داستان آجر و آخرین روزهای آجر دستی و کودکان کار به مناسبت روز جهانی کارگر

داستان آجر و آخرین روزهای آجر دستی

این سبک آجر دستی حداقل 7000 سال قدمت دارد و این روزها آخرین نفسها را می کشد.

دو گزارش  از کوره های آجر اردبیل  و تهران محمود آباد خاوران  

کارگران زحمت کش کوره های آجرپزی در استان اردبیل با وجود غیراستاندارد بودن تعدادی از این کوره ها، سختی های بسیاری را برای تولید آجر تحمل می کنند.
تصویر گل ساز
.
تصویر قالب دار
تصویر قالب کش

 

کار می کنم  تا زندگی کنم

کودکانی که خشت های خشک شده را جمع انبار می کنند

خشت زن های کوره های آجرپزی روزی 18ساعت کارمی‌کنند تابتوانند 3هزارعدد خشتی راکه طبق قرارداد موظف به تولیدشان هستند تحویل کارفرما دهند . دخترش قالب خشت زنی را ازگل پرمی کند تا پدرکمی آن طرف ترخشت ها را برروی زمین درکناریکدیگرردیف کند.ساعت 11 صبح است و محمود و خانواده اش 8 ساعتی می‌شود که کار روزانه شان را شروع کرده اند و باید تا 10ساعت دیگربی‌وقفه کارکنند.می گوید:کارما کنتراتی است.باید روزی 3هزارعدد خشت تحویل بدهیم. بنابر این از ساعت 5 بامداد تا 8 شب باید کار کنیم برای نهار تنها 40 دقیقه وقت داریم در آمدمان هم به طور متوسط می شود روزی 30هزارتومان.البته هنوز هم مشخص نیست صاحب کار چقدر به مادستمزد بدهد چون طبق قراردادمان درپایان کاریعنی شهریور ماه تسویه حساب می کنیم.

یک روزبا کوره پزهای حاشیه تهران
آفتاب داغ تیرماه با چاشنی خاک وکارطاقت فرسا می شود تمام زندگی این آدم ها.آدم هایی که مجبورندبرای گذران زندگی شان خانوادگی کارکنند،کاری طاقت فرسا که هرکسی را توان انجامش نیست.دخترک صورتش را با روسری پوشانده تا بیش ازاین خاک به عمق ریه هایش نفوذ نکند،کم حرف است و پرکار، پابه پای پدرکارمی کند تادراین فرصت 6ماهه کمک حال او باشد.پدراما آرام است و خوشرو سلاممان را بالهجه ای شیرین پاسخ می دهد؛لهجه شیرین خراسانی.پدر،مادرو دختر و پسرنوجوانشان ازمشهد به این جا آمده اند تا درحاشیه پایتخت خشت بزنند و نانی به سفره ببرند.
این جا حاشیه تهران است.محله ای بانام فرون آباد درحاشیه شهرستان پاکدشت.پس از کلی پرس و جو و رانندگی دربیابان‌های اطراف فرون آباد بالاخره کوره پزخانه ها را پیدا می کنیم.کوره پزخانه هایی که قراراست خشت خشت خانه‌های این شهردرآن ها ساخته و پخته شوند.آفتاب داغ بیش ازهرچیز دیگری ماندن دراین منطقه را برای هرموجود زنده ای سخت می کند چه رسد به انسان ها و خانواده هایی که قراراست روزی 18ساعت دراین شرایط کارکنند.آن هم کاری طاقت فرسا که حتی فکرکردن به آن هم نفس هایمان را به شماره می اندازد.با اجازه سرکارگرکارگاه و به بهانه انداختن چند عکس وارد کارگاه می شویم.درآن جاخانواده ای به دورهم جمعند و سخت مشغول کار.مردی میانسال همراه با همسر و پسر و دخترنوجوانش مشغول کاراست،کارخانوادگی همراه با شیطنت های فریبا کوچولوی دوساله.پدر می گوید اهل مشهد است وهرسال فروردین ماه همراه با خانواده به این منطقه می آید تا خشت بزنند و آجر بپزند. دخترش قالب خشت زنی را ازگل پرمی کند تا پدرکمی آن طرف ترخشت ها را برروی زمین درکناریکدیگرردیف کند.ساعت 11 صبح است و محمود و خانواده اش 8 ساعتی می‌شود که کار روزانه شان را شروع کرده اند و باید تا 10ساعت دیگربی‌وقفه کارکنند.از شرایط کارودرآمد ماهانه که می پرسم با همان لحن آرام و دوستانه اش می گوید:کارما کنتراتی است.باید روزی 3هزارعدد خشت تحویل بدهیم.درآمدمان هم به طور متوسط می شود روزی 30هزارتومان.البته هنوز مشخص نیست صاحب کارقراراست چقدر به مادستمزد بدهد چون طبق قراردادمان درپایان کاریعنی شهریور ماه تسویه حساب می کنیم.
چراتهران؟مگرمشهد کوره آجرپزی ندارد؟ می گوید :این جا درآمدمان روزی 5هزارتومان بیشتراز مشهد است.کوره پزخانه های مشهد مبلغ کمتری به کارگرها می دهند به همین خاطرهم من و همسرم 6ماه اول سال را به تهران می آییم و بچه ها هم بعد ازامتحاناتشان به تهران می آیند تا هم کمک حالمان باشند هم این که تنها نباشند.

 866361_orig

بیمه مزیتی که خیلی ازکارگران فصلی را به کوره پزخانه ها می کشاند
محمود کارگرفصلی است و مشخص نیست 6ماه دوم سال کاری برای انجام دادن و درآمدی برای خرج کردن داشته باشدیا خیر ولی کارکردن دراین کارگاه هیچ چیز که نداشته باشد یک حسن برای کارگران ایرانی اش دارد؛بیمه مزیتی که خیلی ازکارگران فصلی را به کوره پزخانه ها می کشاند.کارگرانی که 6ماه از سال را بیمه هستند و خیالشان ازبابت هزینه های درمان راحت است و به قول مادرخانواده برای 6 ماه بعدی هم خدابزرگ است.
از دیدن این بچه ها کوه غصه و غم برسرم آوارمی شود
زن با بغض به پسر و دخترنوجوانش نگاه می کندو می گوید :مگر بچه‌های من چه چیزی از بچه های دیگرکم دارند که تابستان باید با این شرایط کارکنند.بچه های من هم دوست دارند تابستان‌ها ورزش کنند،به کلاس زبان بروند و اززندگی شان لذت ببرند.به خدا از دیدن این بچه ها کوه غصه و غم برسرم آوارمی شود چون نتوانسته ام زندگی خوبی برایشان فراهم کنم.
خشت زن های کوره های آجرپزی روزی 18ساعت کارمی‌کنند تابتوانند 3هزارعدد خشتی راکه طبق قرارداد موظف به تولیدشان هستند تحویل کارفرما دهند درغیراین صورت از روزی 30هزارتومان حقوق برای کاریک خانواده 4نفره درروز خبری نیست!
دراین 6ماه خانه و زندگی شان هم همین جاست.به فاصله 100مترازمحل کارشان تعداد زیادی اتاق کنارهم ردیف شده‌اند تا مانند خانه های سازمانی سرپناهی شوند برای شاید زحمت کش ترین کارگران این ناحیه ،خانه و کاشانه ای برای بازی کودکان و استراحت بزرگ‌ترهایی که تمام روز ازخاک آجر می سازند.
خانه ها ساده اند مانند ساکنین‌شان ساده و بی آلایش؛جای درپرده ای کهنه آویزان کرده اندو از وسایل زندگی هم رختخوابی دارند و چند تکه ظرف برای غذا خوردن ، ازکولرهم خبری نیست!راستی این مجموعه مسکونی آشپزخانه و ظرفشویی هم دارد؛یک اجاق گاز برای بیش از60نفرکارگرو یک شیرآب و تخته ای برروی زمین که دخترکان از آن به عنوان ظرفشویی استفاده می کنند.
درست کناردرورودی کارگاه یک چهاردیواری شبیه به ویرانه با چند شاخه لوله و یک منبع بزرگ آب برروی سقفش که ازتابش مستقیم آفتاب حتما آبش به جوش آمده نام حمام به خود گرفته تا کارگران و خانواده هایشان پس از18ساعت کارروزانه تنی به آب بزنند.
محمود و خانواده اش تنها خشت زنان این کارگاه آجرپزی نیستند شاید 10گروه دیگرمانند این خانواده باید روزی 3هزارخشت رابرای پخته شدن درکوره آماده کنند.
مردانی که بی وقفه کارمی‌کنند
مرحله بعدی پس ازخشک شدن خشت ها درآفتاب داغ تابستان انتقال آن‌ها به کوره‌ها برای پخته شدن است.حمل تا کوره و چیدن خشت‌های خام درکوره هم کارگر مخصوص به خود رادارد.مردانی که ازشدت گرما عرق ازسرو رویشان می ریزد ولی بی وقفه کارمی‌کنند. احمد به سرعت تعداد زیادی از خشت‌ها را روی وسیله ای که شباهت زیادی به فرغون دارد می چیند و به سمت کوره حرکت می کند.دوربین عکاس را که می بیند با لهجه آذری خنده کنان می گوید تورابه خدا ازما عکس نگیر.آبرو داریم!می گویم مگر کارخلافی می کنی ؟باانرژی جواب می دهد: نه ،اما به نامزدم درشهرمان گفته ام درتهران دریک کارخانه کارمی کنم .حالا اگرببیند کارخانه ای که ازآن تعریف کردم این جاست حسابی آبرو ریزی می شود! احمد و همکارانش همگی اهل هشترود آذربایجان شرقی‌اند و به ازای هرروز کارکردن روزی 30تا 40هزارتومان مزد می گیرند.کارشان سخت و طاقت فرساست اما مردانه.زن‌ها هنوزوارد این کارنشده اند چون جابه جا کردن روزانه چند تن خشت خام و آجرپخته شده قدرت بدنی می خواهد وبس!
سلیمان با دقت خشت ها را درون کوره می چیند تاپس ازیک روز حرارت دیدن بشوند سقف بالای سر و دیوارخانه هایمان.چند روزی می شود که کوره را خاموش کرده اند تا خنک شود اما بازهم گرما برای ما غیرقابل تحمل است و آجر چیدن درچنین شرایطی برای کارگران ملال آور.در کارگاه 28کوره درکناریکدیگر قرار گرفته اند و درهرکوره می توان تا 20هزار خشت خام را برای آجر شدن روی هم چید.سلیمان و چند کارگر هشترودی دیگر یک به یک خشت های خام را بانظمی خاص برروی هم می چینند تادرنهایت کوره آجرپزی برای داغ شدن آماده شود.ازبخت خوب ما قرار است کوره را روشن کنند،درکوره رابا گل می پوشانند و از بالا مشعل های گازی روشن می شوند،روال کارآن‌ها این است که خشت ها باید 24ساعت درون کوره پخته شوند پس ازخاموش کردن شعله ها و بازکردن درکوره 48ساعت زمان لازم است تاکوره و آجرهایی که ازشدت گرما سرخ شده اند خنک شوند.گرمای کوره های داغ همراه با آفتاب سوزان تابستان دست به دست هم داده اند تازندگی و کارکردن برای این مردان و زنان سخت کوش سخت ترو سخت ترشود.کودکانشان تابستان را درخاک و گل می گذرانند تا درباره موضوع انشای خود درسال تحصیلی جدید برای هم شاگردی هایشان از کاری بنویسند که تا مانند آن را به چشم نبینند نمی توانند تصوردرستی از سختی‌هایش داشته باشند. از مسئول کارگاه علت زیاد بودن ساعت کاری و کم بودن حقوق و مزایای این کارگران را می پرسم،با حالتی حق به جانب ازطرف کارفرما می گوید:ماهم هزینه هایمان بالاست ماهانه 12میلیون تومان پول قبض گاز و حداقل 3میلیون تومان هم پول برق می‌دهیم . کارماتمام است و باید برگردیم اما درکناراین مردان وزنان بودن و نگریستن به زندگی و نحوه تلاششان مصمم‌مان می‌کند برای کارکردن.
با وجود گرمای زیاد وخاک زیادی که برلباس ها و نفس‌های مان نشسته است خسته نیستیم یا شاید بهتر این باشد که بگوییم ازگفتن واژه خستگی درمقابل کاراین انسان‌ها شرمساریم.

«توی منطقه‌‌هایی مثل ابتدای جاده ساوه، اطراف ورامین و اکدشت، جاده قم، توی  چاردانگه منطقه شمس آباد، جاده خاوران جاهایی هست که این کوره‌ پزخانه‌ها وجود دارند. توی این کوره‌پزخانه‌ها معمولاً کارگرانی کار می‌کنند که از شهرستان‌ها به تهران مهاجرت کرده اند یا به کوره پزخانه‌ها می‌آیند. برای یک بازده زمانی شش تا هفت ماهه از ابتدای بهار تا تقریباً ابتدای فصل پاییز.»
«در این کوره‌پزخانه‌ها خانواده‌های کارگر فصلی زندگی می‌کنند و خب بچه‌هایی دارند و مردان همراه این بچه‌ها و همسرشان کار انجام می‌دهند. معمولا به ازای هر ۱۰ هزار قالبی که می‌زنند حدود ۱۰ تا ۱۴ هزار تومان دریافت می‌کنند. روزانه هم یک خانواده سه تا چهار نفره که با هم کار می‌کنند چیزی حدود هفت هزار تا قالب می‌زنند. و خب طبعاً بچه‌ها هم توی این کار مشارکت می‌کنند. من بچه شش یا  هفت ساله هم حتی دیده ام که دارد این کار را انجام می‌دهد. تقریباً می‌شود گفت از سنی که می‌تواند یک قالب خشتی را از جا بلند کند و جابه‌جا کند توی این فرآیند قالب‌زنی و چیدن این خشت‌های خام روی همدیگر این‌ بچه‌ها مشارکت می‌کنند. کوره‌پزخانه‌ها اتاقک‌ها و دالان‌هایی هست که می‌تواند شرایطی را فراهم کند برای اینکه افرادی از کودکان سوء استفاده‌های جنسی هم بکنند حتی.»
کودکان در فرآیند تولید آجر دقیقاً چه می‌کنند؟
«تقریباً می‌شود گفت که از حدود شش سال تا هفده، هجده سال هستند بچه‌ها و کار می‌کنند. فرآیند کار در کوره‌پزخانه به این صورت هست که خاک را الک می‌کنند، این خاک را تبدیل به گل می‌کنند با آب و بعد قالب‌هایی وجود دارد با آن قالب‌ها خشت را درست می‌کنند و آن خشت را جابه‌جا می‌کنند می‌چینند روی هم تا رطوبتش خشک شود و بعد داخل کوره گذاشته شود که بپزد.»
۲۲ درصد از کودکان ایرانی در سن تحصیل به مدرسه نمی‌روند و این طور که خبرگزاری ایسنا گزارش می‌دهد نزدیک به ۳ میلیون کودک کار در ایران وجود دارد. گل‌فروشی در خیابان‌ها،‌ اسفند دود کردن، پاک کردن شیشه اتومبیل‌ها، فال‌فروشی و خیلی‌ کارهای دیگر از جمله کارگری در غبار و خاک و گچ و گل.
فرهاد حمیدی فعال حقوق کودکان در ایران از نزدیک شرایط کار این کودکان را دنبال کرده است:
«علاوه بر  مسئله تماس دست و بدن این بچه‌ها با خاک و مسئله تنفسی که می‌تواند برای این بچه‌ها پیش بیاید به واسطه این که دائماً در گرد و خاک هستند، طبعاً بلند کردن اجسام سنگین برای بچه‌ها می‌تواند باعث شود که اینها از لحاظ فیزیکی هم آسیب ببینند و یا دچار  اختلالات حرکتی شوند. اکثر این کوره پزخانه‌ها متأسفانه از حمام مناسب برخوردار نیست. معمولاً حمام خیلی محدود است. در بعضی‌ از این کوره‌پزخانه‌ها متأسفانه آب گرم برای استحمام وجود ندارد. علاوه بر این وضعیت دستشویی هم خیلی مناسب نیست. سیستم دفع فاضلاب مناسبی ندارد و خب مگس و پشه به خاطر همین اطراف آن محلی که این فاضلاب واردش می‌شود جمع می‌شود که خود این هم می‌تواند بهداشت عمومی همه را به خطر بیاندازد. حالا بچه‌ها در این وسط آسیب‌‌پذیرتر هستند. یک مسئله دیگر هم در کنار این هست که مربوط به بچه‌ها می‌شود. به واسطه فقری که این خانواده‌ها دارند و درآمد پایینی که دارند از تغذیه مناسبی برخوردار نیستند.»
جمعیت دفاع از حقوق کودکان کار و خیابان یک مؤسسه مردم‌نهاد که جمعی از فعالان حقوق کودک آن را اداره می‌کنند چندی پیش جشنی برای گروهی از کودکان کار برگزار کرد. کودکان کار دور هم جمع شدند و درباره زندگی و کار خود حرف زدند.
شاید این اولین بار بود که کودکان کار میکروفون داشتند و فرصتی تا در برابر جمعی بایستند و درباره خودشان حرف بزنند. حرف‌هایی از این دست:
«کارم کفاشیه. از قسمت چکش‌زنی به خصوص خیلی بدم می‌آد. ناخنام زیر چکش له می‌شن. به ما زور می‌گن. حقوق ما را کم می‌دن. کمتر از کارگرای دیگه.»
یا حرف‌هایی مثل حرف‌های این پسر ۱۳ ساله کارگر:
«خیلی سختی کشیدیم. صاحب‌کارمون زده. پولمونو نداده. حقوقمونو نصفه نیمه داده. این اصلن کار درستی نیست. چون که من کوچکم به من زور می‌گه. ولی اگه بزرگ بودم به من نمی‌تونس این حرفو بزنه.»
معیشت، اولین دغدغه کودکان کار و خانواده‌های پرجمعیتی است که برای نان داشتن سر سفره به کار کودکان‌شان وابسته‌اند. هدفمندسازی یارانه‌ها طرحی است که طراحان و مجریانش گفتند قرار است ثروت کشور را تقسیم کند و سهم دهک‌های کم درآمدتر را به دستشان برساند. آقای احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهوری اسلامی ایران گفت این طرح آینده کودکان را هم تأمین می‌کند:
«بخشی از آن سهم بچه‌ها را برایشان نگاه دارند. حساب پس‌انداز باز کنند. برای آینده شان. فرض کنید ماهی ۲۰ تومان بریزند به حساب یک بچه. ۱۰ سال دیگر یک رقمی است. ۵۰ میلیون، ۷۰ میلیون، ۱۰۰ میلیون توی حساب بچه است. خب این چیز کمی نیست.»
«تا وقتی که متولیان امر یک مسئله‌ای را حاضر به پذیرشش نشوند طبعاً اقدامی هم انجام نمی‌دهند. ما در مورد کوره پزخانه‌ها با این مشکل روبه‌رو هستیم. نهادهای رسمی نمی‌پذیرند که کودکان کار می‌کنند و کودکان کار در این کوره‌‌پزخانه‌ها وجود دارند.»
آنها نمی‌دانند آجرهایی که می‌سازند کدام ساختمان‌ها را بالا می‌برد. سکونت‌گاه‌های غیر رسمی حاشیه‌ای، خانه‌هایی که خانه نیستند، تاریک و نمور با سفره‌هایی خالی، کارگاه‌ها و کوره‌پزخانه‌هایی خیلی نزدیک به قلب پایتخت اگرچه خیلی دور. کودکان کار اغلب از این جغرافیا می‌آیند. جغرافیایی که نوروز هم در آن مثل هر روز است.

داستان آجر و آخرین روزهای آجر دستی

● پیشینه کوره آجر پزی

آجر دستی(فشاری) هفت هزار سال است که با دستان هنرمند قشر زحمتکش شکل گرفته ومستحکم کننده وزیبا ساز کاخ ها،عبادتگاهها،مدرسه ها،مسجدها وساختمانها بوده است اما امروزه این صنعت دستی هزاران ساله آخرین نفسهای خود را می کشد در توسعه شهری تهران از کوره های آجر دستی حوالی میدان شوش، جاده ری قدیم و هاشم آباد هیچ اثری بجای نمانده است اما درمحمود آباد هنوز تعداد ۳۰ میل دودکش آجری از کوره های آجردستی که طول بعضی ازآنها تا ۳۰۰ متر می رسد و از سال ۱۳۵۶ برای همیشه خاموش شده اندهنوزپابرجا است. در اوایل جنگ ایران و عراق هواپیماهای عراق چندباربجای پالایشگاه تهران این دودکشها را هدف قرار دادند. قبل از برقی شدن این کوره ها میله های آجری مرتفع کار تهویه و دودکش را انجام می دادند.
تهران پایتخت۲۲۰ ساله کشورمان، با ساختمان های قدیمی و آثار تاریخی خودهم هویتی سنتی وهم بسیارمدرن دارد؛ شمس العماره و دارالفنون، کاخ موزه ها،مسجدهای تاریخی،ساختمانهای آجری منطقه حسن آباد، سردر باغ ملی،موزه ارتباطات و پست، ساختمان بانک صادرات،ساختمان های آجری سبک ساسانی/هخامنشی موزه ایران باستان و وزارتخارجه، ساختمان ثبت واسناد،مدارس قدیمی،گنبد چهارسوق و بازار بزرگ، بازارچه ها، کاروانسراها و ساختمان بسیاری از خانه ها و مغازه ها در بخش های قدیمی شهر تهران؛ زیبایی و هویت خودرا مدیون همین آجرها هستند.
امیدواریم مسئولان میراث فرهنگی وشهرداری در جهت نگهداری میل های آجری که سبک هزاران سال قبل را دارند اقدام کنند و تعدادی از کوره های متروک شده را به یک محوطه پارک علمی فرهنگی و موزه آجر تبدیل کنند.این کوره های متروک، روزگاری جنب و جوش و فعالیت شبانه روز داشتندحدود یکصد هزار کارگر فصلی را جذب می کردند. در همین کوره ها جوانانی که بعدهاافراد تاثیر گذاری شدند همچون پروین گنابادی و شهید رجایی و یا شهدایی مانند حسین قاینی وبرادران زحمتکش در دوره دانش آموزی و یا دانشجویی خود کار کرده اند.
آخرین قیام خونین کارگری در همین کوره ها صورت گرفت و منجر به تحولات اثر گذاری در تاریخ ایران معاصر شد.
پس از اینکه چند سال حزب توده میدان دار روز کارگر بود،برای اولین بار در دولت مصدق سال ۱۳۳۱، روز اول ماه مه، عید کارگران و تعطیل رسمی اعلام شد.
بزرگترین اعتصاب کارگری تا آن دوره اعتصاب سراسری در صنعت صد هزار نفری نفت جنوب، در۲۳ تیرماه ۱۳۲۵ بود که خواستهای سیاسی‌یی از قبیل تغییر استاندار وقت و عدم دخالت شرکت نفت انگلو-پرشن در امور داخلی ایران را نیز در برداشت. سرکوب این اعتصاب ۴۶ کشته و ۱۷۰ مجروح برجای گذاشت.از آن زمان ملی شدن صنعت نفت از خواسته های جدی مهندسین و کارگران نفت بودکه پس از ۷ سال تلاش جامعه کارگری و نمایندگانی مانند رحیمیان- ملکی – بقایی حایری زاده ، مصدق نیز به جبهه موافقان ملی شدن نفت پیوست.
مشخصه های ایران تا واپسین دهه ۱۳۳۰ مساوی بود با جامعه عقب مانده، فقیر، بی سوادوبا مرگ و میر فراوان. وضعیت درآمد های نفتی ایران در سالهای پس از جنگ جهانی دوم بهبود پیدا کرده بود اما کشور عقب افتاده ایران آنقدر چاله و چوله های اقتصادی و فرهنگی داشت که که این درآمدها تنها برای بهبود بخش های عقب مانده شهر های بزرگ نیز کافی نبودو تاثیری در بهبود جامعه روستایی و طبقات محروم نداشت در عین حال جامعه روستایی نیز مانند جامعه شهری دچار تحول شده بود و روستایی ها نیز دیگربه سبک زندگی محقرانه، فقر و قناعت پیشگی راضی نبودند بنابراین هزاران نفر برای کسب درآمد به شهرهای بزرگ بویژه تهران که درآمدهای نفتی را جذب می کرد مهاجرت نمودنددر دهه ۱۳۳۰ شاهد شکل گیری بزرگترین اجتماعات کارگری تاریخ ماقبل صنعتی شدن ایران بودیم این اجتماع کارگری در کوره پزخانه های تهران روی دادهزاران کارگرفصلی برای یک دوره ۵تا۷ ماهه (معمولااردیبهشت تا مهر ماه) از روستاهای آذربایجان و خراسان عازم این کوره ها می شدند کورهای آجر سنتی(فشاری) جاده شهرری، هاشم آباد،محمودآباد،پلشت(پاکدشت)، شمس آبادو شاتره ، این کارگران از اذان صبح تا غروب آفتاب حدود۱۴ ساعت رادر بی رحمانه ترین و سخت ترین کارها را در بدترین شرایط کاری انجام می دادندبویژه این کاربرای کارگران خردسال واقعا طاقت فرساو بی رحمانه بود بین۶ تا۱۰نفر در یک اتاق کوچک سکونت داده می شدندو تنها یک روز در هفته استراحت داشتند و حقوقی تقریبا روزانه بین ۱۴تا ۲۰ تومان بدست می آوردندپس انداز ۵ ماهه این زحمتکشان بسیار ناچیز بود و تقریبا هزینه خورد و خوراک فقیرانه ۴ ماه زمستان را بسختی تامین می کرد چنین شرایط طاقت فرسایی در سال ۱۳۳۷ منجر به اعتصاب کارگران برای افزایش حقوق (هر هزار خشت برای گل ساز از ۲۰ ریال به ۲۲ ریال، قالب گیر هر هزار خشت از ۲۱ به ۲۳ ریال، قالب کش از ۱۹ ریال به ۲۰ ریال) (امروزه هر هزار آجر برای این مجموعه ۱۲ تا ۱۳ هزار تومان است)
آجر بصورت تن فروخته می شود هر تن ۳۵ تا ۴۰ هزار تومان.
علیرغم گران شدن آجرو افزایش شدید درآمد اربابان و صاحبان کوره ها،با درخواست کارگران برای افزایش حقوق موافقت نشد کارگران خشمگین که یک هفته در اعتصاب بسر می بردند در روز چهارشنبه ضمن تخریب کامیونهای آجرکش(داف، انترناش) و خالی کردن آجرآنها در مسیرجاده و بستن راهها از کوره های جاده شهر ری براه افتادند و در مسیر خود با حمله به سایر کورها آنها را تعطیل کردند اعتصاب به کوره های هاشم آباد، محمود آباد،شمس آباد و سایر مناطق نیز کشیده شد پاسگاههای ژاندارمری شهرری، مسکرآباد،هاشم آبادو ارتش دخالت کرد روزهای ۲۳ و ۲۴ خرداد ۱۳۳۸دست کم ۵۰ نفر از کارگران کشته شدندو صدها نفر زخمی شدند تخریب فراوانی صورت گرفت این خونین ترین قیام کارگری در تاریخ معاصرایران بوده است ولی در نهایت با افزایش دستمزدها موافقت شد.
کوره های آجرپزی تهران دراین سال ۲۰۰ دستگاه بودو روزانه چهار میلیون آجرحاصل دستان سی هزار کارگر بود.اخبار این شورش خونین در رسانه های گروهی بازتاب نیافت بجز یک خبر کوتاه روزنامه ای مبنی بر” خنثی شدن بلوایی که به تحریک حزب توده و بیگانگان انجام شد”. در این بلوای کارگری نه بیگانگان و نه هیچ حزب سیاسی دخالت نداشت آنچه این زحمتکشان را به عصیان واداشت،بی عدالتی، فقرو تبعیض فاحش و ظالمانه بود.
حتما جزییات بیشتراین واقعه در اسناد پاسگاههای مربوطه و در اسناد ژاندارمری کل کشورموجود است.این رویداد خونین و تحولات دیگری که در این دهه صورت گرفت رژیم و سرمایه داری سنتی ایران را از خطر بروز یک انقلاب طبقاتی آگاه ساخت تا چاره ای بیندیشدو اقدام به رفرم نماید. از سوی آمریکا طرح های اصلاحات و اصل ۵ ترومن به شاه ارایه گردید انجام اصلاحات و رفرم ارضی و اقتصادی یا انقلاب سفید بنوبه خود اعتراضات اجتماعی، صنفی و مذهبی را بر انگیخت که منجر به واقعه ۱۵ خرداد و تبعات بعدی آن شد. اما در مجموع افزایش درآمدهای کشور در دهه ۴۰ و ۵۰ باعث شد که تقریبا نارضایتی های شدید طبقاتی از میان رفت و به همین دلیل انقلابی که در سال ۵۶ و ۵۷ ظهور و نمود پیدا کرد اگر چه یکی از دلایل عینی آن وجود بی عدالتی و تبعیض و فساد بود اما ماهیتی صنفی و طبقاتی نداشت.

 

سفال گری و آجر سازی پیشینه بسیار کهنی دارند شاید بتوان گفت آجر(آگور) اختراع ایرانیان و ساکنان میان رودان(بین النهرین) بوده است وجود ساختمانهای آجری با قدمت بیشتر از ۶ هزار سال در منطقه خوزستان و ایلام و طاق کسرا (کی سرا)نشانگر این ادعا است.
اما اولین کوره های فعال در تهران در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه حدود سال ۱۳۸۰ قمری بیرون دروازه قدیم ری (بالای خیابان شوش فعلی) شکل گرفت. خیابان مولوی حد پایانی تهران بود؛ آخرین گورستان شهر هم محور جنوبی خیابان مولوی فعلی در منطقه ای که بعدها به نام «باغ فردوس» نامیده شدقرار داشت.
در حالیکه گورستانی به نام «چهارده معصوم» بعد از قبرستان سر قبر آقا در ضلع غربی اول جاده شهرری آخرین سال های عمر را می گذراند،گورستان مسگرآباد در سال ۱۳۲۶ خاوران(مشیریه) افتتاح شد. در غرب و جنوب این گورستان ۹۹ دستگاه کوره آجر فشاری سطح زمینی با سوخت چوب، هیزم و کاه مشغول کار بود؛ این کوره های سنتی در آن زمان دودکش نداشتند و دود در فضای آزاد پخش می گردید و در اطراف این کوره ها هم کسی زندگی نمی کرد که دود مزاحم زندگی آنان باشد.
آخرین محلات تهران اطراف میدان و خیابان شوش نظیر خیابان های ری، صاحب جم و مولوی و محلاتی به نام بازارچه سوسکی، بازارچه حاج غلامعلی، بازارچه صابون پزخانه و بازارچه سعادت با کوره ها فاصله داشت.
ساخت و ساز و سکونت در تهران بسرعت فزونی یافت.ساکنین جدید قسمت وسیعی از جنوب شهر،طی پیگیری های مداوم خواستار انتقال کوره ها شدند و نتیجه آن اقدامات از سال ۱۳۲۹ کلیه کوره های دودزا تخریب و به جای آن کوره هوفمان با دودکش های آجری با ارتفاع ۸۰ متر و با سوخت زغال سنگ جایگزین گردید.

تصویری از کوره های قدیمی پخت  خشت و تبدیل آن به آجر در محمود آباد جنوب خاورشهر

   bricks  traditional factory

در آن سال در تهران ۱۳۰ کوره مرتفع هوفمان در کنار جاده شهرری ـ علی آباد ـ اسماعیل آباد و هاشم آباد وجود داشت که همچنان بدلیل دود زیاد باید به شرق تهران( محمود آباد و خاتون آباد و حومه شاتره و چهاردانگه ) منتقل می شدند.

سالنامه ۱۳۴۷ دنیا می نویسد:«تهران را صبح ها و غروب ها، از خارج پایتخت از یک نقطه بلند دیده اید که در تمام روزهای آرام، در هاله ای از دود تیره رنگ پوشیده شده اند موسسات دودکن مزاحم در تهران به شرح ذیل است: هزار و پانصد اتوبوس گازوئیلی (شرکت واحد) سه هزار اتومبیل کرایه و تاکسی دیزل، ۲۰۰کوره آجرپزی حومه پایتخت ، ۲۰۰ کوره گچ پزی و آهکی و سفال، ۵۰۰ گرمابه، ۵۰۰ نانوایی، ۲۰۰ دستگاه کوره قندریزی، صدها کامیون سنگین، ۴۵۰ مرکز زباله، هزاران دودکش دستگاه های تهویه و آشپزخانه و هزاران آب گرمکن نفتی و بخاری هیزمی یا نفتی» کوره های آجر پزی شهر ری و هاشم آباد(نزدیک به منطقه فرهنگسرای خاوران امروزی)بدلیل اینکه به روش هزاران سال قبل و با چوب و هیزم پخت می شدندو البته در دهه ۲۰ به بعد خشت خام از طریق آتش ناشی ازمخلوط زغال سنگ و اره خاکه چوب و نفت سیاه در گرخانه(کوره آتش) بطرز غیر علمی به آجر تبدیل می شدوهمچنان دود سیاه بسیار غلیظ تولید می کرد که تقریبا تمام منطقه هاشم آباد اتابک و حتی میدان خراسان را در برمی گرفت و گاهی همچون برف سیاه بر روی شهرمی باریدتحت فشار سازمان بهداشت این کوره ها تعطیل شد و به محمودآباد ،خاتون آباد،پلشت و مامازن منتقل شدند با وجود اینکه دودکش کوره های جدید(گرخانهGOR =شعله ) بسیار مرتفع تر از قبل ساخته شده بودند اما دودغلیظ کوره ها همچنان در اطراف تهران مشکل ساز بود و گاهی باد دود آنها را به تهران منتقل می کرد این کوره ها که بیشتر از دویست عددمی شدند و هرکدام حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰کارگر داشتنددر سال ۱۳۵۴-۵۷ گازی و برقی شدند و مشکل دود از میان رفت.
حمل آجر تا قبل از ورود کامیون تا سالهای ۱۳۳۰ به وسیله گاری های چهارچرخ یا الاغ و قاطرانجام می شد. مصالح فروشان عمده، خود دارای چندین راس الاغ بودند و جهت نگهداری این حیوانات در کنار مصالح فروشی طویله هم داشته و برای هر ده الاغ یک نفر خرکچی (راننده الاغ) درنظر گرفته می شد.

داخل کوره پخت آجر

کارگران در کوره ها به ۳گروه تقسیم می شدند دسته اول آنهایی بودند که خشت خام را تولید می کردند اینها عموما خراسانی ها(تربت جام-تایباد سبزوار- گناباد) بودند دسته دوم آنهایی که خشت رادر کوره به آجر تبدیل می کردند و مسئول تهیه سوخت ونگهداری آتش در گرخانه بودند دسته سوم حمل و نقل خشت به داخل کوره و حمل آجر از کوره بداخل ماشین را انجام می دادندکه بیشتر آذربایجانی ها بودند.
انتقال آجر هر شب ازساعت ۹ شروع می شد کارگران بدقت مشغول پر کردن کامیونها از آجرهای پخته شده می شدند دهها کارگر صف می کشیدند و آجر را از درون کوره داغ دست بدست تا بالای کامیون می رساندند بعدها نقاله های برقی جای این کارگران را گرفت. کامیونها ساعت ۵ صبح کوره ها را ترک می کردند و بلافاصله کار گروه دیگری از کارگران (مجموعه گل ساز- قالب گیر- قالب کش و خشت جمع کن ) شروع می شد و تا ساعت ۷ تا ۸ غروب ادامه پیدا می کرد این کوره پزخانه ها لحظه ای از فعالیت بازنمی ایستادند سه مجموعه مرتبط از کارگران (خشت سازها- حمل ونقل کننده ها و آجر سازها)در آن کار می کردند.

جنوب شرق تهران. خاور شهر

866361_orig

 

غلام رضا خاکسار  که سالها در این کوره ها کار کرده می گوید: یکی از کوره های فعال کوره مهدی اراکی (عراقی)بود که در محمود آباد روبروی کوره ثابت نو و سه راه بازار رأفتی قرار داشت این کوره سه نوع آجر تولید می کرد آجر فشاری سنتی که بصورت سه قالبه چهارقالبه و یا ۶ قالبه انجام می شد نوع دیگر یک قالبه بود این آجر برای نمای بیرونی و زیبا سازی ساختمانها بکار می رفت نوع سوم آجرهایی بود که پهن تر بودند و برای کف اتاقها و کف سراها بکار می رفت.
شهید عراقی شاید تنها اربابی بود که گاهی شبها در محل کوره اقامت می کرد و در کنار کارگران شام و یا عصرانه می خورد دستمزدها در کوره وی معمولا همیشه از سایر کوره ها بیشتر بود و کارگران از وی رضایت خوبی داشتند کوره های عباس نکویی، مینویی،حاج محمدثابت و… نیز مشهور بودند.”اکنون درکنار جاده هنوزخاکی روبروی کوره متروک شده شهید عراقی یک ساختمان خود نمایی می کند که تابلوی بسیج شهید عراقی را بر سر درب خود دارد. متاسفانه آن کوره های فعال و پر جنب جوش که دههاکارگرفصلی و حتی دانش آموزان در فصل تعطیلی را برای تامین مخارجشان جذب می کرد امروزه متروکه شده از آنهمه تلاش و بگیر و ببند و ازجمعه بازار پر جنب جوش رافتی و صدها دست فروش و دوره گرد از میوه فروشان که سوار برخریا قاطراز این محل به آن محل می رفتند میوه، انگور و طالبی و … می فروختند خبری نیست سکوت و دیگر هیچ، تنها عده ای کار گر افغانی امروزه دریکی دو کوره نیمه فعال آنجا بسر می برند جای جمعه بازار رأفتی را شهرکی بنام قاسم آباد گرفته است.

کل منطقه  بنام خاورشهر  شناخته می شود  (جنوب بزرگراه امام رضا و در فاصله ١١ کیلومتری از جنوب شرقی شهر تهران.)  که شاید جمعیت آن  به بیش از  300 هزار  نفر برسد

866361_orig

این ناحیه ازشمال به کوههای لپه زنک،از جنوب به کانال آب ورامین،ازغرب به جاده محمودآباد و از شرق به جاده قاسم آباد (بازار تابستانی رافتی) منتهی میگردد خاور (خورآور) به معناي  جایی که خورشید بر می آید ).

تا سال 1354 از سه راه افسریه تهران تا سه راه تنباکویی نزدیک قبرستان ارمنی ها که جاده خاوران نامیده می شدهیچگونه محله مسکونی یکپارچه وجود نداشت. اما در بیابانهای جنوب این جاده حد فاصل کارخانه سیمان تا پلشت(پاکدشت) دهها کوره ه آجر پزی میلی یا هوفمان و آجر دستی دو روستای محمود آباد و خاتون آباد و روستای پلشت وجود داشت. که کارگران فصلی مهاجر در خانه های حاشیه کوره ها سکونت داشتند و بازارهای فصلی نیز در آنجا شکل می گرفت.
در سال 1354 پایگاه هوایی و پدافند هوایی خاوران تاسیس شد و در کنار آن خانه های مسکونی همافران و پرسنل این پایگاه ایجاد شد. بعد از انقلاب موج مهاجرت روستاییان به تهران فزونی یافت و در کنار های جاده خاوران و شهرک ها و روستاهای محمود آباد و شهرک خاوران توسعه یافت. هسته اولیه خاور شهر در واقع همان پایگاه پدافند خاوران و خانه های سازمانی آن بود.

خاور شهر محل زندگی همافران بود و بطور طبیعی در بهمن ماه 57 به محلی برای نافرمانی  علیه نظام  شاهنشاهی تبدیل شده بود.

منابع : بر گرفته  از مصاحبه با کارگران  و کوره داران قدیمی کوره های محمود آباد و شمس آباد. کوره های ثابت و مینویی  خاور شهر

به نقل از سایت آفتاب  و ویزیتا   نویسنده  دکتر محمد عجم

Comments are closed.