نتایج جستجو برای “نقش ایرانیان در گسترش اسلام به شرق آفریقا”

نقش ایرانیان در گسترش اسلام به شرق آفریقا و ایجاد تمدن سواحیلی-

 

 

نقش ایرانیان در گسترش اسلام به شرق آفریقا و تمدن سواحیلی

 ( زنگبار کیلوا)

indian ocean

روزنامه همشهری 17 -18  – خرداد 1380-:محمد عجم 

 

مگر با من این بی محابا پلنگ              چو رومی و زنگی نباشد دو رنگ 

رسیدند چندان سیاهان زنگ                که شد در بیابان گذرگاه تنگ 

که چون رومی از زنگی آن کین کشید      سکندر کجا رخش در زین کشید 

بیار ساقی آن می‌که رومی وش ست          به من ده که طبعم چو زنگی خش ست 

شرف نامه نظامی گنجوی

 مقدمه

روابط ساکنان خلیج فارس با زنگستان (شرق آفریقا) به هزاران سال قبل مربوط می شود  اما اسناد مکتوب  در این باره به سنگ نوشته دوران هخامنش و به کتاب تاریخ هرودوت برمی گردد، نویسندگان اروپایی که عموماٌ در قرون اخیر  دستاوردهای تمدن را بنوعی  بنفع تمدن غرب مصادره می نمایند  از نئارک 326 ق. م  سردار اسکندر به عنوان اولین  فردی که خلیج فارس و دریای عمان  را بطور کامل پیموده نام می برند در حالیکه  سوابق دریانوردی ایلامی ها  و ایرانیان به مراتب قدیمی تر از یونانی ها است و در این زمینه شاید هم پای فنیقی ها و مصری ها باشند.  هرودوت 325-485 ق.م   شرح سفر دریانوردان پارسی مانند سلاک Scylax   ، Sataspes   (صد اسب) و هانون و هیمیلکن  را در دوره داریوش سال 512 ق. م به شرق و غرب آفریقا شرح داده اند. صد اسب ناوخدای سپاه و نوه داریوش بود که از رود سند تا دریای سرخ و مدیترانه را بخوبی می شناختند و در رابطه با این مناطق دریایی، راهنامه هایی داشتند که اگرچه هیچ اثری از آنها باقی نمانده اما در منابع عربی و لاتین  از آنها بنام برید، دستور، رهنامج و ربان یا رهبان نام برده شده است.   بادهای موسمی بزرگترین خدمت را به دریانوردان ایرانی که تمام سواحل خلیج فارس و دریای عمان را در اختیار داشتند[1] ارایه می کرد که در مسیر بادهای موسمی از هرمز و سیراف تا چین و از سراندیب تا  شرق آفریقا به تجارت و مراوده بپردازند. قدیمی ترین کتب جغرافیایی ایرانی و عربی از آفریقا نام برده اند در ادبیات افرادی چون استخری و  زنگستان و زنگبار  که معنی سرزمین سیاحان را دارد و بصورت زنجبار معرب شده است در واقع  به کل آفریقای سیاه اطلاق می شده است تقریبا همه جغرافی نویسان ایرانی و عربی در مبحث سرزمین ها، رودها  و دریاچه ها به دریای حبشه و رود نیل و رود کومر و رود کیرا اشاره کرده اند . و در خصوص سرمنشاء رود نیل یاد آوری نموده اند که این رود از دریاچه ای در سرزمین سیاهان و از کوههای قمر سرچشمه می گیرد بنابر این مصر لیبی سودان و بربرستان ( تونس، الجزایر، مغرب و موریتانی ) برای ایرانیانی چون فردوسی به وضوح شناخته بوده است.[2]

 

از سواحل دوسوی  خلیج فارس تا مگادیشو، زنگبار؛ تنگه، پمبه  ؛ کیلوا ، ممباسا و موزامبیک در ۳۶ شهر سواحیلی نشانه هایی از حضور ایرانیان قبل و بعد از اسلام وجود دارد.اولین سند مکتوب در مورد دریانوردی مربوط به ناخدا صداسپ سردار داریوش است که شمال وغرب آفریقا  و شرق آفریقا را دریانوردی کرد.

یزد گرد سوم، سی و پنجمین پادشاه ساسانی ، در سال 632 میلادی به تخت نشست،  طبری می گوید که پسر شهریار (نوه خسرو پرویز) و مادرش اهل زنگبار بوده است و چون کسی را از خانواده سلطنت نیافتند ناچار او را بر تخت نشاندند وقتی یزدگرد به سلطنت رسید مشکلات فراوانی در مملکت وجود داشت. با کشته شدن  یزد گرد در سال 31 هجری قمری سلسله ساسانی پس از 416 سال سلطنت در ایران منقرض شد و ایران به دست مسلمانان فتح شد.

اهمیت خلیج فارس در مراودات دریایی

خلیج فارس که روزگاری یک دریای  داخلی ایرانی بود  ، گاهواره تمدن جهان و از اولین زیستگاه‏هاى بشر محسوب مى‏شود. ساکنان این آبراه، کشتى را اختراع کردند و خاور و باختر را به هم پیوند دادند به جرات می توان گفت که ناخدایان این خلیج از سه هزار سال قبل از میلاد با دریای سرخ و شرق آفریقا در رفت و آمد بوده اند .

 همه تاریخ نویسان و جغرافى‏دانان قرون وسطی از خلیج فارس تقریباً به مناسبتی یاد نموده اند و همگی تصویری نیز از آفریقا ارایه نموده اند برخلاف قاره آمریکا و اقیانوسیه قاره آفریقا برای نویسندگان مسلمان و همچنین برای نویسندگان اروپایی شناخته شده بوده  و همگی  نما و  توصیفات کم‏وبیش مشابهى ارایه کرده اند. در این توصیفها قاره آفریقا و خلیج فارس به هم پیوسته و مرتبط  است  بسیارى از آنها بویژه در اوایل دوره اسلامی ساکنان دو سوی خلیج فارس را فارس زبان توصیف کرده اند  بویژه  مردمان قطیف ، ظهار (ظفار و اومان)، بحرین و عدن را فارس نامیده‏اند. حتى ابن‏بطوطه (1304 – 1377 م) در سفرهاى خود به مناطق مذکور و حتی در مگادیشو  با زبان فارسى با مردمان این مناطق صحبت مى‏کرده است.

در دوره  امپراتورى پارس در سالهاى 559 تا 330 قبل از میلاد خلیج فارس یک دریاچه داخلی ایرانی بود   و دریانوردان و تجار ایرانى در سراسر خلیج فارس، دریاى سرخ و اقیانوس هند حضور فعالى داشته‏ و بسیار طبیعى بوده است که از اولین سیاحانى که از آنها کتاب برجاى مانده – مانند فیثاغورث (608 – 509 ق.م   از نیارخوس (325 ق.م) تا هرودوت (486 – 420 ق.م)، کیبقرس، کوتوئیس رونوس، بطلمیوس، فلیویوس آریانوس، بلوتحه –  جغرافى‏دان مصرى (90 ق.م) – ابن فقیه، ابن رسته، فردوسى و بزرگ‏بن‏شهریار رامهرمزى، اناکسیماندر متلى (610 – 546 ق.م) Kleinere  Schriften,اثر للول. لایپزیک (1836) ، هکاتئوس ملیتى (549 – 473 ق.م)،. تالس ملیتى (640 – 546 ق.م)، فیثاغورث (608 – 509 ق.م)،(31) کوسماس ایندیکوپلیوس (535 – 500 ق.م) و نیارکوس، دریاسالار یونانى (325 – 242 ق.م)  هرودوت (486 – 420 ق.م) بطلمیوس(32) (330 – 270 ق.م) ریاضیدان و ستاره‏شناس در کتاب «جغرافیاى جهان» که اولین اطلس جهان با 36 نقشه و یک نقشه جهان‏نما بوده است، کتزیاس (445 – 380 ق.م)، گزنفن (430-352 ق.م)، ایراتوستین سریانى (276 – 187 ق.م) که ریاست کتابخانه اسکندریه را بر عهده داشته است، استرابون، پدر علم جغرافیا(33) (قرن اول م)، هیپارکوس، جغرافى‏نگار سده دوم ق.م، گوئینوس کورتوس روفوس، کوین توس کورسیوس، تاریخ‏نویس رومى قرن اول میلادى(34) در شرح حال زندگى اسکندر، فلاویوس آریانوس، تاریخ‏نگار یونانى سده دوم میلادى در کتاب آنابازیس(35) یا تاریخ سفرهاى جنگى اسکندر،  نویسنده و مورخ رومى، پومونیوس (43 م) در تمام آثار و نقشه‏هایش، دیسئارکوس (325 – 285 ق.م)، سیلاکس کاریانده، سیاح یونانى و نماینده ویژه داریوش هخامنشى، هیپارکوس، جغرافى‏نگار سده دوم قبل از میلاد، پوزیدوینوس، جغرافى‏نگار سورى (135 – 15 ق.م) در کتاب اوسئانوس، کراتس مالوسى، دانشمند سده دوم ق.م،  پلیبیوس آریان (98 – 171 م)، عیسوب اوسیوس (263 – 340 م) که به پدر تاریخ عیسوى معروف استبا توجه به کوروش‏نامه گزنفن،، اینها همگی   به موضوع  دریاى پارس و ارتباط آن با شرق آفریقا پرداخته اند. آگاتانژ (226 – 320 م) تاریخ‏نگار ارمنى، موسى خورن (سده 5 م) در کتاب مارکوارت یا ایرانشهر، واسکودوگاما، مارکوپولو، اچ.بى‏و. گان، سى.اى.بیدولف، پیتر دو لاوابه ایتالیایى (1621)، فریار اودریک (قرن هشتم هجرى)، وارثمان، ابه رینال، دورات باربوسا، سیاح پرتغالى (1518)، رالف فیتیج، سیاح انگلیسى (1578)، افنرى نیکتیکین، سیاح روسى (1469)، ژان بابتیست تاورنیه فرانسوى (1665)، شوالیه شاردن (1673)، ودن گارسیا دوسیلوا فیگوره اسپانیایى (1617)، سر توماس هربرت انگلیس (1627)، وژ.آ. ماندلسلو (1638) وتونت هلندى (1665)، استرویس (1672)، دکتر ژ.فریه (1676)، لوبرن (1803)، استودارت، دکتر گچ انگلیسى (1628)، دوپره و استاک در قرن نوزدهم، سرهنگ ویلسون، سر پرسى ساکس، لرد کرزن انگلیسى، دیولافوا فرانسوى، کارستن نیبور (1765)، گامب فر (1698) هئیت اوزلى (1810)، سر کربنز (1821)، لیو الکساندر (1826)، بى.توماس، سنت ایپستن، لسترنج گ در «جغرافیاى تاریخى سرزمین‏هاى خلافت شرقى»، فیلبى، آلفونس گابریل (1928) در «عبور از صحارى ایران»، استانلى و اسپیک و سیاحان و مورخان زیاد دیگرى، همگى در یادداشت‏هاى سفر خود از  خلیج فارس و اقیانوس هند و ارتباط آن با شرق آفریقا و اهمیت آن در مبادلات سخن گفته اند.  

دردوره پارسی ، دریانوردان ایرانى تا جنوب موزامبیک فعلى نیز پیش رفتند و سیلاکس، سردار اعزامى از سوى داریوش، تا دریاى سرخ و شرق آفریقا، زنگبار، سفالا، نامپولا و حوالى جنوب موزامبیک دریانوردى کرده است. صداسپ Sataspes  سردار دیگر داریوش با ناخدایان مصری مدیترانه و سواحل اطلسی تا جنوب موریتانی فعلی و حدود گینه  را دریانوردی کرده و با توجه به رویارو شدن با قبایل سیاه و چالاک گینه،  بیمناک شده و از ماموریت خود که دور زدن به دو ر قاره آفریقا بوده است منصرف می شوند. شهر بتن اردشیر و شهر هگر یا هجر که امروزه الهفوف نامیده مى‏شود، و بنیاد اردشیر که امروزه قطیف نامیده مى‏شود، و جزیره میش ماهیگ (بحرین یا بهرام ) منامه، و شهرهاى سیراف، ابله، مهروبان، ازانیا، اریترا از جمله مراکزى است که در دوره پارسى رونق زیادی داشته است.(38)

 در کتابى تحت نام “پریپلوس اریاتریا” سیاح یونانى قرن اول میلادى ضمن شرح سفرهاى دریایى خود، خلیج عرب( دریاى سرخ) ، دریاى اریاتریا، (اقیانوس هند آبهاى سواحل اومان (عمان)  و دریاى پارس را بطور دقیقی شرح داده  و منطقه بارباروس (بین سواحل یمن و عمان) را متعلق به پارس‏ها مى‏داند  و خلیج فارس  را خلیجى طولانى به‏درون خشکى نامیده که در دو سوى آن، پارسیان زندگى مى‏کنند و در انتهاى آن شهرى است که قانون حاکم است و آن را آپالگوس مى‏نامند(39) (احتمالاً آپادان یا آبادان امروز که عربها آنرا ابله می گفتند). وى بعد از نیارکوس جزء اولین کسانى است که خلیج فارس را به‏طور کامل پیموده و مسافت میان مکانهاى جغرافیایىِ این دریا را شرح داده است. در اواخر دوره عیلامیان و مادها، دوره پارس‏هاى هخامنشىِ هزاره اول پیش از میلاد، دوره سلوکیان یونانى، دوره اشکانیان پارتى، دوره ساسانیان پارسى، و حتى در دوران سلطه اعراب مسلمان، ناوخدایان پارسى تجارت در تمام کرانه‏هاى خلیج فارس را در انحصار داشتند

از صدر اسلام تا غلبه مغول، در بیش از 30 کتاب جغرافیایى، تاریخى، ادبى، تفسیر، اخلاقى و فقهىِ علماى مسلمان، از اهمیت بحر فارس و ارتباط آن با زنگبار سخن به میان آمده است . ) البلدان یعقوبى (تألیف: 278ق)  مسالک و ممالک خردادبه (تألیف 2500ق) و الخراج قدامةبن‏جعفر (تألیف: 266ق)  اعلام النفسیه ابن    رسته (تألیف: 290ق) التنبیه و الاشراف مسعودى (تألیف: 332 ق)،    صورةالارض ابن‏حوقل (تألیف: 367ق)، احسن التقاسیم فى معرفة الاقالیم    مقدسى (تألیف: 375ق) و مسالک و ممالک  استخری  از آن جمله هستند .

  بطور نمونه  ابوالقاسم محمدبن حوقل بغدادی فصلی از کتاب پر ارزش صورة الارض را که در سال 367 هجری به پایان رسانید به اهمیت بحر فارس و مسایل جغرافیایی مربوطه اختصاص داده است  و در آن به  مبادلات میان  مردم فارس با  بلاد زنگ اشاره می کند :African Dance

بحر فارس از ابله تا بحر قلزم ادامه دارد . ….
 باضع جزیره ای است حاصلخیز و دارای خواربار و چهارپا و روبه روی حلی قرار گرفته است و جزیره بجه و بربره روبه روی اعمال عدن است و بیشتر پوستین های دباغی شده مانند پوست گاو و ملمع و چرم سنگین از همین جزیره است. آنگاه دریای پارس به دریای حبشه امتداد می یابد و به پشت شهر نوبه ( سودان)وصل می شود و

سپس به دیار زنگ (آفریقا) منتهی می گردد که از پهناورترین کشورها است.

 basra bahrefars

 نقش ایرانیان در گسترش اسلام به شرق آفریقا 

 فروپاشی‌ امپراطوری‌ پارسی/زردشتی‌ ایران‌ ‌ در قرآن‌ پیشگویی شده‌ بود (سوره‌ روم‌ آیات‌ 1 تا6) هزاران نفر از  ایرانیان ساکن در خوزستان و سواحل سیستان و بلوچستان و فارسهای  عمان در سالهای 30 تا 80 هجری در گروههای کوچک  به شرق آفریقا مهاجرت نموده اند اما برخلاف پارسیان هند ، پارسیان آفریقا بطور پراکنده  در آفریقا سکونت گزیدند و تا  قرن دوم یا سوم هجری تقریبا آثار حضور آنها  از میان رفته است .

البته زمینه های حضور فارسها این امکان را برای  مسلمانان شیرازی در قرون دهم و یازدهم  فراهم نمود که بسرعت در شرق آفریقا قدرتمند شوند.

و بتوانند  ‌ فدراسیونی‌ از دولتهای‌ سواحیلی  مسلمان در شرق‌ آفریقا  ایجاد نمایند که ‌ به‌ دولتهای‌ شیرازی‌ یا امپراطوری‌ “زنج‌   شهرت‌ داشتند که آنها را دولت شهرهای سواحیلی‌ نیز می‌نامیدند.آنها بعد از مهاجرت‌ شیرازیها از جنوب‌ ایران‌ به‌ جزیره‌ زنگبار،پدیدار شدند.سرامیکهای‌ بدست‌ آمده‌ در “اونگوجا”unguja قدیمیترین‌ شهر در زنگبار، به‌ حقیقت‌ این‌ موضوع‌ شهادت می‌دهند. [4]  شرق آفریقا هیچگاه توسط سپاهیان اسلام فتح نشده است بلکه مردم  اسلام  بطور تدریجی و بصورت خویشاوندی پذیرفته اند.

‌‏‎ ‏‎ 
 تا   قرن های اخیر فاقد‎ آفریقا‏‎ مرکزی‌‏‎ و‏‎ شرقی‌‏‎ مناطق‌‏‎ مردمان‌‏‎ که‌‏‎ از آنجا‌‏‎

کتابت بوده اند  در

 و‏‎ دارد‏‎ وجود‏‎زیادی  ابهامات‌‏‎آنها  ‏‎ گذشتگان‌‏‎ تاریخ‌‏‎ خصوص‌‏

‏‎ 
‏‎  این‌نقایص‌‏‎ رفع‌‏‎ جهت‌‏‎ اخیر‏‎ سالهای‌‏‎ در‏‎   

 

                           

.است‌‏‎ گرفته‌‏‎ صورت‌‏‎ زیادی‌‏‎ تلاشهای‌‏‎ 
:بر‏‎ است‌‏‎ متمرکز‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ در‏‎ تاریخی‌‏‎ مطالعات‌‏‎ اصلی‌‏‎ منبع‌‏‎ 
سفرنامه‌‏‎ و‏‎ شرقی‌‏‎ سواحل‌‏‎ اتفاقیه‌در‏‎ وقایع‌‏‎ نوشته‌های‌‏‎ -‎‏‏1‏‎ 
.شده‌اند‏‎ وارد‏‎ سواحیلی‌‏‎ تمدن‌‏‎ منطقه‌‏‎ به‌‏‎ که‌‏‎ سیاحانی‌‏‎ 
باستان‌شناسی‌‏‎ یافته‌های‌‏‎ -‎‎‏‏2‏‎ 
(انتروپالوژلی‌‏‎)‎انسان‌شناسی‌‏‎ -‎‎‏‏3‏‎ 
بومی‌‏‎ زبان‌های‌‏‎ اشتراکات‌‏‎ مطالعه‌‏‎ و‏‎ زبان‌شناسی‌‏‎ -‎‏‏4‏‎ 
اعتقادات‌‏‎ و‏‎ افسانه‌ها‏‎ سنت‌ها ، ‏‎ شفاهی‌ ، ‏‎ داستانهای‌‏‎-‎‎‏‏5‏‎ 
بومیان‌‏‎ 
است‌‏‎ مسلمانی‌‏‎ بازرگانان‌‏‎ و‏‎ تجار‏‎ مرهون‌‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ در‏‎ اسلام‌‏‎ 
تردد‏‎ هند‏‎ اقیانوس‌‏‎ و‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ به‌‏‎ فارس‌‏‎ خلیج‌‏‎ از‏‎ که‌‏‎ 
.داشتند‏‎ 
از‏‎ کمتر‏‎ در‏‎ میلادی‌‏‎ سال‌ 632‏‎ در‏‎ اسلام‌‏‎ پیامبر‏‎ رحلت‌‏‎ از‏‎ پس‌‏‎ 
طور‏‎ به‌‏‎ آفریقا‏‎ شمال‌‏‎ و‏‎ شامات‌‏‎ سرزمین‌ایران‌ ، ‏‎ سال‌‏‎ ‎‏‏20‏‎ 
.شد‏‎ فتح‌‏‎ یکپارچه‌‏‎ 
و‏‎ مصر‏‎ سرزمین‌‏‎ سال‌ 646‏‎ شامات‌ ، در‏‎ و‏‎ بیت‌المقدس‌‏‎ سال‌ 636‏‎ در‏‎ 
قرن‌‏‎ همان‌ 3‏‎ در‏‎ اسلام‌‏‎.‎شد‏‎ فتح‌‏‎ ایران‌‏‎ سال‌ 652سرزمین‌‏‎ در‏‎ 
در‏‎ و‏‎ یافت‌‏‎ گسترش‌‏‎ سرعت‌‏‎ به‌‏‎ آفریقا‏‎ قاره‌‏‎ شمال‌‏‎ در‏‎ هجری‌‏‎ اول‌‏‎ 
آفریقا‏‎ شمال‌‏‎ در‏‎ را‏‎ عظیمی‌‏‎ اسلامی‌‏‎ پادشاهی‌‏‎ بربرها‏‎ سال‌ 1300‏‎ 
.نهادند‏‎ بنا‏‎ 
تجار‏‎ تردد‏‎.‎گردید‏‎ ارائه‌‏‎ بتدریج‌‏‎ اسلام‌‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ در‏‎ اما‏‎ 
آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ به‌‏‎ هند‏‎ و‏‎ عمان‌‏‎ دریای‌‏‎ سواحل‌‏‎ و‏‎ فارس‌‏‎ خلیج‌‏‎ از‏‎ 
در‏‎ و‏‎ دارد‏‎ دوهزارساله‌‏‎ سابقه‌ای‌‏‎ ولی‌‏‎ است‌‏‎ بوده‌‏‎ محدود‏‎ اگرچه‌‏‎ 
مردمانی‌‏‎ اقامت‌‏‎ و‏‎ ورود‏‎ از‏‎ نشانه‌هائی‌‏‎ اسلام‌‏‎ از‏‎ قبل‌‏‎ دوره‌‏‎ 
.دارد‏‎ وجود‏‎ ماداگاسکار‏‎ سواحل‌‏‎ به‌‏‎ اندونزی‌‏‎ایران و حتی  از‏‎ 
سیاه‌پوستانی‌‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ سواحل‌‏‎ در‏‎ ساکن‌‏‎ اولیه‌‏‎ مردمان‌‏‎ 
:می‌شوند‏‎ عمده‌‏‎ قوم‌‏‎ چهار‏‎ از‏‎ متشکل‌‏‎ که‌‏‎ بوده‌اند‏‎ 
هامیتس‌ها‏‎ -‎نیلوتیک‌ها 4‏‎ -‎کوشات‌ها3‏‎ -‎بانتوها 2‏‎ -‎‏‏1‏‎ 
قبل‌‏‎ واندونزیایی‌‏‎ پارس‌‏‎ عرب ، ‏‎ مردمان‌‏‎ از‏‎ معدودی‌‏‎ عده‌‏‎ سپس‌‏‎ 
اسلام‌‏‎ ظهور‏‎ ولی‌‏‎ سکونت‌گزیده‌اند‏‎ مناطق‌‏‎ این‌‏‎ در‏‎ اسلام‌‏‎ از‏‎ 
.می‌شود‏‎ محسوب‏‎ آفریقا‏‎ به‌‏‎ مهاجرت‌‏‎ گسترش‌‏‎ در‏‎ عطفی‌‏‎ نقطه‌‏‎ 
از‏‎ نفر‏‎ شدند 80‏‎ آفریقا‏‎ شاخ‌‏‎ وارد‏‎ که‌‏‎ مسلمانانی‌‏‎ اولین‌‏‎ شاید‏‎ 
از‏‎ قریش‌‏‎ سخت‌گیری‌های‌‏‎ اثر‏‎ در‏‎ که‌‏‎ بودند‏‎ اکرم‌‏‎ رسول‌‏‎ یاران‌‏‎ 
.کردند‏‎ هجرت‌‏‎ حبشه‌‏‎ به‌‏‎ مکه‌‏‎ 
شرق‌‏‎ به‌‏‎ جهت‌‏‎ از 4‏‎ مسلمانانی‌‏‎ میلادی‌‏‎ هشتم‌‏‎ قرن‌‏‎ در‏‎ سپس‌‏‎ 
.کردند‏‎ اختیار‏‎ سکونت‌‏‎ عموما‏‎ و‏‎ شدند‏‎ وارد‏‎ آفریقا‏‎ 
تنگه‌‏‎ طریق‌‏‎ از‏‎ و‏‎ عربی‌‏‎ شبه‌جزیره‌‏‎ از‏‎ که‌‏‎ مسلمانانی‌‏‎ -‎‏‏1‏‎ 
خلافت‌‏‎ زمان‌‏‎ در‏‎.‎شدند‏‎ آفریقا‏‎ شاخ‌‏‎ وارد‏‎ بابالمندب‏‎ 
از‏‎ تعدادی‌‏‎ جمله‌‏‎ از‏‎ اعراب‏‎ از‏‎ عده‌ای‌‏‎ مروان‌‏‎ عبدالملک‌بن‌‏‎ 
به‌‏‎ جلندی‌‏‎ سعید‏‎ و‏‎ سلیمان‌‏‎ رهبری‌‏‎ ازدعمان‌به‌‏‎ قبیله‌‏‎ افراد‏‎ 
.کردند‏‎ سکونت‌‏‎ آنجا‏‎ در‏‎ و‏‎ مهاجرت‌‏‎ آفریقا‏‎ شاخ‌‏‎ 
حسین‌‏‎ زیدبن‌‏‎ پیروان‌‏‎ از‏‎ عده‌ای‌‏‎ تا 730‏‎ حدود 729‏‎ سالهای‌‏‎ در‏‎ 
در‏‎ و‏‎ هجرت‌‏‎ سومالی‌‏‎ به‌‏‎ بحرین‌‏‎ احساء‏‎ از‏‎ ابن‌ابیطالب‏‎ علی‌‏‎ بن‌‏‎ 
.کردند‏‎ سکونت‌‏‎ باراوا‏‎ و‏‎ مگادیشو‏‎ شهرهای‌‏‎ 
شاخ‌‏‎ وارد‏‎ سرخ‌‏‎ دریای‌‏‎ طریق‌‏‎ از‏‎ مصری‌‏‎ مسلمانان‌‏‎ از‏‎ عده‌ای‌‏‎ -‎‏‏2‏‎
.شدند‏‎ آفریقا‏‎ 

و‏‎ بازرگانان‌‏‎ از‏‎ عده‌ای‌‏‎ میلادی‌‏‎ تا 1000‏‎ درسالهای‌ 900‏‎ -‎‏‏3‏‎ 
مهاجرت‌‏‎ آفریقا‏‎ جنوب‏‎ و‏‎ به‌شرق‌‏‎ (شیرازی‌‏‎)‎ پارس‌‏‎ مردمان‌‏‎ 
.کردند‏‎ 
میلادی‌‏‎ ‎‏‏1100‏‎-سالهای‌ 1200‏‎ در‏‎ سومالی‌‏‎ مردمان‌‏‎ از‏‎ عده‌ای‌‏‎ -‎‏‏4‏‎ 
عده‌‏‎ این‌‏‎ می‌رسد‏‎ نظر‏‎ به‌‏‎ کردندو‏‎ مهاجرت‌‏‎ افریقا‏‎ داخل‌‏‎ به‌‏‎ 
اوگاندا‏‎ -‎کنیا‏‎ شمال‌‏‎ سوی‌‏‎ به‌‏‎ که‌‏‎ بودند‏‎ باتوتسی‌‏‎ اقوام‌‏‎ همان‌‏‎ 
مسلمان‌‏‎ آنها‏‎ اینکه‌‏‎ در‏‎ و‏‎ کرده‌اند‏‎ مهاجرت‌‏‎ رواندا‏‎ و‏‎ 
.دارد‏‎ وجود‏‎ تردید‏‎ بوده‌اند‏‎ 
طول‌ 50‏‎ اسلام‌در‏‎ گسترش‌‏‎ و‏‎ عربی‌‏‎ شبه‌جزیره‌‏‎ در‏‎ اسلام‌‏‎ ظهور‏‎ 
شرق‌‏‎ شامات‌ ، ‏‎ ایران‌ ، ‏‎ جمله‌‏‎ از‏‎ مناطق‌‏‎ سایر‏‎ به‌‏‎ اسلام‌‏‎ صدر‏‎ سال‌‏‎ 
محسوب‏‎ مهاجرت‌‏‎ و‏‎ تردد‏‎ در‏‎ عطفی‌‏‎ نقطه‌‏‎ آفریقا‏‎ شمال‌‏‎ و‏‎ اروپا‏‎ 
بودن‌ ، ‏‎ جنگلی‌‏‎ دلیل‌‏‎ به‌‏‎ که‌‏‎ آفریقا‏‎ قاره‌‏‎ داخل‌‏‎ برخلاف‌‏‎ و‏‎ می‌شود‏‎ 
ستیزه‌جوئی‌‏‎ و‏‎ مالاریا‏‎ و‏‎ تسه‌تسه‌‏‎ مگس‌‏‎ و‏‎ وحشی‌‏‎ حیوانات‌‏‎ 
بود ، مناطق‌‏‎ مانده‌‏‎ امان‌‏‎ در‏‎ بیگانگان‌‏‎ دسترس‌‏‎ از‏‎ قبایل‌ ، ‏‎ 
افراد‏‎ موج‌‏‎ اولین‌‏‎ ورود‏‎ میلادی‌با‏‎ سالهای‌700‏‎ از‏‎ ساحلی‌‏‎ 
سواحل‌‏‎ از‏‎ مسلمانانی‌‏‎ عموما‏‎ که‌‏‎ گردید ، ‏‎ بیگانه‌مواجه‌‏‎ 
قانون‌ ، ‏‎ کتابت‌ ، ‏‎ مسلمانان‌ ، ‏‎ این‌‏‎.‎بودند‏‎ عربی‌‏‎ منطقه‌‏‎ و‏‎ ایران‌‏‎ 
آفریقا‏‎ به‌‏‎ را‏‎ روز‏‎ دانشهای‌‏‎ و‏‎ وعلوم‌‏‎ معماری‌‏‎ فلسفه‌ ، ‏‎ ادبیات‌‏‎ 
علوم‌‏‎ انتشار‏‎ و‏‎ وحدت‌‏‎ ایجاد‏‎ در‏‎ مهمی‌‏‎ عامل‌‏‎ اسلام‌‏‎ و‏‎ آوردند‏‎ 
ساحلی‌‏‎ منطقه‌‏‎ تجارت‌‏‎ که‌‏‎ هندی‌ها‏‎ و‏‎ ایرانی‌ها‏‎ عربها ، ‏‎.‎گردید‏‎ 
با‏‎ کدام‌‏‎ هر‏‎ اگرچه‌‏‎ بودندو‏‎ مسلمان‌‏‎ همگی‌‏‎ داشتند‏‎ دست‌‏‎ در‏‎ را‏‎ 
آداب‏‎ و‏‎ دین‌اسلام‌‏‎ ولی‌‏‎ داشتند‏‎ ودشمنی‌هائی‌‏‎ رقابت‌‏‎ یکدیگر‏‎ 
.می‌داد‏‎ پیوند‏‎ هم‌‏‎ به‌‏‎ را‏‎ آنها‏‎ مشترک‌‏‎ 
می‌‏‎ مهاجرت‌‏‎ به‌‏‎ منجر‏‎ گاهی‌‏‎ مسلمانان‌‏‎ میان‌‏‎ در‏‎ اختلافات‌‏‎ 
از‏‎ ناشی‌‏‎ آفریقا‏‎ به‌‏‎ مسلمانان‌‏‎ مهاجرتهای‌‏‎ از‏‎ بخشی‌‏‎ که‌‏‎ گردید‏‎ 
جمله‌‏‎ از‏‎.بود‏‎ مادری‌شان‌‏‎ سرزمینهای‌‏‎ در‏‎ آنها‏‎ دینی‌‏‎ اختلافات‌‏‎ 
قرن‌‏‎ اوایل‌‏‎ که‌‏‎ کرد‏‎ اشاره‌‏‎ زیدی‌‏‎ شیعیان‌‏‎ به‌‏‎ می‌توان‌‏‎ آنها‏‎ 
.کرده‌اند‏‎ سکونت‌‏‎ باراوا‏‎ و‏‎ مگادیشو‏‎ در‏‎ هشتم‌‏‎ 
وقتی یک گروه از شیرازی ها بین سالهای 900تا 980 وارد شرق آفریقا شدند 
قرن‌‏‎ تا‏‎ بتدریج‌‏‎ نیافتند سوابق حضور قبلی ایرانیان در این سرزمین  خود را بیگانه نیافتند و‌‏‎ بین‌‏‎ 
سواحل‌‏‎ تمامی‌‏‎ در‏‎ موزامبیک‌‏‎ سواحل‌‏‎ تا‏‎ مگادیشو‏‎ از‏‎ دوازدهم‌‏‎ 
بومی‌‏‎ اقوام‌‏‎ با‏‎ ازدواج‌‏‎ با‏‎ آنها‏‎ شدند ، ‏‎ آفریقاپراکنده‌‏‎ شرق‌‏‎ 
تمدن‌‏‎ بر‏‎ شگرفی‌‏‎ تاثیرات‌‏‎ و‏‎ گرفتند‏‎ خود‏‎ به‌‏‎ بومی‌‏‎ اصالت‌‏‎ بیشتر‏‎ 
بنادر‏‎ از‏‎ دیگری‌‏‎ ایرانیهای‌‏‎ سپس‌‏‎ سواحیلی‌گذاشتند ، ‏‎ 
قوم‌‏‎ و‏‎ پیوستند‏‎ مجموعه‌‏‎ این‌‏‎ سیراف‌به‌‏‎ و‏‎ کیس‌‏‎ و‏‎ چاه‌بهار‏‎ 
شهرها‏‎ از‏‎ بسیاری‌‏‎ در‏‎.‎آوردند‏‎ بوجود‏‎ را‏‎ افروشیرازی‌‏‎ 
زنگ‌‏‎ امپراطوری‌‏‎ و‏‎ کردند‏‎ برپا‏‎ حکومت‌‏‎ و‏‎ سلطنت‌‏‎ افروشیرازیها‏‎ 
سلطان‌‏‎ جمله‌‏‎ از‏‎ سلاطین‌‏‎ این‌‏‎ از‏‎ بسیاری‌‏‎.‎دادند‏‎ تشکیل‌‏‎ را‏‎ 
می‌کردند ، ‏‎ ضرب‏‎ سکه‌‏‎ خود‏‎ نام‌‏‎ به‌‏‎ مافیا‏‎ و‏‎ زنگبار‏‎ کیلوا ، ‏‎ 
و‏‎ فرش‌‏‎ و‏‎ سازی‌ ، حصیرسازی‌‏‎ فلزی‌ ، ظروف‌‏‎ صنایع‌‏‎ تمدن‌‏‎ دراین‌‏‎ 
شکل‌دهی‌‏‎ و‏‎ عاجی‌‏‎ متنوع‌‏‎ اشکال‌‏‎ ساخت‌‏‎ و‏‎ گرفت‌‏‎ شکل‌‏‎ پارچه‌بافی‌‏‎ 
بویژه‌شهرکیلوا‏‎ و‏‎ یافت‌‏‎ ملاحظه‌ای‌‏‎ قابل‌‏‎ رونق‌‏‎ طلا‏‎ به‌‏‎ 
سایر‏‎ به‌‏‎ و‏‎ داده‌‏‎ شکل‌‏‎ خوبی‌‏‎ به‌‏‎ را‏‎ سفالا‏‎ از‏‎ وارده‌‏‎ طلاهای‌‏‎ 
صادر‏‎ اروپا‏‎ به‌‏‎ مصر‏‎ یا‏‎ و‏‎ ایران‌‏‎ طریق‌‏‎ از‏‎ حتی‌‏‎ و‏‎ مناطق‌‏‎ 
شرقی‌‏‎ آفریقای‌‏‎ سواحل‌‏‎ سراسر‏‎ در‏‎ پایاپایی‌‏‎ تجارت‌‏‎ و‏‎ می‌کردند‏‎ 
به‌‏‎ موسمی‌ ، ‏‎ بادهای‌‏‎ شروع‌‏‎ با‏‎.‎می‌گرفت‌‏‎ صورت‌‏‎ هند‏‎ و‏‎ ایران‌‏‎ با‏‎ 
تجاراز‏‎ می‌گرفت‌‏‎ صورت‌‏‎ آوریل‌‏‎ تا‏‎ نوامبر‏‎ از‏‎ که‌‏‎ جنوب‏‎ طرف‌‏‎ 
آفریقا‏‎ وجنوب‏‎ شرق‌‏‎ به‌‏‎ (‎عمان‌‏‎)پارس‌‏‎ دریای‌‏‎ و‏‎ فارس‌‏‎ خلیج‌‏‎ 
اکتبر‏‎ تا‏‎ می‌‏‎ ماه‌‏‎ از‏‎ باد ، که‌‏‎ تغییرجهت‌‏‎ با‏‎ و‏‎ می‌آمدند‏‎ 
.برمی‌گشتند‏‎ فارس‌‏‎ خلیج‌‏‎ به‌‏‎ داشت‌‏‎ ادامه‌‏‎ 
هند‏‎ سواحل‌‏‎ و‏‎ قاره‌آفریقا‏‎ شمالی‌‏‎ سواحل‌‏‎ در‏‎ اسلام‌‏‎ گسترش‌‏‎ با‏‎ 
توسط‏‎ هند‏‎ اقیانوس‌‏‎ سراسر‏‎ در‏‎ تجارت‌‏‎ میلادی‌ ، ‏‎ سالهای‌ 1300‏‎ از‏‎ 
تجار‏‎ همین‌‏‎.‎شد‏‎ می‌‏‎ اداره‌‏‎ و‏‎ کنترل‌‏‎ فارس‌‏‎ خلیج‌‏‎ مسلمانان‌‏‎ 
اندونزی‌‏‎ مالزی‌ ، ‏‎ سواحل‌‏‎ تا‏‎ آفریقا‏‎ شاخ‌‏‎ از‏‎ را‏‎ اسلام‌‏‎ مسلمان‌ ، ‏‎ 
سال‌‏‎ در‏‎ وقتی‌‏‎ بطوطه‌‏‎ ابن‌‏‎ که‌‏‎ طوری‌‏‎ به‌‏‎ دادند‏‎ گسترش‌‏‎ فیلیپین‌‏‎ و‏‎ 
را‏‎ مردم‌‏‎ تمامی‌‏‎ و‏‎ کرد‏‎ بازدید‏‎ آفریقا‏‎ سواحل‌‏‎ از‏‎ ‎‏‏1312‏‎ 
که‌‏‎ بود‏‎ ازدواجهایی‌‏‎ از‏‎ ناشی‌‏‎ این‌‏‎ و‏‎ یافت‌‏‎ معتقدی‌‏‎ مسلمان‌های‌‏‎ 
از‏‎.‎می‌گرفت‌‏‎ صورت‌‏‎ بومیان‌‏‎ وعربی‌با‏‎ ایرانی‌‏‎ مهاجرین‌‏‎ میان‌‏‎ 
فرهنگ‌‏‎ و‏‎ زبان‌‏‎ بومیان‌‏‎ و‏‎ عربی‌‏‎ ایرانی‌ ، ‏‎ فرهنگ‌‏‎ اختلاط‏‎ 
.آمد‏‎ بوجود‏‎ سواحیلی‌‏‎ 
سواحیلی‌‏‎ تمدن‌‏‎ 
ساحلی‌‏‎ شهر‏‎ موزامبیک‌ 36‏‎ دلگادو‏‎ کیپ‌‏‎ و‏‎ سفالا‏‎ تا‏‎ مگادیشو‏‎ از‏‎ 
رسوم‌ ، ‏‎ آداب ، ‏‎ دارای‌‏‎ آن‌‏‎ مردمان‌‏‎ که‌‏‎ دارد‏‎ وجود‏‎ جزیره‌ای‌‏‎ و‏‎ 
تمدن‌‏‎ فرهنگ‌‏‎ آن‌‏‎ به‌‏‎ که‌‏‎ هستند‏‎ مشترکی‌‏‎ زبان‌‏‎ و‏‎ مذهب‏‎ فرهنگ‌ ، ‏‎ 
آفریقا‏‎ قاره‌‏‎ داخل‌‏‎ به‌‏‎ تمدن‌‏‎ و‏‎ فرهنگ‌‏‎ این‌‏‎ می‌گویند‏‎ سواحیلی‌‏‎ 
.دربرمی‌گیرد‏‎ را‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ منطقه‌‏‎ و‏‎ کرده‌‏‎ پیدا‏‎ نفوذ‏‎ نیز‏‎ 
از‏‎ یکی‌‏‎ که‌‏‎ هستند‏‎ متفق‌القول‌‏‎ همگی‌‏‎ غربی‌‏‎ تاریخ‌نگاران‌‏‎ 
اسلامی‌‏‎ تمدن‌‏‎ شکل‌گیری‌‏‎ و‏‎ ساختار‏‎ در‏‎ که‌‏‎ اقوامی‌‏‎ معروفترین‌‏‎ 
.بوده‌اند‏‎ “افروشیرازیها‏‎”داشته‌اند‏‎ نقش‌‏‎ سواحیلی‌‏‎ 
تجار‏‎ کمک‌‏‎ با‏‎ بلکه‌‏‎ نبوده‌اند‏‎ تاجر‏‎ خود‏‎ اگرچه‌‏‎ شیرازیها‏‎ 
تجارت‌‏‎ رونق‌‏‎ در‏‎ ولی‌‏‎ آمده‌اند‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ سوی‌‏‎ به‌‏‎ فارس‌‏‎ خلیج‌‏‎ 
سایر‏‎ به‌‏‎ نسبت‌‏‎ شیرازی‌‏‎ خاندان‌‏‎.‎داشته‌اند‏‎ عمده‌ای‌‏‎ سهم‌‏‎ 
شهرت‌‏‎ و‏‎ نام‌‏‎ از‏‎ آمدند‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ به‌‏‎ ایرانی‌که‌‏‎ خاندانهای‌‏‎ 
در‏‎ آنها‏‎ که‌‏‎ بود‏‎ آن‌‏‎ دلیل‌‏‎ یک‌‏‎ شاید‏‎ شدند‏‎ برخوردار‏‎ بیشتری‌‏‎ 
از‏‎ و‏‎ بوده‌اند‏‎ برخوردار‏‎ حکومت‌‏‎ و‏‎ منصب‏‎ و‏‎ مقام‌‏‎ از‏‎ شیراز‏‎ 
با‏‎ و‏‎ درآمیختند‏‎ بومیان‌‏‎ با‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ به‌‏‎ ورود‏‎ ابتدای‌‏‎ 
واقع‌‏‎ مردم‌‏‎ احترام‌‏‎ مورد‏‎ و‏‎ داشتند‏‎ فامیلی‌‏‎ ازدواجهای‌‏‎ آنها‏‎ 
بوجود‏‎ نسلی‌‏‎ بومیان‌‏‎ و‏‎ شیرازیها‏‎ میان‌‏‎ ازدواجهای‌‏‎ از‏‎ شدند ، ‏‎ 
حدود‏‎ قوم‌‏‎ این‌‏‎ می‌گویند‏‎ افروشیرازی‌‏‎ آنها‏‎ به‌‏‎ که‌‏‎ است‌‏‎ آمده‌‏‎ 
هم‌‏‎ هنوز‏‎ و‏‎ حکومت‌کرده‌اند‏‎ آفریقا‏‎ شرقی‌‏‎ سواحل‌‏‎ بر‏‎ سال‌‏‎ ‎‏‏400‏‎ 
.دارند‏‎ دست‌‏‎ در‏‎ زنگبار‏‎ در‏‎ را‏‎ امور‏‎ مناصب‏‎ 
که‌‏‎ مسلمانانی‌‏‎ اولین‌‏‎ که‌‏‎ دارند‏‎ اعتقاد‏‎ غربی‌‏‎ محققین‌‏‎ از‏‎ بعضی‌‏‎ 
از‏‎ که‌‏‎ بوده‌اند‏‎ کسانی‌‏‎ شده‌اند‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ وارد‏‎ 
 گریخته‌اند‏‎ خود‏‎ بلاد‏‎ از‏‎ اسلامی‌‏‎ مجازات‌های‌‏‎ 
تجار‏‎ بعضی‌‏‎ یا‏‎ و‏‎ زیدی‌‏‎ شیعیان‌‏‎ مورد‏‎ در‏‎ شاید‏‎ مطلب‏‎ این‌‏‎ 
اما‏‎ باشد‏‎ داشته‌‏‎ صحت‌‏‎ آمده‌اند‏‎ فارس‌‏‎ خلیج‌‏‎ از‏‎ که‌‏‎ مسلمانانی‌‏‎ 
که‌‏‎ دارد‏‎ وجود‏‎ مختلف‌‏‎ نظریه‌‏‎ شیرازی‌ ، 4‏‎ خاندان‌‏‎ هجرت‌‏‎ مورد‏‎ در‏‎ 
.نمی‌شود‏‎ اسلامی‌‏‎ مجازات‌های‌‏‎ به‌‏‎ مربوط‏‎ کدام‌‏‎ هیچ‌‏‎ 
آنها‏‎ مسافرت‌‏‎ انگیزه‌‏‎ و‏‎ شیرازی‌‏‎ خاندان‌‏‎ ورود‏‎ سال‌‏‎ خصوص‌‏‎ در‏‎ 
به‌‏‎ توجه‌‏‎ با‏‎ تاریخ‌‏‎ نزدیکترین‌‏‎ شاید‏‎ ندارد‏‎ وجود‏‎ نظر‏‎ اتفاق‌‏‎ 
میلادی‌‏‎ تا 1000‏‎ سال‌ 970‏‎ ; باستان‌شناسی‌‏‎ یافته‌های‌‏‎ بعضی‌‏‎ 
از‏‎ فرار‏‎ برای‌‏‎ شیرازی‌‏‎ خاندان‌‏‎ که‌‏‎ دارند‏‎ اعتقاد‏‎ بعضی‌‏‎.‎باشد‏‎ 
به‌‏‎ چنگیزخان‌‏‎ حمله‌‏‎.کرده‌اند‏‎ هجرت‌‏‎ آفریقا‏‎ به‌‏‎ مغول‌‏‎ حمله‌‏‎ 
مسیر‏‎ از‏‎ وی‌‏‎ است‌‏‎ گرفته‌‏‎ صورت‌‏‎ میلادی‌‏‎ تا 1221‏‎ ایران‌ 1220‏‎ 
.است‌‏‎ رفته‌‏‎ ترکیه‌امروزی‌‏‎ سوی‌‏‎ به‌‏‎ تبریز‏‎ و‏‎ اصفهان‌‏‎ و‏‎ خراسان‌‏‎ 
;است‌‏‎ نداشته‌‏‎ قرار‏‎ چنگیز‏‎ حمله‌‏‎ معرض‌‏‎ در‏‎ فارس‌‏‎ استان‌‏‎ بنابراین‌‏‎ 
اسلام‌‏‎ میلادی‌‏‎ یازده‌‏‎ قرن‌‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ در‏‎ اینکه‌‏‎ علاوه‌‏‎ به‌‏‎ 
از‏‎ بسیاری‌‏‎ که‌‏‎ حالی‌‏‎ در‏‎ بود‏‎ شده‌‏‎ تبدیل‌‏‎ غالب‏‎ دین‌‏‎ یک‌‏‎ به‌‏‎ 
به‌‏‎ وارد‏‎ مسلمانان‌‏‎ اولین‌‏‎ جزء‏‎ را‏‎ شیرازی‌‏‎ خاندان‌‏‎ نویسندگان‌‏‎ 
آنها‏‎ معماری‌‏‎ از‏‎ آثاری‌‏‎ و‏‎ مساجد‏‎ حتی‌‏‎ و‏‎ آفریقادانسته‌اند‏‎ 
.دارد‏‎ قدمت‌‏‎ سال‌‏‎ هزار‏‎ که‌‏‎ کیزیمکیزی‌‏‎ مسجد‏‎ مانند‏‎ دارد ، ‏‎ وجود‏‎ 
تا‏‎ سالهای‌ 980‏‎ حدود‏‎ که‌‏‎ است‌‏‎ این‌‏‎ تاریخ‌‏‎ مستدلترین‌‏‎ بنابراین‌‏‎ 
همراه‌‏‎ کشتی‌‏‎ با‏‎ شیرازی‌‏‎ سلیمان‌‏‎ علی‌بن‌‏‎ سلطان‌‏‎ میلادی‌‏‎ ‎‏‏1000‏‎ 
آمده‌‏‎ منطقه‌‏‎ به‌‏‎ فرزندانش‌‏‎ از‏‎ نفر‏‎ و 6‏‎ زندگی‌‏‎ وسایل‌‏‎ و‏‎ بار‏‎ با‏‎ 
وی‌‏‎ همراه‌‏‎ نیز‏‎ فاطمه‌‏‎ به‌نام‌‏‎ وی‌‏‎ دختر‏‎ فرزندان‌‏‎ از‏‎ یکی‌‏‎ است‌‏‎ 
بن‌‏‎ موسی‌‏‎ علی‌ ، ‏‎ سلطان‌‏‎ دیگر‏‎ همراهان‌‏‎ از‏‎ یکی‌‏‎.‎است‌‏‎ بوده‌‏‎ 
وی‌ 4‏‎ مهاجرت‌‏‎ انگیزه‌‏‎ و‏‎ علت‌‏‎ خصوص‌‏‎ در‏‎است‌‏‎ بوده‌‏‎ بدون‌‏‎ عمرانی‌‏‎ 
کتاب‏‎ در‏‎ الفهمی‌‏‎ عبدالعزیز‏‎.‎است‌‏‎ شده‌‏‎ ذکر‏‎ مختلف‌‏‎ دلیل‌‏‎ 
شیعه‌‏‎ شیرازی‌ها‏‎ است‌که‌‏‎ معتقد‏‎ “آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ در‏‎ ایرانیان‌‏‎” 
به‌‏‎ و‏‎ گریخته‌‏‎ شیراز‏‎ سلجوقی‌از‏‎ طغرل‌‏‎ حمله‌‏‎ خاطر‏‎ به‌‏‎ و‏‎ بوده‌‏‎ 
زنز‏‎ سایت‌‏‎ وب‏‎ در‏‎(میلادی‌‏‎ ‎‏‏1055‏‎)‎است‌‏‎ کرده‌‏‎ سفر‏‎ آفریقا‏‎ 
:که‌‏‎ است‌‏‎ شده‌‏‎ آورده‌‏‎ بارنت‌‏‎ 
بود‏‎ دیده‌‏‎ ترسناک‌‏‎ خوابی‌‏‎ (میلادی‌‏‎ ‎‏‏975‏‎)شیراز‏‎ حاکم‌‏‎ علی‌‏‎ سلطان‌‏‎ 
را‏‎ وی‌‏‎ زندگی‌‏‎ زلزله‌ای‌وحشتناک‌‏‎ که‌‏‎ بود‏‎ این‌‏‎ آن‌‏‎ تعبیر‏‎ که‌‏‎ 
از‏‎ خود‏‎ فرزندان‌‏‎ تمام‌‏‎ با‏‎ وی‌‏‎ لذا‏‎.داد‏‎ خواهد‏‎ فنا‏‎ باد‏‎ به‌‏‎ 
شد ، ‏‎ آفریقا‏‎ عازم‌‏‎ موسمی‌‏‎ بادهای‌‏‎ از‏‎ استفاده‌‏‎ با‏‎ و‏‎ کشتی‌‏‎ طریق‌‏‎ 
است‌‏‎ بوده‌‏‎ حبشی‌‏‎ و‏‎ سیاهپوست‌‏‎ وی‌‏‎ مادر‏‎ که‌‏‎ معتقدند‏‎ نیز‏‎ بعضی‌‏‎ 
.است‌‏‎ داده‌‏‎ شکل‌‏‎ آفریقا‏‎ به‌‏‎ سفر‏‎ برای‌‏‎ را‏‎ وی‌‏‎ انگیزه‌‏‎ مطلب‏‎ واین‌‏‎ 
را‏‎ سفر‏‎ هند‏‎ به‌‏‎ عزیمت‌‏‎ قصد‏‎ به‌‏‎ وی‌‏‎ دارند‏‎ اعتقاد‏‎ نیز‏‎ بعضی‌‏‎ 
.است‌‏‎ برده‌‏‎ آفریقا‏‎ به‌‏‎ را‏‎ وی‌‏‎ موسمی‌‏‎ بادهای‌‏‎ ولی‌‏‎ کرد‏‎ شروع‌‏‎ 
شده‌‏‎ ثبت‌‏‎ که‌‏‎ است‌‏‎ دیگری‌‏‎ دلایل‌‏‎ از‏‎ نیز‏‎ وسوداگری‌‏‎ طلا‏‎ تجارت‌‏‎ 
.است‌‏‎ 
سراغ‌‏‎ به‌‏‎ و‏‎ کرد‏‎ پیاده‌‏‎ را‏‎ کشتی‌‏‎ بار‏‎ کیلوا‏‎ در‏‎ وی‌‏‎ حال‌‏‎ هر‏‎ به‌‏‎ 
تقاضای‌‏‎ علی‌‏‎ سلطان‌‏‎.داشت‌‏‎ نام‌‏‎ مریمبا‏‎ او‏‎ ;رفت‌‏‎ دهکده‌‏‎ رئیس‌‏‎ 
به‌‏‎ را‏‎ کیساوانی‌‏‎ منطقه‌‏‎ مریمبا ، ‏‎ رئیس‌‏‎ کرد ، ‏‎ سکونت‌‏‎ برای‌‏‎ محلی‌‏‎ 
سپس‌‏‎.‎کرد‏‎ دریافت‌‏‎ علی‌‏‎ سلطان‌‏‎ از‏‎ هدایائی‌‏‎ و‏‎ داد‏‎ علی‌‏‎ سلطان‌‏‎ 
زندگی‌‏‎ و‏‎ کرد‏‎ ازدواج‌‏‎ مریمبا‏‎ دختر‏‎ با‏‎ علی‌‏‎ سلطان‌‏‎ 
ازدواج‌‏‎ ایرانیها‏‎ اصولا‏‎.داشت‌‏‎ بومی‌‏‎ مردم‌‏‎ با‏‎ مسالمت‌آمیزی‌‏‎ 
ازدواج‌های‌‏‎ باعث‌‏‎ موضوع‌‏‎ همین‌‏‎ و‏‎ می‌شمردند‏‎ جایز‏‎ را‏‎ موقت‌‏‎ 
.است‌‏‎ شده‌‏‎ آفریقا‏‎ در‏‎ ایرانیها‏‎ متعدد‏‎ 
تبلیغ‌‏‎ انگیزه‌‏‎ امر‏‎ درابتدای‌‏‎ عموما‏‎ ایرانی‌‏‎ بازرگانان‌‏‎ 
ادویه‌ ، ‏‎ پارچه‌ ، ‏‎ تجارت‌‏‎ دوران‌‏‎ این‌‏‎ درتمام‌‏‎.‎نداشتند‏‎ اسلام‌‏‎ 
دین‌‏‎ داشت‌وبتدریج‌‏‎ ادامه‌‏‎ فارس‌‏‎ خلیج‌‏‎ منطقه‌‏‎ از‏‎ سفالی‌ ، ‏‎ ظروف‌‏‎ 
ابن‌شهریار‏‎ بزرگ‌‏‎.‎شد‏‎ واقع‌‏‎ نزدیکان‌‏‎ پذیرش‌‏‎ مورد‏‎ آنها‏‎ 
خود حکایتی را نقل کرده است که خلاصه آن چنین است‌‏‎ یادداشتهای‌‏‎ در‏‎ میلادی‌‏‎ ده‌‏‎ قرن‌‏‎سیاح‌‏‎ رامهرمزی‌‏‎

داستان مسلمان شدن پادشاه و یک قبیله در منطقه  شمال موزامبیک

: ناخدا عسلویه برایم تعریف کرد و دوستانش نیز حرف او را تصدیق کردند  آنها که  یک گروه  فارس بودند  در سفر به زنگبار  گم شدند و سرانجام در منطقه ای که امروز ‌‏‎ ایرانیان‌‏‎از‏‎ گروه‌‏‎ و با کیلوا در تجارت بودند  این ‌‏‎ 
آنها‏‎ محلی‌‏‎   افراد ‌‏‎.‎شدند‏‎ پیاده‌‏‎ شود‏‎ می‌‏‎ نامیده‌‏‎ موزامبیک‌‏‎ 
اجازه‌‏‎ آنها‏‎ به‌‏‎ حاکم‌‏‎اما حاکم از کشتن آنها منصرف شد ‏،  ‎بردند  منطقه‌‏‎ حاکم‌‏‎ نزد‏‎ و‏‎ دستگیر‏‎ را‏‎
کردند‏‎ تقاضا‏‎ حاکم‌‏‎ از‏‎  ناخدا و همراهان ‏‎دهند‏‎ خودادامه‌‏‎ سفر‏‎ به‌‏‎ که‌‏‎ داد‏‎ 
‏‎ و‎ ناخدا وی را  اسیر  ولی‌‏‎ دهند‏‎ پاداش‌‏‎ او‏‎ به‌‏‎ تا‏‎ بیایند‏‎ کشتی‌آنها‏‎ به‌‏‎ که‌‏‎ 
عمان به فرد دیگری فروخته شد  ‌‏‎ در‏‎ وی‌‏‎.‎رساندند‏‎ عمان به فروش‌‏‎در   به همراه سایر بردگانی که اسیر کرده بودند

 

 و‏‎ وی با  ارباب خود به بصره و بغداد رفت  سپس با کاروان حاجیان خراسانی    به مکه رفت از آنجا با کاروان مصری به مصر رفت از مصر پس از ماجراهای زیاد از طریق رود نیل به سودان و ایتیوپی و سواحل  کنیا و سپس به موزامبیک برگشت.

‌‏‎ 
 ‌‏‎ ایرانیان‎ همان گروه  بعد‏‎ سال‌‏‎ چند‏‎ قضا‏‎ از‏‎. ‏‎ 
برده‌‏‎ وی‌‏‎ دادگاه‌‏‎ به‌‏‎ و‏‎ شده‌‏‎ در سفر تجاری دیگری به کیلوا و سفالا  به  همان منطقه  رفته و مجددا گرفتار‏‏‎‌‏
چگونه‌‏‎  و متعجب می‌شوندکه‌‏‎ وحشت‌زده‌‏‎ شاه ‌‏‎ دیدن‌‏‎ از‏‎ ایرانیها‏‎ می‌شوند ، ‏‎ 
وی‌‏‎ سوی‌‏‎ از‏‎ سختی‌‏‎ انتقام‌‏‎ و‏‎ مجازات‌‏‎ برای‌‏‎ خودرا‏‎ و‏‎ است‌‏‎ برگشته‌‏‎ 
عفو‏‎ را‏‎ آنها‏‎پس از شرح چگونگی بازگشت  پر مخاطره اش  حاکم‌‏‎ انتظار ، ‏‎ خلاف‌‏‎ بر‏‎ اما‏‎می‌کردند‏‎ آماده‌‏‎ 
و مسلمان شدن وی و سپس اسلام قبیله اش شده اند‏‎ وی‌‏‎ سعادت‌‏‎ باعث‌‏‎ آنها‏‎ اقدام‌‏‎ که‌‏‎ می‌دارد‏‎اظهار‏‎ و‏‎ می‌کند‏‎ 
 او شرح می دهد که تمام قبیله او  نیز دین اسلام را پذیرفته اند و او رهبر اسلامی آنها است ‌‏‎ 
هنرها‏‎ انواع‌‏‎ شکوفائی‌‏‎ افروشیرازیها ، ‏‎ اسلامی‌‏‎ حکومت‌‏‎ دوره‌‏‎ در‏‎ 
دوره‌‏‎ آن‌‏‎ مکان‌‏‎ و‏‎ زمان‌‏‎ به‌‏‎ نسبت‌‏‎ هنرها‏‎ این‌‏‎.‎بود‏‎ خود‏‎ اوج‌‏‎ در‏‎ 
معماری‌‏‎ و‏‎ ساختمانها‏‎ و‏‎ داشت‌‏‎ را‏‎ خود‏‎ خاص‌‏‎ شکوه‌‏‎ تاریخی‌ ، ‏‎ 
گرفت‌ ، ‏‎ رونق‌‏‎ آفریقا‏‎ شرقی‌‏‎ سواحل‌‏‎ سراسر‏‎ در‏‎ اسلامی‌‏‎ و‏‎ ایرانی‌‏‎ 
شیشه‌ای‌‏‎ و‏‎ سفالی‌‏‎ ظروف‌‏‎ فرشها ، ‏‎ با‏‎ و‏‎ شد‏‎ ساخته‌‏‎ عظیم‌‏‎ مساجدی‌‏‎ 
.گردید‏‎ مزین‌‏‎ ایرانی‌‏‎ 
خود‏‎ حدکمال‌‏‎ در‏‎ اسلامی‌‏‎ و‏‎ ایرانی‌‏‎ فرهنگ‌‏‎ نفوذ‏‎ سال‌ 1498‏‎ تا‏‎ 
علی‌ابن‌‏‎ خاندان‌‏‎ دوره‌حکومت‌‏‎ در‏‎ کیلوا‏‎ دهکده‌‏‎ و‏‎ داشت‌‏‎ قرار‏‎ 
تبدیل‌شد که ‏‎ ساحلی‌‏‎ ثروتمند‏‎ متمدن‌‏‎ و‏‎ شهر‏‎ یک‌‏‎ شیرازی‌به‌‏‎ حسن‌‏‎ 
اختیار داشت‎ در‏‎ را‏‎ منطقه‌‏‎ کل‌‏‎ طلای‌‏‎ تجارت‌‏‎ وکنترل‌‏‎ طلا‏‎ بورس‌‏‎‌‏‎
‏‎

 تا سال 1498 ورود پرتغالی ها فرهنگ ایرانی اسلامی در کیلوا در حد کمال بود و کیلوا به مرکز ثروتمندان تجارت طلا تبدیل شده بود.

علاوه بر تاریخ شفاهی و مکتوب و کلمات  فارسی موجود در زبان سواحیلی  آثار باستانی به جا مانده نیز صحت ادعاها را در قدمت مراودات میان ایرانیان و شرق آفریقا تایید می کند طی کاوشهای باستانشناسی در کشور تانزانیا نشانه هایی از تمدن ایرانی – اسلامی در چند منطقه  از جمله در شهر تاریخی باگومویوی به دست آمده است . شهر تاریخی وقدیمی باگومویو در 50 کیلومتری دارالسلام واقع شده است . این شهر که یکی از مراکز و بازارهای مهم خرید و فروش بردگان بوده از نظر تاریخی مورد توجه مردم و گردشگران خارجی است.


.امپراطوری زنگ یا ”’سلطنت کیلوا”’، حکومتی در سواحل شرقی آفریقا بود ه که در قرن چهارم هجری توسط دریانوردان شیرازی   و خانواده علی ابن حسن شیرازی یا سیرافی ‏بنانهاده‎شد. پایخت این حکومت جزیره کیلوا کیسیوانی بود که در ۲۴۰ کیلومتری جنوب شهر امروزی دارالسلام واقع‎شده‎است

The Great Mosque of Kilwa Kisiwani, one of the many mosques built by the Persian founders of the Kilwa Sulta

 

واژه باگومویو از ترکیب دو کلمه باگو یعنی انداختن  و مویو به معنی قلب تشکیل شده است . باگومیو یعنی جا گذاشتن و رها کردن  قلب و این بخاطر این است که بیشترین خریدوفروش بردگان در این منطقه انجام می گرفته است. از مناطق دیگر و مورد توجه گردشگران منطقه ای به نام Kaole Ruins می باشد. کواله در زبان سواحیلی به معنای ” برویم وببینیم” است  واین بخاطر مهاجرت گروهی از ایرانیان ( شیرازی ها) به این منطقه درقرن 13 میلادی می باشد . شیرازی ها برای سالها در این منطقه ساکن شده و بناهایی به سبک معماری ایرانی ساخته اند. وجود دو مسجد و مزار یکی از نیاکان  آنها به نام شریف و قبرهای ایرانیان از جمله بناهای تاریخی این شهر می باشد که متعلق به فرهنگ و تمدن ایران زمین است.

 براساس‌ وقایع‌ نگاری‌ “کیلوا”،kilwa chronicle “، آمده است  که مسلمانان‌ شیرازی  در نتیجه‌ یک‌ خشکسالی‌ سخت‌ از فارس  مهاجرت نموده و با توجه به آوازه ای که از سیاحان فارسی از زنگبار یا  زنگستان (سرزمین سیاهان )  شنیده بودند  سفر به  زنگ  را بر سفر به هند ترجیح دادند و  این‌ مسلمانان‌ پس از ماهها سفر دریایی  بلاخره در کیلوا ساکن‌ شدند و محلی را ساختند که‌ برخی‌ از مساجد و خانواده‌های‌ مسلمان‌ هم‌ اکنون‌ در آنجا اقامت‌دارند.

رهبر شیرازیهای‌ مهاجر به‌ جزایر شرق‌ آفریقا، حاکم‌ سابق ایالت‌ شیراز، حسن‌ بن‌ علی‌ شیرازی  نام‌داشت‌. او در سال‌ 956م‌ با مادر اتیوپیایی‌ و هفت‌ پسرش‌، علی‌، محمد، باشت‌، سلیمان‌، حسین‌ و داوود در زنگبار ،پمبه ( پنبه) ، تنگه ، تومبتوv و جزایر کومور ساکن‌ شدند.آنها یک‌ فدراسیون‌ اسلامی ‌در جزایر شرق‌ آفریقا ایجاد کردند و محور تجارت‌ آزاد میان‌ موگادیشو در شمال‌ و سوفالا   در جنوب‌ را شکل‌ دادند.زنگبار به‌عنوان‌ یک‌ خط میانی‌ بین‌ موگادیشو و سوفالا بود که‌ به‌ شکل‌ یک‌ مرکز تجاری‌ کالاها را به‌ کشورهای‌ خلیج‌فارس‌ و هندوچین‌ صادر می‌کرد.اغلب‌ تجار ایرانی‌ در فصل‌ بادهای‌ موسمی‌شمال‌ شرق‌، به‌ زنگبارzangebar می‌رفتند و از این‌ منطقه‌ دیدار می‌کردند. آنها با کشتیهای‌ بزرگ‌ چوبی‌ که‌ از ابتدا تا انتهایش‌ به‌ طورجذابی‌ کنده‌کاری‌ شده‌ بود به‌ زنگبار می‌رفتند و با خود ماهی‌خشک‌، فرش‌، نمک‌، چادر (در زنگبار به‌‌Buibui معروف‌ است‌) خرما وچرم‌ می‌بردند.

 JNU-Delhi University (50)

اهمیت
نگاهي به تاریخچه  تجارت دریایی و اهميت خليج فارس در تجارت دريايي با هندو شرق آفریقا

در کتاب وقایع نگاری کیلوا آمده است:

برخی‌ از تجار ایرانی‌ در زنگبار اقامت‌ گزیدند و برخی‌ دیگر با کشتیهای‌ خود تیرهای‌ چوبی‌ برای‌ساخت‌ خانه‌ و روغن‌ نارگیل‌ به‌ ایران‌ بردند.از وقتی‌ که‌ این‌ تجارت‌ و نیز اقامت‌ مسلمانان‌ برای‌ قرون‌ متمادی‌ ادامه‌ یافت‌، فرهنگ‌ لغات‌ سواحیلی‌ زنگبار از زبانهای‌ عربی‌ و فارسی‌ قدیم‌ شکل‌ گرفت‌.

وقایع‌نگاری‌ پمبه  نیز از یک‌ سری‌ مهاجرتها و اقامتهای‌ مسلمانان‌ شیرازی‌ به‌ ما گزارش‌ می‌دهد. براساس‌ وقایع‌ نگاری‌ نوداگونی‌ و کیلوا، رهبر آنها درهش‌Darhash  بن‌ شاه‌ بن‌ علی‌ بن‌ ابراهیم‌ بن ‌محمد بن‌ حسین‌ بن‌ درهش‌ شیرازی‌ با دو پسر عمو و سه‌ پسرش‌ فیهمfihmshah  یا فهیم  شاه‌، یوسف‌ شاه‌ و حاجی‌شاه‌ و با گروهی‌ از همسایگان‌ و دوستانش‌ به‌ زنگبار آمد.براساس‌ این‌ وقایع‌نگاریها گفته‌ شده‌ است که ‌پسر عموهایش‌ شاه‌ بن‌ علی‌ و داوود بن‌ علی‌ در پمبه  و زنگبار اقامت‌ گزیدند.خواهران‌ درهش بن شاه نیز یکی‌ به‌ نام‌ خدیجه‌ بنت‌ شاه‌ در زنگبار و دیگری‌ تاتو بنت‌ شاه‌ در تومبتو، جزیره‌ همسایه‌ زنگبار، اقامت‌ کردندxi.

 

تومبتو یک‌ جزیره‌ مستقل‌ اسلامی‌ بود که‌ توسط ملکهMwana Khadijah حکمرانی ‌می‌شد. بهترین‌ ساختمان‌ حفاظت‌ شده‌ در تومبتو مسجد مخروبه‌ آن‌ است‌.بر اساس‌ گفته‌ یکی‌ از مسئولین‌ استعمارگر انگلیس‌ در زنگبار(1914-1922) این‌ مسجد از روی‌ مسجد زینب‌ در قاهره‌ و مسجدالاقصی‌ دربیت‌المقدس‌ الگو برداری‌ شده‌ است‌، یک‌ بالکن‌ مشبک‌ نیز برای‌ استفاده‌ زنان‌ در آن‌ وجود دارد.او همچنین‌توصیف‌ کرده است که‌ درهای‌ ورودی‌ مسجد تومبتو بهترین‌ خصوصیات‌ معماری‌ شیرازی‌ را در شرق‌ آفریقا نشان‌می‌دهد.

بر اساس‌ وقایع‌نگار محلی‌ تومبتو ،شهر Makatoni در تومبتو توسط سلطان‌ یوسف‌ بن‌ علی‌ شیرازی که‌ در سال‌1204 از شیراز آمده‌ ساخته‌ شده‌ است‌.

 علی، برادر یوسف‌،‌ جانشین‌ او شد و سپس‌ پسر یوسف‌، اسماعیل‌ جای‌ علی‌ را گرفت‌.تومبتو به خاطرعبدالله‌ دومین‌ پسر سلطان‌ یوسف‌ بن‌ علوی‌ که‌ سلطان‌ کیلوا بود روابط سیاسی قدرتمندی‌ با کیلوا داشت‌.اوهمچنین‌ با ملکه‌ “کاراندا”  Qaranda  دختر رییس‌ “یائو” Yao ازدواج‌ کرد.

 کیلوا نیز همچون‌ تومبتو با “کیزیمکازی‌”//-  /یا

کاظم قاضی kizimkazi که‌ حدود 10 مایل‌ ازطرف‌ جنوب‌ با ” Ungujaukau ” قدیمی‌ترین‌ شهر زنگبار فاصله‌ دارد، روابط سیاسی محکمی داشت‌. این‌ موضوع‌ به‌ این‌ دلیل‌ بود که ‌سلطان‌ کیزیمکازی‌ یعنی‌ سعید بن‌ عبدالله‌ بن‌ سعید با سلطان‌ کیلوا نسبت داشت‌ و از او هدایایی‌ از قبیل‌ ظرف‌ نگهداری‌ شیر و طبل‌ گرفته بود‌. هدیه‌ دومی‌که‌ بخشی‌ از نشانه‌های‌ سلطان‌ است‌ هنوز در موزه‌ زنگبار نگهداری می‌شود.

یکی‌ دیگر از سلطانهای‌ کیزیمکازی‌، سید بن‌ ابو عمران‌ بن‌ موسی‌ بن‌ حسن‌ بن‌ محمد در دهکده‌ “دیمبانی‌”Dimbani ، مسجد کیزیمکازی‌ را ساخت‌.این‌ قدیمی‌ترین‌ مسجد در آفریقای‌ شرقی‌ و مرکزی‌ است و شهرت‌ آن‌ به‌ خاطر خطوط کوفی‌ گلکاری‌ شده‌ آن‌ است و تاریخ‌ ساخت‌ آن‌ به‌ سال‌ 500 هجری قمری می‌رسد (1107میلادی). آیاتی از سوره بنی‌اسراییل ( آیه 80 تا 82 ) و آیه‌ 18 از سوره توبه در اطراف محراب این مسجد به چشم می‌خورد.

مسجد کیزیمکازی‌ یادآور تاریخی‌ از فرهنگ‌ شیرازی‌ اسلامی‌است‌. خط، هنر و محراب‌ ساخته‌ شده‌ ازسنگ‌ و خشت‌ آن‌ مشابه‌ بسیاری‌ از مساجد قدیمی‌در قسمتهای‌ مختلف‌ ایران‌ است‌.

این‌ طور به‌ نظر می‌آید که‌ خطوط کوفی‌ این‌ مسجد از سوی‌ فردی‌ که‌ مسجد کیزیمکازی‌ را ساخته‌ اهداشده‌ است‌. در یکی از نوشته‌ها بدین مضمون است: “این‌ شیخ‌ بزرگ‌ سید ابوعمران‌ پسر محمد (که‌ عمرش‌ دراز باد ودشمنانش‌ نابود باد) دستور ساخت‌ این‌ مسجد را در روز یکشنبه‌ از ماه‌ ذی‌القعده‌ در سال‌ 500 ه‌.ق‌ صادر کرد”.

 

بر اساس‌ سنتهای‌ کیزیمکازی‌ ،سید بن‌ ابو ابن‌ عمران‌، معماری‌ را به‌نام ‌”Kizi” استخدام‌ کرد تا مسجدی‌ بسازد.او خیلی‌ ماهر و زبر دست‌ بود از آن‌ زمان‌ شهر و مسجد به‌ افتخار اوKizi-Mkazi (کیزی‌ زبر دست‌) نام‌ گرفت‌. شهر کیزیمکازی محل‌ تولد شیخ‌ ثابت‌ کومبوجچا الشیرازی ‌(فوت‌ 1986) بنیانگذار انجمن‌شیرازی است‌(1939-1957).[5]

 

روایات همچنین‌ می‌گویند که‌ سلطان‌ سعید بن‌ ابو عمران‌ دستور دادکیزی‌ را بکشند، شبیه‌ داستانی‌ که‌ به‌ امپراطور مغول‌ ،شاه‌ جهان‌ در هند نسبت‌ داده‌ می‌شود ،کسی‌ که‌ گفته‌ شده‌ دستور داد دست‌ و پای‌ همه ‌معماران‌ تاج‌محل‌ را ببرند. یکی از قدیمیترین نمونه خط کوفی گل‌دار که در ایران  وجود دارد، و به خوبی نشان میدهد چگونه از خط برای تزئین بنا استفاده شده، نوشته‌های مسجد جامع نائین که به تاریخ 288 هجری مورخ میباشد.      

در این نوشته‌ها ابتدا و انتهای حروف با نقوشی شبیه به برگ خرما تزئین شده و با‌ین طریق خواندن آن کار آسانی نیست. کتیبه مسجد نائین به طریق زیر خوانده میشود : امن با لله و الیوم.

دویست سال بعد در مسجدی در زنگبار که بوسیله ایرانیانی که با آن کشور مهاجرت کرده بودند ساخته شده، همین کتیبه با تزئینات بیشتر و پیچ و خم های زیادتر، زینت دیوار گردیده. خواندن کتیبه زنگبار بسیار مشکل تر از قرائت کتیبه نائین است و تحول خط کوفی را در عرض دو قرن نشان میدهد. تقریبا یکصد سال بعد از مسجد زنگبار در روی دیوار برجی که بافتخار سلطان مسعود سوم (462-507 هجری) ساخته شده کتیبه زیبائی، مخلوط با نقوش هندسی، به شیوه کاخ اشکانی در مشطه روی آجر تراشیده شده  که بمنزله یکی از شاهکارهای هنر خط نویسی روی ابنیه می‌باشد و قابل مقایسه با کتیبه مدرسه نظامیه در خار گرد است که بنام نظام الملک ساخته شده است

در کنار مسجد کیزیمکازی‌ قبرهای‌ خانم‌ فاطمه‌Mwana mwatima  ، دختر سلطان‌ مهدی   Mfal memadi الشیرازیه‌. سایر اعضای‌ خانواده‌ در این ‌قبرستان‌ عبارتند از شریف‌ بن‌ حسن‌ و شیخ‌ سعید بن‌ عبدالله‌ بن‌ علی‌ بن‌ عمر شریف‌، یک‌ نجار یک‌ پا که‌ به‌خاطر تقوایش‌ به طور افسانه‌ای‌ به‌ او قدرتی‌ (اعجاز و شفابخشی) نسبت داده‌ شده‌ و دارای‌ شهرت‌ است‌.[6] در این‌ قبرستان‌ همچنین‌ قبر سلطان‌ سعید بن‌ عبدالله‌ بن‌ سعید احمد نیز وجود دارد. وی همان‌ کسی‌ است که ‌هدایایی‌ از سلطان‌ کیلوا دریافت‌ کرد. در هر دو شهر کیلوا و زنگبار قبرهایی‌ با نوشته‌هایی‌ وجود دارد که‌ متخصصین‌ زبانهای‌ عربی‌ و سواحیلی‌نمی‌توانند آنها را بخوانند. مسجد جامع کیلوا در قرن 11 میلادی و در زمان سلطنت حسن بن علی اولین، حاکم ایرانی کیلوا ساخته شده است . بر اساس‌ وقایع‌نگاری‌ “نداگونی”‌ Ndagoni chronicle یک‌ گروه‌ شیرازی‌ از “پاجه‌” paja، به‌ “پمبا” pemba  سفر کردند.آنها مسجد جمعه‌ را درRas Mkumbuu وChwaka و سپس‌ چهار شهر دیگر رادر سال‌ 1488،یعنی‌ ده‌ سال‌ قبل‌ از ورود واسکودوگاما و برادرش‌ پالو دوگاما به‌ زنگبار ساختند.  قبل‌ از آن‌ که‌ واسکو دوگاما وارد زنگبار شود، علمایی‌ از یمن‌ در آنجا بودند که ‌بیشترشان‌ از نزدیک‌ Makullaو عدن‌ آمده‌ بودند، برخی‌ نیز از Saywum ،Dawan، Inat ،Chufa ،Huragda Taris،و احتمالا Zinjibar یعنی‌ زنگبار نزدیک‌ عدن‌ آمده‌ بودند.به‌ هر ترتیب‌ بسیاری‌ از عربهای‌ زنگبار از حضرالموت‌، (محل‌ تولد هود پیامبر) بودند. در آنجا عربهای‌ دیگری‌ همچون‌ “مشاریف‌”  Masharifهستند که‌ از نوادگان‌ دختری‌ پیامبر اسلام‌، حضرت‌ محمد (ص‌) هستند. آنها برجسته‌ترین‌ خاندان‌ مشاریف‌ در شرق‌ آفریقا، و معروف به خانواده‌های‌ عبدالقادر و جمال‌اللیل‌ هستند.ایشان پس‌ از محمد جمال‌اللیل‌ به این نام شهرت یافتند.جانشینان‌ جمال‌اللیل‌ در زنگبار مسجدمعروف‌ Gofa را ساختند که‌ یادآور مدرسه‌ نظامیه‌ در بغداد است‌.  بر اساس منابع مکتوب و از جمله برخی داستانهای سعدی شیرازی می توان گفت که در سالهای  1300 تا 1600 میلادی نه تنها  تجارت میان  ایرانیان  سواحل خلیج فارس  و آفریقا بلکه تجارت آفریقا از سوی سواحل خلیج فارس تا مناطق  دریای خزر و دریای سیاه نیز امتداد داشته است.

 

 زنگبار یک نمونه  از اسلام گرایان در آفریقا

 

اسلام برای اولین بار در سال 72 هجری به   أهالی زنگبار  عرضه شده است  و تشیع نیز در این منطقه موضوعی قدیمی است اما  تاریخ شیعیان فعلی ساکن در زنگبار به حدود 200 قبل می رسد
در زنگبار بقایای مساجدی است که  تاریخ آنها به  بیشتر از هزار سال می رسد ، که بنظر می رسد نمازگزاران اولیه آن شیعیان  وارده از خلیج فارس بوده اند  چنانچه قبر بعضی از نوادگان نبیّ صلّى الله علیه وآله که تاریخ آنها به حدود 600 تا 700 سال قبل می رسد در منطقه وجود دارد  و مورد احترام و زیارتگاه  افراد می باشد.[7].

 

در دوره عیاربه  و ال سعید  زنگبار تحت حاکمیت سلطان عمان در آمد  ممباسا ومالیندی ومگادیشیو وأسمَرة  و شهرهای ساحلی  زیادی تحت قیادت عمان قرار گرفت   « وندل فیلیب مستند به اسناد اروپایی، تولید طلا در ساحل شرق أفریقیا  نصف ملیون  پوند سترلینی در سال برآورد کرده  بعلاوه اینکه تجارت برده نیز درآمد قابل توجهی داشته است در سال  1828 میلادی  سلطان سعید بن سلطان  حاکم عمان مرکز حکومت خود را به  جزیره زنگبار منتقل نمود

تا روز  11 کانون الثانی سال  1964،  زنگبار به رهبری السلطانجمشید بن عبدالله بوسعید، یکی از نوادگان السلطان سعید بن سلطان اداره می شد .  در نبردهای خونین  که بیست هزار کشته بر جای  روز  12 کانون الثانی 1964به سلطه اعراب پایان داده شد .  در حالیکه بیشترین مردم در فقر دست و پا می زدند  در قصر سلطان بیشتر از هزار خدمتکار وجود داشت و تجارت برده درآمد سرشار 80 هزار پوند در سال  برای وی ایجاد کرده بود .در سال 1964 میلادی یک ماه پس از اعلام استقلال این کشور انقلاب تانزانیا شکل گرفت و طی آن سلطان زنگبارسقوط کرد . بعد از مرگ سلطان سعید بن سلطان در 19 تشرین الأول 1856، بین برادران وی جنگ قدرت در گرفت و زنگبار بین آنها تقسیم شد و بلخره در سال 1886م جزیرة بین بریطانیا وفرنساوآلمان تقسیم شد .

تانزانیا ازکشورهای مشترک المنافع انگلستان است که از اتحاد دو سرزمین تانگانیکا و زنگبار درسال 1964  به وجود آمد. در قسمت زنگبار این کشور از اوائل دوره های اسلامی سلسلههای رقیب عرب و فارس بر این جزیره حکومت می کردند و قسمت تانگانیکا نیز تحت تسلطایشان بود. در قرن شانزدهم  پرتغالی ها به این دو سرزمین پا نهاده و آن را تصرفکردند. در قرن هفده نیز ارتش  سلطان مسقط که عموما جنگجویان بلوچ بودند با شکست پرتغالی ها بر این دو سرزمین مسلط شد. در سال 1856  زنگبار از عمان جدا شد و در اواخر قرن نوزدهم تا سال استقلال در تصرفانگلیسی ها بود. قسمت تانگانیکا نیز در سال 1885  به تصرف آلمان درآمده و پس از آنتحت قیومیت انگلستان (پس از جنگ جهانی اول) قرار گرفت

در سال 1961م تنگه نیکا مستقل شد و زنگبار نیزاستقلالش را در سال 1963 بدست آورد . در سال  1964 با انقلاب زنگبار تنگانیکا و زنگبار با هم متحد شدند و تانزانیا شکل گرفت زنگبار از دو جزیره زنگبار و پمبه (پنبه) تشکیل شده و جمهوری خود مختار است ..

  اسلام در حال حاضر

 

در طول سه سال گذشته بویژه پس از انفجار سفارت آمریکا در تانزانیا و کنیا رسانه های غربی نسبت به  افزایش نشانه‌ها‌ی گرایش به اسلام، نظیر هجوم نمازگزاران به مساجد در روزهای جمعه و پوشش اسلامی زنان در منطقه «زنگبار» در کشور «تانزانیا» اعلام خطر نموده اند .[8] غربی ها از اسلام سیاسی که در شرق آفریقا بسرعت در حال گسترش است شدیدا نگران هستند  و این نگرانی را بارها مقامات غربی اظهار داشته اند .مسلمانان در زنگبار 
  بهترین راه‌حل برای برای عدالت و سعادت را  بازگشت به ارزش‌های دینی اسلام می دانند.» آنها تأکید می‌کنند که تنها عامل تحقق وحدت در منطقه «زنگبار» دین اسلام است. 
به اعتقاد علمای دینی «تانزانیا»، پدیده افزایش گرایشات دینی در این کشور فرصت مناسبی است تا مقامات حکومتی به جای توسل به دمکراسی به رعایت شریعت اسلام و عمل به آن بیندیشند. 
این گزارش می‌افزید: مبلغین اسلامی در این منطقه خواهان اسلامی کردن سیستم حکومتی و جامعه هستند و گروه‌های مرتبط با آنان که غالباً میانه خوبی با غرب و آمریکا ندارند، دامنه فعالیت‌هایشان را توسعه می‌دهند.

 

در زنگبار به عدد معصومین  چهاردهگانه  حسینیه ساخته شده است از جمله آنها  ( حسینیّةالمأتم )  گه  به اهتمام فرمانده ایرانی سپاه عمان ساخته شده است و تاریخ آن به  140 سال قبل برمی گردد.
 منطقة « کیبوندا » ـ  از مناطق قدیمی و شیعه نشین زنگبار است شیعةی دارای قدرت قابل توجهی در در زنگبار هستند و  مشاور رئیس جمهوری آنجا شیعی است .
شیعیان خوجه اهتمام زیادی به مراسم شیعی دارند و هزینه های قابل توجهی برای 
لقد  منطقة « کیبوندا » ـ  از مناطق قدیمی شیعة در شهر  زنگبار است  که بدلیل مهاجرت شیعیان در حال زوال و خراب است  و برای آثار باستانی آن از سوی حکومت و یونسکو اقدامی به عمل نیامده-است..
3 ـ   شیعیان خوجة  در  شرق وجنوب إفریقیا  از وضع مالی و اقتصادی خوبی برخوردار هستند و معمولا هر چند سال یکبار به مشهد و کربلا سفر می کنند  تلاشهایی از سوی آنها برای احیاء مکانهای قدیمی شیعی در زنگبار صورت گرفته است .

 

مراسم اربعین در   زنگبار

در زنگبار خانواده سلطان  عمان از  الخوارج اباضیّة بودند و تعدادی شیعه نیز از قدیم وجود داشته است که از مهاجرین هندی ، إیرانی وبحرین  وعمان، هستند دارای دو مسجد بزرگ  و 4 حسینیه بزرگ و 20 حسینیه کوچک  و یک درمانگاه هستند دارای یک مهمانسرا بنام  دارضیافت هستند کهشیعة تازه وارد بطور مجانی در آن پذیرایی می شوند حاج رحمة الله تیجانی آنرا پایه گذاری نموده است . درمانگاه را   ناصر نور محمد، ودار تولید را داتو حمانی پایه گذاری نموده و موقوفاتی نیز برای این موسسات دارند  حسینیّة ماتم  در سال  1850 در عهدالسلطان برغش، برای نظامیان ایرانی وی ساخته شد  سلطان برغش پیروزی های خود را مدیون ایرانیان بود و به آنها اجازه مراسم عاشورا و سایر مراسم شیعی داده بود مسیحیان در تانزانیا 44% از کل 36 ملیون ساکنان آنجا را تشکیل می دهند  در حالیکه 97% ساکنان زنگبار مسلمان هستند

20% مردم زنگبار ایرانی و عرب تبار هستند 10% هندی تبار و 50% بانتو آفریقایی و 97 درصد مردم مسلمان  هستند  70درصد کلمات سواحیلی ریشه عربی و فارسی دارند مثل حکومت  ووزارت، « وسانتی سانیا »، « أحسنتَ صَنیعاً »،   مساجد  الجامع الکبیر ومسجد حنفی ومسجد مالیندی  مساجد اصلی و بزرگ منطقه هستند و مرکز تجمعات سیاسی و نماز جمعه ها است [9].

مراسم محرم و اربعین برای شیعیان زنگبار اهمیت بزرگی دارد  حدود هشتصد نفر از شیعیان در مراسم شرکت می کنند  افراد در روزهای عاشورا تاسوعا و اربعین بعد از برپایی نماز عشا در حسینیه ابوالفضل عباس و حسینیه ماتم  گردهم آمده و به نوحه خوانی و سینه زنی می بردازند این مراسم تا یک بامداد ادامه می یابد  سپس دسته های سینه زنی  از خیابانهای محله های و حسینیه های شیعی عبور و با رسیدن به هر مسجد و حسینیه لحظه ای متوقف می شوند  و به عزاداری می پردازند سپس مسیر خود را بسوی حسینیه دیگر ادامه می دهند  این مراسم تا ساعت 2 پگاه ادامه می یابد . نوشته محمد عجم ١٣٨۶

 File:Silk route.jpg

* 1. (957 م علی بن حسن شیرازی
* 2 (؟) محمد بن علی (” علی” Bumale، ) – حکومت چهل سال.
* 3 (996) علی بن باشت د.
* 4. (ج 1001)
* 5. (ج 1005) خالد بن بکر .
* 6. (1005/07 حسن بن سلیمان بن علی ، برادرزاده داوود)
* 7. (1023) علی بن داوود (پسر داوود، برادرزاده الحسن) – حکومت: 60 سال.
* 8. (1083) علی بن داوود II (نوه علی بن داوود) – حکومت به 6 سال، یک مستبد آشفته، عزل مردم Kilwa، و محکوم به مرگ در چاه.
* 9. (1106)الحسن بن داوود ، برادر علی بن داوود دوم)
* 10 (1129) سپتامبر 1113 محاسبه سلیمان عزل و به سر بریده توسط مردم Kilwa پس از تنها دو سال.
* 11 (1131) داوود بن سلیمان (پسر قبلی) کار اصلی و ثروت خود را در Sofala، ساخته شده، قبل از اینکه به یاد می آورد به Kilwa به جای پدرش. حکومت 40 سال است.
* 12 (1170)، سلیمان بن الحسن بن داوود یکی از بزرگترین سلاطین Kilwa، اعتبار برای غلبه بر بسیاری از [[سواحیلی ساحل]]،
* 13. (1189) داوود بن سلیمان (پسر قبلی) حکم 2 سال است.
* 14. (1190) Talut بن سلیمان حکم 1 سال
* 15. (1191) حسین بن سلیمان (برادر قبلی) – حکم 25 سال است. درگذشت بدون وارثان.
* 16 (1215) خالد بن سلیمان – حکم 10 سال
* 17. (1225)؟ بن سلیمان (””، استخوان سلیمان برادرزاده قبلی، پسر؟) – حکومت: 40 سال
* 18. (1263-7) علی بن داوود (ارتباط نامشخص) – حکم 14 سال.

پایان دوره پارسی شیرازی دودمان C. 1277،

شروع سلسله مهدعلی

* 19. (1277) الحسن بن Talut،

* 21 (1308) داوود بن سلیمان .
* 22. (1310) ابو Mawahib الحسن بن سلیمان (برادر قبلی) –
* 23. (1333) داوود بن سلیمان
* 24 (1356)، سلیمان بن داوود
* 25 (1356) حسین بن سلیمان آل Mat’un (عموی قبل)
* 26. (1362) Talut بن داوود
* 27. (1364) سلیمان بن داوود
* 28. (1366) سلیمان بن سلیمان بن حسین (عموی قبل) – حکومت: 24 سال
* 29. (1389) حسین بن سلیمان (پسر قبلی) – حکم 24 سال
* 30. (1412) محمد بن سلیمان بن عادل
* 33. (1454) وزیر سلیمان (وزیر قبلی) در مرگ سلطان اسماعیل،
* 34. (1454) محمد بن الحسین بن محمد بن سلیمان آل مظلوم
* 35 (1455) احمد بن سلیمان
* 36 (1456) الحسن بن اسماعیل (پسر سلطان اسماعیل 32)،
* 37. (1466): سعید بن al-Hassan/Hussein
* 38. (1476) سلیمان ابن محمد ابن حسین (وزیر سلیمان)
* 39. (1477) عبدالله بن حسن (برادر سلطان سعید 3
* 40 (1478) علی بن حسن (برادر قبلی).
* 41 (1479) الحسن بن سلیمان، (فرزند وزیر سلیمان)،
* 42. (1485) Sabhat بن محمد بن سلیمان (‘Xumbo’،
* 43 (1486) الحسن بن سلیمان (بار دوم)
* 44 (1490) ابراهیم بن محمد
* 45 (1495): محمد بن Kiwab (‘امیر محمد Kiwabi،
* 46. (1495) آل Fudail بن سلیمان (‘Alfudail’، برادرزاده ابراهیم، ​​در نتیجه خون سلطنتی)
پایان سلسله Mahdali ج. 1495 آغاز غاصبان پرتغالی.

سفر نامه آفریقا و هندوستان

قنات میراث فرهنگی و علمی ایرانیان سمینار ملی قنات 1383 گناباد

http://www.irna.ir/html/1392/13920209/80634819.htm

مقدمه

در دهه های اخیر به برکت  و پیشرفت علوم دیگر از جمله زیست شناسی، باستان شناسی و انسان شناسی بسیاری از فرضیه های تاریخی ،  بکلی دگرگون شده است، تا اواسط قرن هفدهم تصور بر آن بود که از عمر کره زمین فقط 6 هزار سال می‌گذرد حال آنکه امروزه مشخص شده است که تنها از عمر انسان امروزی یک میلیون و هشتصد هزار سال می‌گذرد و با کشف ابزارهای سنگی و فلزی جدید محاسبات قبلی در مورد عصر سنگ و آهن نیز هزاران سال به عقب برده شده است بعلاوه اینکه در چندین نقطه در خود ایران اسکلت هایی پیدا شده است که فرضیه مهاجرت اقوام آریایی به ایران را هزاران سال به عقب تر می‌برد و اثبات می کند که آریایی ها  هزاران سال قبل از فلات ایران بسوی شمال مهاجرت و در حدود 3 تا 4 هزار سال قبل مجددا به علت سردی و یخبندان طولانی  به فلات ایران مهاجرت نموده اند. 

تعریف قنات

کانال زیرزمینی حفر شده توسط انسان که جهت جمع آوری آب شیرین و انتقال و مدیریت آن به سطح زمین برای مصارف کشاورزی، انسانی و دامی ایجاد شده است را در ایران و در بسیاری از کشورها ، قنات و کاریز می گویند.  قنات کلمه ای پارسی معرب شده است. بعضی ان را از کندن می دانند و بعضی از کانو که در لغت به معنای نیزه است . در برخی متون به معنی کانال آب و مجرای آن و معادل کاریز به کار می‌رود. این کلمه در زبان اکدی و آشوری به شکل کانو/ قانو، در عبری به صورت قنا و قانو (لوله) در لاتین نیز به صورت کانا دیده می‌شود. که کلمه‌ی لاتین کانالیس به معنای نی و با مفهوم لوله و کانال از آن مشتق شده است‌. در شمال آفریقا و سوریه کلمه‌ی فوقرا برای قنات به کار می‌رود که از ریشه‌ی فقر به معنی حفر کردن است‌. در ایران نیز قنات به معنای کاریز و کهریز است ولی امروزه بیش‌تر در قسمت‌های شرقی ایران و افغانستان و بلوچستان به کار می‌رود. در اصفهان کلمه‌ی «کی‌» و در روستاهای جنوب شرقی «که» به مفهوم قنات به کار می‌رود این کلمه در زبان پهلوی «کهس» بوده است‌.

بسیاری از فلاسفه و جغرافی نویسان  اروپایی باستان از 2600 سال قبل تا کنون و بسیاری از مورخین مسلمان و سیاحان  قرنهای  اخیر  به  کاریزو قنات در  ایران اشاره کرده اند.

تالس ملیتی Thales Melitus  (546-640 قبل از میلاد)، آناکسی ماندر Anaximender  (546-640 ق. م )، فیثاغورس Pythagore ) ) زایش  608 پیش از میلاد درگذشت 509 ق. م) ، کوسماس ایندیکوپلیوس (500-535 ق م) ، هکاتوس (Hecataus 500ق.م) ، نیارکوس دریاسالار یونانی ( 242- 325 ق .م) که سواحل مکران و هرمز تا رود فرات را مورد بازدید قرار داده  و ….. بسیاری از این پژوهشگرا ن تاریخ حفر قنات را به دوره هخامنشی نسبت می دهند در حالیکه علم باستانشناسی، مردم شناسی و زبان شناسی رازهای نهفته زیادی را از دوران ماقبل تاریخ برای انسان آشکار نموده است.  

تاریخچه قنات

بیشترین و طولانی ترین و قدیمی ترین قناتهای جهان در فلات ایران قرار دارد بنابر این بی جهت نیست که پژوهشگران باتفاق باور دارند که بهره برداری از قنات ابتدا در ایران صورت گرفته و سپس در دوره هخامنشی توسط ایرانیان به عمان، یمن و شاخ آفریقا نیز راه یافت  آنگاه  مسلمانان آنرا به اسپانیا بردند. مهمترین و قدیمی ترین کاریزها در ایران ، افغانستان و تاجیکستان وجود دارد. در حال حاضر در  34 کشور جهان قنات وجود دارد ولی 40 هزار قناتهای فعال موجود در ایران چند برابر بیشتر از مجموع قناتها در سایر کشورهای جهان است. مهمترین قناتهای ایران در  استان های کویری خراسان، یزد، کرمان ، مرکزی و فارس وجود دارد.     

قنات یا کاریز یکی از شگفت‌انگیزترین کارهای دسته جمعی ، تاریخ بشری است که برای رفع یکی از نیازهای مهم و حیاتی جوامع انسانی، یعنی آبرسانی به مناطق کم آب و تامین آب شرب انسان ، حیوان و  زراعت و با کار گروهی و مدیریت و برنامه ریزی به وجود آمده است . این پدیده شگفت‌انگیز آبرسانی از دیر باز و از عصر آهن به عنوان یکی از منابع تامین آب شرب و کشاورزی در مناطقی که با خطرات خشکسالی در فلات ایران روبرو بوده اند، نقش کلیدی و موثری در نظام اقتصادی و حیات اجتماعی کشور داشته و موجب شکوفائی اقتصاد کشاورزی و ایجاد کار و فعالیت‌های متعدد شهری و روستائی و باعث آرامش مردم بوده است.

          برابر مطالب اوستایی و مطابق شاهنامه فردوسی، هوشنگ مخترع آتش و قنات بوده است و جم یا جمشید مخترع لباس، تبر، شمشیر ، بیل و ادوات کشاورزی است می دانیم که شاهان پیشدادی بر اساس داستانهای شفاهی تا دوره زرتشت و فردوسی در میان مردم رواج داشته این داستانهای شفاهی ریشه 7 تا ده هزار ساله دارد.

 در وندیداد که زرتشتیان آن را کتاب الهی می دانند  چنین جملاتی وجود دارد:

800px-Ancient_water_clock_used_in_qanat_of_gonabad_2500_years_ago

“ سوگند یاد می کنم به جاری کردن آب خنک در خاک خشک ( کاریز) و عمارت راه و سوگند یاد می کنم به زراعت و کاشتن درخت میوه”.

هرودت آورده است که آناهیتا خدای آب نزد ایرانیان از آن بابت مقدس است که آبهای روان را جاری می کند و سبزی و خرمی ایجاد می کند و چون آب پاک است نباید آلوده شود.کالیستنس مورخ یونانی که در لشکرکشی اسکندر مقدونی به ایران همراه او بود و رویدادهای روز و مشاهداتش را به طور منظم یادداشت می‌کرد در یادداشتی که بعداً با محاسبات تقویمی معلوم شده که متعلق به سپتامبر ۳۲۸ پیش از میلاد است نوشته است: در اینجا (ایران)، در دهکده‌ها که آب را بر حسب نوبت به کشاورزان برای زراعت می‌دهند، یک فرد از میان آنان (کشاورزان) انتخاب می‌شود تا بر زمان نوبت (و تقسیم زمانی سهام) نظارت داشته باشد. این فرد در کنار مجرای اصلی آب و محل انشعاب آن میان کشاورزان، بر سکویی می‌نشیند و ظرفی فلزی را که سوراخ بسیار ریزی در آن تعبیه شده است در ظرفی بزرگ‌تر و پر از آب قرار می‌دهد که پس از پر شدن ظرف کوچک (یک بار و یا چند بار) که به آهستگی و طبق محاسبه قبلی ابعاد سوراخ آن صورت می‌گیرد، آب را قطع و آن را به جوی کشاورز دیگر باز می‌کند و این کار دائمی است و این وسیله (ساعت آبی) عدالت را برقرار کرده و از نزاع کشاورزان بر سر آب مانع می‌شود.

در فرهنگ باستان ایران  سرو نماد اهورا مزدا و نخل  و بعدها  شکل صلیبی آن، نماد میترا و نیلوفر نماد آنا هیتا بوده است، بنا بر این کاشت درخت و دایر نمودن پردیس ( فردوس،  ) یا باغ امری  بسیار  مقدسی بوده است.

 بر اساس کتب تاریخی در کاشمر درخت سرو مقدسی بوده است و مردم به آن پارچه گره می زدند ،آنرا تزیین می کردند و حاجت می طلبیدند  ولی  به  امر خلیفه متوکل عباس آن را بریدند و تنه آن را به بغداد ( بغ+ داد) بردند مردم نسبت به این عمل غیر شرعی نفرین کردند و چون خبر مرگ این خلیفه را شنیدند مسرور شدند و پنداشتند که که او سزای عمل خود دیده است،  هنوز در بسیاری از مناطق ایران از جمله در  در  دهستان زیبد گناباد  درخت سرو چند هزار ساله زیبد را مقدس می شمارند و تنه اصلی  نخل مراسم محرم را از سرو درست می کنند و با سرو نیز  آنرا تزئین می کنند سرو زیبد و نخل درب صوفه که گفته می شد بر قبر پیری و یا عارفی روییده اند نمونه های اینگونه تقدسهای بجا مانده از دوران قبل از اسلام بود که در حال حاضر از سال 1357  نذر کردن و آش نذری پختن در این دو مکان منسوخ شده است.   

پولیپیوس مورخ یونانی سده سوم پیش از میلاد متذکر شده است که در زمان هخامنشیان آن کس که کاریزی حفر یا زمینی را آباد می کرد یا کاریز خشکی را بازسازی می نمود مالیات 5 نسل بر او بخشوده می شد. در سیاحتنامه فیثاغورس به باغهای مصفا که با دولاب آبیاری می شده  اشاره شده که  داریوش و کوروش خود ساعتی را در آن به کشاورزی می پرداخته است.[1]

 ایرانی ها در کندن کاریز و کانل مهارت خاصی داشتند در مورد حفر کانال سویز ، در موزه باستان قاهره سنگ نوشته ای نگهداری می شود ( نگارنده شخصاً از آن  عکس گرفته   ) که بخش اعظمی از نوشته های آن از میان رفته ولی بخشی از آن چنین است: من داریوش به همراه پارسی ها مصر را گرفتم امر کردم این کانال رابکنند تا از نیل مصر  به دریای  پارس  بروند .  

 آقای گوبلو ، دانشمند فرانسوی‌ که حدود بیست سال در ایران اقامت داشته و در زمینه آب در ایران کار کرده است و موضوع دکترای خود را قنات انتخاب می‌کند و با سفرهای متعدد به مناطق مختلف جهان و با استفاده از 534 منبع علمی، تحقیقی کتاب یا تز دکترای خود را تحت عنوان « قنات فنی برای دستیابی به آب در ایران » نوشته است او  در این  کتاب ثابت می‌کند که قنات اختراع ایرانیان است و دهها قرن هم قدمت دارد در حالی که چینی‌ها فن قنات را تازه چند قرن پس از ایرانیان آموخته‌اند.

           پس از اسلام ، دیلمیان و سامانیان در پیشرفت آبیاری در ایران کوشیده و در دوره صفویان نیز به سدسازی و آبیاری و کندن قنات‌ها و لایروبی قنات‌های موجود توجه واقع شد. در دوره قاجار، تجدید حیات قنوات به خصوص ، با گزینش تهران (طهران) ، به عنوان پایتخت جدید کشور از سوی آقامحمدخان قاجار تسهیل شد. در دوره پهلوی قنات‌های جدید به دلیل افزایش جمعیت و کمبود آب به طور مشخص، ساخته نشد و در عوض ، کانالی به طول 53 کیلومتر از رودخانه کرج به سوی تهران کشیده شد. که این کانال آب مشکلات بهداشتی فراوانی ایجاد نمود و بویژه باعث شیوع  سریع بیماری وبا در چند نوبت شد.در این برهه به دلیل تمایل به مدرنیزه کردن تجهیزات کشور، از جمله در زمینه آب به سوی فنون جدید روی آوردند. اما به زودی بعضی الزامات جغرافیائی و شهری ثابت کرد که نمی‌توان از مزایای فنون قدیم چشم‌پوشی کرد و سدهای مدرن نیز نمی‌توانند به هیچ وجه، جایگزین بهره‌برداری از آبهای زیرزمینی و کاریزی شوند. تا حدود 50 سال پیش، قبل از آنکه سیستم آبرسانی به شکل امروزی ایجاد شود، آب آشامیدنی و مصرفی مردم، از طریق قنات‌هایی تامین می‌شد که نوع معماری و مهارت در ساخت آنها، شهره جهانیان بود و مشخصه ذوق و ابتکار مردم ایران زمین به شمار می‌رفت. نیاز به انتقال آب از مناطق پر آب به سایر مناطق، موجبات طرح‌ریزی و اجرای ساخت و ساز قناعت‌ها را به شکلی استثنائی و ماندگار فراهم آورد.

 Kakhardshirکاخ اردشیر فیروز آباد

اکتشافات باستان شناسی بخوبی ثابت می کند که تغییرات آب و هوایی و از جمله تغییر مسیر رودخانه ها  توانسته است باعث  نابودی  کامل و یا مهاجرت تمامی ساکنان یک  منطقه (مانند اقوام  اولیه شمال آفریقا) و در ایران مانند شهر  سوخته در زابل شود اما  در مناطقی مانند گناباد مردم سخکوش پس از یک دوره خشکسالی و یا تغییر آب و هوایی بجای مهاجرت به حفر چاه و قنات مبادرت کردند.

  بر اساس تاریخ بلعمی،  بهرام چوبین برای جنگ با شا بشاه در بلخ از مسیر اهواز . تبس جنابذ( گناباد) به بلخ رفت. بر اساس  کتاب فتوح البلدان البلاذری  ص 443 یزدگرد پس از حمله اعراب به اصفهان، استخر فارس، کرمان و سیستان رفت و از آنجا به سویی خراسان و مرو عزیمت نمود ماهویه مرزبان مرو نیزک ترخان را به جنابذ (گناباد) به استقبال او فرستاد او یکماه نزد یزدگرد بود و از دختر شاه خواستگاری نمود اینکار را بر شاه سخت گران آمد که به جنگی خونین منجر شد. محل اسکان یزگرد قلعه زیبد بوده است این قلعه معروف به قلعه شاه نشین است. این قلعه از آب چشمه شهاب گبر تامین می شده و در پایین قلعه نیز چاه مادر قنات زیبد قرار داشته است .

بنظر می رسد قبرستان گبرها در کلاته شهاب همان گورستان کشته شدگان سربازان یزدگرد سوم در جنگ نیزک ترخان باشد . شاه  آنگاه  به مرو رفت و توسط آسیابانی به قتل رسید.

ابوالفداء در تقویم البلدان و ابن حوقل 331 قمری در صوره الارض  ص 180 و  استخری متوفی 346 قمری در مسالک و الممالک ص 223  و ابوزید سهل بلخی متوفی 322 قمری در صور الاقالیم از کاریز جنابد (گنابد) ینابذ نام برده اند اما ناصر خسرو در مسیر تبس به تون چنین می گوید : و چون از شهر تون برفتیم( 21 ربیع الاخر 444 ) قمری  آن مرد گیلکی مرا حکایت کرد که وقتی ما از  تون به گنابد می رفتیم، دزدان بر ما غلبه کردند، چند نفر از بیم خود را در کاریز افکندند  از آن جماعت یکی را پدری مشفق بود ، بیامد و یکی را به مزد گرفت و در آن چاه گذاشت تا پسر او را بیرون آورد چندان ریسمان و رسن که آن جماعت داشتند حاضر کردند و مردم بسیار بیامدند 700 گز رسن فرو رفت تا آن مرد به بن چاه رسید. رسن در آن پسر بست و او را مرده بر کشیدند و آن مرد چون بیرون آمد گفت که آبی عظیم در این کاریز روان است و آن کاریز چهار فرسنگ می رود و آن را گفته اند که کیخسرو فرموده است کردن.” [2]

 در حال حاظر  عمیق‌ترین قنات ایران، قنات قصبه گناباد با حدود 340 متر عمق مادر چاه آن است ، طولانی‌ترین قنات در منطقه یزد است با طول در حدود 100 کیلومتر‌ پرآب ترین قنات ایران ، قنات آکبرآباد فسا است و عجیبترین قنات ایران قنات دو طبقه مون اردستان است که حدود 800 سال پیش احداث شده این قنات چاه‌های مشترک ولی مادر چاه‌های متقاوت و مظهر متفاوت دارد. قناتهای تهران و ری که دشت ورامین را آبیاری می کردند تا 30 سال قبل  جزء پر آب ترین قناتهای دنیا بودند ولی در 20 سال گذشته بدلیل تخریب ماد چاهها و عدم لایروبی از رونق افتاده اند. این قناتها عموماً حفر آنها به دوره صفوی و قاجاریه برمی گردد. در تهران  حدود 300 قنات وجود دارد که بعضی از آنها یکدیگر را بصورت ضربدری قطع می کنند قناتهای تهران در منطقه محمود آباد بدلیل خاکبرداری های زیاد کوره پزخانه ها و بدلیل عمق کم به صورت روباز مسیر خود را تا ورامین ادامه می دهند.دو عدد از این قناتها در محمود آباد تهران بدلیل خاکبرداری در سال 1355 به هم وصل شدند و حجم زیاد آب تخریبهای زیادی را بوجود آورد تا اینکه با وسایل مکانیکی این دو قنات مجدداً از هم جدا و به مسیر اصلی اولیه هدایت شدند اما در سالهای اخیر، مادر چاههای این قناتها در مناطق مسکونی واقع شده اند و بسیاری از آنها بر اثر سیلاب یا دخالت انسان پر شده اند وکسانی برای بازسازی و تامین هزینه آنها پیش قدم نشده است و این قناتها بکلی خشک شده و بلا استفاده شده اند.[3] در حال حاضر در ایران حدود 40000 قنات به طول 272000 کیلومتر وجود دارد که فقط در استان خراسان  7230 رشته قنات با آبدهی 1850000000  سانتی متر مکعب در ثانیه وجود دارد یعنی 9 برابر ذخیره سد کرج و 140 برابر ذخیره سد طرق وجود دارد در تهران ، دست کم 300 رشته قنات شناخته شده، خفته‌اند. که طول بعضی از آنها 18000 متر می‌رسد.[4]

ج ـ نقش قنات در شکل‌گیری تمدنها و پیدایش دولت و توسعه اقتصادی

بر اساس حقایق تاریخی قناتهاو سرچشمه ها اولین پایه و اساس مدنیت، مدیریت و کار جمعی هستند، مارکس معتقد است که جوامع آسیایی بدلیل شرایط جغرافیایی و نیازی که به مشارکت در امر مدیریت آب (تهیه ، توزیع، نگهداری و مرمت قناتها) داشتند مجبور به انتخاب رئیس و رهبر شدند و نیاز به اینگونه کارهای دسته جمعی پایه و اساس تشکیل حکومت بوده است. فیثاغورس Pythagore ) ) زایش  608 پیش از میلاد درگذشت 509 ق. م) یکی از 7 فیلسوف جهان باستان که فلسفه را از تالس و آناگزیماندر و از مصریان و مغهای ایرانی فرا گرفته است و در حمله کمبوجیه (کامبیز ) در مصر اسیر و به بابل آورده شد سپس به شوش رفت و در معیت داریوش از پارسه گراد و تخت جمشید بازدید کرد شاید سیاحتنامه او اولین کتابی است که به خلیج فارس و قناتهای ایران و اسبهای تربیت [5]یافته برای کشیدن گاریهایی که برای قصر شاه  آب حمل می کرده اند و تشکیلات اداری سازمان یافته ایرانیان اشاره کرده است. گیرشمن محقق فرانسوی نیز وظیفه اصلی دولت مقتدر و امپراتوری هخامنشیان را حفر قنات و تهیه و تقسیم آب دانسته است. پرفسور لمبتول و خواجه نظام الملک نیزوظیفه اصلی دولت ایران را تهیه و تقسیم عادلانه آب دانسته اند هرودوت نیز نظرات مشابهی دارد [6].

        اهمیت این شبکه مهم آبرسانی در زندگی مردم این مرز و بوم آنچنان است که داستانهای زیادی از چگونگی به وجود آمدن قنات بر سر زبانها است و در اکثر جاها از تشابه عجیبی برخوردار است و نشان می‌‌دهد که پدیده قنات در فرهنگ ایران جایگاه ویژه‌ای دارد. در این داستانها گاه ساخت قنات را به شخصیت‌های محلی خاص نسبت داده‌اند و گاه آنها را به شخصیت‌های اساطیری منسوب داشته‌اند . از جمله می‌توان به گفته ناصر خسرو در کتاب سفرنامه اشاره داشت که می‌گویند قنات سگزآباد و قنات گناباد ساخته کیخسرو کیانی است.

استفاده از آب قنات، مستلزم تقسیم آب آن به شیوه‌ای عادلانه است به طوری که هر سهام‌داری از نوع تقسیم رضایت داشته باشد. واین نیاز موجب اختراع ساعت آبی یا فنجان آب شده است که اولین دستگاه سنجش دقیق زمان بوده است. 

 سازمان قنات

کاریز همانند  یک شرکت تعاونی سهامی  و محصول یک کار جمعی بوده است ابتدا هیئت موسس اقدام به برنامه ریزی برای حفر چاهها و اتصال آنها به همدیگر می کردند روزی که کاریز افتتاح می شد مرحله بعد که مدیریت توزیع و نگهداری است شروع می شد، بطور کلی تقسیم و توزیع به دو شیوه انجام می‌گیرد:

1ـ تقسیم زمانی آب ، تقسیم زمانی آب در قناتهایی که سهامداران محدود و خاصی داشتند براساس شبانه‌روز انجام می‌گیرد که در گذشته براساس گردش خورشید و ستارگان بود ولی بعدها فنجان جای آن را گرفت  امروزه ساعت جای آنها را گرفته است.

فنجان اولین ساعت دقیق جهان

بسیاری گمان می کنند اسطرلاب(استاریاب) دستگاه ستاره شناسی و تعیین زمانها بوده اما واقعیت این است که استاریاب با توجه به دانش ناقص مردم از ستارگان، بیشتر جنبه خرافی و جادویی و تعیین اقبال و بخت داشته است. اما فنجان دقیق ترین دستگاه سنجش زمان بوده مثلا میر آب بدرستی می توانست روزهای برابری شب و روز اول( نوروز)، چله، چله بزرگ، روز برابری شب و روز دوم و بزرگترین روز و بزرگترین شب(یلدا )  را تعیین کند. خانه فنجان در روستای زیبد همواره منبع اصلی تعیین اینگونه روزها بوده است. آب آنقدر در این منطقه اهمیت داشته که شمارش دقیق فنجان سهم هریک از اهالی ده  اهمیت بسیار زیادی داشته شمارش دقیق فنجانها در طول شبانه روز تجربه های ارزشمندی را برای تعیین اوقات شرعی داشته است. به هر حال تقسیم  محاسبه مقدار آبی که هر فرد استفاده می کرده بر اساس کنتور دستی (فنجان ) تعیین می کردند .  تقسیم سهام آب در شبانه‌روز در کاریزهای با سهامداران عام ، براساس واحدهای کوچکتری صورت می‌گرفت که در مناطق گوناگون دارای نام‌های خاصی است . از جمله می‌توان به طاق ، نیم طاق، سرجه ، دانگ ، طسوج، نیچه و …. اشاره داشت. شمارش دقیق تر این واحدها با فنجان صورت می گرفته است .  هیئت موسس که مدیران و مهندسان و کارگران کاریز بودند خود بخشی از سهامداران اولیه بودند و سپس سهامداران دیگری نیز در قنات شریک می شدند سهام بر اساس فنجان تعین می شد فنجان کاسه ای مسی و مدرج بود که ته آن روزنه ای به قطر بند انگشت کوچک داشت این فنجان را در داخل یک دیگ  مسی یا ریگی قرار می دادند و هر موقع که فنجان پر آب می شد در آب فرو می رفت و به کف دیگ بر می خورد بلافاصله فنجان را خالی از آب نموده و مجدداً بر روی آب دیگ قرار داده و با هر بار پر شدن فنجان  یک تشله سنگ را در کنار دیگ می گذاشتند و در پایان تعداد و شمارش  سنگها نمایانگر تعداد فنجانهایی بود که فرد از آب قنات استفاده کرده است. هر قنات فنجان خاص خود را داشت و فنجان ها چون دست ساز بودند  استاندارد یکسانی برای تمام کشور وجود نداشت. پس از اختراع و رایج شدن ساعت های امروزی  میر آبها هر فنجان را بر اساس ساعتهای فعلی محاسبه نمودند و کم کم فنجان یا اولین ساعت های زمان به کنار گذاشته شد مثلاً بر اساس ساعت های فعلی معلوم شد که هر فنجان در قنات زیبد  7 دقیقه و هر فنجان 7 دونگ یعنی هر دونگ 1 دقیقه بوده است.image

  فنجان خانه یا خانه فنجان یا مدیریت توزیع معمولاً در ساختمانی دو طبقه در بلند ترین نقطه مسکونی شهر یا روستا واقع می شد که میرابها بطور 24 ساعته و بصورت کشیک و چشم دوخته به فنجان در آن اقامت داشتند آبیاری  بر اساس مدار یا چرخش 15 یا 30 روز از یک منطقه  شروع می شد و کسانیکه در آن منطقه آب و زمین داشتند به ترتیب حرکت آب در  مدیریت آب که خانه فنجان نامیده می شد حاضر می شدند و به نوبت به سر آب می رفتند و آب را از نفر قبلی تحویل می گرفتند عموماً برای اینکه میر آب دقیقاً زمان تحویل و تحول آب را بداند و میزان شمارش فنجان را تعیین کند کسی که آب را تحویل دیگری می داد باید لحظه تحویل به دیگری با صدای بلند و با جار زدن حرفی قراردادی که از شهری به شهر دیگر متفاوت بوده است را جار می زده است میراب با شنیدن این صدا شمارش فنجان را برای فرد بعدی شروع می کرده است. معمولا همیشه در خانه فنجان تعدادی از افراد حضور داشتند ولی نگهداری فنجان و حساب و کتاب سهامها بر عهده میراب بوده است هر میراب  حساب کتاب را که با شمارش فنجانها با تعدادی سنگ ریزه یا تشله انجام می شد به میراب بعدی تحویل می داده است هر کاریز حد اقل دو میراب اصلی و چند خرده میراب داشته است. میرابها دقیقاً از طلوع آفتاب تا غروب و از غروب تا طلوع آفتاب را بر حسب فنجان محاسبه می کرده اند و بر اساس همین فنجان طولانی ترین وکوتاه ترین شب و روزها تعیین می شده است در بسیاری از مناطق موقع اذان ها را نیز با فنجان که دقیقاً نقش ساعت امروزی را داشته است تعیین می کردند. 

          در تقسیم حجمی آب از واحدی بنام سنگ یا سنگ آب استفاده می‌کنند که در مناطق گوناگون میزان آن متفاوت است مثلاً سنگ تهران با سنگ قزوین از نظر میزان تفاوت دارد. این واحد خود به واحدهای کوچکتری مانند سیر تقسیم می‌شود. از نظر این که آب قنات به تمام افرادی که در قنات سهم دارند برسد مجبور به تعیین مدار گردش آب می‌شوند.

                   قنات و آب انبارها که در سراسر کویر ایران آرامش و لذت را بر کام مسافران خسته و کاروانهای و حیوانات می نشاندند عامل مهمی در بقای تنوع زیست محیطی و حفظ گونه های مختلف حیوانات  و گیاهان بودند. نگارنده بارها در سالهای 1350 تا 53 شاهد استراحت آهوها ، بز کوهی و روباه در سایه های آب انبارهای کویری در دشت زیبد بوده ام این آب انبارها به گونه ای بود که هم انسان و هم حیوان می توانست از آب آن استفاده کند این آب انبارهای صحرایی در آواخر زمستان توسط افراد نیکوکار از سیلابها پر می شد و راه پله های آن بگونه ای بود که حیوانات براحتی از آن پایین می رفتند و آب می نوشیدند این آب انبارها نمادی از فرهنگ انسانی و اخلاق نیک ایرانی نسبت به حیوانات بود افسوس که با از میان رفتن این آب انبارها دیگر از آن آهوان و خرگوشها و گورخرهای زرد دشت زیبد و کوهای براکوه خبری نیست.  چشمه رکن آباد شیراز که سعدی و حافظ در اشعار خود از آن نام برده‌اند، از کوههای اطراف آرامگاه سعدی سرچشمه می گرفت و در گذشته تا منطقه گلگشت و مصلی و حوالی آرامگاه حافظ و سپس به سمت دروازه قرآن امتداد داشته است. قنات رکن آباد در قرن چهارم هجری توسط حسن رکن الدوله دیلمی از امرای آل بویه حفر و چشمه و قنات به نام وی مشهور شد. چشمه رکن آباد شیراز یکی از قدیمی‌ترین آب ‌های جاری مرکز ایران است که حافظ در شعر معروف خوشا شیراز و طرف بی‌مثالش از زلالی آن نام می‌برد: «ز رکن آباد ما صد لوحش الله / که عمر خضر می‌خواهد زلالش. » آب این چشمه سابق در گذشته علاوه بر سیراب کردن منطقه گلگشت و مصلی و حافظیه، در باغ جهان نما نیز جاری بود. در حال حاضر سرچشمه این رود در آرامگاه سعدی قرار دارد و با حفر کانال‌هایی از میان سفرخانه سنتی می‌گذشت و در طرح بازسازی آرامگاه سعدی به جلوی آن هدایت شده است.

در حال حاضر در ایران حدود 40000 قنات به طول 272000 کیلومتر وجود داردفقط در استان خراسان 7230 رشته قنات با آبدهی 1850000000 سانتی متر مکعب در ثانیه وجود دارد یعنی 9 برابر ذخیره سد کرج و 140 برابر ذخیره سد طرق وجود دارد در در منطقه تهران ، دست کم 300 رشته قنات شناخته شده، خفته‌اند. که طول بعضی از آنها 18000 متر می‌رسدتهران تا سال ۱۳۲۰ بیشترین تعداد قنات را دارا بود بطوریکه هر محله‌ای قنات خاص خودش را داشت. قناتهای تهران و ری که دشت ورامین را آبیاری می کردند تا سال 1340 جزء پر آب ترین قناتهای دنیا بودند ولی در توسعه شهری و بدلیل تخریب مادر چاهها و عدم لایروبی از رونق افتاده اند. حفر قناتهای تهران به دوره صفوی و قاجاریه برمی گردد. در تهران حدود 300 قنات وجود دارد که بعضی از آنها یکدیگر را بصورت ضربدری قطع می کنند و طی نشستها تخریب و در حال حاضر در جنوب شهر به صورت روباز مسیر خود را تا ورامین و یا اطراف شهر ری ادامه می دهند.دو عدد از این قناتها در محمود آباد خاوران تهران بدلیل خاکبرداری در سال 1355 به هم وصل شدند و حجم زیاد آب تخریبهای زیادی را بوجود آورد تا اینکه با وسایل مکانیکی این دو قنات مجدداً از هم جدا و به مسیر اصلی اولیه هدایت شدند.هنوزهم قنات خاوران و محمود آباد ورامین از پر آب ترین و مهمترین قناتهای تهران و ایران است. سرچشمه های بعضی از قنات ها در توسعه شهری از میان رفته و این باعث شده است که زه کشی آب تهران در جنوب شهر با مشکل روبرو شود اگرچه کانال زه کشی در منطقه ۱۷ شهریور و میدان خراسان تا حدودی نشست و بالا آمدن آب را کاهش داده است. . قنات مهرگرد از قدیمی‌ترین قنوات تهران است ولی با توجه به برخورد مسیر کوره‌ی آن با خطوط ١ و ٢ متروی تهران در میدان امام خمینی آسیب شدیدی را متحمل شد. سر چشمه‌اش هم از دو محل پارک بهجت آباد و دیگری در شمال غربی میدان ولی عصر قرار دارد.

 

یکی دیگر از قنات‌های مهم تهران قنات شاه یا آب شاه بوده که آب گوارای آن بسیار معروف و مشهور بود تا آن‌جا که آب شاهی یا آب قنات شاه ضرب‌المثل گردیده بود. درتهران سه نوع قنات هست. یکی قنات‌های دولتی که مخصوص باغ‌ها و قصرها و کلاً دارایی‌های دولت بودند. دوم قنات‌های خصوصی مثل قنات فرمان‌فرما و حاج علی‌رضا که بعدها وقف شدند و نوع سوم قنات‌های وقفی‌. مثل وقف‌نامه‌ی قنات شاه

                    

 : قنات و صنعت گردشگری

قنات ها رمز و رموز زیادی را در خود دارند و و درسهای زیادی در خصوص آداب و رسوم و عقاید گذشتگان را می توان از روی آن فهمید درس پشتکاری ، همیاری و تعاون و دور اندیشی و انجام کارهای پر هزینه برای بازدهی و استفاده نسلهای آینده و اعتقاد و تقدس آب و نور و کشاورزی از درسهایی است که از حفرکنندگان قنات می توان آموخت.

باتوجه به این که تمام این قنات‌ها به دست کاوشگران زحمتکش بی‌نام و نشان این سرزمین با کمترین امکانات و بیشترین خطرات حفر شده‌اند، مبین بزرگترین سرمایه‌های و در حکم گنجینه‌های با ارزش، مفاخر ملی و میراث فرهنگی کشور ماست که حاصل هزاران سال تلاش، تجربه و ممارست انسانها است.

وجود قنات های کهن و باستانی در گناباد و یا هر شهر کهن دیگری این فرضیه را تقویت می کند که روزگاری در این شهرها یک تمدن و فرهنگ غنی و یک پایگاه حکومتی مقتدر و مدبر وجود داشته است حفر قناتی  به طول 33 کیلومتر یک مدیریت و حکومت مقتدر و یک دوره ثبات و آرامش و عدالت را می تواند نشان دهد.

بر اساس آمار منتشره از سوی سازمان ملل متحد در سال 2006 تعداد 842 میلیون جهانگرد در دنیا سفر کرده‌اند.

جهانگردی یکی از مهمترین صنعت ها است و تا سال 210 بیش از 43% اشتغال جهان و بیشترین درآمد به بخش توریسم مربوط خواهد شد. جهانگردی در میان مسلمانان نیز اهمیت زیادی دارد چنانکه در 26 آیه قرآن مردم تشویق به مسافرت ( سیروا فی الارض) شده اند. درآمد سالانه توریسم در حال حاظر 600 میلیارد دلار است که هرسال فزونی می یابد  سهم ایران از این مبلغ تنها 200 ملیون دلار است در حالیکه ترکیه در همسایگی ما و مصر دو کشور مسلمان هرکدام سالانه بیشتر از  10 میلیارد دلار درآمد توریستی داشته و تنها 450 هزار ایرانی سال گذشته به ترکیه مسافرت کرده اند و جمعاً 3 ملیون ایرانی سالانه به خارج سفر می کنند تعداد خارجیهایی که به ایران می آیند هنوز به ملییون نرسیده این در حالی است که ایران بدلیل تنوع آب و هوایی، اقلیمی ، قومی ، فرهنگی و تاریخی مقام پنجم میراث فرهنگی جهان را دارد. از نظر جهانگرد در ردیف 67 قرار دارد. تبلیغات منفی رسانه های بیگانه ، عملکرد منفی و برخورد منفی و بعضی سختگیری ها و ترس از نفوذ فرهنگی توریست و توهم اینکه توریست در ایجاد فساد و فحشاء نقش دارد و مسائلی از این قبیل از عوامل بازدارنده گسترش صنعت توریسم در ایران است. قنات های مناطق حاشیه کویر ایران  را می توان به یکی از جاذبه های منحصر به فرد جلب محققین و توریستهای غربی و یا اسلامی  تبدیل نمود.

تلخیص از مقاله دکتر محمد عجم ارائه شده به دومین کنفرانس ملی قنات

گناباد 1383   

 

پارسیان شرق آفریقا

جدای از زبان و سنتی همچون نوروز، شیرازی‌ها با خود یک چیز دیگر هم به زنگبار برده‌اند؛ شراب معروف شیراز. از زمان کوچ حاکم شیراز به زنگبار، مردم این خطه با لذت سحرآمیز شراب شیراز که زبانزد است آشنا شدند و این آشنایی تاکنون نیز استمرار داشته است، ‌به طوری ‌که شراب شیراز، تحفه‌ گرانبهای هر ایرانی است که به میهمانی شیرازی‌های زنگبار می‌رود.

کاخ سلطان زنگبار

تا حدود نیم قرن پیش مردم بوشهر با لنج به جزیره‌ای در آفریقا رفت و آمد می‌کردند که اصل و نسب گروهی از آن‌ها قرن‌ها است که با ایرانی‌ها پیوند خورده است. در آن سال‌ها زنگبار و کشور تانزانیا مستعمره پرتغال و زنگبار یکی از پررونق‌‌ترین مناطق آفریقا در زمینه تجارت برده بود.

واژه زنگبار ترکیبی است از کلمه زنگ که در فارسی به معنی تیره‌رنگ و سیاه است، و کلمه بار که به منای ساحل است. بنابراین زنگبار به معنای «ساحل سیاهان» است.

داستان حضور ایرانیان در این بندر آفریقایی اگرچه به دوره هخامنشیان برمی‌گردد، اما حضور قابل توجه و پررنگ ایرانی‌ها مربوط به حدود هزار سال پیش یعنی سال ۹۶۲ میلادی در زمان حکومت سلسله آل بویه می‌شود. در این سال حاکم ایالت شیراز به نام علی‌بن سلطان حسن با هفت پسر و هفت کشتی و ۷۰۰ همراه رهسپار آفریقا شد. آن‌ها پس از رسیدن به کرانه های شرقی آفریقا در جزیره‌ زنگبار ساکن شدند.

حکایت کوچ عده‌ای از ایرانیان به زنگبار با قصه‌ تلخ تبعیض نژادی علیه سیاهپوستان گره خورده است. در واقع چون مادر علی‌بن حسن، حبشی بود،‌ او دو رگه و رنگ پوستش تیره بود و به همین دلیل برادرش او را مسخره می‌کرد. در نتیجه شاهزاده‌ دیلمی رنجیده خاطر جلای وطن کرد و به آفریقا رفت. اکثر ایرانی‌هایی که در زنگبار حکومت برپا کردند، شیرازی بودند. البته تاجرانی از شوشتر و بندر سیراف (بندری در نزدیکی بوشهر که اکنون بندر ظاهری نام دارد) نیز حاکم شیراز را همراهی می‌کردند.

سلسله شیرازی‌ها

تاریخ آفریقا سرشار از یورش بیگانگان به نقاط مختلف این سرزمین و استعمار سیاهپوستان است، اما نقش ایرانیان در این بین شاید منحصر بفرد باشد. شیرازی‌های که به زنگبار رفتند در آنجا امپراتوری زنج یا سلسله شیرازی‌ها را تاسیس کردند که تا پنج قرن ادامه داشت. در این مدت پیوندهای فرهنگی بین ایرانیان و مردم زنگبار (زنجبار) گسترش یافت. امپراتوری زنج در سال ۱۵۰۲ میلادی شهر کیلرا، پایتخت امپراتوری زنج به دست پرتغالی‌ها فتح شد و پس از آن شیرازی‌ها موظف شدند سالی هزار لیره به سلطان فضیل، خراج‌گذار پادشاهی پرتغال پرداخت کنند. در سال ۱۶۹۸، اعراب آفریقایی به کمک سلاطین عمانی پرتغالی‌ها را شکست داده و از زنگبار بیرون راندند.

زنگبار (رنجبار) روی نقشه

روابط بین ایرانی‌ها و زنگبار اگرچه پس از اشغال این جزیره به دست پرتغال محدود شد، تا حدود چهل سال پیش ادامه داشت. در سال ۱۳۴۹ شمسی (دهه ۶۰ قرن بیستم) دولت کمونیستی تانزانیا، به بهانه‌ برخی از ناآرامی‌ها، شمار زیادی از ایرانی‌ تبارها زنگبار را اخراج و اموالشان را ضبط کرد. ماجرا از این قرار بود که بعضی از مقامات حاکم جزیره بر ازدواج تحمیلی با چهار دختر ایرانی‌الاصل اصرارکردند. البته دولت وقت ایران به این اقدام اعتراض کرد، اما دولت تانزانیا، اعتراض ایران را مداخله در امور داخلی تانزانیا دانست.

البته درباره‌ زمان و چگونگی ورود شیرازی‌ها به زنگبار اسناد متعددی وجود دارد که این باعث می‌شود نتوان به طور دقیق در این‌باره اظهارنظر کرد. در یکی از اسناد تاریخی زنگبار آمده که در قرن هشتم و نهم میلادی یکی از حاکمان شیراز به همراه شش فرزند خود به جزیره پمبا از توابع زنگبار مهاجرت کردند. در یک کتاب تاریخی معتبر نیز آمده که در سال ۱۲۰۰میلادی شیرازی‌های وارد زنگبار شدند.

مورخی انگلیسی به نام داوید سون نوشته که مسافران هفت کشتی در سواحل شرق آفریقا مانداک‌ها، کوشو، پانبو، مومباسا، پمبا، کیلوا و آنژوان ساکن شدند.

مورخ مشهور، ابن مسعود نیز اشاره کرده که سلطان علی بن سلیمان ازساکنان شیراز با دختر یکی از حکمرانان بومی در شهر کیلوا ازدواج کرده و نسل شیرازی‌های حاکم را به جا گذاشت.

حزب آفروشیرازی‌ها

حضور شیرازی‌ها چنان در زنگبار ریشه دوانده که در سال ۱۹۵۷ حزبی با نام اتحادیه آفروشیرازی در زنگبار تاسیس شد.

شیخ عبید امانی کرومی، با هدف دفاع از قوم شیرازی‌ها و بانتو در زنگبار و پمبا این حزب را بنیاد گذاشت. این حزب نتیجه‌ای اتحاد حزب ایرانی شیرازی و حزب آفریقا بود. آفرو شیرازی سال ۱۹۶۴ توانست حزب ائتلافی قدرتمند اعراب را شکست دهد. حزب آفروشیرازی در سال ۱۹۷۷ در حزب تازه تاسیس ایالات انقلابی ادغام شد.

شادی یکی از ساکنان زنگبار در ساحل -خبرگزاری فرانسه

با این حال هنوز شمار زیادی از اهالی زنگبار خود را شیرازی الاصل می‌دانند و به این موضوع افتخار هم می‌کنند.

از آن‌جایی که آل بویه، یکی از سلسله‌های شیعی مذهب در ایران بود،‌ مهاجران ایرانی نیز با خود این مذهب را به زنگبار بردند. در سال ۱۹۱۷ میلادی سیدعبدالحسین مرعشی از علمای نجف برای تبلیغ اسلام به زنگبار رفت. طبق آخرین برآوردها در حال حاضر بیش از ۵۰ هزار نفر از ساکنان زنگبار شیعه هستند.

از مساجد متعدد تا شراب شیراز

پیوندهای فرهنگی بین مردم زنگبار و ایرانیان متنوع و گسترده بوده است. حضور شیرازی‌ها در زنگبار بر زبان مردم این ناحیه نیز تاثیر گذاشته است. بعضی از مورخین معتقد هستند پس از کوچ ایرانیان به زنگبار، ۲۰ درصد کلمات زبان سواحیلی فارسی شد. برخی دیگر از مورخین این رقم را اغراق‌آمیز دانسته و معتقد هستند تنها ۳۰۰ کلمه‌ فارسی در زبان سواحیلی وجود دارد. سواحیلی، زبان مردم تمدنی به همین نام در شرق آفریقا است.

از آثار تاریخی برجسته‌ مربوط به ایرانیان در زنگبار، یکی حمام حمامنی است که به دست حاجی غلامحسین ساخته شد. این حمام در قرن ۱۲ هجری قمری ۱۷۹۸ میلادی پس از انتقال شاهزاده ایرانی شهرزاد بیگم نوه‌ دختری فتحعلی شاه قاجار به زنگبار احداث شد. وزارت فرهنگ دولت انقلابی زنگبار در سال ۱۹۷۹ میلادی این حمام را به عنوان اثری تاریخی ثبت کرد.

بنابر اسناد موجود حمام دیگری به نام حمام سلطنتی فردزانی، به شهرازده، دختر بزرگ شاه ایران محمدشاه قاجار تعلق داشته که ۱۷۰ سال پیش به عقد سلطان عمانی زنگبار درآمده بود.

در زنگبار مساجد زیادی به دست ایرانیان ساخته شده که بسیاری از آن‌ها از سوی دولت کمونیستی در نیمه‌ اول قرن بیستم تخریب شدند.

یکی از قدیمی‌ترین مساجد زنگبار، مسجد کیزیم است که به دستور شیخ ابوموسی الحسن بن محمد، ‌از سلاطین شیعه‌تبار و در سال ۱۷۷۰ میلادی ساخته شد. بر کاشی‌های این مسجد نام فاطمه زهرا دختر پیامبر اسلام حک شده است. کتیبه موجود در این مسجد هم به خط کوفی نوشته شده است.

در فرهنگ شفاهی مردم زنگبار چند چهره‌ تاریخی حضوری پررنگ دارند. از جمله فردی به نام کبلعلی‌خان، سرداری ایرانی در دوران ناصرالدین شاه که از فرماندهان ارتش بود و از سوی حاکمان عمانی به عنوان فرماندهی کل نیروهای نظامی عمان در زنگبار به کار گمارده شده بود. او از جمله چهره‌هایی بود که در زنگبار مذهب تشیع را تبلیغ می‌کرد و بر گنجاندن «علی ولی الله» در اذان‌ها اصرار می‌ورزید.

علاوه بر این مردم زنگبار از بخشی از فرهنگ عزاداری ایرانیان سود برده‌اند. برای مثال آن‌ها در عزاداری امامان شیعه نوع سینه‌زنی بو‌شهری دارند و در میان نوحه‌های‌شان جملاتی از جمله «علی اصغر نور چشم‌های زینب» وجود دارد.

زنگباری‌ها نوروز نیز دارند، اما آنان آیین نوروز را با عنوان «نیروز» در نیمه دوم تیرماه برگزار می‌کنند. این موضوع نشان می‌دهد که فارغ از مسایل مذهبی، برخی آیین‌های ملی ایران نیز از طریق شیرازی‌های مهاجر به زنگبار رفته است.

جدای از زبان و سنتی همچون نوروز، شیرازی‌ها با خود یک چیز دیگر هم به زنگبار برده‌اند؛ شراب معروف شیراز. از زمان کوچ حاکم شیراز به زنگبار، مردم این خطه با لذت سحرآمیز شراب شیراز که زبانزد است آشنا شدند و این آشنایی تاکنون نیز استمرار داشته است، ‌به طوری ‌که شراب شیراز، تحفه‌ گرانبهای هر ایرانی است که به میهمانی شیرازی‌های زنگبار می‌رود.

زنگباری‌های ایران

درباره‌ حضور ایرانیان در زنگبار اسناد مکتوب کم نیست که می‌توان شماری از آن‌ها را در موزه دارالسلام و زنگبار یافت، اما درباره‌ زنگباری‌هایی که به واسطه‌ کوچ شیرازی‌ها پایشان به ایران باز شد، منابعی وجود ندارد. گفته می‌شود تعدادی از زنگباری‌ها که در دوران حاکمیت سلاطین عمانی بر این جزیره‌ آفریقایی به عنوان برده خرید و فروش می‌شدند، وارد و ساکن ایران شدند و در شهرهایی مثل شیراز، بوشهر، شوشتر و بهبهان ساکن شدند. هنوزهم دراستان های خوزستان، بوشهر و هرمزگان رنگین پوستانی هستند که نه خودشان، بلکه دیگران آن‌ها را از تبار زنگباری‌ها می‌دانند.

اما محققان موسیقی نواحی جنوبی ایران می‌گویند تاثیر موسیقی شرق آفریقا بر موسیقی محلی سواحل جنوبی ایران انکارناپذیر است و شاید موسیقی محلی مردم زنگبار در این زمینه‌ بی‌تاثیر نبوده باشد.

هرچند امروز هم تاجرانی در جنوب ایران هستند که به مقصد زنگبار تجارت می‌کنند با این حال از آن روزهای پررونق حضور ایرانیان و شیرازیان در زمان حاکمان آل بویه در زنگبار خبری نیست

ذوالقرنین شخصیتی که ۱۴ قرن علمای اسلام در مورد او سَردرگُم بودند و ابوکلام آزاد راز او را کشف کرد

علمای دینی عرب زبان و کوروش ذوالقرنین: دکتر محمد عجم  ۷ شهریور ۱۳۹۰

ذوالقرنین چهره و شخصیتی  که ۱۴ قرن  علمای اسلام   در مورد او در سردرگم بودند و ابوکلام آزاد    راز او را کشف کرد.

معمولاً علمای بزرگ دینی عرب زبان بدلیل مخالفت با یهودیان علاقه کمی از خود نشان داده‌اند تاکوروش را همان ذوالقرنین بدانند اما دکتر دکتر عبد المنعم النمر بالاترین مقام دینی (وزیر اوقاف و امور دینی مصر و اسلام شناس قرن بیست ) و بزرگترین چهره اسلام شناس معاصر در مصر که مقاله تحقیقاتی وی راجع به کورش ذو القرنین در ماهنامه مشهور جهان عرب بنام مجله العرب شماره ۱۸۴

abulkalamM.AzadPARSSEA

قبل از فوت ایشان منتشر گردید مورد توجه و بازتاب علمای اسلامی ازهر  و سایر علمای دینی و مورد توجه و نقد وب سایتهای عربی واقع شد مقاله او در جهان عرب بازتاب و پذیرش قابل توجهی یافت. بعد از او افراد ریادی سعی کردند در مورد ذوالقرنین و کیستی او مطلب بنویسند اما همه مقالات حول محور همان مطالب ابوکلام آزاد می چرخد.

دکتر النمر  پس از بیان دلایل ابوکلام آزاد و دلایل مفسرین قبلی نتیجه می‌گیرد که ابوالکلام آزاد استدلالهای منطقی ارایه کرده‌است. بعد از مقاله عبدالمنعم النمر مقاله‌های دیگری نیز از سوی اسلام شناسان عرب در تایید ابوکلام آزاد منتشر شده‌است. دکتر عبدالمنعم همچنین یک نظریه جدید را که ادعا نموده‌است ذو القرنین همان فرعون توت آخن می‌باشد را نیز رد کرده و آنرا مستند ندانسته‌است:  بعد از عبد المنعم النمر مهمترین شخصیت علمی و مذهبی جهان عرب صابر صالح زغلول در سال ۲۰۱۱ کتاب بسیار مفصل ۳۲۷ صفحه ای نوشته که دارالکتاب العربی للنشر و التوزیع – القاهره آنرا توزیع کرده است. تحت عنوان :”مؤسس الدوله الفارسیه وأبو إیران؛ حیاته و فتوحاته وهل هو ذوالقرنین”

پایه گذار دولت پارس و پدر ایران- زندگی و پیروزی هایش وپایان کار آیا او ذو القرنین است؟”

صابر صالح زغلول متفکر بزرگ جهان عرب نظرات مختلف راجع به ذوالقرنین را بیان نموده و از جمله به نگر و دیدگاه – ابوالکلام آزاد و عبد المنعم النمر و الشیخ الشعراوى   می پردازد و نتیجه می گیرد که دیدگاه ابوکلام آزاد به واقعیت نزدیک تر است.نکته مهم اینکه تا کنون نظر شیخ الشعراوی  و زغلول در مورد ذو القرنین بودن کوروس از دید عرب ها مخفی نگه داشته شده است.

سوره کهف و  سوره اسراء  و کوروش کبیر
علاوه بر ایه های مربوط به ذو القرنین که مربوط به کوروش  است  در تفسیر آیه های ۴ تا ۸ سوره اسراء که پیرامون بنی اسرائیل آمده در قرآن کریم می فرماید بنی اسرائیل دو بار فساد خواهد کرد، «وَقَضَیْنَا إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیرًا…. »
آیه ۴- ما به بنى اسرائیل در کتاب (تورات) اعلام کردیم که دو بار در زمین فساد خواهید کرد، و برترى جویى بزرگى خواهید نمود.
آیه  ۵- هنگامى که نخستین وعده فرا رسد مردانى پیکار جو را بر شما مى‏فرستیم (تا سخت شما را در هم کوبند حتى براى بدست آوردن مجرمان) خانه ‏ها را جستجو مى‏کنند، و این وعده‏اى است قطعى(حمله بختنصر).
آِیه ۶- سپس شما را بر آنها چیره مى‏کنیم و اموال و فرزندانتان را افزون خواهیم کرد و نفرات شما را بیشتر (از دشمن) قرار مى‏دهیم.( مساعدت کوروش به یهودیان)
در مورد کوروش یا کوروس در کتب اسلامی اعم از تاریخی یا تفسیر قرانی و یا اشعار عربی هم روایت شده است اما کمتر کسی به آن توجه کرده است . از جمله حدیث پیامبر اسلام در تمجید از کوروش که در تفسیر سوره اسرا آیه ۶ از پیامبر اسلام نقل شده است:
جلال الدین سیوطی از عالمان بزرگ اسلامی( ۹۱۱ ق- در درالمنثور (ج۴، ص ۱۶۵) به نقل از ابن جریر از حذیفه ابن الیمان صحابی پیامبر(ص) می آورد که آن حضرت ص فرمود: «چون بنی اسرائیل در روز سبت سرکشی کرد و برتری جست و پیامبران را کشت، خداوند بختنصر را بر ایشان برانگیخت تا اینکه به بیت المقدس وارد شد و در عوض خون زکریا(ع)، هفتاد هزار نفر از ایشان را کشت و خاندانشان و فرزندان انبیا را به اسارت گرفت و زینت آلات بیت المقدس را با خود به بابل برد.»
حذیفه می گوید: عرض کردم: «ای پیمبر خدا، بیت المقدس که در نزد خداوند مهم بود.» حضرت تأیید کردند و درباره نحوه ساختن و جواهرات به کار رفته در آن توضیح دادند و اینکه بختنصر آنها را به بابل برد و بنی اسرائیل در حالی که بینشان برخی پیامبران و پیغمبرزادگان بود، سالها عذاب کشیدند تا اینکه خداوند بر ایشان رحم آورد:
«… فاَوحی الی ملک من ملوک فارس، یقال له کورس و کان مؤمنا، اَن سر الی بقایا بنی اسرائیل حتی تستنقذهم… : پس به یکی از پادشاهان پارس که مرد مؤمنی بود، به نام کوروش، وحی کرد که به نزد بازماندگان بنی اسرائیل برود و آزادشان سازد… فسار کورس ببنی اسرائیل و دخل بیت المقدس حتی رده الیه: کوروش چنین کرد و داخل بیت المقدس شد و زینت آلات آن را بازگرداند و بنی اسرائیل صد سال فرمانبردار خداوند بودند. تا دوباره به گناه بازگشتند.

نکته مهمتر اینکه در مورد کوروش یا کوروس در کتب اسلامی اعم از تاریخی یا تفسیر قرانی و یا اشعار  عربی هم  روایت شده است اما کمتر کسی به آن توجه کرده است . 

در کتب مقدس یهودیان و مسیحیان از کوروش به کرات سخن گفته شده اما 

روایت های  اسلامی هم در مورد کوروش  وجود دارد که مورد  غفلت واقع شده اس. از جمله 

حدیث پیامبر اسلام  در تمجید از کوروش: 

در  صفحه۴۵۸از جلد۱۴،چاپ دارهجر سال ۲۰۰۱م، از کتاب تفسیر الطبری(۲۲۴_۳۱۰.ق)
ربعی بن حراش از حذیفه ابن الیمان صحابی پیامبر(ص) مطلبی را در مورد کوروس آورده  و همان  مطلب  را

جلال الدین سیوطی از عالمان پرکار و کوشای اهل سنت- متوفای ۹۱۱ ق- در درالمنثور (ج۴، ص ۱۶۵) به نقل از ابن جریر از حذیفه ابن الیمان صحابی پیامبر(ص) می آورد که آن حضرت فرمود:
«چون بنی اسرائیل در روز سبت سرکشی کرد و برتری جست و پیامبران را کشت، خداوند بختنصر را بر ایشان برانگیخت تا اینکه به بیت المقدس وارد شد و در عوض خون زکریا(ع)، هفتاد هزار نفر از ایشان را کشت و خاندانشان و فرزندان انبیا را به اسارت گرفت و زینت آلات بیت المقدس را با خود به بابل برد.»
حذیفه می گوید: عرض کردم: «ای پیمبر خدا، بیت المقدس که در نزد خداوند مهم بود.» حضرت تأیید کردند و درباره نحوه ساختن و جواهرات به کار رفته در آن توضیح دادند و اینکه بختنصر آنها را به بابل برد و بنی اسرائیل در حالی که بینشان برخی پیامبران و پیغمبرزادگان بود، سالها عذاب کشیدند تا اینکه خداوند بر ایشان رحم آورد:
«… فاَوحی الی ملک من ملوک فارس، یقال له کورس و کان مؤمنا، اَن سر الی بقایا بنی اسرائیل حتی تستنقذهم… : پس به یکی از پادشاهان پارس که مرد مؤمنی بود، به نام کوروش، وحی کرد که به نزد بازماندگان بنی اسرائیل برود و آزادشان سازد… فسار کورس ببنی اسرائیل و دخل بیت المقدس حتی رده الیه: کوروش چنین کرد و داخل بیت المقدس شد و زینت آلات آن را بازگرداند و بنی اسرائیل صد سال فرمانبردار خداوند بودند. سپس دوباره به گناه بازگشتند و خدا یکی از پادشاهان روم را بر ایشان چیره گردانید که به بیت المقدس آمد و اهالی را اسیر کرد و مسجد را سوزانید و به آنها گفت: «ای بنی اسرائیل، ان عدتم فی المعاصی، عدنا علیکم فی السبائ: اگر به گناهان بازگردید، ما هم به شیوه اسیر بردن شما برمی گریدم…» آنگاه حضرت فرمود: «این بود بخشی از صفت زینت آلات بیت المقدس و مهدی آنها را به بیت المقدس بازمی گرداند …»
این حدیث را سوای درالمنثور، با کمی اختلاف در جزئیات، محمد بن جریر طبری – متوفای ۳۱ ق- در جامع البیان (ج۱۵، ص ۱۷) و ثعلبی در کتاب الکشف البیان عن تفسیر القرآن یا تفسیر ثعلبی (ج۶، ص ۷۰) آورده است. مرحوم شیخ ابوالفتوح رازی در روض الجنان (ج۱۲، ص ۱۶۳) در ترجمه همین حدیث می نویسد: «… خدای تعالی بر زبان بعضی پیغامبران امر کرد پادشاهی را از پادشاهان پارس، نام او کوروش، و او مردی مؤمن بود، که: برو و بنی اسرائیل را از دست بختنصر بستان و حلّی بیت المقدس از او بستان و باز جای بر… مهدی(ع) در روزگار خود حلّی بیت المقدس باز جای فرماید بردن… و خدای تعالی خلق اولین و آخرین را در بیت المقدس جمع کند.» ناگفته نماند که آن مرحوم در جای دیگر (ج۱۲، ص ۱۸۶) از کوروش به صورت کیرش بن احشو برش یاد کرده که احتمالاً کوروش بن خشایارشا منظور بوده که البته اشتباه است! اما طبری در تاریخ (ج۱، ص ۳۸۵) نسبتاً درست نقل کرده: اخشویرش بن کیرش. مرحوم جرجانی نیز در تفسیر گازر (ج۵، ص ۲۵۵) به حدیث نبوی و روایت حذیفه اشاره کرده است، وونیز سید جعفر مرتضی به طور خلاصه در الصحیح من السیره (ج۳، ص ۴۱) همین معانی را آورده است. طبری در تاریخش (ج۱، ص ۱۴۱) چند جا از کیرش الماوذی (کوروش مادی) یاد کرده است و اینکه او بنی اسرائیل را به دیارشان بازگرداند (ج۱، ص ۳۸۱)؛ همین طور ابن خلدون در تاریخ (ج۲، ص ۱۰۸).
اقدام کوروش در بازسازی بیت المقدس که مسعودی- متوفای ۳۴۵ ق- در التنبیه و الاشراف (ص ۱۷۱) بدان اشاره می کند،
در اشعار عربی نیز بازتاب داشته است؛ چنان که ابن سعد تمیمی سمعانی- متوفای ۵۶۲ ق- در کتاب الانساب (ج۵، ص ۳۶۳) در این باره نخست به ویرانی بیت المقدس به دست بختنصر می نویسد و آنگاه شعر «وافر» را نقل می کند که:
و بیت المقدس المعمور بیت
ورثناه عن المتقدمینا
بناه کورش البانی المعالی
بأمره الله خیر الآمرینا
یعنی: بیت المقدس، این خانه آباد را ما از پیشینیان خود به میراث برده ایم. کوروش – آن بنیانگذار بزرگواری ها- به دستور خداوند که بهترین فرماندهان است، آن را بنا نهاد.
در تفسیر نمونه (ج۱۲، ص ۲۹) حدیثی نبوی به نقل از تفسیر طبری آورده می شود که مضمون احادیث گذشته را تأیید می کند؛ ولی مؤلف تفسیر نمونه این ایراد را می گیرد که: «انطباق تاریخ زکریا و یحیی بر تاریخ بختنصر محرز نمی باشد..
ملا فتح اله کاشانی در تفسیر منهج الصادقین (ج۵، ص ۲۵۳) بازسازی «کورش همدانی» را به دوران پس از بخت النصر ارجاع می دهد و سرکشی دوم بنی اسرائیل را به هنگام شهید کردن حضرت یحیی(ع) و قصد هلاک کردن عیسی(ع) و سرکوب شدنشان به دست نتنوس رومی… در التفسیر للکتاب الله العزیز (ج، ص ۱۹۶) و (ج۵، ص ۳۶۳) نیز همین معنی تکرار می گردد. 

از مورخین سده‌های اسلامی، ابوالفرج بن عبری در کتاب «مختصر الدول» و ابوریحان بیرونی در «آثار الباقیه عن القرون الخالیه» نام این شاه را «کورُش»، مسعودی در «مروج‌الذهب و معادن‌الجوهر» «کورُس»، طبری در «تاریخ الرسل و الملوک» و ابن اثیر در «الکامل فی التاریخ» «کِیرُش» و حمزه اصفهانی نیز در «تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیا» «کوروش» نوشته‌اند.ابن بلخی از کوروش همچون کسی که یهودیان را آزاد ساخت و آخرین پادشاه آشور را شکست داد یاد کرده است. نام کوروش به صورت کرش ذکر شده است،  حمزه اصفهانی از کوروش یاد می‌کند و او را با «بهمن» یکی می‌شمرد و می‌نویسد که یهودیان می‌پندارند که بهمن به زبان ایشان همان کوروش است. مسعودی نیز می‌نویسد که نام کوروش برای یهودیان شناخته شده بود، ولی ایرانیان او را بهمن می‌نامند. دقیقترین تبارنامه هخامنشیان را ابوریحان بیرونی به دست می‌دهد.  او نام‌های کیانی را با نام‌های هخامنشیان برابر دانسته است. ابوریحان بیرونی پیشنهاد می‌کند که کی‌قباد پس از اسرحدون (شناخته شده با نام زَو بن تهماسب) حکومت کرد و کی‌کاووس همان بخت النصر بود و نسل سوم بعد از کی‌قباد است؛ کورِش همان کیخسرو است شخصیتِ اسطوره‌ای ایرانی، برخی از یادمان‌های تاریخی کوروش را به خود جذب کرده است: «گویند وی (=بمهن) به دوران پادشاهی خود باقی‌ماندهٔ بنی اسرائیل را [از بابل] به بیت‌المقدس پس فرستاد»؛ و فرمان به‌آباد نمودن بیت‌المقدس داد»؛ «اسرائیلیان چنین پندارند که بهمن در کتاب‌های اخبار آنها به زبان ایشان، همان کوروش است».

بهمن پسر اسفندیار، شاه کیانی اسطوره‌ای ایران است. نام این شاه در اوستا نیامده، ولی به عنوان یکی از پادشاهان در دینکرد، بندهشن و بهمن‌یشت آمده است. منابع مختلفی عربی، پهلوی و فارسی نو نام او به صورت وهمن (در بندهشن)، بهمن (در شاهنامه فردوسی؛ مروج الذهب مسعودی؛ دینوری)، اردشیربهمن (در بهمن‌یشت؛ تاریخ طبری؛ تاریخ ابن‌اثیر)، کی‌اردشیر (در حمزه اصفهانی)، کی‌بهمن با لقب «درازدست» (به عربی: طویل‌الید) آورده‌اند. این لقب (درازدست) برای اردشیر اول هخامنشی (حکومت ۴۶۵ تا ۴۲۵ پیش از میلادی) در منابع یونانی به صورت Macrocheir و در منابع لاتین به صورت Longimanus مشهور شده است.

در منابع مورخینی چون طبری و مسعودی، آمده است که مادرش از بنی اسرائیل با نام کوچک آستوریا (یعنی استر در عهد عتیق) است. طبری و مسعودی و بیشتر دیگر منابع تاریخی (یعنی دینوری و ابن‌بلخی)، به زیر کشیدن بخت‌النصر (نبوکدنضر) و بازگشت فرزندان اسرائیل را به وطنشان را به بهمن نسبت داده‌اند؛ و برخی همچون مسعودی و ابن‌بلخی، اضافه کرده‌اند که بهمن این وظیفه را به کوروش (یعنی کوروش بزرگ) محول کرد تا به سرانجام رساند

مقاله  وزیر اوقاف و حج مصر دکتر النمر  تمام مطالب عربی  مربوط به مقاله دکتر نمر است :

ذو القرنین شخصیه حیرت المفکرین أربعه عشر قرنا و کشف عنها- أبو الکلام أزاد –

بقلم الدکتور عبد المنعم النمر رحمه الله وزیر أوقاف سابق وکاتب إسلامی مصری

قال الله تعالى:(وَیَسْأَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْرًا (۸۳) إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَآَتَیْنَاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَبًا (۸۴) فَأَتْبَعَ سَبَبًا (۸۵) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَهٍ وَوَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا قُلْنَا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْنًا (۸۶) قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُکْرًا (۸۷) وَأَمَّا مَنْ آَمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا یُسْرًا (۸۸) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا (۸۹) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهَا سِتْرًا (۹۰) کَذَلِکَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَیْهِ خُبْرًا (۹۱) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا (۹۲) حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمَا قَوْمًا لَا یَکَادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلًا (۹۳) قَالُوا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجًا عَلَى أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُمْ سَدًّا (۹۴) قَالَ مَا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّهٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ رَدْمًا (۹۵) آَتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قَالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آَتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْرًا (۹۶) فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا (۹۷) قَالَ هَذَا رَحْمَهٌ مِنْ رَبِّی فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ وَکَانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا (۹۸))[سوره الکهف].

 سوره کهف:  و از تو در باره ذو القرنین می‌پرسند. بگو: برای شما از او چیزی می‌خوانم. (۸۳) ما او را در زمین مکانت دادیم و راه رسیدن به هر چیزی را به او نشان دادیم. (۸۴) او نیز راه را پی گرفت. (۸۵) تا به غروبگاه خورشید رسید. دید که در چشمه‌ای گِل‌آلود و سیاه غروب می‌کند و در آنجا مردمی یافت. گفتیم: ای ذو القرنین، می‌خواهی عقوبتشان کن و می‌خواهی با آنها به نیکی رفتار کن. (۸۶) گفت: اما هر کس که ستم کند ما عقوبتش خواهیم کرد. آن گاه او را نزد پروردگارش می‌برند تا او نیز به سختی عذابش کند. (۸۷) و اما هر کس که ایمان آورد و کارهای شایسته کند، اجری نیکو دارد. و در باره او فرمانهای آسان خواهیم راند. (۸۸) باز هم راه را پی گرفت. (۸۹) تا به مکان برآمدن آفتاب رسید. دید بر قومی طلوع می‌کند که غیر از پرتو آن برایشان هیچ پوششی قرار نداده‌ایم. (۹۰) چنین بود. و ما بر احوال او احاطه داریم. (۹۱) باز هم راه را پی گرفت. (۹۲) تا به میان دو کوه رسید. در پس آن دو کوه مردمی را دید که گویی هیچ سخنی را نمی‌فهمند. (۹۳) گفتند: ای ذو القرنین، یأجوج و مأجوج در زمین فساد می‌کنند. می‌خواهی خراجی بر خود مقرر کنیم تا تو میان ما و آنها سدی برآوری؟ (۹۴) گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانایی داده‌است بهتر است. مرا به نیروی خویش مدد کنید، تا میان شما و آنها سدی برآورم. (۹۵) برای من تکه‌های آهن بیاورید. چون میان آن دو کوه انباشته شد، گفت: بدمید. تا آن آهن را بگداخت. و گفت: مس گداخته بیاورید تا بر آن ریزم. (۹۶) نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ کنند. (۹۷) گفت: این رحمتی بود از جانب پروردگار من و چون وعده پروردگار من در رسد، آن را زیر و زبر کند و وعده پروردگار من راست است. (۹۸

ماذا قاله المفسرون و المؤرخون عن ذو القرنین ؟

مفسران و تاریخ نگاران از او چه گفته اند روش ابوالکلام آزاد در بررسی و کشف او چگونه است؟

 یذکر تفسیر الکشاف للزمخشری : أنه الإسکندر و قیل أنه عبد صالح. نبی. ملک، و ذکر روایه عن الرسول صلی الله علیه و سلم، أنه سمی ذا القرنین لأنه طاف قرنی الدنیا یعنی جانبیها شرقا و غربا.و قیل کان لتاجه قرنان. کان على رأسه ما یشبه القرنین..

تفسیر کشاف از زمخشری می گوید او اسکندر بود از پیامبر نقل شده که ذو القرنین دور دنیا را گشته است. و گفته شده که بر تاج او دو شاخ بود

 و الإمام ابن کثیر : یذکر فی تفسیره : أنه الإسکندر ثم یبطل هذا. کان فی زمن الخلیل إبراهیم علیه السلام و طاف معه بالبیت. و قیل عبد صالح.

امام  ابن کثیر در تفسیرش نوشته او اسکند است  اما خودش این را باطل می داند  بخاطر اینکه  او (ذوالقرنین) در زمان ابراهیم خلیل بوده است.

و أورد فی تاریخه ” البدایه و النهایه ” جـ ۲ ص ۱۰۲ مثل ذلک و زاد أنه نبی أو مَلَک.

در کتاب بدایه و نهایه ان مطلب تکرار شده و گفته شده که نبی و یا پادشاه بوده است. (اسکندر پادشاه نبوده)

أما القرطبى فی تفسیره فقد أورد أقوالا کثیره أیضا : کان من أهل مصر و اسمه ” مرزبان “، و نقل عن ابن هشام أنه الاسکندر، کما نقل روایات عن الرسول صلی الله علیه و سلم، بأنه ملک مسح الأرض من تحتها بالأسباب.

قرطبی گفته ذوالقرنین از اهل مصر و اسم او مرزبان بوده!  و پیامبر اسلام گفته او پادشاهی بوده که زمین را از پایین آن لمس کرده (با دست گرفته) و عن عمر و عن على رضی الله عنهما بأنه مَلَک.. أو عبد صالح و هی روایات غیر صحیحه.

خلیفه عمر از قول امام علی نقل کرده که او پادشاهی بوده است.

و قیل أنه الصعب بن ذی یزن الحمیرى، و کلها روایات و أقوال تخمینیه و لا سند لها. أما الآلوسى فی تفسیره، فقد جمع الأقوال السابقه کلها تقریبا، و قال : لا یکاد یسلم فیها رأى، ثم اختار أنه الاسکندر المقدونی و دافع عن رأیه بأن تلمذته لأرسطو، لا تمنع من

صوره لأبو الکلام آزاد

أنه کان عبدا صالحا.. أما المفسرون المحدثون فکانوا کذلک ینقلون عن الأقدمین.

تقریبا تمامی اقوال مفسران گذشته در انطباق ذو القرنین پیرامون اسکندر و یا یک پادشاه عادل سخن گفته اما مشخص نیست کدام اسکندر و کدام پادشاه .

اما ابوکلام آزاد به کلام مفسران قبلی راضی نشد و آنها را ناکافی و ناروشن دانست . ابوکلام به دلایلی اسکندر را رد می کند چون اعتقاد دارد اسکندر شرق و غرب عالم را ندیده است و عادل هم نبوده و پادشاه هم نبوده است. اسکندر  فاتح بوده است.

موضوع دیگر اینکه سوال در قران  از سوی یهودی ها طرح شده و یهودیان  اسکندر را نمی شناختند بلکه آنها کوروش را می شناختند و او را عادل و نبی می دانستند. و می خواستند بدانند آیا پیامبر اسلام از  نوشته های کتب یهودی خبر دارد و یا  از غیب این اخبار به او می رسد؟ ابوکلام بعد از بحث ها و استدلالهای کلامی و تفسیری به علم باستان شناسی متوسل می شود و مجسمه کوروش را دلیل دیگری بر صحت ادعای خود می داند.

موقف أبو الکلام آزاد من هذه الأقوال

لم یرتض أبو الکلام آزاد (عالم الهند المعروف ترجم معانی القرآن إلى اللغه الأوردیه)قولا من هذه الأقوال، بل ردها، و قال عنها: إنها قامت على افتراض مخطیء لا یدعمه دلیل، و عنى بالرد على من یقول بأنه الإسکندر المقدونی.. بأنه لا یمکن أن یکون هو المقصود بالذکر فی القرآن، إذ لا تعرف له فتوحات بالمغرب، کما لم یعرف عنه أنه بنى سدا، ثم إنه ما کان مؤمنا بالله، و لا شفیقا عادلا مع الشعوب المغلوبه، و تاریخه مدون معروف. کما عنى بالرد على من یقول بأنه عربی یمنی.. بأن سبب النزول هو سؤال الیهود للنبی علیه الصلاه و السلام عن ذی القرنین لتعجیزه و إحراجه. و لو کان عربیا من الیمن لکان هناک احتمال قوی لدی الیهود- على الأقل- أن یکون عند قریش علم به، و بالتالی عند النبی صلى الله علیه و سلم، فیصبح قصد الیهود تعجیز الرسول علیه الصلاه و السلام غیر وارد و لا محتمل. لکنهم کانوا متأکدین حین سألوه بأنه لم یصله خبر عنه، و کانوا ینتظرون لذلک عجزه عن الرد.. سواء قلنا بأنهم وجهوا السؤال مباشره أو أوعزوا به للمشرکین فی مکه لیوجهوه للرسول علیه الصلاه و السلام. ثم قال : ” و الحاصل أن المفسرین لم یصلوا إلى نتیجه مقنعه فی بحثهم عن ذی القرنین، القدماء منهم لم یحاولوا التحقیق، و المتأخرون حاولوه، و لکن کان نصیبهم الفشل. و لا عجب فالطریق الذی سلکوه کان طریقا خاطئا. لقد صرحت الآثار بأن السؤال کان من قبل الیهود- وجهوه مباشره أو أوعزوا لقریش بتوجیهه -فکان لائقا بالباحثین أن یرجعوا إلى أسفار الیهود و یبحثوا هل یوجد فیها شیىء یلقی الضوء على شخصیه ذی القرنین، إنهم لو فعلوا ذلک لفازوا بالحقیقه “.

 لماذا ؟ لأن توجیه السؤال من الیهود للنبی علیه الصلاه و السلام لإعجازه ینبىء عن أن لدیهم فی کتبهم و تاریخهم علما به، مع تأکدهم بأن النبی علیه الصلاه و السلام أو العرب لم یطلعوا علی ما جاء فی کتبهم.. فکان الاتجاه السلیم هو البحث عن المصدر الذی أخذ منه الیهود علمهم بهذا الشخص.. و مصدرهم الأول هو التوراه.

و أمسک أزاد بالخیط

و هذا هو الذی اتجه إلیه أزاد، و أمسک بالخیط الدقیق الذی وصل به إلی الحقیقه.. و قرأ و بحث و وجد فی الأسفار، و ما ذکر فیها من رؤى للأنبیاء من بنی إسرائیل و ما یشیر إلى أصل التسمیه : “ذی القرنین” أو ” لوقرانائیم” کما جاء فی التوراه.. و ما یشیر کذلک إلی الملک الذی أطلقوا علیه هذه الکنیه، و هو الملک “کورش” أو “خورس ” کما ذکرت التوراه و تکتب أیضا “غورش” أو “قورش”.

هل یمکن الاعتماد علی التوراه وحدها ؟

یقول أزاد : ” خطر فی بالی لأول مره هذا التفسیر لذی القرنین فی القرآن،و أنا أطالع سفر دانیال ثم اطلعت علی ما کتبه مؤرخو الیونان فرجح عندی هذا الرأی، و لکن شهاده أخری خارج التوراه لم تکن قد قامت بعد، إذ لم یوجد فی کلام مؤرخی الیونان ما یلقی الضوء علی هذا اللقب.

تمثال کورش

ثم بعد سنوات لما تمکنت من مشاهده آثار إیران القدیمه ومن مطالعه مؤلفات علماء الآثار فیها زال الحجاب، إذ ظهر کشف أثری قضی علی سائر الشکوک، فتقرر لدی بلا ریب أن المقصود بذی القرنین لیس إلا کورش نفسه فلا حاجه بعد ذلک أن نبحث عن شخص آخر غیره “. ” إنه تمثال علی القامه الإنسانیه، ظهر فیه کورش، و علی جانبیه جناحان، کجناحی العقاب، و علی رأسه قرنان کقرنی الکبش، فهذا التمثال یثبت بلا شک أن تصور “ذی القرنین” کان قد تولد عند کورش، و لذلک نجد الملک فی التمثال و علی رأسه قرنان” أی أن التصور الذی خلقه أو أوجده الیهود للملک المنقذ لهم “کورش” کان قد شاع و عرف حتى لدی کورش نفسه علی أنه الملک ذو القرنین.. أی ذو التاج المثبت علی ما یشبه القرنین..

صوره لتمثال غورش العظیم فی إیران یظهر بوضوح فوق رأسه القرنین

صوره لتمثال غورش العظیم فی حدیقه أولمبی فی سدنی

کورش بین القرآن و التاریخ

و مع أن ما وصل إلیه أزاد قد یعتبر لدی الباحثین کافیا، إلا أنه مفسر للقرآن و علیه أن یعقد المقارنه بین ما وصل إلیه و بین ما جاء به القرآن عن ذی القرنین أو عن الملک کورش.. إذ أن هذا یعتبر الفیصل فی الموضوع لدی المفسر المؤمن بالقرآن.. و یقول أزاد : أنه لم توجد مصادر فارسیه یمکن الاعتماد علیها فی هذا، و لکن الذی أسعفنا هو الکتب التاریخیه الیونانیه، ولعل شهادتها، تکون أوثق و أدعی للتصدیق، إذ أن المؤرخین الیونان من أمه کان بینها و بین الفرس عداء مستحکم و مستمر، فإذا شهدوا لکورش فإن شهادتهم تکون شهاده حق لا رائحه فیها للتحیز، و یستشهد أزاد فی هذا المقام بقول الشاعر العربی :

 و ملیحه شـــهدت لها ضراتها ***** و الفضل ما شهدت به الأعداء

فقد أجمعوا علی أنه کان ملکا عادلا، کریما، سمحا، نبیلا مع أعدائه، صعد إلی المقام الأعلى من الإنسانیه معهم. و قد حدد أزاد الصفات التی ذکرها القرآن لذی القرنین، و رجع لهذه المصادر الیونانیه فوجدها متلاقیه تماما مع القرآن الکریم، و کان هذا دلیلا قویا آخر علی صحه ما وصل إلیه من تحدید لشخصیه ذی القرنین، تحدیدا لا یرقی إلیه شک..

ابو کلام استدلالهای خود را اینگونه به پایان می برد که همه مورخین یونانی نیز اعتراف دارند که او  کوروش پادشاهی عادل بوده و تمام صفاتی که در  قران هست در منابع یونانی هم هست . پس شکی باقی نمی ماند که ذو القرنین با صفاتی که در کتب یهودی و کتب مورخان یونانی برای کوروش هست مطابقت دارد

فمن کورش أو قورش إذا ؟

إنه من أسره فارسیه ظهر فی منتصف القرن السادس قبل المیلاد فی وقت کانت فیه بلاده منقسمه إلی دویلتین تقعان تحت ضغط حکومتی بابل و آشور القویتین، فاستطاع توحید الدولتین الفارسیتین تحت حکمه، ثم استطاع أن یضم إلیها البلاد شرقا و غربا بفتوحاته التی أشار إلیها القرآن الکریم، و أسس أول إمبراطوریه فارسیه، و حین هزم ملک بابل سنه ۵۳۸ ق.م. أتاح للأسری الیهود فیها الرجوع لبلادهم، مزودین بعطفه و مساعدته و تکریمه. کما أشرنا إلی ذلک من قبل.. و ظل حاکما فریدا فی شجاعته و عدله فی الشرق حتى توفی سنه ۵۲۹ ق.م.

bahreFars

سد یأجوج و مأجوج

إنما نسمیه بهذا لأنه بنی لمنع الإغارات التی کانت تقوم بها قبائل یأجوج و مأجوج من الشمال علی الجنوب، کما یسمی کذلک سد “ذی القرنین” لأنه هو الذی أقامه لهذا الغرض.. و یقول أزاد : ” لقد تضافرت الشواهد علی أنهم لم یکونوا إلا قبائل همجیه بدویه من السهول الشمالیه الشرقیه، تدفقت سیولها من قبل العصر التاریخی إلی القرن التاسع المیلادی نحو البلاد الغربیه و الجنوبیه، و قد سمیت بأسماء مختلفه فی عصور مختلفه، و عرف قسم منها فی الزمن المتأخر باسم “میغر” أو “میکر” فی أوروبا.. و باسم التتار قی آسیا، و لاشک أن فرعا لهؤلاء القوم کانوا قد انتشروا علی سواحل البحر الأسود فی سنه ۶۰۰ ق.م.

و أغار علی آسیا الغربیه نازلا من جبال القوقاز، و لنا أن نجزم بأن هؤلاء هم الذین شکت الشعوب الجبلیه غاراتهم إلی “کورش” فبنی السد الحدیدی لمنعها”، و تسمی هذه البقعه الشمالیه الشرقیه ( الموطن الأصلی لهؤلاء باسم “منغولیا ” و قبائلها الرحاله “منغول”، و تقول لنا المصادر الیونانیه أن أصل منغول هو “منکوک” أو “منجوک” و فی الحالتین تقرب الکلمه من النطق العبری “ماکوک” و النطق الیونانی “میکاک” و یخبرنا التاریخ الصینی عن قبیله أخری من هذه البقعه کانت تعرف باسم “یواسی” و الظاهر أن هذه الکلمه ما زالت تحرف حتى أصبحت یأجوج فی العبریه.. ” و یقول : ” إن کلمتی : ” یأجوج و مأجوج ” تبدوان کأنهما عبریتان فی أصلهما و لکنهما فی أصلهما قد لا تکونان عبریتین، إنهما أجنبیتان اتخذتا صوره العبریه فهما تنطقان بالیونانیه “کاک Gag” و “ماکوک Magog” و قد ذکرتا بهذا الشکل فی الترجمه السبعینیه للتوراه، و راجتا بالشکل نفسه فی سائر اللغات الأوروبیه “. و الکلمتان تنطقان فی القرآن الکریم بهمز و بدون همز. و قد استطرد أزاد بعد ذلک لذکر الأدوار السبعه أو الموجات السبع التی قام بها هؤلاء بالإغاره علی البلاد الغربیه منها و الجنوبیه.

مکان السد :

ثم یحدد مکان السد بأنه فی البقعه الواقعه بین بحر الخرز “قزوین” و “البحر الأسود” حیث توجد سلسله جبال القوقاز بینهما، و تکاد تفصل بین الشمال و الجنوب إلا فی ممر کان یهبط منه المغیرون من الشمال للجنوب، و فی هذا الممر بنی کورش سده، کما فصله القرآن الکریم، و تحدثت عنه کتب الآثار و التاریخ. و یؤکد أزاد کلامه بأن الکتابات الأرمنیه – و هی کشهاده محلیه – تسمی هذا الجدار أو هذا السد من قدیم باسم ” بهاک غورائی” أو “کابان غورائی” و معنی الکلمتین واحد و هو مضیق “غورش” أو “ممر غورش” و “غور” هو اسم “غورش أو کورش”. و یضیف أزاد فوق هذا شهاده أخری لها أهمیتها أیضا و هی شهاده لغه بلاد جورجیا التی هی القوقاز بعینها. فقد سمی هذا المضیق باللغه الجورجیه من الدهور الغابره باسم ” الباب الحدیدی “.

 و بهذا یکون أزاد قد حدد مکان السد و کشف المراد من یأجوج و مأجوج.. و قد تعرض لدفع ما قیل أن المراد بالسد هو سد الصین، لعدم مطابقه مواصفات سد الصین لمواصفات سد ذی القرنین و لأن هذا بنی سنه ۲۶۴ ق.م. بینما بنی سد ذی القرنین فی القرن السادس قبل المیلاد. کما تعرض للرد علی ما قیل بأن المراد بالسد هو جدار دربند، أو باب الأبواب کما اشتهر عند العرب بأن جدار دربند بناه أنوشروان ( من ملوک فارس من ۵۳۱ – ۵۷۹ م ) بعد السد بألف سنه، و أن مواصفاته غیر مواصفات سد ذی القرنین و هو ممتد من الجبل إلی الساحل ناحیه الشرق و لیس بین جبلین کما أنه من الحجاره و لا أثر فیه للحدید و النحاس.

صوره لخریطه تبین مکان سد ذو القرنین کما ذکره آزاد

sad zoalqarnin

و على ذلک یکون المقصود بالعین الحمئه هو الماء المائل للکدره و العکاره ولیس صافیا. و ذلک حین بلغ الشاطیء الغربی لآسیا الصغری و رأی الشمس تغرب فی بحر إیجه فی المنطقه المحصوره بین سواحل ترکیا الغربیه شرقا و الیونان غربا وهی کثیره الجزر و الخلجان.

والمقصود بمطلع الشمس هو رحلته الثانیه شرقا التی وصل فیها إلی حدود باکستان و أفغانستان الآن لیؤدب القبائل البدویه الجبلیه التی کانت تغیر علی مملکته. و المراد ببین السدین أی بین جبلین من جبال القوقاز التی تمتد من بحر الخزر ( قزوین ) إلی البحر الأسود حیث إتجه شمالا. و لقد کان أزاد بهذا البحث النفیس أول من حل لنا هذه الإشکالات التی طال علیها الأمد ، و حیرت کل المفکرین قبله. و حقق لنا هذا الدلیل ، من دلائل النبوه الکثیره.. رحمه الله و طیب ثراه..

من مقال للدکتور عبد المنعم النمر بمجله العربی العدد ۱۸۴  مجله العربی ” الکویت ” – العدد ۱۸۴ – مارس ۱۹۷۴م 

ذوالقرنین یکی از شخصیت‌های قرآن و کتاب مقدس است. بر اساس قرآن، ذوالقرنین، سه لشکرکشی مهم داشت نخست به باختر، سپس به خاور، و سرانجام منطقه‌ای که در آن یک تنگه کوهستانی وجود داشت، او انسان یکتا پرست و مهربانی بود واز طریق دادگری منحرف نمی‌شد و به همین جهت مشمول لطف خدا بود، او یار نیکوکاران و دشمن ستمگران و ظالمان بود و به مال و ثروت دنیا علاقه‌ای نداشت، او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز، او سازنده سدی بود، که در آن به جای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شده‌است و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده‌است.

ریشه‌شناسی این نام اهمیت زیادی دارد” قرن” Corn بن اصلی ذو القرنین است. کرن در زبان فارسی بصورت قور(قورکله)- قور پشت – قعر – قورچ (قوچ=گوسپند نر با شاخهای بزرگ) و… به معنی شاخ و برآمدگی است اما در زبانهای اروپایی بیشتر به معنی تاج بکار می‌رود.  در زبان عربی(ذو) یعنی صاحب یا دارنده و قرن(Corn) دو معنی دارد یکی به معنی تاج است و معنی دیگر یعنی شاخ و قرنین واژه‌ای است معرب قرنین یعنی دو شاخ که عربی شده از عبری “קרנים”(قرنیم) است. ذو قرنین بر روی هم یعنی تاج دوشاخ دار.  دو شاخ علاوه بر معنی ظاهری یک مفهوم گسترده تر داشته‌است و عبارتی بوده‌است برای بیان قدرت و در عهد قدیم برای موجودی بکار می‌رفته‌است که کره زمین بر روی دو شاخ آن قرار داشته‌است.  بعضی معتقدند این نامگذاری بخاطر آنست که او به شرق و غرب عالم رسید (دارنده شرق و غرب بود) که عرب آن را تعبیر قرنی الشمس (دوشاخ آفتاب) میکند. ذوالقرنین دارای مشخصاتی بود، از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:   او شخصی با تاج یا کلاهی با دو شاخ است. خداوند اسباب پیروزی‌ها را در اختیار او قرار داد. او سه لشکرکشی مهم داشت: نخست به باختر، سپس به خاور و سرانجام به منطقه‌ای که در آنجا یک تنگه کوهستانی وجود داشته، و در هر یک از این سفرها با اقوامی برخورد کرد. خداوند او را قدرتمند کرده بود و اختیار جان و مال انسانها و عذاب و پاداش به آنها را به او داده بود. او انسان یکتا پرست و مهربانی بود، و از طریق دادگری منحرف نمی‌شد، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود. او یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه‌ای نداشت. او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز. او سازنده سدی است که در آن از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد تحت‌الشـعاع این فلزات بود) و هـدف او از ساختن این سد کمک به گروهـی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده‌است. او از کسانی بوده که خداوند خیر دنیا وآخرت رابه او عطا کرد. خیر دنیادرسلطنت و قدرت واختیاری که به او عطا شده بود و خیر آخرت، برای اینکه او به گسترش داد و اقامه حق و به صلح و بخشش و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر درآدمیان عمل می‌کرد. چنین بر می‌آید که او به وحی و یا الهام و یا بدست پیغمبری از پیغمبران تایید می‌شد، و به او کمک می‌کرد. اما از قرآن چیزی که صریحاً دلالت کند او پیامبر بوده استفاده نمی‌شود هر چند تعبیراتی در قرآن هست که اشعار به این معنی دارد. از بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر و ائمه نقل شده نیز می‌خوانیم: او پیامبر نبود بلکه بنده صالحی بود. به جماعتی ستمکار در باختر برخورد و آنان را عذاب نمود (به این مفهوم که با آنها جنگید و آنها را شکست داد). سدی که بر روی قوم یاجوج و ماجوج بنا کرده در غیر باختر و خاور آفتاب بوده، چون پس از آنکه به خاور آفتاب رسیده پیروی سببی کرده تا به میان دو کوه رسیده‌است، و از مشخصات سد او افزون بر اینکه در خاور و باختر جهان نبوده این است که میان دو کوه ساخته شده، و این دو کوه را که چون دو دیوار بوده‌اند به گونه یک دیوار دنباله دار در آورده‌است. و در سدی که ساخته پاره‌های آهن و قطر یعنی (مس گدازشده) به کار رفته‌است. در کتاب دانیال، دانیال نبی در رویا چنین می‌بیند:  دیدم که ناگاه قوچی نزد نهر ایستاده بود که دو شاخ داشت و شاخهایش بلند بود ویکی از دیگری بلندتر و بلندترین آنها آخربرآمد. و قوچ را دیدم که به سمت باختر و شمال و جنوب شاخ می‌زد و هیچ وحشی با او مقاومت نتوانست کرد و کسی نبود که از دستش رهایی دهد و برحسب رای خود عمل نموده، بزرگ می‌شد  در متن عبری واژه “קרנים”(قرنیم) به معنی “دوشاخ” استفاده شده‌است.  در ادامه در کتاب دانیال می‌خوانیم: جبرئیل بر او آشکار گشت و خوابش را چنین تعبیر نمود: قوچ صاحب دو شاخ که دیدی پادشاهان ماد و پارس است. در ترجمه عربی کتاب مقدس نام ذوالقرنین در همین فراز آمده‌است:  ترجمه ون دایک:أَمَّا الْکَبْشُ الَّذِی رَأَیْتَهُ ذَا الْقَرْنَیْنِ فَهُوَ مُلُوکُ مَادِی وَفَارِسَ  ترجمه فارسی قدیم:اما آن قوچ صاحب دو شاخ که آن را دیدی پادشاهان مادیان و فارسیان می‌باشد. دانیال ۸:۲۰  یهـود از بشـارت رؤیای دانیال چنین دریافتند که دوران اسارت آنها با قیام یکی از پادشـاهـان ماد و فارس، و پیروز شـدنش بر شـاهـان بابل، پایان می‌گیرد، و از چنگال بابلیان آزاد خواهند شد. چیزی نگذشـت که کوروش در صحنه حکومت ایران ظاهر شد و کشور ماد و فارس را یکی ساخت، و سلطنتی بزرگ از آن دو پدید آورد، و هـمانگونه که رویای دانیال گفته بود که آن قوچ شاخهایش را به باختر و شرق و جنوب می‌زند کوروش کبیر نیز در هر سه جهت فتوحات بزرگی انجام داد. یهود را آزاد ساخت و اجازه بازگشت به فلسطین به آنها داد.  در کتاب اشعیا نبی باب ۴۴ شماره ۲۸ چنین می‌خوانیم: آنگاه در خصوص کوروش می‌فرماید که شبان من اوست و تمامی مشیتم را به اتمام رسانده به بیت المقدس خواهد گفت که بنا کرده خواهی شد. این جمله نیز قابل توجه‌است که در بعضی از تعبیرات کتاب مقدس، از کوروش تعبیر به عقاب خاور، و مرد تدبیر که از مکان دور خوانده خواهد شد آمده‌است. (کتاب اشعیا نبی باب ۴۶ شماره ۱۱) برخی از مفسران و تاریخ‌دانان از آن میان ابوالکلام آزاد متفکر هندوستانی در کتاب ذوالقرنین یا کوروش کبیر و شماری از مفسرین معاصر مانند مودودی، علامه طباطبایی صاحب المیزان و مکارم شیرازی و سلطان حسین و نورعلی تابنده گنابادی حکایت از آن دارد که مشخصاتی که از این فرد در قران و تاریخ‌ها و داستان‌ها آمده‌است با منش تاریخی کوروش بزرگ همسویی دارد.  

برخی دیگر او را همان اسکندر مقدونی دانسته‌اند، و برخی منابع دیگر ذوالقرنین را از ملوک یمن ذکر کرده‌اند.   در کتاب روح المعانی چنین آمده‌است که ذوالقرنین، همان فریدون پسر اثفیان پسر جمشید پنجمین پادشاه پیشدادی ایران زمین بوده، و پادشاهی دادگر و فرمانبردار خدا بوده. از سوی دیگر در کتاب صور الاقالیم نوشته ابی زید بلخی آمده که او مؤید به وحی بوده و در عموم تواریخ آمده که او همه زمین را به تصرف در آورده میان فرزندانش بخش کرد، قسمتی را به ایرج داد و آن عراق و هند و حجاز بود، و همو او را صاحب تاج سلطنت کرد، قسمت دیگر زمین یعنی روم و دیار مصر و باختر را به پسر دیگرش سلم داد، و چین و ترک و خاور را به پسر سومش تور بخشید، و برای هر یک قانونی وضع کرد که با آن دستور براند، و این قوانین سه گانه را به زبان عربی سیاست نامیدند(؟!)، چون اصلش «سی ایسا» یعنی سه قانون بوده. و وجه تسمیه‌اش به ذوالقرنین «صاحب دو شاخ» می‌شود این باشد که او دو طرف جهان را مالک شد، و یا در درازای روزهای سلطنت خود مالک آن گردید، چون سلطنت او به طوری که در روضه الصفا آمده پانصدسال درازای کشید، و یا از این رو بوده که شجاعت و قهر او همه ملوک جهان را تحت‌الشعاع قرار داد. اشکال این گفتار این است که تاریخ بدان اعتراف ندارد. bk-parseh1

 

بیشتر علمای قدیم گفته‌اند: ذوالقرنین همان اسکندر است البته بنظر می رسد اسکندری که علمای اسلام از او سخن می گویند بااسکندر مقدونی متفاوت باشد مثلا شخصیت اسکند در اسکندر نامه متفاوت با اسکندر مقدونی است و سد اسکندر هم ضرب المثل شده  و همیشه بر سر زبانها  بوده . و بر این معنا روایاتی هم آمده، مانند روایتی که در قرب الاسناد از موسی بن جعفر(ع) نقل شده، و داستان عقبه بن عامر از فرستاده خدا، و داستان وهب بن منبه که هر دو در الدرالمنثور نقل شده. و بعضی از قدمای مفسرین از صحابه و تابعین، مانند معاذ بن جبل – به نقل گردهمایی البیان – و قتاده – به نقل الدرالمنثور نیز همین قول را اختیار کرده‌اند. و بوعلی سینا هم وقتی اسکندر مقدونی را وصف می‌کند او را به نام اسکندر ذوالقرنین می‌نامد، فخر رازی هم در برداشت بزرگ خود بر این دیدگاه پافشاری و پافشاری دارد. و خلاصه آنچه گفته این است که: قرآن دلالت می‌کند بر اینکه سلطنت این مرد تا اقصی نقاط باختر، و اقصای خاور و جهت شمال گسترش یافته، و این به راستی همان معموره آن روز زمین است، و همانند چنین پادشاهی باید نامش جاودانه در زمین بماند، اسکندر نیز در این ویژگی با کوروش می‌ماند چون او پس از مرگ پدرش همه ملوک روم و باختر را برچیده و بر همه آن سرزمینها چیره شد، و تا آنجا پیشروی کرد که دریای سبز و سپس مصر را هم بگرفت.

آنگاه در مصر به بنای شهر اسکندریه پرداخت، پس وارد شام شد، و از آنجا به قصد سرکوبی بنی اسرائیل به طرف بیت‌المقدس رفت، و در قربانگاه (مذبح) آنجا قربانی کرد، پس متوجه جانب ارمینیه و باب‌الابواب گردید، عراقیها و قبطیها و بربر خاضعش شدند، و بر ایران مستولی گردید، و قصد هند و چین نموده با امتهای خیلی دور جنگ کرد، سپس به سوی خراسان بازگشت و شهرهای بسیاری ساخت، سپس به عراق بازگشته در شهر «زور» و یا رومیه مدائن از جهان برفت، و مدت سلطنتش دوازده سال بود. اشکالی که در این قول است این است که: «اولاً این گفته که پادشاهی که بیشتر آبادیهای زمین را مالک شده باشد تنها اسکندر مقدونی است» پذیرفتنی نیست، زیرا چنین ادعائی در تاریخ مسلم نیست، زیرا تاریخ، پادشاهان دیگری را سراغ می‌دهد که ملکش اگر بیشتر از ملک مقدونی نبوده کمتر هم نبوده‌است. و دوم اوصافی که قرآن برای ذوالقرنین برشمرده تاریخ برای اسکندر مسلم نمی‌داند، و بلکه آنها را انکار می‌کند. برای نمونه قرآن کریم چنین می‌فرماید که «ذو القرنین مردی مؤ من به خدا و روز جزا بوده و دین یکتاپرستی داشته در حالی که اسکندر بر پایه داستان یونانیان خداپرست نبوده‌است، همچنان که قربانی کردنش برای مشتری، خود گواه آن است. و نیز قرآن کریم فرموده ((ذو القرنین یکی از بندگان درستکار خدا بوده و به داد و رفق مدارا می‌کرده» و تاریخ برای اسکندر خلاف این را نوشته‌است. و سوم در هیچ یک از تواریخ آنان نیامده که اسکندر مقدونی سدی به نام سد یاجوج و ماجوج به آن اوصافی که قرآن ذکر فرموده ساخته باشد. و در کتاب «البدایه و النهایه» در باره ذوالقرنین گفته: اسحاق بن آدمی از سعید بن بشیر از قتاده نقل کرده که اسکندر همان ذوالقرنین است، و پدرش نخستین قیصر روم بوده، و از دودمان سام بن نوح بوده‌است. و ولی ذوالقرنین دوم اسکندر پسر فیلبس بوده‌است. (آنگاه نسب او را به عیص بن اسحاق بن ابراهیم می‌رساند و می‌گوید:) او مقدونی یونانی مصری بوده، و آن کسی بوده که شهر اسکندریه را ساخته، و تاریخ بنایش تاریخ رایج روم گشته، و از اسکندر ذوالقرنین به مدت بس طولانی متاخر بوده. و دومی نزدیک سیصد سال پیش از مسیح بوده، و ارسطاطالیس حکیم وزیرش بوده، و همان کسی بوده که دارا پسر دارا را کشته، و ملوک فارس را ذلیل، و سرزمینشان را لگدکوب نموده‌است. در دنباله کلامش می‌گوید: این مطالب را بدان جهت خاطرنشان کردیم که بیشتر مردم گمان کرده‌اند که این دو نام یک مسمی داشته، و ذوالقرنین و مقدونی یکی بوده، و همان که قرآن نام می‌برد همان کسی بوده که ارسطاطالیس وزارتش را داشته‌است، و از همین راه به خطاهای بسیاری دچار شده‌اند. آری اسکندر نخست، مردی مؤمن و درستکار و پادشاهی دادگر بوده و وزیرش خضر بوده‌است، که به طوری که پیشتر بازگو کردیم خود یکی از پیامبران بوده. و ولی دومی مردی مشرک و وزیرش مردی فیلسوف بوده، و میان دو عصر آنها نزدیک دو هزار سال فاصله بوده‌است، پس این کجا و آن کجا؟ نه بهم شبیهند، و نه با هم برابر، مگر کسی بسیار کودن باشد که میان این دو اشتباه کند. در این سخن به کلامی که پیشترها از فخر رازی نقل شد کنایه می‌زند دقت نماید سپس به کتاب او آنجا که سرگذشت ذوالقرنین را بازگو می‌کند مراجعه نماید، خواهد دید که این راوی هم خطائی که مرتکب شده کمتر از خطای فخر رازی نیست، برای اینکه در تاریخ اثری از پادشاهی دیده نمی‌شود که دو هزار سال پیش از مسیح بوده، و سیصد سال در زمین و در اقصی نقاط باختر تا اقصای خاور و جهت شمال سلطنت کرده باشد، و سدی ساخته باشد و مردی مؤ من درستکار و بلکه پیغمبر بوده و وزیرش خضر بوده باشد و در درخواست آب حیات به تاریکی رفته باشد، حال چه اینکه اسمش اسکندر باشد و یا غیر آن.

و در دوره صدر اسلام هیچگونه اطلاعی از اسکندر در میان اعراب وجود نداشته‌است اسکندر شخصیتی است که در قرون بعد و پس از ترجمه متون لاتین به عربی وارد ادبیات عرب شده‌است. جمعی از تاریخ‌دانان از قبیل اصمعی در «تاریخ عرب پیش از اسلام» و ابن هشام در کتاب «سیره» و «تیجان» و ابو ریحان بیرونی در «آثار الباقیه» و نشوان بن سعید در کتاب «شمس العلوم» و دیگران، گفته‌اند که ذوالقرنین یکی از شاهان حمیر بوده که در یمن سلطنت می‌کرده. آنگاه در نام او اختلاف کرده‌اند، یکی گفته: مصعب بن عبدالله بوده، و یکی گفته صعب بن ذی المرائد نخست تبابعه‌اش دانسته، و این همان کسی بوده که در محلی به نام بئر سبع به سود ابراهیم دستور کرد. یکی دیگر گفته: تبع الاقرن و اسمش حسان بوده. اصمعی گفته وی اسعد الکامل چهارمین تبایعه و فرزند حسان الاقرن، ملقب به ملکی کرب دوم بوده، و او فرزند ملک تبع نخست بوده‌است. بعضی هم گفته‌اند نامش «شمر یرعش» بوده‌است. البته در برخی از سروده‌های حمیریها و بعضی از شعرای جاهلیت نامی از ذوالقرنین به نام یکی از مفاخر برده شده. از آن میان در کتاب «البدایه و النهایه» نقل شده که ابن هشام این شعر اعشی را خوانده و انشاد کرده‌است: و الصعب ذوالقرنین اصبح ثاویابالجنوفی جدث اشم مقیماو در بحث روایتی پیشین گذشت که عثمان بن ابی الحاضر برای ابن عباس این سروده‌های را انشاد کرد: قد کان ذوالقرنین جدی بی گمان ملکا تدین له الملوک و تحشدو دو بیت دیگر که برگردان اش نیز گذشت. مقریزی در کتاب «الخطط» خود می‌گوید:

بدان که پژوهش علمای اخبار به اینجا منتهی شده که ذوالقرنین که قرآن کریم نامش را برده و فرموده: «و یسالونک عن ذی القرنین…» مردی عرب بوده که در سروده‌های عرب نامش بسیار آمده‌است، و نام اصلی اش صعب بن ذی مرائد فرزند حارث رائش، فرزند همال ذی سدد، فرزند عاد ذی منح، فرزند عار ملطاط، فرزند سکسک، فرزند وائل، فرزند حمیر، فرزند سبا، فرزند یشجب، فرزند یعرب، فرزند قحطان، فرزند هود، فرزند رهگذر، فرزند شالح، فرزند أ رفخشد، فرزند سام، فرزند نوح بوده‌است. و او پادشاهی از شاهان حمیر است که همه از عرب عاربه بودند و عرب عرباء هم نامیده شده‌اند. و ذوالقرنین تبعی بوده صاحب تاج، و چون به سلطنت رسید نخست تجبر پیشه کرده و سرانجام برای خدا فروتنی کرده با خضر دوست شد. و کسی که گمان کرده ذوالقرنین همان اسکندر پسر فیلبس است اشتباه کرده، برای اینکه واژه «ذو» عربی است و ذوالقرنین از لقبهای عرب برای پادشاهان یمن است، و اسکندر لفظی است رومی و یونانی. دریای پارس

ابو جعفر طبری گفته: خضر در روزهای فریدون پسر ضحاک بوده البته این دیدگاه عموم علمای اهل کتاب است، ولی بعضی گفته‌اند در روزهای موسی بن عمران، و بعضی دیگر گفته‌اند در سرآغاز لشکر ذوالقرنین بزرگ که در زمان ابراهیم خلیل (ع) بوده قرار داشته‌است. و این خضر در سفرهایش با ذوالقرنین به چشمه حیات برخورده و از آن نوشیده‌است، و به ذوالقرنین اطلاع نداده. از همراهان ذوالقرنین نیز کسی خبردار نشد، برآیند اینکه تنها خضر جاودان شد، و او به باور علمای اهل کتاب همین الان نیز زنده‌است. ولی دیگران گفته‌اند: ذوالقرنینی که در عهد ابراهیم (ع) بوده همان فریدون پسر ضحاک بوده، و خضر در سرآغاز لشکر او بوده‌است. ابو محمد عبد الملک بن هشام در کتاب تیجان که در معرفت ملوک زمان نوشته بعد از ذکر حسب و نسب ذوالقرنین گفته‌است: ذکر حسب و نسب ذوالقرنین گفته‌است: وی تبعی بوده دارای تاج. در آغاز سلطنت ستمگری کرد و در پایان فروتنی پیشه گرفت، و در بیت‌المقدس به خضر برخورده با او به مشارق زمین و مغارب آن سفر کرد و همانگونه که خدای تعالی فرموده همه رقم اسباب سلطنت برایش فراهم شد و سد یاجوج و ماجوج را بنا نهاد و در پایان در عراق از جهان رفت. و ولی اسکندر، یونانی بوده و او را اسکندر مقدونی می‌گفتند، و مجدونی‌اش نیز خوانده‌اند، از ابن عباس پرسیدند ذوالقرنین از چه نژاد و آب خاکی بوده؟ گفت: از حمیر بود و نامش صعب بن ذی مرائد بوده، و او همان است که خدایش در زمین مکنت داده و از هر سببی به وی ارزانی داشت، و او به دو سده آفتاب و به رأس زمین رسید و سدی بر یاجوج و ماجوج ساخت. بعضی به او گفتند: پس اسکندر چه کسی بوده؟ گفت: او مردی حکیم و درستکار از اهل روم بود که بر کناره دریا در آفریقا مناری ساخت و سرزمین رومه را گرفته به دریای عرب آمد و در آن دیار آثار بسیاری از کارگاه‌ها و شهرها بنا نهاد. از کعب الاحبار پرسیدند که ذوالقرنین که بوده؟ گفت: قول درست نزد ما که از احبار و یشینیان خود شنیده‌ایم این است که وی از قبیله و نژاد حمیر بوده و نامش صعب بن ذی مرائد بوده، و ولی اسکندر از یونان و از دودمان عیصو فرزند اسحاق بن ابراهیم خلیل بوده. و رجال اسکندر، زمان مسیح را درک کردند که از آن میان ایشان جالینوس و ارسطاطالیس بوده‌اند. و همدانی در کتاب انساب گفته: کهلان بن سبا صاحب فرزندی شد به نام زید، و زید پدر عریب و مالک و غالب و عمیکرب بوده‌است. هیثم گفته: عمیکرب فرزند سبا برادر حمیر و کهلان بود. عمیکرب صاحب دو فرزند به نام ابو مالک فدرحا و مهیلیل گردید و غالب دارای فرزندی به نام جناده بن غالب شد که پس از مهیلیل بن عمیکرب بن سبا سلطنت یافت. و عریب صاحب فرزندی به نام عمرو شد و عمرو هم دارای زید و همیسع گشت که ابا الصعب کنیه داشت. و این ابا الصعب همان ذوالقرنین نخست است، همدانی سپس می‌گوید: (علمای همدان می‌گویند: ذوالقرنین اسمش صعب بن مالک بن حارث الاعلی فرزند ربیعه بن الحیار بن مالک، و در باره ذوالقرنین گفته‌های زیادی هست. و این کلامی است فراگیر، و از آن بهره‌گیری می‌شود که نخست فرنام ذوالقرنین مختص به شخص مورد بحث نبوده بلکه پادشاهانی چند از ملوک حمیر به این نام ملقب بوده‌اند، ذوالقرنین نخست، و ذو القرنینهای دیگر. و دوم ذوالقرنین نخست آن کسی بوده که سد یاجوج و ماجوج را پیش از اسکندر مقدونی به چند سده بنا نهاده و معاصر با ابراهیم خلیل (ع) و یا پس از او بوده – و مقتضای آنچه ابن هشام آورده که وی خضر را در بیت المقدس زیارت کرده همین است که وی پس از او بود، چون بیت المقدس چند سده پس از ابراهیم (ع) و در زمان داوود و سلیمان ساخته شد – پس به هر روی ذوالقرنین هم پیش از اسکندر بوده.

افزون بر اینکه تاریخ حمیر تاریخی مبهم است. و اینکه اگر او عرب بود بی گمان باید اطلاعات کامل تری از او در زمان پیامبر وجود می‌داشت بنا بر آنچه مقریزی آورده گفتار در دو جهت باقی می‌ماند. یکی اینکه این ذوالقرنین که تبع حمیری است سدی که ساخته در کجا است؟. دوم اینکه آن امت مفسد در زمین که سد برای جلوگیری از تباهی آنها ساخته شده چه امتی بوده‌اند؟ و آیا این سد یکی از همان سدهای ساخته شده در یمن، و یا پیرامون یمن، از قبیل سد مارب است یا نه؟ چون سدهایی که در آن نواحی ساخته شده برای اندوخته ساختن آب برای آشامیدن، و یا کشاورزی بوده‌است، نه برای جلوگیری از کسی. افزون بر اینکه در هیچ یک آنها تکه‌های آهن و مس گداخته به کار نرفته، در حالی که قرآن سد ذوالقرنین را اینچنین معرفی نموده. و آیا در یمن و حوالی آن امتی بوده که بر مردم هجوم برده باشند، با اینکه همسایگان یمن به جز همانند قبط و آشور و کلدان و… کسی نبوده، و آنها نیز همه ملتهایی متمدن بوده‌اند؟. یکی از بزرگان و پژوهشگران معاصر ما این قول را تایید کرده، و آن را چنین توجیه می‌کند: ذوالقرنین یادشده در قرآن صدها سال پیش از اسکندر مقدونی بوده، پس او این نیست، بلکه این یکی از ملوک درستکار، از پیروان اذواء از ملوک یمن بوده، و از عادت این تیره این بوده که خود را با واژه «ذی» فرنام می‌دادند، برای نمونه می‌گفتند: ذی همدان، و یا ذی غمدان، و یا ذی المنار، و ذی الاذغار و ذی یزن و همانند آن. و این ذوالقرنین مردی مسلمان، یکتاپرست، دادگر، نیکو سیرت، قوی، و دارای هیبت و شکوه بوده، و با لشکری بسیار انبوه به طرف باختر رفته، نخست بر مصر و سپس بر ما بعد آن مستولی شده، و آنگاه همچنان در کناره دریای سفید به سیر خود ادامه داده تا به کناره اقیانوس غربی رسیده، و در آنجا آفتاب را دیده که در عینی حمئه و یا حامیه فرو می‌رود. سپس از آنجا رو به خاور نهاده، و در راه خود آفریقا را بنا نهاده. مردی بوده بسیار حریص و خبره در بنائی و عمارت. و همچنان سیر خود را ادامه داده تا به شبه جزیره و صحراهای آسیای وسطی رسیده، و از آنجا به ترکستان، و دیوار چین برخورده، و در آنجا قومی را یافته که خدا میان آنان و آفتاب ساتری قرار نداده بود. دیدگاه مولانا ابوالکلام آزاد: مولانا ابوالکلام آزاد (وزیر فرهنگ سابق هند) تفسیری به زبان اردو بر قرآن کریم دارد، و در این تفسیر ذوالقرنین را که در قرآن از آن نام برده شده، همان کوروش هخامنشی می‌داند. و اما بخش‌هایی از این کتاب: اکنون اوصاف اخلاقی ذوالقرنین در برابر ماست؛ نخستین آن دادگری و رعیت نوازی است، ببینیم این صفت تا چه حد در زندگی کوروش کبیر وارد است. قرآن می‌فرماید: سرنوشت این قوم در دست توست، تو می‌توانی آنان را مجازات کنی یا اینکه ببخشی و به نیکی گرایی. مقصود از این طایفه همان قومی است که بدون دلیل به کوروش حمله بردند و بالاخره نتیجه نگرفتند و کوروش فاتح شد، البته می‌توانست و می‌بایستی آنان را مجازات نماید.  persian influence 14 century

ذوالقرنین چه کرد؟ به مردم گفت بلکه عملاً ثابت کرد که «من از آنان که میل ستمگری و ستمکاری دارند نیستم، کسی که ظلم کرد، سزای او ظلم خواهد بود و عذابی شدید خواهد دید، اما کسی که ایمان آورد و عمل نیکو کرد، سزای او نیکی است و در کار او گشایشی حاصل.»  بدین ترتیب کوروش از گناهان سابق مغلوبین نیز چشم می‌پوشد و می‌گوید اگر پس از این کسی بدی کرد بد خواهد دید.  مورخین یونان عموماً عقیده دارند که کارهای کوروش پس از فتح لیدی نه تنها توأم با دادگستری بود بلکه بسی بالاتراز آن می‌نمود؛ همه بخشش و داد و بزرگواری بود، کوروش تا پایه داد نایستاد بلکه از آن مقام نیز فراتر رفت.  مورخین یونان می‌گوید کوروش کبیر فرمان داد که لشکریان جز با سپاهیان دشمن، با هیچکس با اسلحه روبه رو نشوند، همینطور هم کردند.  در قرآن آمده‌است که ذوالقرنین گفت «و سنقول له من امر یسرا» یعنی اگر کسی نیکویی کرد، خواهید دید که در برابر از طرف من به او به سختی و به بدی رفتار نخواهد شد. مورخین یونان عموماً به حقیقت این مطلب ایمان دارند و می‌نویسند که کوروش کبیر با همه به نیکی و داد رفتار کرد؛ مردم را زیر بار خراج گران و مالیات‌های سنگین که از طرف پادشاهان بر دوش رعیت نهاده شده بود نجات داد. آسان گرفتن کوروش در کارها و مهربانی او دوره جدیدی در آسایش و رفاه قاطبه مردم پدید آورد(کوروش کبیر). در قرن نوزدهم میلادی در نزدیکی استخر در کنار نهر مرغاب مجسمه ای از کوروش کشف شد که تقریباً به قامت یک انسان است، و کوروش را در صورتی نشان می‌دهد که دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد، و تاجی به سر دارد که دو شاخ همانند شاخ‌های قوچ در آن دیده می‌شود. از تطبیق مندرجـات کتاب مقدس با مشـخصات این مجـسمه این احتمال در نظر این مورخین کاملاً قوت گرفت که نامیدن کوروش به ذو القرنین (صاحب دو شاخ) از چه ریشه‌ای مایه می‌گرفت، و همچنین چرا مجسمه سنگی کوروش دارای بالهـایی هـمچون بال عقاب است، و به این ترتیب بر گروهی از دانشمندان مسلم شد که شخصیت تاریخی ذو القرنین از این طریق کاملاً آشکار شده‌است.  دادگری کوروش سنگ نوشته‌های نقش رستم، منشور حقوق بشر کوروش بزرگ، و مورخین دوران باستان شخصیت و صفاتی از کوروش بیان می‌کنند که با ذوالقرنین قرآن کاملاً تطابق و سازگاری دارد. سنگ نوشته‌های نقش رستم و منشور حقوق بشر کوروش کاملاً مشهور و شناخته شده هستند به همین دلیل از نقل آنها صرف نظر می‌کنم و در این نوشتار بیشتر به نظرات مورخین دوره باستان در مورد کوروش کبیر می‌پردازم:  هردوت مورخ یونانی می‌نویسد: کوروش فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند، و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند او را نکشند، و لشکر کوروش فرمان او را اطاعت کردند بطوری که توده ملت، مصائب جنگ را احساس نکردند. هرودت در ادامه می‌نویسند: کورش پادشاهی کریم و سخی و بسیار ملایم و مهـربان بود، و مانند دیگر پادشـاهـان به اندوختن مال حرص نداشت بلکه نسبت به کرم و عطا حریص بود، ستمدیدگان را از عدل و داد برخوردار می‌ساخت و هر چه را متضمن خیر بیشتر بود دوست می‌داشت.  مورخ دیگر ذی نوفن می‌نویسد:کوروش پادشـاهی خردمند و مهـربان بود و بزرگی ملوک با فضائل حکما در او جمع بود، همتی فائق و وجـودی غالب داشـت، شـعارش خدمت انسانیت و خوی او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جای کبر و عجب را گرفته بود.  جالب اینکه این مورخان که کوروش را این چنین توصیف کرده‌اند از تاریخ نویسان بیگانه بودند نه از قوم یا ابناء وطن او، بلکه اهل یونان بودند و می‌دانیم مردم یونان به نظر دوستی به کوروش نگاه نمی‌کردند، زیرا با فتح لیدیا به دست کوروش شکست بزرگی برای ملت یونان فراهم گشت.  در تفسیر قرآن ابوالفتح رازی آمده است: خدای تعالی بر زبان بعضی پیغامبران امر کرد پادشاهی را از پادشاهان پارس نام او کورش و او مردی مومن بود. و نیز روایتی است از امام صادق(ع) که از میان پادشاهان دنیا ذوالقرنین و سلیمان (ع) دو مومن بودند که بر زمین حکومت کردند…  انطباق لشکرکشی‌های کوروش با لشکرکشی‌های سه گانه ذوالقرنین از همه گذشته کوروش سفرهایی به شرق غرب و شمال انجام داد که در تاریخ زندگانیش به طور مشروح آمده‌است، و با سفرهای سه گانه‌ای که در قرآن ذکر شده قابل انطباق می‌باشد.  نخستین لشکرکشی کوروش به کشور لیدیا که در قسمت شمال آسیای صغیر قرار داشت صورت گرفت، و این کشور نسبت به مرکز حکومت کوروش جنبه غربی داشت. اگر نقشه ساحل غربی آسیای صغیر را جلو روی خود بگذاریم خواهیم دید که قسمت اعظم ساحل در خلیجـک هـای کوچک غرق می‌شود، مخصوصا در نزدیکی ازمیر که خلیج صورت چشمهایی به خود می‌گیرد. قرآن می‌گوید ذو القرنین در سفر باختری‌اش احساس کرد خورشید در چشمه گل آلودی فرو می‌رود. این صحنه همان صحنه‌ای بود که کوروش به هنگام فرورفتن قرص آفتاب (در نظر بیننده) در خلیجک‌های ساحلی مشاهده کرد. (بعضی گمان کرده بودند منظور قرآن این است که خورشید در گل و لای غروب می‌کند!)  دومین لشکرکشی کوروش به جانب خاور بود، چنانکه هردوت می‌گوید: این هجوم خاوری کوروش پس از فتح لیدیا صورت گرفت، مخصوصا طغیان بعضی از قبایل وحشی بیابانی کوروش را به این حمله واداشت.

قرآن لشکرکشی دوم ذوالقرنین را اینطور تشبیه می‌کند: (حتی اذا بلغ مطلع الشـمس وجـدهـا تطلع علی قوم لم نجـعل لهـم من دونهـا سترا) که‌اشـاره به سفر کوروش به منتهای خاور است که مشاهده کرد خورشید بر قومی طلوع می‌کند که در برابر تابش آن سایبانی ندارند اشاره به اینکه آن قوم بیابانگرد و صحرانورد بودند.  سومین لشکرکشی کوروش به سوی شمال، به طرف کوههای قفقاز بود، تا به تنگه میان دو کوه رسید، و برای جلوگیری از هـجـوم اقوام وحشی با درخواست مردمی که در آنجا بودند در برابر تنگه سد محکمی بنا کرد. این سد را در کتب ارمنی از زمان قدیم به « بهاک گورایی » خوانده‌اند و « کابان گورایی » هم می گویند معنی هر دو کلمه یکی است و همان معنی « دربند کوروش » یا « گذرگاه کوروش » می دهد. زیرا کور قسمتی از نام کوروش است.

آیا قریش عربی شده کوروش است.  باستانی پاریزی این موضوع را در کتاب ذو القرنین مطرح ساخته که قریش عربی شده کوروش است. باید گفت از نظر زبان شناسی  و قوانین تعریب یا معرب سازی کاملا کوروش می تواند  به قریش تبدیل شود زیرا در تعریب  ک و گ  عجمی به ق تبدیل می شود و حروف عله هم می توانند به شکل و صدای یکدیگر تبدیل شوند. مثلا گرانادا معرب شده به قرناطه- کوردوبای به قرطبه – موزامبیک= موزمبیق- آنکارا= انقره- کلامیت = اقلیم  – کوروش به قوروش  و کامبیز به قمبیز  و کازان به قازان و یا ابرکوه به ابرقو  .کهستان به قهستان  معرب می شود. و …. البته  باید گفت استدلال بر پایه  فقط زبان شناسی کافی نیست باید آزمایشات دیگر هم این استدلال را تایید کند.

ذوالقرنین  همان کوروش است معنی  ذو القرنین چیست؟

ریشه‌شناسی این نام اهمیت زیادی دارد «قرن» Corn بن اصلی ذو القرنین است. کرن در زبان فارسی بصورت قور (قورکله)- قور پشت – قعر – قورچ (قوچ=گوسپند نر با شاخهای بزرگ) و… به معنی شاخ و برآمدگی است اما در زبانهای اروپایی بیشتر به معنی تاج بکار می‌رود.

در زبان عربی (ذو) یعنی صاحب یا دارنده و  اما قرن(Corn) دو معنی دارد یکی به معنی تاج است و معنی دیگر یعنی شاخ و قرنین واژه‌ای است عربی شده از  قرنین یعنی دو شاخ که عربی شده از عبری “קרנים”(قرنیم) است. ذو قرنین بر روی هم یعنی  دو شاخ  و یا تاج دوشاخ دار.

دو شاخ علاوه بر معنی ظاهری یک مفهوم گسترده‌تر داشته‌است و عبارتی بوده‌است برای بیان قدرت و در عهد قدیم برای موجودی (گاو نری) بکار می‌رفته‌است که کره زمین بر روی دو شاخ آن قرار داشته‌است.

این نامگذاری می تواند اشاره به دو شاخ آفتاب باشد  و به شرق و غرب و طلوع و غروب  اشاره داشته باشد  و یا اینکه  او به شرق و غرب عالم رسید (دارنده شرق و غرب بود) که عرب آن را تعبیر قرنی الشمس (دوشاخ آفتاب) می‌کند.

*منابع :

نوشته و ترجمه دکتر عجم ۱۳۸۳ دروبلاگ http://parssea.persianblog.ir/

* ذوالقرنین شخصیه حیرت المفکرین أربعه عشر قرنا و کشف عنها آزاد

 

کتاب شناخت: کوروش کبیر ، نوشته نویسنده عرب صابر صالح زغلول کورش الأکبر”مؤسس الدوله الفارسیه وأبو إیران؛ حیاته و فتوحاته وهل هو ذوالقرنین”

*کوروش کبیر یا ذوالقرنین، ابو الکلام آزاد ترجمه: دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی، نشر کورش – تهران  

زندگینامه ابوکلام آزاد

president of India-attends-national-education-day-celebrations

ابوالکلام احمد آزاد در هند

نقد و نگاهی به کتاب اسناد نام حلیج فارس  میراثی کهن و جاودان   

 

ردپای ایرانیان در مغرب الاقصي و اندلس

ردپای ایرانیان در مغرب الاقصي و اندلس

 

ایران سرزمینی است که از هر بعدی که به آن نگاه شود سرزمین شگفتی هاو تنوع ها است از نظر جغرافیایی ، ادبی، مفاخر علمی و مذهبی و … در یک سوی آن قبر دانیال نبی از کهن ترین پیامبران، در سوی دیگر آرامگاه حافظ، پدر عشق و عرفان و سعدی پدر پندهای عبرت آموز در سوی دیگر آرامگاه کوروش ذوالقرنین پدر دمکراسی و حقوق بشر و در جای دیگر آرامگاه بوعلی سینا پدر تجربه گرایان در سوی دیگر قبرخیام پدر دهرگرایی قرار داردتنوع در اقلیم و تنوع درفلسفه و مذهب و عقایدو هنرهاو … بدون تردید باعث تاثیر گذاری این سرزمین بر سایر مناطق شده است.حوزه جغرافیایی شرق آفریقا و شمال آفریقا را که این نگارنده در آنها سکونت داشته این تاثیر را در همه ابعاد می توان لمس کرد.

 حضور فرهنگی،ادبی،زبانی، فلسفی، عرفانی و مذهبی که ریشه ایرانی و آریایی دارند در شمال آفریقا و جنوب اروپا گسترده تر و وسیع تر از آن میزانی است که مورخین نوشته اند، نشانه های میترائیسم بصورت نمادها و مجسمه هایی از خورشیدبشکل چلیپا(صلیب)معماری،استریاب، قنات،موسیقی وتقدس درخت سرو در این مناطق و حتی حضور مذهب مجوسی گبری(زرتشتی)در مناطق سوس و مراکش و همچنین ظهور مجدد این نشانه هادر دوره اسلامی حضور و نقش مردمان و مهاجران بین النهرین که زبان و فرهنگ ایرانی داشته انداز نشانه هایی است که بر نقش ایرانی ها در تحولات شمال آفریقاتاکید می کند.در تاریخ هردوت ازحضور سردار ایرانی بنام ستاسپ(صد اسب)خواهر زاده داریوش در عصر خشایار شاه در سواحل ایبریا و اندلس خبر داده است که قصد داشته است دنیا را دور بزند.  ابن خلدون معتقد است که حاملان دانش در اسلام بیشتر از عجم بودند،علمای علم عقلی و نقلی و علم نحو و حدیث و اصول فقه همه ایرانیان و یا از کسانی بودند که تربیت و زبان ایرانی(فارسی) داشتند.مقدمه 544-543

 جغرافی نویسان در اسفار و رحلة(سفرنامه ها)خود بر مبنای هفت دریا و هفت آسمان تقسیمات جغرافیایی جالبی داشتند و در تکامل علم جغرافیا نقش بارزی داشته اند.جیوسی در کتاب میراث اسپانیای مسلمان 470 معتقد است که بسیاری از مفاهیم مسلمانان عرب الهام گرفته از فرهنگ هند و ایرانی بوده است..آنهامغرب الاقصي را انتهای دنیا می دانستند که بعد از آن دریای محیط(اقیانوس سراسری)و در انتهای آن کوه قاف قرار دارد ابن خلدون اعتقاد داشت که از خط استوا(میانه)زمین هرچه به پایین روی هوا داغ تر می شود بطوریکه در انتهای پایین(قطب جنوب) دریا جوشان و گدازان است و هرچه از میانه زمین به بالا روی هوا سرد تر می شودو در انتها همه جا منجمد است و هیچ موجودی نیست. مغرب اقصی در دوره عظمت مسلمانان به موراکش(مراکش) شهرت یافت و غربی ها آنرا بصورت کوتاه” مور” و یا موراکو تلفظ می کردند.امروزه در عربي المغرب ( محل غروب خورشيد ) و بصورت بین المللی رسمی  MOROCCO خوانده می شود. کشوري که ساحل طولاني با اقيانوس اطلس دارد واز شمال به جبل الطارق و درياي مديترانه مي رسد.

قبايل بربر(آمازيغ) ساکنان اولیه این سرزمین از ديرباز داراي روابط کسترده با ملل و تمدنهاي کهن فنيقي، کارتاژي، روماني و بيزانسي بوده اند، با اين وجود هيچ يک از اين تمدنها توانايي تسلط کامل بر منطقه را نداشته اند.

با رسيدن دعوت اسلامي به اين منطقه در سال 50 قمري ( 665 ميلادي) ساکنان منطقه با اهداف اسلامي آشنا گشته و در نتيجه دين نوين اسلام را پذيرا شدند،(1) اسلام سر انجام در سال 170 قمري (786 ميلادي) بطور مشخص پس از آنکه يکي از نوادگان پيامبر اسلام (ص) معروف به مولا ادريس بن عبدالله بن الحسن بن علي(ع) از دست حاکمان عباسي بغداد به اين منطقه پناه برده بود ، بصورت ريشه اي وبنيادين در منطقه گسترش يافته است. پس از بيعت و اعلام وفاداري مردم اين منطقه و با کمک آنها نخستين دولت اسلامي ومستقل از خلافت شرقي ـ عربي شکل گرفت که بنام بنيان گذار آن ادريس بن عبدالله، ادريسيان گذاشته شد.(2) ساکنان و حکمرانان اين منطقه گذشته از تفاوتهاي قبيله اي و ريشه اي خود ، ضمن پايبندي عميق به ارزشهاي اسلامي بر نشر و تبليغ رسالت محمدي و اهداف آن نه تنها در سرتاسر مراکش بلکه در مناطق جنوب و ديگر سرزمينهاي آفريقايي، و نيز کشورهاي همچون اسپانيا، پرتغال و جنوب فرانسه همت گماردند.

 

تأسيس حکومت ادريسيان

 

مراکش (مغرب الاقصي ) در پي حملات موسي بن نصير فتح گرديد و در پي آن اين منطقه تابع استانداران بني اميه در قيروان(کاروان) گرديد که آنان کارگزاران را براي سایر مناطق تعيين مي کردند، اما با توجه به گستردگي جغرافياي اين منطقه اسلام به صورت عميق و ريشه اي در اين منطقه نفوذ نکرد و مسيحيت پيروان خود را از دست نداد. (3) يهوديت نيز در برخي شهرها مثل نگور، قازار رواج يافت و حتي بت پرستي چون گوسفند پرستي در ارتفاعات باقي ماند، و مذاهب خارجي صفري بيشتر از سائر مذاهب اسلامي در قرن دوم قمري در مغرب الاقصي گسترش يافت ( که عمده دليلش نيز مخالفت با حاکمان فاسد اموي و حمايت از طبقه محروم جامعه بود ) ايدئولوژي صفري در بين حکوتهاي بني مدرار و بورغوات ايدئولوژي حاکم بود و مذهب معتزله نيز در بين قبايل اوربه و زنّاته و مزاته گسترش يافت و مذهب مالکي بر امارات نگور حاکم بود، فساد حکومت اموي جنجالهاي عصبيت و کينه هاي نژاد پرستانه را شعله ور ساخت ، از اين رو بربر ها ساکنان اصلي اين سرزمين که از ظلم و ستم اموي به تنگ آمده بودند به هرج و مرج سياسي دامن زدند وباعث درگيري بين عربها و بربرها گرديدند، بدين گونه منطق ديني و مذهبي در بد انديشي هاي عصبيت فرو رفت و پوشش براي حرکتهاي سياسي شد که تأسيس حکومتهاي مستقل از بني اميه و بين عباس را در پي داشت ولي با وجود تشکيل اين نوع حکومتها ( حکومت نگور سني مذهب ، بني مدرار و بورغوات خارجي مذهب ) هيچ کدام نتوانستند و حدت سياسي منطقه را تامين کند، بلکه درگيري دائمي بين آنها منجر به پيدايش امارتهاي طايفه اي کوچک شدند، اين تشدد و پراکندگي سياسي، اجتماعي، ديني مذهبي شرايط را براي دعوت زيدي ـ معتزلي و ايجاد حکومت ادريسي فراهم آورد.

مسلمانانی که ضد دستگاه رسمی خلافت و اسلام حکومتی بودنددر دوره های مختلف نامهای خاص خود(خوارج،رافضی،زیدی،معتزلی،فاطمی، شیعی و …) را داشتند. اقتضاي حکومت در سرزميني که ساکنان آنرا اهل سنت، معتزليان، خوارج تشکيل مي داد، دامن نزدن به مسئله مذهبي بود،نکته که ادريس بن عبدالله آنرا به خوبي دريافته بود. وی در نخستين خطبة خود هیچ اشاره ای به مذهب خود نکرد. بنابر اين مذهب زيدي ـ اعتزالي ايدئولوژي حکومتي را تشکيل داد، که با کمک عصبيت قبيله اوربه به وجود آمد.

اطلاعات اندک از زندگي ادريس بن عبدالله پيش از بنيان گذاري حکومت ادريسيان در دست است، آنچه که در منابع آمده است اشاره به اين داردکه وي مدتي را به عنوان داعي براي محمد نفس زکيّه در”تلسمان” حضور داشته است که پس از شهادت محمد نفس زکيّه براي برادرش يحي بن عبدالله دعوت نموده است، که پس از مدتي براي شرکت در جنگ فخ شمال آفريقا را ترک کرده است، اين قيام که در سال 169 قمري به رهبري حسين بن علي بن حسن بن حسن بن حسن بن علي بن ابيطالب (ع) عليه نظام مستبد عباسي صورت گرفت که منجر به شهادت وي و تمام يارانش گرديد و تنها دوتن از ياران او از اين واقعه جان سالم بدربردند،که يکي از آنها ادريس بن عبدالله بود که براي حفظ جان راهي شمال آفريقا شد. .

ابن خلدون مي گويد که او ابتدا به مصر رفت و در آنجا متصدي بريد مصر، واضح ـ جد يعقوبي ـ بود که او ادريس را به همراه بريد(پستخانه) به مغرب فرستاد،  ابوالفرج اصفهاني در مقاتل الطالبين آورده است که ادريس بن عبدالله که از واقعه فخ جان سالم بدر برده بود، همراه غلامش راشد به همراه قافله حاجيان مصر و آفريقيه خارج شد، در اين سفر ادريس بندگي غلام خود را مي کرد و در مصر نزد يکي از موالي بني عباس فرود آمد و پس از معرفي خود و با تدبير او به مغرب، طنجه راهي شدند، در ميان بربرها به تبليغ پرداخت. اين روايت را بکري در المسالک و الممالک نيز نقل نموده است، داعيان زيديه مثل داعيان خوارج در شمال آفريقا حضور داشته و به تبليغ و زمينه سازي دعوت زيديه مشغول بودند که نمونه اش حضور سليمان برادر محمد نفس زکيْه در شهر تلمسان و پس از او نيز حضور خود ادريس بن عبدالله در اين شهراست و پس از آنکه وي براي شرکت در جنگ فخ اين شهر را ترک کرد برادرش سليمان بن عبدالله جانشين او گرديد، شهرهاي که ادريس بن عبدالله براي رسيدن به طنجه برگزيده است مثل برقه(برکه)، قيروان(کاروان)،تلمسان، و طنجه(گنجه) از مهمترين شهرهاي تجاري شمال آفريقابوده اما روایت دیگری حاکی است که ادریس همان مسیر بیابانی همیشگی کوچ روهای عرب را طی کرده و از راهای صحرایی آن دوره به مکناس و فاس وارد شده است و طنجه را که در مسیر کوهستانی و محل سکونت آمازیغ هابوده را نپیموده است.

ملاقات ادريس بن عبدالله زيدي مذهب با اسحاق بن محمد اوربي معتزلي در ادامه سياست نزديکي اين دو مکتب فکري در شرق صورت گرفته است ، اعتزال مذهب رایج بين قبايل بربر شمال آفريقا بوده که ابن حوقل نيز به آن اشاره دارد، زناته و مزاته دو قبيله بزرگ اند که اکثر آنها بر مذهب اعتزال و طرفدار واصل بن عطاء اند، و در موردي ديگر از سجلماسه و فاس مي گويد که : و في بعضهم الاعتزال، بنابر اين اعتزال مذهب رايج بين قبايل بربر بوده است. خطبه ادریس  به خوبي نشان از مهارت سياسي او مي دهد به گونه که وي با دعوت به کتاب خدا وسنت پيامبر، توجه اهل سنت را به خود جلب و با اشاره به امر به معروف و نهي از منکر و جايگاه اين دو اصل درنزد خوارج ومعتزله و همين طور بيان توحيد وعدل که درنزد معتزله و زيديه داراي اهميت است، توانست جايگاه در بين قبايل مغرب براي خود پيدا کند و بخصوص موجب نزديکي او با اسحاق اوربي شده و حمايت قبيله اوربه را بدست آورد.بيعت قبايل بربر بخصوص قبيله اوربه در سال 172 قمري با ادريس او رابه فکر قدم گذاشتن به مرحله دوم که همان جنگ با غير مسلمانان بود،وا داشت، او با کمک نظامي قبيله اوربه سرزمين تامسنا را که اکثر ساکنان آن يهودي،نصراني و مجوس بودند، را به اسلام در آورد، و در همان سال دوباره به شهر باستانی “وليلي”(نزدیک فاس) مراجعت کرد . پس از يک ماه جهاد عليه قبايل غير مسلمان را از سرگرفت و بدين ترتيب اکثر ساکنان مغرب الاقصي به دست ادريس بن عبدالله اسلام آوردند، هدف بعدي ادريس شهر تلمسان در مغرب الاوسط، مرکز قبيله زناته و صنهاجه(آیین مجوسی)بود ،که شهر بدون جنگ تسليم ادريس شد.

ادريس دوم سال 192 قمري شهر فاس را محل اسکان خانواده خودنمود، آندره ژوليان ،تاريخنگار معاصر غربي و کارشناس شمال آفريقا باني اين شهر را ادريس اول دانسته است، سکه هاي کشف شده که در سال 172 قمري ، ضرب شده است و در آن شهر و نام ادريس اول بر آن نقش شده است می تواند دلیلی بر این گفته باشد، همانطور که حکومت بورعواط شهر مشاله، و بني مدرار شهر سجلماسه و حکومت بني رستم شهر تاهرت و بني اغلب شهر عباسيه را براي خود بنانمودند.

مي توان تاريخ ادريسان را به دو دورة متفاوت تقسيم کرد، مرحله نيرومندي که از ادريس اول شروع و تا آغاز حکومت محمد بن ادريس (221ق) ادامه دارد، که در اين دوره نيروي حکومت در دستگاه سياسي، اداري، ماليات گيري ، سپاه نيرومند ،و پايتخت مرکزي که بر همه مناطق حکومت تسلط داشته باشد، جلوه مي گردد . آنها براي اولين بار در تاريخ مغرب الاقصي حکومت مخزن ومرکزي را به وجود آوردند که از وجود حاکم نيرومندي برخورداربود که با مجلس مرکب از فقها، علما، شيوخ قبايل مشورت مي کرد و دستگاه اداري، مالي، اقتصادي، و نظامي دستورات او را اجرا مي کرد . مرحله دوم که از محمد بن ادريس شروع و تا سقوط حکومت در سال 375 قمري ادامه دارد ، با ضعف حکومت مرکزي و کسترش سرزمينهاي سيبه ـ يعني مناطقي که از حکومت مرکزي اطاعت نمي کنند ـ همراه است.

اوضاع نابسامان سياسي، اقتصادي، اجتماعي دست در دست هم داد تا حکومت ادريسيان جايگاه اوليه اش را از دست بدهد، قبايل به حالت گذشته خود برگردد، اجتماعات طايفه اي، نژادي به و جود آيد، نظم، اداب و رسوم بدوي، عشايري دوباره احياء گردد .

تعصب افراطي مذهبي ـ ديني در اين دوره اوج گرفت، ادريسيان اوليه با ايدئولوژي معتدل معتزلي ـ زيدي از غلّو عصبيت نژادي ـ قبايلي کاسته بود و شرايطي را فراهم آورده بود که همه طوايف و نژادها در اطراف حکومت مرکزي جمع شوند .

با حمله فاطميان به حوزه ادريسيان و لشکر کشي امويان آندلس از سوي ديگر کم کم حکومت ادريسيان به پايان عمر خود نزديک مي شد، سال 375 قمري پايان حکومتي بود که در سال 172قمري توسط ادريس بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علي (ع) پايه گذاري شده بود.

 

زکریای رازی موسیقی طب و کیمیا سرآمد بود.کتاب طب منصوری او در تولیدو ترجمه و در سال 1489 منتشر شد به گواه خوان ورنت رازی از جمله همه پزشکان جهان در همه ادوار تاریخی بود.شفا ایران در اسپانیای مسلمان262 دکتر محمد حسن زکی در باره هنر ایرانی:
اولین چیزی که در بناها و اثرهای ایرانی انسان را بخود جلب می کند عظمت و شکوه آن که پر از خوش ذوقی و ظرافت و انتخاب نیکو است ایرانی ها دارای ذات هنری و فنی قدرتمندی هستند و به سلیقه و ذوق و زیبایی اهمیت می دهند.313

گنبد و طاق از سبکهایی است که در معماری ایرانی قدیمی ترین سابقه را دارد ایوان موزه ایران باستان کپی شده از طاق کسرا در مداین است یکی از کهن ترین بناهای برجا مانده آجری با طاق و گنبد ایوان کسرا است.اصولا آتشکده های ایرانی همگی با گنبد و طاق ساخته می شده است یک نمونه آن اکنون در نزدیکی محلات هنوز پا برجا است.ایران در صنعت بافندگی و رنگزی، ایران در دوره هخامنشی پارچه های رنگی  بیشتر با رنگ آبی آسمانی تولید می کرد، ریخته گری و کیماگری و آبگری سرآمد بود و در دوره اسلامی نیز نفوذش فزونی یافت این صنایع در دوره های مختلف از طریق عربها- مغولها و ترکها و از طریق خود ایرانیان و از طریق جهانگردان به سایر مناطق سرایت نمود.اشترزیگو فسکی در کتاب ریشه هنر کلیسایی معتقد است که گنبد و ساختمانهای سقف دار و صلیب شکل برگرفته و یا تخت تاثیر معماری ساسانی بوده است. مشابهه این نوع تاق در شهر تولدو و در مسجد سن کریستو دو لازو متعلق به قرن دهم میلادی وجود دارد.خسوس گروس 67-68

در ستاره شناسی ایرانیان مخترع استریاب و زیج شاهی بودند در ابتدا استریاب جنبه علمی دقیقی نداشت و لی در دوره های بعداز آن برای گاه شماری وتعیین روزها و سال استفاده می شد فنجان که یک ظرف اندازه گیری زمان آب قناتها بود دقیقترین ساعت بود و بطور دقیق بر اساس فنجان زمان ظهر شرعی و نیمه شب را تعیین می کردند.خانه فنجان در تعیین زمان به مراتب دقیق تر و کاربرد عملی تری از خانه های نجوم و رصد خانه ها داشت.زیج شاهی و آثار ستاره شناسان ایرانی مانند فضل ابن نوبخت و محمد ابن موسی خوارزمی کتاب الگوریزم او در طلیطله اندلس ترجمه و منتشر شد و ابو محمد خجندی و محمد الفزاری و خیام در اندلس شناخته شده بود وآثار ابو معشر بلخی و خواجع نصیر طوسی 597- 672 ق. در اندلس ترجمه شده و مورد الهام دانشمندان تجربه گرای اروپای رنسانس شد. 

باغ های ایرانی در اندلس مورد تقلید واقع شده و حتی درخت توت و کاشت شاهدانه و بادمجان از ایران به آنجا منتقل شده است.

قنات یکی دیگر از اختراعات ایرانیان است که به سایر نقاط دنیا از جمله اسپانیا و مغرب عربی نیز سرایت نمود. قناتهای کشف شده در میورقه –بلنسیه المریه و الحمرا سبک ایرانی را نشان می دهد.

سفربه جنوب اسپانیا برای بسیاری از مسلمانان فرصتی است تا با آه و افسوس منطقه و فرهنگی را نظاره کنند که روزگاری بخشی از جهان اسلام بوده است.

گذز ار شهرهای اندلس یاد آور  افرادی مانند  ابن نصیر ، طارق ، الرازی  ، ابن رشد، ابن میمون، ابن حزم، ابن طفیل و … و سیلی از خاطرات و حوادث تاریخی اندلس  است. 

زیبایی و نکته آموزی اندلس فراموش ناشدنی است و طنین چکاچک شمشیر که بر هر کوی و برزن می توان نشانی از آن یافت هنوز باقی است. جای جای اندلس مصداق این بیان مولاناست که این جهان کوه است و فعل ما ندا.

 آثار استبداد سیاسی و توسعه فرهنگی خلفای اموی و عباسی و عوارض حکومت فاطمیان و ادریسیان و ملوک سلسله های مختلف مرابطون، موحدون، بنی نصر را در همه جا می شد دید. اندلس نماد ظهور و افول یک تمدن است،.

دیوارهای اشبیلیه (سویل)،  کاخ الحمرا درغرناطه (گرانادا)،  مدینه  الزهرا و مسجد قرطبه (کوردوبا)، طلیطله ( تولدو)، سرقسطه (ساراگوزا )، برشلونه (بارسلون)، طرسونه (تاراسونا)، گواهی بر تلاش علمی و فرهنگی قومی می داد که با سیطره ای نظامی، دروازه ورود علم و حکمت و فرزانگی به اروپای آن روز شدند و پایه های تمدنی اروپای امروز را بنا نهادند.

 

تمدن اندلس با طرح سئوال شروع شد و با مرگ سئوال افول یافت. مسلمینی که خود پرسش و نقد را با ترجمه آثار یونانی و اسلامی وارد اندلس آن روز کردند خود با کشتن چراغ نقد و خاموش کردن چراغ  سئوال، زوال خویش را فراهم کردند و آن همه شوکت و زینت فرهنگی و جلال تمدنی را به تیغ های آخته سپردند.

 

مسلمانان در دهه هاى نخست هجرى به شمال آفریقا رسیدند. اسلام آوردن  بومیان منطقه  به سختى صورت گرفت، اما هنگامى که آنها اسلام آوردند خود به یکى از عوامل گسترش و پیشرفت این دین تبدیل شدند.

 

در سال ۸۹ هجرى “موسى بن نصیر” از طرف “ولید بن عبدالملک” خلیفه اموى به حکمرانى کل شمال آفریقا منصوب شد. موسى بن نصیر مردى کریم، شجاع و پرهیزکار بود. او پس از جنگ هاى سخت بربرهاى شمال آفریقا را مطیع خود ساخته و از آنها سپاه منظمى در منطقه تشکیل داد.

 

مسلمانان و بربرهاى شمال آفریقا در روز سوم آذر  سال 710  میلادی تحت فرماندهى طارق بن زیاد که خود ازآفریقاییان بربر و یکى از افسران برجسته  موسى بن نضیر فرمانرواى آفریقا بود،  با 12 هزار مرد جنگی  از تنگه  ( جبل الطارق ) گذشت و در اندک زمانى بخش عمده  اسپانیا را که شامل کشور پرتقال کنونى هم بود به تسخیر در آورد.

 

طارق بن زیاد که مردى هوشیار و شجاع بود (و بنا به نوشته بسیاری از مورخان  از جمله  ابن خلدون، ابن حبیب ، ابن مفرج ، احمد الرازی  و  قلقشندی( گلقشنگی)  موسی بن نصیر و طارق  هردو  ایرانی تبار بوده اند)   دستور داد که بعد از ورود به اسپانیا، کشتى هاى جنگى سپاهش سوزانیده شوند تا سربازان فکر فرار یا بازگشت را از سر خود بیرون کنند. بدین ترتیب براى اولین بار زمینه حضور نظامى مسلمانان در اروپا فراهم شد.

 

آغاز فتوحات مسلمانان

 

فتح اسپانیا شباهت زیادی به  فتح ایران در زمان خلیفه دوم در سال 637 م  داشت و اگر چه 74 سال بعد روی داد اما  اهمیت آن نیز همانند اهمیت فتح ایران بسیار زیاد بود .

 

وقتی طارق بن زیاد با سپاه خود  قدم به اسپانیا نهاد  سایه جنگ هاى داخلى بر اسپانیا سایه افکنده بود و نارضایتى از حکومت ویزیگوت ها به حدى بود که مردم اسپانیا حاضر به حمایت از آنها نبودند (همانند ایران یزدگرد).

 

طارق بن زیاد در اولین نبرد جدى خود در اسپانیا با “رودریک” پادشاه ویزیگوت روبه رو شد. سپاه  طارق پیروز و رودریک کشته شد و لشکر  او متلاشى گشت.پیروزى طارق در این جنگ خود مقدمه اى براى پیشروى مسلمانان به قلب اروپا شد.

 

مردم اسپانیا با اینکه مسیحى بودند در برابر هجوم مسلمانان مقاومتى از خود نشان نمى دادند و قلباً آرزوى نابودى ویزیگوت ها را داشتند. از این رو طارق بدون اینکه با مقاومتى جدى روبه رو شود بخش عظیمى از اسپانیا را فتح کرد و در کمتر از یک سال شهرهاى بزرگى مثل کوردبا(قرطبه)،  مالاگا(مالقه) و سیویلیا (طلیطله)  به دست مسلمانان افتاد .

 

هنگامى که اخبار پیروزى طارق به آفریقا و موسى بن نصیر رسید، او به وجد آمد. از این رو سپاهى مرکب از ۱۰هزار نفر مسلمان و بربر تشکیل داد و در حالى که یکى از اصحاب سالخورده پیامبر (ص) به نام “منیذر” که نود سال سن داشت، او را همراهى مى کرد با جمعى از فرزندان اصحاب قصد حمله به اسپانیا را کرد.

 

موسى بن نصیر سعى کرد مسیر حملات خود را به گونه اى انتخاب کند که مناطقى را که از حمله طارق دور مانده است، فتح کند. موسى بن نصیر فتوحات طارق را تکمیل کرد و همچنان پیش رفت تا به برشلونه (بارسلونا) واقع در شرق اسپانیا، ناربون در داخل خاک فرانسه و صنم قادس در غرب اسپانیا رسید. او در مدت کوتاه حضور خود در اسپانیا توانست سراسر این کشور را تا سرحدات مرز فرانسه فتح کند و زمینه را براى مهاجرت مسلمانان به این کشور و خلق تمدنى جدید در آن فراهم نماید.

 

سرنوشت دردناک موسى بن نصیر

ابن خلدون مورخ بزرگ در تاریخ خود به تفصیل درباره فتح اسپانیا و فتوحات موسى بن نصیر نوشته است. به نوشته ابن خلدون موسى بن نصیر که یک ایرانی تبار بوده است  با سپاهى از اعراب و غیراعراب مسلمان با کشتى از دریا عبور کرد و قدم به خاک اسپانیا نهاد و فتوحات طارق را تکمیل کرد. سپس سراسر اسپانیا را پیمود و غنایم بسیارى به چنگ آورد. آن گاه خود را آماده ساخت تا از راه قسطنطنیه رهسپار شرق شود و بدین گونه راه شام و اسپانیا را به هم متصل کند.

 

ولى همین که اخبار پیروزى هاى او به خلیفه (ولید بن عبدالملک) رسید، از اینکه او تا این حد در کشورهاى مسیحى پیش رفته و مسلمانان را مغرور کرده و آنها را در آن مناطق ساکن گردانیده است، سخت  نگران شد که مبادا خود را خلیفه اعلام نماید.  از این رو سفیرى فرستاد تا به موسى بن نصیر دستور دهد که به مرکز خلافت (دمشق) بازگردد .

موسى بن نصیر به ناچار برگشت و سه روز قبل از فوت خلیفه اموى وارد دمشق شد و غنایم و اسرا و ذخایرى را که به دست آورده بود، تسلیم او کرد. این امر باعث خشم “سلیمان بن عبدالملک” برادر خلیفه شد، زیرا او برخلاف نظر خلیفه از موسى بن نصیر خواسته بود که در آمدن به دمشق عجله نکند.

چون ولید درگذشت و سلیمان جانشین او در امر خلافت شد، بر موسى بن نصیر خشم گرفت و دارایى او و تمام خاندانش را مصادره کرد و این سردار بزرگ را با فجیع ترین وضع ممکن مجازات کرد شاید خود این امر نیز دلیل دیگری بر ایرانی بودن و سوء ظن به موالی گری   موسی بن نصیر باشد.

“شکیب ارسلان” مولف کتاب “تاریخ فتوحات مسلمانان در اروپا” درخصوص این واقعه مى نویسد: “رفتار خلیفه اموى با موسى بن نصیر از جنایاتى است که هرگز بخشوده نمى شود.”

 

سلیمان خلیفه اموى تمام خاندان موسى بن نصیر را بعد از شکنجه به قتل رسانید.

عبدالعزیز یکى از فرزندان رشید موسى بن نصیر بود که فرمانروایى اسپانیا را برعهده داشت، چون از رفتار خلیفه با پدر و خانواده اش باخبر شد، خود را از اطاعت امویان خلع کرد. اما به دستور خلیفه در همان جا (اسپانیا) او را کشتند و سرش را به دمشق فرستادند. سلیمان اموى سر عبدالعزیز را به موسى بن نصیر که هنوز در قید حیات بود، نشان داد و به او گفت: آیا او را مى شناسى؟

موسى بن نصیر از دیدن سر پسر خود سخت متاثر شد، اما با صلابت گفت: “آرى، مى شناسم. او کاملاً پایبند به نماز و روزه بود، خدا او را لعنت کند، اگر قاتلش بهتر از خودش باشد.”

 

شکست های بعدی مسلمانان

در ادامه  فتوحات مسلمانان در سال ۷۲۱ میلادى سمح بن مالک بعد از تسلط کامل بر اسپانیا و سرکوبى شورشیان قصد فرانسه را نمود و پس از فتح شهر ناربون به سوى آرگن و جنوب فرانسه حمله برد. امیر فرانک که “اود” نام داشت از قدرت و مهارت مسلمانان در میدان جنگ به خوبى آگاه بود، از این رو قبل از رسیدن مسلمانان به آرگون سپاه عظیمى را جمع آورى کرد و با حمله غافلگیرانه مسلمانان را در شرایط دشوارى قرار داد.

با مرگ نابهنگام سمح بن مالک،  مسلمانان در این جنگ شکست خوردند. شکستى که در تاریخ اسلام به نام شکست تولوز معروف است.

در سال ۷۳۲ میلادى (۱۱۴ هجرى) عبدالرحمن سپاهى از مسلمانان سلحشور را تشکیل داد و به خاک فرانسه حمله برد.شهرهاى آرل، لیون و بوردو گشوده شدو اداره این شهرها به دست مسلمانان افتاد، اما برخلاف اسپانیا، مسلمانان از اقامت و سکونت در شهر هاى فتح شده فرانسه خوددارى کردند.

 

در زمان اندکى شارل از شهرهاى اطراف به جمع آورى نیرو پرداخت و حتى از مردم صحرایى ژرمن یارى جست و درجنگى که در تاریخ به نام جنگ تور و پواتیه معروف است در رمضان ۱۱۴ هجرى با پیروزى مسیحیان به پایان رسید. مسلمانان در اندلس حضور خود را حفظ کردند تا اینکه بلاخره بو عبدیل آخرین پادشاه مسلمان گرانادا (غرناطه) مطابق با داستانهای  اسپانیایی  ناچار شد در ٢ ژانویه ١٤٩٢ کلید شهر و آخرین سنگر مسلمانان را به فاتحین مسیحی تحویل  دهد. او به هنگام مراجعت بر روی یکی از بلندی‌های شهرایستاد وآخرین نگاه را بر قلمرویی که از دست داده بود انداخت.

امروزه توریست هایی که از سراسر جهان به کاخ الحمرا و مدینه الزهرا و مسگت کوردبا می آیند از آن مکان به El Ultimo Sospiro del Moro   یعنی “آخرین آه مسلمانان مور” عکس و فیلم یادگاری می گیرند.

با فتح  مناطق جنوبی،  عملیات نصرانی کردن را از  سال 905 هـ / 1499م با شدت آغاز نمودند و بر اثر خشونت های آن  قیام بیازین و بشرات در سال 1501 م روی داد. پس از آن ملکه ایزابلا فرمانی را در سال 908 هـ / 21 فوریه 1502 م صادر کرد که در آن بر ضرورت گرایش همه اندلسی ها به دین مسیح یا مهاجرت اجباری از اسپانیا تاکید شده بود.

 

شکوه تمدن اسلامى اندلس و نقش ایرانیان

 

مسلمانان بعد از فتح اسپانیا تمدنى را در آنجا پایه گذارى نمودند که چه براى جهان اسلام و چه براى اروپا منشاء تحولات و بیدارى علمى فراوانى بود. تمدن اسلامى در اندلس، میراثی از عظمت تمدن اسلامى در شرق بود که حاصل این تمدن ظهور اندیشمندان، فقها، شعرا، فلاسفه و آثار هنرى ، موسیقی ، معمارى و رشد صنعت و بازرگانى در جنوب اروپا بود.

آشنایی ایرانیان و اندلسی ها و حضور ایرانی ها در منطقه اندلس به دوران اساطیری و دوران هخامنشی برمی گردد از آن دوره رفت و آمد میان این دو نقطه جغرافیایی با ایرانیان بویژه از طریق خلیج فارس برقرار بوده است و تاثیرات  آئین مهرپرستی ، مانی گری و معماری دوره ساسانی بر این منطقه قابل درک است. صلیب شان آئین مهر پرستی و نماد خورشید( دقت شود به شکل صلیبی 4 قبر بزرگ دیواره کوهستانی نقش رستم و صلیب های مغرغی کشف شده در لرستان)  و درخت سرو، جشن مهرگان و جشن سده  از رمزهایی است که بر این منطقه و در مورد صلیب و سرو در تمام دنیای مسیحی قابل مشاهده است.

 

ساکنان بین النهرین(عراق) که ریشه ایرانی داشتند در دوره اسلامی بدون تردید در رکاب سردارانی مانند طارق و موسی بن نصیر وجود داشته اند و معماری قصر الحمرا و مسجد کوردوبا با سبک معماری دوره ساسانی نزدیک است و حتی نظام اداری نظامی مشابهه ساسانیان بوده است. قناتهایی که در مراکش و اندلس ایجاد شده بود همگی تقلید از هنر کهن آبیاری ایرانی بود.استریاب (ستاره یاب)که عربها آنرا معرب نموده و استرلاب می گویند هنری ایرانی است که قدمت آن به دوره هخامنشیان و گوی جهان نمای جمشیدیان بر می گردد.

تاسیس امارت مستقل باداخوث بوسیله  شاپور ( سابور) بود که حکومت خود را مستقل از خلافت امویه برپا کرد.

 

ابوالحسن کرمانی ستاره شناس ،زریاب موسیقی دان ،  جعفر محمد بلخی نویسنده زیج شهریار، فرج جیانی مهیار دیلمی و رازی، یوسف ابن بخت الفارسی  و عبدالکریم بن مهران  و محمد ابن رستم از دیگر افراد ایرانی تبار  تاثیر گذار برعلم ، ادبیات و هنر اندلسی است.

 

در خصوص بربرها ( آمازیغ ها) یک فرضیه ریشه های پارسی آنها را مطرح کرده است که با توجه به شناخت و اهمیتی که مورخان و داستان سرایان قدیم از جمله فردوسی به سرزمین لیبیه و بربرستان  داده اند و با توجه به حضور ناوگان دریایی داریوش دوم به رهبری سردار صداسپ  در سواحل بربرستان و همچنین وجود بعضی واژگان پارسی باستان و سانسکریت در زبان بربر  این فرضیه می تواند قابل مطالعه باشد. کوشش های اساسی اولیه برای پایه گذاری علم تاریخ در اندلس در قرن چهارم هجری(دهم میلادی) توسط احمد بن محمد بن موسی الرازی که هم مورخ و هم جغرافیدان بود صورت پذیرفت. خاستگاه او هر چند از مشرق و ایرانی است ، اما از جهت تولد و آموزش و فرهنگ، اندلسی به حساب می آمد. او در اندلس زندگی کرد و در آنجا از دنیا رفت و زندگی او در نگارش تاریخ و توصیف جغرافیای اندلس گذشت. او اولین مورخ و جغرافیدان بدون منازع اندلس است. احمد رازی به جهت کثرت نوشتارهای خود در زمینه تاریخ و کار در زمینه نگارش تاریخ و تدوین کتاب هایی درباره تاریخ اندلس به ( التاریخی ) ملقب شده است.

 

پدر احمد رازی ، محمد بن موسی بن بشیر بن جناد بن لقیط الکنانی الرازی بود که تاجری در سیر و سفر از مشرق و از اهالی شهر ” ری ” بود و به همین سبب  به  رازی شهرت دارد. او در سال 250 هـ / 864 م به اندلس آمد و با خود کالاهایی را آورده بود که شگفتی امیر محمد بن عبدالرحمن  را موجب گردید. به او پاداشی بسیار عطا نمود و  او را از مقربین درگاهش ساخت. خصوصا پس از آنکه نامه ای از ” ابراهیم بن احمد بن محمد بن اغلب ” امیر آفریقا ( که در بین سال های 261 ـ 290 هـ / 875 ـ 903م ) را برای وی آورد. و در آن امیر اموی ، وی را به سفارت به جهت محکم شدن پایه های ارتباط بین اندلس و دولت اغالبة در شمال آفریقا به نزد ” ابن اغلب ” مامور ساخت. به مرور زمان منزلت محمد رازی در نزد امیر ” محمد بن عبدالرحمن ” رفیع گشت.

 

محمد رازی سپس به بربرستان برگشت و  در نواحی مختلف بربرستان (مغرب  عربی امروز) به ویژه در مسیرهای منطقه سجلماسة ـ که در آن  زن گرفت  ـ در رفت و آمد و تجارت مشغول بود در همین منطقه است که  عبدالرحمان رستم سلسله حکومت  ایرانی را برپا نمود. رستمیان از عراق به مصر و سپس به تونس فعلی رفتند و شهر کاروان را بنا کردند.آنها نزد عربها به قیروانی معروف هستند قیروانی ها در سده های بعد به مغرب دور رفتند و در شهر فاس مسجدقیروانی ها یا قرویین را تاسیس کردند که نقش دانشگاه را تا کنون حفظ کرده است و مانند دانشگاه الازهر مصر عمل کرده است. این وضع تا وفات امیر محمد در سال 273 هـ ( 886 م )ادامه داشت که پس از آن جانشین وی ، امیر منذر از محمد بن موسی رازی خواست تا به اندلس بیاید.

 

او برای بار سوم به اندلس  رفت  و منزلتی بالا در نزد امیر جدید که حسن نظر به وی داشت پیدا کرد و همنشین و مشاور وی گشت. با فوت منذر در سال 275 هـ / 889 م محمد رازی از قرطبه به نیت بازگشت به مشرق خارج گردید اما در مسیر راه در شهر البیرة بیمار گردید و در سال 277 هـ / 890 م از دنیا رفت.

 

محمد رازی  علاوه بر تجارت نویسنده ای باهوش بوده  و کتابی نیز  در تاریخ تحت عنوان ” کتاب الرایات ” نگاشته است. ” ابو بکر محمد بن عیسی بن مزین ” ( زنده در سال 471 هـ  1078 م ) از نویسندگان اندلسی بیان می کند که بر کتابی در یکی از کتابخانه های اشبیلیه در سال 471 هـ ( 1078 م) به نام ” کتاب الرایات ” تالیف محمد بن موسی رازی دست یافته است.

 

اکنون اثری از این کار ارزشمند در دست نیست اما  برخی از متون آن را ” محمد بن مزین ” نقل نموده و اقتباس آن توسط ” محمد بن عبدالوهاب الغسانی ” نویسنده مغربی در روایت خود از سفر به اسپانیا در سال 1103 هـ (1691 م) تکرار شده است.  و می توان بخشی از آن را در روایت ابن مزین در کتاب ” فتح اندلس ” که مولف آن ناشناخته است بیابیم  که توسط ” دون خواکین دی گونزالت ” در سال 1889 در الجزایر منتشر شده است.

 

همچنین در رساله ی ارزشمندی که به عنوان ملحق کتاب ابن قوطیة ( تاریخ افتتاح الاندلس ) به دست ” خولیان رایبیرا ” در سال 1926 در مادرید منتشر شده است. نیز مورخان دیگر مانند ” محمد بن علی بن محمد التوزری ” معروف به ” ابن الشباط ” ( متوفی سال 681 هـ / 1282 م ) بر کتاب ابن مزین اعتماد نموده اند و چه بسا آگاهی بر کتاب ابن مزین به ما امکان اطلاعی بیشتر از بقیه ی متون ” کتاب الرایات ” بدهد که منبع مهمی از منابع ابن مزین بوده است. چه بسا اینکه فرزندش احمد رازی نیز از نوشته های پدر بهره و نسخه برداری کرده باشد.

 

احمد رازی

تاریخ نگاری در اندلس مدیون خاندان ایرانی الرازی است.احمد رازی سال 888 م در آلبیرابه دنیا آمد. تاریخ و جغرافیا را پیش شیوخ محدثین قرطبه ای مانند قاسم بن اصبغ ( متوفای سال  951 م ) و احمد بن خالد ( متوفای 322 هـ / 933 م ) که شان والایی در آن داشتند پرداخت.

 

” ابن حزم ” اشاره دارد که احمد رازی دو کتاب ،یکی درباره ی ” اخبار ملوک اندلس ” و دیگری در زمینه ی ” توصیف قرطبه(کوردبای) ” تالیف نموده است که در آن از عادات شهری و بناهای بزرگ آن سخن رانده است.  ضمن آنکه وی موسوعه ای ( دریای  دانش )  درباره ی انساب عرب در اندلس تحت عنوان ” کتاب استیعاب فی انساب مشاهیر اهل الاندلس ” نگاشته که مشتمل بر پنج جلد بزرگ است.سجادی و عالم زاده 84

علی بن عباس مجوسی اهوازی ،ابوعلی سینا و رازی از کسانی بودند که طب را از آسمان به زمین آوردند و بجای دعا نویسی برای رفع مرض از خواص گیاهان برای رفع بیماری ها و امراض سخن گفتند و خواص تریاک را تشریح کردند.ابن بیطار اندلسی نوشته های خود را از ابن سینا الهام گرفت. القانون فی الطب در تولدو به وسیله گراردو داکرمونا ترجمه و در اختیار اروپاییان قرار گرفت. طب برگرفته از کلمه تب فارسی به معنی حرارت زیادو گرما است(دقت شود به واژه تابستان و تابه) چون هر بیماری معمولا با تب خود را علنی می کرد در نتیجه پزشکی به علم تب شهرت یافت.رازی گلاب گیری و گل و عطر را معرفی نمودو الکل در واقع همان ال.گل است.

رازی  همچنین دارای کتابی بزرگ در زمینه ی راه های اندلس و بنادر و شهرهای مهم و سپاه ششگانه اش و ویژگی های هر یک از این بلاد و بیان خصوصیات منحصر به فرد هر یک و به نام کتاب ” مسالک الاندلس و مراسیها و امهات اعیان مدنها و اجنادها الستة ” می باشد.

 

 ابن الابار ، اضافه می کند که رازی دارای کتابی دیگر درباره ی بزرگان موالی در اندلس به نام ” اعیان الموالی ” است. رازی تاریخ و جغرافیای اندلس را تا زمان زندگی خود پوشش داده است و ناحیه ای از آن نمانده که به وصف آن نپرداخته و یا حادثه ای از حوادث تاریخی واقع نشده که آن را نیاورده باشد. امروزه کتابی کامل از این کتابهاباقی نمانده ست.مونتگری وات در کتاب اسپانیای مسلمان بر این باور است که نخستین کسی که می تواند مدعی مورخ بودن در اندلس داشته باشد احمد الرازی است.تاریخ نگاران اسپانیا از جمله عریب بشدت متاثر از کتب طبری و خوارزمی بودند.

 

این آثار با بسیاری از کتاب های اندلسی در نتیجه ی حوادثی که بر بلاد فوق وارد آمد و به جهت تعصب کور در دوران پس از فرمانروایی اسلامی از میان رفتند. نظیر نابودی بسیاری از نسخ خطی عربی در ” غرناطه ” Granada در سال 950 هـ / 1499 م به توسط کاردینال (خیمنث.(جیمنز )Jimenez de Cisneros روی داد.

او دستور داد تا همه کتاب های عربی ساکنان مسلمان را جمع کرده و در میدان های شهر دهها هزار نسخه خطی مشتمل بر علوم آداب و احادیث و قرآنها و غیره را که نتیجه اندیشه ی عربی اسلامی در اندلس بود به آتش بکشند. برخی تعداد این کتاب ها را هشتاد هزار نسخه خطی و برخی دیگر آن را بسیار بیشتر و تا یک میلیون و پنج هزار کتاب تخمین زده اند.

 

این صدمه به بخش بزرگی از آثار رازی تا حدی در نتیجه اقتباس فراوان مورخان متاخر از روایات و متون او در تالیفات خود جبران شده است. و اینچنین بخش اعظمی از تاریخ مسلمانان و مظاهر تمدنی شان در خلال اولین سده های حضورشان در شبه جزیره ایبریا برای استفاده ما باقی مانده است.

بیشتر کتاب های رازی که در بالا به آن اشاره شد منابع اصلی و درجه اول برای بسیاری از مؤلفان عربی  و همچنین غربی بود که در زمینه تاریخ و جغرافیای اندلس تحقیق می نمودند. لازم به یادآوری است که کتاب رازی تحت عنوان ” اخبار ملوک الاندلس ” منبع مورد استفاده مؤلفان ناشناس در نگارش کتاب های ” فتح الاندلس “،” اخبار مجموعة ” ،” ذکر بلاد الاندلس ”  در مطالب تاریخی است. ضمن آنکه کتاب رازی از منابع اصلی مورخان و جغرافی دانان بی همتا نظیر ابن حیان، ابن الابار، ابن الاثیر، ابن عذاری، یاقوت حموی، ابن الخطیب ، الحمیری و المقری می باشد.

رازی تنها به بیان اخبار تاریخی صرف اکتفا نمی کند اطلاعات پر ارزشی از دوران خود را بازگو می نماید.

او از دربان، وزیران و اخلاقشان، و نگهبانان، و قضات پادشاهی که تاریخش را می نویسد، سخن به میان آورده  و دانشمندان آن دوره و جایگاه و نحوه ی تکریم شان توسط شاه را بیان می کند. همچنانکه از غزوات امیر و نبردها و چگونگی بسیج اهل قرطبه برای جنگ  و از موضع وی در قبال شورش های گوناگون  سخن می راند. همچنین به روابط او با دولت های خارجی چه دولت های مسیحی و فرنگی و یا دولت های اسلامی در شمال آفریقا می پردازد.

احمد رازی در روز دوازدهم ماه رجب سال 344 هـ / اول ماه نوامبر سال 955 م از دنیا رفت. اما با مرگ او شعله تالیفی که بزرگ این خاندان محمد بن موسی الرازی برافروخته بود، خاموش نشد. چه آنکه فرزند احمد به نام عیسی بن احمد الرازی ( درگذشته به سال 379 هـ / 989 م ) شیفته مطالعه تاریخ اندلس تا دوران خود و تکمیل آنچه که پدر آغاز نموده بود، گردید.

او عالم به ادب و تاریخ بود و اخبار را از بر داشت. عیسی کتابی در ” تاریخ اندلس ” برای خلیفه الحکم المستنصر نگاشت. ضمن آنکه دو کتاب دیگر برای پرده دار المنصور به نام ” محمد بن ابی عامر ” نگاشت که اولین کتاب به نام ” الوزراء و الوزارة فی الاندلس ” و دومین کتاب تحت عنوان ” الحجاب للخلفاء فی الاندلس ” بود.

 اما بی تردید در حوزه اخبار داخلی تاریخش، عیسی بر کتاب پدر خود احمد رازی اعتماد بسیاری دارد و مشخص است که بر برخی دیگر از نویسندگان مانند محمد بن موسی بن هاشم بن یزید القرطبی معروف به اقشتین ( درگذشته به سال 307 هـ / 919 – 920 م ) اعتماد دارد که علاقمند به ادب و تاریخ شناخته شده و دارای تالیفات متعددی در زمینه زبان و ادب است که مشهورترین آنها کتاب ” طبقات الکتاب فی الاندلس ” می باشد.

2-farrokh-family-photo-reza-sh

زیرا این عرب های مسلمان بودند که به رهبری طارق ابن زیاد فرمانده موسی ابن نصیر حاکم آفریقای شمالی که خود از سوی خلیفه اموی به این مقام منصوب شده بود در 18 ژوییه 711 (28 رمضان 92 هجری)در یک جنگ 3 روزه در محلی به نام (( veja die de fronter  نزدیک رودخانه گوادالته بر رودریگو پادشاه سپاه ویزگیت اسپانیا فائق آمدند و بعد از رفتن به قرطبه (کوردبا) گام های نهایی در فتح آندلس را برداشتند.

بد نیست در اینجا جمله معروف طارق ابن زیاد به سپاهیانش را قبل از حمله بر سپاهیان رودریگو که در تاریخ عرب شهرت فراوانی دارد و در روحیه سپاهیان عرب تاثیر بسزایی داشته است ذکر کنیم که رو به سربازانش فرمود :(( شما در پشت سر دریا را دارید و در روبرو دشمن را اگر مغلوب شوید هیچ راه نجاتی ندارید . فقط روی شمشیر هایتان حساب کنید یا مرگ خواهد بود یا پیروزی)).

 

 نا گفته نماند که برخی مورخان مسلمان از جمله طبری منشاء طارق را ایرانی می دانند. بعضی او را ایرانی اهل همدان و برخی اصفهانی معرفی کرده اند و حتی منابع اندکی موسی ابن نصیر را نیز ایرانی ذکر کرده اند و همچنین ابن خردادبه اولین جغرافیدان ایرانی که از آندلس بحث کرده نظریه باور نکردنی مطرح کرده  که در این نظریه از منشا ایرانی رودریگ پادشاه ویزگیت اسپانیا سخن می گوید  و او را زاده شده اسبهان (اصفهان امروزی ) و از قومی مجوسی( زرتشتی) معرفی می کند . بگذریم با فتح آندلس و استقرار کامل عرب ها و با آرامش یافتن از نفوذ سیاسی در منطقه کم کم اسپانیا آماده تهاجم فرهنگی و هنری عرب ها نیز شد و وقتی اسپانیای تازه مسلمان شده پذیرای مکتب هنری و موسیقیایی خلافت شرق شد ، حداقل صد سال از زمان ورود مکتب موسیقی ایرانی ها به عرب می گذشت و در این مدت عرب ها فرسنگ ها از فرهنگ خود فاصله گرفته بودند. دربررسی زنجیره موسیقی جهان ، وقتی به حلقه موسیقی اسپانیا می رسیم جلای زرینش ما را به ریشه یابی این موسیقی غنی ترغیب می کند و بی هیچ شک و شبه ای موسیقی ایرانی را می توان ریشه اساسی این موسیقی دانست.

مطابق نوشته ابن خلدون مورخ شهیر عرب موسیقی اصیل عرب در اشعاری که شتر سواران در تنهایی با آواز می خواندند ریشه دارد.از نمونه های بی شمار تاثیر موسیقی ایران بر اعراب تنها به ذکر چندین مورد اکتفا می کنیم. به عنوان مثال نضر پسر حارث نزد خسرو پادشاه ساسانی رفت و در آنجا نواختن عود و هنر آواز را آموخت و بعد به مکه رفت و این هنر را آنجا ترویج کرد. و از این زمان به بعد بود که کنیزکان خنیاگر پدید آمدند.

 و خیلی پیش تر از اسلام اعراب با موسیقی ایرانی آشنا بودند. ابن مسجع موسیقیدان عرب که در نواختن عود ایرانی شهرتی فراوان داشته یکی از وارد کنندگان موسیقی ایرانی به عرب بوده است. و عود ایرانی توسط همین اعراب  به اسپانیای مسلمان برده شد و در آنجا لقب  “سلطان آلات موسیقی” یافت و از اسپانیا به دیگر کشورها ی اروپایی برده شد.

بی شک در  ایده ساخت گیتار نیزاز دستگاه عود بهره فراوان  برده اند.

تاثیر موسیقی ایرانی را بر اعراب هم در دوران پیش از امویان و هم در دوران اموی به وضوح می بینیم موسیقی ای که غالبا توسط اسرا و زندانیان ایرانی به عربستان برده شده بود .

عصر طلایی عباسیان (750 – 850) یا قرن مشهور به موسیقی عرب تحت تاثیر گسترده موسیقی ایرانی بود آنهم توسط موسیقی دانانی چون ابراهیم و اسحاق موصلی (پدر و پسر) معلمان موسیقی خلفایی نظیر الهادی و هارون الرشید  و مرد افسانه ای ما زریاب .

کتاب “الموسیقی الکبیر”  مهمترین اثری که در سراسر دوران تاریخ اسلام به رشته تحریر در آمده است توسط فیلسوف بزرگ ایرانی  ابو نصر فارابی (فاراب.خراسان-256_339)  نوشته شده است و اعراب به او لقب معلم ثانی داده اند (لقب معلم اول از آن ارسطو فیلسوف یونانی بوده است).

در رابطه با آلات موسیقی ایرانی، که به تدریج وارد موسیقی عرب شدند -به غیر از عود که در بالا اشاره اندکی به آن شد- می توان از چنگ ایرانی نام برد که توسط پادشاهی حیره وارد موسیقی عرب شد و به نام عربی شده از چنگ (“سنج”) sanj نزد آنها معروفیتی کسب کرد .

اچ.جی.فارمر در کتاب “نفوذ شرقی در موسیقی غربی” از یک آلت ناشناخته استوانه ای شکل که با الهام از “تبیره” ایرانی ساخته شده و در موسیقی نظامی عرب “طبل ایرانی” نامیده می شده نام برده است.احمد سرخسی موسیقی دان ایرانی کتابی بنام المدخل الی العلم موسیقی داشته که ابن ندیم در الفهرست به آن اشاره داشته است.علی بن نافع ملقب به زریاب که در سال 750 م 175 ق در جنوب ایران متولد شده و در دربار مهدی عباسی و هارون الرشید 193- 137ق. به جایگاه بالایی رسیده بود بدلیل آواز خوش به اندلس ماموریت یافت ونزد عبدالرحمن حاکم کوردبای(قرطبه) رفت و در تمام اندلس شهرت بسزایی یافت او در موسیقی نوآوری های زیادی داشت و عود و سه تار و چنگ (صنج) را شخصا می ساخت و صدها ترانه و شهر را سروده بود. او همچنین به اسپانیایی ها یاد داد که لباسهای خود را با گل سرشور(نوعی گل اهکی که در ایران بجای تاید امروزی بکار می رفت) و نمک بشویند.دستگاه و آهنگ” مقام عجم” که در موسیقی اندلس و مراکش و مغرب عربی جایگاه مهمی دارداز این دوره رایج شده است. 

موسیقی اندلس برای قرنها مدیون آموزشهای زریاب و فرزندانش بود.

 هیات باستان شناسی که در سال 1961 به ریاست هلن.ج. کانتور در خوزستان فعالیت می کرد. در حفریات “چغامیش” سنگ کتیبه ای کشف کردندکه ارکستری را با گروهی نوازنده نشان می داد که طبق گفته محققان می توان آنرا قدیمی ترین ارکستر جهان نامید.

در ضیافت شامی که به افتخار هئیت ایرانی در سال 1381 برگزار شد پادشاه اسپانیا چنین گفت

آثار امپراتوری پارسی همیشه در تمامی علوم و فرهنگ و تمدن اسپانیا متجلی است در دوره اسلامی نیز عارفانی چون ابن عربی و شوشتری اهل گرانادا تاثیر عمیقی بر صوفیان ایرانی داشته اند.

ایرانی ها در شرق آفریقا

نوشته های کتب معتبر تاریخی در خصوص نحوه ورود شیرازی ها را می توان چنین خلاصه کرد: «شیرازی‌هایی که در منطقه خلیج فارس ساکن بودند تقریبا در سال 1200 میلادی به جزیره زنگبار وارد شدند و با مخلوط شدن با ساکنان بومی در شکل گیری فرهنگ سواحیلی نقش داشتند».

فارسهادر ایام نوامبر تا مارس ( آبان تا فروردین) هر سال با وزیدن بادهای دریایی “مانسون”که بومیان به آن “کاسکازی “می گفتند به ساحل شرق آفریقا عزیمت می کردند و با همان جریان باد “کوزی”به خلیج فارس بازمی گشتند.

«سرچارل إليوت»” موّرخ اروپايي ( 1905 ) با بررسي سابقه تاريخي حضور ايراني‌ها و اعراب در سواحل تانزانيا و زنگبار، حضور ايراني ها رامقّدم بر دیگران مي داند امّا اسناد تاريخي موجود از مُهاجرت اوّليه شیرازی ها در قرن هشتم ميلادي و سپس مهاجرت ثانويه آنها در قرن دوازدهم ميلادي به منطقه “كيلوا ” توسط برخي از حكّام فارس حكایت مي كند .

«داويد سون» مورخ انگليسي نيز خط سير مهاجرت جغرافيايي ايرانيان به سواحل شرق آفريقا را توسط هفت كشتي به همراه «علي بن الحسن شيرازي» و شش فرزندش عنوان مي كند. بنا بر اين نظريه، مسافران اين كشتي‌ها به ترتيب در كناره‌هاي سواحل شرق آفریقا «مانداكها»، « كوشو»، «پانبو»، «مومباسا»، «پمبا»، «كيلوا» و «آنژوان» وارد شده و اقامت گزیدند.

«ابن بطوطة» نيز كه در سال 1331 ميلادي از منطقه “كيلوا” بازديد کرده است از مذهب شافعي ساکنان سخن گفته است.

«ابن مسعود» موّرخ مشهور با توصيف مشاهدات خود از شهر “كيلوا” ، مؤسس آن را «سلطان علي بن سليمان» از ساكنان شيراز مُعرفي كرده كه با ازدواج با يكي از دختران حكّام بومي، نسل حُكمرانان بعدي را بر جای گذارده است. فارسها در راه‌اندازی مبادلات تجاری و رونق بخشیدن به اقتصاد و آباد کردن شهرها و مراکز استقرار خود همچون شهر کیلوا در کشور تانزانیا و گسترش اسلام در شرق آفریقا و ساختن مساجد و اماکن عمومی در زنگبار و مومباساسهم داشته اند.

وجودحزبي سیاسی موسوم به “شیرازی‌ها” و نيز تیم فوتبالي به همين نام در جزیره زنگبار نشانه ادامه حضور ایرانی تبارها است .

معماری ایرانی و منبت کاری بر روی دربهای منازل به سبک ایرانی نشان دیگری ازحضور هنر معماری و منبت کاری ایرانی و فراگیری این فنون توسط بومیان آفریقایی می‌باشد.

ايرانيان در قرن چهارم  ق. و در حوالي سال‌هاي 950 تا 975 ميلادي به رهبري فردي بنام «علي بن حسين» از حكام محّلي شيراز در دوره حاكميت آل بويه به همراه خانواده و آشنايان، با هفت كشتي بزرگ بادباني عازم شرق آفريقا شده و پس از چند هفته عبور از سرزمين‌هاي مختلف در مناطق ساحلي «لامو ، ماليندي ، مومباسا ، كيلوا ، كومور ،زنگبار و پمبا » استقرار مي‌يابند.

بهر حال،  «سلطان علي بن حسين» به عنوان بينانگذار سلسله شيرازي‌ها ابتدا در زنگبار و سپس در «كيلوا» در نزديكي «دارالسلام» استقرار مي‌يابد و با سران محلّي رابطه حسنه اي برقرار كرده و دامنه فعاليت اقتصادي و تجاري خود را گسترش داده و دولت‌ـ‌شهرهاي مستقلي كه در رأس آنها ايرانيان قرار داشتند را در مناطقي نظير «ماليندي»، «مالو »، «زنگبار» و «آنژوان» بنيان مي‌نهد .دریای پارس

پس از مرگ سلطان حسين بن علي بن حسين ، فرزندش « علي » قدرت را بدست مي گيرد و از طريق جنگ و فتح مناطق مجاور قلمرو پادشاهي« زَنج »را گسترش مي دهد .

“سليمان بن علي “امپراطوري شيرازي ها را در شرق آفريقا گسترش مي دهد و روزانه دهها كشتي تجاري از شهر ساحلي « كيلوا » ( پايتخت شيرازي ها ) بر مناطق مختلف آفريقاو خاور ميانه و خاور دورارسال مي كند .

پس از وي در حدود دويست سال، دهها نفر از اولاد و اعقاب وي عهده دار پادشاهي شيرازي ها مي شوند امّا بدليل سودجويي و توطئه هاي سياسي داخلي و تفرقه بيگانگان ، در طي قرون سيزده و چهاردهم ميلادي ، امپراطوري شيرازي ها به سراشيبي سقوط كشيده مي شود . در اواخر قرن پانزدهم ميلادي « فضيل بن سليمان » به حكومت مي رسد و همزمان «واسگودوگاما» دريانورد بزرگ پرتغالي پس از كشف راه دريايي هند وارد منطقه دريايي آفريقا شده و پس از اقامت در موازمبيك و كسب اطلاعاتي نسبت به شيوه حكومت ايرانيان در سال 1502 ميلادي در شعر « كيلوا » پايتخت امپراطوري زنج لنگر انداخته و با توپ و ساير سلاح هاي جنگي كه به همراه داشت سلطان فضيل را خراجگزار پادشاهي پرتغال مي كند و شيرازي ها ساليانه مبلغ يك هزار ليره به وي پرداخت مي كنند و پرچم امپراطوري پرتغال بر فراز كاخ حكومتي كيلوا برافراشته مي شود .

واسكودوگاما ، سپس براي تصرف نواحي ديگر سواحل آفريقا كه تحت قلمرو شيرازي ها قرار داشت عازم « مومباسا » ( بندري در كنيا ) و زنگبار مي گردد . در همين احوال” اميرابراهيم “پادشاه زنج اقدام به مبارزه با پرتغالي هاي مهاجم مي كند و قلعه سنگي مستحكمي را بنا مي كند، امّا پايتخت حكومت شيرازي ها شهر« كيلوا » توسط پرتغالي ها تصرف مي گردد و بساط حكومت « زنج » برچيده مي شود و سران حكومت شيرازي از راه مناطق جنگي فرار مي كنند .

پرتغالي ها در اقدامي وحشيانه بسياري از مسلمانان ايرانيان و اعراب ساكن را کشته و قتل عام نموده و پايه هاي قدرت خود را مستحكم مي كنند .

در مجموع حاكميت ايرانيان بر زنگبار و جزاير اطراف آن حدود پنج قرن بطول انجاميد و در طي اين مدّت دستجات زيادي از اعراب در زنگبار و مناطق ساحلي كشورهاي كنيا و تانزانياي امروزي سكونت يافتند .

احمد بن سعید در سال1744 میلادی ،سلسله بوسعیدی را در زنگبار را تشکیل داده و پس از مرگ وی فرزندش “سید سعید “در 1804 میلادی به قدرت رسیید.

سلطان سعید در سال 1840میلادی پایتخت سلطنت عمان را پس از کشمکش های سیاسی با اعراب و بومیان از مسقط به زنگبار منتقل نموده و اقدام به در دست گرفتن تجارت ادویه و گل میخک به اروپا و آمریکا نموده و به سودهای مالی و امتیازهای کشاورزی در کشت گل میخک دست می یابند و بومیان زنگبار به جزایر اطراف مهاجرت کردند.

در سال 1857 میلادی سلطان سید سعید فوت نمود و فرزندش سلطان مجید به قدرت رسیده و مرکز حکومیت را از زنگبار به دارالسلام منتقل نمود.

در قرن نوزدهم رقابت بر تسلط بر زنگبار بین بریتانیا و آلمان وجود داشت که در سال 1890 میلادی با امضاء قرارداد میان دو کشور جزیره زنگبار تحت قیومیت انگلستان قرار گرفت و سلطان زنگبار از حق حاکمیت بر بخشی از اراضی ساحلی تانگانیکا (تانزانیای امروزی ) چشم پوشی نمود وتا 1961 میلادی به شیوه های مختلف بر زنگبار و سلاطین بومی اعمال حاکمیت نمود.

در این برهه از تاریخ، نسل شیرازی ها و بازماندگان آنها که منزوی شده بودند با حمایت از حرکتهای ضد استعماری ساکنان زنگبار با ائتلاف با بومیان زنگباری حزب “آفرو شیرازی “را تشکیل داده ودر قرن بیست میلادی بر علیه اعراب و استعمار انگلیس به فعالیت سیاسی پرداخته و در نهایت در به استقلال رسیدن جزیره زنگبار در 1963 میلادی مشارکت می نمایند.

1. حمام کیدیچی :در حومه شهر زنگبار دو حمام ایرانی وجود دارد که در قرن دوازده هجری قمری پس از انتقال شاهزاده ایرانی شهرزاد بیگم نوه دختری فتحعلی شاه قاجار توسط معماری ایرانی احداث گردید و از مراکز مورد توجه گردشگران می باشد.

در منطقه باستانی شهر زنگبار نیز حمام دیگری بنام «حمامنی » یا حمام فارس ها وجود دارد که توسط دولت زنگبار بعنوان اثر ملی ثبت شده است معمار این حمام را فردی ایرانی بنام حاجی غلامحسین معرفی کرده است و این حمام در سالهای 1870 تا 1881 مورد استفاده عمومی قرار داشته است.

2. مسجد کیزیم کازی(کاظم قاضی) این مسجد قدیمی ترین مسجد موجود در زنگبار می باشد که در سال 1184 هجری قمری به دستور یکی ازسلاطین شیرازی تباربنام شیخ ابوموسی الحسن بن محمد احداث شده است و بر کاشیکاری های موجود نام مسجد فاطمه الزهراء (س) حک شده است .3علاوه بر این آثار در سراسر کشور تانزانیا ، کنیا ، مجمع الجزایر کومور و کشور موزامبیک به خصوص در زنگبار و مومباسا نشانه هایی از حضور شیرازی ها در مناطق شرق آفریقا وجود دارد که باستان شناسان و مورخان اروپایی و بومی در کتابها و تالیفات ود به آنها اشاره نموده اند.

4. کلبعلی خان :این سردار جنگی ایرانی در در دوران قاجار و سلطنت ناصر الدین شاه از فرماندهان ارتش ایران بوده و پس از چندی به استخدام سلطان عمان

“ماجد برغش” در آمد و در سال 1870 میلادی به فرماندهی کل نیروهای نظامی عمان درجزیره زنگبار منصوب گردید.

وجود محله قدیمی موسوم به «عجمو» و حفر چندین چاه که نام وی بعنوان خان در آن حک گردیده است از موارد بازمانده از وی در جزیره زنگبار می باشد.

5. سید عبد الحسین مرعشی واولادش :ابشان از شاگردان مرجع بزرگ تقلید وقت درکربلا آیت الله مازندرانی بوده که در سال 1885 میلادی برای تبلیغ تشیع و پاسخگویی به مسائل شرعی شیعیان وارد زنگبار گردید.

 

7. توپ‌های جنگی ایرانی :

 

در موزه تاریخی قصر بیت العجایب واطراف آن چندین توپ قدیمی جنگی بچشم می خورد که روی آن با خط فارسی متعلق بودن آنها به ایرانیان را اثبات می کند.

 

8. اسناد مکتوب در موزه دارالسلام و زنگبار:

در این موزه ها اسناد و نوشته هایی مرتبط با حضور ایرانی ها در زنگبارو برپایی تمدن سواحیلی بچشم می خورد و در ادبیات عامه مردم کلماتی همچون شاه؛وزیر؛اداره ؛عجم ؛رنگ ؛نوروز؛چلو، کتاب، دفتر وغیره وجود دارد. امروزه نسل جدیدی از شیعیان بومی آفریقایی تبار به همراه شیعیان خوجه دوازده امامی علاوه برشیعیان خوجه اثنی عشری ؛دسته دیگری بنام «بحرانی ها»و عده ای نیز بنام اسماعیلی در زنگبار حضور داشته اند .

توجه داشته باشید که اروپاییان در دوره قرون وسطی و حتی تا همین الان معمولا دو عبارت  عرب و مسلمان را مترادف بکار می برند مثلا بلوچ، کرد، آمازیغ و بر بر را نیز همواره عرب نامیده اند . اگر در کتب تاریخی و سفرنامه ها دقت کنید می بینید که این دو کلمه عموما غلط و  بجای هم بکار رفته است. مثلا در فتح اندلس عموم سپاه بربر آمازیغن بودند اما مورخین اروپایی همواره گفته اندسپاه عرب …

نوشته : دکترمحمدعجم

4- نقش ایرانیان در گسترش اسلام به شرق آفریقا- دکترمحمد عجم- روزنامه همشهری 17 خرداد 1380

 نقش ایرانیان در تمدن اسلامى اندلس فرهنگ و تاریخ > تاریخ ایران  – همشهری آنلاین – محمد عجم.

اطلاع بیشتر مستند بی بی سی فارسی

 http://abakhtar.blogspot.se/2013/10/blog-post_28.html

قنات میراث فرهنگی و علمی ایرانیان سمینار ملی قنات۱۳۸۳

قنات میراث فرهنگی و علمی ایرانیان. باغ سرا

سمینار ملی قنات ۱۳۸۳ گناباد

هدف
چکیده
۱-۱- مقدمه
۱-۲- تاریخچه قنات   ۶
۱-۳- قنات‌های گناباد   ۱۲
۱-۴- قنات قصبه   ۱۳
۱-۵- قنات زیبد   ۱۳
۱-۶- سازمان قنات   ۲۲
۱-۷- بحران آب و مسئله قنات   ۲۶
۱-۸- نتیجه‌گیری   ۲۷
۱-۹- پیشنهاد   ۳۰
مراجع   ۳۲

هدف

هدف عمده از تهیه و نگارش این مقاله ارائه خلاصه مطالبی پیرامون میراث ارزشمند قنات و کاریز می‌باشد که در تمامی زمینه‌های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی تأثیر فراوان گذارده و زمینه‌های رشد و توسعه میهن عزیزمان را در سال‌ها و دوره‌های گوناگون فراهم نموده است. به استناد مدارک به‌دست آمده این میراث از ماقبل تاریخ یار و یاور مردمان ایران باستان و چه بسا مردمان جهان بوده که باعث خودکفایی این مردمان سخت‌کوش و مبتکر گردیده و نیاز اصلی آن‌ها، آب را تأمین نموده است و لازمه‌ی حیات آن‌ها را فراهم نموده است.

چکیده

 آیا تا به حال اندیشیده‌اید که تاریخچه‌ی پیدایش قنات به چه دورانی مربوط می‌شود؟ چگونه به طراحی و اجرا گذارده شده است؟ و سؤالاتی از این قبیل. از این رو در این مقاله سعی شده تا با ارائه مطالبی پیرامون این میراث بسیار ارزشمند ایران باستان که زمینه‌های رشد و توسعه کشورمان را فراهم آورده یادی از آن به خاطر آوریم و با تکیه بر نتایج معنوی قنات همچون تلاش، پشتکاری، آینده‌نگری و از همه فراتر امید ما نیز همانند پیشینیان خود با استفاده از امکانات محدود یا وسیع خود در توسعه‌ی میهنمان و ارائه خدماتی نادر به جهان بکوشیم.

به کانال زیرزمینی حفر شده جهت تأمین آب شیرین برای مصارف کشاورزی، انسانی و دامی که با انتقال آن به سطح زمین قابل استفاده خواهد بود را در ایران و آسیای مرکزی قنات یا کاریز و در کشورهای عربی فقره گویند. قنات‌ها در گذشته از کاربرد وسیعی برخوردار بوده، اما با گذشت زمان و ایجاد لوله‌کشی‌ها در اکثر مناطق جهان از کاربرد آن‌ها کاسته شده و مردم به استفاده از روش‎های جدید مانند آب لوله‌کشی‌ها گرویده‌اند. با این وجود، می‌توان از قنات‌ها و دیگر آثار در صنعت گردشگری استفاده نمود که درآمد به سزایی برای هر کشوری پیش رو دارد.

مقدمه

در دهه های اخیر به برکت  و پیشرفت علوم دیگر از جمله زیست شناسی، باستان شناسی و انسان شناسی بسیاری از فرضیه های تاریخی ،  بکلی دگرگون شده است، تا اواسط قرن هفدهم تصور بر آن بود که از عمر کره زمین فقط ۶ هزار سال می‌گذرد حال آنکه امروزه مشخص شده است که تنها از عمر انسان امروزی یک میلیون و هشتصد هزار سال می‌گذرد و با کشف ابزارهای سنگی و فلزی جدید محاسبات قبلی در مورد عصر سنگ و آهن نیز هزاران سال به عقب برده شده است بعلاوه اینکه در چندین نقطه در خود ایران اسکلت هایی پیدا شده است که فرضیه مهاجرت اقوام آریایی به ایران را هزاران سال به عقب تر می‌برد و اثبات می کند که آریایی ها  هزاران سال قبل از فلات ایران بسوی شمال مهاجرت و در حدود ۳ تا ۴ هزار سال قبل مجددا به علت سردی و یخبندان طولانی  به فلات ایران مهاجرت نموده اند. 

تعریف قنات

ساعت آبی ایرانی از نگاه مورخان:پرونده:Water clock zibad.JPG

کانال زیرزمینی حفر شده توسط انسان که جهت جمع آوری آب شیرین و انتقال و مدیریت آن به سطح زمین برای مصارف کشاورزی، انسانی و دامی ایجاد شده است را در ایران و در بسیاری از کشورها ، قنات و کاریز می گویند.  قنات کلمه ای پارسی معرب شده است. بعضی ان را از کندن می دانند و بعضی از کانو که در لغت به معنای نیزه است . در برخی متون به معنی کانال آب و مجرای آن و معادل کاریز به کار می‌رود. این کلمه در زبان اکدی و آشوری به شکل کانو/ قانو، در عبری به صورت قنا و قانو (لوله) در لاتین نیز به صورت کانا دیده می‌شود. که کلمه‌ی لاتین کانالیس به معنای نی و با مفهوم لوله و کانال از آن مشتق شده است‌. در شمال آفریقا و سوریه کلمه‌ی فوقرا برای قنات به کار می‌رود که از ریشه‌ی فقر به معنی حفر کردن است‌. در ایران نیز قنات به معنای کاریز و کهریز است ولی امروزه بیش‌تر در قسمت‌های شرقی ایران و افغانستان و بلوچستان به کار می‌رود. در اصفهان کلمه‌ی «کی‌» و در روستاهای جنوب شرقی «که» به مفهوم قنات به کار می‌رود این کلمه در زبان پهلوی «کهس» بوده است‌.

بسیاری از فلاسفه و جغرافی‌نویسان اروپایی باستان از ۲۶۰۰ سال قبل تاکنون تا مورخین مسلمان و سیاحان یکصد سال اخیر به کاریز و قنات در ایران اشاره کرده‌اند. اسامی برخی از آن‌ها به شرح زیر می‌باشد:

تالس ملیتیThales Melitus  (۵۴۶-۶۴۰ قبل از میلاد)، آناکسی ماندرAnaximender  (۵۴۶-۶۴۰ قبل از میلاد)، فیثاغورس Pythagoras (509-608 قبل از میلاد)، کوسماس ایندیکوپلیوس (۵۰۰-۵۳۵ قبل از میلاد)، هکاتوسHecataus  (۵۰۰ قبل از میلاد)، نیارکوس دریاسالار یونانی ( ۲۴۲-۳۲۵ قبل از میلاد) که سواحل مکران و هرمز تا رود فرات را مورد بازدید قرار داده است، هردوتHerodotus  (۴۲۰-۴۸۶ قبل از میلاد)،Ptolemy Quintus Claudius معروف به بطلیموس (۲۷۰-۳۳۰ قبل از میلاد) ریاضیدان و ستاره‌شناس قرن دوم قبل از میلاد در کتاب جغرافیای جهان که دارای ۲۷ نقشه بوده است، کتزیاس (۳۸۰-۴۴۵ قبل از میلاد)، گزنفن (۳۵۲-۴۳۰)، ایراتوستین Eratosthenes (187-276 قبل از میلاد)، استرابون پدر جغرافیا (قرن اول میلادی)، گوئینوس کورتوس روفوس Curticus Rufus تاریخ‌نویس رومی قرن اول میلادی در شرح حال زندگی اسکندر، آریانوس Flavius Arrianus تاریخ‌نگار یونانی سده دوم میلادی در کتاب آنابازیس، نویسنده و مورخ رومی پومپونیوس ملا ۴۳ میلادی، دیسئارکوس (۲۸۵-۳۲۵ قبل از میلاد)، هیپارکوس جغرافی‌نگار سده دوم قبل از میلاد، آریان (۹۸-۱۷۱ میلادی)، عیسوب اوسیوس (۲۶۳-۳۴۰ میلادی) که به پدر تاریخ عیسوی معروف است، آگاتانژ (۳۳۰-۲۲۶) تاریخ‌نگار ارمنی، موسی خورن مورخ سده ۵ میلادی در کتاب مارکوارت یا ایرانشهر و کراتس مالوسی دانشمند سده دوم قبل از میلاد، پلیبیوس (جغرافیانویس یونانی قرن دوم قبل از میلاد)، پوزیدوینوس جغرافیانگار سوری (۱۵-۱۳۵ قبل از میلاد)، واسکودوگاما، مارکوپلو، اچ .بی وگانH.B.Vgan ، سی.ای.بیدولف C.E.Biddulph، پیتر دو لاوابه ایتالیایی، سرتوماس هربرت انگلیس، کارستن نیبور، گامب فر، هئیت اوزلی، سر کربنز، لیو الکساندر، بی.توماسB.Thomas ، فیلبیH.ST.Philby ، آلفونس گابریل در کتاب عبور از صحاری ایران Duerch Persiens Wuesten، ژ.آ.اولیویه، دوپره، کوست و فلاندین همگی در کتب و یادداشت‌های سفر خود به قنات‌های ایران اشاره کرده‌اند.

از میان مورخین مسلمان نیز می‌توان به ابن خردادبه خراسانی (۲۱۱-۳۰۰ قمری)، ابن فقیه همدانی (۲۷۹ قمری)، استخری (۳۴۰ قمری)، مسعودی، ابن مطهر مقدسی (۳۵۵ قمری)، بیرونی، ابن حوقل (۳۶۷ قمری)، مقدسی (۳۷۵ قمری)، ناصر خسرو (وفات ۴۴۸ قمری)، ابوعبدالله محمود قزوینی (۶۸۲ قمری)، شرف‌الزمان طاهر مروزی (۵۱۴ قمری)، شمس‌الدین دمشقی (۷۲۷ قمری)، مستوفی قزوینی (۷۴۰ قمری)، قدامه بن جعفر (۲۶۶ قمری)، ابن یعقوب (۲۳۲-۳۳۴ قمری)، ابن فقیه (۲۹۰ قمری)، ابن رسته (۲۹۰ قمری)، سهراب سده سوم قمری، شهریار رامهرمزی (۳۴۲ قمری)، ابن بلخی (۵۰۰ قمری)، ابن ادریس (۵۴۸ قمری)، بکران خراسانی، یاقوت حموی (۶۲۳ قمری)، قزوینی (۶۷۴ قمری)، ابوالفداء (۷۲۱ قمری)، النوبری (۷۳۳ قمری)، عطاملک جوینی در عهد مغولان حاجی خلیفه (چلبی) مورخ ترک (۱۰۶۷ قمری)، محمد ابراهیم کازرونی، رضا قلی خان هدایت، اعتمادالسلطنه، لسان‌الملک و جرجی زیدان همگی در کتب و یادداشت‌های سفر خود به قنات‌های ایران اشاره نموده‌‌اند که نشانگر اهمیت قنات‌ها در تمام ادوار گذشته تمدن بشر می‌باشد.

بسیاری از پژوهشگران تاریخ حفر قنات را به دوره هخامنشی نسبت می‌دهند. علت این است که از دوره ماقبل هخامنشی سنگ‌نبشته‌های اندکی باقی مانده و چون سند مکتوب از ماقبل این دوره وجود ندارد این دوره را به غلط دوره ماقبل تاریخ می‌دانند، در حالی که علم باستان‌شناسی، مردم‌شناسی و زبان‌شناسی رازهای نهفته زیادی را از دوران ماقبل تاریخ برای انسان آشکار نموده است.

می‌دانیم که تاریخ مدنیت و تاریخ شفاهی در ایران بسیار دیرینه‌تر از دوره هخامنشی است و اصولاً یافته‌های باستان‌شناسی در شرق چین و آسیای مرکزی و شرق ایران ثابت می‌کند که مدنیت در شرق ایران و داستان‌های ایران و توران به دورانی بیشتر از ۵ هزار سال قبل مربوط می‌شود. یافته‌های باستان‌شناسی شهر سوخته و جیرفت و آثار به‌دست آمده از تمدن هلیل رود و آثار تمدن شهرنشینی هفت هزار ساله در غرب ایران (مادها) این فرضیه را اثبات می‌کند، در حالی که سنگ‌نبشته‌ها و تاریخ مدون ایران تنها ۲۵۰۰ سال اخیر را آن هم به طور ناقص پوشش می‌دهد.

در دهه‌های اخیر بسیاری از فرضیه‌های تاریخی در مورد عمر بشر و مهاجرت اقوام به یمن و پیشرفت علوم دیگر از جمله زیست‌شناسی، باستان‌شناسی و انسان‌شناسی به کلی دگرگون شده است. تا اواسط قرن هفدهم تصور بر آن بود که از عمر کره زمین فقط ۶ هزار سال می‌گذرد، حال آن که امروزه مشخص شده است که تنها از عمر انسان امروزی یک میلیون و هشتصد هزار سال می‌گذرد و با کشف ابزارهای سنگی و فلزی جدید محاسبات قبلی در مورد عصر سنگ و آهن نیز هزاران سال به عقب برده شده است. بعلاوه این که در چندین نقطه در خود ایران اسکلت‌هایی پیدا شده است که فرضیه مهاجرت اقوام آریایی به ایران را هزاران سال به عقب‌تر می‌برد و اثبات می‌کند که آریایی‌ها  هزاران سال قبل از فلات ایران به سوی شمال مهاجرت و در حدود ۳ تا ۴ هزار سال قبل مجدداً به علت سردی و یخبندان طولانی به فلات ایران مهاجرت نموده‌اند. ایران در طول ۱۰۰۰۰ سال گذشته مهم‌ترین مرکز تبادل و آمیختگی اقوام و فرهنگ‌های متعدد بوده است و علی رغم این که ایران در طول تاریخ با نام‌هایی از قبیل کشور یم، جم، جمشید، بلاد عجم، بلاد کسری، بلاد اکاسره، پارس، پرس، فرس، پرز، اسپارستیس، ایرانا، آریان، آریترا، ملک فریدون، پرسیچ و… نامیده شده و محل سکونت ده‌ها قوم و زبان مختلف است، با این وجود از نظر انسان‌شناسان ایران تنها متشکل از سه نژاد می‌باشد. ابزارهای کشف شده در شرق، غرب و جنوب ایران نمایانگر آن است که در فلات ایران تمدن‌های گم شده متعدد چندین هزار ساله وجود دارد که بخشی از این تمدن در منطقه جنوب خراسان مدفون می‌باشد.

۱-۲- تاریخچه قنات

پژوهشگران به اتفاق معتقدند که بهره‌برداری از قنات ابتدا در ایران صورت گرفته و در دوره هخامنشی توسط ایرانیان به عمان، یمن و آفریقا نیز راه یافت، سپس مسلمانان آن را به اسپانیا بردند. مهم‌ترین و قدیمی‌ترین کاریزها در ایران، افغانستان و تاجیکستان وجود دارد. در حال حاضر در ۳۴ کشور جهان قنات وجود دارد ولی قنات‌های فعال موجود در ایران چند برابر بیشتر از مجموع قنات‌ها در سایر کشورهای جهان است. مهم‌ترین قنات‌های ایران در استان‌های کویری خراسان، یزد، کرمان، مرکزی و فارس وجود دارد.

قنات یا کاریز یکی از شگفت‌انگیزترین کارهای دسته‌جمعی تاریخ بشری است که برای رفع یکی از نیازهای مهم و حیاتی جوامع انسانی، یعنی آب‌رسانی به مناطق کم آب و تأمین آب شرب انسان، حیوان و  زراعت و با کار گروهی و مدیریت و برنامه‌ریزی به وجود آمده است. این پدیده شگفت‌انگیز آب‌رسانی از دیرباز و از عصر آهن به عنوان یکی از منابع تأمین آب شرب و کشاورزی در مناطقی که با خطرات خشکسالی در فلات ایران روبرو بوده‌اند، نقش کلیدی و مؤثری در نظام اقتصادی و حیات اجتماعی کشور داشته و موجب شکوفایی اقتصاد کشاورزی و ایجاد کار و فعالیت‌های متعدد شهری و روستایی و باعث آرامش مردم بوده است. به گواه تاریخ و کشفیات باستان‌شناسی این فن‌آوری مهم از ابتکارات ویژه ایرانیان بوده و به تدریج به سایر مناطق جهان از جمله، منطقه غربی، شمال آفریقا، چین و حتی به بخش‌هایی از آمریکای جنوبی چون شیلی راه یافته است.

تاریخ قنات در ایران به طور مشخص، به دوره ایران باستان و ماقبل کتابت و به عصر آهن باز می‌گردد. تمدن ۵ هزار ساله شهر سوخته و تمدن هکمتانه و وجود قنات در این شهر دلیل روشنی بر ساخت قنات در دوره ماقبل هخامنشی است. اگر بپذیریم که کیخسرو  از پادشاهان پیشدادی و قبل از هخامنشی بوده است پس قنات هم قبل از هخامنشیان حفر شده است زیرا کاریز گناباد  را به کیخسرو  و جنگ دوازده رخ نسبت می دهند. گویا کیخسرو پس از پیروزی در جنگ دوازده رخ  با حضور در گناباد و زیبد  دستور حفر کاریز گناباد را داده است که امروزه به قنات قصبه شهر شهرت دارد یکی از قدیمی‌ترین اسناد مکتوب شناخته شده که در آن به قنات اشاره شده، شرح هشتمین نبرد سارگون دوم (پادشاه آشور است که سال‌های ۷۰۵ تا ۷۲۲ قبل از میلاد می‌زیسته است) علیه امپراتوری اوراتور در سال ۷۱۴ قبل از میلاد مسیح است (محقق فرانسوی گوبلو به کمک یک لوح بزرگ مسی به خط میخی که به زبان آکادی نوشته شده از آن مطلع شده است. این لوح، اکنون در موزه لوور پاریس موجود می‌‌باشد). سارگون از کوه‌های زاگرس می‌گذرد و به ناحیه‌ای واقع در اطراف شهر اوهلو (مرند کنونی) در حدود ۶۰ کیلومتری شمال غرب تبریز در شمال دریاچه ارومیه می‌رسد. او متوجه می‌شود که در این ناحیه رود وجود ندارد. با این وجود ناحیه‌ای است که با آبیاری سبز و خرم شده، اما او از این امر تعجب نمی‌کند برای این که او در دشت‌هایی فرمانروایی کرده که چنین تکنیک‌ها یا سیستم‌هایی از حداقل دو هزار سال پیش در آن‌ها معمول بوده است، اما آن‌چه که او را شگفت‌زده می‌کند، بی‌اطلاعی از منشأ این آب‌ها بوده است. به طور قطع، سارگون موفق شد که قنات را ببیند. اما این قنات‌ها را چه کسانی ساخته‌اند؟ و چه کسی این تکنیک را به منطقه آورده است ؟

به استناد کتیبه سارگون، اورسای اول پادشاه هم عصر او بوده که اولین قنات را احداث کرده است. بنابراین فرمانروای آشو، رواج این تکنیک را که به گفته او پدیده‌ای تازه بوده است، به اهالی اوراتو نسبت می‌دهد. از طرف دیگر در ناحیه دریاچه وان (که در آن زمان جزو خاک ایران بوده) ناظری در آغاز قرن هشتم قبل از میلاد، به وجود ۲۱ رشته قنات اشاره کرده است. در کتابی تحت عنوان «ارمنستان در گذشته و حال» نوشته لهمان مورخ ۱۹۲۵، آمده است که ابداع قنات به اوراتورها تعلق دارد و می‌دانیم که اهالی اوراتور، اعقاب جدا نشدنی ارمنی‌ها هستند.

برابر مطالب اوستایی و مطابق شاهنامه فردوسی هوشنگ مخترع قنات بوده است و جم یا جمشید مخترع لباس، تبر، شمشیر، بیل و ادوات کشاورزی است. می‌دانیم داستان‌های شفاهی تا دوره زرتشت و فردوسی در میان مردم رواج داشته است و این داستان‌های شفاهی ریشه ۷ تا ده هزار ساله دارد.

تاریخچه قنات

بیشترین و طولانی ترین و قدیمی ترین قناتهای جهان در فلات ایران قرار دارد بنابر این بی جهت نیست که پژوهشگران باتفاق باور دارند که بهره برداری از قنات ابتدا در ایران صورت گرفته و سپس در دوره هخامنشی توسط ایرانیان به عمان، یمن و شاخ آفریقا نیز راه یافت  آنگاه  مسلمانان آنرا به اسپانیا بردند. مهمترین و قدیمی ترین کاریزها در ایران ، افغانستان و تاجیکستان وجود دارد. در حال حاضر در  ۳۴ کشور جهان قنات وجود دارد ولی ۴۰ هزار قناتهای فعال موجود در ایران چند برابر بیشتر از مجموع قناتها در سایر کشورهای جهان است. مهمترین قناتهای ایران در  استان های کویری خراسان، یزد، کرمان ، مرکزی و فارس وجود دارد.     

قنات یا کاریز یکی از شگفت‌انگیزترین کارهای دسته جمعی ، تاریخ بشری است که برای رفع یکی از نیازهای مهم و حیاتی جوامع انسانی، یعنی آبرسانی به مناطق کم آب و تامین آب شرب انسان ، حیوان و  زراعت و با کار گروهی و مدیریت و برنامه ریزی به وجود آمده است . این پدیده شگفت‌انگیز آبرسانی از دیر باز و از عصر آهن به عنوان یکی از منابع تامین آب شرب و کشاورزی در مناطقی که با خطرات خشکسالی در فلات ایران روبرو بوده اند، نقش کلیدی و موثری در نظام اقتصادی و حیات اجتماعی کشور داشته و موجب شکوفائی اقتصاد کشاورزی و ایجاد کار و فعالیت‌های متعدد شهری و روستائی و باعث آرامش مردم بوده است.

          برابر مطالب اوستایی و مطابق شاهنامه فردوسی، هوشنگ مخترع آتش و قنات بوده است و جم یا جمشید مخترع لباس، تبر، شمشیر ، بیل و ادوات کشاورزی است می دانیم که شاهان پیشدادی بر اساس داستانهای شفاهی تا دوره زرتشت و فردوسی در میان مردم رواج داشته این داستانهای شفاهی ریشه ۷ تا ده هزار ساله دارد.

 در وندیداد که زرتشتیان آن را کتاب الهی می دانند  چنین جملاتی وجود دارد:

800px-Ancient_water_clock_used_in_qanat_of_gonabad_2500_years_ago

“ سوگند یاد می کنم به جاری کردن آب خنک در خاک خشک ( کاریز) و عمارت راه و سوگند یاد می کنم به زراعت و کاشتن درخت میوه”.

هرودت آورده است که آناهیتا خدای آب نزد ایرانیان از آن بابت مقدس است که آبهای روان را جاری می کند و سبزی و خرمی ایجاد می کند و چون آب پاک است نباید آلوده شود.کالیستنس مورخ یونانی که در لشکرکشی اسکندر مقدونی به ایران همراه او بود و رویدادهای روز و مشاهداتش را به طور منظم یادداشت می‌کرد در یادداشتی که بعداً با محاسبات تقویمی معلوم شده که متعلق به سپتامبر ۳۲۸ پیش از میلاد است نوشته است: در اینجا (ایران)، در دهکده‌ها که آب را بر حسب نوبت به کشاورزان برای زراعت می‌دهند، یک فرد از میان آنان (کشاورزان) انتخاب می‌شود تا بر زمان نوبت (و تقسیم زمانی سهام) نظارت داشته باشد. این فرد در کنار مجرای اصلی آب و محل انشعاب آن میان کشاورزان، بر سکویی می‌نشیند و ظرفی فلزی را که سوراخ بسیار ریزی در آن تعبیه شده است در ظرفی بزرگ‌تر و پر از آب قرار می‌دهد که پس از پر شدن ظرف کوچک (یک بار و یا چند بار) که به آهستگی و طبق محاسبه قبلی ابعاد سوراخ آن صورت می‌گیرد، آب را قطع و آن را به جوی کشاورز دیگر باز می‌کند و این کار دائمی است و این وسیله (ساعت آبی) عدالت را برقرار کرده و از نزاع کشاورزان بر سر آب مانع می‌شود.

در فرهنگ باستان ایران  سرو نماد اهورا مزدا و نخل  و بعدها  شکل صلیبی آن، نماد میترا و نیلوفر نماد آنا هیتا بوده است، بنا بر این کاشت درخت و دایر نمودن پردیس ( فردوس،  ) یا باغ امری  بسیار  مقدسی بوده است.

 بر اساس کتب تاریخی در کاشمر درخت سرو مقدسی بوده است و مردم به آن پارچه گره می زدند ،آنرا تزیین می کردند و حاجت می طلبیدند  ولی  به  امر خلیفه متوکل عباس آن را بریدند و تنه آن را به بغداد ( بغ+ داد) بردند مردم نسبت به این عمل غیر شرعی نفرین کردند و چون خبر مرگ این خلیفه را شنیدند مسرور شدند و پنداشتند که که او سزای عمل خود دیده است،  هنوز در بسیاری از مناطق ایران از جمله در  در  دهستان زیبد گناباد  درخت سرو چند هزار ساله زیبد را مقدس می شمارند و تنه اصلی  نخل مراسم محرم را از سرو درست می کنند و با سرو نیز  آنرا تزئین می کنند سرو زیبد و نخل درب صوفه که گفته می شد بر قبر پیری و یا عارفی روییده اند نمونه های اینگونه تقدسهای بجا مانده از دوران قبل از اسلام بود که در حال حاضر از سال ۱۳۵۷  نذر کردن و آش نذری پختن در این دو مکان منسوخ شده است.   

پولیپیوس مورخ یونانی سده سوم پیش از میلاد متذکر شده است که در زمان هخامنشیان آن کس که کاریزی حفر یا زمینی را آباد می کرد یا کاریز خشکی را بازسازی می نمود مالیات ۵ نسل بر او بخشوده می شد. در سیاحتنامه فیثاغورس به باغهای مصفا که با دولاب آبیاری می شده  اشاره شده که  داریوش و کوروش خود ساعتی را در آن به کشاورزی می پرداخته است.

 ایرانی ها در کندن کاریز و کانل مهارت خاصی داشتند در مورد حفر کانال سویز ، در موزه باستان قاهره سنگ نوشته ای نگهداری می شود ( نگارنده شخصاً از آن  عکس گرفته   ) که بخش اعظمی از نوشته های آن از میان رفته ولی بخشی از آن چنین است: من داریوش به همراه پارسی ها مصر را گرفتم امر کردم این کانال رابکنند تا از نیل مصر  به دریای  پارس  بروند .  

 آقای گوبلو ، دانشمند فرانسوی‌ که حدود بیست سال در ایران اقامت داشته و در زمینه آب در ایران کار کرده است و موضوع دکترای خود را قنات انتخاب می‌کند و با سفرهای متعدد به مناطق مختلف جهان و با استفاده از ۵۳۴ منبع علمی، تحقیقی کتاب یا تز دکترای خود را تحت عنوان « قنات فنی برای دستیابی به آب در ایران » نوشته است او  در این  کتاب ثابت می‌کند که قنات اختراع ایرانیان است و دهها قرن هم قدمت دارد در حالی که چینی‌ها فن قنات را تازه چند قرن پس از ایرانیان آموخته‌اند.

           پس از اسلام ، دیلمیان و سامانیان در پیشرفت آبیاری در ایران کوشیده و در دوره صفویان نیز به سدسازی و آبیاری و کندن قنات‌ها و لایروبی قنات‌های موجود توجه واقع شد. در دوره قاجار، تجدید حیات قنوات به خصوص ، با گزینش تهران (طهران) ، به عنوان پایتخت جدید کشور از سوی آقامحمدخان قاجار تسهیل شد. در دوره پهلوی قنات‌های جدید به دلیل افزایش جمعیت و کمبود آب به طور مشخص، ساخته نشد و در عوض ، کانالی به طول ۵۳ کیلومتر از رودخانه کرج به سوی تهران کشیده شد. که این کانال آب مشکلات بهداشتی فراوانی ایجاد نمود و بویژه باعث شیوع  سریع بیماری وبا در چند نوبت شد.در این برهه به دلیل تمایل به مدرنیزه کردن تجهیزات کشور، از جمله در زمینه آب به سوی فنون جدید روی آوردند. اما به زودی بعضی الزامات جغرافیائی و شهری ثابت کرد که نمی‌توان از مزایای فنون قدیم چشم‌پوشی کرد و سدهای مدرن نیز نمی‌توانند به هیچ وجه، جایگزین بهره‌برداری از آبهای زیرزمینی و کاریزی شوند. تا حدود ۵۰ سال پیش، قبل از آنکه سیستم آبرسانی به شکل امروزی ایجاد شود، آب آشامیدنی و مصرفی مردم، از طریق قنات‌هایی تامین می‌شد که نوع معماری و مهارت در ساخت آنها، شهره جهانیان بود و مشخصه ذوق و ابتکار مردم ایران زمین به شمار می‌رفت. نیاز به انتقال آب از مناطق پر آب به سایر مناطق، موجبات طرح‌ریزی و اجرای ساخت و ساز قناعت‌ها را به شکلی استثنائی و ماندگار فراهم آورد.

 house of water clockKakhardshirکاخ اردشیر فیروز آباد

اکتشافات باستان شناسی بخوبی ثابت می کند که تغییرات آب و هوایی و از جمله تغییر مسیر رودخانه ها  توانسته است باعث  نابودی  کامل و یا مهاجرت تمامی ساکنان یک  منطقه (مانند اقوام  اولیه شمال آفریقا) و در ایران مانند شهر  سوخته در زابل شود اما  در مناطقی مانند گناباد مردم سخکوش پس از یک دوره خشکسالی و یا تغییر آب و هوایی بجای مهاجرت به حفر چاه و قنات مبادرت کردند.

قنات قصبه گناباد و یا کاریز کیخسرو

  بر اساس تاریخ بلعمی،  بهرام چوبین برای جنگ با شا بشاه در بلخ از مسیر اهواز . تبس جنابذ( گناباد) به بلخ رفت. بر اساس  کتاب فتوح البلدان البلاذری  ص ۴۴۳ یزدگرد پس از حمله اعراب به اصفهان، استخر فارس، کرمان و سیستان رفت و از آنجا به سویی خراسان و مرو عزیمت نمود ماهویه مرزبان مرو نیزک ترخان را به جنابذ (گناباد) به استقبال او فرستاد او یکماه نزد یزدگرد بود و از دختر شاه خواستگاری نمود اینکار را بر شاه سخت گران آمد که به جنگی خونین منجر شد. محل اسکان یزگرد قلعه زیبد بوده است این قلعه معروف به قلعه شاه نشین است. این قلعه از آب چشمه شهاب گبر تامین می شده و در پایین قلعه نیز چاه مادر قنات زیبد قرار داشته است .

بنظر می رسد قبرستان گبرها در کلاته شهاب همان گورستان کشته شدگان سربازان یزدگرد سوم در جنگ نیزک ترخان باشد . شاه  آنگاه  به مرو رفت و توسط آسیابانی به قتل رسید.

ابوالفداء در تقویم البلدان و ابن حوقل ۳۳۱ قمری در صوره الارض  ص ۱۸۰ و  استخری متوفی ۳۴۶ قمری در مسالک و الممالک ص ۲۲۳  و ابوزید سهل بلخی متوفی ۳۲۲ قمری در صور الاقالیم از کاریز جنابد (گنابد) ینابذ نام برده اند اما ناصر خسرو در مسیر تبس به تون چنین می گوید : و چون از شهر تون برفتیم( ۲۱ ربیع الاخر ۴۴۴ ) قمری  آن مرد گیلکی مرا حکایت کرد که وقتی ما از  تون به گنابد می رفتیم، دزدان بر ما غلبه کردند، چند نفر از بیم خود را در کاریز افکندند  از آن جماعت یکی را پدری مشفق بود ، بیامد و یکی را به مزد گرفت و در آن چاه گذاشت تا پسر او را بیرون آورد چندان ریسمان و رسن که آن جماعت داشتند حاضر کردند و مردم بسیار بیامدند ۷۰۰ گز رسن فرو رفت تا آن مرد به بن چاه رسید. رسن در آن پسر بست و او را مرده بر کشیدند و آن مرد چون بیرون آمد گفت که آبی عظیم در این کاریز روان است و آن کاریز چهار فرسنگ می رود و آن را گفته اند که کیخسرو فرموده است کردن.” 

 اکنون  عمیق‌ترین قنات ایران، قنات قصبه گناباد یا کاریز کیخسرو با حدود ۳۴۰ متر عمق مادر چاه آن است ، طولانی‌ترین قنات در منطقه یزد است با طول در حدود ۱۰۰ کیلومتر‌ پرآب ترین قنات ایران ، قنات آکبرآباد فسا است و عجیبترین قنات ایران قنات دو طبقه مون اردستان است که حدود ۸۰۰ سال پیش احداث شده این قنات چاه‌های مشترک ولی مادر چاه‌های متقاوت و مظهر متفاوت دارد. قناتهای تهران و ری که دشت ورامین را آبیاری می کردند تا ۳۰ سال قبل  جزء پر آب ترین قناتهای دنیا بودند ولی در ۲۰ سال گذشته بدلیل تخریب ماد چاهها و عدم لایروبی از رونق افتاده اند. این قناتها عموماً حفر آنها به دوره صفوی و قاجاریه برمی گردد. در تهران  حدود ۳۰۰ قنات وجود دارد که بعضی از آنها یکدیگر را بصورت ضربدری قطع می کنند قناتهای تهران در منطقه محمود آباد بدلیل خاکبرداری های زیاد کوره پزخانه ها و بدلیل عمق کم به صورت روباز مسیر خود را تا ورامین ادامه می دهند.دو عدد از این قناتها در محمود آباد تهران بدلیل خاکبرداری در سال ۱۳۵۵ به هم وصل شدند و حجم زیاد آب تخریبهای زیادی را بوجود آورد تا اینکه با وسایل مکانیکی این دو قنات مجدداً از هم جدا و به مسیر اصلی اولیه هدایت شدند اما در سالهای اخیر، مادر چاههای این قناتها در مناطق مسکونی واقع شده اند و بسیاری از آنها بر اثر سیلاب یا دخالت انسان پر شده اند وکسانی برای بازسازی و تامین هزینه آنها پیش قدم نشده است و این قناتها بکلی خشک شده و بلا استفاده شده اند.[۳] در حال حاضر در ایران حدود ۴۰۰۰۰ قنات به طول ۲۷۲۰۰۰ کیلومتر وجود دارد که فقط در استان خراسان  ۷۲۳۰ رشته قنات با آبدهی ۱۸۵۰۰۰۰۰۰۰  سانتی متر مکعب در ثانیه وجود دارد یعنی ۹ برابر ذخیره سد کرج و ۱۴۰ برابر ذخیره سد طرق وجود دارد در تهران ، دست کم ۳۰۰ رشته قنات شناخته شده، خفته‌اند. که طول بعضی از آنها ۱۸۰۰۰ متر می‌رسد.[۴]

ج ـ نقش قنات در شکل‌گیری تمدنها و پیدایش دولت و توسعه اقتصادی

بر اساس حقایق تاریخی قناتهاو سرچشمه ها اولین پایه و اساس مدنیت، مدیریت و کار جمعی هستند، مارکس معتقد است که جوامع آسیایی بدلیل شرایط جغرافیایی و نیازی که به مشارکت در امر مدیریت آب (تهیه ، توزیع، نگهداری و مرمت قناتها) داشتند مجبور به انتخاب رئیس و رهبر شدند و نیاز به اینگونه کارهای دسته جمعی پایه و اساس تشکیل حکومت بوده است. فیثاغورس Pythagore ) ) زایش  ۶۰۸ پیش از میلاد درگذشت ۵۰۹ ق. م) یکی از ۷ فیلسوف جهان باستان که فلسفه را از تالس و آناگزیماندر و از مصریان و مغهای ایرانی فرا گرفته است و در حمله کمبوجیه (کامبیز ) در مصر اسیر و به بابل آورده شد سپس به شوش رفت و در معیت داریوش از پارسه گراد و تخت جمشید بازدید کرد شاید سیاحتنامه او اولین کتابی است که به خلیج فارس و قناتهای ایران و اسبهای تربیت [۵]یافته برای کشیدن گاریهایی که برای قصر شاه  آب حمل می کرده اند و تشکیلات اداری سازمان یافته ایرانیان اشاره کرده است. گیرشمن محقق فرانسوی نیز وظیفه اصلی دولت مقتدر و امپراتوری هخامنشیان را حفر قنات و تهیه و تقسیم آب دانسته است. پرفسور لمبتول و خواجه نظام الملک نیزوظیفه اصلی دولت ایران را تهیه و تقسیم عادلانه آب دانسته اند هرودوت نیز نظرات مشابهی دارد

        اهمیت این شبکه مهم آبرسانی در زندگی مردم این مرز و بوم آنچنان است که داستانهای زیادی از چگونگی به وجود آمدن قنات بر سر زبانها است و در اکثر جاها از تشابه عجیبی برخوردار است و نشان می‌‌دهد که پدیده قنات در فرهنگ ایران جایگاه ویژه‌ای دارد. در این داستانها گاه ساخت قنات را به شخصیت‌های محلی خاص نسبت داده‌اند و گاه آنها را به شخصیت‌های اساطیری منسوب داشته‌اند . از جمله می‌توان به گفته ناصر خسرو در کتاب سفرنامه اشاره داشت که می‌گویند قنات سگزآباد و قنات گناباد ساخته کیخسرو کیانی است.

استفاده از آب قنات، مستلزم تقسیم آب آن به شیوه‌ای عادلانه است به طوری که هر سهام‌داری از نوع تقسیم رضایت داشته باشد. واین نیاز موجب اختراع ساعت آبی یا فنجان آب شده است که اولین دستگاه سنجش دقیق زمان بوده است. 

 سازمان قنات

کاریز همانند  یک شرکت تعاونی سهامی  و محصول یک کار جمعی بوده است ابتدا هیئت موسس اقدام به برنامه ریزی برای حفر چاهها و اتصال آنها به همدیگر می کردند روزی که کاریز افتتاح می شد مرحله بعد که مدیریت توزیع و نگهداری است شروع می شد، بطور کلی تقسیم و توزیع به دو شیوه انجام می‌گیرد:

۱ـ تقسیم زمانی آب ، تقسیم زمانی آب در قناتهایی که سهامداران محدود و خاصی داشتند براساس شبانه‌روز انجام می‌گیرد که در گذشته براساس گردش خورشید و ستارگان بود ولی بعدها فنجان جای آن را گرفت  امروزه ساعت جای آنها را گرفته است.

فنجان  پنگان-  اولین ساعت دقیق جهان

بسیاری گمان می کنند اسطرلاب(استاریاب) دستگاه ستاره شناسی و تعیین زمانها بوده اما واقعیت این است که استاریاب با توجه به دانش ناقص مردم از ستارگان، بیشتر جنبه خرافی و جادویی و تعیین اقبال و بخت داشته است. اما فنجان دقیق ترین دستگاه سنجش زمان بوده مثلا میر آب بدرستی می توانست روزهای برابری شب و روز اول( نوروز)، چله، چله بزرگ، روز برابری شب و روز دوم و بزرگترین روز و بزرگترین شب(یلدا )  را تعیین کند. خانه فنجان در روستای زیبد همواره منبع اصلی تعیین اینگونه روزها بوده است. آب آنقدر در این منطقه اهمیت داشته که شمارش دقیق فنجان سهم هریک از اهالی ده  اهمیت بسیار زیادی داشته شمارش دقیق فنجانها در طول شبانه روز تجربه های ارزشمندی را برای تعیین اوقات شرعی داشته است. به هر حال تقسیم  محاسبه مقدار آبی که هر فرد استفاده می کرده بر اساس کنتور دستی (فنجان ) تعیین می کردند .  تقسیم سهام آب در شبانه‌روز در کاریزهای با سهامداران عام ، براساس واحدهای کوچکتری صورت می‌گرفت که در مناطق گوناگون دارای نام‌های خاصی است . از جمله می‌توان به طاق ، نیم طاق، سرجه ، دانگ ، طسوج، نیچه و …. اشاره داشت. شمارش دقیق تر این واحدها با فنجان صورت می گرفته است .  هیئت موسس که مدیران و مهندسان و کارگران کاریز بودند خود بخشی از سهامداران اولیه بودند و سپس سهامداران دیگری نیز در قنات شریک می شدند سهام بر اساس فنجان تعین می شد فنجان کاسه ای مسی و مدرج بود که ته آن روزنه ای به قطر بند انگشت کوچک داشت این فنجان را در داخل یک دیگ  مسی یا ریگی قرار می دادند و هر موقع که فنجان پر آب می شد در آب فرو می رفت و به کف دیگ بر می خورد بلافاصله فنجان را خالی از آب نموده و مجدداً بر روی آب دیگ قرار داده و با هر بار پر شدن فنجان  یک تشله سنگ را در کنار دیگ می گذاشتند و در پایان تعداد و شمارش  سنگها نمایانگر تعداد فنجانهایی بود که فرد از آب قنات استفاده کرده است. هر قنات فنجان خاص خود را داشت و فنجان ها چون دست ساز بودند  استاندارد یکسانی برای تمام کشور وجود نداشت. پس از اختراع و رایج شدن ساعت های امروزی  میر آبها هر فنجان را بر اساس ساعتهای فعلی محاسبه نمودند و کم کم فنجان یا اولین ساعت های زمان به کنار گذاشته شد مثلاً بر اساس ساعت های فعلی معلوم شد که هر فنجان در قنات زیبد  ۷ دقیقه و هر فنجان ۷ دونگ یعنی هر دونگ ۱ دقیقه بوده است.

روش کار فنجان

طریقهٔ کار فنجان  یا ساعت بدین گونه بوده که  میر آب  با چشم دوختن به فنجان با هر بار پرشدن و غرق‌شدن آن و خوردن کاسه به کف دیگ یک فنجان یا هفت دنگ و نیم یا (۷ دقیقه و نیم امروزی) محاسبه نموده و یک سنک کوچک برای هر بار غرق‌شدن کاسه در یک کیسه یا یک ظرف سفالی می‌گذاشته است. تا تعداد فنجان‌ها و زمانی که سهامدار قنات آب براب باغ خود یا زمین می‌برده را دقیقاً حساب کند مثلاً اگر ۱۰ سنگ درون کیسه باشد یعنی ۱۰ فنجان یا معادل امروزی ۷۵ دقیقه آب قنات را فرد استفاده کرده‌است. اگر فردی ۱۰ فنجان سهم از قنات داشته باید (معادل امروزی هفتاد و پنج دقیقه) یعنی مدت زمانی که ۱۰ فنجان آب پر شود آب قنات را به زمین یا باغ خود رها می‌کرده است و با اعلام جار زدن و یا شیپور زدن یا یک صدای قراردادی فرد بعدی آب را به باغ یا زمین خود منتقل می‌کرده و به همین ترتیب… معمولاً محل استقرار دایمی فنجان و مدیر آن (میر آب) خانه فنجان بوده است. اما در فصل تابستان گاهی ممکن است فنجان را به محل اصلی تقسیم آب ببرند.
کالیستنس مورخ یونانی که در لشکرکشی اسکندر مقدونی به ایران همراه او بود و رویدادهای روز و مشاهداتش را به طور منظم یادداشت می‌کرد در یادداشتی که بعداً با محاسبات تقویمی معلوم شده که متعلق به سپتامبر ۳۲۸ پیش از میلاد است نوشته است: در اینجا (ایران)، در دهکده‌ها که آب را بر حسب نوبت به کشاورزان برای زراعت می‌دهند، یک فرد از میان آنان (کشاورزان) انتخاب می‌شود تا بر زمان نوبت (و تقسیم زمانی سهام) نظارت داشته باشد. این فرد در کنار مجرای اصلی آب و محل انشعاب آن میان کشاورزان، بر سکویی می‌نشیند و ظرفی فلزی را که سوراخ بسیار ریزی در آن تعبیه شده است در ظرفی بزرگ‌تر و پر از آب قرار می‌دهد که پس از پر شدن ظرف کوچک (یک بار و یا چند بار) که به آهستگی و طبق محاسبه قبلی ابعاد سوراخ آن صورت می‌گیرد، آب را قطع و آن را به جوی کشاورز دیگر باز می‌کند و این کار دائمی است و این وسیله (ساعت آبی) عدالت را برقرار کرده و از نزاع کشاورزان بر سر آب مانع می‌شود

image

خانه فنجان

  فنجان خانه یا خانه فنجان یا مدیریت توزیع معمولاً در ساختمانی دو طبقه در بلند ترین نقطه مسکونی شهر یا روستا واقع می شد که میرابها بطور ۲۴ ساعته و بصورت کشیک و چشم دوخته به فنجان در آن اقامت داشتند آبیاری  بر اساس مدار یا چرخش ۱۵ یا ۳۰ روز از یک منطقه  شروع می شد و کسانیکه در آن منطقه آب و زمین داشتند به ترتیب حرکت آب در  مدیریت آب که خانه فنجان نامیده می شد حاضر می شدند و به نوبت به سر آب می رفتند و آب را از نفر قبلی تحویل می گرفتند عموماً برای اینکه میر آب دقیقاً زمان تحویل و تحول آب را بداند و میزان شمارش فنجان را تعیین کند کسی که آب را تحویل دیگری می داد باید لحظه تحویل به دیگری با صدای بلند و با جار زدن حرفی قراردادی که از شهری به شهر دیگر متفاوت بوده است را جار می زده است میراب با شنیدن این صدا شمارش فنجان را برای فرد بعدی شروع می کرده است. معمولا همیشه در خانه فنجان تعدادی از افراد حضور داشتند ولی نگهداری فنجان و حساب و کتاب سهامها بر عهده میراب بوده است هر میراب  حساب کتاب را که با شمارش فنجانها با تعدادی سنگ ریزه یا تشله انجام می شد به میراب بعدی تحویل می داده است هر کاریز حد اقل دو میراب اصلی و چند خرده میراب داشته است. میرابها دقیقاً از طلوع آفتاب تا غروب و از غروب تا طلوع آفتاب را بر حسب فنجان محاسبه می کرده اند و بر اساس همین فنجان طولانی ترین وکوتاه ترین شب و روزها تعیین می شده است در بسیاری از مناطق موقع اذان ها را نیز با فنجان که دقیقاً نقش ساعت امروزی را داشته است تعیین می کردند. 

          در تقسیم حجمی آب از واحدی بنام سنگ یا سنگ آب استفاده می‌کنند که در مناطق گوناگون میزان آن متفاوت است مثلاً سنگ تهران با سنگ قزوین از نظر میزان تفاوت دارد. این واحد خود به واحدهای کوچکتری مانند سیر تقسیم می‌شود. از نظر این که آب قنات به تمام افرادی که در قنات سهم دارند برسد مجبور به تعیین مدار گردش آب می‌شوند.

                   قنات و آب انبارها که در سراسر کویر ایران آرامش و لذت را بر کام مسافران خسته و کاروانهای و حیوانات می نشاندند عامل مهمی در بقای تنوع زیست محیطی و حفظ گونه های مختلف حیوانات  و گیاهان بودند. نگارنده بارها در سالهای ۱۳۵۰ تا ۵۳ شاهد استراحت آهوها ، بز کوهی و روباه در سایه های آب انبارهای کویری در دشت زیبد بوده ام این آب انبارها به گونه ای بود که هم انسان و هم حیوان می توانست از آب آن استفاده کند این آب انبارهای صحرایی در آواخر زمستان توسط افراد نیکوکار از سیلابها پر می شد و راه پله های آن بگونه ای بود که حیوانات براحتی از آن پایین می رفتند و آب می نوشیدند این آب انبارها نمادی از فرهنگ انسانی و اخلاق نیک ایرانی نسبت به حیوانات بود افسوس که با از میان رفتن این آب انبارها دیگر از آن آهوان و خرگوشها و گورخرهای زرد دشت زیبد و کوهای براکوه خبری نیست.  چشمه رکن آباد شیراز که سعدی و حافظ در اشعار خود از آن نام برده‌اند، از کوههای اطراف آرامگاه سعدی سرچشمه می گرفت و در گذشته تا منطقه گلگشت و مصلی و حوالی آرامگاه حافظ و سپس به سمت دروازه قرآن امتداد داشته است. قنات رکن آباد در قرن چهارم هجری توسط حسن رکن الدوله دیلمی از امرای آل بویه حفر و چشمه و قنات به نام وی مشهور شد. چشمه رکن آباد شیراز یکی از قدیمی‌ترین آب ‌های جاری مرکز ایران است که حافظ در شعر معروف خوشا شیراز و طرف بی‌مثالش از زلالی آن نام می‌برد: «ز رکن آباد ما صد لوحش الله / که عمر خضر می‌خواهد زلالش. » آب این چشمه سابق در گذشته علاوه بر سیراب کردن منطقه گلگشت و مصلی و حافظیه، در باغ جهان نما نیز جاری بود. در حال حاضر سرچشمه این رود در آرامگاه سعدی قرار دارد و با حفر کانال‌هایی از میان سفرخانه سنتی می‌گذشت و در طرح بازسازی آرامگاه سعدی به جلوی آن هدایت شده است.

در حال حاضر در ایران حدود ۴۰۰۰۰ قنات به طول ۲۷۲۰۰۰ کیلومتر وجود داردفقط در استان خراسان ۷۲۳۰ رشته قنات با آبدهی ۱۸۵۰۰۰۰۰۰۰ سانتی متر مکعب در ثانیه وجود دارد یعنی ۹ برابر ذخیره سد کرج و ۱۴۰ برابر ذخیره سد طرق وجود دارد در در منطقه تهران ، دست کم ۳۰۰ رشته قنات شناخته شده، خفته‌اند. که طول بعضی از آنها ۱۸۰۰۰ متر می‌رسدتهران تا سال ۱۳۲۰ بیشترین تعداد قنات را دارا بود بطوریکه هر محله‌ای قنات خاص خودش را داشت. قناتهای تهران و ری که دشت ورامین را آبیاری می کردند تا سال ۱۳۴۰ جزء پر آب ترین قناتهای دنیا بودند ولی در توسعه شهری و بدلیل تخریب مادر چاهها و عدم لایروبی از رونق افتاده اند. حفر قناتهای تهران به دوره صفوی و قاجاریه برمی گردد. در تهران حدود ۳۰۰ قنات وجود دارد که بعضی از آنها یکدیگر را بصورت ضربدری قطع می کنند و طی نشستها تخریب و در حال حاضر در جنوب شهر به صورت روباز مسیر خود را تا ورامین و یا اطراف شهر ری ادامه می دهند.دو عدد از این قناتها در محمود آباد خاوران تهران بدلیل خاکبرداری در سال ۱۳۵۵ به هم وصل شدند و حجم زیاد آب تخریبهای زیادی را بوجود آورد تا اینکه با وسایل مکانیکی این دو قنات مجدداً از هم جدا و به مسیر اصلی اولیه هدایت شدند.هنوزهم قنات خاوران و محمود آباد ورامین از پر آب ترین و مهمترین قناتهای تهران و ایران است. سرچشمه های بعضی از قنات ها در توسعه شهری از میان رفته و این باعث شده است که زه کشی آب تهران در جنوب شهر با مشکل روبرو شود اگرچه کانال زه کشی در منطقه ۱۷ شهریور و میدان خراسان تا حدودی نشست و بالا آمدن آب را کاهش داده است. . قنات مهرگرد از قدیمی‌ترین قنوات تهران است ولی با توجه به برخورد مسیر کوره‌ی آن با خطوط ١ و ٢ متروی تهران در میدان امام خمینی آسیب شدیدی را متحمل شد. سر چشمه‌اش هم از دو محل پارک بهجت آباد و دیگری در شمال غربی میدان ولی عصر قرار دارد.

 یکی دیگر از قنات‌های مهم تهران قنات شاه یا آب شاه بوده که آب گوارای آن بسیار معروف و مشهور بود تا آن‌جا که آب شاهی یا آب قنات شاه ضرب‌المثل گردیده بود. درتهران سه نوع قنات هست. یکی قنات‌های دولتی که مخصوص باغ‌ها و قصرها و کلاً دارایی‌های دولت بودند. دوم قنات‌های خصوصی مثل قنات فرمان‌فرما و حاج علی‌رضا که بعدها وقف شدند و نوع سوم قنات‌های وقفی‌. مثل وقف‌نامه‌ی قنات شاه

              

 : قنات و صنعت گردشگری

قنات ها رمز و رموز زیادی را در خود دارند و و درسهای زیادی در خصوص آداب و رسوم و عقاید گذشتگان را می توان از روی آن فهمید درس پشتکاری ، همیاری و تعاون و دور اندیشی و انجام کارهای پر هزینه برای بازدهی و استفاده نسلهای آینده و اعتقاد و تقدس آب و نور و کشاورزی از درسهایی است که از حفرکنندگان قنات می توان آموخت.

باتوجه به این که تمام این قنات‌ها به دست کاوشگران زحمتکش بی‌نام و نشان این سرزمین با کمترین امکانات و بیشترین خطرات حفر شده‌اند، مبین بزرگترین سرمایه‌های و در حکم گنجینه‌های با ارزش، مفاخر ملی و میراث فرهنگی کشور ماست که حاصل هزاران سال تلاش، تجربه و ممارست انسانها است.

وجود قنات های کهن و باستانی در گناباد و یا هر شهر کهن دیگری این فرضیه را تقویت می کند که روزگاری در این شهرها یک تمدن و فرهنگ غنی و یک پایگاه حکومتی مقتدر و مدبر وجود داشته است حفر قناتی  به طول ۳۳ کیلومتر یک مدیریت و حکومت مقتدر و یک دوره ثبات و آرامش و عدالت را می تواند نشان دهد.

بر اساس آمار منتشره از سوی سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۶ تعداد ۸۴۲ میلیون جهانگرد در دنیا سفر کرده‌اند.

جهانگردی یکی از مهمترین صنعت ها است و تا سال ۲۱۰ بیش از ۴۳% اشتغال جهان و بیشترین درآمد به بخش توریسم مربوط خواهد شد. جهانگردی در میان مسلمانان نیز اهمیت زیادی دارد چنانکه در ۲۶ آیه قرآن مردم تشویق به مسافرت ( سیروا فی الارض) شده اند. درآمد سالانه توریسم در حال حاظر ۶۰۰ میلیارد دلار است که هرسال فزونی می یابد  سهم ایران از این مبلغ تنها ۲۰۰ ملیون دلار است در حالیکه ترکیه در همسایگی ما و مصر دو کشور مسلمان هرکدام سالانه بیشتر از  ۱۰ میلیارد دلار درآمد توریستی داشته و تنها ۴۵۰ هزار ایرانی سال گذشته به ترکیه مسافرت کرده اند و جمعاً ۳ ملیون ایرانی سالانه به خارج سفر می کنند تعداد خارجیهایی که به ایران می آیند هنوز به ملییون نرسیده این در حالی است که ایران بدلیل تنوع آب و هوایی، اقلیمی ، قومی ، فرهنگی و تاریخی مقام پنجم میراث فرهنگی جهان را دارد. از نظر جهانگرد در ردیف ۶۷ قرار دارد. تبلیغات منفی رسانه های بیگانه ، عملکرد منفی و برخورد منفی و بعضی سختگیری ها و ترس از نفوذ فرهنگی توریست و توهم اینکه توریست در ایجاد فساد و فحشاء نقش دارد و مسائلی از این قبیل از عوامل بازدارنده گسترش صنعت توریسم در ایران است. قنات های مناطق حاشیه کویر ایران  را می توان به یکی از جاذبه های منحصر به فرد جلب محققین و توریستهای غربی و یا اسلامی  تبدیل نمود.

انواع قنات

قنات دو طبقه

این قنات‌ها که تعداد آن‌ها زیاد است ولى متاسفانه شناخته شده نیستند، در ناحیه‌اى که دو طبقه لایه‌‌ی آب‌دار به‌وسیله یک قشر غیرقابل نفوذ از یک‌دیگر جدا شده‌اند حفر مى‌‌کردند. در بسیارى از قنات‌ها مشاهده مى‌شود که در قسمتى از قنات دو کانال بر روى یک‌دیگر حفر شده و قبل از آفتابى شدن قنات، آب آن‌ها روى هم‌دیگر ریخته و تشکیل یک قنات واحد را مى‌دهد. یکى از بهترین نمونه‌هاى این نوع را در «اردستا» نمى‌توان دید. قنات دو طبقه «موناردستان» از دو کانال موازى که بر روى هم قرار گرفته و در چاه‌هاى عمودى مشترک هستند، تشکیل شده است. کانال رویی حدود ۲۰۰ متر دورتر از کانال زیرین، آفتابى مى‌شود و سپس در پایین دست، در محلى به‌نام محله سیدهاى اردستان به هم‌دیگر متصل مى‌شوند. تشخیص و احداث این نوع قنوات بستگى به‌وجود لایه‌هاى آب‌دار بر روى یک‌دیگر و تخصص معمار قنات دارد. شکل (مقاطع طولى ارتفاع انواع قنات) مقاطع انواع قنات‌ها را نشان مى‌دهد‌.

– بدون نیاز به نیروى محرکه و سرمایه‌گذاری، آب در اثر خاصیت جاذبه زمین جارى مى‌شود و مورد استفاده قرار مى‌گیرد.

– آب در کانال‌‌هاى سرپوشیده جریان یافته، تبخیر به حداقل رسیده و احتمال آلودگى نیز کم مى‌شود.

– قنات‌ها اگر حفاظت و لای‌روبى شوند به‌عنوان یک منبع دایمى آب براى سال‌ها و حتى قرن‌ها مى‌توانند مورد استفاده قرار گیرند.

– هزینه‌ی حفر قنات‌ها عمومن به‌علت قدمت‌ آن‌ها در ایران مستهلک‌شده و در حال حاضر به‌عنوان یک منبع سرمایه‌گذارى نشده تلقى مى‌شود.

– با اتکا به قنات، در مناطق بیابانى و دورافتاده اجتماعات انسانى تشکیل‌شده و زندگى در مناطق خشک ایران شکل گرفته است.‌

– اصولن آب قنوات گواراتر از آب چاه‌ها است به‌خصوص این‌که در فصول گرم، خنک و در فصول سرد، نسبتن گرم است.‌

منگل

قناتى است که منبع تغذیه‌ی آن رودخانه دایمى است. گاهى وجود ارتفاعات مانع رسیدن آب رودخانه به منطقه‌اى مشخص مى‌شود. در این صورت با حفر یک منگل، آب رودخانه را که در سطح زمین جارى است، مجددن به زیر زمین برده و سپس آن را با استفاده از شیب مناسبى که در منطقه مورد نظر ایجاد مى‌‌کنند، به سطح زمین مى‌آورند. یکى از بهترین انواع قنات‌هاى منگل منظومه «شمس‌آباد» کرج است که با تغذیه از کردان رود در زیر جاده تهران، قزوین جارى است. این روش نیز به‌منظور استفاده از آب تعدادى از رودخانه‌هاى دایمى در ایران توصیه مى‌شود.

قنات سدى

این قنات‌ها در جنب سدهایى احداث مى‌شود که به‌منظور تامین آب قنات در بستر یک مسیل یا آب‌راهه بنا شده است. در فصول بارندگى سیلاب‌ها و هرز آب‌ها در پشت این سدها جمع شده و به‌تدریج در زمین نفوذ نمى‌کند و قناتى که در مجاورت سد مذکور احداث شده است از آب‌هاى نفوذى سد به زمین تغذیه مى‌کند. به‌نظر مى‌آید که این روش در بسیارى از مناطق کوهستانى ایران به‌منظور تامین آب روستاییان قابل اجرا باشد. براى مثال‌ بهترین نمونه از این قنات‌ها، قنات جندق است.

کاریززیبد – فنجان یا ساعت آبی

چشمه قنات

این نوع قنات‌ها عموم در مناطق کوهستانى حفر مى‌شود. طول این قنات‌ها معمولن کم و چاه‌هاى عمومى آن بسیار محدود و گاهى حتا بدون چاه عمومى است. در این نوع قنوات با حفر کانالى از لایه‌هاى غیرقابل نفوذ آب را به سطح زمین عبور مى‌دهند. هزینه نگه‌دارى این قنات‌ها معمولن کم و آب آن‌ها نسبت به مقدار نزولات جوى و میزان برف‌گیرى ارتفاعات تغییر مى‌کند.

قنات موتورى

این اصطلاح که در سال‌هاى اخیر در روستاها عنوان شده، به قنواتى اطلاق مى‌شود که آب آن، براساس خاصیت جاذبه زمین قادر نیست در سطح مزرعه‌ی مورد نظر آفتابى شده و مورد استفاده قرار گیرد. گاهى اتفاق مى‌افتد که به‌علت اشتباه در محاسبه شیب قنات، آب در منطقه موردنظر بر روى زمین نمى‌آید و با مزرعه اختلاف ارتفاع پیدا مى‌کند و یا این‌که لای‌روبى و کف‌شکنى برخى از قنات‌هاى متروک، باعث پایین افتادن سطح آب و ایجاد اختلاف با مزرعه مى‌شود. در چنین قنات‌هایى به‌وسیله موتور پمپ، آب را به سطح زمین مى‌آورند مورد استفاده کشاورزى قرار مى‌دهند. یکى از نمونه‌هاى بازر آن «قنات سرافرازیه» در منطقه «ابوزید آباد» کاشان است که در موقع حفر مقنى نتوانسته است شیب متناسب را براى قنات محاسبه کند و در نتیجه آب در منطقه‌ی موردنظر آفتابى نشده و صاحب قنات بالاجبار آب را از قنات به‌وسیله موتور به سطح زمین آورده است.

قنات جلگه‌اى یا قنات دشتى

این نوع قنات عمومن در دامنه‌ی کم شیب کوهستان‌ها و یا جلگه‌ها حفر مى‌شود. طول این قنات اغلب زیاد است و در ارتباط با عوامل «توپوگرافى» و فاصله‌ی لایه‌هاى آب‌دار تا سطح زمین (عمق مادر چاه‌ها) تغییر مى‌یابد.

 

«فنجان» تغییر یافته و یا عربی‌شده واژه «پنگان» است.پنگان ممکن است مربوط به ۵ باشدچون پنگان و در گویش خراسانی پنگال یعنی ۵ انگشت . مثلا می گویند غذا را با پنگال خورد یعنی با ۵ انگشت .در متن‌های کهن پارسی پنگان در معنای «فنجان» و «جام» و کاسه هم به کار رفته‌است. علاوه بر این در زبانها و گویشهای ایران «فنجان» به معنی «پنگان»، ظرف شمارش زمان به کار می‌رفته است .

قنات و باغ ایرانی یا پرشن گاردن

چرا می گویند باغ ایرانی ؟ باغ ایرانی (” باغ سرا “)  با باغ های دیگر دنیا چه تفاوتی دارد؟

در ادبیات ایران به باغ ایرانی باغ سرا  و یا پردیس یا فردوس گفته می شده است.

واژه  باغ ایرانی  جدید است و ترجمه پرشن گاردن است.
”’باغ ایرانی”’ سه ساختار و طراحی منحصر به فرد دارد:  اول در مسیر عبور جوی آب قرار دارد .

دوم : محصور  است با دیوارهای بلند سوم در داخل باغ عمارت تابستانی و استخر آب قرار دارد. این سه مشخصه باغ های ایرانی را متمایز می کند. در واقع این باغ سراهای ایرانی را اروپائیان که مشاهده کردند آنرا با مشخقه و نام پرشن گاردن وصف کردند.

باغ ایرانی با تاریخ پیدایش قنات پیوند دارد اولین باغ های ایرانی در مسیر خروجی قنات ها شکل گرفته است. نمونه اینگونه باغ ها را می توان در طبس ، یزد، گناباد و بیرجند و اکثر مناطق کویری دید. یکی از مشخصه های باغ ایرانی عبور جوی آب در داخل باغ هست که معمولا در این باغ سراها در وسط باغ استخر و یک عمارت و یا ساختمان تابستانی وجود داشته است. بعضی باغ ها بصورت چار باغ بوده و آب را در ۴ مسیر عبور می داده اند. کهن ترین اثری که از باغ های ایرانی سخن گفته کتابی است مربوط به دوره داریوش بزرگ  … است که در آن از اسب های ایرانی سخن می گوید که  با خود مشکهای آب را حمل می کردند برای پر کردن استخر  باغ سرای داریوش در شوش .

از باغ های پاسارگاد  نیز سخن گفته شده . در دورهٔ ساسانیان نیز باغ‌ها در جلوی کاخ‌ها و معابد شکل گرفتند و این موضوع در دورهٔ اسلامی نیز ادامه یافت. مثلا ایوان مداین خود یک باغ سرا بوده است.

باغ سرا یا باغ سرایی مورد توجه حاکمان افغانستان و هندوستان نیز بوده و بابر و فرزندش همایون که در ایران شیعه شده بود و فارس زبان بود مروج فرهنگ و زبان فارسی بودند و اولین باغ سرای هند توسط همسر او حمیده بیگم در منطقه نظام الدین اولیا هند ساخته شد که امروزه آرامگاه همایون نام دارد و جزو میراث جهانی است. از این بنا  بعدها در ساخت بناهیی مانند تاج محل تقلید شده است.

در تمام شهرها و روستاهای ایران بخصوص در مناطقی که دارای قنات هستند باغ ایرانی و یا باغ سرای ایرانی وجود داشته است.

باغ ایرانی یا پرشن گاردن فقط در داخل مرزهای جغرافیایی ایران محدود نمانده و به حوزه تمدن ایرانی و فارسی وارد شده است یکی از بهترین نمونه های باغ ایرانی در خارج از ایران آرامگاه همایون در دهلی  و نسخه کپی شده از آن در تاج محل در اگرای هندوستان است.

ریشه واژه

ایرانیان به  باغچه‌هایی را که در اطراف سرای و یا هولی  می‌ساختند په اره دئسه می‌گفتند  که به معنای پیرامون دژ یا دیس بود.دیس به معنی بنا و کسی را که دیس می‌ساخت ،دیسا یعنی معمار می‌خواندند. نمونه‌ای از این باغ‌ها، پردیس تخت جمشید است که خشایار شاه در هنگام شمردن بناهایی که ساخته از آن نام برده.
واژه پردیس به معنای بهشت، معرب شده به  فردوس و در زبانای دیگر به پارادایز (به معنی محوطه محصور و مدور باغ) نامیده می‌شود. ”’بهشت”’ یا ”’وهشت”’ به معنای ”’بهترین زندگی”’ است و این بهشت به شکل باغی سبز، خرم و زیبا مجسم می‌شده است. در فارسی قدیم واژه پالیز نیز همین معنا را داشته. چنانکه فردوسی حکیم گوید: “وز آنجا به پالیز بنهاد روی” بعدها واژه باغ سرای در ادبیات ایران جای پردیس را گرفت. پالیز که احتمالا تغییر یافته همان پردیس باشد امروزه بیشتربه مزرعه خربزه اطلاق شد.

 

نظام آبیاری کشاورزی در ایران از طریق قنات (مثال موردی قنات های کاشان و گناباد ) که با اجماع اعضای سه نفره کمیته راهبردی و علمی برنامه سازمان خوار و بار کشاورزی ملل متحد فائو تحت عنوان یکی از میراث های مهم نظام کشاورزی جهان (ج.آی.اچ.ای.اس) به ثبت رسید از جمله سامانه های سرزمینی جهانی قلمداد شد که به لحاظ چشم انداز طبیعی تنوع زیستی سازگاری جوامع انسانی با نیازهای آنها از وضعیت و جایگاه بین المللی برخوردار است. 

qanatimage

برنامه میراث های مهم نظام کشاورزی جهان (جی.آی.اچ.ای.اس) با شناسه های سامانه های سرزمینی جهان نه تنها به ارتقا ظرفیت های آن در جهت تدوین جوامع آینده محلی علاقه مند است بلکه به حفظ اماکن و روش هایی که مورد تایید این برنامه قرار می گیرد، تاکید دارد. 

اکنون تلاش جمعی و سرسختانه کارشناسان بخش های کشاورزی کشورمان برای معرفی این سامانه به برنامه (جی.آی. اچ.ای.اس) سبب شده تا سیستم های آبیاری قنوات به عنوان یک نظام جهانی با منشا ایرانی مورد شناسایی قرار گرفته و در برابر ناملایمات اقتصادی، اجتماعی، طبیعی، اکولوژیکی و فرهنگی جهانی مورد حمایت جامعه بین المللی قرار گیرد. 

ثبت این رویکرد به عنوان میراثی مهم در کشاورزی جهان بیانگر ابتکار کشور ایران در استفاده از فناوری های مناسب با محیط زیست و تنوع اقلیمی در تاریخ کشاورزی جهان بوده و موجب شد تا سازمان خوار و بار کشاورزی ملل متحد فائو با ثبت این سامانه به نام جمهوری اسلامی ایران و تقدیم سند آن به محمود حجتی وزیر جهادکشاورزی به عنوان عالی ترین مقام بخش کشاورزی کشور این رویداد برجسته را ماندگار کند. 

به گزارش خبرنگار ایرنا، این مراسم با حضور مقامات عالیرتبه کشوری از جمله نمایندگان سازمان حفاظت از محیط زیست، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، نمایندگان خارجی از جمله دستیار دبیرکل سازمان ملل متحد، روسای آژانس های سازمان ملل متحد برگزار که لوح سند ثبت این سامانه تقدیم وزیر جهادکشاورزی شد. 

«هیراناند پورکایت» روز سه شنبه در مراسم تسلیم سند ثبت جهانی نظام کشاورزی مبتنی بر قنات به عنوان میراث جهانی کشاورزی جمهوری اسلامی ایران که با حضور نمایندگان داخلی و خارجی در وزارت جهاد کشاورزی برگزار شده بود، افزود: با کمک دفتر یونسکو در سال ۲۰۰۵ مرکز ملی قنات در یزد ایجاد شد که این مرکز تحت نظر یونسکو است که در زمینه گسترش قنات در ایران فعالیت دارد. 

وی اظهار داشت: این دفتر برای ارایه خدمات فنی در خصوص ساخت قنات با کشورهای عراق و آذربایجان نیز همکاری کرده است. 

وی تصریح کرد: دفتر یونسکو در نظر دارد نشست علمی را با همکاری استان یزد برگزار کند که در این راستا از وزیر جهاد کشاورزی دعوت می کنم به دلیل ابتکار در ثبت جهانی قنات به نام جمهوری اسلامی ایران در این نشست علمی ما را یاری کند. 

 فائو در سال ۲۰۰۲ بحث «جی.آی» را مطرح کرد که طی آن میراث کشاورزی جهانی که چشم انداز زیبایی دارند به ثبت جهانی می رسند.

 منبع : 

مقاله قنات میراث علمی و فرهنگی ایرانیان ارایه شده در سمینار ملی قنات سال در گناباد ۱۳۸۳  دکتر محمدعجم  منتشر شده در روزنامه مردم سالاری  و سایت آفتاب

http://www.mardomsalari-kh.ir/images/pdf/mardomsalari-44.pdf

تلخیص از مقاله دکتر محمد عجم ارائه شده به دومین کنفرانس ملی قنات  گناباد ۱۳۸۳   

 

مراجع مقاله قنات میراث علمی و اقتصادی ایرانیان همایش ۱۳۸۳ در گناباد

مجموعه مقالات اولین همایش قنات، یزد، ۱۳۷۹٫
صادق زیبا کلام، ما چگونه ما شدیم، ریشه یابی عللل عقب ماندگی در ایران، انتشارات روزنه، ۱۳۷۶٫
همشهری مورخ ۱۶/۶/۸۰ مورخ ۲۰/۲/۷۹ مصاحبه با دکتر کردوانی و مورخ ۱۶/۷/۸۰٫
معجم‌التواریخ و القصص، فارسی، تهران، ۱۳۲۰٫
نظام‌های آبیاری سنتی در ایران، جواد صفی‌نژاد.
ع‌. بهینا، قنات‌ سازی‌ و قنات‌ داری‌.
عجم، محمد، نام‌های تاریخی میراث بشریت، سازمان نقشه برداری، ۱۳۸۲٫
عجم، محمد نفدی بر دو مقاله پرویز و رجاوند،“ نام این دریا“ روزنامه مردم سالاری ۹/۶/۸۲ شماره ۱۶-۴۷۶٫
عجم، محمد، نقش ایرانیان در گسترش اسلام به آفریقا، روزنامه همشهری، ۲۱/۳/۸۰٫
مجموعه عهدنامه‌های تاریخی ایران از عهد هخامنشی تا عهد پهلوی، ع. وحید مازندرانی، ۱۳۵۰ انتشارات وزارتخارجه.
دریانوردی ایرانیان جلد اول، اسماعیل رائین، چاپخانه سکه، ۱۳۵۰٫
دریای خزر یا دریای مازندران، تهران چاپ رنگین، ۱۳۲۶، احمد بریمانی.
ایران باستان ۵۵۰ قبل از میلاد تا ۶۵۰ بعد از میلاد، جوزف ویسهوفر، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، ققنوس، ۱۳۷۷ و ایران در دوران نخستین پادشاهان هخامنشی، داندامایف.ا.م.
طبری، محمد جریر، تاریخ الرسل و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده تهران، اساطیر ۱۳۵۰٫
یاقوت حموی، معجم البلدان.
بلاذری: فتوح البلدان، ترجمه آذرتاش آذر نوش تهران، ۱۳۴۴٫
ابن اثیر: کامل، تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی تهران، علمی ۱۳۵۱٫
مسعودی، ابوالحسن علی ابن حسین : مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵٫
گیرشمن: ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹٫
مشکور، محمد جواد: تاریخ اورارتور و سنگ‌نبشته‌های اورارتویی در آذربایجان، تهران، ۱۳۴۵٫
شهرستانی، عبد الکریم: الملل و النحل، ترجمه مصطفی خالقداد هاشمی، به اهتمام محمد رضا جلالی نائینی، تهران، اقبال، ۱۳۶۲٫
ابن جوزی: المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، حیدر آباد دکن، ۱۳۵۸٫
ظهیرالدین مرعشی: تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، به کوشش محمد تسبیحی، تهران، ۱۳۴۵٫
گوتشمید آلفردفن: تاریخ ایران و ممالک همجوار آن از زمان اسکندر تا انقراض اشکانیان، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران، علمی، ۱۳۴۵٫
تاریخ التمدن الاسلامی، جرجی زیدان، قاهره ۱۹۳۵ جلد دوم همچنین مراجعه شود به تاریخ تمدن اسلام نوشته جرجی زیدان، ترجمه علی جواهر کلام، تهران، امیر کبیر، ۱۳۵۶٫
مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی.
آثار الباقیه من قرون الخالیه.
مسالک و ممالک ابو اسحاق ابراهیم استخری به کوشش ایرج افشار، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۰٫
صوره الارض ابن حوقل، ترجمه جعفر شعار، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران بی تا.
حبیب الله پور عبد الله، تخت جمشید از نگاه دیگران، بنیاد فارس شناسی، شیراز، ۱۳۷۸٫
اقلیم پارس، آثار تاریخی و اماکن باستانی فارس، انجمن آثار ملی، تألیف سید محمد تقی مصطفوی، چاپ تابان، آذر۱۳۴۳٫
تقویم البلدان، ابوالفداء( ۱۲۷۳-۱۳۳۱ میلادی) ترجمه عبدالحمید آیتی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، چاپخانه رز، ۱۳۴۹٫
الادب الجغرافی عند العرب، ترجمه الدکتور صلاح الدین عثمان هاشم القاهره ۱۹۶۳ فی جزاین.
تاریخ التمدن الاسلامی، جرجی زیدان، قاهره ۱۹۳۵ جلد دوم.
اعلام الجغرافیین العرب، الدکتر عبدالرحمن حمیده، دارالفکر المعاصر، دمشق، سوریه ۱۹۹۵٫
قلائد الذهب فی معرفه انساب قبائل العرب، مصطفی حمیدی بن احمد الکردی الدمشقی، من موءلفی قرن عشر ق. تعلیق سلمان الجبوری مکتبه الهلال ۲۰۰۰ دارای ۱۰ نقشه با ذکر نام خلیج فارس است.
الاطالس التاریخی للعالم الاسلامی فی العصور الوسطی، دکتر عبد المنعم الماجد، دکتر علی نبا، دار الفکر العربی، ۱۹۸۶٫
مسالک و ممالک ابو اسحاق ابراهیم استخری به کوشش ایرج افشار، بنگاه ترجمه و نشر کتاب،   ۱۳۴۰٫
صوره الارض ابن حوقل، ترجمه جعفر شعار، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران بی تا.
اقلیم پارس، آثار تاریخی و اماکن باستانی فارس، انجمن آثار ملی، تألیف سید محمد تقی مصطفوی، چاپ تابان، آذر۱۳۴۳٫
تقویم البلدان، ابوالفداء، ترجمه عبدالحمید آیتی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ،۱۳۴۹ چاپخانه رز.
الادب الجغرافی عند العرب، ترجمه الدکتور صلاح الدین عثمان هاشم القاهره ۱۹۶۳ فی جزاین.
روزنامه همشهری شماره ۲۷۱۷ مورخ ۱۸/۲/۸۱ روزنامه همشهری شماره ۲۷۱۸ مورخ ۱۹/۲/۸۱ .
العرب و الملاحه فی المحیط الهندی، ترجمه الدکتور السید یعقوب بکر، مکتبه الانجلو المصریه القاهره ۱۹۵۸ و کتاب تاریخ البحریه الاسلامیه فی حوض البحر الاحمر، شباب الجامعه اسکندریه، ۱۹۹۳٫
الصحابی الجلیل، سلمان الفارسی عند العرب و الفرس و الترک، دکتور حسین مجیب المصری، دار الثقافیه للنشر ۱۹۹۵، قاهره.

 

بررسی آثار نفوذ فرهنگ ایرانی درهند و تاثیر متقابل تمدن هند بر منطقه جغرافیایی ایران و خراسان بزرگ

http://parssea.org/?p=1371

http://www.irna.ir/html/1392/13920209/80634819.htm

نشریه : پنجره زیبد خرداد ۱۳۹۲

https://www.civilica.com/Paper-SNCGO01-SNCGO01_049=.html

قنات یا کاریز میراث فرهنگی و علمی و اقتصادی ایرانیان

 کاریز یا قنات بخشی از مقاله:  کاریز میراث علمی و فرهنگی ایرانیان، دکتر محمد عجم  همایش ملی کاریز ۱۳۸۳  گناباد
«کاریز، ابتکار ایرانیان برای دست‌یابی به آب»

کاریز یا قنات یا کهریز به راهی که در زیر زمین کنده شده تا از طریق آن آب  به دشت جریان یابد قنات می گویند. کاریز کانالی است در عمق زمین برای ارتباط دادن رشته چاه هایی که از «مادرچاه » سرچشمه می‌گیردبه منظورهدایت آب به سطح زمین و مدیریّت آب برای کشاورزی و سایر مصارف. این کانال ممکن است تا رسیدن به سطح زمین هزارها متر به طول بیانجامد و سرانجام آب این کاریزها برای شرب و کشت و کار روی زمین می‌آیند که به این محل دهنه کاریز یا سر قنات می گویند.

وجه تسمیه یا ریشه یابی قنات

 

 «کاریز» واژه‌ای پارسی است و در اصل «کهریز» بوده است (بعضی نیز گفته اند که در اصل چاه ریز بوده است)  کاه  ریز یا کهریز به این دلیل است که برای اطمینان از بند نبودن و باز بودن مسیر چاههای فرعی و یا کانال های فرعی مقداری کاه در چاه می ریخته اند اگر در خروجی کاریز کاه مشاهده می شده  یقین می کردند که کانال مسدود نشده و ریزش نکرده .

واژه قنات بطور یقین عربی نیست اما ممکن است معرب‌و یا تحریف شده  باشد.

 بعضی گفته اند که قنات معرب شده از کانو  است و کانو به معنی کانال است کانو – کانون – کانال ممکن هست از یک ریشه باشند. بعضی گفته اند قنات از کن بصورت قن  معرب شده و “ات” جمع عربی گرفته و قنات شده البته دوباره جمع مکسر شده بصورت قنوات . در ایران خاوری و افغانستان و آسیای میانه واژه‌ی کاریز بیش‌تر کاربرد دارد و در ایران باختری واژه‌ی قنات استفاده می شود . گفته شده که قنات عربی  شده‌ی « کن و یا کنات» پارسی است که از ریشه‌ی فعل کندن گرفته شده است.

 کاریز یا قنات یا کهریز به راهی که در زیر زمین کنده شود تا آب از آن جریان یابد می‌گویند. کاریز کانالی است که از دیرباز برای  انتقال آب زیر زمین  به  روی زمین برای شرب و کشاورزی و مدیریت آب در زمین می‌ساخته‌اند.

 ایرانیان باستان در چندین هزار سال قبل دست به این ابتکار جدید زده و آن‌را کاریز یا کهریز نام نهادند. با این اختراع که در نوع خود در جهان تاکنون بی‌نظیر بوده است، می‌توان مقدار قابل توجهی از آب‌های زیرزمینی را جمع آوری کرد و به سطح زمین رساند، که همانند چشمه‌های طبیعی، آب آن در تمام طول سال بدون هیچ کمکی از درون زمین به سطح آن (زمین) جاری شود.کاریز که توسط ایرانیان اختراع شده، هزاران سال قدمت دارد. قدمت بسیاری از کاریزهای ایران، از پنج،شش هزار سال متجاوز است و عمری برابر با تاریخ  تمدن کهن ایران دارد. با وجود این‌که چندبن هزار سال از اختراع آن می‌گذرد،  هنو‌ز هم این روش استفاده از آب، در قسمت مهمی از روستاها و مناطق مسکونی و کشاورزی و دام‌داری کشور معمول و متداول است و حتا یکی از ارکان اصلی کشت و  کار  در نواحی خشک  نیمه کوهستانی است. این اختراع که امروزه شهرت جهانی پیدا کرده، بعدها از ایران به بسیاری از کشورهای جهان انتقال یافته و مورد استفاده مردم در دیگر نقاط دنیا قرار گرفته‌است. طولانی‌ترین کاریز جهان و عمیق‌ترین چاه مادر در حوالی «گناباد» از توابع خراسان است که ۷۰ کیلومتر طول کانال های آن است و عمیق‌ترین چاه مادر کاریزهای ایران به روایتی  ۳۵۰ متر عمق دارد و آن مربوط به کاریز «قصبه» گناباد است. کندن آن به دوره هخامنشی و یا قبل از آن می‌رسد.

تمدن ایران بیشتر بر اساس قنات و کاریز شکل گرفته است تا رودخانه  در حالیکه مصر و عراق تمدن رودخانه ای هستند ایران تمدن کاریزی است .

«هانری‌گوبلو» در پایان نامه خود به اشتباه نوشته است اختراع قنات بخاطر استخراج معدن بوده است اما  خوشبختانه وی عنوان کتاب خود را قنات فنی برای دستیابی  به آب قرار داده که خطای  فرضیه ایشان را جبران می کند  این کتاب در  سال ۱۳۷۱ با همکاری دکتر پاپل یزدی ترجمه و استانقدس آنرا وارد بازار کرد.  وقتی کتاب  را خواندم  دیدم خیلی خوب تدوین شده اما این قدم های اولیه بوده  و نقایصی دارد لذا باید ایرانیان پیشگام شوند و عمیق تر بررسی کنند . بخصوص از بعد باستان شناسی  باید موضوع قنات بیشتر بررسی شود . ضعف بزرگی که  در کتاب دیده می شد  عدم توجه  نویسنده به قناتهای گناباد  بود  وی فقط اشاره کوتاهی در حد یک پاراگراف دارد و آنهم اشتباه است  در حالیکه باید حداقل یک فصل را به قناتهای گناباد اختصاص می داد چون تا یک قرن قبل  جغرافیای  گناباد  بیشترین قناتهای  در یک  منطقه  را بوده اند  زیرا  همه روستاهای شهرستان گناباد قنات دارند اما نویسنده که احتمالا  گناباد  را ندیده است  خیلی گذرا از  از یک قنات بنام  گناباد نام برده و  بدون اینکه توضیح دهد کدام قنات گناباد منظورش هست می گوید این قنات هفتصد سال قدمت دارد و مربوط به دوره اسلامی است  از همان زمان  تصمیم داشتم خطای این کتاب را طی مقاله  ای منتشر کنم فرصت بدست نیامد تا اینکه همایش ملی قنات در گناباد سال ۱۳۸۲  فرصت یافتم مقاله ای به سمینار ارایه دهم  و توضیح دهم که  قنات گناباد در زمان سفرنامه نویسان همچون  ناصر خسرو  توصیف شده و حتی ناصر خسرو حدود هزار سال قبل  نوشته است که مردم ساخت آنرا به  کیخسرو  کیانی نسبت می دهند بعضی آنرا به دوره کیومرت  کیانی و قنات های دیگر منطقه مثل قنات ریاب را به گودرز نسبت  می دهند. این نشانگر آن است که قنات خیلی قدیمی تر است دوم اینکه اصلا منطقه گناباد رودخانه ندارد  خود دشت گناباد حتی چشمه هم ندارد لذا  ابتدا قنات حفر شده و بعد مردم در آنجا سکونت کرده اند مردم گناباد ابتدا در اطراف تنگل زیبد و حاشیه چشمه سارهای  براکوه  زندگی دامداری داشته اند سپس با حفر قنات  و کشاورزی کم کم در دشت گناباد و اطراف مسیر قنات ساکن شده اند.

«هانری‌گوبلو» معتقد است که کاریز، ابتدا یک فن آب‌یاری نبوده، بلکه به‌طور کامل از تکنیک معدن نشات گرفته و منظور از احداث آن جمع‌آوری آب‌های زیرزمینی مزاحم (زه آب‌ها) به هنگام حفر معادن بوده‌است. تردیدی نیست که در گستره فرهنگی ایران، از معادن «مس» و احتمال «روی» موجود در کوه‌های زاگرس، در هزاره دوم قبل از میلاد مسیح بهره‌برداری شده ‌است. کاریز، تشکیل شده از یک دهانه یا هرنج که روباز است و یک مجرای تو‌نل مانند زیرزمینی و چندین چاه عمودی که مجرا یا تو‌نل زیر زمینی را در فواصل مشخص با سطح زمین مرتبط می‌سازد، دارد. چاه‌ها که به آن‌ها در موقع حفر، میله هم گفته می‌شود، علاوه بر مجاری انتقال مواد حفاری شده به خارج، عمل تهویه کانال زیرزمینی را نیز انجام می‌دهند و راه ارتباطی برای لای‌روبی، تعمیر و بازدید از داخل کاریز نیز به شمار می‌روند.آغاز کاریز همان دهانه کاریز است که «مظهر کاریز» نیز نامیده می‌شود. مظهر کاریز جایی است که آب از دل کاریز بیرون می‌آید و ظاهر می‌شود و می‌تواند برای آب‌یاری و دیگر مصارف مورد استفاده قرار بگیرد. قسمت انتهایی کاریز، «پیش‌کار کاریز» نامیده می‌شود که در آخرین قسمت آن‌، چاه مادر کاریز قرار گرفته‌است. قسمت‌هایی از کاریز که با حفر آن‌ها هنوز آب بیرون نمی‌آید «خشکه کار» و قسمتی که آب‌دار است (قسمت انتهایی) قسمت «آبده کاریز» نامیده می‌شوند.کندن کاریز معمول از مظهر آن که همان سطح زمین خشک است، شروع و به مناطق آبده چاه مادر، ختم می‌شود. بنابراین، اول دهانه کاریز یا هرنج که خشک است و بعداز آن اولین چاه‌ها یا میله‌ها که این‌ها هم خشک است و آب ندارند و به اصطلاح قسمت خشک کار کاریز نامیده می‌شوند، حفر می‌شوند. بعد کار به طرف قسمت بالادست که همان قسمت‌های آبده و بیش‌تر آبده زمین است، ادامه پیدا می‌کند. طول یک رشته کاریز که در میزان آب‌دهی آن نیز موثر است. نسبت به شرایط طبیعی متفاوت است. این شرایط بستگی به شیب زمین و عمق چاه مادر دارد. از طرف دیگر هرچه سطح آب زیرزمینی پایین‌تر باشد، عمق چاه مادر بیش‌تر می‌شود. مهم‌ترین عاملی که طول کاریز را مشخص می‌کند، شیب زمین است. هرچه شیب زمین کم تر باشد طول کاریز بیش‌تر و هرچه شیب بیش‌تر باشد طول کاریز کم‌تر خواهد بود.تنها قنات دو طبقه جهان قنات دوطبقه «مون اردستان» در محله مون یکی از محلات شهرستان اردستان در استان اصفهان واقع است. این قنات در این محله شامل دو طبقه ‌است که که در هر طبقه آن آبی مسقل جریان دارد جالب این‌جاست که آب هیچ یک به دیگری نفوذ نمی‌کند این قنات ۸۰۰ سال پیش احداث شده است. سیستم استخراج در کاریز طوری است که آب بدون کمک و صرف هزینه فقط با استفاده از نیروی ثقل از زمین خارج می‌شود. با توجه به چاه‌ها و کاریزهای موجود‌، آب کاریز در مقابل آبی که از چاه استخراج می‌شود، ارزان‌تر تمام می‌شود. آب کاریز دایمی است و در مواقع اضطراری کشت و زراعت و در مواقع حساس (نیاز به آب)‌، قطع نمی‌شود. منابع آب زیر زمینی توسط کاریز دیر تمام می‌شوند و استفاده طولانی دارند، هر چند به‌طور دایم آب‌ها، چه مصرف شوند و چه نشوند، خارج می‌شوند. کاریز دارای مزایای بسیار زیادی است که در این‌جا فقط به تعداد محدودی از آن‌ها اشاره شده است.در زمین‌های هموار و نواحی ای که زمین شیب کافی ندارد و نیز زمین‌های خیلی سست و ماسه‌ای امکان حفر کاریز نیست. آب کاریز، به‌طور دایم جریان دارد و قابل کنترل نیست. به‌همین خاطر کاریز مدام باعث تخلیه آب زیرزمینی می‌شود. در فصولی که به آب احتیاج نیست و یا احتیاج به آب خیلی کم است، امکان جلوگیری از جریان و یا کنترل کاریز وجود ندارد. کاریز به‌خاطر این که در سفره‌های آب زیرزمینی کم عمق استفاده می‌شود و این منابع هم غنی نیستند و دارای نوسان زیادی هستند، نسبت به تغییرات سطح آب زیر زمینی خیلی حساسیت دارد. در فصول گرم که گیاه به آب بیش‌تری نیاز دارد و همین‌طور در فصول و سال‌های خشک، آب کاریز کم می‌شود. کاریز نسبت به چاه در مقابل سیل و زلزله و امثال این‌ها آسیب‌پذیرتر است و خرابی در کاریزها بعضی مواقع طوری است که احیا مجدد آن‌ها یا ممکن نیست و یا از لحاظ اقتصادی مقرون به صرفه نیست.پژوهش‌گران به ‌اتفاق معتقدند که بهره‌برداری از قنات ابتدا در ایران صورت گرفته و در دوره‌ی هخامنشی توسط ایرانیان به عمان، یمن و شاخ آفریقا نیز راه یافت سپس مسلمانان آن‌را به اسپانیا بردند. مهم‌ترین و قدیمی‌ترین کاریزها در ایران، افغانستان و تاجیکستان وجود دارد. در حال حاضر در ٣۴ کشور جهان قنات وجود دارد ولی چهل‌هزار قنات فعال موجود در ایران چند برابر بیش‌تر از مجموع قنات‌ها در سایر کشورهای جهان است. مهم‌ترین قنات‌های ایران در استان‌های کویری خراسان، یزد، کرمان، مرکزی و فارس وجود دارد. قنات یا کاریز یکی از شگفت‌انگیزترین کارهای دسته‌جمعی تاریخ بشری است که برای رفع یکی از نیازهای مهم و حیاتی جوامع انسانی، یعنی آب‌رسانی به مناطق کم آب و تامین آب شرب انسان، حیوان و زراعت و با کار گروهی و مدیریت و برنامه‌ریزی به وجود آمده است.این پدیده‌ی شگفت‌انگیز آب‌رسانی از دیرباز و از عصر آهن به‌‌عنوان یکی از منابع تامین آب شرب و کشاورزی در مناطقی که با خطرات خشک‌سالی در فلات ایران روبه‌رو بوده‌اند، نقش کلیدی و موثری در نظام اقتصادی و حیات اجتماعی کشور داشته و موجب شکوفایی اقتصاد کشاورزی و ایجاد کار و فعالیت‌های متعدد شهری و روستایی و باعث آرامش مردم بوده است. به گواه تاریخ، و کشفیات باستان‌ شناسی این فن‌آوری مهم از ابتکارات ویژه‌ی ایرانیان بوده و به تدریج، به سایر مناطق جهان، از جمله منطقه‌ی اروپای غربی، شمال آفریقا، چین و حتا به بخش‌هایی از آمریکای جنوبی چون شیلی راه یافته است.تاریخ قنات در ایران به‌طور مشخص، به دوره‌ی ایران باستان و ماقبل کتابت و به عصر آهن بر می‌گردد. تمدن شهر سوخته و تمدن «هکمتانه» و وجود قنات در این شهر دلیل روشنی بر ساخت قنات در دوره‌ی ماقبل هخامنشی است. یکی از قدیمی‌ترین اسناد مکتوب شناخته شده که در آن به قنات اشاره شده، شرح هشتمین نبرد «سارگون دوم»، (پادشاه آشور است که در سده هشتم قبل از میلاد می‌زیسته) علیه امپراطوری اوراتور در سال ٧١۴ قبل از میلاد مسیح است (محقق فرانسوی گوبلو به کمک یک لوح بزرگ مسی که با خط میخی و به زبان «آکادی» نوشته شده، از آن مطلع شده است.این لوح، اکنون در موزه‌ی لوور پاریس موجود است.) سارگون از کوه‌های زاگرس می‌گذرد و به ناحیه‌ای واقع در اطراف شهر «اوهلو» (مرند کنونی) در حدود ۶٠ کیلومتری شمال غرب تبریز در شمال دریاچه‌ی ارومیه می‌رسد. «گوبلو» متوجه می‌شود که در این ناحیه رود وجود ندارد. با این حال ناحیه‌ای است که با آب‌یاری سبز و خرم شده، اما او از این امر تعجب نمی‌کند برای این که او در دشت‌هایی فرمان‌روایی کرده که چنین تکنیک‌ها یا سیستم‌هایی از حداقل دو هزار سال پیش در آن‌ها معمول بوده است اما آن‌چه که او را شگفت‌زده می‌کند، بی‌اطلاعی از منشا این آب‌ها بوده است. به‌طور قطع، سارگون موفق شد که قنات را ببیند. اما این قنات‌ها را چه کسانی ساخته‌اند؟ و چه کسی این تکنیک را به منطقه آورده است؟به استناد کتیبه‌ی سارگون، اورسای اول پادشاه هم‌ عصر او بوده که اولین قنات را احداث کرده است. بنابراین فرمان‌روای آشور، رواج این تکنیک را که به گفته‌ی او پدیده‌ای تازه بوده است، به اهالی «اوراتور» نسبت می‌دهد. از طرف دیگر در ناحیه‌ی دریاچه وان (که در آن زمان جز خاک ایران بوده) ناظری در آغاز قرن هشتم قبل از میلاد، به وجود ٢١ رشته قنات اشاره کرده است. در کتابی تحت عنوان «‌ارمنستان در گذشته و حال‌« نوشته‌ی «لهمان»، مورخ ١٩٢۵، آمده است که ابداع قنات به اوراتور‌ها تعلق دارد و می‌دانیم که اهالی اوراتور، اعقاب بلافصل ارمنی‌ها هستند. برابر مطالب اوستایی و مطابق «شاه‌نامه‌ی فردوسی»، «هوشنگ مخترع» قنات بوده است و «جم» یا «جمشید مخترع لباس»، تبر، شمشیر، بیل و ادوات کشاورزی است می‌دانیم که شاهان پیش‌دادی براساس داستان‌های شفاهی تا دوره‌ی زرتشت ادامه داشتند و این روایت‌ها تا زمان فردوسی در میان مردم نیز نقل می‌شدند این داستان‌های شفاهی ریشه‌ی هفت تا ده هزار ساله دارند.اشغال فلات ایران از سوی مادها و پارس‌ها با ایجاد شهرهای بزرگ و باشکوه هم‌راه است مانند شهرهای اکباتان (همدان) و پاسارگاد پایتخت قدیمی امپراطور ماد که از سوی «کوروش دوم» بنیان گذاشته شد. هم‌چنین تخت‌جمشید که داریوش اول آن را در نزدیکی پاسارگاد به‌وجود آورد و به‌صورت پایتخت هخامنشیان درآمد. شهر«‌راگس» یا راجس (ری) در چند کیلومتری شهر ری کنونی یکی از پرجمعیت‌ترین شهرها بود. تمامی این شهرها با استفاده از سیستم قنات توانستد آب خود را تامین کنند و به حیات خود ادامه دهند زیرا در آن زمان رودها و یا چشمه‌هایی بیش از امروز وجود نداشته است. اما به هر حال قدیمی‌ترین قنات ثبت‌شده در تاریخ به سه‌هزار سال پیش (٣٠ قرن قبل)، برمی‌گردد که در آذربایجان و ارمنستان حفر شده است.

حدود ۵٠٠ سال قبل از میلاد مسیح ایرانیان، آموزش فن حفر قنات را به مصر و حدود ٧۵٠ میلادی مسلمانان بنی‌امیه این فن را ازآن‌جا به اسپانیا منتقل کردند

در پی آن، در دوره‌ی «داریوش بزرگ» (۴٨۶-۵٢١ ق. م) که اوج شکوفایی و اقدامات آب‌یاری و حفر کاریز در سرتاسر فلات ایران به‌شمار می‌رود. قنات‌های متعددی در قلمرو فلات ایران و در عمان و مصر حفر شده است. براساس کاوش‌های باستان‌ شناسی این باور وجود دارد که کاریزهای ایجاد شده در نواحی جنوبی خلیج‌فارس، خراسان، یزد و کرمان در دوره‌ی هخامنشیان ساخته شده و قنوات قدیمی قم و بسیاری دیگر از مناطق ایران در عصر ساسانیان و قنوات تهران در دوره‌ی صفویه و قاجاریه حفر شده است. از مطالعه‌ی کتب قدیم و آثار باستانی ایران پی‌ می‌بریم که کندن کاریز و تعمیر آن و آب‌یاری و زراعت کاری مقدس محسوب می‌شده است. در «وندیداد» که زرتشتیان آن را کتاب الهی می‌دانند و بعضی نیز آن را دانش‌نامه فرهنگ باستان محسوب می‌کنند چنین جملاتی وجود دارد: «سوگند یاد می‌کنم به جاری‌کردن آب خنک در خاک خشک (کاریز) و عمارت راه و سوگند یاد می‌کنم به زراعت و کاشتن درخت میوه.»آقای گوبلو، دانشمند فرانسوی که حدود بیست‌سال در ایران اقامت داشته و در زمینه‌ی آب در ایران کار کرده است، این سیستم باستانی دست‌یابی به آب زیرزمینی را قابل مطالعه می‌یابد و بر این اساس وقتی به وطن خود (فرانسه) برمی‌گردد موضوع دکترای خود را قنات انتخاب می‌کند و با سفرهای متعدد به مناطق مختلف جهان و با استفاده از ۵٣۴ منبع علمی، تحقیقی، کتاب یا تز دکترای خود را تحت عنوان «قنات فنی برای دست‌یابی به آب در ایران» می‌نویسد او در این نوشته‌ی خود ثابت می‌کند که قنات اختراع ایرانیان است و ده‌ها قرن هم قدمت دارد در حالی که چینی‌ها فن قنات را تازه چند قرن پس از ایرانیان آموخته‌اند، گوبلو در کتاب خود که در سال ١٩٧٩ انتشار یافته می‌نویسد:«همه چیز دال بر آن است که نخستین قنات‌ها در محدوده‌ی فرهنگی ایران ظاهر شده‌اند و انگیزه‌ی اصلی از حفر قنات، باور و فرهنگ یک‌ جانشینی و توسعه‌ی کشاورزی و آبادی بوده است به‌طوری که این صنعت در میان ترک‌های شرقی و اعراب که فرهنگ کوچ‌نشینی داشته‌اند رونق نیافته است.» گوبلو ده‌ها صفحه از کتاب خود را به بررسی صادر‌شدن فن قنات از ایران به دیگر کشورهای شرق و غرب و غیره اختصاص داده است اما برای جلوگیری از طولانی‌شدن مقاله فقط به ذکر نکات زیر که در واقع نتیجه‌گیری کوچکی از نوشته‌های مهم این دانش‌مند فرانسوی است اکتفا می‌شود، این دانش‌مند در نتیجه‌ی سال‌ها تحقیق و نیز سفر به کشورهای مختلف و هم‌چنین استفاده از صدها منبع، معتقد است که خواست‌گاه اصلی قنات ناحیه‌ی آذربایجان غربی ایران و ارمنستان فعلی در منطقه‌ی معادن سرب این نواحی می‌باشد و این فن دست‌یابی به آب زیرزمینی، در محیط فرهنگی ایران در اوایل هزاره‌ی اول قبل از میلاد مسیح، اختراح شد و سپس به سرعت در دیگر نقاط کشور و در خارج از آن رواج یافت این فن دست‌یابی به آب زیرزمینی در سال‌های ٨٠٠ قبل از میلاد به وسیله‌ی کشاورزان در داخل فلات ایران رواج پیدا کرد و از آن‌جا به سایر نقاط جهان گسترش یافت.به‌عنوان مثال حدود ۵٠٠ سال قبل از میلاد مسیح ایرانیان، آموزش فن حفر قنات را به مصر و حدود ٧۵٠ میلادی مسلمانان بنی‌امیه این فن را ازآن‌جا به اسپانیا منتقل کردند و سپس از آن‌جا به مراکش منتقل شد و حدود سال ١۵٢٠ میلادی به آمریکا به ویژه منطقه‌ی لس‌آنجلس فعلی، انتقال یافت (به موجب بررسی‌ها، آب لس‌آنجلس آمریکا ابتدا به وسیله‌ی قنات تامین می‌شده است) و در سال ١۵۴٠ میلادی به ناحیه‌ی پی‌کارد شیلی منتقل شده است. بررسی‌های گوبلو ثابت می‌کند که سیستم قنات تازه در سال ١٧٨٠ یعنی در حدود ٢٢۵ سال قبل به چین شرقی (ناحیه تورفان) رسیده است.انواع قناتقنات دو طبقهاین قنات‌ها که تعداد آن‌ها زیاد است ولى متاسفانه شناخته شده نیستند، در ناحیه‌اى که دو طبقه لایه‌‌ی آب‌دار به‌وسیله یک قشر غیرقابل نفوذ از یک‌دیگر جدا شده‌اند حفر مى‌‌کردند. در بسیارى از قنات‌ها مشاهده مى‌شود که در قسمتى از قنات دو کانال بر روى یک‌دیگر حفر شده و قبل از آفتابى شدن قنات، آب آن‌ها روى هم‌دیگر ریخته و تشکیل یک قنات واحد را مى‌دهد. یکى از بهترین نمونه‌هاى این نوع را در «اردستا» نمى‌توان دید. قنات دو طبقه «موناردستان» از دو کانال موازى که بر روى هم قرار گرفته و در چاه‌هاى عمودى مشترک هستند، تشکیل شده است. کانال رویی حدود ۲۰۰ متر دورتر از کانال زیرین، آفتابى مى‌شود و سپس در پایین دست، در محلى به‌نام محله سیدهاى اردستان به هم‌دیگر متصل مى‌شوند. تشخیص و احداث این نوع قنوات بستگى به‌وجود لایه‌هاى آب‌دار بر روى یک‌دیگر و تخصص معمار قنات دارد. شکل (مقاطع طولى ارتفاع انواع قنات) مقاطع انواع قنات‌ها را نشان مى‌دهد‌.– بدون نیاز به نیروى محرکه و سرمایه‌گذاری، آب در اثر خاصیت جاذبه زمین جارى مى‌شود و مورد استفاده قرار مى‌گیرد.– آب در کانال‌‌هاى سرپوشیده جریان یافته، تبخیر به حداقل رسیده و احتمال آلودگى نیز کم مى‌شود.– قنات‌ها اگر حفاظت و لای‌روبى شوند به‌عنوان یک منبع دایمى آب براى سال‌ها و حتى قرن‌ها مى‌توانند مورد استفاده قرار گیرند.– هزینه‌ی حفر قنات‌ها عمومن به‌علت قدمت‌ آن‌ها در ایران مستهلک‌شده و در حال حاضر به‌عنوان یک منبع سرمایه‌گذارى نشده تلقى مى‌شود.– با اتکا به قنات، در مناطق بیابانى و دورافتاده اجتماعات انسانى تشکیل‌شده و زندگى در مناطق خشک ایران شکل گرفته است.‌– اصولن آب قنوات گواراتر از آب چاه‌ها است به‌خصوص این‌که در فصول گرم، خنک و در فصول سرد، نسبتن گرم است.‌منگلقناتى است که منبع تغذیه‌ی آن رودخانه دایمى است. گاهى وجود ارتفاعات مانع رسیدن آب رودخانه به منطقه‌اى مشخص مى‌شود. در این صورت با حفر یک منگل، آب رودخانه را که در سطح زمین جارى است، مجددن به زیر زمین برده و سپس آن را با استفاده از شیب مناسبى که در منطقه مورد نظر ایجاد مى‌‌کنند، به سطح زمین مى‌آورند. یکى از بهترین انواع قنات‌هاى منگل منظومه «شمس‌آباد» کرج است که با تغذیه از کردان رود در زیر جاده تهران، قزوین جارى است. این روش نیز به‌منظور استفاده از آب تعدادى از رودخانه‌هاى دایمى در ایران توصیه مى‌شود.قنات سدىاین قنات‌ها در جنب سدهایى احداث مى‌شود که به‌منظور تامین آب قنات در بستر یک مسیل یا آب‌راهه بنا شده است. در فصول بارندگى سیلاب‌ها و هرز آب‌ها در پشت این سدها جمع شده و به‌تدریج در زمین نفوذ نمى‌کند و قناتى که در مجاورت سد مذکور احداث شده است از آب‌هاى نفوذى سد به زمین تغذیه مى‌کند. به‌نظر مى‌آید که این روش در بسیارى از مناطق کوهستانى ایران به‌منظور تامین آب روستاییان قابل اجرا باشد. براى مثال‌ بهترین نمونه از این قنات‌ها، قنات جندق است.

چگونگی کندن کاریز و چاههای آن
بر اساس مطالعاتی که بر روی دهها قنات یا کاریز کهن در شهرستان گناباد و فردوس  صورت گرفته می توان گفت ، کندن کاریز ابتدا با زدن چاه مادر و یا چاهی که آب در آن وجود دارد شروع میشده معمولا این چاه در پای کوهها و جویبارها و یا محلی که درختان تنومند و انبوه گیاهی داشته کنده میشده است. چون این پوشش گیاهی نشانه وجود آب در زیر زمین بوده است سپس برای انتقال آب مادر چاه به روی سطح زمین کانال حفر می کردند و برای راحتی کار بیرون کشیدن خاک درون کانال و امکان ورود هوا برای تنفس و برای روشنایی چراغ مندو ناچار باید در مسیر چاههای عمودی متعدد کند تا زمانیکه آب به سطح زمین برسد.
برای اینکه چاههای قنات در راستای هم قرار بگیرد و پیچ و خم نداشته باشد و باید راستی گرفت و این عمل هم به اینصورت انجام میشده که ابتدا دو تکه سنگ شاقولی را با دو طناب به ارتفاع چاه به عمق چاه می فرستاده اند و در ابتدای پشته سمت چپ این شاقول را نگه می داشته اند و یه چراغ کاربیت یا مندو را توسط کارگر در انتهای پشته قرار می داده اندو با بستن یکی از چشمان و دقت کردن شاقول با نور چراغ باید در یک راستا قرار بگیرد. چراغ مندو (چراغ موشی) چراغ مندو اولین چراغ هایی بوده که با مندو(روغن کنتو) روشن می شده. و بعدها از چراغ کاربیت استفاده شده کلنگ یک سر و یکی از اصلی ترین وسیله کلنگ یک سر بوده که با توجه به نوع استفاده انواع مختلفی داشت. مثلا برای محلی که سنگ بود بایست از کلنگی که سر آن کٌت (کند) می باشد استفاده کرد و برای محلی که گل می باشد و نرم تر بایستی حتما از کلنگ سر تیز استفاده شود. دستمزد در گذشته دستمزد بسیار اندک بود طوری که پایان کار مقداری توت خشک یا انجیر خشک شده و از این قبیل خشکبارها می دادند یا اینکه شب جمعه تا شب جمعه برات یا حواله به عنوان دستمزد می گرفتند. بعدها مزد افراد را به عنوان نفقه قنات جمع آوری می کردند به گونه ای که هر فردی نسبت به شبانه روزی آب خود، سر خرمن (هنگام درو کردن گندم) سهم مشخص شده را تحویل می دادند و انباردار هم حواله ای را در پایان کار به مقنی ها داده و آنها سهم خود را بطور جداگانه دریافت می نمودند. (استاد کار یه مقدار مشخصی داشت و مرد هم یه مقداری و دول کش هم مقدار معینی را دریافت می نمودند.) مثلا این قسمت که گل نرمتری داشته است متر آن یک سنگ گندم دستمزد فلان کارگر بوده. و قسمتی که سول بوده ۷ من گندم و دم چاه متری ۲ سنگ گندم و قسمتهایی که سنگ بوده ۸ من گندم دستمزد می باشد.

قنات گناباد یا کاریز کیخسرو 

ناصر خسرو هزار سال قبل در کتاب سفرنامه 

*گفتار ۶۰ *** ***چنین گفته است:

( ۲۱ ربیع الاخر ۴۴۴ ) قمری  و چون از تون (فردوس) برفتیم آن مرد(راهنمای من) گیلکی(روستایی در تبس /طبس) مرا حکایت کرد که وقتی ما از تون به کنابد(گناباد) می رفتیم دزدان بیرون آمدند و بر ما غلبه کردند . چند نفر از بیم خود را در چاه کاریز افکندند بعد از آن یکی را از آن جماعت پدری مشفق بود بیامد و یکی را به مزد گرفت و در آن چاه گذاشت تا پسر او را بیرون آورد . چندان ریسمان و رسن که آن جماعت داشتند حاضر کردند و مردم بسیار بیامدند . هفتصد گز رسن فرو رفت تا آن مرد به بن چاه رسید ، رسن در آن پسر بست و او را مرده برکشیدند و آن مرد چون بیرون آمد گفت که آبی عظیم در این کاریز روان است و آن کاریز چهار فرسنگ می رود و آن گفتندکیخسرو فرموده است کردن.و بیست و سیوم ۲۳ شهر (ماه)ربیع الاخر به شهر قاین رسیدیم.

 بر اساس تاریخ بلعمی،  بهرام چوبین برای جنگ با شا بشاه در بلخ از مسیر اهواز . تبس جنابذ( گناباد) به بلخ رفت. بر اساس  کتاب فتوح البلدان البلاذری  ص ۴۴۳ یزدگرد پس از حمله اعراب به اصفهان، استخر فارس، کرمان و سیستان رفت و از آنجا به سویی خراسان و مرو عزیمت نمود ماهویه مرزبان مرو نیزک ترخان را به جنابذ (گناباد) به استقبال او فرستاد او یکماه نزد یزدگرد بود و از دختر شاه خواستگاری نمود اینکار را بر شاه سخت گران آمد که به جنگی خونین منجر شد. محل اسکان یزگرد قلعه زیبد بوده است این قلعه معروف به قلعه شاه نشین است. این قلعه از آب چشمه شهاب گبر تامین می شده و در پایین قلعه نیز چاه مادر قنات زیبد قرار داشته است .

بنظر می رسد قبرستان گبرها در کلاته شهاب همان گورستان کشته شدگان سربازان یزدگرد سوم در جنگ نیزک ترخان باشد . شاه  آنگاه  به مرو رفت و توسط آسیابانی به قتل رسید.

ابوالفداء در تقویم البلدان و ابن حوقل ۳۳۱ قمری در صوره الارض  ص ۱۸۰ و  استخری متوفی ۳۴۶ قمری در مسالک و الممالک ص ۲۲۳  و ابوزید سهل بلخی متوفی ۳۲۲ قمری در صور الاقالیم از کاریز جنابد (گنابد) ینابذ نام برده اند 

همانطور که ناصر خسرو گفته قنات گناباد در آن دوره کاریز کیخسرو نامیده می شده است. امروزه به آن قنات قصبه می گویند اما نام تاریخی کاریز کیخسرو است. جنگ دوازده رخ که شرح آن در شاهنامه آمده و مطابق شاهنامه جنگ در ریبد گناباد روی داده و کیخسرو نیز بعد از پیروزی سرداران ایرانی برای جشن و پیشکش هدایا به گودرز و گیو  به گناباد آمده است 

عکس از قنات کیخسرو گناباد ،  هنرمندعکاس: مرتضی لعل

 کاریز کیخسرو و یا قنات قصبه گناباد کهن ترین و شاید یکی از عجایب تمدن ایران  باشد  ناصرخسرو عمق چاه قنات را هفتصد گز و طول آن را چهار فرسنگ ذکر کرده است. خروجی آب کاریز در قصبه شهر قرار دارد و بطول کلی ۳۳۱ هزار و ۳۳ متر در یک رشته اصلی به نام قصبه و چهار رشته منشعب به نام دولاب کهنه، دولاب نو، رشته فرعی اول و رشته فرعی دوم قصبه جریان دارد. رشته اصلی قصبه که ۱۳۱هزار و ۳۵ متر طول دارد و در امتداد دره پرآب خانیک حفر شده و عمق مادر چاه آن نیز بیش از ۲۰۰ متر است.

 

قطعه سفال‌های پراکنده در اطراف دهانه چاه‌های این رشته حاکی از این است که رشته قصبه واقع در کانال اولیه اصلی قنات بوده که در زمان هخامنشیان حفر شده و به دنبال آن رشته‌های دیگر قنات در مواقع خشکسالی حفر شده است. اما ریزش پی در پی قنات، پیشینیان را به یافتن راه چاره‌ای ترغیب کرد که طی آن در فاصله ۶۸۳ متری، قنات را به دو شاخه تقسیم کنند تا در صورت ریزش و بسته شدن یکی از کانال‌ها، آب از دیگری خارج شده و در داخل انباشته نشود.

 ابتدا هفتاد تا یکصد متری چاه عمودی حفر شده و سپس با زاویه قائمه در کف آن کانالی افقی و بلند هوا، به سمت مسیر قنات بطول سه تا پنج متر حفر شده و مقنی به تعداد هر چاه چرخی در انتهای کانال‌های افقی و بر فراز چاههای عمودی استوار می‌کرده، خاک ارسال شده از عمق را کارگران از طنابی به طناب دیگر می‌بستند این نوع چاه‌ها به دو منظور حفر شده اند: ۱- اینکه در موقع حمله و هجوم دشمن نتوانند قنات را کور کنند، چون در نهایت جلوی کانال‌های افقی بسته می‌شد و دیگر اینکه از وزن طناب‌ها بکاهند زیرا اگر مثلا در چاه ۳۰۰ متری بخواهند از یک ریسمان و یک چرخ استفاده کنند، وزن طناب خیس شده حدود یک تن خواهد رسید، که انتقال آن مشکل خواهد بود، در مجموع قنات قصبه با طول ۳۳ کیلومتر دارای ۴۰۸ حلقه چاه که عمق مادر چاه آن ۳۰۰ متر بوده که ۲۸ متر آب روی هم انباشته شده است که بجز شعبه اصلی شعبات فرعی دیگری نیز وجود دارد که از مجموع این کانالها ۶۰درصد آن مسدود و میزان آب دهی آن ۴۰درصد موجود ۱۵۰ لیتر در ثانیه است.

کاریززیبد – فنجان یا ساعت آبی

از سال ۱۳۸۰ تا کنون سد خاکی زیبد که از بزرگ‌ترین سدهای شهرستان گناباد است ورودی آب نداشته و خشکسالی پیاپی تنگل دلنشین آن را به برهوتی غم‌انگیز تبدیل کرده است. از مجموع ۵۰۰ هکتار زمین زراعی و باغی زیبد تنها حدود ۱۵ هکتار باقی مانده که از دو قنات آبیاری می‌شود. یکی از این دو قنات زیبددر حال خشکیدن و دیگری که قنات اصلی زیبد است و میانگین آبدهی آن در شرایط طبیعی بیش از ۳۵ لیتر در ثانیه بوده هم اکنون با کمتر از سه لیتر رسیده است.

چشمه قناتاین نوع قنات‌ها عموم در مناطق کوهستانى حفر مى‌شود. طول این قنات‌ها معمولن کم و چاه‌هاى عمومى آن بسیار محدود و گاهى حتا بدون چاه عمومى است. در این نوع قنوات با حفر کانالى از لایه‌هاى غیرقابل نفوذ آب را به سطح زمین عبور مى‌دهند. هزینه نگه‌دارى این قنات‌ها معمولن کم و آب آن‌ها نسبت به مقدار نزولات جوى و میزان برف‌گیرى ارتفاعات تغییر مى‌کند.قنات موتورىاین اصطلاح که در سال‌هاى اخیر در روستاها عنوان شده، به قنواتى اطلاق مى‌شود که آب آن، براساس خاصیت جاذبه زمین قادر نیست در سطح مزرعه‌ی مورد نظر آفتابى شده و مورد استفاده قرار گیرد. گاهى اتفاق مى‌افتد که به‌علت اشتباه در محاسبه شیب قنات، آب در منطقه موردنظر بر روى زمین نمى‌آید و با مزرعه اختلاف ارتفاع پیدا مى‌کند و یا این‌که لای‌روبى و کف‌شکنى برخى از قنات‌هاى متروک، باعث پایین افتادن سطح آب و ایجاد اختلاف با مزرعه مى‌شود. در چنین قنات‌هایى به‌وسیله موتور پمپ، آب را به سطح زمین مى‌آورند مورد استفاده کشاورزى قرار مى‌دهند. یکى از نمونه‌هاى بازر آن «قنات سرافرازیه» در منطقه «ابوزید آباد» کاشان است که در موقع حفر مقنى نتوانسته است شیب متناسب را براى قنات محاسبه کند و در نتیجه آب در منطقه‌ی موردنظر آفتابى نشده و صاحب قنات بالاجبار آب را از قنات به‌وسیله موتور به سطح زمین آورده است.قنات جلگه‌اى یا قنات دشتىاین نوع قنات عمومن در دامنه‌ی کم شیب کوهستان‌ها و یا جلگه‌ها حفر مى‌شود. طول این قنات اغلب زیاد است و در ارتباط با عوامل «توپوگرافى» و فاصله‌ی لایه‌هاى آب‌دار تا سطح زمین (عمق مادر چاه‌ها) تغییر مى‌یابد. «فنجان» تغییر یافته و یا عربی‌شده واژه «پنگان» است.پنگان ممکن است مربوط به ۵ باشدچون پنگان و در گویش خراسانی پنگال یعنی ۵ انگشت . مثلا می گویند غذا را با پنگال خورد یعنی با ۵ انگشت .در متن‌های کهن پارسی پنگان در معنای «فنجان» و «جام» و کاسه هم به کار رفته‌است. علاوه بر این در زبانها و گویشهای ایران «فنجان» به معنی «پنگان»، ظرف شمارش زمان به کار می‌رفته است .ساعت آبی انواعی داشته اما ساده ترین و دقیق ترین آن ساعت آبی ایرانی پنگان یا  فنجان  بوده است که بر اساس دو ظرف و دستکم یک محاسبه گر دایمی انسانی قرار داشته است. تصویر:

فنجان یا ساعت آبی قنات زیبد

تاریخ اولین زمان بکار گیری ساعت آبی در ایران بدرستی روشن نیست اما با توجه به اینکه کالیستنس مورخ یونانی کاربرد فنجان در ایران را مشاهده کرده است می‌توان گفت که قبل از او در ایران ساعت آبی رایج بوده است. او که در لشکرکشی اسکندر مقدونی به ایران همراه او بود و رویدادهای روز و مشاهداتش را منظما یادداشت می کرد در یادداشتی که بعدا با محاسبات تقویمی معلوم شده که متعلق به سپتامبر ۳۲۸ پیش از میلاد است نوشته است: در اینجا (ایران)، در دهکده‌ها که آب را برحسب نوبت به کشاورزان برای آبیاری می دهند، یک فرد از میان آنان (کشاورزان) انتخاب می شود تا بر زمان نوبت (و تقسیم زمانی سهام)نظارت داشته باشد. این فرد در کنار مجرای اصلی آب و محل انشعاب آن میان کشاورزان، بر سکویی می نشیند و ظرفی فلزی را که سوراخ بسیار ریزی در آن تعبیه شده است در ظرفی بزرگتر و پر از آب قرار می دهد که پس از پر شدن ظرف کوچک (یک بار و یا چند بار) که به آهستگی و طبق محاسبه قبلی ابعاد سوراخ آن صورت می گیرد، آب را قطع و آن را به جوی کشاورز دیگر باز می کند و این کار دائمی است و این وسیله (ساعت آبی) عدالت را برقرار کرده و از نزاع کشاورزان بر سر آب مانع می شود و ….

ساعت آبی ایرانی ابزاری ساده و در عین حال بسیار دقیق، کارآمد و همیشگی بوده و در زندگی کشاورزی جامعه ایران بویژه در مناطق کویری که آب مایه حیات و عنصر اصلی زندگی اجتماعی بوده ضروری و نقش کارآمدی داشته است.در هیچ جای جهان ساعت آبی به اندازه ایران کارآمد و تاثیر گذار و مستمر نبوده است این ساعت حتی در زمانیکه ۵۰ سال قبل ساعتهای نوین به بازار آمده بود با آنها رقابت می‌کرد و کشاورزان حاضر به کنار گذاشتن آن و استفاده از ساعتهای نوین و جدید نبودند.
بر اساس بررسی‌های اولیه ساعتی آبی در ایران دست کم ثبت مکتوب و کاربرد ۲۴۰۰ ساله دارد.

چگونگی تعیین زمان

از ابتدای اختراع قنات،تعیین زمان و تقسیم عادلانه آب بین سهامداران توسط میرآب و با ابزار ساعت آبی یا فنجان انجام می شده است.ساعت آبی متشکل است از:

۱- کاسه یا فنجان (دقیقه شمار)
۲- دیگ پر از آب.
۳- سنگ‌های کوچک یا تشله
۴- محاسبه گر انسانی یا میرآب
۵- محل استقرار که به آن خانه فنجان می‌گفتند.و میراب بطور دایمی در آن استقرار داشت.
فنجان عبارت است از یک کاسه کوچک با روزنه‌ای در وسط آن و چند درجه یا علامت عددی در بدنه داخلی آن که بر روی آبهای یک دیگ بزرگ قرار می‌گیرد. مانند تصویر(فنجان قنات زیبد گناباد) فنجان ابتدا برای تعیین دقیق زمان و مدت آبیاری و استفاده از آب قنات و تقسیم عادلانه زمان سهام هریک از سهامداران اختراع شده است ولی بعدها این ابزار ساده کاربرهای دیگری از جمله زمان سنجی و گاهشماری نیز یافت و برای تعیین بزرگترین روز سال – بزرگترین شب- طولانی ترین روز- روز برابری شب و روز و تعیین اوقات شرعی در دوره اسلامی بکار برده شد این ساعت دست کم دو هزاره کهنت دارد از ابتدای ساخت قنات گناباد مورد استفاده بوده‌است مدیریت این ساعت آبی توسط دستکم یک نفر نوبت روز و یک نفر نوبت شب انجام می‌شده و زمان (دقیقه‌ها) بر اساس تعداد پر آب شدن فنجان و جمع کل با تعدادی تشله یا سنگ ریزه و یا چوب خط محاسبه می‌شده‌است. ه..[۵] . ساعت آبی یکی از فندهای مهم علمی است که کاربرد میدانی دقیقی داشته واز چند هزار سال پیش تا ۵۰ سال قبل در بسیاری از مناطق ایران استفاده مستمر داشته است. در مقایسه با استاریاب بیشتر جنبه طالع بینی و خرافی داشته تا کاربرد علمی واقعی، فنجان یا ساعت آبی ابزار وتکنیک بسیار ساده و در عین حال در زندگی کشاورزان بسیار مهم و حیاتی بوده در زندگی و کارکردعملی مردم داشته است و هرگز جنبه خرافاتی پیدا نکرده است

.

بازسازی مدیریت ساعت آبی زیبد توسط میرآب واقعی

اصطلاحات:نوبت ما کی خواهد بود؟جواب مثلا ۱۰ فنجان دیگر یا ۵ فنجان بعد از غروب یا ۱۵ فنجان بعد از روز ورآمد(طلوع خورشید)در آن زمان دقیقه و ثانیه و ساعت بکار نمی‌بردند بجای همه اینها (ثانیه- دقیقه- ساعت)فقط واحدفنجان بکار می‌بردند.مثلا امروز از “روز ورآمد”(طلوع) تا “روز در کوه”(غروب) ۷۰ فنجان بود.(یعنی ۵۲۵ دقیقه)
فن آبیاری و قنات یک صنعت یا هنر مهم دیگری را نیز به همراه آورده و آن صنعت آسیاب آبی است هنوز مشخص نیست که در ایران ابتداآسیاب بادی بکار رفته یا آسیاب آبی. در مکتوبات مربوط به دوره نخست اسلام به آسیاب بادی‌های و آسیابهای آبی ایران اشاره شده است. اشاره تاریخ نویسان به داستان کشته شدن یزدگرد ساسانی بدست آسیابان و اشاره به کشتار ایرانیان یک بار در الیس به فرماندهی خالد پسر ولید و یک بار در زمان امویان در گرگان به فرماندهی یزید بن مهلباز روایتهایی است که در آنها به آسیاب آبی و بادی آشاره شده است.

مزیت‌ها و کاربردهای ساعت آبی

مزیت ساعت آبی بر ساعتهای آفتابی و شنی این بوده است که خطای محاسباتی نداشته و دقیق بوده است و در طول شب و روز و بطور دایم و در طول سال بدون تعطیلی بطور مستمر مورد استفاده بوده است. در حالیکه ساعتهای شنی برای یک مدت کوتاه و برای تصمیم خاص و یا مراسم ویژه مورد استفاده قرار می گرفته است. مثلامیرآب دقیقا می دانسته است که از زمان غروب تا زمان طلوع خورشید چند فنجان بوده است و بر اساس محاسبات فنجان دقیقا، روزی را که تعداد فنجانها با تعداد فنجانهای شب برابری می‌کرد(۹۶ فنجان) را روز اول سال نو می‌نامیدند. طولانی ترین روز(اول تیرماه ) و طولانی ترین شب یلدا(حدود ۱۱۵ فنجان) را تعیین می کرده‌اند.محمد میرآب که حدود ۶۰ سال فنجان دار زیبد بوده است تمام این محاسبات را بطور دقیق انجام می داده است. تصویر:ساعت آبی قنات زیب دگناباد تا سال ۱۳۵۴ فعال بوده‌است.و سپس ساعتهای نوین برای تقسیم سهام و حق آبه هر سهامدار و باغدار بکار گرفته شده است.با ساعتهای جدید معلوم شدکه هر فنجان قدیم معادل ۷ دقیقه و نیم به ساعتهای فعلی بوده‌است.اما هنوز هم واحد شمارش در سهام قنات فنجان است. مثلا می گویند فلانی ۱۰ فنجان از آب قنات سهم دارد.

روش کار

تاسده‌های میانه(قرون وسطی) پیشرفته ترین وسیله برای اندازه گیری زمان در ایران ساعت آبی بود. ساعت آبی در ساده ترین شکلش از یک کاسه(فنجان) کوچکی تشکیل می‌شد که وسط زیر آن روزنه‌ای ایجاد شده بود. این فنجان بر روی سطح آب یک ظرف بزرگتر(دیگ)قرار می‌گرفت ، آب از راه منفذ به آرامی به داخل کاسه وارد می‌شد و پس از چندی(فنجان‌ها استاندارد یکسانی نداشتند) فنجان زیبد ۷/۵ دقیقه بوده) آن را پر می‌کرد و در نتیجه در آب فرو می‌رفت . طول مدت پر شدن ظرف به روزنه و سنگینی کاسه بالا بستگی داشت . چنین ظرفی را تاس ساعت ،پنگان یا فنجان می‌نامیدند و واحد زمان را نیز که همان مدت پر شدن ظرف بود پنگان یا فنجان می‌خواندند.تا ۴۰ سال قبل هنوز در برخی روستاههای ایران همچنان برای توزیع آب چشمه و قنات از پنگان استفاده می‌شد. طریقه کار فنجان یا ساعت بدین گونه بود که میر آببا چشم دوختن به فنجان با هر بار پر شدن و غرق شدن آن و خوردن کاسه به کف دیگ یک فنجان یا هفت دنگ و نیم یا( ۷ دقیقه و نیم امروزی) محاسبه نموده و یک سنک کوچک برای هر بار غرق شدن کاسه در یک کیسه یا یک ظرف سفالی برای محاسبه جمع کل (تعداد فنجان)هایی که آب برای یک مزرعه یا باع رها می شده می گذاشته است. تا تعدا فنجانهای و زمانی که سهامدار قنات آب برای باغ خود یا زمین می برده را دقیقا حساب کند مثلا اگر ۱۰ سنگ درون کبسه باشد یعنی ۱۰ فنجان یا معادل امروزی(۷۵ دقیقه) آب قنات را فرد استفاده کرده است .اگر فردی ۱۰ فنجان سهم از قنات داشته باید(معادل امروزی هفتاد و پنج دقیقه) یعنی مدت زمانی که ۱۰ فنجان آب پر شود آب قنات را به زمین یا باغ خود رها می کرده است و با اعلام جار زدن و یا شیپور زدن یا یک صدای قرار دادی فرد بعدی آب را به باغ یا زمین خود منتقل می کرده و به همین ترتیب…معمولا محل استقرار دایمی فنجان و مدیر آن (میر آب) خانه فنجان بوده است.اما در فصل تابستان گاهی ممکن است فنجان را به محل اصلی تقسیم آب ببرند.

قنات رهن گناباد 

یکی از عجایب قناتها تشکیل لایه ای از جوش در کانال قناتها است به مرور زمان مجرای عبور آب کاریزها لایه ای آهکی می گیرد که مانند سرامیک محکم می شود و در  لهجه محلی به ان جوش می گویند تصویر زیر از قنات رهن گناباد.

به گزارش رهن ۲۰،  دکتر تفتی استاد و موسس دانشکده قنات یزد،از مراحل آخر ثبت قنات رهن در فهرست آثار ملی ایران خبر داد.
 پس از ثبت ملی گزارشی در ۱۲ فصل  برای ثبت جهانی به یونسکو ارسال خواهد شد.
از سال ۷۹ ،با مرکز بین المللی قنات و همکاری میراث فرهنگی ،۱۱ قنات ایران به ثبت جهانی رسیده است که این مساله ساده ای نیست و این افتخار نصیب ایران و ایرانی شد تا قنات قصبه گناباد ثبت جهانی شود.برای ثبت قنوات ایران در یونسکو، ۲۳ جلسه تشکیل شده که ۲۱ جلسه آن در استانبول ترکیه برگزار شده است تا یونسکو قبول کند قنات، میراث تاریخی ایران است  طی آزمایشاتی که بر روی آب قنات رهن انجام شده ،آبی در حد استاندارد های آب آشامیدنی با کیفیتی بسیار عالی و قابلیت هدایت الکتریکی در حدود ۷۰۰ میکرو پرس بر سانتی متر است و این یعنی درست یک پله بالاتر از آبهای معدنی است که مزیتی دیگر از این قنات می باشد.قنات رهن یکی از قناتهای بزرگ و تاریخی و با قدمتی دو هزار ساله با ۲۴ کیلومتر طول و بیش از ۳۰۰ متر عمق مادر چاه و ۲۹۵ حلقه چاه ،که از ۲‌رشته تشکیل شده (رشته روچی و زیبد) یکی دارای آب سرد و دیگری دارای آب گرم می باشد و طول آن مجموعا ۲۴ کیلومتر می باشد. رشته زیبد احتمالا از داخل دریاچه ای آهکی از داخل کوههای زرد  رزو سرچشمه می گیرد.

ajamGonabadRahn

..

بنا بر آنچه  حافظ عبد العزیز  ابن اخضر جنابدی (گنابادی )  که در دوره شاهرخ میرزا فرزند امیر  تیمور گورکانی  بوده است :  ملکشاه سلجوقی همراه با ابومنصور ریابی از ریاب و سنو بازدید و دستور حفر خوش شویی را داره است همچنین نادرشاه در زمان حمله به افغانستان  و در مسیر طبس/تبس  به همراه طاهر مقنی / آب شناس  از این چشمه بازدید کرده است.  طاهر آب شناس   گفته است که زودتر از اینجا برویم و او در جواب کسانی که علت را سوال کردند گفته‌است: این چشمه آب  زیاد دارد و اگر گناباد خراب شود، یا به وسیله باد خواهد بود یا به وسیله طغیان این چشمه.

 

منابع:

ساعت آبی  ابتکار جالب ایرانیان  کهن : دکتر محمد عجم  ۱۳۸۳

*مجموعه مقالات کنفرانس ملی قنات ۱۳۸۲ گناباد، مقاله قنات میراث فرهنگی و علمی ایرانیان، «دکتر محمد عجم قنات میراث فرهنگی علمی ایرانیان، همایش ملی قنات، گناباد.دکترعجم.  ۱۳۸۳ [۳]  نشر شده در  وبلاگ کاریز  ۱۳۸۲ و در سایت آفتاب :  قنات میراث فرهنگی و علمی ایرانیان

** سفرنامه ناصر خسرو : آن گفتندکیخسرو فرموده است کردن

* مردم سالاری قنات میراث فرهنگی و علمی مصاحبه با محمد عجم 

بررسی آثار نفوذ فرهنگ ایرانی درهند و تاثیر متقابل تمدن هند بر منطقه جغرافیایی ایران و خراسان بزرگ

http://parssea.org/?p=3043

http://www.irna.ir/html/1392/13920209/80634819.htm

http://www.mardomsalari-kh.ir/images/pdf/mardom%20salari%20-44.pdf

http://bankmaghale.ir/-

File:میراب زیبد گناباد.jpg

تعدادی از مقالات و پژوهش های دکتر عجم

 

  1. عجم،محمد  نشریه: علوم سیاسی » مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز » پاییز ۱۳۷۵ – شماره ۱۵
  2. (۷ صفحه – از ۲۶۴ تا ۲۷۰)
  3. نام خلیج فارس در اسناد و نوشته های دولت عثمانی: موسسه مطالعات خلیج فارس
  4. اقدام نسنجیده رئیس جمهور گرجستان و استقلال اوستیاروزنامه همشهری یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۷ –
  5. مصاحبه رادیو ایران با دکتر عجم : خلیج فارس
  6. http://www.iranseda.ir/FullItem/?g=849359  رادیو ایران سابقه  شکل گیری روز ملی خلیج فارس
  7. از همین نویسنده:
  8. #اولین مقاله ای که راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس را رسانه ای و مطبوعاتیکرد.همشهری مهر ۱۳۸۱
  9. #- عجم، محمد، ۱۳۸۲، اسامی جغرافیایی باستانی میراث بشریت، پژوهشی در مورد دو نام خلیج فارس و خزر و چالشهای فرا روی،همایش ملی ژئوماتیک ۱۳۸۲، تهران، سازمان نقشه برداری کشور،
  10. #*دکتر عجم محقق سرشناس ایرانی در مصاحبه یا ایرنا :   نام گذاری روز ملی خلیج فارس یک ضرورت فرهنگی و ملی بود
  11. نقشه ها وطلس خلیج فارس.
  12. http://www.persiangulfstudies.com/fa/index.asp?P=NEWS2&Nu=71
  13. خلیج فارس و قراردادهای بین المللی،نوشته دکتر عجم[۳۴]
  14. کتاب اسناد نام خلیج فارس نسخه آنلاین ۱۳۸۳(نامی کهن تر از تاریخ مکتوب و میراث فرهنگی) [۱۹]
  15. کتابخانه و موزه اسناد مجلس شورای اسلامی[۲۰]
  16. سازمان مطالعات خلیج فارس[۲۱]
  17. سازمان مطالعات خلیج فارس[۲۲]
  18. مستندات تصویریویدیو در یوتیوب
  19. فیلم مستنداسناد نام خلیج فارس[۲۳]
  20. نامهای سرزمین ایران و خلیج فارس دکتر عجم[۲۴]
  21. پرشن گلف آنلاین ۲۰۰۲[۲۵]
  22. ماهنامه تخصصی کتاب شماره ۱۵۵[۲۶]
  23. رادیو ایران[۲۷]
  24. تعدادی از نقشه های کهن خلیج فارس منتشر شده در کتاب اسناد نام خلیج فارس[۲۸]
  25. علت نام گذاری خلیج فارس از دیدگاه جغرافی دانان قدیم و جدید دکتر عجم[۲۹]
  26. پیشنهادروز ملی خلیج فارس چگونه  و چرا تحقق یافت | parssea
  27. اعتبار قانونی، تاریخی و جغرافیایی نام خلیج فارس گزارش منتشر شده در وبسایت سازمان ملل نویسنده دکتر محمد عجم[۴]
  28. فیلم مستنداسناد نام خلیج فارس ارد عطارپور شبکه ۱ سیما مشاور حقوقی دکتر عجم  [۵]
  29. سمینار خلیج فارس ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ در بوشهر و دانشگاه خلیج فارس. ماهنامه رویدادها و تحلیل‌ها ۲۵۵اردیبهشت ۱۳۹۰. نام گذاری روز ملی خلیج فارس چگونه شکل گرفت؟
  30. کتاب خلیج فارس، نامی کهن و میراث فرهنگی، شهریور۱۳۸۳ صفحه ۹۰تا ۹۲ راهکارهای پاسداری از نام خلیج فارس
  31. دومین همایش ملی ژئوماتیک اردیبهشت ۱۳۸۲ سازمان نقشه برداری وکمیته یکسان سازی نامهای جغرافیایی.”اسامی جغرافیایی باستانی میراث بشریت پژوهشی در مورد دو نام خلیج فارس و خزر و چالشهای فراروی. راهکارها و چه باید کردپیشنهاد روز خلیج فارس؟” ص ۳۶-۳۷
  32. [۶]
  33. روز ملی خلیج فارس چرا و چگونه شکل گرفت؟ پیشینه
  34. نام گذاری روز ملی خلیج فارس یک ضرورت فرهنگی و ملی بودمصاحبه ایرنا با دکتر عجم
  35. متن مقاله همایش ملی ژئوماتیک اردیبهشت ۱۳۸۲ راهکارها ص ۳۶-۳۷[۹]
  36. دفاع ایرانیان از هویت فرهنگی و تاریخی، مطابق عرف و حقوق بین الملل است. دکتر عجم  تابناک
  37. جزایر سه گانه خلیج فارس و داستان بحرین  نویسنده: محمد عجمروزنامه اطلاعات و جمهوری اسلامی و خبرگزاری
  38. وی بخشی از دلایل تحریف نام خلیج فارس در ویکی پدیا را با پاورپوینت برای دانشجویان توضیح داد.ˈ

 

  1. *دفاع حقوقی ایرانیان از هویت خلیج فارس
  2. *اهمیت دانشگاه های آنلاین و ضرورت بازنگری بخشنامه های وزارت علوم
  3. *کتابهای خلیج فارس شناسی
  4. اگر قرار است نامخلیج و یا دریایی عوض شود باید نخست از دریای عرب شروع کرد. دکتر عجم .
  5. ایرنا : پژوهش گر سرشناس: ایران  میتواند یادداشت تفاهم ۱۹۷۱ را فسخ کند این یادداشت تفاهم را هیچگاه ایران  تصویب نکرده و نخواهد کرد .روز ملی خلیج فارس
  6. حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک
  7. تاثیر و نقش زبان فارسی در زبانهای شبه قاره هند.
۴۶٫  :: نسخه چاپی خبر ایرنا – سخنرانی

۴۷٫  نگاهی به اهمیت خلیج فارس در تجارت دریایی با هند

  1. http://www.irna.ir/html/1392/13920209/80634819.htm
  2. گذری بر تاریخچه هنر معماری در ایران.
  3. اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی، دکتر محمد عجم – روزنامه همشهری، ۲۲آبان ۱۳۸۵
  4. [۱۴]
  5. ایرنا : دکتر عجم  پژوهشی درتاثیر ونقش زبان فارسی برزبانهای شبه قاره هند.
  6. تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه قاره هنددکتر عجم سایت آفتاب[۱۵]
  7. [۱۶]
  8. زبان “اردو” بر آمده از مشترکات فارسی و هندی است. مصاحبه ایرنا با  دکتر عجم[۱۷]
  9. نمادهای ایرانی(خط فارسی و نقاشی) در معماری های هند ثبت شده در میراث جهانی
  10. آشنایی با نام‌های سرزمین ایران همشهری آنلاین – محمد عجم: ۵ آبان ۱۳۸۵ –
  11.   دکتر محمد عجم سخنران ایرانی همایش بین المللی روز جهانی محیط زیست. همشهری – ایرنا
  12. گزارش ایرنا : نگاهی به اهمیت خلیج فارس در تجارت دریایی با هند
  13. # تاریخ تجارت دریایی خلیج فـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارس با هند(زیبد)
  14. #
  15. : رادیو ایران  مسایل فرهنگیجایگاه فرهنگی خلیج فارس ایران صدا:در این برنامه با  دکترمحمد عجم نویسنده و پژوهشگر، خلیج فارس  که سوابق  نام و اسناد و ارزش و اهمیت آن را در تبادلات فرهنگی میان کشورها، گفتگو شده است.
  16. شبکه خبر:  نقش زبان فارسی در انتقال افسانه ها و داستانها و فرهنگ هند به سایر زبانها. کلیله و دمنه و توتی نامه ها  در هند از بین رفته اما در زبان پهلوی ماند و به عربی ترجمه شد.
  17. http://www.youtube.com/watch?v=bB3qXeewXdY&feature=c4-overview&list=UUDmuwcPepq735eIc-E1EvqQ
  18. http://www.youtube.com/watch?v=atxj-M8tv1A
  19. نقش ایرانیان در گسترش اسلام به شرق آفریقا . روزنامه همشهری ۱۷  و ۱۸ خرداد ۱۳۸۰-نوشته:محمد عجم
  20. مصاحبه ایرنا و سرخط : نگاهی به زندگی ‘تاگور’ شاعر پرآوازه هندی وعلاقه شدید وی به ایران و زبان فارسی
  21. *کارتوگرافی از هنر تا جنگ . محمدعجم. تبیان
  22. *برای دانلود رایگان کتاب  پیشگوییهای مالیخولیایی درباره نابودی ایران نوشته محمدعجم  ” دانلود رایگان کتاب ” کلیک کنید
    تعداد مشاهده کتاب دانلود کتاب پیشگوییهای مالیخولیایی درباره نابودی ایران در تک کتاب :: ۹۶۶۸ 
     و یا :۹ فروردین ۱۳۸۵
  23. http://www.irdc.ir/fa/content/5084/default.aspx
  24. دختران ناامید و فتوای دیرهنگام ، محمدعجم خرداد ۱۳۸۵
  25. *جنگجویان خــــــــدا.
  26. قومیت ها و بحرانهای خاورمیانه ای
  27. مقاله  منتشره در فصلنامه  اوراسیا  
  28. تعدادی دیگر از مقالات و پژوهش های منتشر شده در جراید و مجلات:
  29. ختلافات و چالش های امارات با کشورهای همسایه: ایرنا
  30. امارات در تکاپوی قدرت نمایی منطقه ای: مرکز مطالعات صلح
  31. اختلافات و چالش های امارات با کشورهای همسایه: ایرنا
  32. عجم:بهبود رابطه با مصر به فاصله تغییر نام یک خیابان بود: خراسان
  33. سمینار بین المللی جاده ابریشم در دانشگاه مشهد برگزار شد
  34. فراز و نشیبهای روابط ایران و هند بررسی شد
  35. .
  36. چرا ترکیه و پاکستان در ائتلاف‌های ضدایرانی شرکت نخواهند کرد؟
  37. رویکرد منفی رهبران اسلامی به سلفی ها در گفتگو با دکتر عجم
  38. نگاه کابل به هیرمند و هریررود و بحران آب در شرق ایران
  39. عربستان آبستن حادثه است
  40. کودتا در ترکیه و عوارض آن
  41. ۰
  42. جشن های چله تموز
  43. عوامل و بازیگران دخیل در افزایش بحران در کشمیر
  44. پرونده قناتهای ایران ثبت یونسکو شد
  45. ایرنا – خبرگزاری خبرآنلاین در یادداشتی به قلم محمد عجم نوشت
  46. در زمین دشمن بازی نکنیم
  47. اهمیت مسیرهای مواصلاتی ایران برای شبه قاره هند و اوراسیا
  48. مسجد جامع دهلی و سنگ نوشته‌های مرمری زیبای فارسی آن
  49. نام خلیج فارس در قراردادها و معاهدات منطقه‌ای و بین‌المللی

۹۸٫ آشنایی با نام‌های سرزمین ایران

  1. ایران> سیاست داخلی – همشهری  – محمد عجم:
  2. کتاب اسناد نام خلیج فارس؛ میراثی کهن و جاودان منشر شد
  3. خط فارسی؛ هنرمند مغربی را مشهور کرد
  4. سناریوی هزاره سوم
  5. تشدید فعالیت القاعده درمغرب اسلامی
  6. سکولاریسم در خاورمیانه
  7. زورآزمایی آمریکا و شبکه القاعده
  8. ملاحظاتی درباره مدرنیته ایرانی
  9. سه قرن پر هیاهو
  10. عدالت به‌مثابه دیالوگ
  11. تلفیق علم و عمل
  12. حد و مرز بلند پروازی‌های دبی
  13. نبردی دیگر از زنجیره نبردهای آفریقا
  14. اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی
  15. ۱۱سپتامبر از نگاه توطئه و نقش رسانه
  16. قایق های مرگ و کنفرانس مهاجرت
  17. بن لادن و بی اطلاعی آمریکائی‌ها در گزارش اشپیگل
  18. نقش ایرانیان در تمدن اسلامى اندلس
  19. آنچه سی.ان.ان پنهان کرد
  20. کاستی عقل عربی در کند و کاو سیاسی
  21. در پرتو خرد
  22. حمایت صهیونیسم مسیحی آمریکا از تجاوز اسرائیل
  23. سیاست، دین و نفع جمعی
  24. تأملی در مدرنیته ایرانی
  25. تغییر نام خلیج فارس، یکی از مظاهر استعماری انگلیس است
  26. این دریای پارس است
  27. نام خلیج فارس در قراردادها و معاهدات منطقه‌ای و بین‌المللی
  28. طلای سرخ ایران همچنان بی‌رقیب است
  29. تابلو خط فارسی ۸۸ هزار پوند در لندن فروش رفت
  30. خط فارسی؛ هنرمند مغربی را مشهور کرد
  31. تشدید فعالیت القاعده درمغرب اسلامی
  32. زورآزمایی آمریکا و شبکه القاعده
  33. کاستی‌های عقل عربی در کند و کاو سیاسی
  34. حد و مرز بلند پروازی‌های دبی
  35. نبردی دیگر از زنجیره نبردهای آفریقا
  36. بررسی آثار نفوذ فرهنگ ایرانی در هند
  37. نام خلیج فارس در قراردادها و معاهدات منطقه‌ای و بین‌المللی
  38. نام خلیج فارس در منابع و نقشه‌های تاریخی و اسناد بین‌المللی
  39. کتاب اسناد نام خلیج فارس؛ میراثی کهن و جاودان منشر شد
  40. طلای سرخ ایران همچنان بی‌رقیب است
  41. تابلو خط فارسی ۸۸ هزار پوند در لندن فروش رفت
  42. خط فارسی؛ هنرمند مغربی را مشهور کرد
  43. تشدید فعالیت القاعده درمغرب اسلامی
  44. زورآزمایی آمریکا و شبکه القاعده
  45. کاستی‌های عقل عربی در کند و کاو سیاسی
  46. حد و مرز بلند پروازی‌های دبی
  47. نبردی دیگر از زنجیره نبردهای آفریقا
  48. وضعیت ناخوش خوش نشین‌های دبی
  49. اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی
  50. ۱۱سپتامبر از نگاه توطئه و نقش رسانه
  51. قایق های مرگ و کنفرانس مهاجرت
  52. بن لادن و بی اطلاعی آمریکائی‌ها در گزارش اشپیگل
  53. نقش ایرانیان در تمدن اسلامى اندلس
  54. آنچه سی.ان.ان پنهان کرد
  55. حمایت صهیونیسم مسیحی آمریکا از تجاوز اسرائیل
  56. مکتب زرقاوی و داعش و ابن تیمیه از ایدیولوژی تا تکفیر و جنایت
  57. حق تعیین سرنوشت
  58. ======= تعیین سرنوشت ۲
  59. کتابنقش_پارسی_بر_احجار_و بناهای فاخر هند
  60. ساعت ابی باستان اختراع ایرانیاست
  61. پژوهشهای منتشر شده در  مجله نور و آفتاب
  62. قنات-میراث-فرهنگی-و-علمی-ایرانیانسمینار ملی قنات ۱۳۸۳ گناباد

۱۶۲٫                     پرتال جامع علوم انسانی-محمد عجم

۱۶۳٫                     محمد عجم – پایگاه مجلات تخصصی نور

  1. مقاله نام های تاریخی و چالش های ان سمینار ملی ۱۳۸۲  سازمان مطالعات خلیج فارس
  2. اسامی جغرافیایی باستانی میراث بشریت
    پژوهشی در مورد دو نام خلیج فارس و خزر وچالشهای فرا روی ۱۳۸۲  پیشنهاد روز ملی خلیج فارسچاپ سازمان نقشه برداری کشور
  3. ****
  4. پاسخ دکتر محمد عجم تحلیلگر مسائل بین‌الملل به نظرخواهی خبرآنلاین که پرسیده بود ارزیابی شما از سیاست خارجی دولت یازدهم چیست؟

 

۱۶۸٫                     نویسنده ایرانی: کشورهای عربی تلاش گسترده ای برای تغییر نام خلیج فارس انجام داده اند

۱۶۹٫                     گرامیداشت روز ملی خلیج فارس در دانشگاه آزاد اسلامی مشهد / دکتر عجم : نام خلیج عربی در هیچ سند و مکتوب عربی وجود ندارد.

۱۷۰٫                     محمد عجم : دختران ناامید و فتواى دیر هنگام

۱۷۱٫                     دکتر محمد عجم عوامل تزلزل اقتصاد عربستان عربستان آبستن حادثه است

۱۷۲٫                     محقق میراث فرهنگی خراسان رضوی گفت: گناباد نقطه تلاقی فرهنگها و محل وقوع “جنگ دوازده رخ” بوده است.

۱۷۳٫                     پیامدها و آیندۀ حضور ناتو در خلیج فارس: گفت‌وگو با دکتر محمد عجم

۱۷۴٫                     اهداف منطقه ای و جهانی عمان – گفتگو با دکتر عجم بهمن ۱۳, ۱۳۹۵

۱۷۵٫                     دکتر محمد عجم  / مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

۱۷۶٫                     بررسی و مقایسه وضعیت نظامی و دفاعی هند و پاکستان

۱۷۷٫                     عجم: بهبود رابطه با مصر به فاصله تغییر نام یک خیابان بود

۱۷۸٫                     دکتر محمد عجم: عربستان آبستن حادثه است.

۱۷۹٫                     مشترکات منطقه ای و خواسته های هند از ایران گفتگو با دکتر محمد عجم

***********زندگینامه دکتر محمد عجم 

خاستگاه تمدن و قوم آریایی از ابتدا جنوب فلات ایران بوده است.

نظریه  قبلی که معتقد بود آریایی ها  هزاره دوم پیش از میلاد وارد آیران شده اند اصولا نظریه بی پایه و اساسی بود و بیشتر متکی بود بر متون تاریخی و کتب یهودیان.

نمی دانم اولین بار چه کسی این نظریه را مورد انتقاد قرار داده است ولی من در سال 1377 در باره مهاجرت اقوام نیلوتیک  و سامیت در آفریقا تحقیق می کردم در دانشگاه مکرره  اوگاندا متوجه شدم که داستان مهاجرت اقوام  از نظر تعیین سال و سده و هزاره  کاملا غلط است اصلا نمی توان سده و هزاره دقیقی برای این مهاجرتها تعیین کرد. و تمام کسانیکه اقدام به تعیین تاریخ کرده اند افرادی بوده اند  که صرفا خواسته اند کنجکاوی عوام الناس را قانع کنند. در همان زمان مقاله ای در روزنامه همشهری نوشتم که البته موضوع آن به  حضور تاریخی ایرانیان در شرق آفریقا اختصاص داشت اما چند جمله  و مقدمه آن به همین تردید اختصاص داشت. بعد ها نیز چند مقاله اینتر نتی نوشتم و از کسانیکه سال و ماه برای تعیین دقیق تاریخ مهاجرت اقوام تعیین می کنند انتقاد کردم و آنرا غیر واقعی شمردم .  حتما افراد دیگری هم چنین مطالبی را نوشته اند 

اما اینجانب اولین کسی بودم که این فرضیه را در مقالات اینترنتی  آنلاین مطرح کرد که سکونت اقوام آریایی ابتدا در سواحل خلیج فارس  منطقه  فلات گرمسیر ایران بوده است . استدلالهای من هم بر اساس جغرافیا – و آب و هوا  – زمین شناسی و فرضیه مهاجرت انسان از آفریقا  استوار بود. 

بخصوص بحث سکونت در سواحل خلیج فارس  و این جمله را که خلیج فارس زادگاه  اولیه انسان متمدن (حرفه ای )است  را من بارها نوشته ام و گفته ام. بخصوص در  دو کتابی که راجع به خلیج فارس نوشته ام.

البته باز هم تاکید می کنم اینها همه فرضیه است اما از فرضیه های قبلی به مراتب محکم تر است بدلیل اینکه نشانه هایی از علوم زمین شناسی و جغرافیا و اقلیم یا آب و هوا  در تایید آنها یافت می شود و بخصوص اینکه علوم ژنتیک نیز گره های زیادی را می گشاید و تحقیقات نشان می دهد که ژن بسیاری از مردم اروپا با مردمانی از شرق آفریقا یکسان است. لایه های زمین شناسی نیز نشان می دهد بخش هایی از خلیج فارس  و فلات ایران دارای رودهای آب شیرین و سرسبز بوده است.  به هر حال فرضیه های جدید اگرچه هنوز نهایی نیست  اما  تا زمانیکه در رد  آن استدلال محکم علمی ارایه نشود  همچنان مورد قبول ما خواهد ماند. اخیرا  و در شروع و ابتدای  کارهایی علمی  در این منطقه ،  یافته های اولیه  ثابت  می کند که سواحل  دو سوی خلیج فارس روزگاری سر سبز و دارای دریاچه آب شیرین بوده است.  بویژه بخش شمال غربی  خلیج فارس ، این استدلال علمی هنوز کامل نیست و در مراحل اولیه تکمیل فرضیه است. باید منتظر ماند تا ببینیم تحقیقات نظر نهایی را چگونه تکمیل خواهد کرد.

_heritage_khorasan_

در همین رابطه مطلب زیر به نقل از شرق به اطلاع می رسد. 

تاریخ روز به روز پیش مى‌رود و ثبت مى‌شود و دانش و توانایى بشر نمى‌تواند حرکت تاریخى را برخلاف روال معمول، کُند و یا بر سرعت آن بیفزاید. اما در این میان، نظریه‌اى منتشر مى‌شود که تحولى عظیم در گذشتۀ تاریخى یک قوم ایجاد مى‌کند و مى‌گوید نشانه‌هایى وجود دارد که قدمت حضور قوم آریایى – در ایران – به هزارۀ سوم پیش از میلاد (دستکم 5000 سال پیش) بازمى‌گردد.

نظریه رایج، این زمان را هزارۀ دوم پیش از میلاد مى‌داند. ولى تحقیقات پانزده سالۀ دکتر جهانشاه درخشانى، این باور رایج را نقض مى‌کند. پانزده سال پژوهش براى اینکه باورى غلط از متون علمى و تاریخى زدوده، و ثابت شود که آریایى‌ها اقوام «سرزمین‌هاى شمالى» و مهاجر به فلات ایران نبودند، بلکه خاستگاه این قوم و تمدن از ابتدا خاک همین سرزمین بوده است.
دشوارى گفتگو گاهى به طرف گفتگو بازنمى‌گردد، بلکه حاصل موضوع گفتگوست. پژوهشگرى بیش از یک دهه با تمرکز بر موضوعى خاص و بدیع، در اثبات نظریۀ خود کوشیده و شما قرار است در زمانى کوتاه به کند و کاو در آن نظریه بپردازید. پایه و اساس اطلاعات شما هم متون و آرا و عقایدى است که رسالۀ جدید، آن‌ها را رد کرده است. بنابراین از شما کار چندانى برنمى‌آید. پس بهتر آن است که راوى صادقى باشید.
دکتر جهانشاه درخشانى (متولد ۱۳۲۳ خورشیدى در تهران)، معمارى و شهرسازى را تا مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه اشتوتگارت آلمان خوانده است. بیش از بیست سال است که به پژوهش‌هاى تاریخى و زبانشناسى در آلمان پرداخته و در این میان مدرک دکتراى خود را در رشتۀ تاریخ و با تمرکز بر تاریخ خاور باستان از دانشگاه دولتى ایروان گرفته است. درخشانى کتاب‌ها و مقالاتى در رشتۀ خاورشناسى و به ویژه تاریخ کهن ایرانیان نوشته و منتشر کرده، که آخرین این پژوهش‌ها حدود پنج سال پیش به زبان آلمانى منتشر شد که بازگوکننده همین نظریۀ مهاجر نبودن اقوام آریایى به فلات ایران است.

derakhshani-1

*نام و موضوع تحقیق کتاب شما آنقدر در ایران ناشناخته است که لازم است پیش از هر چیز خودتان دربارۀ آن توضیح بدهید.
نام کتاب مورد بحث «آریاییان، مردم کاشى، اَمَرد، پارس و دیگر ایرانیان»، و موضوع آن بررسى تاریخ اقوام ایرانى پیش از دوران تاریخ است، یعنى دورانى که از دیدگاه تاریخ‌شناسان دوران ناشناخته‌اى است و اقوام غیرایرانى در ایران مى‌زیسته‌اند. این کتاب دربارۀ اقوام ایرانى و ایرانى‌زبان است که در دوران پیش از تاریخ – یعنى از هزارۀ چهارم تا دوم قبل از میلاد – در این سرزمین مى‌زیستند، و زندگى آن‌ها را بررسى مى‌کند.

*چه شد متوجه خلاء موجود در این بخش تاریخ‌نگارى ایران شدید، و اندیشۀ این پژوهش از کجا شکل گرفت؟
پیشینۀ چنین پژوهشی، ناچیز و در حد صفر است. چرا که بیشتر تاریخ‌نویسان بر این اعتقاد هستند که ایرانیان در آن دوران در ایران نمى‌زیسته‌اند و از جاى دیگر به ایران آمدند. به این جهت، اقوامى که از پیش در ایران مى‌زیستند، کاملاً ناشناخته‌اند. در حالى که، در ایران حتى از هزارۀ ششم قبل از میلاد آثار تمدن به دست آمده است. ولى در سطح جهانى، دربارۀ پیشینه اقوام ایرانى، تاریخ، خاستگاه و حضورشان در صحنۀ تاریخ، تا به حال کارى صورت نگرفته؛ و در واقع، تاریخ ایران از زمانى آغاز مى‌شود که اولین بار مورخین آشور در مورد مادها، پارس‌ها و آنگاه از هخامنشى‌ها گزارش کردند. در سطح جهان، این نخستین بارى است که دربارۀ اقوام ایرانى در فلات ایران و خارج از آن و در دوران قبل از تاریخ، پژوهشى صورت مى‌گیرد.

*کتاب شما این فرضیۀ رایج را که «آریایى‌ها قوم مهاجر به فلات ایران بوده‌اند» نقض مى‌کند. این تفکر که «آریایى‌ها مهاجرینى به فلات ایران بوده‌اند»، از کجا و با چه استدلالى شکل گرفته، که شما خلاف آن را مطرح مى‌کنید؟
حضور آریایى‌ها در فلات ایران، طبق نظر رایج در جهان از اواخر هزارۀ دوم قبل از میلاد و کمى پیش‌تر پنداشته مى‌شود و همه جا همینطور مورد قبول بوده است. اما دلایلى که براى این مهاجرت – بدون ذکر مبدأ – عنوان مى‌شود، پایه و اساس علمى ندارد. مثلاً عنوان مى‌شود که در متن‌هاى آشورى، نام قوم ماد و پارس اولین بار در قرن هشتم و نهم قبل از میلاد ذکر شده است. پس پنداشته مى‌شود که این دو قوم باید کمى زودتر از آن به ایران مهاجرت کرده باشند. این نظریه در این کتاب رد مى‌شود. شواهدى هست که حتى همین دو قوم ماد و پارس در دوران بسیار کهن، یعنى از هزارۀ سوم پ.م در ایران حضور داشته‌اند. این ایدۀ مهاجرت، در آغاز و در حقیقت برگرفته از اندیشۀ فاشیسم اروپایى است که در اواخر قرن نوزدهم رواج پیدا کرده و مدعیست که خاستگاه آریایى‌ها شمال اروپا بوده است. یعنى نژادى سفیدپوست، زردمو و بور که از آنجا به کشورهاى شرقى مثل ایران و هندوستان مهاجرت کرده‌اند. ولى تا به حال هیچ مدرک منسجمى که نشان دهد آریاییان از اروپا به ایران آمده باشند، عرضه نشده است و حتى خود اروپاییان هم دیگر به این مسئله اعتقاد ندارند و در منابع جدیدتر خاستگاه‌هاى دیگرى نظیر آسیاى میانه، جنوب روسیه و آسیاى صغیر یا حتى میانرودان براى آریایى‌ها در نظر گرفته مى‌شود، و فقط فلات ایران است که تاکنون در این مورد مطرح نبوده است. اکنون این کتاب که به زودى متن فارسى آن منتشر مى‌شود، اثبات مى‌کند که خاستگاه اصلى آریایى‌ها فلات ایران بوده و تمامى کوچ‌ها از این فلات به جاهاى دیگر صورت گرفته است. در این پژوهش، حضور آریاییان در این فلات از نظر زبانشناسى از هزارۀ چهارم، و از نظر باستان‌شناسى تا هزاره‌هاى نهم پ.م پیگیرى مى‌شود.

*در کتاب مطرح کرده‌اید که آریایى‌ها از اروپاى کنونى به ایران نیامده‌اند. آیا این قوم از محل دیگرى به ایران مهاجرت کرده‌اند یا خاستگاه آن‌ها از ابتدا در ایران بوده است؟
در این مورد باید شواهد مختلفى بررسى شود. چون یک شاهد علمى مثل زبانشناسى یا باستان‌شناسى به تنهایى پاسخگو نیست. در این کتاب از روش خاصى براى انباشت شواهد بهره گرفته شده و از بخش‌هاى مختلف دانش به ویژه دانش دیرینه‌شناسى از جمله دانش هواشناسى، کان‌شناسى، اسطوره‌شناسى و البته زبانشناسى و متن‌شناسى استفاده شده است. مجموع این شواهد، یک ایده و فکر را القا مى‌کند که به هر حال این اقوام در پایان دورۀ یخبندان که حدود ۱۰ هزار سال قبل از میلاد بوده، در ایران مى‌زیسته‌اند. با توجه به اینکه هر چه به گذشته برگردیم هوا سردتر بوده، بنابراین این خاستگاه مى‌بایستى در جنوب ایران بوده باشد که هوا گرمتر بوده است و به تدریج با گرمتر شدن هوا، این مردم – از کف خشکیدۀ خلیج فارس – به سوى شمال مهاجرت کرده و به مرکز فلات ایران رسیده‌اند و سپس به علت گرماى بسیار زیاد در میانۀ هزاره پنجم پ.م به مناطق شمالى، تا شمال اروپا مهاجرت کرده‌اند. شواهد علمى و تاریخى بسیارى وجود دارد که این اندیشه درست است. چرا که با تعقیب شواهد زبانشناسى و اسطوره‌شناسى، مشخص مى‌شود که کهن‌ترین ریشه‌هاى زبان آریایى که هنوز در زبان‌هاى ایرانى موجودند، در زبان‌هاى شمال اروپا یافت مى‌شوند. اسطوره‌هاى ایرانى که شباهت بسیارى با اسطوره‌هاى هندى دارند، در بخش‌هاى آغازین، بسیار نزدیک به اسطوره‌هاى اروپا هستند. از سویى، تمامى اقوامى که به صورت پراکنده در جاهاى دیگر حضور داشته‌اند، تنها در ایران متمرکز بوده‌اند. به این ترتیب، منابع کهن تایید مى‌کنند که براى مردم آریایى خاستگاهى جز فلات ایران نمى‌توان متصور شد. ولى در آغاز تمدن، پراکندگى آریاییان به سمت شرق و غرب آغاز مى‌شود. در فاصلۀ کوتاهى این اقوام تا فلسطین، سوریه و بین‌النهرین پیش مى‌روند. از طرف شرق هم تا فلات پامیر و حتى تا نزدیکى شبه‌جزیرۀ «کُره» پیش مى‌روند. در دوران بعد، در راستاى غرب به شمال اروپا تا مرز فنلاند و از سوى دیگر تا شمال آفریقا پیش مى‌روند. این شواهد از طریق زبانشناسى و وام‌واژه هایى که از زبان آریایى در این زبان‌ها باقى مانده، قابل پیگیرى است، که در کتاب مفصلاً در این باره صحبت شده است.

*دوره‌هاى اول و دوم گسترش آریایى‌ها، چقدر با هم فاصله دارند و این پراکندگى در چه دورۀ تاریخى روى داده است؟
بزرگترین گسترش در میانۀ هزاره پنجم پ.م روى مى دهد. اقوام آریایى همزمان به اروپا، فلسطین و سوریه مى‌روند و حتى آثار مهمى در تمدن مصر از خود باقى مى‌گذارند. در موج دوم که اوایل هزارۀ دوم پ.م بوده، گروه تازه‌اى از شمال فلات ایران به یونان، و بخشى به سمت شرق و به هندوستان مى‌روند.

*در تحقیقات شما، مشخص شده که دلایل این مهاجرت‌ها چه بوده؟ آیا دلایلى جغرافیایى چون گرم شدن هوا و یا مسایل مربوط به کشاورزى و دامپرورى در این جابجایى موثر بوده است؟
خوشبختانه به لحاظ علمى، آمار هواشناسى از پایان دورۀ یخبندان تا دوران تاریخى وجود دارد. با افزایش شدید دماى هوا، مردم آریایى براى دستیابى به منابع آبى و جبران کمبود آن در مناطق زیست خود، کوچ‌هاى بزرگى به سوى مناطق آبخیز و جاهایى که رودهاى بزرگى داشتند، مى‌کردند مانند مناطق اطراف دجله، فرات، نیل و سند. بنابراین با سنجش و انطباق شواهد هواشناسى و زبانشناسى و گزارش‌هاى تاریخى، مشخصاً گرم شدن هوا و میل به دستیابى به آب باعث مهاجرت‌هاى بزرگ شده است.

*پایه‌هاى پژوهش شما بسیار گسترده است. از ابتدا قصد داشتید چنین پژوهش گسترده‌اى انجام دهید و از تمامى این منابع استفاده کنید؟ و اینکه اثر شما چه تفاوتى با دیگر پژوهش‌هاى تاریخى دارد؟
برداشت‌هایى که از یک بخش از دانش براى نوشتن تاریخ صورت مى‌گیرد، معمولاً ناکام مى‌مانند. به همین علت، بسیارى از برداشت‌ها و دریافت‌هاى باستانشناسان که تنها از یافته‌هاى باستانشناسى براى نگارش تاریخ استفاده مى‌کنند، با آنچه که زبانشناسان براى همین منظور انجام مى‌دهند، متفاوت است. به همین دلیل، در چند دهۀ اخیر بحث‌هاى طولانى و بیشتر بى‌نتیجه میان این دو گروه انجام گرفته است. از آنجا که این روش اغلب ناکام بوده است، من براى بازنویسى تاریخ کهن ایران، از انباشت شواهد و تلفیق شاخه‌هاى گوناگون دانش، به ویژه دانش دیرینه‌شناسى استفاده کرده‌ام. هواشناسىِ تاریخى یکى از آن‌هاست، از این طریق مى‌توان توضیح داد چگونه در یک دوران تاریخى، ناگهان به کوچ‌هاى بزرگ برمى‌خوریم. اما این کافى نیست. همراه با این کوچ‌ها، آثار زبانى و وام‌واژه‌هاى آریایى در زبان‌هاى دیگر فراوان مى‌شوند که تاییدى بر برداشتِ یاد شده، است. در همان زمان، آثار باستانشناسى اقوام ایرانى هم در سرزمین‌هاى دور و نزدیک یافت مى‌شود. حتى تصاویرى که اقوام آریایى را نشان مى‌دهند، در کشورهاى میزبان مانند مصر یا میانرودان دیده مى‌شوند. مجموع این پدیده‌ها، تئورى آغازگاه این مهاجرت‌ها از ایران و نیز روابط فرهنگى و قومى میان آریاییان و اقوام بیگانه را تقویت مى‌کند. از این روست که بسیارى از رویدادهایى که در اسطوره‌هاى ایران وجود دارد، در اسطوره‌هاى اقوام خویشاوند – آریایى‌هاى اروپایى – و اقوام غیرخویشاوند – مثل مصر – عیناً یافت مى‌شود.

*تطبیق این شواهد، در اکثر موارد موجب تایید تئورى شما بوده یا اینکه در مواردى فرضیۀ شما نقض شده است؟
در این پژوهش به دنبال توافق‌ها بودم. اسطوره‌هایى مثلاً در سومر هست که هیچ ارتباطى با ایران ندارند. اما در میان همان اسطوره‌هاى سومرى که شامل زندگى، جنگ‌ها و افسانۀ خدایان و روابط آنان با انسان‌هاست، بسیارى نشانه‌ها، هم از نظر زبانشناسى و هم از نظر نام خدایان و ویژگى‌هاى آنان، با خدایان پیش از زرتشت و یکتاپرستى در ایران، کاملاً یکسان هستند؛ که آشکار مى‌کند ارتباط فرهنگى کهن میان ایرانیان و اقوام میانرودان و حتى مصر وجود داشته است. اگر این شواهد در مورد یک خدا بود، مى‌توانستیم آن را اتفاقى بدانیم. اما با انباشت آن‌ها، چنین نتیجه‌گیریى ممکن نیست.

*پیش از قوم آریایى هم اقوامى در ایران بوده‌اند و اینکه این موضوع را در تقابل با قوم آریایى بررسى کرده‌اید؟
بله، در واقع نتایج پژوهش من ثابت مى‌کند اگر پیش از کوچ آریایى‌ها به فلات ایران، ساکنانى در اینجا وجود داشتند که به زبان غیرآریایى صحبت مى‌کردند، باید نشانه‌هایى از آن‌ها در فرهنگ کوچندگان آریایى باقى مى‌ماند. بایستى تعدادى وام‌واژهاى غیرآریایى و بومى ایرانى در زبان‌هاى کهن ایرانى مثل زبان اوستایى یا زبان پارسى باستان مى‌داشتیم. کوچندگان آریایى به یونان، حدود ۴۰ درصد واژه‌هاى غیرآریایى را به زبان خود وارد کردند، ۲۵درصد واژه‌هایى که در زبان سانسکریت وجود دارد، غیرآریایى است. اما در اوستایى کهن و فارسى باستان چنین پدیده‌اى وجود ندارد و این بهترین نشانه براى آن است که در فلات ایران بومى غیرآریایى ساکن نبوده است. بخش خوزستان که جزء فلات (پُشته، بلندی، برجستگی غیرجلگه‌ای) ایران نیست و در دشت قرار دارد، در دوران تاریخى و اواخر هزارۀ چهارم پ.م زیستگاه عیلامیان مى‌شود. در زبان عیلامى هم، واژگان فراوانى از زبان آریایى وجود دارد.

*پس زیستگاه قوم آریایى، پیش از آنکه به ایران بیایند، کجا بوده؟
ابتدا لازم است فکر کنیم آیا آریایى‌ها حتماً باید از جاى دیگرى به ایران آمده باشند؟ چنین لزومى وجود ندارد. آنچه مسلم است، در پایان عصر یخبندان، هوا در فلات ایران بسیار سردتر از امروز بود و جاى مناسبى براى زندگى انبوه آریایى‌ها نبود. اما در جنوب ایران یا کف خلیج فارس که در آن زمان خشک بود رودى از پیوستن دجله، فرات و کارون مى‌گذشت که در تنگۀ هرمز به دریاى عمان مى‌ریخت و آثار این رود بزرگ در کف خلیج فارس مشهود است. با توجه به آنکه شمال آن منطقه، سرد و جنوب آن یعنى صحراى عربستان گرم بود، این منطقه براى سکونت اقوام آریایى بسیار مناسب بود و در اسطوره‌هاى ایرانى، اروپایى و حتى تورات از این خاستگاه و رود بزرگ نشانه‌هایى هست. پس از آنکه هوا گرم مى‌شود، آب دریاى آزاد بالا مى‌آید و خلیج فارس در طول چند هزار سال پر از آب مى‌شود و قومى که در کف خلیج فارس مى‌زیستند به سمت شمال و غرب، یعنی بخشى به داخل فلات ایران مى‌روند و در اطراف دو دریاچۀ بزرگ که اکنون تبدیل به کویر شده‌اند، شهرهاى اولیه را بنا مى‌کنند و گروهی نیز به میانرودان و فلسطین و سوریه می‌روند. این دریاها در اثر جارى شدن آب‌هاى فراوان (ذوب شدن یخ‌ها) به داخل فلات ایران سرازیر مى‌شوند و دو دریاچۀ بزرگ در داخل ایران تشکیل مى‌شود که اکنون به صورت کویر در آمده‌اند. شهرهاى بزرگ قدیم ایران مثل تپه سیَلک، شهر سوخته در سیستان، تپه یحیى، شهداد و تپه حصار دور این دریاى بزرگ قرار داشتند. در آن زمان این مناطق پرآب و جنگل بوده و نقشۀ این دریاچه‌ها در کتاب عرضه مى‌شود.

*به جز نشانه‌هاى زبانشناسى و اسطوره‌شناسى در منطقۀ خلیج فارس، شىء یا ساختۀ دست بشر کشف شده که نشانگر سکونت انسان باشد؟
متأسفانه هنوز در کف خلیج فارس کاوش‌هاى باستانشناسى صورت نگرفته است. ولى تا این حد مى‌دانیم که درۀ بزرگى که از پیوستن دجله، فرات و کارون به وجود آمده بود، در خلیج فارس موجود است، و نشانۀ جارى بودن چنین رود عظیمى است که از تنگۀ هرمز به دریاى عمان مى‌ریخته است.(current Antropology – دانشگاه بیرمنگام / 2009)

*حال به بخشى بپردازیم که آریایى‌ها در فلات ایران ساکن شده‌اند و روابط فرهنگى با همسایگان خود برقرار مى‌کنند. چه رابطه‌اى بین آریایى‌هاى کهن و همجوارانشان وجود داشت؟
بیشترین روابطى که در این کتاب بررسى شده مربوط به روابط بومیان ایران با سرزمین‌هاى غربى یعنى میانرودان، سوریه، فلسطین و مصر است. تماس با سرزمین‌هاى شرقى مثل چین و کره در این کتاب، به علت در دسترس نبودن منابع لازم، خیلى کم بررسى شده است. شاید هم ارتباط به اندازۀ تماس با غرب نبوده است. در جوار ایران در سمت غرب، کشورى به نام سومر وجود داشت. سومریان از خاستگاه نامعلومى به آنجا مهاجرت کرده بودند و با آریایى‌هایى که از قبل در میانرودان ساکن بودند، تقابل پیدا مى‌کنند. این ادعا از این راه اثبات مى‌شود که تمام نام‌هاى جغرافیایى که در متن‌هاى کهن سومر ثبت شده، ریشۀ غیرسومرى دارند و طبق بررسى من، داراى ریشۀ آریایى هستند. مثل رود دجله، فرات، شهر آریه و غیره. به جز آن، واژه‌هاى نهادهاى طبیعى که در زبان سومرى وارد شده مثل آب، دریا، گاو، مزرعه، کوه و غیره، ریشۀ آریایى دارند و حتى نام بیشتر خدایان سومرى هم ریشۀ غیرسومرى دارند، که این استدلال مورد قبول زبانشناسان است. در ادامه درمى‌یابیم همین روابط که در ابتدا بیشتر تجارى بوده و بعد تبدیل به جنگ یا کوچ یا ارتباط فرهنگى شده، حتى در زبان مصرى هم وجود دارد. وام‌واژه‌هایى هم از زبان آریایى به زبان سومرى، زبان اکدى و زبان مصرى رفته است. نام فرآورده‌هاى ایرانى مثل مس، قلع، برنز، آهن، طلا، اسب و ارابه، از زبان آریایى به زبان‌هاى بیگانه راه یافته است. نام خدایانى مانند آشور، ایی‌ننه، ایشتر، ایرته، مه، سلم، ناهیتى، یهوه و آمون، از ریشۀ آریایى به زبان‌هاى سومرى، اکدى و مصرى رفته است.

*این ریشه‌ها پیش از آنکه خطى وجود داشته باشد، چگونه در زبان آریایى شناسایى شده‌اند؟
از آغاز اختراع خط که اواخر هزارۀ چهارم پ.م است، متن‌هاى دربارى و یا در مدارس و معابد وجود دارد که در آن‌ها به نام‌هاى جغرافیایى سومر اشاره مى‌شود، نام دجله، فرات و بعضى شهرها در آن‌ها آمده است. از همین متن‌ها مشخص مى‌شود که آن‌ها با اقوام غیرسومرى و با سرزمین‌هاى شرقى برخوردهاى نظامى، بازرگانى و حتى جنگ‌هاى بزرگ داشته‌اند. در این متون، نام اقوام و پادشاهانى از اقوام بیگانه ذکر شده که همه ریشۀ آریایى دارند. انبوهى از شواهد آریایى در کهن‌ترین متون سومرى وجود دارد. در متون سومرى، به دجله «دیگنه» گفته مى‌شد، که همان «دجله» عربى یا «تیگره» فارسى باستان است که در زبان هخامنشى ثبت شده و ریشۀ آن «تیگر» به معنى تند است، که در زبان یونانى هم «تیگریس» همان دجله است. زبانشناسان واژۀ «دیگنه» را به هیچ وجه سومرى نمى‌دانند. پس در نظر سومرشناسان، نام این رود تاکنون بدون ریشۀ مشخص بوده است. اما در زبان آریایى معنى دارد، «تیگره» در زبان آریایى به معنى تند است. واژه‌هاى تیغ و تیز هم از همین ریشه‌اند. در زبان انگلیسى هم «TIGER» به معنى جانور تندپا یا ببر، از همین ریشه است. بنابراین براى اینگونه تعبیرها، در زبان‌هاى آریایى و زبان‌هاى خویشاوند آن، معنى و ریشه داریم، در حالى که در زبان سومرى ریشه و معنى براى آن وجود ندارد. خداى «آشور» در زبان آشورى معنى ندارد، اما در زبان آریایى، «اسوره» به معنى «سرور» است که «اهوره» یا اهورامزدا هم از آن برخاسته است. «ایشتر» – خداى عشق – در زبان اکدى ریشه ندارد، ولى «استر» از معنى ستاره برخاسته و در واقع سیارۀ ناهید است. «مَه» یا خداى ماه، در زبان سومرى ریشه ندارد، اما در زبان ایرانى، «ایزد ماه» بوده است. «ناهیتى» در زبان ایلامى ریشه‌اى ندارد، اما در زبان آریایى، ناهید و آناهیتا وجود دارد. از کنارِ هم گذاشتن این اطلاعات، متوجه مى‌شویم که این نام‌ها در زبان‌هاى بومى خود ریشه ندارد، اما در زبان آریایى ریشه‌هایی گسترده براى آن‌ها وجود دارد، که حتى به زبان‌هاى اروپایى و لاتین هم رسوخ کرده است.

*به اسامى خدایان اشاره کردید. آیا آریایى‌ها پیش از زرتشت به لحاظ مذهبى قوم چندخدایى بوده‌اند؟
آریایى‌ها ایزدان گوناگون با نقش‌هاى مختلف داشتند. گروهى از خدایان به نام اهوره یا اسوره به معنى سرور بودند. «ایندره» خداى جنگ بود. اما برخلاف سایر تمدن‌ها که خدایان را بر اساس بت‌سازى و بت‌پرستى ستایش مى‌کردند، در فرهنگ آریایى چنین رسمى وجود نداشت. در آثار کشف شده در ایران، به هیچ وجه بتکده یا بتخانه پیدا نشده است. خدایان در ایران از آغاز غیرقابل رویت و دستیابى بودند و بعدها در اثر تحولى که زرتشت به وجود آورد، تمام خدایان از بین رفتند و فقط اهوره‌مزدا به عنوان یکتا خداى جهان باقى ماند که آغاز یکتاپرستى در تمدن جهان بود.

*معمولاً در تمدن‌ها، یا خدایان بیشترى وجود داشته یا پادشاهان نقش پررنگ‌ترى پیدا مى‌کردند. آریایى‌ها از نظر حکومتى چه وضعیتى داشتند؟
با توجه به اینکه در متون غیرایرانى – مثل سومرى، اکدى و مصرى – به پادشاهان این سرزمین‌ها اشاره مى‌شود، نشان مى‌دهد که این سرزمین‌ها مستقل بوده‌اند و حکومت مرکزى در فلات ایران وجود نداشته است. در شرق ایران، کشورى به نام «پَرَشى» بوده است که پارس‌ها از آن برخاستند. در غرب ایران، کشورى به نام «مَدَه» بوده که همان مادها هستند و در هزارۀ سوم پ.م مستقل بوده‌اند. کشورهاى دیگرى مانند توکریش، اَمَرد و غیره در جاهاى دیگر بودند، و حکومت مرکزى وجود نداشت. اما ظاهراً در جنگ‌ها متحد مى‌شدند. در متون سومرى و اکد آمده که بعضى اقوام آریایى متحداً با هم حمله مى‌کنند. در یکى از جنگ‌ها، ۱۷ قوم ایرانى به دولت اکد در دوران نرامسین حمله مى‌کنند. در تاخت و تازهاى اقوام آریایى به مصر، چند قوم در کنار هم ظاهر مى‌شوند و شاید بعدها در شاهنشاهى هخامنشى براى اولین بار این اتفاق افتاده که حکومت متحد مرکزى شکل گرفته است.

*یعنى با وجود حکومت‌هاى مستقل، این اقوام در زمان تهدید قوم آریایى، اتحاد نظامى تشکیل مى‌داده‌اند؟
همین طور است. به هر حال هم‌زبانى در میان اقوام، اتحاد به وجود مى‌آورد، و در مرزها به اتحاد قومى آریایى‌ها برخورد مى‌کنیم. اما در زمانى که آریایى‌هایى در بخش غربى در فلسطین حضور داشتند و به مصر حمله مى‌کردند، بعضى اقوام آریایى از داخل فلات ایران به آن‌ها کمک مى‌کردند.

*شما نشانه‌هاى قوم و تاریخ آریایى را در زبان‌ها و تمدن‌هاى دیگر مورد بررسى قرار داده‌اید. متن یا زبان شناخته شدۀ مکتوبى از آن دوره در دست هست؟
کهن‌ترین نشانه‌اى که از زبان آریایى در ایران وجود دارد، زبان اوستایى است، که قدمت آن تا اوایل هزارۀ دوم پ.م مى‌رسد. ولى نگارش نمونۀ امروز آن، حتى به دوران بعد از اسلام مى‌رسد. گویش این زبان، آن را به هزارۀ دوم پ.م و یا پیش‌تر از آن مربوط مى‌کند. بر اساس این شواهد زبانشناختى، به تنهایى نمى‌توان به تاریخ ایران پى برد. بلکه یافتن بازتاب تمدن ایرانى در متون غیرایرانى مورد توجه من بوده است. به این علت که در فرهنگ میانرودان و مصر، بسیارى رویدادهاى تاریخى و غیرتاریخى در آن زمان ثبت مى‌شد. در آنجا همۀ برخوردها با اقوام غیربومى، دادوستدها حتى خرید و فروش گوسفند، جنگ‌ها، مهاجرت‌ها و برخوردها را ثبت مى‌کردند. به این لحاظ فرهنگ مصر، سومر و اکد بسیار غنى است. من براى بازیافت ردپاى آریایى‌ها در این منطقه، بیشتر به این متون مراجعه کردم، که حدود ۱۴ هزار متن خاور نزدیک براى این منظور مورد استفاده قرار گرفته است.

*از برخورد فرهنگ‌های ایرانی و غیرایرانیِ آن دوران، نشانه‌ای در فرهنگ‌های امروزی باقی‌ مانده است؟
بله. در زبان کشورهای خاور نزدیک مثل مصر، سوریه، فلسطین و میانرودان نام و واژه‌ها یا نام‌های جغرافیایی آریایی وجود داشت. با ظهور اسلام و گسترش زبان عربی، بسیاری از این کشورها زبان خود را به کل از دست دادند و زبان عربی را پذیرفتند. اما در همین زبان عربی امروز هم هنوز بازتاب فرهنگ قدیم وجود دارد. مانند نام فلسطین که در متون مصری قدیم «پرست» و بعد «فلست» آمده که به فلسطین تبدیل شده است. پرست از پارس می‌آید. اقوام پارس، بومی فلسطین بودند که به نام «پرس» در متون مصری نقش بسته و تغییر شکل یافته است. سوریه هم به همین ترتیب. مصر هم یک واژۀ کاملاً غیرعربی است و مصری‌های قدیم به کشور خود «کیمت» می‌گفتند. اما ایرانی‌ها به مصر، «موذ‌رایه» می‌گفتند که به میصرایه، میصر و مصر تبدیل شده است.

*در واژه‌های کوه‌ها و رودهای اروپایی، همچنین ریشه‌یابی را انجام داده‌اید؟
بله. اقوام آریایی با رفتن به اروپا، نام‌‌های خود را هم به آنجاها برده‌اند. قومی به نام «دانو» که ایرانی‌الاصل بوده‌‌اند، در متون هندی، اوستا و اساطیر یونانی و مدارک‌ مصری نام آن‌ها ثبت شده، که از شرق ایران به اطراف دریای سیاه مهاجرت می‌کنند و رودهای آنجا را مثل دن، دانوب و دنیسر به نام خود می‌نامند. هنوز هم نام اقوام ایرانی بر بسیاری رودها و حتی شهرهای اروپایی پابرجا و باقی است.

*کدام اقوام کهن ایرانی در کتاب شما مورد بررسی و شناسایی قرار گرفته‌اند؟
تمام اقوامی که در ایران می‌زیستند، نام ایرانی داشتند و در متون غیرایرانی مثل میانرودان و مصر به آن‌ها اشاره شده؛ ولی بازتاب آن‌ها در متون ایرانی – اوستا – و متون هندی مثل ریگ‌ودا هم دیده می‌شود. در اینجا به اقوام بسیاری برخورد می‌کنیم که به تعدادی از آن‌ها اشاره می‌کنم. قومی به نام «اَرَتی» بوده که در حوالی کرمان امروزی می‌زیستند. قوم «کاشی» که در سراسر فلات ایران پراکنده شده بودند و حتی تا قفقاز و میانرودان پیش رفته بودند. قومی به نام پارس یا فارس در شرق ایران در کشوری به نام «پر‌شی» که همان پارس است، می‌زیستند و بعدها به سمت پارس یا فارس امروزی می‌آیند. قومی به نام ماد در غرب ایران در حوالی زاگرس می‌زیستند که از هزارۀ سوم پ.م قابل تعقیب هستند. قوم‌هایی به نام تپور و هخا (که نیاکان هخامنشیان از میان آن‌ها برخاستند)، سکاها که از هزارۀ دوم قابل تعقیب و در تاریخ مستند هستند، دانو که در مدارک مصری هم ثبت شده‌اند و در فلسطین و یونان هم بودند و در کناره دریای سیاه، نام‌های خود را روی رودها نهادند. همچنین قوم کوچی و ارمنی (که ارمنیان امروز هستند و از هزارۀ سوم پ.م در منطقۀ ارمنستان امروز ساکن بودند).

*به چه دلیل این اقوام که همه از نژاد آریایی بوده‌اند، در محل‌‌های متفاوتی درون فلات ایران پراکنده شده بودند؟ آیا فقط مسائل جغرافیایی مطرح بوده یا عوامل دیگری مانند مذهب هم در آن دخیل بوده است؟
اجازه دهید که به جای نژاد، فرهنگ یا تمدن آریایی به کار ببریم. اما مثل هر جای دیگری، اقوام براساس خویشاوندی‌های قومی، خویشاوندی‌های جهان‌بینی و یا خویشاوندی‌های خانوادگی تشکیل می‌شود، که تعدادی از آن‌ها از بین رفته‌‌اند و آن‌هایی که نام بردم، و البته از اقوام ایرانی هستند، در متون غیرایرانی ثبت شده‌اند و تمدن و تشکلی بزرگتر و حتی سپاه داشتند. به‌عنوان مثال، وقتی قوم کاشی در تپه‌سیلک کاشان مستقر می‌شوند – که نام کاشان هم از آن‌ها گرفته شده -، این قوم در جاهای مختلفی ساکن بوده‌اند و از خود آثار به جای گذاشته‌اند. نام‌های شهرهایی مانند کاشمر، کاشغر، کشمیر، کاشان، قزوین و قفقاز، برگرفته از نام قوم کاشی است. همین قوم در میانرودان در اوایل هزارۀ دوم ظاهر می‌شوند و از قرن 17 پ.م به مدت 500 سال در بابل حکومت می‌کند. بعد در فلسطین ظاهر می‌شوند و پیش از آن در مصر ظاهر شده‌اند. این قوم‌ها که با نام‌‌های مختلف در جاهای مختلف جهانِ آن زمان ظاهر شدند، دو وجه مشترک اصلی داشتند؛ یکی اینکه دارای زبان‌ها و نام‌‌های آریایی بودند و دیگر آنکه آرایش و لباس همسان داشتند. همه موهای بلند تا شانه، پیشانی‌بند، ریش بلند و نوک‌تیز و عبایی که معمولاً بلند بوده است. این لباس که شناسنامۀ قومی آریایی‌های ایران بوده، البته تا جایی که قابل پیگیری است، یکسان بوده‌ است. در این کتاب، 360 تصویر از این اقوام در کشورهای مختلف دنیا، به ویژه کشورهایی مثل مصر، میانرودان و حتی در ایران نقش بسته‌ که همبستگی قومی آن‌ها به این ترتیب دنبال می‌شود.

*اشاره کردید که درست نیست واژۀ نژاد را در این مورد به کار برد. اما در تصاویر کتاب، شکل جمجمۀ اقوام آریایی را با مصری مقایسه کرده‌اید. پس باید از نظر نژادی هم تفاوتی داشته باشند؟
اگر خیلی به عقب برگردیم، مسلماً تطابقی بین نژاد و فرهنگ آریایی پیدا می‌کنیم. اما به مرور، اقوام و نژادهای دیگری هم جذب این فرهنگ شده‌اند. امروزه کسی که زبان و جهان‌بینی آریایی داشته باشد را آریایی می‌شناسیم، حتی اگر سیاهپوست باشد. برای مثال، در آمریکا و اروپا افراد زیادی زردپوست یا سیاهپوست هستند که به زبان انگلیسی یا فرانسه صحبت می‌کنند. پس فرهنگ هندواروپایی دارند، ولی نژادشان آن نیست. در دوران قدیم، این مورد کمتر پیش می‌آمد. معمولاً اقوام و نژادها قابل‌انطباق و قابل‌‌پیگیری از نظر ساخت جمجمه و ساختار صورت و اندام بوده‌اند. پس امروزه به جای نژاد آریایی، فرهنگ یا تمدن آریایی به کار می‌بریم.

*دامنۀ گسترش قوم آریایی در طول تاریخ چگونه بوده است، و پراکندگی آن‌ها در چه دوران‌ها و زمان‌هایی اتفاق افتاده و دلایل آن چه بود است؟
پیگیری دامنۀ گسترش اقوام آریایی، از دو راه قابل بررسی است. یکی از راه زبانشناسی و آثاری که در زبان‌های بیگانه گذاشته‌ا‌ند و دیگری از راه پیگیری متون و گزارش‌هایی که در آن‌ها سخن از اقوام آریایی به میان آمده است. از نظر زبانشناسی، زبان آریایی از شرق در زبان کره‌ای تاثیر گذاشته و حدود 200 واژۀ آریایی در زبان کره‌ای وجود دارد. جالب است بدانید که نژاد کره‌ای، کاملاً با نژاد چینی و ژاپنی متفاوت است. در کره‌‌ای‌ها افراد قدبلند و حتی چشم‌آبی دیده می‌شود، که در چین و ژاپن چنین مواردی وجود ندارد. از این نکات ثابت می‌شود که اقوام آریایی تا آنجا جلو رفته بودند و روی فرهنگ کره تاثیر گذاشتند. در غرب، در شمال اروپا و در منطقۀ فنلاند و مجارستان که زبان غیرهندواروپایی دارد، تعداد زیادی واژۀ ایرانی کهن وجود دارد. همچنین در زبان مصری و «نوبی» که مربوط به جنوب مصر (سودان امروز) است، نشانه‌هایی از زبان آریایی یافت می‌شود، که مربوط به هزارۀ چهارم و پنجم پیش از میلاد است. پس حداقل – از امروز – تا هزارۀ پنجم پ.م (7000 سال پیش)، نمی‌توان از خاستگاه آریایی‌ها سخن گفت، چون دیگر خیلی پراکنده شده بودند. اما هر چه به دوران‌های کهن‌تر بازگردیم، این دامنه محدودتر می‌شود و در پایان دوران یخبندان یعنی هزارۀ دهم و یازدهم پیش از میلاد، این اقوام فقط در ایران متمرکز بوده‌اند. یکی از دلایلی که می‌توان به‌عنوان دلیل اصلی برای تمرکز اقوام آریایی در خاستگاه اصلی (ایران) آورد، اینست که این اقوام مانند اَمَردها، پارس‌ها، مادها، کاشی‌ها، دانوها و غیره در جهان باستان پراکنده بوده‌اند و تنها جایی که متمرکز بوده‌اند، فلات ایران بوده است. از این نشانه می‌توان ثابت کرد که مرکز این حرکت‌ها، این فلات بوده است.

*بر اساس نشانه‌ها و مدارکی که پژوهش شما بر آن استوار است، اقتصاد قوم آریایی چگونه بوده است؟
مسلماً آریایی‌ها با این پراکندگیِ زیاد، از یک نوع اقتصاد بهره نمی‌بردند. همه گونه شیوۀ کار و زندگیِ آن زمان شامل اقتصاد، شهرنشینی، فلزکاری و سفالگری، ساخت ارابه، پرورش اسب و همچنین کشاورزی، صادرات و بازرگانی در آن رواج داشت. یکی از مهمترین تولیدات ایرانی‌ها «مس» به صورت شمش بوده، که به ویژه اخیراً در «اریسمان» کشف شده است و به صورت شمش به جاهای دوردست برده می‌شد. خوشبختانه آثار نگارگری از این موضوع در دست هست که اقوام آریایی در حال بردن شمش مس برای فراعنۀ مصر نمایش داده شده‌اند. غیر از مس، به عنوان اقلام صادراتی، فلزات و آلیاژها مانند قلع، برنز و آهن بوده که از طریق زبانشناسی ثابت می‌شود که ریشۀ نام آریایی این فلزات به زبان‌های دیگر راه یافته است. همچنین از دیگر اقلام صادرات می‌توان به ارابه، اسب، سنگ‌های قیمتی، لاجورد، عقیق، فلزات گرانبها مثل طلا و نقره و نیز گیاهان دارویی، عطر و گیاهان خوشبو اشاره کرد.

*مردم آریایی از نظر علم و دانش مثلاً در نجوم و پزشکی یا حتی علوم قدیم چه پیشرفت‌‌هایی و چه توانایی‌هایی داشتند؟
در متون کهن غیرایرانی به صادرات گیاهان دارویی اشاره شده، که نشان می‌دهند فرهنگ دارویی و پزشکی در ایران وجود داشته است. ولی از علوم دیگر مثل نجوم اطلاعات مستقیمی در دست نیست و چیز زیادی نمی‌‌دانیم. اما در اوستا و آثار دیگرِ زرتشتی، به اطلاعات نجومی بسیار دقیق برخورد می‌کنیم که نشانگر فرهنگ و تمدن نجومی بسیار قوی است. در متن‌های کهن ایرانی، به موضوعات ستارگان و مسائل پیچیدۀ نجومی مثل رقصِ محور زمین که هر 25600 سال یکبار صورت می‌گیرد، اشاره شده است. در این مورد، اطلاعات دیگری هم هست که به صورت گذرا در کتاب به آن اشاره شده، ولی تمرکز بر آن خارج از مسیر کتاب من بوده است. در کتاب آمده که چگونه فرهنگ ایرانی پیش از هخامنشی بر فرهنگ یونان تاثیر گذاشته و چگونه بخش مهمی از اندیشۀ فلسفه در زمان هخامنشی، از ایران به یونان راه یافته و چگونه ایدۀ دموکراسی ابتدا در ایران نقش بسته و پس از 60 سال به یونان رفته است. این موارد بسیار شایان توجهند و نشان می‌دهند بسیاری از پدیده‌هایی که در دنیا به نام یونانی معروف شده‌اند، خاستگاه ایرانی داشته‌اند.

*دربارۀ مدرک شکل‌گیری ایدۀ دموکراسی در ایران باستان توضیح بیشتری بدهید.
در بخش آخر کتاب آمده است، هنگامی که کمبوجیه در سفر جنگی خود به مصر کشته می‌شود یا خودکشی می‌کند، در ایران جلسه‌ای از والاتباران ایرانی با حضور داریوش بزرگ تشکیل می‌شود و در این جلسه شیوۀ حکومتی و چگونگی شکل دادن به آیندۀ حکومت ایران بررسی می‌شود. یکی از ایده‌ها، رواج تفکر مردمسالاری بود در برابر خودکامگی. این ایدۀ مردمسالاری که هرودوت هم به آن اشاره می‌کند، 60 سال پیش از برقراری اولین دموکراسی در یونان بوده است. در همان زمان، در یونان «آریستو‌کراسی» – به معنی ادارۀ مملکت توسط اشراف‌زادگان بدون انتخاب شدن – مرسوم بوده است. این ایده که به آرای مردم مراجعه شود، از ایران برخاسته و پس از آنکه هخامنشیان تا یونان می‌روند، ایدۀ مردمسالاری به یونان راه پیدا می‌کند که مفصل در کتاب شرح داده شده است.

*در تاریخ مدون اقوام مختلف، چگونه از قوم آریایی یاد شده است؟
تاریخ مدونی که اکنون در دسترس هست، مربوط به دورانی است که یونانی‌ها شروع به تاریخ نگاری کردند، مثل هرودوت. ولی در متون غیرخویشاوند مثل مصری و سومری هم از همان آغاز اختراع خط به اقوام ایرانی اشاره می‌شود.

*آیا خاطره‌ای هم از خاستگاه کهن آریایی‌ها درفرهنگ‌ها و ملت‌های دیگر باقی مانده است؟
این مسالۀ‌ جالبی است. تاریخ کهن، پیش از اختراع خط معمولاً در اسطوره‌ها باقی می‌ماند و آن‌ها را انتقال می‌داد. خوشبختانه از این خاستگاه کهن که ایران بوده، در اسطوره‌های اروپای شمالی، یونان، تورات و اوستا، مشترکاً به جایی اشاره می‌شود که از پیوستن سه رود، رودی بزرگ به وجود می‌آید و جنوب این رود هوا بسیار گرم و در شمال آن هوا بسیار سرد بوده است و‌ همانطور که گفتم کف خلیج‌فارس بوده است. جنوب آن یعنی صحرای عربستان گرم و شمال آن فلات مرتفع ایران سرد بوده و مشخصاً در اوستا به نام «داییتیا» خوانده می‌شود که بعداً این نام به شمال یا «آمو‌دریا» منتقل می‌شود که همان جیحون در آسیای میانه است. به سخن دیگر، نام این رود بعداً با جابجاییِ اقوام تغییر مکان می‌دهند.

*در دوران آریایی‌ها، اقوام غیرآریایی هم در ایران زندگی می‌کردند؟
همانطور که گفتم، تنها قومی که زبانش آریایی نبود، ایلامی‌ها در منطقۀ خوزستان بودند، که نام شهرهای آن‌ها هم آریایی بوده و پیش از مهاجرت ایلامیان به خوزستان آنجا هم آریایی‌نشین بود. ولی بعد‌ها بسیاری وام‌واژۀ آریایی به زبان ایلامی راه یافت و این واژه‌ها در کتاب بررسی می‌شوند.

*تصور من بر اینست نکته‌ای که برای خوانندگان کتاب شما بسیار جالب خواهد بود، منابع و روش‌های پژوهشی شماست و اینکه در محافل علمی چه برخوردی با آن شد. کتاب شما ابتدا به زبان آلمانی منتشر شد و خوانندۀ فارسی‌زبان ترجمۀ آن را خواهد خواند. کدام جرقۀ ذهنی، 15 سال پیش شما را به فکر تالیف این کتاب انداخت؟
سئوال بسیار خوبی است. در سرزمین‌های کهن دیگر مثل مصر، اکد و غیره، مورخین تاریخ‌های سنتی این کشورها را بررسی کرده و شناسۀ تاریخی برای آن‌ها ساخته‌اند. مثلاً گیل‌گمش که یکی از پیکره‌‌های اسطوره‌ای سومر است، در 50 یا 60 سال پیش فقط یک اسطوره بود، ولی اکنون هستۀ تاریخی پیدا کرده است. این کار دربارۀ تاریخ سنتی ایران صورت نگرفته است. در ایران دو نوع تاریخ داریم؛ تاریخ سنتی که در تاریخ طبری، تاریخ حمزه اصفهانی، تاریخ یعقوبی، مجمل‌التواریخ و شاهنامه و غیره منعکس شده، و دیگری در تاریخ مدوّن که در مدارس تدریس می‌شود. بین این دو تاریخ چندان تشابهی وجود ندارد. از پیشدادیان و کیانیان، نامی در تاریخ مدون نیست و از کوروش و داریوش و غیره، در تاریخ سنتی نامی نیامده است. این تناقص بایستی بررسی علمی می‌شد. آیا در ایرانِ پیش از هخامنشی، تاریخی بوده که در تاریخ سنتی منعکس شده است؟ آیا می‌توان نماد‌های پیشدادی یا شاهان کیانی را تعقیب کرد و در سرزمین‌های دیگر آثاری از آن‌ها یافت؟ این کار فقط با ارجاع به متون غیرایرانی میسر بود. خوشبختانه، هم در متون سومری و هم در متون اکدی و مصری تشابهات بسیار چشمگیری میان تاریخ سنتی ایران و متون آنجا پیدا شد. نه فقط نام‌های پادشاهان و دودمان آن‌ها، بلکه برخی از رویداد‌های بسیار مهم از تاریخ سنتی ایران، در متون غیرایرانی آمده است. این موضوع مرا تشویق کرد و به این نتیجه رسیدیم که بخش بزرگی از تاریخ سنتی ایران، یک هستۀ تاریخی دارد. اما باید به روش علمی بررسی شود تا نام پادشاهان و اعمال آن‌ها بر تاریخ منطبق شود. بخش مهمی از کتاب، شاهان و رویداد‌های شبه‌تاریخی را در فرهنگ‌های غیرایرانی دنبال کرده است.

*پژوهش شما چند سال طول کشید تا آمادۀ انتشار به زبان فارسی شود؟
14 سال است که این کار شروع شده و 4 تا 5 سال اول تنها صرف گردآوری منابع و خواندن و تعبیر آن‌ها بود. چرا که بدون آن‌ها نتیجه‌گیری ممکن نبود. با چاپ کتاب آلمانی، من مطمئن شدم که با دسترسی به منابع دست‌اول و دست‌نخورده، به ایدۀ تازه‌ای دست یافته‌ام. تعبیر اطلاعات دست‌دوم آسیب‌پذیر است. چرا که اگر منبع نقض شود، تئوری بعدی هم نقض می‌شود. اما ارجاع به متون دست‌اول که از دوران قدیم به جای مانده‌اند، موجه است.

*پس هیچ متن و منبع و مرجعی در زبان فارسیِ جدید برای تحقیق شما وجود نداشته است، و از چه متونی بیشتر استفاده می‌کردید؟
کاملاً درست است. از متون دست‌دوم امروزی، نه در ایران و نه خارج از آن هیچ استفاده‌ای نشده است. چرا که این ایده تازه است و مسلم است برای یک ایدۀ تازه، منابع جدیدی وجود ندارد. بسیار به اوستا و ریگ‌ودا هندی مراجعه کردم و در واقع متنی از دنیای کهن نیست که در این کار مورد توجه قرار نگرفته باشد.

*پس منابع خود را بیشتر در کتابخانه‌ها و آرشیو‌های کشور‌های دیگر پیدا می‌کردید؟
تقریباً 95 درصد منابع، از آرشیو‌ها و منابع خارجی استفاده شده که بعضاً کتاب نیست و به صورت میکرو‌فیلم بوده است. در ایران هم کتابخانه‌هایی هست که متون کهن را دارند، ولی حدود 5 درصد منابع پژوهش در ایران بوده است، که البته تهیۀ آن بسیار مشکل و هزینه‌بر بود. دستیار هم در این مورد عملی نیست، زیرا کار یکپارچه‌ای است و باید ایده و ارتباطات آن در مغز یک نفر به وجود بیاید تا بتواند آن را روی کاغذ بیاورد. این کار بسیار گسترده است. تمام فرهنگ‌های قدیم، از هندوستان تا مصر مورد توجه قرار گرفته و ارتباطاتی که به فرض برای یک قوم در مدارک هندی و همان قوم در مدارک ایران و مصر و یونان آمده باید در مغز یک نفر نقش ببندد. اگر کسی روی هندوستان کار کند و دیگری روی مصر کار کند، این ارتباط به وجود نمی‌آید.

*اشاره کردید که در پژوهش، به انواع منابع زبانشناسی، هواشناسی و غیره پرداخته‌اید، ایدۀ‌ این نوع پژوهش از کجا شکل گرفت؟
همانطور که گفتم، به نظر من فقط از طریق انباشت شواهد می‌توان به نتیجۀ قطعی رسید. اگر چند منبع مستقل از هم، یک موضوع را بررسی و تایید کند، آن موضوع اثبات شده است. اما اگر تنها از یک راه اقدام کنیم، به نتیجۀ قطعی نمی‌رسیم. اگر یک کوزۀ مشابه، هم در ایران و هم در مصر کشف شود، نمی‌توان نتیجه گرفت از کجا به کجا رفته است. اما اگر کوزه در زبان مصری، نام ایرانی داشته باشد، می‌توان نتیجه گرفت که از ایران به مصر رفته است. موضوعات دیگر هم به همین ترتیب هستند. فقط انباشت شواهد است که به نتیجۀ قطعی منتهی می‌شود. به همین دلیل، این راه را انتخاب کردم. با اینکه بسیار مشکل بود،‌ می‌بایست شاخه‌های بسیاری از دانش دیرینه‌‌شناسی را بررسی می‌کردم.

*با توجه به اینکه 5 سال از انتشار کتاب به زبان آلمانی می‌گذرد، بازتاب آن در مجامع علمی و دانشگاهی جهان چگونه بوده است؟
در کنار این کتاب که به زبان آلمانی در سال 1998 چاپ شد، چند مقالۀ دیگر هم از من در مجلات علمی کشور‌های مختلف چاپ شد، که در مجموع این ایده را پشتیبانی می‌کرد. همانطور که می‌دانید ایده‌های تازه با مقاومت سرسختانۀ دانش امروز مواجه می‌شوند. ولی با توجه به آنکه در این کتاب به مدارک دست‌‌اول استناد شده و هیچ سلیقه‌ای در آن به کار نرفته است، بسیار سریع در محافل معتبر دنیا تایید شد. دانشگاه وین که مرکز بزرگ ایرانشناسی و زبانشناسی دارد و سپس هاروارد، هایدلبرگ، ایروان و چندین موسسۀ پژوهشی دیگر، این کتاب را کتباً از طریق نامه و یا مقاله در مجلات علمی تایید کردند، که بسیار دلگرم‌کننده بود. در کنار آن، کنفرانس‌های متعددی برگزار شد و از من دعوت کردند که این ایده را مطرح کنم، که بحث‌های بسیاری صورت گرفت و تا به حال هیچ مخالفت علمی از طرف هیچ سازمان یا شخصی با این کتاب انجام نشده است؛ یا تایید کامل شده و یا سکوت، که به معنی آن است که حرفی برای رد این ایده نبوده است.

*در پژوهش‌های اخیر که توسط افراد دیگر صورت گرفته، آیا به عنوان منبع به این نظریه اشاره شده است؟
پیش از کشف اریسمان که کارگاه انبوه تولید مس در ایران بود، من از طریق زبانشناسی این موضوع را ثابت کردم که مسِ خاور نزدیک از ایران تامین شده، به این دلیل که این فلز با نام ایرانی در زبان‌های دیگر وارد شده؛ و بعد اریسمان کشف شد و همین ایده تایید شد و گفته شد که بایستی تاریخ جهان را از نو نوشت. چرا که اثبات شد خاستگاه مس، ایران بوده است. همچنین در کتاب‌های دیگر اروپایی هم به پژوهش من اشاره شده؛ حتی در دایره‌‌المعارف مصر که در آلمان چاپ شد، به این کتاب اشاره شده است. در بعضی پژوهش‌های مصر و میانرودان، به عنوان یک مدرک معتبر اشاره شده و می‌توان گفت این کتاب در مدت کوتاهی جای خود را در محافل علمی باز کرده است.

*به افتراق تاریخ سنتی و مدرن ایران اشاره کردید که به نوعی ذهن جامعۀ ایرانی را به خود مشغول کرده است. به نظر شما این پژوهش باید چه مسیری را طی کند تا به کتاب‌های درسی راه پیدا کند و قرائت جدیدی از تاریخ ایران به دست دهد؟
ایده‌های این کتاب در ایران نیز مورد استناد قرار گرفته است. برای نمونه دکتر رجبی در کتاب هزار‌های گمشده، به این پژوهش اشاره کرده است. ولی اینکه این موضوع به کتاب‌های درسی راه یابد، طول خواهد کشید و به بازتاب نگارش فارسی کتاب در محافل علمی بستگی دارد. اگر انتقاد و بحث صورت بگیرد، به زودی به این هدف خواهیم رسید که تاریخ ایران را بازنویسی کنیم و نقاط تاریک آن را روشن کنیم. ولی از آنجا که این بحث نه فقط به ایران، بلکه به میانرودان، مصر، سوریه و فلسطین ارتباط دارد، و با توجه به اینکه اینگونه پژوهشکده‌های خاورشناسی در ایران وجود ندارد، کار کمی مشکل خواهد بود. ولی مراکز خاورشناسی در اروپا هست و بحث‌های آن‌ها، غیرمستقیم در ایران تاثیر خواهد گذاشت.

*شما کتاب آلمانی را هم با توجه به استاندارد چاپ، کاغذ و صحافی انتشار اروپا، در ایران چاپ کردید و علاقه داشتید حتماً روی کتاب «چاپ در ایران» درج شود. توضیح دهید چرا می‌خواستید اینطور باشد؟
تقریباً همۀ پژوهش‌های ایرانشناسی، در خارج از ایران صورت می‌گیرد: در اروپا، آمریکا و حتی ژاپن، و کتاب‌های چاپ شده به زبان‌های انگلیسی و آلمانی در همانجا چاپ می‌شد. تاکنون نگاه ما ایرانی‌ها برای دریافت تاریخ، به غرب بود و حتی برای اندیشه‌هایی که در ایران شکل می‌گرفت، میل به تایید غرب داشتیم. این طرز فکر درست نیست. نباید ما ایرانیان نشانی خانۀ پدری را از بیگانه بگیریم. من فکر کردم با چاپ این کتاب در آلمان، با وجود نویسندۀ ایرانی، اما اثر به عنوان کار اروپایی عرضه خواهد شد؛ که البته من می‌خواستم این روند تغییر یابد. خوشبختانه، به این موضوع توجه کرده‌اند و کار‌های بعدی من هم در ایران چاپ خواهد شد و کوشش خواهیم کرد کانون و مرکز ثقل ایرانشناسی، به تدریج به این منطقه منتقل شود.

*آیا ترجمۀ انگلیسی این کتاب نیز انتشار خواهد یافت؟
متن انگلیسی کتاب در دست تهیه است و در اواخر سال بعدی میلادی در ایران منتشر خواهد شد. اما مرکز پخش در اروپا خواهد بود.

*گام‌های بعدی پژوهشی شما چه خواهد بود؟
دو جلد کتابی که اکنون چاپ می‌شود، حضور اقوام ایرانی در فلات ایران از آغازِ تمدن را اثبات می‌کند. در بخشی از کتاب به طور خلاصه تاریخ این اقوام را معرفی می‌کند. ولی در نظر دارم در آثار بعدی، تاریخ هر قوم را به طور مفصل بررسی کنم. معرفی خاستگاه و زیستگاه، تمدن و فرهنگ، شهرسازی، صنایع دستی، کشاورزی و کوچ و بازرگانی با کشور‌های دیگر بررسی خواهد شد. یعنی از آغاز تمدن در هزارۀ ششم قبل از میلاد، به زبان، جهان‌بینی، باور‌ها، صنایع و تولیدات آن‌ها، بازرگانی، شیوۀ ‌شهرسازی، معماری، لباس، حضور در سرزمین‌های بیگانه و تاخت‌وتاز‌ها، به صورت توصیفی در جلد‌های بعدی خواهد آمد. به طوری که در نهایت، تاریخ مدوّنی از اقوام ایرانی از آغاز تمدن تا دوران ماد خواهیم داشت که تا به حال روی آن کار نشده است.

*كتاب شما برای چه سطح علمیِ خواننده و با چه درك و سواد و پیش‌نیاز‌هایی قابل فهم و درك است؟
نگارش آلمانی مختص دانشگاهیان و پژوهشگران بوده است. اما در نگارش فارسی كوشش شده با زبان ساده و روان، ایده را منتقل كنم و نسخۀ پیش از چاپ، حتی برای خوانندۀ غیرمتخصص كاملاً قابل فهم بوده است.

– برگرفته از روزنامه شرق، شماره 221، سه شنبه 2 تیر 1383، صفحه 7 (ستون تاریخ)

 

 

 

 

 

 

derakhshani-2

 

در همین رابطه :

بر اساس یافته های  پژوهشگران بسیاری از تئوری های انسان شناسی و جامعه شناسی دوره استعمار   اشتباه است .

 نقش ایرانیان در گسترش اسلام به شرق آفریقا  منتشر شده در روزنامه همشهری  ۱۷-۱۸ – خرداد  ۱۳۸۰ دکتر محمد عجم 

 

تعدادی از آثار دکتر عجم پژوهشگر و مترجم سرشناس ایرانی

 

سازمان و اندیشکده  دریای پارس با درج  چکیده زندگینامه و شمه ای از آثار دکتر محمد عجم  از تلاشهای خستگی ناپذیر ایشان در دفاع از هویت ایرانی خلیج فارس و آثار و تمدن ایرانی  در داخل و خارج از کشور از دهه ۱۳۷۰ تا کنون  تشکر مینماید.

دکتر محمد عجم ، نویسنده، حقوقدان،  مترجم ، روزنامه نگار ، زبان شناس و  پژوهشگر سرشناس ایرانی  در نوروز سال ۱۳۴۲  در زیبد گناباد بدنیا آمده  و تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در زیبد و دبیرستان در دو رشته اتومکانیک و علوم اجتماعی  همزمان  دیپلم گرفته است در  سال ۱۳۶۸ به عضویت هئیت علمی دانشگاه آزاد اسلامی درآمده و علاوه بر تدریس در دانشگاه فردوسی و پیام نور همزمان، با  نوشتن مقالات سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی  در مطبوعات  و شرکت در سمینارهای بین المللی داخلی و خارجی  متعدد به کارهای تحقیقاتی ادامه داده است.

*** وی سمت های اجرایی متعدد نیز داشته است از جمله رئیس نمایندگی جمهوری اسلامی در موزامبیک و اوگاندا  و   رایزن سیاسی و مطبوعاتی در مراکش و ۵ سال رایزن مطالعاتی و حقوقی و نماینده و افسر رابط ایران در سازمان حقوقی و مشورتی الکو در هند بوده است. وی عضو و مشاور حقوقی و سیاسی در تعدادی از موسسات مطالعاتی و اندیشگاهای فکری تینک تنک در ایران و هند بوده و داوطلبانه مشاور  حقوقی و بین المللی سازمان مطالعاتی خلیج فارس و سازمان خلیج فارس انلاین می باشد.

 

*****   تعدادی از پژوهش ها و تالیفات:

از ایشان نزدیک به ۲۰۰ مقاله در روزنامه ها و مجلات و فصلنامه های معتبر علمی و تعدادی مقاله به زبان انگلیسی و عربی منتشر شده و دهها مقاله و مصاحبه نیز در وب سایتهای خبری و تحلیلی از جمله تابناک – بازتاب- فارس – ایرنا – آفتاب و و پرس تی وی…  دارد.

مقاله های متعدد  در صفحه بین الملل روزنامه خراسان   از سال ۱۳۶۸  تا ۱۳۷۵ .

مقاله های متعدد  در  روزنامه همشهری و همشهری آنلاین و نویسنده اولین مقاله ویژه دفاع از نام خلیج فارس و راهکارهای  پاسداری از این میراث کهن ۱۷ تا ۲۷  مهر ۱۳۸۱

نویسنده  ستون  یادداشت ها و مقاله های متعدد تحلیلی در پر بازدید ترین سایت ایرانی سالهای ۱۳۸۰-۱۳۸۵ سایت مشهور بازتاب  .

.  نویسنده چند کتاب از جمله کتاب خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی بشریت  شهریور ۱۳۸۳  در سه هزار نسخه  بعد از انتشار آنلاین آن اسفند ۱۳۸۲ و توزیع رایگان در موسسات دولتی و پژوهشی.

و همچنین کتاب   اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان  در سه هزار نسخه  ۱۳۸۸

و چند کتاب دیگر ….

* تالیف کتاب  نقش پارسی بر میراث جهانی در هند  

که بر اساس کتاب نقش پارسی  بر احجار هند نوشته دکتر حکمت ۱۳۳۷  نوشته شده است و

با اصلاحات و اضافه کردن۲۰۰ تصویر نایاب  و انحصاری و  اضافه کردن فصل هفتم  با ۵ گفتار شامل:

* پارسی بر  بناهای فاخر حیدرآباد.

* پارسی بر احجار بنگاله

* نقش زبان فارسی و تاثیر گذاری آن بر زبان هندی  و اردو

* معماری گورکانی ، مغولی یا ایرانی؟

* فرمان ها – نسخه های خطی فاخر فارسی

*کتاب ۵۰۰۰ واژگان فارسی معرب شده از دیگر کارهای ایشان است.

زندگینامه دکتر عجم

*****

*سخنرانی و ارایه مقاله در بیشتر از ۲۰ کنفرانس و همایش بین المللی – ملی – منطقه ای  در ۱۵ کشور مختلف که در کتابهای همایش های مربوطه مقالات  به چاپ رسیده است.

وی اولین  فارس زبانی است که موفق شده است در یک دانشگاه معتبر به زبان عربی (کازابلانکا) دکترای حقوق بین الملل آنهم با درجه بسیار عالی(مشرف جدا) دریافت کند و پایان نامه وی به توصیه کمیته علمی دانشگاه بصورت کتاب منتشر شود.  وی  همچنین در دهها سمینار و کنفرانس بین المللی داخلی و خارجی سخنرانی و یا مقاله ارائه نموده است . او  از بانک جهانی و موسسه حقوق بین الملل و چند موسسه وابسته به سازمان ملل دارای مدارک آموزشی است.

کتاب  معروف  اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان  یکی از کتابهای مهم منتشر شده در چند سال اخیر در ایران است  علاوه بر اینکه جزو برندگان  اولین مسابقه ۵۰ سال کتاب نویسی در مورد خلیج فارس و کاندیدای کتاب فصل شده است و نویسنده  مقاله:اعتبار قانونی، تاریخی و جغرافیایی نام خلیج فارس گزارش منتشر شده در وبسایت سازمان ملل ۲۰۰۶ 

منتشر شده در وب سایت نامهای جغرافیایی سازمان ملل  که مورد ارجاع در گزارشات و مستندات زیادی بوده است . این کتاب مورد استقبال جامعه دانشگاهی نیز قرار گرفته و در  وب سایتها ی خبری و مجلات و روزنامه های متعدد فارسی- عربی و انگلیسی  مطالب آن منتشر شده است.و به زبان انگلیسی نیز ترجمه شده است.

 

–         وی در تهیه چند کار پژوهشی و مستند علمی  و فرهنگی همکاری نموده از جمله فیلم مستند خلیج فارس که  چندین بار از شبکه یک پخش شده است بخش مهمی از اسناد خود را از این کتاب گرفته است. وی در تهیه چند فیلم و مستند دیگر تاریخی علمی نیز نقش داشته است.

filmPersianGulf

شبکه یک سیما فیلم مستند خلیج فارس

–         رادیو ایران ، خبرگزاری ایرنا و شبکه جهانی پرس تی  دکتر عجم را پژوهشگر سرشناس ایرانی و پیشرو در موضوعات  مربوط به خلیج فارس و دریای خزر  معرفی کرده است.

** کمتر مجله و روزنامه و یا وب سایت معتبری وجود دارد که مطالبی را از ایشان منتشر نکرده باشد.

تعدادی از کارهای منتشر شده :

–         مقالات معروف به زبان های انگلیسی و عربی  و مصاحبه های منتشر شده  در شبکه های مختلف رادیویی و تلویزیونی در مورد  موضوعات :

–         تروریزم بین الملل-  حقوق بشر- حقوق دریاها- مسائل حقوقی خلیج فارس و دریای خزر –فرهنگ و تمدن ایران و اهمیت  و نقش زبان فارسی

–          نویسنده کتاب” خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی بشریت انتشار در شهریور سال ۱۳۸۳ در سه هزار تیراژ

*****    به زبان انگلیسی:

کتاب : Documents on the Persian Gulf’s name : the eternal heritage of ancient time.

نویسنده چندین مقاله به زبان انگلیس  از جمله مقاله معروف

A glance at the Historical, Geographical and Legal Validity of the term : Persian Gulf

ajam-final (1)

کنفرانس خبری  در مورد اهمیت روز ملی خلیج فارس و  معرفی  کتاب. در ۱۰ اردیبهشت   ۱۳۸۹ –

–         پیشنهاد دهنده راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس و  روز ملی خلیج فارس  و  پیگیری های خستگی ناپذیری  با  شرکت در جلسات و سمینارها

دیدار و گفتگوی حضوری و تلفنی و مکاتبه ای  با شخصیت های ذینفوذ  و مقامات مسئول از سال ۱۳۸۱  تا ۱۳۸۴برای  توجه دادن به راهکارهای حفظ نام خلیج فارس  و ثبت  روز ملی  خلیج فارس و پیگیری موضوع  مستمر در سازمان نقشه برداری )کمیته یکسان سازی نام های جغرافیایی( ، سازمان جغرافیایی ارتش  و وزارت امورخارجه  و شورای عالی انقلاب فرهنگی .

گفت_وگوی_تریبون۹۴بادکتر_عجم_درمورد_سیاست_خارجی ایران و  حقوق بشر
دکتر محمد عجم:

– نویسنده  اولین  مقاله  ویژه  راهکارهای دفاع از نام و اسناد هویت خلیج فارس  در مطبوعات کشور برای اولین بار که بصورت آنلاین  در روزنامه (همشهری ۱۶ تا ۲۷ مهر ۱۳۸۱ )  که  همزمان  در چندین  وب سایت دیگر نیزمنتشر شد .

–          از اولین اعضای  فعال سازمان خلیج فارس  آنلاین و ارسال صدها نامه به موسسات علمی  و  وب سایتهای خبری و افشای  تحریف نام خلیج فارس و درخواست برای حذف نام جعلی از مقالاتشان.

–         نویسنده مقاله معروف اعتبار قانونی، تاریخی و جغرافیایی نام خلیج فارس گزارش منتشر شده در وبسایت سازمان ملل [۳]   بیشترین ارجاعات به این مقاله صورت گرفته است.

–         جایزه پژوهشگر برتر سال ۱۳۸۹ در یازدهمین جشنواره تجلیل از پژوهشگران و فناوران برتر کشور.

–         دریافت تقدیر نامه های متعدد از سوی مقامات  علمی  دانشگاهی  و کشوری   از جمله وزیر امور خارجه

–          مقاله های متعدد در دفاع از مناقشه جزایر سه‌گانه ایرانی در خلیج‌فارس  و دریای خزر.

–         انتشار اولین مقاله آنلاین در مورد  قنات میراث علمی و فرهنگی ایرانیان بعد از ارایه در کنفرانس ملی قنات و تلاش برای ثبت قنات گناباد در میراث معنوی یونسکو از سال ۱۳۸۲  و تلاش برای ثبت ساعت آبی و بادگیر و آب انبار به عنوان اختراع و میراث علمی فرهنگی ایرانیان .

–         نویسنده اولین  نوشته ها و مقالات آنلاین در مورد  نام خلیج فارس و خزر–  قنات های ایران – ساعت آبی –  کوروش ذوالقرنین و همچنین چلیپا ۱۳۸۱ .

*** زبان شناسی

وی  در دانشگاه از تدریس دروس حقوق و علوم سیاسی گرفته تا زبانهای تخصصی و زبان شناسی کلاس ها و جزوه های  متنوعی  ارایه کرده  است. وی با توجه به  به اینکه  نیمی از عمر مفید تحصیلی و پژوهشی خود را در کشورهای انگلیسی- عربی – فرانسه و پرتغالی زبان گذرانده است و با  توجه تسلطی که بر زبان فارسی – انگلیسی- عربی دارد و با توجه به آشنایی با فرانسه – اسپانیایی – ایتالیایی-  اردو  و سانسکریت در زمینه زبان شناسی دارای نظر است و باز چاپ کتابهایی در همین زمینه را در دست چاپ دارد.

–          چندین مقاله  مشهور در مورد زبان شناسی  و ریشه یابی نامهای جغرافیایی ایران که بارها در سایتها و مجلات مختلف چاپ شده است. از جمله وی اولین پژوهشگری است که در سال ۱۳۸۱ طی مقاله آنلاین نام کاسپین (عربی شده آن قزوین) را ریشه یابی و ایرانی دانسته و آن را نام  برتر تاریخی برای دریای خزر/مازندران پیشنهاد داده است.(مردم سالاری – پیام دریا-اطلاعات ۱۳۸۱)

–          کتاب  با نام  پنج هزار واژگان فارسی معرب شده در زبان و ادبیات عرب .

کنفرانسهای بین المللی:

محیط زیست

– ارایه مقاله و سخنرانی در بیشتر از۲۰ سمینار بین المللی و منطقه ای یا ملی در ۱۵ کشور مختلف

–    ارایه مقالات متعدد و سخنرانی  در دانشگاهها و سمینارهای بین المللی داخلی و خارجی.

میهمان افتخاری کنفرانس بین المللی قضات در مورد تروریسم بین الملل

–         از اولین اعضا سازمان  خلیج فارس آنلاین و مشاور حقوقی و مطالعاتی سازمان مطالعات خلیج فارس و عضو چندین موسسه پژوهشی و تحقیقاتی  و حقوقی دیگر .

پژوهشگر مدعو در  موسسه های پژوهشی :

–          بنیاد تحقیقاتی آبزرور –  شورای امور جهانی هندمؤسسه پژوهش‌ها و تحلیل‌های دفاعی هند –  موسسه پژوهشهای صلح و جنگ.

intConferencconferenceInt.

o

atlasPersian gulfDrLArijani

مراسم  رونمایی اطلس خلیج فارس توسط رئیس قوه مجریه  –  مدیرکل شورای امور جهانی

 

hadair abad (3)

 

اهدای کتاب اسناد نام خلیج فارس و گفتگوی ویژه با دبیر شورای عالی امنیت ملی در ارتباط با اهمیت موضوع نام خلیج فارس و جزایر سه گانه

8644543463_f04fa48bb8_k

 

۰۰o

گفتگو در خصوص مسائل خلیج فارس و نام خلیج فارس با پرفسور دکتر تایم نیبلوک رئیس موسسه و دپارتمان مطالعات عربی و اسلامی  دانشگاه اکستر بریتانیا-  اعطای کتابهایی در مورد خلیج فارس به رئیس دانشگاه چندیگر و دهها شرق شناس و ایران شناس مشهور جهان

ooDr.M.Ajam

 

همایش بین المللی «دامنه و اهمیت منابع تاریخی فارسی در هند و ایران» در دانشگاه علیگر هند

تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه قاره هند- نکاتی در باره زبانشناسی عمومی با تکیه بر عربی و فارسی

۰tagourAjam

 نگاهی به زندگی ‘تاگور’ شاعر پرآوازه هندی وعلاقه شدید وی به ایران و زبان فارسی

Tagore the Eternal Seeker : Footprints of a World Traveller”

.  published by ICWA and Vij Books India Pvt Ltd, New Delhi,Tagor in .Iran page page 358-379 by Dr Mohammad Ajam

 

گفتگو و اهدای کتاب به رئیس دپارتمان اردو و زبان فارسی دانشگاه علیگر هند.

* مدارک علمی و دوره های آموزشی

# فوق  لیسانس علوم سیاسی

# دکترای حقوق بین الملل

#- دیپلم حقوق داوری بین المللی از ILI  موسسه حقوق بین الملل  ۱۳۷۹

# مدرک دوره های مدیریت بحران از بانک جهانی WB-

# دیپلم  دوره حقوق انساندوستانه از سازمان OPCW  و  دوره حقوقی از آلکو و صلیب سرخ جهانی

**  جوایز : دریافت تقدیر نامه و جوایز متعدد علمی و پژوهشی

 

1398p11

# دریافت جایزه پژوهشگر برتر جشنواره یازدهم ملی پژوهشگران برتر  ۱۳۸۹

*  معاون رئیس جمهور هند در مراسم رونمایی از کتاب  چین و هند

رونمایی کتاب موسسه مطالعاتیحامد انصاری

IndiaENVIRONmentDAY Dr.Ajam

# جایزه سمینار محیط زیست به  نقل از خبرگزاری همشهری و ایرنا 

# دریافت تقدیرنامه از رئیس سازمان نقشه برداری  و کمیته یکسان سازی نامهای جغرافیایی و معاون رئیس جمهور – جایزه بهترین مقاله همایش ملی ژئوماتیک ۱۳۸۲

# تقدیر نامه از وزیر امورخارجه  برای بهترین پژوهش .

# تقدیر نامه و جایزه های پژوهشی از   استاندار خراسان – ریاست دانشگاه مشهد ۱۳۶۹  و چندین جایزه دیگر علمی

# تقدیر و معرفی به عنوان چهره ماندگار در نشریه پنجره خرداد ۱۳۹۲

# تقدیرنامه از همایش ملی قنات برای کوشش در جهت ثبت قناتهای ایران و  انتشار اولین مقاله آنلاین در باره  قنات میراث علمی و فرهنگی ایرانیان همایش ۱۳۸۳  و همایش ۱۳۸۵

#قنات-میراث-فرهنگی-و-علمی-ایرانیان سمینار ملی قنات. سال  ۱۳۸۳ در گناباد

#تقدیر نامه از فیلم مستند نام خلیج فارس

دکتر عجم ajamکاریز

روز ملی خلیج فارس چرا و چگونه شکل گرفت؟ پیشینه. سخنرانی در روز ملی خلیج فارس و اهمیت پاسداری از هویت ملی  منتشر شده در شبکه خبر

persian gulf national day delhiDr.Ajam

Persian gulf national day in Delhi 30 April 2013 .Dr.Ajam

دکترعجم1390

اولین  میزگرد رسمی دولتی برای روز ملی خلیج فارس ۱۳۸۹ –  همایش روز ملی خلیج فارس بوشهر ۱۳۹۰

سخنرانی در دانشگاه جواهر لعل نهرو  در اهمیت خلیج فارس . منتشر شده در خبرگزاریهای ایرنا – قطره و ...

 80634819-3902390

سخنرانی در جمع دانشجویان دکترای روابط بین الملل  دانشگاه جواهر لعل نهرو در مورد مسائل خلیج فارس و نام آن به نقل از خبرگزاری ایرنا و …

  • سخنرانی در همایش های  روز ملی خلیج فارس از سال ۱۳۸۷

 

DrAjamPersianGulf1386

*چـــــــهره مانــــــــــــــــــــــــــدگار  به انتخاب نشریه پنجره  خرداد ماه سال ۱۳۹۲  

  • گفتگو با خبرگزاری های ایرنا- خبر آنلاین – باشگاه جوان – مهر –  روزنامه سایه – ایران – مردم سالاری – همشهری – خراسان – و ….

گفتگوی روزنامه شهر آرا

روزنامه شهر آرا محمد عجم

http://parssea.org/?p=580

نویسنده کتاب خلیج فارس نامی کهنتر از تاریخ و میراث فرهنگی و  راهکارهای دفاع از میراث نام خلیج فارس توزیع شده در سه هزار نسخه رایگان ۱۳۸۳

 

حقوق بشر

گفت_وگوی_تریبون۹۴بادکتر_عجم_درمورد_سیاست_خارجی ایران و حقوق بشر و پرونده حقوق بشری ایران

******     مقاله به زبان عربی ‘الخلیج الفارسی در وب سایت آذر -الخلیج  الفارسی.

* اسناد عربی نام حق تقریر المصیر و الحکم الذاتی فی عهد الاستعمار و تسویه الاستعمار.

*الجز الثلاث و تاریخها  

 

تعدادی ازپــــــــژوهش های چـــــاپ شــــده دکتر عجــــم : :

به زبان انگلیسی:

اعتبار قانونی، تاریخی و جغرافیایی نام خلیج فارس گزارش منتشر شده در وبسایت سازمان ملل ۲۰۰۶ نویسنده دکتر محمد عجم [۴]

the Historical, Geographical and Legal Validity of the term : Persian Gulf

۲۰۰۳-Names of the Caspian Sea. .. By: Mohammad Ajam

Conspiracy to change a heritage name “The Persian Gulf”

by M.Ajam, 2002

Tagore the Eternal Seeker : Footprints of a World Traveller”. Edited By SuryakanthiTripathi, Radha Chakravarty ,Nivedita Ray published by ICWA and Vij Books India Pvt Ltd, New Delhi,Tagor in .Iran page page 358-379 by Dr Mohammad Ajam

ISBN: ۹۷۸-۹۳-۸۲۶۵۲-۹۵-۳, ۲۰۱۵

– همشهری آنلاین – طلای سرخ ایران همچنان بی رقیب. دکتر محمد عجم  و روزنامه همشهری۱۳ آذر   ۱۳۸۶

داستان آجر – آخرین روزهای آجر دستی و کودکان کار به مناسبت روز جهانی کارگر               .

#    چند پژوهش منتشر شده از دکتر عجم  در پایگاه مجلات تخصــصــی علـــوم انســـانی  نور مگزین)

# چند پژوهش منتشر شده از دکتر عجم درآفتــــــــــــاب  اندیشه 

#  چند پژوهش منتشر شده از دکتر عجم در باشگاه انــــــــــــــــــــــدیشه  

# چند پژوهش منتشر شده از دکتر عجم در  روزنــامه و وب سایت همشـــــــــــــــــهری

#  چند پژوهش منتشر شده در مرکز مطالعات خلیج فـــــــــــــــــــــــــــــــارس

  کتاب ماه  – خلیج فارس در قراردادهای عربی و معاهدات و حقوق بین المللی
محمد عجم
کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، شماره ۱۵۵، فروردین ۱۳۹۰  ص ۲
مشاهده متن   [PDF 457kb]

 بحران های آفریقایی، حق تعیین سرنوشت و عملکرد دوگانه دولت های غربی
محمد عجم
فصلنامه مطالعات آفریقا، شماره ۲۲، پاییز و زمستان ۱۳۸۹  ص ۵
 مطالعات آفریقا

 القاعده: زمینه ساز استقرار پایگاههای نظامی آمریکا و ناتو در آفریقا
محمد عجم
فصلنامه مطالعات آفریقا، شماره ۲۱، بهار و تابستان ۱۳۸۹  ص ۳

 خلیج فارس نامی به قدمت تاریخ
محمد عجم
ماهنامه رویدادها و تحلیل ها، شماره ۲۳۳، ۱۳۸۸  ص ۳۹
مشاهده متن   [PDF 91kb]

 نقدی بر عملکرد رسانه های عربی در مورد نام خلیج فارس / روزنامه الشرق الاوسط
محمد عجم
فصلنامه یاد، شماره ۸۰، تابستان ۱۳۸۵  صص ۲۵۳-۲۶۲
مشاهده متن   [PDF 116kb]

 ا
 چکیده   مشاهده متن   [PDF 186kb]

 عکس العمل رسانه های گروهی عرب در باره نام خلیج فارس
مترجم: محمد عجم
ماهنامه پیام دریا، شماره ۱۴۷، فروردین ۱۳۸۵  ص ۸۴

 دروازه کاسپین
محمد عجم
ماهنامه پیام دریا، شماره ۱۳۳، آذر ۱۳۸۳  ص ۸۲
مشاهده متن   [PDF 128kb]

 اسناد هویت ملی
محمد عجم
ماهنامه پیام دریا، شماره ۱۳۱، مهر ۱۳۸۳  ص ۵۴
مشاهده متن   [PDF 109kb]

http://www.iranseda.ir/FullItem/?g=849359   رادیو ایران سابقه  شکل گیری روز ملی خلیج فارس

از همین نویسنده:

#اولین مقاله ای که راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس را رسانه ای و مطبوعاتی کرد.همشهری مهر ۱۳۸۱

#- عجم، محمد، ۱۳۸۲، اسامی جغرافیایی باستانی میراث بشریت، پژوهشی در مورد دو نام خلیج فارس و خزر و چالشهای فرا روی، همایش ملی ژئوماتیک ۱۳۸۲، تهران، سازمان نقشه برداری کشور،

#*دکتر عجم محقق سرشناس ایرانی در مصاحبه یا ایرنا :   نام گذاری روز ملی خلیج فارس یک ضرورت فرهنگی و ملی بود

نقشه ها وطلس خلیج فارس .

http://www.persiangulfstudies.com/fa/index.asp?P=NEWS2&Nu=71

  • خلیج فارس و قراردادهای بین المللی،نوشته دکتر عجم[۳۴]
    • ماهنامه تخصصی کتاب شماره ۱۵۵[۲۶]
    • رادیو ایران [۲۷]
    • تعدادی از نقشه های کهن خلیج فارس منتشر شده در کتاب اسناد نام خلیج فارس [۲۸]
    • علت نام گذاری خلیج فارس از دیدگاه جغرافی دانان قدیم و جدید دکتر عجم[۲۹]
    • [۳۰]
    • [۳۱]

پیشنهادروز ملی خلیج فارس چگونه  و چرا تحقق یافت | parssea

تاثیر و نقش زبان فارسی در زبانهای شبه قاره هند.

:: نسخه چاپی خبر ایرنا – سخنرانی

نگاهی به اهمیت خلیج فارس در تجارت دریایی با هند

http://www.irna.ir/html/1392/13920209/80634819.htm

گذری بر تاریخچه هنر معماری در ایران.

اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی، دکتر محمد عجم – روزنامه همشهری، ۲۲آبان ۱۳۸۵

[۱۴]

* کارتوگرافی از هنر تا جنگ . محمدعجم. تبیان

 *برای دانلود رایگان کتاب  پیشگوییهای مالیخولیایی درباره نابودی ایران نوشته محمدعجم   دانلود رایگان کتاب  کلیک کنید
تعداد مشاهده کتاب دانلود کتاب پیشگوییهای مالیخولیایی درباره نابودی ایران در تک کتاب : ۹۶۶۸ 
 و یا :۹ فروردین ۱۳۸۵

http://www.irdc.ir/fa/content/5084/default.aspx

دختران ناامید و فتوای دیرهنگام ، محمدعجم خرداد ۱۳۸۵

*جنگجویان خــــــــدا.

قومیت ها و بحرانهای خاورمیانه ای

۴  مقاله  منتشره در فصلنامه  اوراسیا 

تعدادی از آثار در گنجینه کتاب نوسا بوک 

اطلاعات فهرست نویسی کتاب
MARC FORMAT
مشکل صحرا، نقش الجزایر و روابط شکننده با مغرب/تهیه‌کننده: دکترمحمدعجم
پدیدآور
دکترعجم، محمد
 موضوع
طرح صلح سازمان ملل (بیکر) برای خودمختاری مردم صحرای باختری
 صحرای غربی
همه‌پرسی
 مراکش
 استعمار زدایی
الجزایر
 شورای امنیت
اسناد نام خلیج‌فارس؛ میراثی کهن و جاودان/ نویسنده دکتر محمدعجم؛ دیباچه پیروز مجتهدزاده
پدیدآور
عجم، محمد، ‏‫۱۳۴۳
تاریخ اثر ، ‏‫‏‏۱۳۸۸.
موضوع
خلیج فارس –جغرافیای تاریخی
خلیج‌فارس — تاریخ — اسناد و مدارک
شرح [۲۵۷] ص.‬: نقشه، نمونه
ناشر
تهران: اوین
شابک ‭۹۷۸۶۰۰۹۰۲۳۱۴۱
شماره بازیابی دیوی ‭۹۵۵/۷۳۵۰۴۲
شماره بازیابی کنگره ‭DSR۲۱۳۸‬ ‭/ع۳‮الف‬۵ ۱۳۸۸
شماره کتابشناسی ملی ‭۱‎۹‎۲‎۴‎۰‎۵‎۱

دانلود کتاب پیشگوییهای مالیخولیایی درباره نابودی ایران

نویسنده : دکترمحمدعجم ایمیل ajam20@gmail.com   دانلود رایگان کتاب
 زبان کتاب الکترونیک : فارسی  حجم فایل کتاب : ۹۲۰۰۰
 نوع فایل کتاب : PDF
منبع ناشر کتاب :
 اهمیت مسیرهای مواصلاتی ایران برای شبه قاره هند و اوراسیا
دکتر محمد عجم
ماهنامه راه ابریشم، شماره ۱۶۲، فروردین ۱۳۹۴  ص ۳۴
مشاهده متن   [PDF 137kb]

 اهمیت مسیرهای مواصلاتی ایران برای شبه قاره هند و اوراسیا
دکتر محمد عجم
ماهنامه راه ابریشم، شماره ۱۶۱، بهمن و اسفند ۱۳۹۳  ص ۳۸
مشاهده متن   [PDF 142kb]

 خلیج فارس در قراردادهای عربی و معاهدات و حقوق بین المللی
محمد عجم
کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، شماره ۱۵۵، فروردین ۱۳۹۰  ص ۲
مشاهده متن   [PDF 457kb]

 بحران های آفریقایی، حق تعیین سرنوشت و عملکرد دوگانه دولت های غربی
محمد عجم
فصلنامه مطالعات آفریقا، شماره ۲۲، پاییز و زمستان ۱۳۸۹  ص ۵

 القاعده: زمینه ساز استقرار پایگاههای نظامی آمریکا و ناتو در آفریقا
محمد عجم
فصلنامه مطالعات آفریقا، شماره ۲۱، بهار و تابستان ۱۳۸۹  ص ۳

 خلیج فارس نامی به قدمت تاریخ
محمد عجم
ماهنامه رویدادها و تحلیل ها، شماره ۲۳۳، ۱۳۸۸  ص ۳۹
مشاهده متن   [PDF 91kb]

 نقدی بر عملکرد رسانه های عربی در مورد نام خلیج فارس / روزنامه الشرق الاوسط
محمد عجم
فصلنامه یاد، شماره ۸۰، تابستان ۱۳۸۵  صص ۲۵۳-۲۶۲
مشاهده متن   [PDF 116kb]

 ارائه رابطه ای برای محاسبه قطر اقتصادی لوله ها براساس آنالیز هزینه ها در ایران
محمد عجم حسنی ، سیدحسن هاشم آبادی
دو ماهنامه مهندسی شیمی ایران، شماره ۲۰، اسفند ۱۳۸۴  ص ۱۶
 چکیده   مشاهده متن   [PDF 186kb]

 عکس العمل رسانه های گروهی عرب در باره نام خلیج فارس
مترجم: محمد عجم
ماهنامه پیام دریا، شماره ۱۴۷، فروردین ۱۳۸۵  ص ۸۴

 دروازه کاسپین
محمد عجم
ماهنامه پیام دریا، شماره ۱۳۳، آذر ۱۳۸۳  ص ۸۲
مشاهده متن   [PDF 128kb]

 اسناد هویت ملی
محمد عجم
ماهنامه پیام دریا، شماره ۱۳۱، مهر ۱۳۸۳  ص ۵۴
مشاهده متن   [PDF 109kb]

 

تعدادی دیگر از مقالات و پژوهش های منتشر شده در جراید و مجلات:

 

ایرنا – خبرگزاری خبرآنلاین در یادداشتی به قلم محمد عجم نوشت 

در زمین دشمن بازی نکنیم

بررسی آثار نفوذ فرهنگ ایرانی در هند

مکتب زرقاوی و داعش و ابن تیمیه از ایدیولوژی تا تکفیر و جنایت 
حق تعیین سرنوشت

======= تعیین سرنوشت ۲

کتاب نقش_پارسی_بر_احجار_و بناهای فاخر هند

ساعت ابی باستان اختراع ایرانی است

پژوهشهای منتشر شده در  مجله نور و آفتاب

پرتال جامع علوم انسانی-محمد عجم

محمد عجم – پایگاه مجلات تخصصی نور

مقاله نام های تاریخی و چالش های ان سمینار ملی ۱۳۸۲  سازمان مطالعات خلیج فارس

اسامی جغرافیایی باستانی میراث بشریت
پژوهشی در مورد دو نام خلیج فارس و خزر وچالشهای فرا روی ۱۳۸۲  پیشنهاد روز ملی خلیج فارس چاپ سازمان نقشه برداری کشور

****

پاسخ دکتر محمد عجم تحلیلگر مسائل بین‌الملل به نظرخواهی خبرآنلاین که پرسیده بود ارزیابی شما از سیاست خارجی دولت یازدهم چیست؟

 

نویسنده ایرانی: کشورهای عربی تلاش گسترده ای برای تغییر نام خلیج فارس انجام داده اند

گرامیداشت روز ملی خلیج فارس در دانشگاه آزاد اسلامی مشهد / دکتر عجم : نام خلیج عربی در هیچ سند و مکتوب عربی وجود ندارد.

محمد عجم : دختران ناامید و فتواى دیر هنگام

دکتر محمد عجم عوامل تزلزل اقتصاد عربستان عربستان آبستن حادثه است

محقق میراث فرهنگی خراسان رضوی گفت: گناباد نقطه تلاقی فرهنگها و محل وقوع “جنگ دوازده رخ” بوده است.

پیامدها و آیندۀ حضور ناتو در خلیج فارس: گفت‌وگو با دکتر محمد عجم

اهداف منطقه ای و جهانی عمان – گفتگو با دکتر عجم

بهمن ۱۳, ۱۳۹۵ – ۳:۰۴ ق.ظ

دکتر محمد عجم  / مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

بررسی و مقایسه وضعیت نظامی و دفاعی هند و پاکستان

عجم: بهبود رابطه با مصر به فاصله تغییر نام یک خیابان بود

دکتر محمد عجم: عربستان آبستن حادثه است.

مشترکات منطقه ای و خواسته های هند از ایران گفتگو با دکتر محمد عجم

بیشتر و ادامه  آثار دکتر عجم : 

همایش بین المللی «دامنه و اهمیت منابع تاریخی فارسی در هند و ایران» در دانشگاه علیگر هند

به گزارش ایرنا ،

در تاریخ 20-22 اسفند 1393 سمینار سه روزه ” دامنه و اهمیت منابع تاریخی فارسی در هند و ایران» از سوی مرکز تحقیقات فارسی دانشگاه علیگر و شورای پژوهشهای تاریخی هند برگزار شد.

در این همایش سه روزه پژوهشگرانی از ایران و هند و تعدادی از کشورهای دیگر در مورد اهمیت زبان فارسی در تاریخ نگاری هند سخنرانی داشتند. سخنرانان افتتاحیه و روز اول عبارت بودنداز:

پروفسورضمیرالدین شاه رئیس دانشگاه علیگر،علی فولادی رایزن فرهنگی ج.ا.ایران، دکترضیا الدین شکیب استاد کالج مطالعات شرق شناسی و آفریقا شناسی لندن، دکترمحمد عجم، دکتر نجف حیدر استاد مرکز مطالعات تاریخی دانشگاه جواهر لعل نهرو، دکتر خضری استاد تاریخ دانشگاه تهران،علی محمد موذنی رئیس گروه فارسی دانشگاه تهران، دکتر شاهد مهدی ریاست پیشین دانشگاه جامه ملی اسلامی دهلی و دکتر عالم اشرف خان از دانشگاه دهلی.

به گزارش ایرنا :در همایش بین المللی «دامنه و اهمیت منابع تاریخی فارسی در هند و ایران» در دانشگاه علیگر هند مطرح شد:

جایگاه زبان فارسی بسیار بالا است چرا که این زبان حامل پیام های اخلاقی،معنوی،انسانی و عرفانی برای تمام دنیا است .

زبان فارسی یکی از غنی ترین زبان ها از نظرعرفانی و معنوی است و بی شک از غنی ترین زبان ها درحوزه کشورهای شبه قاره هند، ایران، قققاز و آسیای میانه است .


رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی در دهلی نو گفت که هند در حال توسعه،برای اینکه دچار بی هویتی همچون غرب نشود نیاز دارد که به گذشته خود و به زبان فارسی رو آورد.

وی با بیان اینکه منابع تاریخی به زبان فارسی در هند صرفا شرح رویدادهای تاریخی نیست اظهار کرد:در این کتابهای تاریخی می توانیم به وضعیت ادبی،اجتماعی ، فرهنگی و بسیار از ویژگی های جامعه هند در زمان های مختلف پی ببریم .

فولادی،خواستار گسترش هرچه بیشتر مبادلات فرهنگی بین ایران و هند شد.

دکتر عجم یکی دیگر از سخنرانان این همایش درخصوص نقش مهم گورکانیان درتوسعه و گسترش فرهنگ ایرانی سخنانی بیان کرد.

وی با اشاره به کتاب «نوشته های پارسی بر بناهای فاخر هند » اظهار کرد که در این کتاب با کمک بیش از 200 تصویر از سنگ نوشته های دوره گورکانی ( بابری به زبان فارسی شرح داده شده است .این کتاب دارای 9 فصل است.  وی همچنین در خصوص واژگان مشترک در زبان هندو ایرانی سخنانی ایراد کردو گفت و مناسبتهایی مانند جشن نوروز و جشن هولی از یک ریشه هستند و آن نو شدن فصل است. سوری و سور در ایران به معنی فستیوال است. و در هند سرخی و سوری و سورا و سوریا با خدای خورشید پیوند دارد.

این پژوهشگر و محقق گفت که یکی از فصول این کتاب اختصاص به نوشته های فارسی و نقاشی هایی به سبک ایرانی در تالار اصلی کاخ ریاست جمهوری هند دارد.

پروفسور آذرمیدخت صفوی رییس پیشین بخش فارسی دانشگاه علیگر نیز دراین همایش گفت:زبان فارسی بیش از 700 سال زبان اداری مردم شبه قاره هند بوده است و تاثیرات زیادی بر هند گذاشته است.

وی اظهار کرد:تاثیر زبان و فرهنگ فارسی در تمامی زوایای فرهنگ و تاریخ هند مشاهده می شود و بدون زبان و منابع فارسی مردم هند نمی توانند خود را بشناسند.

صفوی گفت که در کتاب های تاریخی اطلاعات زیادی درخصوص وضعیت زندگی اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی هند دیده می شود.

وی درادامه با تشکر از رییس بخش فارسی دانشگاه علیگر به واسطه برگزاری همایش از مساعدت های رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی دردهلی نو تقدیر کرد.

به گزارش ایرنا، پروفسور ضمیرالدین شاه روز پنجشنبه در همایش زبان فارسی در دانشگاه اسلامی علیگر افزود: تاریخ با افسانه تفاوت دارد و اگر شما به دنبال تاریخ واقعی و دست نخورده هستید باید آن را در کتاب های فارسی دنبال کنید چرا که در این کتاب ها تاریخ به ثبت رسیده است.

وی با بیان اینکه در دانشگاه اسلامی علیگر زبان فارسی ترویج می شود، اظهار داشت: در مصاحبه های ورودی دانشگاه در بخش های مختلف مخصوصا بخش مطالعات اسلامی از دانشجویان در مورد آشنایی آنها با با زبان های فارسی و عربی سوال می شود و افرادی که با این زبان ها آشنایی ندارند نمی توانند وارد این بخش از دانشگاه شوند.

رییس دانشگاه اسلامی علیگر می افزاید:

متاسفانه ما زبان گویای فارسی را در هند از دست داده ایم، اما سعی ما بر این است که حداقل در دانشگاه علیگر بتوانیم این زبان زیبا را حفظ کنیم.

وی ادامه داد: ما باید از منابع عظیم کتاب های فارسی در هند محافظت کنیم و آن ها را برای نسل های آینده ترجمه کنیم.

پروفسور ضمیرالدین شاه اظهار امیدواری کرد که دانشجویان نسل های آینده کتاب های فارسی را بخوانند زیرا ترجمه هیچ وقت نمی تواند زیبایی زبان اصلی را نشان دهد و رسیدن به این هدف، یکی از وظایف دانشگاه علیگر می باشد.

همایش بین المللی ‘ دامنه و اهمیت منابع تاریخی فارسی درهند و ایران ‘ از امروز به مدت سه روز با حضور کارشناسان و استادان زبان فارسی ازهند و دیگر کشورها در دانشگاه علیگر برگزار می شود.
درمدت سه روز برگزاری این همایش شرکت کنندگان در زمینه آغاز تاریخ نویسی در ایران،ترجمه کتابهای فارسی به زبان های دیگر، تاریخ نویسی در دوره غزنویان ،ایلخانان،صفویان،گورکانیان به ارائه مقاله و سخنرانی می پردازند.

 

همایش بین المللی «دامنه و اهمیت منابع تاریخی فارسی در هند و ایران» در دانشگاه علیگر هند  اسفند 1393  

بخش دوم  : سخنرانی دکتر عجم

Dr.M.Ajam

دکترمحمد عجم در خصوص نقش مهم  گورکانیان در توسعه و گسترش فرهنگ و تمدن ایرانی اعم از معماری و هنرهای مربوط به خط و زبان فارسی در هند سخنرانی نمود. این پژوهشگر و محقق و زبان شناس کشورمان  با اشاره به سخنان رئیس دانشگاه گفت باید از زحمات چندین دهه دانشگاه علیگر برای زنده نگه داشتن زبان فارسی سپاسگذار باشیم سخنان رئس دانشگاه ما ایرانی ها را به زنده بودن زبان فارسی امیدوار می کند اقای دکتر شکیب گفتند “فارسی هرگز بر هند تحمیل نشده بلکه مردم و نخبگان هند آن را با رغبت و علاقه مندی پذیرفته اند” .

حقیقت امر همین است خدمات ایران و هند متقابل بوده و هردو به تمدن یکدیگر خدمت کرده اند بعضی واژگان فارسی از هند به سراسر دنیا رفته و جهانی شده است اگر بخواهیم راجع به ریشه های زبان و فرهنگ سخن بگوییم هزاران واژه ریشه های مشترک دارندپرفسور صفوی از نوروز سخن گفتند و من باید بگویم نوروز و جشن هولی که هر دو در ماه مارس برگزار می شود همزمانی تقریبی آنها تصادفی نیست و از یک ریشه منبع می گیرند بعضی ها از ریشه های مذهبی آن سخن گفته اند ولی همه شواهد حاکی است که مذهب بعدها با این جشن امیخته شد.  ریشه هردو بسیار کهن است و در حقیقت به  نو شدن فصل و نوشدن روز برمی گردد.

امروز باد صبا پیغام بهار آورد. گلشن علم و ادب با غنچه ها شکفته شدند.

Aaj phir baad-e-saba laai hai paigham-e-bahaar

Gulshan-e-ilm o adab ki har kali per hai nikhar

نو شدن فصل همزمان با اعتدال بهاری یا برابری شب و روز است. اما روز برابری بهاری یا  Equinox در قدیم با ابزارهای آن زمان استاندارد یکسانی نداشته لذا در هند برپایه تقویم هندی برگزار شده است. حدود صد سال قبل در ایران لحظه اعتدال بهاری را با نجوم جدید استاندارد سازی کردند که تقریبا معادل 21  مارس هر سال می شود. حتی واژه هولی و سوری و سور و سوریا ریشه های مشترک دارند در ایران به جشن، سور و سوری  گفته می شود که با سوری و خدای خورشید هندو برابری می کند به جشن های شاد دهولی می گویند.

سخنان دکتر شکیب و دکتر شاه واقعا ادم را به شعف می اورد من قبلا سخنانی از این دست از مقامات دولتی هند هم شنیده ام شیری حامد انصاری معاون رئیس جمهور در یک سخنرانی از تاگور، جواهر لعل نهرو و ابوکلام ازاد سخنان بسیار پر معنا و محبت امیزی در مورد روابط ایران و هند ارایه کرد که مایه مباهات هر ایرانی می شود.

باید سپاسگذاری کنیم که فرهنگ و تمدن بزرگ هند کمک شایانی به گسترش و توسعه زبان فارسی کرده است. همایون شاه بابری(ببری)(گورکانی) اولین فرمانروای هند بود که زبان و فرهنگ فارسی را رسما در هند رایج ساخت بعد از او فرزندان و نوه هایش مانند اکبر و جهانگیر و شاه جهان همین روش را ادامه دادند. شعر و خط فارسی و مینیاتور و هنر سنگ نویسی در هند شکوفایی ویژه ای پیدا کرد سنگ نوشته هایی فارسی و قرانی هنرمندانه شهر اگرا  بی همانند هستند و در خود ایران چنین سبک هنرمندانه ای در آن زمان نبوده است .

البته زبان فارسی از دوره بابری/ گورکانی / در هند شروع نشده بلکه قبل از آن هم وجود داشته مثلا سفرنامه ابن بطوطه در بخش محاوراتی که با هندوها دارد جملات زیادی از آنها به زبان فارسی نقل کرده ابن بطوطه با زبان فارسی در تمام سفر مشرقی خود مشکل گفتاری خود را برطرف می کرد مثلا در گزارشی که از یک مراسم مرده سوزی از دهلی ارایه می کند اشاره می کند که دو تن از زنان شوهر مرده می خواستند خود را در اتشی که برای شوهرشان روشن شده بود بیندازند و خود را بسوزانند ولی پرده ای را جلو آتش گرفته بودند که آنها از شعله آتش نترسند.  او توضیح می دهد که یکی از انها گفت ” مرا از الو و آتش می ترسانید من از اتش نمی ترسم” وخود را بدرون اتش انداخت.””

سانسکریت و فارسی در طول تاریخ هند مانند دو خواهر بوده اند و امروزه زبان اردو و زبان هندی هنوز پیوندهای محکمی دارند ولی باید کاری کرد که مشترکات این دو زبان بیشتر شود و واژگان مهجور دو زبان  بجای واژگان غربی مورد استفاده قرار گیرد . ترجمه های فارسی توانست زمینه ها و بسترهایی فراهم سازد تا مطالب از زبان سانسکریت به دیگر نقاط جهان منتقل شود.هیچ موضوعی درهند نیست که در خصوص آن اثری از زبان فارسی وجود نداشته باشد بخصوص تاریخ و جغرافیا . هنوز هم پیوند فارسی و هندی ادامه دارد ما و زبان اردو پیوندهایی عمیق داریم .

همانطور که حامد انصاری هم گفته اند زبان اردو پیوند ارگانیک با فارسی دارد و اردو زبان رسمی درچندین ایالت هند است. همانطور که غالب دهلوی گفته است. اگر پرسیده شود شعر اردو چگونه می تواند با فارسی رقابت کند شعر غالب را بخوانید و بگوئید این گونه.

Jo yeh kahe ki ‘rekhta kyoon ke ho rashk-e-farsi

Gufta-e-Ghalib eik baar parhke use suna ke ‘youn’

بخش زیادی از کتاب های تاریخی در کتابخانه ها و مراکز علمی هند به زبان فارسی است و به همین علت محققان و پژوهشگران تاریخ هند علاقه زیادی به آموختن زبان فارسی دارند.

در زمینه معماری، همایون(1530-1556) همراه خود از اصفهان و هرات معماران و هنرمندانی را وارد هند کرد و بنای همایون تمب را به سبک باغ پارسی یا ایرانی ها ساختند این بنا الگویی شد برای ساختمان های باشکوه زیاد دیگری از جمله تاج محل  این شکوه معماری افتخاری برای  هر انسان هنردوست در جهان است برای ما ایرانی ها و هندی ها افتخار مضاعفی دارد زیرا الگو ایرانی است و هنرمندان هندی و ایرانی به ان عظمت داده اند.

در زمینه اپیگرافی و خطاطی و نقاشی فارسی بر روی سنگ و لوحه ها و  همچنین در زمینه شعر و مشاعره زمانی که این هنرها در هند رشد می یافت که در ایران و حوزه فارسی کاملا به حاشیه رانده شده بود .

بدون تردید نقش هند در توسعه زبان فارسی اگر همسنگ با نقش کشورهایی مانند افغانستان و تاجیکستان نباشد کمتر نیست ملیون ها نسخه خطی و هزاران لوح سنگی پارسی و هزاران نسخه نقاشی های مینیاتور هند گویای این ادعا است.

دکتر عجم در سخنرانی دوم خود با پاورپوینت کتاب مصور” نقش پارسی بر بناهای فاخر هند” را توضیح داد.

و گفت  کتاب نقش پارسی بر بناهای فاخر هند  بخش اندکی از این نمونه های فاخر آثار پارسی را جمع آوری کرده است. این کتاب بر اساس کتاب دکتر حکمت تهیه شده 6 فصل  قدیمی با تصاویر زیبا مصور شده و سه فصل جدید به آن افزوده شده است. این مجموعه تنها بخشی از بیشتر از 15 هزار سنگ نوشته فارسی و قرانی در هند است که  شناسایی شده است که بسیاری از آنها در زمره میراث فرهنگی هند و میراث جهانی ثبت شده است.

در این کتاب بیشتر از دویست تصویر سنگ نوشته های دوره گورکانی / بابری/ به زبان فارسی نمایش و شرح داده شده است و یک فصل آن به نوشته های فارسی و نقاشی های سبک ایرانی تالار اصلی  کاخ ریاست جمهوری هند اختصاص دارد. در این کتاب همچنین نسخه های بی نظیر فارسی از قبیل فرمان ها و وصیت نامه ها مورد توجه قرار گرفته است. و یک فصل به آن اختصاص یافته است.

نسخه نفیس و ارزشمند نهج البلاغه(538ق) که در کتابخانه مولانا آزاد دانشگاه اسلامی علیگر هند از آن نگهداری می شود و نسخه خطی 700 ساله کلیات سعدی، و کتاب مصوری از کلیله و دمنه و بعضی از این اسناد توسط مرکز بین المللی میکروفیلم نور ایران که در خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران در دهلی نو واقع است، مرمت و آفت زدایی شده است حجم بی شمار اثار فارسی هند نمایانگر عمق روابط ایران و هند و نشانگر خدمات برجسته مسلمانان و ایرانیان به شبه قاره هند در طول 800 سال حکومت های اسلامی در این کشور است.

.

اطلاع بیشتر:

*- اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی، دکتر محمد عجم – همشهری، و مجله نور چهارشنبه ۴ مهر ۱۳۸۶

*- نقش پارسی بر بناهای فاخر هند. دکترعلی اصغر حکمت – دکترمحمد عجم

http://parssea.org/?p=4747

تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه قاره هند

http://www.aftabir.com/articles/view/art_culture/literature_verse/c5_1316857075p1.php

http://hamshahrionline.ir/details/8213

http://www.hozehonari.com/PrintListItem.aspx?id=22896

*سمینار بین المللی دامنه و اهمیت تاریخی منابع فارسی در هند و ایران در علیگر برگزار شد.

سنگ نوشته های فارسی الله آباد هند

*پیوند جشن نوروز  و هولی  

 

اهمیت مسیرهای مواصلاتی ایران برای شبه قاره هند و اوراسیا

اهمیت مسیرهای مواصلاتی ایران برای شبه قاره هند و اوراسیا

 همشهری آنلاین- دکتر محمد عجم:
موقعیت استراتژیک و ژئوپلتیک و ژئواکونومیک ایران مورد توجه کشورهای بزرگ جهان بوده و هست.موقعیت مناسب ریلی و جاده ای و دسترسی ایران به سواحل طولانی در خلیج فارس و دریای عمان و سواحل دریای خزر در سالهای اخیر بسیار مورد توجه تولیدکنندگان بزرگ اقتصادی جهان بوده است.

اگر بعضی نقاط خالی ریلی و جاده ای ایران تکمیل شود ایران می تواند از عبور و ترانزیت کالا از خطوط ریلی و جاده ای خود درامد سرشاری داشته باشد.

چین در توسعه جهشی به کشور اول جهان از نظر حجم تولیدتبدیل شده و در بعضی دیگر از شاخص های اقتصادی به ژاپن و آمریکا نزدیک شده است. هند با چین برای کسب بازارهای مصرف جهان در رقابت است. هند طبق برنامه های پیش بینی شده این کشور باید به سومین کشورجهان از نظر تولید و مصرف تبدیل شود به این منظور باید به بازارهای مصرف مهم منطقه بخصوص منطقه نزدیک و اوراسیا دسترسی داشته باشد. حجم صادرات هند به آسیای میانه و منطقه خزر می تواند 5 برابر افزایش یابد و از طرفی امنیت انرژی هند را تامین کند.

مانع اصلی این آرمان هند مواصلات جاده ای است زیرا همه کشورهای آسیای مرکزی و منطقه خزر محصور در خشکی هستند و به دریای آزاد ارتباط ندارند،‌ دسترسی هند به این کشورها تنها از طریق یک کشور ثالث امکان‌پذیر است؛ با این اوصاف ایران از جایگاه ممتازی ژئوپلیتیکی در نظام منطقه‌ای آسیای مرکزی به‌ویژه با توجه به معضلات (چین و پاکستان) برای دسترسی هند به این منطقه برخوردار است. حمل و نقل دریایی تحول خاصی نداشته و همچنان کند و طولانی است امروزه برای انتقال کالا سرعت و امنیت شاخص مهمی است لذا در ترابری محموله های سنگین تمرکز بر حمل و نقل ترکیبی (دریایی – ریلی – جاده ای)است. نتنها هند بلکه بنگلادش و تایلند و میانمار و نپال نیز برای تبادل محموله های جاده ای و ریلی به غرب آسیا چشم دوخته اند.

هند بدنبال تجارت و نفوذ در اوراسیا است بهترین گزینه ایران خواهد بود: زیرا ایران از یک طرف از طریق مرزهای زمینی و آبی با کشورهای منطقه همسایه است؛ نفوذ تاریخی و فرهنگی در همه کشورهای منطقه دارد؛ کوتاه‌ترین، ارزان‌ترین و امن‌ترین مسیر دسترسی این کشورها به جهان بیرون است و رقابت ژئوپلیتیک یا ژئو اکونومیک جدی میان هند و ایران برای حضور و نفوذ در منطقه آسیای مرکزی و اوراسیا به‌عنوان یک مانع وجود ندارد.

این در حالی است که هند در شمال توسط هیمالیا محصور شده و بدلیل مشکلات جدی که میان چین و هند وجود دارد استفاده از خاک چین و پاکستان برای هند عملا امکان‌پذیر نیست؛ از طریق افغانستان نیز به دلیل نداشتن مرز مشترک از طریق این کشور نمی‌تواند به منطقه آسیای مرکزی دسترسی داشته باشد،‌ از طرف روسیه و دریای سیاه نیز باوجود رابطه دوستانه و سنتی این کشور به دلیل طولانی شدن مسافت و زمان، ارسال محموله عقلانی و مقرون ‌به ‌صرفه نیست، رقابت و دشمنی با پاکستان نیز یکی از موانع زمینی دسترسی هند به آسیای مرکزی از مسیر این کشور است.
بهره برداری از راه آهن ترکمنستان ،قزاقستان و ایران که در دوازدهم آذرامسال باحضور روسای جمهوری ایران ،ترکمنستان و قزاقستان به بهره برداری رسید، فرصت مناسب و ارزانی برای هند برای دستیابی به بازارهای کشورهای مشترک المنافع فراهم کرده است.

مراسم نمادین گشایش خط راه آهن ترانزیتی شرق دریای خزر به طول 920 کیلومتر به عنوان کریدور ریلی شمال به جنوب از شهر اوزن در قزاقستان تا شهر گرگان در استان گلستان ساخته شده است.
این خط آهن کشور قزاقستان را به ترکمنستان متصل کرده و پس از عبور از گرگان به سمت جنوب ایران یعنی خلیج فارس سرازیر می شود؛بدین ترتیب راه کشورهای قزاقستان و ترکمنستان به آب‎های آزاد در خلیج فارس و دریای هند باز خواهد شد.

با افتتاح این مسیر حمل و نقل ،تجارت جهانی میان شرق (از چین تا آسیای مرکزی) و غرب جهان (بویژه اروپای غربی) حدود 10 هزار کیلومتر راه زمینی کوتاهتر می شود.
دولتهای قزاقستان و ازبکستان و قرقیزستان بدنبال راههای عملی برای مشارکت راهبردی اقتصادی با هند هستند.

رهبر قزاقستان برنامه ای تحت عنوان به سوی آینده (نورژول) و هند نیز برنامه ای تحت عنوان در هند بسازید (Make in India) را برای سرمایه گذاران خارجی در این کشور اجرا می کند.
هند در سال 2014 موفق ترین اقتصاد جهان از نظر جذب سرمایه گذاری خارجی بود.
– دشمنی و رقابت با پاکستان
پاکستان به خاطر برخورداری از سلاح‌ های هسته ‌ای،‌ اختلافات مرزی در جامو و کشمیر و پیگیری سیاست اتحاد و ائتلاف با چین دشمنی راهبردی برای هند فرض شده است. بطوریکه هرگونه اتحاد و ائتلاف هند با کشورهای پیرامونی بر مبنای رابطه با پاکستان است.

برای مثال،‌ حضور هند در بندر چابهار ایران حداقل از منظر پاکستانی ‌ها با هدف نفوذ به عمق راهبردی این کشور است. هندی‌ ها به‌ خوبی آگاه هستند که پاکستان در آینده همچنان به آشتی ‌ناپذیری با هند ادامه خواهد داد؛

بین دو کشور هند و پاکستان یک تئوری توطئه دایما مبنای تمامی تحلیل ها است بطوریکه هر حادثه ای در هریک از دو کشور اتفاق بیفتد بی درنگ انگشت اتهام بسوی دولت مقابل نشانه می رود.
بنابراین هند در تلاش است تا در مرحله اول از پاکستان تصویری به‌ عنوان حامی تروریسم در جهان ارائه دهد تا اجماعی جهانی بر علیه آن ایجاد کند؛ مسئله حق تعیین سرنوشت کشمیر را به یک مسئله داخلی تبدیل کند تا از این طریق مانع از نفوذ قدرت ‌های منطقه‌ای و فرا منطقه‌ ای از جمله مسلمانان در امور داخلی کشمیر شود و در نهایت توان بازدارندگی در مقابل پاکستان و تهدیدات این کشور را حفظ کند. با وجود چنین اختلافاتی به نظر می‌رسد پاکستان به هند اجازه نخواهد داد تا از مسیر این کشور در جهت دستیابی به آسیای مرکزی استفاده کند.

2- – رقابت با چین و عدم توان استفاده از خاک این کشور

هند و چین در حال حاضر به‌عنوان رقبای کینه دار جدی محسوب می‌شوند که تلاش دارند تا نظمی دلخواه در منطقه آسیا ایجاد کنند؛‌ چینی‌ها مایل به حضور و نفوذ قدرت ‌های بیرونی در آسیا نیستند و در پی ایجاد جهانی تک ‌قطبی در آسیا است؛ در مقابل هندی ‌ها که از سلطه چین بر کل آسیا نگران هستند قصد دارند با باز کردن پای قدرت‌ های فرا منطقه ‌ای از جمله آمریکا توازن قوا در منطقه را به سود خود تغییر دهند. از دیگر موضوعات مورد اختلاف میان دو کشور می‌ توان به اختلافات ارضی در منطقه اروناچال پرادش و تبت و 4000 کیلومتر مرز غیر تحدید حدود شده شاره کرد که به این زودی حل و فصل نخواهد شد.

بخشی از این اختلاف مرزی به خاطر تفاسیر متفاوت از کنوانسیون «شیمالا» است؛ کنوانسیونی که در سال 1913 و 1914  م شکل رسمی به خود گرفت.

“مک ماهان” ریاست هیئت انگلیسی، با بهره‌ گیری از فرصت مذاکراتی با هیئت تبتی، مرز میان هند و تبت را مشخص ساخت که بر اساس آن مرز پیشنهادی، شمال مناطق عشایری بود و از آبریزگاه‌ های شمال هیمالیا می‌گذشت. اختلاف در خصوص این موافقت‌ نامه میان چین و تبت تا به امروز به قوت خود باقی مانده است. دولت هند آن را معتبر می‌داند، ولی چینی‌ ها مدعی‌ اند که سیمالا معاهدۀ نابرابری است که بدون توافق چین به تبت تحمیل شده است. در این کنوانسیون خط مک ماهان به ‌عنوان مرز رسمی چین و هند مشخص و در سال 1913 م از سوی هند پذیرفته ‌شده است.

پیوستن جامو و کشمیر به هند در سال 1947 م و برقراری سلطۀ چین در تبت در سال 1950 م، بیجینگ و دهلی‌ نو را در این منطقه در رویارویی مستقیم با یکدیگر قرار داد. از سال 1961 م مبارزه نرم و آرامی میان طرفین درگرفت و در ادامه به جنگی تمام ‌عیار و نیز به شکست کامل هند منجر شد. از سال 1962 م آتش ‌بس موقت در مرزهای دو کشور حاکم شد که البته هرلحظه امکان شعله ‌ور شدن وجود دارد

3- نداشتن مرز مستقیم با افغانستان
هند قبل از استقلال پاکستان در سال 1947 با مجموعه آسیای مرکزی از طریق افغانستان و ایران ارتباط داشت.اما استقلال پاکستان هند را در شمال و غرب محصور نموده است بنابراین تنها مسیری که به هند اجازه خواهد داد در افغانستان حضور داشته باشد و از طریق آن در کشورهای آسیای مرکزی نفوذ کند مسیر ایران است.
4- مسیر روسیه

اگرچه رابطه هند و روسیه در همه حوزه‌ هادر زمان شوروی عمیق بود و هند از توان نظامی هند بیشتر برای ایجاد بازدارندگی در منطقه شبه‌ قاره در مقابل پاکستان و جلوگیری از تک‌ قطبی شدن آسیا به رهبری چین استفاده می‌کند اما دسترسی به آسیای مرکزی از طریق روسیه به دلایل زیر امکان‌پذیر نیست.

1 . هند و تا حدودی روسیه از تبدیل شدن قاره آسیا به قطب تحت سیطره چین نگران و باهم در زمینه مبارزه با افراط‌ گری اسلامی همکاری می‌کنند؛ اما دو رقیب هستند که بر اساس نگاه رئالیستی توسعه و نفوذ هند در مناطق پیرامونی عنوان تهدیدی بر علیه امنیت ملی روسیه قلمداد می‌شود. بعلاوه هند بشدت به آمریکا نزدیک شده و شریک اول تجاری هند است و روسیه نیز با فاصله گرفتن از آمریکا شدیدا به چین نزدیک شده است. این ادعا از آن جهت مطرح می‌شود که در سال 2008 و در پی اجاره پایگاه آیینی تاجیکستان به هند روس ‌ها نسبت به این اقدام دولت تاجیکستان واکنش جدی نشان دادند و با اقدامات مختلف سعی در ایجاد کارشکنی برای بیرون کردن هند از این پایگاه داشتند.

2- از نظر اقتصادی نیز برای هند مقرون به‌ صرفه نیست که بخواهد از خاک روسیه برای حضور در آسیای مرکزی استفاده کند،

File:BritishIndianEmpireandEnvirons2.jpg

 

راههای مواصلاتی مسیر ایران

با اوصافی که در بالا آمد ایران تنها راه دسترسی هند از نظر ژئوپلیتیکی به آسیای مرکزی است، زیرا از یک طرف ایران مرز مستقیم زمینی (مرز مشترک با ترکمنستان) و دریایی (قزاقستان و ترکمنستان در دریای خزر) با آسیای مرکزی دارد و از طرفی ایران رقابت ژئوپلیتیک آشکاری با هند چه در سطح منطقه و چه در سطح جهانی ندارد. ایران و هند اختلافات مرزی با هم ندارند که باعث شود ایران همچون پاکستان و چین مانع از حضور هند در آسیای مرکزی شود. ضمن اینکه نبود رقایت ژئوپلیتیکی و همنوایی منافع میان دو کشور باعث خواهد شد حضور هند در آسیای مرکزی در تضاد با منافع ملی ایران قرار نگیرد؛ بنابراین هند برای حضور در آسیای مرکزی مجبور به عبور از مسیر ایران است. شاید این بار جغرافیا به داد سیاست برسد و باعث نزدیکی بیش از بیش دو کشور شود.

هند در آینده به یک قدرت بزرگ و سومین بازار جهان در نظام بین ‌الملل تبدیل می‌شود. و باید برای صدور تولیدات به بازارهای متنوع جهانی دسترسی داشته باشد و امنیت انرژی آن تامین شود به همین منظور در دوره بعد از فروپاشی شوروی تلاش کرده است تا در نظام منطقه‌ای آسیای مرکزی حضور داشته و از این طریق ضمن تأمین امنیت انرژی وارداتی از کشورهای منطقه، نیازهای مقطعی خویش را تأمین کند و از سرایت افراط گری اسلامی از این منطقه به مناطق مسلمان‌ نشین به ‌خصوص در جامو و کشمیر جلوگیری کند؛
کریدور شمال – جنوب

کریدور شمال – جنوب شهریور ماه ۱۳۷۹ در سن پترزبورگ به امضای وزرای حمل و نقل سه کشور ایران ، هند و روسیه رسیدو سپس کشورهای دیگری به آن ملحق شدند.

کریدور شمال – جنوب مهمترین حلقه تجارت بین آسیا و اروپا میباشد که در مقایسه با مسیرهای سنتی از نظر مسافت و زمان تا ۴۰ درصد کوتاهتر و از نظر هزینه تا ۳۰ درصد ارزانتر می باشد.و بعضی مسیرها 5000 کیلومتر صرفه جویی می شود. کریدور شمال – جنوب سواحل ایران را از سه طریق به اوراسیا وصل می کندو کشورهای در مسیر این کریدور هر یک با تشکیل اتحادیه و انعقاد قراردادهای همکاری در رقابتی همه جانبه به توسعه و تجهیز بنادر ، جاده ها، ترمینال و مسیرهای ریلی خود می پردازند.

کریدور شمال – جنوب (NOSTRAC) در سال ۱۹۹۳ متعاقب برگزاری اجلاس کمیسیون اروپا وزرای حمل و نقل کشورهای عضو ، علاوه بر کریدورهای شمالی ، مرکزی و جنوبی شاهراه ترانزیتی موسوم به کریدور ترانزیتی شمال – جنوب را به تصویب رساندند.دبیرخانه و دفتر کریدور شمال – جنوب در تهران مستقر شده است.
اظهار نظر مقامات هندی در مورد مواصلات

مقامات هندی در یکسال گذشته بارها به اهمیت چابهار اشاره کرده اند. از معاون شورای عالی امنیت ملی هند که خود شخصا از چابهار بازدید نموده است تا نخست وزیر تا معاون رئیس جمهور در خصوص اهمیت چابهار برای انتقال ارزان کالاهای هند به اوراسیا با مطبوعات سخن گفته اند که سخنان آنها بازتاب مطبوعاتی مفصلی داشته و مورد کنکاش متخصصان قرار گرفته است.
مقالات متعددی نیز از سوی مطبوعات و موسسه های مطالعاتی هند در اهمیت این کریدورها منتشر شده است. روزنامه هندوستان تایمز به نقل از معاون بازرگانی هند دراین خصوص نوشت :هزینه های انتقال کالا از مسیر ایران به کشورهای مشترک المنافع حدود 40 درصد کمتر از کانال سوئز است.

هند می تواند ترکیبی از مسیرهای ریلی و جاده ای را برای انتقال کالا به کشورهای مشترک المنافع از طریق ایران را مورد توجه قرار دهد.

وی استفاده از مسیر ویژه جاده ای را از دیگر گزینه ها عنوان کرد و اظهار کرد: جابجایی کالا از مسیر جاده ای به راحتی و بدون هرگونه مشکلی صورت می گیرد و اختلاف هزینه نیز چشمگیر است.

روزنامه پایونیر هند در مقاله ای تحت عنوان : در سال 2015، به آسیای میانه توجه کنید( 25 دسامبر2014 (4دی1393) نوشته است: نخست وزیر به دیپلماسی هندی روحیه تازه ای بخشیده و دیدارهای خارجی اش به ویژه به «مارک هند» زندگی جدیدی اعطاء نموده است. طی هفت ماه گذشته که آقای مودی نخست وزیر هند بوده وی بطور تعجب آور بر سیاست خارجی اش تاکید چشمگیری داشته است.

اما حوزه ای که تا به حال مورد توجه وی قرار نگرفته آسیای میانه است. البته این امر تعجب آور هم نیست چرا که این منطقه هیچ وقت از اولویت های سیاست خارجی این کشور نبوده ولی ضروری است تا مدت زیادی نادیده گرفته نشود. درخواست هند جهت عضویت در سازمان همکاری شانگهای که نهاد قدرتمندی منطقه ای می باشد گام اول در جهت درستی است ولی لازم است اقدامات بیشتری انجام شود.

هند در این منطقه در مقایسه با نه تنها چین بلکه سایر بازیگران عمده از جمله آمریکا، روسیه و حتی ترکیه و ایران عقب است. این با وجود این امر است که هند با منطقه آسیای میانه دارای روابط تمدنی می باشد که به قرن ها بر می گردد. دهلی نو اخیراً تلاشهای سنجیده جهت تحکیم حضور خود در این منطقه انجام داده است. آقای ای احمد وزیر مشاور در امور خارجه هند به مناسبت برگزاری گفتمان هند و آسیای میانه در پایتخت قرقزستان، بیشکک، در جون 2012 سیاست رسمی دولت هند موسوم به «اتصال به آسیای میانه» Connect Central Asia را اعلام کرد. حتی پس از گذشت بیش از دو سال این سیاست صرفاً بعنوان یک آرمان مانده و کار واقعی در این زمینه انجام نشده است.

با این وجود، برای هند حضور نیرومندی در منطقه آسیای میانه به دو دلیل مهم است: امنیت انرژی و امنیت نظامی. در مورد اول، هند فعلاً تقریباً همه نفت و گاز خود را از آسیای غربی وارد می کند. اما با در نظر گرفتن تحولات در این منطقه بهتر است که این کشور به دنبال تأمین کنندگان دیگر برود. بعلاوه، با توجه به این که نیازهای هند به انرژی رو به افزایش است دهلی نو گزینه ای ندارد جز اینکه منابع دیگر را نیز بررسی کند. آسیای میانه با توجه به این که از نظر انرژی غنی و نزدیک به این کشور می باشد در موقعیت خوبی قرار دارد که به تأمین کننده نفت و گاز به این کشور تبدیل شود.

چین نیز با چالش های مشابه روبرو است یعنی اقتصاد و جمعیت این کشور به تدریج افزایش پیدا می کند اما یک تفاوت وجود دارد که ظاهراً این کشور به این دو چالش به نحوه احسن واکنش نشان داده است که از نفوذ عمیق آن به بازار انرژی آسیای میانه مشخص می شود. خزانه دو تریلیون دلاری ارز خارجی پکن و دولت بسیار موثر چین که عاری از مشکلات ویژه دموکراسی نیز است موجب شد که این کشور نه تنها در آسیای میانه بلکه در سراسر جهان در معامله های نفتی در مقابله با دهلی نو موفق بوده است. بطور مثال هند فقط چند هفته قبل از مذاکره در پکن، در مقابل چین بر سر معامله میدان نفت کاشگان در قزاقستان باخت. این بزرگ ترین میدان نفت جهان می باشد که طی پنج دهه گذشته اکتشاف شده است.

شاخه خارجی او.ان.جی.سی. (او.وی.ال.) که شرکت دولتی هند می باشد در نوامبر 2012 با شرکت کونوکوفیلیپ آمریکا جهت خریداری 4/8 درصد سهم این شرکت در میدان کاشگان به قیمت 5 میلیارد دلار قرارداد بسته بود. اما این معامله در جولای 2013 ملغی اعلام گردید چرا که خود دولت قزاقستان وارد قضیه شد و شرکت کونوکوفیلیپ را مطلع ساخت که شرکت ملی این کشور یعنی «قزاقمونایی گاز» سهم آن شرکت در میدان یادشده را به عوض همان قیمت خریداری خواهد کرد. قانون قزاقستان به دولت این کشور حق می دهد که می تواند هر دارایی نفت در خاک این کشور را براساس همان قیمت خریداری کند که بین مشتری و فروشنده نهایی شده باشد. شرکت قزاقمونایی گاز الان آن سهم را به شرکت ملی نفت چین به قیمت 3/5 تا 4/5 میلیارد دلار خواهد فروخت.

اما چین فقط یکی از مشکلات گوناگونی هند در آسیای میانه است. کشوری که تلاشهای دیپلماتیک دهلی نو در این منطقه را بطور چشمگیر خنثی نموده پاکستان است. پاکستان دسترسی زمینی هند به این منطقه از طریق افغانستان را مسدود نموده است. این نزدیک ترین مسیر برای هند به این منطقه می باشد اما استفاده از این مسیر امکان پذیر نبوده است. این دلیل بزرگی می باشد که چرا طرح عمده خط لوله ترکمنستان – افغانستان – پاکستان – هند ناموفق بوده است.

لذا دهلی نو مجبور شد به دنبال مسیرهایی برود که پاکستان را نادیده بگیرد. برای این منظور کریدور ترابری شمال و جنوب که هند را با منطقه آسیای میانه از طریق ایران وصل می کند بعنوان عوض کننده بازی در نظر گرفته شد.

این طرح در سال 2003 امضاء شده بود و در نظر دارد بندر مومبایی را با بندر چابهار و بندرعباس ایران از طریق مسیر دریایی وصل کند و سپس از طریق شبکه جاده ای و ریلی به افغانستان و سایر کشورهای آسیای میانه و اوراسیا پیونددهد. در این خصوص پیشرفت اولیه بدست آمد و سازمان جاده های مرزی هند با سرمایه گذاری مبلغ 136 میلیون دلار جاده ای را در افغانستان بین زرنج و دلارام احداث کرد. این جاده در سال 2009 افتتاح شد. این قسمت 215 کیلومتری جزء شبکه مهمی جاده ای افغانستان می باشد که بعنوان حلقه گل معروف است. این شبکه شهر هرات را از طریق مزار شریف و قندهار با کابل وصل می کند. به جز این جاده، سایر طرح کریدور ترابری شمال جنوب از یک دهه گذشته در حالت توقف مانده است.

در این دوران چینی ها شبکه های مشابه جاده ای و ریلی را به سرعت احداث نموده و تا قلب منطقه آسیای میانه نفوذ پیدا کردند. بزرگ راه قره قروم که در منطقه کشمیر( اقصی)توسط پاکستان در دست احداث است برای منافع امنیتی هند در این منطقه خطر مستقیمی مطرح می کند و ادامه طرح یادشده است. بندر گوادار در پاکستان نیز جزء همان طرح است. این بندر بعنوان هم وزن بندر چابهار ایران احداث می شود. بندر گوادار از بندر چابهار کمتر از 200 کیلومتر فاصله دارد.

اینجا جنبه امنیت نظامی روابط هند با آسیای میانه مطرح می شود. در حال حاضر جایگاه نظامی هند در این منطقه تقریباً صفر است. دهلی نو سعی دارد بر حضور خود در این منطقه بیافزاید و برای این منظور در کشور تاجیکستان فرودگاه «عینی» را بدست آورده بود. این فرودگاه می توانست در این منطقه به هند عمق راهبردی اعطاء کند. اما طرح هند توسط روسیه خنثی گردید. روسیه در این منطقه بعنوان برادر بزرگتر عمل می کند. فرودگاه عینی در حومه شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان قرار دارد. هند در سال 2004 شروع به تجهیز این فرودگاه کرد. مهندسین هندی تا سال 2010 سرگرم عملیات تجهیزات این فرودگاه بودند. اما دولت تاجیک که برای کمک مالی به روسیه تکیه می کند بعداً مشخص نمود که تنها روسیه می تواند از این فرودگاه استفاده کند.

سایر دارایی های نظامی هند در این منطقه شامل یک بیمارستان نظامی در «فارخور»، تاجیکستان، است. این بیمارستان به منظور معالجه اعضای ائتلاف شمالی که علیه طالبان می جنگیدند در سال 2001 احداث شده بود. این بیمارستان هنگامیکه که آمریکا طالبان را از مسند قدرت خارج کرد تعطیل شد. اما اخیراً در خصوص بازگشایی آن بیمارستان صحبت شده است.

آمریکا تنها کشوری می باشد که به صراحت اعلام نموده است که دوست دارد هند در این منطقه بعنوان شریک منطقه ای آن ظهور کند به ویژه به دنبال خروج نیروها از افغانستان در سال 2014 که علت عدم علاقه روسیه در این خصوص نیز همین است.

هند بازیگر مهمی در طرح جاده جدید ابریشم می باشد. این طرح در نظر دارد اقتصاد افغانستان را با اقتصاد آسیای مرکزی و جنوبی وصل کند. اما در این مرحله که نفوذ آمریکا در این منطقه در حال افول می باشد مشخص نیست که واشنگتن تا چه حدی می تواند به هند کمک کند. (طرح جاده جدید ابریشم الان لغو شده است). یعنی به عبارت دیگر می توان گفت که هند در این منطقه فاقد پایگاه است.

کشورهای مشترک المنافع شامل کشورهای (CIS) ارمنستان، آذربایجان، بلاروس، قزاقستان، قرقیزستان، مولداوی، روسیه، تاجیکستان، ترکمنستان، اوکراین، ازبکستان و گرجستان است که حدودا 280 میلیون نفر جمعیت ( 2/4 درصد جمعیت جهان) را در خود جای داده اند.

روسیه بزرگترین کشور مشترک المنافع با 143 میلیون نفر جمعیت و ارمنستان با 3.4 میلیون کمترین جمعیت را دارد. این منطقه برای صادرات برنج هندو محصولات کشاورزی استوایی مقصد طلایی است.
اهمیت ژئوپلتیک و ژئواقتصادی سواحل مکران و چابهار

رهبر معظم انقلاب در سال ۱۳۶۳، در دیدار از دانشگاه علوم دریایی امام خمینی و اعطای سردوشی، اهمیت توجه به دریا و بنادر را مطرح فرمودند. در همه این سال ها، و در مناسبت های مختلف، ایشان بر این نگاه راهبردی و کلان خود پای فشرده اند. ترجمان این قاطعیت و تاکید، در حضور درخشان نیروی دریایی کشورمان در آب های آزاد، در سال های اخیر، تجلی یافته است. در آذر ماه سال ۹۳، ایشان در بخشی از فرمایشات‌شان، دوران صلح را فرصت مغتنمی برای خدمت نیروهای مسلح در بخش‌های علمی، سازندگی و افزایش بازدارندگی خواندند و تاکید کردند که مسئله آبادسازی سواحل مکران نیز جزو همین کارهای اساسی است که باید با همکاری دولت، برنامه‌های مورد نظر در این منطقه با سرعت بیشتری دنبال شود.

رهبر انقلاب پیش از این در سال ۹۱ نیز در دیدار با فرماندهان نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی، ضمن تاکید بر احیای نام اصیل مکران، و ایجاد شهرستان ساحلی مکران بار دیگر ضرورت توسعه ظرفیت های مغفول مانده سواحل شمال دریای عمان را مطرح کردند.
سواحل مکران

استان سیستان و بلوچستان با وسعت ۱۸۷۵۰۲ کیلومتر مربع، که ۸۱۱۷ کیلومتر مربع آن مربوط به سیستان و ۱۷۹۳۸۹ کیلومتر مربع آن متعلق به بلوچستان است. ۱۱ درصد کل مساحت کشور را در بر می گیرد و یکی از کم تراکم ترین استان های کشور به لحاظ جمعیتی است. این استان با داشتن حدود ۳۰۰ کیلومتر مرز آبی و ۱۸۰۰ کیلومتر مرز خاکی، از شمال به خراسان و افعانستان، از غرب به کرمان، از جنوب به دریای عمان و بحر مکران(دریای عرب) از مشرق به پاکستان و افغانستان محدود می‌شود. این استان دارای ۷ شهرستان، است که مجموعا ۲۹ بخش، ۱۶ شهر، ۹۲ دهستان و ۶۰۳۸ آبادی دارای سکنه را در بر می‌گیرد.

مکران و نواحی ساحلی جنوب شرقی ایران در روزگار مادها، به ویژه سلطنت آستیاک یا ایشتوویگو(۵۵۰-۵۸۰قبل از میلاد) یکی از ساتراپ‌های (استان) شرقی آن دولت بوده و به نام سرزمین «پاریکانیان و حبشیان آسیایی» از آن یاد شده است.در دوره هخامنشی و اشکانی و ساسانی نیز ایالات شرق ایران، سرزمین ماکا یا مکران جزو ایالات ایران به شمار می‌رفت.

نام قدیمی سیستان، «زرنگ» یا «زرنج» بوده، که داریوش کبیر در کتیبه‌های خود از آن نام می‌برد. نام بلوچستان در کتیبه‌های میخی داریوش در تیسفون و تخت جمشید، ماگا یا مکّه ضبط شده که استان چهاردهم بوده است.مکران را بعضی تغییر یافته مهی خوران و بعضی تغییر یافته مگان می دانند.
جمعیت استان بیش از ۲.۲۱۹.۰۰۰ نفر هست.

شهرستان های استان، شامل زاهدان، زابل، خاش، سراوان، ایرانشهر، نیکشهر، سرباز و چابهار و زاهدان مرکز استان است. استان سیستان، پهناورترین استان ایران با ۱۱.۴ درصد کل مساحت کشور به حساب می آید.

اهم قابلیت‌ها منطقه را می‌توان به شرح زیر صورت‌بندی کرد:

۱-وجود منظقه آزاد تجاری- اقتصادی چابهار.

۲-وجود سواحل مناسب.

۳-زمین و پس کرانه‌های مناسب در امتداد ساحل.

۴-وجود بسترهای عالی برای ترانزیت و کشتیرانی تجاری.

۵-وجود مناطق دریایی ارتش و پایگاه‌های دریایی سپاه.

۶-وجود شرایط لازم برای گسترش یگان‌های نظامی.

۷-وجود خلیج‌های کوچک (خورها).

۸-وجود سواحل با قابلیت‌های دفاعی مناسب.

۹-وجود زمینه همگرایی سران طوایف و قبایل با نظام جمهوری اسلامی.

۱۰-آب‌های آزاد و عمق عملیاتی مناسب در دریای عمان.

۱۱-وجود پایگاه‌های هوایی و پدافند هوایی ارتش در منطقه.

۱۲-انطباق منطقه‌بندی نظامی با تقسیمات سیاسی.

نقاط ضعف و آسیب‌پذیری‌های منطقه

۱-پایین بودن سطح رفاه عمومی مردم منطقه.

۲-دوری منطقه نسبت به مرکز.

۳-فرهنگ قومی و عشیره‌ای مردم.

۴-ترانزیت مواد مخدر از کشورهای همجوار.

۵-وجود سلاح‌های غیرمجاز در منطقه که به نا‌امنی‌ها دامن می زند.

اهمیت جایگاه ژئوپلیتیک سواحل مکران

یکی از مهم‌ترین قابلیت‌های این منظقه، مجاورت آن با آب‌های آزاد بین‌المللی در سرتاسر مرز جنوبی، همسایگی مستقیم با کشورهای پاکستان و افغانستان، و به طور غیرمستقیم با کشورهای آسیای مرکزی( از طریق ترکمنستان) است که یک راه غیرقابل چشم پوشی برای این کشورهای محصور در خشکی( به جز پاکستان) به دریاهای آزاد محسوب می‌شود.

در صورت راه‌اندازی محور ترانزیتی کشور، که از بندر چابهار آغاز و با عبور از شهرهای استان سیستان و بلوچستان و خراسان جنوبی، رضوی و شمالی به کشورهای آسیای میانه ختم می‌شود، این منطقه محروم، از فقر و محرومیت خارج خواهد شد و به سوی توسعه حرکت خواهد کرد.

بندر چابهار یکی از چهارراه های اصلی کریدور جنوبی تجارت جهانی نیز محسوب می‌شود. این بندر به علت موقعیت استراتژیک خود و دستیابی به آب‌های آزاد بین‌المللی، جایگاه ویژه‌ای در مبادلات بین ایران و سایر نقاط منطقه دارد. چابهار نسبت به سایر نقاط ساحلی ایران، مزیت‌های خاص خود را دارد. آب های عمیق در خلیج چابهار، شرایط پهلوگیری کشتی های بزرگ و ایجاد تاسیسات بندری را فراهم می کند. این بندر، مهم‌ترین بندر تجاری خارج از حوضچه خلیج فارس است و از نظر سیاسی و راهبردی در مواقع جنگ و بحران‌های منظقه‌ای می‌تواند نقش تعیین کننده‌ای ایفا کند. قرار گرفتن چابهار در یک خلیج، موقعیت بندری ایده‌آلی برای توسعه فیزیکی در آینده به آن می‌بخشد که بسیاری از بنادر دنیا، از آن محرومند.آب و هوای چابهار در تابستان ها تحت تاثیر بادهای سرد و مرطوب قطب جنوب است که در ایران تنها منطقه آب و هوای مطلوب اقیانوسی است.

ارزش‌های دفاعی سواحل مکران

عقبه نامناسب منطقه، از جمله وجود ارتفاعات مکران، چاله‌های جازموریان و منطقه دلگان در استان سیستان و بلوچستان، امکان عبور از این منطقه را برای نفوذ به عمق کشور، برای دشمن بسیار سخت می‌کند. اما همین عقبه نامناسب، وجود خورهای متعدد و تراکم جمعیتی بسیار پایین و حتی خالی از سکنه بودن منطقه، به همان اندازه فرصت های مناسبی در اختیار قاچاقچیان بین‌المللی مواد مخدر و سلاح قرار می‌دهد و امکان عملیات محدود و ایذایی را از طریق ارسال تیم های تروریستی به داخل، برای دشمنان فراهم می‌کنند.

سواحل جنوب شرقی ایران به لحاظ جایگاه نظامی می‌تواند در اتخاذ استراتژی‌های فرامنطقه‌ای برای ایران تعیین کننده باشد و توان تحرک میان آب‌های اقیانوسی را به نیروی دریایی ایران ببخشد. بر خلاف محیط بسته خلیج فارس، دریای عمان و بحر مکران ایران را به اقیانوس های جهان پیوند می دهد، امکان گسترش حوزه حضور ایران را فراهم می کند. وجود پایگاه هوایی چابهار و توسعه آن می‌تواند قدرت نظارتی و کنترل ایران را بر بخش شمالی اقیانوس هند افزایش دهد.

اگرچه تفکر راهبردی دفاعی ایران در جنوب، بر خلیج فارس متمرکز است، چنان چه صحنه عملیاتی ایران قبل از ورود به خلیج فارس، از دریای عمان طراحی شود، توان استراتژیک مضاعفی در اختیار ایران قرار می‌گیرد.

فرصت‌ها و تهدیدهای منطقه

از میان فرصت های موجود در این منطقه به طور فهرست‌وار می‌توان به چند مزیت شاخص اشاره کرد:

الف- وزن ژئوپلیتیک ایران در منطقه دریای عمان.

ب- پیوندهای فرهنگی-اجتماعی و مذهبی با مردم کشورهای منطقه.

ج- وجود پتانسیل‌های لازم جهت توسعه زیرساخت های اجتماعی و فرهنگی.

د- وجود حس مشارکت محلی و بومی مردم منطقه در تولید امنیت.

ر- وجود حس تعلق و گسترش اعتماد بین مردم مرزنشین و دولت و مردم کشور.

ز- وجود نیاز مردم منطقه به آموزش‌های زیست محیطی و دریایی.

به همین ترتیب تهدیدهای موجود در این استان را می‌توان این گونه فهرست کرد:

الف- آلودگی‌های زیست محیطی در دریاهای آزاد.

ب- واگذاری یک ساحل طولانی به این استان که مشکلات امنیتی آن را افزایش می‌دهد.

ج- تردد بی‌رویه مردم در ابعاد مختلف اجتماعی به کشورهای پیرامون منطقه.

د- سهولت دریافت شبکه‌های رسانه‌ای جمعی خارجی.

توسعه اقتصادی بندر چابهار

شکی نیست که یکی از نمودهای، و به واقع نوک پیکان توسعه یک کشور، رونق بنادر آن است که حکم شاخص توان صادراتی آن کشور را بازی می‌کند. امری که خود بر میزان استقلال و خودکفایی اقتصادی یا رفاه بیشتر آن دارد.

رشد حیرت آور اقتصاد شیخ‌نشین‌های جنوب خلیج فارس، بیش از هر چیز در شکوفایی بنادری چون راس الخیمه تجلی یافته است. بنادری که از زمان آغاز روند توسعه، افزایش ظرفیت سالیانه آن‌ها حدود ۶۰۰ هزار کانتینر بوده است.

بدیهی است که دوشادوش رقابت در استحصال از میدان‌های نفتی مشترک، رقابت در به دست گرفتن سهم بیشتری از بازار کانتینری خلیج فارس هم باید پیش چشم برنامه‌ریزان و سیاست‌گذاران کشور باشد، که خود این امر تنها از طریق توسعه و تجهیز روزافزون بنادر استراتژیکی چون چابهار امکان‌پذیر است. تجربه کشوری مانند سنگاپور، با وسعتی کم‌تر از نصف مساحت جزیره قشم، بیانگر آن است که مدیریت اصولی و جذب سرمایه در بخش توسعه بندر چابهار، نه تنها منجر به تحول اقتصادی عظیمی در منظقه مکران می‌شود، بلکه منفعتی پایدار و چشمگیر برای کل کشور به دنبال دارد.

مشابه، یا به واقع همتای بندر چابهار ایران، بندر گوادر در فاصله 60 کیلومتری و درساحل پاکستان قرار دارد. منافع اقتصادی پاکستان در کنار دغدغه‌های نظامی و امنیتی آن، موجب توجه جدی این کشور به توسعه بندر گوادر از سال ۱۹۹۹ به این سو گردیده است. امری که منجر به امضای توافقنامه نهایی مشارکت و سرمایه‌گذاری همه جانبه با دولت چین، در زمینه توسعه و تجهیز این بندر شده است.
در چنین شرایطی، قطعا اگر با بهره‌گیری از تجارب جهانی و حضور و مشارکت قدرت‌های اقتصادی، و اختصاص اعتبارات قابل توجه و ویژه، طرح‌های زیرساختی، از جمله سیستم‌های حمل و نقل ریلی، جاده‌ای و هوایی و تجهیزات مدرن بندرگاهی، در چابهار به انجام برسد، به دلیل موقعیت ممتازتر و مزایای بیشتر این بندر، نسبت به گوادر و امثال آن، چشم‌انداز درخشان‌تری برای این بند قابل پیش‌بینی است.

حضور گسترده ایران در آب‌های آزاد، از سال ۱۳۸۷، با دستور و تاکید ویژه فرمانده کل قوا آغاز شد و اولین ناوگروه‌های ایران برای مقابله با دزدان دریایی در خلیج عدن اعزام گردیدند.
در این میان، سواحل مکران، گنجی است که به دلیل دورافتادگی و مغفول ماندن، تاکنون چندان که باید مورد استفاده قرار نگرفته است. سواحل مکران به واقع دروازه ورود به آب‌های آزاد از یک سو و از سوی دیگر ورود به تنگه هرمز و خلیج فارس به حساب می‌آید.

توجه سازمان ملل و سازمان اسکاپ به اهمیت مواصلات و کریدورهای آسیای غربی

تا کنون چند سمینار منطقه ای و بین المللی توسط سازمان ملل در خصوص شناساندن اهمیت وصل شدن کریدورها و مواصلات بندری و جاده ای در کشورهای غرب آسیا برگزار شده است آخرین آنها با هزینه اسکاپ در آبان ماه گذشته در دهلی برگزار شد.

برای افزایش مبادلات و کاهش هزینه ها، حمل و نقل و مواصلات ریلی و جاده ای برای منطقه جنوب و غرب آسیا و اوراسیا بسیار اهمیت دارد. وصل شدن و کاربری شدن کریدورهای مواصلاتی که جنوب و غرب آسیا را به دریاها و به مناطق آسیای میانه و اوراسیا وصل می کنند اهمیت ویژه ای دارد در این میان ایران شاهرگ و نخاع هر گونه مواصلات جاده ای و ریلی در منطقه است. در این راستا اسکاپ تلاش می کندبا برگزاری سمینار و کارگاه تخصصی، اهمیت وصل کردن جاده ها و بنادر در منطقه را برای آینده تجارت و اقتصاد تبین نماید. نقصان در ارتباط و وصل شدن کریدورها از یک طرف و قوانین سخت گیرانه برای عبور و ترانزیت بار و کالا از راههای زمینی و ریلی باعث عدم رونق تجارت در بخش عمده ای از جهان بویژه بین هند و همسایگان متصل (مستقیم) و همسایگان غیر متصل شده است. هند برای صادرات و تجارت با اوراسیا اهمیت بسیار زیادی قائل است. و در این راستا بنادر و مواصلات ریلی و جاده ای ایران اهمیت پیدا می کند.

كميسيون اقتصادي- اجتماعي آسيا و اقيانوسيه- اسکاپ ((ESCAP، با بيش از شصت كشور عضو بزرگترين كميسيون از پنج كميسيون منطقه¬اي سازمان ملل مي¬باشد. اسكاپ ابتدا با نام كميسيون اقتصادي آسيا و شرق دور (اِكافه ECAFE) در تاريخ 28 مارس1947 (1326 شمسي) به منظور کمک به بازسازي اقتصادي تبعات ناشي از جنگ جهاني دوم در شهر شانگهاي چين تأسيس و اولين اجلاس آن از تاريخ 16 لغايت 25 ژوئن 1947 در محل دبيرخانه برگزار گرديد. اما درسال 1970 شهر بانكوك رسماً بعنوان مقر اسكاپ برگزيده شد. باگسترش فعاليت‌ها در زمينه امور اجتماعي و انعكاس هر دو جنبه توسعه اقتصادي و اجتماعي و موقعيت جغرافيايي كشورهاي عضو، سازمان اكافه در سال 1974به اسكاپ تغيير نام داد.

دبيرخانه اسكاپ در تايلند مستقر است و داراي 4 دفتر منطقه اي است:

1. دفتر منطقه اي جنوب و جنوب غرب آسيا در دهلي نو، ايران در اين زيرمنطقه قرار دارد.

2. دفتر منطقه اي شمال آسيا در آلماتي قزاقستان

3. دفتر منطقه اي شرق و شمال شرق در اينچئون كره جنوبي

4. دفتر منطقه اي اقيانوسيه در سوا مركز فيجي.

يکي از مناطق مورد توجه اسکاپ منطقه جنوب و جنوب غربي آسيا با پتانسيل‌هاي زياد ميباشد. منطقه پيش‌گفته در گستره جغرافيايي حدود 12 ميليون كيلومتر مربع شامل 25 كشور با جمعيتي حدود 530 ميليون نفر كه 5 حوزه ژئوپلتيك مهم جهان «آسياي مركزي، قفقاز، شبه قاره هند، خليج فارس و خاورميانه» را در بر ميگيرد، در بين قاره‌هاي آفريقا، اروپا و سرزمين‌هاي روسيه، چين و هند قرار دارد.
جنوب و جنوب غربي(شامل کشورهاي هند، پاکستان، افغانستان، ايران، بنگلادش، مالديو، نپال، بوتان، تركيه و سري لانكا) از ضعيف ترين مناطق آسيا از لحاظ تجارت فرامنطقه‌اي، سرمايه گذاري ، ارتباطات حمل و نقلي و تماس جمعيتي ساکنين با يکديگر مي‌باشد. يکي از دلايل اصلي براي سطح پايين تجارت در اين منطقه (که نشان دهنده کمتر از 6 درصد از مجموع تجارت کل آسيا) را دارا ميباشد، اتصال حمل و نقل ضعيف و متعاقب آن هزينه‌هاي تجاري بالا ميان کشورهاي عضو اين منطقه است.

با وجود اين پيش‌زمينه، اسکاپ با برگزاري سمينارهاي بين المللي تحت عنوان گفتگو در نظر دارد فرصت هاي بالقوه و چالشهاي پيش روي تقويت اتصال زيرمنطقه اي حمل ونقل در جنوب و جنوب غرب آسيا، تبادل تجربيات در مورد وضعيت فعلي و اقدامات در بهبود اتصال حمل و نقل را شناسايي نمايد و روشهاي جديدي را براي تسهيل ابزارهاي متفاوت حمل و نقل توسعه يافته توسط سازمان اسکاپ جهت تقويت ارتباطات حمل و نقلي جستجو نمايد.

البته اجراي اين سياست‌ها نيازمند توسعه کريدورهاي منطقه اي و تهيه يک طرح جامع براي اين منطقه بزرگ مي‌باشد.

در نتيجه موارد فوق اجلاسي تحت عنوان “خط‌مشي تقويت اتصالات حمل و نقلي در منطقه جنوب غرب آسيا” با همکاري AITD و كميسيون اقتصادي و اجتماعي براي آسيا و اقيانوسيه(اسکاپ) در کشور هند (دهلي نو) به مدت دو روز در تاريخ 29-28 آبان 1393(20-19 نوامبر 2014) برگزار گرديد.

اين اجلاس جهت گفتگو پيرامون سياست‌هاي تقويت ارتباطات حمل و نقل با مشاركت مقامات عاليرتبه دولتي، سياستمداران، تصميم گيران، ديپلماتها، گروهها و تشكل هاي زير منطقه اي، بانكهاي چند جانبه توسعه اي، حاميان، ارائه دهندگان خدمات لجستيك و محققاني از 11 كشور عضو شامل تركيه، ايران، افغانستان، پاكستان، هند، بنگلادش، نپال، بوتان، سريلانكا، ميانمار و مالديو برگزار شد و پيرامون ظرفيت ها و چالش هاي مرتبط با تقويت ارتباطات حمل و نقل در راستاي تعميق همگرايي منطقه اي اقتصادي در جنوب آسيا به بحث و تبادل نظر پرداخت. اين نشست بر مبناي دو نشست قبلي تحت همين عنوان در داكا (ژوئن 2013) و لاهور پاكستان (دسامبر 2012) برگزار گرديد.

در اين نشست نمايندگان كشورهاي عضو دفتر منطقه‌اي جنوب و جنوب غرب آسياي اسكاپ (SSWA) و همچنين نمايندگاني از نهادها و موسسات منطقه‌اي و بين المللي حمل و نقل در منطقه آسيا و اسكاپ از جمله سارك، آ. سه آن، BIMSTEC. و نيز ADB,IDB,UNECE حضور داشتند.

مهمترين اهداف برگزاري اين اجلاس شامل مواردي همچون شناسايي فرصتهاي بالقوه و چالشها براي تقويت اتصالات زير منطقه‌اي در جنوب آسيا، تبادل تجربيات در خصوص وضعيت کنوني و اقدامات انجام‌شده توسط نهادهاي ذيربط منطقه اي نظير اسكاپ، AITD، سازمانهاي مالي و حمل ونقلي در منطقه آسيا، کشورها و ساير شرکا در زمينه تقويت اتصالات حمل و نقلي، شناسايي راههاي تسهيل حمل و نقل که توسط سازمان اسکاپ جهت تعميق اتصالات حمل و نقلي توسعه يافته است و بحث در مورد اقدامات عملي مورد نياز جهت تقويت اتصال حمل و نقل از طريق توسعه کريدورهاي موجود در راه آهن سراسري آسيا(TAR) و بزرگراههاي آسيايي(AH) در قالب يک طرح جامع، بودند.

راجيو كر دبير بازرگاني دولت هند، مشاور نخست وزير بنگلادش پروفسور گوهر رضوي و همچنين سورش پرابو وزير راه‌آهن دولت هند سفراي کشورهاي ترکيه و ايران(جناب آقاي انصاري) در نشست حضور داشتند.

رئيس بخش حمل و نقل دفتر جنوب و جنوب غرب آسيا – آقاي ناجش كومار – و آقاي تاپار، رئيس موسسه توسعه حمل و نقل آسيا، به اهميت حمل و نقل منطقه آسيا (جنوب و جنوب غرب آسيا) با برخورداري از حدود 8/1 ميليارد نفر جمعيت و با نرخ رشد پايين 2/2 در اقتصاد تاکید کردند زيرساختهاي حمل و نقل در منطقه موجود است اما آنچه مانعي از تحقق ارتباطات حمل و نقل و تقويت آن مي گردد اينست كه كشورها مسائل سياسي، قومي، تقويتي و ملي را به كل منطقه تعميم مي دهند و مانع از تسهيل ارتباطات حمل و نقل مي شوند. از اينرو بدواً اراده سياسي كشورهاي براي بهره گيري از منافع جمعي يك ضرورت است. در حال حاضر کشور هند با چين ارتباط ريلي و یا جاده ای ندارد و با پاکستان نیز ارتباط جاده ای محدود است و اين مشکل بزرگي است.

در سمینار نمايندگان کشورها به ترتيب حروف الفبا ارائه آخرين دستاوردهاي خود در زمينه حمل و نقلي اعم از ريلي، دريايي و… پرداختند.

مطالب فني و كارشناسي ارائه شده توسط نماينده جمهوري اسلامي ايران شامل موارد ذيل بود:

– وضعيت حمل و نقل جاده اي،

– وضعيت حمل و نقل دريايي و بندري و بنادر عمده ايران،

– كريدورهاي منطقه‌اي و بين المللي عبوري از ايران

– وضعيت حمل و نقل ريلي در ايران

– ترتيبات منطقه‌اي شامل موافقتنامه ترانزيتي عشق‌آباد

– الحاق ايران به كنوانسيون‌هاي بين‌المللي حمل و نقل

– و در نهايت چالش هاي حوزه ارتباطات حمل ونقل در ايران و منطقه جنوب غرب آسيا

– طول خطوط و ناوگان توانايي‌هاي راه‌آهن ج. ا. ايران

– پروژه هاي اولويت دار راه آهن ج.ا.ايران

– ارتباطات ريلي راه آهن ج.ا.ايران با کشورهاي همسايه

– اقدامات راه‌آهن ج.ا.ايران در جهت تسهيل حمل و نقل از جمله اجراي بارنامه مشترک(CIM/SMGS) تجهيز ايستگاه سرخس

– عضويت در سازمانهاي بين المللي ريلي

– کريدورهاي بين المللي ريلي عبوري از جمهوري اسلامي ايران

– اسلايد کريدور شمال -جنوب

– افتتاح پروژه مهم راه آهن سه جانبه ايران – تركمنستان – قزاقستان در سوم دسامبر 2014. اين موضوع در مطالب نمايندگان ديگر از جمله سازمان اکو ، بانک توسعه اسلامي و …مورد اشاره و تأكيد قرار گرفت.

– اسلايد قطار کانتينري اسلام – آباد- تهران – استانبول، آلماتي – بندرعباس و همچنين عبور آزمايشي قطار باري از مقصد هندوستان و عبور از ايران بصورت ترکيبي به سمت آذربايجان و روسيه

– پروژه راه آهن ايران ـ افغانستان ـ تاجيکستان ـ قرقيزستان ـ چين

– موافقتنامه چهارجانبه عمان ـ ايران ـ ترکمنستان ـ ازبکستان

موانع موجود كه مانع از انجام ترافيك بين المللي روان مي‌شود شامل : يكسان نبودن قوانين و مقررات گمركي در مسيرهاي ترانزيتي ،اختلاف عرض خط ريلي در نقاط مرزي و كمبود سيستم تعويض بوژي ، عدم تكميل گسستگي‌ها در طول مسيرهاي ريلي و كريدورها ،وجود زيربناهاي ضعيف در طول مسيرها،مشخصات فني متفاوت ناوگان كشورهاي منطقه، طولاني بودن زمان تعويض بوژي در نقاط مرزي، عدم اختصاص بودجه كافي براي تكميل خطوط گسسته، تجهيز ناوگان و تجهيز پايانه‌هاي مرزي ،تاخيرهاي زياد قطارها در مرزها به علت رويه هاي گمرگي متفاوت کشورها،رقابتي نبودن تعرفه هاي ريلي نسبت به ساير شيوه هاي حمل ونقل از قبيل حمل ونقل جادهاي ،عدم وجود شركتهاي مشترك بين كشورها در زمينه حمل و نقل تركيبي .

همچين پس از گزارش آقای بشيرگنبدي در مورد راههای جمهوري اسلامي ايران کليپي از فعاليتها و پروژه های در دست اقدام راه آهن ج.ا.ايران پخش گرديد .

در يکي از پانل‌هاي نيز بانك توسعه آسيايي مختصراً توضيحي درباره كمك هايي كه حوزه جنوب و جنوب غرب آسيا نموده است ارائه کرد. به علاوه، پروژه هاي اين بانك در حوزه مكونگ بزرگ (GMS) يا زيرمنطقه مكونگ بزرگ در حوزه حمل و نقل و زيرساخت‌ها و انرژي خيلي قابل توجه بوده است. بانك توسعه اسلامي متشكل از 56 كشور و نهادهاي مالي و اقتصادي عديده منطقه اي و بين المللي به عنوان شركاي آن، كمكهاي عديده اي را در تأمين مالي پروژه هاي زيربنايي منطقه جنوب و جنوب غرب آسيا ارائه كرده است.

حوزه هاي عمده اي كه بانك توسعه اسلامي در آن قالب پروژه ها را پوشش مي دهد عبارتند از حوزه انرژي، حوزه توسعه زيربناهاي حمل و نقل، حوزه مشاركت عمومي- خصوصي (PPP) و حوزه توسعه عمومي. اين نهاد مالي 1/137 ميليون دلار به بخشي از پروژه راه آهن اترك- بركت در قلمرو تركمنستان در سال 2013 و 2014 كمك كرده است و حدود 5/256 كيلومتر آن را پوشش داده است.

همچنين آقاي كنستانتين آلكسوپولوس مشاور ريلي كميسيون اقتصادي ملل متحد براي اروپا، مطالب حائز اهميتي در مورد اقدامات كميته حمل و نقل UNECE براي تدوين قانون واحد ريلي، اهميت هماهنگ نمودن مقررات حاكم بر حمل و نقل ريلي در منطقه جنوب و جنوب غرب آسيا و همچنين امتيازهاي اقتصادي حمل و نقل ريلي در مقايسه با ساير شقوق حمل و نقل خصوصاً حمل و نقل دريايي در منطقه و تأثير آن بر گسترش ارتباطات حمل ونقل و رونق ترانزيت و تجارت در منطقه شرق آسيا و اروپا ارائه نمود.

ايشان قوياً متذكر شد كه مبنا و پايه عملياتي كردن و تحقق قانون واحد ريلي در كشورهاي حوزه OSJD و OTIFآن است كه اين كشورها به ضمائم اصلي قانون واحد ريلي كه همان كنوانسيونهاي هماهنگ سازي رويه اي گمركي و حمل و نقل سازمان ملل متحد است بپيوندند.

از ديگر مباحث مهم مطرح شده در نشست بحث حمل و نقل ترکيبي بود. هم اکنون در منطقه انواع شقوق حمل ونقل ترکيبي شامل ريل -جاده، ريلي – هوايي، جاده به ريل، دريايي به جاده و دريايي به ريلي وجود دارد بطور مثال در اين اجلاس عنوان گرديد که اگر از ريل و جاده و هوا جهت جابه جايي بار از بندر شانگهاي به سمت اروپا بويژه در مناطقي که گسستگي وجود دارد بصورت ترکيبي استفاده شود سرعت جا به جايي بسيار بيشتر خواهد شد. علاوه بر اين باعث کاهش هزينه هاي سوخت ، مديريت بهتر چرخه توليد، انتشار گاز دي اکسيد کمتر و… خواهد شد.

در گزارش نماينده اسکاپ آقاي راج جين نيز بطور کلي اعلام گرديد جهت تسهيل حمل و نقل ريلي مي‌بايست مواردي همچون استانداردسازي زيرساخت‌ها و ناوگان، تجهيز تقاطع مرزي که در آنها شکستگي خطوط(تعويض بوژي) وجود دارد و هماهنگي رژيم‌هاي حقوقي متفاوت در نظر گرفته شود.

همچنين ايجاد سيستم رديابي واگنها، استفاده از سيستم‌هاي مهر و موم الکترونيکي جديد مانند SPS, RFID,CCS, ، بازرسي امنيتي در مبدأ براي رفع نگراني‌ها، همکاري ميان سازمان‌هاي مرزي کشورها از عوامل افزايش سرعت جابه‌جايي بار مي‌باشد.
راهكاريهاي پيشنهادي:

1- کشورهاي شرکت‌کننده در راستاي اهداف اسکاپ و نيازمندي‌هاي عصر امروز نياز به ارتباط حمل و نقلي با يکديگر در جهت توسعه اقتصادي کشورهاي خود دارند و معمولا مزاياي اين اتصالها يک يا دوجانبه نمي‌باشد و کل منطقه از اين ارتباطات به لحاظ تجاري ، امنيتی و مزاياي رفاهي و اقتصادي بهره مند ميشوند.

2- نكته مهم مشترک و مورد تأكيد عمده نمايندگان شركت كننده اين بود که با استفاده از ظرفيت زيرساختهاي موجود هم مي‌توان حمل و نقل سريع تري داشت، به شرط اينکه تسهيلات حمل و نقلي بيشتري توسط کشورهاي مسير اعطا و موانع غير فيزيكي توسعه تجارت مرتفع گردد. مسائلي چون:

– نبودن يک Master Plan يا طرح جامع حمل و نقل،

– مشکلات در اجراي موافقتنامه‌هاي دوجانبه و چندجانبه،

– معطلي و توقفهاي طولاني در مرزها،

– عدم هماهنگي دستگاههاي ذيربط در مرز

– عدم الکترونيکي بودن فرآيند حمل و نقل و اسناد کاغذي حجيم (بوروکراسي‌های زياد)

از مواردي هستند که مانع تسهيل حمل و نقل مي‌شوند و باعث مي‌گردند که از همين زيرساخت‌هاي موجود هم نتوان بطور مناسب بهره برداري نمود.

 

 اهميت مسيرهاي مواصلاتي ايران براي شبه قاره هند و اوراسيا
دكتر محمد عجم
ماهنامه راه ابريشم، شماره 162، فروردین 1394  ص 34
مشاهده متن 

 

 اهميت مسيرهاي مواصلاتي ايران براي شبه قاره هند و اوراسيا
دكتر محمد عجم
ماهنامه راه ابريشم، شماره 161، بهمن و اسفند 1393  ص 38
مشاهده متن 
 
از همین نویسنده:

مسجد جامع دهلی و سنگ نوشته‌های مرمری زیبای فارسی آن

   مسجد جامع دهلی و سنگ نوشته‌های مرمری زیبای فارسی آن

فرهنگ و تاریخ > میراث‌ ایران – همشهری آنلاین – دکتر محمد عجم:

مسجد جامع دهلی یا مسجد جهان نما ، از مهمترین مساجد هندوستان و بزرگترین و زیباترین مساجد جهان اسلام تا اواخر قرن بیستم بوده است.  با توجه به اینکه امیر خسرو دهلوی 725-651 ق  و ابن بطوطه 779-703  ه.ق  دویست سال قبل از بنای گنبد فعلی ، مسجد جامع دهلی را توصیف کرده اند بعضی گمان کرده اند مسجد فعلی جامع دهلی بر روی خرابه های مسجد جامع قبلی بنا شده است. اما با نگاه دقیق تر به  متن عربی سفر نامه ابن بطوطه  مشخص می شود که وی مسجد قوه الاسلام ومحوطه تاریخی قطب منار  را توصیف کرده است. مسجد قوه اسلام  در دوره قطب الدین ایبک غوری در وسط  بناهای معبد بزرگ جینی ها ساخته شده است و هم اکنون شبستانهایی که باقی مانده  هنوز هم ستونهای  نیم تنه خدایان هندویی  در سراسر شبستان و سقف دیده می شود  که چهره بعضی تخریب شده است.

 قوه الاسلام   قدیمی ترین مسجد هند و کهن ترین سنگ نوشته فارسی  هند هم در آن وجود دارد.   منار این مسجد بزرگترین منار خشتی  جهان است که  در دوره قطب الدین ایبک   سال 1191 میلادی برپا شده و بعدها توسعه یافته است. در سردر خرابه مسجد بعد از آیه قرانی به خط ثلث  سال 608 نوشته شده و آمده است که قطب الدین ایبک را دعاگویید.  این منطقه  مهر هولی (خانه مهر) نام داشته است و در وافع ابن بطوطه(بتوته)  این مجموعه را بسیار درست و دقیق  توصیف کرده  بطوریکه  از میل استوانه بلند فلزی آن و بتکده های اطراف بخوبی سخن گفته و نوشته است این ستون هفت جوش است یعنی از هفت معدن فلز در آن بکار رفته است. او به دو بت بزرگ مسی در محوطه اشاره کرده و توصیف او با واقعیتهای امروز و با اطلاعات باقی مانده از دیگران در مورد محوطه قطب منار کاملا ساز گار است. او نوشته: 

“مسجد جامع دهلی کبیر وفيه ثلاث عشرة قبة من حجارة، ومنبره أيضا من الحجر، وفي وسط الجامع العمود الهائل الذي لا يدرى من أي المعادن هو  أنه سمي هفت جوش .

وعند الباب الشرقي من أبواب المسجد صنمان كبيران جدا من النحاس مطروحان بالأرض.

او ستون فلزی سانسکریتی وسط مسجد را (عمود هائل هفت جوش)  نامیده  که در واقع ستونی فلزی عجیب  و 7و نیم متری از دوره امپراتوری گوپتا قرن هفتم میلادی است که شش تن وزن دارد و از فلزات ناشناخته جهان است. او همچنین مزار قطب الدین بختیار کاکی (کیک/ کعک/  یعنی نان ) نیز دیدن و  آن را توصیف کرده که در همان منطقه واقع است. پس تردیدی باقی نمی ماند که  منظور او همان مسجد قوت الاسلام (قوه الاسلام) واقع در قطب منار است.   ابن بتوته نوشته است:

بعد از مرگ قطب‌الدین آیبک (1210م) ، شمس‌الدین التتمش (غلام و پسرخوانده  او ) قدرت را بدست گرفت و مردم را مجبور کرد با او بیعت کنند. فقها به پیشوایی وجیه‌الدین کاشانی، قاضی القضات برای مذاکره در این باب، پیش او آمدند. التتمش، مقصود آنان را دریافت و عقدنامه‌ای به دست آنان داد که به موجب آن وی را از غلامی آزاد کرده بودند. قاضی و فقها بعد از قرائت آن سند، بیعت کردند و او در فرمانروایی استقلال یافت.

اما در مورد مسجد امروزی جامع دهلی در کتاب نقش پارسی بر احجارهند آمده است :” به دستور شاه جهان  پنجمین امپراتور گورکانی یا خراسانی هند بنای آن در سال 1060 هجری قمری (مطابق با 1650 م) آغاز گردیده و 6 سال طول کشیده و روز عید فطر 1066 ه ق مورد بهره برداری قرار گرفته است. این مسجد روبروی قلعه سرخ(لال کله)، در قسمت دهلی قدیم که به شاه جهان آباد معروف بوده است قرار دارد و یکی از مراکز مهم مسلمانان در هند به شمار می‌رود. این مسجد بسیار به مسجد موتی مروارید شهر آگرا شباهت دارد. پیش از جنگ ۱۸۵۷ استقلال هندوستان نزدیک در جنوبی مسجد یک مدرسه اسلامی قرار داشته که طی جنگ استقلال هندوستان کاملا تخریب شده است. بازار بزرگ چندی چوک به معنای میدان نقره (بازاری که نادرشاه در آن تعدادی از یاغیان را دار زد) در قسمت شمالی این مسجد قرار داشت که توسط جهان آرا بیگم دختر شاه جهان ساخته شد و یادآور هنر و تمدن عصر گورکانیان(خراسانیان) هند است.”

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

شاه‌جهان بیشترین شاهکارهای هنری و معماری پارسی در هند از خود برجای گذاشته از جمله بناهای مهمی چون تاج محل، قلعه سرخ دهلی، چندین مسجد مهم دیگری را در آگرا، اجمیر و لاهور ساخته‌است. و فرمان ها و سنگ نوشته های متعددی فارسی از او برجای مانده است یکی از آنها سنگ نوشته فرمان فارسی در مسجدجامع کشمیر است.

امروزه از پله‌های خارجی مسجد برای جایگیری دکه‌های غذایی و فروشگاه‌ها هنرمندان خیابانی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

مسجد جامع دهلی دارای دو محراب باشکوه و حیاط وسیع سنگ فرش است که تحسین هر بیننده‌ای را برمی‌انگیزد. مسجد بر یک فضای مرتفع بنا شده است. و دور تا دور آن با ایوانهای طاقدار قوسی شکل پوشانده شده که درگاه برج مانند آن رو به مرکز مسجد قرار دارد. این مسجد حدود ۸۰ متر طول و ۲۷ متر عرض دارد و سقف آن با سه گنبد بزرگ و با سنگ مرمرسفید و تزئین با مرمر سیاه پوشانده شده‌است. بخش فوقانی گنبد بزرگتربا طلا پوشانده شده است.

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

دو مناره این مسجد دارای ۴۰ متر ارتفاع هستند که ۱۳۰ پله دارند و با مرمر سفید و سنگ ماسه قرمز فرش شده‌اند. در محوطه پشتی این مسجد نیز چهار مناره کوچک که به مناره‌های جلویی شباهت دارد قرار گرفته است.

محوطه خارجی این مسجد می‌تواند بیش از ۲۵ هزار نمازگزار را در خود جای دهد . این محوطه از طرف شرق، شمال و جنوب به سه ردیف پلکان منتهی می‌شود که همگی با ماسه سنگهای قرمز ساخته شده‌اند. در شمالی مسجد ۳۹ پله، در جنوبی ۳۳ پله و در شرقی که محل ورود خانواده سلطنتی بوده ۳۵ پله دراز و کشیده وجود دارد.

در اطراف گنبدهای مسجد سالن درازی قرار گرفته که هفت ورودی قوس‌دار آن رو به سمت غرب است و دیوارهای مسجد تا ارتفاع کمر با مرمر پوشانده شده‌اند. غیر از این سالن نیز، شبستان اقامه نماز دیگری در مسجد قرار دارد که حدود ۶۱ در ۲۷ متر مربع است و 10 ورودی قوس دار دارد. در بالای هر کدام از این ورودی‌های قوسی شکل کتیبه‌هایی از مرمر سفید قرار داد که ۲/۱ متر طول و ۷۶ سانتی متر عرض دارد که روی آن با مرمر سیاه حکاکی شده‌است.

همه این کتیبه‌ها به زبان فارسی و خط ثلث نورالله احمد است که در سال ۱۰۶۰ ه‍.ق به روش معرق سنگ اجرا شده است. ابتدا خط های فارسی در داخل سنک کنده شده و بعد با سنک مرمر سیه  داخل نوشته ها پر شده است و نوشته ها جوهر نیست بلکه سنگ سیاه مرمر است و در کتاب نقش پارسی بر بناهای فاخر هند متن کامل این سنگ نوشته ها آورده شده است.
کف داخل مسجد با مرمر سیاه و سفید فرش شده و قسمتی که قرار است سجاده هر نمازگزار باشد با سنگهای مرمر مشخص شده‌است. این سجاده‌های مرمرین از نظر اندازه ۴۴/۹۱ سانتی‌متر در ۵۰ سانتی‌متر بوده و در در مجموع گویی ۸۹۹ سجاده سیاه مرمرین در کف مسجد جایگذاری شده است.

ازجمله اشیاء ارشمند که در این مسجد نگهداری می‌شود، قرآنی قدیمی است که روی پوست آهو نوشته شده‌است.یکی از مراسم هایی که بسیار باشکوه در این مسجد برگزار می شود و در سایر مساجد اهل سنت سایر کشورها سابقه ندارد مراسم جشن شب پانزده شعبان است که به آن چراغ برات می گویند این مراسم در خراسان نیز رایج است و سابقه ای طولانی دارد. این مراسم آنقدر بر رفت و امد شهر دهلی تاثیر می گذارد که دولت مقررات خاص ترافیکی اجرا می کند.

10 کتبیه فارسی بالای ایوان های مسجد جامع دهلی

این سنگ نوشته ها، به زبان فارسی فصیح به خطّ نسخ نوشته شده و شامل ده خانه مربع مستطیل است. زبان نگارش فارسی دوره صفوی است که جملات با آیات قرانی در هم آمیخته است. و هر خانه 4 سطر است به شرح ذیل:

كتيبه اوّل:

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

«بفرمان شهنشاه جهان، پادشاه زمین و زمان، کیهان خدیو کشورسِتان، گیتی خداوند گردون توان، مؤسس قوانین عدل و سیاست، مُشیّد ارکان ملک و دولت، بسیاردان عالی فطرت، قضا فرمان قدر قدرت، فرخنده رأی خجسته منظر، فَرُخ طالع بُلند اختر، آسمان حشمت انجم سپاه، خورشید عظمت فلک بارگاه.

كتيبه دوم:

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

«مظهر قدرت الهی، مورد کرامت نامتناهی ، مظهر کلمة الله العلیا، مروج الملّة، الحنیفة البیضاء، ملجأ الملوک و السلاطین، خلیفه الله فی الأرضین، الخاقان الأعدل الأعظم و القاآن الأجلّ الأکرم -ابوالمظفر شهاب الدّین محمّد صاحبقران ثانی- شاه جهان پادشاه غازی- لازالت رایات دولته منصوره، و اعداء حضرته مقهوره- که دیده‌ی بصیرت حق بینش از شعشعه ی انوار هدایت- إنّما یعمر مساجد الله.

كتيبه سوم:

 

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

«من آمن بالله و الیوم الاخر- مستنیر است و آینه‌ی ضمیر صدق گزینش از اشعه ی مشکوه روایت- أحبّ البلاد إلی الله مساجدها- فروغ پذیر، این مسجد کوه اساس گردون مماس که کریمه ی- لمسجدٍ أسّسَ عَلَی التّقوی- بیان بنیان پایدار اوست، و بیّنه- ألقی فی الأرض رواسی أن تمیدَ بکم- کتابه ایوان استوار و قمه ی قبّه ی فلک شأنش از طبقات آسمان گذشته و شرفه ی طاق سپهر شانس به اوج کیوان پیوسته.

كتيبه چهارم:

 

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

«گر ز طاق قبه مقصوره اش جویی نشان .هیچ نتوان گفت غیر از کهکشان و آسمان 
مرد بودی قبه گر گردون نبودی ثانیش . طاق بودی طاق اگر جفتش نبودی کهکشان 
فروغ شمسه‌ی پیش طاق جهان نمایش روشنی بخش مصابیح سماوات، پرتو کلس گنبد عالم آرایش نور افزای قنادیل جنّات، منبر سنگ مرمرش چون صخرۀ مسجد اقصی مرقات.

كتيبه پنجم:

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

«مقام قاب قوسین أو أدنی، محراب فیض گسترش مانند صبح صادق گشاده پیشانی بشارت رسان- و لقد جائهم مِن رَبِّهم الهُدی- ابواب رحمت ایابش صلای- والله یدعو إلی دارالسلام- بمسامع خاصّ و عام رسانیده، منار سپهر مدارش ندای، و یجزی الذین أحسنوا بِالحسنی- از نه رواق گنبد فیروزه فام گذرانیده، سقف رفیع با صفایش تماشای روحانیان کره افلاک.

كتيبه ششم:

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

«صحن وسیع دلگشایش سجده گاه پاک نژادان معموره ی خاک روح فضای فیض إنتما، و طیب هوای روح افزایش از روضه ی رضوان حکایت کرده، و عذوبت ماء معین حوض دلنشین نظافت امایش از چشمه ی سلسبیل خبر داده، در روز جمعه دهم شوّال سال هزار و شصت هجری موافق سال چهارم از دور سیوم جلوس میمنت مأنوس به ساعت خجسته».

كتيبه هفتم:

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

«و طالع شایسته سرمایه ابتنا و پیرایه ی تأسیس یافت و در عرض مدّت شش سال به حسن سعی کارپردازان کاردان کارگزار و فرط اعتنا و اهتمام کارفرمایان صاحب اقتدار و بذل جدّ و جهد استادان ماهر دانشور، و وفور کوشش تیشه کاران چابک دست صاحب هنر، و انفاق مبلغ ده لک روپیه صورت انجام و طراز اختتام پذیرفت و مقارن إتمام در روز عید فطر.

كتيبه هشتم:

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

«به فرّ قدوم أقدس پادشاه ظلّ الله، صافی نیت خدا آگاه، زیب و زینت گرفت. و به اقامت نماز عید و أدای وظایف اسلام چون مسجد الحرام در روز عید أضحی مرجع طوایف أنام گردید و مبانی اسلام و ایمان را متانت کرامت فرمود. سیاحان ربع مسکون و مسلک نوردان کوه و هامون را آراسته عمارتی به این رفعت و حصانت در آینه بَصَر».

كتيبه نهم:

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

«و مرآت خیال مرتسم نگشته و حقایق گزاران وقایع دهر و فکرت پردازان نظم و نثر را که سوانح نگاران بدایع ارباب ملک و دولت و صنایع شناسان اصحاب مکنت و قدر تند افراخته بنایی به این شکوه و عظمت بر زبان قلم و قلم زبان نگذشته. فرازنده ی کاخ هستی و طرازنده ی بلندی و پستی این بنیان رفیع را که قرّة العین بینش و زینت بخش کارخانه ی آفرینش است.

كتيبه دهم:

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

«پایدار داشته، صدای تسبیح مسبّحانش را هنگامه آرای ذاکران مجامع ملکوت و زمزمه ی تهلیل مهلّلانش را نشاط افزای معتکفان جوامع جبروت دارد. و رؤوس منابر معموره ی جهان را به خطبه ی دولت جاوید طراز این پادشاه دادگر دین پرور که به میامن ذات مقدس مبارکش ابواب امن و أمان بر روی روزگار گشاده است آراسته داراد بحقّ الحقّ واهله.» 1060 هـ

گفتنی است که در سال 2006 و 2010 این مسجد مورد حمله تروریستی واقع شده که به آن آسیبی وارد نیامده است.

ازهمین نویسنده:

چگونه روز ملی خلیج فارس شکل گرفت/ بازخوانی شکست پرتغالی ها از سردار امام قلی خان

خلیج فارس دریایی کم عمق در جنوب سرزمین های ایران، در بستری هماهنگ با منجمد شمالی قرار دارد که همسان دریایی داخلی، از تنگه هرمز به اقیانوس هند می پیوندند. با وجود سلطه حکومت های چندگانه در منطقه، حیات فرهنگی آن هرگز در معرض تضاد و اغتشاش قرار نگرفته است.

 

به گزارش خبرگزاری مهر، روز ۱۰ اردیبهشت در ایران روز ملی خلیج فارس نامگذاری شده  که سالروز اخراج پرتغالی ها از تنگه هرمز و خلیج فارس است. پس از تحریف نام خلیج فارس در یک اطلس مشهور جهانی به نام نشنال جغرافی که بعد از دو قرن کاربرد نام خلیج فارس برای اولین در نسخه جدید در آبان سال ۱۳۸۳ نام جدیدی را در کنار نام بین المللی خلیج فارس قرار داد خشم و اعتراض عمومی در میان فعالان اجتماعی و فرهنگی داخل و خارج نسبت به این تحریف غیرعلمی صورت گرفت و پس از ارسال هزاران ایمیل و نامه اعتراضی و یک طومار اینترنتی با بیش از ۱۲۰ هزار امضا به موسسه مذکور، مدیر موسسه مشهور آمریکایی ضمن عذرخواهی از ملت ایران، قول داد اشتباه خود را  جبران کند. این پیروزی نشان داد که با اتحاد می توان کارهای بزرگ کرد و از تخریب و جعل هویت یک ملت بزرگ جلوگیری کرد.

تصویر کتاب “خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی  انتشار شهریور ۱۳۸۳  اولین کتاب در خصوص ارایه راهکار  برای حفظ نام خلیج فارس و دلایل  رد ادعاهای عربی در مورد نام خلیج فارس.

Map_of_persia

رسانه های گروهی عربی به طور بی سابقه ای خبر را بدون تفسیر اما بعضی با تمسخر و بعضی با نوعی تکریم نسبت به کار منعکس کردند. القدس العربی به قلم عبدالباری عطوان مفسر مشهور جهان عرب نوشت. عربها برای مشروع ترین حقانیت های خود قادر نیستند چنین موج همبستگی ایجاد کنند که ایرانی ها برای یک نام انجام دادند. تلویزیون الجزیره و العربیه و سایر رسانه های عربی و بعضا غربی نیز مصاحبه ها و تفسیرهایی در خصوص خشم جامعه ایران و عذرخواهی نشنال جغرافی ارائه کردند.

پس از این تحولات یکی از اقدامات دولت وقت، برای پاسداری از میراث فرهنگی و معنوی خلیج فارس موافقت رسمی با اضافه شدن روز ملی خلیج فارس به تقویم رسمی کشور بود.

فعالان اجتماعی و فرهنگی از سال ۱۳۸۱ پیشنهاداتی را برای حفاظت از نام خلیج فارس در  وب سایت ها و وبلاگهای ویژه میراث فرهنگی منتشر کردند.

در پرونده خلیج فارس و صورت جلسه های موجود سال ۱۳۸۳ سه مکاتبه در ارتباط با نام گذاری روز ملی وجود دارد که به رویت و حاشیه نویسی معاون رئیس جمهور، مدیران کل دفتر ریاست جمهوری و دفتر وزیر خارجه و مدیران کل خلیج فارس و حقوقی رسیده است.

۱: نامه آبان ماه ۱۳۸۳ ( مدیر کل سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران و به ضمیمه سه جلد کتاب خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی برای ادارات سه گانه وزارت خارجه و پیشنهاد راهکارها برای پاسداری و  نامگذاری روز خلیج فارس).

۲: دو نامه از سوی ریاست جمهوری منظم به نام های مورخ ۳ بهمن ۱۳۸۳ شورای مدیران سازمان خلیج فارس “پرشین گلف آنلاین” برای نامگذاری روز ملی خلیج فارس و فکس همان نامه ها از سوی نمایندگی ایران در نیویورک منظم به درخواست سازمان خلیج فارس در واقع ایده ضرورت دفاع از نام خلیج فارس و راهکارهای عملی در مورد نام خلیج فارس، نخست در سال ۱۳۸۱ در همشهری و وب سایت آنلاین آن تحت عنوان خلیج ایرانی که در رد مقاله الاهرام ( به تلاش جمال عبدالناصر اصطلاح غلط خلیج عربی جعل شد) مطرح شد.

۲۱ آوریل سال ۱۶۲۲ سپاه ایران جزیره هرمز را از بزرگترین امپراتور آن زمان بازپس گرفت و جایگاه خود را درجهان در فهرست ابرقدرتهای قرن شانزدهم ثبت کرد. انگلیسی ها نیز ۴ کشتی خود را با خدمه در اختیار ارتش امام قلی خان گذاشتند. آلبوکرک پرتغالی اعتقاد داشت هر کشوری که سه نقطه مالاگا، عدن و هرمز را در اختیار داشته باشد بر تجارت دنیا حاکم خواهد بود. اهمیت هرمز آنقدر بود که استعمارگران انگلیسی را نیز به طمع انداخته بود. به دلیل شکایت های ایرانیان از بی ادبی های پرتغالی ها ، سپاه ایران قصد تنبیه پرتغالی ها در خلیج فارس نمود و نه تنها جزیره هرمز را آزاد ساخت بلکه این مقدمه شد که پرتغالی ها تا مومباسا در کنیا عقب نشینی کنند و این شکست، شکست های پی در پی پرتغال در شرق آفریقا را به دنبال داشت و با حمایت پادشاهان ایران، امام مسقط موفق شد قلعه عظیم مومباسا را در جنگ خونینی که به جنگ طیبی مومباسا معروف است را تصرف کند. ایران تا سال ۱۸۲۰ پرچمدار تمام خلیج فارس و دریای عمان شد. انگلیسی ها از شکست پرتغال خرسند بودند و به قدرت ایران اعتراف داشتند و ایران را تنها رقیب قدرتمند عثمانیها می دانستند. در عهدنامه مجمل ۱۸۰۹ و عهدنامه مفصل ۱۸۱۲ حاکمیت ایران را بر کل خلیج فارس به رسمیت شناخت در حالیکه انگلیس خود به عنوان ابرقدرت جهان ظهور می کرد. از این رو جشن های سراسری بزرگی در این روز برگزار می شود.

۲۱ آوریل سال ۱۶۲۲ سپاه ایران به رهبری امام قلی خان فتح هرمز (۱۶۲۲) را با موفقیت انجام داد و جزیره را از بزرگترین امپراتور قرن باز پس گرفت و جایگاه خود را در جهان در فهرست ابرقدرتهای قرن شانزدهم ثبت کرد. انگلیسی‌ها نیز ۴ کشتی خود را با خدمه فنی در اختیار ارتش امام قلی خان گذاشتند. آلبوکرک (پرتغالی) اعتقاد داشت هرکشوری که سه نقطه مالاگا- عدن و هرمز را در اختیار داشته باشد بر تجارت دنیا حاکم خواهد بود. اهمیت هرمزآنقدر بود که استعمارگران انگلیسی را نیز به طمع انداخته بود. بدلیل شکایت‌های ایرانیان گمرون از بی ادبی‌های پرتغالی‌ها، سپاه ایران قصد تنبیه پرتغالی‌ها در خلیج فارس نمود و نه تنها جزیره هرمز را آزاد ساخت بلکه این مقدمه شد که پرتغالی‌ها تا مومباسا درکنیا عقب نشینی کنند. و این شکست، شکست‌های پی در پی پرتغال در شرق آفریقا را بدنبال داشت و با حمایت پادشاههان ایران، امام مسقط موفق شد قلعه عظیم ممباسا را در جنگ خونینی که به جنگ صلیبی ممباسا معروف است را تصرف کند. ایران تا سال ۱۸۲۰ پرچمدار تمام خلیج فارس و دریای عمان و بحر فارس (مکران) شد. انگلیسی هااز شکست پرتغال خرسند بودندو به قدرت ایران اعتراف داشتندوایران را تنها رقیب قدرتمند عثمانی‌ها می‌دانستند. درعهدنامه مجمل ۱۸۰۹ و عهدنامه مفصل ۱۸۱۲ حاکمیت ایران را بر کل خلیج فارس برسمیت شناخت در حالیکه که انگلیس خود به عنوان ابرقدرت جهان ظهور می‌کرد.
در کتاب تاریخ عالم‌آرای عباسی چنین آمده‌است:
از فتوحات (پیروزی‌هایی) که درین سنه (سال) مبارکه مطابق احدی و ثلثین و الف(۱۰۳۱ قمری) به نیروی اقبال قرین حال اولیاء دولت بیزوال گردید، فتح و تسخیر بلده هرموز است که بسعی امامقلیخان امیر الامرا فارس بوقوع پیوست… و در سال گذشته اشعاری شد (به شعر درآورده شد) که بنابر ظهور بی ادبی‌های فرنگیه پرتکالیه (پرتغالی‌ها) مقیم آنجا… امیر الامرا مذکور لشکر بتادیب (مجازات) ایشان فرستده خود نیز متعاقب رفت… در این وقت که فرنگیه پای از دایره ادب بیرون نهاده به اموری که بتحریر پیوست اقدام نمودند… جماعت انگلیسی را اخبار نموده ایشان نیز بر حسب وعده آماده خدمت شدند. القصه‌امام قلی خان شجاعت شعار با جنود قاهره فارس (سربازان پیروزمندپارس) متوجه آن صوب (سوی) گشته خود در بندر گمبرو که الیوم به بندر عباسی موسوم است اقامت کردند و افواج قاهره (سپاهیان پیروزمند) از دریا با کشتی‌ها و سفاین عبور نموده داخل جزیره هرمز شدند… القصه بعد از دو ماه و چند روز امتداد ایام محاصره و جنگ و جدال به نیروی دولت و اقبال که همواره قرین حال این دودمان والاست، قلعه رفیع بنیان هرموز که در متانت و حصانت شهره جهان و از کارنامه‌های نادره فرنگیان است، مسخر اولیای دولت ابد پیوند گردید.،… چون خبر فتح هرموز رسید، جناب خانی (امام قلی خان) مورد تحسین و آفرین شاه (عباس) و سپاه گردید و آن خبر بهجت اثر بر مبارزان قلعه گشای رکاب همایون مبارک و میمون آمده در همان روز قلعه قندهار نیز بتوفیق کردگار مفتوح گشت.. از هر طرف که چشم گشایی نشان فتح… وز هر طرف که گوش نهی مژده ظفر. (کتاب عالم‌آرای عباسی و خامه اسکندربیگ ترکمان، در صفحه ۹۷۹)

خلیج فارس و پرتغالی ها

در سال (۹۰۵- ۹۰۴ﻫ .ق/ ۱۴۹۸- ۱۴۹۷م) واسکودوگاما پرتغالی با دور زدن دماغه امید نیک به کالیکوت در سواحل غربی هندوستان دست یافت. به تدریج پرتغالیان، پایگاه­های زنجیره­ای خود را در موزامبیک، گوا در هند، مکلا در ورودی غربی اقیانوس هند، عدن در دریای سرخ و سرانجام سرزمین عمان، جزیره هرمز، دریای عمان و خلیج فارس برپا ساختند و بر تمامی آبراهه­های عمده­ی مشرق زمین مسلط گشتند.  با عبور از جزایر کوریا و موریا و منطقه جلفار مناطق عمده عمان از جمله رأس الحد، قلهات، قوریات، بندر مسقط، صحار و خور فکان را تصرف نمودند، بنادر مسقط و قلهات به آتش کشیده شد، مردم قتل­عام و اجساد آن­ها مثله گردید. از روزگار آلبوکرک تا زمان اخراج آنان در عصر شاه عباس اول صفوی (۱۰۳۸- ۹۹۶ ﻫ .ق) با وجود برخی قیام­های مردمی که با هدایت عناصر ایرانی در هرمز، مسقط و قلهات انجام می­گرفت، پرتغالیان حاکم مقتدر و مطلق سواحل شمالی و جنوبی خلیج فارس و خلیج عمان و دریای عرب امروزی (مکران و بحر العجم سابق)  بودند و امیران هرمز نیز در اشکال دست نشاندگان آنان عمل می­کردند.

با ظهور شاه عباس اول و عصر طلایی صفویان، حاکمیت ایران بر حوزهﻯ مذکور اعاده گردید. تمرکز قدرت سیاسی، توانمندی نظامی، دیپلماسی شناور در استفاده از امکانات دولتهای اروپایی به ویژه کمپانی هند شرقی، زوال تدریجی دولت پرتغال پس از الحاق به اسپانیا و عدم پایگاه اجتماعی آنان در منطقه خلیج فارس و دریای عمان به علت پیروی از سیاست­های خشن نظامی سرکوب­گرانه و بهره کشی مستمر از منابع اقتصادی محلی، عوامل موثر در انجام تدریجی این فرآیند بود.در اواسط رمضان (۱۰۱۰ﻫ .ق/ ۱۶۰۲م)، رکن­الدین مسعود حاکم بحرین که در قلمرو حکومت امیر هرمز و پرتغال قرار داشت، با شورش و اعلام استقلال از سپاه ایران درخواست کمک نمود. امام قلی بیگ بیگلر بیگی سردار شاه عباس و امیرالامرا فارس با ارسال سپاهی به فرماندهی خواجه معین­ الدین فالی، بحرین را تسخیر کرده و آنان را ضمیمه حکومت فارس نمود . پس از فتح بحرین، شیخ غیث خان آلﻤذکور حاکم آن منطقه به وسیله ایران تعیین گردید.  در ۱۰۲۳ﻫ .ق، امام قلی خان به حکومت فارس رسید و به فرمان شاه عباس بندر گمبرون را تسخیر نمود و در جوار آن بندر عباس فعلی شکل گرفت  در ۲۸ دسامبر (۱۶۲۰م)، پرتغال با پذیرش شکست از ناوگان قدرتمند انگلستان که هندی ها و ایرانی آنرا حمایت می کردند، بندر جاسک را نیز از دست داد و این منطقه به حاکمیت ایران بازگشت .پس از آزادی بحرین، گمبرون، جاسک، روابط دولت ایران با پرتغال به شدت تیره گشت و ناوگان نظامی پرتغال با حملات متعدد به بنادر و جزایر، به قتل و غارت پرداختند. شاه عباس در جواب اعتراضات دون­گارسیا دوسیلوا فیگورا سفیر اسپانیا، بر تملک تاریخی ایران بر مناطق متصرفی مذکور٬ تأکید ورزید:

«ما جزیره بحرین را از امیرهرمز گرفته ­ایم و مربوط به پرتغالیان نبوده است و اگر پرتغالیان بیش از این در جزیره بحرین با امیرهرمز که مسلمان بوده است سروکار داشته­ اند، امروزه با ما که مسلمان هستیم سروکار خواهند داشت. در مورد بندر گمبرون باید صریحا بگویم که این بندر در خاک ایران و کاملا از قلمروی حکومت پرتغالی هرمز خارج است و من با تصرف این بندر به حقوق کسی تجاوز نکرده­ ام»  شاه عباس به ادوارد مانوکس نماینده کمپانی هند شرقی انگلیس پیشنهاد نمود برای در هم شکستن قوای اسپانیا و پرتغال، قرارداد اتحادی میان طرفین منعقد گردد. در۲۴ صفر(۱۰۳۱ﻫ .ق/ ۸ ژانویه ۱۶۲۲م) قرارداد میناب که متضمن کمک ناوگان انگلستان در رسانیدن سربازان ایران به جزیره هرمز مرکز فعالیت پرتغال در منطقه بود، به امضا رسید. در ۶ ربیع­ الاول(۱۰۳۱ﻫ .ق)، امام قلی خان و ۳هزار سپاهی در بندر گمبرون سوار بر کشتی شده و به سوی جزیره هرمز حرکت نمودند. نیروی دریایی پرتغال مرکب از ۵ کشتی جنگی، ۲ کشتی کوچک و زورق­هایی با بادبان­های متعدد بود. در جزء این بحریه ۲ کشتی بزرگ با توان هر کدام ۳۰ توپ جایگاه ویژه­ای داشت. پرتغالیان به جزیره قشم عقب نشینی نمودند، اما در نتیجه آتش شدید توپخانه انگلستان و فرماندهی زمینی شاه­قلی بیگ، سردار ایرانی، روی فریرا داندارا امیر پرتغالی به اسارت در آمده و این جزیره تصرف گردید. پس از فتح جزیره قشم، جزیره هرمز در ۹ فوریه (۱۶۲۲م) محاصره و در ۲۳ آوریل(۱۶۲۲م) تسخیر گشت و پس از یکصد سال پرچم استعمار پرتغال با نقش افرینی ایرانیان سرنگون گردید  .در این جنگ ۵۰ هزار نفر از سپاهیان ایران به فرماندهی شخص امامقلی خان شرکت داشتند بازماندگان پرتغالی جزیره که نزدیک به سه هزار نفر بودند با امر و اجازۀ امام قلی‌خان به هندوستان و سواحل عمان برده شدند و خزائن و اسلحه و آذوقه و وجوه نقد آنان که به ارزش قریب دو میلیون اکوی اسپانیولی آن زمان بود به تصرف ایرانیان درآمد و هفتاد عراده از توپهای متصرفی ایرانیان در هرمز تا زمان شاه سلیمان صفوی زینت‌بخش میدان نقش جهان اصفهان بود، و از این توپها به لار و شیراز و حتی بغداد هم فرستاده شد.شاه عباس پس از تصرف و آزادی جزایر هرمز، بر آن شد که بندر مسقط و عمان را نیز تسخیر نموده و پایگاه­های پرتغالیان را در آن منطقه نیز نابود سازد. سپاهیان ایران به سواحل عمان اعزام گشته و مناطق صحار و خورفکان را تصرف نمودند. عصر شاه عباس اول صفوی از دیدگاه سیاست خارجی، حاکمیت بر جزایر و بنادر، بخشی از ادوار تابناک نقش­ آفرینی ایران در خلیج فارس و دریای عمان می­باشد.

کمپانی هند شرقی سالیانه بیش از ۲۰ هزار تومان کالا به اصفهان صادر می­کردند. راه ارتباطی شمال و شمال غرب به جنوب، دستیابی مناطق مرکزی ایران را به سواحل خلیج فارس و دریای عمان تسهیل می­نمود. حلب در کنار دریای مدیترانه دومین ایستگاه تجار صفویان با اروپا بود که از طریق ایالات مرکزی و غربی ایران با مراکز اقتصادی در جنوب ایران ارتباط برقرار می­ساخت. این شهر از طریق دیاربکر، وان با تبریز و از طریق موصل، بغداد و بصره با جزیره هرمز و از مسیر دیاربکر، اورفا، موصل به سنندج و همدان می­رسید و از آنجا به اصفهان و سپس کرانه­ های دریایی جنوب منتهی می­گشت.  راه­هایی  نیز هرمز را به فارس، کرمان و خراسان متصل می­ساخت.  کاروان­هایی نیز از هرمز به بندر بصره در حرکت بودند.

از سال ۱۳۸۹ دولت ایران توجه قابل ملاحظه ای به این موضوعات نشان داد و در سالهای اخیر، دولت و دیگر نهادهای حکومتی جمهوری اسلامی ایران تلاش کرده اند خود را نسبت به این موضوع حساس و متعهد نشان دهد.

خلاصه:

تصویب روز ملی خلیج فارس یک روند چند ساله داشت و ناگهانی صورت نگرفت. دولت بدرخواست و پیگیری های مکرر ما در سال ۱۳۸۲ و ۱۳۸۳ سه مصوبه گذراند تا در نهایت سال ۸۴  نام گذاری نهایی و اعلام شد.(عضو کمیته یکسان سازی نام های جغرافیایی) کارهای مقدماتی :

۱-     در سال ۱۳۸۰ گزارش هشدار آمیزی از روند فزاینده جعل نام خلیج فارس در رسانه های عربی و انگلیسی تهیه و برای مقامات ذیصلاح ارسال شد.

۲-      با توجه به عدم دریافت پاسخ و توجه کافی از سوی مسئولان ذیربط . مقاله ای  هشدار آمیز از روند فزاینده جعل نام خلیج فارس در ۱۰  شماره   ۱۶تا ۲۷ مهر ۱۳۸۱ در روزنامه همشهری و وب سایت آنلاین آن منتشر گردید .

۳-      مقاله روزنامه همشهری برای مقامات و نمایندگان مجلس و کمیته سیاست خارجی و کمیته فرهنگی  مجلس ارسال شد.

۴-   چه بایــــــــــــــد کرد؟ در تاریخ   ۱۳۸۱/۱٠/۱۱راهکارهای پیشنهادی  برای جلوگیری از جعل نام خلیج فارس در وب  لاگها بصورت آنلاین منتشر شد از جمله در این پست:  http://parssea.persianblog.ir/post/1/

۵-  همایش  همایش ملی ژئوماتیک اردیبهشت ۱۳۸۲  مجددا راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس ارایه شد  ص ۳۶-۳۷ وب سایت مطالعات خلیج فارس [۷]

۶ –      پیگیری های انجام شده منجر به تشکیل جلساتی شد که ماحصل آن صدور اولین بخشنامه هئیت دولت در بهمن ۱۳۸۲ ویژه  دفاع از نام حلیج فارس بود  بخشنامه با امضای دکتر عارف معاون رئیس جمهور به همه  وزارتخانه ها ابلاغ شد. در خرداد ۱۳۸۳ مجددا بخشنامه  کامل تری از سوی هئیت دولت ابلاغ شد که باید منجر به تهیه لایحه ای قانونی می شد..

۷-   همایش بین‌المللی کارتوگرافی خلیج فارس در دانشگاه تهران راهکارها مجدد به اطلاع رسانه های گروهی رسید گزارش خبرگزاری فارس و روزنامه تهران تایمز خرداد ۱۳۸۳ مورخ   ۸۳/۰۲/۰۳ –  در اینجا هنوز وجود دارد:

یک پژوهشگر در همایش بین‌المللی کارتوگرافی خلیج فارس در دانشگاه تهران  گفت: برای پاسداری از نام خلیج فارس کوشا باشیم .

۸- شهریور ۱۳۸۳ کتاب خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی بشریت در سه هزار نسخه منتشر و برای مقامات و نمایندگان مجلس ارسال شد.این کتاب راهکارهای مختلف از جمله روز ملی خلیج فارس را خواستار شده است. 

۱۰ – سازمان خلیج فارس آنلاین  در  صفحه  گفتمان آنلاین خود  نظرات مخاطبان را در مورد پیشنهاد روز ملی خلیج فارس  که در تاریخ ۶/۹/۲۰۰۳   در صفحه  گپ /چت/ آنلاین  ارایه شده بود  را جمع آوری و جمع بندی نمود. بیشتر رای دهندگان روز ۹ آذر را پیشنهاد کردند.

۱۱- نامه اعضای هئیت مدیره  سازمان برای مقامات و مطبوعات ارسال شد.

مستندات را در پایین صفحه مرور کنید.

 

 اولین مقاله که راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس و پیشنهاد روز خلیج فارس را مطبوعاتی کرد. ۱۳۸۱

از کتاب خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی بشریت. دکتر محمد عجم  سال ۱۳۸۳  

خلیج فارس در معاهدات بین المللی همشهری ۱۳۸۹: دکتر محمد

عجم

پیشنهاد دهنده  و پیگیری کننده تصویب روز ملی خلیج فارس چه کسانی بودند؟۱۳۸۱ تا ۸۴

دانلود کتاب اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان: دکتر عجم

 

فرهنگ ایران و تأثیر آن در شبه‌قارّه هند

هرچه اقتدار یک فرهنگ بیشتر باشد تأثیر آن در سایر کشورها و آفاق و اقطار بیشتر خواهد بود. فرهنگ‌ها به چشمه‌های جوشانی می‌مانند که در یک جا محدود نمی‌مانند و بسته به قوت و قدرتشان تا سرزمین‌های دور گسترش پیدا می‌کنند. فرهنگ ایران نیز چنین قدرت و قابلیتی داشته است. یکی از سرزمین‌ها و قلمروهایی که از دیرباز میدان حضور فرهنگ ایران بوده شبه قاره هند است. ما، در بحثی فشرده، می‌خواهیم فرهنگ ایران را در آینه بزرگ شبه قاره هند تماشا کنیم. می‌خواهیم خودمان را در آینه دیگران ببینیم. کاری که می‌کنیم شبیه کار کسی است که در چشم طرف مقابلش چشم می‌دوزد و با نگاه در مردمک چشم او تصویر خویش را می‌بیند. ما می‌خواهیم فرهنگ ایران را در هند ببینیم. می‌خواهیم، از راه «دیگری‌شناسی»، «خود‌شناسی» کنیم.

فیخته (۱۷۶۲-۱۸۱۴م)، فیلسوف معروف آلمانی، در فلسفه خود نظریه‌ای دارد که با دو تعبیر «من» و «جز من» بیان می‌شود. او می‌گوید: ما برای شناخت خود باید به خود تعیّن بخشیم. تعیّن بخشیدن به خود به‌معنای محدود کردن خود است. محدود کردن خود به‌معنای تعیّن بخشیدن به غیر خود است. بنابراین، شناخت و معرفت احتیاج به دو پایه دارد: «من» و «جز من». «من» هنگامی می‌تواند خود را بشناسد که با «جز من» روبه‌رو شود. در فلسفه فیخته، «من» و «جز من» دو روی یک سکّه‌اند و لازم و ملزوم یکدیگرند. «من»، تا وقتی که به خود پی نبرده باشد و خود را برننهاده باشد، وجود ندارد و زمانی «هست» می‌شود که به خود پی برده باشد؛ پی بردن به خود به‌معنای این است که «جز من» را برابر خود نهاده باشد. این «برنهاد» و «برابرنهادِ» من و جز من اساس فلسفه فیخته است و همان مفهومی است که در فلسفه هگل هم دیده می‌شود. ما نیز در اینجا می‌خواهیم خود را از طریق شناخته دیگری بشناسیم و این «دیگری» در بحث امروز ما فرهنگ و تمدن شبه قاره است.

در همین آغاز سخن، چند ملاحظه را باید ذکر کرد:

۱. مراد ما، از شبه قاره، هند و پاکستان و بنگلادش امروز است. وقتی می‌گوییم «شبه قاره» و حتی وقتی می‌گوییم «هند» مرادمان مجموع این سه سرزمین است و، اگرچه امروز هند منحصراً به بخش اعظمِ آن قلمرو اطلاق می‌شود، ما اصطلاح تاریخی را مراد می‌کنیم.

۲. اگرچه بحث ما اختصاص به تأثیر فرهنگ ایران در شبه قاره دارد، نباید فراموش کنیم که فرهنگ شبه قاره هم در فرهنگ ایران تأثیر کرده و این تأثیر دوسویه و متقابل بوده است. تأثیری که فرهنگ شبه قاره در ایران نهاده احتیاج به بحثی مستقل دارد و در اینجا فقط برای آنکه اشاره‌ای کرده باشیم از کتاب کلیله و دمنه و بازی شطرنج و کتاب سند هند (در ریاضیات و نجوم) و کتاب التحقیق ما للهند ابوریحان بیرونی (در مردم‌شناسی هند) نام می‌بریم و اشاره‌ای می‌کنیم به اینکه بیرونی، در حدود هزار سال پیش، چهل سال از عمر خود را به پژوهش در فرهنگ و تمدن هند اختصاص داد و در فهرستی که از آثار خود به دست داده می‌بینیم که، از میان صد کتابی که او نوشته است، ۲۷ عنوان به هند مربوط می‌شود. نیز اشاره می‌کنیم به کتاب جوگ بسشت که آن را میرفندرسکی (۹۷۰-۱۰۵۰ق) از سانسکریت به فارسی ترجمه کرد.

ارقام هندی نیز، که همان ارقام عربی (۱ و ۲ و ۳ و…) است و ما همه می‌شناسیم، از طریق ایران و کشورهای اسلامی به اروپا رفته است. لغات فراوان سانسکریت در زبان فارسی را هم در بررسی این رابطه دوسویه نباید از یاد برد. نمونه‌های دیگر نیز بسیار است که هر یک نشانه و دلیلی است بر تأثیر فرهنگ و تمدن شبه قاره در فرهنگ و تمدن ما.

۳. در طول تاریخ ایران، خصوصاً در دوران اسلامی، هند میدان وسیع سیاحت و تجارت و دانش‌اندوزی و ارائه فضل و علم و هنر برای ایرانیان بوده است. اگر بخواهیم جایگاه هند را برای دانشمندان و اهل فکر و ادب در ایران گذشته تصوّر و تصویر کنیم، از یک جهت، می‌توانیم هند را به دنیای غرب برای امروز کشورهایی نظیر ایران تشبیه کنیم؛ یعنی همچنان‌که امروزه علما و خواص برای علم‌آموزی یا مقاصد دیگر به فکر سفر به کشورهای غربی‌ می‌افتند، در گذشته، به فکر سفر به هند می‌افتادند.۲رفتن به هند چندان شوق‌انگیز بوده که شاعری مانند فیّاض لاهیجی می‌گوید:

حبّذا هند کعبه حاجات
هرکه شد مستطیع فضل و هنر

خاصه یاران عافیت‌جو را
رفتن هند واجب است او را

 

این نمونه‌ای است از توجه و گرایشی که در میان ایرانیان فرهیخته به هند وجود داشته است. در این «تشبیه هند به غرب» باید توجه داشت که یک تفاوت بسیار مهم و اساسی میانِ مهاجرت یا سفر کردنِ دانشمندان و علما و هنرمندان و روشنفکران گذشته ما به هند و رفتن دانشجویان و استادان ما به دنیای غرب وجود داشته و آن این است که در آن زمان که ایرانیان به هند می‌رفتند، دو تمدن «ایرانی» و «هندی» هم‌سنگ و هم‌تراز و همتای یکدیگر بودند و یکی بر دیگری تفوّق و حتی ادّعای غلبه نداشت. اوج این رفت‌و‌آمدها، که در دوران صفویه ایران و گورکانیان هند است، دورانی است که آن دو قدرتْ دو قدرت متوازن‌اند و هیچ‌یک از بالا به دیگری نگاه نمی‌کند. دو فرهنگ از نظر معنوی همگون‌اند و ارزش‌های یکی نزد دیگری خوار انگاشته نمی‌شود. مناسبات دو دربار و دو کشور و دو ملت به نحوی بوده که پادشاهی مانند همایون وقتی‌که در هند دستش از سلطنت کوتاه می‌شود به دربار شاه طهماسب صفوی پناه می‌آورد و شاه طهماسب نیز دوازده‌هزار سپاهی قزلباش را با او همراه می‌کند و او را به هند برمی‌گرداند و کمک می‌کند که او دوباره به سلطنت برسد. حتی همایون در مدتی که در ایران بوده خود به تعلیم خوشنویسی و زبان فارسی و شعر در دربار صفوی اشتغال داشته و با خود جمع کثیری از هنرمندان را به هند ‌برده و شاه طهماسب هم از او درخواست‌هایی کرده که همه آنها به گسترش فرهنگ ایران در هند منتهی می‌شده است.

پیشینه روابط ایران و هند

در حدود سال ۱۵۰۰قبل از میلاد مسیح، یعنی ۳۵۰۰سال پیش، اقوامی که در آسیای مرکزی در منطقه خزر و قفقاز بودند و به آریایی موسوم بودند، از شمال به جنوب سرازیر شدند. بخشی از این اقوام در ایران ماندند و «ایرانی» نام گرفتند و بخشی از آنها جنوبی‌تر شدند و به سند رفتند و «آریایی‌های هند» شدند. بنابراین می‌توان گفت که ریشه‌های عمیق هند و ایران در اعماق تاریخ یکی است و، به تعبیری، ما با بسیاری از مردم شبه قاره از نظر تاریخی و نژادی پسرعموییم.

در طول تاریخ طولانی مناسبات ایران و هند، مهاجرت‌های گوناگونی صورت گرفته و عده زیادی از ایرانیان به مناسبت‌های مختلف به هند مهاجرت کرده‌اند. یکی از این مهاجرت‌ها مهاجرت جمعی از زرتشیان بعد از آمدن اسلام به ایران است. زرتشتیان سه دسته شدند: عده زیادی مسلمان شدند، عده‌ای مسلمان نشدند و در ایران ماندند و جزیه پرداخت کردند، و عده‌ای هم ترجیح دادند که از ایران مهاجرت کنند و به کشورهایی مانند هند و چین بروند. جمع قابل توجهی از زرتشتیان ایران، در حدود قرن ۸میلادی، از ایران به هند مهاجرت کردند و به شهری از ایالات گجرات هند به نام «سنجان» وارد شدند و از آنجا به شهرهای دیگر در همان ایالت و به دیگر نقاط هند رفتند.۳از آن دوره، پنج کتیبه به زبان پهلوی در هند باقی مانده که خطوط پهلوی دوتای آنها هنوز هم قابل خواندن است. این زرتشتیانِ مهاجر به هند را «پارسیان» می‌نامند که برای خود تاریخی طولانی دارند. امروزه پارسیان در هند اقلیتی مؤثرند و در شهرهای بزرگی مانند بمبئی آثار حضور علمی و اقتصادی آنها معروف و مشهود است.

در دوره اسلامی نیز کوچ‌ها و مهاجرت‌های متعددی از ایران به هند صورت گرفته است. دسته‌ای از این مهاجرت‌ها به‌سبب جنگ‌ها و فتوحات بوده و دسته‌ای هم ناشی از اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی. در فتح هند توسط محمد ابن قاسم در صدر اسلام، وقتی که وی سند را فتح کرد و دروازه هند را به روی مسلمانان گشود، مسلمان‌هایی از همه مناطق اسلامی از جمله ایران به‌صورت یک مهاجرت دسته‌جمعی وارد هند شدند. این مهاجرت به ضرورت و اقتضای فتح هند بود زیرا پس از هر فتحی عده‌ای برای اداره فتوحات به سرزمین فتح‌شده مهاجرت می‌کنند. مهاجرت دوم در اواخر قرن چهارم صورت گرفت. وقتی‌که سبکتکین، پدر سلطان محمود، و خود سلطان محمود غزنوی از خراسان به سمت هند حرکت کردند و در جنگ‌های طولانی بخش‌های وسیعی از هند را به تصرف درآوردند، توانستند بعد از چند دهه حکومتی مانند حکومت غوریان در هند تأسیس کنند. با فتح بخش‌هایی از هند توسط محمود غزنوی خیل عظیمی از ایرانیان به هند رفتند. سفر ابوریحان بیرونی نتیجه همین فتوحات سلطان محمود در هند است. از اتفاقات دیگری که سبب شد تا عده زیادی از ایرانیان به هند مهاجرت دسته‌جمعی کنند حمله مغول و حمله تیمور به ایران بود. بر اثر حمله تیمور، به‌طور مثال، هفتصد نفر از سادات همدان در یک مرحله و ده سال بعد از آن سیصد نفر دیگر از همانان به زعامت و ریاست میرسیدعلی همدانی از همدان به کشمیر رفتند. میرسیدعلی «امیرالامراء» و در واقع همه‌کاره کشمیر بود و او را در کشمیر «امیرکبیر» لقب داده بودند. او را به «علی ثانی» نیز ملقب کرده‌اند. علامه اقبال لاهوری درباره میرسیدعلی گفته است:

آفرید آن مرد ایران صغیر
خطه را آن شاه دریا‌آستین

با هنرهای غریب و دلپذیر
داد علم و صنعت و تهذیب ودین

 

این یکی از نتایج مهاجرت‌هایی است که در دوره تیمور صورت گرفته است. در دوران صفویه ما شاهد مهاجرت‌هایی هستیم که ناشی از اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران است. دوران صفویه دوران ثبات و امنیت و رشد علم و دین فرهنگ و تمدن در ایران بوده است. با این همه، برخی نیز آن اوضاع و احوال حاکم بر دوران صفوی را نمی‌پسندیدند. اینان اغلب مهاجرت‌های دسته‌جمعی به هند کرده‌اند. گاهی این مهاجرت‌ها ناشی از نارضایتی آنان از زندگی در ایران بوده و گاهی به امید دست یافتن به زندگی بهتر در هند. به هر حال، سبب این کوچ‌ها نوعی رانده شدن از سویی و خوانده شدن از سوی دیگر بوده است. در سلسله‌های پادشاهان مسلمان هند، امیران و پادشاهان فارسی‌زبان و فارسی‌دان با رونقی که دربارهای آنان داشته به شاعران احترام فراوان می‌گذاشتند. در دربار جلال‌الدین اکبر، شاه بزرگ سلسله گورکانی، فقط ۱۵۰شاعر فارسی‌گو حاضر بوده‌اند که این همه حاکی از توجهی است که به شاعران و نویسندگان و هنرمندان می‌شده است. البته جماعات مهاجر، جز طبقه شاعران، از گروه‌های دیگر، خصوصاً صوفیه و عرفا، نیز بوده‌اند. در احوال حافظ می‌خوانیم که شاه محمود دکنی از حافظ دعوت کرد تا به هند سفر کند و حافظ نیز تا جزیره هرمز رفت اما از سفر منصرف شد و به شیراز باز گشت.

آثار حضور ایرانیان را در هند به صورت‌های مختلف می‌توان دید. سلاطین مسلمان و حتی ایرانی‌الاصلْ سلسله‌های بزرگ حکومتی در نقاط مختلف هند یا حکومت‌های سراسری در هند تشکیل دادند. مورخان ۳۲سلسله حکومتی مسلمان را در هند برشمرده‌اند که بسیاری از آنان ایرانی بوده‌اند. بازرگانان و مردان حکومتی و سپاهیان و نظامیان و سپه‌سالاران و صدراعظم‌ها و امیران و والیان و سیاست‌مداران زیادی نیز از ایران به هند کوچیده‌اند و در آنجا زندگی کرده‌اند و نام بسیاری از آنان در تاریخ‌ها ثبت شده است. پزشکان و فقیهان و قاضیان و دانشمندان و نویسندگان و هنرمندان نیز در طول یک تاریخ طولانی از ایران به هند رفته‌اند. حضور ایرانیان و مخصوصاً مردمان شرق ایران در هند چندان بوده که ابن بطوطه در سفرنامه خود وقتی‌که از هند یاد می‌کند می‌گوید: همه خارجیان را در هندوستان «خراسانی» می‌نامند،۴از اینجا معلوم می‌شود که حضور خراسانیان در هندوستان چندان زیاد بوده که «خراسانی» به‌معنای «غیر هندی» بوده است. باید توجه داشت که مهاجرت ایرانیان به هند مهاجرتی سازنده بوده، نه ویرانگر. ایرانیان، برخلاف انگلیسی‌ها که در دوران استعمار به هند قدم نهادند، برای استعمار هندیان به هند نرفتند. ایرانیان برای غارت هند و نابود کردن فرهنگ هند به هند نرفتند. آنان به هند رفتند و در همه شئون دینی و معنوی و علمی و فلسفی و فرهنگی و هنری و تمدنی به تمدن هند غنا بخشیدند. درباره ایرانیانی که به هند مهاجرت کرده‌اند کتاب‌ها و مقالات متعددی نوشته شده است.۵

 

جلوه‌های فرهنگ ایران در هند

شعر و ادب. یکی از میدان‌های وسیع و شاید وسیع‌ترین میدان حضور ایرانیان در هند عرصه زبان و ادبیات فارسی، به‌ویژه شعرِ فارسی، است. منزلت زبان فارسی در شبه قاره قدیم چیزی است قابل مقایسه با منزلتی که زبان انگلیسی در شبه قاره امروز دارد. همانطور که امروز زبان انگلیسی در شبه قاره زبان رسمی حکومتی و زبان مدرسه‌ها و دادگاه‌هاست و قراردادها را علاوه بر زبان ملی به زبان انگلیسی می‌نویسند و همه اهل علم و فرهنگ و فضل و دانشگاهیان و دانشجویان به خواندن زبان انگلیسی روی می‌آورند، روزگاری نیز زبان فارسی در هند چنین جایگاهی داشته است. در واقع، زبان انگلیسی جانشین زبان فارسی در هند شده است. در دوره گورکانیان، که اوج حضور و نفوذ فرهنگ ایران در هند بوده است، زبان فارسی زبان خاندان‌های تربیت‌یافته بوده و دانستن آن نشانه فرهیختگی و تجدّد محسوب می‌شده است. درباریان با یکدیگر به زبان فارسی صحبت می‌کردند و سلاطینی، مانند بابر، خود به زبان فارسی شعر می‌گفتند. شمار شاعرانی که از ایران به هند رفته‌اند، بدون اغراق، چندین هزار نفر بوده است. از هر شهری از ایران شاعرانی داشته‌ایم که به هند رفته بوده‌ و در آنجا شهرت پیدا کرده بودند و در آنجا محترم بودند. کسانی چون عرفی شیرازی، صائب تبریزی یا اصفهانی، کلیم کاشانی یا همدانی، طالب آملی، نظیری نیشابوری، قدسی مشهدی، غزالی مشهدی، سلیم تهرانی، شاپور تهرانی، صیدی تهرانی، حزین لاهیجی، دیگران. تقریباً از هر شهر مهم و آباد ایران ده‌ها شاعر به هند رفته‌اند. این شاعران در آن سرزمین سبکی در شعر به‌وجود آورده‌اند که به «سبک هندی» معروف است و هنوز هم هواخواهانی دارد و آثارش حتی در شعر امروز ایران هم محسوس است. غیر از شاعران ایرانی که به هند سفر کرده‌اند در خود هند شاعران هندی‌الاصل فارسی‌گوی درجه اول و بزرگی به‌ظهور رسیده‌اند که از میان آنان باید به امیرخسرو دهلوی، فیضی دکنی، غنی کشمیری، غالب دهلوی، بیدل دهلوی، و اقبال لاهوری اشاره کنیم که هریک از اینان برای خود عظمتی دارند. از بیدل دهلوی یکصدهزار بیت شعر به‌جا مانده است. ما می‌دانیم که کتاب‌های مفصّلی چون شاهنامه فردوسی و مثنوی مولوی هر یک حدوداً شامل ۲۵تا ۳۰هزار بیت است، اما از بیدل چهار برابر آنان شعر به‌جا مانده است. شاعر دیگر اقبال لاهوری است. در اینجا مناسب است غزلی از بیدل و غزلی از اقبال را شاهد بیاوریم تا گواه این مدعا باشند که زبان و ادب فارسی در هند به پایه و منزلتی والا و بالا رسیده بوده است. ذکر این نکته هم بر شگفتی ما خواهد افزود که زبان مادری این دو شاعر فارسی نبوده است.

بیدل می‌گوید:

چنین كشته حسرت كیستم من؟
نه شادم، نه محزون، نه خاكم، نه گردون
نه خاك‌آستانم، نه چرخ‌آشیانم
اگر فانی‌ام، چیست این شور هستی؟
بناز ای تخیل! ببال ای توهّم!
هوایی در آتش فكنده‌ست نعلم
نوایی ندارم، نفس می‌شمارم
بخندید ای قدردانان فرصت!
در این غمكده كس ممیراد، یا رب!
جهان، گو به سامان هستی بنازد
به این یك نفس عمر موهوم بیدل!

كه چون آتش از سوختن زیستم من
نه لفظم، ‌نه مضمون، چه معنیستم من؟
پَری می‌فشانم، كجاییستم من؟
وگر باقی‌ام، از چه فانیستم من؟
كه هستی گمان دارم و نیستم من
اگر خاك گردم، نمی‌ایستم من
اگر ساز عبرت نی‌ام، چیستم من؟
كه یك خنده بر خویش نگریستم من
به مرگی كه بی دوستان زیستم من
كمالم همین بس كه من نیستم من
فنا تهمت شخص باقیستم من

 

این یکی از ساده‌ترین غزل‌های بیدل است.

غزل دیگر غزلی است که در آرامگاه اقبال به زبان فارسی روی سنگ مرمر درخشان در لاهور حک شده است. اقبال می‌گوید:

دم مرا صفت باد فرودین كردند
نمود لاله صحرانشین ز خونابم
بلندبال چنانم كه بر سپهر برین
فروغ آدم خاكی ز تازه‌كاری‌هاست
چراغ خویش برافروختم كه دست كلیم
در آ به‌سجده و یاری ز خسروان مطلب

گیاه را ز سرشكم چو یاسمین كردند
چنان‌كه باده لعلی به ساتگین كردند
هزار بار مرا نوریان كمین كردند
مه و ستاره كنند آنچه پیش از این كردند
 در این زمانه نهان زیر آستین كردند
كه روز فقر نیاكان ما چنین كردند

 

ا

اینها فقط دو نمونه از هزاران هزار شعر فارسی در هند است که نتیجه تأثیر فرهنگ ایران از طریق زبان فارسی در آن سرزمین است. از نتایجِ دیگرِ حضور زبان فارسی در هند کل‌گیری زبانی به نام «اردو» ‌ست که می‌توان گفت در دامان زبان فارسی زاده شده است. زبان اردو نتیجه اشتراک زبان فارسی و زبان‌های محلی هند است و به قول دکتر تاراچند اردو میراث مشترک هندوان و مسلمانان است.

دین و مذهب. بخش دیگر از تأثیر فرهنگ ایران در هند به گسترش دین اسلام و تشیع مربوط می‌شود. بسیاری از دانشمندان بزرگ و علمای دین، چه پیش از صفویه و چه پس از آن، از ایران به هند رفته‌اند و در آنجا برای گسترش اسلام تلاش کرده‌اند و بسیاری از مردم هند به همّت آنان اسلام آورده‌اند. این دانشمندان کتاب می‌نوشتند و تألیف و ترجمه می‌کردند و درس می‌دادند و مسجد می‌ساختند و معنویت و توحید را در هند گسترش می‌دادند.

عرفان و تصوّف. جلوه دیگری از حضور معنوی ایرانیان در هند به عرفان و تصوف مربوط می‌شود. اصولاً میان روح هندی و تعالیم هندوان از یک‌سو و معارف عرفانی و صوفیانه از سوی دیگر نوعی سنخیت و سازگاری وجود دارد. هندیان معانی بلند اشعار شاعران عارف ما را خیلی خوب درک می‌کردند. گویی این دو ملت، از نظر معنوی و عرفانی، افق واحدی پیش چشم داشته‌اند؛ یکی در هند به زبان سانسکریت یا هندو و دیگری در ایران به زبان فارسی یا عربی. گفته‌اند در قرن ۱۴میلادی نزدیک به دوهزار خانقاه فقط در دهلی و اطراف دهلی وجود داشته است.۶می‌توان ادعا کرد که اسلام در شرق آسیا با زبان فارسی گسترش یافته است؛ یعنی همانطورکه اسلام با زبان عربی وارد ایران شد با زبان فارسی نیز وارد شبه قاره شد و گسترش شرقی اسلام بیش از آنکه با زبان عربی بوده باشد از طریق زبان فارسی بوده است. ذائقه و فکر هندی اسلام را در زبان و بیان فارسی و به‌ویژه در شعر و نثر صوفیانه و عرفانی فارسی می‌پسندید.

علم. بخش دیگری که به جلوه حضور ایران در هند مربوط می‌شود دادوستدهای علمی است که بین ایران و هند برقرار بوده است. در گذشته، هم ایرانیان از دانش هندی استفاده می کردند و منابع هندی را به عربی و فارسی ترجمه می‌کردند و هم دانشمندان ایرانی به هند می‌رفتند. پزشکان ایرانی به هند سفر می‌کردند و در دربارهای هند از مهارت و دانش آنان استفاده می‌شد. از بزرگانی مانند حکیم ابوالفتح گیلانی، حکیم لطف‌الله گیلانی، حکیم عین‌الملک شیرازی، حکیم مسیح‌الملک شیرازی، حکیم علی گیلانی، و دیگران در کتاب‌های تاریخ هند نام برده‌اند.

معماری. جنبه دیگر معماری هندی است که به وضوح از معماری ایرانی تأثیر پذیرفته است. تأثیر معماری ایران را در مهماری هند حتی از آثار به‌جامانده از دوران قبل از اسلام می‌توان دید. گفته‌اند که ستون‌ها و سنگ‌نوشته‌های دوران آشوکا، از شاهان باستانی هند، تقلید آشکاری از نمونه‌های معماری زمان هخامنشیان در دوران اسلامی است. بسیاری از مسجدها و کاخ‌ها و قلعه‌ها و آرامگاه‌ها به سبک ایرانی ولی با چاشنی معماری هندی ساخته شده‌اند. بهترین نمونه برای کشف شباهت معماری ایرانی و هندی و تصدیق تأثیر معماری ایران در هند بنای «تاج‌محل» است، تاج‌محل نماد فرهنگ و تمدن هند است. در هر جای جهان که بخواهند هند را معرفی کنند کافی است که نام تاج‌محل برده شود و تصویر این بنا نشان داده شود. همه گردشگرانی که به هند سفر می‌کنند حتماً به آگرا می‌روند و بر خود واجب می‌دانند که تاج‌محل را از نزدیک ببینند. این بنای زیبا و تحسین‌برانگیز مانند مرواریدی در مهتاب می‌درخشد. حوض‌ها و گنبد و ساختمان و ستون‌ها، همه، شبیه معماری صفویه و معماری ایرانی است. درباره کلیات و جزئیات این بنای بزرگ و باشکوه کتاب‌ها و مقالات فراوان و مفصلی نوشته‌اند.۷این آرامگاه به فرمان شاه جهان، پادشاه گورکانی، برای همسرش، که ارجمندبانو نام داشته و به ممتازمحل ملقب بوده، ساخته شده است. این بانو که برای شوهر پادشاه خود چهارده فرزند به دنیا آورده بوده نزد او به اندازه‌ای عزیز بوده که شاه جهان چنین بنایی را به‌عنوان آرامگاه او ساخته است. ممتازمحل، ملکه‌ای که در تاج‌محل مدفون است، نوه پسری غیاث بیک اعتمادالدوله تهرانی است که از قزوین به هند رفته و در دربار اکبر صدرالعظم شده است. محققی مانند هرمان گوئتس، که دکتری فلسفه از دانشگاه مونیخ دارد و ۲۴سال در هند زندگی کرده و مدیر موزه‌های هند بوده، در کتاب میراث ایران۸می‌گوید که دو معمار ایرانی مقیم پنجاب این بنا را ساخته‌اند: استاد احمد معمار لاهوری و برادر او استاد حمید لاهوری.

از نمونه‌های فراوان دیگر در معماری هند باید به باغ شالیمار اشاره کرد. در هند، ساختن باغ‌هایی به سبک باغ‌های ایرانی (شبیه باغ فین) معمول و مرسوم بوده است. هم در هند و هم در پاکستان امروز، نمونه‌هایی از این باغ‌ها موجود است.۹یکی از این باغ‌ها باغ شالیمار (در لاهور) است که از جاذبه‌های معروف پاکستان است و باغی کاملاً ایرانی است. تأثیر هنر و معماری ایران در این باغ به‌وضوح مشاهده می‌شود. نمونه‌های دیگر معماری قلعه‌هاست که برخی از آنها بیننده را به یاد ارگ بم در ایران می‌اندازند. اگر از بعضی آثار معماری هندی تصویر تهیه شود و به بیننده گفته نشود که این اثر در کجای جهان است، بعید است که بیننده بتواند به‌راحتی تشخیص بدهد که آن اثر در ایران نیست. حتی فرشی که امروز مردم پاکستان زیر پا می‌گسترند با فر‌ش‌های ایرانی تفاوتی نمی‌کند.

نقاشی و خوشنویسی و موسیقی. نقاشی ایرانی نیز در نقاشی هندی بسیار تأثیر کرده است. نقاشان بزرگی از ایران به هند رفته‌ و آثار فراوانی ترسیم کرده‌اند. در موزه‌ها و نگارخانه‌ها و نمایشگاه‌ها، گاه، آثاری از هند مشاهده می‌شود که هیچ تفاوتی با نگارگری‌های ایرانی ندارند. در نقاشی، ‌ نقاشانی از مکتب هرات به هند رفتند. عده‌ای از شاگردان کمال‌الدین بهزاد نیز به هند رفتند. حتی خود همایون در دربار ایران نقاشی آموخت. در دربار اکبر کتابی زیر نظر هنرمندان و نقاشان ایرانی طراحی شده است به نام «کتاب حمزه» یا «حمزه‌نامه» که ۱۴۰۰مجلس دارد و عمدتاً نیز کار هنرمند ایرانی، میرسیدعلی تبریزی، است. در خوشنویسی هم وضع به همین‌گونه است. شعر و عرفان و ادبیات با خوشنویسی همزادند. هرجا شعر فارسی و عرفان اسلامی_ایرانی باشد، خوشنویسی هم هست. خوشنویسان مهاجرت‌کرده از ایران به هند فراوان‌اند. در اینجا فقط اشاره‌ای می‌کنیم به مجموعه‌ای از مرقّعات بسیار زیبای خوشنویسان در دربار هند که به آن «مرقّع گلشن» گفته می‌شده و یکی از ذخایر هنری ماست که امروز در ایران نگهداری می‌شود. مرقّع گلشن چندصد صفحه دارد و ظاهراً در زمان نادر به ایران آورده شده است. در میان آثار خوشنویسی فارسی در دوران اسلامی حتماً به مرقّعاتی از شبه قاره بر می‌خوریم که در موزه‌های سراسر جهان (چه در هند، چه در ایران، چه در نیویورک و لندن و پاریس یا حتی کشورهای عربی)، نگهداری می‌شوند. در موسیقی هندی نیز اهل موسیقی اثبات کرده‌اند که در نوع خاصی از موسیقی، که به موسیقی شمال هند معروف است، تأثیر موسیقی ایرانی انکارناپذیر است.

 

خاتمه و نتیجه

ما ایرانیان باید، نسبت به عمق و گستره فرهنگ خویش، خودآگاهی پیدا کنیم و بدانیم که ما ملتی چندهزارساله‌ایم که به‌ویژه در طول هزار سال گذشته در یک کشور کهن و بافرهنگ و باتمدن، مانند هند (به معنای اعم کلمه شامل هند و پاکستان و بنگلادش)، این‌گونه حضور و تأثیر داشته‌ایم. فرهنگ ما تا این اندازه زنده و نافذ و مؤثر بوده است. قصد ما در اینجا تحقیق دقیق و جامع در شرح همه ابعاد تأثیر فرهنگ ایران در هند نیست، که این کار دست کم به دانشنامه‌ای چندهزارصفحه‌ای نیاز دارد.۱۰اگر بخواهیم راجع به خوشنویسی و اسلام و تشیع و فلسفه و علم و نقاشی و معماری و حتی میناکاری و منبّت‌کاری و فلزکاری و موزائیک‌تراشی و کاشی‌سازی و قالی‌بافی و زری‌دوزی و شال‌بافی و حجّاری و گج‌بری و تذهیب و جواهرسازی و زرگری و… به تفصیل سخن بگوییم، «هفتاد من کاغذ» خواهد شد.۱۱

از جلوه‌های دیگر حضور و نفوذ فرهنگ ایران در هند فقط به ذکر سرفصل‌ها اکتفا می‌کنیم: یک جریان جریان فرهنگ‌نویسی فارسی در هند است؛ جریان دیگر تذکره‌نویسی فارسی، یعنی بیان شرح حال شعرا و نمونه هایی از شعر آنان، است؛ دیگری مبحث نسخ خطی موجود در کتابخانه‌های هند است که به تخمین می‌توان حدس زد که تعداد نسخه‌های خطی فارسی در همه کتابخانه‌های شبه قاره از یک میلیون کمتر نباشد. واقعیت دیگر تاریخ‌نگاری به زبان فارسی در هند است تا بدان حد که حتی برخی تاریخ‌های مهم هند را مورخان ایرانی نوشته‌اند و، به هر حال، اگر امروز کسی زبان فارسی نداند نمی‌تواند به تاریخ هند تسلط داشته باشد. آگاهی از تاریخ هند مستلزم تسلط به زبان فارسی است. بخش دیگر ترجمه آثار دینی و ادبی هند از سانسکریت به فارسی است. بخش دیگر ترجمه آثار عربی و ترکی به فارسی است که به‌قلم مترجمان ایرانی در هند ترجمه شده‌اند. در شرح و تفسیرهای عرفانی گفتنی است که در هند فقط بر مثنوی مولوی یکصدوپنجاه شرح نوشته شده که یا هنوز باقی مانده‌اند و یا، اگر از میان رفته‌اند، از آن کتاب‌ها یا آن شارحان در جایی نام برده شده است. به‌نظر می‌رسد در خود ایران نیز این تعداد شرح بر مثنوی نوشته نشده باشد. در حوزه فلسفه در هند، طبق تحقیق اکبر ثبوت، در کتاب فیلسوف شیرازی در هند۱۲، فقط بر یکی از کتاب‌های ملاصدرا، به نام شرح الهدایه، هفتاد تعلیقه نوشته شده و بیست رساله نیز در شرح یکی از مباحث آن کتاب در هند تألیف شده است. در هند کسانی بوده‌اند که این کتاب را از حفظ بوده‌اند و خودشان و استادشان و نیز استاد استادشان و استاد استاد استادشان، همه، شرح الهدایه درس می‌داده‌اند. فتح‌الله مجتبایی، که بزرگِ هندشناسان معاصر ایران است، وقتی فهرستی از کتاب‌های ادبیات دینی خود هندوان به فارسی به دست می‌دهد، ۴۵اثر را معرفی می‌کند که از یکی از آنها (راماینه) ۲۴ترجمه به فارسی در دست است.۱۳با این همه، اینها فقط بخشی از تأثیر فرهنگ ایران در هند است.

سخن ما رو به پایان است، اما آنچه ناگفته مانده است صدها برابر آن چیزی است که گفته شد. به قول شاعر:

من از مفصّل این قصه مجملی گفتم

تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل

    20 بهمن 1392 . غلامعلی حدّاد عادل


نفوذ فرهنگ و تمدن ایران باستان در كشور های شبه قاره (‌ازهخامنشیان تا پایان دولت ساسانی)

واژگان كلیدی : هند و ایرانی ، جم ، هپته هیندو ، پتن ها ، كاسپاتیرها ، پاكتیستا ، باكتریا، هیداسپس ، خرشتی ، سلوكیان ، موریاها ، پاتالی توترا ، پوسیا میترا ، پتنه ،  گنداره ، آشوكا، آسورامایا، اهورا مزدا، یوئه چی ، آراخوزیا ، هندوسیتی ، پهلوها، سكاها.

تاثیر و گسترش روابط فرهنگی و سیاسی و اقتصادی ایران در حوزه ی كشورها ی شبه قاره ، تا قبل از دوران هخا منشیان بیشتر مربوط به مهاجرت های آریاییان و شكل گیری هند و ایرانیانی بود كه در گزارش های مورخان و آثار كهن دیده می شود برای مثال، می توان به شخــصیت جمشید اشاره كرد كه در آثار اوستایی از جمشید به عنوان فرمانروای زمین از جانب هرمزد و یكی از شاهان پیشدادی یاد می شود . ا ما در ادبیات باستانی هند او فرمانروای جهان مردگان ، نخستین انسان و نخستین میرا است . دكتر ژاله آموز گار می نویسد :

« جم شخصیتی است هند و ایرانی یمه  yima(- yama  ) در هند نخستین كس از بی مرگان است كه مرگ را بر می گزیند ، راه مرگ را می یپیماید تا راه جاودانان را به مردگان نشان دهد.او سرور دینای گذشتگان است.»1

دكتر بهرام فره وشی دلیل مهاجرت آریاییان را در زمان فرمانروایی جمشید افزایش جمعیت و كمبود جا و نیـاز بیشـتر به چراگـاه هـای فـراخ می داند كه نتیجه آن كوچ به سـرزمـین گـرم بزرگ هند و پاكستان می شود.2

دكتر ژاله آموزگار درباره جدایی ایرانیان از هندیان و اقـا مت در ایـران و هـند و اشـتـراك آنـها می نویسد :

   « مشتركات نژادی و فرهنگی میان این دو گروه ( ایرانیان و هندیان ) هرگز گسسته نشد. مردم دوران باستان سرزمین ما با مردمان دوران باستان سرزمین هند همبستگی های بسیاری داشتنـد. ایـن موضـوع به خصوص در زبان، اسطوره ها و مسائل مربوط به آیین های آنها را دیده می شود كه گویای همزیستی طولانی ایرانیان و هندوان آریایی نژاد است.»3

    بنابـراین اولین نشـانه های تـاثیر متقابل ایران و شبه قاره را می توان در نگرش اسطوره ای دنبال كرد. حمزه اصفهانی و مـورخان دیـگر ، سـرزمین هـند را سهم ایرج فرزند فریدون می داند.4

به نظر پروفسور محمد باقر رئیس دانشكده شرق شناسی دانشكده لا هور نام هندوستان چهار بار در اوستا تكرار شده است و :

   « مهم ترین و بهترین معرف پنجاب ، فرگرد اول وندیدادvendidad   است كه درآن به شرح سرزمین پنـجاب پـرداخته است.در این كتاب از شانزده محل بسیار خوب بحث شده است كه پانزدهمین بخش آن جزو « هپته هیندو » (hapta  Hindu ) می باشد كه از خاور تا باختر گسترش دارد.ایـن هپته هیندو سرزمین حوضه رودخانه است كه از آن در اوستا راجع به پنجاب و سند نام برده است.»5

پانزدهمین جا و روستا ها كه من، اهورا مزدا، بهترین بیافریدم، هفت هند است : هپته هندو . در آنجا اهریمن پر گزند به ستیزه دشمنان ناهنگام و گرمای ناهنگام پدید آورد.6

  بنابریان اولین نشانه های وابستگی های فرهنگی ایران و هند را در پرتو اساطیر می یابیم ، ا ما این هند كدام سرزمین است ؟ دكتر مهرداد بهار بر اساس شاهنا مه ، آن را بخش های شرقی افغانستان ا مروز  می داند.7

        استاد سعید نفیسی درباره پاكستان می نویسد :

  ایـن نام را پیـش از اسـتقلال این كشور، پیشوایان مسلمان هند كه مایل به تجزیه ی هندوستان بوده انــد، پیشنهاد كـرده اند. پسوند ستان همان پسوند زبان فارسی است و كلمه ی پاك كـه   شا مل پ ، الف و كاف باشد، هر كدام حرف اول یك كلمه است. پ را از ا سم پتن ها گرفته اند. پتن ها مردم چادر نشین از نژاد آریایی هستند كه هم در شمال پاكستان هستند و هم در جنوب افغانستان و هم در مشرق افغانستان ساكنند. آن هایی را كه در پاكستان هستند ، پتن یا پتان می گویند و آنهایی كه در جنوب افغانستانند، پشتون می نا مند و آنهایی كه در مشرق افغانستانند ، پـختون می گویند. ا لـف را از اول كلمه اسـلام گـرفته اند و كاف را از اول نام كشمیر و به این   ترتیب پ ، الف و كـاف را با هم تركیب كرده اند و اسم كشورشان را پس از استـقلال پـاكستان گذاشتند و این كلمه پاك ربطی به كلمه ی پاك و پاكیزه فارسی ندارد.8

    از نـظر تاریخی می دانـیم كه كوروش كبیر سـرزمین بلخ ، افغانستان ، پنجاب و سند را فتح كرد كه با عث پیوند فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی در شـبه قاره شـد ، تا آنجا كه بعد از سقوط هخا منشی این پیوند هم چنان ادا مه داشت.

    داریوش اول از سال 512 ق . م شخصی را به نام « سكیلاس s  k y l a s» در جهت كشف و تحقیق در سرزمین های تازه و در سواحل هند با ناوگانی روانه ی دریای عمان می كند كه به گفت هردوت او و همراهانش از رود سند و سواحل بلوچستان و مكران به عربستان و از باب المندب به دریای سرخ می رسند.9

    بنابراین داریوش نیز به پنجاب و سند دست یافت و به گفتةدكتر محمد جواد مشكور تاریخ فتح آن سرزمین به دست داریوش مبدا تاریخ آن كشور شد.

 دیاكنف درباره ی ساتراپ نشین های دولت هخا منشی ، به نقل از سنگ نوشته ی بیستون (بین سالهای 521 تا 519 ق . م ) از هندوستان به عنوان بیستمین ساتراپ دولت هخامنشی یاد می كند كه شا مل دره ی رود سند و پنجاب بود و میزان خراج آن را 300 تالانت گرد طلا نوشته است.10

  هردوت اطلا عاتی درباره ساتراپ های دولت هخا منشی در عصر داریوش اول و مالیات سرانه آنها ارایه می كند و باره ی هندیانی كه در منطقه شمالی هند در همسایگی كاسپاتیرها Caspatyrus و منطقه پاكتیسیا pactycia از طایفه ی دیگری یاد می كند كه شباهت به مردم باكتریا ( بلخ ) داشته اند :

  در میان هندی ها این عده از سایرین جنگجو ترند و ایشان هستند كه به جستجوی طلا می روند، زیرا كه بیابان زرخیز در این قسمت هند واقع شده است.11

او مستد درباره خراج هندوستان به دولت هخا منشی كه سیصد و شصت قنطار خاك زر ( در حدود شش میلیون تومان ) بوده است ، درباره نام هندوش می نویسد :

    این شهرستان نام خود را از بزرگترین رودخانه اش ایندوس (سند هو ) گرفت و فقط سرزمین های كرانه های رود سند و شاخه های آن را نیز در برداشت.این شهرستان در شرق به رودخانه ی گنگ هم نمی رسید ، حتی هیداسپس ، كه بعدها مرز پادشاهی (تاكسیله )‌ بود ، هرگز ذكر نشده است . در روزگار هردوت ، مرز شرقی همان كمربند شنزار بود كه ا مروز نیمه ی شمالی شبه جزیره را به هند شرقی و غربی جدا می سازد. فرمانروایی پارسی هخا منشی هرگز در جنوب شبه جزیره ی بزرگ گسترده نشد. پس هندی كه در آن زمان وصف شده محدود به دره سند بود.12

هردوت به لشكریان بومی هندی در زمان حكومت خشایارشاه كه فرمانده ای به نام « فرنه زاتر » فرزند ارتبات داشتند ، اشاره می كند كه لباس های كتانی باكمان و تیرهایی از نی با پیكان فلزی داشته اند.13

 دكتر اسدا… بیژن در شرح جنگ افزارهای هخا منشی، به شمشیرهندی كه به گفته شاهنا مه ساخته ی هند بود ، اشاره می كند.14

ملك زاده بیانی می نویسد :

« در دوره هخا منشی ، قسمتی از ناحیه شمالی وغربی هندوستان از متصرفات ایران وتابع حكومت مركزی بود و تمام قوانین او زان و طرز معا ملات مطابق اصول دولت شاهنشاهی هخا منشی بوده است . در این سرزمین قدیمی ترین سكه ها به صورت قطعات فلز نامنظم بود كه بیشتر مستطیل شكل با نقش های متنوع حیوان ، درخت و با مظاهر مذهب ومظاهر افلاك بر روی آن نقش گردیده بود و اغلب پشت سكه ها صاف و بدون علامت بود . این سكه ها مربوط به سده های پنجم با ششم ق . م است.»15

    گیرشمن به نقش ایران در شبه قاره اشاره می كند :

هخا منشیان پس از پذیرفتن زبان آرا می به منزله زبان رسمی مملكت و پذیرش الفبای آن ، به هند بردند و در آن تحت نفوذ زبان مزبور ، خرشتیkharashti قدیمی ترین الفبای هند كه شناخته شده، توسعه یافت. دانشمندان معتقدند كه از تماس بین زبان پارسی و زبان اقوام جدید مجاور دره ی سند برای محاوره فا تحان و مغلوبان  یك قسم لهجه ی مخلوط به سبك زبان اردو ایجاد شد.16

   گیرشمن از خط دیوانی هخا منشی كه موجب پیدایش قدیمی ترین خط هندوستان گردیده است، یاد می كند.17

   روابط ایران و هند تا پایان عصر هخا منشی ادا مه می یابد به طوری كه آریان در كتاب  آناباسیس Anabsis می نویسد :

  هندی ها با بلخی ها هم مرز بودند و همان ترتیب خود بلخی ها با سغدی ها دارای مرز مشترك بودند، به كمك داریوش آمدند. آنهایی را كه هندیان كوهنورد نا میده می شدند و با خود فیل داشتند، در این سوی سند زندگی می كردند، در سپاه داریوش در گائوگمل شركت داشتند.18

سلوكوس اول زمانی به هند حمله برد كه « چاندرا گوپتا » ‌سلسله موریا ها را در هند تاسیس كرده و بسیار نیرومند بود. در سال 304 ق . م سلوكوس با چاندرا صلح می كند و سرزمین اسكندر به تصرف در آورده بود، به او واگذار می كند.

دولت باختر در بلخ به وسیله دیودوتوس اول Diodotus استقلال می یابد و سپس از پنجاب و سند به تصرف دمتریوس Demetrios در می آید. او پایتخت دولت موریا یعنی شهر « پاتالی پوترا »( = پتنه )‌ را فتح می كند. بنابراین با گشترش قدرت دمتریوس در هند ، خط یونانی و هم چنین خط محلی بر روی سكه ها نوشته می شد.19

  دكتر مشكور به نقل از راولینسون مینویسد :

     بر روی یكی از سكه های دوتریوس نقش آناهیتا دیده میشود. بر روی سكه هایی كه از دمتزیوس از هند یافته شده است، پادشاه به لباس هندی به نیم رخ نشان می دهد،20

 

 
سرزمینی كه بیستمین ساتراپ هخا منشی بود، محل تاسیس دو سلسله ی حكومتی موریاها و ناندا (ناین ناندا ) بود. به گفته « آ. بلتیسكی » زمان حكومت ناندا بین 324 تا 200 ق . م بود.21 سلسله موریاها توسط « چاندرا گوپاتا » پس از فروپاشی ا مپراتوری اسكندر پدید آمد كه از 413 تا 322 ق . م ادا مه داشت. این سلسله توسط « پوسیا میترا » ( موسس سلسله سونگا ) پس از 137 حكومت منقرض شد.22 البته « توین بی » انقراض: این دولت را به وسیله مهاجمان یونانی باكتریایی به رهبری دمتریوس اول در دومین سده پیش از میلاد می داند كه صحیح نیست.23

ا مپراتوری هخا منشی از نظر فرهنگی و تمدن تاثیر بزرگی بر موریاها داشتند:

« در هند هنر و معماری هخا منشی آثار خود را باقی گذاشت. حفریانی كه در پتنه ) patna)  ) به عمل آمده، آشكار كرد كه كاخ هایی كه در زمان سلسله موریا Maurya ساخته شده، تجدید مطلعی از طرح كاخ های تخت جمشید است كه نشانه ای از نفوذ هخا منشی را در هنر موریا و هم چنین در گنداره Gandhara می رساند . 24

 حسین شهید مازندرانی (بیژن ) تاثیر گذاری هخا منشی را این گونه شرح می دهد :

1-                 باقیمانده تالار صد ستون در پاتالی پوترای باستان، نزدیك شهر پتا در شرق هند

2-                  نیایشگاه های زیر زمینی یا غار های مقدس.

3-                  ستون های یادبود حامل فرمان های آشوكا و سنگ نوشته های وی بر كوه ها و سنگ نوشته های وی بر كوه ها و سنگ نوشته های دیگر آشوكا به خط خاراشتی كه توسط دبیران ایرانی در هند نوشته شده است.

4-                  اشیا دیگر كه در كندوكاوهای باستان شناسی در تاكسیلاTaxila (در پنجاب پیرا مون راولپندی ) و پاتالی پوترا به دست آمده است.

نخستین كسی كه در پاتالی پوترا به جستجو پرداخت، دكتر وادل Waddel بود و سپس دكتر اسپونر s poo ner  بود كه تالار آپادانای پاتالی بوترا را كشف كرد. وی اثبات كرد كه این بناها الگوی جز تخت جمشید نداشته و حتی مهر و نشانه هایی شبیه به مهر و نشانه های هنرمندان و سازندگان تخت جمشید را یافت و بر این باور شد كه این ساختمان ها را مهندسان و معاران ایرانی طرح كرده و با یاری هنرمندان هنری ساخته اند. ایرن گجر « Iren . N. Gajjar  » هنر شناس معاصر ، عظمت كاخ های موریانی رد « پاتالی پوترا » با طلا كاری ها و تزیینات خیال انگیزش ، تنها با تالارهای هخا منشیان و مادها در شوش و اكباتان در خور سنجش و برابر می داند.25

  دكتر اسپونر توصیف بناهای داده شده را در « مهابهاراتا » شبیه به هنر و معماری ایرانیان می داند و :

« در پاتالی پورتا طرح و نقشه اصلی همان طرح تخت جمشید بوده و تالاری كه من ]   دكتر اسپونر [  ، یك نمونه ی ثانویه از این تالار بوده و همین تالار بوده و همین تالار است كه وصفش را در مهابهارات می خوانیم ، تالاری كه توسط چاندرا گوپتا ساخته شد و تاریخ نویسان یونانی هم وصف آن را در نا مه های خود نوشته اند و زایران چینی نیز از آن یاد می كردند. بنابراین به خود حق می دهم كه بگویم « آسورا مایا » هند انعكاسی از « اهورا مزدا » ی ایران است.26

   در كاوش های باستان شناسی در تیمورگرها Timurgarha در پاكستان نشان داد كه ارتباطی قوی بین این آثار و آثار هخا منشی وجود دارد و حتی قبرهای این منطقه با قبرهای باستانی شمال ایران شباهت دارد كه متعلق به سده ششم پیش از  میلاد است. آتشكده های این منطقه دارای ستون های چهار گوشه كه بالای هر كدام گل آفتاب گردان ( كه نشانه ایمان و ا عتقاد ایرانیان به خورشید بود ) كنده كاری شده است.27

سلسله پادشاهی موریا از نام چاندرا گوپتا گرفته شده است . ا . ح . رانی این نام را « ما اورین » Mauryan   ، دیاكنف « مائوری » Mauri  ، توین بی « ماوری » ، نهرو « موریا » ، هـ .ج . ولز « ماوریا » ومری بوس « موریان » نوشته اند. دكتر اسپونر به راهنمایی جایاسوال javaswal ))‌ دانشمند هندو، دریافت كه در اوستا واژه « موروا » ( Mourva  ) و در سنگ نوشته های هخا منشی « مارگو » Margu  دیده می شود كه هر دو به سرزمین مرو اطلاق می شود. در حقیقت در آثار كهن ایران وهند، از مرو نام برده شده است. بنابراین مرو جایگاهی بود كه ایرانیان وهندیان با هم می زیستند. مرو گاهواره اصلی تمدن و فرهنگ هند و ایرانی است :

   كلمه ی « موریا » از « موروا » ایرانی واز زبان فارسی گرفته شده است و خود من ]   دكتر اسپونر ) این فرضیه را بدین ترتیب تكمیل می كنم كه اصل و ریشه كلمه ی « مرو » كه در آسیای مركزی واقع است، نمی باشد، بلكه آن را نام جلگه ی مرغاب در فارسی مركزی در پیرا مون تخت جمشید و پاسارگاد گرفته اند و این خود می تواند برای ما روایات تاریخ نویسان یونان و دیگر روایت ها را كه می گویند كاخ های چاندرا گوپتا تقلیدی از قصرهای تخت جمشید است، توجیه كند و به ما اجازه بدهد كه بگوییم خود چاندرا گوپتا نیز از همین سرزمین برخاسته بود و دست كم این سرزمین پدران و نیاكان وی بود …بنابراین باید گفت كه موریاها به سرزمین مركزی فارس، ‌حوزه رود مرغاب منسوب بوده اند وشاید هماز اولاد و احفاد هخا منشیان بوده اند. »28

     در دوران اشكانی ارتباطی بین هند و ایران برقرار نبود، زیرا پارتیان بیشترین تلاش خود را در بیرون راندن سلوكیان به كار بردند و توجیهی به شبه قاره نداشتند و البته وجود سكاهای شمالی كه در اثر تهاجم اقوام « یوئه . چی » به سرزمین های جنوبی تر یعنی سیستان و حوزه ی پنجاب و سند كشانده  بود، دیگر مورد دل مشغولی پارتیان بود تا به سرزمین شبه قاره نیندیشند. ا ما مهرداد اول یك بار در اثر ضعف دولت باختر به سرزمین های سند و هیداسپ ( جیم ) یورش می برد و ساتراپ های پاروپا میزاد و آراخوزیا و زرنك را می گشاید ، ا ما تهاجم سكاها به قسمت های شرقی دولت اشكانی باعث بازگشت مهرداد می شود و كار او بی نتیجه می ماند. سكاها در سده اول میلادی موفق به تشكیل چندین سلسله در شرق ایران و شمال غربی هند گردیدند :

« سكاها در هند به ویژه هند و سیتی های تحت حكومت مائواس و خاندان آرس در دره سند ، به طور مستمر یرزمین هایی را كه از زمان مناندر تحت تسلط هند و یونانی ها بود، متصرف شدند29. سلسله هند و سكایی كه بین 72 تا 50 پیش از میلاد در ناحیه ای به نام كی پین kipin  در حوضه ی رود ارغنداب و سفلا ی سند در نزدیكی كابل حكومت داشتند ، به یونانی « هند وسیتی » Indocytha شهرت دارند.

اقوام هندوسیتی ( سكایی ) به احتمال قوی قومی ایرانی تبار بودند كه در نواحی سغد دولتی به همین نام در سده دوم پیش از میلاد توسط تخاریان یا كوشانیان كه از مشرق آمده بودند ، تاسیس شد. اینان پادشاهی یونانی –باختری را نابود ساختند. »30

  سلسله هندو سكایی توسط مائوس دوم ( = مااواس معروف به موگای كبیر ) تاسیس شد .سپس به دست « ویكرا مادیتیا » ( شاه مالوا » منقرض شد.

سلسله آزس ین 50 پیش از میلاد تا 30 میلادی در بگرام توسط آزس اول تاسیس شد كه تا پنجاب ورود سند گسترده بود.  « كوندو فارس » شاه هند و پارتی این سلسله را منقرض كرد.

 پس از هندو سكایی ها ( pahlav  ) یا همان هندو پارتی ها كه از اختلاط پارت ها و سكاها بودند، قدرت می گیرند31 و جانشین سكاها در ایالت سند می شوند كه با خود گوشه هایی از فرهنگ و تمدن هلنی وارد این سرزمین می كنند.32

  سلسله پهلوها به دو گروه تقسیم می شود : سلسله هندو پارتی كه در سال 88 پیش از میلاد به وسیله « وننس » ( = ونونس vonones  ) و به گفته دیاكنف ونن vonon پدید آمد و تا 16 میلادی ادا مه داشت و به وسیله « گوندو فارس » از بین رفت :

دكتر محمد جواد مشكور می نویسد :

  آنان شعبه ای از پارتیان بودند كه در حوزه هیرمند و سیستان به طور پراكنده می زیستند و زمانی كه سكاها وارد سكستان شدند، با آنان در هم آمیخته، قومی سكایی و پـارتی را تشكیل دادند و چون پارت ها خود را « پهلو » می گفتند، آنان نیز خود را پهلو نا میدند. 33

سلسله دیگر پهلوها هستند، یعنی « هند و پارتی و سكایی » بود كه به سال 20 میلادی توسط « گوندوفارس » ( = كریستن سن : گوندوفر – آیرین فرانك : گندوفارنس Gondophanes )‌ آغاز گردید. وسعت این ا مپراتوری از سیستان تا پنجاب بود و آیرین فرانك نیز آن را تا جنوب شرقی هند ذكر كرده است. 34 دكتر عبدالحسین زرین كوب از آنان به عنوان خاندان سورنا یاد كرده و می نویسد :

…در آن سوی مرزهای هند قدرتش بسط یافته و دولتی اشكانی – سكایی را به وجود آوردند. از جمله ی نام آوران این خاندان در این دوره « گندفر » را باید نام برد كه در نیمه ی نخست قرن اول میلادی قلمرو وی در آن سوی سند تا پنجاب و پیشاور وسعت داشت . » 35

دیاكونف می نویسد :

« گوندوفار نماینده و عضو خاندان ها ی سورنای سكستانی در زمان اردوان سوم، متصرفات خویش را به حساب اراضی هندی متعلق به فرمانفریان آراخوسید كه مغلوب وی گشته بودند توسعه داده و خویشتن را « پادشاه بزرگ هندوستان » خواند. اردوان نیزقادر نبوده تا وی را بر جایش بنشاند و به عدم شناسایی سلطنت او اكتفا كرد. »36

در این دوره با قوم دیگری در مجاورت دولت اشكانی بر می خوریم كه به گفته « رنه گروسه » در حدود شرقی ایران، بر افغانستان و قسمتی از هند شمالی و شمال غربی آن حكومت داشتند و به كوشانیان معروفند. وی د راثر ارزنده ی خود، امپراتوری صحرانوردان می نویسد :

« یوئه چی های ساكن باختران در قرون اول میلادی كه به زبان چینی « كوی شوانگ » kouei – chouang ] = كویی . شوآنگ kuei. shuang [ خوانده شده اند، یكی از قبایل پنجگانه بودند كه در سال 128 ق . م . باختران را بین خود تقسیم نمودند … »37

آنان یكی از قبایل عمده یو ا – چی yueh – chih  بزرگ بودند كه از سرزمینهای اصلی خود توسط قبیله ی جنگجوی دیگری به نام هسیونگ – نوها ( هونها )‌ رانده شدند و در شمال بلخ نیز ساكن شدند. عده ای از جمله كریستن سن آنان را از تبار سكاها دانسته اند ، ا ما ویل دورانت آنان را ترك می داند.38

دكتر محمد جواد مشكور در مقاله ی « نام كوشان در كتابهای قدیم فارسی و عربی » می نویسد :

« كوشانیان اقوا می از تخاری ها بودند كه از قرن اوّل ق . م . تا چهارم میلادی در مشرق فلات ایران از سغد گرفته تا افغانستان شرقی و ماوراء النهر و هندوستان غربی فرمانروایی داشتند. 39

نهرو در این باره می نویسد :

« از میان قبایل « یووه چیه » یك قبیله به نام كوشان ها برتری خود را بر قبایل دیگر مسلم ساختند و سپس آنها نیز به سوی شمال هند سرازیر شدند ،‌در اینجا هم سكاها را كه تازه مستقر شده بودند ، شكست دادند و از برابر خود به نواحی جنوبی هند راندند و به این ترتیب بود كه سكاها به نواحی كاتیاواد و دكن رفتند. از آن پس كوشان ها امپراتوری پهناور و نیز دولتی را در تمام نواحی شمالی هند و قسمتی عمده از آسیای مركزی به وجود آوردند … » 40

 ج هارماتا » در مقدمه كتاب « تاریخ تمدنهای آسیای مركزی » در تشكیل حكومت كوشانیان می نویسد :

« در حدود قرن اوّل میلادی در شمال هندوكش اتحاد پنج قبیله ی تخاری تحت لوای كوشانی ها آغاز شده بود و در حدود 50 میلادی پادشاه كوشانی به نام كوجولا كدفیس كه خود را  سالار بلخ خواند، هند و پارتی ها را بیرون كرد و ایالت هندی آنها را ضمیمه ی كشور خود كرد . »

پایتخت تابستانی این پادشاهان در « كاپیچی » kapici ( = كاپیسی یا بگرام ) و كابل و پایتخت زمستانی آنان شهر پیشاور بوده است . عصر كوشانی را به سه دوره تقسیم كرده اند :

1-                 كوشانی های قدیم كه زمان حكومتشان بین 55 تا 125 میلادی بوده است ، توسط كوجولا كدفیس اول ( = كادفی زس یا چیو چورا c h iu – chiu   ) تاسیس شد. سه پادشاه از این خاندان در مجموع 70 سال حكومت داشتند.

ب – كوشان های جدید كه بین 125 تا 230 میلادی حكومت كرده بودند ، توسط – كانیشكای بزرگ تاسیس شد . وی یكی از مبلغان بزرگ آیین بودا بوده است. 41دكتر مهرداد بهار این دولت را همان كشانی شاهنا مه می داند ،42تعداد شاهان این سلسله ده  ذفر بودند كه در مجموع پس از 108 سال توسط دولت ساسائی منقرض گردید. باستان شناسی ، حكومت كوشانیان را شا مل سرزمین های خوارزم و تاجیكستان و ازبكستان دانسته اند. 43شاپور اوّل فرزند اردشیر بابكان به شرق تاخته و از طریق هندوكش به هندوسپس به قلمرو كوشانیان دست یافته است . پروفسور محمد باقر در مقاله « تاثیر و گسترش زبان فارسی در شبه قاره هند و پاكستان » می نویسد :

« كوشانیها نخستین كسانی از شبه قاره ی هندو پاكستان بودند كه توانستند با مردم ایران ارتباط سیاسی بیشتری برقرار سازند و زبان پارسی را در سده ی یكم یا دوم پس از میلاد در سرزمین شبه قاره هند و پاكستان رواج بدهند (‌ محیط طباطبایی فارسی هندی روزنا مه پارس شیراز ، 4 آوریل 1966 م . ) … این بیان به وسیله سنگنبشته ای كه از كوشانیها با خط یونانی در – سرخ كتل sorkhkatal  تخارستان كه دارای كلمات تخارستان فارسی یا رومی می باشد به دست آمده است ، تایید می گردد.  –

( تحقیقات آفریقایی و شرقی / سال 1960 و نشریه آسیایی 1961 … مانی در آن زمان برای اشاعه آیین خویش روانه شبه قاره ی هند و پاكستان شده بود … به مجرد ا عدام مانی كه همزمان با سلطنت بهرام اوّل ساسانی بود، عده ای از طرفداران او از بیم جان راه شبه قاره هند و پاكستان را در پیش گرفتند و به آن نواحی روی آوردند.

قدیمیترین كتاب كه در زبان پارسی از نویسندگان هند شناخته شده است ، ترجمه فارسی رساله ای به نام زهر به قلم چاندرا گوپته به سال (293 – 322 ق . م . ) هنگا می كه وزیر اعظم چاناكیا یا كانتیلیاchanakya or ya از kant بود تالیف نمود.  –

این كتاب در سده ی هشتم پس از میلاد توسط پزشك و فیلسوف معروف هندی به نام « منكه ، Manaka وقتی كه برای معالجه بیماری هارون الرشید به بغداد رفته بود، ترجمه شد. منكه بعدها دین خود را تغییر داد و مسلمان شد … » 44

2-                 كوشانیهای كوچك كه شامل رتبیل ها و كیداریان است :

الف – رتبیل ها از سلاله كوشانهای كوچك بودند كه در صفحات شرقی –افغانستان و ماوراء رود سند و كابل و قندهار و خصوصا در شمال وجنوب هندوكش بین 220 میلادی تا 258 هجری قمری (872 م . )‌ حكومت داشتند، كه به كوشانهای متاخر در داشیا موسومند

پاسداران زبان و ادبیات فارسی در شبه قاره هند

 

پاسداران زبان و ادبیات فارسی در شبه قاره هند« از میان ملل و نژادهای بسیاری که با هندوستان تماس داشته‌اند و در زندگانی و فرهنگ هند نفوذ کرده‌اند، قدیمی‌ترین و بادوام‌ترین آنها ایرانیان هستند.»
(جواهر لعل نهرو)
● پیش در آمد:

صاحب نظران در تاریخ معتقدند که دو قوم ایرانی و هندی در اصل دارای فرهنگ ونژاد مشترکی بوده اند.در هزاره دوم پیش از میلاد مسیح مردمی که در صحاری آسیای مرکزی زندگی میکردند ، براثر تغییرات جوی ، موطن اصلی خود را رها کردند و به طرف جنوب مهاجرات نمودند. دسته های از راه قفقاز به طرف اروپا رفتند و دسته ی دیگر با گذشتن از رودخانه سند و یا از طریق گردنه خیبر به سمت هندوستان رهسپار شدند و گروهی دیگر در فلات ایران مستقر گردیدند.

این قوم که آرین نامیده می شدند، در طول قرنها امتزاج و اختلاط با بومیان محلی ، فرهنگ مشترک خود را ازدست دادند و هر کدام برای خود زبان و آئین تازه ای پدید آوردند. اگر چه امروزه میان فرس قدیم و زبان سانسکریت فرق بسیار است ولی وجود تعداد زیادی از لغات مشترک و متشابه میان هر دو زبان ، بیانگر این دو نظریه استکه ریشه هدو زبان یکی بوده است.آمدن نام ایران در (ریگ ودا ) کتاب مقدس هندوان و نام همد در کتاب (اوستا) تایید دیگری بر این نظریه می دانند.

اگر کسی تصور کند که علت رواج زبان فارسی در هند و تعلق مردم این سرزمین به زبان شیرین فارسی ، مربوط به اتحاد فرهنگ و نژاد دو ملت درچند هزار سال پیش است، باید گفت که این تصور کاملا اشتباه است.زیرا تاریخ از رابطه عمیق و گسترده فرهنگی میان ایران و هندتا قبل از ورود اسلام به این سرزمین سخن چندانی به میان نمی اورد و تنها ارتباط فرهنگی میان این دو کشور را که تاریخ ثبت کرده است، یکی ترجمه کتاب ادبی «پنج تنترا» از سانسکریت به پهلوی و دیگری اعزام هیئتی از طرف خسرو پرویز به دربار پادشاه دکن ، در اوائل هجرت نبوی (ص) و سوم آمدن بازی شطرنج از هندوستان به ایران است.

در حالی که طبق روال صحیح ، هر قدر به زبان انشعاب دوملت نزدیک تر شویم باید ارتباطات فرهنگی بیشتر باشد . پس باید پیوند فرهنگی میان ایران و هند را از زمانی که اسلام وارد هندوستان شد، به حساب آورد.در سال ۳۹۰ هجری (۱۰۰۱) میلادی سلطان محمود غزنوی به عنوان پادشاه غازی وارد هندوستان شد و قسمتی از خاک پهناور این سرزمین را متصرف گردید.

قبل از او ، محمدبن قاسم در سال ۷۱۰میلادی به عنوان یک سردار اسلامی وارد سند شده بود ولی بخاطر سؤ رفتارش با مردم آن سرزمین از کار بر کنار و به مرکز حکومت اسلامی فراخوانده شد. عزل محمد سبب شدکه حدود سه قرن ، پیشرفت اسلام در هند متوقف شد. از قرن پنجم هجری ببعد که زمینه تبلیغ آئین اسلام در هند فراهم شد ، گروهی از علماء و دانشمندان و شعرای ایرانی به این کشور مسافرت کردند و آنجا در پرتو آرامش و آزادی مطلق به نشر علم وتحقیق و تتبع پرداختند.

مردم هند که سالها رنج تبعیض طبقاتی وبی عدالتی های اجتماعی را تحمل کرده بودند، همانند ایرانیان اواخر دوره ساسانی از ورود مسلمانان به خاک خود ناخرسند نبودند.چه شعار اسلام ، برادری و مساوات بین همه طبقات مردم در کلیه شئون زندگانی آنان بود.

زبان فارسی ،زبان رسمی دانشمندان ، پادشاهان و درباریان ساکن هند شد. اگر چه بسیاری از پادشاهان هند ، ترک و مغول و تاتار بودند ولی هرگز جز به زبان فارسی نمی اندیشیدند و در رواج آن کوتاهی نمی کردند.

هندوان تازه مسلمان که علاقمند به فراگرفتن علوم مختلف اسلامی بودند شروع به آموختن زبان فارسی کردند.طولی نکشید که صدها فقیه ، صوفی ، ادیب ، شاعر و لغت دان (لغوی) در سر زمین هند تربیت شدند که امروز نوشته های آنان به زبان فارسی زینت بخش کتابخانه های جهان است.

یکی دیگر از انگیزه های مردم هند در فراگیری زبان فارسی این بود که بتوانند به این وسیله ارتباط فرهنگی بیشتری بین خود برقرار کنند . زیرا در کشوری که بیش از هشت صد زبان و لهجه وجود دارد.یک زبا ن مشترک ضروری به نظر می رسید.

تاریخ نشان می دهد که ایرانیان حتی قبل از لشکر کشی سلطان محمود غزنوی به هند به فکر تبلیغ اسلام و رواج زبان فارسی در این سرزمین بوده اند.

مسافرت ابو معشر خراسانی به هندو تالیف کتاب مهمی در علم نجوم به زبان فارسی و یا مسافرت ابو منصور ، موفق بن علی هروی در قرن چهارم هجری د راین سرزمین و تالیف کتاب « الابنیه فی الحقائق الادویه» که از بهترین نثر فارسی قدیم است تاییدی است بر نظریه تاریخ.

چنانکه قبلا هم به آن اشاره شد ، هنگامیکه سلاطین مسلمان در هند قدرت را بدست گرفتند ، خدمات واقعی دانشمندان و ادیبان به فرهنگ و زبان فارسی در آن سرزمین آغاز شد.

گرچه خدمات ارزنده دانشمندان و علاقمندان به زبان فارسی را نمیتوان در این مقاله آورد ولی بیان مختصری از سر نوشت این زبان و خدماتی که در طول ده قرن گذشته توسط صاحبان فضل و کمال چه ایرانی و چه غیر ایرانی نسبت به آن شده است برای دوستداران زبان فارسیخالی از لطف نخواهد بود . ابوریحان بیرونی دانشمند بزرگ اسلامی ، در قرن پنجم هجری مدتی در هندوستان زندگی کرد و همراه با تعلیم دادن علوم اسلامی و زبان فارسی به هندیان ، کتاب معروف « ما للهند » را در سال ۴۲۳ هجری برشته تحریر در آورد.

در سال ۴۱۷ هجری ابوالحسن علی جبلی که در هند به سر می برد کتاب « مجمل التواریخ » را از زبان عربی به فارسی ترجمه کرد . ( اصل این کتاب به زبان سانسکریت است ) و در سال ۴۲۵ هجری ابو الحسن علی بن اسماعیل جلالی هجویری کتاب « کشف المحجوب »را به فارسی نوشت.

در آغاز قرن هفتم هجری ، مسلمانان ، دهلی را تسخیر کردند و آنجا را پایتخت خود قرار دادند؛ طولی نکشید که بیشتر مناطق هندتحت تسلط مسلمانان در امد .

مسلمانان و ادیبان بیشتری از آسیای مرکزی و ایران بسوی هند سرازیر شدند. در همین قرن سدید الدین محمد عوفی بخارایی دانشمند معروف اسلامی به هند مسافرت کرد و مدتی در ملازمت سلاطین هند بسر برد و در انجا کتاب « لباب الالباب و جوامع الحکایات » را به زبان فارسی تالیف نمود.

در سال ۶۲۵ هجری همین دانشمندکتاب « الفرج بعد الشده » را به زبان فارسی ترجمه نمود.

در اوایل قرن هفتم هجری علی بن حامد کوفی مدتی از زندگانی خود را در هند گذرانید و کتاب « منهاج الدین و الملک » را به نام «چچ نامه » در سال ۶۱۳ هجری به فارسی ترجمه نمود.این کتاب قدیمی ترین اثر تاریخی است که به زبان فارسی در هندوستان نوشته شده است.

در سالهای بین ۶۹۰ تا ۷۲۵ هجری امیر خسرو دهلوی شاعر پارسی گوی که به طوطی هند معروف است اثار نفیس خود را در هندوستان تصنیف کرد.هنگامیکه حکومت تغلقیان در هند رو به تضعیف نهاد خاندان بهمنی در هند صاحب قدرت شدند . سلاطین بهمنی کهبه علم و هنر و ادب علاقه داشتند ، در دکن « بنیاد فرهنگ فارسی » ر بنا نهادند و خود به زبان فارسی شعر می سروردند.

محمو د گاوان وزیر با کیاست این خاندان برای تدریس زبان فارسی ، مدرسه بسیار بزرگی در (بیدر ) تاسیس کرد که تا چندین سال مرکز نشر زبان فارسی بود.

اواخر قرن هشتم هجری محمود شاه بهمنی از خواجه حافظ شیرازی برای سفر به هند دعوت کرد . خواجه شیراز به عزم هندوستان به جزیره هرمز آمد و چون در کشتی نشست هوا نامساعد شد. خواجه از مسافرت به هند شد و به شیراز باز گشت و غزلی که با این بیت شروع می شود:

دمی با غم بسر بردن جهان یکسر نمی ارزد □□□ به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد

را برای پادشاه دکن فرستاد و از آمدن به هند معذرت خواست.

عادل شاهیان و قطب شاهیان جنوب نیز در پیشرفت فرهنگ و ادبیات فارسی در دکن نهایت کوشش خود را به خرج دادند . دربار آنها پیوسته مرکز علماء و فضلای ایرانی بود ه است. به این نکته باید توجه داشت که سلاطین عادل شاهیان و قطب شاهیان در اصل ایرانی بودند بسیاری از این سلاطین به زبان فارسی نیز شعر می سرودند.

در سال ۹۳۲ هجری (بابر) نوه امیر تیمور و چنگیز بر«ابراهیم لودی» آخرین پادشاه لودیان هند پیروز شد و حکومت گورکانیان در هند را تاسیس کرد . بابر بر تمام شمال هند تا سواحل بنگال دست یافت . با وجود این که زبان مادری بابر ترکی بود اما وی به قدری به زبان فارسی علاقمند بود که اصرار داشت به زبان فارسی شعر بسراید. پس از وی همایون فرزندش که مدت ۱۲ سال زندگانی خود را در پناه شاه طهماسب صفوی در ایران گذرانده بود تحت تاثیر فرهنگ قرار گرفته و به زبان فارسی به شدت علا قمند بود.

اکبر فرزند همایون که در سال ۹۳۲ هجری در سن ۱۴ سالگی بجای پدر نشست ، زبان و ادبیات فارسی را در تمام شبه قاره هند رونق داد و بواسطه تشویق امرای با فضلش ، چون عبد الرحیم خان خانان ،شعر و ادب فارسی در سرزمین پهناور هند فوق العاده ترقی و رواج پیدا کرد. . می توان گفت در زمان هیچ یک از پادشاهان هند و ایران عده شعراء و نویسندگان فارسی به اندازه زمان اکبر شاه نبوده است.

در دوران اکبر شاه دو دانشمندنامی ، ابو الفضل و فیضی چندین حماسه بزرگ هندی را به فارسی ترجمه کردند.

نورالدین جهانگیر نیز مانند پدرش اکبر ، به زبان و ادبیات فارسی عشق می ورزید. وی تزوک جهانگیری را به زبان فارسی تالیف کرد.

در سال ۱۰۳۷هجری شاه جهان ، جانشین جهانگیر شد . او نیز زبان و ادبیات فارسی را در هند گسترش داد و ادباء و شعرای زیادی را به در بار خود فرا خواند . گویند اکثر شعرای دوره اکبر ، جهانگیر و شاه جهان از ایران به هند آمده بودند. غیر از شاعران معروف چون نظیری نیشابوری ، عرفی شیرازی ، صائب تبریزی ، کلیم کاشانی ، غزالی مشهدی ، طالب آملی ، سرمد کاشانی ، قدسی مشهدی ، ثنایی مشهدی ، نوعی خبوشانی ، میرزا عنایت اصفهانی ، و ۶۰ شاعر نامی دیگر از ایران به هندوستان مهاجرت کردندو در دربار اکبر ، همایون ، جهانگیر و شاه جهان آثار بدیع خود را پدید آوردند.

اورنگ زیب جانشین شاه جهان ، به علن سلیقه خاصی که داشت ، به شعر و شاعران نپرداخت و دربار وی از اهل فضل و کمال خالی شد. با وجود این بعضی از ادباء مانند نعمت خان عالی به دربار او رفت و آمد داشتند. دارا شکوه برادر ، برادر اورنگ زیب که به زیور کمال و فضل معروف بود، چندین کتاب به زبان فارسی تالیف کرده است.از آنجمله « سفینه الاولیاء و سکینه الاولیاء» می باشد که در سال ۱۰۵۲ هجری به اتمام رسیده است.

دارا شکوه او« پانیشاداها» را که متون مقدس کتاب هندوها هست به فارسی ترجمه نمود . در طول قرن یازدهم هجری سه فرهنگ از مهمترین فرهنگ های زبان فارسی به نام فرهنگ جهانگیری و فرهنگ رشیدی و برهان قاطع در هندوستان تالیف شد .

در اوائل قرن دوازدهم هجری پادشاهان اود در لکنهو و اطراف آن به حکومت رسیدند . آنها یکصدو پنجاه سال به زبان و ادبیات فارسی خدمت کردند.

در سال ۱۷۲۴ میلادی دودمان آصفیه که بزرگترین مروج شعر و ادب فارسی در هند بود ند، در حیدر آباد دکن بر روی کار آمدند. آنها دانشگاه عثمانیه را که مهمترین مرکز تعلیم زبان فارسی در هندوستان است را تاسیس نمودند . تالیف فرهنگ فارسی نظام ، ایجاد کتابخانه خطی فارسی از اثار مهم آنان است.

در سال ۱۷۸۱میلادی «مدرسه تعلیم السنه و علوم اسلامی » د رکلکته تاسیس گردید و در ۱۷۸۲ اولین چپاخانه سربی به خط نسخ در کلکته تاسیس شد. در سال ۱۷۸۵ کتاب « عالمگیر نامه » و جلد اول شاهنامه فردوسی برای اولین بار در جهان ، در کلکته به زبان انگلیسی ترجمه شد.

در سال ۱۷۹۱ اولین دیوان حافظ در کلکته به چاپ رسید . در سال ۱۸۱۰اولین چاپخانه سنگی در کلکته تاسیس شد. و در همین سال نخستین روزنامه به نام « هندوستانی » به زبان فارسی در کلکته منتشر شد.

زمانی بود که بیش ازچهل روزنامه ، مجله و ماهنامه به زبان فارسی در سراسر هندوستان منتشر می شد. روزنامه فارسی « حبل المتین » حتی قبل از مطبوعات خود ایران در این کشور چاپ و منتشر می شد.

از نیمه دوم قرن هجدهم که صنعت چاپ به هندوستان آمد ، تا کنون هزاران کتاب علمی ، تاریخی ، فلسفی ، دینی و ادبی به زبان فارسی در شهرهای کلکته ، بمبئی ، حیدر اباد ، لکنهو ، دهلی ، پتنا و کانپور و چندین شهر دیگر هندوستان به چاپ رسیده و به سراسر جهان منتشر شده است. می توان گفت که تقریبا کلیه شاهکارهای کلاسیک ادبیات فارسی قبل از ایران در هندوستان به چاپ رسیده و درجهان منتشر شده است.

هندوستان بزرگترین کشور فرهنگ ها و دستر زبان فارسی است و از این حیث از کشورمان جلوتر است. بالاترین فرهنگها و دستور زبان فارسی ، ، تا کنون در این کشور تالیف شده است. تنها در قرن ۱۱ و۱۲ هجری هفده فرهنگ و در قرن ۱۳ هجری ۱۱ فرهنگو در قرن حاضر بیش از بیست فرهنگ مهم فارسی در این کشور منشر شده است.

تعداد کتیبه ها و الواح فارسی مربوط به ابنیه تاریخی در این کشور اگر بیشتر از ایران نباشد کمتر از آن نیست . صدها خط فارسی بر روی در و دیوار مساجد ، کاخها ، مزارات و خانقاه ها نوشته شده و نشانگر ان است که زمانی زبان فارسی در این کشور رونق تمام داشته است.

بزرگترین مجموعه کتب خط فارسی در تمام جهان متعلق به کتابخانه های هندوستان است . صدها کتابخانه دولتی ، دانشگاهی ، خصوصی ، مساجد ، خانقاه ها، و حسینیه ها ( امامباره ) در سراسر هندوستان ، دارای مجموعه های از کتب و نسخ خطی فارسی هستند که در طول قرون گذشته توسط سلاطین مهاراجه ویا راجه ها گرد اوری شده و کاملترین ذخیره کتابهای خطی زبان فارسی در تمام جهان می باشد.

در سال ۱۶۰۰میلادی ، یک شرکت انگلیسی به منظور تجارت با هنددر لندن تاسیس شد . در سال ۱۶۱۳ نمایده آن شرکت با جهانگیر پادشاه مغولی هند دیدار کرد و از او خواست تا به انگلستان اجازه دهد شرکتی در بندر « سورت » تاسیس کند. جهانگیر این اجازه را دادو از همان زمان پای انگلستان به هند باز شد . مدتی با پرتغالیها و فرانسوی ها که هر دوی آنها از مهمانان ناخوانده بودند جنگید و سر انجام بر هردوی آنها پیروز شد.در سال ۱۶۸۸ اواخر حکومت اورنگ زیب ، بندرهای کلکته ، مدارس و مومبای را بنام کمپانی هند شرقی در تصرف خود گرفت و حکومتی به نام انتظام امور در ان نواحی تشکیل داد.

هنگامیکه انگلیس ها در حنوب هند ، گمپانی هند شرقی را اداره می کردند ، متوجه شدند که زبا فارسی در هند ریشه عمیقی دارد و بدون فراگیری آن کاری از پیش نخواهند برد . لذا غالب مامورین دولتی اعزامی به هند موظف شدند زبان فارسی را بیاموزند. بیرای تسهیل در امر آموزش این زبان ، کالجی به نام « فورت ولیم » کالج در سال ۱۸۰۰در کلکته تاسیس کردند و مشابه همین کالج را در مدارس نیز بوجود آوردند.

آنها انجمنهای خاص مطالعاتی و تتبعاتی مربوط به فرهنگ فارسی و تمدن ایرانی تاسیس نمودند. طولی نکشد که دهها انجمن ، انستیتو ، دائره مطالعات شرقی و مرکز مطالعات اسلامی در شهرهای مهم هند تاسیس گردید. اما پس از آنکه قدرت بیشتری بدست آوردند و برمناطق گسترده تری در هند دست یافتند موضوع جایگزینی زبان اردو به جای زبان فارسی را در جامعه مطرح کردند.

سر انجام در سال ۱۸۳۶ استعمار ، زبانی را که مردم هند چندین قرن با آن خو گرفته بودند ، از صحنه خارج کرد و به جای آن زبا اردو را در دستگاههای اداری و قضایی جانشین زبان فارسی نمود. غافل از آنکه دولت فخیمه ! با زبان اردو هم وفا نخواهد کرد و بالاخره در سال ۱۸۵۷ پس از انقراض گورکانیان زبان انگلیسی ، زبان رسمی مردم هند شد.

اما این توطئه ها نتوانست زبان فارسی را در هند ریشه کن نماید ، زیرا هندیان متوجه شدند که :

۱) تاریخ هند با زبان فارسی عجین شده و هند بدون آن نمی تواند تاریخ جالبی داشته باشد.

۲) زبانهای محلی هند به خصوص اردو با زبان فارسی چنان پیوند خورده که که اگر فارسی را از آن بگیرند ، استحکام این زبان از دست خواهد رفت.

۳) زبان فارسی زبان دین مردم مسلمان هند است . با از بین رفتن آن در هند ، هزاران کتاب دینی ، فلسفی ، عرفانی و اخلاقی د رکتابخانه های این کشور بی اثر خواهد ماند.

گرچه زبان فارسی رونق اولیه خود را در هند از دست داد ولی با همت زعمای روشنفکر و دانشمندان آگاه این سرزمین چون ابو الکلام آزاد ، جواهر لعل نهرو ، اقبال ، ذاکر حسین و رابیندر نات تاگور شاعر معروف هند و غیره از نابودی زبان فارسی جلوگیری بعمل آمد.

نهرو در کتاب « کشف هند » می گوید : « روزی زبان فارسی زبان رسمی و زبان طبقات تحصیل کرده در سراسر هند بود . هر شخص تحصیل کرده و با فرهنگ ، می بایست یکی از دو زبان ، فارسی و یا سانسکریت را بداند.»

هم اکنون در حدود بیست و شش دانشگاه و حدود یکصد دانشکده ،زبان فارسی تدریس می شود.علاوه بر آن در مدارس علوم دینی ، دبیرستانهای هند نیز زبان فارسی یکی از درسها به شمار می آید.

لازم است در اینجا به دو نکته مهم اشاره شود:

۱) نظام جمهوری اسلامی ایران با آنهمه مشکلاتی که که زور گویان جهانخوار و استعمار گران نابکار بر سر راهش قرار داده اند، از کارهای فرهنگی بویژه ترویج زبان و ادب فارسی در فراسوی مرزهای خود غافل نمانده است و با کمال اشتیاق به فکر زبان و ادبیات فارسی در شبه قاره هند می باشد . به امید روزی که بر تمام مشکلات فائق آئیم و پیوند محکم دو ملت ایران وهند را بوسیله فرهنگ و زبان فارسی مستحکمتر نماییم.

۲) بر خود لازم می دانیم از کلیه اساتید زبان فارسی در سراسر هند که در راه ترویج زبان فارسی به نسل جدید از هیچ اقدامی فرو گذاری نمی کنند سپاسگذاری نماییم . همچنین باید از مرکز تحقیقات زبان و ادبیات فارسی در هند که تمام سعی و تلاش خود را برای ترویج و حفظ و نگهداری زبان فارسی می نمایند کمال تشکر را نماییم.

زبان فارسی پیش از آنکه هندوستان مستعمره انگلستان شود، دومین زبان رسمی این کشور و زبان فرهنگی و علمی بشمار می‌رفت. اما پس از استعمار، انگلیسی‌ها د رسال ۱۸۳۲ با زور انگلیسی را جایگزین فارسی کردند.

زبان فارسی در دورهٔ غزنویان به هند راه یافت در آن دوره پارسی، زبان ادبیات، شعر، فرهنگ و دانش بود. با تأسیس امپراتوری مغول هندوستان به اوج پیشرفت خود در هند رسید و زبان رسمی هندوستان شد.

زبان فارسی هندوستان شاعران بزرگی همچون بیدل دهلوی، و امیر خسرو دهلوی و دستگاه شعری سبک هندی را در خود پروراند. از دیگر شاعران نامدار فارسی زبان شبه قاره هندوستان، می‌توان از اقبال لاهوری نام برد.

همچنین پارسی‌گویان هندوستان، واژه‌نامه‌های ارزشمندی برای زبان پارسی گردآوری کردند که از آنجمله می‌توان به فرهنگ ابراهیمی از ابراهیم قوام‌الدین فروغی، فرهنگ آنندراج از محمد پاشا، اشاره کرد.

● دیرینه ارتباط زبانی ایران و هندوستان

تاریخ پیوند ایران و هند به هزاران سال پیش برمی گردد. تاریخ‌نگاران می‌نویسند که وقتی حدود ۱۱۰۰ تا ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد، تیره‌های آریایی از درهٔ خیبر وارد سرزمین‌های ایران و هند شدند، روابط فرهنگی و زبانیِ این دو کشور از آن روزگار آغاز گردید.

همانندی‌های فراوان میان زبان اوستا و سانسکریت هم نشانه دیگری از پیوند دیرینهٔ ایران و شبه قاره دارد. در دوران اشکانیان (۲۲۶ – ۲۴۹ ق.م) این روابط رو به گسترش نهاد تااینکه در زمان ساسانیان (۲۲۶ ق.م – ۶۵۲ م) با وجود ترجمهٔ کتاب‌های مهم هندی مانند «کلیله و دمنه» در عصر انوشیروان، پیوستگی‌های فرهنگی قوت گرفت.

پس از حمله سلطان محمود غزنوی به هندوستان دراوایل سدهٔ پنجم هجری زبان فارسی با آمدن سپاهیان محمود در شبه قاره گسترش می‌یابد. البته نباید سهم صوفیان را که مبلغان اصلی‌اسلام و زبان فارسی بودند، فراموش کرد. بزرگ صوفیانی چون هجویری، خواجه معین الدین چشتی، شیخ بهاء‌الدین زکریا مولتانی، سیداشرف جهانگیر سمنانی، سیدعلی همدانی و… که با گفتار و کردارشان بر خیل مسلمانان و فارسی زبانان افزودند. حکومت پادشاهان مسلمان، به ویژه شاهان ایرانی نژاد در سراسر شبه قاره را هم نباید از یادبرد، زیرا آنان با حمایت و پشتیبانیِ فراوان خود از علما، دانشمندان، سرایندگان، ادیبان، هنرمندان و سایر فرهیختگان موجب شکوفایی و ارتقای زبان فارسی شدند و در این باره منابع و مآخذ فراوان است.

رسمیت یافتن زبان فارسی به عنوان زبان دین، سیاست، ادب و هنر در شبه قاره موجب شد که علاوه بر پدیدآمدن آثار فراوان فارسی در آن سرزمین توسط اهالی شبه قاره یا ایرانیان و دیگر مهاجران، به ویژه در زمینه‌های تاریخ، فرهنگ، دستور، یادنامه (تذکره) و انشاء آثار بزرگان شعر و ادب و عرفان ایران زمین مورد پروا و پذیرش دانشوران و متفکران قرار گیرد و دربارهٔ آنها پژوهش شود یا به زبان‌های گوناگون بومی سرزمین هند و پاکستان ترجمه گردد.

زبان فارسی هشت قرن پیش وارد هند شد، ۷۰۰ سال بر تارک اندیشه، روابط، سیاست، اقتصاد و فرهنگ مردم هند حاکمیت داشت. به گونه‌ای که کلیه آثار مهم فرهنگی، مذهبی، سیاسی، ادبی، مکاتبات، اسناد شخصی ودولتی و احکام قضایی هند به زبان فارسی نوشته می‌شد و مدتهای مدیدی، این سرزمین مهد پرورش شعر و ادب فارسی بود. هم اکنون آثار گرانبها و نسخ خطی بسیار ارزنده موجود در هند حکایت از این واقعیت دارد. هنوز فرهنگ دوستان و ادب پروران و اندیشمندان هند در تلاشند تا این گنجینه گرانبهای فرهنگی را حفظ و گسترش دهند و همه ساله آثار ارزشمندی توسط استادان علاقمند، به بازار ادب عرضه می‌شود. لازم به ذکر است که در سراسر هند بیش از پنجاه بخش زبان فارسی در دانشگاه‌ها و کالج‌ها به فعالیت اشتغال دارند. بیش از یکصد مدرسه و دبیرستان فعالانه به تدریس زبان فارسی می‌پردازند. در اکثر قریب به اتفاق مدارس سنتی اسلامی، زبان فارسی در متون درسی وجود دارد و همه علما و مدرسین با دیوانهای شعرای بزرگ، خصوصاً گلستان سعدی، آشنا و مانوس هستند.

زبان فارسی از آن رو که قرن‌ها زبان رسمی سلاطین گورکانی درهند بود، علاوه بر آن تکلم گونه‌ای از زبان پارسی توسط اقلیت پارسیان هند، تاثیر قابل ملاحظه‌ای بر زبان‌های رایج در شبه قاره به‌ویژه زبان اردو داشته‌است.

● زبان فارسی در چشم انداز دیگران

دکتر سیف الاسلام خان استاد زبان و ادبیات فارسی و رئیس بخش فارسی دانشگاه داکادر مورد زبان فارسی می گوید: زبان فارسی زبان مقدس و پاکی است که برای خواندن و فهمیدن آن باید روحیه خاصی داشته باشیم. کسانی که می خواهند ادبیات فارسی را بخوانند باید آدمهای با فرهنگ و با اخلاقی باشند. همه فارسی زبانان باید روحیه فوق العاده ای داشته باشند.

دانشگاه داکا در سال ۱۹۲۱م تاسیس شد. در همان سال بخش زبان و ادبیات اردو هم در دانشگاه افتتاح شد. اما متاسفانه تا استقلال بنگلادش در آنجا بخش جداگانه فارسی وجود نداشت. بعد از انقلاب اسلامی ایران به کوشش رایزنی فرهنگی و سفارت ایران توانستیم بخش فارسی را در دانشگاه داکا فعال کنیم. سال ۱۹۹۵م رئیس جمهور ایران به بنگلادش آمد و سنگ بنیاد ساختمان جدید بخش فارسی را گذاشت. ما برای گسترش زبان فارسی فعالیت می کنیم و امیدواریم که آینده خوبی داشته باشیم.

شیرینی زبان فارسی باعث آن شده است که همه ما از هند و بنگلادش و ایران به پاکستان سفر کنیم.

بیش از صد دانشگاه در سراسر هند وجود دارد که آنجا بخش فارسی موجود می باشد. در شهر دهلی سه دانشگاه وجود دارد که آنجا ادبیات فارسی تدریس می شود.

دکتر مهدی ناصح استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد می گوید : همه ما باید در گسترش زبان فارسی سهیم شویم و بدانیم که یادگیری زبان فارسی یاد گیری محبت و مودت است و این زبان زبان اخلاق و آداب است.

دکتر مهدی توسلی رئیس خانه فرهنگ ایران در کراچی در مورد زبان فارسی می گوید: این عنوان صحیح نیست و کشورهایی که فرهنگ و ریشه ای ندارند می خواهند با این عنوان نادرست فرهنگ اصیل و تمدن سایر کشورها را مخدوش کنند ولی جهان فرهنگی یعنی جمعی که ما هستیم و بخشی از جهان فرهنگی محسوب می شویم. ما بیشتر نیاز داریم که انجمن فارسی گویان و دوستی ایران و پاکستان را تشکیل بدهیم.

زبان فارسی در واقع مظهر بخشی از تاریخ درخشان مردم شبه قاره پاکستان و هند است که بنا به استعداد ذاتی و درونی خود آن دیار را آنچنان تحت تاثیر قرار داده که به نظر می رسد اصلا زاییده آن آب و خاک می باشد. از طرفی چون زمانی زبان رسمی نیز بوده توجه خاص اقشار مختلف آن سرزمین پهناور به آن امر طبیعی بوده و فراگیری آن نیز برای پیشرفت، مهم و ضروری تلقی شده است.

بدیهی است که برای رسیدن به این هدف از راههای مختلف استفاده می شد. یکی از آنها فراگیری دستور زبان فارسی بود که در آن سرزمین رواج پیدا کرد. این کار در ادوار مختلف به طور مرتب پی گیری می شد و تا به امروز ادامه دارد. شرفنامه منیری از نخستین لغتنامه‌های فارسی است که در قرن نهم هجری در شبه‌قارّه نگاشته شده­است.

نگاهی به فرهنگنامه‌های زبان فارسی این واقعیّت را برای ما روشن می‌کند که اکثر قریب به اتّفاق این لغتنامه‌ها توسّط افراد غیرایرانی و توسّط ساکنان مناطقی دور از ایران مرکزی پدید آمده است. بدیهی است و بارها نیز نوشته‌اند که این امر به دلیل نیاز ساکنان آن مناطق به یادگیری زبان فارسی بوده است و اهل زبان نیازی به چنین فرهنگ‌هایی احساس نمی‌کردند. همچنانکه اکثر لغتنامه‌های زبان عربی نیز توسّط غیر اعراب و عموماً به دست ایرانیان نوشته شده است.

درباره لغتنامه‌های فارسی باید گفت که سهم اساسی در نگارش این آثار را نویسندگان شبه‌قاره به خود اختصاص داده‌اند. لغتنامه‌نویسی فارسی در این منطقه تقریباً از حدود سده نهم به بعد آغاز شده است و این امر مصادف است با رواج تدریجی زبان فارسی در آن مناطق که البته مدّتی پس از این ، در حدود سده یازدهم هجری به اوج خود رسید و به همین دلیل اکثر لغتنامه‌های فارسی تألیفی در شبه‌قاره پس از سده یازدهم هجری تألیف شده‌اند.

کتابی که اینک در صدد معرّفی آن هستیم ، از نخستین لغتنامه‌های فارسی است که در شبه‌قارّه نوشته شده است و البته باید توجّه داشت که نویسنده در هر بخش ، قسمتی جداگانه را به چندین واژه ترکی اختصاص داده است که در برخی موارد – بخصوص واژگان ترکی که در فارسی نیز کاربرد دارد- می‌تواند برای خوانندگان مفید باشد.

تألیف این کتاب توسّط قوام‌الدّین ابراهیم فاروقی در سال ۸۷۸ به پایان رسیده و از آنجا که نویسنده از مریدان شیخ شرف‌الدّین احمد بن یحیی منیری بوده ، کتاب خود را به نام مراد خود ، به شرفنامه مَـنْـیَـری موسوم ساخته است.

قطعاً نمی‌توان انتظار داشت که در اینگونه فرهنگنامه‌ها هیچ لغزشی از سوی مصحّح سر نزده یا تمام نیازهای ارجاعیِ خواننده را رفع کنند امّا در بررسی تاریخچه فرهنگ‌نویسی فارسی و همچنین دریافتن معانی واژگان ، از این آثار بی‌نیاز نیستیم. حتّی اگر به لغتنامه بزرگی چون لغتنامه دهخدا نیز نظری بیفگنیم خواهیم دید که در این اثر نیز در موارد لزوم از فرهنگ‌های پیشین استفاده شده است. بنابراین جامعه پژوهشی و بخصوص فرهنگ‌نویسان نمی‌توانند خود را بی‌نیاز از این منابع بدانند.

مصحّح برای تصحیح این متن از چهار نسخه اصلی استفاده کرده و در صورت لزوم به برخی دیگر از نسخه‌های اثر نیز مراجعه داشته است. متنِ اثر با شیوه التقاطی از درون چهار نسخه مذکور استخراج شده و اختلافات نسخه‌ها در حاشیه ضبط شده است.نیز لازم به توضیح است که صفحات این چاپ دارای دو حاشیه می‌باشد که یکی از آنها مختصّ ضبط اختلاف نسخه‌ها بوده و در حاشیه دوم ، به درج توضیحات لازم ، شواهد ، نقد و یا تأیید مندرجات متن پرداخته شده است. در پایان نیز «فهرست الفبایی واژه‌ها» درج شده است.

جلد اوّل این فرهنگ که شامل مقدّمه مصحّح و بخش نخستین متن (از حرف آ تا ژ) می‌شود پیش از این در سال ۱۳۸۵ ش منتشر شد و اکنون شاهد انتشار جلد دوم کتاب ، شامل بخش دوم و پایانی آن هستیم.شرفنامه منیری « ج۲» ، ابراهیم قوام فاروقی ، به تصحیح دکتر حکیمه دبیران ، تهران ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، ۱۳۸۶ ش .

● زبان و ادبیات فارسی در شبه قاره هند

« از میان ملل و نژادهای بسیاری که با هندوستان تماس داشته‌اند و در زندگانی و فرهنگ هند نفوذ کرده‌اند، قدیمی‌ترین و بادوام‌ترین آنها ایرانیان هستند.»

(جواهر لعل نهرو)

یکی از مهمترین دستاوردهای لشکرکشی‌های پادشاهان ایران، روم و عثمانی به عنوان امپراتوری‌های بزرگ به دیگر کشورها، تبادلات فرهنگی این تمدن‌ها با دیگر فرهنگ‌ها بوده است.

بیشترین تأثیر را در این میان زبان و ادبیات شفاهی و مکتوب این قوم‌ها پذیرا بودند. به طوری که ما امروزه شاهد آن هستیم در زبان و ادبیات فارسی واژگانی وارد شده‌اند که ریشه اصلی آنها عربی، روسی، ترکی، کردی، هندی، انگلیسی و حتا فرانسوی است و همانقدر هم زبان و ادبیات فارسی بر روی این فرهنگ‌ها تأثیر گذارده است.

یکی از نمونه‌های بارز این تأثیر را در زبان و ادبیات هند می‌توانیم مشاهده نماییم که سابقه آن به ۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح باز می‌گردد، هنگامی که داریوش کبیر به عنوان اولین پادشاه ایرانی بر قسمتی از سند حکومت کرد و باعث شد زبان فارسی در سند و بلوچستان رواج پیدا کند.

در عهد غزنویان نیز دربار سلطان محمود غزنوی جایگاه علما، حکما، ادبا و شعرا از هر گروه و نژادی بود و با آنان با عزت و احترام برخورد می‌نمود و هر کجا که حکیم، عالم و ادیبی سراغ داشت او را به غزنین فرا می‌خواند. ابوریحان بیرونی، ابوعلی سینا، عنصری، فرخی و عسجدی از این دست هستند،[۱] از این جمع ابوریحان بیرونی در بعضی از لشکرکشی‌های محمود همراه ایشان به هند می‌رفت[۲] و در یکی از همین سفرها بود که کتاب ارزشمند «فی تحقیق ماللهند من مقوله مقبوله فی العقل اومر ذوله» را از هند به ایران آورد. علما و ادبای بسیاری از هند هم در دربار ایشان رفت و آمد داشتند که معروفترین ایشان مسعود سعد سلمان است، سعد سلمان یکی از بزرگترین قصیده‌سرایان سده ششم هجری است. قصاید و قطعات او پر از مضامین نغز و شعرش از لحاظ لطافت و بلاغت، سهل و ممتنع است و با اینکه اصالتاً هندی می‌باشد فارسی را به استادی تمام می‌داند؛ قسمتی از شعر ایشان را هنگامی که در