نوروز- چهارشنبه سوری – سیزده بدر- پوریم

 

 

تصویر جشن نوروز در یکی از شهرکهای کردنشین ترکیه  امروز ۳۰/۱۲/۱۳۹۱٫

نطامهای ترکیه همواره در ۵۰ سال گذشته دشمن جشن نوروز بودندو بیشتر از ۱۱ میلیون کرد را از این جشن پرهیز می دادند. اما وقتی دیدند که نمی توانند نگرش مردم را عوض کنند حالا سعی می کنند نتنها خود را طرفدار نوروز  بلکه اصلا نوروز را یک جشن ترکی بنامند اینجا است که یک  ِوردِ زبان ایرانی می گوید : رو که نیست سنگ پای قزوین است.

نوروز دستکم بیش از دو هزاره در حوزه تمدن ایرانی بزرگداشته شده است کردستان ایران یکی از این مناطق  است که در جشنها ی کهن ایرانی بسیار کهن است البته آذری  هم همین طورند اما  البته  در دوره  ۵۰۰ ساله عثمانی ها ترکیه ما هیچ نشانه ای از برگزاری نوروز نمی بینیم . ریشه  نوروز به فرهنگ ایرانیان برمی گردد.  اگرچه امروز ۱۲ کشور در حوزه نوروز قرار دارند و زمانی جشن نوروز در دربار پادشاهان گورکانی تیموری هند باشکوه برگزار می شد.

از سوی دیگر  اوجالان، رهبر شورشیان کرد ترکیه از اعضای حزب کارگران کردستان خواسته تا از روز پنجشنبه (۲۱ مارس/اول فروردین) سلاح‌های خود را بر زمین بگذارند و با آتش‌بسی یک‌جانبه به ده‌ها سال جنگ با دولت   ناسیونالیست ترکیزم مرکزی پایان دهند.

صلاح‌الدین دمیرتاش، نماینده کرد پارلمان ترکیه از حزب “آشتی و دمکراسی” از تصمیم ا وجالان رهبر پ‌ک‌ک برای اعلام آتش‌بس خبر داده است. دمیرتاش روز دوشنبه (۱۸ مارس/۲۸ اسفند)، بیانیه‌ای را در استانبول قرائت کرد که اوجالان در لزوم توقف جنگ مسلحانه با دولت مرکزی ترکیه صادر کرده است.

اوجالان این بیانیه را تاریخی دانسته و گفته که لازم بود راه‌حلی برای جنبه‌های نظامی و سیاسی  کشمکش‌ چندین ساله پ‌ک‌ک و حکومت ترکیه یافته شود.

××××  ریشه های پدیده فرهنگی سیزده بدر در کجا است؟؟؟

نیمه دوم فروردین جشن کاشت در فرهنگ کشاورزی قدیم خراسان است.

سیزده‌ به‌ در سیزدهمین روز جشن های نوروزی  در فروردین ماه  است در تقویم‌های رسمی  ایران این روز روز طبیعت نامگذاری شده‌است و از تعطیلات رسمی است.

هیچ سندی وجود ندارد که مردمان نسل های پیشین از نحسی سیزده سخن گفته باشند،  تا کنون هیچ تاریخ‌نگار و پژوهشگری دلیلی برای نحس بودن سیزده نوروز نیاورده‌است، بلکه وارون بر آن، بیشتر آنها روز سیزده نوروز را بسیار نیکو و فرخنده (سعد) دانسته‌اند. برای نمونه در آثارالباقیهٔ ابوریحان بیرونی، جدولی برای سعد و نحس بودن روزها وجود دارد که در آن برای سیزدهم نوروز که تیر روز نام دارد، واژهٔ سعد به‌معنی نیک و فرخنده آمده‌است.  عبدالله مستوفی در کتاب شرح زندگانی من چگونگی انجام این مراسم در دورهٔ قاجار را با جزئیات شرح داده‌است. اولین منبعی که از نحسی سخن گفته ادوارد یاکوب پولاک  است که درباره مراسم سیزده‌به‌در چنین می‌نویسد:

"سرانجام روز سیزدهم، یعنی آخرین روز عید فرا می‌رسد. مطابق با یک رسم کهن گویا
تمام خانه‌ها در چنین روزی معروض خطر ویرانی هستند.
به همین دلیل همه از دروازهٔ شهر خارج می‌شوند و به باغ‌ها روی می‌آورند."

می بینید که اولین اشاره به نحسی سیزده در یک کتاب اروپایی است و نه یک مرجع ایرانی

از آنجایی که درباره‌ی این روز آگاهی کمتری وجود داشته در یکی دو قرن اخیر شاید بدلیل اینکه عدد ۱۳ در بعضی ادیان و فرهنگها نحس دانسته می شود در ایران نیز این بدعت یا علت بی پایه و اساس  را به سیزده بدر اضافه کرده اند. در نیم قرن گذشته که سیزده بدر جایگاه همگانی در ایران پیدا کرده است این پدیده نیز مانند هر پدیده فرهنگی دیگر دوستان و دشمنانی دارد که هر دو گروه بیکار ننشسته و به دنبال دلیل های توجیهی و دادن پاسخ پرداخته اند مخالفان این جشن را به رویداد تاریخی وافسانه گونه ای بنام پور یم می دهند.

اما موافقان دو گروه هستند گروه اول آنهایی که بدنبال علت تاریخی برای آن هستند و می گویند شاید به روز عید شم النسیم مصری ها و روز عبور و نجات موسی از رود نیل ارتباط داشته باشد اما گروه دوم می گویند این حادثه هیچ ارتباطی با رویدادهاو حوادث تاریخی ندارد و صرفا  روزی است که در اکثر نقاط ایران بعد از چند روز دید و بازدیدهای نوروزی باید کشت و کار کشاورزان شروع می شده و لذا روز سیزده و یا شیشک اول باید همه به مزارع و کشت و زارها می رفتند و کار را شروع می کردند این در واقع جشن کاشت است. حداقل در خراسان چنین فلسفه ای وجود داشته است.امروزه نیز که مردم شاغل در رشته های کشاورزی نیستند، با رفتن به دامان طبیعت به تفریح و سرگرمی می پردازند و جشن‌های نوروزی را به طور رسمی پایان می‌دهند. مشابهه سیزده بدر در فرهنگ مردم شمال آفریقا نیز وجود دارد که شاید ریشه در آیین های کهن داشته باشد در مراکش این مراسم را با تقویم قمری و روز عاشورا انجام می دهند اما در مصر روز  تقریبا همه ساله در نیمه دوم فروردین برگزار می شود و روز شم‌النسیم نام دارد. این جشن در  میان تعداد کمی از مردم مصر برگزار می شود و فراگیر و همه گانی نیست و روز دقیقی هم نداردبرخلاف ایران که سراسر کشور را بطور گسترده در روز یکسانی در بر می گیرد. البته مصری ها در سالهای اخیر به شم النسیم اهمیت بیشتری می دهند. خود مصری ها آن را با نوروز ایران مفایسه می کنند بعضی ها آن را نوروز قبطی ها می دانند بعضی نیز آنرا به روز عبور موسی و  از نیل و غرق شدن فرعونیان نسبت می دهند اما همه این قول ها فقط احتمال و حدس و گمان است و هیچکدام پایه علمی و مستند محکمی ندارد.

 

سوال آیا جشن پوریم در سیزده فروردین برگزار می شود؟ آیا سیزده بدر روز نحسی است؟ خیر در منابع کهن از نحسی سیزده سخن گفته نشده است. جشن پوریم یهودی ها ۱۳ فروردین برگزار نمی شود زیرا یهودی ها مانند هندوها و عربها ماه قمری دارند و اعیاد دینی انها بر اساس تقویم قمری است تاریخ دقیقی برای پوریم مشخص نیست اما بیشتر در مارس و یا زمستان  از آن یاد شده است و امروزه آنرا در تاریخ ۱۴ آدار ماه یهودی می گیرند . بطور مثال سال ۲۰۱۶ جشن را روز ۲۳ مارس و امسال ۱۱ مارس برگزار کردندیعنی امسال جشن پوریم روز ۲۱ اسفند بود که نخست وزیر رژیم صهیونیستی در مسکو بسر می برد و همان روز کتاب استر را به پوتین هدیه کرد که پوتین با تمسخر به وی گفت اینها داستان های قدیمی است.از وقایع امروز صحبت کنیم . افسانه پوریم احتمالا مخلوطی از داستانهای بابلی و ایرانی است و صحت تاریخی ان بصورتی که یهودیان می گویند ممکن نیست و رقم کشتشدگان نیز مبالغه است و عدد ۷۷ بیشتر نمادین است . اقایانی که مثل پورپیرار – حسن عباسی و دیگران افسانه پوریم یهودی را الان به عنوان یک فکت و سند محکم تاریخی تلقی می کنند قبلا کتاب و مقاله نوشته اند و سخنرانی ها کرده اند که تاریخ یهود همه جعلی است و تاریخ هخامنشیان همه دروغ و یاوه بافی یهودی است و تاریخ هخامنشی همه اش فساد و تباهی و جهالت است . اگر طبق سخنرانی ها و مقالات شما تاریخ یهود و هخامنشی همه اش دروغ است پس افسانه استر هم دروغ است ضمنا مورّخ‌هایی چون جعفری دهقی ، کورت ، داندامایف ، مک‌کولوگ ، شاکد و لیتمن تاریخی بودن واقعه پوریم را رد می‌کنند و کتاب استر را رمان و افسانه تاریخی می‌خوانندو برایش ارزش سند تاریخی قایل نیستند

محققانی چون والتر هنینگ به شباهت‌های داستان عید «پوریم» در کتاب استر با مراسم «مغ‌کشی» در عصر هخامنشی اشاره کرده‌اند.و امکان اینکه پوریم تقلیدی از مغ‌کشی باشد را مطرح کرده‌اند. در روایت تاریخی وقایع کتاب استر اختلاف نظرهایی وجود دارد. بعضی از پژوهشگران تأثیر جشن ایرانیان را در این جشن می‌بینند. بعضی دیگر شک خودشان را دربارهٔ برابر کردن خشایارشا با اخشورش بیان می‌دارند. منتقدین کتاب مقدس، متذکر شده‌اند که تشابهی بین نام‌های مردخای و استر با خدایان بابلی (مردوک و ایشتار) وجود دارد. هیچ ذکری از پوریم در منابع یهودی در قرن اول پیش از میلاد وجود ندارد.

بر پایه تلمود، جوامعی که از نابودی، شکنجه و کشتار رهایی یافتند، می‌بایستی جشنی همانند پوریم (معروف به پوریم کوچک) برگزار کنند. منابع سنتی گزارش می‌دهند که یهودیان شیراز علاوه بر پوریم معمولی، پوریم مخصوصی را در روز دوم حشوان (در اکتبر یا نوامبر) جشن می‌گرفتند تا این رسم، یادگار اجازه بازگشت به دین یهودیت از اسلام اجباری (که به آنها تحمیل شده بود) باشد. تاریخ دقیق این واقعه مورد بحث است و نظرات متفاوتی از قرن ۱۳ میلادی تا ۱۹ میلادی مطرح گشته است. از آنجایی که این جشن ریشه در ایران دارد، در بین یهودیان ایرانی این جشن خیلی محبوب است و جشن دوباره نزدیک به سال نو برگزار می‌شود. لباس‌های نو پوشیده شده و شیرینی بین کودکان توزیع می‌گردد و کتاب استر در نسخه اصلی و نسخه تفسیر آن خوانده می‌شود. همچنین کتاب اردشیرنامه که توسط شاعر ایرانی-یهودی شاهین (قرن ۱۴ میلادی)، سروده شده خوانده می‌شود. یهودیان همدان با گردهم‌آیی در مقبره استر و مردخای، (گاهی کل شب) جشن می‌گیرند. یهودیان از شهرهای دیگر هم به همدان می‌آیند تا پوریم را جشن بگیرند.

و … اینکه جشن پوریم جهود را به سیزده بدر ربط می دهند موضوع جدیدی است فلسفه سیزده بدر دقیقا مشخص نیست ولی در منابع قدیمی تر از سیزده بدر روزی هست که حضرت داوود انگشترش رو از شکم یه ماهی پیدا کرد و به واسطه آن انگشتر پادشاهی را از دیو جلاد باز پس گرفت انگشتر پادشاهی که یه دیو ازش دزدیده بود و بعدها که ماهی گیری میکرد انگشتر رو از شکم یه ماهی بیرون اورد و دوباره توانست داوود قلابی را از قدرت کنار زند و خودسلطنت را بدست گیرد لذا اول سال ماهی می خورند سیزده بدر جشن بیرون انداختن دیو یا داوود قلابی و جعلی است. البته این روز را به یک واقعه خورشید گرفتگی و همچنین پیروزی خدای باران بر خشکسالی هم نسبت داده اند

 

در مورد چهارشنبه سوری

نیز همین نکته صدق می کند چهارشنبه سوری نیز  هیچ فلسفه علمی محکم و مستندی ندارد اما می دانیم که در حوزه فرهنگی ایران ریشه قدیمی و کهنی دارد. بخصوص آتش روشن کردن یک فلسفه قدیمی دارد .

ممکن اسن همین الان که این مطلب را می نویسم کسانی باشند که عزم را جزم کرده اند که برای آن ریشه  تاریخی بر اساس رویدادهای بسازند و یا دلیل علمی برای آن دست و پا کنند اما واقعیت این است که برای پدیده های فرهنگی و فلکلوری نیاز به کند و کاو نیست  همینکه برای عده ای فرصت سرگرمی و تففن و تفریح سالم را فراهم کند کفایت دارد.

 

نویسنده : دکترمحمد عجم : ۸:٠۵ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٢٩

بی شرفی فرهنگی !! هوزستان- خوزستان

بی شرفی فرهنگی !! هوزستان- خوزستان – هوز- هوزه- اهواز – بحر فارس – بحر محیط عجم

 فرا رسیدن روز  روز ملی خلیج فارس  در بهار زیبا و سر سبز  ایران  به همه ایرانیان از استارا- مغان تا بلوچستان و اهواز  شادباش می گویم

 

یوسف عزیزی بنی طوروف  که در موسسات  مطالعاتی عربی فعال است و  حقوق بسیار بسیار خوبی هم می گیرد آنهم به دلار  یکی از کسانی است که ابزار  دست عده ای ضد ایرانی قرار گرفته است  وی در مقاله اخیر خود در  شبکه العربیه  وابسته به سلطنت طلبان عربستان سعودی (گروه وهابی محافظه کار سنتی سعودی)  غیر از  (وهابی  های سلفی جهادی  که به القاعده می گویند)  وی مدعی شده که :

در ایران بعد از انقلاب مشروطیت  فارس گرایی  در صدد محو اقوام دیگر برآمد و شعارآنان “ایران یک کشور یک نژاد و یک زبان” بود .!!!

به نقشه نگاه کنید نقشه عربی سال 1142 قمری  هوزستان. نوشته است.

اصل نقشه را هم در اینجا ببینید.:  بحر فارس و  ببینید که دریای عرب را هم بحر محیط العجم نامیده است. و بحرین که در واقع  سواحل و منطقه قطیف عربستان را هم شامل می شود را حزو ممالک ایران نامیده است.

فهرست ممالک ایران در نقشه عربی 1142 قمری نقشه رسمی دولت عثمانی

 

انتظاری بهتر از اینگونه افراد  در شبکه  عرعربیه  نیست و این گونه قضاوت کردن آنها تعجبی ندارد اما تا آنجایی که اسناد و شواهد نشان می دهد حتی اولترا ناسیونالیستهای فارس گرای افراطی هم  هر گز چنین حرفی نزده اند بلکه حتی فارس گرایان افراطی که مورد نکوهش غالب جامعه آنروز بوده اند همواره بر احترام  بر اقوام تاکید داشته و اعتراف داشته اند که ایران کشور متعدد قومی و نژادی است .  آنچه که آریا گرایان  بر آن تاکید می کردند تاکید بر یک زبان  مشترک ملی برای همه اقوام بود که آنها زبان فارسی را  حمایت می کردند  حال آقای بنی طرف و آقای پور پیرار می گویند نه بهتر بود زبان عربی زبان مشترک ملتهای ایران می بود.  خوب این یک نظر است اما واقعا در ایران عملی نبود. کما اینکه در مراکش نیز که نیم جمعیت غیر عرب بودند زبان عربی نتوانست  حتی بزور  و زر و  تزویر  به زبان مشترک مردم  تبدیل شود. بلکه یک زبان اجنبی  بنام فرانسوی را زبان مشترک قرار دادند . در میان آریا گرایان و  مدافعان  زبان فارسی به عنوان زبان مشترک بسیاری از کسان غیر فارس بودند احمد کسروی به عنوان نمونه خود آذری بود.

در ایران اقوام و ملیتهای متعدد در همه جای کشور پراکنده هستند در تهران – خراسان – فارس – کرمان – کردستان – خوزستان و …. همه نوع اقوام هستند مثلا تنها در خراسان 60 قوم و ملیت وجود دارد. در استان تهران شاید بیشتر از یکصد قومیت وجود داشته باشد بنا براین وجود یک زبان ملی مشترک برای ارتباط یک ضرورت حتمی  بود. اما در حال حاضر که آموزش زبان نیاز به هزینه های سنگین ندارد همه اقوام می توانند در کنار زبان فارسی به زبان قومی خود آموزش بدهند و بنویسیند و بخوانند. فکر نمی کنم در ایران هیچکس مخالف آموزش  زبان باشد مثلا  همه افراد متخصص می توانند آموزشگاه زبان اعم از عربی – انگلیسی – ترکی – کردی ….. باز کنند.
این یک حقیقت است که ایران در طول تاریخ  چند هزار ساله دارای گروه های قومی واتنیکی گوناگون بوده است که بعضا دارای سلطه ها و فرمانروایان محلی خود بوده اند  عرب ها، کردها، لرها، گیلک ها و آزربایجانی ها از آن جمله اند.

مقاله ایشان را عینا در پایین می خوانید و مردم ما  با بیان اینگونه  سخنان  مشکلی ندارند چون تاریخ ما و انسجام ایران محکم تر از آن است که با  هر حرفی بلرزد.

اما یک بخش مطلب ایشان را بدقت بخوانید قضاوت جالبی دارد.

بنام بی شرفی فرهنگی

. بی شرفی فرهنگی؟؟؟ .

اینکه کسانی نامی را در یک کتاب تاریخی تغییر دهند بدون تردید بی شرفی فرهنگی است. اما آیا آقای یوسف بنی طرف و همپالگیی هایش که صدهها کتاب تاریخی و نقشه جغرافیایی را بدون اجازه از نویسندگان اصلی  در ترجمه های و در تجدید چاپهای جدید جعل کرده اند و نام خلیج فارس را حتی در عنوان  اصلی جلد کتاب تغییر داده  و

اقدام به  تحریف نام خلیج فارس  نموده اند بی شرفی فرهنگی  همکاران شما در العربیه بیشتر است  و یا آنهایی که نام عربستان را که  در کنار نام خوزستان  و هوزستان – یک دوره  کمتر از 200 ساله  عربستان هم بکار می رفته و نام   بخش حنوب غربی خوزستان بوده است تحریف کرده اند. چرا رگهای گردن را بر افروخته می کنی  کمی بدور و اطرافت نگاه کن  قوم گرایان عرب بیشتر از هر ملتی  تحریف گر تاریخ و نامها هستند. اگر مدرک می خواهی صدهها نمونه برایت بیاورم.

حال اینکه خلیح فارس نامی رسمی و بین المللی در تمام زبانها در  بیش از 2500 سال بوده است.  تحریف نام خلیج فارس پس آقای بنی طرف  طبق قضاوت و تعریف خود شما “بی شرفی فرهنگی  بیشتری است از آنکه نام عربستان را در ترجمه تبدیل به خوزستان کرده است. البته  من طرفدار حفظ نام اصلی در سند هستم  اما واقعیت این است که نام واقعی و تاریخی خوزستان درست ترین نام  تاریخی است خوز- هوز – حوزه  – کوزا- کازا – همه یک ریشه دارند و  همگی معنی خانه و یا قصر می دهند البته  ریشه های دیگری نیز برای خوزستان و خوزیا بر شمرده اند اما خوزیا به احتمال زیاد تغییر یافته هوزیا- هوزه –  حوزه  است House-Casa -khaza  کوزه – کوره هم گفته شده  همگی معنی خانه – بخش و قسمت و کاخ و .. می دهد. عربها خوره – خوزه – کوره را به معنی بخش و ناحیه بکار برده اند. هوزه – بصورت جمع مکسر به اهواز تبدیل شده است. خود اهواز نیز ریشه در خوزه و خوزستان دارد.

آشنایی یا تعریف تاریخی ایران

کشوری که اکنون ایران نام دارد باز مانده آن امپراتوری هاست که در طول تاریخ ممالک و خلق هایی به آن پیوسته یا از آن جدا شده اند.
ازدوران امپراتوری صفویه تا امپراتوری زندیه، کشوری که اکنون ایران نام دارد از چهار مملکت تشکیل می شده است: کردستان، لرستان، عربستان (خوزستان کنونی) وگرجستان. در اوایل دوره قاجار، مملکت گرجستان از این امپراتوری جدا شد وممالک محروسه ایران شامل شش مملکت شد: مملکت عربستان ، مملکت لرستان، مملکت کردستان، مملکت آزربایجان، مملکت گیلان و مملکت خراسان. بقیه جاها هم یا ایالت بودند یا ولایت.

در اینجا به کتابی استناد می کنم که “رُستَم‌التَواریخ” نام دارد. نام نویسنده این کتاب شخصی است به نام محمد هاشم آصف معروف به “رستم‌الحکما”. وی به بازگویی رویدادهای سال های پایانی امپراتوری صفویه تا زمان زندگی خود یعنی دوره فتحعلی شاه قاجار می پردازد.

“رستم التواریخ” فصلی دارد به نام “اسامی والیان اربعه وبیگلربیگیان و حکام با جاه و جلال و عظمت آن زمان” والبته منظور زمان کریم خان زند است. او در آن جا می گوید: “بر اولوالالباب معلوم باد که در آن زمان عالیجاه خسروخان والی کردستان، وعالیجاه اسماعیل خان فیلی والی لرستان، و عالیجاه شیخ عبدالله چعبی والی عربستان، وعالیجاه ارگلی خان والی گرجستان بوده. (ص ٣۵۱ نشر شرکت سهامی کتاب های جیبی)
این چهار مملکت حتی از اصفهان هم مهمتر بودند چون اصفهان در آن هنگام ولایت بوده نه مملکت، و والی نداشته بلکه بیگلر بیگی داشته که رتبه اش از والی کمتر بوده است.
رستم الحکما در همان صفحه ودر ادامه می گوید: ” در اول دولت والا جاه کریم خان وکیل الدوله جم اقتدار در دار السلطنه اصفاهان، عالیجاه سلاله السادات، میرزا عبدالوهاب حاکم وبیگلر بیگی بوده”.
نیز این کتاب فصلی دارد با عنوان ” صورت جمع بستن مالیات حسابی، دیوانی ممالک ایران”. واین ممالک همان چهار مملکتی است که به انها اشاره کردم.
“رُهر بُرن” ایران شناس آلمانی در کتاب “نظام ایالات در دوره صفویه” که توسط کیکاووس جهانداری ترجمه و توسط “بنگاه ترجمه و نشر کتاب” منتشرشده، فصلی دارد به نام “درباره والیان”. عنوان بخش اول این فصل چنین است: ” حکومت های باجگزار دولت صفوی”.
در اینجا والیان معمولا به حاکمان چهار مملکت یاد شده اطلاق می شد اما رُهر بُرن مفهوم والیان را گسترش می دهد. او در کتاب یاد شده می نویسد: “در چهار ایالت برجسته تر والی نشین یعنی گرجستان، عربستان، کردستان و لرستان، امرای محلی تقریبا در تمام دوره حکومت صفوی توانستند برقرار بمانند. مآخذ فارسی تنها فرمانروایان این چهار ایالت را والی می نامند نه دیگران را، ولی ما در اینجا برای سهولت امر حدود استعمال این لقب را تعمیم داده ایم. تاریخ این چهار ایالت و به علاوه تاریخ سیستان در فصل زیر به صورت جداگانه مورد تحقیق قرار گرفته است.”
شاهان صفویه همواره از مردمان محلی برای اداره حکومت های پیرامون استفاده می کردند یا در واقع نمی توانستند کاری جز این بکنند چون اینها به خودی خود و برای خود “حکومت هایی ” بودند که رُهر بُرن از آنها با عنوان ” حکومت های باجگزار دولت صفوی” نام می برد.
رُهر بُرن می نویسد: ” اگر از خود بپرسیم که چرا صفویه نیز مانند سلسله های پیش از خودشان از وجود بعضی خاندان های محلی برای اداره برخی ایالات استفاده می کردند، می بینیم که برای دادن جواب صحیح باید ملاحظات خاصی را مورد توجه قرار دهیم مثلا: در دسترس و سهل الوصول نبودن (مازندران، گیلان) یا مقتضیات اقلیمی (مازندران، گیلان، مکران) یک ناحیه، ناهمسانی مذهبی، زبانی یا فرهنگی (گرجستان، عربستان وغیره) یا طرز زندگی شبانی اهالی (کردستان، لرستان و غیره) یک ایالت. مسلم است که همه این مناطق جزء نقاط مرکزی مملکت بوده اند. در نتیجه مثلا ایالات والی نشین واقع در جنوب و مغرب گاه موقتا در حکم دولت های کوچک حائل و حریم بین حکومت های صفوی و عثمانی بوده اند.” (همان، صص ۱۱۰ – ۱۱۱)
رُهر بُرن در پانویس همان صفحه ۱۱۱ می نویسد:” در مرز آذربایجان و دولت عثمانی نیز چند تن از امرای تقریبا مستقل کرد مستقر بودند”.
در سال ۱۴٣۶ میلادی (قرن نهم هجری) محمد بن فلاح مشعشعی مملکت عربستان را در جنوب غرب ایران، شرق عراق وشرق شبه جزیره حجاز تشکیل داد.
بر خلاف ادعاهای احمد کسروی در تاریخ پانصد ساله خوزستان، رُهر بُرن در کتاب نظام ایالات در دوره صفویه می گوید که پس از شکست مشعشعیان در برابر شاه اسماعیل صفوی در ۱۵۰۹ وتصرف حویزه پایتخت مملکت عربستان، فقط دو شهر دزفول و شوشتر را از دست دادند ونه همه مملکت عربستان را. والبته در اواخر این قرن، امیر مبارک بن عبدالمطلب مشعشعی (۱۵٨٨ – ۱۶۱۶) توانست بار دیگر این دو شهر را پس بگیرد و سلطه مستقل خودرا بر همه مملکت عربستان بگستراند.
رُهر بُرن در کتاب خود با استناد به کتب تاریخی فارسی آن دوره می نویسد” در اهواز نیز لا اقل در نیمه دوم قرن هفدهم مسیحی که برابر است با یازدهم هجری به حکام مستقلی بر می خوریم”. (همان صص ۱۱٨ – ۱۱۹). ناصر خسرو نیز در سفرنامه اش از “ملک اهواز” سخن به میان آورده است.

بی شرفی فرهنگی 
 

در اینجا لازم می دانم به یک پدیده زشت غیر علمی اشاره کنم. کیکاووس جهانداری مترجم کتاب “نظام ایالات در دوره صفویه” در “فهرست اعلام جغرافیایی” در پایان کتاب یاد شده، ذکر کرده که می توان واژه “عربستان” را در صفحات ۲، ۱۴، ۱۵، ۱۱۰، ۱۱۲، ۱۱٨، ۱۱۹، ۱۲٨، ۱٣۰، ۱٣٨، ۱٣۹ پیدا کرد. اما وقتی به این صفحات مراجعه می کنید به جای آن، واژه “خوزستان” را می بینید. یعنی کیکاووس جهانداری بعد از دزدی و تقلب، فراموش کرده آثار تقلب را پاک کند. شاید هم نمی توانست نام “عربستان” را از فهرست اعلام جغرافیایی بردارد چون خود پژوهشگر یعنی رُهر بُرن نام صحیح و تاریخی این مملکت یعنی “عربستان” را ذکر کرده و وجدان علمی خودرا زیر پا ننهاده است اما مترجم ایرانی، صداقت علمی را فدای احساسات ناسیونالیستی و ضد عربی خود کرده است. نمی دانم جز “بی شرفی فرهنگی” چه نامی می توان روی این کار مترجم گذاشت؟
البته این “بی شرفی فرهنگی” مسبوق به سابقه است. در سال ۱٣۴۱ ش وقتی محمد دبیر سیاقی کتاب “سفرنامه عربستان” حاج عبدالغفار نجم الملک را منتشر کرد مرتکب چنین عمل وقیحی شد. او این سفرنامه را با عنوان “سفرنامه خوزستان” چاپ و منتشر نمود. دبیر سیاقی در مقدمه کتاب چنین می نویسد: ” باز پسین سخن گفتنی آن که کلمه عربستان را که نام اصطلاحی زمان بوده است، در این کتاب همه جا به خوزستان گردانیدم تا به آن سرزمین با نام حقیقی اشارت شده باشد.” (صفحه هفت کتاب، موسسه مطبوعاتی علمی). این شخص، خود سرانه و بر خلاف میل نویسنده درگذشته، یعنی نجم الملک، نام کتاب او را تغییر داده است. احتمالا روح آن مرحوم هم اکنون از این تقلب و بی شرفی فرهنگی دبیر سیاقی در رنج است. ومی دانیم که کتاب سفرنامه حاج نجم الملک غفاری حاصل ماموریت دیدار او از مملکت عربستان (خوزستان کنونی) بوده است که به دستور ناصر الدین شاه انجام گرفت.
مشاهده می شود که برای عرب زدایی در ایران نه تنها رژیم های پهلوی و جمهوری اسلامی از هیچ کوششی فروگذار نکرده اند بلکه استادان و مترجمان ونویسندگان ریش و سبیل دار عرب ستیز نیز به این وظیفه زشت پرداخته اند.

 

پنج قرن استقلال وشبه استقلال عربستان
جان گوردون لوریمر در کتاب خود به نام “فرهنگ خلیج، عُمان و شبه جزیره عرب” – که یکی از منابع مهم تاریخی و جغرافیایی است در باره یکی از مقتدرترین حاکمان عرب اهوازی به نام شیخ سلمان کعبی چنین می گوید:
” دوران فرمانروایی سلمان از ۱۷٣۵ تا ۱۷۶۶ به طول انجامید…سلمان با استفاده از نزاع میان مقامات ایرانی و ترک توانست استقلال خودرا حفظ کند و به این ترتیب پس از مدت کوتاهی رهبر بلا منازع منطقه ای شود که امروز به فلاحیه و محمره معروف است و دامنه نفوذش تا اهواز، جراحی و حتی هندیان امتداد داشت”. لذا می بینیم که منطقه عرب نشین جنوب و غرب ایران طی پانصد سال دارای حاکمیت مستقل یا شبه مستقل عربی بوده. از مشعشعیان تا کعبیان. تا این که در ۱۹۲۵ رضا شاه آخرین حاکم عرب یعنی شیخ خزعل را برانداخت و ملت عرب به بردگی و اسارت درآمد.
در واقع رقابت حاکمان عربستان از رقابت میان ایران و عثمانی به سود خودشان بهره می گرفتند.

 

ممالک محروسه دوران قاجار
در اوایل دوره قاجار، مملکت گرجستان از امپراتوری قاجار جدا شد و از آن پس این امپراتوری دارای شش مملکت شد: مملکت عربستان، مملکت لرستان، مملکت کردستان، مملکت آزربایجان، مملکت گیلان و مملکت خراسان. به اینها ایالات وولایات دیگر هم افزوده می شوند.
همان گونه که می بینیم این شش مملکت دارای ویژگی های اتنیکی، زبانی و فرهنگی متمایز و متفاوت بوده اند. در مملکت عربستان عرب ها، در مملکت لرستان لرها، در مملکت کردستان کردها، در مملکت آزربایجان ترک ها، در مملکت گیلان گیلک ها و در مملکت خراسان، فارس ها می زیستند. فراموش نکنیم که جنبش جنگل به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی بر اساس این میراث تاریخی، خواستار خود مختاری مملکت گیلان ورسمی شدن زبان گیلکی در این ایالت خود مختار بود.
تا هنگام انقلاب مشروطیت این تقسیم بندی جغرافیایی وجود داشت. فرآیند ملت شدن – اما – از نیمه قرن نوزدهم با اندیشه ها و نوشته های جلال الدین میرزای قاجار، میرزا فتح علی آخوند زاده، میرزا آقاخان کرمانی، میرزای نایینی و دیگران آغاز شد و در انقلاب مشروطیت تثبیت شد. ما بازتاب این امر را در ماده ” انجمن های ایالتی و ولایتی” و ذکر ایران به عنوان “ممالک محروسه” در قانون اساسی مشروطیت می بینیم.

متفکران یکی از ملل ششگانه ایران کوشیدند تعرف تک بعدی و نه پلورال از جامعه جدید ایران ارایه دهند. ابتدا کوشیدند عرب ها را – که در جنوب غرب ایران حکومت می کردند و مملکت خودرا داشتند از صحنه خارج کنند. آنان زیر لوای “ملت ایران” پنهان شدند و توانستند دستاوردهای آن انقلاب را – که همه خلق ها و به ویژه ترک ها در آن مشارکت فعال داشتند – از آن یکی از ملل ایران سازند. زبان و مذهب خویش را رسمی اعلام کردند و پس از سوار شدن بر خر مراد وبرای از کار انداختن تنها ماده ویژه ملیت های غیر فارس در قانون اساسی، رضا شاه را سر کار آوردند. ترک ستیزی و ترک زدایی به سیاست های عرب ستیزی و عرب زدایی افزوده شد. وبرخلاف نص صریح قانون اساسی مشروطیت، حکومت عرب ها در عربستان ایران را برانداختند و نام عربستان را حذف و خوزستان را جایگزین آن کردند.

ممالک محروسه ایران به کشور شاهنشاهی ایران بدل شد. در واقع سر برآوردن جنبش آزربایجان و کردستان در اواسط دهه چهل میلادی واکنشی در برابر سیاست های نابود ساز ملیت های غیرفارس بود. رضا خان و نظریه پردازان ونویسندگان و شاعران یکی از ملل ششگانه برای آسیمیلاسیون ویکسان سازی زبانی و فرهنگی جامعه چند ملیتی ایران از هیچ کوششی فروگذار نکردند. شعارآنان “ایران یک کشور یک نژاد و یک زبان” بود. تعمیم من از این روست که در میان اینان هم هواداران رضا شاه چون فروغی و محمود افشار وپور داوود و کسروی بودند و هم مخالفان رضا شاه نظیر صادق هدایت و تقی ارانی.
وجود این حکومت ها و مملکت ها که خلق هایشان هم اکنون فاقد آن حاکمیت پیشین تاریخی هستند در واقع می تواند پاسخ به کسانی چون داریوش همایون و هواداران او باشد که ادعا می کنند برای برپایی نظام فدرال در هر کشور نیاز به حکومت های محلی است.
نظرها:

رژیم حقوقی دریای خزر

بررسی تطبیقی رژیم حقوقی بزگترین دریاچه های جهان
(خزر، سوپریور، ویکتوریا) سخنرانی در سمینار بین المللی خزر دفتر مطالعات سیاسی بین المللی – تهران اردیبهشت ١٣٨١  چاپ در همشهری- 16- 17  – اردیبهشت 1381
مقدمه

 


اختلافات ودعاوی مرزی اعم از آبی و خشکی عامل اصلی ویا بهانه ای برای شروع بزرگترین جنگهای دو قرن اخیر بوده اند. علی رغم ادامه تلاشهای سازمانهای بین المللی در نیم قرن گذشته به منظور حل وفصل مسالمت آمیز اختلافات بین المللی، هنوز در بسیاری از مناطق جهان، درگیری، منازعه و یا اختلافات در خصوص مسائل مرزی بویژه مرزهای آبی وجود دارد. اختلاف روسیه وژاپن بر سر جزیره کوریل، اختلاف آفریقای جنوبی، نامیبیا وآنگولا در مورد تحدید حدود مناطق دریایی، اختلاف لیبی با مالت در مورد تحدید مناطق دریایی دو کشور در مدیترانه، کامرون و نیجریه در خلیج گینه، دعوای اندونزی و مالزی در مورد جزیره سیپادان از جمله اینگونه منازعات می باشد. در سالهای اخیر اهمیت استراتژیک دریای خزر و نحوه بهره برداری از منابع عظیم آن و مشخص نبودن رژیم حقوقی واختلاف دول ساحلی در خصوص چگونگی تقسیم منابع این دریا توجه جهانیان را بر انگیخته است. در این مقاله بر آنیم تا ضمن مقایسه سه دریاچه بزرگ جهان نحوه مرزبندی، تقسیم منابع و رژیم حقوقی آنها را بررسی نماییم.
بزرگترین دریاچه های جهان عبارتند از 1- دریاچه مازندران که کشورهای ساحلی آن عبارتند از جمهوری اسلامی ایران، جمهوری فدراتیو روسیه، قزاقستان، ترکمنستان و جمهوری آذربایجان.
2- دریاچه سوپریور که بین دو کشور آمریکا و کانادا واقع شده است.
3- دریاچه ویکتوریا که میان کشورهای تانزانیا،کنیا و اوگاندا قرار گرفته است. در تقسیم آبهای هر سه دریاچه فوق دولت انگلستان نقش مستقیم داشته است.
اگرچه بر اساس قرارداد مودت سال 1921 (که در جهت تعدیل معاهدات ظالمانه 1813 و1828 وجلب رضایت ایران صورت پذیرفت) و قرارداد 1941 موضوع کشتی رانی و بهره برداری از سطح دریاچه مازندران( ماهیگیری ) میان ایران وشوروی حل وفصل گردیده است، اما ظهور کشورهای تاره استقلال یافته مشترک المنافع و اقدام آنها برای بهره برداری از منابع زیر بستر دریاچه باعث بروز اختلافات و بحران جدی در خصوص بهره برداری از منابع کف دریای خزر گردیده که این اختلافات با دخالت کشورهای بیگانه درمسائل این منطقه می تواند به یک بحران جدی منطقه ای وبین المللی تبدیل گردد. تقسیمات سایر دریاچه ها اصولا در فضای نظام دو قطبی و یا چند قطبی ویا در سایه جنگهای جهانی صورت گرفته است. رژیم حقوقی خزر اولین موضوع و مناقشه از این نوع در سایه فروپاشی نظام دو قطبی ودر فضای نظام بین المللی تک قطبی است.
دریاچه ویکتوریا را انگلیسیها به مدت 50 سال تحت استیلای مستقیم داشته اند وتقسیم استعماری این دریاچه بلافاصله پس از استقلال کشورهای ساحلی آن به نزاعهای خونینی منجر گردیده است . ارتش اوگاندا در سال 1978به تانزانیا لشکرکشی نمود و منطقه ساحلی غرب تانزانیا را تصرف کرد. تانزانیا نیز متقابلا به اوگاندا حمله کرد و پایتخت آن کشور را تصرف و رژیم عیدی امین را سرنگون نمود. جنگ 16 ساله اوگاندا با سودان، نزاع فعلی اوگاندا، بروندی و رواندا با کنگو، خصومت بروندی و رواندا با تانزانیا و عداوت میان کنیا وتانزانیا، بخشی از خصومتهای ناشی از تقسیمات استعماری دریاچه ویکتوریا است و آتش زیر خاکستر میان این کشورها را اساسنامه و منشور وحدت آفریقا (1964 )و اجلاسهای لوزاکا وآروشا (1998 ) نیز نتوانسته است خاموش سازد. ولی در مورد دریاچه سوپریورمی توان گفت در حال حاضر وضعیت پایداری وجود دارد. پس از جنگهای 1812 میان آمریکا وانگلیس، نزاعها جای خود را به رقابت و همکاری داده است واز سال 1909 تا کنون آمریکا وکانادا با امضای معاهدات دو جانبه متعدد مسائل فیمابین را در خصوص مشکلات دریاچه های مرزی حل وفصل نموده اند.
از آنجا که مشخصات فیزیکی، طبیعی، جغرافیایی،ساختار کلی، سابقه اقوام وملل وپیشینه حکومتهای ساحلی از عوامل وپارامترهای موثر ومبنا در تقسیم دریاچه ها است، ضروری است که بطور مختصر به توضیح بعضی از این عوامل بپردازیم .

الف. دریاچه مازندران
1- مشخصات فیزیکی
این دریاچه با طول تقریبی 1200 کیلومتر و عرض متوسط 320 کیلومتر و مساحت 438000 کیلومتر مربع وحجم 770000 کیلومتر مربع بزرگترین دریاچه جهان است . باریک ترین عرض آن 220 کیلومتر بین شبه جزیره آبشوران و دماغه کواولی و عریض ترین بخش آن حدود 545 کیلومتر در شمال آن قرار دارد، کم عمق ترین ناحیه این دریاچه 25 متر در منطقه شمالی است و عمیق ترین مناطق در قسمت مرکزی و جنوبی واقع شده است که در بعضی از مناطق جنوبی 900 الی 1000 متر عمق دارد ، سواحل این دریاچه جمعاً 6379 کیلومتر است که حدود 922 کیلومتر آن در خاک ایران واقع شده است و وسعت حوزة آبگیر آن 3733000 کیلومتر مربع است که 256000 کیلومتر مربع آن در خاک ایران قرار دارد . این دریاچه 28 متر پائین تر از سطح اقیانوسها است و بنا براین هیچگونه خروجی از این دریاچه وجود ندارد.81% آب ورودی خزر را رود عظیم ولگا تامین می کند.

2- سوابق تاریخی
در خصوص دریای خزر 2500 سال سابقه مکتوب وجود دارد وقدیمی ترین امپراتوری حاکم بر این دریاچه پارسها بوده اند. داریوش وجانشینان وی تا دو سده بر تمام سواحل این دریاچه حاکمیت داشته اند. در قرن ششم پیش از میلاد مورخ یونانی بنام هکاتی میلیتی از دریای خزر بنام دریای هیراکان نام برده است. هرودوت،استرابون وبطلیموس مورخین قبل از میلاد نیز در توصیف این در یا سخن گفته اند. مورخین عرب نیز از دریای خزر با نامهای بحر قزوین ،بحر عجم ، خزر، آبسکون،گرگان، جیلان و طبرستان نام برده اند. یکی از قدیم ترین اقوام ساکن در سواحل خزر قوم تیپور (طبر) بوده است .سپس درقرن دوم قبل از میلاد خزرها بر منطقه شمال غربی دریای خزر حاکمیت یافتند. این قوم که اکثریت آنها یهودی شده بودند با حمله مغولها در سالهای دهه 965-70 پراکنده شدند و بسوی شرق اروپا مهاجرت نمودند. از این دوره تا 4 قرن بعد تاتارها برشمال وحاشیه رود ولگا تسلط داشتند تا اینکه روسها از اوایل قرن شانزدهم نفوذ خود را بسوی سواحل شمال غربی خزر گسترش دادند و برای اولین بار در سال 1723 توسط اسماعیل بیگ سفیر شاه طهماسب در سن پترزبورگ اولین قرارداد مکتوب میان ایران وروسیه در خصوص واگذاری تعدادی از شهرهای ساحلی غرب خزر به روسیه امضا گردید، اگرچه اسماعیل بیگ بدلیل این خیانت طرد شد و آن قرارداد نیز عملی نگردید ولی بهرحال روسها تا سال 1813 تقریبا بر تمام دریاچه استیلا یافتند .
ب – دریاچه سوپریور ( Superior)
1- مشخصات فیزیکی
این دریاچه به همراه 4 دریاچه مجاور آن در شمال آمریکا و جنوب کانادا قرار دارد این منطقه جغرافیائی بدلیل وجود دریاچه های متعدد به منطقه دریاچه های بزرگ معروف است. سوپریور با مساحت 82362 کیلومتر مربع بزرگترین دریاچه آب شیرین جهان است . طول این دریاچه 616 کیلومتر مربع و 258 کیلومتر مربع عرض و 405 متر عمق دارد و حجم آب موجود در آن12100کیلومتر مکعب است.
مرزهای ساحلی آن 2800 مایل طول دارد. بستر آن 49300 مایل مربع است. این دریاچه یکی از پرسکونت ترین مناطق جهان است و دارای جنگلهای کاج و سرو می باشد ولی بدلیل ســـردی هوا و ضعــف خاک و عدم مرغوبیت ، کشاورزی در آن بندرت صورت می گیرد.
دریاچه سوپریور، میشیگان، هورون، ایری و انتاریو و کانال ارتباطی آنها با داشتن 6 کوادریلیون گالن آب بزرگترین سیستم و مجموعه آبی شیرین دنیا را تشکیل می دهد و به عبارت دیگر یک پنجم آب شیرین جهان و نه دهم آب شیرین آمریکا در آن جای گرفته است. کانال St . Marys حلقه اتصال سوپریور به هورون و میشیگان و دریاچه Clair حلقه اتصال هورون به دریاچه ایری است و آبشار نیاگارا ایری را به دریاچه انتاریو وصل می کند، این مجموعه جمعاً 94 هزار مایل مربع را در بر می گیرد .
2-تاریخچه:
برای اولین بار یک مسیونر مسیحی فرانسوی بنام Cloude Jean Allouez درسال 1667 این دریاچه را دور زد. از سالهای 1600 تا 1700 منطقه دریاچه سوپریور به محل اصلی تجارت پوست برای فرانسویها تبدیل شد. این منطقه تا سال 1759 بیشتر از سوی فرانسویها تحت سکونت قرار داشت. دراین سال بریتانیا منطقه کبک را متصرف شد .
درسال 83 – 1763 کل این منطقه تحت سیطره انگلیس قرار گرفت و تا سال 1817 تحت استیلای آن کشور باقی ماند. در این سال آمر فورکو (از استقلال طلبان آمریکا) جنوب این منطقه را تحت تسلط خود گرفت. سپس بر اساس معاهده صلح 1783 مقرر گردید مرز میان ایالات متحده امریکا وکانادای انگلیس خط میانه دریاچه های سوپریور، ایری و هورون باشد. ولی سپس انگلیس تلاش کرد که دریاچه های 5 گانه تماماً در داخل قلمرو بریتانیا قرار داشته باشد. و خط مرز درسواحل جنوبی قرار گیرد.
آخرین نبردها درخصوص تصرف ثروت منطقه دریاچه های بزرگ درسال 1812 روی داد و هر دو کشور امریکا و انگلیس در این نبرد خود را پیروز قلمداد نمودند. جنگ پس از دوسال به اتمام رسید ولی نبرد بر سر چگونگی تقسیم و بهره برداری از منابع دریاچه بعد از 1812 نیز ادامه یافت . اما این نبردها بیشتر ابعاد رقابتی و زور آزمائی داشت .
تا سال 1825 راهرو دریائی کانال اربی مسیری بود برای انتقال ساکنین از نیویورک و آلبانی به بوفالو و به طرف غرب و انتقال بار به سمت شرق. اما کانالهای دیگر احداثی مانند کانال لاچین و کانال ولاند این منطقه را به بزرگترین محل حمل و نقل در شمال آمریکا تبدیل کرد .
برای رفع هرگونه اختلاف درخصوص تقسیم ثروت های دریاچه و بهره برداری از منابع توسط دولتهای کانادا و امریکــــــــا درسال 1905 ، کمیسیون شاهراههای دریائی International Water Way Comission تاسیس شد.I WC توصیه کرد که یک نهاد قدرتمند برای تصمیم گیری نهائی درخصوص مسائل مربوط به تعیین حدو مرزهای آبی تعیین شود. براین اساس پیمان آبهای مرزی درسال 1909 میان دولتهای امریکا و کانادا به امضاء رسید و این پیمان منجر به تأسیس کمیته مشترک بین المللی International Joint Commission شد.IJC یک نهاد قدرتمندی است که تصمیم نهائی برای حل کلیة اختلافات آبی اعم از سطح وبستر ومسایل محیط زیست وسایرموضوعات مربوط به دریاچه های بزرگ ومرزهای آبی میان آمریکا و کانادا را برعهده دارد ، این کمیسیون دارای چند کمیته تخصصی است .IJC وظیفه مطالعه و ارائه طرحها و پیشنهادات و تصمیم و قضاوت نهایی برای رفع اختلافات را برعهده دارد. IJS 6 عضو دارد که نمایندگان دولتهای ساحلی هستند. دولت فدرال آمریکا و کانادا نیز هر کدام سه عضو در این کمیسیون دارند. این کمیسیون سه مسئولیت مهم برعهده داردکه عبارتند از :
1-تفسیر مفاد معاهدات مرزی و تنظیم مقررات مربوط به میزان ورود وخروج آب دریاچه.
2-انجام مطالعات وتحقیقات لازم در خصوص مسائل ومشکلات مربوط به دریاچه وانجام توصیه های لازم به دولتهای ساحلی ونظارت وارزیابی پیشرفت برنامه های ناشی از موافقتنامه کیفیت آب.
3- داوری وحکمیت در خصوص اختلافات مرزهای ساحلی میان دول ساحلی.
ج- دریاچه ویکتوریا
1- مشخصات فیزیکی
دریاچه ویکتوریا در قسمت مرکزی قارة آفریقا و در مجاورت خط استوا واقع شده است . این دریاچه بزرگترین دریاچه آفریقا وسومین دریاچه جهان و دومین دریاچه آب شیرین دنیا است. دریاچه ویکتوریا سرچشمه و منبع اصلی طولاترین رود جهان (نیل به طول 6650 کیلومتر) است .
و بخشی از مرزهای مشترک اوگاندا – تانزانیا و کنیا را تشکیل می دهد. سهم تانزانیا از این دریاچه 49% اوگاندا 45% و کنیا تنها 6% (3725 کیلومتر مربع ) از این دریاچه سهم دارد ویکتوریا با 69480 کیلومتر مربع مساحت ، وسعت حوزه آبگیر 184000 کیلومتر مربع دومین دریاچه آب شیرین جهان پس از دریاچه سوپرویر است. طول ویکتوریا از شمال به جنوب 327 کیلومتر و عرض آن از شرق به غرب 240 کیلومتر مربع است ، سواحل این دریاچه 3500 کیلومتر است .
این دریاچه بین قسمت غربی و شرقی درة ریفت واقع شده است . ویکتوریا 3720 فوت معادل 1134 متر بالای سطح دریا قرار دارد . عمق آن از 82 متر تجاوز نمی کند و متوسط عمق آن 40 متر است بنابراین یکی از کم عمق ترین دریاچه های جهان محسوب می شود .اتصال این دریاچه به سرچشمه رود نیل با طول 6650 کیلومتر و مساحت 33492000 کیلومتر مربع و دبی 30000 متر مکعب در ثانیه ، مانع از افزایش ارتفاع آب دریاچه شده است. بستر دریاچه 238900 کیلومتر مربع است ولی حجم آب دریاچه تنها 2760 کیلومتر مکعب است که نصف حجم آب دریاچه عمیق تانگانیکا است. رود کاجرا و رود کاتونگا منبع اصلی تأمین آب ویکتوریا هستند . برابر تحقیقات دانشمندان که در ماه می 1997 در مجله فرانتیر منتشر شده است، ویکتوریا یکی از جوانتریـــــن دریاچه های جهان است و عمر آن از 25 هزار سال تجاوز نمی کند. در حدود 12 هزار سال قبل برای چند سده آب بستر آن بکلی خشک گردیده است. در عین حال وجود بیشتر از 300 نوع موجود زنده در این دریاچه یکی از نکاتی است که منشاء و تکامل آنها مورد مناقشه این گروه از دانشمندان است.
دریاچه ویکتوریا دارای صدها جزیره کوچک و بزرگ است که 62 تای آنها از وسعت بیشتر از 10 کیلومتر برخوردار هستند.
2- سوابق تاریخی:
تاریخ مکتوب در باره ویکتوریا به بیش از 200 سال نمی رسد ولی سابقه سکونت انسان در شرق آفریقا به یک میلیون سال قبل برمیگردد. قدیمی ترین فسیل ها مربوط به ساحل شرقی ویکتوریا به 15000 سال قبل مربوط می شود. در سالهای 1000قبل از میلاد تا 1000 بعد از میلاد دو موج عمده مهاجرت از شمال غرب آفریقا بسوی شرق آفریقا توسط بانتوها صورت گرفته است. اصولاسکونت انسان در سواحل ویکتوریا بیشتر به مهاجرت نیلوتیکها و بانتوهای کشاورز در حدود 1000 سال قبل برمیگردد. سپس در سالهای 1400 تا 1700 میلادی گله داران توتسی و وتوا towa) ‏) مناطق ساحلی غرب ویکتوریا مهاجرت نمودند. دریاچه ویکتوریا را بومیان وتجار عرب و فارس ساحلی Ukerewe, می نامیدند. بعد از اینکه درسال 1858 جان اسپک انگلیسی با کمک راه بلدهای بلوچ تبار ثابت کرد که سرچشمه نیل از این دریاچه نشأت می گیرد آنرا به افتخار ملکه انگلیس ویکتوریا نامید .دوتن ار اولین سیاحان غربی که وارد سواحل این دریاچه شده اندجان کراف آلمانی وریچاردبرتون انگلیسی هستند. برتون واسپک درسال 1858 دریاچه تانگانیکارا بررسی کردند و این فرضیه را که منبع رود نیل باشد را رد کردند و سپس وی در ادامة مسیر به دریاچه ویکتوریا رسید و سرچشمه نیل را مشخص نمود درسال 1866 یک اروپائی بنام دکتر دیود لیوینگ استون برای کشف معمای رودنیل به منطقه دریاچه تانگانیکا آمد و اروپائیان تا 5 سال از وی بی خبر بودند. یک خبرنگار امریکائی بنام هنری ام استانلی جهت پیدا کردن دکتر دیود عازم منطقه شد و درسال 1871 با کمک فارس تبارهای ساحلی ، وی را در یوجی جی ملاقات نمود استانلی به اروپا برگشت ولی دیوید برای اثبات فرضیه خود تانکانیکا را دور زد و فهمید که این دریاچه سرچشمه نیل نیست .
درسال 1874 استانلی مجددا به مرکر آفریقا برگشت و معمای نیل را حل نمود وی دریاچه ویکتوریا را دور زد و یافته های اسپک را تأئید کرد .
تا سال 1884 که در کنگره برلین اروپائیها قارة آفریقا را میان خود تقسیم کردند تقریباً هیچگونه مرز بندی مشخص و ثابتی در آفریقا وجود نداشت و فرمانروایان محلی درحوزة قومی خود نفوذ داشتند ولی مرزبندی مشخصی میان حکام وجود نداشت درسال 1884 منطقه امروزی که تانزانیا رواندا و بروندی نامیده می شود تحت استیلای آلمان قرار گرفت و درسال 1885 انگلیسی ها مرزهای جغرافیائی منطقه امروزی کنیا ، اوگاندا و بخشی از سودان را از بخش آلمانی شرق آفریقا جدا کردند و درواقع دریاچه ویکتوریا بر اساس معاهده 1890 در قسمت شمال حوزة استیلای انگلیس و در بخش جنوبی در حوزة استیلای آلمان قرار گرفت. در سال 1910 طی قراردادی میان آلمان، بلژیک و انگلیس مرزهای آفریقایی این سه قدرت تعین ونقشه های آن تهیه گردید. این تقسیمات تا 30 سال بعد یعنی تا سال 1916 ادامه یافت تا اینکه پس از تسویه حسابهای بعد از جنگ جهانی اول ، سرزمینهای شرق آفریقای آلمان میان انگلیس و بلژیک تقسیم شد و در این دوره تا سال 1962 دریاچه ویکتوریا بطور کامل تحت استیلای انگلیس قرار داشت . در دوره فرمانروائی انگلیس درسال 1925 و 1945 تقسیمات جغرافیائی و تعیین حدود حوزه های فرمانداری کنیا ، اوگاندا و تانزانیا که بر مبنای همان قرارداد 1890 و1910 استوار بود، توسط کمیساریای عالی انگلیس تعیین شد. با همین تقسیمات درسال 1961 و 1962 این سه کشور حاشیه دریاچه ویکتوریا با نام کشورهای مستقل از انگلیس، دارای دولت های بومی مستقل گردید.
وجوه مشترک سه دریاچه :
1-استقرار صنایع و معادن ، آلودگی و آسیب دیدگی اکو سیستم سلامت موجودات زنده را در این دریاچه ها به خطر انداخته است .
2- تراکم جمعیت شهرنشین یکی از مشخصه های سواحل هرسه دریاچه مذکور است بطوری که پرتراکم ترین مناطق کشورهای ساحلی ، مناطق اطراف این دریاچه ها هستند .
3- صید بی رویه، خطر انقراض بعضی از گونه های ماهی و موجودات دریائی هرسه دریاچه را تهدید می کند .
4- هرسه دریاچه از نظر حمل و نقل اهمیت بسیار ویژه ای دارند بطوریکه سالانه دهها میلیون تن کالا از طریق این دریاچه ها جابجا می شوند .
وجوه افتراق :
دریای مازندران با ذخیره 70 میلیارد بشکه نفت و جمعاً 18 میلیارد تن نفت و گاز یکی از مراکز مهم انرژی دنیا است درحالیکه دریاچه ویکتوریا و سوپریور فاقد این ویژگی هستند .
دریاچه مازندران باعمر بیشتر از یک میلیارد سال یکی از قدیمی ترین دریاچه های جهان است. و1350گونه انواع موجودات زنده و 500 نوع گیاه را درخود جای داده است و از نظر سابقة تاریخی و تمدن نیز حداقل 2500 سال قدمت فرهنگ و تمدن درسواحل آن وجود دارد. نام این دریا در سفرنامه ها و کتب تاریخی قدمت بسیار زیادی دارد درحالیکه دریاچه ویکتوریا دریاچه ای است بسیار جوان و عمر آن از 25 هزار سال تجاوز نمی کند و تنها 300 گونه آبزی در آن وجود دارد اولین نوشته ها درباره این دریاچه به 150 سال قبل بر می گردد. اولین نوشته ها و مکتوبات راجع به دریاچه سوپریور نیز به 400 سال قبل بر میگردد . حجم آب دریای مازندران 240 برابر بیشتر از حجم آب ویکتوریا و مساحت آن نیز 12 برابر بیشتر است . دریای مازندران میان 5 کشور تقسیم شده است، دریای ویکتوریا میان سه کشور و سوپریور تنها بین دو کشور قرار دارد. درخصوص دریای سوپریور دهها معاهده و قرارداد، کنوانسیون، برنامه ، کمیسیون، نهاد قانونی، سمینار و…وجود دارد درحالیکه درخصوص مازندران و ویکتوریا معاهدات و قراردادهای منعقد شده از 10 مورد تجاوز نمی کند.
روشهای تحدید حدود دریاچه ها.
سیر تحولات ترسیم مرزهای دریاچه ای نشان می دهد که از قرن هیجدهم دولتها ترجیح داده انــد مرزهایشان بطور دقیق در دریاچه ها مشخص گردد. در تحدید حدود دریاچه ها، کشورها عموماً از خط میانه استفاده کرده اند. خط میانه متداولترین روش تعیین حدود دریاچه ها است. خط میانه(منصف) به دو شکل قابل تصور است، خط میانه جغرافیایی و خط میانه قراردادی.
بعضی از دریاچه ها مانند تانگانیکا و بحر المیت و قسمتهائی از دریاچه های مالاوی، لوگانو و کنستانتین از شیوه ترسیم خط میانه جغرافیایی استفاده شده است اما در تعیین حدود دریاچه های دیگری مانند لمان، آلبرت( بین اوگاندا و تانزانیا) ، دریاچه های پنجگانه امریکا و کانادا، تی تی کاکا(بین پرو و بولیوی)، بریم ( اروگوئه و برزیل ) اسکوتاری( بین آلبانی و یوگیلاوی سابق) از خط میانه قراردادی استفاده شده است. در مورد خلیج فونسیکا Fonseca بهره برداری مشاع مورد تصویب کشورهای ساحلی قرار گرفته است.و دیوان دادگستری بین المللی نیز در رای صادره، بهره برداری مشاع را تایید نموده است.
در دریاچه های مورد مطاله ما در حداقل 5 مورد آنها از شیوه خط میانه جغرافیایی استفاده شده است. بعضی از دریاچه ها مانند تانگانیکا و بحرالمیت تقسیم تمام دریا از شیوه خط میانه جغرافیایی استفاده شده است. در بعضی از دریاچه ها از دو شیوه مختلف استفاده شده بخشی از آن از طریق خط میانه جغرافیایی و بخش دیگری از شیوه های قراردادی استفاده شده است مانند مالاوی- لوگنو وکنستانتین. در تحدید حدود دریاچه های ویکتوریا ، چاد و پرسیا از خطوط طول و عرض جغرافیائی کرة زمین استفاده شده است و در دریاچه های مالاوی و دریاچه های کوچک بین ساحل عاج و غنا مرز در ساحل یک طرف قرار گرفته است. گرچه علمای حقوق ترسیم خط میانه را مناسبترین روش برای تعیین حدود دریاچه ها می دانند ولی تقریباً درتمامی دریاچه های موجود درجهان، خصوصیات جغرافیایی، اراده سیاسی دولتها، شرایط اجتماعی و اقتصادی و شرایط جهانی نیز در تعیین حدود سهم بسزائی داشته اند و نظریات حقوقی علمای حقوق بین الملل و یا کنوانسیونهای بین المللی سهم و نقش جانبی در این مورد داشته اند.
دریاچه های بزرگ آمریکای شمالی (سوپریور)
همانطور که توضیح داده شد، در معاهدات اولیه آمریکا و انگلستان در قرن هیجدهم، مقرر شد تا مرز دو کشور از میانه آبهای دریاچه ای بگذرد. ولی بنا به وجود چند جزیره و نیز شکل سواحل دریاچه ها، ترسیم این خط به سادگی ممکن نشد. در معاهده 1783میان آمریکا وبریتانیا در بند 2 وبند3 طریقه تقسیم بندی دریاچه ها و رودخانه های مرزی با استفاده از خط میانه مفصلا توضیح داده شده است ولی علی رغم این معاهده، اختلافات راجع به مرزهای دریاچه سوپریور منجر به جنگ سال 1812 گردید وسپس در معاهدات 1814 و1842 و1905 و1909 تقسیم بندی مرزها دریاچه ها نهایی گردید. در واقع اگرچه معاهده 1783 معاهده تعیین مرزها بود ولی تا سال 1842 که معاهده واشنگتن به امضای طرفین رسید، تعیین حدود این دریاچه ها به تعویق افتاد. در این سال، ترسیم خطوط مرزی دریاچه ها با انضمام نقشه آنها به معاهده مرز جنبه قطعی یافت. خط میانه ای که در این معاهده ترسیم شده بود، در واقع خطی بود که از پیوستن چندین خط مستقیم تشکیل می شد.
در سال 1906 دولت کانادا، شناور ماهیگیری آمریکایی را با این ادعا که به آبهای کانادا وارده شده، توقیف کرد و مشخص شد که نقشه های طرفین با یکدیگر منطبق نیست از آنجا که کمیسیونی بین المللی تحت نام International Waterways Commission در سال 1905 تشکیل شده بود (عهده دار بررسی موضوعات مربوط به آبهای مرزی بود)، این کمیسیون مأمور به تهیه گزارش شد. این کمیسیون در سال 1907 نظر داد که ترسیم خط میانه در سال 1842 به لحاظ غفلت از شکل دقیق سواحل، به طور صحیح صورت نپذیرفته است. این کمیسیون اعلام کرد که عبارت “میانه”که در معاهدات طرفین به کار رفته، سه معنای متفاوت دارد:
1- خطی که ازمرکز آن فاصله ای مساوی با دو ساحل وجود دارد.2- خطی که خطوط کلی سواحل را تعقیب کرده و دو بخش دریاچه را تا حد امکان به طور مساوی تقسیم می کند. 3- خطی که منطقه قابل کشتیرانی وسط دریاچه را به گونه ای تقسیم می کند که هر نقطه آن فاصله ای مساوی با مناطق عمیق هر طرف ساحل داشته باشد.
اگر چه این نظریه کمیسیون مورد انتقاد برخی از حقوقدانان قرار گرفت، ولی در نهایت همین کمیسیون مأمور ترسیم نهایی خط مرزی دو کشور در این دریاچه ها شد. این کمیسیون با ترسیم 30 نقشه، مرز دریاچه ای آمریکا و کانادا را به شکلی دقیق تعیین کرد. این مرز از پیوستن 270 خط مستقیم تشکیل شده که اگر چه کم و بیش خط میانه دریاچه ها را دنبـال می کند.
ولی طرفین بر اساس پروتکهای امضا شده اختلافات و عدول از خط میانه را پذیرفته اند
دریاچه ویکتوریا
این دریاچه بین سه کشور اوگاندا ، کنیا و تانزانیا واقع شده است . تانزانیا پس از جنک جهانــی اول از تصرف آلمان خارج و به قیمومت انگلستان درآمد و دو کشور دیگر تحت الحمایه انگلستان بودند به موجب معاهده 1890 انگلستان و آلمان ،این دریاچه تنها با یک خط افقی ویک خط عمودی بین دو کشور تقسیم شد. قسمت مربوط به اوگاندا و کنیا موازی با مدار جنوبی یک درجه تقسیم شده است. وجود جزایر متعلق به اوگاندا مانع از آن شده است تا دریاچه بالمناصفه تقسیم شود و مرز دریاچه ای با کنیا موازی با نصف النهار 35 درجه به سمت جنوب پیش رفته است که ابتدای آن نیز مصب رودخانه (Sio) سیو می باشد که مرز رودخانه ای دو کشور را تشکیل می دهد .
این خط عمود بر خط استوا به شکل مستقیم چند جزیره وخلیج کیسیمو را در قسمت متعلق به کنیا قرار داده است و درست روی مدار یک درجه جنوبی که مرز کنیا و تانزانیا آغاز می شود ، بقیه دریاچه را به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم می کند. در اصل پایانی قانون اساسی اوگاندا ، وضعیت مرزها و چگونگی مرز دریاچه ویکتوریا با ذکر مختصات تعریف شده است.

رژیم حقوقی دریای خزر
با توجه به تعاریف و تفاسیری که از ویژگی های دریاهای بسته و نیمه بسته در کنوانسیونهای 1958و 1982 بعمل آمده است، بسیاری از حقوقدانان معتقدند که اصول و قواعد این کنوانسیونها جنبه الزام و اعمال بر دریای خزر با خصوصیات منحصر به فرد خود Sui Generis)) ندارند.
در نتیجه تقسیم این دریا و تعیین حدود آن در چهارچوب مقررات کنوانسیونهای حقوق دریاها نمی گنجد. در همین راستا مطالعه و بررسی نحوه تقسیم دریاچه های مهم جهان، با هدف بهره گیری از تجربیات و الگو پذیری از آنها انجام پذیرفت، ولی بررسی شیوه تقسیم و رژیم حقوقی آنها نشان داد که هیچکدام از این دریاچه هـــــا نمی توانند الگوی مناسبی برای دریاچه خزر باشند. با مطالعه نظریات حقوقدانان و علمای حقوق بین الملل در می یابیم که آنها از جمله گوگنهام،شارل روسو، واتل،لاپرادل، فوشیل و اپنهایم اعمال قاعده میانه را برای تحدید دریاها منصفانه می دانند و دیوان بین المللی دادگستری نیز در بعضی از دعاوی اعمال قاعده میانه را توصیه کرده است. اما مطالعه شیوه های تعیین حدود دریاچه های بسته دنیا نشان می دهد که اگر چه عموماً از قاعده خط میانه پیروی کرده اند ولی هر کدام از آنها با عنایت به شرایط سیاسی، اقتصادی و جغرافیائی و شرایط تاریخی و ظروف زمانی خاصی تهیه و تنظیم گردیده اند و در بسیاری از موارد اعمال خط میانه با تعدیلهایی در این قاعده احرا شده است. دریای خزر به لحاظ وضعیت منحصر به فرد خود چه از نظر اهمیت سیاسی و امنیتی و چه از نظر ظرفیت اقتصادی و نقش آن در توسعه اقتصادی کشورهای ساحلی آن و چه از نظر تاریخی و جغرافیایی و حتی از نظر اکوسیستم، نه تنها با ویکتوریا و سوپریور بلکه با هیچیک از دریاچه های مشترک بین دو یا چند کشورجهان مشابهتی ندارد. عرف و کنوانسیونهای عام بین المللی ناظر بر دریاها نیز نمی تواند کمک زیادی به نحوه تعیین و تقسیم دریای خزر بنماید. فلذا مهمترین منبع حقوقی که می تواند مبنا قرار گیرد، قراردادها و معاهدات موجودو سوابق تاریخی است و تا زمانی که معاهدات نسخ ضمنی و یا صریح نشده اند حقوق و آثار ناشی از آنها قابل اعمال می باشد. رژیم حقوقی خزر باید بر مبنای سوابق تاریخی، حقوقی، اصل حسن همجواری، اصل انصـــاف (equitable principle)،رعایت منافع اقتصادی و امنیتی کشورهای ساحلی، و با تاکید بر حفظ محیط زیست و بدور از یکجانبه گرایی ودخالت کشورهای خارجی تکمیل گردد.
به هر تقدیر علی رغم پیشنهادات وارایه طرحهای مختلف، تاکنون هیچ طرح ونظریه ای که مورد توافق و رضایت همه کشورهای ساحلی قرار گیرد ارایه نشده است . با عنایت به موارد فوق باید راهکارهای مختلف چگونگی بطرف کردن موانع و دشواریهای تعیین رژیم حقوقی دریای خزر رابررسی نمود .
چهار مورد از مهمترین طرحها و مکانیزمهایی که از سوی صاحبنظران برای رژیم حقوقی دریای خزر پیشنهاد گردیده عبارتند ار:
1- مشاع بودن دریای خزر به نحوی که کلیه کشورهای ساحلی به طور مشترک از آن بهره برداری نمایند.این نظر نخست از سوی روسها مطرح شد البته هر 5 کشور ساحلی بطور ضمنی ویا صریح موافقت خود را با مشاع بودن سطح دریا اعلام نموده اند ولی در خصوص مشاع بودن بستر اختلاف وجود دارد و بویژه قزاقستان و آذربایجان با آن موافق نیستند و جمهوری اسلامی نیز نسبت به این طرح خوشبین نیست.
2- تحدید حدود کامل دریای خزر با تقسیم تمام دریاچه میان کشورهای ساحلی با رسم خطوط مستقیم با استفاده از تکنیکهای بین المللی و منصفانه از جمله ترسیم خطوط منصف.در این رابطه دولت آذربایجان معتقد است که قبلا دریای خزر میان ایران و شوروی تقسیم شده و ادامه سواحل ایران ( خط مستقیم از آستارا به حسینقلی خان) در حاشیه جنوب خزر متعلق به ایران و مابقی متعلق به شوروی بوده که هریک ازجمهوریها وارث بخش ساحلی خود در ادامه مرز خشکی تا خط منصف دریا می باشند. این نظریه بر خلاف منافع ایران و روسیه است وظاهراً روسیه نیز با آن مخالف است. نظر به اینکه خط موهوم آستارا – حسینقلی در مورد ایران نا عادلانه و مغایر با اصل انصاف ومغایر با سوابق تاریخی است، دولت آذربایجان با کوژدار شدن خط موهوم فوق موافق است اما در میزان قوس اختلاف وجود دارد. ایران معتقد است که این قوس باید حالت مثلث به خود بگیرد تا حدی که ایران را به 20% سهم دریا نزدیک نماید.
3- تسری رژیم حقوقی دریاهای آزاد به دریای خزر: تعیین محدوده آبهای ساحلی 12 مایل و دریای سرزمینی12 مایل و سپس منطقه آزاد تا کلیه کشورهای ساحلی قادر به بهره برداری از آن باشند. تحدید فلات قاره و تحدید حدود مناطق انحصاری اقتصادی بین کشورهای ساحلی نیز مطابق کنوانسیونهای 1956 و1982 صورت پذیرد.
4- تقسیم دریای خزر به دو منطقه ملی و بین الدولی
الف- تحدید حدود دریا از ساحل تا امتداد 24 مایل در داخل دریا به عنوان منطقه ملی که در این 24 مایل هر کشور ساحلی صلاحیت تام در مورد بهره برداری از فضا، سطح روی آب و زیر بستر دریا را خواهد داشت.
ب- تعیین ادامه 24 مایل از ساحل کشورهای پنجگانه به عنوان منطقه مشترک بین الدول ساحلی . منطقه مشترک تابع قوانین و مقررات مورد توافق همه کشورهای ساحلی خواهد بود اصولاً منطقه مشترک بین الدول را می توان بطور مساوی مورد بهره برداری قرار داد، بهره برداری از ذخایر زیر بستر آن و موجودات زنده را می توان در اختیار کنسرسیومی که هر 5 کشور با سهام مساوی تأسیس می کنند، قرارداد. این کنسرسیوم یا شرکت سهامی مشترک، با آراء مساوی، سرمایه گذاری مساوی تأسیس و درآمد آن نیز بطور مساوی می تواند تقسیم گردد.
نتیجه گیری
از مجموع سمینارها، گردهمائی ها، میزگردها، اجلاسهای رسمی و غیررسمی و ملاقاتهای مقامات کشورهای ساحلی و با بررسی دیدگاههای مختلف آنها وبررسی 10 مورد بیانیه و اعلامیه مشترک میان این کشورها می توان نکات ذیل را استخراج نمود.
1- همه کشورها برضرورت فوری تدوین رژیم حقوقی و منصفانه تأکید دارند و همگی بطور ضمنی و یا صریح اذعان دارند که قراردادهای1921و 1940، ایران و شوروی، وضعیت بهره برداری از بستر و زیربستر دریا را مشخص نساخته و مقررات قراردادهای فوق ناظر بر ماهیگیری و کشتیرانی بوده است.
2- همه کشورها بطور صریح و ضمنی پذیرفته اند که مقررات بین المللی و کنوانسیونهای 1982 و 1958 برای تقسیم دریای خزر قابل اعمال نمی باشد و باید رژیم حقوقی و تقسیم این دریاچه با توافق همه کشورهای ساحلی صورت پذیرد.
3- همه کشورهای ساحلی براستفاده مشاع از سطح آب در بخش عمده دریاچه توافق دارند، اما در مورد استفاده مشاع از بستر دریاچه اختلاف نظر وجود دارد.
4-همه کشورهای ساحلی از تقاضای ایران برای 20% ناخرسند هستند و بطور علنی و یا پنهانی تلاش می کنند با قرار دادهای دوجانبه نظریه تقسیم دریاچه بر مبنای ادامه مرزهای خشکی تاخط میانه را تقویت نمایند. در این راستا می توان به توافقات قزاقستان – روسیه، آذربایجان – روسیه ،آذربایجان – قزاقستان و سرانجام به توافق ژانویه 2002 ترکمنستان با روسیه اشاره نمود. در همین راستا مطبوعات ایران گزارش داده اند که بین آمریکا و روسیه توافقاتی به عمل آمده است مبنی بر اینکه آمریکا در قضیه مسلمانان قفقاز از روسیه حمایت نماید و در مقابل روسیه در مورد حضور آمریکایی ها در جمهوریهای آسیای میانه( بویژه آذربایجان) مانع ایجاد نکند.
نظریه استفاده مشاع که میان صاحب نظران طرفداران بیشتری دارد و شاید دولتها نیز در نهایت با تغییر و تحولاتی در آن موافقت نمایند، بویژه نظریه چهارم که طرفدار تقسیم دریاچه به منطقه ملی 24 مایل و منطقه بین الدولی است به عرف و منطق و رویه بین المللی نزدیکتر است. نظریه تقسیم کامل دریا به مناطق ملی، منافع جمهوری اسلامی ایران را تامین نمی کند و بدلایل زیست محیطی و دلایل حقوقی و منطقی قابل پذیرش نیست زیرا دریای مازندران مانند کیکی نیست که بتوان با گذاشتن علامت و یا کشیدن و یا عبور چاقو آن را به چند قسمت مجزا از هم تقسیم بندی کرد. دریای منحصر به فردی چون خزر رژیم حقوقی منحصر به فرد خود را می طلبد. دریاچه بسته خزر مطابق مقررات و اصول قانون ارشمیدس است و هر آسیب و فاجعه زیست محیطی نه تنها به همه این دریاچه بلکه موجودات زنده و پرندگان مهاجر که میراث همه بشریت هستند آسیب می رساند. تقسیم این دریاچه به 5 منطقه ملی باعث لجام گسیختگی، بهره برداری فردی، سودجوئی یک جانبه وخودخواهانه می شود. این منفعت طلبی که ناقض کنوانسیونهای محیط زیست و کنوانسیون توسعه پایدار است باعث می شود هر کشوری به فکر منفعت خود باشد و از هزینه کردن برای حفظ بیولوژی و موجودات زنده و اکوسیستم خزر خودداری نمایند. اما در صورتی که منطقه مشاع و ملی در نظر گرفته شود. ناچاراً باید کمیسیون بین الدولی 5 کشور ساحلی تشکیل شود تا بر چگونگی بهره برداری و میزان آسیب پذیری و آلودگی خزر نظارت کند. بدون شک این کمیسیون صندوقی را برای هزینه توسعه زیست محیطی خزر تأسیس خواهد کرد تا کلیه اعضاءمثلاً 1% درآمد منطقه ملی خود را به این صندوق واریز کنند.
تقسیم دریا به دو منطقه ملی و مشاع از لجام گسیختگی و توسعه ناپایدار جلوگیری می نماید و در عین حال این امکان را به دول ساحلی می دهد که با بهره برداری از منطقه ملی کسب درآمد نموده و به توسعه و رفاه کشورهای خود بپردازند. وجود یک منطقه مشاع و یک منطقه ملی اهداف دول ساحلی را برای توسعه پایدار، غیرنظامی کردن خزر، حفظ محیط زیست و اکوسیستم خزر به واقعیت نزدیکتر و ضمانت اجرائی و مسئولیت متقابل بیشتری را ایجاد می کند. در منطقه مشاع دول با آراء مساوی و تصمیم دسته جمعی درخصوص غیرنظامی کردن و ممنوع نمودن منطقه از سلاح هسته ای و چگونگی حفظ محیط زیست تصمیم خواهند گرفت. در حالیکه در طرح تقسیم دریا به مناطق ملی،کشورهائی همچون روسیه و قزاقستان این امکان را خواهند یافت که بطور یکجانبه به استقرار ناوگانهای اتمی و یا خروج زباله اتمی و مواد آلاینده به دریا در منطقه دریائی خود بپردازند این گونه اقدامات به کل سیستم دریای خزرآسیب می رساند.
تقسیم کامل دریای خزر این خطر را دربردارد که هر یک از 5 کشور ساحلی با امضای قراردادهای دو جانبه همپیمانان نظامی خودرا و یا کشتی های جنگی قدرتهای خارجی را به منطقه ساحلی خود فرا بخوانند.
در حالیکه در سناریوی چهارم این امکان و این صلاحیت انحصاری می تواند از کشورها سلب گردد. جمهوری اسلامی ایران همواره تأکید نموده است که به سهم کمتر از 20% رضایت نخواهد داد. اما باید اذعان نمود که متاسفانه برای احقاق حق تاریخی خود با توجه به باج خواهی های قدرتهای خارجی و دخالتهای مخفی و آشکار آنها راه دشواری پیش روی دارد .با توجه به شرایط با مطالعه احکام صادره از ICJ و داوری های بین المللی در موارد مشابه می توان پیش بینی کرد که نه دولتهای ساحلی حاضر به اعطای 20% خواهند بود و نه ارجاع موضوع به داوری بین المللی چنین حقی را به ما خواهد داد. تنها راه و مکانیزم قانونی ومنطقی که شاید بتواند ایران را به سهم 20/ از دریا نزدیک کند، تقسیم دریاچه به منطقه ملی و مشاع است. زیرا در این صورت ایران صاحب 440 مایل و یا 922 کیلومتر طول ساحل در عرض 24 مایل آبهای سرزمینی می شود و یک پنجم منطقه مشاع را نیز می تواند صاحب شود لذا جمهوری اسلامی ایران، باید قبل از هر چیزی با طرح تقسیم کامل دریا به مناطق ملی مخالفت نماید زیرا در طرح تقسیم کامل خزر ایران بسختی خواهند توانست به سهم عادلانه 20% (8% بالاتر از خط موهوم حسینقلی خان- آستارا ) و یا درحدود20% نایل گردد.
داوری بین المللی نیز در این مورد بنفع ایران نخواهد بود، متاسفانه در این راستا ایران از پشتیبانی افکار عمومی و رسانه های گروهی جهان نیز برخوردار نیست و حتی ایرانیان مدعی ملی گرایی وناسیونالیست نیز در داخل و خارج از کشور نتنها برای اعاده حق تاریخی ایران تلاش منطقی  نمی کنند بلکه در این راستا با طرح شعار سهم ۵٠ درصدی چهره ایران را توسعه طلب و غیر منطقی به تصویر می کشند و آب به آسیاب دشمن می ریزند. کما اینکه در کتاب تاریخ دیپلماسی دریای خزر هم نویسنده کتاب و هم دریادار سیف ا.. انوشیروانی فرمانده ناوگان خزر و هم احمد میرفندرسکی وزیر سابق امورخارجه وهمچنین روزنامه های ضد انقلابی خارج کشور، تقاضای 20% ایران که خارج از خط آستارا حسینقلی را در برمیگیرد غیر قابل اجرا میدانند و معتقد هستند که ایران در تمام دوره شوروی در کشتی رانی و خط هوایی مبنا را همین خط قرار داده و از آن تخطی نکرده است این افراد مانند گیو میرفندرسکی تحقق سهمی فراتر از خط آستارا – حسینقلی را خلاف عرف و منطق بین المللی و خلاف توافقات ایران و شوروی سابق نامیده اند.

بنظر می رسد در سناریوی چهارم منافع همه کشورها سهل تر تامین گردد و تنها راه حل منطقی و کم هزینه برای به نتیجه رسیدن رژیم حقوقی خزر باشد زیرا از نظر اندازه طول سواحل سهم ایران، آذربایجان و روسیه تقریبا به نزدیک است (به ترتیب 900- 850 – 700 کیلومتر) ولی طول سواحل ترکمنستان1700 و طول سواحل قزاقستان 2700 کیلومتر می باشد که در این میان تنها قزاقستان ممکن است از نظریه چهارم خرسند نباشد ولی پیش بینی می شود با مختصر تعدیلاتی آن کشور نیز با این نظریه مخالفتی ننماید. نظر به اینکه سمینار اسفند ماه مسکو١٣٨٠ در رابطه با رژیم حقوقی خزر به پیشرفتی نائل نشد ودر واقع شکست این سمینار که تاخیر در اجلاس سران حاشیه خزر را نیز بدنبال خواهد داشت اهمیت نظریه مشاع بودن را محرز می کند و بنظر می رسد ایرا ن در حال حاضر باید توجه خود را به مخالفت با تقسیم بستر دریا وتاکید بر بهره برداری مشاع قرار دهد. فضای سنگین، حساس و روند کند و پر مخاطره ای که تعیین نظام حقوقی خزر فرا روی ایران قرار می دهد درایت، حساسیت و هماهنگی بیشتر مسئولین کشور را می طلبد تا با درایت خود، قضاوت مثبت نسلهای آینده را در مورد خودبه یادگار داشته باشند. در هر حال ادامه وضعیت فعلی بنفع هیچیک از کشورهای منطقه نیست در صورت تبانی 4 کشور دیگر برای  تعیین دو جانبه  تحدید حدود بستر و زیر بستر و سواحل خود ایران دچار مشکل جدی خواهد شد و منجر به انزوا کشاندن ایران و در نتیجه عکس العملهای مختلفی در ایران بر خواهد انگیخت و نهاد های مختلف تاثیر گذار در سیاست را به واکنش واخواهد داشت. این روند بر سیاستهای داخلی و خارجی ج. ا ایران تاثیر خواهد گذاشت.

نوشته : محمد عجم اسفند ١٣٨٠ – همشهری 16-17  اردیبهشت 1381

مشخصات سوپریورSuperior مازندران Caspian ویکتوریا Victori

طول Length 350 mi(563 km) 1200 km 337 km
عرض Breadth 160 mi(257 km) 320 km 240 km
عمق متوسط Av.depth 483 ft(147 m) 940-25 m 80-40 m
حداکثر عمق max. Depth 1,332 ft(406 m) 940 m 80m
Volume حجم 2,900 mi(12,100km or12,100,000,000 liters) 770000km 2760 km
Surface area مساحت 31,700mi(82,100km) 438/000/km 69480km
حوزه آبگیر basin area 49,300mi(127,700km) 3733000km 184000
Shoreline lengthنوار ساحلی 2,726mi(4,385km) 6379km
ارتفاعelevation 600ft(183 m) -28m +113/4m
خروجیoutlet St.Marys River to Lake Huron ندارد نیل

خزر یا مازندران یا کاسپین؟ نوشته شده 1382

خزر یا مازندران یا کاسپین؟

دریاچه مازندران یا خزر یا کاسپین  khazar or Caspian or mazandran ?

این مقاله در مهر سال 1381 نوشته شده و برای سازمان نقشه برداری و کمیته یکسان سازی نامهای جغرافیایی ارسال و در دومین سمینار نامهای جغرافیایی 1382 سازمان نقشه برداری مقاله برتر شناخته و جایزه مقام اول را دریافت نموده   و در روزنامه مردم سالاری  اردیبهشت 1382  و در چند سایت دیگر  و از جمله  در مجله علمی ترویجی پیام دریای در دو شماره  131 مهر 1383پیام دریا ،شماره تحت عنوان اسناد هویت ملی

 و در شماره 133 آذر   1383 تحت عنوان دروازه کاسپین چاپ شده و ترجمه آن نیز از آذر 83 در این سایت به انگلیسی وجود دارد.

1- مشخصات فیزیکی
این دریاچه با طول تقریبی 1200 کیلومتر و عرض متوسط 320 کیلومتر و مساحت 438000 کیلومتر مربع وحجم 770000 کیلومتر مربع بزرگترین دریاچه جهان است . باریک ترین عرض آن 220 کیلومتر بین شبه جزیره آبشوران و دماغه کواولی و عریض ترین بخش آن حدود 545 کیلومتر در شمال آن قرار دارد، کم عمق ترین ناحیه این دریاچه 25 متر در منطقه شمالی است و عمیق ترین مناطق در قسمت مرکزی و جنوبی واقع شده است که در بعضی از مناطق جنوبی 900 الی 1000 متر عمق دارد ، سواحل این دریاچه جمعاً 6379 کیلومتر است که حدود 922 کیلومتر آن در خاک ایران واقع شده است و وسعت حوزة آبگیر آن 3733000 کیلومتر مربع است که 256000 کیلومتر مربع آن در خاک ایران قرار دارد . این دریاچه 28 متر پائین تر از سطح اقیانوسها است و بنا براین هیچگونه خروجی از این دریاچه وجود ندارد.81% آب ورودی خزر را رود عظیم ولگا تامین می کند.

ضرورت یکسان سازی کاربرد نام دریای خزر (مازندران)

برخلاف وجه تسمیه خلیج فارس که فاقد هرگونه ابهامی است و از ابتدای تاریخ مکتوب تا کنون نزد همه اقوام وملل با نامهایی مترادف با خلیج فارس شهرت داشته ودر تاریخ نامی یگانه محسوب می شود، پهنه آبی شمال ایران که امروزه در ایران به نام مازندران ، در میان کشورهای عربی بنام قزوین ، نزد کشورهای ترک زبان به خزر و نزد اروپاییان و سایر ملل به کاسپین معروف است.

 از 500 سال قبل از میلاد تا کنون اسامی متعددی داشته و به اسامی و نامهای مختلفی با تلفظ های متفاوت ثبت شده است. این تکثر وتعدد نامها به دلیل وجود اقوام و شهرهایی بوده که در اطراف این دریا وجود داشته اند. از آنجائیکه این اقوام و شهرها به علت بعد مسافت دارای ارتباطات کافی با یکدیگر نبوده و هر یک در قسمتی از این دریا قرار داشتند، این دریا به نام قوم و یا شهرهای مجاور آن نامیده می شده است.
در منابع تاریخی و کتب سیاحان ، مورخین و جغرافیانویسان اروپایی ، عربی و ایرانی حداقل35 نام مختلف برای دریای خزر بکار برده شده است.
مورخین یونانی قبل از میلاد از قبیل هرودت، استرابون، بطلیموس و ارسطو در آثار و نوشته های خود از این دریا با نامهای هیرکان، کاسپینCASPIAN، ارکانی، ارقانیا و تپیر یاد کرده اند. در آثار جغرافی دانان و مورخین اسلامی از قبیل یاقوت حموی، حمزه، ابن حوقل، استخری فارسی، مسعودی، حمدالله مستوفی، ابن فضلان، شمس الدین دمشقی، ابوالفدا، ابن الفقیه عمربن رسته و ابوزید بلخی اسامی مختلفی برای این دریا ذکر شده که عبارتند از: دریای خزر، طبرستان، بحر قزوین ، جرجان ( گرگان )، آبسکون، اکفوده دریا یا درا اکفوده ( زمان ساسانیان )، خراسان، جیلی، بحر العجم، جبال و باب الابواب و نویری از جغرافیدانان عرب آنرا بحر و یا حوض فارس نامیده و رود کر( کور) که از ارمنیا، آبخاز و تفلیس می گذرد مهمترین رودخانه می نامد . جغرافی دانان ایرانی از قبیل خوارزمی، خواجه نصیر طوسی و حمدالله قزوینی نیز نامهای مختلفی را برای این دریا بکار برده اند از جمله دیلم، بحر عجم ،جیلان ( گیلان )، استر آباد، شیروان، مازندران، مغان، بادکوبه، حاجی طرخان، وائوروکش، فراخکرت ( دریاچه بزرگ )، در اوستا کتاب زرتشت )گل و گلان و طیلسان، کامرود و زره اوجستان نامیده شده است. اروپائیها نیز مانند مورگان، فیلیپ، ویلیام جکسون و درن از نامهای خوالینسک، آستاراخان، سارایی، ساری، زرایه وروکاشا ( در عهد زرتشت) و پهلوی استفاده نموده اند.

همانطور که ملاحظه شد نزدیک به چهل اسم برای این دریا بکار برده شده است که از میان آنها تنها دو نام بیشتر از همه متدوال بوده است؛ دریای خزر که توسط ترکان،اعراب و ایرانیها بکار برده شده و CASPIAN SEA کاسپین از سوی یونانیان و اروپائیها، ولی نام خزر و همچنین نام کاسپین که اعراب آنرا به قزوین معرب(عرب سازی) نموده اند از قدمت و شهرت بیشتری برخوردار است و دولت های ایران و روسیه نیز در قراردادهای دو جانبه و بین المللی طی 250 سال اخیر همواره از این دو نام استفاده نموده اند .کاسپین نام قومی یا دو قوم ایرانی است و قدیمی ترین نام این دریاچه هم هست
نام مازندران از قدمت تاریخی و شهرت بین المللی چندانی برخوردار نیست و کاربرد محلی دارد.
در شاهنامه فردوسی از کوه مازندران به مناسبت های زیادی نام برده شده و دریای پارس نیز دریایی بیکران در مکران تا شهر حمیران ( یمن) توصیف شده است اما نامی از دریای مازندران به میان نیامده است .
قدیمی ترین نقشه با نام مازندران به 210 سال فبل ( 1214 قمری) بر می گردد که توسط محمد رضا قره چه داغی تهیه شده است و نام خزر و مازندران را بطور همزمان در بر دارد.

 در سال 1372 مشاور فرهنگی ریاست جمهوری طی نامه شماره 4701/ف-م مورخ 15/2/72 به ارگانهای ذیربط ابلاغ نموده است که در تمامی مکاتبات و نقشه ها نام مازندران را جایگزین خزر نمایند اما با این وجود همچنان تردیدهای در رابطه با کاربرد صحیح این نام میان مسئولین مملکتی وجود دارد. از آنجا که رویه فعلی بین المللی، یکسان سازی و یگانه سازی اسامی جغرافیایی است و در قطعنامه ها و مصوبات کنفرانس یکسان سازی اسامی جغرافیایی سازمان ملل متحد که نمایندگان 15 سازمان بین المللی مرتبط با نقشه نگاری و اسامی جغرافیایی نیز در آن ناظرانی دارند توصیه شده است که از کاربرد نامهای متعدد برای یک منطقه جغرافیایی خودداری شود. لذا رویه دولتهای منطقه و سازمانهای کارتوگرافی کاربرد نام خزر و کاسپین است اما می توان در کتب درسی ایران در کنار نام خزر(مازندران) را نیز به عنوان نام محلی اضافه نمود.
اما به هر حال پیشنهاد می شود برای تصمیم گیری نهایی، این موضوع در کمیته یکسان سازی اسامی جغرافیایی که دبیرخانه آن در سازمان نقشه برداری کشور مستقر می باشد مطرح و در خصوص آن تصمیم گیری شده و به اطلاع کنفرانس یکسان سازی اسامی جغرافیایی سازمان ملل متحد نیز برسد.
سابقه تاریخی نام خزر
در خصوص دریای خزر 2500 سال سابقه مکتوب وجود دارد و قدیمی ترین امپراتوری حاکم بر این دریاچه پارسها بوده اند. داریوش وجانشینان وی تا دو سده بر تمام سواحل این دریاچه حاکمیت داشته اند. در قرن ششم پیش از میلاد مورخ یونانی بنام هکاتی میلیتی از دریای خزر بنام دریای هیراکان نام برده است. هرودوت،استرابون وبطلیموس مورخین قبل از میلاد نیز در توصیف این در یا سخن گفته اند، هردوت کاسپیانها را یکی از اقوام مهم ایرانی برشمرده و دریای شمال ایران را کاسپین نامیده است. مورخین عرب نیز از دریای خزر با نامهای بحر قزوین ،بحر عجم ، خزر، آبسکون،گرگان، جیلان ، بحر فارس و طبرستان نام برده اند. یکی از قدیم ترین اقوام ساکن در سواحل خزر قوم کاسپی و قوم تیپور (طبر) بوده است .سپس درقرن دوم قبل از میلاد خزرها بر منطقه شمال غربی دریای خزر حاکمیت یافتند. این قوم که اکثریت آنها یهودی شده بودند در حملات مسلمانان تا حدودی سرکوب و پراکنده شدند و با حمله مغولها در سالهای دهه 965-970 بکلی انسجام خود را از دست دادند و جمعیت محدود آنها پراکنده شدند و بسوی شرق اروپا مهاجرت نمودند. بسیاری از پژوهشگران، این قوم را از نظر نژادی از طوایف آریایی نامیده اند ولی نظرات دیگری نیز در این مورد وجود دارد احتمال داده می شود که کرواتها و آذریها ازطوایف این قوم باشند. از این دوره تا 4 قرن بعد تاتارها برشمال وحاشیه رود ولگا تسلط داشتند تا اینکه روسها از اوایل قرن شانزدهم نفوذ خود را بسوی سواحل شمال غربی خزر گسترش دادند و برای اولین بار در سال 1723 توسط اسماعیل بیگ سفیر شاه طهماسب در سن پترزبورگ اولین قرارداد مکتوب میان ایران وروسیه در خصوص واگذاری تعدادی از شهرهای ساحلی غرب خزر به روسیه امضا گردید، اگرچه اسماعیل بیگ بدلیل این خیانت طرد شد و آن قرارداد نیز عملی نگردید ولی بهرحال روسها تا سال 1813 تقریبا بر تمام دریاچه استیلا یافتند .
جغرافیدانان و مورخین یونانی، عرب، ایرانی و اروپائی در تعریف دریای خزر نامهای گوناگونی بکار برده اند. همانطور که ملاحظه می شود نزدیک به چهل اسم برای این دریا بکار برده شده است که از میان آنها تنها دو نام بیشتر از همه متدوال بوده است.
دریای خزر که توسط اعراب و ایرانیها بکار برده شده و کاسپین که از سوی یونانیان و اروپائیها.
از میان اسامی فوق به بررسی چهار نام هیرکان، کاسپین، خزر و طبرستان یا مازندران میپردازیم.
دریای هیرکانی( گرگان):
قدیمی ترین نامی که برای دریای خزر بکار رفته است ” دریای هیرکانی ” می باشد. هیرکان قسمتی از امپراطوری فارس بود که در سواحل جنوب شرقی دریای خزر قرار داشت واز شمال به دریای خزر و از جنوب و غرب به کوههای البرز منتهی میشد.
در زمان کیخسرو ( 530 سال قبل از میلاد مسیح ) به مناسبت مجاورت این منطقه با دریا، نام دریا به هیرکان معروف گشت. هیرکان ار کلمه ویرکانا به معنی گرگ می باشد و شهر گرگان فعلی نام خود را به همین مناسبت گرفته است. بنابراین دریایی که اهالی این ناحیه در کناره آن زندگی می کردند مشهور به دریای گرگان شد و اعراب آن را معرب کرده جرجان نامیدند.
یونانیان به جای واژه ” ویرکانی ” کلمه ” هیرکانی ” را بکار بردند. دریای هیرکانی مأخذ یونانی و رومی باستان هورکانیوم ماره HURKANIUM MARE می باشد. هـکاتـه (HECATE) که در قرن ششم قبل از میلاد و پیش از هرودت میزیسته، این دریا را دریای هیرکانی نامیده است. هرودت نیز در آثار خود از هیرکانیان که جزو سپاه پارس بودند یاد کرده است. در زمان اسکندر هم مردم مقدونیه آن را دریای ارقانیا می گفتند.

– دریای کاسپی (CASPIAN SEA (CASPIUM MARE:
اولین اثر مکتوب با نام کاسپین به کتاب هرودت بر می گردد. هرودوت این نام را در قرن پنجم پیش از میلاد برای توصیف دریای خزر بکار برده است. ریشه کلمه کاسپین، کاس میباشد که با پسوند ” پی ” کاسپی و پسوند ” سی ” کاس سی از قدیمیترین اقوام ایرانی ماقبل آریایی بودند که در در هزاره چهارم و پنجم قبل از میلاد در جنوب غربی دریای خزر زندگی می کردند. این منطقه از شرق به دریای خزر، از غرب به ایبری، از شمال به دربند و از جنوب به رودخانه های ارس و کورا (کوروش) محدود می شد.
دانش کشاورزی توسط کاسپیانها به سرزمین های کنار دریا و اطراف رودهای جیحون و سیحون و دجله و فرات سرایت کرده و انتشار یافت آثار و نشانه های زیادی از این قوم در سرتاسر ایران بر جای مانده که نشان دهنده حضور طولانی آنها در این مناطق می باشد تا جاییکه آن مناطق به نام کاس مشهور شده اند. بطور مثال دریاچه هامون در سیستان است که در گذشته دور یعنی قبل از ظهور زرتشت به نام کاس ای KASAOYA معروف بوده همچنانکه نام کاسپی بر دریای شمال ایران قرار گرفت.
در هزاره دوم قبل از میلاد این قوم با عبور از کوههای البرز به زاگرس و از آنجا به جلگه بین النهرین رفتند و اقدام به تشکیل حکومت نمودند. با توجه به اینکه واژه ” پی ” در زبان مردم گیلان به معنی آب و رود و واژه ” سی ” به معنی کوه است میتوان کاسها را به دو تیره ساحلی و کوهستانی تقسیم کرد که اولی را با صفت ” پی ” کاس ساحلی خوانده اند که در محدوده دریای خزر زندگی میکردند و نام خود را به این دریا داده اند و تیره دوم که با صفت ” سی ” معرفی شده اند کاس های کوهستانی بودند که از تیره اول جدا شده و به سمت زاگرس مهاجرت نموده. گروهی از آنها به بین النهرین رفته و در آنجا مستقر شدند و گروهی دیگر در مناطقی مانند لرستان و شمال آن اقامت کردند.
بعضی ها معتقدند اصطلاح کاسپی و کاسی دربرگیرنده یک مفهوم نژادی میباشد که شامل همه اقوام آسیایی یعنی اقوام غیر هند و اروپایی و غیر سامی که ایران را به تصرف خود در آورده بودند میشده است. چنانکه استرابون در کتاب نهم فصل 13 وطن آنها را کنار دریای خزر معرفی میکند یعنی حوالی مناطقی که در آن تیره کاسپیها سکنا داشتند و کاس سیها مهاجرانی هستند که از جانب دریای خزر آمده اند. استرابن راه حرکت کاس سیها را اینطور وصف میکند: آنها از کوههای کوسی و اوکسی گذشتند و به زاگرس رسیدند و چنانکه میدانیم این تیره بدواً با نفوذ صلح جویانه و بعد با قهر و ستیز بر بین النهرین چیره شدند و از سال 1747 قبل از میلاد تا سال 1171 قبل از میلاد بر آن سرزمین حکم راندند. استرابون جای کاس ها را تا ناحیه شرقی دربند خزر ارایه میکند و در فصل 13 کتاب خود آورده است: کاس ها مهاجرینی هستند که از جانب دریای خزر آمده اند. نام این قوم در منابع یونانی ” کوسایی ” و ” کیس سی ” آسوریها ” کش شو ” ایلامیها ” کوس سی ” و اروپائیها ” کاس سی “.
ابن خردابه در المسالک و الممالک صفحه 22 در حوالی ری و خوار ( خارکس) از منطقه ای یاد میکند که ” کاسپ ” نام داشته و در قرن چهارم هجری یا نهصد میلادی به همان نام معروف بوده است.
شواهد حکایت دارد که کاس ها قرون عدیده بر دو سوی جبال البرز مستولی بوده اند که اهم شواهد عبارت است از نامیده شدن دریای خزر به نام ” دریای کاسپین ” و همچنین سلسله جبال البرز به نام ” کوه کاس ” و ” جبال کاسپین ” و تنگه معروف به دربند خزر که بین کوه و کویر نمک قرار دارد به نام ” دروازه کاسپین ” که هنوز هم زبانزد است.
کهن ترین مستند مکتوب فارسی که از جایی بنام ” کوس ” یاد میکند شاهنامه فردوسی است و نشان میدهد که در عهد فریدونیان و پیش از کسپانیان در جنوب دریای خزر محلی بنام ” کوس ” بوده که هنوز مناطقی بنام ” کوس “و کاس در مناطق مازندران و غرب گیلان وجود دارند.در میان یونانیان هرودوت نخستین کسی است که از دریای هیرکان بنام دریای کاسپین یاد می کند و بعد از وی ارسطو نیز ( 348 ق.م ) این دریا را دریای هیرکانی و کاسپی نامیده است.
در نوشته های هرودوت از وجود کاسپیانها و هیرکانیان در سپاه داریوش و خشایارشاه یاد شده است. وی ایران را کشور کثیر الاقوام شمرده و 20 استان یا خشتره و قوم را نام برده است که از جمله آنها کاسی ها و کاسپی ها ،لولوبیان گوتیان ( آذربایجان) مان ناها (کردستان) اورارتو(ارامنه) نام برده است البته در سنگ نبشه نقش رستم، ایران به 30 ملیت و قوم تقسیم شده است. هردوت محل استقرار کاسپیانها را ساتراپی های یازدهم و پانزدهم کشور هخامنشی نوشته و ساتراپی یازدهم را ساحل جنوبی دریای خزر دانسته است. بعضی دیگر همچون بطلمیوس، کاسپیانها را ساکن ساتراپی پانزدهم نوشته اند که در حدود پامیر است.
کاسپیان با اینکه قوم بزرگی بودند بنظر می رسد که بخش بزرگتری از آنها به جنوب غربی ایران مهاجرت نمودند و باقی مانده نیز با ورود اقوام دیگر هویت تاریخی خود را از دست دادند، بطوریکه در عصر رومیان هیچ گزارشی از آنها وجود ندارد و تنها در بعضی مناطق جغرافیایی نام این قوم بر جای مانده است. بعدها این نام به گذرگاه کاسپیان اطلاق شد که مسیر آن از تهران به سمت شرق بود و مرز بین پارتها و مادها را تشکیل می داده است.
در سده دوم پیش از میلاد کاسپیانها با مادها و آلبانهای قفقاز در آمیختند و در این گروه قومی مستحیل شدند. استرابون در سالهای نزدیک به میلاد مسیح در باره کاسپیان متذکر شد که اکنون آگاهی از این قوم موجود نیست ولی آثاری از زیستگاه کهن آنها در قفقاز برجای مانده است. بعدها دریای هیرکانی به نام این قوم کاسپی نامیده شد.
نام کاسپیها و کاسسیها در عهد اشکانیان تدریجاً به فراموشی سپرده شد بطوریکه در روزگارانی که به میلاد مسیح منتهی میشد بوجود چنین قومی گواهی نشده است، گویی به مرور زمان بین سایر اقوام ایرانی مستحیل شده اند ولی نامشان همچنان در اعلام جغرافیایی باقیمانده است.
دریای خزر:
در بسیاری آثار جغرافیدانان و مورخین ایرانی و عرب از دریای خزر نام برده شده است. خزرها از چادرنشینان صحراهای آسیای مرکزی بودند که در قرن هفتم یا هشتم میلادی ) به حوزه جنوبی ولگا مهاجرت کرده و در این سرزمین اسکان یافتند.
اولین پایتخت خزرها شهر ” بلنجر ” بود. در سال 720 میلادی آنها پایتخت خود را به شهر ” سمندر ” که در شمال قفقاز قرار داشت انتقال دادند و مجدداً در سال 750 میلادی پایتخت به شهر اتیل ( شهر حاجی طرخان یا آستارا کنونی ) در کنار رودخانه ولگا منتقل شد و به مدت 200 سال بعنوان پایتخت خزرها باقی ماند. این شهر علاوه بر پایتخت مرکز بازرگانی نیز محسوب میگردید چرا که خزرها به همراه گله داری و کشاورزی به بازرگانی و تجارت نیز می پرداختند.. خزرها در واقع پیوند دهنده راههای ارتباطی بین آسیا و اروپا بودند و به دلیل علاقمندی آنهاد به تجارت، نویسندگان اروپایی آنها را ونیزیهای دریای سیاه و دریای خزر می نامیدند. سایر شهرهای مهم دیگر شامل دربند یا باب الابواب، برطاس و سریر بود.
خزرها در اواسط قرن پنجم میلادی تحت سلطه هونها قرار داشتند و سپس از سال 550 تا 630 میلادی قسمتی از امپراطوری. ترکها را تشکیل میدادند. در اواسط قرن هفتم میلادی با انقراض دولت ترک در اثر جنگهای داخلی، خزرها اعلام استقلال نموده و حکومت مستقلی را تشکیل دادند. سیستم حکومت خزرها همانند ترکها بود بدین ترتیب که در رأس همه فرمانروایان خزر، پادشاه خزر قرار داشت که به خاقان معروف بود.
بدنبال تشکیل حکومت خزرها، حملات آنها به سرزمینهای مجاور آغاز گردید و توانستند مناطق وسیعی را تحت سلطه خود درآورده و به یکی از قدرتهای منطقه تبدیل شوند، بطوریکه از لحاظ جغرافیایی سرزمین خزرها شامل مناطی جنوب روسیه، شمال قفقاز، شرق اکراین و شبه جزیره کریمه، غرب قزاقستان و شمال ازبکستان بود.
انوشیروان به منظور جلوگیری از حملات خزرها به ایران، لشگری را به سوی آنان فرستاد و شکست سختی به آنها داد ( سال 556 میلادی ) و سد مشهور دربند را احداث نمود. با این وجود خزرها بارها از سد مزبور عبور کرده و به ایران و ارمنستان حمله می نمودند.
پس از حمله اعراب به ایران و تسخیر آن، جنگهای اعراب و خزرها آغاز گردید. این سلسله جنگها که معروف به جنگهای عرب ـ خزر شد نزدیک به یک قرن ادامه داشت ( اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم میلادی). ( ص4 بریمانی) در طی این جنگها مسلمانان توانستند به موفقیتهایی دست پیدا کنند بطوریکه خزراها مجبور شدند شهر بلنجر را که پایتخت آنها بود رها کنند و شهر جدید اتیل را بعنوان پایتخت برگزینند، هر چند این شهر نیز طی یکی از لشگرکشیهای مسلمانان به دست آنان افتاد.
قوم خزر در طول قرن دوم هجری مدام در ارمنستان و سایر نقاط قلمرو خلفای اموی و عباسی مشغول تاخت و تاز بودند. خزرها در اوج قدرت خود بر ملتها و اقوامی که شماره شان به سی میرسید حکومت میکردند. این سرزمینهای وسیع از قفقاز تا دریای آرال و از کوههای آرال تا شهر کیف و بیابانهای اکراین ادامه می یافت. مردمانی که زیر سلطه خزرها قرار داشتند بلغارها، برتاسها، غزها، مجارها و اسلاوها بودند. در ورای این سرزمینهای گسترده نیز سپاهیان خزر به گرجستان و ارمنستان یورش بردند و در قلمرو حکومت خلافت عربی تا موصل پیش رفتند. به دلیل اعمال حاکمیت خزرها بر این منطقه، دریای کاسپین، ” دریای خزر ” نامیده شد و تا امروز هم ادامه دارد، بطوریکه امروزه این دریا در زبان فارسی دریای خزر، در عربی بحر خزر و بحر قزوین در ترکی و آذری ” خزر دنیزی ” نامیده میشود. در خصوص علت نامگذاری این دریا به خزر توسط مسلمانان بعض معتقدند مسلمانان به خاطر ترس و وحشتی که از هجوم خزرها داشتند این دریا را بحر خزر  نامیدند. گفته می شود بابک خرمدین نیز از قوم خزر بوده است و تاریخ جنگهای او با تاریخ جنگهای خزرها و اعراب مطابقت می کند.
عظمت قوم خزر با تشکیل سلطنت روس ( 248 هجری ) رو به تنزل نهاد بطوریکه طی جنگ های سالهای 1354-1358روسها توانستند خزرها را شکست داده و پایتخت آنان را به تصرف درآورند. بدین ترتیب عظمت و قدرت خزرها یکباره درهم شکست، چنانکه 50 سال پس از آن نام قوم مزبور بکلی از صحنه سیاست دنیا محو گردید.
چنانکه دیده شد در دوره اسلامی از طرف عربها به این دریا نام خزر و قزوین اطلاق گردید و پیش از آن دریا مزبور به نامهای دیگر نامیده میشد.
استخری فارسی نخستین کس از میان جغرافیدانان بود که جهان اسلام را بصورت کامل توصیف نمود. او مناطق ساحلی خزر را در سه فصل جداگانه مورد بحث قرار داده است که عبارتند از: مناطق ساحل جنوبی دریای خزر، سه منطقه ارمنستان، آران و آذربایجان و سرانجام دریای خزر یا کاسپی. با آنکه خزران ساکن شمال دریای کاسپی دارای ناوگان نبودند و هیچگونه تأثیری بر پهنه دریا نداشتند، معهذا این دریا نام خود را از خزر گرفته و در ادبیات اسلامی نیز تاکنون به همین نام باقیمانده است. ناصرخسرو، ابن حوقل، ابن بطوطه و قلقشندی نیز دریای خزر را بحر خزر توصیف نموده و قلقشندی در توصیف رودهای مهم از رودخانه کورا یا کر نام میبرد که از کوه باب الابواب سرچشمه گرفته و مرز بین اران و آذربایجان بوده و به بحر خزر می ریزد او همچنین از رود دیگری به نام کر ( کورش) در فارس نام میبرد و رودهای دجله، اهواز، شیرین، تستر،طاب وسکان را توصیف می کند که همگی به بحر فارس می ریزند. بنظر می رسد میان قوم تاتار فعلی و خزر قرابت نژادی و زبانی وجود داشته باشد.
دریای طبرستان یا مازندران:
از جمله نامهایی که برای دریای خزر بکار رفته ” دریای طبرستان ” می باشد. ابن حوقل می گوید: دریای خزر محدود است از مشرق به قسمتی از دیلم و طبرستان و گرگان و از مغرب به ایران و حدود سریر و بلاد خزر و از شمال به بیابان غزان و از جنوب به جیل(گیل) و دیلم.
در خصوص واژه ” طبرستان ” روایات مختلفی نقل شده است. در تقویم البلدان آمده است: طبرستان در مشرق جیلان ( گیلان) است و از آن روی طبرستان نامیدند که ” طبر ” به زبان فارسی آلتی است که آن را به عربی ” فاس ” ( تبر ) گویند و آن سرزمین را بیشه های انبوه باشد و سپاه در آن پیش نرود جز آنکه با طبر درختان پیش روی خود قطع کنند و ” استان ” به زبان فارسی ” ناحیه ” می باشد، پس طبرستان به معنی ناحیه تبر است.
یاقوت حموی نیز در معجم البلدان در این باره آورده است: آنچه که برایم آشکار گشته و حق هم همان است و نیز آنچه که از ایشان مشاهده کردیم به آن قوت می بخشد این است که مردم آن کوهستانها بسیار جنگجویند و بیشتر اسلحه اشان طبر می باشد تا جاییکه گفته می شود چه فقیر و چه ثروتمند دیده نمی شوند مگر اینکه از بزرگ و کوچک در دستشان طبر ( تبر ) باشد.
برخی از اهالی این سرزمین ساحلی، نام تبرستان را مشتق از کلمه تبر میدانند و آن گیاهی است که در گذشته سراسر مازندران پوشیده از آن بود.
واژه طبرستان غالباً به سه معنی مختلف دیده می شود:
1ـ برخی معتقدند که این واژه تپورستان بوده که به مرور به تبرستان و طبرستان تبدیل شده و حکایت از محل قوم تپور و تپوری دارد. چنانکه در برهان قاطع آمده است: طبرستان: طبر + ستان ( پسوند مکان )؛ لغت ناحیه طبر ( تپورها ). نام قدیم این ایالت تپوریستان Tapuristan است و این نام را در سکه های اسپهدان با حروف پهلوی و همچنین در مسکوکات حکام عرب آن ناحیه می بینیم.
2ـ برخی نیز از جغرافی نویسان چنانکه در متن مشاهده شد تبرستان را از تبر مشتق میدانند و آن را سلاح مردم آن ناحیه شمرده که بر نام آن مکان دلالت کرده.
3ـ بعضی دیگر نیز معتقدند مازندران سابقاً طبرستان نام داشته است. طبرستان از واژه طبر که در زبان محلی به معنای کوه است گرفته شده و بنابراین طبرستان به معنای سرزمین کوهستانی است.
در مورد ریشة کلمه مازندران هم روایات مختلفی گفته شده است. از جمله آنکه در نواحی تبرستان دیواری کهن برپا بود که ” ماز ” نام داشت. ناحیة میان دیوار و دریا را ” اندرون ماز ” یا برعکس ” مازندرون ” یعنی آنچه در درون ماز است نام داده اند. به گفته ظهیرالدین این دیوار توسط مازیار، ستایشگر آتش ساخته شد و از مرز گیلان تا جاجرم ادامه داشت.
بعضی دیگر معتقدند مازندران اصلاً به موزندران معروف بود زیرا موز نام کوهی بود در حدود گیلان و چون این سرزمین در درون کوه موز واقع بود به این اسم شهرت یافت.
ارمنیها نیز می گویند واژه مازندران در زبان آنها به معنی ” سرزمینی با جنگلهای وسیع ” می باشد بطوریکه ” ماز ” یعنی بزرگ، ” اندر ” جنگل و پسوند ” آن ” محل و سرزمین معنی می دهد.در مورد ارتباط بین لفظ مازندران با طبرستان و اینکه کدام بر دیگری مقدم است، اکثر مورخین بر این عقیده اند که نام طبرستان تا زمان حمله مغول به ایران مرسوم بوده و از این به بعد به مرور از رواج افتاده و کلمه مازندران جای آن را گرفته است که تاکنون نیز باقی مانده، و برای این گفته خود به روایتی از یاقوت حموی استناد می کنند که در آن برای نخستین بار نام مازندران بکار رفته است و یاقوت اظهار داشته که این نام اندکی قبل پیدا شده زیرا در منابع کتبی، وی چنان کلمه ای را ندیده است.
برخی نیز معتقدند واژه مازندران دارای قدمت کهن میباشد بطوریکه در شاهنامه نیز بدفعات آمده است. عده ای از جغرافیانویسان اروپایی و اسلامی داستان افسانه ای را در خصوص سواحل مازندران نقل کرده اند که بر اساس آن در این منطقه ناحیه ای بوده است که تماماً زن بوده اند و هیچگاه مردان را بدان منطقه راه نبوده است و سربازان وامیران زن از شجاعت بی نظیری برخور دار بوده اند. از آنجا که در زبان فارسی و رومی زن از ریشه ژنه گرفته شده است بعید نیست که میان نام مازندران و افسانه زنان ارتباط وجود داسته باشد.
بنابراین نه واژه طبرستان بر مازندران مقدم است نه مازندران بر طبرستان بلکه نکته مهم آن است که طبرستان بر قسمتی خاص اطلاق می شده و مازندران بر قسمتی دیگر. بدین معنی که طبرستان اعم از مازندران بوده و مازندران بخشی از طبرستان را شامل میشده که به تعبیر رابینو از تمیشه و جنگل انجدان در مشرق تا نمک آبرود در مغرب بوده است و خود طبرستان به طور کلی شامل گرگان، استرآباد، مازندران و رستمدار می شده است و از همین رو است که می بینیم نام مازندران و طبرستان در برخی روایات در کنار هم بکار رفته است. پس چنانکه ملاحظه می شود مازندران بخشی از طبرستان ( تبرستان، نپورستان ) بوده است اما بعدها به مرور زمان نام خود را به ناحیه طبرستان شامل کرده است.
بنابراین می توان گفت پس از حمله مغول یعنی از قرن هفتم هجری ( 13 میلادی ) به بعد اسامی طبرستان و مازندران به جای یکدیگر بکار رفته اند، بدین شکل که طبرستان به قسمتهای بلند کوهستانی و مازندران بر نواحی ساحلی اطلاق شده اند. نام طبرستان تا قرن سیزدهم هجری نیز مرسوم بوده بطوریکه طی سالهای 1290-1250 هجری سکه هایی به همین نام در ساری ضرب میکرده اند. اما به مرور زمان نام طبرستان از استعمال افتاده و اسم مازندران متداول شده است. قدیمی ترین نقشه با نام مازندران به 210 سال فبل ( 1214 قمری) بر می گردد که توسط محمد رضا قره چه داغی تهیه شده است و نام خزر و مازندران را بطور همزمان برای تمام دریا بکار برده است.
نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام  بحر قزوین:
از جمله نامهایی که برای دریای خزر بکار برده شده نام ” دریای قزوین یا بحر قزوین  ” میباشد. امروزه تمام رسانه های گروهی عربی بحر قزوین بکار می برند که در واقع  بدون تردید معرب شده کاسپین است. و از قرن  پنجم و ششم قمری برای دریای خزر  بحر قزوین  هم در منابع عربی بکار رفته  است . اما اینکه آیا شهر قزوین نیز نام خود را از کسپین گرفته  نمی توان با قاطعیت نظر داد. زیرا مستندات تاریخی محکمی بر این  استدلال  وجود ندارد. اما از نظر اتمولوژی  دور از حقیقت نیست.   البته بعضی مورخین و جغرافیدانان معتقدند نام قزوین از واژه ” کشوین ” گرفته شده است. حمدالله مستوفی آورده است: یکی از اکاسره( کسری های ) قدیم لشگر به جنگ دیلمان فرستاده بود. در صحرای قزوین صف کشیدند. سپهدار لشکر اکاسره، به موضع زمین قزوین در صف لشکر خود خللی دید. با یکی از اتباع خود گفت: ” آن کش وین ” یعنی بدان کنج بنگر و لشکر راست کن. نام کشوین بر آن موضع افتاد. چون آنجا شهر گشودند کشوین خواندند. عرب معرب کردند، قزوین گفتند”. البته این نوع ریشه شناسی واژه امروزه مورد قبول نیست  و به اینگونه علت یابی ریشه نامها اتمولوژی عامیانه می گویند که چندان جایگاه علمی و منطقی ندارد.  در بسیاری  از نامهای جغرافیایی ایران  ریشه یابی ها و وجه تسمیه های عوامانه  دیده می شود مثلا گفته اند روچی/ روچین  (نام منطقه )  یعنی از رو برچین و در حالی که روچین در زبان پهلوی یعنی روشن – روشنایی  بنا بر این  به  روش  ریشه یابی نامها در کتب قدیمی نمی توان چندان پایبند بود  و درست تر آن است که  قزوین  را عربی شده کسپین بنامیم  ضمن اینکه مورخین از آبادیهایی بنام کاسپ و کسپی در حوالی ری و طبرستان نام برده اند و بعید نیست که شهر قزوین فعلی نیز در اصل کسپین بوده که در دوره اسلامی بصورت معرب و قزوین شده است.
در مختصرالبلدان نیز آمده است: دژ قزوین را به فارسی کشوین نام بوده است که به معنای مرز محفوظ است میان قزوین و دیلم، کوهی فاصله است و همواره از سوی مردم فارس گروهی مرابط از سواران جنگی در آن کوه هستند. تا هرگاه میان آنان و دیلمیان صلحی نباشد دیلمیان را برانند.”
لذا می توان گفت در قدیم در این منطقه روستاهایی بوده که نامشان همانند تلفظ قزوین بوده و احتمالاً “ دژوین و دژبین” به معنی محل دیدبانی نیز نام یکی از همین روستاها بوده که در دوران ساسانی بعنوان پادگان و دژ برگزیده شده سپس در دوران اسلامی به قزوین معرب و تغییر شکل  داده است. اما برخی دیگر معتقدند میان نام قزوین با کاسپین ارتباط وجود دارد و گفته اند ریشه کلمه کاسپین ” کسپین ” است که بر وزن قزوین بوده و از آن گرفته شده است و بـه احتمال زیاد واژه ” کشن وین ” و قزوین را باید تغییر شکل یافته واژه ” کس پین ” به شمار آورد. آنها معتقدند با توجه به اینکه در گذشته تنها را ه ارتباطی فلات ایران با سواحل شمالی از طریق قزوین بوده، لذا نام غربی دریای خزر که کسپین است از قزوین گرفته شده است.
با توجه به مطالب فوق این موضوع که دریای کاسپین نام خود را از قزوین گرفته است چندان صحیح بنظر نمی رسد ولی با توجه به وجود قوم کاسپی در کناره دریای خزر و مهاجرت آنها به نواحی داخلی ایران، بنظر می رسد که شهر قزوین نام خود را از کاسپین گرفته باشد.

چه بایــــــــــــــد کرد؟
نتیجه:
در نام گذاری باید فرهنگ سازی نهفته باشد برای کشور کهنی مثل ایران بهتر است از اسامی تاریخی، اصیل و کهن ایرانی و اسلامی استفاده شود و نامها ریشه دار و فرهنگ ساز را انتخاب کنیم نامهای گل و گیاهان نباید جزء اولویتهای ما باشد مثلا اگر نام طبرستان را برای استان گلستان برمی گزیدیم به مراتب از نام گلستان که یاد آور قرارداد ننگین گلستان است بهتر بود. اخیراً مشاهده می شود که برای کوچه ها ، خیابانها و برجهای مسکونی بجای نامهای تکراری گل و گیاهان از نامهای شهرها و اماکن جغرافیایی کهن ایران و با نامهای ایرانی با تلفظ یونانی ورومی ، مانند پرس گالری یا آزیتا که لاتین شده کلمه های پارسی قدیم، پارس و آزاتا (آزاده) است استفاده می شود.
دریای خزر در طول تاریخ به اسامی گوناگونی نامیده شده که از میان آنها اسامی گرفته شده از دو قوم ” کاسپ ” و ” خزر ” به دلیل تأثیراتی که این دو قوم بر تاریخ و جغرافیای پیرامون خود داشتند بیشتر از همه متداول شده است البته نام کاسپ از قدمت و اصالت بیشتری برخوردار است و کاسپها هم عصر مادها بوده اند و یکی از اقوام ایرانی بوده اند. اگرچه نامهایی مانند بحر عجم بحر فارس و بحر دیلمان و طبرستان از شهرت برخوردار بوده اند ولی امروزه در نزد اروپائیان به ” دریای کاسپین”، در بین اعراب ” بحر قروین و بحر خزر ” و در فارسی به ” دریای مازندران , دریای شمال و خزر ” شهرت دارد.
اگر قرار باشد ازمیان اسامی غیر معروف نامی را که به منافع و ارزشهای جامعه ایرانی بیشتر نزدیک است انتخاب کنیم بهتر است نام دریای عجم و یا دریاچه فارسی را انتخاب نماییم. درست است که قوم خزر و کاسپ هردو قرنها است که از میان رفته اند و امروزه هیچگونه حضوری ندارند ولی این دلیل نمی شود که ما یک نام مستمر تاریخی را تغیر دهیم و ما نباید همان خیانت و سرقت تاریخی وخطای فاحشی که استعمار و بعضی از عوامل مزدور محلی آنها در مورد خلیج فارس انجام دادند را مرتکب شویم. ادب و عقلانیت به ما حکم می کند که از نام تاریخی خزر و کاسپین تبعیت نمایم حتی اگر چه بویژه قوم خزر علیه مسلمانان به نبرد پرداختند و آیینی غیر از آیین ما داشتند و هرچند این دو نام مطابق با منافع و ارزشهای ما نیست ولی ما باید با این کار به جهانیان و اعراب یاد بدهیم که میراثهای تاریخی و نامهایی که اجداد باستانی و نسلهای کهن انتخاب نموده اند را نباید به خاطر اغراض سیاسی تخریب و سرقت نمود. دفاع از نام خلیج فارس نیز نه بدلیل هم اسمی با ایرانیان است بلکه صرفاً بدلیل قدمت تاریخی و ارزشهای باستانی که بر آن مترتب است می باشد چه بسا اینکه از نظر شهرت و قدمت تاریخی حتی اگر در منابع و اسناد تاریخی نام آن خلیج عربی می بود ادب حکم می کرد که ما ایرانیان همان اسم مشهور تاریخی را حفظ می کردیم.
1- اگرچه مازندران در ادبیات ایران از قدمت برخوردار است ولی از آنجا که سابقه ای از این نام در تاریخ و ادبیات سایر کشورهای حاشیه دریا وجود ندارد لذا برای تبعیت از مصوبات کنفرانس یکسان سازی اسامی جغرافیایی سازمان ملل ، ایران اصراری بر کاربرد بین المللی نام مازندران ندارد و نام تاریخی خزر و کاسپین را برسمیت می شناسد.
2- در مورد خلیج فارس از آنجا که این یگانه نام در طول 3هزار سال بطور مستمر در تمام جهان مورد استفاده بوده است از همه دولتها، سازمانهای بین المللی و همه نویسندگان، روشنفکران میخواهیم که از کسانی که بخاطر دریافت پول به تخریب این نام اقدام می کنند تبعیت ننموده و به حکم ادب و احترام به میراث اجدادی خود نام این آبراه را بطور کامل و صحیح بکار برند.
به دلیل صرف هزینه های کلان و پرداخت رشوه های انبوه به مدیران بعضی از رسانه های گروهی و بدلیل حجم گسترده تبلیغات کشورهای عربی، در سالهای اخیر بسیاری ار اطلسها، دایره المعارف ها و لغت نامه ها خلیج فارس و خلیج عربی را بطور هم زمان با هم و یا فقط کلمه خلیج و یا خلیج عربی بکار برده اند و اخیراً نیز رسانه های گروهی جهان فقط کلمه خلیج بکار می برند. و این یعنی دفن و به خاک سپاری نام تاریخی خلیج فارس. تقریباً تمام کتب و مقالاتی که از زبانهای زنده دنیا به زبان عربی ترجمه می شوند بدون رعایت اصول مالکیت معنوی کلمه خلیج فارس در ترجمه عربی به خلیج عربی حک می شود که این سرقت علمی و تاریخی باعث زوال تدریجی نام خلیج فارس خواهد شد. متاسفانه سفارتخانه های ما و سایر ایرانیانی که در خارج هستند در این موارد و مواردی که سرقت ادبی محسوب می شود با حساسیت و حمیت برخورد نکرده اند. صدا و سیما، مطبوعات، روشنفکران ، علما و دانشمندان ما، دانشجویان ما و مقامات ما در این مورد سکوت ذلت باری داشته اند و این اجازه را به استعمار و عوامل محلی آن دادند تا به تخریب این میراث تاریخی که یاد آور گذشته پر افتخار تمدن باستانی منطقه بود بپردازند بدلیل وجود مشکلات اساسی تری مانند جنگ تحمیلی 8 ساله و پاره ای مشکلات اقتصادی و خصومت قدرتهای بزرگ در ایران بسیاری از کارهایی که در این رابطه باید انجام می گرفته است، متاسفانه یا اصلا انجام نگرفته و یا در حد ضعیف و در ابعاد محدود و با رعایت ملاحظه نرنجاندن سارقان و تخریب کنندگان این نام بوده است. در حالیکه عده ای عقیده دارند که اگر مقامات ما باحمیت و شجاعت رفتار نموده و مثلا وزارتخارجه تهدید به فراخوانی سفرای خود از اینگونه کشورها می کرد و یا ریاست جمهوری رسماً طی پیامی از همتایان خود خواستار رعایت این نام تاریخی می شد و اگر این نام مدافعان عاقلانه ای می داشت قطعاً استعمار و عوامل محلی آن تا این حد نسبت به تخریب هویت تاریخی ما گستاخانه عمل نمی کردند. در عین حال با رعایت همه این موارد انتظار داریم مقامات ما بهوش آیند کمی از دعواهای جناحی بکاهند و زره ای هم به فکر دفاع از هویت و ریشه های خود باشند و حداقل مواردی از قبیل مسائل ذیل که برای حفظ این نام قابل اجرا است را عملی سازند و آنرا به عنوان یک پروژه ملی در سر لوحه امور قرار دهند:
1- تهیه دفاع نامه ای جامع و کامل در خصوص نام خلیج فارس به دو زبان عربی و انگلیسی و ارسال آن به تمامی سازمانهای بین المللی و از جمله کنفرانس یکسانسازی اسامی جغرافیایی سازمان ملل ، موسسات کارتوگرافی و انتشاراتی مشهور جهان و درخواست برای قرائت و کتابت صحیح این نام.
– نام گذاری تعدادی از بلوارها و میادین اصلی شهرهای بزرگ ، نام تعدادی از کشتی ها ، زیر دریایی ها، تعدادی از دانشگاهها و دبیرستانها و فرستنده های تلویزیونی، ورزشگاهها، فروشگاه ها، فرودگاه ها و شرکتها به نام خلیج فارس پرشن گلف ، سینوس پرسیکوس و دریای پارس .
– برگزاری المپیاد بین المللی دوسالانه دانشجویی در رشته های تاریخ و جغرافیا و اقیانوس شناسی تحت نام “ المپیاد خلیج فارس ”.
– نام گذاری یکی از روزهای مهم بویژه روز 1 دیماه 1369حمله آمریکا و متحدانش به عراق به نام روز خلیج فارس در این روز 3000 بار کلمه خلیج فارس در رسانه های گروهی تکرار شده است هیچگاه قبل و بعد از این روز این نام تا این حد تکرار نشده و بعداً متاسفانه به واژه خلیج تغیر نام پیدا کرده است.
– چاپ تمبر بین المللی با نام خلیج فارس.
– برپایی غرفه ای در نمایشگاه بین المللی تهران در ایام نمایشگاه تحت عنوان غرفه صنایع دستی و ابزارهای صیادی در خلیج فارس، این غرفه می تواند با نقشه های تاریخی خلیج فارس تزئین گردد.
– نظر به اینکه بعضی شرکتهای خصوصی ایرانی در نقشه ها و برشورهای تبلیغی خود خلیج فارس را بدون نام ترسیم می کنند باید طی بخش نامه ای جلو این اقدام غیر مسئولانه گرفته شده و هیچ نقشه ای در ایران نباید بدون درج کامل نام خلیج فارس به فارسی و لاتین توزیع شود.
– برگزاری مسابقه صنایع دستی ( قالی،گلیم و جاجم بافی )خلیج فارس و اعطای جایزه به بهترین صنایعی که خلیج فارس را ترسیم کرده باشند و یا نقشه های جهان مربوط به یونانیان را بصورت قالی بافته باشند.
– برپایی نمایشگاه سالانه اسناد و نقشه های تاریخی خلیج فارس در دفتر مطالعات وزارت خارجه هر سال به مدت 20 روز.
– نظر به اینکه در کشورهای عربی ماهنامه هایی تحت عنوان تحقیقات علمی خلیج عربی و یا باستان شناسی و بیولوجی در خلیج عربی منتشر می شود لازم است که وزارت ارشاد از ماهنامه های علمی که در ارتباط با محیط زیست و یا مسائل و موجودات دریایی هستند بخواهد که پسوند های همانند “خلیج فارس، دریای پارس، پرشن گلف ، سینوس پرسیکوس ویا وازه های مشابه استفاده کنند. اینها بخشی از اقدامات عملی است که می توان انجام داد هر یک از امور فوق را وزارتخانه و یا سازمان مربوطه می تواند انجام دهد و هماهنگی این امر می تواند به کمیته یکسان سازی اسامی در سازمان نقشه برداری واگذار گردد تا با کمک سازمانهای دولتی ذیربط به این امور بپردازد.
منتشر شده در پیام دریا شماره ٣٢ و ٣٣  مهر و آبان ١٣٨٣
نویسنده: دکترمحمد عجم

خلیج فارس نامی به قدمت تاریخ و میراث بشریت

نامی به قدمت تاریخ و میراث بشریت

تاریخ نشر /1382

خلیج فارس نامی است به جای مانده از کهن ترین منابع، زیرا که از سده های قبل از میلاد سر بر آورده است، و با پارس . ایران و فارس _ نام سرزمین  ایران _ گره خورده است.
خلیج فارس، دریای کم عمق و نیمه بسته ای است با مساحت حدود ۲۴۰ هزار کیلومتر مربع که در جنوب غربی قاره آسیا و در جنوب ایران قرار دارد.
زمین شناسان معتقدند که در حدود پانصد هزار سال پیش، صورت اولیه خلیج فارس در کنار دشت های جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت. قدمت خلیج فارس با همین نام چندان دیرینه است که عده ای معتقدند: «خلیج فارس گهواره تمدن عالم یا مبدا پیدائی نوع بشر است.» ساکنان باستانی این منطقه، نخستین انسان هایی بودند که روش دریانوردی را آموخته و کشتی اختراع کرده و خاور و باختر را به یکدیگر پیوند داده اند. اما دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، قریب پانصد سال قبل از میلاد مسیح و در دوران سلطنت داریوش اول آغاز شد. داریوش بزرگ،‍ نخستین ناوگان دریایی جهان را به وجود آورد. کشتی های او طول رودخانه سند را تا سواحل اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس پیمودند، و سپس شبه جزیره عربستان را دور زده و تا انتهای دریای سرخ و بحر احمر کنونی رسیدند. او برای نخستین بار در محل کنونی کانال سوئز فرمان کندن ترعه ای را داد و کشتی هایش از طریق همین ترعه به دریای مدیترانه راه یافتند. در کتیبه ای که در محل این کانال به دست آمده نوشته شده است: «من پارسی هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن این ترعه را داده ام از رودی که از مصر روان است به دریایی که از پارس آید پس این جوی کنده شد چنان که فرمان داده ام و ناوها آیند از مصر از این آبراه به پارس چنان که خواست من بود.» داریوش در این کتیبه از خلیج فارس به نام «دریایی که از پارس می آید» نام برده است و این نخستین مدرک مکتوب درباره خلیج فارس است.
قدیمی ترین اسناد مکتوب در این مورد کتب یونانی ها که این خلیج را «پرسیکوس سینوس» یا «سینوس پرسیکوس» که همان خلیج فارس است، نامیده اند. از آنجا که این نام برای اولین بار در منابع درست و معتبر تاریخی که غیر ایرانیان آمده است، هیچ گونه شائبه نژادی در وضع آن وجود ندارد. چنان که یونانیان بودند که نخستین بار، سرزمین ایران را نیز «پارسه» و «پرسپولیس» یعنی شهر یا کشور پارسیان نامیدند. استرابن جغرافیدان قرن اول میلادی نیز به کرات در کتاب خود از خلیج فارس نام برده است. وی محل سکونت اعراب را بین دریای سرخ و خلیج فارس عنوان می کند. همچنین «فلاریوس آریانوس» مورخ دیگر یونانی در کتاب تاریخ سفرهای جنگی اسکندر از این خلیج به نام «پرسیکون کیت» که چیزی جز خلیج فارس، نیست نام می برد.
البته جست و جو در سفرنامه ها یا کتاب های تاریخی بر حجم سندهای خدشه ناپذیری که خلیج فارس را «خلیج فارس» گفته اند، می افزاید. این منطقه آبی همواره برای ایرانیان که صاحب حکومت مقتدر بوده اند و امپراطوری آنها در قرن های متوالی بسیار گسترده بود هم از نظر اقتصادی و هم از نظر نظامی اهمیت خارق العاده ای داشت. آنها از این طریق می توانستند با کشتی های خود به دریای بزرگ دسترسی پیدا کنند و به هدف های اقتصادی و نظامی دست یابند.
آثار عرب زبان نیز بهترین و غنی ترین منابعی هستند که برای شناسایی و توجیه کیفیت تسمیه این دریا می تواند در این بررسی مورد استفاده قرار گیرد. در این منابع و آثار از دریای فارس و چگونگی آن بیش از آثار فرهنگی موجود در هر زبان دیگری گفت و گو شده است. تمام کسانی که نسبت به متون دوره اسلامی شناختی حداقل داشته باشند با نام دهها سیاح و مورخ سرشناس مانند مسعودی، ابن بطوطه، حمدالله مستوفی، یاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیانی، ابوریحان بیرونی، ابن بلخی ودیگرانی که اکثر آنان کتاب های خود را به زبان عربی نیز نوشته اند، آشنا هستند. گذشته از متقدمان نامبرده می توان از نویسندگان عرب متاخر نیز نام برد که در آثار خود از نام «خلیج فارس» را بکار برده اند.سابقه جعل عنوان خلیج
درباره نام خلیج فارس تا اوایل دهه ۱۹۶۰ میلادی هیچ گونه بحث و جدلی در میان نبوده و در تمام منابع اروپایی و آسیایی و آمریکایی و دایرة المعارف ها و نقشه های جغرافیایی این کشورها نام خلیج فارس در تمام زبان ها به همین نام ذکر شده است.
اصطلاح «خلیج عربی» برای نخستین بار پس از مصادره اموال شرکت نفت انگلیس و ملی شدن نفت ایران .
از طرف یکی از نمایندگان سیاسی انگلیس در خلیج فارس به نام رودریک اوون در کتاب حبابهای طلایی خلیج عربی که به قصد تفرقه بین ایران و کشورهای عرب این تخم لق را در دهان اعراب شکسته است پیشنهاد شد و سپس دیگران و بویژه رهبران افراطی و نژاد پرست و شوینیست منطقه آن را بکار بردند
 روز ۱۳ مرداد ماه سال ۱۳۳۷ ایران برای اولین بار نسبت به این نغمه شوم استعماری که ابتدا در مطبوعات عراق و کویت در همین سال شروع شد و تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی از سوی عراق و برخی دیگر از کشورهای عربی و انگلیس مطرح شد  اعتراض خود را به دولت جدید عراق به رهبری عبد الکریم  قاسم که با یک کودتای نظامی بر سر کار آمده بود و برضد شاه ایران بود ، اعلام کرد.
«سر چارلز بلگریو» . نیز که بیش از ۳۰ سال نماینده سیاسی و کارگزار دولت انگلیس در خلیج فارس بوده است، بعد از مراجعت به انگلستان در سال ۱۹۶۶ کتابی درباره سواحل جنوبی خلیج فارس منتشر کرد و در آن این موضوع را برای انگلیسی زبانان مطرح ساخت  که «عرب ها ترجیح می دهند خلیج فارس را خلیج عربی بنامند». ایشان و رودریک اوون و نمایندگان شرکت نفت بریتیش پترولیوم  از بانیان این تفکر  بو دند و این فکر را در مقامات امارات جنوبی خلیج فارس القا کرده و سیاستهای ضد ایرانی قاسم و ناصر نیز از سوی دیگر به این موضوع دامن زد و تصادفی نیست که بلافاصله پس از انتشار کتاب سرچارلز بلگریو که نام قبلی سواحل جنوبی خلیج فارس یعنی «ساحل دزدان» را بر روی کتاب خود نهاده اصطلاح «الخلیج العربی» در مطبوعات کشورهای عربی رواج پیدا کند و در مکاتبات رسمی به زبان انگلیسی نیز اصطلاح «آرابیان گولف» جایگزین اصطلاح معمول و رایج قدیمی «پرشین گولف» می شود.
دولت ایران در همان زمان در برابر این نام مجعول عکس العمل نشان داد و گمرک و پست ایران از قبول محموله هایی که به جای خلیج فارس نام خلیج عربی بر روی آن نوشته شده بود، خودداری کرد. ایران همچنین در مجامع و کنفرانس های بین المللی نیز در صورت به کار بردن این اصطلاح ساختگی از سوی نمایندگان کشورهای عرب عکس العمل نشان می داد. در این زمان بعضی از کشورهای عربی حتی اعتبار هنگفتی از محل درآمدهای کلان نفتی خود در اختیار بعضی از ماموران سیاسی در خارج می گذاردند تا با تطمیع مطبوعات خارجی نام مجعول خلیج عربی را به جای خلیج فارس رواج بدهند. در نیمه نخست بهمن ماه سال ۱۳۷۰ شمسی سر ویراستار سازمان ملل متحد با اشاره به اعتراض های پیاپی نمایندگان ایران در آن سازمان به استفاده از نام ساختگی خلیج عربی در اسناد این سازمان از کارکنان سازمان ملل خواسته تا اعتراض دولت ایران را همیشه در نظر داشته باشند. کار به جایی رسید که در یازدهم شهریور ماه سال ۱۳۷۱ هنگامی که حیدر ابوبکر العطاس نخست وزیر جمهوری یمن در اجلاس سران جنبش عدم تعهد که در جاکارتا پایتخت اندونزی برگزار می شد، از نام ساختگی خلیج عربی استفاده کرد، با اعتراض شدید نمایندگان ایرانی رو به رو شد. او سرانجام از نمایندگان ایران عذرخواهی کرد. و این عمل را غیر عمد خواند. همچنین در سال ۱۳۳۷ شمسی در روز ۱۳ مرداد دولت ایران به رژیم عراق «عبدالقاسم» مبنی بر تغییر دادن نام خلیج فارس به خلیج عربی اعتراض کرد.هدف انگلیس از نام گذاری ساختگی خلیج فارس
انگلیس ها نخستین عاملان کاشته شدن این تخم نفاق بودند زیرا از قدیم در صدد بودند که خلیج فارس را تبدیل به یک دریای انگلیسی کنند. بعدها در دهه ۱۹۸۰ آمریکایی ها هم به پیروی از آنها از تبدیل خلیج فارس به خلیج آمریکایی سخن گفتند. از نظر آمریکایی ها و اروپایی ها این منطقه «شریان حیاتی غرب» در منطقه «استراتژیک غربی» و «حوزه منافع ویژه» است، لذا اگر قادر باشند خلیج فارس را به طور مستقیم یا غیر مستقیم تحت تسلط خود در می آورند.
اما واقعیت مطلب این است که خلیج فارس یک نام کهن تاریخی است که از بدو تاریخ بر روی این خلیج گذاشته شده است و انگیزه تلاش حساب شده ای که برای تغییر این نام به عمل می آید جز ایجاد فتنه و اختلاف بین کشورهای این منطقه نیست. همچنان که «ژان ژاک پرینی» نویسنده کتاب خلیج فارس اعتراف می کند. «ملل و طوایف بسیاری بر کرانه های خلیج فارس استیلا یافته و فرمانروایی کرده اند ولی روزگارشان سپری شده و منقرض شده اند. تنها قوم پارس است که با هوش و درایت خود همچنان پا برجا زیسته و میراث حاکمیت خود را تاکنون نگهداری کرده است.»
اطلاعات بیشتر فقط در این سایت 
١٣٨٢ نوشته شده درآبان١٣٨٢
نظر
بوموسی و تنب ها در حقیقت ایرانی است یا عربی است یا اماراتی؟
دلایل ابوظبی
دلایل ایران
مستندات و اعترافات قبلی مدعیان امروزی
اعترافات انگلیس
—–
اعترافات رهبران عربی تا دهه ۷۰ میلادی
دلایل  – حقوقی
—–
مستندات دیگر
—-
 تاریخی
۱- تاریخی:  بررسی های به عمل آمده درخصوص مالکیت سه جزیره تنب بزرگ وکوچک وابوموسی، نشان می دهد که از قدیم الایام این سه جزیره به علاوه مناطق دیگری، در حوزه حاکمیت هیچ دولتی غیر از ایران قرار نداشته است .
تا پیش از قرن بیستم میلادی، از میان هشتاد و چند جزیره خلیج فارس و دریای عمان به جز جزیره های هرمز . سیراف. کیش . بحرین ویکی دو جزیره دیگر در دریای عمان سرگذشت تاریخی مدون و مستقلی برای سایر جزیره های این دریای نیلگون وجود نداشته است.
جغرافی تاریخی، جزایر غیر مسکون خلیج فارس به نوعی با جزیره های بزرگتر و آبادتر، مرتبط بوده اند چنانکه جغرافیای تاریخ جزایر فرور، لاوان، هندورابی، سیری، ابوموسی، تنب و جزایر کوچک اطراف، با اوضاع و احوال کیش مرتبط بوده است، همانگونه که لارک، هنگام دنباله رو وتابع آبادانی هرمز یا قشم بوده اند. به این دلیل بررسی جزایر تنب کوچک بزرگ وکوچک ابوموسی قبل از قرن بیستم میلادی، باتوجه به فقدان منابع تاریخی مستقل، و بدلیل عدم سکونت انسان ثابت. امری مشکل می نماید و این مجموعه با کل منطقه و جزایر آبادتر باید مورد بررسی قرار گیرد. همانگونه که همگان می دانند در عهد پادشاهان عیلام و ماد، جزایر جزو ساتراپ نشین چهاردهم حکومتی، تحت عنوان درنگیانا، اداره می شده است. این ساتراب نشین تمام شبه جزیره عربستان وجزیره خلیج فارس را شامل می شد و خراج سالانه آن بالغ بر ششصد تالانت نقره بوده است. این ساتراپ نشین در سایر منابع به نامهای دیگر چون درانگایانا،درنگیان، بازرنگنیز، نام برده شده در مقاطعی از تاریخ نیز برخی از ساتراب نشینها همچون کارمانیا شامل کرمان وبلوچستان وسواحل عمان تاریخی بر این منطقه اطلاق شده است.
در عصر هخامنش،این ساتراپ نشین در تحت حاکمیت آنها قرار می گیرد در کتیبه بیستون، داریوش از 23 سرزمین و ملت تابعه او، من جمله، در نگیان نام برده است.
در کتیبه شوش نیز از این سرزمین ها، به عنوان تابعین دولت ایران یاد شده است. سرزمین های عربستان، مصر، یمن،کرسه(لیبی،حبشه،مکه) که به خوبی نمایا نگر تابعیت کل شبه جزیره عربستان از دولت مرکزی ایران بوده است. حمله اسکندر به ایران، طومار سلسله هخامنشیان را در هم پیچیده و تمام سرزمین ایران در قدرت مقدونیان در می آید. بامرگ اسکندر، سرداران او سرزمین وسیع وی را تکه تکه کرده و سلوکس سردار وی بر ایران مسلط می شود. در دوران آنتیوخوس شاهد شورشهای اعراب و سرکوب آن توسط وی در جنوب خلیجه فارس هستیم که نهایتاً با پرداخت خراج سالانه500 تالانت نقره و 1000 تالانت بخور و… مجددا تابعیت وحاکمیت ایران رامی پذیرند.سرکوب شورشهای که در مسندم در زمان آنتیوخوس چهارم صورت می گیرد از مصادیق دیگر حضور این سلسله در آن سوی خلیج فارس بوده است.
پس از سلوکیان، اشکانیان بر سر کارآمد وبا قدرت در خلیج فارس حضور می یابند. اصولاً یکی از راههای تأمین هزینه های سرسام آور نظامی اشکانیان بارومیان، از طریق تجارت انحصاری در خلیج فارس بوده است. متصرٌفات اشکانیان سر تا سر سواحل جنوبی خلیج فارس را نیز شامل می شده است در این دوره است که از سرزمین در نگیانا به عنوان سرزمین زرنگ نام برده شده و پروفسور کریستن سن به همین استناد شبه جزیزه عربستان را در قلمرو حکومت ایران عهد اشکانی اعلام می کند. این اعلام حاکمیٌت همچنان تا پایان عصرساسانی ادامه دارد وبه دلیل برخورد بسیاری جدٌی شاهپور دوٌم با راهزنان عرب منطقه، به وی نام ذوالکتاف را که احتمالاً همراه با مبالغه است داده اند.
آنچه که قابل تامل است این مطلب است که هرگاه حکومت مرکز ایران با ضعف مواجه می شد، گاهاً این مناطق دستخوش برخی نا آرامی ها وشورشها میگردیده است. حمله اعراب به ایران دقیقاً از جنوب خلیج فارس آغاز شده و ابتدا جزایر و سپس سواحل و مابقی دولت ایران در عرض چند سال به دست اعراب می ا فتد.
تسلط اعراب برجزایر خلیج فارس تا آمدن آل بویه به عنوان اوٌلین سلسله ایرانی شیعی مذهب در قرن چهارم هجری ادامه می یابد. دامنه حاکمیت این سلسله ایرانی پس از اسلام، تا سواحل جنوبی خلیج فارس وعمان امتداد یافته وبه نام امرای بویه در آن سرزمین خطبه خوانده شده و قبول حاکمیت و تابعیت ایران بر آنها فرض می گردد. مسکویه در خصوص نیروی دریایی قدرتمند آل بویه در خلیج فارس درکتابش اشاره به (جیش الماء)و(عسکرالماء) که بر نیروی دریایی اطلاق میگردد، اشاره کرده است. در زمان اتابکان فارس و سلاطین آل مظفر این حاکمیت همچنان ادامه داشته با هجوم مغولان به ایران، برای بار دیگر کشوربه ورطه اضمحلال و از هم گسیختگی سقوط می کند. به دلیل هزینه های سرسام آور نظامی، در این مقطع سرزمین ها به مقاطعه و اجاره داده میشده و خلیج فارس در اجاره افراد ایرانی بوده که دامنه نفوذ آنها بر سرتاسر خلیج فارس امتداد داشته است. روی کارآمدن صفوی، مقارن است با حوادث بسیار مهم در دنیا. در سال 1453 م امپراطوری روم شرقی و قسطنطنیه به دست سلطان محمد فاتح سقوط می کند. فتح قسطنطنیه باعث مسدودشدن راه تاریخی ابریشم و جاده ادویه می گردد و لزوم تجارت غرب با شرق به کشف راههای جدید دریای از سوی ماجراجویان پرتقالی و اروپای می انجامد. عصر رنسانس و کشف قاره آمریکا مقارن است باهمین تحولات ایران. از این تاریخ است که خلیج فارس اهمیت بین المللی خود را بیش از پیش به دست آورده تا جایی که به یکی از سه نقطه استراتژیک آن زمان مبدل می شود.
همین اهمیت بالقوه با عث می شود که خلیج فارس در عرض چند قرن بعد، به عنوان یکی از کانونها بحران مطرح شود. پرتقالی ها با حضور جابرانه و استعمارگرانه خود درخلیج فارس بیش از صد سال، تمام نبض اقتصاد منطقه را در دست گرفته و حاکمیت دولت مرکزی ایران را در جزایر و سواحل خلیج فارس، تحت الشعاع قرار می دهد. شاه عباس با وارد کردن نیروی جدید به منطقه ( انگلیس ) موازنه قدرت را به ضرر پرتقالی ها به هم زده و نهایتاً با کمک نیروهای انگلیس ورشادت های سردارانی چون الله وردی خان و پسرش امامقلی خان موفق شدکه جزایر خلیج فارس را به ایران بازگردانند.
عقب راندن پرتقالی ها در منطقه خلیج فارس زمینهای مساعد را برای حضور انگلستان فراهم می کند و باتوجه به اهمیت اقتصادی این منطقه، روز به روز نفوذ خود می افزاید تا جایی که یک چهارم کل صادرات کمپانی هند شرقی در این ناحیه تخلیه و به فروش می رسد.
در دوران افشاریه نیز کماکان، خلیج فارس اهمیت خود را در دستور کار حکومت مرکزی حفظ می کند. در دوره نادر، چهار جنگ عمده در سواحل جنوبی خلیج فارس جهت سرکوب شورشهای محلی شکل می گیرد. به دستور نادر صنایع کشتی سازی در جنوب کشور راه افتاد و نیروی دریایی عظیمی درست شد. برخی از محققین، اطلاق نام راس الخیمه را به این ناحیه به دلیل وجود خیمه های نادری در این نقطه جهت کنترل خلیج فارس و تنگه هرمز دانسته اند.
در هر حال این اعمال حاکمیت بر جزایر و سواحل جنوبی خلیج فارس تا دوران نادر گرچه فرازونشیب های مکرر داشته است، اما از این زمان آهسته آهسته به دلیل هرج و مرجهای پیش آمده به دلیل مرگ نادر توجه دولت مرکزی از خلیج فارس برداشته شده و از این زمان شاهد دگرگونی ها و تحولات جدیدی در خلیج فارس می باشیم. ظهورجواسم در صحنه سیاسی و منطقه خلیج فارس از همین دوران آغاز می شود. جواسم با توجه به آشنایی با فنون دریا نوردی و در دست داشتن کشتی های فراوان، به دلیل هرج و مرج موجود دست به راه زنی های دریایی وسیعی در منطقه خلیج فارس می زدند، گرچه شواهدی از دزدان دریایی انگلیسی نیز در این دوره در خلیج فارس در دست می باشد.
در هر حال، راهزنی های دریایی مکرر اعراب بادیه نشین، منجر به ائتلاف گروههای ذی نفع اروپایی در خلیج فارس شده و نهایتاً در سال 1820 م جواسم به شدت سرکوب شده و تحت انقیاد بریتانیا در می آیند. قاسمی ها یا جواسم به صورت عمده در سه منطقه راس الخیمه و شارجه در جنوب خلیج فارس و تیره ای دیگر از آن در شمال خلیج فارس و در بندر لنگه اجباراً سکنی می گزینند.
ملایمت سران زندیه نسبت به اعراب، همچنین هزینه های سرسام آور نظامی جهت حفظ ساخلوها، نبود نیروی مسلح کافی از سوی ایران، وناامنی در آن مناطق منجربه دادن نوعی خودمختاری مشروط به این طایف در جنوب ایران می شود. به دیگر سخن جواسم عراب به نیابت از حکومت مرکزی ایران، در جنوب حاکم شده و این مناطق را با
دادن خراج سالانه و اجاره تحت کنترل خود درمی آورند. نیمه دوم قرن نوزدهم در عصر قاچار، عصر امتیازات شهرت یافته است. در این دوره آهسته آهسته نگرشهای دول اروپایی به منطقه خلیج فارس از دیدن صرف اقتصادی به دیدگاه سیاسی و نظامی تغییر شکل می دهند. روسیه که از قدرتمندترین رقبای انگلیس در این منطقه محسوب می گردد در صدد دست یابی به مناطق سوق الجیشی در خلیج فارس می باشد. گذشته از این در معادلات نظامی آن روز بریتانیا، خلیج فارس به عنوان دژ نگهبان هندوستان که دارای سرمایه های افسانه ای برای انگلستان بوده است،تبدیل می شود. حضور فرانسه و دردست داشتن چند جای پای محکم در هندوستان، بر نگرانی های انگلیسی بیش از بیش می افزاید، در این راستا آنچه انگلستان را به وحشت انداخته بود، روی خوش نشان دادن سیاسیون ایرانی به روسیه بود، گرچه از بازارهای پررونق محصولات انگلیسی در منطقه خلیج فارس نیز نباید فراموش کرد.
دقیقاً در راستای تسلط کامل بریتانیا بر منطقه خلیج فارس و جزایر استراتژیک دهانه خلیج فارس در تنگه هرمز و با عنایت به این مطلب که هیچ نوع خطری از سوی شیوخ متصالح که اینک تحت الحمایگی بریتانیا را قبول کرده اند، انگلستان تنها خطر بالقوه را ایران ارزیابی کرده و بر همین اساس است که رسیدن به اهداف خود را در اشغال مناطق مهم خلیج فارس جستجو می کند.
برخی از اسناد بجای مانده از آن زمان به خوبی نشان می دهدکه بریتانیا در صدد تحریک جواسم لنگه و اعراب جنوب کشور بوده تا بر علیه دولت مرکزی و کاهش اقتدار ایران برآن مناطق دست به شورشهای بزنند.
قتلهای مکرر در خاندان جواسم لنگه، باعث میگردد که آخرین امیر جاسمی لنگه به نام شیخ قضیب دستگیر و روانه تهران شده، دقیقاً از همین زمان بهانه لازم به دست بریتانیا افتاده وتشکیک در مالکیت جزایر را به وجود می آورد.
دراوج اغتشاشات داخلی ایران که منجربه انقلاب مشروطه می شود، بریتانیا از فرصت استفاده کرده و با تشویق شیوخ شارجه و راس الخیمه با نصب پرچم خود در این سه جزیره زمینه منفک ساختن، این مناطق فوق العاده مهم را فراهم می نماید.
با اطلاع یافتن دولت مرکزی ایران از این اقدام انگلیس و شیوخ عرب، اعتراضات ایران آغاز می گردد و تحرکات وسیعی در خصوص استراداد سه جزیره ایرانی از سوی حکومت شروع می شد. دهها یادداشت اعتراض آمیز و دهها بار مذامژکره شفاهی و اعتراض در ملاقاتهای مقامات ایرانی به بریتانیا منتقل می شود، اما از آنجا که بریتانیا با قدرت نظامی وسیع خود در خلیج فارس حضور دارد ایران عملاً نمی تواند اعاده حاکمیت کرده و هرساله اعتراض خود را به این عمل بریتانیا علام کرده و مکراً اعلام می کند که جزایر جزو لاینفک ایران میباشد.حد اقل در سه نوبت ایران طرح حمله به جزایر و بازپس گیری آن از انگلیسیها را بررسی و لی در عمل این طرحها با موانع روبرو وعملی نمی شود. این اعتراضات همچنان ادامه میابد تا سرانجام در سال 1971 با خروج نیروهای انگلیسی از خلیج فارس و تو افقات به عمل آمده بین ایران و انگلیس در زمان حضور نیروهای بریتانیا، نظامیان ایران وارد جزیره شده، و در جزیره تنب بزرگ با درگیری مختصر با شرطه های راس الخیمه ،جزایر مجدداً به میهن باز می گردد.
اعتراض اعراب به سازمان ملل نیز به دلیل واهی بودن دلایل آنها و اسناد مهمی که ایران ارائه می کند راه بجای نمی برد.
در هر حال آنچه که مسلم است، چه به لحاظ سابقه تاریخی، و چه به لحاظ مدارک خود اروپاییان و مدارک عدیده دیگران متعلق به ایران می باشدد که مجدداً فهرست وار مرور می شود.
1ـ به لحاظ تاریخی و با تایید کارشناسان منصف امور بین الملل حداقل برای بیست قرن این مناطق در تحت مالکیت و حاکمیت مستقیم و یا غیر مستقیم ایران بوده است.
2ـ نقشه های متنوع و متعدد چاپ شده از سوی بریتانیا، فرانسه، روسیه تزاری، شوروی و برخی از دول دیگر، تماماً گواه این مطلب اند که این جزایر جزیی از خاک ایران تلقی می شده اند.
3- خطوط محدودیت ترسیم شده از سوی کاپیتان هنل و سرگرد موریس که هردو از متخصصین مسایل خلیج فارس بودند دقیقاً موید این مطلب است که تا آن زمان این سه جزیره حتی از دیدگاه بریتانیا، جزیی از خاک مسلم ایران بوده است.
4- لردکرزن، نائب السلطنه بریتانیا در هندوستان و حافظ منافع بریتانیا در خلیج فارس در کتاب خود که به سال 1892 م چاپ می شود دقیقاً اعلام می کند که جواسم لنگه از سوی دولت مرکزی ایران، نائب الحکومه بوده اندو این در تضاد با گفته های بعدی آنهاست که برای شیوخ لنکه شخصیت دوگانه ای را در نظر گرفته بودند این کتاب شامل نقشه ای هم بوده که تعلق این جزایر به ایران را اثبات می کرده است.
5- سردنیس رایت سفیر انگلیس در ایران و همچنین گراهام فولر مقام ارشد سیا نیز دقیقاً مطالب بالا را تاکید کرده و گفته اند که خراج سالانه جواسم لنگه به دولت ایران پرداخت می شده است و همانطور که می دانیم خراجگزاری یکی از علائم قبول تابعیت و حاکمیت دولت خراجگیر می باشد.
6- ترس بریتانیا از ارجاع مسئله جزایر به جامعه ملل و به سازمان ملل در طول سالهای 1920 تا 1970 که از سوی ایران دنبال می شد، این ترس در اسناد وزارتخارجه بریتانیا که اخیراً منتشر شده است منعکس شده است.
7- دنیس رایت در مذاکرات خود با شیوخ به آنها هشدار می دهد که اگر جزایر را تحویل ایران ندهند ایران آنها را بزور خواهد گرفت آنگاه هیچ امتیازی نخواهید توانست بدست آورید ولی اگر مصالحه کنید می توانید در منافع ابوموسی شریک شوید.
علاوه بر دلایل فوق دهها دلیل دیگر در حقانیت ایران وجود دارد و طرح ادعای امارات فقط نیات توسعه طلبانه اعراب را نسبت به اراضی ایران برملا می سازد.
محمد/ عجم ١٣٨٢

 

مشخصات جغرافیایی خليج فارس:
خليج فارس كه امروزه به پيوستگاه و ته آب اروندرود در خرمشهر و بصره تا راس مسندام در شمال عمان اطلاق مي شود. در اواسط دوره سوم زمين شناسي حدود 30 ميليون سال قبل در اثر گسترش دهانه شكاف درياي عمان بوجود آمده و از پديده هاي دوران سوم زمين شناسي است كه در حال حاضر 226 هزار كيلومتر مربع پهنا دارد درازاي كرانه اش از دهانه فاو تا بندر عباس 1 هزار و 375 كيلومتر وميانگين ژرفاي آن 30 متر است و 062%آب هاي سطح كره زمين را در بر مي گيرد در ابتداوسعت آن بيشتر از دو برابر مساحت فعلي بوده است. اين پهنه آبي قديمي ترين دريايي است كه بشر آن را مي شناخته است. اين پهنه آبي گاهواره تمدن جهان و از اولينزيستگاههاي بشر محسوب مي شود ساكنان اين دريا كشتي را اختراع و خاور و باختر را بههم پيوند داده اند. در جغرافياي قديم درياي پارس يكي از بزرگترين دريا ها از 4دريايي بود كه شناخته شده بود اما اكنون پهنه آبي را كه خليج فارس مي نامند خليجيكه با 1000 كيلومتر مربع طول و بيشتر از 240 كيلومتر مربع عرض.
اين خليج متوسط 56% ذخاير نفت جهان را در بر دارد و هنوز هم مهمترين خليج در جهان محسوب مي گردد. ميادين نفتي خليج فارس مهمترين منابع نفت دنيا مي باشند. ميادين نفتي سروش،بهرگانسر، سيري، نوروز و لاوان و ميدان گازي پارس جنوبي از مهمترين ميادينهيدروکربوري ايران مي باشند. خليج فارس با 226 هزار كيلومتر مربع و سعت و 68ميليارد بشكه ذخيره نفت (56%)كل ذخاير نفت جهان يك آبراه بزرگ و مهم بين المللي استكه از دوره هخامنشيان تا امروز همواره اهميت استراتژيك داشته و بويژه در دوره جنگجهاني دوم و در دوره جنگ سرد بر اهميت و شهرت جهاني آن افزوده شد و با انقلاباسلامي ايران و بر هم خوردن معادلات جهاني با بروز سه جنگ موسوم به جنگهاي سه گانهخليج فارس و با توجه به اهميت اقتصادي و جهانگردي كه كشورهاي حاشيه آن پيدا كردهاند، اهميت آن و توجه جهانيان به آن، اين منطقه را به مشهورترين نقطه جغرافياييتبديل كرده است. عليرغم فراز و نشيبهاي مختلف تاريخي هنوز هم ايران مهمترين كشورمنطقه است كه قسمت اعظم خليج فارس را تحت حاكميت دارد. خليج فارس گرمترين پهنه آبي دنياست، عريض ترين بخش آن 180 مايل است و عميق ترين نقطه آن 93 متر در 15 كيلومتريتنب بزرگ، و كم عمق ترين بخش آن در غرب بين 10 تا 30 متر است عمق كم خليج فارس باعثشده است كه خشكي مرتب بدرون دريا پيشروي نمايد. در عين شوري زياد آب، 200 چشمه آبشيرين در كف و 25 چشمه كاملاً شيرين در سواحل اين خليج جريان دارد كه همگي ازكوههاي زاگرس يا پارس سرچشمه مي گيرند، اروند، كارون، دياله، زاب، جراحي، مند،دالكي و ميناب بزرگترين و پر آب ترين رودهايي هستند كه به خليج فارس مي ريزند. گرماي هوا گاهي در تابستان 50 درجه و برودت آن در زمستان تا 3 درجه گزارش شده است. خليج فارس از نظر منابع طبيعي از غني ترين پهنه هاي آبي جهان است نفت، گاز، فسفات،گوگرد ، مرواريد، مرجان، انواع ماهيها و ميگو از جمله ثروتهاي خليج فارس است. بنادردبي، شارجه، ابوظبي، كويت، بحرين، دوحه ، كيش، بندر عباس، خرمشهر و بصره خليج فارسرا به قطب اقتصادي و توريستي جهان تبديل كرده است. خليج فارس از نظر ژيوپلتيك،استراتژيك، نظامي و از تاريخي و فرهنگي يك پهنه آبي مهم و منحصر به فرد در جهانمحسوب مي شود. كشفيات باستان شناسي سالهاي اخير در دو سوي سواحل فارسي و عربي خليجفارس ثابت مي كند كه اين پهنه آبي يكي از مهمترين و شايد اولين مركز سكونت انسانهااست و گهواره و مرکز تبادل تمدنهاي زيادي مانند ايلامي، سومري، آکدي، آشوري، بابلي،مادي، پارسي، يوناني، اسلامي و .. بوده است.

سابقه تاريخي خليج فارس
خليج فارس نامي است به جاي مانده از كهن ترين منابع، زيرا كه از سده هاي قبل از ميلاد سر بر آورده است، و با پارس و فارس _ نامسرزمين ملت ايران _ گره خورده است. قدمت خليج فارس با همين نام چندان ديرينه است كه عده اي معتقدند: «خليج فارس گهواره تمدن عالم يا مبدا پيرائي نوع بشر است.« ساكنانباستاني اين منطقه، نخستين انسان هايي بودند كه روش دريانوردي را آموخته و كشتياختراع كرده و خاور و باختر را به يكديگر پيوند داده اند. اما دريانوردي ايرانياندر خليج فارس، قريب پانصد سال قبل از ميلاد مسيح و در دوران سلطنت داريوش اول آغازشد. داريوش بزرگ، نخستين ناوگان دريايي جهان را به وجود آورد. كشتي هاي او طول رودخانه سند را تا سواحل اقيانوس هند و درياي عمان و خليج فارس پيمودند، و سپس شبهجزيره عربستان را دور زده و تا انتهاي درياي سرخ و بحر احمر كنوني رسيدند. او براينخستين بار در محل كنوني كانال سوئز فرمان كندن ترعه اي را داد و كشتي هايش از طريقهمين ترعه به درياي مديترانه راه يافتند. در كتيبه اي كه در محل اين كانال به دست آمده نوشته شده است: «من پارسي هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان كندن اين ترعه را داده ام از رودي كه از مصر روان است به دريايي كه از پارس آيد پس اين جوي كندهشد چنان كه فرمان داده ام و ناوها آيند از مصر از اين آبراه به پارس چنان كه خواستمن بود.»
داريوش در اين كتيبه از خليج فارس به نام «دريايي كه از پارس ميآيد» نام برده است و اين نخستين مدرك تاريخي است كه درباره خليج فارس موجود است.
اولين بار يوناني ها بودند كه اين خليج را «پرسيكوس سينوس» يا «سينوسپرسيكوس» كه همان خليج فارس است، ناميده اند. از آنجا كه اين نام براي اولين بار درمنابع درست و معتبر تاريخي كه غير ايرانيان نوشته اند آمده است، هيچ گونه شائبهنژادي در وضع آن وجود ندارد. چنان كه يونانيان بودند كه نخستين بار، سرزمين ايرانرا نيز «پارسه» و «پرسپوليس» يعني شهر يا كشور پارسيان ناميدند. استرابن جغرافيدان قرن اول ميلادي نيز به كرات در كتاب خود از خليج فارس نام برده است. وي محل سكونتاعراب را بين درياي سرخ و خليج فارس عنوان مي كند. همچنين «فلاريوس آريانوس» مورخ ديگر يوناني در كتاب تاريخ سفرهاي جنگي اسكندر از اين خليج به نام «پرسيكون كيت» كه چيزي جز خليج فارس، نيست نام مي برد.
البته جست و جو در سفرنامه ها يا كتابهاي تاريخي بر حجم سندهاي خدشه ناپذيري كه خليج فارس را «خليج فارس» گفته اند، ميافزايد. اين منطقه آبي همواره براي ايرانيان كه صاحب حكومت مقتدر بوده اند وامپراطوري آنها در قرن هاي متوالي بسيار گسترده بود هم از نظر اقتصادي و هم از نظرنظامي اهميت خارق العاده اي داشت. آنها از اين طريق مي توانستند با كشتي هاي خود به درياي بزرگ دسترسي پيدا كنند و به هدف هاي اقتصادي و نظامي دست يابند.
آثار عرب زبان نيز بهترين و غني ترين منابعي هستند كه برايشناسايي و توجيه كيفيت تسميه اين دريا مي تواند در اين بررسي مورد استفاده قرارگيرد. در اين منابع و آثار از درياي فارس و چگونگي آن بيش از آثار فرهنگي موجود درهر زبان ديگري گفت و گو شده است. تمام كساني كه نسبت به متون دوره اسلامي شناختيحداقل داشته باشند با نام مسعود ابن بطوطه، حمدالله مستوفي، ياقوت حموي، حمزهاصفهاني، ناصرخسرو قبادياني، ابوريحان بيروني، ابن بلخي وديگراني كه اكثر آنان كتابهاي خود را به زبان عربي نيز نوشته اند، آشنا هستند. گذشته از متقدمان نامبرده ميتوان از نويسندگان عرب متاخر نيز نام برد كه در آثار خود از نام «خليج فارس» بدونكم و كاست ياد كرده اند.
مدارك بي چون و چراي تاريخي از منابع يوناني و رومي گرفته تا منابع پرشمار دوران بعد از اسلام به عربي و فارسي به روشني حكايت از آن دارند كه دست كم از دوران هخامنشيان به بعد در نوشتههاي يوناني و كتيبههاي موجود در ايران هميشه اين پهنه گسترده و مهم استراتژيكي به نام خليج فارس يا فارس و درياي پارس خوانده شده است. طبق مدارك و اسناد معتبر به دست آمده به ويژه كتيبهاي كه در موقع حفر كانال سوئز به دست آمد اين خليج به نام درياي پارس ناميده ميشد.
مورخان و محققان دنياي قديم از جمله هرودت، نئارخوس، استرابون و كورسيوس در آثار و نوشتههاي خود اين دريا را درياي پارس و يا خليج فارس ناميدهاند.بطلميوس دو قرن پيش از ميلاد اين خليج را پرسپكوس سينوس ناميد كه به معني خليج فارس است. همين نام در نقشه جهان هنريكوس مارتلوس در سال 1492 ميلادي نيز به كار رفته است.در نوشتههاي جغرافيدانان و سفرنامهنويسان عرب و ايراني همه جا با عنوان خليج فارس، خليج عجم، درياي فارس و يا بحر فارس از اين پهنه ياد شده است كه گاه درياي عمان و فراتر از آن را نيز جزء محدوده خليج فارس آوردهاند. به عنوان نمونه ميتوان از المسالك و الممالك ابن خردادبه، البدان ابن فقيه، مسالك الممالك اصطخري، مسعودي، مقدسي، ابن حوقل، ياقوت حموي، ابوريحان بيروني، حمدالله مستوفي و گروه پرشمار ديگر ياد كرد. ابن بطوطه نيز در شرح سفر خود در اين پهنه از آن با نام درياي فارس سخن ميگويد.
در قديميترين كتاب جغرافيا به نام “حدود العالم من المشرق الي المغرب” كه حدود هزار سال قبل تاليف شده و به زبان فارسي نيز ترجمه شده، آمده است: خليج فارس از حد پارس بر( سرچشمه) گيرد و با پهناي اندك تا سند رسد.
داريوش هخامنشي و اسكندر مقدوني هر كدام با اعزام نمايندهاي ويژه به خليج فارس درباره آن به تحقيق پرداختند.ساسانيان نيز در سواحل جنوبي آن نيرو پياده كردند و يمن و مسقط را به تصرف خود درآوردند، اما قديميترين قومي كه مطالعه زمين را بهطور جدي آغاز كردند بابليها بودند. آنان در آثاري كه دو هزار و پانصد سال پيش برجاي نهادند زمين را صفحه مسطحي فرض كردند، و به رودخانه آب شور “خليجفارس، كه آشوريان آن را نارمرتو Narmarratu ميناميدند نيز اشاره كردند. دليل چنين تصوري، محدوديت اطلاعات جغرافيايي آنان بود كه جهان را عبارت از سرزمينهاي واقع در اطراف بابل و ميان رود نيل و شط دجله ميدانستند و از درياها، فقط خليجفارس را ميشناختند كه در مجاورت آن سرزمين واقع بود.
نقشهاي از سلسله سوم بابليها موجود است كه نشاندهنده ميزان معلومات آن قوم از شكل جهان ميباشد و در آن هفت جزيره بهصورت مثلث در وراي خليجفارس نشان داده شده است.پس از بابليها، علماي جغرافيا نويس يونان قديم كه آثار آنان درواقع مبناي پيدايش آثار بزرگ علمي در شرق و غرب عالم محسوب ميشود، جهان را عبارت از خشكي مستطيلشكلي مركب از سه قاره اروپا، آفريقا و آسيا فرض ميكردند و درياهاي شناخته شده را درياي متوسط يا خليج روم، درياي خزر، خليجفارس و خليج عربي (درياي سرخ) ميدانستند. ابوريحان محمد بن احمد البيروني الخوارزمي نيز در كتاب ارزشمند “التفهيم الاوائل صناعه التنجيم” اين تقسيمبندي يونانيان را تأييد كرده است.
چنين تقسيمبندي جغرافيايي را كه مدتها اساس كار علمي دانشمندان جهان بود در آثار بسياري از دانشمندان بزرگ يوناني قبل از ميلاد ميتوان جستوجو كرد، از جمله در آثار طالس ملطي كه حدود سالهاي 546 تا 540 قبل از ميلاد ميزيست، آناكسي ماندر كه در سالهاي بين 546 تا 612 قبل از ميلاد زندگي ميكرد، خصوصا كوسماس اينديكوپلتس 535 قبل از ميلاد، هكاتوس 500 قبل از ميلاد، اراتوستن 200 قبل از ميلاد، و بالاخره استرابون كه مقارن باميلاد مسيح ميزيست و به پدر جغرافيا معروف است.
در مدارك و آثار عربي قرن چهارم هجري يكي از آثار مهم اين قرن كتاب صورالاقاليم ابي زيد بلخي است كه حدود سال 321 هجري به رشته تحرير درآمده است . در اين كتاب نقشهاي آورده شده كه دو درياي عظيم فارس و روم بهروشني و وضوح نشان داده شده است.
كتاب المسالك و الممالك ابواسحق ابراهيم بن محمد اصطخري در سال 346 هجري بارزترين و گوياترين اثر جغرافيايي است كه راجع به درياي فارس سخن ميگويد. استمزي در صفحه 28 كتاب مزبور مينويسد: درياي فارس مشتمل است بر بيشتر حدود فارس و از فارس به ديار عرب و ديگر سرزمينهاي اسلام متصل ميشود.
ابوالقاسم محمد بن حوقل بغدادي فصلي از كتاب پرارزش صورهالارض را كه در سال 367 هجري به پايان رسانيده به بحر فارس اختصاص ميدهد و در شرح اين درياي عظيم ميگويد: درياي فارس از قلزم به ايله منتهي ميشود، سپس حدود ديار عرب را دور ميزند و از آنجا به آبادان و پس از قطع عرض دجله به مهروبان و بعد به جنابه ميرسد. آنگاه از كنارههاي فارس بهسوي سيراف ميگذرد و به سواحل (هرمز) از پشت كرمان امتداد مييابد و به ديبل و سواحل ملتان كه ساحل سند است ميرسد و در اين جا مرز بلاد اسلام پايان مييابد و به سواحل هند و چين ميرسد و از سمت غرب نيز به بيابانهاي مصر ميرسد.بنابراين در اين كتاب خليجفارس بهطور وسيعي ترسيم شده است. بعد از ابن حوقل، حدود درياي فارس در آثار جغرافيايي رفته رفته در جهت تطبيق با حدود كنوني خليجفارس تغيير پيدا ميكند.
براساس نتايج به عمل آمده ميتوان گفت كه پيش از آنكه آرياييهاي ايراني بر فلات ايران تسلط يابند آسوريان اين دريا را در كتيبههاي خود بهنام “نارمرتو” Narmarratu كه به معني رود تلخ است ياد كردهاند و اين كهنهترين نامي است كه از خليجفارس بهجاي مانده است.

» در كتيبهاي كه از داريوش در تنگه سوئز يافتهاند اين عبارت “درايه تيه هچاپارسا آئيتي” Drayatya hacha parsa aity يعني “دريايي كه از پارس ميرود” كه منظور همان خليج فارس است آمده است.

» در زمان ساسانيان نيز اين خليج را درياي پارس ميگفتند.

» مورخ ديگر يوناني فلاويوس آريانوس كه در سده دوم ميلادي ميزيست در كتاب معروف خود آنازيس يا تاريخ سفرهاي جنگي اسكندر ضمن شرح بحرپيمايي نه آرخوس كه به امر اسكندر مأموريت يافته بود از رود سند به درياي عمان و خليجفارس بگذرد و به مصب فرات داخل شود، نام اين خليج را “پرسيكون كا اي تاس” persikonkaitas نوشته كه ترجمه تحتاللفظي آن خليج فارس است.

شمس الدين ابوعبدالله محمد بن احمد بن ابوبكر بناي شامي مقدسي، معروف به بشاري در كتاب “احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم” كه آن را در سال 375 به پايان رسانيده اين دريا را مانند ديگران “بحر فارس” خوانده است.
محمد بن نجيب بكُيران در كتاب جهان نامه كه نسخه آن به تازگي در روسيه چاپ شده است نيز از اين دريا بهعنوان بحر فارس ياد ميكند و بسياري از مدارك ديگر كه درخصوص تأييد نام خليجفارس وجود دارد.
اما درخصوص خليج عربي كه به رومي آن را سينوس آرابيكوس sinusarabicus يعني خليج عربها ميگفتند. در تاريخ و جغرافياي قديم آن را به بحر احمر كه بين تنگه باب المندب و آبراه سوئز قرار دارد نسبت ميدادند كه به مناسبت شنهاي سرخ ساحل آن، آن را به يوناني، “اريتره” Erithree و به لاتيني ماره روبروم Mare Rubrum يعني درياي سرخ نيز ميخواندند. و بحرقلزم نيز نام داشت.
هكاتايوس ملطي از علماي قديم يونان و ملقب به پدر جغرافيا در گذشته در 475 قبل از ميلاد بحر احمر را “خليج عرب” ياد كرده است.
هرودت مورخ مشهور يوناني در گذشته در 425 قبل از ميلاد نيز در تاريخ معروف خود نام بحر احمر را مكرر خليج عربي نوشته است. در كتاب حدود العالم من المشرق الي المغرب كه در 372 هجري تأليف شده است از بحر احمر با عنوان “خليج عربي” نيز ياد كرده است، بنابراين ميتوان نتيجه گرفت كه نخست، نام خليجي كه در جنوب ايران است از دو هزار و پانصد سال پيش، خليجپارس، يا بحر پارس نام داشته و خليج عربي به بحر احمر اطلاق ميشده است.
دوم اينكه، اين نامها را نخستينبار يونانيان بر اين دو دريا يعني خليج فارس و بحراحمر نهادند و خليجفارس و خليج عرب گفتند و عنصر ايراني – فارسي يا عربي – قحطاني را در اين نامگذاري دخالتي نبوده است.
سوم اينكه، جغرافيدانان عرب و مسلمان اين دو نام را از يونانيان و روميان آموخته و اين دو اصطلاح را در آثار خود بهكار بردهاند، بهخصوص كه دريايپارس را به اتفاق خليجفارس يا بحر فارس ياد كردهاند.
چهارم اينكه نام خليجفارس در همه زبانهاي زنده دنيا از قديميترين زمان تاكنون پذيرفته شده و همه ملل جهان اين درياي ايراني را به زبان خود خليجپارس ميخوانند.
در پايان اينكه بدون آنكه همكيشان عربنژاد ما در تسميه خليجي بهنام خود محتاج به تغيير نام خليجپارس باشند از 2500 سال پيش، خليجي بهنام ايشان كه فعلاً بحر احمر نام دارد در تاريخ و جغرافياي قديم آمده و در مآخذ يوناني از 500 قبل از ميلاد خليج عربي خوانده شده است

زمین شناسی خلیج همیشگی فارس
زمين شناسانمعتقدند كه در حدود پانصد هزار سال پيش، صورت اوليه خليج فارس در كنار دشت هايجنوبي ايران تشكيل شد و به مرور زمان، بر اثر تغيير و تحول در ساختار دروني وبيروني زمين، شكل ثابت كنوني خود را يافت. در اواسط دوره سوم زمين شناسي حدود 30ميليون سال قبل در اثر گسترش دهانه شكاف درياي عمان بوجود آمده و از پديده هايدوران سوم زمين شناسي است كه در حال حاضر 226 هزار كيلومتر مربع پهنا دارد درازايكرانه اش از دهانه فاو تا بندر عباس 1 هزار و 375 كيلومتر و ميانگين ژرفاي آن 30متر است و 0.62%آب هاي سطح كره زمين را در بر مي گيرد در ابتدا وسعت آن بيشتر از دوبرابر مساحت فعلي بوده است. جزاير خليج فارس دنباله ارتفاعات زاگرس بوده كه به درياكشيده شده و قسمت هاي مرتفع آن از آب بيرون آمده است و بجز قشم،كيش،لاوان وهندورابي بقيه جزاير استان غالبا به صورت گنبدهاي نمكي هستند كه مجموعهاي از سنگهاي ماگمايي رسوبي و دگرگوني بوده كه توسط توده هاي نمك در حين بالا آمدن به سطحزمين رسيده اند.بر پايه نقشه هاي تكتونيك، خليج فارس جزء كانونهاي زلزله خيز ايراناست دانشنامه بريتانيكا در اين خصوص نوشته است ” آخرين حركتي كه خليج فارس در معرضآن قرار داشته و دارد بالا آمدن تدريجي است. زلزله در خليج فارس متواتر و گاهيبسيار شديد است.

جغرافياي ديرينه منطقه خليج فارس در دورههاي مختلف زمين شناسي
دوره پرمينـ بطوريكه در نقشه هم ضخامتدوره پرمين ديده مي شود ضخامت طبقات دولوميتي و آهكي پرمين بنام سازند دالان (خوفدر عربستان) بين 1000 تا 2000 پا متغير است و بيشترين ضخامت در تنگه هرمز و ناحيهقشم ميباشد. و حدود قطر و بحرين بين 1000 تا 1500 پا است. و تغييرات ضخامت پرمينبعلت رسوبات كم عمق پلاتفوري خيلي كم است و سازند دالان در دوره پرمين در درياي كمعمق بصورت سنگ آهكي و دولوميتي رسوب نموده است.
دورهترياسـ در نواحي قشم و شمال بندرعباس پايين رفتگي ادامه داشته وحداكثر ضخامت رسوبات ترياس در شمال بندرعباس ديده ميشود و در ناحيه قطر بطرف شمال وناحيه شيراز ضخامت كمتري از ترياس وجود دارد حركات قارهاي و حركات نمكي از ترياسشروع شده است.
دوره ژوراسيكـ در دوره ژوراسيكحركات قارهايي و حركات نمكي باعث بالا آمدن منطقه فارس شد و در دوره ژوراسيك ضخامتكمتري در ناحيه خليج فارس رسوب نموده است ولي در مناطق كويت، شمال عربستان در اثرپايين رفتگي بيشترين ضخامت حدود 4000 پا رسوبات ژوراسيك ديده مي شود.
دوره كرتاسهـ در اين دوره در اثر حركات قارهاي و حركاتنمكي، نواحي دالان، بوشهر ، كنگان بحرين، قطر و قوار، بالا آمده و كمترين ضخامتدوره كرتاسه در اين نواحي ديده مي شود و بر عكس در نواحي سروستان، شيراز، دزفول ولرستان در شمال و ناحيه هرمز و عمان (در قسمت جنوب شرقي خليج فارس) فرونشست پيدانموده و ضخامت حداكثر كرتاسه بيش از 8000 پا رسوب نموده است. اولين بالا زدگي كوههاي گنبد نمكي در كرتاسه ظاهر شده و از دانههاي سازند هرمز در سنگهاي كرتاسهديده شده است.
دوران سومـ در دوران سنوزوييكبرعكس دروه كرتاسه نواحي دالان، بوشهر، كنگان پايين رفته و رسوبات دوران سوم بيش از 12000پا ضخامت در اين نواحي رسوب كرده است. در قسمت جنوبي خليج فارس (عربستان، قطرو بحرين) و در شمال خليج فارس نواحي شيراز و سروستان، دزفول و لرستان ضخامت كمتريدر دوران سوم رسوب نموده است.
بطور كلي در تمام دوره ها از پرمين تا اوايلميوسن درياي كم عمق در تمام منطقه خليج فارس وجود داشته و در اواسط ميوسن درياپسروي نموده و كم كم رسوبات تبخيري نمك و گچ سازند گچساران و سپس رسوبات دريايي كم عمق و قاره اي آغاجاري رسوب نموده اند.

راهکارهای برای پاسداری از نام خلیج فارس شهریور ۱۳۸۳

برگرفته از کتاب ”  خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی بشریت ” دکتر محمد عجم، چاپ شهریور  1383

خبر برگزاری اولین فستیوال خلیج فارس که هرگز برگزار نشد:

Iranian Culture Ministry to hold first national Persian Gulf festival
Tehran, Dec 27, IRNA — Ministry of Culture and Islamic Guidance is to hold the first national festival and conference of the Persian Gulf based on a cabinet approval.Public Relations Department at Ministry of Culture and Islamic Guidance reported on Monday that the national Persian Gulf festival will be held in the Persian Gulf from March to April, 2005, in which local and state officials as well as academic and cultural figures and people from various walks of life would take part.
The meeting aims to promote the religious and national identity, build cultural collaboration and solidarity on national, regional and international levels, introduce the historical role of the Persian Gulf, promote cultural status of the strategic Persian Gulf region.The secretariat of the National Persian Gulf Festival has been established in Ministry of Culture and Islamic Guidance with the responsibility of arranging and making necessary coordination for the festival.The National Persian Gulf Festival is to introduce the several- thousand-year-old culture of that part of the old world and the role it has played in Iran’s cultural development.

The festival features a number of programs, including introduction of the visual, dramatic and classic arts of the Persian Gulf region, scientific and specialized seminars as well as special fairs such as the exhibition of old maps of the Persian Gulf since the beginning to the present.

Under the cabinet approval, many ministries as well as the state and non-governmental organizations and institutions would be involved in drawing up and outlining general policies and guidelines for organizing the festival.

… Payvand News – 12/28/04 … –http://www.payvand.com/news/04/dec/1229.html

راهکارهای نگهبانی از نام و میراث فرهنگی خلیج فارس

یا  نامیدن  استان بوشهر به خلیج فارس  کدام زودتر و عملی تر است.؟
رهبران قوم گرای عرب  هیچگاه دشمنی خود را با نام خلیج فارس کتمان نکرده اند  و بی س ر و صدا هزینه های هنگفتی برای تغییر این نام انجام می دهند.
اما ما  برای نامیدن استان بوشهر  به استان خلیج فارس  چندین سال است که تعارفات رد و بدل می کنیم .
هزینه ای ندارد نیازی به موافقت این و آن  مقام و نماینده ندارد  کافی است وبلاگ نویسان  و روزنامه نگاران از همین امروز تصمیم بگیرند که بگویند استان خلیج فارس . دولت بعدا  با ان موافقت خواهد کرد نماینده ها هم دنباله روی خواهند کرد  تجربه  موفقی را در مورد  روز ملی خلیج فارس انجام دادیم  دولت هم تبعیت کرد . البته وبلاگ نویسها در ان زمان در مورد روز ملی خلیج فارس سه روز را طرح کردند 1-  29 اسفند روز ملی شدن نفت – 9 آذر برگشت سه جزیره 3- روز اخراج پرتغالی ها .  وبلاگ نویسان سال 1383- 84  هر سه روز را جشن گرفتند تا اینکه دولت گفت  فقط  روز اخراج پرتغالی ها   روز ملی خلیج فارس . ما هم پذیرفتیم و تمام شد.  حالا هم  افکار عمومی یگوید استان خلیج فارس . هزینه ای ندارد هر موقع دولت  وقت داشت به این موضوع هم خواهد رسید.
اختلاف بین عربستان و کویت بر سر جزایر قاروه و ام المرادم، اختلاف مرزی عربستان و امارات متحده عربی در مورد بوریمی و اللیوا، اختلاف بین ایران و امارات متحده در مورد جزایر سه گانه و موارد فراوان دیگر نمونه هایی از اقدامات تفرقه افکنانه بریتانیای استعمارگر است. جزایر بوموسا و تنب در جنوبی ترین نقطه خلیج فارس در تنگه هرمز واقع شده و از آنجا که جزء شش جزیره “قوس دفاعی” ایران محسوب می شوند از اهمیّت فوق العاده ای برخوردارند. تأمین و عبور دو سوم نفت مورد نیاز اروپای غربی، صادرات نفت ایران و 80 درصد تجارت خارجی آن از طریق خلیج فارس و تنگه هرمز بر اهمیّت این جزایر می افزاید.
تاریخچه جزایر سه گانه
با توجه به اسناد انتشار یافته وزارت امور خارجه “ابوموسی” نامی است که عرب هاگذاشته اند واین جزیره  بوم سو  و “بوموسا” یا”بابا موسا” مثل «باباطاهر» یا “بابا کوهی” نام داشته که نامی کاملاً فارسی است . واژه “تنب” نیز واژه ای تنگستانی (ایرانی) و به معنای تپه است. حاکمیت ایران بر جزایر بوموسا، تنب بزرگ و کوچک همانند دیگر جزایر ایران، ریشه در گذشته های بسیار دور داشته است. در دوران امپراتوری های عیلامی، ماد، هخامنشی، اشکانی و ساسانی خلیج فارس در حکم دریاچه ایرانی بوده است. پس از اسلام نیز در حکومت های آل بویه، دیلمیان، غزنویان، سلجوقیان، و تیموریان حاکمیت خلیج فارس و جزایر آن در دست ایرانیان بوده است. با ورود پر تغالی ها به دریای پارس، جزایر پارس از جمله بوموسا به تصّرف آنان در آمد تا اینکه در روزگار شاه عباس صفوی جزایر از دست پرتغالی ها آزاد گردید. در زمان نادرشاه افشار لطیف خان دشتستانی به سمت حاکم ایالت دشتستان، شولستان و کاپیتانی کل سواحل و بنادر خلیج فارس منصوب شد و جزایر خلیج فارس از جمله بوموسا را از دست یاغیان خارج نمود. کریم خان زند نیز بر سراسر جزایر خلیج فارس از جمله بوموسا حکومت می کرد. در زمان فتحعلی شاه قاجار نیز جزایر دریای پارس از جمله بحرین، سیری، کیش، بوموسا، تنب بزرگ و کوچک و…. جزء ایالت بیست و ششم یعنی ایالت جزایر و بنادر خلیج فارس محسوب می شدند که بندر لنگه هم از توابع آن بوده است.باز پس گیری جزایر سه گانه
از اواخر دهه هشتم قرن نوزدهم میلادی رقابت کشورهای اروپایی (فرانسه، آلمان، انگلیس، روسیه) به خلیج فارس کشیده شد. انگلستان به دلیل حضور فعّال در اقیانوس هند و مستعمرات خود حضور دیگر کشورها را تهدید جدّی منافع خود به حساب می آورد. از طرفی تلاش مکّرر دولت های آلمان، فرانسه و روسیه تحت عناوین مختلف در جهت نفوذ در خلیج فارس و داشتن پایگاهی در این منطقه و از طرفی به نوعی استقبال ایران از آنها، سیاستمداران انگلیسی را بر آن داشت که در سال 1903 میلادی جزایر سه گانه ایرانی به نام های بوموسا، تنب بزرگ و تنب کوچک را به نام شیوخ شارجه و رأس الخیمه اشغال نمایند. در زمان اشغال اداره امور این جزایر تحت نظر والی بوشهر انجام می شد و قبل از آن نیز شیوخ بندر لنگه به نمایندگی از دولت مرکزی به مدت یکصد سال بر این جزایر حاکم بودند.از زمان اشغال جزایر، دولت ایران علاوه بر اقدامات عملی، بارها ادّعای حاکمیت و مالکیت خود بر این جزایر را طی اعلامیّه- های رسمی به دولت بریتانیا و سایر مراجع بین المللی اعلام نمود تا سرانجام پس از مشاجرات و مذاکرات فراوان ایران با انگلیسی ها در تاریخ 9 آذر 1350 شمسی / 30 نوامبر 1971 میلادی تنب بزرگ و تنب کوچک بدون قید و شرط به ایران بازگردانده شد و حاکمیت جزیره بوموسا نیز بر اساس تفاهم نامه بین ایران و شارجه با حضور نماینده انگلستان به ایران اعاده گردید.

ایران نیز پذیرفت کشور امارات متحده عربی که بعد از این تاریخ تأسیس می شد را به رسمیت شناسد و از طرفی امنیّت خلیج فارس را بر عهده گیرد. پس از باز پس گیری جزایر توسط ایران در 1971 میلادی کشورهای عراق، لیبی، یمن جنوبی و الجزایر علیه ایران به شورای امنیت شکایت نمودند که به درخواست نماینده سومالی از اعضای اتحادیه عرب پرونده از دستور کار خارج شد. بعد ازانقلاب اسلامی و با گذشت 21 سال از بازپس گیری جزایر سه گانه توسط ایران دولت امارات متحده عربی به پشتیبانی و تحریک برخی از کشورهای عربی و غربی در اکتبر 1992 میلادی ادّعای حاکمیت بر این جزایر را در محافل عربی و مراجع بین المللی مطرح نمود.

از آن تاریخ به بعد تقریباً هر ساله چنین ادعایی را از طریق شورای همکاری خلیج فارس، اتحادیه عرب و حتی مجمع عمومی سازمان ملل پیگیری نموده وهیچگاه حاضر به مذاکره با طرف ایرانی در فضایی دوستانه برای رفع این سوء تفاهم نشده و همواره بر طبل توهم خود کوبیده است. کشوری تازه تأسیس با سابقه 40 ساله ادّعای حاکمیت جزایر کشوری با سابقه 7000 ساله را دارد.

تشکیل استان خلیج فارس
ساده ترین کار تغییر نام استان بوشهر به استان خلیج فارس است. اصلا درست نیست که نام مرکز استان و نام استان با هم یکی باشد. در همه ایران نام استان با مرکز استان متفاوت است فقط تهران و بوشهر  این اشتباه ادامه داشته است.
در خلیج فارس 130 جزیره وجود دارد که ایران با 33 جزیره (15 جزیره مسکونی و 18 جزیره غیر مسکونی) بیشترین مساحت سرزمینی را علاوه برطول سواحل بندری و مرزهای آبی خود دارا است. جزایر تحت اختیار ایران علاوه بر ذخایر نفت و گاز و منابع معدنی و دریایی، مزیّت های خاص خود را دارا هستند، بطوریکه اقتداری تام و موقعیتی ممتاز را نصیب ایران نموده است.

به نظر می رسد با توجه تحریکات کشورهای غربی و عربی و اشتهای حاکمان اماراتی و از طرفی نجابت دولتمردان ایرانی، می رود تا این مسئله به موردی حاشیه ساز در امنیّت ملّی تبدیل گردد. اهمیّت موضوع و شرایط موجود می طلبد که مسئله یکبار و برای همیشه حل گردد. بی شک یکی از مهم ترین و اصولی ترین راهکارهای سیاسی موجود عزم جدّی برای توسعه همه جانبه جزایر خلیج فارس بخصوص جزایر سه گانه بوموسا، تنب بزرگ و تنب کوچک در قالب تشکیل استانی بنام استان خلیج فارس به مرکزیت یکی از جزایر مستعد می باشد. البته بدیهی است چنین اقدامی علاوه بر تلاش و هماهنگی قوای سه گانه و نیروهای سیاسی، نظامی و امنیتی، عزمی ملّی و پشتوانه ای مردمی را طلب مینماید.

××××××××××××××××××××××××××××××××××××
مجددا یادآوری می شود.

چه بایــــــــــــــد کرد؟
نتیجه: 

هنوز در ایران افرادی که به عمق اهمیت حراست از نام میراثی خلیج فارس پی برده باشند بسیار اندک هستند هنوز زیادند افرادی که معتقدند که این نام یا آن نام چه فرقی می کند؟؟! اینگونه مسایل جزو اولویتها نیستند.

ولی چند سالی است که بویژه ادعاهای واهی امارات مسئولین را از این غفلت بزرگ بیدار نموده است.

1- اگرچه مازندران در ادبیات ایران از قدمت برخوردار است ولی از آنجا که سابقه ای از این نام در تاریخ و ادبیات سایر کشورهای حاشیه دریا وجود ندارد لذا برای تبعیت از مصوبات کنفرانس یکسان سازی اسامی جغرافیایی سازمان ملل ، بهتر است ایران اصراری بر کاربرد بین المللی نام مازندران ننماید  و نام تاریخی خزر و کاسپین را برسمیت بشناسد.
2- در مورد خلیج فارس از آنجا که این یگانه نام در طول 3هزار سال بطور مستمر در تمام جهان مورد استفاده بوده است از همه دولتها، سازمانهای بین المللی و همه نویسندگان، روشنفکران میخواهیم که از کسانی که بخاطر دریافت پول به تخریب این نام اقدام می کنند تبعیت ننموده و به حکم ادب و احترام به میراث اجدادی خود نام این آبراه را بطور کامل و صحیح بکار برند.
به دلیل صرف هزینه های کلان و پرداخت رشوه های انبوه به مدیران بعضی از رسانه های گروهی و بدلیل حجم گسترده تبلیغات کشورهای عربی، در سالهای اخیر بسیاری ار اطلسها، دایره المعارف ها و لغت نامه ها خلیج فارس و خلیج عربی را بطور هم زمان با هم و یا فقط کلمه خلیج و یا خلیج عربی بکار برده اند و اخیراً نیز رسانه های گروهی جهان  بجای نام تاریخی خلیج فارس فقط کلمه خلیج بکار می برند. و این یعنی دفن و به خاک سپاری بخشی از هویت تاریخی یک ملت . تقریباً تمام کتب و مقالاتی که از زبانهای زنده دنیا به زبان عربی ترجمه می شوند بدون رعایت اصول مالکیت معنوی کلمه خلیج فارس در ترجمه عربی به خلیج عربی حک می شود که این سرقت علمی و تاریخی باعث زوال تدریجی نام خلیج فارس خواهد شد. متاسفانه سفارتخانه های ما و سایر ایرانیانی که در خارج هستند در این موارد و مواردی که سرقت ادبی محسوب می شود با حساسیت و حمیت برخورد نکرده اند. صدا و سیما، مطبوعات، روشنفکران ، علما و دانشمندان ما، دانشجویان ما و مقامات ما در این مورد سکوت ذلت باری داشته اند و این اجازه را به استعمار و عوامل محلی آن دادند تا به تخریب این میراث تاریخی که یاد آور گذشته پر افتخار تمدن باستانی منطقه بود بپردازند بدلیل وجود مشکلات اساسی تری مانند جنگ تحمیلی 8 ساله و پاره ای مشکلات اقتصادی و خصومت قدرتهای بزرگ در ایران بسیاری از کارهایی که در این رابطه باید انجام می گرفته است، متاسفانه یا اصلا انجام نگرفته و یا در حد ضعیف و در ابعاد محدود و با رعایت ملاحظه نرنجاندن سارقان و تخریب کنندگان این نام بوده است. در حالیکه عده ای عقیده دارند که اگر مقامات ما باحمیت و شجاعت رفتار نموده و مثلا وزارتخارجه تهدید به فراخوانی سفرای خود از اینگونه کشورها می کرد و یا ریاست جمهوری رسماً طی پیامی از همتایان خود خواستار رعایت این نام تاریخی می شد و اگر این نام مدافعان عاقلانه ای می داشت قطعاً استعمار و عوامل محلی آن تا این حد نسبت به تخریب هویت تاریخی ما گستاخانه عمل نمی کردند. در عین حال با رعایت همه این موارد انتظار داریم مقامات ما بهوش آیند کمی از دعواهای جناحی بکاهند و زره ای هم به فکر دفاع از هویت و ریشه های خود باشند و حداقل مواردی از قبیل مسائل ذیل که برای حفظ این نام قابل اجرا است را عملی سازند و آنرا به عنوان یک پروژه ملی در سر لوحه امور قرار دهند:
1- تهیه دفاع نامه ای جامع و کامل در خصوص نام خلیج فارس به دو زبان عربی و انگلیسی و ارسال آن به تمامی سازمانهای بین المللی و از جمله کنفرانس یکسانسازی اسامی جغرافیایی سازمان ملل ، موسسات کارتوگرافی و انتشاراتی مشهور جهان و درخواست برای قرائت و کتابت صحیح این نام.
– نام گذاری تعدادی از بلوارها و میادین اصلی شهرهای بزرگ ، نام تعدادی از کشتی ها ، زیر دریایی ها، تعدادی از دانشگاهها و دبیرستانها و فرستنده های تلویزیونی، ورزشگاهها، فروشگاه ها، فرودگاه ها و شرکتها به نام خلیج فارس پرشن گلف ، سینوس پرسیکوس و دریای پارس .
– برگزاری المپیاد بین المللی دوسالانه دانشجویی در رشته های تاریخ و جغرافیا و اقیانوس شناسی تحت نام “ المپیاد خلیج فارس ”.

– نام گذاری یکی از روزهای مهم بویژه روز ۲۹ اسفند 1369که یاد آور ملی شدن نفت و همچنین یاد آور آغاز دو جنگ خلیج فارس و حمله آمریکا و متحدانش به عراق  یا  و٩آذر و یا ١٠اردیبهشت شکست  برتغالی ها  را به نام روز بین المللی خلیج فارس نام گذاری نماییم .

– چاپ تمبر بین المللی با نام خلیج فارس. هر سال به مناسبت روز خلیج فارس
– برپایی غرفه ای در نمایشگاه بین المللی تهران در ایام نمایشگاه تحت عنوان غرفه صنایع دستی و ابزارهای صیادی در خلیج فارس، این غرفه می تواند با نقشه های تاریخی خلیج فارس تزئین گردد.
– نظر به اینکه بعضی شرکتهای خصوصی ایرانی در نقشه ها و برشورهای تبلیغی خود خلیج فارس را بدون نام ترسیم می کنند باید طی بخش نامه ای جلو این اقدام غیر مسئولانه گرفته شده و هیچ نقشه ای در ایران نباید بدون درج کامل نام خلیج فارس به فارسی و لاتین توزیع شود.
– برگزاری مسابقه صنایع دستی ( قالی،گلیم و جاجم بافی )خلیج فارس و اعطای جایزه به بهترین صنایعی که خلیج فارس را ترسیم کرده باشند و یا نقشه های جهان مربوط به یونانیان را بصورت قالی بافته باشند.
– برپایی نمایشگاه سالانه اسناد و نقشه های تاریخی خلیج فارس در دفتر مطالعات وزارت خارجه هر سال به مدت 20 روز.

-استان بوشهر  به مرکزیت  بوشهر با نام خلیج فارس

نامگذاری بعضی شهرک های تازه احداث شده در شهرهای ساحلی خلیج فارس با نام شهر خلیج فارس
– تحریم کالاهای شرکتهایی که نام جعلی بکار می برند مانند نشریات  انگلیستان  و نشریات فلیپس
– نظر به اینکه در کشورهای عربی ماهنامه هایی تحت عنوان تحقیقات علمی خلیج عربی و یا باستان شناسی و بیولوجی در خلیج عربی منتشر می شود لازم است که وزارت ارشاد از ماهنامه های علمی که در ارتباط با محیط زیست و یا مسائل و موجودات دریایی هستند بخواهد که پسوند های همانند “خلیج فارس، دریای پارس، پرشن گلف ، سینوس پرسیکوس ویا وازه های مشابه استفاده کنند. اینها بخشی از اقدامات عملی است که می توان انجام داد هر یک از امور فوق را وزارتخانه و یا سازمان مربوطه می تواند انجام دهد و هماهنگی این امر می تواند به کمیته یکسان سازی اسامی در سازمان نقشه برداری واگذار گردد تا با کمک سازمانهای دولتی ذیربط به این امور بپردازد .

26/7/1381