نقش ایرانیان در گسترش اسلام به شرق آفریقا و ایجاد تمدن سواحیلی-

 

 

نقش ایرانیان در گسترش اسلام به شرق آفریقا و تمدن سواحیلی

 ( زنگبار کیلوا)

indian ocean

روزنامه همشهری 17 -18  – خرداد 1380-:محمد عجم 

 

مگر با من این بی محابا پلنگ              چو رومی و زنگی نباشد دو رنگ 

رسیدند چندان سیاهان زنگ                که شد در بیابان گذرگاه تنگ 

که چون رومی از زنگی آن کین کشید      سکندر کجا رخش در زین کشید 

بیار ساقی آن می‌که رومی وش ست          به من ده که طبعم چو زنگی خش ست 

شرف نامه نظامی گنجوی

 مقدمه

روابط ساکنان خلیج فارس با زنگستان (شرق آفریقا) به هزاران سال قبل مربوط می شود  اما اسناد مکتوب  در این باره به سنگ نوشته دوران هخامنش و به کتاب تاریخ هرودوت برمی گردد، نویسندگان اروپایی که عموماٌ در قرون اخیر  دستاوردهای تمدن را بنوعی  بنفع تمدن غرب مصادره می نمایند  از نئارک 326 ق. م  سردار اسکندر به عنوان اولین  فردی که خلیج فارس و دریای عمان  را بطور کامل پیموده نام می برند در حالیکه  سوابق دریانوردی ایلامی ها  و ایرانیان به مراتب قدیمی تر از یونانی ها است و در این زمینه شاید هم پای فنیقی ها و مصری ها باشند.  هرودوت 325-485 ق.م   شرح سفر دریانوردان پارسی مانند سلاک Scylax   ، Sataspes   (صد اسب) و هانون و هیمیلکن  را در دوره داریوش سال 512 ق. م به شرق و غرب آفریقا شرح داده اند. صد اسب ناوخدای سپاه و نوه داریوش بود که از رود سند تا دریای سرخ و مدیترانه را بخوبی می شناختند و در رابطه با این مناطق دریایی، راهنامه هایی داشتند که اگرچه هیچ اثری از آنها باقی نمانده اما در منابع عربی و لاتین  از آنها بنام برید، دستور، رهنامج و ربان یا رهبان نام برده شده است.   بادهای موسمی بزرگترین خدمت را به دریانوردان ایرانی که تمام سواحل خلیج فارس و دریای عمان را در اختیار داشتند[1] ارایه می کرد که در مسیر بادهای موسمی از هرمز و سیراف تا چین و از سراندیب تا  شرق آفریقا به تجارت و مراوده بپردازند. قدیمی ترین کتب جغرافیایی ایرانی و عربی از آفریقا نام برده اند در ادبیات افرادی چون استخری و  زنگستان و زنگبار  که معنی سرزمین سیاحان را دارد و بصورت زنجبار معرب شده است در واقع  به کل آفریقای سیاه اطلاق می شده است تقریبا همه جغرافی نویسان ایرانی و عربی در مبحث سرزمین ها، رودها  و دریاچه ها به دریای حبشه و رود نیل و رود کومر و رود کیرا اشاره کرده اند . و در خصوص سرمنشاء رود نیل یاد آوری نموده اند که این رود از دریاچه ای در سرزمین سیاهان و از کوههای قمر سرچشمه می گیرد بنابر این مصر لیبی سودان و بربرستان ( تونس، الجزایر، مغرب و موریتانی ) برای ایرانیانی چون فردوسی به وضوح شناخته بوده است.[2]

 

از سواحل دوسوی  خلیج فارس تا مگادیشو، زنگبار؛ تنگه، پمبه  ؛ کیلوا ، ممباسا و موزامبیک در ۳۶ شهر سواحیلی نشانه هایی از حضور ایرانیان قبل و بعد از اسلام وجود دارد.اولین سند مکتوب در مورد دریانوردی مربوط به ناخدا صداسپ سردار داریوش است که شمال وغرب آفریقا  و شرق آفریقا را دریانوردی کرد.

یزد گرد سوم، سی و پنجمین پادشاه ساسانی ، در سال 632 میلادی به تخت نشست،  طبری می گوید که پسر شهریار (نوه خسرو پرویز) و مادرش اهل زنگبار بوده است و چون کسی را از خانواده سلطنت نیافتند ناچار او را بر تخت نشاندند وقتی یزدگرد به سلطنت رسید مشکلات فراوانی در مملکت وجود داشت. با کشته شدن  یزد گرد در سال 31 هجری قمری سلسله ساسانی پس از 416 سال سلطنت در ایران منقرض شد و ایران به دست مسلمانان فتح شد.

اهمیت خلیج فارس در مراودات دریایی

خلیج فارس که روزگاری یک دریای  داخلی ایرانی بود  ، گاهواره تمدن جهان و از اولین زیستگاه‏هاى بشر محسوب مى‏شود. ساکنان این آبراه، کشتى را اختراع کردند و خاور و باختر را به هم پیوند دادند به جرات می توان گفت که ناخدایان این خلیج از سه هزار سال قبل از میلاد با دریای سرخ و شرق آفریقا در رفت و آمد بوده اند .

 همه تاریخ نویسان و جغرافى‏دانان قرون وسطی از خلیج فارس تقریباً به مناسبتی یاد نموده اند و همگی تصویری نیز از آفریقا ارایه نموده اند برخلاف قاره آمریکا و اقیانوسیه قاره آفریقا برای نویسندگان مسلمان و همچنین برای نویسندگان اروپایی شناخته شده بوده  و همگی  نما و  توصیفات کم‏وبیش مشابهى ارایه کرده اند. در این توصیفها قاره آفریقا و خلیج فارس به هم پیوسته و مرتبط  است  بسیارى از آنها بویژه در اوایل دوره اسلامی ساکنان دو سوی خلیج فارس را فارس زبان توصیف کرده اند  بویژه  مردمان قطیف ، ظهار (ظفار و اومان)، بحرین و عدن را فارس نامیده‏اند. حتى ابن‏بطوطه (1304 – 1377 م) در سفرهاى خود به مناطق مذکور و حتی در مگادیشو  با زبان فارسى با مردمان این مناطق صحبت مى‏کرده است.

در دوره  امپراتورى پارس در سالهاى 559 تا 330 قبل از میلاد خلیج فارس یک دریاچه داخلی ایرانی بود   و دریانوردان و تجار ایرانى در سراسر خلیج فارس، دریاى سرخ و اقیانوس هند حضور فعالى داشته‏ و بسیار طبیعى بوده است که از اولین سیاحانى که از آنها کتاب برجاى مانده – مانند فیثاغورث (608 – 509 ق.م   از نیارخوس (325 ق.م) تا هرودوت (486 – 420 ق.م)، کیبقرس، کوتوئیس رونوس، بطلمیوس، فلیویوس آریانوس، بلوتحه –  جغرافى‏دان مصرى (90 ق.م) – ابن فقیه، ابن رسته، فردوسى و بزرگ‏بن‏شهریار رامهرمزى، اناکسیماندر متلى (610 – 546 ق.م) Kleinere  Schriften,اثر للول. لایپزیک (1836) ، هکاتئوس ملیتى (549 – 473 ق.م)،. تالس ملیتى (640 – 546 ق.م)، فیثاغورث (608 – 509 ق.م)،(31) کوسماس ایندیکوپلیوس (535 – 500 ق.م) و نیارکوس، دریاسالار یونانى (325 – 242 ق.م)  هرودوت (486 – 420 ق.م) بطلمیوس(32) (330 – 270 ق.م) ریاضیدان و ستاره‏شناس در کتاب «جغرافیاى جهان» که اولین اطلس جهان با 36 نقشه و یک نقشه جهان‏نما بوده است، کتزیاس (445 – 380 ق.م)، گزنفن (430-352 ق.م)، ایراتوستین سریانى (276 – 187 ق.م) که ریاست کتابخانه اسکندریه را بر عهده داشته است، استرابون، پدر علم جغرافیا(33) (قرن اول م)، هیپارکوس، جغرافى‏نگار سده دوم ق.م، گوئینوس کورتوس روفوس، کوین توس کورسیوس، تاریخ‏نویس رومى قرن اول میلادى(34) در شرح حال زندگى اسکندر، فلاویوس آریانوس، تاریخ‏نگار یونانى سده دوم میلادى در کتاب آنابازیس(35) یا تاریخ سفرهاى جنگى اسکندر،  نویسنده و مورخ رومى، پومونیوس (43 م) در تمام آثار و نقشه‏هایش، دیسئارکوس (325 – 285 ق.م)، سیلاکس کاریانده، سیاح یونانى و نماینده ویژه داریوش هخامنشى، هیپارکوس، جغرافى‏نگار سده دوم قبل از میلاد، پوزیدوینوس، جغرافى‏نگار سورى (135 – 15 ق.م) در کتاب اوسئانوس، کراتس مالوسى، دانشمند سده دوم ق.م،  پلیبیوس آریان (98 – 171 م)، عیسوب اوسیوس (263 – 340 م) که به پدر تاریخ عیسوى معروف استبا توجه به کوروش‏نامه گزنفن،، اینها همگی   به موضوع  دریاى پارس و ارتباط آن با شرق آفریقا پرداخته اند. آگاتانژ (226 – 320 م) تاریخ‏نگار ارمنى، موسى خورن (سده 5 م) در کتاب مارکوارت یا ایرانشهر، واسکودوگاما، مارکوپولو، اچ.بى‏و. گان، سى.اى.بیدولف، پیتر دو لاوابه ایتالیایى (1621)، فریار اودریک (قرن هشتم هجرى)، وارثمان، ابه رینال، دورات باربوسا، سیاح پرتغالى (1518)، رالف فیتیج، سیاح انگلیسى (1578)، افنرى نیکتیکین، سیاح روسى (1469)، ژان بابتیست تاورنیه فرانسوى (1665)، شوالیه شاردن (1673)، ودن گارسیا دوسیلوا فیگوره اسپانیایى (1617)، سر توماس هربرت انگلیس (1627)، وژ.آ. ماندلسلو (1638) وتونت هلندى (1665)، استرویس (1672)، دکتر ژ.فریه (1676)، لوبرن (1803)، استودارت، دکتر گچ انگلیسى (1628)، دوپره و استاک در قرن نوزدهم، سرهنگ ویلسون، سر پرسى ساکس، لرد کرزن انگلیسى، دیولافوا فرانسوى، کارستن نیبور (1765)، گامب فر (1698) هئیت اوزلى (1810)، سر کربنز (1821)، لیو الکساندر (1826)، بى.توماس، سنت ایپستن، لسترنج گ در «جغرافیاى تاریخى سرزمین‏هاى خلافت شرقى»، فیلبى، آلفونس گابریل (1928) در «عبور از صحارى ایران»، استانلى و اسپیک و سیاحان و مورخان زیاد دیگرى، همگى در یادداشت‏هاى سفر خود از  خلیج فارس و اقیانوس هند و ارتباط آن با شرق آفریقا و اهمیت آن در مبادلات سخن گفته اند.  

دردوره پارسی ، دریانوردان ایرانى تا جنوب موزامبیک فعلى نیز پیش رفتند و سیلاکس، سردار اعزامى از سوى داریوش، تا دریاى سرخ و شرق آفریقا، زنگبار، سفالا، نامپولا و حوالى جنوب موزامبیک دریانوردى کرده است. صداسپ Sataspes  سردار دیگر داریوش با ناخدایان مصری مدیترانه و سواحل اطلسی تا جنوب موریتانی فعلی و حدود گینه  را دریانوردی کرده و با توجه به رویارو شدن با قبایل سیاه و چالاک گینه،  بیمناک شده و از ماموریت خود که دور زدن به دو ر قاره آفریقا بوده است منصرف می شوند. شهر بتن اردشیر و شهر هگر یا هجر که امروزه الهفوف نامیده مى‏شود، و بنیاد اردشیر که امروزه قطیف نامیده مى‏شود، و جزیره میش ماهیگ (بحرین یا بهرام ) منامه، و شهرهاى سیراف، ابله، مهروبان، ازانیا، اریترا از جمله مراکزى است که در دوره پارسى رونق زیادی داشته است.(38)

 در کتابى تحت نام “پریپلوس اریاتریا” سیاح یونانى قرن اول میلادى ضمن شرح سفرهاى دریایى خود، خلیج عرب( دریاى سرخ) ، دریاى اریاتریا، (اقیانوس هند آبهاى سواحل اومان (عمان)  و دریاى پارس را بطور دقیقی شرح داده  و منطقه بارباروس (بین سواحل یمن و عمان) را متعلق به پارس‏ها مى‏داند  و خلیج فارس  را خلیجى طولانى به‏درون خشکى نامیده که در دو سوى آن، پارسیان زندگى مى‏کنند و در انتهاى آن شهرى است که قانون حاکم است و آن را آپالگوس مى‏نامند(39) (احتمالاً آپادان یا آبادان امروز که عربها آنرا ابله می گفتند). وى بعد از نیارکوس جزء اولین کسانى است که خلیج فارس را به‏طور کامل پیموده و مسافت میان مکانهاى جغرافیایىِ این دریا را شرح داده است. در اواخر دوره عیلامیان و مادها، دوره پارس‏هاى هخامنشىِ هزاره اول پیش از میلاد، دوره سلوکیان یونانى، دوره اشکانیان پارتى، دوره ساسانیان پارسى، و حتى در دوران سلطه اعراب مسلمان، ناوخدایان پارسى تجارت در تمام کرانه‏هاى خلیج فارس را در انحصار داشتند

از صدر اسلام تا غلبه مغول، در بیش از 30 کتاب جغرافیایى، تاریخى، ادبى، تفسیر، اخلاقى و فقهىِ علماى مسلمان، از اهمیت بحر فارس و ارتباط آن با زنگبار سخن به میان آمده است . ) البلدان یعقوبى (تألیف: 278ق)  مسالک و ممالک خردادبه (تألیف 2500ق) و الخراج قدامةبن‏جعفر (تألیف: 266ق)  اعلام النفسیه ابن    رسته (تألیف: 290ق) التنبیه و الاشراف مسعودى (تألیف: 332 ق)،    صورةالارض ابن‏حوقل (تألیف: 367ق)، احسن التقاسیم فى معرفة الاقالیم    مقدسى (تألیف: 375ق) و مسالک و ممالک  استخری  از آن جمله هستند .

  بطور نمونه  ابوالقاسم محمدبن حوقل بغدادی فصلی از کتاب پر ارزش صورة الارض را که در سال 367 هجری به پایان رسانید به اهمیت بحر فارس و مسایل جغرافیایی مربوطه اختصاص داده است  و در آن به  مبادلات میان  مردم فارس با  بلاد زنگ اشاره می کند :African Dance

بحر فارس از ابله تا بحر قلزم ادامه دارد . ….
 باضع جزیره ای است حاصلخیز و دارای خواربار و چهارپا و روبه روی حلی قرار گرفته است و جزیره بجه و بربره روبه روی اعمال عدن است و بیشتر پوستین های دباغی شده مانند پوست گاو و ملمع و چرم سنگین از همین جزیره است. آنگاه دریای پارس به دریای حبشه امتداد می یابد و به پشت شهر نوبه ( سودان)وصل می شود و

سپس به دیار زنگ (آفریقا) منتهی می گردد که از پهناورترین کشورها است.

 basra bahrefars

 نقش ایرانیان در گسترش اسلام به شرق آفریقا 

 فروپاشی‌ امپراطوری‌ پارسی/زردشتی‌ ایران‌ ‌ در قرآن‌ پیشگویی شده‌ بود (سوره‌ روم‌ آیات‌ 1 تا6) هزاران نفر از  ایرانیان ساکن در خوزستان و سواحل سیستان و بلوچستان و فارسهای  عمان در سالهای 30 تا 80 هجری در گروههای کوچک  به شرق آفریقا مهاجرت نموده اند اما برخلاف پارسیان هند ، پارسیان آفریقا بطور پراکنده  در آفریقا سکونت گزیدند و تا  قرن دوم یا سوم هجری تقریبا آثار حضور آنها  از میان رفته است .

البته زمینه های حضور فارسها این امکان را برای  مسلمانان شیرازی در قرون دهم و یازدهم  فراهم نمود که بسرعت در شرق آفریقا قدرتمند شوند.

و بتوانند  ‌ فدراسیونی‌ از دولتهای‌ سواحیلی  مسلمان در شرق‌ آفریقا  ایجاد نمایند که ‌ به‌ دولتهای‌ شیرازی‌ یا امپراطوری‌ “زنج‌   شهرت‌ داشتند که آنها را دولت شهرهای سواحیلی‌ نیز می‌نامیدند.آنها بعد از مهاجرت‌ شیرازیها از جنوب‌ ایران‌ به‌ جزیره‌ زنگبار،پدیدار شدند.سرامیکهای‌ بدست‌ آمده‌ در “اونگوجا”unguja قدیمیترین‌ شهر در زنگبار، به‌ حقیقت‌ این‌ موضوع‌ شهادت می‌دهند. [4]  شرق آفریقا هیچگاه توسط سپاهیان اسلام فتح نشده است بلکه مردم  اسلام  بطور تدریجی و بصورت خویشاوندی پذیرفته اند.

‌‏‎ ‏‎ 
 تا   قرن های اخیر فاقد‎ آفریقا‏‎ مرکزی‌‏‎ و‏‎ شرقی‌‏‎ مناطق‌‏‎ مردمان‌‏‎ که‌‏‎ از آنجا‌‏‎

کتابت بوده اند  در

 و‏‎ دارد‏‎ وجود‏‎زیادی  ابهامات‌‏‎آنها  ‏‎ گذشتگان‌‏‎ تاریخ‌‏‎ خصوص‌‏

‏‎ 
‏‎  این‌نقایص‌‏‎ رفع‌‏‎ جهت‌‏‎ اخیر‏‎ سالهای‌‏‎ در‏‎   

 

                           

.است‌‏‎ گرفته‌‏‎ صورت‌‏‎ زیادی‌‏‎ تلاشهای‌‏‎ 
:بر‏‎ است‌‏‎ متمرکز‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ در‏‎ تاریخی‌‏‎ مطالعات‌‏‎ اصلی‌‏‎ منبع‌‏‎ 
سفرنامه‌‏‎ و‏‎ شرقی‌‏‎ سواحل‌‏‎ اتفاقیه‌در‏‎ وقایع‌‏‎ نوشته‌های‌‏‎ -‎‏‏1‏‎ 
.شده‌اند‏‎ وارد‏‎ سواحیلی‌‏‎ تمدن‌‏‎ منطقه‌‏‎ به‌‏‎ که‌‏‎ سیاحانی‌‏‎ 
باستان‌شناسی‌‏‎ یافته‌های‌‏‎ -‎‎‏‏2‏‎ 
(انتروپالوژلی‌‏‎)‎انسان‌شناسی‌‏‎ -‎‎‏‏3‏‎ 
بومی‌‏‎ زبان‌های‌‏‎ اشتراکات‌‏‎ مطالعه‌‏‎ و‏‎ زبان‌شناسی‌‏‎ -‎‏‏4‏‎ 
اعتقادات‌‏‎ و‏‎ افسانه‌ها‏‎ سنت‌ها ، ‏‎ شفاهی‌ ، ‏‎ داستانهای‌‏‎-‎‎‏‏5‏‎ 
بومیان‌‏‎ 
است‌‏‎ مسلمانی‌‏‎ بازرگانان‌‏‎ و‏‎ تجار‏‎ مرهون‌‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ در‏‎ اسلام‌‏‎ 
تردد‏‎ هند‏‎ اقیانوس‌‏‎ و‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ به‌‏‎ فارس‌‏‎ خلیج‌‏‎ از‏‎ که‌‏‎ 
.داشتند‏‎ 
از‏‎ کمتر‏‎ در‏‎ میلادی‌‏‎ سال‌ 632‏‎ در‏‎ اسلام‌‏‎ پیامبر‏‎ رحلت‌‏‎ از‏‎ پس‌‏‎ 
طور‏‎ به‌‏‎ آفریقا‏‎ شمال‌‏‎ و‏‎ شامات‌‏‎ سرزمین‌ایران‌ ، ‏‎ سال‌‏‎ ‎‏‏20‏‎ 
.شد‏‎ فتح‌‏‎ یکپارچه‌‏‎ 
و‏‎ مصر‏‎ سرزمین‌‏‎ سال‌ 646‏‎ شامات‌ ، در‏‎ و‏‎ بیت‌المقدس‌‏‎ سال‌ 636‏‎ در‏‎ 
قرن‌‏‎ همان‌ 3‏‎ در‏‎ اسلام‌‏‎.‎شد‏‎ فتح‌‏‎ ایران‌‏‎ سال‌ 652سرزمین‌‏‎ در‏‎ 
در‏‎ و‏‎ یافت‌‏‎ گسترش‌‏‎ سرعت‌‏‎ به‌‏‎ آفریقا‏‎ قاره‌‏‎ شمال‌‏‎ در‏‎ هجری‌‏‎ اول‌‏‎ 
آفریقا‏‎ شمال‌‏‎ در‏‎ را‏‎ عظیمی‌‏‎ اسلامی‌‏‎ پادشاهی‌‏‎ بربرها‏‎ سال‌ 1300‏‎ 
.نهادند‏‎ بنا‏‎ 
تجار‏‎ تردد‏‎.‎گردید‏‎ ارائه‌‏‎ بتدریج‌‏‎ اسلام‌‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ در‏‎ اما‏‎ 
آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ به‌‏‎ هند‏‎ و‏‎ عمان‌‏‎ دریای‌‏‎ سواحل‌‏‎ و‏‎ فارس‌‏‎ خلیج‌‏‎ از‏‎ 
در‏‎ و‏‎ دارد‏‎ دوهزارساله‌‏‎ سابقه‌ای‌‏‎ ولی‌‏‎ است‌‏‎ بوده‌‏‎ محدود‏‎ اگرچه‌‏‎ 
مردمانی‌‏‎ اقامت‌‏‎ و‏‎ ورود‏‎ از‏‎ نشانه‌هائی‌‏‎ اسلام‌‏‎ از‏‎ قبل‌‏‎ دوره‌‏‎ 
.دارد‏‎ وجود‏‎ ماداگاسکار‏‎ سواحل‌‏‎ به‌‏‎ اندونزی‌‏‎ایران و حتی  از‏‎ 
سیاه‌پوستانی‌‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ سواحل‌‏‎ در‏‎ ساکن‌‏‎ اولیه‌‏‎ مردمان‌‏‎ 
:می‌شوند‏‎ عمده‌‏‎ قوم‌‏‎ چهار‏‎ از‏‎ متشکل‌‏‎ که‌‏‎ بوده‌اند‏‎ 
هامیتس‌ها‏‎ -‎نیلوتیک‌ها 4‏‎ -‎کوشات‌ها3‏‎ -‎بانتوها 2‏‎ -‎‏‏1‏‎ 
قبل‌‏‎ واندونزیایی‌‏‎ پارس‌‏‎ عرب ، ‏‎ مردمان‌‏‎ از‏‎ معدودی‌‏‎ عده‌‏‎ سپس‌‏‎ 
اسلام‌‏‎ ظهور‏‎ ولی‌‏‎ سکونت‌گزیده‌اند‏‎ مناطق‌‏‎ این‌‏‎ در‏‎ اسلام‌‏‎ از‏‎ 
.می‌شود‏‎ محسوب‏‎ آفریقا‏‎ به‌‏‎ مهاجرت‌‏‎ گسترش‌‏‎ در‏‎ عطفی‌‏‎ نقطه‌‏‎ 
از‏‎ نفر‏‎ شدند 80‏‎ آفریقا‏‎ شاخ‌‏‎ وارد‏‎ که‌‏‎ مسلمانانی‌‏‎ اولین‌‏‎ شاید‏‎ 
از‏‎ قریش‌‏‎ سخت‌گیری‌های‌‏‎ اثر‏‎ در‏‎ که‌‏‎ بودند‏‎ اکرم‌‏‎ رسول‌‏‎ یاران‌‏‎ 
.کردند‏‎ هجرت‌‏‎ حبشه‌‏‎ به‌‏‎ مکه‌‏‎ 
شرق‌‏‎ به‌‏‎ جهت‌‏‎ از 4‏‎ مسلمانانی‌‏‎ میلادی‌‏‎ هشتم‌‏‎ قرن‌‏‎ در‏‎ سپس‌‏‎ 
.کردند‏‎ اختیار‏‎ سکونت‌‏‎ عموما‏‎ و‏‎ شدند‏‎ وارد‏‎ آفریقا‏‎ 
تنگه‌‏‎ طریق‌‏‎ از‏‎ و‏‎ عربی‌‏‎ شبه‌جزیره‌‏‎ از‏‎ که‌‏‎ مسلمانانی‌‏‎ -‎‏‏1‏‎ 
خلافت‌‏‎ زمان‌‏‎ در‏‎.‎شدند‏‎ آفریقا‏‎ شاخ‌‏‎ وارد‏‎ بابالمندب‏‎ 
از‏‎ تعدادی‌‏‎ جمله‌‏‎ از‏‎ اعراب‏‎ از‏‎ عده‌ای‌‏‎ مروان‌‏‎ عبدالملک‌بن‌‏‎ 
به‌‏‎ جلندی‌‏‎ سعید‏‎ و‏‎ سلیمان‌‏‎ رهبری‌‏‎ ازدعمان‌به‌‏‎ قبیله‌‏‎ افراد‏‎ 
.کردند‏‎ سکونت‌‏‎ آنجا‏‎ در‏‎ و‏‎ مهاجرت‌‏‎ آفریقا‏‎ شاخ‌‏‎ 
حسین‌‏‎ زیدبن‌‏‎ پیروان‌‏‎ از‏‎ عده‌ای‌‏‎ تا 730‏‎ حدود 729‏‎ سالهای‌‏‎ در‏‎ 
در‏‎ و‏‎ هجرت‌‏‎ سومالی‌‏‎ به‌‏‎ بحرین‌‏‎ احساء‏‎ از‏‎ ابن‌ابیطالب‏‎ علی‌‏‎ بن‌‏‎ 
.کردند‏‎ سکونت‌‏‎ باراوا‏‎ و‏‎ مگادیشو‏‎ شهرهای‌‏‎ 
شاخ‌‏‎ وارد‏‎ سرخ‌‏‎ دریای‌‏‎ طریق‌‏‎ از‏‎ مصری‌‏‎ مسلمانان‌‏‎ از‏‎ عده‌ای‌‏‎ -‎‏‏2‏‎
.شدند‏‎ آفریقا‏‎ 

و‏‎ بازرگانان‌‏‎ از‏‎ عده‌ای‌‏‎ میلادی‌‏‎ تا 1000‏‎ درسالهای‌ 900‏‎ -‎‏‏3‏‎ 
مهاجرت‌‏‎ آفریقا‏‎ جنوب‏‎ و‏‎ به‌شرق‌‏‎ (شیرازی‌‏‎)‎ پارس‌‏‎ مردمان‌‏‎ 
.کردند‏‎ 
میلادی‌‏‎ ‎‏‏1100‏‎-سالهای‌ 1200‏‎ در‏‎ سومالی‌‏‎ مردمان‌‏‎ از‏‎ عده‌ای‌‏‎ -‎‏‏4‏‎ 
عده‌‏‎ این‌‏‎ می‌رسد‏‎ نظر‏‎ به‌‏‎ کردندو‏‎ مهاجرت‌‏‎ افریقا‏‎ داخل‌‏‎ به‌‏‎ 
اوگاندا‏‎ -‎کنیا‏‎ شمال‌‏‎ سوی‌‏‎ به‌‏‎ که‌‏‎ بودند‏‎ باتوتسی‌‏‎ اقوام‌‏‎ همان‌‏‎ 
مسلمان‌‏‎ آنها‏‎ اینکه‌‏‎ در‏‎ و‏‎ کرده‌اند‏‎ مهاجرت‌‏‎ رواندا‏‎ و‏‎ 
.دارد‏‎ وجود‏‎ تردید‏‎ بوده‌اند‏‎ 
طول‌ 50‏‎ اسلام‌در‏‎ گسترش‌‏‎ و‏‎ عربی‌‏‎ شبه‌جزیره‌‏‎ در‏‎ اسلام‌‏‎ ظهور‏‎ 
شرق‌‏‎ شامات‌ ، ‏‎ ایران‌ ، ‏‎ جمله‌‏‎ از‏‎ مناطق‌‏‎ سایر‏‎ به‌‏‎ اسلام‌‏‎ صدر‏‎ سال‌‏‎ 
محسوب‏‎ مهاجرت‌‏‎ و‏‎ تردد‏‎ در‏‎ عطفی‌‏‎ نقطه‌‏‎ آفریقا‏‎ شمال‌‏‎ و‏‎ اروپا‏‎ 
بودن‌ ، ‏‎ جنگلی‌‏‎ دلیل‌‏‎ به‌‏‎ که‌‏‎ آفریقا‏‎ قاره‌‏‎ داخل‌‏‎ برخلاف‌‏‎ و‏‎ می‌شود‏‎ 
ستیزه‌جوئی‌‏‎ و‏‎ مالاریا‏‎ و‏‎ تسه‌تسه‌‏‎ مگس‌‏‎ و‏‎ وحشی‌‏‎ حیوانات‌‏‎ 
بود ، مناطق‌‏‎ مانده‌‏‎ امان‌‏‎ در‏‎ بیگانگان‌‏‎ دسترس‌‏‎ از‏‎ قبایل‌ ، ‏‎ 
افراد‏‎ موج‌‏‎ اولین‌‏‎ ورود‏‎ میلادی‌با‏‎ سالهای‌700‏‎ از‏‎ ساحلی‌‏‎ 
سواحل‌‏‎ از‏‎ مسلمانانی‌‏‎ عموما‏‎ که‌‏‎ گردید ، ‏‎ بیگانه‌مواجه‌‏‎ 
قانون‌ ، ‏‎ کتابت‌ ، ‏‎ مسلمانان‌ ، ‏‎ این‌‏‎.‎بودند‏‎ عربی‌‏‎ منطقه‌‏‎ و‏‎ ایران‌‏‎ 
آفریقا‏‎ به‌‏‎ را‏‎ روز‏‎ دانشهای‌‏‎ و‏‎ وعلوم‌‏‎ معماری‌‏‎ فلسفه‌ ، ‏‎ ادبیات‌‏‎ 
علوم‌‏‎ انتشار‏‎ و‏‎ وحدت‌‏‎ ایجاد‏‎ در‏‎ مهمی‌‏‎ عامل‌‏‎ اسلام‌‏‎ و‏‎ آوردند‏‎ 
ساحلی‌‏‎ منطقه‌‏‎ تجارت‌‏‎ که‌‏‎ هندی‌ها‏‎ و‏‎ ایرانی‌ها‏‎ عربها ، ‏‎.‎گردید‏‎ 
با‏‎ کدام‌‏‎ هر‏‎ اگرچه‌‏‎ بودندو‏‎ مسلمان‌‏‎ همگی‌‏‎ داشتند‏‎ دست‌‏‎ در‏‎ را‏‎ 
آداب‏‎ و‏‎ دین‌اسلام‌‏‎ ولی‌‏‎ داشتند‏‎ ودشمنی‌هائی‌‏‎ رقابت‌‏‎ یکدیگر‏‎ 
.می‌داد‏‎ پیوند‏‎ هم‌‏‎ به‌‏‎ را‏‎ آنها‏‎ مشترک‌‏‎ 
می‌‏‎ مهاجرت‌‏‎ به‌‏‎ منجر‏‎ گاهی‌‏‎ مسلمانان‌‏‎ میان‌‏‎ در‏‎ اختلافات‌‏‎ 
از‏‎ ناشی‌‏‎ آفریقا‏‎ به‌‏‎ مسلمانان‌‏‎ مهاجرتهای‌‏‎ از‏‎ بخشی‌‏‎ که‌‏‎ گردید‏‎ 
جمله‌‏‎ از‏‎.بود‏‎ مادری‌شان‌‏‎ سرزمینهای‌‏‎ در‏‎ آنها‏‎ دینی‌‏‎ اختلافات‌‏‎ 
قرن‌‏‎ اوایل‌‏‎ که‌‏‎ کرد‏‎ اشاره‌‏‎ زیدی‌‏‎ شیعیان‌‏‎ به‌‏‎ می‌توان‌‏‎ آنها‏‎ 
.کرده‌اند‏‎ سکونت‌‏‎ باراوا‏‎ و‏‎ مگادیشو‏‎ در‏‎ هشتم‌‏‎ 
وقتی یک گروه از شیرازی ها بین سالهای 900تا 980 وارد شرق آفریقا شدند 
قرن‌‏‎ تا‏‎ بتدریج‌‏‎ نیافتند سوابق حضور قبلی ایرانیان در این سرزمین  خود را بیگانه نیافتند و‌‏‎ بین‌‏‎ 
سواحل‌‏‎ تمامی‌‏‎ در‏‎ موزامبیک‌‏‎ سواحل‌‏‎ تا‏‎ مگادیشو‏‎ از‏‎ دوازدهم‌‏‎ 
بومی‌‏‎ اقوام‌‏‎ با‏‎ ازدواج‌‏‎ با‏‎ آنها‏‎ شدند ، ‏‎ آفریقاپراکنده‌‏‎ شرق‌‏‎ 
تمدن‌‏‎ بر‏‎ شگرفی‌‏‎ تاثیرات‌‏‎ و‏‎ گرفتند‏‎ خود‏‎ به‌‏‎ بومی‌‏‎ اصالت‌‏‎ بیشتر‏‎ 
بنادر‏‎ از‏‎ دیگری‌‏‎ ایرانیهای‌‏‎ سپس‌‏‎ سواحیلی‌گذاشتند ، ‏‎ 
قوم‌‏‎ و‏‎ پیوستند‏‎ مجموعه‌‏‎ این‌‏‎ سیراف‌به‌‏‎ و‏‎ کیس‌‏‎ و‏‎ چاه‌بهار‏‎ 
شهرها‏‎ از‏‎ بسیاری‌‏‎ در‏‎.‎آوردند‏‎ بوجود‏‎ را‏‎ افروشیرازی‌‏‎ 
زنگ‌‏‎ امپراطوری‌‏‎ و‏‎ کردند‏‎ برپا‏‎ حکومت‌‏‎ و‏‎ سلطنت‌‏‎ افروشیرازیها‏‎ 
سلطان‌‏‎ جمله‌‏‎ از‏‎ سلاطین‌‏‎ این‌‏‎ از‏‎ بسیاری‌‏‎.‎دادند‏‎ تشکیل‌‏‎ را‏‎ 
می‌کردند ، ‏‎ ضرب‏‎ سکه‌‏‎ خود‏‎ نام‌‏‎ به‌‏‎ مافیا‏‎ و‏‎ زنگبار‏‎ کیلوا ، ‏‎ 
و‏‎ فرش‌‏‎ و‏‎ سازی‌ ، حصیرسازی‌‏‎ فلزی‌ ، ظروف‌‏‎ صنایع‌‏‎ تمدن‌‏‎ دراین‌‏‎ 
شکل‌دهی‌‏‎ و‏‎ عاجی‌‏‎ متنوع‌‏‎ اشکال‌‏‎ ساخت‌‏‎ و‏‎ گرفت‌‏‎ شکل‌‏‎ پارچه‌بافی‌‏‎ 
بویژه‌شهرکیلوا‏‎ و‏‎ یافت‌‏‎ ملاحظه‌ای‌‏‎ قابل‌‏‎ رونق‌‏‎ طلا‏‎ به‌‏‎ 
سایر‏‎ به‌‏‎ و‏‎ داده‌‏‎ شکل‌‏‎ خوبی‌‏‎ به‌‏‎ را‏‎ سفالا‏‎ از‏‎ وارده‌‏‎ طلاهای‌‏‎ 
صادر‏‎ اروپا‏‎ به‌‏‎ مصر‏‎ یا‏‎ و‏‎ ایران‌‏‎ طریق‌‏‎ از‏‎ حتی‌‏‎ و‏‎ مناطق‌‏‎ 
شرقی‌‏‎ آفریقای‌‏‎ سواحل‌‏‎ سراسر‏‎ در‏‎ پایاپایی‌‏‎ تجارت‌‏‎ و‏‎ می‌کردند‏‎ 
به‌‏‎ موسمی‌ ، ‏‎ بادهای‌‏‎ شروع‌‏‎ با‏‎.‎می‌گرفت‌‏‎ صورت‌‏‎ هند‏‎ و‏‎ ایران‌‏‎ با‏‎ 
تجاراز‏‎ می‌گرفت‌‏‎ صورت‌‏‎ آوریل‌‏‎ تا‏‎ نوامبر‏‎ از‏‎ که‌‏‎ جنوب‏‎ طرف‌‏‎ 
آفریقا‏‎ وجنوب‏‎ شرق‌‏‎ به‌‏‎ (‎عمان‌‏‎)پارس‌‏‎ دریای‌‏‎ و‏‎ فارس‌‏‎ خلیج‌‏‎ 
اکتبر‏‎ تا‏‎ می‌‏‎ ماه‌‏‎ از‏‎ باد ، که‌‏‎ تغییرجهت‌‏‎ با‏‎ و‏‎ می‌آمدند‏‎ 
.برمی‌گشتند‏‎ فارس‌‏‎ خلیج‌‏‎ به‌‏‎ داشت‌‏‎ ادامه‌‏‎ 
هند‏‎ سواحل‌‏‎ و‏‎ قاره‌آفریقا‏‎ شمالی‌‏‎ سواحل‌‏‎ در‏‎ اسلام‌‏‎ گسترش‌‏‎ با‏‎ 
توسط‏‎ هند‏‎ اقیانوس‌‏‎ سراسر‏‎ در‏‎ تجارت‌‏‎ میلادی‌ ، ‏‎ سالهای‌ 1300‏‎ از‏‎ 
تجار‏‎ همین‌‏‎.‎شد‏‎ می‌‏‎ اداره‌‏‎ و‏‎ کنترل‌‏‎ فارس‌‏‎ خلیج‌‏‎ مسلمانان‌‏‎ 
اندونزی‌‏‎ مالزی‌ ، ‏‎ سواحل‌‏‎ تا‏‎ آفریقا‏‎ شاخ‌‏‎ از‏‎ را‏‎ اسلام‌‏‎ مسلمان‌ ، ‏‎ 
سال‌‏‎ در‏‎ وقتی‌‏‎ بطوطه‌‏‎ ابن‌‏‎ که‌‏‎ طوری‌‏‎ به‌‏‎ دادند‏‎ گسترش‌‏‎ فیلیپین‌‏‎ و‏‎ 
را‏‎ مردم‌‏‎ تمامی‌‏‎ و‏‎ کرد‏‎ بازدید‏‎ آفریقا‏‎ سواحل‌‏‎ از‏‎ ‎‏‏1312‏‎ 
که‌‏‎ بود‏‎ ازدواجهایی‌‏‎ از‏‎ ناشی‌‏‎ این‌‏‎ و‏‎ یافت‌‏‎ معتقدی‌‏‎ مسلمان‌های‌‏‎ 
از‏‎.‎می‌گرفت‌‏‎ صورت‌‏‎ بومیان‌‏‎ وعربی‌با‏‎ ایرانی‌‏‎ مهاجرین‌‏‎ میان‌‏‎ 
فرهنگ‌‏‎ و‏‎ زبان‌‏‎ بومیان‌‏‎ و‏‎ عربی‌‏‎ ایرانی‌ ، ‏‎ فرهنگ‌‏‎ اختلاط‏‎ 
.آمد‏‎ بوجود‏‎ سواحیلی‌‏‎ 
سواحیلی‌‏‎ تمدن‌‏‎ 
ساحلی‌‏‎ شهر‏‎ موزامبیک‌ 36‏‎ دلگادو‏‎ کیپ‌‏‎ و‏‎ سفالا‏‎ تا‏‎ مگادیشو‏‎ از‏‎ 
رسوم‌ ، ‏‎ آداب ، ‏‎ دارای‌‏‎ آن‌‏‎ مردمان‌‏‎ که‌‏‎ دارد‏‎ وجود‏‎ جزیره‌ای‌‏‎ و‏‎ 
تمدن‌‏‎ فرهنگ‌‏‎ آن‌‏‎ به‌‏‎ که‌‏‎ هستند‏‎ مشترکی‌‏‎ زبان‌‏‎ و‏‎ مذهب‏‎ فرهنگ‌ ، ‏‎ 
آفریقا‏‎ قاره‌‏‎ داخل‌‏‎ به‌‏‎ تمدن‌‏‎ و‏‎ فرهنگ‌‏‎ این‌‏‎ می‌گویند‏‎ سواحیلی‌‏‎ 
.دربرمی‌گیرد‏‎ را‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ منطقه‌‏‎ و‏‎ کرده‌‏‎ پیدا‏‎ نفوذ‏‎ نیز‏‎ 
از‏‎ یکی‌‏‎ که‌‏‎ هستند‏‎ متفق‌القول‌‏‎ همگی‌‏‎ غربی‌‏‎ تاریخ‌نگاران‌‏‎ 
اسلامی‌‏‎ تمدن‌‏‎ شکل‌گیری‌‏‎ و‏‎ ساختار‏‎ در‏‎ که‌‏‎ اقوامی‌‏‎ معروفترین‌‏‎ 
.بوده‌اند‏‎ “افروشیرازیها‏‎”داشته‌اند‏‎ نقش‌‏‎ سواحیلی‌‏‎ 
تجار‏‎ کمک‌‏‎ با‏‎ بلکه‌‏‎ نبوده‌اند‏‎ تاجر‏‎ خود‏‎ اگرچه‌‏‎ شیرازیها‏‎ 
تجارت‌‏‎ رونق‌‏‎ در‏‎ ولی‌‏‎ آمده‌اند‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ سوی‌‏‎ به‌‏‎ فارس‌‏‎ خلیج‌‏‎ 
سایر‏‎ به‌‏‎ نسبت‌‏‎ شیرازی‌‏‎ خاندان‌‏‎.‎داشته‌اند‏‎ عمده‌ای‌‏‎ سهم‌‏‎ 
شهرت‌‏‎ و‏‎ نام‌‏‎ از‏‎ آمدند‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ به‌‏‎ ایرانی‌که‌‏‎ خاندانهای‌‏‎ 
در‏‎ آنها‏‎ که‌‏‎ بود‏‎ آن‌‏‎ دلیل‌‏‎ یک‌‏‎ شاید‏‎ شدند‏‎ برخوردار‏‎ بیشتری‌‏‎ 
از‏‎ و‏‎ بوده‌اند‏‎ برخوردار‏‎ حکومت‌‏‎ و‏‎ منصب‏‎ و‏‎ مقام‌‏‎ از‏‎ شیراز‏‎ 
با‏‎ و‏‎ درآمیختند‏‎ بومیان‌‏‎ با‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ به‌‏‎ ورود‏‎ ابتدای‌‏‎ 
واقع‌‏‎ مردم‌‏‎ احترام‌‏‎ مورد‏‎ و‏‎ داشتند‏‎ فامیلی‌‏‎ ازدواجهای‌‏‎ آنها‏‎ 
بوجود‏‎ نسلی‌‏‎ بومیان‌‏‎ و‏‎ شیرازیها‏‎ میان‌‏‎ ازدواجهای‌‏‎ از‏‎ شدند ، ‏‎ 
حدود‏‎ قوم‌‏‎ این‌‏‎ می‌گویند‏‎ افروشیرازی‌‏‎ آنها‏‎ به‌‏‎ که‌‏‎ است‌‏‎ آمده‌‏‎ 
هم‌‏‎ هنوز‏‎ و‏‎ حکومت‌کرده‌اند‏‎ آفریقا‏‎ شرقی‌‏‎ سواحل‌‏‎ بر‏‎ سال‌‏‎ ‎‏‏400‏‎ 
.دارند‏‎ دست‌‏‎ در‏‎ زنگبار‏‎ در‏‎ را‏‎ امور‏‎ مناصب‏‎ 
که‌‏‎ مسلمانانی‌‏‎ اولین‌‏‎ که‌‏‎ دارند‏‎ اعتقاد‏‎ غربی‌‏‎ محققین‌‏‎ از‏‎ بعضی‌‏‎ 
از‏‎ که‌‏‎ بوده‌اند‏‎ کسانی‌‏‎ شده‌اند‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ وارد‏‎ 
 گریخته‌اند‏‎ خود‏‎ بلاد‏‎ از‏‎ اسلامی‌‏‎ مجازات‌های‌‏‎ 
تجار‏‎ بعضی‌‏‎ یا‏‎ و‏‎ زیدی‌‏‎ شیعیان‌‏‎ مورد‏‎ در‏‎ شاید‏‎ مطلب‏‎ این‌‏‎ 
اما‏‎ باشد‏‎ داشته‌‏‎ صحت‌‏‎ آمده‌اند‏‎ فارس‌‏‎ خلیج‌‏‎ از‏‎ که‌‏‎ مسلمانانی‌‏‎ 
که‌‏‎ دارد‏‎ وجود‏‎ مختلف‌‏‎ نظریه‌‏‎ شیرازی‌ ، 4‏‎ خاندان‌‏‎ هجرت‌‏‎ مورد‏‎ در‏‎ 
.نمی‌شود‏‎ اسلامی‌‏‎ مجازات‌های‌‏‎ به‌‏‎ مربوط‏‎ کدام‌‏‎ هیچ‌‏‎ 
آنها‏‎ مسافرت‌‏‎ انگیزه‌‏‎ و‏‎ شیرازی‌‏‎ خاندان‌‏‎ ورود‏‎ سال‌‏‎ خصوص‌‏‎ در‏‎ 
به‌‏‎ توجه‌‏‎ با‏‎ تاریخ‌‏‎ نزدیکترین‌‏‎ شاید‏‎ ندارد‏‎ وجود‏‎ نظر‏‎ اتفاق‌‏‎ 
میلادی‌‏‎ تا 1000‏‎ سال‌ 970‏‎ ; باستان‌شناسی‌‏‎ یافته‌های‌‏‎ بعضی‌‏‎ 
از‏‎ فرار‏‎ برای‌‏‎ شیرازی‌‏‎ خاندان‌‏‎ که‌‏‎ دارند‏‎ اعتقاد‏‎ بعضی‌‏‎.‎باشد‏‎ 
به‌‏‎ چنگیزخان‌‏‎ حمله‌‏‎.کرده‌اند‏‎ هجرت‌‏‎ آفریقا‏‎ به‌‏‎ مغول‌‏‎ حمله‌‏‎ 
مسیر‏‎ از‏‎ وی‌‏‎ است‌‏‎ گرفته‌‏‎ صورت‌‏‎ میلادی‌‏‎ تا 1221‏‎ ایران‌ 1220‏‎ 
.است‌‏‎ رفته‌‏‎ ترکیه‌امروزی‌‏‎ سوی‌‏‎ به‌‏‎ تبریز‏‎ و‏‎ اصفهان‌‏‎ و‏‎ خراسان‌‏‎ 
;است‌‏‎ نداشته‌‏‎ قرار‏‎ چنگیز‏‎ حمله‌‏‎ معرض‌‏‎ در‏‎ فارس‌‏‎ استان‌‏‎ بنابراین‌‏‎ 
اسلام‌‏‎ میلادی‌‏‎ یازده‌‏‎ قرن‌‏‎ آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ در‏‎ اینکه‌‏‎ علاوه‌‏‎ به‌‏‎ 
از‏‎ بسیاری‌‏‎ که‌‏‎ حالی‌‏‎ در‏‎ بود‏‎ شده‌‏‎ تبدیل‌‏‎ غالب‏‎ دین‌‏‎ یک‌‏‎ به‌‏‎ 
به‌‏‎ وارد‏‎ مسلمانان‌‏‎ اولین‌‏‎ جزء‏‎ را‏‎ شیرازی‌‏‎ خاندان‌‏‎ نویسندگان‌‏‎ 
آنها‏‎ معماری‌‏‎ از‏‎ آثاری‌‏‎ و‏‎ مساجد‏‎ حتی‌‏‎ و‏‎ آفریقادانسته‌اند‏‎ 
.دارد‏‎ قدمت‌‏‎ سال‌‏‎ هزار‏‎ که‌‏‎ کیزیمکیزی‌‏‎ مسجد‏‎ مانند‏‎ دارد ، ‏‎ وجود‏‎ 
تا‏‎ سالهای‌ 980‏‎ حدود‏‎ که‌‏‎ است‌‏‎ این‌‏‎ تاریخ‌‏‎ مستدلترین‌‏‎ بنابراین‌‏‎ 
همراه‌‏‎ کشتی‌‏‎ با‏‎ شیرازی‌‏‎ سلیمان‌‏‎ علی‌بن‌‏‎ سلطان‌‏‎ میلادی‌‏‎ ‎‏‏1000‏‎ 
آمده‌‏‎ منطقه‌‏‎ به‌‏‎ فرزندانش‌‏‎ از‏‎ نفر‏‎ و 6‏‎ زندگی‌‏‎ وسایل‌‏‎ و‏‎ بار‏‎ با‏‎ 
وی‌‏‎ همراه‌‏‎ نیز‏‎ فاطمه‌‏‎ به‌نام‌‏‎ وی‌‏‎ دختر‏‎ فرزندان‌‏‎ از‏‎ یکی‌‏‎ است‌‏‎ 
بن‌‏‎ موسی‌‏‎ علی‌ ، ‏‎ سلطان‌‏‎ دیگر‏‎ همراهان‌‏‎ از‏‎ یکی‌‏‎.‎است‌‏‎ بوده‌‏‎ 
وی‌ 4‏‎ مهاجرت‌‏‎ انگیزه‌‏‎ و‏‎ علت‌‏‎ خصوص‌‏‎ در‏‎است‌‏‎ بوده‌‏‎ بدون‌‏‎ عمرانی‌‏‎ 
کتاب‏‎ در‏‎ الفهمی‌‏‎ عبدالعزیز‏‎.‎است‌‏‎ شده‌‏‎ ذکر‏‎ مختلف‌‏‎ دلیل‌‏‎ 
شیعه‌‏‎ شیرازی‌ها‏‎ است‌که‌‏‎ معتقد‏‎ “آفریقا‏‎ شرق‌‏‎ در‏‎ ایرانیان‌‏‎” 
به‌‏‎ و‏‎ گریخته‌‏‎ شیراز‏‎ سلجوقی‌از‏‎ طغرل‌‏‎ حمله‌‏‎ خاطر‏‎ به‌‏‎ و‏‎ بوده‌‏‎ 
زنز‏‎ سایت‌‏‎ وب‏‎ در‏‎(میلادی‌‏‎ ‎‏‏1055‏‎)‎است‌‏‎ کرده‌‏‎ سفر‏‎ آفریقا‏‎ 
:که‌‏‎ است‌‏‎ شده‌‏‎ آورده‌‏‎ بارنت‌‏‎ 
بود‏‎ دیده‌‏‎ ترسناک‌‏‎ خوابی‌‏‎ (میلادی‌‏‎ ‎‏‏975‏‎)شیراز‏‎ حاکم‌‏‎ علی‌‏‎ سلطان‌‏‎ 
را‏‎ وی‌‏‎ زندگی‌‏‎ زلزله‌ای‌وحشتناک‌‏‎ که‌‏‎ بود‏‎ این‌‏‎ آن‌‏‎ تعبیر‏‎ که‌‏‎ 
از‏‎ خود‏‎ فرزندان‌‏‎ تمام‌‏‎ با‏‎ وی‌‏‎ لذا‏‎.داد‏‎ خواهد‏‎ فنا‏‎ باد‏‎ به‌‏‎ 
شد ، ‏‎ آفریقا‏‎ عازم‌‏‎ موسمی‌‏‎ بادهای‌‏‎ از‏‎ استفاده‌‏‎ با‏‎ و‏‎ کشتی‌‏‎ طریق‌‏‎ 
است‌‏‎ بوده‌‏‎ حبشی‌‏‎ و‏‎ سیاهپوست‌‏‎ وی‌‏‎ مادر‏‎ که‌‏‎ معتقدند‏‎ نیز‏‎ بعضی‌‏‎ 
.است‌‏‎ داده‌‏‎ شکل‌‏‎ آفریقا‏‎ به‌‏‎ سفر‏‎ برای‌‏‎ را‏‎ وی‌‏‎ انگیزه‌‏‎ مطلب‏‎ واین‌‏‎ 
را‏‎ سفر‏‎ هند‏‎ به‌‏‎ عزیمت‌‏‎ قصد‏‎ به‌‏‎ وی‌‏‎ دارند‏‎ اعتقاد‏‎ نیز‏‎ بعضی‌‏‎ 
.است‌‏‎ برده‌‏‎ آفریقا‏‎ به‌‏‎ را‏‎ وی‌‏‎ موسمی‌‏‎ بادهای‌‏‎ ولی‌‏‎ کرد‏‎ شروع‌‏‎ 
شده‌‏‎ ثبت‌‏‎ که‌‏‎ است‌‏‎ دیگری‌‏‎ دلایل‌‏‎ از‏‎ نیز‏‎ وسوداگری‌‏‎ طلا‏‎ تجارت‌‏‎ 
.است‌‏‎ 
سراغ‌‏‎ به‌‏‎ و‏‎ کرد‏‎ پیاده‌‏‎ را‏‎ کشتی‌‏‎ بار‏‎ کیلوا‏‎ در‏‎ وی‌‏‎ حال‌‏‎ هر‏‎ به‌‏‎ 
تقاضای‌‏‎ علی‌‏‎ سلطان‌‏‎.داشت‌‏‎ نام‌‏‎ مریمبا‏‎ او‏‎ ;رفت‌‏‎ دهکده‌‏‎ رئیس‌‏‎ 
به‌‏‎ را‏‎ کیساوانی‌‏‎ منطقه‌‏‎ مریمبا ، ‏‎ رئیس‌‏‎ کرد ، ‏‎ سکونت‌‏‎ برای‌‏‎ محلی‌‏‎ 
سپس‌‏‎.‎کرد‏‎ دریافت‌‏‎ علی‌‏‎ سلطان‌‏‎ از‏‎ هدایائی‌‏‎ و‏‎ داد‏‎ علی‌‏‎ سلطان‌‏‎ 
زندگی‌‏‎ و‏‎ کرد‏‎ ازدواج‌‏‎ مریمبا‏‎ دختر‏‎ با‏‎ علی‌‏‎ سلطان‌‏‎ 
ازدواج‌‏‎ ایرانیها‏‎ اصولا‏‎.داشت‌‏‎ بومی‌‏‎ مردم‌‏‎ با‏‎ مسالمت‌آمیزی‌‏‎ 
ازدواج‌های‌‏‎ باعث‌‏‎ موضوع‌‏‎ همین‌‏‎ و‏‎ می‌شمردند‏‎ جایز‏‎ را‏‎ موقت‌‏‎ 
.است‌‏‎ شده‌‏‎ آفریقا‏‎ در‏‎ ایرانیها‏‎ متعدد‏‎ 
تبلیغ‌‏‎ انگیزه‌‏‎ امر‏‎ درابتدای‌‏‎ عموما‏‎ ایرانی‌‏‎ بازرگانان‌‏‎ 
ادویه‌ ، ‏‎ پارچه‌ ، ‏‎ تجارت‌‏‎ دوران‌‏‎ این‌‏‎ درتمام‌‏‎.‎نداشتند‏‎ اسلام‌‏‎ 
دین‌‏‎ داشت‌وبتدریج‌‏‎ ادامه‌‏‎ فارس‌‏‎ خلیج‌‏‎ منطقه‌‏‎ از‏‎ سفالی‌ ، ‏‎ ظروف‌‏‎ 
ابن‌شهریار‏‎ بزرگ‌‏‎.‎شد‏‎ واقع‌‏‎ نزدیکان‌‏‎ پذیرش‌‏‎ مورد‏‎ آنها‏‎ 
خود حکایتی را نقل کرده است که خلاصه آن چنین است‌‏‎ یادداشتهای‌‏‎ در‏‎ میلادی‌‏‎ ده‌‏‎ قرن‌‏‎سیاح‌‏‎ رامهرمزی‌‏‎

داستان مسلمان شدن پادشاه و یک قبیله در منطقه  شمال موزامبیک

: ناخدا عسلویه برایم تعریف کرد و دوستانش نیز حرف او را تصدیق کردند  آنها که  یک گروه  فارس بودند  در سفر به زنگبار  گم شدند و سرانجام در منطقه ای که امروز ‌‏‎ ایرانیان‌‏‎از‏‎ گروه‌‏‎ و با کیلوا در تجارت بودند  این ‌‏‎ 
آنها‏‎ محلی‌‏‎   افراد ‌‏‎.‎شدند‏‎ پیاده‌‏‎ شود‏‎ می‌‏‎ نامیده‌‏‎ موزامبیک‌‏‎ 
اجازه‌‏‎ آنها‏‎ به‌‏‎ حاکم‌‏‎اما حاکم از کشتن آنها منصرف شد ‏،  ‎بردند  منطقه‌‏‎ حاکم‌‏‎ نزد‏‎ و‏‎ دستگیر‏‎ را‏‎
کردند‏‎ تقاضا‏‎ حاکم‌‏‎ از‏‎  ناخدا و همراهان ‏‎دهند‏‎ خودادامه‌‏‎ سفر‏‎ به‌‏‎ که‌‏‎ داد‏‎ 
‏‎ و‎ ناخدا وی را  اسیر  ولی‌‏‎ دهند‏‎ پاداش‌‏‎ او‏‎ به‌‏‎ تا‏‎ بیایند‏‎ کشتی‌آنها‏‎ به‌‏‎ که‌‏‎ 
عمان به فرد دیگری فروخته شد  ‌‏‎ در‏‎ وی‌‏‎.‎رساندند‏‎ عمان به فروش‌‏‎در   به همراه سایر بردگانی که اسیر کرده بودند

 

 و‏‎ وی با  ارباب خود به بصره و بغداد رفت  سپس با کاروان حاجیان خراسانی    به مکه رفت از آنجا با کاروان مصری به مصر رفت از مصر پس از ماجراهای زیاد از طریق رود نیل به سودان و ایتیوپی و سواحل  کنیا و سپس به موزامبیک برگشت.

‌‏‎ 
 ‌‏‎ ایرانیان‎ همان گروه  بعد‏‎ سال‌‏‎ چند‏‎ قضا‏‎ از‏‎. ‏‎ 
برده‌‏‎ وی‌‏‎ دادگاه‌‏‎ به‌‏‎ و‏‎ شده‌‏‎ در سفر تجاری دیگری به کیلوا و سفالا  به  همان منطقه  رفته و مجددا گرفتار‏‏‎‌‏
چگونه‌‏‎  و متعجب می‌شوندکه‌‏‎ وحشت‌زده‌‏‎ شاه ‌‏‎ دیدن‌‏‎ از‏‎ ایرانیها‏‎ می‌شوند ، ‏‎ 
وی‌‏‎ سوی‌‏‎ از‏‎ سختی‌‏‎ انتقام‌‏‎ و‏‎ مجازات‌‏‎ برای‌‏‎ خودرا‏‎ و‏‎ است‌‏‎ برگشته‌‏‎ 
عفو‏‎ را‏‎ آنها‏‎پس از شرح چگونگی بازگشت  پر مخاطره اش  حاکم‌‏‎ انتظار ، ‏‎ خلاف‌‏‎ بر‏‎ اما‏‎می‌کردند‏‎ آماده‌‏‎ 
و مسلمان شدن وی و سپس اسلام قبیله اش شده اند‏‎ وی‌‏‎ سعادت‌‏‎ باعث‌‏‎ آنها‏‎ اقدام‌‏‎ که‌‏‎ می‌دارد‏‎اظهار‏‎ و‏‎ می‌کند‏‎ 
 او شرح می دهد که تمام قبیله او  نیز دین اسلام را پذیرفته اند و او رهبر اسلامی آنها است ‌‏‎ 
هنرها‏‎ انواع‌‏‎ شکوفائی‌‏‎ افروشیرازیها ، ‏‎ اسلامی‌‏‎ حکومت‌‏‎ دوره‌‏‎ در‏‎ 
دوره‌‏‎ آن‌‏‎ مکان‌‏‎ و‏‎ زمان‌‏‎ به‌‏‎ نسبت‌‏‎ هنرها‏‎ این‌‏‎.‎بود‏‎ خود‏‎ اوج‌‏‎ در‏‎ 
معماری‌‏‎ و‏‎ ساختمانها‏‎ و‏‎ داشت‌‏‎ را‏‎ خود‏‎ خاص‌‏‎ شکوه‌‏‎ تاریخی‌ ، ‏‎ 
گرفت‌ ، ‏‎ رونق‌‏‎ آفریقا‏‎ شرقی‌‏‎ سواحل‌‏‎ سراسر‏‎ در‏‎ اسلامی‌‏‎ و‏‎ ایرانی‌‏‎ 
شیشه‌ای‌‏‎ و‏‎ سفالی‌‏‎ ظروف‌‏‎ فرشها ، ‏‎ با‏‎ و‏‎ شد‏‎ ساخته‌‏‎ عظیم‌‏‎ مساجدی‌‏‎ 
.گردید‏‎ مزین‌‏‎ ایرانی‌‏‎ 
خود‏‎ حدکمال‌‏‎ در‏‎ اسلامی‌‏‎ و‏‎ ایرانی‌‏‎ فرهنگ‌‏‎ نفوذ‏‎ سال‌ 1498‏‎ تا‏‎ 
علی‌ابن‌‏‎ خاندان‌‏‎ دوره‌حکومت‌‏‎ در‏‎ کیلوا‏‎ دهکده‌‏‎ و‏‎ داشت‌‏‎ قرار‏‎ 
تبدیل‌شد که ‏‎ ساحلی‌‏‎ ثروتمند‏‎ متمدن‌‏‎ و‏‎ شهر‏‎ یک‌‏‎ شیرازی‌به‌‏‎ حسن‌‏‎ 
اختیار داشت‎ در‏‎ را‏‎ منطقه‌‏‎ کل‌‏‎ طلای‌‏‎ تجارت‌‏‎ وکنترل‌‏‎ طلا‏‎ بورس‌‏‎‌‏‎
‏‎

 تا سال 1498 ورود پرتغالی ها فرهنگ ایرانی اسلامی در کیلوا در حد کمال بود و کیلوا به مرکز ثروتمندان تجارت طلا تبدیل شده بود.

علاوه بر تاریخ شفاهی و مکتوب و کلمات  فارسی موجود در زبان سواحیلی  آثار باستانی به جا مانده نیز صحت ادعاها را در قدمت مراودات میان ایرانیان و شرق آفریقا تایید می کند طی کاوشهای باستانشناسی در کشور تانزانیا نشانه هایی از تمدن ایرانی – اسلامی در چند منطقه  از جمله در شهر تاریخی باگومویوی به دست آمده است . شهر تاریخی وقدیمی باگومویو در 50 کیلومتری دارالسلام واقع شده است . این شهر که یکی از مراکز و بازارهای مهم خرید و فروش بردگان بوده از نظر تاریخی مورد توجه مردم و گردشگران خارجی است.


.امپراطوری زنگ یا ”’سلطنت کیلوا”’، حکومتی در سواحل شرقی آفریقا بود ه که در قرن چهارم هجری توسط دریانوردان شیرازی   و خانواده علی ابن حسن شیرازی یا سیرافی ‏بنانهاده‎شد. پایخت این حکومت جزیره کیلوا کیسیوانی بود که در ۲۴۰ کیلومتری جنوب شهر امروزی دارالسلام واقع‎شده‎است

The Great Mosque of Kilwa Kisiwani, one of the many mosques built by the Persian founders of the Kilwa Sulta

 

واژه باگومویو از ترکیب دو کلمه باگو یعنی انداختن  و مویو به معنی قلب تشکیل شده است . باگومیو یعنی جا گذاشتن و رها کردن  قلب و این بخاطر این است که بیشترین خریدوفروش بردگان در این منطقه انجام می گرفته است. از مناطق دیگر و مورد توجه گردشگران منطقه ای به نام Kaole Ruins می باشد. کواله در زبان سواحیلی به معنای ” برویم وببینیم” است  واین بخاطر مهاجرت گروهی از ایرانیان ( شیرازی ها) به این منطقه درقرن 13 میلادی می باشد . شیرازی ها برای سالها در این منطقه ساکن شده و بناهایی به سبک معماری ایرانی ساخته اند. وجود دو مسجد و مزار یکی از نیاکان  آنها به نام شریف و قبرهای ایرانیان از جمله بناهای تاریخی این شهر می باشد که متعلق به فرهنگ و تمدن ایران زمین است.

 براساس‌ وقایع‌ نگاری‌ “کیلوا”،kilwa chronicle “، آمده است  که مسلمانان‌ شیرازی  در نتیجه‌ یک‌ خشکسالی‌ سخت‌ از فارس  مهاجرت نموده و با توجه به آوازه ای که از سیاحان فارسی از زنگبار یا  زنگستان (سرزمین سیاهان )  شنیده بودند  سفر به  زنگ  را بر سفر به هند ترجیح دادند و  این‌ مسلمانان‌ پس از ماهها سفر دریایی  بلاخره در کیلوا ساکن‌ شدند و محلی را ساختند که‌ برخی‌ از مساجد و خانواده‌های‌ مسلمان‌ هم‌ اکنون‌ در آنجا اقامت‌دارند.

رهبر شیرازیهای‌ مهاجر به‌ جزایر شرق‌ آفریقا، حاکم‌ سابق ایالت‌ شیراز، حسن‌ بن‌ علی‌ شیرازی  نام‌داشت‌. او در سال‌ 956م‌ با مادر اتیوپیایی‌ و هفت‌ پسرش‌، علی‌، محمد، باشت‌، سلیمان‌، حسین‌ و داوود در زنگبار ،پمبه ( پنبه) ، تنگه ، تومبتوv و جزایر کومور ساکن‌ شدند.آنها یک‌ فدراسیون‌ اسلامی ‌در جزایر شرق‌ آفریقا ایجاد کردند و محور تجارت‌ آزاد میان‌ موگادیشو در شمال‌ و سوفالا   در جنوب‌ را شکل‌ دادند.زنگبار به‌عنوان‌ یک‌ خط میانی‌ بین‌ موگادیشو و سوفالا بود که‌ به‌ شکل‌ یک‌ مرکز تجاری‌ کالاها را به‌ کشورهای‌ خلیج‌فارس‌ و هندوچین‌ صادر می‌کرد.اغلب‌ تجار ایرانی‌ در فصل‌ بادهای‌ موسمی‌شمال‌ شرق‌، به‌ زنگبارzangebar می‌رفتند و از این‌ منطقه‌ دیدار می‌کردند. آنها با کشتیهای‌ بزرگ‌ چوبی‌ که‌ از ابتدا تا انتهایش‌ به‌ طورجذابی‌ کنده‌کاری‌ شده‌ بود به‌ زنگبار می‌رفتند و با خود ماهی‌خشک‌، فرش‌، نمک‌، چادر (در زنگبار به‌‌Buibui معروف‌ است‌) خرما وچرم‌ می‌بردند.

 JNU-Delhi University (50)

اهمیت
نگاهي به تاریخچه  تجارت دریایی و اهميت خليج فارس در تجارت دريايي با هندو شرق آفریقا

در کتاب وقایع نگاری کیلوا آمده است:

برخی‌ از تجار ایرانی‌ در زنگبار اقامت‌ گزیدند و برخی‌ دیگر با کشتیهای‌ خود تیرهای‌ چوبی‌ برای‌ساخت‌ خانه‌ و روغن‌ نارگیل‌ به‌ ایران‌ بردند.از وقتی‌ که‌ این‌ تجارت‌ و نیز اقامت‌ مسلمانان‌ برای‌ قرون‌ متمادی‌ ادامه‌ یافت‌، فرهنگ‌ لغات‌ سواحیلی‌ زنگبار از زبانهای‌ عربی‌ و فارسی‌ قدیم‌ شکل‌ گرفت‌.

وقایع‌نگاری‌ پمبه  نیز از یک‌ سری‌ مهاجرتها و اقامتهای‌ مسلمانان‌ شیرازی‌ به‌ ما گزارش‌ می‌دهد. براساس‌ وقایع‌ نگاری‌ نوداگونی‌ و کیلوا، رهبر آنها درهش‌Darhash  بن‌ شاه‌ بن‌ علی‌ بن‌ ابراهیم‌ بن ‌محمد بن‌ حسین‌ بن‌ درهش‌ شیرازی‌ با دو پسر عمو و سه‌ پسرش‌ فیهمfihmshah  یا فهیم  شاه‌، یوسف‌ شاه‌ و حاجی‌شاه‌ و با گروهی‌ از همسایگان‌ و دوستانش‌ به‌ زنگبار آمد.براساس‌ این‌ وقایع‌نگاریها گفته‌ شده‌ است که ‌پسر عموهایش‌ شاه‌ بن‌ علی‌ و داوود بن‌ علی‌ در پمبه  و زنگبار اقامت‌ گزیدند.خواهران‌ درهش بن شاه نیز یکی‌ به‌ نام‌ خدیجه‌ بنت‌ شاه‌ در زنگبار و دیگری‌ تاتو بنت‌ شاه‌ در تومبتو، جزیره‌ همسایه‌ زنگبار، اقامت‌ کردندxi.

 

تومبتو یک‌ جزیره‌ مستقل‌ اسلامی‌ بود که‌ توسط ملکهMwana Khadijah حکمرانی ‌می‌شد. بهترین‌ ساختمان‌ حفاظت‌ شده‌ در تومبتو مسجد مخروبه‌ آن‌ است‌.بر اساس‌ گفته‌ یکی‌ از مسئولین‌ استعمارگر انگلیس‌ در زنگبار(1914-1922) این‌ مسجد از روی‌ مسجد زینب‌ در قاهره‌ و مسجدالاقصی‌ دربیت‌المقدس‌ الگو برداری‌ شده‌ است‌، یک‌ بالکن‌ مشبک‌ نیز برای‌ استفاده‌ زنان‌ در آن‌ وجود دارد.او همچنین‌توصیف‌ کرده است که‌ درهای‌ ورودی‌ مسجد تومبتو بهترین‌ خصوصیات‌ معماری‌ شیرازی‌ را در شرق‌ آفریقا نشان‌می‌دهد.

بر اساس‌ وقایع‌نگار محلی‌ تومبتو ،شهر Makatoni در تومبتو توسط سلطان‌ یوسف‌ بن‌ علی‌ شیرازی که‌ در سال‌1204 از شیراز آمده‌ ساخته‌ شده‌ است‌.

 علی، برادر یوسف‌،‌ جانشین‌ او شد و سپس‌ پسر یوسف‌، اسماعیل‌ جای‌ علی‌ را گرفت‌.تومبتو به خاطرعبدالله‌ دومین‌ پسر سلطان‌ یوسف‌ بن‌ علوی‌ که‌ سلطان‌ کیلوا بود روابط سیاسی قدرتمندی‌ با کیلوا داشت‌.اوهمچنین‌ با ملکه‌ “کاراندا”  Qaranda  دختر رییس‌ “یائو” Yao ازدواج‌ کرد.

 کیلوا نیز همچون‌ تومبتو با “کیزیمکازی‌”//-  /یا

کاظم قاضی kizimkazi که‌ حدود 10 مایل‌ ازطرف‌ جنوب‌ با ” Ungujaukau ” قدیمی‌ترین‌ شهر زنگبار فاصله‌ دارد، روابط سیاسی محکمی داشت‌. این‌ موضوع‌ به‌ این‌ دلیل‌ بود که ‌سلطان‌ کیزیمکازی‌ یعنی‌ سعید بن‌ عبدالله‌ بن‌ سعید با سلطان‌ کیلوا نسبت داشت‌ و از او هدایایی‌ از قبیل‌ ظرف‌ نگهداری‌ شیر و طبل‌ گرفته بود‌. هدیه‌ دومی‌که‌ بخشی‌ از نشانه‌های‌ سلطان‌ است‌ هنوز در موزه‌ زنگبار نگهداری می‌شود.

یکی‌ دیگر از سلطانهای‌ کیزیمکازی‌، سید بن‌ ابو عمران‌ بن‌ موسی‌ بن‌ حسن‌ بن‌ محمد در دهکده‌ “دیمبانی‌”Dimbani ، مسجد کیزیمکازی‌ را ساخت‌.این‌ قدیمی‌ترین‌ مسجد در آفریقای‌ شرقی‌ و مرکزی‌ است و شهرت‌ آن‌ به‌ خاطر خطوط کوفی‌ گلکاری‌ شده‌ آن‌ است و تاریخ‌ ساخت‌ آن‌ به‌ سال‌ 500 هجری قمری می‌رسد (1107میلادی). آیاتی از سوره بنی‌اسراییل ( آیه 80 تا 82 ) و آیه‌ 18 از سوره توبه در اطراف محراب این مسجد به چشم می‌خورد.

مسجد کیزیمکازی‌ یادآور تاریخی‌ از فرهنگ‌ شیرازی‌ اسلامی‌است‌. خط، هنر و محراب‌ ساخته‌ شده‌ ازسنگ‌ و خشت‌ آن‌ مشابه‌ بسیاری‌ از مساجد قدیمی‌در قسمتهای‌ مختلف‌ ایران‌ است‌.

این‌ طور به‌ نظر می‌آید که‌ خطوط کوفی‌ این‌ مسجد از سوی‌ فردی‌ که‌ مسجد کیزیمکازی‌ را ساخته‌ اهداشده‌ است‌. در یکی از نوشته‌ها بدین مضمون است: “این‌ شیخ‌ بزرگ‌ سید ابوعمران‌ پسر محمد (که‌ عمرش‌ دراز باد ودشمنانش‌ نابود باد) دستور ساخت‌ این‌ مسجد را در روز یکشنبه‌ از ماه‌ ذی‌القعده‌ در سال‌ 500 ه‌.ق‌ صادر کرد”.

 

بر اساس‌ سنتهای‌ کیزیمکازی‌ ،سید بن‌ ابو ابن‌ عمران‌، معماری‌ را به‌نام ‌”Kizi” استخدام‌ کرد تا مسجدی‌ بسازد.او خیلی‌ ماهر و زبر دست‌ بود از آن‌ زمان‌ شهر و مسجد به‌ افتخار اوKizi-Mkazi (کیزی‌ زبر دست‌) نام‌ گرفت‌. شهر کیزیمکازی محل‌ تولد شیخ‌ ثابت‌ کومبوجچا الشیرازی ‌(فوت‌ 1986) بنیانگذار انجمن‌شیرازی است‌(1939-1957).[5]

 

روایات همچنین‌ می‌گویند که‌ سلطان‌ سعید بن‌ ابو عمران‌ دستور دادکیزی‌ را بکشند، شبیه‌ داستانی‌ که‌ به‌ امپراطور مغول‌ ،شاه‌ جهان‌ در هند نسبت‌ داده‌ می‌شود ،کسی‌ که‌ گفته‌ شده‌ دستور داد دست‌ و پای‌ همه ‌معماران‌ تاج‌محل‌ را ببرند. یکی از قدیمیترین نمونه خط کوفی گل‌دار که در ایران  وجود دارد، و به خوبی نشان میدهد چگونه از خط برای تزئین بنا استفاده شده، نوشته‌های مسجد جامع نائین که به تاریخ 288 هجری مورخ میباشد.      

در این نوشته‌ها ابتدا و انتهای حروف با نقوشی شبیه به برگ خرما تزئین شده و با‌ین طریق خواندن آن کار آسانی نیست. کتیبه مسجد نائین به طریق زیر خوانده میشود : امن با لله و الیوم.

دویست سال بعد در مسجدی در زنگبار که بوسیله ایرانیانی که با آن کشور مهاجرت کرده بودند ساخته شده، همین کتیبه با تزئینات بیشتر و پیچ و خم های زیادتر، زینت دیوار گردیده. خواندن کتیبه زنگبار بسیار مشکل تر از قرائت کتیبه نائین است و تحول خط کوفی را در عرض دو قرن نشان میدهد. تقریبا یکصد سال بعد از مسجد زنگبار در روی دیوار برجی که بافتخار سلطان مسعود سوم (462-507 هجری) ساخته شده کتیبه زیبائی، مخلوط با نقوش هندسی، به شیوه کاخ اشکانی در مشطه روی آجر تراشیده شده  که بمنزله یکی از شاهکارهای هنر خط نویسی روی ابنیه می‌باشد و قابل مقایسه با کتیبه مدرسه نظامیه در خار گرد است که بنام نظام الملک ساخته شده است

در کنار مسجد کیزیمکازی‌ قبرهای‌ خانم‌ فاطمه‌Mwana mwatima  ، دختر سلطان‌ مهدی   Mfal memadi الشیرازیه‌. سایر اعضای‌ خانواده‌ در این ‌قبرستان‌ عبارتند از شریف‌ بن‌ حسن‌ و شیخ‌ سعید بن‌ عبدالله‌ بن‌ علی‌ بن‌ عمر شریف‌، یک‌ نجار یک‌ پا که‌ به‌خاطر تقوایش‌ به طور افسانه‌ای‌ به‌ او قدرتی‌ (اعجاز و شفابخشی) نسبت داده‌ شده‌ و دارای‌ شهرت‌ است‌.[6] در این‌ قبرستان‌ همچنین‌ قبر سلطان‌ سعید بن‌ عبدالله‌ بن‌ سعید احمد نیز وجود دارد. وی همان‌ کسی‌ است که ‌هدایایی‌ از سلطان‌ کیلوا دریافت‌ کرد. در هر دو شهر کیلوا و زنگبار قبرهایی‌ با نوشته‌هایی‌ وجود دارد که‌ متخصصین‌ زبانهای‌ عربی‌ و سواحیلی‌نمی‌توانند آنها را بخوانند. مسجد جامع کیلوا در قرن 11 میلادی و در زمان سلطنت حسن بن علی اولین، حاکم ایرانی کیلوا ساخته شده است . بر اساس‌ وقایع‌نگاری‌ “نداگونی”‌ Ndagoni chronicle یک‌ گروه‌ شیرازی‌ از “پاجه‌” paja، به‌ “پمبا” pemba  سفر کردند.آنها مسجد جمعه‌ را درRas Mkumbuu وChwaka و سپس‌ چهار شهر دیگر رادر سال‌ 1488،یعنی‌ ده‌ سال‌ قبل‌ از ورود واسکودوگاما و برادرش‌ پالو دوگاما به‌ زنگبار ساختند.  قبل‌ از آن‌ که‌ واسکو دوگاما وارد زنگبار شود، علمایی‌ از یمن‌ در آنجا بودند که ‌بیشترشان‌ از نزدیک‌ Makullaو عدن‌ آمده‌ بودند، برخی‌ نیز از Saywum ،Dawan، Inat ،Chufa ،Huragda Taris،و احتمالا Zinjibar یعنی‌ زنگبار نزدیک‌ عدن‌ آمده‌ بودند.به‌ هر ترتیب‌ بسیاری‌ از عربهای‌ زنگبار از حضرالموت‌، (محل‌ تولد هود پیامبر) بودند. در آنجا عربهای‌ دیگری‌ همچون‌ “مشاریف‌”  Masharifهستند که‌ از نوادگان‌ دختری‌ پیامبر اسلام‌، حضرت‌ محمد (ص‌) هستند. آنها برجسته‌ترین‌ خاندان‌ مشاریف‌ در شرق‌ آفریقا، و معروف به خانواده‌های‌ عبدالقادر و جمال‌اللیل‌ هستند.ایشان پس‌ از محمد جمال‌اللیل‌ به این نام شهرت یافتند.جانشینان‌ جمال‌اللیل‌ در زنگبار مسجدمعروف‌ Gofa را ساختند که‌ یادآور مدرسه‌ نظامیه‌ در بغداد است‌.  بر اساس منابع مکتوب و از جمله برخی داستانهای سعدی شیرازی می توان گفت که در سالهای  1300 تا 1600 میلادی نه تنها  تجارت میان  ایرانیان  سواحل خلیج فارس  و آفریقا بلکه تجارت آفریقا از سوی سواحل خلیج فارس تا مناطق  دریای خزر و دریای سیاه نیز امتداد داشته است.

 

 زنگبار یک نمونه  از اسلام گرایان در آفریقا

 

اسلام برای اولین بار در سال 72 هجری به   أهالی زنگبار  عرضه شده است  و تشیع نیز در این منطقه موضوعی قدیمی است اما  تاریخ شیعیان فعلی ساکن در زنگبار به حدود 200 قبل می رسد
در زنگبار بقایای مساجدی است که  تاریخ آنها به  بیشتر از هزار سال می رسد ، که بنظر می رسد نمازگزاران اولیه آن شیعیان  وارده از خلیج فارس بوده اند  چنانچه قبر بعضی از نوادگان نبیّ صلّى الله علیه وآله که تاریخ آنها به حدود 600 تا 700 سال قبل می رسد در منطقه وجود دارد  و مورد احترام و زیارتگاه  افراد می باشد.[7].

 

در دوره عیاربه  و ال سعید  زنگبار تحت حاکمیت سلطان عمان در آمد  ممباسا ومالیندی ومگادیشیو وأسمَرة  و شهرهای ساحلی  زیادی تحت قیادت عمان قرار گرفت   « وندل فیلیب مستند به اسناد اروپایی، تولید طلا در ساحل شرق أفریقیا  نصف ملیون  پوند سترلینی در سال برآورد کرده  بعلاوه اینکه تجارت برده نیز درآمد قابل توجهی داشته است در سال  1828 میلادی  سلطان سعید بن سلطان  حاکم عمان مرکز حکومت خود را به  جزیره زنگبار منتقل نمود

تا روز  11 کانون الثانی سال  1964،  زنگبار به رهبری السلطانجمشید بن عبدالله بوسعید، یکی از نوادگان السلطان سعید بن سلطان اداره می شد .  در نبردهای خونین  که بیست هزار کشته بر جای  روز  12 کانون الثانی 1964به سلطه اعراب پایان داده شد .  در حالیکه بیشترین مردم در فقر دست و پا می زدند  در قصر سلطان بیشتر از هزار خدمتکار وجود داشت و تجارت برده درآمد سرشار 80 هزار پوند در سال  برای وی ایجاد کرده بود .در سال 1964 میلادی یک ماه پس از اعلام استقلال این کشور انقلاب تانزانیا شکل گرفت و طی آن سلطان زنگبارسقوط کرد . بعد از مرگ سلطان سعید بن سلطان در 19 تشرین الأول 1856، بین برادران وی جنگ قدرت در گرفت و زنگبار بین آنها تقسیم شد و بلخره در سال 1886م جزیرة بین بریطانیا وفرنساوآلمان تقسیم شد .

تانزانیا ازکشورهای مشترک المنافع انگلستان است که از اتحاد دو سرزمین تانگانیکا و زنگبار درسال 1964  به وجود آمد. در قسمت زنگبار این کشور از اوائل دوره های اسلامی سلسلههای رقیب عرب و فارس بر این جزیره حکومت می کردند و قسمت تانگانیکا نیز تحت تسلطایشان بود. در قرن شانزدهم  پرتغالی ها به این دو سرزمین پا نهاده و آن را تصرفکردند. در قرن هفده نیز ارتش  سلطان مسقط که عموما جنگجویان بلوچ بودند با شکست پرتغالی ها بر این دو سرزمین مسلط شد. در سال 1856  زنگبار از عمان جدا شد و در اواخر قرن نوزدهم تا سال استقلال در تصرفانگلیسی ها بود. قسمت تانگانیکا نیز در سال 1885  به تصرف آلمان درآمده و پس از آنتحت قیومیت انگلستان (پس از جنگ جهانی اول) قرار گرفت

در سال 1961م تنگه نیکا مستقل شد و زنگبار نیزاستقلالش را در سال 1963 بدست آورد . در سال  1964 با انقلاب زنگبار تنگانیکا و زنگبار با هم متحد شدند و تانزانیا شکل گرفت زنگبار از دو جزیره زنگبار و پمبه (پنبه) تشکیل شده و جمهوری خود مختار است ..

  اسلام در حال حاضر

 

در طول سه سال گذشته بویژه پس از انفجار سفارت آمریکا در تانزانیا و کنیا رسانه های غربی نسبت به  افزایش نشانه‌ها‌ی گرایش به اسلام، نظیر هجوم نمازگزاران به مساجد در روزهای جمعه و پوشش اسلامی زنان در منطقه «زنگبار» در کشور «تانزانیا» اعلام خطر نموده اند .[8] غربی ها از اسلام سیاسی که در شرق آفریقا بسرعت در حال گسترش است شدیدا نگران هستند  و این نگرانی را بارها مقامات غربی اظهار داشته اند .مسلمانان در زنگبار 
  بهترین راه‌حل برای برای عدالت و سعادت را  بازگشت به ارزش‌های دینی اسلام می دانند.» آنها تأکید می‌کنند که تنها عامل تحقق وحدت در منطقه «زنگبار» دین اسلام است. 
به اعتقاد علمای دینی «تانزانیا»، پدیده افزایش گرایشات دینی در این کشور فرصت مناسبی است تا مقامات حکومتی به جای توسل به دمکراسی به رعایت شریعت اسلام و عمل به آن بیندیشند. 
این گزارش می‌افزید: مبلغین اسلامی در این منطقه خواهان اسلامی کردن سیستم حکومتی و جامعه هستند و گروه‌های مرتبط با آنان که غالباً میانه خوبی با غرب و آمریکا ندارند، دامنه فعالیت‌هایشان را توسعه می‌دهند.

 

در زنگبار به عدد معصومین  چهاردهگانه  حسینیه ساخته شده است از جمله آنها  ( حسینیّةالمأتم )  گه  به اهتمام فرمانده ایرانی سپاه عمان ساخته شده است و تاریخ آن به  140 سال قبل برمی گردد.
 منطقة « کیبوندا » ـ  از مناطق قدیمی و شیعه نشین زنگبار است شیعةی دارای قدرت قابل توجهی در در زنگبار هستند و  مشاور رئیس جمهوری آنجا شیعی است .
شیعیان خوجه اهتمام زیادی به مراسم شیعی دارند و هزینه های قابل توجهی برای 
لقد  منطقة « کیبوندا » ـ  از مناطق قدیمی شیعة در شهر  زنگبار است  که بدلیل مهاجرت شیعیان در حال زوال و خراب است  و برای آثار باستانی آن از سوی حکومت و یونسکو اقدامی به عمل نیامده-است..
3 ـ   شیعیان خوجة  در  شرق وجنوب إفریقیا  از وضع مالی و اقتصادی خوبی برخوردار هستند و معمولا هر چند سال یکبار به مشهد و کربلا سفر می کنند  تلاشهایی از سوی آنها برای احیاء مکانهای قدیمی شیعی در زنگبار صورت گرفته است .

 

مراسم اربعین در   زنگبار

در زنگبار خانواده سلطان  عمان از  الخوارج اباضیّة بودند و تعدادی شیعه نیز از قدیم وجود داشته است که از مهاجرین هندی ، إیرانی وبحرین  وعمان، هستند دارای دو مسجد بزرگ  و 4 حسینیه بزرگ و 20 حسینیه کوچک  و یک درمانگاه هستند دارای یک مهمانسرا بنام  دارضیافت هستند کهشیعة تازه وارد بطور مجانی در آن پذیرایی می شوند حاج رحمة الله تیجانی آنرا پایه گذاری نموده است . درمانگاه را   ناصر نور محمد، ودار تولید را داتو حمانی پایه گذاری نموده و موقوفاتی نیز برای این موسسات دارند  حسینیّة ماتم  در سال  1850 در عهدالسلطان برغش، برای نظامیان ایرانی وی ساخته شد  سلطان برغش پیروزی های خود را مدیون ایرانیان بود و به آنها اجازه مراسم عاشورا و سایر مراسم شیعی داده بود مسیحیان در تانزانیا 44% از کل 36 ملیون ساکنان آنجا را تشکیل می دهند  در حالیکه 97% ساکنان زنگبار مسلمان هستند

20% مردم زنگبار ایرانی و عرب تبار هستند 10% هندی تبار و 50% بانتو آفریقایی و 97 درصد مردم مسلمان  هستند  70درصد کلمات سواحیلی ریشه عربی و فارسی دارند مثل حکومت  ووزارت، « وسانتی سانیا »، « أحسنتَ صَنیعاً »،   مساجد  الجامع الکبیر ومسجد حنفی ومسجد مالیندی  مساجد اصلی و بزرگ منطقه هستند و مرکز تجمعات سیاسی و نماز جمعه ها است [9].

مراسم محرم و اربعین برای شیعیان زنگبار اهمیت بزرگی دارد  حدود هشتصد نفر از شیعیان در مراسم شرکت می کنند  افراد در روزهای عاشورا تاسوعا و اربعین بعد از برپایی نماز عشا در حسینیه ابوالفضل عباس و حسینیه ماتم  گردهم آمده و به نوحه خوانی و سینه زنی می بردازند این مراسم تا یک بامداد ادامه می یابد  سپس دسته های سینه زنی  از خیابانهای محله های و حسینیه های شیعی عبور و با رسیدن به هر مسجد و حسینیه لحظه ای متوقف می شوند  و به عزاداری می پردازند سپس مسیر خود را بسوی حسینیه دیگر ادامه می دهند  این مراسم تا ساعت 2 پگاه ادامه می یابد . نوشته محمد عجم ١٣٨۶

 File:Silk route.jpg

* 1. (957 م علی بن حسن شیرازی
* 2 (؟) محمد بن علی (” علی” Bumale، ) – حکومت چهل سال.
* 3 (996) علی بن باشت د.
* 4. (ج 1001)
* 5. (ج 1005) خالد بن بکر .
* 6. (1005/07 حسن بن سلیمان بن علی ، برادرزاده داوود)
* 7. (1023) علی بن داوود (پسر داوود، برادرزاده الحسن) – حکومت: 60 سال.
* 8. (1083) علی بن داوود II (نوه علی بن داوود) – حکومت به 6 سال، یک مستبد آشفته، عزل مردم Kilwa، و محکوم به مرگ در چاه.
* 9. (1106)الحسن بن داوود ، برادر علی بن داوود دوم)
* 10 (1129) سپتامبر 1113 محاسبه سلیمان عزل و به سر بریده توسط مردم Kilwa پس از تنها دو سال.
* 11 (1131) داوود بن سلیمان (پسر قبلی) کار اصلی و ثروت خود را در Sofala، ساخته شده، قبل از اینکه به یاد می آورد به Kilwa به جای پدرش. حکومت 40 سال است.
* 12 (1170)، سلیمان بن الحسن بن داوود یکی از بزرگترین سلاطین Kilwa، اعتبار برای غلبه بر بسیاری از [[سواحیلی ساحل]]،
* 13. (1189) داوود بن سلیمان (پسر قبلی) حکم 2 سال است.
* 14. (1190) Talut بن سلیمان حکم 1 سال
* 15. (1191) حسین بن سلیمان (برادر قبلی) – حکم 25 سال است. درگذشت بدون وارثان.
* 16 (1215) خالد بن سلیمان – حکم 10 سال
* 17. (1225)؟ بن سلیمان (””، استخوان سلیمان برادرزاده قبلی، پسر؟) – حکومت: 40 سال
* 18. (1263-7) علی بن داوود (ارتباط نامشخص) – حکم 14 سال.

پایان دوره پارسی شیرازی دودمان C. 1277،

شروع سلسله مهدعلی

* 19. (1277) الحسن بن Talut،

* 21 (1308) داوود بن سلیمان .
* 22. (1310) ابو Mawahib الحسن بن سلیمان (برادر قبلی) –
* 23. (1333) داوود بن سلیمان
* 24 (1356)، سلیمان بن داوود
* 25 (1356) حسین بن سلیمان آل Mat’un (عموی قبل)
* 26. (1362) Talut بن داوود
* 27. (1364) سلیمان بن داوود
* 28. (1366) سلیمان بن سلیمان بن حسین (عموی قبل) – حکومت: 24 سال
* 29. (1389) حسین بن سلیمان (پسر قبلی) – حکم 24 سال
* 30. (1412) محمد بن سلیمان بن عادل
* 33. (1454) وزیر سلیمان (وزیر قبلی) در مرگ سلطان اسماعیل،
* 34. (1454) محمد بن الحسین بن محمد بن سلیمان آل مظلوم
* 35 (1455) احمد بن سلیمان
* 36 (1456) الحسن بن اسماعیل (پسر سلطان اسماعیل 32)،
* 37. (1466): سعید بن al-Hassan/Hussein
* 38. (1476) سلیمان ابن محمد ابن حسین (وزیر سلیمان)
* 39. (1477) عبدالله بن حسن (برادر سلطان سعید 3
* 40 (1478) علی بن حسن (برادر قبلی).
* 41 (1479) الحسن بن سلیمان، (فرزند وزیر سلیمان)،
* 42. (1485) Sabhat بن محمد بن سلیمان (‘Xumbo’،
* 43 (1486) الحسن بن سلیمان (بار دوم)
* 44 (1490) ابراهیم بن محمد
* 45 (1495): محمد بن Kiwab (‘امیر محمد Kiwabi،
* 46. (1495) آل Fudail بن سلیمان (‘Alfudail’، برادرزاده ابراهیم، ​​در نتیجه خون سلطنتی)
پایان سلسله Mahdali ج. 1495 آغاز غاصبان پرتغالی.

سفر نامه آفریقا و هندوستان

قنات میراث فرهنگی و علمی ایرانیان سمینار ملی قنات 1383 گناباد

http://www.irna.ir/html/1392/13920209/80634819.htm

مقدمه

در دهه های اخیر به برکت  و پیشرفت علوم دیگر از جمله زیست شناسی، باستان شناسی و انسان شناسی بسیاری از فرضیه های تاریخی ،  بکلی دگرگون شده است، تا اواسط قرن هفدهم تصور بر آن بود که از عمر کره زمین فقط 6 هزار سال می‌گذرد حال آنکه امروزه مشخص شده است که تنها از عمر انسان امروزی یک میلیون و هشتصد هزار سال می‌گذرد و با کشف ابزارهای سنگی و فلزی جدید محاسبات قبلی در مورد عصر سنگ و آهن نیز هزاران سال به عقب برده شده است بعلاوه اینکه در چندین نقطه در خود ایران اسکلت هایی پیدا شده است که فرضیه مهاجرت اقوام آریایی به ایران را هزاران سال به عقب تر می‌برد و اثبات می کند که آریایی ها  هزاران سال قبل از فلات ایران بسوی شمال مهاجرت و در حدود 3 تا 4 هزار سال قبل مجددا به علت سردی و یخبندان طولانی  به فلات ایران مهاجرت نموده اند. 

تعریف قنات

کانال زیرزمینی حفر شده توسط انسان که جهت جمع آوری آب شیرین و انتقال و مدیریت آن به سطح زمین برای مصارف کشاورزی، انسانی و دامی ایجاد شده است را در ایران و در بسیاری از کشورها ، قنات و کاریز می گویند.  قنات کلمه ای پارسی معرب شده است. بعضی ان را از کندن می دانند و بعضی از کانو که در لغت به معنای نیزه است . در برخی متون به معنی کانال آب و مجرای آن و معادل کاریز به کار می‌رود. این کلمه در زبان اکدی و آشوری به شکل کانو/ قانو، در عبری به صورت قنا و قانو (لوله) در لاتین نیز به صورت کانا دیده می‌شود. که کلمه‌ی لاتین کانالیس به معنای نی و با مفهوم لوله و کانال از آن مشتق شده است‌. در شمال آفریقا و سوریه کلمه‌ی فوقرا برای قنات به کار می‌رود که از ریشه‌ی فقر به معنی حفر کردن است‌. در ایران نیز قنات به معنای کاریز و کهریز است ولی امروزه بیش‌تر در قسمت‌های شرقی ایران و افغانستان و بلوچستان به کار می‌رود. در اصفهان کلمه‌ی «کی‌» و در روستاهای جنوب شرقی «که» به مفهوم قنات به کار می‌رود این کلمه در زبان پهلوی «کهس» بوده است‌.

بسیاری از فلاسفه و جغرافی نویسان  اروپایی باستان از 2600 سال قبل تا کنون و بسیاری از مورخین مسلمان و سیاحان  قرنهای  اخیر  به  کاریزو قنات در  ایران اشاره کرده اند.

تالس ملیتی Thales Melitus  (546-640 قبل از میلاد)، آناکسی ماندر Anaximender  (546-640 ق. م )، فیثاغورس Pythagore ) ) زایش  608 پیش از میلاد درگذشت 509 ق. م) ، کوسماس ایندیکوپلیوس (500-535 ق م) ، هکاتوس (Hecataus 500ق.م) ، نیارکوس دریاسالار یونانی ( 242- 325 ق .م) که سواحل مکران و هرمز تا رود فرات را مورد بازدید قرار داده  و ….. بسیاری از این پژوهشگرا ن تاریخ حفر قنات را به دوره هخامنشی نسبت می دهند در حالیکه علم باستانشناسی، مردم شناسی و زبان شناسی رازهای نهفته زیادی را از دوران ماقبل تاریخ برای انسان آشکار نموده است.  

تاریخچه قنات

بیشترین و طولانی ترین و قدیمی ترین قناتهای جهان در فلات ایران قرار دارد بنابر این بی جهت نیست که پژوهشگران باتفاق باور دارند که بهره برداری از قنات ابتدا در ایران صورت گرفته و سپس در دوره هخامنشی توسط ایرانیان به عمان، یمن و شاخ آفریقا نیز راه یافت  آنگاه  مسلمانان آنرا به اسپانیا بردند. مهمترین و قدیمی ترین کاریزها در ایران ، افغانستان و تاجیکستان وجود دارد. در حال حاضر در  34 کشور جهان قنات وجود دارد ولی 40 هزار قناتهای فعال موجود در ایران چند برابر بیشتر از مجموع قناتها در سایر کشورهای جهان است. مهمترین قناتهای ایران در  استان های کویری خراسان، یزد، کرمان ، مرکزی و فارس وجود دارد.     

قنات یا کاریز یکی از شگفت‌انگیزترین کارهای دسته جمعی ، تاریخ بشری است که برای رفع یکی از نیازهای مهم و حیاتی جوامع انسانی، یعنی آبرسانی به مناطق کم آب و تامین آب شرب انسان ، حیوان و  زراعت و با کار گروهی و مدیریت و برنامه ریزی به وجود آمده است . این پدیده شگفت‌انگیز آبرسانی از دیر باز و از عصر آهن به عنوان یکی از منابع تامین آب شرب و کشاورزی در مناطقی که با خطرات خشکسالی در فلات ایران روبرو بوده اند، نقش کلیدی و موثری در نظام اقتصادی و حیات اجتماعی کشور داشته و موجب شکوفائی اقتصاد کشاورزی و ایجاد کار و فعالیت‌های متعدد شهری و روستائی و باعث آرامش مردم بوده است.

          برابر مطالب اوستایی و مطابق شاهنامه فردوسی، هوشنگ مخترع آتش و قنات بوده است و جم یا جمشید مخترع لباس، تبر، شمشیر ، بیل و ادوات کشاورزی است می دانیم که شاهان پیشدادی بر اساس داستانهای شفاهی تا دوره زرتشت و فردوسی در میان مردم رواج داشته این داستانهای شفاهی ریشه 7 تا ده هزار ساله دارد.

 در وندیداد که زرتشتیان آن را کتاب الهی می دانند  چنین جملاتی وجود دارد:

800px-Ancient_water_clock_used_in_qanat_of_gonabad_2500_years_ago

“ سوگند یاد می کنم به جاری کردن آب خنک در خاک خشک ( کاریز) و عمارت راه و سوگند یاد می کنم به زراعت و کاشتن درخت میوه”.

هرودت آورده است که آناهیتا خدای آب نزد ایرانیان از آن بابت مقدس است که آبهای روان را جاری می کند و سبزی و خرمی ایجاد می کند و چون آب پاک است نباید آلوده شود.کالیستنس مورخ یونانی که در لشکرکشی اسکندر مقدونی به ایران همراه او بود و رویدادهای روز و مشاهداتش را به طور منظم یادداشت می‌کرد در یادداشتی که بعداً با محاسبات تقویمی معلوم شده که متعلق به سپتامبر ۳۲۸ پیش از میلاد است نوشته است: در اینجا (ایران)، در دهکده‌ها که آب را بر حسب نوبت به کشاورزان برای زراعت می‌دهند، یک فرد از میان آنان (کشاورزان) انتخاب می‌شود تا بر زمان نوبت (و تقسیم زمانی سهام) نظارت داشته باشد. این فرد در کنار مجرای اصلی آب و محل انشعاب آن میان کشاورزان، بر سکویی می‌نشیند و ظرفی فلزی را که سوراخ بسیار ریزی در آن تعبیه شده است در ظرفی بزرگ‌تر و پر از آب قرار می‌دهد که پس از پر شدن ظرف کوچک (یک بار و یا چند بار) که به آهستگی و طبق محاسبه قبلی ابعاد سوراخ آن صورت می‌گیرد، آب را قطع و آن را به جوی کشاورز دیگر باز می‌کند و این کار دائمی است و این وسیله (ساعت آبی) عدالت را برقرار کرده و از نزاع کشاورزان بر سر آب مانع می‌شود.

در فرهنگ باستان ایران  سرو نماد اهورا مزدا و نخل  و بعدها  شکل صلیبی آن، نماد میترا و نیلوفر نماد آنا هیتا بوده است، بنا بر این کاشت درخت و دایر نمودن پردیس ( فردوس،  ) یا باغ امری  بسیار  مقدسی بوده است.

 بر اساس کتب تاریخی در کاشمر درخت سرو مقدسی بوده است و مردم به آن پارچه گره می زدند ،آنرا تزیین می کردند و حاجت می طلبیدند  ولی  به  امر خلیفه متوکل عباس آن را بریدند و تنه آن را به بغداد ( بغ+ داد) بردند مردم نسبت به این عمل غیر شرعی نفرین کردند و چون خبر مرگ این خلیفه را شنیدند مسرور شدند و پنداشتند که که او سزای عمل خود دیده است،  هنوز در بسیاری از مناطق ایران از جمله در  در  دهستان زیبد گناباد  درخت سرو چند هزار ساله زیبد را مقدس می شمارند و تنه اصلی  نخل مراسم محرم را از سرو درست می کنند و با سرو نیز  آنرا تزئین می کنند سرو زیبد و نخل درب صوفه که گفته می شد بر قبر پیری و یا عارفی روییده اند نمونه های اینگونه تقدسهای بجا مانده از دوران قبل از اسلام بود که در حال حاضر از سال 1357  نذر کردن و آش نذری پختن در این دو مکان منسوخ شده است.   

پولیپیوس مورخ یونانی سده سوم پیش از میلاد متذکر شده است که در زمان هخامنشیان آن کس که کاریزی حفر یا زمینی را آباد می کرد یا کاریز خشکی را بازسازی می نمود مالیات 5 نسل بر او بخشوده می شد. در سیاحتنامه فیثاغورس به باغهای مصفا که با دولاب آبیاری می شده  اشاره شده که  داریوش و کوروش خود ساعتی را در آن به کشاورزی می پرداخته است.[1]

 ایرانی ها در کندن کاریز و کانل مهارت خاصی داشتند در مورد حفر کانال سویز ، در موزه باستان قاهره سنگ نوشته ای نگهداری می شود ( نگارنده شخصاً از آن  عکس گرفته   ) که بخش اعظمی از نوشته های آن از میان رفته ولی بخشی از آن چنین است: من داریوش به همراه پارسی ها مصر را گرفتم امر کردم این کانال رابکنند تا از نیل مصر  به دریای  پارس  بروند .  

 آقای گوبلو ، دانشمند فرانسوی‌ که حدود بیست سال در ایران اقامت داشته و در زمینه آب در ایران کار کرده است و موضوع دکترای خود را قنات انتخاب می‌کند و با سفرهای متعدد به مناطق مختلف جهان و با استفاده از 534 منبع علمی، تحقیقی کتاب یا تز دکترای خود را تحت عنوان « قنات فنی برای دستیابی به آب در ایران » نوشته است او  در این  کتاب ثابت می‌کند که قنات اختراع ایرانیان است و دهها قرن هم قدمت دارد در حالی که چینی‌ها فن قنات را تازه چند قرن پس از ایرانیان آموخته‌اند.

           پس از اسلام ، دیلمیان و سامانیان در پیشرفت آبیاری در ایران کوشیده و در دوره صفویان نیز به سدسازی و آبیاری و کندن قنات‌ها و لایروبی قنات‌های موجود توجه واقع شد. در دوره قاجار، تجدید حیات قنوات به خصوص ، با گزینش تهران (طهران) ، به عنوان پایتخت جدید کشور از سوی آقامحمدخان قاجار تسهیل شد. در دوره پهلوی قنات‌های جدید به دلیل افزایش جمعیت و کمبود آب به طور مشخص، ساخته نشد و در عوض ، کانالی به طول 53 کیلومتر از رودخانه کرج به سوی تهران کشیده شد. که این کانال آب مشکلات بهداشتی فراوانی ایجاد نمود و بویژه باعث شیوع  سریع بیماری وبا در چند نوبت شد.در این برهه به دلیل تمایل به مدرنیزه کردن تجهیزات کشور، از جمله در زمینه آب به سوی فنون جدید روی آوردند. اما به زودی بعضی الزامات جغرافیائی و شهری ثابت کرد که نمی‌توان از مزایای فنون قدیم چشم‌پوشی کرد و سدهای مدرن نیز نمی‌توانند به هیچ وجه، جایگزین بهره‌برداری از آبهای زیرزمینی و کاریزی شوند. تا حدود 50 سال پیش، قبل از آنکه سیستم آبرسانی به شکل امروزی ایجاد شود، آب آشامیدنی و مصرفی مردم، از طریق قنات‌هایی تامین می‌شد که نوع معماری و مهارت در ساخت آنها، شهره جهانیان بود و مشخصه ذوق و ابتکار مردم ایران زمین به شمار می‌رفت. نیاز به انتقال آب از مناطق پر آب به سایر مناطق، موجبات طرح‌ریزی و اجرای ساخت و ساز قناعت‌ها را به شکلی استثنائی و ماندگار فراهم آورد.

 Kakhardshirکاخ اردشیر فیروز آباد

اکتشافات باستان شناسی بخوبی ثابت می کند که تغییرات آب و هوایی و از جمله تغییر مسیر رودخانه ها  توانسته است باعث  نابودی  کامل و یا مهاجرت تمامی ساکنان یک  منطقه (مانند اقوام  اولیه شمال آفریقا) و در ایران مانند شهر  سوخته در زابل شود اما  در مناطقی مانند گناباد مردم سخکوش پس از یک دوره خشکسالی و یا تغییر آب و هوایی بجای مهاجرت به حفر چاه و قنات مبادرت کردند.

  بر اساس تاریخ بلعمی،  بهرام چوبین برای جنگ با شا بشاه در بلخ از مسیر اهواز . تبس جنابذ( گناباد) به بلخ رفت. بر اساس  کتاب فتوح البلدان البلاذری  ص 443 یزدگرد پس از حمله اعراب به اصفهان، استخر فارس، کرمان و سیستان رفت و از آنجا به سویی خراسان و مرو عزیمت نمود ماهویه مرزبان مرو نیزک ترخان را به جنابذ (گناباد) به استقبال او فرستاد او یکماه نزد یزدگرد بود و از دختر شاه خواستگاری نمود اینکار را بر شاه سخت گران آمد که به جنگی خونین منجر شد. محل اسکان یزگرد قلعه زیبد بوده است این قلعه معروف به قلعه شاه نشین است. این قلعه از آب چشمه شهاب گبر تامین می شده و در پایین قلعه نیز چاه مادر قنات زیبد قرار داشته است .

بنظر می رسد قبرستان گبرها در کلاته شهاب همان گورستان کشته شدگان سربازان یزدگرد سوم در جنگ نیزک ترخان باشد . شاه  آنگاه  به مرو رفت و توسط آسیابانی به قتل رسید.

ابوالفداء در تقویم البلدان و ابن حوقل 331 قمری در صوره الارض  ص 180 و  استخری متوفی 346 قمری در مسالک و الممالک ص 223  و ابوزید سهل بلخی متوفی 322 قمری در صور الاقالیم از کاریز جنابد (گنابد) ینابذ نام برده اند اما ناصر خسرو در مسیر تبس به تون چنین می گوید : و چون از شهر تون برفتیم( 21 ربیع الاخر 444 ) قمری  آن مرد گیلکی مرا حکایت کرد که وقتی ما از  تون به گنابد می رفتیم، دزدان بر ما غلبه کردند، چند نفر از بیم خود را در کاریز افکندند  از آن جماعت یکی را پدری مشفق بود ، بیامد و یکی را به مزد گرفت و در آن چاه گذاشت تا پسر او را بیرون آورد چندان ریسمان و رسن که آن جماعت داشتند حاضر کردند و مردم بسیار بیامدند 700 گز رسن فرو رفت تا آن مرد به بن چاه رسید. رسن در آن پسر بست و او را مرده بر کشیدند و آن مرد چون بیرون آمد گفت که آبی عظیم در این کاریز روان است و آن کاریز چهار فرسنگ می رود و آن را گفته اند که کیخسرو فرموده است کردن.” [2]

 در حال حاظر  عمیق‌ترین قنات ایران، قنات قصبه گناباد با حدود 340 متر عمق مادر چاه آن است ، طولانی‌ترین قنات در منطقه یزد است با طول در حدود 100 کیلومتر‌ پرآب ترین قنات ایران ، قنات آکبرآباد فسا است و عجیبترین قنات ایران قنات دو طبقه مون اردستان است که حدود 800 سال پیش احداث شده این قنات چاه‌های مشترک ولی مادر چاه‌های متقاوت و مظهر متفاوت دارد. قناتهای تهران و ری که دشت ورامین را آبیاری می کردند تا 30 سال قبل  جزء پر آب ترین قناتهای دنیا بودند ولی در 20 سال گذشته بدلیل تخریب ماد چاهها و عدم لایروبی از رونق افتاده اند. این قناتها عموماً حفر آنها به دوره صفوی و قاجاریه برمی گردد. در تهران  حدود 300 قنات وجود دارد که بعضی از آنها یکدیگر را بصورت ضربدری قطع می کنند قناتهای تهران در منطقه محمود آباد بدلیل خاکبرداری های زیاد کوره پزخانه ها و بدلیل عمق کم به صورت روباز مسیر خود را تا ورامین ادامه می دهند.دو عدد از این قناتها در محمود آباد تهران بدلیل خاکبرداری در سال 1355 به هم وصل شدند و حجم زیاد آب تخریبهای زیادی را بوجود آورد تا اینکه با وسایل مکانیکی این دو قنات مجدداً از هم جدا و به مسیر اصلی اولیه هدایت شدند اما در سالهای اخیر، مادر چاههای این قناتها در مناطق مسکونی واقع شده اند و بسیاری از آنها بر اثر سیلاب یا دخالت انسان پر شده اند وکسانی برای بازسازی و تامین هزینه آنها پیش قدم نشده است و این قناتها بکلی خشک شده و بلا استفاده شده اند.[3] در حال حاضر در ایران حدود 40000 قنات به طول 272000 کیلومتر وجود دارد که فقط در استان خراسان  7230 رشته قنات با آبدهی 1850000000  سانتی متر مکعب در ثانیه وجود دارد یعنی 9 برابر ذخیره سد کرج و 140 برابر ذخیره سد طرق وجود دارد در تهران ، دست کم 300 رشته قنات شناخته شده، خفته‌اند. که طول بعضی از آنها 18000 متر می‌رسد.[4]

ج ـ نقش قنات در شکل‌گیری تمدنها و پیدایش دولت و توسعه اقتصادی

بر اساس حقایق تاریخی قناتهاو سرچشمه ها اولین پایه و اساس مدنیت، مدیریت و کار جمعی هستند، مارکس معتقد است که جوامع آسیایی بدلیل شرایط جغرافیایی و نیازی که به مشارکت در امر مدیریت آب (تهیه ، توزیع، نگهداری و مرمت قناتها) داشتند مجبور به انتخاب رئیس و رهبر شدند و نیاز به اینگونه کارهای دسته جمعی پایه و اساس تشکیل حکومت بوده است. فیثاغورس Pythagore ) ) زایش  608 پیش از میلاد درگذشت 509 ق. م) یکی از 7 فیلسوف جهان باستان که فلسفه را از تالس و آناگزیماندر و از مصریان و مغهای ایرانی فرا گرفته است و در حمله کمبوجیه (کامبیز ) در مصر اسیر و به بابل آورده شد سپس به شوش رفت و در معیت داریوش از پارسه گراد و تخت جمشید بازدید کرد شاید سیاحتنامه او اولین کتابی است که به خلیج فارس و قناتهای ایران و اسبهای تربیت [5]یافته برای کشیدن گاریهایی که برای قصر شاه  آب حمل می کرده اند و تشکیلات اداری سازمان یافته ایرانیان اشاره کرده است. گیرشمن محقق فرانسوی نیز وظیفه اصلی دولت مقتدر و امپراتوری هخامنشیان را حفر قنات و تهیه و تقسیم آب دانسته است. پرفسور لمبتول و خواجه نظام الملک نیزوظیفه اصلی دولت ایران را تهیه و تقسیم عادلانه آب دانسته اند هرودوت نیز نظرات مشابهی دارد [6].

        اهمیت این شبکه مهم آبرسانی در زندگی مردم این مرز و بوم آنچنان است که داستانهای زیادی از چگونگی به وجود آمدن قنات بر سر زبانها است و در اکثر جاها از تشابه عجیبی برخوردار است و نشان می‌‌دهد که پدیده قنات در فرهنگ ایران جایگاه ویژه‌ای دارد. در این داستانها گاه ساخت قنات را به شخصیت‌های محلی خاص نسبت داده‌اند و گاه آنها را به شخصیت‌های اساطیری منسوب داشته‌اند . از جمله می‌توان به گفته ناصر خسرو در کتاب سفرنامه اشاره داشت که می‌گویند قنات سگزآباد و قنات گناباد ساخته کیخسرو کیانی است.

استفاده از آب قنات، مستلزم تقسیم آب آن به شیوه‌ای عادلانه است به طوری که هر سهام‌داری از نوع تقسیم رضایت داشته باشد. واین نیاز موجب اختراع ساعت آبی یا فنجان آب شده است که اولین دستگاه سنجش دقیق زمان بوده است. 

 سازمان قنات

کاریز همانند  یک شرکت تعاونی سهامی  و محصول یک کار جمعی بوده است ابتدا هیئت موسس اقدام به برنامه ریزی برای حفر چاهها و اتصال آنها به همدیگر می کردند روزی که کاریز افتتاح می شد مرحله بعد که مدیریت توزیع و نگهداری است شروع می شد، بطور کلی تقسیم و توزیع به دو شیوه انجام می‌گیرد:

1ـ تقسیم زمانی آب ، تقسیم زمانی آب در قناتهایی که سهامداران محدود و خاصی داشتند براساس شبانه‌روز انجام می‌گیرد که در گذشته براساس گردش خورشید و ستارگان بود ولی بعدها فنجان جای آن را گرفت  امروزه ساعت جای آنها را گرفته است.

فنجان اولین ساعت دقیق جهان

بسیاری گمان می کنند اسطرلاب(استاریاب) دستگاه ستاره شناسی و تعیین زمانها بوده اما واقعیت این است که استاریاب با توجه به دانش ناقص مردم از ستارگان، بیشتر جنبه خرافی و جادویی و تعیین اقبال و بخت داشته است. اما فنجان دقیق ترین دستگاه سنجش زمان بوده مثلا میر آب بدرستی می توانست روزهای برابری شب و روز اول( نوروز)، چله، چله بزرگ، روز برابری شب و روز دوم و بزرگترین روز و بزرگترین شب(یلدا )  را تعیین کند. خانه فنجان در روستای زیبد همواره منبع اصلی تعیین اینگونه روزها بوده است. آب آنقدر در این منطقه اهمیت داشته که شمارش دقیق فنجان سهم هریک از اهالی ده  اهمیت بسیار زیادی داشته شمارش دقیق فنجانها در طول شبانه روز تجربه های ارزشمندی را برای تعیین اوقات شرعی داشته است. به هر حال تقسیم  محاسبه مقدار آبی که هر فرد استفاده می کرده بر اساس کنتور دستی (فنجان ) تعیین می کردند .  تقسیم سهام آب در شبانه‌روز در کاریزهای با سهامداران عام ، براساس واحدهای کوچکتری صورت می‌گرفت که در مناطق گوناگون دارای نام‌های خاصی است . از جمله می‌توان به طاق ، نیم طاق، سرجه ، دانگ ، طسوج، نیچه و …. اشاره داشت. شمارش دقیق تر این واحدها با فنجان صورت می گرفته است .  هیئت موسس که مدیران و مهندسان و کارگران کاریز بودند خود بخشی از سهامداران اولیه بودند و سپس سهامداران دیگری نیز در قنات شریک می شدند سهام بر اساس فنجان تعین می شد فنجان کاسه ای مسی و مدرج بود که ته آن روزنه ای به قطر بند انگشت کوچک داشت این فنجان را در داخل یک دیگ  مسی یا ریگی قرار می دادند و هر موقع که فنجان پر آب می شد در آب فرو می رفت و به کف دیگ بر می خورد بلافاصله فنجان را خالی از آب نموده و مجدداً بر روی آب دیگ قرار داده و با هر بار پر شدن فنجان  یک تشله سنگ را در کنار دیگ می گذاشتند و در پایان تعداد و شمارش  سنگها نمایانگر تعداد فنجانهایی بود که فرد از آب قنات استفاده کرده است. هر قنات فنجان خاص خود را داشت و فنجان ها چون دست ساز بودند  استاندارد یکسانی برای تمام کشور وجود نداشت. پس از اختراع و رایج شدن ساعت های امروزی  میر آبها هر فنجان را بر اساس ساعتهای فعلی محاسبه نمودند و کم کم فنجان یا اولین ساعت های زمان به کنار گذاشته شد مثلاً بر اساس ساعت های فعلی معلوم شد که هر فنجان در قنات زیبد  7 دقیقه و هر فنجان 7 دونگ یعنی هر دونگ 1 دقیقه بوده است.image

  فنجان خانه یا خانه فنجان یا مدیریت توزیع معمولاً در ساختمانی دو طبقه در بلند ترین نقطه مسکونی شهر یا روستا واقع می شد که میرابها بطور 24 ساعته و بصورت کشیک و چشم دوخته به فنجان در آن اقامت داشتند آبیاری  بر اساس مدار یا چرخش 15 یا 30 روز از یک منطقه  شروع می شد و کسانیکه در آن منطقه آب و زمین داشتند به ترتیب حرکت آب در  مدیریت آب که خانه فنجان نامیده می شد حاضر می شدند و به نوبت به سر آب می رفتند و آب را از نفر قبلی تحویل می گرفتند عموماً برای اینکه میر آب دقیقاً زمان تحویل و تحول آب را بداند و میزان شمارش فنجان را تعیین کند کسی که آب را تحویل دیگری می داد باید لحظه تحویل به دیگری با صدای بلند و با جار زدن حرفی قراردادی که از شهری به شهر دیگر متفاوت بوده است را جار می زده است میراب با شنیدن این صدا شمارش فنجان را برای فرد بعدی شروع می کرده است. معمولا همیشه در خانه فنجان تعدادی از افراد حضور داشتند ولی نگهداری فنجان و حساب و کتاب سهامها بر عهده میراب بوده است هر میراب  حساب کتاب را که با شمارش فنجانها با تعدادی سنگ ریزه یا تشله انجام می شد به میراب بعدی تحویل می داده است هر کاریز حد اقل دو میراب اصلی و چند خرده میراب داشته است. میرابها دقیقاً از طلوع آفتاب تا غروب و از غروب تا طلوع آفتاب را بر حسب فنجان محاسبه می کرده اند و بر اساس همین فنجان طولانی ترین وکوتاه ترین شب و روزها تعیین می شده است در بسیاری از مناطق موقع اذان ها را نیز با فنجان که دقیقاً نقش ساعت امروزی را داشته است تعیین می کردند. 

          در تقسیم حجمی آب از واحدی بنام سنگ یا سنگ آب استفاده می‌کنند که در مناطق گوناگون میزان آن متفاوت است مثلاً سنگ تهران با سنگ قزوین از نظر میزان تفاوت دارد. این واحد خود به واحدهای کوچکتری مانند سیر تقسیم می‌شود. از نظر این که آب قنات به تمام افرادی که در قنات سهم دارند برسد مجبور به تعیین مدار گردش آب می‌شوند.

                   قنات و آب انبارها که در سراسر کویر ایران آرامش و لذت را بر کام مسافران خسته و کاروانهای و حیوانات می نشاندند عامل مهمی در بقای تنوع زیست محیطی و حفظ گونه های مختلف حیوانات  و گیاهان بودند. نگارنده بارها در سالهای 1350 تا 53 شاهد استراحت آهوها ، بز کوهی و روباه در سایه های آب انبارهای کویری در دشت زیبد بوده ام این آب انبارها به گونه ای بود که هم انسان و هم حیوان می توانست از آب آن استفاده کند این آب انبارهای صحرایی در آواخر زمستان توسط افراد نیکوکار از سیلابها پر می شد و راه پله های آن بگونه ای بود که حیوانات براحتی از آن پایین می رفتند و آب می نوشیدند این آب انبارها نمادی از فرهنگ انسانی و اخلاق نیک ایرانی نسبت به حیوانات بود افسوس که با از میان رفتن این آب انبارها دیگر از آن آهوان و خرگوشها و گورخرهای زرد دشت زیبد و کوهای براکوه خبری نیست.  چشمه رکن آباد شیراز که سعدی و حافظ در اشعار خود از آن نام برده‌اند، از کوههای اطراف آرامگاه سعدی سرچشمه می گرفت و در گذشته تا منطقه گلگشت و مصلی و حوالی آرامگاه حافظ و سپس به سمت دروازه قرآن امتداد داشته است. قنات رکن آباد در قرن چهارم هجری توسط حسن رکن الدوله دیلمی از امرای آل بویه حفر و چشمه و قنات به نام وی مشهور شد. چشمه رکن آباد شیراز یکی از قدیمی‌ترین آب ‌های جاری مرکز ایران است که حافظ در شعر معروف خوشا شیراز و طرف بی‌مثالش از زلالی آن نام می‌برد: «ز رکن آباد ما صد لوحش الله / که عمر خضر می‌خواهد زلالش. » آب این چشمه سابق در گذشته علاوه بر سیراب کردن منطقه گلگشت و مصلی و حافظیه، در باغ جهان نما نیز جاری بود. در حال حاضر سرچشمه این رود در آرامگاه سعدی قرار دارد و با حفر کانال‌هایی از میان سفرخانه سنتی می‌گذشت و در طرح بازسازی آرامگاه سعدی به جلوی آن هدایت شده است.

در حال حاضر در ایران حدود 40000 قنات به طول 272000 کیلومتر وجود داردفقط در استان خراسان 7230 رشته قنات با آبدهی 1850000000 سانتی متر مکعب در ثانیه وجود دارد یعنی 9 برابر ذخیره سد کرج و 140 برابر ذخیره سد طرق وجود دارد در در منطقه تهران ، دست کم 300 رشته قنات شناخته شده، خفته‌اند. که طول بعضی از آنها 18000 متر می‌رسدتهران تا سال ۱۳۲۰ بیشترین تعداد قنات را دارا بود بطوریکه هر محله‌ای قنات خاص خودش را داشت. قناتهای تهران و ری که دشت ورامین را آبیاری می کردند تا سال 1340 جزء پر آب ترین قناتهای دنیا بودند ولی در توسعه شهری و بدلیل تخریب مادر چاهها و عدم لایروبی از رونق افتاده اند. حفر قناتهای تهران به دوره صفوی و قاجاریه برمی گردد. در تهران حدود 300 قنات وجود دارد که بعضی از آنها یکدیگر را بصورت ضربدری قطع می کنند و طی نشستها تخریب و در حال حاضر در جنوب شهر به صورت روباز مسیر خود را تا ورامین و یا اطراف شهر ری ادامه می دهند.دو عدد از این قناتها در محمود آباد خاوران تهران بدلیل خاکبرداری در سال 1355 به هم وصل شدند و حجم زیاد آب تخریبهای زیادی را بوجود آورد تا اینکه با وسایل مکانیکی این دو قنات مجدداً از هم جدا و به مسیر اصلی اولیه هدایت شدند.هنوزهم قنات خاوران و محمود آباد ورامین از پر آب ترین و مهمترین قناتهای تهران و ایران است. سرچشمه های بعضی از قنات ها در توسعه شهری از میان رفته و این باعث شده است که زه کشی آب تهران در جنوب شهر با مشکل روبرو شود اگرچه کانال زه کشی در منطقه ۱۷ شهریور و میدان خراسان تا حدودی نشست و بالا آمدن آب را کاهش داده است. . قنات مهرگرد از قدیمی‌ترین قنوات تهران است ولی با توجه به برخورد مسیر کوره‌ی آن با خطوط ١ و ٢ متروی تهران در میدان امام خمینی آسیب شدیدی را متحمل شد. سر چشمه‌اش هم از دو محل پارک بهجت آباد و دیگری در شمال غربی میدان ولی عصر قرار دارد.

 

یکی دیگر از قنات‌های مهم تهران قنات شاه یا آب شاه بوده که آب گوارای آن بسیار معروف و مشهور بود تا آن‌جا که آب شاهی یا آب قنات شاه ضرب‌المثل گردیده بود. درتهران سه نوع قنات هست. یکی قنات‌های دولتی که مخصوص باغ‌ها و قصرها و کلاً دارایی‌های دولت بودند. دوم قنات‌های خصوصی مثل قنات فرمان‌فرما و حاج علی‌رضا که بعدها وقف شدند و نوع سوم قنات‌های وقفی‌. مثل وقف‌نامه‌ی قنات شاه

                    

 : قنات و صنعت گردشگری

قنات ها رمز و رموز زیادی را در خود دارند و و درسهای زیادی در خصوص آداب و رسوم و عقاید گذشتگان را می توان از روی آن فهمید درس پشتکاری ، همیاری و تعاون و دور اندیشی و انجام کارهای پر هزینه برای بازدهی و استفاده نسلهای آینده و اعتقاد و تقدس آب و نور و کشاورزی از درسهایی است که از حفرکنندگان قنات می توان آموخت.

باتوجه به این که تمام این قنات‌ها به دست کاوشگران زحمتکش بی‌نام و نشان این سرزمین با کمترین امکانات و بیشترین خطرات حفر شده‌اند، مبین بزرگترین سرمایه‌های و در حکم گنجینه‌های با ارزش، مفاخر ملی و میراث فرهنگی کشور ماست که حاصل هزاران سال تلاش، تجربه و ممارست انسانها است.

وجود قنات های کهن و باستانی در گناباد و یا هر شهر کهن دیگری این فرضیه را تقویت می کند که روزگاری در این شهرها یک تمدن و فرهنگ غنی و یک پایگاه حکومتی مقتدر و مدبر وجود داشته است حفر قناتی  به طول 33 کیلومتر یک مدیریت و حکومت مقتدر و یک دوره ثبات و آرامش و عدالت را می تواند نشان دهد.

بر اساس آمار منتشره از سوی سازمان ملل متحد در سال 2006 تعداد 842 میلیون جهانگرد در دنیا سفر کرده‌اند.

جهانگردی یکی از مهمترین صنعت ها است و تا سال 210 بیش از 43% اشتغال جهان و بیشترین درآمد به بخش توریسم مربوط خواهد شد. جهانگردی در میان مسلمانان نیز اهمیت زیادی دارد چنانکه در 26 آیه قرآن مردم تشویق به مسافرت ( سیروا فی الارض) شده اند. درآمد سالانه توریسم در حال حاظر 600 میلیارد دلار است که هرسال فزونی می یابد  سهم ایران از این مبلغ تنها 200 ملیون دلار است در حالیکه ترکیه در همسایگی ما و مصر دو کشور مسلمان هرکدام سالانه بیشتر از  10 میلیارد دلار درآمد توریستی داشته و تنها 450 هزار ایرانی سال گذشته به ترکیه مسافرت کرده اند و جمعاً 3 ملیون ایرانی سالانه به خارج سفر می کنند تعداد خارجیهایی که به ایران می آیند هنوز به ملییون نرسیده این در حالی است که ایران بدلیل تنوع آب و هوایی، اقلیمی ، قومی ، فرهنگی و تاریخی مقام پنجم میراث فرهنگی جهان را دارد. از نظر جهانگرد در ردیف 67 قرار دارد. تبلیغات منفی رسانه های بیگانه ، عملکرد منفی و برخورد منفی و بعضی سختگیری ها و ترس از نفوذ فرهنگی توریست و توهم اینکه توریست در ایجاد فساد و فحشاء نقش دارد و مسائلی از این قبیل از عوامل بازدارنده گسترش صنعت توریسم در ایران است. قنات های مناطق حاشیه کویر ایران  را می توان به یکی از جاذبه های منحصر به فرد جلب محققین و توریستهای غربی و یا اسلامی  تبدیل نمود.

تلخیص از مقاله دکتر محمد عجم ارائه شده به دومین کنفرانس ملی قنات

گناباد 1383   

 

پارسیان شرق آفریقا

جدای از زبان و سنتی همچون نوروز، شیرازی‌ها با خود یک چیز دیگر هم به زنگبار برده‌اند؛ شراب معروف شیراز. از زمان کوچ حاکم شیراز به زنگبار، مردم این خطه با لذت سحرآمیز شراب شیراز که زبانزد است آشنا شدند و این آشنایی تاکنون نیز استمرار داشته است، ‌به طوری ‌که شراب شیراز، تحفه‌ گرانبهای هر ایرانی است که به میهمانی شیرازی‌های زنگبار می‌رود.

کاخ سلطان زنگبار

تا حدود نیم قرن پیش مردم بوشهر با لنج به جزیره‌ای در آفریقا رفت و آمد می‌کردند که اصل و نسب گروهی از آن‌ها قرن‌ها است که با ایرانی‌ها پیوند خورده است. در آن سال‌ها زنگبار و کشور تانزانیا مستعمره پرتغال و زنگبار یکی از پررونق‌‌ترین مناطق آفریقا در زمینه تجارت برده بود.

واژه زنگبار ترکیبی است از کلمه زنگ که در فارسی به معنی تیره‌رنگ و سیاه است، و کلمه بار که به منای ساحل است. بنابراین زنگبار به معنای «ساحل سیاهان» است.

داستان حضور ایرانیان در این بندر آفریقایی اگرچه به دوره هخامنشیان برمی‌گردد، اما حضور قابل توجه و پررنگ ایرانی‌ها مربوط به حدود هزار سال پیش یعنی سال ۹۶۲ میلادی در زمان حکومت سلسله آل بویه می‌شود. در این سال حاکم ایالت شیراز به نام علی‌بن سلطان حسن با هفت پسر و هفت کشتی و ۷۰۰ همراه رهسپار آفریقا شد. آن‌ها پس از رسیدن به کرانه های شرقی آفریقا در جزیره‌ زنگبار ساکن شدند.

حکایت کوچ عده‌ای از ایرانیان به زنگبار با قصه‌ تلخ تبعیض نژادی علیه سیاهپوستان گره خورده است. در واقع چون مادر علی‌بن حسن، حبشی بود،‌ او دو رگه و رنگ پوستش تیره بود و به همین دلیل برادرش او را مسخره می‌کرد. در نتیجه شاهزاده‌ دیلمی رنجیده خاطر جلای وطن کرد و به آفریقا رفت. اکثر ایرانی‌هایی که در زنگبار حکومت برپا کردند، شیرازی بودند. البته تاجرانی از شوشتر و بندر سیراف (بندری در نزدیکی بوشهر که اکنون بندر ظاهری نام دارد) نیز حاکم شیراز را همراهی می‌کردند.

سلسله شیرازی‌ها

تاریخ آفریقا سرشار از یورش بیگانگان به نقاط مختلف این سرزمین و استعمار سیاهپوستان است، اما نقش ایرانیان در این بین شاید منحصر بفرد باشد. شیرازی‌های که به زنگبار رفتند در آنجا امپراتوری زنج یا سلسله شیرازی‌ها را تاسیس کردند که تا پنج قرن ادامه داشت. در این مدت پیوندهای فرهنگی بین ایرانیان و مردم زنگبار (زنجبار) گسترش یافت. امپراتوری زنج در سال ۱۵۰۲ میلادی شهر کیلرا، پایتخت امپراتوری زنج به دست پرتغالی‌ها فتح شد و پس از آن شیرازی‌ها موظف شدند سالی هزار لیره به سلطان فضیل، خراج‌گذار پادشاهی پرتغال پرداخت کنند. در سال ۱۶۹۸، اعراب آفریقایی به کمک سلاطین عمانی پرتغالی‌ها را شکست داده و از زنگبار بیرون راندند.

زنگبار (رنجبار) روی نقشه

روابط بین ایرانی‌ها و زنگبار اگرچه پس از اشغال این جزیره به دست پرتغال محدود شد، تا حدود چهل سال پیش ادامه داشت. در سال ۱۳۴۹ شمسی (دهه ۶۰ قرن بیستم) دولت کمونیستی تانزانیا، به بهانه‌ برخی از ناآرامی‌ها، شمار زیادی از ایرانی‌ تبارها زنگبار را اخراج و اموالشان را ضبط کرد. ماجرا از این قرار بود که بعضی از مقامات حاکم جزیره بر ازدواج تحمیلی با چهار دختر ایرانی‌الاصل اصرارکردند. البته دولت وقت ایران به این اقدام اعتراض کرد، اما دولت تانزانیا، اعتراض ایران را مداخله در امور داخلی تانزانیا دانست.

البته درباره‌ زمان و چگونگی ورود شیرازی‌ها به زنگبار اسناد متعددی وجود دارد که این باعث می‌شود نتوان به طور دقیق در این‌باره اظهارنظر کرد. در یکی از اسناد تاریخی زنگبار آمده که در قرن هشتم و نهم میلادی یکی از حاکمان شیراز به همراه شش فرزند خود به جزیره پمبا از توابع زنگبار مهاجرت کردند. در یک کتاب تاریخی معتبر نیز آمده که در سال ۱۲۰۰میلادی شیرازی‌های وارد زنگبار شدند.

مورخی انگلیسی به نام داوید سون نوشته که مسافران هفت کشتی در سواحل شرق آفریقا مانداک‌ها، کوشو، پانبو، مومباسا، پمبا، کیلوا و آنژوان ساکن شدند.

مورخ مشهور، ابن مسعود نیز اشاره کرده که سلطان علی بن سلیمان ازساکنان شیراز با دختر یکی از حکمرانان بومی در شهر کیلوا ازدواج کرده و نسل شیرازی‌های حاکم را به جا گذاشت.

حزب آفروشیرازی‌ها

حضور شیرازی‌ها چنان در زنگبار ریشه دوانده که در سال ۱۹۵۷ حزبی با نام اتحادیه آفروشیرازی در زنگبار تاسیس شد.

شیخ عبید امانی کرومی، با هدف دفاع از قوم شیرازی‌ها و بانتو در زنگبار و پمبا این حزب را بنیاد گذاشت. این حزب نتیجه‌ای اتحاد حزب ایرانی شیرازی و حزب آفریقا بود. آفرو شیرازی سال ۱۹۶۴ توانست حزب ائتلافی قدرتمند اعراب را شکست دهد. حزب آفروشیرازی در سال ۱۹۷۷ در حزب تازه تاسیس ایالات انقلابی ادغام شد.

شادی یکی از ساکنان زنگبار در ساحل -خبرگزاری فرانسه

با این حال هنوز شمار زیادی از اهالی زنگبار خود را شیرازی الاصل می‌دانند و به این موضوع افتخار هم می‌کنند.

از آن‌جایی که آل بویه، یکی از سلسله‌های شیعی مذهب در ایران بود،‌ مهاجران ایرانی نیز با خود این مذهب را به زنگبار بردند. در سال ۱۹۱۷ میلادی سیدعبدالحسین مرعشی از علمای نجف برای تبلیغ اسلام به زنگبار رفت. طبق آخرین برآوردها در حال حاضر بیش از ۵۰ هزار نفر از ساکنان زنگبار شیعه هستند.

از مساجد متعدد تا شراب شیراز

پیوندهای فرهنگی بین مردم زنگبار و ایرانیان متنوع و گسترده بوده است. حضور شیرازی‌ها در زنگبار بر زبان مردم این ناحیه نیز تاثیر گذاشته است. بعضی از مورخین معتقد هستند پس از کوچ ایرانیان به زنگبار، ۲۰ درصد کلمات زبان سواحیلی فارسی شد. برخی دیگر از مورخین این رقم را اغراق‌آمیز دانسته و معتقد هستند تنها ۳۰۰ کلمه‌ فارسی در زبان سواحیلی وجود دارد. سواحیلی، زبان مردم تمدنی به همین نام در شرق آفریقا است.

از آثار تاریخی برجسته‌ مربوط به ایرانیان در زنگبار، یکی حمام حمامنی است که به دست حاجی غلامحسین ساخته شد. این حمام در قرن ۱۲ هجری قمری ۱۷۹۸ میلادی پس از انتقال شاهزاده ایرانی شهرزاد بیگم نوه‌ دختری فتحعلی شاه قاجار به زنگبار احداث شد. وزارت فرهنگ دولت انقلابی زنگبار در سال ۱۹۷۹ میلادی این حمام را به عنوان اثری تاریخی ثبت کرد.

بنابر اسناد موجود حمام دیگری به نام حمام سلطنتی فردزانی، به شهرازده، دختر بزرگ شاه ایران محمدشاه قاجار تعلق داشته که ۱۷۰ سال پیش به عقد سلطان عمانی زنگبار درآمده بود.

در زنگبار مساجد زیادی به دست ایرانیان ساخته شده که بسیاری از آن‌ها از سوی دولت کمونیستی در نیمه‌ اول قرن بیستم تخریب شدند.

یکی از قدیمی‌ترین مساجد زنگبار، مسجد کیزیم است که به دستور شیخ ابوموسی الحسن بن محمد، ‌از سلاطین شیعه‌تبار و در سال ۱۷۷۰ میلادی ساخته شد. بر کاشی‌های این مسجد نام فاطمه زهرا دختر پیامبر اسلام حک شده است. کتیبه موجود در این مسجد هم به خط کوفی نوشته شده است.

در فرهنگ شفاهی مردم زنگبار چند چهره‌ تاریخی حضوری پررنگ دارند. از جمله فردی به نام کبلعلی‌خان، سرداری ایرانی در دوران ناصرالدین شاه که از فرماندهان ارتش بود و از سوی حاکمان عمانی به عنوان فرماندهی کل نیروهای نظامی عمان در زنگبار به کار گمارده شده بود. او از جمله چهره‌هایی بود که در زنگبار مذهب تشیع را تبلیغ می‌کرد و بر گنجاندن «علی ولی الله» در اذان‌ها اصرار می‌ورزید.

علاوه بر این مردم زنگبار از بخشی از فرهنگ عزاداری ایرانیان سود برده‌اند. برای مثال آن‌ها در عزاداری امامان شیعه نوع سینه‌زنی بو‌شهری دارند و در میان نوحه‌های‌شان جملاتی از جمله «علی اصغر نور چشم‌های زینب» وجود دارد.

زنگباری‌ها نوروز نیز دارند، اما آنان آیین نوروز را با عنوان «نیروز» در نیمه دوم تیرماه برگزار می‌کنند. این موضوع نشان می‌دهد که فارغ از مسایل مذهبی، برخی آیین‌های ملی ایران نیز از طریق شیرازی‌های مهاجر به زنگبار رفته است.

جدای از زبان و سنتی همچون نوروز، شیرازی‌ها با خود یک چیز دیگر هم به زنگبار برده‌اند؛ شراب معروف شیراز. از زمان کوچ حاکم شیراز به زنگبار، مردم این خطه با لذت سحرآمیز شراب شیراز که زبانزد است آشنا شدند و این آشنایی تاکنون نیز استمرار داشته است، ‌به طوری ‌که شراب شیراز، تحفه‌ گرانبهای هر ایرانی است که به میهمانی شیرازی‌های زنگبار می‌رود.

زنگباری‌های ایران

درباره‌ حضور ایرانیان در زنگبار اسناد مکتوب کم نیست که می‌توان شماری از آن‌ها را در موزه دارالسلام و زنگبار یافت، اما درباره‌ زنگباری‌هایی که به واسطه‌ کوچ شیرازی‌ها پایشان به ایران باز شد، منابعی وجود ندارد. گفته می‌شود تعدادی از زنگباری‌ها که در دوران حاکمیت سلاطین عمانی بر این جزیره‌ آفریقایی به عنوان برده خرید و فروش می‌شدند، وارد و ساکن ایران شدند و در شهرهایی مثل شیراز، بوشهر، شوشتر و بهبهان ساکن شدند. هنوزهم دراستان های خوزستان، بوشهر و هرمزگان رنگین پوستانی هستند که نه خودشان، بلکه دیگران آن‌ها را از تبار زنگباری‌ها می‌دانند.

اما محققان موسیقی نواحی جنوبی ایران می‌گویند تاثیر موسیقی شرق آفریقا بر موسیقی محلی سواحل جنوبی ایران انکارناپذیر است و شاید موسیقی محلی مردم زنگبار در این زمینه‌ بی‌تاثیر نبوده باشد.

هرچند امروز هم تاجرانی در جنوب ایران هستند که به مقصد زنگبار تجارت می‌کنند با این حال از آن روزهای پررونق حضور ایرانیان و شیرازیان در زمان حاکمان آل بویه در زنگبار خبری نیست

ذوالقرنین شخصیتی که ۱۴ قرن علمای اسلام در مورد او سَردرگُم بودند و ابوکلام آزاد راز او را کشف کرد

علمای دینی عرب زبان و کوروش ذوالقرنین: دکتر محمد عجم  ۷ شهریور ۱۳۹۰

ذوالقرنین چهره و شخصیتی  که ۱۴ قرن  علمای اسلام   در مورد او در سردرگم بودند و ابوکلام آزاد    راز او را کشف کرد.

معمولاً علمای بزرگ دینی عرب زبان بدلیل مخالفت با یهودیان علاقه کمی از خود نشان داده‌اند تاکوروش را همان ذوالقرنین بدانند اما دکتر دکتر عبد المنعم النمر بالاترین مقام دینی (وزیر اوقاف و امور دینی مصر و اسلام شناس قرن بیست ) و بزرگترین چهره اسلام شناس معاصر در مصر که مقاله تحقیقاتی وی راجع به کورش ذو القرنین در ماهنامه مشهور جهان عرب بنام مجله العرب شماره ۱۸۴

abulkalamM.AzadPARSSEA

قبل از فوت ایشان منتشر گردید مورد توجه و بازتاب علمای اسلامی ازهر  و سایر علمای دینی و مورد توجه و نقد وب سایتهای عربی واقع شد مقاله او در جهان عرب بازتاب و پذیرش قابل توجهی یافت. بعد از او افراد ریادی سعی کردند در مورد ذوالقرنین و کیستی او مطلب بنویسند اما همه مقالات حول محور همان مطالب ابوکلام آزاد می چرخد.

دکتر النمر  پس از بیان دلایل ابوکلام آزاد و دلایل مفسرین قبلی نتیجه می‌گیرد که ابوالکلام آزاد استدلالهای منطقی ارایه کرده‌است. بعد از مقاله عبدالمنعم النمر مقاله‌های دیگری نیز از سوی اسلام شناسان عرب در تایید ابوکلام آزاد منتشر شده‌است. دکتر عبدالمنعم همچنین یک نظریه جدید را که ادعا نموده‌است ذو القرنین همان فرعون توت آخن می‌باشد را نیز رد کرده و آنرا مستند ندانسته‌است:  بعد از عبد المنعم النمر مهمترین شخصیت علمی و مذهبی جهان عرب صابر صالح زغلول در سال ۲۰۱۱ کتاب بسیار مفصل ۳۲۷ صفحه ای نوشته که دارالکتاب العربی للنشر و التوزیع – القاهره آنرا توزیع کرده است. تحت عنوان :”مؤسس الدوله الفارسیه وأبو إیران؛ حیاته و فتوحاته وهل هو ذوالقرنین”

پایه گذار دولت پارس و پدر ایران- زندگی و پیروزی هایش وپایان کار آیا او ذو القرنین است؟”

صابر صالح زغلول متفکر بزرگ جهان عرب نظرات مختلف راجع به ذوالقرنین را بیان نموده و از جمله به نگر و دیدگاه – ابوالکلام آزاد و عبد المنعم النمر و الشیخ الشعراوى   می پردازد و نتیجه می گیرد که دیدگاه ابوکلام آزاد به واقعیت نزدیک تر است.نکته مهم اینکه تا کنون نظر شیخ الشعراوی  و زغلول در مورد ذو القرنین بودن کوروس از دید عرب ها مخفی نگه داشته شده است.

سوره کهف و  سوره اسراء  و کوروش کبیر
علاوه بر ایه های مربوط به ذو القرنین که مربوط به کوروش  است  در تفسیر آیه های ۴ تا ۸ سوره اسراء که پیرامون بنی اسرائیل آمده در قرآن کریم می فرماید بنی اسرائیل دو بار فساد خواهد کرد، «وَقَضَیْنَا إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیرًا…. »
آیه ۴- ما به بنى اسرائیل در کتاب (تورات) اعلام کردیم که دو بار در زمین فساد خواهید کرد، و برترى جویى بزرگى خواهید نمود.
آیه  ۵- هنگامى که نخستین وعده فرا رسد مردانى پیکار جو را بر شما مى‏فرستیم (تا سخت شما را در هم کوبند حتى براى بدست آوردن مجرمان) خانه ‏ها را جستجو مى‏کنند، و این وعده‏اى است قطعى(حمله بختنصر).
آِیه ۶- سپس شما را بر آنها چیره مى‏کنیم و اموال و فرزندانتان را افزون خواهیم کرد و نفرات شما را بیشتر (از دشمن) قرار مى‏دهیم.( مساعدت کوروش به یهودیان)
در مورد کوروش یا کوروس در کتب اسلامی اعم از تاریخی یا تفسیر قرانی و یا اشعار عربی هم روایت شده است اما کمتر کسی به آن توجه کرده است . از جمله حدیث پیامبر اسلام در تمجید از کوروش که در تفسیر سوره اسرا آیه ۶ از پیامبر اسلام نقل شده است:
جلال الدین سیوطی از عالمان بزرگ اسلامی( ۹۱۱ ق- در درالمنثور (ج۴، ص ۱۶۵) به نقل از ابن جریر از حذیفه ابن الیمان صحابی پیامبر(ص) می آورد که آن حضرت ص فرمود: «چون بنی اسرائیل در روز سبت سرکشی کرد و برتری جست و پیامبران را کشت، خداوند بختنصر را بر ایشان برانگیخت تا اینکه به بیت المقدس وارد شد و در عوض خون زکریا(ع)، هفتاد هزار نفر از ایشان را کشت و خاندانشان و فرزندان انبیا را به اسارت گرفت و زینت آلات بیت المقدس را با خود به بابل برد.»
حذیفه می گوید: عرض کردم: «ای پیمبر خدا، بیت المقدس که در نزد خداوند مهم بود.» حضرت تأیید کردند و درباره نحوه ساختن و جواهرات به کار رفته در آن توضیح دادند و اینکه بختنصر آنها را به بابل برد و بنی اسرائیل در حالی که بینشان برخی پیامبران و پیغمبرزادگان بود، سالها عذاب کشیدند تا اینکه خداوند بر ایشان رحم آورد:
«… فاَوحی الی ملک من ملوک فارس، یقال له کورس و کان مؤمنا، اَن سر الی بقایا بنی اسرائیل حتی تستنقذهم… : پس به یکی از پادشاهان پارس که مرد مؤمنی بود، به نام کوروش، وحی کرد که به نزد بازماندگان بنی اسرائیل برود و آزادشان سازد… فسار کورس ببنی اسرائیل و دخل بیت المقدس حتی رده الیه: کوروش چنین کرد و داخل بیت المقدس شد و زینت آلات آن را بازگرداند و بنی اسرائیل صد سال فرمانبردار خداوند بودند. تا دوباره به گناه بازگشتند.

نکته مهمتر اینکه در مورد کوروش یا کوروس در کتب اسلامی اعم از تاریخی یا تفسیر قرانی و یا اشعار  عربی هم  روایت شده است اما کمتر کسی به آن توجه کرده است . 

در کتب مقدس یهودیان و مسیحیان از کوروش به کرات سخن گفته شده اما 

روایت های  اسلامی هم در مورد کوروش  وجود دارد که مورد  غفلت واقع شده اس. از جمله 

حدیث پیامبر اسلام  در تمجید از کوروش: 

در  صفحه۴۵۸از جلد۱۴،چاپ دارهجر سال ۲۰۰۱م، از کتاب تفسیر الطبری(۲۲۴_۳۱۰.ق)
ربعی بن حراش از حذیفه ابن الیمان صحابی پیامبر(ص) مطلبی را در مورد کوروس آورده  و همان  مطلب  را

جلال الدین سیوطی از عالمان پرکار و کوشای اهل سنت- متوفای ۹۱۱ ق- در درالمنثور (ج۴، ص ۱۶۵) به نقل از ابن جریر از حذیفه ابن الیمان صحابی پیامبر(ص) می آورد که آن حضرت فرمود:
«چون بنی اسرائیل در روز سبت سرکشی کرد و برتری جست و پیامبران را کشت، خداوند بختنصر را بر ایشان برانگیخت تا اینکه به بیت المقدس وارد شد و در عوض خون زکریا(ع)، هفتاد هزار نفر از ایشان را کشت و خاندانشان و فرزندان انبیا را به اسارت گرفت و زینت آلات بیت المقدس را با خود به بابل برد.»
حذیفه می گوید: عرض کردم: «ای پیمبر خدا، بیت المقدس که در نزد خداوند مهم بود.» حضرت تأیید کردند و درباره نحوه ساختن و جواهرات به کار رفته در آن توضیح دادند و اینکه بختنصر آنها را به بابل برد و بنی اسرائیل در حالی که بینشان برخی پیامبران و پیغمبرزادگان بود، سالها عذاب کشیدند تا اینکه خداوند بر ایشان رحم آورد:
«… فاَوحی الی ملک من ملوک فارس، یقال له کورس و کان مؤمنا، اَن سر الی بقایا بنی اسرائیل حتی تستنقذهم… : پس به یکی از پادشاهان پارس که مرد مؤمنی بود، به نام کوروش، وحی کرد که به نزد بازماندگان بنی اسرائیل برود و آزادشان سازد… فسار کورس ببنی اسرائیل و دخل بیت المقدس حتی رده الیه: کوروش چنین کرد و داخل بیت المقدس شد و زینت آلات آن را بازگرداند و بنی اسرائیل صد سال فرمانبردار خداوند بودند. سپس دوباره به گناه بازگشتند و خدا یکی از پادشاهان روم را بر ایشان چیره گردانید که به بیت المقدس آمد و اهالی را اسیر کرد و مسجد را سوزانید و به آنها گفت: «ای بنی اسرائیل، ان عدتم فی المعاصی، عدنا علیکم فی السبائ: اگر به گناهان بازگردید، ما هم به شیوه اسیر بردن شما برمی گریدم…» آنگاه حضرت فرمود: «این بود بخشی از صفت زینت آلات بیت المقدس و مهدی آنها را به بیت المقدس بازمی گرداند …»
این حدیث را سوای درالمنثور، با کمی اختلاف در جزئیات، محمد بن جریر طبری – متوفای ۳۱ ق- در جامع البیان (ج۱۵، ص ۱۷) و ثعلبی در کتاب الکشف البیان عن تفسیر القرآن یا تفسیر ثعلبی (ج۶، ص ۷۰) آورده است. مرحوم شیخ ابوالفتوح رازی در روض الجنان (ج۱۲، ص ۱۶۳) در ترجمه همین حدیث می نویسد: «… خدای تعالی بر زبان بعضی پیغامبران امر کرد پادشاهی را از پادشاهان پارس، نام او کوروش، و او مردی مؤمن بود، که: برو و بنی اسرائیل را از دست بختنصر بستان و حلّی بیت المقدس از او بستان و باز جای بر… مهدی(ع) در روزگار خود حلّی بیت المقدس باز جای فرماید بردن… و خدای تعالی خلق اولین و آخرین را در بیت المقدس جمع کند.» ناگفته نماند که آن مرحوم در جای دیگر (ج۱۲، ص ۱۸۶) از کوروش به صورت کیرش بن احشو برش یاد کرده که احتمالاً کوروش بن خشایارشا منظور بوده که البته اشتباه است! اما طبری در تاریخ (ج۱، ص ۳۸۵) نسبتاً درست نقل کرده: اخشویرش بن کیرش. مرحوم جرجانی نیز در تفسیر گازر (ج۵، ص ۲۵۵) به حدیث نبوی و روایت حذیفه اشاره کرده است، وونیز سید جعفر مرتضی به طور خلاصه در الصحیح من السیره (ج۳، ص ۴۱) همین معانی را آورده است. طبری در تاریخش (ج۱، ص ۱۴۱) چند جا از کیرش الماوذی (کوروش مادی) یاد کرده است و اینکه او بنی اسرائیل را به دیارشان بازگرداند (ج۱، ص ۳۸۱)؛ همین طور ابن خلدون در تاریخ (ج۲، ص ۱۰۸).
اقدام کوروش در بازسازی بیت المقدس که مسعودی- متوفای ۳۴۵ ق- در التنبیه و الاشراف (ص ۱۷۱) بدان اشاره می کند،
در اشعار عربی نیز بازتاب داشته است؛ چنان که ابن سعد تمیمی سمعانی- متوفای ۵۶۲ ق- در کتاب الانساب (ج۵، ص ۳۶۳) در این باره نخست به ویرانی بیت المقدس به دست بختنصر می نویسد و آنگاه شعر «وافر» را نقل می کند که:
و بیت المقدس المعمور بیت
ورثناه عن المتقدمینا
بناه کورش البانی المعالی
بأمره الله خیر الآمرینا
یعنی: بیت المقدس، این خانه آباد را ما از پیشینیان خود به میراث برده ایم. کوروش – آن بنیانگذار بزرگواری ها- به دستور خداوند که بهترین فرماندهان است، آن را بنا نهاد.
در تفسیر نمونه (ج۱۲، ص ۲۹) حدیثی نبوی به نقل از تفسیر طبری آورده می شود که مضمون احادیث گذشته را تأیید می کند؛ ولی مؤلف تفسیر نمونه این ایراد را می گیرد که: «انطباق تاریخ زکریا و یحیی بر تاریخ بختنصر محرز نمی باشد..
ملا فتح اله کاشانی در تفسیر منهج الصادقین (ج۵، ص ۲۵۳) بازسازی «کورش همدانی» را به دوران پس از بخت النصر ارجاع می دهد و سرکشی دوم بنی اسرائیل را به هنگام شهید کردن حضرت یحیی(ع) و قصد هلاک کردن عیسی(ع) و سرکوب شدنشان به دست نتنوس رومی… در التفسیر للکتاب الله العزیز (ج، ص ۱۹۶) و (ج۵، ص ۳۶۳) نیز همین معنی تکرار می گردد. 

از مورخین سده‌های اسلامی، ابوالفرج بن عبری در کتاب «مختصر الدول» و ابوریحان بیرونی در «آثار الباقیه عن القرون الخالیه» نام این شاه را «کورُش»، مسعودی در «مروج‌الذهب و معادن‌الجوهر» «کورُس»، طبری در «تاریخ الرسل و الملوک» و ابن اثیر در «الکامل فی التاریخ» «کِیرُش» و حمزه اصفهانی نیز در «تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیا» «کوروش» نوشته‌اند.ابن بلخی از کوروش همچون کسی که یهودیان را آزاد ساخت و آخرین پادشاه آشور را شکست داد یاد کرده است. نام کوروش به صورت کرش ذکر شده است،  حمزه اصفهانی از کوروش یاد می‌کند و او را با «بهمن» یکی می‌شمرد و می‌نویسد که یهودیان می‌پندارند که بهمن به زبان ایشان همان کوروش است. مسعودی نیز می‌نویسد که نام کوروش برای یهودیان شناخته شده بود، ولی ایرانیان او را بهمن می‌نامند. دقیقترین تبارنامه هخامنشیان را ابوریحان بیرونی به دست می‌دهد.  او نام‌های کیانی را با نام‌های هخامنشیان برابر دانسته است. ابوریحان بیرونی پیشنهاد می‌کند که کی‌قباد پس از اسرحدون (شناخته شده با نام زَو بن تهماسب) حکومت کرد و کی‌کاووس همان بخت النصر بود و نسل سوم بعد از کی‌قباد است؛ کورِش همان کیخسرو است شخصیتِ اسطوره‌ای ایرانی، برخی از یادمان‌های تاریخی کوروش را به خود جذب کرده است: «گویند وی (=بمهن) به دوران پادشاهی خود باقی‌ماندهٔ بنی اسرائیل را [از بابل] به بیت‌المقدس پس فرستاد»؛ و فرمان به‌آباد نمودن بیت‌المقدس داد»؛ «اسرائیلیان چنین پندارند که بهمن در کتاب‌های اخبار آنها به زبان ایشان، همان کوروش است».

بهمن پسر اسفندیار، شاه کیانی اسطوره‌ای ایران است. نام این شاه در اوستا نیامده، ولی به عنوان یکی از پادشاهان در دینکرد، بندهشن و بهمن‌یشت آمده است. منابع مختلفی عربی، پهلوی و فارسی نو نام او به صورت وهمن (در بندهشن)، بهمن (در شاهنامه فردوسی؛ مروج الذهب مسعودی؛ دینوری)، اردشیربهمن (در بهمن‌یشت؛ تاریخ طبری؛ تاریخ ابن‌اثیر)، کی‌اردشیر (در حمزه اصفهانی)، کی‌بهمن با لقب «درازدست» (به عربی: طویل‌الید) آورده‌اند. این لقب (درازدست) برای اردشیر اول هخامنشی (حکومت ۴۶۵ تا ۴۲۵ پیش از میلادی) در منابع یونانی به صورت Macrocheir و در منابع لاتین به صورت Longimanus مشهور شده است.

در منابع مورخینی چون طبری و مسعودی، آمده است که مادرش از بنی اسرائیل با نام کوچک آستوریا (یعنی استر در عهد عتیق) است. طبری و مسعودی و بیشتر دیگر منابع تاریخی (یعنی دینوری و ابن‌بلخی)، به زیر کشیدن بخت‌النصر (نبوکدنضر) و بازگشت فرزندان اسرائیل را به وطنشان را به بهمن نسبت داده‌اند؛ و برخی همچون مسعودی و ابن‌بلخی، اضافه کرده‌اند که بهمن این وظیفه را به کوروش (یعنی کوروش بزرگ) محول کرد تا به سرانجام رساند

مقاله  وزیر اوقاف و حج مصر دکتر النمر  تمام مطالب عربی  مربوط به مقاله دکتر نمر است :

ذو القرنین شخصیه حیرت المفکرین أربعه عشر قرنا و کشف عنها- أبو الکلام أزاد –

بقلم الدکتور عبد المنعم النمر رحمه الله وزیر أوقاف سابق وکاتب إسلامی مصری

قال الله تعالى:(وَیَسْأَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْرًا (۸۳) إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَآَتَیْنَاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَبًا (۸۴) فَأَتْبَعَ سَبَبًا (۸۵) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَهٍ وَوَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا قُلْنَا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْنًا (۸۶) قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُکْرًا (۸۷) وَأَمَّا مَنْ آَمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا یُسْرًا (۸۸) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا (۸۹) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهَا سِتْرًا (۹۰) کَذَلِکَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَیْهِ خُبْرًا (۹۱) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا (۹۲) حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمَا قَوْمًا لَا یَکَادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلًا (۹۳) قَالُوا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجًا عَلَى أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُمْ سَدًّا (۹۴) قَالَ مَا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّهٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ رَدْمًا (۹۵) آَتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قَالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آَتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْرًا (۹۶) فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا (۹۷) قَالَ هَذَا رَحْمَهٌ مِنْ رَبِّی فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ وَکَانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا (۹۸))[سوره الکهف].

 سوره کهف:  و از تو در باره ذو القرنین می‌پرسند. بگو: برای شما از او چیزی می‌خوانم. (۸۳) ما او را در زمین مکانت دادیم و راه رسیدن به هر چیزی را به او نشان دادیم. (۸۴) او نیز راه را پی گرفت. (۸۵) تا به غروبگاه خورشید رسید. دید که در چشمه‌ای گِل‌آلود و سیاه غروب می‌کند و در آنجا مردمی یافت. گفتیم: ای ذو القرنین، می‌خواهی عقوبتشان کن و می‌خواهی با آنها به نیکی رفتار کن. (۸۶) گفت: اما هر کس که ستم کند ما عقوبتش خواهیم کرد. آن گاه او را نزد پروردگارش می‌برند تا او نیز به سختی عذابش کند. (۸۷) و اما هر کس که ایمان آورد و کارهای شایسته کند، اجری نیکو دارد. و در باره او فرمانهای آسان خواهیم راند. (۸۸) باز هم راه را پی گرفت. (۸۹) تا به مکان برآمدن آفتاب رسید. دید بر قومی طلوع می‌کند که غیر از پرتو آن برایشان هیچ پوششی قرار نداده‌ایم. (۹۰) چنین بود. و ما بر احوال او احاطه داریم. (۹۱) باز هم راه را پی گرفت. (۹۲) تا به میان دو کوه رسید. در پس آن دو کوه مردمی را دید که گویی هیچ سخنی را نمی‌فهمند. (۹۳) گفتند: ای ذو القرنین، یأجوج و مأجوج در زمین فساد می‌کنند. می‌خواهی خراجی بر خود مقرر کنیم تا تو میان ما و آنها سدی برآوری؟ (۹۴) گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانایی داده‌است بهتر است. مرا به نیروی خویش مدد کنید، تا میان شما و آنها سدی برآورم. (۹۵) برای من تکه‌های آهن بیاورید. چون میان آن دو کوه انباشته شد، گفت: بدمید. تا آن آهن را بگداخت. و گفت: مس گداخته بیاورید تا بر آن ریزم. (۹۶) نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ کنند. (۹۷) گفت: این رحمتی بود از جانب پروردگار من و چون وعده پروردگار من در رسد، آن را زیر و زبر کند و وعده پروردگار من راست است. (۹۸

ماذا قاله المفسرون و المؤرخون عن ذو القرنین ؟

مفسران و تاریخ نگاران از او چه گفته اند روش ابوالکلام آزاد در بررسی و کشف او چگونه است؟

 یذکر تفسیر الکشاف للزمخشری : أنه الإسکندر و قیل أنه عبد صالح. نبی. ملک، و ذکر روایه عن الرسول صلی الله علیه و سلم، أنه سمی ذا القرنین لأنه طاف قرنی الدنیا یعنی جانبیها شرقا و غربا.و قیل کان لتاجه قرنان. کان على رأسه ما یشبه القرنین..

تفسیر کشاف از زمخشری می گوید او اسکندر بود از پیامبر نقل شده که ذو القرنین دور دنیا را گشته است. و گفته شده که بر تاج او دو شاخ بود

 و الإمام ابن کثیر : یذکر فی تفسیره : أنه الإسکندر ثم یبطل هذا. کان فی زمن الخلیل إبراهیم علیه السلام و طاف معه بالبیت. و قیل عبد صالح.

امام  ابن کثیر در تفسیرش نوشته او اسکند است  اما خودش این را باطل می داند  بخاطر اینکه  او (ذوالقرنین) در زمان ابراهیم خلیل بوده است.

و أورد فی تاریخه ” البدایه و النهایه ” جـ ۲ ص ۱۰۲ مثل ذلک و زاد أنه نبی أو مَلَک.

در کتاب بدایه و نهایه ان مطلب تکرار شده و گفته شده که نبی و یا پادشاه بوده است. (اسکندر پادشاه نبوده)

أما القرطبى فی تفسیره فقد أورد أقوالا کثیره أیضا : کان من أهل مصر و اسمه ” مرزبان “، و نقل عن ابن هشام أنه الاسکندر، کما نقل روایات عن الرسول صلی الله علیه و سلم، بأنه ملک مسح الأرض من تحتها بالأسباب.

قرطبی گفته ذوالقرنین از اهل مصر و اسم او مرزبان بوده!  و پیامبر اسلام گفته او پادشاهی بوده که زمین را از پایین آن لمس کرده (با دست گرفته) و عن عمر و عن على رضی الله عنهما بأنه مَلَک.. أو عبد صالح و هی روایات غیر صحیحه.

خلیفه عمر از قول امام علی نقل کرده که او پادشاهی بوده است.

و قیل أنه الصعب بن ذی یزن الحمیرى، و کلها روایات و أقوال تخمینیه و لا سند لها. أما الآلوسى فی تفسیره، فقد جمع الأقوال السابقه کلها تقریبا، و قال : لا یکاد یسلم فیها رأى، ثم اختار أنه الاسکندر المقدونی و دافع عن رأیه بأن تلمذته لأرسطو، لا تمنع من

صوره لأبو الکلام آزاد

أنه کان عبدا صالحا.. أما المفسرون المحدثون فکانوا کذلک ینقلون عن الأقدمین.

تقریبا تمامی اقوال مفسران گذشته در انطباق ذو القرنین پیرامون اسکندر و یا یک پادشاه عادل سخن گفته اما مشخص نیست کدام اسکندر و کدام پادشاه .

اما ابوکلام آزاد به کلام مفسران قبلی راضی نشد و آنها را ناکافی و ناروشن دانست . ابوکلام به دلایلی اسکندر را رد می کند چون اعتقاد دارد اسکندر شرق و غرب عالم را ندیده است و عادل هم نبوده و پادشاه هم نبوده است. اسکندر  فاتح بوده است.

موضوع دیگر اینکه سوال در قران  از سوی یهودی ها طرح شده و یهودیان  اسکندر را نمی شناختند بلکه آنها کوروش را می شناختند و او را عادل و نبی می دانستند. و می خواستند بدانند آیا پیامبر اسلام از  نوشته های کتب یهودی خبر دارد و یا  از غیب این اخبار به او می رسد؟ ابوکلام بعد از بحث ها و استدلالهای کلامی و تفسیری به علم باستان شناسی متوسل می شود و مجسمه کوروش را دلیل دیگری بر صحت ادعای خود می داند.

موقف أبو الکلام آزاد من هذه الأقوال

لم یرتض أبو الکلام آزاد (عالم الهند المعروف ترجم معانی القرآن إلى اللغه الأوردیه)قولا من هذه الأقوال، بل ردها، و قال عنها: إنها قامت على افتراض مخطیء لا یدعمه دلیل، و عنى بالرد على من یقول بأنه الإسکندر المقدونی.. بأنه لا یمکن أن یکون هو المقصود بالذکر فی القرآن، إذ لا تعرف له فتوحات بالمغرب، کما لم یعرف عنه أنه بنى سدا، ثم إنه ما کان مؤمنا بالله، و لا شفیقا عادلا مع الشعوب المغلوبه، و تاریخه مدون معروف. کما عنى بالرد على من یقول بأنه عربی یمنی.. بأن سبب النزول هو سؤال الیهود للنبی علیه الصلاه و السلام عن ذی القرنین لتعجیزه و إحراجه. و لو کان عربیا من الیمن لکان هناک احتمال قوی لدی الیهود- على الأقل- أن یکون عند قریش علم به، و بالتالی عند النبی صلى الله علیه و سلم، فیصبح قصد الیهود تعجیز الرسول علیه الصلاه و السلام غیر وارد و لا محتمل. لکنهم کانوا متأکدین حین سألوه بأنه لم یصله خبر عنه، و کانوا ینتظرون لذلک عجزه عن الرد.. سواء قلنا بأنهم وجهوا السؤال مباشره أو أوعزوا به للمشرکین فی مکه لیوجهوه للرسول علیه الصلاه و السلام. ثم قال : ” و الحاصل أن المفسرین لم یصلوا إلى نتیجه مقنعه فی بحثهم عن ذی القرنین، القدماء منهم لم یحاولوا التحقیق، و المتأخرون حاولوه، و لکن کان نصیبهم الفشل. و لا عجب فالطریق الذی سلکوه کان طریقا خاطئا. لقد صرحت الآثار بأن السؤال کان من قبل الیهود- وجهوه مباشره أو أوعزوا لقریش بتوجیهه -فکان لائقا بالباحثین أن یرجعوا إلى أسفار الیهود و یبحثوا هل یوجد فیها شیىء یلقی الضوء على شخصیه ذی القرنین، إنهم لو فعلوا ذلک لفازوا بالحقیقه “.

 لماذا ؟ لأن توجیه السؤال من الیهود للنبی علیه الصلاه و السلام لإعجازه ینبىء عن أن لدیهم فی کتبهم و تاریخهم علما به، مع تأکدهم بأن النبی علیه الصلاه و السلام أو العرب لم یطلعوا علی ما جاء فی کتبهم.. فکان الاتجاه السلیم هو البحث عن المصدر الذی أخذ منه الیهود علمهم بهذا الشخص.. و مصدرهم الأول هو التوراه.

و أمسک أزاد بالخیط

و هذا هو الذی اتجه إلیه أزاد، و أمسک بالخیط الدقیق الذی وصل به إلی الحقیقه.. و قرأ و بحث و وجد فی الأسفار، و ما ذکر فیها من رؤى للأنبیاء من بنی إسرائیل و ما یشیر إلى أصل التسمیه : “ذی القرنین” أو ” لوقرانائیم” کما جاء فی التوراه.. و ما یشیر کذلک إلی الملک الذی أطلقوا علیه هذه الکنیه، و هو الملک “کورش” أو “خورس ” کما ذکرت التوراه و تکتب أیضا “غورش” أو “قورش”.

هل یمکن الاعتماد علی التوراه وحدها ؟

یقول أزاد : ” خطر فی بالی لأول مره هذا التفسیر لذی القرنین فی القرآن،و أنا أطالع سفر دانیال ثم اطلعت علی ما کتبه مؤرخو الیونان فرجح عندی هذا الرأی، و لکن شهاده أخری خارج التوراه لم تکن قد قامت بعد، إذ لم یوجد فی کلام مؤرخی الیونان ما یلقی الضوء علی هذا اللقب.

تمثال کورش

ثم بعد سنوات لما تمکنت من مشاهده آثار إیران القدیمه ومن مطالعه مؤلفات علماء الآثار فیها زال الحجاب، إذ ظهر کشف أثری قضی علی سائر الشکوک، فتقرر لدی بلا ریب أن المقصود بذی القرنین لیس إلا کورش نفسه فلا حاجه بعد ذلک أن نبحث عن شخص آخر غیره “. ” إنه تمثال علی القامه الإنسانیه، ظهر فیه کورش، و علی جانبیه جناحان، کجناحی العقاب، و علی رأسه قرنان کقرنی الکبش، فهذا التمثال یثبت بلا شک أن تصور “ذی القرنین” کان قد تولد عند کورش، و لذلک نجد الملک فی التمثال و علی رأسه قرنان” أی أن التصور الذی خلقه أو أوجده الیهود للملک المنقذ لهم “کورش” کان قد شاع و عرف حتى لدی کورش نفسه علی أنه الملک ذو القرنین.. أی ذو التاج المثبت علی ما یشبه القرنین..

صوره لتمثال غورش العظیم فی إیران یظهر بوضوح فوق رأسه القرنین

صوره لتمثال غورش العظیم فی حدیقه أولمبی فی سدنی

کورش بین القرآن و التاریخ

و مع أن ما وصل إلیه أزاد قد یعتبر لدی الباحثین کافیا، إلا أنه مفسر للقرآن و علیه أن یعقد المقارنه بین ما وصل إلیه و بین ما جاء به القرآن عن ذی القرنین أو عن الملک کورش.. إذ أن هذا یعتبر الفیصل فی الموضوع لدی المفسر المؤمن بالقرآن.. و یقول أزاد : أنه لم توجد مصادر فارسیه یمکن الاعتماد علیها فی هذا، و لکن الذی أسعفنا هو الکتب التاریخیه الیونانیه، ولعل شهادتها، تکون أوثق و أدعی للتصدیق، إذ أن المؤرخین الیونان من أمه کان بینها و بین الفرس عداء مستحکم و مستمر، فإذا شهدوا لکورش فإن شهادتهم تکون شهاده حق لا رائحه فیها للتحیز، و یستشهد أزاد فی هذا المقام بقول الشاعر العربی :

 و ملیحه شـــهدت لها ضراتها ***** و الفضل ما شهدت به الأعداء

فقد أجمعوا علی أنه کان ملکا عادلا، کریما، سمحا، نبیلا مع أعدائه، صعد إلی المقام الأعلى من الإنسانیه معهم. و قد حدد أزاد الصفات التی ذکرها القرآن لذی القرنین، و رجع لهذه المصادر الیونانیه فوجدها متلاقیه تماما مع القرآن الکریم، و کان هذا دلیلا قویا آخر علی صحه ما وصل إلیه من تحدید لشخصیه ذی القرنین، تحدیدا لا یرقی إلیه شک..

ابو کلام استدلالهای خود را اینگونه به پایان می برد که همه مورخین یونانی نیز اعتراف دارند که او  کوروش پادشاهی عادل بوده و تمام صفاتی که در  قران هست در منابع یونانی هم هست . پس شکی باقی نمی ماند که ذو القرنین با صفاتی که در کتب یهودی و کتب مورخان یونانی برای کوروش هست مطابقت دارد

فمن کورش أو قورش إذا ؟

إنه من أسره فارسیه ظهر فی منتصف القرن السادس قبل المیلاد فی وقت کانت فیه بلاده منقسمه إلی دویلتین تقعان تحت ضغط حکومتی بابل و آشور القویتین، فاستطاع توحید الدولتین الفارسیتین تحت حکمه، ثم استطاع أن یضم إلیها البلاد شرقا و غربا بفتوحاته التی أشار إلیها القرآن الکریم، و أسس أول إمبراطوریه فارسیه، و حین هزم ملک بابل سنه ۵۳۸ ق.م. أتاح للأسری الیهود فیها الرجوع لبلادهم، مزودین بعطفه و مساعدته و تکریمه. کما أشرنا إلی ذلک من قبل.. و ظل حاکما فریدا فی شجاعته و عدله فی الشرق حتى توفی سنه ۵۲۹ ق.م.

bahreFars

سد یأجوج و مأجوج

إنما نسمیه بهذا لأنه بنی لمنع الإغارات التی کانت تقوم بها قبائل یأجوج و مأجوج من الشمال علی الجنوب، کما یسمی کذلک سد “ذی القرنین” لأنه هو الذی أقامه لهذا الغرض.. و یقول أزاد : ” لقد تضافرت الشواهد علی أنهم لم یکونوا إلا قبائل همجیه بدویه من السهول الشمالیه الشرقیه، تدفقت سیولها من قبل العصر التاریخی إلی القرن التاسع المیلادی نحو البلاد الغربیه و الجنوبیه، و قد سمیت بأسماء مختلفه فی عصور مختلفه، و عرف قسم منها فی الزمن المتأخر باسم “میغر” أو “میکر” فی أوروبا.. و باسم التتار قی آسیا، و لاشک أن فرعا لهؤلاء القوم کانوا قد انتشروا علی سواحل البحر الأسود فی سنه ۶۰۰ ق.م.

و أغار علی آسیا الغربیه نازلا من جبال القوقاز، و لنا أن نجزم بأن هؤلاء هم الذین شکت الشعوب الجبلیه غاراتهم إلی “کورش” فبنی السد الحدیدی لمنعها”، و تسمی هذه البقعه الشمالیه الشرقیه ( الموطن الأصلی لهؤلاء باسم “منغولیا ” و قبائلها الرحاله “منغول”، و تقول لنا المصادر الیونانیه أن أصل منغول هو “منکوک” أو “منجوک” و فی الحالتین تقرب الکلمه من النطق العبری “ماکوک” و النطق الیونانی “میکاک” و یخبرنا التاریخ الصینی عن قبیله أخری من هذه البقعه کانت تعرف باسم “یواسی” و الظاهر أن هذه الکلمه ما زالت تحرف حتى أصبحت یأجوج فی العبریه.. ” و یقول : ” إن کلمتی : ” یأجوج و مأجوج ” تبدوان کأنهما عبریتان فی أصلهما و لکنهما فی أصلهما قد لا تکونان عبریتین، إنهما أجنبیتان اتخذتا صوره العبریه فهما تنطقان بالیونانیه “کاک Gag” و “ماکوک Magog” و قد ذکرتا بهذا الشکل فی الترجمه السبعینیه للتوراه، و راجتا بالشکل نفسه فی سائر اللغات الأوروبیه “. و الکلمتان تنطقان فی القرآن الکریم بهمز و بدون همز. و قد استطرد أزاد بعد ذلک لذکر الأدوار السبعه أو الموجات السبع التی قام بها هؤلاء بالإغاره علی البلاد الغربیه منها و الجنوبیه.

مکان السد :

ثم یحدد مکان السد بأنه فی البقعه الواقعه بین بحر الخرز “قزوین” و “البحر الأسود” حیث توجد سلسله جبال القوقاز بینهما، و تکاد تفصل بین الشمال و الجنوب إلا فی ممر کان یهبط منه المغیرون من الشمال للجنوب، و فی هذا الممر بنی کورش سده، کما فصله القرآن الکریم، و تحدثت عنه کتب الآثار و التاریخ. و یؤکد أزاد کلامه بأن الکتابات الأرمنیه – و هی کشهاده محلیه – تسمی هذا الجدار أو هذا السد من قدیم باسم ” بهاک غورائی” أو “کابان غورائی” و معنی الکلمتین واحد و هو مضیق “غورش” أو “ممر غورش” و “غور” هو اسم “غورش أو کورش”. و یضیف أزاد فوق هذا شهاده أخری لها أهمیتها أیضا و هی شهاده لغه بلاد جورجیا التی هی القوقاز بعینها. فقد سمی هذا المضیق باللغه الجورجیه من الدهور الغابره باسم ” الباب الحدیدی “.

 و بهذا یکون أزاد قد حدد مکان السد و کشف المراد من یأجوج و مأجوج.. و قد تعرض لدفع ما قیل أن المراد بالسد هو سد الصین، لعدم مطابقه مواصفات سد الصین لمواصفات سد ذی القرنین و لأن هذا بنی سنه ۲۶۴ ق.م. بینما بنی سد ذی القرنین فی القرن السادس قبل المیلاد. کما تعرض للرد علی ما قیل بأن المراد بالسد هو جدار دربند، أو باب الأبواب کما اشتهر عند العرب بأن جدار دربند بناه أنوشروان ( من ملوک فارس من ۵۳۱ – ۵۷۹ م ) بعد السد بألف سنه، و أن مواصفاته غیر مواصفات سد ذی القرنین و هو ممتد من الجبل إلی الساحل ناحیه الشرق و لیس بین جبلین کما أنه من الحجاره و لا أثر فیه للحدید و النحاس.

صوره لخریطه تبین مکان سد ذو القرنین کما ذکره آزاد

sad zoalqarnin

و على ذلک یکون المقصود بالعین الحمئه هو الماء المائل للکدره و العکاره ولیس صافیا. و ذلک حین بلغ الشاطیء الغربی لآسیا الصغری و رأی الشمس تغرب فی بحر إیجه فی المنطقه المحصوره بین سواحل ترکیا الغربیه شرقا و الیونان غربا وهی کثیره الجزر و الخلجان.

والمقصود بمطلع الشمس هو رحلته الثانیه شرقا التی وصل فیها إلی حدود باکستان و أفغانستان الآن لیؤدب القبائل البدویه الجبلیه التی کانت تغیر علی مملکته. و المراد ببین السدین أی بین جبلین من جبال القوقاز التی تمتد من بحر الخزر ( قزوین ) إلی البحر الأسود حیث إتجه شمالا. و لقد کان أزاد بهذا البحث النفیس أول من حل لنا هذه الإشکالات التی طال علیها الأمد ، و حیرت کل المفکرین قبله. و حقق لنا هذا الدلیل ، من دلائل النبوه الکثیره.. رحمه الله و طیب ثراه..

من مقال للدکتور عبد المنعم النمر بمجله العربی العدد ۱۸۴  مجله العربی ” الکویت ” – العدد ۱۸۴ – مارس ۱۹۷۴م 

ذوالقرنین یکی از شخصیت‌های قرآن و کتاب مقدس است. بر اساس قرآن، ذوالقرنین، سه لشکرکشی مهم داشت نخست به باختر، سپس به خاور، و سرانجام منطقه‌ای که در آن یک تنگه کوهستانی وجود داشت، او انسان یکتا پرست و مهربانی بود واز طریق دادگری منحرف نمی‌شد و به همین جهت مشمول لطف خدا بود، او یار نیکوکاران و دشمن ستمگران و ظالمان بود و به مال و ثروت دنیا علاقه‌ای نداشت، او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز، او سازنده سدی بود، که در آن به جای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شده‌است و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده‌است.

ریشه‌شناسی این نام اهمیت زیادی دارد” قرن” Corn بن اصلی ذو القرنین است. کرن در زبان فارسی بصورت قور(قورکله)- قور پشت – قعر – قورچ (قوچ=گوسپند نر با شاخهای بزرگ) و… به معنی شاخ و برآمدگی است اما در زبانهای اروپایی بیشتر به معنی تاج بکار می‌رود.  در زبان عربی(ذو) یعنی صاحب یا دارنده و قرن(Corn) دو معنی دارد یکی به معنی تاج است و معنی دیگر یعنی شاخ و قرنین واژه‌ای است معرب قرنین یعنی دو شاخ که عربی شده از عبری “קרנים”(قرنیم) است. ذو قرنین بر روی هم یعنی تاج دوشاخ دار.  دو شاخ علاوه بر معنی ظاهری یک مفهوم گسترده تر داشته‌است و عبارتی بوده‌است برای بیان قدرت و در عهد قدیم برای موجودی بکار می‌رفته‌است که کره زمین بر روی دو شاخ آن قرار داشته‌است.  بعضی معتقدند این نامگذاری بخاطر آنست که او به شرق و غرب عالم رسید (دارنده شرق و غرب بود) که عرب آن را تعبیر قرنی الشمس (دوشاخ آفتاب) میکند. ذوالقرنین دارای مشخصاتی بود، از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:   او شخصی با تاج یا کلاهی با دو شاخ است. خداوند اسباب پیروزی‌ها را در اختیار او قرار داد. او سه لشکرکشی مهم داشت: نخست به باختر، سپس به خاور و سرانجام به منطقه‌ای که در آنجا یک تنگه کوهستانی وجود داشته، و در هر یک از این سفرها با اقوامی برخورد کرد. خداوند او را قدرتمند کرده بود و اختیار جان و مال انسانها و عذاب و پاداش به آنها را به او داده بود. او انسان یکتا پرست و مهربانی بود، و از طریق دادگری منحرف نمی‌شد، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود. او یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه‌ای نداشت. او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز. او سازنده سدی است که در آن از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد تحت‌الشـعاع این فلزات بود) و هـدف او از ساختن این سد کمک به گروهـی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده‌است. او از کسانی بوده که خداوند خیر دنیا وآخرت رابه او عطا کرد. خیر دنیادرسلطنت و قدرت واختیاری که به او عطا شده بود و خیر آخرت، برای اینکه او به گسترش داد و اقامه حق و به صلح و بخشش و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر درآدمیان عمل می‌کرد. چنین بر می‌آید که او به وحی و یا الهام و یا بدست پیغمبری از پیغمبران تایید می‌شد، و به او کمک می‌کرد. اما از قرآن چیزی که صریحاً دلالت کند او پیامبر بوده استفاده نمی‌شود هر چند تعبیراتی در قرآن هست که اشعار به این معنی دارد. از بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر و ائمه نقل شده نیز می‌خوانیم: او پیامبر نبود بلکه بنده صالحی بود. به جماعتی ستمکار در باختر برخورد و آنان را عذاب نمود (به این مفهوم که با آنها جنگید و آنها را شکست داد). سدی که بر روی قوم یاجوج و ماجوج بنا کرده در غیر باختر و خاور آفتاب بوده، چون پس از آنکه به خاور آفتاب رسیده پیروی سببی کرده تا به میان دو کوه رسیده‌است، و از مشخصات سد او افزون بر اینکه در خاور و باختر جهان نبوده این است که میان دو کوه ساخته شده، و این دو کوه را که چون دو دیوار بوده‌اند به گونه یک دیوار دنباله دار در آورده‌است. و در سدی که ساخته پاره‌های آهن و قطر یعنی (مس گدازشده) به کار رفته‌است. در کتاب دانیال، دانیال نبی در رویا چنین می‌بیند:  دیدم که ناگاه قوچی نزد نهر ایستاده بود که دو شاخ داشت و شاخهایش بلند بود ویکی از دیگری بلندتر و بلندترین آنها آخربرآمد. و قوچ را دیدم که به سمت باختر و شمال و جنوب شاخ می‌زد و هیچ وحشی با او مقاومت نتوانست کرد و کسی نبود که از دستش رهایی دهد و برحسب رای خود عمل نموده، بزرگ می‌شد  در متن عبری واژه “קרנים”(قرنیم) به معنی “دوشاخ” استفاده شده‌است.  در ادامه در کتاب دانیال می‌خوانیم: جبرئیل بر او آشکار گشت و خوابش را چنین تعبیر نمود: قوچ صاحب دو شاخ که دیدی پادشاهان ماد و پارس است. در ترجمه عربی کتاب مقدس نام ذوالقرنین در همین فراز آمده‌است:  ترجمه ون دایک:أَمَّا الْکَبْشُ الَّذِی رَأَیْتَهُ ذَا الْقَرْنَیْنِ فَهُوَ مُلُوکُ مَادِی وَفَارِسَ  ترجمه فارسی قدیم:اما آن قوچ صاحب دو شاخ که آن را دیدی پادشاهان مادیان و فارسیان می‌باشد. دانیال ۸:۲۰  یهـود از بشـارت رؤیای دانیال چنین دریافتند که دوران اسارت آنها با قیام یکی از پادشـاهـان ماد و فارس، و پیروز شـدنش بر شـاهـان بابل، پایان می‌گیرد، و از چنگال بابلیان آزاد خواهند شد. چیزی نگذشـت که کوروش در صحنه حکومت ایران ظاهر شد و کشور ماد و فارس را یکی ساخت، و سلطنتی بزرگ از آن دو پدید آورد، و هـمانگونه که رویای دانیال گفته بود که آن قوچ شاخهایش را به باختر و شرق و جنوب می‌زند کوروش کبیر نیز در هر سه جهت فتوحات بزرگی انجام داد. یهود را آزاد ساخت و اجازه بازگشت به فلسطین به آنها داد.  در کتاب اشعیا نبی باب ۴۴ شماره ۲۸ چنین می‌خوانیم: آنگاه در خصوص کوروش می‌فرماید که شبان من اوست و تمامی مشیتم را به اتمام رسانده به بیت المقدس خواهد گفت که بنا کرده خواهی شد. این جمله نیز قابل توجه‌است که در بعضی از تعبیرات کتاب مقدس، از کوروش تعبیر به عقاب خاور، و مرد تدبیر که از مکان دور خوانده خواهد شد آمده‌است. (کتاب اشعیا نبی باب ۴۶ شماره ۱۱) برخی از مفسران و تاریخ‌دانان از آن میان ابوالکلام آزاد متفکر هندوستانی در کتاب ذوالقرنین یا کوروش کبیر و شماری از مفسرین معاصر مانند مودودی، علامه طباطبایی صاحب المیزان و مکارم شیرازی و سلطان حسین و نورعلی تابنده گنابادی حکایت از آن دارد که مشخصاتی که از این فرد در قران و تاریخ‌ها و داستان‌ها آمده‌است با منش تاریخی کوروش بزرگ همسویی دارد.  

برخی دیگر او را همان اسکندر مقدونی دانسته‌اند، و برخی منابع دیگر ذوالقرنین را از ملوک یمن ذکر کرده‌اند.   در کتاب روح المعانی چنین آمده‌است که ذوالقرنین، همان فریدون پسر اثفیان پسر جمشید پنجمین پادشاه پیشدادی ایران زمین بوده، و پادشاهی دادگر و فرمانبردار خدا بوده. از سوی دیگر در کتاب صور الاقالیم نوشته ابی زید بلخی آمده که او مؤید به وحی بوده و در عموم تواریخ آمده که او همه زمین را به تصرف در آورده میان فرزندانش بخش کرد، قسمتی را به ایرج داد و آن عراق و هند و حجاز بود، و همو او را صاحب تاج سلطنت کرد، قسمت دیگر زمین یعنی روم و دیار مصر و باختر را به پسر دیگرش سلم داد، و چین و ترک و خاور را به پسر سومش تور بخشید، و برای هر یک قانونی وضع کرد که با آن دستور براند، و این قوانین سه گانه را به زبان عربی سیاست نامیدند(؟!)، چون اصلش «سی ایسا» یعنی سه قانون بوده. و وجه تسمیه‌اش به ذوالقرنین «صاحب دو شاخ» می‌شود این باشد که او دو طرف جهان را مالک شد، و یا در درازای روزهای سلطنت خود مالک آن گردید، چون سلطنت او به طوری که در روضه الصفا آمده پانصدسال درازای کشید، و یا از این رو بوده که شجاعت و قهر او همه ملوک جهان را تحت‌الشعاع قرار داد. اشکال این گفتار این است که تاریخ بدان اعتراف ندارد. bk-parseh1

 

بیشتر علمای قدیم گفته‌اند: ذوالقرنین همان اسکندر است البته بنظر می رسد اسکندری که علمای اسلام از او سخن می گویند بااسکندر مقدونی متفاوت باشد مثلا شخصیت اسکند در اسکندر نامه متفاوت با اسکندر مقدونی است و سد اسکندر هم ضرب المثل شده  و همیشه بر سر زبانها  بوده . و بر این معنا روایاتی هم آمده، مانند روایتی که در قرب الاسناد از موسی بن جعفر(ع) نقل شده، و داستان عقبه بن عامر از فرستاده خدا، و داستان وهب بن منبه که هر دو در الدرالمنثور نقل شده. و بعضی از قدمای مفسرین از صحابه و تابعین، مانند معاذ بن جبل – به نقل گردهمایی البیان – و قتاده – به نقل الدرالمنثور نیز همین قول را اختیار کرده‌اند. و بوعلی سینا هم وقتی اسکندر مقدونی را وصف می‌کند او را به نام اسکندر ذوالقرنین می‌نامد، فخر رازی هم در برداشت بزرگ خود بر این دیدگاه پافشاری و پافشاری دارد. و خلاصه آنچه گفته این است که: قرآن دلالت می‌کند بر اینکه سلطنت این مرد تا اقصی نقاط باختر، و اقصای خاور و جهت شمال گسترش یافته، و این به راستی همان معموره آن روز زمین است، و همانند چنین پادشاهی باید نامش جاودانه در زمین بماند، اسکندر نیز در این ویژگی با کوروش می‌ماند چون او پس از مرگ پدرش همه ملوک روم و باختر را برچیده و بر همه آن سرزمینها چیره شد، و تا آنجا پیشروی کرد که دریای سبز و سپس مصر را هم بگرفت.

آنگاه در مصر به بنای شهر اسکندریه پرداخت، پس وارد شام شد، و از آنجا به قصد سرکوبی بنی اسرائیل به طرف بیت‌المقدس رفت، و در قربانگاه (مذبح) آنجا قربانی کرد، پس متوجه جانب ارمینیه و باب‌الابواب گردید، عراقیها و قبطیها و بربر خاضعش شدند، و بر ایران مستولی گردید، و قصد هند و چین نموده با امتهای خیلی دور جنگ کرد، سپس به سوی خراسان بازگشت و شهرهای بسیاری ساخت، سپس به عراق بازگشته در شهر «زور» و یا رومیه مدائن از جهان برفت، و مدت سلطنتش دوازده سال بود. اشکالی که در این قول است این است که: «اولاً این گفته که پادشاهی که بیشتر آبادیهای زمین را مالک شده باشد تنها اسکندر مقدونی است» پذیرفتنی نیست، زیرا چنین ادعائی در تاریخ مسلم نیست، زیرا تاریخ، پادشاهان دیگری را سراغ می‌دهد که ملکش اگر بیشتر از ملک مقدونی نبوده کمتر هم نبوده‌است. و دوم اوصافی که قرآن برای ذوالقرنین برشمرده تاریخ برای اسکندر مسلم نمی‌داند، و بلکه آنها را انکار می‌کند. برای نمونه قرآن کریم چنین می‌فرماید که «ذو القرنین مردی مؤ من به خدا و روز جزا بوده و دین یکتاپرستی داشته در حالی که اسکندر بر پایه داستان یونانیان خداپرست نبوده‌است، همچنان که قربانی کردنش برای مشتری، خود گواه آن است. و نیز قرآن کریم فرموده ((ذو القرنین یکی از بندگان درستکار خدا بوده و به داد و رفق مدارا می‌کرده» و تاریخ برای اسکندر خلاف این را نوشته‌است. و سوم در هیچ یک از تواریخ آنان نیامده که اسکندر مقدونی سدی به نام سد یاجوج و ماجوج به آن اوصافی که قرآن ذکر فرموده ساخته باشد. و در کتاب «البدایه و النهایه» در باره ذوالقرنین گفته: اسحاق بن آدمی از سعید بن بشیر از قتاده نقل کرده که اسکندر همان ذوالقرنین است، و پدرش نخستین قیصر روم بوده، و از دودمان سام بن نوح بوده‌است. و ولی ذوالقرنین دوم اسکندر پسر فیلبس بوده‌است. (آنگاه نسب او را به عیص بن اسحاق بن ابراهیم می‌رساند و می‌گوید:) او مقدونی یونانی مصری بوده، و آن کسی بوده که شهر اسکندریه را ساخته، و تاریخ بنایش تاریخ رایج روم گشته، و از اسکندر ذوالقرنین به مدت بس طولانی متاخر بوده. و دومی نزدیک سیصد سال پیش از مسیح بوده، و ارسطاطالیس حکیم وزیرش بوده، و همان کسی بوده که دارا پسر دارا را کشته، و ملوک فارس را ذلیل، و سرزمینشان را لگدکوب نموده‌است. در دنباله کلامش می‌گوید: این مطالب را بدان جهت خاطرنشان کردیم که بیشتر مردم گمان کرده‌اند که این دو نام یک مسمی داشته، و ذوالقرنین و مقدونی یکی بوده، و همان که قرآن نام می‌برد همان کسی بوده که ارسطاطالیس وزارتش را داشته‌است، و از همین راه به خطاهای بسیاری دچار شده‌اند. آری اسکندر نخست، مردی مؤمن و درستکار و پادشاهی دادگر بوده و وزیرش خضر بوده‌است، که به طوری که پیشتر بازگو کردیم خود یکی از پیامبران بوده. و ولی دومی مردی مشرک و وزیرش مردی فیلسوف بوده، و میان دو عصر آنها نزدیک دو هزار سال فاصله بوده‌است، پس این کجا و آن کجا؟ نه بهم شبیهند، و نه با هم برابر، مگر کسی بسیار کودن باشد که میان این دو اشتباه کند. در این سخن به کلامی که پیشترها از فخر رازی نقل شد کنایه می‌زند دقت نماید سپس به کتاب او آنجا که سرگذشت ذوالقرنین را بازگو می‌کند مراجعه نماید، خواهد دید که این راوی هم خطائی که مرتکب شده کمتر از خطای فخر رازی نیست، برای اینکه در تاریخ اثری از پادشاهی دیده نمی‌شود که دو هزار سال پیش از مسیح بوده، و سیصد سال در زمین و در اقصی نقاط باختر تا اقصای خاور و جهت شمال سلطنت کرده باشد، و سدی ساخته باشد و مردی مؤ من درستکار و بلکه پیغمبر بوده و وزیرش خضر بوده باشد و در درخواست آب حیات به تاریکی رفته باشد، حال چه اینکه اسمش اسکندر باشد و یا غیر آن.

و در دوره صدر اسلام هیچگونه اطلاعی از اسکندر در میان اعراب وجود نداشته‌است اسکندر شخصیتی است که در قرون بعد و پس از ترجمه متون لاتین به عربی وارد ادبیات عرب شده‌است. جمعی از تاریخ‌دانان از قبیل اصمعی در «تاریخ عرب پیش از اسلام» و ابن هشام در کتاب «سیره» و «تیجان» و ابو ریحان بیرونی در «آثار الباقیه» و نشوان بن سعید در کتاب «شمس العلوم» و دیگران، گفته‌اند که ذوالقرنین یکی از شاهان حمیر بوده که در یمن سلطنت می‌کرده. آنگاه در نام او اختلاف کرده‌اند، یکی گفته: مصعب بن عبدالله بوده، و یکی گفته صعب بن ذی المرائد نخست تبابعه‌اش دانسته، و این همان کسی بوده که در محلی به نام بئر سبع به سود ابراهیم دستور کرد. یکی دیگر گفته: تبع الاقرن و اسمش حسان بوده. اصمعی گفته وی اسعد الکامل چهارمین تبایعه و فرزند حسان الاقرن، ملقب به ملکی کرب دوم بوده، و او فرزند ملک تبع نخست بوده‌است. بعضی هم گفته‌اند نامش «شمر یرعش» بوده‌است. البته در برخی از سروده‌های حمیریها و بعضی از شعرای جاهلیت نامی از ذوالقرنین به نام یکی از مفاخر برده شده. از آن میان در کتاب «البدایه و النهایه» نقل شده که ابن هشام این شعر اعشی را خوانده و انشاد کرده‌است: و الصعب ذوالقرنین اصبح ثاویابالجنوفی جدث اشم مقیماو در بحث روایتی پیشین گذشت که عثمان بن ابی الحاضر برای ابن عباس این سروده‌های را انشاد کرد: قد کان ذوالقرنین جدی بی گمان ملکا تدین له الملوک و تحشدو دو بیت دیگر که برگردان اش نیز گذشت. مقریزی در کتاب «الخطط» خود می‌گوید:

بدان که پژوهش علمای اخبار به اینجا منتهی شده که ذوالقرنین که قرآن کریم نامش را برده و فرموده: «و یسالونک عن ذی القرنین…» مردی عرب بوده که در سروده‌های عرب نامش بسیار آمده‌است، و نام اصلی اش صعب بن ذی مرائد فرزند حارث رائش، فرزند همال ذی سدد، فرزند عاد ذی منح، فرزند عار ملطاط، فرزند سکسک، فرزند وائل، فرزند حمیر، فرزند سبا، فرزند یشجب، فرزند یعرب، فرزند قحطان، فرزند هود، فرزند رهگذر، فرزند شالح، فرزند أ رفخشد، فرزند سام، فرزند نوح بوده‌است. و او پادشاهی از شاهان حمیر است که همه از عرب عاربه بودند و عرب عرباء هم نامیده شده‌اند. و ذوالقرنین تبعی بوده صاحب تاج، و چون به سلطنت رسید نخست تجبر پیشه کرده و سرانجام برای خدا فروتنی کرده با خضر دوست شد. و کسی که گمان کرده ذوالقرنین همان اسکندر پسر فیلبس است اشتباه کرده، برای اینکه واژه «ذو» عربی است و ذوالقرنین از لقبهای عرب برای پادشاهان یمن است، و اسکندر لفظی است رومی و یونانی. دریای پارس

ابو جعفر طبری گفته: خضر در روزهای فریدون پسر ضحاک بوده البته این دیدگاه عموم علمای اهل کتاب است، ولی بعضی گفته‌اند در روزهای موسی بن عمران، و بعضی دیگر گفته‌اند در سرآغاز لشکر ذوالقرنین بزرگ که در زمان ابراهیم خلیل (ع) بوده قرار داشته‌است. و این خضر در سفرهایش با ذوالقرنین به چشمه حیات برخورده و از آن نوشیده‌است، و به ذوالقرنین اطلاع نداده. از همراهان ذوالقرنین نیز کسی خبردار نشد، برآیند اینکه تنها خضر جاودان شد، و او به باور علمای اهل کتاب همین الان نیز زنده‌است. ولی دیگران گفته‌اند: ذوالقرنینی که در عهد ابراهیم (ع) بوده همان فریدون پسر ضحاک بوده، و خضر در سرآغاز لشکر او بوده‌است. ابو محمد عبد الملک بن هشام در کتاب تیجان که در معرفت ملوک زمان نوشته بعد از ذکر حسب و نسب ذوالقرنین گفته‌است: ذکر حسب و نسب ذوالقرنین گفته‌است: وی تبعی بوده دارای تاج. در آغاز سلطنت ستمگری کرد و در پایان فروتنی پیشه گرفت، و در بیت‌المقدس به خضر برخورده با او به مشارق زمین و مغارب آن سفر کرد و همانگونه که خدای تعالی فرموده همه رقم اسباب سلطنت برایش فراهم شد و سد یاجوج و ماجوج را بنا نهاد و در پایان در عراق از جهان رفت. و ولی اسکندر، یونانی بوده و او را اسکندر مقدونی می‌گفتند، و مجدونی‌اش نیز خوانده‌اند، از ابن عباس پرسیدند ذوالقرنین از چه نژاد و آب خاکی بوده؟ گفت: از حمیر بود و نامش صعب بن ذی مرائد بوده، و او همان است که خدایش در زمین مکنت داده و از هر سببی به وی ارزانی داشت، و او به دو سده آفتاب و به رأس زمین رسید و سدی بر یاجوج و ماجوج ساخت. بعضی به او گفتند: پس اسکندر چه کسی بوده؟ گفت: او مردی حکیم و درستکار از اهل روم بود که بر کناره دریا در آفریقا مناری ساخت و سرزمین رومه را گرفته به دریای عرب آمد و در آن دیار آثار بسیاری از کارگاه‌ها و شهرها بنا نهاد. از کعب الاحبار پرسیدند که ذوالقرنین که بوده؟ گفت: قول درست نزد ما که از احبار و یشینیان خود شنیده‌ایم این است که وی از قبیله و نژاد حمیر بوده و نامش صعب بن ذی مرائد بوده، و ولی اسکندر از یونان و از دودمان عیصو فرزند اسحاق بن ابراهیم خلیل بوده. و رجال اسکندر، زمان مسیح را درک کردند که از آن میان ایشان جالینوس و ارسطاطالیس بوده‌اند. و همدانی در کتاب انساب گفته: کهلان بن سبا صاحب فرزندی شد به نام زید، و زید پدر عریب و مالک و غالب و عمیکرب بوده‌است. هیثم گفته: عمیکرب فرزند سبا برادر حمیر و کهلان بود. عمیکرب صاحب دو فرزند به نام ابو مالک فدرحا و مهیلیل گردید و غالب دارای فرزندی به نام جناده بن غالب شد که پس از مهیلیل بن عمیکرب بن سبا سلطنت یافت. و عریب صاحب فرزندی به نام عمرو شد و عمرو هم دارای زید و همیسع گشت که ابا الصعب کنیه داشت. و این ابا الصعب همان ذوالقرنین نخست است، همدانی سپس می‌گوید: (علمای همدان می‌گویند: ذوالقرنین اسمش صعب بن مالک بن حارث الاعلی فرزند ربیعه بن الحیار بن مالک، و در باره ذوالقرنین گفته‌های زیادی هست. و این کلامی است فراگیر، و از آن بهره‌گیری می‌شود که نخست فرنام ذوالقرنین مختص به شخص مورد بحث نبوده بلکه پادشاهانی چند از ملوک حمیر به این نام ملقب بوده‌اند، ذوالقرنین نخست، و ذو القرنینهای دیگر. و دوم ذوالقرنین نخست آن کسی بوده که سد یاجوج و ماجوج را پیش از اسکندر مقدونی به چند سده بنا نهاده و معاصر با ابراهیم خلیل (ع) و یا پس از او بوده – و مقتضای آنچه ابن هشام آورده که وی خضر را در بیت المقدس زیارت کرده همین است که وی پس از او بود، چون بیت المقدس چند سده پس از ابراهیم (ع) و در زمان داوود و سلیمان ساخته شد – پس به هر روی ذوالقرنین هم پیش از اسکندر بوده.

افزون بر اینکه تاریخ حمیر تاریخی مبهم است. و اینکه اگر او عرب بود بی گمان باید اطلاعات کامل تری از او در زمان پیامبر وجود می‌داشت بنا بر آنچه مقریزی آورده گفتار در دو جهت باقی می‌ماند. یکی اینکه این ذوالقرنین که تبع حمیری است سدی که ساخته در کجا است؟. دوم اینکه آن امت مفسد در زمین که سد برای جلوگیری از تباهی آنها ساخته شده چه امتی بوده‌اند؟ و آیا این سد یکی از همان سدهای ساخته شده در یمن، و یا پیرامون یمن، از قبیل سد مارب است یا نه؟ چون سدهایی که در آن نواحی ساخته شده برای اندوخته ساختن آب برای آشامیدن، و یا کشاورزی بوده‌است، نه برای جلوگیری از کسی. افزون بر اینکه در هیچ یک آنها تکه‌های آهن و مس گداخته به کار نرفته، در حالی که قرآن سد ذوالقرنین را اینچنین معرفی نموده. و آیا در یمن و حوالی آن امتی بوده که بر مردم هجوم برده باشند، با اینکه همسایگان یمن به جز همانند قبط و آشور و کلدان و… کسی نبوده، و آنها نیز همه ملتهایی متمدن بوده‌اند؟. یکی از بزرگان و پژوهشگران معاصر ما این قول را تایید کرده، و آن را چنین توجیه می‌کند: ذوالقرنین یادشده در قرآن صدها سال پیش از اسکندر مقدونی بوده، پس او این نیست، بلکه این یکی از ملوک درستکار، از پیروان اذواء از ملوک یمن بوده، و از عادت این تیره این بوده که خود را با واژه «ذی» فرنام می‌دادند، برای نمونه می‌گفتند: ذی همدان، و یا ذی غمدان، و یا ذی المنار، و ذی الاذغار و ذی یزن و همانند آن. و این ذوالقرنین مردی مسلمان، یکتاپرست، دادگر، نیکو سیرت، قوی، و دارای هیبت و شکوه بوده، و با لشکری بسیار انبوه به طرف باختر رفته، نخست بر مصر و سپس بر ما بعد آن مستولی شده، و آنگاه همچنان در کناره دریای سفید به سیر خود ادامه داده تا به کناره اقیانوس غربی رسیده، و در آنجا آفتاب را دیده که در عینی حمئه و یا حامیه فرو می‌رود. سپس از آنجا رو به خاور نهاده، و در راه خود آفریقا را بنا نهاده. مردی بوده بسیار حریص و خبره در بنائی و عمارت. و همچنان سیر خود را ادامه داده تا به شبه جزیره و صحراهای آسیای وسطی رسیده، و از آنجا به ترکستان، و دیوار چین برخورده، و در آنجا قومی را یافته که خدا میان آنان و آفتاب ساتری قرار نداده بود. دیدگاه مولانا ابوالکلام آزاد: مولانا ابوالکلام آزاد (وزیر فرهنگ سابق هند) تفسیری به زبان اردو بر قرآن کریم دارد، و در این تفسیر ذوالقرنین را که در قرآن از آن نام برده شده، همان کوروش هخامنشی می‌داند. و اما بخش‌هایی از این کتاب: اکنون اوصاف اخلاقی ذوالقرنین در برابر ماست؛ نخستین آن دادگری و رعیت نوازی است، ببینیم این صفت تا چه حد در زندگی کوروش کبیر وارد است. قرآن می‌فرماید: سرنوشت این قوم در دست توست، تو می‌توانی آنان را مجازات کنی یا اینکه ببخشی و به نیکی گرایی. مقصود از این طایفه همان قومی است که بدون دلیل به کوروش حمله بردند و بالاخره نتیجه نگرفتند و کوروش فاتح شد، البته می‌توانست و می‌بایستی آنان را مجازات نماید.  persian influence 14 century

ذوالقرنین چه کرد؟ به مردم گفت بلکه عملاً ثابت کرد که «من از آنان که میل ستمگری و ستمکاری دارند نیستم، کسی که ظلم کرد، سزای او ظلم خواهد بود و عذابی شدید خواهد دید، اما کسی که ایمان آورد و عمل نیکو کرد، سزای او نیکی است و در کار او گشایشی حاصل.»  بدین ترتیب کوروش از گناهان سابق مغلوبین نیز چشم می‌پوشد و می‌گوید اگر پس از این کسی بدی کرد بد خواهد دید.  مورخین یونان عموماً عقیده دارند که کارهای کوروش پس از فتح لیدی نه تنها توأم با دادگستری بود بلکه بسی بالاتراز آن می‌نمود؛ همه بخشش و داد و بزرگواری بود، کوروش تا پایه داد نایستاد بلکه از آن مقام نیز فراتر رفت.  مورخین یونان می‌گوید کوروش کبیر فرمان داد که لشکریان جز با سپاهیان دشمن، با هیچکس با اسلحه روبه رو نشوند، همینطور هم کردند.  در قرآن آمده‌است که ذوالقرنین گفت «و سنقول له من امر یسرا» یعنی اگر کسی نیکویی کرد، خواهید دید که در برابر از طرف من به او به سختی و به بدی رفتار نخواهد شد. مورخین یونان عموماً به حقیقت این مطلب ایمان دارند و می‌نویسند که کوروش کبیر با همه به نیکی و داد رفتار کرد؛ مردم را زیر بار خراج گران و مالیات‌های سنگین که از طرف پادشاهان بر دوش رعیت نهاده شده بود نجات داد. آسان گرفتن کوروش در کارها و مهربانی او دوره جدیدی در آسایش و رفاه قاطبه مردم پدید آورد(کوروش کبیر). در قرن نوزدهم میلادی در نزدیکی استخر در کنار نهر مرغاب مجسمه ای از کوروش کشف شد که تقریباً به قامت یک انسان است، و کوروش را در صورتی نشان می‌دهد که دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد، و تاجی به سر دارد که دو شاخ همانند شاخ‌های قوچ در آن دیده می‌شود. از تطبیق مندرجـات کتاب مقدس با مشـخصات این مجـسمه این احتمال در نظر این مورخین کاملاً قوت گرفت که نامیدن کوروش به ذو القرنین (صاحب دو شاخ) از چه ریشه‌ای مایه می‌گرفت، و همچنین چرا مجسمه سنگی کوروش دارای بالهـایی هـمچون بال عقاب است، و به این ترتیب بر گروهی از دانشمندان مسلم شد که شخصیت تاریخی ذو القرنین از این طریق کاملاً آشکار شده‌است.  دادگری کوروش سنگ نوشته‌های نقش رستم، منشور حقوق بشر کوروش بزرگ، و مورخین دوران باستان شخصیت و صفاتی از کوروش بیان می‌کنند که با ذوالقرنین قرآن کاملاً تطابق و سازگاری دارد. سنگ نوشته‌های نقش رستم و منشور حقوق بشر کوروش کاملاً مشهور و شناخته شده هستند به همین دلیل از نقل آنها صرف نظر می‌کنم و در این نوشتار بیشتر به نظرات مورخین دوره باستان در مورد کوروش کبیر می‌پردازم:  هردوت مورخ یونانی می‌نویسد: کوروش فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند، و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند او را نکشند، و لشکر کوروش فرمان او را اطاعت کردند بطوری که توده ملت، مصائب جنگ را احساس نکردند. هرودت در ادامه می‌نویسند: کورش پادشاهی کریم و سخی و بسیار ملایم و مهـربان بود، و مانند دیگر پادشـاهـان به اندوختن مال حرص نداشت بلکه نسبت به کرم و عطا حریص بود، ستمدیدگان را از عدل و داد برخوردار می‌ساخت و هر چه را متضمن خیر بیشتر بود دوست می‌داشت.  مورخ دیگر ذی نوفن می‌نویسد:کوروش پادشـاهی خردمند و مهـربان بود و بزرگی ملوک با فضائل حکما در او جمع بود، همتی فائق و وجـودی غالب داشـت، شـعارش خدمت انسانیت و خوی او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جای کبر و عجب را گرفته بود.  جالب اینکه این مورخان که کوروش را این چنین توصیف کرده‌اند از تاریخ نویسان بیگانه بودند نه از قوم یا ابناء وطن او، بلکه اهل یونان بودند و می‌دانیم مردم یونان به نظر دوستی به کوروش نگاه نمی‌کردند، زیرا با فتح لیدیا به دست کوروش شکست بزرگی برای ملت یونان فراهم گشت.  در تفسیر قرآن ابوالفتح رازی آمده است: خدای تعالی بر زبان بعضی پیغامبران امر کرد پادشاهی را از پادشاهان پارس نام او کورش و او مردی مومن بود. و نیز روایتی است از امام صادق(ع) که از میان پادشاهان دنیا ذوالقرنین و سلیمان (ع) دو مومن بودند که بر زمین حکومت کردند…  انطباق لشکرکشی‌های کوروش با لشکرکشی‌های سه گانه ذوالقرنین از همه گذشته کوروش سفرهایی به شرق غرب و شمال انجام داد که در تاریخ زندگانیش به طور مشروح آمده‌است، و با سفرهای سه گانه‌ای که در قرآن ذکر شده قابل انطباق می‌باشد.  نخستین لشکرکشی کوروش به کشور لیدیا که در قسمت شمال آسیای صغیر قرار داشت صورت گرفت، و این کشور نسبت به مرکز حکومت کوروش جنبه غربی داشت. اگر نقشه ساحل غربی آسیای صغیر را جلو روی خود بگذاریم خواهیم دید که قسمت اعظم ساحل در خلیجـک هـای کوچک غرق می‌شود، مخصوصا در نزدیکی ازمیر که خلیج صورت چشمهایی به خود می‌گیرد. قرآن می‌گوید ذو القرنین در سفر باختری‌اش احساس کرد خورشید در چشمه گل آلودی فرو می‌رود. این صحنه همان صحنه‌ای بود که کوروش به هنگام فرورفتن قرص آفتاب (در نظر بیننده) در خلیجک‌های ساحلی مشاهده کرد. (بعضی گمان کرده بودند منظور قرآن این است که خورشید در گل و لای غروب می‌کند!)  دومین لشکرکشی کوروش به جانب خاور بود، چنانکه هردوت می‌گوید: این هجوم خاوری کوروش پس از فتح لیدیا صورت گرفت، مخصوصا طغیان بعضی از قبایل وحشی بیابانی کوروش را به این حمله واداشت.

قرآن لشکرکشی دوم ذوالقرنین را اینطور تشبیه می‌کند: (حتی اذا بلغ مطلع الشـمس وجـدهـا تطلع علی قوم لم نجـعل لهـم من دونهـا سترا) که‌اشـاره به سفر کوروش به منتهای خاور است که مشاهده کرد خورشید بر قومی طلوع می‌کند که در برابر تابش آن سایبانی ندارند اشاره به اینکه آن قوم بیابانگرد و صحرانورد بودند.  سومین لشکرکشی کوروش به سوی شمال، به طرف کوههای قفقاز بود، تا به تنگه میان دو کوه رسید، و برای جلوگیری از هـجـوم اقوام وحشی با درخواست مردمی که در آنجا بودند در برابر تنگه سد محکمی بنا کرد. این سد را در کتب ارمنی از زمان قدیم به « بهاک گورایی » خوانده‌اند و « کابان گورایی » هم می گویند معنی هر دو کلمه یکی است و همان معنی « دربند کوروش » یا « گذرگاه کوروش » می دهد. زیرا کور قسمتی از نام کوروش است.

آیا قریش عربی شده کوروش است.  باستانی پاریزی این موضوع را در کتاب ذو القرنین مطرح ساخته که قریش عربی شده کوروش است. باید گفت از نظر زبان شناسی  و قوانین تعریب یا معرب سازی کاملا کوروش می تواند  به قریش تبدیل شود زیرا در تعریب  ک و گ  عجمی به ق تبدیل می شود و حروف عله هم می توانند به شکل و صدای یکدیگر تبدیل شوند. مثلا گرانادا معرب شده به قرناطه- کوردوبای به قرطبه – موزامبیک= موزمبیق- آنکارا= انقره- کلامیت = اقلیم  – کوروش به قوروش  و کامبیز به قمبیز  و کازان به قازان و یا ابرکوه به ابرقو  .کهستان به قهستان  معرب می شود. و …. البته  باید گفت استدلال بر پایه  فقط زبان شناسی کافی نیست باید آزمایشات دیگر هم این استدلال را تایید کند.

ذوالقرنین  همان کوروش است معنی  ذو القرنین چیست؟

ریشه‌شناسی این نام اهمیت زیادی دارد «قرن» Corn بن اصلی ذو القرنین است. کرن در زبان فارسی بصورت قور (قورکله)- قور پشت – قعر – قورچ (قوچ=گوسپند نر با شاخهای بزرگ) و… به معنی شاخ و برآمدگی است اما در زبانهای اروپایی بیشتر به معنی تاج بکار می‌رود.

در زبان عربی (ذو) یعنی صاحب یا دارنده و  اما قرن(Corn) دو معنی دارد یکی به معنی تاج است و معنی دیگر یعنی شاخ و قرنین واژه‌ای است عربی شده از  قرنین یعنی دو شاخ که عربی شده از عبری “קרנים”(قرنیم) است. ذو قرنین بر روی هم یعنی  دو شاخ  و یا تاج دوشاخ دار.

دو شاخ علاوه بر معنی ظاهری یک مفهوم گسترده‌تر داشته‌است و عبارتی بوده‌است برای بیان قدرت و در عهد قدیم برای موجودی (گاو نری) بکار می‌رفته‌است که کره زمین بر روی دو شاخ آن قرار داشته‌است.

این نامگذاری می تواند اشاره به دو شاخ آفتاب باشد  و به شرق و غرب و طلوع و غروب  اشاره داشته باشد  و یا اینکه  او به شرق و غرب عالم رسید (دارنده شرق و غرب بود) که عرب آن را تعبیر قرنی الشمس (دوشاخ آفتاب) می‌کند.

*منابع :

نوشته و ترجمه دکتر عجم ۱۳۸۳ دروبلاگ http://parssea.persianblog.ir/

* ذوالقرنین شخصیه حیرت المفکرین أربعه عشر قرنا و کشف عنها آزاد

 

کتاب شناخت: کوروش کبیر ، نوشته نویسنده عرب صابر صالح زغلول کورش الأکبر”مؤسس الدوله الفارسیه وأبو إیران؛ حیاته و فتوحاته وهل هو ذوالقرنین”

*کوروش کبیر یا ذوالقرنین، ابو الکلام آزاد ترجمه: دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی، نشر کورش – تهران  

زندگینامه ابوکلام آزاد

president of India-attends-national-education-day-celebrations

ابوالکلام احمد آزاد در هند

نقد و نگاهی به کتاب اسناد نام حلیج فارس  میراثی کهن و جاودان   

 

ردپای ایرانیان در مغرب الاقصي و اندلس

ردپای ایرانیان در مغرب الاقصي و اندلس

 

ایران سرزمینی است که از هر بعدی که به آن نگاه شود سرزمین شگفتی هاو تنوع ها است از نظر جغرافیایی ، ادبی، مفاخر علمی و مذهبی و … در یک سوی آن قبر دانیال نبی از کهن ترین پیامبران، در سوی دیگر آرامگاه حافظ، پدر عشق و عرفان و سعدی پدر پندهای عبرت آموز در سوی دیگر آرامگاه کوروش ذوالقرنین پدر دمکراسی و حقوق بشر و در جای دیگر آرامگاه بوعلی سینا پدر تجربه گرایان در سوی دیگر قبرخیام پدر دهرگرایی قرار داردتنوع در اقلیم و تنوع درفلسفه و مذهب و عقایدو هنرهاو … بدون تردید باعث تاثیر گذاری این سرزمین بر سایر مناطق شده است.حوزه جغرافیایی شرق آفریقا و شمال آفریقا را که این نگارنده در آنها سکونت داشته این تاثیر را در همه ابعاد می توان لمس کرد.

 حضور فرهنگی،ادبی،زبانی، فلسفی، عرفانی و مذهبی که ریشه ایرانی و آریایی دارند در شمال آفریقا و جنوب اروپا گسترده تر و وسیع تر از آن میزانی است که مورخین نوشته اند، نشانه های میترائیسم بصورت نمادها و مجسمه هایی از خورشیدبشکل چلیپا(صلیب)معماری،استریاب، قنات،موسیقی وتقدس درخت سرو در این مناطق و حتی حضور مذهب مجوسی گبری(زرتشتی)در مناطق سوس و مراکش و همچنین ظهور مجدد این نشانه هادر دوره اسلامی حضور و نقش مردمان و مهاجران بین النهرین که زبان و فرهنگ ایرانی داشته انداز نشانه هایی است که بر نقش ایرانی ها در تحولات شمال آفریقاتاکید می کند.در تاریخ هردوت ازحضور سردار ایرانی بنام ستاسپ(صد اسب)خواهر زاده داریوش در عصر خشایار شاه در سواحل ایبریا و اندلس خبر داده است که قصد داشته است دنیا را دور بزند.  ابن خلدون معتقد است که حاملان دانش در اسلام بیشتر از عجم بودند،علمای علم عقلی و نقلی و علم نحو و حدیث و اصول فقه همه ایرانیان و یا از کسانی بودند که تربیت و زبان ایرانی(فارسی) داشتند.مقدمه 544-543

 جغرافی نویسان در اسفار و رحلة(سفرنامه ها)خود بر مبنای هفت دریا و هفت آسمان تقسیمات جغرافیایی جالبی داشتند و در تکامل علم جغرافیا نقش بارزی داشته اند.جیوسی در کتاب میراث اسپانیای مسلمان 470 معتقد است که بسیاری از مفاهیم مسلمانان عرب الهام گرفته از فرهنگ هند و ایرانی بوده است..آنهامغرب الاقصي را انتهای دنیا می دانستند که بعد از آن دریای محیط(اقیانوس سراسری)و در انتهای آن کوه قاف قرار دارد ابن خلدون اعتقاد داشت که از خط استوا(میانه)زمین هرچه به پایین روی هوا داغ تر می شود بطوریکه در انتهای پایین(قطب جنوب) دریا جوشان و گدازان است و هرچه از میانه زمین به بالا روی هوا سرد تر می شودو در انتها همه جا منجمد است و هیچ موجودی نیست. مغرب اقصی در دوره عظمت مسلمانان به موراکش(مراکش) شهرت یافت و غربی ها آنرا بصورت کوتاه” مور” و یا موراکو تلفظ می کردند.امروزه در عربي المغرب ( محل غروب خورشيد ) و بصورت بین المللی رسمی  MOROCCO خوانده می شود. کشوري که ساحل طولاني با اقيانوس اطلس دارد واز شمال به جبل الطارق و درياي مديترانه مي رسد.

قبايل بربر(آمازيغ) ساکنان اولیه این سرزمین از ديرباز داراي روابط کسترده با ملل و تمدنهاي کهن فنيقي، کارتاژي، روماني و بيزانسي بوده اند، با اين وجود هيچ يک از اين تمدنها توانايي تسلط کامل بر منطقه را نداشته اند.

با رسيدن دعوت اسلامي به اين منطقه در سال 50 قمري ( 665 ميلادي) ساکنان منطقه با اهداف اسلامي آشنا گشته و در نتيجه دين نوين اسلام را پذيرا شدند،(1) اسلام سر انجام در سال 170 قمري (786 ميلادي) بطور مشخص پس از آنکه يکي از نوادگان پيامبر اسلام (ص) معروف به مولا ادريس بن عبدالله بن الحسن بن علي(ع) از دست حاکمان عباسي بغداد به اين منطقه پناه برده بود ، بصورت ريشه اي وبنيادين در منطقه گسترش يافته است. پس از بيعت و اعلام وفاداري مردم اين منطقه و با کمک آنها نخستين دولت اسلامي ومستقل از خلافت شرقي ـ عربي شکل گرفت که بنام بنيان گذار آن ادريس بن عبدالله، ادريسيان گذاشته شد.(2) ساکنان و حکمرانان اين منطقه گذشته از تفاوتهاي قبيله اي و ريشه اي خود ، ضمن پايبندي عميق به ارزشهاي اسلامي بر نشر و تبليغ رسالت محمدي و اهداف آن نه تنها در سرتاسر مراکش بلکه در مناطق جنوب و ديگر سرزمينهاي آفريقايي، و نيز کشورهاي همچون اسپانيا، پرتغال و جنوب فرانسه همت گماردند.

 

تأسيس حکومت ادريسيان

 

مراکش (مغرب الاقصي ) در پي حملات موسي بن نصير فتح گرديد و در پي آن اين منطقه تابع استانداران بني اميه در قيروان(کاروان) گرديد که آنان کارگزاران را براي سایر مناطق تعيين مي کردند، اما با توجه به گستردگي جغرافياي اين منطقه اسلام به صورت عميق و ريشه اي در اين منطقه نفوذ نکرد و مسيحيت پيروان خود را از دست نداد. (3) يهوديت نيز در برخي شهرها مثل نگور، قازار رواج يافت و حتي بت پرستي چون گوسفند پرستي در ارتفاعات باقي ماند، و مذاهب خارجي صفري بيشتر از سائر مذاهب اسلامي در قرن دوم قمري در مغرب الاقصي گسترش يافت ( که عمده دليلش نيز مخالفت با حاکمان فاسد اموي و حمايت از طبقه محروم جامعه بود ) ايدئولوژي صفري در بين حکوتهاي بني مدرار و بورغوات ايدئولوژي حاکم بود و مذهب معتزله نيز در بين قبايل اوربه و زنّاته و مزاته گسترش يافت و مذهب مالکي بر امارات نگور حاکم بود، فساد حکومت اموي جنجالهاي عصبيت و کينه هاي نژاد پرستانه را شعله ور ساخت ، از اين رو بربر ها ساکنان اصلي اين سرزمين که از ظلم و ستم اموي به تنگ آمده بودند به هرج و مرج سياسي دامن زدند وباعث درگيري بين عربها و بربرها گرديدند، بدين گونه منطق ديني و مذهبي در بد انديشي هاي عصبيت فرو رفت و پوشش براي حرکتهاي سياسي شد که تأسيس حکومتهاي مستقل از بني اميه و بين عباس را در پي داشت ولي با وجود تشکيل اين نوع حکومتها ( حکومت نگور سني مذهب ، بني مدرار و بورغوات خارجي مذهب ) هيچ کدام نتوانستند و حدت سياسي منطقه را تامين کند، بلکه درگيري دائمي بين آنها منجر به پيدايش امارتهاي طايفه اي کوچک شدند، اين تشدد و پراکندگي سياسي، اجتماعي، ديني مذهبي شرايط را براي دعوت زيدي ـ معتزلي و ايجاد حکومت ادريسي فراهم آورد.

مسلمانانی که ضد دستگاه رسمی خلافت و اسلام حکومتی بودنددر دوره های مختلف نامهای خاص خود(خوارج،رافضی،زیدی،معتزلی،فاطمی، شیعی و …) را داشتند. اقتضاي حکومت در سرزميني که ساکنان آنرا اهل سنت، معتزليان، خوارج تشکيل مي داد، دامن نزدن به مسئله مذهبي بود،نکته که ادريس بن عبدالله آنرا به خوبي دريافته بود. وی در نخستين خطبة خود هیچ اشاره ای به مذهب خود نکرد. بنابر اين مذهب زيدي ـ اعتزالي ايدئولوژي حکومتي را تشکيل داد، که با کمک عصبيت قبيله اوربه به وجود آمد.

اطلاعات اندک از زندگي ادريس بن عبدالله پيش از بنيان گذاري حکومت ادريسيان در دست است، آنچه که در منابع آمده است اشاره به اين داردکه وي مدتي را به عنوان داعي براي محمد نفس زکيّه در”تلسمان” حضور داشته است که پس از شهادت محمد نفس زکيّه براي برادرش يحي بن عبدالله دعوت نموده است، که پس از مدتي براي شرکت در جنگ فخ شمال آفريقا را ترک کرده است، اين قيام که در سال 169 قمري به رهبري حسين بن علي بن حسن بن حسن بن حسن بن علي بن ابيطالب (ع) عليه نظام مستبد عباسي صورت گرفت که منجر به شهادت وي و تمام يارانش گرديد و تنها دوتن از ياران او از اين واقعه جان سالم بدربردند،که يکي از آنها ادريس بن عبدالله بود که براي حفظ جان راهي شمال آفريقا شد. .

ابن خلدون مي گويد که او ابتدا به مصر رفت و در آنجا متصدي بريد مصر، واضح ـ جد يعقوبي ـ بود که او ادريس را به همراه بريد(پستخانه) به مغرب فرستاد،  ابوالفرج اصفهاني در مقاتل الطالبين آورده است که ادريس بن عبدالله که از واقعه فخ جان سالم بدر برده بود، همراه غلامش راشد به همراه قافله حاجيان مصر و آفريقيه خارج شد، در اين سفر ادريس بندگي غلام خود را مي کرد و در مصر نزد يکي از موالي بني عباس فرود آمد و پس از معرفي خود و با تدبير او به مغرب، طنجه راهي شدند، در ميان بربرها به تبليغ پرداخت. اين روايت را بکري در المسالک و الممالک نيز نقل نموده است، داعيان زيديه مثل داعيان خوارج در شمال آفريقا حضور داشته و به تبليغ و زمينه سازي دعوت زيديه مشغول بودند که نمونه اش حضور سليمان برادر محمد نفس زکيْه در شهر تلمسان و پس از او نيز حضور خود ادريس بن عبدالله در اين شهراست و پس از آنکه وي براي شرکت در جنگ فخ اين شهر را ترک کرد برادرش سليمان بن عبدالله جانشين او گرديد، شهرهاي که ادريس بن عبدالله براي رسيدن به طنجه برگزيده است مثل برقه(برکه)، قيروان(کاروان)،تلمسان، و طنجه(گنجه) از مهمترين شهرهاي تجاري شمال آفريقابوده اما روایت دیگری حاکی است که ادریس همان مسیر بیابانی همیشگی کوچ روهای عرب را طی کرده و از راهای صحرایی آن دوره به مکناس و فاس وارد شده است و طنجه را که در مسیر کوهستانی و محل سکونت آمازیغ هابوده را نپیموده است.

ملاقات ادريس بن عبدالله زيدي مذهب با اسحاق بن محمد اوربي معتزلي در ادامه سياست نزديکي اين دو مکتب فکري در شرق صورت گرفته است ، اعتزال مذهب رایج بين قبايل بربر شمال آفريقا بوده که ابن حوقل نيز به آن اشاره دارد، زناته و مزاته دو قبيله بزرگ اند که اکثر آنها بر مذهب اعتزال و طرفدار واصل بن عطاء اند، و در موردي ديگر از سجلماسه و فاس مي گويد که : و في بعضهم الاعتزال، بنابر اين اعتزال مذهب رايج بين قبايل بربر بوده است. خطبه ادریس  به خوبي نشان از مهارت سياسي او مي دهد به گونه که وي با دعوت به کتاب خدا وسنت پيامبر، توجه اهل سنت را به خود جلب و با اشاره به امر به معروف و نهي از منکر و جايگاه اين دو اصل درنزد خوارج ومعتزله و همين طور بيان توحيد وعدل که درنزد معتزله و زيديه داراي اهميت است، توانست جايگاه در بين قبايل مغرب براي خود پيدا کند و بخصوص موجب نزديکي او با اسحاق اوربي شده و حمايت قبيله اوربه را بدست آورد.بيعت قبايل بربر بخصوص قبيله اوربه در سال 172 قمري با ادريس او رابه فکر قدم گذاشتن به مرحله دوم که همان جنگ با غير مسلمانان بود،وا داشت، او با کمک نظامي قبيله اوربه سرزمين تامسنا را که اکثر ساکنان آن يهودي،نصراني و مجوس بودند، را به اسلام در آورد، و در همان سال دوباره به شهر باستانی “وليلي”(نزدیک فاس) مراجعت کرد . پس از يک ماه جهاد عليه قبايل غير مسلمان را از سرگرفت و بدين ترتيب اکثر ساکنان مغرب الاقصي به دست ادريس بن عبدالله اسلام آوردند، هدف بعدي ادريس شهر تلمسان در مغرب الاوسط، مرکز قبيله زناته و صنهاجه(آیین مجوسی)بود ،که شهر بدون جنگ تسليم ادريس شد.

ادريس دوم سال 192 قمري شهر فاس را محل اسکان خانواده خودنمود، آندره ژوليان ،تاريخنگار معاصر غربي و کارشناس شمال آفريقا باني اين شهر را ادريس اول دانسته است، سکه هاي کشف شده که در سال 172 قمري ، ضرب شده است و در آن شهر و نام ادريس اول بر آن نقش شده است می تواند دلیلی بر این گفته باشد، همانطور که حکومت بورعواط شهر مشاله، و بني مدرار شهر سجلماسه و حکومت بني رستم شهر تاهرت و بني اغلب شهر عباسيه را براي خود بنانمودند.

مي توان تاريخ ادريسان را به دو دورة متفاوت تقسيم کرد، مرحله نيرومندي که از ادريس اول شروع و تا آغاز حکومت محمد بن ادريس (221ق) ادامه دارد، که در اين دوره نيروي حکومت در دستگاه سياسي، اداري، ماليات گيري ، سپاه نيرومند ،و پايتخت مرکزي که بر همه مناطق حکومت تسلط داشته باشد، جلوه مي گردد . آنها براي اولين بار در تاريخ مغرب الاقصي حکومت مخزن ومرکزي را به وجود آوردند که از وجود حاکم نيرومندي برخورداربود که با مجلس مرکب از فقها، علما، شيوخ قبايل مشورت مي کرد و دستگاه اداري، مالي، اقتصادي، و نظامي دستورات او را اجرا مي کرد . مرحله دوم که از محمد بن ادريس شروع و تا سقوط حکومت در سال 375 قمري ادامه دارد ، با ضعف حکومت مرکزي و کسترش سرزمينهاي سيبه ـ يعني مناطقي که از حکومت مرکزي اطاعت نمي کنند ـ همراه است.

اوضاع نابسامان سياسي، اقتصادي، اجتماعي دست در دست هم داد تا حکومت ادريسيان جايگاه اوليه اش را از دست بدهد، قبايل به حالت گذشته خود برگردد، اجتماعات طايفه اي، نژادي به و جود آيد، نظم، اداب و رسوم بدوي، عشايري دوباره احياء گردد .

تعصب افراطي مذهبي ـ ديني در اين دوره اوج گرفت، ادريسيان اوليه با ايدئولوژي معتدل معتزلي ـ زيدي از غلّو عصبيت نژادي ـ قبايلي کاسته بود و شرايطي را فراهم آورده بود که همه طوايف و نژادها در اطراف حکومت مرکزي جمع شوند .

با حمله فاطميان به حوزه ادريسيان و لشکر کشي امويان آندلس از سوي ديگر کم کم حکومت ادريسيان به پايان عمر خود نزديک مي شد، سال 375 قمري پايان حکومتي بود که در سال 172قمري توسط ادريس بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علي (ع) پايه گذاري شده بود.

 

زکریای رازی موسیقی طب و کیمیا سرآمد بود.کتاب طب منصوری او در تولیدو ترجمه و در سال 1489 منتشر شد به گواه خوان ورنت رازی از جمله همه پزشکان جهان در همه ادوار تاریخی بود.شفا ایران در اسپانیای مسلمان262 دکتر محمد حسن زکی در باره هنر ایرانی:
اولین چیزی که در بناها و اثرهای ایرانی انسان را بخود جلب می کند عظمت و شکوه آن که پر از خوش ذوقی و ظرافت و انتخاب نیکو است ایرانی ها دارای ذات هنری و فنی قدرتمندی هستند و به سلیقه و ذوق و زیبایی اهمیت می دهند.313

گنبد و طاق از سبکهایی است که در معماری ایرانی قدیمی ترین سابقه را دارد ایوان موزه ایران باستان کپی شده از طاق کسرا در مداین است یکی از کهن ترین بناهای برجا مانده آجری با طاق و گنبد ایوان کسرا است.اصولا آتشکده های ایرانی همگی با گنبد و طاق ساخته می شده است یک نمونه آن اکنون در نزدیکی محلات هنوز پا برجا است.ایران در صنعت بافندگی و رنگزی، ایران در دوره هخامنشی پارچه های رنگی  بیشتر با رنگ آبی آسمانی تولید می کرد، ریخته گری و کیماگری و آبگری سرآمد بود و در دوره اسلامی نیز نفوذش فزونی یافت این صنایع در دوره های مختلف از طریق عربها- مغولها و ترکها و از طریق خود ایرانیان و از طریق جهانگردان به سایر مناطق سرایت نمود.اشترزیگو فسکی در کتاب ریشه هنر کلیسایی معتقد است که گنبد و ساختمانهای سقف دار و صلیب شکل برگرفته و یا تخت تاثیر معماری ساسانی بوده است. مشابهه این نوع تاق در شهر تولدو و در مسجد سن کریستو دو لازو متعلق به قرن دهم میلادی وجود دارد.خسوس گروس 67-68

در ستاره شناسی ایرانیان مخترع استریاب و زیج شاهی بودند در ابتدا استریاب جنبه علمی دقیقی نداشت و لی در دوره های بعداز آن برای گاه شماری وتعیین روزها و سال استفاده می شد فنجان که یک ظرف اندازه گیری زمان آب قناتها بود دقیقترین ساعت بود و بطور دقیق بر اساس فنجان زمان ظهر شرعی و نیمه شب را تعیین می کردند.خانه فنجان در تعیین زمان به مراتب دقیق تر و کاربرد عملی تری از خانه های نجوم و رصد خانه ها داشت.زیج شاهی و آثار ستاره شناسان ایرانی مانند فضل ابن نوبخت و محمد ابن موسی خوارزمی کتاب الگوریزم او در طلیطله اندلس ترجمه و منتشر شد و ابو محمد خجندی و محمد الفزاری و خیام در اندلس شناخته شده بود وآثار ابو معشر بلخی و خواجع نصیر طوسی 597- 672 ق. در اندلس ترجمه شده و مورد الهام دانشمندان تجربه گرای اروپای رنسانس شد. 

باغ های ایرانی در اندلس مورد تقلید واقع شده و حتی درخت توت و کاشت شاهدانه و بادمجان از ایران به آنجا منتقل شده است.

قنات یکی دیگر از اختراعات ایرانیان است که به سایر نقاط دنیا از جمله اسپانیا و مغرب عربی نیز سرایت نمود. قناتهای کشف شده در میورقه –بلنسیه المریه و الحمرا سبک ایرانی را نشان می دهد.

سفربه جنوب اسپانیا برای بسیاری از مسلمانان فرصتی است تا با آه و افسوس منطقه و فرهنگی را نظاره کنند که روزگاری بخشی از جهان اسلام بوده است.

گذز ار شهرهای اندلس یاد آور  افرادی مانند  ابن نصیر ، طارق ، الرازی  ، ابن رشد، ابن میمون، ابن حزم، ابن طفیل و … و سیلی از خاطرات و حوادث تاریخی اندلس  است. 

زیبایی و نکته آموزی اندلس فراموش ناشدنی است و طنین چکاچک شمشیر که بر هر کوی و برزن می توان نشانی از آن یافت هنوز باقی است. جای جای اندلس مصداق این بیان مولاناست که این جهان کوه است و فعل ما ندا.

 آثار استبداد سیاسی و توسعه فرهنگی خلفای اموی و عباسی و عوارض حکومت فاطمیان و ادریسیان و ملوک سلسله های مختلف مرابطون، موحدون، بنی نصر را در همه جا می شد دید. اندلس نماد ظهور و افول یک تمدن است،.

دیوارهای اشبیلیه (سویل)،  کاخ الحمرا درغرناطه (گرانادا)،  مدینه  الزهرا و مسجد قرطبه (کوردوبا)، طلیطله ( تولدو)، سرقسطه (ساراگوزا )، برشلونه (بارسلون)، طرسونه (تاراسونا)، گواهی بر تلاش علمی و فرهنگی قومی می داد که با سیطره ای نظامی، دروازه ورود علم و حکمت و فرزانگی به اروپای آن روز شدند و پایه های تمدنی اروپای امروز را بنا نهادند.

 

تمدن اندلس با طرح سئوال شروع شد و با مرگ سئوال افول یافت. مسلمینی که خود پرسش و نقد را با ترجمه آثار یونانی و اسلامی وارد اندلس آن روز کردند خود با کشتن چراغ نقد و خاموش کردن چراغ  سئوال، زوال خویش را فراهم کردند و آن همه شوکت و زینت فرهنگی و جلال تمدنی را به تیغ های آخته سپردند.

 

مسلمانان در دهه هاى نخست هجرى به شمال آفریقا رسیدند. اسلام آوردن  بومیان منطقه  به سختى صورت گرفت، اما هنگامى که آنها اسلام آوردند خود به یکى از عوامل گسترش و پیشرفت این دین تبدیل شدند.

 

در سال ۸۹ هجرى “موسى بن نصیر” از طرف “ولید بن عبدالملک” خلیفه اموى به حکمرانى کل شمال آفریقا منصوب شد. موسى بن نصیر مردى کریم، شجاع و پرهیزکار بود. او پس از جنگ هاى سخت بربرهاى شمال آفریقا را مطیع خود ساخته و از آنها سپاه منظمى در منطقه تشکیل داد.

 

مسلمانان و بربرهاى شمال آفریقا در روز سوم آذر  سال 710  میلادی تحت فرماندهى طارق بن زیاد که خود ازآفریقاییان بربر و یکى از افسران برجسته  موسى بن نضیر فرمانرواى آفریقا بود،  با 12 هزار مرد جنگی  از تنگه  ( جبل الطارق ) گذشت و در اندک زمانى بخش عمده  اسپانیا را که شامل کشور پرتقال کنونى هم بود به تسخیر در آورد.

 

طارق بن زیاد که مردى هوشیار و شجاع بود (و بنا به نوشته بسیاری از مورخان  از جمله  ابن خلدون، ابن حبیب ، ابن مفرج ، احمد الرازی  و  قلقشندی( گلقشنگی)  موسی بن نصیر و طارق  هردو  ایرانی تبار بوده اند)   دستور داد که بعد از ورود به اسپانیا، کشتى هاى جنگى سپاهش سوزانیده شوند تا سربازان فکر فرار یا بازگشت را از سر خود بیرون کنند. بدین ترتیب براى اولین بار زمینه حضور نظامى مسلمانان در اروپا فراهم شد.

 

آغاز فتوحات مسلمانان

 

فتح اسپانیا شباهت زیادی به  فتح ایران در زمان خلیفه دوم در سال 637 م  داشت و اگر چه 74 سال بعد روی داد اما  اهمیت آن نیز همانند اهمیت فتح ایران بسیار زیاد بود .

 

وقتی طارق بن زیاد با سپاه خود  قدم به اسپانیا نهاد  سایه جنگ هاى داخلى بر اسپانیا سایه افکنده بود و نارضایتى از حکومت ویزیگوت ها به حدى بود که مردم اسپانیا حاضر به حمایت از آنها نبودند (همانند ایران یزدگرد).

 

طارق بن زیاد در اولین نبرد جدى خود در اسپانیا با “رودریک” پادشاه ویزیگوت روبه رو شد. سپاه  طارق پیروز و رودریک کشته شد و لشکر  او متلاشى گشت.پیروزى طارق در این جنگ خود مقدمه اى براى پیشروى مسلمانان به قلب اروپا شد.

 

مردم اسپانیا با اینکه مسیحى بودند در برابر هجوم مسلمانان مقاومتى از خود نشان نمى دادند و قلباً آرزوى نابودى ویزیگوت ها را داشتند. از این رو طارق بدون اینکه با مقاومتى جدى روبه رو شود بخش عظیمى از اسپانیا را فتح کرد و در کمتر از یک سال شهرهاى بزرگى مثل کوردبا(قرطبه)،  مالاگا(مالقه) و سیویلیا (طلیطله)  به دست مسلمانان افتاد .

 

هنگامى که اخبار پیروزى طارق به آفریقا و موسى بن نصیر رسید، او به وجد آمد. از این رو سپاهى مرکب از ۱۰هزار نفر مسلمان و بربر تشکیل داد و در حالى که یکى از اصحاب سالخورده پیامبر (ص) به نام “منیذر” که نود سال سن داشت، او را همراهى مى کرد با جمعى از فرزندان اصحاب قصد حمله به اسپانیا را کرد.

 

موسى بن نصیر سعى کرد مسیر حملات خود را به گونه اى انتخاب کند که مناطقى را که از حمله طارق دور مانده است، فتح کند. موسى بن نصیر فتوحات طارق را تکمیل کرد و همچنان پیش رفت تا به برشلونه (بارسلونا) واقع در شرق اسپانیا، ناربون در داخل خاک فرانسه و صنم قادس در غرب اسپانیا رسید. او در مدت کوتاه حضور خود در اسپانیا توانست سراسر این کشور را تا سرحدات مرز فرانسه فتح کند و زمینه را براى مهاجرت مسلمانان به این کشور و خلق تمدنى جدید در آن فراهم نماید.

 

سرنوشت دردناک موسى بن نصیر

ابن خلدون مورخ بزرگ در تاریخ خود به تفصیل درباره فتح اسپانیا و فتوحات موسى بن نصیر نوشته است. به نوشته ابن خلدون موسى بن نصیر که یک ایرانی تبار بوده است  با سپاهى از اعراب و غیراعراب مسلمان با کشتى از دریا عبور کرد و قدم به خاک اسپانیا نهاد و فتوحات طارق را تکمیل کرد. سپس سراسر اسپانیا را پیمود و غنایم بسیارى به چنگ آورد. آن گاه خود را آماده ساخت تا از راه قسطنطنیه رهسپار شرق شود و بدین گونه راه شام و اسپانیا را به هم متصل کند.

 

ولى همین که اخبار پیروزى هاى او به خلیفه (ولید بن عبدالملک) رسید، از اینکه او تا این حد در کشورهاى مسیحى پیش رفته و مسلمانان را مغرور کرده و آنها را در آن مناطق ساکن گردانیده است، سخت  نگران شد که مبادا خود را خلیفه اعلام نماید.  از این رو سفیرى فرستاد تا به موسى بن نصیر دستور دهد که به مرکز خلافت (دمشق) بازگردد .

موسى بن نصیر به ناچار برگشت و سه روز قبل از فوت خلیفه اموى وارد دمشق شد و غنایم و اسرا و ذخایرى را که به دست آورده بود، تسلیم او کرد. این امر باعث خشم “سلیمان بن عبدالملک” برادر خلیفه شد، زیرا او برخلاف نظر خلیفه از موسى بن نصیر خواسته بود که در آمدن به دمشق عجله نکند.

چون ولید درگذشت و سلیمان جانشین او در امر خلافت شد، بر موسى بن نصیر خشم گرفت و دارایى او و تمام خاندانش را مصادره کرد و این سردار بزرگ را با فجیع ترین وضع ممکن مجازات کرد شاید خود این امر نیز دلیل دیگری بر ایرانی بودن و سوء ظن به موالی گری   موسی بن نصیر باشد.

“شکیب ارسلان” مولف کتاب “تاریخ فتوحات مسلمانان در اروپا” درخصوص این واقعه مى نویسد: “رفتار خلیفه اموى با موسى بن نصیر از جنایاتى است که هرگز بخشوده نمى شود.”

 

سلیمان خلیفه اموى تمام خاندان موسى بن نصیر را بعد از شکنجه به قتل رسانید.

عبدالعزیز یکى از فرزندان رشید موسى بن نصیر بود که فرمانروایى اسپانیا را برعهده داشت، چون از رفتار خلیفه با پدر و خانواده اش باخبر شد، خود را از اطاعت امویان خلع کرد. اما به دستور خلیفه در همان جا (اسپانیا) او را کشتند و سرش را به دمشق فرستادند. سلیمان اموى سر عبدالعزیز را به موسى بن نصیر که هنوز در قید حیات بود، نشان داد و به او گفت: آیا او را مى شناسى؟

موسى بن نصیر از دیدن سر پسر خود سخت متاثر شد، اما با صلابت گفت: “آرى، مى شناسم. او کاملاً پایبند به نماز و روزه بود، خدا او را لعنت کند، اگر قاتلش بهتر از خودش باشد.”

 

شکست های بعدی مسلمانان

در ادامه  فتوحات مسلمانان در سال ۷۲۱ میلادى سمح بن مالک بعد از تسلط کامل بر اسپانیا و سرکوبى شورشیان قصد فرانسه را نمود و پس از فتح شهر ناربون به سوى آرگن و جنوب فرانسه حمله برد. امیر فرانک که “اود” نام داشت از قدرت و مهارت مسلمانان در میدان جنگ به خوبى آگاه بود، از این رو قبل از رسیدن مسلمانان به آرگون سپاه عظیمى را جمع آورى کرد و با حمله غافلگیرانه مسلمانان را در شرایط دشوارى قرار داد.

با مرگ نابهنگام سمح بن مالک،  مسلمانان در این جنگ شکست خوردند. شکستى که در تاریخ اسلام به نام شکست تولوز معروف است.

در سال ۷۳۲ میلادى (۱۱۴ هجرى) عبدالرحمن سپاهى از مسلمانان سلحشور را تشکیل داد و به خاک فرانسه حمله برد.شهرهاى آرل، لیون و بوردو گشوده شدو اداره این شهرها به دست مسلمانان افتاد، اما برخلاف اسپانیا، مسلمانان از اقامت و سکونت در شهر هاى فتح شده فرانسه خوددارى کردند.

 

در زمان اندکى شارل از شهرهاى اطراف به جمع آورى نیرو پرداخت و حتى از مردم صحرایى ژرمن یارى جست و درجنگى که در تاریخ به نام جنگ تور و پواتیه معروف است در رمضان ۱۱۴ هجرى با پیروزى مسیحیان به پایان رسید. مسلمانان در اندلس حضور خود را حفظ کردند تا اینکه بلاخره بو عبدیل آخرین پادشاه مسلمان گرانادا (غرناطه) مطابق با داستانهای  اسپانیایی  ناچار شد در ٢ ژانویه ١٤٩٢ کلید شهر و آخرین سنگر مسلمانان را به فاتحین مسیحی تحویل  دهد. او به هنگام مراجعت بر روی یکی از بلندی‌های شهرایستاد وآخرین نگاه را بر قلمرویی که از دست داده بود انداخت.

امروزه توریست هایی که از سراسر جهان به کاخ الحمرا و مدینه الزهرا و مسگت کوردبا می آیند از آن مکان به El Ultimo Sospiro del Moro   یعنی “آخرین آه مسلمانان مور” عکس و فیلم یادگاری می گیرند.

با فتح  مناطق جنوبی،  عملیات نصرانی کردن را از  سال 905 هـ / 1499م با شدت آغاز نمودند و بر اثر خشونت های آن  قیام بیازین و بشرات در سال 1501 م روی داد. پس از آن ملکه ایزابلا فرمانی را در سال 908 هـ / 21 فوریه 1502 م صادر کرد که در آن بر ضرورت گرایش همه اندلسی ها به دین مسیح یا مهاجرت اجباری از اسپانیا تاکید شده بود.

 

شکوه تمدن اسلامى اندلس و نقش ایرانیان

 

مسلمانان بعد از فتح اسپانیا تمدنى را در آنجا پایه گذارى نمودند که چه براى جهان اسلام و چه براى اروپا منشاء تحولات و بیدارى علمى فراوانى بود. تمدن اسلامى در اندلس، میراثی از عظمت تمدن اسلامى در شرق بود که حاصل این تمدن ظهور اندیشمندان، فقها، شعرا، فلاسفه و آثار هنرى ، موسیقی ، معمارى و رشد صنعت و بازرگانى در جنوب اروپا بود.

آشنایی ایرانیان و اندلسی ها و حضور ایرانی ها در منطقه اندلس به دوران اساطیری و دوران هخامنشی برمی گردد از آن دوره رفت و آمد میان این دو نقطه جغرافیایی با ایرانیان بویژه از طریق خلیج فارس برقرار بوده است و تاثیرات  آئین مهرپرستی ، مانی گری و معماری دوره ساسانی بر این منطقه قابل درک است. صلیب شان آئین مهر پرستی و نماد خورشید( دقت شود به شکل صلیبی 4 قبر بزرگ دیواره کوهستانی نقش رستم و صلیب های مغرغی کشف شده در لرستان)  و درخت سرو، جشن مهرگان و جشن سده  از رمزهایی است که بر این منطقه و در مورد صلیب و سرو در تمام دنیای مسیحی قابل مشاهده است.

 

ساکنان بین النهرین(عراق) که ریشه ایرانی داشتند در دوره اسلامی بدون تردید در رکاب سردارانی مانند طارق و موسی بن نصیر وجود داشته اند و معماری قصر الحمرا و مسجد کوردوبا با سبک معماری دوره ساسانی نزدیک است و حتی نظام اداری نظامی مشابهه ساسانیان بوده است. قناتهایی که در مراکش و اندلس ایجاد شده بود همگی تقلید از هنر کهن آبیاری ایرانی بود.استریاب (ستاره یاب)که عربها آنرا معرب نموده و استرلاب می گویند هنری ایرانی است که قدمت آن به دوره هخامنشیان و گوی جهان نمای جمشیدیان بر می گردد.

تاسیس امارت مستقل باداخوث بوسیله  شاپور ( سابور) بود که حکومت خود را مستقل از خلافت امویه برپا کرد.

 

ابوالحسن کرمانی ستاره شناس ،زریاب موسیقی دان ،  جعفر محمد بلخی نویسنده زیج شهریار، فرج جیانی مهیار دیلمی و رازی، یوسف ابن بخت الفارسی  و عبدالکریم بن مهران  و محمد ابن رستم از دیگر افراد ایرانی تبار  تاثیر گذار برعلم ، ادبیات و هنر اندلسی است.

 

در خصوص بربرها ( آمازیغ ها) یک فرضیه ریشه های پارسی آنها را مطرح کرده است که با توجه به شناخت و اهمیتی که مورخان و داستان سرایان قدیم از جمله فردوسی به سرزمین لیبیه و بربرستان  داده اند و با توجه به حضور ناوگان دریایی داریوش دوم به رهبری سردار صداسپ  در سواحل بربرستان و همچنین وجود بعضی واژگان پارسی باستان و سانسکریت در زبان بربر  این فرضیه می تواند قابل مطالعه باشد. کوشش های اساسی اولیه برای پایه گذاری علم تاریخ در اندلس در قرن چهارم هجری(دهم میلادی) توسط احمد بن محمد بن موسی الرازی که هم مورخ و هم جغرافیدان بود صورت پذیرفت. خاستگاه او هر چند از مشرق و ایرانی است ، اما از جهت تولد و آموزش و فرهنگ، اندلسی به حساب می آمد. او در اندلس زندگی کرد و در آنجا از دنیا رفت و زندگی او در نگارش تاریخ و توصیف جغرافیای اندلس گذشت. او اولین مورخ و جغرافیدان بدون منازع اندلس است. احمد رازی به جهت کثرت نوشتارهای خود در زمینه تاریخ و کار در زمینه نگارش تاریخ و تدوین کتاب هایی درباره تاریخ اندلس به ( التاریخی ) ملقب شده است.

 

پدر احمد رازی ، محمد بن موسی بن بشیر بن جناد بن لقیط الکنانی الرازی بود که تاجری در سیر و سفر از مشرق و از اهالی شهر ” ری ” بود و به همین سبب  به  رازی شهرت دارد. او در سال 250 هـ / 864 م به اندلس آمد و با خود کالاهایی را آورده بود که شگفتی امیر محمد بن عبدالرحمن  را موجب گردید. به او پاداشی بسیار عطا نمود و  او را از مقربین درگاهش ساخت. خصوصا پس از آنکه نامه ای از ” ابراهیم بن احمد بن محمد بن اغلب ” امیر آفریقا ( که در بین سال های 261 ـ 290 هـ / 875 ـ 903م ) را برای وی آورد. و در آن امیر اموی ، وی را به سفارت به جهت محکم شدن پایه های ارتباط بین اندلس و دولت اغالبة در شمال آفریقا به نزد ” ابن اغلب ” مامور ساخت. به مرور زمان منزلت محمد رازی در نزد امیر ” محمد بن عبدالرحمن ” رفیع گشت.

 

محمد رازی سپس به بربرستان برگشت و  در نواحی مختلف بربرستان (مغرب  عربی امروز) به ویژه در مسیرهای منطقه سجلماسة ـ که در آن  زن گرفت  ـ در رفت و آمد و تجارت مشغول بود در همین منطقه است که  عبدالرحمان رستم سلسله حکومت  ایرانی را برپا نمود. رستمیان از عراق به مصر و سپس به تونس فعلی رفتند و شهر کاروان را بنا کردند.آنها نزد عربها به قیروانی معروف هستند قیروانی ها در سده های بعد به مغرب دور رفتند و در شهر فاس مسجدقیروانی ها یا قرویین را تاسیس کردند که نقش دانشگاه را تا کنون حفظ کرده است و مانند دانشگاه الازهر مصر عمل کرده است. این وضع تا وفات امیر محمد در سال 273 هـ ( 886 م )ادامه داشت که پس از آن جانشین وی ، امیر منذر از محمد بن موسی رازی خواست تا به اندلس بیاید.

 

او برای بار سوم به اندلس  رفت  و منزلتی بالا در نزد امیر جدید که حسن نظر به وی داشت پیدا کرد و همنشین و مشاور وی گشت. با فوت منذر در سال 275 هـ / 889 م محمد رازی از قرطبه به نیت بازگشت به مشرق خارج گردید اما در مسیر راه در شهر البیرة بیمار گردید و در سال 277 هـ / 890 م از دنیا رفت.

 

محمد رازی  علاوه بر تجارت نویسنده ای باهوش بوده  و کتابی نیز  در تاریخ تحت عنوان ” کتاب الرایات ” نگاشته است. ” ابو بکر محمد بن عیسی بن مزین ” ( زنده در سال 471 هـ  1078 م ) از نویسندگان اندلسی بیان می کند که بر کتابی در یکی از کتابخانه های اشبیلیه در سال 471 هـ ( 1078 م) به نام ” کتاب الرایات ” تالیف محمد بن موسی رازی دست یافته است.

 

اکنون اثری از این کار ارزشمند در دست نیست اما  برخی از متون آن را ” محمد بن مزین ” نقل نموده و اقتباس آن توسط ” محمد بن عبدالوهاب الغسانی ” نویسنده مغربی در روایت خود از سفر به اسپانیا در سال 1103 هـ (1691 م) تکرار شده است.  و می توان بخشی از آن را در روایت ابن مزین در کتاب ” فتح اندلس ” که مولف آن ناشناخته است بیابیم  که توسط ” دون خواکین دی گونزالت ” در سال 1889 در الجزایر منتشر شده است.

 

همچنین در رساله ی ارزشمندی که به عنوان ملحق کتاب ابن قوطیة ( تاریخ افتتاح الاندلس ) به دست ” خولیان رایبیرا ” در سال 1926 در مادرید منتشر شده است. نیز مورخان دیگر مانند ” محمد بن علی بن محمد التوزری ” معروف به ” ابن الشباط ” ( متوفی سال 681 هـ / 1282 م ) بر کتاب ابن مزین اعتماد نموده اند و چه بسا آگاهی بر کتاب ابن مزین به ما امکان اطلاعی بیشتر از بقیه ی متون ” کتاب الرایات ” بدهد که منبع مهمی از منابع ابن مزین بوده است. چه بسا اینکه فرزندش احمد رازی نیز از نوشته های پدر بهره و نسخه برداری کرده باشد.

 

احمد رازی

تاریخ نگاری در اندلس مدیون خاندان ایرانی الرازی است.احمد رازی سال 888 م در آلبیرابه دنیا آمد. تاریخ و جغرافیا را پیش شیوخ محدثین قرطبه ای مانند قاسم بن اصبغ ( متوفای سال  951 م ) و احمد بن خالد ( متوفای 322 هـ / 933 م ) که شان والایی در آن داشتند پرداخت.

 

” ابن حزم ” اشاره دارد که احمد رازی دو کتاب ،یکی درباره ی ” اخبار ملوک اندلس ” و دیگری در زمینه ی ” توصیف قرطبه(کوردبای) ” تالیف نموده است که در آن از عادات شهری و بناهای بزرگ آن سخن رانده است.  ضمن آنکه وی موسوعه ای ( دریای  دانش )  درباره ی انساب عرب در اندلس تحت عنوان ” کتاب استیعاب فی انساب مشاهیر اهل الاندلس ” نگاشته که مشتمل بر پنج جلد بزرگ است.سجادی و عالم زاده 84

علی بن عباس مجوسی اهوازی ،ابوعلی سینا و رازی از کسانی بودند که طب را از آسمان به زمین آوردند و بجای دعا نویسی برای رفع مرض از خواص گیاهان برای رفع بیماری ها و امراض سخن گفتند و خواص تریاک را تشریح کردند.ابن بیطار اندلسی نوشته های خود را از ابن سینا الهام گرفت. القانون فی الطب در تولدو به وسیله گراردو داکرمونا ترجمه و در اختیار اروپاییان قرار گرفت. طب برگرفته از کلمه تب فارسی به معنی حرارت زیادو گرما است(دقت شود به واژه تابستان و تابه) چون هر بیماری معمولا با تب خود را علنی می کرد در نتیجه پزشکی به علم تب شهرت یافت.رازی گلاب گیری و گل و عطر را معرفی نمودو الکل در واقع همان ال.گل است.

رازی  همچنین دارای کتابی بزرگ در زمینه ی راه های اندلس و بنادر و شهرهای مهم و سپاه ششگانه اش و ویژگی های هر یک از این بلاد و بیان خصوصیات منحصر به فرد هر یک و به نام کتاب ” مسالک الاندلس و مراسیها و امهات اعیان مدنها و اجنادها الستة ” می باشد.

 

 ابن الابار ، اضافه می کند که رازی دارای کتابی دیگر درباره ی بزرگان موالی در اندلس به نام ” اعیان الموالی ” است. رازی تاریخ و جغرافیای اندلس را تا زمان زندگی خود پوشش داده است و ناحیه ای از آن نمانده که به وصف آن نپرداخته و یا حادثه ای از حوادث تاریخی واقع نشده که آن را نیاورده باشد. امروزه کتابی کامل از این کتابهاباقی نمانده ست.مونتگری وات در کتاب اسپانیای مسلمان بر این باور است که نخستین کسی که می تواند مدعی مورخ بودن در اندلس داشته باشد احمد الرازی است.تاریخ نگاران اسپانیا از جمله عریب بشدت متاثر از کتب طبری و خوارزمی بودند.

 

این آثار با بسیاری از کتاب های اندلسی در نتیجه ی حوادثی که بر بلاد فوق وارد آمد و به جهت تعصب کور در دوران پس از فرمانروایی اسلامی از میان رفتند. نظیر نابودی بسیاری از نسخ خطی عربی در ” غرناطه ” Granada در سال 950 هـ / 1499 م به توسط کاردینال (خیمنث.(جیمنز )Jimenez de Cisneros روی داد.

او دستور داد تا همه کتاب های عربی ساکنان مسلمان را جمع کرده و در میدان های شهر دهها هزار نسخه خطی مشتمل بر علوم آداب و احادیث و قرآنها و غیره را که نتیجه اندیشه ی عربی اسلامی در اندلس بود به آتش بکشند. برخی تعداد این کتاب ها را هشتاد هزار نسخه خطی و برخی دیگر آن را بسیار بیشتر و تا یک میلیون و پنج هزار کتاب تخمین زده اند.

 

این صدمه به بخش بزرگی از آثار رازی تا حدی در نتیجه اقتباس فراوان مورخان متاخر از روایات و متون او در تالیفات خود جبران شده است. و اینچنین بخش اعظمی از تاریخ مسلمانان و مظاهر تمدنی شان در خلال اولین سده های حضورشان در شبه جزیره ایبریا برای استفاده ما باقی مانده است.

بیشتر کتاب های رازی که در بالا به آن اشاره شد منابع اصلی و درجه اول برای بسیاری از مؤلفان عربی  و همچنین غربی بود که در زمینه تاریخ و جغرافیای اندلس تحقیق می نمودند. لازم به یادآوری است که کتاب رازی تحت عنوان ” اخبار ملوک الاندلس ” منبع مورد استفاده مؤلفان ناشناس در نگارش کتاب های ” فتح الاندلس “،” اخبار مجموعة ” ،” ذکر بلاد الاندلس ”  در مطالب تاریخی است. ضمن آنکه کتاب رازی از منابع اصلی مورخان و جغرافی دانان بی همتا نظیر ابن حیان، ابن الابار، ابن الاثیر، ابن عذاری، یاقوت حموی، ابن الخطیب ، الحمیری و المقری می باشد.

رازی تنها به بیان اخبار تاریخی صرف اکتفا نمی کند اطلاعات پر ارزشی از دوران خود را بازگو می نماید.

او از دربان، وزیران و اخلاقشان، و نگهبانان، و قضات پادشاهی که تاریخش را می نویسد، سخن به میان آورده  و دانشمندان آن دوره و جایگاه و نحوه ی تکریم شان توسط شاه را بیان می کند. همچنانکه از غزوات امیر و نبردها و چگونگی بسیج اهل قرطبه برای جنگ  و از موضع وی در قبال شورش های گوناگون  سخن می راند. همچنین به روابط او با دولت های خارجی چه دولت های مسیحی و فرنگی و یا دولت های اسلامی در شمال آفریقا می پردازد.

احمد رازی در روز دوازدهم ماه رجب سال 344 هـ / اول ماه نوامبر سال 955 م از دنیا رفت. اما با مرگ او شعله تالیفی که بزرگ این خاندان محمد بن موسی الرازی برافروخته بود، خاموش نشد. چه آنکه فرزند احمد به نام عیسی بن احمد الرازی ( درگذشته به سال 379 هـ / 989 م ) شیفته مطالعه تاریخ اندلس تا دوران خود و تکمیل آنچه که پدر آغاز نموده بود، گردید.

او عالم به ادب و تاریخ بود و اخبار را از بر داشت. عیسی کتابی در ” تاریخ اندلس ” برای خلیفه الحکم المستنصر نگاشت. ضمن آنکه دو کتاب دیگر برای پرده دار المنصور به نام ” محمد بن ابی عامر ” نگاشت که اولین کتاب به نام ” الوزراء و الوزارة فی الاندلس ” و دومین کتاب تحت عنوان ” الحجاب للخلفاء فی الاندلس ” بود.

 اما بی تردید در حوزه اخبار داخلی تاریخش، عیسی بر کتاب پدر خود احمد رازی اعتماد بسیاری دارد و مشخص است که بر برخی دیگر از نویسندگان مانند محمد بن موسی بن هاشم بن یزید القرطبی معروف به اقشتین ( درگذشته به سال 307 هـ / 919 – 920 م ) اعتماد دارد که علاقمند به ادب و تاریخ شناخته شده و دارای تالیفات متعددی در زمینه زبان و ادب است که مشهورترین آنها کتاب ” طبقات الکتاب فی الاندلس ” می باشد.

2-farrokh-family-photo-reza-sh

زیرا این عرب های مسلمان بودند که به رهبری طارق ابن زیاد فرمانده موسی ابن نصیر حاکم آفریقای شمالی که خود از سوی خلیفه اموی به این مقام منصوب شده بود در 18 ژوییه 711 (28 رمضان 92 هجری)در یک جنگ 3 روزه در محلی به نام (( veja die de fronter  نزدیک رودخانه گوادالته بر رودریگو پادشاه سپاه ویزگیت اسپانیا فائق آمدند و بعد از رفتن به قرطبه (کوردبا) گام های نهایی در فتح آندلس را برداشتند.

بد نیست در اینجا جمله معروف طارق ابن زیاد به سپاهیانش را قبل از حمله بر سپاهیان رودریگو که در تاریخ عرب شهرت فراوانی دارد و در روحیه سپاهیان عرب تاثیر بسزایی داشته است ذکر کنیم که رو به سربازانش فرمود :(( شما در پشت سر دریا را دارید و در روبرو دشمن را اگر مغلوب شوید هیچ راه نجاتی ندارید . فقط روی شمشیر هایتان حساب کنید یا مرگ خواهد بود یا پیروزی)).

 

 نا گفته نماند که برخی مورخان مسلمان از جمله طبری منشاء طارق را ایرانی می دانند. بعضی او را ایرانی اهل همدان و برخی اصفهانی معرفی کرده اند و حتی منابع اندکی موسی ابن نصیر را نیز ایرانی ذکر کرده اند و همچنین ابن خردادبه اولین جغرافیدان ایرانی که از آندلس بحث کرده نظریه باور نکردنی مطرح کرده  که در این نظریه از منشا ایرانی رودریگ پادشاه ویزگیت اسپانیا سخن می گوید  و او را زاده شده اسبهان (اصفهان امروزی ) و از قومی مجوسی( زرتشتی) معرفی می کند . بگذریم با فتح آندلس و استقرار کامل عرب ها و با آرامش یافتن از نفوذ سیاسی در منطقه کم کم اسپانیا آماده تهاجم فرهنگی و هنری عرب ها نیز شد و وقتی اسپانیای تازه مسلمان شده پذیرای مکتب هنری و موسیقیایی خلافت شرق شد ، حداقل صد سال از زمان ورود مکتب موسیقی ایرانی ها به عرب می گذشت و در این مدت عرب ها فرسنگ ها از فرهنگ خود فاصله گرفته بودند. دربررسی زنجیره موسیقی جهان ، وقتی به حلقه موسیقی اسپانیا می رسیم جلای زرینش ما را به ریشه یابی این موسیقی غنی ترغیب می کند و بی هیچ شک و شبه ای موسیقی ایرانی را می توان ریشه اساسی این موسیقی دانست.

مطابق نوشته ابن خلدون مورخ شهیر عرب موسیقی اصیل عرب در اشعاری که شتر سواران در تنهایی با آواز می خواندند ریشه دارد.از نمونه های بی شمار تاثیر موسیقی ایران بر اعراب تنها به ذکر چندین مورد اکتفا می کنیم. به عنوان مثال نضر پسر حارث نزد خسرو پادشاه ساسانی رفت و در آنجا نواختن عود و هنر آواز را آموخت و بعد به مکه رفت و این هنر را آنجا ترویج کرد. و از این زمان به بعد بود که کنیزکان خنیاگر پدید آمدند.

 و خیلی پیش تر از اسلام اعراب با موسیقی ایرانی آشنا بودند. ابن مسجع موسیقیدان عرب که در نواختن عود ایرانی شهرتی فراوان داشته یکی از وارد کنندگان موسیقی ایرانی به عرب بوده است. و عود ایرانی توسط همین اعراب  به اسپانیای مسلمان برده شد و در آنجا لقب  “سلطان آلات موسیقی” یافت و از اسپانیا به دیگر کشورها ی اروپایی برده شد.

بی شک در  ایده ساخت گیتار نیزاز دستگاه عود بهره فراوان  برده اند.

تاثیر موسیقی ایرانی را بر اعراب هم در دوران پیش از امویان و هم در دوران اموی به وضوح می بینیم موسیقی ای که غالبا توسط اسرا و زندانیان ایرانی به عربستان برده شده بود .

عصر طلایی عباسیان (750 – 850) یا قرن مشهور به موسیقی عرب تحت تاثیر گسترده موسیقی ایرانی بود آنهم توسط موسیقی دانانی چون ابراهیم و اسحاق موصلی (پدر و پسر) معلمان موسیقی خلفایی نظیر الهادی و هارون الرشید  و مرد افسانه ای ما زریاب .

کتاب “الموسیقی الکبیر”  مهمترین اثری که در سراسر دوران تاریخ اسلام به رشته تحریر در آمده است توسط فیلسوف بزرگ ایرانی  ابو نصر فارابی (فاراب.خراسان-256_339)  نوشته شده است و اعراب به او لقب معلم ثانی داده اند (لقب معلم اول از آن ارسطو فیلسوف یونانی بوده است).

در رابطه با آلات موسیقی ایرانی، که به تدریج وارد موسیقی عرب شدند -به غیر از عود که در بالا اشاره اندکی به آن شد- می توان از چنگ ایرانی نام برد که توسط پادشاهی حیره وارد موسیقی عرب شد و به نام عربی شده از چنگ (“سنج”) sanj نزد آنها معروفیتی کسب کرد .

اچ.جی.فارمر در کتاب “نفوذ شرقی در موسیقی غربی” از یک آلت ناشناخته استوانه ای شکل که با الهام از “تبیره” ایرانی ساخته شده و در موسیقی نظامی عرب “طبل ایرانی” نامیده می شده نام برده است.احمد سرخسی موسیقی دان ایرانی کتابی بنام المدخل الی العلم موسیقی داشته که ابن ندیم در الفهرست به آن اشاره داشته است.علی بن نافع ملقب به زریاب که در سال 750 م 175 ق در جنوب ایران متولد شده و در دربار مهدی عباسی و هارون الرشید 193- 137ق. به جایگاه بالایی رسیده بود بدلیل آواز خوش به اندلس ماموریت یافت ونزد عبدالرحمن حاکم کوردبای(قرطبه) رفت و در تمام اندلس شهرت بسزایی یافت او در موسیقی نوآوری های زیادی داشت و عود و سه تار و چنگ (صنج) را شخصا می ساخت و صدها ترانه و شهر را سروده بود. او همچنین به اسپانیایی ها یاد داد که لباسهای خود را با گل سرشور(نوعی گل اهکی که در ایران بجای تاید امروزی بکار می رفت) و نمک بشویند.دستگاه و آهنگ” مقام عجم” که در موسیقی اندلس و مراکش و مغرب عربی جایگاه مهمی دارداز این دوره رایج شده است. 

موسیقی اندلس برای قرنها مدیون آموزشهای زریاب و فرزندانش بود.

 هیات باستان شناسی که در سال 1961 به ریاست هلن.ج. کانتور در خوزستان فعالیت می کرد. در حفریات “چغامیش” سنگ کتیبه ای کشف کردندکه ارکستری را با گروهی نوازنده نشان می داد که طبق گفته محققان می توان آنرا قدیمی ترین ارکستر جهان نامید.

در ضیافت شامی که به افتخار هئیت ایرانی در سال 1381 برگزار شد پادشاه اسپانیا چنین گفت

آثار امپراتوری پارسی همیشه در تمامی علوم و فرهنگ و تمدن اسپانیا متجلی است در دوره اسلامی نیز عارفانی چون ابن عربی و شوشتری اهل گرانادا تاثیر عمیقی بر صوفیان ایرانی داشته اند.

ایرانی ها در شرق آفریقا

نوشته های کتب معتبر تاریخی در خصوص نحوه ورود شیرازی ها را می توان چنین خلاصه کرد: «شیرازی‌هایی که در منطقه خلیج فارس ساکن بودند تقریبا در سال 1200 میلادی به جزیره زنگبار وارد شدند و با مخلوط شدن با ساکنان بومی در شکل گیری فرهنگ سواحیلی نقش داشتند».

فارسهادر ایام نوامبر تا مارس ( آبان تا فروردین) هر سال با وزیدن بادهای دریایی “مانسون”که بومیان به آن “کاسکازی “می گفتند به ساحل شرق آفریقا عزیمت می کردند و با همان جریان باد “کوزی”به خلیج فارس بازمی گشتند.

«سرچارل إليوت»” موّرخ اروپايي ( 1905 ) با بررسي سابقه تاريخي حضور ايراني‌ها و اعراب در سواحل تانزانيا و زنگبار، حضور ايراني ها رامقّدم بر دیگران مي داند امّا اسناد تاريخي موجود از مُهاجرت اوّليه شیرازی ها در قرن هشتم ميلادي و سپس مهاجرت ثانويه آنها در قرن دوازدهم ميلادي به منطقه “كيلوا ” توسط برخي از حكّام فارس حكایت مي كند .

«داويد سون» مورخ انگليسي نيز خط سير مهاجرت جغرافيايي ايرانيان به سواحل شرق آفريقا را توسط هفت كشتي به همراه «علي بن الحسن شيرازي» و شش فرزندش عنوان مي كند. بنا بر اين نظريه، مسافران اين كشتي‌ها به ترتيب در كناره‌هاي سواحل شرق آفریقا «مانداكها»، « كوشو»، «پانبو»، «مومباسا»، «پمبا»، «كيلوا» و «آنژوان» وارد شده و اقامت گزیدند.

«ابن بطوطة» نيز كه در سال 1331 ميلادي از منطقه “كيلوا” بازديد کرده است از مذهب شافعي ساکنان سخن گفته است.

«ابن مسعود» موّرخ مشهور با توصيف مشاهدات خود از شهر “كيلوا” ، مؤسس آن را «سلطان علي بن سليمان» از ساكنان شيراز مُعرفي كرده كه با ازدواج با يكي از دختران حكّام بومي، نسل حُكمرانان بعدي را بر جای گذارده است. فارسها در راه‌اندازی مبادلات تجاری و رونق بخشیدن به اقتصاد و آباد کردن شهرها و مراکز استقرار خود همچون شهر کیلوا در کشور تانزانیا و گسترش اسلام در شرق آفریقا و ساختن مساجد و اماکن عمومی در زنگبار و مومباساسهم داشته اند.

وجودحزبي سیاسی موسوم به “شیرازی‌ها” و نيز تیم فوتبالي به همين نام در جزیره زنگبار نشانه ادامه حضور ایرانی تبارها است .

معماری ایرانی و منبت کاری بر روی دربهای منازل به سبک ایرانی نشان دیگری ازحضور هنر معماری و منبت کاری ایرانی و فراگیری این فنون توسط بومیان آفریقایی می‌باشد.

ايرانيان در قرن چهارم  ق. و در حوالي سال‌هاي 950 تا 975 ميلادي به رهبري فردي بنام «علي بن حسين» از حكام محّلي شيراز در دوره حاكميت آل بويه به همراه خانواده و آشنايان، با هفت كشتي بزرگ بادباني عازم شرق آفريقا شده و پس از چند هفته عبور از سرزمين‌هاي مختلف در مناطق ساحلي «لامو ، ماليندي ، مومباسا ، كيلوا ، كومور ،زنگبار و پمبا » استقرار مي‌يابند.

بهر حال،  «سلطان علي بن حسين» به عنوان بينانگذار سلسله شيرازي‌ها ابتدا در زنگبار و سپس در «كيلوا» در نزديكي «دارالسلام» استقرار مي‌يابد و با سران محلّي رابطه حسنه اي برقرار كرده و دامنه فعاليت اقتصادي و تجاري خود را گسترش داده و دولت‌ـ‌شهرهاي مستقلي كه در رأس آنها ايرانيان قرار داشتند را در مناطقي نظير «ماليندي»، «مالو »، «زنگبار» و «آنژوان» بنيان مي‌نهد .دریای پارس

پس از مرگ سلطان حسين بن علي بن حسين ، فرزندش « علي » قدرت را بدست مي گيرد و از طريق جنگ و فتح مناطق مجاور قلمرو پادشاهي« زَنج »را گسترش مي دهد .

“سليمان بن علي “امپراطوري شيرازي ها را در شرق آفريقا گسترش مي دهد و روزانه دهها كشتي تجاري از شهر ساحلي « كيلوا » ( پايتخت شيرازي ها ) بر مناطق مختلف آفريقاو خاور ميانه و خاور دورارسال مي كند .

پس از وي در حدود دويست سال، دهها نفر از اولاد و اعقاب وي عهده دار پادشاهي شيرازي ها مي شوند امّا بدليل سودجويي و توطئه هاي سياسي داخلي و تفرقه بيگانگان ، در طي قرون سيزده و چهاردهم ميلادي ، امپراطوري شيرازي ها به سراشيبي سقوط كشيده مي شود . در اواخر قرن پانزدهم ميلادي « فضيل بن سليمان » به حكومت مي رسد و همزمان «واسگودوگاما» دريانورد بزرگ پرتغالي پس از كشف راه دريايي هند وارد منطقه دريايي آفريقا شده و پس از اقامت در موازمبيك و كسب اطلاعاتي نسبت به شيوه حكومت ايرانيان در سال 1502 ميلادي در شعر « كيلوا » پايتخت امپراطوري زنج لنگر انداخته و با توپ و ساير سلاح هاي جنگي كه به همراه داشت سلطان فضيل را خراجگزار پادشاهي پرتغال مي كند و شيرازي ها ساليانه مبلغ يك هزار ليره به وي پرداخت مي كنند و پرچم امپراطوري پرتغال بر فراز كاخ حكومتي كيلوا برافراشته مي شود .

واسكودوگاما ، سپس براي تصرف نواحي ديگر سواحل آفريقا كه تحت قلمرو شيرازي ها قرار داشت عازم « مومباسا » ( بندري در كنيا ) و زنگبار مي گردد . در همين احوال” اميرابراهيم “پادشاه زنج اقدام به مبارزه با پرتغالي هاي مهاجم مي كند و قلعه سنگي مستحكمي را بنا مي كند، امّا پايتخت حكومت شيرازي ها شهر« كيلوا » توسط پرتغالي ها تصرف مي گردد و بساط حكومت « زنج » برچيده مي شود و سران حكومت شيرازي از راه مناطق جنگي فرار مي كنند .

پرتغالي ها در اقدامي وحشيانه بسياري از مسلمانان ايرانيان و اعراب ساكن را کشته و قتل عام نموده و پايه هاي قدرت خود را مستحكم مي كنند .

در مجموع حاكميت ايرانيان بر زنگبار و جزاير اطراف آن حدود پنج قرن بطول انجاميد و در طي اين مدّت دستجات زيادي از اعراب در زنگبار و مناطق ساحلي كشورهاي كنيا و تانزانياي امروزي سكونت يافتند .

احمد بن سعید در سال1744 میلادی ،سلسله بوسعیدی را در زنگبار را تشکیل داده و پس از مرگ وی فرزندش “سید سعید “در 1804 میلادی به قدرت رسیید.

سلطان سعید در سال 1840میلادی پایتخت سلطنت عمان را پس از کشمکش های سیاسی با اعراب و بومیان از مسقط به زنگبار منتقل نموده و اقدام به در دست گرفتن تجارت ادویه و گل میخک به اروپا و آمریکا نموده و به سودهای مالی و امتیازهای کشاورزی در کشت گل میخک دست می یابند و بومیان زنگبار به جزایر اطراف مهاجرت کردند.

در سال 1857 میلادی سلطان سید سعید فوت نمود و فرزندش سلطان مجید به قدرت رسیده و مرکز حکومیت را از زنگبار به دارالسلام منتقل نمود.

در قرن نوزدهم رقابت بر تسلط بر زنگبار بین بریتانیا و آلمان وجود داشت که در سال 1890 میلادی با امضاء قرارداد میان دو کشور جزیره زنگبار تحت قیومیت انگلستان قرار گرفت و سلطان زنگبار از حق حاکمیت بر بخشی از اراضی ساحلی تانگانیکا (تانزانیای امروزی ) چشم پوشی نمود وتا 1961 میلادی به شیوه های مختلف بر زنگبار و سلاطین بومی اعمال حاکمیت نمود.

در این برهه از تاریخ، نسل شیرازی ها و بازماندگان آنها که منزوی شده بودند با حمایت از حرکتهای ضد استعماری ساکنان زنگبار با ائتلاف با بومیان زنگباری حزب “آفرو شیرازی “را تشکیل داده ودر قرن بیست میلادی بر علیه اعراب و استعمار انگلیس به فعالیت سیاسی پرداخته و در نهایت در به استقلال رسیدن جزیره زنگبار در 1963 میلادی مشارکت می نمایند.

1. حمام کیدیچی :در حومه شهر زنگبار دو حمام ایرانی وجود دارد که در قرن دوازده هجری قمری پس از انتقال شاهزاده ایرانی شهرزاد بیگم نوه دختری فتحعلی شاه قاجار توسط معماری ایرانی احداث گردید و از مراکز مورد توجه گردشگران می باشد.

در منطقه باستانی شهر زنگبار نیز حمام دیگری بنام «حمامنی » یا حمام فارس ها وجود دارد که توسط دولت زنگبار بعنوان اثر ملی ثبت شده است معمار این حمام را فردی ایرانی بنام حاجی غلامحسین معرفی کرده است و این حمام در سالهای 1870 تا 1881 مورد استفاده عمومی قرار داشته است.

2. مسجد کیزیم کازی(کاظم قاضی) این مسجد قدیمی ترین مسجد موجود در زنگبار می باشد که در سال 1184 هجری قمری به دستور یکی ازسلاطین شیرازی تباربنام شیخ ابوموسی الحسن بن محمد احداث شده است و بر کاشیکاری های موجود نام مسجد فاطمه الزهراء (س) حک شده است .3علاوه بر این آثار در سراسر کشور تانزانیا ، کنیا ، مجمع الجزایر کومور و کشور موزامبیک به خصوص در زنگبار و مومباسا نشانه هایی از حضور شیرازی ها در مناطق شرق آفریقا وجود دارد که باستان شناسان و مورخان اروپایی و بومی در کتابها و تالیفات ود به آنها اشاره نموده اند.

4. کلبعلی خان :این سردار جنگی ایرانی در در دوران قاجار و سلطنت ناصر الدین شاه از فرماندهان ارتش ایران بوده و پس از چندی به استخدام سلطان عمان

“ماجد برغش” در آمد و در سال 1870 میلادی به فرماندهی کل نیروهای نظامی عمان درجزیره زنگبار منصوب گردید.

وجود محله قدیمی موسوم به «عجمو» و حفر چندین چاه که نام وی بعنوان خان در آن حک گردیده است از موارد بازمانده از وی در جزیره زنگبار می باشد.

5. سید عبد الحسین مرعشی واولادش :ابشان از شاگردان مرجع بزرگ تقلید وقت درکربلا آیت الله مازندرانی بوده که در سال 1885 میلادی برای تبلیغ تشیع و پاسخگویی به مسائل شرعی شیعیان وارد زنگبار گردید.

 

7. توپ‌های جنگی ایرانی :

 

در موزه تاریخی قصر بیت العجایب واطراف آن چندین توپ قدیمی جنگی بچشم می خورد که روی آن با خط فارسی متعلق بودن آنها به ایرانیان را اثبات می کند.

 

8. اسناد مکتوب در موزه دارالسلام و زنگبار:

در این موزه ها اسناد و نوشته هایی مرتبط با حضور ایرانی ها در زنگبارو برپایی تمدن سواحیلی بچشم می خورد و در ادبیات عامه مردم کلماتی همچون شاه؛وزیر؛اداره ؛عجم ؛رنگ ؛نوروز؛چلو، کتاب، دفتر وغیره وجود دارد. امروزه نسل جدیدی از شیعیان بومی آفریقایی تبار به همراه شیعیان خوجه دوازده امامی علاوه برشیعیان خوجه اثنی عشری ؛دسته دیگری بنام «بحرانی ها»و عده ای نیز بنام اسماعیلی در زنگبار حضور داشته اند .

توجه داشته باشید که اروپاییان در دوره قرون وسطی و حتی تا همین الان معمولا دو عبارت  عرب و مسلمان را مترادف بکار می برند مثلا بلوچ، کرد، آمازیغ و بر بر را نیز همواره عرب نامیده اند . اگر در کتب تاریخی و سفرنامه ها دقت کنید می بینید که این دو کلمه عموما غلط و  بجای هم بکار رفته است. مثلا در فتح اندلس عموم سپاه بربر آمازیغن بودند اما مورخین اروپایی همواره گفته اندسپاه عرب …

نوشته : دکترمحمدعجم

4- نقش ایرانیان در گسترش اسلام به شرق آفریقا- دکترمحمد عجم- روزنامه همشهری 17 خرداد 1380

 نقش ایرانیان در تمدن اسلامى اندلس فرهنگ و تاریخ > تاریخ ایران  – همشهری آنلاین – محمد عجم.

اطلاع بیشتر مستند بی بی سی فارسی

 http://abakhtar.blogspot.se/2013/10/blog-post_28.html

قنات میراث فرهنگی و علمی ایرانیان سمینار ملی قنات۱۳۸۳

قنات میراث فرهنگی و علمی ایرانیان. باغ سرا

سمینار ملی قنات ۱۳۸۳ گناباد

هدف
چکیده
۱-۱- مقدمه
۱-۲- تاریخچه قنات   ۶
۱-۳- قنات‌های گناباد   ۱۲
۱-۴- قنات قصبه   ۱۳
۱-۵- قنات زیبد   ۱۳
۱-۶- سازمان قنات   ۲۲
۱-۷- بحران آب و مسئله قنات   ۲۶
۱-۸- نتیجه‌گیری   ۲۷
۱-۹- پیشنهاد   ۳۰
مراجع   ۳۲

هدف

هدف عمده از تهیه و نگارش این مقاله ارائه خلاصه مطالبی پیرامون میراث ارزشمند قنات و کاریز می‌باشد که در تمامی زمینه‌های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی تأثیر فراوان گذارده و زمینه‌های رشد و توسعه میهن عزیزمان را در سال‌ها و دوره‌های گوناگون فراهم نموده است. به استناد مدارک به‌دست آمده این میراث از ماقبل تاریخ یار و یاور مردمان ایران باستان و چه بسا مردمان جهان بوده که باعث خودکفایی این مردمان سخت‌کوش و مبتکر گردیده و نیاز اصلی آن‌ها، آب را تأمین نموده است و لازمه‌ی حیات آن‌ها را فراهم نموده است.

چکیده

 آیا تا به حال اندیشیده‌اید که تاریخچه‌ی پیدایش قنات به چه دورانی مربوط می‌شود؟ چگونه به طراحی و اجرا گذارده شده است؟ و سؤالاتی از این قبیل. از این رو در این مقاله سعی شده تا با ارائه مطالبی پیرامون این میراث بسیار ارزشمند ایران باستان که زمینه‌های رشد و توسعه کشورمان را فراهم آورده یادی از آن به خاطر آوریم و با تکیه بر نتایج معنوی قنات همچون تلاش، پشتکاری، آینده‌نگری و از همه فراتر امید ما نیز همانند پیشینیان خود با استفاده از امکانات محدود یا وسیع خود در توسعه‌ی میهنمان و ارائه خدماتی نادر به جهان بکوشیم.

به کانال زیرزمینی حفر شده جهت تأمین آب شیرین برای مصارف کشاورزی، انسانی و دامی که با انتقال آن به سطح زمین قابل استفاده خواهد بود را در ایران و آسیای مرکزی قنات یا کاریز و در کشورهای عربی فقره گویند. قنات‌ها در گذشته از کاربرد وسیعی برخوردار بوده، اما با گذشت زمان و ایجاد لوله‌کشی‌ها در اکثر مناطق جهان از کاربرد آن‌ها کاسته شده و مردم به استفاده از روش‎های جدید مانند آب لوله‌کشی‌ها گرویده‌اند. با این وجود، می‌توان از قنات‌ها و دیگر آثار در صنعت گردشگری استفاده نمود که درآمد به سزایی برای هر کشوری پیش رو دارد.

مقدمه

در دهه های اخیر به برکت  و پیشرفت علوم دیگر از جمله زیست شناسی، باستان شناسی و انسان شناسی بسیاری از فرضیه های تاریخی ،  بکلی دگرگون شده است، تا اواسط قرن هفدهم تصور بر آن بود که از عمر کره زمین فقط ۶ هزار سال می‌گذرد حال آنکه امروزه مشخص شده است که تنها از عمر انسان امروزی یک میلیون و هشتصد هزار سال می‌گذرد و با کشف ابزارهای سنگی و فلزی جدید محاسبات قبلی در مورد عصر سنگ و آهن نیز هزاران سال به عقب برده شده است بعلاوه اینکه در چندین نقطه در خود ایران اسکلت هایی پیدا شده است که فرضیه مهاجرت اقوام آریایی به ایران را هزاران سال به عقب تر می‌برد و اثبات می کند که آریایی ها  هزاران سال قبل از فلات ایران بسوی شمال مهاجرت و در حدود ۳ تا ۴ هزار سال قبل مجددا به علت سردی و یخبندان طولانی  به فلات ایران مهاجرت نموده اند. 

تعریف قنات

ساعت آبی ایرانی از نگاه مورخان:پرونده:Water clock zibad.JPG

کانال زیرزمینی حفر شده توسط انسان که جهت جمع آوری آب شیرین و انتقال و مدیریت آن به سطح زمین برای مصارف کشاورزی، انسانی و دامی ایجاد شده است را در ایران و در بسیاری از کشورها ، قنات و کاریز می گویند.  قنات کلمه ای پارسی معرب شده است. بعضی ان را از کندن می دانند و بعضی از کانو که در لغت به معنای نیزه است . در برخی متون به معنی کانال آب و مجرای آن و معادل کاریز به کار می‌رود. این کلمه در زبان اکدی و آشوری به شکل کانو/ قانو، در عبری به صورت قنا و قانو (لوله) در لاتین نیز به صورت کانا دیده می‌شود. که کلمه‌ی لاتین کانالیس به معنای نی و با مفهوم لوله و کانال از آن مشتق شده است‌. در شمال آفریقا و سوریه کلمه‌ی فوقرا برای قنات به کار می‌رود که از ریشه‌ی فقر به معنی حفر کردن است‌. در ایران نیز قنات به معنای کاریز و کهریز است ولی امروزه بیش‌تر در قسمت‌های شرقی ایران و افغانستان و بلوچستان به کار می‌رود. در اصفهان کلمه‌ی «کی‌» و در روستاهای جنوب شرقی «که» به مفهوم قنات به کار می‌رود این کلمه در زبان پهلوی «کهس» بوده است‌.

بسیاری از فلاسفه و جغرافی‌نویسان اروپایی باستان از ۲۶۰۰ سال قبل تاکنون تا مورخین مسلمان و سیاحان یکصد سال اخیر به کاریز و قنات در ایران اشاره کرده‌اند. اسامی برخی از آن‌ها به شرح زیر می‌باشد:

تالس ملیتیThales Melitus  (۵۴۶-۶۴۰ قبل از میلاد)، آناکسی ماندرAnaximender  (۵۴۶-۶۴۰ قبل از میلاد)، فیثاغورس Pythagoras (509-608 قبل از میلاد)، کوسماس ایندیکوپلیوس (۵۰۰-۵۳۵ قبل از میلاد)، هکاتوسHecataus  (۵۰۰ قبل از میلاد)، نیارکوس دریاسالار یونانی ( ۲۴۲-۳۲۵ قبل از میلاد) که سواحل مکران و هرمز تا رود فرات را مورد بازدید قرار داده است، هردوتHerodotus  (۴۲۰-۴۸۶ قبل از میلاد)،Ptolemy Quintus Claudius معروف به بطلیموس (۲۷۰-۳۳۰ قبل از میلاد) ریاضیدان و ستاره‌شناس قرن دوم قبل از میلاد در کتاب جغرافیای جهان که دارای ۲۷ نقشه بوده است، کتزیاس (۳۸۰-۴۴۵ قبل از میلاد)، گزنفن (۳۵۲-۴۳۰)، ایراتوستین Eratosthenes (187-276 قبل از میلاد)، استرابون پدر جغرافیا (قرن اول میلادی)، گوئینوس کورتوس روفوس Curticus Rufus تاریخ‌نویس رومی قرن اول میلادی در شرح حال زندگی اسکندر، آریانوس Flavius Arrianus تاریخ‌نگار یونانی سده دوم میلادی در کتاب آنابازیس، نویسنده و مورخ رومی پومپونیوس ملا ۴۳ میلادی، دیسئارکوس (۲۸۵-۳۲۵ قبل از میلاد)، هیپارکوس جغرافی‌نگار سده دوم قبل از میلاد، آریان (۹۸-۱۷۱ میلادی)، عیسوب اوسیوس (۲۶۳-۳۴۰ میلادی) که به پدر تاریخ عیسوی معروف است، آگاتانژ (۳۳۰-۲۲۶) تاریخ‌نگار ارمنی، موسی خورن مورخ سده ۵ میلادی در کتاب مارکوارت یا ایرانشهر و کراتس مالوسی دانشمند سده دوم قبل از میلاد، پلیبیوس (جغرافیانویس یونانی قرن دوم قبل از میلاد)، پوزیدوینوس جغرافیانگار سوری (۱۵-۱۳۵ قبل از میلاد)، واسکودوگاما، مارکوپلو، اچ .بی وگانH.B.Vgan ، سی.ای.بیدولف C.E.Biddulph، پیتر دو لاوابه ایتالیایی، سرتوماس هربرت انگلیس، کارستن نیبور، گامب فر، هئیت اوزلی، سر کربنز، لیو الکساندر، بی.توماسB.Thomas ، فیلبیH.ST.Philby ، آلفونس گابریل در کتاب عبور از صحاری ایران Duerch Persiens Wuesten، ژ.آ.اولیویه، دوپره، کوست و فلاندین همگی در کتب و یادداشت‌های سفر خود به قنات‌های ایران اشاره کرده‌اند.

از میان مورخین مسلمان نیز می‌توان به ابن خردادبه خراسانی (۲۱۱-۳۰۰ قمری)، ابن فقیه همدانی (۲۷۹ قمری)، استخری (۳۴۰ قمری)، مسعودی، ابن مطهر مقدسی (۳۵۵ قمری)، بیرونی، ابن حوقل (۳۶۷ قمری)، مقدسی (۳۷۵ قمری)، ناصر خسرو (وفات ۴۴۸ قمری)، ابوعبدالله محمود قزوینی (۶۸۲ قمری)، شرف‌الزمان طاهر مروزی (۵۱۴ قمری)، شمس‌الدین دمشقی (۷۲۷ قمری)، مستوفی قزوینی (۷۴۰ قمری)، قدامه بن جعفر (۲۶۶ قمری)، ابن یعقوب (۲۳۲-۳۳۴ قمری)، ابن فقیه (۲۹۰ قمری)، ابن رسته (۲۹۰ قمری)، سهراب سده سوم قمری، شهریار رامهرمزی (۳۴۲ قمری)، ابن بلخی (۵۰۰ قمری)، ابن ادریس (۵۴۸ قمری)، بکران خراسانی، یاقوت حموی (۶۲۳ قمری)، قزوینی (۶۷۴ قمری)، ابوالفداء (۷۲۱ قمری)، النوبری (۷۳۳ قمری)، عطاملک جوینی در عهد مغولان حاجی خلیفه (چلبی) مورخ ترک (۱۰۶۷ قمری)، محمد ابراهیم کازرونی، رضا قلی خان هدایت، اعتمادالسلطنه، لسان‌الملک و جرجی زیدان همگی در کتب و یادداشت‌های سفر خود به قنات‌های ایران اشاره نموده‌‌اند که نشانگر اهمیت قنات‌ها در تمام ادوار گذشته تمدن بشر می‌باشد.

بسیاری از پژوهشگران تاریخ حفر قنات را به دوره هخامنشی نسبت می‌دهند. علت این است که از دوره ماقبل هخامنشی سنگ‌نبشته‌های اندکی باقی مانده و چون سند مکتوب از ماقبل این دوره وجود ندارد این دوره را به غلط دوره ماقبل تاریخ می‌دانند، در حالی که علم باستان‌شناسی، مردم‌شناسی و زبان‌شناسی رازهای نهفته زیادی را از دوران ماقبل تاریخ برای انسان آشکار نموده است.

می‌دانیم که تاریخ مدنیت و تاریخ شفاهی در ایران بسیار دیرینه‌تر از دوره هخامنشی است و اصولاً یافته‌های باستان‌شناسی در شرق چین و آسیای مرکزی و شرق ایران ثابت می‌کند که مدنیت در شرق ایران و داستان‌های ایران و توران به دورانی بیشتر از ۵ هزار سال قبل مربوط می‌شود. یافته‌های باستان‌شناسی شهر سوخته و جیرفت و آثار به‌دست آمده از تمدن هلیل رود و آثار تمدن شهرنشینی هفت هزار ساله در غرب ایران (مادها) این فرضیه را اثبات می‌کند، در حالی که سنگ‌نبشته‌ها و تاریخ مدون ایران تنها ۲۵۰۰ سال اخیر را آن هم به طور ناقص پوشش می‌دهد.

در دهه‌های اخیر بسیاری از فرضیه‌های تاریخی در مورد عمر بشر و مهاجرت اقوام به یمن و پیشرفت علوم دیگر از جمله زیست‌شناسی، باستان‌شناسی و انسان‌شناسی به کلی دگرگون شده است. تا اواسط قرن هفدهم تصور بر آن بود که از عمر کره زمین فقط ۶ هزار سال می‌گذرد، حال آن که امروزه مشخص شده است که تنها از عمر انسان امروزی یک میلیون و هشتصد هزار سال می‌گذرد و با کشف ابزارهای سنگی و فلزی جدید محاسبات قبلی در مورد عصر سنگ و آهن نیز هزاران سال به عقب برده شده است. بعلاوه این که در چندین نقطه در خود ایران اسکلت‌هایی پیدا شده است که فرضیه مهاجرت اقوام آریایی به ایران را هزاران سال به عقب‌تر می‌برد و اثبات می‌کند که آریایی‌ها  هزاران سال قبل از فلات ایران به سوی شمال مهاجرت و در حدود ۳ تا ۴ هزار سال قبل مجدداً به علت سردی و یخبندان طولانی به فلات ایران مهاجرت نموده‌اند. ایران در طول ۱۰۰۰۰ سال گذشته مهم‌ترین مرکز تبادل و آمیختگی اقوام و فرهنگ‌های متعدد بوده است و علی رغم این که ایران در طول تاریخ با نام‌هایی از قبیل کشور یم، جم، جمشید، بلاد عجم، بلاد کسری، بلاد اکاسره، پارس، پرس، فرس، پرز، اسپارستیس، ایرانا، آریان، آریترا، ملک فریدون، پرسیچ و… نامیده شده و محل سکونت ده‌ها قوم و زبان مختلف است، با این وجود از نظر انسان‌شناسان ایران تنها متشکل از سه نژاد می‌باشد. ابزارهای کشف شده در شرق، غرب و جنوب ایران نمایانگر آن است که در فلات ایران تمدن‌های گم شده متعدد چندین هزار ساله وجود دارد که بخشی از این تمدن در منطقه جنوب خراسان مدفون می‌باشد.

۱-۲- تاریخچه قنات

پژوهشگران به اتفاق معتقدند که بهره‌برداری از قنات ابتدا در ایران صورت گرفته و در دوره هخامنشی توسط ایرانیان به عمان، یمن و آفریقا نیز راه یافت، سپس مسلمانان آن را به اسپانیا بردند. مهم‌ترین و قدیمی‌ترین کاریزها در ایران، افغانستان و تاجیکستان وجود دارد. در حال حاضر در ۳۴ کشور جهان قنات وجود دارد ولی قنات‌های فعال موجود در ایران چند برابر بیشتر از مجموع قنات‌ها در سایر کشورهای جهان است. مهم‌ترین قنات‌های ایران در استان‌های کویری خراسان، یزد، کرمان، مرکزی و فارس وجود دارد.

قنات یا کاریز یکی از شگفت‌انگیزترین کارهای دسته‌جمعی تاریخ بشری است که برای رفع یکی از نیازهای مهم و حیاتی جوامع انسانی، یعنی آب‌رسانی به مناطق کم آب و تأمین آب شرب انسان، حیوان و  زراعت و با کار گروهی و مدیریت و برنامه‌ریزی به وجود آمده است. این پدیده شگفت‌انگیز آب‌رسانی از دیرباز و از عصر آهن به عنوان یکی از منابع تأمین آب شرب و کشاورزی در مناطقی که با خطرات خشکسالی در فلات ایران روبرو بوده‌اند، نقش کلیدی و مؤثری در نظام اقتصادی و حیات اجتماعی کشور داشته و موجب شکوفایی اقتصاد کشاورزی و ایجاد کار و فعالیت‌های متعدد شهری و روستایی و باعث آرامش مردم بوده است. به گواه تاریخ و کشفیات باستان‌شناسی این فن‌آوری مهم از ابتکارات ویژه ایرانیان بوده و به تدریج به سایر مناطق جهان از جمله، منطقه غربی، شمال آفریقا، چین و حتی به بخش‌هایی از آمریکای جنوبی چون شیلی راه یافته است.

تاریخ قنات در ایران به طور مشخص، به دوره ایران باستان و ماقبل کتابت و به عصر آهن باز می‌گردد. تمدن ۵ هزار ساله شهر سوخته و تمدن هکمتانه و وجود قنات در این شهر دلیل روشنی بر ساخت قنات در دوره ماقبل هخامنشی است. اگر بپذیریم که کیخسرو  از پادشاهان پیشدادی و قبل از هخامنشی بوده است پس قنات هم قبل از هخامنشیان حفر شده است زیرا کاریز گناباد  را به کیخسرو  و جنگ دوازده رخ نسبت می دهند. گویا کیخسرو پس از پیروزی در جنگ دوازده رخ  با حضور در گناباد و زیبد  دستور حفر کاریز گناباد را داده است که امروزه به قنات قصبه شهر شهرت دارد یکی از قدیمی‌ترین اسناد مکتوب شناخته شده که در آن به قنات اشاره شده، شرح هشتمین نبرد سارگون دوم (پادشاه آشور است که سال‌های ۷۰۵ تا ۷۲۲ قبل از میلاد می‌زیسته است) علیه امپراتوری اوراتور در سال ۷۱۴ قبل از میلاد مسیح است (محقق فرانسوی گوبلو به کمک یک لوح بزرگ مسی به خط میخی که به زبان آکادی نوشته شده از آن مطلع شده است. این لوح، اکنون در موزه لوور پاریس موجود می‌‌باشد). سارگون از کوه‌های زاگرس می‌گذرد و به ناحیه‌ای واقع در اطراف شهر اوهلو (مرند کنونی) در حدود ۶۰ کیلومتری شمال غرب تبریز در شمال دریاچه ارومیه می‌رسد. او متوجه می‌شود که در این ناحیه رود وجود ندارد. با این وجود ناحیه‌ای است که با آبیاری سبز و خرم شده، اما او از این امر تعجب نمی‌کند برای این که او در دشت‌هایی فرمانروایی کرده که چنین تکنیک‌ها یا سیستم‌هایی از حداقل دو هزار سال پیش در آن‌ها معمول بوده است، اما آن‌چه که او را شگفت‌زده می‌کند، بی‌اطلاعی از منشأ این آب‌ها بوده است. به طور قطع، سارگون موفق شد که قنات را ببیند. اما این قنات‌ها را چه کسانی ساخته‌اند؟ و چه کسی این تکنیک را به منطقه آورده است ؟

به استناد کتیبه سارگون، اورسای اول پادشاه هم عصر او بوده که اولین قنات را احداث کرده است. بنابراین فرمانروای آشو، رواج این تکنیک را که به گفته او پدیده‌ای تازه بوده است، به اهالی اوراتو نسبت می‌دهد. از طرف دیگر در ناحیه دریاچه وان (که در آن زمان جزو خاک ایران بوده) ناظری در آغاز قرن هشتم قبل از میلاد، به وجود ۲۱ رشته قنات اشاره کرده است. در کتابی تحت عنوان «ارمنستان در گذشته و حال» نوشته لهمان مورخ ۱۹۲۵، آمده است که ابداع قنات به اوراتورها تعلق دارد و می‌دانیم که اهالی اوراتور، اعقاب جدا نشدنی ارمنی‌ها هستند.

برابر مطالب اوستایی و مطابق شاهنامه فردوسی هوشنگ مخترع قنات بوده است و جم یا جمشید مخترع لباس، تبر، شمشیر، بیل و ادوات کشاورزی است. می‌دانیم داستان‌های شفاهی تا دوره زرتشت و فردوسی در میان مردم رواج داشته است و این داستان‌های شفاهی ریشه ۷ تا ده هزار ساله دارد.

تاریخچه قنات

بیشترین و طولانی ترین و قدیمی ترین قناتهای جهان در فلات ایران قرار دارد بنابر این بی جهت نیست که پژوهشگران باتفاق باور دارند که بهره برداری از قنات ابتدا در ایران صورت گرفته و سپس در دوره هخامنشی توسط ایرانیان به عمان، یمن و شاخ آفریقا نیز راه یافت  آنگاه  مسلمانان آنرا به اسپانیا بردند. مهمترین و قدیمی ترین کاریزها در ایران ، افغانستان و تاجیکستان وجود دارد. در حال حاضر در  ۳۴ کشور جهان قنات وجود دارد ولی ۴۰ هزار قناتهای فعال موجود در ایران چند برابر بیشتر از مجموع قناتها در سایر کشورهای جهان است. مهمترین قناتهای ایران در  استان های کویری خراسان، یزد، کرمان ، مرکزی و فارس وجود دارد.     

قنات یا کاریز یکی از شگفت‌انگیزترین کارهای دسته جمعی ، تاریخ بشری است که برای رفع یکی از نیازهای مهم و حیاتی جوامع انسانی، یعنی آبرسانی به مناطق کم آب و تامین آب شرب انسان ، حیوان و  زراعت و با کار گروهی و مدیریت و برنامه ریزی به وجود آمده است . این پدیده شگفت‌انگیز آبرسانی از دیر باز و از عصر آهن به عنوان یکی از منابع تامین آب شرب و کشاورزی در مناطقی که با خطرات خشکسالی در فلات ایران روبرو بوده اند، نقش کلیدی و موثری در نظام اقتصادی و حیات اجتماعی کشور داشته و موجب شکوفائی اقتصاد کشاورزی و ایجاد کار و فعالیت‌های متعدد شهری و روستائی و باعث آرامش مردم بوده است.

          برابر مطالب اوستایی و مطابق شاهنامه فردوسی، هوشنگ مخترع آتش و قنات بوده است و جم یا جمشید مخترع لباس، تبر، شمشیر ، بیل و ادوات کشاورزی است می دانیم که شاهان پیشدادی بر اساس داستانهای شفاهی تا دوره زرتشت و فردوسی در میان مردم رواج داشته این داستانهای شفاهی ریشه ۷ تا ده هزار ساله دارد.

 در وندیداد که زرتشتیان آن را کتاب الهی می دانند  چنین جملاتی وجود دارد:

800px-Ancient_water_clock_used_in_qanat_of_gonabad_2500_years_ago

“ سوگند یاد می کنم به جاری کردن آب خنک در خاک خشک ( کاریز) و عمارت راه و سوگند یاد می کنم به زراعت و کاشتن درخت میوه”.

هرودت آورده است که آناهیتا خدای آب نزد ایرانیان از آن بابت مقدس است که آبهای روان را جاری می کند و سبزی و خرمی ایجاد می کند و چون آب پاک است نباید آلوده شود.کالیستنس مورخ یونانی که در لشکرکشی اسکندر مقدونی به ایران همراه او بود و رویدادهای روز و مشاهداتش را به طور منظم یادداشت می‌کرد در یادداشتی که بعداً با محاسبات تقویمی معلوم شده که متعلق به سپتامبر ۳۲۸ پیش از میلاد است نوشته است: در اینجا (ایران)، در دهکده‌ها که آب را بر حسب نوبت به کشاورزان برای زراعت می‌دهند، یک فرد از میان آنان (کشاورزان) انتخاب می‌شود تا بر زمان نوبت (و تقسیم زمانی سهام) نظارت داشته باشد. این فرد در کنار مجرای اصلی آب و محل انشعاب آن میان کشاورزان، بر سکویی می‌نشیند و ظرفی فلزی را که سوراخ بسیار ریزی در آن تعبیه شده است در ظرفی بزرگ‌تر و پر از آب قرار می‌دهد که پس از پر شدن ظرف کوچک (یک بار و یا چند بار) که به آهستگی و طبق محاسبه قبلی ابعاد سوراخ آن صورت می‌گیرد، آب را قطع و آن را به جوی کشاورز دیگر باز می‌کند و این کار دائمی است و این وسیله (ساعت آبی) عدالت را برقرار کرده و از نزاع کشاورزان بر سر آب مانع می‌شود.

در فرهنگ باستان ایران  سرو نماد اهورا مزدا و نخل  و بعدها  شکل صلیبی آن، نماد میترا و نیلوفر نماد آنا هیتا بوده است، بنا بر این کاشت درخت و دایر نمودن پردیس ( فردوس،  ) یا باغ امری  بسیار  مقدسی بوده است.

 بر اساس کتب تاریخی در کاشمر درخت سرو مقدسی بوده است و مردم به آن پارچه گره می زدند ،آنرا تزیین می کردند و حاجت می طلبیدند  ولی  به  امر خلیفه متوکل عباس آن را بریدند و تنه آن را به بغداد ( بغ+ داد) بردند مردم نسبت به این عمل غیر شرعی نفرین کردند و چون خبر مرگ این خلیفه را شنیدند مسرور شدند و پنداشتند که که او سزای عمل خود دیده است،  هنوز در بسیاری از مناطق ایران از جمله در  در  دهستان زیبد گناباد  درخت سرو چند هزار ساله زیبد را مقدس می شمارند و تنه اصلی  نخل مراسم محرم را از سرو درست می کنند و با سرو نیز  آنرا تزئین می کنند سرو زیبد و نخل درب صوفه که گفته می شد بر قبر پیری و یا عارفی روییده اند نمونه های اینگونه تقدسهای بجا مانده از دوران قبل از اسلام بود که در حال حاضر از سال ۱۳۵۷  نذر کردن و آش نذری پختن در این دو مکان منسوخ شده است.   

پولیپیوس مورخ یونانی سده سوم پیش از میلاد متذکر شده است که در زمان هخامنشیان آن کس که کاریزی حفر یا زمینی را آباد می کرد یا کاریز خشکی را بازسازی می نمود مالیات ۵ نسل بر او بخشوده می شد. در سیاحتنامه فیثاغورس به باغهای مصفا که با دولاب آبیاری می شده  اشاره شده که  داریوش و کوروش خود ساعتی را در آن به کشاورزی می پرداخته است.

 ایرانی ها در کندن کاریز و کانل مهارت خاصی داشتند در مورد حفر کانال سویز ، در موزه باستان قاهره سنگ نوشته ای نگهداری می شود ( نگارنده شخصاً از آن  عکس گرفته   ) که بخش اعظمی از نوشته های آن از میان رفته ولی بخشی از آن چنین است: من داریوش به همراه پارسی ها مصر را گرفتم امر کردم این کانال رابکنند تا از نیل مصر  به دریای  پارس  بروند .  

 آقای گوبلو ، دانشمند فرانسوی‌ که حدود بیست سال در ایران اقامت داشته و در زمینه آب در ایران کار کرده است و موضوع دکترای خود را قنات انتخاب می‌کند و با سفرهای متعدد به مناطق مختلف جهان و با استفاده از ۵۳۴ منبع علمی، تحقیقی کتاب یا تز دکترای خود را تحت عنوان « قنات فنی برای دستیابی به آب در ایران » نوشته است او  در این  کتاب ثابت می‌کند که قنات اختراع ایرانیان است و دهها قرن هم قدمت دارد در حالی که چینی‌ها فن قنات را تازه چند قرن پس از ایرانیان آموخته‌اند.

           پس از اسلام ، دیلمیان و سامانیان در پیشرفت آبیاری در ایران کوشیده و در دوره صفویان نیز به سدسازی و آبیاری و کندن قنات‌ها و لایروبی قنات‌های موجود توجه واقع شد. در دوره قاجار، تجدید حیات قنوات به خصوص ، با گزینش تهران (طهران) ، به عنوان پایتخت جدید کشور از سوی آقامحمدخان قاجار تسهیل شد. در دوره پهلوی قنات‌های جدید به دلیل افزایش جمعیت و کمبود آب به طور مشخص، ساخته نشد و در عوض ، کانالی به طول ۵۳ کیلومتر از رودخانه کرج به سوی تهران کشیده شد. که این کانال آب مشکلات بهداشتی فراوانی ایجاد نمود و بویژه باعث شیوع  سریع بیماری وبا در چند نوبت شد.در این برهه به دلیل تمایل به مدرنیزه کردن تجهیزات کشور، از جمله در زمینه آب به سوی فنون جدید روی آوردند. اما به زودی بعضی الزامات جغرافیائی و شهری ثابت کرد که نمی‌توان از مزایای فنون قدیم چشم‌پوشی کرد و سدهای مدرن نیز نمی‌توانند به هیچ وجه، جایگزین بهره‌برداری از آبهای زیرزمینی و کاریزی شوند. تا حدود ۵۰ سال پیش، قبل از آنکه سیستم آبرسانی به شکل امروزی ایجاد شود، آب آشامیدنی و مصرفی مردم، از طریق قنات‌هایی تامین می‌شد که نوع معماری و مهارت در ساخت آنها، شهره جهانیان بود و مشخصه ذوق و ابتکار مردم ایران زمین به شمار می‌رفت. نیاز به انتقال آب از مناطق پر آب به سایر مناطق، موجبات طرح‌ریزی و اجرای ساخت و ساز قناعت‌ها را به شکلی استثنائی و ماندگار فراهم آورد.

 house of water clockKakhardshirکاخ اردشیر فیروز آباد

اکتشافات باستان شناسی بخوبی ثابت می کند که تغییرات آب و هوایی و از جمله تغییر مسیر رودخانه ها  توانسته است باعث  نابودی  کامل و یا مهاجرت تمامی ساکنان یک  منطقه (مانند اقوام  اولیه شمال آفریقا) و در ایران مانند شهر  سوخته در زابل شود اما  در مناطقی مانند گناباد مردم سخکوش پس از یک دوره خشکسالی و یا تغییر آب و هوایی بجای مهاجرت به حفر چاه و قنات مبادرت کردند.

قنات قصبه گناباد و یا کاریز کیخسرو

  بر اساس تاریخ بلعمی،  بهرام چوبین برای جنگ با شا بشاه در بلخ از مسیر اهواز . تبس جنابذ( گناباد) به بلخ رفت. بر اساس  کتاب فتوح البلدان البلاذری  ص ۴۴۳ یزدگرد پس از حمله اعراب به اصفهان، استخر فارس، کرمان و سیستان رفت و از آنجا به سویی خراسان و مرو عزیمت نمود ماهویه مرزبان مرو نیزک ترخان را به جنابذ (گناباد) به استقبال او فرستاد او یکماه نزد یزدگرد بود و از دختر شاه خواستگاری نمود اینکار را بر شاه سخت گران آمد که به جنگی خونین منجر شد. محل اسکان یزگرد قلعه زیبد بوده است این قلعه معروف به قلعه شاه نشین است. این قلعه از آب چشمه شهاب گبر تامین می شده و در پایین قلعه نیز چاه مادر قنات زیبد قرار داشته است .

بنظر می رسد قبرستان گبرها در کلاته شهاب همان گورستان کشته شدگان سربازان یزدگرد سوم در جنگ نیزک ترخان باشد . شاه  آنگاه  به مرو رفت و توسط آسیابانی به قتل رسید.

ابوالفداء در تقویم البلدان و ابن حوقل ۳۳۱ قمری در صوره الارض  ص ۱۸۰ و  استخری متوفی ۳۴۶ قمری در مسالک و الممالک ص ۲۲۳  و ابوزید سهل بلخی متوفی ۳۲۲ قمری در صور الاقالیم از کاریز جنابد (گنابد) ینابذ نام برده اند اما ناصر خسرو در مسیر تبس به تون چنین می گوید : و چون از شهر تون برفتیم( ۲۱ ربیع الاخر ۴۴۴ ) قمری  آن مرد گیلکی مرا حکایت کرد که وقتی ما از  تون به گنابد می رفتیم، دزدان بر ما غلبه کردند، چند نفر از بیم خود را در کاریز افکندند  از آن جماعت یکی را پدری مشفق بود ، بیامد و یکی را به مزد گرفت و در آن چاه گذاشت تا پسر او را بیرون آورد چندان ریسمان و رسن که آن جماعت داشتند حاضر کردند و مردم بسیار بیامدند ۷۰۰ گز رسن فرو رفت تا آن مرد به بن چاه رسید. رسن در آن پسر بست و او را مرده بر کشیدند و آن مرد چون بیرون آمد گفت که آبی عظیم در این کاریز روان است و آن کاریز چهار فرسنگ می رود و آن را گفته اند که کیخسرو فرموده است کردن.” 

 اکنون  عمیق‌ترین قنات ایران، قنات قصبه گناباد یا کاریز کیخسرو با حدود ۳۴۰ متر عمق مادر چاه آن است ، طولانی‌ترین قنات در منطقه یزد است با طول در حدود ۱۰۰ کیلومتر‌ پرآب ترین قنات ایران ، قنات آکبرآباد فسا است و عجیبترین قنات ایران قنات دو طبقه مون اردستان است که حدود ۸۰۰ سال پیش احداث شده این قنات چاه‌های مشترک ولی مادر چاه‌های متقاوت و مظهر متفاوت دارد. قناتهای تهران و ری که دشت ورامین را آبیاری می کردند تا ۳۰ سال قبل  جزء پر آب ترین قناتهای دنیا بودند ولی در ۲۰ سال گذشته بدلیل تخریب ماد چاهها و عدم لایروبی از رونق افتاده اند. این قناتها عموماً حفر آنها به دوره صفوی و قاجاریه برمی گردد. در تهران  حدود ۳۰۰ قنات وجود دارد که بعضی از آنها یکدیگر را بصورت ضربدری قطع می کنند قناتهای تهران در منطقه محمود آباد بدلیل خاکبرداری های زیاد کوره پزخانه ها و بدلیل عمق کم به صورت روباز مسیر خود را تا ورامین ادامه می دهند.دو عدد از این قناتها در محمود آباد تهران بدلیل خاکبرداری در سال ۱۳۵۵ به هم وصل شدند و حجم زیاد آب تخریبهای زیادی را بوجود آورد تا اینکه با وسایل مکانیکی این دو قنات مجدداً از هم جدا و به مسیر اصلی اولیه هدایت شدند اما در سالهای اخیر، مادر چاههای این قناتها در مناطق مسکونی واقع شده اند و بسیاری از آنها بر اثر سیلاب یا دخالت انسان پر شده اند وکسانی برای بازسازی و تامین هزینه آنها پیش قدم نشده است و این قناتها بکلی خشک شده و بلا استفاده شده اند.[۳] در حال حاضر در ایران حدود ۴۰۰۰۰ قنات به طول ۲۷۲۰۰۰ کیلومتر وجود دارد که فقط در استان خراسان  ۷۲۳۰ رشته قنات با آبدهی ۱۸۵۰۰۰۰۰۰۰  سانتی متر مکعب در ثانیه وجود دارد یعنی ۹ برابر ذخیره سد کرج و ۱۴۰ برابر ذخیره سد طرق وجود دارد در تهران ، دست کم ۳۰۰ رشته قنات شناخته شده، خفته‌اند. که طول بعضی از آنها ۱۸۰۰۰ متر می‌رسد.[۴]

ج ـ نقش قنات در شکل‌گیری تمدنها و پیدایش دولت و توسعه اقتصادی

بر اساس حقایق تاریخی قناتهاو سرچشمه ها اولین پایه و اساس مدنیت، مدیریت و کار جمعی هستند، مارکس معتقد است که جوامع آسیایی بدلیل شرایط جغرافیایی و نیازی که به مشارکت در امر مدیریت آب (تهیه ، توزیع، نگهداری و مرمت قناتها) داشتند مجبور به انتخاب رئیس و رهبر شدند و نیاز به اینگونه کارهای دسته جمعی پایه و اساس تشکیل حکومت بوده است. فیثاغورس Pythagore ) ) زایش  ۶۰۸ پیش از میلاد درگذشت ۵۰۹ ق. م) یکی از ۷ فیلسوف جهان باستان که فلسفه را از تالس و آناگزیماندر و از مصریان و مغهای ایرانی فرا گرفته است و در حمله کمبوجیه (کامبیز ) در مصر اسیر و به بابل آورده شد سپس به شوش رفت و در معیت داریوش از پارسه گراد و تخت جمشید بازدید کرد شاید سیاحتنامه او اولین کتابی است که به خلیج فارس و قناتهای ایران و اسبهای تربیت [۵]یافته برای کشیدن گاریهایی که برای قصر شاه  آب حمل می کرده اند و تشکیلات اداری سازمان یافته ایرانیان اشاره کرده است. گیرشمن محقق فرانسوی نیز وظیفه اصلی دولت مقتدر و امپراتوری هخامنشیان را حفر قنات و تهیه و تقسیم آب دانسته است. پرفسور لمبتول و خواجه نظام الملک نیزوظیفه اصلی دولت ایران را تهیه و تقسیم عادلانه آب دانسته اند هرودوت نیز نظرات مشابهی دارد

        اهمیت این شبکه مهم آبرسانی در زندگی مردم این مرز و بوم آنچنان است که داستانهای زیادی از چگونگی به وجود آمدن قنات بر سر زبانها است و در اکثر جاها از تشابه عجیبی برخوردار است و نشان می‌‌دهد که پدیده قنات در فرهنگ ایران جایگاه ویژه‌ای دارد. در این داستانها گاه ساخت قنات را به شخصیت‌های محلی خاص نسبت داده‌اند و گاه آنها را به شخصیت‌های اساطیری منسوب داشته‌اند . از جمله می‌توان به گفته ناصر خسرو در کتاب سفرنامه اشاره داشت که می‌گویند قنات سگزآباد و قنات گناباد ساخته کیخسرو کیانی است.

استفاده از آب قنات، مستلزم تقسیم آب آن به شیوه‌ای عادلانه است به طوری که هر سهام‌داری از نوع تقسیم رضایت داشته باشد. واین نیاز موجب اختراع ساعت آبی یا فنجان آب شده است که اولین دستگاه سنجش دقیق زمان بوده است. 

 سازمان قنات

کاریز همانند  یک شرکت تعاونی سهامی  و محصول یک کار جمعی بوده است ابتدا هیئت موسس اقدام به برنامه ریزی برای حفر چاهها و اتصال آنها به همدیگر می کردند روزی که کاریز افتتاح می شد مرحله بعد که مدیریت توزیع و نگهداری است شروع می شد، بطور کلی تقسیم و توزیع به دو شیوه انجام می‌گیرد:

۱ـ تقسیم زمانی آب ، تقسیم زمانی آب در قناتهایی که سهامداران محدود و خاصی داشتند براساس شبانه‌روز انجام می‌گیرد که در گذشته براساس گردش خورشید و ستارگان بود ولی بعدها فنجان جای آن را گرفت  امروزه ساعت جای آنها را گرفته است.

فنجان  پنگان-  اولین ساعت دقیق جهان

بسیاری گمان می کنند اسطرلاب(استاریاب) دستگاه ستاره شناسی و تعیین زمانها بوده اما واقعیت این است که استاریاب با توجه به دانش ناقص مردم از ستارگان، بیشتر جنبه خرافی و جادویی و تعیین اقبال و بخت داشته است. اما فنجان دقیق ترین دستگاه سنجش زمان بوده مثلا میر آب بدرستی می توانست روزهای برابری شب و روز اول( نوروز)، چله، چله بزرگ، روز برابری شب و روز دوم و بزرگترین روز و بزرگترین شب(یلدا )  را تعیین کند. خانه فنجان در روستای زیبد همواره منبع اصلی تعیین اینگونه روزها بوده است. آب آنقدر در این منطقه اهمیت داشته که شمارش دقیق فنجان سهم هریک از اهالی ده  اهمیت بسیار زیادی داشته شمارش دقیق فنجانها در طول شبانه روز تجربه های ارزشمندی را برای تعیین اوقات شرعی داشته است. به هر حال تقسیم  محاسبه مقدار آبی که هر فرد استفاده می کرده بر اساس کنتور دستی (فنجان ) تعیین می کردند .  تقسیم سهام آب در شبانه‌روز در کاریزهای با سهامداران عام ، براساس واحدهای کوچکتری صورت می‌گرفت که در مناطق گوناگون دارای نام‌های خاصی است . از جمله می‌توان به طاق ، نیم طاق، سرجه ، دانگ ، طسوج، نیچه و …. اشاره داشت. شمارش دقیق تر این واحدها با فنجان صورت می گرفته است .  هیئت موسس که مدیران و مهندسان و کارگران کاریز بودند خود بخشی از سهامداران اولیه بودند و سپس سهامداران دیگری نیز در قنات شریک می شدند سهام بر اساس فنجان تعین می شد فنجان کاسه ای مسی و مدرج بود که ته آن روزنه ای به قطر بند انگشت کوچک داشت این فنجان را در داخل یک دیگ  مسی یا ریگی قرار می دادند و هر موقع که فنجان پر آب می شد در آب فرو می رفت و به کف دیگ بر می خورد بلافاصله فنجان را خالی از آب نموده و مجدداً بر روی آب دیگ قرار داده و با هر بار پر شدن فنجان  یک تشله سنگ را در کنار دیگ می گذاشتند و در پایان تعداد و شمارش  سنگها نمایانگر تعداد فنجانهایی بود که فرد از آب قنات استفاده کرده است. هر قنات فنجان خاص خود را داشت و فنجان ها چون دست ساز بودند  استاندارد یکسانی برای تمام کشور وجود نداشت. پس از اختراع و رایج شدن ساعت های امروزی  میر آبها هر فنجان را بر اساس ساعتهای فعلی محاسبه نمودند و کم کم فنجان یا اولین ساعت های زمان به کنار گذاشته شد مثلاً بر اساس ساعت های فعلی معلوم شد که هر فنجان در قنات زیبد  ۷ دقیقه و هر فنجان ۷ دونگ یعنی هر دونگ ۱ دقیقه بوده است.

روش کار فنجان

طریقهٔ کار فنجان  یا ساعت بدین گونه بوده که  میر آب  با چشم دوختن به فنجان با هر بار پرشدن و غرق‌شدن آن و خوردن کاسه به کف دیگ یک فنجان یا هفت دنگ و نیم یا (۷ دقیقه و نیم امروزی) محاسبه نموده و یک سنک کوچک برای هر بار غرق‌شدن کاسه در یک کیسه یا یک ظرف سفالی می‌گذاشته است. تا تعداد فنجان‌ها و زمانی که سهامدار قنات آب براب باغ خود یا زمین می‌برده را دقیقاً حساب کند مثلاً اگر ۱۰ سنگ درون کیسه باشد یعنی ۱۰ فنجان یا معادل امروزی ۷۵ دقیقه آب قنات را فرد استفاده کرده‌است. اگر فردی ۱۰ فنجان سهم از قنات داشته باید (معادل امروزی هفتاد و پنج دقیقه) یعنی مدت زمانی که ۱۰ فنجان آب پر شود آب قنات را به زمین یا باغ خود رها می‌کرده است و با اعلام جار زدن و یا شیپور زدن یا یک صدای قراردادی فرد بعدی آب را به باغ یا زمین خود منتقل می‌کرده و به همین ترتیب… معمولاً محل استقرار دایمی فنجان و مدیر آن (میر آب) خانه فنجان بوده است. اما در فصل تابستان گاهی ممکن است فنجان را به محل اصلی تقسیم آب ببرند.
کالیستنس مورخ یونانی که در لشکرکشی اسکندر مقدونی به ایران همراه او بود و رویدادهای روز و مشاهداتش را به طور منظم یادداشت می‌کرد در یادداشتی که بعداً با محاسبات تقویمی معلوم شده که متعلق به سپتامبر ۳۲۸ پیش از میلاد است نوشته است: در اینجا (ایران)، در دهکده‌ها که آب را بر حسب نوبت به کشاورزان برای زراعت می‌دهند، یک فرد از میان آنان (کشاورزان) انتخاب می‌شود تا بر زمان نوبت (و تقسیم زمانی سهام) نظارت داشته باشد. این فرد در کنار مجرای اصلی آب و محل انشعاب آن میان کشاورزان، بر سکویی می‌نشیند و ظرفی فلزی را که سوراخ بسیار ریزی در آن تعبیه شده است در ظرفی بزرگ‌تر و پر از آب قرار می‌دهد که پس از پر شدن ظرف کوچک (یک بار و یا چند بار) که به آهستگی و طبق محاسبه قبلی ابعاد سوراخ آن صورت می‌گیرد، آب را قطع و آن را به جوی کشاورز دیگر باز می‌کند و این کار دائمی است و این وسیله (ساعت آبی) عدالت را برقرار کرده و از نزاع کشاورزان بر سر آب مانع می‌شود

image

خانه فنجان

  فنجان خانه یا خانه فنجان یا مدیریت توزیع معمولاً در ساختمانی دو طبقه در بلند ترین نقطه مسکونی شهر یا روستا واقع می شد که میرابها بطور ۲۴ ساعته و بصورت کشیک و چشم دوخته به فنجان در آن اقامت داشتند آبیاری  بر اساس مدار یا چرخش ۱۵ یا ۳۰ روز از یک منطقه  شروع می شد و کسانیکه در آن منطقه آب و زمین داشتند به ترتیب حرکت آب در  مدیریت آب که خانه فنجان نامیده می شد حاضر می شدند و به نوبت به سر آب می رفتند و آب را از نفر قبلی تحویل می گرفتند عموماً برای اینکه میر آب دقیقاً زمان تحویل و تحول آب را بداند و میزان شمارش فنجان را تعیین کند کسی که آب را تحویل دیگری می داد باید لحظه تحویل به دیگری با صدای بلند و با جار زدن حرفی قراردادی که از شهری به شهر دیگر متفاوت بوده است را جار می زده است میراب با شنیدن این صدا شمارش فنجان را برای فرد بعدی شروع می کرده است. معمولا همیشه در خانه فنجان تعدادی از افراد حضور داشتند ولی نگهداری فنجان و حساب و کتاب سهامها بر عهده میراب بوده است هر میراب  حساب کتاب را که با شمارش فنجانها با تعدادی سنگ ریزه یا تشله انجام می شد به میراب بعدی تحویل می داده است هر کاریز حد اقل دو میراب اصلی و چند خرده میراب داشته است. میرابها دقیقاً از طلوع آفتاب تا غروب و از غروب تا طلوع آفتاب را بر حسب فنجان محاسبه می کرده اند و بر اساس همین فنجان طولانی ترین وکوتاه ترین شب و روزها تعیین می شده است در بسیاری از مناطق موقع اذان ها را نیز با فنجان که دقیقاً نقش ساعت امروزی را داشته است تعیین می کردند. 

          در تقسیم حجمی آب از واحدی بنام سنگ یا سنگ آب استفاده می‌کنند که در مناطق گوناگون میزان آن متفاوت است مثلاً سنگ تهران با سنگ قزوین از نظر میزان تفاوت دارد. این واحد خود به واحدهای کوچکتری مانند سیر تقسیم می‌شود. از نظر این که آب قنات به تمام افرادی که در قنات سهم دارند برسد مجبور به تعیین مدار گردش آب می‌شوند.

                   قنات و آب انبارها که در سراسر کویر ایران آرامش و لذت را بر کام مسافران خسته و کاروانهای و حیوانات می نشاندند عامل مهمی در بقای تنوع زیست محیطی و حفظ گونه های مختلف حیوانات  و گیاهان بودند. نگارنده بارها در سالهای ۱۳۵۰ تا ۵۳ شاهد استراحت آهوها ، بز کوهی و روباه در سایه های آب انبارهای کویری در دشت زیبد بوده ام این آب انبارها به گونه ای بود که هم انسان و هم حیوان می توانست از آب آن استفاده کند این آب انبارهای صحرایی در آواخر زمستان توسط افراد نیکوکار از سیلابها پر می شد و راه پله های آن بگونه ای بود که حیوانات براحتی از آن پایین می رفتند و آب می نوشیدند این آب انبارها نمادی از فرهنگ انسانی و اخلاق نیک ایرانی نسبت به حیوانات بود افسوس که با از میان رفتن این آب انبارها دیگر از آن آهوان و خرگوشها و گورخرهای زرد دشت زیبد و کوهای براکوه خبری نیست.  چشمه رکن آباد شیراز که سعدی و حافظ در اشعار خود از آن نام برده‌اند، از کوههای اطراف آرامگاه سعدی سرچشمه می گرفت و در گذشته تا منطقه گلگشت و مصلی و حوالی آرامگاه حافظ و سپس به سمت دروازه قرآن امتداد داشته است. قنات رکن آباد در قرن چهارم هجری توسط حسن رکن الدوله دیلمی از امرای آل بویه حفر و چشمه و قنات به نام وی مشهور شد. چشمه رکن آباد شیراز یکی از قدیمی‌ترین آب ‌های جاری مرکز ایران است که حافظ در شعر معروف خوشا شیراز و طرف بی‌مثالش از زلالی آن نام می‌برد: «ز رکن آباد ما صد لوحش الله / که عمر خضر می‌خواهد زلالش. » آب این چشمه سابق در گذشته علاوه بر سیراب کردن منطقه گلگشت و مصلی و حافظیه، در باغ جهان نما نیز جاری بود. در حال حاضر سرچشمه این رود در آرامگاه سعدی قرار دارد و با حفر کانال‌هایی از میان سفرخانه سنتی می‌گذشت و در طرح بازسازی آرامگاه سعدی به جلوی آن هدایت شده است.

در حال حاضر در ایران حدود ۴۰۰۰۰ قنات به طول ۲۷۲۰۰۰ کیلومتر وجود داردفقط در استان خراسان ۷۲۳۰ رشته قنات با آبدهی ۱۸۵۰۰۰۰۰۰۰ سانتی متر مکعب در ثانیه وجود دارد یعنی ۹ برابر ذخیره سد کرج و ۱۴۰ برابر ذخیره سد طرق وجود دارد در در منطقه تهران ، دست کم ۳۰۰ رشته قنات شناخته شده، خفته‌اند. که طول بعضی از آنها ۱۸۰۰۰ متر می‌رسدتهران تا سال ۱۳۲۰ بیشترین تعداد قنات را دارا بود بطوریکه هر محله‌ای قنات خاص خودش را داشت. قناتهای تهران و ری که دشت ورامین را آبیاری می کردند تا سال ۱۳۴۰ جزء پر آب ترین قناتهای دنیا بودند ولی در توسعه شهری و بدلیل تخریب مادر چاهها و عدم لایروبی از رونق افتاده اند. حفر قناتهای تهران به دوره صفوی و قاجاریه برمی گردد. در تهران حدود ۳۰۰ قنات وجود دارد که بعضی از آنها یکدیگر را بصورت ضربدری قطع می کنند و طی نشستها تخریب و در حال حاضر در جنوب شهر به صورت روباز مسیر خود را تا ورامین و یا اطراف شهر ری ادامه می دهند.دو عدد از این قناتها در محمود آباد خاوران تهران بدلیل خاکبرداری در سال ۱۳۵۵ به هم وصل شدند و حجم زیاد آب تخریبهای زیادی را بوجود آورد تا اینکه با وسایل مکانیکی این دو قنات مجدداً از هم جدا و به مسیر اصلی اولیه هدایت شدند.هنوزهم قنات خاوران و محمود آباد ورامین از پر آب ترین و مهمترین قناتهای تهران و ایران است. سرچشمه های بعضی از قنات ها در توسعه شهری از میان رفته و این باعث شده است که زه کشی آب تهران در جنوب شهر با مشکل روبرو شود اگرچه کانال زه کشی در منطقه ۱۷ شهریور و میدان خراسان تا حدودی نشست و بالا آمدن آب را کاهش داده است. . قنات مهرگرد از قدیمی‌ترین قنوات تهران است ولی با توجه به برخورد مسیر کوره‌ی آن با خطوط ١ و ٢ متروی تهران در میدان امام خمینی آسیب شدیدی را متحمل شد. سر چشمه‌اش هم از دو محل پارک بهجت آباد و دیگری در شمال غربی میدان ولی عصر قرار دارد.

 یکی دیگر از قنات‌های مهم تهران قنات شاه یا آب شاه بوده که آب گوارای آن بسیار معروف و مشهور بود تا آن‌جا که آب شاهی یا آب قنات شاه ضرب‌المثل گردیده بود. درتهران سه نوع قنات هست. یکی قنات‌های دولتی که مخصوص باغ‌ها و قصرها و کلاً دارایی‌های دولت بودند. دوم قنات‌های خصوصی مثل قنات فرمان‌فرما و حاج علی‌رضا که بعدها وقف شدند و نوع سوم قنات‌های وقفی‌. مثل وقف‌نامه‌ی قنات شاه

              

 : قنات و صنعت گردشگری

قنات ها رمز و رموز زیادی را در خود دارند و و درسهای زیادی در خصوص آداب و رسوم و عقاید گذشتگان را می توان از روی آن فهمید درس پشتکاری ، همیاری و تعاون و دور اندیشی و انجام کارهای پر هزینه برای بازدهی و استفاده نسلهای آینده و اعتقاد و تقدس آب و نور و کشاورزی از درسهایی است که از حفرکنندگان قنات می توان آموخت.

باتوجه به این که تمام این قنات‌ها به دست کاوشگران زحمتکش بی‌نام و نشان این سرزمین با کمترین امکانات و بیشترین خطرات حفر شده‌اند، مبین بزرگترین سرمایه‌های و در حکم گنجینه‌های با ارزش، مفاخر ملی و میراث فرهنگی کشور ماست که حاصل هزاران سال تلاش، تجربه و ممارست انسانها است.

وجود قنات های کهن و باستانی در گناباد و یا هر شهر کهن دیگری این فرضیه را تقویت می کند که روزگاری در این شهرها یک تمدن و فرهنگ غنی و یک پایگاه حکومتی مقتدر و مدبر وجود داشته است حفر قناتی  به طول ۳۳ کیلومتر یک مدیریت و حکومت مقتدر و یک دوره ثبات و آرامش و عدالت را می تواند نشان دهد.

بر اساس آمار منتشره از سوی سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۶ تعداد ۸۴۲ میلیون جهانگرد در دنیا سفر کرده‌اند.

جهانگردی یکی از مهمترین صنعت ها است و تا سال ۲۱۰ بیش از ۴۳% اشتغال جهان و بیشترین درآمد به بخش توریسم مربوط خواهد شد. جهانگردی در میان مسلمانان نیز اهمیت زیادی دارد چنانکه در ۲۶ آیه قرآن مردم تشویق به مسافرت ( سیروا فی الارض) شده اند. درآمد سالانه توریسم در حال حاظر ۶۰۰ میلیارد دلار است که هرسال فزونی می یابد  سهم ایران از این مبلغ تنها ۲۰۰ ملیون دلار است در حالیکه ترکیه در همسایگی ما و مصر دو کشور مسلمان هرکدام سالانه بیشتر از  ۱۰ میلیارد دلار درآمد توریستی داشته و تنها ۴۵۰ هزار ایرانی سال گذشته به ترکیه مسافرت کرده اند و جمعاً ۳ ملیون ایرانی سالانه به خارج سفر می کنند تعداد خارجیهایی که به ایران می آیند هنوز به ملییون نرسیده این در حالی است که ایران بدلیل تنوع آب و هوایی، اقلیمی ، قومی ، فرهنگی و تاریخی مقام پنجم میراث فرهنگی جهان را دارد. از نظر جهانگرد در ردیف ۶۷ قرار دارد. تبلیغات منفی رسانه های بیگانه ، عملکرد منفی و برخورد منفی و بعضی سختگیری ها و ترس از نفوذ فرهنگی توریست و توهم اینکه توریست در ایجاد فساد و فحشاء نقش دارد و مسائلی از این قبیل از عوامل بازدارنده گسترش صنعت توریسم در ایران است. قنات های مناطق حاشیه کویر ایران  را می توان به یکی از جاذبه های منحصر به فرد جلب محققین و توریستهای غربی و یا اسلامی  تبدیل نمود.

انواع قنات

قنات دو طبقه

این قنات‌ها که تعداد آن‌ها زیاد است ولى متاسفانه شناخته شده نیستند، در ناحیه‌اى که دو طبقه لایه‌‌ی آب‌دار به‌وسیله یک قشر غیرقابل نفوذ از یک‌دیگر جدا شده‌اند حفر مى‌‌کردند. در بسیارى از قنات‌ها مشاهده مى‌شود که در قسمتى از قنات دو کانال بر روى یک‌دیگر حفر شده و قبل از آفتابى شدن قنات، آب آن‌ها روى هم‌دیگر ریخته و تشکیل یک قنات واحد را مى‌دهد. یکى از بهترین نمونه‌هاى این نوع را در «اردستا» نمى‌توان دید. قنات دو طبقه «موناردستان» از دو کانال موازى که بر روى هم قرار گرفته و در چاه‌هاى عمودى مشترک هستند، تشکیل شده است. کانال رویی حدود ۲۰۰ متر دورتر از کانال زیرین، آفتابى مى‌شود و سپس در پایین دست، در محلى به‌نام محله سیدهاى اردستان به هم‌دیگر متصل مى‌شوند. تشخیص و احداث این نوع قنوات بستگى به‌وجود لایه‌هاى آب‌دار بر روى یک‌دیگر و تخصص معمار قنات دارد. شکل (مقاطع طولى ارتفاع انواع قنات) مقاطع انواع قنات‌ها را نشان مى‌دهد‌.

– بدون نیاز به نیروى محرکه و سرمایه‌گذاری، آب در اثر خاصیت جاذبه زمین جارى مى‌شود و مورد استفاده قرار مى‌گیرد.

– آب در کانال‌‌هاى سرپوشیده جریان یافته، تبخیر به حداقل رسیده و احتمال آلودگى نیز کم مى‌شود.

– قنات‌ها اگر حفاظت و لای‌روبى شوند به‌عنوان یک منبع دایمى آب براى سال‌ها و حتى قرن‌ها مى‌توانند مورد استفاده قرار گیرند.

– هزینه‌ی حفر قنات‌ها عمومن به‌علت قدمت‌ آن‌ها در ایران مستهلک‌شده و در حال حاضر به‌عنوان یک منبع سرمایه‌گذارى نشده تلقى مى‌شود.

– با اتکا به قنات، در مناطق بیابانى و دورافتاده اجتماعات انسانى تشکیل‌شده و زندگى در مناطق خشک ایران شکل گرفته است.‌

– اصولن آب قنوات گواراتر از آب چاه‌ها است به‌خصوص این‌که در فصول گرم، خنک و در فصول سرد، نسبتن گرم است.‌

منگل

قناتى است که منبع تغذیه‌ی آن رودخانه دایمى است. گاهى وجود ارتفاعات مانع رسیدن آب رودخانه به منطقه‌اى مشخص مى‌شود. در این صورت با حفر یک منگل، آب رودخانه را که در سطح زمین جارى است، مجددن به زیر زمین برده و سپس آن را با استفاده از شیب مناسبى که در منطقه مورد نظر ایجاد مى‌‌کنند، به سطح زمین مى‌آورند. یکى از بهترین انواع قنات‌هاى منگل منظومه «شمس‌آباد» کرج است که با تغذیه از کردان رود در زیر جاده تهران، قزوین جارى است. این روش نیز به‌منظور استفاده از آب تعدادى از رودخانه‌هاى دایمى در ایران توصیه مى‌شود.

قنات سدى

این قنات‌ها در جنب سدهایى احداث مى‌شود که به‌منظور تامین آب قنات در بستر یک مسیل یا آب‌راهه بنا شده است. در فصول بارندگى سیلاب‌ها و هرز آب‌ها در پشت این سدها جمع شده و به‌تدریج در زمین نفوذ نمى‌کند و قناتى که در مجاورت سد مذکور احداث شده است از آب‌هاى نفوذى سد به زمین تغذیه مى‌کند. به‌نظر مى‌آید که این روش در بسیارى از مناطق کوهستانى ایران به‌منظور تامین آب روستاییان قابل اجرا باشد. براى مثال‌ بهترین نمونه از این قنات‌ها، قنات جندق است.

کاریززیبد – فنجان یا ساعت آبی

چشمه قنات

این نوع قنات‌ها عموم در مناطق کوهستانى حفر مى‌شود. طول این قنات‌ها معمولن کم و چاه‌هاى عمومى آن بسیار محدود و گاهى حتا بدون چاه عمومى است. در این نوع قنوات با حفر کانالى از لایه‌هاى غیرقابل نفوذ آب را به سطح زمین عبور مى‌دهند. هزینه نگه‌دارى این قنات‌ها معمولن کم و آب آن‌ها نسبت به مقدار نزولات جوى و میزان برف‌گیرى ارتفاعات تغییر مى‌کند.

قنات موتورى

این اصطلاح که در سال‌هاى اخیر در روستاها عنوان شده، به قنواتى اطلاق مى‌شود که آب آن، براساس خاصیت جاذبه زمین قادر نیست در سطح مزرعه‌ی مورد نظر آفتابى شده و مورد استفاده قرار گیرد. گاهى اتفاق مى‌افتد که به‌علت اشتباه در محاسبه شیب قنات، آب در منطقه موردنظر بر روى زمین نمى‌آید و با مزرعه اختلاف ارتفاع پیدا مى‌کند و یا این‌که لای‌روبى و کف‌شکنى برخى از قنات‌هاى متروک، باعث پایین افتادن سطح آب و ایجاد اختلاف با مزرعه مى‌شود. در چنین قنات‌هایى به‌وسیله موتور پمپ، آب را به سطح زمین مى‌آورند مورد استفاده کشاورزى قرار مى‌دهند. یکى از نمونه‌هاى بازر آن «قنات سرافرازیه» در منطقه «ابوزید آباد» کاشان است که در موقع حفر مقنى نتوانسته است شیب متناسب را براى قنات محاسبه کند و در نتیجه آب در منطقه‌ی موردنظر آفتابى نشده و صاحب قنات بالاجبار آب را از قنات به‌وسیله موتور به سطح زمین آورده است.

قنات جلگه‌اى یا قنات دشتى

این نوع قنات عمومن در دامنه‌ی کم شیب کوهستان‌ها و یا جلگه‌ها حفر مى‌شود. طول این قنات اغلب زیاد است و در ارتباط با عوامل «توپوگرافى» و فاصله‌ی لایه‌هاى آب‌دار تا سطح زمین (عمق مادر چاه‌ها) تغییر مى‌یابد.

 

«فنجان» تغییر یافته و یا عربی‌شده واژه «پنگان» است.پنگان ممکن است مربوط به ۵ باشدچون پنگان و در گویش خراسانی پنگال یعنی ۵ انگشت . مثلا می گویند غذا را با پنگال خورد یعنی با ۵ انگشت .در متن‌های کهن پارسی پنگان در معنای «فنجان» و «جام» و کاسه هم به کار رفته‌است. علاوه بر این در زبانها و گویشهای ایران «فنجان» به معنی «پنگان»، ظرف شمارش زمان به کار می‌رفته است .

قنات و باغ ایرانی یا پرشن گاردن

چرا می گویند باغ ایرانی ؟ باغ ایرانی (” باغ سرا “)  با باغ های دیگر دنیا چه تفاوتی دارد؟

در ادبیات ایران به باغ ایرانی باغ سرا  و یا پردیس یا فردوس گفته می شده است.

واژه  باغ ایرانی  جدید است و ترجمه پرشن گاردن است.
”’باغ ایرانی”’ سه ساختار و طراحی منحصر به فرد دارد:  اول در مسیر عبور جوی آب قرار دارد .

دوم : محصور  است با دیوارهای بلند سوم در داخل باغ عمارت تابستانی و استخر آب قرار دارد. این سه مشخصه باغ های ایرانی را متمایز می کند. در واقع این باغ سراهای ایرانی را اروپائیان که مشاهده کردند آنرا با مشخقه و نام پرشن گاردن وصف کردند.

باغ ایرانی با تاریخ پیدایش قنات پیوند دارد اولین باغ های ایرانی در مسیر خروجی قنات ها شکل گرفته است. نمونه اینگونه باغ ها را می توان در طبس ، یزد، گناباد و بیرجند و اکثر مناطق کویری دید. یکی از مشخصه های باغ ایرانی عبور جوی آب در داخل باغ هست که معمولا در این باغ سراها در وسط باغ استخر و یک عمارت و یا ساختمان تابستانی وجود داشته است. بعضی باغ ها بصورت چار باغ بوده و آب را در ۴ مسیر عبور می داده اند. کهن ترین اثری که از باغ های ایرانی سخن گفته کتابی است مربوط به دوره داریوش بزرگ  … است که در آن از اسب های ایرانی سخن می گوید که  با خود مشکهای آب را حمل می کردند برای پر کردن استخر  باغ سرای داریوش در شوش .

از باغ های پاسارگاد  نیز سخن گفته شده . در دورهٔ ساسانیان نیز باغ‌ها در جلوی کاخ‌ها و معابد شکل گرفتند و این موضوع در دورهٔ اسلامی نیز ادامه یافت. مثلا ایوان مداین خود یک باغ سرا بوده است.

باغ سرا یا باغ سرایی مورد توجه حاکمان افغانستان و هندوستان نیز بوده و بابر و فرزندش همایون که در ایران شیعه شده بود و فارس زبان بود مروج فرهنگ و زبان فارسی بودند و اولین باغ سرای هند توسط همسر او حمیده بیگم در منطقه نظام الدین اولیا هند ساخته شد که امروزه آرامگاه همایون نام دارد و جزو میراث جهانی است. از این بنا  بعدها در ساخت بناهیی مانند تاج محل تقلید شده است.

در تمام شهرها و روستاهای ایران بخصوص در مناطقی که دارای قنات هستند باغ ایرانی و یا باغ سرای ایرانی وجود داشته است.

باغ ایرانی یا پرشن گاردن فقط در داخل مرزهای جغرافیایی ایران محدود نمانده و به حوزه تمدن ایرانی و فارسی وارد شده است یکی از بهترین نمونه های باغ ایرانی در خارج از ایران آرامگاه همایون در دهلی  و نسخه کپی شده از آن در تاج محل در اگرای هندوستان است.

ریشه واژه

ایرانیان به  باغچه‌هایی را که در اطراف سرای و یا هولی  می‌ساختند په اره دئسه می‌گفتند  که به معنای پیرامون دژ یا دیس بود.دیس به معنی بنا و کسی را که دیس می‌ساخت ،دیسا یعنی معمار می‌خواندند. نمونه‌ای از این باغ‌ها، پردیس تخت جمشید است که خشایار شاه در هنگام شمردن بناهایی که ساخته از آن نام برده.
واژه پردیس به معنای بهشت، معرب شده به  فردوس و در زبانای دیگر به پارادایز (به معنی محوطه محصور و مدور باغ) نامیده می‌شود. ”’بهشت”’ یا ”’وهشت”’ به معنای ”’بهترین زندگی”’ است و این بهشت به شکل باغی سبز، خرم و زیبا مجسم می‌شده است. در فارسی قدیم واژه پالیز نیز همین معنا را داشته. چنانکه فردوسی حکیم گوید: “وز آنجا به پالیز بنهاد روی” بعدها واژه باغ سرای در ادبیات ایران جای پردیس را گرفت. پالیز که احتمالا تغییر یافته همان پردیس باشد امروزه بیشتربه مزرعه خربزه اطلاق شد.

 

نظام آبیاری کشاورزی در ایران از طریق قنات (مثال موردی قنات های کاشان و گناباد ) که با اجماع اعضای سه نفره کمیته راهبردی و علمی برنامه سازمان خوار و بار کشاورزی ملل متحد فائو تحت عنوان یکی از میراث های مهم نظام کشاورزی جهان (ج.آی.اچ.ای.اس) به ثبت رسید از جمله سامانه های سرزمینی جهانی قلمداد شد که به لحاظ چشم انداز طبیعی تنوع زیستی سازگاری جوامع انسانی با نیازهای آنها از وضعیت و جایگاه بین المللی برخوردار است. 

qanatimage

برنامه میراث های مهم نظام کشاورزی جهان (جی.آی.اچ.ای.اس) با شناسه های سامانه های سرزمینی جهان نه تنها به ارتقا ظرفیت های آن در جهت تدوین جوامع آینده محلی علاقه مند است بلکه به حفظ اماکن و روش هایی که مورد تایید این برنامه قرار می گیرد، تاکید دارد. 

اکنون تلاش جمعی و سرسختانه کارشناسان بخش های کشاورزی کشورمان برای معرفی این سامانه به برنامه (جی.آی. اچ.ای.اس) سبب شده تا سیستم های آبیاری قنوات به عنوان یک نظام جهانی با منشا ایرانی مورد شناسایی قرار گرفته و در برابر ناملایمات اقتصادی، اجتماعی، طبیعی، اکولوژیکی و فرهنگی جهانی مورد حمایت جامعه بین المللی قرار گیرد. 

ثبت این رویکرد به عنوان میراثی مهم در کشاورزی جهان بیانگر ابتکار کشور ایران در استفاده از فناوری های مناسب با محیط زیست و تنوع اقلیمی در تاریخ کشاورزی جهان بوده و موجب شد تا سازمان خوار و بار کشاورزی ملل متحد فائو با ثبت این سامانه به نام جمهوری اسلامی ایران و تقدیم سند آن به محمود حجتی وزیر جهادکشاورزی به عنوان عالی ترین مقام بخش کشاورزی کشور این رویداد برجسته را ماندگار کند. 

به گزارش خبرنگار ایرنا، این مراسم با حضور مقامات عالیرتبه کشوری از جمله نمایندگان سازمان حفاظت از محیط زیست، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، نمایندگان خارجی از جمله دستیار دبیرکل سازمان ملل متحد، روسای آژانس های سازمان ملل متحد برگزار که لوح سند ثبت این سامانه تقدیم وزیر جهادکشاورزی شد. 

«هیراناند پورکایت» روز سه شنبه در مراسم تسلیم سند ثبت جهانی نظام کشاورزی مبتنی بر قنات به عنوان میراث جهانی کشاورزی جمهوری اسلامی ایران که با حضور نمایندگان داخلی و خارجی در وزارت جهاد کشاورزی برگزار شده بود، افزود: با کمک دفتر یونسکو در سال ۲۰۰۵ مرکز ملی قنات در یزد ایجاد شد که این مرکز تحت نظر یونسکو است که در زمینه گسترش قنات در ایران فعالیت دارد. 

وی اظهار داشت: این دفتر برای ارایه خدمات فنی در خصوص ساخت قنات با کشورهای عراق و آذربایجان نیز همکاری کرده است. 

وی تصریح کرد: دفتر یونسکو در نظر دارد نشست علمی را با همکاری استان یزد برگزار کند که در این راستا از وزیر جهاد کشاورزی دعوت می کنم به دلیل ابتکار در ثبت جهانی قنات به نام جمهوری اسلامی ایران در این نشست علمی ما را یاری کند. 

 فائو در سال ۲۰۰۲ بحث «جی.آی» را مطرح کرد که طی آن میراث کشاورزی جهانی که چشم انداز زیبایی دارند به ثبت جهانی می رسند.

 منبع : 

مقاله قنات میراث علمی و فرهنگی ایرانیان ارایه شده در سمینار ملی قنات سال در گناباد ۱۳۸۳  دکتر محمدعجم  منتشر شده در روزنامه مردم سالاری  و سایت آفتاب

http://www.mardomsalari-kh.ir/images/pdf/mardomsalari-44.pdf

تلخیص از مقاله دکتر محمد عجم ارائه شده به دومین کنفرانس ملی قنات  گناباد ۱۳۸۳   

 

مراجع مقاله قنات میراث علمی و اقتصادی ایرانیان همایش ۱۳۸۳ در گناباد

مجموعه مقالات اولین همایش قنات، یزد، ۱۳۷۹٫
صادق زیبا کلام، ما چگونه ما شدیم، ریشه یابی عللل عقب ماندگی در ایران، انتشارات روزنه، ۱۳۷۶٫
همشهری مورخ ۱۶/۶/۸۰ مورخ ۲۰/۲/۷۹ مصاحبه با دکتر کردوانی و مورخ ۱۶/۷/۸۰٫
معجم‌التواریخ و القصص، فارسی، تهران، ۱۳۲۰٫
نظام‌های آبیاری سنتی در ایران، جواد صفی‌نژاد.
ع‌. بهینا، قنات‌ سازی‌ و قنات‌ داری‌.
عجم، محمد، نام‌های تاریخی میراث بشریت، سازمان نقشه برداری، ۱۳۸۲٫
عجم، محمد نفدی بر دو مقاله پرویز و رجاوند،“ نام این دریا“ روزنامه مردم سالاری ۹/۶/۸۲ شماره ۱۶-۴۷۶٫
عجم، محمد، نقش ایرانیان در گسترش اسلام به آفریقا، روزنامه همشهری، ۲۱/۳/۸۰٫
مجموعه عهدنامه‌های تاریخی ایران از عهد هخامنشی تا عهد پهلوی، ع. وحید مازندرانی، ۱۳۵۰ انتشارات وزارتخارجه.
دریانوردی ایرانیان جلد اول، اسماعیل رائین، چاپخانه سکه، ۱۳۵۰٫
دریای خزر یا دریای مازندران، تهران چاپ رنگین، ۱۳۲۶، احمد بریمانی.
ایران باستان ۵۵۰ قبل از میلاد تا ۶۵۰ بعد از میلاد، جوزف ویسهوفر، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، ققنوس، ۱۳۷۷ و ایران در دوران نخستین پادشاهان هخامنشی، داندامایف.ا.م.
طبری، محمد جریر، تاریخ الرسل و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده تهران، اساطیر ۱۳۵۰٫
یاقوت حموی، معجم البلدان.
بلاذری: فتوح البلدان، ترجمه آذرتاش آذر نوش تهران، ۱۳۴۴٫
ابن اثیر: کامل، تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی تهران، علمی ۱۳۵۱٫
مسعودی، ابوالحسن علی ابن حسین : مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵٫
گیرشمن: ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹٫
مشکور، محمد جواد: تاریخ اورارتور و سنگ‌نبشته‌های اورارتویی در آذربایجان، تهران، ۱۳۴۵٫
شهرستانی، عبد الکریم: الملل و النحل، ترجمه مصطفی خالقداد هاشمی، به اهتمام محمد رضا جلالی نائینی، تهران، اقبال، ۱۳۶۲٫
ابن جوزی: المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، حیدر آباد دکن، ۱۳۵۸٫
ظهیرالدین مرعشی: تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، به کوشش محمد تسبیحی، تهران، ۱۳۴۵٫
گوتشمید آلفردفن: تاریخ ایران و ممالک همجوار آن از زمان اسکندر تا انقراض اشکانیان، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران، علمی، ۱۳۴۵٫
تاریخ التمدن الاسلامی، جرجی زیدان، قاهره ۱۹۳۵ جلد دوم همچنین مراجعه شود به تاریخ تمدن اسلام نوشته جرجی زیدان، ترجمه علی جواهر کلام، تهران، امیر کبیر، ۱۳۵۶٫
مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی.
آثار الباقیه من قرون الخالیه.
مسالک و ممالک ابو اسحاق ابراهیم استخری به کوشش ایرج افشار، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۰٫
صوره الارض ابن حوقل، ترجمه جعفر شعار، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران بی تا.
حبیب الله پور عبد الله، تخت جمشید از نگاه دیگران، بنیاد فارس شناسی، شیراز، ۱۳۷۸٫
اقلیم پارس، آثار تاریخی و اماکن باستانی فارس، انجمن آثار ملی، تألیف سید محمد تقی مصطفوی، چاپ تابان، آذر۱۳۴۳٫
تقویم البلدان، ابوالفداء( ۱۲۷۳-۱۳۳۱ میلادی) ترجمه عبدالحمید آیتی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، چاپخانه رز، ۱۳۴۹٫
الادب الجغرافی عند العرب، ترجمه الدکتور صلاح الدین عثمان هاشم القاهره ۱۹۶۳ فی جزاین.
تاریخ التمدن الاسلامی، جرجی زیدان، قاهره ۱۹۳۵ جلد دوم.
اعلام الجغرافیین العرب، الدکتر عبدالرحمن حمیده، دارالفکر المعاصر، دمشق، سوریه ۱۹۹۵٫
قلائد الذهب فی معرفه انساب قبائل العرب، مصطفی حمیدی بن احمد الکردی الدمشقی، من موءلفی قرن عشر ق. تعلیق سلمان الجبوری مکتبه الهلال ۲۰۰۰ دارای ۱۰ نقشه با ذکر نام خلیج فارس است.
الاطالس التاریخی للعالم الاسلامی فی العصور الوسطی، دکتر عبد المنعم الماجد، دکتر علی نبا، دار الفکر العربی، ۱۹۸۶٫
مسالک و ممالک ابو اسحاق ابراهیم استخری به کوشش ایرج افشار، بنگاه ترجمه و نشر کتاب،   ۱۳۴۰٫
صوره الارض ابن حوقل، ترجمه جعفر شعار، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران بی تا.
اقلیم پارس، آثار تاریخی و اماکن باستانی فارس، انجمن آثار ملی، تألیف سید محمد تقی مصطفوی، چاپ تابان، آذر۱۳۴۳٫
تقویم البلدان، ابوالفداء، ترجمه عبدالحمید آیتی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ،۱۳۴۹ چاپخانه رز.
الادب الجغرافی عند العرب، ترجمه الدکتور صلاح الدین عثمان هاشم القاهره ۱۹۶۳ فی جزاین.
روزنامه همشهری شماره ۲۷۱۷ مورخ ۱۸/۲/۸۱ روزنامه همشهری شماره ۲۷۱۸ مورخ ۱۹/۲/۸۱ .
العرب و الملاحه فی المحیط الهندی، ترجمه الدکتور السید یعقوب بکر، مکتبه الانجلو المصریه القاهره ۱۹۵۸ و کتاب تاریخ البحریه الاسلامیه فی حوض البحر الاحمر، شباب الجامعه اسکندریه، ۱۹۹۳٫
الصحابی الجلیل، سلمان الفارسی عند العرب و الفرس و الترک، دکتور حسین مجیب المصری، دار الثقافیه للنشر ۱۹۹۵، قاهره.

 

بررسی آثار نفوذ فرهنگ ایرانی درهند و تاثیر متقابل تمدن هند بر منطقه جغرافیایی ایران و خراسان بزرگ

http://parssea.org/?p=1371

http://www.irna.ir/html/1392/13920209/80634819.htm

نشریه : پنجره زیبد خرداد ۱۳۹۲

https://www.civilica.com/Paper-SNCGO01-SNCGO01_049=.html

قنات یا کاریز میراث فرهنگی و علمی و اقتصادی ایرانیان

 کاریز یا قنات بخشی از مقاله:  کاریز میراث علمی و فرهنگی ایرانیان، دکتر محمد عجم  همایش ملی کاریز ۱۳۸۳  گناباد
«کاریز، ابتکار ایرانیان برای دست‌یابی به آب»

کاریز یا قنات یا کهریز به راهی که در زیر زمین کنده شده تا از طریق آن آب  به دشت جریان یابد قنات می گویند. کاریز کانالی است در عمق زمین برای ارتباط دادن رشته چاه هایی که از «مادرچاه » سرچشمه می‌گیردبه منظورهدایت آب به سطح زمین و مدیریّت آب برای کشاورزی و سایر مصارف. این کانال ممکن است تا رسیدن به سطح زمین هزارها متر به طول بیانجامد و سرانجام آب این کاریزها برای شرب و کشت و کار روی زمین می‌آیند که به این محل دهنه کاریز یا سر قنات می گویند.

وجه تسمیه یا ریشه یابی قنات

 

 «کاریز» واژه‌ای پارسی است و در اصل «کهریز» بوده است (بعضی نیز گفته اند که در اصل چاه ریز بوده است)  کاه  ریز یا کهریز به این دلیل است که برای اطمینان از بند نبودن و باز بودن مسیر چاههای فرعی و یا کانال های فرعی مقداری کاه در چاه می ریخته اند اگر در خروجی کاریز کاه مشاهده می شده  یقین می کردند که کانال مسدود نشده و ریزش نکرده .

واژه قنات بطور یقین عربی نیست اما ممکن است معرب‌و یا تحریف شده  باشد.

 بعضی گفته اند که قنات معرب شده از کانو  است و کانو به معنی کانال است کانو – کانون – کانال ممکن هست از یک ریشه باشند. بعضی گفته اند قنات از کن بصورت قن  معرب شده و “ات” جمع عربی گرفته و قنات شده البته دوباره جمع مکسر شده بصورت قنوات . در ایران خاوری و افغانستان و آسیای میانه واژه‌ی کاریز بیش‌تر کاربرد دارد و در ایران باختری واژه‌ی قنات استفاده می شود . گفته شده که قنات عربی  شده‌ی « کن و یا کنات» پارسی است که از ریشه‌ی فعل کندن گرفته شده است.

 کاریز یا قنات یا کهریز به راهی که در زیر زمین کنده شود تا آب از آن جریان یابد می‌گویند. کاریز کانالی است که از دیرباز برای  انتقال آب زیر زمین  به  روی زمین برای شرب و کشاورزی و مدیریت آب در زمین می‌ساخته‌اند.

 ایرانیان باستان در چندین هزار سال قبل دست به این ابتکار جدید زده و آن‌را کاریز یا کهریز نام نهادند. با این اختراع که در نوع خود در جهان تاکنون بی‌نظیر بوده است، می‌توان مقدار قابل توجهی از آب‌های زیرزمینی را جمع آوری کرد و به سطح زمین رساند، که همانند چشمه‌های طبیعی، آب آن در تمام طول سال بدون هیچ کمکی از درون زمین به سطح آن (زمین) جاری شود.کاریز که توسط ایرانیان اختراع شده، هزاران سال قدمت دارد. قدمت بسیاری از کاریزهای ایران، از پنج،شش هزار سال متجاوز است و عمری برابر با تاریخ  تمدن کهن ایران دارد. با وجود این‌که چندبن هزار سال از اختراع آن می‌گذرد،  هنو‌ز هم این روش استفاده از آب، در قسمت مهمی از روستاها و مناطق مسکونی و کشاورزی و دام‌داری کشور معمول و متداول است و حتا یکی از ارکان اصلی کشت و  کار  در نواحی خشک  نیمه کوهستانی است. این اختراع که امروزه شهرت جهانی پیدا کرده، بعدها از ایران به بسیاری از کشورهای جهان انتقال یافته و مورد استفاده مردم در دیگر نقاط دنیا قرار گرفته‌است. طولانی‌ترین کاریز جهان و عمیق‌ترین چاه مادر در حوالی «گناباد» از توابع خراسان است که ۷۰ کیلومتر طول کانال های آن است و عمیق‌ترین چاه مادر کاریزهای ایران به روایتی  ۳۵۰ متر عمق دارد و آن مربوط به کاریز «قصبه» گناباد است. کندن آن به دوره هخامنشی و یا قبل از آن می‌رسد.

تمدن ایران بیشتر بر اساس قنات و کاریز شکل گرفته است تا رودخانه  در حالیکه مصر و عراق تمدن رودخانه ای هستند ایران تمدن کاریزی است .

«هانری‌گوبلو» در پایان نامه خود به اشتباه نوشته است اختراع قنات بخاطر استخراج معدن بوده است اما  خوشبختانه وی عنوان کتاب خود را قنات فنی برای دستیابی  به آب قرار داده که خطای  فرضیه ایشان را جبران می کند  این کتاب در  سال ۱۳۷۱ با همکاری دکتر پاپل یزدی ترجمه و استانقدس آنرا وارد بازار کرد.  وقتی کتاب  را خواندم  دیدم خیلی خوب تدوین شده اما این قدم های اولیه بوده  و نقایصی دارد لذا باید ایرانیان پیشگام شوند و عمیق تر بررسی کنند . بخصوص از بعد باستان شناسی  باید موضوع قنات بیشتر بررسی شود . ضعف بزرگی که  در کتاب دیده می شد  عدم توجه  نویسنده به قناتهای گناباد  بود  وی فقط اشاره کوتاهی در حد یک پاراگراف دارد و آنهم اشتباه است  در حالیکه باید حداقل یک فصل را به قناتهای گناباد اختصاص می داد چون تا یک قرن قبل  جغرافیای  گناباد  بیشترین قناتهای  در یک  منطقه  را بوده اند  زیرا  همه روستاهای شهرستان گناباد قنات دارند اما نویسنده که احتمالا  گناباد  را ندیده است  خیلی گذرا از  از یک قنات بنام  گناباد نام برده و  بدون اینکه توضیح دهد کدام قنات گناباد منظورش هست می گوید این قنات هفتصد سال قدمت دارد و مربوط به دوره اسلامی است  از همان زمان  تصمیم داشتم خطای این کتاب را طی مقاله  ای منتشر کنم فرصت بدست نیامد تا اینکه همایش ملی قنات در گناباد سال ۱۳۸۲  فرصت یافتم مقاله ای به سمینار ارایه دهم  و توضیح دهم که  قنات گناباد در زمان سفرنامه نویسان همچون  ناصر خسرو  توصیف شده و حتی ناصر خسرو حدود هزار سال قبل  نوشته است که مردم ساخت آنرا به  کیخسرو  کیانی نسبت می دهند بعضی آنرا به دوره کیومرت  کیانی و قنات های دیگر منطقه مثل قنات ریاب را به گودرز نسبت  می دهند. این نشانگر آن است که قنات خیلی قدیمی تر است دوم اینکه اصلا منطقه گناباد رودخانه ندارد  خود دشت گناباد حتی چشمه هم ندارد لذا  ابتدا قنات حفر شده و بعد مردم در آنجا سکونت کرده اند مردم گناباد ابتدا در اطراف تنگل زیبد و حاشیه چشمه سارهای  براکوه  زندگی دامداری داشته اند سپس با حفر قنات  و کشاورزی کم کم در دشت گناباد و اطراف مسیر قنات ساکن شده اند.

«هانری‌گوبلو» معتقد است که کاریز، ابتدا یک فن آب‌یاری نبوده، بلکه به‌طور کامل از تکنیک معدن نشات گرفته و منظور از احداث آن جمع‌آوری آب‌های زیرزمینی مزاحم (زه آب‌ها) به هنگام حفر معادن بوده‌است. تردیدی نیست که در گستره فرهنگی ایران، از معادن «مس» و احتمال «روی» موجود در کوه‌های زاگرس، در هزاره دوم قبل از میلاد مسیح بهره‌برداری شده ‌است. کاریز، تشکیل شده از یک دهانه یا هرنج که روباز است و یک مجرای تو‌نل مانند زیرزمینی و چندین چاه عمودی که مجرا یا تو‌نل زیر زمینی را در فواصل مشخص با سطح زمین مرتبط می‌سازد، دارد. چاه‌ها که به آن‌ها در موقع حفر، میله هم گفته می‌شود، علاوه بر مجاری انتقال مواد حفاری شده به خارج، عمل تهویه کانال زیرزمینی را نیز انجام می‌دهند و راه ارتباطی برای لای‌روبی، تعمیر و بازدید از داخل کاریز نیز به شمار می‌روند.آغاز کاریز همان دهانه کاریز است که «مظهر کاریز» نیز نامیده می‌شود. مظهر کاریز جایی است که آب از دل کاریز بیرون می‌آید و ظاهر می‌شود و می‌تواند برای آب‌یاری و دیگر مصارف مورد استفاده قرار بگیرد. قسمت انتهایی کاریز، «پیش‌کار کاریز» نامیده می‌شود که در آخرین قسمت آن‌، چاه مادر کاریز قرار گرفته‌است. قسمت‌هایی از کاریز که با حفر آن‌ها هنوز آب بیرون نمی‌آید «خشکه کار» و قسمتی که آب‌دار است (قسمت انتهایی) قسمت «آبده کاریز» نامیده می‌شوند.کندن کاریز معمول از مظهر آن که همان سطح زمین خشک است، شروع و به مناطق آبده چاه مادر، ختم می‌شود. بنابراین، اول دهانه کاریز یا هرنج که خشک است و بعداز آن اولین چاه‌ها یا میله‌ها که این‌ها هم خشک است و آب ندارند و به اصطلاح قسمت خشک کار کاریز نامیده می‌شوند، حفر می‌شوند. بعد کار به طرف قسمت بالادست که همان قسمت‌های آبده و بیش‌تر آبده زمین است، ادامه پیدا می‌کند. طول یک رشته کاریز که در میزان آب‌دهی آن نیز موثر است. نسبت به شرایط طبیعی متفاوت است. این شرایط بستگی به شیب زمین و عمق چاه مادر دارد. از طرف دیگر هرچه سطح آب زیرزمینی پایین‌تر باشد، عمق چاه مادر بیش‌تر می‌شود. مهم‌ترین عاملی که طول کاریز را مشخص می‌کند، شیب زمین است. هرچه شیب زمین کم تر باشد طول کاریز بیش‌تر و هرچه شیب بیش‌تر باشد طول کاریز کم‌تر خواهد بود.تنها قنات دو طبقه جهان قنات دوطبقه «مون اردستان» در محله مون یکی از محلات شهرستان اردستان در استان اصفهان واقع است. این قنات در این محله شامل دو طبقه ‌است که که در هر طبقه آن آبی مسقل جریان دارد جالب این‌جاست که آب هیچ یک به دیگری نفوذ نمی‌کند این قنات ۸۰۰ سال پیش احداث شده است. سیستم استخراج در کاریز طوری است که آب بدون کمک و صرف هزینه فقط با استفاده از نیروی ثقل از زمین خارج می‌شود. با توجه به چاه‌ها و کاریزهای موجود‌، آب کاریز در مقابل آبی که از چاه استخراج می‌شود، ارزان‌تر تمام می‌شود. آب کاریز دایمی است و در مواقع اضطراری کشت و زراعت و در مواقع حساس (نیاز به آب)‌، قطع نمی‌شود. منابع آب زیر زمینی توسط کاریز دیر تمام می‌شوند و استفاده طولانی دارند، هر چند به‌طور دایم آب‌ها، چه مصرف شوند و چه نشوند، خارج می‌شوند. کاریز دارای مزایای بسیار زیادی است که در این‌جا فقط به تعداد محدودی از آن‌ها اشاره شده است.در زمین‌های هموار و نواحی ای که زمین شیب کافی ندارد و نیز زمین‌های خیلی سست و ماسه‌ای امکان حفر کاریز نیست. آب کاریز، به‌طور دایم جریان دارد و قابل کنترل نیست. به‌همین خاطر کاریز مدام باعث تخلیه آب زیرزمینی می‌شود. در فصولی که به آب احتیاج نیست و یا احتیاج به آب خیلی کم است، امکان جلوگیری از جریان و یا کنترل کاریز وجود ندارد. کاریز به‌خاطر این که در سفره‌های آب زیرزمینی کم عمق استفاده می‌شود و این منابع هم غنی نیستند و دارای نوسان زیادی هستند، نسبت به تغییرات سطح آب زیر زمینی خیلی حساسیت دارد. در فصول گرم که گیاه به آب بیش‌تری نیاز دارد و همین‌طور در فصول و سال‌های خشک، آب کاریز کم می‌شود. کاریز نسبت به چاه در مقابل سیل و زلزله و امثال این‌ها آسیب‌پذیرتر است و خرابی در کاریزها بعضی مواقع طوری است که احیا مجدد آن‌ها یا ممکن نیست و یا از لحاظ اقتصادی مقرون به صرفه نیست.پژوهش‌گران به ‌اتفاق معتقدند که بهره‌برداری از قنات ابتدا در ایران صورت گرفته و در دوره‌ی هخامنشی توسط ایرانیان به عمان، یمن و شاخ آفریقا نیز راه یافت سپس مسلمانان آن‌را به اسپانیا بردند. مهم‌ترین و قدیمی‌ترین کاریزها در ایران، افغانستان و تاجیکستان وجود دارد. در حال حاضر در ٣۴ کشور جهان قنات وجود دارد ولی چهل‌هزار قنات فعال موجود در ایران چند برابر بیش‌تر از مجموع قنات‌ها در سایر کشورهای جهان است. مهم‌ترین قنات‌های ایران در استان‌های کویری خراسان، یزد، کرمان، مرکزی و فارس وجود دارد. قنات یا کاریز یکی از شگفت‌انگیزترین کارهای دسته‌جمعی تاریخ بشری است که برای رفع یکی از نیازهای مهم و حیاتی جوامع انسانی، یعنی آب‌رسانی به مناطق کم آب و تامین آب شرب انسان، حیوان و زراعت و با کار گروهی و مدیریت و برنامه‌ریزی به وجود آمده است.این پدیده‌ی شگفت‌انگیز آب‌رسانی از دیرباز و از عصر آهن به‌‌عنوان یکی از منابع تامین آب شرب و کشاورزی در مناطقی که با خطرات خشک‌سالی در فلات ایران روبه‌رو بوده‌اند، نقش کلیدی و موثری در نظام اقتصادی و حیات اجتماعی کشور داشته و موجب شکوفایی اقتصاد کشاورزی و ایجاد کار و فعالیت‌های متعدد شهری و روستایی و باعث آرامش مردم بوده است. به گواه تاریخ، و کشفیات باستان‌ شناسی این فن‌آوری مهم از ابتکارات ویژه‌ی ایرانیان بوده و به تدریج، به سایر مناطق جهان، از جمله منطقه‌ی اروپای غربی، شمال آفریقا، چین و حتا به بخش‌هایی از آمریکای جنوبی چون شیلی راه یافته است.تاریخ قنات در ایران به‌طور مشخص، به دوره‌ی ایران باستان و ماقبل کتابت و به عصر آهن بر می‌گردد. تمدن شهر سوخته و تمدن «هکمتانه» و وجود قنات در این شهر دلیل روشنی بر ساخت قنات در دوره‌ی ماقبل هخامنشی است. یکی از قدیمی‌ترین اسناد مکتوب شناخته شده که در آن به قنات اشاره شده، شرح هشتمین نبرد «سارگون دوم»، (پادشاه آشور است که در سده هشتم قبل از میلاد می‌زیسته) علیه امپراطوری اوراتور در سال ٧١۴ قبل از میلاد مسیح است (محقق فرانسوی گوبلو به کمک یک لوح بزرگ مسی که با خط میخی و به زبان «آکادی» نوشته شده، از آن مطلع شده است.این لوح، اکنون در موزه‌ی لوور پاریس موجود است.) سارگون از کوه‌های زاگرس می‌گذرد و به ناحیه‌ای واقع در اطراف شهر «اوهلو» (مرند کنونی) در حدود ۶٠ کیلومتری شمال غرب تبریز در شمال دریاچه‌ی ارومیه می‌رسد. «گوبلو» متوجه می‌شود که در این ناحیه رود وجود ندارد. با این حال ناحیه‌ای است که با آب‌یاری سبز و خرم شده، اما او از این امر تعجب نمی‌کند برای این که او در دشت‌هایی فرمان‌روایی کرده که چنین تکنیک‌ها یا سیستم‌هایی از حداقل دو هزار سال پیش در آن‌ها معمول بوده است اما آن‌چه که او را شگفت‌زده می‌کند، بی‌اطلاعی از منشا این آب‌ها بوده است. به‌طور قطع، سارگون موفق شد که قنات را ببیند. اما این قنات‌ها را چه کسانی ساخته‌اند؟ و چه کسی این تکنیک را به منطقه آورده است؟به استناد کتیبه‌ی سارگون، اورسای اول پادشاه هم‌ عصر او بوده که اولین قنات را احداث کرده است. بنابراین فرمان‌روای آشور، رواج این تکنیک را که به گفته‌ی او پدیده‌ای تازه بوده است، به اهالی «اوراتور» نسبت می‌دهد. از طرف دیگر در ناحیه‌ی دریاچه وان (که در آن زمان جز خاک ایران بوده) ناظری در آغاز قرن هشتم قبل از میلاد، به وجود ٢١ رشته قنات اشاره کرده است. در کتابی تحت عنوان «‌ارمنستان در گذشته و حال‌« نوشته‌ی «لهمان»، مورخ ١٩٢۵، آمده است که ابداع قنات به اوراتور‌ها تعلق دارد و می‌دانیم که اهالی اوراتور، اعقاب بلافصل ارمنی‌ها هستند. برابر مطالب اوستایی و مطابق «شاه‌نامه‌ی فردوسی»، «هوشنگ مخترع» قنات بوده است و «جم» یا «جمشید مخترع لباس»، تبر، شمشیر، بیل و ادوات کشاورزی است می‌دانیم که شاهان پیش‌دادی براساس داستان‌های شفاهی تا دوره‌ی زرتشت ادامه داشتند و این روایت‌ها تا زمان فردوسی در میان مردم نیز نقل می‌شدند این داستان‌های شفاهی ریشه‌ی هفت تا ده هزار ساله دارند.اشغال فلات ایران از سوی مادها و پارس‌ها با ایجاد شهرهای بزرگ و باشکوه هم‌راه است مانند شهرهای اکباتان (همدان) و پاسارگاد پایتخت قدیمی امپراطور ماد که از سوی «کوروش دوم» بنیان گذاشته شد. هم‌چنین تخت‌جمشید که داریوش اول آن را در نزدیکی پاسارگاد به‌وجود آورد و به‌صورت پایتخت هخامنشیان درآمد. شهر«‌راگس» یا راجس (ری) در چند کیلومتری شهر ری کنونی یکی از پرجمعیت‌ترین شهرها بود. تمامی این شهرها با استفاده از سیستم قنات توانستد آب خود را تامین کنند و به حیات خود ادامه دهند زیرا در آن زمان رودها و یا چشمه‌هایی بیش از امروز وجود نداشته است. اما به هر حال قدیمی‌ترین قنات ثبت‌شده در تاریخ به سه‌هزار سال پیش (٣٠ قرن قبل)، برمی‌گردد که در آذربایجان و ارمنستان حفر شده است.

حدود ۵٠٠ سال قبل از میلاد مسیح ایرانیان، آموزش فن حفر قنات را به مصر و حدود ٧۵٠ میلادی مسلمانان بنی‌امیه این فن را ازآن‌جا به اسپانیا منتقل کردند

در پی آن، در دوره‌ی «داریوش بزرگ» (۴٨۶-۵٢١ ق. م) که اوج شکوفایی و اقدامات آب‌یاری و حفر کاریز در سرتاسر فلات ایران به‌شمار می‌رود. قنات‌های متعددی در قلمرو فلات ایران و در عمان و مصر حفر شده است. براساس کاوش‌های باستان‌ شناسی این باور وجود دارد که کاریزهای ایجاد شده در نواحی جنوبی خلیج‌فارس، خراسان، یزد و کرمان در دوره‌ی هخامنشیان ساخته شده و قنوات قدیمی قم و بسیاری دیگر از مناطق ایران در عصر ساسانیان و قنوات تهران در دوره‌ی صفویه و قاجاریه حفر شده است. از مطالعه‌ی کتب قدیم و آثار باستانی ایران پی‌ می‌بریم که کندن کاریز و تعمیر آن و آب‌یاری و زراعت کاری مقدس محسوب می‌شده است. در «وندیداد» که زرتشتیان آن را کتاب الهی می‌دانند و بعضی نیز آن را دانش‌نامه فرهنگ باستان محسوب می‌کنند چنین جملاتی وجود دارد: «سوگند یاد می‌کنم به جاری‌کردن آب خنک در خاک خشک (کاریز) و عمارت راه و سوگند یاد می‌کنم به زراعت و کاشتن درخت میوه.»آقای گوبلو، دانشمند فرانسوی که حدود بیست‌سال در ایران اقامت داشته و در زمینه‌ی آب در ایران کار کرده است، این سیستم باستانی دست‌یابی به آب زیرزمینی را قابل مطالعه می‌یابد و بر این اساس وقتی به وطن خود (فرانسه) برمی‌گردد موضوع دکترای خود را قنات انتخاب می‌کند و با سفرهای متعدد به مناطق مختلف جهان و با استفاده از ۵٣۴ منبع علمی، تحقیقی، کتاب یا تز دکترای خود را تحت عنوان «قنات فنی برای دست‌یابی به آب در ایران» می‌نویسد او در این نوشته‌ی خود ثابت می‌کند که قنات اختراع ایرانیان است و ده‌ها قرن هم قدمت دارد در حالی که چینی‌ها فن قنات را تازه چند قرن پس از ایرانیان آموخته‌اند، گوبلو در کتاب خود که در سال ١٩٧٩ انتشار یافته می‌نویسد:«همه چیز دال بر آن است که نخستین قنات‌ها در محدوده‌ی فرهنگی ایران ظاهر شده‌اند و انگیزه‌ی اصلی از حفر قنات، باور و فرهنگ یک‌ جانشینی و توسعه‌ی کشاورزی و آبادی بوده است به‌طوری که این صنعت در میان ترک‌های شرقی و اعراب که فرهنگ کوچ‌نشینی داشته‌اند رونق نیافته است.» گوبلو ده‌ها صفحه از کتاب خود را به بررسی صادر‌شدن فن قنات از ایران به دیگر کشورهای شرق و غرب و غیره اختصاص داده است اما برای جلوگیری از طولانی‌شدن مقاله فقط به ذکر نکات زیر که در واقع نتیجه‌گیری کوچکی از نوشته‌های مهم این دانش‌مند فرانسوی است اکتفا می‌شود، این دانش‌مند در نتیجه‌ی سال‌ها تحقیق و نیز سفر به کشورهای مختلف و هم‌چنین استفاده از صدها منبع، معتقد است که خواست‌گاه اصلی قنات ناحیه‌ی آذربایجان غربی ایران و ارمنستان فعلی در منطقه‌ی معادن سرب این نواحی می‌باشد و این فن دست‌یابی به آب زیرزمینی، در محیط فرهنگی ایران در اوایل هزاره‌ی اول قبل از میلاد مسیح، اختراح شد و سپس به سرعت در دیگر نقاط کشور و در خارج از آن رواج یافت این فن دست‌یابی به آب زیرزمینی در سال‌های ٨٠٠ قبل از میلاد به وسیله‌ی کشاورزان در داخل فلات ایران رواج پیدا کرد و از آن‌جا به سایر نقاط جهان گسترش یافت.به‌عنوان مثال حدود ۵٠٠ سال قبل از میلاد مسیح ایرانیان، آموزش فن حفر قنات را به مصر و حدود ٧۵٠ میلادی مسلمانان بنی‌امیه این فن را ازآن‌جا به اسپانیا منتقل کردند و سپس از آن‌جا به مراکش منتقل شد و حدود سال ١۵٢٠ میلادی به آمریکا به ویژه منطقه‌ی لس‌آنجلس فعلی، انتقال یافت (به موجب بررسی‌ها، آب لس‌آنجلس آمریکا ابتدا به وسیله‌ی قنات تامین می‌شده است) و در سال ١۵۴٠ میلادی به ناحیه‌ی پی‌کارد شیلی منتقل شده است. بررسی‌های گوبلو ثابت می‌کند که سیستم قنات تازه در سال ١٧٨٠ یعنی در حدود ٢٢۵ سال قبل به چین شرقی (ناحیه تورفان) رسیده است.انواع قناتقنات دو طبقهاین قنات‌ها که تعداد آن‌ها زیاد است ولى متاسفانه شناخته شده نیستند، در ناحیه‌اى که دو طبقه لایه‌‌ی آب‌دار به‌وسیله یک قشر غیرقابل نفوذ از یک‌دیگر جدا شده‌اند حفر مى‌‌کردند. در بسیارى از قنات‌ها مشاهده مى‌شود که در قسمتى از قنات دو کانال بر روى یک‌دیگر حفر شده و قبل از آفتابى شدن قنات، آب آن‌ها روى هم‌دیگر ریخته و تشکیل یک قنات واحد را مى‌دهد. یکى از بهترین نمونه‌هاى این نوع را در «اردستا» نمى‌توان دید. قنات دو طبقه «موناردستان» از دو کانال موازى که بر روى هم قرار گرفته و در چاه‌هاى عمودى مشترک هستند، تشکیل شده است. کانال رویی حدود ۲۰۰ متر دورتر از کانال زیرین، آفتابى مى‌شود و سپس در پایین دست، در محلى به‌نام محله سیدهاى اردستان به هم‌دیگر متصل مى‌شوند. تشخیص و احداث این نوع قنوات بستگى به‌وجود لایه‌هاى آب‌دار بر روى یک‌دیگر و تخصص معمار قنات دارد. شکل (مقاطع طولى ارتفاع انواع قنات) مقاطع انواع قنات‌ها را نشان مى‌دهد‌.– بدون نیاز به نیروى محرکه و سرمایه‌گذاری، آب در اثر خاصیت جاذبه زمین جارى مى‌شود و مورد استفاده قرار مى‌گیرد.– آب در کانال‌‌هاى سرپوشیده جریان یافته، تبخیر به حداقل رسیده و احتمال آلودگى نیز کم مى‌شود.– قنات‌ها اگر حفاظت و لای‌روبى شوند به‌عنوان یک منبع دایمى آب براى سال‌ها و حتى قرن‌ها مى‌توانند مورد استفاده قرار گیرند.– هزینه‌ی حفر قنات‌ها عمومن به‌علت قدمت‌ آن‌ها در ایران مستهلک‌شده و در حال حاضر به‌عنوان یک منبع سرمایه‌گذارى نشده تلقى مى‌شود.– با اتکا به قنات، در مناطق بیابانى و دورافتاده اجتماعات انسانى تشکیل‌شده و زندگى در مناطق خشک ایران شکل گرفته است.‌– اصولن آب قنوات گواراتر از آب چاه‌ها است به‌خصوص این‌که در فصول گرم، خنک و در فصول سرد، نسبتن گرم است.‌منگلقناتى است که منبع تغذیه‌ی آن رودخانه دایمى است. گاهى وجود ارتفاعات مانع رسیدن آب رودخانه به منطقه‌اى مشخص مى‌شود. در این صورت با حفر یک منگل، آب رودخانه را که در سطح زمین جارى است، مجددن به زیر زمین برده و سپس آن را با استفاده از شیب مناسبى که در منطقه مورد نظر ایجاد مى‌‌کنند، به سطح زمین مى‌آورند. یکى از بهترین انواع قنات‌هاى منگل منظومه «شمس‌آباد» کرج است که با تغذیه از کردان رود در زیر جاده تهران، قزوین جارى است. این روش نیز به‌منظور استفاده از آب تعدادى از رودخانه‌هاى دایمى در ایران توصیه مى‌شود.قنات سدىاین قنات‌ها در جنب سدهایى احداث مى‌شود که به‌منظور تامین آب قنات در بستر یک مسیل یا آب‌راهه بنا شده است. در فصول بارندگى سیلاب‌ها و هرز آب‌ها در پشت این سدها جمع شده و به‌تدریج در زمین نفوذ نمى‌کند و قناتى که در مجاورت سد مذکور احداث شده است از آب‌هاى نفوذى سد به زمین تغذیه مى‌کند. به‌نظر مى‌آید که این روش در بسیارى از مناطق کوهستانى ایران به‌منظور تامین آب روستاییان قابل اجرا باشد. براى مثال‌ بهترین نمونه از این قنات‌ها، قنات جندق است.

چگونگی کندن کاریز و چاههای آن
بر اساس مطالعاتی که بر روی دهها قنات یا کاریز کهن در شهرستان گناباد و فردوس  صورت گرفته می توان گفت ، کندن کاریز ابتدا با زدن چاه مادر و یا چاهی که آب در آن وجود دارد شروع میشده معمولا این چاه در پای کوهها و جویبارها و یا محلی که درختان تنومند و انبوه گیاهی داشته کنده میشده است. چون این پوشش گیاهی نشانه وجود آب در زیر زمین بوده است سپس برای انتقال آب مادر چاه به روی سطح زمین کانال حفر می کردند و برای راحتی کار بیرون کشیدن خاک درون کانال و امکان ورود هوا برای تنفس و برای روشنایی چراغ مندو ناچار باید در مسیر چاههای عمودی متعدد کند تا زمانیکه آب به سطح زمین برسد.
برای اینکه چاههای قنات در راستای هم قرار بگیرد و پیچ و خم نداشته باشد و باید راستی گرفت و این عمل هم به اینصورت انجام میشده که ابتدا دو تکه سنگ شاقولی را با دو طناب به ارتفاع چاه به عمق چاه می فرستاده اند و در ابتدای پشته سمت چپ این شاقول را نگه می داشته اند و یه چراغ کاربیت یا مندو را توسط کارگر در انتهای پشته قرار می داده اندو با بستن یکی از چشمان و دقت کردن شاقول با نور چراغ باید در یک راستا قرار بگیرد. چراغ مندو (چراغ موشی) چراغ مندو اولین چراغ هایی بوده که با مندو(روغن کنتو) روشن می شده. و بعدها از چراغ کاربیت استفاده شده کلنگ یک سر و یکی از اصلی ترین وسیله کلنگ یک سر بوده که با توجه به نوع استفاده انواع مختلفی داشت. مثلا برای محلی که سنگ بود بایست از کلنگی که سر آن کٌت (کند) می باشد استفاده کرد و برای محلی که گل می باشد و نرم تر بایستی حتما از کلنگ سر تیز استفاده شود. دستمزد در گذشته دستمزد بسیار اندک بود طوری که پایان کار مقداری توت خشک یا انجیر خشک شده و از این قبیل خشکبارها می دادند یا اینکه شب جمعه تا شب جمعه برات یا حواله به عنوان دستمزد می گرفتند. بعدها مزد افراد را به عنوان نفقه قنات جمع آوری می کردند به گونه ای که هر فردی نسبت به شبانه روزی آب خود، سر خرمن (هنگام درو کردن گندم) سهم مشخص شده را تحویل می دادند و انباردار هم حواله ای را در پایان کار به مقنی ها داده و آنها سهم خود را بطور جداگانه دریافت می نمودند. (استاد کار یه مقدار مشخصی داشت و مرد هم یه مقداری و دول کش هم مقدار معینی را دریافت می نمودند.) مثلا این قسمت که گل نرمتری داشته است متر آن یک سنگ گندم دستمزد فلان کارگر بوده. و قسمتی که سول بوده ۷ من گندم و دم چاه متری ۲ سنگ گندم و قسمتهایی که سنگ بوده ۸ من گندم دستمزد می باشد.

قنات گناباد یا کاریز کیخسرو 

ناصر خسرو هزار سال قبل در کتاب سفرنامه 

*گفتار ۶۰ *** ***چنین گفته است:

( ۲۱ ربیع الاخر ۴۴۴ ) قمری  و چون از تون (فردوس) برفتیم آن مرد(راهنمای من) گیلکی(روستایی در تبس /طبس) مرا حکایت کرد که وقتی ما از تون به کنابد(گناباد) می رفتیم دزدان بیرون آمدند و بر ما غلبه کردند . چند نفر از بیم خود را در چاه کاریز افکندند بعد از آن یکی را از آن جماعت پدری مشفق بود بیامد و یکی را به مزد گرفت و در آن چاه گذاشت تا پسر او را بیرون آورد . چندان ریسمان و رسن که آن جماعت داشتند حاضر کردند و مردم بسیار بیامدند . هفتصد گز رسن فرو رفت تا آن مرد به بن چاه رسید ، رسن در آن پسر بست و او را مرده برکشیدند و آن مرد چون بیرون آمد گفت که آبی عظیم در این کاریز روان است و آن کاریز چهار فرسنگ می رود و آن گفتندکیخسرو فرموده است کردن.و بیست و سیوم ۲۳ شهر (ماه)ربیع الاخر به شهر قاین رسیدیم.

 بر اساس تاریخ بلعمی،  بهرام چوبین برای جنگ با شا بشاه در بلخ از مسیر اهواز . تبس جنابذ( گناباد) به بلخ رفت. بر اساس  کتاب فتوح البلدان البلاذری  ص ۴۴۳ یزدگرد پس از حمله اعراب به اصفهان، استخر فارس، کرمان و سیستان رفت و از آنجا به سویی خراسان و مرو عزیمت نمود ماهویه مرزبان مرو نیزک ترخان را به جنابذ (گناباد) به استقبال او فرستاد او یکماه نزد یزدگرد بود و از دختر شاه خواستگاری نمود اینکار را بر شاه سخت گران آمد که به جنگی خونین منجر شد. محل اسکان یزگرد قلعه زیبد بوده است این قلعه معروف به قلعه شاه نشین است. این قلعه از آب چشمه شهاب گبر تامین می شده و در پایین قلعه نیز چاه مادر قنات زیبد قرار داشته است .

بنظر می رسد قبرستان گبرها در کلاته شهاب همان گورستان کشته شدگان سربازان یزدگرد سوم در جنگ نیزک ترخان باشد . شاه  آنگاه  به مرو رفت و توسط آسیابانی به قتل رسید.

ابوالفداء در تقویم البلدان و ابن حوقل ۳۳۱ قمری در صوره الارض  ص ۱۸۰ و  استخری متوفی ۳۴۶ قمری در مسالک و الممالک ص ۲۲۳  و ابوزید سهل بلخی متوفی ۳۲۲ قمری در صور الاقالیم از کاریز جنابد (گنابد) ینابذ نام برده اند 

همانطور که ناصر خسرو گفته قنات گناباد در آن دوره کاریز کیخسرو نامیده می شده است. امروزه به آن قنات قصبه می گویند اما نام تاریخی کاریز کیخسرو است. جنگ دوازده رخ که شرح آن در شاهنامه آمده و مطابق شاهنامه جنگ در ریبد گناباد روی داده و کیخسرو نیز بعد از پیروزی سرداران ایرانی برای جشن و پیشکش هدایا به گودرز و گیو  به گناباد آمده است 

عکس از قنات کیخسرو گناباد ،  هنرمندعکاس: مرتضی لعل

 کاریز کیخسرو و یا قنات قصبه گناباد کهن ترین و شاید یکی از عجایب تمدن ایران  باشد  ناصرخسرو عمق چاه قنات را هفتصد گز و طول آن را چهار فرسنگ ذکر کرده است. خروجی آب کاریز در قصبه شهر قرار دارد و بطول کلی ۳۳۱ هزار و ۳۳ متر در یک رشته اصلی به نام قصبه و چهار رشته منشعب به نام دولاب کهنه، دولاب نو، رشته فرعی اول و رشته فرعی دوم قصبه جریان دارد. رشته اصلی قصبه که ۱۳۱هزار و ۳۵ متر طول دارد و در امتداد دره پرآب خانیک حفر شده و عمق مادر چاه آن نیز بیش از ۲۰۰ متر است.

 

قطعه سفال‌های پراکنده در اطراف دهانه چاه‌های این رشته حاکی از این است که رشته قصبه واقع در کانال اولیه اصلی قنات بوده که در زمان هخامنشیان حفر شده و به دنبال آن رشته‌های دیگر قنات در مواقع خشکسالی حفر شده است. اما ریزش پی در پی قنات، پیشینیان را به یافتن راه چاره‌ای ترغیب کرد که طی آن در فاصله ۶۸۳ متری، قنات را به دو شاخه تقسیم کنند تا در صورت ریزش و بسته شدن یکی از کانال‌ها، آب از دیگری خارج شده و در داخل انباشته نشود.

 ابتدا هفتاد تا یکصد متری چاه عمودی حفر شده و سپس با زاویه قائمه در کف آن کانالی افقی و بلند هوا، به سمت مسیر قنات بطول سه تا پنج متر حفر شده و مقنی به تعداد هر چاه چرخی در انتهای کانال‌های افقی و بر فراز چاههای عمودی استوار می‌کرده، خاک ارسال شده از عمق را کارگران از طنابی به طناب دیگر می‌بستند این نوع چاه‌ها به دو منظور حفر شده اند: ۱- اینکه در موقع حمله و هجوم دشمن نتوانند قنات را کور کنند، چون در نهایت جلوی کانال‌های افقی بسته می‌شد و دیگر اینکه از وزن طناب‌ها بکاهند زیرا اگر مثلا در چاه ۳۰۰ متری بخواهند از یک ریسمان و یک چرخ استفاده کنند، وزن طناب خیس شده حدود یک تن خواهد رسید، که انتقال آن مشکل خواهد بود، در مجموع قنات قصبه با طول ۳۳ کیلومتر دارای ۴۰۸ حلقه چاه که عمق مادر چاه آن ۳۰۰ متر بوده که ۲۸ متر آب روی هم انباشته شده است که بجز شعبه اصلی شعبات فرعی دیگری نیز وجود دارد که از مجموع این کانالها ۶۰درصد آن مسدود و میزان آب دهی آن ۴۰درصد موجود ۱۵۰ لیتر در ثانیه است.

کاریززیبد – فنجان یا ساعت آبی

از سال ۱۳۸۰ تا کنون سد خاکی زیبد که از بزرگ‌ترین سدهای شهرستان گناباد است ورودی آب نداشته و خشکسالی پیاپی تنگل دلنشین آن را به برهوتی غم‌انگیز تبدیل کرده است. از مجموع ۵۰۰ هکتار زمین زراعی و باغی زیبد تنها حدود ۱۵ هکتار باقی مانده که از دو قنات آبیاری می‌شود. یکی از این دو قنات زیبددر حال خشکیدن و دیگری که قنات اصلی زیبد است و میانگین آبدهی آن در شرایط طبیعی بیش از ۳۵ لیتر در ثانیه بوده هم اکنون با کمتر از سه لیتر رسیده است.

چشمه قناتاین نوع قنات‌ها عموم در مناطق کوهستانى حفر مى‌شود. طول این قنات‌ها معمولن کم و چاه‌هاى عمومى آن بسیار محدود و گاهى حتا بدون چاه عمومى است. در این نوع قنوات با حفر کانالى از لایه‌هاى غیرقابل نفوذ آب را به سطح زمین عبور مى‌دهند. هزینه نگه‌دارى این قنات‌ها معمولن کم و آب آن‌ها نسبت به مقدار نزولات جوى و میزان برف‌گیرى ارتفاعات تغییر مى‌کند.قنات موتورىاین اصطلاح که در سال‌هاى اخیر در روستاها عنوان شده، به قنواتى اطلاق مى‌شود که آب آن، براساس خاصیت جاذبه زمین قادر نیست در سطح مزرعه‌ی مورد نظر آفتابى شده و مورد استفاده قرار گیرد. گاهى اتفاق مى‌افتد که به‌علت اشتباه در محاسبه شیب قنات، آب در منطقه موردنظر بر روى زمین نمى‌آید و با مزرعه اختلاف ارتفاع پیدا مى‌کند و یا این‌که لای‌روبى و کف‌شکنى برخى از قنات‌هاى متروک، باعث پایین افتادن سطح آب و ایجاد اختلاف با مزرعه مى‌شود. در چنین قنات‌هایى به‌وسیله موتور پمپ، آب را به سطح زمین مى‌آورند مورد استفاده کشاورزى قرار مى‌دهند. یکى از نمونه‌هاى بازر آن «قنات سرافرازیه» در منطقه «ابوزید آباد» کاشان است که در موقع حفر مقنى نتوانسته است شیب متناسب را براى قنات محاسبه کند و در نتیجه آب در منطقه‌ی موردنظر آفتابى نشده و صاحب قنات بالاجبار آب را از قنات به‌وسیله موتور به سطح زمین آورده است.قنات جلگه‌اى یا قنات دشتىاین نوع قنات عمومن در دامنه‌ی کم شیب کوهستان‌ها و یا جلگه‌ها حفر مى‌شود. طول این قنات اغلب زیاد است و در ارتباط با عوامل «توپوگرافى» و فاصله‌ی لایه‌هاى آب‌دار تا سطح زمین (عمق مادر چاه‌ها) تغییر مى‌یابد. «فنجان» تغییر یافته و یا عربی‌شده واژه «پنگان» است.پنگان ممکن است مربوط به ۵ باشدچون پنگان و در گویش خراسانی پنگال یعنی ۵ انگشت . مثلا می گویند غذا را با پنگال خورد یعنی با ۵ انگشت .در متن‌های کهن پارسی پنگان در معنای «فنجان» و «جام» و کاسه هم به کار رفته‌است. علاوه بر این در زبانها و گویشهای ایران «فنجان» به معنی «پنگان»، ظرف شمارش زمان به کار می‌رفته است .ساعت آبی انواعی داشته اما ساده ترین و دقیق ترین آن ساعت آبی ایرانی پنگان یا  فنجان  بوده است که بر اساس دو ظرف و دستکم یک محاسبه گر دایمی انسانی قرار داشته است. تصویر:

فنجان یا ساعت آبی قنات زیبد

تاریخ اولین زمان بکار گیری ساعت آبی در ایران بدرستی روشن نیست اما با توجه به اینکه کالیستنس مورخ یونانی کاربرد فنجان در ایران را مشاهده کرده است می‌توان گفت که قبل از او در ایران ساعت آبی رایج بوده است. او که در لشکرکشی اسکندر مقدونی به ایران همراه او بود و رویدادهای روز و مشاهداتش را منظما یادداشت می کرد در یادداشتی که بعدا با محاسبات تقویمی معلوم شده که متعلق به سپتامبر ۳۲۸ پیش از میلاد است نوشته است: در اینجا (ایران)، در دهکده‌ها که آب را برحسب نوبت به کشاورزان برای آبیاری می دهند، یک فرد از میان آنان (کشاورزان) انتخاب می شود تا بر زمان نوبت (و تقسیم زمانی سهام)نظارت داشته باشد. این فرد در کنار مجرای اصلی آب و محل انشعاب آن میان کشاورزان، بر سکویی می نشیند و ظرفی فلزی را که سوراخ بسیار ریزی در آن تعبیه شده است در ظرفی بزرگتر و پر از آب قرار می دهد که پس از پر شدن ظرف کوچک (یک بار و یا چند بار) که به آهستگی و طبق محاسبه قبلی ابعاد سوراخ آن صورت می گیرد، آب را قطع و آن را به جوی کشاورز دیگر باز می کند و این کار دائمی است و این وسیله (ساعت آبی) عدالت را برقرار کرده و از نزاع کشاورزان بر سر آب مانع می شود و ….

ساعت آبی ایرانی ابزاری ساده و در عین حال بسیار دقیق، کارآمد و همیشگی بوده و در زندگی کشاورزی جامعه ایران بویژه در مناطق کویری که آب مایه حیات و عنصر اصلی زندگی اجتماعی بوده ضروری و نقش کارآمدی داشته است.در هیچ جای جهان ساعت آبی به اندازه ایران کارآمد و تاثیر گذار و مستمر نبوده است این ساعت حتی در زمانیکه ۵۰ سال قبل ساعتهای نوین به بازار آمده بود با آنها رقابت می‌کرد و کشاورزان حاضر به کنار گذاشتن آن و استفاده از ساعتهای نوین و جدید نبودند.
بر اساس بررسی‌های اولیه ساعتی آبی در ایران دست کم ثبت مکتوب و کاربرد ۲۴۰۰ ساله دارد.

چگونگی تعیین زمان

از ابتدای اختراع قنات،تعیین زمان و تقسیم عادلانه آب بین سهامداران توسط میرآب و با ابزار ساعت آبی یا فنجان انجام می شده است.ساعت آبی متشکل است از:

۱- کاسه یا فنجان (دقیقه شمار)
۲- دیگ پر از آب.
۳- سنگ‌های کوچک یا تشله
۴- محاسبه گر انسانی یا میرآب
۵- محل استقرار که به آن خانه فنجان می‌گفتند.و میراب بطور دایمی در آن استقرار داشت.
فنجان عبارت است از یک کاسه کوچک با روزنه‌ای در وسط آن و چند درجه یا علامت عددی در بدنه داخلی آن که بر روی آبهای یک دیگ بزرگ قرار می‌گیرد. مانند تصویر(فنجان قنات زیبد گناباد) فنجان ابتدا برای تعیین دقیق زمان و مدت آبیاری و استفاده از آب قنات و تقسیم عادلانه زمان سهام هریک از سهامداران اختراع شده است ولی بعدها این ابزار ساده کاربرهای دیگری از جمله زمان سنجی و گاهشماری نیز یافت و برای تعیین بزرگترین روز سال – بزرگترین شب- طولانی ترین روز- روز برابری شب و روز و تعیین اوقات شرعی در دوره اسلامی بکار برده شد این ساعت دست کم دو هزاره کهنت دارد از ابتدای ساخت قنات گناباد مورد استفاده بوده‌است مدیریت این ساعت آبی توسط دستکم یک نفر نوبت روز و یک نفر نوبت شب انجام می‌شده و زمان (دقیقه‌ها) بر اساس تعداد پر آب شدن فنجان و جمع کل با تعدادی تشله یا سنگ ریزه و یا چوب خط محاسبه می‌شده‌است. ه..[۵] . ساعت آبی یکی از فندهای مهم علمی است که کاربرد میدانی دقیقی داشته واز چند هزار سال پیش تا ۵۰ سال قبل در بسیاری از مناطق ایران استفاده مستمر داشته است. در مقایسه با استاریاب بیشتر جنبه طالع بینی و خرافی داشته تا کاربرد علمی واقعی، فنجان یا ساعت آبی ابزار وتکنیک بسیار ساده و در عین حال در زندگی کشاورزان بسیار مهم و حیاتی بوده در زندگی و کارکردعملی مردم داشته است و هرگز جنبه خرافاتی پیدا نکرده است

.

بازسازی مدیریت ساعت آبی زیبد توسط میرآب واقعی

اصطلاحات:نوبت ما کی خواهد بود؟جواب مثلا ۱۰ فنجان دیگر یا ۵ فنجان بعد از غروب یا ۱۵ فنجان بعد از روز ورآمد(طلوع خورشید)در آن زمان دقیقه و ثانیه و ساعت بکار نمی‌بردند بجای همه اینها (ثانیه- دقیقه- ساعت)فقط واحدفنجان بکار می‌بردند.مثلا امروز از “روز ورآمد”(طلوع) تا “روز در کوه”(غروب) ۷۰ فنجان بود.(یعنی ۵۲۵ دقیقه)
فن آبیاری و قنات یک صنعت یا هنر مهم دیگری را نیز به همراه آورده و آن صنعت آسیاب آبی است هنوز مشخص نیست که در ایران ابتداآسیاب بادی بکار رفته یا آسیاب آبی. در مکتوبات مربوط به دوره نخست اسلام به آسیاب بادی‌های و آسیابهای آبی ایران اشاره شده است. اشاره تاریخ نویسان به داستان کشته شدن یزدگرد ساسانی بدست آسیابان و اشاره به کشتار ایرانیان یک بار در الیس به فرماندهی خالد پسر ولید و یک بار در زمان امویان در گرگان به فرماندهی یزید بن مهلباز روایتهایی است که در آنها به آسیاب آبی و بادی آشاره شده است.

مزیت‌ها و کاربردهای ساعت آبی

مزیت ساعت آبی بر ساعتهای آفتابی و شنی این بوده است که خطای محاسباتی نداشته و دقیق بوده است و در طول شب و روز و بطور دایم و در طول سال بدون تعطیلی بطور مستمر مورد استفاده بوده است. در حالیکه ساعتهای شنی برای یک مدت کوتاه و برای تصمیم خاص و یا مراسم ویژه مورد استفاده قرار می گرفته است. مثلامیرآب دقیقا می دانسته است که از زمان غروب تا زمان طلوع خورشید چند فنجان بوده است و بر اساس محاسبات فنجان دقیقا، روزی را که تعداد فنجانها با تعداد فنجانهای شب برابری می‌کرد(۹۶ فنجان) را روز اول سال نو می‌نامیدند. طولانی ترین روز(اول تیرماه ) و طولانی ترین شب یلدا(حدود ۱۱۵ فنجان) را تعیین می کرده‌اند.محمد میرآب که حدود ۶۰ سال فنجان دار زیبد بوده است تمام این محاسبات را بطور دقیق انجام می داده است. تصویر:ساعت آبی قنات زیب دگناباد تا سال ۱۳۵۴ فعال بوده‌است.و سپس ساعتهای نوین برای تقسیم سهام و حق آبه هر سهامدار و باغدار بکار گرفته شده است.با ساعتهای جدید معلوم شدکه هر فنجان قدیم معادل ۷ دقیقه و نیم به ساعتهای فعلی بوده‌است.اما هنوز هم واحد شمارش در سهام قنات فنجان است. مثلا می گویند فلانی ۱۰ فنجان از آب قنات سهم دارد.

روش کار

تاسده‌های میانه(قرون وسطی) پیشرفته ترین وسیله برای اندازه گیری زمان در ایران ساعت آبی بود. ساعت آبی در ساده ترین شکلش از یک کاسه(فنجان) کوچکی تشکیل می‌شد که وسط زیر آن روزنه‌ای ایجاد شده بود. این فنجان بر روی سطح آب یک ظرف بزرگتر(دیگ)قرار می‌گرفت ، آب از راه منفذ به آرامی به داخل کاسه وارد می‌شد و پس از چندی(فنجان‌ها استاندارد یکسانی نداشتند) فنجان زیبد ۷/۵ دقیقه بوده) آن را پر می‌کرد و در نتیجه در آب فرو می‌رفت . طول مدت پر شدن ظرف به روزنه و سنگینی کاسه بالا بستگی داشت . چنین ظرفی را تاس ساعت ،پنگان یا فنجان می‌نامیدند و واحد زمان را نیز که همان مدت پر شدن ظرف بود پنگان یا فنجان می‌خواندند.تا ۴۰ سال قبل هنوز در برخی روستاههای ایران همچنان برای توزیع آب چشمه و قنات از پنگان استفاده می‌شد. طریقه کار فنجان یا ساعت بدین گونه بود که میر آببا چشم دوختن به فنجان با هر بار پر شدن و غرق شدن آن و خوردن کاسه به کف دیگ یک فنجان یا هفت دنگ و نیم یا( ۷ دقیقه و نیم امروزی) محاسبه نموده و یک سنک کوچک برای هر بار غرق شدن کاسه در یک کیسه یا یک ظرف سفالی برای محاسبه جمع کل (تعداد فنجان)هایی که آب برای یک مزرعه یا باع رها می شده می گذاشته است. تا تعدا فنجانهای و زمانی که سهامدار قنات آب برای باغ خود یا زمین می برده را دقیقا حساب کند مثلا اگر ۱۰ سنگ درون کبسه باشد یعنی ۱۰ فنجان یا معادل امروزی(۷۵ دقیقه) آب قنات را فرد استفاده کرده است .اگر فردی ۱۰ فنجان سهم از قنات داشته باید(معادل امروزی هفتاد و پنج دقیقه) یعنی مدت زمانی که ۱۰ فنجان آب پر شود آب قنات را به زمین یا باغ خود رها می کرده است و با اعلام جار زدن و یا شیپور زدن یا یک صدای قرار دادی فرد بعدی آب را به باغ یا زمین خود منتقل می کرده و به همین ترتیب…معمولا محل استقرار دایمی فنجان و مدیر آن (میر آب) خانه فنجان بوده است.اما در فصل تابستان گاهی ممکن است فنجان را به محل اصلی تقسیم آب ببرند.

قنات رهن گناباد 

یکی از عجایب قناتها تشکیل لایه ای از جوش در کانال قناتها است به مرور زمان مجرای عبور آب کاریزها لایه ای آهکی می گیرد که مانند سرامیک محکم می شود و در  لهجه محلی به ان جوش می گویند تصویر زیر از قنات رهن گناباد.

به گزارش رهن ۲۰،  دکتر تفتی استاد و موسس دانشکده قنات یزد،از مراحل آخر ثبت قنات رهن در فهرست آثار ملی ایران خبر داد.
 پس از ثبت ملی گزارشی در ۱۲ فصل  برای ثبت جهانی به یونسکو ارسال خواهد شد.
از سال ۷۹ ،با مرکز بین المللی قنات و همکاری میراث فرهنگی ،۱۱ قنات ایران به ثبت جهانی رسیده است که این مساله ساده ای نیست و این افتخار نصیب ایران و ایرانی شد تا قنات قصبه گناباد ثبت جهانی شود.برای ثبت قنوات ایران در یونسکو، ۲۳ جلسه تشکیل شده که ۲۱ جلسه آن در استانبول ترکیه برگزار شده است تا یونسکو قبول کند قنات، میراث تاریخی ایران است  طی آزمایشاتی که بر روی آب قنات رهن انجام شده ،آبی در حد استاندارد های آب آشامیدنی با کیفیتی بسیار عالی و قابلیت هدایت الکتریکی در حدود ۷۰۰ میکرو پرس بر سانتی متر است و این یعنی درست یک پله بالاتر از آبهای معدنی است که مزیتی دیگر از این قنات می باشد.قنات رهن یکی از قناتهای بزرگ و تاریخی و با قدمتی دو هزار ساله با ۲۴ کیلومتر طول و بیش از ۳۰۰ متر عمق مادر چاه و ۲۹۵ حلقه چاه ،که از ۲‌رشته تشکیل شده (رشته روچی و زیبد) یکی دارای آب سرد و دیگری دارای آب گرم می باشد و طول آن مجموعا ۲۴ کیلومتر می باشد. رشته زیبد احتمالا از داخل دریاچه ای آهکی از داخل کوههای زرد  رزو سرچشمه می گیرد.

ajamGonabadRahn

..

بنا بر آنچه  حافظ عبد العزیز  ابن اخضر جنابدی (گنابادی )  که در دوره شاهرخ میرزا فرزند امیر  تیمور گورکانی  بوده است :  ملکشاه سلجوقی همراه با ابومنصور ریابی از ریاب و سنو بازدید و دستور حفر خوش شویی را داره است همچنین نادرشاه در زمان حمله به افغانستان  و در مسیر طبس/تبس  به همراه طاهر مقنی / آب شناس  از این چشمه بازدید کرده است.  طاهر آب شناس   گفته است که زودتر از اینجا برویم و او در جواب کسانی که علت را سوال کردند گفته‌است: این چشمه آب  زیاد دارد و اگر گناباد خراب شود، یا به وسیله باد خواهد بود یا به وسیله طغیان این چشمه.

 

منابع:

ساعت آبی  ابتکار جالب ایرانیان  کهن : دکتر محمد عجم  ۱۳۸۳

*مجموعه مقالات کنفرانس ملی قنات ۱۳۸۲ گناباد، مقاله قنات میراث فرهنگی و علمی ایرانیان، «دکتر محمد عجم قنات میراث فرهنگی علمی ایرانیان، همایش ملی قنات، گناباد.دکترعجم.  ۱۳۸۳ [۳]  نشر شده در  وبلاگ کاریز  ۱۳۸۲ و در سایت آفتاب :  قنات میراث فرهنگی و علمی ایرانیان

** سفرنامه ناصر خسرو : آن گفتندکیخسرو فرموده است کردن

* مردم سالاری قنات میراث فرهنگی و علمی مصاحبه با محمد عجم 

بررسی آثار نفوذ فرهنگ ایرانی درهند و تاثیر متقابل تمدن هند بر منطقه جغرافیایی ایران و خراسان بزرگ

http://parssea.org/?p=3043

http://www.irna.ir/html/1392/13920209/80634819.htm

http://www.mardomsalari-kh.ir/images/pdf/mardom%20salari%20-44.pdf

http://bankmaghale.ir/-

File:میراب زیبد گناباد.jpg