ریشه زبان هندو ایرانی

 زبان هندو ایرانی

نویسنده : نیکولاس وید، روزنامه : ایندین اکسپرس، تاریخ: 17 اسفند1393

مردم هند، ایران و اروپا به زبان های مختلف صحبت می کنند اما اکثر این زبان ها، از جمله زبان انگلیسی، از زبان هایی موسوم به زبان های اولیه هندی – اروپایی ریشه گرفته اند. پژوهشگران از دو قرن گذشته در خصوص هویت و مکان کسانی که این زبان پدری را استفاده می کردند مباحثه می کرده اند. اما بطور تعجب آور به نظر می رسد که شاید این موضوع در آینده نزدیک حل و فصل خواهد شد.

در این خصوص دو نظر ارائه شده است. یک نظر این است که این زبان ها از طریق شمشیر گسترش پیدا کردند و نظر دیگری این است که از طریق کشاورزی.

زبانشناسان تاریخی از کلماتی که در حال استفاده می باشند می توانند بررسی کنند که یک کلمه از کدام کلمه گرفته شده است. بطور مثال، کلمه ای بود به نام kwekwlos. معنی این کلمه «چرخ» بود. این کلمه جد کلمه kuklos در زبان یونانی کلاسیکی و کلمه kakra در زبان قدیمی هندی می باشد. حرف k  بعداً در زبان آلمانی به حرف h تبدیل گردید و این کلمه در زبان انگلیسی قدیم به کلمه hweohl  تبدیل شد و خود این کلمه جد کلمه wheel در زبان انگلیسی می باشد.

از کلماتی که به این روش جمع آوری گردید معلوم می شود که گویندگان زبان های  اولیه هندی – اروپایی چوپان بوده که با گوسفند و وسایل نقلیه چرخدار آشنایی داشتند. باستانشناسان پی برده اند که وسایل نقلیه چرخدار حدود چهار هزار سال قبل میلاد حضرت مسیح (ع) ظهور کرد و این امر نشان می دهد که گویندگان این زبان ها حدود 6500 سال پیش در مرتعات جلگه های بالای دریای خزر و دریای سیاه ظاهر شدند. طبق این «تئوری جلگه ها»، که بسیاری از زبانشناسان از آن حمایت می کنند، گویندگان زبان اولیه هندی – اروپایی سپس زبان خود را از طریق پیروزی های جنگی یا اقتصاد چوپانی به اروپا، هند و غرب چین گسترش دادند.

این تئوری توسط «کولین رینفریو» زیر سئوال رفت. نامبرده باستانشناس دانشگاه کمبریج بود. وی در سال 1987 پیشنهاد کرد که زبان ها توسط کشاورزان نیولیتیک گسترش داده شد. این افراد کشاورزی را به اروپا آوردند. بر اساس این صحنه، مسکن زبان های اولیه هندی – اروپایی در آناتولیا، در ترکیه، قرار داشت. گویندگان این زبان حدود 8000 تا 9500 سال پیش شروع به مهاجرت کردند.

پیشنهاد رینفریو به این دلیل ارزش داشت که مهاجرت افراد کشاورز یک مکانیسم پذیرفته شده برای گسترش زبان می باشد و مهاجرت کشاورزان نیولیتیک به اروپا واقعیتی مبنی بر مدارک باستانشناسی می باشد. زبانشناسان اعتراض کردند که زبان اولیه هندی – اروپا به این زودی تقسیم نمی گردید زیرا چرخ تا 8000 سال پیش ساخته نه شده بود اما بسیاری از زبان های اولیه هندی – اروپایی دارای کلماتی می باشند که با کلمه چرخ مشابهت دارند و باید از جد مشترکی گرفته شوند. اما رینفریو ادعا کرد که خیلی بعد از مهاجرت این افراد، برای این زبان ها امکان پذیر بود که بهمراه خود دستگاه چرخ کلمه چرخ را نیز وارد کنند.

اختلاف بین تئوری های جلگه ها و آناتولیا مربوط به ریشه زبان های هندی – اروپایی تا سال 2003 ادامه داشت. دو نفر از زیست شناسان زلاند نو، به نام های رسل گریع و کووینتین اتکنسن از دانشگاه آکلند با تشکیل درخت زمانبندی شده نزول زبان ها وارد این منازعه شدند.

کلمه برای آب در زبان آلمانی wasser ، در زبان سویدی vatten  و در زبان یونانی مدرن  nero است. کلمات مشابه در زبان های انگلیسی، آلمانی و سوئدی هم ریشه هستند که ظاهراً از کلمه wodr در زبان اولیه هندی – اروپایی ریشه گرفته است. اما کلمه nero  هم ریشه آن نیست.

زبانشناسان امیدوار بودند که از طریق مقایسه کردن زبان های مختلف براساس کلمات هم ریشه می توان تاریخچه درخت زبان های هندی – اروپایی را تهیه کرد. اما با توجه به این که نرخ تغییر در کلمات در زبان های مختلف متفاوت بوده است، این افراد از تلاش خود تقریباً منصرف شدند.

اما دو زیست شناس نامبرده یعنی گریع و اتکنسن درک نمودند که روش های آماری تهیه شده توسط زیست شناسان برای ردیابی تکامل ژن ها و پروتین ها می توان پاسخگوی بسیاری از مشکلات باشد. این دو نفر هر یک از زبان های هندی – اروپایی را بعنوان یک رشته یک ها و صفرها تصور کردند و کلمات هم ریشه این زبان ها را با یک فهرست کلماتی مقایسه کردند که در مقابل تغییر مقاومت کرده بودند. آنان سپس درخت های احتمالی را تهیه کردند که براساس آن می توان آمار لازم را تهیه کرد.

شکل درخت ترجیحی زبان های هندی – اروپایی تهیه شده توسط این افراد شبیه درختی بود که توسط  زبانشناسان تاریخی تهیه شده بود. اما بر اساس تحولات تاریخی مانند ایجاد شکاف بین لاتین و رومانی به هنگام عقب نشینی نیروهای روم به جنوب دانوبه در سال 270 می توان بر شاخه های پائینی این درخت تاریخ گذاشت. با توجه به اینکه شاخه های پائینی این درخت زمان بندی گردید، زمان بندی ریشه آن نیز امکان پذیر شد. این افراد محاسبه کردند که زبان های اولیه هندی – اروپایی حدود 7800 تا 9800 سال پیش استفاده می شدند.

نتیجه گیری فوق از تئوری آناتولیا حمایت کرد. در سال 2012، گریع و اتکنسن با کمک ریمکو بوکائیرت و همکاران یک مدل آماری تهیه شده برای ردیابی پراکندگی جغرافیایی ویروس را برای مطالعه پراکندگی زبان های اولیه هندی – اروپایی استفاده نمودند. این افراد طی مقاله ای درج شده در مجله «سائنس» نوشتند که این مطالعه از تئوری منبع آناتولیا در مقایسه با تئوری جلگه ای قاطعانه حمایت کرد.

به نظر می رسید که تئوری آناتولیا که توسط باستانشناسان ارائه شده بود با کمک زیست شناسان در مقابله با فرضیه جلگه ای زبانشناسان پیروز شده است. اما اطلاعاتی که طی ماه جاری بدست آمد توازن را بطور ناگهانی به حمایت تئوری جلگه ای منحرف نموده است.

اگرچه برخی زبانشناسان نتیجه گیری گریع و اتکنسن را رد کرده بودند برخی دیگر فکر کردند که روش محاسباتی استفاده شده توسط این دو نفر دارای مزایایی است. آندریو گاریت، یک زبانشناس دانشگاه کالیفورنیا، با ویل چانگ که در تکنیک های رایانه ای مهارت دارد گروهی را تشکیل داد. این دو نفر یادآور شدند که در مقاله ای نوشته شده توسط بوکائیرت و همکارانش در سال 2012 در هشت مورد یک زبان قدیم بعنوان جد یک زبان مدرن فرض شده است و ادعا شده است که آن زبان مدرن از یک عمو زاد فرضی آن زبان قدیم فرود آمده است.

بطور مثال، زبان های رومانس به عموزاد فرضی زبان لاتین و نه خود لاتین اختصاص داده شد و زبان انگلیسی به یک عموزاد استنباط شده انگلیس قدیم اختصاص یافته است.

گاریت و چانگ فکر کردند که این امر واقع بین تر خواهد بود چنانچه این درخت برای زبان های مختلف همان دودمان را بپذیرد که از قبل پذیرفته شده است حتی اگر این امر محاسبات ریاضی را نادیده بگیرد.

وقتیکه درخت بوکائیرت وادار به پذیرفتن هشت دودمان پذیرفته شده زبان ها گردید، کل درخت از نظر سال کوچک شد و معلوم شد که منبع اصلی آن فقط 6500 سال قدمت دارد. این ادعا با فرضیه جلگه ای مطابقت دارد. گاریت و چانگ این مطلب را طی مقاله ای در مجله language   نوشتند.

مدرک مهم دیگر در حمایت تئوری جلگه ای از مطالعه دی.ان.ای. در اروپا حاصل شد. این مطالعه مبنی بر مطالعه دی.ان.ای. متعلق به 69 نفر می باشد که بین 3000 سال و 8000 سال زندگی می کردند. مطالعه این دی.ان.ای. نشان می دهد که حدود 4500 سال پیش پیروان فرهنگ «یامنایا» از جلگه ها به سوی آلمان مهاجرت کرده بودند.

نویسندگان مقاله می نویسند، « این نتایج از تئوری جلگه ای مربوط به ریشه حداقل برخی از زبان های هندی – اروپایی اروپا حمایت می کند.»

اما این موضوع تا به حال نهایی نه شده است. این دو مدرک جدید، یعنی اصلاح درخت بوکائیرت توسط گاریت و مطالعه دی.ان.ای.، ممکن است به آن اندازه قطعی نباشد که به نظر می رسد.

رینفریو فکر می کند «احتمال قوی» وجود دارد که مهاجرت از جلگه ها به اروپا که در مطالعه ای.ان.ای. قدیم ثبت شده است ممکن است تحول فرعی باشد. به عبارت دیگر می توان گفت که زبان هندی – اروپایی اول از آناتولیا به جلگه ها رفته و سپس از آنجا به اروپا.

اروپائیان از خاورمیانه ریشه می گیرند:مقاله به زبان انگلیس.

* – زبان فارسی

http://parssea.org/?p=7095

ریشه زبان هندو ایرانی

جشن هولی و جشن نوروز شباهتها و ریشه ها

اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی

همشهری :دکترمحمدعجم

سانسکریت مادر زبان های آرین دوباره زنده می شود.

حیات دوباره سانسکریت به همت هندوگراهای هند

جدال در هند بر سر زبان سانسکریت

زبان سانسکریت امروزه در هند تنها 14 هزار گویش گر اصلی دارد اما با این وجود موضوع جدالهای بسیار زیادی است. امروزه طرح سانسکریت به عنوان زبان ملی در هند بسیار جدی است و با توجه به اینکه الفبای زبان هندی نیز الفبای سانسکریت است. احتمالا این طرح موفق خواهد شد.

از زمانیکه در یکسال قبل حزب بی جی پی با پیروزی قاطع قدرت را بدست گرفت. زمزمه رسمی شدن سانسکریت شدت گرفته است حزب بی جی بی BJP اعتقاد راسخی در مورد گسترش فرهنگ هندوتوا دارد یکی از پایه های هندو توا زبان هندی است زبان هندی که پایه آن بر سانسکریت استوار باشد سانسکریت زبان خدایی و مقدس هندو ها است و کتاب مقدس ودا به این زبان نوشته شده اما از آنجا که این زبان مقدس شمرده می شد تنها در سطح علمای برهمن آموزش آن آن انجام می شد و سایرین حق دخالت و یادگیری این زبان مقدس را نداشتند همین مقدس سازی موجب عدم گسترش و ارتقاء کیفی و کمی آن شد و به مرور در بین جامعه رو به زوال گذاشت. اصولا هر زبانی که همگام با نیازهای جامعه پیش نرود به مرور رو به زوال می رود زیرا مردم به واژگان جدید نیاز دارند که یا باید آن را بسازند و یا وام بگیرند.  ورود مسلمانان – ترکان و فارس ها به هند به توسعه زبانی منجر شد که امروزه اردو نام دارد و شاخه هندی آن  زبان هندوستانی نام دارد. زبان هندوستانی 60 سال قبل از اردو جدا شد اما با سرعت از زبان اردو دور می شود. و بخش بزرگی از هند تحت تاثیر این زبان ها قرار گرفتند. الفبای زبان هندوستانی به سانسکریت(دیوناگری) نوشته می شود ولی زبان اردو به الفبای فارسی عربی نوشته می شود.

kurdestan

سانسکریت(saṃskṛtam संस्कृतम्) زبان باستانی و ابتدایی مردم هندوستان و زبان دینی علمای دینی هندوییسم، بودیسم و جینیسم می‌باشد که از لحاظ زبان‌شناسی با پارسی باستان(اوستایی=باردار،حامل) هم‌ریشه‌است.

نسک ارجمند وداها به این زبان است. در دوره نوین دانش سانسکریت کمک بسیاری به خوانش نبشته‌های این دو زبان باستانی نموده‌است.

واژه سانسکریت از واژه سامس‌کَرْتَه (خودساخته) مشتق شده و به معنی خودسازه است. آنرا به معنی زبان پاک هم بکار می برند. این واژه بعدها معنی «فرهنگی» به‌خود گرفت و زبان سانکریت (سانسکریت واک) به معنی زبان فرهنگ بالا استفاده شد. به این زبان اصطلاحاً دِیوا باگا نیز گفته می‌شود که به معنی “زبان خدایان” است. نظریه جدیدی معتقد است که زبان سانسکریت در حوزه فلات شرقی ایران شکل گرفته و از جمله حوزه تمدن جیرفت و شهر سوخته را از جایگاههای آن می دانند. سانسکریت از خانواده زبان های هندو و ایرانی و آرین است.افعال در زبان های آرین با حرف” ن” منفی می شوند.  نزدیکترین زبان به آن زبان پارسی باستان و زبان اوستایی است. ریگ ودا Rigveda قدیمی ترین متنی است که از سانسکریت باقی‌مانده است.

متن های این زبان به سالهای 1500–1200 قبل از مسیح بر می گردد.

اگرچه سانسکریت اندک اندک رو به زوال گرایید و امروزه فقط 14 هزار گویش ور دارد. اما نفوذ آن به سایر زبانها بسیار قابل توجه است. بطور مثال واژه هایی مانند پریچر که در زبان های اروپایی به معنی مبلغ و تبلیغ و ارشاد و موعظه است از واژه پیرچاره به معنی پیر چاره گر و ارشاد کننده گرفته شده است یا خود واژه پیر ، پدر ، فادر ، پیتر، پتر، میر، زن ، زونه، ژانت، جوان-  یوان- خوان – خان – نهی –  و علامت نفی ” نَ “نِ –  نه  Noو … ریشه در این زبان دارند.بسیاری از واژگان عربی ریشه در سانسکریت دارندبطور نمونه کلمه نفی و منفی و نهی ریشه در” نَ ” به معنی نباید دارد.یا خریطه که عربی شده از  کرت و کارته است. یا واژه بهو در عربی به معنی هشتی خانه و سالن که از “بهو”  به معنی بازو گرفته شده است و به هشتی خانه سالن داخلی هم گفته می شود.

در روستاها و مکان های زیر زبان مادری مردم سانسکریت است. .

  • کارناتاکا – Mohad- Narasinhpur  – Jhiri-  Rajgadh, مادایا پرادش – Kaperan- Bundi-   Rajasthan-  Khada-  Banswada –  Ganoda-  Banswada, راجستان

Bawali-  Bagapat-  Uttar Pradesh – Shyamsundarpur-  Kendujhar, اوریسا

بسیاری از جمله وزیر آموزش هند خانم سمرتی ایرانی عقیده دارد که سانسکریت می تواند زبان رسمی هند باشد. هئیت دولت نیز با این کار موافق است تنها کار باقی مانده پارلمان است که اگر موافقت کند سانسکریت زبان ملی هندوستان خواهد شد.

البته عده ای هم مخالف هستند و بر این باور هستند که جوانان هند باید زبان هایی را بیاموزند که برای اشتغال به آن محتاجند مثلا اگر زبان چینی بیاموزند در چین و هنک کنگ کار پیدا می کنند. انگلیسی زبان کار در دنیا است و … در هند هر فردی که می خواهد در آزمون استخدامی سالانه دولتی شرکت کند می تواند یکی از زبان های 25 گانه را انتخاب کند که تا دو سال قبل زبان فارسی و عربی هم جزو آنها بود ولی دو سال قبل زبان فارسی و عربی از فهرست زبان ها حذف شد. قبلا بر اساس قراردادی بین دولت هند و آلمان،  زبان آلمانی در مدارس دولتی جزو یکی از 25 زبان اختیاری هند بود و امسال این زبان حذف و بجای آن سانسکریت گنجانده شد که البته با اعتراض دولت آلمان و خانم مرکل رو برو شد. موضوع به دادگاه عالی کشیده شد و دادگاه بنفع وزارت آموزش و لغو زبان آلمانی رای داد.

آقای سودانشو رانجان، در روزنامه ایشین ایج مورخ 7 آذر1393 در همین خصوص نوشته است: خانم اوما بهارتی، وزیر منابع آب دولت مرکزی هند، اخیراً به دنبال منازعه ای ناشی از حذف زبان آلمانی از برنامه درسی مدارس دولت مرکزی و جایگزینی آن توسط زبان سانسکریت، پیشنهاد کرد که در هند سانسکریت باید بجای زبان انگلیسی بعنوان «زبان ارتباط» معرفی شود.

پیشنهاد وی غیرقابل عمل تصور می شود و به همین دلیل فقط چند نفر از آن استقبال نموده اند. اما این نظر نه جدید است و نه غیر قابل عمل. بلکه واقعیت این است که این پیشنهاد به هنگام تدوین قانون اساسی هند توسط خود دکتر بهیم رائو آمبیدکر در مجلس قانونگذاری ارائه شده بود. مجلس قانونگذاری هند در مدت آگوست – سپتامبر 1949 موضوع زبان را بطور مفصل مورد بررسی قرار داد. بعد از مباحثه طولانی و بسیار  داغ زبان «هندی» با الفبای «دیوناگری» بعنوان «زبان رسمی» این کشور انتخاب گردید. در پیش نویس این پیشنهاد اضافه شده بود که زبان انگلیسی به مدت 15 سال دیگر در امور رسمی مورد استفاده قرار خواهد گرفت. در این مرحله بود که دکتر آمبیدکر پیشنهاد کرد که بجای هندی، زبان سانسکریت باید بعنوان زبان رسمی هند اعلام شود. بسیاری از سیاستمداران برجسته از این پیشنهاد حمایت کردند و حتی کسانی از مدراس (تامیل نادو) و نظیرالدین احمد از حزب مسلم لیگ حمایت خود را با سانسکریت اعلام نمودند. نظیرالدین که به بنگال غربی تعلق می داشته، گفت،« من به شما زبانی پیشنهاد می کنم که عظیم ترین و بزرگ ترین زبان است و یادگرفتن آن برای همه بطور مساوی مشکل است.» کیلاش نات کاتجو و راجیندرا پراساد (نخستین رئیس جمهور هند) نیز از آن حمایت کردند. اما جواهر لعل نهرو از پذیرفتن این پیشنهاد خودداری ورزید. اگرچه خود نهرو در تاریخ 13 فوریه 1949 در شورای قانونگذاری اظهار داشت، « چنانچه از بنده سئوال شود که چه خزانه ای است که در هند در اختیار دارد و بهترین میراث این کشور چیست، بنده بدون شک و تردید پاسخ خواهم داد که زبان سانسکریت، ادبیات آن و هر چیز که این زبان دارای آن است. این بهترین میراث است و تا زمانیکه باقی می ماند و زندگی مردم ما را تحت تاثیر خود قرار می دهد، دانش اساسی هند نیز باقی خواهد ماند.»

البته در حال حاضر تعداد بسیار ناچیزی از مردم به زبان سانسکریت حرف می زنند. سانسکریت زبان رسمی هیچ یک از ایالت های کشور هم نیست. اما این امر در حقیقت نقطه قدرت این زبان است. طبق گزارش سرشماری سال 2001 فقط 14،135 نفر از مردم هند زبان سانسکریت را بعنوان زبان مادری خود معرفی کردند. اما این هم یک واقعیت است که این زبان تا مدت زیادی زبان عمومی این کشور بوده است. آدی شانکاراچاریا (از سال 820 تا 788 قبل از میلاد) که به همه گوشه های این کشور سفر کرده همیشه به زبان سانسکریت سخنرانی می کرد. (نامبرده بعد از گسترش مذهب بودا در هند مذهب هندو را احیا کرد) این امر ثابت می کند که در آن دوران سانسکریت زبان ارتباط در این کشور بود.

بند 343 قانون اساسی هند فقط درباره زبان رسمی صحبت می کند و درباره زبان ملی چیزی نمی گوید و در حال حاضر زبان رسمی هند «هندی» است.

بسیاری از سخنوران و اساتید زبان سانسکریت احساس می کنند که منازعه بر سر زبان سانسکریت را می توان از طریق معرفی آن بعنوان زبان ملی حل و فصل کرد. اگر تعداد گفتگوکنندگان در یک زبان ناچیز باشد آن زبان در نهایت از بین می رود. اما زبان سانسکریت تا به حال به این دلیل زنده باقی مانده است که زبان مذهب هندو و کتاب های مقدس مذهب هندو می باشد و لذا نمی تواند از بین برود.

اگر حامیان سانسکریت بخواهند که این زبان توسط همه اقشار مردم و پیروان همه ادیان کشور پذیرفته شود نباید این زبان را بعنوان زبان الهی معرفی کنند. شکی نیست که سانسکریت قدیمی ترین زبان مکتوب است و ادبیات سانسکریت دارای خزانه عظیمی علم است.

بیران وون بونسن، سفیر پروس (آلمان) در انگلیس، در دسامبر سال 1835 ملاقاتی بین مکس مولر با لارد توماس بابینگتون میکالی را ترتیب داد. آلمان و انگلیس با یکدیگر دوست نبودند اما با این وجود مکس مولر برای ترجمه کتاب های ودا و سایر کتاب مقدس مذهب هندو به زبان های انگلیسی و آلمانی منصوب گردید. شرکت شرق هند (ایست ایندیا کمپنی) با پرداخت مبلغ 200 پوند بعنوان حقوق سالانه به مکس مولر موافقت کرد. مکس مولر این پیشنهاد را با هدف تبلیغ دین مسیحی در هند پذیرفت. اما وی بعد از خواندن ودا بسیار تحت تاثیر آن قرار گرفت و وداها را با صداقت کامل و به نحوه احسن ترجمه کرد.

حامیان زبان سانسکریت باید تغییرات در این زبان را بپذیرند. آنان ادعا می کنند که با توجه به این که این زبان توسط براهما (خدا) معرفی شده است هیچگونه اصلاحی در آن امکان پذیر نمی باشد و نباید از میزان خلوص آن کاست.

در ادامه این مقاله آمده است که یک زبان با حمایت دولت رشد می کند. پادشاهان مغول(خراسانی) در این کشور زبان های فارسی و اردو را معرفی نمودند. این زبانها بعنوان زبانهای رسمی مورد استفاده قرار می گرفت.

Rigveda

زبان اردو در دادگاه ها و بخشهای پلیس شهرک های ایالت های مختلف هند حتی امروز هم بکار گرفته می شود. همینطور با ورود انگلیسی ها زبان انگلیسی زبان رسمی این کشور شد. انگلیسی در زمان شاعر معروف شکسپیر فقط یک زبان منطقه ای بود. در سال 1604 نخستین لغت نامه این زبان منتشر گردید که فقط  سه هزار کلمه داشت. الان همان زبان انگلیسی زبان بین المللی شده است. لذا با حمایت دولت زبان سانسکریت نیز می تواند زبان رسمی این کشور شود.

عدد ها در سانسکریت ار 1تا 10 به صورت زیر است که با تغییراتی در زبان های اروپایی هم وجود دارد. و در شمارش فارسی نیز با تغییرات آوایی از همین ریشه گرفته شده است.

  1. éka- اک (یک)
  2. dva- دوا- دو
  3. tri- تری‌یِنی
  4. catúr- چتوری –  چار
  5. páñcan- پنچا-  پنج
  6. ṣáṣ- سس –  شش
  7. saptán- سبتا-  هفت
  8. aṣṭá- اَشتا-  هشت
  9. návan- نَوَ – نه
  10. dáśan- دَشَ – ده

زبان فارسی امروز وارث کهن ترین زبانها مانند اوستایی و سانسکریت است بنا بر این با زبان سانسکریت بیگانه نیست و می توان از واژگان آن در جاهایی که نیاز هست استفاده کرد.

زبانهای اروپایی از جمله  زبان انگلیسی پر است از واژه های اوستایی و پهلوی ایران که فارسی امروزی نیز از آن انشعاب گرفته شده است و بسیاری دیگر از کلمات هست که به غلط آنها را به  عربی نسبت می دهند در حالیکه آنها از ریشه فارسی و یا از کلمات  هندو و آرین هستند. مانند :

نهی-  شعله-  شولا-  سولا-  (خورشید)-  مشعل(بر وزن مفعل عربی) –  هاله-  عربی نیست و با اَلو از یک ریشه است الو یعنی آتش – شعله – آتش زدن در یونانی نیز به آتش الو می گویند. الو در زبان هندی و سانسکریت هم معنی گرم کردن و آتش روشن کردن می دهد. واژه هالوکوست نیز ریشه پارسی دارد هالو کوست یعنی الوکشت (الوکوشت) یعنی با آتش کشتن. (لغتنامه دهخدا : ألو =  آتش بزرگ با شعله افروختن . برافروختن آتش . روشن کردن آتش با شعله های بلند. الو زدن . مشتعل کردن  گَوَن الو کردن .

برخی از واژه های ایرانی (پهلوی و اوستایی) که در زبان انگلیسی امروزی استفاده میشود و در سانسکریت هم هست :

– Nav-    ناو: واژه هندو / ایرانی به معنی کشتی است وازهمین ریشه ناوبان – ناوخدای (ناخدا) درانگلیسی Navigate (کشتی رانی) وNavigable (قابل کشتی رانی) Navigator (ملاح) Navy blue (آبی سیر) و Naval (وابسته به نیروی دریانی) ازهمین ریشه آمده اند.

خواهر ( اوستایی:khvānghar ، سانسکریت : svāsar، انگلیسی باستان : seoser، انگلیسی کنونی :sister )  –  NEW  یا نو  گاهی نی  – ۲ –   Caravan – کاوران. کاروانسرایی. سرای . سرایی-  ساری

COMANDAN-   کومندر  و کومندانت  – ۳-  Arch-  قوس: درفارسی “ارک” اراک و “اریکه داریم که به مفاهیم مرکز قلب وحتا قوس به کار رفته اند . چه ارگ شهرغالبا توس مانند ساخته می شده است. واژه اراک ایرانشهر به معنی دل ایرانشهر ومرکز ایرانشهر بوده است. ازهمین ریشه کلمات Archreologg (قوس شناسی وسپس معماری ) وarcae لاتینی (قوس ) گرفته شده است.

  • King- پادشاه : وKonig آلمانی وواژه های مشابه درسوئدی دانمارکی نروژی فنلاندی وایسلندی ازریشه Kay پهلوی وKavi اوستایی است. و کانا و خانا در سانسکریت  و درزبان پشتو خنتما (نجیب زاده وبزرگوار) ودرزبان ترکی خان با این ریشه ها قرابت دارند. توجه کنید کی – کیان Kikg-  Kigam KONIG-  خان – خنتما – کان و کانا –  ۵-  dikar-  دینار: Draik –  Dram ودراخما Drachma –   واژه DENT نیز ریشه فارسی سانسکریت دارد دنت در همه زبان های اروپایی به معنی دندان هست دنتیست یعنی دندان پزشک . دنده  به معنی استخوان دنده نیز از همین ریشه است. بالکونی نیز تغییر یافته بالخونی است که اصل آن بالا خونه است.better/best- 6  از ریشه بهتر و بهشت فارسی هستند .  ۷-  Plateau-  فلات.

۸-   peer = در زبان انگلیسی پیر به معنی نجیب زاده و بزرگ است اما در زبان فارسی معنی های فراوان دارد پیر یعنی کهن-  کوهن – عالم – دانشمند – رهبر مذهبی – بزرگ. “پیر” رهبر دین میترایی . پیر با پییر – پدر – پیتر  –  پتر-  پترو از یک ریشه است.

۸-  Pepper: Piper درلاتین Poivre درفرانسه peppe –

۹-  Spinach- سپاناج معرب شده است  به اسفناج: درفنلاند Pikatia پیناتیا درانگلیسی وفرانسه .

۱۰-  Candy: شیرینی-  کندی – کندو – تغییر یافته به  قند.  بعضی واژه  Candidate (کاندیدا نامزد) را نیز از همین ریشه می دانند.

۱۱-  Cau liflower-  kale : کلم   ۱۲-  Nuphar-  نیلوفر زرد Nenophar-   ۱۳-  Orange: نارنج وترنج  ۱۴-  Rhubarb-  ریواس : اصل این واژه راوند-  ریواس (ریواچ) است.  ۱۵-  Ginger-  زنجبیل: Zenzero ایتالیایی. ۱۶-  Lemon:لیمو: Limonade. Lemon آب نبات ترش Lemon juice آب لیمو وغیره  ۱۷-  کلمه بین المللی پوته –  بوته Botanic (علم گیاه شناسی) که لفظ Pon فنلاندی نیز کوتاه شده آن باشد.  ۱۸-  Silk – ابریشم: این واژه انگلیسی وSoie (سویه) فرانسه سیرا عربی سیراج حبشی

۱۹-  Saffron-  زعفران : نیز واژه بین المللی گردیده درست آن زفرو است بصورت جمع فارسی زفران ولی به غلط زعفران نوشته می شود. ۲۰-  Garden-  باغ:ازکرت-  گرتا پارسی. ازهمین ریشه Garten آلمانی و Jarten ژاردن فرانسه . ۲۱-  Tree :درخت-   ترکه (شاخه) .  ۲۲- alcohl هیچ ریشه ای در عربی ندارد. معرب الگل زیرا در ایران علم گل و گلاب گیری وجود داشت از این شاخه الکل را مشتق کرده اند.

نمونه ای از نام جانوران و حشرات

۱- Elephent_فیل   ۲- Sponge ـ عربی شده بصورت اسفنج : Sponge ، Espange.

۳- Carcass ـ لاشه و مردار  ۴- Bees ـ زنبور ، Booz  ۵- Cow ـ گاو: گوو-  گاد (سومری)-

۶- Colt ـ کره‌اسب.  Duck با اردک فارسی، ترکی، کردی و لریGoose با غاز فارسی، اوز عربی، عاز ترکی و کردیDog با سگ. Mouse با موش فارسی ( موگ ارمنی)  .Camel شتر و Camelot  Giraffe زرافة

Canary قناری- Jackal شغال – Bavri سگ آبی Beaver –  میانه، متوسط(medium : maidi)

گاو(cow : gāw)- دانستن ( wit,witness : vid)- سوم (third : thrita )-  دزدی کردن (thieve : tevi )-  تشنه (thirsty : tershna )-  پردیس (paradise : paradaesa)-  پهلو، کنار(para : para ) برَ. – گاز گرفتن (gnaw : ghana )-  سپس (then : athan )- آنجا (there : athra )

نگهبانی، پاسداری (patrol : pathra)- رفتن (go : ga)- بالای ( on : ana )- مرگ و میر، مردار(mortāl : mereta) موردن-  آگاه ( wise : vista)- چراگاه (pasture : vāstrā)- رویش، نمو(growth : urutha)- بد (bad : vat)- ناو، کشتی بزرگ جنگی (nāvy : nāvya)- تب مالاریا (tap : tapa).تب-  در وزن تفعیل بصورت تبیب معرب شده است و بصورت طبیب درآمده و مطب و اطبا از همین واژه است/.- آبیاری کردن (irrigate : arikhti)- کشیدن (carry : karish)-  خزیدن (creep : khrap)- نشان، علامت ( mārk : mahrka)- ایستادن ( stand : stāt)- ایست کردن ( stay : sta)

رگ، پی ( sinew : sna)- ابرو (brow,eyebrow : brvat)- گوشه (corner : karana)

بها، ارزش (price : pereska)- نیست ( not : navat)- ترسناک، هولناک ( drāmātic : dramna)- جاسوسی کردن (spy : spas)- لباس، جامه (vest : vastra)- راست (ortho : ereta)

کالبد(corpse : kehrpa)- نخستین (first : fraeshta)- جوان ( young : yuvan)- نه ( no : na)- ناف (nāvel : nāf)- پا ( foot,poda : pada)- لنگ = leg- باهو-  بازو- خوردن ( eat : ad )

بودن (be : bi,bu)- سرزمین (country : kant)- پُر(full : puiri)- مقدس (saint : spanta)- سگ آبی ( beaver : bavri)- خرچنگ(crab : kahrpu )- نرم کردن، در زبان پهلوی سفتن (soft : sifat) – آرزو کردن (wish : ish)-

تبدیل حرف س هند و اروپایی به خ در زبان اوستایی:

شیرین (sweet : khvaiti)- خواندن صدا کردن ( sound : khvand)- ستاره (- Star. Stara: akhtar ).- ریشه واژه زن در چند گویش کنونی و زبانهای اروپایی:

در فارسی: زن zan در مازندرانی: زنا zena در گیلکی: زنای zenai در کاشانی: جن jen

در لکی: ژن jhan در تالشی: ژنی jheni در کردی: ژنی jheniدر زبان خوزی و لرستانی  زونه – زونا

در اوستایی: جنی jeni در روسی: ژنی jheni در لاتین: ژنی jheni-   زانت ژانت-

اگر بدقت به واژه های زبانهای لاتین و اروپایی مانند آلمانی ،انگلیسی، ایتالیایی, فرانسوی، اسپانیولی توجه کنیم واژه های فراوانی در آن زبان ها می یابیم که در زبان فارسی باستان و از جمله زبان اوستایی کاربرد داشته و بسیاری از آنها در زبان فارسی کنونی منسوخ شده و مصطلح نیستند.

به عنوان مثال واژه های پدر، مادر، برادر در زبانهای مختلف اروپایی و فارسی شباهت به یکدیگر دارند:

فارسی(pedar) پدر –  پی یر –    فرانسوی(pere )  ایتالیایی(padre) آلمانی(vater) انگلیسی(father)

اوستایی(patar, pitar) سانسکریت(pitar) همچنین پاپا-  بابا . فارسی(madar) فرانسوی(mere) ایتالیایی(madre) آلمانی(mutter) انگلیسی(mother) اوستایی(matar) سانسکریت(matar) فارسی(baradar) فرانسوی (frere) ایتالیایی(fratello) آلمانی(bruder) انگلیسی(brother)

اوستایی(bratar) سانسکریت(bhratar)  از زبان نخستین آریاییان هیچ سند کتبی در دست نیست اما گروهی بر این باورند که زبان اولیه اوستایی و شبیه به سانسکریت و یا خواهر آن  بوده است.

تفاوتهایی بین زبان اوستایی با سانسکریت دیده میشود که بیشتر ناشی از تفاوت کاربرد آواها یا صداهای” ر-  ز-  ه –   ش-  س-  خ و ژ ” هست.

در زبان سانسکریت حرف ل وجود دارد اما در زبان اوستایی و پارسی باستان حرف ل بصورت” ر” بکار میرفته و همچنین حرف ژ در سانسکریت نبوده و بجای آن حرف ه بکار میرفته و یا در عموم  واژه های مشترک که در سانسکریت در آنها حرف ش بکار میرفته در اوستا بجای آن حرف س بکار برده شده و به همین ترتیب حرف س( s ) سانسکریت  معمولا  در اوستا به h، ngh و یا kh تبدیل میشده و حرف h سانسکریت نیز به z در اوستا تبدیل شده. همچنین در زبان سانسکریت حرف z وجود نداشته برای مثال واژه هیما hima که در هیمالیا دیده میشود به معنای زمستان است در پارسی کهن و اوستایی هیما تبدیل به زیما zima شده که همانست که امروزه زمستان گفته میشود. در زبان روسی نیز به زمستان زیما zima گفته میشود . مورد دیگر از تبدیل حرف ه به ز واژه هرت hareta در سانسکریت است که به معنای قلب heart است که در زبان اوستایی تبدیل به زرد یا زَهرَه zeredhaیا زرد zaredaشده است.

بسیاری از واژه های انگلیسی قدیم از ریشه زبان اوستایی و سانسکریت هستند. در زیر واژه های انگلیسی در سمت چپ و واژه های معادل اوستایی در سمت راست اشاره شده اند واژه های اوستایی زیر در سانسکریت هم با اندک تغییر هست.:

  1. پدر(father:patar )
  2. مادر(mother:matar )
  3. برادر(brother:bratar )
  4. دختر(doughter:doughitar)
  5. دوست(friend:frian )
  6. سال(year:yare )
  7. پیروز شدن(Win:van )
  8. آمدن( come:gam )
  9. ستاره (star:setar)
  10. برف (snow:snijh )
  11. بخار آب یخ(vapor:vafra )
  12. یخ (ice:isi)
  13. نو (new:nava )
  14. تکه (bit:bit)
  15. تازه ( fresh:frasha )
  16. راه (way:vya )
  17. جاده ( path:path )
  18. بازو (arm:arma )
  19. خوردن (have:hvare)
  20. جنبیدن (move:mu)
  21. ربودن (rape:rap )
  22. دیدار کردن(meet:mith )
  23. ازدواج کردن (wed:vad)
  24. پوسیدن(putrify:puiti )
  25. یافتن (find:vinda )
  26. قابل ستودن (wonder:vandare)
  27. افراشته شدن( erect:irikhta )
  28. تهوع کردن(vomit:vam )
  29. وارد شدن (enter:antare)
  30. مرگ قلبی(arrest:irista )
  31. کوبیدن( ram:ram )
  32. فریب (fraud:fraidiva)
  33. کشمکش(spar:spar)
  34. کف (froth:frith)
  35. درخشیدن(ray:raya)
  36. تاکنون (yet:yat)
  37. ستبر (stour:stavra)
  38. طوفان ،اغتشاش و هیاهو (storm:sterema)
  39. گستردن(strew:star)
  40. زخم روی پوست، ریش (rash:raesha)
  41. یوغ اسب و گاو(yoke:yukhta)
  42. درخت بید(withy:vaeti)
  43. پر ، بال پرنده(pter:patara)
  44. خوش و سر حال (mood:mud)
  45. آزاد و رها(free:fra)
  46. پری( fairy:pairika)
  47. موش(mouse:mush)
  48. دره تنگ و عمیق( ravine:ravan)
  49. غم (sad:sadra)
  50. خوراک دادن(feed:pitu)
  51. این(it:it)
  52. او را (him:him)
  53. شما(you:yushta)
  54. او (he:hau)
  55. مال من(me:me)
  56. بستن،بند(bond:band)
  57. برده شده( brought:bereta)
  58. بالا(up:upa)
  59. بالاتر ( upper:upairi )
  60. درنده ( ogre:ughra)
  61. جانور( animal:anumaya)
  62. عدد سه ( three:thri)
  63. درخت ( tree:taru)
  64. پلیدی ( evil:evita)
  65. نام(name:namen)
  66. آگاه کردن (wist:visita)
  67. باارزش( worth:vareta)
  68. پایان (end:enta)
  69. شب (night:nakhtu)
  70. پهن تر(wider:witara)
  71. فرو رفتن خورشید( set:sad)
  72. غربال کردن، الک کردن (sift:sif)
  73. در ، دروازه( door:dvara) اندر= داخل- زیر – under
  74. پریانکا- – پری – فری-  استاره – ستارا – ستاره  و صدها واژه دیگر …

چند نمونه از واژگان از زبان سانسکریت که بین المللی شده اند(در چندین زبان وجود دارند بخصوص در زبان های هندی )و در فارسی هم هستند.

– آواز – دشمن – سنگر – درد- شراب – آباد- آزاد- آسان – آسمان – ابر- نامه – انداز- بادام – باز – بد- باد- بند – بهادر- پری – پیاز – پرده – بیمار – پیاله – پیر – میر – تاج –  تخت – کرسی – توفان – جان – جانور – جادو-  جبر – جنگ – سردار- جوشن – گیسو – چادر – چالاک – زبر دست-  چشمه – چراغ – حج (هنگ)

خاکی – خانه – خبر – خیمه دروازه – درست – درگاه – دربار – دستور – دل – دلیر- پنج اب – دین –  روز – روزنامه – رهنامه – روغن – زور – سرخ – شاه – پادشاه – شکر – شمشیر- کمر- بازو- شوربا- شوروا- صوفی – درویش – عشق – جشن – فرمان – فرار – فرش – کباب – گرم – نور – میر – مهربان – ناودان – نماز – (نمزته) نمک – نیک – واپس – جوان – آش – آهو – ابرو – استر – انبه – اوج – بازو( بهو) – ببر(بابر) ایزد- بور – بهره – پاره – پا – لنگ – پنج – پند – تار – جمشید- خاموش – چتر – چرم – چلو – داس – دختر – خوب – رام – رنگ – دیبا – دود(عود) زار- ستون – شترنگ – شرتا(باد) سومه نات-شالی – طاووس – فلفل- کافور – کر – کف – گاری – گرگ – لیمو – ماهی – مرد – زن – مزد – مست – نه – مه – به به (بهجه) ماست – ماه – میدان – میان – میز – نارگیل – ناو – نوکر – نیلوفر – هزار – نمد – هفت – هشت – هسته –  هلاهل (زهر)یاسمن/جاسمین/- یوغ/یوگ – استارا- تارا- مهر – خان – میر /امیر/-

به هر حال با توجه به اینکه در ایران نیز بنیاد نیشابور در صدد زنده کردن زبان اوستایی و پهلوی و سانسکریت هست. جدال بر سر ملی شدن زبان سانسکریت چندان هم بی فایده برای ایرانیان نیست البته اردو زبان ها ترجیح می دهند زبان اردو را با الفبای فارسی/ عربی بنویسند زیرا می گویند الفبای سانسکریت همه صداهای زبان اردو را ندارد مثلا صدای ژ در سانسکریت  الفبا ندارد.

نوشته: دکتر محمد عجم

 

 

ریشه زبان هندو ایرانی

در ژرفای واژگان . ریشه شناسی واژگان فارسی. ریشه و بن واژه

http://parssea.org/?p=6825

تاثیر و نقش زبان فارسی در زبانهای شبه قاره هند.

گذری بر تاریخچه هنر معماری در ایران.

 

همایش بین المللی «دامنه و اهمیت منابع تاریخی فارسی در هند و ایران» در دانشگاه علیگر هند

  • اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی، دکتر محمد عجم – همشهری، ۲۲آبان ۱۳۸۵

[۱۴]

اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی

اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی

در سال‌های اخیر برخی نویسندگان و وبلاگ‌نویسان گمان می‌کنند که دهکده جهانی منجر به نابودی زبان فارسی خواهد شد.

آنها نمی‌خواهند بپذیرند  که فارسی تنها یک زبان نیست بلکه یک فرهنگ و یک تمدن و یک بخش اصلی هویت ایرانی است.

آنها همچنین با کم انصافی  به زبان فارسی و به کوشندگان و  زنده نگهداران این زبان  می‌تازند و این زبان  را نازا، بی اثر و مرده می پندارند.

زبانهای دنیا را 6 هزار دانسته اند بعضی از این زبانها  بسیار به هم شبیه هستند بنابراین همه زبانها را می توان  در 20 گروه عمده  جای داد یکی از مهمترین گروههای زبانی هندو ایرانی است که تمامی زبانهای شبه قاره هند – ایران و اروپایی را دربرمی گیرد.

زبان فارسی را تمام مردم ایران، افغانستان و اکثریت تاجیکستان و ازبکسان می دانند. اقلیتی نیز در هند، پاکستان، سین کیانک، قرقیزستان و منطقه اوراسیا و  کشورهای عربی خلیج فارس این زبان را می فهمند.هندی ها و پاکستانی ها و کردها با کمترین ممارستی می توانند فارسی را بفهمند.اکنون یک میلیارد انسان شبه قاره و آسیای میانه  شمارش اعداد فارسی را براحتی می توانند بفهمند.

 

در روزگار ابن بطوطه وی در تمام مناطق غیر عربی که سفر کرده با زبان فارسی مشکل گفتاری خود را حل می کرده است. حتی در چین و بلغارستان و ترکستان ،  در تمام زبانهای دنیا کلماتی از فارسی وجود دارد و از این نظر با زبان یونانی قابل مقایسه است.

فارسی برترکی، عربی و مغولی تاثیر فراوانی گذاشته و بسیاری از کلمات در این زبانها ریشه فارسی دارند. فارسی باستان( اوستایی) ابتدا به خط زند نگاشته می شده است کردی و لری باقی مانده واژگان ماد و فارسی باستان است از میان‌ زبانها و گویش های‌ موجود فلات‌ ایران‌ “پشتو”نیز نزدیک‌ترین‌ خویشاوندی‌ را با زبان‌ اوستایی‌ دارد.

زبان‌ اوستایی‌ به‌ موازات‌ و هم‌زمان‌ با سانسکریت‌ جریان‌ داشته است این دو زبان ، مادر زبانهای هندو اروپایی محسوب می شوند. از به هم آمیخته شدن فارسی دری با فارسی اوستایی با واژگان عربی ، فارسی میانه و  فارسی نوین شکل گرفته است.

گو اینکه‌  بسیاری از مردم‌ ایران‌ واژه‌ی‌ “فارسی‌”را همیشه‌ بر هر گونه‌ زبانی‌ که‌ در مملکت‌ رواج‌ داشته‌ اطلاق‌ کرده‌اند. در ایران گویش های متعددی وجود داشته  که  بعضی گویش های ایران را می توان زبان نامید مانند مانند آذری آرانی ، کردی،  پشتو و …  در گذشته‌، دو زبان‌  گسترده تر که‌ به‌ طور هم‌زمان‌ رونق‌ داشته‌اند به‌ “فارسی‌ دری‌” و “فارسی‌ پهلوی” مشهور بوده‌اند.

 زبان فارسی از  قدیم ترین زبانها و از گروه زبانهای هندو  ایرانی ( آرین)  است که  زبانی پیوندی است  این گروه زبانی مجموعه ای از  چندین  زبان را شامل می شود که بزرگترین جمعیت جهان به این  گروه سخن می گویند  و صدها واژه مشترک میان فارسی و آنها وجود دارد.

 ریشه بسیاری از کلمات اساسی زبانهای اروپایی مانند:  است – پدر- برادر – خواهر- مردن ، ایست  و …..  یکی است از  زبان فارسی  امروزه  دهها کلمات بین المللی مانند بازار-کاروان – کیمیا- شیمی- الکل – دیتا – بانک – درویش –  آبکری – بلبل – شال – شکر – جوان – یاسمین – اسفناج- شاه – زیراکس – زنا – لیمون – تایگر – کلید-  کماندان – ارد (امر، فرمان) استار – سیروس-  داریوش- جاسمین ،  گاو ( گو= کو) – ناو- ناوی- توفان – مادر-  پدر- خوب – بد- گاد- نام – کام گام – لنگ لگ –لب- ابرو – تو – من – – بدن- دختر( داتر)  –      و… و… به همه و یا بیشتر زبانهای  مهم دنیا راه پیدا کرده است .

البته  زبان فارسی همانطور که واژگانی از زبانهای همسایه اش گرفته واژگان زیادی نیز به آنها  واگذار کرده ، تاثیر شگرف زبان فارسی بر زبانهای شبه قاره هند نیاز به توضیح ندارد در مورد تاثیر فارسی بر زبان ترکی نیز مطلب زیادی گفته شده  این تاثیر کم و بیش در تمام زبانهای دنیا وجود دارد که در مقالات بعدی گسترده تر به  آنها خواهیم پرداخت.

زبان فارسی زبان بین المللی عرفان است چه بسیار عارفانی که از ترک و عرب و هندی  کتابهای عرفانی خود را به فارسی نوشته اند.   مکتب‌ تصوف‌ هندوایرانی‌  که  از طریق‌ ایران‌ به‌ آسیای‌ غربی‌ و حتی‌ شمال‌ آفریقا نشر یافت‌  بیشتر کتابها و متون خود را ‌ به‌ نثر یا شعر فارسی‌ نوشته‌ شده‌ و زبان‌ تصوف‌ در شبه‌ قاره‌ی‌ هند و حتی در میان ترکان همواره‌ فارسی‌ بوده‌ است‌.

در زبان های اروپایی و از جمله در  انگلیسی امروز  نیز کلماتی با ریشه فارسی وجود دارد و صدهها کلمه مشترک میان فارسی و زبانهای اروپایی  وجود دارد مانند بهتر(بتر)- خوب(گود)- بد-  برادر- داتر( دختر) مادر- پدر( فادر، پیر،پیتر) کاروان_ کاروانسرا_ بازار- روز  و….

:bad,best,paradise,star,navy,data,burka,cash,cake
 bank  ,bak,check,roxan,sugar,cow,divan,mummy,penta,me
,father,mother,tab, orange, magic ,rose ……

و اینها را می‌توان تا بیش از  700 کلمه ادامه داد و دلیل این اتفاق زبان باستانی سنسکریت هست که زبان مادری تمام زبانهای نوین  هندو اروپایی  می باشد.
 
در کتب مقدس واژگانی از فارسی وجود دارد مانند  پردیس( فردوس) در انجیل – تورات و قران .

بسیاری از نامهای جغرافیایی و نام  مکانها  در خاورمیانه و شمال آفریقا  از زبان فارسی است مانند بغداد- الانبار- عمان ( هومان) – رستاق – جیهان –  بصره ( پس راه) – رافدین – هندو کش – حیدر آباد – شبرقان ( شاپورگان) –  تنگه  و ….

روند اثرگذاری زبان فارسی و عدۀ سخن سرایان فارسی دردوران سلجوقیها وعهد عثمانی درکشور ترکیه مبسوط است. در خصوص اثرگذاری زبان فارسی می توان به شاه طهماسب صفوی  اشاره کرد که به زبان فارسی و به تخلص خطایی شعر می سرود و مجموعه می نگاشت. همچنان از عثمانی ها سلطان سلیم و سلطان سلیمان به فارسی شعر سروده اند.
 
بیش از دویست  واژۀ فارسی را در هریک از  زبان قرقیزی، قزاقی ، ایغوری و ترکمنی می یابیم که بمرور سده ها از اینسوی دریای آمو بآنطرف نفوذ کرده است.

در مالایا  در جوار قریه بنام سامودرا، قبر حسام الدین نامی وجود دارد که در سال 823 هجری درگذشته است. سنگ قبر او در مالایا بی نظیر است. این اشعار از ابیاتسعدی روی آن نوشته و حکاکی شده است:

بسیار سالها بشر خاک ما رود

       کاین آب چشمه آید و باد صبا رود

این پنج روز مهلت ایام آدمی

       بر خاک دیگران به تکبر چـرا رود

 

بیش از 350 کلمه فارسی در زبان اندونزیایی  بازشناسی شده است واژه های (خوش= خیلی خوب)، (سودا)، (بازرگانی)، (کار)، (کدو)، (نان)، (خرید فروش) (حروف ربط از، به، هم) وامثال آن در اندونیزیای امروزه رایج است.

نمونه ای از شاعرآلبانیایی (آبوگویچ) از قرن نهم میلادی داریم:

رخت ز آه دلم گر نهان کنی چه (نیست) عجب

      کسی چگونه نهد شمع در دریچۀ بــــاد

شاعران پارسی گفتار و نویسندگان نامدار در قلمرو یگوسلاوی قدیم و سرزمین قفقازمانند نرودویچ و بابا سرخیان آثاری از خود بجا گذاشته اند که سومه های نفوذ زبان فارسی را درآن نقاط جهان تمثیل می کنند.

برای هفتصد سال فارسی زبان اداری  هندوستان بود تا اینکه درسال 1836م چارلز تری ویلیان  زبان انگلیسی را بجای زبان فارســــی رسمیت داد .

روی مزار جهان آرا (دختر شاه جهان) این بیت نگار  شده است:

بغیر سبزه نپوشد کسی مزار مـرا

      که قبرپوش غریبان همین گیاه بس است

همچنین برلوحه سنگ مزار نورجهان وجهانگیر (درتاج محل) این شعر نورجهان حک شده است:     برمزار ما غریبان نی چراغی نی گلی
نی پر پروانه سوزد نی سراید بلبــلی.

بعضی از عوامل  سادگی زبان فارسی

1- ترکیبی و پیوندی بودن زبان فارسی و  نداشتن ” حرف تعریف” ( “article”) و جنس مذکر و مونث و خنثی  است. در فرانسه – آلمانی – انگلیسی و بسیاری از زبانها این مشکل وجود دارد   برای پیوند دو نام یا نام و صفت تنها از آوای “اِ” (e) سود می بریم. عد و معدود از هم تبعیت نمی کند و ادای اصوات بدون حرکات سخت حلقی و زبانی بیان می شود .

2- در فارسی گاهی با تبدیل یک آوا معنی دیگری از کلمه حاصل می شود مانند تبدیل  حرف “ب ” به حرف  ” و” در کلمه  بالا – والا  که در اینجا والا معنی  عظیم و مهم می دهد. 

3- تمام  نامها بدون استثنا  در زبان پارسی می توانند  با “ان” و یا “ها” جمع بسته  شوند .

4- در فارسی با یک ریشه ، کار ریشه های دیگری می توان ساخت  و با افزودن پسوند و پیشوند به کلمات می توان دهها کلمه ساخت مانند  دل – دانش  و … که برای هرکدام می توان 20 کلمه ساخت مانند دل بر- دل داده – پردل – کم دل- دل سوز – دل رحم – دل سنگ-  دلگر – دلدار – بی دل – بادل – نادل – دل جین – دلچی  و …..  دانشگاه – دانشجو – دانش ورز –  دانشمند، دانشیار- بی دانش ، پر دانش – دانشی، دانشور، دانش آموز، دانشجو ، دانش پژوه ،  در فارسی وزن های  گوناگون وجود ندارد و بدون شکستن ریشه ، اسم فاعل و مفعول و ..  ساخته می شود  که  اینها همگی یادگیری زبان فارسی را آسان می کند.

بخشی از سختی آموختن زبان پارسی برای بیگانگان  نبودن حروف همتای آوا ها در الفبا ( زیر و زِبَر و .. e,a,o,u,..)  است که این نیز قابل رفع است. 

بزرگان کهن ادب فارسی از خط کوفی که قرائت آن برای غیر عرب بسیار مشکل بود  توانستند خط فارسی و اعراب و نقطه گذاری را  ابداع کنند ولی  تقریبا هزار سال است  که این شیوه نگارش بدون تحول و تکامل باقی مانده و به علت نوشته نشدن صداها( ضمه کسره و فتحه) ، غیر فارسی زبانان بسختی می توانند واژگان را بدون شنیدن و فقط از طریق کتابت فرا بگیرند مشکلی که البته در زبان های دیگر و در کتابت با حروف لاتین نیز بطور کامل برطرف نشده است  اما در فارسی نیز با کمی انعطاف می توان این مشکل را حل کرد.کردها و پاکستانی ها تا حدودی با ابداع بعضی ابتکارات این مشکل را کم کرده اند.
  
تاثیر فارسی بر زبان و ادبیات عرب

نظر به اینکه زبان عربی جزو 10 زبان مهم کنونی دنیا است و 200 میلیون متکلم و یک میلیارد مسلمان کم و بیش با آن آشنایی دارند در این بخش به تاثیر زبان فارسی بر عربی می پردازیم و برسی تاثیر فارسی بر سایر زبانها را به زمانی دیگر وامی گذاریم .

هیچ زبانی در دنیا نیست که از سایر زبانها واژه گان قرض نگرفته باشد، همه زبانها از همدیگر تاثیر گرفته اند زبانی که وام نگرفته باشد زبان های مرده است  هرچقدر زبانها تاثیر بیشتری گرفته باشند زنده تر شده اند  و این هیچ عیب نیست  مهمترین زبان فعلی جهان (انگلیسی )تقریبا 75 درصد کلمات خود را از سایر زبانها بویژه انگلو- جرمن و لاتین گرفته است. اسپانیولی و پرتغالی 95 درصد زبان و ادبیاتشان یکی است با این وجود خود را  دو زبان مختلف می نامند .

زبان عربی و فارسی نیزازهمدیگر واژگان زیادی وام گرفته اند بطوریکه بیشتر اصطلاحات فقهی،مذهبی و حقوقی از زبان عربی گرفته شده است اما عربی نیز به نوبه خود واژگانی بصورت دست نخورده و واژگان زیادی بصورت برهم زده شده (بشکل قالب های معرب) از فارسی وام گرفته است.

به تازگی  یک نویسنده  عرب حدود  3 هزار کلمه عربی را که ریشه فارسی دارند به همراه توضیحات برای هر کلمه آورده است. این نگارنده با ترجمه آن کتاب  600 کلمه بر آن افزوده که امید است بزودی منتشر گردد.  قبلا نیز جوالیقی 838 کلمه و در کتاب المنجد 321 کلمه و ادی شیر در کتاب خودش 1074 واژه فارسی را توضیح داده است.

می دانید سه هزار کلمه از فارسی یعنی هرکلمه  می تواند در زبان عربی به 70  صیغه ، وزن  و یا قالب دیگر در آید این خصلت زبان عربی است  برای نمونه از کلمه  پادشاه  در زبان عربی دهها کلمه ساخته شده   شاید بندرت فردی باور کند که واژه اشتها، شهوت، شهی، شهیوات، شاهین- شیخ ،بدشاو- پاشا، باشا همگی  از کلمه پاد شاه گرفته شده باشد. استیناف از کلمه نو و از واژه گناه  کلماتی مانند  جناه ، جنایی و جنحه- جناح – جنائیی- جنحه-  مجنی ، جنایت-  جان – یجان و صباح از پگاه  و الی آخر.

اما اگر با قواعد و قالب های زبان عربی آشنا باشید براحتی قبول خواهید کرد که کلمه اوراش (ورشه)  از  work shop   گرفته شده  و هامش و حاشیه از گوشه و شکایه از گلایه .

شعر حماسی‌ و پهلوان‌ نامه‌های‌ ملّی‌ در ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ همواره‌ از محبوبیّتی‌ گسترده‌ برخوردار بوده‌ است‌. ادبیات‌ فارسی‌ در این‌ زمینه‌ نیز همچون‌ بسیاری‌ از زمینه‌های‌ دیگر بسیار غنی‌ و تاثیر گذار بر ادبیات عرب و بر تمام فرهنگ های منطقه و جهان بوده است.
 
سرودن‌ شعر فلسفی‌ و مطرح‌ کردن‌ مباحث‌ کلی‌ فلسفی‌ در اشعار فارسی  که‌ به‌ زبانی‌ ساده‌ گفته‌ شده‌ است‌. کلیله‌ و دمنه‌ نمونه آن  است  که‌ ابتدا از متن‌ اصلی‌ سانسکریت‌ به‌ پهلوی‌ برگردانده‌ شد و ‌ در سده‌ی‌ ششم‌ میلادی‌ و در زمان‌ پادشاهی‌ خسرو انوشیروان‌ (نوشیروان‌ دادگر) به‌ ایران‌ آورده‌ شد. 
این‌ کتاب‌ در همان‌ اوان‌ از پهلوی‌ به‌ سریانی‌ درآمد. در نخستین‌ دوره‌ی‌ اسلامی‌، ادیب‌ مشهور ایرانی‌ ابن‌ مقفّع‌ آن‌ را از پهلوی‌ به‌ عربی‌ درآورد. این‌ اثر بعدها به‌ دست‌ رودکی‌،  به همراه  سندباد نامه  به شعر درآمد.

حداقل 15 نویسنده  بزرگ ایرانی در شکل دهی ادبیات عرب نقش داشته اند که سیبویه از جمله آنها است  معمولا این  دانشمندان ایرانی را  که درادبیات ، طب، کیمیا، تفسیر و معارف دینی، در نجوم، موسیقی، جغرافیا و در زبانشناسی و تاریخ خدمات بی نظیری نتنها به جامعه عرب و اسلامی بلکه به جامعه بشریت نمودند را در کشورهای عربی به عنوان عرب می شناسند  همین دانشمندان بودند که از مصدرهای فارسی با استفاده از ابواب و قالب های گرامر عربی صدها کلمه جدید ابداع و به غنای ادبیات عربی افزودند.

آنها همچنین  در ادبیات فارسی با استفاده از مصدر ها و قالبهای  عربی  کلماتی ساخته اند  که  بعدها بسیاری  به ادبیات عرب وارد  شده اند  مانند سوء تفاهم ، منتظر و …

در ادبیات فارسی از واژگان پارسی ولی  با کمک قالب های عربی واژگانی ساخته شده که تعدادی از آنها به زبان عربی نیز راه یافته اند مانند: استیناف ( از نو، درخواست نو و تجدید نظر)، تهویه ( از هوا بر وزن تفعیل) وزن توزین و   ….. و …

زبان های گروه سامی و  عربی   بخش اعظمی از واژگان  خود را از فارسی گرفته اند که در مورد عربی بدلیل ماهیت صرفی و قالب های متعدد آن  واژگان فارسی بیشتر در شکل مفرد و ساده  آن  قابل رد یابی است و  بدلیل  ذوب شدن  مفردات  در قالبها و صیغه ها  رد یابی آن  مشکل می شود  اما زبان فارسی از معدود زبانهای دنیا است که  که تقریبا عموم واژگان وام گرفته را بدون دستکاری و بدون  حذف آوا و حروف می پذیرد  بویژه کلمات قرانی را  بدون هیچ تغییری پذیرفته است مانند : صالح – کاذب – مشرک – کافر و …

از اینجا است که بسیاری اعتقاد دارند  باید هدف از  بیگانه زدایی از زبان فارسی ، نه حب و بغض نسبت به بیگانه بلکه باید تلاش برای آسان کردن فارسی از یکسو و پویا و زنده نگه داشتن آن از سوی دیگر  پیش نظر باشد.

بطور نمونه کاربرد جمع مکسر عربی فهم فارسی را برای غیر فارس زبانان مشکل می کند  (مانند اساتید – بساتین – دساتیر- خوانین – دهاقین – بازارات – میادین – اکراد – افاغنه – بجای  استاد – بستان – دستور – خان – دهقان – بازار – میدان – کرد ، افغانی که همگی  باید با افزودن” ها”  جمع  بسته شوند   نه بصورت مکسر عربی.

 اما بنظر نمی رسد خارج کردن واژگانی که در اصل ریشه فارسی دارند کمکی به پویایی زبان فارسی کند و بسیار گفته و شنیده شده که افرادی ما را از بکار بردن  بعضی کلمات  مشترک که در فارسی و عربی از قدیم وجود دارند برحذر داشته اند بطور نمونه می گویند نگویید جنایی و استیناف – فن – صبح- نظر  بگویید کیفری و تجدید نظر- پیشه، بامداد ، دید و … نگویید خیمه یا مخیم  بگویید اردوگاه و  نگوئید …. بگویید حال اینکه  بیشتر اینگونه کلمات ریشه فارسی دارند در همین مثال های گفته شده به ریشه  جناح  که گناه است و کلمات جنائی – جنایت- جناة- جناح- جنحه – مجنی له و علیه جنی یجنی و ….. همگی از ریشه جناه یا گناه ساخته شده .

استیناف از بردن واژه” نو” به باب استفعال بدست آمده  و استانف – یستانف و …. از آن بدست آمده  فن از واژه پن و پند  ساخته شده و در صیغه های مختلف عربی فن – یفن – فنان –  تفنن – متفنین و … و ….. از آن ساخته شده است.

صبح از صباح و صباح از پگاه  ساخته شده  و مصباح و …… از آن ساخته شده است . نظر عربی شده ” نگر”  است  انظر- نظر ینظر منظر و  …. از آن ساخته شده  است .

خیمه از واژه پهلوی گومه  و کیمه( به معنی کلبه) گرفته شده و خیام مخیم خیم یخیم  صرف شده است   در مورد واژه گان لاتین نیز گاهی همینطور است مانند کلمه بالکن – بنانا ( موز)  بانک  که هر سه  ریشه فارسی دارند.

چه نیازی است بجای عبارت دار آخرت  که در اصل  فارسی است  عبارت سرای دیگر را بکار بریم  و یا بجای بالکن  که لاتین شده  همان بالاخانه است و از طریق ترکی به فرانسه راه یافته و بجای  واژه گان بین المللی  پارتیزان( پارتی- پارسی ) و …. بنانا ( بندانه ) که از طریق عربی به لاتین راه یافته  کلمه دیگری بکار ببریم  حذف و یا جایگزینی   واژگان بین المللی  مانند رادیو – تلویزیون – کامپیوتر و …  که در همه زبانهای دنیا   نزد مردم جا افتاده است نیز نباید اولویت  باشد.

بسیاری از کلمات مشترک فارسی و عربی اگر مورد کنکاش قرار گیرند ریشه فارسی آن معلوم می شود بطور نمونه تقریبا بندرت  کسی  در عربی بودن  کلمه کم (چن؟چند؟) – جص ( گچ) – رباط – بیان –  نور، دار الاخره ، تکدی ،  رجس ، نجس  و یا باکره ( پاکیزه) ترجمان تردید کرده است   اما در حقیقت  همه اینگونه کلمات یا بطور کامل  فارسی هستند و یا معرب شده  هستند.

بطور نمونه برای کلمات  فوق در زبان عربی ریشه  و مصدر  حقیقی وجود ندارد  و وزن بعضی از آنها نیز عربی نیست  کلمه نور بر وزن کور و دور و خور است.اگر نور با همین شکل فارسی نباشد حتما معرب شده  خور ( به معنی خورشید و روشنایی) است – رباط در فارسی به  معنی اسطبل است رباط الخیل یعنی خانه یا پرورشگاه اسب ریشه آن به رهپات و یا ره باد برمی گردد .نجس  و رجس هر دو از واژه زشت و جش  گرفته شده اند.” دار” در زبان فارسی به معنی دارنده – پایه – ستون – تنه درخت  بکار می رود مانند دیندار – داربست دار و درخت  اما در عربی آنرا در معنی خانه بکار گرفته اند مانند دارالجانین. دار الحکمه و …

قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامی انگلیسی زبان، جفری آرتور را عقیده برآنست بیست وهفت کلمه قران ریشه فارسی دارد از جمله :

سجیل: معرب سنگ وگل، اباریق: جمع ابریق، معرب آبریز، تنور، مرجان، مِسک: معرب مِشک، کورت:  کور شدن ، تاریک شدن – تقالید: ، قلاده، جمع تقلید، بیع: خرید و فروش، بیعانه(بیانه) قسمتی از پیش پرداخت. جهنم – دینار پول مروج ایرانی قدیم (یک صدم ریال) زنجبیل: معرب زنجفیل، – سُرادِق: سراپرده، – سقر: جهنم، دوزخ – سجین: نام جایی در دوزخ، زندانی – سلسبیل: سلیس، نرم، روان، گوارا، می خوشگوار، نام چشمه ای در بهشت-  ورده: پرگه ،گل سرخ – سندس:  دیبای زربفت لطیف و گران بها- قرطاس: کرباس – کاغذ، جمع آن قراطیس – اقفال: جمع قفل – کافور – یاقوت .

بعضی  پژوهشگران  تعداد واژگان فارسی قرانی را تا یکصد عدد برآورد کرده مانند:
سراج = چراغ – دار – غلمان = گلمان  جوان گل رو  – زمهریر- کاس یا کاسه – جُناح: گناه، – رجس = زشت – خُنک: سرد- زُور: قوه، نیرو، عقل-  شُواظ: زبانۀ آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن –  اُسوَه =  الگو = – فیل: پیل – توره: شغال، حیوان وحشی –  عبقری ( آبکری آبکاری)=  زیبا سازی=  کنز(گنج)-  ابتکار  جای نیکو، درخشان، نفیس – زبانیه:  نگهبانان دوزخ،  زبانه کشیدن شعله های آتش- زانی زنا – ابد: جمع آن آباد،جاودان-   قمطریر: شدید، سخت، دشوار-  نجس: ناپاک، پلید-  بررُخ: مانع وحایل بین وچیز –  تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب یافته – سخط: خشم گرفتن برکسی، غضب –  سُهی: (بگونۀ سها)، ستارۀ کوچک و کم نور در دب اصغر. اریکه = اورنگه = ارائک به معنی بالش و متکی  چندبار در قران تکرار شده است. برهان = دلیل  در  قران  برهان و براهین آمده است- برج =  تبرج – زینت – الجزیه = گزیت = توبه 29 –   الجند = گند -= یس 75  جند و جنود –

 این کلمات ریشه و بنیاد فارسی داشته که به فراخنای زبان عربی درآمده ومشتقات آنها با دلایل مبسوط از جانب محققین توضیح شده است . و نفوذ  واژگان از پارسی به سایر زبانها  خود نشانه اصالت ، کهن بودن و گستردگی و نفوذ زبان فارسی  و زنده بودن و اهمیت آن در همه زمانها را  اثبات می کند .

واژگان فارسی بصورتهای ذیر به زبان عربی داخل شده اند

1- بدون تغییر یا با کمترین تغییر مانند: بند= بند= بنود – (سکر)  شکر- شیرین- ارش – بخشش – دیبا- آشوب- اوباش- ابریشم= ابریسم – خیار- عدس – لوبیا – شادان – شاذان-  بادام – استاد- خبر – درویش- استاد – دیوان  و … 

2- با تغییر، حذف و تبدیل  حروف پ- ژ-چ- گ که در زبان عربی وجود ندارد به صداهای دیگر مانند چغندر= شمندر- چنده چیه؟ = شنوه-  پگاح = صباح – پند- پن = فن- گاومیش = جاموس – گلنار= جلنار- چلیپ = صلیب-  چین = صین  چارسو = شارسو- دیباچه = دیباجه- گدا= کدا= تکدی – لگام = لجام – چمران= تشمران – گرنادا= قرناطه – خانه گاه = خانقاه – گزیه = جزیه – گعک = کعک = کیک – گنجینه = خزینه –  پرده – برقه و …

3- تغییر حروف ک به ق و  خ –   مانند کاسپین = قزوین= کله= قله- کوروش = قورش  – کسرا = خسرو – 
 
 تغییر کلی : گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی  هیچ اثری به جز وزن واژه فارسی باقی نمانده مانند:  چند؟ چن ؟ = کم – گچ = جص مجصص – زشت= رجس- پسک = برص – گنج – کنز –  و …

4- کاربرد کلمات در معنی متضاد با فارسی و یا غیر معنی اصلی  مانند: خوبه = خیبه – زرابی ( قالی)

5-  به هم ریخته شدن تمام صدا و حروف مانند:باغ = غابه –  باغات= غابات

6- یک کلمه از فارسی چند بار و به معنی های مختلف وارد عربی شده مانند از کلمه باغ = باقه به معنی دسته گل و کلمه غابه به معنی جنگل ، ساروج  به معنی نوعی ملاط سیمان و آب انبار و سهریج صهریج به معنی  تانکر  

7- حذف سایر آواها  مانند : نارگیل = ارکیل-     آبریز= ابریق

8-    گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی  تنها یک  حرف از  واژه فارسی باقی مانده  مانند: گوشه = حاشیه = هامش = حامش- جشن = دشن = تدشین- سنگ = سنج = صنج – چار راه  = شارا= شارع  –  شاد یشید=  شادی اناشید = جشن = دشن=  تدشین – = تایگر= بایبر = ببر = نمر ( نمور) و …

9-  گاهی در ادبیات زبان  فارسی از مفردات  فارسی و یا عربی کلماتی ساخته شده و بعد به ادبیات عرب نیز راه یافته است مانند فهم و  سوء تفاهم – تهویه

10- حذف و یا تغییر و تبدیل هر یک از حروف عله ” و . ا.ی”  به یکدیگر مانند
 جوراب= جورب – خوب= خید = خیر- 

11-  تبدیل  ا  به هـ  و تبدیل ز به س  مانند : اندازه = هندسه  –  اندام = هندام –

12- گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی  دو  حرف از  واژه فارسی باقی مانده
مانند: آیین = دین – 
گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی   آواهایی به آن اضافه شده مانند:
ستون =  اسطوانه = استوانه – سروج  ساروج سهریج  صهریج

بعضی غلط های رایج

بسیاری از مردم  به غلط کلماتی مانند تاج –  خبر-  بیگ –  دهقان – خاقان – خان  را به زبانهای دیگر مرتبط می کنند در حالیکه بطور نمونه  دهگان  یا دیهه گان ریشه  کلمات دهقان – خاقان و خان است.

گاهی در زبان فارسی نیز   آواهایی  مانند گ – ش – پ و ذ   به آواهای  ج – س – ف  و ذ تبدیل  شده است  مانند گرگان = جرجان – شوش = سوس پند- فند – استاذ = استاد و گاهی گ در آخر کلمات به ه تبدیل شده  مانند گردگ = گرده

نمونه هایی از  کلمات فارسی در ادبیات امروز عربی

 وزیر. وزارت. مرزبان. اسوار. دیوان. برید. ورد(برگ- گل )- ورق . دین.  مصر ( میثرا- الهه الشمس) . تاج. سفته – چک – خنجر – جوشن- خود-   خدنک – ساروخ – هاون – ستون استون استوانه –  نام ستارگان :هرمس ناهید.بهرام. مهر.کیوان. تیر ، ماه ، بروین. ناهد  و در موسیقی نای  نی سورنا  بربط تنبور  صنج سکاح سیکاه – بغ  بگ بیک (بعضی به غلط این واژه را ترکی می دانند)  به معنی ارباب امیر خداوند رهبر دینی، مرشد و هدایتگر است که بغ دخت( بیدخت) ایزد بانو نام دیگر آناهیتا فرشته آبها و پاکی. بغداد- جم – عجم –  دیباچه = دیباجه . امیر- میر –  پاک  پاکیزه = باک باکره –  پگاح = صباح – پیام= بیان –  پروانه فروانه = فرواشه فراشه –     ابریق= آبریز-  اندازه = هندسه  –  اندام = هندام – بخشیش = بخشش- الجاموس = گاومیش- جلنار = گلنار- شمندر= چغندر- سکر= شکر- فن= پن(پند) صلیب(چلیپا)-

استاذ –  دور-  دوران – دوریه – لج لجاجت لجوج . تریاک= تریاق – شاد ( فرح ). شادان.شاذان . شیشه. رزق(روزیک). لگام = لجام . هزاره = حضاره (تمدن)  حور= حوریه . فتیله . فارس- فرسان – جهنم – راز- رمز-  بند- بنود. زیور= زینت . خیار . جربزه.  صابون . گچ = جص . غوغا.سوگ( تونل )= سوق . چهار سو = شارسو. زنانی (زننما) زانی. زانیه. زان – دین – دستور -. کرباس= قرتاس –  گدا= کدا تکدی . قاب ( کاب)  کعب –  بته = پته= بطاقه(بلیط) –  کلات قلات= قلعه قلاع  – دلو دوالی  – رنگ= رنج. روزنامج –  خانه – پادشاه =پاشا= باشا- شاهی = شهی( لذیذ)- شاهین- شاو- شاحنه – باشه (نوعی شاهین)  . شیرین .شمع  و شمعدان . – شلوار=  سروال سراویل –  مهرگان = مهرجان- آبخانه – آباد – آبدان = حوض – آبدست= وضو- آجر= آجر آگر آجور- آخور = اصطبل- آزاد مرد = رجل حر – آستانه = دربار- آسمان خون = آسمان گون – آهن

 اباش = اوباشه = اوباش – ایوان – دیوان – اخش = خوش – ارجمند = با ارزش  عزیز- ارجوان = ارغوانی – شراب-  ارزن = ارز-  ارگ – بورگ = برج –  انجمن=  الهنزمن –  الماس    =   الماس –  انبار =  الانبار –  انبان =    انبان  -استبرق در قران آمده است اصل آن استبرگ – انبوب – انجر – اسوه  در قران در چند آیه تکرار شده است  اسوه از کلمه پهلوی آسا   به معنی نمونه  گرفته شده است.اساور = اسوار به معنی اسب سوار – اشتربان = شتربان – بابا – باذام- بیجامه-   باذنجان=  باذمجان- بندر- پاپوش چی = پاپوش=  بابوش- بابونج = بابونه = پونه  باج = باژ= مالیات و زورگیری – باجه = پاچه – باجایه = چادر نقاب = پوشش- باخ = باختن – باداش = پاداش  –بادزهر = پادزهر- بادگیر-بادکیر – بادنج = جوز هندی – بادهنج = بادهنگ –  باده = می – بارجاه = بارگاه = کاخ و قصر = بارجه = کشتی جنگی – بارجین = قاشق– باره = پاره = بهره – بارود= باروت- پارولا= مکر و حیله – باری = بوری  حصیر- باریچی – باروتچی – باز= عقاب – بازار= سوق- بازدار= صاحب عقاب- بازرباشی= بزرگ بازار- بازرکان= بازرگان- بازوبند= باصوبند- بازی = ملعبه- بازیار = مربی شاهین و عقاب- پاسبانی = نگهبانی شب- باسقانی = بازرس- باشق = باشه نوعی عقاب-  باطیه = پاتیل = بادیه- باغ = باغ – باغبان = باقدار- باغستان = بوستان – باک = پاک – بال = بال –   باله = جوراب محکم از کلمه پیله گرفته شده و رقص باله از این کلمه است) پالوته= بالوظه= فالوذج = پالوده –  بانو – بانوان- بانوکه= بانوچه – نمر = ببر= شیر اسد-  بخشیش = بخشش برجد = لباس برچم = برچین – پرچه = یاره – برخ = سهمیه – برخاش = پرخاش باقة = دسته گل باغ گل –  باغ داد .بغ داد  =  بغداد-  برزخ = پرژک = پردک = پرده = برقع – برزغ = پرذوق  پر نشاط-  برزه = برزکار-   بسط= بساط- از کلمه پوست  پهن کردن  بسط کردن و بساط کردن . بست = بستن – بستان از بو استان و یا باغ استان گرفته شده است. بستان = بگیر –بستانبان = باغبان-  پستان = پستان –بغداد = بغ داد = خدا داد- باغ داد – بغوان = باغبان – بقجه = بقچه – بلاز= بلاژ= شیطان- بلاس = پلاس- بلبل- بلدام = پلید اندام = بلندم – بلس = پلوس = ابلیس – بلشت = پلشت = نجس – بلکون = بالگون – بلند= بلند- بلنک = پلنگ –بهادار= ثروتمند- بهار= بهار نوعی گل – به به = به به – بهبوذان = بهبود= شاد- بهرس = بهی = زیبا – پهریز= پرهیز- بهزر= به زر- بهلول – بهلوان = پهلوان- بهو = صوفه = ایوان – بوتقه = بوته = قالب – بوتین = پوتین – بوران = باران – بشارت – بوس = بوسه –  بهلول از  پهلوان – بهلوان = پهلوان – پوچ = بوش (خسارت)-  – برهوت = بیابان –  برو = برو-  بر.از= پرواز- برید= بردن نامه – باز = عقاب و پادشه = باشه  = شاهین- بذر= دانه

بزکوار= بزرگوار- بس = بس است – بساط= بسط= پهن– مرجان- بشکیر = پیشگیر= پیشبند- بشم = پشم = تخم– بط= پت= قوی دریایی – بطریق = پاتریک = رهبر = یونانی اصل – بغداد= خداداد- بغداد= باغ داد = بهشت- بغشور = کاشور- بقجه = بقچه – بقسماط =  پخت مال نوعی نان خشک (پی تنوری ) 
بقلاوا= نوعی شیرینی –بلاس = پلاس = زیلو و زیر انداز دراویش – بهبوذان = مسرور شاد- بهرامج = نوعی درخت- بهرم = بهرمان = نوعی پرنده – بهزر = بهترین زر-  تبان = تنبان – تبر = تبر = طبر – تبرج = برج = زینت ( در قران احزاب 33-  تخت = تخته  خواب – تخدار = پادشاه – تور = نوعی نخ – ترس و مترس نوعی چوب حائل – ترسانه = انبار مهمات  در زبان ترکی و عربی  – اما اصل آن از ترس فارسی گرفته شده  است – تبرج = آیه 33 احزاب – از برج فارسی به معنی زینت و آرایش – تخت = تخت = سریر – التخدار = صاحب قدرت – توتیا = پودر سنگ – اکسید آهن – این کلمه به زبانهای اروپایی نیز رفته است.توت = توت  میوه توت و درخت توت – – التور و طست = تور و طشت  دو نوع ظرف هستند. تور نوعی سبد و نوعی بافتنی است- التیر = تیر = تیرک = ستون چوبی – تیغار = تغار. 
الجادی = الشادی = نوعی شراب زعفرانی- الجارق = چارق = نوعی کفش  الساروخ نیز گفته می شود ساروخ همچنین به موشک نیز گفته می شود.

جاش = جوش – جاکوش = چکش – الجام = جام = کاسه = تاس – الجاموس = گاومیش – جان = جن  = جن و پری – الجاه = جایگاه – الجاوشیر = گاوشیر –جردقه = گرده = گردگه = یک عدد نان – الجرز= گرز- الجرف=  توبه 109= جرف = گررف – الجرم = گرم – الجرماق = ؟- جرموق = گل موگ  نوعی کفش الجزاف = گزافه گویی – جزدان = جلد قران  – الجزف = گزاف = زیاد = بی اندازه –الجص = گچ = جبس = چسب –  بعضی اشتباها این کلمه را یونانی د دانسته اند در حالیکه جبص و جیس همگی از کلمه گچ می باشد.جفت= جفت= زوج –الجل = گل – – الجلاب = گلاب – این کلمه به فرانسه نیز رفته است = جولپ – تولیپ – جلاهق = کلاهک = نوعی تنفنگ – جلبان = گلبان – الجلجلون = گلگون – چکین = سکین – الجلسان = گلشن- الجلنار = گلنار = گل انار – – جلنسرین = گل نسرین – الجلوز = دانه صنوبر – جم = جمشید = عجم – الجمان = گمانه نوعی در و لولو – جمباز = اکروبات = جم باز = جان باز –  جمرک = گمرک – جمسفرم = جم اسپرم – ریحان سلطانی و ملکی – جن = جان = شیطان – الجنار = چنار – گند = قند – الجنبذه = گنبذ-– جندر = چادر – جندره = چنگره = چکش چوبی – جنزیر = زنجیر –  جن = اجنه 39 الرحمن – جند = گند = سرباز – یس 75 – جندر  جوسق = کوشک = قصر – جوف = یوگ = خالی – جوق = جرگه = گروه – جون = گون = لون – جوهر = گوهر – جویبار = رودخانه و نهر – جیسران = گیسوان = دسته خرما –

حانه و الحان  از خانه گرفته شده  به معنی پستو خانه که در آن مشروب می فروشند حانوت به معنی فروشگاه نیز از همین کلمه است.
 الحب حوب  از خونب و تونب و تنگه  نوعی ظرف  آب .حباری = حوبره  نوعی کبک-  حربا = خرپا  – حسبان = ملخک  صاعقه و در قران الرحم 5 –  
خاشوقه = قاشق –  دهقان = خاقان  = خان  = رئیس بعضی آنرا فارسی و بعضی آنرا ترکی می دانند. احتمال دارد از ریشه  دیهگان  و دهقان به معنی کدخدا گرفته شده باشد.

غنچه  = خنچه – الخلیج = خلیج – خندریس = کنده ریش – الخندق = خندق – – خواجه = بزرگ – خوان = سفره – خان = سفره دار- خوذه = خود – کلاه خود – – خورشید = خورشید- خورنق = خرگاه –  خورنه گاه – خورندگاه – خوش بوش = خوش پوش – – خیار = خیار  نوعی سبزی-  خید = خوب = تازه – خیر = خوبی – خیزران = خیزران = نی – خیش = کیش = پارچه کتانی – الخیم = خم = زیادی –

دکان – دیبا=  دیباج – دیباچه=   دیباجه – دنگ = ضنک – دنب بره = طنبوره –  دایه – دولت – دسته – دباره – دهلیز – دولاب – دلو- دول = دلو- دینار – قوزه (کوزه) گل پنبه –   جوزق –  غذا –  نیزه – نیزک –  نوروز= نیروز-  نرگس  – نرجس – نی، نای،-  نازک، نشان – نسرین  –  نهی- نرد- بازی تخته.

سیب.=    سیب سیبوی  مصیب –  سرایه –  سرو – سندان – سرپوش =  الطربوش –  سراب –  سمندر= سمندر – سنبوک = نوعی زورق  –  سوله پای (لاکپشت)  سلحفاه –  سرور – سفینه – سرداق  سرطاق  –    سبد=  سبط – چکین = سکین =( خنجر – خونگر) –  سرد=    برد برودت بارد – سندباد و تند باد  سرداب = سرداب (انبار زیرزمینی) سرو – سندان  سرپوش  =الطربوشئ –  سمندر= سمندر – سوله پای (لاکپشت)= سلحفاه – 
شترنگ =  شطرنج – شاهین-  شهری ،شهره، –  شراب – شاهی، شهی( لذیذ)=  شهی – شلوار=  سروال سراویل  شادی =   شادی ،شاطی –  شیرین – شیشه – شهرزاد  –  شهرازاد-  شاهراه- الشهره – شال = شال – شادی – شاذان  –  چمن = شمن = صنم –   سروال، سراویل- شکر- سکر  –  شنبه سمبه سبت-

 توت – تنور- تنبان تبان –  تل (تپه)= تل اتلال –  ترنگبین=  ترنجبین –  تابوت – تیمار=  بیطار –  تاس  =  طاسه –  ترشی=   طرشی –  تشت =       طشت-  تب   = طب طبیب-  تمساح = تمساح تماسیح –  تریاک= تریاق-  تراج = دراج –  تاووس= طاووس  طاووس –  تاج= تاج  تتویج متوج –  تر و  تازه  = طری و  تازج طازج  –         
لک لک = لق لق – آب = لعاب الآب

ورم = تورم و مشتقات آن  –  وزن   =   وزن     اوزان
ورد به معنی گل – ورل –   ورد با کسر و  به معنی حرف کلامه – 
 گنجینه = خزینه( انبان- انبار)= خزینه  یخزن  مخزن
گلستان  =  جلستان –  گوهر، جوهر،جواهر، مجوهرات، جوهری
گنج =   کنز، کنوز –  گل آب  = جلاب –  گلابی = کلابی –  کاروان =کاروان – قیروان    کاری = الکاری = العقاری = سازنده – بنا
کندک(کندن)  =  خندق –  کبایه  –  کیذ کید= کید –  کیمیا( شیمی)=   کیمیا  
کفچلیز =کفگیر= قفشلیل –  کشیش=     قسیس  قسیسین – کنشت کنیست = کنیسه کنایس –  نور بر وزن دور، کور=  نور منور تنویر – نفت = نفط –  نامه – نعناع 
نقش =   نقش نقاش  ینقش منقش –  ناو، ناوخدا =   ناخدا ناخذا –  روستا    =   روستاق – الرزداق –  رای  =    الرای –  رونگ رونق= رونق 
رهبان= ربان –  رو( برو) = رو، یراح یروح راحه استریح استراحه  
رهنما رهنامج – راه بان رهبان ربان ( کاپیتان) – زاغر + زقله نام پرنده ای –  زور= زور تزویر –  زفران=   زورق – زواریق

زندیک = زندیق زنادقه –  زنبق –  زور – تزویر  –  زشت = رجس
زر = زر- زرابی – زریاب –  زرتک = زردج –  زنگول = جلجول زنگ دام و گله –   هاون = هاون –  دستور = دستور ( قانون اساسی)
دولاب – دلو  – دود، اود   عود (دود چشم زخم) –  دولاب – دوغ – دیباج – دیدبان – دهقان = دهاقین – دهاقنه  –  دشن یعنی جشن افتتاحیه  = جشن – دکل = دقل – دکان – دکمه = تکمه – دشمان = دشمن 
چوگان=    صولجان – چلاق = شل – شلال – شلل- 
گرداب = جرداب – جوراب = جوارب – جاروب=   شاروب،جاروف – 
کیهان جهان،=  جیهان –  جوال ( توبره)- جوخ – خورشید – خور – خوری( شمس )
خانقاه = خانگاه –   خوش پوش = خوش بوش – خاشاک=  غساق –  سیخ = سخ  
فلفل – فنجان – فستان –   فورگ- بورگ،برج= برج ابراج بروج –  فانوس =  الفانوس  
 صندل( نوعی گیاه دارویی صندلی   =  صیدلی( داروخانه) –  صابون – 
غذا  – غذا تغذیه اغذیه مغذی  –  آبکاری آبگری = عبقری 
میدان –  مینا( ساحل کناره بندر)= مینا-  مومیایی –   مجانی –  مال= مال اموال تمویل –  میث میثاق = میثاق-  ماما (مادر)-  مرزبان =    مرزبان مرازبه-  موج  = فوج، افواج  –  لیمو  =  للیمون –  لوبیا-  لنگر = لنکر –  لشگر = لسکر = عسکر عساکر- دود =  اود = عود   
  
 عروس –  عنبر  –  پولاد =    فولاذ –  پند،فند  فن= فن فنون فنان یفن –  پروانه= فرنقه-   پیروز = فیروز –-  پالوده =فالودج، فالوذج  – پیل = فیل، افلال –  پهلوان= بهلوان، بهلوانیه

پستان = فستان( کرست لباس زیر) –  پردیس = فردوس فرادیس
پیک = فیک فیج فیوج افواج –  پوزه = البوز- پونه = بونه   –   پاک = باک – پاکیزه = باکره – باکره- بکر –  پگاه پگاح = صباح صبح اصبح یصبح مصباح –  پیام= بیان
 منابع :
 الکلمات الفارسیه فی المعاجم العربیه – جهینه نصر علی – طلاس – برج دمشق – 2003
معجم المعربات الفارسیه: منذ بواکیر العصر الحاضر – محمد التونجی‏

 
در همین زمینه:

هندوستان قدم در راه مریخ گذاشت . زودتر از چین اما بعد از آمریکا و روسیه

34--india-mars-mission
هندوستان شگفت انگیز. 

این شعار تبلیغاتی سازمان توریسم هندوستان است که برخلاف بسیاری از شعارهای تبلیغاتی توریستی به شدت واقعی است. نام هندوستان را به زبان بیاورید، چشمان‌تان را ببندید و به تصویری فکر کنید که به ذهنتان هجوم می‌آورد: 
از فیل و طاووس گرفته تا معماری شگفت انگیز هندی و گوهری چون تاج محل، از خیابان‌های شلوغ و خودروها و سه چرخه‌های موتوری که گویی بوق آن‌ها به پدال گازشان مستقیم متصل است تا جنگل‌های دست نخورده و حشی استوایی، از سینمای پررنگ و لعاب و پرساز و آواز بالیوود گرفته تا هزار آیین و معبد و پرستش‌گاه، از ماهتما گاندی و مبارزات مدنی او علیه انگلستان گرفته تا تشکیل پرجمعیت‌ترین دموکراسی جهان، از پیشرفت‌های خیره‌کننده در زمینه آی تی و کامپیوتر تا تبدیل شدن به قطب فرآیند برون سپاری نیروی متخصص و از یکی از قدرت‌های اقتصاد جهانی گرفته تا فقری که در خیابان‌های شهرها و روستاها می‌توان به چشم دید. 
هندو سرزمین همه این‌ها و سرزمین چنین تضادهایی است و این به این تصویر پر رنگ و لعاب باید قطعه دیگری نیز اضافه کرد. 
هندوستان اینک یکی از کشورهای صاحب نام در زمینه کاوش‌های روباتیک فضایی شده است و این کار را با اقدام جسورانه هفته‌های اخیر خود به اوج رساند و گام در راه دشوار مریخ گذاشت.
پیشران موشکی PSLV که یکی از پیشرفت‌های ساخت خود هندوستان به شمار می‌رود در ساعت ۹:۰۸ به وقت جهانی روز سه شنبه 5 نوامبر، موتورهای خود را روشن کرد تا اولین سفیر هندوستان را عازم مریخ کند. ماموریتی با بودجه اندک که نه تنها جایگاه هندوستان در رقابت‌های فضایی را بهبود می‌بخشد که این کشور را برای فعالیت‌های آینده فضایی دلگرم‌تر می‌کند.
این ماموریت در ساعت ۲:۳۸ به وقت محلی از پایگاه پرتاب‌های فضایی ساتیش داوان (Satish Dhawan) در جزیره سری هاریکوتا (Sriharikota) آغاز شد. بعد از ۴۴ دقیقه و در ساعت ۹:۵۲ محموله همراه این پرتابگر یعنی ماموریت مدار گرد مریخ Mars Orbiter Mission در مدار از پیش تعیین شده و با موفقیت رها شد و اندکی بعد با باز کردن صفحات خورشیدی خود بخش اول ماموریت خود را با موفقیت به پایان رسید.
این سفینه به طور مستقیم عازم مریخ نشده است و پیش از آنکه گام در راه مریخ بگذارد مدارگرد مریخ یا آنگونه که رسانه های هندی آن را خطاب می کنند مانگالیان در مداری بیضی شکل در اطراف زمین با حضیض ۲۴۶ کیلومتر و اوج مداری ۲۳۵۰۰ کیلومتری از سطح زمین قرار گرفته است و در طول هفته های آینده این سفینه برای عزیمت نهایی آماده می شود تا اینکه سرانجام روز اول دسامبر و اگر همه چیز خوب پیش برود از مدار زمین جدا شده و راهی قلمرو سیاره سرخ می شود.
این ماموریت به نسبت ماموریت ارزان قیمتی است و با بودجه ۷۳ میلیون دلار آماده و پرتاب شده است و اگر همه چیز خوب پیش برود و این ماموریت به هدف خود برسد آژانس فضایی هندوستان به چهارمین آژانس فضایی جهان پس از آژانس فضایی روسیه، ناسا و آژانس فضایی اروپا بدل می‌شود که با موفقیت توانسته‌اند به مریخ برسند. البته این اگر مهمی است باید به خاطر داشت که تنها اندکی بیش از یک سوم ماموریت‌های فضایی به مقصد مریخ به این سیاره رسیده‌اند و بقیه آن‌ها در یکی ار مراحل پرتاب تا مرحله تثبیت نهایی شکست خورده‌اند.
غیر از این ۴ آژانس فضایی ژاپن نیز در سال ۱۹۹۸ ماموریتی به نام نوزومی یا امید را راهی مریخ کرد. مدار پیچیده این ماموریت باعث شد تا نوزومی هیچ‌گاه به مریخ نرسد. چین نیز یک بار تصمیم به سفر به مریخ گرفت اما این سفر را نه با کمک سیستم پیشران خود که قلمدوش ماموریت روسی فوبوس – گرانت روسیه آغاز کرد و با از دست رفتن این ماموریت در مدار زمین محموله چینی آن هم از دست رفت.
مانگالیان – اگر همه چیز خوب پیش برود – روز ۲۴ سپتامبر ۲۰۱۴ با روشن کردن موتورهای خود درون مدار مریخ قرار می‌گیرد. با وجودی که این ماموریت بیش از هر چیز آزمونی برای توانایی هندوستان برای سفرهای میان سیاره‌ای و آزمودن توان شبکه اعماق فضای این کشور در ابعاد بزرگتر است اما اگر محموله به سلامت به مقصد برسد ابزارهای علمی آن می‌توانند داده‌های مهمی را جمع آوری کنند. به ویژه چشم‌ها به ابزار سنجش گر گاز متان در جو مریخ است. گازی که پیش‌تر سفینه‌های اروپایی ردی از آن در جو مریخ را یافته بودند ولی مریخ نورد کنجکاوی که اکنون در مریخ به فعالیت مشغول است، نتوانسته نشانه‌ای از آن را حداقل در محل فعالیت خود پیدا کند.
برنامه فضایی هندوستان برنامه قدیمی به شمار می‌رود. برنامه‌ای که مسولان آن گام به گام و آهسته و پیوسته آن را توسعه داده‌اند.
آژانس فضایی هندوستان در سال ۱۹۶۹ تاسیس شد. در سال ۱۹۷۵ هندی‌ها نخستین ماهواره ساخت خود را با کمک روس‌ها به فضا فرستادند و در سال ۱۹۸۰ خود آن‌ها توانستند با کمک پیشران‌های خودشان موفق به قرار‌دادن ماهواره در مدار زمین شدند. از آن پس تعداد زیادی ماهواره با هدف‌های علمی و هم‌چنین سنجش از دور زمین و مخابراتی را هندوستان به مدار زمین فرستاد.
در سال ۲۰۰۸ برنامه روباتیک فضایی مریخ نقطه اوجی را با اعازم موفق چاندرایان – ۱ به ماه تجربه کرد و در نهایت امسال نیز هندوستان قدم در راه مریخ گذاشته است. گامی که اگر آن را با موفقیت بردارد دربین رقیبان منظقه‌ای خود یعنی چین، ژاپن و کره جنوبی جایگاه ویژه‌ای پیدا می‌کند.
هندوستان در زمینه برنامه‌های سرنشین دار نیز مدت‌ها است که در حال برنامه‌ریزی است و البته طبیعی است که بخشی از برنامه فضایی هندوستان تحت تاثیر رقابت‌های منطقه‌ای و با توجه به نگاه به آینده این کشور در جهان شکل می‌گیرد.
اما همان‌طور که رقابت‌های فضایی شرق و غرب در نهایت باعث رونق عصر فضا و ارتقای جایگاه ما از نظر آگاهی نسبت به خود و جهان‌مان شد حتی اگر بخشی از سوخت موتور محرک برنامه‌های فضایی هندوستان و چین و … را ارزیابی‌های سیاسی تامین کند اتفاق مبارکی است که فضای کاوش‌های فضایی را توسعه می‌دهد

پاسداران زبان و ادبیات فارسی در شبه قاره هند

 

پاسداران زبان و ادبیات فارسی در شبه قاره هند« از میان ملل و نژادهای بسیاری که با هندوستان تماس داشته‌اند و در زندگانی و فرهنگ هند نفوذ کرده‌اند، قدیمی‌ترین و بادوام‌ترین آنها ایرانیان هستند.»
(جواهر لعل نهرو)
● پیش در آمد:

صاحب نظران در تاریخ معتقدند که دو قوم ایرانی و هندی در اصل دارای فرهنگ ونژاد مشترکی بوده اند.در هزاره دوم پیش از میلاد مسیح مردمی که در صحاری آسیای مرکزی زندگی میکردند ، براثر تغییرات جوی ، موطن اصلی خود را رها کردند و به طرف جنوب مهاجرات نمودند. دسته های از راه قفقاز به طرف اروپا رفتند و دسته ی دیگر با گذشتن از رودخانه سند و یا از طریق گردنه خیبر به سمت هندوستان رهسپار شدند و گروهی دیگر در فلات ایران مستقر گردیدند.

این قوم که آرین نامیده می شدند، در طول قرنها امتزاج و اختلاط با بومیان محلی ، فرهنگ مشترک خود را ازدست دادند و هر کدام برای خود زبان و آئین تازه ای پدید آوردند. اگر چه امروزه میان فرس قدیم و زبان سانسکریت فرق بسیار است ولی وجود تعداد زیادی از لغات مشترک و متشابه میان هر دو زبان ، بیانگر این دو نظریه استکه ریشه هدو زبان یکی بوده است.آمدن نام ایران در (ریگ ودا ) کتاب مقدس هندوان و نام همد در کتاب (اوستا) تایید دیگری بر این نظریه می دانند.

اگر کسی تصور کند که علت رواج زبان فارسی در هند و تعلق مردم این سرزمین به زبان شیرین فارسی ، مربوط به اتحاد فرهنگ و نژاد دو ملت درچند هزار سال پیش است، باید گفت که این تصور کاملا اشتباه است.زیرا تاریخ از رابطه عمیق و گسترده فرهنگی میان ایران و هندتا قبل از ورود اسلام به این سرزمین سخن چندانی به میان نمی اورد و تنها ارتباط فرهنگی میان این دو کشور را که تاریخ ثبت کرده است، یکی ترجمه کتاب ادبی «پنج تنترا» از سانسکریت به پهلوی و دیگری اعزام هیئتی از طرف خسرو پرویز به دربار پادشاه دکن ، در اوائل هجرت نبوی (ص) و سوم آمدن بازی شطرنج از هندوستان به ایران است.

در حالی که طبق روال صحیح ، هر قدر به زبان انشعاب دوملت نزدیک تر شویم باید ارتباطات فرهنگی بیشتر باشد . پس باید پیوند فرهنگی میان ایران و هند را از زمانی که اسلام وارد هندوستان شد، به حساب آورد.در سال ۳۹۰ هجری (۱۰۰۱) میلادی سلطان محمود غزنوی به عنوان پادشاه غازی وارد هندوستان شد و قسمتی از خاک پهناور این سرزمین را متصرف گردید.

قبل از او ، محمدبن قاسم در سال ۷۱۰میلادی به عنوان یک سردار اسلامی وارد سند شده بود ولی بخاطر سؤ رفتارش با مردم آن سرزمین از کار بر کنار و به مرکز حکومت اسلامی فراخوانده شد. عزل محمد سبب شدکه حدود سه قرن ، پیشرفت اسلام در هند متوقف شد. از قرن پنجم هجری ببعد که زمینه تبلیغ آئین اسلام در هند فراهم شد ، گروهی از علماء و دانشمندان و شعرای ایرانی به این کشور مسافرت کردند و آنجا در پرتو آرامش و آزادی مطلق به نشر علم وتحقیق و تتبع پرداختند.

مردم هند که سالها رنج تبعیض طبقاتی وبی عدالتی های اجتماعی را تحمل کرده بودند، همانند ایرانیان اواخر دوره ساسانی از ورود مسلمانان به خاک خود ناخرسند نبودند.چه شعار اسلام ، برادری و مساوات بین همه طبقات مردم در کلیه شئون زندگانی آنان بود.

زبان فارسی ،زبان رسمی دانشمندان ، پادشاهان و درباریان ساکن هند شد. اگر چه بسیاری از پادشاهان هند ، ترک و مغول و تاتار بودند ولی هرگز جز به زبان فارسی نمی اندیشیدند و در رواج آن کوتاهی نمی کردند.

هندوان تازه مسلمان که علاقمند به فراگرفتن علوم مختلف اسلامی بودند شروع به آموختن زبان فارسی کردند.طولی نکشید که صدها فقیه ، صوفی ، ادیب ، شاعر و لغت دان (لغوی) در سر زمین هند تربیت شدند که امروز نوشته های آنان به زبان فارسی زینت بخش کتابخانه های جهان است.

یکی دیگر از انگیزه های مردم هند در فراگیری زبان فارسی این بود که بتوانند به این وسیله ارتباط فرهنگی بیشتری بین خود برقرار کنند . زیرا در کشوری که بیش از هشت صد زبان و لهجه وجود دارد.یک زبا ن مشترک ضروری به نظر می رسید.

تاریخ نشان می دهد که ایرانیان حتی قبل از لشکر کشی سلطان محمود غزنوی به هند به فکر تبلیغ اسلام و رواج زبان فارسی در این سرزمین بوده اند.

مسافرت ابو معشر خراسانی به هندو تالیف کتاب مهمی در علم نجوم به زبان فارسی و یا مسافرت ابو منصور ، موفق بن علی هروی در قرن چهارم هجری د راین سرزمین و تالیف کتاب « الابنیه فی الحقائق الادویه» که از بهترین نثر فارسی قدیم است تاییدی است بر نظریه تاریخ.

چنانکه قبلا هم به آن اشاره شد ، هنگامیکه سلاطین مسلمان در هند قدرت را بدست گرفتند ، خدمات واقعی دانشمندان و ادیبان به فرهنگ و زبان فارسی در آن سرزمین آغاز شد.

گرچه خدمات ارزنده دانشمندان و علاقمندان به زبان فارسی را نمیتوان در این مقاله آورد ولی بیان مختصری از سر نوشت این زبان و خدماتی که در طول ده قرن گذشته توسط صاحبان فضل و کمال چه ایرانی و چه غیر ایرانی نسبت به آن شده است برای دوستداران زبان فارسیخالی از لطف نخواهد بود . ابوریحان بیرونی دانشمند بزرگ اسلامی ، در قرن پنجم هجری مدتی در هندوستان زندگی کرد و همراه با تعلیم دادن علوم اسلامی و زبان فارسی به هندیان ، کتاب معروف « ما للهند » را در سال ۴۲۳ هجری برشته تحریر در آورد.

در سال ۴۱۷ هجری ابوالحسن علی جبلی که در هند به سر می برد کتاب « مجمل التواریخ » را از زبان عربی به فارسی ترجمه کرد . ( اصل این کتاب به زبان سانسکریت است ) و در سال ۴۲۵ هجری ابو الحسن علی بن اسماعیل جلالی هجویری کتاب « کشف المحجوب »را به فارسی نوشت.

در آغاز قرن هفتم هجری ، مسلمانان ، دهلی را تسخیر کردند و آنجا را پایتخت خود قرار دادند؛ طولی نکشید که بیشتر مناطق هندتحت تسلط مسلمانان در امد .

مسلمانان و ادیبان بیشتری از آسیای مرکزی و ایران بسوی هند سرازیر شدند. در همین قرن سدید الدین محمد عوفی بخارایی دانشمند معروف اسلامی به هند مسافرت کرد و مدتی در ملازمت سلاطین هند بسر برد و در انجا کتاب « لباب الالباب و جوامع الحکایات » را به زبان فارسی تالیف نمود.

در سال ۶۲۵ هجری همین دانشمندکتاب « الفرج بعد الشده » را به زبان فارسی ترجمه نمود.

در اوایل قرن هفتم هجری علی بن حامد کوفی مدتی از زندگانی خود را در هند گذرانید و کتاب « منهاج الدین و الملک » را به نام «چچ نامه » در سال ۶۱۳ هجری به فارسی ترجمه نمود.این کتاب قدیمی ترین اثر تاریخی است که به زبان فارسی در هندوستان نوشته شده است.

در سالهای بین ۶۹۰ تا ۷۲۵ هجری امیر خسرو دهلوی شاعر پارسی گوی که به طوطی هند معروف است اثار نفیس خود را در هندوستان تصنیف کرد.هنگامیکه حکومت تغلقیان در هند رو به تضعیف نهاد خاندان بهمنی در هند صاحب قدرت شدند . سلاطین بهمنی کهبه علم و هنر و ادب علاقه داشتند ، در دکن « بنیاد فرهنگ فارسی » ر بنا نهادند و خود به زبان فارسی شعر می سروردند.

محمو د گاوان وزیر با کیاست این خاندان برای تدریس زبان فارسی ، مدرسه بسیار بزرگی در (بیدر ) تاسیس کرد که تا چندین سال مرکز نشر زبان فارسی بود.

اواخر قرن هشتم هجری محمود شاه بهمنی از خواجه حافظ شیرازی برای سفر به هند دعوت کرد . خواجه شیراز به عزم هندوستان به جزیره هرمز آمد و چون در کشتی نشست هوا نامساعد شد. خواجه از مسافرت به هند شد و به شیراز باز گشت و غزلی که با این بیت شروع می شود:

دمی با غم بسر بردن جهان یکسر نمی ارزد □□□ به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد

را برای پادشاه دکن فرستاد و از آمدن به هند معذرت خواست.

عادل شاهیان و قطب شاهیان جنوب نیز در پیشرفت فرهنگ و ادبیات فارسی در دکن نهایت کوشش خود را به خرج دادند . دربار آنها پیوسته مرکز علماء و فضلای ایرانی بود ه است. به این نکته باید توجه داشت که سلاطین عادل شاهیان و قطب شاهیان در اصل ایرانی بودند بسیاری از این سلاطین به زبان فارسی نیز شعر می سرودند.

در سال ۹۳۲ هجری (بابر) نوه امیر تیمور و چنگیز بر«ابراهیم لودی» آخرین پادشاه لودیان هند پیروز شد و حکومت گورکانیان در هند را تاسیس کرد . بابر بر تمام شمال هند تا سواحل بنگال دست یافت . با وجود این که زبان مادری بابر ترکی بود اما وی به قدری به زبان فارسی علاقمند بود که اصرار داشت به زبان فارسی شعر بسراید. پس از وی همایون فرزندش که مدت ۱۲ سال زندگانی خود را در پناه شاه طهماسب صفوی در ایران گذرانده بود تحت تاثیر فرهنگ قرار گرفته و به زبان فارسی به شدت علا قمند بود.

اکبر فرزند همایون که در سال ۹۳۲ هجری در سن ۱۴ سالگی بجای پدر نشست ، زبان و ادبیات فارسی را در تمام شبه قاره هند رونق داد و بواسطه تشویق امرای با فضلش ، چون عبد الرحیم خان خانان ،شعر و ادب فارسی در سرزمین پهناور هند فوق العاده ترقی و رواج پیدا کرد. . می توان گفت در زمان هیچ یک از پادشاهان هند و ایران عده شعراء و نویسندگان فارسی به اندازه زمان اکبر شاه نبوده است.

در دوران اکبر شاه دو دانشمندنامی ، ابو الفضل و فیضی چندین حماسه بزرگ هندی را به فارسی ترجمه کردند.

نورالدین جهانگیر نیز مانند پدرش اکبر ، به زبان و ادبیات فارسی عشق می ورزید. وی تزوک جهانگیری را به زبان فارسی تالیف کرد.

در سال ۱۰۳۷هجری شاه جهان ، جانشین جهانگیر شد . او نیز زبان و ادبیات فارسی را در هند گسترش داد و ادباء و شعرای زیادی را به در بار خود فرا خواند . گویند اکثر شعرای دوره اکبر ، جهانگیر و شاه جهان از ایران به هند آمده بودند. غیر از شاعران معروف چون نظیری نیشابوری ، عرفی شیرازی ، صائب تبریزی ، کلیم کاشانی ، غزالی مشهدی ، طالب آملی ، سرمد کاشانی ، قدسی مشهدی ، ثنایی مشهدی ، نوعی خبوشانی ، میرزا عنایت اصفهانی ، و ۶۰ شاعر نامی دیگر از ایران به هندوستان مهاجرت کردندو در دربار اکبر ، همایون ، جهانگیر و شاه جهان آثار بدیع خود را پدید آوردند.

اورنگ زیب جانشین شاه جهان ، به علن سلیقه خاصی که داشت ، به شعر و شاعران نپرداخت و دربار وی از اهل فضل و کمال خالی شد. با وجود این بعضی از ادباء مانند نعمت خان عالی به دربار او رفت و آمد داشتند. دارا شکوه برادر ، برادر اورنگ زیب که به زیور کمال و فضل معروف بود، چندین کتاب به زبان فارسی تالیف کرده است.از آنجمله « سفینه الاولیاء و سکینه الاولیاء» می باشد که در سال ۱۰۵۲ هجری به اتمام رسیده است.

دارا شکوه او« پانیشاداها» را که متون مقدس کتاب هندوها هست به فارسی ترجمه نمود . در طول قرن یازدهم هجری سه فرهنگ از مهمترین فرهنگ های زبان فارسی به نام فرهنگ جهانگیری و فرهنگ رشیدی و برهان قاطع در هندوستان تالیف شد .

در اوائل قرن دوازدهم هجری پادشاهان اود در لکنهو و اطراف آن به حکومت رسیدند . آنها یکصدو پنجاه سال به زبان و ادبیات فارسی خدمت کردند.

در سال ۱۷۲۴ میلادی دودمان آصفیه که بزرگترین مروج شعر و ادب فارسی در هند بود ند، در حیدر آباد دکن بر روی کار آمدند. آنها دانشگاه عثمانیه را که مهمترین مرکز تعلیم زبان فارسی در هندوستان است را تاسیس نمودند . تالیف فرهنگ فارسی نظام ، ایجاد کتابخانه خطی فارسی از اثار مهم آنان است.

در سال ۱۷۸۱میلادی «مدرسه تعلیم السنه و علوم اسلامی » د رکلکته تاسیس گردید و در ۱۷۸۲ اولین چپاخانه سربی به خط نسخ در کلکته تاسیس شد. در سال ۱۷۸۵ کتاب « عالمگیر نامه » و جلد اول شاهنامه فردوسی برای اولین بار در جهان ، در کلکته به زبان انگلیسی ترجمه شد.

در سال ۱۷۹۱ اولین دیوان حافظ در کلکته به چاپ رسید . در سال ۱۸۱۰اولین چاپخانه سنگی در کلکته تاسیس شد. و در همین سال نخستین روزنامه به نام « هندوستانی » به زبان فارسی در کلکته منتشر شد.

زمانی بود که بیش ازچهل روزنامه ، مجله و ماهنامه به زبان فارسی در سراسر هندوستان منتشر می شد. روزنامه فارسی « حبل المتین » حتی قبل از مطبوعات خود ایران در این کشور چاپ و منتشر می شد.

از نیمه دوم قرن هجدهم که صنعت چاپ به هندوستان آمد ، تا کنون هزاران کتاب علمی ، تاریخی ، فلسفی ، دینی و ادبی به زبان فارسی در شهرهای کلکته ، بمبئی ، حیدر اباد ، لکنهو ، دهلی ، پتنا و کانپور و چندین شهر دیگر هندوستان به چاپ رسیده و به سراسر جهان منتشر شده است. می توان گفت که تقریبا کلیه شاهکارهای کلاسیک ادبیات فارسی قبل از ایران در هندوستان به چاپ رسیده و درجهان منتشر شده است.

هندوستان بزرگترین کشور فرهنگ ها و دستر زبان فارسی است و از این حیث از کشورمان جلوتر است. بالاترین فرهنگها و دستور زبان فارسی ، ، تا کنون در این کشور تالیف شده است. تنها در قرن ۱۱ و۱۲ هجری هفده فرهنگ و در قرن ۱۳ هجری ۱۱ فرهنگو در قرن حاضر بیش از بیست فرهنگ مهم فارسی در این کشور منشر شده است.

تعداد کتیبه ها و الواح فارسی مربوط به ابنیه تاریخی در این کشور اگر بیشتر از ایران نباشد کمتر از آن نیست . صدها خط فارسی بر روی در و دیوار مساجد ، کاخها ، مزارات و خانقاه ها نوشته شده و نشانگر ان است که زمانی زبان فارسی در این کشور رونق تمام داشته است.

بزرگترین مجموعه کتب خط فارسی در تمام جهان متعلق به کتابخانه های هندوستان است . صدها کتابخانه دولتی ، دانشگاهی ، خصوصی ، مساجد ، خانقاه ها، و حسینیه ها ( امامباره ) در سراسر هندوستان ، دارای مجموعه های از کتب و نسخ خطی فارسی هستند که در طول قرون گذشته توسط سلاطین مهاراجه ویا راجه ها گرد اوری شده و کاملترین ذخیره کتابهای خطی زبان فارسی در تمام جهان می باشد.

در سال ۱۶۰۰میلادی ، یک شرکت انگلیسی به منظور تجارت با هنددر لندن تاسیس شد . در سال ۱۶۱۳ نمایده آن شرکت با جهانگیر پادشاه مغولی هند دیدار کرد و از او خواست تا به انگلستان اجازه دهد شرکتی در بندر « سورت » تاسیس کند. جهانگیر این اجازه را دادو از همان زمان پای انگلستان به هند باز شد . مدتی با پرتغالیها و فرانسوی ها که هر دوی آنها از مهمانان ناخوانده بودند جنگید و سر انجام بر هردوی آنها پیروز شد.در سال ۱۶۸۸ اواخر حکومت اورنگ زیب ، بندرهای کلکته ، مدارس و مومبای را بنام کمپانی هند شرقی در تصرف خود گرفت و حکومتی به نام انتظام امور در ان نواحی تشکیل داد.

هنگامیکه انگلیس ها در حنوب هند ، گمپانی هند شرقی را اداره می کردند ، متوجه شدند که زبا فارسی در هند ریشه عمیقی دارد و بدون فراگیری آن کاری از پیش نخواهند برد . لذا غالب مامورین دولتی اعزامی به هند موظف شدند زبان فارسی را بیاموزند. بیرای تسهیل در امر آموزش این زبان ، کالجی به نام « فورت ولیم » کالج در سال ۱۸۰۰در کلکته تاسیس کردند و مشابه همین کالج را در مدارس نیز بوجود آوردند.

آنها انجمنهای خاص مطالعاتی و تتبعاتی مربوط به فرهنگ فارسی و تمدن ایرانی تاسیس نمودند. طولی نکشد که دهها انجمن ، انستیتو ، دائره مطالعات شرقی و مرکز مطالعات اسلامی در شهرهای مهم هند تاسیس گردید. اما پس از آنکه قدرت بیشتری بدست آوردند و برمناطق گسترده تری در هند دست یافتند موضوع جایگزینی زبان اردو به جای زبان فارسی را در جامعه مطرح کردند.

سر انجام در سال ۱۸۳۶ استعمار ، زبانی را که مردم هند چندین قرن با آن خو گرفته بودند ، از صحنه خارج کرد و به جای آن زبا اردو را در دستگاههای اداری و قضایی جانشین زبان فارسی نمود. غافل از آنکه دولت فخیمه ! با زبان اردو هم وفا نخواهد کرد و بالاخره در سال ۱۸۵۷ پس از انقراض گورکانیان زبان انگلیسی ، زبان رسمی مردم هند شد.

اما این توطئه ها نتوانست زبان فارسی را در هند ریشه کن نماید ، زیرا هندیان متوجه شدند که :

۱) تاریخ هند با زبان فارسی عجین شده و هند بدون آن نمی تواند تاریخ جالبی داشته باشد.

۲) زبانهای محلی هند به خصوص اردو با زبان فارسی چنان پیوند خورده که که اگر فارسی را از آن بگیرند ، استحکام این زبان از دست خواهد رفت.

۳) زبان فارسی زبان دین مردم مسلمان هند است . با از بین رفتن آن در هند ، هزاران کتاب دینی ، فلسفی ، عرفانی و اخلاقی د رکتابخانه های این کشور بی اثر خواهد ماند.

گرچه زبان فارسی رونق اولیه خود را در هند از دست داد ولی با همت زعمای روشنفکر و دانشمندان آگاه این سرزمین چون ابو الکلام آزاد ، جواهر لعل نهرو ، اقبال ، ذاکر حسین و رابیندر نات تاگور شاعر معروف هند و غیره از نابودی زبان فارسی جلوگیری بعمل آمد.

نهرو در کتاب « کشف هند » می گوید : « روزی زبان فارسی زبان رسمی و زبان طبقات تحصیل کرده در سراسر هند بود . هر شخص تحصیل کرده و با فرهنگ ، می بایست یکی از دو زبان ، فارسی و یا سانسکریت را بداند.»

هم اکنون در حدود بیست و شش دانشگاه و حدود یکصد دانشکده ،زبان فارسی تدریس می شود.علاوه بر آن در مدارس علوم دینی ، دبیرستانهای هند نیز زبان فارسی یکی از درسها به شمار می آید.

لازم است در اینجا به دو نکته مهم اشاره شود:

۱) نظام جمهوری اسلامی ایران با آنهمه مشکلاتی که که زور گویان جهانخوار و استعمار گران نابکار بر سر راهش قرار داده اند، از کارهای فرهنگی بویژه ترویج زبان و ادب فارسی در فراسوی مرزهای خود غافل نمانده است و با کمال اشتیاق به فکر زبان و ادبیات فارسی در شبه قاره هند می باشد . به امید روزی که بر تمام مشکلات فائق آئیم و پیوند محکم دو ملت ایران وهند را بوسیله فرهنگ و زبان فارسی مستحکمتر نماییم.

۲) بر خود لازم می دانیم از کلیه اساتید زبان فارسی در سراسر هند که در راه ترویج زبان فارسی به نسل جدید از هیچ اقدامی فرو گذاری نمی کنند سپاسگذاری نماییم . همچنین باید از مرکز تحقیقات زبان و ادبیات فارسی در هند که تمام سعی و تلاش خود را برای ترویج و حفظ و نگهداری زبان فارسی می نمایند کمال تشکر را نماییم.

زبان فارسی پیش از آنکه هندوستان مستعمره انگلستان شود، دومین زبان رسمی این کشور و زبان فرهنگی و علمی بشمار می‌رفت. اما پس از استعمار، انگلیسی‌ها د رسال ۱۸۳۲ با زور انگلیسی را جایگزین فارسی کردند.

زبان فارسی در دورهٔ غزنویان به هند راه یافت در آن دوره پارسی، زبان ادبیات، شعر، فرهنگ و دانش بود. با تأسیس امپراتوری مغول هندوستان به اوج پیشرفت خود در هند رسید و زبان رسمی هندوستان شد.

زبان فارسی هندوستان شاعران بزرگی همچون بیدل دهلوی، و امیر خسرو دهلوی و دستگاه شعری سبک هندی را در خود پروراند. از دیگر شاعران نامدار فارسی زبان شبه قاره هندوستان، می‌توان از اقبال لاهوری نام برد.

همچنین پارسی‌گویان هندوستان، واژه‌نامه‌های ارزشمندی برای زبان پارسی گردآوری کردند که از آنجمله می‌توان به فرهنگ ابراهیمی از ابراهیم قوام‌الدین فروغی، فرهنگ آنندراج از محمد پاشا، اشاره کرد.

● دیرینه ارتباط زبانی ایران و هندوستان

تاریخ پیوند ایران و هند به هزاران سال پیش برمی گردد. تاریخ‌نگاران می‌نویسند که وقتی حدود ۱۱۰۰ تا ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد، تیره‌های آریایی از درهٔ خیبر وارد سرزمین‌های ایران و هند شدند، روابط فرهنگی و زبانیِ این دو کشور از آن روزگار آغاز گردید.

همانندی‌های فراوان میان زبان اوستا و سانسکریت هم نشانه دیگری از پیوند دیرینهٔ ایران و شبه قاره دارد. در دوران اشکانیان (۲۲۶ – ۲۴۹ ق.م) این روابط رو به گسترش نهاد تااینکه در زمان ساسانیان (۲۲۶ ق.م – ۶۵۲ م) با وجود ترجمهٔ کتاب‌های مهم هندی مانند «کلیله و دمنه» در عصر انوشیروان، پیوستگی‌های فرهنگی قوت گرفت.

پس از حمله سلطان محمود غزنوی به هندوستان دراوایل سدهٔ پنجم هجری زبان فارسی با آمدن سپاهیان محمود در شبه قاره گسترش می‌یابد. البته نباید سهم صوفیان را که مبلغان اصلی‌اسلام و زبان فارسی بودند، فراموش کرد. بزرگ صوفیانی چون هجویری، خواجه معین الدین چشتی، شیخ بهاء‌الدین زکریا مولتانی، سیداشرف جهانگیر سمنانی، سیدعلی همدانی و… که با گفتار و کردارشان بر خیل مسلمانان و فارسی زبانان افزودند. حکومت پادشاهان مسلمان، به ویژه شاهان ایرانی نژاد در سراسر شبه قاره را هم نباید از یادبرد، زیرا آنان با حمایت و پشتیبانیِ فراوان خود از علما، دانشمندان، سرایندگان، ادیبان، هنرمندان و سایر فرهیختگان موجب شکوفایی و ارتقای زبان فارسی شدند و در این باره منابع و مآخذ فراوان است.

رسمیت یافتن زبان فارسی به عنوان زبان دین، سیاست، ادب و هنر در شبه قاره موجب شد که علاوه بر پدیدآمدن آثار فراوان فارسی در آن سرزمین توسط اهالی شبه قاره یا ایرانیان و دیگر مهاجران، به ویژه در زمینه‌های تاریخ، فرهنگ، دستور، یادنامه (تذکره) و انشاء آثار بزرگان شعر و ادب و عرفان ایران زمین مورد پروا و پذیرش دانشوران و متفکران قرار گیرد و دربارهٔ آنها پژوهش شود یا به زبان‌های گوناگون بومی سرزمین هند و پاکستان ترجمه گردد.

زبان فارسی هشت قرن پیش وارد هند شد، ۷۰۰ سال بر تارک اندیشه، روابط، سیاست، اقتصاد و فرهنگ مردم هند حاکمیت داشت. به گونه‌ای که کلیه آثار مهم فرهنگی، مذهبی، سیاسی، ادبی، مکاتبات، اسناد شخصی ودولتی و احکام قضایی هند به زبان فارسی نوشته می‌شد و مدتهای مدیدی، این سرزمین مهد پرورش شعر و ادب فارسی بود. هم اکنون آثار گرانبها و نسخ خطی بسیار ارزنده موجود در هند حکایت از این واقعیت دارد. هنوز فرهنگ دوستان و ادب پروران و اندیشمندان هند در تلاشند تا این گنجینه گرانبهای فرهنگی را حفظ و گسترش دهند و همه ساله آثار ارزشمندی توسط استادان علاقمند، به بازار ادب عرضه می‌شود. لازم به ذکر است که در سراسر هند بیش از پنجاه بخش زبان فارسی در دانشگاه‌ها و کالج‌ها به فعالیت اشتغال دارند. بیش از یکصد مدرسه و دبیرستان فعالانه به تدریس زبان فارسی می‌پردازند. در اکثر قریب به اتفاق مدارس سنتی اسلامی، زبان فارسی در متون درسی وجود دارد و همه علما و مدرسین با دیوانهای شعرای بزرگ، خصوصاً گلستان سعدی، آشنا و مانوس هستند.

زبان فارسی از آن رو که قرن‌ها زبان رسمی سلاطین گورکانی درهند بود، علاوه بر آن تکلم گونه‌ای از زبان پارسی توسط اقلیت پارسیان هند، تاثیر قابل ملاحظه‌ای بر زبان‌های رایج در شبه قاره به‌ویژه زبان اردو داشته‌است.

● زبان فارسی در چشم انداز دیگران

دکتر سیف الاسلام خان استاد زبان و ادبیات فارسی و رئیس بخش فارسی دانشگاه داکادر مورد زبان فارسی می گوید: زبان فارسی زبان مقدس و پاکی است که برای خواندن و فهمیدن آن باید روحیه خاصی داشته باشیم. کسانی که می خواهند ادبیات فارسی را بخوانند باید آدمهای با فرهنگ و با اخلاقی باشند. همه فارسی زبانان باید روحیه فوق العاده ای داشته باشند.

دانشگاه داکا در سال ۱۹۲۱م تاسیس شد. در همان سال بخش زبان و ادبیات اردو هم در دانشگاه افتتاح شد. اما متاسفانه تا استقلال بنگلادش در آنجا بخش جداگانه فارسی وجود نداشت. بعد از انقلاب اسلامی ایران به کوشش رایزنی فرهنگی و سفارت ایران توانستیم بخش فارسی را در دانشگاه داکا فعال کنیم. سال ۱۹۹۵م رئیس جمهور ایران به بنگلادش آمد و سنگ بنیاد ساختمان جدید بخش فارسی را گذاشت. ما برای گسترش زبان فارسی فعالیت می کنیم و امیدواریم که آینده خوبی داشته باشیم.

شیرینی زبان فارسی باعث آن شده است که همه ما از هند و بنگلادش و ایران به پاکستان سفر کنیم.

بیش از صد دانشگاه در سراسر هند وجود دارد که آنجا بخش فارسی موجود می باشد. در شهر دهلی سه دانشگاه وجود دارد که آنجا ادبیات فارسی تدریس می شود.

دکتر مهدی ناصح استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد می گوید : همه ما باید در گسترش زبان فارسی سهیم شویم و بدانیم که یادگیری زبان فارسی یاد گیری محبت و مودت است و این زبان زبان اخلاق و آداب است.

دکتر مهدی توسلی رئیس خانه فرهنگ ایران در کراچی در مورد زبان فارسی می گوید: این عنوان صحیح نیست و کشورهایی که فرهنگ و ریشه ای ندارند می خواهند با این عنوان نادرست فرهنگ اصیل و تمدن سایر کشورها را مخدوش کنند ولی جهان فرهنگی یعنی جمعی که ما هستیم و بخشی از جهان فرهنگی محسوب می شویم. ما بیشتر نیاز داریم که انجمن فارسی گویان و دوستی ایران و پاکستان را تشکیل بدهیم.

زبان فارسی در واقع مظهر بخشی از تاریخ درخشان مردم شبه قاره پاکستان و هند است که بنا به استعداد ذاتی و درونی خود آن دیار را آنچنان تحت تاثیر قرار داده که به نظر می رسد اصلا زاییده آن آب و خاک می باشد. از طرفی چون زمانی زبان رسمی نیز بوده توجه خاص اقشار مختلف آن سرزمین پهناور به آن امر طبیعی بوده و فراگیری آن نیز برای پیشرفت، مهم و ضروری تلقی شده است.

بدیهی است که برای رسیدن به این هدف از راههای مختلف استفاده می شد. یکی از آنها فراگیری دستور زبان فارسی بود که در آن سرزمین رواج پیدا کرد. این کار در ادوار مختلف به طور مرتب پی گیری می شد و تا به امروز ادامه دارد. شرفنامه منیری از نخستین لغتنامه‌های فارسی است که در قرن نهم هجری در شبه‌قارّه نگاشته شده­است.

نگاهی به فرهنگنامه‌های زبان فارسی این واقعیّت را برای ما روشن می‌کند که اکثر قریب به اتّفاق این لغتنامه‌ها توسّط افراد غیرایرانی و توسّط ساکنان مناطقی دور از ایران مرکزی پدید آمده است. بدیهی است و بارها نیز نوشته‌اند که این امر به دلیل نیاز ساکنان آن مناطق به یادگیری زبان فارسی بوده است و اهل زبان نیازی به چنین فرهنگ‌هایی احساس نمی‌کردند. همچنانکه اکثر لغتنامه‌های زبان عربی نیز توسّط غیر اعراب و عموماً به دست ایرانیان نوشته شده است.

درباره لغتنامه‌های فارسی باید گفت که سهم اساسی در نگارش این آثار را نویسندگان شبه‌قاره به خود اختصاص داده‌اند. لغتنامه‌نویسی فارسی در این منطقه تقریباً از حدود سده نهم به بعد آغاز شده است و این امر مصادف است با رواج تدریجی زبان فارسی در آن مناطق که البته مدّتی پس از این ، در حدود سده یازدهم هجری به اوج خود رسید و به همین دلیل اکثر لغتنامه‌های فارسی تألیفی در شبه‌قاره پس از سده یازدهم هجری تألیف شده‌اند.

کتابی که اینک در صدد معرّفی آن هستیم ، از نخستین لغتنامه‌های فارسی است که در شبه‌قارّه نوشته شده است و البته باید توجّه داشت که نویسنده در هر بخش ، قسمتی جداگانه را به چندین واژه ترکی اختصاص داده است که در برخی موارد – بخصوص واژگان ترکی که در فارسی نیز کاربرد دارد- می‌تواند برای خوانندگان مفید باشد.

تألیف این کتاب توسّط قوام‌الدّین ابراهیم فاروقی در سال ۸۷۸ به پایان رسیده و از آنجا که نویسنده از مریدان شیخ شرف‌الدّین احمد بن یحیی منیری بوده ، کتاب خود را به نام مراد خود ، به شرفنامه مَـنْـیَـری موسوم ساخته است.

قطعاً نمی‌توان انتظار داشت که در اینگونه فرهنگنامه‌ها هیچ لغزشی از سوی مصحّح سر نزده یا تمام نیازهای ارجاعیِ خواننده را رفع کنند امّا در بررسی تاریخچه فرهنگ‌نویسی فارسی و همچنین دریافتن معانی واژگان ، از این آثار بی‌نیاز نیستیم. حتّی اگر به لغتنامه بزرگی چون لغتنامه دهخدا نیز نظری بیفگنیم خواهیم دید که در این اثر نیز در موارد لزوم از فرهنگ‌های پیشین استفاده شده است. بنابراین جامعه پژوهشی و بخصوص فرهنگ‌نویسان نمی‌توانند خود را بی‌نیاز از این منابع بدانند.

مصحّح برای تصحیح این متن از چهار نسخه اصلی استفاده کرده و در صورت لزوم به برخی دیگر از نسخه‌های اثر نیز مراجعه داشته است. متنِ اثر با شیوه التقاطی از درون چهار نسخه مذکور استخراج شده و اختلافات نسخه‌ها در حاشیه ضبط شده است.نیز لازم به توضیح است که صفحات این چاپ دارای دو حاشیه می‌باشد که یکی از آنها مختصّ ضبط اختلاف نسخه‌ها بوده و در حاشیه دوم ، به درج توضیحات لازم ، شواهد ، نقد و یا تأیید مندرجات متن پرداخته شده است. در پایان نیز «فهرست الفبایی واژه‌ها» درج شده است.

جلد اوّل این فرهنگ که شامل مقدّمه مصحّح و بخش نخستین متن (از حرف آ تا ژ) می‌شود پیش از این در سال ۱۳۸۵ ش منتشر شد و اکنون شاهد انتشار جلد دوم کتاب ، شامل بخش دوم و پایانی آن هستیم.شرفنامه منیری « ج۲» ، ابراهیم قوام فاروقی ، به تصحیح دکتر حکیمه دبیران ، تهران ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، ۱۳۸۶ ش .

● زبان و ادبیات فارسی در شبه قاره هند

« از میان ملل و نژادهای بسیاری که با هندوستان تماس داشته‌اند و در زندگانی و فرهنگ هند نفوذ کرده‌اند، قدیمی‌ترین و بادوام‌ترین آنها ایرانیان هستند.»

(جواهر لعل نهرو)

یکی از مهمترین دستاوردهای لشکرکشی‌های پادشاهان ایران، روم و عثمانی به عنوان امپراتوری‌های بزرگ به دیگر کشورها، تبادلات فرهنگی این تمدن‌ها با دیگر فرهنگ‌ها بوده است.

بیشترین تأثیر را در این میان زبان و ادبیات شفاهی و مکتوب این قوم‌ها پذیرا بودند. به طوری که ما امروزه شاهد آن هستیم در زبان و ادبیات فارسی واژگانی وارد شده‌اند که ریشه اصلی آنها عربی، روسی، ترکی، کردی، هندی، انگلیسی و حتا فرانسوی است و همانقدر هم زبان و ادبیات فارسی بر روی این فرهنگ‌ها تأثیر گذارده است.

یکی از نمونه‌های بارز این تأثیر را در زبان و ادبیات هند می‌توانیم مشاهده نماییم که سابقه آن به ۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح باز می‌گردد، هنگامی که داریوش کبیر به عنوان اولین پادشاه ایرانی بر قسمتی از سند حکومت کرد و باعث شد زبان فارسی در سند و بلوچستان رواج پیدا کند.

در عهد غزنویان نیز دربار سلطان محمود غزنوی جایگاه علما، حکما، ادبا و شعرا از هر گروه و نژادی بود و با آنان با عزت و احترام برخورد می‌نمود و هر کجا که حکیم، عالم و ادیبی سراغ داشت او را به غزنین فرا می‌خواند. ابوریحان بیرونی، ابوعلی سینا، عنصری، فرخی و عسجدی از این دست هستند،[۱] از این جمع ابوریحان بیرونی در بعضی از لشکرکشی‌های محمود همراه ایشان به هند می‌رفت[۲] و در یکی از همین سفرها بود که کتاب ارزشمند «فی تحقیق ماللهند من مقوله مقبوله فی العقل اومر ذوله» را از هند به ایران آورد. علما و ادبای بسیاری از هند هم در دربار ایشان رفت و آمد داشتند که معروفترین ایشان مسعود سعد سلمان است، سعد سلمان یکی از بزرگترین قصیده‌سرایان سده ششم هجری است. قصاید و قطعات او پر از مضامین نغز و شعرش از لحاظ لطافت و بلاغت، سهل و ممتنع است و با اینکه اصالتاً هندی می‌باشد فارسی را به استادی تمام می‌داند؛ قسمتی از شعر ایشان را هنگامی که در قعله نای زندانی بود و به یاد لاهور سروده است را می‌خوانیم:

ای لاهور ویحک بـی من چگونه‌ای؟

بـی آفتـاب روشـن، روشـن چگونه‌ای

ای آن که باغ طبع من آراسته تو را

بـی لاله و بنفشـه و سوسن چگونه‌ای؟

تو مرغزار بـودی و من شیر مـرغزار

با من چگونه بودی و بی من چگونه‌ای؟

نفرستیم پیام و نگویی به حسن عهد

کاندر حصار بستـه چو بیژن چگونه‌ای؟

از دیگر پادشاهانی که در گسترش زبان فارسی در هند بسیار تأثیرگذار بودند می‌توان به شاهی‌خان که در تاریخ به نام سلطان زین‌العابدین شهرت دارد اشاره نمود. ایشان زبان فارسی را در میان هندوان کشمیر رواج داد. اما در هندوستان نخستین کوشش در راه گسترش زبان فارسی به عهد پادشاه سکندر لودی بر می‌گردد. این در حالی است که زبان فارسی تا قرن شانزدهم میلادی بیشتر در بین طبقات عالی هندو رواج داشته است و آن هم محدود به نوشتن و گفتار عادی بوده است به طوری که نثری مسجع و یا نظمی در این نوشتار دیده نمی‌شود. این بدان معناست که فارسی می‌دانسته‌اند اما آنقدر تسلط نداشته‌اند که بتوانند از زبان فارسی قطعه‌ای ادبی خلق کنند. این تا زمان حمله مغول ادامه داشته است اما عصر جدید از گسترش زبان فارسی در بین هندوها با جلوس جلال الدین محمد اکبر معروف به اکبر شاه بر تخت سلطنت آغاز می‌شود.

در زمان سلطنت اکبر شاه به فرمان «درین ولاراجه تودرمل» زبان فارسی به عنوان زبان اداری شناخته شد و هندوان مجبور شدند تا زبان فارسی را یاد بگیرند. در این دوران است که حجم بسیار زیادی از کتب سانسکریت به فارسی ترجمه گردید و شاعرانی به مانند «میرزا منوهر توسنی» ظهور می‌یابند.

پس از مرگ اکبر شاه پسرش جهانگیر به تخت سلطنت می‌نشیند، جهانگیر در مکتب میرزا منوهر توسنی پرورش یافته است، بنابراین به زبان فارسی مسلط است و این خود انگیزه‌ای برای ترویج زبان فارسی در میان هندوان است.

در دوران حکومت جهانگیر اولین تألیفات را می‌بینیم که البته سرآغاز این تألیفات، ترجمه است و سپس در حکومت شاه جهان و اورنگ زیب با انشاءنگاری و تاریخ نویسی به اوج خود می‌رسد به طوری که تاریخ‌نگاری‌های این دوره از نظر صحت و امانت‌داری از نمونه‌های دوره‌های قبلی به مراتب معتبرتر است.

پس از مرگ اورنگ زیب گسترش زبان و ادبیات فارسی در هندوستان وارد دوره جدیدی گردید. از آنجائیکه در دوره قبلی هندوانِ با سواد مشغول امور دولتی و خدمات سلطنتی شده بودند جدا کردن این قشر از جامعه از بدنه حکومت امکان‌پذیر نبود لذا زبان فارسی با سرعت بیشتری گسترش یافت و در واقع گسترش زبان و ادبیات فارسی در هندوستان مرهون ادبیات کارمندان سلطنتی است. در این دوران ما بیشترین حجم کتب در زمینه‌های مختلف از جمله تاریخ، بیوگرافی، ریاضی، ترجمه، قصص، انشاء و شعر می‌بینیم.

تأسیس شرکت هند شرقی توسط انگلیسی‌ها دوران جدیدی را فرا روی زبان و ادبیات فارسی در شبه قاره هند نهاد. تا آن زمان زبان فارسی، زبان دربار بود و امور دادگاه‌ها، قراردادها و نامه‌های اداری تمامی به زبان فارسی انجام می‌پذیرفت و این امر مستشاران انگلیسی را برآن داشت تا زبان فارسی را فرا بگیرند. و همین توجه انگلیسی‌ها به زبان فارسی – گر چه انگیزه سیاسی داشت – باعث گردید تا کتاب‌های فارسی بیشتری توسط هندوان نوشته و ترجمه شود و زبان فارسی در این دوره بیش از پیش رشد کند.

پس از آنکه انگلیسی‌ها بر هندوستان مسلط گردیدند بر آن شدند تا زبان انگلیسی را جایگزین زبان فارسی در ادارات بکنند و سرانجام در سال ۱۸۲۹ میلادی رسماً زبان انگلیسی جایگزین زبان فارسی گردید.

هر چند این تصمیم به سرعت نتوانست عملی شود ولی در نهایت این زبان انگلیسی بود که به عنوان زبان رسمی ادارات شناخته شد و زبان فارسی تنها در میان مردم عادی و در سینه علاقمندان به این زبان باقی بماند و جایگاه خود را در ادارات از دست داد. با این حال شور و شوق و علاقه مردم هند به زبان و ادبیات فارسی به طور کامل از بین نرفت و در بین خانواده‌ها افرادی بودند که همچنان برای یادگیری زبان فارسی همت می‌نمودند اما این علاقه نهایتاً تا سال ۱۹۰۰ میلادی دوام آورد و بعد از آن بسیارکمرنگ گردید.

در حال حاضر زبان و ادبیات فارسی به عنوان یک رشته تحصیلی در نزدیک به ۲۰۰ دانشگاه و دانشکده‌های هندوستان تدریس می‌گردد و در میان عامه مردم نیز تأثیرات زبان و ادبیات فارسی به قدری بوده است که ریشه‌ها و آثار آن را در مکالمات و گفت و شنودهای روزمره مردم کوچه و بازار به خوبی می‌توانیم ببینیم.

در واقع بذری که اکبر شاه و تودرمل در میان هندوان پاشیدند، نهال آن در دوران سیصد ساله حکومت گورکانیان هند ریشه‌های خود را در دل مردم هند تنیده و این نهال با تغذیه از باورهای هندی تبدیل به درخت بارور و تنومندی تبدیل گردیده که دیگر هیچ چیزی نمی‌تواند آن را بخشکاند و یا از ادبیات هندوستان جدا نماید.

“نقش وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در توسعه زبان و ادب فارسی در شبه قاره هند”

گذشته تاریخی سرزمین ایران، بیانگر این واقعیت است که در میان ملل صاحب تمدن جهان، ایران و ایرانی از فرهنگ و تمدن غنی و ریشه داری برخوردار است. ایران به عنوان یکی از چند تمدن بزرگ اولیه جهان، سهم ویژه ای در پیشبرد فرهنگ و تمدن بشری دارد. در این راستا می توان گفت که زبان فارسی یکی از گنجینه های علمی و فرهنگی بشر محسوب شده و در رهگذر تاریخ، بستر انتقال دانش و فرهنگ بشری، به ویژه در دوره های شکوفایی فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی در حوزه وسیعی از تمدنهای کهن بوده است.

در جهان امروز ترقی و توسعه انسانی، صرفاً با میزان پیشرفت علوم و فناوری سنجیده می شود؛ غافل از آنکه انسان، نیازمند تعالی روح و تعمیق معنویت است و در زندگی ماشینی، دیگر قدرت آزاداندیشی ندارد. در چنین شرایطی، بیم آن می رود که در دهکده جهانی، زبان ها و خرده فرهنگها در هجوم استیلای زبان رایانه و فناوریهای نوین مورد تهدید جدی واقع گردند.

جهانیان بر این نکته معترف اند که زبان فارسی، حامل ارزش های والای انسانی، اخلاقی و عرفانی است و در عصر حاضر که ایستار درون وابستگی در حال گسترش است، ضرورت پاسداشت آن برای تعمیق صلح و دوستی میان ملت ها بیشتر احساس می شود. روح تصوف و عرفان ایرانی- اسلامی به عنوان ساحل آرام جانهای خسته، در میان اشعار فارسی سرایان موج می زند و عاشقان را نوید آرامش و اطمینان می دهد.

زبان و ادبیات فارسی به عنوان دومین زبان جهان اسلام و حوزه فرهنگ و تمدن ایرانی با هزاران اثر گران سنگ فرهنگی در زمینه های مختلف ادبی، علمی، عرفانی، فلسفی، کلامی، تاریخی، هنری و مذهبی همواره مورد توجه مردمان سرزمینهای دور و نزدیک بوده است چرا که منبعث از فطرت ناب و متعالی انسانی است.

علیرغم فراز و نشیبها و رویدادهای پر تب و تاب و گاه ناخوشایند سه سده اخیر، بازهم این زبان غنی، شیرین و دلنشین در دورترین نقاط جهان حضور و نفوذ داشته و دارد و گواه این مدعا، ترجمه و تألیف هزاران کتاب و مقاله از سوی خارجیان در باره آثار جاودان و جهانی ادب فارسی مانند: شاهنامه فردوسی، خمسه حکیم نظامی گنجوی، گلستان و بوستان سعدی، مثنوی مولانا جلال الدین، غزلیات و دیوان خواجه حافظ شیرازی، رباعیات حکیم عمر خیام نیشابوری و بسیاری از آثار علمی، مذهبی، ادبی و هنری دیگر است.

از دیر باز آموزش زبان فارسی به خارجیان برای کشور ما اهمیت زیادی داشته و پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، اهمیت ویژه یافته است به گونه ای که گسترش زبان و فرهنگ فارسی در زمره سیاستهای جدی کشور قرار گرفته است و در سالهای اخیر گامهای مؤثری از سوی دولت جمهوری اسلامی ایران، شورای گسترش زبان و ادب فارسی، وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری،وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان فرهنگ وارتباطات اسلامی، وزارت آموزش و پرورش، وزارت امور خارجه ، دانشگاهها و مراکز علمی کشور و بالاخره فرهنگستان زبان و ادب فارسی برداشته شده است و در زمینه تهیه مطالب آموزشی نیز کوششهای ارزنده ای به عمل آمده است. ایجاد دوره کارشناسی ارشد آمورش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان در چند دانشگاه دولتی کشور را می توان نمود عینی این جهت گیری تلقی نمود.

از دیگر اقدامات مهم در این زمینه، تأسیس شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۶۶ به منظور تقویت و توسعه زبان و ادب فارسی در خارج از کشور بوده است.

این شورا با عضویت وزرای علوم، تحقیقات و فنآوری، فرهنگ و ارشاد اسلامی ، آموزش و پرورش، امور خارجه و استادان و محققان صاحب نظر در این عرصه تشکیل گردید تا امور علمی، تحقیقاتی، سیاست گذاری، تدوین خط مشی اصولی و برنامه ریزی لازم را در امر آموزش زبان و ادب فارسی به غیر فارسی زبانان عهده دار گردد. وزارت علوم، تحقیقات و فنآوری نیز با توجه به وظایف خود به عنوان یک وزارتخانه علمی و آموزشی و به عنوان عضو شورای مذکور با استفاده از استادان و پژوهشگران و امکانات علمی و آموزشی دانشگاهها و مراکز پژوهشی کشور در این عرصه تا کنون فعالیت چشمگیری داشته است.

در این میان، دبیرخانه ستاد گسترش زبان فارسی و ایران شناسی در خارج از کشور مرکز همکاریهای علمی، بین المللی وزارت علوم، تحقیقات و فنآوری به عنوان تنها نهاد اعزام کننده استادان زبان و ادبیات فارسی به دانشگاهها و مراکز علمی خارج از کشور به صورت بلند مدت می باشد که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، از سال ۱۳۶۵ فعالیت خود را در این زمینه در مرکز همکاری های علمی، بین المللی آغاز نموده است؛ تا جائیکه در حال حاضر اعزام استاد زبان فارسی به ۳۸ کرسی زبان و ادبیات فارسی در خارج از کشور انجام می پذیرد و تاکنون ۱۵۰ استاد زبان وادبیات فارسی به بیش از ۵۰ کشور جهان اعزام شده اند. لازم به ذکر است که این استادان برای مدت ۲ سال به هر کشور اعزام می شوند.

از این تعداد؛ ۱۰ استاد زبان وادبیات فارسی از سوی این وزارت به دانشگاههای کشور هندوستان، ۱۰ استاد به دانشگاههای کشور پاکستان و ۷ استاد به دانشگاههای کشور بنگلادش اعزام شده است (قریب ۲۰% کل اعزامهای این وزرات). در حال حاضر نیز یک استاد زبان فارسی در دانشگاه دهلی مشغول به تدریس زبان وادبیات فارسی می باشد.

همچنین اعزام یک استاد به دانشگاه داکا بنگلادش دردست اقدام است و تا پایان سال جاری به کشور مذکور اعزام خواهند شد. البته این آمار بجز مواردی است که از طریق همکاری بین دانشگاهی و اعزام دوره های کوتاه مدت انجام می پذیرد، زیرا در این قالب نیز همکاریهای قابل توجه ای صورت گرفته است.Shimla In5Jul2013  (43)

در راستای افزایش انگیزه برای یادگیری زبان فارسی، این وزارت با اجرایی کردن طرح “تربیت استادان بومی” ، اقدام به بورسیه کردن زبان آموزان ممتاز و علاقه مند درمقاطع ، کارشناسی ارشد و دکتری نموده است و در حال حاضر تعداد ۲۰ دانشجوی زبان و ادبیات فارسی از منطقه شبه قاره در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری مشغول به تحصیل می باشند(۱نفر ارشد و ۱۹ نفر دکتری). شایان ذکر است که تاکنون در چارچوب طرح فوق، ۱۳ نفر از منطقه شبه قاره فارغ التحصیل شده اند که همگی به صورت بورسیه در دانشگاههای معتبر ایران مشغول به تحصیل بوده اند. ضمناً در حال حاضر تعداد ۱۲۰ دانشجوی غیر ایرانی در رشته زبان وادبیات فارسی در مقاطع مختلف از ۶۰ کشور جهان مشغول به تحصیل هستند.

در این جا لازم است درباره اساتید تاجیکی و اقدامات انجام شده در کشور دوست و برادر تاجیکستان داشته باشیم.

موضوع اعزام استاد زبان وادبیات فارسی به این کشور از سال ۱۳۸۳ آغاز شد و تا کنون نیز ادامه دارد . همچنین تعداد زیادی بورسیه در رشته های مختلف بویژه زبان وادبیات فارسی به دانشجویان تاجیکی اعطاء شده و این روند ادامه خواهد داشت.

فرایند بورسیه کردن زبان آموزان ممتاز رشته زبان و ادبیات فارسی کماکان ادامه دارد و همین جا این مژده را می دهم که این وزارت هم اکنون پذیرای مشتاقان ادامه تحصیل در رشته زبان و ادبیات فارسی با اولویت مقاطع ارشد و دکتری بوده واز استادان برجسته گروه های مربوط که در این جلسه حضور دارند . شناسایی دانشجویان ممتاز، با هماهنگی نمایندگی های محترم جمهوری اسلامی ایران نسبت به معرفی آنها به این وزارت اقدام می شود.

همچنین برگزاری دوره های باز آموزی برای استادان و دانشجویان غیر ایرانی رشته زبان و ادبیات فارسی با همکاری مرکز گسترش زبان فارسی و وزارت متبوع در دانشگاهها و مراکز علمی کشور انجام می پذیرد و سالانه تعداد قابل توجه ای از این استادان ودانشجویان برای شرکت در دوره های یک ماهه به ایران مسافرت می نمایند.

لازم به ذکر است در حال حاضر، اعزام استاد زبان و ادبیات فارسی بر اساس سیاستهای دبیرخانه در قالب شش منطقه ویژه به شرح ذیل صورت می گیرد؛

۱) زبان فارسی در شبه قاره هند (هند، پاکستان و بنگلادش)

۲) زبان فارسی در کشورهای آسیای مرکزی و حوزه قفقاز به ویژه تاجیکستان، ازبکستان و آذربایجان

۳) زبان فارسی در کشورهای دیگری که این زبان در آنجا سنت ریشه دار دارد (مانند ترکیه، کشورهای عربی به ویژه سوریه و مصر، کشورهای منطقه بالکان و بالاخره چین ، اندونزی و مالزی)

۴) زبان فارسی در جهان غرب و ژاپن

۵)زبان فارسی در کشورهای آمریکای لاتین

۶) زبان فارسی در کشورهای آفریقایی.

در واقع اولویت سیاست وزارت متبوع در اعزام استاد زبان و ادبیات فارسی به کشورهایی است که زبان فارسی در آنجا پیشینه تاریخی داشته و مشترکات فرهنگی ایران با آن ممالک از سابقه دیرینه برخوردار است. بدیهی است همانطور که در تقسیم بندی مذکور عنوان شد، اعزام استاد به کشورهای شبه قاره و آسیای میانه از اولویت های نخست این وزارت می باشد.

همکاران و کارشناسان زبا فارسی ، ضمن اجرایی کردن طرح “بررسی زبان فارسی در جهان” با توجه به تقاضاهای رسیده از سوی وزارت خارجه و رایزنی های علمی و فرهنگی و نمایندگیهای ایران درخارج از کشور، به اولویت بندی برای کشورهای متقاضی اعزام می پردازند.

موضوع دیگر، مسئله اطلاع رسانی در دبیرخانه در این وزارت خانه است که علاوه بر ایجاد سایت دبیرخانه؛ تا کنون سه شماره از خبرنامه ویژه این دبیرخانه منتشر شده است. این خبرنامه به جز اطلاع رسانی از جدیدترین وضع کرسیهای زبان و ادب فارسی در خارج از کشور، در هر شماره یک کرسی زبان و ادبیات فارسی معرفی می شود که شماره اخیر ویژه وضعیت کرسی زبان و ادب فارسی در رومانی بوده است و شماره بعدی خبرنامه (ویژنامه کرسی زبان وادبیات فارسی در لهستان) تا پایان سالجاری منتشر می گردد.

از دیگر اقدامات دبیرخانه، اجرای طرح تجهیز کرسیهای زبان و ادبیات فارسی در خارج از کشور است که طی یک فراخوان عمومی از کرسیها و بررسی نیازمندیهای آنها، علاوه بر رفع نیازهایشان، به ارسال کتابهای مرجع ادبیات معاصر و کلاسیک، فرهنگها، وسایل کمک آموزشی(فیلمهای آموزشی- نوار کاست –CD آموزشی و …)نسبت به تجهیز این کرسیها اقدام نموده است که این روند ادامه دارد.

وضعیت زبان فارسی در شبه قاره توجهات خاص خود را می طلبد. این زبان شیرین و دلنشین در این منطقه به عنوان یک فرهنگ غنی و ثروت معنوی، تلقی شده و در گوشه و کنار هند جای گرفته است. فارسی باستان در ردیف زبانهای کلاسیک هندی چون سنسکریت شمرده می شود و این خویشاوندی، خود زمینه ساز گفت و گوی چند هزار ساله میان تمدن ایران و هند بوده است. ارتباط این زبانها در دوره میانه به اوج خود رسید و مثل این بود که آنها به روح مشترک رسیده بودند و بنا به گفته امیر خسرو دهلوی:

من تو شدم، تو من شدی، من تن شدم تو جان شدی

تا کس نگوید بعد از این، من دیگرم، تو دیگری

در اینجا سخن حافظ را به گوش جان بشنویم که می گوید:

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد.

باز قابل یاد آوری که نمایندگان فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در شبه قاره هند با برپایی کلاس های زبان فارسی ، خطاطی ، خشنویسی ، شعر خوانی ، داستانی نویسی و …… خدمات قابل توجهی برای حفظ و پاسداشت زبان فارسی انجام می دهند.

دورة پادشاهان تیموری در شبه قاره ( ۹۳۲ – ۱۲۷۴ ه / ۱۵۲۶ – ۱۸۵۸ م ) ، بویژه عصر ۶ پادشاه بزرگ اول بابر و همایون و اکبر و جهانگیر و شاه جهان و اورنگ زیب ، دوره توسعه عروج و کمال ادبیات فارسی محسوب میشود و شادروان ملک الشعراء بهار براستی دربار پادشاهان مزبور را در بار ثانی ایران بلکه دربار اصلی ایران می نامد . در این زمان ، پادشاهان و امرای تیموری در تشویق و ترغیب علماء و فضلاء و شعرا و ادباء و هنرمندان سعی میکردند که گوی سبقت را از یکدیگر بر بایند و در نتیجه شهرت فرهنگ پروری آنان قریب صد نفر ادب دوست از نواحی مختلف ایران نیز باین سامان کشانده شدند و با ایرانیان مقیم شبه قاره و بومیان محلی همدست و همزبان گردیده . زبان فارسی را به پیشرفت شایانی رسانده اند .

سر سلسله تیموریان شبه قاره ظهر الدین محمد بابر است که نسبش با پنج واسطه به امیر تیمور گورکانی میرسد . او از ناحیة فرغانه خاسته و بعد از جمع ظآوری لشکر جرار و بدست آوردن حکومت کابل ، به فتح هند توجه نمود . در سال ۹۳۲ ه ، بابر حکومت سوریان را بر چید و زمام امور شبه قاره را بدست گرفت . بابر بعد از پنج سال حکومت در گذشت ( ۹۳۷ ه ) و طبق وصیتش در کابل بخاک سپرده شد . او چهل و هشت سال زندگانی خود را بیشتر در کشور گشائی گذرانید ولی به علم و ادب و شعر هم سخت علاقمند بود . شیخ عبد القدوس گنگوهی ( م ۹۴۵ ه ) صاحب رساله لطایف القدسیه و خواجه غیاث الدین خواندمیر خوافی ، صاحب تاریخ حبیب السیر و خلاصه الاخبار و تتمه روضه الصفا ( م ۹۴۲ ه دهلی ) مورد حمایت بابر بودند . بابر بزبان ترکی چغتائی شعر نغز میگفت و میرزا محمد حیدر دو غلت ( م ۹۵۸ ه ) در تاریخ رشیدی خود وی را مهمترین شعرای زمان مزبور ، بعد از امیر شیر علی نوائی ( م ۹۰۶ ه ) میداند . توزک بابری وی به بسیاری از زبانهای دنیا ترجمه شده حاکی از قریحه ادبی انتقادی نویسنده میباشد . اشعار فارسی بابر را در کتب مهم تذکره و تاریخ میتوان مشاهده کرد مانند :

نوروز و نوبهار و می و دلبری خوش است / بابر کوش که عالم دوباره نیست

□□□

درویشان را گرچه نه از خویشانیم / لیک از دل و جان معتقد ایشانیم

دور است مگوی شاهی از درویشی / شاهیم ، ولی بندة درویشانیم

□□□

جانشین و فرزند بابر ، نصیر الدین محمد همایون ، در جنگی با پادشاه خانوادة سوری بنگاله – شیر شاه سوری – شکست خورد و چون برادرانش بنام های عسکری و کامران و هندال که حکمرانان ناحیه ای از نواحی قلمرو تیموری هند بودند ، آنطور که می بایست ، بکمک وی نشتافتند ، او ناگزیر شد که از نقاط مرکزی شبه قاره بیرون برود و اخر الامر ، به ایران بیاید و در دربار شاه طهماسب صفوی ( ۹۳۰ – ۹۸۴ ه ) پناه بجوید . بعد از چند سال اقامت در ایران ، همایون با کمک ارتش ایران ، به شبه قاره هجوم آورد و تخت از دست رفته خود را باز گرفت و شش ماه بعد از آن در سال ۹۶۳ ه در گذشت . همایون به شعر و ادب و فنون و هنر علاقمند بود و شعرایی مانند مولانا قاسم کاهی و خواجه معین از شعرای ایران را موراد حمایت قرار داده بود . در این میان مولانا سید نجم الدین قاسم کاهی سمرقندی ( م آگره ۹۸۸ ه ) صاحب دیوان بود . او مدتی در هرات ، کابل و حیدر اباد دکن بسر برده ، به دربار همایون راه یافته بود . یک دو بیتی وی را در زیر نقل میکنیم :

ای آنکه به بخل کیسه را بند کنی / خود را بوجود مال خرسند کنی

این مال خواست ، صرف کن در ره او / امساک بمال دیگری چند کنی

خواندمیر که در سال ۹۳۴ ه وارد شبه قاره شده بود ، در عهد وی همایون نامه ( قانون همایونی ) را نوشته و مانند بابر ، از این پادشاه هم حمایتها دیده است . همایون خود هم بزبان فارسی شعر میگفت و دیوان مختصرش را شادروان دکتر هادی حسن در سال ۱۹۵۶ م در حیدر آباد دکن بچاپ رسانده است . انتخابی از غزل پادشاه مزبور را ملاحظه بنمایید :

کار من با مهوشی افتاده است / در درونم آتشی افتاده است

خانه ام روشن شد از روی حبیب / پرتوی از مهوشی افتاده است

دل مرا ای جان بهر سو میکشد / تا دلم با دلکشی افتاده است

کام دل خواهم گرفتن این زمان / چون بدست سر خوشی افتاده است

عقل و هوش از من مجویید ای بتان / همایون بیهشی افتاده است

از برادران همایون پادشاه ، میرزا کامران هم بفارسی شعر میگفت و دیوان وی نیز در کلکته بچاپ رسیده است نمونه ای از غزل وی بدین قرار میباشد :

چشم بر راه تو داریم شد ایامی چند / وقت آن شد که نهی جانب ما گامی چند

تا کسی میل دلم را برخت پی نبرد / دولت وصل تو خواهم به دلارامی چند

ما خراباتی ورندیم تو با ما منشین / حیف باشد که نشینی تو به بدنامی چند

کامران این غزل تو به همایون بفرست / باشد ارسال کند سوی تو انعامی چند

از امرای برجسته عهد همایون ، یکی بیرم خان خانخانان ( م ۹۶۸ ه ) است که در ایام اقامت همایون در ایران ، در همراهی وی بسر برده است . او هم از شعرای توانی فارسی زبان بوده و غزل زیر مؤید این مدعاست :

شدی یارم و لیکن شیوة یاری نمیدانی / دلم بردی ولی آیین دلداری نمیدانی

ترا ، زان از گرفتاران محنت نیست پروائی / که هرگز محنت و درد گرفتاری نمیدانی

ز تو بر خوی من آیین دلجوئی نمیدانی / که میدانم بجز رسم دل آزاری نمیدانی

هزاران خوبرو هر سو اسیر خویشتن داری / ولی هرگز طریق خویشتن داری نمیدانی

به عرض حال خود بد نیست گفتار تو ای بیرم / اگر مثل حریفان خوب گفتاری نمیدانی

عهد اکبر شاه :

پادشاه جلال الدین محمد اکبر شاه را در تواریخ شبه قاره با لقب (( اکبر بزرگ )) یاد میکنند . او مدت نیم قرن با هوش و کفایت فوق العاده حکومت کرد و شاید بیش از هر پادشاه دیگر تیموری ، بتوسعه ادب فارسی پرداخت . مؤلف تذکره ریاض الشعراء اشعار مستزاد رابه شخص پادشاه نسبت داده است :

عمرم همه در فراق و هجران بگذشت / با درد الم

این عمر گرانمایه چه ارزان بگذشت / در رنج و ستم

عمری که بشد صرف سمرقند و هری / با عیش و طرب

افسوس که در آگره ویران بگذشت / با غصه و غم

ولی از فحوی بیان بنظر میآید که گویا سرودة بابر میباشد .

پادشاه اکبر، سمت ملک الشعرایی را در دربار خود بوجود آورد و نخستین شاعر که باین مقام منسوب شد ، غزالی مشهدی بود ( م ۹۸۰ ه ) . غزالی در سال ۹۲۰ هجری در مشهد متولد شد ، در جوانی در دربارهای حاکمان ناحیات جونپور و حیدر آباد دکن بسر برد و سپس بدربار اکبر راه پیدا کرد . مدفن وی در احمد آباد استان گجرات میباشد . علاوه بر دیوان ، او مثنوی بنام مشهد انواری دارد . از دو بیتی های شاعر است :

درکعبه اگر دل سوی غیر است ترا / طاعت گنه است و کعبه دیر است ترا

ور دل بحق است و ساکن بتکده ای / خوش باش که عاقبت بخیر است ترا

□□□

بستر شده در کوی تو خاکسترم امشب / یا سوخته از آتش دل بسترم امشب

جان دادم و فارغ شدم از محنت هجران / یعنی که ز شبهای دگر بهترم امشب

ملک الشعرای دیگر دربار اکبر ، شاعر و نویسنده معروف ابوالفیض فیضی اکبر آبادی بوده است ( م ۱۰۰۴ ه ) . از شعرای دیگر معروف عهد اکبر ، سید جمال الدین عرفی شیرازی ( م . لاهور ۹۹ ه ) وانیسی شاملو ( م ۱۰۱۴ ه ) و نوعی خبوشانی مشهدی ( م ۱۰۱۹ ه ) و نظیری نیشابوری ( م ۱۰۲۱ ه ) در ایران نیاز به معرفی ندارند . از بزرگان ادب آن عصر ، سید فتح الله شیرازی ( م ۹۹۷ ه ) ، حکیم ابوالفتح گیلانی ( م ۹۹۷ ه ) ، شیخ ابوالفضل علامی اکبر آبادی ( م ۱۰۱۱ ه ، برادر خود فیض مذکور ) ملا عبدالقادر بدایوانی صاحب منتخب التواریخ ومیرزا عبدالرحیم خانخانان ( م ۱۰۳۶ ه فرزند بیرم خان مزبور ) را میتوان نام برد . منشآت دلآویز و واقعات چهار باغ حکیم ابوالفتح در لاهور چاپ گردیده است . ابوالفضل علامی صاحب اکبر نامه است در چهار مجلد بزرگ چهارم آن بنام آیین اکبری شهرت دارد و این کتاب دائره المعارف اطلاعات عهد اکبر است . او منشآت دلاویز دارد در سه مجلد . کتاب عیار دانش ابوالفضل تهذیبی است از کلیه و دمنه بهرامشاهی و انوار سهیلی ملاواعظ حسین کاشفی سبزواری . همچنین او لغت نامه ای نگاشته است بنام جامع اللغات که در معانی کلمات بفارسی است و نیز بعضی کتب را هم از سانسکریت بفارسی ترجمه نموده است .

ابوالفضل نویسنده کم نظیر فارسی است که نثر متکلف فنی را در زبان فارسی سره نوشته و با وجود تبحر وی در عربی ، کلمات عربی را در نگارشهای فارسی خود بندرت بکار برده است .

میرزا عبد الرحیم خانخانان توزک بابری ( اسامی دیگر کتاب واقعات بابری و بابر نامه است ) را از زبان ترکی چغتائی ، بفارسی ترجمه کرده و با وجود اینکه کتاب مزبور را دو نفر دیگر هم جداگانه بفارسی ترجمه نموده اند ، ولی ترجمه فصیح و روان خانخانان ، شهرت و رواج زیاد داشت و دارد . خانخانان بسیاری از شعرا و نویسندگان و هنرمندان را مورد حمایت جوانمردی خود قرار داده که کیفیت آن در کتاب چهار مجلدی مآثر رحیمی مشاهده و بررسی کرد . کتابخانه مجهز وی در شهر احمد آباد گجرات محل رجوع دانشمندان بوده و مراجعه کنندگان از ضیافت و پذیرائی و مهمانداری خانخانان نیز بهره مند بوده اند . شعرای گوشه و کنار شبه قاره و حتی ایران برای خانخانان شعری ارسال داشته و ارمغانهای ثمین ممدوح خود را دریافت میکرده اند . شعرای بزرگ معاصر مانند عرفی و فیضی و انیسی و نوعی و نظیری و غیر هم ، خانخانان را در قصاید متعدد خود ستوده اند . از شعرای معاصر ، کوثری ، گفته است :

در ایران تلخ گشته کام جانم / بباید شد سوی هندوستانم

که نبود در سخندانان دوران / خریدار سخن جز خانخانم

خانخانان در شعر فارسی دارای دیوان بوده ولی دیوانش اینک گویا پیدا نمیشود . در حدود دویست شعر وی در کتب تذکره نقل گردیده است که از آنجمله است غزلی زیر در استقبال شیخ اجل سعدی :

شمار شوق ندانسته ام که تا چند است / جز این قدر که دلم سخت آرزومند است

نه دانه دانم و نی دام ، این قدر دانم / که پای تا بسرم هر چه هست در بند است

ادای حق محبت ، عنایتی است زدوست / خدای داند و آن کو مرا خداوند است

مرا فروخت محبت ولی ندانستم / که مشتری چه کس است و بهای من چند است

به کیش و صدق و صفا ، حرف و عمدیی کار است / نگاه اهل محبت تمام سوگند است

از آن خوشم به سخنهای دلکش تورحیم / که اندکی به اداهای دوست مانند است

شیخ احمد سرهندی معروف به مجدد الف ثانی ( ۱۰۳۴ ه ) و شیخ عبدالحق محدث دهلوی ( م ۱۰۵۲ ه ) در زبا فارسی دارای آثار ارزنده میباشند . مکتوبات شیخ احمد و تاریخ حقی ( با ذکر ملوک ) و نیز تذکره مفید اخبار الاخبار شیخ عبدالحق ، و کتب فارسی شبه قاره قرار گرفته است . از آثار مهم فارسی عهد اکبر ، یکی تاریخ الفی است که هفت تن از دانشمندان برجسته عصر مانند ملا احمد تتوی و جعفر بیک آن را تألیف نموده و ملک الشعرا فیضی بر آن مقدمه ای افزوده است . این کتاب تاریخ عموم عالم است تا سال ۹۹۶ هجری که البته در آن وقایع عصر اسلام ، مفصل تر بچشم میخورد ، نسخ آن به تعداد زیاد در دست است ، از آن جمله یکی دو نسخه در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نیز وجود دارد . طبقات اکبری ، تألیف نظام الدین هم از تواریخ مهم این عصر میباشد . ابوالفضل در آیین اکبری پنجاه ویک شاعر ایرانی را ذکر میکند که در عهد اکبر به هند آمده و به دربار تیموری توسل جسته اند . هم او پنجاه و نه شاعر را اسم میبرد که مستقیما” تحت حمایت پادشاه قرار گرفته بودند .

در منتخب التواریخ ملا عبد القادر بدیوانی ، عده شعرای نامی عهد اکبر صدو هفتاد نفر آمده و در آن تعداد شعرای ایران و هند هر دو مذکور افتاده اند که ذکر اسامی آنها به درازا می انجامد . از کتب فارسی این عصر یکی منشآت نمکین است تألیف ابوالقاسم خان حسینی نمکین در سال ۱۰۰۶ هجری که هنوز به صورت نسخه خطی میباشد .

● شکوه و نشیب ادب فارسی در هند

ایرانیان و مردم شبه قاره هند در اصل از یک نژاد به نام «آریا» (هند و اروپایی) بوده و از آن منشعب شده‌اند.

در حقیقت مردم هند و اروپایی به دو تیره بزرگ غربی و شرقی تقسیم می‌شوند:اقوام شرقی، اقوام هند و اروپایی شرقی در درجه اول شامل قوم بزرگ و پرجمعیت هند و سپس مردم ایران و ارمنستان می‌شوند…

آریاییها که به آسیا آمدند در فلات پامیر سکونت کردند. هندی‌ها و ایرانیان برادران آسیایی هستند که قرنهای دراز در یک ناحیه، در کنار هم زندگی می‌کردند و کم کم بر اثر کثرت جمعیت و تنگی جا، ناچار به جدایی از هم شدند و هر یک به سویی مهاجرت کردند.

نژاد مشترک زمینه‌ساز تاریخ مشترک و در نهایت علائق مشترک بوده و خواهد بود. دو ملت ایران و هند پس از داشتن نژاد مشترک که داشتن باورهای مشترک را اجتناب‌ناپذیر می‌سازد، در طول تاریخ با یکدیگر به صورتهای مختلف طی طریق کرده‌اند و گاهی به صورت دشمنانی مشترک در حال جنگ رودرروی یکدیگر قرار داشته‌اند.

گاه ایران مأمن هندیان شده و گاه (اغلب) هند پناهگاه ایرانیان مجبور به جلای وطن بوده است. روابط بین این دو کشور علاوه بر موارد پیشین در مسائل سیاسی و نظامی به صورت غالب و مغلوب نیز دیده می‌شود، از جمله، حمله نادر به هندوستان و فتح دهلی و یورشهای محمود غزنوی.

نقش متقابل ایرانیان و هندیان در سیر فرهنگ و تمدن نه تنها شایان توجه است بلکه ایفای این نقش تغییرات مهمی را در فرهنگ جهانی به ویژه در این ناحیه از کره زمین ایجاد کرده است. هر دو کشور از سابقه دیرین فرهنگی برخوردارند و همواره نیز این دو فرهنگ به اشکال گوناگون در تماس با یکدیگر بوده‌اند و با وجود تفاوتهای فرهنگی ظاهری، دو ملت از همگنی خاصی بهره‌مند هستند. از آن جمله در بخش زبان و ادبیات و هنر، این همگنی به خوبی خود را نشان می‌دهد.

ایران و هند تا آنجا که به گذشته‌های تاریخی آنها برمی‌گردد، دست کم حدود سه هزار سال روابط مبتنی بر حسن همجواری و دوستی داشته‌اند. جهات متعدد این پیوند دیرینه با ورود اسلام از طریق ایرانیان و به وسیله زبان فارسی دو چندان شده به طوری که این ارتباط در زمینه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی و عقیدتی گسترش و وسعت یافته و در نتیجه، میراث مشترک فرهنگی دوران اسلامی هند جلوه‌گر گردید. این میراث هزاران اثر نفیس هنری،‌ ادبی و عرفانی و علمی و صدها ابنیه و آثار باستانی باشکوه مانند؛ تاج محل، مسجد جامع دهلی، قلعه‌های سرخ آگرا و دهلی و نظایر آن را بوجود آورد. آشکار است که همه این میراث ارزنده، تحت تأثیر فرهنگ و تمدن ایرانی جلوه‌گر شده است.

یکی از عناصر مهم این میراث گرانبها، زبان فارسی است که در هزار سال گذشته در بین مردمان این منطقه چون آب روانی جاری بود و هزاران شاعر، عارف و نویسنده از آن جرعه‌ها برگرفته و کتابها و آثار فوق‌العاده مهمی پدید آوردند که بسیاری از آنها حقیقتاً‌ جاودانه شده‌اند. زبان فارسی قریب به هزار سال زبان دین و زبان رایج در دادگاه‌ها و دربارهای آن بوده است. ورود و حضور فارسی در سرزمین هند سبب گردید تا شاعران، نویسندگان و عارفان بزرگ هندی، این زبان را برای بیان افکار و احساسات خویش برگزینند و هزاران اثر گرانبها و ارزشمند در زمینه‌های ادبیات، عرفان، فلسفه، کلام، زبان‌شناسی، تفسیر و تاریخ به وجود آورند.

در حال حاضر هزاران جلد کتاب به زبان فارسی در باب عرفان، ادبیات، کلام، تفسیر، فرهنگ نویسی، تذکره نویسی و تاریخ در کتابخانه‌ها و مراکز فرهنگی و علمی و دانشگاه‌ها و جای جای این سرزمین‌ پهناور از سرگذشت و تاریخ مشترک ایران و هند سخن می گوید و طبیعی است که تاریخ و حوادث دو سده اخیر نمی‌‌تواند و نباید سابقه کهن دو ملت را به یک سو افکند.

با اقتدار حکومتهای مسلمان و گسترش روابط با ایران و مهاجرت ایرانیان به هند زبان فارسی رفته رفته رونق یافت و تا بدانجا پیش رفت که زبان علم و سیاست شبه قاره گردید. حضور همه جانبه زبان و فرهنگ فارسی تا آمدن انگلیسی‌ها در قرن هفدهم ادامه داشت. اما از این تاریخ به بعد، این حضور اندک اندک کم رنگ شد و حتی آرام آرام زبانهای محلی و انگلیسی جای آن را گرفتند به طوری که از اواسط قرن نوزدهم، زبان و ادبیات فارسی به‌تدریج ضعیف و ضعیف‌تر شد و ستاره درخشان آن رو به افول نهاد.

با برچیده شدن بساط استعمارگران انگلیسی در سال ۱۹۴۷، فارسی به دوران تازه‌ای قدم نهاد و صدها دانشگاه، مدرسه علوم دینی و فارسی آموز و فارسی‌دان به فارسی توجه نشان دادند. در همان حال برخی جریانهای سیاسی و فکری و مذهبی سعی کردند تا زبان فارسی را بی‌اعتبار و از کار افتاده جلوه دهند.

«استاد عطاکریم برق» رئیس پیشین بخش فارسی و عربی دانشگاه کلکته در یکی از مقالات خود تحت عنوان «نظری به پیشرفت زبان سانسکریت و خویشاوندی آن با زبان فارسی» می‌نویسد: قوم ایرانی و هندی اصلاً‌ از یک نژاد بودند، زبانهای سانسکریت و اوستا از یک ریشه اصلی سرچشمه گرفته‌اند. هر دو زبان «اوستا» و «ودا» یا «وداس» در بسیاری از جنبه‌ها به هم شباهت و نزدیکی دارند بدین صورت که می‌توان به وسیله زبان اوستا بسیاری از واژه‌های «ودا» را شناخت و ریشه آنها را معلوم کرد. همچنین مطالعه سانسکریت برای فهم اوستا و تفسیر آن لازم به نظر می‌رسد.red-fort

بدین ترتیب معلوم می‌شود که روابط لسانی و ادبی بین دو کشور ایران و هند از زمان قدیم رواج داشته است. در زمانی که زبان پهلوی زبان رسمی ایران بوده بعضی از کتابهای سانسکریت بدین زبان ترجمه شده است و در زمانی که فارسی جدید در ایران به ظهور رسید در هندوستان نیز مقبول خاطرها افتاد. فارسی جدید در ترقی و پیشرفت زبانهای اردو، پنجابی، مراتی و بنگالی که اصل آنها سانسکریت و پراکریت هستند نقش مهمی را ایفا کرد. در قرن سیزدهم میلادی که مسلمانان در هند قدرتمند شدند زبان فارسی نیز در آن سرزمین رونق کامل یافت. زبان جدید که زاییده زبان پهلوی و پراکریت که زاییده زبان سانسکریت بود، پس از جدایی بیش از دو هزار سال دو مرتبه به یکدیگر نزدیک شدند و این خود سبب پیشرفت زبانهای مختلف هند شد.

اگر چه روابط دیرین فرهنگی ایران و هند در رواج زبان فارسی در شبه قاره هند مؤثر بوده است لیکن اعتقاد دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که حاکی از آن است که عامل اصلی نفوذ سریع و همه جانبه زبان فارسی در هند حضور اسلام و مسلمانان در آن سرزمین است. با ظهور اسلام، ارتباط و روابط فرهنگی بین ایران و هند نه تنها سست و گسسته نشد بلکه رو به گسترش و تزاید نهاد، اما این گسترش به نحو دیگری چهره بست و در روش، ابعاد و محتوا به شکل دیگری وسعت پیدا کرد که البته با دوران پیش از اسلام تفاوتی ماهوی داشت. در دوران اسلامی، میراث فرهنگی نخستین دچار تحول شد و میراث فرهنگی مشترک دیگری با دو عنصر اسلام و زبان فارسی شکل گرفت.

این میراث فرهنگی جدید که با ابتنای بر زبان فارسی و آئین مقدس اسلام موجودیت یافت در دوران حکمرانی سی و دو سلسله مسلمانان روز به روز تقویت شد و در بستر زمان، همدلی و همبستگی بیشتر ایرانیان و مردمان شبه قاره را دو چندان کرد. این میراث فرهنگی هم اکنون به صورتهای موسیقی، نقاشی، آثار باستانی، کتب و صحف در جای جای سرزمین هند جلوه افروز است. همین میراث فرهنگی همواره مایه افتخار و سربلندی هندیان به ویژه مسلمانان آن سرزمین گشته و مهمترین عامل حفظ شخصیت ملی مسلمانان هند بوده و هست. از این رو، نقش ایرانیان در تشکیل دولتهای مسلمان و نیز تأسیس میراث فرهنگی شبه قاره هند بسیار مهم و اساسی است.

در دوره‌های اسلامی که دوران طلایی و اوج شکوفایی زبان فارسی به شمار می‌آید، گسترش فرهنگ و تمدن و زبان ایرانی- اسلامی با آغاز جنگهای محمود غزنوی شروع شد و در طی دوران طولانی خود تقریباً‌ تا دوره تسلط انگلیسیان بر شبه قاره که موجبات تضعیف زبان فارسی را فراهم آوردند، این زبان از سال ۳۶۹ تا ۱۲۷۵ هـ.ق زبان رسمی و درباری و زبان محکمه‌ها و دفتر محاسبات و مالیات و زبان شعر و ادب و نشانه بزرگی و افتخار بود و کارگزاران آن، دستاوردهای علمی، فرهنگی، ادبی، تاریخی و دینی بسیاری به وجود آوردند. شخصیتهای ایرانی بسیاری به هند رفته باعث رشد و شکوفایی فرهنگ ایرانی- اسلامی شدند. همچنین هندیان دانشمندی که تحت تأثیر فرهنگ اسلامی و ایرانی بودند، موجبات ارتقای زبان فارسی و فرهنگ و تمدن و هنر اسلامی- ایرانی را فراهم آوردند.از دیگر عوامل ضعف و انحطاط زبان فارسی در هند می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: تقویت و کاربرد زبان اردو و جایگزین کردن آن به جای زبان فارسی، بروز عوامل دیگر از جمله رواج صنعت چاپ، ترقی کردن و قدرت یافتن زبانهای محلی، کاهش اعتبار ایران در منطقه، منظور ننمودن زبان فارسی در ردیف‌زبانهای رسمی هند، عدم تأمین شغلی فارغ‌التحصیلان، بی‌توجهی و عدم سیاستگذاری صحیح درباره زبان فارسی در منطقه، تیرگی روابط ایران و هند پس از شکست گورکانیان از ارتش صفوی در قندهار، توقف رفت و آمد بین ایرانیان و هندیان، تأسیس کالج ویلیام فورت و چاپخانه آن در کلکته برای چاپ کتابهای اردو، نشر روزنامه به زبان اردو، حمله نادرشاه و بسیاری از عوامل دیگر که فعلاً‌ جای طرح آن در اینجا نیست.

اگر چه فارسی‌زدایی در دوران استعمار به طور پیگیر در هند ادامه داشت، اما تا قبل از جدایی هند و پاکستان هنوز زبان فارسی برای مسلمانان زبان درجه اول اسلامی و ادبی و نشانه نجابت و کمال بود. پس از استقلال هند و پاکستان، دولتهای هندو و برخی دولتهای مسلمان با زبان فارسی به مخالفت برخاسته و نخستین کاری که کردند حذف آن از برنامه‌های درسی دبیرستانها و کالجها بود.در دانشگاههای شبه قاره فارسی در ردیف زبانهای کلاسیک همچون سریانی، یونانی و عبری قدیم قرار گرفت… . از این رو است که زبان و ادبیات فارسی در شبه قاره با اینکه در بالغ بر صد دانشگاه هنوز تا سطوح فوق لیسانس و دکترا تدریس می‌شود و استادان برجسته‌ای هم وجود دارند که برخی با جان و دل و شوق و ذوق به امر آموزش و تحقیق مشغولند، متأسفانه به علل ذکر شده و عوامل دیگر از رونق زبان فارسی و عصر اعتلاء و شکوه آن بسیار کاسته شده و جای دارد بسیجی همگانی در راه احیاء و ترقی مجدد آن و بازآوردن آب رفته به جوی بشود.

شاید بسیاری فکر کنند روابط ایران و هند مربوط به حداکثر دوران غزنویان است. اما مطالعات باستان شناسی در تمدن دره سند حکایت از ارتباطی تنگاتنگ میان تمدنهای هندی با تمدن سیلک کاشان مربوط به حدود ۵۰۰۰ سال پیش دارد. البته قبل از آن نیز مهاجرین دراویدین تمام سرزمینهای ایران ، هندو بخش اعظم شرق و جنوب شرقی آسیا را اشغال کردند. فلذا ارتباط زبانی میان ساکنان دراویدی ایران و هند وجود داشته است. مثال بارز آن قبیله براهویی در بلوچستان است که به زبان کاننادایی(زبان ساکنان ایالت کارناتاکا به مرکزیت بنگلور) صحبت می کنند. مهاجرت آریائیان به سرزمینهای جنوبی منجر به اسکان آنها در نجد ایران و شبه قاره هند گردید. از آن تاریخ روابط بسیار نزدیکی میان اقوام آریایی ایران و هند وجود داشته است. بسیساری از اسطورهها و سرودهای اوستا قرابت بسیار چشمگیری با سرودههای ریگ ودا ( متون دینی بازمانده از آریاها در هند) دارد. زبان و فرهنگ و تمدن ایران با ورود به شبه قاره باعث نفوذ اسلام تا اعماق شبه قاره گردید. بلاشک مساعی علما، فقها، فلاسفه، عرفا، شعرا و… که از ایران به هند مهاجرت کردند باعث نشر اسلام گردید. بگونه ای که بعدها بزرگانی در تمامی شاخه های علوم از هند سربرآوردند. وقتی که اسلام به ایران آمد رد قرون اولیه نهضت ترجمه از پهلوی به عربی شکل گرفت و در هند همین نهضت از سانسکریت به فارسی انجام شد. بگونه ای که از قرون ۴ و ۵ هجری به بعد زبان فارسی به زبان علم در هند بدل شد. از طرف در دربار سلاطین دهلی، بارسی زبان رسمی بود و شعرا به این زبان شعر می سرودند. شاید اسامی مسعود سعد سلمان، امیر خسرو، غالب، بیدل، نظیری نیشابوری ، کلیم کاشانی، طالب آملی برای شما آشنا باشد و بایستی عرض کنم تمامی این بزرگان از ایران مهاجرت کرده و در هند زیسته اند. قدرت زبان فارسی بگونه ای است که بزرگانی از هندیان به زبان فارسی تکلم کرده و شعر می سروده اند. زبان فارسی با اختلاط با زبان هندی، ترکی و عربی منتج به تولد زبان اردو در قرن ۱۷و ۱۸ گردید.

● خدمات استاد حسن انوشه در زمینۀ ادبیات فارسی

زبان و ادبیات فارسی به فرهنگ و تمدّنِ بشری خدماتِ ارزنده ای داشته و بزرگانی را پرورده که آوازۀ جهانی دارند. در جامعۀ ادب فارسی امروزه نیز شخصیّاتی وجود دارند که زندگانی خودشان را در ترویج و گسترش این زبان صرف کرده اند و یکی از آنان استاد حسن انوشه مرد دانشنامۀ ادب فارسی است . مرکز دانشنامۀ ادب فارسی مرکز علم و ادب و تحقیق و پژوهش است که تقریباً ۱۳ سال پیش تأسیس شد و در این مدتِ کوتاه به سبب تألیفات و خدمات ادبی گرانبهای خود نه تنها در ایران بلکه در خارج از ایران هم شناخت ویژه ای دارد. مرکز دانشنامۀ ادب فارسی ، فرهنگستان زبان و ادب فارسی و مرکز دایرۀ المعارفِ بزرگ اسلامی برای ما دانشجویانِ دورۀ دکتری دانشگاهِ تهران ، آموزشگاهِ دومی بوده است که در آنها ما کارِ نوشتار، تحقیق ، پژوهش و ترجمه را یاد گرفتیم و تقریباً تا چهار سال به دامنِ دانشمندان ، پژوهشگران و استادانِ این مراکز وابستگی داشتیم و از آنان کسب فیض کردیم . این مراکز برای ما به هیچ نوع کمتر از دانشگاه تهران نبوده است . علاوه بر بنده ، از جمله استادان دانشگاه های پاکستان که به مرکز دانشنامۀ ادب فارسی وابستگی داشته و مقالاتی نوشته اند می توان جناب دکتر سلیم مظهر ، جناب دکتر عارف نوشاهی و جناب دکتر اقبال شاهد را نام برد.یکی از زرّین‌ترین برگ‌های فتوحاتِ نادرشاه اَفشار

استاد حسن انوشه که مردی است عالم ، متواضع ، شایسته و علم دوست ، در جمع آوری کتاب ها و تألیف دانشنامه کوشش و تلاش هایی می نموده است که در حقیقت بی عشق به ادبیات شیرین فارسی مشکل است. امروزه وی از معدودِ چند افرادِ ادبی ایران است که در شناختِ ادبِ فارسی پاکستان در ایران خدماتِ شایانی انجام داده است. استاد انوشه نه تنها در جامعۀ ادبی کشورِ خودش فعالیت بسزایی دارد، بلکه با شخصیات علمی و ادبی معاصر شبه قاره پاکستان و هند، افغانستان ، آسیای مرکزی ، قفقاز و ترکیه آشنایی کامل و روابطِ احسن دارد. به همین سبب ، چون هر فردی از جوامع ادبی فارسی از کشورهای مذکور واردِ ایران می شود ، از همه اول به استاد تماس می گیرد و به زیارتِ مرکز به آن اداره حضور پیدا میکند.

استاد حسن انوشه که فارغ التحصیل دانشگاهِ تهران است ، تقریباٌ ۳۵ سال پیش کارِ نوشتن را آغاز کرد. مدتی هم با دایرۀ المعارفِ تشیع همکاری داشت و تا جلدِ دهم دایرۀ المعارف با این مجموعه کار کرد. مقالاتِ وی بسیاری از صفحات دایرۀ المعارف تشیع را به خود اختصاص داده است . اولین اثرش ترجمۀ تاریخ غزنویان به بازار فرستاد. « ایران و تمدن ایرانی» مجموعۀ چهار جلدی « تاریخ ایران » از انتشارات دانشگاه کیمبریج. « ایران در سپیده دم تاریخ » و « فرهنگ زندگی نامه ها » عناوین بخشی از ترجمه های اوست . وی تألیف « دانشنامۀ ادب فارسی » را به عهده گرفته و تاکنون هفت جلد از این مجموعه را راهی بازار نشر کرده است و جلد های بعدی این اثر سترگ نیز در راه است .

تألیفِ دانشنامۀ ادبِ فارسی تقریباً از اواخرِ شهریور ۱۳۷۵ هـ . ش شروع شد. در سالِ ۱۳۷۵ هـ. ش ، اولین جلد آن که به آسیای مرکزی اختصاص داشت، چاپ و منتشر شد. و بعد از آن یک جلدِ فرهنگنامۀ ادب فارسی ویژه ی اصطلاحات و مبانی و موضوعاتِ ادبِ فارسی که قطور ترین جلد دانشنامه هم به حساب می آید و در ۱۵۵۰ صفحه فراهم آمد، منتشر شد. جلد بعدی دانشنامۀ ادبِ فارسی را به صورتِ ویژه برای افغانستان منتشر و بعد از آن در سه جلد « ادب فارسی در شبه قاره » یعنی پاکستان ، هند، بنگلادش و نواحی مجاور تالیف و تدوین شد. آخرین جلد که جلد هفتم بود، ویژه ای ادب فارسی در قفقاز بود که اخیراً به بازار آمد. جلد بعدی دانشنامۀ ادب فارسی در آسیای صغیر شامل ترکیه و کشورهای بالکان خواهد بود. در پی اش « دانشنامۀ زبان فارسی در کشورهای عرب» خواهد آمد. این دو سه جلد که به پایان برساند، استاد تصمیم دارد از سال بعد وارد حوزۀ ادبیات فارسی در ایران بشود و گمانم چهار پنج جلد هم به ایران اختصاص داده می شود. یک جلد جداگانه به نام « فارسی پژوهان و مراکز فارسی پژوهشی جهان» تالیف و تدوین خواهد شد.indian palace

دانشنامۀ ادب فارسی در شبه قاره مشتمل است بر ۳ جلد . در این کتاب ، شاعران ، نویسندگان، عالمان ، ادیبان ، مؤرخان و کتابهای مهمِ فارسی این منطقه به تفصیل معرفی شده است. افزون بر این ، موضوعاتِ مهم فارسی شبه قاره نیز در این کتاب به خوبی مورد توجه قرار گرفته است . جنبۀ جالب و جذاب این دانشنامه ، جنبه ای است که به ادبیاتِ معاصر فارسی شبه قاره اختصاص دارد. به نظرانوشه اصلی ترین هدفِ این دانشنامه، نشان دادنِ سهمِ فرهنگِ ایرانی و زبان و ادبِ فارسی در تاریخ و فرهنگِ شبه قاره و بررسی اشتراک ها و پیوندهای دیرینِ این دوسرزمین است.

در جامعۀ ادبِ فارسی ما، اغلب کارهای بزرگِ فرهنگی به صورتِ انفرادی صورت گرفت. فرهنگ معین، کتاب کوچۀ شاملو و ده ها اثر دیگر. در اینجا باید به نکته ای اشاره کنیم و استاد هم به آن موضع متوجه است. باوجود اینکه مدت ها از کار و تألیف این مجموعه می گذرد، هنوز مؤفق نشده اند، تشکیلات این اداره طوری سازند که روی پای خود بایستد و به یک نهاد مستقل فرهنگی تبدیل شود. استاد انوشه نیز در ضمن مصاحبه اش به این نکته اشاره داشته است و می گوید :« اگر روزی من نباشم نمی دانم تکلیف اش چه خواهد شد. یکی از دلایل شتابِ من در پایان بردنِ کار هم همین است که تا عمر باقی است این مجموعه به سرانجام برسد».

بهرحال باید اعتراف کنیم از زحمات استاد حسن انوشه مرکز دانشنامه از هیچ جا حمایت مادی نشده است. اگر پیشنهادی در این مورد شده ، استاد آن را نپذیرفته است. برای اینکه نمی خواهد حرف و حدیثی پشتِ این دانشنامه درست شود.می دانم مثلاً اخیراً یک نفر از آلمان پیشنهاد حمایت از دانشنامه را دارد که استاد آن را نپذیرفته است. برای اینکه نمی خواهد بودجۀ خدمتِ زبان فارسی از راهِ صدقه تأمین شود. تا به امروز هم دیناری از کسی نگرفته است فقط به کمک وزارت فرهنگ و ارشادِ اسلامی بسنده کرده است . بعد نه هیچ حق التألیفی میگیرد و نه حتی حق حروف چینی . حقِ نمونه خوانی و ویراستاری هم نمی گیرد . فقط با مختصر بودجه ای که برای کتاب می دهند، سعی دارد دانشنامه را به پایان برساند.

در خارج از ایران ، در آسیای مرکزی ، در افغانستان و شبه قاره از این دانشنامه بسیار استقبال شده است . این دانشنامه در کشور و در دانشگاه ما با استقبال خوبی رو به رو شده است . دانشجویان ، استادان و محققان از نسخه های این دانشنامه که در کتابخانۀ دانشکدۀ ما وجود دارد ، چنان به کثرت مورد مطالعه و تحقیق قرار داده اند که آن نسخه چندین بار صحافی شده است .

این دانشنامه در آمریکا به صورت افست تکثیر شده و درمیان فارسی زبانان توزیع شده است . تشکر می کنیم از استاد حسن انوشه که برای ما کتابی مرجع تألیف کرده و بر گردن ما منّت بزرگی گذاشته است.

● اهمیت تاریخی زبان دری ـ فارسی

درهند دری فارسی که زمانی از زمره زبان های عمده جهان بود، قلمرو های گسترده شامل افغانستان، ایران، تاجکستان و شبه قاره هند را در بر میگرفت. این زبان که صدها سال، زبان رسمی دربار در دهلی و کابل تحت سلطه امپراتوری مغل بود، به زودی در میان اقوام مختلف هند، گسترش یافت و مقام و منزلت زبان همه مردم را کسب کرد. فارسی اکنون نیز در سرزمین پهناورهند، یکی از زبان های مورد توجه است که مردم هند آن را مادر زبان اردو دانسته و رونق زبان اردو را مرهون آن میداند. نصیره محب که سفری داشت به هند، گزارشهای ویژه ای درباره انگیزه های نفوذ و پذیرش زبان فارسی دری سر زمین هند تهیه کرده است که پیشکش میشود:

نصیره محب ـ زبان دری فارسی با گذشت سده ها از حاکمیت زبان های انگلیسی و اردو در سر زمین هند، اکنون نیز بر قلب های مردمان این مرز و بوم حکم میراند. فارسی گویان و فارسی دانان بی شماری اند که ازگفتن و شنیدن اشعار آبدارحکایات ادیبانه، کلمات والفاظ شیوای این زبان لذت برده و دلشاد میگردند، فارسی در کشور هند پیشینه هزار ساله دارد. و در این مدت عرصه های مختلف فرهنگی آن را فرا گرفته است. شعر و موسیقی و اصطلاحات عامیانه هند، همه و همه با فارسی آمیخته است. وفارسی در این قلمرو حکمفرمایی دارد. شعر دری و سراینده هندی:

نمیدانم چه منزل بود شب جایی که من بودم

به هر سو رقص بسمل بود شب جایی که من بودم

محمد شمع محفل بود شب جایی که من بودم

مردم فارسی دوست هند که زبان را تحفه بزرگی برای خود میدانند، به این باورنیستند که درباری بودن فارسی سبب فراگیر شدنش در سراسر هند شد، بلکه شیرینی وقوت ادبی، قدامت تاریخی، علمی بودن و دیگر ویژه گی های دری فارسی را جلوتر عنوان می کند. دکتور سید اخترحسین استاد بخش فارسی دانشگاه جواهر لعل نهرو، در دهلی اسباب انتشار زبان فارسی را در هند چنین بر می شمارد:

داکتر اختر حسین ـ فارسی در هند آن چنان غریب نیست. درقرن یازدهم میلادی زبان و ادبیات فارسی به هند وارد شد. مراحل مختلف را پشت سر گذاشته است. البته شاهان ادوار مختلف رول مهمی ایفا کرده، اما سر زمین هند، زبان و ادبیات فارسی را با کمال میل و رغبت خود پذیرفته، مهد و زادگاه زبان و ادبیات فارسی گردیده است. البیرونی اولین نفر بود که به هند وارد شده و اطلاعات زیادی درباره هند بدست آورده، کتاب محل الهند را تالیف نموده و آن کتاب یکی ازمنابع مهم هند شناسی به زبان فارسی است، تا میرسیم به اقبال لاهوری آخرین شاعر بزرگ زبان فارسی درشبه قاره هند بشمار میرود. در زمان اکبرشاه راجا تودرمیل بود که این زبان را به عنوان زبان رسمی هند معرفی کرد. این زبان به طور رسمی، از زمان تودرمیل تا زمان انگلیس ها به کار میرفت.

سوال ـ از نظر شما چه عواملی سبب رسمی شدن زبان دری فارسی در هند آن زمان شد؟

داکتر حسین ـ علتش این بوده که تیموریان پی بردند که درکنار زبان فارسی یک زبان دیگر بود، یعنی زبان ترکی که زبان مادری تیموریان بود. اینها سنجیدند که زبان ترکی در برابر زبان فارسی صلاحیت اداری یا صلاحیت رسمی بودن ندارد، وقتی ما بررسی می کنیم ادبیات ترکی را، می بینیم که تنها اثری که خیلی مقبول بوده به زبان ترکی چغتایی همان بابرنامه بود. غیر از بابرنامه ما اسم اثر دیگر اصلا نشنیدیم. اما وقتی شما نگاه می کنید، به آثار زبان فارسی، ما می توانیم هزاران آثار فارسی در برابر بابرنامه بگذاریم، آنها کمتر از بابرنامه نخواهند بود. پس صلاحیت زبان فارسی نسبت به زبان جغتایی بیشتربود.

سوال ـ ظرفیت های اداری زبان درسی فارسی، که شما به آن اشاره کردید، چه بود؟

داکترحسین ـ وقتی علت تاریخی را شما جستجو می کنید، می بینید، وقتی سامانیان از سلطهء عرب استقلال پیدا کردند، زبان فارسی را برای کار اداری به کار بردند. این زبان صلاحیت داشت و کارهای اداری و کارهای درباری را قشنگ انجام بدهند. بعد از سامانیان وقتی دوره غزنویان رسید، غزنویان دیدند که این تجربه شده که زبان فارسی برای کارهای اداری بسیار مناسب است. پس آنها هم زبان ترکی را جایگزین فارسی نکردند و به فارسی بسنده کردند، این سنت با این عقیده که زبان فارسی صلاحیت رسمی بودن یا رسمی شدن را داشت، همه پادشاهان بر این باور بودند، بهمین دلیل زبان فارسی را برای کارهای اداری اینها هم انتخاب کردند. چون این تجربه و آزموده شده بود. اگر اینها به جای زبان فارسی، زبان ترکی را تحمیل میکردند ، این عمل تحمیلی شاید

در نزد مردم هند، زیاد مورد پسند واقع نمیشد. ممکن یک عکس العمل از طرف مردم هم نسبت به این عمل نشان داده میشد، پس اینها چون خیلی زرنگ و هوشمند بودند، دیدند که بهتر است به همین زبان فارسی ادامه بدهند. زبان فارسی آن چنان شیرین بود که همة مردم آن زمان، شیفته زبان فارسی بودند، غیر از زبان فارسی، به دیگر زبان اینها زیاد اعتقاد نداشتند.

نصیره محب ـ حالا کمال فاروقی مدیر کتابخانه جامعه همدرد، دهلی، علاوه بر شیرینی زبان فارسی، آن را وسیله برای شناخت تاریخ هند میداند.

فاروقی ـ زبان فارسی آن قدر شیرین و ساده است که دانستن آن برای کسانی تا به اندازهء هم به زبان اردو آشنایی داشته باشد کار مشکلی نیست. شیرینی وساده گی زبان فارسی یگانه سبب پذیرش آن در میان مردم است. شناخت وحیثیت ما بهتر از همه زبان فارسی وابسته است وازان کس انکار کرده نمیتواند. کسانی که می خواستند تقرب دربار باشند، پیش ازهمه زبان فارسی را میاموختند. اهمیت کتیبه های موجود فارسی در هند اینست که چهارصد سال یا بیشتر از آن بخش مهم زندگی ما را تشکیل میدهند.

نصیره محب ـ شریف حسین قاسمی استاد ادبیات زبان فارسی در دانشگاه دهلی، پیوندهای تاریخی وفرهنگی مردمان هند و افغانستان و ایران را سبب پذیرش زبان فارسی در هند میخواند:

قاسمی ـ حالا به تحقیق به اثبات رسیده که رواج فارسی در هند، تنها نتیجه آن اینست که پادشاهان از افغانستان آمدند اینجا و حکمفرمایی کردند و همرای آنها فارسی هم اینجا آمد. نه خیر اینطور نیست. وقتی از لحاظ زبان شناسی به تحقیق به اثبات رسید که تشابهات زیادی وجود دارد، به ویژه بین زبان اوستایی و سانسکریت ما یک تشابهات زیادی وجود دارد. آن نشانگر این حقیقت است که ما هندیها آریایی هستیم. وقتی در یکجا زندگی می کردیم، پس روابط ما، روابط فرهنگی، لسانی و زبانی و حتی روابط سیاسی خیلی قدیمی است. حتی تاریخ هم نمیتواند پاسخگویی قدامت روابط ما باشد، فارسی در هند تقریبا هقتصد سال زبان رسمی، زبان علمی و زبان شعر بوده، اردو بعداً به وجود آمده، چنانچه محققین اردو میگویند. اردو خواهر کوچک فارسی است و بس، در همه زمینه اردو تحت تاثیر فارسی قرار دارد نه زبان دیگر.

نصیره محب ـ دانش آموزان زیادی وجود دارند، که در هند مشغول فراگیری زبان دری فارسی است. و آموزش آن را ضرورت برای تاریخ و فرهنگ کشور شان میدانند.

شاداب ـ اسم من شاداب انور است، من دانشجوی زبان فارسی هستم. در سال اول دانشگاه جواهر لعل نهرو فوق لیسانس هستم، اصلا من در زبان فارسی لیسانس گرفته ام. میخواهم در این زمینه فوق لیسانس را تمام کنم و داکترا هم به دست بیاورم. زیرا که من فارسی را دوستدارم. این زبان شیرین شعری و جالب است، در این زبان ادبیات بیشتر درباره هند موجود است، میخواهم که به این زبان تصنیف کنم. میخواهم که در آینده یک نویسنده باشم.

نصیره محب ـ پروفیسورمحمود عالم، استاد ادبیات فارسی دانشگاه جواهر لعل نهرو که نوشته ها ی هم درباب تاریخ هند دارد، ضرورت برای تاریخ وفرهنگ کشورشان میدانند.

پروفیسور عالم ـ فارسی زبانیست که اگر خود هندوستانیها می خواهد، خود را بشناسند باید فارسی بداند. تاریخ ما در حدود هفت و هشت صد سال به این زبان نوشته شده، پس برای شناختن خود ما لازم است که ما فارسی را تشویق و ترویج نمائیم.

نصیره محب ـ ارشدالقادری که دکتورای خود را در ادبیات دری از دانشگاه جواهرلعل نهرو بدست میاورد از غنامندی و ضرورت آموزش این زبان چنین سخن میگوید:

ارشدالقادری ـ دانشجوی دکتورای سال نهایی هستم، زبان فارسی پیشینه تاریخی دارد، و ما از طفلی این را می شنیدیم که زبان فارسی خیلی شیرین است. زبان فارسی محدود به افغانستان، ایران و تاجکستان نیست، بلکه یک شهرت بین المللی را به دست آورده است.

نصیره محب ـ در رابطه به نفوذ زبان فارسی، از پیشینه و اهمیت تاریخی گرفته تا شیرینی و دلپذیری آن، برای مردم هند درسراسر این خطه پهناور گفتنی ها و شنیدنی های زیادی وجود دارد، آنکه با این زبان سخن میگوید و حرف میزند، دهانش را باقند فارسی شیرین نگهمیدارد، آنکه یارای سخن گفتن دری نیست، میل دارد، گوشش را با شنیدن آن نوازش دهد. پروفیسور محمود عالم میگوید: زمانیکه شعر فارسی می سرایم, تصور میکنم هنوزهم در آغاز جوانی قرار دارم.

جانان به جزلبان توآب حیات نیست

لب را چنین گزیده ای دگرممات نیست

یکبار گرفتاری زر و مال گر شدی

معلوم شد تا آخرت دگر نجات نیست

دیشب منی غریب را بیدل بخواب گفت

محمود شعر دوست ازین کاینات نیست

گفتم نصیحتی من دیوانه را بکن

گفتا نماز عشق بخوان دگر صلوات نیست

نصیره محب ـ و ما این باب را با سخنان سیده بلقیس فاطمه حسینی، رئیس بخش فارسی دانشگاه دهلی می بندیم که میگوید:

فاطمه حسینی ـ فارسی زبان عشق است. زبان دل است. زبان شور و احساس است. این شور و احساس آدم را وادار می کندکه فارسی را بخواند واین عشق و هیجان و علاقه و شور با فکر این دل ارتباط داشته است.

لازم است در اینچا نامی ازبرخی اسانید دانشگاهها ، دانشوران ، شاعران و نویسندگان ویا به عبارتی پاسداران زبان و ادبیات فارسی در شبه قاره آورده شود که حامل دهها کتاب و مقاله های بسیار در مورد زبان شیرین فارسی هستند:خانم دکترآصفه زمانی ،دکتر آفتاب اختر ، دکتر احسن الظفر ، دکتر احمد انصاری ، دکتر احمد حسین قریشی ، اختر زیدی ، دکتر اختر مهدی رضوی ، دکتر ادریس احمد ، دکتر سید اطهر بشیر ، دکتر افضل امام ، دکتر اقبال حسینی ، دکتر امانت شیخ ، امرت لعل عشرت مدهوک ، امروانت سینگ نیجار ،سید امیر حسین عابدی ،سید انوار احمد ، انوار الحسن ،انور جهان صدیقی، سید بدر الحسن عابدی ،بشیر النساء ، بلقیس فاطمه حسینی ، بهاگوت ساروپ ،جاکدیش ناراین کول سرشت ، چندر شیکهر تهبناگر، حبیب المرسلین شیدا و ………

 

علی معروفی منابع:

۱- جلالی نائینی، سیدمحمدرضا، هند در یک نگاه، انتشارات شیرازه، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۵.

۲- اطهر رضوی، سیدعباس، شیعه در هند، انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، قم، چاپ اول، ۱۳۷۶.

۳- تاراچند، تأثیر اسلام در فرهنگ هند، ترجمه علی پیرنیا و عزالدین عثمانی، انتشارات پاژنگ، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴.

۴- سید عبدالله، ادبیات فارسی در میان هندوان، ترجمه محمد اسلم خان، انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۱.

۵- ارشادی، فرهنگ، مهاجرت تاریخی ایرانیان به هند، انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، چاپ اول، ۱۳۶۵.

۶ – سبک شناسی ج ۳

۷– اکبرنامه ج ۱

– ” تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه قاره هند”  دکتر محمد عجم

“نقش وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در توسعه زبان و ادب فارسی در شبه قاره هند” :دکترارسلان قربانی

دکتر محمد ریاض استاد اردو و پاکستان شناسی دانشگاه تهران : ادبیات فارسی در شبه قارة هند و پاکستان

شکوه و نشیب ادب فارسی در هند نویسندگان- ابوالقاسم مختاریان

 

 

تاثیر فارسی بر زبان و ادبیات عرب. اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی

اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی

فرهنگ و تاریخ > جهانی‌شدن- همشهری آنلاین- محمد عجم: 1385 

تاثیر فارسی بر زبان و ادبیات عرب

از زبان فارسی واژگان زیادی بشکل های مختلف به زبان عربی وارد شده است.در زبان عربی واژگان بسیار زیادی وجود دارد که به آنها معربات یعنی عربی شده می‌گویند. ریشه بسیاری از معربات هنوز ناشناخته‌است سازمان استاندارد سازی عربی کوشش فراوانی کرده تا ریشه اینگونه کلمات شناسایی شود اما بدلیل اینکه در عربی سازی واژگان بیگانه عموما بطور کامل برهم ریخته می‌شود نمی‌توان بسادگی اینگونه معربات را ریشه یابی نمود. گفته می‌شود حدود ۵ هزار واژه معرب از کلمات رایج در زبان فارسی به زبان عربی راه یافته‌است. از جمله آنها گناه(جناه)-کنز(گنج).سراج(چراغ) جص – مجصص و مشتقات آن (از گچ) و اساطیر و اسطوره از stori   سانسکریت  و خارطة و خوارط از carta و منهی عنه و نهی از نه No فارسی و سانسکریت

Shimla In5Jul2013  (43)

زبان فارسی در سده‌های نخستین هجری از زبان عربی تأثیرات زیادی نپذیرفت، زیرا خاستگاه زبان فارسی دری خراسان بود، و به دلیل دوری از خلافت عباسی و سرزمین‌های عربی و نیز علاقهٔ مردم خراسان به فرهنگ ایرانی و پیش از اسلام، واژه‌های عربی چندان در زبان فارسی راه نیافتند. اما پس از سده‌های پنجم و چهارم هجری و پس از گسترش زبان فارسی دری به سوی غرب ایران و نزدیکی به مردم عرب، نفوذ زبان عربی در فارسی بیشتر و بیشتر شد.

هنگامی که زبان فارسی از خاستگاه نخستینش خارج شد و به سوی غرب ایران و نواحی ری، اصفهان، آذربایجان، طبرستان و … گسترش پیدا کرد، در این نواحی هنوز زبان عربی زبان رسمی و علمی بود. و بر اثر مجاورت زبان فارسی در این نواحی با زبان عربی و نیز درآمیختگی با لهجه‌های محلّی، دگرگونی‌هایی در این زبان روی داد. از جمله از سادگی اوّلیه دور شد و واژها و تعبیرات عربی بیشتری را به خود گرفت. پس از آن به آرامی زمینه برای آرایش‌های لفظی و توصیف‌های ادبی در کتاب‌ها فراهم شد.

پروفسور ریچارد دیویس می گوید: وام گیری زبان فارسی از زبان عربی به واژگان  بیشتر به  مترادف مربوط است و زبان عربی، تاثیری بر ریخت‌شناسی زبان فارسی نداشته‌است به جز چند مورد معدود همچون طریقهٔ جمع بستن در زبان عربی که برای آن دسته از واژگانی که از عربی به پارسی آمده، بکار می رود همانطور که در زبان انگلیسی هم لغات وام گرفته از لاتینی به همان شکل لاتینی خود جمع بسته می شوند. و به همین  روش  هسته ی اصلی زبان و واژگان پارسی از زبان پهلوی و پارسی میانه منتقل شده است و دستور زبان فارسی کاملا مشابه دیگر زبانهای اروپایی هم دورهٔ خود است.

پروفسور ژان پری زبانشناس در دانشگاه شیکاگو معتقد است: اثر گذاری عربی بر پارسی از قرن نهم میلادی و با تلفیق اسلام و سیستم نوشتاری عربی ممکن شد. این میزان تاثیرگذاری در حدود هشت هزار لغت در بیست هزار واژگان روزانه ی قرن نهم میلادی (در حدود چهل درصد) و در بازه ای از حداقل کمتر از نه درصد با فراوانی دو و چهار دهم درصد در شاهنامه و تا حداکثر بیش از پنجاه درصد با بسامد بیست و پنج درصد در آثار کلاسیک و نوین فارسی است.

قانون ها و قاعده های زبان عرب بر فارسی اثر گذاشته یکی از آنها کاربرد جمع مکسر عربی است که فهم فارسی را برای غیر فارس زبانان مشکل می‌کند (مانند : ادویه- اشربه- اغذیه -اساتید – بساتین – دساتیر- خوانین – دهاقین – بازارات – اساطیر- عشاق- میادین – اکراد – افاغنه – بجای دوا- شربت – غذا- استاد – بستان‌ها – دستورها – خان‌ها – دهقان‌ها – بازار – استوره ها – عاشق ها – میدان – کردها ، افغان‌ها که همگی باید با افزودن” ها” جمع بسته شوند نه بصورت مکسر عربی. علامت جمع در فارسی “ها” و “ان” و در محاوره در اکثر موردها فقط”ا” است مانند:افغونا- کردا- بلوچا- مردا- خیابونا-

نظر به اینکه زبان عربی جزو 10 زبان مهم کنونی دنیا است و 200 میلیون متکلم و یک میلیارد مسلمان کم و بیش با آن آشنایی دارند در این بخش به تاثیر زبان فارسی بر عربی می پردازیم و برسی تاثیر فارسی بر سایر زبانها را به زمانی دیگر وامی گذاریم .

هیچ زبانی در دنیا نیست که از سایر زبانها واژه گان قرض نگرفته باشد، همه زبانها از همدیگر تاثیر گرفته اند زبانی که وام نگرفته باشد زبان های مرده است  هرچقدر زبانها تاثیر بیشتری گرفته باشند زنده تر شده اند  و این هیچ عیب نیست  مهمترین زبان فعلی جهان (انگلیسی )تقریبا 75 درصد کلمات خود را از سایر زبانها بویژه انگلو- جرمن و لاتین گرفته است. اسپانیولی و پرتغالی 95 درصد زبان و ادبیاتشان یکی است با این وجود خود را  دو زبان مختلف می نامند .

زبان عربی و فارسی نیزازهمدیگر واژگان زیادی وام گرفته اند بطوریکه بیشتر اصطلاحات فقهی،مذهبی و حقوقی از زبان عربی گرفته شده است اما عربی نیز به نوبه خود واژگانی بصورت دست نخورده و واژگان زیادی بصورت برهم زده شده (بشکل قالب های معرب) از فارسی وام گرفته است.

به تازگی  یک نویسنده  عرب حدود  3 هزار کلمه عربی را که ریشه فارسی دارند به همراه توضیحات برای هر کلمه آورده است. این نگارنده با ترجمه آن کتاب  600 کلمه بر آن افزوده که امید است بزودی منتشر گردد.  قبلا نیز جوالیقی 838 کلمه و در کتاب المنجد 321 کلمه و ادی شیر در کتاب خودش 1074 واژه فارسی را توضیح داده است.

می دانید سه هزار کلمه از فارسی یعنی هرکلمه  می تواند در زبان عربی به 70  صیغه ، وزن  و یا قالب دیگر در آید این خصلت زبان عربی است  برای نمونه از کلمه  پادشاه  در زبان عربی دهها کلمه ساخته شده   شاید بندرت فردی باور کند که واژه اشتها، شهوت، شهی، شهیوات، شاهین- شیخ ،بدشاو- پاشا، باشا همگی  از کلمه پاد شاه گرفته شده باشد. استیناف از کلمه نو و از واژه گناه  کلماتی مانند  جناه ، جنایی و جنحه- جناح – جنائیی- جنحه-  مجنی ، جنایت-  جان – یجان و صباح از پگاه  و الی آخر.

اما اگر با قواعد و قالب های زبان عربی آشنا باشید براحتی قبول خواهید کرد که کلمه اوراش (ورشه)  از  work shop   گرفته شده  و هامش و حاشیه از گوشه و شکایه از گلایه .

شعر حماسی‌ و پهلوان‌ نامه‌های‌ ملّی‌ در ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ همواره‌ از محبوبیّتی‌ گسترده‌ برخوردار بوده‌ است‌. ادبیات‌ فارسی‌ در این‌ زمینه‌ نیز همچون‌ بسیاری‌ از زمینه‌های‌ دیگر بسیار غنی‌ و تاثیر گذار بر ادبیات عرب و بر تمام فرهنگ های منطقه و جهان بوده است.
 
سرودن‌ شعر فلسفی‌ و مطرح‌ کردن‌ مباحث‌ کلی‌ فلسفی‌ در اشعار فارسی  که‌ به‌ زبانی‌ ساده‌ گفته‌ شده‌ است‌. کلیله‌ و دمنه‌ نمونه آن  است  که‌ ابتدا از متن‌ اصلی‌ سانسکریت‌ به‌ پهلوی‌ برگردانده‌ شد و ‌ در سده‌ی‌ ششم‌ میلادی‌ و در زمان‌ پادشاهی‌ خسرو انوشیروان‌ (نوشیروان‌ دادگر) به‌ ایران‌ آورده‌ شد. 
این‌ کتاب‌ در همان‌ اوان‌ از پهلوی‌ به‌ سریانی‌ درآمد. در نخستین‌ دوره‌ی‌ اسلامی‌، ادیب‌ مشهور ایرانی‌ ابن‌ مقفّع‌ آن‌ را از پهلوی‌ به‌ عربی‌ درآورد. این‌ اثر بعدها به‌ دست‌ رودکی‌،  به همراه  سندباد نامه  به شعر درآمد.

حداقل 15 نویسنده  بزرگ ایرانی در شکل دهی ادبیات عرب نقش داشته اند که سیبویه از جمله آنها است  معمولا این  دانشمندان ایرانی را  که درادبیات ، طب، کیمیا، تفسیر و معارف دینی، در نجوم، موسیقی، جغرافیا و در زبانشناسی و تاریخ خدمات بی نظیری نتنها به جامعه عرب و اسلامی بلکه به جامعه بشریت نمودند را در کشورهای عربی به عنوان عرب می شناسند  همین دانشمندان بودند که از مصدرهای فارسی با استفاده از ابواب و قالب های گرامر عربی صدها کلمه جدید ابداع و به غنای ادبیات عربی افزودند.

آنها همچنین  در ادبیات فارسی با استفاده از مصدر ها و قالبهای  عربی  کلماتی ساخته اند  که  بعدها بسیاری  به ادبیات عرب وارد  شده اند  مانند سوء تفاهم ، منتظر و …

در ادبیات فارسی از واژگان پارسی ولی  با کمک قالب های عربی واژگانی ساخته شده که تعدادی از آنها به زبان عربی نیز راه یافته اند مانند: استیناف ( از نو، درخواست نو و تجدید نظر)، تهویه ( از هوا بر وزن تفعیل) وزن توزین و   ….. و …

زبان های گروه سامی و  عربی   بخش اعظمی از واژگان  خود را از فارسی گرفته اند که در مورد عربی بدلیل ماهیت صرفی و قالب های متعدد آن  واژگان فارسی بیشتر در شکل مفرد و ساده  آن  قابل رد یابی است و  بدلیل  ذوب شدن  مفردات  در قالبها و صیغه ها  رد یابی آن  مشکل می شود  اما زبان فارسی از معدود زبانهای دنیا است که  که تقریبا عموم واژگان وام گرفته را بدون دستکاری و بدون  حذف آوا و حروف می پذیرد  بویژه کلمات قرانی را  بدون هیچ تغییری پذیرفته است مانند : صالح – کاذب – مشرک – کافر و …

indian palace

از اینجا است که بسیاری اعتقاد دارند  باید هدف از  بیگانه زدایی از زبان فارسی ، نه حب و بغض نسبت به بیگانه بلکه باید تلاش برای آسان کردن فارسی از یکسو و پویا و زنده نگه داشتن آن از سوی دیگر  پیش نظر باشد.

بطور نمونه کاربرد جمع مکسر عربی فهم فارسی را برای غیر فارس زبانان مشکل می کند  (مانند اساتید – بساتین – دساتیر- خوانین – دهاقین – بازارات – میادین – اکراد – افاغنه – بجای  استاد – بستان – دستور – خان – دهقان – بازار – میدان – کرد ، افغانی که همگی  باید با افزودن” ها”  جمع  بسته شوند   نه بصورت مکسر عربی.

 اما بنظر نمی رسد خارج کردن واژگانی که در اصل ریشه فارسی دارند کمکی به پویایی زبان فارسی کند و بسیار گفته و شنیده شده که افرادی ما را از بکار بردن  بعضی کلمات  مشترک که در فارسی و عربی از قدیم وجود دارند برحذر داشته اند بطور نمونه می گویند نگویید جنایی و استیناف – فن – صبح- نظر  بگویید کیفری و تجدید نظر- پیشه، بامداد ، دید و … نگویید خیمه یا مخیم  بگویید اردوگاه و  نگوئید …. بگویید حال اینکه  بیشتر اینگونه کلمات ریشه فارسی دارند در همین مثال های گفته شده به ریشه  جناح  که گناه است و کلمات جنائی – جنایت- جناة- جناح- جنحه – مجنی له و علیه جنی یجنی و ….. همگی از ریشه جناه یا گناه ساخته شده .

استیناف از بردن واژه” نو” به باب استفعال بدست آمده  و استانف – یستانف و …. از آن بدست آمده  فن از واژه پن و پند  ساخته شده و در صیغه های مختلف عربی فن – یفن – فنان –  تفنن – متفنین و … و ….. از آن ساخته شده است.

صبح از صباح و صباح از پگاه  ساخته شده  و مصباح و …… از آن ساخته شده است . نظر عربی شده ” نگر”  است  انظر- نظر ینظر منظر و  …. از آن ساخته شده  است .

خیمه از واژه پهلوی گومه  و کیمه( به معنی کلبه) گرفته شده و خیام مخیم خیم یخیم  صرف شده است   در مورد واژه گان لاتین نیز گاهی همینطور است مانند کلمه بالکن – بنانا ( موز)  بانک  که هر سه  ریشه فارسی دارند.

چه نیازی است بجای عبارت دار آخرت  که در اصل  فارسی است  عبارت سرای دیگر را بکار بریم  و یا بجای بالکن  که لاتین شده  همان بالاخانه است و از طریق ترکی به فرانسه راه یافته و بجای  واژه گان بین المللی  پارتیزان( پارتی- پارسی ) و …. بنانا ( بندانه ) که از طریق عربی به لاتین راه یافته  کلمه دیگری بکار ببریم  حذف و یا جایگزینی   واژگان بین المللی  مانند رادیو – تلویزیون – کامپیوتر و …  که در همه زبانهای دنیا   نزد مردم جا افتاده است نیز نباید اولویت  باشد.

بسیاری از کلمات مشترک فارسی و عربی اگر مورد کنکاش قرار گیرند ریشه فارسی آن معلوم می شود بطور نمونه تقریبا بندرت  کسی  در عربی بودن  کلمه کم (چن؟چند؟) – جص ( گچ) – رباط – بیان –  نور، دار الاخره ، تکدی ،  رجس ، نجس  و یا باکره ( پاکیزه) ترجمان تردید کرده است   اما در حقیقت  همه اینگونه کلمات یا بطور کامل  فارسی هستند و یا معرب شده  هستند.

بطور نمونه برای کلمات  فوق در زبان عربی ریشه  و مصدر  حقیقی وجود ندارد  و وزن بعضی از آنها نیز عربی نیست  کلمه نور بر وزن کور و دور و خور است.اگر نور با همین شکل فارسی نباشد حتما معرب شده  خور ( به معنی خورشید و روشنایی) است – رباط در فارسی به  معنی اسطبل است رباط الخیل یعنی خانه یا پرورشگاه اسب ریشه آن به رهپات و یا ره باد برمی گردد .نجس  و رجس هر دو از واژه زشت و جش  گرفته شده اند.” دار” در زبان فارسی به معنی دارنده – پایه – ستون – تنه درخت  بکار می رود مانند دیندار – داربست دار و درخت  اما در عربی آنرا در معنی خانه بکار گرفته اند مانند دارالجانین. دار الحکمه و …

قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامی انگلیسی زبان، جفری آرتور را عقیده برآنست بیست وهفت کلمه قران ریشه فارسی دارد از جمله :

سجیل: معرب سنگ وگل، اباریق: جمع ابریق، معرب آبریز، تنور، مرجان، مِسک: معرب مِشک، کورت:  کور شدن ، تاریک شدن – تقالید: ، قلاده، جمع تقلید، بیع: خرید و فروش، بیعانه(بیانه) قسمتی از پیش پرداخت. جهنم – دینار پول مروج ایرانی قدیم (یک صدم ریال) زنجبیل: معرب زنجفیل، – سُرادِق: سراپرده، – سقر: جهنم، دوزخ – سجین: نام جایی در دوزخ، زندانی – سلسبیل: سلیس، نرم، روان، گوارا، می خوشگوار، نام چشمه ای در بهشت-  ورده: پرگه ،گل سرخ – سندس:  دیبای زربفت لطیف و گران بها- قرطاس: کرباس – کاغذ، جمع آن قراطیس – اقفال: جمع قفل – کافور – یاقوت .

بعضی  پژوهشگران  تعداد واژگان فارسی قرانی را تا یکصد عدد برآورد کرده مانند:
سراج = چراغ – دار – غلمان = گلمان  جوان گل رو  – زمهریر- کاس یا کاسه – جُناح: گناه، – رجس = زشت – خُنک: سرد- زُور: قوه، نیرو، عقل-  شُواظ: زبانۀ آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن –  اُسوَه =  الگو = – فیل: پیل – توره: شغال، حیوان وحشی –  عبقری ( آبکری آبکاری)=  زیبا سازی=  کنز(گنج)-  ابتکار  جای نیکو، درخشان، نفیس – زبانیه:  نگهبانان دوزخ،  زبانه کشیدن شعله های آتش- زانی زنا – ابد: جمع آن آباد،جاودان-   قمطریر: شدید، سخت، دشوار-  نجس: ناپاک، پلید-  بررُخ: مانع وحایل بین وچیز –  تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب یافته – سخط: خشم گرفتن برکسی، غضب –  سُهی: (بگونۀ سها)، ستارۀ کوچک و کم نور در دب اصغر. اریکه = اورنگه = ارائک به معنی بالش و متکی  چندبار در قران تکرار شده است. برهان = دلیل  در  قران  برهان و براهین آمده است- برج =  تبرج – زینت – الجزیه = گزیت = توبه 29 –   الجند = گند -= یس 75  جند و جنود –

 این کلمات ریشه و بنیاد فارسی داشته که به فراخنای زبان عربی درآمده ومشتقات آنها با دلایل مبسوط از جانب محققین توضیح شده است . و نفوذ  واژگان از پارسی به سایر زبانها  خود نشانه اصالت ، کهن بودن و گستردگی و نفوذ زبان فارسی  و زنده بودن و اهمیت آن در همه زمانها را  اثبات می کند .

Shimla In5Jul2013  (43)

واژگان فارسی بصورتهای ذیر به زبان عربی داخل شده اند

1- بدون تغییر یا با کمترین تغییر مانند: بند= بند= بنود – (سکر)  شکر- شیرین- ارش – بخشش – دیبا- آشوب- اوباش- ابریشم= ابریسم – خیار- عدس – لوبیا – شادان – شاذان-  بادام – استاد- خبر – درویش- استاد – دیوان  و … 

2- با تغییر، حذف و تبدیل  حروف پ- ژ-چ- گ که در زبان عربی وجود ندارد به صداهای دیگر مانند چغندر= شمندر- چنده چیه؟ = شنوه-  پگاح = صباح – پند- پن = فن- گاومیش = جاموس – گلنار= جلنار- چلیپ = صلیب-  چین = صین  چارسو = شارسو- دیباچه = دیباجه- گدا= کدا= تکدی – لگام = لجام – چمران= تشمران – گرنادا= قرناطه – خانه گاه = خانقاه – گزیه = جزیه – گعک = کعک = کیک – گنجینه = خزینه –  پرده – برقه و …

3- تغییر حروف ک به ق و  خ –   مانند کاسپین = قزوین= کله= قله- کوروش = قورش  – کسرا = خسرو – 
 
 تغییر کلی : گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی  هیچ اثری به جز وزن واژه فارسی باقی نمانده مانند:  چند؟ چن ؟ = کم – گچ = جص مجصص – زشت= رجس- پسک = برص – گنج – کنز –  و …

4- کاربرد کلمات در معنی متضاد با فارسی و یا غیر معنی اصلی  مانند: خوبه = خیبه – زرابی ( قالی)

5-  به هم ریخته شدن تمام صدا و حروف مانند:باغ = غابه –  باغات= غابات

6- یک کلمه از فارسی چند بار و به معنی های مختلف وارد عربی شده مانند از کلمه باغ = باقه به معنی دسته گل و کلمه غابه به معنی جنگل ، ساروج  به معنی نوعی ملاط سیمان و آب انبار و سهریج صهریج به معنی  تانکر  

7- حذف سایر آواها  مانند : نارگیل = ارکیل-     آبریز= ابریق

8-    گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی  تنها یک  حرف از  واژه فارسی باقی مانده  مانند: گوشه = حاشیه = هامش = حامش- جشن = دشن = تدشین- سنگ = سنج = صنج – چار راه  = شارا= شارع  –  شاد یشید=  شادی اناشید = جشن = دشن=  تدشین – = تایگر= بایبر = ببر = نمر ( نمور) و …

9-  گاهی در ادبیات زبان  فارسی از مفردات  فارسی و یا عربی کلماتی ساخته شده و بعد به ادبیات عرب نیز راه یافته است مانند فهم و  سوء تفاهم – تهویه

10- حذف و یا تغییر و تبدیل هر یک از حروف عله ” و . ا.ی”  به یکدیگر مانند
 جوراب= جورب – خوب= خید = خیر- 

11-  تبدیل  ا  به هـ  و تبدیل ز به س  مانند : اندازه = هندسه  –  اندام = هندام –

12- گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی  دو  حرف از  واژه فارسی باقی مانده
مانند: آیین = دین – 
گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی   آواهایی به آن اضافه شده مانند:
ستون =  اسطوانه = استوانه – سروج  ساروج سهریج  صهریج

بعضی غلط های رایج

بسیاری از مردم  به غلط کلماتی مانند تاج –  خبر-  بیگ –  دهقان – خاقان – خان  را به زبانهای دیگر مرتبط می کنند در حالیکه بطور نمونه  دهگان  یا دیهه گان ریشه  کلمات دهقان – خاقان و خان است.

گاهی در زبان فارسی نیز   آواهایی  مانند گ – ش – پ و ذ   به آواهای  ج – س – ف  و ذ تبدیل  شده است  مانند گرگان = جرجان – شوش = سوس پند- فند – استاذ = استاد و گاهی گ در آخر کلمات به ه تبدیل شده  مانند گردگ = گرده

نمونه هایی از  کلمات فارسی در ادبیات امروز عربی . 

واژگان عربی با ریشه فارسی

 

 وزیر. وزارت. مرزبان. اسوار. دیوان. برید. ورد(برگ- گل )- ورق . دین.  مصر ( میثرا- الهه الشمس) . تاج. سفته – چک – خنجر – جوشن- خود-   خدنک – ساروخ – هاون – ستون استون استوانه –  نام ستارگان :هرمس ناهید.بهرام. مهر.کیوان. تیر ، ماه ، بروین. ناهد  و در موسیقی نای  نی سورنا  بربط تنبور  صنج سکاح سیکاه – بغ  بگ بیک (بعضی به غلط این واژه را ترکی می دانند)  به معنی ارباب امیر خداوند رهبر دینی، مرشد و هدایتگر است که بغ دخت( بیدخت) ایزد بانو نام دیگر آناهیتا فرشته آبها و پاکی. بغداد- جم – عجم –  دیباچه = دیباجه . امیر- میر –  پاک  پاکیزه = باک باکره –  پگاح = صباح – پیام= بیان –  پروانه فروانه = فرواشه فراشه –     ابریق= آبریز-  اندازه = هندسه  –  اندام = هندام – بخشیش = بخشش- الجاموس = گاومیش- جلنار = گلنار- شمندر= چغندر- سکر= شکر- فن= پن(پند) صلیب(چلیپا)-

استاذ –  دور-  دوران – دوریه – لج لجاجت لجوج . تریاک= تریاق – شاد ( فرح ). شادان.شاذان . شیشه. رزق(روزیک). لگام = لجام . هزاره = حضاره (تمدن)  حور= حوریه . فتیله . فارس- فرسان – جهنم – راز- رمز-  بند- بنود. زیور= زینت . خیار . جربزه.  صابون . گچ = جص . غوغا.سوگ( تونل )= سوق . چهار سو = شارسو. زنانی (زننما) زانی. زانیه. زان – دین – دستور -. کرباس= قرتاس –  گدا= کدا تکدی . قاب ( کاب)  کعب –  بته = پته= بطاقه(بلیط) –  کلات قلات= قلعه قلاع  – دلو دوالی  – رنگ= رنج. روزنامج –  خانه – پادشاه =پاشا= باشا- شاهی = شهی( لذیذ)- شاهین- شاو- شاحنه – باشه (نوعی شاهین)  . شیرین .شمع  و شمعدان . – شلوار=  سروال سراویل –  مهرگان = مهرجان- آبخانه – آباد – آبدان = حوض – آبدست= وضو- آجر= آجر آگر آجور- آخور = اصطبل- آزاد مرد = رجل حر – آستانه = دربار- آسمان خون = آسمان گون – آهن

 اباش = اوباشه = اوباش – ایوان – دیوان – اخش = خوش – ارجمند = با ارزش  عزیز- ارجوان = ارغوانی – شراب-  ارزن = ارز-  ارگ – بورگ = برج –  انجمن=  الهنزمن –  الماس    =   الماس –  انبار =  الانبار –  انبان =    انبان  -استبرق در قران آمده است اصل آن استبرگ – انبوب – انجر – اسوه  در قران در چند آیه تکرار شده است  اسوه از کلمه پهلوی آسا   به معنی نمونه  گرفته شده است.اساور = اسوار به معنی اسب سوار – اشتربان = شتربان – بابا – باذام- بیجامه-   باذنجان=  باذمجان- بندر- پاپوش چی = پاپوش=  بابوش- بابونج = بابونه = پونه  باج = باژ= مالیات و زورگیری – باجه = پاچه – باجایه = چادر نقاب = پوشش- باخ = باختن – باداش = پاداش  –بادزهر = پادزهر- بادگیر-بادکیر – بادنج = جوز هندی – بادهنج = بادهنگ –  باده = می – بارجاه = بارگاه = کاخ و قصر = بارجه = کشتی جنگی – بارجین = قاشق– باره = پاره = بهره – بارود= باروت- پارولا= مکر و حیله – باری = بوری  حصیر- باریچی – باروتچی – باز= عقاب – بازار= سوق- بازدار= صاحب عقاب- بازرباشی= بزرگ بازار- بازرکان= بازرگان- بازوبند= باصوبند- بازی = ملعبه- بازیار = مربی شاهین و عقاب- پاسبانی = نگهبانی شب- باسقانی = بازرس- باشق = باشه نوعی عقاب-  باطیه = پاتیل = بادیه- باغ = باغ – باغبان = باقدار- باغستان = بوستان – باک = پاک – بال = بال –   باله = جوراب محکم از کلمه پیله گرفته شده و رقص باله از این کلمه است) پالوته= بالوظه= فالوذج = پالوده –  بانو – بانوان- بانوکه= بانوچه – نمر = ببر= شیر اسد-  بخشیش = بخشش برجد = لباس برچم = برچین – پرچه = یاره – برخ = سهمیه – برخاش = پرخاش باقة = دسته گل باغ گل –  باغ داد .بغ داد  =  بغداد-  برزخ = پرژک = پردک = پرده = برقع – برزغ = پرذوق  پر نشاط-  برزه = برزکار-   بسط= بساط- از کلمه پوست  پهن کردن  بسط کردن و بساط کردن . بست = بستن – بستان از بو استان و یا باغ استان گرفته شده است. بستان = بگیر –بستانبان = باغبان-  پستان = پستان –بغداد = بغ داد = خدا داد- باغ داد – بغوان = باغبان – بقجه = بقچه – بلاز= بلاژ= شیطان- بلاس = پلاس- بلبل- بلدام = پلید اندام = بلندم – بلس = پلوس = ابلیس – بلشت = پلشت = نجس – بلکون = بالگون – بلند= بلند- بلنک = پلنگ –بهادار= ثروتمند- بهار= بهار نوعی گل – به به = به به – بهبوذان = بهبود= شاد- بهرس = بهی = زیبا – پهریز= پرهیز- بهزر= به زر- بهلول – بهلوان = پهلوان- بهو = صوفه = ایوان – بوتقه = بوته = قالب – بوتین = پوتین – بوران = باران – بشارت – بوس = بوسه –  بهلول از  پهلوان – بهلوان = پهلوان – پوچ = بوش (خسارت)-  – برهوت = بیابان –  برو = برو-  بر.از= پرواز- برید= بردن نامه – باز = عقاب و پادشه = باشه  = شاهین- بذر= دانه

بزکوار= بزرگوار- بس = بس است – بساط= بسط= پهن– مرجان- بشکیر = پیشگیر= پیشبند- بشم = پشم = تخم– بط= پت= قوی دریایی – بطریق = پاتریک = رهبر = یونانی اصل – بغداد= خداداد- بغداد= باغ داد = بهشت- بغشور = کاشور- بقجه = بقچه – بقسماط =  پخت مال نوعی نان خشک (پی تنوری ) 

فتحعلی شاه در کاخ ریاست ج  دهلی
بقلاوا= نوعی شیرینی –بلاس = پلاس = زیلو و زیر انداز دراویش – بهبوذان = مسرور شاد- بهرامج = نوعی درخت- بهرم = بهرمان = نوعی پرنده – بهزر = بهترین زر-  تبان = تنبان – تبر = تبر = طبر – تبرج = برج = زینت ( در قران احزاب 33-  تخت = تخته  خواب – تخدار = پادشاه – تور = نوعی نخ – ترس و مترس نوعی چوب حائل – ترسانه = انبار مهمات  در زبان ترکی و عربی  – اما اصل آن از ترس فارسی گرفته شده  است – تبرج = آیه 33 احزاب – از برج فارسی به معنی زینت و آرایش – تخت = تخت = سریر – التخدار = صاحب قدرت – توتیا = پودر سنگ – اکسید آهن – این کلمه به زبانهای اروپایی نیز رفته است.توت = توت  میوه توت و درخت توت – – التور و طست = تور و طشت  دو نوع ظرف هستند. تور نوعی سبد و نوعی بافتنی است- التیر = تیر = تیرک = ستون چوبی – تیغار = تغار. 
الجادی = الشادی = نوعی شراب زعفرانی- الجارق = چارق = نوعی کفش  الساروخ نیز گفته می شود ساروخ همچنین به موشک نیز گفته می شود.

جاش = جوش – جاکوش = چکش – الجام = جام = کاسه = تاس – الجاموس = گاومیش – جان = جن  = جن و پری – الجاه = جایگاه – الجاوشیر = گاوشیر –جردقه = گرده = گردگه = یک عدد نان – الجرز= گرز- الجرف=  توبه 109= جرف = گررف – الجرم = گرم – الجرماق = ؟- جرموق = گل موگ  نوعی کفش الجزاف = گزافه گویی – جزدان = جلد قران  – الجزف = گزاف = زیاد = بی اندازه –الجص = گچ = جبس = چسب –  بعضی اشتباها این کلمه را یونانی د دانسته اند در حالیکه جبص و جیس همگی از کلمه گچ می باشد.جفت= جفت= زوج –الجل = گل – – الجلاب = گلاب – این کلمه به فرانسه نیز رفته است = جولپ – تولیپ – جلاهق = کلاهک = نوعی تنفنگ – جلبان = گلبان – الجلجلون = گلگون – چکین = سکین – الجلسان = گلشن- الجلنار = گلنار = گل انار – – جلنسرین = گل نسرین – الجلوز = دانه صنوبر – جم = جمشید = عجم – الجمان = گمانه نوعی در و لولو – جمباز = اکروبات = جم باز = جان باز –  جمرک = گمرک – جمسفرم = جم اسپرم – ریحان سلطانی و ملکی – جن = جان = شیطان – الجنار = چنار – گند = قند – الجنبذه = گنبذ-– جندر = چادر – جندره = چنگره = چکش چوبی – جنزیر = زنجیر –  جن = اجنه 39 الرحمن – جند = گند = سرباز – یس 75 – جندر  جوسق = کوشک = قصر – جوف = یوگ = خالی – جوق = جرگه = گروه – جون = گون = لون – جوهر = گوهر – جویبار = رودخانه و نهر – جیسران = گیسوان = دسته خرما –

حانه و الحان  از خانه گرفته شده  به معنی پستو خانه که در آن مشروب می فروشند حانوت به معنی فروشگاه نیز از همین کلمه است.
 الحب حوب  از خونب و تونب و تنگه  نوعی ظرف  آب .حباری = حوبره  نوعی کبک-  حربا = خرپا  – حسبان = ملخک  صاعقه و در قران الرحم 5 –  
خاشوقه = قاشق –  دهقان = خاقان  = خان  = رئیس بعضی آنرا فارسی و بعضی آنرا ترکی می دانند. احتمال دارد از ریشه  دیهگان  و دهقان به معنی کدخدا گرفته شده باشد.

غنچه  = خنچه – الخلیج = خلیج – خندریس = کنده ریش – الخندق = خندق – – خواجه = بزرگ – خوان = سفره – خان = سفره دار- خوذه = خود – کلاه خود – – خورشید = خورشید- خورنق = خرگاه –  خورنه گاه – خورندگاه – خوش بوش = خوش پوش – – خیار = خیار  نوعی سبزی-  خید = خوب = تازه – خیر = خوبی – خیزران = خیزران = نی – خیش = کیش = پارچه کتانی – الخیم = خم = زیادی –

دکان – دیبا=  دیباج – دیباچه=   دیباجه – دنگ = ضنک – دنب بره = طنبوره –  دایه – دولت – دسته – دباره – دهلیز – دولاب – دلو- دول = دلو- دینار – قوزه (کوزه) گل پنبه –   جوزق –  غذا –  نیزه – نیزک –  نوروز= نیروز-  نرگس  – نرجس – نی، نای،-  نازک، نشان – نسرین  –  نهی- نرد- بازی تخته.

سیب.=    سیب سیبوی  مصیب –  سرایه –  سرو – سندان – سرپوش =  الطربوش –  سراب –  سمندر= سمندر – سنبوک = نوعی زورق  –  سوله پای (لاکپشت)  سلحفاه –  سرور – سفینه – سرداق  سرطاق  –    سبد=  سبط – چکین = سکین =( خنجر – خونگر) –  سرد=    برد برودت بارد – سندباد و تند باد  سرداب = سرداب (انبار زیرزمینی) سرو – سندان  سرپوش  =الطربوشئ –  سمندر= سمندر – سوله پای (لاکپشت)= سلحفاه – 
شترنگ =  شطرنج – شاهین-  شهری ،شهره، –  شراب – شاهی، شهی( لذیذ)=  شهی – شلوار=  سروال سراویل  شادی =   شادی ،شاطی –  شیرین – شیشه – شهرزاد  –  شهرازاد-  شاهراه- الشهره – شال = شال – شادی – شاذان  –  چمن = شمن = صنم –   سروال، سراویل- شکر- سکر  –  شنبه سمبه سبت-

 توت – تنور- تنبان تبان –  تل (تپه)= تل اتلال –  ترنگبین=  ترنجبین –  تابوت – تیمار=  بیطار –  تاس  =  طاسه –  ترشی=   طرشی –  تشت =       طشت-  تب   = طب طبیب-  تمساح = تمساح تماسیح –  تریاک= تریاق-  تراج = دراج –  تاووس= طاووس  طاووس –  تاج= تاج  تتویج متوج –  تر و  تازه  = طری و  تازج طازج  –         
لک لک = لق لق – آب = لعاب الآب

ورم = تورم و مشتقات آن  –  وزن   =   وزن     اوزان
ورد به معنی گل – ورل –   ورد با کسر و  به معنی حرف کلامه – 
 گنجینه = خزینه( انبان- انبار)= خزینه  یخزن  مخزن
گلستان  =  جلستان –  گوهر، جوهر،جواهر، مجوهرات، جوهری
گنج =   کنز، کنوز –  گل آب  = جلاب –  گلابی = کلابی –  کاروان =کاروان – قیروان    کاری = الکاری = العقاری = سازنده – بنا
کندک(کندن)  =  خندق –  کبایه  –  کیذ کید= کید –  کیمیا( شیمی)=   کیمیا  
کفچلیز =کفگیر= قفشلیل –  کشیش=     قسیس  قسیسین – کنشت کنیست = کنیسه کنایس –  نور بر وزن دور، کور=  نور منور تنویر – نفت = نفط –  نامه – نعناع 
نقش =   نقش نقاش  ینقش منقش –  ناو، ناوخدا =   ناخدا ناخذا –  روستا    =   روستاق – الرزداق –  رای  =    الرای –  رونگ رونق= رونق 
رهبان= ربان –  رو( برو) = رو، یراح یروح راحه استریح استراحه  
رهنما رهنامج – راه بان رهبان ربان ( کاپیتان) – زاغر + زقله نام پرنده ای –  زور= زور تزویر –  زفران=   زورق – زواریق

زندیک = زندیق زنادقه –  زنبق –  زور – تزویر  –  زشت = رجس
زر = زر- زرابی – زریاب –  زرتک = زردج –  زنگول = جلجول زنگ دام و گله –   هاون = هاون –  دستور = دستور ( قانون اساسی)
دولاب – دلو  – دود، اود   عود (دود چشم زخم) –  دولاب – دوغ – دیباج – دیدبان – دهقان = دهاقین – دهاقنه  –  دشن یعنی جشن افتتاحیه  = جشن – دکل = دقل – دکان – دکمه = تکمه – دشمان = دشمن 
چوگان=    صولجان – چلاق = شل – شلال – شلل- 
گرداب = جرداب – جوراب = جوارب – جاروب=   شاروب،جاروف – 
کیهان جهان،=  جیهان –  جوال ( توبره)- جوخ – خورشید – خور – خوری( شمس )
خانقاه = خانگاه –   خوش پوش = خوش بوش – خاشاک=  غساق –  سیخ = سخ  
فلفل – فنجان – فستان –   فورگ- بورگ،برج= برج ابراج بروج –  فانوس =  الفانوس  
 صندل( نوعی گیاه دارویی صندلی   =  صیدلی( داروخانه) –  صابون – 
غذا  – غذا تغذیه اغذیه مغذی  –  آبکاری آبگری = عبقری 
میدان –  مینا( ساحل کناره بندر)= مینا-  مومیایی –   مجانی –  مال= مال اموال تمویل –  میث میثاق = میثاق-  ماما (مادر)-  مرزبان =    مرزبان مرازبه-  موج  = فوج، افواج  –  لیمو  =  للیمون –  لوبیا-  لنگر = لنکر –  لشگر = لسکر = عسکر عساکر- دود =  اود = عود   
  
 عروس –  عنبر  –  پولاد =    فولاذ –  پند،فند  فن= فن فنون فنان یفن –  پروانه= فرنقه-   پیروز = فیروز –-  پالوده =فالودج، فالوذج  – پیل = فیل، افلال –  پهلوان= بهلوان، بهلوانیه

پستان = فستان( کرست لباس زیر) –  پردیس = فردوس فرادیس
پیک = فیک فیج فیوج افواج –  پوزه = البوز- پونه = بونه   –   پاک = باک – پاکیزه = باکره – باکره- بکر –  پگاه پگاح = صباح صبح اصبح یصبح مصباح –  پیام= بیان

 

در ریشه‌شناسی واژگان (اتیمولوژی) (به انگلیسی: etymology)‏ و در زبان شناسی (به انگلیسی: linguistics)‏ به مبحث تغییرات و ریشه یابی معنی و مفهوم واژگان در دوره‌های مختلف تاریخی می‌پردازند و تغییرات واژگان را در انتقال شفاهی و کتبی از یک زبان به زبان دیگر بررسی می‌کنند. تاثیر زبان ها متقابل است چرا زبان فارسی و عربی بر هم تاثیر گذاشته‌اند زیرا عرب ها حدود ۴۰۰ سال در ایران حضور فیزیکی داشتند و تا دوره ی انقلاب مشروطه متن‌های مهم به زبان عربی شبیه به فارسی نوشته می‌شد و از سوی دیگر ایرانیانی در ایجاد و ساختار زبان عربی نقش مهمی داشتند. در زبان عربی واژگان بسیار زیادی وجود دارد که به آنها “معربات” یعنی عربی شده ها می‌گویند. ریشه بسیاری از معربات هنوز ناشناخته‌ است. سازمان استانداردسازی عربی کوشش فراوانی کرده تا ریشه ی اینگونه کلمات شناسایی شود، اما به دلیل اینکه در عربی سازی واژگان بیگانه به طور کامل برهم ریخته می‌شود نمی‌توان به سادگی اینگونه معربات را ریشه یابی کرد. گفته می‌شود حدود ۵ هزار واژه ی معرب از کلمات رایج در زبان فارسی به زبان عربی راه یافته‌است. از جمله ی آنها بنفسج (از بنفشه) 

در کتاب “الکلمات الفارسیه فی المعاجم العربیه” حدود ۳ هزار کلمه عربی که از زبان فارسی به عربی راه یافته اندرا به همراه توضیحات برای هر کلمه آورده‌است. قبلا نیز جوالیقی ۸۳۸ کلمه و در کتاب المنجد ۳۲۱ کلمه و ادی شیر، در کتاب واژه‌های فارسی عربی شده، ۱۰۷۴ واژه فارسی را توضیح داده‌است.

دکترهادی العلوی در کتاب خلاصات فی السیاسة والفکر السیاسی فی الإسلام ص ۱۶۸: می‌نویسد: ” نویسندگان متقدم در دنیای عرب بیشتر از أصل فارسی بودند” در صفحة (۱۶۹) می‌گوید: “عرب تشکیلات و سامان دهی و اداره و مالیات و کشاورزی و خیلی از قواعد دیگر را از ساسانیان فرا گرفتند”. در کتاب (فقه اللغة و سر العربیة) أبی منصور الثعالبی النیشابوری) صفحة (۲۲- ۲۳) می‌نویسد: أبو بشر عمرو الحارثی (۷۴۰- ۷۷۹ م) که لقبش سیبویه است(سیب بویه)” ایرانی ساکن بصره و متوفی شیراز داناترین مردم در نحو بود و بعد أبو سعید الحسن بن عبد الله المرزبان السیرافی بزرگترین دانشمندان ادبیات عرب و عسکر بن الحسین النخشی از خراسان، و أبو عبد الله الحسن بن خالویه از همدان،مصدر سابق ص (۱۴- ۱۶) که خدمات شایانی به زبان عربی کردند.أبو منصور عبد الملک بن محمد بن إسماعیل الثعالبی زاده شده نیسابور ۳۵۰ق مؤلف کتاب (فقه اللغة و سر العربیة).عبد الله بن المقفع (روزبه بن دادویه) زاده شده جور(گور)إیران، مترجم کلیلة و دمنة از پهلوی به عربی، وکاتب الأدب الکبیر والأدب الصغیر الخ. ابن سینا (۹۸۰- ۱۰۳۷م)نویسنده (القانون فی الطب).أبو بکر الرازی (۸۶۴- ۹۲۳م) نویسنده(تاریخ الطب) و (الأدویة المفردة) و أبو ریحان بیرونی (۹۷۳- ۱۰۴۸م) نویسنده(الآثار الباقیة عن القرون الخالیة) و دهها کتاب دیگر و عبد القادر جرجانی (گرگانی) مرگ (۴۷۱) هجری، مؤسس علم بلاغت و نویسنده کتاب (دلائل الإعجاز وأسرار البلاغة) و شیخ المفسرین طبری (۸۳۸- ۹۲۳م) و بخاری (۱۹۴- ۲۵۶) هجری. إمام مسلم،نویسنده کتاب صحیح مسلم (۲۰۶- ۲۶۱) هجری و نعمان بن ثابت معروف ب(أبو حنیفة النعمان) (۶۹۹- ۷۶۷م) آرامگاه او در الأعظمیة و کنیته “الإمام الأعظم”. حافظ شیرازی ( ۷۲۷۰ ۷۹۲)هجری ومشرف الدین بن مصلح الدین عبد الله “سعدی شیرازی” (۵۸۰- ۶۹۱)هجری. (غیاث الدین أبو فتوح عمر بن إبراهیم) الشهیر ب”خیام” (۱۰۴۰-۱۱۳۱م) و (بشار بن برد) (۹۶- ۱۶۸) هجری نه تنها دهها اندیشمندفارس بلکه دهها نفر از بزرگان کرد و سریانی و ترک و قبط و بربر در توسعه و ارتقائ علمی زبان عربی نقش داشته‌اند.

 

فارسی به روش‌های مختلفی بر عربی تاثیر گذاشته‌است و بسیاری از واژگان عربی را با خود به سایر زبانها از جمله به آسیای مرکزی و شبه قاره هند منقل کرده‌است. زبان عربی اشتقاقی‏ و قالبی است،‏ عرب‏‌زبانان از قالب‌های “افعال”، تفعیل، مفاعله، استفعال و…. بهره می‌برند و با ریختن ریشه واژه در این قالب‌ها که «باب» یا قالب نامیده می‌شوند، واژه می‌سازند. در عربی همین روش را برای ریشه‌های واژه‌های پارسی هم به کار می‌برند. یا مثلا واژه کادیک بصورت قاضی معرب شده و از آن قضاوت و مقتضی و … ساخته شده‌است. نمونه‌ای دیگر واژه «مورَخ» به معنی تعیین زمان رویدادها است و در قرآن و عربی پیش از اسلام نبوده و ریشه عربی ندارد. به باور برخی زبان‌شناسان، عرب‌ها «ماه رخ» پارسی (که شکل‌های گوناگون ماه در هر روز را نشان می‌دهد) را، ماروخ گفته‌اند و از آن مورخ و تاریخ را برگرفته‌اند ..اما نظر غالب زبانشناسان معاصر این است که «مورَخ» اسم مفعول و مورخ با کسر “ر” اسم فاعل از تاریخ است و خود تاریخ را عربی شده”تاریک” است. زیرا سخن از گذشته‌ها در تاریکی و ابهام قرار دارد. در مجله “الدراساتُ الأدبیّة » بهار و تابستان ۱۳۴۳.دیدگاههای مختلف را در مورد واژه تاریخ آورده شده و نظر حمزه اصفهانی را در مورد عربی شده از “ماه رخ” و یا “تاریک” را بررسی نموده‌است. و نتیجه گیری نموده که معرب شده از تاریک به منطق نزدیک تر است. 

1- تغییر و یا حذف حروف گ.ژ-چ.پ- که عربها آنها را ندارند مثل چغندر=(شمندر)- گرگان= جرجان-پارس= فارس،

2- تغییر صداهای ناموزون و سنگین مانندسرپوش= طربوش -ابرکوه= ابرقو- آنکارا= آنقره- کنستانتینوپل = قنسطنطنیه- کوردبای = قرطبه و… عرب‌ زبان ها اکثر واژه‌های برگرفته در زبان فارسی را ناچار در برابر قالب‌های گویش خود تغییر داده اند و شماری از همین واژه‌ها به‌وسیلهٔ ایشان و کارگزاران ایرانیِ آنها به فارسی وارد شد. چند نمونه از این گروه واژه‌ها مانند: «فیل»، «فردوس»، «ابریق»، و … هستند که به ترتیب از واژه‌های «پیل»، «پردیس»، «آبریز» و… ساخته شده‌اند.

۳- عربی سازی شمار دیگری از واژه‌های فارسی و راه یافتن آنها به فارسی از الگوی پیچیده‌تری پیروی می‌کند.. واژگانی مانند «بهلوان» (پهلوان) و «مهرجان» (بر گرفته از مهرگان که برای هرگونه جشن بکار می‌رود) در عربی نیز برگرفته از واژگان فارسی هستند .

واژه‌هایی مانند برنامه (برنامج)،طازج= تازه، فیروز، خندق، ، منجنیق، اسفناج، دیوان، برزخ، بلبل، حنا، یاسمین،سرو، عدس، شهی، ، خنجر (برگرفته از واژه خونگر)، طربوش (بر گرفته از سرپوش)، تاج از پارسی گرفته شده‌اند.. در اشعار شاعران جاهلی، واژه‌های فارسیِ: انجمن، بربط، بنفشه، بادیه، گلاب، گلستان، دیبا، دهقان، یاسمن، زیر، زبرجد، مرو، آس، مرزنگوش، مهره، مشته، نرگس، سوسن، سمسار، سیه‌سنبل، تاج، تنبور، خبری، خسروانی، چنگ، شاهنشاه و غیره استفاده شده‌است.. به قرآن نیز واژگان پارسی فراوانی راه یافته‌است. که از این دید پر نفوذترین زبان بر ادبیات قرآنی انگاشته می‌شود: جند، سجیل (بر گرفته از سنگ‌گل)، نمارق (جمع واژه نرمک ایرانی به معنی بالش)، وزیر (از وَچیر پهلوی)، مسک (از مشک پهلوی)، عفریت (از آفرید)  از دیگر واژهه‌هایی که از پارسی به عربی رفته‌اند می‌توان به: هندسه (برگرفته از اندازه / هَنداچک)، اشاره کرد . در ادبیات فارسی از واژگان پارسی ولی با کمک قالب‌های عربی واژگانی ساخته شده که تعدادی از آنها به زبان عربی نیز راه یافته‌اند مانند: استیناف ( از نو، درخواست نو و تجدید نظر)، تهویه ( از هوا بر وزن تفعیل) وزن توزین و مکلا از کلاه ….. و … زبان‌های گروه سامی و عربی بخش اعظمی از واژگان خود را از طریق زبان فارسی گرفته‌اند که در مورد عربی بدلیل ماهیت صرفی و قالب‌های متعدد آن واژگان فارسی بیشتر در شکل مفرد و ساده آن قابل رد یابی است و بدلیل ذوب شدن مفردات در قالبها و صیغه‌ها و حذف و اضافه صداها رد یابی آن سخت می‌شود. زبان فارسی از معدود زبانهای دنیا است که که تقریبا عموم واژگان وام گرفته را می‌تواند بدون دستکاری و بدون حذف آوا و حروف بپذیرد بویژه کلمات قرانی را بدون هیچ تغییری پذیرفته‌است مانند : صالح – کاذب – مشرک – کافر و -عذاب ….

بسیاری از کلمات مشترک فارسی و عربی اگر مورد کنکاش قرار گیرند ریشه فارسی آن معلوم می‌شود بطور نمونه تقریبا بندرت کسی در عربی بودن کلمه نهی – کم (چن؟چند؟) – جص ( گچ) – رباط – بیان – نور- عجم- دار الاخره ، تکدی ، رجس ، نجس و یا باکره ( پاکیزه) ترجمان تردید کرده‌است اما در حقیقت همه اینگونه کلمات یا بطور کامل فارسی هستند و یا معرب شده هستند. صبح از صباح و صباح از پگاه ساخته شده و مصباح و …… از آن ساخته شده‌است. نظر عربی شده ” نگر” است انظر- نظر ینظر منظر و …. از آن ساخته شده‌است . خیمه از واژهپهلوی گومه و کیمه( به معنی کلبه) گرفته شده و خیام مخیم خیم یخیم صرف شده‌است در مورد واژه گان لاتین نیز گاهی همینطور است مانند کلمه کیک(گعک) بالکن – بنانا ( موز) بانک که هر سه ریشه فارسی دارند. 

در ادبیات فارسی گاهی با استفاده از مصدرها و قالبهای عربی کلماتی ساخته‌اند که بعدها بسیاری به ادبیات عرب وارد شده‌اند مانند سوء تفاهم ، منتظر و صادرات واردات – و ….

زبانشناسان واژگان زیادی را در زبان عربی معرب شده از فارسی می‌دانندالبته بعضی کلمات در خود فارسی در دوره تسلط زبان عربی درست شده‌اند: خنجر تغییر یافته خنگر(خونگر) است. سکه تغییر یافته؛ چکه-چک (صکه صکوک) است و اینگونه کلمات ابتدا در فارسی ظاهر شده‌اند و بعدها در عربی پس می‌توان آنها را معرب دانست. معربات از فارسی در عربی فراوان است و در این زمینه کتابهایی نوشته شده‌است علامه محمد بن تاویت در کتاب المعربات عن الفارسیة تعدادی از معربات از واژگان فارسی را بر اساس کتابهای متقدمین ارایه نموده‌است :

برقع= پرده.

خندق از کندک 

باز به معنی عقاب(فالکون)خنجر(خنگر)خونگر. (المعربات عن الفارسیةللأستاذمحمدبن تاویت)

الأسوار، معرب سوار،

الأسرب، معرب سرب،

الاشوب .

الأصبهبذ، عربی شده از سْپهبد،

البابونج، معرب بأبونه (بابونَگ)،

البادزهر از پادزهر

الباذق، معرب از باده،

البارة، و بهره معرب از پاره.

البارجاه، معرب از بارگاه،

البارباء، معرب از بوربا،

الباز، بمعنی الصقر، معرب باز = عقاب.

الباشق، معرب باشه، عقاب.نوعی شاهین. شاهین در زبان عربی نیز بدون تعییر بکار می رود.

باطیه = بادیه(کاسه)

البالانی، معرب پالانی،

البخت،= شانس

البد، بمعنی الصنم، معرب بت.

البردج، معرب برده،

البرق، معرب بره، وهو الحمل..

البستان، معرب از بوستان،

البطن معرب از بت، وهو معروف، سواء فیه عند العرب صغار الإوز وکباره، کما قال ابن جنی.

بغداد، معرب باغ + داد، أو بغ + دان،

البلور، معرب بلور.

البنفسج، معرب از بنفشة، مالک بن الریب التمیمی:عجبت لعطار أتانا یســـومنا

البیدق، معرب پیاده،الفرزدق:منعتک میراث الملوک وتاجهم وأنت لدرعی بیذق فی البیــاذق.

البیمرستان، مرکب من بیمار، مریض، وأصل اشتقاقه بی، بدون + مار، عقل.-

التبان، معرب از تنبان، سروال القصیر.

التجاورة و التاجر، معرب تاجور أو تاج بر، قال عدی بن زید:

بعــد بنـــی تبــع تجـــاورة- قد اطمأنت بهــا مرازبهـــا.

التاختج والتخت، معرب تخت وتخته، وهو فی الأصل اللوح ثم صار یستعمل للعرش والسریر.

استاذ=استاد .

التخریص وهو بنیقة الثوب أو الدرع، معرب تبریز، کما فی القاموس ویقال بالدال، قال الشاعر:

قوافــی أمثـــالا یوسـعــــــن جلــــــــــــده- کما زدت فی عرض القمیص #الرخارصا

التباشیر، معرب تباشیر، أی مثل اللبن، والمراد بها بیاض الصبح، کما فی العربیة تباشیر الصبح.

التخم.

التدرج، وهو الدارج، معرب تدور.

الترهات، فوجدک راه، بمعنی طریق صغیرة والمراد بها الاباقیل.

الثوث، معرب تود، وهو الفرصاد.

التوتیاء، حجر یکتحل به، معرب توتیا.خاکستر-

التیر، معرب، تیر /ستون.

جادة الطریق: معرب جاده، وهی العظیمة المفتوحة من الطرق.

الجاموس، معرب گاومیش، (گاو: بقرة، ومیش: نعجة).

الجام، معرب جام.

الجربان، معرب گریبان ، وهو جیب الدرع، قال جریر:

إذا قیل هذا البین راجعت عبرة – لها بجربــان البنیقـــة واکــــف.

الجرذق، معرب گرده، نان تافتون

الجرم، معرب گرم.

الجل، معرب گل، و جلاب معرب گلاب (برای مثال از عائشة نقل است “کان إذا اغتسل من الجنابة دعا بشیء کالجلاب”.)

جزاف = گزاف

طازج = تازه

عسکر = لشکر

خندق = کندگ.

 

الثعالبی در کتابش اسامی زیر را فارسی می داند:

الکوز

– الإبریق

– الطست(تشت)

– الخوان

– الطبق –

القصعة

– السکرجة

-السمور و السنجاب

– الخز –

الدیباج

– السندس

– الیاقوت

– الفیروز

-البلور

-السمیذ

– الکعک(گعک- کیک#الجلاب(گلاب)

-السکنجبین

-الفالوذج

– الفلفل والقرفة

– الزنجبیل

– النرجس

-البنفسنج

– النسرین

– السوسن

الیاسمین

الجلنار(گل نار)

– المسک

-الکافور

-العنبر

– الصندل

– القرنفل

– البستان

-ابریسم،

– سکباج

دوغباج

الجرذباج

-جنحه

-سراج

-رستاق

-لعل

-وزیر

-طسوج

-جزاف

-شعبذه

-صولجان

-ریان

جزیة

-دست

-درقه

-دیجور

الخ……….

همگی فارسی هستند که تعریب شده‌اند،مانند” نموذج” از نمونهٔ فارسی/ کُردی، سریر و تخت و رواق و السرداب و القابوس ازکلمات فارسی/کردی که درقرآن آمده برحسب رأی زبان شناسان 100 کلمة است و بعضی تعداد را بیشتر دانسته اند، مثال کلمه، سراج أصلها چراغ و اسم غلمان أصله گلمان و کلمة جناح أصل آن گناه وکنز أصله گنج الجزیة أصلها گزیت جلنار (گلنار) و(إندازه) إلی (مهندس) و چغندر إلی شوندر و پگاه إلی صباح وچلیب إلی صلیب و چین إلی صین و کورش إلی قورش و خسرو إلی کسری و کاسبین إلی قزوین و برنامه إلی برنامج و ساده إلی ساذج و پسته إلی فستق و مهرگان إلی مهرجان و أرغوان إلی أرجوان وأسب سوار، إلی أسوار و باژ إلی باج و بردن نامه إلی برید وگنجینة إلی خزینة وگوهر إلی جوهر و نفت إلی نفط و تبر إلی طبر وبرج إلی تبرج و گلاب إلی جلاب وگچ إلی جص و دستور بقی کما هو دستور والخانه إلی حانه وخانگاه إلی خانقاه أو خانکه و میان إلی میدان وخونگر إلی خنجر وپیام إلی بیان وششرنگ إلی شطرنج وپولاد إلی فولاذ الخ..

قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامی انگلیسی زبان، جفری آرتور را عقیده برآنست بیست وهفت کلمه قران ریشه فارسی دارد از جمله : سجیل: معرب سنگ وگل، اباریق: جمع ابریق، معرب آبریز، تنور، مرجان، مِسک: معرب مِشک، کورت: کور شدن ، تاریک شدن – تقالید: ، قلاده، جمع تقلید، بیع: خرید و فروش، بیعانه(بیانه) قسمتی از پیش پرداخت.جهنم – دینار پول مروج ایرانی قدیم (یک صدم ریال) زنجبیل: معرب زنجفیل، – سُرادِق: سراپرده، – سقر: جهنم، دوزخ – سجین: نام جایی در دوزخ، زندانی – سلسبیل: سلیس، نرم، روان، گوارا، می‌خوشگوار، نام چشمه‌ای در بهشت- ورده: پرگه ،گل سرخ – سندس: دیبای زربفت لطیف و گران بها- قرطاس: کرباس – کاغذ، جمع آن قراطیس – اقفال: جمع قفل –کافور –یاقوت – گوهر= جوهر- مهرجان =مهرگان – برقه = پرده.

بعضی پژوهشگران تعداد واژگان فارسی قرانی را بیشتر از یکصد عدد برآورد کرده مانند: سراج = چراغ – دار – غلمان = گلمان جوان گل رو – زمهریر- کاس یا کاسه – جُناح: گناه، – رجس = زشت – خُنک: سرد- زم = سرد – زُور: قوه، نیرو، – شُواظ: زبانهٔ آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن – اُسوَه = الگو = – فیل: پیل – توره= شغال، حیوان وحشی. عبقری =( آبگری آبکاری)= زیبا سازی و خلاقیت و بزرگی. کنز= (گنج)-. زبانیه: نگهبانان دوزخ، زبانه کشیدن شعله‌های آتش. زانی -زانیة -زنا= زناکار. ابد: جمع آن آباد،جاودان. قمطریر: شدید، سخت، دشوار-. بلید از پلید(آدم احمق)- بررُخ: مانع وحایل بین دوچیز . تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب یافته – سخط: خشم گرفتن برکسی، غضب – سُهی: (بگونهٔ سها)، ستارهٔ کوچک و کم نور در دب اصغر. اریکه و ارائک به معنی بالش و متکی چندبار در قران تکرار شده‌است. عرش معرب از ارگ – نهی = نه/ نهی . برهان = دلیل در قران برهان و براهین آمده‌است- برج = تبرج – زینت – الجزیه = گزیت = توبه ۲۹ – الجند = گند -= یس ۷۵ جند و جنود – مسجد از مزگت – صلیب از چلیپا و صدها واژه دیگر.

این کلمات ریشه و بنیاد فارسی داشته که به فراخنای زبان عربی درآمده ومشتقات آنها با دلایل مبسوط از جانب محققین توضیح شده‌است . و نفوذ واژگان از پارسی به سایر زبانها خود نشانه اصالت ، کهن بودن و گستردگی و نفوذ زبان فارسی و زنده بودن و اهمیت آن در همه زمانها را اثبات می‌کند .

در اشعار شاعران دوره جاهلی

 

در اشعار شاعران جاهلی:

انجمن،

ارغوان،

بربط،

بنفشه،

بادیه،

گلاب،

گلستان،

دیبا،

دهقان،

یاسمن،

یاقوت،

زیر،

زبرجد،

مرو،

آس،

مرزنگوش،

مهره،

مشته،

نرگس،

سوسن،

سمسار،

سیه‌سنبل،

تاج،

تنبور،

خبری،

خسروانی،

چنگ،(صنک ) شاهنشاه و غیره استفاده شده‌است.

 واژگان زیادی وجود دارند که در ریشه یابی اشتباه  ریشه یابی شده اند از جمله آنها به امیر- میر- پیر – و برقه  برقع و پرده اشاره کردیم 

طبق نظریه جدید دهقان – خاقان و خان نیز ریشه در زبان مغولی ندارد. خان واژه ای هندو-اروپائی است که ریشه آن به واژه Kan- و kanva در سانسکریت برمی گردد. کان در سانسکریت به معنی رئیس – شاه – بزرگ – امیر – رئیس ده و شهر و … می باشد. دهقان نیز  همان دهگان است و خاقان نیز تغییر یافته دهگان است.

کشور تغییر یافته از کشت ور است.

  • محمد عجم. «در قران کلمات غیر عربی وجود دارد». موسسه آفتاب، ۲۲ آبان ۱۳۸۵. بازبینی‌شده در ۸ اسفند ۱۳۹۰.
  • معربات از فارسی/ جهود العلامة محمد ابن تاویت التطوانی/ المراکشی
  • تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه قاره هند[۱۳] حوزه هنری دکترعجم