Archive for: آذر ۱۳۹۲

منشاء ۳۰ درصد از اسلاف بومیان آمریکا، دهکدۀ مالتا واقع در بخش مرزی جنوب سیبری است.

نتایج آزمایش  دی  ان  اِ  اسکلت ۲۴ هزار سالۀ باقی مانده از پسری جوان مؤیّد فرضیّۀ ورود نخستین بومیان آمریکا از سیبری است.Shimla In5Jul2013  (108)

به تقریب،  منشاء ۳۰ درصد از اسلاف بومیان آمریکا، دهکدۀ  مالتا  واقع در بخش مرزی  جنوب سیبری است.

کِ لی  گراف   پژوهشگر مرکز بررسی های منشأ بومیان آمریکا دردانشگاه  اِ  اند  اِِم  تگزاس و عضو گروه بین المللی تحقیق درباره این اسکلت می گوید بنابر نتیجۀ بررسی های گروه،  بومیان پیشین آمریکا برخلاف آنچه اخیرا گفته اند ازسیبری آمده اند نه ازاروپا.

نوجوان  مالتایی  که اسکلتش درموزۀ هرمیتاژ روسیه است پیوند های ژنتیک با بومیان آمریکایی  و بعضی از اهالی اروپا و  آسیای غربی و به طور مشخص با برخی از گروه های ساکن آسیای مرکزی، غرب آسیا، و جنوب اروپا دارد._heritage_khorasan_

تحقیق درباره  دی  ان  اِ  نوجوان مالتایی   بررسی کاملی از  طرح قدیمی ترین ژن ها و کروموزوم های انسانی شمرده می شود.در گور این جوان اشیایی چون آتش زنه، گردن بند مهره ای وزیورآلات دیگر کشف شده است.

این کشف منجر به طرح پرسش های تازه ای دربارۀ زمان ورود انسان به آلاسکا، ودرنهایت به آمریکای شمالی، شده است.

50 میلیون سال قبل انسان از آفریقا وارد دریای سرخ – مدیترانه و خلیج فارس شدند و یپس به اروپا رفتند. عده ای نیز در سواحل هند مستفر شدند.

فیلم مستند تکان دهنده از فروش دختران سوری به پیرمردان وهابی سعودی

 

فیلم مستند تکان دهنده از فروش دختران سوری به پیرمردان وهابی سعودی. بردگی جنسی آوارگان سوری. دختران قربانی 

https://www.youtube.com/watch?v=1wCdZ3FC3UI

 

 

کشف «فرهنگ خراسان بزرگ» با گورستان چهار هزار ساله. کاسه با غذای کله پاچه برای مُرده

_heritage_khorasan_

با تلاش باستان‌شناسان ایران و ایتالیا صورت گرفت: ایرانی ها  4000 سال پیش کله پاچه می خوردند

●خبرنگار امرداد-مرتضا مهدی‌زاده :

هیات باستان‌شناسی ایران و ایتالیا با کاوش در محوطه‌ی«چلو» واقع در سه کیلومتری شهر «سنخواست» در شهرستان جاجرم (استان خراسان شمالی) موفق به کشف گورستانی با 14 گور از دوره مفرغ (4 هزار سال پیش) شدند.آن‌ها پس از بازگشایی این گورستان معتقدند با فرهنگ بزرگی به نام BMAC که پیش از این در کشورهای همسایه خاوری و شمال خاوری ایران شناخته شده بود، مواجه شده‌اند.
به گزارش تارنمای میراث فرهنگی، در یک‌ماه گذشته هیات مشترک ایران و ایتالیا، کاوش‌های باستان‌شناسی خود را در سنخواست آغاز کرده‌اند. این هیات در دومین فصل کاوش خود شماری گور باستانی پیدا کردند که تاریخ آن‌ها به 4 هزار تا 4 هزارو 200 سال پیش بازمی‌گردد.
گفته می‌شود کشف این گورستان سرآغاز مطالعات جدید در باستان‌شناسی و تاریخ ایران است. چراکه آثار بدست آمده از این گورستان با فرهنگی مشهور در میان همسایگان خاوری و شمال خاوری ایران، که به آن BMAC یا باختر ـ مروی گفته می‌شود، هم‌خوانی دارد.  
«علی‌اکبر وحدتی»، باستان‌شناس و سرپرست ایرانی هیات کاوش ایران و ایتالیا در محوطه‌ی چلو درباره کشف باستان‌شناسی این هیات گفت:«این دومین فصل کاوش ما به‌شمار می‌آید. در فصل نخست ما اشیایی تجملی از فرهنگ باختری ـ مروی یا همان BMAC را یافتیم که به شوند فعالیت کشاورزی به روی سطح زمین آمده بودند. پیش از این تصور می‌شد دامنه و گستره این فرهنگ فقط در منطقه آسیای مرکزی، شمال افغانستان، جنوب ترکمنستان و بخش‌هایی از تاجیکستان است، اما یافته‌های فصل نخست نشان داد که محوطه باستانی چلو هم بخشی از این فرهنگ بزرگ را تشکیل می‌دهد.» 
وی در ادامه گفت:«در سال 2011 پس از شناخت فرهنگ BMAC در چلو، بنابر علایق پژوهشی ما و موسسه باستان‌شناسی(ایچه وو) تفاهم‌نامه‌ای 5 ساله میان پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی و این موسسه جهت انجام مطالعات باستان‌شناسی در حوزه «رود کال‌شور» بسته‌ شد. بر همین اساس اکنون «رافایل بیشونه»، پژوهشگر ارشد این موسسه به عنوان سرپرست ایتالیایی هیات کاوش به سنخواست آمده است.» 
به گفته وی نخستین پژوهش نشان می‌دهد که محوطه باستانی چلو از توالی فرهنگی گسترده‌ای برخوردار است. سکونت در این محوطه از اواخر دوره مس و سنگ (کلکلوتیک) آغاز می‌شود و تا 1700 پیش از میلاد (3700 سال قبل) ادامه داشته‌است. 
هیات باستان‌شناسی ایران و ایتالیا پس از شناسایی محوطه‌های مسکونی، انبار و گورستان، برای آشنایی بیشتر با جزییات فرهنگ ساکنان چلو، حفاری در گورستان را آغاز کردند. آن‌ها حدود 14 ترانشه باستان‌شناسی باز کردند که منجر به کشف شمار زیادی گور از دوره مفرغ شد.
وحدتی دراین‌باره گفت:«گورستان در محدوده باختری سایت کنونی چلو با 40 هکتار بزرگی، قرار دارد. در بیشتر ترانشه‌ها با قبرهایی مواجه شدیم که شواهد فرهنگی BMAC را دارد، اما به شوندهایی، شرایط محیطی با فرسایش زیادی روبرو شده‌اند. دهانه قبرها دچار ویرانی و فرسایش شده‌اند و به همین شوند گورها در فاصله کمی از سطح زمین پیدا می‌شوند.»
وی در ادامه افزود: «اشیای بدست آمده از این حفاری‌ها، همان استاندارهای شناخته شده فرهنگ BMAC را که در آسیای مرکزی شناخته شده‌، دارند. افزو‌ن‌بر این، برخی اشیای سنگی پیدا شده در قبور هم با آنچه باستان‌شناسان تولیدهای بین فرهنگی می‌گویند هم‌خوانی دارد. این اشیا، شامل ظروفی هستند که از یک تیپ، نقش و موتیف کلی تبعیت می‌کنند و در یک گستره جغرافیایی و فرهنگی وسیعی از فلات ایران پراکنده شده‌اند.»
ازجمله این ظروف می‌توان به ظروف سنگی ساخته شده از سنگ نرم و سیاهی که در فارسی به آن سنگ صابون گفته می‌شود اشاره کرد. تیپ خاصی از اشیای سنگی که پیش از این در آسیای مرکزی، جیرفت و شهر سوخته هم کشف شده بود.
به گفته وحدتی استفاده از نقش‌هایی مثل اژدها یا مار، عقرب و یا دیگر حیوانات روی اشیای تولیدی بین‌فرهنگی نشان از تبادل و گستره مفاهیم سمبلیک رایج شهری در جوامع دوران مفرغ دارد. این اشیا نشان می‌دهد که چلو هم در حدود 4 هزار سال قبل، در شبکه مبادلات اقتصادی ـ فرهنگی، در شمال خاور فلات ایران نقش مهمی ایفا می‌کرده‌است.
منطقه‌ای که چلو در آن قرار دارد، یک کریدور رفت و آمد باستانی است. این منطقه از شمال با رشته‌ کوه‌های البرز و از جنوب با کویر مرکزی محدود می‌شود. این کریدور یک دالان طبیعی برای شریان‌های اقتصادی و فرهنگی از بیش از چهارهزار سال قبل تا دوره قاجار بوده‌است. وجود منابع آبی و معدنی و همچنین موقعیت استراتژیک، سکونت را در این منطقه پدید آورده و از آن‌جایی که این کریدور تنها مسیر دسترسی در گذشته بود، چلو از یک روستای کوچک به شهری مهم در زمان خود بدل شده‌ که اکنون با چهل هکتار وسعت، شناسایی شده‌است. 
باستان‌شناسان بر همین اساس شواهدی از تاثیر فرهنگ حوزه‌های بزرگ فرهنگی منطقه از جمله حوزه فرهنگی گرگان، حوزه فرهنگی ترکمنستان، خراسان بزرگ و فرهنگ حصار دامغان را در منطقه چلو شناسایی کرده‌اند. شواهدی که از نیمه نخست هزاره چهارم پیش از میلاد آغاز و تا 1700 پیش از میلاد ادامه دارد. 
سرپرست ایرانی هیات باستان‌شناسی ایران و ایتالیا درباره‌ي یافته‌های این هیات گفت:«هدف اصلی ما در دومین فصل کاوش، شناسایی ابعاد مختلف فرهنگ باختری ـ مروی از طریق کاوش در گورستان بود. از آن‌جایی که محل کاوش ما پیش از تبدیل شدن به گورستان مسکونی بود، فضاهایی به شکل انباری متعلق به 3700سال پیش از میلاد (5700 سال قبل) هم پیدا کردیم. در این فضاهای انباری شکل، خمره‌های بزرگی بود که در آن غلات و دیگر محصول‌های کشاورزی مورد نیاز یک خانواده نگهداری می‌شد.» 
وحدتی درباره آزمایش‌های انجام گرفته از محتویات این خمره‌ها گفت: «در حین انجام کاوش با استفاده از مطالعات باستان‌ گیاه‌شناسی محتویات داخل این خمره‌ها را بررسی کردیم و علاوه بر دانه‌های گندم و جو، دانه‌های انگور هم پیدا کردیم. احتمالا از این محصول برای مصارفی چون تهیه سرکه و یا نوشیدنی‌های مخصوصی استفاده می‌شده‌است.» 
شواهد باستان‌شناسی نشان می‌دهد بخش مربوط به دوره مس و سنگ پس از مدت‌ها به واسطه رسوبات طبیعی در زیر خاک دفن شده و حدود 2200سال پیش از میلاد (4200 سال قبل) تبدیل به گورستان شده‌است. در برخی از گورها، اجساد در کنار خمره‌های دوره قبل دفن شده‌اند.
وحدتی دراین‌باره گفت: «در برخی موارد پس از کندن یک گور با ژرفای یک‌متر و بیست یا سی‌ سانت، به خمره‌هایی برخوردند که متعلق به دوره‌های قبل‌تر بوده و اجساد را همان‌جا دفن کرده‌اند. این درحالی‌است که بین جسد دفن شده و خمره فاصله زمانی حدود 2 هزار ساله وجود دارد.»
وی در ادامه با اشاره به محتویات گورها گفت: «در گورها، بیشترانواع ظروف سنگی، سفالی و یا زیورآلات سنگی و فلزی کشف شده‌است. در تمام گورهای باز شده، به طوراستاندارد، دست اجساد دستبند بوده و همه آن‌ها حتمن سنجاق‌های مفرغی برای بستن لباس دارند. بیشتر آن‌ها زیورآلاتی مانند گوشواره یا گردنبند دارند که از سنگ یا استخوان ساخته شده‌است.»
به گفته وحدتی شیوه تدفین در این گورستان به یک روش بوده و تمام اجساد به پهلو راست خوابیده‌اند و جهت آن‌ها خاوری و باختری است.
این نخستین‌باری است که جزییات فرهنگ BMAC در ایران بررسی می‌شود. پیش از این اشیا گزیده‌ای از این سبک فرهنگی ماننده پیکرکی در نیشابور کشف شد که از حفاری غیر علمی بدست آمده بود. سرپرست ایرانی هیات کاوش ایران و ایتالیا معتقد است که چلو رازهایی از جزییات فرهنگ BMAC را در ایران فاش می‌‌کند و شاید بهتر است کم‌کم به آن، فرهنگ خراسان بزرگ گفته شود. زیرا بخش‌هایی از مرو، سمرقند و بخارا که وابسته به حوزه فرهنگ خراسان بزرگ بوده‌اند، در بیش از چهار هزار‌سال قبل از این فرهنگ تبعیت می‌کردند. 
وحدتی درباره برخی مطالعات انجام شده از این فرهنگ در کشورهای همسایه و روسیه گفت: «مطالعات نژادی دقیقی از آدم‌های متعلق به این فرهنگ نشده اما بعضی باستان‌شناسان سرشناس که در منطقه روسیه، مزارشریف و یا در ترکمنستان و تاجیکستان، روی این فرهنگ مطالعه کردند، معتقدند که شواهدی «پیشازرتشتی» یافته‌اند. کشف بقایای ماده‌ای به نام «هوم» که در آیین زرتشتی مقدس بوده و یا دفن سگ همراه انسان و یا سوزاندن خاک پیش از تدفین برای پاک نگه‌داشتن خاک از جمله نشانه‌هایی است که به اعتقاد آن‌ها، فرهنگ زرتشتی را تداعی می‌کند.»
به گفته وی نشانه‌های یاد شده در چلو دیده نشده‌است اما یک نمونه از گورهای فرهنگ BMAC در بجنورد کشف شده که هم خاک را سوزانده‌ بودند و هم در قبر اسکلت سگ کنار بقایای انسانی پیدا شده‌است.
در برخی متون، از فرهنگ BMAC به نام تمدن جیحون یا آمودریا هم یاد شده‌است. این از آن جهت است که قلب پیدایش این فرهنگ در اطراف رودخانه جیحون یا آمودریا بوده‌است. این فرهنگ یک فرهنگ شهرنشینی با معماری خوش‌ساخت است. شواهد باستان‌شناسی از مبادله‌های اقتصادی این فرهنگ، بیانگر رشد شهرنشینی و پدید آمدن قشر صنعت‌گر ماهر است که در ابعاد بسیار بزرگ، این روابط فرهنگی و مبادلاتی از بین‌النهرین در باختر، تا دره رود سند و حتا آن‌سوتر خاوردور وسعت داشته ‌است.
Kakhardshirکاخ اردشیر فیروز آباد
وحدتی در پایان یادآور می‌شود: «آثار این فرهنگ حتا در شوش هم دیده شده اما بیشتر اشیای تجملی و یافته‌ها اندک بوده‌است. این موضوع نشان از گستره مبادلاتی و اقتصادی این فرهنگ دارد. این درحالی‌است که اکنون ما در چلو با جزییات این فرهنگ مواجه شده‌ایم و ترجیح می‌دهیم به‌جای نام‌های BMAC و یا تمدن جیحون (آمودریا) از نام «فرهنگ خراسان بزرگ» استفاده کنیم. چه بسا در کاوش‌های آینده مشخص شود که بخشی از این فرهنگ در همین منطقه شکل گرفته و به جاهای دیگر رفته‌است.»
منطقه چلو در نزدیکی شهر سنخو است، واقع شده‌است. این محوطه تا جاجرم حدود 50 کیلومتر و بیش از یک‌ساعت با بجنورد فاصله دارد.
بیش از ۱۴ گور در محوطه‌ای بنام «چلو» در نزدیکی شهر سنخواست، سر از خاک بیرون آوردند. همراه آن‌ها اشیائی دفن شده بود که پرده از راز فرهنگی بزرگ و بین‌المللی در شمال و شمالی شرقی ایران برداشت.

در پی کاوش‌های باستان شناسی در محوطه باستانی “چلو” در استان خراسان شمالی، هیات باستان شناسی ایران و ایتالیا، در قبرهای کشف شده، ظروف سفالی یافتند که در آن بقایای کله و پاچه وجود داشته است.

به گزارش خبرگزاری میراث فرهنگی، علی‌اکبر وحدتی، سرپرست ایرانی هیات کاوش در این محوطه با اعلام کلیکخبر کشف کله پاچه در قبرها گفت: “ظروف سفالی بسیاری در قبرها بود که اکثر آن‌ها با مواد غذایی پر شده بود. بقایای گوشت بز و گوسفند از جمله کشفیات ما در این ظروف است؛ اما نکته جالب این‌که در دو قبر، یک دست کله‌پاچه برای متوفی گذاشته شده بود.”

 

آقای وحدتی در توضیح این کشف اعلام کرد: “در کنار جسد، ظرفی به شکل کاسه گذاشته شده‌است که در آن بقای سر گوسفند و چهار پاچه قابل رویت است. این موضوع نشان می‌دهد که احتمالا کله پاچه غذای محبوب آن‌ها بوده که پس از مرگ به آن‌ها هدیه شده‌است.”

به گفته سرپرست ایرانی هیات کاوش حدود ۱۳ قبر کشف شده و به طور تقریبی در هر قبر حدود ۱۵ ظرف سفالی در اندازه‌های مختلف گذاشته شده‌است. در بیشتر این ظرف‌ها مواد غذایی گذاشته شده بود.

کاوش‌های باستان‌شناسی در محوطه چلو، از مهرماه آغاز شد و تیمی از باستان‌شناسان ایرانی و ایتالیایی کاوش در این محوطه را انجام دادند. این هیات در دومین فصل کاوش خود تعدادی گور باستانی پیدا کردند که تاریخ آن‌ها به سه هزار و ۷۰۰ سال تا چهار هزار و ۲۰۰ سال قبل بازمی‌گردد.

به اعتقاد باستان شناسان منطقه‌ “چلو” یک کریدور رفت و آمد باستانی است. این منطقه از شمال با رشته‌های کوه‌های البرز و از جنوب با کویر مرکزی محدود می‌شود.

گفتنی است که مشابهه این گورها حدود سال 1353- 54 در تپه های مشرف به قلعه زیبد پیدا شد و  چون اشیا با ارزش مثل طلا در آنها نبود افراد این طرف ها را خراب کردند . در آن گورها کاسه هایی با ارزن وجود داشت که احتمالا غذای توگی در آنها برای مورده گذاشته بودند.

در دانشگاههای معتبر و مقاله های آکادمیک مقاله‌های ویکی‌پدیا را به عنوان منبع نام می برند.

ویکی‌پدیا تا به حال توسط رسانه‌ها، مراکز علمی و دیگر منابع به عنوان مرجع یا ضمیمه، مورد استفاده قرار گرفته‌است. سازمان‌های خبری مقاله‌های ویکی‌پدیا را به عنوان منبع نام برده‌اند و یا در گوشهٔ صفحهٔ وب خود، برای کسب اطلاعات بیشتر، ارجاعی به آن گذاشته‌اند. بعضی از آنها این کار را به طور مرتب انجام می‌دهند. بنابر فهرستی که توسط ویرایشگران ویکی‌پدیا تهیه شده‌است، مقاله‌های ویکی‌پدیا بیشتر از همه جا در رسانه‌های خبری ذکر شده‌اند. در رده‌های پایینتر، تحقیقات علمی، کتاب‌ها، همایش‌ها و دادگاه‌ها قرار دارند.

ارجاع‌های زیادی به مقاله‌های ویکی‌پدیا در بخش «دیدگاه‌های بهتر» روزنامهٔ علم (Science Journal) قرار گرفته‌است. اولین ارجاع این روزنامه، پیوندی به مقالهٔ ویکی‌پدیا تحت عنوان «A White Collar Protein Senses Blue Light» (لیدن، ۲۰۰۲) بود. پس از آن مقاله‌های زیادی به پیوندهای مشابه ارجاع داده‌اند.

در رسانه‌های فارسی بسیاری از مقالات ویکی فارسی کپی و منتشر می‌شود و غالباً منبع آن نیز ذکر نمی‌شود در پایان نامه‌های دانشجویی به وفور از منابع ویکی‌پدیا استفاده می‌شود با این تفاوت که دانشجو ریفرنس‌های ویکی‌پدیا را با نام خودش جا می‌زند و بسیاری از استادان نیز دانسته یا نادانسته مطالب را می‌پذیرند. همین کار در خصوص مقاله های انگلیسی ویکی پدیا می شود. پژوهشگر یک یا چند سرفصل را ترجمه و ریفرنس ها را بدون بیان ویکی پدیا در پایان می آورد.

در حال حاضر استفاده از ویکی پدیا بطور گسترده ای در ایران و محافل آکادمیک رو  افزایش  است.

دانشگاه جواهر لعل نهرو

بر اساس تحقیقی جدید از میان ۸۰۰هزار صفحه بررسی شده در  ویکی پدیا و از میان 300 هزار مقاله  موجود به فارسی در ویکی‌پدیا٬ ۹۶۳ مقاله یا صفحه در ایران فیلتر هستند. از این میان بیش‌ترین حجم به مسایل سیاسی و بیش از همه به انتخابات ۸۸ و “جنبش سبز” اختصاص دارد.

محققان دانشگاه پنسیلوانیا در آمریکا به منظور ارزیابی گستردگی سانسور اینترنت در ایران میزان و تنوع موضوعی صفحات فیلترشده ‌در ویکی‌پدیای فارسی را سنجیده‌اند.
این تحقیق نشان می‌دهد به‌رغم انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری در ایران که به استفاده‌ی گسترده‌ی برخی از اعضای کابینه نظیر محمدجواد ظریف٬ وزیر امور خارجه٬ از فیس‌بوک که در ایران فیلتر است٬ منجر شد، همچنان در بر پاشنه‌ی فیلترینگ گسترده‌ی اینترنت در این کشور می‌گردد.به گزارش وب‌سایت “مشابل” و به نقل از تحقیق انجام‌شده در پنسیلوانیا٬ در مجموع ۹۶۳ مقاله در ویکی‌پدیای فارسی از مقالات سیاسی گرفته تا مقالاتی پیرامون هم‌جنس‌گرایی تا حتی صفحه اما واتسون٬ دختر بازیگر در فیلم‌های هری پاتر٬ در ایران فیلتر هستند.محققان تحقیق سانسور ویکی‌پدیا در ایران می‌گویند که فهم این‌که ایران چه موضوعاتی را در اینترنت فیلتر می‌کند  کمک می کند که حساسیت های جامعه ایرانی و یا دولت مشخص شود 

کالین اندرسون و نیما ناظری در تحقیق خود عنوان می‌کنند که ویکی‌پدیا دانش‌نامه‌ی محبوب متن‌باز اینترنتی، محلی سودمند برای کشف انواع محتوای ممنوع در ایران است.

این دو محقق دریافته‌اند که از مجموع ۸۰۰ هزار  صفحه  موجود در ویکی‌پدیای فارسی٬ ۹۳۶ مقاله در ایران فیلتر هستند. از این تعداد ۴۰۳ مقاله مربوط به مسایل سیاسی٬ ۱۸۹ مقاله مربوط به سکس و جنسیت٬ ۱۳۶ مقاله مربوط به مذهب٬ ۹۳ مقاله مربوط به حقوق بشر٬ ۵۹ مقاله مربوط به هنر٬ ۵۱ مقاله مربوط به رسانه و روزنامه‌نگاری٬ ۱۹ مقاله‌ی دانشگاهی٬ و ۱۳ مقاله‌ی پراکنده بوده‌است.

برای خواندن این تحقیق که به زبان انگلیسی موجود است می‌توانید به این آدرس مراجعه کنید:

بر اساس تحقیق منتشر شده ۷۵ درصد مقالات فیلتر شده مربوط به سیاست٬ سک.س و مذهب بوده‌اند که هدف‌گذاری دولت ایران در امر فیلترینگ را به خوبی اثبات می‌کند.

برای مثال مقالات مربوط به بهاییت همگی فیلتر هستند.
در موضوع سیاست٬ ۱۲۹ مقاله فیلتر شده مربوط به انتخابات مناقشه‌برانگیز ریاست‌جمهوری ۱۳۸۸ است. از این میان ۵۶ مقاله صرفا جنبه زندگی‌نامه دارد و اطلاعاتی به‌ویژه درباره زندگی رهبران مخالف دولت محمود احمدی‌نژاد٬ رئیس‌جمهور پیشین جمهوری اسلامی٬ ارایه می‌دهد. (بیشتر بخوانید: تلاش ویکی‌‌پدیا برای جلب مشارکت زنان)

در میان مقالات دیگر نیز ۲۳ مقاله فیلترشده مربوط به “جنبش سبز” است.

سکس و غرب موجب فیلترینگ

از میان ۱۸۹ مقاله فیلترشده‌ در حوزه سک.س و جنسیت تنها ۱۷ مقاله درباره پورنوگرافی‌ست. بقیه مقالات مربوط به آناتومی٬ رفتارهای جنسی٬ و ۱۳ مقاله نیز درباره هم‌جنس‌گرایان و ترنس‌جنس‌گرایان است.

بر اساس تحقیق انجام‌شده همچنین سانسور دولتی در جهت محو آثار غرب است از مقالات مربوط به رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران غربی گرفته تا بازیگران غربی در ایران از تیغ فیلترینگ گذشته‌اند.

ویکی‌پدیا دانش‌نامه آن‌لاینی‌ست که از ۲۰۰۱ آغاز به کار کرده است.

ویکی‌پدیا در ابتدا فقط به زبان انگلیسی بود، اما تا پایان سال ۲۰۰۱، یعنی کم‌تر از یک‌سال بعد از افتتاح، تعداد مقاله‌هایش به ۲۰ هزار رسید و به ۱۸ زبان دنیا در اختیار عموم قرار گرفت.

این دانش‌نامه اکنون به بیش از ۲۸۲ زبان ‌موجود است.

ویکی‌پدیای فارسی از آذر ۱۳۸۲ آغاز به کار کرد و در چهارده ماه اول، تعداد مقاله‌هایش به ۱۰ هزار رسید.

 منبع: DW.DE
انگلیسی:

نقش رستم مهمترین میراث مکتوب تصویری ایران است

نقش رستم مهمترین میراث مکتوب تصویری ایران است  شاید در جهان کم نظیر یاشد بخشی از تاریخ  با تصویر بر کوه کنده شده است و بخش دیگری ناتمام مانده است.  هر تصویر  ساعتها شرح و تفصیل شفاهی دارد.

 

مجموعه تصاویر نقش رستم(۲۶ تصویر)

________________

نقش رستم

نقش رستم

برای دیدن ادامه تصاویر به ادامه نوشتار مراجعه کنید

وارِد گنابادی شاعری در هند گورکانی

گفتم به خرد که دشمن،  ناداني‌ است. (وارد گنابادی دیوان هند)

 وارِد گونابادي یا استاد گنابادی یک شاعر فارسی زبان  در دهلی  دوره گورکانی بوده است که بر اساس دیوانی که از او باقی مانده وی خود را اهل گناباد ایران معرفی کرده است.

این مقاله به یاد پرفسور عابدی استاد بزرگ ادب فارسی در هند و کاشف دیوان گنابادی عرضه میشود*

 اصل و نسب وارد گنابادی و تاریخ مرگ او بطور  روشن  معلوم نیست و مشخص نیست که آیا وی همان حزین گنابادی است و یا فرد دیگری است . اما وارِد کلمه فارسی است و در لهجه گنابادی به معنی  دانا – استاد – شجاع و  ماهر معنی می دهد.  از اشعار او بر می آید که وی همدوره  اورنگ زیب ششمین امپراتور گورکانی هند بوده است و در دوره صفدر جنگ و در زمان حمله نادر شاه زنده بوده است.

 اورنگ‌زیب عالمگیر. (زادهٔ ۳ نوامبر ۱۶۱۸، درگذشتهٔ ۳ مارس ۱۷۰۷ میلادی)، عنوان و لقب محی‌الدین محمد، بین سالهای ۱۰۶۷ تا ۱۱۱۸ ه‍.ق/۱۶۵۸ تا ۱۷۰۷ م در هند حکومت کرد. او سومین پسر شاه‌جهان و مادر ایرانی‌اش ارجمندبانو بیگم  ممتازمحل بود که بنای زیبای تاج‌محل بیاد او ساخته شد. «اورنگ» واژه‌ای فارسی است و به معنی سریر یا تخت پادشاهی است. اورنگ زیب فردی متعصب و سختگیری بود که برادرش  دارا شکوه که مسلط به زبان فارسی بود را به اتهام  ارتداد کشت  بعد از او سلسله امپراتوری گورکانی فرو پاشید. و کشور دچار اختلاف و تشتت شد تا اینکه نادر شاه دهلی را سال  ۱۷۳۹ فتح کرد.

red-fort

او در دوره صفدر جنگ 1708 –  1754نیز حضور داشته  است . پس وفات او  باید حدود 1760  یاشد .  صفدر جنگ نیز اهل خراسان بود و توانست پادشاهی هند را بدست آورد.

تصویر صفدر جنگ وسنگ آرامگاه او در دهلی :

چو آن صفدر عرصه مردمی-   زِ دارِ فنا گشت رحلت گزین

 چنین سال تاریخ او شد رقم –  که بادا  مقیم بهشت برین 1167

IMG_2940 (2)Safdarjung, second Nawab of Awadh, Mughal dynasty. India. early 18th century.jpg

مؤلّف تذکرةالشعرا تنها فردی است که به وارِد  اشاره کرده است اما بنظر می رسد که از وارِد شناخت  نداشته است  و اورا   به اشتباه چنین معرفی کرده است:

”وارد, محمّد شفيع, فرزند محمّد شريف تهراني و نوادة سيدي تهراني, با حزين (م: 1128 ﻫ/1716 م) در دهلي اختلاط داشت. عمرش بيش از صد سال [و] در شاهجهان‌آباد, عهدِ اورنگ‌زيب“[1] مي‌زيسته است.

این اطلاعات دقیق نیست بین وارِد گنابادی و شریف تهرانی  نمی تواند رابطه فرزندی باشد.

شاید این شاعر  از اولاد و طایفه  بیچارگان  از زیبد گناباد باشد که بنوعی  با دراویش گنابادی  از یک طایفه حساب می شوند. و از این طایفه  در دوره صفویه  افرادی به هند مهاجرت کرده اند .

به هر حال همه این ها گمانی زنی است برای اطلاع بیشتر باید تمام دیوان او بخوبی بررسی و نقد شود.

تنها يک نسخة خطّي  پر برگ و ضخيم از ديوانِ وارد گنابادی [2], در دهلی نو, باقی مانده  است و در مرکز میکرو فیلم نگهداري مي‌شود که شامل غزليّات (تقريباً 8,454 بيت) رباعيّات (320 عدد) مي‌باشد. امّا صاحبِ ديوان خود را گونابادي[3] معرفی و چنین می گوید:

گشت گوناباد آبادان زِ من

وز  کمال  آباد شد شهر خجند

*

سخت در هندم غريب امروز، گوناباد کو!

 

گَردَ ش اَر بينم به‌بخت خويش نازان مي‌شود.

(اگر گرد و خاک آن را ببینم به خوشبختی خود افتخار می کنم  گفتنی است که گناباد در قدیم دچار گرد و غبارهای کویری شدیدی می شده است) اگر گرد و خاک آن را ببینم  اشاره دیگری است که وی گنابادی بوده است  چون گرد و غبار گناباد در فصلی از سال معروف بوده است

در هیچ شعری از وارد  نام تهران  نیامده است اشاره ای نیز به نام پدر و انساب خود نکرده است  پس ارتباطی بین وارد و تهران وجود نداشته  و در مطلب  مؤلّف تذکرةالشعرا  اشتباهی روی داده است  بنابر این طبق گفته خود شاعر او اهل گناباد است که شهری قدیمی در جنوب خراسان است .

پس باید حرف خود شاعر را ملاک قرار داد و او را گنابادی نامید, مي‌توان گفت که اين همان شاعر است که در عهدِ اورنگ‌زيب به‌هند رسيده و پس از وي, معاصرِ پادشاهان و جانشينان او بوده است. در هر صورت از مطالعة ديوان اين شاعر ما مي‌توانيم گوشه‌هاي گوناگون زندگاني وي را دريابيم. وارد در غزليّات و رباعيّات خود نام پادشاه وقت و علماي گوناگون را ذکر نموده و مدح کرده است.

وارد نياز ما بکسي نيست در جهان

حامي يکي بس است بديع‌الزّمان ما

*

هزار حسن قبول از کلام تو دارد

ز فيض مدحت شاهنشه زمن پيداست

*

بحر دل مير علاءالدّوله[5]

که ازو دهر گلستان شده است

او وزير است شه عالم را

کز سخن صاحبِ ديوان شده است

*

ثناي قاضي عبّاس ورد وارد شد

که از کلام حزم جانفزاي خويشتن است

*

اين غزل وارد به‌مدح ميرزا هادي بگفت

کز زبان خاطرش شعر رسا گل مي‌کند

*

غير فياض جهان مير علاءالدّوله

که سخن طعنة صافي بگهرها دارد

نکته‌دان را سخن نقد دو عالم بخشد

مفلسان را بدل تنگ گذرها دارد

دل بدامانش… زده‌ام دست اميد

شب بخت سيهم نور سحرها دارد

گنج بخشا نرود کس ز درت کيسه تهي

بيد باغ کرمت نيز ثمرها دارد

نظم عاليت بود به ز گهر وارد را

 

گرچه منعم طبق لعل و گهرها دارد

 

*

جز مدح شريفت نبود ورد زبانم

انداز کلامم بنگرشان که دارد

ممدوح مني از کرم و لطف و بمدحت

چون من سخن امروز ثناخوان که دارد

شعرم شده در بحر ثنايت دُر مکنون

اين دُرّ شرف از نسبت عمّان که دارد

وارد بدر لطف تو از پاي فتادست

 

جز کوي تو ملجا در و دربان که دارد

 

جلد*

محمّد عسکري عاشق شکار صيد دل باشد

 

ز يک بازي که گم شد غم ندارد بارها دارد

*

گر درآيد در حرم کعبه سجودش مي‌کند

ور کند در دير جلوه بت برهمن مي‌شود

طرح فرمود اين غزل تا شاعران شاه من

آنکه مدحش کيمياي مرده هر فن مي‌شود

همچو وارد ماه جم طبع بلند شاه را

 

در سخن نايد ز عرفي آنچه از من مي‌شود

 

*

مدح ابوالمعالي خورشيد چرخ فضل

در سينه‌ام به‌پردة راز آفريده‌اند

*

سخندان خان دانا معتقد خان

کزو نقش ستم از دهر حک شد

*

وارد از احمد تخلّص يافت وارد در جهان

اين تخلّص کامياب دين و دنيا مي‌شود

*

ز مدح شاه سخن ختم بر دعا کردم

که شوق بندگيش مي‌برد مرا از هوش

*

کجا هر گوش باشد لايق شعر رساي من

در شهوار نظمم را بگوش شهريار افگن

*

ز جور چرخ ترا باک نيست اي وارد

که حامي تو بود ميرزا بديع زمان

*

ز راه دورشها بر در تو آمده وارد

شميم گلشن فضل ترا شنيده شنيده

از ابياتِ ذيل واضح مي‌شود که چرا وارد وطن خود را ترک نموده به‌اين کشور آمده است:

فتاده است چو در هند وارد از ايران

ديار غربت خود بهتر از وطن گويد

*

وارد ز دست خويت ترک در تو کرده

بي‌جور شاه شخصي کي از وطن برآيد

*

در عدم از خواهش هستي نبودم شادمان

من ز ذوق ياد غربت در وطن مي‌سوختم

*

ره بکويش بردم و دل از وطن برداشتم

حسن غربت ديدم و دل از وطن برداشتم

*

زير گردون نتوان ساخت وطن چون وارد

رفته در ملک غريبي وطني پيدا کن

وارد حتماً در شمالِ هند زندگي مي‌کرده است, امّا دربارة اين مطلب صراحتاً چيزي نگفته است. البتّه از تعريف دکن معلوم مي‌شود که در جنوبِ هند هم بوده است:

اقليم دکن که شمع هندوستانست

همچون دل مرد زيرک آبادانست

در کوزة خاک او نمي‌ماند آب

آن خاک مگر خاک تنگ ظرفانست

يکي از مزاياي اين ديوان در داشتن يازده رباعي در تعريف انبه مي‌باشد:

از انبة خوش بچين سراسر خوبست

هم لذّت شهد لب…… خوبست

با شيرة انبه آب‌حيوان چه کنم

اين شيره مرا ز شير مادر خوبست

*

اين انبه که آفت دل و دين شده است

هر خار ازو چو باغ رنگين شده است

شيريني انبه هيچ داني ز کجاست

تا بر لب او رسيد شيرين شده است

*

گر انبه نشد بدست مردم بقضا

مانند چو پستان عروس زيبا

اين طرفه که رنگ نيز او دارد زرد

با آن که زمرّد نشود کاه ربا

*

از انبه حلاوت بجهل ارزانست

آرايش سفره و طراز خوانست

در غور که انبياست با من زان رو

پيغمبر ميوه‌هاي هندستانست

*

از انبة خوش که چاشني گير نشد

کز ريشه انبه پا بزنجير نشد

از لذّت جانِ سير توان شد اما

از خوردن انبه هيچکس سير نشد

*

آنم که ز انبه بيدل و دين شده‌ام

از رنگ ببوي انبه تسکين شده‌ام

شام و سحرم گر نرسد بيتابم

افيوني انبه‌هاي شيرين شده‌ام

*

من پختة حسن انبة خام شدم

او را ز فريب ريشه دردام شدم

من چاشني ريشة او يافته‌ام

زان جمله چنين زشوق چون جام شدم

*

با شربت انبه آب گوهر چه کنم

انگور بهشت و آب کوثر چه کنم

از نعمت ديدار خبر هم ندهيد

تا انبه بود غذاي ديگر چه کنم

*

گر نيست مرا چو انبه شيرين ياري

در کام من است شربت ديداري

بس انبه بجاي لب پرستم از شوق

از ريشة انبه بسته‌ام زنّاري

در رباعيّات هم شاعر دربارة عمر و زندگاني خود گفته است:

در فکر سخن رفت چهل سال مرا

رو داد ازين جان عجب حال مرا

دولت ز سخن مرا ميسّر گرديد

زبن باد شگفته گل اقبال مرا

*

از عمر بفضل‌حق چهل‌سال گذشت

طفلي و جوانيم بيک حال گذشت

در ياد خدا نبوده‌ام يک ساعت

اين جمع مرا در هوس مال گذشت

*

چهل سال بفکرِ سخن تر بودم

با طبع مرا چراغ روشن شده است

*

سي سال غزل گوي محبّت بودم

در جور غم عشق به‌صحبت بودم

مصرع گفتم بياد قد دلدار

در فکر بلند خود بعشرت بودم

در رباعيّات هم شاعر پادشاهِ وقت و امرا و فضلاي عصر را توصيف و مدح کرده است:

گفتم بخرد کز تو بجانم بيم است

وز عيب و هنر کفم تهي از سيم است

گفتا که ولي نعمت ارباب سخن

سرماية فضل ميرزا ابراهيم است

*

گفتم بخرد کجا روم از غم سيم

گفتا که بنزد صاحبِ خلق عظيم

کامروز مربّي سخندان در دهر

کس نيست بغير معتقدخان کريم

*

آنم که ز بخت کامگار آمده‌ام

مدحت گر شاه با وقار آمده‌ام

دارم…… التماس يک ماه

از دولت او اميدوار آمده‌ام

*

گفتم بخرد که دشمن ناداني‌ست

گر نيست فضيلت دل من ناداني‌ست

گفتا امروز صاحب دانش را

برهان مراد ميرزا برهاني‌ست

*

خاني که سخن ز مدحت او جان يافت

درد فطرت ز فهم او درمان يافت

اين خلق و حيا و دانش و جاه و سخن

از مرحمت خدا محمّد خان[6] يافت

*

گفتم به‌خرد که در جهانم بيکس

بر من چمن فضل و هنر گشت قفس

گفتا امروز حامي اهلِ هنر

خورشيد کرم حسن علي[7] باشد و بس

*

افسوس دلم که ميوه‌اي گشت تلف

آمد ز دلم… … مرگش بهدف

تاريخِ وفاتِ او خرد گفت که رفت

از عالم ميرزا محمّد اشرف

*

اي قبلة آرزوي اربابِ سخن

تا چند ز حرص در بدر گردم من

از لطف قديم گر بسازي کارم

شاکر منم و تويي شهنشاه زمن

امّا عجيب است که وي صلابت خان[8] را هجو کرده است:

اي آنکه ترا نام صلابت خان است

شعر پوچ تو… همه هذيان است

جز نام صلابتي نديدم در تو

درپيش تو عيب، همت و احسان است

*

اي آن که تويي منزّه از فضل و شعور

پيوسته همي به‌جهل خويشي مغرور

ايّام خطاب تو صلابت خان کرد

برعکس نهند نام زنگي کافور

در صورتي که مؤلّف هميشه بهار در توصيف او مي‌نويسد:

”سيّد صلابت خان بهادر مجاهد جنگ, سيّد تخلّص در عهدِ فرّخ‌سير به‌خدمتِ داروغگي توپخانه امتياز داشت. هميشه اتّفاق شعرا در دولتخانة ايشان هست. از شاگردانِ ميرزا عبدالغني قبول“[9].

وارد براي مدد معاش خود بامرا و بادشاهانِ توسّل جسته و از ايشان براي وسايل زندگاني خود التماس نموده است:

اي قبلة مدّعاي اربابِ کمال

پيشِ تو رسيدم ز پريشاني حال

چون تاب علوفه نيست ز افلاک مرا

روزينة من ساز مقرّر في‌الحال

*

اي قبلة آرزوي اربابِ سخن

تا چند ز حرص در بدر گردم من

از لطف قديم گر بسازي کارم

شاکر منم و تويي شهنشاه زمن

*

آنم که ز بخت کامگار آمده‌ام

مدحت گر شاه با وقار آمده‌ام

دارم… … … … التماس يک ده

از دولت… … … … اميدوار آمده‌ام

*

اي ماية امتياز اربابِ سخن

خواهم ز عطاي تو ازين شهر وطن

يک جاي نزولي بمن ارزاني دار

از روي کرم قباله‌اش بخش بمن

*

اي صاحب عزّ و شان و گردون خرگاه

کردي بخزانه تا براتم تنخواه

از دستِ برات خود شدم سرگردان

اي روي سياه من به‌مهر تو سياه

وارد زندگي مفلسانه‌اي داشته و از بيشتر وسايل مادّي محروم مانده است:

غمين مباش ز افلاس ظاهري وارد

دهدعطاي محمّد لطيف مايه ترا

*

وارد چو مال نيست ترا بس بود خرد

نقد کلام روح فزا مال و جاه تست

*

نمي‌کنم طمع روزي از خدا وارد

فقير اگرچه تهي دست شد گدا نشود

در غزل ذيل وارد شکوه سر مي‌دهد که:

ز طفلي عاشق حسن کلامم

غزل گويم غزل جويم غزلخوان

نديدم منصفي در پيچ گردون

که سنجد نظم من با نظم سلمان[10]

دهد انصاف شعر دلربايم

کند اين تحفه نذر گوش سلطان

*

مربّي گر مرا بودي بعالم

رساندي مايه‌ام بر چرخ گردون

*

مدد از همّت شاه نجف جوي

درين افلاس وارد باش شادان

وارد بارها عقيدت خود را به‌حضرت اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب و امام رضا(ع) ابراز نموده است:

وارد از تربيت شاه نجف

سخن تازة ما رنگين است

*

احوال من بساقي کوثر رقم کنيد

عرض نياز تشنه بکوثر نوشتن است

*

وارد عاصي اگرچه نامه سياه است

حامي خود غير بوتراب ندارد

*

همچو وارد کار ما نگشاد در هندوستان

منجي ما همّت شاه خراسان مي‌شود

ینظر می رسد  که وارد ازدواج نکرده و مجرّد زندگاني مي‌کرد:

به‌مهر دنيوي آلوده‌اي وارد مگو از دين

نباشد مرد ميدان تجرّد هر که زن دارد

امّا ملاحت هندي او را به‌طرف خود مي‌کشيد:

دلبر هند که شاداب ملاحت بيني

دل فريبنده تر از شاهد کابل آمد

وارد بر هنرِ خود اين چنين فخر مي‌کند:

ز شعر کهنة ياران دلم بگرفت اي همدم

 

بخوان پيشم کلام وارد خوش طرز خوشگو را

*

شاعريم از سخن تازه وليکن ز حيا

شاعري نيست چو وارد بجهان پيشة ما

*

وارد خوشگو ز نظمت بوي جان مي‌آيدم

جمع کن بنويس شعر آبدار خويش را

*

بيا وارد بخوان از نظمِ خود پيش دل آشوبي

 

کز اهلِ حال نشنيديم هرگز شعر حالي را

*

نازم بنظم پاک تو وارد که پيش آن

اعجاز نظم غير چو جادو فتاده است

*

شده طرز غزل به‌وارد ختم

چشم انصاف و امتياز کجاست

*

فروغ جوهر معني ز طبع من پيداست

ز فکر دلکش من رتبة سخن پيداست

هزار حسن قبول از کلام تو وارد

ز فيض مدحت شاهنشه زمن پيداست

*

به‌خوبي تو نگويدکسي غزل وارد

گهر به‌پيش کلام تو شرمسار آيد

*

وارد اين نظم ترت گر لب‌خندان برسد

با کلام تو نه سنجد سخن خاقاني[11]

وارد از ميان شعراي قديم, حضرت امير خسرو[12], حسن سجزي[13], سعدي[14] و شيخ جامي[15] را يادکرده است:

بيا بخوان غزل خوش ز گفتة وارد

که از کلام ترش شهرت حسن باقيست

*

من مريدِ شيخ جامم کرده تلقينم به‌مي

من نه تنها مي‌کنم مستي که پيرم کرده است

*

از فيض طبع خسرو گفتم من اين غزل را

آن خسروي که نظمش زيب بلاد باشد

*

بديهه اين غزل تازه گفته‌اي وارد

به‌درد نظم تو شعرحسن نمي‌باشد

*

وارد اشعار بلند تو سراپا سوز است

کي لب و کام من از نظم حسن آبله کرد

*

وارد اين درد کلامي که تو داري امروز

بانگ تحسين تو از گور حسن مي‌خيزد

*

ترا وارد چه نسبت در سخن با آصفي باشد

که از نظم تر خود طعنه بر شعر حسن داري

*

يافت سعدي صلة شعر گر از لطف خدا

من هم از حق طلبم جايزة روحاني

وارد شاعرِ سبک عراقي است و مرشد و هادي وي حافظ شيرازي مي‌باشد:

کلام وارد خوشگو بخوان که يادگرفت

ز شعر حافظ شيراز طرز انشا را

*

اشعار وارد خوشه‌چين از خرمن نظمش بود

انصاف دادم در سخن من حافظ شيراز را

*

ز حافظ همچو وارد جام تحسين سخن خواهم

الايا ايها السّاقي ادرکاساً و ناولها

*

طبع وارد تا شده سرگرم عشق فکر شعر

معني رنگين به‌طرز حافظ شيراز بست

وارد در زمانِ خود تحت تأثير شعراي سبک هندي بالخصوص عرفي[16] و طالب آملي[17] بوده و حتماً از آنها الهام گرفته است. وي از شعراي اين سبک استفاده و مصرع‌هاي آنها را تضمين مي‌کرد. نيز نظر خود را دربارة آنها ابراز مي‌نمود:

وارد کلامِ عرفي و طالب شنيده‌ام

درپيشِ من بخوان سخن ناشنيده را

*

آفرين بر صاحب اين مصرع رنگين که گفت

عيشها خواهيم کرد اينجا شراب آنجا شراب

*

وارد از شعر تو عرفي داغ و طالب زير خاک

خون دل از غيرت اين نظم غرّايي گرفت

*

طالع شهرت شده وارد زمين شعر تو

دور دور تست دور عرفي و شاني[18] گذشت

*

وارد اين نظم دلنشين که تراست

از کلام تر کمال[19] خوش است

*

تا شدم مدحت گر او وارد از بخت بلند

داغ رشک طبع من از نظم شيدا[20] روشن است

*

عرفي شيراز هم وارد سخنها گفته است

ليک شعر عندليب باغ آمل نازک است

*

وارد اشعار تو داغ دل عرفي باشد

با کلامش اثر گرمي بازار کجاست

*

همچو وارد ماه جم طبع بلند شاه را

در سخن نايد ز عرفي آنچه از من مي‌شود

*

وارد سخن گرم نمي‌گفت که صد داغ

در کارِ دل عرفي شيراز نمي‌کرد

*

ز نظم عرفي و طالب نزد ناخن بدل رحمي

طرب افزاي طبعم نشئة شعر الهي شد

*

وارد کسي که لذّت شعر تو يافته

جنگ کلام قدسي[21] و شيدا چه مي‌کند

*

پيش نظم خوش وارد سخن غير مگو

گر همه شعر تر طالب آمل باشد

*

وارد از نظم عرفي و طالب

سخن عالي انتخاب زدند

*

با نظم وارد نکته‌دان کي شعر قدسي خوش کند

 

هرگز نگيرد از خرد ديوانِ شيدا در بغل

*

طالب و عرفي چو دارد آفرين خوان منند

زانکه من در هر غزل دارم بيان تازه‌اي

*

ترا وارد چه نسبت در سخن با آصفي[22] باشد

که از نظم تر خود طعنه بر شعر حسن[23] داري

*

وارد از رشک تو عرفي خاک شد در زيرِ خاک

از گل نظم تر طالب رميده رنگ و بو

از ميان شعراي معاصرش, واجد, عسکري و عارف[24] را موردِ توجّه خود داشته است.

وارد اين نظم مرا ساخته رنگين عارف

برده از نظم من آن بخيه سخن خاميها

*

وارد بفرست اين غزل تازه به‌عارف

تا خط بکشد بر ورق دفتر مهتاب

*

کسي که شعر تو وارد شنيد از عارف

ز گوش تا لب او باغ آفرين گل کرد

*

محمّد عسکري عاشق شکار صيد دل باشد

نه يک بازي که گم شد غم ندارد بازها دارد

*

اين غزل وارد محمّد عسکري هم خوب گفت

 

آنکه دهر از نور طبعش دشت ايمن مي‌شود

*

وارد چنين غزل نتوان گفت بي‌تلاش

عارف کجا که لطف کلامم بيان کند

*

چون شعر خويش داشته عارف ز من دريغ

دانا ز نکته‌سنج ندارد سخن دريغ

*

وارد اين تازه غزل را بر عارف بنويس

گر بدستم بدهي ذوق پريدن از من

اکنون بعضي ابيات منتخب اين شاعر، نقل مي‌گردد, تا اهلِ ادب، ارزش هنر و فن وي را بسنجند:

تا حلقة دو زلف بر آن رو فتاده است

خوش مصحفي بدست دو هندو فتاده است

*

ذکر رخت به‌مهر منوّر نوشتني‌ست

وصف لب توبر لب ساغر نوشتني‌ست

درد دل مرا به‌دوا احتياج نيست

زخم مراسلام بخنجر نوشتني‌ست

*

ابرست و بهارست و نگارست و شرابست

هم ساقي و هم مطرب و هم چنگ و ربابست

ياران همه جمعند بگلزار ز عشرت

چون سبزه نشيمن همه را بر لب آبست

ساقي بسماع آمد و مطرب شده رقّاص

بيدار شده عيش و غم دهر بخواب‌ست

هر سبزه دهد نغمه و هر لاله دهد مي

کيفيّت گلزار فزون‌تر ز حسابست

بلبل ز طرب گشته غزل خوان برخ گل

طوطي ز رخ سبزه چومست‌ست و خرابست

*

خون سخن بگردن خاموشي من‌ست

در ياد ديگران ز فراموشي من‌ست

ساقي بيا به‌راه که موي سفيد من

صبح خوش‌ست و وقت قدح نوشي من‌ست

شادم که واقف از اثر مدّعاي من

بي‌انتظار بدعت سرگوشي من‌ست

وارد سبوي باده بدوش قدح کشان

 

در زير بار حسرت همدوشي من‌ست

 

*

هرزه کاري چو هر کردار ماست

هرزه گردي صنعت رفتار ماست

ما بر ارباب سخن پيغمبريم

خامشي از امّت گفتار ماست

*

لطف اشعار رسا خون در خميرم کرده است

رتبة سوز سخن آفاق گيرم کرده است

*

در گوش او اثر نکند گفتگوي من

طبع صنم کي از سخن برهمن شگفت

*

تا بگلزار خرامان شده است

سرو از باغ گريزان شده است

کس بخاري نخرد دستة گل

بس‌که از روي تو ارزان شده است

*

دل من يافته از دير نشان ايزد

بر در بتکده از بهر خدا آمده است

*

دل فگن زلف شکن عهد شکن مي‌آيد

پاي تا سر همه بر عشوه و فن مي‌آيد

رنگ بر روي گل و لاله و نسرين آمد

گوييا دلبر من سوي چمن مي‌آيد

هر غريبي که شد از لذّت غربت آگاه

کي بصد خواهش دل سوي وطن مي‌آيد

*

گر درآيد در حرم کعبه سجودش مي‌کند

ور کند در دير جلوه، بت برهمن مي‌شود

*

ز کعبه زاهد و از دير برهمن گويد

بقدر فطرت خود هرکسي سخن گويد

کجاست محرم زلفش که حال درهم من

من شکسته باو گويم او بمن گويد

*

در غمت از بس‌که گرديدم نزار و ناتوان

خنده از ضعف بدن بر لب تبسّم مي‌شود

بس‌که مي‌بالند در ميخانه از شوق شراب

ساغر گلرنگ مينا و سبو خم مي‌شود

*

بي‌دلان بر سر کويت وطني ساخته‌اند

از گل اشک زمينت چمني ساخته‌اند

زاهدان دانة تسبيح ندارند بدست

بهر صيادي از دام فني ساخته‌اند

در ته خاک چو آيند سراپا عريان

کي شهيدان غمش باکفني ساخته‌اند

غنچه‌ها برسرِ شاخِ گل رعنا بچمن

بهر وصف لب لعلش دهني ساخته‌اند

منّت جامه کجا مردم آزاده کشند

که ز داغ دل خود پيرهني ساخته‌اند

حکمت عشق چه دانند رقيبان وارد

که براي چه بت و برهمني ساخته‌اند

لذّت خود شکني اهلِ محبّت دانند

کز درستي ز بت دل شکني ساخته‌اند

خاکساران ره بادية عشق کجا

به‌غم جامه و ننگ کفني ساخته‌اند

شهرت خوبي معشوق ز عاشق باشد

از براي صنمي برهمني ساخته‌اند

خوبرويان که ز شاهانِ جهان عار کنند

بي‌تکلّف بگداي چو مني ساخته‌اند

وارد اين موسم درد است که از يک گل داغ

 

هر طرف زخم پرستان چمني ساخته‌اند

 

*

من مست ساغري که شرابش کسي نديد

حيران آن رخي که نقابش کسي نديد

*

خالق حسن چو او فتنه‌گري پيدا کرد

در خطش آفت دور قمري پيدا کرد

نکته‌دان قصّه دراز از خم زلف تو نکرد

از دهانت سخن مختصري پيدا کرد

*

بدست من سرزلف سياه يار آمد

سياه بختي من عاقبت بکار آمد

*

دوش با دلدار ما را صحبت مستانه بود

ابر بود و شيشه بود و نغمه و پيمانه بود

*

چه شود که با تو يک دم الم آرميده باشد

چو لب پيالة مي لب تو چشيده باشد

سرزلف خود ز سينه مفگن دمي بيک سو

که شبم گذشته بيني سحرم دميده باشد

*

اين منعمان ز بخل و تمنّا چه ديده‌اند

جز محنت از محبّت دنيا چه ديده‌اند

*

دل ربودي ز من ثواب اين بود

لطف کردي مرا عذاب اين بود

*

هر نگاهش بسته با دل عهد و پيماني دگر

هر خم گيسوي او باشد گلستاني دگر

*

دير است سير کوي نگاري نکرده‌ايم

صيد مراد خويش شکاري نکرده‌ايم

*

مي‌تواند زلف با رخسار خوبان زيستن

جادوي هند است با خورشيد تابان زيستن

سبز نتوان شد ز لطف آسمانش تابکي

همچو کشت هند در اميد باران زيستن

*

چه خوش است با تو اي گل ره باغ ساز کردن

سر کاکلت گرفتن به‌سپهر ناز کردن

*

امشب به‌چمن با لب خندان شده باشي

با لاله و گل دست و گريبان شده باشد

*

اگر بختم جوان بودي چه بودي

بحالم مهربان بودي چه بودي

در پایان از استاد خواجه پیری مدير مرکز ميکروفيلم نور سپاسگزاری می نمايم که اين نسخه را در اختيار بنده گذاشته‌اند.

 kalkata92 (270)


*  مرحوم استاد عابدي پژوهشگر بزرگ زبان فارسی  در هندوستان  این دیوان را در سال 2006 در میان انبوهی از کتابهای خطی در مرکز میکرو فیلم بطور تصادفی پیدا کرد و آنرا  کتاب با ارزشی معرفی  نمود که باید در فهرست کتابهای با ارزش چاپ قرار گیرد.

برای اطلاع بیشتر نگاه شود به کتاب نقش پارسی بر میراث جهانی هند. دکترحکمت- دکتر عجم

[1].    غني مئو فرّخ‌آبادي، مولوي محمّد عبدالغني خان (م: 1334 ﻫ/1916 م): تذكرةالشعرا (تأليف: 1328 ﻫ/ 1910 م), تصحيح دكتر محمّد اسلم خان، انتشارات مسعود احمد دهلوي, دهلي، 1999 م, ص 302.

[2].    کاتب: محمّد عبّاس المتخلّص به‌مخمور.

[3].    گوناباد= گناباد: معرّب بصورت  جنابد, ینابد شهرستاني است در خراسان. (معين, فرهنگ فارسي)

[4].    کمال‌الدّين مسعود کمال خجندي (م: 803 ﻫ/1401 م).

[5].    نوّاب سرفراز خان, مخاطب به‌علاءالدّوله, استاندارِ بنگال در سال 1153 ﻫ/1740 م, از حملة الله‌وردي خان مهابت هلاک گرديده است.

[6].    نوّاب محمّد خان بنگش باني شهر فرّخ‌آباد در زمانِ سلطنتِ محمّد شاه (1161-1131 ﻫ/
1748-1719 م) بوده و در سال 1156 ﻫ/1643 م درگذشته است.

[7].    ملک‌الشعراي تيپو سلطان (1799-1782 م).

[8].    صلابت خان, مخاطب به‌ذوالفقارجنگ, در عهدِ احمد شاه در سال 1748 م از عهدة ميربخشي ممتاز گرديده است.

[9].    اخلاص شاهجهان‌آبادي، كِشن چند پسر اچل داس كهتري: هميشة بهار (تأليف: 1136 ﻫ)، به‌تصحيح دكتر زبير احمد قمر، بهارت آفسيت پريس, دهلي, 2003 م, ص 95.

[10].   سلمان ساوجي      .

[11].   وفات: 582 ﻫ/1186 م.

[12].   725-651 ﻫ/1325-1253 م.

[13].   وفات: 738 ﻫ/1337 م.

[14].   وفات: 691 ﻫ/1292 م.

[15].   898-817 ﻫ/1493-1414 م

[16].   سيّد جلال‌الدّين محمّد عرفي شيرازي, وفات: 999 ﻫ/1591 م.

[17].   وفات: 1036 ﻫ/1627 م.

[18].   مولانا نفيس‌الدّين شاني تکلو, وفات 1023 ﻫ/1614 م.

[19].   شيخ کمال‌الدّين مسعود کمال خجندي, وفات: 803 ﻫ/1401 م.

[20].   وفات: 1042 ﻫ/1632 م.

[21].   حاجي محمّد جان قدسي مشهدي, وفات: 1056 ﻫ/1646 م.

[22].   خواجه آصفي شيرازي, وفات: 928 ﻫ/1522 م.

[23].   حسن سجزي، وفات 738 هجري.

[24].   عارف, ميرزا محمّد علي, مرگ 1167 هجري, از هم صحبتان ميرزا صائب و ملازم نادر شاه, همراه وي به‌هند آمد. نادر او را به‌نظم شاهنامه مأمور ساخت. از نادر گريخته به‌هند آمد, با صفدر جنگ بود, ارادة ايران کرد, ليکن در سند مرد. (تذکرةالشعرا, مولانا محمّد عبدالغني خان غني, ص 181)

از دیگر شاعران گنابادی می توان از  میر قاسمی نام برد.
نام پدر او : میر سید عبدالله 
تخلص: قاسمی
تولد و وفات: (۹۳۰ -۹۸۴ – ۹۸۲) قمری

از سادات گناباد و در سرودن شعر ، خصوصاً مثنوی ، و همچنین در معما توانا بود. کلانتری گناباد به خاندان او اختصاص داشت و بعد از پدر ، وی به این مقام رسید. ولی این شغل را به برادر خود ، میرزا ابوالفتح ، واگذاشت. قاسمی در شعر و ادب شاگرد هاتفی بود و در دانش عقلی از محضر غیاث‌الدین منصور دشتکی شیرازی بهره برد. وی به دربار شاه اسماعیل و شاه طهماسب راه پیدا کرد و دو مثنوی برای آنها سرود ، ولی چون شاه طهماسب در برابر آنها چیزی به او نپرداخت دربار صفوی را رها کرد و به دیار بهکر رفت و به خدمت محمودخان ، والی دیار بهکر ، درآمد. در اواخر عمر بیشتر با اهل دانش و ادب سر می‌کرد و به عبادت و ریاضت مشغول بود و هرچه در تملک داشت وقف بارگاه امام علی‌بن موسی‌الرضا (ع) نمود. در سخن قاسمی تأثیر مستقیم پیروان نظامی به‌ویژه جامی و هاتفی آشکار است. قاسمی در منظومه‌های خود کوشش کرده تا تاریخ پادشاهی و جنگ‌های سه تن از پادشاهان سده نهم و دهم را به‌ نظم آورد. تعداد مثنوی‌های او را برخی از تذکره‌ها چهار و بعضی هفت و بیشتر دانسته‌اند. او به رسم مثنوی‌سازان ، منظومه‌های پنج‌گانه نظامی را جواب گفته اما عدد مثنوی‌های او از پنج تجاوز کرده و در برابر اسکندرنامه منظومه‌های دیگر بر آنها افزوده است. از اختصاص‌های مثنوی‌های او ، آوردن ابیات بسیار در توحید و نبوت و امامت است. از آثار وی “شاهنامه” یا “شهنشاه‌نامه” یا “شاهنامۀ ماضی” یا “شاه اسماعیل‌نامه” و “شاهنامۀ نواب عالی” تقسیم کرده‌اند؛ “لیلی و مجنون”؛ “خسرو و شیرین”؛ “کارنامه” یا “گوی و چوگان” ، در وصف گوی بازی؛ “عاشق و معشوق”؛ “شاهرخ‌نامه”؛ “زبدهٔالاشعار”؛ “عمدهٔالاشعار” ، در صفت کعبه و مدینه؛ “ساقی‌نامه”.

سلطان‌علي گنابادي: از بزرگترين پزشکان قرن دهم ه‍. ق از آثار اوست: 1- دستور العلاج بسال 933 ه‍. در دو مقاله اول در 25 فصل شامل بيماري‌هاي موضعي ومقاله دوم در 8 فصل شامل بيماري‌هاي عمومي

2- مقدمة دستور العلاج در يک مقدمه و دو مقاله در بيان حفظ صحت و بيان حد طب و احوال نبض و غيره

ملا مظفربن محمد قاسم بن مظفر گنابادی . از مشاهیر منجمین و ریاضیین عهد شاه عباس اول و با شیخ بهایی متوفی سال 1031 هَ . ق . معاصر و ازتألیفات اوست : 1 – اختیارات النجوم . 2 – تنبیهات المنجمین در احکام نجومی که برای شاه معظم تألیف و در دهم صفر 1324 هَ . ق . به پایانش رسانده . 3- الحاتمیه ، در بیان خط نصف النهار و سمت قبله و به همین جهت آن را قبله الاَّفاق نیز گویند و آن را به نام خواجه ناصرالدوله و الدین حاتم بیگ که از ارکان دولت و وزیر شاه عباس بوده تألیف نموده . 4 – شرح بیست باب ملاعبدالعلی بیرجندی ، در معرفت تقویم رقمی که در ایران چاپ شده و به بیست باب ملا مظفر معروف است . 5 – قبلة الاَّفاق ، که بنام حاتمیه مذکور شد. 6 – منتخب التنبیهات ، که کتاب تنبیهات مذکور خود را ملحض کرده و سال وفاتش به دست نیامده