بحرانهای آفریقایی و حق تعیین سرنوشت 1

African crises, the right to self-determination and performance of duble standard by  international law and Western powers.

 Summary:

By  reviewing  African crises in past half century it will prove that  the Western governments, particularly America, Britain and France, had acted according to an unwritten principle  “national interest  is the hights right” .

This article discuses  double standards, particularly in the fulfillment of principal of self determination (for the Colonies) (southern Sudan – Western Sahara – Kosovo) and we tell how such rules actually be exploited From theory to practice. Despite wishes of western countries, in 1960’s anti-imperialistic and non-aligned countries successfully in general assembly issued many resolutions regarding self determination for colonies to become a binding rule . but After the Soviet collapse  Western countries tried to aply  this rule in the Balkans and elsewhere to use it for separatism and session.

  In some cases  with  previous knowledge of  possible genocide (Rwanda massacre) they preferred not to  interfere and even in some cases they  have encouraged and provoked  parties to continuation of war. But in other cases that their national interest has required extensive and full involvement in the crisis their intervention have been extensive and comprehensive  (southern Sudan ,congo ,libia and  Liberia).

 western powers in most cases had acted in favor of the usurpers and against international resolutions and regulations (Angola, Rudezia, Mozambique, Namibia, western Sahara).In African continent, the homogeneous and integration socity is meaningless.

 during the last half century 35 African countries from total of 54 countries were involved in bloody conflicts among them  Sierra Leone, Rwanda, Burundi, Congo, Angola, Liberia,Mozambique,Nigeria, Uganda, Sudan, Somalia, Algeria, Libya, and …. Can be noted.

 

 

 

بحرانهای آفریقایی و حق تعیین سرنوشت

 

خلاصه:

با کند و کاو در بحرانهای آفریقایی نیم قرن گذشته این استنتاج بدست می آید که دولتهای غربی بویژه آمریکا، انگلستان و فرانسه همواره بر اساس یک اصل و قاعده نانوشته” منافع ملی بالاترازهرحق” عمل نموده اند. هرجا که عدم مداخله منافع ملی آنها را تامین کرده است و حتی با آگاهی قبلی وعلم به امکان بروز فاجعه انسانی (قتل عام روندا) مداخله ای نکرده اند و حتی در مواردی طرفین منازعه را به ادامه جنگ ترغیب نموده اند و اما  درمواردی که منافع ملی ایجاب نموده است بطور گسترده و تمام عیار در بحران دخالت کرده اند(جنوب سودان و لیبریا و لیبی) در دهه 80 میلادی، کشتارهای بی رحمانه  دیکتاتورها عموما با حمایت مستقیم دولتهای غربی صورت گرفت. در این گفتار در خصوص معیارهای دوگانه غرب در خصوص یکی از قواعد آمره حقوق بین الملل بنام حق تعیین سرنوشت(برای مستعمرات) نمونه هایی(جنوب سودان- صحرای غربی – کوزوو) را مورد بحث قرار می دهیم

بیشترمناقشات آفریقایی، حاصل ميراث استعماري و اختلافات مرزي و ارضي است اما عوامل داخلي و محلي همچون اختلافات و رقابتهای قومی و قبیله ای، سلطه جويي، خودخواهی، جاه طلبی و تمامیت خواهی برخي رهبران كشورهاي اين منطقه، نقش مؤثري در مناقشه ها،جنگها و قیامها، ايفا مي كنند.  در طول نیم قرن گذشته 35 کشور آفریقایی از مجموع 54 کشور درگیر منازعات خونین بوده اند از جمله آنها می توان به سیرالئون، رواندا، بروندی، کنگو ،آنگولا، لیبریا،نیجریه، اوگاندا، سودان، سومالی ، الجزایر، لیبی، و … اشاره کرد.

بحرانها و قیامهای  آفریقایی

بطور کلی بحرانها ، قیامها و شورش های آفریقایی در 4 گروه قرار می گیرند.

  1. قیامهای آزادیبخش، بخشی از این جنگها به مبارزات سیاهان با استعمارگران سفید پوست مربوط می شود که با اجرای قطعنامه های استعمار زدایی و حق تعیین سرنوشت تقریبا در دهه 1890 آفریقا  به پایان اینگونه منازعات رسید. از جمله می توان به قیام استقلال طلبان الجزایر برعلیه فرانسه، موزامبیک، آنگولا و گینه بیسائو علیه پرتغال،زیمبابوه، نامیبیا و آفریقای جنوبی علیه اقلیت سفید پوست انگلیسی و پولیساریو علیه اسپانیا  نام برد.
  2. قیامهای اصلاح طلبانه،جنبش مقاومت ملی اوگاندا به رهبری موسوینی،قیام موسوم به شورش”خبز” ( نان) در مراکش دهه 80 به رهبری احزاب چپ و کمونیست و بعضی احزاب اسلام گرا و جنبش ها و قیامهای اصلاح طلبانه که از بهمن 1389  کشورهای عربی از مراکش تا عمان را در برگرفته است را می توان نام برد. 
  3. قیامهای جنگ سالارانه، جنگ سالاران بطور حقیقی برنامه ای متمایز از گروه حاکم ندارند بلکه بیشتر دستیابی به قدرت برای آنها مهم است. بخش عمده جنگها و قیامهای جنگ سالارانه مربوط به رقابتهای سیاسی، قومی و قبیله ای و ناشی از توسعه نیافتگی و عقب ماندگی های فرهنگی، نهادینه نشدن دولتهای ملی و تکامل نیافتگی نهادهای قانونی است. بسیاری از رهبران آفریقایی حاضر نیستند در پایان دوره قانونی ریاست خود داوطلبانه قدرت را به برندگان انتخاباتی واگذار نمایند واگر با تقلب و تغییر قانون و شیوه های متعدد دیگر نتوانند به ادامه قدرت خود بپردازند به جنگ متوسل می شوند (نلسون ماندلا یک استثنا است).
  4.  شورش ها و قیامهای جدایی طلبانه، جنوب سودان ، جنبش اریتره ، جدایی طلبان سومالی لند و حتی آمریکا، صحرای غربی پولیساریو را که در لیست مستعمرات کمیته استعمار زدایی سازمان ملل قرار دارد در این ردیف قرار داده است.

جنگ موسوم به دریاچه های بزرگ و همچنین جنگ جنوب سودان نمونه ای از منازعات پیچیده و زنجیره وار آفریقا است. آمریکا و غرب در بحران دریاچه های بزرگ منافع ملی خود را در عدم مداخله می دید و بی تفاوتی سازمانهای بین المللی منجر به کشتار یک میلیون و آوارگی صدهها هزار نفر شد.

الف: جنگ خونین منطقه درياچه هاي بزرگ:

اين ناحیه  بخش مهمی از منطقه آفريقاي سرسبز ميانه(آمازون آفریقا) است كه شامل  کشورهای مرکزی رواندا، بروندی ، اوگاندا و کنگو، تانزانیا و بخشی از کنیا، اتیوپی، زامبیا، مالاوی و موزامبیک  با جمعيتي بالغ بر 115 ميليون نفر مي باشد و دریاچه های بزرگ آب شیرین زیر:

  1. ویکتوریا : میان اوگاندا،تانزانیا و کنیا
  2. آلبرت: متصل به اوگاندا و کنگو
  3. تانگانیکا: تانزانیا، کنگو، زامبیاو بروندی
  4. مالاوی: مالاوی، تانزانیا و موزامبیک
  5.  تورکانه: کنیا و اتیوپی  را شامل می شود.

دریاچه ویکتوریا مهمترین دریاچه قاره آفریقا است.سهم تانزانيا  از اين درياچه 49%  اوگاندا 45% و كنيا تنها 6% (3725 كيلومتر مربع ) است.  ويكتوريا با 69480 كيلومتر مربع مساحت، وسعت حوزه آبگير  184000 كيلومتر مربع و طول از شمال به جنوب 327 كيلومتر و عرض از شرق به غرب 240 كيلومتر مربع و سواحل 3500  كيلومتری،  دومین دریاچه آب شیرین جهان بعد از سوپریور است. ([1])  .

دریاچه ويكتوريا  1134 متر بالاي سطح دريا قرار دارد ولی عمیق ترین منطقه آن کمتراز 82 متر است اتصال اين درياچه به سرچشمه رود نيل با طول 6650 كيلومتر و مساحت 33492000 كيلومتر مربع و دبي 30000 متر مكعب در ثانيه ، مانع از افزايش ارتفاع آب درياچه شده است. بستر درياچه 238900 كيلومتر مربع است ولي حجم آب درياچه تنها 2760 كيلومتر مكعب  است كه نصف حجم آب درياچه عميق تانگانيكا است. رود كاجرا و رود كاتونگا منبع اصلي تأمين آب ويكتوريا هستند. برابر تحقيقات دانشمندان كه در ماه مي 1997 در مجله فرانتير منتشر شده است، عمر دریاچه ویکتوریا از 25  هزار سال تجاوز نمي كند. در حدود 12 هزار سال قبل براي چند سده  آب بستر آن بكلي خشك  گرديده است. به همین دلیل منشاء 300 نوع موجود زنده در اين درياچه مورد مناقشه اين گروه از دانشمندان است.

در حالیکه سابقه سكونت انسان در شرق آفريقا به يك ميليون سال قبل برميگردد و اجداد آدم  50 هزار سال قبل از این منطقه وارد خاورمیانه شده و سپس به سراسر جهان پراکنده شدند ولی تاريخ مكتوب در باره ويكتوريا به بيش از 200 سال نمي رسد در سالهاي 1000قبل از ميلاد تا 1000 بعد از ميلاد دو موج عمده مهاجرت  از شمال غرب آفريقا بسوي شرق آفريقا توسط بانتوها صورت گرفته است. [2]

 اصولاسكونت انسان در سواحل ويكتوريا بيشتر به مهاجرت نيلوتيكها و بانتوهاي كشاورز در حدود 1000 سال قبل برميگردد. سپس در سالهاي 1400 تا 1700 ميلادي گله داران توتسي و توا towa)  ‏) مناطق ساحلي غرب ويكتوريا مهاجرت نمودند. درياچه ويكتوريا را بوميان وتجار عرب و فارس ساحلي Ukerewe, مي ناميدند. [3]. بعد از اينكه درسال 1858 جان اسپك انگليسي با كمك راه بلدهاي بلوچ تبار ثابت كرد كه سرچشمه نيل از اين درياچه نشأت مي گيرد آنرا به افتخار ملكه انگليس ويكتوريا ناميد .[4]

تا سال 1884 كه بر اساس قراردادهای كنگره برلين اروپائيها در تقسیم نهایی قارة آفريقا به توافق رسیدند  تقريباً هيچگونه مرز بندي مشخص و ثابتي در آفريقا وجود نداشت اگرچه  فرمانروايان محلي درحوزة قومي و قبیله ای خود نفوذ داشتند ولي مرزبندي مشخصي ميان رهبران قبایل و حكام وجود نداشت درسال 1884 منطقه امروزي كه تانزانيا  رواندا و بروندي ناميده مي شود تحت استيلاي آلمان قرار گرفت و درسال 1885 انگليسي ها مرزهاي جغرافيائي منطقه امروزي كنيا ، اوگاندا و بخشي از سودان را از بخش آلماني شرق آفريقا جدا كردند و درواقع درياچه ويكتوريا بر اساس معاهده 1890 در قسمت شمال حوزه استيلاي انگليس و در بخش جنوبي در حوزة استيلاي آلمان قرار گرفت. در سال 1910 طي قراردادي ميان آلمان، بلژيك و انگليس مرزهاي آفريقايي اين سه قدرت تعين ونقشه هاي آن تهيه گرديد.  اين تقسيمات تا 30 سال بعد يعني تا سال 1916 ادامه يافت تا اينكه پس از تسويه حسابهاي بعد از جنگ جهاني اول ، سرزمينهاي شرق آفريقاي آلمان ميان انگليس و بلژيك تقسيم شد و در اين دوره تا سال 1962 درياچه ويكتوريا بطور كامل تحت استيلاي انگليس قرار داشت. با حفظ تقسيمات استعماری درسال 1961 و 1962  سه كشور حاشيه درياچه ويكتوريا با نام كشورهاي مستقل از انگليس، داراي دولت هاي بومي مستقل گرديد.خروجی آب اين درياچه به عنوان سرچشمه رود نيل با طول 6650 كيلومتر و مساحت 33492000 كيلومتر مربع و دبي 30000 متر مكعب در ثانيه ، مانع از افزايش ارتفاع آب درياچه شده است.

سودان از طریق رود نیل ارتباطات سنتي و مرزي با منطقه درياچه هاي بزرگ دارد و منازعات جنوب سودان ادامه زنجیره بحرانهای این منطقه بود. جنوب سودان با بیش از 500 قوم و قبیله وابستگی قومی و نژادی به کشورهای اوگاندا، شرق کنگو، کنیا و اتیوپی دارد. در پي بحران درياچه هاي بزرگ كه خروج وبازندگی  فرانسه و حضور آمریکا در منطقه را در پی داشت.  تحولات ژرفي در توازن نظامي و راهبردي در اين منطقه رخ داده است.رقابت تسليحاتي ميان كشورهاي اين منطقه، از مهم ترين شاخص هاي اين دگرگوني ها مي باشند.

 بارز کردن  ویژگی های قومی و حساس کردن اقوام  و مرزهای تصنعی از رفتارهای استعمارگران بود. قاره آفریقا تا قبل از کنفرانس برلین 1984-85 مرزهای تحدید شده نداشت استعمارگران با تقسیم قاره آفریقا مرزهایی را با خط مستقیم جغرافیایی بر روی نقشه ها تقسیم کردند که در عمل در بسیاری از موارد در دوسوی این خطوط  مستقیم مرزی افراد یک قوم و یا قبیله قرار می گرفتند.[5] بدترین نمونه چنین تقسیماتی در مرزهای رواندا و کنگوی بلژیک  اتفاق افتاد.  قتل عام قومی توتسی ها توسط هوتوها در سالهای 1959 در رواندا و در سال 1972 در بروندی قتل عام علیه هوتو ها شکل گرفت دامنه آن به اوگاندا و کنگو نیز رسید. سازمان وحدت آفریقا ناکارامدی خود را در حل این بحرانها نشان داد و کشورهای غربی نیز نسبت به این کشتارها بی تفاوت بودند. سازمان ملل نیز اقدام شایسته ای انجام نداد.آوارگان این منازعات به کنگو و اوگاندا رفتندو تبعاتی را موجب شدند. در سال 1992  در رواندا  رفتار خشن شبه نظامیان اینتراهمه  وهمه شواهد نشان می داد که قتل و عامی در شرف انجام است اما کشورهای غربی و حتی اتحادیه آفریقا این هشدارها را جدی نگرفت.

 طرفداران دولت وقت رواندا که عموما هوتوها و طرفداران فرانسه بودند سقوط هواپیمای رئیس جمهور رواندا هابیاریمانا در 6 آوریل 1994 را کار شورشیان توتسی جبهه میهنی رواندا دانسته و در مدت کمتر از یکماه  حدود یک ملیون نفر را قتل و عام  کردند اکثر قربانیان  توتسی ها بودند. نیروهای مسلح جبهه میهنی رواندا به رهبری پل کاگامه  از خاگ اوگاندا(مستعمره سابق بریتانیا) به رواندا(مستعمره سابق فرانسه) حمله نمودند و نیروهای دولتی اینترهاموها و اکس فار با تمام تجهیزات به داخل خاک کنگو گریختند و اقوام و مهاجرین توتسی در کنگو را مورد آزار و کشتار قرار دادند که این اقدام بنوبه خود منجر به  شورش و نا آرامی در شرق کنگو شد.  نیروهای جبهه دمکراتیک برای آزادی کنگو به رهبری لوران کابیلا که نیم قرن در تبعید بسر می برد از فرصت این شورشها استفاده و با حمایت توتسی ها و نیروهای پل کاگمه رهبر جدید رواندا بطور غیر منتظره ای بدون هیچگونه مقاومت جدی از سوی ارتش کنگو موفق شدند بسرعت بسوی کینشازا پیشروی وفاسدترین و خودخواه ترین دیکتاتور آفریقا موبوتوسه سه سکو را در سال 1996 سرنگون کنند.[6]

 دولت جدید رواندا انتظار داشت که کابیلا ضمن اخراج و سرکوب هوتوها و نیروهای اینتراهمه، به توتسی ها نقش مهمی در دولت جدید بدهد ضمن اینکه رواندا و اوگاندا مدعی بخشی از خاک کنگو بودند. اما کابیلا که یک مارکسیست سابق و فردی ضد آمریکایی بود از این امر وخواسته های غیر منصفانه سرباز زد و به خواسته های غرب نیز بی اعتنایی نمود. در نتیجه روابط میان کابیلا و دولت توتسی رواندا تیره شد دو سال بعد ارتش رواندا با کمک متحد خود ارتش اوگاندا و نیروهای ضد کابیلا و با چراغ سبز ناتو  اقدام به اشغال شرق کنگو کردند و در کیسانگانی شهر مهم کنگوی زئیر و در جنوب شرقی کنگو مستقر شدند و حتی تا پایتخت کنگو کینشازا پیشروی کردند. کابیلا از کشورهای چپ گرای آفریقا درخواست کمک کرد نیروی هوایی آنگولا و زیمبابوه بلا فاصله به کمک لوران کابیلا شتافتند و بزودی جنگ کنگو تمام کشورهای منطقه دریاچه های بزرگ  را در برگرفت. بیشتر از 10 کشور نیروهای نظامی به کنگو اعزام کردند بیشتر از یک میلیون نفر آواره و صدها نفر کشته شدند.  کنگو- رواندا- بروندی– کنیا – اوگاندا و تانزانیا کشورهای مرکزی منطقه دریاچه های بزرگ وآنگولا، زیمبابوه، نامیبیا، موزامبیک و سودان از کشورهای منطقه ای حامی کابیلا و کشورهای فرامنطقه ای آمریکا ، انگلستان و بلژیک (دشمن کابیلا) آفریقای جنوبی رفتار دوگانه (حمایت تبلیغی از کابیلا فروش سلاح به شورشیان ضد کابیلا)کشورهایی بودند که مستقیما در این بحران نقش داشتند.  در مجموع 12 کشور مستقیم و یا غیر مستقیم درگیر این جنگ شدند. آمریکا در تمام دوره جنگ سرد از دخالت در امور آفریقا خودداری می کرد و آنجا را حوزه نفوذ فرانسه و بریتانیا می دانست برای اولین بار آمریکا در سال 1994 و در جهت توصیه بریتانیا نیروهای خود را وارد سومالی کرد اما با کشته شدن 4 آمریکایی همه نیروهای خود را به آمریکا برگرداند. کشورهای غربی ایران را نیز متهم می ساختند که سلاح و موشک در اختیار کابیلا قرار می دهد این اتهام در سال 2001  بطور گسترده ای در مطبوعات غربی و کشورهای اوگاندا و آفریقای جنوبی عکس العمل هایی را در بر داشت.

لوران کابیلا از یاران پاتریس لومومبا  شهید راه استقلال کنگو سرانجام در تاریخ 17 ژانویه 2001  ترور شد و پسرش جوزف کابیلا جانشین پدر گردید لوران پس از دستگیری لوممبا و شکست انقلاب به شبا گریخت و در سالهای 63- 1961 در جدایی کاتانگا نقش داشت و به سمت مشاور کاتانگای شمالی منصوب شداما دولتهای غربی و سازمان ملل با جدایی کاتانگا مخالفت کردند و تغییر در مرزهای بجای مانده از استعمار را غیر قانونی دانسته و به حمایت از موبوتو سه سه سکو پرداختند. سرزمین  غنی کنگو همواره مورد طمع کشورهای خارجی بوده است[7] کنگو از معدود کشورهایی است که الماس فراوانی در سطح زمین آن پراکنده است. کشور پهناورکنگو علاوه بر معادن طلا، اورانیوم ، کبالت ، الماس و مس همچنین کشوری پر باران  با رودخانه های متعدد قابل کشتی رانی است و در صورت توسعه یافتگی و صنعتی شدن کشاورزی می تواند به قطب کشاورزی تبدیل شود منطقه های کیسانگانی، بونیا و گوما در شرق کنگو استعداد زیادی برای جدایی از کنگو دارند این مناطق عملا در سالهای 1996 تا 2003 از کنگو جدا شد و ژان پیربمبای با کمک نیروهای اوگاندا و با مساعدت آمریکا بر این منطقه حاکمیت داشت و از طریق فروش الماس ثروت انبوهی اندوخته بود. علی رغم اینکه اساسنامه اتحادیه آفریقا خدشه ناپذیری مرزهای استعماری را به رسمیت شناخته است اما عموم کشورها از جمله مراکش،او گاندا ، رواندا، سومالی، اتیوپی  و … در این خصوص نظر مخالف دارند مدعی بخشی از سرزمینهای همسایگان خود هستند. بحران دریاچه های بزرگ سرانجام با میانجیگری نلسون ماندلا و سازمان ملل و اتحادیه آفریقا به  مرحله پایانی خود نزدیک شد و موافقت نامه صلح لوزاکا و موافقت نامه پرتوریا دسامبر 2002 بسترهای لازم را فراهم کرد که دولت کنگو شورشیان هوتو و عوامل قتل عام 1994 رواندا را اخراج و  نظامیان اشغالگر نیز خاک کنگو را در سال 2003 ترک کنند. خروج نیروهای اوگاندا از کنگو منجر به تصفیه حساب میان اقوام لندو و هوما در شهر کیوو شد که در اثر آن صدها نفر کشته و یا آواره شدند.

اوگاندا نیز مشکلات مرزی ، قومی و تاریخی با تانزانیا و کنیا و سودان دارد و اقوام کروماجونگ و تورکانه در مرزهای کنیا همواره مشکلاتی را ایجاد می کنند تقسیم دریاچه مهم ویکتوریا توسط استعمار انگلیس در زمان حاکمیت بریتانیا بر کل منطقه صورت گرفته و تنها 6 درصد آن به کنیا اختصاص دارد که این ناخرسندی کنیا را در بر دارد. نیروهای جان گارانگ با حمایت اوگاندا  بیشتر از 20 سال درگیر جنگ خونینی در مرزهای سودان بود اوگاندا از شورشیان جنوب سودان حمایت می کرد و در مقابل سودان نیز از شورشیان ارتش مقاومت لرد اوگاندا حمایت می نمود.

 جنوب سودان و همه پرسی حق تعیین سرنوشت

یکی از بحرانهای طولانی و خونین آفریقا جدایی طلبان  جنوب سودان بودند پس از انتخابات  تعیین سرنوشت خوشبینی برای پایان این بحران بوجود آمده است اما نگاه بدبینانه به این مشکل جای امیدواری به حل پایدار این بحران نمی گذارد. بحران هویتی و حق تعیین سرنوشت موضوعی است که آفریقا با آن درگیر است.سومالی و سومالی لند،صحرای باختری و بسیاری دیگر از بحرانهای آفریقایی با این موضوع پیوند دارند. [8]

حق تعیین سرنوشت  جنوب سودان و استانداردهای دوگانه حقوق بین الملل

hadair abad (3)

پس از نیم قرن منازعه همه‌پرسی برای تعیین سرنوشت جنوب سودان از تاریخ 19/10/1389 به‌مدت یک هفته در راستای اجرای قاعده حق تعیین سرنوشت انجام شد که منجر به ایجاد دولتی جدید در قاره آفریقا گردید.[9] جدایی جنوب سودان در صورتیکه دولت و مجلس سودان با آن مخالفت می کردند می توانست کار را دشوار نماید.  اجرای حق تعیین سرنوشت برای جنوب سودان مصداق حقوقی نداشت اما از آنجا که رهبران سودان درک کرده اند که دنیای غرب برای جدایی جنوب سودان بسیار جدی و مصمم است و دولت سودان و اتحادیه عرب توان  پرداخت هزینه های ادامه بحران با غرب را نداشت و در نتیجه تن به موافقت با حق تعیین سرنوشت و رفراندوم را داد و جدایی را بر ادامه منازعه ترجیح داد.

برای هر پژوهشگری ضروری است که کلیاتی در ارتباط با حق تعیین سرنوشت و چگونگی سیر تکاملی آن و کاربردهای متضاد و سودجویانه غرب از اینگونه اصول و  از قواعدی دیگری مانند حمله پیشگیرانه، مسئولیت حمایت  را بداند.از ابتدای شکل گیری سازمان ملل « حق تعیین سرنوشت» موضوع مورد علاقه کشورهای ضد استعماری بود. یوگسلاوی سابق، مصر، غنا و کشورهای چپ و پایه گذاران جنبش عدم تعهد از پیشروان دفاع از این حق بود اما این حق تنها برای دفاع از استقلال کشورهای مستعمره ارایه و پیگیری می شد. قاعده تعیین سرنوشت درمنشور سازمان ملل مطرح شد اما کشورهای استعمار گر غربی نسبت به آن بی اعتنا بودند تا اینکه قطعنامه 1514سال  1960 مجمع عمومی به آن جنبه الزام آور داد و از همه کشورهای استعمارگر خواست تا فهرست و وضعیت سرزمینهای مستعمره خود را به سازمان ملل ارایه و زمینه را برای اجرای این حق از طریق رفراندوم و یا شیوه های مناسب دیگر فراهم سازند.

  اصل حق تعیین سرنوشت چیست؟ ( Right Of Self-Determination)

علی رغم گذشت 50 سال از صدور قطعنامه 1514  همواره کشورهای دارای حق وتو سعی کرده اند که  حق تعیین سرنوشت را بصورت مبهم و دو پهلو و بر اساس منافع تعبیر نمایند در حالیکه در ابتدا با اساس این حق و با قطعنامه 1541 مخالف بودند چون این حق برای استعمار زدایی از قاره آفریقا و سایر مناطق اشغالی جهان مطرح شد. اما غربی ها سعی کردند بعد از فروپاشی شوروی تفسیر جدیدی از این قاعده ترسیم نمایند و آن را علیه کشورهایی که خود از مدافعین این حق بودند مانند یوگسلاوی بکار برند. علی رغم اینکه حق تعیین سرنوشت در دهها قطعنامه و بیانیه مورد تاکید قرار گرفته اما هیچ قاعده و اصلی در حقوق بین الملل وجود ندارد که بتوان بر اساس آن جدایی طلبی را توجیه کرد تنها استثنا  رای مشورتی دیوان لاهه در سال 2010  در مورد کوزوو بود که یک بدعت خطرناک و در ضدیت با رویه سابق خود دادگاه و مغایر با منشور و میثاقین  و در ضدیت با قطعنامه 1541 و بر خلاف بیانیه های وین و هلسینکی و خلاف رای دیوان عالی کانادا در مورد کبک تلقی می شود.([10])

نوشته دکتر محمدعجم
اقدام نسنجیده رئیس جمهور گرجستان و استقلال اوستیا: دکتر محمد عجم  منتشر شده در همشهری 1387
منبع

بحران‌های آفریقایی، حق تعیین سرنوشت و عملکرد دوگانه دولت‌های غربی
منبع: فصلنامه مطالعات آفریقا
تاریخ: ۲۹ اسفند ۱۳۸۹ , March 20 2011
سال پانزدهم، شماره 22,  159-205
نویسنده (گان): عجم، محمد؛
کدبازیابی: 02B2A92
چکیده: در دهه 60 میلادی کشورهای غیرمتعهد موفق شدند با صدور قطعنامه‌های متعدد اصل حق تعیین سرنوشت برای مستعمرات را به یک قاعده الزام‌آور تبدیل کنند. پس از فروپاشی شوروی کشورهای غرب تلاش کردند از این قاعده برای تجزیه بالکان استفاده کنند، ولی در بحران‌های آفریقایی نیم قرن گذشته، عملکرد دولت‌های غربی به ویژه آمریکا، انگلستان و فرانسه بر اساس یک اصل و قاعده نانوشته «منافع ملی خود بالاتر از هر حق » بوده است. به طوری که هرجا که عدم مداخله، منافع ملی آنها را تامین کرده است، از دور بر بحران‌ها نظارت کرده و با آگاهی و علم به امکان بروز فاجعه انسانی مداخله‌ای نکرده‌اند. در این نوشتار سعی شده بحران‌های آفریقایی و حق تعیین سرنوشت و عملکرد دوگانه و متضاد دولت‌های غربی و حقوق بین‌الملل مورد بررسی قرار گیرد.
موضوع(ات): حقوق بشر – آفریقا؛ حقوق بین‌الملل؛
زبان مدرک: فارسی
طبقه‌بندی: عادی
نوع مدرک: مقاله
شاخه‌های مرتبط:

فصلنامه مطالعات آفريقافصلنامه سياسي، اقتصادي، فرهنگي و حقوقي سال پانزدهم، شماره 22، پاييز و زمستان 1389

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.