مقاله ای علمی پژوهشی در مورد کشمیر و صحرای باختری

صحرای غربی یا به تعبیر مراکشی ها صحرای مغربی  و کشمیر قدیمی‌ترین بحران‌های حل نشده‌ی بجای مانده از دوره استعمار است و هردو سرنوشت یکسانی نیز پیدا کرده‌اند با وجود اینکه برای هر دو سرزمین اجرای قاعده حق تعیین سرنوشت در قطعنامه‌های شورای امنیت پیش بینی شده اما با توجه به فراز و فرودهای مختلف و پیچیده منطقه‌ای و بین المللی سرنوشت هر دوی این جنبش‌ها به دست فراموشی سپرده شده است. علت ناکارایی این قاعده که ابتدا با قطعنامه ۱۵۱۴ برای استعمار زدایی تصویب شد ولی امروزه فراتر از آن مورد استفاده قرار می‌گیرد عدم وجود کنوانسیون و یا معاهده بین المللی ویژه این اصل است. حق تعیین سرنوشت نباید با قاعده آمره”تمامیت ارضی” تداخل داشته باشد اما امروزه بسیاری از حقوقدانان بخصوص طرفداران حقوق بشر بر این باور هستند که هیچ قاعده‌ای مقدس‌تر و آمرانه‌تر از حرمت انسان و حقوق شهروندان نیست. یکی از مشکلات فعلی خاورمیانه نیز تفسیر همین دو حرف است. نوشته  دکتر محمدعجم

دوره ۷، شماره ۱ – ( فصلنامه علمی و پژوهشی “پژوهش های سیاسی جهان اسلام ۱۳۹۶ )                   جلد ۷ شماره ۱ صفحات ۱۵۹-۱۹۴

http://priw.ir/browse.php?a_id=340&sid=1&slc_lang=fa

 

مستند قنات قصبه شهر گناباددر دانشگاه فردوسی نقد شد

یک مستندساز:

مستند قنات قصبه گناباد رویکردی جهانی دارد

 قنات قصبه گناباد

یک مستند ساز با بیان اینکه مستند «قنات قصبه گناباد» رویکردی جهانی دارد، گفت: این مستند با رویکردی همراه است که بتواند ویژگی‌ها و شاخص‌های قنات قصبه گناباد را برای مخاطبان نه در سطح داخلی بلکه در سطح بین‌المللی داشته باشد.

حمید توکلی‌فر در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا در حاشیه نمایش مستند «قنات قصبه گناباد» که روز گذشته با حضور دکتر محمدعجم  و دارنده اولین مقاله فارسی منتشر شده در اینترنت در زمینه قنات و ساعت آبی در دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی برگزار شد، اظهار کرد: ساخت این مستند سفارشی از سوی اداره میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری گناباد بود.

وی ادامه داد: با توجه به اینکه دارای پیشینه و تمدنی با سابقه هستیم، بر همین اساس نیاز به ساخت این مستند احساس شد تا به دیگران این تمدن بزرگ را بشناسانیم و تا هنگامی‌که این گونه اقدامات صورت نگیرد، دیگران چگونه می‌توانند بدانند که ما چه تمدن و پیشینه بزرگی داشته‌ایم.

توکلی‌فر با بیان اینکه بیشترین کاریزهای موجود در کشور در خراسان‌رضوی وجود دارد که از این میان می‌توان به قنات قصبه گناباد اشاره کرد، افزود: قنات قصبه گناباد از قنات‌های عجیب و باشکوهی است که آن‌ها را به قنات ثلاثه می‌شناسند.

این مستندساز عنوان کرد: با توجه به اینکه این مستند، اثری علمی است انتظار نداشتم که مخاطبان عام هم نسبت به این اثر واکنش نشان دهند و به آن علاقه‌مند شوند و با آن ارتباط برقرار کنند.

وی در بخش دیگری از این گفت‌وگو به بی توجهی مسئولین در این زمینه اشاره و تصریح کرد: متاسفانه به آثار تاریخی و میراث فرهنگی این دیار به گونه‌ای که باید و شاید توجه چندانی نمی‌شود چرا که بودجه پژوهشی برای شناخت قنات قصبه گناباد در نظر گرفته نشده است، به دلیل اینکه بازکردن چاه‌های این قنات‌ها و پژوهش آن‌ها هزینه‌هایی دارد که این امر نیز با چالش‌هایی مواجه است و متاسفانه مسئولین امر نسبت به این موضوع بی توجهی نشان‌ می‌دهند.

توکلی‎فر اضافه کرد: اگر آن‌ها را به عنوان مفاخر فرهنگی به گردشگران معرفی و آن‌ها را نیز جذب این آثار کنیم می‌توانیم شاهد اتفاقات بهتری در زمینه جذب گردشگر باشیم که متاسفانه بستری برای اینگونه کارها صورت نمی‌گیرد.

این مستندساز با اشاره به اینکه غربی‌ها بیشتر از ما این گنج‌های گرانبها را قدر می‌شناسند تاکید کرد: این در حالی است که متاسفانه بسیاری از مسئولین از کنار این موضوعات مهم به راحتی عبور می‌کنند که این بی توجهی منجر به  تخریب قنات‌ها می‌شود و همچنین اجازه می‌دهند که قنات‌ها خشک و متروکه شوند.

وی گفت: من به عنوان مستندسازی که در خراسان رضوی مشغول کار هستم علاقه دارم که مخاطبان خودمان به داشته‌هایی که مربوط به خودشان از جمله کاریز شهر گناباد است، آشنایی بیشتری پیدا کنند، اما شاید این اهتمام در متولیان فرهنگی وجود نداشته باشد و نباید نسبت به برخی از میراث‌های معنوی خودمان که متعلق به نسل امروزی و به‌نوعی دلگرمی و اعتماد به نفس ما است، بی تفاوت باشیم.

دکتر عجم با فاخر خواندن مستند قنات گناباد گفت اگر به تاریخ کهن و اسطوره ای این قنات نیز اشاره میشد بخصوص داستان حماسه دوازده رخ  و حضور گیو و گودرز و کیخسرو  در گناباد و اشاره به مستندات تاریخی که کاریزها و قلعه های گناباد را به این چهره ها منسوب کرده اند این مستند جذاب تر میشد. همچنین به ابزار بسیار مهمی همچون پنگان یا ساعت آبی باید اشاره میشد دکتر عجم با شرح عملکرد ساعت ابی گفت اختراع این ابزار ساده اختلافات و نزاعها بر سر چگونگی و مقدار سهم اب پایان داد و سهام را تقسیم بندی زمانی کرد.قبل از ان هر فرد مقدار آبی را که برای باغ و زمین خود استفاده می کرد بر حسب تقریبی و غیر دقیق بود که منجر به نزاع می شد کاربرد این دستگاه ساده و دقیق از زمان اسکندر مقدونی و توسط مورخینی مانند کالیستنس در ایران گزارش شده است .دکتر عجم گفت کسانیکه این قناتهای شگفت آور را کنده اند و در طول مسیر آن صدها چاه حفر کردند ایمان و باور عمیقی داشته اند و از یک پشتکار همراه با ارزشهای دینی  برخوردار بوده اند.

انتهای پیام

پرونده:Water clock zibad.JPG

قنات یا کاریز میراث فرهنگی و علمی و اقتصادی ایرانیان

 

دومین شب یلدا یا شوو چله به سبک گنابادی ها برگزار شد

شب فرهنگی گنابادی ها یا شوو چله  یا شب یلدا در فضای باز و سالن مصلی نژاد مشهد برگزار شد.

این دومین سال است که شب یلدا با سبک فرهنگ و سنت گنابادی ها در مشهد اجرا می شودگناباد به جغرافیای جنوب خراسان و منطقه قهستان تعلق دارد و جغرافیای خاص فرهنگی، تاریخی  در تمدن ایران قبل و بعد از اسلام است.

⭕️گزارش ارسالی یک خبرنگار تهرانی حاضر در “شُوو چلّه ” گنابادیها 👇

برای مأموریتی عازم مشهد بودم، دوست عزیز گنابادی ایی گفت فرصت کردی جشن شب چلّه همشهریان ما برو. توی دلم داشتم می گفتم ای بابا توی شهری که نمیذارین هیچ کنسرت و شادی باشه، مراسمتون میخواد چی باشه…انگار فکر منو خونده باشه گفت: همانطور که اگه مشهد رفتی و پیش آقا نرفتی مشهدت قبول نیست، مراسم ما هم اگر نرفتی مشهدت قبول نیست!

کارم مشهد تا عصر تمام شد ،آماده حرکت به سمت فرودگاه می شدم که موبایلم زنگ خورد؛ دوست بزرگوار گنابادی مجدددعوتم کرد حسّ فضولی خبرنگاریم هم کمک کرد تا با اکراه قبول کنم، گفتم چند دقیقه میرم، تشکری می کنم و زود میرم ازونجا فرودگاه…اما وقتی رسیدم فرهنگسرا و سراغ دوستم را گرفتم، ظاهراً بر اثر فشار کاری ،کارش به درمانگاه کشیده بود! با بی میلی سرگرم دیدن نمایشگاه محصولات سنتی و محلی شدم، اما نیم ساعتی سرگرمم کرد، انصافاً جذاب و قابل توجه بود، با صدای ساز و دهل داخل سالن شدم.

خلاصه سرتان را درد نیاورم آنقدر برنامه های مفرح و متنوع اجرا کردند که از برگشت به تهران فراموشم شده بود. برنامه هایی همچون: شعر محلی، موسیقی، آئینهای مقامی (ساز و دهلی)، شاهنامه خوانی، اوسونه (افسانه گویی) پای کرسی، کف زنی (نوعی بستنی خوشمزه و گیاهی زمستانی که فی المجلس آماده کردند) و…

انقدر جشنشان خوب و فاخر بود که همه مسئولین مشهد و استان را به انجا کشانیده بود؛ مسئولین گناباد و نماینده مجلسشان از تهران.

شهردار مشهد اشعار محلی گنابادی را با لهجه گنابادی خواند، سرکنسول ترکیه چه لذتی می برد و پذیرایی هم با کشمش و نخود و زنجفیلی و دمنوش های گیاهی براه بود؛ آخر سر هم آشی فوق العاده خوشمزه بنام آش لخشک سرو شد که هنوز مزه اش زیر زبانم است!

فکر کنم من آخرین نفری بودم که سالن را ترک کردم! چه شب به یادماندنی و چه جشن باشکوهی، چه مردمان با فرهنگ و مهمان نوازی، چه هنرمندان توانمندی، عوامل اجرایی و برنامه اجرایی منضبط و منظم، مجری روی صحنه ی بلندقامت! و مسلّط، همه چیز در حد عالی، چقدر استقبال نسل جوان دیدنی بود…
تهران فوراً با دوست گنابادی تماس گرفتم و ضمن تشکر گفتم من از امروز نه تنها در سطح وزارتخانه و همکاران که در سطح کشور یک مبلغ و مروج گناباد شما هستم! لذا وظیفه دانستم این گزارش را تهیه و منتشر کنم.

از برگزارکنندگان این جشن هم مجدداً و مقابل میهمان نوازی گنابادی های شریف و فرهنگ و تمدنتان تعظیم می کنم؛ شما بی نظیرید؛ جشن شوو چله تان هم بی نظیر بود؛ نه در خراسان که در کل کشور

با احترام . م .ع

چله مشهدی‌ها امسال پُرشورتر بود؛

از شب گناباد تا جشن دِیگان

یلدای امسال در گوشه‌گوشه شهر، رنگ‌و‌بویی متفاوت‌تر به خود گرفته بود و به همین واسطه طی چند روز گذشته شاهد حضور پرشورتر تشکل‌ها و سازمان‌های مردم‌نهاد در برپایی این رسم باستانی درمقایسه‌ با سال های قبل بودیم.

از شب گناباد تا جشن دِیگان

بنامین یوسف زاده- شهرآراآنلاین، در کنار مراسم مختلفی که تشکل‌های مرتبط برای بزرگداشت شب چله در مشهد تدارک دیده بودند، جشن دیگان و شب گناباد از جلوه‌ای ویژه‌تر درمقایسه‌با سایر برنامه‌های این شب به‌یاد‌ماندنی برخوردار بود.
شب گناباد مقار ن با شب یلدا در فرهنگ‌سرای مصلی‌نژاد مشهد برگزار شد.در این ویژه‌برنامه که به همت «تشکل سرای گناباد» برگزار شده بود، حمید بنایی، نماینده گناباد و بجستان، با تأکید بر لزوم هم‌افزایی میان مردم شهرستان های استان گفت: گناباد، بیش از هزار و صد  قنات دارد که ۵٠ درصد آن‌ها خشک شده است و متأسفانه هنوز نتوانسته‌ایم تخصیص‌های لازم را برای این بخش بگیریم.
وی با اشاره به رسوم مردم این شهرستان در برگزاری مراسم یلدا اظهارکرد: مردم گناباد در شب یلدا با حضور در منزل بزرگ خاندان، پهن کردن سفره، خواندن اشعار حافظ و انجام مراسم کف‌بیخ  این شب را گرامی می‌دارند.
بنایی افزود:خواندن اشعار حافظ در پایان این شب در جمع اعضای خانواده از دیگر مراسم‌های این شب در گناباد است.
وی با اشاره به مراسم کف‌زنی در شب یلدا در گناباد گفت: کفبیخ از ریشه گیاه چوبک – به اصطلاح گنابادی بیخ- حاصل می‌شود.
همچنین شهردار مشهد نیز که به دعوت مردم گناباد در این مراسم حضور پیدا کرده بود، با شعری گنابادی از میزبانان خود قدردانی کرد.اجرای مراسم آیینی، شعرخوانی و برپایی نمایشگاه محصولات شهرستان گناباد در زمره برنامه‌های این شب قرار داشت. نمایشگاهی از صنایع دستی گناباد نیز در حاشیه این مراسم برگزار شد. پخت آش محلی گناباد و عرضه دیگر محصولات غذایی این شهرستان از برنامه‌های جانبی مراسم بود.
جشن دیگان
همچنین در مراسم جداگانه‌ای با‌عنوان «جشن دیگان» که به همت پژوهش‌سرای فرهنگ، هنر و ادب پارسی ثابت فردوسی و با حضور تعدادی از اعضای شورای اسلامی شهر مشهد برگزار شد، امیر شهلا،رئیس شورای اسلامی استان خراسان رضوی گفت: تقویم ایرانی، سراسر برخوردار از روزهای مختلفی همچون جشن‌های سده، فندق، چله‌تموز، خرم‌روز، نوروز بزرگ، مهرگان، تیرگان و دیگان است که نشان‌دهنده توجه پیشینیان ما به همدلی و با‌هم‌بودن خانواده‌هاست. دکتر محمدجعفر یاحقی، استاد دانشگاه و فردوسی‌نیز در این مراسم با تقدیر از برگزارکنندگان این مراسم آیینی گفت: زندگی گذشته، سرشار از مهر و مهربانی و نزدیکی افراد خانواده به هم بوده و وظیفه ما نیز انتقال این مفاهیم به آیندگان است.

http://shahrara.com/news/1396/10/2/pdf/3.pdf

گزارشی تصویری از جشن فرهنگی سال ۱۳۸۵ گنابادی ها  در مشهد

%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d8%ac%d9%85-%da%af

photo_2016-12-31_15-20-44

شب فرهنگی گناباد در مشهد برگزار شد

 

حماسه دوازده رخ و پیوند آن با زیبد گناباد

 

ادله بسیار زیادی وجود دارد که نبرد حماسی مهم تاریخ کهن ایران بنام دوازده رخ در گناباد اتفاق افتاده علاوه بر شاهنامه منابع دیگری هم آنرا تایید می کنند کیخسرو ، گیو و گودرز مهمترین قهرمان های جنگ دوازده رخ هستند . ناصر خسرو می گوید کاریز گناباد را کیخسرو فرموده است کندن و   حمدالله_مستوفی از مورخان مشهور قرن_هشتم کتاب نزههالقلوب باب_شانزده  پس از شرح گناباد می نویسد قلعه ای در دو سوی شهر است که گیو پسر گودرز ان را ساخته است. می دانیم که گیو و گودرز و کیخسرو در جنگ دوازده رخ در گناباد بوده اند.
در گردهمایی بزرگ گنابادی های مقیم مشهد که همزمان با میلاد با سعادت پیامبر اعظم در سالن کارگران برگزار شد علاوه بر اجرای سنتهای گنابادی مانند کفبیخ و نمایش شیوه کار ساعت ابی یا فنجان و نمایش آثار و هنرهای دستی خیریه خواننده گنابادی آقای رهنما زیبدی به اجرای چند کار هنری شاد پرداخت همچنین استادرجبعلی لباف خانیکی پیشکسوت باستان شناسی گناباد و مدیرکل اسبق میراث فرهنگی خراسان در خصوص اینکه چرا گناباد را شهر اسطوره های کهن و خاستگاه تمدن کاریزی می نامیم سخنانی ایراد کردند
ایشان با اشاره به تاریخ کهن شفاهی و مکتوب گناباد در بخشی از سخنان خود گفتند گناباد از دوجهت نسبت به شهر های دیگر متمایز است اول اینکه یک اسطوره بزرگ تاریخی ایران کهن با گناباد پیوند دارد و صحنه نبرد سر نوشت سازی بوده که با درایت وحد اقل تلفات ؛ایرانیان در آن جنگ بر تورانیان غلبه یافتند وایران برای همیشه از شر دشمنان متجاوز مصون ماند و جنگی که فردوسی از ان با نام ۱۲ رخ یاد کرده و یکی از مهمترین حماسه های کهن و اسطوره ای ایران است که هم درسهای اخلاقی و سیاسی دارد و هم عبرتی و چراغ راه اینده است در این جنگ هدف ایران پیروزی با حداقل تلفات است و این امر با درایت و شجاعت بدست امد . جنگهای ایران و توران حقیقت دارد همانطور که جنگهای ایران و یونان حقیقت دارد برای جنگهای ایران و یونان اسناد بسیار زیاد است برای جنگهای ایران و توران اسناد کمتر هست  اما حقیقت دارد اگرچه بخش عمده آن با افسانه و اغراق همراه شده است .
دوم اینکه نخستین قنات در این شهر حفر شد وگنابادیها بزرگترین ومقدس ترین موهبت الهی یعنی آب یا مایه حیات را به بشریت ارزانی داشتند وگناباد خاستگاه تمدن قناتی شد و گناباد این افتخار را دارد که اولین اثر ثبت جهانی خراسان رضوی را به خود اختصاص داده است .
اینک آثار آن اقدامات بزرگ در گناباد باقیست وگنابادیها باید با رسیدگی به آن یادمانها وزنده کردن آن خاطرات تاریخی گذشته آن سرزمین اهورائی را پاس دارند. برای ارج گذاشتن به گذشته پر افتخار و برای جذب گردشگر باید کارهایی انجام شود از جمله ایجاد نماد هائی در محل صحنه جنگ دوازده رخ؛لاروبی قنات قصبه وباز کردن انسداد شاخه های مسدود؛ایجاد یک رصدخانه در گناباد وراه اندازی کارگاههای سفالگری ؛حداقل پاسداشت دانشمندان وهنر مندان کهن گنابادیست.

برآن شده ایم که یکی از اسطوره های کهن ایران، کشور اسطوره ها و کهن تر از تاریخ را در ‏خراسان زنده کنیم .‏
یکی از مهمترین حماسه های عبرت انگیز و پیروزی های ایران بر توران -نبرد دوازده رخ- که در ‏منطقه # زیبد_گناباد روی داده است و “کاریز” گناباد نیز با این اسطوره پیوند دارد، آنطور که ناصر ‏خسرو حکایت کرده است و آنطور که از شاهنامه در می یابیم . شاهنامه بیش از ۵ هزار بیت در ‏موضوع بزرگترین حماسه دوره کیانی بنام دوازده رخ دارد.‏
به همین منظور تصمیم داریم هر سال بین ۱۰ تا ۲۵ اردیبهشت مراسمی در #زیبد_گناباد برگزار کنیم ‏‏.‏
اسطوره #دوازده_رخ ، درس ها و عبرتها، جنگهای ایران و یونان و ایران و توران در منابع مختلفی ‏نقل شده و حقیقت دارد هرچندبر مبنای تاریخ شفاهی است و از روی ناچاری و ضرورت مقداری با ‏افسانه امیخته شده است ولی اساس ان بر واقعیت قرار دارد.‏

از تمامی دوستداران میراث فرهنگی و اسطوره ای ، خواهشمند است نظرات و پیشنهادات خود را ‏ارائه دهند و ما را در برگزاری هرچه با شکوهتر این رویداد و زنده نگهداشتن آن و شناساندن ‏اسطوره ها ، یاری فرمایند . این گروه برای همفکری در این راستا بوجود امده ست از ارسال مطالب نا مربوط و یا چت در مورد موضوعات دیگر پرهیز شود.

۴ تصویر از نبرد تن به تن دوازده رخ . تصاویر برگرفته از نسخه شاهنامه تهماسبی ۱۹۲۵  م . است در گالری آرتور آلمان . نبرد  بارته و کهرم  – (رخ دهم) نبرد رهام و بارمان- رخ پنجم. بیژن و روئین رخ ششم -نبرد هجیر  و سپهرُم

بر اساس شاهنامه نبرد تن به تن دو لشکر بصورت زیر انجام شد.

 در ابتدا بیژن گیو از سپاه ایران، هومان، برادر پیران، از سپاه توران را در نبردی تن به تن می‌کشد. سپس، یازده نبرد تن به تن رخ می‌دهد که در همه آنها سرداران ایرانی به پیروزی می‌رسند. توران منطقه ای است که امروزه شامل شمال شرق پاکستان شرق افغانستان ، بخشی از ترکمنستان  قسمتی از چین بخشی از قرقیزستان و ازبکستان می شود.

                سردار  ایران **—پهلوان توران

  1. فَریبُرز کاوس از ایران *   کلباد ویسه از توران
  2. گیو گودرز  **  گروی زره
  3. گُرازه **  سیامک تورانی
  4. فروهَل ** زنگله
  5. رُهام گودَرز**  بارمان
  6. بیژن گیو ** رویین پسر پیران
  7. هَجیر دلاور (هژیر) ** سپَهرَم
  8. زَنگه شاوَران** اَخواشت تورانی
  9. گُرگین ملاد **   اندریمان
  10. بَرته دلاور  **  کُهرَم تورانی
  11. گُستهم**  لَهاک و فرشیدورد.
  12. گودرز **پیران ویسه

 

****حماسه اسطوره نبرد ۱۲ رخ  در زیبَد گُناباد***‏

چنین گفت پهلوانی از دیار عجم

ندارم هراس از دشمن و از عدم

من ایرانیم جزو مردان مرد

 چشیدم همه روزگاران از گرم و سرد

زمانی که ایران چو افسانه بود

که رستم در ان روز مردانه بود

شنیدم که تورانیان خبیث آن زمان

هوس کرده تا گیرد از خاک ایرانمان

چو کیخسرو آن خسرو خسروان

شنید این خبر را بدون درنگ

به گودرز آن شیر مرد و چابک پلنگ   

بفرمود تا گردد او سوی میدان روان

روان گشت گودرز با لشکرش بی درنگ

سوی‌پیر تورانیان همچو ببر و پلنگ

چو گودرز نزدیک زیبَد رسید

سران را زلشکر همی برگزید.‏

فرستاد او سوی پیران پیام

که تسلیم ما شو و ننما قیام

نکردند آنان به گودرز گوش

و شیحه نمودند چو اسب چموش

به رزمگاه زیبد خرامید سپاه

در و دشت از ایشان کبود و سیاه

به تدبیر گودرز آن مرد نیک زمان

بماند لشکرش  از گزند در امان

مقرر نمود او در آن روز سرد

سران سپاهش نمایند نبرد

دوازده سپهدار از ایرانیان

دوازده سپهدار تورانیان

بجنگند رخ در رخ و شانه در شانه ای

مشخص شود غالب جنگ افسانه ای

فریبرز کاووس ایرانی آن مرد مرد

برفت سوی گُلباد وَیسه و کردی نبرد

غباری هوا خواست از دور دشت

به دژخیم تورانی او چیره گشت

چو گُرد گران گیو عزم میدان بکرد

و گُروی زِره را صدایش بکرد

بگفت او ایا دشمن خیره سر

بیا سمت من نوکر بی پدر

چو شمشیر او از نیامش کشید

سر دشمن از تن همی بر کشید

گُرازه چو بگرفت بیرق به دست

سیامک به یک آن در هم شکست

چو قرعه به نام فُروهَل گرفت

تن زنگُله آتش اندر گرفت

دگر نامدار دلیر وطن آن رُهام

بجنگید مردانه با  بارمان

چو نوبت به سردار بیژن رسید

دگر چشم رُویین جایی ندید

هُجیر دلاور به میدان رسید 

سپَهرَم دگر خواب ایران ندید.‏

سپس عزم میدان نمود زَ نگه شاوران

برافکند اَخواست تورانیان از میان

سپهدار گُرگین میلاد ناب

بجنگید با اَندریمان بسان عقاب

کنون نوبت بَرته است ای عزیز

که با کُهرم آید نماید ستیز

چنان حمله ای کرد برته دلیر

کشید دشمنش را زاسبش به زیر

کنون سرنوشت دست گستهم بود

که فرشیدورد از میان بر درد

چنان حمله ای سمت دشمن نمود

به فرقش زد او نیزه اش را عمود

نهایت چو نوبت به پیران ویسه رسید

و گودرز  ایرانی را در مقابل بدید

فرار کرد پیران به کوه سیاه

و تورانیان را نماندش سپاه

پی او روان گشت گودرز شیر

و او را بکشت با کمانش و تیر

درین وقت شادی نکردن بد است

شه خسروان در ره زیبد است. ‏

چو کی خسروش سوی  زیبد رسید

به شکرانه جنگ نقشی کشید

بفرمود او تا که کندند قنات

دل مردمان شد بسان نبات

کنون بعد این سالیان دراز

قناتش شده شهره عام باز

الا ای عزیزان همشهریم

و یا ای یاوران خراسانی ام

تو باید به پاس ۱۲ رخ پهلوان

به یاد همان خسرو خسروان

زمیراث آنان حفاظت کنی

به حفظ نشانش تو عادت کنی

۱۳۹۶/۰۹/۱۰‏

علی قلی پور** زیبَد گُناباد ** خراسان رضوی

انجمن میراث فرهنگی زیبد

لینک گروه ‏برای عضویت: ‏https://t.me/joinchat/A43nXAfJMSukdfqYA37qmg

 

مکان جنگ نیزک ترخان و یزدگرد و قلعه دوازده رخ زیبد

 

اولین فستیوال ۱۲ رخ در مجموعه قلعه زیبد برگزار شد.

موانع موجود در گسترش تعاملات هند و روسیه

دکتر محمد عجم

کارشناس مسائل هند

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

روابط هند و روسیه  دو دوره متمایز را پشت سر گذاشته دوره دوستی استراتژیک با اتحاد جماهیر شوروی و دوره  بعد از فروپاشی ، از دهه ۱۹۹۰میلادی به مرور نفوذ احزاب چپ در هند کم رنگ شده است و بیشتر احزاب ناسیونالیست و ملی گرای هندی  بر نفوذ خود افزوده اند در نتیجه گسترش روز افزون روابط هند با امریکا و دول غربی ، روسیه دوران دشواری را در هند  طی می کند و در نتیجه با دور شدن پاکستان از آمریکاروسیه بسمت پاکستان که رقیب یا دشمن هند هست گام های محکم تری بر می دارد، اما با این وجود هنوز روابط هند و روسیه بخصوص در زمینه نظامی محکم است وهند جایگاه مهمی در دکترین سیاست خارجی روسیه دارد. در  سیاست خارجی روسیه توجه به هند حول شش عنصر : سیاسی و امنیتی- تسلیحات- انرژی و ‏نیروگاهها، اقتصاد و تجارت- علوم و فناوری فضایی و فرهنگ  تعریف شده است. بر این مبنا محورهای ذیل مورد توجه ‏روسها  در تعامل با هندوستان می باشند: ‏

‏- حفظ جایگاه  و تحکیم مواضع روسیه در بازار تسلیحات هند. ‏

‏- افزایش سهم محصولات فناوری و دستاوردهای علمی در صادرات روسیه. ‏

‏- توسعه پروژه های مشترک انرژی و نفت و گاز. ‏

‏- اجرای پروژه های مشترک با هند در زمینه تولید دی اکسید تیتان. ‏

‏- طراحی و شروع تولید هواپیمای ترابری و نظامی. ‏

‏- همکاری در زمینه های مخابرات ، هوا- فضا و توسعه سیستم  جی پی اس موسوم  به گلوناس در هند. ‏

‏- تاسیس مراکز مشترک علمی و فنی. ‏

‏- روابط خوب و سنتی هند و شوروی طی دوران جنگ سرد پس زمینه و بستر بسیار مناسبی برای ادامه تعاملات ‏سازنده طرفین در دوران پس از فروپاشی شوروی بوده است. پیمان  دوستی راهبردی هند و شوروی که ‏مربوط به سال ۱۹۷۱ است همچنین حمایت شوروی از  هند در جنگ این کشور با چین در سال ۱۹۶۲ و یا ‏ثبات قدم روسها در حمایت از مواضع  هند در قضیه کشمیر از بهترین مصادیق  تفاهم طرفین در دوران ‏جنگ سرد بوده است. – شخص پوتین نقشی مهم و ویژه در گسترش روابط دو جانبه هند و روسیه طی ‏بیست  سال گذشته داشته است. در روسیه مشهور است که پوتین در زمان ریاست جمهوری  یلتسین کمک ‏زیادی به بهبود روابط دو جانبه هند و روسیه در فضای پس از فروپاشی  شوروی نمود. پوتین از سال ۲۰۰۰ ‏تاکنون در مقام رئیس جمهور یا نخست وزیر روسیه در  مجموع شش مرتبه به هند سفر کرده است. در سال ‏‏۲۰۰۰ بیانیه روابط راهبردی مشارکتی  میان روسیه و هند به امضا رسید.  امضای بیاینه همکاریهای راهبردی ‏میان روسیه و هند  ‏

مهمترین ثمره تلاشهای پوتین در محور هند بوده است. بر اساس پیمان یاد شده نشست  سران همه ساله ‏مرتبا برگزار شده است. پوتین در سال ۲۰۰۴ اعلام کرد کههندوستان از  نظر ژئوپولیتیکی و راهبردی شریک ‏شماره یک روسیه است. ‏

‏- ارزش مبادلات تسلیحاتی میان هند و روسیه در فاصله زمانی ۲۰۱۰-۲۰۰۰ رقم ۳۰  میلیارد دلار بوده ‏است بنابراین روسیه در فاصله زمانی یاد شده ۷۰% از کل بازار  تسلیحاتی هند را در اختیار گرفته بود. ‏

‏-  ارزش مبادلات تجاری فی مابین در سال ۲۰۱۲ رقم ۱۰ میلیارد دلار برآورد شده است.  ‏

ج- مصادیق بارز همکاریهای روسیه و هند: ‏

‏- پروژه های مشترک تولید موشک براموس، نوسازی جنگنده های سوخو- ۳۰ و امضای  قراردادهای خرید ‏تسلیحاتی از جمله قرارداد ۴میلیارد دلاری خرید جنگنده های نوین  سوخو-۳۰ ‏

‏- شروع دور تازه ای از همکاری های فی مابین در عرصه بین المللی خاصه در قالب گروه  بریکس. ‏

‏-همکاریهای مشترک امنیتی علیه افراط گرائی و تروریزم.  ‏

‏-  نیروگاه اتمی کودانکولام در جنوب هند همچنین همکاریهای فی مابین در امور نفتی  در ساخالین روسیه ‏یا همکاریهای مشترک در تولید برق و مونتاژ اتومبیل در هندوستان  یا سرمایه گذاریهای شرکتهای روسی در ‏زمینه ‏مخابرات از دیگر موارد همکاری است. ‏

‏- شرکت روسی آل روسا که در زمینه الماس و جواهرات فعالیت می کند سالانه یک  میلیارد دلار الماس به ‏هند می فروشد. ‏

‏- هند سالانه بیشتر از ۸۰۰ میلیون دلار دارو به روسیه صادر می کند.

 موانع موجود بر سر راه گسترش تعاملات هند و روسیه: ‏

‏- پیمان همکاریهای راهبردی هند و آمریکا که سمبل نزدیکی هر چه بیشتر دهلی نو به واشنگتن بوده است. ‏

‏- کاهش تدریجی و قابل توجه سهم روسیه در بازارهای تسلیحاتی هند. (تمایل هند به  تنوع سازی و نو سازی در ‏سلاحهایش، آماده نبودن روسیه برای صدور جدیدترین و مرغوبترین  سلاحهای پیشرفته خود به هند بخاطر فقدان تولید ‏انبوه از جمله دلایل اصلی کاهش تدریجی سهم ‏روسیه در بازارهای  سلاح هندوستان بوده است).  ‏

‏- قوی و فعال شدن لابی غربگرا در هندوستان بخاطر افزایش همکاریهای اقتصادی،  سیاسی و امنیتی هند با ‏آمریکا و غرب و مانع تراشی لابی مزبور بر سر راه گسترش  تعاملات فی مابین با روسیه از موارد واگرایی است.  ‏

‏- بروز مشکلات فنی  در اجرای پروژه های مهم همکاری های علمی و فنی میان دو کشور  (  نظیر نیروگاه ‏اتمی کودانکولام، سرمایه گذاری حداقل ۳ میلیارد دلاری روسیه در بخش  مخابراتی  ‏telecom‏ هندوستان و ‏یا بروز برخی مشکلات و اختلافات بر سر راه پروژه های  همکاری نظامی مانند تولید مشترک جنگ افزارهای ‏پیشرفته و سنگین مانند ساخت  جنگنده های نسل پنجم یا ناو هواپیمابر (( ویکرامادیتا)) یا زیردریائی های ‏پیشرفته). ‏

‏-  رویکرد خاص روسها در عدم صدور فناوریهای پیشرفته نظامی به خارج از این کشور دلیل اصلی برآورده نشدن ‏بسیاری از انتظارات هندی ها از روسیه بوده است. ‏

‏- مبادلات تجاری هند و روسیه در مقایسه با مبادلات تجاری این دو کشور با چین و  کشورهای غربی شایسته ‏روابط دو جانبه این دو کشور نمی باشد. ‏

‏- هند بر خلاف روسیه و چین مخالف کشیده شدن پای گروه بریکس در پرونده های داغ  و حساس جهانی ‏مثل سوریه است. ‏

‏- روابط روسیه و هند فاقد زمینه های کافی همگرائی و همپوشانی است. زیرا هند و  روسیه هر دو نیازمند ‏سرمایه و فناوری غربی هستند و نکته مهمتر آنکه بواسطه حائل بودن رقبا و دشمنان هند در حدفاصل ‏مرزهای روسیه با هندوستان امکان انتقال نفت و گاز روسیه به هندوستان توام با ریسک بالائی است.  ‏

روسیه اگر اقدام به احداث سالانه یک نیروگاه  هسته ای برای تولید هزار مگاوات برق بمدت ۱۸ سال نماید‎ , ‎جمعا ۲۰ نیروگاه هزار مگاواتی برای هند احداث خواهد کرد. ارزش این قرار داد دو و نیم  میلیارد دلار برآورد ‏شده است.بدین ترتیب روسیه تا سال ۲۰۳۰ حدود ۴۵ میلیارد دلار  بدست خواهد اورد و ۲۰% تولید برق در ‏هندوستان را هم نصیب خود خواهد کرد.   ‏

‏- پیمان راهبردی هند و آمریکا: روسها در واکنش به یک دهه پیمان همکاریهای  راهبردی میان هند و امریکا ‏به سابقه حداقل ۶۰ ساله تعاملات راهبردی و نزدیک خود با  هنداشاره می کنند. با اینحال روسها در ازای ‏پیمان یاد شده میان هند و امریکا بتدریج  اماده می شوند تا ضمن رعایت حساسیتهای هندوستان برخی ‏سیگنالها را برای پاکستان  ارسال نمایند.   ‏

گفتگوی شهر آرا با محمد عجم

e”>

خبر آنلاین www.khabaronline.ir

http://www.aftabir.com/news/article/view/2017/10/25/1783464

گفتگو با نخستین پیشنهاد دهنده روز ملی خلیج فارس که اسناد و نقشه‌های تاریخی زیادی را در تایید این عنوان جمع‌آوری کرد؛
نقش «عجم» بر نقشه
هم نویسنده و روزنامه‌نگار است و هم حقوقدان، مترجم، زبان‌شناس و پژوهشگر سرشناس ملی. نام دکتر محمد عجم بخصوص برای آنانی که در جریان غائلۀ برخی کشورهای عربی درجهت تغییر نام خلیج فارس هستند، آشناست.

نقش «عجم» بر نقشه

خبرنگار: انسیه شهرکی

به گزارش شهرآرا آنلاین / هم نویسنده و روزنامه‌نگار است و هم حقوقدان، مترجم، زبان‌شناس و پژوهشگر سرشناس ملی. نام دکتر محمد عجم بخصوص برای آنانی که در جریان غائلۀ برخی کشورهای عربی درجهت تغییر نام خلیج فارس هستند، آشناست؛ استاد دانشگاهی که از دهۀ۷۰ خورشیدی به طور مستمر در کلاس‌های درس به دانشجویانش تلنگر می‌زد که از حیثیت ایرانی باید دفاع کرد و اجازۀ تحریف حتی یک نام کهن پارسی را نباید به دیگران داد. تلاش‌های چندین و چند سالۀ او و همکارانش، چاپ مقالات متعدد با موضوع خلیج فارس توسط این استاد علوم سیاسی و حقوق بین‌الملل در مجلات داخلی و خارجی، تألیف و چاپ کتاب‌هایی همچون «خلیج فارس نامی کهن‌تر از تاریخ و میراث فرهنگی بشریت» و « اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان» و نیز حضور در مجامع و سمینارهای بین‌المللی برای دفاع از نام خلیج همیشه فارس، منجر به ثبت روز ملی خلیج فارس در دهم اردیبهشت شد.

این عضو سابق هیئت علمی دانشگاه آزاد ، اولین فارسی‌زبانی است که موفق شده است در یک دانشگاه معتبر به زبان عربی (کازابلانکا) دکترای حقوق بین‌الملل، آن هم با درجۀ بسیار عالی دریافت کند. سمت‌های اجرایی متعدد او نیز قابل اعتناست. رئیس نمایندگی جمهوری اسلامی در موزامبیک و اوگاندا و ۴سال رایزن سیاسی و مطبوعاتی در مراکش و ۵سال رایزن مطالعاتی و حقوقی و نماینده و افسر رابط ایران در سازمان حقوقی و مشورتی در هند از جمله این سمت‌هاست.این استاد پیشین دانشگاه، دو سال است که در محلۀ فرهنگیان قاسم‌آباد سکونت دارد. به بهانۀ گرامیداشت روز ملی خلیج فارس و نیز هفتۀ معلم، در محل کارش در دفتر وزارت امور خارجه و بین‌الملل با او گپ و گفت صمیمانه‌ای داشتیم.

……………………………………

«در نوروز سال۱۳۴۳ در زیبد گناباد به دنیا آمدم و دوران تحصیلی ابتدایی و راهنمایی را در زیبد درس خواندم. از آنجا که به علوم انسانی و فنی علاقه داشتم، دبیرستان در دو رشته اتومکانیک و علوم اجتماعی، به طور هم‌زمان دیپلم گرفتم. در دورۀ دانشجوییِ رشته علوم سیاسی که بودم، همیشه دربرابر هجمه‌های ناجوانمردانه‌ای که برخی کشورهای عرب از سال۶۰ آن را شروع کرده بودند، پرسش‌های بی‌شماری برایم ایجاد می‌شد که چرا اجازه بدهیم نام خلیج فارس تغییر پیدا کند. فوق‌لیسانسم را که در رشتۀ علوم سیاسی گرفتم، در سال۱۳۶۸ به عضویت هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد درآمدم. علاوه‌برآن تدریس در دانشگاه فردوسی و پیام‌نور را نیز هم‌زمان داشتم و با نوشتن مقالات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در مطبوعات و شرکت در سمینارهای بین‌المللی داخلی و خارجی متعدد، به کارهای تحقیقاتی‌ام در این زمینه ادامه دادم. روز به روز این هجمه‌ها به نام و عنوان خلیج‌فارس، شدت بیشتری پیدا کرد و من به هر دری می‌زدم که اطلاعات جدیدی پیدا کنم، چون به زبان عربی هم مسلط بودم، پیگیری رسانه‌های مختلف عربی و مطالعات و پژوهش در حوزۀ خاورمیانه برایم خیلی جدی‌تر شد.».

رسانه‌های داخلی حاضر نمی‌شدند مقاله‌هایم را چاپ کنند

۱۰۲۷۲۹٫png«همان سال‌های ابتدایی دهۀ هفتاد بود که برخی کشورهای غربی و عربی از طریق رسانه‌های خود، موضوع خلیج عربی یا خلیج بدون پسوند فارسی را مطرح کردند. در مورد حساسیت کشورهای عربی، بد نیست این نکته را هم بگویم از آنجا که اعراب حدود ۵۰۰سال، بدون هویت مستقل قومی بودند و زیر سلطه امپراتوری عثمانی یا استعمار انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها قرار داشتند، با پایان یافتن جنگ جهانی و استقلال این کشورها، اعراب با حقارتی دیگر روبه‌رو شدند و آن، شکل‌گیری دولت یهود بود. تحقیر این دوران در کنار سایر عوامل، اوج‌گیری احساسات قومی و نژادپرستی عربی را به‌دنبال داشت و باعث شد که آن‌ها بر هر نامی، کلمۀ عربی اضافه کنند؛ مثل مصر عربی، امارات عربی، لباس عربی، قهوۀ عربی و…. به طور خلاصه، تمام تمدن اسلام را به نفع قوم‌گرایی عربی مصادره کردند. نام تاریخی و کهن خلیج فارس نیز در این میان، مصون نماند و رهبران شکست‌خوردۀ برخی کشورهای عربی در بحران خاورمیانه، برای سرپوش‌گذاشتن شکست‌ها، نام بین‌المللی خلیج فارس را به خلیج و بعد از سکوت ایران در برابر این اقدام، به خلیج عربی تغییر دادند.آن زمان جامعه به این موضوع حساسیتی نشان نمی‌داد و حتی رسانه‌های داخلی حاضر نمی‌شدند مقاله‌هایم را چاپ کنند؛ اما من می‌دانستم که این موضوع، یک تغییر نام ساده نیست و تحریفِ عنوان اصیلی است که قدمت آن، به قرن‌ها پیش برمی‌گردد و می‌دانستم این تحریف، در درازمدت چه پیامدهایی برای کشور عزیز و هویت ایرانی ما می‌تواند داشته باشد.».

خودم نام خلیج فارس را در شاهنامه پیدا کردم

«آن سال‌ها که درس «حکومت در خاورمیانه» را تدریس می‌کردم، بخشی از کلاس، به همین موضوع خلیج‌فارس اختصاص داشت. می‌خواستم ذهن دانشجو را آگاه و روشن کنم. حتی تحقیقی به دانشجویان دادم که نام

خلیج فارس را در شاهنامۀ فردوسی بیابند، اما هیچ دانشجویی به طور جدی دنبال آن نرفت. کاری که خودم انجام دادم و سرانجام فهمیدم که فردوسی بزرگ هم، در چندین مورد از اشعارش، عظمت دریانوردی ایرانیان را یادآور شده؛ به صراحت، نام خلیج فارس را آورده و اروندرود را توصیف کرده است؛ ازجمله وصف عبور اعراب از اروندرود به سوی ایران در جنگ قادسیه، حملۀ نهاوند، حملۀ فریدون به کاخ ضحاک و جنگ مشترک ایرانی‌ها و یمنی‌ها برای نجات یمن از چنگ حبشی‌ها.به شهر کجاران به دریای پارس/ چه گوید زبالا و پهنای پارس. یا آنجا که می‌گوید سپه را ز دریا به هامون کشید/ زهامون سوی آفریدون کشید».

داخل هر نقشه وکتابی به دنبال مدرک می‌گشتم

«تحقیقاتم ادامه داشت. داخل هر نقشه و کتابی از کهن و معاصر، به دنبال اثر و مدرک جدیدی بودم تا به همگان بیش از پیش بفهمانم که اینجا

خلیج فارس است نه جای دیگر؛ و نباید اجازه بدهیم کسی هویتمان را تحریف کند. شاید عده‌ای بر این موضوع، خرده بگیرند که چرا ما نیز، متعصبانه برخورد می‌کنیم؛ پاسخم این است که در کنوانسیون‌ها و معاهدات بین‌المللی، نژادپرستی نهی شده، از طرف دیگر در کنوانسیون‌های بی‌شماری که بر اساس آن یونسکو و سازمان یکسان‌سازی اسامی جغرافیایی سازمان ملل، شکل گرفته، حفظ و حراست از ارزش‌ها و میراث فرهنگی و تاریخی اقوام مورد تأکید قرار گرفته است، پس تلاش برای حفظ این نام که خط قرمز هویتی ماست، منطبق بر عقل و خردجمعی و حقوق بین‌الملل است و بیش از ۶۰ اثر، از سفرنامۀ ابن‌بطوطه گرفته تا کتاب مخطوطات که ثبت یونسکو شده، به صراحت نام خلیج فارس را درج کرده‌اند.».

دریای پارسی، ۸۰هزار بیننده داشت

«اولین مقاله‌ها دربارۀ تحریف نام خلیج فارس به قلم من است. وبلاگم در سال۸۱ به نام دریای پارسی، ۸۰هزار بیننده داشت و درواقع سال‌ها تلاش، سرانجام به ثمر نشست. همان سال، قدم اول و اساسی در کشورمان برداشته شد. تا پیش از آن رسانه‌ها از این موضوع استقبال نمی‌کردند. در آن سال در سمینار ملی ژئوماتیک راهکارهای پیشنهادی برای دفاع از این موضوع ارائه شد. در دومین سمینار که یک سال بعد برگزار شد، در مقاله‌ای مبسوط، بر چه باید کرد، تأکید کردم. در یکی از راهکارهای پیشنهادی، ضرورت یک روز ملی برای خلیج فارس عنوان شد که مورد استقبال حضار قرار گرفت، مقالۀ برتر آن سمینار شد و از سوی رئیس سازمان نقشه‌برداری و معاون رئیس جمهور و مسئولان سازمان جغرافیایی ارتش و اعضای کمیتۀ یکسان‌سازیِ نام‌های جغرافیایی، جایزۀ ویژه گرفت؛ همچنین به‌صورت آنلاین در وب‌سایت‌های مختلف و روزنامه‌ها و مجلات داخلی چاپ شد.».

مردم علیه مجله نشنال‌ژئوگرافی اعتراض کردند

«در اردیبهشت سال۱۳۸۳ در سمینار بین‌المللی کارتوگرافی دانشگاه تهران، مجددا در مقاله‌ای راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس بیان شد و زنده‌یاد دکتر حسن گنجی، در آن سمینار مشوق طرح شدند که این طرح، در شهریور۸۳ با هزینۀ شخصی، در قالب کتاب چاپ و به صورت رایگان در میان سازمان‌های دولتی و مراکز مطالعاتی از جمله مرکز مطالعات مجمع تشخیص مصلحت نظام و کتابخانه‌ها و نمایندگان مجلس شورای اسلامی توزیع شد؛ اما باوجوداین، تحرک خاصی از سوی نهادهای تصمیم‌گیرنده صورت نگرفت؛ تا اینکه موضوع جعل نام، در اطلس مشهور نشنال‌ژئوگرافی روی داد و موجب خشم مردم و ۱۲۴هزار ایرانی داخل و خارج از کشور شد. سه ماه بعد از اعتراض ما، این مؤسسۀ معتبر رسماً از ملت ایران پوزش خواست و نام خلیج فارس را به اطلس آنلاین خود برگرداند.پس از این تحولات، یکی از اقدامات دولت وقت، برای پاسداری از میراث فرهنگی و معنوی خلیج‌فارس، موافقت رسمی با اضافه‌شدن روز ملی خلیج فارس، در دهم اردیبهشت به تقویم رسمی کشور بود که پس از پیشنهاد من و همکارانم، نهادهای تصمیم‌گیر و شورای عالی انقلاب فرهنگی، روز دهم اردیبهشت را که روز حاکمیت کامل ایران بر خلیج فارس و بیرون راندن پرتغالی‌هاست، به نام خلیج فارس نام‌گذاری کردند. این را هم عنوان کنم که لایحه و گزارش توجیهی این پیشنهاد را خودم برای شورای عالی خلیج فارس و شورای عالی انقلاب فرهنگی نوشتم تا برای تصویب مخالفتی نشود.».

۱۰۲۷۲۸٫jpg

دوست دارم اسپانسری پیدا شده و کتاب‌هایم را ترجمه کند

«اما ای کاش این نام فقط در حد نام‌گذاری یک روز در تقویم یا نام‌گذاری مدرسه و خیابان و بزرگ‌راه باقی نماند. سال ۸۳ تا ۸۸ روز ملی خلیج فارس فقط در حد یک نام باقی ماند. سال ۸۸ کتاب دومم، اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان، همراه با نقشه‌های مصور و کمیاب چاپ شد و از آن‌زمان به بعد، بیشتر در رسانه‌ها و مجامع عمومی به این موضوع حساسیت نشان داده شد. اما باید بگویم که متأسفانه هنوز هم این میزان حساسیت، کافی نیست. بارها خواستم که اسپانسری پیدا شده و کتاب‌هایم را ترجمه کند؛ کاری که در خارج از کشور، به‌راحتی اتفاق می‌افتد، اما تنها اتفاقی که تابه‌حال برای آثارم افتاده، این بوده که سال ۸۹ عنوان برتر جشنوارۀ یازدهم ملی پژوهشگران برتر را به من، به عنوان نویسنده‌اش دادند یا تقدیرنامه‌های متعددی که از رئیس سازمان نقشه‌برداری و کمیتۀ یکسان‌سازی نام‌های جغرافیایی و وزیر امور خارجه وقت گرفته‌ام.».

پسرانم دربارۀ خلیج‌فارس، وبلاگ‌نویسی می‌کردند

«دو پسر و حتی همسرم، از همان آغاز مطالعات جدی من نسبت به این قضیه حساسیت پیدا کردند، اما دخترم که کم سن و سال است، در این ماجرا نبود. وقتی علی سوم راهنمایی و آرش سوم ابتدایی بود، تشویقشان کردم وبلاگ بنویسند و آن‌ها نیز همۀ دوستانشان را تشویق می‌کردند که اگر نهادی، موضوع خلیج فارس را به رأی‌گیری می‌گذارد، حتماً شرکت کنند و بی‌تفاوت نباشند. گاهی تا نیمه‌های شب، کار پسرانم این بود که اطلاعات من را با نظارت خودم در وبلاگ می‌گذاشتند و در حال حاضر، همچنان به مباحث ایران و فرهنگ ایرانی، علاقۀ زیادی دارند. از طرفی خانواده‌ام به خاطر مسافرت‌های متعددی که به کشورهای خارجی عربی و اروپایی و آمریکایی داشته‌ام، دغدغه‌ام را درک کرده و انصافاً به خاطر همراهی‌های آنان بوده که من توانسته‌ام با آسودگی خاطر درس بخوانم و پژوهش کنم و مدرک و مستند جمع‌آوری کنم.».

می‌توان کال چهل‌بازه را تبدیل به سی‌وسه پل کرد

«مشهد زیبایی‌های زیادی دارد. نماد مذهبی آن، امام هشتم(ع)، نماد ملی آن فردوسی و نماد اسطوره‌ای‌اش نادر شاه افشار است. دوستانم که از کشورهای اروپایی و آسیایی به ایران و بخصوص مشهد سفر می‌کنند، زیبایی‌های این شهر را تحسین می‌کنند، البته اینجا می‌تواند خیلی بهتر هم شود، مثلا همین کال چهل‌بازۀ قاسم‌آباد (که من نام گلستان را برای آن پیشنهاد می‌کنم)را می‌توان به زیبایی سی و سه پل اصفهان درآورد، برای تبخیرنشدن آب آن، از پلاستیک نامرئی استفاده کرد و آن را به بولوار دانشجو وصل و تبدیل به فرصتی گردشگری کرد.از طرفی نام‌های برخی خیابان‌های مشهد تکراری است. چه خوب است برای خیابان‌های شهرمان نام‌های اصیل و خوبی انتخاب کنیم.».

پژوهش را بیشتر از تدریس دوست دارم

پنج سال بیشتر معلم نبوده‌ام. چیزی که معلم را سر ذوق می‌آورد، خود دانشجویان هستند، اما متأسفانه در فضای دانشگاهی ما دانشجویان، بی‌انگیزه و بی‌میل و رغبت هستند، به همین خاطر پژوهش را بیشتر دوست دارم و ترجیح می‌دهم همیشه پژوهشگر بمانم؛ البته شاید دوباره در زمانی دیگر، در کنار پژوهش، معلمی را هم ادامه دهم.».

زیبایی‌های مشهد را نمی‌بینیم

امسال برنامه‌های متعددی را به بهانه روز خلیج فارس مطرح کرده‌ام، مثلا پیشنهاد سمینار خلیج فارس را به دانشگاه فردوسی داده‌ام که آن‌ها هم اعلام آمادگی کردند، اما این اعلام آمادگی کافی نیست و باید هزینه شود.از سوی دیگر مشهد۲۰۱۷ هم اتفاق خوب و خوشایند شهر ماست. برای این برنامه هم پیشنهاد ساخت مستندی را دادم که زیبایی‌های مشهد از جمله پاکیزگی آن و پارک‌هایش به تصویر کشیده شود؛ زیبایی‌هایی که به خاطر نبود خودباوری کافی، آن‌ها را ندیده یا کمرنگ می‌بینیم. من تجربۀ سفر به کشورهای متعدد خارجی را دارم و با آگاهی کامل می‌گویم مشهد شهری زیبا و درخور توجه است.».

Iran had so many historical places of attraction to non-Muslims

ISLAMABAD –

Dr Mohammed Ajam, a senior official of the Iranian foreign ministry, told The Nation on Wednesday that Pakistan was among the seven countries along with the United States and the United Kingdom whose nationals were denied visas on arrival by Iran . For majority of the countries, he said, Iran’s visa policy was very lenient.

“We do not have any problem with Pakistan. They are a friendly country but we deny them this facility [of on-arrival visa] due to the terrorism in Pakistan. We fear some terrorists might sneak in,” Ajam contended.

Ajam, the first minister counsellor of the foreign ministry in eastern Iran , said his country was in talks with Pakistan to facilitate the visitors.

The other countries that are denied on-arrival visa in Iran are: Afghanistan,  Bangladesh,India , Canada, Somalia and Israel.

Israel nationals are not granted visas.

Dr Ajam said Pakistan and Iran were in talks to ease the visa process for the visitors from both the sides.

“many Iranian  believe the US stops Pakistan from promoting relations with Iran . Pakistan does not cooperate with Iran as it should like a friendly neighbour for unknown reasons,” he maintained.

Last month, Minister for Religious Affairs Sardar Muhammad Yousaf said the promotion of tourism would help bring Pakistan and Iran more closer.

He held a meeting with Governor of Khurasan Saeed Hameed Mousavi.

The minister said many Pakistanis wanted to visit sacred religious places situated in Iran and Iraq.

The religious ministry was working to facilitate pilgrims, he said, adding that topmost priority of ministry was to provide maximum facilities to the visitors of Iran and Iraq.

 Iran deported thousands of Afghanistan nationals every year, who entered Iran illegally.

From 2004, Iran experienced a 100 per cent growth in foreign tourist arrivals until mid-2008 when the number of foreign arrivals surged up to 2.5 million.

Specially, there had been an enormous increase in the number of German tourists travelling to Iran since 2008.

The World Travel and Tourism Council claimed that business and personal tourism rose by 11.3 per cent and 4.6 per cent, respectively, in real terms in 2007, with the growth in personal tourism only modestly below that of the preceding year.

In 2011, most of Iran’s international visitors arrived in Iran solely for the purpose of leisure travel.

Leisure tourists arriving from abroad are also often relatives of Iranian citizens or expatriates residing outside of Iran returning to visit.

Another key segment of international arrival traffic is pilgrims come to pay a visit to one of the many holy sites scattered throughout the country.

The number of international arrivals has been steadily increasing, up from 2.2 million people in 2009 to 3.6 million in 2011.

According to official figures, more than five million tourists visited Iranin 2014-2015.

Director-General (Tourism) in Iranian Khorasan province Abul Fazal Mokarrmi said Pakistan should also provide security to Shia pilgrims who came to Iran by road.

“On this side of the border, we are providing security but the religious visitors are scared to travel by road to Iran . Most of them are poor, so they cannot afford to travel by air. Several of them have been killed in the past,” he told The Nation.

Mokarrmi said Iran had so many historical places of attraction to non-Muslims.

“The non-Muslim visitors from Pakistan and around the world can visit Iran . They will not be disappointed,” he said.

The Iranian official said his country valued visitors from Pakistan and expected Islamabad to ease the visa process for the Iranians.

“They should allow our people to visit Pakistan and we can help them come here easily. On-arrival visa can be an option,” he contended.

Mokarrmi referred to the recent Mayors’ Conference in Iran , which was attended by three mayors from Pakistan.

“There should be more city-to-city and province-to-province contacts between Pakistan and Iran . This can be followed up with top level meetings to promote tourism,” he

said.

اولین کنفرانس بین المللی بررسی وقایع و رویدادهای غرب آسیا

 

اولین کنفرانس بین المللی بررسی وقایع و رویدادهای غرب آسیا به منظور تعمق و کندو کاو بیشتر در  مورد علل و بروز بحران  عراق و سوریه با حضور نمایندگان ایران روز چهارشنبه ۱۹ -۲۰شهریور در موسسه مطالعات و تحلیل های دفاعی در دهلی نو برگزار شد.

دراین کنفرانس بین المللی که جمع زیادی از سفرا و کارشناسان مسایل سیاسی از کشورهای مختلف حضور داشتند، سخنرانان در خصوص مهمترین مسایل و رویدادهای آسیا غربی از جمله تحولات عراق، سوریه و فلسطین و رشد افراط گرایی و تاثیرات آن بر جهان، دیدگاه ها و نگرانی های خود را بیان کردنداین سمینار در حالی برگزار شد که تحولات مهمی در غرب آسیا در جریان است و بنا بر این موضوع داعش و آینده دولت اسلامی عراق و شام و نحوه برخورد با آن و آثار هرگونه جنگ آینده بر منطقه و هندو مسلمانان شبه قاره  بر این سمینار سایه افکنده بود.

سخنرانان در این همایش با عنوان ‘ تغییرات ژئوپلتیک در غرب آسیا: روندها و پیامدها ‘ با اشاره به نقش مهم و موثر جمهوری اسلامی ایران در تحولات منطقه ، مواضع و تصمیم های منطقی و موثر دولتمردان کشورمان را در جهت حل مسایل بسیار مهم و تاثیرگذار ارزیابی کردندو تاکید کردند: جمهوری اسلامی ایران به عنوان قدرت مهم منطقه در تحولات منطقه ای همواره بخشی از راه حل ها بوده و نقش برجسته و بزرگ داشته است.
دکتر ‘مصطفی زهرانی ‘ مدیرکل دفتر مطالعات سیاسی و بین الملل وزارت امور خارجه ایران نیز  در این کنفرانس طی سخنانی به تبیین علل و عوامل تحولات منطقه از جمله رشد افراگرایی پرداخت.
وی عوامل اصلی مناقشات و راهکارهای مناسب برای حل این مسایل را یادآور شدو گفت:

جمهوری اسلامی ایران همواره تلاش کرده به حل بحران های منطقه ای و بین المللی کمک کند و به عنوان قدرت بزرگ منطقه در حل مسایل منطقه ای نقشی پررنگ و تاثیرگذار داشته است.دکتر زهرانی با اشاره به اهمیت ریشه یابی رشد افراط گرایی تاکید کرد: کشورها بجای متهم کردن یکدیگر باید دست به دست هم بدهند تا ریشه این پدیده شوم را ریشه کن کنند. افراط گرایی و تروریسم پدیده هایی هستند که نه فقط برای جهان اسلام که برای کل بشریت خطرناک می باشند. وی درباره نقش هند در تحولات منطقه گفت: با توجه به تاثیرتحولات و مناقشات منطقه بر اقتصاد، انرژی و امنیت غذایی کشورها و نیز موفق نبودن سیاست های آمریکا، هندوستان تلاش می کند با میانجیگری برای حل مسایل منطقه نقش فعال داشته باشد و به رفع مشکلات کمک کند. در این کنفرانس دو روزه  در موسسه مطالعات و تحلیل های دفاعی دهلی نو  سخنران در ۵ موضوع یا پانل سخنرانی و مقاله ارایه کردندو بعد از اتمام سخنرانان در هر پانل جلسه پرسش و پاسخ و گفتمان برگزار شد.

پانل و موضوع کلی  مجموعه سخنرانان عبارت بودند از :

  • وضعیت فعلی جغرافیای سیاسی غرب آسیا وضعیت ژئوپولیتیک منطقه ای
  • امنیت و آینده خلیج فارس،
  • تاثیر بی ثباتی خاورمیانه بر امنیت انرژی
  • مداخله خارجی در آسیای غربی و عواقب دراز مدت آن
  • هند و منطقه غرب آسیا

در هر پانل ۴ تا ۵ نفر سخنرانی و دیدگاههای خود را در رابطه با موضوع بیان کردند.

در تمام سخنرانی ها نقش ایران مورد اهتمام قرار داشت بسیاری به دیده مثبت به مواضع ایران نگاه می کردند تنها دونفر  یعنی محمد عبدالغفار از بحرین و عبدالوهاب القصاب یک ژنرال بعثی عراقی مقیم قطر از مداخلات ایران و نقش منفی ایران در تحولات منطقه سخن گفتند.

اهم موضوعاتی که مورد تاکیدسخنرانان مختلف قرار گرفت:

  • هند از هرگونه تغییر و تحول در منطقه خلیج فارس و منطقه همجوار آن تاثیر چند جانبه (سیاسی – اقتصادی و فرهنگی) می گیرد. بدلیل ۲۰۰ میلیون مسلمان و هفت میلیون هندی در خلیج فارس و ۲۰۰ میلیارد دلار تجارت هند با منطقه .
  • هند مایل است که در تحولات غرب آسیا مشارکت سازنده و نقش میانجی بین بازیگران داشته باشد.
  • امریکا و غرب در مهار جهادگران افراطی مانند داعش عمدا و سهوا کوتاهی کرده است.
  • نقش آمریکا در تاثیر گذاری بر تحولات منطقه بسیار مهم است.
  • دخالت خارجی باعث نابسامانی های فعلی در منطقه غرب آسیا است.
  • داعش زیر سایه حمایت غرب و کمکهای مالی خلیج فارس ایجاد شده است.
  • تضعیف و سرنگونی دولتهای اقتدارگرای منطقه مانند صدام و قذافی و اسد و جای گزینی دولتهای ضعیف و ناتوان عامل ظهور و رشد جهادی های داعشی شده است.
  • فرقه گرایی و تعصبات مذهبی و قبیله ای به تقویت جهادی ها منجر شده است.
  • انقلاب اسلامی ایران و ظهور اسلام سیاسی عامل تغییرات سیاسی و دینی در منطقه شده است.
  • جنگهای جهادی ها را نباید جنگ بین شیعه و سنی تلقی کرد جنگ آنها با همه میانه روهای مذهبی است اعم از شیعه و سنی و سایر اقلیت های دینی.
  • کشورهای عرب با هم اتحاد ندارند شورای همکاری خلیج فارس یک سازمان غیر متحد است.
  • نقش مصر در تحولات منطقه مهم است.
  • نا امنی در غرب آسیا و خلیج فارس امنیت انرژی را برای پر مصرف ترین کشورهای شرق آسیا بخصوص هند – چین – ژاپن و کره جنوبی و … به خطر می اندازد.
  • چین نقش مثبتی در تحولات غرب آسیا بازی نکرده است چین و هند باید برای امنیت در غرب آسیا هزینه کنند.
  • القاعده تهدید جدی و غیر مستقیم برای هند بشمار می رود.
  • ظهور داعش به اسلام سیاسی ضربه زده و موجب تضعیف اسلام سیاسی می شود.

در مجموع نقش تمامی کشورهای منطقه در تحولات اخیر منطقه بررسی شد از جمله نقش کشورهایی مانند : ایران – ترکیه – عربستان – قطر- مصر- اردن- آمریکا و غرب

 ** نقش ایران در تحولات منطقه و جنگ با داعش

ایران در دوره دکتر حسن روحانی قدمهای مثبتی بسمت جامعه بین المللی برداشته است. پس از ظهور داعش در عراق ایران با جامعه بین المللی برای کنار گذاشتن مالکی از دولت عراق همراهی کرد. پافشاری بر حمایت از اسد و گروه حماس کمتر شد و ایران از شعارهای مذهبی گرایانه شیعی خود کاست.باید به ایران به عنوان بخشی از راه حل منطقه نگاه کرد نه بخشی از مشکل.

تصمیم آمریکا و ناتو مبنی بر تشکیل یک ائتلاف بزرگ بین المللی به منظور مقابله با دولت اسلامی درعراق با توجه به تهدید جدی که از ناحیه این گروه متوجه امنیت خاورمیانه و جهان می باشد، غیرقابل اجتناب می نماید. اما تصمیم ناتو مبنی بر بمباران هوایی نیروهای دولت اسلامی، بدون تکمیل آن از طریق حملات زمینی، تاثیر چندانی بر مقابله با جهادیستها در عراق نخواهد داشت. ایران می تواند نقش بزرگ و مثبتی در ائتلاف داشته باشد.

پیشمرگان کرد به تنهایی از توان لازم برای مقابله با داعش برخوردار نیستند و واشنگتن باید در فکر ائتلاف با کشورهای سنی منطقه برای مبارزه با داعش باشد. ایران اگرچه در عدم سقوط بشار اسدموثر بود اما رژیم سوریه امروز مانع از پیشروی جهادیستهای داعش به سوی مدیترانه می باشد. از طفی نیروهای واحد قدس سپاه پاسداران ایران که در زمره گروههای نامطلوب آمریکا هستند اما از پیشروی جهادیستهای داعش به سوی کردستان عراق و کشتار مسیحیان و دیگر اقلیتهای ساکن در آن منطقه جلوگیری کرده اند و مانع از دسترسی داعشیها به اماکن مقدسه شیعیان شده اند.

نادیده گرفتن وزن ایران در خاورمیانه امکان پذیر نیست. اوباما مصمم به پایان دادن به ماجرای هسته ای با ایران است و موافق به رسمیت شناختن نقش تهران است. اما با توجه به مخالفت جمهوریخواهان امریکا،عربستان و اسرائیل از نقش دادن به ایران  اوباما باید جانب احتیاط را رعایت بکند. تهران نیز به هیچ وجه قصد ندارد که به مجموعه کشورهای سنی اجازه بدهد که آنچه را که درمنطقه با زحمت به دست آورده زیر سوال ببرند و با صراحت نقطه نظرات خود در خصوص آینده منطقه را مطرح می کند.

شکست داعش بدون حضورایران در ائتلاف بین المللی، حتی به صورت غیررسمی، امکان نخواهد داشت. درغیر این صورت وکالت کشورهای غربی به کشورهای سنی برای مقابله با داعش به آنچنان بی ثباتی درخاورمیانه منجر خواهد شد که وضعیت فعلی در برابر آن رنگ خواهد باخت.

شیعیان عراقی که بسیارنزدیک به تهران هستند، با برخورداری از پوشش هوایی جنگنده های امریکایی محاصره شهر امرلی را در هم شکسته اند. تندروها در ایران و برخی از گروهها تندرو در امریکا  و تندروهای عرب از همکاری بین تهران و واشنگتن بسیار ناخرسند هستند و از این بیم دارند که مبادا همکاری درعراق، به مصالحه برسرپرونده هسته ای ختم بشود و به نفوذ و قدرتمندی هلال شیعی منجر شود. اخیرأ قاسم سلیمانی از اداره بحران عراق کنار گذاشته شده و این پرونده به علی شمخانی سپرده شده است. دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران درهفته های گذشته ضمن برقراری تماس با آیت اله سیستانی، پیام تبریک برای نخست وزیر جدید عراق و پیام خداحافظی برای مالکی را منتقل کرده است.

*********آمریکا

نقش آمریکا ضروری و مهم است آمریکا علی رغم شعارهای ملایم دمکراتها و ضدیت آنها با لشکر کشی به کشورها ناچار است رهبری ائتلاف ضد داعش را بر عهده بگیرد. درحالیکه اختلاف نظر در کنگره امریکا در این رابطه به شدت بالا گرفته و افکار عمومی امریکایی ها هنوز تا حدودی ضد جنگ می باشد و دولت اوباما برای جلب حمایت از عملیات نظامی با مشکل مواجه است. اما فشار تندروها رئیس جمهور را به پیش دستی وادار کرده است.

اگر چه اوباما تا چندی پیش می گفت هیچ استراتژی برای مقابله با داعش ندارد اما اکنون تحت فشار کنگره و افکار عمومی و پس از بازگشت از شرکت در اجلاس ناتو اعلام کرد که برنامه او شامل تضعیف و نهایتا نابودی داعش می باشد. اوباما قبلا تاکید داشت که قصد اعزام نیروی نظامی امریکایی به عراق و سوریه را ندارد و تنها از نیروی هوایی برای بمباران مواضع داعش استفاده خواهد کرد.

امریکا تا کنون نزدیک به یک هزار نیرو تحت عنوان مشاور نظامی به عراق و منطقه کردستان اعزام کرده است. اوباما در توضیحات خود اضافه کرد که قصد دارد یک ائتلاف شامل کشورهای دیگر به ویژه کشورهای منطقه از جمله عربستان ، امارات ، اردن و ترکیه بوجود آورد.

اوباما گفته است: برای نخستین بار به طور واضح  مشخص شده که مشکل پیش روی کشورهای سنی در منطقه که شماری از آنها متحد ما می باشند، ایران و یا اختلاف شیعه و سنی نیست. بلکه تهدید افراطی گرایی مذهبی است که امروز خود را به شکل گروهی همچون داعش نشان داده است. رئیس جمهور امریکا از کشورهای عرب منطقه خواست تمام تلاش خود برای مقابله با افراط گرایی سنی را بکار گیرند.

قطر: کمکهای قطر به گروههای شبه نظامی جهادیست

قطر که با کمکهای مالی به تروریستهای منطقه خشم متحدان دور و نزدیک خود را برانگیخته است، اکنون به این فکر افتاده که برای حفظ قدرت منطقه ای توازنی میان این دو نقش ایجاد کند. کشور کوچک و ثروتمند قطر در حاشیه خلیج فارس به بزرگترین پایگاه نظامی امریکا در خاورمیانه تبدیل شده اما درسالهای اخیر نه به طور مستقیم که از طریق شیوخ متمول خود نقشی قوی در تامین مالی گروههای تروریستی درگیر در منطقه ایفا می نماید. بیشتر علمای سنی فتوا دهندگان جهاد بنفع النصره و داعش در سوریه در قطر ساکن هستند.

شیخ حجاج العجمی که اخیرا از سوی دولت امریکا به عنوان تامین کننده مالی گروههای وابسته به القاعده معرفی شد، یکی از افرادی است که در سخنرانی سال ۲۰۱۲ خود در دوحه گفت: راه کمک کردن به مردم رنج کشیده سوریه این نیست که با اجرای برنامه های بشردوستانه و کمک به ارتش آزاد سوریه مورد حمایت غرب انجام گیرد، بلکه باید پول خود را به افرادی بدهید که آن را در راه جهاد صرف می کنند.

شیخ عجمی و شش شیخ دیگر که امریکا آنها را بخش خصوصی تامین کننده کمکهای مالی گروههای وابسته به القاعده در سوریه می شناسد آزادانه در دوحه دست به فعالیت در مساجد می زنند و این یکی از روشهایی است که دولت قطر خود را درگیر حمایت از شورشیان منطقه کرده است.

عربستان و اسرائیل قطر را پدرخوانده گروههای تروریستی در سراسر جهان می دانند. امریکا و غرب هم بابت این کمکها قطر را محکوم می کنند. البته محکوم شدن قطر از سوی رژیم های سلطنتی در حاشیه خلیج فارس جنبه رقابت قدرت نیز دارد. هر یکی از این رژیمها از گروههای نیابتی خود که در درگیریهای غزه ، لیبی و مصر با یکدیگر در حال جنگ هستند حمایت می کنند.شبکه الجزیره قطر حامی اخوان المسلمین مصر است درحالیکه سایر شیخ نشینها از اخوان المسلیمن بیزارند و آنرا برای حکومتهای خود تهدید می دانند.

همین امر باعث شد تا رژیمهای عربی منطقه از کودتا علیه رئیس جمهور اسلامگرای منتخب اخوان المسلمین در مصر حمایت کنند. قطر تنها کشوری است که آزادانه از گروه جبهه النصره وابسته به القاعده حمایت مالی می کند. قطر به گروههای فلسطینی حماس اجازه بازکردن دفتر در دوحه داده است و از آنها حمایت مالی می کند. اما مقامات امریکایی و اسرائیلی می گویند: بر خلاف ایران که به حماس کمک تسلیحاتی می کند قطر به این گروه سلاح نمی دهد. بسیاری از افراد طالبان هم در قطر دفتر دارند و پاره ای از این کمکها مورد تائید واشنگن می باشد.در لیبی هم شیخ نشینهای خلیج فارس هر کدام از گروه شبه نظامی خاصی حمایت می کنند.

 عربستان :

شماری از کارشناسان انگشت اتهام را به سوی عربستان نشانه گرفته اند و بر این نظرند که تنها دولت امریکاست که می تواند سعودیها را مجبور به دست کشیدن از کمک به داعش کند.

اما دولت عربستان بطور مستقیم منبع تقویت داعش نیست بلکه برعکس هدف اولیه این گروه جهادی دولت سعودی می باشد. چرا که آنها قصد دارند خلافت اسلامی بنا کنند و تصرف عربستان سعودی و شهرهای مکه و مدینه محل تولد اسلام لازمه تشکیل این خلافت می باشد. گروه داعش حتی عربستان را تهدید کرده که لشکر آنها به سمت این کشور خواهد آمد.دولت عربستان این گروه را تروریست نامیده و کمک به آنها را جرم و قابل مجازات می داند البته بنیادهای خیریه اسلامی عربستان و رهبران دینی در کمک به داعش نقش دارند.

داعش از عربستان بوجود نیامده بلکه این گروه از نتیجه جنگ عراق و باقیمانده های ارتش دوران صدام بوجود آمد. البته که داعش هم مثل القاعده چشم طمع به منابع انرژی با ارزش عربستان دوخته است. آنها آرزوی به دست آوردن این ثروت سرشار را دارند. پس چرا بسیاری از مردم باور دارند که عربستان سعودی پشت سرگروه داعش می باشد؟

ریشه این باور بر اساس این نظریه است که عربستان و داعش هر دو به اسلام سلفی اعتقاد دارند ولی در غرب از آنها به عنوان وهابیون نام می برند. درست است که سعودیها از سلفی گری حمایت می کنند اما ادعای داعش در سلفی گری پایه و اساس ندارد. سلفی گری ریشه در اجداد و باور پیروان اولیه اسلام و سه نسل بعد از آن دارد. آنها معتقد هستند که اسلام باید بر اساس راه و روش گذشتگان پیاده شود. تفاسیر مختلفی در زمانهای گوناگون از این راه و روش شده است که درنهایت منجر به چهار مکتب فقهی در اسلام اهل تسنن گردید . بنیان گذاران این مکاتب ابوحنیفه ، مالک، شافعی و ابن حنبل بودند.

ریشه داعش برمی گردد به گروه متعصب منحرف خوارج در زمان خلافت علی/ع/ خلیفه چهارم که بدست آنها ترور شد. خوارج بر این نظر بودند که هر که با آنها مخالفت کند، کافر است و باید کشته شود. بر اساس این اعتقاد آنها دست به کشتار دست جمعی از جمله زنان و کودکان می زنند. اعتقادات این گروه کاملا در تضاد با ایدئولوژی سلفی سعودیها می باشد. نسخه سلفی گری مورد استفاده در عربستان براساس شریعت حقوقدان برجسته مسلمان در قرن نهم، احمد بن حنبل فرموله شد. حال آنکه داعش از ابن تیمیه الگو می گیرد.

قانون حنبلی بصورتی پایدار دربرابر فتنه و خونریزی است بنابراین عربستان سعودی تنها مرجعی در منطقه است که می تواند قدرت و مشروعیت داعش را پایین بکشد. همانطور که القاعده را در داخل کشور از بین برد. داعش یک تهدید بالقوه و گروهی خون آشام است که می تواند مردان و زنان ناراضی در بین ۳/۱ میلیارد نفر مسلمان سنی جهان را جذب کند.

ترکیه:

ترکیه نیز قرار است دراین ائتلاف، ازنقش برجسته ای برخوردار باشد. دولت ترکیه پس از افول رویای ورود به اتحادیه اروپایی به دولت اسلامی شام و عراق به عنوان یک مانع جدی بر سر راه تحقق رویای نوعثمانی خود نگاه می کند. در سه سال گذشته ترکیه محل امنی برای مخالفان اسد بوده است و در این میان ترکیه تا چند ماه قبل تفاوتی بین مخالفان اسد قائل نبوده است. ترکیه علنا مخالف جنگ گسترده علیه داعش است اما اگر این جنگ بتواند به سقوط اسد منتهی شود ترکیه خرسند خواهد بود.

مصر :

مصربه رهبری ژنرال السیسی  خود را سدی جدی در برابر پیشروی جهادیسم اسلامی در شمال افریقا تلقی می کند. نظامیان مصر دشمن اخوانی ها و اسلام سیاسی هستند.  اما از آنجا که ترکها و سعودیها در کنترل رهبری اسلام سنی به شدت با یکدیگر رقابت می کنند نمی توانند به هم اعتماد کنند در این میان  قاهره نیز به دلیل دشمنی با اخوان المسلمین مورد حمایت ترکیه ، بیش از آنکارا خود را به ریاض نزدیک محسوب می کند.

امارات و بحرین و کویت :

امارات و بحرین نیز مانند عربستان نقش ضد اخوانی دارد اما موسسات اماراتی به جهادی های سوریه و عراق کمک مالی فراوانی کرده اند. کویت در مهار ثروتمندان و انجمن های مالی دینی نا موفق بوده و بخشی از منابع مالی داعش از کویت هست.

نتیجه :

تفکر افراط گرایانی مانند القاعده و داعش و بوکو حرام یک تهدید جهانی فوری محسوب می شود.

نام جهادی و اسلام گرا درست نیست زیرا تروریستها از نام و مقدستات اسلامی سوء استفاده می کنند در حقیقت آنها گروهی آنارشیست و تکفیری مسلمان هستندکه بیشتر کشتار آنها تا کنون از خود مسلمانان بوده است. اصول جهاد و قانون جنگ در اسلام رادیکالی نیز قتل و کشتار اسیر را نه تنها تجویز نمی کند بلکه حرام می داند.

الف – ریشه های افراط گرایی یا اسلام رادیکالی

  1. ریشه های فکری: در برداشت های غلط و سطحی وایدیولوژیکی از فقه دینی و جهادی و برداشت های بر اساس منافع قومی و قبیله ای و سیاسی و دیگری آموزشهای سطحی دینی و مذهبی در مدارس و مساجد .
  2. ریشه های تاریخی

– اختلافات شاخه های مذهبی و فکری مسلمانان و تعصبات تفسیری مفسران قدیمی-  مقدس سازی و الگو سازی رفتارهای صدر اسلام بدون توجه به ضرورتهای عصر با برداشتهای قومی و قبیله ای و مذهبی و توسل به تاریخ پر از جنگ منطقه با پوشش مذهبی.

  1. عوامل تحریک کننده و تقویت کننده :
  • شرایط اجتماعی و اقتصادی – بی عدالتی و شکاف طبقاتی و ناامیدی ها و سرخوردگی های جوانان منطقه.

– رقابت های فرقه ای قومی منطقه ای

– دخالت قدرتهای خارجی و استعماری در منطقه ناملایمات باقی مانده از استعمار و استعمار زدایی

– تشکیل دولت اسرائیل در مرکز جغرافیایی اسلام

– اعلام مغرورانه نظم نوین آمریکائی و ناراحتی مسلمانان از سیاست هژمونیستی آمریکا برای سلطه فرهنگی بر جهان اسلام

– نوع نگرش نفرت پراکنی و تحلیل حوادث بصورت سیاه و سفید در مساجد وشبکه های اجتماعی، شبکه های تلویزیونی وابسته به امامان و رهبران دینی–– ثروت امامان و رهبران مذهبی مساجد ناشی از زکات و خیرات و وقف.

– باور عمیق مردم خاورمیانه به تئوری توطئه

شیفتگان مدارس مذهبی بخصوص سلفی معمولاً اخبار و رویدادهای جهان آنگونه که در رسانه های گروهی دنیا تجزیه و تحلیل می شود را قبول ندارند و آن تحلیل ها را مغرضانه می دانند. آنها پاسخ علت هر رویدادی را از قبل آماده دارند و آن این است که در هر حادثه و رویداد مهمی بلافاصله انگشت را به سوی سران کفر و شرک می برند و آن را توطئه کفار و مشرکان و در رأس آن آمریکا و اسرائیل می دانند.

همه این عوامل باعث می شود که جوان مسلمان یک احساس همبستگی و همدردی با افرادی بکند که سلاح بر می دارند و کفار و مشرکان را هدف قرار می دهند.

راه حل های طرح شده

  1. راهکارهای پیشنهادی علمای دینی میانه رو جدی گرفته شود و از کمک و مساعدت علما و رهبران دینی استفاده شود.
  2. ایجاد کلاس های درس اجباری در مساجد و مدرسه های دینی در خصوص وحدانیت انسان و ادیان و تسامح و مدارای دینی از نظر ادیان مختلف.
  3. تقویت امامان جمعه و مساجد که مشی میانه رو و عقلانی دارند.
  4. ایجاد شبکه های معنوی دینی که صرفاً بر وحدت ادیان و وحدت انسان تکیه می کند
  5. پرهیز دادن جوانان از اندیشه های افراطی بر اساس تعالیم ادیان الهی
  6. عدم دخالت قدرتهای اجنبی در امور فرهنگی و دینی  مسلمانان و توجه آنها به پذیرش تنوع فرهنگی و دینی

یکی از سخنرانان تلمیذ احمد سفیر سابق هند در عربستان و امارات و کارشناس جریان های اسلام گرایی بود که در خصوص جریان اسلام سیاسی در خاورمیانه سخنرانی نمود وی اسلام سیاسی را از دوره اخوان المسلمین و حسن البنا در مصر تا سید قطب و اعدام او در دوره جمال عبدالناصر شرح داد و گفت اخوان المسلمین برای مدتی زیر زمینی شدند و از مصر خارج شدند اما آنها هسته های گسترش سلفی گرایی را در جهان عرب پروراندند و با انقلاب اسلامی ایران سلفی های سیاسی بیشتر به اسلام سیاسی اعتقاد پیدا کردند. وی همچنین به جریان شیعه سیاسی و ظهور شیعه در منطقه هلال شیعی پرداخت و آمار شیعیان کشورهای عربی را شرح داد که به گفته وی نشانگر افزایش قابل توجهی است.

مطلب زیر ترجمه مقاله ای از ایشان در رابطه با موضوع ریشه های افراط گرایی اسلامی است که به اطلاع می رسد.

روزنامه بیزنس استاندارد مورخ ۲۷ شهریور ۱۳۹۳ مقاله ای را تحت عنوان «نگرانی مسلمانان در جهان مدرن» از تلمیذ احمد، به چاپ رسانده است. در واقع این مقاله بررسی یک کتاب  به زبان انگلیسی تحت عنوان:

Global Jihad And America – The Hundred – Year War Beyond Iraq and Afghanistan

است که اخیرا به قلم تاج هاشمی منتشر شده است.

در بخشی از مقاله آمده است: عکس های مبارزین اسلامی در حال بریدن سر گروگان های غربی طی چند روز گذشته افکار عمومی جهان را به وحشت انداخته و برای ما یادآور آن است که در حال حاضر اسلام رادیکال در سراسر منطقه آسیای غربی(خاورمیانه) در حال شکوفا شدن بوده و دولت ها را به چالش کشیده و اراضی اشغالی را تحت حکومت خود آورده است. تاج هاشمی در این کتاب  سعی نموده است که بیگانگی مسلمانان از غرب و ظهور اسلام رادیکال را برای مخاطبین خشمگین و نگران خود توضیح دهد.

نویسنده اعتقاد دارد که ریشه رویارویی کنونی بین اسلام و غرب بخشی از جنگ صد ساله ای می باشد که در سال ۱۹۴۸ از زمان تشکیل اسرائیل توسط غرب آغاز گردید. بعدها نیز کشورهای افغانستان، عراق و لیبی توسط نیروهای غربی مورد تجاوز قرار گرفتند و سوریه و ایران تهدید به حمله نظامی شده اند. سیاست دوگانه آمریکا در مرکز تقریباً هر حمله به منافع مسلمان قرار داشته که موجب زمینه سازی برای جنگ جدید سرد بین غرب و جهان مسلمان شده است. آمریکا و متحدین این کشور نسبت به دیپلماسی و جنگ «فرصت طلب، کوتاه اندیش و نادان بوده و طبق روش ماکیاولی اقدام نموده اند.» طی دهه های آتی بین این دو رقیب یعنی مسلمانان و غرب بجای ایجاد تفاهم بلند مدت «درگیری های مداوم» وجود خواهد داشت.تلمیذ احمد :

در حالی که آقای هاشمی مطالعه گسترده ای داشته است و متن وی محکم است، اما  اکثر اوقات در نتیجه گیری ها او مرتکب اشتباهاتی بوده است. وی مرتکب همان اشتباهی شده که نویسندگان غربی و اسلام شناس را متهم به آن می کند، یعنی وی گروه های مختلف را بطور یکسان نگاه می کند. وی می نویسد که « چهار جنگ عرب – اسرائیلی از سال ۱۹۴۸، اشغال کشمیر توسط هند و حملات نظامی غرب علیه افغانستان و عراق در مجموع مسلمانان را نسبت به یهودیان، هندو  و مسیحیان خشمگین ساخته است.» این ادعا اغراق آمیز است.

بعلاوه، وی نقش آمریکا و غرب در درگیری های مختلف مربوط به مسلمانان را مورد انتقاد قرار داده اما این نکته را مورد توجه قرار نداده است که وضعیت واقعی بسیار پیچیده بوده و نمی توان آن را به سادگی بعنوان درگیری بین اسلام و غرب توصیف نمود.  در افغانستان در دهه ۱۹۸۰، کشورهای عربستان سعودی و پاکستان شریک فعال آمریکا در «جهاد جهانی» بودند. کشورهای عرب منطقه خلیج (فارس) در سال ۱۹۸۰ از حمله عراق علیه ایران حمایت کردند. اکثر کشورهای عرب از ائتلاف به رهبری آمریکا علیه اشغال کویت توسط عراق حمایت کردند. قسمت عمده جامعه بین المللی از جمله مسلمانان جهان حملات علیه طالبان به دنبال واقعه یازده سپتامبر حمایت کردند.

در نهایت نمی توان آمریکا و غرب را برای اینکه بهار عرب نتوانست در جهان عرب مستحکم شود متهم دانست. محمد مرسی در نتیجه کودتای نظامی پشتیبانی شده توسط کشورهای عرب منطقه خلیج (فارس) سرنگون شد. این کشورها بعداً در بحرین به منظور سرکوبی جنبش اصلاح طلب در این کشور بطور نظامی دخالت کردند. همین کشورها بعد از سال ۲۰۰۳ از شورش سنی در عراق نیز حمایت کردند و همین شورش بعد از ده سال به داعش تبدیل گردید و اکنون اختلافات فرقه ای جنبه اصلی سیاست این منطقه شده است. حداقل دو کشور خلیج (فارس) در حمله به لیبی به منظور تغییر رژیم در این کشور مشارکت داشته اند. کشورهای خلیج (فارس) از گروه های مختلف در سوریه حمایت کرده و در این درگیری از تقویت مبارزین جهادی و سلفی نیز حمایت کردند.

آقای هاشمی بین پیام صلح آمیز و لیبرال اسلام و مباحث «غیرلیبرال، غیرمنطقی و متعصب» اسلام گرایان تناقص می بیند و می گوید که اسلام گرایان یادشده هیچ سنت اسلامی و تعلیم قرآنی را قبول ندارند. اینجا آقای هاشمی بی خبری خود از تاریخ، پیچیدگی و انواع مباحث اسلامی طی ۱۵۰ سال گذشته را نشان می دهد. در این دوران بسیاری از نویسندگان که از تعلیمات اسلامی آگاهی عمیقی داشته از اتخاذ روش منطقی مبتنی بر اجتهاد نسبت به متون اسلامی و مشارکت مردم  عمومی در حکومت حمایت نموده اند.

نویسنده(هاشمی) اسلام گرایان را به گروه های مختلف از جمله مومنین غیرخشونت آمیز، مبارزین طرفدار احیای دین، انقلابی ها و منکرین و آنارشیست ها تقسیم می کند. اگرچه اساتید می توانند طبق میل خود گروه بندی کنند، اما نمی توان فهمید که چگونه می توان القاعده و رهبران ارشد این سازمان را شامل گروه منکرین و آنارشیست ها قرار دادو ادعا کرد که آنان هیچ تصور یا طرح جایگزینی برای جامعه اسلامی ندارند. واقعیت این است که این گروه دارای تصور روشنی برای نظم جهانی است و برای پیاده کردن آن نظم یک طرح مشخصی را دنبال می کند. این ادعای آقای هاشمی نیز اشتباه است که سازمان اخوان المسلمین مادر القاعده است و اینکه همه سازمان های اسلامی شاخه های اخوان المسلمین می باشند. حقیقت این است که تشکیل سازمان های مستقل اسلامی که بسیاری از آنان رادیکال و جهادی بوده از دهه ۱۹۷۰ آغاز گردید. این زمانی بود که سازمان اخوان المسلمین ساکت و معتدل شده بود.

این کتاب پر از اشتباه در زمینه حقایق و نتیجه گیری می باشد. بطور مثال هاشمی می نویسد: «اکثر تروریسم اسلامی مربوط به مسائل سکولار است. وی نوشته است، اسلام گرایان در حکومت های استبدادی شکوفا شدند چرا که این رژیم ها اسلام گرایی را تشویق می کنند. وی نوشته که جنبش وهابی در عرب قرن هیجدهم اساساً « یک جنبش ملی گرایی عرب و ضد ترکیه بود.» وی ادعا می کند که هند از طالبان پاکستانی حمایت می کند و می نویسد که سازمان ناتو از سازمان القاعده حمایت می کند اما بطور همزمان با آن می جنگد. این ادعا که در حال حاضر ما در «تاریخ پس از مرحله تروریسم» قرار داریم درست نیست زیرا که واقعیت این است که ما با خونریزی و سفاکی های داعش و القاعده روبرو هستیم.

البته شکی نیست که بین غرب و مسلمانان شکاف عمده ای وجود دارد و ضروری است که یک کتاب باید آن شکاف و منابع رادیکالیسم مسلمان را بیان کند اما متاسفانه آن این کتاب نیست.

 

 

 

 

 

 

 

 

Geopolitical Shifts in West Asia: Trends and Implications

General Vijay Kumar Singh (Retd), Minister of State for External Affairs, Government of India September 10, 2014

Ladies and gentlemen,

The Arab uprisings, and in particular the current West Asia crises in Iraq, Israel-Palestine, Libya and Syria have continued to challenge the traditional actors and alliances in the region. In the emerging order, there will be greater devolution of powers to the regional actors, although it is unclear how much space there will be for outside players, which will, however, continue to have leverages. Within this framework, is there scope for India to play a more strategic role? Undoubtedly, any instability in this region affects our vital interests directly.

I would like to emphasize on three points: one, to define our stakes in the Gulf & WANA region; two, to elaborate on the developments and cross-cutting issues in the region; and three, to seek to outline our efforts to promote our interests within the broader regional context.

This region is an essential part of our extended neighbourhood. Civilisational links remains an area of critical importance in our proximate neighbourhood. The Gulf region remains the largest trading partner for India. Bilateral trade with the Gulf was $181.4 billion (2012-13), and $22 billion (2012-13) with WANA. India’s top trading partners in the region were UAE ($ 74.72b), Saudi Arabia ($ 43.19bn) and Iraq ($ 21.35 bn).

The Gulf provides over 60% of our oil & gas requirement. Saudi Arabia and Iraq are largest suppliers of oil to India, and Sudan/South Sudan are other important oil suppliers. The region is a major source of phosphatic and other fertilizers (Algeria, Tunisia, Morocco) and thus contribute to our food security.

There are about seven million Indians who live and work in the Gulf, and another 45,000 Indians live in the WANA region. India receives annual remittances of over $30 bn from the region. The region is also a potential source of sizeable investments as India has the capacity to absorb large capital infusion, especially for infrastructure projects. The region is also a significant platform for operations by Indian companies.

The region is an important partner for India in counter-terrorism, intelligence sharing, homeland security, controlling money laundering, small arms trafficking, smuggling and financing of terror activities besides in anti-piracy effort.

The on-going turmoil in the Arab region is rooted in the Arab Spring, which began with popular and widespread unrest in Tunisia in December 2010, and rapidly spread to other countries in the West Asia, North Africa and the Gulf regions. In particular the after effects of the so-called Arab Spring and the spiralling internal violence in Syria and Iraq, have created a climate of political uncertainty in the countries in the region, and can have serious regional and global repercussions, which would also be felt directly by India.  However, three years after the “Arab Spring”, the earlier exaggerated expectations of progress towards democracy have turned out to be misplaced. The initial optimism of democratization and regime change, has given way to serious concerns about the aftermath of the much-hyped revolutions. The “Arab Spring” has impacted the Arab World in different degrees – the first group include countries which saw a series of strong, popular and mass protests leading to regime changes such as Tunisia, Libya, Egypt and Yemen; the second tier of countries saw demonstrations that were contained by the ruling regimes through targeted but limited political and economic reforms such as Kuwait, Saudi Arabia and Oman, or by stern actions against protestors and demonstrators such as Bahrain and Jordan. The third group includes Qatar and UAE, which are yet to witness any such protests and have used this as an opportunity to enhance their regional influence.

The regional strategic balance is in flux, with Iraq perceived to have come under Iran’s sway, and divisions within GCC (regarding Syria and the region), evident through the withdrawal of the Ambassadors of Saudi Arabia, UAE and Bahrain from Qatar.

Religious extremism has become vastly more pronounced (AQ, ISIS, and Salafists). Large number of jihadi fighters, from more than 80 countries, have joined the conflict in Syria. Given the recent ISIS activities, Syria and Iraq are likely to shift from being a ‘destination’ for Islamic extremism, to become the newest breeding ground for extremism. Militia infighting in Libya has seen Islamists pitted against tribal and pro-democracy rebel groups, thus threatening regional stability. The easy mobility of extremists and rising number of foreign jihadis in the region has increased fears of the possibility of the spread of radicalism in the home countries of foreign fighters.

The Shia-Sunni divide has been exacerbated by the recent events. There has been a rise in sectarian killings in Syria, Lebanon, Turkey, Iraq, Iran, Libya, and even in the GCC. These developments may have implications for Gulf unity and the stability of the WANA region.

There are clear signs of a rivalry between Saudi Arabia and Iran and quest for pre-eminence in the region. Both countries have been at the forefront of the regional jostling for influence through a proxy war in Syria. Saudi Arabia has increasingly asserted itself in the region, given the earlier US resistance to intervene in Syria, the stalemated MEPP, and the US’ potential rapprochement with Iran.

 

Saudi Arabia and Israel are particularly suspicious about the outcome of Iran & P5+1 nuclear negotiations. For Saudi Arabia, the reasons are theological and geo-political. For Israel, there are issues of national/regional security: the Iran-Hezbollah-Syria axis and pressure for results on MEPP. If Iran acquires nuclear weapons, it is possible that Saudi-Arabia will enhance its defence engagement with Pakistan for nuclear technology. We are hopeful that the negotiations will lead to a satisfactory permanent deal which will ease tensions in the region.

Recent conflict in Gaza resulted in large scale civilian casualties. This has put additional pressures on the region. This is compounded by lack of concrete progress on the peace talks which ended on 29 April 2014. Any outcome of the ceasefire negotiated in Cairo will ultimately have to be linked to the larger issue of comprehensive resolution of the Palestinian issue.

An apparent shift in the US role, perhaps through eroded credibility in the region is increasingly evident. Its inability to bring about a durable ceasefire after the recent conflict in Gaza, failure to stop expansion of Israeli settlements in the occupied territories, lack of a comprehensive and effective policy on Syria, disinterest in solving the ongoing violence in Libyan, and its prolonged engagement in Iraq and Afghanistan without being able to restore peace and stability, coupled with domestic factors of decreasing dependence on Middle East oil, has created doubts about its commitment to the Region.  But re-shifting of its focus on Syria and Iraq, means that it remain important for regional stability.

Russia has attempted to re-engage with the Middle East, and has gained in appeal as a counterweight to the West. Its positive involvement in Syrian CW deal; recently concluded defence contracts with Egypt, Iraq and reportedly with Saudi Arabia and WANA countries reinforce this perception. However, presently Russia seems preoccupied with Ukraine and its ability to influence events in the West Asia Region is limited, except in Syria.

Chinese aversion to chaos may prevent it from seeking a more prominent political role. But it has embarked on an aggressive economic push in the region. Increased dependence on Middle East oil may result in greater Chinese naval presence in the region in years to come.

Qatar has moved away from its earlier policy of punching above its weight in the region, especially with the ouster of the Muslim Brotherhood (MB) led government in Egypt, and continued tensions with Saudi Arabia.

Turkey has toned down its earlier foreign policy focussed on promoting Political Islam, in its quest for a greater regional role. However, with political setbacks and growing internal challenges due to large influx of refugees and criticism from abroad for allowing jihadis to use its territory for movement into Syria, its ambition has been hit hard.

Egypt will continue to be a principal regional actor, although it has been chastened by the developments in the last three years. But it has the critical mass to get back into an institutionalized regional process as an important player.

On-going conflict in Syria, has now reached a stalemate. The conflict has resulted in about 192,000 deaths, 2.9 million refugees and 6.5 million Internally Displaced Persons. Two rounds of the Geneva II talks ended inconclusively, and no further talks have materialized thereafter. The UN–Arab League Joint Special Representative, Lakhdar Brahimi, has resigned following the stalled talks between the government and the opposition. The Syrian regime held elections in early June, whose legitimacy was called into question, as elections were limited to areas controlled by the Syrian regime. Western reactions to the elections have been negative, corresponding to the belief that elections would stall any progress made between the government and opposition. Proxy war is being fought between regional powers, in Syria; the West, Saudi Arabia, Qatar & Turkey on the side of the opposition and Russia, Iran & Hezbollah on the side of the Syrian regime. Involvement of jihadi groups like the Islamic State in Iraq and Syria (ISIS) and infighting between the rebel groups has led to a ‘civil war within a civil war’.

A perceived refocus of ISIS from Iraq to the adjoining territories in Syria, is evident through the ISIS seizure of Tabqa air base in Raqqa province on 24 August 2014 thus ending the Syrian security forces’ presence in Raqqa province. There are reports of US contemplating air strikes on ISIS targets in Syria, with or without Syrian government’s consent. The US may seek the support of its NATO allies and friendly countries like Australia assistance in carrying out air strikes but genuine cooperation from the regional allies is still doubtful. The government has made partial gains in Syria through local ceasefire agreements with rebels. Now there are reports that USA and Saudi Arabia intend to provide Sunni rebel groups, especially the Free Syrian Army, with MANPADs & anti-tank missiles, and train the combatants of the moderate opposition groups.

ISIS surge in Iraq is the extension of extremism and instability into Iraq. ISIS has taken over swathes of northern Iraq since 08 June including important cities such as Mosul, Tikrit, Tal Afar, Baiji etc.  Atrocities against the minority civil population in Sinjar and other places has no parallel and has caused revulsion. Sectarian blame game continues between Iraq on the one side and Saudi Arabia and Qatar on the other. Reported preparations of Hezbollah mobilizing about 30,000 fighters for Iraq in another concern for regional security. India has huge stakes in Iraq. Iraq is 2nd largest oil supplier to India. India is concerned over sectarian spill over from Iraq. There are estimated 15,000 Indians at present living in Southern Iraq and the Kurdistan region of Iraq. India has completed evacuation of 5,400 Indian nationals and there are 41 Indians still in ISIS captivity in Mosul.

The ongoing efforts of Egypt to broker sustainable ceasefire, supplemented by UN, US, Qatar and Turkey is a positive development.  There is an open ended ceasefire currently in place since August 26. The terms of the proposed ceasefire are to include (i) an easing of the blockade by opening all crossings to Gaza, and (ii) allowing reconstruction of damaged infrastructure and the entry of materials needed for reconstruction. The two sides are, after a month, to begin talks on Hamas’ demands to build an airport and seaport in Gaza. The ceasefire terms are along similar lines as agreed during the 2012 ceasefire between Hamas and Israel, but developments need to be watched carefully on the ground.

India provides economic/technical assistance of about $30 mn to Palestine. India has helped in setting up of IT centres, vocational training centre, schools, hospital/rehabilitation centre and recreation complex in Palestinian territories. India supports durable ceasefire between Israel and Palestine and has has expressed deep concern over escalation in violence in Gaza, loss of civilian lives and damage to property. External Affairs Minister has stated (21 July) that there is no change in India’s policy of continued strong support for Palestinian cause while maintaining good relations with Israel. This stance was also reiterated at UNSC Open debate on 22 July 2014 and India also voted in favour of Palestinian position  at UNHRC on 23 July.

Intensified militia warfare between Islamist and pro-government forces in Tripoli and Benghazi is continuing since mid-July 2014. Oil infrastructure has been severely damaged. Over 650 people have been killed and Benghazi has been declared as an “Islamic Emirate” by Al-Qaeda linked Ansar Al-Sharia. There have been reports of air strikes on Islamist militia by Egypt & UAE on 23 August 2014 and takeover of Tripoli airport by Misrata rebels. Situation is extremely fragile having severe implications of regional spill over. UN, US, major EU and Arab Missions in Tripoli have been closed. Indian Embassy is functional with reduced staff, although decision has been taken to relocate Embassy personnel temporarily to Djerba in Tunisia.

India imported US$ 1.7 bn worth oil from Libya in 2012-13. Investments by Indian companies like BHEL, OVL, Punj Loyd, Unitech, KEC, Shapoorji Pallonji, etc  in Libya is around US$ 4.5 bn. India has offered support in establishing democratic institutions, police training and capacity building and the Indian community in Libya was estimated to be about 6,000.  India evacuated its nationals through land, sea, air routes during the turmoil. Around 3,000 Indians still remain in Libya, who are reluctant to leave.

Policy Options for India in the Gulf & Middle East:

Unprecedented changes in West Asia have compelled us to question our traditional assumptions and role. We are very willing to consider new options, in a realistic manner, and hence the need for careful strategizing. India, if required, given its democratic background, principled position of non-interference in internal affairs of other countries and, its non-prescriptive foreign policy, can provide political support on issues deemed of common interest in the West Asia. It can put forward alternative solutions facilitating regional take-aways for regional problems, support societal and institutional mechanisms and offer capacity building assistance – that are seen as less partial than the perceived methods of the West or even Russia and China in the region.

India is not in the business of exporting democracy. Although India is a robust practitioner of democratic pluralism and religious moderation, we don’t believe in intrusive prescriptive diktats. At the same time, India needs to be realistic about its leverages as well as limitations. Vice President of India has stated that “India has limited leverages but unlimited interests” in the region. Many countries in the region have expressed a desire for India to play a more active role in the region. We should be ready for that, but with adequate preparation.

India has maintained its policy of supporting a Syrian-led, political and non-military solution to the Syrian conflict. In view of our non-prescriptive stance on the resolution of the conflict, India participated in the Geneva 2 conference held in Montreux on 22 January 2014. Our support for the elimination of Chemical Weapons (technical as well as US$1 million financial pledge), and $2 million towards humanitarian assistance, has given us good political mileage. India has offered assistance in implementation of any agreement between government and opposition.

While strengthening high-level government to government contacts, it would be useful to have discreet contacts with key members of the opposition. This will ensure that our strategic interests in Syria and the region are not affected irrespective of the composition of the government in place.

Important fall out of the Syrian conflict has been the intensification of Shia-Sunni fault lines across the region (proxy war between Saudi and Iran) with potential implications for India. We should stay out of sectarian alliances, while remaining prepared for any fundamentalist backlash coming from the region. The threat of the spread of extremism to the region, and the possibility that Syria (and now Iraq) could supplant Pakistan as the base for Al Qaeda and affiliates is a heavy blow to the Western backed Syrian Opposition, and of serious concern to India, the wider region and international community. There have been some reports of a few Indian jihadi fighters involved in the Syrian conflict. We need to be careful about such a development.

Defence and security cooperation on counter-terrorism, intelligence sharing, piracy, money laundering, small arms smuggling, financing terror activities etc. is emerging as increasingly important element in our ties with regional countries. Despite the so called Pakistan factor, considerable space has emerged for us to project our interests and point of view to our partners in the region. This needs to be leveraged to our advantage.

So far, despite challenges of the regional flux and sectarian divide stemming from the Syrian conflict, our bilateral relations with virtually all countries of the region have been progressing smoothly and we have managed to insulate our core interests from the negative fall-out of regional developments.

 

We should strengthen our relations with all the regional players. Ties with GCC countries in particular, given our core energy and security interests, are valuable and need to be solidified on multiple fronts. At same time, we will need to consolidate ties with Iran and Israel, at different levels.

In parallel, we should maintain our engagement with the US which still remains important, bilaterally as well as for regional stability.

Given our large Muslim population, we will need to take a principled position on the ongoing developments in Syria and Iraq, calibrated according to our Constitution, cultural, political and secular values and based on our time-tested practices of peace and non-violence, respect for all peoples and communities. Our approach towards countries experiencing Arab Spring should not be misconstrued as being partisan or sectarian.

We can offset political unpredictability in the region through greater economic engagement with all the countries. While the regional trade volumes have increased, considerable untapped potential remains and more thorough and integrated business approach is needed. Considerable potential for use of diaspora to lobby for India’s political and economic interests exists. It needs to be communicated appropriately that “old order neutrality” in a changing and unpredictable environment does not mean absence of decision-making, lack of leadership or political passivity.

 

In conclusion I would say that, India attaches high priority to its economic, political and security relations with the countries of the West Asia. These relations are poised to grow, with increasing realisation of the existing enormous potential on both sides – despite the prevailing challenges, which will need to be tackled strategically. Jai Hind.

PRESS RELEASE

India Willing to Play a Mediator In West Asia

September 10, 2014

New Delhi: India with its democratic background and principled position of non interference in the internal affairs of other countries, is in a position to work as a mediator and helper to ensure that peace in West Asia is restored, stated Minister of State for External Affairs, Government of India, General Vijay Kumar Singh (Retd) today. The Minister was speaking at the 1st West Asia Conference on ‘Geopolitical Shifts in West Asia: Trends and Implications’ organised by the Institute for Defence Studies and Analyses (IDSA) on September 10, 2014.

India, with important political, economic and security stakes in the peace and stability of the region, has been following West Asian developments very closely. In light of the emerging political situation, the challenges facing India is to balance its political equations and economic interests with major regional and external players in the area. India is heavily dependent on energy supplies from the Gulf region. Energy imports from the region constituted around 63 percent of India’s total oil imports in 2012-13. The region is the leading trading partner for India with a total trade of around US$ 200 billion in the same year. Around 7 million Indian passport holders live in the region and they form another important symbiotic link between India and the region.

Strategically, India can play role as a mediator, as a partner and as a country on which a lot of players in West Asia can rely on, insisted the Minister. He added that India will abide by the various UN resolutions, pertaining to the region, for the betterment of the area and to ensure the establishment of people centric and abiding regimes.

Elaborating on India’s policy towards West Asia, General Singh said that India’s policy has been to be friendly with all the players in the region. India Looks forward to a peaceful extended neighbourhood so that the area can prosper on its own and have its beneficial effects in the neighbourhood.

Reflecting on the recent upsurge of the ‘extremist forces’ like the ISIS, he stated that such trends have had their fall outs globally. India hopes that this extremist manifestation will be controlled by the regional players of the area.

Speaking on India’s stand on Israel and Palestine the Minister said that India wants negotiated settlements between the two nations, in line with UN declarations.

The two-day conference aims at deliberating on the geo-political, security, economic and strategic issues unfolding in the West Asian region. Scholars from India, West Asia and other countries are participating in the conference to discuss in greater details the evolving trends and its implications for the regional peace and stability in West Asia.

خانه های یخ دان یا یخچال در ایران قدیم

یخ دان یا یخچال گنبدی در ایران قبل از اختراع برق

یخ‌دان، یا یخ‌چال، گونه‌ای ساختمان است که  قبل از اختراع ابزارهای مدرن  برای تولید و نگه‌داری یخ ساخته می‌شد.

معمولاً هر یخ‌چال دارای یک استخر یا هوز (حوض) داشته که در زیر زمین کنده می شده است و یک دیوار بلند (بنام حصار) و یک انبار گنبددار بود. حصار طوری ساخته می‌شد که تمام روز سایه آن بر استخر می‌افتاد و از گرم شدن آب استخر جلوگیری می‌کرد. یخی را که در زمستان در استخر یخ‌چال درست می‌شد می‌شکستند و در خزانه انبار می‌کردند و در فصل گرما آن را به کار می‌بردند.

اینگونه کارکرد و ابزار برای تهیه و نگهداری یخ بیشتر در حوزه تمدن ایران بویژه در مناطق حاشیه کویر رایج بوده است و سایر کشورها چنین بناهایی با این نوع کارکرد نداشته اند. البته به جز مواردی که در بعضی کشورها در چند قرن اخیر یخ را در انبارهای خاص نگهداری می کرده اند.

بنای یخچالهای قدیمی، غریب‌ترین عناصر معماری ایرانی هستند که با ورود ابزارهای نو  تقریباً به بوته فراموشی سپرده شده‌اند. در وجود یخچالها و تولیداتش که در قلب تابستانهای داغ و سوزان، خنکای آب گوارا را به درون خانه‌ها می‌کشاند، رمز و رازی وجود دارد که حکایت ازمعجز ه فروتنانه خشت خام و دست‌های پرتوان معمار فرزانه‌ای می‌کند که به عشق خدمت به خلق، خشت بر خشت نهاده است.

در سرتاسر خطه ایران زمین و به خصوص در مناطق گرم و خشک که دارای تابستانهای طاقت فرسا می‌باشند، یخ همواره از ضروریات مردم به شمار می رفته که علاوه بر خنک نمودن آب شرب، برای حفظ خوراکی‌ها نیز مورد استفاده قرار می گرفته است. برخلاف آب انبارها و برکه‌های عمومی آب آشامیدنی در شهرها و روستاها که احداث آنها از مبانی خیرات محسوب می شده و ساختمان و آبش وقف بوده، یخچالها منابع درآمد زیادی برای صاحبانش به شمار می رفته‌اند.

 

تاریخچه

از پیشینه تاریخی یخچالها تا قبل از دوره صفوی اطلاعات دقیقی در دست نیست. هر چند در متون تاریخی و داستانها و اشعار قبل از دوره صفوی استفاده از یخ به وفور یافت می‌شود؛ اما از نحوه تولید آن سخنی به میان نیامده است. قدیمی تری مدارک، مربوط به سفرنامه “شاردن” سیاح فرانسوی دوره صفوی می‌باشد.

شاردن در سال ۱۰۷۶ هجری، در این سفرنامه به طرز تهیه یخ در یخچالهای شهر اصفهان پرداخته است. معماری یخچالها و فن ساختمانی آنها به گونه‌ای است که دقت و نکته سنجی معماران این واحدها را به نکات عمده مهمی چون عایق‌کاری بنا، حفظ برودت مناسب جهت نگهداری یخ، مصالح ساختمانی و چگونگی تهیه یخ می‌رساند.

یخچالها متشکل از سه بخش می‌باشند:

دیوار طویل سایه انداز

حوضچه‌های تولید یخ

مخزن یخ.

مخازن یخ نیز خود به دو گون هاند:

الف) مخازن گنبدی شکل به صورت پوشش بارک مخروطی.)

ب) مخازن تونلی شکل به صورت دهلیز مستطیل شکل دراز.)

فن ساختمانی وشیوه معماری یخچالها باید پاسخگوی مسائلی چون عایقکاری بنا و حفظ برودت مناسب جهت نگهداری یخ باشد. یخچالها متشکل از سه قسمت می‌باشند:

دیوار طویل سایه‌انداز

حوضچه‌های تولید یخ

مخزن یخ

دیوار سایه‌انداز

دیوار سایه انداز، دیوار طویل بسیار بلندی بوده که از مشرق به مغرب کشیده میشده است. ارتفاع بلند این دیوارها که گاهی تا ۱۰ متر می‌رسد، در طول روز از تابش آفتاب بر روی آبهای منجمد شده در حوضچه‌ها جلوگیری می‌کند. در صورتی که در مشرق و مغرب کمی آفتاب بر روی سطوح یخ می‌تابید، در این نقاط نیز دیوارهای سایه انداز جانبی متصل به دیواراصلی احداث می‌کردند. برای کم کردن فشار وارده بر پایه در طول دیوار، طاقنماهای متعددی احداث می‌شد که علاوه برکمک به ایستایی دیوار، ایجاد سایه روشن در نمای دیواره نموده و از یکنواختی آنان می‌کاهد، مانند یخچال مویدی درکرمان و یخچال عباس‌آباد در رفسنجان.

گاه جهت استحکام بیشتر دیوار سایه انداز، اقدام به احداث پشتبندهای بزرگ در قسمت جنوبی دیوار می‌کردند

 هوز/ حوضچه‌های تهیه یخ

گودال  گرد و یا مستطیل شکلی است که به موازات دیوار سایه انداز و در بخش شمالی آن حفر شده و طول آن اندکی کمتراز طول دیوار و عمق آن، ۳۰ الی ۵۰ سانتیمتر و گاه بیشتر بوده است. این گودال، محل تهیه یخ در شبهای سرد زمستان بوده است بدین ترتیب که شبهای زمستان آنها را از آب پرمیکردند و صبحگاهان پس از منجمد شدن آب، یخ را قطعه قطعه می‌کردند و در مخازن جمع‌آوری می‌کردند.

مخزن یخ

این مخازن معمولاً در پشت دیوار سایه انداز و در بخش جنوبی آن واقع شده‌اند و بوسیله یک یا چند مدخل ورودی به بخش شمالی و رو به سوی حوضچه‌های تهیه یخ راه می‌یابند.

مخازن یخ بر دو نوع اند:

مخازن گنبدی شکل

مخازن تونلی شکل

مخازن گنبدی شکل

پوشش این نوع مخازن که معمولاً از چینه و یا خشت خام است، در اکثر نقاط ایران به صورت پوشش بستو یا رک مخروطی می‌باشد. این نوع پوشش به علت داشتن قابلیت باربری، در دهانه‌های وسیع به کار می‌رود.

دیوار گنبد در پاتاق دارای قطر زی اد و هر چه به راس نزدیکتر می‌شود از قطر آن کاسته می‌شود. گاه معمار، برای کم کردن فشار وارده از گنبد بر پایه، آن را به صورت مطبق (پله پله) می‌سازد.

ورودی‌ها و خروجی‌های مخازن دارای ارتفاع کم بودند. ورودی مخازن معمو لا در جوار حوضچه‌های تولید یخ و رو به شمال قرار داشتند و بوسیله سطح شیبداری، جهت انتقال آسان یخ، به حوضچه‌ها مربوط می‌شدند. خروجی‌ها نیز، در مقابل ورودی قرار داشت و بواسطه اتاق کوچکی به بیرون راه می‌یافت. یخچالهای کاشان، ابرقو، کرمان، یزد، میبد و یخچال “میرفتاح”در ملایر از این نوع گنبد برخوردارند.

مخازن تونلی شکل

مخزن این نوع یخچالها به صورت دهلیز مستطیل شکل درازی هستند که به تونل شبا هت دارند. عرض این نوع دهلیزها حدود ۵ متر و طول آنها گاه به دهها متر می‌رسد و طاق آنها، عموماً به صورت ضربی و یا طاق وتویزه بوده است. معمولاً در کناراین دهلیزها اتاق کوچکی قرار دارد که نصف آن در زیر ز مین واقع شده است و بوسیله پله‌های متعددی، به کف گودال یخ راه پیدا می‌کند.

یخچال “خلیلی ” درتهران ویخچال” دوقوزپله” درارومیه از (آثارقاجاریه) ازاین نوع یخچالها هستند. شهر گناباد و بیدخت از جمله شهرهایی هستند که دارای یخچال و آب انبارهای دو منظوره بوده اند.

در وسط همه مخازن یخ، گودا ل‌های عمیق و بزرگی حفر می کرده‌اند که محل انبار یخ‌ها بوده است. شکل این گودالها دریخچالهای گنبد دار، به صورت دایره با شعاعی تا حدود ۴ متر و گاه بیشتر، و در یخچالهای تونلی به صورت مستطیل و تقریباً به اندازه طول دهلیز می‌باشد. عمق این گودالهای یخ نیز متفاوت بوده و با توجه به میزان تولید یخ و نیز میزان رطوبت و سرمای کافی زمین، گاهی به ۱۰ متر نیز می‌رسد، مانند یخچال ویران شده سمنان در محل کنونی جهاد سازندگی و یخچال ” خلیلی” تهران.

دیوار این گودالها از سنگ و یا آجر با اندود کاهگل ساخته می‌شد و پشت آن با مصالح عایقی چون خاک زغال و یامصالح دیگر می‌شد. جهت دستیابی به کف این گودا ل‌ها، از پله‌های کوچکی که در دیواره آن تعبیه می‌شد، استفاده می‌گردید. ازآنجا که رطوبت و آبهای حاصل از ذوب یخ، می‌توانست در پایه یخچال نفوذ نموده و اثر مخربی بگذارد، معماران برای پیشگیری از این فرسایش، چاهی در بیرون از یخچال حفر کرده و بوسیله مجاری باریکی که در کف گودال‌های یخ تعبیه می‌نمودند، آب حاصل از ذوب یخ را به این چاه‌ها هدایت می‌کردند.

مصالح ساختمانی

خشت و گل، مهمترین مصالح ساختمانی معماری کویر و بالاخص معماری یخچالها را تشکیل می‌دهد، زیرا نه تنها به آسانی تهیه و در دسترس می‌باشد، بلکه بهترین عایق گرما از بیرون به درون و سرما از د رون به بیرون می‌باشند و همچنین کاهگل عایق خوبی برای جلوگیری از نفوذ رطوبت حاصل از برف و باران به حساب می‌آید. ضمناً رنگ خاکی اندود و یا خشت، ازانعکاس نور شدید و گاه زننده و تند آفتاب می‌کاهد.

سنگ و آجر نیز از مصالح ساختمانی مهمی هستند که به علت استحکام و در دسترس بودن و ارزان بودن شان، در بنای یخچالها به کار می رفته‌اند. از سنگ معمولاً در پایه، و از آجر در طاقها استفاده می شده است. در چنین مواردی نمای خارجی یخچال، حتماً با اندودکاهگل پوشش می‌یافت. به علاوه، دیواره گودال یخ را نیز با سنگ یا آجر می‌ساختند و با کاهگل اندود می‌کردند.

تزئینات یخچالها

تزئینات یخچالها، علی‌رغم سادگی، از زیبایی و جاذبه‌ای چشمگیر برخوردارند. به خصوص اینکه این تزئیینات، فقط با یک مصالح و یک رنگ خشت تجلی یافته است. معمار با ذوق، با برگزیدن ساد ه ترین راهها، با پس و پیش گذاشتن خشت‌ها، و یا ایجاد فضاهای کوچک خالی و یا ایجاد برجستگی، در داخل مخازن و یا در بخش فوقانی دیوارها و همچنین با ایجاد طاقنماهای متعدد در طول آن، از یکنواختی کسل کننده بدنه‌های صاف و یکدست دیوارها، کا سته ا ست. یخچالهای کاشان، یخچال در کرمان، یخچال عباس‌آباد در رفسنجان و یخچال موجود در ارگ بم، به این تزئینات زیبا مزین شده‌اند.

طرز تولید و برداشت یخ

برای تهیه یخ، حوضچه‌هایی را که در پای دیوار سایه انداز احداث می‌شد، در شبهای سرد زمستان تا سطح معینی از آب پر می‌کردند. سرمای شدید شب هنگام، موجب یخ بستن آب این حوضچه‌ها می‌شد. مقدار آبی که در شبهای بعد، برروی این توده‌های منجمد هدایت می‌شد، به انداز ه‌ای بود که سرمای یک شب بتواند آن را منجمد کند. به طور کلی، ارتفاع آب روی سطوح یخ قبلی، از چند سانتیمتر تجاوز نمی‌کرد و این کار آنقدر تکرار می‌شد تا قطر یخها، به اندازه عمق حوضچه‌ها می‌رسید.

پس از آن، یخچال داران، صبحگاهان، به جان یخ‌ها می‌افتادند و با پتک و یا وسایل دیگر، یخها را قطعه قطعه م ی کردند و هرقطعه را با غل و زنجیر به مخزن یخ منتقل کرده و به داخل گودال می‌ریختند.

یخچال‌داران برای اینکه در تابستان بتوانند از قطعات یخ داخل مخزن به راحتی برداشت کنند، هنگام انبار کردن بین لایه‌های مختلف یخ، کاه یا ساقه‌های گندم می‌ریختند و در بعضی از شهرها مثل اصفهان از یک نوع جگن که در کنار رودها روئیده می‌شد، بهره گرفته و روی یخ‌ها را با آن می‌پوشاندند. در پاره‌ای از مناطق کویری، روی آن را با یک قشر گل اندود می‌کردند. آنگاه، ورودی‌های یخچالها را نیز تیغه کرده و با کاهگل کردن روی آن، تمام منافذ را می‌گرفتند.

هنگامی که هوا رو به گرمی می‌رفت و ضرورت استفاد ه از یخ احساس می‌شد، یخ کش‌ها با چکمه‌ها و نیم تنه‌های لاستیکی و چنگک‌های آهنی، توده‌های یخ را از گودال بیرون کشیده و به پای ترازوی بزرگی که هر کفه آن به لنگه دری شباهت داشت و بوسیله چهار رشته زنجیر، به سقف اتاقک مجاور آویزان بودند، می‌آوردند. در این اتاقک‌ها را که در قسمت خروجی یخچال قرار داشت، فقط صبح‌ها یا هنگام غروب باز می‌کردند و به تدریج یخ‌ها را شکسته و جهت فروش به بازار می‌بردند. این یخچالها در تمام فصول سال دارای یخ بودند.

تفاوت یخدان  با آب انبار

یخدان در واقع به منظور تولید و نگهداری یخ  است و بنا بر این بیشتر بیرون از شهرها  واقع شده است. اما آب انبار در کنار مجتمع های جمعیتی مانند مرکز شهر و کنار مساجد و بازارها قرار داشته است البته بعضی آب انبارها در عیم حال کارکرد یخدان را هم داشته اند یعنی در زمستان های سرد مقداری اب جوب که حالت یخ زدگی پیدا می کرد  را بسمت اب انبار روان می کردند و در مدت چند روز آب انبار از آب یخ پر می شد با یخ بشته شدن آب انبار سپس تمام روزنه های آن را می بستند و فقط از شیر اب ، آب برمی داشتند و این باعث می شد که  مردم تا  اواخر تابستان از آب سرد بهره مند می شدند. نمونه چنین آب انبارهایی در گناباد یزد و طبس وجود داشته است.

ذوب شدن یخچالهای سه قطب شمالگان جنوبگان و هیمالیا

 

نگرانی هند و چین از یخچالهای هیمالیا

کوههای هیمالیا را بدلیل دریاچه های یخ بسته فراوان آن قطب سوم دنیا می نامند. برخی از این دریاچه ها در تمام سال یخ بسته باقی می مانند تعدادی دیگر در تابستان ها مقداری ذوب می شوند. اما اگر روند فعلی ذوب شدن ادامه یابد خطر ان وجود دارد که  با یخچال‌های بزرگ تبت و هیمالیا وداع کرد؟ نتایج پژوهشی جدید نشان می‌دهد بزرگ‌ترین یخچال‌های کوهستانی جهان در گرم‌ترین‌ سال‌های خود طی ۲ هزار سال اخیر هستند.

یخچال‌های بزرگ تبت آب شیرین بیش از صدها میلیون نفر در سرتاسر قاره آسیا را تامین می‌کنند و سرمنشاء بسیاری از رودهای مشهور و بزرگ این قاره هستند.  یخچال‌های تبت در حال کوچک شدن هستند

با این‌‌حال بر اثر تغییرات آب و هوایی و گرم شدن کره زمین، این یخچال‌ها با سرعت در حال کوچک‌تر و ناپدید‌ شدن هستند.

مطابق گزارشی علمی که «موسسه تحقیقات فلات تبت» در آکادمی علوم چین منتشر شده است، یخچال‌های این فلات مرتفع ظرف ۵۰ سال گذشته مدام گرم‌تر شده به طوری که دمای آن طی بیش از دو هزار سال بی‌سابقه بوده است. این گزارش می‌افزاید روند افزایش دما و رطوبت در این منطقه احتمالا در سده حاضر همچنان ادامه خواهد داشت. این امر باعث آب شدن یخچال‌ها و همچنین افزایش مناطق بیابانی می‌شود.

در این گزارش آمده است که در ۵۰ سال گذشته میزان افزایش دما در تبت دو برابر میانگین جهانی بوده است.

کوچک شدن و آب رفتن یخچال‌های تبت می‌تواند به طور مستقیم بر منابع آب شیرین چند کشور و همچنین رودخانه‌‌های بزرگی که از تبت سرچشمه می‌گیرند تاثیر بگذارد.

برخی از مهم‌ترین رودهای آسیا مانند : «رود زرد» و رود «یانگ ‌تسه» در چین، رودخانه «براهماپوترا» و «رود گنگ و سند و یامونا » در هندوستان، و همچنین رودهای «مکونگ» و «سالوین» در جنوب آسیا از این یخچال‌ها سرچشمه می‌گیرند.

«یانگ تسه» طولانی‌ترین رودخانه آسیا و سومین رود طولانی جهان است. «رود زرد» نیز ششمین رود بلند جهان است. «رود براهماپوترا» نیز پرآب ترین  و پهن ترین رودخانه‌های شبه قاره هند است که پس از سرچشمه گرفتن از تبت و پیمودن هند به بنگلادش سرازیر می‌شود. عرض زیاد این رودخانه اجازه کشتی‌رانی را بر آن می‌‌دهد.

 

به این ترتیب تعدادی از مهم‌ترین رودهای آسیا حیاتشان به طور مستقیم به کوهستان‌های برف پوش و یخچال‌های تبت و هیمالیا وابسته است.

دانشمندان در آکادمی علوم چین می‌گویند این یخچال‌های با ارزش در ۳۰ سال گذشته حدود ۱۵ درصد یا تقریبا ۸ هزار کیلومتر مربع آب رفته و کوچک‌تر شده‌اند.

ترکیبی از  عوامل انسانی و محیطی در فلات تبت باعث افزایش تعداد سیل‌ها‌‌ و لغزش زمین نیز شده است.

تغییرات آب و هوایی و فعالیت‌های انسانی باعث کوچک‌تر شدن یخچال‌های تبت شده است

افزایش دما و رطوبت گرچه باعث بهبود برخی اکوسیستم‌ها در این منطقه شده، اما در یک نگاه کلی طبیعت و منابع آبی آن را در بلند مدت در معرض خطر جدی قرار می‌دهد. به گفته آکادمی علوم چین، دولت‌های منطقه باید به سرعت اقداماتی را برای متوقف کردن تاثیر منفی فعالیت‌های انسانی بر اقلیم این منطقه به کار بندند.

با این‌حال و علیرغم هشدارها، دو کشور هند و چین در حال احداث چندین پروژه و سد بزرگ هستند.

چین می‌خواهد تا سال ۲۰۲۰ یک سری از سدهای عظیم را به منظور تولید برق بیشتر در این منطقه افتتاح کند. هند نیز در حال برنامه ریزی برای آغاز تعدادی از پروژه‌ها برق‌-آبی در حاشیه رودخانه براهماپوتراست.

تبت؛ نزاع آینده آب میان هند و چین

فلات تبت در شمال شرق هیمالایاست و از دهه ۱۹۵۰ میلادی ضمیمه خاک چین شده است. تبت سرزمینی مقدس برای بوداییان است. برخی از بلند‌ترین کوه‌های جهان در تبت قرار دارد. کوه مشهور اورست در مرز تبت و نپال واقع شده است.

برخی از بزرگ‌ترین یخچال‌های جهان نیز در تبت قرار دارند. یخچال‌های «کانگ ‌شونگ» و «رانگ باک» از بزرگ‌ترین یخچال‌های کوهستان اورست هستند. پس از قطب جنوب و قطب شمال، تبت بزرگ ترین یخچال‌های جهان را دارد و بی دلیل نیست که برخی آن را «قطب سوم» نیز می‌نامند.

به دلیل آن‌که بخشی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین رودخانه‌های آسیا از تبت سرچشمه می‌گیرند، این منطقه مرتفع و کوهستانی را «برج آب آسیا» نیز لقب داده‌اند.

این مخزن عظیم طبیعی که می‌تواند آب بخش عمده‌ای از آسیای شرقی و جنوب شرقی را تامین کند بین دو کشور بزرگ هند و چین قرار گرفته است. بنابراین فلات تبت نقشی بسیار استراتژیک در نزاع‌های آینده بر سر منابع آبی خواهد داشت.

چین و هند برای توسعه به منابع آبی تبت وابسته هستند

از آن‌جا که بزرگ‌ترین رودخانه‌های هند و چین، دو کشور بزرگ و در حال توسعه، به یخچال‌ها و منابع آبی زیر زمینی تبت وابسته است، هرگونه تغییر عمده در اندازه این یخچال‌ها می‌تواند در سرنوشت این کشورها نیز تاثیر گذار باشد.

با در نظر گرفتن جمعیت‌های میلیاردی چین و هند و همچنین کشور‌های اطراف مانند بنگلادش، می‌توان گفت بخش زیادی از منابع آبی حدود دو و نیم میلیارد نفر به تبت و حوزه‌هایی که از آن آب می‌گیرند وابسته است.

چین که سرزمینی خشک است و یک چهارم آن را صحرا تشکیل می‌دهد، به شدت با مساله تامین آب رو به روست. بخش زیادی از رودخانه‌های چین آلوده هستند. مساله اصلی برای چین انتقال آب از فلات تبت در غرب چین به مراکز صنعتی و شهرهای بزرگ در شمال و شرق کشور است.

وابستگی هند و چین به این مخزن آبی طبیعی که اکنون در حال کوچک‌تر شدن است، می‌‌تواند تاثیرات مهمی در روابط آینده دو کشور و شکل دادن به نزاع‌ها و اختلافات منطقه‌ای بر سر آب داشته باشد.

هند علاوه بر فعالیتهای بین المللی در مورد قطب سوم یعنی هیمالیا در دو قطب شمال و جنوب نیز فعال است.

کشورها بر سر استفاده از منابع غنی قطب شمال و جنوب رقابت می کنند. هند در اواخر اردیبهشت  ۱۳۹۲  به عنوان عضو ناظر شورای شمالگان  آرکتیک درآمد. ماه آوریل ۲۰۱۳  وقتی رئیس جمهور ایسلند به هند سفر کرد در سخنرانی خود در موسسه مطالعاتی هند اعلام کرد که هند بزودی به عضویت ناظر و سپس عضویت شورای شمالگان در خواهد آمد او همچنین از اقدامات چین برای حفاظت از محیط زیست شمالگان تقدیر کرد.

او گفت چین و هند کشورهای منطقه یخچالهای هیمالیا هستند که من آن را قطب سوم (شمال جنوب- هیمالیا) می نامم بنا بر این حضور هند در شورا مهم است. وی گفت اگر یخ های یخچالهای جهان آب شوند دهها کلان شهر از شانگهای تا دبی و کیپ تاون به زیر آب می روند.

رئیس جمهور ایسلند آقای اولافور راگنار گریمسون در ماه آوریل بدعوت هند به دهلی سفر کرد  او لابی اصلی هند برای پیوستن هند به شورا است.

هند فرصت طلایی را برای عضویت در این شورا از دست داده بود و توانست با لابی های فشرده و دیپلماسی فعال به این شورا بپیوندد. موسسه اقیانوس شناسی هند در گوا سالها است که برای پیوستن هند به شورای شمالگان تلاش می کند.

وزیر خارجه سوید که سالها رئیس شورای شمالگان بوده است نیز به هند در این راستا کمک کرده است. بر خلاف قطب جنوبگان که در انحصار مالکیتی و حاکمیت هیچ کشوری نیست . قطب شمالگان دارای کشورهای صاحب حاکمیت است. و دارای ذخایر عظیم نفت- گاز- طلا و سایر کانی های با ارزش است اخیرا سازمان اقیانوس شناسی و نیروی دریایی ایران نیز تلاش کرده است به قطب جنوبگان توجه نشان دهد که اگر چه بسیار با تاخیر اما قدم مثبتی است.

قطب شمال یک ششم کره زمین و به اندازه روسیه چین و هند وسعت دارد. قطب شمال هیچ جمعیت باشنده ای ندارد. و بوسیله سازمان ۱۹۹۶ بیانیه اتاوا /شورای شمالگان اداره می شود. شورای شمالگان علاوه بر ۸ عضو  اصلی( آمریکا، روسیه، نروژ و سوئد نیز از جمله آنها هستند.)    ۱۲ عضو ناظر دارد. که هر دوسال یکبار کمیته های ششگانه آن اجلاس برگزار می کنند. در اجلاس وزرای در نروژ در اول ماه می ۲۰۱۳ عضویت ناظرهند رسما اعلامو تصویب شد.

هند در بخش تغییر آب و هوایی در قطب شمال تحقیقات انجام می دهد . هند ۱۲ میلیارد دلار برای پژوهش های مربوطه برای یک دوره ۵ ساله اختصاص داده است.

 باور کارشناسان انرژی بر این است که یک چهارم منابع نفتی و گازی جهان در بستر اقیانوس منجمد شمالی قرار دارد.

نوشته: دکترمحمدعجم

 

۲۵ میلیون هندی مقیم خارج

هندی های مقیم خارج

هندی های مقیم خارج سه نوع هستند: هندی هایی که غیر مقیم هند بوده NRI برای کار به خارج می روند- هندی هایی که دارای گذرنامه خارجی و هندی هستند- شهروندان خارجی که بنوعی ریشه هندی دارند-PIO –

بیشتر از ۲۵ میلیون هندی در خارج از هند بسر می برند بسیاری از آنها در کشورهای مختلف دارای جایگاههای مهمی هستند در آمریکا و بریتانیا تعداد زیادی از نمایندگان مجلس و کنگره و مجلس اعیان هندی تبار هستند. هندی تبارها حدود ۷۰ میلیارد دلار سالانه عواید به هند وارد می کنند که حدود ۴۰ میلیارد آن از کشورهای حوزه خلیج فارس است. در هند سربازی برای پسران حداکثر تا سن ۲۷ سال و داوطلبانه است و آنقدر داوطلبان زیادند که از میان آنها گزینش صورت می گیرد.

هندی های مقیم در امریکا بیشتر از هر کشوری رو به افزایش هستند بطوریکه جمعیت آنها در ده سال گذشته سه برابر شده است و دانشجویان هندی در آمریکا از ۶ هزار به بیش ازیکصد هزار نفر رسیده اند.

آمریکا در دهلی سفارت و در حیدرآباد- مومبای – چنای و بنگلور کنسولگری و یک سرکنسولگری آنلاین مجازی برای هندوستان دارد.

کل جمعیت هندی های خارج ۲۵ میلیون

هندی های مقیم خارج به ترتیب تعداد:

  • نپال = ۴۰۰۰۰۰۰ –
  •   ایالات متحده=  ۳،۱۸۳،۰۶۳  –  برمه = ۲،۹۰۰،۰۰۰
  • مالزی = ۲،۴۵۰،۰۰۰  عربستان سعودی = ۱،۷۸۹،۰۰۰
  • امارات متحده عربی  = ۷۵۰،۰۰۰  –

بریتانیا  = ۱۴۱۴۱۰۰  –    آفریقای جنوبی  =  ۱۲۸۶۹۳۰  . کانادا  =  ۱،۲۰۰،۰۰۰  –   موریس =۸۸۲۲۲۰-    عمان = ۶۷۰۰۰۰  –    کویت = ۵۷۹۳۹۰ –    سری لانکا = ۵۵۱۵۰۰  –    قطر =۵۰۰،۰۰۰

فرانسه (+ جزایر، فرانسه غرب هند و جزیره گینه) ۴۲۰۲۰۰

استرالیا = ۳۹۰۸۹۴  –    سنگاپور =  –  ۵۱،۷۰۰ –    بحرین = ۳۵۰،۰۰۰

گویان =۳۲۰۲۰۰  –    فیجی =۳۱۳۷۹۸ –    هلند =۲۱۵،۰۰۰ –    تایلند = ۱۵۰،۰۰۰

سورینام = ۱۴۰۳۰۰ –    ایتالیا = ۱۲۰،۰۰۰  –    یمن  = ۱۱۱۰۰۰  –    نیوزیلند

۱۱۰،۰۰۰ –    کنیا – ۱۰۰،۰۰۰ –    تانزانیا – ۹۲۰۰۰  –    پرتغال = ۸۰۰۰۰

اسرائیل = ۷۸،۰۰۰

 

هندی های مقیم خارج ۲۰۱۳به ترتیب تعداد
   Nepal ۴,۰۰۰,۰۰۰
 United States ۳,۱۸۳,۰۶۳
 Burma ۲,۹۰۰,۰۰۰
 Malaysia ۲,۴۵۰,۰۰۰
 Saudi Arabia ۱,۷۸۹,۰۰۰
 United Arab Emirates ۱,۷۵۰,۰۰۰
 United Kingdom ۱,۴۱۴,۱۰۰
 South Africa ۱,۲۸۶,۹۳۰
 Canada ۱,۲۰۰,۰۰۰
 Mauritius ۸۸۲,۲۲۰
 Oman ۶۷۰,۰۰۰
 Kuwait ۵۷۹,۳۹۰
 Sri Lanka ۵۵۱,۵۰۰
 Qatar ۵۰۰,۰۰۰
 France (+RéunionFrench West Indies and Guiana Island) ۴۲۰,۲۰۰
 Australia ۳۹۰,۸۹۴
 Singapore ۳۵۱,۷۰۰
 Bahrain ۳۵۰,۰۰۰
 Guyana ۳۲۰,۲۰۰
 Fiji ۳۱۳,۷۹۸
 Netherlands ۲۱۵,۰۰۰
 Thailand ۱۵۰,۰۰۰
 Suriname ۱۴۰,۳۰۰
 Italy ۱۲۰,۰۰۰
 Yemen ۱۱۱,۰۰۰
 New Zealand ۱۱۰,۰۰۰
 Kenya ۱۰۰,۰۰۰
 Tanzania ۹۲,۰۰۰
 Portugal ۸۰,۰۰۰
 Israel ۷۸,۰۰۰

نوشته محمد عجم

 

جنگ دوازده رخ درسها و عبرتها

 

جغرافیای جنگ دوازده رخ

توران منطقه ای است که امروزه شامل شمال شرق پاکستان شرق افغانستان ، بخشی از ترکمنستان  قسمتی از غرب چین  قرقیزستان و ازبکستان و جنوب قزاقستان می شود. مرکزیت اصلی  ایران تحت رهبری کیخسرو  در استان فارس و اصفهان امروزی قرار داشته است. محل وقوع جنگ در دهستان زیبد گناباد واقع شده است و جنگ نهایی برای شکست همیشگی توران در منطقه جیحون و ویسه گرد.

خلاصه ماجرای جنگ دوازده رخ : این جنگ به دنبال اختلافات دیرینه ایران و توران و دو جنگ قبلی بروز کرد ایران و توران دو قدرت بزرگ و دو امپراتوری بزرگ بودند که حکام و پادشاهان آن با هم قوم و خویش بودند توران جغرافیایی انسانی ترکیک داشته اما حکام توران با پادشاهان ایران خویشاوند بودند و در رقابت بر سر کسب قلمرو و سرزمینهای اطراف بودند. هر دو نیز خود را مدیون الطاف حق تعالی و پروردگار جهان می دانستند. در دو جنگ قبلی خطاهای بزرگ غیر انسانی توسط نیروهای ایرانی و تورانی صورت گرفته بود که کیخسرو بسیار ناراحت بود و از اینکه تندروی های و خشونت هایی صورت گرفته ناراحت بود بنا بر این وقتی خبر آمادگی رزمی لشکر توران را شنید به گودرز دستور داد که به هیچ وجه به کسی ظلم و تعدی نکند و تا می تواند با مذاکره و گفتگو خواسته های ایران را بر آورده کند و جلو جنگ را بگیرد. خواسته کیخسرو تحویل جنایتکاران تورانی بود که مسبب کشته شدن سیاوش و عامل خونریزی بودند. پیران تورانی و گودرز ایرانی هر دو ایرانی نژاد بودند و از عواقب جنگ واهمه داشتند علی رغم این جنگ در منطقه زیبد گناباد روی داد ولی با تدبیر دو طرف قرار شد بجای جنگ همه علیه همه فقط ۱۲ نفر پهلوانان مشهور دو طرف با هم بجنگند و هر طرف که پهلوانان بیشتری کشته داد شکست خورده حساب شده و به خواستهای طرف پیروز تن در دهند و به سایر افراد آسیب نرسانند. در پایان جنگ امپراتور بزرگ کیخسرو شاه جهان و پادشاه جم جاه ایران  توبه کرد و از قدرت کناره گیری کرد و تن خود را شست و ترک دنیا کرد و ناپدیدشد.

۱۲ رخ از ایران ۱۲ پهلوان از توران که با جنگ تن به تن سرنوشت جنگ را نهایی کردند.

از ایران ——————- از توران

فَریبُرز کاوس  با   کلباد ویسه  از توران

گیو گودرز ==  گروی زره

گُرازه  ==  سیامک تورانی

فروهَل ==    زنگله

رُهام گودَرز =  بارمان

بیژن گیو = رویین پسر پیران

هَجیر دلاور (هژیر)  =  سپَهرَم

زَنگه شاوَران=  اَخواشت تورانی

گُرگین ملاد   =  اندریمان

بَرته دلاور =  کُهرَم تورانی

گُستهم  =  لَهاک و فرشیدورد.

گودرز = پیران ویسه

جنگ ۱۲ رخ سراسر  پند و درس و تجربه و درس  سیاست و حکومت  و دیپلماسی  است. قانون و حقوق جنگ و مقررات و نظم جنگی و سلسله مراتب فرماندهی به بهترین گونه در این جنگ وجود دارد  سخن ‏از راههای مسالمت آمیز و حسن نیت و گفتگو و هشدار نسبت به عواقب جنگ و درخواست میانچیگری و مساعی جمیله برای عدم ورود به جنگ و اتمام اختلافات به شیوه وساطت . اما به هر حال لشکر دشمن شرایط پادشاه ایران کیخسرو را برای تحویل قاتلان و جانیان  نمی پذیرد و به دنبال جنگ است.  جنگ دوازده رخ  ‏که در شاهنامه با ۵۰۳۶ مصراع و یا ۲۵۱۸  بیت شرح داده شده است از معدود داستانهای ‏اسطوره ای جهان است که مکان های جغرافیایی آن تقریبا مشخص است.‏

‏ در  اشعار فردوسی حداقل   ۱۱ بار نام زیبَد و  ۱۲ بار نام کنابد (گناباد) که محل رویداد جنگ ‏هستند بکار رفته است. ‏

‏ زیبَد در مصرع های شماره :  ‏‏۲۹۵ -۳۱۰ – ۵۳۸- ۵۴۵ -۱۵۰۴- ۱۸۳۹-  ۲۷۳۳- ۳۲۲۲- ۴۱۵۲- ۴۱۵۲- ۴۱۸۵- ۵۰۳  زیبَد ‏بکار رفته ‏

‏۲۹۵ : چو گودرز نزدیک زیبَد رسید

سران را ز لشکر همی برگزید

بگویی به پیران که من با سپاه

‏۳۱۰   به زیبد رسیدم بفرمان شاه

چو دانست گودرز کآمد سپاه

‏۵۳۸ بزد کووس و آمد ز زیبد براه

‏۵۴۵  ز زیبَد همی تاگنابد سپاه

در و دشت ازیشان کبود و سیاه

بکوه گنابد کنی کارزار

‏  ۱۵۰۴   اگر سوی زیبَد برآرای کار

‏ ۱۸۳۹ سپهدار ایران به زیبَد رسید

از اندیشه کردن دلش بردمید

‏  ۲۷۳۳  به زیبَد یکی جایگه ساختند

سپه را دران کوه بنشاختند

یکی سوی کوه گنابد برفت

‏ ۳۲۲۲   یکی سوی زیبَد خرامید تفت

ز کوه کنابد همان دیده‌بان

بدید آن شگفتی و آمد دوان

که اندر زمان از لب دیده‌بان

‏۴۱۵۲  بگوش آمد از کوه زیبَد فغان

‏ ۴۱۸۵  وزان سوی زیبَد یکی تیره‌گرد

پدید آمد و دشت شد لاژورد

‏۵۰۳  به زیبد ببد شاه یک هفته نیز

درم داد و دینار و هر گونه چیز

اولین فستیوال ۱۲ رخ در مجموعه قلعه زیبد برگزار شد.

و در مصرع های شماره  : ۵۰۱-۵۳۱- ۵۴۵- ۱۱۰۹- ۱۵۰۳- ۱۵۱۱ – ۱۶۴۰ – ۱۸۲۷- ۱۸۶۰ – ‏‏۲۷۲۷- ۳۲۲۱ – ۴۱۶۹  گنابد بکار رفته . بلخ و جیحون و  سایر شهرها هم  به همین تناسب  مثلا ‏بلخ ۵ بار  نام برده شده است.

جنوب گناباد محل جنگ دوازده رخ

وجه تسمیه حقیقی گناباد چیست؟ آیا گناباد “گیو” آباد بوده است؟ آیا ارتباطی بین حفر کاریز قنات گناباد و جنگ دوازده رخ وجود دارد؟  از منابع معتبر مکتوب متوجه می شویم که گناباد به صورتهای مختلف نوشته شده  است  آیا تلفظ های آن متفاوت بوده یا در نوشتار مختلف نوشته شده است ؟ در بعضی منابع مکتوب دوره اسلامی : گون آباد.گوناباد، کنابد، جنابذ،  ینابد، کبابد . جن آباد. کن آباد آمده است و اینکه آیا مفرد است یا مرکب از کن + آباد و یا از گون+آباد و یا گیو + آباد بوده است و در وجه تسمیهٔ یا اتمولوژی واژه گناباد، در بین اهل لغت اختلاف است بیشتر بنظر می رسد اصل آن گیو آباد بوده چون گیو پسر گودرز فرمانده ارشد ارتش  ایران در جنگ دوازده رخ  و در  دو جنگ دیگر یعنی جنگ فرود پسر سیاوش و جنگ پشن  در منطقه گناباد بوده است از طرفی نوشته اند که  کیخسرو  پادشاه ایران که برای جشن پیروزی ۱۲ رخ در این منطقه حضور داشته است. دستور کندن کاریز را داده است و اینجا را آباد کرده است در منابع مکتوب آمده است که قلعه گناباد را گیو  پسر گودرز ساخته است.امروزه اثری از دو قلعه گنابادوجود ندارد.  بنظر می رسد  اسم اولیه آن گیو آباد بوده و در سده های بعد بر حسب اشتباه نگارشی و  یا سهولت تلفظ و یا بی اطلاعی از ریشه  اصلی  نام آنرا گون آباد نوشته اند و در دوره اسلامی و در ۵ قرن اولیه که” گ ” در نگارش فارسی وجود نداشته آنرا بر حسب سلیقه جغرافی نویسان هر کدام آنرا به شکلی متفاوت معرب  و مکتوب نموده اند مانند کنابد و ینابد و ینابذ  و جنابذ. گیو آباد  وجه تسمیه ای است که اشاره به داستان اسطورهای تاریخ تاسیس شهرستان گناباد دارد  که خصوصا شاهنامه و حمدالله مستوفی آنرا تایید می کند زیرا گیو پسر گودرز  مستشار بزرگ سپاه چهارم ایران در دو  و یا سه دوره از جنگهای ایران و توران در گناباد بوده است و او  در حین جنگ با لشکر  تورانی افراسیاب یا بعد از  ان تاریخ اقدام به ساخت این شهرستان می نماید. شاهنامه در جنگ ۱۲ رخ  چندین بار از رفت و آمد و پیام بردن گیو از فرمانده  سپاه ایران گودرز بسوی پیران از زیبد و گناباد نام می برد  حدود ۲۰ بار نام گنابد و زیبد در  حماسه جنگ ۱۲ رخ  در شاهنامه بکار رفته است زیرا سپاه ایران  برای مشاوره و  فرصت مناسب و استحکام مواضع   در زیبد متوقف و مستقر می شود و از آنجا سفرایی را به جیحون   و شهر ویسه گرد نزد افراسیاب می فرستند برای صلح : «بیامد چو پیش کنابد رسید بدان دامن کوه لشکرکشید»

برخی از پژوهشگران معتقد هستند اگر ابتدای پیدایش گناباد را توسط گیو بدانیم قدمت آن (حداقل) به ۸ قرن قبل از میلاد میرسد. «زیرا کتیبه و آثار باستانی کشف شده تأیید کنندهٔ این مطلب است، طبق اشعار فردوسی، گناباد میدان جنگ لشکر چهارم ایران به رهبری  گیو و گودرز با پیران ویسه و یاران او بوده که  به نام رزم  دوازده رخ معروف است.

برخی از مؤلفین  دوره اسلامی به گناباد «جن آباد نیز گفته اند یعنی جن آباد کرده، ” و در توجیه آن بعضی گفته اند(چون ساخت قنوات گناباد با چنان عظمتی «از عهده بشر خارج است.» اما  «استنباط صاحب بحیره  صحیح نیست، زیرا کلمه جن عربی است و زبان عربی قبل از اسلام درایران نفوذ نداشته و لغت جن در زبان فارسی نبوده و لذا جنابد معرب  شده از  گناباد است و جن آبا غلط تلفظی یا اشتباه تعریب است.  اطلاع بیشتر :

جغرافیای تاریخی گناباد سید حسین مجتبوی

+ آموزگار، اسماعیل: تاریخ مختصر خراسان، بینا، مشهد ۱۳۵۲، ص ۱۰۳ ۵۵- نقاش استرآبادی، هاشم بیک میرمحمد هاشم بن جلال الدین: بحیره، ص۶۱۴،

– فردوسی، ابو القاسم شاهنامه، جنگ دوازده رخ  ص ۸۸۷  و ابیات متعدد با شرح دکتر محمد عجم

– سعیدیان، عبدالحسین: سرزمین  و مردم  ایران، چاپ چهارم، انتشارات علم و زندگی، تهران، ص ۹۵۰.

–  استرآبادی، هاشم بیک میر محمد هاشم بن جلال الدین:کتاب بحیره، ص۶۱۴

– لباف خانیکی، رجبعلی: قنات گناباد نمود عینی یک اسطوره، کتاب پاژ، شماره ۸، ۱۳۷۲، ص ۱۰.  .

–  جنگ دوازده رخ  از نگاه شاهنامه و تاریخ شفاهی: محمد عجم

 

 

 

 

 

 

 

 

داستان دوازده رخ در  دوره افراسیاب و کیخسرو

 

بعد از اینکه افراسیاب فرار کرد به بلخ رسید و با ناراحتی به کاخ رفت و با اطرافیانش از جمله پیران و گرسیوز و قراخان و شیده و کرسیون و هومان و گلباد و فرشیدورد و رویین مشورت کرد و گفت : حتی در دوره  منوچهر دست ایران به توران باز نشد اما حالا تا ورودی خانه من هم می آیند . باید فرستادگانم را نزد چینیها و دیگر کشورها ببرم و بخواهم تا جمع شوند و آماده جنگ شویم . همه اطرافیان نظر افراسیاب را تایید کردند پس ترکان فرستادگان خود را نزد شاه فغفور و ختن و دیگر نامداران فرستادند و لشکری جمع کردند سپس افراسیاب پنجاه هزار تن از لشکر را به شیده سپرد و به او گفت تا راه خوارزم را پیش گیرد.  پنجاه هزار تن را به پیران سپرد تا به ایران رود .

از سوی دیگر به کیخسرو امپراتور ایران خبر رسید که لشکری از مهاجمان توران بسوی ایران می آید . شاه گفت : من از موبدان شنیده ام که روزی ترکان ایران را تسخیر می کنند پس خسرو از روم و هند و تازیان لشکری فراهم آورد و از آن لشکر سی هزارتن را به رستم سپرد و گفت که به سیستان و هند و غزنین رود و تعدادی را از لشکر جدا کند و به فرامرز بسپارد تا به سوی کشمیر و کابل برود . الانان و غرچه را به لهراسپ داد تا گروهی از لشکر جدا کرده و ترکان را از آنجا بیرون کند و به اشکش نیز گفت که با سی هزار تن از لشکر به خوارزم رود و با شیده بجنگد.

سپاه چهارم رابه گودرز داد و گفت که با گرگین و زنگه و گستهم و شیدوش و فرهاد و خراد و گیو و گرازه و رهام به سوی مرز توران برود و اگرکسی قصد جنگ با تو را نداشت کاری به او نداشته باش و کارهای اشتباه طوس را تکرار مکن . جهاندیده ای را نزد پیران بفرست تا به او پند دهد و او را با خوبی به راه آورد . وقتی گودرز به زیبَد گناباد رسید پسر دانای خود گیو را فراخواند و سخنان کیخسرو پادشاه را به او گوشزد کرد و گفت : لشکری را برایت مهیا نمودم با آنها به جیحون نزد پیران برو و بگو که از طرف من و به فرمان پادشاه آمده ای بگو همه تورانیان رو به بدی آوردند و تمام کینه ها را بوجود آوردند چه در زمان فریدون که با نامردی ایرج را کشتند و چه در زمان ما که سیاوش را مظلومانه کشتند . تو ای پیران فقط در میان ترکان خود را خوشنام جلوه داده ای ولی من می دانم که تو دلت با مهر همراه نیست اما کیخسرو بزرگ  گفت که با تو بدرفتاری نکنم زیرا تو با سیاوش بد نکردی اما من می دانم که گناه تو این است که هیچ یک از شاهان را از خود نیازرده ای به خاطر دورویی و مکاری که داری شاه تمام کارهای بد تو را خوب می بیند. پس پند مرا بشنو که اگر بپذیری تو و خویشانت در امان هستید وگرنه به کسی رحم نمی کنیم .

اول اینکه کسی را که تخم کینه را بوجود آورد و باعث ریخته شدن خون سیاوش شد را نزد ما بفرست تا ما او را نزد شاه بفرستیم و بدان که ما نام همه آنها را داریم .

دوم اینکه هرچه گنج نزد توست از اسب و گوهر و دینار و دیبا و تاج و شمشیر و خوود و خفتان و خنجر به ما بده تا نزد کیخسرو بفرستیم .

سوم اینکه پسرت و دو برادرت را به عنوان گروگان نزد ما بفرست تا ما از تو مطمئن باشیم که قصد جنگ نداری و بعد از این یک راه را باید انتخاب کنی یا با دودمانت نزد خسرو بیایید و بدانید که او شما فرزندانت را گرامی میدارد و یا اگر از شاه توران می ترسی و نمی خواهی به ایران بیایی به چاچ برو و اگر هم می خواهی نزد افراسیاب بروی برو ولی دیگر به جنگ ما نیا. ولی اگر قصد جنگ داری مطمئن باش که پشیمان می شوی .

گیوسخنان پدر را شنید و به بلخ رفت و از آنجا به ویسه گرد رسید و فرستاده ای نزد پیران فرستاد. پیران آمد و دو هفته ای از او پذیرایی کرد . از آنسو افراسیاب را خبر کردندکه گودرز با سپاه آمده است . افراسیاب نیز سی هزار شمشیرزن نزد پیران فرستاد و پیام داد که جنگ کند . پس پیران به گیو گفت : برو و به گودرز بگو از چهار سو سپاه آمده است تا تخت و تاج ایران را بگیرد و بدان من نمی توانم هیچ شرطی را از تو بپذیرم و به فرمان افراسیاب شاه برای جنگ و حمله به ایران آماده ام

گیو عصبانی به نزد پدر بازگشت و گفت که پیران نظرش به جنگ و شبیخون است و شرایط صلح  را نمی پذیرد.

گودرز گفت : میدانستم که او حیله گر است و پادشاه ایران بی جهت به او مهر می ورزد.  گودرز فهمید که سپاه ترکان هم نزدیک شده اند لشکرش را از دره کوهستان به دشت برد. صدهزارتن سوار مجهز در لشکر توران بودند. شب که شد آتش افروختند. سپیده دم گودرز جای هریک را در لشکر تعیین کرد . در طرف راست سپاه کوه و در طرف چپ آب روان بود . در لشکر ابتدا پیاده ها و سپس سواره ها بودند و پشت آنها پیلان جنگی قرار داشت و درفش کیانی در وسط سپاه بود . گودرز راست سپاه را به فریبرز داد و پس پشت را به هجیر و بنه و گرازه و زواره سپرد و چپ سپاه را به رهام داد و گستهم و گژدهم هم به یاریش پرداختند .پشت لشکر را به گیو دادو ده هزار سپاهی نظیر گرگین و زنگه به او داد .دیده بانی نیز بر سر کوه قرار داد تا از چند و چون کار ترکان باخبر شود و خودش نیز همراه فرهاد و شیدوش در مرکز بود .

سپهدار توران از آمادگی سپاه ایران برآشفت پس سی هزار شمشیرزن انتخاب کرد و به هومان سپرد . چپ رزمگاه را با سی هزار سپاهی به اندریمان و ارجاسپ و برجاسپ سپرد و درطرف راست لهاک و فرشیدورد را با سی هزار سپاهی قرار داد . در پشت سپاه زنگوله گرد و گلباد و سپهرم را قرار داد . رویین را با ده هزار سوار فرستاد تا پنهان شوند و کمین کنند و دیده بانی نیز بر سر کوه قرار داد.

 

دو لشکر در برابر هم قرار گرفتند اما حرکتی نمی کردند . گودرز فکر می کرد اگر اینجا را رها کنم دشمن به دنبال ما می آید و از طرفی پیران مراقب بود که گودرز حمله کند تا جواب گوید. سه روز گذشت و روز چهارم بیژن نزد گیو آمد و گفت : چرا جنگ را آغاز نمی کنید ؟ سواران در انتظارند . گودرز پس از کشته شدن پسرانش از جنگ می ترسد و محتاط شده است اما ای پدر من از تو تعجب می کنم که لشکریان همه به تو چشم دوخته اند اگر تو هم می ترسی هزار سوار دلیر به من بده تا کار را تمام کنم . گیو خندید و به پسرش آفرین گفت و خدا را به خاطر چنین پسری ستایش کرد و به بیژن گفت : ای پسرم از کار نیایت ایراد نگیر که او کارآزموده است و می داند چکار کند. بیژن پذیرفت .

از آنسو هومان به نزد برادرش پیران رفت و گفت : سواران همه منتظرند. چه فکری در سر داری ؟ چرا درنگ می کنی ؟ اگر نمی خواهی جلو بروی مرا با چندتن از جنگاوران بفرست که بیش از این صبر کردن ننگ است. وقتی پیران این سخنان را شنید گفت : عجله مکن و بدان این شخصی که به جنگ ما آمده از بزرگان و سران کیخسرو است و در میان پهلوانان شاه کسی در جاه و مقام و بزرگی  به پای گودرز نمی رسد چه در مردانگی و چه در فرزانگی همتا ندارد. او به خاطر مرگ پسرانش که ما کشته ایم از ما دلی پر کینه دارد. آخر اینکه لشکرش را میان دو کوه جمع کرده و از هیچ سویی به او راه نیست باید سعی کرد تا از آنجا بیرون بیایند شاید خسته شوند و در جنگ پیشدستی کنندآنوقت ما آنها را تیرباران می کنیم .اما تو پشتیبان لشکر و سالار سپاه ما هستی و به شهرت و مقام بلند احتیاج نداری که در جنگ بخواهی پیشدستی کنی و ایرانیان هم شخص بی نام و نشانی را نزدت می فرستند و این برای تو ننگ خواهد بود و تازه اگر تو کشته شوی لشکر مایوس می شود و ترس بر آنها غلبه می کند. اما هومان نپذیرفت و به سمت لشکرگاه خود رفت و سپس به عزم نبرد با مترجمی به سوی لشکر ایران شتافت وقتی پیران فهمید عصبانی شد. پرچمدار سپاه ایران به سوی مترجم رفت و پرسید چه شده ؟ این شخص کیست و چه کار دارد ؟ مترجم گفت او هومان ویسه نژاد است و برای طلبیدن جنگجو نزد شما آمده است. سپاهیان ایران گفتند ما از سوی گودرز دستور جنگ نداریم اگر میل داری نزد پهلوانان سپاه ما برو.هومان به سمت رهام رفت و بانک برآورد و جنگ طلبید. رُهام پاسخ داد:

ای پهلوان نامدار ترکان ما تو را خردمند می پنداشتیم هرکس که شروع به جنگ کند راه بازگشتی ندارد. ما همه آماده نبرد هستیم ولی چون سالار ما فرمان جنگ  نداده کسی نمی جنگد اگر قصد جنگ داری بسوی گودرز سالار برو و از او بخواه تا فرمان جنگ دهد. هومان گفت : بیهوده بهانه میار تو به جای نیزه بهتر است که دوک دستت بگیری(شغل زنان). این را گفت و عصبانی به سمت قلب لشکر رفت تا نزد فریبرز رسید و گفت : ای بد نشان هرچه داشتی از دست دادی و نزد ایرانیان آمدی تو سالار بودی و حالا زیردست شده ای. تو برادر سیاوش هستی و از سپاه بالاتری و تویی که باید به خونخواهی سیاوش با من بجنگی اگر نمی خواهی زواره یا گرازه یا یکی از نامداران لشکر را به سوی من بفرست. فریبرز گفت که همیشه پیروزی با انسان نیست اگر من هرچه داشتم از دست دادم و حالا زیر دستم مهم نیست در عوض فرمانده سپاه ما گودرز کشواد است که پدر در پدر سالار شاه بوده اند و تو بدان که فرمان جنگ با اوست و اگر فرمان دهد درمانی بر دل من خواهد بود. هومان به سمت گودرز رفت و گفت :من صحبتهای گیو فرستاده تو را شنیدم و بعد از پاسخ منفی پیران به او سخنان تو را که گفتی اگر در جنگ چشم من به پیران بیفتد دمار از روزگارش درمی آورم را نیز شنیدم. تو لشکر آراستی و حالا در پس کوه پنهان شدی ؟ گودز پاسخ داد :هرچه کردم فرمان شاه بود تو هم بهتر است جنگ ما را نخواهی و بی جهت دلیری نکنی زیرا برای شیری مثل من جنگ با روباهی چون تو ننگ است. هومان غرید که تو با من نمی جنگی چون می ترسی. یک نفر از میان سپاهیانت برگزین تا با من بجنگد. گودرز صلاح دید که فعلا احتیاط پیشه کند پس به هومان گفت برو و بیش از این گزافه مگو

هومان مغرورانه گفت : در سپاه ایران یک شیرمرد پیدا نمی شود که هماورد من باشد ؟ بزرگان سپاه ایران رنجیدند و به گودرز گفتند که یکی از ما را بفرست تا جواب دندان شکنی به او بدهیم اما گودرز نپذیرفت. هومان خندید و به سمت سربازان رفت و چهارتن از آنان را از اسب به زمین زد و کشت. سربازان دیگر فرار کردند و راه او را بازگذاشتند. ترکها وقتی این صحنه را دیدند شاد شدند و روحیه گرفتند و گودرز از ناراحتی به خود می پیچید. خبر این موضوع به بیژن رسید و آشفته نزد پدر آمد و گفت : گودرز عقلش را از دست داده و ترس در او رخنه کرده است. ای پدر زره سیاوش را به من بده که کسی بهتر از من شایسته نبرد با او نیست. گیو پاسخ داد : ای پسر عاقل باش و گوش کن و درباره گودرز بد مگو زیرا او کاردان و داناست. بیژن گفت : خودم نزد گودرز می روم و از او می خواهم که مرا به جنگ هومان بفرستد پس اسبش را برگرداند و به سوی گودرز شتافت و به او گفت : ای پهلوان جهاندار شاه. من از کار تو متعجبم اگر شما به گیو دستور دهید زره سیاوش را به من دهد به جنگ او روانه می شوم . گودرز شاد شد و گفت : تو در همه جنگها دلیر و بی باک بوده ای اما نگاه کن آیا توانایی هماوردی هومان را داری ؟ او اهریمنی بدسرشت است. تو بمان تا هژیر با تجربه را نزد او بفرستم . بیژن گفت :ای پهلوان مگر تو مرا در رزم با فرود ندیدی ؟ و یا در جنگ با پشن ؟ اگر من کمتر از دیگران باشم زندگانی برایم بی ارزش است . اگر مرا به جنگ هومان نفرستی پیش شاه از تو گله می کنم . گودرز خندید و خوشحال پذیرفت و برایش دعا کرد و گفت : اگر پیروز شوی پشت پیران شکسته می شود و تو ارج و قرب زیادی نزد من می یابی .

 

گودرز به گیو گفت که او را آماده نبرد کن . گیو ناراضی بود و گفت : ای پدر این را از من مخواه نمی خواهم او را از دست بدهم . گودرز گفت : ای پسر هرچند بیژن جوان است اما باعقل است و از پس کار برمی آید . پادشاه ما را به کینخواهی سیاوش فرستاد. تونباید جلوی او را بگیری. ما نباید دل بیژن را بشکنیم که اگر او کاهلی پیشه کند پست و تیره بخت می شود . گیو باز هم دو دل بود و گفت : اگر بیژن میل به جنگ دارد خودش زره دارد لزومی به زره سیاوش نیست . بیژن ناراحت شد و گفت : مهم نیست اگر زره سیاوش هم نباشد می توانم بجنگم پس به سوی آوردگاه رفت . وقتی او رفت گیو ناراحت شد و به زاری نزد خدا پرداخت و برایش دعا کرد و با خود گفت : بی جهت او را آزردم و زره سیاوش را به او ندادم اگر گزندی به او رسد دیگر آن زره به چه دردم می خورد ؟ پس به سرعت نزد بیژن رفت و گفت : حالا دیگر سر از فرمان من می کشی ؟ بیژن گفت : پدر هومان از روی و آهن نیست و فیل جنگی یا اهریمن هم نیست او یک مرد جنگی است و من هم جنگجو هستم . گیو از اسب پیاده شد و زره سیاوش را به او داد و گفت : اگر دلت هوای جنگ دارد سوار اسب من شو و سلاح مرا بگیر . بیژن نیز چنین کرد و به نزد هومان رفت و گفت : اگر قصد جنگ داری بیا که بیژن به جنگ تو آمد. وقتی هومان سخنان او را شنید خندید و گفت :مگر از جانت سیر شده ای بلایی بر سرت می آورم که گیو به آه و ناله بیفتد اما الان شب است بگذار تا سحر هوا روشن شود . پس هر دو به سمت لشکرگاه خود رفتند . وقتی سپیده سر زد هومان زره به تن نمود و با مترجمش به آوردگاه رفت . بیژن نیز خشمناک همراه مترجمش به آنجا رسید و شروع به جنگ نمودند و پیمان بستند که هرکدام برنده شد با مترجمها کاری نداشته باشند . پس از مدتی که سوار بر اسب با هم می جنگیدند و هیچکدام بر دیگری برتری نیافت هردو پیاده شدند و اسبها را به مترجمها دادند و با هم کشتی گرفتند زمان زیادی گذشت و هر دو خسته بر سر آب رفتند و آبی نوشیدند . بیژن شروع به راز و نیاز با خدا کرد که ای خدا تو از نهان و آشکار من باخبری اگر مرا به حق می بینی مگذار شکست بخورم . پس دوباره جنگ آغاز شد و با اینکه زور هومان از بیژن بیشتر بود اما اگر بخت با انسان نباشد هنر بیفایده است .بیژن او را گرفت و از جا بلند کرد و برزمین کوفت و با خنجر سر از تنش جدا نمود .وقتی بیژن به جسد او نگاه کرد شگفت زده شد و به سوی خدا روکرد و گفت : من در این کار هنری نداشتم و لطف تو بود که شامل حال من شد و من به کینخواهی سیاوش و هفتاد برادر پدرم سرش را بریدم .

 

زمانه سراسر فریبست و بس

نباشد به سختیت فریادرس

جهان را نمایش چو کردار نیست

بدو دل سپردن سزاوار نیست

وقتی اینچنین شد مترجمان به سوی بیژن رفتند و به ستایش او پرداختند . وقتی بیژن به رزمگاه نگریست دید که نزدیک سپاه توران است و اگر آنها بفهمند به جنگ او خواهند آمد پس زره سیاوش را درآورد و زره هومان را پوشید. مترجم همراه هومان از بیژن می ترسید اما بیژن گفت: مترس که پیمان همان است که قبلا با هومان بستم و با تو کاری ندارم. وقتی دیده بانان ترک درفش و سنان هومان را دیدند شاد شدند و پیک پیروزی به سوی پیران فرستادند اما وقتی مترجم به سپاه رسید همگی فهمیدند که هومان مرده است . وقتی بیژن به مرز سپاه ایران رسید لباس هومان درآورد و به سوی ایرانیان رفت. سپاه یکسره شادی شد و گیو به سوی فرزند شتافت و او را به آغوش کشید و خدا را ستایش کرد . بیژن لباسش پر از خون و خودش خاکی بود و سر هومان را همراه آورده بود که به نزد گودرز برد . گودرز بسیار شاد شد و از خداوند سپاسگذاری کرد و به بیژن صله و انعام فراوان داد .

از آنسو پیران خشمگین و ناراحت به نستیهن پیغام داد که بیا و در گرفتن انتقام خون برادر درنگ مکن و ده هزار سوار با خود ببر و به ایرانیان شبیخون بزن و نستیهن نیز چنین کرد. وقتی خبر به گودرز رسید به بیژن گفت : این گردان مرا ببر و با آنها بجنگ. بدینسان دو گروه در برابر هم قرار گرفتند .وقتی بیژن به نستیهن رسید تیری به او زد و عمودی بر سرش کوفت و بدینسان او را کشت. بعد از این واقعه ایرانیان دلیر شدند و جنگ شدیدی درگرفت که آسمان و زمین سیاه شد. وقتی خبر کشته شدن برادر به پیران رسید آه و فغان سر داد و نالان می گفت : بعد از مرگ برادرانم دیگر چه کنم ؟ هنگام شب جنگ متوقف شد. گودرز با خود اندیشید حتما پیران از افراسیاب کمک می طلبد بهتر است من هم از خسرو کمک بخواهم پس نامه ای برای شاه نوشت و او را از ماجرا آگاه نمود و خواست که خسرو به کمکش بیاید و او را از حال رستم و لهراسپ و اشکش باخبر سازد سپس نامه را به هجیر داد تا به شاه برساند. هجیر نیز بدون درنگ و آرام و خواب شب و روز در راه بود تا به پادشاه رسید و نامه را به او داد. پس از خواندن نامه شاه شاد شد وهدایای زیادی به او داد. سحرگاه خسرو به راز و نیاز با خدا پرداخت و از افراسیاب نالید و از خداوندیزدان مدد جست سپس خسرو نویسنده را خواست تا پاسخ نامه گودرز را بدهد . در ابتدا به ستایش  پروردگارحق پرداخت و سپس درباره پیران گفت : که من از ابتدا میدانستم که پیران با ما راه نمی آید ولی به خاطر کردار خوب او نخواستم از ابتدا با او بجنگیم . سپس از شجاعت و جنگاوری بیژن تعریف و تمجید نمود و بعد گفت که پیران به ما حمله نمی کند و منتظر کمک از افراسیاب است . از طرفی او به این خاطر در لب رود لشکر کشیده است که اگر از جایش بجنبد دشمن از هر طرف به سوی او می آید و جنگاورانی چون لهراسپ و اشکش و رستم نابودش می کنند . در ضمن بدان که رستم هند و کشمیر را تسخیر کرده است و اشکش به خوارزم رفته و شیده را شکست داده و به گرگانج رونهاده است . لهراسپ هم به الانان و غز رسید و آنجا را آماده کرده است اگر افراسیاب از جیحون بگذرد گردنکشان ما راه را بر او می گیرند . حال به توس خواهم گفت که دهستان و گرگان را بگیرد و من در پی توس با پیل جنگی به یاری سپاه می آیم .تو نیز از جنگ پیران روی متاب که او هومان را از دست داده و دیگر کسی را ندارد اگر خواست با نامداران بجنگد بپذیر و اگر خود پیران قصد جنگ با تو را کرد رو متاب که تو بر او پیروز می شوی در پایان شاه نامه را مهر کرد و هجیر را با نامه روانه نمود. بعد از رفتن هجیر شاه با خویش اندیشید که اگر افراسیاب حمله کند و سپاه را نابود سازد چه ؟ بهتر است من هم فورا بروم . همان لحظه نوذران را صدا کرد و فرمود که لشکر را آماده کند و به سوی خوارزم نزد اشکش و سپس به نزد توس رفت و از آنجا با صدهزارتن از سران برگزیده به نزد گودرز رونهاد . هجیر هم نامه شاه را به گودرز داد و گودرز از نامه شاه شادمان شد و آن را برای سپاهیانش هم خواند و همه بر شهریار و خرد او آفرین گفتند . از آنسو به پیران خبررسید که سپاه ایران خیلی به خودش رسیده و هراسناک شد پس نامه ای برای گودرز نوشت و در ابتدا شکر و سپاس خدا را به جا آورد و گفت : اگر تو که گودرز هستی راه کینه توزی پیش گرفته ای پس به کامت رسیدی و خویشان من را به خاک و خون انداختی . آیا از خدا نمی ترسی و نمی بینی چند سوار از ایران و توران تباه شدند دیگر بس است به خاطر یک مرده نباید سر برید .اینقدر تخم کینه مکار . پس از مرگ بر کسی که نام زشت از او بماند نفرین می کنند .اگر بار دیگر دو سپاه با هم بجنگند دیگر کسی از دو سپاه باقی نمی ماند و معلوم نیست که آخر کار پیروز میدان کیست . اگر می خواهی صبرکن تا نامه ای به افراسیاب بنویسم و بخواهم که زمینها را ببخشد و دست از کینه بکشیم و نیمروز را به رستم و الانان و غز را به لهراسپ سپاریم و از مرز تا کوه قاف را بدون گزافه به کیخسرو شاه جهان می سپاریم و سپاهیان خود را باز می خوانیم و تو هم نزد خسرو نامه بنویس و صحبتهای مرا به او بگو و هرچه مال و خواسته خواست بگو تا برایش بفرستم . دیگر زمان تور و سلم گذشته . گمان مبر این سخنان را از روی ترس گفتم فقط به خاطر جلوگیری از خونریزی است وگرنه اگر قصد جنگ داری از گردان ایران برگزین و من هم از توران برمی گزینم تا با هم بجنگیم و بیهوده بیگناهان را به کشتن ندهیم . اگر شما بر ما پیروز شدید سپاه ما را نیازارید و بگذارید به توران بازگردد و اگر ما بر شما پیروز شدیم به سپاه شما کاری نداریم و می گذاریم به ایران برگردند. اما اگر میخواهی که همه سپاهیان با هم بجنگند باز هم حرفی نیست اما جزای کارت را از این خونریزی در آن جهان خواهی دید. پس نامه را بست و به پسرش رویین داد تا نزد گودرز ببرد .

وقتی رویین به نزد گودرز رسید گودرز او را در بر گرفت و احوال پدرش را پرسید سپس دبیر آمد و نامه را خواند. گودرز به رویین گفت : مهمان ما باش تا پاسخ نامه را بدهم . سراپرده ای برای او ساختند و همه چیز برایش مهیا نمودند .

گودرز به فکر فرو رفت تا چه پاسخی را برای پیران آماده کند. یک هفته طول کشید تا نامه را نوشت.ابتدا سپاس حق تعالی را به جا آورد و بعد گفت : سخنان تو را خواندم اما متعجب شدم زیرا دلت با زبانت همراه نیست تو سخنان زیبایی نوشته ای اما با رفتارت نمی خواند . تو می گویی دلت با جنگ نیست و بیخود نباید خون بریزیم در حالیکه من گیو را پیش تو فرستادم اما تو نپذیرفتی . از اول بدی از سلم و تور به ایرج رسید اگر آنها بد کردند بد هم دیدند و خوی بدشان به افراسیاب رسید که دیدی چه بلایی بر سر سیاوش آورد . تو میگویی من پیرمرد چرا کمر به خون ریختن بسته ام . بدان ای جهاندیده مکار که خداوند به این سبب به من عمر دراز داده تا دمار از توران برآورم اگر من از جنگ با تو دست بشویم خداوند از من خواهد پرسید که زور و مردانگی و سالاری و گنج و فرزانگی به تو دادم چرا به کینخواهی سیاوش کمر نبستی و انتقام خون هفتاد پسرت را نگرفتی ؟ تو می گویی به خاطر یک نفر نباید زنده ها را کشت اما این شما بودید که ما را بسیار آزردید و آزار دادید . بدان که شاه به من فرمان دادتا انتقام خون سیاوش را بگیرم اگر امیدی به خسرو داری رویین را نزد او بفرست تا خود جوابت را بدهد . تو گفته ای همه شهرهایی را که می خواهیم به ما می دهی پس بدان که از باختر تا خزر از آن لهراسپ شد و از نیمروز تا سند را رستم تسخیر کرد . دهستان و خوارزم را اشکش گرفته است و شیده را شکست داد . در این سو هم من و تو در جنگ هستیم من با تو پیمانی نمی بندم چون به تو اعتماد ندارم تو به پیمانت وفادار نیستی . در نهایت گفتی که از بزرگان لشکر تنی چند برگزینیم تا با هم بجنگند اما ما اینگونه نمی خواهیم . ابتدا دو لشکر با هم می جنگند تا پیروز مشخص شود و اگر نشد آنوقت نامداران با هم می جنگند. اگر سپاهت آماده نیست و در جنگ مجروح و پراکنده شده اند صبر می کنم تا مهیا شوی اما بدان اگر صد سال هم بگذرد ما انتقام خود را از شما می گیریم . سپس گودرز نامه را به رویین داد و او را با خلعت و اسپان تازنده و گریزپای  و شمشیر با نیام زرین و زر فراوان روانه کرد .

وقتی پیران نامه را خواند نگران شد اما شکیبایی پیشه کرد و اندیشید که حال که گودرز با ما راه نمی آید و می خواهد انتقام بگیرد چرا من انتقام خون برادرانم را نگیرم؟ پس شروع به تجهیز سپاه خود نمود و نامه ای به افراسیاب نوشت که من سپاه را به کوه کنابد رساندم و راه را برایرانیان بستم . ایرانیان نیز سپاه خود را در کوه زیبد محصور کردند و هیچکدام به جنگ ما نیامدند و بالاخره هومان برای نبرد با بیژن رفت.نمیدانم چه بلایی بر سرش آمد که به دست او کشته شد و بعد از او نستیهن نیز با گرز بیژن هلاک شد و آن روز تا شب جنگیدیم و نهصدتن از نامداران ما کشته شدند و اکنون شنیده ام که کیخسرو با سپاه به این سو می آید پس لازم است که شما نیز به اینجا بیایید و به ما کمک کنید . پس پیکی به سوی افراسیاب فرستاد وقتی افراسیاب نامه را خواند ناراحت شد ولی باز هم راضی بود که پیران با آنهمه کشته که داده پابرجا مانده است پس نامه ای برایش نوشت و ضمن تشویق و تمجید او گفت : کیخسرو از من چیزی به ارث نبرده و نباید او را نبیره من خواند . تو نباید خودت را مسئول بدانی این خواست خدا بود و در مورد سپاه نیز خود را ناراحت مکن و به خاطر برادرانت بیش از این غصه مخور که انتقام آنها را خواهی گرفت . در مورد آمدن کیخسرو نیز نگران مباش . من نیز در صدد هستم که به آنجا بیایم و وقتی آمدم دیگر نه اثری از گودرز می گذارم و نه خسرو و نه توس و سر کیخسرو را از تن جدا می کنم . اکنون سی هزار لشکر نزد تو می فرستم و تو نباید دست از جنگ بکشی . فرستاده پیغام افراسیاب را برای پیران برد .پیران دلش بسیار پر درد بود و لشکر افراسیاب را بسیار کمتر از لشکر ایرانیان یافت با خود اندیشید که چرا باید بین نیا و نبیره جنگ دربگیرد . نمیدانم پایان این جنگ چه می شود پس به رازونیاز با خدا پرداخت که ای خداوند دادگر اگر افراسیاب با نامداران توران کشته شوند ما چه کنیم ؟ اگر خسرو تمام کشورها را بگیرد بهتر آن است که من زودتر بمیرم .

کرا گردش روز با کام نیست

و را مرگ با زندگانی یکیست

روز بعد وقتی خورشید سرزد دو سپاه آماده در برابر هم قرار گرفتند و جنگ سختی درگرفت از بس در زمین کشته ها افتاده بودند جای راه رفتن نبود . دو سالار فکر کردند که به این ترتیب تا شب کسی باقی نمی ماند . پیران به لهاک و فرشیدورد گفت هرچند نفر که دارید سه گروه کنید پشت سپاه را به گروهی که بیدارتر و قوی تر است بسپارید و شما از دو طرف راه را بر دشمن ببندید . به لهاک گفت تا لشکرش را سوی کوه ببرد و به فرشیدورد گفت تا سوی آب برود . جنگ همچنان ادامه داشت و پیکی آمد و خبر از آرایش جدید دشمن به گودرز داد . گودرز فکر کرد چه کسی پشت او را حفظ می کند .پسرش هجیر در پشت سرش بود . به او گفت تا نزد گیو برود و بگوید که لشکر را به سوی کوه و رود بفرست و همچنین جای خود را در پشت سپاه به پهلوانان دیگری بده و جلوتر برو . هجیر رفت و به گیو پیام پدر را داد پس گیو سپاه را به فرهاد سپرد . دویست تن از سران دلاور را به زنگه شاوران سپرد و دویست تن دیگر را به گرگین داد تا از دو سو حمله برند و پشت سپاهشان را بشکنند . به بیژن گفت که الان زمان کینه و گاه کارزار است به سوی قلب سپاه برو و او را بکش که اگر چنین کنی پشت سپاه افراسیاب شکسته می شود . بیژن نیز چنین نمود .

 

جنگ به مراحل سختی رسیده بود و گرازه و گستهم و هجیر و بیژن همگی به سوی قلب سپاه می رفتند و کسی جلو دارشان نبود . پیران به همراه دیگر سران سپاه در حال جنگ بود بعد از مدتی اطرافیانش پراکنده شدند و وقتی گیو پیران را دید عنان را به سوی او کشید . چهارتن از بزرگان را که در اطرافش بودند با نیزه بر زمین انداخت . پیران شروع به تیرباران او نمود و گیو سپر بر سر آورد .وقتی گیو خواست که به سوی او جلوتر برود اسبش دیگر تکان نخورد و هرچه کرد بیفایده بود . پیران به سوی گیو آمد تا او را مجروح کند اما گیو فورا کلاهخود پیران را با نیزه زد اما گزندی به پیران نرسید . پسر گیو نزد او رفت و گفت : من از شاه شنیدم که پیران در نبردهای زیادی شرکت می کند و از مرگ در امان است و بالاخره بدست گودرز کشته می شود پس بی جهت خودت را خسته مکن چون عمر او هنوز به سر نرسیده است . در این زمان لشکر ایران به گیو رسید وقتی پیران چنین دید به سوی لشکر خود بازگشت و به سپاهیان گفت : هیچکدام شما را ندیدم که در جلوی سپاه به جنگ بپردازد و همه در پشت قرارگرفتید . نامداران سپاه همگی رو به جلو نهادند و لهاک و فرشیدورد به سمت گیو رفتند . لهاک نیزه بر کمربند گیو زد و زره او را پاره کرد اما پای گیو همچنان در رکاب بود . گیو نیزه ای بر اسب او زد و او از اسب به زمین افتاد و پیاده شد .فرشیدورد از دور سر رسید و تیغی زد و سرنیزه او را برید پس گیو عمود برکشید و بر دستش کوبید طوریکه خنجر از دستش رها شد و ضربه دیگر را بر گردنش زد . لهاک که چنین دید سوار بر اسبی شد و شروع به پرتاب گرز به سوی او شد اما چون گیو بر اسب پلنگ واری سوار بود گزندی به او نرسید . گیو از یارانش نیزه طلبید و به راست سپاه رفت و گرازه هم به دنبال فرشیدورد رونهاد اما فرشیدورد نیزه ای بر کمر او زد و زره او پاره شد . بیژن به پشتیبانی گرازه آمد و بر سر فرشیدورد کوفت طوریکه عالم در برابرش تیره شد . گستهم نیز به دنبال بیژن به سپاهیان توران نزدیک می شد . اندریمان از سپاه توران به سوی گستهم آمد و خواست عمودی به او بزند که گستهم جلوی او را گرفت و هجیر از پشت گستهم آمد و اندریمان را تیرباران کرد و اسبش را کشت . اندریمان پیاده شد و سپر بر سرگرفت . ترکان دورش را گرفتند و به پشت سپاه بردند . این جنگ تا شب ادامه داشت . دو سپاه قرار گذاشتند که تا صبح دست از جنگ بکشند . سپاهیان بسیار خسته بودند . صبح گودرز به بزرگان سپاه گفت : من در جهان شگفتیهای بسیاری دیده ام از بیدادگریهای ضحاک تا زمان فریدون و بدخوییهای افراسیاب و کشتن سیاوش و کشته شدن پسرانم در جنگهای مختلف . چاره این جنگ در این است که سران سپاه ما و آنها یک به یک به جنگ تن به تن بپردازند اگر آنها نپذیرفتند همگی دوباره یورش می بریم . بدینسان گودرز چپ لشکرش را که رهام قرار داشت به فرهاد سپرد و طرف راست که فریبرز قرار داشت به کتماره قارنان سپرد وشیدوش را در پشت سپاه و گستهم را در جلوی سپاه قرار داد و به سپاهیان گفت : نباید از جایتان حرکت کنید تا وقتیکه گستهم دستور دهد سپس به گستهم گفت : مراقب باش زره از تن درنیاور و دیده بان را همچنان برسر کوه قرار بده اگر شبی از توران به شما تاختند تو باید با آنها بجنگی . اگر خبر مرگ ما رسید سه روز صبر کن بی شک تا روز چهارم شاه خود میرسد . گستهم با ناراحتی اطاعت کرد .

 

پیران نیز وقتی لشکر خسته و ناامید خود را دید به بزرگانش گفت که گودرز تصمیم به جنگ تن به تن گرفته است و من هم پذیرفتم اگر کسی سر از رای من بپیچد سر از تنش جدا می کنم.بزرگان همگی پذیرفتند و گفتند چرا مخالفت کنیم چاره دیگری نیست . پس پیران سپاه را به لهاک و فرشیدورد سپرد و گفت : دیده بان بگذارید اگر خبر مرگ ما را شنیدید شما به توران بازگردید و آنها نیز با ناراحتی پذیرفتند . وقتی پیران گودرز را دید گفت: ای پهلوان چه سودی روح سیاوش از این کشتار برد ؟ سپاه دو کشور تباه شد . بیا با هم می جنگیم و هرکدام کشته شدیم به سپاهیان یکدیگر کاری نداریم . گودرز گفت :من از جنگ با تو رویگردان نیستم بیا تا سپاهیانمان را نامزد جنگ با هم کنیم تا نوبت به ما برسد . پس چنین کردند : گیو با گروی – فریبرز با گلباد – رهام با بارمان – گرازه با سیامک – گرگین با اندریمان – بیژن با رویین – اخواست با زنگه شاوران – برته با کهرم – فروهل با زنگله – هجیر با سپهرم – گودرز با پیران .

 

– جنگ فریبرز با گلباد = فریبرز از لشکر بیرون تاخت و به سوی گلباد رفت و با تیغ به گردنش زد و تا کمرگاه او را دو نیمه کرد بعد پیاده شد و گلباد را بر اسب بست و خروش شادی برآورد.

 

– رزم گیو با گروی زره = آن دو با نیزه به هم آویختند و هر دو به خاک و خون کشیده شدند . بعد از کمان و تیر خدنگ استفاده کردند . گیو خواست گروی را زنده به نزد خسرو ببرد . وقتی گیو به نزدیک گروی آمد او کمان از دستش افتاد پس دست به تیغ برد اما گیو امانش ندادو با گرز بر سرش زد که خونین شد پس او را بر پشت اسب نهاد و دستش را بست و او را به سوی یاران خود برد .

 

– نبرد گرازه با سیامک = آنها با عمود به جان هم افتادند و بر سر هم می کوفتند بعد پیاده شدند و کشتی گرفتند . گرازه همچون شیر او را به زیر آورد و چنان سخت بر زمین زد که استخوانهایش شکست و جان داد . پس گرازه او را بر اسب بست و شادان به سوی یاران خود بازگشت .

 

– رزم فروهل با زنگله = فروهل چون از دور او را دید کمان را کشید و زنگله را تیرباران کرد بعد خدنگی به رانش زد و او از اسب بر زمین افتاد و فروهل فورا سر از تنش برید و به سوی یارانش شتافت .

 

– نبرد رهام با بارمان = کمان و تیر خدنگ برگرفتند و سپس دست به نیزه و شمشیر بردند . رهام نیزه ای به ران او زد که او از اسب به زمین افتاد بعد به پشتش هم نیزه دیگری زد و او را روی زین انداخت و به سوی دوستانش برد .

 

– جنگ بیژن با رویین = آن دو با کمان به مبارزه پرداختند و سپس بیژن با گرز به سر رویین کوبید و او جان داد و بیژن سرازتنش جدا کرد و به سوی یاران رفت .

 

– نبرد هجیر با سپهرم = هجیر پسر گودرز و سپهرم از خویشان افراسیاب بود . آنها با شمشیر به جان هم افتادند و هجیر به نزدیک سپهرم آمد و تیغ بر سر او زد و او از اسب به زمین افتاد و مرد پس هجیر او را بست و به سوی دوستان رفت .

 

– رزم گرگین با اندریمان = ابتدا با نیزه و سپس با کمان با هم جنگیدند . گرگین ناگهان تیری بر سرش زد که سرش را با خود دوخت و تیر دیگری به پهلویش نشست پس گرگین سر از تنش جدا کرد و به سوی یاران رفت .

 

– جنگ برته با کهرم = آنها با تیغ هندی می جنگیدند . برته ناگهان تیغی بر سر کهرم زد که تا سینه او را شکافت پس او را بر پشت اسب بست و به سوی دوستان برگشت .

 

– نبرد زنگه شاوران با اخواست = هر دو با عمود به جنگ پرداختند . جنگ آنها خیلی طول کشید و اسبان دیگر نای حرکت نداشتند و خورشید نیز پایین آمده بود پس قرار گذاشتند تا کمی استراحت کنند و دوباره جنگ را از سر بگیرند . بعد از استراحت دوباره شروع کردند و بالاخره زنگه نیزه ای بر کمرگاه اخواست زد و او از اسب به زمین افتاد پس او را بر پشت زین نهاد و به سوی یارانش رفت.

 

– رزم گودرز و پیران = نه ساعت از روز گذشته بود و دیگر از بزرگان ترک کسی باقی نمانده بود پس نوبت جنگ گودرز و پیران رسید و آنها شروع به تیرباران هم کردند . بعد گودرز تیری به برگستوان پیران زد که دریده شد و پیران از اسب به زمین افتاد ولی دوباره برخاست اما میدانست که دیگر عمرش به سر رسیده پس گریخت و به سوی کوه رفت .گودرز پریشان و غمگین گفت : ای پهلوان نامدار چرا فرار می کنی ؟ تو پشت افراسیاب هستی اگر پشیمان شده ای بیا تا من تو را زنده نزد شاه ببرم . او حتما تو را می بخشد اما پیران نپذیرفت و گفت : سرانجام همه مرگ است و من تن به این خفت نمیدهم .گودرز در کوه به دنبال پیران بود . پیران او را دید و تیری به دستش زد و او مجروح شد . گودرز نیز تیری به پیران زد که زرهش را پاره کرد و به جگرش خورد و مرد .

چنین است خود گردش روزگار

نگیرد همی پند آموزگار

 

گودرز به سوی لشکرش بازگشت و سپاهیان همگی از او استقبال کردند . او به رهام گفت تا برود و جسد پیران را با احترام بیاورد . پس از آن همگی به سوی لشکرگاه رفتند و گستهم از آنها استقبال کرد . ناگهان دیده بان خبرآورد که سپاه شاه در راه است و تا یکروز دیگر به ما میرسد . از آنسو ترکان از کشته شدن سران خود ناراحت و پریشان بودند و از طرفی خبر ورود شاه ایران با سپاهی گران به آنها رسید . لهاک و فرشیدورد به سپاهیان گفتند سه راه داریم یا باید نزد ایرانیان بروید و امان بخواهید یا به توران برگردید و یا جنگ پیشه کنید . لشکریان پاسخ دادند که اکنون دیگر زنهار طلبیدن از خسرو ننگ و عار نیست چون ما توان جنگ با او را نداریم و اگر هم برگردیم ممکن است گودرز به دنبال ما بیاید و ما از دست او در امان نیستیم پس به نزد ایرانیان میرویم و امان میخواهیم . لهاک و فرشیدورد با ده تن از سرداران ترک به سوی توران راه افتادند اما در راه نگهبان ایرانی راه را بر آنان می بستند بنابراین ده سوار همراهشان کشته شدند و فقط لهاک و فرشیدورد ماندند . وقتی خبر به گودرز رسید رو به سپاهیان کرد و گفت : چه کسی میرود تا جلوی فرار آنها را بگیرد ؟ همه خسته بودند و کسی پاسخی نداد جز گستهم که گفت : تو به جنگ رفتی و مرا اینجا گذاشتی حالا نوبت من است که برای کسب افتخار بجنگم . بعد از رفتن گستهم بیژن باخبر شد و نزد گودرز رفت و گفت : نباید او را تنها می فرستادی . او از پس آن دو تن برنمی آید ممکن است او را به کشتن دهی . گودرز دوباره از سپاهیان پرسید چه کسی حاضر است به دنبال گستهم برود ؟ اما کسی پاسخ نداد . بیژن گفت : جز من کسی نمی رود . اما گودرز گفت : تو خسته ای نرو و بیش از این پدرت را آزار نده اما بیژن زیر بار نرفت و گفت: من باید بروم و او را نجات دهم و اگر نگذاری بروم سرم را می برم . به ناچار گودرز قبول کرد و بیژن به راه افتاد وقتی خبر به گیو رسید شتابان به دنبال بیژن رفت و راه را بر او بست و گفت : چرا اینقدر آزارم میدهی ؟ کجا میروی ؟ بس است .آیا از جنگ خسته نمی شوی ؟ من غیر از تو فرزندی ندارم . چرا مرا غمگین می کنی ؟ بیژن پاسخ داد : آیا جنگ لادن را به خاطر نداری که گستهم به خاطر من چه فداکاریها کرد ؟ من حتما باید بروم . گیو گفت : اگر قصد رفتن داری من هم با تو می آیم . اما بیژن گفت : سزاوار نیست که سه ایرانی به دنبال دو ترک فراری بروند تو باید برگردی بالاخره گیو با اکراه پذیرفت .

لهاک و فرشیدورد مدتی رفتند تا به بیشه ای با آب روان رسیدند . شکاری زدند و آبی نوشیدند . لهاک خوابید و فرشیدورد به نگهبانی پرداخت . مدتی بعد گستهم به آن بیشه رسید. اسب لهاک خروشید و هردو به دشت آمدند و از دور گستهم را دیدند فکر کردند او نمی تواند در برابرشان کاری کند . گستهم نزدیک شد و نعره زد و با فرشیدورد جنگید و تیغی بر سرش زد که او جان داد . وقتی لهاک مرگ برادرش را دید جهان پیش چشمش تار شد و به سوی گستهم تیر انداخت و هر دو با هم آنقدر جنگیدند که خسته شدند سپس با شمشیر به جنگ هم پرداختند به ناگاه گستهم تیغی به گردنش زد و لهاک نیز جان داد . سپس گستهم به چشمه سار رفت و کمی آب نوشید اما آنقدر زخم برداشته بود که نمی توانست حرکت کند و به خود می پیچید . صبح بیژن رسید و او را یافت و ناراحت و گریان شد اما گستهم گفت:زاری مکن . آیا می توانی قبل از مرگم مرا نزد شاه ببری تا بار دیگر او را ببینم ؟ دیگر اینکه جسد آن دو ترک را بردار تا با خود ببریم و به شاه نشان دهیم . بیژن پذیرفت و با درد و غم فراوان او را نزد شاه برد . از طرفی نه ساعت از روز گذشته بود که خسرو به نزد گودرز رسید و گودرز به استقبالش رفت و کشتگان دشمن را نشان داد و گیو هم گروی زره را آورد . خسرو خدا را شکر کرد اما وقتی جسد پیران را دید گریست چون از او نیکی دیده بود . فرمود تا با مشک و کافور و عبیر و گلاب تنش را بشویند و دیبای رومی بر او بپوشانند و دخمه ای بسازند و او را با عظمت در آنجا گذارند سپس دستور داد تا گروی زره را سر ببرند . بعد از آن همه را مورد تشویق قرار داد و به همه صله و انعام فراوان داد و فرمانروایی اصفهان را به گودرز سپرد . از آن سو ترکانی که از سپاه پیران مانده بودند به امان خواهی نزد شاه آمدند و از او بخشایش خواستند و شاه نیز آنها را بخشید و آنها به سپاه ایران پیوستند . خبر رسید که بیژن و گستهم رسیدند . بیژن به پایبوس خسرو رفت و ماجرای گستهم و نبرد او را تعریف کرد پس شاه خواست تا گستهم را نزد وی آورند . گستهم گریان شاه را نگریست شاه دریغش آمد که چنین پهلوان نامداری را از دست بدهد . پزشکانی از هند و روم و چین و توران و ایران که در دربارش بود را به بالین احضار کرد و خود نیز به دعا برای او پرداخت و بالاخره پس از چند روز گستهم شفا یافت .

در قسمت بعد این داستان فردوسی ابتدا به ستایش خداوند می پردازد و سپس مدح سلطان محمود غزنوی را گفته و تقاضای صله می کند و سپس به ادامه داستان کیخسرو و افراسیاب می پردازد .

بپیوستم این نامه باستان

پسندیده از دفتر راستان

که تا روز پیری مرا بر دهد

بزرگی و دینار و افسر دهد

برین نامه بر عمرها بگذرد

همی خواند آنکس که دارد خرد

تو از شاه کیخسرو اندیشه گیر

کهن گشته کار جهان تازه گیر

که کین پدر باز جست از نیا

بشمشیر بر چاره کیمیا

نیا را بکشت و خود ایدر نماند

همان نیز منشور او برنخواند

چنینست رسم سرای سپنج

بدان کوش تا دور مانی ز رنج

 

بعد از پایان جنگ و شکست سپاه توران و کشته شدن بزرگانشان ‍‍‍‍، شاه به فکر تجهیز سپاهی بزرگ برای جنگ می افتد پس به دنبال لهراسپ و رستم و اشکش می فرستد و به پادشاهان قسمتهای مختلف کشور نامه می نویسد و از آنها برای مجهز کردن لشکر درخواست نیرو می کند . بزرگان هر قسمت با سپاه به سوی درگاه خسرو می آیند و لشکر انبوهی آماده می شود . شاه سی هزار شمشیرزن انتخاب میکند که با او در قلب سپاه باشند همچنین سه تن را در آن انجمن برگزید که همراه او با شند یعنی رستم و گودرز و توس .

در یک طرف توس ومنوشان و خوزان که بر پارس حکومت می کردند قرار داد و آنطرفتر آرش شاه خوریان و گوران شاه ، شاه کرمان و صباح ، شاه یمن و ایرج ، شاه کابل و شماخ ، شاه سوریه و قارن ، شاه خاور و هرکه از نژاد کیقباد بود در دست چپ قرار داد . از نژاد گودرز نیز بیژن و رهام و گرگین و میلاد پهلوانان ری و هرکه از نژاد زرسپ بود پس پشت شاه را داشتند . طرف راست را به رستم و هرکه از زابلستان بود سپرد و چپ را به گودرز و هجیر و فرهاد و بزرگانی از بردع و اردبیل سپرد .

سپاه گودرز نیز به این ترتیب آراسته شد که در جلوی قلب سپاهش پیلان جنگی قرار گرفتند و صندوقهایی در پشت پیلان قرار داد و هزاران تن از دلیران را در آنها نهاد و سی صد سوار را نگهبان هر فیل کرد . از بغداد تمام جنگاورانی که همراه زنگه شاوران بودند و سپاهیان کرخ با کمانهایشان در جلوی پیلان قرار داشتند و در جلوی نیزه داران نیز سپرداران را قرار داد و سواران جنگی در پس پشت آنها قرار داشتند و سی هزار سپاهی از خاور جمع کرد و به همراه سپاه شاه دهستان تخوارکه از فرزندان دشمه بود همه را به فریبرز سپرد. سواران نیزه دار را به زهیر سپرد تا چپ لشکرگاه قرار گیرند و سی هزار سپاهی از روم و بربر به طرف چپ شاه رفتند . لشکری از خراسان که منوچهر آرش رئیسشان بود و همچنین فیروز ، شاه غرچه از فرزندان گروخان را به دست منوچهر سپرد .

بزرگانی را که از کوه قاف آمدند و از فرزندان فریدون و جم بودند را به گیو سپرد و پشت سر او نیز آوه سمکنان را قرار داد ده هزار سپاهی در راست سپاهش قرار داد و ده هزار در چپ و برته نیز به یاری گیو آمد و زواره را پیشرو آنها کرد . قارن را سردسته سپاهی ده هزار نفری کرد و به گستهم نوذر گفت که همراه او باشد و مال و گنج و چهارپا به اندازه کافی در دسترس لشکریان قرار داد تا مزاحم مردم نشوند . از آنسو افراسیاب در بیکند بر تخت نشسته بود. بیکند همان شهر کندز است که فریدون آن را بنیان نهاد و در زمان افراسیاب نامش تغییر کرد . در همین موقع خبر شکست سپاه توران و کشته شدن پیران و سایر نامداران را به افراسیاب دادند که او بسیار ناراحت شد و از درد گریست و سوگند خورد از این پس نه بر تخت می نشینیم و نه تاج برسر می گذارم تا اینکه انتقام خون نامدارانم را بگیرم . در همین حال خبر لشکرآرایی کیخسرو را به او دادند و گفتند که او به جیحون نزدیک شده است . پس افراسیاب همه بزرگان را پیش خواند و برایشان سخنرانی کرد و آنها را به کینخواهی ترغیب نمود . سی هزار شمشیرزن و هرچه گله داشت برای لشکر در نظر گرفت و آنها را روانه کرد تا از جیحون بگذرند . قرار بر این شد که شاه لشکر را از جیحون بگذراند . نیمی از لشکر را به پسر بزرگش قراخان داد تا در بخارا بماند و پشتیبان پدر باشد .افراسیاب صدهزار شمشیرزن در قلب سپاه قرار داد و چپ سپاهش را با صدهزار سپاهی به پسرش پشنگ که پدر او را شیده می خواند سپرد. برادر کوچک او یعنی جهن را در پشت شیده قرار داد . در راست سپاه نبیره افراسیاب قرار گرفت . تاتارها و بلخیها و سواران خلخ زیر نظر پسر دیگر افراسیاب گو گردگیر قرار داد . دمورو جرجانس با سی هزار سپاهی به یاری جهن رفتند و سی هزار تن از جنگجویان نیز زیر نظر اغریرث پسر دیگر افراسیاب بودند . چهل هزار شمشیرزن نیز به گرسیوز سپرد و پشت سپاه را به او داد .

 

وقتی کیخسرو از صف آرایی و لشکرکشی سپاه دشمن باخبر شد سپاهی از جنگاوران برگزید و به یاری گستهم به بلخ فرستاد و سپاهی دیگر را به اشکش داد تا به سوی زم ببرد و از پشت به آنها حمله شود و سپس خود به دشت نبرد رفت وقتی که سپاهیان نیایش را دید که چقدر زیادند متعجب شد . اطراف سپاه را خندق کند و طلایه به هر طرف فرستاد تا از اطراف برایش خبر بیاورند . شبانه در خندق آب سرازیر کرد . هنگام صبح جنگ سختی آغاز شد که حتی طالع بینان هم قدرت پیش بینی آن را نداشتند . سه روز گذشت و روز چهارم پشنگ نزد پدر آمد و گفت : تاکنون هیچ شاهی به جنگ تو نیامده جز این نوه بی پدر تو . اگر سیاوش را نزد خود محترم نمی شمردی و از او نگهداری نمیکردی هیچ وقت چنین نمی شد .حال نیز اینطور کوتاه نیا اگر دستور بدهی به همراه سوارانی که با من هستند میروم و آنها را تباه می کنم اما افراسیاب گفت : عجول نباش که بسیاری از بزرگان ما بدست آنها کشته شده اند صبر کن ما باید تک تک با آنها بجنگیم . پشنگ گفت: پس مرا به عنوان اولین مبارز بفرست که من آرزوی جنگ کیخسرو را دارم . افراسیاب گفت : ای پسر بی تجربه شاه هیچگاه با تو نمی جنگد اگر او بخواهد بجنگد همنبردش من هستم . پسر گفت : ای مرد جهاندیده پنج پسر داری درست نیست تو بجنگی و ما نگاه کنیم. افراسیاب گفت : تو پیامی از من برای خسرو ببر و بگو : نبیره ای که با نیای خود بجنگد عاقبت خوبی ندارد . اگر من در مرگ سیاوش مقصر بودم پیران و لهاک و فرشیدورد چه گناهی داشتند ؟ با اینهمه اگر دست از جنگ بکشی و پیمان ببندی آنوقت از خونریزی بیهوده جلوگیری خواهدشد و جهن و پشنگ نیز مانند برادر همیشه در کنارت هستند . هر قسمتی را بخواهی به تو میدهم و از گنج و مال هم دریغ ندارم . اینها را نه از روی ترس بلکه برای جلوگیری از خونریزی گفتم . اما اگر همچنان قصد جنگ داری تو از لشکر بیرون بیا و من هم می آیم تا با هم بجنگیم اگر تو بردی سپاه و زمین من از آن توست و اگر من بردم سپاهت در امان هستند . اگر با من هم نمی جنگی با پسرم پشنگ بجنگ و اگر قصد جنگ نداری امشب صبرکن تا سپاهیان استراحت کنند . فردا جنگاورانی از دو سپاه انتخاب می کنیم تا با هم بجنگند . پشنگ پیغام پدر را نزد سپاه ایران برد .وقتی خبر آمدن او به خسرو رسید ، گفت : او دایی من است با او به احترام رفتار کنید و به قارن کاویان گفت : برو از طرف من پیام او را بشنو . قارن آمد و به او درود فرستاد و پیامش را شنید و برای خسرو نقل کرد . وقتی خسرو سخنان او را شنید خندید و گفت :افراسیاب از کارش پشیمان است و می خواهد مرا بفریبد پس من به جنگ او میروم .بزرگان سپاه گفتند :ای شاه نرو که اگر بلایی بر سرت بیاید سپاه ایران تباه می شود. بهتر است با او صلح کنیم و گنج و مال و شهرهایی را که می خواهیم از او بگیریم .اما رستم که کینه مرگ سیاوش را همچنان بر دل داشت با این نظر مخالف بود . شاه گفت: پس آن سوگندها که برای انتقام خون پدرم خوردید چه شد ؟ چه جوابی به کاووس میدهید ؟ آیا ندیدید تور با ایرج چه کرد و افراسیاب چه بلایی بر سر نوذر و سیاوش آورد ؟ بزرگان از سخنان خود پشیمان شدند و پوزش خواستند ولی گفتند درست نیست که تو با شیده بجنگی . شاه پاسخ داد : بدانید که افراسیاب سلیح جنگ او را جادو کرده است و سلاح شما بر او کارگر نیست و او هیچگاه با شما نمی جنگند . من با او می جنگم و کاری می کنم تا دل پدرش به حالش کباب شود همانطور که افراسیاب دل کاووس را سوزاند .بزرگان بر او آفرین گفتند .

 

شاه قارن را فرستاد تا پیامش را به او بدهد و پیام خسرو چنین بود : من از تو نه گنج میخواهم و نه زمین ، چون خودت میدانی که هرچه هست از آن ماست . پشنگ از من تقاضای جنگ می کند پس می پذیرم و سپیده هم آماده مبارزه با او هستم و اگر پیروز شوم تمام سپاهم را به جنگ شما روانه می کنم . قارن سخنان خسرو را به شیده گفت و شیده به نزد افراسیاب رفت .

 

افراسیاب ناراحت به پسرش گفت : از بامداد تا دو روز قصد جنگ مکن که من برایت می ترسم . اما پسر نپذیرفت و گفت : من فردا با خسرو می جنگم و او را می کشم . هنگام صبح پشنگ به نزد سپاه ایران رفت و خبر به خسرو بردند که شخصی چون اژدهای دژم آمده و می گوید که قصد جنگ با تو را دارد . خسرو خندید و زره پوشید . سپاهیان ناله سردادند : نرو . بگذار ما بجنگیم اما او نپذیرفت و گفت همه گوش به فرمان رهام باشید و همین جا بمانید.سپس خسرو سوار بر شبرنگ بهزاد به سوی شیده رفت . شیده گفت : اگر عقل داشتی قصد جنگ با دائیت را نمی کردی . خسرو پاسخ داد : من برای گرفتن انتقام خون پدرم اینجا هستم. سپس با نیزه های دراز به جان هم افتادند و بعد با عمود و شمشیر مبارزه کردند.پس از مدتی شیده فهمید که شاه نیرومند است پس فکر کرد اگر به او بگوید از اسب پیاده شود تا کشتی بگیرند شاه عارش می آید و نمی پذیرد و از چنگ او رها می شود .پس به خسرو پیشنهاد کشتی گرفتن داد . خسرو نیز پی به حیله او برد . رهام گفت : ای شاه نپذیر ، بگذار من به جایت کشتی بگیرم اما خسرو پیاده شد . از آنطرف مترجم به شیده گفت : تو چاره ای جز فرار نداری چون از پس او برنمی آیی . اما شیده نپذیرفت و گفت: اگر مرگ من بدست اوست با قضای الهی نمی توان جنگید . خسرو و شیده به هم آویختند وقتی شیده زور بازوی شاه را دید در فکر چاره افتاد . شاه نیز متوجه شد و او را بلند کرد و بر زمین زد و تیغ کشید و دلش را برید . سپس رو به رهام کرد و گفت: این مرد سبک سر دایی من بود حال برای او دخمه ای بسازید و سرش را با مشک و گلاب و تنش را با کافور ناب بشویید . وقتی افراسیاب خبر مرگ پسرش را شنید خروش برآورد و گریان شد و به سوگواری پرداخت .

 

روز بعد وقتی خورشید سر زد طبل جنگ را زدند . جهن با ده هزار شمشیرزن وارد جنگ شد و خسرو به قارن کاویان دستور داد با ده هزار سپاهی وارد جنگ شود و گستهم نوذر نیز به کمکش شتافت و حتی خسرو و افراسیاب هم وارد جنگ شدند .

 

بسیاری از تورانیان کشته شدند . هنگام شب پس از پیروزی سپاه قارن بر سپاه جهن ایرانیان به اردوگاه خود رفتند ولی جنگ همچنان ادامه داشت شبها خود را آماده میکردند و صبحها می جنگیدند . روزی شاه ایران به پشت سپاه در گوشه دنجی رفت و شروع به رازونیاز کرد و از خدا کمک خواست و دوباره به قلب سپاه بازگشت . جنگ سختی درگرفت و تورانیان از پشت پیلان تیراندازی میکردند . جهن با ده هزار سپاهی نیزه دار به چپ سپاه رفت .خسرو نیز به بزرگان لشکر گفت که با ده هزار سوار به چپ سپاه روند و به شماخ نیز گفت که با ده هزار سوار جنگاور تیغ برکشید و مبارزه کنید .

 

تورانیها با پیلها جلو می آمدند و از این نیز شاه با رستم از قلبگاه حرکت کرد . در یکطرفش توس و در دست راستش رستم به همراه برادرش زواره بود و در کنارشان گودرز و زرسپ و منوشان و بسیاری از بزرگان نیز بودند . دشت نبرد پر از خون شده بود . فرتوس به دست فریبرز هلاک شد و کهیلا نیز به دست منوچهر کشته شد وقتی خورشید غروب کرد شاه ترکان کمی هراسان شد . گرسیوز از پشت سپاه به چپ و راست مدد رساند و خود نیز به نزد شاه آمد و وقتی افراسیاب او را دید قوت قلب گرفت . هوا که تاریک شد گرسیوز به شاه گفت : بهتر است دست از جنگ بکشیم در غیر این صورت سپاهیان فرار می کنند و تنها می مانیم . اما افراسیاب نپذیرفت و جلو رفت و چندتن از بزرگان ایرانی را کشت اما وقتی چشمش به خسرو افتاد ، برگشت ولی به جای او استقیلا و ایلا و برزویلا به سوی خسرو هجوم بردند . خسرو نیز درنگ نکرد و با نیزه بر استقیلا زد و او را به زمین انداخت . ایلا نیزه ای به کمربند شاه زد ولی بیفایده بود و شاه تیغی برکشید و بر سنان او زد و به دو نیمش کرد و برزویلا که این صحنه را دید فرار کرد . در آوردگاه کسی نمانده بود و افراسیاب عصبانی بود . دو سپاه برگشتند و وقتی نیمی از شب گذشت افراسیاب به سپاهیان گفت : وقتی من از آب گذشتم شما نیز پشت سرم بیایید . به این ترتیب ترکان آنجا را خالی کردند .صبح ایرانیان بر شاه مژده دادند که دشمن فرار کرده است .

 

خسرو به رازونیاز با خدا مشغول شد سپس به سپاهیان گفت که تا وقتی دشمن زنده است آوارگی بهتر از دست از جنگ کشیدن است . شش روز اینجا می مانیم و روز هفتم به دنبال آنها میرویم . در این مدت کشتگان را شستند و دخمه هایی برایشان ساختند بعد خسرو دبیر را فرا خواند تا برای کاووس نامه بنویسد . ابتدا ستایش خدا را به جا آورد و سپس به تعریف ماجرای جنگ پرداخت و اجساد سیصدتن از نامداران ترک را نیز برای کاووس فرستاد. از آنسو افراسیاب به بخارا نزد قراخان رفت و با بزرگانش به مشورت پرداخت و آنها پیشنهاد دادند که از اینجا به چاچ و سپس گلزریون برویم تا به بهشت گنگ برسیم و آنجا جای خوبی است هم برای استراحت و هم برای جنگ کردن . افراسیاب پذیرفت و سپاه بدان سو حرکت کرد . وقتی به گنگ رسیدند مدتی آسودند و به تجهیز خود پرداختند .

 

خسرو نیز از جیحون گذشت و به مرز سغد رسید . او به هرجا قدم می نهاد با مردم به نیکی رفتار می کرد و مالهای زیادی به آنها می بخشید . خبر رسید که کاکله که از نژاد تور است با لشکری به افراسیاب پیوسته است . خسرو سپاهی را که از بردع و اردبیل بودند به فرماندهی گستهم به جلو روانه کرد و لشکر نیمروز را به همراه رستم آماده کرد تا به موقع بتوانند شبیخون بزنند . کیخسرو یک ماه در سغد بود و مردم سغد همه هواخواه او شده بودند و هرکس که راضی بود به سپاه او می پیوست و بدینسان سپاهی از سغد و کشانی نیز بوجود آمد . شاه به سپاهیانش دستور داده بود که هرکدام از ترکان که از جنگ پشیمان شدند کاری به آنها نداشته باشید . پس لشکریان شاه جلو میرفتند تا به گلزریون رسیدند . افراسیاب هم به چیدن سپاه خود پرداخت و در راست سپاه جهن و در قلب افراسیاب و در چپ کبرد قرار داشت و در پس پشت نیز گرسیوز بود . در لشکر ایران خسرو در قلب سپاه و در پس پشت گودرز و توس و منوشان و خوزان و گرگین و گستهم و هجیر و شیدوش بودند و فریبرز در راست سپاه و منوچهر در چپ سپاه بود و در پشت همه گیو قرار گرفته بود .

 

بالاخره جنگ شروع شد و آنقدر طول کشید که همه لشکریان خسته و مانده شدند ، خسرو دوباره به رازونیاز با حق پرداخت و از او مدد جست . در همان وقت باد سختی وزید و خاک بر چشم تورانیان ریخت . اگر کسی از تورانیان از جنگ می گریخت افراسیاب سر از تنش جدا می کرد .بالاخره شب شد و جنگ موقتا قطع گشت . هنگام شب پیکی از طرف گستهم آمد و گفت که ما شبانه به آنها شبیخون زدیم و آنها سراسیمه از خواب پریدند و به دفاع پرداختند .وقتی صبح شد جز قراخان و اندکی باقی نمانده بودند . در همین موقع پیکی نیز از نزد رستم آمد و خبر داد که آنها به پایتخت توران رسیده اند و این خبر همه را شاد کرد .خبر به افراسیاب هم رسید و او با مشاور خویش مشورت کرد و تصمیم گرفت به توران برود و نگذارد که پایتخت از چنگش رها شود پس به راه افتاد . از این سو خسرو ، رستم را از آمدن افراسیاب باخبر کرد . افراسیاب که فکر میکرد رستم از آمدن او بی اطلاع است ، میخواست در تاریکی به او شبیخون بزند اما دید سپاه رستم آماده نبرد است . پس با یکی از نزدیکان مشورت کرد و او به شاه گفت : اکنون ما از پس آنها برنمی آییم و در بهشت گنگ همه چیز برای شاه مهیاست بهتر است فعلا به آنجا رویم و به تجهیز خود بپردازیم ، افراسیاب پذیرفت و به آنجا رفت و در کاخ زیبای گنگ جا گرفت . سپس نامه ای برای فغفور چین نوشت و از او کمک خواست . از طرفی در اطراف گنگ عراده های جنگی به پا کرد و آماده رزم شد . کمانهای چرخ دار و سپرها و خفتانها و ترگها را آماده کرد . وقتی فکرش آسوده شد شروع به باده گساری و شب زنده داری کرد و هر روز گنجی را به باد میداد و به فکر فردایش نبود . دوهفته گذشت . هفته سوم کیخسرو به گنگ رسید و از دیدن چنین جای زیبایی متحیر شد و به رستم گفت : می بینی بعد از آن همه کارها و کشتارها در اینجا پنهان شده است . به هرحال پیروزی از جانب خداست . یک طرف آنجا کوه بود و طرف دیگر آب روان پس خسرو در دشت مقیم شد . در راست او رستم و در چپ فریبرز و توس بودند و گودرز هم به آنها پیوست وقتی خورشید سرزد خسرو نزد رستم رفت و گفت فکر می کنم سپاهیانی از نقاط دیگر به کمک او بیایند و از ترس او را یاری دهند پس باید جلوی سپاهیان کمکی را بگیریم تا به او نرسند .

 

روز بعد جهن با ده سوار از دژ بیرون آمد تا پیام افراسیاب را به خسرو بدهد . منوشان او را نزد شاه برد و او گفت : افراسیاب درود میفرستد و می گوید که خدا را شکر که فرزند ما بدین درجه و مقام رسید . از سوی پدر اصل و نسبش به کیقباد و از سوی مادر نیز از نژاد پشنگ است . من متعجبم از کار روزگار که جز بدی برای من نمی خواهد . نمیدانم چرا سیاوش به دست من کشته شد ولی تقصیر از اهریمن بدخو بود که مرا به این کار تحریک کرد . فکر کن چه شهرها به خاطر این کینخواهی از بین رفته اند . این جنگها بیفایده است . من از هر سو بخواهم به کمکم می آیند اگر فکر می کنی که ما را شکست میدهی و مرا گرفتار می کنی چنین نیست که من از نژاد زادشم و از پشت فریدون و جم هستم و دارای دانش و فر ایزدی میباشم اگر روزگار برمن سخت شود به فرمان خدا ستاره میشود و به دریای کیماک میروم و در زمانی مقرر می آیم و از تو انتقام می گیرم اما اگر این کینه را از سر بیرون کنی من در گنجها را به روی تو می گشایم و حتی چین و خراسان و مکران را همراه با سپاهیان فراوان به تو میدهم . در هر جنگی هم همراه تو خواهم بود اما اگر قصد جنگ با نیایت را کنی من هم آماده ام .

 

وقتی خسرو سخنان افراسیاب را از زبان جهن شنید خندید و گفت : درود و سلام تو را شنیدم . به پدرت بگو : تو میگویی که من به آسمان میروم و ستاره میشوم اما فریدون هیچگاه ستاره نشد و از خاک بالاتر نرفت . تو دلت به سوی جادوگری روکرده است و حرف زیادی میزنی و دروغ به هم میبافی . تو پدرم را کشتی و مادرم را آزرده و آواره کردی به طوریکه هرکس در درگاهت بود تو را نفرین کرد اما خواست خدا بود که من سالم بمانم . وقتی به دنیا آمدم مرا نزد شبانان فرستادی و بعد که پیران مرا نزد تو آورد میخواستی مرا بکشی اما خدا زبان مرا بست و تو مرا بی خرد فرض کردی و از کشتن من صرف نظر نمودی.سیاوش را بیگناه کشتی . همیشه از تورانیان به ما بدی رسیده است و تو حتی به برادرت اغریرث هم رحم نکردی و به نوذر هم جفا نمودی . بدیهای تو قابل شمارش نیست حالا هم با چرب زبانی قصد فریب مرا داری . پس از این جز با شمشیر با تو سخن نمیگویم .

 

جهن نزد پدر رفت و سخنان او را بازگفت . افراسیاب برآشفت و خود را آماده جنگ کرد . صبح روز بعد که طبل جنگ در گنگ زده شد خسرو ، رستم را به یک سو و گستهم را به سوی دیگر و گودرز را در جهت سوم فرستاد و خودش نیز از سوی چهارم دژ را محاصره کرد . سپس دویست اسب با عراده و منجنیق در هر سویی قرار داد . در پشت منجنیق نیز رومیان قرار داشتند . شاه دستور داد تا اطراف دژ را بکنند و سپس با پیلهای جنگی کنده های چوب را به سوی آن آورند و نفت بر آن بریزند تا به موقع آتش بزنند . سپس شاه به رازونیاز با خدا پرداخت و آماده نبرد شد پس چوبها را آتش زدند و با منجنیق سنگها را به سوی آنها پرتاب میکردند . بالاخره رستم توانست رخنه ای به سوی دژ بازکند . خبر به افراسیاب رسید و به جهن و گرسیوز گفت : شما به دیوار قلعه چکار دارید ؟ شما باید با شمشیرزنان حصاری برای قلعه بسازید بنابراین ترکان شمشیرزن به سوی رخنه رفتند و رستم نیز با سپاهش به سوی رخنه حرکت کرد . بسیاری از تورانیان کشته شدند و بسیاری زن و فرزند و اموالشان را گذاشته و فرار کردند و بدین شکل دژ تسخیر شد و رستم گرسیوز و جهن را اسیر کرد . افراسیاب با ناراحتی به همراه دویست تن از لشکریانش از راه زیرزمینی که فقط او از آن اطلاع داشت فرار کرد . وقتی خسرو به ایوان کاخ آمد هرچه گشت او را نیافت پس دستور داد با خویشان او کاری نداشته باشند و سراپرده او را پوشیده بدارند . سپاه پراز گفتگو شد که خسرو جفاهایی که افراسیاب کرده را به فراموشی سپرده . خبر به گوش شاه رسید و او گفت : در هر جایی نباید تندی کرد . اما ایرانیان نپذیرفتند و به سوی کاخ حمله بردند . صدای زنان برخاست و به سوی شاه رفتند و از او مدد جستند . بزرگ زنان گفت :که من به افراسیاب بسیار پند دادم و او نپذیرفت . زمانی که سیاوش کشته شد پسرم جهن بسیار ناراحت بود اما کاری از دستش برنمی آمد . خون ما را بیگناه مریزید .

 

شاه گفت : شما در امان هستید و کسی حق تعدی به شما را ندارد و سپس به ایرانیان پند داد که کینه از سر به در کنید . دیگر نباید خون ریخت و با زنان نباید کاری داشته باشید . سپس شاه شروع به تقسیم غنائم کرد و همه را به سپاهیان بخشید . بعد از آن نامه ای به کاووس نوشت و به شرح ماجرا پرداخت .

 

خبر به خسرو رسید که فغفور چین به کمک افراسیاب آمده است و از چین تا گلزریون پراز سپاهی است .خسرو سپاه را به گودرز و گرگین و فرهاد سپرد . افراسیاب پیام به خسرو داد که بسیاری از لشکریان را تباه کردی اگر گنج یا سپاه یا بوم توران را بخواهی میدهم بیا تا دست از جنگ بکشیم و اگر میخواهی بیا تا من و تو به جنگ تن به تن بپردازیم و هرکدام کشته شدیم به یاران دیگری امان دهیم . خسرو با رستم مشورت کرد و گفت : او پسر پشنگ و نبیره فریدون است و جنگیدن با او ننگ نیست اما رستم نپذیرفت و گفت : تو این همه سپاهی داری درست نیست که خودت به جنگ او بروی به حرفهایش گوش مسپار که تو را فریب میدهد . خسرو پذیرفت و به پیک گفت : به افراسیاب بگو اگر قصد جنگ تن به تن داری رستم و گیو آماده اند اگر قرار بود شاه بجنگد پس اینهمه لشکر برای چیست ؟ افراسیاب ناراحت شد و ناچار سپاه را به حرکت درآورد و جنگ آغاز شد و تا شب ادامه داشت . شب خسرو نزدتوس رفت و هشدار داد که ممکن است دشمن شبیخون بزند و دستور داد مقابل سپاه توران خندق بکنند . سپس عده ای از سواران دلیر را به رستم و عده ای را به توس سپرد . رستم سپاه را به سوی هامون برد و توس به سوی کوه رفت و منتظر شبیخون دشمن شدند . افراسیاب نیمه شب شبیخون زد و سواران زیادی در گودال افتادند و از یک سو رستم و از سوی دیگر گیو و توس آمدند و شاه نیز با درفش کاویانی تزدیک شد و جنگ سختی درگرفت و تورانیان به سختی شکست خوردند . شاه که چنین دید همراه رستم و گیو و گودرز و توس به سوی آنها شتافت و به دنبال افراسیاب می گشت اما او را نیافت.تورانیان امان خواستند و خسرو هم پذیرفت و بعد به سپاسگذاری از یزدان پرداخت.وقتی خبر شکست سپاه به فغفور و خاقان رسید از کار خود پشیمان شدند و پیکی فرستادند و پوزش خواستند . خسرو هم پذیرفت اما گفت : نباید به افراسیاب پناه دهید. خاقان هم به افراسیاب پیام داد که دیگر نزد ما نیا .

 

افراسیاب زار و نالان به سوی آب زره رفت و با کشتی به سوی گنگ دژ به راه افتاد تا در آنجا بیاساید و دوباره مهیا شود . خسرو نیز به دنبال او روان شد . تمام اسیران از جهن و گرسیوز تا دیگر نامداران و زنان را همراه گیو نزد کاووس فرستاد . کاووس با اسیران به محبت رفتار کرد و دختران و همسران افراسیاب را پوشیده داشت و از جهن نیز به نیکی پذیرایی نمود اما گرسیوز را در جایی تاریک زندانی کرد . سپس نامه ای به خسرو نوشت و به تشویق و تشکر از او پرداخت و برایش آرزوی موفقیت کرد و نامه را با گیو روانه نمود . خسرو سپاه را به گستهم نوذر سپرد و خود به طرف چین رفت و پیکی به خاقان فرستاد و گفت : اگر فرمانبردار باشید و خیانت نکنید و به سپاهیان من برسید با شما کاری ندارم . خاقان هم اطاعت کرد .

 

نظیر همان نامه را به شاه مکران فرستاد اما او نپذیرفت و گفت : اگر قصد عبور داری بدون سپاه میتوانی بگذری اما اگر با لشکر به شهر بیایی با تو می جنگم . خسرو که چنین دید به چین رفت و خاقان هم از او پذیرایی نمود . سه ماه آنجا بود و بعد رستم را آنجا گذاشت و خود به سوی مکران رفت. وقتی به مکران رسید به شاه مکران دوباره پیام داد که عاقل باش و از سپاه من پذیرایی کن که اگر غیر از این باشد ما با تو می جنگیم .شاه مکران نپذیرفت . پس تخوار نگهبان ایران با طلایه شاه مکران جنگید و او را کشت و دو سپاه به جان هم افتادند . شاه مکران به عقب لشکر فرار کرد اما از تیغ ژوپین نتوانست جان سالم بدر برد . می خواستند سرش را ببرند اما خسرو نگذاشت و او را با احترام دفن کرد . در این جنگ ده هزارتن از مکرانیها کشته شدند و هزاروصدوچهل نفر اسیر شدند و غنائم زیادی بدست آمد. شاه یکسال در مکران بود و بعد اشکش را آنجا نهاد و خود راه بیابان در پیش گرفت تا به آب زره رسید پس کشتی برآب انداخت و توشه یکسال را در آن قرار داد و به سوی گنگ دژ حرکت کرد . هفت ماه بر روی آب بودند و عجایب زیادی دیدند مثلا موجوداتی که سرشان چون ماهی و تنشان چون پلنگ بود.جانورانی که سرشان چون گور و تنشان چون نهنگ بود یا موجوداتی با سر خوک و تن بره و از این شگفتیها زیاد بود . وقتی به خشکی رسیدند شهرها مانند چین بود و زبانشان مانند مردم مکران . مدتی آنجا آسودند و گیو را آنجا قرار داد و خود به سوی گنگ دژ به راه افتاد . وقتی به آنجا رسیدند شاه دوباره از خداوند مدد جست . از آنسو افراسیاب باخبر شد که خسرو نزدیک می شود پس بدون صحبت با کسی فرار کرد و وقتی شاه به آنجا رسید خبری از او نبود . خسرو مدتی آنجا بود تا اینکه پهلوانان به او گفتند اگر افراسیاب به ایران حمله کند کاری از کسی برنمی آید چون اکثر سپاهیان نزد توست پس شاه نیز پذیرفت و خود به سوی سیاوش گرد رفت . در راه تمام حکام به پیشوازش می آمدند و پذیرایش بودند تا اینکه به نزد گیو رسید و دو هفته پیش او ماند و سپس سوار بر کشتی شد و پس از هفت ماه به خشکی رسید و سپاس خدای را به جا آورد . وقتی به مکران رسید اشکش به پیشوازش آمد و از او پذیرایی کرد سپس از نامداران آنجا کسی را برگزید و مهتر مکران کرد و بعد با سپاهیان به چین رفت پس از مدتی توقف در چین از آنجا حرکت کرد و چین را هم به فغفور و خاقان سپرد و خود به سیاوخشگرد رفت و در آنجا یاد پدر کرد و به گریه افتاد و سپس دویست بدره به رستم و گیو داد . وقتی گستهم خبر ورودش را شنید به پیشوازش آمد و او را به بهشت گنگ برد و مدتی آنجا استراحت کرد . هیچ کس آنجا از افراسیاب خبر نداشت پس از گنگ حرکت کرد و به سوی کاووس رفت و آنجا را به گستهم سپرد . خسرو پیش میرفت تا به سغد رسید یک هفته آنجا بود و بعد به بخارا رفت و یک هفته هم در آنجا بود تا هفته دوم که غمگین شد و به آتشکده رفت و به نیایش خدا پرداخت سپس از جیحون گذشت و به بلخ آمد . یک هفته نیز در بلخ بود سپس شاه از آنجا به طالقان و مرو و نیشابور رسید و از آنجا به دامغان و ری و بغداد رفت وسپس در جلوی خود هیونان را به سوی پارس فرستاد . کاووس از خبر آمدن خسرو شاد شد و همه جا را آذین بستند . وقتی خسرو به پارس رسید کاووس به پیشوازش آمد . شاه از اسب پیاده شد و به او تعظیم کرد و یکدیگر را به بر گرفتند و بسیار با هم درددل کردند و جشن به پا کردند . بعد از آن تصمیم گرفتند به آذرگشسپ روند و به نیایش خداوند بپردازند و زاری کنند . یک هفته آنجا بودند و از او مدد خواستند . از این سو افراسیاب بی جا و مکان و در بیم و هراس در نزدیکی بردع غاری دید و آنجا ماوا گرفت. نیکمردی به نام هوم هر روز به آن کوه میرفت و به نیایش می پرداخت . روزی که در بالای کوه مشغول رازونیاز بود صدای افراسیاب را شنید که به لابه و گریه می پرداخت و تخت و تاج خود را از خدا طلب می کرد و چون به ترکی صحبت میکرد هوم می فهمید که او افراسیاب است پس کمندی انداخت و او را اسیر کرد . افراسیاب گفت : تو از من چه میخواهی ؟ من بازرگان بیچاره ای هستم که اموالم را از دست داده ام اما هوم گفت : تو همان شاهی هستی که اغریرث و نوذر و سیاوش را کشتی . افراسیاب گفت : چه کسی در جهان بیگناه است ؟ مرا رها کن . من نبیره فریدون هستم اما هوم گفت : من تو را به نزد خسرو می برم . آنقدر افراسیاب ناله و زاری کرد که دل هوم سوخت و کمی کمند را شل کرد . افراسیاب هم از فرصت استفاده کرد و بر آب پرید و ناپدید شد . گودرز و گیو از آنجا میگذشتند هوم را در کنار آب تیره دیدند . از او پرسیدند که چه پیش آمده ؟ هوم ماجرا را تعریف کرد و گفت که حال او در آب چی چست است پس خبر به کاووس و خسرو دادند و آنها به نزد هوم آمدند .هوم گفت : اگر گرسیوز را بیاورید و به گردنش چرم گاو بدوزید وقتی او صدای برادر را بشنود از مهر برادری بیرون می آید و او را می گیریم . چنین کردند و گرسیوز آه و ناله سرداد وقتی افراسیاب صدایش را شنید از آب بیرون آمد . دو برادر یکدیگر را دیدند و گریستند و از گذشته ها یادکردند پس طنابی به گردن افراسیاب انداختند و او را به بند کشیدند . افراسیاب گفت : ای کینه جو چرا نیایت را میکشی؟ خسرو پاسخ داد : از کجا بگویم . از خون برادرت اغریرث که او را کشتی یا نوذر که گردنش را زدی یا پدرم سیاوش ؟ پس شمشیر کشید و سر از تنش جدا نمود و دستور داد تا گریوز را هم بکشند و سپس آنها را در دخمه هایی که ساخته بودند دفن کردند . بالاخره خسرو و کاووس به آرزویشان رسیدند پس در گنجها را گشودند و بین مردم شهر تقسیم کردند . بعد از مدتی کاووس پس از صدوپنجاه سال زندگی درگذشت همه جا سیاه پوشیدند و به عزاداری پرداختند .

 

چنینست رسم سرای سپنج

 

نمانی درو جاودانی برنج

نه دانا گذر یابد از چنگ مرگ

نه جنگ آوران زیر خفتان و ترگ

اگر شاه باشیم وگر زار دشت

نهالین ز خاکست و بالین ز خشت

خسرو تاج از سر برداشت و چهل روز عزاداری کرد . روز چهل و یکم تاج بر سر نهاد و سور داد و پس از آن نیز تا شصت سال به پادشاهی ادامه داد .

روزی خسرو فرمود تا جهن را نزد او آورند و به او گفت : اگر افراسیاب آن بدیها را در حق من نمی کرد کاری با او نداشتم و او را چون پدری دوست میداشتم اما او بود که بدیها را آغاز کرد اما من کینه ای با تو ندارم پس کشور تور را به تو میدهم تا به عدل و داد به پادشاهی بپردازی . جهن شاد شد و گفت : من کمر به خدمتت بسته ام و هرسال برایت باژ میفرستم ولی آرزویی دارم و آن اینکه پوشیده رویان و خواهران من را به توران ببرم و خسرو نیز پذیرفت . بعد نامه ای به گستهم نوذر فرستاد و به او گفت تا پادشاهی توران را به جهن بسپارد و باز گردد . گستهم نیز به پیشواز جهن رفت و سپس با تحف و هدایای فراوان از جانب جهن به نزد خسرو بازگشت .

پس از گذشت زمانی فکر و روح خسرو پر از اندیشه شد و با خود فکر میکرد بهتر است تخت شاهی را کناری گذارم و به گوشه ای رفته و به نیایش خداوند بپردازم همه از کار شاه متعجب شدند چون رفتارش تغییر کرده بود و از آنها کناره می گرفت . روزی بزرگان را به حضور طلبید و همه ناموران نظیر توس و گودرز و گرگین و بیژن و رهام و شیدوش و زنگه شاوران و فریبرز و گستهم حاضر بودند . بزرگان گفتند : شاها دشمنانت نابود شدند و همه شادند و زمان درازی گذشته است . اکنون تو چرا مایوس و ناراحت هستی ؟ چه چیز خاطرت را می آزارد ؟ آیا کسی گناهی مرتکب شده است ؟ شاه گفت : کسی مرا نیازرده اما من آرزویی دارم و آن دست کشیدن از سرای سپنجی و دوری از دنیاست . پهلوانان آزرده خاطر از نزد شاه خارج شدند و گودرز صلاح دید تا گیو را به دنبال زال و رستم بفرستد و از آنها کمک بخواهد . وقتی زال و رستم سخنان گیو را شنیدند به سوی ایران روانه شدند .

شاه پنج هفته به رازونیاز با خدا مشغول بود تا اینکه در خواب سروش غیبی را دید که به او می گفت :به هرچه میخواستی رسیدی پس حالا به ضعفا برس و این سرا را به کسی دیگر بسپر . بهتر است پادشاهی را به لهراسپ بسپری . وقتی شاه بیدار شد گریه کرد و بسیار به درگاه خدا استغاثه نمود . هفته ششم زال و رستم به ایران رسیدند . گودرز به پیشوازشان رفت و گفت : شاه راهش را گم کرده و کسی را نمی بیند . زال گفت : نترسید می رویم تا با او صحبت کنیم . وقتی شاه فهمید که زال و رستم آمده اند شاد شد و به پیشوازشان رفت و احوالشان را پرسید . سپس زال گفت : از زمان منوچهر تا کیقباد و زوطهماسپ و کاووس و یا سیاوش که مانند فرزندم بود هیچکس را به خردمندی تو ندیدم تو همه عالم را پر از عدل و داد کردی چرا رو از ما می پوشانی و تنهایی می گزینی ؟ شاه پاسخ داد :آرزویی از خدا داشتم و پنج هفته به رازونیاز پرداختم تا خدا گناهانم را ببخشد و مرا از این سرای سپنجی ببرد قبل از اینکه به بیدادگری کشیده شوم تا اینکه صبح سروش غیبی بر من نازل شد و گفت :آماده باش که گاه رفتن است . وقتی زال این سخنان را شنید ناراحت شد و گفت : این سخنان درست نیست . شاه راه را گم کرده پس ایستاد و به خسرو گفت : تو در توران زاده شده ای . از یکسو نبیره افراسیاب و از سوی دیگر نبیره کاووس هستی و هردو تا حدودی بدسرشتی در ذاتشان بود . کاووس میخواست از آسمان بگذرد بسیار پندش دادم اما نپذیرفت تا اینکه به زمین سقوط کرد و البته خداوند نجاتش داد اما او همیشه ناسپاس بود . تو نیز در جنگ با افراسیاب بیخردیهایی کردی مثلا در رزم با پشنگ اگر بلایی سرت می آمد تمام مال و جان ایرانیان تباه می شد اما خدا به تو رحم کرد . اما الان که زمان آسایش و راحتی است چرا این سخنان را به زبان می آوری ؟ بی جهت اسیر دام اهریمن مشو . کیخسرو از سخنان زال رنجید اما گفت : ای زال سنت زیاد است و اگر حرف درشتی به تو بگویم خداوند نمی پسندد و رستم هم غمگین می شود پس به نیکویی جوابت را میدهم . خسرو ایستاد و گفت : ای بزرگان بدانید که راه من از راه اهریمن جداست و من به خدا گرویده ام . آنگاه به زال گفت :تندی مکن . درست است که من از نژاد توران هستم اما پسر سیاوش نیز هستم . من ننگی از منتسب بودن به توران ندارم . افراسیاب کسی بود که بسیاری از پهلوانان ایران از او حساب می بردند. حالا که انتقام پدر را گرفتم دیگر کاری در جهان ندارم اگر بیشتر بمانم مانند کاووس و جمشید گمراه میشوم . اگر به رزم شیده رفتم برای این بود که کسی را ندیدم که هماورد او باشد . حالا از تخت و تاج سیر شده ام . بدان که اهریمن را با من کاری نیست که اگر چنین بود دست به بیعدالتی می بردم و هیچکس از دست من آسایش نمی یافت پس بدانید که این کار من ایزدی است . وقتی زال این سخنان شنید از شاه پوزش خواست و شاه نیز خرسند شد . سپس به زال گفت : اکنون تو و رستم و توس و گودرز و گیو سراپرده را از شهر بیرون ببرید و جای نشستن بسازید . پهلوانان نیز چنین کردند و در طرف راست سراپرده زال و در طرف چپ رستم قرار گرفت و در جلو توس و گودرز و گیو و بیژن و گرگین بودند و در پشت شاپور با گستهم و دیگر بزرگان قرار گرفتند سپس شاه گفت : همه رفتنی هستیم و این جهان فانی است . از خداوند بترسید . از هوشنگ تا کاووس هیچکدام نماندند و فقط نام آنها باقی است . اکنون من نیز از این جهان برکندم . به آرزوهایم رسیدم و حالا زمان رفتن است . در این مکان یک هفته شاد باشید و بخورید و بیاسایید و از خداوند بخواهید تا من براحتی از این سرای عاریتی عبور کنم . بزرگان همه نگران بودند . بعد از یک هفته شاه در گنجهایش را گشود و به گودرز گفت : این گنجها را به نیازمندان بده و شهرهای ویران را بساز و اگر چاهساری خشک است آباد کن . گنج دیگری که کاووس در شهر توس انباشته بود همه را به گیو و زال و رستم داد و تمام جامه های خود را به رستم سپرد و طوق و جوشن و گرز و سلاحهایش را به گستهم داد و تمام اسبانش را به توس بخشید. باغ و گلشن های خود را به گودرز سپرد و تمام زره هایش را به گیو داد و ایوان و خرگاه و پرده سرا و خیمه و آخور چارپایانش را و جوشن و ترگ رومی و کلاهش را به فریبرز داد . یک طوق روشن و دو انگشتری از یاقوت را به بیژن داد . همه بزرگان زار و گریان شدند . وقتی زال اینها را شنید نزد خسرو رفت و گفت : آرزویی دارم که امیدوارم برآوری . تو میدانی که رستم چه خدمتها به شما کرده است . چه زمان کاووس و گذشتن از هفت خوان و کشتن دیوسپید و چه در جنگ هاماوران و نجات دادن شاه و گودرز و گیو و توس . اما کاووس در عوض کاری کرد که سهراب پسر رستم جان داد و نوشدارو به او نرسید . اگر شاه از تخت و تاج سیر شده آیا ممکن است به فکر رستم هم باشد ؟ شاه پذیرفت و منشوری نوشت و کشور نیمروز را به او سپرد و زال بسیار از شاه سپاسگذلری کرد . گودرز نیز به نزد شاه رفت و گفت : از زمان منوچهر تا کیقباد و از کاووس تاکنون ما همیشه در خدمت شاهان بوده ایم . هفتادوهشت نبیره و پسر داشتم که حالا فقط هشت تن مانده اند . سختیهایی که گیو در توران کشید و خدمتهایی که کرده است بر شاه پوشیده نیست . آیا ممکن است به فکر او نیز باشید ؟ شاه نیز سخنان گیو را تایید کرد پس منشوری نوشت و قم و اصفهان را به گیو سپرد . پس از آن توس به نزد شاه آمد و از خدمات خود در جنگ لادن و هاماوران و در کینخواهی سیاوش و در مازندران سخن راند و گفت : آیا ممکن است شاه نظری هم به من افکند ؟ پس شاه منشوری نوشت و خراسان را به توس داد. سپس شاه به دنبال لهراسپ فرستاد و او را به جای خود بر تخت نشاند و تاج بر سرش نهاد و بسیار به او پند و اندرز داد . ایرانیان برآشفتند و زال برخاست و گفت : روزی که او به ایران آمد فرومایه ای با یک اسب بود تو او را به جنگ الانان فرستادی و سپاه و درفش و کمر به او دادی . آیا بین این همه بزرگان خسرونژاد کسی بهتر از لهراسپ نیافتی که حتی نمیدانیم از چه نژادی است ؟ کیخسرو گفت : عجله نکنید . خداوند کسی را سزاوار شاهی می کند که دیندار و با شرم و فر و نژاد باشد و من این هنرها را در لهراسپ دیده ام . او نبیره هوشنگ است و خداوند به من دستور داد تا او را به جانشینی خود انتخاب نمایم . هرکس که پس از این فرمان مرا زیر پا بگذارد همه کارهایش نزد من هیچ میشود و از چشمم می افتد . پس زال پشیمان شد و پوزش طلبید و همه بزرگان نیز سخن شاه را پذیرفتند و لهراسپ را پادشاه خواندند. بعد از آن خسرو همه پهلوانان را یک یک در بر گرفت و خداحافظی کرد و گفت : بدانید که من دل در این سرای عاریتی نبستم سپس شبرنگ بهزاد را خواست . خسرو چهار کنیز زیبا داشت به آنها گفت : من رفتنی هستم غمگین مباشید . آنها گریه سردادند و گفتند : ما را نیز با خود ببر اما خسرو نپذیرفت و به لهراسپ گفت که از آنها به خوبی نگهداری کند و لهراسپ هم پذیرفت . سپس از لهراسپ خداحافظی کرد و با بعضی از بزرگان از جمله زال و رستم و گودرز و گیو و بیژن و گستهم و فریبرز و توس به راه افتاد . صدهزار زن و مرد به دنبال شاه راه افتادند و تقاضا میکردند که برگردد . شاه گفت : نگران نباشید که روزی دوباره یکدیگر را خواهیم دید . بازگردید.

 

زال و رستم و گودرز پذیرفتند و برگشتند اما توس و گیو و فریبرز و بیژن و گستهم باز هم دنبالش حرکت کردند تا به چشمه آبی رسیدند و اتراق کردند . شب شاه با آب چشمه سروتن شست و به بزرگان گفت : اکنون دیگر زمان خداحافظی است و دیگر یکدیگر را نمی بینیم . به دنبال من نیایید که گم می شوید . بزرگان گریان و نالان ماندند . وقتی خورشید زد دیگر از خسرو خبری نبود پس پهلوانان در کنار چشمه ماندند و به تعریف از خصال خسرو پرداختند و پس از مدتی خوابیدند . ناگاه هوا ابری شد و همه زیر برف ماندند تا رستم به دنبالشان رفت و بالاخره اجساد آنها را زیر برف یافت . گودرز گریان موی می کند و ناله سر میداد و می گفت : یک لشکر پسر داشتم همه مردند حالا بی کس و کار شدم .

لهراسپ نیز از ناپدید شدن خسرو و کشته شدن همراهانش باخبر شد . پس بر تخت نشست و بزرگان را جمع کرد و گفت : همه سخنان شاه را شنیدید پس هرچه او گفت من همان را انجام میدهم و شما نیز اندرزهای او را عمل کنید . زال گفت: تو شاهی و ما همه کهتر تو هستیم و من و رستم در خدمتت خواهیم بود . سپس شاه رو به گودرز کرد و گفت : نظر تو چیست ؟ او گفت: من یک تن هستم و گیو و بهرام و بیژن را از دست دادم ولی هرچه زال گفت من نیز قبول دارم . این را گفت و ناله سر داد و گریه میکرد و جامه می درید و به خاطر فرزندانش مویه می کرد .

شاه از همراهی پهلوانانش خشنود شد و صبر کرد تا عزاداری تمام شود و روزی فرخنده تاجگذاری کند .

با استفاده از  وبلاگ فریناز جلالی

حماسه دوازده رخ و پیوند آن با زیبد گناباد

مبحث لیبریاوموضوع شورشیان RUF (جبهه انقلابی متحدسیرالئون )وبحث الماسهای خونین که دولت تایلر بدان متهم شده است،

 

 مطالب این مجموعه در سالهای ۱۳۷۸- ۱۳۸۰ با تایپ قدیمی انجام شده و در تبدیل به وورد جدید ممکن است  درمطالب بویژه “ا ” افتاده باشد.

 

م

۶ – پژوهش تحقیقی  تحت عنوان” نقش ایرانیان در گسترش اسلام به شرق آفریقا – همشهری ۱۷ خرداد ۱۳۸۰ محمد عجم

۷ – جزوه درسی روابط ایران و چین و سیاست و حکومت در چین – دانشکده حقوق و علوم سیاسی ، دانشگاه آزاد مشهد – تهیه و تدوین محمد عجم ۱۳۷۴

۸ – فصلنامه آسیای میانه زمستان ۱۳۷۵ انتشارات دفتر مطالعات سیاسی وزارت امور خارجه ایران و همچنین به گزارشی در خصوص اقوام ساکن در قرقیزستان و فارس زبانان اوش  تهیه و ترجمه اینجانب ۱۳۷۵ 

۹ – بنابر تفاسیر معتبر قرآنی ، ابرهه و اریاط فرماندهان پادشاه نجاشی بوده که براساس تقاضای قیصر روم ، برای دفاع از مسیحیان نجران و سرکوبی ذنواس پادشاه یمن ، به آن کشور لشکرکشی نموده و پس از شکست دادن ذنوای از سوی نجاشی به عنوان فرماندار یمن منصوب شدند .

 باستان شناسی معروف دیوید رول در کتاب خود بنام Genesis of civlisation پس از مطالعات و بازدیدهائی که از ایران و خاور میانه داشته است ، ادله محکمی ارائه نموده است که براساس آن تبریز و کوه سهند را منطقه منطبق با مشخصات باغ عدن عنوان نموده است .

۱۰- وب سایت BBC.co.uk تاریخ آفریقا همراه با هنری لویس گیت .وهمچنین مجله ایست آفریکا ۳۰/آوریل /۲۰۰۱ ویژه نامه بندر تنگه

۱۱- درکتاب علوم اجتماعی دوره متوسطه اوگاندا در فصل مهاجرین به آفریقا اعراب را چنین تعریف کرده است :

اعراب کسانی بودند که از شبه جزیره عربی ،سرزمین پارس وشمال آفریقا به سواحل شرقی مهاجرت کردند. در زبان سواحیلی به تقلید از اعراب ،به ایرانیها عجمو یا عجم می گویند.

۱۲- کتاب شرق آفریقا در طول هزار سال ، نوشته جیدن واس ور و درک ای ویلسون -انتشارات ایوانس چاپ چهارم

۱۳ – همان منبع و همچنین مراجعه شود به گزارش تحقیقی اینجانب تحت عنوان تاریخ اسلام در اوگاندا – 

۱۴ –  بیشتر مراجعه شود به مجله دو ماهانه فوکس آفریقا آوریل ۲۰۰۱ از انتشارات موسسه BBC

۱۵ – برای اطلاع بیشتر مراجعه شود به پژوهشی در فرقه های مذهبی خراسان ۱۳۷۰ 

۱۶ – مراجعه به شود ابن بطوطه در آفریقا موجود در وب سایتBBC.co.uk

۱۷ – ماهنامه تحقیقاتی جامعه و فرهنگ شماره ۳۱ مرداد ۱۳۷۹ و شماره ۳۳ مهرماه ۱۳۷۹ از انتشارات سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی .

۱۸ – مراجعه شود به کتاب آداب و روسوم نوروزی تالیف رضا شعبانی ۱۳۷۸ و همچنین به جزوه اقوام ساکن در قرقیزستان اداره دوم مشترک المنافع

 

 جنگ سالاران لیبریا

مقدمه :

لیبریا با ۱۱۱۳۶۹ کیلومتر مربع مساحت وحدود۳ میلیون نفر جمعیت در شمال غرب آفریقا واقع شده است و قدیمی ترین جمهوری قاره آفریقا مخسوب می شود.تجارت پر رونق برده در قرون ۱۸ و ۱۹  از منطقه معروف به ساحل غله موجب شد که اکثر مناطق آن خالی از سکنه گردید.تا اینکه از سال ۱۸۱۶ تعداد زیادی از سیاهپوستان آمریکایی به این منطقه برگشتند ودرسال ۱۸۲۲ با حمایت دولت آمریکا فرمانداری مستقلی در منطقه ای که به افتخار ریئس جمهور آمریکا آنرا مونرویا نامیدند، تاسیس نمودند. در سال ۱۸۴۷  با انتخاب ژوزف رابرتس از سیاهپوستان ویرجینیا به ریاست جمهوری ، کشور مستقل جمهوری لیبریا  تاسیس گردید. در دوره تقسیم استعماری قاره آفریقا توسط دول اروپایی ،این کشور از مستعمره شدن محفوظ ماند ولی در سال ۱۹۰۶ برای مدتی اداره امور مالی آن در اختیار آمریکا قرار گرفت .در دهه ۷۰ اوضاع این کشور رو به پریشانی گذاشت. در سال ۱۹۸۰ با کودتای استوار ساموئل دویی تغیرات وجابجای هایی در قدرت روی داد و زمینه ساز آشوبهای بعدی گردید. 

مبحث لیبریاوموضوع شورشیان RUF (جبهه انقلابی متحدسیرالئون )وبحث الماسهای خونین که دولت تایلر بدان متهم شده است،هنوزدرمطبوعات زنده ودرجریان است اخیراً سازمان ملل بدنبال گزارش کمسیون تحقیق شورای امنیت درسال ۲۰۰۰وهمچنین گزارش مجدد این کمسیون درخصوص ادامه حمایت تایلرازRUF ، همدستی دولت تایلردرقاچاق الماس  وسلاح شورشیان غرب آفریقا، از جمله دلایلی بود که شورای امنیت روز۴می ۲۰۰۱(۱۴/۲/۸۰)به اتفاق آرای قطعنامه تحریم لیبریارابه تصویب رساند.ممنوعیت خریدالماس وکالاومنع مسافرت تایلرو۱۳۰نفرازاعضای دولت وی ازجمله تحریمهای تصویب شده در مورد لیبریا است. دولت لیبریا همواره دخالت خود درقاچاق الماسهای سیرالئون وخریدالماسهای شورشیان …RUF..درقبال تحویل اسلحه راتکذیب نموده ومدعی است که لیبریا قربانی یک توطئه استکباری شده است. شورشیان …RUFدرطول ده سال گذشته بخش اعظمی ازمناطق الماس خیزسیرالئون رادراختیارداشته است. تایلر رئیس جمهورلیبریا سه سال قبل تحت تاثیرمعمرقذافی به دین اسلام گروید وی درسالهای اخیرهمواره موردآماج حملات مطبوعات غرب قرارداشته و به همدستی با تروریزم بین المللی متهم می باشد درطول سه سال گذشته کابیلا،تایلر،رابرت موگابه ، بشیر وقذافی رهبران آفریقائی بودند که درراس پیکان حمله رسانه های گروهی غرب قرارداشته اند.سیرالئون وگینه دوکشورهمسایه لیبریا،دردوسال گذشته مرتباازمجامع بین المللی خواسته اندکه تایلربه عنوان یک تروریست بین المللی که قصدبرهم زدن اوضاع منطقه رادارد تحت تعقیب قرار گیرد.

شورش جنگ سالاران لیبریا

درروز۲۴دسامبر۱۹۸۹حدود۱۰۰شورشی که مدعی هواداری ازجبهه میهنی لیبریا

(NPFL ) را داشتند ازمرزساحل عاج گذشته وبه یک شهرمرزی درمنطقه نیمیای لیبریا حمله کردند،این آغازجنگی بودکه حداقل ۷سال به طول کشیده ومنشاء اختلاف وگروه بندیهای زیادی شد که ازاین گروههاحداقل ۷تشکیلات تا اوایل سال ۱۹۹۷فعال بودند.درجولای ۱۹۹۷ پیروزی چالزتایلررهبر  NPFL)) درانتخابات ملی به مرحله اولیه سردرگمی وهرج ومرج این منازعه پایان داد.

جنگجویان (NPFL ) که ازسوی سربازان نیروهای منظم بورکینابه حمایت می شدند درپیشروی بسوی مونروویا ازسوی ارتش لیبریاموسوم به AFL بامقاومت کمی مراجه شدند.آنهادرمسیرپیشروی به سوی پایتخت به توزیع اسلحه درمیان مردمانی که ازدولت ساموئل دوئی نفرت داشتندپرداختند.درمدت کوتاهی  NPFL  هزاران مردمسلح وغیرآموزش دیده داشت که آنها درکنارچریکهای آموزش دیده که اکثراً نیروهای تبعیدی سابق ارتش لیبریابودند،به تقویت جبهه   NPFL  کمک شایانی می کردند.

افرادتازه وارد بیشتر کسانی بودندکه قربانیان سو استفاده ها ومظالم دولت دویی بودند. وحال باتوجه به شورش بوجودآمده به قصدانتقام جوئی به شورشیان می پیوستند وهمین افراد، مسئول قتل وعام هزاران نفربویژه مسئول کشتار اقوام کراهانن و مانواینگوس که متهم به همکاری بادولت ساموئل دوئی بودند، هستند. دوئی که ازمردمان کراهان بود استوار ارتش بود که بایک کودتا درسال ۱۹۸۰ باکمک نیروهای درجه پائین ارتش قدرت را به دست گرفت .بویژه دررقابت بااقوامGIO و مانو  ازمردمان کراهان وماندینگو کمک گرفت وپست هاومناصب وفرصتهای تجاری رابه آنهاواگذار کرد این عمل باعث شد که مردم درسال ۱۹۹۰ازافراد کراهان وماندینگونفرت داشته باشند بویژه این تنفردراستان نیمبا بیشتروجود داشت.درعکس العمل به تهاجم شورشیانNPFL ، طرفداران دوئی، سربازان ارتش خود را که GIO و مانو بودندوهمچنین شهروندان GIO و مانو را درمونرویا به قتل رساندند و بدین وسیله به دایره کشتارقومی دامن زدند.حتی قبل ازمرگ دوئی درسپتامبر۱۹۹۰ بسیاری ازکراهان وماندینگو ازترس کشتارتوسط NPFL  به سیرالئون وگینه گریخته بودند جائیکه افسران تبعیدی وسیاستمداران به همراه سایرآوارگان ،جنبش لیبریای متحدبرای دمکراسی    ULIMO را تشکیل دادند که درسال ۱۹۹۱بشکل نیرویی مسلح و مقتدرظهورکرد و ازپایگاهایش درسیرالئون که ازسوی دولت فریتاون حمایت می شد جنگ رابرای تصرف لیبریا شروع کرد. مانند همه شورشیانULIMO  نیز بزودی دچارانشعاب شد وگروه های مسلح جدیدی مشتق شدنددرنیمه ۱۹۹۰که شورش مورد توجه رسانه های گروهی جهان قرارگرفت، بسیاری ازمردمان لیبریا امیدواربودند که آمریکا اقدام به مداخله نماید اما آمریکا از اربابی دوران جنگ سردبرای لیبریابسیاردورشده بود ازآمریکابود که درقرن ۱۹ میلادی بنیانگذارن جمهوری لیبریا قدیمی ترین جمهوری درآفریقا،سوار برکشتی شدندوبه سواحل غرب آفریقاآمدند اینبارآمریکا در ژوئن ۱۹۹۰مداخله کرد اما قصدآن فقط تخلیه نیروهایش واروپایی هابود.بعدازجنگ سردآمریکاعلاقه مندی خودرابرای دخالت درلیبریاازدست داده بود وبیشترخودراموظف به وظایفش به عنوان پلیس جهانی می دانست .ازطرف دیگرآمریکاواقعاً نمی دانست که برای استقرارنظم درلیبریاکدام طرف منازعه راموردحمایت قراردهد.وزارتخارجه سالهابودکه ازفسادوبی رحمی دوئی ناراحت بود.اماگزینه جدیددرنیمه ۱۹۹۰رهبرNPFL ،چالزتایلربود. فردی که ازسوی نیروی انتظامی آمریکابدلیل فرار از زندان ماساچوست تحت تعقیب قرارداشت .فردی که درراس یک گروه ناپایدارانقلابی قرارگرفته وازسوی لیبی حمایت می شد وجنایات وهشتناکی راانجام می داد.

درراستای حفظ نظم نوین بین المللی پس ازجنگ سرد،آمریکا قدرت برترمنطقه یعنی نیجریه راترغیب نمود که مسئولیت حفظ نظم وصلح رادرمنطقه برعهده گیرد وقتی درشب دوم اوگوست ۱۹۹۰عراق کویت رااشغال نمود، امید به دخالت آمریکابرای توقف جنگ درلیبریابه ناامیدی مبدل گردید.نیجریه تحت چترحمایتی جامعه اقتصادی دولتهای غرب آفریقاCOWAS  در اوگوست ۱۹۹۰ یک نیروی دخالت نظامیECOMOG )) را سازماندهی کرد که تازمان انتشاراین گزارش ۱۹۹۷ وجود دارد. دخالت اکوماگ منجر به بین المللی شدن جنگ لیبریاشد بدون اینکه بتواندبه آن پایان دهد. ازجهت دیگرهرچه تشنج بیشترشدجنگ فرصتهای اقتصادی خوبی رافراهم کرد که موردبهره برداری اکوماگ واقع گردید. ونیروهای اکوماگ بجای پاسداری از صلح به نیروی طرف جنگ ومخاصمه تبدیل شد.گروهایی از اکوماگ خود در دامن زدن به تشکل های جدید شورشیان  نقش داشتند وجنگ درلیبریامیدانی برای رقابت ومسابقه گروهای رقیب شد.هریک از۷گروه مسلح معروف تر تاسال ۱۹۹۷متحدین خارجی خودرانیز بهمراه داشتند که بسیاری ازاین متحدین خودسربازانی درگروه پاسداران صلح (اکوماگ) داشتند واین کشورها که بازیکنان اصلی منطقه ای بودند،درتمام فعالیتهای دیپلماتیک نیزشرکت داشتند.این موقعیت منجربه تضاد منافع  درمیان پاسداران صلح شد بطوریکه لیبریابه منطقه رقابت ومنازعه میان نخبگان نظامی واقتصادی درابوجا،ابیجان،کوناکری وسایرپایتختهای منطقه تبدیل شد.پایتختهایی که به نوبه خودمتحدین باگروهای ذینفع درآنسوی مرزهای آفریقا همانندفرانسه لبنان واکراین داشتند.همانندگذشته های دور که پادشاهی های قدرتمندغرب آفریقا باحمله به داخل قاره وبرده گیری خودراسروسامان می دادند،جنگ لیبریانیزریشه درمسائل اقتصادی داشت.جنگ لیبریا باشبکه تجارمحلی ،جنگ سالاران را تحریک وبه غارت وچپاول ترغیب می کرد. درنتیجه درلیبریابجای اینکه احزاب وارزشهایش شکل بگیرد،دسته جات وشبکه های مسلح، قدرت گرفتند.درداخل کشورجنگ بجای اینکه به عامل ترویج ایدئولوژی هماهنگ کننده ویاهمبستگی قومی تبدیل شود،به یک نوع تجارت وشیوه زندگیمبدل گردید. درحقیقت بعدازگسترش برنامه ۱۹۹۰،جنگ هویت قومی خودراازدست داد.این تداخل عوامل منجربه شکست ابتکارات دولتهای آفریقای غربی شد. موافقتنامه ها یکی  پس از دیگری به شکست منجرمی شد وگروهای دیگری درلیبریاظهورمی کرد این گروهاعمومادراثرحمایت ازکشورهای همسایه ویاذینفع ظهورمی کردند باطلوع وغروب بخت هریک ازرهبران شورشی،انشعاباتی بروزمی کرد. دراوایل ۱۹۹۶سی امین ابتکارصلح درسرمستی غارت وچپاول مونریا توسط جنگجویانی که دستمزد آنهاپرداخت نشده بود،به شکست کشیده شد.آنهاهرچه راکه ذیقیمت بودچپاول کردندودرمقابل رقابت برای تصرف معادن طلاوالماس میان گروههای رقیب شدت یافت .دراین هنگام تایلررهبرشورشیان دریافت که بدون حمایت نیجریه قادر به رهبری لیبریانخواهدبود،دولت غیردمکراتیک نیجریه نیزدریافته بودکه باپذیرش تایلربه منافعی دست خواهدیافت. درنتیجه نیجریه به شورشیان تحت رهبری تایلرپیشنهاد داد که دولت جدیدی راشکل دهد وسایرشورشیان راخلع سلاح نموده وانتخابات برگزارنماید.درجولای ۱۹۹۷مردم لیبریابطورگسترده واکثریت به چالزتایلررای دادند به خیال اینکه وی صلح را درلیبریابرقرارخواهدکرد.

ریشــــه های جنـــــگ

ازابعاد مختلف ریشه های خشونتی که دامنگیرلیبریاشدبه کودتای سال ۱۹۸۰برمی گردد که طی آن دولت تروویگ سرنگون وساموئل دویی در راس قدرت قرارگرفت .دوئی دوره تصدی ریاست خودرابرای غارت وچپاول بی رحمانه ثروت کشورمغتنم شمرد.

بعدازسرکوب خونین کودتای توماس کوونکپا درسال ۱۹۸۵ ،دویی یک نظام قومی مسموم وتبعیض آمیزی راشکل داد که منجربه کشتارقومی سال ۱۹۹۰گردید.درسال ۱۹۹۰ به موازات اینکه هزاران نفرازجهات مختلف بدلیل ترس ازکشتارقومی به مناطق دیگرمی گریختند شورشیان  AFL, وULIMO  امکان یافتند که به جمع آوری حامیان بیشتری بپردازندآنها از این افراد به ستوه آمده و مستاصل شده امید کمک وحمایت داشتند و بویژه قوم کراهان وماندینگو رابه عنوان اقوامی که پایه واساس لیبریاراتشکیل می دهند تحت حمایت قراردادند.

اما تا اواخرسال ۱۹۹۳اینگونه ادعاهابطورآشکاری کذب وساختگی بودن خودرا آشکارکرد زیراشورشیان نتوانستندوجهه واعتباری برای منافع قومی ویاایدئولوژیکی خود پیداکنند.تمام این شورشیان به نام رهبران ویامتحدین خارجی شان شناخته می شدندوتمایزی میان اهداف اساسی جنگجویان تشخیص داده نمی شد.بسیاری ازجنگ سالاران همواره متحدین خودرامورد تردیدقرارداده وازیک متحد به متحد دیگرتغیرمسیرمی دادند.

ظهوراینگونه گروههائی که برای قدرت منازعه می کردند ومشخصه های بارزآنهابه شخصیت رهبران آن مربوط می شد و فاقد هویت قومی وایدیولوژی بودند،درلیبریاسابقه طولانی دارد.برای چندین دهه سیاست های ملی توسط باندی ازشخصیت های پیرامون ریاست جمهوری اجرامی شد.

سیستم مشتری سازی حزب تروویگ دردوره ریاست جمهوری ویلیام توبمن (۷۱-۱۹۴۴)به اوج خودرسیده بود.حکومت مرکزگرایانه وارباب رعیتی توبمن باافزایش سریع درآمدها که ازائتلاف وهمدستی باشرکتهای اجنبی پدیدارشده بود،توام بود،باسیاست درهای بازواقتصادآزادسیستم سیاسی بوجودآمد که ملت را فرد گرایانه بارمی آورد.

بسیاری ازنویسندگان لیبریابخشی ازتقصیرهاوسرزنشها درخصوص شیطنت درسیاستهای کشورشان رامتوجه محفل پیرامون رئیس جمهورمی کنند.درحقیقت اکثریت  صفات سیتم های قدرت مابانه(اقتداری) ،در حکومت مطلقه رژیم(حزب تروویگ )توسط آقای توبمان جانشین رئیس جمهورویلیام تولبارت (۸۰-۱۹۷۱)به ارث برده شد.که درنوع خودبسیاری ازرقابتهاوگروه گرائی های درونی مخفیانه رادرخود داشت.

رقابتهای سیاسی میان مهاجرینی که ازآمریکابرگشته بودند بابومیان اصیل که مونرویان نامیده می شوندوجودداشت. بنابراین رقابت های آمریکائی تبارها که درراس اموربودند وبومیان بایدموردمطالعه بیشتری قرارگیرد.

کسب قدرت توسط سربازان دون پایه درسال ۱۹۸۰  اگرچه نقطه عطفی درتاریخ لیبریا است اماآنهانه تنهاسیستم خودکامه واقتدارگرایانه رابرهم نزدند بلکه استوار دوئی که به تدریج به عنوان

 رهبرعالی نظامیان ظهورکرد،بسیاری ازنیروهای آمریکائی تبارونخبگان قبلی رادرمسندامورقرارداد. ازجمله آنهاچالزتایلربود که به سمت مدیرکل آژرانس استخدامی دولت درآمدوپس ازاینکه توسط دوئی به فسادورشوه خواری متهم شد درسال ۱۹۸۳ازکشورگریخت شیوه عروج وصعود دوئی موجب شدکه بیشترازهر زمانی محفلی ازدوستان رادرهرم قدرت قراردهد.بویژه پس ازانتخابات تقلبی سال ۱۹۸۵ وی بیشتربه استحکام محفل شرکای خودپرداخت .گفتی است که مشابهه این درخصوص NPFکه توسط توماس کوونکاپا درمخالفت بادوئی بوجودآمده بودصورت گرفت وسپس توسط بقایای کودتای ۱۹۸۵کوونکاپااحیاءگردید. NPFL توسط نیروهای تبعیدی که در نفرت از دوئی باهم اشتراک داشتند احیاء گردید.ودراین میان تایلرباتوجه به اینکه بیشترین نفوذ وارتباط خارجی داشت ظهورپیداکرد.باشروع جنگ ۱۹۸۹ NPFLبسرعت رشدیافت امادرمجموع تفاوتی میان رژیمهای غارتگرتوبمان وتلبرت ودوئی وجودنداشت .وتایلرنیزتفاوتی بااینها نداشت وقتی که NPFLدردسامبر۱۹۸۹ به منطقه NIMBAحمله کرد معدود کسانی درلیبریا این گروه رامی شناختند ظرف چندروزتایلربه برنامه ویژه آفریقایی بی بی سی تلفن کردوخودراسخنگوی NPFL نامید وازآن به بعدمرتباً بی بی سی درخصوص وقایع باوی مصاحبه مطبوعاتی انجام می داد.همین موضوع باعث شهرت تایلرشدوشخصیتی شناخته شده داخلی وبین المللی گردید.مخالفان دیگر دوئی مانندموسی دووپاDUOPU وزیرسابق کارکه مقام دبیرکلی NPFL رادردست داشت، باتایلراختلاف نظرداشت هنگامی که نیروهای NPFL درسال ۱۹۹۰بسوی مونرویا پیش روی می کردند،دووپا، سیاستهای امپریالیستی تایلرراموردانتقادقرارداد.واعلام کردکهNPFL توسط یک شورای اجرائی اداره می شودوتایلرسمتی دراین شورا ندارد.

دراولین ماههای جنگ عده ای ازسیاستمداران برای اینکه ازقتل درامان بمانندپشت سرNPFL پناه گرفتند.ازجمله آنهاجکسون اف دوئی بودکه برنده واقعی انتخابات تقلبی سال ۱۹۸۵ بود.جکسون دوئی مانندبسیاری دیگرافراد NPFL ازمنطقه نیمبا بود. تا اواسط سال ۱۹۹۰که NPFLدرآستانه تصرف مونرویا بود، تایلرتوانست شهرت خودرابه عنوان رهبرNPFL جهانی سازد.بنابراین تایلرتلاش کردکه افرادی مانندجکسون ودوپا DUOPU ودیگران راازسرراه خودحذف سازد.

تااواخر۱۹۹۰ تایلربه بسیاری ازفرماندهان خودبدگمان شدوآنهارابرکنارکرداین باعث شدکه آنهافرقه های انشعابی …NPFLرا بوجودآورند اولین انشعاب توسط پرنس جانسون،قهرمان کودتای سال ۱۹۸۵ وفرمانده نیروهای مهاجم به نیمبا، صورت گرفت. وی گروه جنگ سالاران جدیدی تاسیس کردوتایلرنیزبه تصفیه نیروهای ناراضی اقدام کرد،مغزمتفکرNPFL موسی دووپا بود که باتوطئه تایلربه قتل رسید.خودتایلرکه دارای مدرک اقتصاد ازماساچوست است، علاقه ای به مسائل ایدئولوژی نداشت .شورش وطغیان ازمشخصه های بارزچنددهه گذشته غرب آفریقااست وبه لیبریامحدودنمی شود.

ادامه  دارد…

تهیه کننده :محمد عجـم

 

دومین نهضت خلیج فارسی. بیش از ۴ میلیون اعتراض

دومین موج همبستگی عمومی ایرانیان در دفاع از اصالت نام خلیج فارس

اولین موج همبستگی ایرانی در سال ۱۳۸۳ وقتی رقم خوردکه یک موسسه آمریکایی برای اولین بار در اطلس خود نام جعلی را اضافه کرد موج اعتراضی ایرانی ها و تهیه طومار ۱۲۴ هزار امضایی رکورد یک پتیشن را شکست و هم موسسه را وادار به عذر خواهی کرد و هم  منجر به وادار شدن دولت ایران به نام گذاری روز ملی خلیج فارس شد. اما دومین موج نیز با اشتباه یک آمریکایی و اینبار رئیس جمهور روی داد.

کاربران ایرانی شبکه اجتماعی اینستاگرام، پس از ۱۷ روز که از نظردهی آنها زیر یکی از عکس‌های دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا می‌گذشت، توانستند یک رکورد تازه ثبت کنند. حرکتی که با اعتراض آنها به استفاده از نام دیگری برای خلیج فارس، از سوی آقای ترامپ آغاز شد.

این اولین بار نیست که کاربران ایرانی در فضای مجازی کارزاری به راه می‌اندازند و با لایک کردن یا پسندیدن یک مطلب و یا نظر دادن و کامنت گذاشتن پای مطالب،‌خبر ساز می شوند. اما این  اولین بار  هست که  فعالیت مجازی این کاربران رکوردساز شده است و از مرز ۴ میلیون گذشته است. در فضای مجازی تا کنون تعداد کامنت زیر یک عکس به این رقم نرسیده بود و یک رکورد تازه محسوب می شود

 دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در جریان سخنرانی جمعه شب تاریخ ۲۱مهر ۱۳۹۶ خود درباره توافق هسته‌ای ایران، در زمان انتقاد از رویکردهای منطقه‌ای ایران، تهران را به ناآرام کردن منطقه خلیج ع…. متهم کرد. استفاده  ترامپ از صفت عربی به جای فارس، بلافاصله،   عمدا و آگاهانه ارزیابی شد و  موج گسترده‌ای از اعتراض‌ها را در میان شهروندان ایرانی برانگیخت. از حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران گرفته تا کاربران فارسی زبان پرشمار شبکه‌های اجتماعی از نادانی و ضعف دانش جغرافیای رئیس جمهوری آمریکا انتقاد کردند.

در پی انتشار سخنان ضد ایرانی دونالد ترامپ که همزمان و زنده از شبکه های مختلف پخش شد،  در صفحه رسمی وی در شبکه اجتماعی اینستاگرام، کاربران ایرانی در مدت یک روز با درج بیش از ۲ میلیون کامنت، نسبت به این سخنان اعتراض کردند. همچنین با هشتگ های مختلف از جمله هشتک #persian_gulf و خلیج فارس و ترامپ دروغگو  و انتشار توئیت چند میلیون بار حقانیت و ضرورت کاربرد درست نام کهن خلیج فارس را یاد آوری کردندالبته وب سایت کاخ سفید و وزارت خارجه آمریکا متن سخنرانی وی را منتشر کرد که در آن نام اصلی خلیج فارس بکار رفته بود.  یورو نیوز  روز بعد طی مقاله نوشت ترامپ عمدا نام خلیج فارس را تحریف کرد.

واکنش‌های رسمی

آقای روحانی در همان ابتدای سخنرانی خود گفت: جغرافیا را هم باید مطالعه کنند، چطور یک رییس جمهور اسم خلیج معروف، تاریخی و جهانی را هنوز یاد نگرفته است همان خلیج فارسی که متاسفانه ناوگان‌های آمریکایی، بی‌جهت و مداوم در این منطقه رفت و آمد می‌کنند، لااقل از نظامیان خودش می‌پرسید که در نقشه‌هایی که دست آنان هست، نقشه‌هایی که دست خلبان‌های خودش است، اسم این خلیج را چگونه نوشته اند؟ بنابراین جغرافیا را هم باید بیشتر مطالعه کنند.

محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران در واکنش به سخنان آقای ترامپ با ارسال توییتی از نام خلیج فارس استفاده کرد.

No wonder supporters of Trump’s inane Iran speech are those bastions of democracy in the Persian Gulf: KSA, UAE & Bahrain.

جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نیز در بیانیه خود از تحریف نام تاریخی خلیج فارس انتقاد و تاکید کرد که استفاده از عناوین مجعول بیش از آنکه خدشه ای بر این نام باشکوه وارد کند اوج نادانی و حماقت گویندگانش را نشان می‌دهد.

واکنش شخصیتهای فرهنگی و علمی و هنرمندان

اکثر هنرمندان و چهره های هنری و ادبی و سیاسی نیز در وبلاگها و صفحات اجتماعی خود در این خصوص واکنش نشان دادند صفحات اجتماعی مرکز مطالعات خلیج فارس و کانال تلگرامی ان دهها نقشه و سندی را که قبلا هم منتشر کرده بود مجددا یاد آوری نمود چند نمونه از اسناد کانال تگرامی موسسه غیر دولتی مطالعات خلیج فارس از جمله مدال آمریکایی موسوم به کهنه سربازان و قهرمانال جنگ خلیج فارس و سنگ نوشته های مقبره کشته شدگان آمریکایی جنگ را شبکه خبر و شبکه دو صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم نشان داد.

مقامات نظامی و چهره های محبوب سینمایی ایران  نیز هرکدام واکنش هایی را منعکس کردند.

خبر آنلاین از قول دکتر محمد عجم پیشنهاد دهنده روز ملی خلیج فارس در سال ۱۳۸۱ و در کتاب ” خلیج فارسی نامی کهن تر از تاریخ و میراث معنوی منتشره در در شهریور ۱۳۸۳ نویسنده کتاب اسناد نام خلیج فارس نوشت” «وقتی او یک نام  کهن و مستند تاریخی که در تمام زمانها و مکانها از ابتدای تاریخ به طور مستمر و از جمله در ایالات متحده آمریکا تا کنون مترادف با نام  خلیج فارس نامیده شده را اشتباه قرائت می کند مسلم است سایر ادعاهای وی نیز خالی از مصداقیت ارزیابی خواهد شد.

خشم و شوخی در فضای مجازی

بلافاصله پس از سخنرانی آقای ترامپ کاربران شبکه‌های اجتماعی به استفاده از نام خلیج ع…. واکنش نشان دادند و با انتشار متن و تصاویر مختلف، کارتون های مضحک و یا شوخی های کوچه بازاری از جمله دستکاری در نام شهرهای آمریکا بر روی نقشه گوگل و نامیدن آنها به نام شهرها و روستاهای  ایرانی مانند خراسان،تبریز، همدان و ….  و تغییر نام  ایالتهای آمریکا در ویکی پدیا  از این سخن انتقاد کردند.

ویدئویی که در آن روسای جمهوری پیشین آمریکا از نام خلیج فارس استفاده می‌کنند بازتاب گسترده‌ای در فضای مجازی داشت.

واکنش عمومی به استفاده از نام خلیج عربی تازگی ندارد، بویژه با گسترش اینترنت عموم مردم به راحتی می توانند اعتراض خود را مطرح کنند. نخستین واکنش عمومی از این دست هنگامی بود که نشنال جئوگرافیک در آبان ۱۳۸۳  از نام خلیج عربی در اطلس خود استفاده کرد. با اینکه در آن زمان اینترنت به صورت گسترده در اختیار عموم مردم قرار نداشت اما هزاران نفر از کاربران، سیل اعتراض‌های خود را به سمت این موسسه روانه کردندو یک طومار اینترنتی اعتراضی با ۱۲۴ هزار امضا جمع کردند تا جایی که سرانجام نشنال جئوگرافیک ضمن عذرخواهی، اطلس را تصحیح و نام خلیج فارس را استفاده کرد.

تحریف نام خلیج فارس، تحریف تاریخ یا تلاش برای برتری ژئوپولیتیکی؟

یورو نیوز در وب سایت خود نوشته است” به هر روی با توجه به تاریخ دو هزار و چند صد ساله نام خلیج فارس، استفاده از  خلیج ع…، خلیج یا خلیج فارسی-عربی تازگی دارد. به نظر می‌رسد نخستین بار نام خلیج ع… در دوران شکل گیری ناسیونالیسم عرب و زمانی مطرح شد که جمال عبدالناصر، رئیس جمهوری اسبق مصر در یکی از سخنرانی‌هایش از این نام استفاده کرد.تا پیش از آن هیچ ردی از سایر نام‌هایی که این روزها مرسوم شده در اسناد و مکاتبات حتی عربی  به چشم نمی‌خورد. یکی از اسناد قابل توجه در این ‌زمینه فرمان سلطنتی عربستان سعودی: درباره حقوق دریاهاست که در سال ۱۹۵۸ صادر شده، در همان ماده نخست نام خلیج فارس، و نه اسامی دیگر، آورده شده است. یورو نیوز در ادامه می نویسد تا کنون نیز رهبران کشورها به ویژه رئیسان جمهور آمریکا همواره از نام خلیج فارس و در برخی موارد خلیج استفاده می‌کردند. به همین دلیل سنت شکنی آقای ترامپ در استفاده از نام خلیج ع… عجیب و غیرمعمول بود. خود او قبلا بارها از نام خلیج فارس با عبارت پرژن گلف نام برده بود.

تلاش کشورهای عربی برای استفاده از نام دیگری برای خلیج فارس تنها تحریف تاریخ نیست. بلکه این کشورها و متحدانشان اهداف ژئوپولیتیک مهمتری نیز دنبال می‌کنند.

به نظر می‌رسد پیش از هر چیز هدف این کشورها کم اهمیت جلوه دادن جایگاه ایران در منطقه بسیار مهم خلیج فارس و عربی کردن آن باشد. کشورهای عربی تلاش می‌کنند نشان دهند که پیش از هر چیز این منطقه، یک منطقه عربی و نه ایرانی است. استفاده آقای ترامپ از این واژه نیز قطعا بی هدف و اتفاقی نبود. وی با این سخن قصد داشت حمایت کامل خود را از کشورهای حاشیه خلیج فارس نشان دهد و در عین حال نقش ایران را در معادلات ژئوپولیتیکی و استراتژیک منطقه بی اهمیت یا ثانویه جلوه دهد. در واقع ترجمه ساده سخنان آقای ترامپ این بود: ما کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را به شما ترجیح می‌دهیم.

“لیس هناک مصطلح “خلیج عربی” عند أیّ من الجغرافیین العرب عبر التاریخ. المصطلح الأکثر استخداماً “بحر فارس” و الحدیث النبوی

در کتاب اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاوداننوشته دکتر محمد عجم  آمده است که از ابتدای تاریخ تا سال ۱۹۵۸ هیچ منبع و مدرکی در زبان عربی واژه خلیج عربی برای دریای جنوب ایران بکار نبرده است بلکه در طول تاریخ در زبان عربی عبارت بحر فارس و خلیج فارس رایج بوده. حالا وب سایت عربی رصیف نیز این جمله را تایید کرده و اعتراف نموده که حتی در حدیثی از پیامبر اسلام واژه بحر فارس بکار رفته : “لیس هناک مصطلح “خلیج عربی” عند أیّ من الجغرافیین العرب عبر التاریخ. المصطلح الأکثر استخداماً “بحر فارس” و الحدیث النبوی “فی بحر فارس ما هو فی بحر الروم ما هو”. و ینحاز معجم الأمم المتحده، وعلم الجغرافیا فی کبرى جامعات الغرب، لتسمیه الخلیج الفارسی.

 

ما اسم الخلیج فی الخرائط القدیمه؟

وسام سعاده . بحر فارس: شعبه من بحر الهند الاعظم

الطاغی عند جغرافیی الحضاره الإسلامیّه من الذین وضعوا أعمالهم باللغه العربیه هو تسمیه الخلیج “بحر فارس”، وقد أتبعوا فی ذلک التقلید الجغرافی الیونانی، جریاً على منوال إسطرابون وبطلیموس، وهو تقلید یستند بدوره إلى تصوّر کروی للأرض یجد مبدأه فی جغرافیه الفیلسوف أرسطوطالیس.

یقوم هذا التصوّر للأرض، على ما یوضحه الشریف الإدریسی فی “نزهه المشتاق” (منتصف القرن الثانی عشر المیلادی) على أنّها أشبه “ببیضه مغرقه فی الماء، والماء فی طست، فکذلک الأرض نصفها مغرق فی البحر، والبحر یحیط به الهواء، والهواء دافع لهما أو جاذب”.بموجب هذا التصوّر إذاً هناک بحر محیط یحیط بالیابسه من جمیع النواحی، وتتشعب منه مجموعه بحار – خلجان، وتتشعب خلجان داخل هذه الخلجان.

وهکذا نجد یاقوت الحموی فی “معجم البلدان” یتحدّث عن “الخلجان المنخلجه”، ومنها بحر فارس، الذی هو “شعبه من بحر الهند الأعظم”، أی المحیط الهندی فی التعریف المعتمد حالیاً، الذی یستمد ماءه، بالنسبه إلى یاقوت، من البحر المحیط الأکبر، الأوقیانوس.

بحر فارس فی الخرائط العربیه القدیمه
الإدریسی ویاقوت

تقسیم البحار هو هکذا عند یاقوت الحموی. هناک البحر المحیط الأعظم، أوقیانوس، الذی تستمد منه سائر البحور ما عدا بحر الخزر (قزوین) ماءها، وله “شعبتان”، واحده شرقیه، وهی بحر الهند وثانیه غربیه وهی بحر الشام (أی البحر الأبیض المتوسط)،

ویتشعب کل من هذین البحرین إلى مجموعه خلجان، و”یتشعّب من البحر الهندی خلجان کثیره إلا أن أکبرها وأعظمها بحر فارس (الخلیج) والقلزم (البحر الأحمر)”.

أما بالنسبه إلى الشریف الإدریسی فی “نزهه المشتاق فی اختراق الآفاق” الذی کتبه من أجل روجر الثانی ملک صقلیه، ویعرف باللاتینیه بـ”التابولا روجریینا”، فالمحیط الهندی یمکن تسمیته سواء بسواء بحر الهند أو بحر الصین، و”یتشعب من هذا البحر الصینی الخلیج الأخضر وهو بحر فارس”. لافته هنا تسمیه “الخلیج الأخضر” التی تحاکی التسمیات اللونیه للبحار (الأبیض والأسود والأحمر والأصفر).

بحر فارس الممتد من الصین

بید أنّه إذا ما عدنا إلى القرن العاشر المیلادی، نجد جغرافیاً عربیاً آخر، هو ابن حوقل النصیبی، یستخدم مصطلح “بحر فارس” بشکل أوسع بکثیر. فی کتابه “صوره الأرض” یوضح ابن حوقل أنه قرّر تقدیم صوره جغرافیه للأرض تکون فیه مدینه مکه هی المرکز “واسطه الأقالیم”، وفی هذا مسعى للخروج من تصورات أخرى کانت لا تزال متأثره إمّا بمرکزیه بلاد فارس (ایران شهر). لکن بحر فارس عند ابن حوقل یمتد “من الصین إلى القلزم”، وهو أکبر من البحر الأبیض المتوسط: “أما البحار فأشهرها اثنان، وأعظمها بحر فارس ثم بحر الروم، وهما خلیجان متقابلان یأخذان من البحر المحیط، وأفسحهما طولاً وعرضاً بحر فارس”.

map-1لیس هناک مصطلح “خلیج عربی” عند أیّ من الجغرافیین العرب. المصطلح الأکثر استخداماً “بحر فارس”، لکنه لم یستخدم وحده، إذا استخدم أیضاً تعبیر “بحر البصره”، کما أنّه لم یستخدم لیعنی الخلیج فقط، کما نرى عند ابن حوقل.
ولم یکن هذا الاستخدام للاصطلاح ببعید عن الحدیث النبوی “فی بحر فارس ما هو فی بحر الروم ما هو”.

یبقى التنبیه على شیء أساسی: لم یشعر الجغرافیون العرب بالحاجه إلى تثبیت مصطلحات ثابته ونهائیه للبحار والخلجان، فالبحر الأبیض المتوسط عند یاقوت الحموی، هو بحر الشام، لکنه أیضاً بحر المغرب، وبحر الروم، بحسب الساحل الذی نسمی البحر قبالته ابتداءً منه.بعد تحلّل الدوله العثمانیه استمرّ العرب فی تسمیه الخلیج بـ”الفارسی” لعقود من الزمن دون مشاکل. حتى وهو ینشد الوحده العربیه، کان جمال عبد الناصر یحدّد کیان الوطن العربی المطلوب توحیده بأنه من “الخلیج الفارسی إلى البحر الأطلسی”، هذا فی وقت لوحظت فیه منذ الثلاثینیات ممانعه عراقیه بازاء التسمیه “الفارسیه” للخلیج، وإیثار تسمیه “خلیج البصره”.https://raseef22.com/culture/2017/06/18/%D8%A7%D9%84%D8%AE%D9%84%D9%8A%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D9%8A-%D8%A3%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%AE%D9%84%D9%8A%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D9%8A-%D8%A3%D9%85-%D9%85%D8%A7/

الخلیج العربی أم الخلیج الفارسی أم… ما اسم الخلیج فی الخرائط القدیمه؟ – رصیف۲۲
الخلیج هو “الخلیج العربی” بالنسبه إلى الدول العربیه، وهو “الخلیج الفارسی” بالنسبه إلى إیران، لکن أیضاً الأمم المتحده.. هل کانت هذه هی الحال دوماً؟