Archive for: اردیبهشت ۱۳۹۳

چگونه روز ملی خلیج فارس شکل گرفت/ بازخوانی شکست پرتغالی ها از سردار امام قلی خان

خلیج فارس دریایی کم عمق در جنوب سرزمین های ایران، در بستری هماهنگ با منجمد شمالی قرار دارد که همسان دریایی داخلی، از تنگه هرمز به اقیانوس هند می پیوندند. با وجود سلطه حکومت های چندگانه در منطقه، حیات فرهنگی آن هرگز در معرض تضاد و اغتشاش قرار نگرفته است.

 

به گزارش خبرگزاری مهر، روز ۱۰ اردیبهشت در ایران روز ملی خلیج فارس نامگذاری شده  که سالروز اخراج پرتغالی ها از تنگه هرمز و خلیج فارس است. پس از تحریف نام خلیج فارس در یک اطلس مشهور جهانی به نام نشنال جغرافی که بعد از دو قرن کاربرد نام خلیج فارس برای اولین در نسخه جدید در آبان سال ۱۳۸۳ نام جدیدی را در کنار نام بین المللی خلیج فارس قرار داد خشم و اعتراض عمومی در میان فعالان اجتماعی و فرهنگی داخل و خارج نسبت به این تحریف غیرعلمی صورت گرفت و پس از ارسال هزاران ایمیل و نامه اعتراضی و یک طومار اینترنتی با بیش از ۱۲۰ هزار امضا به موسسه مذکور، مدیر موسسه مشهور آمریکایی ضمن عذرخواهی از ملت ایران، قول داد اشتباه خود را  جبران کند. این پیروزی نشان داد که با اتحاد می توان کارهای بزرگ کرد و از تخریب و جعل هویت یک ملت بزرگ جلوگیری کرد.

تصویر کتاب “خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی  انتشار شهریور ۱۳۸۳  اولین کتاب در خصوص ارایه راهکار  برای حفظ نام خلیج فارس و دلایل  رد ادعاهای عربی در مورد نام خلیج فارس.

Map_of_persia

رسانه های گروهی عربی به طور بی سابقه ای خبر را بدون تفسیر اما بعضی با تمسخر و بعضی با نوعی تکریم نسبت به کار منعکس کردند. القدس العربی به قلم عبدالباری عطوان مفسر مشهور جهان عرب نوشت. عربها برای مشروع ترین حقانیت های خود قادر نیستند چنین موج همبستگی ایجاد کنند که ایرانی ها برای یک نام انجام دادند. تلویزیون الجزیره و العربیه و سایر رسانه های عربی و بعضا غربی نیز مصاحبه ها و تفسیرهایی در خصوص خشم جامعه ایران و عذرخواهی نشنال جغرافی ارائه کردند.

پس از این تحولات یکی از اقدامات دولت وقت، برای پاسداری از میراث فرهنگی و معنوی خلیج فارس موافقت رسمی با اضافه شدن روز ملی خلیج فارس به تقویم رسمی کشور بود.

فعالان اجتماعی و فرهنگی از سال ۱۳۸۱ پیشنهاداتی را برای حفاظت از نام خلیج فارس در  وب سایت ها و وبلاگهای ویژه میراث فرهنگی منتشر کردند.

در پرونده خلیج فارس و صورت جلسه های موجود سال ۱۳۸۳ سه مکاتبه در ارتباط با نام گذاری روز ملی وجود دارد که به رویت و حاشیه نویسی معاون رئیس جمهور، مدیران کل دفتر ریاست جمهوری و دفتر وزیر خارجه و مدیران کل خلیج فارس و حقوقی رسیده است.

۱: نامه آبان ماه ۱۳۸۳ ( مدیر کل سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران و به ضمیمه سه جلد کتاب خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی برای ادارات سه گانه وزارت خارجه و پیشنهاد راهکارها برای پاسداری و  نامگذاری روز خلیج فارس).

۲: دو نامه از سوی ریاست جمهوری منظم به نام های مورخ ۳ بهمن ۱۳۸۳ شورای مدیران سازمان خلیج فارس “پرشین گلف آنلاین” برای نامگذاری روز ملی خلیج فارس و فکس همان نامه ها از سوی نمایندگی ایران در نیویورک منظم به درخواست سازمان خلیج فارس در واقع ایده ضرورت دفاع از نام خلیج فارس و راهکارهای عملی در مورد نام خلیج فارس، نخست در سال ۱۳۸۱ در همشهری و وب سایت آنلاین آن تحت عنوان خلیج ایرانی که در رد مقاله الاهرام ( به تلاش جمال عبدالناصر اصطلاح غلط خلیج عربی جعل شد) مطرح شد.

۲۱ آوریل سال ۱۶۲۲ سپاه ایران جزیره هرمز را از بزرگترین امپراتور آن زمان بازپس گرفت و جایگاه خود را درجهان در فهرست ابرقدرتهای قرن شانزدهم ثبت کرد. انگلیسی ها نیز ۴ کشتی خود را با خدمه در اختیار ارتش امام قلی خان گذاشتند. آلبوکرک پرتغالی اعتقاد داشت هر کشوری که سه نقطه مالاگا، عدن و هرمز را در اختیار داشته باشد بر تجارت دنیا حاکم خواهد بود. اهمیت هرمز آنقدر بود که استعمارگران انگلیسی را نیز به طمع انداخته بود. به دلیل شکایت های ایرانیان از بی ادبی های پرتغالی ها ، سپاه ایران قصد تنبیه پرتغالی ها در خلیج فارس نمود و نه تنها جزیره هرمز را آزاد ساخت بلکه این مقدمه شد که پرتغالی ها تا مومباسا در کنیا عقب نشینی کنند و این شکست، شکست های پی در پی پرتغال در شرق آفریقا را به دنبال داشت و با حمایت پادشاهان ایران، امام مسقط موفق شد قلعه عظیم مومباسا را در جنگ خونینی که به جنگ طیبی مومباسا معروف است را تصرف کند. ایران تا سال ۱۸۲۰ پرچمدار تمام خلیج فارس و دریای عمان شد. انگلیسی ها از شکست پرتغال خرسند بودند و به قدرت ایران اعتراف داشتند و ایران را تنها رقیب قدرتمند عثمانیها می دانستند. در عهدنامه مجمل ۱۸۰۹ و عهدنامه مفصل ۱۸۱۲ حاکمیت ایران را بر کل خلیج فارس به رسمیت شناخت در حالیکه انگلیس خود به عنوان ابرقدرت جهان ظهور می کرد. از این رو جشن های سراسری بزرگی در این روز برگزار می شود.

۲۱ آوریل سال ۱۶۲۲ سپاه ایران به رهبری امام قلی خان فتح هرمز (۱۶۲۲) را با موفقیت انجام داد و جزیره را از بزرگترین امپراتور قرن باز پس گرفت و جایگاه خود را در جهان در فهرست ابرقدرتهای قرن شانزدهم ثبت کرد. انگلیسی‌ها نیز ۴ کشتی خود را با خدمه فنی در اختیار ارتش امام قلی خان گذاشتند. آلبوکرک (پرتغالی) اعتقاد داشت هرکشوری که سه نقطه مالاگا- عدن و هرمز را در اختیار داشته باشد بر تجارت دنیا حاکم خواهد بود. اهمیت هرمزآنقدر بود که استعمارگران انگلیسی را نیز به طمع انداخته بود. بدلیل شکایت‌های ایرانیان گمرون از بی ادبی‌های پرتغالی‌ها، سپاه ایران قصد تنبیه پرتغالی‌ها در خلیج فارس نمود و نه تنها جزیره هرمز را آزاد ساخت بلکه این مقدمه شد که پرتغالی‌ها تا مومباسا درکنیا عقب نشینی کنند. و این شکست، شکست‌های پی در پی پرتغال در شرق آفریقا را بدنبال داشت و با حمایت پادشاههان ایران، امام مسقط موفق شد قلعه عظیم ممباسا را در جنگ خونینی که به جنگ صلیبی ممباسا معروف است را تصرف کند. ایران تا سال ۱۸۲۰ پرچمدار تمام خلیج فارس و دریای عمان و بحر فارس (مکران) شد. انگلیسی هااز شکست پرتغال خرسند بودندو به قدرت ایران اعتراف داشتندوایران را تنها رقیب قدرتمند عثمانی‌ها می‌دانستند. درعهدنامه مجمل ۱۸۰۹ و عهدنامه مفصل ۱۸۱۲ حاکمیت ایران را بر کل خلیج فارس برسمیت شناخت در حالیکه که انگلیس خود به عنوان ابرقدرت جهان ظهور می‌کرد.
در کتاب تاریخ عالم‌آرای عباسی چنین آمده‌است:
از فتوحات (پیروزی‌هایی) که درین سنه (سال) مبارکه مطابق احدی و ثلثین و الف(۱۰۳۱ قمری) به نیروی اقبال قرین حال اولیاء دولت بیزوال گردید، فتح و تسخیر بلده هرموز است که بسعی امامقلیخان امیر الامرا فارس بوقوع پیوست… و در سال گذشته اشعاری شد (به شعر درآورده شد) که بنابر ظهور بی ادبی‌های فرنگیه پرتکالیه (پرتغالی‌ها) مقیم آنجا… امیر الامرا مذکور لشکر بتادیب (مجازات) ایشان فرستده خود نیز متعاقب رفت… در این وقت که فرنگیه پای از دایره ادب بیرون نهاده به اموری که بتحریر پیوست اقدام نمودند… جماعت انگلیسی را اخبار نموده ایشان نیز بر حسب وعده آماده خدمت شدند. القصه‌امام قلی خان شجاعت شعار با جنود قاهره فارس (سربازان پیروزمندپارس) متوجه آن صوب (سوی) گشته خود در بندر گمبرو که الیوم به بندر عباسی موسوم است اقامت کردند و افواج قاهره (سپاهیان پیروزمند) از دریا با کشتی‌ها و سفاین عبور نموده داخل جزیره هرمز شدند… القصه بعد از دو ماه و چند روز امتداد ایام محاصره و جنگ و جدال به نیروی دولت و اقبال که همواره قرین حال این دودمان والاست، قلعه رفیع بنیان هرموز که در متانت و حصانت شهره جهان و از کارنامه‌های نادره فرنگیان است، مسخر اولیای دولت ابد پیوند گردید.،… چون خبر فتح هرموز رسید، جناب خانی (امام قلی خان) مورد تحسین و آفرین شاه (عباس) و سپاه گردید و آن خبر بهجت اثر بر مبارزان قلعه گشای رکاب همایون مبارک و میمون آمده در همان روز قلعه قندهار نیز بتوفیق کردگار مفتوح گشت.. از هر طرف که چشم گشایی نشان فتح… وز هر طرف که گوش نهی مژده ظفر. (کتاب عالم‌آرای عباسی و خامه اسکندربیگ ترکمان، در صفحه ۹۷۹)

خلیج فارس و پرتغالی ها

در سال (۹۰۵- ۹۰۴ﻫ .ق/ ۱۴۹۸- ۱۴۹۷م) واسکودوگاما پرتغالی با دور زدن دماغه امید نیک به کالیکوت در سواحل غربی هندوستان دست یافت. به تدریج پرتغالیان، پایگاه­های زنجیره­ای خود را در موزامبیک، گوا در هند، مکلا در ورودی غربی اقیانوس هند، عدن در دریای سرخ و سرانجام سرزمین عمان، جزیره هرمز، دریای عمان و خلیج فارس برپا ساختند و بر تمامی آبراهه­های عمده­ی مشرق زمین مسلط گشتند.  با عبور از جزایر کوریا و موریا و منطقه جلفار مناطق عمده عمان از جمله رأس الحد، قلهات، قوریات، بندر مسقط، صحار و خور فکان را تصرف نمودند، بنادر مسقط و قلهات به آتش کشیده شد، مردم قتل­عام و اجساد آن­ها مثله گردید. از روزگار آلبوکرک تا زمان اخراج آنان در عصر شاه عباس اول صفوی (۱۰۳۸- ۹۹۶ ﻫ .ق) با وجود برخی قیام­های مردمی که با هدایت عناصر ایرانی در هرمز، مسقط و قلهات انجام می­گرفت، پرتغالیان حاکم مقتدر و مطلق سواحل شمالی و جنوبی خلیج فارس و خلیج عمان و دریای عرب امروزی (مکران و بحر العجم سابق)  بودند و امیران هرمز نیز در اشکال دست نشاندگان آنان عمل می­کردند.

با ظهور شاه عباس اول و عصر طلایی صفویان، حاکمیت ایران بر حوزهﻯ مذکور اعاده گردید. تمرکز قدرت سیاسی، توانمندی نظامی، دیپلماسی شناور در استفاده از امکانات دولتهای اروپایی به ویژه کمپانی هند شرقی، زوال تدریجی دولت پرتغال پس از الحاق به اسپانیا و عدم پایگاه اجتماعی آنان در منطقه خلیج فارس و دریای عمان به علت پیروی از سیاست­های خشن نظامی سرکوب­گرانه و بهره کشی مستمر از منابع اقتصادی محلی، عوامل موثر در انجام تدریجی این فرآیند بود.در اواسط رمضان (۱۰۱۰ﻫ .ق/ ۱۶۰۲م)، رکن­الدین مسعود حاکم بحرین که در قلمرو حکومت امیر هرمز و پرتغال قرار داشت، با شورش و اعلام استقلال از سپاه ایران درخواست کمک نمود. امام قلی بیگ بیگلر بیگی سردار شاه عباس و امیرالامرا فارس با ارسال سپاهی به فرماندهی خواجه معین­ الدین فالی، بحرین را تسخیر کرده و آنان را ضمیمه حکومت فارس نمود . پس از فتح بحرین، شیخ غیث خان آلﻤذکور حاکم آن منطقه به وسیله ایران تعیین گردید.  در ۱۰۲۳ﻫ .ق، امام قلی خان به حکومت فارس رسید و به فرمان شاه عباس بندر گمبرون را تسخیر نمود و در جوار آن بندر عباس فعلی شکل گرفت  در ۲۸ دسامبر (۱۶۲۰م)، پرتغال با پذیرش شکست از ناوگان قدرتمند انگلستان که هندی ها و ایرانی آنرا حمایت می کردند، بندر جاسک را نیز از دست داد و این منطقه به حاکمیت ایران بازگشت .پس از آزادی بحرین، گمبرون، جاسک، روابط دولت ایران با پرتغال به شدت تیره گشت و ناوگان نظامی پرتغال با حملات متعدد به بنادر و جزایر، به قتل و غارت پرداختند. شاه عباس در جواب اعتراضات دون­گارسیا دوسیلوا فیگورا سفیر اسپانیا، بر تملک تاریخی ایران بر مناطق متصرفی مذکور٬ تأکید ورزید:

«ما جزیره بحرین را از امیرهرمز گرفته ­ایم و مربوط به پرتغالیان نبوده است و اگر پرتغالیان بیش از این در جزیره بحرین با امیرهرمز که مسلمان بوده است سروکار داشته­ اند، امروزه با ما که مسلمان هستیم سروکار خواهند داشت. در مورد بندر گمبرون باید صریحا بگویم که این بندر در خاک ایران و کاملا از قلمروی حکومت پرتغالی هرمز خارج است و من با تصرف این بندر به حقوق کسی تجاوز نکرده­ ام»  شاه عباس به ادوارد مانوکس نماینده کمپانی هند شرقی انگلیس پیشنهاد نمود برای در هم شکستن قوای اسپانیا و پرتغال، قرارداد اتحادی میان طرفین منعقد گردد. در۲۴ صفر(۱۰۳۱ﻫ .ق/ ۸ ژانویه ۱۶۲۲م) قرارداد میناب که متضمن کمک ناوگان انگلستان در رسانیدن سربازان ایران به جزیره هرمز مرکز فعالیت پرتغال در منطقه بود، به امضا رسید. در ۶ ربیع­ الاول(۱۰۳۱ﻫ .ق)، امام قلی خان و ۳هزار سپاهی در بندر گمبرون سوار بر کشتی شده و به سوی جزیره هرمز حرکت نمودند. نیروی دریایی پرتغال مرکب از ۵ کشتی جنگی، ۲ کشتی کوچک و زورق­هایی با بادبان­های متعدد بود. در جزء این بحریه ۲ کشتی بزرگ با توان هر کدام ۳۰ توپ جایگاه ویژه­ای داشت. پرتغالیان به جزیره قشم عقب نشینی نمودند، اما در نتیجه آتش شدید توپخانه انگلستان و فرماندهی زمینی شاه­قلی بیگ، سردار ایرانی، روی فریرا داندارا امیر پرتغالی به اسارت در آمده و این جزیره تصرف گردید. پس از فتح جزیره قشم، جزیره هرمز در ۹ فوریه (۱۶۲۲م) محاصره و در ۲۳ آوریل(۱۶۲۲م) تسخیر گشت و پس از یکصد سال پرچم استعمار پرتغال با نقش افرینی ایرانیان سرنگون گردید  .در این جنگ ۵۰ هزار نفر از سپاهیان ایران به فرماندهی شخص امامقلی خان شرکت داشتند بازماندگان پرتغالی جزیره که نزدیک به سه هزار نفر بودند با امر و اجازۀ امام قلی‌خان به هندوستان و سواحل عمان برده شدند و خزائن و اسلحه و آذوقه و وجوه نقد آنان که به ارزش قریب دو میلیون اکوی اسپانیولی آن زمان بود به تصرف ایرانیان درآمد و هفتاد عراده از توپهای متصرفی ایرانیان در هرمز تا زمان شاه سلیمان صفوی زینت‌بخش میدان نقش جهان اصفهان بود، و از این توپها به لار و شیراز و حتی بغداد هم فرستاده شد.شاه عباس پس از تصرف و آزادی جزایر هرمز، بر آن شد که بندر مسقط و عمان را نیز تسخیر نموده و پایگاه­های پرتغالیان را در آن منطقه نیز نابود سازد. سپاهیان ایران به سواحل عمان اعزام گشته و مناطق صحار و خورفکان را تصرف نمودند. عصر شاه عباس اول صفوی از دیدگاه سیاست خارجی، حاکمیت بر جزایر و بنادر، بخشی از ادوار تابناک نقش­ آفرینی ایران در خلیج فارس و دریای عمان می­باشد.

کمپانی هند شرقی سالیانه بیش از ۲۰ هزار تومان کالا به اصفهان صادر می­کردند. راه ارتباطی شمال و شمال غرب به جنوب، دستیابی مناطق مرکزی ایران را به سواحل خلیج فارس و دریای عمان تسهیل می­نمود. حلب در کنار دریای مدیترانه دومین ایستگاه تجار صفویان با اروپا بود که از طریق ایالات مرکزی و غربی ایران با مراکز اقتصادی در جنوب ایران ارتباط برقرار می­ساخت. این شهر از طریق دیاربکر، وان با تبریز و از طریق موصل، بغداد و بصره با جزیره هرمز و از مسیر دیاربکر، اورفا، موصل به سنندج و همدان می­رسید و از آنجا به اصفهان و سپس کرانه­ های دریایی جنوب منتهی می­گشت.  راه­هایی  نیز هرمز را به فارس، کرمان و خراسان متصل می­ساخت.  کاروان­هایی نیز از هرمز به بندر بصره در حرکت بودند.

از سال ۱۳۸۹ دولت ایران توجه قابل ملاحظه ای به این موضوعات نشان داد و در سالهای اخیر، دولت و دیگر نهادهای حکومتی جمهوری اسلامی ایران تلاش کرده اند خود را نسبت به این موضوع حساس و متعهد نشان دهد.

خلاصه:

تصویب روز ملی خلیج فارس یک روند چند ساله داشت و ناگهانی صورت نگرفت. دولت بدرخواست و پیگیری های مکرر ما در سال ۱۳۸۲ و ۱۳۸۳ سه مصوبه گذراند تا در نهایت سال ۸۴  نام گذاری نهایی و اعلام شد.(عضو کمیته یکسان سازی نام های جغرافیایی) کارهای مقدماتی :

۱-     در سال ۱۳۸۰ گزارش هشدار آمیزی از روند فزاینده جعل نام خلیج فارس در رسانه های عربی و انگلیسی تهیه و برای مقامات ذیصلاح ارسال شد.

۲-      با توجه به عدم دریافت پاسخ و توجه کافی از سوی مسئولان ذیربط . مقاله ای  هشدار آمیز از روند فزاینده جعل نام خلیج فارس در ۱۰  شماره   ۱۶تا ۲۷ مهر ۱۳۸۱ در روزنامه همشهری و وب سایت آنلاین آن منتشر گردید .

۳-      مقاله روزنامه همشهری برای مقامات و نمایندگان مجلس و کمیته سیاست خارجی و کمیته فرهنگی  مجلس ارسال شد.

۴-   چه بایــــــــــــــد کرد؟ در تاریخ   ۱۳۸۱/۱٠/۱۱راهکارهای پیشنهادی  برای جلوگیری از جعل نام خلیج فارس در وب  لاگها بصورت آنلاین منتشر شد از جمله در این پست:  http://parssea.persianblog.ir/post/1/

۵-  همایش  همایش ملی ژئوماتیک اردیبهشت ۱۳۸۲  مجددا راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس ارایه شد  ص ۳۶-۳۷ وب سایت مطالعات خلیج فارس [۷]

۶ –      پیگیری های انجام شده منجر به تشکیل جلساتی شد که ماحصل آن صدور اولین بخشنامه هئیت دولت در بهمن ۱۳۸۲ ویژه  دفاع از نام حلیج فارس بود  بخشنامه با امضای دکتر عارف معاون رئیس جمهور به همه  وزارتخانه ها ابلاغ شد. در خرداد ۱۳۸۳ مجددا بخشنامه  کامل تری از سوی هئیت دولت ابلاغ شد که باید منجر به تهیه لایحه ای قانونی می شد..

۷-   همایش بین‌المللی کارتوگرافی خلیج فارس در دانشگاه تهران راهکارها مجدد به اطلاع رسانه های گروهی رسید گزارش خبرگزاری فارس و روزنامه تهران تایمز خرداد ۱۳۸۳ مورخ   ۸۳/۰۲/۰۳ –  در اینجا هنوز وجود دارد:

یک پژوهشگر در همایش بین‌المللی کارتوگرافی خلیج فارس در دانشگاه تهران  گفت: برای پاسداری از نام خلیج فارس کوشا باشیم .

۸- شهریور ۱۳۸۳ کتاب خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی بشریت در سه هزار نسخه منتشر و برای مقامات و نمایندگان مجلس ارسال شد.این کتاب راهکارهای مختلف از جمله روز ملی خلیج فارس را خواستار شده است. 

۱۰ – سازمان خلیج فارس آنلاین  در  صفحه  گفتمان آنلاین خود  نظرات مخاطبان را در مورد پیشنهاد روز ملی خلیج فارس  که در تاریخ ۶/۹/۲۰۰۳   در صفحه  گپ /چت/ آنلاین  ارایه شده بود  را جمع آوری و جمع بندی نمود. بیشتر رای دهندگان روز ۹ آذر را پیشنهاد کردند.

۱۱- نامه اعضای هئیت مدیره  سازمان برای مقامات و مطبوعات ارسال شد.

مستندات را در پایین صفحه مرور کنید.

 

 اولین مقاله که راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس و پیشنهاد روز خلیج فارس را مطبوعاتی کرد. ۱۳۸۱

از کتاب خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی بشریت. دکتر محمد عجم  سال ۱۳۸۳  

خلیج فارس در معاهدات بین المللی همشهری ۱۳۸۹: دکتر محمد

عجم

پیشنهاد دهنده  و پیگیری کننده تصویب روز ملی خلیج فارس چه کسانی بودند؟۱۳۸۱ تا ۸۴

دانلود کتاب اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان: دکتر عجم

 

معنای مذاکره درباره سوءتفاهم بر سر ابوموسی چیست؟

 سیاست جمهوری اسلامی در سال های اخیر، اعلام آمادگی برای گفتگو در مورد سوء تفاهم ها در مورد جزیره ابوموسی است که مالکیت و حاکمیت آن در دست ایران است. این اعلام آمادگی به چه معنا است؟

 به گزارش «تابناک»، تا پیش از دوران قاجار اطلاعات مستندی از ادعای حاکمیت بر جزایر سه گانه در دست نیست. گفته می شود در زمان “کریم خان زند”، وی حکومت لنگه را به شاخه ای از طایفه قاسمی حاکم شارجه اجاره داد و آنها به عنوان والی ایران به حکومت و اداره جزایر مذکور پرداختند. در این زمان جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک از توابع “بندر لنگه” محسوب می شدند که در اجاره قاسمیان بودند.

 این امر تا سال 1885 ادامه داشت تا اینکه دولت ایران تصمیم گرفت، تقسیمات کشوری به جای مانده از دوران صفویه را تغییر دهد. در آن سال ایران به 27 استان تقسیم شد و بنادر و جزایر خلیج فارس به عنوان فرمانداری، ضمیمه استان بیست و ششم شدند. والی این استان “امین السلطان” بود. همان سال(1885) شیخ “یوسف القاسمی” حاکم بندر لنگه به دست برادر زاده اش به قتل رسید و برادر زاده اش ضمن غصب حکومت لنگه انتقال رسمی آن را از تهران به خود درخواست کرد.

 در سال 1887 “امین السلطان”، نخست وزیر ایران دستور داد تا شیخ غاصب قاسمی در لنگه به دلیل قتل عمویش و غضب حکومت وی دستگیر و روانه تهران شود. او به تهران آورده شد و در آنجا درگذشت . به این ترتیب حکومت خود مختار قاسمیان لنگه در سال 1887 برچیده شد و این فرمانداری مستقیماً زیر نظر استان بیست و ششم قرار گرفت و فرمانداری گماشته شده از طرف دولت ایران اداره امور آن را به دست گرفت.

 پس از انقراض حکومت خود مختار قاسمیان بندر لنگه در سال 1887 وزیر مختار انگلیس مدعی شد که جزایر تنب و ابوموسی و سیری از آن “قاسمیان شارجه” است. استدلال انگلیس آن بود که قاسمیان بندر لنگه جزایر یاد شده را به عنوان حکومت موروثی قاسمی اداره می کرده اند.

 در میانه دوره قاجار که انگلیس در مناطق جنوبی ایران حضور داشت و شیخ نشین های منطقه جنوب خلیج فارس تحت حمایت انگلیس بودند، بازرگانان ایرانی درخواست کردند که محل دپوی کالاهایشان از بندر لنگه به جزیره تنب بزرگ منتقل شود. به همین منظور ماموران ایرانی در جزیره تنب بزرگ دفتر گمرکی تاسیس کردند و پرچم ایران را بالای آن قرار دادند. متعاقب این امر، دولت انگلستان اعلام می کند این جزیره تحت حاکمیت شیخ شارجه است و ایران می بایست این گمرک را برچیند. همزمان با انقلاب مشروطه، طی مذاکرات بین وزیر خارجه وقت ایران با سفیر انگلیس، ایران ماموران گمرکی خود را از جزایر خارج می کند و یکی از کشتی های ناوگان انگلیس وارد ساحل تنب بزرگ می شود و پرچم شیخ شارجه را در این جزیره نصب می کند. دولت ایران بلافاصله به این اقدام انگلیسی ها اعتراض می کند. انگلیس در پاسخ به اعتراض ایران با ارسال نامه ای اعلام می کنند که این جزایر تاکنون رسما توسط کشوری تصرف نشده و شیخ شارجه اولین کسی است که پرچم خود را در آنجا افراشته و جزیره متعلق به شارجه است و ایران در صورت داشتن ادعا باید آن را به اثبات برساند. دولت ایران هیچ حرکتی در جهت اعمال حاکمیت بر جزایر انجام نمی دهد.

 در دوران تصدی دولت دکتر مصدق، بار دیگر دولت ایران موضوع جزایر ایرانی را مطرح می کند که در دوره کوتاه نخست وزیری وی به نتیجه ای نمی رسد. پس از کودتای 28 مرداد سفیر انگلیس در تهران اعلام می کند که ما با نماینده ایران در مورد جزایر مذاکره کرده ایم و این نتیحه رسیدیم که باید در این موضوع نظر ایران را جلب کنیم. در نتیجه به شیخ راس الخیمه پیشنهاد می دهند که جزایر را به ایران بفروشد. این شیخ نیز اعلام می کند که تنها در صورتی حاضر به فروش جزایر است که در صورت کشف منابع در آن، منابع به صورت مشترک به استفاده درآیند.

 

 این مناقشه در نهایت تا سال 1968 که انگلیس به دلیل افزایش هزینه های تحت الحمایگی جزایر خلیج فارس اعلام می کند که دیگر توان اداره این مناطق را ندارد و قصد دارد از این جزایر خارج شود، ادامه می یابد.

دو دولت ایران و انگلیس پس از مذکرات طولانی، به توافق رسیدند که ایران در ازای اعاده حاکمیت خود بر جزایر تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی، استقلال بحرین را به رسمیت بشناسد.

در سال 1970 بحرین از ایران مستقل می شود، ولی مذاکرات مربوط به حل و فصل مسئله جزایر سه گانه علی رغم حسن نیت دولت ایران درباره بحرین به کندی پیش می رفت.

در اکتبر 1970 دولت ایران اعلام کرد، تا زمانی که مسئله حاکمیت جزایر حل نشود، فدراسیون امارات متحده عربی را به رسمیت نخواهد شناخت و از آن حمایت نخواهد کرد.

در سال 1971 در اجرای تصمیم سر و سامان دادن به وضعیت مالکیت جزایر خلیج فارس و به خصوص جزیره ابوموسی که در مالکیت آن میان ایران و شیخ شارجه اختلافاتی وجود داشت، معاهده ای را میان ایران و شیخ شارجه به امضاء می رساند.

 

یادداشت تفاهم مذکور را ویلیام لوس به درخواست امیر شارجه تنظیم کرد که به عربی «مذکرة التفاهم» و انگلیسی «Memorandum of Understanding» است که از نظر ماهیت حقوقی با قرارداد و عهدنامه (Treaty- contract) متفاوت است.

 متن یادداشت تفاهم 1971 بین ایران و شارجه:

 ========================

مقدمه:

ایران وشارجه از مطالبه ابوموسی دست بردار نیستند و هیچکدام ادعای طرف مقابل را نمی پذیرد. بنابراین ترتیبات زیر انجام می شود:

۱ـ ارتش ایران وارد جزیره ابوموسی می شود و مناطقی را که در نقشه پیوست این یادداشت تفاهم مشخص شده تصرف می کند.

۲ـ

الف: ایران در این مناطق تحت تصرف صلاحیت های کامل دارد و پرچم ایران در آنجا برافراشته خواهد بود.

ب: شارجه در بقیه مناطق دارای صلاحیت خواهد بود و پرچم شارجه در بالای پاسگاه برافراشته می شود، بر همان اساسی که به موجب آن پرچم ایران در مقر نظامی ایرانی بر افراشته می شود.

۳ـ آبهای ساحلی جزیره ۱۲ مایل دریایی است.

۴ـ بر اساس یک قرارداد شرکت (باتس جاز أند اویل کومپنی) بهره برداری از میدانهای نفتی أبوموسی فلات قاره آن را انجام می دهد که البته باید مورد توافق ایران قرار بگیرد. سود حاصله نیمه بنفع ایران و شارجه خواهد بود.

۵ـ شهروندان ایران و شارجه در صید از حقوق مساوی برخوردارند.

۶ـ یک قرارداد مساعدت مالی بین ایران و شارجه منعقد می شود.

========================

 

وزارت خارجه و مشترک المنافع بریتانیا متن و ضمایم آن را ابتدا برای امیر شارجه فرستاده و او شیخ خالد القاسمی طی نامه مورخ ۱۸ نوامبر ۱۹۷۱ اعلام نموده که مفاد آنرا پذیرفته است از سوی دیگر وزیر خارجه ایران نیز در پاسخ به یادداشت مورخ ۲۴ نوامبر وزارت خارجه و مشترک المنافع بریتانیا که منضم به یادداشت تفاهم مذکور بوده است طی دو نامه در یک روز به شماره W21281 تاریخ ۲۵ نوامبر ۱۹۷۱ و طی نامه شماره W21284 همان روز اعلام می کند که من از طرف دولتم مامور شدم به اطلاع برسانم که ضمن پذیرش یادداشت تفاهم، ایران هیچگونه محدودیتی را در اجرای اقداماتی که برای امنیت جزیره لازم بداند نخواهد پذیرفت. 30 نوامبر هویدا نیز همین مطلب را در پارلمان بر تاکید بر حاکمیت کامل ایران بر سه جزیره اعلام می کند. قرارداد مساعدت مالی ۳۰ نوامبر ۱۹۷۱ جداگانه امضا شد. قرارداد مساعدت مالی سالانه یک و نیم میلیون پوند انگلیس جهت توسعه شارجه را دولت ایران پذیرفت. و سه فقره چک تحویل شیخ خالد داد. این مبلغ هر سال قابل پرداخت بود تا زمانیکه درآمد شارجه به سقف سه ملیون پوند در سال برسد.

 نیروهای ایران صبح روز 30 نوامبر 1971 (9آذر 1350) یعنی یک روز پیش از خروج رسمی نیروهای انگلیسی از خلیج فارس وارد جزایر تنب و ابوموسی شدند.

 از سوی دیگر، نکته ای که حاکمیت ایران بر کل جزیره ابوموسی را اثبات می کند، وجود ضمیمه ای به تفاهم نامه فوق است که در تاریخ 25 نوامبر 1971 از سوی وزیرخارجه ایران و از طریق وزیر مشاور در امورخارجی و دول مشترک المنافع بریتانیا برای شیخ شارجه ارسال شد. بر اساس این یادداشت، دولت ایران مسئولیت کامل امنیت و دفاع از ابوموسی را به عهده گرفته است. نه دولت بریتانیا و نه شارجه به این یادداشت اعتراضی نکردند. مسئولیت امنیت و دفاع از یک سرزمین یکی از بارزترین مظاهر حاکمیت بر آن سرزمین است.

 ایران در سال 1361 اقدام به تأسیس فرمانداری در جزیره ابوموسی کرد. همچنین از سوی طرف ایرانی اقدامات زیر در این جزیره صورت گرفت:

– ممنوعیت تردد اعراب شارجه در کل جزیره

– حفاظت نیروی انتظامی جمهوری اسلامی از محدوده عرب های شارجه

– پایین آوردن پرچم شارجه از بام شرطه خانه این شیخ نشین در سال 1365

– ممنوعیت دفن اموات عرب های شارجه در جزیره

– کنترل کتب درسی دانش آموزان

– صدور مجوز جهت خروج و ورود به جزیره

– اخراج بعضی از اتباع شارجه به دلیل فساد اخلاقی

– تاسیس شهرداری و بانک

– تأسیس اسکله، بازارچه و بهداری

– برق کشی و آسفالت خیابان ها، جنگل کاری و گسترش باند فرودگاه

 درپی این اقدامات، امارات عربی متحده با حمایت کشورهای مرتجع عرب منطقه، آمریکا و انگلیس به این اقدامات اعتراض کرد و خواستار به رسمیت شناختن حاکمیت آن بر جزایر سه گانه شد. در پاسخ به این اعتراض، شورای عالی امنیت ملی ایران تاکید کرد که ایران حفظ امنیت جزیره ابوموسی را جزء مسئولیت غیرقابل تردید خود می داند و به هیچ کشوری اجازه دخالت در امور داخلی خود را نمی دهد. در مقابل امارات با ادعای اینکه ایران وضع کنونی را بوجود آورده و باید در موضع خود تجدید نظر کند، تأکید کرد، امارات با هر وسیله ممکن برای بازگرداندن کامل حاکمیت خود بر جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک خواهد کوشید.

 در سال 1992 (2 شهریور 1371) ایران از ورود گروهی تبعه امارات (کارگران و کاردانان با اصلیت پاکستانی، هندی، فلیپینی و یکصد نفر آموزگار با اصلیت مصری به همراه خانواده) به ابوموسی جلوگیری کرد.

این اقدام ایران با واکنش امارات و حامیان منطقه ای و غربی آن مواجه شد.

 

رئیس جمهور وقت ایران آیت الله رفسنجانی در نماز جمعه 18 سپتامبر 1992 اعلام نمود که مقامات ایرانی تعدادی از اتباع کشورهای ثالث را که مسلح بودند و قصد ورود غیر قانونی به جزیره ابوموسی را داشتند بازداشت نموده و یکی از آنان از اتباع هلند در تهران زندانی می باشد. وی افزود:

سیاست ایران در خلیج فارس دشمن سازی و درگیری نیست بلکه دفاع از تمامیت سرزمینی خود است و ما در راستای یادشده بگونه ای جدی عمل خواهیم کرد.

ایران اخراج اتباع امارات متحده عربی را از سوی مقامات خود در ابوموسی منکر گردید و نماینده دائم آن در ملل متحد کمال خرازی در همان وقت تائید نمود که کسانی که از ملیت های مختلف در جزیره ساکن نبوده اند حق اقامت در آنجا را ندارند. دکتر ولایتی وزیر خارجه ایران در همان زمان اظهار نمود که یادداشت تفاهم 1971 تنها به اتباع شارجه حق اقامت در جزیره ابوموسی را میدهد.

 در مدت کمتر از 10 روز این مسئله به صورت محور اصلی مذاکرات تمام نشست های اعراب از جده گرفته تا دوحه و قاهره تبدیل شد و شورای همکاری خلیج فارس، اعضای پیمان دمشق (2+ 6) و اتحادیه عرب از ادعای امارات مبنی بر تعلق این جزایر به خاک آن کشور حمایت کردند.

حمایت از امارات تنها به کشورهای همسایه محدود نشد، بلکه قدرت های غربی نیز حمایت خود از ادعاهای واهی امارات را اعلام کردند، تا جایی که فرمانده نیروی دریایی انگلیس در خلیج فارس آمادگی کشور خود برای انجام عملیات مشترک دریایی با نیروی دریایی امارات را اعلام کرد.

 Rashtrapati palace WIMG_3093

در اواخر سال 1992 (1371) ایران با ورود گروه اماراتی (یکصد نفر آموزگار) به ابوموسی موافقت کرد. وزیر خارجه ایران رخداد جزیره ابوموسی را به تشخیص نادرست مقامات رده پایین ایران نسبت داد.

همچنین با انجام گفتگوی گروهی از دانشگاهیان ایرانی و اماراتی با حضور سفیران کشورهای عربی در “وست منینترهال” لندن در 18 نوامبر 1992 و بررسی دعاوی امارات و استدلال و استناد ایران و همچنین بروز درگیری مرزی بین عربستان و قطر این فشارها فروکش کرد.

ولی در اواخر دسامبر در بیانه پایانی سیزدهمین اجلاس سران شورای همکاری خلیج (فارس) در ابوظبی از ایران خواسته شد ((به اشغال جزایر تنب کوچک و بزرگ که به امارات عربی متحده تعلق دارد خاتمه بخشد.))

ایران در برابر این حمله بی پرده نسبت به ترتیبات مورد توافق میان ایران و بریتانیا از سوی امارات در 21 سال پیش از آن به شدت واکنش نشان داد و رئیس جمهور رفسنجانی در 25 دسامبر در اظهاراتی، ضمن یکسره بی اعتبار خواندن ادعا به شورای همکاری هشدار داد که برای رسیدن به جزایر ایران باید از دریای خون گذشت.

 از آن زمان تا به امروز همواره میان ایران و امارات متحده عربی، مناقشات لفظی بر سر جزایر سه گانه وجود داشته است.

ایرنا-  ایران دیپلماسی

خلیج فارس و روز ملی آن  چگونه شکل گرفت.

خبرگزاری فارس

استمرار نفوذ فرهنگ ساساني در آئينهاي مختلف و در زمينه‌هاي فرهنگ و هنر در هند

 

خلاصه: بررسي نفوذ فرهنگ ساساني در آئينهاي مختلف و در زمينه‌هاي فرهنگ و هنر: آداب بار يافتن به دربار و پذيرفتن سفيران، ملات و خطابات و هدايا،‌زنجير عدالت، برگزاري جشنها و تقويم ايراني ـ سكه‌ها، منصبداري، قوانين و اصول ماليات، دبيران دربار، چاپارخانه، مذهب، علم پزشكي، صنعت و هنر، ساسانيان و ادبيات هند و پاكستان، منابع مورد بررسي.

استمرار فرهنگ و هنر ساسانيان.        در شبه قاره هند و پاكستان

                     (2)

 

سيد حيدر شهريار نقوي. سرپرست گروه پاكستانشناسي و زبان اردو،دانشگاه اصفهان                 

 

آداب باريافتن

            پروفسور آرتور كريستنسن در كتاب وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهي ساسانيان (ترجمه فارسي از استاد مجتبي مينوي چاپ مجلس تهران صفحه 148) پيرامون آداب بار يافتن مردم در دربار ساسانيان مينويسد: «همين كه شاه بار مي‌داد مرد از آستين خويش دستارچه‌اي سفيد و پاكيزه برآورده پيش دهان خويش مي‌بست. اين پندام است كه مي‌بندند تا نفس آدمي چيزهاي مقدس و عناصر و از آن قبيل را و در اين مورد فر كياني را آلوده نسازد. پس از آنكه اين احتياط كرده شد شخص داخل ميشد و به ديدار شاه بر خاك مي‌افتاد و نماز مي‌برد و همچنان ميماند تا شاه او را فرمان دهد كه از خاك برخيزد آنگاه او برخاسته تعظيم ميكرد و سلام بجاي مي‌آورد» اين نمونه‌اي از آدابي است كه در دربار شاهنشاهان ساساني ملحوظ ميگرديد.

            غياث‌الدين بلين پادشاه دهلي كه در تشكيلات درباري‌اش از اكاسره ايران پيروي بعمل آمده بود در تقليد از مراسم بار دادن خسروان ساساني سجده و پابوس را در موقع بار يافتن مردم مرسوم ساخت(15). سنت‌هائيكه با الهام از دربار ساسانيان بوسيله بلين در دربار دهلي آغاز گرديد تا مدت درازي در آنجا ادامه يافت. همايون پسر بابر پس از آنكه در سال 1540 ميلادي بدست شيرشاه سوري شكست خورد، جهت استمداد به ايران آمد و مورد استقبال و پذيرائي شاه طهماسب واقع شد. او با كمك نظامي ايران مجدداً حكومت هندوستان را بدست آورد و در تنظيم امور مملكت و تشكيل دربار از بعضي قوانين و اصول و آئين ايران استفاده كرد. از جمله رسم كورنش و تعظيم بود كه از زمان ساسانيان با پذيرفتن تغييرات جزئي در دربارهاي ايراني پابرجا بود و از دربار صفويان به دربار هندوستان راه سافت شاهنشاه جلال‌الدين اكبر رسم زمين‌بوسي را كه در دربار سلاطين افغان دهلي رواج داشت به رسم سجده تعظيمي مبدل ساخت(16).

            مطالعه آداب و تشريفات دربار سلاطين مسلمان دهلي و پادشاهان بابري و حكمرانان ديگر مسلمان در نواحي مختلف هندوستان از جمله نوابان حيدرآباد دكن كه در واقع دنباله شاهان دهلي و آگرا به شمار مي‌رفتند ما را به اين حقيقت كواجه ميسازد كه از آغاز تا انجام حكومتهاي اسلامي هند و پاكستان از حيث اغلب امور كشورداري و دربارداري تحت تأثير سلازين ايران بويژه ساسانيان قرار داشته‌اند و بيشتر ترتيبات درباري آنا از تشريفات درباري خسروپرويز و انوشيروان بوده است.

 

پذيرفتن سفيران

 

            در زمان ساسانيان در ايران نهايت احترام را نسبت به سفراي مرعي ميداشتند، از آنها پذيرائي‌مفصلي بعمل مي‌آمد و سفيران از خود مخارجي نميكردند. گاهي هيئتي از مركز براي استقبال و مراقبت و مهمانداري سفرا روانه سرحد ميگرديد(17). عيناً همين مراسم با تفصيلات بيشتري از طرف پادشاهان مسلمان هندوستان در قبال مهمان سلطنتي و سفيران در هندوستان اسلامي و ايران ساساني بچشم ميخورد تأثير فراوان آئين پذيرائي از مهمانان سلطنتي در دربرا ساسانيان را در دربار پادشاهان هندوستان نشان مي‌دهد.

 

صلابت و خطابات و هدايا

            در سياست‌نامه بيان شده، راجع به اردشير نوشته‌اند دهان موبدان موبد را كه به او خبري نيكو داده بود با ياقوت سرخ و مرواريد و گوهر پر كرد(18). مرتضي راوندي در تاريخ اجتماعي ايران (جلد اول) صفحه 646 مي‌نويسد: «در دربار ساساني دادن انعام و لقب و منصب معمول بود». عيناً همين رسم با كليه تفصيلاتش كه در كتب متعددي نوشته و شرح داده شده است در دربار عده كثيري از پادشاهان مسلمان هندوستان از جمله محمد تغلق، جلال‌الدين اكبر، نورالدين جهانگير، شهاب‌الدين شاهجهان و غيره اجرا ميگرديد. در روزهاي عيد مذهبي يا جشن‌هاي ديگر دادن صلات و خطابات به امراي دربار يا شاعران و غيره جزو لوزام دربار بود. در اينچنين مواقع امراء ه هداياي بهاداري به شاهان تقديم مي‌داشتند.

            پروفسور آرتور كريستن‌سن در كتاب وضع ملت و دولت و دربار ساسانيان (ترجمه فارسي صفحه 150) مينويسد: «القاب و عطايائي كه به نشان افتخار و امتياز داده ميشد و همچنين مشاغل درباري و دولتي معمول‌ترين وسيله براي پاداش به لياقت و هنر بود . . .» تقريباً همين وضع در دربار پادشاهان مسلمان هندوستان وجود داشته و گويا دربارهاي آنان از نظر اعطاي صلات و خطابات و قبول هدايا به شدت پيرو دربار خسرو پرويز بوده‌اند. مانند اردشير پادشاهان مختلف هندوستان بخصوص اكبر و جهانگير و شاه‌جهان در قبال بيتي يا اشعاري دهن شاعران را براها پر ميكردند. بطور مثال محمدجان قدسي ملك‌الشعراي دربار شاهجهان در حضور وي قصيده‌اي خواند و شاهجهان امر كرد تا هفت بار دهن شاعر را با جواهرات پر كردند. امير خسرو مثنوي نه سپهر را به قطب‌ادين مبارك خلجي اهداء نمود و پادشاه مزبور پولي هم‌وزن يك فيل به خسرو اعطاء نمود.

            اعطاي خطابات به امراي دربار و خدمتگزاران صديق پادشاهان حتي در آخرين دربار پادشاه مسلمان در حيدرآباد دكن كه در سال 1948 ميلادي سقوط كرد مرسوم بود و دهها اشخاص بنام كه از جانب نظام دكن عثمان علي‌خان موفق به دريافت القاب و خطابات شده بودند هنوز هم در حيدرآباد با همان القاب مانند سالار جنگ بهادر، ياور جنگ بهادر، سكندرجاه، ياورجنگ و غيره ناميده مي‌شوند و عده‌اي از آنها امروز هم زنده‌اند. حيدرآباد دكن را مي‌توان به عنوان آخرين حكومتي كه خارج از ايران با حفظ نفوذ فرهنگ ساسانيان به زندگاني‌اش ادمه مي‌داد معرفي نمود.

 

زنجير عدالت

            انوشيروان در اجاري عدالت و انصاف نام و مقام شاياني در تاريخ كسب نموده و به لقب عادل ملقب گرديد. بفرمان او نزديك در ورودي كاخش زنجيري تعبيه شد تا مظلومان كشور بتوانند با كشيدن آن مستقيماً شاهنشاه را در جريان بگذارند. نورالدين جهانگير پسر اكبرشاه پادشاه هندوستان در پيروي از اقدام انوشيروان امر كرد دم در كاخش زنجيري بياويزند تا ستم‌ديدگان با كشيدن آن فريادشان را بدون واسطه بگوش او برسانند. جهانگير بدينوسيله توانست بارها به كمك زجركشيدگان بشتابد و عدالت را در حق آنان اجرا نمايد.

            علاوه بر جهانگير پادشاهان متعددي در هندوستان آرزوي آن را داشتند كه مانند انوشيروان در دادرسي معروف شوند و لقب انوشيروان عادل وقت را حاصل نمايند. يكي از آنان محمد جوناخان بود كه به محمد تغلق معروف گرديد او آرزومند بود به لقب انوشيروان عادل ملقب گردد(19).

            در زمان شهاب‌الدين شاهجهان امپراتور هندوستان در قلعه عظيم آگرا (هند) در نزديكي ديوان خاص محلي به نام تسبيح‌خانه وجود داشت. در آنجا ترازوي عدالت نصب بود و آن بازگوي آن بود كه اگر پادشاه خودش را سايه خدا ميپندارد بايد همواره متوجه عدالت باشد. انوشيروان عادل براي شاهجهان نيز در مورد برقراري عدالت و انصاف سرمشق بسيار ارزشمندي محسوب مي‌شد و دائماً در راه دادگستري الهام‌بخش بود(20).

 

گارد شاهنشاهي

            اردشير با پيروي از داريوش دسته‌اي از محافظين شاه مشتمل بر ده هزار نفر سرباز تشكيل داد و اسمش را «لشكر جاويدان» گذاشت(21). راجگان گپتائيها (معاصر ساسانيان) در اين مورد از شاهان ساساني اتباع نموده و براي خود دسته‌اي از محافظين را مرتب ساختند. پروفسور عباس مهرين شوشتري در كتاب خود «همسايگان ايران در عصر ساسانيان» چاپ تهران (صفحه 241) در اين باب چنين مينويسد: بنا بر نوشته فاهين سياح چيني كه چندي در هند مي‌زيست و آنچه ديد و شنيد بنوشت در عصر گپتائيان مردم هند به رفاهيت و آسودگي مي‌زيستند و پادشاه مانند شاه ايران سپاهي داشت كه مستحفظ شخص او بودند و حقوق سرباز مرتب و منظم به او ميرسيد».

            سيد هاشمي فريدآبادي در تاريخ مسلمانان هند و پاكستان چاپ انجمن ارقي اردو كراچي در صفحه 217 درباره شاهان مماليك هند مرقوم ميدارد: «فوج ركاب (يعني گارد شاهي) شامل پياده و سواره بود كه به پائك، سرهنگ و خاصه‌دار ناميده مي‌شدند و مستقيماً زير نظر پادشاه يا معتمدين خاص وي كار مي‌كردند.» از اين پيداست كه پادشاهان مماليك هند بخصوص غياث‌الدين بلين در تشكيل گارد شاهي از ساسانيان تقليد كردند.

            اشتياق حسين قريشي در تأليفش (بانگليسي) بعنوان نظم و نسق سلاطين دهلي در صفحه 63 در مورد گارد شاهنشاهي پادشاهان مماليك هند چنين نگاشته است: «پادشاهان مماليك هندوستان گروهي از سپاهيان را بنام جاندار تعظيم نموده بودند و آنها عهده‌دار حفظ جان پادشاه بودند. عده ديگري از سپاهيان هم در خدمت پادشاهان مزبور بودند و وظيفه‌اشان حفاظت شخص پادشاه در مواقع بار دادن او يا بيرون رفتن از كاخش بود.»

 

برگزاري جشن‌ها و تقويم ايراني

            ساسانيان زردشتي بودند و به همين علت تمام جشن‌هاي مذهبي زرتشتيان با شكوه هرچه تمامتر در دربار آنان برگزار مي‌شد ولي ايرانيان پس از آنكه دين مبين اسلام را پذيرفتند از برخي سنت‌هاي ملي خويش دست نكشيدند و عده‌اي از جشن‌هاي قديم از جمله جشنهاي نوروز و مهرگان و سده را نگهداشتند و در دربار ايرانيان مسلمان برگذاري آنها مرتب صورت ميگرفت و حتي امروز هم اين جشنها با علاقه خاصي بوسيله مسلمانان ايران برگزار مي‌شود.

            از آغاز حكومت مسلمانان در هند و پاكستان جشن‌هاي مزبور در دربارها لاهور و دهلي و آگرا برگزار مي‌شده و مطابق مراسم آنها در دربار ساسانيان در هندوستان نيز برگزاري آنها با انجام مراسم بسيار جالبي توأم بوده است. ديوان‌هاي شاعران فارسي كه بدربارهاي لاهور و دهلي ارتباط داشتند مانند ابوالفرج روني و مسعود سعد سلمان و اميرخسرو دهلوي و امثال آنها مشحون از اشعاري متعلق به برگزاري اعياد مزبور مي‌باشد.

            برگزاري جشن‌هاي آب‌پاشان، مهرگان، آبان، و نوروز در دربارهاي جلال‌الدين اكبر و جهانگير و شاهجهان موضوعيست بسيار مفصل و در عين حال بسيار جالب و قابل توجه. جلال‌الدين اكبر از همه پادشاهان شبه قاره بيشتر تحت تأثير تمدن و فرهنگ ايران ساساني بوده و او حتي تقويم اسلامي را كه مبتني بر سالهاي هجري بوده به تقويم ايراني با اسامي برجهاي فروردين و ارديبهشت و خرداد و تير و غيره مبدل ساخت و در قلمرو خويش اوامري داير كرد بر اينكه تمام اعياد ايران بايد در تمام شهر و ديارهاي هند و پاكستان رسماً برگزار شود.

            بقول ابوالفضل مؤلف اكبرنامه (جلد دوم صفحه 13 چاپ كلكته) اكبرشاه بسال 992 ه تقويم اسلامي را منسوخ و تقويم خورشيدي ايرانيان را به جاي آن رواج داد و جشن‌هاي پارسيان (زردشتيان) را طبق منشوري در قلمرو پهناورش مقرر ساخت. با در نظر گرفتن اهميت منشور اكبرشاه از نظر نفوذ فوق‌العاده ايران ساساني در هندوستان عبارت آن را در زير نقل مي‌كنيم:

            «چون دانشوران ملل و نحل به جهت شكرگزاري و سپاسداري از شهور و سنين روزي چند را به مناسبات فلكي و مرابطات روحاني به جهت سرور جمهور خلايق و خوشحالي طوايف انام كه باعث چندين خيرات و مبرات است اختيار فرموده اعياد نام نهاده‌اند و در آن ايام مسرت‌پيرا اساس سپاس را محكم ساخته در اداي مراسم خضوع و خشوع بجانب كبرياي الهي كه خلاصه عبادات و زبده طاعات است مساعي جميله بتقديم رسانيده غني و فقير و صغير و كبير به قدر قدرت فائده تفضل و احسان گشاده ابواب عشرت و كامراني را بر خواطر نكروبه و بواطن محزونه اخوان زمان و ابناي روزگار گشوده انواع بر و احسان نموده‌اند و بنابر آن بعضي جشنهاي عالي كه تفصيل آن از ذيل اين منشور فايض‌النور بوضوع خواهد پيوست و از چندين هزار سال در بلاد مشهور و معروف است رسماً در اين هزار سال معمول سلاطين عدالت‌گستر و حكماي حقائق آئين بوده است و در اين زمان بواسطه بعضي امور از شيوع افتاده بود بجهت ابتغاي مرضيات الهي و اقتضاي آثار قدما آن ايام مسرت فرجام رايج ساختيم. بايد كه در جميع ممالك محروسه از امصار و بلاد و قري بر وجه اتم و طريق احسن رايج گردانند و در اين معني كمال اهتمام مبذول داشته دقيقه‌اي نامرعي نگذارند. تفصيل اعياد نوروز: 19 فروردين ماه، 3 ارديبهشت، 6 خرداد، 13 تير، 4 مرداد، 16 مهر، 10 آبان، 9 آذر، هشتم و پانزدهم و بيست و سوم دي، 2 بهمن، 5 اسفند . . .»(22).

            طبق اوامر اكبرشاه جشنهاي بالا تا زمان اورنگ‌زيب در دربار هندوستان رسماً برگزار مي‌شد. بعد از آن هم بطور غير مرتبي از طرف پادشاهان دهلي به آنها توجه مبذول گشت و حتي امروز هم عيد نوروز مخصوصاً در بين شيعيان هند و پاكستان احترام خود را حفظ نموده و برگزاري آن در بين آنان با علاقه خاصي ادامه دارد.

            مطالب كافي و اطلاعات وافي در مورد برگزاري جشنهاي سده و مهرگان و آب‌پاشان و نوروز در كتب موثق تاريخ هند از قبيل بادشاهنامه اثر عبدالحميد لاهوري، توزك جهانگيري نوشته نورالدين جهانگير، عمل صالح موسوم به شاهجهان‌نامه مؤلفه محمدصالح كنبوه، اكبرنامه و آئين اكبري نگارش علامي ابوالفضل، منتخب‌التواريخ اثر عبدالقادر بدايوني، عالمگيرنامه و امثال آنها وجود دارد و قصايد فراواني از شاعران دربارهاي سلاطين هند و پاكستان كه بمناسبت جشنهاي مزبور سروده شده در ديوانهاي آنها به چشم ميخورد و بهمين علت از نقل آنها در اين جا خودداري مي‌كنيم.

            تقويم شمسي ايراني كه به امر اكبرشاه رسماً در هند و پاكستان رواج يافت بحكم اورنگ زيب به تقويم قمري هجري مبدل گشت ولي در حيدرآباد دكن بقوه خود باقي ماند و تا سال 1948 ميلادي كه حكومت ميرعثمان عليخان نظام دكن در آن موقع بدست قواي هند سقوط كرد مرسوم بوده است.

            علي سامي در تمدن ساساني جلد دوم چاپ شيراز ص 36 مينويسد: «در دو جشن بزرگ فروردگان و مهرگان، بزرگان كشور، هدايائي تقديم مينمودند و هركس هر چيزي را كه بهتر دوست ميداشت تقديم مينمود و شاهنشاه در ازاي هدايا به هر كسي عطاياي گرانبهائي مي‌بخشيد . . .» عيناً همين جريان در دربارهاي پادشاهان هند و پاكستان نيز، در روزهاي برگزاري اعياد اشاره شده در بالا، در مورد تقديم پيش‌كشي‌هاي مردم و امراي دربار در حضور پادشاهان و بخشهاي شاهانه صورت مي‌گرفت. ترفيع درجات حكام دولتي و اعطاي خطابات و انعامات به امرا و ساير متعلقين به سلطنت در چنين روزها بعمل مي‌آمد. شرح اين جريانها در تمام كتب تاريخ آن دوره مرقوم گرديده است.

 

سكه‌ها

            درباره تأثير سكه‌هاي ساساني در سكه‌هاي راجگان و پادشاهان شبه قاره علي اصغر حكمت در نقش پارسي بر احجار هند چاپ تهران صفحه 9 چنين مينويسد: «سكه‌هائي كه از قرن هفتم تا قرن دوازدهم ميلادي در هندوستان متداول بوده است همه از حيث وزن و عيار و نقش و نگار از روي مسكوكات پادشاهان ساساني اقتباس شده. علاوه بر آن در اماكن عديده در هندوستان جنوبي كتيبه‌هائي بخط پهلوي موجود است كه خط ايرانيان بل از اسلام بوده است».

            مطابق نوشته دكتر گوركار(23) واسوديوا راجاي هندي در سكه‌هايش در لباسي ديده مي‌شود كه شبيه لباس شاپور اول است و در پشت سكه‌ها تصوير قربانگاه ساساني به چپم ميخورد.

            پروفسور عباس مهرين شوشتري در همسائيگان ايران در عصر ساسانيان در صفحه 250 در اين مورد چنين اظهار نموده است: «بر سكه شاهان كوشاني مانند شاهان ساساني صورت پادشاه با تاج و روي تاج علامت كره زمين نقش ميشد و جانب ديگر آن آتشدان و هر دو جانب آتشدان دو نگهبان آن ايستاده بودند. نوشته نيز به حروف پهلوي بود. در سكه گپتائيان گاهي پادشاه تنها و گاهي با همسرش نقش ميشد. سكه‌هاي قديمتر گپتائي بويژه سكه‌هاي طلا مانند سكه كوشاني است بلكه جامه شاهي نيز شباهت دارد ولي شكل تاج جداگانه است و بجاي ايزد ناهيد كه مخصوص به ايران بود ايزد بانوي لكشمي كه در هند ايزد خوشبختي و فراواني است نقش مي‌شد. شاهان گپتا سكه طلا و نقره هر دو را مي‌زدند و شاهان هون به تقليد از شاهان ساساني يك جانب سكه آتش و جانب ديگر نگهبان آتش بود . . .».

            ه . گوئتنر در مقاله‌اش بعنوان «ايران و هندوستان پس از فتوحات محمود» سكه‌هاي بابريان هند را كپيه سكه‌هاي صفويان نوشته است(24).

           

منصبداري

            سيستم منصبداري كه در عصر بابريان هندوستان اساس تنظيمات لشكري را تشكيل ميداد در زمان جلال‌الدين اكبر شاهنشاه بنام هندوستان بوجود آمده بود و اكبر چنانكه مهاجن در كتابش(25) مي‌نويسد آن سيستم را از ايران اقتباس نموده بود. منصب‌داران به درجات مختلف تقسيم مي‌شدند. يك هزاري، سه هزاري، پنج‌هزاري و غيره. يم هزاري موظف بود لشكري يك هزار نفري پياده و يا سوارنظام يا از هر دو نوع آماده داشته باشد. همچنين پنج هزاري صاحب لشكر پنج هزار نفري سوار يا پياده يا از هر دو نوع و غيره.

            خطابهاي هزاربد يا هزارپتي يا هزاربندگ در زمان هخامنشيان و ساسانيان به امراي دربار داده‌مي‌شد. در كتاب ايران در زمان ساسانيان تأليف آرتور كريستن‌سن(26) نوشته شده است. «رئيس تشكيلات مركزي وزير بزرگ بود كه در آغاز هزاربد لقب داشت در عهد هخامنشيان هزارپتي (كه در ابتدا رئيس فوج هزار نفري مستحفظ بود) بمقام نخستين شخص كشور رسيد. . اين نام در زمان سلطنت اشكانيان باقي ماند و به عهد ساسانيان رسيد . . . از جمله كساني كه به اين مقام شامخ رسيده‌اند نام ابرسام در زمان اردشير اول و نام خسرو و يزدگرد در عهد يزدگرد اول و نام مهر نرسه ملقب به هزار بندگ در دوره يزدگرد اول . . . ».

 

قوانين و اصول ماليات

            از نظر خوبي اصول ماليات كشور و قوانين و مقررات كامل آن پادشاهي بنام شيرشاه سوري در تاريخ هند و پاكستان معروفيت بسزائي دارد. اكبر شاه هم از قوانين ماليات پادشاه مزبور استفاده كرد و در واقع همان قوانين حتي در زمان حكومت انگليسي‌ها نيز در هندوستان رواج داشت اما خود شير شاه سوري بطوريكه سيد هاشمي در تاريخش(27) مرقوم داشته است هنگام تدوين چنين قوانين اصول زمان بلين والتتمش را در نظر داشته است و چنانكه قبلاً مذكور افتاد سلطان بلين پادشاه دهلي در اغلب امور كشورداري و دربارداري خويش از پادشاهان ساساني بخصوص خسرو پرويز و انوشيروان عادل پيروي كرده است. بدينترتيب اصول ماليات كه در زمان پادشاهان بابري و بعد از آن در زمان انگليسي‌ها هم در هند و پاكستان مرسوم و مروج بوده بنحوي از آئين ماليات ساسانيان اقتباس شده بود.

 

دبيران دربار

            آرتور كريستين‌سن در كتابش در صفحه 54(28) در اين باب چنين اظهار ميدارد: «دبيرخانه دول اسلامي نيز مانند صدرات عظمي تقليد كاملي از ساسانيان است و وصفي كه نظامي عروضي در قرن دوازدهم ميلادي از دبيرخانه عهد خود مي‌كند بطور كلي با تكليف و وظايف دبيران زمان ساسانيان تطبيق تواند شد . . . . » اين موضوع در مورد هندوستان هم بطور كلي صدق مي‌كند و دبيران دربار وظايفي شبيه وظايف دبيران زمان ساساني انجام ميدادند. آنها سياستمداران حرفه‌اي و حقيقي بشمار مي‌رفتند و هر نوع سند و اسناد را تنظيم مينمودند و مكاتبات دولت بوسيله آنها انجام مي‌شد. فرمانهاي سلطنتي را هم انشاء مي‌كردند و محاسبات دولت را اداره مي‌كردند. محمود گاوان در جنوب هند كه در سلطنت بهمنيان مقام دبيري را داشت انشاء‌نگار برازنده‌اي بود و كتاب انشائي از خود بيادگار گذاشت. ابوالفضل وزير دربار اكبرشاه انشانگار بسيار شايسته‌اي بود و چندين كتاب از او الان در دست است و كتاب انشاي ابوالفضل نمونه بارزي در اثبات دبير بسيار ارزنده بودن وي مي‌باشد. همچنين نعمت‌خان عالي شيرازي كه در انشاء‌نگاري يد طولاني داشت دبير دربار اورنگ زيب بوده و وقايع نعمت‌خان عالي و آثار ادبي ديگر او گواه استادي وي در انشاء‌نويسي مي‌ياشد.

 

چاپارخانه يا بريد

            در كتاب ايران در زمان ساسانيان(29) در اين مورد چنين نگاشته شده است: «اما راجع به تشكيلات چاپارخانه (پست) خلفا آن را بصورتي از ايران تقليد كردند كه چندان با تشكيلات عهد هخامنشي كه در كتب مورخان يوناني ضبط است، تفاوتي نداشت. پس يقين مي‌توان نمود كه در عهد ساسانيان هم بطور كلي همين تشكيلات وجود داشته است».

            در زمان حكومت سلاطين مسلمان دهلي سازماني بعنوان «بريد» كه حاكم اعلي آن «بريد ممالك» نام داشت بوجود آمد. وظايف آن سازمان عيناً شبيه وظايف تشكيلات چاپارخانه ساساني بود. بوسيله آن سازمان پست دولتي از پائتخت به نقاط مختلف مملكت و بالعكس در كمترين مدت فرستاده مي‌شد. در زمان حكومت غياث‌الدين بلين حتي در موقع جنگ بنگال و جاج‌نگر هم پست سلطنتي از دهلي به لشكر هفته 3 مرتبه فرستاده مي‌شد. همراه پست‌شاهي بعضي از افراد عادي نيز از يك نقطه به نقطه ديگر كشور ارسال ميگرديد مطابق نوشته اشتياق حسين قريشي در كتاب نظم و نسق در سلطنت دهلي (بانگليسي) صفحه 89 سمت بريد ممالك بسيار سمت مهمي بود و صاحب اين مقام مهم موظف بود تمام اطلاعات لازم درباره اوضاع مملكت را مرتباً كسب نمايد و در اختيار شاه بگذارد و از اين حيث اداره يا سازمان بريد يكنوع سازمان اطلاعات بشمار ميرفت و از نظر اداره مملكت حايز اهميت فوق‌العاده‌اي بود.

 

مذهب

kalkata92 (61)

            اسپرنگ‌لنگ استاد دانشگاه شكاگو مينويسد: ماني جهت تأسيس شعبه‌اي از مركز ديني خود به پاكستان رفت(30). استاد سعيد نفيسي در تاريخ تمدن ايران ساساني جلد اول صفحه 62 مينويسد: «ناچار ماني از ايران بيرون رفت يا آن كه او را تبعيد كردند و به كشمير رفت و از آنجا به تركستان چين رفت و در راه از تبت گذشت . . . . » از اين قبيل نوشته‌ها در كتب متعددي بچشم مي‌خورد و همه اينها مسافرت ماني به پاكستان و شيوع دين او را در آن نواحي تأييد مي‌نمايد. آرتوركريستين‌سن نيز در كتابش ايران در زمان ساسانيان در اين مورد چنين مرقوم داشته است: «بنابر قول يعقوبي اين پادشاه (شاهپور) فقط ده سال كيش ماني داشت. پس از آن ماني از كشور ايران اخراج و قريب ده سال در ممالك آسياي مركزي سرگردان بود و يا تا هندوچين نيز رفته و همه جا دين جديد را تبليغ كرده و كتابها و نامه‌هائي به مشايخ خود كه در بابل و ايران و ساير ممالك شرقي اقامت داشته‌اند مي‌نوشته است. . . . »(31).

            پروفسور عباس شوستري در ضمن فرهنگ و كشورداري هند پيرامون تأثير دين ايران ساساني در آنكشور چنين اظهار مي‌دارد: «در مذهب مهماياني بودائي افكار زردشتي نمايان مي‌باشند از جمله عقيده به بهشت معنوي و ستايش از بذل و دهش و غيره و نيز خورشيد يا مهرپرستي كه در عصر گپتائيان در هند انتشار يافت برخي گمان مي‌كنند كه در اثر تبليغ يا آميزش با موبدان زردشتي است. هرشه پادشاه بزرگ هند پدر و نياي بزرگ خويش را خور شيدپرست مي‌خواند.»(32).

            ه .گوئتز در مقاله‌اش (منتشر شده در كتاب ميراث ايران چاپ تهران صفحه 154) مي‌نويسد: «معابد ماگاها براي پرستش آفتاب از قرن ششم تا هشتم ميلادي فراوان بودند. تصوير «سوريا» از منطقه چامبا قرن هشتم نيمه ساساني است و حتي پس از آنكه صورت اين خداي آفتاب كاملاً هندي شد كفش‌هاي او بهمان صورت سابق ماند».

 

علم پزشكي

            علم پزشكي كه در پرتو توجهات پادشاهان ساساني در ايران بمدارج عالي پيشرفت رسيده بود و شهر جنديشاپور كه بيمارستان عظيمي داشت و حكماي هند نيز در آن بكار گماشته شده بودند جلوه‌گاه درخشندگي آن علم محسوب مي‌شد. جندي‌شاپور پس از سقوط امپراطوري ساسانيان نيز تا مدت دراز بعنوان مركز مهم پزشكي ايران پابرجا بود. دانشمندان مسلمان ايراني چون بوعلي‌سينا و رازي و غيره در ادامه و ارتقاي آن كوشيدند. همان علم در هندوستان مورد علاقه مردم قرار گرفت و امروز هم در آنجا باسم طب بوعلي‌سينائي يا يوناني با نهايت سرافرازي باقيست.

 

صنعت و هنر

kalkata92 (60)

            تأثير ايران ساساني از حيث صنعت و هنر در هند و پاكستان خيلي بيشتر از آن است كه مردم تصور مي‌كنند. البته تأثير هنر ايران در آن كشور بطور آشكارا از زمان موريائيها ديده مي‌شود و در زمان گپتائيان هم كه با ساسانيان همزمان بودند آن ادامه داشته است اما اين تأثير در زمان حكومت مسلمانان از تمام اوقات بيشتر شده و در واقع ميتوان گفت استمرار آن هنوز هم پايان نپذيرفته است. در سطور زير توجه‌مان را به بررسي همين موضوع مبذول مي‌داريم و نظرات عده‌اي از نويسندگان را در اين باب مورد استفاده قرار مي‌دهيم:

            دالتن در كتاب بزرگي كه درباره گنجينه‌هاي كناره آمودريا تنظيم كرده است درباره هنر ساساني مي‌نويسد: « . . . . هنر ساساني در حقيقت پايه‌اي بود كه هنر اوليه اسلامي در ايران براساس آن نهاده شد. درختي كه ساسانيان كاشتند در عهد اسلامي شكوفه كرد و ميوه‌هاي برومند داد . . . .»(33).

            گيرشمن در كتاب خود بنام «ايران» ترجمه از محمد معين صفحه 352 درباره نفوذ فرهنگ ساسانيان در هندوستان اينچنين اظهار نظر ميكند: «هنر ساساني كه وابسته به اشكال ايراني است، به منزله پلي بين تمدنهاي كهن آسيا و تمدنهاي قرون وسطاي غربي بشمار ميرود. عمل تمدن بخشنده ايران دوره ساساني بدينجا محدود نمي‌گردد. ايران مدت چند قرن روابطي بسيار نيكو با دولتي هندي يعني دولت گوبتا داشت. دولت مزبور عاقبت وحدتي ملي ايجاد كرد و دوره نهضتي در هندوستان پديد آورد. ايران براي اين دولت نقش ميانجي و عامل انتقال، افكار و هنرهاي غربي را داشت و به وسيله وي اين امور داخل كشور مجاور گرديد. سابقاً گفته شد كه در مدت اين «دوره طلائي» تمدن هندي، هند به سبب دوستي و مبادلات اقتصادي و فرهنگي كه بين دو ملت مذكور وجود داشت، توانست به منابع غربي دست يابد و از آن در علوم پزشكي، نجوم، هندسه و منطق استفاده كند و در اين موارد – لااقل در بخشي از آنها – مديون ايران مي‌باشد».

            استاد فقيد سعيد نفيسي در تارخي تمدن ايران ساساني جلد اول چاپ دانشگاه تهران صفحه 223 پيرامون موضوع نفوذ صنايع ايران ساساني در هند و پاكستان چنين نگاشته: «در هندوستان نيز نفوذ صنايع ساساني ديده شده است مخصوصاً در مغرب هند كه با ايران همسايه ديوار به ديوار بوده و در شمال غربي آن سرزمين 0پاكستان كنوني) تمدن يوناني و بودائي و يوناني و برهمائي در خاك هندوستان پيش رفته و قسمتي از نواحي هند (پاكستان) جزو قلمرو پادشاهان يوناني و بودائي باختر بوده است و بهمين جهت باستان‌شناسان سبك مخصوصي از صنعت را بنام صنايع و تمدن هند و ساساني ناميده‌اند و دامنه قلمرو اين صنعت باندازه‌اي در داخله هندوستان پيش رفته است كه در شهريور ماه 1328 سكه‌هاي اين دوره را در ناليسارسامبهر در 60 ميلي‌شهر جيپور (راجستان) يافته‌اند».

            «نفوذ صنايع ساساني حتي در معابد برهمايي مركز هندوستان ديده مي‌شود ار آنجمله در معبديست كه در غاري نزديك ده اجانتا در ناحيه خانديش از توابع بمبئي هست و در آن آثاري از 200 پيش از ميلاد تا 600 ميلادي يافته‌اند و يك نقاشي ديواري از زندگي ارباب انواع هست كه نه تنها جزئيات صنايع ساساني در آن ديده ميشود بلكه جامه‌هائي كه در تن اشخاص هست همان جامه‌هائيست كه در دوره ساسانيان پادشاهان مي‌پوشيده‌اند و در نقشهاي برجسته و سكه‌ها و ظرفهاي نقره ديده مي‌شود».

            آ. گودار رئيس اسبق اداره باستان‌شناسي ايران در مقاله‌اي بعنوان هنر در دوره سلجوقيان (چاپ شده در كتاب تاريخ تمدن ايران ترجمه از جواد محي صفحه 309) نگاشته است: «هنر در قرون اوليه هجري يعني همزمان با فرمانروائي سامانيان و آل بويه و حتي سلجوقيان بي‌گفتگو همان هنر ساساني در لباس اسلام يا سامي است. در اين دوره در زمينه‌هاي مختلف هنري از قبيل معماري، مجسمه‌سازي، نقاشي، پارچه‌بافي اشكال و رسوم ساساني برتري خود را حفظ و بصورت ماهرانه‌تري درآمد . . . » چند سطر بعد هم باز از وست: «تزئين پارچه‌هاي ظريف و گران‌بهائي كه بمقدار فراوان از دوران آل بويه و سلجوقيان بيادگار مانده است تقليد و اقتباس ابتكارات قوي و زيباي ساساني است». در صفحه 310 كتاب مزبور گودار چنين اظهار عقيده مي‌نمايد «با اين حال از همان اوايل تسلط مسلمين بر ايران، اهالي مغرب ايران مساجدي براي خود ساختند. اين  مساجد همان ساختمان معابد ساساني بود كه ظاهر آن را بصورت ديگري آراستند. چهار طاق مركزي را به سوي ديوار جنوبي رانده و صحن و آتشگاه آن را مبدل به محراب نموند. در برابر اين غرفه عريض مؤمنين در هواي آزاد مراسم نماز و دعا بجا مي‌آوردند. تا دوره سلطنت ملك‌شاه سلجوقي مساجد ايران بدين شكل بود. مسجد جامع اصفهان يا پائتخت ملك‌شاه نيز درست از روي همين اسلوب بنا شد. باين ترتيب عنصر اصلي معماري ساساني لااقل در مغرب ايران بصورت عنصر اساسي ابنيه نوبنياد بكار رفت گاهي نيز بناهاي باشكوه آتشكده‌ها را تبديل به مسجد ميكردند مسجد يزدخواست از اين قبيل است».

            در ادامه مطلب فوق آ. گودار در همان مقاله در كتاب اشاره شده (صفحه 311) چنين اضافه مي‌نمايد: «باين ترتيب در دوره سلجوقيان از تركيب چهار طاق دوره ساسانيان و بناهاي خراساني مدرسه نظام‌الملك (نظاميه) يعني نوع بناي مساجد بزرگ ايراني پديد آمد. در اين سبك ساختماني چهار ايوان نشانه ادامه هنر ايراني در تيره‌ترين ادوار تاريخ ايران است».

            در كتاب تمدن ايراني‌(ترجمه فارسي از دكتر عيسي بهنام چاپ تهران در صفحه 274) باز هم از آ . گودار چنين مطلبي ديده مي‌شود: «در زمان ساسانيان، عنصر مهم ساختمانهاي كشور يك بناي گنبددار بر روي چهارپايه‌اي بود كه بوسيله چهار قوس بهم متصل ميگرديد. اين نوع ساختمان را در ايران چهار طاقي مي‌ناميدند اين نوع چهار طاقي طالار يا يكي از طالارهاي كاخ ساساني را تشكيل مي‌دادند. در ابنيه مذهبي چهار طاقي قسمت اصلي بنا يا معبد بود يا آنكه مجزي از قسمتهاي ديگر در ميان حياط معبد قرار ميگرفت و در آن مراسم مذهبي را انجام مي‌دادند. در تمام نواحي ايران، در نقاط مهم جاده‌ها و راهها در گردنه‌هاي كوه نزديك پل‌ها،‌كنار چشمه‌ها، در شهرها از اين قبيل چهارطاقي‌ها ساخته شده بود و آتشگاه زير آن قرار داشت و در ساعات مخصوص نماز آتش نمايان ميگرديد وقتيكه اسلام ايران را مسخر كرد اين آتش‌ها همه خاموش شد . . . . ».

مرتضي راوندي در تاريخ اجتماعي ايران جلد اول چاپ تهران در صفحه 738 در اين باب چنين مرقوم داشته است: «مختصات صنعتي و هنري عصر ساساني قرنها پس از نهضت اسلامي در ايران و ممالك خاورميانه باقي مانده و سبك ساختمان آتشكده‌ها، در مسجدهاي ايران بكار رفت بطوريكه بايد گفت معماري اسلام دنباله معماري عصر ساساني است».

همانگونه كه از تعدادي از ابنيه تارخي اسلامي هند و پاكستان كه در شهرهاي لاهور و ملتان و دهلي و غيره در اوائل حكومت مسلمانان در شبه قاره ساخته شده بخوبي استنباط مي‌شود سلاطين غزنوي و مماليك و خلجي و غيره در هند و پاكستان همان فن معماري ايران را رواج دادند كه در زمان پادشاهان ساماني و سلجوقي مرسوم بود و مطابق تحقيقات پژوهشگران، فن معماري معمول در زمان سامانيان و سلجوقيان در ايران در واقع دنباله فن معماري ساسانيان بوده است. بدين ترتيب اين فن معماري ايران ساساني بود كه در هند و پاكستان متجلي گرديد و با پذيرفتن مختصر تغييراتي كه مولود نيازمنديهاي محلي و سليقه مردم آن سرزمين بود بحيات خود ادامه داده است.

ه. گويتنر خاورشناس انگليسي در مقاله‌اش (منتشر شده در كتاب ميراث ايران، ترجمه فارسي چاپ تهران صفحه 159)

درباره مناره معروف دهلي چنين مي‌نويسد: «آخرين بناي اين سبك «سلجوقي» منار معروف «قطب‌منار» در دهلي قديم است كه در سال 596 ه (1199 م) در زمان سلطان محمد معزالدين غوري آغاز و در زمان سلطان ايلتتمش (633-607 ه) پايان يافت» . . . «ولي نوشته‌هاي ديگر روي اين منار و مقطع ستاره‌اي شكل پي و شكل مخروطي آن ثابت مي‌كند كه اين منار آخرين و بزرگترين و ظريف‌ترين اقتباس و توسعه برجهاي قديمي‌تر غزنوي و مقبره‌هاي (سلجوقي ايراني) و مناره‌ةاي بلند است. . . ».

            در صفحه 163 ميراث ايران چنين عبارت بچشم ميخورد: «آخرين مرحله تازه درآمد اين دوره در «علائي دروازه» (711 هجري مطابق 1311 م) و در جنوب خاوري ساختمان ضميمه‌ايست كه علاء الدين (خلجي) بر مسجد قوت‌الاسلام افزوده و بالاخره در «جماعت‌‌خانه» (در آن هنگام فقط در دالان بزرگ آن) مشاهده مي‌شود. اين محل اصولاً براي مقبره نظام‌الدين اولياء‌و بوسيله خضر خان پسر علاء الدين ساخته شده بوده است. اصولاً هر دو نوع ساختمان از نوع ساده‌تر مقبره‌هاي ساساني اقتباس شده كه عبارت از مكعبي داراي گنبد مركزي كوتاه و درب ورودي بلندي در ميان دو پنجره كوتاهتر است».

            در صفحه 164 كتاب ميراث ايران اين عبارت جلب توجه ميكند: «بنايي كه بنام مقبره ايلتتمش (632-607 هجري) معروف است از سبك ساماني مذكور در فوق تقليد شده و هر چند كتيبه‌اي وجود ندارد كه صاحب اين بنا را معرفي بكند ولي موقعيت آن و تزئيناتش به قدري نزديك به ضميمه‌اي است كه سلطان مزبور براي مسجد قوه‌الاسلام ساخته كه دليلي براي ترديد در انتساب بنا به وي در دست نيست».

            ساختمانهاي معظم بنام مقبره سلطان فيروز شاه تغلق، مقبره غياث‌الدين تغلق و غيره در دهلي و تعدادي از ساختمانهاي ديگر در شهرهاي مختلف شبه قاره بويژه ملتان، تته سرينگر (كشمير) بنگال دهلي و غيره و اغلب مساجد آن ديارها بسبك ساماني وسلجوقي يعني در واقع بشيوه ساساني ساخته شده است. درباره عمارت ملتان در كتاب ميراث ايران صفحه 180 اينگونه شرح داده شده است: «در ملتان چهار مقبره مهروف سبك ايران وجود دارد كه بر روي خرابه‌هاي شاه بهاء‌الحق،‌شمس‌الدين،‌شادناشاهيد و شاه ركن عالم ساخته شده است. همه اينها كاشي معرق دارند . . . تاريخ آنها به قرن هفتم و هشتم هجري مربوط ميشود مقبره‌هاي ديگر به سبك ايراني ولي به نسبت كوچكتري عبارتند از مقبره نهرس در سيت‌پور واقع در پنجاب غربي (پاكستان) و مقبره شيخ موسي آهنگر (نيلا گنبد) در لاهور كه همه مربوط به زمان لودي و از كاشي پوشانده شده‌اند».

            دربراه بناهاي كشمير در كتاب مزبور در صفحه 181 چنين بمظر ميرسد: «سبك كشمير تمايل به باختر داشت ولي چون در ميان كوههاي بزرگ محصور و در ساير نقاط مجزا بود اختصاصات بسيار كهن خود را نگاهداشت. مقبره و مسجد سلطان زين‌العابدين (879-824 ه) در «مدني» و مقبره مادر وي در سرينگر هرچند بر پي‌هاي معابد هندو بنا شده‌اند ولي به سبك مقبره اسمعيل ساماني در بخارا مي‌باشند».

            در مقبره سلطلان زين‌العابدين كاشي‌ها بكار برده شده است و گويا اولين بار كاشي‌كاري ايران در هندوستان در همانجا آغاز گرديده است. گوشوارها و گنبدها و مقرنس‌كاريهاي تعدادي از ابنيه تاريخ اسلامي هند و پاكستان مانند مسجد قلعه كهنه دهلي و مسجد جامع تته (سند پاكستان) و آرامگاه التتمش در دهلي و امثال آنها يادآور اين مطلب مهمي است كه سازندگان آنها سبك ساختمانهاي گنبد خواجه نظام‌الملك و تاج‌الملك در مسجد جمعه اصفهان را كه هر دوي آنها به شيوه معابد ايراني در دوره ساسانيان ساخته شده‌اند در نظر داشته‌اند.

            در ميراث ايران صفحه 175 اين مطلب ديده مي‌شود: «مقبره‌هاي هوشنگ و محمود خلجي و درياخان از يك طرف آخرين انشعاب سبك نقبره‌هاي سامانيان بخاراست . از طرف ديگر گنبدهاي مرتفع زمانهاي مرتفع زمانهاي بعد را دربر دارد. در مسجد ملك مغيث و همچنين در مقبره‌هاي مولتان كه بعداً از آنها بحث خواهد شد گنبد نوك‌تيزي بر روي بدنه هشت گوشه مرتفعي عرض اندام ميكند. همچنين طاقچه‌هاي كوچك پر از طرحهاي شكل گوش ماهي و سقف‌هاي ضربي متقاطع كه در منطقه ماندو اينقدر عموميت دارد و بي‌شك از ايران است».

            ه . گوستنر در مقاله‌اش (ميراث ايران صفحه 171) درباره نفوذ هنر ايران در جنوب هندوستان چنين مينويسد: «. . . هنر بهمني چنان از هنر ايران الهام گرفت كه بايد آنرا شاخه مستعمراتي هنر ايران دانست. فقط مقبره كوچك مؤسس اين سلسله يعني حسن ظفرخان به سبك تغلق و سنن آن بنا شده ولي از آن به بعد تمام مقابر سلاطين و اشراف در گلبرگه و اشطور نزديك «بيدر» از نوع ايراني اواخر قرن هشتم هجري و چهاردهم ميلاديست . . . ميگويند مسجد جامع گلبرگه (768 ه) از روي مسجد معروف اموي در قرطبه ساخته شده ولي حقيقت مسئله اين است كه شايد مسجد گلبرگه از طريق واسطه‌اي در دهلي كه فعلاً در دست نيست از روي نمونه قديمي‌تر يعني مسجد جامع اصفهان ساخته شده باشد».

            بيشتر ساختمانهايي كه در دوره هزار ساله حكومت اسلامي در هند و پاكستان در آن سرزمين بنا گرديد ملهم از طرز معماري ايران بخصوص ايران ساساني بوده است. سبك معماري ساساني از همه بيشتر در آرامگاهها و مساجدي كه از ابتدا به شيوه تعمير زمان سامانيان و سلجوقيان ساخته شد بكار رفته است. همين سبك تا اواخر در شهرهاي نواب‌نشين مانند حيدرآباد، بهوپال، لكهنئو، رام‌پور، بهاولپور و غيره در ساختن مساجد و مقبره‌ها مرسوم بوده است. در كتاب ميراث ايران در صفحه 201 در اين مورد اينچنين اظهار نظر شده است. «سبك معماري ايران فقط در حيدرآباد دكن كه در اين اواخر به عنوان آخرين پشتيبان اسلام در هند شناخته مي‌شد تا حدي پيش رفت. تالارهاي ستون‌دار بخصوص به سبك چهل ستون تا اوايل قرن نوزدهم ميلادي پيوسته تكرار مي‌شد».

            در كتاب ايران از نظر خاورشناسان تأليف استاد فقيد دكتر رضازاده شفق چاپ تهران صفحه 45 اين مطلب ديده مي‌شود: «اسلوب معماري عصر مغول ادامه اسلوب عصر سلجوقيان است». در ابنيه مغولان هند نيز تأثير فراوان هنر ايران به چشم مي‌خورد. هنر ايراني كه در هر زمان در دوره اسلامي ارتباط خويش را با هنر ايران پيش از اسلام بويژه عصر ساسانيان قطع نكرده است.

 

ساسانيان و ادبيات هند و پاكستان

            تفوق ساسانيان در شيوه حكومت و ادراه طريقه‌هاي جنگ و ظرافت هنر و لباس و آداب و رسوم درباري و بالاتر از همه تجمل و شكوه افسانه مانند دربار خسرو پرويز و عدالت‌گستري انوشيروان و عشق سوزان شيرين و فرهاد اديبان زبان‌هاي نختلف سرزمين پهناور شبه قاره از جمله فارسي، اردو، سندي، پنجابي، پشتو، كشميري، بنگالي، گجراتي و غيره را چنان تحت تأثير خود قرار داد كه آثار ادبي آنها به ميزان قابل توجهي از همين اسامي مشحون گرديد. در جواب مثنوي خسرو شيرين نظامي گنجوي به فارسي و اردو مثنويهاي شيرين و خسرو و شيرين و فرهاد سروده شد و داستان‌نويسان همسن داستان را منظوم و منثور نوشتند و از روي آنها فيلمها و پيس تآترها را نگاشتند. عشق شيرين و كوهكن و فرهاد و جوي شير و تيشه فرهاد و كوه بيستون و غيره موضوعات بسيار الهام‌بخش براي اديبان و سخنوران زبانهاي شبه قاره محسوب گرديدند. زنجير عدالت انوشيروان و لقب عادل وي و جاه و حشمت خسرو پرويز و داستانهاي جالب بهرام گور و ماني و مزدك و ارژنگ ماني و باربد براي همه دل‌انگيز بود و بخصوص شعرا به آنها علاقه فراواني پيدا كرده و به عنوان تشبيه و استعاره آنها را در آثار خويش جاي دادند. اين اسامي بقدري در ادبيات زبانهاي ادو و پنجابي و سندي و كشميري و پشتو و بنگالي و ساير زبانهائي كه تحت تأثير فارسي قرار گرفتند رخنه كرد كه آشنائي كامل به آنها براي هر محصل زبانهاي مربوط گردد و امروز هم وضع از اين نظر تغييري نكرده است.

            بعضي از اسامي متعلق به ساسانيان نظير خسرو، پرويز، انوشيروان، بهرام، فرهاد، شيرين و امثال اينها را پارسيان و مسلمانان شبه قاره حالا هم براي اسامي اطفال خويش انتخاب ميكنند و بويژه در بين افراد زرتشتي كه در آنجا بنام پارسي معروف‌اند اينچنين اسامي به افراط برگزيده مي‌شود.

            براي اثبات ادعاهاي فوق دائر بر رخنه نمودن اسامي پادشاهان و پيغمبران و موضوعات ديگر متعلق به زمان ساسانيان در ادبيات هند و پاكستان لازم به نظر ميرسد، بطور نمونه تعدادي از اشعاري كه بوسيله گويندگان فارسي و اردو در آن دو كشور سروده و در آنها اسامي مربوط به تاريخ زمان مورد بحث آورده شده است در زير نگاشته ميشود. البته ناگفته نماند ابياتي كه در زير نگارش ميابد مشتي از خرواريست زيرا كه در هر ديوان ده‌ها شعر (گاهي بيش از آن) را ميتوان به آساني پيدا كرد كه داراي اينچنين اسامي و اشاراتي به داستانهاي عشقي شيرين و فرهاد و جاه و جلال خسرو پرويز و عدالت‌گستري انوشيروان باشد.

 

***

از ابوالفرج روني شاعر قرن پنجم هجري:

كه  همين  خسرو و آن شيرين است

                        شه   او   زيبد    منصور    سعيد

هست  بهرام نه  چون  چوبين  است

                        هست معراج نه چون خدمت اوست

گزيد     آئين     نوشيروان      عادل

                        هوا    بر    سيرت    ضحاك   ظالم

با   علم   تو     جهل    علم   يوناني

                        با  عدل  تو   ظلم   عدل  نوشروان

خصم   تو   چو    سامري   و  مزدك

                        تو    موسي  عهد  و  كسري  وقت

كه قصر خسرو انجم نه قصر  شيرين

                        بلطف صنع  برآورد بيستون قصري

از مسعود سعد سلمان شاعر دربار غزنويان:

مخالف   تو  گرفتار    شدت   فرهاد

            هميشه باشي برتخت ملك چون خسرو

كه  منسوخ  از آن عدل نوشيروان  شد

            در آئين   دين   ناسخي  گشت  عدلت

وي  عوض   اردوان

            اي  بدل   اردشير

روان        نوشيروان

            آمد    نزد   رهي

تازه     گشتست     عدل     نوشروان

            زنده     گشتست      ملك      كيخسرو

اي بهمت اردشيرواي به‌حشمت اردوان

            اي‌گه بخشش‌فريدون گاه كوشش كيقباد

از ابوالفضل فيضي ملك‌الشعراي دربار اكبرشاه:

تلخكام از هجر چون فرهاد نتوان زيست

            خسرو عشقم  اگر شيرين لبي دارم چه باك

نكته  بوذرجمهري   بشنو  اي  نوشيروان

            دانش‌افروزا  حديث  من  به دولت گوش‌كن

كه  رنگ   ميبرد    از     كارنامه     ماني

            چه  جادوئيست  بر شح   رشاشه   قلمت

به  ديهيم   كسري   و   با  تخت  خاقان

            بجاه      كياني      و       قدر      قبادي

چه  از  عهد  ساسان   چه  از آل  سامان

            ز  هر   گفتني   هر چه   بايست    گفتم

از بدر چاچ قصيده‌سراي قرن هشتم هجري:

كه كمترين غلامش هزار چون كسري است

            خدايگان    سلاطين     محمد     تغلق

 

خهي نعل سمندت را شرف بر تاج نوشروان

            زهي تخت بلندت‌را قدم بر تارك كرسي

چند  فرهاد   صفت   قصه   شيرين   سازي

            با  همه  تلخي  فكرت  ز پي هر  خسرو

ز   يورش   خاك    پاي    خسرو     ماست

            سلك   اين   نظم   گرچه  شيرين است

كزين عقد گهر هر دانه شيرين  گوشوار افتاد

            سخنهاي  مرا در گوش آراي خسروعالم

از نواب كلب علي خان متخلص به نواب:

ربوده چون دل فرهاد و نقد شيرين خواب

            ز  چشم  خسرو  شيرين فسانه  قهرش

عزم  را  افراسيباب  و عدل  را   نوشيروان

            خشم را اسفنديار و  مجد را طغرالتكين

داور  كشور ستان   و   خسرو    هندوستان

            دادگر كلب علي‌خان بهادر آنكه هست

وصل   شيرين  به  تراشيدن   كهسار   نبود

            كاري از جذب  دل خود نگرفتي فرهاد

بادب   خسروان    ساساني

            تا  ابد  بر  درم جبين  ساييد

از نواب محمدمصطفي خان حسرتي:

آنچه  از  جانب   پرويز  به  فرهاد   رسد

            شادم  از  خصمي  اغيار  كه  از شيرين است

سامان     كسب   دولت   سامانيان  مخواه

            انداز    نيل     شوكت    ساسانيان  مجوي

به كوهكن نظري بهر  رشك  پرويز  است

            در آتشيم  ز  دل گرمي‌ات  كه شيرين  را

نه با فرهاد خسرو كرد بد كان ميكني با من

            نه با پرويز شيرين كردآنچه از تو شد با من

زمام  خواهش  گلگون  بدست شبديز است

            عنان    او    طرف    كوهكن  كه   گرداند

از ميرزا اسدالله خان غالب (باردو):

بيستون    آئينه    خواب    گران    شيرين

            كوهكن گرسنه  مزدور  طرب‌گاه  رقيب

(بفارسي):

             

           

ياد  از  زمان   سنجر   و  نوشيروان   دهد

            آن دادگر  كه عهد وي از  بس خجستگي

هرچه  آرد عرب  از  وامق  و  عذرا   بينند

            هرچه گويد عجم از خسرو شيرين شنود

به   بهرام   از     ني     سرودي    فرستد

            به   پرويز   از    مي   درودي    فرستد

سهي   سرو   را     در    خرامش    درآر

            نكيسادهان     را     به    رامش    درآر

از نظير اكبرآبادي:

كه در ظاهر نظيرم ليك در باطن چو فرهادم

            من از حرف لب شيرين  خوبان آنقدر شادم

از مولانا محمد عبدالغني متخلص به غني,

تهمتن زور و بهمن بازو و بهرام  دوران  را

            فريدون رايت و جمشيد تخت و كيقباد افسر

قدر قدرت قضا ابرام  خاقان  ابن  خاقان را

            سكندر عزم و رستم رزم خسرو بزم جم ساغر

هيبت   او  از   كم               رشته    قيصر   گشاد

            معدلتش  در  جهان  شوكت  كسري  شكست

كه  بر  طاق  فراموشي نهند ارزنگ را  ماني

            چنان از  رنگ اقبالت نگارين  گردد  اين  نامه

از نواب عزيز جنگ متخلص به ولا:

ثاني   نوشيروان  فريادرس   نضفت  مآب

            دادگستر  معدلت  پرور عدالت  را  پناه

چون  شهره‌ايكه  نصفت  نوشيروان گرفت

            ملك  دكن   ز   عدل   تو گيرد  كرامتي

دلم    تصدق    الطاف   خسروانه    تست

            مرا  كه از  لب شيرين تو كوهكن گفتي

آتش  ز چشم  نصفت  نوشيروان   گرفت

            نصفت‌گري   كه  شهره حكم سياستش

از مولانا امام‌بخش صهبائي:

زبان    تيشه   پي   كوهكن   عيان   آورد

            نشان  صورت شيرين هم از ميانه سنگ

نوشيروان  به  عدلي  و  حاتم  عهد پروري 

            اي تو  گزنده   ستم وي تو گزيده  كرم

از علي پهرسري (مولانا ميرانتظام علي متوفي 1890 م):

 

كنم   سر  نامه  خط   فرهاد   و   شيرين   را

            حديث قيس و ليلي فقره‌اي باشد زمكتوبم

نقش  شيرين   بر   عقيق  دل   كند  فرهاد  ما

            وا  دريغا صورت محبوب  و سنگ بيستون

صبح  وصل اشك شيرين است جوي شير من

            پيش   فرهادم   بود  شام  جدائي  بيستون

غبار   خاطر    فرهاد    بيستون   خيز   است

            نگاه   لطف  به   پرويز   ميكند    شيرين

از ترك علي شاه متخلص به تركي:

در   فراست   اردشير   بابكان   بايد    نوشت

            در عدالت گر  ترا  نوشيروان   دانسته‌اند

از علامه محمد اقبال لاهوري:

آتش     اولاد     ساسان      خاك      شد

            چون   درفش    كاوياني    چاك    شد

زندگي انجمن‌آرا  و  نگهدار  خود  اوست

            رفت  اسكندر و  دارا  و  قباد  و  خسرو

مسند   كيقباد   را   در   ته   بوريا    طلب

            چون به كمال ميرسد فقردليل خسرويست

فرياد   ز   شيريني    و   پرويزي    افرنگ

            فرياد  از  افرنگ  و    دلاويزي    افرنگ

 

كتابهائي كه در گردآوري مطالب فوق مورد استفاده قرار گرفت:

1-   ايران باستاني تأليف حسن پيرنيا چاپ مجلس تهران بسال 1306.

2-   ايران زمان ساسانيان نگارش پروفسور آرتور كريستن‌سن ترجمه فارسي از رشيد ياسمي چاپ دوم تهران.

3-   تمدن ايران ساساني تأليف و . گ . لوكونين ترجمه فارسي از دكتر عنايت‌الله رضا چاپ بنگاه ترجمه و نشر كتاب

 تهران سال 1350.

            4-تاريخ تمدن ايران نوشته جمعي از دانشوران ايران‌شناس ترجمه فارسي از جواد محي چاپ گوتمبرگ تهران.

            5- نظم و نسق سلطنت دهلي (بانگليسي) نوشته دكتر اشتياق حسين قريشي چاپ كراچي (پاكستان) بسال 1958 م.

            6- همسائيگان ايران در عصر ساسانيان از پروفسر عباس مهرين شوشتري چاپ تهران.

1-   ايران‌نامه تأليف پروفسور عباس مهرين شوشتري چاپ تهران بسال 1342.

2-   نقش پارسي بر احجار هند نگارش استاد علي اصغر حكمت چاپ تهران به سال 1337.

3-   مجموعه مقالات به خامه دكتر هادي حسن رئيس اسبق قسمت فارسي دانشگاه عليگره چاپ حيدرآباد دكن (هند)

 بسال 1956 م.       

            10-تمدن ساساني تأليف علي سامي جلد دوم چاپ شيراز در سال 1965 ميلادي.

            11- تمدن ايراني تأليف چند تن از خاورشناسان ترجمه فارسي از دكتر عيسي بهنام چاپ بنگاه ترجمه تهران بسال 1337.

            12- ميراث ايران تأليف 13 تن از خاورشناسان ترجمه عده‌اي از دانشمندان ايراني چاپ بنگاه ترجمه تهران به سال 1336.

            13- حكومت اسلامي در هند (بانگليسي) نوشته و . د . مهاجن چاپ دهلي (هند) بسال 1962 م.

            14- تمدن هند تأليف گستاو لي‌بان فرانسوي ترجمه اردو از سيدعلي بلگرامي چاپ هندوستان بسال 1962 م.

            15- نگارشات و يادداشتهاي سيد اميرعلي (بانگليسي) چاپ لاهور (پاكستان) بسال 1968 م.

            16- تاريخ ايران (باردو) نگارش پروفسور مقبول احمد بدخشاني چاپ لاهور (پاكستان) بسال 1967 م.

            17- تاريخ تمدن ايران ساساني به قلم استاد سعيد نفيسي چاپ دانشگاه تهران در سال 1331.

            18- تاريخ اجتماعي ايران نوشته استاد سعيد نفيسي چاپ دانشگاه تهران در سال 1342.

            19- تاريخ اجتماعي ايران (جلد اول) از مرتضي راوندي چاپ امير كبير تهران.

            20- وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهي ساسانيان تأليف پروفسور آرتور كريستن‌سن ترجمه فارسي بوسيله استاد مجتبي مينوي چاپ مجلس تهران در سال 1314.

            21- ديوانهاي شاعران مختلف هندوستان.

سه گزارش از چابهار و ساحل مَکران

INDIA SHOULD NOT LOSE INTEREST IN CHABAHAR on the Makran Coast.

  After years of policy paralysis in India that led to desperation among Iranians about New Delhi not taking enough interest in developing the strategic Chabahar port, there is a ray of hope from the Modi Government in the context of changing regional geopolitical realities

A visit to a strategic location is often an exciting experience. But sometimes it could induce a sense of utter frustration and helplessness in you.

Our maiden trip to the port city of Chabahar in Iran led to such mixed feelings.

Import of Chabahar

Situated in the Gulf of Oman, along the Makran coast, Chabahar has been in news, off and on, in Indian media for its strategic relevance for India, especially since 2003, when then Iranian

president  Khatami visited out country. India and Iran signed an MoU to develop the port and build supportive infrastructure to promote bilateral trade and provide India access to Afghanistan and Central Asia. Following this, there were reports that an Indian company owned by the Hindujas signed an MoU with Iranian authorities to develop the port infrastructure in 2004.

Chabahar is at a distance of about 480 nautical miles from the Indian port of Kandla in Gujarat and about 840 nautical miles from Mumbai. It connects Afghanistan-Iran border point at Zaranj through Iranian cities of Zahedan, Zabol and Milak.

The total distance is about 987 kms. it is on the path to the strait of Hormuz and the persian gulf .

India has already built the 219 km long Zaranj-Delaram stretch inside Afghanistan which connects the route to the Afghan ring road. India can also connect Turkmen city of Asghabat through the Iranian city of Mashhad, another about 900 kms north of Zahedan.

Given the strategic import of the port for India — which finds it difficult to access Afghanistan and Central Asia through Pakistan — one would have expected India pushing for fast-track development of such a crucial project. A decade hence, however, nothing concrete seems to have happened on the ground. It is a classic case of Indian inaction.

Rashtrapati palace W

Iranian seriousness about Chabahar

During the visit, we noticed that despite the sense of lethargy and lassitude from the Indian side, the Iranians have started developing the port and ancillary infrastructure on their own. The road from Chabahar to Milak is complete. The first phase of the port construction is nearing completion. The two terminals at the port — Shahid Behesti and Shahid Kalantari — with five berths each (six multi-purpose and four container) are operational. The port is handling traffic of more than 2 million metric tonnes and the port authorities hope to increase it up to 82 million by the end of the third phase of the project.

Petrochemical Complex

 

In a dusty corner of the city, about 20-25 kms away from Chabahar airport, Iranians are fast developing a petrochemical industrial complex close to the port. Their aim is to turn Chabahar into the third major hub for petrochemical industries in Iran (the first two are in Bandar Imam & Assaluyeh). The complex is being built with investment by SATA (Armed Forces’ Social Welfare Investment Organization), and executed by an Iranian company called Mokran Negin Development Co, a subsidiary of Nemat Business Development Company (NEBCO), reportedly founded by Mr Mohammadreza Nematzadeh, the incumbent Industry Minister. The company has laid down roads, drawn up electricity lines and is in the process of building water connections. Eight Iranian companies have already invested there. Various companies from China, Oman and Europe have evinced their interest in the project.

A railway station is being built up to connect the zone with the port. There are efforts to connect Chabahar with Zahedan and Mashhad by rail. A new pipeline is also being considered for transferring South Pars ethane gas to Chabahar. Another pipeline is being laid from Iranshahr (220 km long) to supply Methane gas from Iranshahr to Chabahar. These pipelines will provide the feedstock for the petrochemical plants.

The information provided by the Iranians suggests that the entire industrial zone will contain 16 basic petrochemical complexes, built with an investment of about $10 billion, in three different phases. There will be plants producing urea, ammonia, Methanol, polypropylene, olefin and dimethoxyethane. They will also set up an aromatic complex and a crystal melamine unit. Iranians are looking at a total investment of about $80 billion by the end of the project. We were also told that all economic activities in the Free Zone would be exempt from taxes for 20 years.

Chabahar Free Zone

Chabahar Free Zone (CFZ) has been developed well. The township is fully operational with a shopping mall, hotels and well-paved roads. A close interaction with officials of the CFZ, Port and Maritime Organisation led us to believe that there is a lot of enthusiasm in Iran today than ever before about developing Chabahar as a port-cum-industrial zone. The managing director of CFZ, Hamed Ali Mobaraki, along with his teammates, impressed upon us the need for India to sustain its interest in Chabahar and help Iran build the infrastructure to harness the full potential of the port.

There was a clear sense of desperation about India not taking enough interest despite the clear strategic advantages that would accrue from investing in Chabahar. While they would like India to come in as a partner, it seemed that they were fast losing their patience with Indian indecision and opening their doors to other possible investors.

Chinese interests

During the course of the discussions, our Iranian interlocutors also informed us about the growing Chinese interest in Chabahar in recent months. After developing Gwadar in Pakistan, which has proved a bad investment, the Chinese are perhaps eying the potential of Chabahar as yet another alternate port they can develop as a strategic asset in the region.

 persischer meer

We were shown a Chinese dredger operating at the Shahid Behesti terminal with Chinese workers. China has also started a heavy oil refinery opposite the upcoming petrochemical industrial complex. One could see the familiar squat barracks coming up at the construction site. A special market complex — a la ‘China Town’ — selling Chinese goods has already been set up in the city. Chinese interest in Iran is well-known. However, their interest in Chabahar is comparatively new.

In general, there has been a resurgence of Chinese interest, keeping the geopolitical shifts at the global level. In Tehran, in the hotel we were staying, we could see and overhear Chinese businessmen (to be read apart from tourists) engaged in animated discussions with their local contacts about how best to invest in Iran. Chinese pragmatism seems to have overtaken Indian conservatism in Iran.

Local perceptions

Chabahar is situated in the Iranian province of Seistan-Balochistan bordering the Pakistani state of Balochistan. The local people in Chabahar, cutting across sectarian affiliations, either spoke or understood Urdu and were quite warm and friendly towards Indians. Many of them send their children for education to India. There is a big craze for imitation jewellery in the city and many Baloch businessmen are engaged in this trade.

 

Moreover, unlike the Balochistan province of Pakistan, Seistan-Balochistan was quiet and peaceful and as somebody noted in Iran, Chabahar was ‘much more business-worthy’ than Gwadar. Many local businessmen, both Baloch and non-Baloch, expressed their surprise at Indian reticence and held that if China was braving Chabahar despite ‘zero linguistic and cultural links’, India must not be so hesitant.

Views in Tehran

Back in Tehran, in our interaction at the track II level with think-tanks, academics and students, there were repeated references to Indian callousness about Chabahar, despite its enormous strategic salience for India. There was a pervasive feeling that the primary reason for Indian vacillation was real or artificial fear of the US. It was pointed out to us that Iran would love to work with India on Chabahar, but it cannot hold its interests hostage to Indian fear of the US. There was a mention of the decrease in the level of oil trade and the adverse effect of sanctions on India-Iran bilateral trade. Some analysts even hinted at the proactive role India could have played in mediating the difference between Iran and the US rather than getting bogged down with US sanctions. Overall, there were huge expectations from India laced with an inevitable sense of dismay. Iranians were astonished at the way India was conducting its Iran policy against its own strategic interests. Our tame arguments to the contrary could not cut much ice.

Need for a new ‘Look West’ Policy

 

We came back with the feeling that Iranians are fast losing their patience with us, but they would still welcome us more than any other country to invest in Chabahar. They are upbeat about the P5+1 talks on nuclear issues and clearly see in it an opportunity for them to bounce back as an economic power in the region. There is already a beeline of foreign companies to Iran trying to assess the ground situation for prospective investment and Iranians are not going to wait endlessly for India to invest in Chabahar.

Moreover, the growing interest of China and European countries in Iran in general and Chabahar in particular could displace India from Iranian strategic calculations. Therefore, it is high time for India to shun its cautious and conservative approach and enhance its participation in developing Chabahar as a strategic hub as an integral part of its — what can be called — a new ‘Look-West’ policy. The Indian foreign office has so far engaged itself in empty policy rhetoric over Chabahar; now it is time for action.

One can only hope that the new government in New Delhi will adopt proactive diplomacy in this regard. Regional geopolitical realities are changing around us. This warrants recalibration of our foreign policy priorities.

(Dr Ashok Behuria is Coordinator of South Asia Centre and a Fellow at IDSA. The views expressed here are his own)

Saturday, 31 May 2014 | Ashok Behuria |www.dailypioneer.com

persian gulf map

...

India’s Opportunity in Iran Port

As the Modi government defines its foreign policy priorities, one of the issues that needs urgent attention is the finalisation of India’s investment in the development of Chabahar Port in Iran. This is particularly important because the window of opportunity available to India to have a presence in Chabahar may be closing rapidly. India and Iran had agreed to cooperate on the development of this Iranian port way back in 2003 when Iran’s president Mohammad Khatami had visited India but nothing much has been achieved in these 11 years.

It appears the previous government was close to approving US $100 million investment in the development of the port but could not take the decision. The new government could pick up the threads and quickly seal the deal.

The strategic importance of Chabahar Port for India cannot be overstated. Located in the Sistan-Baluchistan province of Iran on the Makram coast and just outside the Persian Gulf, Chabahar is a natural gateway for India to Afghanistan and Central Asia. In the last 10 years, the Iranians have invested considerable sums of money in the development of Chabahar city. A 600km-long highway linking Chabahar to Zahidan in the north is operational. Zahidan is only about 240km from Milak on the Iran-Afghanistan border. Across Milak is Zaranj in Afghanistan where India has built the Zaranj-Delaram highway. Thus, there is already an excellent road connectivity between Chabahar and Afghanistan via Zahidan.  The Iranians have also started the construction of a railway line from Chabahar to Zahidan where it will connect with the Iranian rail network and to Central Asia and CIS.

The Iranians are constructing a vast petro-chemical complex at Chabahar which will receive its gas feedstock through a pipeline from Iranshahr which is only about 200km from Chabahar and is an important point on the proposed Iran-Pakistan gas pipeline. A gas pipeline from South Pars gas field to Iranshahr has already been built.

The Iranian government has set up a Free Trade Zone at Chabahar to attract investors. It is understood that some CIS countries and Afghanistan have already been given land in the Free Trade Zone. The Iranians are keen to attract Indian investors in the Free Trade Zone.

Chabahar Port has good growth potential. It is functional and is already handling 2 million tonnes (MT) of cargo every year. On completion of the three proposed phases of development, the port will have the capacity to handle 82MT of cargo per year by 2020. The port traffic will be generated through imports, exports and transit of goods. Chabahar Port is much safer than Gwadar Port in Pakistan’s troubled Baluchistan province, 76km from Chabahar. It will certainly take away Afghanistan’s transit trade through Pakistan. A recent report in the Pakistani newspaper Dawn highlighted that Afghan transit trade dropped by 54 per cent in the financial year 2012-13 partly due to development of Chabahar Port. The Iranians are counting on the rejuvenation of economic activities in Afghanistan after the withdrawal of US and foreign troops from the land-locked nation for further development of Chabahar.

The Chinese are entering Chabahar in a big way. They have begun work on a heavy oil refinery there. A Chinese dredger is functional at Chabahar Port for land reclamation activities. A market selling Chinese goods has also been opened in Chabahar. It is reported that a Chinese company has interest in the development of the Chabahar petro-chemical complex.

Chabahar offers great strategic opportunity for India not only to enter Iran but also to reach Afghanistan and Central Asia. Apprehensions about the commercial potential of Chabahar are overstated because the Iranians are already investing in Chabahar and many other nations are also showing interest. In fact, the US $100 million investment that India is planning appears to be on the conservative side and should be increased. Indian companies will have good opportunity to supply equipment for the construction of the railway line to Zahidan. Since Chabahar lies only about 1,000km from Kandla port in Gujarat, a direct shipping line should be considered to bypass Dubai, give boost to direct India-Iran trade and enhance transit trade to Afghanistan and CIS.

A number of Indian official delegations and private companies have visited Chabahar but no worthwhile investment has been made or business deal concluded. This has disappointed the Iranian officials and businessmen. They think India is not serious. The local Baluchi population is friendly towards India and many speak fluent Urdu. Some traders regularly visit India to source Indian goods but they face problems transferring money and also in the absence of a direct shipping link. Indian Basmati rice, imitation jewellery and foodstuff, etc. are in good demand in that part of the world.

India will continue to face problems with regard to transit of goods to Afghanistan through Pakistan. The use of the Chabahar route can resolve access problems.

India’s involvement in Chabahar Port will also strengthen India-Iran ties which are increasingly becoming strategic in content. The lingering bitterness in Iran about India’s vote against Iran at the IAEA on the nuclear issue in 2005 will also lessen. India has stood by Iran through difficult times as it continued to import Iranian oil even at the time of sanctions and despite the closing down of payment channels. This is often not appreciated either in Iran or in India. Indian oil import from Iran averaged over 200,000 barrels per day in 2013. Two-way trade was over US $16 billion. India needs to build an independent relation with Iran without affecting ties with Saudi Arabia, GCC or the US. Our diplomacy should be aimed at deepening strategic partnerships with GCC as well as Iran considering that relations with one do not contradict ties with the other.

The likelihood of a rapprochement between Iran and the West will increase Iran’s importance. Chabahar will certainly gain from this rapprochement. If India does not enter Chabahar now, it may be too late and more expensive to do so later. Increased Indian presence in Chabahar now will pay rich dividends later. India should adopt a long-term strategic vision and not a narrow commercial approach towards the development of Chabahar Port and investment in Chabahar Free Zone.

The author is director general, Institute for Defence Studies and Analyses.

Email: directorgeneralidsa@gmail.com

The great Game Folio: Iran Transit
C. Raja Mohan | Twitter@@MohanCRaja
To develop Chabahar’s hinterland, Iran laid out a road link to its frontier with western Afghanistan.

India’s dream of connecting to Afghanistan via Iran could soon move a step closer to reality if New Delhi, Tehran and Kabul sign off on a draft memorandum of understanding on transit trade that has been finalised recently. Since Pakistan denies India overland access to Afghanistan, Delhi has long sought an alternative through Iran. The idea first came up when Iranian President Mohammad Khatami came to Delhi in January 2003 to participate in the Republic Day celebrations. India then agreed to participate in the development of Chabahar on Iran’s Makran coast as the future entrepôt for trade with Afghanistan and Central Asia.
To develop Chabahar’s hinterland, Iran laid out a road link to its frontier with western Afghanistan. India, in turn, built Route 606 from the Iran-Afghan border to the circular highway that connects all the major cities in the country. The Chabahar project is a winner for the three countries. It would reduce landlocked Afghanistan’s total dependence on Pakistan to access the Arabian Sea. The port will help India skirt Pakistan into Afghanistan and establish Iran’s position as a gateway to Central Asia.
A variety of political and economic factors delayed the implementation of this vital project through the last decade. In a renewed political commitment to the project, senior officials of India, Iran and Afghanistan met in Tehran on the margins of the non-aligned summit in August 2012 and agreed to accelerate the development of Chabahar. The three sides have just wrapped up talks on the terms of transit trade through Iran. India must now fast-track its investments in Chabahar and develop dedicated shipping links between Iran and India. This should be one of the top foreign policy priorities for the next government in Delhi that takes charge at the end of May.
Sagar Mala
The BJP, which hopes to run the next government, has already talked about building modern ports all along the Indian coastline under what it calls “Project Sagar Mala”. If the BJP is serious about expanding India’s sea connectivity, it must promote India’s active participation in the development of maritime infrastructure beyond borders. In other words, Delhi must imagine an “Indian Ocean Sagar Mala”.
Over the last decade and more, the Indian government and corporate sector have struggled to grasp opportunities for building sea ports in other countries. The difficulties in developing the Chabahar port is symptomatic of the broader challenges that India faces in implementing large-scale infrastructure projects in the neighbourhood and beyond.
After much effort that began more than a decade ago, India is yet to complete the Kaladan transport corridor to Mizoram via Myanmar. This involved building a port at the ancient town of Sittwe
on Myanmar’s Rakhine coast, developing the part-riverine corridor to the Mizoram border and expanding the road network from Mizoram to the rest of the Northeast. In Sri Lanka, India was surprised a few years ago when Colombo asked China to build a new port at Hambantota that Beijing completed in quick time. India is yet to get its act together in getting its companies participate in the second phase of development at Hambantota.
The managers of a potential Indian Ocean Sagar Mala project in the coming years could learn much from the problems encountered in the last few years and develop an effective policy framework for the participation of Indian companies in emerging port projects in east Africa, Oman and Myanmar.

00000

The cash surplus Kandla and Jawaharlal Nehru ports in western India will be assigned with the task of developing and operating the multi-purpose terminals.The southern Iranian port will also provide India with a link to Afghanistan and the central Asian republics.

Both ports will come together to form a Special Purpose Vehicle under a revenue-sharing agreement with the Port and Maritime Organization of Iran. The agreement would be for a minimum of 20 years. Analysts hope that with a new government in power in New Delhi, this project will be given the final go-ahead as India has been very keen to develop the port for over a decade. Sources say India’s External Affairs ministry which has the final say since it has been piloting the project for years, is expected to make a onetime financial grant along with an annual grant. This investment will make the project financially viable .The estimated project cost is around $100 million. Trade analysts anticipate the initial business to be slow. However, it is expected to pick up and become highly profitable in the coming years once the project gets underway.

سازمان حقوقي مشورتي آسيائي آفريقائي (آالکو). سمینار حقوق بشرمدارانه

گزارشی از سمینار حقوق بشردوستانه با حضور ایران درهند

دهلی نو – ایرنا –

به مناسبت روزجهانی صلیب سرخ سمینار دو روزه ای با شرکت کشورهای عضو موسسه حقوقی آفریقا آسیا(آالکو) به منظور بررسی وضعیت حقوق بشردوستانه دردنیای امروز، در دهلی نو برگزار شد.

 

به گزارش ایرنا، دراین سمینار که کارشناسان ایرانی نیز حضور داشتند و امروز(پنج شنبه) به پایان رسید ابعاد مختلف حقوق بشردوستانه درزمان جنگ، وضعیت حقوقی حملات غیر انسانی، حمله با هواپیماهای بدون سرنشین و همچنین اثرهای سوء تحریم های یک جانبه و چند جانبه مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

کارشناسان دراین سمینار اعلام کردند در 15کشور جهان در حال حاضر وضعیت جنگی وجود دارد و حقوق بشردوستانه زمان جنگ و کنوانسیون های ژنو به طور علنی از سوی طرف های درگیر نقض می شود.

به گفته کارشناسان نه تنها گروه های شورشی و جنگ سالاران بلکه در بعضی موارد دولت ها نیز ناقض شرایط و مقررات حقوق دوران جنگ هستند.

سازمان بین الدولی حقوقی مشورتی آسیایی و آفریقایی موسوم به آالکو(AALCO) اکنون دارای 50 کشور عضو می باشد. 

این سازمان پس ازتشکیل نهضت عدم تعهد در 15 نوامبر 1956توسط سران هشت کشور آسیایی تاسیس شد و مقرآن دردهلی نو است.

یکی از معاونان سازمان همواره از سوی ایران منصوب می شود. ایران در سال 1348به این سازمان پیوست و به عنوان یکی از فعالترین و تاثیرگذارترین کشورهای عضو این نهاد می باشد.

امروز سالگرد یکصدو پنجاهمین سال تاسیس صلیب سرخ جهانی است و به همین مناسبت گردهمایی هایی در سراسر جهان برپا شده است.

صلیب سرخ و هلال احمر جهانی متصدی اجرای حقوق و قواعد حقوق بشردوستانه هستند. بعضی اسناد صلیب سرخ به زبان فارسی منتشر شده است 

حقوق بشردوستانه مجموعه مقرراتی است که در همه کشورهای جهان در دانشکده های نظامی تدریس می شود.

حقوق بشردوستانه یا حقوق انسان مدارانه یا حقوق جنگ مجموعه ای از قواعد قراردادی یا عرفی بین المللی است که در صدد کاهش آثار و خسارت های مالی و جانی درشرایط جنگی و در منازعات مسلحانه بین المللی است. 

اغلب قواعد حقوق درجنگ را می توان دارای ماهیت بشردوستانه دانست. آنچه که امروز تحت عنوان حقوق بشردوستانه بین المللی شناخته می شود،شامل دو شاخه از حقوق قابل اعمال در مخاصمات مسلحانه یعنی حقوق لاهه و حقوق ژنو است.

کنوانسیون های چهارگانه ژنو پایه و اساس مقررات نوشته شده حقوق جنگ هستند و تضمین های لازم را برای عدم کاربرد خشونت علیه افراد نظامی که در حال جنگ نیستند و یا اسیر شده اند را فراهم می کند . 

alco
هدف کلاسیک حقوق بشردوستانه عبارت است از کاستن از میزان رنج افراد در جریان منازعه مسلحانه ومحدود ساختن آثار سوء ناشی از جنگ و حقوق جنگ و یا حقوق انسان مدارانه حقوق بسیار اساسی است و از کهن ترین دوران بصورت عرفی و ذاتی وجود داشته اشت.

فرق آن با حقوق بشر این است که حقوق بشرتوصیه به احترام شان وکرامت انسان و آزادی های فکری و عقیدتی است اما حقوق جنگ تضمین حق حیات و حقوق اساسی بشر و به طورکلی تعمیم هنجارهای حقوق بشری به حقوق بین الملل ناظر بر منازعه مسلحانه و نیز تعقیب،محاکمه ومجازات جنایتکاران جنگی است.

سرچشمه حقوق بشردوستانه (IHL) امروزی در واقع چهار معاهده ژنو در سال 1949 است که در مورد بهبود سرنوشت مجروحان و بیماران نیروهای نظامی؛ بهبود سرنوشت مجروحان و بیماران و کشتی شکستگان و غرق شده های نیروهای نظامی در دریا، رفتار با اسیران جنگی و پشتیبانی از اشخاص غیر نظامی در دوران جنگ است و تاکنون تقریبا تمام کشورها به آن پیوسته اند و ایران جزو اولین کشورهایی است که به این معاهدات پیوسته است.

 

گزيده اسناد حقوقی صلیب سرخ به زبان فارسي

 

 خلاصه كنوانسيون هاي ژنو و پروتكل هاي الحاقي

 قوانين جنگ براي رزمندگان/ كمك‌هاي اوليه

تامين احترام براي حيات و كرامت زندانيان

مختصری درمورد سازمان حقوقي مشورتي آسيائي آفريقائي

(آالکو)

Asian-African Legal Consultative Organization

(AALCO)

 

 گزارش مختصری درخصوص سازمان حقوقي مشورتي آسيائي آفريقائي(آلکو)

مقدمه

سازمان بین الدولی حقوقی مشورتی آسیائی و آفریقائی موسوم به آلکو(AALCO) پس از کنفرانس باندونگ و تشکيل نهضت عدم تعهد در 15 نوامبر 1956 توسط  سران 8 کشور آسیائی تحت نام “کمیته حقوقی مشورتی آسیائی”  که خواستار ايجاد تشکيلاتی حقوقي به منظور ارائه مشاوره و مشارکت بهتر این کشورها در سطح بین المللی در توسعه حقوق بین الملل شده بودند، تشکیل شد تا بعنوان یک “گروه کارشناسان حقوقی مشورتی” فعالیت نماید. هدف اوليه تشکیل این کمیته بررسي مشکلات حقوقی ارائه شده توسط اعضاء و نيز تبادل نظر در مورد مسائل حقوقی بین المللی مورد نگرانی کشورهای عضو بود. دو سال بعد در آوريل 1958 به منظور فراهم آورند زمینه مشارکت کشورهاي قاره آفريقا، نام آن به “کميته حقوقی مشورتي آسيايي و آفريقايي” تغییر پيدا کرد. اين تشکيلات در ابتدا به صورت يک کميته غير دائم و براي مدت 5 سال تاسيس گردید که تا 1981 هر 5 سال مورد تمديد قرار مي گرفت، سرانجام در نشست کلمبو کشورهای عضو تصميم گرفت اند که آنرا به صورت یک تشکیلات دائمي درآورند و نهایتا در سال 2001 این کمیته به “سازمان مشورتي حقوقي آسيايي آفريقايي” تغییر نام پیدا کرد.

1-    کشور های عضو سازمان

در حال حاضر 47 کشور عضو سازمان می باشند، از اين تعداد، 33 کشور از قاره آسيائی  و 14 کشور از قاره آفريقا می باشند. بر اساس اساسنامه سازمان کليه کشورهاي آسيايي و آفريقايي ميتوانند عضو اين سازمان گردند. البته در روند عضويت نبايد که بيش از يک سوم اعضاء نظر مخالف داشته باشند. جمهوري اسلامي ايران از سال 1970 ميلادي برابر 1348 هجري شمسي به عضويت اين سازمان درآمده است.

 1-    جمهوري عربي مصر

2-    بحرين

3-    بنگلادش

4-    بوتسوانا

5-    برونئي دارالسلام

6-     کامرون

7-    جمهوري خلق چين

8-    قبرس

9-    جمهوري خلق دمکراتيک کره

10-             گامبيا

11-             غنا

12-      هند

13-      اندونزي

14-      عراق

15-      جمهوري اسلامي ايران

16-      ژاپن

17-      اردن

18-      کنيا

19-      کويت

20-      لبنان

21-      ليبي

22-      مالزي

23-      موريس

24-      مغولستان

25-      ميانمار

26-      نپال

27-      نيجريه

28-      عمان

29-      پاکستان

30-      قطر

31-      جمهوري کره

32-      جمهوري يمن

33-      عربستان سعودي

34-      سنگال

35-      سيرا لئون

36-      سنگاپور

37-      سومالي

38-      افريقاي جنوبي

39-      سريلانکا

40-      دولت فلسطين

41-      سودان

42-      سوريه

43-      تانزانيا

44-      تايلند

45-      ترکيه

46-      اوگاندا

47-      امارات متحده عربي

 

2-   اهداف تشکیل سازمان

اهم  اهداف تشکیل سازمان عبارتند از:

  • تشکیل نهادی جهت همکاري کشورهای آسيائی و آفريقائی به منظور رفع نگرانیهای موجود در خصوص مسائل حقوقي بین المللی اعضاء
  • هم فکری و هماهنگی در خصوص موضوعات در دستور کار  “کميسيون حقوق بين الملل” و اعلام نظرات کشورهاي عضو به آن کميسيون توسط سازمان
  • هماهنگی و هم فکری کشور های عضو در خصوص برخی از موضوعات حقوقی بین المللی و اعلام نقطه نظرات آنها از سوی سازمان به ساير سازمانها و نهادهاي بين المللي و سازمان ملل متحد
  • بررسي مسائل حقوقي مورد نظر اعضاء سازمان و اعلام نتایج و توصيه به دولتهاي عضو
  • تبادل نظر و ديدگاه ها در خصوص برخی از موضوعات حقوقی مورد علاقه کشورهای عضو و تبادل اطلاعات مربوطه با یکدیگر
  • مقام مشورتي براي اعضاء
  • انجام اقدامات براي پيشبرد کار سازمان مبتنی بر اساسنامه

3-  اجلاس سالانه

آلکو همانند سایر سازمانهای بین المللی که هر سال اجلاس مجمع عمومی دارند اجلاسی تحت عنوان اجلاس سالانه دارد که در یکی از کشور عضو برگزار می گردد. اجلاس سالانه یکی از ارکان مهم سازمان است که کلیه تصمیمات سازمان باید به تصویت این اجلاس برسد. آلکو تاکنون 50 نشست سالانه داشته که آخرين اجلاس آن در ماه ژوئن 2012 ميلادي در ابوجا پایتخت نیجریه، برگزار گرديد لازم بذکر است در طول حیات سازمان تنها در پنج سال اجلاس سالانه برگزار نشده است؛ پس از سال 1984 یعنی آخرين سالی که اجلاس سالانه برگزار نشد، سازمان اصرار دارد که حتما اجلاس سالانه را برگزار کند حتي در صورتي که هيچ کشوري هم کانديد میزبانی اجلاس سالانه نباشد، این نشست در مقر سازمان که در دهلي نو ميباشد برگزار خواهد شد.

alco

4-   رابطين حقوقي

     برای اطلاع اعضاء از تحولات جاري سازمان در فاصله بین دو اجلاس سالانه، نشست رابطين حقوقي هر ماه يک بار در مقر سازمان در دهلي نو برگزار ميگردد که دبيرکل ضمن ارائه گزارش در خصوص فعالیت های جاري سازمان به سئوالات نمایندگان کشورها عضو پاسخ ميدهد.

 بودجه سالانه توسط دبیرخانه به رابطین حقوقی پیشنهاد و این امر توسط آنها به تصویب رسیده و جهت تصویب نهائی به اجلاس سالانه تقدیم می گردد.

5-   هیات مشورتی رابطین حقوقی

هیات مشورتی رابطین حقوقی متشکل از اعضای رابطین حقوقی می باشد که تنها به امر مشاوره می پردازند تا تصمیمیات کشورهای عضو در جلسه رابطین حقوقی با دقت بیشتری اتخاذ گردد.

به عنوان مثال در نشست اضطراری سازمان در دسامبر 2008، بر اساس بند هشتم قسمت اجرایی قطعنامه شماره 2 سازمان، به دبیرکل دستور داده شد که ضمن مشاوره با هیات مشورتی رابطین حقوقی سریعا حق السهم تجدید نظرشده برای اعضاء نهایی کرده و همان را به اجلاس چهل و هشتم در سال 2009 ارائه نمایند.. البته تصمیمات هیات مشاورین حقوقی مستلزم تائید جلسه رابطین حقوقی می باشد.

6-   دبيرخانه سازمان

دبيرخانه مسئوليت عملکرد روزانه سازمان را برعهده دارد. دبیر کل در راس دبيرخانه قرار دارد که به صورت متناوب از آسيا و افريقا براي يک دوره چهار ساله انتخاب ميشود. اين دوره فقط برای يک بار قابل تمديد مي باشد. اعضاء ميتوانند به عنوان مشارکت داوطلبانه از ديپلمات ها و يا حقوقدانان باسابقه خود فردي را به عنوان معاون دبيرکل به سازمان معرفي نمايند با اين ملاحظه که دبيرکل و معاون نميتواند همزمان از يک کشور باشند.

     درحال حاضر دبيرکل از کشور مالزی و سه معاون از جمهوري اسلامي ايران، چين و ژاپن می باشند.

فعاليتهاي دبيرخانه سازمان را ميتوان بصورت ذيل خلاصه کرد:

  • فراهم آوردن مقدمات مطالعات فني حقوقي
  • به روز نمودن مرکز اسناد حقوقي
  • ارائه خدمات مشورتي حقوقي به کشورهاي عضو
  • بررسي موضوعات حقوق بين الملل مورد درخواست اعضاء
  • آگاه کردن کشورهاي عضو از نظرات یکدیگر
  • ايجاد شرايط براي تبادل نظر آراء و افکار

7-  موضوعات در دستور کار سازمان

          بر اساس اساسنامه سه راه برای گنجاندن موضوعات در دستور کار سازمان وجود دارد. نخست موضوعات مربوط به کار کميسيون حقوق بين الملل و کمیسیون حقوق تجارت بین الملل که بر اساس اساسنامه سازمان بايد با دقت پيگيري گردد و نتايج به سمع و نظر اعضاء برسد. دوم آنکه هریک از اعضاء درخواست بررسی موضوع حقوقی را داشته باشند. سوم با پیشنهاد دبيرکل است. دبيرکل به واسطه جايگاهي که دارد چنانچه احساس نمايد موضوعي وجود دارد که اعضاء از اشتراکات لازم در خصوص آن برخوردار می باشند ميتواند بنا به صلاحيت خود آن موضوع را در دستور کار بررسي سازمان قرار دهد.

          مجموعه موضوعاتي که در حال حاضر در دستور کار بررسي سازمان قرار دارد به شرح ذيل است:

1-    تحولات مربوط به کار کميسيون حقوق بين الملل

2-    تحولات  حقوق درياها

3-    وضعيت و رفتار با پناهندگان

4-    اخراج فلسطيني ها و ساير اقدامات اسرائيل (رژیم صهیونیستی) ازجمله مهاجرت دسته جمعي و اسکان يهوديان در تمامي سرزمين هاي اشغالي در مغايرت باحقوق بين الملل خصوصا چهارمين کنوانسيون ژنو 1949

5-    لزوم حمايت قانوني از کارگران مهاجر

6-     اعمال فراملي قوانين ملي: تحريمهاي تحميلي بر کشور های ثالث

7-    تروريسم بين الملل

8-    ايجاد همکاري در مقابل قاچاق زنان و کودکان

9-    تحولات دیوان کیفری بين المللی[9]

10-   محيط زيست و توسعه پايدار

11-   تحولات حقوقي بين المللي مربوط به مقابله با فساد

12-   تحولات مربوط به موضوعات در دستورکار کميسيون حقوق تجارت بين الملل سازمان ملل متحد 

13-   سازمان تجارت جهاني به عنوان چارچوب توافقات و دستورالعمل براي تجارت جهانی

14-   فرهنگ عامه و حمايتهاي بين المللي از آن

15-   حقوق بشر در اسلام

8-  مراکز داوري منطقه اي

     يکي از دستاوردهاي سازمان از سال 1978 ايجاد يک نظام حل و فصل مناقشات اقتصادي و تجاري ميان اعضاء در قالب مراکز داوري منطقه اي ميباشد. اين مراکز با هدف ارتقاء و هدايت داوري تجارت بين الملل در منطقه آسيا و آفريقا در شهرهاي ذيل شکل گرفته است:

1-    قاهره

2-    کوالالامپور

3-    لاگوس

4-    تهران

5-    نايروبي

استقلال اين مراکز توسط دولتهاي ميزبان به رسميت شناخته و مصونيتهاي ديپلماتيک به آنان اعطا کرده اند. در راس هر مرکز يک مدير که توسط دولت ميزبان با مشورت دبيرکل سازمان تعيين ميگردد. مديران اين مراکز گزارش خود را به نشست سالانه آلکو ارائه مينمايند.

          در گذشته داوري هرگونه اختلاف در روابط تجاري ميان اعضاء و خارج از اعضاء، می بایست با تقبل هزينه هاي سنگين به مراکز داوری کشورهاي غربي برده ميشد اما با وجود اين مراکز اتباع کشورهای عضو ميتوانند با هزینه کمتر اختلافات تجاری خود را نزد این مراکز حل و فصل نماید. لذا کشورهای عضو تشويق شده اند که در قراردادهاي تجاري فی مابین از اين مراکز بعنوان مرجع حل اختلاف ياد نمايند. اين مراکز طبيعتا براي ارائه خدمات داوري خود با تعرفه هاي معین از طرفين دعوا حق داوري اخذ مينمايند.

مرکز داوری آلکو در قاهره با رسیدگی به 756 دعوا، یکی از فعال ترین و موفق ترین مراکز داوری می باشد. در سال2009، 51 دعوا و در سال 2010، 67 دعوا جهت رسیدگی به این مرکز ارجاع شده که سالانه رشد قابل توجهی داشته است. به منظور جذب هرچه بیشتر دعاوی، مرکز داوری کولالامپور هم دست به اقدامات قابل توجهی زده است. در همین راستا، ضروریست مرکز داوری تهران نیز تلاش بیشتری به منظور جذب دعاوی داشته باشد.

9-   مرکز تحقيق و آموزش

          مرکز تحقيق و آموزش در سال 1989 جهت جمع آوري اطلاعات از اسناد اقتصادي و تجاري بين الملل و نيز لوايح کشورهاي عضو در سازمان ايجاد گرديد. به مرور زمان فعاليتهاي اين مرکز توسعه يافته و شامل بيشتر فعايت هاي آلکو در خصوص اطلاع رساني در خصوص موضوعات جاري مربوط به حقوق بين الملل نيز مي گردد. در حال حاضر این مرکز سه فعاليت مشخص ذيل را انجام ميدهد:

1-    ظرفيت سازي براي سازمان بوسيله انجام پروژه هاي تحقيقاتي در حقوق بين الملل؛

2-    سازماندهي برنامه هاي آموزشي براي اعضاء بخش حقوقي کشورهاي عضو، خصوصا در خصوص حقوق بين الملل به صورت دوره هاي کوتاه مدت و يا شرکت در دوره هاي آموزشي دبيرخانه.

3-    برگزاري کارگاههاي آموزشي، سمينارها و سخنراني متخصصين حقوق بين الملل.

صفحه خانگي آلکو نيز در اين مرکز به روز ميگردد و شامل کليه مباحث حقوق بين الملل و آدرسهاي الکترونيکي مربوطه ميباشد.

10- مقر سازمان

          يکي از دلائل پذيرش مقر دائمي سازمان توسط هند اين بوده است که این کشور قول واگذاري زمين در منطقه ديپلماتيک و احداث يک ساختمان را داده بود. در سال 1999 بناي ساختمان در منطقه ديپلماتيک چاناکياپوري. آغاز مي گردد و سرانجام در سال 2008 دبیرخانه موفق میشود که به این ساختمان نقل مکان کند.

 

        



– سيلان (سريلانکاي کنوني)، هند، اندونزي، عراق، ژاپن، جمهوري متحده عربي (جمهوري عربي مصر و سوريه کنوني) و برمه (ميانمارکنوني).

 – Advisory Body of Legal Experts

 – Asian-African Legal Consultative Committee

 Asian-African Legal Consultative Organization

 

– International Law Commission  (ILC)

 – تهران در سالهاي 1975 و 1997  و 2014 ميزبان اجلاس سالانه بوده است

 – RES/ES (NEW DELHI)/2008/ORG 2, 1St December 2008, on AALCO’s Financial Matters and Budget for the Year 2009

– Mandates the Secretary-General in consultation with the Advisory Panel of Liaison Officers to  expeditiously finalize the revised scale of contribution by the Member States of AALCO and present the same at the Forty-Eighth Session to be held in 2009

 

– International Criminal Court (ICC)

 – United Nations Commission on International Trade Law  (UNCITRAL)

پارسیان هند؛ مهاجران کوشنده ، تاثیر گذار ولی رو به زوال

پارسیان هند؛ مهاجران کوشنده ، با هویت  و رو به زوال جمعیتی

پارسی های هند زرتشتیان ایرانی تباری هند هستند که اجداد آنها در چند مرحله، پس از حمله اعراب و همچنین مغول به ایران، به غرب شبه جزیره هند مهاجرت کردند. آنها در هند،  آزادانه به انجام اعمال مذهبی و دنبال کردن اعتقادات آبا و اجدادی خود ادامه دادند. پارسیان هند دیگر مهاجر نیستند؛ از همان  ابتدا که به شرق ایران (خراسان) و سپس به سواحل گجرات آمدند، در این جامعه ذوب شدند.

اصطلاحی در هند رایج است که پارسیان همچون شکری در شیر، در جامعه هند حل شده و به آن طعم بخشیده اند. امروز بیشتر آنها از لحاظ سبک زندگی مدرن هستند اما از نظر باورهای مذهبی، سنتی تر از زرتشتیان ایران مانده اند.

بهرام گور 423- 438 ق م  در سفر به هند همسری هندی اختیار کرد و موسیقی هندی و ایرانی را  به جامعه دو کشور معرفی کرد. 300 سال پس از شکست ساسانی  در سال 936 میلادی عده ای  حدود 200 نفر  از سنگان خراسان بعد از مشقات و رنج فراوان وارد گجرات شدند . و معبد سنجان یا سنگان را بنا کردند.  آنها در دوره گورکانی در حمله مسلمانان به سنجان  جانب هندوها را گرفتند و با شکست هندوها مجبور به جابجایی شدند  اما در زمان اکبر شاه 1578 مجدد آزادی مذهبی آنها تضمین شد.

در دوره استعمار پارسیان  جایگاه خوبی یافتند و در بمبی جایگاههای بزرگ رسیدند  سه نفر پارسی که به پارلمان عوام انگلیس راه یافتند   همواره از هند به عنوان سواراج  یاد می کردند و هند را وطن اصلی می نامیدند. فیروز شاه مهتا – دینشاه واچا – بهیکاجی کاما  در 18 اوت 1908 پرچم هند را در کنگره بین الملل سوسیالیست بر افراشتند. .

پارسیان با وجود جمعیت  کم ولی در اقتصاد – هنر و صنعت هند بسیار تاثیر گذار بوده اند . در موارد زیادی در هند جزو پیشگامان بوده اند

اولین کشتی سازی – اولین اهن و فولاد سازی – اولین در فیزیک هسته ای –  نساجی – قفل سازی – پرس مکانیکی – مواد شیمیایی –  نشریه چاپی –  نخستین زن راننده –  – نخستین خلبان  هند  همگی  از پارسیان بوده اند.  44 معبد پارسیان در مومبای و 6 مهبد در بهاروچ  و 9 معبد در شهر سورت فعال هستند.  انجمن های زرتشتی در بمبی – دهلی – بردولی – جهانسی – مهو – نوساری یا نوسرای – احمد آباد – سکند ر آباد – حیدر آباد – ایندر – مدرس فعال است.

گروه صنعتی تاتا نیز دارای موسسات فرهنگی بنفع پارسیان است.  راتان تاتا  یکی از افراد هند است که دارای نشان شوالیه از ملکه انگلیس است  بخاطر نقش روابط تجاری و صنعتی این گروه با انگلیس – گروه یونایتد کورپوریشن وابسته به زوبین ایرانی –  گروه جمشید .  انجمن زرتشتیان یک ماهنامه انگلیسی بنام پارسیانه منتشر می کند. انجمن دهلی همه ساله 21  مارس  جشن سال مبارک  یا نوروز داررند البته نوروز دیگری هم در تابستان دارند. در مومبای 45 هزار پارسی زندگی می کند.

پارسیان  بدلیل کاهش و زوال امروز یک موضوع بین المللی هستند  و یونسکو  در سال 2001 و 2003  پروژه حفاظت از زرتشتیان اجرا شد. 

علل متعددی بر کاهش تعداد پارسیان تاثیرگذار بوده است.

ازدواج دیرهنگام، ازدواج نکردن، کاهش زاد و ولد، مهاجرت و ازدواج خارج از این اجتماع از جمله دلایل کاهش جمعیت پارسیان هند است

پارسی های هند حدود یک و نیم هزاره پس از مهاجرت، هنوز هویت خود را حفظ کرده اند؛ هویتی سیال که هم هندی است و هم ایرانی؛ اما بیشتر از همه “پارسی” است.  اما این اجتماع کوچک و پیشرو، از لحاظ مذهبی سنتی مانده و از نظر جمعیتی، کیفیت را بر کمیت ترجیح داده و رو به انقراض است.

پارسی ها از لحاظ زبان و پوشش، هندی هستند اما تفاوت هایی با بقیه هندی ها دارند. آنها در حالی که کمتر از یک درصد جمعیت هند را شامل می شوند، تحصیلکرده ترین، موفق ترین و متمول ترین اقلیت این کشور به شمار می روند. تا جایی که دولت کشوری که بزرگترین مشکل آن فزونی جمعیت است، بودجه ای برای افزایش جمعیت این اقلیت درنظر می گیرد و آن را اقدامی کوچک برای جبران خدمات آنان می داند.

 اکنون جامعه زرتشتیان هند شامل اندک افرادی است که بتازگی از ایران به این کشور مهاجرت کرده اند و پارسی ها که قرن هاست در این کشور ساکن شده اند. در هند پارسی بودن و زرتشتی بودن به یک معنی نیست؛ همه پارسی ها زرتشتی هستند اما همه زرتشتی ها پارسی نیستند.

یافتن پارسی های هند دشوار نیست.  “شرناز کاما”، مدیر پروژه پریزرو یونسکو  فهرستی از پارسی های معتبر و صاحب نظر را منتشر کرده است. بیشتر آنها گرم و صمیمی از معرفی فرهنگشان استقبال می کنند. اما برخی در سفر و یا  در غرب سکونت  اختیار کرده اند. در میان آنها، رییس انجمن پارسیان دهلی است.

آتشکده انجمن پارسیان دهلی

خانم بگلی مسوول مهمانسرای پارسیان دهلی به همراه عکسی از مراسم داخل آتشکده پارسیان

که در پنجاهمین سالگرد آن (۲۰۱۱) گرفته شده بود

 زندگی با خدمتکاران، سبک زندگی مردم مرفه هند است اما خانه یزد کاپادیا رنگ و بوی ایرانی دارد. نه فقط بخاطر قالی ایرانی که در اتاق پذیرایی پهن شده، بلکه عکس های خانوادگی که گوشه و کنار در قاب نشسته اند، تمیزی خانه و آرامش خدمتکاران، مجموعه ای است که در کمتر خانه هندی آن را می توان یافت. وقتی در خانه ای ترس در چشم خدمتکاران نباشد یعنی ارباب “یزد کاپادیا” (Yezad Kapadia)رفتاری منصفانه دارد. پارسی ها نسبت به سایر اقوام هند خود را بهتر با فرهنگ غربی ها و غریبه ها تطبیق داده اند.

هنگامی که انگلیسی ها به هند آمدند، پارسی ها همکاران خوبی برای آنها بودند و همین یکی از علل پیشرفت آنان شد. آنها کاردان و قابل اعتماد بودند و می توانستند نقش مترجم را نیز برای انگلیسی ها ایفا کنند. امروز خودشان هم تایید می کنند که تفاوت های اندکی با بقیه هندی ها دارند، از جمله اینکه سبک زندگی غربی تری دارند. از کاست های اجتماعی هندوها در میان آنها خبری نیست؛ هر چند هنوز در غرب هند، یعنی سرزمین هایی که پارسی ها پس از خروج از ایران در آن سکنی گزیدند، هنوز پارسیان فقیری هم هستند. اما این پارسی های کشاورز هم باری بر دولت هند نیستند. انجمن های خیریه پارسی ها افراد ضعیف تر جامعه خودشان را تحت پوشش قرار می دهند. سهم پارسی ها در ساختن شهر بمبئی آنقدر است که به گفته کاپادیا، ۸۰-۷۰ درصد از مجسمه های یادبود بزرگان این شهر متعلق به پارسی هاست.

این داستان همه زنان پارسی است که خارج از جامعه کوچک خود ازدواج می کنند. بر اساس دستور موبدان پارسی، اگر زن پارسی با غیر زرتشتی ازدواج کند بچه آنها پارسی نیست. حتی خود این زنان هم نمی توانند به آتشکده وارد شوند یا در مراسم مذهبی شرکت کنند. زنی بنام گلرخ گوپتا که از چند سال پیش، اعتراض خود علیه انجمن پارسی والساد (VPA) را در دادگاه های هند پیگیری می کند، حالا پیشروی اعتراض به این شرایط تبعیض آمیز بشمار می رود.

پاسخ دادگاه عالی گجرات به دادخواست او این بوده که اگر زنی با مردی از مذهبی دیگر ازدواج کند به دین شوهرش درمی آید. رییس انجمن زرتشتیان دهلی در مقابل عکس نوه هایش با دلخوری می گوید: ” چرا برعکس این صحت ندارد؟ زنانی که با مردان پارسی ازدواج می کنند هم حق ندارند به آتشکده وارد شوند!”

گلرخ پس از دریافت حکم دادگاه عالی گجرات، از دیوان عالی کشور درخواست کرده تا دوباره به پرونده او رسیدگی کند. می گویند این تبعیض جنسیتی از جامعه هند به میان پارسی های این کشور راه پیدا کرده است. آنچه زرتشتیان ایران انجام می دهند در تصور موبدان پارسی هم نمی گنجد؛ اینکه همه، حتی غیرزرتشتی ها هم بتوانند به آتشکده بروند و بالاتر از همه اینکه زنان موبد شوند!

 عکس روی جلد یکی از نشریات زرتشتیان بنام “پارسیانا” زنی را  نشان می دهد. موبدی زن در کنار سایر موبدان ایستاده و مراسم مذهبی را بجا می آورد.  او مهشاد خسروانی، زرتشتی ایرانی است که در تورنتو زندگی می کند و به موبدیاری رسیده است.

پارسیان هند نخست در ایالت گجرات در غرب کشور هندوستان مستقر شدند. امروزه جمعیت پارسی‌ها حدود یکصدهزار نفر برآورد می‌شودکه نزدیک به ۸۰ درصد آنها در ایالت ماهاراشترای هند و در شهر بمبئی (مومبای) و اطراف آن ساکن هستند و مابقی در سایر نقاط شبه قاره هند و یا بریتانیا٬ امریکا٬ استرالیا و کانادا پراکنده‌اند. با وجود آنکه پارسیان در بمبئی اقلیت کوچکی هستند، حضور آنان در این شهر مشهود است و از نظر اقتصادی اقلیت مهمی در هند به‌شمار می‌روند. آنان از انسجام خاصی برخوردارند و با گذشت ۱۲۰۰ سال بسیاری از سنن ایرانی را حفظ کرده‌اند.

زرتشتیان ابتدا از منطقه‌ای به نام سنگان (سنجان) از توابع خواف در خراسان رضوی و شاید هم شهری به همین نام که یکی از شهرهای خراسان بزرگ در نزدیکی مرو بود و بعدها از هرمزگان، سفر مخاطره انگیز، پرماجرا و عذاب‌آوری را به گجرات هند آغاز کردند. روبرو شدن آنها با حکومت و مردم آن خطه چند سده بعد در کتابی به نام “قصه سنجان” از زبان بهمن پسر کیقباد پسر هرمزدیارسنجانی به نظم کشیده شده است. کشتی پارسی‌ها بر اساس اطلاعات این کتاب در دریا دچار طوفان می شود. آنها بر کشتی طوفان‌زده با دعا و ثنا به گرد آتشی که با خود می‌بردند به استغاثه می‌پردازند تا از این مصیبت نجات پیدا کنند و به ساحل برسند و در آنجا از حاکم گجرات “جادی رانه” پناه جویند. فرمانده گجرات سه شرط برای پذیرش پارسیان گذاشت: نخست یادگیری زبان محلی که به همین سبب زبان رسمی پارسیان در هند امروز، گجراتی است. دوم پوشیدن لباس زنان هندی برای زنان زرتشتی و سوم به زمین گذاردن (تحویل) سلاح هایی بود که زرتشتی‌ها با خود برده بودند.

پس از پذیرش شرایط، به پارسی‌ها اجازه اقامت در گجرات داده شد و کم کم آتشکده‌هایی بنا کردند که با آتشی که با خود از آتشکده‌های ایران آورده بودند روشن کردند و به داد و ستد و امور دیگر پرداختند. اگر چه پارسی‌ها قوانین مردم و دولت هند را پذیرفتند تا به آن وسیله اجازه اقامت در آن کشور را به‌دست آورند، آنها از هرگونه ازدواج برون گروهی (با غیرزرتشتی و غیرپارسی) سر باز زدند و این شاید یکی از دلایلی باشد که آنها توانسته‌اند جامعه و دین خود را تا امروز حفظ کنند.

پس از موفقیت‌های شایانی که پارسی‌ها طی سده‌های ۱۶ تا ۱۸ در تجارت با اروپائیان بدست آوردند، به‌وسیله انگلیسی‌ها تشویق شدند که تا در بمبئی اقامت گزینند. پس از آن پارسیان مقیم بمبئی و هند روابط خوبی با انگلیسی‌ها برقرار ساختند و رفته رفته بخش مهمی از شریان‌های صنعتی، اقتصادی و علمی هند را بدست گرفتند.

شمار پارسیان در کل دنیا کمتر از ۱۰۰ هزار تن برآورد می‌شود. مطابق سرشماری سال ۲۰۰۱ در هند، ۶۹۶۰۱ پارسی زندگی می‌کنند که اغلب آنان در بمبئی یا اطراف آن سکنی دارند. همچنین حدود ۵ هزار پارسی در بریتانیا٬ ۶۵۰۰ نفر در امریکا٬ ۴۵۰۰ نفر در کانادا٬ ۳۰۰۰ نفر در پاکستان و تعدادی هم در دیگر کشورهای شبه‌قاره هند و آسیایی هستند.

جامعه پارسی هند موفق شده است آیین زرتشتی را که در آن زمان بسیاری از پیروان خود را از دست داده بود، طی بیش از هزار سال در سرزمینی غریب حفظ کند. در قرن‌های نوزده و بیست پارسی‌های هند که از نظر اقتصادی به موفقیت هایی دست یافته بودند، به یاری همکیشان ایرانی خود آمدند. گفته شده که ناصرالدین شاه قاجار بعد از ملاقات با گروهی از پارسیان و پذیرش هدایای آنها جزیه یا مالیاتهای سنگینی را که زرتشتیان ایرانی باید می‌پرداختند، حذف کرد و برای آنها تسهیلاتی قائل شد.

 پارسیان در هند اصولاً علاقه‌ای به کارهای سیاسی نداشته و هرگز برای حکومت‌های مختلف این سرزمین دردسرساز نبوده‌اند. در برآوردی که از وضعیت اجتماعی آنها در منطقه به‌عمل آمده‌است، زرتشتیان از اقلیت‌های آرام و بدون مسئله بوده و از جهت قانونی تخلف کمتری از آنها مشاهده شده‌است

یکی از معروف‌ترین پارسیان هند فردی مرکوری خواننده گروه راک انگلیسی کوئین بود که در سال ۱۹۹۱ در اوج شهرت و محبوبیت درگذشت. نام اصلی او در میان خانواده پارسی اش (فرخ بلسارا) بود.

امروزه جامعه پارسی به دلیل بالا رفتن سن ازدواج، افزایش میزان طلاق و بسته بودن جامعه پارسی به روی غیر پارسیان و پاره‌ای علل و عوامل دیگر روز به روز در حال کوچک‌تر شدن می‌باشد.

چند نکته و تحول تاریخی درباره زندگی پارسیان هند

حدود ۱۴۰۰ سال پیش، وقتی پارسیان به هند آمدند، این کشور با پادشاهی های کوچکی اداره می شد. “ماری بویس” در کتاب زرتشتی ها (۱۹۷۹) می نویسد که بر اساس تصور غالب، پدران جامعه پارسی ها در قرن هشتم میلادی در ساحل گجرات در غرب هند ساکن شدند. اما این اشتباهی است که به بسیاری از متون تاریخی پارسی ها وارد شده چون در نوشته های باقیمانده از قرون ۱۰ و ۱۱ به زبان محلی، عدد ۹ بسیار شبیه به علامت نوشتاری عدد ۷ دوران مدرن نوشته می شود. اما تاریخ واقعی آن است که پارسی ها در بهمن ماه از ماه تیر سال ۹۳۶ میلادی وارد گجرات شده اند. این مهاجران، سپس افرادی را به سرزمین خود فرستادند تا ملزومات انجام مناسک عبادی را به همراه بیاورند. یکی از آنها، خاکستر آتش بهرام بود که به آتش جدیدی که در سرزمین هند افروخته بودند تقدس سرزمین مادری را می داد. بخشی از پارسی ها از منطقه  قهستان  و شرق خراسان به هند مهاجرت کرده اند مهاجرت آنها در کتاب سنجان یا سنگان آمده است.

پارسی ها بر اساس اعتقاد به تقویم های مختلف به سه گروه تقسیم می شوند: تقویم “شاهنشاهی” که قوانینی همچون افزودن یک روز در هر چهار سال، افزودن ۱۰ روز در هر ۴۰ سال، افزودن یک ماه ۳۰ روزه در هر ۱۲۰ سال و افزودن پنج ماه در هر ۶۰۰ سال دارد. تقویم “قدیمی” تقویمی است همچون آنچه اکنون در ایران مورد استفاده قرار می گیرد و چرخه روزها و ماه هایش تغییر نمی کنند. تقویم “فصلی” تقویم جدیدی است که از ابتدای قرن بیستم مورد استفاده قرار می گیرد. ویژگی های این تقویم، هماهنگی با فصل ها، سال خورشیدی و داشتن یک سال کبیسه در هر چهار سال است. فصلی ها ادعا می کنند که دو تقویم دیگر سیاسی است اما تقویم آنها پایه و اساس مذهبی دارد

مراسم عروسی پارسیان هند

پارسی ها مجموعه کمپانی های بزرگی در هند دارند که معروف ترین آنها تاتا است. این کمپانی در سال ۱۸۶۸ توسط جمشید تاتا پایه گذاری شد و اکنون در هفت حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات، مهندسی، مواد، خدمات، انرژی، محصولات مصرفی و مواد شیمیایی فعالیت می کند. در هند علامت تاتا بر همه محصولات، از چای گرفته تا خودرو و ماهواره به چشم می خورد.

یزد کاپادیا، رئیس انجمن پارسیان دهلی 

کتابخانه دویست ساله پارسیان در گجرات بدلیل نسخه های خطی ارزشمند در فهرست آثار یونسکو قرار گرفته است.

The Meherj irana Library in Gujarat is one of the most important centres in the world for the study of Zoroastrianism and  Parsi history.

 کتابخانه پارسی های نوسری در گجرات

چهره های مشهور پارسی: 

در حال حاضر  دو چهره یکی خاندان تاتا و دیگری جمشید گودریج و خانواده زوبین ایرانی  از چهره های مشهور هند هستند.زوبین ایرانی از افراد سرشناس هند و رئیس شرکت یونایتد کورپریشن با 35 میلیارد دلار سرمایه است  مقر آن در مومبای است.

در 25 ماه می سال ۲۰۱۴ میلادی نارندرا مودی  نخست وزیر هندوستان، ”’اسمرتی ایرانی”’ هنرمند، برنامه ساز و بازیگر سینما و سیاستمدار مدافع حقوق زنان را که همسرش زوبین ایرانی از پارسیان موفق هند هست به عنوان وزیر توسعه منابع انسانیِ کابینه جدید معرفی کرد، اسمرتی مالهوترا از پدر و مادر بنگالی و پنجابی  در دهلی   1976 بدنیا آمده و  به تبعیت از پدر و مادر هندو , و عضو  RSS  است اما همسر  او زوبین ایرانی، از شهروندان زرتشتی هند است . او  ملکه یا دختر شایسته هند در سال 1998 بوده است  او همچنین جوان‌‌ترین وزیر كابینه معرفی شده با ۳۸ سال سن می‌باشد.

او در سال 2011 از گوجرات وارد پارلمان راجیا سبا شد . او دارای 4 دختر بنام های زوهر- زویش – زویشت- زور می باشد.

الف:    در دانش و صنعت.

           ردیف–     نام و فامیل–   زایش و میرش —-          کار برجسته

  1. هومی جهانگیر بابا (۱۰۹-۱۹۶۶) دانشمند هسته‌ای و پدر بمب اتمی هند
  2. اردشیر گودرج (۱۸۶۸-۱۹۳۶) مخترع، بنیانگذار گروه صنعتی گودرج (به همراه برادرش پیروجشا)
  3. پیروجشا گودرج (۱۸۸۲-۱۹۷۲) بنیانگذار گروه صنعتی گودرج (به همراه برادرش اردشیر)
  4. فردونجی مرزبان  ناشر، بنیانگذار نخستین روزنامه هندی
  5. دارابجی تاتا نماینده هند در نخستین المپیک
  6. جمشیدجی نوشروانجی تاتا (۱۸۳۹-۱۹۰۴) بنیانگذار گروه صنعتی تاتا
  7. جهانگیر تاتا (۱۹۰۴-۱۹۷۲) بنیانگذار نخستین خط هوایی هند (ایر ایندیا)
  8. بهرام گور آنکلساریا (ایران‌شناس برجسته)
  9. پشوتن جی دوسابایی مارکار (۱۹۶۳-۱۸۷۱) دانشمند و نیکوکار
  10. کوسجی شوکشا دینشو (ادنوللا) (۱۸۲۷-۱۹۰۰): کارآفرین، بنیانگذار پورت مدرن عدن
  11. بیرم دینشوجی آوری (۱۹۴۲ -): هتلیر پاکستان، موسس و رئیس گروه آوری از شرکت ها.
  12. جهانگیر بهبها حمی (۱۹۰۹-۱۹۶۶): دانشمند هسته ای، اولین رئیس کمیسیون انرژی اتمی هند.
  13. آدی بولسرا (۱۹۵۲ -): فیزیکدان
  14. کورستجی اردسیر از خانواده کشتی سازی Wadia، اولین هندی همکار انتخاب انجمن سلطنتی.
  15. یکی ددیسته (۱۹۴۶ -):  مدیر مراقبت شخصی، یونیلور پلک
  16. ندیرشو ادولجی دینشو (۱۸ -۱۹۲۴): صنعتگر و نیکوکار؛ مدیر کالج مهندسی.
  17. اردشیر گودریچ (۱۸۶۸-۱۹۳۶): مخترع، نوآور، ابداع کننده، از بنیانگذاران (با برادرش پیرج) امپراطوری گودریچ صنعتی
  18. پیرجشا گدرج (۱۸۸۲-۱۹۷۲): کارآفرین، از بنیانگذاران (با اردشیر برادرش) از امپراتوری صنعتی گدرج
  19. اوبی جیجیبهی جمستجی خانم، شوهرش سر جمستجی جیجیبهی کار بشردوستانه، سازنده مهیم جاده، دو جزیره بمبئی و سلست (شمال بمبئی متصل است.)
  20. بیرمجی جیجیبهی سر: نیکوکار و بنیانگذار کالج پزشکی، پونه.
  21. سر جمستجی Jeejeebhoy(۱۷۸۳-۱۸۵۹): تجارت دریایی با چین . بشردوست، بیمارستان JJ،
  22. جهانگیرکووسجی سر (۱۸۷۹-۱۹۶۲): استاد و مهندس عمران و سازنده  از بمبئی
  23. فریدون مرزبان (۱۷۸۷-۱۸۴۷): ناشر، اولین روزنامه محلی در شبه قاره هند بمبئی سمچر تاسیس
  24. پللنجی میستری (۱۹۲۹ -): ساخت و ساز سرمایه دار خیلی مهم
  25. سر هرموسجی نرجی مودی،  (۱۸۳۸-۱۹۱۱): سرمایه گذار و صنعتگر در هنگ کنگ
  26. دینشو منککجی پتی، سر (۱۸۲۳-۱۹۰۱): اولین کارخانجات نساجی در هند را تاسیس کرد.
  27. کوروش پونوللا (۱۹۴۵ -): صنعتگر، دکتر داروساز و از بنیانگذاران انستیتو سرم هند
  28. کوسجی جهانگیر ریدیمنی آقا، (۱۸۱۲-۱۸۷۸)، بارونت ۱، نیکوکار، از جمله ساختمان‌های مختلف دانشگاهی از دانشگاه بمبئی.
  29. در جهانگیر هرموسجی روتنجی (۱۸۸۰-۱۹۶۰): صنعتگر، تاسیس کارخانه آبجو اولین ؛ ساخت و تاسیس آسایشگاه ضد سل
  30. نورجی سکلتولا رئیس گروه تاتا از شرکت‌ها از سال ۱۹۳۲ تا هنگام مرگ نابهنگام خود در سال ۱۹۳۸.
  31. حمی نوسرونجی ستهنا (۱۹۲۴-۲۰۱۰): ، مهندس شیمی، هدایت توسعه اولین دستگاه‌های منفجره هسته‌ای به هند است.
  32. اردشیر دربشو صراف (۱۸۹۹-۱۹۶۵): اقتصاددان و نماینده در کنفرانس برتون وودز در سال ۱۹۴۴، نویسنده برنامه بمبئی، مؤسس و مدیر شرکت سرمایه گذاری هند اولین رئیس بانک مرکزی هند هند
  33. دربجی تاتا، سر (۱۸۵۹-۱۹۳۲): صنعتگر و بشردوست، رئیس درب تاتا تراست.
  34. تاتا جمستجی نوسرونجی (۱۸۳۹-۱۹۰۴): صنعتگر و بنیانگذار گروه تاتا از شرکت، با عنوان “یک مرد کمیسیون برنامه ریزی” نهرو
  35. جهانگیر رتنجی ددبهی (جرد) تاتا (۱۹۰۴-۱۹۹۳): صنعتگر و بنیانگذار شرکت هواپیمایی نخستین سری تجاری هند: هند هوا
  36. سر رتن جمشتجی تاتا،  پسر جوان جمشتجی تاتا، صنعتگر و نیکوکار، سر رتن تاتا تراست
  37. تاتا رتن نیروی دریایی (۱۹۳۷ -): رئیس گروه تاتا از شرکت‌ها و عضو هیئت مدیره مرکزی از بانک مرکزی هند
  38. نوسرونجی ودیا لوجی (۱۷۰۲-۱۷۷۴): کشتی ساز و نیروی دریایی معمار سازنده حوض خشک در آسیا
  39. در بودن ودیا (۱۹۷۰ -): مشترک مدیر عامل بمبئی رنگرزی.

***در دانشگاهها

مهزرین بنجی: استاد روانشناسی دانشگاه هاروارد

جمشید بهروچا (۱۹۵۶ -)، رئیس اتحادیه کوپر. سابق بر این، رئیس دانشکده هنر و علوم در کالج دارتموث (۱ موسسه هندی تباران  آمریکا به عنوان رئیس یک مدرسه در پیچک لیگ ).

حمی ک. بهبها (۱۹۴۹ -): نظریه پرداز فرهنگی، مطالعات، استاد دانشگاه هاروارد.

روسی تلیرخن: استاد مهندسی هسته‌ای در دانشگاه پردو.

*** نظامی

  1. اردشیر ترپر: سرهنگ دوم، ارتش هند، برنده به چاکرا پارامترها  بالاترین جایزه هند برای دلاوری و شجاعت
  2. مهندس اسپی (۱۹۱۲-۲۰۰۲): رئیس سابق ستاد هوایی، نیروی هوایی هند.
  3. فالی حمی عمده (۱۹۴۷ -): رئیس سابق ستاد هوایی نیروی هوایی هند است.
  4. در سام منکشو (۱۹۱۴-۲۰۰۸): سابق هند و فرمانده ارتش مارشال هند
  5. در جال کورستجی (۱۹۱۹ -): رئیس سابق ستاد نیروی دریایی، نیروی دریایی هند
  6. آدی م. ستهنا: معاون سابق رئیس ستاد ارتش، ارتش هند
  7. فنّ بیللیمریا: سپهبد، پدر کارن بیلیموریا  Bilimoria، بیلیمریا پروردگار

******در هنر، سرگرمی، مذهب، ورزش و طالع بینی***

  1. ارونا ایرانی: بازیگر زن بالیوود است.
  2. بمن ایرانی (۱۹۵۹ -): بازیگر بالیوود
  3. شیمک داور: طراح رقص بالیوود
  4. حمی ادجنیا (۱۹۷۲ -): کارگردان، نویسنده و سکوبا مربی غواصی (کمس سه ستاره)
  5. اریکک آوری (۱۹۵۲ -): بازیگر هالیوود.
  6. اردشیر ایرانی – فیلمساز
  7. کوروش برچا (۱۹۷۱ -): متو وج هند و کمدین استند آپ.
  8. بهرام “بوسیبی” پیمانکار (۱۹۳۰-۲۰۰۱): روزنامه نگار و مقاله نویس.
  9. نریمان “نری” پیمانکار (۱۹۳۴ -): کریکت مربی آکادمی ککی.
  10. در اردشیر کوسجی (۱۹۲۶ -): روزنامه نگار و ستون نویس روزنامه است.
  11. فیلم نوهید کیروسی (۱۹۸۲ -): مدل، بازیگر، مجری تلویزیون
  12. بجان درووللا (۱۹۳۱ -): منجم.
  13. یکی درووللا (۱۹۳۷ -)، شاعر و نویسنده
  14. سام دستور (۱۹۴۱ -): بازیگر و کارگردان تلویزیون است.
  15. منککجی نوسرونجی دهللا (۱۸۷۵-۱۹۵۶) کشیش و محقق مذهبی.
  16. در فرخ دهندی (۱۹۴۴ -): رمان نویس، نویسنده داستان کوتاه، فیلمنامه نویس، روزنامه نگار.
  17. در دیانا ادولجی (۱۹۵۶ -): اولین کاپیتان تیم کریکت زنان هند – از سال ۱۹۷۸ تا ۱۹۹۳
  18. مهندس فرخ (۱۹۳۸ -): کریکت.
  19. زربنو گیففرد (۱۹۵۰ -): حقوق بشر
  20. کیزد گوستاد (۱۹۶۸ -): کارگردان.
  21. آبان نشانگر کبرجی (۱۹۵۳ -): پاکستان اکولوژیست، مدیر منطقه‌ای آسیایی از یوکن
  22. فیردوس کنگا: (۱۹۶۰ -) نویسنده، بازیگر و فیلمنامه نویس است.
  23. خورشدجی کرنجیا رستم (۱۹۱۲-۲۰۰۸) روزنامه نگار و سردبیر، بنیانگذار تلخیص هند،حمله رعداسا.
  24. پرسیس خمبتا (۱۹۵۰-۱۹۹۸): بازیگر و مدل. خانم هند در سال ۱۹۶۵.
  25. فیردوس خراس (۱۹۵۵ -): انیمیشن، تلویزیون و فیلم را تهیه کننده و کارگردان است.
  26. مهر جسیا مدل هندی
  27. در شاپور خرگت (۱۹۳۲-۲۰۰۰): روزنامه نگار، سردبیر و مدیر اکونومیست (آسیا).
  28. بهرمجی ملبری (۱۸۵۳-۱۹۱۲): شاعر، روزنامه نگار، نویسنده، و مصلحان اجتماعی.
  29. مهربابا (مرون شریر ایرانی، ۱۸۹۴-۱۹۶۹) هند مرموز
  30. اروچ Jessawala، مترجم مهربابا
  31. محلی مهتا (۱۹۰۸-۲۰۰۲): موسیقی، مؤسس ارکستر فیلارمونیک بمبئی و ارکستر رشته بمبئی.
  32. زرین مهتا (۱۹۳۸ -) موسیقیدان، مدیر اجرایی ارکستر فیلارمونیک نیویورک از سال ۲۰۰۰
  33. زوبین مهتا (۱۹۳۶ -) موسیقیدان، موزیکال کارگردان برای زندگی ارکستر فیلارمونیک اسرائیل و مگگیو موسیکال Fiorentino، مدیر سابق ارکستر فیلارمونیک لس آنجلس، ارکستر فیلارمونیک نیویورک و اپرای ایالتی باواریا و در حال حاضر (- ۲۰۱۱)، ارکستر فیلارمونیک اسرائیل.
  34. فردی مرکوری (فرخ Bulsara، ۱۹۴۶-۱۹۹۱): سنگ آیکون و خواننده اصلی گروه Queen (ملکه).
  35. دینا م. میستری (۱۹ -): نویسنده و کارشناس اموزش و پرورش؛ دریافت کننده پاکستان مدال “افتخار عملکرد”.
  36. میستری رهینتن (۱۹۵۲ -): رمان نویس، نویسنده داستان کوتاه، نویسنده فیلمنامه.
  37. جیونجی جمشدجی مودی آقا، زرتشتی، محقق، دکترای از هایدلبرگ، آلمان، به رسمیت شناختن و جوایز، برای کمک هزینه تحصیلی از سوئد، فرانسه و مجارستان.
  38. سهراب مودی (۱۸۹۷-۱۹۸۴): صحنه و بازیگر فیلم، کارگردان و تهیه کننده.
  39. پنتهکی ری (۱۹۷۹ -): بازیگر و تهیه کننده فیلم
  40. در کوروش پنچا (۱۹۷۶ -): فدراسیون اسکواش آسیا مربی تازه وارد از سال ۲،۰۰۳-۴.
  41. بپسی سیدهوا (۱۹۳۸ -) نویسنده و فیلمنامه نویس. صوتی طرفدار حقوق زنان
  42. گدرج سیدهوا (۱۹۲۵ -): متکلم، مورخ و کاهن اعظم است.
  43. شپورجی سربجی کیخسرو (۱۸۹۲-۱۹۸۸): آهنگساز، منتقد موسیقی، نوازنده پیانو، و نویسنده.
  44. سونی ترپرولا (۱۹۵۷ -): فیلمنامه، نویسنده و عکاس است.
  45. پهلان رتنجی “پولی” یومریگر (۱۹۲۶-۲۰۰۶): کریکت.
  46. زوبین ورلا (۱۹ -): بازیگر مرحله.
  47. در نینا ودیا (۱۹۶۸ -): هند بریتانیا کمدین و بازیگر تلویزیون، در حال حاضر و به مهمترین آنها از یستندرس.

***سیاستمداران، فعالان و بوروکرات ها

  1. مینچر بهندرا (۱۹۳۷ -۲۰۰۸):  از نمایندگان مجلس و صاحب موری آبجوساز در پاکستان.
  2. منچرجی بهونگری (۱۸۵۱-۱۹۳۳) سیاستمدار،  مجلس عوام (محافظه کار).
  3. جمشید نشانگر (۱۹۲۲ -): دیپلمات پاکستانی، سفیر  صلح صلیب سرخ.
  4. در مینو مثانی (۱۹۰۵-۱۹۹۸): نویسنده، نماینده و عضو مجلس مؤسسان.
  5. فرن گینولا (۱۹۳۲ -): از اعضای کنگره ملی آفریقا و به وسیله ی نلسون ماندلا در الغای آپارتاید در آفریقای جنوبی است. سپس به مدت ۷ سال به عنوان رئیس مجلس پارلمان در آفریقای جنوبی خدمت کرده
  6. جمشید نوسرونجی مهتا (۱۸۸۶-۱۹۵۲): شهردار سابق کراچی برای ۱۲ سال متوالی.
  7. درب پاتل (۱۹۲۴-۱۹۹۷) عدالت: عدالت رئیس سابق دادگاه عالی سند، قاضی سابق دیوان عالی پاکستان و حقوق بشر.
  8. کوسجی جهانگیر (ریدیمنی) (۱۸۱۲-۱۸۷۸): JP،  بارونت برای اولین بار از بمبئی.
  9. رستم در س. سیدهوا (۱۹۲۷-۱۹۹۷): قاضی در دیوان عالی کشور پاکستان به عنوان به عنوان یکی از یازده اصلی قضات دادگاه جنایی بین المللی برای یوگسلاوی سابق.
  10. شپورجی سکلتولا (۱۸۷۴-۱۹۳۶): سوسیالیست، رفاه کارگران فعال،  مجلس عوام (کمونیست، کارگر) است.
  11. ودیا بپ (۱۸۸۱-۱۹۵۸)، اهل عرفان هند و فعال کارگری. پیشگام ایجاد تشکل‌های کارگری در هند.
  12.  اسمرتی ایرانی . ساستمدار – هنرمند- و وزیر توسعه و آموزش منابع انسانی

***جنبش استقلال هند

بهیکیجی کاما (۱۸۶۱-۱۹۳۶): فعال سیاسی، خالق پرچم ملی هند.

فیروز گاندی (۱۹۱۲-۱۹۶۰): روزنامه نگار و سیاستمدار برجسته و همسرجواهر لعل نهرو ، پدر و جد راجیو گاندی -راهول گاندی.

مهتافیروز شاه Pherozeshah، سر (۱۸۴۵-۱۹۱۵): فعال سیاسی، بنیانگذار و اولین رئیس جمهور از کنگره ملی هند، بنیانگذار شرکت شهرداری بمبئی.

ددبهی نرجی (۱۸۲۵-۱۹۱۷) اقتصاددان، فعال سیاسی، برای اولین بار آسیایی باید به مجلس عوام (لیبرال) انتخاب، برای اولین بار به طور عمومی از استقلال از بریتانیا را خواستار است.

نریمان خورشد فرمجی (۱۸ -۱۹؟؟): فعال اجتماعی، شهردار بمبئی. عضو کنگره ملی هند.

***حقوق و قانون

  1. در سام پیرج بهروچا (۱۹۳۷ -): رئیس دیوان عالی کشور هند.
  2. س. ه. کپدیا جاری رئیس دادگستری  هند .
  3. سام نریمان فالی (۱۹۲۹ -): حقوقدان، دریافت کننده پادما بهوشن و ویبهوشن پادما.
  4. ننبهی (“نانی”) پلخیولا (۱۹۲۰-۲۰۰۲): حقوقدان و اقتصاددان برجسته.
  5. سلی جهانگیر سربجی (۱۹۳۰ -): دادستان سابق کل هند.
  6. رتنبی پتی (۱۹۰۰-۱۹۲۹): همسر دوم محمد علی جناح
  7. رجا مونچرجی دسبهی (۱۸۷۳-۱۹۴۷): برای اولین بار اعطا عنوان خان صاح و سر .
  8. روستمجی بوختیر (۱۸۹۹-۱۹۳۶)، دکتر بمبئی متولد لنکستر
  9. در هنر و ادبیات.
  10. فردی مرکوری (فرخ بلسارا)
  11. زوبین مهتا
  12. روهینتون میستری
  13. سهراب بلسارا (نویسنده و پژوهشگر زبان فارسی و خط اوستایی)

در علم و صنعت

جهانگیر سبولا (۱۹۲۲-۲۰۱۱)، نقاش

نگاهی به سنت های نوروز در هند

نوروز در سرزمین بی بهار

زرتشتیان هند و همچنین پارسیان (زرتشتیانی که حدود 1400 سال پیش از ایران به هند مهاجرت کرده اند) مهمترین اجتماع مردم هند هستند که از آنها انتظار می رود، نوروز را برگزار کنند. این در حالی است که پارسی ها تنها 69 هزار نفر از جمعیت بیش از یک میلیارد و 200 میلیون نفری این کشور را تشکیل می دهند.

برگزاری جشن نوروز در خانه های پارسیان هند-شرق پارسی

نوروز، جشنی که از طبیعت برخاسته و با فرهنگ های بسیاری پیوند دارد، در هند بر اساس پیوستگی های سرزمینی یا عقیدتی، بیشتر ماهیت ایرانی و اسلامی پیدا کرده است و از سوی اجتماعات خاصی بزرگداشت می شود.

این جشن وارداتی و غیربومی، در طول تاریخ شبه قاره هند فراز و نشیب های بسیاری در رقابت با جشنواره های محلی داشته است و اکنون جمعیت پارسی ها، کشمیری ها و بهایی ها پاس داران اصلی آن هستند.

شاید یکی از دلایل رایج نشدن نوروز در هند به صورت گسترده، این است که آب و هوای این شبه قاره، سه فصل زمستان، تابستان و بارانی را شامل می شود. در چنین سرزمینی نوروز توسط مردمی که چهار فصل داشتند، یعنی ایرانیان، معرفی شد. بنابراین، از یکسو فصل بهار در هند وجود ندارد و از سوی دیگر، با وجود جشنواره های بومی برای آغاز تابستان نیاز به نوروز حس نمی شود؛ لری (Lohri) جشن پایان زمستان و هولی (Holi) جشن آغاز تابستان، می توانند مشابه نوروز شمرده شوند.

با استناد به این شرایط آب و هوایی و همچنین نزدیکی های قومی که کشمیر و ایران دارند، نوروز در این ایالت شمالی هند که ایران کوچک خوانده می شود، از اهمیتی بیش از سایر مناطق این شبه قاره برخوردار است.

جشنی که شادی را به هند بازگرداند

سفره هفت سین پارسیان هند-شرق پارسی

نگاهی به تاریخ هند نشان می دهد که نوروز ریشه طولانی در فرهنگ این منطقه دارد، اما تنها از آغاز سلطنت حاکمان اسلامی در هند (زمان حکومت مغول ها) بر این سرزمین، نوروز شکوه جشنی ملی را داشته است. ابوالفتح جلال الدین محمد اکبر(۱۶۰۵-۱۵۴۲م) نقش مهمی در اشاعه فرهنگ ایرانی در سرزمین هند داشت. او در سال ۹۹۲ هجری (۱۵۸۴م)، تقویم اسلامی را منسوخ و تقویم خورشیدی ایرانیان را به جای آن رواج داد (اکبرنامه جلد ۲: ۱۳).

اکبر بزرگ که زندگینامه رسمی خود را را به فارسی نوشته است، چنین توصیف می کند که با زنده کردن جشن های کهن که به مدت هزار سال از شیوع افتاده بود، شادی به خاطره های مکدر و غمگین بازگردانده شد. او در یادداشت های خود، دلیل این اقدام را ابتغای مرضیات الهی خوانده است (نقدی ۱۳۸۵: ۳۹).

جشنی که این پادشاه مغول در بیست و هفتمین سال جلوس خود برپا کرده، با اتفاق های میمون دیگری از جمله تعمیر کاروانسراها، ممنوع شدن ازدواج دختران کمتر از ۱۲ سال، ممنوع شدن سزای مرگ بدون حکم شاهی و انجام امور عام المنفعه بسیار همراه بوده است (اکبرنامه ج ۳: ۳۷۹).

جشن های نوروز در سلطنت ۱۸ ساله جهانگیر، پسر اکبر شاه (۱۶۲۷-۱۶۰۵م) که بر هند و پاکستان حکومت می کرد، هر سال از ابتدای فروردین تا هجدهم جشن نوروز برپا می شد و روز نوزدهم با برگزاری “جشن شرف” پایان می یافت. بر اساس اسناد تاریخی موجود، نورجهان، ملکه ایرانی این دربار از منجمین می خواسته که رنگ مربوط به سال را به او بگویند تا دیوارها، پرده ها، فرش ها، لباس کنیزها و … را به همان رنگ تغییر دهد (نقوی ۱۳۸۵: ۴۲&44).

در دربار پسر جهانگیر، یعنی شاه جهان، (۱۶۵۸-۱۶۲۸) که سازنده تاج محل است هم برگزاری نوروز ادامه یافت، اما نوروز در زمان محی الدین اورنگ زیب (جانشین شاه جهان)، که مسلمانی متعصب و مقتصد بود، متوقف شد.

با این حال، پس از او هم سلاطین دهلی این جشن را کمابیش برگزار می کردند. گفته می شود که آخرین پادشاه بابری بنام بهادر شاه ظفر، که انگلیسی ها قلمرو وی را به قلعه دهلی محدود کرده بودند، سعی در برگزاری نوروز به بهترین صورت داشت (نقوی ۱۳۸۵: ۵۰).

با وجود همه این ریشه های تاریخی، پس از توقف حمایت های شاهانه، نوروز در هند دیگر به عنوان جشنی ملی مطرح نشد و تنها از سوی اجتماعاتی با عقاید غیربومی (زرتشتی و مسلمان) پاس داشته می شود. حتی اعتقاد بر این است که توصیف بهار در ادبیات فارسی و اردوی هند تقلید از زبان فارسی است.

نوروز جمشید نزد پارسیان هند

برگزاری جشن نوروز در خانه های پارسیان هند-شرق پارسی

زرتشتیان هند و همچنین پارسیان (زرتشتیانی که حدود ۱۴۰۰ سال پیش از ایران به هند مهاجرت کرده اند) مهمترین اجتماع مردم هند هستند که از آنها انتظار می رود، نوروز را برگزار کنند. این در حالی است که پارسی ها تنها ۶۹ هزار نفر از جمعیت بیش از یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون نفری این کشور را تشکیل می دهند.

پارسیان مراسم نوروز را شبیه به ایرانیان، اما مختصرتر برگزار می کنند. آنها نوروزی که با آغاز بهار می آید را به جمشید منتسب می کنند و “نوروز جمشید” می خوانند.

داستان های مختلفی درباره شخصیت اسطوره ای جمشید وجود دارد. از جمله اینکه در شاهنامه آمده است جمشید در سفری به آذربایجان دستور داد برایش تختی مهیا کنند تا با تاج زرین روی آن بنشیند. وقتی جمشید بر تخت می نشیند بازتاب نور خورشید بر تاج او، جهان را نورانی می کند، مردم شادمان می شوند و این روز را نوروز می نامند.

بر اساس برخی روایت های دیگر، دوره گذار جامعه هند و ایران از شکار به دامداری توسط شاه جمشید اتفاق افتاد. پس از این تغییر در سبک زندگی، همه چیز به چهار فصل بستگی داشت و به همین دلیل جمشید به طور نمادین معرف نوروز به شمار می رود.

پارسی های هند بر اساس اعتقاد به تقویم های مختلف به سه گروه تقسیم می شوند: شاهنشاهی، قدیمی و فصلی*. نوروز جمشید در تقویم فصلی است که جایگاه ویژه ای دارد.

پیشتر، نوروز جمشید در ایالت های گجرات و ماهاراشترا هم که بیشترین پارسیان در آنجا زندگی می کنند تعطیل بود، اما اکنون نوروز دیگر تعطیل رسمی نیست.

نوروز یکروزه پارسیان

بزرگداشت نوروز برای برخی خانواده های پارسیان مهم تر از بقیه است. هفت سین، که پارسیان آن را “میز” (نه سفره) می خوانند، در برخی خانه ها چیده می شود.

رسم است که پارسی ها روز نوروز از صبح خانه را تمیز و با کندر خوشبو می کنند. همچنین خانه با تزییناتی از آرد برنج به شکل پروانه تزیین داده می شود. تزییناتی هم با گچ سفید در ورودی خانه پارسی ها کشیده می شود، چون باور دارند آنها فرشته های نگهبان را به داخل خانه و آتشدان هدایت می کنند.

گل هایی همچون رز، گل همیشه بهاری که در منطقه دکن می روید یا برگ درخت خوش یمن آشوکا نیز برای تزیین خانه استفاده می شود.

در روز نوروز صبحانه سنتی متشکل از “راوو” و “سو” خورده می شود. راوو فرنی است و سو رشته های شیرینی است که با پودینگ و کشمش و بادام پخته می شود.

“اشدین لیلائووالا” که اکنون یکی از طراحان لباس مطرح با سبک پارسی است، بیاد می آورد که خانواده اش اجازه او را از مدرسه می گرفتند تا به خانه دایی اش که همیشه میز هفت سین می چیدند بروند.

او می گوید: «در ابتدای مراسم، آینه ای به دستمان می دادند تا خود را در آن ببینیم و آرزو کنیم. بعد گلاب می پاشیدند و خوردن خوراکی های روی میز با تکه های نان و پنیر شروع می شد.»

هفت سین پارسیان تفاوت چندانی با زرتشتیان ایران ندارد. علاوه بر هفت سین، گاتا (کتاب مقدس)، تصویر زرتشت یا تصویری مذهبی، انار، کاسه آبی که پرتقالی در آن است، ماهی قرمز، شمع، شراب، گلاب، آیینه، جوانه، گل، میوه، سکه، نان، شیرینی، دانه های غذایی مختلف، تخم مرغ رنگ شده و هندوانه روی میز هفت سین پارسیان دیده می شود.

برخی سفره نوروز با هفت نوع سبزی، هفت نوع میوه تازه، هفت نوع آجیل و تخم مرغ های رنگی و بادبزن های دستی تزیین می شوند.

“اشدین” که طی سفرهایی به مسیر جاده ابریشم (از جمله ایران) درباره منسوجات زرتشتیان مطالعه کرده و نتیجه آنها را در کتابی منتشر کرده، می گوید: «مادرم همیشه نخ و سوزنی هم روی میز هفت سین می گذاشت.»

اعتقادی شبیه آنچه ایرانی ها درباره ماهی سفره هفت سین دارند، میان پارسیان درباره انار وجود دارد؛ آن ها معتقدند آینه تصویر انار و پیامبر (یا کتاب مقدس) را منعکس می کند و لحظه تحویل سال انار تکان می خورد.

بعد از مراسم سفره هفت سین، پارسیان به آتشکده می روند تا مناسک مذهبی نوروز را انجام دهند. سپس خویشاوندان و دوستان دور هم جمع می شوند و جشنی می گیرند. در شهرهایی که پارسی های کمتری زندگی می کنند، آنها در محل هایی مثل رستوران ها گردهم می آیند، اما در بمبئی که محله ای برای پارسیان دارد، مراسم ویژه ای برپا می شود. همه می توانند بلیت بخرند و به مراسم بروند. اهدای جایزه به افراد موفق جمعیت پارسیان، رقص، موسیقی و خوردن غذاهای نوروزی از جمله برنامه های این مراسم است.

به گفته شرناز کاما، رییس بنیاد پرزر (Parzor Foundation)، تعداد شرکت کنندگان در مراسم نوروز پارسیان که رو به کاهش گذاشته بود، با ثبت جهانی نوروز در سازمان یونسکو دوباره افزایش یافته است.

نوروزی که خانواده های پارسی هند برگزار می کنند تنها یک روز است که فرصت آن را به سختی میان شلوغ ترین روزهای کاری سال پیدا می کنند.

ریشه مذهبی نوروز برای مسلمانان هند

روز نوروز برای مردم کشمیر، به خصوص مسلمانان شیعه هم روز ویژه ای است که بیشتر با دعاهای و مراسم خاص مذهبی و در برخی موارد با دید و بازدید خویشاوندان همراه است.

شیعیان هند نوروز را از چشم انداز مذهبی می بینند. نه تنها در کشمیر، بلکه در شهرهای دیگر از جمله لکنو که مرکز شیعیان به شمار می رود، نیز مراسم ویژه ای برای نوروز برپا می شود.

قداست نوروز برای شیعیان هندی به این دلیل است که بر اساس اسناد اسلامی، اتفاق های بسیاری در تاریخ پیامبران و همچنین امامان اسلام در این روز افتاده است؛ آفرینش جهان و خلقت آدم در نوروز انجام شده، کشتی نوح در کوه جودی آرام گرفته، پیامبر اسلام کعبه را از بت ها پاک کرده و مهمتر از همه اینکه غدیر خم، یا معرفی حضرت علی به عنوان جانشین پیامبر اسلام (هجدهم ذی الحجه) با نوروز مصادف بوده است. به همین دلیل، بعضی از مسلمانان هند روز نوروز را روزه می گیرند و در نیایش مخصوص این روز که نمازی دو رکعتی است، شرکت می کنند.

همچنین مسلمانان شیعه محل زندگی خود را چراغانی می کنند، قصیده هایی که به امام علی منتسب شده را می خوانند و برای او نذری می دهند. مسلمانان هند معتقد هستند که دعاهای نوروزی برای تمام سال برآورده می شود. این سنت ها در نوروز پاکستان هم مشابه است.

حامد موسوی که اهل کشمیر است، می گوید: «ما هر سال سفره هفت سین می چینیم و به دید و بازدید اقوام می رویم، اما برای مسلمانان سنی نوروز اهمیت کمتری دارد. نوروز برای آنها به این خلاصه می شود که سفره رنگارنگی از غذاهای مختلف تدارک ببینند. به طور کلی در سنت های نوروز مسلمانان هند هفت سین و جشن کمتر از عبادت و دید و بازدید رایج است.»

نقطه اشتراکی که میان فارغ از گرایش های مذهبی، میان مسلمانان و زرتشتیان هند درباره نوروز وجود دارد، احترام به صلح و انسجام، آشتی و همسایگی، تحمل تفاوت های فرهنگی، سبک زندگی سالم و تجدید حیات محیط زیست است. هر چند جمعیت برپاکنندگان نوروز در هند زیاد نیست، اما آنها سعی دارند این ارزش های نوروز را از نسلی به نسل دیگر انتقال دهند

منبع :

A will to live انقراض پارسیان هند

دریای پارس    PARSSEA.ORG

http://www.sharqparsi.com/2013/10/article5867

A will to live . business standard . October.  26 – 2013

http://www.meherjiranalibrary.com/

 http://parssea.org/?p=6143

  http://parssea.org/?p=4652