بت پرستی و نام بت هایی که در قرآن کریم آمده است.

تصویر بالا بتهایی از  تمدن باکون در استان فارس ایران است و متعلق به دوره ۵ هزار ساله است. صلیب شکسته یا چلیپا از مهمترین آیکون های دوره قدیم هست قبل از اینکه ادیان ایران و هندویی از هم جدا شوند.

در قرآن کریم نام بت‌های قوم نوح ود، یغوث، یعوق و نصر و بت‌های اعراب لات و منات و عزی و بت‌های دیگری همچون بعل آمده‌است. در مکه فقط بت های قبایل عرب نبود بلکه بت هایی متعلق به اقوام هند و آریایی نیز بود. 

یونانیان نیز گرچه برای خدایان خود جسم و روح معتقد بودند اما بت‌هایی از زئوس، هرا، آتنا، آرتمیس و هرکول ساخته و به ستایش آن پرداخته‌اند. مصریان نیز بت‌هایی همچون رع، آمون، اوزیریس، ایزیس، ست و آنوبیس را می‌پرستیدند. رومیان هم از ژوپیتر، جونو، دیانا و ونوس مجسمه‌هایی ساخته و به عبادت آن می‌پرداختند. حوبل و لات و منات و عزی و ود و یغوث و یعوق و نصر نیز از بت‌های اعراب بودند.

در آیین میترائیسم نیز که در  حوزه سرزمین پارسیا  شکل گرفت، بعدها تندیس‌هایی از آناهیتا و میترا ساخته شد و مورد ستایش قرار گرفت.

 

آیین بودایی نیز که در چین و تا حدودی هندوستان رواج دارد معتقد به عبادت بتی به نام بوداست. در آیین برهمایی هم بت‌هایی چون شیوا جلوه گری می‌کنند. بت پرستی در قالب آیین شینتو و سایر ملل آسیای جنوب شرقی به وفور دیده می‌شود. عیلامیان باستان نیز که در میان رودان ساکن بودند پیرو توتم پرستی بوده و خدایانی مانند مردوک، بعل، انلیل و ائا داشتند.

 

ناگفته نماند به ادیانی که پیرو بت پرستی هستند مانند بودا، برهما، شینتو و آنیمیسم ادیان غیر الهی و به ادیانی که به خدای واحد اعتقاد دارند مانند حنیف، یهود، زردشت، مسیح و اسلام ادیان الهی گفته می‌شود.

 

واژهٔ «بت» از فارسی میانه «بت» but گرفته شده که به معنی بودا است

در مورد اینکه چه تعداد بت در دوره جاهلی در شهر مکه و داخل کعبه وجود داشته است اختلاف نظر وجود دارد بعضی مفسران و مورخان اسلامی تعداد آنها را ۳۶۰ و بعضی کمتر و یا بیشتر دانسته اند  بین عدد ۳۶۰ و تعداد روزهای سال ارتباطی وجود نداشته است. بنظر می رسد تعداد بت ها بیشتر از ۳۶۰ بوده است زیرا مکه در آن دوره شهری  کثیر الاقوام و متعدد از ادیان بوده است . مثلا مصری ها – هندوها و مجوس ها  یا آتش پرستان هم  در آنجا بت و یا آیکون خود را داشته اند در مورد سایر ادیان و فرق اطلاع کمتری  بدست ما رسیده و یا وجود دارد. اما در مورد اینکه  بین مکه و مصر و فارس و هندوستان ارتباط وجود داشته تقریبا شکی وجود ندارد. تعدادی از اقوام آفریقایی هم در مکه بوده اند مسیحیان و یهودی ها هم اندک بوده اند اصولا  یهودیان و مسیحیان بیشتر در مدینه ساکن بوده اند. البته این بتها خود خدا نبوده اند بلکه آیکون و تصویری از خدا ی هر یک از اقوام و ادیان بوده اند  ادیان بدوی در آفریقا و آسیا هم همین طرز تفکر  را داشته اند.

تعدادی از بت های معروف

اصنام
«اصنام» جمع «صنم» و در لغت به معنای مجسمه و تندیس و بت است که اصل آن، از واژه عبری یا آرامی «صلم» گرفته شده است. صلم و «صلمن» از واژهایی هستند که در متون مسند به معنای تندیس آمده اند.صنم در اصطلاح، به الهه های جاهلی گفته می شود که از چوب یا زر و سیم ساخته می شود و صورتی انسانی دارد.اصنام برای نزدیکی به خدایان دروغین، در معابد به آنها تقدیم می شد، این الهه ها وظیفۀ اجابت دعا و برآوردن آرزوها و شفای بیماران تازی را بر عهده داشتند و به عنوان نذر به الهه های معبد تقدیم می شدند.
«اوثان» جمع «وثن»، بت هایی از جنس سنگ بوده اند که رمز و سمبل خدا بوده اند و برایشان قربانی هایی تقدیم می شده است.
«انصاب» نیز به سنگ های غبارآلوده ای می گفتند که در جایی نصب می کردند و در اطرافشان می چرخیدند و به این گونه، «دوار» می گفتند و نزد آنها قربانی می کردند.در ابتدا بر روی سنگ ها قربانی می شده است(مذبح) که به مرور زمان، مقدس شده، جانشین خدایان شدند. انصاب را «رجس»، و قربانی بر آنها را «عمل شیطانی» معرفی می کند.
نخستین پرستندگان بت ها را در میان اعراب، فرزندان اسماعیل دانسته اند. زمانی که تنگی زندگی، ایشان را به کوچ اجباری از مکه وادار ساخت، هر خانواده، سنگی را از حرم برای حرمت به آن با خود برد و در هر منزلی مانند کعبه به دور آن می چرخید. این عمل در نسل های بعد، جای خود را به پرستش بت سنگ های حرم داد. نیز گفته اند که «عمرو بن ربیعۀ لحی» بعد از مسافرت به «بلقاء شام» با خود بتانی را آورده، مردم را به پرستش آنها وادار ساخت. علاقه به بت و پرستش آن، چنان در خمیره عرب سرشته شد که تا سیصد و شصت بت با اشکال و اندازه های مختلف در کعبه نگهد اری می کردند؛ اما تعدادی از این بت ها احترام و اهمیت بیشتری داشتند که به برخی از آنها اشاره می شود:
خدای تازیان و اعراب جاهل و بت پرست سه زن به نام های لات ،منا و عزی داشته است. 

 
 

منات
قدیمی ترین بت عرب که در کنار دریا از ناحیه «مشلّل» در «قدید» میان مکه و مدینه نصب شده بود و تمامی اعراب، آن را بزرگ می شمردند و به نام آن قربانی می کردند. در این میان، اوس و خزرج، نزد این بت، حجشان را پایان می دادند و سرشان را می تراشیدند.
منات، یکی از سه زن خدای تازی است که از آن یاد شده است. در معنای این بتِ مؤنث آورده اند که از ریشه «منی»به معنای «ریختن» است. وجه تسمیه منات را بدان خونی دانسته اند که بعد از قربانی بر این بت ریخته می شده است. البته این دلیل، منطقی به نظر نمی رسد؛ زیرا به این معناست که این بت تا مدت ها بدون نام پرستش می شده و سپس نامی پیدا می کرده است. دیگران نیز منات را از کلمه “منا ” و “منیه” و به معنای «مرگ و تقدیر» گرفته اند که آن را با یکی از خدایان بابلی به نام «مامناتو» یکی می دانسته اند. منات، نزد عرب ها نماد مرگ است؛ ولی بابلیان، آن را نماد تقدیر می دانستند. در تصور عرب، «قضا و قدر» مذکر است، نه مؤنث و ایشان، نزد این بت از تیرهای قرعه(ازلام) استفاده نمی کردند.

هورس؛ خدای پادشاه، آسمان. یکی از بت های مصری

 

«لات» دومین بت مهم  مکه  

اللات

ذو الشرى کبیر آلهه النبطیین

دومین بت معروف عرب «لات» نامیده می شد. این بت، سنگ سفید رنگی بود که تنی چند از یهود، نزد آن «سویق» (سبوس) می کوبیدند. درباره پدید آمدن این بت، اسطوره هایی در میان مردان قدیم رواج داشته است. آنان لات را منسوب به مردی از ثقیف می دانسته اند که روی این صخره، نان می پخته و به تازیان می فروخته است. بعد از مرگ او «عمرو بن ربیعه» به مردم گفته بود که مرد ثقیفی به داخل صخره فرو رفته است و مردم را به پرستش آن بت واداشته بود. لات، بت ویژۀ مردم ثقیف بود و آنان برای آن، خانه ساخته بودند و آن خانه را از کعبه برتر می دانستند.
این الهۀ مؤنث، نزد بابلیان و قبایل عرب، خدای خورشید بود و آن را «الهه فصل تابستان» می دانستند. پرستش لات، هر چند به صورت یک صخره و بدون شکل بود، به سبب اعتقاد به روحی که درون آن وجود داشت، در چارچوب «مذهب فیتیشم» قرار خواهد گرفت.

عزی
«عزی» سومین بت عرب است که پس از لات و منات ساخته شده و بت اختصاصی قریش بوده و به تدریج در قبیله های دیگر نیز پرستش شده است. عزی را با «عشتار» دختر خدای «سین» در اسطوره های بابلی برابر دانسته اند. «عشتار» در افسانه های بابلی، تموز، سمبل فصل زمستان بود، سپس نماد فراوانی، دوستی و زیبایی شد و بعدها به صورت دختر خدا در آمد و سرانجام نزد یونانیان به «زهره» تبدیل شد. عزی نیز مظهر زمستان بود، این بت در «وادی نخله» به صورت سه درخت شور گز درآمد و الهۀ سرسبزی شناخته شد. عزی نزد عرب جاهلی با ازدواج و زناشویی پیوند داشت؛ چنان که «عشتار» الهه محبت و عشق جسمانی بود.این الهه، بعد از فتح مکه از سوی «خالد بن ولید» از میان رفت. عزی، قربانگاهی به نام «غبغب العزی» نیز داشته است.

هبل
هبل، بت قریش و بزرگ ترین بت کعبه بود. آن را به صورت انسان تراشیده بودند. جنس آن از عقیق سرخ بود، دست راستش شکسته شده بود و دستی از طلا برایش ساخته بودند و آن را «هبل خزیمه» می گفتند. «خزیمه بن مدرکه» کسی بود که این بت را در کعبه نصب کرد. از لام معروف قریش، یعنی تیرهایی که بر آن، فعل های امر و نهی نوشته شده بود، در برابر این بت قرار داشت و پاکی نژاد نوزادان، نکاح، تجارت، سفر، جنگ و نزاع را از او اجازه می گرفتند. برخی نیز بر این اعتقادند که او با «بعل» عبریان یکی می دانند و آن را خدای نعمت، فروانی و زراعت می شناسند.

 

اساف و نائله
زن و مردی یمنی هستند که که به اصطلاح در کعبه مسخ شدند و مردم آنها را برای عبرت دیگران، جلوی کعبه نصب کردند. «اساف» به صورت مرد و «نائله» را زنی دانسته اند که در سعی صفا و مروه، آنها را استلام می کردند!!.

ذوی الشری
بت بنی حارث از قبیله ازد بود که به صورت «داوزارس» در کتیبه های پترا و بصری آمده است و معادل «دیونوس» یونانیان است. در مرکز نبطی ها (قرن دوم وسوم ق.م.) در «سلع» ـ بنابر نقل تورات ـ قرار داشت که در زبان یونانی بدان «بطرا» می گفتند. شاید«بطرا» ترجمه یونانی «سلع» باشد که کلمه عبری یا سریانی است. بطرا معبد بسیار بزرگی برای بت “ذی الشری” است که خدای سرسبزی و شراب بوده است.

ذو الخلصه
ذو الخلصه، بت خثعم و بجیله بود. این بت، صخره سفیدی بود که شکل تاجی بر سر آن تراشیده بودند. این بت در یمن بود و بتخانۀ آن را «کعبه یمانی» می گفتند.
این بت ها را ابتدا قوم نوح می پرستیدند و پس از ایشان، اعراب به پرستش آنها پرداختند. اینان بت هایی بودند که بعد از طوفان در زیر گل و لای، مدفون شده بودند، تا زمانی که دوباره سر برآوردند.

ودّ
«ود» یکی از نام های ماه در متون عربستان جنوبی، ثمودی و لحیانی بوده است. این بت در «دومه الجندل» مقام داشته است و عرب های جنوبی در یمن، الهه های خویش را «ثالوث مقدس» ـ که همان ماه، خورشید و زهره بودند ـ می پرستیدند. ودّ، الهه بزرگ بود که شوهر محسوب می شد و این بت، هنگام پیدا شدن اسلام جنایتکار، نزد «بنی عامر» بود که پرده دار آن بودند.
«یعوق» نزد «قبیله بنی کهلان» در یمن و به شکل «اسب» و یغوث به شکل شیر بوده است. پژوهشگران، این بت را مصری دانسته اند و بت شیرمانندی را به نام «تغنوت» شناسایی کرده اند.
«نسر» نیز به معنای کرکس از بتان بنی ارم بوده است که در زبان عبری به صورت «نشر» و در تلمود، «نثرا» آمده است.
«سواع» نیز نزد بنی هذیل در «رهاط ینبع» بوده است. «سواع» به معنای الهه مرگ و شرور بوده و در مقابل «یعوق» قرار داشته که به معنای محافظ از مرگ و شر بوده است.
«یغوث» به معنای چیزی است به آن استغاثه و از او کمک خواسته می شود. اینجا ذکر این نکته ضروری می نماید که اعراب، فقط حیوان های زنده را می پرستیدند و وجود این بت ها به شکل حیوان، نشانۀ ورود از فرهنگ و سرزمین های دیگر است.

فلس، رفاعه و اقصر
بتی از قبیله «طی» در میان «کوه اجا» بود و «رفاعه» بتی سرخ رنگ، مایل به سیاه بوده است.
از دیگر بت های عرب، می توان به بت «سعد» در ساحل جده، «اقیصر» بت لخم، عائم، بعیم، باجر، عمیانس، ذوالکعین، اشهل، اوال و … اشاره کرد.

همان گونه که دیدید اعراب و تازیان جاهل و بت پرست, بت های گوناگونی را میپرستیدند که بعدها همه آنها را ویران کردند و تنها بتی که بر جای ماند همین بت سنگی بزرگ به نام الله در مکا عربستان است که به نام خدای تازیان هم معروف میباشد, و هنگامی که اعراب جاهل و مسلمانان نادان و ابله میگویند الله اکبر به معنی بت سنگی بزرگ است و بیهوده نیز در اطراف آن میچرخند.

بت ها یا اله های  معروف مکه 

اللات

نصب اللات، منحوته تدمریه، القرن الأول المیلادی

إلهه الخصوبه عند العرب قبل الإسلام وتمثل کذلک الأرض وأخواتها هن العزه ومنات وهؤلاء الأصنام هن الغرانیق العلى وممن عبد اللات بنی ثقیف.

هبل

هبل هو أحد المعبودات لدى العرب القدماء قبل الإسلام، وهو صنم على شکل إنسان وله ذراع مکسوره، قام العرب بإلحاق ذراع من ذهب بدل منها.کان موجودا داخل الکعبه وقد کان یطلق علیه لقب صاحب القداح.ویقال إن هبل أیضا هو إله الشمس.

مناه

أقدم أصنام العرب،وهى الاهه القدر أو المصیر نصبت على ساحل البحر من ناحیه الشمال بقدید بین مکه والمدینه. وکانت الأوس والخزرج ومن ینزل المدینه ومکه وما حولهما

العزى

کانت تمثل کوکب الصباح وقد عبد هذا الإله قبائل بنی سلیم وغطفان وجشم ومن المعتقد أنها نفس الإلهه أفرودیت عند الرومان ونفسها هی إیزیس إلهه من مصر القدیمه وتستطیع تتبع آثارها فی البتراء بوضوح تام

ذو الشرى، منحوته نبطیه وجدت جنوب سوریهومحفوظه فی متحف دمشق الوطنی

طاغوت

وهو الشیطان ( إبلیس ) ورد اسمه فی القرآن.

ذو الشرى

أحد آلهه العرب فی جنوب سوریه، کان معبودا فی المنطقه

ود.

واد أو وَدّ إله بشکل رجل وهو إله بنی کَلْبٍ بِدُومَه الْجَنْدَل قال الماوردی:

فَهُوَ أَوَّل صَنَم مَعْبُود، سُمِّیَ وَدًّا لِوُدِّهِمْ لَهُ

 

سواع.

إله بشکل امرأه وهو إله بنی هُذَیْل

یعوق.

یاعوق أو یَعُوق إله بشکل حصان وهو إله بنی همدان وَفِیهِ یَقُول مَالِک بْن نَمَط الْهَمْدَانِیّ:

یَرِیش اللَّه فِی الدُّنْیَا وَیَبْرِی وَلَا یَبْرِی یَعُوق وَلَا یَرِیش

 

نَسْر.

إله بشکل نسر وهو إله بنی حمیر

یغوث

در میان اله های  مکه  الله جایگاه خاصی داشته  است و برخلاف تصور معاندان  جایگاه الله با جایگاه  اله های دیگر  متفاوت است . الله  خدای و پروردگاه خالق است 

الله  سید الآلهه وکبیرها، فهو الخالق والرازق ومنزل المطر. کانت العرب تتقرب إلیه بطلب الوساطه من الآلهه الأدنى.

در مکه بتهای زیادی وجود داشت که بعضی از آنها به اقوام هندو و  آریایی  تعلق داشته است .

 

چهار بت اصلی مکه  شامل «منات»، «لات»، «عزی» و «هبل» است. منات، خدایی کنعانی بوده است و در لغت، منیه به معنی مرگ یا اجل است. در نقوش نبطی، معنی «لات» الهه آمده است و گفته می شود که نام خورشید است اما براساس نظر اعراب، لات منسوب است به سنگی که یهود بر آن سبوس می کوبیدند و آن سنگ لات نامیده می شده است. سومین بت مشهور عرب، عزی است. العزی به معنای زن العزیزه است. عزی بتی بوده است که قریش در جنگ ها حمل می کرده است. پس می توان گفت، عزی خدایی بوده است که در جنگ ها شرکت می کرده و باعث برانگیختن شجاعت و حمیت پرستندگانش بوده است. بت چهارم هبل، اولین بتی است که در مکه قرار گرفت. براساس رای کلبی، هبل از بزرگترین بت هایی بود که قریش آن را در داخل کعبه نصب کرده بود و صنمی از عقیق سرخ بود که بر صورت انسان ساخته شده بود.
اعراب پیش از اسلام گاه براساس مسائل معیشتی و تنگنای زندگی از مکه و سایر سرزمین های مجاور آن کوچ می کردند و در سایر بلاد و نواحی پراکنده می شدند و از آنجا که مکه و کعبه را بزرگ می داشتند، چیزی از آثار حرم و مکان های مقدس اطراف آن را برمی گزیدند و هر جا ساکن می شدند در اطراف آن سنگ، که آن را همچون کعبه متبرک می دانستند، طواف می کردند و چون مدت زمان طولانی می گذشت، آنان اعتقاد نخستین خود را فراموش می کردند اما آن سنگ در نظر آنها محبوب و مقدس باقی می ماند و سپس به رتبه ای خداگونه ارتقا می یافت و بعد از آن پرستش می شد. این همان راهی است که سایر امت های قبل از عرب نیز آن را طی کرده بودند.

 


در مورد حجرالاسود روایات زیادی بیان شده است از جمله اینکه در روی زمین هیچ چیز از بهشت نیست، مگر رکن حجرالاسود و مقام، که آنها دو گوهر از گوهرهای بهشت هستند و اگر مشرکان بر آنها دست نسوده بودند، هیچ بیماری نبود که آن را لمس کند مگر آنکه خداوند او را شفا دهد. درباره «مقام» نیز روایت های گوناگونی آمده است که همگی بر این امر اتفاق نظر دارند که قداست آن از پیوستگی با ابراهیم (ع) ناشی می شود. اعراب چه بیابان گرد و چه صحرانشین، در عین بزرگداشت بت ها به برتری و عظمت خانه ی کعبه معترف بوده اند، زیرا خانه کعبه برای آنها خانه ی پدرشان ابراهیم (ص) به شمار می آمده است.
پرستش ماه و خورشید و ستارگان نیز در بین اعراب پیش از اسلام رواج داشت. اقوام مختلف، این خدایان، به ویژه خورشید را به عنوان حامیان عدالت و قانون، به حساب می آوردند. شاید علت این امر که رسول اکرم (ص)، اقامه نماز را هنگام طلوع و غروب خورشید نهی کرده، انگیزه ای باشد که ما را به این گمان بیفکند که پیامبر (ص) از آن بیم داشت که مسلمانان به مشرکین در این مورد شبیه شوند و نماز آنها در اوقات طلوع و غروب، به بزرگداشت خورشید و به شیوه ی اعراب جاهلی تعبیر شود. همچنین پرستش ماه نزد اعراب جزیره شناخته شده بوده است تا آنجا که در میان اعرب کسانی بوده اند که خود را به ماه نسبت می داده اند از آن جمله قبیله هایی با نام «بنی قمر» بوده اند.
توتم پرستی (پرستش حیوانات) در میان قبایلی که بعضی افراد یا تیره های آن با نام حیوانات نامیده می شدند، رواج داشته است و حقیقت آن است که اعراب به نام های حیوانات و نیز نام های پرندگان و خزندگان و حشرات، نام گذاری می شدند و در میان آنان اسامی چون عنبس، حیدر، اسامه و هرثمه به معنی شیر رواج داشته است و نیز اوس، ذواله و نهشل به معنی گرگ و همچنین کلثوم به معنی فیل و اسامی دیگر چون الحنش و الاراقم نامهای مارها وجود داشته است. علاوه بر آن هوزه به معنی مرغ سنگ خوار، قطامی به معنی باز، یعقوب به معنی کبک نر، هیثم به معنی جوجه عقاب رایج بوده است و به همین ترتیب جندب به معنی ملخ، الذر به معنی نوع کوچک مورچه، العلس به معنی کنه، الفرعه به معنی شپش شایع بوده است. همچنین خاندان کلبی (به معنی سگ) در میان اعراب از شناخته شده ترین ایشان می باشند.
برای اعراب جاهلی، گیاهان نیر به همان اندازه ی حیوانات، تقدس داشتند، به ویژه در مورد درخت نخل که پایه و ستون اصلی زندگی اعراب را تشکیل می داده است. تقدیس درختان در بلاد عرب تا روزگار حاضر نیز ادامه دارد چنانکه این درختان مقدس نزد اعراب «مناهل» نامیده می شوند و در آن هنگام که از آن صدایی به گوش می رسد یا به جنبش درمی آید نشان از آن دارد که فرشتگان یا اجنه بر آنها فرود آمدند.

 


رسم حج گزاردن حتی پیش از رواج زبان عربی رایج بوده و از آن کهن تر است. بسیاری از گروه هایی که قبایل مختلف به مکه می فرستادند، در حین پیمودن جزیره العرب از بازارهای بسیاری که در سر راه برپا شده بود، عبور می کردند تا خانه را طواف کنند و در عرفه وقوف نمایند و از عبادت خود بهره گیرند و قربانی کنند. مسلمانان در سال های نخستین دعوت اسلام از انجام عادت های جاهلی و به ویژه آداب دینی جاهلی، روی گردان بوده اند، به همین جهت خرید و فروش در موسم اجرای حج را گناه می دانستند تا اینکه با نزول آیه قرآن امر تجارت مباح و روا اعلام شد. اعراب از این بازارها به سمت مکه حرکت می کردند و مراسم حج در نهم ذیحجه با حرکت از ذوالمجار به سمت عرفه، آغاز می شد. در عرفه «وقوف» اجرا می شد که یکی از مهمترین مراحل مناسک حج به شمار می رفت. ذبح یا قربانی کردن در میان اعراب جاهلی، عادت و آیینی بدون علت و بی جهت نبوده است. در میان علت های گوناگونی که موجب عمل ذبح می شده، اطعام یکی از دلایل مهم آن است. همچنین بخشی از آن قربانی که برای خدای خود اختصاص می دادند به پرده دار آن الهه یا خدا انفاق می شده است. ظاهرا این گونه نذرهای گاه به گاهی برای ارضای خدایان دنیای کهن، کافی نبوده است و به همین جهت حکایت کرده اند که در برخی جاها اقوامی بوده اند که هر سال یک قربانی انسانی داشته اند. شاید رسم طواف اطراف بت و یا سنگ های مورد پرستش به هنگام قربانی کردن، ریشه مراسم طوافی باشد که بعدها قریش و قوم عرب پیش از اسلام به گرد کعبه انجام می دادند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.