نفاق رسانه های گروهی عربی در برخورد با تروریزم وهابی تکفیری

نفاق رسانه های گروهی عربی در برخورد با تروریزم  وهابی  –  2007

اقدام  جنایتکارانه  دوباره سلفی های تکفیری در انفجار بنای مذهبی و تاریخی حرمین سامراء و انفجار مسجد خلانی  و سکوت رسانه های گروهی عربی و خودداری آنها از بیان اینکه این اقدام غیر انسانی یک عمل تروریستی و ضد فرهنگی  و ضد مذهبی است یکبار دیگر نفاق رسانه های عربی را بر ملا نمود. اصولا برای رسانه های عربی خیلی سخت است که از اقدامات جنایتکارانه تروریستها در سربریدن ، کشتار دسته جمعی و کشتار بر اساس مذهب به عنوان اقدام ضد انسانی نام ببرند. حقیقت این است که بسیاری از افراد در کشورهای عربی از کشتار طایفه ای و قومی و مذهبی در عراق ناراحت نیستند. در حالیکه خودکشی 7 نفر انتحاری در کازابلانکا  محکومیت و بازتاب گسترده ای در اینگونه رسانه ها داشت اما در مورد کشتارهای شیعیان عراق هرگز شاهد یک موضع گیری قاطع از سوی رسانه های گروهی عربی نبوده ایم. در حقیقت شیعیان عراق بین خنجر سلفی های تکفیری و سنگدان اشغالگران اسیر هستند.

این نفاق  را نویسنده مصری در کتابی  بنام “ریشه های تروریزم در افکار وهابیت” بر ملا می سازد.

از زمان اشغال عراق  تا کنون  کمتر از چهار هزار نفر از نیروهای اشغالگر صلیبی کشته شده اند اما  بیش از 200 هزار نفر از غیرنظامیان عراق که بیشتر آنان را شهروندان عادی  مردمان کوچه و بازار  تشکیل می دهد به شیوه هایی  بسیار وحشیانه مانند سربریدن و یا ماشین های بمب گذاری  به قتل رسیده اند و یا نقض عضو شده اند ، از همین دو جمله می توان چنین قضاوت کرد که:

1-  انتحاریون و تکفیریون در حقیقت بدنبال اخراج اشغالگران نیستند.

terrorist-attack

2-   آنچه در رسانه های گروهی کشورهای عربی و اسلامی از آن به عنوان مقاومت یاد می شود نه تنها یک مقاومت نزیهه ، پاک و عادلانه نیست بلکه با اصول اولیه انسانی و اسلامی هم سازگاری ندارد و بیشتر به ژنوسید و پاکسازی  قومی و مذهبی شبیه است  و تا کنون  حوادثی به مراتب بدتر از آنچه در رواندا روی داده است  تکرار می شود.( که البته مسئولیت اشغالگران در قبال این رویدادها خود جای بحث مفصل دیگری دارد.)

اگر مقاومت  ویتنام  مشروعیتی داشت و تمام آزادگان جهان  پیروزی آنها را آرزو می کردند حداقل یک دلیل آن این بود از قانون و عرف مقاومت انسانی  پیروی می شد. کشته شدگان غیر نظامی بدست نیروهای انقلابی مقاومت  در کمترین  حد ممکن بود و این اشغالگران بودند که غیر نظامیان را هدف قرار می دادند. برای اخراج اشغالگران راههای کم هزینه تر و انسانی تری نیز وجود دارد  علمای شیعی در عراق 1920 با یک فراحوان عمومی اشغالگران بریتانیایی را از عراق اخراج کردند.  در هند و آفریقای جنوبی مقاومت منفی  توده های مردم رژیم ها را سرنگون نمودند . در جنگ علیه نازی ها نیز ارتش های مقاومت،  تنها اهداف نظامی  نازی ها را هدف قرار می دادند  در فلسطین  هم  تقریبا به همین نحو بوده است اما مقاومت در عراق یک استثنا است! چرا ؟ برای اینکه ایده الوژی  انتحار و تکفیر یک ایده الوژی مخرب،  منحرف  و غیر انسانی است  که  دوست و دشمن  نمی شناسد.

این عقیده انحرافی و مهلک بویژه بضرر جهان اسلام و مقاومت عراق است در درازمدت   عملیات وحشیانه آنها  تماما بنفع  دشمنان اسلام خواهد بود. درحالیکه رسانه های گروهی عربی و اسلامی برنامه های متنوع و مناسبی برای افشاگری علیه اشغالگران و اعمال شکنجه های وحشتناک آنان علیه زندانیان در ابوغریب و مکانهای دیگر ارائه می کنند کوچکترین برنامه ای برای به تصویر کشیدن ابعاد جنایات هولناکی که بر علیه شهروندان عادی عراق ( شکنجه های هولناک و سربریدن وحشیانه روزانه دهها نفر  به جرم داشتن عقیده)  توسط به اصطلاح نیروهای القاعده و مقاومت ندارند.

این استاندارد دوگانه رسانه های عربی و اسلامی از یک سو و استانداردهای دوگانه رسانه های غربی  از سوی دیگر می تواند به جنگ فرقه ای و مذهبی  و کشانده شدن پای شیعیان از سایر مناطق جهان برای دفاع از شیعیان عراق  منجر شود و این جنگ می تواند منجر به جنگ بین ادیان و تمدنها شود چیزی که مسیحیان انجیلی و نو کان بدنبال آن  هستند اما مردمان  صلح طلب دنیا مخالف آن.

چندی قبل نویسنده ای عرب مقاله ای تحت عنوان کاستی های عقل عربی در کند و کاو سیاسی نوشته بود که واقعیت هایی را منعکس می نمود.( احداث المغربی 7 مارس 2007 شماره 2954  )

اساس مقاله این است که شهروند عرب بجای ریشه یابی علت و معلولی رویدادها با بیان یک جمله ساده ، علت هر حادثه ای را به یک دشمن  خارجی ربط می دهد  زحمت تفکر و ریشه یابی و جهد فکری را از میان می برد. این عقل که هسته اصلی آن بر کافر دانستن استوار است هر دوره انگشت اتهام را بسوی یک جمعیت نشانه می رود امروزه در عراق از فرزندان ابن علقمه و صفویون نام می برند علت روشن است از قرنها قبل آنها تکفیر شده اند و بنابراین تفکر جاهلی وکافربینی ، قتل آنها واجب است. این عقیده  تکفیری ( کافرنامیدن دیگران) امروز در عراق و  فردا در جایی دیگر بدنبال دشمنی دیگر خواهد بود.

کاستی های عقل نخبگان عربی (عبارت  احداث مغربی )  موجب شد که  صدام در جنگ 8 ساله با ایران  خود را  نگهدار دروازه  های شرقی وطن عربی و سردار قادسیه عرضه کند و پولدارها ی عرب ، پول فراوان و بی پول ها ، مزدور و نیرو در اختیار صدام قرار دادند وقتی او هوس بلعیدن کویت ( بزرگترین مساعد و یاور مالی خود)  را نمود عقل ناقص نخبگان عرب نتوانست راه حلی عادلانه و صبورانه برای بیرون راندن صدام از عراق بدست آورد در نتیجه شیطان بزرگ را به منطقه دعوت نمود.  در نهایت نیز  از تهاجم همه جانبه  متحدان غربی برای اشغال عراق و سرنگونی صدام حمایت کرد اما  وقتی  که  در انتخابات آزاد اکثریت کرد و شیعه  قدرت را بدست گرفتند بهانه گیری های نخبگان عرب شروع شد از این تاریخ به بعد بحث هلال شیعی و خنجر شیعی، خطر از میان رفتن عروبت و بحث از مقاومت و ….و …  شروع شد صدام به قهرمان تبدیل شد و رسانه های گروهی عرب مشوق تکفیریون شدند و مقامات امنیتی که در داخل کشورها به سرکوب انتحاریون می پرداختند و در خارج از کشورهای  خود به انواع پشتیبانی های مالی و معنوی آنها همت گماشتند .

رسانه های عربی در یک اشتباه فاحش بگونه ای با نرمش نسبت به اعمال ددمنشانه تروریستها برخورد می کنند که مردم در کشورهای مختلف خاورمیانه عربی بیشتر با تروریستهای انتحاری همبستگی نشان می دهند و نسبت به صدها نفر قربانیان بی گناه کامیونهای انفجاری  در بازار و مساجد و غیره  عواطفی بروز نمی دهند ، گویی گناه حضور اشغالگران در عراق  به گردن مردم  مسلمان کوچه و بازار است.

می گویند دشمن دشمن تو،  دوست تو است اما این موضوع در بساری از موارد صدق نمی کند.  آمریکایی ها با همین استدلال افراد طالبان و القاعده را در دهه هشتاد میلادی لقب فرشتگان نجات دادند. اما این فرشتگان بزودی بر روی دوستان سابق خود شمشیر کشیدند.

تروریزم  وهابی  دوست و دشمن نمی شناسد هرکسی می تواند قربانی او شود. تروریزم دوست و دشمن، متحد و همسو، اتحاد و ائتلاف، تدبیر و مصلحت  نمی شناسد.

تروریزم را در زبان عربی به ارهاب ترجمه کرده اند که البته ترجمه دقیقی نیست زیرا کلمه ارهاب را از آیه ” ترهبون به عدو الله ” گرفته اند ترهبون در این آیه به معنی کشتار، خوف و رعب نیست بلکه  ترساندن همراه با هدایت است زیرا رهب ریشه فارسی دارد واز  رهبان مشتق شده است یکی از معنی های رهبان یا راه بان هدایت کنندگی و راهنمایی است. در حالیکه در واژه ترور، دهشت افکنی ، کینه ورزی،  نفرت، انتقام ، خشونت و کشتار  نهفته است.

انتحار دو نوع است یکی آن است که فقط فرد خودش را در اعتراض به شرایط  اجتماعی ، به قتل می رساند بدون آنکه به دیگران آسیب جانی وارد کند ( خودکشی) دوم اینکه  خود و دیگران را به قتل می رساند ( خود و دگر کشی)

کشتارهای دسته جمعی  و ترورهای کور بی سابقه  که در عراق جریان دارد و در سایر مناطق خاورمیانه نیز شعله های آن زبانه می کشد باعث شده است که تروریزم و ریشه های آن از دیدگاه افراد و سازمانهای مختلفی مورد بررسی قرار گیرد.

واقعیت این است که گاهی اوقات بعضی تحلیلگران  ایرانی نیز دچار همان کاستی های عقل عربی هستند  بجای پرداختن به ریشه فکری انتحاری ها یی که  خود و دهها نفر دیگر را بطرز فجیعی قربانی می کنند با عبارتی  کلی و دو پهلو ، از کند و کاو موضوع  طفره می روند. کشتارهای با انگیزه مذهبی و طایفه ای ( مذهب علیه مذهب )  یکبار دیگر این سوال را مطرح می کند که پس  از نیم قرن اندیشه تقریب مذاهب  دستاوردهای آن در کجا است. چرا در عراق فردی انتحاری آماده است بجای کشتن سربازان اشغالگر، صدها نفر هموطن خود اعم از کودک و پیر و جوان را به قتل برساند آیا این جنگ داخلی و بدتر از آن جنگ طائفه ای و مذهبی نیست؟.

واقعیت این است که  سالها است که کنفرانسهای دوره ای و فصلی و سالانه تحت عنوان تقریب مذاهب برگزار می شود اما بسیاری از سخنرانان در این  کنفرانسها و سمینارها و جلسات رسمی گامی فراتر از رعایت آئین و آداب  کنفرانسها ، تعارفات، مجاملات و گاهی  تعریف و تمجید از یکدیگر نمی روند،  دو سه روز اقامت در هتل 5 ستاره ، بازدیدهای جانبی ، شام و نهار  و توصیف مناظر و رویدادهای حاشیه ای و احتمالا وصف طعم انواع  غذاها و دسرها  و … ، صفت مشترک همه این گونه کنفرانسها  است که به تازگی قطر و بحرین نیز بر میزبانان قبلی اینگونه کنفرانسها افزوده شده اند. بنظر می رسد هر صاحب فکری در این کنفرانسها بدنبال این است که دیگری را همفکر و همسوی خود کند و نه اینکه از بخشی از حقانیتش و منافعش بسود دیگری چشم پوشی نماید.

اما آنهایی که  به این کنفرانسها و آئین و تشریفات و مجاملات آنها اعتقاد ندارند در وب سایت ها و مجلات خود از اختلافات بنیادی و اساسی سخن می گویند که گویی هیچ راه گریزی از آنها نیست. چرا اینگونه اختلافات در این کنفرانسها به بحث گذاشته نمی شود؟  پس برای تقریب میان مذاهب و دیدگاهها چه باید کرد. اگر ما در تقریب مذاهب  موفق نباشیم پس چگونه می توانیم در تقریب ادیان و تمدنها پیشرو باشیم.

بسیاری از پزوهشگران به درستی عامل اصلی ریشه های تروریزم را در نظام سلطه گرایانه غرب و استانداردهای دوگانه آن و عدم احترام آنها به حق سایر فرهنگها و ملتها می دانند.

بیشتر کسانیکه در ارتباط با تروریزم به مفهوم جدید آن  بوده اند شهروندان خاورمیانه ای هستند لذا امروزه در رسانه های غرب از پدیده ای بنام تروریزم اسلامی نام می برند.

کارشناسان غربی  توجه خاصی را به مطالعه ریشه های تروریزم در این منطقه  مبذول داشته اند اما آنها  بیشتر بر عوامل زیر  به عنوان ریشه های تروریزم تاکید کرده اند  :

1-  اسلام گرایی ( آیه های عدالتخواهانه و  جهادی و تفسیر غلط یا افراطی از آنها )

2- نقش مساجد، وعاظ و جهل فکری بعضی از سلفی ها

3-  نقش مدارس و شیوه آموزش و تعلیم

4- نقش احزاب اسلام گرا

5-  فقر و بیکاری ، فاصله بسیار زیاد بین فقیر و غنی و گسستهای اجتماعی

6 – وضعیت نظام های موروثی حاکم ، حکومتهای غیر منتخب و عدم اجرای اصول دمکراسی  ، بی عدالتی ، تجمع ثروت و قدرت در دست طبقه دربار و نخبگان حاکم و تضاد شدید طبقاتی.

البته بدیهی است که عامل اساسی تری  مانند نظام سلطه و زورمدارانه  تک قطبی و استانداردهای دو گانه آن با موضوعات بویژه موضوع فلسطین نیز از نظر این گروه دور نمی ماند .

وهابیت سلفی جهادی

نویسنده مصری بنام احمد صبحی منصور دانش آموخته دانشگاه الازهر در کتابی 203 صفحه ای  بنام “ریشه های تروریزم در افکار وهابیت” ریشه اصلی تروریزم فعلی را در افکار افراطی وهابیت دیده است  که نظامهای عربی آن را در دهه 80 برای مقابله با اسلام سیاسی امام خمینی ( رض) در جهان اسلام بسط و پرورش دادند.   وی ضمن بررسی تاریخ اسلام تا آغاز ظهور وهابیت ، انحرافات و برداشتهای غلطی که از احادیث و روایات شده را برشمرده و از جمله احادیثی را که به پیامبر ص نسبت داده اند مبنی بر کشتار و قتل  افراد مگر اینکه به اسلام ایمان بیاورند  را انحراف از افکار سلیم ومبادی فقه اسلام دانسته است. وی ضمن بررسی شیوع ایده الوژی وهابیت  و فکر تکفیری آنها در مورد شیعه چنین آورده است: عثمان بن بش نجدی تاریخ نگار رسمی دولت عربستان سعودی  در کتاب المجد فی تاریخ نجد نوشته است” بدرستیکه فرزندان آل سعود در سال 1801  کربلا را گرفتند و ساکنان آن را به قتل رساندند و یا آنها را به تملک در آوردند پس خدای را شکر و این برای کافران مثال خوبی است.”

وی می نویسد: “وهابیت به کراهت و کفر دیگران فتوا می دهد اولین قربانی این فکر تکفیری  شیعیان بودند چنانکه عبدالوهاب به کفر شیعه حکم داد و مملکت آنها را بلاد حرب  نامید.

سپس وهابیت توانست در نیم قرن اخیر با سرمایه عربستان به کشورهای مسلمانی که افکار مسالمت جویانه و تسامح داشتند مانند مصر، مغرب و الجزایر نفوذ کند و سرانجام کار آن شد  که امروزه شاهد هستیم.

تکفیر( کافر نامیدن  دیگران)  از گذشته به رهبران موسسات دینی وهابیت به ارث رسیده و هم اکنون نیز ادامه دارد.”  آخرین این تکفیر ها کافر خواندن دولت فاطمیان در سده های اول اسلام بود.  بدنبال سخنرانی معمر قذافی که در مورد شیعیان و فاطمیان شمال آفریقا ایراد کرد در رد نظریات قذافی  موسسه  وهابی چنین فتوا داد: نامیدن  آن حکومت بنام فاطمه یک خدعه و نیرنگ بود  برای اینکه موسس فاطمیان مجوسی ها بودند و حاکم فاطمی مصر فردی فاسق ، زندیق و ملحد  بود که احکام خدا را تعطیل کرده بودند”

و عجیب این است که شاگردان جهادی همین مکتب، در سالهای اخیربنانگذاران عربستان سعودی را یهودی لقب داده اند! پس موسسات وهابی عربستان با این گونه افکار،  شکار افکار خودش شده است و در دامی که گسترده افتاده است. به نقل از ( قدس العربیه ، سعودیه تکفیر بین دولت القدیمه  و الحدیثه 30 آوریل 2007 ) .

نویسنده مصری اعتقاد دارد که ” اگر به نص قران کریم  و به سنت و شیوه پیامبر و صحابه توجه  منطقی و عقلانی شود اسلام دین زمانه خود است و با مصلحت و منافع امت اسلامی  همسو است زیرا صحابه بویژه  حضرت علی رض در بسیاری از مسائل بنفع امت تجدید نظر می کردند و در مواردی که نص با عقل در تعارض بود مصلحت امت اسلامی را ملاک قرار می دادند همانطور که ابن رشد و دیگران  نیز بر آن تاکید دارند در خود قران نیز مواردی از نسخ  وجود دارد . اما فقه وهابی جایگاهی برای عقل و تجدید نظر قائل نیست بدون شک اگر امروزه کسانی مانند علی علیه السلام حضور می داشت  در مورد بسیاری از موضوعات  مانند حقوق زنان در  سورهای   11 و  34 نساء  و بقره – 221- 282  تفسیری غیر از آنچه وهابیون بر آن تاکید می کنند ارائه می نمودند.”

   ترسم نرسی به کعبه ، ای  انتحاری  این ره که تو می روی به کفرستان است

تشکیلات  القاعده  فعلا توسط بن لادن و ایمن ظواهری دو عرب متعلق به خانواده ای مرفه  که البته  سابقه چند صباحی  زندگی در غارهای تورا بورا  را هم دارند  رهبری می شود.

آنها مدعی هستند که سرزمین اسلام از اندلس ( اسپانیا) تا فیلیپین را آزاد خواهند کرد هدف آنان برپایی حکومت های امیری اسلامی (به سبک امارت طالبان درقندهار)، در تمام کشورهای اسلامی و سپس جهانی کردن آن تحت عنوان امارت جهانی اسلام است . این گروه با توسل به عوام فریبی و بهره گیری از فضای مثبتی که علیه نظام سلطه گرانه غرب در خاورمیانه وجود دارد توانسته است اذهان تعدادی از جوانان ساده دل و افراد با علقه مذهبی را شستشوی مغزی دهد.

از نظر نظامی، راهبرد این گروه اعمال رعب و وحشت و حداکثر کشتار ممکن  است به همین دلیل آنها مکانهای مملو از جمعیت را برای انجام عملیات انتحاری انتخاب می کنند صرف نظر از اینکه  کشته شدگان چه کسانی هستند کودک – کارگر – استاد – دانشجو  روزه دار – زایر – نمازگزار و دوست یا دشمن و ….

اعدامهای گروهی و سربریدن و ذبح گروگانها بشیوه ای وحشیانه  و پخش فیلم این اعمال دد منشانه در سایتهایشان در راستای وحشت افکنی است.

بنظر بسیاری از اسلام گرایان،  افکار و اعمال القاعده اگر هم با نیت و در جهت دشمنی با صلیبی ها و کفار  باشد  اما در میدان  عمل کردار آنها،  بزرگترین خدمت به دشمنان اسلام بوده است و اعمال غیر انسانی آنها بویژه در عراق  لطمات جبران ناپذیری بر مقاومت عراق در مقابل اشغالگران وارد می کند.

رمز موفقیت این تشکیلات عنکبوتی،  رازداری اعضای آن و بهره گیری از عواطف و احساسات دینی و مذهبی  مسلمانان بویژه در خاورمیانه بوده  است .

 

 

در آخرین  رهنمود و استراتژی القاعده  که در اینترنت منتشر شده چنین  آمده است:

1- آمریکا دشمن شماره یک مسلمانان است و سردمداران و کل افراد این کشور هدف ما هستند.

2- اروپا شریک ارتش صلیبی آمریکا است و جنگ صلیبی علیه مسلمانان را رهبری می کنند.

3- سازمان ملل و سازمانهای تابعه آن آلت دست صلیبی ها و مشرکان است.

4- جهاد تعطیل و تمام شدنی نیست و تا روز قیامت  علیه کفارف مشرکین و مبدعین  ادامه دارد.

5- غزوه منهاتن ( نیویورک ) نقطه  آغازین  انتفاضه اسلامی علیه جنایات صلیبی ها بود.

اهداف آینده :

گسترش جهاد به تمام نقاط جهان 2- ضربه بر پیکر اقتصاد آمریکا

3- رسوا کردن نقشه های شوم صلیبی ها و یهود

4- مشغول کردن دشمن و تضعیف  وی

5-  وارد کردن ضربه نهایی به دشمن و آزادی قدس .

برای این اهداف لازم است اعضا :

1- نیت خود را خالص کنند عقیده خود را از هرگونه شرک و بدعت پاک کنند و با امیر خود بیعت مرگ ببندند .

2- از دمکراسی و انتخابات و از فرقه های ظاله ای که اسلام پارلمانی را دنبال نموده و جهاد را تعطیل کرده اند تبری و دوری گزینند.

3- سرلوحه عقیده جهادی خود را ابتدا جهاد علیه طاغوت های مرتد عرب و نظامیان آنان و سپس علیه  کفار و مشرکین قرار دهند.

4- دسته ها و گردانهای مجزا،کوچک و مستقل جهادی تشکیل دهند 3- آموزش جهادی ، تربیت بدنی و استحکام عقیدتی و شناخت معرفت اللهی  یابند.

5- از تکنولوژی جدید بویژه اینترنت بهره برداری نمایند!!. ( در حکومت طالبان حرام بود)

6- راههای ایجاد جنگ روانی و ترس در دشمن را فرا گیرند و به موقع از آن بهره گیری نمایند.

القاعده  از نظر فکری ، سنی سلفی  جهادی و به عبارتی وهابی سیاسی محسوب می شود که از درون وهابیت سنتی و محافظه کار سر بر آورده است  رهبران القاعده  پدر فکری خود را  ابن تیمیه و عبدالوهاب  می دانند. البته اهل سنت میانه رو این ادعای القاعده را تکذیب می کنند  و معتقد هستند که آنها تفسیر و برداشتهای  افراطی از ابن تیمیه برگرفته اند.

عبدالوهاب  طرفدار وبسط دهنده اندیشه های ابن تیمیه بود و بر اساس بنیان های فکری او مکتب وهابیت بنا شد .ابن تیمیه در سال 1263 میلادی در حران از شهرهای ترکیه کنونی بدنیا آمد و در سال 1328 میلادی  وفات یافت.

روزنامه عرب زبان احداث المغربیه در مورد باورهای این مکتب چنین می نویسد:

” افکار ابن تیمیه (مرگ 728هجری) روشن و صریح است،  او با اندیشه و عقل بکلی مخالف است و خواستار الغاء عملکرد عقل از تمام شئون زندگی روزانه است و با فکر کردن و اندیشیدن دشمن است مگر اینکه آن فکر و اندیشه در راستای تایید نقل باشند.  در واقع او تمامی نمادها و مظاهر زندگی این عصر را نفی می کند. بنظر او مهمترین مصلحت در این است که با کفار دشمن  باشیم. برای او مهم نیست که در این راه غیر مسلمان اذیت و آزار شوند و مسلمان نیز ضرر اقتصادی ببینند. او با این کار، افکار تندروانه و نژادپرستانه و کراهیت را مورد تایید قرار می دهد. و می گوید : اینکه بعضی افراد از پیامبر نقل کرده اند که هرکس  کافری  را آزار دهد مرا آزار داده است این یک دروغ بزرگ  است.   شاگرد او ابن القیم الجوزی روایت کرده است:  وزیر تاتار در اینکه یهودیان می توانند بر دین خود باقی بمانند به این آیه استناد کرد «قل یا أیها الکافرون لا أعبد ما تعبدون ولا أنتم عابدون ما أعبد و ….. » و این آیه از محکمات است و منسوخ نیست. ولی او با آنها در مورد تفسیر این آیه به جدل برخواست و گفت : آنها کافر هستند و جایگاه ابدی آنها جهنم است » ابن تیمیة  می گوید:  کسانیکه  به دین اسلام پایبند نیستند  دو دسته  اند یا کافرند یا منافق، و مردم بعد از هجرت پیامبرص  تا کنون  سه طبقه هستند : مؤمن، منافق وکافر» ، سپس او   خون غیر مومن ( منافق و کافر)  را حلال شمرده و حتی در این راه دسته دیگری از مسلمانان  مانند شیعیان 12 امامی که از شیوه و روش فهم او از اسلام  پیروی نمی کنند را نیز در زمره منافقان و کافران قرار می دهد.

ابن تیمیة از نظر شرعی ، قتل وسلب واغتصاب و مصادره اموال و آزار زنان و کودکان و …. را حلال اعلام می کند. اما در مورد مسلمانان مانند شیعه برحسب ابن تیمیة، کفر آنها بزرگتر و گناه آنها عظیم تر از کفار اصلی است  و بنابر این  مجازات آنها هم شدیدتر از مجازات کفار اصلی است.

به هر حال  این برداشت فکری   نه برای فکر و نه برای فرهنگ و تمدن احترامی قائل نیست .

برداشت طالبانیسم  و القاعده از اسلام  حرمتی برای انسان قائل نیست و در حالیکه به صراحت در آیات و احادیث محکمی، کشته شدن یک انسان بیگناه به معنی قتل  همه انسانها تعبیر شده است   اما بر اساس تفکرات  طالبانیزم  صدها نفر شیعه از کودک و زن و مرد به مناسبتهای مختلف قربانی این تفکرات جاهلانه شده اند البته  خنجر تعصبات کور آنها سنی های معتدل تر را  نیز از  این جنایات مصون نداشته است و تا کنون در افغانستان ، پاکستان و عراق شاهد قتل بزرگانی از اهل سنت بدست همکیشان سلفی طالبانی آنها بوده ایم.

نوشته:  محمد عجم٢٠٠٧

منابع:

http://rawstory.com/news/2007/Report_Saudis_US_sponsoring_covert_action_0507.html

 

http://news.bbc.co.uk/hi/arabic/middle_east_news/newsid_4755000/4755544.stm

 

قدس العربیه 30 آوریل 2007  –

احداث مغربیه 4 می 2007

Comments are closed.