Archive for: آذر ۱۳۹۲

بر اساس یافته های پژوهشگران بسیاری از تئوری های انسان شناسی و جامعه شناسی دوره استعمار اشتباه است .

بر اساس نوشته های پزوهشگران و یافته های جدید  بسیاری از تئوری های انسان شناسی و جامعه شناسی دوره استعمار  غلط و اشتباه است .

اندیشمندان به فکر اصلاح  کلی و یا جزیی از فرضیه های دوره استعمار هستند  فرضیه ورود آرییان به فلات ایران در 2500 تا 300 سال قبل  نیز فزضیه غلطی است که بر اساس مستندات کتب مقدس مسیحی و یهودی بنا شده و امروزه مشخص شده است که  از دو منظر بی پایه و اساس است . یکی از نگاه مدت و دوره تاریخی و دیگری از نظر نوع مهاجرت. 

 کتاب  خلیج فارس  نامی کهن تر از تاریخ که  در سال 1383 منتشر شده است . بخشی از آن به مهاجرت  انسان به سواحل خلیج فارس اختصاص داده است. ورود انسانهایی با  هیکل آریان ها  به خلیج فارس را بسیاتر قدیمی تر و تا حدود 5 هزار سال به عقب برده است.  اما بنظر می رسد حضور اقوام آریایی در فلات ایران بسیار بسیار قدیمی تر است.

اقوام آریایی در جنوب کاسپین تا 50 هزار سال هم می رسد اسکلت بجای مانده در غار هوتوی بهشهر یکی از این سندها است . این اسکلت که هیکلی شبیه به آریایی ها دارد 100 هزار سال قدمت دارد.

TeheranMossaver31Khordad1330parssea

چیدستر در پیشگفتار کتابش «سیستم‌های وحشی»،   می‌گوید، «در درازای سده‌های ۱۶ و ۱۷ (میلادی)، سفرنامه‌ها (گزارش دیدار اروپاییان از آفریقا) بیشتر با گزارش‌هایی دربارۀ نبود دین و دیگر ویژگی‌های انسانی در میان بومیان آفریقا همراه بود …؛ در بسیاری موارد، آشکارا از آفریقاییان به عنوان مردمانی عجیب و ناشناخته یاد شده است. زیرا بنا بر این بود که نشان داده شود، آفریقاییان همچون جانوران وحشی و به دور از ویژگی‌های انسانی‌اند. ازین رو، چنین انگاشته می‌شد، آفریقاییانی که در برابر اروپاییان، جانور درنده به شمار می‌آیند و دین هم ندارند، بنابراین نمی‌توانند حقوق انسانی هم داشته باشند. همچنین نمی‌توانند حق مالکیت سرزمینی که در آن زندگی می‌کنند را از آنِ خود بدانند.»‌(چیدستر، ۱۹۹۶، برگ ۱۴)

 همانگونه که چیدستر آشکارا می‌گوید، برهان جانور شمردن آفریقاییان از سوی اروپاییان، این بوده است، «جانور درنده‌ای که ویژگی‌های انسانی ندارد، حق مالکیت هم ندارد. بنابراین انسان متمدن اروپایی می‌تواند مالک زمین‌های او شود».
پژوهشگران اروپایی بر پایۀ همین بنیان پوچ، نوشتند که آفریقاییان زبان ندارند و مانند جانوران، صداهایی نامفهوم از خودشان در می‌آورند، همچنین دین و سامانۀ سیاسی هم ندارند؛ و بدینگونه بود که دانش مردمشناسی و دین‌شناسی دربارۀ آفریقا پدید آمد.
 برای اروپاییان در دورۀ استعمار (که هنوز هم دنباله دارد)، «دین» یکی از بزرگترین سنجه(معیار)های تمدن به شمار می‌آمد. هرگاه مردمی «دین» می‌داشتند (برابر آنچه اروپایی‌ها تعریف می‌کردند)، متمدن بودند، وگرنه جانور و وحشی به شمار می‌‌آمدند.
به گفتۀ چیدستر، مردمان «هوتنتت»، «خوسا» و «زولو» (قبیله‌های آفریقای جنوبی)، تا هنگامی که در برابر اروپاییان ایستادگی می‌کردند، در گزارش‌های دانشمندان اروپایی، بی‌دین و وحشی به شمار می‌آمدند. اما همین که نیرویشان در هم می‌شکست و دربند اروپاییان می‌شدند، نرم‌نرم از سوی اروپاییان، نشانه‌های یک دین ویژۀ بومی در میانشان گزارش می‌شد.(یعنی افتخارِ داشتنِ اندکی از تمدن انسانی را پیدا می‌کردند)Shimla In5Jul2013  (108)
برای نمونه، در گزارش‌های نیمۀ نخست سدۀ ۱۹ (میلادی)، مردم «خوسا» بی‌دین (بی‌تمدن!) گزارش شده‌اند. زیرا تا آن زمان هنوز با اروپاییان می‌جنگیدند. اما با فرو ریختن نیروی آنان (خوسا) در سال ۱۸۵۷ و از دست دادن هویتشان، ناگهان دانشمندان اروپایی، پدیدۀ «دین (تمدن!)» را در میان قوم «خوسا» گزارش نمودند.(چیدستر، ۱۹۹۶، برگ‌های ۲۳-۲۴)
درست است که به کار بردن چنین ترفندهای ناپاکی، برای بسیاری از ما باورکردنی نیست؛ اما باید بدانیم که اینست «دانش اروپایی» در دوران استعمار (و نیز امروز). اگر ملتی (مستعمره‌ای) سرکش باشد، از دید غربیان، بی‌تمدن و وحشی است. اما اگر تسلیم شود، آنگاه افتخار این را می‌یابد که مردم‌شناسان و باستان‌شناسان اروپایی، نرم‌نرم جرقه‌هایی از تمدن را در فرهنگش گزارش کنند.
اما همان جرقه‌های تمدن نیز نباید آن اندازه نیرومند باشد که ملت مستعمره بخواهد زمانی با تکیه بر آن‌ها، سر بلند کند. نمی‌بایست آن اندازه باشد که ملت مستعمره با پشتیبانی آن بتواند خودباوری‌اش را بازیافته و به پا خیزد. پس همواره باید یک «سوپاپ اطمینان» داشت.
در زمینۀ تمدن‌های فلات ایران و سرزمین هند، این سوپاپ اطمینان، همان داستان «کوچ» است. 
جرالد جیمز لارسون از دیگر دانشمندان معاصر می‌باشد که مخالف پژوهش‌ها، نوشته‌ها و روش تحقیق پژوهشگران روزگار استعمار به شمار می‌آید.
لارسون در مقاله‌اش با نام «تمایز تاریخیِ خودی و غیرخودی» می‌گوید، «… از نقطه‌نظر احاطۀ اروپاییان بر فرهنگ‌های آسیا، آفریقا و آمریکا از نیمۀ قرن ۱۸ (میلادی)، اندیشمندان غیراروپایی آغاز به جذب مقوله‌ها و مفاهیم اروپایی و سیستم‌های دسته‌بندی و طبقه‌بندی علمی اروپاییان نمودند؛ و از آن گذشته، – مردمان آسیا، آفریقا و آمریکا از نیمۀ سده ۱۸ – سنت‌های بومی خود را بر پایۀ همان مقوله‌ها و مفاهیم و دسته‌بندی‌ها بازسازی کردند.»‌(لارسون، ۱۹۸۹، برگۀ 10)
آنگونه که لارسون می‌گوید، ما شرقیان از نیمۀ سده ۱۸ میلادی، فرهنگ و تاریخ خود را زیر رخنۀ غرب (شاید حتا به گونه‌ای ناخودآگاه) و در چارچوب مفاهیم اروپایی بازسازی کرده‌ایم.
اکنون هم پس از گذشت نزدیک به ۳ سده، حتا به ذهنمان هم نمی‌رسد که پدران و مادرانمان زیر فشار استعمار، این مفاهیم ناآشنا و نادرست را پذیرفته و وارد سامانۀ علمی – پژوهشی کشورمان کرده‌اند. مفاهیمی که امروزه پس از ۳ سده، چنان در نهادمان ریشه دوانیده‌اند که دست کشیدن از آن‌ها برایمان بسیار دشوار گشته است؛ و حتا یک آن هم گمان نمی‌کنیم که شاید این‌ها همان مفاهیم «من در آوردیِ» دوران استعمار باشند. داستان‌ها و افسانه‌های ساختگی و دروغینی چون «کوچ آریاییان» …!
دایا کریشنا فیلسوف هندی، در مقالۀ «فلسفۀ تطبیقی چیست و چه باید باشد» می‌گوید، «در پژوهش‌های علمی اروپاییان، یک “ما” هست که “برتر” است، و یک “دیگری” هم هست که مورد پژوهش است؛ و تمامی جوامع و فرهنگ‌ها، از نقطه‌نظر این “ما (= اروپاییان)” که (مثلا) برتر است، بررسی و داوری می‌شوند. ریشه‌های برتری، معمولا در نیروی سیاسی و اقتصادی جامعه‌ای قرار دارد که دیگران را مورد مطالعه قرار می‌دهد.»(کریشنا، ۱۹۸۹، برگ ۷۲)
کریشنا این گفتار را دربارۀ دیدگاه اروپاییان نسبت به علم فلسفه در هندوستان آورده است. درین باره که، چگونه اروپاییانی که توانایی فهم مفاهیم دینی و فلسفی هندیان را نداشتند، اما با تکیه بر نیروی سیاسی و اقتصادی خود، سنت‌های فلسفی هندیان را دسته‌بندی، ترجمه و تفسیر کرده و این مفاهیم را دوباره به خورد ایشان دادند!
آری، نیروی سیاسی – اقتصادی در دوران استعمار، دانش و مفاهیم نورس و ناپخته‌ای را برساخت و به خورد شرقیان داد.
اگر بخواهم از این نمونه‌ها به شما نشان دهم، دستکم می‌توانم از ۲۰ دانشمند غربیِ گسترۀ علوم انسانی، دیدگاه‌هایی بر رد پژوهش‌های پژوهشگران دوران استعمار بیاورم. اما از آنجا که نمی‌خواهم سخن بیش از این به درازا بکشد، تنها فهرستی از نوشته‌های این دانشمندان را در پیوست این نوشتار آورده‌ام تا دوستان بتوانند خود به پژوهش بیشتر در این زمینه بپردازند.
در پایان، بار دیگر بر این نکته پافشاری می‌کنم که سخن نگارنده، تنها و تنها پیرامون افسانۀ ساختگی «کوچ آریاییان به فلات ایران» نیست، بلکه سخن فراتر از این‌هاست. سخن بر سر همۀ مفاهیم پدید آمده در دوران استعمار است. زیرا امروزه به جای آنکه ما شرقیان بیاییم و خودمان در این زمینه‌ها پژوهش کرده و پیشرو باشیم و با بدگمانی به پژوهش‌های دوران استعمار بنگریم، اما بدبختانه سخت بدان داستان‌های «تاریخ‌گذشته» دل بسته و پایبندشان شده‌ایم.
اما اینک این خود غربیانند که در جایگاه باطل کردنِ پژوهش‌هایِ دوران استعمار برآمده‌اند. امروزه غربی‌ها می‌دانند که پژوهش‌های آنان در آن زمان، بر پایۀ سودجویی‌های سیاسی و اقتصادی انجام شده است. اما شگفتا که ما همچنان سخت به میراث نیاکان استعمارگر آنان وفاداریم!

بیش از ۱۱ هزار کودک قربانی جنگ سوریه شده‌اند

ترکیه بهار

کودکان  قربانیان جنگ. جنگ داخلی سوریه  تا کنون 150 هزار کشته برجای گذاشته است . در جنگ سوریه جنگجویانی از کشورهای مختلف جهان  حضور دارند. تروریست های آلقاعده  از مهمترین گروههای جنگی در سوریه است.

یک گزارش تازه نشان می‌دهد که نزدیک به ۱۱ هزار و ۵۰۰ کودک در جریان جنگ داخلی سوریه در عرض سه سال گذشته جان خود را از دست داده‌اند. این کودکان اغلب پسر بوده‌اند و در خانه یا محله‌شان کشته‌شده‌اند.

این گزارش که از سوی “گروه تحقیقاتی آکسفورد” مستقر در لندن تهیه شده می‌گوید بیش از دو سوم کودکان قربانی توسط بمب، آتش توپخانه یا در پی حملات هوایی کشته شده‌اند. بر اساس این گزارش از میان ۱۱۴۲۰ قربانی که زیر ۱۷ سال داشته‌اند، ۷۶۴ کودک در جریان اعدام‌های دسته‌جمعی و ۳۳۹ کودک دیگر توسط تک تیراندازها جان خود را از دست داده‌اند.

نویسندگان این گزارش اضافه می‌کنند دو سوم از کودکان کشته شده، پسر بوده‌اند و اغلب بین ۱۳ تا ۱۷ سال داشته‌اند. در بخشی از این گزارش آمده است که در جریان حمله شیمیایی به “غوطه” در نزدیکی دمشق که ۲۱ اوت امسال رخ داد، ۱۲۸ کودک کشته شدند.

به گفته یکی از نویسندگان نکته “نگران‌کننده” در این میان نه تنها آمار کودکان قربانی بلکه نحوه مرگ آنهاست. این کودکان در زمانی جان خود را از دست داده‌اند که در خانه یا محله‌شان بوده‌اند.

تخمین زده می‌شود که از زمان آغاز بحران سوریه در مارس ۲۰۱۱ تا کنون بیش از ۱۲۰ هزار نفر در این کشور کشته شده‌اند. میلیون‌ها سوری نیز با ترک خانه‌ و شهر خود آواره‌شده‌اند و به کشورهای دیگر پناه برده‌اند.

دستکم ۱۶۰ کشته در دو روز اخیر

فعالان حقوق بشری می‌گویند که در درگیری‌های دو روز اخیر در سوریه میان شورشیان و نیروهای ارتش تقریبا ۲۰۰ نفر کشته شدند. سازمان دیده‌بان حقوق بشر سوریه مستقر در لندن روز یکشنبه (۲۴ نوامبر/۳ آذر) اعلام کرد که تنها در جریان درگیری‌ها در منطقه غوطه در این روزها ۱۶۰ نفر جان باخته‌اند.

ارتش سوریه از زمان حمله شیمیایی، کنترل این منطقه را در دست گرفته است.

بخوانید: پیشروی ارتش اسد در مناطق تحت کنترل شورشیان

به گفته این سازمان در میان کشته‌شدگان ۴۱ تن از اعضای گروه‌های تروریستی وابسته به القاعده نظیر “دولت اسلامی در عراق و شام” و نیز “جبهه النصره” بوده‌اند. این سازمان اضافه کرده است که ۵۵ شورشی، ۳۶ سرباز ارتش و ۲۰ پیکارجوی ایرانی هوادار اسد و ۵ خبرنگار سوری نیز میان کشته‌ها بوده‌اند.

بنا به گزارش گروه تحقیقاتی آکسفورد بیش از دو سوم کودکان قربانی توسط بمب، آتش توپخانه یا در پی حملات هوایی کشته شده‌اندبنا به گزارش “گروه تحقیقاتی آکسفورد” بیش از دو سوم کودکان قربانی توسط بمب، آتش توپخانه یا در پی حملات هوایی کشته شده‌اند

روز شنبه نیز در پی حملات هوایی در شهر حلب و حومه ۲۹ نفر کشته شدند.

کشورهای غربی در تلاش‌اند تا طرفین درگیر در سوریه را تا پایان سال جاری میلادی در سوئیس بر سر میز مذاکرهبیاورند. اخضر ابراهیمی، فرستاده ویژه سازمان ملل متحد و اتحادیه عرب روز یکشنبه با شماری از اعضای اپوزیسیون سوریه دیدار کرد.

مخالفان می‌گویند که تا زمانی که تضمینی داده نشود که بشار اسد در آینده سوریه جایی نخواهد داشت، حاضر به مذاکره نیستند. حکومت سوریه از مذاکره با مخالفان استقبال کرده اما گفته است که هیچ پیش‌شرطی را برای مذاکرات نمی‌پذیرد.

بیش از ۱۱ هزار کودک قربانی جنگ سوریه شده‌اند

اگر عربستان بمب اتمی بدست آورد با بمب چه خواهد کرد؟؟؟

نیویورک – عربستان برای چه کسی و برای که بمب اتم می خواهد؟

در تحولی بی سابقه، یک سناتور با نفوذ حزب دموکرات آمریکا در نامه ای به رییس جمهور این کشور از گزارش ها درباره تلاش رژیم عربستان سعودی برای خرید بمب اتمی از پاکستان ابراز نگرانی کرده و از اوباما خواسته است در این خصوص موضعگیری کند.

 

به گزارش ایرنا سناتور ادوارد مارکی، نماینده ماساچوست در کنگره آمریکا و از چهره های پرنفوذ در سنا تاکید کرده که در حالی که همه تلاش ها بر برنامه هسته ای ایران متمرکز است، ضروری است که این تلاش ها برای اطمینان از عدم حصول فن آوری نظامی هسته ای توسط دیگر کشورهای منطقه خلیج فارس نیز انجام شود.

سناتور مارکی از رییس جمهور آمریکا خواسته است درباره کم و کیف همکاری هسته ای پاکستان و عربستان تحقیق نماید.

وی تاکید کرده است که اوباما باید قاطعانه مانع از دستیابی عربستان به فن آوری هسته ای شود.

این موضعگیری بی سابقه توسط یک عضو سنا در حالی صورت می گیرد که روابط ریاض و واشنگتن مدتی است بر سر موضوع سوریه و توافق غرب با تهران رو به سردی گذاشته است.

شبکه بی بی سی اخیرا اعلام کرده که مقام های عربستان سعودی به دنبال انجام یک ˈمعامله محرمانهˈ با پاکستان برای خرید سلاح های هسته ای از این کشور آسیایی هستند.

گزارش رسانه های غربی از این حکایت دارد که بهانه عربستان سعودی برای دریافت سلاح هسته ای، نگرانی از توان موشکی و هسته ای ایران است.

گفته می شود عربستان صدها میلیون دلار در برنامه هسته ای پاکستان سرمایه گذاری کرده است، و اسلام آباد تعدادی کلاهک هسته ای آماده کرده و در صورت لزوم کلاهک ها را به ریاض تحویل خواهد داد.

الفبای خط فارسی برای نوشتن لهجه ها و همه صداهای آن رسایی ندارد.باید یا لاتین و یا اوستایی ثبت شوند

جنوب کاسپین مردمی یک‌نواخت و یک‌سنخ دارد :    جنوب کاسپین سرزمینی است که تاریخ و جغرافی اش فرق دارد،در تاریخ مملکت این تکه از هر نظر با سایر نقاط ایران کاملا فرق دارد.

اولا تابع حکومت مرکزی نبوده،دارای سلاطین جداگانه‌ای بوده، هر کدام شرح حال جداگانه‌ای داشتند، اصلا یک وضع دیگری بود. آن وقت بالا رفتن و پایین آمدن تاریخ این‌جا خیلی جالب است، با سایر نقاط ایران خیلی اختلاف دارد. این‌جا تا سال ۱۵۰ و ۱۶۰ ما اصلا تسلیم عرب نشده بودیم. هیچ! قسمت دشت ایران همه‌اش عرب شده بود.

عرب را به خودمان راه ندادیم. بودیم تا دوران صفویه، آن وقت دوران صفویه مملکت یک شکل یک‌پارچگی پیدا کرد. به اصطلاح صفحات جنوب کاسپین هم شد جزء حکومت مرکزی ایران . انجمن آثار ملی، به فکر افتاد که این آثار تاریخی مملکت را ضبط و ثبت بکند. یک‌جایی بنویسند که از بین نرود. این‌ها این کار را که کردند، آقایانی که در شورا بودند، بنده را قبول کردند که بروم روی شمال ایران کار کنم. و من هم منطقه‌ی کرانه‌ی جنوبی دریای کاسپین را برای مطالعه انتخاب کردم و گیلان و دیلمستان و مازندران را از هم جدا نکردم چون جنوب کاسپین منطقه ای همگن فرهنگی-جغرافیایی محسوب می شود.

 bahre-mohit-Ajam-arabian-sea

حاشیه‌ی دریای کاسپین خودش یک تمدن و یک فرهنگ جداگانه  کهن دارد. قرن ها همه چیزش از نقاط دیگر ایران جداگانه  بوده است.
حرکت و جنبش مردم تابع اقلیم است. اقلیم خودش خیلی تکلیف انسان را روشن می‌کند. سرزمینی مثل جنوب کاسپی که یک راه و جاده‌ی حسابی سنگ‌فرش شاه‌عباسی را که این‌جا شروع کرده تا برود به ارمنستان، این جاده را وقتی به‌اش نگاه نمی‌کنی، بعد از سه تا چهار سال درخت در می‌آید، اصلا جاده از بین می‌رود. شباهت اقلیم و آب و هوای اقلیم، مردم را می‌سازد. در نتیجه مردم تقریبا یک‌نواخت و یک‌سنخ هستند. حالا از لحاظ تیره‌ی آمارد و… که فرنگی‌ها درست کردند، آن سر جای خود. اساسا یک مردم‌اند. هنوز مازندرانی به زبان خودش گیلکی می‌گوید.
یعنی چسبندگی و اتصالی بین این‌هاست. این بر و برگرد ندارد. آب و هوا سالم، سرزمین یکسان و منطقه‌ یکسان است. در نتیجه آمد و رفت‌ها، داد و ستدها، تجارت‌ها، این‌ها را به هم‌دیگر متصل می‌کند.

 Baylonianmaps (1)bahreFars

مردمان جنوب کاسپین زرتشت نبودند :    مذهب صفحات کاسپین در طول تاریخ اطلاع کامل نداریم. آیا زرتشتی‌گری در این‌جا نفوذ کرده بود؟ نه! برای این‌که شما از خود توالش تا فومنات بیایید و بعد وارد رشته کوه البرز شوید، پنج-شش جور دفن می‌بینید. دفن، جزء دین زرتشت نیست. زرتشتی دفن نمی‌کند. برای مثال، این صفحات هرزویل را که بررسی می‌کردم، دیدم همه‌اش این‌جوری است که طاق‌های مدور بالای آن، زیرش صاف، تابوت را درسته بکنند توی‌اش و جلوش را ببندند.
آمدم به صفحات دیلمان، دو تا تخته سنگ عمودی و یک تخته سنگ روی‌اش. دفنی ما نداریم. دفن باید جایی باشد که نشان بدهد دین زرتشت وجود نداشته. حالا این‌جا چه دینی داشته من نمی‌دانم.

 

زبان گیلکی ریشه ای از زبان فارسی ندارد :   جنوب کاسپین در شاهنامه صفحات دیونشین نام برده شده است و شرح‌اش را هم می‌دهد، جای‌اش را هم می‌گوید. این‌جا تا زمان شاه عباس دیوها زندگی می‌کردند. دیوها چه زبانی داشتند، بنده یک مقاله تنظیم کردم به این نتیجه رسیدم که دیوان مازندران در آن تاریخ تمام زبان‌های زنده‌ی دنیا را بلد بودند، چینی می‌دانستند، ژاپنی می‌دانستند و… چه‌طور شد تمدن به این‌جا رسیده که یارو پنج زبان را بلد بوده! و حتا فردوسی می‌گوید که به ایرانیان آموختند، این نشان می‌دهد که سطح تمدن‌شان خیلی بالا بوده است.
من یک بررسی کردم راجع به اعلام جغرافیایی هزارجریب؛ همه را جمع‌آوری کردم، از لحاظ فنولوژی و ریشه‌شناسی، شاید در حدود دو-سوم را من نتوانستم اصلا هیچ با زبان فارسی ارتباطش بدهم، هیچ! هیچ ریشه‌ای از زبان فارسی این تو نیست. اصلا و ابدا! در نتیجه باز هم باید دقت بکنم .

 

درگذشته زبانی بوده، مردمی هم بودند، متکلم به این زبان بودند. قبل از آریایی‌ها، متکلم به این زبان بودند. آریایی‌ها که می‌خواهند جای این‌ها را بگیرند، حالا با جنگ و جدال یا پیش‌روی، نمی‌دانم چه جوری شده، ولی جای این‌ها را گرفتند؛ در نتیجه اعلام جغرافیایی، اعلامی‌ست که آن‌ها گذاشتند، مال الان نیست، این‌ها تماس با هم پیدا کردند، مدتی هم مسلما با هم بودند.
برای پرداختن به زبان گیلکی به لاهیجان آمدم. بالاخره مجبور بودیم که خارج از تهران بمانیم. من هم آمدم این‌جا. دیدم طرف به یک زبانی صحبت می‌کند که من هیچ چیز نمی‌فهمم. هیچ چیز! یک کلمه ازش نمی‌فهمم. مجبور شدم؛ گفتم لغات‌اش را جمع‌آوری می‌کنیم. ببینم ریشه‌اش چی‌ست. که اصلا درک این زبان را بکنیم.

 caspian legal regim

سال ۱۳۲۰ واژه‌نامه‌ی گیلکی را نوشتم. می‌خواستم تلفظ دقیق این‌ها را بنویسم، چون در آن موقع به خط و زبان اوستایی آشنایی داشتم، با حروف اوستایی بنویسم. حروف اوستایی تقریبا مشخص است و از لاتین بهتر است. با خط اوستایی نوشتم. آمدیم چاپ بکنیم دیدیم کسی این الفبا را ندارد.

ارباب کیخسرو بر سر چاپخانه‌ی مجلس بود. گفتم چون زرتشتی‌ست شاید ایشان داشته باشد. دیدیم ایشان هم نداشتند. خلاصه دوباره طرح را بر هم زدیم. آوردیم روی لاتین و با لاتین شروع کردیم در همان وقت که خودم با زبان خودم دارم می‌گویم که  الفبای خط فارسی رسایی ندارد و من باید از خط لاتین کمک بگیرم که زبان خودم را تلفظ کنم. 
ده سال بعد هر جا دست گرفتیم و بردیم که شما را به خدا چاپ کنید، هیچ کس چاپ نمی‌کرد. می‌گفتند آقا این‌ها را که می‌خرد؟ که می‌خواند؟! تا سال ۱۳۳۰ این کتاب چاپ شد. آقای پورداوود، خدا رحمت‌شان کند، ایشان انجمن فلسفه و ادب زبان فارسی را درست کرده بود. ایشان چاپ کردند.

منوچهر ستوده

کله و پاچه غذای مورد علاقه اجداد ایرانی ها

در پی کاوش‌های باستان شناسی در محوطه باستانی “چلو” در استان خراسان شمالی، هیات باستان شناسی ایران و ایتالیا، در قبرهای کشف شده، ظروف سفالی یافتند که در آن بقایای کله و پاچه وجود داشته است.

به گزارش خبرگزاری میراث فرهنگی، علی‌اکبر وحدتی، سرپرست ایرانی هیات کاوش در این محوطه با اعلام کلیکخبر کشف کله پاچه در قبرها گفت: “ظروف سفالی بسیاری در قبرها بود که اکثر آن‌ها با مواد غذایی پر شده بود. بقایای گوشت بز و گوسفند از جمله کشفیات ما در این ظروف است؛ اما نکته جالب این‌که در دو قبر، یک دست کله‌پاچه برای متوفی گذاشته شده بود.”

 _heritage_khorasan_

آقای وحدتی در توضیح این کشف اعلام کرد: “در کنار جسد، ظرفی به شکل کاسه گذاشته شده‌است که در آن بقای سر گوسفند و چهار پاچه قابل رویت است. این موضوع نشان می‌دهد که احتمالا کله پاچه غذای محبوب آن‌ها بوده که پس از مرگ به آن‌ها هدیه شده‌است.”

به گفته سرپرست ایرانی هیات کاوش حدود ۱۳ قبر کشف شده و به طور تقریبی در هر قبر حدود ۱۵ ظرف سفالی در اندازه‌های مختلف گذاشته شده‌است. در بیشتر این ظرف‌ها مواد غذایی گذاشته شده بود.

کاوش‌های باستان‌شناسی در محوطه چلو، از مهرماه آغاز شد و تیمی از باستان‌شناسان ایرانی و ایتالیایی کاوش در این محوطه را انجام دادند. این هیات در دومین فصل کاوش خود تعدادی گور باستانی پیدا کردند که تاریخ آن‌ها به سه هزار و ۷۰۰ سال تا چهار هزار و ۲۰۰ سال قبل بازمی‌گردد.

به اعتقاد باستان شناسان منطقه‌ “چلو” یک کریدور رفت و آمد باستانی است. این منطقه از شمال با رشته‌های کوه‌های البرز و از جنوب با کویر مرکزی محدود می‌شود.

منشاء ۳۰ درصد از اسلاف بومیان آمریکا، دهکدۀ مالتا واقع در بخش مرزی جنوب سیبری است.

نتایج آزمایش  دی  ان  اِ  اسکلت ۲۴ هزار سالۀ باقی مانده از پسری جوان مؤیّد فرضیّۀ ورود نخستین بومیان آمریکا از سیبری است.Shimla In5Jul2013  (108)

به تقریب،  منشاء ۳۰ درصد از اسلاف بومیان آمریکا، دهکدۀ  مالتا  واقع در بخش مرزی  جنوب سیبری است.

کِ لی  گراف   پژوهشگر مرکز بررسی های منشأ بومیان آمریکا دردانشگاه  اِ  اند  اِِم  تگزاس و عضو گروه بین المللی تحقیق درباره این اسکلت می گوید بنابر نتیجۀ بررسی های گروه،  بومیان پیشین آمریکا برخلاف آنچه اخیرا گفته اند ازسیبری آمده اند نه ازاروپا.

نوجوان  مالتایی  که اسکلتش درموزۀ هرمیتاژ روسیه است پیوند های ژنتیک با بومیان آمریکایی  و بعضی از اهالی اروپا و  آسیای غربی و به طور مشخص با برخی از گروه های ساکن آسیای مرکزی، غرب آسیا، و جنوب اروپا دارد._heritage_khorasan_

تحقیق درباره  دی  ان  اِ  نوجوان مالتایی   بررسی کاملی از  طرح قدیمی ترین ژن ها و کروموزوم های انسانی شمرده می شود.در گور این جوان اشیایی چون آتش زنه، گردن بند مهره ای وزیورآلات دیگر کشف شده است.

این کشف منجر به طرح پرسش های تازه ای دربارۀ زمان ورود انسان به آلاسکا، ودرنهایت به آمریکای شمالی، شده است.

50 میلیون سال قبل انسان از آفریقا وارد دریای سرخ – مدیترانه و خلیج فارس شدند و یپس به اروپا رفتند. عده ای نیز در سواحل هند مستفر شدند.