اشغال یا نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی تعریف می‌شود.[6] کمااینکه دیوان دادگستری لاهه در رای مشورتی سال۲۰۰۴ خود در خصوص دیوار حائل اسرائیل با سرزمین‌های فلسطینی‌ها به صراحت به اهمیت و لزوم حق تعیین سرنوشت ملت‌ها اشاره کرده است.

جمع‌بند

مصادیقی که برای حق تعیین سرنوشت در ماده نخست کنوانسیون‌های ۱۹۶۶ آمده است، نشان می‌دهد که «حق تعیین سرنوشت»، صرفاً در مواجهه با دولت‌ها یا قدرت‌های خارجی معنا نمی‌‌دهد  و گستره‌ی آن شامل مناسبات و وضعیت‌هایی درون مرزی نیز می‌شود. با در نظر داشتن این نکته محوری، پرسش نهایی را چنین می‌توان مطرح کرد:

در شرایطی که اصل حاکمیت ملی و احترام به تمامیت ارضی کشورها − در پرتو  تقویت گفتمان‌های حقوق بشری −، دیگر آن اعتبار پیشین را ندارد، اگر حق تعیین سرنوشت یک ملت یا حق تعیین وضعیت سیاسی ‌آنان، مستلزم جدایی و تشکیل دولت-ملتی مستقل بود، تکلیف چیست؟

فرضاً اگر دولتی، به طور سیستماتیک و مستمر، حقوق جمعی اقلیت‌های قومی، نژادی، زبانی و مذهبی را نادیده گرفت و به آنها اجازه مشارکت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی موثر نداد، چه باید کرد؟ حتا اگر پیش‌فرض این پرسش را نیز کنار بگذاریم، آیا یک ملت نمی‌تواند تنها به سبب دلایل فرهنگی، زبانی، مذهبی، نژادی، خود را مستحق داشتن کشوری با مرزهای مستقل بداند؟ (موقعیت کردها در چهار کشور ایران، عراق، ترکیه و سوریه در نظر گیریم.)

به نظر می‌‌رسد که پاسخ به این پرسش، دست کم به لحاظ حقوق بشری مثبت باشد. هیچ دلیل یا توجیه اصولی در دست نیست که اقلیت یا جمعی را ملزم به زندگی با جمعی دیگر کند. بنابراین، واقعیت این است که چنانچه اقلیت‌ها یا آن دسته از گروه‌هایی که واجد مفهوم «ملت» هستند، بخواهند «حق تعیین سرنوشت» خود را از طریق تشکیل دولت-ملتی مستقل پی بگیرند − به رغم تمامی مخاطراتی که حرکت‌های«قوم‌گرایانه» می‌توانند داشته باشند − موازین و اصول حقوق بین‌الملل و حقوق بشر، این حرکت‌های استقلال‌طلبانه را نا مشروع نمی‌دانند. 

بهنام دارایی‌زاده

پانویس‌ها:

[1]  برای اطلاع از قطعنامه های سازمان ملل در مورد استعمار زدایی و حق تعیین سرنوشت مراجعه شود به 

 بحران های آفریقایی، حق تعیین سرنوشت و عملکرد دوگانه دولت های غربی
دکتر محمد عجم
فصلنامه مطالعات آفریقا، شماره ۲۲، پاییز و زمستان ۱۳۸۹  ص ۵
   مطالعات آفریقا

[2]  پس از پایان جنگ جهانی اول، وودرو ویلسون، بیست و هشتمین رئیس جمهوری ایالات متحده، در هشتم ژانویه ۱۹۱۸ در برابر کنگره امریکا سخنرانی معروفی ایراد کرد که بعدها مفاد آن سخنرانی، به عنوان اعلامیه چهارده ماده‌ای وودرو ویلسون شناخته شد.

[3]  خود لنین رهبر انقلاب روسیه در این زمینه آثار متعددی دارد. برای نمونه می‌توانید به اینجامراجعه کنید.

[4]  ماده اول مشترک کنوانسیون‌های الزام‌آور ۱۹۶۶: «۱− تمام ملت‌ها، حق تعیین سرنوشت دارند. به واسطه این حق، آنها وضعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و توسعه فرهنگی خود را آزادانه تعیین می‌کنند. / ۲ – تمام ملت‌ها می‌توانند برای اهداف خود، بدون لطمه زدن به تعهدات ناشی از همکاری‌های اقتصادی بین‌المللی که بر مبنای اصول سود متقابل و حقوق بین‌المللی، آزادانه (منعقد شده است) ثروت‌ها و منابع طبیعی شان را مصرف نمایند. در هیچ موردی نمی‌توان ملتی را از وسایل امرار معاش خود محروم نمود. / ۳- دولت‌های عضو این میثاق، از جمله دولت‌های مسئول اداره کشورهای مستعمره و تحت قیمومیت، باید در تحقق حق خودمختاری و احترام به این حق، طبق مقررات منشور ملل متحد، سرعت بخشند.»

[5]  از ۱۹۴۵ تا آغاز دهه ۱۹۸۰، نزدیک ۷۰ سرزمین در جهان به استقلال رسیدند. این روند در سال‌های بعد هم – البته با سرعتی کمتر- ادامه یافت. آخرین مورد، استقلال تیمور شرفی در سال ۱۹۹۹ بود.

[6]  مورد آفریقای جنوبی و ارجاع به حق تعیین سرنوشت سیاهان، به این جهت برای ما اهمیت دارد که وضعیتی که در آنجا تا اواخر دهه ۱۹۸۰  حاکم بود، در نهایت وضعیتی «داخلی» محسوب می‌شد و نه بین‌المللی.

حق تعیین سرنوشت – بحرانهای آفریقایی و عملکرداستعمار. دکتر محمد عجم

اگر پیش گویی ناسا درست باشد ایران خشک سالی ۳۰ ساله پیش روی دارد.

آخرین خشکسالی  شوم ایران سال -۴۶- ۱۳۴۵  اتفاق افتاده که صدهها نفر در شرق ایران از گرسنگی مردند و بسیاری  از شرق ایران  خراسان – یزد کرمان و سیستان و بلوچستان مهاجرت کردند

بخش تحقیقات اقلیمی ناسا بر اساس نتایج یک تحقیق چند ساله برای مدل‌سازی دوره‌های اقلیمی پیش بینی کرده است که در سه تا چهار دهه پیشِ رو، کره زمین با یک نوع تغییر نظام بارش مواجه شده است: از بارش در مناطق خشک کاسته شده و به بارش در مناطق مرطوب افزوده شده. بر این مبنا، مناطق خشک کنونی خشک‌تر می‌شوند، بیابان‌ها پیش‌تر می‌روند و مناطق استوایی پربارش تر خواهند شد. این تغییر در برخی مناطق شدیدتر و اثرگذارتر خواهد بود. ایران کشوری است که در این گزارش دو بار به نام آن به عنوان یکی از کشورهایی که در پیشانی این قهقرای مرگبار اقلیمی قرار دارد، اشاره شده است.

indian ocean

در خیلی سال‌های پیش رو، میزان بارش ایران کمتر از نصف میانگین خواهد بود، بیابان‌ها در ایران بسیار گسترش خواهند یافت. غالب زیستگاه‌های ایران وارد یک دگردیسی پس‌رونده خواهند شد. یعنی جنگل‌ها درختزار می‌شوند، درختزاران بوته‌زار می‌شوند، بوته‌زارها بیابان می‌شوند و بیابان‌ها به عدم زادآوری مطلق نزدیک خواهند شد.

پس این دیگر فقط یک نگرانی نیست، یک اطلاع مسلم علمی است: در خیلی سال‌های پیش رو، میزان بارش ایران کمتر از نصف میانگین خواهد بود، بیابان‌ها در ایران بسیار گسترش خواهند یافت. غالب زیستگاه‌های ایران وارد یک دگردیسی پس‌رونده خواهند شد. یعنی جنگل‌ها درختزار می‌شوند، درختزاران بوته‌زار می‌شوند، بوته‌زارها بیابان می‌شوند و بیابان‌ها به عدم زادآوری مطلق نزدیک خواهند شد. هم اکنون حدود بیست درصد مساحت ایران بیابان مطلق است.

یعنی زادآوری زیستی آن در حداقل ممکن است. نیمی از مساحت ایران بیابان است. دو سوم مساحت ایران در شمار مناطق خشک و نیمه خشک قرار می‌گیرد.

گزارش ناسا تاکید می‌کند که بعید نیست بین سی تا چهل سال آینده بخش‌های وسیعی از ایران به بیابان مطلق تبدیل شده و یا غالب مناطق نیمه خشک کنونی نیز بیابان خواهند شد. ما خشک‌تر، بی‌برگ و بارتر، سترون‌تر و بسیار فقیرتر خواهیم شد.

مهمترین عامل تخریب هم فعالیت طبیعی بشر در سرزمین وسیعی است که هیچگونه راه آبی خروجی به دریای ازاد ندارد تا الاینده های جامد و مایع را از این سرزمین بسته بشوید و به اصطلاح زیست بوم ها را نو و احیاء کند. از نظر زمین شناسی این سرزمین وسیع و مثلثی شکل که بین دو رشته کوه الیرز و زاکرس قرار گرفته و بین این دو کوه هم محصور است به گونه ایست که هیچ رودخانه ای از ان جاری نمیشود که نهایتا به حلیج فارس یا در یای عمان برسد و تمام رودهای جاری به سوی دامنه های جنوبی البرز و یا دامنه های شمالی زاگرس یا به “دریاچه ی” بسته مازندران مازندران میریزند و یا در گودالهایی مثل دریاچه ارومیه و بختگان و قم و هامون و غیره مسددود و محدود میشوند. نتیجه این تکرار و تداوم چرخه اب در طبیعت بسته فلات ایران این بوده و هست که نمک وارده به محیط زیست تدریجا در همین گودالهای درون فلات انباشته شود و با پرشدن دریاچه ها و ابگیر ها نمک باقی مانده توسط باد به زمین های اطراف پراکنده شود.

۲۰۱۱۰۸۲۶۹۶۹

این نمک فزاینده حاصل مستقیم فعالیت بشر در فلات ایران است چه هرنفر به طور متوسط روزانه بین ۳ الی ۵ گرم نمک طعام مصرف و همین مقدار نمک را بی کم و کاست به محیط زیست بر میگرداند. اگر جمعیت فلات مرکزی ایران را (منطقه بین دو کوه البرز و زاگرس) که شامل افغانستان هم میشود در حدود ۶۰میلیون بیانگاریم این افراد جمعاْ به طور روزانه بین ۱۸۰ الی ۳۶۰ تن نمک به محیط بسته فلات وارد کرده و میکنند. نمک وارده به محیط زیست بدون کم و کاست باقی میماند تا در فصول خشک سال که آبگیرها و دریاچه ها تبخیر میشوند توسط باد های موسمی به زمینهای اطرف پراکنده شوند که نتیجه ان کاهش پوشش گیاهی و کم شدن تدریجی بارندگی در منطقه است. بنابراین گرچه ممکن است مطالعات سازمان ناسا ریشه در واقعیت هم داشته باشد اما روند تخریب زیست محیطی فلات ایران به چند هزار سال پیش برمیگردد که اریایی ها برای استفاه از چراگاهها و سرسبزی های این منطقه به ان کوچ کردند.

کنفرانس بین المللی

اما چه میشود کرد تا سرزمین اباء و اجدادی مان را از این روند نخریب نچات دهیم یا حداقل انرا در همین مرحله نگداریم و اجازه ندهیم تا روند تخریب فلات ایران از انچه که هست فراتر رود!؟  با این حساب میتوان انتظار داشت تا با اجرای یک سری برنامه های کوتاه مدت و بلند مدت روند خشکسالی را در فلات ایران به تدریج کند و حتی متوقف و یا دگرگون کرد.

در گام  نخست بایستی تمام گودالها و نمکزارهای منطقه که اکثراْ هم نزدیک ابادی ها هستند شناسایی و انها را مدیریت کرد. دریاچه ارومیه؛ دریاچه خشک شده قم : و به خصوص کویر نمک در جنوب غربی خراسان فقط چند نمونه از این گودالهای پایانی نمک وارده به محیط زیست هستند که میتوان انهارا با مدیریت صحیج دوباره به صورت دریاچه های آب شور و محل حبس و تراکم نمک دراورد. با ایجاد گوالهایی در گودترین نقطه کویر نمک خراسان میتوان نمک پخش شده در محیط وسیع منطقه را دوباره در یک گودال متمرکز و زمینهای اطراف را نمک زدایی کرد. در بلند مدت هم بایستی یک لوله فاضلاب سراسری از آذربایجان به سمت و سوی چاه بهار ایجاد کرد تا فاضلاب همه کشور را به سوی دریای ازاد ببرد.

مزایا و معایب این پیشنهاد قابل مطالعه است . ورود آب شیرین از ورودی های دریای خزر به کویر سمنان  و ایجاد دریاچه کویری نیز مطرح است.

ظاهراْ شیب زمینهای فلات ایران از جنوب غرب به سمت شمال شرق است اما در این میان دره هایی هم هستند که میتوان از مسیر انها مسیر لوله فاضلاب ملی را به سوی دریای ازاد هدایت کرد..  مسلما این پروژه فاضلاب سراسری  نقش مهمی در نمک زدایی و احیاء فلات ایران دارد و بایستی به جای پروزه ارتباط خلیج فارس و دریای مازندران به ان فکر کرد.  پروژه ابراه بین دو دریا به دلیل اختلاف ارتفاع و موانع مرتفع تر بین دو اب 

غیر قابل اجراست اما پروژه فاضلاب سراسری امکا نپذیر است و نتیجه کار هم سرسبزی فزاینده  و پایدار فلات ایران خواهد بود . 

نگاهی به عوامل تخریب زیست محیطی فلات ایران

اسدالله ابراهیمیان.

نگاهی به تاریخ طبیعی فلات ایران

اگر نگاهی واقع بینا نه تر و عمل گرایانه تر به گزارش “ناسا” بیاندازیم متوجه می‌شویم که این گزارش براساس داده ها و پردازه‌های یک یا چند دهه اخیر توسط رایانه های “ناسا” تهیه و ارایه شده است.  به این ترتیب اگر نواقصی یا اشتباهاتی در داده های اولیه وجود داشته باشد به همان نسبت در پردازه های رایانه ای منعکس می‌شوند و بر درجه صحت و اعتبار گزارش تاثیر می‌گذارند. شاید این نگرش موجب شده تا برخی دولتمردان و دست اندرکاران کنونی ایران این پیشگویی را اغراق آمیز یا بی اساس و اشتباه تصور کنند. اما وقتی این گزارش را با شواهد امروزین و اسناد  تاریخی موجود تطبیق و تلفیق کنیم می بینیم که روند پیش بینی شده خشک سالی در فلات ایران توسط ناسا تا حدود زیادی با واقعیت نزدیک و همراستاست. اما پیشینه این پدیده فزاینده خشک سالی بسیار قدیمی تر از پردازه های ناسا است. در متون باستانی مربوط به عهد هخامنشیان آمده است که داریوش در هنگام نیایش از خداوند می‌خواهد که کشورش را از خشکسالی و دروغ حفظ کند که خود نشانگر این واقعیت است که خشکسالی از دیر باز دغدغه خاطر ساکنان و سیاستگزاران ایران زمین بوده است. در قرن سیزدهم میلادی در کتاب بوستان سعدی حد اقل در دو مورد از خشکسالی و قحطی در دمشق گزارش شده است. اما آن نیایش داریوش به هیچ عنوان دال بر این نیست که در آن زمان هم فلات مرکزی ایران به شکل و اندازه امروز بیابان کویری و شوره زار و نمک زار بوده است.  چه اگر چنین بود دیگر نیازی به کتمان واقعیت و دست به دعای دور از حاجت زدن نبود چرا که خشکسالی و یا  تر سالی در کویر و شوره زار علی بالسویه است و به گفته شیخ اجل سعدی در هرحال زمین شوره هیچگاه، سنبل که سهل است- هیچ رستنی بر نیاورد و کویر مرکزی ایران خود گواه این دیدگاه است. به این ترتیب اگر فلات ایران در هنگام کوچ اقوام آریایی به منطقه هم به شکل امروزی خشک و بی آب و علف بوده باشد پس مهاجرت آریایی ها به منطقه کاری بیهوده و بی هدف به نظر میرسد. اما مسلما دلیل کوچ آریایی ها به منطقه برای پیدا کردن چراگاه ها و مرغزارهای نو بوده که ظاهراً در فلات ایران آن روزگار به وفور یافت می‌شده است.

 با پر شدن و خشک شدن موسمی یا همیشگی دریاچه ها و آبگیرها، آلاینده ها و بخصوص نمک باقی مانده توسط باد به زمین های اطراف پراکنده شده و موجبات اضمحلال اکولوژیکی و ناباروری افزاینده زمین های مجاور و حتی دوردست این گودال‌ها را فراهم آورده است که پیدایش و گسترش کویر لوت و کویر نمک را می‌توان تا حدود زیادی نتیجه چنین فرآیندی دانست. در حال حاضر چنین پدیده ای در دریاچه ارومیه در حال وقوع است و سونامی نمک در کمین زمین های مجاور و دوردست در فلات ایران است.

 داریوش کبیر پادشاه هخامنشی و یا کسی قبل از وی در نزدیکی شهر داراب در استان فارس شهری مدور به نام داراب گرد با خندقی حفاظتی در اطراف آن به عرض ۵۰ متر و عمق ۱۰ متر بنا گذاشت که تا سال های ۱۳۴۰ـ-۱۳۵۰ همواره پر از آب و محل تجمع و شکار مرغابیان مهاجر بود که در سالهای اخیر به علت خشکسالی های متوالی به کلی خشک شده است. استفاده از نقش شیر در سنگ نوشته های زمان ساسانی خود حکایت از وجود و فراوانی این گونه جانوری در فلات ایران دارد.  بهرام گور پادشاه ساسانی که با کشتن دو شیر صاحب تاج پادشاهی شده بود به شکار گورخر هم علاقه داشت که خود حکایت از وفور این گونه های حیوانی و وجود چراگاه های لازمه در فلات ایران دارد. حتی تا چند دهه پیش گور خر ایرانی در فلات ایران (کرمان و فارس) یافت می‌شد اما امروز اندک بازماندگان این گونه را فقط در یکی دو منطقه حفاظت شده (بهرام گور در داراب و توران در نزدیکی سمنان و همچنین در محلی در کشور اسراییل آن‌هم تحت حفاظت ویژه) می‌توان یافت.  در نوشته‌های بازمانده از مورخان و جهانگردان ایرانی و خارجی بعد از اسلام هم می‌توان تصویر سرسبزتر و پرطراوت تری از آنچه امروز در این منطقه دیده می‌شود به دست آورد.مارکوپولو جهانگرد ایتالیایی که در قرن سیزدهم (هفتصد سال پیش) میلادی از کرمان و نواحی سیستان و بلوچستان گذر کرده این نواحی را سرسبز و سرشار از گونه های گیاهی و جانوری دیده است. وی در سفرنامه خود از درختان خرما و باغ‌ها و کشتزار‌های سبز و از گوناگونی و فراوانی پرندگان (کبک و تیهو و دراج ) و همچنین وجود استر و الاغ های وحشی در زمین های دور و بر گزارش داده و احیانا  گوسفند وحشی موسوم به “گوسفند مارکوپولو”، آهو، پلنگ، و خرس قهوه ‌ای و گاو وحشی را هم در مسیر خود در منطقه دیده است.  در کتاب های ادبی فارسی مثل مثنوی معنوی هم داستان‌های مربوط به حیوانات وحشی دال بر وجود این گونه های حیوانی در فلات ایران آن روزگار است.  در عهد قاجار و حتی اوایل حکومت پهلوی هم گزارش هایی از وجود آخرین بازماندگان نسل شیر ایرانی  در فلات ایران وجود دارد که گویا آخرین بار در سالهای ۱۹۴۵ میلادی در بیشه های (دزفول) ایران دیده شده است . نویسنده خود شخصاً به یاد دارد که در سالهای ۱۳۳۰ الی ۱۳۴۵ خورشیدی همه ساله در یکی از محله های شهر زادگاهش در روز عاشورا از پوست شیری برای نمایش و تعزیه استفاده می‌شد و محله صاحب پوست شیر به داشتن آن افتخار می‌کرد. اما در چند دهه اخیر کنام ها و زیست-بوم های فلات ایران به دلایل گوناگون و با سرعت بیشتری کاهش یافته و یا ناپدید شده‌اند و بیم آن می‌رود که اندک بازماندگان گونه های گیاهی و جانوری مثل پوز پلنگ و پلنگ و دیگر گونه های کمیاب بومی هم به کلی نایافت و منقرض شوند. از آنجا که آب مایه حیات است کمبود آب و خشکسالی های پیاپی در فلات ایران در سالهای اخیر بار دیگر زنگ خطر را به صدا در آورده است.  شهر جیرفت در جنوب شرق کرمان که تا چند دهه پیش یکی از مراکز سرسبز و کانون تولید خرما و مرکبات و دیگر محصولات کشاورزی بود امروزه با خشک شدن هامون و وقوع خشک سالی های پیاپی با کم آبی و تبعات آن دست به گریبان است. در این راستا همه شاهد بوده‌ایم که دریاچه هامون در شرق ایران و باتلاق زاینده رود و دریاچه قم در مرکز فلات ایران به کلی ناپدید شده اند و دریاچه پریشان و بختگان در فارس و دریاچه ارومیه در آذربایجان در حال ناپدید شدن هستند.  دریاچه آرال هم که در دوردست روزگاری رشک خزر و قطب ماهیگیری بود به کلی ناپدید و در سال‌های اخیر تا حدودی دوباره احیاء شده است. همچنین وجود گودال های نمک و ناپدید شدن آبگیرها، باتلاق ها و دریاچه های پایدار (دایمی) یا فصلی (موسمی) در نزدیکی شهرهای قم، دامغان، شاهرود، سمنان و سیرجان و اصفهان و مشهد و شیراز و غیره روند تخریبی و فزاینده کم آبی و نمک زار و کویری شدن فلات ایران را به دست می‌دهد. نویسنده خود در سال‌های ۱۳۴۰ تا-۱۳۵۰ خورشیدی در جریان سفرهایی به تهران، که از مسیر فارس و اصفهان می‌گذشت، متوجه تفاوت چشمگیر بین سرسبزی های دامنه های جنوبی زاگرس (طرف شیراز) و ناباروری زمین های شمالی زاگرس (طرف اصفهان) شده بود و سال‌ها به دنبال جواب این سوال و سوال های دیگر در باره کویری شدن زمین های فلات مرکزی ایران بوده است. در سال‌های اخیر هم نویسنده در سفری یک‌ساله به ایران متوجه تغییر رنگ زمین های اطراف تهران از خاکی کمرنگ به طرف  سفیدی شد که می‌توان آن‌را به دلیل افزایش نمک در محیط دانست. اما بر خلاف تصور غالب کنونی، به عقیده نویسنده این روند خشکسالی و شوره زار شدن فزاینده از زمان ورود آریایی ها به فلات ایران شروع شده و با افزایش جمعیت و فعالیت انسان، به خصوص در سی-چهل سال اخیر، در فلات بسته ایران به گونه ای تصاعدی تشدید و گسترده شده است. از این رو پدیده گسترش کویر ها و نمکزارها در فلات ایران و برخی پیش آمد ها و پی آمدهای آن کانون توجه این نوشتار است که در اثنا آن مورد بحث و تحلیل فرار خواهد گرفت. در قسمت های پایانی هم راه حل هایی که ممکن است با به کار گرفتن آنها بتوان روند کویری شدن فلات ایران را متوقف یا دگرگون کرد ارائه خواهد شد. در واقع چنین به نظر می‌رسد که بر طبق شواهد موجود فعالیت طبیعی انسان در فلات ایران به همراه شرایط خاص زمین‌شناسی مهمترین عوامل تخریب کنام‌ها و زیست بوم‌های منطقه است. کاملاً مشهود است که در سرزمین بسته فلات ایران، که هیچگونه راه آب خروجی به دریای آزاد ندارد، انباشت آلاینده ها و پس ماندهای ساخته بشر تا چه حد می‌تواند تاثیرات منفی و گاه غیرقابل بازگشت بر روند و چرخه پایدار عوامل محیط زیست داشته باشد.  شاید این همان فاجعه‌ایست که داریوش از آن بیمناک بود و امروز رایانه های ناسا آن‌را به ما یادآور می‌شوند.

سوم: نقش زمین شناسی و جغرافیای فلات ایران در تخریب زیست محیطی منطقه 

ساختار جغرافیایی و  زمین شناسی فلات ایران که  بین دو رشته کوه البرز و زاگرس قرار گرفته و بین این دو کوه هم محصور و مسدود است، به گونه‌ایست که هیچ رودخانه ای از آن جاری نمی‌شود که نهایتا از این سرزمین بسته فراتر رود و آلاینده های جامد و مایع محیط را با خود شسته و به  دریای آزاد، خلیج فارس یا دریای عمان، ببرد تا از این راه طبیعت بتواند خود را بازسازی (ترمیم) و نوسازی (احیاء) کند. بر خلاف رودخانه‌ها و رودابه‌های دامنه‌های جنوبی زاگرس همچون کارون، جراحی ، کرخه، دز، هندیجان ، دالکی، مهران، الوند، میناب، و غیره  تمام رودهای جاری در طرف شمالی زاگرس در فلات مرکزی ایران یا به  “دریاچه ی” بسته مازندران می‌ریزند  (سفید رود و گرگان و غیره) و یا در گودال هائی مثل دریاچه ارومیه و بختگان و قم و هامون و غیره در داخل فلات منتهی و مسدود و محدود می‌شوند (شکل ۱).  نتیجه این تکرار و تداوم چرخه آب در طبیعت بسته فلات ایران از دیرباز این بوده و هست که آلاینده‌های (مثل نمک طعام) حاصله از فعالیت روزمره و طبیعی بشر در بالادست به محیط زیست وارد و تدریجا در همین گودال های درون فلات انباشته و گسترده شوند و آنها را تدریجاً به دریاچه‌های آب شور یا  گودال های نمک و لجن (مثل گاوخونی و خور و بیابانک در اصفهان و ارومیه و بختگان) کنونی تبدیل کنند.  با پر شدن و خشک شدن موسمی یا همیشگی این دریاچه ها و آبگیرها، آلاینده ها و بخصوص نمک باقی مانده توسط باد به زمین های اطراف پراکنده شده و موجبات اضمحلال اکولوژیکی و ناباروری افزاینده زمین های مجاور و حتی دوردست این گودال‌ها را فراهم آورده است که پیدایش و گسترش کویر لوت و کویر نمک را می‌توان تا حدود زیادی نتیجه چنین فرآیندی دانست. در حال حاضر چنین پدیده ای در دریاچه ارومیه در حال وقوع است و سونامی نمک در کمین زمین های مجاور و دوردست در فلات ایران است.  ظاهراً بستر دریاچه ارومیه به مرور زمان از رسوبات پرشده و گودال دریاچه ارومیه کم عمق تر شده که موجب افزایش تبخیر آب شده است. از طرفی در سال‌های اخیر با سد کردن آب در بالادست میزان ورودی حقآبه دریاچه هم کاهش چشمگیری داشته است که به همراه خشکسالی های پیاپی موجب تسریع در روند ناپدید شدن دریاچه ارومیه و برجای ماندن خروار ها نمک حل شده در آب شده است. در حال حاضر در جنوب کالیفرنیا دریاچه ای به نام “سالتون سی” وجود دارد که به طور اتفاقی در یکصد سال اخیر به وجود آمده و به دلیل ساختار زمین شناسی مشابه فلات ایران و افزایش جمعیت انسان در آب خیز آن می‌تواند شاهد و گویای مناسبی برای مقایسه و درک فرایند نمکین شدن آبگیر ها و دشت های فلات ایران باشد که در بخش های دیگر این نوشتار در مورد پیدایش و فراز و فرود دریاچه ها مورد بحث قرار خواهد گرفت. همچنین در بخشهای دیگر هم مقایسه ای بین کویر نمک ایران در غرب خراسان  و دشت وسیع نمک در ایالت کالیفرنیای  امریکا و همچنین گودال نمکی که در مرکز ترکیه است ارایه خواهد شد.  علاوه بر این‌ها در بخش های دیگر این نوشتار پیدایش و فراز و فرود این آبگیر ها هم مورد بحث قرار خواهد گرفت تا جنبه های دیگری از روند پیدایش و افول دریاچه ها روشن‌تر شود.

شکل ۱

شکل ۱ : نقشه توپو گرافیک ایران بلندی ها و فرورفتگی های فلات ایران را نشان می‌دهد. گود ترین نقاط در محل کویر لوت در غرب زاهدان و در کویر نمک در غرب خراسان (پیکان‌های عمودی زرد رنگ ) هستند. این چین خوردگی های فلات ایران نتیجه فشار مداومی است که از جنوب و جنوب غرب از طرف تخته قاره افریقا به شبه جزیره عربی وارد آمده و آنرا به طرف و زیر فلات ایران و تخته قاره آسیا میراند. (پیکان کج ) علاوه بر چین خوردگی های فزاینده، وقوع زمین لرزه و به سطح رانده شدن مواد کانی، مثل تفت و مس و طلا از اعماق زمین، از جمله پیامدهای این پدیده طبیعی هستند.

 

با نگاهی گذرا به شکل ۱ میتوان محل و بقایای گودالها و دریاچه های فلات ایران را به آسانی مشخص و مشاهده کرد. (پیکان های زرد)  این آبگیر های درون فلات بسته ایران بسته به موقعیت جغرافیایی و میزان بارندگی و وسعت آبخیز در برخی موارد مثل ارومیه در آذربایجان و یا بختگان در فارس تا کنون به دریاچه های نمک در حد مافوق اشباع تبدیل شده اند و با ناپدیدی کامل فاصله چندانی ندارند در حالیکه در بسیاری موارد دیگر به  گودال ها یا دشت (کفه) نمک تقلیل یافته و یا به همراه زمین های مجاور به شوره زار و کویر بی آب و علف وسیعتری تبدیل شده اند. در برخی موارد مثل کویر لوت ظاهراً نمک بر اثر فرسایش بوسیله باد به زمین های اطراف پراکنده و ناپدید شده و سرزمین های وسیعی در اطراف گودال نمک باقی مانده به شوره زار و کویر نابارور لوت تبدیل شده اند (شکل ۱). این روند تخریبی فزاینده در فلات ایران همچنین حاصل یک فرایند بسیار کهن زمین شناسی است که در قسمت های بعدی این نوشتار مورد بحث قرار خواهد گرفت. به طور خلاصه باید خاطرنشان کرد که زمین زیرساخت تمامی فلات ایران دریک منطقه زلزله خیز کره زمین قرار گرفته که حاصل تحرک و جنب و جوش  پوسته جامد زمین و لایه های زیرین آن در این منطقه است. این جنبش های پوسته زمین به تدریج موجب برجسته شدن و همچنین مسدود شدن فلات ایران توسط کوه‌های زاگرس و البرز شده اند.

از نقطه نظر زمین شناسی، فلات ایران سرزمینی است برجسته که در جنوب غربی  قاره آسیا، که پهناور ترین قاره دنیا است، قرار دارد. برجستگی این سرزمین به طور متوسط  ۱۲۰۰ متر از سطح دریای آزاد است و این پدیده طبیعی خود نتیجه فشارهای جانبی مداومی است که به این قسمت از پوسته زمین از سمت شبه جزیره عربستان به آسیای جنوب غربی وارد شده است (شکل ۲ ). باید اضافه کرد که پوسته جامد زمین به طور طبیعی بر فراز مواد مذاب لایه های درونی قرار گرفته و از این‌رو دائماً در حال نوسان های عمودی و حرکت های افقی است. این حرکت در برخی نقاط کره خاک محسوس تراز دیگر نقاط است. در این نقاط به اصطلاح پر جنب و جوش زمین تخته قاره های پوسته زمین با سرعت و تواتر و حتی سهولت بیشتری برفراز مواد مذاب درونی می‌لغزند.این لغزش ها و حرکت تخته قاره‌ها که بر اثر تبادلات گرمایی بین پوسته جامد و لایه های مذاب درونی زمین، و همچنین احیانا حرکت دورانی (وضعی) و چرخشی (انتقالی) زمین به وجود می آیند موجب به وجود آمدن فلات ها، چین خوردگی ها و دره‌های مجاور هستند. در بخش های دیگر این نوشتار چگونگی پیدایش و فرآیند این نیروها در ایجاد و استمرار حرکت تخته قاره ها با تفصیل بیشتر بیان خواهد شد.

خشکسالی های پیاپی در فلات ایران در سالهای اخیر بار دیگر زنگ خطر را به صدا در آورده است.  شهر جیرفت در جنوب شرق کرمان که تا چند دهه پیش یکی از مراکز سرسبز و کانون تولید خرما و مرکبات و دیگر محصولات کشاورزی بود امروزه با خشک شدن هامون و وقوع خشک سالی های پیاپی با کم آبی و تبعات آن دست به گریبان است. در این راستا همه شاهد بوده‌ایم که دریاچه هامون در شرق ایران و باتلاق زاینده رود و دریاچه قم در مرکز فلات ایران به کلی ناپدید شده اند و دریاچه پریشان و بختگان در فارس و دریاچه ارومیه در آذربایجان در حال ناپدید شدن هستند.

با رانده شدن تدریجی شبه جزیره عربستان توسط تخته قاره افریقا به طرف و زیر جنوب-غرب آسیا (شکل۲) گسل ها و چین خوردگی‌های متعددی از جمله کوههای زاگرس و البرز به ارتفاع ۴۰۰۰ تا۶۰۰۰ متر و همچنین فرورفتگی هایی مثل بستر دریای مازندران (۱۰۰۰ متر زیر سطح دریای آزاد) و بستر خلیج فارس (۳۰-الی ۱۰۰ متر زیر سطح دریای آزاد) حاصل شده اند و این فشارها کما کان ادامه دارند (شکل ۱، ۲، ۳ و ۴).   زمین لرزه هایی که در جنوب اروپا و ترکیه و همچنین در  ایران و افغانستان و پاکستان به وقوع می‌پیوندند همگی حاصل همین فشارهایی هستند که از خزش دایمی تخته قاره افریقا به سمت شمال و رانش شبه جزیره عربستان به زیر تخته قاره آسیا به وجود می آیند.  علاوه بر ایجاد قله های شکوهمند و متعدد البرز و زاگرس و زمین لرزه های گاه مخرب در امتداد گسل های فعال فلات ایران (شکل ۴)،  فشارهای افقی  بین تخته قاره های مجاور همچنین موجب به سطح آمدن مواد کانی از جمله نفت و مس و طلا و زغال سنگ از اعماق زمین و در دسترس قرار گرفتن این ثروت های طبیعی در منطقه هستند. علاوه بر خسارات زلزله یکی دیگر از عواقب ناخوشایند این تحرکات بین قاره‌ای همانا محصور و مسدود شدن تدریجی سرزمین فلات مرکزی ایران است به طوری‌که این سرزمین مثلث-شکل بین دو ابر-کوه زاگرس و البرز (شکل ۳) راه آبی به دریای آزاد ندارد و رودخانه ها و سیلاب هایی که بین این دو کوه جاری می‌شوند اگر به دریای بسته مازندران منتهی نشوند پس از شسته رفته کردن زمین های بالادست به یکی از گودال‌ها و یا دریاچه های موسمی یا دایمی درون فلات ختم می‌شوند. این آبگیرها در سال‌های اخیر بر اثر خشکسالی های پیاپی و سد شدن حقآبه آنها در بالادست از تعداد و گستره آنها کاسته شده و گودال های نمک برجای مانده زمین‌های اطراف را به نمک زار و شوره زار و کویری شدن گسترده تر تهدید می‌کنند. به علاوه باید توجه داشت که ارتفاعات زاگرس و البرز به طرز محسوسی  منطقه محصور بین دو کوه را از فروریزهای آسمانی محروم کرده اند به طوری‌که به طور طبیعی میزان بارندگی فلات مرکزی ایران به طرز چشمگیری از فروریزهای دامنه ها و بخصوص قله های البرز و زاگرس کمتر است.

فلات ایران روزی سرسبز و بیشه زار و درخت زار و جنگل بوده است اما به تدریج در یک روند تخریبی دراز مدت تدریجا به نمک زار و شوره زار و کویر تبدیل شده است. با وارونه کردن روند فزاینده عوامل تخریبی (مثلاً از طریق نمک زدایی فلات ایران) می‌توان روند پدیده خشکسالی را متوقف کرد،  بلکه ترجیحا می توان از آن برای بازسازی و بازیابی و بهبود شرایط محیط زیست فلات ایران بهره گرفت.

همانطوری که در شکل ۳ مشاهده میشود، به استثنای دو نوار شمالی و جنوبی، بخش بزرگترفلات ایران و قسمتهای وسیعی از افغانستان و ترکمنستان و تاجیکستان و ازبکستان در شرق و شمال هم دراین محدوده جغرافیایی مورد بحث قرار دارند و پدیده فزاینده خشکسالی و کم آبی اخیر دامنگیر مناطق دوردست منطقه هم شده است. نکته دیگری که در این زمینه لازم به یاد آوری است اینست که در راستای فشار های وارد ه از طرف شبه جزیره عربستان خوابش زمین های فلات به گونه ای است که شیب این قسمت تخته قاره آسیا و همچنین حرکت سیلاب‌ها از غرب و جنوب-غرب به سمت شرق و شمال شرق  ( شکل ۳) فلات ایران است. وجود گودال خزر با فرورفتگی بیش از ۱۰۰۰ متر زیر سطح دریای آزاد در شمال البرزو در مجاورت قله های رفیع این رشته کوه (۶۰۰۰ مترفراتر ازسطح دریای آزاد) خود  بیانگر این واقعیت است. به این ترتیب سرازیر شدن سیلاب‌ها و ورود رودخانه های آب شیرین به این دریاچه بزرگ، که آب آن هنوز ۳ مرتبه از آب اقیانوس ها کم نمک تراست، را می‌توان دلیلی برشیرین بودن آب خزر در ابتدی پیدایش آن دانست که تدریجا شور شده است اما هنوز به علت بزرگی خزر به درجه شوری آب اقیانوس ها نیست.

شکل ۲

شکل ۲: برجستگی ها (زاگرس و البرز) و فرو رفتگی ها ی (بستر خلیج پارس و دریای مازندران و گودال نمک غرب خراسان) حاصل فشارهای جانبی پوسته زمین به جنوب غرب آسیا ( پیکان زرد ) از طرف قاره آفریقا است که شبه جزیره عربستان را تدریجاً به طرف و زیر فلات ایران رانده و ناهموار های کنونی و زمین لرزه های منطقه را سبب شده است.

 

اگرچه بیشتر آب خزر از رودهای شمالی و آسیای میانه تامین میشود اما بخشی از حقابه دریای خزر هم از طرف جنوب یعنی قله های پوشیده از برف زاگرس در ضلع غربی فلات بسته ایران تامین میشود.  در این راستا همچنین نگاهی اجمالی به جدول شماره ۱ نشان می‌دهد که  برجستگی شهرها و زمین های فلات ایران از سطح دریای آزاد به تدریج ازهمدان و کرمانشاه و آذربایجان  به سمت دشت‌های کرمان و شمال خراسان کم می‌شود و دوباره در آبادی های ترکمنستان و تاجیکستان که در دامنه کوههای آسیای مرکزی قرار دارند تا حدودی افزایش می یابد. به عنوان مثال در حالی‌که شهر کرد در زاگرس میانی با برجستگی (ارتفاع) بیش از ۲۰۰۰ مترو شهرهای همدان در غرب  و کرمان در شرق زاگرس  هریک با ارتفاعی بیش از ۱۷۵۰ بر بام فلات ایران قراردارند دیگر شهرهای ایران با ارتفاع چند صد متر کمتر از این سه آبادی در سطح فلات و اکثراً در کوهپایه ها پراکنده هستند. مثلاً  تبریز و ارومیه  و کرمانشاه هر یک با ارتفاع بیش از ۱۳۰۰ متر درراس این فلات مثلثی شکل قرار دارند اما شهر مشهد در شمال شرقی فلات فقط ۹۰۰ متر و شهر اشک‌آباد ترکمنستان  در شمال  خراسان هم کمی بیش از ۲۰۰ متر از سطح در یا برجسته‌تر هستند. کویر نمک در غرب خراسان کمتر از ۴۰۰ متر از سطح دریای آزاد برجسته تر است. به همین دلیل هم در هنگام بارندگی آبرفت های منطقه از راس فلات ایران به استثناء آبخیز ارومیه-و دامنه های البرز و زاگرس همه به سمت شمال و شرق (دریاجه قم و حوض سلطان) و یا باطلاق گاوخونی و خور و بیابانک در اصفهان و یا کویر نمک در غرب خراسان و یا گودال‌های کویری  (کویر لوت) در شرق ایران روان می‌شوند و آبگیرهای موسمی یا دایمی را به وجود آورده و می‌آورند.  بزرگترین آبگیرهای منطقه همانا دریای مازندران (۲۸ متر زیر سطح دریای آزاد) و در یاچه ارومیه و هامون بوده وهستند که این سومی هم اکنون کاملاً ناپدید شده و ارومیه هم به کمتر از ۲۰٪ وسعت و گنجایش چهل سال پیش خود تقلیل یافته است. در واقع ارومیه آخرین دریاچه فلات ایران است که در روند فزاینده خشکسالی و کویری شدن منطقه ناپدید می‌شود. ایستگاه پایانی اکثر آبرفت ها و سیلاب‌های فلات مرکزی ایران همانا گودی های دامنه های جنوبی البرز در غرب خراسان است که از غرب و جنوب خراسان  تا نزیکی سمنان گسترده شده است. پس بی دلیل نیست که کویر نمک بسیار وسیعی (کفه نمک) در غرب خراسان و جنوب دامغان و شاهرود وحتی سمنان و همچنین گودال کویر لوت هم بین خراسان و سیستان و کرمان در شرق فلات قرار دارد.  ظاهراً میزان برجستگی گودترین نقطه کویر لوت در جنوب شرقی ایران فقط  کمی بیش از ۱۰۰ متر از سطح دریای آزاد است.

همدان —۱۸۵۰ م

اصفهان —  ۱۵۹۰م

اردبیل —۱۳۵۰م

کرمان—۱۷۵۰ م

زاهدان—- ۱۳۵۲م

شیراز—۱۵۰م

مشهد—-۰۹۸۵م

کاشان— ۰۹۵۰م

یزد—— ۱۲۱۶م

قم——-۰۹۲۷م

شهرری—۱۱۰۰م

تهران—۱۴۰۰م

آستانه ۳۷۴م

قزاقستان

عشق آباد ۲۱۰م

ترکمنستان

سبزوار—۰۹۷۶

سمنان—-۱۱۳۰م

دریای مازندران ۲۸-م

گودی کویر لوت ۱۱۷م

بیشکک ۸۰۰م

قرقیزستان

تاشکند ۴۳۲ م

ازبکستان

دوشنبه ۷۰۶م

تاجیکستان

 جدول ۱: مقایسه برجستگی شهرهای فلات ایران و دریای مازندران نشان دهنده شیب تدریجی شهرهای غربی، مرکزی و جنوبی فلات ایران مثل همدان و تبریز و کرمانشاه و اصفهان و تهران و کرمان به طرف خراسان و شمال خراسان است و بلندی های البرز مانع از ارتباط آبی بین فلات مرکزی و دریای مازندران است.

قدر مسلم آنست که اگر با ایجاد موانعی (سد سازی) ازحرکت و ورود جریان‌های دایمی و موسمی (حقابه) به آبگیرهای درون فلات جلوگیری شود این آبگیرها به سرعت به گودال‌های نمک تبدیل می‌شوند و زمین های مجاور را ابتدا به نمکزار و سپس به شوره زار و کویری شدن تهدید میکنند که هم اکنون شاهد گسترش این پدیده و سونامی  نمک از طرف ارومیه هستیم و در قسمت های بعدی این نوشتار مور بحث قرار خواهد گرفت.

یکی از مزایایای این آبگیرها و دریاچه ها در فلات ایران همانا حل کردن و جمع آوری و تثبیت نمک در آب این آبگیرهاست. این آبگیرها اگر چه اکثراً فاقد حیات اند اما علاوه بر ایجاد رطوبت و طراوت در منطقه که موجب افزایش بارندگی هم میشود به منزله نگهدارنده و انبار نمک در فلات ایران عمل کرده و می‌کنند. میزان نمک موجود در این گودال‌ها به آاسانی قابل تصور نیست. اما اگر میزان نمک موجود در آب دریای خزر را بسنجیم با رقمی سرسام آور روبه رو می‌شویم.  با آنکه میزان شوری دریای خزر نزدیک به یک سوم آبهای آزاد است اما مقدار نمک ذخیره شده در دریای خزر با احتساب میزان نمک (۱/۲ ٪) و حجم آب خزر (۷۸۰۰۰ کیلومتر مکعب) را می‌توان  محاسبه کرد که افزون بر  ۹۰۰۰۰۰۰۰۰  تن نمک است.  تصور کنیم اگردریای خزر به ناگه تبخیر شود و این مقدار نمک درزمین های اطراف پراکنده شود چه مساحتی از زمین های اطراف خزر به شوره زاروکویر تبدیل خواهد شد! همچنین باید توجه داشت که میزان و مقدار نمکی که هم اکنون در کویر مرکزی (نمک) ایران در غرب خراسان وجود دارد  اگر بیشتر از کل مقدار نمک نهفته در دریای مازندران نباشد احتمالاً با آن برابر است.  نگاهی به گستره کویر نمک در غرب خراسان نشان دهنده این واقعیت است که سرزمینی به ابعاد ۶۰۰ کیلومتر  و  ۳۰۰ کیلومتر (۱۸۰۰۰۰ کیلومتر مربع -معادل نصف وسعت دریای مازندران) که از سمنان تا دامغان و شاهرود و کوهپایه های سبزوار و نایین در اصفهان و خراسان را در برمی گیرد تحت پوش و تاثیر نمک به نابارآوری کامل رسیده است.

shakl-3

شکل ۳: فلات مثلثی شکل ایران بین دو ابرکوه البرز و زاگرس محصور و مسدود است. قاعده این سرزمین فراخ در دامنه کوههای هندوکش در شرق افغانستان است که از جنوب به خاک پاکستان و در شمال تا کشور ازبکستان ادامه دارد.

 

کویر نمک در غرب خراسان شامل دوبخش است. قسمت غربی کویر که زمینهای آن بلندتر است به آن مسیله (محل عبورسیلاب ) گفته میشود و قسمت شرقی کویر که به کویر نمک معروف است محل تجمع و تراکم نمکی است که سیلاب‌های منطقه در گودترین بخش کویر (قسمت شرقی) فلات مرکزی بر جای گذاشته و می‌گذارند. به تدریج که این گودال نمک در غرب خراسان از گل ولای و رسوبات معلق در آب و نمک پرشده است وسعت دریاچه نمک بیشتر شده و موجب افزایش روند تبخیر آب شده است و نمک در کویر یا دشت نمک بر جا مانده ست. با پراکنده شدن نمک به زمین های اطراف گستره شوره زار ها و زمین های کویری هم افزایش یافته و تدریجاً فلات ایران را به سرزمینی سترون تبدیل کرده است.

باید خاطرنشان کرد که جنوب غرب آسیا تنها منطقه ای نیست که این قاره مورد اصابت و فشار تخته قاره های مجاور قرار دارد. در قسمت جنوب آسیا هم در اثر حرکت مداوم شبه قاره هند (که روزی از آن جدا بوده است) به سمت شمال و اصابت آن با قسمت میانی جنوب آسیا موجب پیدایش چین خوردگی های بزرگتری مانند هیمالیا با ارتفاع بیش از۸۰۰۰ متر از سطح دریا و برجستگی فلات تبت در مرکز آسیا، که به بام دنیا شهرت دارد، شده است (شکل۶).

همچون رشته کوه  های البرز و زاگرس در غرب آسیا، بلندی های هیمالیا هم در مرکز آسیا همچون دیوار بلندی سرزمین های وسیعی از آسیای مرکزی را در شمال این رشته کوه بلند از طراوت و فرو-ریزهای آسمانی محروم کرده اند و دو صحرای خشک و بی آب و علف به نام “تلخه مکان” یا تاکلا مکان  و گوبی را در سمت شمالی هیمالیا به وجود آورده اند. علاوه بر این دو صحرای خشک و بی آب و علف بایستی چهار صحرای دیگر به نامهای ثار در شمال غرب شبه قاره هند، ریگستان در جنوب افغانستان، قره قوم (سیاه ریگ) در ترکمنستان (شمال خراسان ) و قزل قوم (سرخه ریگ) در قزاقستان و کویر های ایران را به این مجموعه اضافه کرد تا بتوان با مطالعه و مقایسه  مشترکات و تفاوت های آنها با هم به تعمیم های کاربردی رسید.

ظاهراً کوههای هیمالیا ، زاگرس  و البرز با قله های رفیع و سرد و پوشیده از برف خود موجب می‌شوند تا ابرهای باران زا و فرو-ریزهای آسمانی قبل از رسیدن به این بیابان های پایین دست متراکم ، تخلیه و فرو ریز کنند. اما آب های حاصله بیشتر به سمت دامنه های جنوبی هیمالیا در آسیای میانه و دامنه های شمالی البرز (فرورفتگی خزر) و یا دامنه های جنوبی زاگرس (خلیج پارس) در غرب آسیا هدایت می شوند. در راستای این مشاهده و تعمیم باید خاطر نشان شود که در حالی‌که میزان فروریزهای آسمانی در شهرهای کویری ایران  یا بیابان های  تلخه مکان و گوبی در هر مورد از چند میلی متر تجاوز نمیکند اما سهم برف ریزان قله های مرتفع زاگرس و البرز و همچنین هیمالیا در این موارد صدها و یا هزاران مرتبه بیشتر است.

شکل ۴ : نقشه ایران و گسل های فعال از نقطه نظر زلزله شناسی. به طور کلی هرکجا درهای یا گودالی یا مسیلی و یا رشته کوهی قرار دارد حکایت از گسسته شدن پوسته زمین و وجود گسل دارد. گسترده ترین گسل در طول و قسمت میانی خلیج فاس و به موازات خط ساحلی است که مسیل آب رودخانه های بزرگ مثل دجله، فرات، کرخه و کارون میباشد.

 

shakl-5

شکل۵: نقشه توپو گرافیک آسیا برجستگی ها و فرورفتگی ها این قاره پهناور را نشان میدهد
محل اصابت شبه قاره هند با تخته قاره آسیا (پیکان توخالی ) و تشکیل بلندی های هیمالیا و فلات تبت و بیابان های شمال هیمالیا (پیکان زرد) مشهود هستند. بیابان های وسیع آسیای مرکزی در مقایسه با بیابان های فلات ایران (پیکان آبی) وسیع تر هستند. فصل مشترک این بیابانها کم بارانی و وجود کوههای رفیع در مسیر حرکت طبیعی ابرها است، که عموماً از جهت غرب و جنوب به طرف شرق و شمال در راستای مسیر بادهای دائمی یا موسمی قرار دارند و با تخلیه ابرها این بیابانها را از سهم فروریزهای آسمانی محروم و تشنه نگه می‌دارند.

چهارم: خلاصه ای بر کنام شناسی و زیست بوم شناسی فلات  ایران:

از نظر کنام شنا سی و زیست بوم شناسی سرزمین پهناور فلات ایران، مشتمل بر فلات مرکزی، کوهستان‌ها و دو نوار ساحلی شمالی و جنوبی، بسیار متنوع و در بسیاری موارد  دارای ویژگی های بارز و بی همتا است. آب و هوای این منطقه از پر باران ترین تا خشک ترین و از سردترین ها تا گرم ترین نقاط کره آب (زمین) را در بر می‌گیرد. اما در قسمت مرکزی فلات ایران به دلایل گوناگون آب و هوای خشک و کم باران منطقه به تدریج کم باران تر و گرم تر شده و سرزمینهای فلات که روزی جلگه های سرسبز و اقامتگاه زمستانی قبایل کوچنده آریایی بودند به تدریج  به نمک زار و شوره زار و کویر های نابارور تبدیل شده اند.

حیف است مردم را در سوگ گوزنی که متاسفانه به عمد یا به اشتباه مورد اصابت گلوله قرار گرفته بنشانیم.  حیف است که این نیروی انسانی مشتاق و آگاه را به جمع آوری بطری های پلاستیک و تایرهای فرسوده پراکنده در محیط زیست به کار بگیریم. این نیرو می‌تواند اهرم قدرت و نیروی محرکه در بازیابی و بازسازی فلات سترون ایران باشد به شرطی که با آگاهی و حساب شده دست به کار شود.

این دگرگونی در آب و هوا و کنام شناسی منطقه را می‌توان به عوامل گوناگون اقلیم شناسی، زمین شناسی و جمعیت شناسی در منطقه نسبت داد.  شواهد زمین شناسی و اقلیم شناسی حکایت از یک فرایند فزاینده تخریبی دارند که در این جا فقط به اختصار به توضیح آن پرداخته خواهد شد. امروزه در سرزمین های کویری ایران علایم حیات به صورت نا محسوس و پراکنده در جریان است در حالی‌که در گذشته های حتی نه چندان دور از وفور حیات و نبات و آب و حیوانات وحشی در کویر مرکزی و اطراف کرمان و سیستان و بلوچستان حکایت دارد. این کاهش زاد آوری در فلات ایران را می‌توان به طور کامل حاصل تخریب محیط زیست توسط فعالیت طبیعی بشر در فلات بسته ایران دانست و راه بازسازی و نوسازی آن هم در گرو آگاهی رسانی و تغییر روش و نگرش بشر نسبت به این مشکل فزاینده است. آنچه از مطالعه آبادی ها و آثار باقی مانده از ساکنان این سرزمین اهورایی بر می‌آید اینست که ظاهراً مراکز جمعیت و تمدن های درون فلات به تدریج که دشت ها و جلگه های فلات سرسبزی خود را از دست داده و زمین ها کم آب تر و نابارور شده اند به سوی کوهپایه ها، که هم پر باران تر هستند و هم کم نمک تر و بارور تر،  حرکت کرده اند و این روند هنوز هم به دلایل مشابهی بر قرار است. در حالیکه ۱۰۰ سال پیش مرکز ثقل جمعیت تهران در شهر ری بود هم اکنون مرکز ثقل جمعیت منطقه به کوهپایه های البرز منتقل شده است.  به همین منوال هم مهاجرت روستاییان به شهرهای بزرگ را می‌توان در راستای کمبود آب و ناباروری زمین جستجو کرد. در نگاهی اجمالی به مناطق حفاظت شده مثل توران در سمنان و مقایسه آنها با مناطق کویری به روشنی روند سترون شدن سرزمین فلات ایران را در اثر این فرایند تخریبی را می‌توان دید.

باقی مانده‌های فلات اولیه و سرسبز ایران در مناطق حفاظت شده از پوشش گیاهی بسیار مناسبی برخوردارند که به عنوان لایه تولید کننده در زیست بوم لازمه تامین غذا برای لایه های فراتر هم می‌باشد. بدون این پوشش گیاهی جایی برای صحبت از زیست بوم باقی نمی ماند. در کویر و نمک زار های فلات ایران که تقریباً از هر گونه رستنی خالی است هنوز هم میتوان به ندرت روباه شنی و یا تک درختی پیدا کرد اما به یاد داشته باشیم که این کویر روزی همانند مناطق حفاظت شده پوشیده از گیاهان و درختان بوده که شامل هزاران گونه گیاهی و جانوری بوده است.  متاسفانه نه تنها این گوناگونی گونه ها از فلات ایران رخت بربسته بلکه  وارثان این سرزمین هم پذیرفته ایم که قسمتهای وسیعی از کشورمان کویر است و همیشه هم چنین بوده است. در حالیکه به احتمال نزدیک به یقین و براساس شواهد موجود چنین نبوده و این سرزمین روزی سرسبز و پر باران بوده است. به همین دلیل هم اگر علل و عوامل اصلی این سیر نزولی به درستی مشخص و پذیرفته شوند میتوان انتظار داشت که با به کار بستن روشهای موثر علمی -صنعتی  سرسبزی اولیه فلات ایران به تدریج در مسیر معکوس روند کنونی قرار گیرد تا سرانجام فرو ریزها و طراوت و سرسبزی به خودی خود به فلات بازگردد و با بازگشت سرسبزی گونه های دیگر گیاهی و جانوری مناسب و هماهنگ با شرایط اقلیمی منطقه هم خود به خود پیدا خواهند شد. در اینجا از «سوره تماشا»  ساخته فیلسوف و هنرمند شهیر سهراب سپهری کمک گرفته تا در یابیم که «هرکه در حافظه چوب ببیند باغی….هرکه با مرغ هوا دوست شود»… یا به زبانی دیگر هر که در حافظه «لوت» ببیند دشتی، مرغزاری، آبی ، نارونی، آهویی، گور خری  و غیره «خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود.»

پنجم: نتیجه گیری بخش اول:

امروز در دوران دیگری هستیم. زنگ خطر با صدایی رسا برای منطقه به صدا درآمده و هر لحظه  به ما گوشزد می‌کند که اگر به خود نیاییم  و از خود نگذریم  و محیط زیست را در صدر اولویت ها قرار ندهیم، قهقرای زیست-محیطی موعود و غیر قابل زیست شدن فلات ایران در آینده ای نه چندان دور در انتظار ماست و خواب ما را آشفته خواهد کرد.  البته جای امیدواری و خشنودی هم باقی است  وقتی مردم ایران و  نسل کنونی تا این حد تمایل و اشتیاق به بهسازی محیط زیست فلات ایران دارند. این حضور و شرکت فراگیر مردمی می تواند پشتوانه بسیار خوبی برای بازسازی محیط زیست ایران باشد اما نه لزوماً به شکلی که تاکنون دیده، شنیده، و به کار گرفته شده است. باز هم به قول سهراب سپهری «جور دیگر باید دید». در جایی‌که مردم با جان و دل وارد صحنه می شوند و حضور پایدار نشان می دهند، حیف است که آنها را در سوگ گوزنی که متاسفانه به عمد یا به اشتباه مورد اصابت گلوله قرار گرفته بنشانیم. حیف است که این نیروی انسانی مشتاق و آگاه را به جمع آوری بطری های پلاستیک و تایرهای فرسوده پراکنده در محیط زیست به کار بگیریم. این نیرو می‌تواند اهرم قدرت و نیروی محرکه در بازیابی و بازسازی فلات سترون ایران باشد به شرطی که با آگاهی و حساب شده دست به کار شود و البته عزم و بودجه ملی هم پشتیبان‌اش باشد.

در پایان این بخش از نوشتار می‌توانیم به جمع بندی‌های زیر برسیم:

فلات ایران روزی سرسبز و بیشه زار و درخت زار و جنگل بوده است اما به تدریج در یک روند تخریبی دراز مدت تدریجا به نمک زار و شوره زار و کویر تبدیل شده است و رستنی ها به کوهپایه‌ها محدود شده اند. این روند تخریبی در چند دهه اخیر شتاب بیشتری پیدا کرده است.

ساختار جغرافیایی و زمین شناسی فلات ایران (جبر) و افزایش تصاعدی جمعیت (اختیار) در فلات مرکزی ایران به خصوص در چند دهه اخیر دو عامل اصلی اضمحلال زیست بوم های طبیعی این سرزمین هستند.

دریاچه های موسمی متعددی  در فلات ایران وجود داشته که به تدریج از گل و لای و نمک پر شده و نمک باقی مانده در محیط به کمک باد به زمین های اطراف پراکنده شده و زمین های بیشتری را به شوره زار و کویر سترون تبدیل کرده است.

 شیب فلات ایران از جنوب-غرب به طرف شمال-شرق باعث شده تا بزرگترین کفه نمک  (کویر نمک) و کویر سترون (لوت) در شمال شرقی و شرق ایران امروزی توسط سیلاب های منطقه به وجود آید و به مرور زمان بر مقدار نمک و وسعت و زمینهای کویری تابعه  آنها افزوده شود.

فلات ایران که روزی سرزمینی سرسبز و پر باران تری از امروز بوده در اثر هجوم و گسترش گودال های نمک و زمین های کویری تابعه شرایط لازم و کافی برای تامین نیازهای اولیه زیست بوم ها (پوشش گیاهی) را از دست داده و این چرخه شوم نمک-خشکسالی-کویر زایی میرود تا چرخه حیات را در قسمتهای وسیعتری از این سرزمین نا ممکن سازد.

نه تنها با وارونه کردن روند فزاینده عوامل تخریبی (مثلاً از طریق نمک زدایی فلات ایران) می‌توان روند پدیده خشکسالی را متوقف کرد،  بلکه ترجیحا می توان از آن برای بازسازی و بازیابی و بهبود شرایط محیط زیست فلات ایران بهره گرفت.

وقتی نمک از زمین زدوده شود ابتدا رستنی های سالانه و کوتاه و سپس گونه های گیاهی دایمی و درختان  به خودی خود به این سرزمین باز خواهند گشت و طراوت و رطوبت را به خود به ارمغان خواهند آورد.

وجود نیروی انسانی آگاه و مشتاق بزرگترین  سرمایه و پشتوانه برای رسیدن به هدف نهایی یعنی بازگرداندن طراوت و سرسبزی به فلات ایران است که لزوماً با جمع آوری و مدیریت زباله و حتی درخت کاری در منطقه میسر نخواهد شد.

ر.ز

 

دختری که میلیونها انسان برایش اشک ریختند و دعا کردند شفا یافت و امروز در سازمان ملل سخنرانی کرد.

طالبان نماد دشمنی با آموزش و حق تحصیل . نماد عقب ماندگی و جهالت در دنیایی که بسرعت بپیش می رود و طالبان که  هیچ  بزرگتر از طالبان هم نمی توانند چرخ گردون دانش را کند کنند.

ملاله  گل اولین دختر قربانی جهالت طالبانی نبود و آخرین هم نخواهد بود. در پاکستان – افغانستان و نیجریه  و بنگلادش هزاران دختر قربانی خشونت های جاهلانه هستند.

امروزه ملاله گل  یوسف زای  در سازمان ملل سخنرانی کرد تا نمادی برای کوشش در جهت حق  آموزش  همه کودکان باشد. جهان به او ادای احترام کرد. سخنرانی  او از شبکه های  تلویریونی مشهور دنیا مانند بی بی سی و سی ان ان بطور زنده پخش شد.

او در سازمان ملل گفت طالبان از اسلام و قوم پشتون سو استفاده کرد . قوم پشتون و اسلام  با آموزش مخالفتی ندارد  کهنه پرستان جاهل و بیماران روانی بنام طالبان را نباید مساوی با اسلام دانست.

او گفت طالبان مرا بجرم تحصیل هدف گلوله قرار دادند اما من برای آنها و فزرندانشان خواستار تحصیل علم و دانش هستم  دخترکان طالبان هم دوست دارند به مدرسه بروند. ما مخفیانه به مدرسه می رفتیم  تا  طالبان  نفهمند ما سواد یاد می گیریم.

او گفت 57 میلیون کودکی که از حق تحصیل محروم هستند باید مورد کمک قرار گیرند تا همه به آموزش دست یابند سواد آموزی حق همگان است حق اولیه انسان است.

homa

به گزارش شبکه تلویزیونی سی ان ان، ملاله یوسف زای در این سخنرانی که تحت عنوان «روز ملاله» به مناسبت شانزدهین سالروز تولدش و با حضور بان کی مون دبیرکل سازمان ملل و مقامات شماری از کشورهای جهان برگزار شد ، گفت برای من افتخار است که پس از مدتها سکوت در جمع شخصیت های برجسته در سازمان ملل سخن می گویم.
ملاله یوسف زای گفت از همه کسانی که برای بهبودی سریع و زندگی جدیدم تلاش کردند تشکر و قدردانی می کنم.

وی در سالروز تولدش در حضور اعضای خانواده، گردون براون، نخست وزیر پیشین بریتانیا، بانکی مون دبیرکل سازمان ملل متحد و نیز حدود یکصد تن از جوانان از اقصی نقاط جهان از دولت ها خواست تا امکان برابر تحصیل را برای همه زنان و کودکان فراهم سازند. ملاله در بخشی از سخنانش گفت: «روز نهم اکتبر 2012 طالبان به سمت چپ پیشانی من تیراندازی کرد. آنان به سوی دوستان من نیز شلیک کردند. آنان تصور می کردند که گلوله می تواند ما را ساکت سازد اما شکست خوردند. از آن سکوت هزاران صدا برخاست.» ملاله تصریح کرد: «تروریست ها تصور می کردند که می توانند مقاصدم را تغییر دهند و مرا از مسیر آمالم متوقف سازند اما چیزی در زندگی ام تغییر نکرد، به جز اینکه ضعف، ترس و ناامیدی مُرد. توانایی، قدرت و شجاعت زاده شد.
وی افزود امروز فقط روز ملاله نیست بلکه روز همه زنان ، همه پسران و همه دختران است که صدای خود را برای حقوق خود به گوش دیگران رسانده اند.
وی گفت تروریست ها از نام اسلام برای رسیدن به اهداف و منافع خود سو استفاده می کنند. وی گفت اکنون زمان آنست که زنان برای به دست اوردن حقوق خود مبارزه کنند.
یاد آور می شود ملاله یوسف زای اکتبر گذشته هدف تیراندازی نیروهای طالبان قرار گرفت و اکنون برای تحصیل جهانی دختران در سراسر جهان فعالیت می کند .
وی در بیمارستانی در انگلیس تحت درمان قرار گرفت و هم اکنون به همراه خانواده اش در انگلیس زندگی می کند.

ملاله یوسف‌زی یا گل مکئی (زاده ۱۲ ژوئیه ۱۹۹۷) دختر نوجوانی است که در دفاع از حق آموزش  در سن 14 سالگی توسط طالبان مورد هدف گلوله قرار گرفت.

او فعال حقوق بشر و حقوق کودکان و عضو کمپین تحصیل دختران اهل پاکستان است که در اکتبر ۲۰۱۲ توسط گروه طالبان و در راه بازگشت از مدرسه سرش مورد اصابت گلوله  یک طالبان شیطان صفت قرار گرفت

.. این ترور با واکنش‌ها شدید جهان مواجه شده است. ملاله  قبلا در مصاحبه‌ای با انتقاد از ملایان  طالبان گفته بود: “دختران در زمان تسلط طالبان می‌ترسیدند به صورتشان اسید پاشیده شود یا توسط این شبه نظامیان دزدیده شوند.” در زمان تسلط طالبان پاکستانی بر منطقه سوات، برخی از دختران بدون پوشیدن یونیفورم، با لباس معمولی و به صورت پنهانی به مدرسه می‌رفتند در حالی که کتابهایشان را در زیر شالهایشان پنهان می‌کردند. این دختر نوجوان گفته بود که می‌خواهد زمانی که بزرگ شد حقوق بخواند و وارد دنیای سیاست شود.

ترور به دست طالبان.

 

طالبان قبلاً خانواده او را تهدید به قتل کرده بودند و آنها انتظار حادثه برای گل را داشتند تا اینکه ملاله در روز ۹ اکتبر ۲۰۱۲ در منطقه دره سوات در شمال غرب پاکستان و هنگامی که از مدرسه به خانه باز می‌گشت هدف تیراندازی قرار گرفت و در اثر اصابت گلوله زخمی شد. طالبان پاکستانی مسئولیت ترور را به عهده گرفت و ملاله را “نماد کفر و هرزگی” خواند. بعد از حمله ملاله به بیمارستان منتقل شد و گلوله از سرش خارج شد. وی در تاریخ ۴ ژانویه ۲۰۱۳ از بیمارستان مرخص شد.پزشکان این دختر ۱۵ ساله گفته‌اند که او در هفته‌های پیش‌رو باید بار دیگر تحت عمل جراحی قرار گیرد. طالبان اعلام کردند که اگر او زنده بماند او را خواهند کشت.

ملاله یوسف زی” دختر ۱۵ ساله پاکستانی که به ضرب گلوله طالبان زخمی شده بود از سوی مجله تایم به عنوان یکی از صد چهره تاثیرگذار در جهان برگزیده شد.
ملاله در مهرماه گذشته هنگامی که در منطقه سوات پاکستان عازم مدرسه اش بود از سوی یکی از افراد طالبان مورد حمله قرار گرفت و از ناحیه سر زخمی شد.
بر پایه گزارش ها این دختر نوجوان به خاطر دفاع خود از حق تحصیل دختران در پاکستان هدف حمله طالبان قرار گرفته است. او که برای درمان به بریتانیا اعزام شده بود اکنون در این کشور زندگی می کند.
ملاله یوسف زی همچنین به عنوان یکی از نامزدهای جایزه صلح نوبل نیز کاندید شده است.

گزارش ها حاکی است که ملاله یوسف زی، دانش آموز پاکستانی که از سوی گروه طالبان زخمی شده بود، داستان زندگی خود را به مبلغ دو میلیون یورو فروخته است.

گزارش ها حاکی است که ملاله یوسف زی، دانش آموز پاکستانی که از سوی گروه طالبان زخمی شده بود، داستان زندگی خود را به مبلغ دو میلیون یورو فروخته است.گزارش ها حاکی است که ملاله یوسف زی، دانش آموز پاکستانی که از سوی گروه طالبان زخمی شده بود، داستان زندگی خود را به مبلغ دو میلیون یورو فروخته است.

قرار است داستان زندگی ملاله  گل یوسف زی، در فصل خزان سال جاری میلادی به چاپ برسد.
“من ملاله هستم” نام کتابی است که در آن داستان زندگی دانش آموز پاکستانی به تحریر در آمده است.
ملاله یوسف زی، دانش آموز پانزده ساله پاکستانی در ماه اوکتبر سال 2011 میلادی، توسط جنگجویان طالب در دره سوات این کشور به شدت زخمی شد.
او برای بهبودی  به لندن منتقل شد و در حال حاضر در یکی از دبیرستانهای  شهر برمنگام این کشور درحال فراگرفتن دانش  است.
ملاله به روزنامه گاردین گفته که امیدوارم این کتاب در سراسر جهان در دسترس مردم قرار گیرد تا همه بدانند که برای برخی از کودکان چه قدر مشکل است تا به مکتب بروند.
او می گوید، من می خواهم داستان خود را بگویم، اما این تنها داستان من نیست بلکه داستان 61 میلیون کودکی است که از درس و تعلیم محروم مانده اند.
ملاله یوسف زی در سال 2009 از دره سوات پاکستان برای برخی از رسانه ها در مورد زندگی مردم زیر سلطه طالبان مقاله می نوشت.
او زمانی که سوار بر یک موتر بود از سوی طالبان زخمی شده و توسط حکومت پاکستان برای تداوی به بریتانیا فرستاده شد.
گفته می شود که یوسف زی در شفاخانه ملکه الیزابت در بریتانیا مورد تداوی قرار گرفته است.
زخمی شدن او واکنش های تند شماری از سران کشورهای منطقه و جهان به شمول رییس جمهورکرزی را به دنبال داشته است.
ملاله جایزه های مختلفی را گرفته و به عنوان جوان ترین دختری که برای صلح مبارزه می کند نیز شناخته شده است.
بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد نیز روز دهم ماه اکتبر را به نام روز “ملاله” نام گذاری کرده است.

 جهالت مقدسنما  همچنان قربانی خواهد گرفت. در پاکستان – بنگلادش و افغانستان و کشورهای عربی نیمی از مردم قتل شرف را خوب می دانند

شرکتی برای اجرای طرح خط لوله تاپی

به زودي شرکتی برای اجرای طرح خط لوله تاپی تشکیل خواهد شد: هند، پاکستان، افغانستان و ترکمنستان توافق کرده اند که شرکتی را برای اجرای این طرح خط لوله پیشنهادی تشکیل دهند. انتظار می رود که این کشورها به این طرح تا سپتامبر سال جاری شکل و صورت دهند. این طرح به عنوان خط لوله تاپی (TAPI) معروف است. منابع بلندپایه در وزارت نفت هند به روزنامه هندو گفتند: “طرح این خط لوله راهبردی که گاز را از ترکمنستان به افغانستان، پاکستان و هند منتقل خواهد کرد بخاطر توافق وزیر نفت این چهار کشور با تشکیل شرکتی تا پایان سپتامبر شتاب گرفته است. بانک توسعه آسیايي به عنوان مشاور حقوقی-فنی منصوب شده است و بزودی شرکتی را برای اجرای این طرح شناسایی خواهد کرد. این شرکت از یک کشور بیطرف خواهد بود.” تصميمی در این خصوص در طول نشست وزیر نفت و گاز طبیعی هند ویراپا مویلی با رشید مردوف، معاون نخست وزیر و وزیر خارجه ترکمنستان در طول دیدار هفته گذشته خود از عشق آباد اتخاذ گردید. مویلی از عشق آباد به منظور شرکت در نشست کمیته هدایت طرح خط لوله گاز تاپی دیدن می کرد. پروتکلی بدنبال این نشست کمیته هدایت امضا گردید که در آن طرف های ذیربط در این طرح تصمیم گرفتند که اسناد تامین بودجه و ثبت شرکت تاپی (TAPI Ltd.) را فراهم سازند. از آنجا که شرکت های چندملیتی از اجرای این طرح استقبال نکرده اند هند از قبل تشکیل یک شرکت ویژه را برای احداث خط لوله تاپی تایید کرده است. شرکت اس.پی.وی، تاپی (SPV, TAPI Ltd.) در دبی رهبری را برای کنسرسیوم برای احداث و اداره این خط لوله پیدا خواهد کرد. (روزنامه هندو)indian ocean

روزنامه ایندین اکسپرس، طی گزارشی از دهلی نو، نوشته است: منابع طراز اول دولت هند گفتند که رئیس جمهور جدید ایران به نخست وزیر منموهان سینگ گفته است که توسعه روابط با هند یکی از اولویت های سیاست خارجی ایران است. این اولین پیام روحانی به هند بعد از پیروزی در انتخابات ماه گذشته می باشد. روحانی، طی پیامی به سینگ در اوایل هفته جاری، از وی تشکر و ابراز اطمينان کرده است که همکاری بین هند و ایران منجر به سعادت مردم این دو کشور خواهد شد. گفته می شود که روحانی در این پیام گفته است که گسترش همه جانبه روابط با هند يكي از اولویت هاي سیاست خارجی دولت بعدی ایران خواهد بود. این پیام در پاسخ به تبریک نخست وزیر منموهان سینگ به روحانی بخاطر پیروزی وی در انتخابات 14 ژوئن ریاست جمهوری ایران ارسال شده است. روحانی که یک فرد میانه رو می باشد در سال 2002 از هند دیدن و با همتای هندی خود مشاور امنیت ملی براجش میشرا و همچنین نخست وزیر آتيل بیهاری واجپای ملاقات کرد. هند انتظار دارد که سیاست خارجی تهران با انتخاب روحانی یک تغییر پراگماتيك پیدا کند. کارشناسان هندی انتخاب روحانی را به عنوان یک تحول مثبت تلقی می کنند، چون آنان معتقدند که این امر زمینه را برای تعدیل بیشتر هموار خواهد ساخت و همچنین نشانگر تمایل مردم ایران برای برقراري مجدد رابطه با جهان می باشد. هند، چهارمین مصرف کننده بزرگ نفت در جهان، دومین وارد کننده بزرگ نفت خام از ایران بعد از چین است و ارزش واردات نفت سالانه آن از ایران به حدود 12 میلیارد دلار ، حدود 12 درصد از نفت مورد مصرف خود، بالغ می گردد. هند و ایران، تحت نظام کمیسیون مشترکی که در ژوئیه سال 1983 ایجاد شد، با یکدیگر بطور مرتب در مورد موضوعات مربوط به همکاری اقتصادی گفتگو می کنند. نشست کمیسیون مشترک ایران و هند فرصتی را برای این دو کشور در بررسی همکاری اقتصادی و فرهنگی دوجانبه فراهم می سازد. هند، در واقع، در آخرین نشست این کمیسیون که چند ماه پیش برگزار گردید تصمیم خود را برای سرمایه گذاری در توسعه بندر چابهار اعلام کرده بود. اجرای طرح چابهار نقش مهمی را در برقراری رابطه با افغانستان ایفا خواهد کرد.  

مسئولین ما هنوز هم در دفاع از نام خلیج فارس جدی نیستند.


روزبه پارساپور

اشتباه راهبردی مسئولین در دفاع از نام خلیج فارس

ALKHALEEJ_ALFARSI_1952

 نظر به تحریف گسترده‌ و درازمدتی که از سوی رسانه‌های عربی و غربی در مورد نام خلیج فارس می‌شد و باتوجه به حقانیت و کاربرد مستمر تاریخی این نام در همه زبانها و زمانها و تاکید سازمان ملل متحده بر ضرورت بکار گیری نام خلیج فارس، در جهت مقابله با تحریف گران و یادآوری اهمیت پاسداری و صیانت از این نام کهن – اساتید و پژوهشگران خلیج فارس این میراث گران بها اقدامات خود را از سال 1380 در دفاع از آن یکپارچه تر و منسجم تر کردند و راهکارهای حفاظت از نام خلیج فارس را در جلسات و سمینارهای متعدد به اطلاع مقامات رسمی کشور رساندند. با توجه به بررسی اسناد در رابطه با نام گذاری و مکاتبات پرونده مربوطه در ریاست جمهوری و ادارات سه گانه وزارت امور خارجه و گروه مستند ساز “مستندنام خلیج فارس” (شبکه 1) و به گواهی کمیته یکسان سازی نامهای جغرافیایی و همچنین تاکیدات مولف کتاب اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان دکتر محمد عجم و پرفسور کاوه فرخ، محمد علاء و پرفسور پیروز مجتهدزاده، دولت پس از ملاحظه اراده قاطع عمومی جامعه و حرکت اعتراضی عمومی در آبان 1383 مردم و وبلاگ نویسان نسبت به مجله نشنال جئوگرافی حاضر به اقدام عملی شد و پس از جلسات متعدد برای بررسی عوارض مثبت و منفی، سرانجام 10 اردیبهشت با تصویب‌ شورای‌ عالی‌ انقلاب‌ فرهنگی‌ به عنوان روز ملی‌ خلیج‌ فارس به‌ تقویم‌ ایران‌ اضافه‌ شد. شورای‌ عالی‌ انقلاب‌ فرهنگی‌ با توجه‌ به‌ هدف‌ قراردادن‌ هویت‌ فرهنگی‌ و تاریخی‌ ملت‌ ایران‌ از سوی‌ ایادی‌ استکبار جهانی‌ به‌ خصوص‌ برخی‌ از کشورهای‌ همسایه‌ روباه پیر استعماگر و تلاش‌ آنان‌ برای‌ تحریف‌ نام‌ تاریخی‌ خلیج‌ فارس، به‌ پیشنهاد شورای‌ فرهنگ‌ عمومی‌ روز اخراج‌ پرتغالی‌ها از تنگه‌ هرمز و قیام مردم جنوب علیه استعمار انگلیس را به‌ عنوان‌ روز ملی‌ خلیج‌ فارس‌ نامگذاری‌ کرد. ملت ایران و به ویژه دانشجویان و پژوهشگران علاقمندان به مسائل خلیج فارس این اقدام بزرگ فرهنگی را به فال نیک گرفتند و در انتظار مقابله عملی با این اقدام غیراخلاقی رسانه های منطقه و فرامنطقه و همچنین گسترش نام خلیج فارس در عرصه بین المللی نشستند. اما متاسفانه پس از گذشت چندین سال از این نامگذاری ملی در کشور، سیاست گذاری کلان دولت در روز ملی خلیج فارس به غلط پایه گذاشته شد و مسئله فرعی به مسئله اصلی این روز تبدیل شد. اما مسئله اصلی و مسئله فرعی خلیج فارس چیست و چرا به اشتباه سیاست کلان کشور در این خصوص اتخاذ گردید؟

مسئله اصلی خلیج فارس: مسئله و مشکل اصلی در حوزه خلیج فارس تغییر این نام در عرصه بین المللی، به چالش کشیدن امنیت و ثبات منطقه ای پیرامون جمهوری اسلامی ایران، مخدوش کردن هویت ایرانی خلیج فارس در عرصه بین المللی و مقابله با قدرت نرم ایران در عرصه جهانی است. دولتهای عربی، قوم گرایان، سلفی ها و گروههای تندروی وهابی منطقه با پرداخت هزینه‌های سنگین تغییر نام خلیج فارس را بطور جدی و بی سر و صدا دنبال می‌کنند و در طرف دیگر این ماجرا رسانه های بین المللی وابسته به دولتهای استعمارگر هستند که در همسویی با دولتهای سلفی عرب منطقه از هیچ تلاشی دریغ نورزیده و از واژه های مجعولی همچون “خلیج ع/ر/ب/ی” یا “خلیج” یا “خلیج بصره” به جای نام حقیقی “خلیج فارس” استفاده میکنند و صلح، ثبات و امنیت منطقه را به چالش میشکند. برخی از این خبرگزارها، اطلسها و رسانه های بیگانه که به صورت روزانه و مستمر از عبارات جعلی استفاده میکنند به شرح زیر هستند: خبرگزاری سی ان ان آمریکا، بی بی سی عربی و انگلیسی، الجزیره قطر، یورونیوز ترک، العربیه، الاهرام، الشرق الاوسط، تایمز یونیون، آسوشیتد پرس، فاکس نیوز، اینتر فاکس، رویترز، اطلس تایمز انگلیس، بیوک اطلس ترکیه، اطلس کالینز استرالیا. به همین دلیل است که طبق آخرین آمار دولتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (بخش رسانه های دیجیتال) روزانه بیش از 6000 بار نام خلیج فارس در رسانه ها و مطبوعات بین المللی جعل میشود و دور از انتظار نیست که طی چند سال آینده کمتر کسی نام خلیج فارس را بشنود. این نتیجه سیاستگذاری غلط مسئولین کشور در دفاع از نام خلیج فارس و فراموش کردن اصل موضوع و پرداختن به فرع است.bahreFars

مسئله فرعی خلیج فارس: مسئله فرعی خلیج فارس همان برگزاری مراسمهای متعدد گرامیداشت روز خلیج فارس است که هر سال به صورت فراگیر در سطح داخلی و استانی در اردیبهشت ماه هر سال به آن پرداخته می شود و هر سال با هزینه های گزافی و با گستردگی بیشتری در شهرهای مختلف کشور انجام میگیرد. بدون تردید گرامیداشت نام خلیج فارس در ایران اقدامی پسندیده است و موجب تقویت انسجام ملی و هویت تاریخی مردم ایران خواهد شد ولی این امر ثانویه است و نباید فراموش شود که در ایران هیچ کس بر استفاده از نامی غیر از خلیج فارس مبادرت نورزیده است و اصولا گرامیداشت این روز تنها برای یادآوری دلاورهای های مردم جنوب در پاداشت مرزهای جنوب کشور و اخراج استعمار انگلیس از این منطقه اهمیت دارد و نه در مقابله با موضوع اولیه که همانا سیاست بین المللی مقابله با جعل نام خلیج فارس و هویت ایرانی و تاریخی خلیج فارس. برگزاری مراسم های متعدد، همزمان و موازی کاری برخی نهادهای دولتی در اجرای مراسمهای روز ملی خلیج فارس در شهرها و نهادهای مختلف نه تنها تاثیرگذاری بین المللی ندارد بلکه زمینه را برای ورود افراد غیرمسئول و غیرعلمی که در جستجوی منافع شخصی خود از بیت المال ملت ایران هستند در عرصه مطالعات علمی خلیج فارس باز کرده است و سودجویانی از این مراسمها، سخنرانیها، جشنها، ضیافتها و گردهمای ها برای رسیدن به منافع شخصی خود بهره میگیرند و در نتیجه خروجی این مراسمها هیچ منفعتی برای صیانت از نام خلیج فارس در عرصه بین المللی که اصلی ترین علت نامگذاری این روز و وظیفه فعلی ما بشمار میرود حاصل نمیشود.

حل مسئله: ضروری است مسئولین جمهوری اسلامی ایران به ویژه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزارت امور خارجه که متولی صیانت از نام خلیج فارس هستند با تغییر سیاست فعلی روز ملی خلیج فارس از رویکرد داخلی به رویکرد بین المللی زمینه مقابله عملی با جعل نام خلیج فارس و احیای نفوذ فرهنگی و تاریخی ایران در سطح جهان را زنده کند. ایران میتواند با تاکید بر اسناد بیشمار سازمانهای بین المللی، نقشه های و قراردادهای رسمی، کنوانسیونها، اعتراف روشنفکران و حقوقدانان و جغرافی دانان عربی و غربی، دلایل جغرافیایی، ژئوپلتیکی، ژئواستراتژیکی ایران، اکثریت جمعیت موثر، مرزهای تاریخی ایران بزرگ، مکاتبات رسمی دولتها و حمایت واقعی از مراکز خلیج فارس شناسی و دادن امکانات مناسب به این مراکز جهت مقابله علمی با این هجمه بین المللی بستر مناسب را فراهم سازد. متاسفانه این یک واقعیت است که دولتهای عرب منطقه علیرغم فقدان جمعیت کافی، عدم پشتوانه و مشروعیت ملی، عدم عمق استراتژیک، فقدان اسناد و نقشه و مدارک معتبر بین المللی در اثبات نام جعلی خلیج ع/ر/ب/ی تنها با درآمدهای کلان نفتی و همسویی با آمریکا توانسته اند در بسیاری از مطبوعات و رسانه های معتبر جهانی نفوذ کنند و در مقابل ما با امکانات وسیع و اسناد و مدارک معتبر جهانی نتوانسته ایم با یک سیستم مدیریتی مناسب با این هجمه بین المللی مقابله مفید کنیم. کارشناسان مطالعات استراتژیک خاورمیانه بر این باورند که در چند سال آینده عرب ها در میان انبوه جمعیت غیر بومی و مهاجر گم خواهند شد و این فرصت بزرگی برای کشور و ملت ایران بشمار میرود تا از همه ظرفیتهای خود برای مدیریت خاورمیانه بهره بگیرد. جالب توجه است که هندی های مقیم قطر، امارات، کویت، بحرین و عمان از بومیان عرب بیشتر هستند! بومیان قطر تنها 15 درصد ساکنان آن را تشکیل می دهد. چگونه چنین هویتهایی می توانند به عنوان کشور ملت و هویت ملی قومی تعبیر شوند. خلیج فارس در دوره هایی از تاریخ و حتی در دوره فتحعلی شاه (طبق قرارداد مجمل 1809و مفصل1812) یک دریای ایرانی بوده و انگلیسی ها برای استقرار در هر منطقه از سواحل از ایران رخصت (مجوز) می گرفتند. هم اکنون ایران 1800 کیلومتر از 3300 کیلومتر سواحل منطقه استراتژیک و نفت خیز خلیج فارس را به تنهایی در اختیار خود دارد ولی به دلیل فقدان مدیریت راهبردی و علمی و عدم حمایت از مراکز خلیج فارس شناسی داخلی نتوانسته است از این میراث ارزشمند ملی به خوبی صیانت کند. همانگونه که نتوانستیم 30 جزیره موجود ایرانی در خلیج فارس را در مسائل صنعتی گردشگری و مسکونی فعال کنیم. لذا پس رسیدن به اهداف اصلی صیانت از نام خلیج فارس در عرصیه بین المللی میتوان با رویکرد داخلی را نیز رونق داد و اقدام به برگزاری همایشها و جشنهای متعدد خلیج فارس نمود و حتی با ساختن تندیس های خلیج فارس در میادن اصلی هرشهر نام و خاطره این پهنه ارزشمند کشورمان را زنده نگهداریم.

 

 

کردها قرابتي با ترک ها يا عرب ها ندارند و خود را پاره ای از حوزه هویت فرهنگ ايراني مي دانند.

 

ملاحظات استراتژيک کردستان عراق 
بررسی مناطق کردستان عراق (تلفیقی از فرهنگ و نژاد ایرانی)

نويسنده: فرزانه روستايي

کردستان عراق محل تلاقي امواج سياسي فرهنگي سه حوزه قدرتمند جغرافيايي است که منطقه کردها را فرا گرفته است. نفوذ زبان فارسي و فرهنگ ايراني، ترکي و عربي از شرق، شمال و جنوب همواره زبان و رفتار کردها را با خود درگير کرده و متاثر ساخته است. قدرت سياسي جذب و دفع و حتي سرکوب اين سه حوزه نيز معادلات قدرت را در روابط دروني و خارجي کردها همواره تحت تاثير قرار داده است. به عبارت ديگر، هويتي که امروزه در کردستان عراق شکل گرفته يا در حال شکل گيري است، همواره گوشه هايي از فرهنگ ايراني، عرب و ترک را با خود داشته است. با اين حال ايرانيت و تمايل به فرهنگ ايراني به دليل ريشه هاي تاريخي همواره نقشي ثابت و دامنه دار در تعريف کردها از فرهنگ داشته است و حداقل بسياري از سران حکومت خودمختار کردستان بي محابا از آن سخن مي گويند.

سرو قادر مسوول بخش فرهنگي حزب دموکرات کردستان مي گويد ما با عرب ها و ترک ها هيچ اشتراک زباني نداريم در حالي که 70 درصد لغات ما فارسي است. کردها در بسياري از مراسم و سمبل هاي مهم سنتي از جمله نوروز و رستم و اسفنديار ايراني ايراني اند و بيشترين روابط و طولاني ترين و امن ترين مرز را نيز با کردهاي ايران دارند.

سرو قادر معتقد است ايران، افغانستان، تاجيکستان و کردستان عراق يک حوزه زباني و فرهنگي واحد را تشکيل مي دهند و همان طور که فرانسه با جديت به تقويت و تحکيم حوزه هاي فرهنگي خود مي پردازد و زبان فرانسه را ترويج مي دهد، دولت ايران نيز به عنوان يک مرکزيت فرهنگي بايد به چنين امري اهتمام ورزد.

مسوول بخش فرهنگي حزب دموکرات معتقد است کردها به عنوان قلمروي که هنوز در حال شکل گيري است و هويتي نسبتاً مستقل و خودمختار را پي مي ريزند، هيچ قرابتي با ترک ها يا عرب ها ندارند و به نوعي خود را بخش يا گوشه يي از حوزه فرهنگ ايراني مي دانند. در گفت وگو با بسياري از کساني که در شهرهاي اربيل، دهوک و زاخو با آنان برخورد داشتيم شاهد آن بوديم که تمايل به ايران و فرهنگ ايراني در کنار گريز از و حتي ستيز با فرهنگ ترکي و عربي گرايش غالب کساني است که دغدغه هاي هويتي دارند. اکثريت رهبران سياسي دولت خودمختار کردستان عراق ساليان درازي از عمر خود را در ايران گذرانده اند. مسعود بارزاني، جلال طالباني و ده ها رهبر سياسي ديگر کردستان عراق در خاک ايران پا به ميانسالي گذاشتند. فرزندان بسياري از آنان در ايران به دنيا آمدند و بزرگ شدند. بسياري از اين جوانان فارسي را بدون لهجه و کاملاً سليس صحبت مي کردند. برخي از آنان اطلاع جامعي از روند انتشار کتب و مجلات ايراني داشتند. عکس خواننده هاي ايراني در ميان تصوير خوانندگان کرد يا ترک و عرب حضوري قابل توجه داشت. در خيابان هاي شهرهاي کرد با تعداد زيادي مغازه مواجه مي شويد که عرضه کننده موسيقي کردي هستند و جالب اينکه کردها – به زعم خودشان – به افراط ترانه گوش مي کنند. وقتي از کنار اين مغازه ها عبور مي کنيد، صدا و عکس هاي خوانندگان ايراني توجه شما را جلب مي کند و به يکباره احساس مي کنيد در سنندج يا يکي از شهرهاي ايران هستيد. مردم کردستان عراق به شدت به اعتقادات مذهبي پايبند هستند. آنان هويتي کردي براي خود قائل هستند که در موارد قابل توجهي به فرهنگ ايراني شانه مي سايد.با مشاهده تمايل قابل توجه کردستان عراق به ايران و نيز زمينه هاي مستعد و بسيار قابل توجه حضور ايران در اين منطقه، ارزيابي از تلاش رسمي ايران براي حضور در کردستان عراق و نيز تعريف برنامه ريزان سياست خارجي ايران از «جنس» نفوذ و حضور ايران ايران در اين منطقه اهميت بسزايي مي يابد. در دنيايي که رقابت براي ارسال امواج ماهواره يي براي صدور فرهنگ و نيز تبليغ نوع خاصي از رفتار اجتماعي از طريق فيلم، موزيک، نشريات و برنامه هاي راديويي يکي از اساسي ترين عرصه هاي رقابت در سطح بين الملل است، حضور فرهنگ ايران در کردستان عراق اهميت بسزايي مي يابد، هر چند در سطح رسمي بسيار کم رنگ و نحيف مي نمايد. فضاي استقبال از زبان فارسي و نيز توليدات فرهنگ ايران و بالطبع برقراري روابط گسترده سياسي و استراتژيک با ايران در شرايطي است که کردها از يک سو به دلايل امنيتي امکان نزديک شدن به ترکيه را ندارند و از سوي ديگر به نظر مي رسد تلاشي سازماندهي شده براي عرب زدايي و فاصله گرفتن از عربيت را سامان مي دهند. در ميان نسل جوان کردها، تعداد کساني که توانايي صحبت کردن به عربي را دارند به شدت در حال کاهش است و به نظر مي رسد به تدريج به نوعي ضدارزش تبديل مي شود. تمايل به غرب و رواج زبان انگليسي در ميان جوانان و تحصيلکرده ها قابل توجه است در حالي که تمايل به زبان فارسي به عنوان حامل فرهنگ ايراني و نيز امتداد حضور استراتژيک ايران در اين منطقه حساس جغرافيايي بسيار قابل توجه است.

در شرايطي که امنيت يا ناامني کردستان عراق بي هيچ مانعي از طريق مرزهاي طولاني با عراق به خاک ايران سرايت مي کند به نظر مي رسد به غير از دغدغه هاي امنيتي هيچ تلاشي براي حمايت، تقويت يا سازماندهي حضور ايران يا تقويت فرهنگ ايراني در اين منطقه صورت نمي گيرد. ناديده گرفتن اين ضرورت استراتژيک در شرايطي است که ملت ايران طي ساليان طولاني هزينه هاي زيادي را براي حمايت از کردهاي عراق پرداخته است و غفلت از بهره برداري از چنين سرمايه گذاري تاريخي يک خطاي استراتژيک است. در بسياري از شهرهاي کردستان عراق نه تنها آثاري از حضور کالاي ايراني يا تبليغ مصنوعات ايراني وجود ندارد، بلکه هيچ مرکز فرهنگي فعال يا دانشسرا يا دانشکده زبان فارسي نيز وجود ندارد. ايران توانايي آن را دارد تا براساس ملاحظات درازمدت مراکز آموزشي، هنرستان يا کارگاه هاي حرفه و فن را در شهرهاي اين منطقه احداث کند؛ امري که فقدان آن و نيز غفلت از آن به شدت احساس مي شود، در حالي که مراکز فرهنگي و تجاري ترکيه اين جاي خالي را پر مي کنند. طي چند روز ديدار از کردستان عراق شاهد بمباران مناطق شمالي منطقه از سوي جنگنده هاي ترکيه بوديم و از کنار روستاهايي رد شديم که پياده نظام ارتش ترکيه از وسط آنها رد مي شدند. با اين حال وقتي به سر مزار ملامصطفي بارزاني در روستاي بارزان رسيديم يک ساختمان مدور عظيم و بسيار مدرن را مشاهده کرديم که تقريباً بر فراز مزار ملامصطفي در حال برافراشتن بود، جالب اينکه يک پيمانکار ترک ساختن اين مرکز يادبود فرهنگي را برعهده داشت.ترک ها هيچ گاه جز با گلوله و زندان از کردها استقبال و ياد نکرده اند و ايراني ها جز با آغوش باز و ميهمان نوازي؛ با اين حال امروز که کردستان عراق به امنيت و آرامش نسبي رسيده است، بناي يادبود مزار ملامصطفي بارزاني را ترک ها مي سازند نه ايراني ها. و البته اين تقصير متوجه کردها نيست غفلت از ما ايراني ها است که تخيلات امنيتي مان بر عقلانيت استراتژيک مان غلبه دارد. بسياري از کساني که در شهرهاي مختلف کردستان عراق ملاقات کرديم سالياني از عمر خود را در تهران گذرانده بودند. عمر بارزاني از پسرعموهاي مسعود بارزاني حدود 20 سال در اصفهان زندگي کرده است. شش دختر و پسر او که بين 15 تا 31 سال دارند همگي به لهجه اصفهاني، فارسي صحبت مي کنند و در اصفهان بزرگ شده اند. «محمد عبدالله ملو» هفت فرزند دارد که شش نفر از آنان در يزد به دنيا آمده اند. همه فرزندان او به لهجه يزدي فارسي صحبت مي کنند. جالب اينکه 16 خانواري که در اصفهان زندگي کرده اند همگي در کنار هم محله يي را ساخته اند که خودشان به آن اصفهان مي گويند. 9 خانواري نيز که در يزد روزگار گذرانده اند در کنار هم زندگي مي کنند و محله يي يزدي از تجمع آنان در بارزان شکل گرفته است. «هدايت بارزاني» دختر خانمي که خبرنگار يک روزنامه محلي و نيز از فاميل بزرگ بارزاني که راهنماي خريد ما از بازار اربيل بود، با ته لهجه يزدي، فارسي صحبت مي کرد و جالب اينکه کليه متلک ها، شوخي ها و شيطنت هاي کلامي اش با جوانان تهراني تفاوتي نداشت. وقتي با او شوخي مي کرديم پاسخ او حاکي از اين بود که در دوران دبيرستان همانند همه دختران ايراني کتاب هاي فارسي خوانده و ادبيات شيطنت آميز دختران جوان ايراني را همچنان با خود داشت.

bahreFars

چه ميزان سرمايه ايراني صرف شده است تا «هدايت بارزاني» به کسوت کامل و تمام يک دختر ايراني با لهجه يزدي درآيد. کساني که پيگير بازدهي اين سرمايه هاي ايراني نيستند احتمالاً اطلاع چنداني از گسترش يا حفاظت از دامنه هاي فرهنگي ندارند و از اين اصل بنيادين غافلند که حفاظت از منافع ايران و گسترش دامنه نفوذ ايران صرفاً ارتباط با سازمان هاي سياسي نيست. آمار جرم و جنايت حتي در ميان جوانان و اقشار بيکار کردستان عراق بسيار نازل است و اساساً در ميان کردها معضلي به نام اعتياد تاکنون فرصت عرض اندام نيافته است. عوامل فوق زمينه بسيار مساعدي براي سرمايه گذاري اقتصادي و فرهنگي در اين منطقه است. ممکن است سرمايه داران بخش خصوصي ايران همچون ترک ها تحمل ريسک هزينه سرمايه گذاري در اين منطقه را نداشته باشند، اما احداث کارگاه هاي حرفه و فن هنرستان هاي فني يا دانشکده هاي زبان نوعي سرمايه گذاري درازمدت و کم هزينه است که زمينه بسيار مساعدي در کردستان عراق دارد و ريسک آن نيز در حداقل قرار دارد. توجه به اين امر موجب تحکيم امنيت و آسايش در کردستان عراق مي شود و امواج مثبت آن در مرزهاي غربي ايران نيز تاثير مي گذارد.

تا آنجا که من دريافتم، کردستان ايران و زيبايي شهرهاي آن در کنار امنيت و آسايش نسبي و نيز حضور معجزه هاي شهري همچون آب، برق، تلفن و گاز دائم معياري است که نگاه آمال گونه آن سوي مرز را به کردهاي اين سوي مرز موجب مي شود. اين نگاه مثبت يک سرمايه عظيم و در ظاهر لايزال است. سرمايه گذاري بر بنيادهاي اين نگاه مثبت که خود ثمره سرمايه گذاري هاي گذشته ملت ايران است، امنيت و آرامش را در کردستان ايران تثبيت مي کند و گرايش هاي خشونت طلبانه را که سال ها از تاريخ مصرف آن گذشته هرچه بيشتر نخ نما مي کند.

از همان ابتدا که وارد فرودگاه تازه تاسيس اربيل مي شويد حضور فعال شرکت هاي ترک را در کردستان عراق درمي يابيد. اين فرودگاه سه سال پيش از سوي يک شرکت ترک ساخته شد. تابلوهاي تبليغاتي فرودگاه و نيز اغلب تابلوهاي تبليغاتي که در فاصله فرودگاه اربيل تا شمالي ترين نقطه مرزي بين عراق، ترکيه و سوريه يعني گمرک ابراهيم خليل با آن مواجه مي شويد همگي به تبليغ توليدات ترکيه اختصاص دارد. گمرک ابراهيم خليل شاهرگ اقتصادي کردستان عراق است که کاميون هاي ترک از طريق آن کالاها و توليدات و مواد غذايي خود را به منطقه سرازير مي کنند. هر بار که بحراني سياسي بين ترکيه و کردستان عراق روي مي دهد مقام هاي ترک، کردها را تهديد مي کنند که مرز ابراهيم خليل را مي بندند. به رغم حضور چشمگير کالاها و شرکت هاي ترکيه در کردستان عراق مجله اکونوميست مي نويسد که کردستان عراق از تحريم دوفاکتو (صنعتي) ترکيه رنج مي برد و ترک ها کالاهاي گزينش شده و نه همه نيازهاي اين منطقه رکود زده را تامين مي کنند. يکي از مصاديق اين تحريم قطع و وصل شدن مقطعي پروازهاي اربيل – استانبول است.

ترکيه بخشي از برق کردستان عراق را نيز تامين مي کند و منطقه کردستان که به صورت کلي و در مقايسه با بقيه استان هاي عراق طي چند سال گذشته از رشد اقتصادي ثابتي برخوردار بوده است به نحوي حياتي به اين برق وارداتي وابسته است. البته برق شهرهاي منطقه شرقي عراق که در مجاورت مرز ايران قرار دارند از سوي ايران تامين مي شود. در مقايسه با کل استان هاي عراق، کردستان تنها منطقه يي است که از رشد اقتصادي ثابت برخوردار بوده و اندک جاذبه يي براي سرمايه گذاري خارجي به وجود آورده است. برخي از آمار رقم رشد اقتصادي 8 درصد را براي اين منطقه در نظر گرفته اند. با اين وجود، وقتي در شهرهاي پراکنده کردستان عراق مي گرديد آثار کمي از آباداني و رشد و ترقي در زيرساختارهاي منطقه مشاهده مي کنيد. ناتواني رشد اقتصادي 8 درصد براي متحول کردن کردستان عراق به اين دليل است که در دوران حکومت ديکتاتوري رژيم صدام حسين بسياري از روستاهاي کردستان عراق به صورت سازماندهي شده، ويران شد. رژيم صدام براساس يک ديدگاه امنيتي معتقد بود که وجود روستاها در منطقه يي که هيچ گاه خود را به صورت کامل تحت امر دولت مرکزي درنياورد يک معضل امنيتي است. روستاهاي کردستان عراق ويران شدند تا اقتصاد روستايي خودجوش و بومي در منطقه هيچ گاه شکل نگيرد و از تجمع و سازماندهي پيشمرگه ها در مناطق روستايي جلوگيري شود. نهايتاً منطقه يي که فاقد بافت روستايي باشد و هيچ اراده يا بودجه يي براي توسعه و پيشرفت شهرها و شهرک نشين ها اختصاص نيابد، در آن صورت فقر، بي فرهنگي، آوارگي و عقب افتادگي بر آن مستولي خواهد شد. طي سه، چهار دهه گذشته هيچ گاه اخباري مبني بر گرسنه بودن يا گرسنه ماندن کردهاي عراق در جايي شنيده نشده زيرا مردم منطقه همواره راهي براي مبادلات ساده و تجارت هاي کوچک و خرده فروشي مي يافته اند. اما منطقه يي که هيچ مديريت کلاني مسووليت آباداني و رشد و توسعه آن را بر عهده نگرفته باشد و برعکس يک مديريت کلان امنيتي بر ويران کردن آن نظارت کند، در آن صورت بافتي اقتصادي و اجتماعي بسيار ابتدايي و خودکفا در آن شکل مي گيرد که ثروتمند نيست و رونق ندارد، اما سرپاست مانند کردستان عراق.

وقتي شما از اربيل مرکز کردستان عراق به سمت شمال حرکت مي کنيد با شهرک هاي کوچکي در مسير خود به سوي منطقه مرزي شمال مواجه مي شويد اما از بافت روستايي خبري نيست. در مسير خود به سوي بارزان،… دهوک،… بافتي روستايي مشابه ايران يا ترکيه مشاهده نمي کنيد. به جاي روستا با تجمع چند خانه دور از هم مواجه مي شويد که شباهتي به روستا ندارند. از همه مهم تر مشاهده تعداد زيادي جوان است که تقريباً در کل منطقه در اطراف خانه ها و خيابان ها بي هدف در حال رفت و آمد هستند يا همچون پيرمردهاي از کار افتاده زير نور خورشيد در حال آفتاب گرفتن هستند. حضور تعداد زيادي جوان بيکار در ساعات کاري روزانه حاکي از بحران شديد اشتغال و فقدان کارخانه، کارگاه يا واحدهاي توليدي است که بتواند اين جوانان را به کار جذب و آنان را از آفتاب گرفتن وسط روز محروم کند.

صدها هزار نفر از جمعيت فقير کردستان عراق تا يک يا دو دهه قبل از منطقه خود دور بودند و دوران تبعيد خود را در ايران مي گذراندند. از جمعيتي که طي دو دهه خانه و کاشانه و مايملک خود را رها کرده و از ترس جان به کشور و سرزمين ديگري پناه برده اند، نمي توان انتظار داشت ثروتي اندوخته باشند يا ذخيره يي براي انتقال از نسلي به نسل ديگر از خود باقي گذاشته باشند.

ساکنان کردستان عراق از سال 1991 که منطقه پرواز ممنوع بر فراز آن برقرار شد در آرامش نسبي به سر برده اند. هر چند طي 17 سال گذشته هيچ تهديد نظامي و امنيتي جاري کردستان را ناآرام نکرده است، آثار رکود و رخوت و سستي هنوز بر منطقه مستولي است. ظاهراً کردستان عراق هنوز بلاتکليف است و سرنوشت و آينده خود را به آينده نامعلوم عراق گره خورده مي بيند. همين عاملي است که سير روند تغيير و تحول اقتصادي – اجتماعي را در اين منطقه کند و دشوار مي نماياند. به گفته عرفان مفتي رئيس پارلمان عراق حدود 17 درصد از کل بودجه عراق به کردستان اختصاص مي يابد، 70 درصد از کل بودجه يي که دولت خودمختار کردستان عراق از دولت مرکزي دريافت مي کند صرف پرداخت حقوق ماهيانه به اتباع منطقه مي شود که به غير از دريافت حقوق از دولت هيچ ممر درآمد ديگري ندارند. حقوق بگيران شامل پيشمرگه ها، کارمندان دولتي و خانواده کساني مي شود که در اثر جنگ و درگيري کشته شده اند. در بسياري از موارد مشاغلي صوري براي افراد تعريف شده است تا حقوقي ماهيانه به آنان تعلق بگيرد. در يک مورد 17 فراش براي يک مدرسه تعريف شده است که هر 17 نفر حقوق فراشي براي يک مدرسه کوچک دريافت مي کنند که فقط 20 دانش آموز دارد.

به گفته رئيس پارلمان فقط 30 درصد از بودجه سالانه کردستان عراق به زيرساخت ها اختصاص مي يابد.اين روزها بسياري از منازل در شهرها و شهرک ها با بيش از يک لامپ روشن مي شود در حالي که طرحي براي پشتيباني از افزايش مصرف برق وجود ندارد. قبلاً 30 درصد از برق فعلي براي تامين 20 ساعت روشنايي کافي بود ولي اکنون کفاف مصرف بي رويه را نمي دهد. براساس نظام سوسياليستي که حزب بعث در برخي از زواياي اجتماعي آن را پياده کرد محدوديتي براي مصرف آب و برق وجود ندارد همان طور که کنتور آب و برق نيز وجود ندارد. مردم کردستان عراق همچون بقيه مردم عراق براي مصرف آب يا برق پول نمي پردازند، در نتيجه هيچ کس خود را ملزم به صرفه جويي در مصرف برق نمي بيند. تنها مانع ساعت بهره برداري از برق است که از ساعت 12 شب فراتر نمي رود. وقتي مردم خود را ملزم به صرفه جويي نبينند يا محدوديت در مصرف مقبوليت نيافته باشد منطقاً نمي توان انتظار داشت که توازني بين مخارج و درآمدهاي آنان حاکم باشد.

حجم دولت
يکي از بزرگ ترين معضلاتي که حکومت کردستان عراق با آن مواجه است حجيم بودن سازمان دولت است. تقريباً به غير از بخش هاي بسيار خرد، هنوز بخش خصوصي در اين منطقه شکل نگرفته است. هتل هايي که در اربيل و دهوک محل اقامت ما بود به حزب دموکرات تعلق داشت. تقريباً حزب مالک همه چيز است. هتل کنتينانتال دهوک که بهره برداري از آن به تازگي آغاز شده و همه چيز در آن برق مي زند مصداق عيني مالکيت مطلق حزب دموکرات بر همه چيز است.

با اين حال رئيس پارلمان مدعي بود که براي بودجه ريزي در تلاش هستند ابعاد دولت را کوچک کنند و در اين ميان حتي به سازمان پيشمرگه ها هم رحم نخواهند کرد. به غير از تمرکز مالکيت و فعاليت ها در دست دولت، نظام سياسي منطقه با يک معضل بزرگ ديگر نيز مواجه است. فقدان کشاورزي و نبودن واحدهاي توليدي دولت کردستان را به شدت به درآمد نفتي وابسته مي کند. وابسته بودن به درآمد نفتي در منطقه يي که کردها عملاً کنترل شيرهاي نفت را در دست ندارند و اين بغداد است که سيستم سهميه بندي استان ها را تعيين مي کند بحران اقتصادي منطقه را پيچيده تر مي کند.

کرکوک يکي از مراکز نفتي مهم عراق است که به لحاظ سابقه تاريخي به منطقه کردستان تعلق دارد. کردها به درآمدي که از کرکوک تحصيل مي شود به شدت دل بسته اند آن هم در شرايطي که بازگرداندن قانوني کرکوک به منطقه کردستان هنوز انجام نشده است. کردها به قراردادهاي نفتي نيز که اميد دارند روزي با شرکت هاي خارجي ببندند دل بسته اند هرچند بغداد تاکنون با انعقاد قرارداد مستقل بخش کردستان با شرکت هاي خارجي موافقت نکرده است.به عبارتي هر يک از ابهام هاي فوق، ترديدي در يکپارچگي اقتصادي و توسعه و پيشرفت کردستان ايجاد مي کند که رفع آن بسيار زمانبر و نيز هزينه بر است.

ریشه یابی معنی عجم

یسی رنج بردم بدین سال سی 

عجم زنده کردم بدین پارسی 

عجم زند کردم

واژه عجم عجم (Ajam-Ajaam- Hajam)در زبان فارسی و در بیشتر زبانهای آسیایی مانند هندی، اردو، پشتو، بلوچی، کردی، ترکی و … معنی ایرانی و زبان فارسی می‌‌دهد اما در زبان عربی امروزه به معنی غیر عرب بکار می‌‌رود در برهه‌ای از تاریخ به معنای کسی که زبان فصیح عربی را متوجه نمی‌شد عجم می‌‌گفتند. در دوره بنی امیه این کلمه کاربرد تحقیر آمیز داشت اما امروزه معنای لغوی نفهم وبه معنای فردی که عربی را نمی‌داند کاربردی در ادبیات عرب ندارد.

البته هنوز هم در بعضی از شهرهای خلیج فارس عده‌ای قوم پرستان تند رو ، کلمه عجم را بصورت اعجمی برای تحقیر بر ضد شیعیان بکار می‌‌برند اما کاربرد تحقیر آمیز این واژه در ادبیات عرب اکنون جایگاهی ندارد. عجم بصورت هجم و هخم و هیم نیز تلفظ شده است. احتمال دارد بین واژه هخامنش و و کلمه عجم ارتباط وجود داشته باشد. زیرا کلمه جم و یم که ریشه اصلی عجم هستند در زبان لاتین بصورت خ Haxâm تلفظ می‌‌شود البته کلمه هخامنشی در سنگ نوشته‌ها و در متون لاتین وجود دارد. این فرضیه وجود دارد که آیا بین عجم و هخم ارتباط اتیمولوژی وجود دارد یا خیر در قدیمی‌ترین متون فارسی ،جمشیدیان، جم ،عجمیان و عجمان داریم. اماواژه هخامنشیان در ادبیات فارسی بعد از اسلام نیست.(نظر به اهمیت موضوع خواهشمند است کسانیکه با خط میخی و زبان اوستایی آشنا هستند نظر بدهند)

ریشه‌های واژه عجم جم +ا ل = الجم = اجم =عجم   . عجم پیوند واژه‌ای و تاریخی با جم شید و جم دارد جم نام کوچک جمشید پادشاه افسانه‌ای ایران است که با شخصیت حضرت سلیمان یکی دانسته می‌‌شود. جمشید از دو واژه جم و شید تشکیل شده است. جم و یم از یک ریشه است و معنی های مختلفی دارد  از جمله معنی دریا و اقیانوس و گروه و هسته و ریشه می‌‌دهد و شید یعنی درخشندگی همیشگی و هم معنی خور است که برای مبالغه در معنی با شید ترکیب می‌شود و خورشید خوانده می‌شود که تابناکی ابدی را برساند. جمشید بر روی هم مفهوم جم درخشان، دریای نور ،خورشید تابان ،دریای تابناک، فروغ جاودان را می‌‌رساند.

امروزه کلمه عجم در زبان عربی به معنی غیر عرب بکار می‌‌رود البته در درازای زمان عجم در قالبهای زبان عربی صرف شده و معنی های دیگری هم پیدا کرده است مانند معجم – عجمه و … برای چند سده عجم فقط برای ایرانیان و سرزمین ایران بکار می‌‌رفته است کما اینکه امروزه در خوزستان، اعراب هنوز هم به فارس ها “عجم ” می‌‌گویندو این عبارت نه تنها تحقیر آمیز نبود بلکه موجب افتخار بود بطوری که بعضی از عربها حتی در دوره جاهلی داستان‌های شکوه کسرایان عجم و مُلک جم  و ملوک جم را با افتخار نقل می‌‌کردند .

سپس عجم در یک برهه از تاریخ فقط برای فارسها و مترادف پارسیان بکار گرفته می‌‌شد. برای اولین باردر دوره بنی امیه کاربرد تحقیر آمیز کلمه عجم برای مترادف فارس و مجوس بیان شده است . بعدها بدلیل صرفی بودن زبان عربی که هر واژه می‌‌تواند به ۵۴ واژه تبدیل شود جم و عجم به واژه‌های متعددی مانند معجم عجمه و غیره تبدیل شد(مانند کلمه شاه که امروزه واژه‌های متعددی در عربی از آن گرفته شده مانند . باشا- باشویه – شهی و اشتها)یا کلمه چراغ (سراج) گناه جناح و یا گچ و گیل که عربها ناچاربوده‌اند آن را جص و جیر تلفظ نمایند و دهها کلمه از آن در عربی وجود دارد ولی فارسی زبان هیچگاه تصور نمی‌کند که این کلمه فارسی است به هر حال کلمه عجم خیلی قدیمیتر از دوره سیادت اعراب مسلمان است.

درطول تاریخ کاربردهای متعددی داشته‌است و به گونه‌های مختلفی بکار رفته‌است. در برهه‌ای از تاریخ به کسی که زبان عربی را متوجه نمی‌شد اعجمی می‌گفتند که این لقب در دوره موالی بیشتر به ایرانیان اطلاق می‌شد. برای اولین باردر دوره بنی امیه کاربرد تحقیر آمیز کلمه عجم برای مترادف پارسی و مجوس بیان شده‌است. اما امروزه کاربرد معنای تحقیر آمیز”زبان کند(ال کّن)” بندرت در ادبیات عرب جایگاه دارد.

بعدها بدلیل قالبها و صرفی بودن زبان عربی جم و عجم به واژه‌های متعدد و در قالبهای فعلی صرف شده است و معانی دیگری هم بر آن بار شده است مانند معجم، تعجیم، عجمه اعجمی عجمان و غیره.(رک:آنندراج)

عجم در زبان‌های مختلف بصورتهای گوناگون مانند هجم – هخم – هیم- ایم- حیم نیز تلفظ شده‌است. گمان می‌رود بین واژه هخامنش و کلمه عجم ارتباط وجود داشته باشد. زیرا کلمه جم و یم که ریشه اصلی عجم هستند در زبان لاتین بصورت خ Haxâm تلفظ می‌شود.شاید کلمه جمشیدیان در نگارش لاتین به هخامنشیان تبدیل شده باشد.زیرا در ادب کلاسیک فارسی جمشید – جم و عجمیان هست اماهخامنشیان یا اخامنید وجود ندارد. تلفظ مختلف کلماتی مانند یعقوب- جاکوب=خاکوپ= یاکوب = هاکوپ – جوان = یوان = هوان= خواوان و … نیز می تواند این فرضیه را اثبات کند.در قدیمی‌ترین متون فارسی، جمشیدیان، جم، عجمیان و عجمان به چشم می‌خورداماواژه هخامنشیان در ادبیات فارسی بعد از اسلام نیست. کما اینکه کلمات کوروش – خشایار – اردشیر و …. نیز در پارسی قدیم شکل دیگری داشته‌اند بطوریکه کوروش برگشت یافته به فارسی است. گمان می‌روداصل آن کوروس یا خروش باشد و لفظ کوروش تلفظ عبری ان است,

ریشه‌های واژه عجم

 

Khaleej ajam

جم +ال = الجم = اجم =عجم پیوند واژه‌ای و تاریخی با جم شید و جم دارد.

جم نام کوچک جمشید پادشاه استوره ای ایران است که گاهی با شخصیت سلیمان یکی دانسته شده است. جمشید از دو واژه جم و شید تشکیل شده‌است. جم و یم از یک ریشه‌است و بعدها به معنی دریا و اقیانوس و گروه هم بکار رفته است. شید یعنی درخشندگی همیشگی و هم معنی خور است که برای مبالغه در معنی با شید ترکیب می‌شود و خورشید خوانده می‌شود که تابناکی ابدی را برساند. جمشید بر روی هم مفهوم جم درخشان، دریای نور، خورشید تابان، تابناک، جاودان را می‌رساند.اما از نظر اسطوره ای این نام با نام های متون مقدس ودایی”یم و یمی” ارتباط دارد.

ریشه یابی و واژه شناسی/

 

– نظر لغت شناسان قدیم مانند فیروز آبادی در القاموس المحیط و ابن منصور در لسان العرب و فخر رازی و ابی الفتح موصلی این است که کلمه عجم ریشه در ع-ج-م دارد و به معنای ناواضح و مبهم است. و غیر عربی را گویند که عربی را بخوبی صحبت نمی‌کند. الزمخشری می نویسد که اعجمی یعنی ناروشن صحبت کردن ولی عجمی یعنی فُرس= فارس یا ایرانی.

-ابی الحسین احمدبن فارس بن زکریا رازی، که از بزرگترین واژه شناسان درسده چهارم بوده است در دو کتاب ارزشمند( المقائیس فی اللغه و مجمل اللغه ) نخستین معنای « عجم » را تخم و دانه خرما و انگورو میوه هائی همانند انگور میداند. یعنی هسته و دانه هر چیز را عجم می نامد.

خوارزمی در کتاب مقدمه الادب مینویسد که « عجم » ، دانه هرچیزی است. بدین علت به درخت خرمائی که ازتخم خرما بروید، عجمه میگویند.

اما زبانشناسان معاصر که نظریه مکتب کلاسیک در زبان شناسی و ریشه شناسی را در بسیاری از موارد رد نموده و نظرات جدیدی دارند معتقدند که معنی های دانه و هسته و تخمه و یا حتی مبهم و ناروشن سخن گفتن معنی هایی است که بعدها بر آن بار شده است اما ریشه بسیار قدیمی تری دارد و از ریشه”جم” و جمی است که بنوبه خود تلفظ پارسی از” یم”- ” یما” و ” یمی “است “ا” در اجم می تواند الف زاید باشد که در زبان عربی مرسوم است و یا می تواند ال تعریف با حذف لام باشد که باز هم در زبان عربی مرسوم است.

.sanskrit” Jama” or Yami.Jami: यमी) جمی یمی در سانسکریت اولین زن است و معادل حوا در ادیان ابراهیمی است.یم (جم) برادر اوست و معادل آدم در ادیان ابراهیمی است. در فرهنگ ژاپنی و چینی و در بودایی نیزیم و یما اساطیر مشابهی با استوره های هندی و ایرانی هستند. یَمَ هیما – یم Yama (سانسکریت: यम)، در هند یَمَراجه (यमराज) نیز نامیده می‌شود، در تبت: شینجِه (གཤིན་རྗེ།)، در چین: یان‌لووَنگ (閻羅王) و بطور ساده‌تر یان (閻)، در ژاپن: اِنمَه دای-اّو (閻魔大王)، ایزد مرگ، نخستین بار در وداها آمده است. شخصیت مشابه در اساطیر ایرانی آئین مزدیسنا ییمَه خشائیتَه است که در اوستا آمده است. و با جم و ییمه جمشید پیوند دارد.واژه ییمه و یما و یمی می تواند یک ریشه داشته باشد. “یمی”Yami [۲]همچنین اله رودیمونا یا جمنا است و با خدای هندو ها کریشنا نیز پیوند دارداز طرفی جم در داستانهای ایرانی اولین پادشاه جهان و فرمانروای همه موجودات از جن و انس است.»105

پاسخ به شبهه ها/

 800px-Keshvar_ajam-_letter_from_ottoman_empire_to_persian_empire_mohammad_shah

بعضی اصرار دارند که عجم به معنی گنگ است و یک کلمه عربی است و با جم یک ریشه ندارد. زیرا اعراب دوره جاهلی که عجم و اعجمی بکار برده‌اند آشنایی با جم و پادشاهان ایرانی نداشته اند. در رد این گفته دلایل و توجیهات مفصلی بیان شده است.اولاً عربها برای لال و گنک “صم بکم” بکار می برند و عجم هرگز به معنی کر و لال بکار نرفته اما معنی گنگ سه تعبیر دارد می گویند این مطلب گنگ است یعنی در آن ابهام وجود دارد.گنگ سخن گفتن همچنین به معنی دو پهلو گفتن و ناروشن گفتن است و نه به معنی کر ولال و به این معنی بکار نرفته است.عجم به معنی ناروشن و غیر فصیح بکار رفته و این معنی ثانویه ای بوده که بعدها بر آن بار شده است..

یک مورد از بهترین گواه ها بر اینکه اعراب دوره صدر اسلام جم و شاهان ایرانی را بخوبی می شناخته‌اند داستان نضربن حارث است که داستانهای پادشاهان  عجم (ملوک عجم) را تعریف می کرد است و از او در کتب های مهم تاریخ اسلام نام برده شده است.

در صدر اسلام به ایرانیان عجمی می گفتندکما اینکه سوره نحل آیه ۱۰۳  در اشاره به سلمان فارسی عجمی بکار برده است. و مفسر بزرگ صدر اسلام الضحاک او را سلمان فارسی دانسته که زبانش عجمی بوده است.,(این تفسیرالضحاک به واقعیت های تاریخی نزدیک تر است).

بعدهادو یا سه قرن بعد در ادبیات عربی عبارتفارس و فارسی به تقلید از اروپائیان رایج شد. (در طول تاریخ به بسیاری از واژگان معنی های مختلفی بار می شودو تلفظ های مختلقی نیز ممکن است پیدا کنند بویژه در انتقال شفاهی و یا کتبی از یک زبان به زبان و فرهنگ دیگر واژگان می توانند در معنی – در مفهوم – در تلفظ به دلایل متعددی تغییر کنند. یک علت این است که بعضی از زبانها واژگانی را ندارند(گچپژ در عربی) و یا بعضی آواها را بگونه دیگری تلفظ می کنند مثلاً ش را س تلفظ می کنند.ه را خ و … (نمونه Benjamin – بنیامین- بنخامین- بنهامین. یاسمین – جاسمین – خاسمین – جاشمین – یاکوپ- جاکوپ – خاکوپ – هاکوپ- یعقوب. خوان – جوان – حوان – یوان. خوبی- جوبی- هوبی- خوبا- جوبا- جوبلیشن- خلدون- کلدون- هالدون- یلدون ) جم نیز طبق این قاعده معنی ها و مفهوم های متعددی گرفته است می دانیم که اول اسامی جامدات و ضروریات ابداع شده و بعد صفت ها و اسم معنی بوجود آمده (بطور نمونه اول” سیب” و بعد صفت سیبا و زیبا درست شده است. هلو اسم میوه است ولی بعد برای صفت به معنی زیبا و شیرین هم بکار رفته است.عسل نام شهد است ولی امروزه معنی های متعددی بر آن بار شده. جان یعنی بدن ولی بعدها دهها صفت و اسم مختلف از آن گرفته شده مانند جانم یعنی عزیزم و …)نام یکی از مشهورترین پادشاهان یا پیامبران استوری ایران نیز با یم پیوند دارد. کلمهیم و جم به بعد ها به معنی گروه و دسته و به معنی( آب و رودخانه و یا دریا در زبان سامی) نیز باران شده است. ریشه سامی و یا آریایی /sanscrit این کلمه مورد بحث قرار گرفته ریگ ودا کهن ترین متن نوشته حدود 4000 سال قبل یم را آورده و عربی بعد و متاخر از سانسکریت است.درعربی کلمه با حروف (وای) شروع نمی‌شود پس یم نمی‌تواند عربی باشد.

چون وزن آن هم عربی نیست.پس یم در زبان عربی نیز ریشه سانسکریت و فارسی دارد. طبق قاعده زبان عرب به اسم جم الزاماًٌ ال اضافه می‌شود بصورت الجم. اما چون ج در «جم» اگرچه از حروف قمری است(ا ـ ب ـ ج ـ ح ـ خ ـ ع ـ غ ـ ف ـ ق ـ ک ـ م ـ هـ ـ وـ ی) اما به چند دلیل و از جمله اینکه اصل کلمه غیر عربی است و دو حرفی است در هنگام خواندن ال جم همان قاعده حروف شمسی انجام می‌شود و “ا” خوانده می شود تا اسم سه حرفی درست شود ولی حرف «ل» تلفظ نمی‌شود بدلیل عدم توازن و حرف علة”یـ . توجه کنید که در گرامر عربی استثناهای بسیار زیادی هست.ممکن است” ا” که به یم و میر و … اضافه شده “ا” زاید باشد و ربطی به حرف تعریف “ال” نداشته باشد. مثلاً در حرف تعریف ال در بسیاری از کلمات بویژه اسامی “ا” تلفظ نمی‌شود و این خلاف گرامر و قاعده رایج است. ماننداسامی افراد در : العیاشی و العربی که در زبان محاوره شمال آفریقا تلفظ می شوند لعیاشی و لعربی.همچنین در واژگانی مانندمیر از فارسی میانه در زبان عربی به امیر تبدیل شده است یا “ارق” ملی که معرب شده از “رگ” ملی هست می بینید که” ا” به رق اضافه شده است.”ا” در کتابت به ع تبدیل شده اما در تلفظ حتی امروزه همچنان عجم تلفظ اجم را دارد و عربها و همچنین ایرانیان ” عجم” را بصورت حلقی تلفظ نمی‌کنند. [۵]» آیا جم فارسی شده یم است یا یمی؟ از نظر لغوی هم جم و هم یم می توانند به جم تبدیل شودتفاوت تلفظ آنها برای مردم آن دوره شاید شبیه به هم بوده است. بنظر می رسدکه یم سانسکریت به معنی اولین مرد(آدم در مذهب هندو) به جم تغییر یافته است یم در زبان عرب و عبری معنی دریا و باران هم می دهد.که در این معنی به یمی (اولین زن ) و اله آب شباهت دارد.»105

جم که بود؟.

 8644543463_f04fa48bb8_k

جم که در اوستا، یم و در زبان پهلوی جمشید و جمشیر و جم و در زبانهای لاتین گاهی هجم و هخم نیز تلفظ شده‌است نامی است که بزرگان متعددی در تاریخ به آن نامیده شده‌اند ولی جمشید باستان اولین پادشاه جهانیان محسوب می‌شود او بر همه فرمانروایان از جن و انس غلبه پیدا کرده و آنها را مطیع ساخته است بر اساس نوشته‌ها و داستان‌های شفاهی و کتب خداینامه‌ها و شاهنامه، اختراع لباس، نگارگری، کشف فلز، ساختن گرمابه، پزشکی و جشن نوروز را به او نسبت داده‌اند صفات این پادشاه شباهت زیادی به نوح در قران دارد و بعضی وی را با سلیمان یکی دانسته‌اند. در اوستا آمده‌است در زمان جم شید ۳۰۰ سال مرگ و بیماری نبود اهورا مزدا از او خواست که پیامبرش در روی زمین باشد ولی او شهریاری را پذیرفت. در یکی از سالها سرما بشدت فزونی یافت او دژی بنام جم کرات (ورجمکرت) ساخت و حیوانات را در آن جای داد. در دوره او حیوانات فزونی یافتند. او جامی داشت که در آن تمام اسرار نهان را می‌دید. نگاه کردن به گوی شیشه‌ای و اسرار گفتن از این دوره رایج شده‌است، ولی سرانجام او ادعای خدایی کرد و بجای شاه شاهان خود را خدای خدایان نامید و گمراه شد پس ضحاک بر او چیره شد و به تعبیر فردوسی: من من (منی) و خود بزرگ بینی نمودو آفریدگار را نادیده گرفت.

منی کرد آن شاه یزدان شناس ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس

Persian painting, depicting Jamshid halved before ضحاک

کلمه عجم به طور اساسی با نام جم (جم شید) پیوند دارد چه جمی که با ضحاک ( عربی شده اژیدهاک ) ثانی (ضحّاک، آستیاگ) مربوط می‌شده شخصی ازقوم مغان آذربایجان بوده که به قول کتسیاس و منابع اوستایی سپیتمه (یعنی دانای سفید و مقّدس)نامیده می‌شده‌است. کتسیاس نام سپیتمه را درفهرست نام حکمرانان ماد اسپنداس (ارمغان کننده خوشبختی) آورده (در اوستا نیز بدین معنی لفظی اشاره شده‌است) و به وی به عنوان آخرین فرمانروای ماد حکومت سی وپنج سال قائل شده و نام دیگر او را آستی گاس (صاحب و وارث تخت) آورده‌است. می‌دانیم که وی زیردست آستیاگ پدر زن خویش بوده و هم‌زمان با آستیاگ در آذربایجان واران و ارمنستان حکومت نموده‌است. از جانب دیگر می‌دانیم که این فرد در واقع همان پدر زرتشت سپیتمان است که در شهر رغه آذربایجان یعنی مراغه حکومت می‌کرده‌است و در تواریخ اساطیری پارسیان تحت نام‌های پارسی جم (همزاد) و هوم هامان (دانای نیک) و گودرز (دارای سرودهای با ارزش) معرفی گردیده‌است. دلیل این وجه تسمیه‌ها جز مغ بودن شخص وی نبوده‌است چه همانطوریکه گفتیم نام جم در اینجا همچنین مطابق با همان جمّ عربی و عاد عبری ومغ و گور پارسی به معنی انجمنی است.»105

در اوستا، فرگرد دوم وندیداد در مورد این جم گفته شده که وی ورجمکرت (یعنی قلعهً جمشید) را ساخت و جای آن در کنار رود دائیتی (موردی چای شهرستان مراغه) ذکر شده‌است که اکنون ویرانه‌های این دژ کوهستانی در آنجا قلعه قیزلار (یعنی دژجنگجویان) نامیده می‌شود و در حدود ۱۴ کیلومتری جنوب مراغه در کنار روستای لیلی داغی واقع شده‌است. در همین فرگرد دوم وندیداد در مورد آن آمده که زمان توفان بزرگ کولاک (در واقع تهاجم قبایل سکایی و سئوروماتی شمال دریای سیاه و قفقاز) جمشید (یعنی خورشید تابان، دریای تابناک، جم درخشان) با کسان خود در آن پناه گرفته بودند و این همان توفانی است که در قرآن تحت عنوان توفان قهر خدا برای قوم عاد (مغان، انجمنی‌ها) یاد شده‌است. می‌دانیم که رهبر ملکوتی قوم عاد در قرآن هود (هودا، یعنی دانای نیک) معرفی شده‌است که بی تردید منظوراز وی همان سپیتمه (دانای سفید و مقدّس) پدر سپیتاک (زرتشت) است که کتسیاس در موردش می‌گوید وی که داماد آستیاگ بود به دست کورش به قتل رسید چون او وارث تاج و تخت به شمار می‌رفت و رسماًٌ به عنوان جانشین وی برگزیده شده بود. این خبر درست به نظر می‌رسد چون در یشتهای اوستا نیر به تصریح گفته شده که سپیتوره (برهً سفید) به همدستی اژی دهاک (ضحّاک) جم (جمشید) را کشت؛ چه نام سپیتوره (بره سفید) به وضوح نشانگر همان کوروش (یعنی قوچ، و اگر اصل آنرا کوره وش بدانیم «بسان نره اسب» معنی می‌دهد.) به هر حال بنا به روایت کتسیاس، کورش دو پسران سپیتمه با اسامی سپیتاک (که هرتسفلد پارسی شناس معروف آلمانی به درستی وی را مطابق با همان زرتشت سپیتمان دانسته) و مگابرن را به حکومت نواحی بلخ و گرگان انتخاب نمود و با مادر ایشان یعنی آمیتیدا (دانای خانه، دختر آستیاگ) ازدواج کرد. یعنی این دو برادر (سپیتاک و برادر بزرگش مگابرن) در عمل تبدیل به پسر خوانده‌های کورش گردیدند و از همینجاست که از ترکیب ایندو با کمبوجیه سوم پسر تنی کورش سوم داستان اساطیری سه پسر فریدون (کورش) در شاهنامه پدید آمده‌است. که درآن سلم (مگابرن) و تور (کمبوجیه) قاتل ایرج (گئوماته زرتشت، سپیتاک بردیه) به شمار آمده‌اند. این براساس شایعه‌ای دروغین بوده چه قاتل اصلی گئوماته زرتشت (بردیه) همان داریوش (دقیانوس یعنی کشندهً شاه جوان و جاودانه) وشش تن همراهان وی بوده‌اند که در قرآن از آنها به عنوان اصحاب کهف نام برده شده‌است.

چنانکه از نوشته‌های هرودوت و کتسیاس بر می‌آید بعد از مرگ کورش، سپیتاک (زرتشت، زریادر) یا همان تنائوکسار (بردیه، یعنی بزرگ تن) از بلخ به پارس خوانده شد و در آنجا تحت‌القاب گئوماتای مغ (مغ دانای سرودهای دینی) و پاتی زیت (حافظ سرودهای دینی) به هنگام لشکرکشی کمبوجیه به مصر به نیابت سلطنت وی بر گزیده شد و چون بعد از گذشت سه سال و اندی شایعهً مرگ کمبوجیه در مصر به وی رسید حکومت خود را همراه با برنامه اصلاحات عمیق اجتماعی خویش رسمی اعلام نمود تا اینکه توسط داریوش (دقیانوس روایات اسلامی) و شش تن همدستانش، وی به همراه موبدان نزدیکش ترور گردیدند که این واقعه در تورات و قرآن به عنوان قهرخدا بر قوم هامان (زرتشت) و قوم ثمود (معدومین) بازگویی شده‌است. به گفتهً هرودوت این مغ اصلاحات اجتماعی بی‌نظیری نموده بود چنانکه در قتل وی مردم آسیا به جز پارسیان به سوگ و ماتم نشستند.

در مورد ریشهً پارسی نام جم (یمه) گفتنی است که آن در پیش آریائیان هندوپارسی از عهد سپیتمه (داماد آستیاگ و ولیعهد وی) قدیمیتر بوده و درزبان ایشان به معانی همزاد و جام (سمبل خورشید) بوده‌است و بدین معانی نام ایزد میرای خورشید وایزد خاندان شاهی و ایزد جهان زیرین به شمار می‌رفته‌است. وی درپیش آریائیان کاسی (اسلاف لران) ایمیریا (سرور دانا یا دانای مرگ و میر) نامیده می‌شد و نام مزدوجش که الهه سرسبزی بوده می‌ریزیر (الهه جهان زیرین) قید شده‌است.

پیداست که این جم با جمّ سامی‌ها که لقبی بر سپیتمه و قوم وی یعنی مغان بوده درهم آمیخته‌است: چون در شاهنشاهی پارسیان پیش از اسلام سامی زبانان درصد بالایی را تشکیل می‌داده‌اند و فرهنگ و اساطیر کهن پارسی را می‌شناخته و در مورد آنها بحث و فحص می‌کرده‌اند بطوریکه آنها کوروش را با نام ذو القرنین می‌شناختند و در این مورد از پیامبر سوال می‌کردند که چندین آیه در مورد ذوالقرنین وجود دارد. لذا چنانکه اشاره شد برای نامهای مغ (مجوس) و گور گبر مترادف سامی عربی آن یعنی جمّ را با اضافه کردن حرف تعریف الف و لام شمسی خود به صورت الجّم ساخته و از تلخیص آن در افواه عامه نام عجم را برای پارسیان (در اصل برای روحانیون مغ ایشان) پدید آورده‌اند.

چنانکه گفته شد این جمّ از سوی دیگر با هوم عابد (سپیتمه مغ) پدرهامان (سپیتاک/زرتشت/بردیه) مطابق می‌شده‌است: در تورات کتاب استر نام زرتشت و پدرش به ترتیب‌هامان (نیکومنش) و همداتای (همزاد، جم) ذکر شده‌اند و نام قبیلهً ایشان اجاجی (دوردست و بالایی) قید شده که بی تردید منظور سرمتهای آنتایی (اسلاف بوسنیها) می‌باشند چه نامهای آنتا و بوسنی نیز به معنی کناری و دوردست هستند.

پس خود پارسیان نیز این نام تاریخی را تنها از سامی زبانان بین النهرین نیاموخته و سپیتمه/جم واقعاًٌ همزادی داشته‌است که مطابق وداها و اوستا همزاد وی دختری بوده که جمی نامیده می‌شده‌است. به هر حال پارسیان نام جم را در رابطه با اژیدهاک (آستیاگ) به جای سپیتمه (هوم) بکار برده‌اند. لذا این جمّ در اوستا به سبب همشکلی آن با جم کهن اساطیری آریائیان یعنی خدای میرای خورشید و ایزد خاندان شاهی- که علی‌القاعده تحت اشکال یمه، ایمرو و ییمیر از هند تا اسکاندیناوی شناخته شده بوده- یکی گرفته شده‌است.

چنانکه گفته شد کتسیاس می‌گوید سپیتمه (جم، هوم) به طور رسمی به عنوان جانشین آستیاگ (اژیدهاک مادی، ضحاک) درنظر گرفته شده بود چون وی داماد آستیاگ و شوهر دختر وی، آمیتیدا (ماندانا، دانای خانه وآشیانه)بود؛ ولی در اساطیر شاهنامه به اشتباهی که ظاهراًٌ منشاً آن تقارن حکومت ایشان بعلاوه تقیه و سازشگری و دروغ مصلحت آمیزگویی مغان درباری بوده، اژی دهاک جانشین جمشید وانمود شده نه برعکس. پس جمشید یعنی همان یمه خشئتهً اوستا (لفظاٌ یعنی جم درخشان و زیبا) نه همان جمشید جم اساطیری است که به عنوان خدای خاندان شاهی و خدای میرای خورشید و خدای جهان زیرین شناخته می‌شده، بلکه همان سپیتمه/ اسپنداس/ هوم تاریخی است که در اوستا ملقب به هوم سرور و دارندهً چشمان زرین است.

می‌دانیم که نام اوستایی قبیله اصلی وی یعنی سئیریمه (سلم، سئورومات، یعنی اسلاف صربوکرواتها) نیز به معنی سرور بزرگ است. ظاهراًٌ تناقضی بین مغ بودن و انتساب زرتشت به دوراسروها یعنی صربهای دوردست (بوسنیها) موجود است ولی این مغهای شهر رغه آذربایجان (مراغه) می‌توانستند از اختلاط با قوم سئورومات پدید آمده باشند چه بنا به شواهد تاریخی و باستانشناسی مغان حتی در میان قبایل سئورومات (قوم سلم) واسکیتان (سکاها) نیز مقام روحانیت را به خود اختصاص داده بودند.

افزون براین کلمه مغ در زبان آریائیها با نامهای صرب (سرب یا سرو به لغت ودایی یعنی همه کس و انجمنی) و کروات (هئوروات، به اوستایی به همان معنی همه کس و انجمنی) مترادف می‌باشد. به طوری که اشاره شد این تنها منابع یونانی و ارمنی نیستند که نام ملکه سمورامت (در اصل سئورومات، یعنی مادر سالار) را با زرتشت به عنوان فرمانروای آذربایجان و اران یا بلخ پیوند می‌دهند بلکه همانطوریکه اشاره شد در کتب پهلوی نیز نام نیای دیرین زرتشت، دوراسرو یعنی صرب دوردست (=بوسنی) به شمار آمده‌است.

در این باب خصوصیات نژادی زرتشت و پدرش سپیتمه یعنی بور و روشن و اندام درشت ایشان نیز مزید بر علت است. در خصوص مکان فرمانروایی اولیه زرتشت گفتنی است مطابق خود اوستا و نوشته گزنفون و همچنین خارس میتیلنی رئیس تشریفات دربار اسکندر در پارس تنائوکسار/بردیه یا همان زریادر/زرتشت ابتدا در همان حوالی رود ارس یعنی در آذربایجان و اران و ارمنستان حکمرانی داشته‌است. جمشید (موبد درخشان، جام شاه درخشان) متصّف به هئورمه (یعنی دارای رمه‌های خوب) است که از اینها چنین معلوم می‌گردد که زوج خدایان اوستایی و ودایی درواسپ (لرواسپ‌ها، اشوینها وناستیاهای وداها) نیز در اصل ایزدان خورشید، چمنزارها، گله‌ها وچشمه ساران بوده‌اند و همان ایزدانی هستند که در کتیبه‌های میتانیها تحت نام زوج خدایان میثره (مهر دارای چراگاههای فراخ) و ناشتیا (الهه آبهای جاری، ناهید) معرفی گشته‌اند پس بی جهت نیست این دو ایزد و الهه همزاد (=جم وجمی) درمقام داشتن اسبهای تیزرو با هم مشترک بوده‌اند. درنقش برجسته کورانگون فارس که مربوط به ۲۰۰۰ سال پیش ازمیلاد است رب‌النوعی روی تخت عجیبی از مار چنبره زده نشسته‌است و از تاج او وهمچنین تاج الهه پشت سرش دو شاخ بیرون آمده ودر دستش جامی است که پنداری آب زندگی در آن است و به سوی پرستندگان جاری است. این نقوش بر جسته از جهات بسیاری یادآور اسطوره جم و خواهرش جمی و جام شراب درخشان منسوب بدیشان می‌باشد.»

بنابر این در ادبیات پارسی اسم جم و کلمه جم و جمشید و جمی در موارد مختلفی کاربرد داشته‌است و چندین شخصیت اساطیری پارسی با نام جم و جمشید شناخته می‌شده‌است و این کلمه ریشه پارسی دارد و نه عربی.

قدیمی‌ترین نامی که عربها برای پارس بکار برده‌اند کشور(ملک) جم است که عربهای دوره جاهلییت آن را معرب نموده، اجم و عجم گفتند و کلمات عجمه عجمو اعجمی و الاعاجم را از آن ساختند. سپس در دوره‌های بعدی عجم و اعجمی را در معنی‌های مختلف بکار بردند. ابتدا این کلمه را اختصاصاً برای پارسیان و مترادف با فارسی بکار می‌بردند. در سده‌های بعد از اسلام این کلمه کاربرد بیشتری پیدا کرد و گاهی به خود اعراب نیز عجمی می‌گویند مثلاً به شیعیان بحرین و عمان (عربی شده هومان، هامان) عجمی می‌گویند. یا عراقی‌ها به مردم پارسی خوزستان عجم می‌گفتند. در یک دوره به زرتشتیان و یا به مجوس عجم می‌گفتند. در بعضی موارد به مردم خراسان عجم گفته‌اند بطور بسیار معدودی به آذریها نیز ترکان عجم گفته‌اند.

امروزه کلمه عجم بیشتر به معنی غیر عرب بکار می‌رود. البته هنوز هم اندکی از اعراب برای تحقیر فارس‌ها آن را به جای فارس بکار می‌برند و منظور تحقیر آمیزی دارند همانطور که پارسیان کلمه تازی را به جای عرب بدوی و به منظور تحقیر بکار می‌برند.

عجم در قرآن

 

مقالهٔ اصلی: عجم در قرآن

واژهٔ «عجم» در بخش‌های متفاوتی از قرآن نیز به کار رفته‌است که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد :

سوره ۱۶ آیه ۱۰۳

در سوره فصلت (۴۱) آیه ۴۴

سوره الشعر (۲۶) آیه‌های ۱۹۸

سوره الشوری(۴۲) آیه ۷

سوره الشعر(۲۶) آیه‌های ۱۹۸ و ۱۹۹

﴿وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ﴾«16‏:103»

﴿وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِیًّا لَقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آیَاتُهُ أَأَعْجَمِیٌّ وَعَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًی وَشِفَاءٌ وَالَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ فِی آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَیْهِمْ عَمًی أُولَئِکَ یُنَادَوْنَ مِنْ مَکَانٍ بَعِیدٍ﴾«41‏:44»

﴿وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَی بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ‹198›فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مَا کَانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ‹199›﴾«26‏:198‏—199»

در کتب مفسرین اهل تشیع:

در بیشتر کتب مفسرین اهل تشیع که غالباً فارسی زبان هستند . در تفسیر آیات فوق عجم به معنی غیر عرب وکسی که زبان عربی را خوب نمی‌داند تفسیر شده است.

در کتابهای اهل سنت

 در کتابهای مفسرین غیر ایرانی عموم آنها هم در تفسیر آیه فوق  و هم در معنی کلمه عجم گفته‌اند مراد ایرانیان و فارسها بوده است بعضی نیز به مفهوم غیر غرب اشاره کرده‌اند.

در سه نمونه زیر عجم به معنی ایرانی تفسیر شده است:

پیامبر خواست برای ایرانیان نامه بنویسد به ایشان گفتند ایرانیان نامه بدون مهر را قبول نمی‌کنند پس مهر خاتم از نقره ساختند.أن نبی الله صلی الله علیه وسلم کان أراد أن یکتب إلی العجم. فقیل له إن العجم لا یقبلون إلا کتابا علیه خاتم . فاصطنع خاتماً من فضة، قال کأنی أنظر إلی بیاضه فی یده. صحیح مسلم – 2092

یوشک أهل العراق ألا یجبی إلیهم قفیز ولا درهم. قلنا من أین ذاک ؟ قال من قبل العجم. یمنعون ذاک. ثم قال یوشک أهل الشام أن لا یجبی إلیهم دینار ولا مدی . قلنا : من أین ذاک ؟ قال من قبل الروم. ثم أسکت هنیة. ثم قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم ” یکون فی آخر أمتی خلیفة یحثی المال حثیا. لا یعده عددا “. صحیح مسلم – 2913

قال رجل یا رسول الله هل للإسلام من منتهی قال أیما أهل بیت وقال فی موضع آخر قال نعم أیما أهل بیت من العرب أو العجم أراد الله بهم خیراً أدخل علیهم الإسلام قال ثم قال ثم تقع الفتن کأنها الطل یعودون فیها أساود صباء یضرب بعضکم رقاب بعض. الدارقطنی – الإلزامات والتتبع – 95

عجم در حدیث‌ها و روایت‌های اسلامی

 عجم در کتابهای مقدس و در سخنان بزرگان دینی

واژه (عجم) را در تفسیرها، روایت‌ها و حدیث‌ها، بیشتر به (غیر عرب) معنی می‌کنند، ولی پاره‌ای از روایات بطور روشن نشان می‌دهد که (عجم) تمام غیر عرب را در بر نمی‌گیرد. بلکه عجم، تنها به گروه خاصّی از غیر عربها و آنهم ایرانیان و بخصوص فارسها گفته می‌شده‌است. در کتب سفر نامه‌ها یا اسفار مذهبی نیز عبارت‌هایی مانند این زیاد است: مردمان آن ناحیه از ترک، خزر، ارمن، رومی، عرب و یهودی و عجم هستند.[۱۰] همچنین روایات متعددی گویای آن است از جمله:

پیامبر اکرم (ص): (یا ابا الحمراء! انطلق فادع لی مائة من العرب وخمسین رجلاً من العجم وثلاثین رجلاً من القبط وعشرین رجلاً من الحبشة… ثمّ قال (ص): یا معشر العرب والعجم والقبط والحبشة…)۱ برای من ۱۰۰نفر عرب و همچنین ۵۰ نفر عجم (ایرانی) و ۳۰ نفر مصری و ۲۰ نفر از حبشه (سومالی و اتیوپی) دعوت کن. امام صادق (ع): (یا هشام! النبط لیس من العرب ولامن العجم.) ای هشام! نبطی‌ها نه از عرب هستند و نه از عجم.

امام علی (ع):

(یسیر المهدی حتّی ینزل بیت المقدّس وتنقل الیه الخزائن وتدخل العرب والعجم واهل الحرب والروم وغیرهم فی طاعته.)حضرت مهدی (ع) حرکت می‌کند، تا در بیت المقدس منزل می‌کند و خزینه‌ها به سوی او سرازیر می‌شوند و عرب و عجم و جنگاوران و اهل روم و غیر آنها، سر بر فرمان او می‌نهند.

هنگامی که پیامبر اسلام (ص) خودرا به عدّه‌ای از یهودیان، (رسول ربّ‌العالمین) معرّفی فرمود، آنان پرسیدند: (الی من؟ الی العرب ام‌الی العجم ام‌الینا؟) به سوی چه کسی فرستاده شده‌ای؟ به سوی عرب یا عجم یا ما؟

عجم کدام گروه غیر عرب هستند؟ روایات گذشته نشان داده که به همه غیر عربها (عجم) گفته نمی‌شده‌است. پس از جستجو، احادیثی یافته شدند که نشان می‌دهد آن گروه، ایرانیانند و به روایتی بر نخوردیم که به جز ایرانیان (عجم) اطلاق گردد: حدیث از بحار الانوار:

(انّما سمّت العجم شهورها بآبان ماه و آذرماه و غیرهما….)

بدرستیکه عجم‌ها ماههای خود را اینگونه نام گذاری کرده‌اند” آبان ماه و آذر ماه و…

روشن است که فقط در بین ایرانیان، ماهها، آبان و آذر، و… نامیده می‌شده‌است و نه در بین همه غیر عربها.

معلّی بن خنیس می‌گوید: امام صادق (ع) به من فرمود: آیا با نوروز آشنایی داری؟ عرض کردم: فدایت گردم، این روز، روزی است که عجم آن را بزرگ می‌شمارد و در این روز به یکدیگر هدیه می‌دهند. در پایان روایت بالا امام صادق (ع): هیچ نوروزی فرا نمی‌رسد، مگر این که در انتظار فرج هستیم؛ زیرا این روز، از روزهای ما و شیعیان ماست که عجم آن را حفظ کرده، ولی شما آن را از بین بردید. در اینجا نیز روشن است که در آن زمان تنها ایرانیان نوروز را بزرگ می‌شماردند و آن را حفظ کرده‌اند. در جنگ احزاب، هنگامی که پیامبر با مهاجران و انصار رایزنی فرمود، سلمان گفت: هرگاه برای عجم، چنین مشکلاتی پیش آید، پیرامون شهرهای خود را خندق می‌کنند و از یک سوی می‌جنگند.

وقتی سلمان فارسی می‌گوید: عجم چنین می‌کنند، مراد او و نمونه‌های مشابه آن فقط ایرانیان است. بویژه که خود سلمان از منطقه‌ای در اصفهان موسوم به جم (جیم = جی) بوده‌است و او رادر بسیاری از منابع سلمان عجمی می‌نامیدند. اما در زمان صدام حسین نام این شخصیت اسلامی و تاریخی را مانند نام خلیج فارس تغییر دادند و به او لقب سلمان پاک دادند. امیرالمؤمنین (ع):

و امّا در مورد فراوانی عجم و ترسیدن از جمعیت ایشان که سخن گفتی، باید بگویم: ما در زمان رسول خدا (ص) با تکیه به فراوانی نیرو نمی‌جنگیدیم…. روایت: هرکس در سرزمین عجم‌ها، بنایی بسازد و به نوروز و عید مهرگان عمل کند از عجم‌ها به شمار می‌آید.(در اینجا به‌نظر می‌رسد منظور از” عجم”، مجوس باشد

پیامبر اسلام (ص): بر شما بشارت باد ای فرزندان بنی فرّوخ! اگر ایمان به ستاره ثریا آویزان باشد، عرب به آن دست نمی‌یابد، امّا عجم، به آن خواهد رسید.

با توجه به این که واژه (فرّخ) فارسی و به معنای فرخنده (پرخنده) است واین که مضمون این حدیث، بارها از جانب پیامبر (ص) درباره ایرانیان گفته شده، می‌توان گفت: مراد از (بنی فرّوخ) ایرانیان هستند. ۱. شیخ صدوق می‌نگارد: عبدالمطلب، ده نام داشت که عرب و قیصرها (کی سر = تاجدار) و پادشاهان عجم و پادشاهان حبشه… به آن نامها، او را می‌شناختند.

۲. مجلسی در بحار جلد ۲۰ صفحه ۳۷۷ عنوان یکی از بابها را این گونه نگاشته‌است: (باب ۲۱ مراسلاته (ص) الی ملوک العجم والروم وغیرهم.) در بحار جلد ۴۸ صفحه ۳۰۵ قسمتی از کلام امیرالمؤمنین (ع) درباره قیام حضرت مهدی (ع) آورده شده‌است: …

نتیجه: از کاربردهای گوناگون واژه (عجم) چنین بر می‌آید که در روایات هر جا واژه (عجم) بدون قرینه‌ای به کار رفته باشد، نمی‌توان عجم را تمام غیرعرب دانست، بلکه ذهن به ایرانیان انصراف پیدا می‌کند. چنانچه در مجمع البحرین (عجم) به (فُرْس) فارسی معنی شده‌است. از آنچه گفتیم، روشن می‌شود که (عجم) در روایات زیر نیز نشان در ایرانیان دارد:

امام باقر: (اصحاب القائم ثلاثماة وثلاثة عشر رجلاً اولاد العجم.) اصحاب حضرت قائم (ع) ۳۱۳ تن ایرانی هستند.

امام علی: (کأنّی بالعجم فساطیطهم فی مسجد الکوفة یعلّمون النّاس القرآن کما انزل.) گویا خیمه‌های ایرانیان را در مسجد کوفه می‌بینم که قرآن را همان گونه که نازل شده یاد می‌دهند.

امام صادق: (لو انزل القرآن علی العجم ما آمنت به العرب وقد نزل علی العرب فآمنت به العجم فهذه فضیلة العجم.) اگر قرآن به ایرانیان نازل می‌شد، عرب به آن ایمان نمی‌آورد، ولی بر عرب نازل شد و ایرانیان به آن ایمان آوردند. این فضیلتی است برای ایرانیان.

پیامبر اکرم (ص): (معاشر قریش! تضربون العجم علی الاسلام هذا واللّه لیضربنّکم علیه عوداً.) ای گروه قریش! شما، ایرانیان را به خاطر اسلام با شمشیر می‌زنید. به خدا سوگند، آنان در آینده شما را برای بازگرداندن به اسلام با شمشیر می‌زنند.

 انا ابن المکارم من النسل جم – – و حائز ارث ملوک العجم – شاعر المتوکلی

من فرزند نیکی‌ها و خوبی ها هستم از ریشه جم — بردارنده میراث  پادشاهان عجم (ایران)

الملل و النحل که توسط محمد بن عبدالکریم شهرستانی به زبان عربی نوشته شده‌است. ملت‌هایی را که در چهار گوشه جهان زیست می‌کنند به چهار ملت بزرگ تقسیم کرده‌است که عبارت‌اند از:

عرب.

عجم. شامل فارسها، خراسانیان کرمانیان و خوزیان

روم.

هند.

آسمان هفت و دریاها نیز هفتگانه توصیف شده‌است.

در ادبیات عرب واژه عجم همچنین مترادف و هم معنی با سرزمین ایران بکار رفته‌است و اصطلاح بلاد عجم و یا مملکت عجم مورد تقلید تاریخ نویسان درباری شاهان قاجاری و صفوی نیز بوده‌است. به عبارت دیگر یکی از نامهای سرزمین ایران عجم بوده‌است.

برابر اسناد تاریخی و شواهد، قراین و فرهنگ شفاهی می‌توان گفت ۴ نام برای کشور ایران و همچنین دریای جنوب ایران بکار رفته‌است: ۱- کشور جم در ادبیات ایران (جمشید) ۲ – مملکت عجم در ادبیات عرب ۳- پارس (فارس) در ادبیات اروپائیان ۴- ایران (ایراک، عراق معرب شده ایراک، ایلام).

 ترکان عثمانی در قراردادهای و نامه های خود از کشور عجم برای نامیدن ایران استفاده می کردندو در واقع عجم معادل ایران بکار برده می شد بنا براین عجم یکی ازنامهای ایران است ترکها عبارت عجم را برای فارسها و صفوی‌ها نیز بکار می‌بردندبعدها این عبارت در ترکیه برای بیگانه و کولی‌ها نیز بکار رفته‌است اما بیشتر برای بیگانه بکار می‌رود.نگاه کنید به نامه های سلطان عبدالمجید.

بدرخان بدلیسی در کتاب شرفنامه نیز عجم را برای ساکنین ایران بکار می‌بردند.

همچنین کردهای سنی در قرون اخیر نیز این واژه را برای اشاره به آذری‌ها و کردهای شیعه بکار می‌بردند همچنین امپراتوری عثمانی برای نام بردن از مقدونیه‌ای‌ها، بلغارها و صرب‌ها استفاده میکردند.

عجم همچنین به عنوان نام خانوادگی استفاده شده است.

در برهه‌ای از تاریخ در زبان فارسی و از سوی عرب ها و ترک ها مترادف ایران و فارسی زبانان بکار رفته‌است.عربها عجم را برای نام ایران در عبارت ملک جم و مملکت عجم و خلیج بحر عجم بکار برده‌اند.

در موسیقی عربی عجم مترادف پارسی بکار رفته است.همچنین در موسیقی شمالی هند موسیقی به نام نوروز عجم وجود دارد.

 

دشمنی کردن ، درفرهنگ ایران نیز، حد دارد . سـرتاپای دشمن ، شرّ نیست . با دشمن ، درهمه سوها، جنگیده نمیشود . دشمن را ازهمه سو، زشت نمیکند وبدنام نمیسازد . مفهوم « اهریمن »، که مخلوق ایزدشناسی ِ زرتشتی است ، ربطی به فرهنگِ اصیل ایران ندارد . حتا همان اهریمن در متون زرتشتی نیز، « مثل اعلای استوارماندن در پیمان خود تا به حد نیستی خود» هست . او، پیمان خود را به بهای نابودشدن همیشگی می پذیرد . برای اهریمن در متون زرتشتی ،استوارماندن درپیمان ، ارزشی برتر از غلبه وپیروزی دارد . این چنین مفهومی از دشمنی، ازارزشهای بزرگ فرهنگ ایرانست . درمورد عرب نیز باید این فرهنگ متعالی را رعایت کرد . 

آیا اعراب ، برای توهین کردن به ایرانیان، آنان را « عجم » می نامیده اند ؟ یکی از پژوهشگران ، مینویسد : « واژه عجم به دلیل بارمنفی و مفهوم اهانت بار و ریشخند آمیزی که دراصل داشته ( گنگ ولال ) و عربها آن را دراشاره به ایرانیان و دیگر قومها که نمی توانستند واژه های عربی را مانند خود آنها بر زبان آورده ، به کاربرند ، درنا همخوانی آشکار با دیدگاه فرهیخته ایرانی ی فردوسی بوده …. » . اگربه سراسرمراجع معتبر عربی رجوع شود ، دیده میشود که گرانیگاه معانی دوم این واژه ، نامفهوم بودن برای عربست نه گنگ ولال بودن ِ گوینده . درآغاز باید بُن یک اصطلاح و واژه را یافت ، و سپس خوشه معانی که ازاین بُن برمیخیزند ، شناخت . 

هرچند که این واژه نزد عوام عرب پس ازگذشت زمانها ، چنین معنائی یافته باشد ، ولی « دراصل » ، به کلی چنین معنائی نداشته است، و معنای اصلی آن ، دلیل براحترامیست که اعراب ، به ایرانیان داشته اند . البته « عجم » ، دراصل، به هیچ روی، معنای گنگ ولال نداشته است و به غایت توهین وریشخند وتحقیرپیدایش نیافته ، بلکه درست معنائی برای تعظیم و تجلیل و تحبیب داشته است . 

ابی الحسین احمدبن فارس بن زکریا رازی ، که از بزرگترین واژه شناسان درسده چهارم بوده است و نزد همه معتبراست در دو کتاب ( المقائیس فی اللغه + مجمل اللغه ) خود نخستین معنای « عجم » را تخم خرما و انگورو میوه هائی همانند انگور میداند . «النوی ، و کل ماکان فی جوف ماءکول مثل العنب ما اشبهه فهو عجم ». 

باید درپیش چشم داشت که نام خرما درعربی که « قصب = قسب » باشد ، معنای نیشکر نی و قلم وکلک را هم داشته است ( لغت نامه ). اینهمانی خرما با نیشکر، اهمیت دارد چون « قصب» ، معرب « کس+ به » است که به معنای « نای به = وای به » است که زنخدای ایران میباشد. خوارزمی در کتاب مقدمه الادب مینویسد که « عجم » ، دانه هرچیزی است. بدین علت به درخت خرمائی که ازتخم خرما بروید ، عجمه میگویند . 

سعدی میگوید : 

شرب نوش آفرید ازمگس نحل نخل تناور کند ز دانه خرما 

معنای بنیادی دیگر عجمه ، صخره سخت است . به افشره ای که از دانه های میگرفتند میگفتند نفت العجم . به نیایشی که زیرلب زمزمه میکردند نیز عجم میگفتند ( ان صلاه النهارعجما ، لانها لا یجهرفیها بالقراءه ) . 

پس معنای اصلی عجم، که « تخم و دانه وهسته » باشد، تصویری بوده است که با خود، برآیندهای گوناگون آورده است . تخم ، در پهلوی وگویشها « توم » خوانده میشود ، و معنای « تاریک » هم دارد . در سغدی واژه « دانه » ، « دوانه » میباشد ( فرهنگ قریب ) که درکردی به معنای جفت وهمزاد میباشد . همچنین« توم » در عبری وآرامی ، به معنای « همزاد ، دوقلو» هست که امروزه به شکل « توماس» ، ازنامهای متداول درغربست( Biblisch-Historisches Handwoerterbuch) ). « تخم » درخود ، درخت وشاخ وبرگ و بر را بالقوه دارد، وبدین علت ، گنج نهفته درتاریکی است .

ازسوی دیگر، درفرهنگ ایران ، تخم ، هم « بر» و هم « بُن وبیخ » درخت است . وجودی که هم بر و هم بُن ، هم پایان و هم آغاز است ، وجودی مستقل و آزاد که ازخود و به خود ، هست . این در فرهنگ ایران ، «کمال» شمرده میشد .« کمال » مانند اسلام، علم یا قدرت بی نهایت نبود. چیزی کمال داشت که خودش، اصل نوآفرینی ِ خودش هست. ازخودش ، به روشنی میرسد . به همین علت ، رستم ، تخم تن است . درگزیده های زاد اسپرم ، بخش ٣۴ پاره ۲۹ میآید : « …. باز آفرینی همه چهره ها ، درپایان به آغاز همانند باشند . چنانکه مردم که هستی آنان از تخم ( نطفه ) است ، از نطفه به وجود آیند و گیاهان که هستی آنان از تخمک است ، کمال پایانی آنها نیز با همان تخم است » . همین اندیشه درگرشاسپ نامه توسی نیز میآید. 
که این یکی بودن « برو تخم » در جهان هستی باشد. جهان هستی ، درختی است که ازبرش ، بیخش پدید میآید . به عبارت دیگر، جهان هستی ، خالق ندارد . 

به تخم درخت ارفتی در گمان 

نگه کن برش، تخم باشد همان 

ازسوئی هرتخمی درواقع ، تخم درون تخم است . ازاین رو ، آنچه درتخم ودانه و هسته ، نهفته است ، نیروهائی هستند که در تاریکی و پوشیده و نادیدنی هستند . این تصویر، یکی ازتصاویر بنیادی درجهان بوده است ، و بیان « ازخود بودن» ، «ازخود ، روشن شدن» ،« ازخود ، سرچشمه بودن » است ، چون همه چیز را درخود دارد . همچنین « شیره وافشره در تخم » که نشان ِ اصل درخت ومیوه است ، درست درتخم ودانه ، پوشیده و نا دیدنیست . این معنای اصلی « عجم » است . ازاین رو یکی از معانی عجم بنا بر اشتاین گاس ، هم شیره وافشره ازدانه های گیاهان وهم آزمودن ، امتحان کردن است. این معانی گرانقدر، ازیکسو مارا ازغنای درونی تخم ( عجم ) آگاه میسازد و ازسوی دیگر ، به پوشیدگی و ناشناس بودن آن، اشاره میکند 

این رویه ناشناس بودن وپوشیده بودن ِ از معنای اصلی هست ، که سپس از عوام عرب ، معنای منفی پیدا کرده است . آنچه ما نمی فهمیم ، بد وزشت و تباه است . امروزهم ، این شیوه تفکر، درمیان عموم ، رایجست . ولی دراصل ، عجم ، به ایرانی بدان علت گفته میشده است که انسان آزاده ایست و برپای خود میایستد . رابطه عرب با ایرانی ، با محمد، شروع نشده است . عربها با ایرانیان پیش ازآمدن محمد ، رابطه دیگر داشته اند . این دو گونه رابطه را باید جداگانه بررسی کرد. این اصطلاح « عجم » ، ریشه دراین دوره پیش از محمد و اسلام دارد.ایرانی آنگاه ، بدان علت عجم خوانده میشده است ، چون پیروان فرهنگ زنخدائی (= ارتائی ) بوده اند. « اجم» و« سورستان» و هروم ( روم ، هر= نی ) ، اصطلاتی برای جوامع زنخدائی ایران بوده اند که اعراب نیز پیرو آن بوده اند . اجه ، به هندی « قصب السکریا نیشکر » است. اجمه ، درمقدمه الادب خوارزمی به معنای بیشه ونیستان است و جمع آن « اجم » میباشد . « عجه » درمنتهی الارب به معنای « خایگینه ، لغت مولده است » ( یعنی تخم مرغ ) . اج، درفارسی، به درخت افرا گفته میشود که نام دیگرش « اسپندان » است که به خوبی مارا به اصل راهنمائی میکند . « ئوز » که همان « خوز» باشد ( خوزستان= نیستان) به معنای نی است، و این نام زنخدای ایران بوده است که برای پیروان زرتشت ، بت ( اوز دِس ) وزشت و پلشت شده است ، و اعراب درست همین زنخدا را بنام « عزی » میپرستیده اند . مقصود اینست که عرب، پیش ازپیدایش اسلام،با دیدی دیگری به ایرانیان مینگریسته اند ، و ایرانیان را ارجمند میشمرده اند ، ونام « عجم = اجم » ، بیان بزرگواری ایرانیان و پیوند عرب با چنین ایرانی بوده است . چنانکه درشاهنامه نیز« عربستان» با « ایران » باهم ، بهره ایرج ، نخستین شاه اسطوره ای ایران میگردد .

پس آنگه نیابت به ایرج رسید 

مراورا پدر، شهرایران گزید 

هم ایران هم دشت نیزه وران 

همان تخت شاهی و تاج سران 

بدو داد که او را سزا دید گاه 

همان تیغ ومهر ونگین و کلاه 

سرانرا که بُد هوش و فرهنگ ورای 

مراورا چه خواندند ، ایران خدای 

فردوسی ، درخود، آگاهانه رسالت زنده کردن ایران را داشت و هدفش از شاهنامه سرائی ، نوزائی فرهنگ واجتماع و جهان آرائی ایران بود ودرست دراین بیت شعر، به با نگ بلند، از رسالت خود دم میزند . 

«عجم ، زنده کردم بدین پارسی » 

« عجم زنده کردم بدین پارسی » ، این معنای ژرف را دارد که من « فرهنگ ِ زنخدائی یا خرّ مدینی ، فرهنگ سیمرغی- ارتائی ایران » را با این نوشته ، زنده کرده ام . « عجم » ، درست معنای والا و ژرف ِ فردوسی را بیان میکند . آن ایرانی که « بُن وبیخ واصل = عجم » است ، آن ایرانی که افشره وشیره وجانست( عجم ) ، آن صخره سختی( عجم) که برفرازکوه البرزاست و ایران نوین برآن بنا خواهد شد، دراین نوشته زنده میشود و فرشگرد می یابد . این همان نیستانی( اجم = عجم ) است که مولوی درد اشتیاق بازگشت به آن را دارد تا درآنجا بازازنو زاده شود .

منابع :

[۱]

چگونه واژگان عربی را از فارسی تشخیص دهیم

چگونه بفهمیم کدام کلمات عربی است یا فارسی؟

  به  هیچ عنوان یک قاعده مشخصی برای پاسخ به این سوال نیست. زیرا بسیاری از کلمات  عربی تغییر یافته از پارسی و یا زبانهای دیگر است ولی بگونه ای تغییر کرده که در همه جا آنها را عربی می نامند  مثلا کلمه  صورت- جمع آن صور  است  – صابون – سوق (سووگ)   پرده (برقع)  نهی و منهی و ممنوع و … 

کسی که زبان شناس عربی نباشد باور نخواهد کرد که اینها از  فارسی  گرفته شده مانند صورت که تغییر یافته چهره  است که به صورة تبدیل شده و مصور – صور خیال و دهها واژه از آنها ساخته شده  یا مثلا الجص  همان واژه  گچ فارسی است  می بینید که از گچ هیچ  حرفی در معرب شدن باقی نمانده است.  حالا مجصص و دهها کلمه از آن ساخته شده چطور بتوان ثابت کرد که مجصص ریشه فارسی دارد.  یا مثلا فن – فنانه – فنون  ریشه فارسی دارد اصل آن پن  / پند است که تبدیل به فن شده است اصلا خود فن یک واژه فارسی است.

( مراجعه شود به کتاب 5000 واژگان عربی برگرفته شده از فارسی – دکتر عجم)

persian fontShimla In5Jul2013  (39)

اما بطور کلی می توان گفت :  صداها در زبان فارسی زبان ملایم و نرمی است صدای ته حلقی و صدای نوک زبانی در فارسی نیست شیوه تلفظ حروف در زبان فارسی شبیه انگلیسی است تنها تفاوت  البته آنها خ و غ  ندارند اما در فارسی خ و غ  وجود دارد مانند خوراسان – مرغ – مرغزار-  غ در زبان فارسی بسیار نازک ادا می شود و به همین دلیل نزدیک به صدای گ  ساکن است. اگر کسی آهسته بگوید مرغ شنونده خواهد فهمید مورگ. اما ق غ در زبان عربی بسیار غلیظ و سنگین و ته حلقی است. 

الف:

حروف با تلفظهای سخت  حلقی و ته زبانی و یا نوک زبانی مانند:

 ث – ح – ط- ظ- ض – ذ-  ق  از حروف زبان پارسی نیست . در فارسی   س- ت – ز – غ   با تلفط آرام دارند و برای تلفظ نیاز به  کج کردن دهن و زبان و بالا و پایین کردن حلق و حلقوم نیست .  
حرف (ث) : اکثر واژه هایی که دارای ث است می تواند عربی باشد اندکی از اینگونه کلمات عربی شده از زبانهای دیگر است . مانند (کیومرث: مرد دانا یا گاو مرد) ، ( تـَهمورث : دارنده ی سگ نر قوی ) و واژگان لاتین مانند بلوتوث یا نام هایی مانند ادوارد ثورندایک و … که بسی آشکار است نام های لاتین هستند نه عربی یا فارسی.

حرف (ح): اکثر واژه هایی که دارای ح است می تواند عربی باشد اندکی از اینگونه کلمات عربی شده از زبانهای دیگر است . مانند کلمه ی حوله که درست آن هوله است وبه گمان نزدیک به یقین ریشه ی هندی دارد و به معنی (پُرزدار ) است . عرب به هوله (حوله) می گوید : مِنشَفة در سعودی / خاولی یا خاولیة و بَشکیر در عراق / بِشکیر یا فوطة در سوریه .واژه حول و حوش هم به گمان بسیار فارسی و درست آن هول و هوش است. هولی /حولی یعنی خانه کردهای فهلوی یا فَیلی هنوز به خانه می گویند هاوش که با house در انگلیسی همانندی دارد.

حرف (ذ) : اکثر واژه هایی که دارای ذ است می تواند عربی باشد اندکی از اینگونه کلمات عربی شده از زبانهای دیگر است . کلمات فارسی را هرگز نباید با ذ  نوشت مانند گذراندن  باید نوشت گزراندن –  واژه هایی مانند. استاذ- و کلمات فارسی گذر ، گذراندن ، گذشتن ، پذیرش ، پذیرفتن ، آذین، گنبذ (امروزه گنبد خوانده می شود.)ذانستن ( که امروزه دانستن تلفظ می شود. اما کردها ، لَکها و برخی دیگر از اقوام ایرانی ذانستن را زانستن تلفظ می کنند. مانند تالشی ها که به (می دانم) می گویند ( زُنُـمzonom) و کردها می گویند ( اَزانِـم یا زانِـم یا مَزانِم یا دَزانِم )

حرف(ص): اکثر واژه هایی که دارای ص است می تواند عربی باشد اندکی از اینگونه کلمات عربی شده از زبانهای دیگر است . مانند صین عربی شده چین – صومالی عربی شده سومالی . كاسه  را  عربها می گویند قصعة  – و عدد شصت و عدد صد که عمداً غلط نوشته شده اند تا با انگشت شست و سد روی رودخانه اشتباه نشوند.

صندلی نیز بی جهت با صاد نوشته شده و البته عربی شده ی چَندَل است. عرب به صندلی می گوید کُرسی که خود فارسی است ، مَقعَد و در گویش محلی عراق و سوریه اِسکَملی .

صابون هم در اصل واژه ای فارسی است و درست آن سابون است و این واژه از فارسی سابیدن است به بیشتر زبانهای جهان رفته مثلاً soap در انگلیسی همان سابون است . ما سابون را به صورت معرَّب صابون با صاد می نویسیم.اصفهان نیز معرّب یعنی عربی شده ی اَسپَدانـه یا سپاهان است.

حروف( ض/ظ /ع ): اکثر واژه هایی که دارای ض/ظ/ع است می تواند عربی باشد اندکی از اینگونه کلمات عربی شده از زبانهای دیگر است  و یا نوشتار غلط از کلمات غیر عربی است.

مانند ایلام که عربها به غلط عیلام  می نویسند در حالیکه آن را ته حلقی تلفظ نمی کنند .  ض  صدایی بین د و ز دارد مثلا ماه رمضان  را ایرانی ها ماه رمزان تلفظ می کنند و لی عربها آن را ماه رمدان/ رمضان تلفظ می کنند. تلفظ  ض ظ برای ایرانی ها ابدا امکان پذیر نیست.

برای همین خیلی زود یک عرب زبان می فهمد که شما حتی اگر دکترای عربی هم باشید لهجه فارسی دارید.  ض  ظ  تنها صدای عربی  است که هیچ ملیتی دیگر نمی تواند آن را تلفظ کند. حتی آقایان علما و آیت الله ها  و در فارسی چنین صداهایی و حروف وجود نداردوبرای فارسی زبانان قابل تلفظ نیست . به ویژه ضاد تا جایی که عرب ها به الناطقین بالضادمعروفند زیرا این مخرج ویژه عرب است نه دیگر مردمان نژاد سامی.

حرف(ط)  : ط  عربی  تلفظی بین د و ت  دارد.  

بیشتر واژه هایی که دارای ط   است می تواند عربی باشد  تعدادی  از اینگونه کلمات  با ط عربی  از زبانهای دیگر است . طوطی – طاووس – طوس – طبس .  .

مانند طاشکند عربی شده از تاشکند. بلیط از بلیت فرانسه. خارطه عربی شده از کارته. موریطانی  که در اصل موریتانی است.  طازج  اصل آن فارسی(  تازه ) است .

مانند گرناداعربی شده به قرناطه و کوردبای عربی شده به قر طبه
جنجالی ترین حرف در املای کلمات است . مخرج طاء تنها ویژه واژه های عربی است و در فارسی ط نداریم و واژه هایی که با ط نوشته می شوند یا عربی اند و یا اگر عربی نیستند غلط املایی هستند . مانند طهران ،طالش، اصطهبان ، طوس که خوشبختانه امروزه دیگر کسی تهران ،تالش ، استهبان و توس را نادرست نمی نویسد. البته هنوز تبس را به غلط  طبس می نویسند 

اما بلیت واژه ای فرانسوی است . تایر tire واژه ای انگلیسی است . اتاق اصل آن اتاگ است . تپش فارسی است و دلیلی ندارد که آن ها را نادرست بنویسیم و امروزه دیگر این واژه ها را درست می نویسند مگر کسانی که با ریشه واژه ها آشنا نیستند.

حرف( ق ): بیشتر واژه هایی که دارای ق است می تواند عربی باشد اندکی از اینگونه کلمات عربی شده از زبانهای دیگر است. مانند سوق که عربی شده سوگ  soug  است . سوگ در زبان فارسی به معنای تونل است و به ساباتهایی گفته می شد که در آن بازار وجود داشت. مانند بازار تهران . چهار سوگ  یعنی چهار راه  که در زبان عربی نیز جار سو به کار می برند.

مانند کردبای که به قرطبه تبدیل شده یا آنکارا که به آنقره معرب شده یا موزمبیک که به موزمبیق معرب شده یا کسیین که به قزوین معرب شده است. قفقاز از کوکیژیا معرب شده است و …

ق از حروف عربی است. در فارسی قاف را نمی توان ته حلقی تلفظ کرد و آن را غ نرم تلفظ می کنیم . مانند دوغ

قاف ویژه واژه های عربی و یا معرب شده است.

 واژه های عربی دارای ریشه ی اغلب سه حرفی و دارای وزن و هم خانواده اند مانند: قاسم ، تقسیم ، مقسِّم ، انقسام ، قَسَم ، قسمت ، اقسام ، مقسوم ، قسّام ، منقسم و تشخیص واژه ی عربی الاصل دارای قاف کار ساده ای است .

اما دیگر کلمات قاف دار یا تغییر یافته از صداهای گ – ک عجمی هستندمانند گرناداعربی شده به قرناطه و کوردبای عربی شده به قر طبه –  فوگان = فقاع –  كاسه = قصعة

– و یا ترکی اند و یا مغولی و . مانند قره قروت: کشک سیاه / قره قویونلو : صاحبان گوسفند سیاه/ قره گوزلو: دارنده ی چشم سیاه / قزل آلا : ماهی طلایی

کلماتی مانند آقا ،قلدر ، قرمساق نیز مغولی اند. کلمه قوری نیز روسی است اصلاً قوری ،کتری ، سماور ، استکان همه واژه های روسی اند و اینها زمان قاجاریه و در دوره صدارت اعظمی امیر کبیر وارد ایران شدند . کلماتی مانند قند و قهرمان و قباد معرب کند کهرمان و کَواذ هستند همان گونه که کرماشان یا کرمانشاه را عرب قرماسان یا قَرمسین تلفظ می کرده اما امروزه ما ایرانیان کرمانشاه یا کرماشان را قرماسان یا قرمسین تلفظ نمی کنیم اما کواذ را قباد می گوییم و این تأثیر زبان عربی بر فارسی است.

حروف چهارگانه ( گ /چ/ پ / ژ ) :

نیز در عربی فصیح یعنی نوشتاری وجود ندارد. و هر کلمه ای که دارای یکی از این چهار حرف است حتماً عربی نیست و به احتمال بسیار ریشه ی فارسی دارد . واژگان فارسی که  گچ پژ  در معربات یا حذف می شوند و یا تبدیل مانند خونگر = خونجر- خنجر- گچ = جص – ژامه = جامه. پارسی = فارسی – پاریس = باریس – ژاپن = یابان –  هرزه گوین – هرزک . گوگل = جوجل – پارکینگ = بارکنک  

مانند منیژه ، مژگان ، ژاله ،پروین ، پرنده ، گیو، گودرز ،منوچهر ، پریچهر و چهره – سپاس  … البته اغلب چنین است و موارد اندکی نیز امکان دارد از دیگر زبانها باشد مانند پینگ پونگ که چینی است . یا چاخان و خپل که مغولی اند . اشتباه نکنید چاخان ترکی نیست . مغولی است زیرا در ترکی به دروغ می گویند یالان .یا پارتی partyکلمه ای انگلیسی است و آپارتمان واژه ای فرانسوی است.

شاید بپرسید پس سایر حروف مانند الف ب ت ج د ر ز س ش ف ک ل م ن و ه ی چگونه هستند ؟ پاسخ شما این است که اینها  تقریبا حروف مشترک در سراسر زبانهای جهان است . هرچند برخی اقوام بعضی حروف را ندارند و به گونه دیگر ادا می کنند . مانند حرف ر که در فرانسه غ گفته می شود و یا همین ر در چین ل خوانده می شود.   ج  در بعضی ربانها خ و یا ی تلفظ می شود مانند جوان – یوان – خوان – یوسف – ژوزف / جوسف – خوزه .

وزن کلمات-

از روی وزن کلمات نیز می توان فارسی بودن یا عربی بودن را تشخیص داد. 

 کلماتی که بر وزن جمع مکسر عربی .(افعال –  فعول – ) – اعمال – شموس – نجوم – ارامل  و یا  واژگان با جمع  – ات – ین  مانند بنات  – طالبات – مومنین – مومنات  – مسلمین – مسلمات فارسی نیستند و عربی هستند . وزن قاعده و قواعد عربی است البته قانون و قوانین . البته  قانون عربی شده از کانون است و معرب است. 

  تعدادی از  وزنهای جمع مکسر عربی معرب  شده از فارسی و عجمی هستند و عربی اصیل نیستند.  مثلا اکراد- جمع کرد- ابناک – جمع بانک – بنوک جمع بانک – ارائک  جمع اریکه واژه فارسی است. ابراج  جمع برج و ریشه اصلی آن بورگ / فورگ / بوزورگ است.  اقلاع  جمع قلعه  اصل آن قله و کله فارسی است. 

قاعده ب :

بعضی صداها در زبان عربی کنار هم قرار نمی گیرند.

 ب 2-  قواعد مذكور قرار ذيل است :

  1. هيچگاه دريك واژة اصلى عربى { ج } و { ق } با هم نمي گنجند . ازينجاست كه ميتوان گفت واژه هاى المنجنيق ، القباجور ، القبج و الجلاهق واژه هاى بيگانه اند .

 2. در يك واژة اصلى عربى هيچگاه { ص } و { ج } با هم نمي آيند . پس واژه هاى الجص (گچ) ، الصولجان ، الصهريج ، الصوبج و الصنج واژه هاى عربى الاصل نيستند .

 3. در زبان عربى واژه يي وجود ندارد كه دران پس از { ن } حرف { ر } آمده باشد . ازينرو به اين نتيجه ميرسيم كه واژه هاى نرجس ، نربيش ، نرد و … واژه هاى معرب اند .

 4. در واژه هاى اصلى عربى بعد از حرف { د } هيچگاه حرف { ز } نمي تواند بیاید ؛ لذا واژة (مهندز)  دزفول (دژپول) و امثال آن عربى نبوده و از جملة واژه هاى بيگانه شمرده ميشوند .

 5. واژه هاى عربى هيچگاه { ز } يا { ذ } را در اجتماع با { س } نمي پذيرند . پس ميتوان حكم كردكه واژة { ساذج  (ساده ابله ) } – تازج و همگونه هايش اصليت عربى ندارد .

 6. هيچگاه در يك كلمة اصلى عربى { ط } با { ج } ديده نشده است ، بدين ملحوظ واژه هاى طاجن ، طازج  (تازه ) و … واژه هايي اندكه از زبان بيگانه داخل زبان عربى شده اند .

 7. واژه هاى رباعى الاصل و خماسى الاصل در زبان عربى هميشه داراى يكى از حروف زلاقه – كه عبارتند از : ل ، ر ، ن ، م ، ف ، ب – میباشند ، تنها واژه ء ( عسجد ) – كه به معناى طلاست – ازين امر مستثنى ميباشد . ( 19 ، ص ص 4 – 5 )

8 – در زبان عربی کلمات  اسامی با حروف عله  و – ا- ی  شروع نمی شود.  مثلا عجم   با ع شروع شده و نشان می دهد که این واژه عربی اصیل نیست و معربات است.  اصل آن جم بوده تبدیل به الجم و سپس به عجم تغییر یافته است. مانند عروج  که اصل آن ارج بوده است. 

 خط فارسی آیا از عربی گرفته شده ؟

بر خلاف تصور بسیاری، مبنی بر این که ایرانیان خط کنونی خود را از عرب‌ها وام گرفته‌اند، این قضاوت چندان علمی نیست زیرا  قدیمی ترین نوشته های عربی قران های خط کوفی است که در  دوره خلفا و در بین النهرین کتابت شده اند . بین النهرین  در حوزه تمدن ایران بوده است . خط فارسی بعد از اسلام نوع تکامل یافته از خط در زمان اشکانیان و ساسانیان یعنی پهلوی و اوستا بود.  علاوه بر این ایرانیان پس از اسلام در تکامل این خط و در تبدیل آن به هنر خوشنویسی نقش عمده‌ای داشته‌اند. ایجاد نقطه و اِعراب در خط عربی را به‌فردی بنام ابواسعد دؤلی الفارس و در قرن اول هجری نسبت داده می‌شود که بیشتر برای جلوگیری از اشتباه خواندن قرآن توسط غیر عرب‌زبانان ازجمله ایرانیان انجام شد. ایرانیان بر اساس نیازهای زبانی خود الفبای فارسی را پدید آوردند. از سده سوم هجری به علت رواج نامه‌نگاری‌های دیوانی، کم‌کم خط‌های مانوی و پهلوی، جای خود را به الفبای فارسی دادند.

از شواهد بر ریشه فارسی الفبای کنونی موسوم به عربی، می توان به تشابه عجیب خط اوستای و کوفی نام برد. با توجه به این که در زمان صدر اسلام در زبان عربی از نقطه استفاده نمی شد. علاوه بر این می توان به این موضوع اشاره کرد که پیدایش خط نیاز به بستری از تمدن دارد. و این در شرایط پیش از اسلام عربستان که به گفته ای در سراسر شبه جزیره عربی در حدود پانزده نفر سواد داشتند نمی توانست میسر باشد. این در حالیست که این خط در امپراتوری ایران در زمان اشکانیان و ساسانیان در حدود هزار سال فرصت تکامل داشته.

زبان‌های فارسی، عربی و ترکی در تمام طول تاریخ حیات خود، هیچگاه زبان‌های خالص و مجزای از یکدیگر و بدون واژگان دخیل نبوده‌اند.چرا که گویشوران این زبان‌ها هرگز در جزیره‌های دورافتاده و در نواحی مرزبندی شده و حصارکشی شده زندگی نمی‌کرده‌اند و خود را تافته جدابافته نمی‌دانسته‌اند. آنان بطور پیوسته و دائمی در حال تماس و مراوده و انواعی از مناسبات گسترده انسانی با یکدیگر بوده‌اند. 

سره نویسی به معنی ضدیت با زبانهای دیگر نیست بلکه تلاش ما مقدس زدایی زبانها است  هیچ زبانی به خودی خود مقدس نیست . آنچه به فارسی آسیب زده  بکار بردن کلمات عربی در جمه مکیر و در قالبهایی است که  زبان فارسی را مهجور می کند و گرنه ادبیات فارسی بذای عنای خود به وازگان مناسب از همه زبانها  می تواند استفاده کند بویژه واژگانی که بین المللی می شوند مانند اتوبوس – لب تاپ – ایمیل و …  زبان ترکی، زبانی است که در سراسر شمال و جنوب و شرق و غرب فلات ایران بدان تکلم می‌شود. زبان عربی گویشورانی حتی در خراسان و افغانستان دارد. زبان فارسی علاوه بر اینکه زبان عمومی و ادبی مردمان فلات ایران است، در دوره‌هایی زبان رسمی و دیوانی هند و امپراطوری عثمانی و نیز زبان تجاری نواحی‌ای در شرق آفریقا بوده است. مَقْدِسی در سده چهارم هجری و در کتاب «احسن التقاسیم» گزارش‌های جالبی از حضور فارسی‌زبانان در حجاز و شبه‌جزیره عربستان دارد: «فارس‌ها (منظور ایرانیان) در جده بسیار هستند و کاخ‌های شگفت‌انگیز دارند» (ص ۱۱۵). «صُحار قصبه‌ای در عمان است که فارس‌ها در آن اکثریت دارند (ص ۱۳۱) و در بازار به فارسی سخن می‌گویند» (ص ۱۳۶). «بیشتر مردم عدن و جده فارس هستند، ولی زبان رسمی عربی است» (ص ۱۳۶). این نشان می‌دهد که نمی‌توان زبان عربی و شبه‌جزیره عربستان و سنت‌های فرهنگی آنرا چیزی بکلی جدای از فرهنگ ایران و زبان فارسی دانست.( مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد، احسن‌التقاسیم فی معرفه‌الاقالیم، ترجمه علینقی منزوی، چاپ دوم، تهران، ۱۳۸۵٫ 

بیش از 5000 واژه عربی ارتباط با زبان فارسی دارد مانند کنز= گنج = جص = گچ – نهی = نه- جناه = گناه و ….

بالندگی این زبان‌ها با مشارکت همگانی و طولانی مدت آحاد مردم انجام شده است.  عرب‌زبانان از واژگان فارسی برای غنای شعر و ذخیره عظیم واژگان عربی استفاده‌ها می‌برده‌اند  فارسی‌زبانان، آثار بیشماری به زبان عربی نوشته‌اند و گنجینه ادبیات آنرا به نحو چشمگیری افزایش داده‌اند. آنان حتی نقش ممتازی در وضع دستور و قواعد صرف و نحو زبان عربی داشته‌اند .

 

منبع دریای پارس

چگونه واژگان عربی را از فارسی تشخیص دهیم.

توانایی زبان فارسی در ساختن واژه های نو – چگونه واژگان عربی را تشخیص دهیم

پاره ای از  واژگان که در زبان فارسی وجود دارد و به  اشتباه و یا عمدا عربی و یا بیگانه پنداشته می شوند.  Holocaust

اطلاع بیشتر

اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی

تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه قاره هند[۲] حوزه هنری دکترعجم

تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه قاره هنددکترعجم [۶]دیلمستان

  • اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی، دکتر محمد عجم – همشهری، ۲۲آبان ۱۳۸۵

[۱۴]

 

نمادهای ایرانی(خط فارسی و نقاشی) در معماری های فاخرهند ثبت میراث جهانی یونسکو

چگونگی ورود واژگان پارسی به زبان عربی و برعکس. معرب و تعریب

چگونگی ورود  واژه هاى پارسی در زبان عربى :

 Shimla In5Jul2013  (43)

 

 

بيشترين واژه هايي كه از زبان بيگانه در زبان عربى به چشم ميخورد ، یا متعلق به زبان کهن و شيواى پارسی و یا از زبان فارسی به عربی را یافته است ؛  

هنگامى كه اردشير بابكان درقرن سوم قبل از ميلاد ، برخى از مناطق عرب نشين عمان را تحت سيطرة خويش دراورد ، روابط  گسترده تری ميان فارسها وعربها ريشه گرفت ، كه در اثرآن زبان عربى تأثيراتى را پذيرا شد. همچنان روابط همجوارى را كه ميان فارسها و سرزمينهاى غربی عربى وجود داشت و دارد ،

 جاحظ دركتاب خويش به نام ( البيان والتبيين ) پيرامون اين موضوع اشاره نموده و مينويسد : درادوار قبل از اسلام گروهى ازفارسيان درمناطق عرب نشين آمده و رحل اقامت افگندند ، كه درنتيجه زبان شان با زبان عربى آميزش يافته و بسيارى از واژه هاى آنان به زبان عربى راه يافت. 

در اثـر هميـن همزيـستـى ميـان قبـايل فـارسى واهـل كوفـه بسيـارى از واژه هـاى فـارسى با زبان ايشـان درآميخت و اكنون ديده ميشود كه واژة بال را به جاى ( مسحاة ) ، چهارسوك را به جاى ( اربع طرق ) ، وازار را به جاى ( سوق ) ، خيار را به جاى ( قـثـاء ) و … استعمال مينمايند ، كه واژه هاى بال ، چهار سوك [ چهار راهى ] ، وازار [ بازار ] وخيار [ بادرنگ ] همه ريشهء فارسى داشته ، وازين زبان به عربى رفته است. ( 9 ، ج/2 ، ص ص 170- 171 ) 

به همين گونه زبان فارسى در بصره -(بس راه / پسراه)  كه منطقة  مرز فارس و عرب نشين بوده – شيوع داشته است

و پسوند {- ان } كه درآخر برخى از نام های مفرد  عربى ؛مانند :

– جرجان – مهرجان – عمران ، سويدان ، خالدان ، مهلبان و …  عربی شده  بوده و بیشتر  از اصل فارسى است ، كه با واژه هاى عربى تركيب يافته است . همچنان در مورد شعراى عرب كه به فارسى شعر ميگفته اند سخن بسيار است ، كه درگذشته ( يزيد بن مفرغ ) را مثال داديم. 

واژه هـاى ديگرى هـم كه ازطريق اهـل بازار مـورد تـداول قـرارگرفـته وعموميت حاصل كرده و بالاخر در عرصة ادب و شعرعربى راه گشوده نيز خيلى فراوان است ، كه شمارش آن كاريست دشوار ؛ مگر جهت روشنى موضوع بد نخواهد بود مثالهايي بياوريم . اسحاق موصلى كه يك تن از شعراى مشهور عربيست ، ميگويد :

 

اذا ما كنت يوماً فى شجاها فقل للعبد يسقى القوم پُراpersian font

 

و ( پُر ) واژة دري است ، كه درعربى آن را ( ملآن ) گويند. همچنان هنگامى كه ابوالعلاء به بغداد مسافرت نمود ، مدتى درميان فارسيان زيست ، كه درين دور خيلى تحت تأثير قرارگرفته و بسيارى از واژه هاى فارسى دراشعارش راه گشود ، چنانچه دربخشى از ( لزوميات ) ميگويد :

 اذا قيل لك اخش اللـ ـه مولاك فقل آرى

 و ( آرى ) واژة فارسى است كه درعربى آن را ( نعم ) ميگويند . ديگر واژة ( يخ ) است ، كه به زبان عربى آن را ( ثلج ) ميگويند و در بيت زيرين به كار رفته است :

 شيئان عجيبان هما ابرد من يخ شيخ يتصابى وصبى يتـشـيخ

 واژه هـايي را كه درخلال ابـيات فوق نگريستـيم ، همه به زبـان فارسى درى تعلق داشت و ديده شد كه اين واژه ها بدون اين كه كوچكترين تغييرى در شكل يا معناى شان آمده باشد ، به همان گونة نخستين به شعرعربى داخل شده و به كار گرفته شده است .

 ثعالبى در ( لطايف المعارف / ص ، 9 ) ميگويد : ( اول من مهد للضيف صدرالمجلس و سماه ( مهمان ) بهرام جور. وتفسيره سيد المنزل وفى ذلك يقول الشاعر….)

 يعنى : نخستين كسى كه جايگاه ( ضيف ) را صدرمجلس تعيين كرد و او را ( مهمان ) ناميد ، بهرام گور بود كه تفسير آن (مهمان ) آقاى خانه است و درين مورد شاعر [ عربى ] چنين ميگويد :

 ماسمت العجم المهمان مهمانا الا لإجلال ضيف كان ماكانا

 فالمه اكبرهم والمان منزلهم والضيف سيدهم مالازم المانا

 ( 17 ، ص ص 126-128 )

 هـرچند تازيان در برابر زبان ما ازخويش تعصبى شديد نشان داده و نمي خواستند كـه الفاظ و تراكيب عجم به زبان شان راه يابد ؛ مگر با وصف آن بازهم در برابر زبان پارسى درى كارى نتوانستند و برخلاف ميل شان آميزشهاى گوناگون فرهنگى و ادبى ميان زبان و ادبيات ما و آنها صورت پذيرفت .

 

در مورد جلوگيرى از تداخل واژه هاى درى درعربى سخن بسيار است ؛ ولى به گونهء مثال به نكته هاى زيرين بسنده ميكنيم :

 گوينـد ( مظفـر بن نصـر) درحالـى كه پسـرش ( ليث ) نيز با وى همراه بود ، از راهى ميگذشت . مظفر خواست ضمن سؤالى پسرش را تعليم دهد . پس از وى پرسيد ، ماهذا ؟ ( يعنى اين چيست ) ، پسرش در جواب به زبان فارسى گفت : بز – كه آن را درعربى ( معز ) ميگويند – مظفرغضبناك شد وگفت : سوگند است كه ترا به قريه هاى دوردست ميفرستم تا ديگر بز را نشناسى. پس او را به باديه ارسال كرد، و درانجا بيشتر از ده سال را سپرى كرد ( تا واژه هاى فارسى بر زبانش راه نيابد ) . ( 20 ، ج/17 ، ص 50 )

 هم چنـان اصمعـى ميگفت : بر سـه كس حكم مروت بايدكرد : يكى مردى كه سواركارى كند ، دوم آن كه به عربى سخن گويد و سوم آن كه بوى خوشى از بدنش خيزد. و برسه كس حكم دنائت بايد نمود : اول آن كه درمجلسى از وى بوى شراب خيزد ، دوم آن كه در شهر عربى نشين به زبان فارسى سخن گويد و سوم آن كه بر سر راه در مورد قضا و قدر منازعه نمايد . ( 8 ، ص235)

 درين مـورد سخنـان ديگرى هـم بـه گـونـة فـراوان مـوجـود است ، كه ياد دهانـى همـة آن مـا را بـه حاشيه روى خواهد برد ؛ ولى ازخلال همين نكات درمييابيم كه عربها سعى بليغ به خرج ميدادند ، تا در زبان شان واژه ها و اصطلاحات بيگانه راه نيابد و به شكل نخستين خويش باقى بماند ؛ مگر با آن همه كوششها و تلاشها بازهم زبان درى دران نفوذ حاصل نموده و برعلاوة اعطاى واژه هاى بيشمار ، بخشهاى ديگر فرهنگى و ادبى ايشان را نيز تحت تأثير خويش قرار داد. حتى امروز ميبينيم بيشترين واژه هاى بيگانه كه در زبان عربى وجود دارد متعلق به زبان درى است و آن گونه كه اين زبان در زبان عربى تأثيراتى به جاگذاشته ، هيچ زبان ديگرى بدين پيمانه نتوانسته دران نفوذ حاصل نمايد .

 واژه هـاى درى كه از عهـدهـاى مـا قـبـل الاسلام تا امـروز در زبان عربي راه يافته و مورد استفاده قرار گرفته ، به دو بخش منقسم ميگردد : 1 – دخيل ، 2 – معرب .

 واژه هـاى دخيل واژه هايي انـد كـه بـه هـمان شكل اصلـى و نخـستـين خود ، يعنى بدون كاسته شدن و يا افزوده شدن حرفى ازحروف ، در زبان عربى داخل شده و به كارگرفته شده اند ، كه كلمات : آيين ، آخور ، انبـيق ، ايوان ، بازار ، بازدار ، بلور، بخت ، بند ، بندر ، بيمارستان ، تخت ، تخت روان ، خان ، خوان ، دربان ، دربند ، درويش ، دفتر ، دفتردار ، دكان ، دهقان ، دهليز ، دوشك ، ديدبان ، ديوان ، زبرجد ، زمرد ، زنجير ، ساده ، سردار ، سرسام ، سمند ، سنجاب ، سندان ، شال ، شاه ، شاه بندر ، شاهنشاه ، شاهين ، فرمان ، قند ، قهرمان ، كباب ، كيوان ، مرزبان ، موميا ، ميدان ، ناى ، نرد ، نسرين ، هاون ، هزار ، همايون ، ياسمين و … از همين قبيل اند . (18 ، ص ص 35 ،151 ، 188 ،397 ، 436 ؛ 15 ، ص ص 82 ، 799، 788 ؛ 5 ، ص ص 775 ، 808 ؛ 1، ج/13 ،ص 406 ، ج/10 ، ص 487 ؛ 7 ، ص ص 700 ، 593 )

 و اما واژه هاى معرب واژه هايي اند كه با افزوده شدن ياكاسته شدن و يا تبديل يك حرف به حرف ديگـر، تـغييـر پذيرفته و به صورت تصنعى با صبغة عربى آراسته گرديده ، مورد استفاده قرار گرفته اند ، كه واژه هاى كسرى ، كمنجة ، مالج ، مسك ، نرجس ، هنداز ، لجام ، كشرى و… ازين دست اند . و هركدام به ترتيب دراصل خويش خسرو ، كمانچه ، ماله ، مشك ، نرگس ، اندازه ، لگام ، كچرى و … بوده اند .

 عربى سازى واژه هاى ما در زبان عربى بيشتر به شش گونة ذيل صورت گرفته است :

 الف :

 حرفى و يا حروفى ازحروف اصلى واژه به حرف ديگرى مبدل گرديده و بدين ترتيب عربى شده است ، كه داراى اشكال زيرين ميباشد :

 1. تبديل { گ } به { ج } ؛ مانند :  جص – اللجام ، الجلنار ، الاوج ، الزنجى و الجناح ، كه دراصل . گچ – لگام ، گلنار ، اوگ ، زنگى ، وگناه بوده اند .

 2. تبديل { گ } به { ك } ؛ مانند : الكركدن ، الكمرك ، الكنز ، اللكن و البازركان ، كه دراصل كرگدن ، گمرك ، گنج ، لگن و بازرگان بوده اند .

 3. تبديل هاى غيرملفوظ { ه } به { ج } ؛ مانند : البهرج ، البابونج ، البرنامج ، الراهنامج ، السيرج و الطازج ، كه در اصل بهره ، بابونه ، برنامه ، راهنامه ، شيره و تازه بوده اند .

 4. تبديل هاى غير ملفـوظ { ه } به { ق } ؛ مانند : اليلمق ، السنبوسـق ، البـاذق ، الباشـق و الشهـدانـق ، كه دراصـل يلمـه ، سنبوسه ، باده ، باشه و شهدانه بوده اند .

 5. تبديل { پ } به { ب } ؛ مانند : البابوج ، البركار ، البرواز ، البلاس والبوز ، كه دراصل پاپـوش ، پـركار ، پـرواز ، پــلاس و پـوز بوده اند .

 6. تبديل { پ } به { ف } ؛ مانند : الفرجار ، الفتيل ، الفرانق ، الفرند والفستق ، كه دراصل پركار ، پتيل ، پروانه ، پرند و پسته بوده اند .

 7. تبديل { ش } به { س } ؛ مانند : البنفسج ، المسك ، السكر ، الدرفس والسروال ، كه دراصل بنفشه ، مشك ، شكر ، درفش و شلوار بوده اند .

 8. تبديل { د } به { ذ } ؛ مانند : الساذج ، الاستاذ ، الباذنجان ، الفالوذج و الفولاذ ، كه دراصل ساده ، استاد ، بادنجان ، فالوده و فولاد بوده اند .

 9. تبديل { ت } به { ط } ؛ مانند : الاسطوانة ، الطابق ، الطازج ، الطالسان والطبر ، كه دراصل استوانه ، تابه ، تازه ، تالسان و تبر بوده اند .

 10. تبديل { چ } به { ص } ؛ مانند : الصرم ، الصنار ، الصنج والصولجان ، كه دراصل چرم ، چنار ، چنگ و چوگان بوده اند .

 11. تبديل { چ } به { ج } ؛ مانند : الكماج ، الديباجة و الكمنجة ، كه دراصل كماچ ، ديباچه و كمانچه بوده اند .

 12. تبديل { ك } به { ق } ؛ مانند : القفش ، القيروان و اللقلاق ، كه دراصل كفش ، كاروان و لكلك بوده اند .

 13. تبديل { غ } به { ج } ؛ مانند : الارجوان و الزاج ، كه دراصل ارغوان وزاغ بوده اند .

 14. تبديل { د } به { ت } و برعكس آن ؛ مانند : الترزى و البد ، كه دراصل درزى و بت بوده اند .

 15. تبديل{ س } به { ص }؛ مانند: الصرناية و الصندل ، كه دراصل سرنا و سندل بوده اند.

 16. تبديل { ج } به { ز } ؛ مانند : اللازورد و الكنز ، كه در اصل لاجورد و گنج بوده اند .

 

 به جز ازينهاكه برشمرديم ، اشكال ديگرى هم وجود دارد ، كه ياد آورى از همة آن سخن را به درازا ميكشاند .

 ب :

 شكل ديگـرى كه از عربى سازى واژه هـاى درى در دست اسـت ، عبـارت است از افزودن برخى ازحروف درآغاز، وسط و پایان برخى از واژه ها ؛ بدينگونه :

 1. افزودن { الف } درآغاز واژه ؛ مانند : الانموذج ، الاترج ، الاسوار و الاهليلج ، كه دراصل نمونه ، ترنج ، سوار و هليله بوده اند .

 2. افزودن { الف } در وسط واژه ؛ مانند : الازا دارخت ، الاسباناخ و اللقلاق ، كه دراصل ازا درخت ، اسپلاخ و لكلك بوده اند .

 3. افزودن تاى مربوطه { ة } در پايان واژه ؛ مانند : الروزنة و النارجيلة ، كه دراصل روزن و نارگيل بوده اند .

 4. افزودن همزه { ء } در پايان واژه ؛ مانند : الهماء والبارياء ، كه دراصل هما و بوريا بوده اند .

 ج :

 شكل سـومين آن به ترتيبى است كه از اصل واژه يك حرف حذف شده و بـدين ترتيب معرب ميشود . مثالهاى آن را ذيلاً به مشاهده ميگيريم :

 1. حذف { و } از واژه ؛ مانند : البستان ، التنبك ، الخربز ، الرزنامة و الزنبرك ، كه دراصل بوستان ، تنباكو ، خربوزه ، روزنامه و زنبورك بوده اند .

 2. حذف هاى غير ملفوظ { ه } از پايان واژه ؛ مانند : الفيروز ، الفالوذ و الكوز ، كه دراصل پيروزه ، فالوده و كوزه بوده اند .

 3. حذف { ن } از وسط واژه ؛ مانند : التبان والاترج ، كه دراصل تنبان و ترنج بوده اند .

 4. حذف { الف } از وسط واژه ؛ مانند : الكمنجة والنرنج ، كه دراصل كمانچه و نارنج بوده اند .

 5. حذف { ى } از وسط واژه ؛ مانند : البشكير و الشبور ، كه دراصل پيشگير و شيپور بوده اند .

 د :

 تـغـيير دادن حركات حروف يك واژه ، نيز يكى از اشكال تعـريب واژه هـاى پارسـى درى است ، كه حركت يك حرف را از حالت نخستين تغيير داده و حركت ديگرى بران ميافزايند ؛ بدين گونه :

 1. تبديل كسرة حرف نخستين به فتحه ؛ مانند : السَيب ، السَيخ ، الدَهقان ، الشَيرج ، الشَيشه واللَيوان ، كه دراصل سيب ، سيخ ، دِهقان ، شيره ، شيشه و ليوان بوده اند .

 2. تبديل فتحة حرف نخستين به كسره ؛ مانند : الفِرند و الكِرباس ، كه دراصل پرند و كَرباس بوده اند.

 هـ :

 

ديگـر از اشكال تعـريب واژه هاى درى تـغـيير مكان حروف اسـت ، كه حـروف يك واژة درى را يكى به جاى ديگرى قرارداده و تقديم و تأخيرى را به ميان مياورند ؛ ولى درمعنى تغييرى نمي آيد ؛ مانند : اللينوفر ، البرطمان ، الجنزير والسروال ، كه دراصل نيلوفر ، مرتبان ، زنجير و شلوار بوده اند .

 و :

 نوع ديگر از واژه هاى درى كه در زبان عربى داخل شده ومعرب گرديده اند ، گونة متشتت و پراگنده دارند ، كه اضافات وكاهشهاى گوناگون و تغيير و تبديل چندين حرف ازحروف اصلى آن ، به كلى سيماى واژه را عوض كرده و تقريباً آن را به شكل نا مأنوسى دراورده است ، به گونة مثال از اينها ميتوان نام برد :

 واژهء درى واژهء عربى

 گاوميش = جاموس

 زندگی = زنديق

 سنگ گل = سجيل

 سركه انگبين = سكنجبين

 سفره -= صوبج

 آژى دهاك = ضحاك

 فرسنگ = فرسخ

 دله خفك=  دلق

 فوگان = فقاع

 كاسه = قصعة

 گردن = كرد

 انگشتانه = كشتبان

 اندازه = هنداز

 بنگان = فنجان

 خسرو = كسرى .  احتمال می رود  که قیصر و کسرا  تغییر یافته کی سر باشد. کی به معنی شاه  است. 

 ( 1، 5 ، 7 ، 11 ، 15 ، 18)

 اينك جهت روشنى بيشتر، واژه هاى چندى را به عنوان مشت نمونة خروار مثال ميدهيم ، كه درادبيات امروزين  فارسی ما  دیگر راه ندارند ؛ ولى برعكس در زبان و ادب عربى به  فراوانی به كار برده ميشوند :

 ابزيم، استبرق، افري، املج، انجر(لنگر) ، اوزة، ايارجة، بدرون، برجـيس، برزقـة، بـريد، بزدرة، بشـرف، بنـدق، رست، رونـد، زقلة، زلابـية، سختـيان، سكرجة، سمـسار، سنديان، سيكاه، شاكرى، شاويش(چاووش- شادباش) ، شرشف، شهرمان، غال، فستان، قندر، كار، كال، كبر، كشك، كيوان، ماذريون، مردقوش، ميزاب، تربيش، نمبرشت و…. ( 1 ؛ 5 ؛ 7 ؛ 11 ؛ 15 ؛ 18 )

 خـلاصـه از ينگـونـه واژه هـا در زبان عربـى ، آن قــدر فـراوان اسـت كـه نـمـي تـوان هـمـه را بـــه شمـارش گرفت ، و اگر قـرار باشد همه را نام ببريم ، بايدكتابى آماده كنيم تا همه دران بگنجد .

 به هرصورت ؛ زبان عربى هم به نوبة خود قاعده هايي را وضع نموده ، كه به اساس آن ميتوان واژه هاى بيگانه را ازكلمات اصلى عربى تفكيك نمود ؛ ولى اين قواعد خيلى منحصر بوده وجز از چند نوع ، ديگر واژه ها را نمي تواند در برگيرد. بايدجهت دستيابى به شناخت اكثريت واژه هاى بيگانه قواعد و قوانين ديگرى نيز در پهلوى اينها وجود ميداشت ، تا راه را براى پژوهندگان هموارترميساخت ؛ مگر متأسفانه جزهمين چند قاعده ، قواعد ديگرى وجود ندارند و نمي توان توسط اين چند قاعدة مختصرهمه واژه هاى بيگانه را در زبان عربى بازشناسى كرد . قواعد مذكور قرار ذيل است :

 فوگان = فقاع

 كاسه = قصعة

 1. هيچگاه دريك واژة اصلى عربى { ج } و { ق } با هم نمي گنجند . ازينجاست كه ميتوان گفت واژه هاى المنجنيق ، القباجور ، القبج و الجلاهق واژه هاى بيگانه اند .

 2. در يك واژة اصلى عربى هيچگاه { ص } و { ج } با هم نمي آيند . پس واژه هاى الجص ، الصولجان ، الصهريج ، الصوبج و الصنج واژه هاى عربى الاصل نيستند .

 3. در زبان عربى واژه يي وجود ندارد كه دران پس از { ن } حرف { ر } آمده باشد . ازينرو به اين نتيجه ميرسيم كه واژه هاى نرجس ، نربيش ، نرد و … واژه هاى معرب اند .

 4. در واژه هاى اصلى عربى بعد از حرف { د } هيچگاه حرف { ز } آمده نمي تواند ؛ لذا واژة (مهندز) و امثال آن عربى نبوده و از جملة واژه هاى بيگانه شمرده ميشوند .

 5. واژه هاى عربى هيچگاه { ز } يا { ذ } را در اجتماع با { س } نمي پذيرند . پس ميتوان حكم كردكه واژة { ساذج } و همگونه هايش اصليت عربى ندارد .

 6. هيچگاه در يك كلمة اصلى عربى { ط } با { ج } ديده نشده است ، بدين ملحوظ واژه هاى طاجن ، طازج و … واژه هايي اندكه از زبان بيگانه داخل زبان عربى شده اند .

 7. واژه هاى رباعى الاصل و خماسى الاصل در زبان عربى هميشه داراى يكى از حروف زلاقه – كه عبارتند از : ل ، ر ، ن ، م ، ف ، ب – میباشند ، تنها واژه ء ( عسجد ) – كه به معناى طلاست – ازين امر مستثنى ميباشد . ( 19 ، ص ص 4 – 5 )

 با درنظرداشت همة اين موضـوعات ، سـؤال ديگرى مطـرح بحث قرارميگيرد ، وآن اين كه آيا در قرآنكريم واژه هاى بيگانه وجود دارد يا نه ؟ ( 1 )

 درين مورد دانشمندان دو نظرمتفـاوت دارند. گروهـى به اين عقـيده اندكه واژه هـاى غيرعربـى درقـرآن كريم وجود دارند و مثال آن طـه ، اليم ، الطور ، الربانيون است ، كه واژه هاى سريانى اند . همچنان واژه هاى صراط ، قسطاس و فردوس به زبان روميست . به همين ترتيب كلمات مشكاة وكفلين مأخوذ ازاصل حبشى اند و هيت لك واژه يي است از زبان حورانى . واين همه واژه هايي اندكه درقرآنكريم وجود دارند . ( 14، ص 175 )

 گروه دیگری بدین باور اند که در قرآن کریم واژه های بیگانه به صورت قطعی وجود ندارد و همه واژه های آمده در قرآن کریم به زبان خالص عربیست ؛ زیرا خداوند (ج) فرموده است : ( انا جعلناه قرآناً عربياَ. الزخرف / 3 ) و یا ( بلسان عربی مبين. الشعراء / 195 ) اما ابوعبیده القاسم بن سلام ( متولد سنهء 150 درهرات ) – که از جملهء دانشمندان بزرگ عصر خویش بوده و در علوم فقه ، لغت و حدیث دسترسی کامل داشته – درین مورد چنین میگوید : ( به نظر من تصدیق اقوال هردو گروه بجاست؛ زیرا واژه های الیم ، الطور، فردوس ، الربانیون و … در اصل عربی نبوده ؛ بلکه ریشهء عجمی اند؛ مگر این واژه ها به زبان عربی راه یافته اند و به مرور زمان اصالت عربی کسب کرده و عربی شده اند . سپس قرآن کریم نازل گردیده که این واژه ها دران با واژه های عربی آمیزش یافته است . پس هرکه ادعا کند که واژه های مذکور و امثال آن عجمیست به خطا نرفته و آن که ادعا کند عربیست، نیز سخنش درست و به جا خواهد بود. )

 ( جوالیقی ) به تأیید گفتهء ابوعبید پرداخته و میگوید : ( واژه های مذکور به اعتبار اصل شان عجمی اند و به اعتبار حال شان عربی. ) و اما ( ابن حاجب ) با ارائه ء دلیل دیگری قول ابوعبید و جوالیقی را تأیید نموده و میافزاید: ( دانشمندان زبان درین مورد اتفاق نظر دارند ، که یکی از علل مانعهء تصریف در قرآن کریم همانا وجود برخی از واژه های عجمی میباشد . و اگر قرآن کریم همه به زبان خالص عربی باشد ، باید واژه یی دران یافت نشود که ممنوع من الصرف باشد . ) – ( 13 ، ص ص 176 – 179 )

 خلاصةكلام آن كه درقرآن كريم واژه هاى زيادى از زبانهاى رومى ، هندى ، فارسى ، سريانى و … وجود داردكه نميتوان از وجودشان چشم فروبست وانكار ورزيد ؛ ولى اكنون همةاين واژه ها به صبغة عربى آراسته گرديده واصالت عربى راكسب نموده اند ، حتى بعضيها عقيده دارندكه درقرآنكريم ازتمام زبانها واژه هايي وجوددارد . اگرقرارباشد درين مورد آگاهى بيشترى فراهم آيد ، بايد پيرامون واژه هاى مشكاة ، استبرق ، سجيل ، قسطاس ، ياقوت ، اباريق ، تنور و… كاوشهايي دركتب تفسير صورت پذيرد .

 روى اين اساس ميتـوان به اين نـتـيجه رسيدكه درقرآن كريم واژه هاى زيادى از زبانهاى بيگانه وجود دارد ؛ اما ازانجايي كه بيشترين بخشهاى قرآنكريم به زبان خالص عربيست ، لذا به حكم ( جزء تابع كل است ) اين واژه هاهم خاصيت عربى رابه خويش گرفته و درحكم عربى درامده اند . و اى بسا كه در زبانهاى اصلى خويش در روزگارما فراموش شده اند . چنانچه درصفحات گذشته پيرامون اين گونه واژه ها سخن گفتيم .

 اين هم چند واژه از واژه هاى زياد زبان درى كه به زبان عربى راه يافته وپس ازتعريب مورد به كاربرد قرارگرفته ، سپس با نزول قرآنكريم بازبان عربى آميزش حاصل نموده وخاصيت عربى به خويش گرفته ، درحالى كه همة اين واژه ها داراى ريشة اصلى درى ميباشند :

 1. استبرق ، در آيت :

 متكئين على فرش بطائنها من استبرق وجنى الجنتين دان .

 ( 12، الرحمن ، 54 ؛ 18 ، ص 57)

 2. ابريق ( به صورت جمع ) ، در آيت :

 بأكواب و اباريق وكأس من معين .

 ( 12 ، الواقعة ، 18 ؛ 18 ، ص 7 )

 3. سجيل ، در آيت :

 فلما جاء امرنا جعلنا عليها سافلها وامطرنا عليها حجارة من سجيل منضود.

 ( 12 ، هود ، 82 ؛ 1، ج/11 ، ص 326 )

 4. سندس ، درآيت :

 يلبسون من سندس واستبرق متقابلين .

 ( 12 ، دخان ، 53 ؛ 18 ، ص 567 )

 5. فتيل ، در آيت :

 قل متاع الدنيا قليل و الآخرة خير لمن اتقی ولا تظلمون فتيلا .

 ( 12 ، نساء ، 77 ؛ 5 ، ص 488 )

 به همین ترتیب واژه های بیشمار دیگری در احادیث رسول الله (ص) موجود است ، که همه ریشهء دری دارند ؛ به گونهء مثال :

 1. مشک ، در حدیث :

 اطيب طيبكم المسك .

 ( 2 ، ج/3 ، ص 200 ؛ 1 ، ج/ 10 ، ص 487 )

 3. لجام ، در حدیث :

 من سئل عن علم علمه ، ثم كتمه، الجم يوم القيامة بلجام من نار.

 ( 2 ، ج/2 ، ص 336 ؛ 7 ، ص 593 )

واژه هـايي را كه عربهـا از بلاد فرس به عاريت گرفـتـه و در زبان خويش آن را به كار بسته اند ، بـيشتر مربوط است به ادوات زينت ، خوراكه ، معادن ، موسيقى ، نظامى ، سياسى ، ادارى ، اسماى اشيا و ظروف ، حيوانات ، نباتات و … كه اينك واژه هاى چندى را به گونة نمونه مينگاريم :

 1. واژه های مربوط به ادوات زینت ؛ مانند :

 النرجس، السمور، السنجاب، الجلنار، البستان، الدرفس، البنفسج، الابريسم، الديباج، النسرين، السندس، السوسن، الارجوان، البابونج، الجمان، الشيت، الشيشة، النيلوفر و …. ( 1؛ 7؛ 9 )

 2. واژه های مربوط به خوراك ؛ مانند :

 الفالوذج، اللوزينج، الجوزينج، الكامخ، الطباهجة، الدوشاب، الخشاف، المسطار، الخربز، التوت، الاسباناخ ، الباذق، الباذنجان، البرزقة، البنزهير، الجوز، الخشكنانة، الخوان، الرشتة، الزلابية، السكر، السكنجبين، السنبوسق، السيب و …..

 3. واژه های مربوط به معادن ؛ مانند :

 المغناطيس، الزرنيخ، الزئبق، المردارسنج، الفيروزج، الزبرجد، البوتقة، الزمرد، الزنجار، الزنجفر، السنباذج، اللازورد، المرسنك، النشادر – فولاد و….

 4. واژه های مربوط به موسيقي ؛ مانند :

 الناي، نرم ناي، سورناي، الصرناية، البربط، الطنبور، البم، الزير، البشرف، الجنك، الدستان، الرست، السيكاه، الصنج، (چنگ ) القانون، الكمنجة، الونج و ….

 5. واژه هاى نظامى ؛ مانند :

 الخنـدق، الصولجـان، الخـوذة، الجامكـية، الاسـوار، البنـد، البـيادة، الجلمــاق، الجـنـد، الجنـدار، الـدربـان، الديدبان، السنجق، الشاويش، الشبور، العسكر، القردمانى، الكال، الميدان، النيزك ، اليارج و ….

 6. واژه هاى سياسى وادارى ؛ مانند : المرزبان، الدفتر، البرنامج، الرستاق، الاستان، الديجور، المهرجان، الياور، التمغة، الايوان، البريد، التخت، الجوسق، الخان، الدهقان، الديوان، السراية، الشاه، الشاهنشاه، الفرمان، القانون، الكاخية، كسرى، الكمرك و ….

 7. واژه هاى مربوط به ظروف واشيا ؛ مانند :

 البابوسج، الليوان، الجام، الكوز، الابريق، الطست، الابزيم، الأخور، الاصطبل، الانبيق، البرطمان، البركار، البشكير، الجربندية، الدورق، الدوشك، الراقود، السندان، الشاكوش و ….

 8. واژه هایی که مظاهر تمدن را نشان میدهند ؛ مانند :

 الآجر، الاسطوانة، المهندز، البازركان، البندر، الزيج، الصاروج، القنقن، الميزاب، السدير و ….

 9. واژه های مربوط به اسمای حیوانات ؛ مانند :

 الاوزة، الباشق، البذج، البوري، التدرج، الجاموس، الحرباء، الدلق، السذائق، الشاهين، القبج، الشهرمان، القندر، الكركدن، الهماء و ….

 10. واژه های مربوط به اسمای نباتات ؛ مانند :

 التودري، الروند، السنديان، الصنار، الصندل، الفول، الكبر، الاصف، الماذريون، المردقوش و ….

 به همين ترتيب برخي از واژه های دری ، که دارای پیشوند { سر } و پسوند های { دان } ، { دار } و { ستان } بوده اند ، در زبان آنها راه یافته و مورد استفاده قرار گرفته است.

persian font

زبان عَرَبی (به عربی: اللغة العربیة)‏،این زبان را «لغة الضاد» نیز می‌نامند، زیرا تنها زبانی است که دارای صامت ضاد است، غیراز زبان آلبانیایی که پس از پذیرش اسلام و نفوذ زبان عربی، حرف ضاد وارد آن شد.

یکی از پرگویشورترین زبان‌های جهان، بزرگ‌ترین عضو از شاخه زبان‌های سامی است و با زبان‌های عبری و آرامی هم‌خانواده‌است. زبان عربی یکی از شش زبان رسمی سازمان ملل متحد است. این زبان امروز دارای لهجه‌ها و گویش های گوناگونی است و زبان عربی مدرن استاندارد به عنوان زبان رسمی کتابت در تمام کشورهای عرب پذیرفته شده است. علاوه بر جهان عرب، این زبان در کشورهای چاد، اریتره و اسرائیل نیز از میزانی از رسمیت برخوردار است.

زبان عربی، زبان قرآن و بسیاری از متون اولیه‌ی مسلمانان است و نزد بسیاری از مسلمانان مقدس شمرده می‌شود. در دوران طلایی اسلام، عربی به عنوان زبان اول جهان اسلام از اهمیت بالایی برخوردار بود و آثار علمی، ادبی و مذهبی فراوانی به این زبان نوشته می‌شد. تأثیر عربی بر زبان‌های دیگر جهان اسلام از جمله فارسی، اردو، کردی، و زبان‌های مختلف خانواده‌ی ترکی چشمگیر است.

 

شمار کسانی که عربی را همچون زبان مادری به کار می‌برند از ۱۷۴ تا300 میلیون تن گفته شده است. عربی زبان رسمی ۲۵ کشور است که کل جمعیت آن‌ها نیز براساس آمار سیا ۳۲۹ میلیون تن است.

باید توجه داشت که زبان مادری نیمی از جمعیت کشورهای عربی شمال آفریقا مانند مراکش و الجزایر زبان آمازیغی است و در قانون اساسی جدید این دو کشور زبان آمازیغی به عنوان زبان رسمی در کنار فرانسه و عربی به رسمیت شناخته شده است.

ویژگی‌های عربی

 

کاربری (صرف) فعل در این زبان به دو زمان گذشته (ماضی) و حال (مضارع) و چهارده صیغه است. زبان عربی به دلیل قالب ها و حالات صرفی و نحوی و داشتن مذکر و مونث و سایر قواعد دستوری یکی از سخت ترین زبان های دنیا به خصوص برای سخن گفتن است. ازآنجاکه زبان انگلیسی این پیچیدگی ها را ندارد و با دانستن تنها ۵۰۰ واژه می توان نیازهای روزمره را با آن برطرف کرد، در اکثر کشورهای عربی فرانسه و انگلیسی زبان رایج است. در حوزه ی کشورهای عربی خلیج فارس عملاً زبان کار زبان انگلیسی است.

تأثیر زبان‌های دیگر بر زبان عربی

 از این میان می‌توان به تأثیر زبان‌های فارسی، عبری، اکدی و رومی و قبطی بر آن اشاره کرد، حتی در نوشتار قرآن چنین واژه‌هایی یافت می‌شوند هر چند که زبان عربی بنا بر ویژگی نهادین خود که واژه‌ها در آن گردانِش (صرف) می‌شوند چهره وام‌واژه‌ها را چنان دگرگون می‌نماید که شناسایی ریشه آن بسیار دشوار می‌گردد. برای نمونه واژه عربی  جناح –  زنا – نهی – سراج – و «جلاب» برگرفته از واژه فارسی  گناه – زن  – نه- چراغ و  «گلاب» است

 در زمان‌های قبل از اسلام زبان عربی به دو شاخه عربی جنوبی و عربی شمالی تقسیم می‌گردید. عربی جنوبی در اطراف یمن کنونی صحبت می‌شد و تحت تاثیر ارتباط با مصریان باستان و تمدن فنیقی قرار گرفته بود. زبان عربی امروزی بر اساس تدوین زبان اولیه عربی توسط ایرانیان در زمان ساسانیان بوده که صرف و نحو آرایش کلمات برای زبان عربی ایجاد شد و از حالت اولیه آن خارج شد .این زبان با ظهور اسلام و زبان عربی قرآنی که نزدیکی زیادی به زبان شکل یافته عربی داشت به مرور زمان فراگیر شد و امروزه به عنوان زبان عربی کلاسیک در تمام نقاط عرب زبان پراکنده شده.

زبان عربی قالبی واشتقاقی‏ است، بدین معنی که‏ عرب‏زبانان از الگوهای افعال، تفعیل، مفاعله، استفعال و…. بهره می‌برند و با ریختن ریشه واژه در این قالب ها که «باب» نامیده می‌شوند، واژه می‌سازند. در عربی همین روش را برای ریشه‌های واژه‌های پارسی هم به کار می‌برند. برای نمونه از واژه فارسی زمان، مشتق‌هایی مانند ازمنه، مزمن و زمن ساخته شده‌است که شناسایی ریشه آن را دشوار می‌کند.نمونه دیگر واژه پارسی” کادیک” بصورت قاضی و سایر مشتقات آن مانندقضاوت و مقتضی و … . نمونه‌ای دیگر واژه «مورَخ» به معنی تعیین زمان رویدادها است و در قرآن و عربی پیش از اسلام نبوده و ریشه عربی ندارد. فیروزآبادی درالقاموس المحیط آنرا بر گرفته از ماه رخ دانسته است اما عده‌ای از زبانشناسان معاصر آنرا اسم فاعل از تاریخ می دانند و خود تاریخ را عربی شده از” تاریک” می دانند. زیرا سخن از گذشته‌ها در تاریکی و ابهام قرار دارد. در مجله “الدراساتُ الأدبیّة » بهار و تابستان ۱۳۴۳.نویسنده دیدگاههای مختلف را در این خصوص آورده و نظر حمزه اصفهانی را در مورد عربی شده از “ماه رخ” و یا “تاریک” را بررسی نموده‌است. و نتیجه گیری نموده که معرب شده از تاریک بیشتر محتمل است و به منطق نزدیک تر است.  اعراب شمار زیادی از واژه‌های فارسی را برابر گویش خود تغییر دادند و شماری از همین واژه‌ها به‌وسیلهٔ ایشان و کارگزاران ایرانیِ آنها به فارسی وارد شد. چند نمونه از این گروه واژه‌های «فیل»، «فردوس»، «ابریق»، «قهستان» و «کنز» هستند که به ترتیب از واژه‌های فارسی «پیل»، «پردیس»، «آبریز»، «کوهستان» و «گنج» ساخته شده‌اند. عربی سازی شمار دیگری از واژه‌های فارسی و راه یافتن آنها به فارسی از الگوی پیچیده‌تری پیروی می‌کند.. یک نمونه واژهٔ «جنحه» است که در فارسی کنونی کاربرد حقوقی دارد. این واژه از مفرد کردن واژهٔ جُناح» ساخته شده‌است، اما «جناح» خود عربی شدهٔ واژهٔ فارسی «گناه» است .. واژگانی مانند «بهلوان» (پهلوان) و «مهرجان» (بر گرفته از مهرگان که برای هرگونه جشن بکار می‌رود) در عربی نیز برگرفته از واژگان فارسی هستند .واژه‌هایی مانند برنامه (برنامج)، فیروز، تنور، خندق، قناة، قلعة (کلات)، منجنیق، اسفناج، دیوان، برزخ، بلبل، حنا، یاسمین، سرو، عدس، شهی، آجر، گچ (به عربی جص)، خنجر (برگرفته از واژه خونگر)، طربوش (بر گرفته از سرپوش) از پارسی گرفته شده‌اند در قرآن نیز واژگان پارسی فراوانی راه یافته‌است. . که از این دید پر نفوذترین زبان بر ادبیات قرآنی انگاشته می‌شود: دین، سراج (برگرفته از چراغ)، جند، سجیل (بر گرفته از سنگ‌گل)، نمارق (جمع واژه نرمک ایرانی به معنی بالش)، وزیر (از وَچیر پهلوی)، مسک (از مشک پهلوی)، عفریت (از آفرید). از دیگر واژهه‌هایی که از فارسی به عربی رفته‌اند می‌توان به: هندسه (برگرفته از اندازه / هَنداچک)، محراب (برگرفته از مهراب) و مسجد (برگرفته از مَزگت) اشاره کرد

 

در زبان عربی واژگان بسیار زیادی وجود دارد که به آنها معربات یعنی عربی شده می‌گویند. ریشه بسیاری از معربات هنوز ناشناخته‌است سازمان استاندارد سازی عربی کوشش فراوانی کرده تا ریشه اینگونه کلمات شناسایی شود اما بدلیل اینکه در عربی سازی معمولاً واژگان بیگانه بطور کامل برهم ریخته می‌شود نمی‌توان بسادگی اینگونه معربات را ریشه یابی نمودگفته می‌شود حدود ۵ هزار واژه معرب از کلمات رایج در زبان فارسی به زبان عربی راه یافته‌است. واژگانی مانند جص – مجصص و مشتقات آن (از گچ) و اساطیر و اسطوره از stori لاتین و خارطة و خوارط از carta و قطع از کات و یا کاچ فارسی –  منهی عنه و نهی از نه no فارسی و سانسکریت.

واژه «کتاب» ریشه اکدی دارد و همراه با قرآن به عربی اندرآمده‌است .. در دو سده گذشته نیز واژگان فراوانی از زبان‌های اروپایی به عربی راه یافته‌اند. برای نمونه «تکنولوژی» که گفته می‌شود «التکنولوجیه» و یا در سیاست (مانند: الإمبریالیة، الإیدیولوجیا…)، یا هنر و ادبیات (مانند: رومانسیة، خارطة ازکارتوگرافی Carta- باکلوریا(Bachelor)-ماجستر(Master)- فلسفة، فلم (فیلم)، سیناریو (سناریو)…) و یا صنعت و تکنولوژی (مانند: باص، رادیو،اوراش/ ورشه(Workshop) – تلیفون، تلفزیون، Technic- تقنی – . کمبیوتر…). در کتاب “الکلمات الفارسیه فی المعاجم العربیه” حدود ۳ هزار کلمه عربی که از زبان فارسی به عربی راه یافته اندرا به همراه توضیحات برای هر کلمه آورده‌است.قبلاً نیز جوالیقی ۸۳۸ کلمه و در کتاب المنجد ۳۲۱ کلمه و ادی شیر، در کتاب واژه‌های فارسی عربی شده، ۱۰۷۴ واژه فارسی را توضیح داده‌است

 

فارسی به روش‌های مختلفی بر عربی تاثیر گذاشته‌است و بسیاری از واژگان عربی را با خود به سایر زبانها از جمله به آسیای مرکزی و شبه قاره هند منقل کرده‌است.

همانطور که گفته شد زبان عربی اشتقاقی‏ و قالبی است،‏ عرب‏‌زبانان از قالب‌های “افعال”، تفعیل، مفاعله، استفعال و…. بهره می‌برند و با ریختن ریشه واژه در این قالب‌ها که «باب» یا قالب نامیده می‌شوند، واژه می‌سازند. در عربی همین روش را برای ریشه‌های واژه‌های پارسی هم به کار می‌برند. یا مثلا واژه کادیک بصورت قاضی معرب شده و از آن قضاوت و مقتضی و … ساخته شده‌است. نمونه‌ای دیگر واژه «مورَخ» به معنی تعیین زمان رویدادها است و در قرآن و عربی پیش از اسلام نبوده و ریشه عربی ندارد. به باور برخی زبان‌شناسان، عرب‌ها «ماه رخ» پارسی (که شکل‌های گوناگون ماه در هر روز را نشان می‌دهد) را، ماروخ گفته‌اند و از آن مورخ و تاریخ را برگرفته‌اند . اما نظر غالب زبانشناسان معاصر این است که «مورَخ» اسم مفعول و مورخ با کسر “ر” اسم فاعل از تاریخ است و خود تاریخ را عربی شده”تاریک” است. زیرا سخن از گذشته‌ها در تاریکی و ابهام قرار دارد. در مجله “الدراساتُ الأدبیّة » بهار و تابستان ۱۳۴۳.دیدگاههای مختلف را در مورد واژه تاریخ آورده شده و نظر حمزه اصفهانی را در مورد عربی شده از “ماه رخ” و یا “تاریک” را بررسی نموده‌است. و نتیجه گیری نموده که معرب شده از تاریک به منطق نزدیک تر است.

1- تغییر و یا حذف حروف گ.ژ-چ.پ- که عربها آنها را ندارند مثل چغندر=(شمندر)- گرگان= جرجان-پارس= فارس،

2- تغییر صداهای ناموزون و سنگین مانندسرپوش= طربوش -ابرکوه= ابرقو- آنکارا= آنقره- کنستانتینوپل = قنسطنطنیه- کوردبای = قرطبه و… عرب‌ زبان ها اکثر واژه‌های برگرفته در زبان فارسی را ناچار در برابر قالب‌های گویش خود تغییر داده اند و شماری از همین واژه‌ها به‌وسیلهٔ ایشان و کارگزاران ایرانیِ آنها به فارسی وارد شد. چند نمونه از این گروه واژه‌ها مانند: «فیل»، «فردوس»، «ابریق»، و … هستند که به ترتیب از واژه‌های «پیل»، «پردیس»، «آبریز» و… ساخته شده‌اند. 

۳- عربی سازی شمار دیگری از واژه‌های فارسی و راه یافتن آنها به فارسی از الگوی پیچیده‌تری پیروی می‌کند. واژگانی مانند «بهلوان» (پهلوان) و «مهرجان» (بر گرفته از مهرگان که برای هرگونه جشن بکار می‌رود) در عربی نیز برگرفته از واژگان فارسی هستند 

واژه‌هایی مانند برنامه (برنامج)،طازج= تازه، فیروز، خندق، ، منجنیق، اسفناج، دیوان، برزخ، بلبل، حنا، یاسمین،سرو، عدس، شهی، ، خنجر (برگرفته از واژه خونگر)، طربوش (بر گرفته از سرپوش)، تاج از پارسی گرفته شده‌اند.. در اشعار شاعران جاهلی، واژه‌های فارسیِ: انجمن، بربط، بنفشه، بادیه، گلاب، گلستان، دیبا، دهقان، یاسمن، زیر، زبرجد، مرو، آس، مرزنگوش، مهره، مشته، نرگس، سوسن، سمسار، سیه‌سنبل، تاج، تنبور، خبری، خسروانی، چنگ، شاهنشاه و غیره استفاده شده‌است.  به قرآن نیز واژگان پارسی فراوانی راه یافته‌است  که از این دید پر نفوذترین زبان بر ادبیات قرآنی انگاشته می‌شود: جند، سجیل (بر گرفته از سنگ‌گل)، نمارق (جمع واژه نرمک ایرانی به معنی بالش)، وزیر (از وَچیر پهلوی)، مسک (از مشک پهلوی)، عفریت (از آفرید) . از دیگر واژهه‌هایی که از پارسی به عربی رفته‌اند می‌توان به: هندسه (برگرفته از اندازه / هَنداچک)، اشاره کرد . در ادبیات فارسی از واژگان پارسی ولی با کمک قالب‌های عربی واژگانی ساخته شده که تعدادی از آنها به زبان عربی نیز راه یافته‌اند مانند: استیناف ( از نو، درخواست نو و تجدید نظر)، تهویه ( از هوا بر وزن تفعیل) وزن توزین و مکلا از کلاه ….. و … زبان‌های گروه سامی و عربی بخش اعظمی از واژگان خود را از طریق زبان فارسی گرفته‌اند که در مورد عربی بدلیل ماهیت صرفی و قالب‌های متعدد آن واژگان فارسی بیشتر در شکل مفرد و ساده آن قابل رد یابی است و بدلیل ذوب شدن مفردات در قالبها و صیغه‌ها و حذف و اضافه صداها رد یابی آن سخت می‌شود. زبان فارسی از معدود زبانهای دنیا است که که تقریبا عموم واژگان وام گرفته را می‌تواند بدون دستکاری و بدون حذف آوا و حروف بپذیرد بویژه کلمات قرانی را بدون هیچ تغییری پذیرفته‌است مانند : صالح – کاذب – مشرک – کافر و -عذاب ….

بسیاری از کلمات مشترک فارسی و عربی اگر مورد کنکاش قرار گیرند ریشه فارسی آن معلوم می‌شود بطور نمونه تقریبا بندرت کسی در عربی بودن کلمه نهی – کم (چن؟چند؟) – جص ( گچ) – رباط – بیان – نور- عجم- دار الاخره ، تکدی ، رجس ، نجس و یا باکره ( پاکیزه) ترجمان تردید کرده‌است اما در حقیقت همه اینگونه کلمات یا بطور کامل فارسی هستند و یا معرب شده هستند. صبح از صباح و صباح از پگاه ساخته شده و مصباح و …… از آن ساخته شده‌است. نظر عربی شده ” نگر” است انظر- نظر ینظر منظر و …. از آن ساخته شده‌است . خیمه از واژهپهلوی گومه و کیمه( به معنی کلبه) گرفته شده و خیام مخیم خیم یخیم صرف شده‌است در مورد واژه گان لاتین نیز گاهی همینطور است مانند کلمه کیک(گعک) بالکن – بنانا ( موز) بانک که هر سه ریشه فارسی دارند. 

در ادبیات فارسی گاهی با استفاده از مصدرها و قالبهای عربی کلماتی ساخته‌اند که بعدها بسیاری به ادبیات عرب وارد شده‌اند مانند سوء تفاهم ، منتظر و صادرات واردات – و ..

 

 اطلاع بیشتر: منبع : 

اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی

تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه قاره هند[۲] حوزه هنری دکترعجم

تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه قاره هنددکتر عجم سایت آفتاب[۱۵]

  • [۱۶]
  • زبان “اردو” بر آمده از مشترکات فارسی و هندی است. مصاحبه دکتر عجم[۱۷]

 منبع دریای پارس

http://parssea.org/?p=2478

 توانایی زبان فارسی در ساختن واژه های نو – چگونه واژگان عربی را تشخیص دهیم 

سواحل خزر یا کاسپین کم کم رنگ و بوی پوشش لبنانی می گیرد. اینجا سواحل لبنان است یا خزر

سایتهای اصول گرا با گرم شدن هوا  بازار مقاله نویسی شان بر علیه بد حجابی گرم می شود. جام  نوشته است:

 

به گزارش جام، یکی از مشکلات اصلی جامعه های دینی در بحث مقوله حجاب و عفاف کم رنگ شدن مردانگی و حیا در خانواده ها می باشد که در سایه غلت مسئولین و متولیان عرصه فرهنگ در تهاجمی خزنده در حال گسترش می باشد.

در همین خصوص در این روزها فقط کافی است که با حضور در سواحل شمالی کشور، نگاه کلی به وضعیت حجاب و عفاف و رفتارهای اجتماعی برخی از مسافران داشت که با کمال تاسف در اقدامی زشت در موارد متعددی شاهد کشف حجاب دختران و زنان در مقابل چشم نامحرمان در سواحل دریای خزر هستیم.
تبدیل شدن این ناهنجاری به رفتاری اجتماعی و از بین رفتن قبح کشف حجاب رفتاری است که نیازمند آسیب شناسی جدی و یافتن علاجی به غیر از برخورد صرف انظباطی را دارد که با عرض پوزش از مخاطبین گرانقدر این تصاویر که مربوط به وضعیت پوشش بانوان در سواحل گیلان در این روزها می باشد به ناچار فقط جهت اطلاع متولیان عرصه فرهنگ منتشر می گردد.

لازم به ذکر است که مستندات بسیاری از کشف حجاب گسترده در سواحل شمال کشور وجود دارد که به علت معذوریت های اخلاقی از انتشار آن خودداری می نماییم.

1 copy copy copy

2 copy

3 copy

4

 

 

 

 

 

 

 

 

موضوع : بررسی تطبیقی رژیم حقوقی بزگترین دریاچه های جهان و دریای خزر /کسپین/نام های دریاچه خزر . سمینار بین المللی رژیم حقوقی خزر 1381

نام‌های دریای کاسپین : مجله اوراسیا

منبع: بولتن برنامه اوراسیای مرکزی
تاریخ: ۳۰ آذر ۱۳۸۴ , December 21 2005
سال اول,  ۲,  ۱۰ – ۱۳,  تهران
نویسنده (گان): عجم، محمد؛
مترجم (ان): باقری، آیت؛
کدبازیابی: pp00020074501331414
چکیده: آبراه شمالی ایران که اکنون به «دریای کاسپین» یا «دریای مازندران» معروف است، نام‌های مختلفی داشته است. در ادبیات عربی- اسلامی نام بحر قزوین یا کاسپین آمده و ترک‌ها، اروپایی‌ها و ملل دیگر نیز به آن دریای کاسپین گفته‌اند. از ۵۰۰ سال پیش نیز نام‌های مختلف دیگری بر آن گذاشته‌اند. علت این امر وجود جذابیت‌های توریستی و قبایل مختلف در نواحی اطراف این دریاست. امروزه ۵۰ قبیله با زبان‌ها و لهجه‌های گوناگون در نواحی این دریا ساکن هستند. بیشتر نام‌های مختلف آن از پنج ریشه مشتق شده و از نام قبایل ساکن در مجاورت دریا، شهرها و بنادر اطراف آن و نیز برخی معادل‌های لفظ «دریا» در لهجه‌های دیگر گرفته شده که بدون هیچ توجیهی به این آبراه اشاره شده است.
موضوع(ات): دریای خزر – نامها؛ خلیج فارس؛ دریای خزر – تاریخ؛
زبان مدرک: فارسی
طبقه‌بندی: عادی
نوع مدرک: مقاله
شاخه‌های مرتبط:

5

اهمیت ژئو استراتژیک اقیانوس هند در جهان و اتحاديه همكاريهاي منطقه اي كشورهاي حاشيه اقيانوس هند، IOR-ARC

اقیانوس هند سوّمین اقیانوس بزرگ جهان است و ۲۰٪ از سطح کره زمین را پوشانده است. همچنین گرمترین حوزهٔ اقیانوسی جهان به شمار می‌آید (نمونه بارز آن خلیج فارس است، که از شاخه‌های این اقیانوس به‌شمار می‌آید و بر طبق آمار گرمترین ناحیه آبی جهان با ۳۲ درجه سانتیگراد می‌باشد). از جمله مهمترین تاثیرات این اقیانوس ایجاد بادهای باران‌آور موسمی است که در سرتاسر جنوب شبه قاره هند و آسیای جنوب شرقی باعث ایجاد باران‌های فصلی و همچنین جریان‌های آب‌گرم استوایی می‌شود. این اقیانوس از شمال به آسیا، از غرب به آفریقا، از شرق به استرالیا و از جنوب به اقیانوس منجمد جنوبی منتهی می‌شود. مساحت و طول ساحلی کشورهای حاشیه اقیانوس هند 57 هزار کیلومتر است.  تولید ناخالص ملی  کشورهای حاشیه اقیانوس بالغ بر 6 تریلیارد دلار است. آمار 2011  GDP of $6 trillion 

بیشتر از  40 درصد  تجارت جهانی از تنگه مالاکا و 40 درصد نفت خام تولیدی از تنگه هرمز عبور می کند. و 60 درصد عبور کالا و تجارت جهانی در اقیانوس هند  جریان دارد . تنگه مالاکا تنها گذرگاه انرژی برای چین است . 95 تجارت هند و 100 درصد نفت وارده به هند از اقیانوس هند عبور می کند. 90 درصد نفت هند از خلیج فارس تامین می شود. 

با این توجه که انتظار می رود تا سال 2030 نیاز جهانی انرژی 45 درصد افزایش یابد و نیمی از این مطالبه از سوی چین و هند انجام گیرد، عبور 70 درصدی ترافیک تولیدات نفتی از اقیانوس هند شامل خاورمیانه و پاسیفیک ابعاد امنیتی خود را در رابطه با مدیریت انرژی جهان نشان می دهد.

اقیانوس هند 36 کشور را دربرمی گیرد. و 11 کشور نیز اولین دسترسی به دریا را از این لقیانوس دارند مانند نپال- افغانستان- بوتان. 81 درصد استخراج طلا  57 درصد فلز تین و روی 29 درصد منگنز 25 درصد نیکل 77 درصد کهربا رابر طبیعی  65 درصد نفت و 35 درصد گاز  در کشورهای ساحلی این اقیانوس وجود دارد.

 

Map_of_the_Periplus_of_the_Erythraean_Sea

۳۷ کشور در کرانه و ۱۷ کشور از آبراهه‌های کوچکتر به این اقیانوس راه دارند. بیشتر این کشورها از کشورهای توسعه‌نیافته و از زمره کشورهایی هستند که اصلاحا کشورهای جنوب نامیده می‌شوند. راه ورود به هفت دریای مهم جهانی و چهار تنگه راهبردی جهان یعنی هرمز، باب‌المندب، مالاکا، و سوئز از این اقیانوس می‌گذرد.

صید ماهی‌های موجود در اقیانوس هند عرصه رقابتی کشورهای ژاپن، چین، کره جنوبی، روسیه، تایوان است. در میان کشورهای کرانه‌ای این اقیانوس دو قدرت اتمی، هند و پاکستان، قرار دارند.

در گزارش سازمان دریانوردی بین‌الملل، اقیانوس هند ناامن‌ترین اقیانوس جهان گزارش شده‌است. بیشتر این ناامنی در قالب دزدی دریایی در کرانه‌های سومالی و تنگه مالاکا رخ می‌دهد.

خلیج ها -تنگه ها و دریاهای کناره اقیانوس عبارتند از :

 دریای عرب- (بحر مکران)

خلیج فارس

دریای سرخ

خلیج عمان

تنگه باب المندب

خلیج کوچ

خلیج خمبات

خلیج بنگال

دریای اندامان

تنگه مالاکا

تنگه موزامبیک

پیچ بزرگ استرالیا

خلیج منار

هند به عنوان مهمترین کشور اقیانوس هند تلاش دارد یک اتحادیه قدرتمند سیاسی اقتصادی و حتی نظامی در اقیانوس هند ایجاد کند. این تشکل “ اتحادیه همکاریهای منطقه ای کشورهای حاشیه اقیانوس هند  ”(IORARC) نام دارد. قبلا بیشتر نشستهای سیاسی و همکاری های منطقه ای  برگزار می کرد  اما  اولین نشست  پاک  اقتصادی تجاری  تحت عنوان  فوروم  وزرای تجارت و اقتصادی کشورهای عضو در ۳-۵ تیر ماه ۱۳۹۲ برگزار شد. هند مصصمم است که این اتحادیه را از سایر اتحادیه های  منطقه ای  مانند آسه آن و ..ASEAN- .COMESA- SADC مهمتر سازد. (پاک اقتصادی یعنی تماما و صرفا اقتصادی)

 

اتحاديه همكاريهاي منطقه اي كشورهاي حاشيه اقيانوس هند  

8684282705_c68b94b64c_z

اتحاديه همكاريهاي منطقه اي كشورهاي حاشيه اقيانوس هند، IOR-ARC شامل 19 عضو متشكل از كشورهاي استراليا، بنگلادش، هند، اندونزي، جمهوري اسلامي ايران، كنيا، ماداگاسكار، مالزي، موريس، موزامبيك، سيشيل، عمان، سنگاپور، آفريقاي جنوبي، سريلانكا، تانزانيا، تايلند، امارات متحده عربي و يمن مي باشد و 5 كشور چين، مصر، ژاپن، انگليس و فرانسه نيز به عنوان طرف گفتگو با اتحاديه همكاري مي نمايند و سازمان توريسم اقيانوس هند نيز عضو ناظر اين اتحاديه مي باشد.

از لحاظ جغرافیایی، این اتحادیه وسعتی بیش از 5/20 میلیون کیلومتر مربع از سه قاره آسیا، آفریقا و اقیانوسیه را دربرگرفته و جمعیتی نزدیک به 2 میلیارد نفر را در خود جای داده است. استرالیا، هند، ایران و آفریقای جنوبی از وسیع ترین کشورهای اتحادیه IOR-ARC، و هند، اندونزی، بنگلادش و ایران نیز از پرجمعیت ترین کشورهای اتحادیه مذکور به شمار می آیند.

اصول عمده و اهداف کلی حاکم بر اتحادیه IOR-ARC

اتحادیه IOR-ARC بر پایه بهبود و تسریع همکاریهای اقتصادی و گردهمایی نمایندگان دولت، تجار و دانشگاهها بنا شده و با در نظر گرفتن اصل چندجانبه گرایی در جهت گسترش تفاهم و همکاری سودمند دوجانبه از طریق اجماع نظر، نگرش تکاملی و عدم مداخله جویی تلاش نموده و اصولی را در مورد تمام دول عضو بکار خواهد بست  مهمترین آنها عبارتند از:   – احترام به حفظ تمامیت ارضی، استقلال سیاسی و حاکمیت کشورهای عضو، عدم مداخله در امور یکدیگر، همزیستی مسالمت آمیز و رعایت منافع متقابل.

– گردهمایی نمایندگان دولتها و تجار و دانشگاهیان با تأکید بر تقویت روحیه  چندجانبه گرایی که منافع اعضاء برپایه اصل اجماع تضمین شده باشد؛

– در چارچوب اتحادیه یادشده، دول عضو اقدامات کافی به منظور ارتقاء و دستیابی به اهداف را دنبال خواهند کرد و از اتخاذ اقدامات مغایر با اهداف و فعالیتها اجتناب خواهند نمود.

اهداف کلی اتحادیه مذکور نیز برپایه آزادسازی تجاری، تقویت همکاریهای آموزشی، تکنولوژیکی و ایجاد تسهیلات تجاری و سرمایه گذاری با هدف تقویت روابط تجاری و اقتصادی مابین کشورهای عضو تعریف شده است.

indian ocean

ساختار و تشکیلات اتحادیه:

1- شورای وزيران: مهمترين واحد تصميم گيري مي باشد که رياست آن هر دوسال يكبار تغيير مي كند. اجلاس شوراي وزيران- مرکب از وزيران خارجه کشورهای عضو- به طور معمول  هر  سال تشكيل مي‌گردد. اولين اجلاس وزراء در تاريخ 6 مارس 1997 در موريس و دومين اجلاس  آن در ماه مارس 1999 در موزامبيك تشكيل گرديد. از سال 2005 به مدت سه سال رياست دوره اي اتحاديه  بر عهده جمهوری اسلامی ایران بوده که ششمين، هفتمين و هشتمین نشست شورای وزیران اتحادیه، در فوریه 2006 ، مارس 2007 و می 2008 در تهران برگزار شد. نهمین و دهمين اجلاس شورای وزیرانبه ترتيب  در 25 ژوئن 2009 ( 4 تیر ماه 1388) و 5 اوت 2010 (14 مرداد 1389 ) در صنعا برگزار گردید. یازدهمین اجلاس شورای وزیران در تاریخ 15 نوامبر2011 ( 24 آبان ماه 1390 ) در بنگلور هند برگزار گرديد و رياست اتحاديه از يمن به هند واگذار شد. استرالیا در سالهای 2011 و 2012 به عنوان همکار رئیس دوره ای می باشد و در سال 2013 ریاست اتحادیه را بعهده خواهد گرفت. 

2- كميته مقامات ارشد: این کمیته  شامل نمايندگان رسمي كشورهاي عضو (معاونین وزرای خارجه) مي باشد که طبق اساسنامه اتحادیه، هر زمان كه مناسب تشخيص داده شود تشكيل مي گردد و به اموري چون بررسي نحوه اجراي تصميمات شوراي وزيران, مشخص نمودن اولويتها در همكاريهاي اقتصادي, همكاري با مجمع تجاري و گروه دانشگاهي و بالاخره تهيه گزارشهاي دوره اي به منظور ارائه به شوراي وزيران مي پردازد. تاکنون برگزاری اجلاس مقامات ارشد به صورت سالیانه بوده و در دهمین اجلاس وزرای اتحادیه در سال گذشته مقرر گردید در هر سال دو نشست مقامات ارشد اتحادیه برگزار گردد.

در نشست كميته فرعی مالی بهنگام برگزاری ششمین اجلاس شورای وزیران اتحاديه در اسفند 1384، تشكيل صندوق ويژه (Special Fund) جهت  كمك به اجرايي شدن فاز مطالعاتی پروژه ها و طرحهاي مطروحه در كميته هاي مختلف اتحاديه مورد تصویب قرار گرفت که کشورهای  عمان و هند هر كدام 50 هزار دلار و جمهوري اسلامي ايران نيز مبلغ 75 هزار دلار به صندوق  ويژه اختصاص   داده اند. هند در يازدهمين اجلاس شوراي وزيران يك ميليون دلار به صندوق ويژه اختصاص داد.

3- كميته هاي تخصصي

اتحادیه دارای سه رکن تخصصی میباشد که  توسط مراجع ملی داخلی کشورهای عضو مدیریت میشود و به شرح زیر می باشند:

الف) مجمع تجاري(IORBF):

متشكل از بخشهاي خصوصي و نهادهاي اقتصادي كشورهاي عضو مي باشد. اين مجمع به عنوان يك بازوي مشورتي و اجرائي، نظرات بخشهاي خصوصي را جهت توسعه بيشتر همكاريهاي اقتصادي بين شركتها به اجلاس مقامات ارشد و نهايتاً اجلاس  وزراء ارائه   مي دهد. اتاق بازرگاني و صنايع و معادن ايران مسئوليت پيگيري پروژه هاي اين كميته را برعهده دارد.ترغیب تجارت و همکاریهای مربوط به تقویت ارتباط بین تجارکشورهای عضو از طریق ایجاد پایگاه اینترنتی اطلاعات مربوط به تجار و زمینه های تجاری، اطلاع رسانی برپایی نمایشگاههای تجاری در هریک از کشورهای عضو اتحادیه و پروژه همکاریهای مستقیم بین بانکی بین اعضاء از مهمترین پروژه های این کمیته می باشد. سال جاری هیجدهمین  نشست مجمع تجاری برگزار می شود.

ب) گروه دانشگاهی (IORAG)

وزارت علوم, تحقيقات و فناوري مسئوليت پيگيري و اجراي برنامه ها و پروژه هاي اين گروه را بر عهده دارد. گروه آکادميک مسئوليت برگزاری نشست تبادل دانشگاهی را نيز بر عهده دارد. مهمترین برنامه ها و پروژه های قابل طرح این گروه عبارتند از:

پروژه منابع آلودگی اقیانوس هند، انجام پروژه های مطالعاتی در زمینه تسهیل تجارت و ارتقای همکاریهای تکنولوژیکی با همکاری 5 کشور و به ریاست وزارت علوم و تبادل استاد و دانشجو.

پ) گروه كاري تجارت و سرمايه گذاري(WGTI)

گروه كاري تجارت و سرمايه گذاري يكي از اركان اتحاديه همكاريهاي منطقه اي كشورهاي حاشيه اقيانوس هند بوده و متشكل از نمايندگان دولتي از بخشهاي بازرگاني كشورهاي عضو مي‌باشد. وزارت صنعت، ‌معدن و تجارت  مسئوليت پيگيري و اجراي  برنامه ها و پروژه هاي اين گروه را برعهده دارد. برگزاری نشستهای کارشناسی به منظور نهایی سازی موافقتنامه تجارت ترجیحی میان اعضاء و ارائه فهرست اقلام عمده صادراتی کشورهای عضو جهت برخورداری از  ترجیحات تجاری، پروژه های مربوط به تسهیل همکاریهای شیلات و کشتیرانی میان کشورهای عضو و تشویق سرمایه گذاری، از جمله فعالیتها و  پروژه های مهم در این کمیته به شمار میرود.

ت)دبيرخانه:

دبيرخانه اتحاديه در بندر لوئيس، پايتخت موريس واقـــــع مي باشد.  اما بسیاری از کارها  فوریت دار در نمایندگی یا دبیرخانه موقت در وزارت خارجه هند در دهلی انجام می شود.

 تصدی پست دبيركل (دبیرخانه اتحادیه)  از ابتدای تأسیس تاکنون به ترتیب بر عهده كايلش روحي (موريس)، دوداسلال دوسوروث (موریس)، شمس الدين (سريلانكا)، جناب آقای مرتضی سرمدی از جمهوری اسلامی ایران  ودر حال حاضر آقاي باجیرات  K. V. Bhagirath از هند دبیر کل اتحادیه می باشد. همچنين  به منظور تقویت دبیرخانه، از هند و آفریقای جنوبی دو مدیر اجرایی او را در انجام وظایفش یاری می کنند. در جلسه شورای وزیران  آبان 1390   (11 نوامبر2011) در بنگلور ریاست اتحادیه  به هند و معاونت به استرالیا واگذار شد.

کشورهای عضو اتحادیه کشورهای حاشیه اقیانوس هند عبارتند از :آفریقای جنوبی، هند، جمهوری اسلامی ایران، سنگاپور، مالزی، اندونزی، تایلند، سریلانکا، استرالیا، امارات متحده عربی، عمان، یمن، بنگلادش، کنیا، موریس( مقر اتحادیه) ، تانزانیا، ماداگاسگار، موزامبیک، سیشیل کشورهای چین، ژاپن، مصر، انگلستان و فرانسه و از سال 1391  آمریکا از اعضای ناظر و طرف گفتگو اتحادیه هستند. تاکنون سه مرکز منطقه ای وابسته به اتحادیه شامل مرکز علوم و انتقال فناوری در تهران، واحد حمایت از ماهیگیری و شورای حمل ونقل دریایی در عمان شروع به‌کار کرده است.  یک واحد فنی و پشتیبانی  نیز در دهلی مستقر است.

 indian oceanRa

مهمترين دلايل تشكيل اتحاديه:

الف) تغيير ساختاري در نظام اقتصادي بين المللي و برقراري روند منطقه گرايي اقتصادي ميان كشورها از طريق ايجاد بلوكهاي اقتصادي منطقه اي، افزايش سرمايه گذاري خارجي و توسعه همكاريهاي تكنولوژيك.

ب) رشد سريع آسياي دور و جنوب شرق آسيا در دهه هاي 1980 و 1990 و گرايش قدرتهاي بزرگ اقتصادي به آسيا – پاسيفيك به عنوان پوياترين منطقه اقتصادي جهان.

پ) سياستهاي برون گراي كشورهای مهم منطقه، در دهه اخير و تلاش اين كشورها جهت هماهنگ شدن با نظام بين الملل از طريق اصلاحات اقتصادي و نهايتاً ايجاد زمينه هاي لازم جهت رشد طبقه متوسط جامعه.

ت) تلاش كشورهاي حوزه اقيانوس هند جهت افزايش تجارت منطقه اي.

دلائل عضويت  ايران در اتحاديه:  

با توجه به قرار داشتن ايران در حاشيه اقيانوس هند و اجتناب ناپذير بودن حضور در اينگونه تشكيلات به لحاظ تأثيرپذيري از قوانيني كه وضع ميشود و همچنين سياست توسعه روابط با كشور‌هاي مهم آسيا كه در اين مجموعه عضويت دارند و اصولاً تركيب متفاوت كشورهاي عضو كه اغلب داراي روابط مهم اقتصادي با ايران بوده و در منطقه هم تأثيرگذار ميباشند، اهميت حضور جمهوري اسلامي ايران در اين گونه سازمانها را به عنوان يك سياست اصولي جهت دستيابي به بازارهاي جديد (براي توسعه صادرات غير نفتي) و استفاده از فرصتها جهت ايفاي نقش مناسب در صحنه مبادلات منطقه اي و جهاني و  تلفیق دو مفهوم دیپلماسی اقتصادی و دیپلماسی منطقه ای را نشان می دهد.

اجلاس هشتم در تهران  

هشتمين اجلاس شوراي وزيران اتحاديه كشورهاي اقيانوس هند  15 ارديبهشت 1387 در ایران برگزار شد.

  تشكيل صندوق همكاري هاي اقتصادي، گسترش شبكه هاي بانكي، توسعه زيرساخت هاي ارتباطي، انعقاد موافقت نامه هاي تجاري ، تشويق سرمايه گذاري هاي خارجي، همكاري هاي علمي و فني و تبادل استاد و دانشجو مي تواند اتحاديه همكاري هاي اقتصادي كشور هاي حاشيه اقيانوس هند را به الگوي موفقي از همكاري هاي منطقه اي تبديل كند.

اجلاس یازدهم 1390 آبان –  بنگلور هند

در یازدهمین اجلاس شورای وزیران اتحادیه همکاری‌های منطقه‌ای حاشیه اقیانوس هند که با حضور وزرا و مقامات ارشد 19 کشور عضو و 5 کشور عضو ناظر  طرف گفتگوی اتحادیه برگزارشد، مرتضی سرمدی دبیر کل ایرانی اتحادیه پس از سه سال پست خود را به دبیر کل جدید بهاجی رات از هند واگذار کرد. همچنین سیشیل که از عضویت اتحادیه خارج گردیده بود دوباره به اتحادیه پیوست. ریاست اتحادیه در این اجلاس از یمن به هند واگذار گردید. همچنین استرالیا در دو سال ریاست هند نقش همکار رییس را ایفا می‌کند. در نشست مذکور 50 هزار دلار از صندوق ویژه اتحادیه به مرکز علوم و انتقال فناوری در کشورمان اختصاص یافت.

این مرکز وابسته به اتحادیه مذکور بوده و همکاریهای علمی و فناوری بین کشورهای عضو را تعقیب می کند. در حال حاضر مرکز فعالترین بخش اتحادیه می باشد.

اتحادیه دارای 19 کشور عضو از سه قاره آسیا، افریقا و اقیانوسیه می باشد که بیش از 2 میلیارد نفر جمعیت جهان و 5/20 میلیون کیلومتر مربع وسعت دارد.

اجلاس دوازدهم در گورگائون- دهلی . آبان 1391 

 مهمترین تحول این اجلاس پذیرش کشور کامرون به عضویت و همچنین پذیرش  عضویت آمریکا به عنوان عضو ناظر و یا شریک گفتگوها بود.

قانون عضويت دولت جمهوري اسلامي ايران در اتحاديه همكاري منطقه‌اي كشورهاي حاشيه‌ اقيانوس هند»

 در جلسه علني روز يكشنبه مورخ نهم بهمن ماه يكهزار و سيصد و نود مجلس شوراي اسلامي تصويب و در تاريخ 26/11/1390 به تاييد شوراي نگهبان رسيده و طي نامه شماره 74700/173 مورخ 9/12/1390 مجلس شوراي اسلامي واصل و جهت اجراء ابلاغ گردیده است. گفتنی است که برای استفاده عموم فارسی زبانان یک سرفصل در همین موضوع  با نمودار و ساختار این اتحادیه در ویکیپدیا توسط کارشناس مطالعاتی اجرا شده و قابل دسترس عموم می باشد.

دکترمحمد  عجــــــم

  IOR-ARC member states
  IOR-ARC dialogue partnersPublished: July 5, 2013 23:48 IST |

Next big idea in the Indian Ocean

Nirupama Subramanian

File:Silk route.jpg

Transfer of technology and “building capacity” in countries that needed them were two themes that came up repeatedly

A free-trade area in the Indian Ocean may be a vision too far, but the big idea to emerge from a two-day regional conference was that economic co-operation in the littoral cannot be inward looking and must become a springboard for connecting with existing trade communities in Asia and Africa for its full potential to be realised.
The Indian Ocean Rim Association for Regional Co-operation (IORARC) has 20 members as diverse and far apart as Iran and Australia. As Commerce and Industries Minister Anand Sharma, who represented India at the conference, put it, the group embraces five distinct regions, and with them distinct regional economic communities — ASEAN in South East Asia, SAARC in South Asia, GCC in the Gulf, SADC and COMESA in southern Africa, to mention just a few.
In keeping with this, the communiqué at the end of IORARC’s first Economic and Business Conference committed the group formally to the concept of “open regionalism”.
That means that while member countries will be encouraged to bring down barriers to doing trade with each other, they can continue to be part of other regional trade groups with different arrangements. In turn, IORARC can leverage this connectivity for engagement with these organisations.
For instance, Mauritius, a founding member of IORARC, and an enthusiastic driver of Indian Ocean economic co-operation, is also a member of COMESA and SADC. Next week, it hosts a trilateral these two organisations and the East African Community.

Connectivity

Several speakers at the conference underlined the potential for connectivity between IORARC and regional economic communities, including Mr. Sharma, Mauritius Prime Minister Navinchandra Ramgoolam and Minister for Foreign Affairs, Trade and Regional Integration Arvin Boollel.
But IORARC is an unwieldy organisation of countries at different levels on the economic development scale. Four of its members are in the LDC category. Though this was a ministerial level conference that also brought together business representatives, several countries were represented only by officials, and several countries were conspicuous for not sending any business delegations.
According to the communiqué, a Work Program in Trade Facilitation has been initiated by member states, through which it is hoped that intra-IORARC trade and commerce will pick up.

Minimising trade barriers

Besides urging members to “minimise” trade barriers to facilitate intra-IORARC trade, it also urged member states to harmonise trade practices in line with international norms.
Some key areas in which the IORARC members hope for co-operation from each other are in tariffs, the food sector, standards, in setting up regional value chains, mining, pharmaceuticals and traditional medicine, and co-ordination among its EXIM banks.
This was the first time that the IORAC was bringing business delegations together and according to Ficci head Naina Lal Kidwai, there were more than 150 B2B (business to business) interactions. The big news of the day was that a Mauritius company tied up a $ 1 m transfer of technology contract with an Indian pharma company in the course of these interactions.
Indeed, transfer of technology and “building capacity” in countries that needed them, were two themes that came up repeatedly.
IORARC also hopes that member-states will soon identify areas in which they co-operate to harness the Indian Ocean’s resources. One of the sectors that was earnestly discussed was energy security. Minister Sharma underlined how the 57,000-km coastline that IORARC countries together could boast, was conducive for harvesting wind energy.
But, as the Mauritius foreign minister pointed out, what was required was uninterrupted energy supply, and there was no better model for this than agreement for supply of petroleum products to Mauritius by India’s Mangalore Petroleum Refineries Limited, which ensured “predictability of supply”. “This is an example of what IORAC can do,” Mr. Boollel said.
Mauritius hosts maiden Indian Ocean regional Economic, Business ministerial confab
The maiden edition of the Economic and Business ministerial conference of the Indian Ocean Rim Association for Regional Cooperation (IOR-ARC) opens here Thursday.

It will bring together policy planners, decision makers of government agencies and captains of trade and industry, private sector businesses with the view to strengthening trade relations in the area, according to the Mauritian Foreign Affairs, Regional Integration and International Trade Minister, Arvin Boolell.

He said that about 18 Ministers and 250 delegates from 20 IOR-ARC Member-States are expected to attend.

The IOR-ARC, launched in 1997 in Mauritius, seeks to promote the sustained growth and balanced development of the region and of the Member States, and to create common grounds for regional cooperation, amongst others.

Its Member-States are Australia, Bangladesh, India, Indonesia, Iran, Kenya, Madagascar, Malaysia, Mauritius, Mozambique, Oman, Seychelles, Singapore, South Africa, Sri Lanka, Tanzania, Thailand, the United Arab Emirates, Yemen and Comoros.

China, Egypt, France, Japan, UK and the United States are dialogue partner States.

Boolell said Wednesday that the conference aims at providing an opportunity for the expansion of commercial cooperation through interaction among the private sectors of Member States.

Several issues for discussion include unlocking the potential of the services sector and enhancing trade and investment in the IOR-ARC region; creating agri-business linkages, addressing food security and sustainable development and harnessing the potential of the Ocean Economy.

Boolell recalled that there was a time when the IOR-ARC was viewed as a talk shop.

”Now, it has travelled a long way and we can say with might and pride that today it has become an organisation to be reckoned with by 20 Member States and six dialogue states and others which have the observer’s status,” the minister emphasised.

Also speaking, the Mauritian Industry and Commerce Minister, Cader Sayed-Hossen, said Member States of the IOR-ARC represent one third of the world’s population and have an aggregate GDP of US$ 6.5 trillion.

”FDI inflows into IOR-ARC countries over the past decade have been two and half times more than inflows of FDI globally which really means that IOR-ARC Member States are important economic stakeholders globally,” he stressed.

 

A round table in the Indian Ocean

Nirupama Subramanian

Nations in the vast littoral are seeking to harness common stakes to enhance ties

Seeking to leverage the growing strategic importance of the Indian Ocean and give new purpose to their 15-year-old regional association, countries in its littoral spanning three continents have launched an ambitious effort to find a common economic agenda.
Despite the challenges inherent in this task, ministers, officials and business delegations from the 20 countries of the Indian Ocean Rim Association for Regional Cooperation, who began a two-day meeting in Mauritius on Thursday, were optimistic that their common stakes in the region could lead to successful economic cooperation.
The spirit of what they had set out do was perhaps best captured by Taira Masaaki — Parliamentary Vice Minister for Economy, Trade and Industry in Japan — who is a dialogue partner of the IORARC. He gave the example of his country’s automotive industry working through a supply chain that transcends national borders and promotes integration in its own way.
“The parts and components manufactured in Thailand and Indonesia are assembled in India and Australia and sold in Africa and the Middle East,” Mr. Masaaki said as he highlighted Japan’s interest in the IORARC’s agenda.
The reality checks came from Ficci’s Naina Lal Kidwai, who is leading the Indian business delegation. Tariffs, import restrictions on particular products, and the absence of a clearing mechanism for trade in local currencies, were some of the challenges for increasing trade in the region, she noted.
Ms. Kidwai also spoke about the need to diversify and expand the exports basket for better trading opportunities.
Minister of Commerce and Industry Anand Sharma, who is leading the Indian delegation, spoke of how the balance of world economic growth had shifted from the “North-West axis” to the global south, particularly the Asia-Pacific region.
This put the IORARC countries, with their combined GDP of $6 trillion (in 2011), in an advantageous position to create new pathways of cooperation not only among member-states, but with other regions, for the “shared benefit of economic development”.
Mauritius Prime Minister Navinchandra Ramgoolam, who was a founding member of the IORARC back in 1997, also sounded a note of urgency about the need for the IORARC, whose members range from Australia to countries in Africa and Asia, to take up the challenge.
Pointing to the proliferation of free trade agreements across the world — the trans-Pacific Partnership, and the recent decision by the EU and the United States to negotiate a Trade and Investment Partnership — Mr. Ramgoolam warned of being sidelined by the new economic map of the world.
“Can we afford to be marginalised within the emerging trade and economic configuration that will characterise the 21st century global trade and economic architecture? Of course not. Going on as before is not an option,” he said in his inaugural speech.
The uneasiness among some member-countries about an IORARC free-trade area, as some were already in such agreements with other countries, Mr. Ramgoolam said, should not prevent the group “from exploring the best possible arrangements” to foster trade and investment “in a structured manner and with clear commitment”.
He urged the group to explore the possibility of adopting “a variable geometry approach”.
Mauritius — the co-host of the event along with the IORARC chair India — is particularly keen to position itself as the main platform for the increasing financial investment in Africa. Foreign Minister Arvin Boolell spoke of a proposal to set up trade and investment promotion agencies on the IORARC platform.
===================================

 

Evolving Strategic Competition in the Indian Ocean
Salman Rafi Sheikh / Iran Review

“The Indian Ocean area will be the true nexus of world powers and conflict in the coming years. It is here that the fight for democracy, energy independence and religious freedom will be lost or won.” (Robert D. Kaplan)

The Indian ocean once regarded as a ‘neglected ocean’ has, today, become the hub of political, strategic and economic activities because of the presence of conventional and nuclear vessels of the major powers in the area and because of its own economic and strategic significance. The Indian Ocean has 36 States around its littoral belt. In addition, there are eleven hinterland states e.g, Nepal and Afghanistan, which though landlocked, are keenly interested in the Indian Ocean politics and trade. The ocean contains several important minerals: 80.7% of world extraction of gold, 56.6 % of Tin, 28.5 % of manganese, 25.2 % nickel and 77.3% natural rubber. Highest tonnage of the world goods, 65% of world oil, and 35% of the gas, located in the littoral states, passes through it. The region today is an arena of contemporary geopolitics. Strategically the Indian Ocean occupies a crucial importance, especially because of the presence of major powers in the region and potential of the regional powers, three being nuclear powered: Pakistan, China and India. That is why key regional powers are placing great reliance on the deployment of fleet missile submarines and SLBMs for second strike capability as well as for maintain balance of power in order to deter hegemony of any power whether territorial or extra-territorial. USA has established its naval base in the Indian Ocean at Diego Garcia which poses a threat to the regional states as well as stands to protect the US’ vital interests in the region. Political relations in and around the Indian Ocean can have significant implications for the US as far as its new “Asia Pivot” strategy is concerned. The new US Strategic Guidance 2012 has linked the US economy and security to developments in the Indian Ocean, elevating India to the position of a long-term strategic partner serving “as a regional anchor” in the region. The official documents also declare Iran and China as two potential states most susceptible to using asymmetrical means to counter US’ areas of interest. The Indo-US collusion in the Indian Ocean has made Pakistan and China wary of their semi-hostile overtures, hence ensuing strategic competition in the region and employment of resource-dependent strategies to counteract and counterbalance the enemy state’s manoeuvers.

World is said to be entering Geo-energy era in which questions of energy security (security of demand and security of supply) will condition both inter-state relations and may lead to re-configuration of world power hierarchy. Energy security will play decisive role in creating conflict and co-operation situations. The Country which holds paramount position in the Indian Ocean is likely to control the flow of energy not only to the East Asia, the future center of the world economic power, but also to other regions. Currently, USA, the world’s mightiest naval power is dominating the region and the regional states, especially China, is trying to balance US power in the region in order to protect its interests with regard to its growing economy and energy needs. The question why it is so important to dominate the Indian Ocean can also be answered by highlighting the fact that oil is shipped from the Persian Gulf to almost entire world via the Indian Ocean, and through the Straits of Malacca to China, Korea, and Japan. If another [power] holds the lifeline, oil-importing countries will suffer severe blows. Because [the U.S.] strategy is to hold sway over the oil route, the US has in recent years showered attentions on India, Vietnam, and Singapore, all of which lie on that route.

Pakistan’s only coastline is on the Indian Ocean,Makran sea  which is therefore a vital access point for trade and specifically for energy supply. Pakistan’s major interests in the Indian Ocean and Makran sea(Arabian sea) are preventing India from dominating the areas closest to Pakistan itself, and protecting its vital import and export routes. Pakistan by itself can do relatively little about India’s naval presence in the Indian Ocean; therefore, it has turned to two things: developing its naval power and having large external balancers. The United States is probably not looked on by Pakistan as a reliable partner in shoring up its Indian Ocean security, especially in light of the high profile of the Indian Ocean in the growing U.S. security dialogue with India. The more important balancer is China. Pakistan stands to benefit from the “string of pearls,” and has therefore handed over the operational rights to China. Pakistan’s economic stake in Indian Ocean security, like India’s, is considerable: its fragile balance of payments is dependent on sea trade; 95% of its trade and 100% of its oil import is transported through the Indian Ocean. As such Pakistan’s main goal is to neutralize India as well as secure its economic and Energy interests and at the moment it is doing in alliance with China and at the same time improving its Naval and military power.

As the Indian Ocean is a hub of energy, India is seeking to enhance its involvement in the region, seeking to increase its influence from the Plateau of Iran to the Gulf of Thailand. India is soon to become the world’s fourth-largest energy consumer, after the United States, China, and Japan — is dependent on oil for roughly 33 percent of its energy needs, 65 percent of which it imports, and 90 percent of its oil imports could soon come from the Persian Gulf. Another reason behind developing naval power is India’s “Hormuz dilemma,” its dependence on imports passing through the strait, close to the shores of Pakistan’s Makran coast, where the Chinese are helping the Pakistanis develop deep-water ports. To protect its vital interest as well as to establish itself as a super-power, India is enlarging its navy in the same spirit. With its 155 warships, the Indian navy is already one of the world’s largest, and it expects to add three nuclear-powered submarines and three aircraft carriers to its arsenal by 2015, making India’s a Blue Water Navy. The critical objectives of India in establishing its navy are not economic and security but also “strategic autonomy” this policy is in harmony with Indian goal of achieving the super power status and it is in this context that we see India ever now and then opposing the presence of extra regional powers in the Indian Ocean. For India, presence of extra regional powers creates tension in the region which is detrimental to its sensitive interests, India wants to replace those powers and make it dominant in the region. Among the latest developments which Indian Navy has effected is the inauguration of the Indian Navy’s latest naval base – INS Dweeprakshak – in the Lakshadweep Islands under the Southern Naval Command on 1st of May 2102. It is meant to face Chinese ‘string of pearls’ strategy to cut-off India from the other nations of the Indian Ocean. We can gauge the extent of India’s anxiety to project itself as an emerging super power by looking at its spending in this aspect of power. India is planning to spend almost $45 billion over the next 20 years on 103 new warships, including destroyers and nuclear submarines. By comparison, China’s investment over the same period is projected to be around $25 billion for 135 vessels.

Indeed, as India extends its influence east and west on land and at sea, it is bumping into China which is also concerned about protecting its interests throughout the region and is expanding its reach. The paramount concern animating Chinese interests in the Indian Ocean is energy security, an imperative that has been widely debated in media and academic studies. It is facing “Malacca Dilemma” (that is China’s too much dependence on this strait and conversely USA’s objective to control this strait politically to manipulate China’s energy needs.) It is no exaggeration to say that whoever controls the Strait of Malacca will also have a stranglehold on the energy route of China. Excessive reliance on this strait has brought an important potential threat to China’s energy security. The Straits of Malacca is without question a crucial sea route that will enable the United States to seize geopolitical superiority, restrict the rise of major powers, and control the flow of the world’s energy. The Chinese government hopes to eventually be able to partly bypass that strait by transporting oil and other energy products via roads and pipelines from ports on the Indian Ocean into the heart of China. The Chinese government has already adopted a “string of pearls” strategy for the Indian Ocean, which consists of setting up a series of ports in friendly countries along the ocean’s northern seaboard like, Gwadar, Pakistan, a port in Pasni, Pakistan, 75 miles east of Gwadar, which is to be joined to the Gwadar facility by a new highway; a fueling station on the southern coast of Sri Lanka; and a container facility with extensive naval and commercial access in Chittagong, Bangladesh. The Chinese government is also envisioning a canal across the Isthmus of Kra, in Thailand, to link the Indian Ocean to China’s Pacific coast — a project on the scale of the Panama Canal and one that could further tip Asia’s balance of power in China’s favor by giving China’s burgeoning navy and commercial maritime fleet easy access to a vast oceanic continuum stretching all the way from East Africa to Japan and the Korean Peninsula. Besides this strategy, China is cultivating its relations with the countries of the region through aid, trade and defense agreements. One important factor pushing China to built alternative routes is the fact that Indian navy, soon to be the third largest in the world after those of the United States and China, will function as an antidote to Chinese military expansion. PLA Navy has also been expanding itself and reconfiguring its role in view of changing circumstances and the growing importance of the Indian Ocean. The PLA Navy has progressively increased its maritime influence by transforming itself from a coastal defence navy to a force capable of sustained open-ocean operations, which is reasonably commensurate with China’s super-power status.

One of the biggest Challenges USA is facing in the world politics is in the Indian Ocean where both China and India are emerging as the major maritime and economic powers and posing challenge to USA’s many decades long hegemony. The task of the U.S. Navy will therefore be to quietly leverage the sea power of its closest allies — India in the Indian Ocean and Japan in the western Pacific — to set limits on China’s expansion. One of the major aims of USA is to reduce and slow down the increasing Chinese FDI in the regional countries and excite the areas of conflict. As it is obvious, USA is exciting regional states’ interests to obstruct China’s expansion in the South China Sea as well as in East China Sea to limit Chinese FDI and push countries away from Chinese Camp. USA does not want the region to be dominated by any single state because that would seriously jeopardize USA’s long term economic interests as well as disturb the balance of power in the region. This is specially in view of the shifting of economic center from the west to the east. If controlled by any [Asian] nation, key choke points in the Indian Ocean, including the Strait of Malacca, the Strait of Hormuz, and Bab el Mandeb, could tilt the balance of trade further towards Asia. Piracy in the Strait of Malacca demonstrates what can happen when free and secure access through a choke point cannot be ensured. But USA’s dilemma is that it cannot prevent or block supply to China and India since it would dampen world economy, but it can monopolize energy supply by controlling Central Asian states. Another Dilemma of USA is that it cannot altogether sideline Chinese Navy. USA seizes every opportunity to incorporate China’s navy into international alliances; as U.S.-Chinese understanding at sea is crucial for the stabilization of world politics in the twenty-first century. Nevertheless, to achieve objectives in the region, USA plays upon the India-china problem to its own advantage. It continues to engage India with itself as part of its strategy of encircling China. As a part of its strategy, it encourages India to establish relations with South-Eastern and Central Asian states. Its purpose is to contain Chinese influence. USA is also enhancing its naval presence in the region which is recognition of the fact that this region is gaining central position in world political affairs. It is in this context that the US’ “Asia pivot” strategic shift should be understood and analyzed.

Iran is the other emerging power of the Indian Ocean with control of the most crucial Strait of Hormuz, a transit passage which can potentially be the cause of triggering conflict in the region. As highlighted above, this transit route is responsible for the supply of oil to most of the world. Where control of this route is strategically significant for US, it is arguably a more crucial for Iran to hold its control over it and use it as a tool in extending its power as well as use it as leverage to bargain with USA and its allies over Iran’s nuclear issue. Whether or not Iran would choose to block the Strait is a moot question; however, it is obvious in many of Iran’s official statements that Iran does consider this option as practically viable as far as maintenance of deterrence is concerned. Responding to the onset of the European Union’s oil embargo with a defiant show of military strength and renewed threats to close the Strait of Hormuz, Iran signaled to the West that it would not be a passive victim of economic warfare. On the other hand, preserving the security in the Strait of Hormuz is a priority of Iran’s defensive deterrence strategy in the Persian Gulf. Iran’s policy there would certainly be a measured and rational one, based on taking full responsibility and taking into account the region’s geo-political realities, but in no way letting others jeopardizing its legitimate interests.

The discussion shows that Indian Ocean has assumed a central place in the strategies of the major powers of the world and the regional powers also. Like a microcosm of the world at large, the Indian Ocean region is developing into an area of both “ferociously guarded sovereignty” (with fast-growing economies and militaries) and “astonishing interdependence” (with its pipelines and land and sea routes). And for the first time since the Portuguese onslaught in the region in the early sixteenth century, the West’s power there is in decline, however subtly and relatively. Although USA is trying to give it a new boost and reconfiguring it, it might not be able to assert its dominant position in the region. The Indians and the Chinese are likely to enter into a dynamic great-power rivalry in these waters, with their economic interests as major trading partners locking them in an uncomfortable embrace; while Pakistan would continue to assert its position by establishing alliance with China and by building its own capacity, especially naval power. In view of the circumstances and geo-political realities, USA will have to change its posture from that of dominance to a sort of indispensable relationship with the regional powers, including Iran and Pakistan. It may, in future, act as a ‘balancer’ between China and India. What is becoming obvious as things unfold is that no single state would be able to dominate the region singularly; therefore, a sort of multilateral set up will have to be established whereby each country can “equitably” pursue its goals.

*The author is a research-analyst of International and Pakistan affairs. He can be contacted at salmanrafisheikh@hotmail.com

 

هندوستان در قطب جنوب و شمال فعال می شود.

ﺧﻠﻴﺞ ﻓﺎرس ﺑﻪﻋﻨﻮان ﻳﻚ ﻣﻨﺒﻊ ﻃﺒﻴﻌﻲ ﺑﺎارزش، در ﻣﻌﺮض آﻟﻮدﮔﻲ و ﺧﺴﺎرات زﻳﺴﺖﻣﺤﻴﻄﻲ ﺑﺴﻴﺎري ﻗﺮار دارد.

 

BBCPERSIAN GULF
ﺧﻠﻴﺞ ﻓﺎرس ﺑﻪﻋﻨﻮان ﻳﻚ ﻣﻨﺒﻊ ﻃﺒﻴﻌﻲ ﺑﺎارزش، در ﻣﻌﺮض آﻟﻮدﮔﻲ و ﺧﺴﺎرات زﻳﺴﺖﻣﺤﻴﻄﻲ ﺑﺴﻴﺎري ﻗﺮار دارد.

در ﻛﻨﻮاﻧﺴﻴﻮن ﻛﻮﻳﺖ، ﭘﻨﺞ ﻣﻨﺒﻊ آﻟﻮدﮔﻲ ﻣﻮرد ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. آﻟﻮدﮔﻲ ﻧﺎﺷﻲ از ﺗﺮدد ﻛﺸﺘﻲﻫﺎ،
آﻟﻮدﮔﻲ ﻧﺎﺷﻲ از ﺗﺨﻠﻴﺔ ﻣﻮاد زاﺋﺪ از ﻛﺸﺘﻲ و ﻫﻮاﭘﻴﻤﺎ، آﻟﻮدﮔﻲ واﻗﻊ در ﺧﺸﻜﻲ، آﻟﻮدﮔﻲ ﻧﺎﺷﻲ از اﻛﺘﺸﺎف و
ﺑﻬﺮهﺑﺮداري از ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺑﺴﺘﺮ و زﻳﺮ ﺑﺴﺘﺮ درﻳﺎ، آﻟﻮدﮔﻲ ﻧﺎﺷﻲ از ﺳﺎﻳﺮ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎي اﻧﺴﺎن، ﻛﻪﻫﺮ ﭘﻨﺞ ﻋﺎﻣﻞ در اﻓﺰاﻳﺶ
ﭘﺪﻳﺪةﻛﺸﻨﺪ ﺳﺮخ ﻣﺆﺛﺮﺑﻮدهاﻧﺪ.
ﺑﺮاﺳﺎس ﻣﺎدة3ﻛﻨﻮاﻧﺴﻴﻮن،ﻛﺸﻮرﻫﺎ ﺗﻌﻬﺪﻣﻲﻛﻨﻨﺪﺗﺎ ﺑﻪﻃﻮر اﻧﻔﺮاديﻳﺎ ﻣﺸﺘﺮك،ﻛﻠﻴﺔاﻗﺪاﻣﺎتﻻزمرا اﺗﺨﺎذو
ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻫﻤﻜﺎري ﻛﻨﻨﺪ. اﻗﺪاﻣﺎﺗﻲ ﻛﻪ در ﻛﻨﻮاﻧﺴﻴﻮن ﻛﻮﻳﺖ در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ ﻫﻢ ﺷﺎﻣﻞ اﻗﺪاﻣﺎت ﻓﺮدي
ﻛﺸﻮرﻫﺎ و ﻫﻢ ﺟﻤﻌﻲ ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ. در اﻳﻦ راﺳﺘﺎ، در اواﻳﻞ ﺳﺎل 2009 ﻧﺸﺴﺘﻲ ﺑﺎ ﻣﻮﺿﻮع ﻛﺸﻨﺪ ﺳﺮخ در ﻛﻮﻳﺖ و
ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺳﻤﻴﻨﺎري ﺑﺎ ﻣﺤﻮرﻳﺖ ﻣﺸﻜﻼت زﻳﺴﺖﻣﺤﻴﻄﻲ ﺣﻮزة ﺧﻠﻴﺞ ﻓﺎرس در ﺷﺎرﺟﺔ اﻣﺎرات ﺗﺸﻜﻴﻞ ﮔﺮدﻳﺪ.

ﻣﺤﻮر اﺻﻠﻲ اﻳﻦ ﻧﺸﺴﺖﻫﺎ، ﺗﻼش در ﺟﻬﺖﻳﺎﻓﺘﻦ راﻫﻜﺎرﻫﺎﻳﻲ ﺑﺮاي ﻣﻘﺎﺑﻠﻪو ﻧﻈﺎرت ﺑﺮﮔﺴﺘﺮش ﭘﺪﻳﺪةﻛﺸﻨﺪ ﺳﺮخ ﺑﻮد.

 ﻧﺸﺴﺖ ﻛﻮﻳﺖ ﺑﻪﻫﻤﺖﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻨﻄﻘﻪاي ﺑﺮاي ﺣﻔﺎﻇﺖاز ﻣﺤﻴﻂزﻳﺴﺖدرﻳﺎﻳﻲ (راﭘﻤﻲ) ﺑﺮﮔﺰار ﮔﺮدﻳﺪ.


اﺗﺼﺎل راهﻫﺎي ارﺗﺒﺎﻃﻲ ﻣﻬﻢ، ﺗﺮدد ﻛﺸﺘﻲﻫﺎي ﺗﺠﺎري و ﻧﻈﺎﻣﻲ، ﺳﺎﺧﺖ ﺟﺰاﻳﺮ ﻣﺼﻨﻮﻋﻲ، رﺷﺪ ﺷﻬﺮﻧﺸﻴﻨﻲِ ﻣﻨﺎﻃﻖ
ﺣﺎﺷﻴﻪاي ﺧﻠﻴﺞ ﻓﺎرس و ﺻﻨﻌﺘﻲﺷﺪن اﻳﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ،ﻋﺎﻣﻠﻲ ﻣﻬﻢ ﺟﻬﺖﺗﺴﺮﻳﻊ اﻓﺰاﻳﺶ آﻟﻮدﮔﻲ اﻳﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪﺑﻮده اﺳﺖ.
ﻛﺸﻨﺪ ﺳﺮخ، ﻳﻜﻲ از ﺗﻬﺪﻳﺪﻫﺎي ﺟﺪي ﺑﻪﻣﺤﻴﻂزﻳﺴﺖ اﻳﻦ ﻧﺎﺣﻴﻪاﺳﺖ ﻛﻪﻛﺸﻮرﻫﺎي ﺣﻮزة ﺧﻠﻴﺞ ﻓﺎرس را ﺑﺎ ﺗﻌﻬﺪ
ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ وﻣﻨﻄﻘﻪايِ ﭘﻴﺸﮕﻴﺮيوﻛﻨﺘﺮل آﻟﻮدﮔﻲ ﻣﻮاﺟﻪﻣﻲﺳﺎزد.
ﺿﻤﻦ آﻧﻜﻪﺗﻌﻬﺪﺑﻪﭘﻴﺸﮕﻴﺮي وﻛﻨﺘﺮل آﻟﻮدﮔﻲ از ﺳﻮي ﻛﺸﻮرﻫﺎي ﺣﻮزة ﺧﻠﻴﺞ ﻓﺎرس در ﭘﺮﺗﻮﺑﺴﻴﺎري از اﺳﻨﺎد
ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ ﻋﺎم و ﺧﺎص، ﻣﺤﺮز و ﻣﺴﻠّﻢ اﺳﺖ، اﻗﺪاﻣﺎت ﻣﻨﻄﻘﻪاي ﺑﺮاي ﺣﻔﺎﻇﺖ از ﻣﺤﻴﻂزﻳﺴﺖ، راه ﺳﺎدهﺗﺮ و
ﺳﺮﻳﻊﺗﺮي ﺑﺮاي رﺳﻴﺪن ﺑﻪ ﻫﺪف ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. ﻟﺬا ﺑﻪﻣﻨﻈﻮر اﻗﺪاﻣﺎت ﻣﻨﻄﻘﻪايِ ﺟﺪيﺗﺮ، اﺟﻼس ﻛﻮﻳﺖ ﺑﺮﮔﺰار ﺷﺪ.
ﻣﺘﻌﺎﻗﺐ اﻳﻦ اﺟﻼس، ﻛﺸﻮرﻫﺎي ﺣﻮزة ﺧﻠﻴﺞ ﻓﺎرس ﻋﻼوهﺑﺮ اﺳﻨﺎد ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ ﻛﻪ ﺗﻌﻬﺪ ﺑﻪﻫﻤﻜﺎري و ﭘﻴﺸﮕﻴﺮي از
آﻟﻮدﮔﻲ را ﺑﺮ ﻋﻬﺪة آﻧﺎن ﻗﺮار ﻣﻲداد، ﺳﻨﺪ ﻣﻨﻄﻘﻪاي ﻣﻮﺳﻮم ﺑﻪ ﻛﻨﻮاﻧﺴﻴﻮن ﻛﻮﻳﺖ را در راﺳﺘﺎي ﺣﻔﺎﻇﺖ از
ﻣﺤﻴﻂزﻳﺴﺖﺧﻠﻴﺞ ﻓﺎرس ﻣﻨﻌﻘﺪﻧﻤﻮدﻧﺪ. ﺑﻪدﻧﺒﺎل اﻳﻦ اﺟﻼس و ﻣﻄﺮحﺷﺪن ﻣﺴﺌﻠﺔﻛﺸﻨﺪ ﺳﺮخ، ﺳﺎزﻣﺎن ﺣﻔﺎﻇﺖاز
ﻣﺤﻴﻂزﻳﺴﺖاﻳﺮان ﻧﻴﺰﺑﻪﻋﻨﻮان ﻣﺮﺟﻊ ﻣﻠﻲ ﻛﻨﻮاﻧﺴﻴﻮن ﻛﻮﻳﺖﺑﻪﻧﻮﺑﺔ ﺧﻮد، اﻗﺪامﺑﻪﺗﺸﻜﻴﻞ ﻛﻤﻴﺘﺔﺗﺨﺼﺼﻲ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ
ﺑﺎ ﻛﺸﻨﺪ ﺳﺮخ ﻧﻤﻮد ﻛﻪ اﻗﺪاﻣﻲ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ و درﺧﻮر ﺗﻮﺟﻪ اﺳﺖ. ﺑﺎاﻳﻦﺣﺎل ازآﻧﺠﺎﻛﻪ ﭘﺪﻳﺪة ﻛﺸﻨﺪ ﺳﺮخ در ﺣﺎﺷﻴﺔ
ﻛﺸﻮرﻫﺎي اﻳﺮان، اﻣﺎرات و ﻋﻤﺎن اﻓﺰاﻳﺶ ﭘﻴﺪا ﻛﺮده اﺳﺖ ﻧﻴﺎز ﺑﻪ ﺗﻮﺟﻪ و ﺑﺮرﺳﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ در اﻳﻦ ﺧﺼﻮص اﺣﺴﺎس
ﻣﻲﺷﻮد.
ازآﻧﺠﺎﻛﻪ ﭘﺪﻳﺪة ﻛﺸﻨﺪ ﺳﺮخ، ﻣﺨﺘﺺ ﺧﻠﻴﺞ ﻓﺎرس ﻧﺒﻮده و در ﻧﻘﺎط دﻳﮕﺮي از ﺟﻬﺎن ﻫﻢ اﺗﻔﺎق اﻓﺘﺎده،
ﺑﺮﮔﺰاري ﻫﻤﺎﻳﺶﻫﺎ و ﺳﻤﻴﻨﺎرﻫﺎي ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ ﻳﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻧﻴﺮوﻫﺎي ﻣﺘﺨﺼﺺ از دﻳﮕﺮ ﻧﻘﺎط ﺟﻬﺎن و اﺳﺘﻔﺎده
از ﺗﺠﺮﺑﻴﺎت ﻛﺸﻮرﻫﺎي دﻳﮕﺮ ﺑﺮاي ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ اﻳﻦ ﭘﺪﻳﺪه ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﻛﻤﻚ ﻓﺮاواﻧﻲ ﺑﻪ ﻣﺤﻴﻂزﻳﺴﺖ درﻳﺎﻳﻲ ﻣﻨﻄﻘﻪ
ﺑﺎﺷﺪ.

کنفرانس بین المللی
ﮔﺴﺘﺮش ﻛﺸﻨﺪ ﺳﺮخ در ﻣﻨﻄﻘﺔ ﺧﻠﻴﺞ ﻓﺎرس، ﺑﻪ ﻣﺜﺎﺑﻪ ﻳﻜﻲ از ﻣﺸﻜﻼت
زﻳﺴﺖﻣﺤﻴﻄﻲ، دوﻟﺖﻫﺎي ﺳﺎﺣﻠﻲ را ﻣﻄﺎﺑﻖ ﻗﻮاﻋﺪ ﺣﻘﻮق ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻞ، ﻋﻼوهﺑﺮ آﻧﻜﻪ ﻣﺘﻌﻬﺪﺑﻪ ﭘﻴﺸﮕﻴﺮي ﻣﻲﻧﻤﺎﻳﺪ
آﻧﺎن را ﺑﺎ ﺟﺒﺮان ﺧﺴﺎرات وارده ﻧﻴﺰ ﻣﻮاﺟﻪﻣﻲﻧﻤﺎﻳﺪ. ﻧﻘﻄﻪوﻫﺪف ﻣﺸﺘﺮك ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ دوﻟﺖﻫﺎ، اﻋﻢ از
80. آﻟﻮدﮔﻲ ﻣﺮزﮔﺬر ﻳﺎ ﻓﺮاﻣﺮزي ﺑﻪ «ﻫﺮ آﻟﻮدﮔﻲ ﻋﻤﺪي ﻳﺎ ﻏﻴﺮﻋﻤﺪي ﻛﻪ ﻣﻨﺸﺄ ﻓﻴﺰﻳﻜﻲاش، ﺑﻪﻃﻮر ﻛﺎﻣﻞ ﻳﺎ ﺑﺨﺸﻲ از آن در درون
ﻣﻨﻄﻘﻪاي ﺗﺤﺖ ﺻﻼﺣﻴﺖ ﻣﻠﻲ ﻳﻚ دوﻟﺖ اﺳﺖ و ﺑﺮ ﻣﻨﻄﻘﻪاي ﺗﺤﺖ ﺻﻼﺣﻴﺖ ﻣﻠﻲ دوﻟﺘﻲ دﻳﮕﺮ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﮔﺬاﺷﺘﻪ اﺳﺖ» ﮔﻮﻳﻨﺪ.

اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺒﻨﺎي آن را اﻋﻤﺎل ﻣﻤﻨﻮﻋﻪ دوﻟﺖ ﻳﺎ اﻋﻤﺎل ﻣﻨﻊﻧﺸﺪه ﺑﺪاﻧﻴﻢ ﻧﻴﺰ ﺟﺒﺮان ﺧﺴﺎرت اﺳﺖ؛ ﺑﺎ اﻳﻦ ﺗﻔﺎوت ﻛﻪ
ﺑﺤﺚ اﺣﺮاز ﻣﺴﺌﻮل و ﺟﺒﺮانﻛﻨﻨﺪة ﺧﺴﺎرت، ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﺗﺒﻴﻴﻦ ﻣﺒﻨﺎي ورود ﺧﺴﺎرت، ﻣﺘﻔﺎوت ﻣﻲﺷﻮد.
ﭘﻴﺶﻧﻮﻳﺲ «ﺟﻠﻮﮔﻴﺮي از ﺧﺴﺎرات ﻓﺮاﻣﺮزي ﻧﺎﺷﻲ از ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎي ﺧﻄﺮﻧﺎك» ﺑﻪﺗﻌﻬﺪﻛﺸﻮرﻫﺎ ﻣﺒﻨﻲﺑﺮ ﭘﻴﺸﮕﻴﺮي
از آﻟﻮدﮔﻲﻫﺎي زﻳﺴﺖﻣﺤﻴﻄﻲ و ﺟﻨﺒﺔﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖزاي ﭼﻨﻴﻦ ﻗﺼﻮري ﻧﻈﺮ داﺷﺘﻪاﺳﺖ. ﺗﻌﻬﺪﺑﻪﭘﻴﺸﮕﻴﺮي ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ
ﻫﻤﻜﺎري در اﻳﻦ زﻣﻴﻨﻪ، ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪﺑﻪوﺿﻌﻴﺖ ﺧﺎص ﻣﺮزﮔﺬرﺑﻮدن آﻟﻮدﮔﻲﻫﺎي زﻳﺴﺖﻣﺤﻴﻄﻲ، ﺿﺮورت ﺑﻴﺸﺘﺮي ﺑﻪ
ﺧﻮد ﻣﻲﮔﻴﺮد.
ﻻزم اﺳﺖ ﻛﺸﻮرﻫﺎي ﺣﻮزة ﺧﻠﻴﺞ ﻓﺎرس در اﻳﻦ راﺳﺘﺎ و ﺑﻪﻣﻨﻈﻮر ﺣﻔﺎﻇﺖ از ﻣﺤﻴﻂزﻳﺴﺖ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﺎ اﺗﺨﺎذ
ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎي زﻳﺴﺖﻣﺤﻴﻄﻲ ﻣﻨﺎﺳﺐ،ﻫﻤﻜﺎري، ﻗﺎﻧﻮنﮔﺬاري و اﻗﺪاﻣﺎت اﺟﺮاﻳﻲ، ﺗﻌﻬﺪات ﺧﻮد را ﺑﺪﻳﻦﻣﻨﻈﻮر، ﻋﻤﻠﻲ
ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ. ﻫﺮﮔﻮﻧﻪﻗﺼﻮردر اﻧﺠﺎماﻳﻦ ﺗﻌﻬﺪﻣﻬﻢ و ﺧﻄﻴﺮ، ﺑﻲﺷﻚ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ ﻛﺸﻮرﻫﺎيﺣﻮزة ﺧﻠﻴﺞ ﻓﺎرس را
ﺑﻪﻫﻤﺮاه ﺧﻮاﻫﺪداﺷﺖ. ﺑﺎاﻳﻦﺣﺎل، ﭼﻨﻴﻦ ﻗﺼﻮري، ﻋﻤﻞ ﻣﻤﻨﻮﻋﻪاي ﻣﺤﺴﻮب ﺷﺪه و ﺗﻨﻬﺎ در ﺻﻮرت اﺛﺒﺎت ﻋﻨﺎﺻﺮ
ﻣﺸﺨﺼﺔآن، اﻧﺘﺴﺎبﻓﻌﻞ و ﺗﺮكﻓﻌﻞ ﺑﻪدوﻟﺖوﻋﻤﻞ ﻧﻘﺾﺗﻌﻬﺪﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ دوﻟﺖ، ﺟﺒﺮان ﺧﺴﺎرتﺑﺮﻋﻬﺪة دوﻟﺖ
ﺧﻮاﻫﺪﺑﻮد.
ﺑﺮوز ﭘﺪﻳﺪة ﻛﺸﻨﺪ ﺳﺮخ، آﺛﺎر زﻳﺎنﺑﺎر ﺟﺒﺮانﻧﺸﺪﻧﻲ ﺑﺮ ﻣﺤﻴﻂزﻳﺴﺖ، زﻧﺪﮔﻲ و ﺳﻼﻣﺖ اﻓﺮاد اﻧﺴﺎﻧﻲ و ﺣﺘﻲ
وﺿﻌﻴﺖاﻗﺘﺼﺎدي ﺣﻮزة ﺧﻠﻴﺞ ﻓﺎرس داﺷﺘﻪاﺳﺖ. از اﻳﻦ اﺛﺮات زﻳﺎنﺑﺎر، ﻣﺴﻤﻮﻣﻴﺖﻫﺎي ﻧﺎﺷﻲ از ﻣﺼﺮفﻣﺎﻫﻴﺎن ﻛﻪ
ﺳﺒﺐ ﺑﻴﻤﺎري و ﺣﺘﻲ ﻣﺮگ ﺷﺪه، ﺑﻴﻤﺎريﻫﺎي اﻧﺴﺎﻧﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺸﻜﻼت ﭘﻮﺳﺘﻲ و ﺗﻨﻔﺴﻲ ﺑﻪدﻟﻴﻞ ﻣﺠﺎورت ﺑﺎ اﻳﻦ
ﭘﺪﻳﺪه ﮔﺰارش ﺷﺪه اﺳﺖ. ﺧﺴﺎرتﻫﺎي وارده در ﻧﺘﻴﺠﺔ اﻳﻦ ﭘﺪﻳﺪه، ﻫﻤﻮاره داﺧﻠﻲ ﻧﺒﻮده اﺳﺖ. اﻳﻦ ﺧﺴﺎرات در
ﻣﻮاردي ﺟﻨﺒﺔ ﻓﺮاﻣﺮزي ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺧﻮد ﻣﻲﮔﻴﺮد و زﻧﺪﮔﻲ ﻣﺮدم ﻛﺸﻮرﻫﺎي ﺣﻮزة ﺧﻠﻴﺞ ﻓﺎرس را ﻧﻴﺰ ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻗﺮار
ﻣﻲدﻫﺪ.
ﻋﻼوهﺑﺮ اﻳﻦ ﺗﻤﺎﻣﻲﻛﺸﻮرﻫﺎي ﺣﻮزة ﺧﻠﻴﺞ ﻓﺎرس در ﺟﻠﻮﮔﻴﺮي از اﻳﺠﺎد اﻳﻦ ﭘﺪﻳﺪه ﺑﻪاﻧﺪازة ﻣﺴﺎوي ﺳﻬﻴﻢ ﺑﻮده
و ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎي ﺑﺪون ﻧﻈﺎرت ﺻﻨﻌﺘﻲ ﻫﺮﻛﺪام، ﭼﻨﻴﻦ آﺛﺎر زﻳﺎنﺑﺎري را در اﻳﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪﺑﻪدﻧﺒﺎل ﺧﻮاﻫﺪداﺷﺖ. ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ
ﭘﻴﺶﺗﺮ اﺷﺎره ﺷﺪ، درﺧﻄﺮﺑﻮدن وﺿﻌﻴﺖ زﻳﺴﺖﻣﺤﻴﻄﻲ ﻣﻨﻄﻘﺔ ﺧﻠﻴﺞ ﻓﺎرس، ﺳﺒﺐ ﮔﺮدﻫﻢآﻣﺪن ﻫﺸﺖ دوﻟﺖﻣﻨﻄﻘﻪ
در ﺳﺎل 1978 و اﻧﻌﻘﺎد ﻛﻨﻮاﻧﺴﻴﻮن ﻫﻤﻜﺎري ﻣﻨﻄﻘﻪاي ﻛﻮﻳﺖ ﺷﺪ؛ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﺧﻄﺮات آﻟﻮدﮔﻲِ روﺑﻪرﺷﺪ اﻳﻦ
ﻣﻨﻄﻘﻪ، ﺳﻌﻲ درﻫﻤﻜﺎري ﺟﻬﺖ ﻛﺎﻫﺶ و ﻛﻨﺘﺮل آن داﺷﺘﻪاﻧﺪ. ﺟﺒﺮان ﺧﺴﺎرت، ﺑﻲﺷﻚ ﻳﻜﻲ از ﻣﻬﻢﺗﺮﻳﻦ ﻣﺒﺎﺣﺜﻲ
اﺳﺖ ﻛﻪدرﺻﻮرت ﺑﻪوﺟﻮدآﻣﺪن آﻟﻮدﮔﻲﻫﺎي زﻳﺴﺖﻣﺤﻴﻄﻲ ﻣﻄﺮح ﻣﻲﺷﻮد؛ ﺑﻪﺧﺼﻮص زﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺧﺴﺎرات، ﻣﺘﻮﺟﻪ
اﻓﺮاد اﻧﺴﺎﻧﻲ و زﻧﺪﮔﻲ آﻧﺎن ﻣﻲﺷﻮد. ﺧﺴﺎرتﻫﺎي زﻳﺴﺖﻣﺤﻴﻄﻲ، ﺑﺎ ﺗﻜﻴﻪ ﺑﺮ ﺧﻄﺎي دوﻟﺖ، راه ﺳﺨﺘﻲ ﭘﻴﺶِ روي
ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎن و ﻣﺪﻋﻴﺎن ﺧﺴﺎرت ﺧﻮاﻫﺪﮔﺬاﺷﺖ. در ﻣﻘﺎﺑﻞ، ﻧﻈﺮﻳﺔﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﺑﺮاي اﻋﻤﺎل ﻣﻨﻊﻧﺸﺪه ﻛﻪ ﺧﺴﺎرت واردﺷﺪه
را ﺗﻨﻬﺎﻋﻨﺼﺮ ﺿﺮوري ﺑﺮاي ﺟﺒﺮان ﺧﺴﺎرت، ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﻣﻲﻛﻨﺪ، راه ﺟﺒﺮان ﺧﺴﺎرت را ﺑﻪﻣﺮاﺗﺐ ﺗﺴﻬﻴﻞ ﻧﻤﻮده اﺳﺖ.
ازاﻳﻦروي اﺳﺖﻛﻪﻧﻈﺮﻳﺔاﺧﻴﺮ، ﻃﺮفداران ﺑﻴﺸﺘﺮي در ﺣﻮزة ﻣﺤﻴﻂزﻳﺴﺖﺑﻪ ﺧﻮد اﺧﺘﺼﺎص داده اﺳﺖ. ﻛﻨﻮاﻧﺴﻴﻮن
ﻛﻮﻳﺖﻛﻪﻣﻬﻢﺗﺮﻳﻦ ﺳﻨﺪﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ در اﻳﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪاﺳﺖﺑﻴﺸﺘﺮﺑﻪ ﺟﻨﺒﺔﻛﻨﺘﺮل آﻟﻮدﮔﻲ ﻣﺤﻴﻂزﻳﺴﺖدرﻳﺎﻳﻲ ﭘﺮداﺧﺘﻪ
اﺳﺖ. ﺗﻌﻬﺪات دوﻟﺖﻫﺎي ﺳﺎﺣﻠﻲ ﺣﻮزة ﺧﻠﻴﺞ ﻓﺎرس … 
در راﺳﺘﺎياﺟﺮايﺑﺮﻧﺎﻣﺔﻋﻤﻞ ﻣﻨﻄﻘﻪايﻛﻮﻳﺖﻛﻪﺑﻪﻃﻮر ﺧﺎص، ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ آﻟﻮدﮔﻲﻫﺎيﻧﻔﺘﻲ، زﺑﺎﻟﻪﻫﺎيﺻﻨﻌﺘﻲ
 ﺗﺄﺳﻴﺲ و ﻓﺎﺿﻼبﻋﻤﻞ ﻣﻲﻛﻨﺪ، ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻨﻄﻘﻪايﺑﺮايﺣﻔﺎﻇﺖاز ﻣﺤﻴﻂزﻳﺴﺖدرﻳﺎﻳﻲ ﻣﻮﺳﻮمﺑﻪراﭘﻤﻲ
ﺷﺪه
اﺳﺖ. اﺧﺘﻼﻓﺎت و ادﻋﺎﻫﺎﻳﻲ ﻣﺒﻨﻲ ﺑﺮ ﻧﻘﺾ ﻛﻨﻮاﻧﺴﻴﻮن، ﻛﻪدر ﻣﻮاردي ادﻋﺎي ﺟﺒﺮان ﺧﺴﺎرت ﻧﺎﺷﻲ از آﻟﻮدﮔﻲﻫﺎ را
( ﻧﻴﺰﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺷﺎﻣﻞ ﺑﺎﺷﺪ،درﻛﻤﻴﺴﻴﻮن ﻗﻀﺎﻳﻲﺣﻞوﻓﺼﻞ اﺧﺘﻼﻓﺎت
ﺑﻪﻋﻨﻮان ارﮔﺎﻧﻲ در ﭼﻬﺎرﭼﻮبﺳﺎزﻣﺎن راﭘﻤﻲ
) ﻣﻄﺮح ﻣﻲﺷﻮد.
ﻻزم ﺑﻪ ذﻛﺮ اﺳﺖ ﺳﺎزوﻛﺎرﻫﺎي ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲﺷﺪه در ﻛﻨﻮاﻧﺴﻴﻮن ﻛﻮﻳﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮ درﻳﺎي ﺳﺮزﻣﻴﻨﻲ
اﻋﻤﺎل ﻣﻲﺷﻮد و ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ آبﻫﺎي داﺧﻠﻲِ اﻋﻀﺎ اﻋﻤﺎل ﻧﻤﻲﮔﺮدد. ﻟﺬا در ﺧﺼﻮص آﻟﻮدﮔﻲ در آبﻫﺎي داﺧﻠﻲ
ﻛﺸﻮرﻫﺎي ﻣﻨﻄﻘﻪ و ﻣﺴﺎﺋﻠﻲ ﭼﻮن ﻛﻨﺘﺮل آﻟﻮدﮔﻲ ﻧﺎﺷﻲ از ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎي ﺻﻨﻌﺘﻲ و ﺑﺤﺚ ﻣﻬﻢ ﺟﺒﺮان ﺧﺴﺎرت در
آبﻫﺎي داﺧﻠﻲ ﻛﺸﻮرﻫﺎي ﺣﻮزة ﺧﻠﻴﺞ ﻓﺎرس، رﺟﻮع ﺑﻪ ﻗﻮاﻧﻴﻦ داﺧﻠﻲ و درﺻﻮرت ﻧﻴﺎز، اﺻﻼح و ﻫﻤﻮارﻧﻤﻮدن آن
ﺿﺮوريﻣﻲﻧﻤﺎﻳﺪ.

. Regional Organization for the Protection of the Marine Environment (ROPME).
 Judicial Commission for the Settlement of Desputes.
. Kuwait Regional Convention for Cooperation on the Protection of the Marine Environment from Pollution,