Archive for: اردیبهشت ۱۳۹۳

نبود مسیر مستقیم دریایی و کشتیرانی بین هند و ایران بزرگترین مانع گسترش تجارت دو کشور است.

 مدیر موسسه مطالعات دفاعی و سیاسی هند گفت: نبود مسیر مستقیم دریایی و کشتیرانی بین هند و ایران بزرگترین مانع گسترش تجارت دو کشور است.

به گزارش ایرنا؛ دکتر ˈارویند گوپتاˈ عصر یکشنبه در نشست مشترک تخصصی سیاسی و اقتصادی بین ایران و هند در چابهار که با حضور مدیران منطقه آزاد چابهار و جمعی از مدیران و کارشناسان سیاسی و اقتصادی دو کشور برگزار شد، افزود: در صورتیکه مسیر مستقیم دریایی بین دو کشور ایران و هند از طریق چابهار راه اندازی شود، فعالیت های متقابل اقتصادی در منطقه از شتاب بیشتری برخوردار خواهد شد.

وی ضمن تاکید بر آشنایی سرمایه گذاران، صنعتگران و تجار دو کشور ایران و هند در خصوص فرصت های سرمایه گذاری مورد علاقه طرفین و درخواست های سرمایه گذاران هندی، بررسی وخدمات لازم برای فعالیت آنان در چابهار را خواستار شد.

وی با اشاره به حضور فعال چینی ها در منطقه آزاد چابهار از جمله وجود بازار اختصاصی چینی ها، تصریح کرد: گرچه برخی از تولیدات هندی را نیز در این منطقه دیدیم اما همین کالاها نیز از دبی به چابهار منتقل شده است.

وی پیشنهاد کرد: همکاری های دانشگاهی بین دو کشور ایران و هند با توجه به پتانسیل منطقه در زمینه تبادل استاد و دانشجو و همکاری های تحقیقاتی نیز گسترش یابد.

مدیر موسسه مطالعات دفاعی و سیاسی هند همچنین با اشاره به مشترکات فرهنگی ایران و هند گفت: در بازدیدی که از چابهار داشتم از اینکه مردم بومی منطقه به زبان اردو آشنایی کامل دارند، شگفت زده شدم، حتی در زمان صرف غذا متوجه شدیم که ذائفه مردم دو کشور شبیه هم است.

رییس هیئت مدیره و مدیرعامل سازمان منطقه آزاد چابهار نیز در این نشست با اشاره به سابقه همکاری های بین دو کشور گفت: بی تردید هند از قطب های اقتصادی نوظهور جهان است و توسعه بازارهای آن مستلزم همکاری های اقتصادی و ترانزیتی با سایر کشورها است و بدین خاطر بندر چابهار نقش مهمی در دستیابی آن به کشورهای دیگر بویژه آسیای میانه دارد.

ˈحامدعلی مبارکیˈ افزود: موضوع مشارکت اقتصادی کشور هند با این منطقه موضوعی مربوط به امروز نیست بلکه سالهاست گروههای هندی پیش از این برای سرمایه گذاری در بندر چابهار اعلام آمادگی کرده بودند که اکنون با توجه به نگاه ویژه دولت تدبیر و امید به اقتصاد، رفاه و معیشت مردم لازم است روند گفتگو و چگونگی نحوه سرمایه گذاری شتاب گیرد و از مذاکره و ملاقات به عمل باید برسیم.

وی با اشاره به امکانات و پتانسیل های بالقوه بندر استراتژیک چابهار، مزایای ترانزیت کالا از این منطقه آزاد را برشمرد و افزود: امکانات و تجهیزات موجود در بندر چابهار می تواند زمینه را برای فعال کردن مسیر ترانزیت کالاهای هندوستان به کشورهای افغانستان و آسیای میانه و همچنین سایر کشورها فراهم سازد.

رییس هیات مدیره منطقه آزاد چابهار خاطرنشان کرد :

conferenceInt.

منطقه آزاد چابهار یک موقعیت ممتاز و بین المللی در نقشه جهان دارد، فعالسازی مسیر ترانزیت هند – چابهار – افغانستان شروعی برای همکاری های مشترک است.

به گفته وی، مشارکت هند در قطب سوم پتروشیمی منطقه آزاد چابهار، صنایع نساجی، خودروسازی و ایجاد بازار تخصصی کالاهای هندی در منطقه از جمله زمینه های فعالیت مشترک ایران و هند می تواند باشد.

بررسی زمینه های سرمایه گذاری، توسعه محور شرق، افزایش همکاری های دو کشور ایران و هند از مسیر ترانزیتی چابهار و شتاب برقراری روابط از اهم محورهایی بود که در این نشست تخصصی مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

موسسه مطالعاتی دفاعی و سیاسی هند یک تشکل بخش خصوصی است اما هزینه هان آن توسط دولت هند تامین و پرداخت می شود و در چند کشور فعالیت مشترک تحقیقاتی و پژوهشی انجام داده و می دهد.

 

در انتخابات پارلمانی هند، ملی‌گرایان هندو به رهبری نارندرا مودی با کسب ۲۸۲ کرسی از 543  کرسی به پیروزی قاطع رسیدند تا پس از ۶۷ سال در این کشور خانواده گاندی‌ها و حزب کنگره با یک شکست سخت از قدرت کنار گذاشته شوند. این انتخابات نشان داد عملکرد بد حتی می‌تواند میراث کسی مانند گاندی را هم بر باد دهد. این انتخابات فصلی جدید در هند و در رابطه این کشور با جهان می‌گشاید.

اقتصاد و شعارهای اقتصادمحور مودی دلیل اصلی این پیروزی بود. مودی مدافع اقتصاد آزاد و بازار است. به‌نظر می‌رسد پس از سال‌ها محافظه‌کاری هند قرار است در مسیر جدید قرار گیرد. نارندرا مودی که دولت مان‌موهان سینگ را به‌خاطر ناتوانی در کنترل تورم مسخره می‌کرد حالا باید قدم‌های مهمی برای عمل به وعده‌هایش بردارد. او وعده داده مشکلات اقتصادی به‌خصوص تورم، کسری تجارت خارجی، کاهش نرخ برابری روپیه و کمبود سرمایه‌گذاری در صنایع زیربنایی را جبران کند.

نخست‌وزیر جدید هند در زمینه سیاست خارجی اعلام کرده که به‌دنبال بهبود و ترمیم روابط دهلی‌نو با کشورهای دیگر به‌ویژه آمریکا و چین به‌ویژه در راستای شعارهای اقتصادی خود است. مقام‌های آمریکا هم که زمانی به‌خاطر شورش هندوهای افراطی علیه مسلمانان و با حمایت مودی، به او ویزا نمی‌دادند حالا از به قدرت رسیدن او استقبال کرده‌اند تا شاید کشوری با تسلیحات هسته‌ای را در مقابل چین همچنان در دایره خود داشته باشند.

مقام‌های هندی اعلام کرده‌اند که سیاست خارجی هند در گرو پیشرفت‌های اقتصادی خواهد بود و این کشور تلاش ویژه‌ای برای جذب سرمایه‌گذاران خارجی می‌کند. مقام‌های هند اعتقاد دارند که کشورهای دیگر اعتماد خود را به هند از دست داده‌اند و مودی می‌خواهد این اطمینان از دست رفته را با بهبود روابط خارجی بار دیگر به‌دست آورد. هر چند نخست‌وزیر 63ساله جدید هند و حزبش پیروزی چشمگیری به‌دست آورده‌اند اما او مایه اختلاف‌ها و تفرقه‌های بسیاری هم به‌حساب می‌آید.

حزب بهاراتیا جاناتا در‌واقع حزب ملی‌گرای افراطی است و در پرونده خود سیاست‌های تفرقه‌انگیز زیادی دارد. مودی هنگام شورش‌های هندو‌ها علیه مسلمانان در سال ۲۰۰۲ که به قتل صدها شهروند مسلمان به‌دست هندوهای افراطی انجامید، کاری برای حمایت و حفاظت از مسلمانان انجام نداد و کشتار حداقل هزار نفر مسلمان را نظاره کرد. در فضای متکثر هند سیاست‌های افراطی هندوها می‌تواند مشکلات جدی در این کشور ایجاد کند. مودی هیچ وقت از شورش هندوهای افراطی، تخریب مساجد و ریختن خون مسلمانان هند اظهار تأسف نکرده است.

 نتیجه ی بزرگ ترین انتخابات دنیا به عنوان نمادی از مردم سالاری (دموکراسی) در کشور هند، بیست و ششم اردیبهشت 1393 خورشیدی روشن شد و حزب «بهاراتیا جاناتا» (بی. جی. پی) توانست 282 کرسی از 543 مجلس را از آن خود کند و به حاکمیت 10 ساله ی حزب «کنگره» (از 2004 میلادی تاکنون) پایان بخشد.

در این دور از انتخابات هند بیش از 800 میلیون واجد شرایط شرکت در انتخابات بودند که نزدیک به 67 درصد آنان در انتخابات شرکت کردند. این انتخابات پنج میلیارد دلار هزینه در بر داشت که از این نظر رتبه دوم را در دنیا (پس از آمریکا) دارد.

پیش از اعلام نتایج و بر پایه ی پیش بینی ها، حزب بی. جی. پی با احتساب ائتلاف با دیگر احزاب به تشکیل دولت امید داشت اما اکنون به نظر می رسد آرای ریخته شده به صندوق، کام رهبران حزب یاد شده را شیرین تر از گذشته کرده است. 

** دلایل پیروزی بی. جی. پی

درباره دلایل اصلی این رخداد می توان به عوامل زیر اشاره کرد:

– بی. جی. پی به درک درستی از معنای اکثریت در هند دست یافته است. بیان این موضوع در شعارهای انتخاباتی سبب شد مردم هند نسبت به این حزب احساس امنیت بیشتری داشته باشند.

– اقدام های موثر اقتصادی «ناریندرا موری» از رهبران حزب بی. جی. پی و سر وزیر ایالت گجرات، برای تمام مردم هند به یک مدل و الگوی آرمانی و مطلوب تبدیل شده است. رشد اقتصادی و صنعتی این ایالت در اذهان مردم هند نتیجه ی اقدام ها، سیاست ها و مدیریت «مودی» است؛ فردی که اینک برای رسیدن به مقام نخست وزیری بالاترین بخت را دارد.

– افزون بر اقدام های موفق اقتصادی مودی باید به فعالیت های حرفه ای سیاسی وی نیز اشاره کرد. قدرت سخنوری و اعتماد به نفس مودی و بهره گیری از القابی همچون «آقای توسعه» و «بیسمارک گجرات» از دیگر محرکه های پیروزی حزب بی. جی. پی است.

– کمیسیون مستقل انتخابات هند اعلام کرد نزدیک به 75 درصد دارایی های 6 حزب کلیدی هند از منابع نامشخص تامین شده است. از این رو، بحث فساد حتی در انتخابات به طور جدی اذهان مردم را مخدوش می کند. در برابر، مودی از افرادی است که تاکنون هیچ گونه اتهام به فساد نداشته و خود را ضد فساد معرفی کرده است. 

– بی. جی. پی از تمام ابزارهای تبلیغاتی همانند راه اندازی وبلاگ، انجام دادن سخنرانی، فرستادن پیام های صوتی و متنی، برگزاری دیدارهای مستقیم با مردم و غیره بیشترین بهره را برد.

– پرکاری، ساده زیستی، حسن شهرت، نفوذ فراوان بی. جی. پی میان تاجران و صاحبان سرمایه، روابط سازنده با بخش خصوصی و… از ویژگی های مودی و حزب او است. 

در برابر، نارضایتی مردم از عملکرد اقتصادی حزب کنگره و ناتوانی دولت در اشتغالزایی، مهار تورم، تامین امنیت زنان و… به رویگردانی بیشتر هندی ها از این حزب منجر شده است.

** حزب کنگره و روابط با ایران؛ میراث نامطلوب

اکنون حزب کنگره به بازنده جدی انتخابات تبدیل شده است. به دست آوردن نزدیک به 40 کرسی در مجلس شکستی سنگین برای این حزب به شمار می آید. این موضوع سبب می شود کنگره تلاش کند در دور بعدی انتخابات خود را به گونه ای بازسازی کند که افزون بر قدرت، حیثیت از دست رفته خود را احیا کند. 

با مرور رخدادهای مشترک ایران و هند طی یک دهه گذشته و در دوره ی حاکمیت حزب کنگره، می توان گفت این روابط، متاثر از سیاست های کاسب کارانه، منفی، حداکثرگرا و تاخیری این حزب بود. 

این موارد را می توان با گزاره های زیر اثبات کرد: 

– دولت برآمده از حزب کنگره ی هند در توقیف کشتی ایرانی «دیانته» به گونه ای عمل کرد که گویی در کنار آمریکا و اتحادیه اروپا، وضع کننده تازه ی تحریم علیه ایران است.

– با آن که سه تا چهار سال از پیگیری جدی طرح توسعه چابهار از طرف دولت هند می گذرد اما این دولت برای پیشبرد این طرح تاکنون از خود اراده ی جدی نشان نداده است. سرمایه گذاری 100 میلیون دلاری هند در این طرح نیز که پیش از این وزیر امور خارجه آن کشور اعلام کرده بود، هنوز روی کاغذ باقی مانده است.

– با وجود معاف شدن هند از تحریم های مربوط به خرید نفت ایران، جایگاه تهران در فروش نفت به دهلی نو از رتبه دوم به هفتم رسیده که در این زمینه، بیش از هر عامل حاشیه ای و مداخله گر، اراده هند دخیل بوده است. 

– در شرایط تحریم علیه ایران، هند در برابر پیشنهادهای جمهوری اسلامی ایران به شیوه های گوناگون در دستیابی به ساز و کاری برای انتقال پول به تهران سنگ اندازی کرده است.

– قرار دادن نام ایران در فهرست سیاه در دوره حاکمیت حزب کنگره صورت گرفت.

– هند در صدور روادید برای شهروندان ایرانی، بسیار سخت گیری می کند. مستثنا کردن ایران همراه با هفت کشور دیگر از فهرست دریافت امتیاز صدور روادید فرودگاهی، آخرین نشانه از رفتار حزب کنگره در عرصه سیاست خارجی است. این امر به کاهش سفر گردشگران ایرانی به هند و آسیب رسیدن به روابط تجاری 2 کشور منجر شد.

– هر چند هند یکی از بنیانگذاران و موافقان ایده طرح (کریدور) شمال – جنوب ایران بوده و میزبانی چندین نشست را در این باره بر عهده داشته است اما هم اکنون به طور شایسته از این طرح پشتیبانی نمی کند. DSC00231

– درباره طرح خط لوله انتقال گاز ایران به پاکستان و سرانجام به هند، با آن که بیش از 2 دهه از شکل گیری ایده ی آن می گذرد و تهران هزینه های بسیاری برای این طرح پرداخت کرده است، دهلی نو سیاست «بیرون نرفتن از این طرح» را به زبان رانده اما هیچ اقدام جدی انجام نداده است. موضوع انتقال گاز ایران به هند از راه دریا نیز هنوز مراحل ابتدایی خود را طی می کند. 

** بی. جی. پی و ایران؛ چشم اندازهای مثبت و توسعه محور 

با تشکیل دولت هند به وسیله ی حزب بی. جی. پی که یکی از ویژگی های آن شکلگیری یک دولت بیشینه ای (حداکثری) خواهد بود، بی تردید تفاوت هایی را در روابط خارجی در برخی حوزه ها خواهیم دید. 

 دولت قبلی موفقیت های بزرگی داشت اما در مقایسه با رشد کشور همسایه اش  چین  چندان موفق نشان نمی دهد و رشوه خواری – فساد و کندی قضایی  عوامل عمده ضعف نظام قبلی بود.

مودی جبران ضعف های به جای مانده از دوره ی حاکمیت حزب کنگره را با جدیت دنبال می کند.

کاهش میزان فقر، از میان بردن فساد، اشتغالزایی، احیای رشد اقتصادی، مهار تورم، بهبود سطح رفاه عمومی و به طور کلی افزایش رضایت مردم در حوزه اقتصادی از برنامه های او است. 

بیشتر انتظارها از دولت مودی به نوع عملکرد اقتصادی وی باز می گردد. به عبارتی فضای عمومی هند وی را به یک فضای اجباری که در آن اقتصاد اهمیت دارد، وارد کرده است. 

مودی را می توان یک چهره موفق اقتصادی – صنعتی در ایالت گجرات دانست. وی با این وعده که می خواهد تمام هند را همانند گجرات توسعه دهد توانست رای بسیاری از گروه های مردمی را جذب کند اما توسعه هند محدوده گسترده تری دارد. از این رو، روابط با کشورهایی که ویژگی مکمل اقتصادی دارند بسیار اهمیت می یابد.

در چنین شرایطی، نوعی از سیاست خارجی موفق خواهد بود که «اولویت اقتصادی» در آن رعایت شده باشد و کشورهایی اهمیت خواهند یافت که روابط با آنها برآیندی اقتصادی داشته باشد. در این میان باید به 2 مولفه «هم تکمیلی یا مکمل بودن ایران و هند» و همچنین «چارچوب اصلی سیاست های مودی» اشاره کرد. بنابر این از این پس جمهوری اسلامی ایران جایگاه ویژه ای در سیاست های اقتصادی هند می یابد و «هم تکمیلی ایران و هند» مطرح می شود.

در چارچوب سیاست های مودی، انرژی اهمیت ویژه ای دارد و جایگاه ایران در عرضه این کالای راهبردی برای هند به عنوان یکی از بزرگ ترین درخواست کنندگان انرژی، بهتر از گذشته قابل درک است. 

در چارچوب سیاست هایی همچون اشتغالزایی و بهبود رفاه مردم هند، صادرات یکی از گزینه های مهم است و در این میان دستیابی بهتر به اروپا و آسیای مرکزی گزینه های مطلوب هند به شمار می آید. از این رو، استفاده از کریدور شرق به غرب و شمال – جنوب ایران یکی از انتخاب های مناسب برای مودی است. 

به نظر می رسد مودی برای استفاده از این ظرفیت، دیگر مشارکت در توسعه چابهار را به تعویق نخواهد انداخت. به عبارتی، بازی مبهم و تعلل محورانه ی دهلی نو (حزب کنگره) در قبال ایران و همچنین راهبرد «امروز و فردا کردن» در سیاست خارجی آن کشور جایی برای عرض اندام نخواهد داشت، زیرا مکمل بودن اقتصاد ایران و هند ایجاب می کند تهران زمینه دسترسی بیشتر دهلی نو به کریدورها را فراهم کرده و به این کشور به عنوان یکی از خریداران مهم انرژی خود بنگرد.

با توجه رویکرد تازه ایران در عرصه سیاست خارجی و تاکید دولت یازدهم بر اصل «تعامل سازنده»، به نظر می رسد هند خود را از این فضا محروم نکند و در راه تغییر فضای مبتنی بر شک و تردید گذشته به سوی عرصه ای همپیوند با یقین، اعتماد به نفس و تسریع در اقدام های عاقلانه اقتصادی – سیاسی گام بردارد. در برابر، ایران هم به تعهدهای اقتصادی – فرهنگی خود بیش از گذشته پایبند خواهد بود.

از سوی دیگر آمریکا تاکنون حاضر نشده است به مودی روادید ورود به واشنگتن را بدهد و وی را به نقض حقوق بشر متهم می کند. مودی هم می داند که برای اجرای وعده های اقتصادی خود، عبور از تحریم های ایران به عنوان یکی از راهکارهای حصول (رسیدن به)نتیجه، مطلوب خواهد بود.

از این رو می توان پیش بینی کرد دولت تدبیر در ایران و دولت نوین هند که به زودی مودی آن را تشکیل می دهد، انتظارهایی دوسویه خواهند داشت که در فضای واقع گرایی سیر می کند زیرا اکنون فرصت های مناسبی پیش روی 2 کشور وجود دارد. 

آشنایی با هداف و برنامه های کمیته تخصصی نام نگاری و یکسان سازی نامهای جغرافیایی ایران

شیوه آوانگاری نام های جغرافی که ایران تدوین نمود مورد تایید سازمان ملل قرار گرفت.

روابط عمومی سازمان نقشه برداری کشور اعلام کرد:

کمیته تخصصی نام نگاری و یکسان سازی نام های جغرافیایی ایران به عنوان نهاد ملی متولی استاندارد سازی نگارش و تلفظ مکان نام های کشور، شیوه ی علمی آوانگاری و نگارش را با همکاری مراکز دانشگاهی و دیگر مجامع علمی تدوین نمود. 

این شیوه، تلفظ صحیح و همسان نام های جغرافیایی را برای عموم کاربران امکان پذیر می سازد. از این رو درج اطلاعات آوائی روی نقشه ها، اطلس ها، فرهنگ های جغرافیایی، کتاب ها و سایر مستندات گامی مهم در استانداردسازی اسامی اماکن و عوارض جغرافیایی تلقی می شود. 

برای نیل به این منظور، در شیوه آوانگاری نام های جغرافیایی از نشانه هایی برای نمایش آواها استفاده شده است که علاوه بر انطباق با قواعد علمی آواشناسی، از سادگی و قابلیت اجرایی نیز برخوردار باشند. 

شیوه یادشده که متناسب با الزامات و مقتضیات زبان فارسی ارائه گردیده، امکان تلفظ دقیق نام های جغرافیایی به فارسی رسمی را فراهم می سازد.

در شیوه آوانگاری نام های جغرافیایی ایران، از علائم و نمادهای لاتین استفاده گردیده است. این ویژگی موجب شده تا به عنوان روشی برای تبدیل نگارش فارسی مکان نام ها به نگارش لاتین مطرح شود. 

از این رو علاوه بر فارس زبانان، کاربران دیگر نقاط جهان قادر خواهند بود از این شیوه لاتین نویسی برای نگارش و تلفظ نظام مند و صحیح اسامی جغرافیایی بهره ببرند.

بر همین اساس، شیوه پیشنهادی آوانگاری ایران که از سوی سازمان نقشه برداری کشور به عنوان مسئول کمیته نام نگاری و یکسان سازی نام های جغرافیایی ایران، به گروه متخصصان نام های جغرافیایی سازمان ملل ارائه شد، در نشست های کارشناسی متعدد سازمان ملل مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت. 

سرانجام پس از بررسی های همه جانبه در نشست های مشترک و ارائه استدلال های علمی و راهکارهای اجرایی از سوی کارشناسان کشورمان، در دهمین کنفرانس استانداردسازی نام های جغرافیایی، به عنوان یکی از شیوه های لاتین نویسی مورد قبول سازمان ملل، به تصویب رسید.

اکنون بکارگیری شیوه واحد آوانگاری نام های جغرافیایی در مراکز آموزشی و پژوهشی، دستگاه ها و نهادهای اجرایی مرتبط، مراکز تولید نقشه، و نیز مؤسسات جغرافیایی ضرورتی است که می تواند از بروز تغییر و تحریف در نگارش و تلفظ مکان نام ها جلوگیری کرده و موجبات حفظ نام های جغرافیایی به عنوان میراث فرهنگی و هویت جغرافیایی را فراهم سازد.

همچنین به دلیل نقش و کارکردهای متنوع اسامی اماکن و عوارض جغرافیایی به ویژه در جغرافیای سیاسی، اجرای موفق شیوه آوانگاری نام های جغرافیایی در کشور علاوه بر پیامدهای مثبت داخلی می تواند منافع کشورمان در عرصه بین الملل را نیز تضمین نماید. 

دبیر کمیته تخصصی نام نگاری و یکسان سازی نام های جغرافیایی ایران از ثبت 100 هزار نام در پایگاه ملی نام های جغرافیایی ایران خبر داد. غلامرضا کریم زاده که در مراسم نهمین اجلاس ناحیه یی استاندارد سازی نام های جغرافیایی گروه جنوب غرب آسیا  این آمار را مطرح کرد.

******آیین نامه تشکیل کمیته تخصصی نام نگاری و یکسان سازی نامهای جغرافیایی ایران****

‌تشکیل
کمیته تخصصی نام‌نگاری و یکسان سازی نامهای جغرافیایی ایران
1379.04.29 – .17566 ت 22544 هـ – 1379.05.03
‌شماره:.17566ت22544ه-
‌تاریخ:1379.5.3
‌وزارت امور خارجه – وزارت کشور – وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – وزارت علوم،
تحقیقات و فناوری
‌وزارت بازرگانی – وزارت جهاد سازندگی – وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح
‌سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور
‌هیات وزیران در جلسه مورخ 1379.4.29 بنا به پیشنهاد شماره 102.7425 مورخ
1378.11.26 سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور و به
‌استناد اصل یکصد و سی و هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصویب نمود:
” کمیته تخصصی نام نگاری و یکسان سازی نامهای جغرافیایی ایران” با مسئولیت سازمان
نقشه برداری کشور و با عضویت نمایندگان
‌وزارتخانه‌های امور خارجه، کشور، فرهنگ و ارشاد اسلامی، علوم، تحقیقات و فناوری
(‌مؤسسه جغرافیایی – دانشگاه تهران) جهاد سازندگی،
‌دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح و پست و تلگراف و تلفن و مرکز آمار ایران به منظور
پیگیری اهداف زیر تشکیل می‌گردد:
1 – جمع آوری اطلاعات مربوط به نامهای جغرافیایی سرزمینی.
2 – ثبت صحیح و مستند نامهای جغرافیایی و جلوگیری از تشتت در نامهای جغرافیایی.
3 – تدوین دستورالعملها و روشهای علمی ثبت صحیح نامهای جغرافیایی.
4 – یکسان نمودن و همسان سازی نامهای جغرافیایی در اسناد مکتوب و نقشه‌ها.
5 – ارتباط با دولتهای عضو شورای اقتصادی – اجتماعی سازمان ملل و بهره گیری از
تجارب آنها در این زمینه.
6 – رفع مشکلات بین‌المللی ناشی از متفاوت بودن نامهای جغرافیایی در ترجمه از
زبانی به زبان دیگر.
‌حسن حبیبی – معاون اول رییس جمهور.

parssea.org.Caspian

اقدامات :از جمله اقدامات مهم این کمیته می توان به چند مورد اشاره کرد

!-آوانگاری بین المللی نام های جغرافیایی ایران

2 – تصویب نام خزر و کاسپین

3- حمایت از نام گذاری روز ملی خلیج فارس

4-  تدوین شیوه نگارش  و آواهای نامهای جغرافیایی 

5- 

ایجاد گروههای کاری بعد از تشکیل کمیته تخصصی نام نگاری و یکسان سازی نامهای جغرافیایی مهمترین اقدام در خصوص فعالیت های مربوط به توپونیمی در ایران بشمار می آید.

بطور کلی ایجاد کمیته و فعالیتهای متعاقب آن، منجمله ایجاد گروههای کاری،  باعث سازماندهی، هدایت و تجمیع کلیه فعالیت ها مرتبط با نامهای جغرافیایی در کشور شده است. از طرفی، ایجاد هفت گروه كاري در مباحث مختلف مرتبط با نام‌هاي جغرافيايي، در قالب بازوي اجرايي كميته، هم در جهت نیل به اهداف کمیته و هم در جهت توصیه های کنفرانسهای یکسان سازی نامهای جغرافیایی سازمان ملل متحد بوده و در نهایت ارائه نتایج عملکرد گروههای فوق به سازمان ملل، ایران را در ردیف کشورهای پیشرو امر یکسان سازی قرار خواهد داد. گروههای کاری مذكور در نمودار زير نمايش داده شده است:

کمیته تخصصی نام‌نگاری و یکسان‌سازی نام‌های جغرافیایی ایران در جلسه مورخ ۱۳۸۱/۹/۱۸ این کمیته مستقر در سازمان نقشه‌برداری کشور بر اساس دستور کار قبلی و گزارش توجیهی  تهیه شده متن ذیل را به تصویب رساند:

جهت جلوگیری از هرگونه سوء تفاهم احتمالی و جلوگیری از تشتت آراء در زمینه نام پهنه آبی شمال کشور، از نام «خزر» در داخل کشور و Caspian در متون خارجی، قراردادها و معاهدات بین المللی استفاده گردد

علت صدور این مصوبه آن بودکه در داخل کشور بعضی از وزارتخانه‌ها و سازمانها برای دریای شمال ایران نام‌های جداگانه‌ای بکار می‌برد که این مغایر با مصوبات سازمان ملل و سازمان هوانوردی بین المللی و دریانوردی بین المللی بود. بنا بر استعلامی که از وزارتخارجه به عمل آمد، آن وزارتخانه اعلام کرد نام بین المللی دریای شمال ایران کاسپین و نام آن در زبان ترکی و فارسی خزر و در زبان عربی هر دو نام قزوین و خزر بکار می‌رود و در تمام اسناد بین المللی که یک طرف آن ایران بوده همواره نام خزر بکار رفته‌است و دریای مازندران هم یک نام محلی است که فقط درایران گاهی در متون رسمی بکار می‌رود

شیوه آوانگاری نام‌های جغرافیایی پیشنهادی جمهوری اسلامی ایران به ‌عنوان شیوه‌ا‌ی بین‌المللی در دهمین کنفرانس بین‌المللی و بیست و هفتمین اجلاس گروه متخصصان نام‌های جغرافیایی سازمان ملل که از 30 جولای تا 10 آگوست 2012 (نهم تا بیستم مرداد 1391) در نیویورک برگزار شد، تصویب‌ شد.

کمیته تخصصی نام‌نگاری و یکسان‌سازی نام‌های جغرافیایی ایران به‌عنوان نهاد ملی متولی استاندارد‌سازی نگارش و تلفظ مکان‌نام‌های کشور، شیوه‌ علمی آوانگاری را با همکاری مراکز دانشگاهی و دیگر مجامع علمی تدوین‌ کرد.

این شیوه، تلفظ صحیح و همسان نام‌های جغرافیایی را برای عموم کاربران امکان‌پذیر می‌سازد.

از این‌رو درج اطلاعات آوائی روی نقشه‌ها، اطلس‌ها، فرهنگ‌های جغرافیایی، کتاب‌ها و سایر مستندات گام مهمی در استانداردسازی اسامی اماکن و عوارض جغرافیایی تلقی ‌می‌شود.

برای نیل به این منظور، در شیوه آوانگاری نام‌های جغرافیایی از نشانه‌هایی برای نمایش آواها استفاده شده است که علاوه بر انطباق با قواعد علمی آواشناسی، از سادگی و قابلیت اجرایی نیز برخوردار باشند.

شیوه‌ مذکور که متناسب با الزامات و مقتضیات زبان فارسی ارائه شده، امکان تلفظ دقیق نام‌های جغرافیایی به فارسی رسمی را فراهم ‌می‌سازد.

در شیوه‌ی آوانگاری نام‌های جغرافیایی ایران، از علائم و نمادهای لاتین استفاده شده است.

این ویژگی موجب‌ شده تا به‌عنوان روشی برای تبدیل نگارش فارسی مکان‌نام‌ها به نگارش لاتین مطرح شود.

از این‌رو علاوه بر فارس زبانان کاربران دیگر نقاط جهان قادر خواهند بود، از این شیوه‌ی لاتین‌نویسی برای نگارش و تلفظ نظام‌مند و صحیح اسامی جغرافیایی بهره‌ ببرند.

بر همین اساس، شیوه پیشنهادی آوانگاری ایران که از سوی سازمان نقشه‌برداری کشور به‌ عنوان مسئول کمیته نام‌نگاری و یکسان‌سازی نام‌های جغرافیایی ایران، به گروه متخصصان نام‌های جغرافیایی سازمان ملل ارائه‌‌شد، در نشست‌های کارشناسی متعدد سازمان ملل مورد بحث و تبادل نظر قرار‌گرفت.

سرانجام پس از بررسی همه جانبه در نشست‌های مشترک و ارائه‌ استدلال‌های علمی و راهکارهای اجرایی از سوی کارشناسان کشورمان،( در نهم آگوست سال میلادی جاری) در دهمین کنفرانس استانداردسازی نام‌های جغرافیایی، به‌عنوان یکی از شیوه‌های لاتین‌نویسی مورد قبول سازمان ملل، به‌تصویب رسید.

اکنون به کارگیری شیوه واحد آوانگاری نام‌های جغرافیایی در مراکز آموزشی و پژوهشی، دستگاه‌ها و نهادهای اجرایی مرتبط، مراکز تولید نقشه، و نیز مؤسسات جغرافیایی ضرورتی است که می‌تواند از بروز تغییر و تحریف در نگارش و تلفظ مکان‌نام‌ها جلوگیری‌کرده و موجبات حفظ نام های جغرافیایی به‌عنوان میراث فرهنگی و هویت جغرافیایی را فراهم‌سازد.

همچنین به‌دلیل نقش و کارکردهای متنوع، اسامی اماکن و عوارض جغرافیایی به‌ویژه در جغرافیای سیاسی، اجرای موفق شیوه‌ آوانگاری نام‌های جغرافیایی در کشور علاوه بر پیامدهای مثبت داخلی، می‌تواند منافع کشورمان در عرصه بین‌الملل را نیز تضمین‌نماید.

منبع : ایرنا- ایسنا- خبرگزاری – همشهری

بجای خاورمیانه غرب آسیا بگویید.همشهری : 

گزارشی از همایش ژئوماتیک 82 و دومین همایش نام نگاری و یکسان سازی نام های جغرافیایی (21 و 22 اردیبهشت 82)

 

 رشد آموزش جغرافیا

گزارشگر:   نشریه: رشد آموزش جغرافیا » تابستان 1382 – شماره 65  (4 صفحه – از 50 تا 53)

چگونه روز ملی خلیج فارس شکل گرفت/ بازخوانی شکست پرتغالی ها از سردار امام قلی خان

خلیج فارس دریایی کم عمق در جنوب سرزمین های ایران، در بستری هماهنگ با منجمد شمالی قرار دارد که همسان دریایی داخلی، از تنگه هرمز به اقیانوس هند می پیوندند. با وجود سلطه حکومت های چندگانه در منطقه، حیات فرهنگی آن هرگز در معرض تضاد و اغتشاش قرار نگرفته است.

 

به گزارش خبرگزاری مهر، روز ۱۰ اردیبهشت در ایران روز ملی خلیج فارس نامگذاری شده  که سالروز اخراج پرتغالی ها از تنگه هرمز و خلیج فارس است. پس از تحریف نام خلیج فارس در یک اطلس مشهور جهانی به نام نشنال جغرافی که بعد از دو قرن کاربرد نام خلیج فارس برای اولین در نسخه جدید در آبان سال ۱۳۸۳ نام جدیدی را در کنار نام بین المللی خلیج فارس قرار داد خشم و اعتراض عمومی در میان فعالان اجتماعی و فرهنگی داخل و خارج نسبت به این تحریف غیرعلمی صورت گرفت و پس از ارسال هزاران ایمیل و نامه اعتراضی و یک طومار اینترنتی با بیش از ۱۲۰ هزار امضا به موسسه مذکور، مدیر موسسه مشهور آمریکایی ضمن عذرخواهی از ملت ایران، قول داد اشتباه خود را  جبران کند. این پیروزی نشان داد که با اتحاد می توان کارهای بزرگ کرد و از تخریب و جعل هویت یک ملت بزرگ جلوگیری کرد.

تصویر کتاب “خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی  انتشار شهریور ۱۳۸۳  اولین کتاب در خصوص ارایه راهکار  برای حفظ نام خلیج فارس و دلایل  رد ادعاهای عربی در مورد نام خلیج فارس.

Map_of_persia

رسانه های گروهی عربی به طور بی سابقه ای خبر را بدون تفسیر اما بعضی با تمسخر و بعضی با نوعی تکریم نسبت به کار منعکس کردند. القدس العربی به قلم عبدالباری عطوان مفسر مشهور جهان عرب نوشت. عربها برای مشروع ترین حقانیت های خود قادر نیستند چنین موج همبستگی ایجاد کنند که ایرانی ها برای یک نام انجام دادند. تلویزیون الجزیره و العربیه و سایر رسانه های عربی و بعضا غربی نیز مصاحبه ها و تفسیرهایی در خصوص خشم جامعه ایران و عذرخواهی نشنال جغرافی ارائه کردند.

پس از این تحولات یکی از اقدامات دولت وقت، برای پاسداری از میراث فرهنگی و معنوی خلیج فارس موافقت رسمی با اضافه شدن روز ملی خلیج فارس به تقویم رسمی کشور بود.

فعالان اجتماعی و فرهنگی از سال ۱۳۸۱ پیشنهاداتی را برای حفاظت از نام خلیج فارس در  وب سایت ها و وبلاگهای ویژه میراث فرهنگی منتشر کردند.

در پرونده خلیج فارس و صورت جلسه های موجود سال ۱۳۸۳ سه مکاتبه در ارتباط با نام گذاری روز ملی وجود دارد که به رویت و حاشیه نویسی معاون رئیس جمهور، مدیران کل دفتر ریاست جمهوری و دفتر وزیر خارجه و مدیران کل خلیج فارس و حقوقی رسیده است.

۱: نامه آبان ماه ۱۳۸۳ ( مدیر کل سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران و به ضمیمه سه جلد کتاب خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی برای ادارات سه گانه وزارت خارجه و پیشنهاد راهکارها برای پاسداری و  نامگذاری روز خلیج فارس).

۲: دو نامه از سوی ریاست جمهوری منظم به نام های مورخ ۳ بهمن ۱۳۸۳ شورای مدیران سازمان خلیج فارس “پرشین گلف آنلاین” برای نامگذاری روز ملی خلیج فارس و فکس همان نامه ها از سوی نمایندگی ایران در نیویورک منظم به درخواست سازمان خلیج فارس در واقع ایده ضرورت دفاع از نام خلیج فارس و راهکارهای عملی در مورد نام خلیج فارس، نخست در سال ۱۳۸۱ در همشهری و وب سایت آنلاین آن تحت عنوان خلیج ایرانی که در رد مقاله الاهرام ( به تلاش جمال عبدالناصر اصطلاح غلط خلیج عربی جعل شد) مطرح شد.

۲۱ آوریل سال ۱۶۲۲ سپاه ایران جزیره هرمز را از بزرگترین امپراتور آن زمان بازپس گرفت و جایگاه خود را درجهان در فهرست ابرقدرتهای قرن شانزدهم ثبت کرد. انگلیسی ها نیز ۴ کشتی خود را با خدمه در اختیار ارتش امام قلی خان گذاشتند. آلبوکرک پرتغالی اعتقاد داشت هر کشوری که سه نقطه مالاگا، عدن و هرمز را در اختیار داشته باشد بر تجارت دنیا حاکم خواهد بود. اهمیت هرمز آنقدر بود که استعمارگران انگلیسی را نیز به طمع انداخته بود. به دلیل شکایت های ایرانیان از بی ادبی های پرتغالی ها ، سپاه ایران قصد تنبیه پرتغالی ها در خلیج فارس نمود و نه تنها جزیره هرمز را آزاد ساخت بلکه این مقدمه شد که پرتغالی ها تا مومباسا در کنیا عقب نشینی کنند و این شکست، شکست های پی در پی پرتغال در شرق آفریقا را به دنبال داشت و با حمایت پادشاهان ایران، امام مسقط موفق شد قلعه عظیم مومباسا را در جنگ خونینی که به جنگ طیبی مومباسا معروف است را تصرف کند. ایران تا سال ۱۸۲۰ پرچمدار تمام خلیج فارس و دریای عمان شد. انگلیسی ها از شکست پرتغال خرسند بودند و به قدرت ایران اعتراف داشتند و ایران را تنها رقیب قدرتمند عثمانیها می دانستند. در عهدنامه مجمل ۱۸۰۹ و عهدنامه مفصل ۱۸۱۲ حاکمیت ایران را بر کل خلیج فارس به رسمیت شناخت در حالیکه انگلیس خود به عنوان ابرقدرت جهان ظهور می کرد. از این رو جشن های سراسری بزرگی در این روز برگزار می شود.

۲۱ آوریل سال ۱۶۲۲ سپاه ایران به رهبری امام قلی خان فتح هرمز (۱۶۲۲) را با موفقیت انجام داد و جزیره را از بزرگترین امپراتور قرن باز پس گرفت و جایگاه خود را در جهان در فهرست ابرقدرتهای قرن شانزدهم ثبت کرد. انگلیسی‌ها نیز ۴ کشتی خود را با خدمه فنی در اختیار ارتش امام قلی خان گذاشتند. آلبوکرک (پرتغالی) اعتقاد داشت هرکشوری که سه نقطه مالاگا- عدن و هرمز را در اختیار داشته باشد بر تجارت دنیا حاکم خواهد بود. اهمیت هرمزآنقدر بود که استعمارگران انگلیسی را نیز به طمع انداخته بود. بدلیل شکایت‌های ایرانیان گمرون از بی ادبی‌های پرتغالی‌ها، سپاه ایران قصد تنبیه پرتغالی‌ها در خلیج فارس نمود و نه تنها جزیره هرمز را آزاد ساخت بلکه این مقدمه شد که پرتغالی‌ها تا مومباسا درکنیا عقب نشینی کنند. و این شکست، شکست‌های پی در پی پرتغال در شرق آفریقا را بدنبال داشت و با حمایت پادشاههان ایران، امام مسقط موفق شد قلعه عظیم ممباسا را در جنگ خونینی که به جنگ صلیبی ممباسا معروف است را تصرف کند. ایران تا سال ۱۸۲۰ پرچمدار تمام خلیج فارس و دریای عمان و بحر فارس (مکران) شد. انگلیسی هااز شکست پرتغال خرسند بودندو به قدرت ایران اعتراف داشتندوایران را تنها رقیب قدرتمند عثمانی‌ها می‌دانستند. درعهدنامه مجمل ۱۸۰۹ و عهدنامه مفصل ۱۸۱۲ حاکمیت ایران را بر کل خلیج فارس برسمیت شناخت در حالیکه که انگلیس خود به عنوان ابرقدرت جهان ظهور می‌کرد.
در کتاب تاریخ عالم‌آرای عباسی چنین آمده‌است:
از فتوحات (پیروزی‌هایی) که درین سنه (سال) مبارکه مطابق احدی و ثلثین و الف(۱۰۳۱ قمری) به نیروی اقبال قرین حال اولیاء دولت بیزوال گردید، فتح و تسخیر بلده هرموز است که بسعی امامقلیخان امیر الامرا فارس بوقوع پیوست… و در سال گذشته اشعاری شد (به شعر درآورده شد) که بنابر ظهور بی ادبی‌های فرنگیه پرتکالیه (پرتغالی‌ها) مقیم آنجا… امیر الامرا مذکور لشکر بتادیب (مجازات) ایشان فرستده خود نیز متعاقب رفت… در این وقت که فرنگیه پای از دایره ادب بیرون نهاده به اموری که بتحریر پیوست اقدام نمودند… جماعت انگلیسی را اخبار نموده ایشان نیز بر حسب وعده آماده خدمت شدند. القصه‌امام قلی خان شجاعت شعار با جنود قاهره فارس (سربازان پیروزمندپارس) متوجه آن صوب (سوی) گشته خود در بندر گمبرو که الیوم به بندر عباسی موسوم است اقامت کردند و افواج قاهره (سپاهیان پیروزمند) از دریا با کشتی‌ها و سفاین عبور نموده داخل جزیره هرمز شدند… القصه بعد از دو ماه و چند روز امتداد ایام محاصره و جنگ و جدال به نیروی دولت و اقبال که همواره قرین حال این دودمان والاست، قلعه رفیع بنیان هرموز که در متانت و حصانت شهره جهان و از کارنامه‌های نادره فرنگیان است، مسخر اولیای دولت ابد پیوند گردید.،… چون خبر فتح هرموز رسید، جناب خانی (امام قلی خان) مورد تحسین و آفرین شاه (عباس) و سپاه گردید و آن خبر بهجت اثر بر مبارزان قلعه گشای رکاب همایون مبارک و میمون آمده در همان روز قلعه قندهار نیز بتوفیق کردگار مفتوح گشت.. از هر طرف که چشم گشایی نشان فتح… وز هر طرف که گوش نهی مژده ظفر. (کتاب عالم‌آرای عباسی و خامه اسکندربیگ ترکمان، در صفحه ۹۷۹)

خلیج فارس و پرتغالی ها

در سال (۹۰۵- ۹۰۴ﻫ .ق/ ۱۴۹۸- ۱۴۹۷م) واسکودوگاما پرتغالی با دور زدن دماغه امید نیک به کالیکوت در سواحل غربی هندوستان دست یافت. به تدریج پرتغالیان، پایگاه­های زنجیره­ای خود را در موزامبیک، گوا در هند، مکلا در ورودی غربی اقیانوس هند، عدن در دریای سرخ و سرانجام سرزمین عمان، جزیره هرمز، دریای عمان و خلیج فارس برپا ساختند و بر تمامی آبراهه­های عمده­ی مشرق زمین مسلط گشتند.  با عبور از جزایر کوریا و موریا و منطقه جلفار مناطق عمده عمان از جمله رأس الحد، قلهات، قوریات، بندر مسقط، صحار و خور فکان را تصرف نمودند، بنادر مسقط و قلهات به آتش کشیده شد، مردم قتل­عام و اجساد آن­ها مثله گردید. از روزگار آلبوکرک تا زمان اخراج آنان در عصر شاه عباس اول صفوی (۱۰۳۸- ۹۹۶ ﻫ .ق) با وجود برخی قیام­های مردمی که با هدایت عناصر ایرانی در هرمز، مسقط و قلهات انجام می­گرفت، پرتغالیان حاکم مقتدر و مطلق سواحل شمالی و جنوبی خلیج فارس و خلیج عمان و دریای عرب امروزی (مکران و بحر العجم سابق)  بودند و امیران هرمز نیز در اشکال دست نشاندگان آنان عمل می­کردند.

با ظهور شاه عباس اول و عصر طلایی صفویان، حاکمیت ایران بر حوزهﻯ مذکور اعاده گردید. تمرکز قدرت سیاسی، توانمندی نظامی، دیپلماسی شناور در استفاده از امکانات دولتهای اروپایی به ویژه کمپانی هند شرقی، زوال تدریجی دولت پرتغال پس از الحاق به اسپانیا و عدم پایگاه اجتماعی آنان در منطقه خلیج فارس و دریای عمان به علت پیروی از سیاست­های خشن نظامی سرکوب­گرانه و بهره کشی مستمر از منابع اقتصادی محلی، عوامل موثر در انجام تدریجی این فرآیند بود.در اواسط رمضان (۱۰۱۰ﻫ .ق/ ۱۶۰۲م)، رکن­الدین مسعود حاکم بحرین که در قلمرو حکومت امیر هرمز و پرتغال قرار داشت، با شورش و اعلام استقلال از سپاه ایران درخواست کمک نمود. امام قلی بیگ بیگلر بیگی سردار شاه عباس و امیرالامرا فارس با ارسال سپاهی به فرماندهی خواجه معین­ الدین فالی، بحرین را تسخیر کرده و آنان را ضمیمه حکومت فارس نمود . پس از فتح بحرین، شیخ غیث خان آلﻤذکور حاکم آن منطقه به وسیله ایران تعیین گردید.  در ۱۰۲۳ﻫ .ق، امام قلی خان به حکومت فارس رسید و به فرمان شاه عباس بندر گمبرون را تسخیر نمود و در جوار آن بندر عباس فعلی شکل گرفت  در ۲۸ دسامبر (۱۶۲۰م)، پرتغال با پذیرش شکست از ناوگان قدرتمند انگلستان که هندی ها و ایرانی آنرا حمایت می کردند، بندر جاسک را نیز از دست داد و این منطقه به حاکمیت ایران بازگشت .پس از آزادی بحرین، گمبرون، جاسک، روابط دولت ایران با پرتغال به شدت تیره گشت و ناوگان نظامی پرتغال با حملات متعدد به بنادر و جزایر، به قتل و غارت پرداختند. شاه عباس در جواب اعتراضات دون­گارسیا دوسیلوا فیگورا سفیر اسپانیا، بر تملک تاریخی ایران بر مناطق متصرفی مذکور٬ تأکید ورزید:

«ما جزیره بحرین را از امیرهرمز گرفته ­ایم و مربوط به پرتغالیان نبوده است و اگر پرتغالیان بیش از این در جزیره بحرین با امیرهرمز که مسلمان بوده است سروکار داشته­ اند، امروزه با ما که مسلمان هستیم سروکار خواهند داشت. در مورد بندر گمبرون باید صریحا بگویم که این بندر در خاک ایران و کاملا از قلمروی حکومت پرتغالی هرمز خارج است و من با تصرف این بندر به حقوق کسی تجاوز نکرده­ ام»  شاه عباس به ادوارد مانوکس نماینده کمپانی هند شرقی انگلیس پیشنهاد نمود برای در هم شکستن قوای اسپانیا و پرتغال، قرارداد اتحادی میان طرفین منعقد گردد. در۲۴ صفر(۱۰۳۱ﻫ .ق/ ۸ ژانویه ۱۶۲۲م) قرارداد میناب که متضمن کمک ناوگان انگلستان در رسانیدن سربازان ایران به جزیره هرمز مرکز فعالیت پرتغال در منطقه بود، به امضا رسید. در ۶ ربیع­ الاول(۱۰۳۱ﻫ .ق)، امام قلی خان و ۳هزار سپاهی در بندر گمبرون سوار بر کشتی شده و به سوی جزیره هرمز حرکت نمودند. نیروی دریایی پرتغال مرکب از ۵ کشتی جنگی، ۲ کشتی کوچک و زورق­هایی با بادبان­های متعدد بود. در جزء این بحریه ۲ کشتی بزرگ با توان هر کدام ۳۰ توپ جایگاه ویژه­ای داشت. پرتغالیان به جزیره قشم عقب نشینی نمودند، اما در نتیجه آتش شدید توپخانه انگلستان و فرماندهی زمینی شاه­قلی بیگ، سردار ایرانی، روی فریرا داندارا امیر پرتغالی به اسارت در آمده و این جزیره تصرف گردید. پس از فتح جزیره قشم، جزیره هرمز در ۹ فوریه (۱۶۲۲م) محاصره و در ۲۳ آوریل(۱۶۲۲م) تسخیر گشت و پس از یکصد سال پرچم استعمار پرتغال با نقش افرینی ایرانیان سرنگون گردید  .در این جنگ ۵۰ هزار نفر از سپاهیان ایران به فرماندهی شخص امامقلی خان شرکت داشتند بازماندگان پرتغالی جزیره که نزدیک به سه هزار نفر بودند با امر و اجازۀ امام قلی‌خان به هندوستان و سواحل عمان برده شدند و خزائن و اسلحه و آذوقه و وجوه نقد آنان که به ارزش قریب دو میلیون اکوی اسپانیولی آن زمان بود به تصرف ایرانیان درآمد و هفتاد عراده از توپهای متصرفی ایرانیان در هرمز تا زمان شاه سلیمان صفوی زینت‌بخش میدان نقش جهان اصفهان بود، و از این توپها به لار و شیراز و حتی بغداد هم فرستاده شد.شاه عباس پس از تصرف و آزادی جزایر هرمز، بر آن شد که بندر مسقط و عمان را نیز تسخیر نموده و پایگاه­های پرتغالیان را در آن منطقه نیز نابود سازد. سپاهیان ایران به سواحل عمان اعزام گشته و مناطق صحار و خورفکان را تصرف نمودند. عصر شاه عباس اول صفوی از دیدگاه سیاست خارجی، حاکمیت بر جزایر و بنادر، بخشی از ادوار تابناک نقش­ آفرینی ایران در خلیج فارس و دریای عمان می­باشد.

کمپانی هند شرقی سالیانه بیش از ۲۰ هزار تومان کالا به اصفهان صادر می­کردند. راه ارتباطی شمال و شمال غرب به جنوب، دستیابی مناطق مرکزی ایران را به سواحل خلیج فارس و دریای عمان تسهیل می­نمود. حلب در کنار دریای مدیترانه دومین ایستگاه تجار صفویان با اروپا بود که از طریق ایالات مرکزی و غربی ایران با مراکز اقتصادی در جنوب ایران ارتباط برقرار می­ساخت. این شهر از طریق دیاربکر، وان با تبریز و از طریق موصل، بغداد و بصره با جزیره هرمز و از مسیر دیاربکر، اورفا، موصل به سنندج و همدان می­رسید و از آنجا به اصفهان و سپس کرانه­ های دریایی جنوب منتهی می­گشت.  راه­هایی  نیز هرمز را به فارس، کرمان و خراسان متصل می­ساخت.  کاروان­هایی نیز از هرمز به بندر بصره در حرکت بودند.

از سال ۱۳۸۹ دولت ایران توجه قابل ملاحظه ای به این موضوعات نشان داد و در سالهای اخیر، دولت و دیگر نهادهای حکومتی جمهوری اسلامی ایران تلاش کرده اند خود را نسبت به این موضوع حساس و متعهد نشان دهد.

خلاصه:

تصویب روز ملی خلیج فارس یک روند چند ساله داشت و ناگهانی صورت نگرفت. دولت بدرخواست و پیگیری های مکرر ما در سال ۱۳۸۲ و ۱۳۸۳ سه مصوبه گذراند تا در نهایت سال ۸۴  نام گذاری نهایی و اعلام شد.(عضو کمیته یکسان سازی نام های جغرافیایی) کارهای مقدماتی :

۱-     در سال ۱۳۸۰ گزارش هشدار آمیزی از روند فزاینده جعل نام خلیج فارس در رسانه های عربی و انگلیسی تهیه و برای مقامات ذیصلاح ارسال شد.

۲-      با توجه به عدم دریافت پاسخ و توجه کافی از سوی مسئولان ذیربط . مقاله ای  هشدار آمیز از روند فزاینده جعل نام خلیج فارس در ۱۰  شماره   ۱۶تا ۲۷ مهر ۱۳۸۱ در روزنامه همشهری و وب سایت آنلاین آن منتشر گردید .

۳-      مقاله روزنامه همشهری برای مقامات و نمایندگان مجلس و کمیته سیاست خارجی و کمیته فرهنگی  مجلس ارسال شد.

۴-   چه بایــــــــــــــد کرد؟ در تاریخ   ۱۳۸۱/۱٠/۱۱راهکارهای پیشنهادی  برای جلوگیری از جعل نام خلیج فارس در وب  لاگها بصورت آنلاین منتشر شد از جمله در این پست:  http://parssea.persianblog.ir/post/1/

۵-  همایش  همایش ملی ژئوماتیک اردیبهشت ۱۳۸۲  مجددا راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس ارایه شد  ص ۳۶-۳۷ وب سایت مطالعات خلیج فارس [۷]

۶ –      پیگیری های انجام شده منجر به تشکیل جلساتی شد که ماحصل آن صدور اولین بخشنامه هئیت دولت در بهمن ۱۳۸۲ ویژه  دفاع از نام حلیج فارس بود  بخشنامه با امضای دکتر عارف معاون رئیس جمهور به همه  وزارتخانه ها ابلاغ شد. در خرداد ۱۳۸۳ مجددا بخشنامه  کامل تری از سوی هئیت دولت ابلاغ شد که باید منجر به تهیه لایحه ای قانونی می شد..

۷-   همایش بین‌المللی کارتوگرافی خلیج فارس در دانشگاه تهران راهکارها مجدد به اطلاع رسانه های گروهی رسید گزارش خبرگزاری فارس و روزنامه تهران تایمز خرداد ۱۳۸۳ مورخ   ۸۳/۰۲/۰۳ –  در اینجا هنوز وجود دارد:

یک پژوهشگر در همایش بین‌المللی کارتوگرافی خلیج فارس در دانشگاه تهران  گفت: برای پاسداری از نام خلیج فارس کوشا باشیم .

۸- شهریور ۱۳۸۳ کتاب خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی بشریت در سه هزار نسخه منتشر و برای مقامات و نمایندگان مجلس ارسال شد.این کتاب راهکارهای مختلف از جمله روز ملی خلیج فارس را خواستار شده است. 

۱۰ – سازمان خلیج فارس آنلاین  در  صفحه  گفتمان آنلاین خود  نظرات مخاطبان را در مورد پیشنهاد روز ملی خلیج فارس  که در تاریخ ۶/۹/۲۰۰۳   در صفحه  گپ /چت/ آنلاین  ارایه شده بود  را جمع آوری و جمع بندی نمود. بیشتر رای دهندگان روز ۹ آذر را پیشنهاد کردند.

۱۱- نامه اعضای هئیت مدیره  سازمان برای مقامات و مطبوعات ارسال شد.

مستندات را در پایین صفحه مرور کنید.

 

 اولین مقاله که راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس و پیشنهاد روز خلیج فارس را مطبوعاتی کرد. ۱۳۸۱

از کتاب خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی بشریت. دکتر محمد عجم  سال ۱۳۸۳  

خلیج فارس در معاهدات بین المللی همشهری ۱۳۸۹: دکتر محمد

عجم

پیشنهاد دهنده  و پیگیری کننده تصویب روز ملی خلیج فارس چه کسانی بودند؟۱۳۸۱ تا ۸۴

دانلود کتاب اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان: دکتر عجم

 

معنای مذاکره درباره سوءتفاهم بر سر ابوموسی چیست؟

 سیاست جمهوری اسلامی در سال های اخیر، اعلام آمادگی برای گفتگو در مورد سوء تفاهم ها در مورد جزیره ابوموسی است که مالکیت و حاکمیت آن در دست ایران است. این اعلام آمادگی به چه معنا است؟

 به گزارش «تابناک»، تا پیش از دوران قاجار اطلاعات مستندی از ادعای حاکمیت بر جزایر سه گانه در دست نیست. گفته می شود در زمان “کریم خان زند”، وی حکومت لنگه را به شاخه ای از طایفه قاسمی حاکم شارجه اجاره داد و آنها به عنوان والی ایران به حکومت و اداره جزایر مذکور پرداختند. در این زمان جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک از توابع “بندر لنگه” محسوب می شدند که در اجاره قاسمیان بودند.

 این امر تا سال 1885 ادامه داشت تا اینکه دولت ایران تصمیم گرفت، تقسیمات کشوری به جای مانده از دوران صفویه را تغییر دهد. در آن سال ایران به 27 استان تقسیم شد و بنادر و جزایر خلیج فارس به عنوان فرمانداری، ضمیمه استان بیست و ششم شدند. والی این استان “امین السلطان” بود. همان سال(1885) شیخ “یوسف القاسمی” حاکم بندر لنگه به دست برادر زاده اش به قتل رسید و برادر زاده اش ضمن غصب حکومت لنگه انتقال رسمی آن را از تهران به خود درخواست کرد.

 در سال 1887 “امین السلطان”، نخست وزیر ایران دستور داد تا شیخ غاصب قاسمی در لنگه به دلیل قتل عمویش و غضب حکومت وی دستگیر و روانه تهران شود. او به تهران آورده شد و در آنجا درگذشت . به این ترتیب حکومت خود مختار قاسمیان لنگه در سال 1887 برچیده شد و این فرمانداری مستقیماً زیر نظر استان بیست و ششم قرار گرفت و فرمانداری گماشته شده از طرف دولت ایران اداره امور آن را به دست گرفت.

 پس از انقراض حکومت خود مختار قاسمیان بندر لنگه در سال 1887 وزیر مختار انگلیس مدعی شد که جزایر تنب و ابوموسی و سیری از آن “قاسمیان شارجه” است. استدلال انگلیس آن بود که قاسمیان بندر لنگه جزایر یاد شده را به عنوان حکومت موروثی قاسمی اداره می کرده اند.

 در میانه دوره قاجار که انگلیس در مناطق جنوبی ایران حضور داشت و شیخ نشین های منطقه جنوب خلیج فارس تحت حمایت انگلیس بودند، بازرگانان ایرانی درخواست کردند که محل دپوی کالاهایشان از بندر لنگه به جزیره تنب بزرگ منتقل شود. به همین منظور ماموران ایرانی در جزیره تنب بزرگ دفتر گمرکی تاسیس کردند و پرچم ایران را بالای آن قرار دادند. متعاقب این امر، دولت انگلستان اعلام می کند این جزیره تحت حاکمیت شیخ شارجه است و ایران می بایست این گمرک را برچیند. همزمان با انقلاب مشروطه، طی مذاکرات بین وزیر خارجه وقت ایران با سفیر انگلیس، ایران ماموران گمرکی خود را از جزایر خارج می کند و یکی از کشتی های ناوگان انگلیس وارد ساحل تنب بزرگ می شود و پرچم شیخ شارجه را در این جزیره نصب می کند. دولت ایران بلافاصله به این اقدام انگلیسی ها اعتراض می کند. انگلیس در پاسخ به اعتراض ایران با ارسال نامه ای اعلام می کنند که این جزایر تاکنون رسما توسط کشوری تصرف نشده و شیخ شارجه اولین کسی است که پرچم خود را در آنجا افراشته و جزیره متعلق به شارجه است و ایران در صورت داشتن ادعا باید آن را به اثبات برساند. دولت ایران هیچ حرکتی در جهت اعمال حاکمیت بر جزایر انجام نمی دهد.

 در دوران تصدی دولت دکتر مصدق، بار دیگر دولت ایران موضوع جزایر ایرانی را مطرح می کند که در دوره کوتاه نخست وزیری وی به نتیجه ای نمی رسد. پس از کودتای 28 مرداد سفیر انگلیس در تهران اعلام می کند که ما با نماینده ایران در مورد جزایر مذاکره کرده ایم و این نتیحه رسیدیم که باید در این موضوع نظر ایران را جلب کنیم. در نتیجه به شیخ راس الخیمه پیشنهاد می دهند که جزایر را به ایران بفروشد. این شیخ نیز اعلام می کند که تنها در صورتی حاضر به فروش جزایر است که در صورت کشف منابع در آن، منابع به صورت مشترک به استفاده درآیند.

 

 این مناقشه در نهایت تا سال 1968 که انگلیس به دلیل افزایش هزینه های تحت الحمایگی جزایر خلیج فارس اعلام می کند که دیگر توان اداره این مناطق را ندارد و قصد دارد از این جزایر خارج شود، ادامه می یابد.

دو دولت ایران و انگلیس پس از مذکرات طولانی، به توافق رسیدند که ایران در ازای اعاده حاکمیت خود بر جزایر تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی، استقلال بحرین را به رسمیت بشناسد.

در سال 1970 بحرین از ایران مستقل می شود، ولی مذاکرات مربوط به حل و فصل مسئله جزایر سه گانه علی رغم حسن نیت دولت ایران درباره بحرین به کندی پیش می رفت.

در اکتبر 1970 دولت ایران اعلام کرد، تا زمانی که مسئله حاکمیت جزایر حل نشود، فدراسیون امارات متحده عربی را به رسمیت نخواهد شناخت و از آن حمایت نخواهد کرد.

در سال 1971 در اجرای تصمیم سر و سامان دادن به وضعیت مالکیت جزایر خلیج فارس و به خصوص جزیره ابوموسی که در مالکیت آن میان ایران و شیخ شارجه اختلافاتی وجود داشت، معاهده ای را میان ایران و شیخ شارجه به امضاء می رساند.

 

یادداشت تفاهم مذکور را ویلیام لوس به درخواست امیر شارجه تنظیم کرد که به عربی «مذکرة التفاهم» و انگلیسی «Memorandum of Understanding» است که از نظر ماهیت حقوقی با قرارداد و عهدنامه (Treaty- contract) متفاوت است.

 متن یادداشت تفاهم 1971 بین ایران و شارجه:

 ========================

مقدمه:

ایران وشارجه از مطالبه ابوموسی دست بردار نیستند و هیچکدام ادعای طرف مقابل را نمی پذیرد. بنابراین ترتیبات زیر انجام می شود:

۱ـ ارتش ایران وارد جزیره ابوموسی می شود و مناطقی را که در نقشه پیوست این یادداشت تفاهم مشخص شده تصرف می کند.

۲ـ

الف: ایران در این مناطق تحت تصرف صلاحیت های کامل دارد و پرچم ایران در آنجا برافراشته خواهد بود.

ب: شارجه در بقیه مناطق دارای صلاحیت خواهد بود و پرچم شارجه در بالای پاسگاه برافراشته می شود، بر همان اساسی که به موجب آن پرچم ایران در مقر نظامی ایرانی بر افراشته می شود.

۳ـ آبهای ساحلی جزیره ۱۲ مایل دریایی است.

۴ـ بر اساس یک قرارداد شرکت (باتس جاز أند اویل کومپنی) بهره برداری از میدانهای نفتی أبوموسی فلات قاره آن را انجام می دهد که البته باید مورد توافق ایران قرار بگیرد. سود حاصله نیمه بنفع ایران و شارجه خواهد بود.

۵ـ شهروندان ایران و شارجه در صید از حقوق مساوی برخوردارند.

۶ـ یک قرارداد مساعدت مالی بین ایران و شارجه منعقد می شود.

========================

 

وزارت خارجه و مشترک المنافع بریتانیا متن و ضمایم آن را ابتدا برای امیر شارجه فرستاده و او شیخ خالد القاسمی طی نامه مورخ ۱۸ نوامبر ۱۹۷۱ اعلام نموده که مفاد آنرا پذیرفته است از سوی دیگر وزیر خارجه ایران نیز در پاسخ به یادداشت مورخ ۲۴ نوامبر وزارت خارجه و مشترک المنافع بریتانیا که منضم به یادداشت تفاهم مذکور بوده است طی دو نامه در یک روز به شماره W21281 تاریخ ۲۵ نوامبر ۱۹۷۱ و طی نامه شماره W21284 همان روز اعلام می کند که من از طرف دولتم مامور شدم به اطلاع برسانم که ضمن پذیرش یادداشت تفاهم، ایران هیچگونه محدودیتی را در اجرای اقداماتی که برای امنیت جزیره لازم بداند نخواهد پذیرفت. 30 نوامبر هویدا نیز همین مطلب را در پارلمان بر تاکید بر حاکمیت کامل ایران بر سه جزیره اعلام می کند. قرارداد مساعدت مالی ۳۰ نوامبر ۱۹۷۱ جداگانه امضا شد. قرارداد مساعدت مالی سالانه یک و نیم میلیون پوند انگلیس جهت توسعه شارجه را دولت ایران پذیرفت. و سه فقره چک تحویل شیخ خالد داد. این مبلغ هر سال قابل پرداخت بود تا زمانیکه درآمد شارجه به سقف سه ملیون پوند در سال برسد.

 نیروهای ایران صبح روز 30 نوامبر 1971 (9آذر 1350) یعنی یک روز پیش از خروج رسمی نیروهای انگلیسی از خلیج فارس وارد جزایر تنب و ابوموسی شدند.

 از سوی دیگر، نکته ای که حاکمیت ایران بر کل جزیره ابوموسی را اثبات می کند، وجود ضمیمه ای به تفاهم نامه فوق است که در تاریخ 25 نوامبر 1971 از سوی وزیرخارجه ایران و از طریق وزیر مشاور در امورخارجی و دول مشترک المنافع بریتانیا برای شیخ شارجه ارسال شد. بر اساس این یادداشت، دولت ایران مسئولیت کامل امنیت و دفاع از ابوموسی را به عهده گرفته است. نه دولت بریتانیا و نه شارجه به این یادداشت اعتراضی نکردند. مسئولیت امنیت و دفاع از یک سرزمین یکی از بارزترین مظاهر حاکمیت بر آن سرزمین است.

 ایران در سال 1361 اقدام به تأسیس فرمانداری در جزیره ابوموسی کرد. همچنین از سوی طرف ایرانی اقدامات زیر در این جزیره صورت گرفت:

– ممنوعیت تردد اعراب شارجه در کل جزیره

– حفاظت نیروی انتظامی جمهوری اسلامی از محدوده عرب های شارجه

– پایین آوردن پرچم شارجه از بام شرطه خانه این شیخ نشین در سال 1365

– ممنوعیت دفن اموات عرب های شارجه در جزیره

– کنترل کتب درسی دانش آموزان

– صدور مجوز جهت خروج و ورود به جزیره

– اخراج بعضی از اتباع شارجه به دلیل فساد اخلاقی

– تاسیس شهرداری و بانک

– تأسیس اسکله، بازارچه و بهداری

– برق کشی و آسفالت خیابان ها، جنگل کاری و گسترش باند فرودگاه

 درپی این اقدامات، امارات عربی متحده با حمایت کشورهای مرتجع عرب منطقه، آمریکا و انگلیس به این اقدامات اعتراض کرد و خواستار به رسمیت شناختن حاکمیت آن بر جزایر سه گانه شد. در پاسخ به این اعتراض، شورای عالی امنیت ملی ایران تاکید کرد که ایران حفظ امنیت جزیره ابوموسی را جزء مسئولیت غیرقابل تردید خود می داند و به هیچ کشوری اجازه دخالت در امور داخلی خود را نمی دهد. در مقابل امارات با ادعای اینکه ایران وضع کنونی را بوجود آورده و باید در موضع خود تجدید نظر کند، تأکید کرد، امارات با هر وسیله ممکن برای بازگرداندن کامل حاکمیت خود بر جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک خواهد کوشید.

 در سال 1992 (2 شهریور 1371) ایران از ورود گروهی تبعه امارات (کارگران و کاردانان با اصلیت پاکستانی، هندی، فلیپینی و یکصد نفر آموزگار با اصلیت مصری به همراه خانواده) به ابوموسی جلوگیری کرد.

این اقدام ایران با واکنش امارات و حامیان منطقه ای و غربی آن مواجه شد.

 

رئیس جمهور وقت ایران آیت الله رفسنجانی در نماز جمعه 18 سپتامبر 1992 اعلام نمود که مقامات ایرانی تعدادی از اتباع کشورهای ثالث را که مسلح بودند و قصد ورود غیر قانونی به جزیره ابوموسی را داشتند بازداشت نموده و یکی از آنان از اتباع هلند در تهران زندانی می باشد. وی افزود:

سیاست ایران در خلیج فارس دشمن سازی و درگیری نیست بلکه دفاع از تمامیت سرزمینی خود است و ما در راستای یادشده بگونه ای جدی عمل خواهیم کرد.

ایران اخراج اتباع امارات متحده عربی را از سوی مقامات خود در ابوموسی منکر گردید و نماینده دائم آن در ملل متحد کمال خرازی در همان وقت تائید نمود که کسانی که از ملیت های مختلف در جزیره ساکن نبوده اند حق اقامت در آنجا را ندارند. دکتر ولایتی وزیر خارجه ایران در همان زمان اظهار نمود که یادداشت تفاهم 1971 تنها به اتباع شارجه حق اقامت در جزیره ابوموسی را میدهد.

 در مدت کمتر از 10 روز این مسئله به صورت محور اصلی مذاکرات تمام نشست های اعراب از جده گرفته تا دوحه و قاهره تبدیل شد و شورای همکاری خلیج فارس، اعضای پیمان دمشق (2+ 6) و اتحادیه عرب از ادعای امارات مبنی بر تعلق این جزایر به خاک آن کشور حمایت کردند.

حمایت از امارات تنها به کشورهای همسایه محدود نشد، بلکه قدرت های غربی نیز حمایت خود از ادعاهای واهی امارات را اعلام کردند، تا جایی که فرمانده نیروی دریایی انگلیس در خلیج فارس آمادگی کشور خود برای انجام عملیات مشترک دریایی با نیروی دریایی امارات را اعلام کرد.

 Rashtrapati palace WIMG_3093

در اواخر سال 1992 (1371) ایران با ورود گروه اماراتی (یکصد نفر آموزگار) به ابوموسی موافقت کرد. وزیر خارجه ایران رخداد جزیره ابوموسی را به تشخیص نادرست مقامات رده پایین ایران نسبت داد.

همچنین با انجام گفتگوی گروهی از دانشگاهیان ایرانی و اماراتی با حضور سفیران کشورهای عربی در “وست منینترهال” لندن در 18 نوامبر 1992 و بررسی دعاوی امارات و استدلال و استناد ایران و همچنین بروز درگیری مرزی بین عربستان و قطر این فشارها فروکش کرد.

ولی در اواخر دسامبر در بیانه پایانی سیزدهمین اجلاس سران شورای همکاری خلیج (فارس) در ابوظبی از ایران خواسته شد ((به اشغال جزایر تنب کوچک و بزرگ که به امارات عربی متحده تعلق دارد خاتمه بخشد.))

ایران در برابر این حمله بی پرده نسبت به ترتیبات مورد توافق میان ایران و بریتانیا از سوی امارات در 21 سال پیش از آن به شدت واکنش نشان داد و رئیس جمهور رفسنجانی در 25 دسامبر در اظهاراتی، ضمن یکسره بی اعتبار خواندن ادعا به شورای همکاری هشدار داد که برای رسیدن به جزایر ایران باید از دریای خون گذشت.

 از آن زمان تا به امروز همواره میان ایران و امارات متحده عربی، مناقشات لفظی بر سر جزایر سه گانه وجود داشته است.

ایرنا-  ایران دیپلماسی

خلیج فارس و روز ملی آن  چگونه شکل گرفت.

خبرگزاری فارس

نلم های خارجی در ایران بدون نام متقابل در خارج

.در نام گذاری باید هویت و فرهنگ نهفته باشد.

– نامگذاری نامهای خارجی روی معابر و میادین تهران،

نام گذاری بر اساس یادداشت تفاهم و یا خواهر خواندگی صورت می گیرد و قواعدی دارد. برخی نام های خارجی در تهران سیاسی و یکجانبه است مانند خالد اسلامبولی که باعث تنش در روابط ایران و مصر بوده است بعضی فرهنگی و یکجانبه بوده مثل گاندی – آفریقا  در ایران این نام ها صورت گرفته در حالی که متقابلا هیچ چیز نگرفته است.

مثلا در هند علی رغم مشترکات زبانی و فرهنگی هیچ اثر از نام ایران و یا خلیج فارس و یا تهران و پرشیا در خیابانهای هند نیست و حتی پارسیان نتوانسته اند خیابانی بنام حود داشته باشند.

Dr.M.Ajam

  آن روزی که موسیو کرشش، معلم دارالفنون در سال 1275 قمری (حدود 150 سال پیش) و اوایل دوره ناصری، نقشه دارالحکومه طهران را ترسیم کرد، هیچ کس فکر نمی کرد زمانی این شهر تازه پایتخت شده که فقط کوی و برزن و گذر داشت، بی شمار خیابان داشته باشد، آن هم خیابانهایی با نامهای خارجی و بعضا فرنگی.

آن روزگاران، طهران، خیابان نداشت و همه مردم، جای جای دارالحکومه را به نام کوی و برزن و محله و گذر، می شناختند، ولی وقتی که 34 سال بعد، نجم الدوله اولین نقشه ترسیمی داخلی را چاپ کرد، نام “خیابان” را روی بعضی کوی ها و کوچه های آن روزگار گذاشت. این چنین شد که خیابان‌های باغ جنت (ولی عصر)، باغ انگوری (ولی عصر)، جناب وزیر (ولی عصر)، امیریه (ولی عصر)، امیریه (امام خمینی)، باغ شاه (امام خمینی)، جلو قبرستان (مولوی)، دروازه گمرک (مولوی) و …شکل گرفت.

از آن روزگار تا امروز، نامگذاری معابر، میدانها و خیابانهای تهران، بحثی عمومی شده و مردم، هر گذر و کوی را به نامی می شناسند که در آن صنعت و حرفه ای بوده (مانند کوچه ارسی دوزها در بازار تهران)، یا به نام اشخاص مشهوری شناخته می شوند (پل سیدخندان، گذر سید نصرالدین) ولی حالا شورای شهر، به عنوان نمایندگان مردم در پارلمان متصدی این موضوع شدده اند. شورایی که در آخرین جلسه خود تصمیم گرفته بخشی از خیابان آفریقا (جردن سابق) را به نام نلسون ماندلا، آزادی خواه آفریقای جنوبی نامگذاری کند.

نامگذاری نامهای خارجی روی معابر و میادین تهران، البته ریشه ای کهنه تر از جلسه  شورای شهر دارد، اسامی فراوانی در دوره پهلوی روی خیابانهای تهران باقی مانده که هنوز هم برخی از آن، در دهان مردم می چرخد: جردن (آفریقای فعلی) نمونه ای از این نامهاست.

نامهای خیابانهای خارجی در تهران هم، برخی از این نامها، سیاسی است و برخی، جنبه فرهنگی دارد که از روزگاران قدیم در پایتخت فعلی ایران، سابقه داشته، مانند نام خیابان آیزنهاور که بعد از انقلاب به “خیابان آزادی” تغییر نام داد. در جدول زیر، به گوشه ای از این نامگذاریها و وجه تسمیه آنها اشاره شده است:

جدول یک: نام خیابانهای تهران که اسامی خارجی است و وجه تسمیه آنها

نام فعلی مکان

دلیل نامگذاری

وجه تسمیه

بزرگراه محمدعلی جناح

سیاسی

سیاستمدار و بنیانگذار کشور پاکستان

خیابان خالد اسلامبولی

سیاسی

عضو گروه اخوان المسلمین مصر که انورسادات را ترور کرد

خیابان احمد قصیر

سیاسی

نوجوان لبنانی عضو حزب الله لبنان که در حمله انتحاری 9 سرباز اسرائیلی را کشت

خیابان فتحی شقاقی

سیاسی

از مبارزان فلسطینی و بنیان گذار جهاد اسلامی فلسطین

خیابان بابی ساندرز

سیاسی

عضو شاخه نظامی ارتش آزادی بخش ایرلند (شین فین) که به علت اعتصاب غذا در زندانهای بریتانیا درگذشت

خیابان پاتریس لومومبا

سیاسی

رهبر استقلال کنگو از استعمار بلژیک

خیابان سیمون بولیوار

تاریخی

شخصیتی تاریخی و موسس کشور بولیوی و از رهبران جنبش استقلال‌طلبانه کشورهای آمریکای جنوبی از استعمار اسپانیا

خیابان حجر بن عدی

تاریخی

از شخصیتهای صدر اسلام و یاران حضرت علی(ع) در جنگها

بلوار آفریقا

فرهنگی

به دلیل همبستگی با کشورهای استعمار زده آفریقا

میدان آرژانتین

فرهنگی

به دلیل ایجاد دوستی بین دو ملت ایران و آرژانتین

خیابان یمن

فرهنگی

به دلیل ایجاد دوستی بین دو ملت ایران و یمن

خیابان سئوال

فرهنگی

به دلیل ایجاد دوستی بین دو ملت ایران و کره جنوبی

خیابان ایتالیا

فرهنگی

به دلیل ایجاد دوستی بین دو ملت ایران و ایتالیا

خیابان نوفل لوشاتو

سیاسی-تاریخی

به دلیل اقامت امام خمینی(ره) در زمان تبعید در فرانسه در شهر کوچکی به همین نام در حومه پاریس

خیابان هانری کربن

فرهنگی

به دلیل خدمات این شرق شناس و ایران شناس به فرهنگ و تاریخ ایرانی

خیابان ورشو

سیاسی

پایتخت کشور لهستان، به دلیل ایجاد دوستی بین دو ملت ایران و لهستان

خیابان پاکستان

فرهنگی

به دلیل ایجاد دوستی بین دو ملت ایران و پاکستان

خیابان اقبال لاهوری

فرهنگی

از شخصیتهای فرهنگی پاکستان

خیابان مالک اشتر

تاریخی-فرهنگی

از شخصیتهای صدر اسلام و یاران حضرت علی (ع)

خیابان ترکمنستان

فرهنگی

به دلیل ایجاد دوستی بین دو ملت ایران و ترکمنستان پس از استقلال این کشور

خیابان کمیل

تاریخی-فرهنگی

از شخصیتهای صدر اسلام

خیابان لقمان حکیم

تاریخی-فرهنگی

از شخصیتها و پیامبران تاریخی

خیابان فلسطین

سیاسی

به دلیل ایجاد دوستی بین دو ملت ایران و فلسطین

میدان اتریش

فرهنگی

به دلیل ایجاد دوستی بین دو ملت ایران و اتریش

خیابان گاندی

سیاسی

مبارز بزرگ ملت هندوستان بر علیه استعمار بریتانیا

جالب اینجاست که نامگذاری روی خیابانهای تهران، باعث نشده نویسندگان این نامها، روی تابلوهای خیابانی، اسامی را به صورت درست و صحیح بنویسند. برای همین، خیابانهای تهران، پر شده است از تابلوهایی که اسامی اشتباه دارند.

به عنوان مثال، نام میدان آرژانتین در تهران، روی تابلوهای چهارگوشه این میدان به اشتباه درج شده است. املای صحیح نام این کشور Argentina نوشته می شود. اما بر روی تابلوهای این میدان این نام به دو شیوه متفاوت Argentine  و Aarzhaanteen درج شده است. اگر چه در زبان لاتین شیوه نوشتاری نام این کشور Argentine  است اما آنچه بر روی تابلوی دیگر نوشته شده ریشه در هیچ زبانی ندارد. یا خیابان گاندی که املای صحیح این نام” Gandhi” است. با این حال در تابلوهایی که شهرداری تهران در سرتاسر این خیابان نصب کرده نام او را به اشتباه “Gandi” درج کرده اند.

مثال قابل ذکر دیگر، نام خیابان هانری کُربَن” فیلسوف و شرق شناس فرانسوی است. در تابلویی که در این خیابان نصب شده هانری کربن را که به لاتین باید به صورت  Henry Corbin نوشت به غلط این گونه نوشته است: HANRI KARBON

 

نام ایرانی بر معابر خارجی

در عوض، بسیاری از نامهای ایرانی نیز در معابر و مکانهای خارج از کشور، نهاده شده است. در کشورهای اقصی نقاط عالم، نامهای مربوط به ایران و ایرانیان، دیده می شود. در جدول شماره 2 به برخی از این نامها اشاره شده است:
جدول دو: خیابانهای دنیا که اسامی ایرانی دارند و وجه تسمیه آنها

نام فعلی مکان

کشور

شهر/وجه تسمیه

محله تهران

الجزایر

در شهر ویلایا، محله ای به این نام وجود دارد

خیابان اصفهان

آلمان

در شهر فرایبورگ-خواهرخواندگی با شهر اصفهان

خیابان اصفهان

مالزی

در شهر کوالالامپور- خواهرخواندگی با شهر اصفهان

محله تبریز

ایالات متحده آمریکا

شهر رالی در ایالت کارولینای شمالی

جاده تهران

ایالات متحده آمریکا

شهرستان سالیوان- نیوهمپشایر، چارلستون ایالات متحده آمریکا

دریاچه نراق

ایالات متحده آمریکا

شهر مودستو- ایالت کالیفرنیا

خیابان ایران

ایالات متحده آمریکا

شهر مینیاپولیس در ایالات مینه سوتا

خیابان تهران

کره جنوبی

شهر سئول- دوستی بین شهروندان تهران و سئول

خیابان خلیج فارس

الجزایر

شهر الجزیره، پایتخت این کشور

چهارراه تهران

فرانسه

در شهر پاریس، پایتخت این کشور

خیابان سعدی

ایالات متحده آمریکا

در یکی از محله‌های لوییزیانا که در شهر هو‌آمای آمریکا قرار دارد

۴۷۴۷

استمرار نفوذ فرهنگ ساساني در آئينهاي مختلف و در زمينه‌هاي فرهنگ و هنر در هند

 

خلاصه: بررسي نفوذ فرهنگ ساساني در آئينهاي مختلف و در زمينه‌هاي فرهنگ و هنر: آداب بار يافتن به دربار و پذيرفتن سفيران، ملات و خطابات و هدايا،‌زنجير عدالت، برگزاري جشنها و تقويم ايراني ـ سكه‌ها، منصبداري، قوانين و اصول ماليات، دبيران دربار، چاپارخانه، مذهب، علم پزشكي، صنعت و هنر، ساسانيان و ادبيات هند و پاكستان، منابع مورد بررسي.

استمرار فرهنگ و هنر ساسانيان.        در شبه قاره هند و پاكستان

                     (2)

 

سيد حيدر شهريار نقوي. سرپرست گروه پاكستانشناسي و زبان اردو،دانشگاه اصفهان                 

 

آداب باريافتن

            پروفسور آرتور كريستنسن در كتاب وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهي ساسانيان (ترجمه فارسي از استاد مجتبي مينوي چاپ مجلس تهران صفحه 148) پيرامون آداب بار يافتن مردم در دربار ساسانيان مينويسد: «همين كه شاه بار مي‌داد مرد از آستين خويش دستارچه‌اي سفيد و پاكيزه برآورده پيش دهان خويش مي‌بست. اين پندام است كه مي‌بندند تا نفس آدمي چيزهاي مقدس و عناصر و از آن قبيل را و در اين مورد فر كياني را آلوده نسازد. پس از آنكه اين احتياط كرده شد شخص داخل ميشد و به ديدار شاه بر خاك مي‌افتاد و نماز مي‌برد و همچنان ميماند تا شاه او را فرمان دهد كه از خاك برخيزد آنگاه او برخاسته تعظيم ميكرد و سلام بجاي مي‌آورد» اين نمونه‌اي از آدابي است كه در دربار شاهنشاهان ساساني ملحوظ ميگرديد.

            غياث‌الدين بلين پادشاه دهلي كه در تشكيلات درباري‌اش از اكاسره ايران پيروي بعمل آمده بود در تقليد از مراسم بار دادن خسروان ساساني سجده و پابوس را در موقع بار يافتن مردم مرسوم ساخت(15). سنت‌هائيكه با الهام از دربار ساسانيان بوسيله بلين در دربار دهلي آغاز گرديد تا مدت درازي در آنجا ادامه يافت. همايون پسر بابر پس از آنكه در سال 1540 ميلادي بدست شيرشاه سوري شكست خورد، جهت استمداد به ايران آمد و مورد استقبال و پذيرائي شاه طهماسب واقع شد. او با كمك نظامي ايران مجدداً حكومت هندوستان را بدست آورد و در تنظيم امور مملكت و تشكيل دربار از بعضي قوانين و اصول و آئين ايران استفاده كرد. از جمله رسم كورنش و تعظيم بود كه از زمان ساسانيان با پذيرفتن تغييرات جزئي در دربارهاي ايراني پابرجا بود و از دربار صفويان به دربار هندوستان راه سافت شاهنشاه جلال‌الدين اكبر رسم زمين‌بوسي را كه در دربار سلاطين افغان دهلي رواج داشت به رسم سجده تعظيمي مبدل ساخت(16).

            مطالعه آداب و تشريفات دربار سلاطين مسلمان دهلي و پادشاهان بابري و حكمرانان ديگر مسلمان در نواحي مختلف هندوستان از جمله نوابان حيدرآباد دكن كه در واقع دنباله شاهان دهلي و آگرا به شمار مي‌رفتند ما را به اين حقيقت كواجه ميسازد كه از آغاز تا انجام حكومتهاي اسلامي هند و پاكستان از حيث اغلب امور كشورداري و دربارداري تحت تأثير سلازين ايران بويژه ساسانيان قرار داشته‌اند و بيشتر ترتيبات درباري آنا از تشريفات درباري خسروپرويز و انوشيروان بوده است.

 

پذيرفتن سفيران

 

            در زمان ساسانيان در ايران نهايت احترام را نسبت به سفراي مرعي ميداشتند، از آنها پذيرائي‌مفصلي بعمل مي‌آمد و سفيران از خود مخارجي نميكردند. گاهي هيئتي از مركز براي استقبال و مراقبت و مهمانداري سفرا روانه سرحد ميگرديد(17). عيناً همين مراسم با تفصيلات بيشتري از طرف پادشاهان مسلمان هندوستان در قبال مهمان سلطنتي و سفيران در هندوستان اسلامي و ايران ساساني بچشم ميخورد تأثير فراوان آئين پذيرائي از مهمانان سلطنتي در دربرا ساسانيان را در دربار پادشاهان هندوستان نشان مي‌دهد.

 

صلابت و خطابات و هدايا

            در سياست‌نامه بيان شده، راجع به اردشير نوشته‌اند دهان موبدان موبد را كه به او خبري نيكو داده بود با ياقوت سرخ و مرواريد و گوهر پر كرد(18). مرتضي راوندي در تاريخ اجتماعي ايران (جلد اول) صفحه 646 مي‌نويسد: «در دربار ساساني دادن انعام و لقب و منصب معمول بود». عيناً همين رسم با كليه تفصيلاتش كه در كتب متعددي نوشته و شرح داده شده است در دربار عده كثيري از پادشاهان مسلمان هندوستان از جمله محمد تغلق، جلال‌الدين اكبر، نورالدين جهانگير، شهاب‌الدين شاهجهان و غيره اجرا ميگرديد. در روزهاي عيد مذهبي يا جشن‌هاي ديگر دادن صلات و خطابات به امراي دربار يا شاعران و غيره جزو لوزام دربار بود. در اينچنين مواقع امراء ه هداياي بهاداري به شاهان تقديم مي‌داشتند.

            پروفسور آرتور كريستن‌سن در كتاب وضع ملت و دولت و دربار ساسانيان (ترجمه فارسي صفحه 150) مينويسد: «القاب و عطايائي كه به نشان افتخار و امتياز داده ميشد و همچنين مشاغل درباري و دولتي معمول‌ترين وسيله براي پاداش به لياقت و هنر بود . . .» تقريباً همين وضع در دربار پادشاهان مسلمان هندوستان وجود داشته و گويا دربارهاي آنان از نظر اعطاي صلات و خطابات و قبول هدايا به شدت پيرو دربار خسرو پرويز بوده‌اند. مانند اردشير پادشاهان مختلف هندوستان بخصوص اكبر و جهانگير و شاه‌جهان در قبال بيتي يا اشعاري دهن شاعران را براها پر ميكردند. بطور مثال محمدجان قدسي ملك‌الشعراي دربار شاهجهان در حضور وي قصيده‌اي خواند و شاهجهان امر كرد تا هفت بار دهن شاعر را با جواهرات پر كردند. امير خسرو مثنوي نه سپهر را به قطب‌ادين مبارك خلجي اهداء نمود و پادشاه مزبور پولي هم‌وزن يك فيل به خسرو اعطاء نمود.

            اعطاي خطابات به امراي دربار و خدمتگزاران صديق پادشاهان حتي در آخرين دربار پادشاه مسلمان در حيدرآباد دكن كه در سال 1948 ميلادي سقوط كرد مرسوم بود و دهها اشخاص بنام كه از جانب نظام دكن عثمان علي‌خان موفق به دريافت القاب و خطابات شده بودند هنوز هم در حيدرآباد با همان القاب مانند سالار جنگ بهادر، ياور جنگ بهادر، سكندرجاه، ياورجنگ و غيره ناميده مي‌شوند و عده‌اي از آنها امروز هم زنده‌اند. حيدرآباد دكن را مي‌توان به عنوان آخرين حكومتي كه خارج از ايران با حفظ نفوذ فرهنگ ساسانيان به زندگاني‌اش ادمه مي‌داد معرفي نمود.

 

زنجير عدالت

            انوشيروان در اجاري عدالت و انصاف نام و مقام شاياني در تاريخ كسب نموده و به لقب عادل ملقب گرديد. بفرمان او نزديك در ورودي كاخش زنجيري تعبيه شد تا مظلومان كشور بتوانند با كشيدن آن مستقيماً شاهنشاه را در جريان بگذارند. نورالدين جهانگير پسر اكبرشاه پادشاه هندوستان در پيروي از اقدام انوشيروان امر كرد دم در كاخش زنجيري بياويزند تا ستم‌ديدگان با كشيدن آن فريادشان را بدون واسطه بگوش او برسانند. جهانگير بدينوسيله توانست بارها به كمك زجركشيدگان بشتابد و عدالت را در حق آنان اجرا نمايد.

            علاوه بر جهانگير پادشاهان متعددي در هندوستان آرزوي آن را داشتند كه مانند انوشيروان در دادرسي معروف شوند و لقب انوشيروان عادل وقت را حاصل نمايند. يكي از آنان محمد جوناخان بود كه به محمد تغلق معروف گرديد او آرزومند بود به لقب انوشيروان عادل ملقب گردد(19).

            در زمان شهاب‌الدين شاهجهان امپراتور هندوستان در قلعه عظيم آگرا (هند) در نزديكي ديوان خاص محلي به نام تسبيح‌خانه وجود داشت. در آنجا ترازوي عدالت نصب بود و آن بازگوي آن بود كه اگر پادشاه خودش را سايه خدا ميپندارد بايد همواره متوجه عدالت باشد. انوشيروان عادل براي شاهجهان نيز در مورد برقراري عدالت و انصاف سرمشق بسيار ارزشمندي محسوب مي‌شد و دائماً در راه دادگستري الهام‌بخش بود(20).

 

گارد شاهنشاهي

            اردشير با پيروي از داريوش دسته‌اي از محافظين شاه مشتمل بر ده هزار نفر سرباز تشكيل داد و اسمش را «لشكر جاويدان» گذاشت(21). راجگان گپتائيها (معاصر ساسانيان) در اين مورد از شاهان ساساني اتباع نموده و براي خود دسته‌اي از محافظين را مرتب ساختند. پروفسور عباس مهرين شوشتري در كتاب خود «همسايگان ايران در عصر ساسانيان» چاپ تهران (صفحه 241) در اين باب چنين مينويسد: بنا بر نوشته فاهين سياح چيني كه چندي در هند مي‌زيست و آنچه ديد و شنيد بنوشت در عصر گپتائيان مردم هند به رفاهيت و آسودگي مي‌زيستند و پادشاه مانند شاه ايران سپاهي داشت كه مستحفظ شخص او بودند و حقوق سرباز مرتب و منظم به او ميرسيد».

            سيد هاشمي فريدآبادي در تاريخ مسلمانان هند و پاكستان چاپ انجمن ارقي اردو كراچي در صفحه 217 درباره شاهان مماليك هند مرقوم ميدارد: «فوج ركاب (يعني گارد شاهي) شامل پياده و سواره بود كه به پائك، سرهنگ و خاصه‌دار ناميده مي‌شدند و مستقيماً زير نظر پادشاه يا معتمدين خاص وي كار مي‌كردند.» از اين پيداست كه پادشاهان مماليك هند بخصوص غياث‌الدين بلين در تشكيل گارد شاهي از ساسانيان تقليد كردند.

            اشتياق حسين قريشي در تأليفش (بانگليسي) بعنوان نظم و نسق سلاطين دهلي در صفحه 63 در مورد گارد شاهنشاهي پادشاهان مماليك هند چنين نگاشته است: «پادشاهان مماليك هندوستان گروهي از سپاهيان را بنام جاندار تعظيم نموده بودند و آنها عهده‌دار حفظ جان پادشاه بودند. عده ديگري از سپاهيان هم در خدمت پادشاهان مزبور بودند و وظيفه‌اشان حفاظت شخص پادشاه در مواقع بار دادن او يا بيرون رفتن از كاخش بود.»

 

برگزاري جشن‌ها و تقويم ايراني

            ساسانيان زردشتي بودند و به همين علت تمام جشن‌هاي مذهبي زرتشتيان با شكوه هرچه تمامتر در دربار آنان برگزار مي‌شد ولي ايرانيان پس از آنكه دين مبين اسلام را پذيرفتند از برخي سنت‌هاي ملي خويش دست نكشيدند و عده‌اي از جشن‌هاي قديم از جمله جشنهاي نوروز و مهرگان و سده را نگهداشتند و در دربار ايرانيان مسلمان برگذاري آنها مرتب صورت ميگرفت و حتي امروز هم اين جشنها با علاقه خاصي بوسيله مسلمانان ايران برگزار مي‌شود.

            از آغاز حكومت مسلمانان در هند و پاكستان جشن‌هاي مزبور در دربارها لاهور و دهلي و آگرا برگزار مي‌شده و مطابق مراسم آنها در دربار ساسانيان در هندوستان نيز برگزاري آنها با انجام مراسم بسيار جالبي توأم بوده است. ديوان‌هاي شاعران فارسي كه بدربارهاي لاهور و دهلي ارتباط داشتند مانند ابوالفرج روني و مسعود سعد سلمان و اميرخسرو دهلوي و امثال آنها مشحون از اشعاري متعلق به برگزاري اعياد مزبور مي‌باشد.

            برگزاري جشن‌هاي آب‌پاشان، مهرگان، آبان، و نوروز در دربارهاي جلال‌الدين اكبر و جهانگير و شاهجهان موضوعيست بسيار مفصل و در عين حال بسيار جالب و قابل توجه. جلال‌الدين اكبر از همه پادشاهان شبه قاره بيشتر تحت تأثير تمدن و فرهنگ ايران ساساني بوده و او حتي تقويم اسلامي را كه مبتني بر سالهاي هجري بوده به تقويم ايراني با اسامي برجهاي فروردين و ارديبهشت و خرداد و تير و غيره مبدل ساخت و در قلمرو خويش اوامري داير كرد بر اينكه تمام اعياد ايران بايد در تمام شهر و ديارهاي هند و پاكستان رسماً برگزار شود.

            بقول ابوالفضل مؤلف اكبرنامه (جلد دوم صفحه 13 چاپ كلكته) اكبرشاه بسال 992 ه تقويم اسلامي را منسوخ و تقويم خورشيدي ايرانيان را به جاي آن رواج داد و جشن‌هاي پارسيان (زردشتيان) را طبق منشوري در قلمرو پهناورش مقرر ساخت. با در نظر گرفتن اهميت منشور اكبرشاه از نظر نفوذ فوق‌العاده ايران ساساني در هندوستان عبارت آن را در زير نقل مي‌كنيم:

            «چون دانشوران ملل و نحل به جهت شكرگزاري و سپاسداري از شهور و سنين روزي چند را به مناسبات فلكي و مرابطات روحاني به جهت سرور جمهور خلايق و خوشحالي طوايف انام كه باعث چندين خيرات و مبرات است اختيار فرموده اعياد نام نهاده‌اند و در آن ايام مسرت‌پيرا اساس سپاس را محكم ساخته در اداي مراسم خضوع و خشوع بجانب كبرياي الهي كه خلاصه عبادات و زبده طاعات است مساعي جميله بتقديم رسانيده غني و فقير و صغير و كبير به قدر قدرت فائده تفضل و احسان گشاده ابواب عشرت و كامراني را بر خواطر نكروبه و بواطن محزونه اخوان زمان و ابناي روزگار گشوده انواع بر و احسان نموده‌اند و بنابر آن بعضي جشنهاي عالي كه تفصيل آن از ذيل اين منشور فايض‌النور بوضوع خواهد پيوست و از چندين هزار سال در بلاد مشهور و معروف است رسماً در اين هزار سال معمول سلاطين عدالت‌گستر و حكماي حقائق آئين بوده است و در اين زمان بواسطه بعضي امور از شيوع افتاده بود بجهت ابتغاي مرضيات الهي و اقتضاي آثار قدما آن ايام مسرت فرجام رايج ساختيم. بايد كه در جميع ممالك محروسه از امصار و بلاد و قري بر وجه اتم و طريق احسن رايج گردانند و در اين معني كمال اهتمام مبذول داشته دقيقه‌اي نامرعي نگذارند. تفصيل اعياد نوروز: 19 فروردين ماه، 3 ارديبهشت، 6 خرداد، 13 تير، 4 مرداد، 16 مهر، 10 آبان، 9 آذر، هشتم و پانزدهم و بيست و سوم دي، 2 بهمن، 5 اسفند . . .»(22).

            طبق اوامر اكبرشاه جشنهاي بالا تا زمان اورنگ‌زيب در دربار هندوستان رسماً برگزار مي‌شد. بعد از آن هم بطور غير مرتبي از طرف پادشاهان دهلي به آنها توجه مبذول گشت و حتي امروز هم عيد نوروز مخصوصاً در بين شيعيان هند و پاكستان احترام خود را حفظ نموده و برگزاري آن در بين آنان با علاقه خاصي ادامه دارد.

            مطالب كافي و اطلاعات وافي در مورد برگزاري جشنهاي سده و مهرگان و آب‌پاشان و نوروز در كتب موثق تاريخ هند از قبيل بادشاهنامه اثر عبدالحميد لاهوري، توزك جهانگيري نوشته نورالدين جهانگير، عمل صالح موسوم به شاهجهان‌نامه مؤلفه محمدصالح كنبوه، اكبرنامه و آئين اكبري نگارش علامي ابوالفضل، منتخب‌التواريخ اثر عبدالقادر بدايوني، عالمگيرنامه و امثال آنها وجود دارد و قصايد فراواني از شاعران دربارهاي سلاطين هند و پاكستان كه بمناسبت جشنهاي مزبور سروده شده در ديوانهاي آنها به چشم ميخورد و بهمين علت از نقل آنها در اين جا خودداري مي‌كنيم.

            تقويم شمسي ايراني كه به امر اكبرشاه رسماً در هند و پاكستان رواج يافت بحكم اورنگ زيب به تقويم قمري هجري مبدل گشت ولي در حيدرآباد دكن بقوه خود باقي ماند و تا سال 1948 ميلادي كه حكومت ميرعثمان عليخان نظام دكن در آن موقع بدست قواي هند سقوط كرد مرسوم بوده است.

            علي سامي در تمدن ساساني جلد دوم چاپ شيراز ص 36 مينويسد: «در دو جشن بزرگ فروردگان و مهرگان، بزرگان كشور، هدايائي تقديم مينمودند و هركس هر چيزي را كه بهتر دوست ميداشت تقديم مينمود و شاهنشاه در ازاي هدايا به هر كسي عطاياي گرانبهائي مي‌بخشيد . . .» عيناً همين جريان در دربارهاي پادشاهان هند و پاكستان نيز، در روزهاي برگزاري اعياد اشاره شده در بالا، در مورد تقديم پيش‌كشي‌هاي مردم و امراي دربار در حضور پادشاهان و بخشهاي شاهانه صورت مي‌گرفت. ترفيع درجات حكام دولتي و اعطاي خطابات و انعامات به امرا و ساير متعلقين به سلطنت در چنين روزها بعمل مي‌آمد. شرح اين جريانها در تمام كتب تاريخ آن دوره مرقوم گرديده است.

 

سكه‌ها

            درباره تأثير سكه‌هاي ساساني در سكه‌هاي راجگان و پادشاهان شبه قاره علي اصغر حكمت در نقش پارسي بر احجار هند چاپ تهران صفحه 9 چنين مينويسد: «سكه‌هائي كه از قرن هفتم تا قرن دوازدهم ميلادي در هندوستان متداول بوده است همه از حيث وزن و عيار و نقش و نگار از روي مسكوكات پادشاهان ساساني اقتباس شده. علاوه بر آن در اماكن عديده در هندوستان جنوبي كتيبه‌هائي بخط پهلوي موجود است كه خط ايرانيان بل از اسلام بوده است».

            مطابق نوشته دكتر گوركار(23) واسوديوا راجاي هندي در سكه‌هايش در لباسي ديده مي‌شود كه شبيه لباس شاپور اول است و در پشت سكه‌ها تصوير قربانگاه ساساني به چپم ميخورد.

            پروفسور عباس مهرين شوشتري در همسائيگان ايران در عصر ساسانيان در صفحه 250 در اين مورد چنين اظهار نموده است: «بر سكه شاهان كوشاني مانند شاهان ساساني صورت پادشاه با تاج و روي تاج علامت كره زمين نقش ميشد و جانب ديگر آن آتشدان و هر دو جانب آتشدان دو نگهبان آن ايستاده بودند. نوشته نيز به حروف پهلوي بود. در سكه گپتائيان گاهي پادشاه تنها و گاهي با همسرش نقش ميشد. سكه‌هاي قديمتر گپتائي بويژه سكه‌هاي طلا مانند سكه كوشاني است بلكه جامه شاهي نيز شباهت دارد ولي شكل تاج جداگانه است و بجاي ايزد ناهيد كه مخصوص به ايران بود ايزد بانوي لكشمي كه در هند ايزد خوشبختي و فراواني است نقش مي‌شد. شاهان گپتا سكه طلا و نقره هر دو را مي‌زدند و شاهان هون به تقليد از شاهان ساساني يك جانب سكه آتش و جانب ديگر نگهبان آتش بود . . .».

            ه . گوئتنر در مقاله‌اش بعنوان «ايران و هندوستان پس از فتوحات محمود» سكه‌هاي بابريان هند را كپيه سكه‌هاي صفويان نوشته است(24).

           

منصبداري

            سيستم منصبداري كه در عصر بابريان هندوستان اساس تنظيمات لشكري را تشكيل ميداد در زمان جلال‌الدين اكبر شاهنشاه بنام هندوستان بوجود آمده بود و اكبر چنانكه مهاجن در كتابش(25) مي‌نويسد آن سيستم را از ايران اقتباس نموده بود. منصب‌داران به درجات مختلف تقسيم مي‌شدند. يك هزاري، سه هزاري، پنج‌هزاري و غيره. يم هزاري موظف بود لشكري يك هزار نفري پياده و يا سوارنظام يا از هر دو نوع آماده داشته باشد. همچنين پنج هزاري صاحب لشكر پنج هزار نفري سوار يا پياده يا از هر دو نوع و غيره.

            خطابهاي هزاربد يا هزارپتي يا هزاربندگ در زمان هخامنشيان و ساسانيان به امراي دربار داده‌مي‌شد. در كتاب ايران در زمان ساسانيان تأليف آرتور كريستن‌سن(26) نوشته شده است. «رئيس تشكيلات مركزي وزير بزرگ بود كه در آغاز هزاربد لقب داشت در عهد هخامنشيان هزارپتي (كه در ابتدا رئيس فوج هزار نفري مستحفظ بود) بمقام نخستين شخص كشور رسيد. . اين نام در زمان سلطنت اشكانيان باقي ماند و به عهد ساسانيان رسيد . . . از جمله كساني كه به اين مقام شامخ رسيده‌اند نام ابرسام در زمان اردشير اول و نام خسرو و يزدگرد در عهد يزدگرد اول و نام مهر نرسه ملقب به هزار بندگ در دوره يزدگرد اول . . . ».

 

قوانين و اصول ماليات

            از نظر خوبي اصول ماليات كشور و قوانين و مقررات كامل آن پادشاهي بنام شيرشاه سوري در تاريخ هند و پاكستان معروفيت بسزائي دارد. اكبر شاه هم از قوانين ماليات پادشاه مزبور استفاده كرد و در واقع همان قوانين حتي در زمان حكومت انگليسي‌ها نيز در هندوستان رواج داشت اما خود شير شاه سوري بطوريكه سيد هاشمي در تاريخش(27) مرقوم داشته است هنگام تدوين چنين قوانين اصول زمان بلين والتتمش را در نظر داشته است و چنانكه قبلاً مذكور افتاد سلطان بلين پادشاه دهلي در اغلب امور كشورداري و دربارداري خويش از پادشاهان ساساني بخصوص خسرو پرويز و انوشيروان عادل پيروي كرده است. بدينترتيب اصول ماليات كه در زمان پادشاهان بابري و بعد از آن در زمان انگليسي‌ها هم در هند و پاكستان مرسوم و مروج بوده بنحوي از آئين ماليات ساسانيان اقتباس شده بود.

 

دبيران دربار

            آرتور كريستين‌سن در كتابش در صفحه 54(28) در اين باب چنين اظهار ميدارد: «دبيرخانه دول اسلامي نيز مانند صدرات عظمي تقليد كاملي از ساسانيان است و وصفي كه نظامي عروضي در قرن دوازدهم ميلادي از دبيرخانه عهد خود مي‌كند بطور كلي با تكليف و وظايف دبيران زمان ساسانيان تطبيق تواند شد . . . . » اين موضوع در مورد هندوستان هم بطور كلي صدق مي‌كند و دبيران دربار وظايفي شبيه وظايف دبيران زمان ساساني انجام ميدادند. آنها سياستمداران حرفه‌اي و حقيقي بشمار مي‌رفتند و هر نوع سند و اسناد را تنظيم مينمودند و مكاتبات دولت بوسيله آنها انجام مي‌شد. فرمانهاي سلطنتي را هم انشاء مي‌كردند و محاسبات دولت را اداره مي‌كردند. محمود گاوان در جنوب هند كه در سلطنت بهمنيان مقام دبيري را داشت انشاء‌نگار برازنده‌اي بود و كتاب انشائي از خود بيادگار گذاشت. ابوالفضل وزير دربار اكبرشاه انشانگار بسيار شايسته‌اي بود و چندين كتاب از او الان در دست است و كتاب انشاي ابوالفضل نمونه بارزي در اثبات دبير بسيار ارزنده بودن وي مي‌باشد. همچنين نعمت‌خان عالي شيرازي كه در انشاء‌نگاري يد طولاني داشت دبير دربار اورنگ زيب بوده و وقايع نعمت‌خان عالي و آثار ادبي ديگر او گواه استادي وي در انشاء‌نويسي مي‌ياشد.

 

چاپارخانه يا بريد

            در كتاب ايران در زمان ساسانيان(29) در اين مورد چنين نگاشته شده است: «اما راجع به تشكيلات چاپارخانه (پست) خلفا آن را بصورتي از ايران تقليد كردند كه چندان با تشكيلات عهد هخامنشي كه در كتب مورخان يوناني ضبط است، تفاوتي نداشت. پس يقين مي‌توان نمود كه در عهد ساسانيان هم بطور كلي همين تشكيلات وجود داشته است».

            در زمان حكومت سلاطين مسلمان دهلي سازماني بعنوان «بريد» كه حاكم اعلي آن «بريد ممالك» نام داشت بوجود آمد. وظايف آن سازمان عيناً شبيه وظايف تشكيلات چاپارخانه ساساني بود. بوسيله آن سازمان پست دولتي از پائتخت به نقاط مختلف مملكت و بالعكس در كمترين مدت فرستاده مي‌شد. در زمان حكومت غياث‌الدين بلين حتي در موقع جنگ بنگال و جاج‌نگر هم پست سلطنتي از دهلي به لشكر هفته 3 مرتبه فرستاده مي‌شد. همراه پست‌شاهي بعضي از افراد عادي نيز از يك نقطه به نقطه ديگر كشور ارسال ميگرديد مطابق نوشته اشتياق حسين قريشي در كتاب نظم و نسق در سلطنت دهلي (بانگليسي) صفحه 89 سمت بريد ممالك بسيار سمت مهمي بود و صاحب اين مقام مهم موظف بود تمام اطلاعات لازم درباره اوضاع مملكت را مرتباً كسب نمايد و در اختيار شاه بگذارد و از اين حيث اداره يا سازمان بريد يكنوع سازمان اطلاعات بشمار ميرفت و از نظر اداره مملكت حايز اهميت فوق‌العاده‌اي بود.

 

مذهب

kalkata92 (61)

            اسپرنگ‌لنگ استاد دانشگاه شكاگو مينويسد: ماني جهت تأسيس شعبه‌اي از مركز ديني خود به پاكستان رفت(30). استاد سعيد نفيسي در تاريخ تمدن ايران ساساني جلد اول صفحه 62 مينويسد: «ناچار ماني از ايران بيرون رفت يا آن كه او را تبعيد كردند و به كشمير رفت و از آنجا به تركستان چين رفت و در راه از تبت گذشت . . . . » از اين قبيل نوشته‌ها در كتب متعددي بچشم مي‌خورد و همه اينها مسافرت ماني به پاكستان و شيوع دين او را در آن نواحي تأييد مي‌نمايد. آرتوركريستين‌سن نيز در كتابش ايران در زمان ساسانيان در اين مورد چنين مرقوم داشته است: «بنابر قول يعقوبي اين پادشاه (شاهپور) فقط ده سال كيش ماني داشت. پس از آن ماني از كشور ايران اخراج و قريب ده سال در ممالك آسياي مركزي سرگردان بود و يا تا هندوچين نيز رفته و همه جا دين جديد را تبليغ كرده و كتابها و نامه‌هائي به مشايخ خود كه در بابل و ايران و ساير ممالك شرقي اقامت داشته‌اند مي‌نوشته است. . . . »(31).

            پروفسور عباس شوستري در ضمن فرهنگ و كشورداري هند پيرامون تأثير دين ايران ساساني در آنكشور چنين اظهار مي‌دارد: «در مذهب مهماياني بودائي افكار زردشتي نمايان مي‌باشند از جمله عقيده به بهشت معنوي و ستايش از بذل و دهش و غيره و نيز خورشيد يا مهرپرستي كه در عصر گپتائيان در هند انتشار يافت برخي گمان مي‌كنند كه در اثر تبليغ يا آميزش با موبدان زردشتي است. هرشه پادشاه بزرگ هند پدر و نياي بزرگ خويش را خور شيدپرست مي‌خواند.»(32).

            ه .گوئتز در مقاله‌اش (منتشر شده در كتاب ميراث ايران چاپ تهران صفحه 154) مي‌نويسد: «معابد ماگاها براي پرستش آفتاب از قرن ششم تا هشتم ميلادي فراوان بودند. تصوير «سوريا» از منطقه چامبا قرن هشتم نيمه ساساني است و حتي پس از آنكه صورت اين خداي آفتاب كاملاً هندي شد كفش‌هاي او بهمان صورت سابق ماند».

 

علم پزشكي

            علم پزشكي كه در پرتو توجهات پادشاهان ساساني در ايران بمدارج عالي پيشرفت رسيده بود و شهر جنديشاپور كه بيمارستان عظيمي داشت و حكماي هند نيز در آن بكار گماشته شده بودند جلوه‌گاه درخشندگي آن علم محسوب مي‌شد. جندي‌شاپور پس از سقوط امپراطوري ساسانيان نيز تا مدت دراز بعنوان مركز مهم پزشكي ايران پابرجا بود. دانشمندان مسلمان ايراني چون بوعلي‌سينا و رازي و غيره در ادامه و ارتقاي آن كوشيدند. همان علم در هندوستان مورد علاقه مردم قرار گرفت و امروز هم در آنجا باسم طب بوعلي‌سينائي يا يوناني با نهايت سرافرازي باقيست.

 

صنعت و هنر

kalkata92 (60)

            تأثير ايران ساساني از حيث صنعت و هنر در هند و پاكستان خيلي بيشتر از آن است كه مردم تصور مي‌كنند. البته تأثير هنر ايران در آن كشور بطور آشكارا از زمان موريائيها ديده مي‌شود و در زمان گپتائيان هم كه با ساسانيان همزمان بودند آن ادامه داشته است اما اين تأثير در زمان حكومت مسلمانان از تمام اوقات بيشتر شده و در واقع ميتوان گفت استمرار آن هنوز هم پايان نپذيرفته است. در سطور زير توجه‌مان را به بررسي همين موضوع مبذول مي‌داريم و نظرات عده‌اي از نويسندگان را در اين باب مورد استفاده قرار مي‌دهيم:

            دالتن در كتاب بزرگي كه درباره گنجينه‌هاي كناره آمودريا تنظيم كرده است درباره هنر ساساني مي‌نويسد: « . . . . هنر ساساني در حقيقت پايه‌اي بود كه هنر اوليه اسلامي در ايران براساس آن نهاده شد. درختي كه ساسانيان كاشتند در عهد اسلامي شكوفه كرد و ميوه‌هاي برومند داد . . . .»(33).

            گيرشمن در كتاب خود بنام «ايران» ترجمه از محمد معين صفحه 352 درباره نفوذ فرهنگ ساسانيان در هندوستان اينچنين اظهار نظر ميكند: «هنر ساساني كه وابسته به اشكال ايراني است، به منزله پلي بين تمدنهاي كهن آسيا و تمدنهاي قرون وسطاي غربي بشمار ميرود. عمل تمدن بخشنده ايران دوره ساساني بدينجا محدود نمي‌گردد. ايران مدت چند قرن روابطي بسيار نيكو با دولتي هندي يعني دولت گوبتا داشت. دولت مزبور عاقبت وحدتي ملي ايجاد كرد و دوره نهضتي در هندوستان پديد آورد. ايران براي اين دولت نقش ميانجي و عامل انتقال، افكار و هنرهاي غربي را داشت و به وسيله وي اين امور داخل كشور مجاور گرديد. سابقاً گفته شد كه در مدت اين «دوره طلائي» تمدن هندي، هند به سبب دوستي و مبادلات اقتصادي و فرهنگي كه بين دو ملت مذكور وجود داشت، توانست به منابع غربي دست يابد و از آن در علوم پزشكي، نجوم، هندسه و منطق استفاده كند و در اين موارد – لااقل در بخشي از آنها – مديون ايران مي‌باشد».

            استاد فقيد سعيد نفيسي در تارخي تمدن ايران ساساني جلد اول چاپ دانشگاه تهران صفحه 223 پيرامون موضوع نفوذ صنايع ايران ساساني در هند و پاكستان چنين نگاشته: «در هندوستان نيز نفوذ صنايع ساساني ديده شده است مخصوصاً در مغرب هند كه با ايران همسايه ديوار به ديوار بوده و در شمال غربي آن سرزمين 0پاكستان كنوني) تمدن يوناني و بودائي و يوناني و برهمائي در خاك هندوستان پيش رفته و قسمتي از نواحي هند (پاكستان) جزو قلمرو پادشاهان يوناني و بودائي باختر بوده است و بهمين جهت باستان‌شناسان سبك مخصوصي از صنعت را بنام صنايع و تمدن هند و ساساني ناميده‌اند و دامنه قلمرو اين صنعت باندازه‌اي در داخله هندوستان پيش رفته است كه در شهريور ماه 1328 سكه‌هاي اين دوره را در ناليسارسامبهر در 60 ميلي‌شهر جيپور (راجستان) يافته‌اند».

            «نفوذ صنايع ساساني حتي در معابد برهمايي مركز هندوستان ديده مي‌شود ار آنجمله در معبديست كه در غاري نزديك ده اجانتا در ناحيه خانديش از توابع بمبئي هست و در آن آثاري از 200 پيش از ميلاد تا 600 ميلادي يافته‌اند و يك نقاشي ديواري از زندگي ارباب انواع هست كه نه تنها جزئيات صنايع ساساني در آن ديده ميشود بلكه جامه‌هائي كه در تن اشخاص هست همان جامه‌هائيست كه در دوره ساسانيان پادشاهان مي‌پوشيده‌اند و در نقشهاي برجسته و سكه‌ها و ظرفهاي نقره ديده مي‌شود».

            آ. گودار رئيس اسبق اداره باستان‌شناسي ايران در مقاله‌اي بعنوان هنر در دوره سلجوقيان (چاپ شده در كتاب تاريخ تمدن ايران ترجمه از جواد محي صفحه 309) نگاشته است: «هنر در قرون اوليه هجري يعني همزمان با فرمانروائي سامانيان و آل بويه و حتي سلجوقيان بي‌گفتگو همان هنر ساساني در لباس اسلام يا سامي است. در اين دوره در زمينه‌هاي مختلف هنري از قبيل معماري، مجسمه‌سازي، نقاشي، پارچه‌بافي اشكال و رسوم ساساني برتري خود را حفظ و بصورت ماهرانه‌تري درآمد . . . » چند سطر بعد هم باز از وست: «تزئين پارچه‌هاي ظريف و گران‌بهائي كه بمقدار فراوان از دوران آل بويه و سلجوقيان بيادگار مانده است تقليد و اقتباس ابتكارات قوي و زيباي ساساني است». در صفحه 310 كتاب مزبور گودار چنين اظهار عقيده مي‌نمايد «با اين حال از همان اوايل تسلط مسلمين بر ايران، اهالي مغرب ايران مساجدي براي خود ساختند. اين  مساجد همان ساختمان معابد ساساني بود كه ظاهر آن را بصورت ديگري آراستند. چهار طاق مركزي را به سوي ديوار جنوبي رانده و صحن و آتشگاه آن را مبدل به محراب نموند. در برابر اين غرفه عريض مؤمنين در هواي آزاد مراسم نماز و دعا بجا مي‌آوردند. تا دوره سلطنت ملك‌شاه سلجوقي مساجد ايران بدين شكل بود. مسجد جامع اصفهان يا پائتخت ملك‌شاه نيز درست از روي همين اسلوب بنا شد. باين ترتيب عنصر اصلي معماري ساساني لااقل در مغرب ايران بصورت عنصر اساسي ابنيه نوبنياد بكار رفت گاهي نيز بناهاي باشكوه آتشكده‌ها را تبديل به مسجد ميكردند مسجد يزدخواست از اين قبيل است».

            در ادامه مطلب فوق آ. گودار در همان مقاله در كتاب اشاره شده (صفحه 311) چنين اضافه مي‌نمايد: «باين ترتيب در دوره سلجوقيان از تركيب چهار طاق دوره ساسانيان و بناهاي خراساني مدرسه نظام‌الملك (نظاميه) يعني نوع بناي مساجد بزرگ ايراني پديد آمد. در اين سبك ساختماني چهار ايوان نشانه ادامه هنر ايراني در تيره‌ترين ادوار تاريخ ايران است».

            در كتاب تمدن ايراني‌(ترجمه فارسي از دكتر عيسي بهنام چاپ تهران در صفحه 274) باز هم از آ . گودار چنين مطلبي ديده مي‌شود: «در زمان ساسانيان، عنصر مهم ساختمانهاي كشور يك بناي گنبددار بر روي چهارپايه‌اي بود كه بوسيله چهار قوس بهم متصل ميگرديد. اين نوع ساختمان را در ايران چهار طاقي مي‌ناميدند اين نوع چهار طاقي طالار يا يكي از طالارهاي كاخ ساساني را تشكيل مي‌دادند. در ابنيه مذهبي چهار طاقي قسمت اصلي بنا يا معبد بود يا آنكه مجزي از قسمتهاي ديگر در ميان حياط معبد قرار ميگرفت و در آن مراسم مذهبي را انجام مي‌دادند. در تمام نواحي ايران، در نقاط مهم جاده‌ها و راهها در گردنه‌هاي كوه نزديك پل‌ها،‌كنار چشمه‌ها، در شهرها از اين قبيل چهارطاقي‌ها ساخته شده بود و آتشگاه زير آن قرار داشت و در ساعات مخصوص نماز آتش نمايان ميگرديد وقتيكه اسلام ايران را مسخر كرد اين آتش‌ها همه خاموش شد . . . . ».

مرتضي راوندي در تاريخ اجتماعي ايران جلد اول چاپ تهران در صفحه 738 در اين باب چنين مرقوم داشته است: «مختصات صنعتي و هنري عصر ساساني قرنها پس از نهضت اسلامي در ايران و ممالك خاورميانه باقي مانده و سبك ساختمان آتشكده‌ها، در مسجدهاي ايران بكار رفت بطوريكه بايد گفت معماري اسلام دنباله معماري عصر ساساني است».

همانگونه كه از تعدادي از ابنيه تارخي اسلامي هند و پاكستان كه در شهرهاي لاهور و ملتان و دهلي و غيره در اوائل حكومت مسلمانان در شبه قاره ساخته شده بخوبي استنباط مي‌شود سلاطين غزنوي و مماليك و خلجي و غيره در هند و پاكستان همان فن معماري ايران را رواج دادند كه در زمان پادشاهان ساماني و سلجوقي مرسوم بود و مطابق تحقيقات پژوهشگران، فن معماري معمول در زمان سامانيان و سلجوقيان در ايران در واقع دنباله فن معماري ساسانيان بوده است. بدين ترتيب اين فن معماري ايران ساساني بود كه در هند و پاكستان متجلي گرديد و با پذيرفتن مختصر تغييراتي كه مولود نيازمنديهاي محلي و سليقه مردم آن سرزمين بود بحيات خود ادامه داده است.

ه. گويتنر خاورشناس انگليسي در مقاله‌اش (منتشر شده در كتاب ميراث ايران، ترجمه فارسي چاپ تهران صفحه 159)

درباره مناره معروف دهلي چنين مي‌نويسد: «آخرين بناي اين سبك «سلجوقي» منار معروف «قطب‌منار» در دهلي قديم است كه در سال 596 ه (1199 م) در زمان سلطان محمد معزالدين غوري آغاز و در زمان سلطان ايلتتمش (633-607 ه) پايان يافت» . . . «ولي نوشته‌هاي ديگر روي اين منار و مقطع ستاره‌اي شكل پي و شكل مخروطي آن ثابت مي‌كند كه اين منار آخرين و بزرگترين و ظريف‌ترين اقتباس و توسعه برجهاي قديمي‌تر غزنوي و مقبره‌هاي (سلجوقي ايراني) و مناره‌ةاي بلند است. . . ».

            در صفحه 163 ميراث ايران چنين عبارت بچشم ميخورد: «آخرين مرحله تازه درآمد اين دوره در «علائي دروازه» (711 هجري مطابق 1311 م) و در جنوب خاوري ساختمان ضميمه‌ايست كه علاء الدين (خلجي) بر مسجد قوت‌الاسلام افزوده و بالاخره در «جماعت‌‌خانه» (در آن هنگام فقط در دالان بزرگ آن) مشاهده مي‌شود. اين محل اصولاً براي مقبره نظام‌الدين اولياء‌و بوسيله خضر خان پسر علاء الدين ساخته شده بوده است. اصولاً هر دو نوع ساختمان از نوع ساده‌تر مقبره‌هاي ساساني اقتباس شده كه عبارت از مكعبي داراي گنبد مركزي كوتاه و درب ورودي بلندي در ميان دو پنجره كوتاهتر است».

            در صفحه 164 كتاب ميراث ايران اين عبارت جلب توجه ميكند: «بنايي كه بنام مقبره ايلتتمش (632-607 هجري) معروف است از سبك ساماني مذكور در فوق تقليد شده و هر چند كتيبه‌اي وجود ندارد كه صاحب اين بنا را معرفي بكند ولي موقعيت آن و تزئيناتش به قدري نزديك به ضميمه‌اي است كه سلطان مزبور براي مسجد قوه‌الاسلام ساخته كه دليلي براي ترديد در انتساب بنا به وي در دست نيست».

            ساختمانهاي معظم بنام مقبره سلطان فيروز شاه تغلق، مقبره غياث‌الدين تغلق و غيره در دهلي و تعدادي از ساختمانهاي ديگر در شهرهاي مختلف شبه قاره بويژه ملتان، تته سرينگر (كشمير) بنگال دهلي و غيره و اغلب مساجد آن ديارها بسبك ساماني وسلجوقي يعني در واقع بشيوه ساساني ساخته شده است. درباره عمارت ملتان در كتاب ميراث ايران صفحه 180 اينگونه شرح داده شده است: «در ملتان چهار مقبره مهروف سبك ايران وجود دارد كه بر روي خرابه‌هاي شاه بهاء‌الحق،‌شمس‌الدين،‌شادناشاهيد و شاه ركن عالم ساخته شده است. همه اينها كاشي معرق دارند . . . تاريخ آنها به قرن هفتم و هشتم هجري مربوط ميشود مقبره‌هاي ديگر به سبك ايراني ولي به نسبت كوچكتري عبارتند از مقبره نهرس در سيت‌پور واقع در پنجاب غربي (پاكستان) و مقبره شيخ موسي آهنگر (نيلا گنبد) در لاهور كه همه مربوط به زمان لودي و از كاشي پوشانده شده‌اند».

            دربراه بناهاي كشمير در كتاب مزبور در صفحه 181 چنين بمظر ميرسد: «سبك كشمير تمايل به باختر داشت ولي چون در ميان كوههاي بزرگ محصور و در ساير نقاط مجزا بود اختصاصات بسيار كهن خود را نگاهداشت. مقبره و مسجد سلطان زين‌العابدين (879-824 ه) در «مدني» و مقبره مادر وي در سرينگر هرچند بر پي‌هاي معابد هندو بنا شده‌اند ولي به سبك مقبره اسمعيل ساماني در بخارا مي‌باشند».

            در مقبره سلطلان زين‌العابدين كاشي‌ها بكار برده شده است و گويا اولين بار كاشي‌كاري ايران در هندوستان در همانجا آغاز گرديده است. گوشوارها و گنبدها و مقرنس‌كاريهاي تعدادي از ابنيه تاريخ اسلامي هند و پاكستان مانند مسجد قلعه كهنه دهلي و مسجد جامع تته (سند پاكستان) و آرامگاه التتمش در دهلي و امثال آنها يادآور اين مطلب مهمي است كه سازندگان آنها سبك ساختمانهاي گنبد خواجه نظام‌الملك و تاج‌الملك در مسجد جمعه اصفهان را كه هر دوي آنها به شيوه معابد ايراني در دوره ساسانيان ساخته شده‌اند در نظر داشته‌اند.

            در ميراث ايران صفحه 175 اين مطلب ديده مي‌شود: «مقبره‌هاي هوشنگ و محمود خلجي و درياخان از يك طرف آخرين انشعاب سبك نقبره‌هاي سامانيان بخاراست . از طرف ديگر گنبدهاي مرتفع زمانهاي مرتفع زمانهاي بعد را دربر دارد. در مسجد ملك مغيث و همچنين در مقبره‌هاي مولتان كه بعداً از آنها بحث خواهد شد گنبد نوك‌تيزي بر روي بدنه هشت گوشه مرتفعي عرض اندام ميكند. همچنين طاقچه‌هاي كوچك پر از طرحهاي شكل گوش ماهي و سقف‌هاي ضربي متقاطع كه در منطقه ماندو اينقدر عموميت دارد و بي‌شك از ايران است».

            ه . گوستنر در مقاله‌اش (ميراث ايران صفحه 171) درباره نفوذ هنر ايران در جنوب هندوستان چنين مينويسد: «. . . هنر بهمني چنان از هنر ايران الهام گرفت كه بايد آنرا شاخه مستعمراتي هنر ايران دانست. فقط مقبره كوچك مؤسس اين سلسله يعني حسن ظفرخان به سبك تغلق و سنن آن بنا شده ولي از آن به بعد تمام مقابر سلاطين و اشراف در گلبرگه و اشطور نزديك «بيدر» از نوع ايراني اواخر قرن هشتم هجري و چهاردهم ميلاديست . . . ميگويند مسجد جامع گلبرگه (768 ه) از روي مسجد معروف اموي در قرطبه ساخته شده ولي حقيقت مسئله اين است كه شايد مسجد گلبرگه از طريق واسطه‌اي در دهلي كه فعلاً در دست نيست از روي نمونه قديمي‌تر يعني مسجد جامع اصفهان ساخته شده باشد».

            بيشتر ساختمانهايي كه در دوره هزار ساله حكومت اسلامي در هند و پاكستان در آن سرزمين بنا گرديد ملهم از طرز معماري ايران بخصوص ايران ساساني بوده است. سبك معماري ساساني از همه بيشتر در آرامگاهها و مساجدي كه از ابتدا به شيوه تعمير زمان سامانيان و سلجوقيان ساخته شد بكار رفته است. همين سبك تا اواخر در شهرهاي نواب‌نشين مانند حيدرآباد، بهوپال، لكهنئو، رام‌پور، بهاولپور و غيره در ساختن مساجد و مقبره‌ها مرسوم بوده است. در كتاب ميراث ايران در صفحه 201 در اين مورد اينچنين اظهار نظر شده است. «سبك معماري ايران فقط در حيدرآباد دكن كه در اين اواخر به عنوان آخرين پشتيبان اسلام در هند شناخته مي‌شد تا حدي پيش رفت. تالارهاي ستون‌دار بخصوص به سبك چهل ستون تا اوايل قرن نوزدهم ميلادي پيوسته تكرار مي‌شد».

            در كتاب ايران از نظر خاورشناسان تأليف استاد فقيد دكتر رضازاده شفق چاپ تهران صفحه 45 اين مطلب ديده مي‌شود: «اسلوب معماري عصر مغول ادامه اسلوب عصر سلجوقيان است». در ابنيه مغولان هند نيز تأثير فراوان هنر ايران به چشم مي‌خورد. هنر ايراني كه در هر زمان در دوره اسلامي ارتباط خويش را با هنر ايران پيش از اسلام بويژه عصر ساسانيان قطع نكرده است.

 

ساسانيان و ادبيات هند و پاكستان

            تفوق ساسانيان در شيوه حكومت و ادراه طريقه‌هاي جنگ و ظرافت هنر و لباس و آداب و رسوم درباري و بالاتر از همه تجمل و شكوه افسانه مانند دربار خسرو پرويز و عدالت‌گستري انوشيروان و عشق سوزان شيرين و فرهاد اديبان زبان‌هاي نختلف سرزمين پهناور شبه قاره از جمله فارسي، اردو، سندي، پنجابي، پشتو، كشميري، بنگالي، گجراتي و غيره را چنان تحت تأثير خود قرار داد كه آثار ادبي آنها به ميزان قابل توجهي از همين اسامي مشحون گرديد. در جواب مثنوي خسرو شيرين نظامي گنجوي به فارسي و اردو مثنويهاي شيرين و خسرو و شيرين و فرهاد سروده شد و داستان‌نويسان همسن داستان را منظوم و منثور نوشتند و از روي آنها فيلمها و پيس تآترها را نگاشتند. عشق شيرين و كوهكن و فرهاد و جوي شير و تيشه فرهاد و كوه بيستون و غيره موضوعات بسيار الهام‌بخش براي اديبان و سخنوران زبانهاي شبه قاره محسوب گرديدند. زنجير عدالت انوشيروان و لقب عادل وي و جاه و حشمت خسرو پرويز و داستانهاي جالب بهرام گور و ماني و مزدك و ارژنگ ماني و باربد براي همه دل‌انگيز بود و بخصوص شعرا به آنها علاقه فراواني پيدا كرده و به عنوان تشبيه و استعاره آنها را در آثار خويش جاي دادند. اين اسامي بقدري در ادبيات زبانهاي ادو و پنجابي و سندي و كشميري و پشتو و بنگالي و ساير زبانهائي كه تحت تأثير فارسي قرار گرفتند رخنه كرد كه آشنائي كامل به آنها براي هر محصل زبانهاي مربوط گردد و امروز هم وضع از اين نظر تغييري نكرده است.

            بعضي از اسامي متعلق به ساسانيان نظير خسرو، پرويز، انوشيروان، بهرام، فرهاد، شيرين و امثال اينها را پارسيان و مسلمانان شبه قاره حالا هم براي اسامي اطفال خويش انتخاب ميكنند و بويژه در بين افراد زرتشتي كه در آنجا بنام پارسي معروف‌اند اينچنين اسامي به افراط برگزيده مي‌شود.

            براي اثبات ادعاهاي فوق دائر بر رخنه نمودن اسامي پادشاهان و پيغمبران و موضوعات ديگر متعلق به زمان ساسانيان در ادبيات هند و پاكستان لازم به نظر ميرسد، بطور نمونه تعدادي از اشعاري كه بوسيله گويندگان فارسي و اردو در آن دو كشور سروده و در آنها اسامي مربوط به تاريخ زمان مورد بحث آورده شده است در زير نگاشته ميشود. البته ناگفته نماند ابياتي كه در زير نگارش ميابد مشتي از خرواريست زيرا كه در هر ديوان ده‌ها شعر (گاهي بيش از آن) را ميتوان به آساني پيدا كرد كه داراي اينچنين اسامي و اشاراتي به داستانهاي عشقي شيرين و فرهاد و جاه و جلال خسرو پرويز و عدالت‌گستري انوشيروان باشد.

 

***

از ابوالفرج روني شاعر قرن پنجم هجري:

كه  همين  خسرو و آن شيرين است

                        شه   او   زيبد    منصور    سعيد

هست  بهرام نه  چون  چوبين  است

                        هست معراج نه چون خدمت اوست

گزيد     آئين     نوشيروان      عادل

                        هوا    بر    سيرت    ضحاك   ظالم

با   علم   تو     جهل    علم   يوناني

                        با  عدل  تو   ظلم   عدل  نوشروان

خصم   تو   چو    سامري   و  مزدك

                        تو    موسي  عهد  و  كسري  وقت

كه قصر خسرو انجم نه قصر  شيرين

                        بلطف صنع  برآورد بيستون قصري

از مسعود سعد سلمان شاعر دربار غزنويان:

مخالف   تو  گرفتار    شدت   فرهاد

            هميشه باشي برتخت ملك چون خسرو

كه  منسوخ  از آن عدل نوشيروان  شد

            در آئين   دين   ناسخي  گشت  عدلت

وي  عوض   اردوان

            اي  بدل   اردشير

روان        نوشيروان

            آمد    نزد   رهي

تازه     گشتست     عدل     نوشروان

            زنده     گشتست      ملك      كيخسرو

اي بهمت اردشيرواي به‌حشمت اردوان

            اي‌گه بخشش‌فريدون گاه كوشش كيقباد

از ابوالفضل فيضي ملك‌الشعراي دربار اكبرشاه:

تلخكام از هجر چون فرهاد نتوان زيست

            خسرو عشقم  اگر شيرين لبي دارم چه باك

نكته  بوذرجمهري   بشنو  اي  نوشيروان

            دانش‌افروزا  حديث  من  به دولت گوش‌كن

كه  رنگ   ميبرد    از     كارنامه     ماني

            چه  جادوئيست  بر شح   رشاشه   قلمت

به  ديهيم   كسري   و   با  تخت  خاقان

            بجاه      كياني      و       قدر      قبادي

چه  از  عهد  ساسان   چه  از آل  سامان

            ز  هر   گفتني   هر چه   بايست    گفتم

از بدر چاچ قصيده‌سراي قرن هشتم هجري:

كه كمترين غلامش هزار چون كسري است

            خدايگان    سلاطين     محمد     تغلق

 

خهي نعل سمندت را شرف بر تاج نوشروان

            زهي تخت بلندت‌را قدم بر تارك كرسي

چند  فرهاد   صفت   قصه   شيرين   سازي

            با  همه  تلخي  فكرت  ز پي هر  خسرو

ز   يورش   خاك    پاي    خسرو     ماست

            سلك   اين   نظم   گرچه  شيرين است

كزين عقد گهر هر دانه شيرين  گوشوار افتاد

            سخنهاي  مرا در گوش آراي خسروعالم

از نواب كلب علي خان متخلص به نواب:

ربوده چون دل فرهاد و نقد شيرين خواب

            ز  چشم  خسرو  شيرين فسانه  قهرش

عزم  را  افراسيباب  و عدل  را   نوشيروان

            خشم را اسفنديار و  مجد را طغرالتكين

داور  كشور ستان   و   خسرو    هندوستان

            دادگر كلب علي‌خان بهادر آنكه هست

وصل   شيرين  به  تراشيدن   كهسار   نبود

            كاري از جذب  دل خود نگرفتي فرهاد

بادب   خسروان    ساساني

            تا  ابد  بر  درم جبين  ساييد

از نواب محمدمصطفي خان حسرتي:

آنچه  از  جانب   پرويز  به  فرهاد   رسد

            شادم  از  خصمي  اغيار  كه  از شيرين است

سامان     كسب   دولت   سامانيان  مخواه

            انداز    نيل     شوكت    ساسانيان  مجوي

به كوهكن نظري بهر  رشك  پرويز  است

            در آتشيم  ز  دل گرمي‌ات  كه شيرين  را

نه با فرهاد خسرو كرد بد كان ميكني با من

            نه با پرويز شيرين كردآنچه از تو شد با من

زمام  خواهش  گلگون  بدست شبديز است

            عنان    او    طرف    كوهكن  كه   گرداند

از ميرزا اسدالله خان غالب (باردو):

بيستون    آئينه    خواب    گران    شيرين

            كوهكن گرسنه  مزدور  طرب‌گاه  رقيب

(بفارسي):

             

           

ياد  از  زمان   سنجر   و  نوشيروان   دهد

            آن دادگر  كه عهد وي از  بس خجستگي

هرچه  آرد عرب  از  وامق  و  عذرا   بينند

            هرچه گويد عجم از خسرو شيرين شنود

به   بهرام   از     ني     سرودي    فرستد

            به   پرويز   از    مي   درودي    فرستد

سهي   سرو   را     در    خرامش    درآر

            نكيسادهان     را     به    رامش    درآر

از نظير اكبرآبادي:

كه در ظاهر نظيرم ليك در باطن چو فرهادم

            من از حرف لب شيرين  خوبان آنقدر شادم

از مولانا محمد عبدالغني متخلص به غني,

تهمتن زور و بهمن بازو و بهرام  دوران  را

            فريدون رايت و جمشيد تخت و كيقباد افسر

قدر قدرت قضا ابرام  خاقان  ابن  خاقان را

            سكندر عزم و رستم رزم خسرو بزم جم ساغر

هيبت   او  از   كم               رشته    قيصر   گشاد

            معدلتش  در  جهان  شوكت  كسري  شكست

كه  بر  طاق  فراموشي نهند ارزنگ را  ماني

            چنان از  رنگ اقبالت نگارين  گردد  اين  نامه

از نواب عزيز جنگ متخلص به ولا:

ثاني   نوشيروان  فريادرس   نضفت  مآب

            دادگستر  معدلت  پرور عدالت  را  پناه

چون  شهره‌ايكه  نصفت  نوشيروان گرفت

            ملك  دكن   ز   عدل   تو گيرد  كرامتي

دلم    تصدق    الطاف   خسروانه    تست

            مرا  كه از  لب شيرين تو كوهكن گفتي

آتش  ز چشم  نصفت  نوشيروان   گرفت

            نصفت‌گري   كه  شهره حكم سياستش

از مولانا امام‌بخش صهبائي:

زبان    تيشه   پي   كوهكن   عيان   آورد

            نشان  صورت شيرين هم از ميانه سنگ

نوشيروان  به  عدلي  و  حاتم  عهد پروري 

            اي تو  گزنده   ستم وي تو گزيده  كرم

از علي پهرسري (مولانا ميرانتظام علي متوفي 1890 م):

 

كنم   سر  نامه  خط   فرهاد   و   شيرين   را

            حديث قيس و ليلي فقره‌اي باشد زمكتوبم

نقش  شيرين   بر   عقيق  دل   كند  فرهاد  ما

            وا  دريغا صورت محبوب  و سنگ بيستون

صبح  وصل اشك شيرين است جوي شير من

            پيش   فرهادم   بود  شام  جدائي  بيستون

غبار   خاطر    فرهاد    بيستون   خيز   است

            نگاه   لطف  به   پرويز   ميكند    شيرين

از ترك علي شاه متخلص به تركي:

در   فراست   اردشير   بابكان   بايد    نوشت

            در عدالت گر  ترا  نوشيروان   دانسته‌اند

از علامه محمد اقبال لاهوري:

آتش     اولاد     ساسان      خاك      شد

            چون   درفش    كاوياني    چاك    شد

زندگي انجمن‌آرا  و  نگهدار  خود  اوست

            رفت  اسكندر و  دارا  و  قباد  و  خسرو

مسند   كيقباد   را   در   ته   بوريا    طلب

            چون به كمال ميرسد فقردليل خسرويست

فرياد   ز   شيريني    و   پرويزي    افرنگ

            فرياد  از  افرنگ  و    دلاويزي    افرنگ

 

كتابهائي كه در گردآوري مطالب فوق مورد استفاده قرار گرفت:

1-   ايران باستاني تأليف حسن پيرنيا چاپ مجلس تهران بسال 1306.

2-   ايران زمان ساسانيان نگارش پروفسور آرتور كريستن‌سن ترجمه فارسي از رشيد ياسمي چاپ دوم تهران.

3-   تمدن ايران ساساني تأليف و . گ . لوكونين ترجمه فارسي از دكتر عنايت‌الله رضا چاپ بنگاه ترجمه و نشر كتاب

 تهران سال 1350.

            4-تاريخ تمدن ايران نوشته جمعي از دانشوران ايران‌شناس ترجمه فارسي از جواد محي چاپ گوتمبرگ تهران.

            5- نظم و نسق سلطنت دهلي (بانگليسي) نوشته دكتر اشتياق حسين قريشي چاپ كراچي (پاكستان) بسال 1958 م.

            6- همسائيگان ايران در عصر ساسانيان از پروفسر عباس مهرين شوشتري چاپ تهران.

1-   ايران‌نامه تأليف پروفسور عباس مهرين شوشتري چاپ تهران بسال 1342.

2-   نقش پارسي بر احجار هند نگارش استاد علي اصغر حكمت چاپ تهران به سال 1337.

3-   مجموعه مقالات به خامه دكتر هادي حسن رئيس اسبق قسمت فارسي دانشگاه عليگره چاپ حيدرآباد دكن (هند)

 بسال 1956 م.       

            10-تمدن ساساني تأليف علي سامي جلد دوم چاپ شيراز در سال 1965 ميلادي.

            11- تمدن ايراني تأليف چند تن از خاورشناسان ترجمه فارسي از دكتر عيسي بهنام چاپ بنگاه ترجمه تهران بسال 1337.

            12- ميراث ايران تأليف 13 تن از خاورشناسان ترجمه عده‌اي از دانشمندان ايراني چاپ بنگاه ترجمه تهران به سال 1336.

            13- حكومت اسلامي در هند (بانگليسي) نوشته و . د . مهاجن چاپ دهلي (هند) بسال 1962 م.

            14- تمدن هند تأليف گستاو لي‌بان فرانسوي ترجمه اردو از سيدعلي بلگرامي چاپ هندوستان بسال 1962 م.

            15- نگارشات و يادداشتهاي سيد اميرعلي (بانگليسي) چاپ لاهور (پاكستان) بسال 1968 م.

            16- تاريخ ايران (باردو) نگارش پروفسور مقبول احمد بدخشاني چاپ لاهور (پاكستان) بسال 1967 م.

            17- تاريخ تمدن ايران ساساني به قلم استاد سعيد نفيسي چاپ دانشگاه تهران در سال 1331.

            18- تاريخ اجتماعي ايران نوشته استاد سعيد نفيسي چاپ دانشگاه تهران در سال 1342.

            19- تاريخ اجتماعي ايران (جلد اول) از مرتضي راوندي چاپ امير كبير تهران.

            20- وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهي ساسانيان تأليف پروفسور آرتور كريستن‌سن ترجمه فارسي بوسيله استاد مجتبي مينوي چاپ مجلس تهران در سال 1314.

            21- ديوانهاي شاعران مختلف هندوستان.