استعمارگران در خلیج فارس

نویسنده: دکتر نصرالله پور محمدی املشی

parsseaAjam
چکیده

سرآغاز شکل گیری نظام جهانی همراه با اکتشافات دریایی بود که بر مناسبات سنتی کشورها تأثیر گذاشت چرا که با کشف مسیرهای جدید دریایی، کشورهای اروپایی توانستند با دور زدن دماغه ی « امیدنیک » در جنوب آفریقا بر سرزمین های مشرق زمین از جمله منطقه ی خلیج فارس و کشورهای دریای عمان و اقیانوس هند تسلط یابند و با برقراری روابط تجارت دریایی میان هند و اروپا، کشورهای مسیر تجارت سنتی از جمله عثمانی را از منافع آن محروم سازند. در مقابل این تهدیدات، امپراتوری عثمانی تلاش نمود ضمن ورود به منطقه ی خلیج فارس و دریای عمان و بسط نفوذ خود به سمت شرق، کشورهای اروپایی را در این منطقه نیز مانند مدیترانه تهدید نماید و همواره از منافع شریان اقتصادی مبادلات جهانی شرق و غرب برخوردار باشد.

واژگان کلیدی:

عثمانی، تجارت، نظام جهانی، اکتشافات دریایی، اقیانوس هند

درآمد:

قبل از اینکه به بررسی تلاش عثمانی در قرن شانزدهم برای نفوذ در خلیج فارس و دریای عمان بپردازیم، بهتر است ابتدا نگاهی گذرا به افزایش حضور اروپایی ها در مشرق زمین داشته باشیم که با کشف راه های دریایی صورت گرفت، یعنی شریان هایی که زمینه و اسباب شکل گیری نظام سرمایه داری بورژوازی را فراهم نمودند و در یک فرایند تاریخی گره تداوم و تکامل نظام جهانی و نظام سرمایه داری را با یکدیگر استحکام بخشید. اگرچه درباره ی حدود ثغور نظام جهانی(۲) و دامنه ی فعالیت آن در مناطق مختلف در ده ی دهم هجری/ شانزدهم میلادی اتفاق نظر وجود ندارد ولی همه ی پژوهشگران تاریخی درباره ی ارتباط نظام جهانی با اکتشافات دریایی موافقت دارند. اساساً یکی از ویژگیهای اصلی نظام جهانی را کشف و گسترش راه های دریایی می دانند، یعنی زمانی که کشورهای اروپایی توانستند با کشف و تسلط بر راه های دریایی جدید و تجهیز کشتی های اقیانوس پیما به سرزمین های ماورای بحار دسترسی داشته باشند، رخدادی تاریخی که پیامد آن تصرف سرزمین های ماورای بحار، تسلط سیاسی حکومت های اروپایی بر سرزمینهای دور، تأسیس شرکتهای تجاری، برقراری ارتباطات بازرگانی و رفتار خشونت آمیز کشورهای اروپایی بود که در یک روند طولانی در تعمیق و تکامل اقتصاد عصر جدید، به ویژه در قالب نظام سرمایه داری تجاری دارای اهمیت فراوان است. این در حالی است که امپراتوری عثمانی در صف مقدم تقابل با نظام سیاسی اروپا قرار داشت. با تغییر جهت اروپایی ها به سمت خلیج فارس و دریای هند، عثمانی ها نیز تلاش می کردند که در آب های جنوب نیروهای رقیب را مغلوب نمایند؛ امری که تحقق آن به چالش نظامی و سیاسی امپراتوری عثمانی و کشور پرتغال در خلیج فارس و دریای عمان منتهی شد. اما قبل از بررسی اهداف امپراتوری عثمانی و چگونگی ورود این کشور در سواحل و جزایر خلیج فارس و دریای عمان، ضروری است موضوع ورود اروپایی ها از جمله نیروهای پرتغالی به خلیج فارس و دریای هند ( عمان ) به اختصار بررسی شود.
همزمان با توسعه ی ارضی امپراتوری عثمانی بر مناطق استراتژیک مسیرهای آبی: دریای مدیترانه، دریای سیاه، و تسلط بر بخش بزرگی از اروپای خاوری و به دنبال آن مناطق عرب زبان آسیا، اروپایی ها درصدد گشایش راه های بازرگانی جدید اروپا با آسیا و هندوستان برآمدند. چنانکه در سال ۱۴۸۳ م. پدرودو کوویلهام (۳) پرتغالی از راه مصر و دریای سرخ به هندوستان رسید. اما چون در این راه نیز با دشواریهایی که امپراتوری عثمانی فراهم می کرد، روبرو شد، توجه خود را به راه دریایی معطوف نمود. به دنبال او، بارتلمی دیاز (۴) در سال ۸۹۲ هـ.ق/ ۱۴۸۷ م. به انتهای جنوبی افریقا رسید ولی نتوانست وارد اقیانوس هند شود و به هنگام مراجعت فقط توانست دماغه ی طوفان ها را کشف کند. پس از این موفقیت ها، پرتغالی ها تلاش بیشتری نمودند و در سال ۹-۱۴۹۸/ ۹۰۴ هـ.ق واسکودوگاما عازم سرزمین هندوستان شد. او موفق گردید به هندوستان برسد. بعد از این موفقیت، پادشاه پرتغال خود را خداوند کشتیرانی و فتح و تجارت هندوستان و حبشه و عربستان نامید (۵).
با شروع سال ۹۰۸ هـ.ق/ ۱۵۰۲ م.، پرتغالی ها مبارزه ی گسترده ای را بر ضد تجار عرب به منظور در دست گرفتن تجارت اقیانوس هند آغاز کردند . در این زمان، واسکودوگاما برای دومین بار با ۲۱ کشتی وارد اقیانوس هند شد و در این سفر، جنگ خونینی میان پرتغالی ها و بازرگانان عرب در گرفت، که در آن مصری ها، ترک ها و حتی ونیزی ها به انحای مختلف به اعراف کمک کردند؛ زیرا همه ی آنان یک هدف مشترک داشتند و آن اینکه مسیر تجارتی قدیم را حفظ کنند (۶).
در سال ۹۱۱ هـ.ق/ ۱۵۰۵ م. پرتغالی ها جزیره ی سوکوترا در خلیج عدن را تصرف نمودند و در سال ۹۱۳ هـ.ق/ ۱۵۰۷ تا ۹۱۵ هـ.ق/ ۱۵۰۹ م. ناوگان دریایی مملوکان در دریای سرخ را منهدم کردند. به دنبال آن مملوکان برای مقابله با پرتغالی ها از عثمانی درخواست کمک نمودند (۷). زمانی که، پرتغالی ها در جستجوی راه دیگری به شرق بودند، کوشش نمودن تجارت خلیج فارس و دریای احمر را در انحصار خود داشته باشند و در همین راستا تلاش می کردند تا بر بندر هرمز و عدن نیز مسلط شوند. در نتیجه، هیئت های نظامی پرتغال به قلمرو خلیج فارس و دریای عمان نفوذ کردند (۸) و در سال ۹۱۳ هـ.ق/ ۱۵۰۷ م. جزیره ی هرمز را به تصرف خویش درآوردند (۹). بعد از سقوط هرمز، قدرت دریایی خلیج فارس به مدت سه نسل میان چند نیروی متخاصم تقسیم شد: پرتغالی ها، هلندیان، انگلیسی ها و عرب های عمان (۱۰). برقراری سلطه ی پرتغالی ها در خلیج فارس و اقیانوس هند الگوی سنتی تجارت در منطقه را تغییر داد. قرن ها قبل از ورود آنان، خلیج فارس یکی از شاه راه های بزرگ تجارت شرق و غرب بود و کالاهای ایران و ممالک عرب و اروپا از مجاری خلیج فارس و اقیانوس هند به سوی شرق صادر می شد. اگر چه مراکز تجاری در این مناطق به وجود آمده بود اما هیچ کشوری نتوانسته بود به تنهایی بر این منطقه تسلط یابد و این پرتغالی ها بودند که نه تنها به عنوان تاجر بلکه همانند یک فاتح به منطقه نگاه کردند (۱۱).
پرتغالی ها از همان آغاز به اهمیت تجاری هرمز پی برده بودند. در نامه ی دون مانوئل اول به سال ۹۱۳ هـ.ق/ ۱۵۰۸ م. آمده است « هرمز یکی از بنادر اصلی پرسیا برای تجارت با هند و سایر نقاط محسوب می گردد » (۱۲). علاوه بر این، هرمز برای تجارت پرتغالی ها با کرانه های شرقی آفریقا نیز مهم بود (۱۳). این در حالی بود که شاه اسماعیل نیز به فکر راه دریایی جنوب افتاده بود، تا موانع مسیر راه تجاری ایران با اروپا را، که عثمانی ها با گسترش قلمرو خود مسدود کرده بودند، برطرف نماید. ر حالی که پرتغالی ها در اقیانوس هند و دریاهای مرتبط با آن، مانند دریای سرخ ، دریای عرب، دریای عمان و خلیج فارس مورد تهدید عثمانی قرار داشتند؛ امپراتوری که روز به روز فتوحات و متصرفات خود را گسترش می داد و بیم آن می رفت نیروهای پرتغال و عثمانی در آب های دریای عمان و خلیج فارس با هم درگیر شوند. بدین جهت، آلبو کرک از ورود سفیر ایران به گرمی استقبال نمود. در معاهده ای که بین سفیر شاه اسماعیل و آلبو کرک منعقد شد یکی از مفاد آن چنین بود: ایران و پرتغال در دشمنی با دولت عثمانی دست اتحاد به یکدیگر بدهند (۱۴).
او ضمن ارسال دو سفیر به نام های روی گامش و فری جوانا، در سال ۹۱۵ م./ ۱۵۱۰ هـ.ق به ایران، بر لزوم برقراری روابط سیاسی و نظامی تأکید کرد و از همکاری دو کشور برای مقابله با عثمانی سخن گفت (۱۵). آلبوکرک در نامه ای به شاه اسماعیل هدف از سفر این نمایندگان را چنین آورده است: « ابراز مراتب دوستی با شاه اسماعیل، تمایل به کمک نظامی جهت مقابله با امپراتور ترک، احتمال فتح مکه و جنگ علیه شاه کامبایا تقدیر و ستایش فراوان پرتغال و دربار پرتغال درخواست اعزام سفیر به شاه پرتغال، اشاره به مسیحیان ساکن پرسیا و فعالیت بازرگانی است » (۱۶).
پرتغالی ها در خلیج فارس و دریای عمان به اهمیت اقتصادی بنادر، جزایر و مناطق ساحلی توجه داشتند و اقدامات نظامی خود را در راستای دست یابی به مناطق استراتژیک اقتصادی هدایت می کردند. پی گیری این اهداف اقتصادی به برخورد منافع با کشورها و قدرت های منطقه منتهی می شد که بیش از همه با اهداف سیاسی و اقتصادی عثمانی در چالش بودند. در نامه ای که پرود آلبو کرک به دون مانوئل اول، پادشاه پرتغال در ۴ اوت ۱۵۱۶ نوشته است درباره ی اهمیت هرمز می گوید: « مبادلات تجاری در هرمز بسیار بزرگ و گسترده است و از تمامی مناطق هند به دلیل نیازمندی ایران و عربستان به محصولات هندی، این کالاها وارد هرمز می شوند. هرمز دویست هزار صرافین درآمد داشته و هشتصد نفر در آن قرار دارند. … بیشتر این مردم در بخش خشکی و طرف شیخ اسماعیل ( موسس سلسله ی صفوی ) قرار دارند که نمی خواهند در اینجا قلعه ساخته شود و به همین دلیل وجود نیرو در اینجا همیشه الزامی است » (۱۷).
در سال های ۹۱۸ هـ.ق/ ۱۵۱۲ م. آلبو کرک از طرف پادشاه پرتغال فرمان داشت تا عدن و باب المندب را تصرف نماید و راه دریای سرخ را بر کشتی های پرتغالی باز کند ولی موفق نشد و ناامید بازگشت (۱۸). قبل از این ( کشف دماغه امیدنیک )، بخشی از کالاهای هندی با کشتی های عربی تا مصر حمل می شد و از آنجا از طریق اسکندریه با کشتی های ونیزی به اروپا انتقال می یافت؛ اما با ورود آلبو کرک و تصرف جزیره ی سوکوترا در دهانه ی دریای احمر و تصرف تنگه ی هرمز در مدخل خلیج فارس، راه های حمل کالا از شرق به غرب که توسط مسلمانان انجام می گرفت، مسدود شد. بسته شدن این دو راه آبی ( خلیج فارس و دریای احمر ) توسط دولت پرتغال و تسلط این کشور بر دریای همان و سواحل آن سبب شد دولت پرتغال تجارت این منطقه را در انحصار خود بگیرد (۱۹). گزارش پرتغالی ها در سال ۱۵۲۲ م. اهمیت بصره را چنین توصیف می کند: « اکنون مردم از تمامی نقاط جهت خرید ادویه به بصره می آیند؛ ادویه ی زیادی در اختیار اعراب مسلمان است » (۲۰). درباره ی اهمیت اقتصادی دریای سرخ نیز آورده اند: « بازوی راست هند دریای احمر است که در حال نابودی است و اگر به خوبی پاک و تمیز نشود مخاطرات زیادی را در پی خواهد داشت و حتی هرمز نیز امن نخواهد بود خصوصا اگر ترک ها بصره را نیز همانند بغداد به تصرف خود درآورند »(۲۱).

ورود عثمانی به خلیج فارس:

برخورداری از منافع تجارت ادویه از جمله عوامل توجه امپراتوری عثمانی به خلیج فارس و دریای عمان و دریای سرخ بود؛ زیرا تهاجم دریایی پرتغالی ها سبب شده بود مقدار ادویه ای که ملاحان هندی به قاهره اسکندریه، بیروت و دمشق می آورند، کاهش یابد. از این رو عثمانی ناگزیر بود برای حفظ امنیت تجارت هند و حفظ جان زواری که از طریق اقیانوس هند به سوی خلیج فارس حرکت می کردند، و بالطبع حفظ منافع ناشی از این سفرها، اقدام نماید. گام اول عثمانی برقراری امنیت در دریای سرخ و گام بعد حفظ دریانوردی در خلیج فارس و مفتوح نگهداشتن مسیر تجاری بود (۲۲). بنابراین امپراتوری عثمانی مترصد فرصتی بود تا از تلاش پرتغالی ها برای تغییر مسیر تجارتی سنتی از خلیج فارس و دریای سرخ به سمت جنوب آفریقا جلوگیری نماید و همان نقشی را برای طرف های تجاری و مسلمانان شرق ایفا نماید که قبل از این سلاطین مصر بر عهده گرفته بودند. در زمان حکومت ممالیک بر مصر بود که پرتغالی ها وارد هند شدند و هنگامی که سلطان کالیکوت دریافت، کشتی های جنگی او تاب مقاومت در برابر توپخانه ی سنگین کشتی های پرتغالی را ندارند از سلطان مصر کمک خواست. در سال ۱۵۰۷ بحریه مصری تحت فرماندهی دریاسالار میرحسین به اقیانوس هند وارد شد. میرحسین می خواست در جزیره ی دیو Diu پایگاهی برای خود برقرار سازد و سپس با مساعدت نیروی دریای کالیکوت به نیروهای پرتغالی حمله نماید. سرانجام نیروی دریایی میرحسین و سلطان کالیکوت با نیروی دریایی پرتغالی به فرماندهی لورنسو دالیدا (۲۳)، پسر نایب السلطنه ی پرتغال ( در هند ) روبرو شد و توانست کشتی پسر نایب السلطنه را با تمام سرنشینانش غرق کند. در پی این حادثه، کشتی های پرتغالی دیگر متواری شدند (۲۴).
به دنبال شکست نیروی دریایی پرتغال در سال ۹۱۲ هـ.ق/ ۱۵۰۷ م. و غرق شدن پسر نایب السلطنه، پدرش، دالمیدا، نیروی دریایی خود را تجهیز نمود و با خیانت حاکم جزیره ی « دیو » توانست میرحسین را از اقیانوس هند بیرون کند: « ملک ایاز که از اروپاییان جدید الاسلام بود و از طرف پادشاه گجرات بر جزیره ی دیو حکومت می کرد با پرتغالی ها پنهانی زد و بند کرد و کشتی های ذخیره را نگذاشت که به بحریه ی میرحسین ملحق گردند. میرحسین که بیش از دَه کشتی تحت اختیار نداشت سخت در مضیقه افتاد و مجبور شد از صد کشتی نیروی دریایی کالیکوت استفاده کند. میرحسین با وجود وضع دشواری که داشت تصمیم به نبرد گرفت. در ۳ فوریه ۱۵۰۹ نیروهای دریایی پرتغال با بحریه ی میرحسین مواجه شدند. هیچیک از طرفین از نبردی که رخ داد نتیجه قطعی نگرفتند ولی میرحسین که از خیانت حاکم دیو سخت برآشفته بود اندکی بعد اقیانوس هند را با بحریه ی خود ترک کرد » (۲۵).
با گسترش نفوذ پرتغالی ها در سواحل و جزایر اقیانوس هند، موقعیت و منافع حکومت های محلی جنوب شبه قاره هند نیز تهدید گشت. این در حالی بود که حکومت های محلی توان مقابله با قدرت خارجی تازه وارد به منطقه را نداشتند. در نتیجه برای مقابله با نیروهای خارجی از دیگران طلب استمداد نمودند. در این راستا بود که در سال ۱۵۳۷ م. سفیری از طرف جوزرات ( کالیکوت ) به استانبول آمد و برای مقابله با پرتغالی ها درخواست کمک نمود. از سوی دیگر سفیری از دهلی به باب عالی وارد شد و علیه همایون بن ظاهرالدین محمد مشهور به بابر کمک طلبید. از این رو، سلطان سلیمان قانونی با سلطان کالیکوت و سلطان مسلمان ناحیه ی « کامبای » که هر دو از دست پرتغالی ها به ستوه آمده بودند، موافقت نامه ای برای مقابله با دشمن مشترک منعقد نمود (۲۶). در این راستا، امپراتور عثمانی، سلطان سلیمان قانونی، به والی مصر، سلیمان پاشا دستور داد که از دریای احمر عبور نماید و پرتغالی ها را از سرحد هند خارج و عدم و یمن را تصرف نماید (۲۷). فرمان سلطان عثمانی بدین شرح است: « سلیمان پاشا که بیگلربیگی مصر هستید بلافاصله پس از وصول دستورات من تدارکات خود را ببینید و خود را در سوئز برای جهاد آماده کنید. پس از اینکه سفاین لازم را تهیه کردید و تدابیر لازم را به منظور تجهیز آنها اتخاذ نمودید عزم هند بکنید و آن نواحی از آن سرزمین را که راه مکه و مدینه را سرکوب کرده اند، تصرف کنید، از اعمال ناپسند پرتغالی ها جلوگیری کنید و پرچم آنان را از اقیانوس دور کنید » (۲۸).
در این زمان سلیمان پاشا، والی مصر نیز به خاطر کوتاه شدن دست اعراب منطقه از اقیانوس هند سخت نگران بود. چرا که منافع او به عنوان حاکم مصر در تقابل با منافع پرتغالی ها در اقیانوس هند قرار گرفته بود. از فرمان فوق به خوبی اطاعت نمود و در شعبان سال ۹۴۴ هـ.ق با هفتاد کشتی مسلح به توپ های بزرگ به منظور تصرف عدن و یمن و کوتاه کردن دست پرتغالی ها از مسقط و خلیج فارس، از راه دریای سرخ به دریا هند آمد (۲۹) و پس از تصرف عدن و مسقط وارد خلیج فارس شده، جزیره ی هرمز را محاصره نمود، اما بی نیل به مقصود به سواحل گجرات که سلطان آنجا از سلطان عثمانی برای دفع پرتغالی ها استمداد کرده بود، رفت. بعضی از قلاع و استحکامات آنجا را تصرف نمود و دیو ( Diu ) را که از مراکز مهم پرتغالی ها بود، محاصره نمود. ولی سرانجام بدون نتیجه به مصر بازگشت. زیرا از یک طرف نیروهای سلیمان پاشا با کمبود آذوقه روبرو شدند و از طرف دیگر سلیمان پاشا موفق نشده بود به نیروی دریایی سلطان کالیکوت ملحق گردد، زیرا مارتین دو سوزا، حکمران پرتغالی، در ۲۰ فوریه ۱۵۳۸ دریاسالار کالیکوت را مجبور به نبرد کرد و کشتی های او را تار و مار نموده بود (۳۰). بهادر شاه (۳۱) نیز قبل از رسیدن سلیمان پاشا به قتل رسیده بود و محمدشاه سوم، حاکم جدید، علیه سلیمان پاشا با پرتغالی ها متحد شده بود (۳۲).
اما سلطان عثمانی که با تصرف بغداد در سال ۹۴۱ هـ.ق/ ۱۵۳۴ زمینه ی ورود و حضور خود را در جنوب، یعنی خلیج فارس و دریای عمان فراهم کرده بود (۳۳)، و از خیالات خود نسبت به خلیج فارس دست برنداشت و به سال ۹۴۵ هـ.ق برای دستیابی به خلیج فارس به حاکم بغداد دستور داد تا ضمن تصرف بصره، به بحرین و هرمز برود. امیر بصره که از قصد ترک ها با خبر شد فوراً پسر خود را به استانبول فرستاد، خطبه به نام سلطان عثمانی خواند و سکه به نام او ضرب کرد. بدین ترتیب نه تنها از تجاوزات حاکم بغداد و بروز جنگی که مآلاً به خرابی بصره می انجامید جلوگیری کرد، بلکه با پشتیبانی عثمانی ها، به قطیف یورش برد و آنجا را تصرف نمود و به سوی بحرین شتافت، ولی به خاطر اختلافاتی که میان قبایل مجاور بصره با اهالی بصره پیدا شده بود، نیروهای بصره به ناچار بازگشتند (۳۴).
گسترش قلمرو ارضی عثمانی به طرف جنوب و رسیدن به بصره، نه تنها قدرت های بزرگ منطقه یعنی ایران و پرتغال را نگران کرد بلکه در سیاست گذاری آنها نیز تأثیر داشت. وزیر بحرین، رئیس بدرالدین در سال ۹۴۶ هـ.ق طی نامه ای به پادشاه پرتغال از او تقاضا کرد در رقابت با حضور عثمانی در خلیج فارس، به ویژه بصره و تهدیدی که از این راه متوجه بحرین می شود به بحرین توجه بیشتری نماید. او در این نامه، به طور مکرر اطاعت و سرسپردگی خود را از پادشاه پرتغال بیان می دارد، ضمناً یادآوری می کند از روزی که ترک ها مصر را تصرف کرده اند و بر عربستان تسلط یافته اند، مانع عمران و آبادی آنها شده اند و تقاضا نموده اند که دولت پرتغال نیز اجازه ندهد تا بحرین و هرمز به دست عثمانی ها بیافتد یا رو به ویرانی گذارد (۳۵). تلاش های عثمانی ها برای رسیدن به اهداف تجاری و بازرگانی در هرمز و خلیج فارس در سال ۹۵۳ هـ.ق/ ۱۵۴۶ نیز به جایی نرسید، از این رو کوشیدند تا با هرمز روابط بازرگانی دایر نمایند. برای نیل به این هدف، با فرمانده پرتغالی های مقیم قلعه هرمز دم مانوئل دولیما (۳۶) از در دوستی درآمدند ولی در نهان با حاکم قطیف که از جانب سلطان هرمز در قطیف بود، هماهنگ نمود (۳۷). از سال ۹۵۴/ ۱۵۴۸ م. اسناد پرتغالی ها از حضور ترک ها در بصره و ساختن دو قلعه در آنجا خبر می دهند و در نامه ای دیگر بیان شده است: « آنها ( عثمانی ها ) از لحاظ منفعت و برخورداری از ادوات جنگی پیشرفته تر می باشند » (۳۸).
در گزارشی به تاریخ ۹۵۵ هـ.ق/ ۱۵۴۹ م. به دون ژوان سوم آمده است که: بصره و عدن توسط ترکها فتح شده است، از این رو لازم و ضروری است برای حفظ تنگه ی هرمز با شاه طهماسب توافق دوستی منعقد شود (۳۹). در این زمان، پرتغالی ها که از پیش گامان دریایی ورود به خلیج فارس و دریای عمان بودند از قدرت نیروی دریایی خود به عنوان عامل فشار و تهدید در روابط سیاسی نیز استفاده می کردند (۴۰).
در سال ۹۵۷/ ۱۵۵۰ میان ترکان عثمانی و پرتغالی ها در خلیج فارس جنگ درگرفت، چون در این سال اعراب قطیف قلعه ی بصره را به ترکان داده بودند و امیر بصره را نیز از مقر فرمانروایی خود بیرون کرده بودند؛ نایب السلطنه ی هندوستان نیز نیروی کمکی برای مساعدت با امیران بصره و قطیف فرستاد (۴۱).
شاه طهماسب که توسعه ی نفوذ ترک ها در سال ۹۵۷/ ۱۵۵۰ را به زیان ایران می دانست، وجود پرتغالی ها را در هرمز مناسب تر دید، از همین رو با آن ها برای بیرون کردن عثمانی ها از خلیج فارس متحد شد. بدین ترتیب پرتغالی ها و ایرانی ها متفقاً به قطیف حمله برده، ترک ها را از آنجا بیرون و قلعه ی قطیف را ویران کردند. اندکی پس از این رویداد سفیرانی از جانب پادشاه پرتغال برای برقراری مراودات قطیف تجاری کسب تجارت و برقراری بازرگانی به ایران آمدند و بنا به گفته ی مؤلفان عالم آرای عباسی و فارسنامه ناصری « با نیل مقصود بازشدند » (۴۲).
در گزارش های سال ۱۵۵۱م. آمده است: تجارت بین هرمز و بصره ممنوع شده بود (۴۳) و این پیامد آنی حضور ترکان عثمانی در بصره بود. با تصرف هرمز راه هند به بصره عملاً مسدود می شد. بنابراین ترک ها در تلاش بودند جزیره ی هرمز را تصرف نمایند و راه تجارت دریایی شرق و غرب را از طریق خلیج فارس و دریای عمان در اختیار خود داشته باشند ( ۱۵۵۳ م ) (۴۴).
در ماه رمضان سال ۹۶۰ هـ.ق/ ۱۵۵۳ م. ترک ها نیرویی به فرماندهی پیری پاشا، دریاسالار مصر به خلیح فارس فرستادند و بندر مسقط را محاصره کردند و پس از ۱۸ روز آنجا را تصرف نموده سپس عازم هرمز شدند، ولی چون موفق به تصرف هرمز نگردیدند قسمتی از شهر را آتش زده، به جزیره ی قشم رفتند آنجا را غارت کردند. این اوضاع موجب شد فرمانده پرتغالی هرمز از « گوا » کمک بطلبد. نایب السلطنه ی پرتغالی هند نیز یک گروه بزرگ ناوگان برای دفاع از هرمز به خلیج فارس فرستاد ولی زمانی ناوگان پرتغالی به هرمز رسید که پیری پاشا به بصره دست یافته بود و از آنجا نیز با دو کشتی عازم مصر شده بود (۴۵). ولی زمانی که حکومت عثمانی در استانبول از اقدامات پیری پاشا در خلیج فارس و نتیجه ی ماموریت او آگاه شد، فرمان داد تا وی را به جرم ترک محاصره ی هرمز و نیز ترک سربازان و کشتی ها در بصره، مجرم شناخته و به قتل رسانند (۴۶). شکست پیری پاشا در تصرف هرمز بیانگر برتری نیروی دریایی پرتغال بود. در حالی که هرمز از نظر اقتصادی دارای اهمیت زیادی بود و اینالجیق (۴۷) به استناد گزارشی از سال ۱۵۵۱ هرمز را یک مرکز تجارت بین المللی می خواند که تجار عربستان، بین النهرین، ونیز، مکه، تاتار و ایران در آنجا فعال بودند و در مقابل پرداخت خراج می توانستند در سراسر اقیانوس هند، به استثنای دریای سرخ رفت و آمد نمایند (۴۸).
به نظر لوتسکی از جمله انیگیزه های عثمانی برای تصرف ممالک عرب، سودجویی از مزایای حاصله از موقعیت کشورهای عرب در خطوط بازرگانی جهان بود. مصر، سوریه و عراق در قرن های ۱۶، ۱۷ و ۱۸ میلادی در شمار مراکز بسیار مهم بازرگانی میان اروپا و مشرق قرار داشتند. اگرچه کشف مسیر دریایی مستقیم به هند- دور زدن دماغه امیدنیک- از اهمیت این کشورها تا حدی کاست، لیکن باز هم تسلط بر راه های بازرگانی کشورهای مذکور درآمد زیادی به همراه داشت (۴۹).
در پی عدم موفقیت پیری رئیس، به مراد رئیس، حاکم سابق بحرین فرمان داده شد تا به اتفاق ناوگان عثمانی در خلیج فارس حضور فعال داشته باشد. او نیز در مقابل جزیره ی هرمز با ناوگان پرتغالی ها برخورد کرد و پس از جنگی سخت با نیروهای پرتغالی، دو کاپیتان معروفش سلیمان و رجب را از دست داد و یکی از کشتی های بزرگ او غرق شد. بدین صورت نیروهای باقیمانده با کشتی به بصره رسیدند و گزارش اقدامات خود را به باب عالی رساندند. هرچند او به سرنوشت پیری رئیس گرفتار نشد ولی سمت خود را از دست داد (۵۰). با وجود شکست های متوالی، عثمانی ها از نیات خود نسبت به خلیج فارس و سواحل آن دست بر نمی داشتند. در سال بعد یعنی در محرم سال ۹۶۱ هـ.ق/ ۱۵۵۴م. نیروی دیگر آنها به فرماندهی سیدعلی از راه حلب و موصل و بغداد به بصره رسید و میان سپاهیان سید علی (۵۱) و پرتغالی ها نبرد خونینی روی داد و فرناند دومنزیش، فرمانده نیروی دریایی پرتغال در جزیره ی هرمز آنان را به کلی سرکوب و تارومار کرد و سیدعلی به هند گریخت. او بعدها از طریق زمینی به استانبول بازگشت. پس از سیدعلی، پرتغالی ها جزایر دریای هند را تصرف کردند و برای جلوگیری از هر نوع خطر احتمالی از جانب شرق، جزایر بحر محیط هند را تسخیر نمودند. بدین ترتیب پرتغالی ها بر خلیج فارس چیرگی یافتند (۵۲). با کاهش قدرت پرتغالی ها در قرن شانزدهم، ظاهراً عثمانی ها به تدریج برتری خود را در دریای سرخ تثبیت کردند و به دنبال آن بار دیگر درصدد نفوذ در خلیج فارس و دریای عمان برآمدند. در سال ۹۶۳ هـ.ق/ ۱۵۵۶ بیگلربیگی ترابوزان، مصطفی پاشا که به بیگلربیگی « حسا » منصوب شده بود، بدون اطلاع حکومت مرکزی به بحرین حمله برد. بعداً در سال ۹۸۵ هـ.ق/ ۱۵۷۸ م. عثمانی ها یک فرمانده دریایی در « حسا » منصوب کردند. بنابراین پرتغالی ها مجبور بودند با عثمانی ها موافقت نمایند. بدین ترتیب از اواسط قرن ۱۶ میلادی مسیر تجاری ادویه ی هند از امنیت بیشتری برخوردار شد و موجب افزایش تجارت در مدیترانه ی شرقی گردید (۵۳). اگرچه تحقیقات محققان ترک براساس اسناد مالی و گمرکی شهرهای تجاری لوانت این ادعا را ثابت می کنند ولی در قیاس با واردات کالاهای تجاری منطقه است نه در مقایسه با حجم تجارت جهانی با ورود پرتغالی ها به جنوب شرقی آسیا، سلطان نشین « آچه » (۵۴) به مقابله با مهاجمان اروپایی پرداخت. علاء الدین رعایت شاه معروف به قهار ( ۹۷۹-۹۴۴ هـ.ق/ ۱۵۷۱-۱۵۳۷م. ) که توانسته بود حکام محلی سواحل سوماترا را در برابر پرتغالی ها متحد سازد و درصدد تصرف مالاکا بود (۵۴)، در سال ۹۷۳/۱۵۶۳ سفیری به استانبول فرستاد و ضمن تقاضای کمک، اشاره کرده بود که بعد از تصرف گذرگاه های جزایر مالدیو توسط پرتغالی ها، شرایط رفت و آمد کشتی های بازرگانی آچه و مسلمانان هند به سوی عدن و دریای سرخ با مشکل روبرو شده است. او برای تشویق سلطان عثمانی وعده داده بود که چندین حکمران غیر مسلمان منطقه موافقت کرده اند، در صورت کمک عثمانی به آنها، اسلام بیاورند. اما مقامات عثمانی به سبب مرگ سلطان سلیمان و جنگ در مجارستان دو سال توجه به جنوب شرقی آسیا را به تأخیر انداختند و پس از دو سال یعنی در سال ۹۷۵ هـ.ق/ ۱۵۶۵ م. ناوگانی مرکب از ۱۹ کشتی بادبانی و پارویی و شماری کشتی حامل تسلیحات و ملزومات برای کمک به مردم آچه فرستاده شد. بیشتر این کشتی ها هرگز به مقصد نرسیدند. بخش بزرگی از این نیروها در مسیر راه، تغییر جهت دادند و درصدد اعاده و بسط قدرت عثمانی در یمن برآمدند تا شورشی را که توسط مختار، یکی از پیشوایان زیدیه برپا شده بود، سرکوب نمایند. در نتیجه فقط دو کشتی به آچه رسید و در خدمت حکمرانی محلی قرار گرفت. اگرچه این اقدام عثمانی چندان مورد توجه قرار نگرفت ولی در سال ۱۵۶۷ م. سلطان عثمانی بار دیگر به حکمرانان مصر و یمن فرمانی صادر نمود تا به بازرگانان آچه ای اجازه دهند که کالاهای استراتژیک مانند اسلحه، اسب و باروت را صادر نموده و به آچه ببرند (۵۶).
علاوه بر این، در سال ۹۷۵ هـ.ق اسکندر پاشا، پاشای بغداد را مأمور تصرف جزایری از خلیج فارس نمود و پاشای بغداد نیز نامه ای تهدید آمیز همراه سفرای کاردان به نزد فرمانروایان آنجا، امیرعلی و محمدبن حارث و جعفر دجلی و سایر مشایخ فرستاد. رؤسای جزایر ضمن اعلام اطاعت از پاشای بغداد پذیرفتند هزار فلوری، معادل پانصد هزاروصد تومان، به خزانه ی سلطان عثمانی بفرستند (۵۷).
اگرچه، امپراتوری عثمانی در طی قرن شانزدهم/ دهم هجری قمری و در رقابت با دولت های اروپایی توانست قلمرو عثمانی را تا عدن گسترش دهد و کرانه های خاوری و قسمتی از کرانه ی باختری دریای احمر را به قلمرو فرمانروایی خود ضمیمه کند، اما پس از مرگ سلطان سلیمان، نیروی دریایی عثمانی رو به سستی نهاد و در جنگ لپانتو (۵۸) در سال ۱۵۷۱ م. از ناوگان مسیحی زیر فرمان دون یوان (۵۹) اتریشی به سختی آسیب دید (۶۰).
از سال ۱۵۸۰/۹۸۸ کشور پرتغال به تصرف دولت اسپانیا درآمد و تا سال ۱۶۴۰/۱۰۵۰در تصرف آن دولت بود (۶۱). فیلپ دوم، پادشاه اسپانیا زمانی که پرتغال را ضمیمه ی خاک خود نمود، سفیری را با سه هدف به ایران فرستاد که یکی از آنها ترغیب ایران به ادامه ی دشمنی و جنگ با ترکان عثمانی بود (۶۲). فیلپ دوم که نمی خواست تغییر وضع سیاسی پرتغال موجب از دست رفتن مصالح و منافع این کشور در هرمز شود، در سال ۱۵۸۲/۹۹۰ به دم فرانسیسکو ماسکارنیا، نایب السلطنه پرتغال در هندوستان دستور داد سفیری به دربار ایران بفرستد تا اجازه ی آزادی آیین مسیحیت در قلمرو ایران را به دست آورد و برای اتباع پرتغال و اسپانیا مزایای بیشتری در امور بازرگانی تحصیل نماید و بدین طریق حضور خود را در خلیج فارس تقویت نماید(۶۳).

برآمد

بنابراین همزمان با شکل گیری نظام جهانی، نیروی دریایی امپراتوری عثمانی نیز در دریای عمان و خلیج فارس فعال شد و خلیج فارس غالباً صحنه ی کشاکش نیروهای عثمانی با پرتغالی ها بود، لذا به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر اوضاع اقتصادی و تجاری منطقه تأثیر می گذاشت. یکی از محققان معاصر درباره ی پیامد حضور پرتغالی ها می گوید: پرتغالی ها با حضور خود در خلیج فارس تعادل دیرینه میان اقتصاد دریایی و زمین را برهم زدند. رابطه ی اقتصادی دریایی ایران با حکومت های محلی مجاور را از بین بردند و دولت صفوی ناچار به مداخله ی مستقیم در امور بازرگانی جنوب شد (۶۴). و سرانجام باید گفت تا زمانی که نیروی دریایی عثمانی در خلیج فارس و دریای عمان توان مقابله با کشتی های اروپایی را داشت در واقع عثمانی، یک عامل بازدارنده برای تحقق اهداف اقتصادی دولت های اروپایی، به ویژه پرتغال در منطقه ی غرب و جنوب غربی آسیا بود و به این ترتیب مانع از نفوذ نظام جهانی در این منطقه می شد و حتی تسلط آنها بر سرزمین های کناری که نقش بنادر را برای دول اروپایی ایفاء می کردند را تهدید می نمود. اما با تسری تحولات صنعتی در کشتی های اروپایی و تجهیز آنها به قدرت توپخانه ای نیرومند، توانستند از سیطره ی نیروی دریایی عثمانی در آب های آزاد بکاهند و بستر را برای عقب راندن عثمانی در عرصه ی تجارت بین المللی فراهم سازند. از منظر دیگر، نزاع در دریا و تسلط بر مسیرهای دریایی را باید نوعی تقابل رویکرد اقتصادی سنتی عثمانی با اقتصاد سوداگری کشورهای پرتغال، انگلیس و هلند دانست. با آنکه پرتغالی ها در ورود به خلیج فارس و دریای عمان تقدم داشتند ولی سرانجام مغلوب اقتصاد مرکانتیلیسم انگلیسی ها شدند که از نیروی دریایی برتری برخوردار بود.
بنابراین می توان گفت: منافع اقتصادی و سلطه ی سیاسی امپراتوری عثمانی در تضاد با گسترش سلطه سیاسی کشورهای اروپایی قرار داشت. زیرا دول اروپایی با کشف راه های دریایی جدید و ساخت و تجهیز کشتی های اقیانوس پیما همواره در جستجوی منافع اقتصادی، به ویژه تجاری خود بودند و راه های جدید دریایی را جایگزین راه های سنتی زمینی کرده بودند. این در حالی بود که اهداف تجاری امپراتوری عثمانی نیز متأثر از اغراض سیاسی و گسترش ارضی بود که به نوبت از آنها تاثیر می پذیرفت. از این رو، دولت عثمانی همزمان با پیشروی زمینی به سمت مرکز اروپا و گسترش نفود نیروی دریایی خود در دریای مدیترانه، تلاش می کرد که راه های ابریشم و ادویه را از نفوذ سیاسی و اقتصادی نیروی دریایی پرتغال و حکومت معارض مشرق زمینی یعنی ایران خارج نماید و کنترل سیاسی و اقتصادی این مسیرهای تجاری را در دست گیرد. بنابراین با تصرف قلمرو ممالیک، نظارت بر جاده ی ادویه را در دست گرفت و به دنبال آن، حوزه ی نفوذ خود را در دریای عمان و خلیج فارس گسترش داد. اگر قبول کنیم که بخشی از اقدامات بازدارنده ی امپراتوری عثمانی با اهداف و انگیزه های مذهبی و تأمین راه های سیاحتی و زیارتی مسافران و زواری دانست که از شبه قاره ی هند برای انجام فریضه مذهبی حج به سوی مکه و مدینه در قلمرو عثمانی بودند، اما انگیزه ی اصلی این دولت برخوردرای از منافع اقتصادی روابط تجاری دو جانبه یا تجارت ترانزیت بود که کشورهای اروپایی با ورود خود به خلیج فارس و دریای عمان، آن را تهدید کرده بودند و استمداد دولت های مسلمان شبه قاره ی هند نیز نه تنها با تحقق اهداف عثمانی در اقیانوس هند منافاتی نداشت بلکه زمینه ی حضور عثمانی در خلیج فارس و دریای هند را مشروعیت سیاسی می بخشید.

 

جشن های چله تموز

جشن چله تموز  یا جشن های چله بزرگ تابستان  جشن هایی است که از لابلای غبارهای تاریک تاریخ گم شده به تازگی کشف شده است. اولین بار در تاریخ ۲۰ اوت ۲۰۱۲  ویکی پدیای فارسی مقاله ای بدون منبع را  نوشته است تحت عنوان چله تموز . تا قبل از آن هیچ جایی نامی از جشن چله تموز برده نشده اما با نام هایی مبهم و حالتی از وهم و خیال و پندار  در ذهن قدیمی ها خاطراتی وجود داشته که حکایت از جشنی تابستانی دارد این جشن ها در ایران کهن به برداشت محصول و فصل و  محیط طبیعت و چرخش ایام ربط داشته است. اما در تیر ماه  امسال مطبوعات و خبرگزاری های فارسی بطرز عجیبی به بازتاب مقاله  چله تموز ویکی پدیا پرداختند .

جشن چله تابستان,جشن نیلوفر,10 مرداد جشن چله تابستان

ایسنا- ایرنا- ایمنا – و بسیاری از خبرگزاری های علمی و فرهنگی و وبلاگها  مقاله ویکی  پدیا را کپی  و منتشر کردند و یا در قالب مصاحبه و گفتگو  از مقاله استفاده کردند. بنظرم علت این بازتاب گسترده ناشی از این موضوع بود که هند روز اول چله تموز  را با نام روز یوگا  بنام هند در سازمان ملل به ثبت رساند و حالا تازه ما ایرانی ها بیدار شدیم ….

در شهر گناباد که از کهن ترین شهرهای ایران و محل رویداد حماسه اسطوره ای ۱۲ رخ است که تا کنون به حیات ادامه داده است و همواره در آن زندگی جریان داشته است. از جشنی بنام چله تموز یاد می شود مردم منطقه قهستان در خاطرات سینه به سینه از وجود آیینی اینگونه سخن می گویند. در این روزها  در پگاه  خانم ها اسپند دود می کردند و در ورودی خانه یا دالان سرای می ریختند و ورودی خانه و دالان و ایئان ها را آب و جا رو می زدند. این جشن ها بسیار کهن است و شاید بدوره ادیان ابتدایی برسد از جمله این ابهامات بجای مانده مراسمی است که در درب صوفه زیبد مرسوم بوده است در ایوان صوفه اب چکه های این ایوان غار شکل مقدس بوده  و در چله تموز در آنجا آش نذری می داده اند آش نذری از قبل از اسلام رایج بوده و به دین اسلام مختص نیست. در آنجا علم و چوب مقدسی بوده و درختان داخل غار گره گشا فرض می شدند لذا بر درخت سر و درخت انجیر و درخت تاقوک آنجا گره می زده اند. در گرمای سال این غار پناه گاه سر و خنکی بوده است.

در بیرجند و قاین و فردوس هم جشن تموز در پرده ای از ابهام  یاد می شود اما از ریشه و روز دقیق آن و مراسم های آن هیچ خبری نیست و تقریبا بطور کامل به فراموشی سپرده شده است بجز در سایه و خیال و با ابهام  انچه از گذشتگان شنیده شده است مطلب متقن و دقیقا باقی نمانده است.  اما یک چیز قطعی است و  اینکه مبنای شروع چله تموز بلند ترین روز سال بوده است. پیران کهن می گویند از اول چله تموز روزها کوتاه تر می شود. یعنی این چله و جشن به بلند ترین روز سال و کوتاه ترین شب سال مرتبط بوده است. میرابها و قنات داران بخشی از  و یا کلیاتی از  این ایام ها و مناسبتها را در لوح نانوشته و سینه به سینه محفوظ نگهداشته اند. در بعضی جاها این جشن  نیلوفر و در جاهایی نوروز بل  و در جاهایی جشن تیرگان  و همچنین جشن آب پاشان هم گفته شده و قطعا روزها و شیوه آن در هر منطقه ای متفاوت شده است. . اما بنظر می رسد مبنای همگی و ریشه های آن یکی است . برداشت محصول و آغاز فصلی جدید. در خراسان تا قبل از چله تموز گندم  و جو  و عدس و نخود  برداشت شده و تا آخر تموز خرمن ها پاک می شده است.

جشن‌هایی که در تیر و مرداد ماه برگزار می‌شود معمولا جشن‌های آب هستند که در نیایش‌های باستانی در خواست آب، سرسبزی و شادی می کردند به طور مثال در جشن تیرگان که در ۱۳تیرماه برگزار می‌شود تشتر یا همان تیر یکی از الهه‌های باستانی در برابر اپوش دیو خشک سالی پیروز می‌شود و پس از پیروزی بانگ می‌زند خوشا به روزگار شما ای آب‌ها، ای گیاهان، ای مردمان و ای کشورها که پس از این آب در نهرها و رودهای شما جاری خواهد بود. جشن دیگری به نام نیلوفر وجود دارد که علت برگزاری آن دقیقا مشخص نیست، ابوریحان بیرونی اشاره می‌کند در ششم تیرماه مردم جشنی را برگزار می‌کرده‌اند که به آن جشن نیلوفران می‌گویند این جشن می تواند با آیین چله تموز جشن‌ها و مراسم آب و آبریزان در ارتباط باشد چرا که برخی پژوهشگران  ادعا می‌کنند علت این جشن به سبب روییدن گل¬های نیلوفر در این ماه است.
 درپایان جشن چله تموز، جشن امردادگان است که درهفتم امرداد ماه برگزار می شود در این روز ایرانیان در دامن طبیعت ،کشتزارها و یا باغ‌های خود به پاک سازی، ترمیم ، نگه‌داری گیاهان پرداخته و یا به گیاهان و نباتات رسیدگی شده است و در دامن طبیعت در میان گیاهان به جشن، سرور، نیایش و پایکوبی می‌پرداخته‌اند. از یاوران امرداد، رشن، اشتاد و زامیاد است که او را در برابر دیو گرسنگی «زیریچ» که از دستیاران انگره مینوست، یاری می‌دهند.
به طور کلی بیشتر جشن هایی که در تابستان برگزار می شود مربوط به آب، آبیاری، گیاهان، سر سبزی و… بوده است از این رو تموز و گرما نیز از این کلییت مثتثنی نبوده و با آب، آبادی و سر سبزی در بلندترین روزهای سال که اجازه می‌دهد انسان در برابر گرما و خشکی مقاومت کند و بیشترین کوشش را برای آبادانی زمین، داشته باشد، در ارتباط است.

 

چند نمونه از بازتاب مقاله ویکی پدیا به عنوان منبع:

http://www.imna.ir/fa/doc/report/241067/%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%81-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%85%D9%88%D8%B2

طولانی ترین روز سال را هندوها به کام خود شیرین کردند- (یوگا *تیرگان یا چله تموز )  دکتر محمد عجم

http://khorasan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=97167

 

https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%86%D9%84%D9%87_%D8%AA%D9%85%D9%88%D8%B2

نوشته: دکتر محمدعجم

http://parssea.org/?p=7520

 

قنات یا کاریز میراث فرهنگی و علمی ایرانیان

پیام نوروزی نود و سه 

پیام نوروزی سال ۹۲ اوباما

پیام اوباما بمناسبت نوروز ۲۰۰۹

در ژرفای واژگان. واژگان پارسی ۲

آیا می دانید :

واژه ثریا  عربی نیست و درست آن سریا است سریا یا سوریا نام خدای خورشید هندوان است. اما آنرا در زبان فارسی و عربی به مفهوم  یک ستاره مشخص گرفته اند. سوریا  در پارسی کهن خوریا – حوریا  هم گفته شده  یعنی س در سوریا یه خ تبدیل شده  و خور یعنی خورشید. مثلا خوراسان  یعنی جای خورشید یا جایی که خورشید بر می آید.

شاید حوری نیز به همین واژه خوریا – حوریا ربط داشته باشد. حتی واژه سول در زبان های اروپایی  به مهنی خورشید نیز از همین ریشه است

هندوها یک نماد مقدس به نام چرخ خورشید دارند که به شکل صلیب شکسته آست و آن را سواتسیکا می نامند اما جالب هست بدانید قدیمی ترین صلیب شکسته در ایران کشف شده و هفت هزار سال قدمت دارد.

سال ۱۳۸۰ من با یک هئیت خارجی به نقش رستم رفتم در آنجا آرامگاه پادشاهان پارسی به شکل صلیب در دل کوه کنده شده

در همان زمان من مطلبی نوشتم و گفتم که این علامت صلیب نماد یک آیکون مقدس است بعضی اعمال مذهبی هیچ ربطی به مذهب ندارد این اعمال فلکلوریک در همه ادیان و مذاهب هست مثلا ایین کریسمس هیچگونه ارتباطی به مذهب مسیحی ندارد این اعمال تا زمانیکه با تقدس و تعصب جمع نشده اند و جنبه سرگرمی و فولکلوریک دارند بسیار مفید و لازمند
حتی ایین کریسمس پر حاشیه امروزی که امروزه در جهان برگزار می شود یکصد سال هم عمر ندارد
اما از دوره پاگان های خورشید پرست یا میترایی ایین زمستانی وجود داشته که تقریبا برابر با ایین یلدا یا چله هست که ان را پیروزی خورشید بر تاریکی و زایش دوباره خورشید می پنداشتند این ایین از میان رفته بود ولی در قرن دوم یا سوم مجدد با نام ایین مسیحی وارد روم شرقی شد
درخت سرو و صلیب نماد و از مظاهر خورشید پرستها و یا ایین مهر بود صلیب یا چلیپا ساده شده علامت چرخ گردون و یا سواتسیکا بود
من در این خصوص سال ١٣٨٣ مقاله ای نوشته ام و نام انرا گذاشته ام صلیب پارسی نقش رستم
نقش رستم ۴ مقبره صلیب شکل بسیار عظیم در دل کوه دارد
صلیب طلایی اریایی هم متعلق به هفت هزار سال قبل هست که در موزه ملی نگهداری می شود که ارم نازی ها از ان گرفته شده است
هندوها نیز صلیب شکسته اریایی را نماد هندویی می دانندکه به احتمال قوی نماد خورشید است. امروزه این حرف کاملا پذیرفته شده که صلیب نماد خورشید بوده و آنرا هنوز در گردونه خورشید هندوها می توان یافت و به ادیان میترایی نیز وابسته است. چرخ را در قدیم ارته می گفته اند که اکنون به ارابه  (عرابه) تبدیل شده است. ارته  احتمالا با نام آریا نیز می تواند ربط داشته باشد یعنی آریایی ممکن هست همان افراد ارته باشند که با چرخ خورشید و گردونه و ارابه ارتباط داشتند. به خراسان  بزرگ  نیز اَرَتَه می گفته اند بعدها همین سرزمین را آریا نامیده اند .

نام‌واژۀ «خوَنی‌رَثَه (خوَنیرَث)»(به معنای «چرخ خورشید»)، از آمیختن واژۀ اوستایی «خوَر (خورشید)»(*خوینگ: از آنِ خورشید [خوین-گ/ خوَن/ خوَر]) با واژۀ «رَثَه  یا ارته (چرخ)» به دست می‌آید.

کلمه یخان که در بیشتر زبان ها  به صورت کان و حان تلفظ می شود به احتمال زیاد ریشه در زبان سغدی و سانسکریت دارد و کلمه ای دخیل در زبان های ترکی است. این واژه به احتمال قوی با کلمه Kan- و kanva در سانسکریت و زبان سغدی هم ریشه است که در سایر زبان های خانواده ی آریایی از جمله انگلیسی به صورت king نمود یافته است. کان در سانسکریت به معنی رئیس – شاه – بزرگ – امیر – میر – رئیس ده و شهر و … می باشد.

آیا می دانید نماز یک واژه سانسکریت است به معنی درود و سلام و البته عبادت هم معنی میدهد.

در زبان هندی نماسکار  یا نمزکار  یا نماز کار یعنی سلام  و درود . واژه نماز برگرفته از همین واژه است.

آیا می دانید روضه خوانی کلمه عربی نیست. روزا  یک واژه هندو ایرانی است و به معنی دعا است هندوها به تسبیح دعا می گویند روزا

که ما به غلط آنرا  با ض عربی می نویسیم “روضه ” می نویسیم   ض عربی  تلفظ بسیار سختی دارد و بین ذ و د تلفظ می شود. و البته بطور طبیعی ما ایرانی ها آنرا نمی توانیم تلفظ کنیم چون روضه در زبان عربی بگونه ای تلفظ می شود که شباهت به آوای بصورت روده دارد مثلا رمضان را رمدان تلفظ می کنند. اگر آنرا به لهجه ایرانی و بصورت رمزان تلفظ کنید هیچ عربی نخواهد فهمید که شما چه گفتید. آیا می دانید پری یر یعنی دعا  نیز یک واژه هندو ایرانی است  همچنین است – پریچر یعنی موعظه کردن  و … .

واژه * عیار  = ایار = ایاران = عیاران

عربی نیست درست آن ایار  به معنی یار – یاور – هم رزم  است که به غلط بصورت عیار نوشته شده است این واژه هیچ ارتباطی با عربی ندارد در خود زبان فارسی تبدیل به عیار شده است و حتی معرب هم نیست.  البته امروزه در زبان های مختلفی کاربرد دارد. و در بیشتر زبان ها به معنی بیکار و الاف و ادم سرگردان تغییر مفهوم داده است.

ممکن است علاف در جمله آدم علاف و بیکار هم تغییر یافته از همین ایار و عیار باشد که تغییر شکل و تغییر معنی داده است و بشکل الاف و یا علاف در امده است. چون علاف به معنی بیکار عربی نیست.

دکتر محمد معین در جلد چهارم برهان قاطع آنجا که در بارهً کلمه عیار بحث میکند، دراینمورد نوشته است که:

  1. ” کلمه عیار معرب مصنوعی( یار) است که معنی جوانمرد را میدهد و تازی ها جوانمردی را فتوت و جوانمرد را فتی می گویند.”از دیگر معانی عیار می توان به زیرک، چالاک، جوانمرد و طرار اشاره کرد و عیاری به معنای حیله بازی، جوانمردی و مکاری.! بنا به عقیدهً معین،” آیین عیاری از خود اصول و راه و روش زندگی به ویژه دارد که بعدها با تصوف اسلامی در آمیخته و به شکل فتوت در آمده است.”

ملک الشعرا بهار نیز در سبک شناسی نوشته است که:

  1.  عیار کلمهً عربی نیست و اصل آن ” اذیوار ” پهلوی بوده و بعدها معرب گردیده است. بهار معتقد است که عیاری و عیار پیشگی در خراسان زمین زمینهً تاریخی دارد و عیاران سابق مانند احزاب امروزی، دارای سازمانهای بوده اند با اهداف و مرام های مشخص اجتماعی، اخلاقی و سیاسی که در ششهر های بزرگ خراسان تشکیلات منظم اداری داشتند و لباس شان نیز مخصوص به خود شان بود و اصل کار شان  برجوانمردی و فداکاری و حمایت از مظلومان بوده است که جمیعت فتییان یا حزب فتوت در واقع نوع اصلاح شدهً این سازمان عیاری است.
  2. حتی واژه عیار  که برای واحد سنجش ارزش طلا بکار می رود نیز به گمان من از همین واژه برگرفته شده است اگر چه هیچ ارتباط منطقی در معنی این دو وجود ندارد.

* خانقاه  هیچ ارتباطی به زبان عربی ندارد اصل آن خانگاه است. معنی اینگونه واژه ها را عربها اصلا نمی فهمند پس فکر نکنید چون شکل ظاهری آن عربی است عربها آن را باید بفهمند.

*صیقل یک واژه عربی نیست اصل آن چگل یا چقل است به معنی  ناصاف اما تغییر یافته آنرا بصورت صیقل به معنی صاف شده و  پرداخت کرده بکار می بریم.

یوق * عربی نیست اصل آن یوگ است و هندی ایرانی است.(یوگ یک حلقه بیضی شکل است که از چرم و یا پارچه و یا الیاف ساخته شده و آنرا بر گردن دو یا چند گاو یا اسب می بندند که هماهنگ و با هارمونی حرکت کنند از این عبارت مفهوم بندگی و اطاعت هم استخراج شده ) به عبارت دیگر از زبان سانسکریت است  و یوگا از همین واژه است .

الو  یک واژه فارسی است به معنی آتش . ألوکشت نیز فارسی است و به هلوکست تبدیل شده است یعنی با آتش کشتن.

امیر نیز تغییر یافته میر است میر خود تغییر یافته پیر است . پیر – پییر – پدر- فادر – پیتر – یک ریشه دارند اما در طول زمان همراه با تغییر شکل و آوا تغییر معنی داده اند مثلا  پیر در ادبیات فارسی یعنی دانشمند- رئیس – بزرگ – اما میر یعنی رئیس کوچک – رئیس یک منطقه .

مانند پادشاه و پاشا  که از یک ریشه اند اما پاشا در زبان ترکی و عربی تغییر معنی داده و معنی آن یعنی فرمانده ایالتی یا شاه یک منطقه .

بیگ و بیک  به معنی بزرگ هم یک ریشه دارند و ترکی نیست.

گفتنی است که عبادان که در کتب قدیمی بکار رفته معرب شده آبادان است. و عبادان در زبان عربی معنی ندارد…

معنی نیاسر  نیاسر. در لغتنامه دهخدا آمده است  که  نیاسر [ س َ ] (اِخ ) قصبه ای است از دهستان نیاسر بخش قمصر شهرستان کاشان . در ۴۵ هزارگزی شمال غربی قمصر، در منطقه ٔ کوهستانی سردسیری واقع و دارای ۳۲۰۰ تن سکنه است . آبش ازچشمه ٔ معروف و مهم نیاسر و در حدود ۹۰ رشته قنات کوهستانی تأمین می شود. محصول عمده ٔ آن غلات و تنباکو وپنبه و ابریشم و انواع میوه هاست . شغل اهالی زراعت وگله داری و صنعت دستی زنان قالی بافی است . از آثار ابنیه ٔ باستانی ، خرابه های آتشکده ٔ دوره ٔ ساسانیان و پناهگاههای زیرزمینی باقی است . مزارع حسامه ، بیدآباد وچندین مزرعه ٔ دیگر جزء این قصبه بوده و دارای آبشارمهمی نیز می باشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳). اما بنا بر نوشته دکتر محمد عجم نیاسر به معنی سایه است . معنی دیگر آن سرد و سرما  است  و متضاد آن آفتاب که پتوو  گفته می شده است  این واژه از زبان های کهن پارسی است و اکنون بصورت نسر  در گویش خراسانی هنوز بکار می رود و معنی آن سایه است مثلا می گویند از پتوو  به نسر  شو  یعنی از آفتاب به سایه برو

با وجود اینکه لغتنامه ها امیر را به معنی امر کننده  و  از فعل امر  و عربی دانسته اند اما باید دانست که
اسم فاعل از امر می شود آمر و نمی شود امیر. امیر بر وزن اسیر مفعولی است پس انها اشتباه کرده اند
امیر هزار برابر بیشتر در ادبیات فارسی بکار رفته تا ادبیات عرب . در ادبیات عرب کاربرد امیر بسیار متاخر است . اولین باری که امیر در یک نوشته عربی بکار رفته قرن ششم هست و ان کتاب هم نسخه ای که من دیدم چاپ جدید بود و ممکن است در چاپهای متاخر اضافه شده باشد در خراسان جنوبی هنوز هم به پدر بزرگ می گویند بابا میر و بعضی روستاها می گویند بابا پیر در قاینات می گویند با با کلون بابا کلان . میر در ادبیات فارسی قبل از اسلام وجود دارد پیر از القاب و مقامات روحانی میترایی است . پییر . پیر . پیتر . میر همه یک ریشه دارند
بعلاوه در زبان عربی امیر به معنی شاهزاده بکار می رود و نه به معنی بزرگ و فرمانده در حالیکه لقبهای بزرگان و رهبران سامانیان میر هست میر اسماعیل . امیر نصر و …. در دوره سامانی هنوز نفوذ عربی رابج نبود.ای بخارا! شاد باش و دیر زی
میر زی تو شادمان آید همی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان

عیار هم فارسی است و از یار گرفته شده بصورت ایار . و صدهها کلمه شبیه به این ممکن هست ا کوتاه شده ال باشد و ممکن است ا زاید باشد. مثل سوار و اسوار . اجم (عجم) جم و .. .. عراق و اراق یا اراک .

بعضی فکر می کنند بجای واژگان عربی معادل فارسی وجود ندارد در حالیکه بطور مثال بجای واژه عربی ” اصلا ” به معنی از پایه – هرگز –

می توان گفت:” از بیخ – اجوش Ejoush – بیخی – از ریشه – از پایه – از تهداب. …. ” من اجوش نگفتم = من هرگز نگفتم – اصلا دروغ است = از بیخ دروغ است.

.از اینگونه کلمات و غلط های نوشتاری فراوان داریم……..

…نگوییم مثلث بگوییم لچک
لچک برابر (مثلث متساوی الاضلاع)..
لچک نابرابر = مثلث غیر متساوی الا.ضلاع

 

 

بجای… .  = …     بگوییم.

مثلث  =      لچک،   لچکی

اضلاع  = دار – دال – ستون –

مثلث متساوی الاضلاع  =   لچک برابر  دال

مثلث غیر متساوی الاضلاع  =  لچک نابرابر دال
تواضع     =   فروتنی بگوییم
متواضع = فروتن بگوییم
متوسط = میانگین
متوفی = درگذشته
توقع = چشم‌داشت
متوقع = چشم دارنده
تولد = زایش
متولد = زاده
تهاجم = آفند
مهاجم = آفندگر/ تازنده
متهاجم = آفندگر – تازنده
مثال = نمونه / همانند
مثلث = سه بر/ سه گوش
مجال = یارا/ هنگام
مجلس = نشست
مجالس = نشست‌ها
مجمع = گردهمآیی
مجامع = گردهمآیی‌ها
مجانی = رایگان
مجاور = همسایه
مجاورت = همسایگی
مجبور = ناچار/ ناگزیر
اجبار = ناچاری
مجبور = ناچار
مجددا = دوباره
مجرب = کارآزموده
مجرد = تنها
تجرد = تنهایی
جرم = بزه/ گناه
مجرم = بزهکار/ گناهکار
جرح = زخم
مجروح = زخمی
مجسمه = تندیس/ سردیس
جعل = ساختن
مجعول = ساختگی
جعد = شکن
مجعد = شکن در شکن/ پیچ در پیچ
جلال = شکوه
مجلل = باشکوه
مجمل = کوتاه
جنون = دیوانگی
مجنون = دیوانه
مجهول = ناشناخته
جهل = ناشناختن
حرب = جنگ/ کارزار
محاربات = جنگها/ کارزارها
محاسبه = شماره‌گیری
حساب = شماره کردن/ شمردن
حسن = نیکی
محاسن = نیکیها
حافظ = نگهبان/ نگهدارنده/ نگهدار
محافظ = نگهبان
محاکمه =  دادرسی/ داوری
محال = ناشدنی
محبت = مهرورزی
محبس = زندان
محبوب = دلدار/ دلبریگرایی
احتیاج = نیازمندی
محتاج = نیازمند
احتیاط = دوراندیشی
محتاط = دوراندیش
احترام = گرامیداشت/ ارج
محترم = گرامی/ ارجمند
احتمال = گمان بردن / حدس زدن
محتمل = گویا/ شاید
محتوی = درون مایه/ دارنده
محرم = همراز/ همدم
محروم = بی‌بهره
حزن = اندوه

****

جاذبه (فیزیک)= گرانش
جاذبه=کشش، رُبایش
جامع=فراگیر
جامعه (تشکُل)=همبود
جامعه = همبودگاه
جایز = روا
جایزه = پاداش
جبران = توزش (توختن)
جُثه = تنه
جدال = پیکار
جدید الانتشار = تازه چاپ
جدید التأسیس = نوبنیاد، نوساز
جذاب = گیرا
جذبه = گیرایی
جرأت = یارا
جرأت داشتن = یارستن
جر ثقیل، جر اثقال = گرانکِش
جُرم = بِزِه، گناه
جریان = روایی
جریمه = تاوان
جاعل = بَرساز
جعلی = بَرساخته، ساختگی
جغرافیا = جئوگرافی. گیتاشناسی
جلاد = دُژخیم
جلال و جبروت =  فَر و شکوه
جِلد = پوسته، پوشینه
جن = پری
اجنه = پریان
جنبه، بُعد = سویه
جنوب = نیمروز
جنون = دیوانگی
جواز = پروانه
جور = جفا، ستم
چَت (chat) = گَپ
چطور = چه گونه، چه سان
جزء = بند
جزا = سزا
جزایی (حقوقی) = کیفری
جزیره = آبخُست
جسور = دلیر، بی باک
جعل = بَرساخت
حائز = دارا
حاصل = دستاورد
حاصل‌خیز = باروَر، پُربار
حتماً = بی گمان، هر آینه
حجم = گُنج
حداقل = کمینه، دست کم
حداکثر = بیشینه
حذف = زُدایش، زُدودن
***

محشر = رستاخیز / رستخیز
محصل = دانش‌آموز/ دانشجو
محضر = پیشگاه
اتمام = پایان
تاجر = بازرگان
تدریج = رفته رفته
حقیر = پست / کوچک / خوار
محک = آزمایش
محکم = استوار
محل = جایگاه
محیط = پیرامون / گرداگرد
مخابره = آگاه کردن
مخارج = هزینه
خصم = دشمن
مخاصمه = دشمنی
مخاطب = شنونده
مخالف = ناسازگار
مختار = آزاد
مختلط = درهم / درهم آمیخته
مخرب = ویران کننده
مخروبه = ویرانه
مخفی = پنهان
مخلص = پاک .یار جونی
مخوف = ترسناک
مخیله = اندیشه . پندار
مداح = ستاینده
مدارا = بردباری .شکیبا
مدام = پیوسته .همواره
مدبر = کاردان
مدخل = درآمد / درگاه
مدعو = مهمان / خوانده شده
مدور = چرخنده .
مدینه = شهر
مدیون = بدهکار

مقراض – قیچی = دوکار
مذاب = گداخته
مراتب = پایه‌ها
مرتع = چراگاه / مرغزار
مراتع = چراگاه‌ها / مرغزارها
زوج = جفت
فرد = تک

 

به جای واژه . ..  =  واژه فارسی …. بکار بریم

نگوییم … ائتلاف  = بگوییم –   همایه

ابتدا  =    نخست

ابتدایی ترین  =  ساده ترین

ابتلاء  =  دچاری

ابتکار  =  نوآوری

ابدیت  =  همیشگی

ابن سینا  =  پور سینا

اتباع  =  شهروندان

اتحاد  =  همبستگی

اتفاق افتاد  =  رخ داد

اتفاق افتادن  =  رخ دادن، شدن

اتفاقات  =  رویدادها

اتوماتیک  =  خودکار

اتومبیل  =  خودرو

اجتناب  =  دوری، پرهیز

اجتناب ناپذیر  =  پیشگیری ناپذیر، گریز ناپذیر

اجرت  =  دستمزد، کارمزد

اجناس  =  کالاها، بار- بارها

اجیر  =  مزدور ، مزدگیر

احترام  =  ارج، ارژ ، جایگاه

احتمالا  =  شاید – چه بسا، گویی، پنداشت

احتیاج  =  نیاز

احتیاط  =  پروا، گوش به زنگ

احدی  =  هیچکسی

احسان  =  نکویی، کردار نیک – مهربانی

احسنت،   =  آفرین، به به،(به جه)

احضار کردن  =  فراخواندن

احضار کردن  =  فراخواندن

احیانا  =  شاید

اخاذی  =  زورگیری

اخبار  =  تازه ها

اختراع  =  نوآوری، آبگری

اختلاط  =  درهمی

اختناق  =  خفگی – فشار – تنگنا

اخذ  =  دریافت، پذیرش

اخطار  =  هشدار ، زنهار

اخلاف  =  جانشینان

اخوت  =  برادری

اخوی  =  برادر

اخیرالتأسیس  =  نوبنیاد – نوساز

اخیرا  =   تازگی

ادوار  =  دوره ها

اذان  =  بانگ نماز

اذیت  =  آزار

ارائه طریق کردن  =  پیشنهاد کردن، راهبان شدن

ارائه کرد  =  رو کرد

اراضی  =  زمین ها، کشتکار

ارامنه  =  ارمنیان

اربعین  =  چله

ارتجاع  =  واپسگرایی

ارتعاش  =  لزرش

ارتفاع  =  بلندی

ارزاق  =  خواروبار

ارسال کردن  =  فرستادن

ارشد  =  بزرگتر

ارفاق  =  آسانگیری

ارکان  =  پایه ها

ارکستر  =  همنوازیچ

اریکه  =  تخت، اَرگ(ارش)

اریکه فرمانروایی  =  تخت فرمانروایی(ارگ شاهی)

از اوایل  =  از آغاز

از این جهت  =  از این رو

از این طریق  =  از این روش، از این راه ، از این در

از این قبیل  =  از این دست، از این گونه

از این نظر  =  از این رو، از این نگر، از این چهره

از آن جمله  =  از آن میان

از آن روز  بعد  =  پس از آن روز، پسین روز

از بین بردن  =  از میان بردن

از جانب  =  از سوی

از جمله  =  از دسته – از آنگونه

از حیث  =  از دید، از نگاه

از طرف دیگر  =  از سوی دیگر

از طریق  =  از راه

از قدیم  =  از دیر باز

ازدواج  =  زناشویی

اساس  =  بنیاد

اساسنامه  =  بنیادنامه

اساسی  =  بنیادی – بنیادین، پایه ای، بیخی، گوهری(جوهری)

اسبق  =  پیشین

اسپری  =  افشانه

استبداد  =  تکسالاری – خودکامگی

استحصال  =  برداشت

استحضار  =  آگاهی، دیدگان

استحقاق  =  شایستگی – سزاواری

استحمام  = گرمابی،  خودشویی

استحکامات  =  سنگربندی ها، سنگ بست

استدعا می کنم  =  خواهش می کنم ، درخواست می کنم

استراتژی  =  راهبرد

استراتژیک  =  راهبردی، پایه دار

استراحت کردن  =  آسودن – درازکشیدن

استراق سمع  =  شنود

استرداد  =  واپسدهی

استشمام  =  بو کردن- بوییدن

استشهاد  =  گواهی

استعفا  =  کناره گیری

استعمال  =  کاربرد

استفاده از  =   کارگیری

استفاده  =  کاربرد

استقامت  =  پایداری

استقبال  =  پیشواز

استقرار  =  برپایی

استقلال  =  خودسالاری، خود گردانی

استمرار  =  ادامه – پیوستگی

استناد  =  گواهمندی

استنباط  =  برداشت

استهزاء  =  ریشخند، بدگویی

استهلاک  =  فرسایش،

استیجاری  =  کرایه ای

استیضاح  =  بازخواست، روشن خواهی

استیلاء  =  چیرگی

اسرار  =  رازها، سر(اسرار جمع سر و معرب از فارسی است)

اسراف  =  ریخت و پاش

اسطوره  =  افسانه، استوره – هیستوره (اوسونه)

اسقاطی  =  ناکارآمد،خوردک

دکتر محمد عجم ،  مجله دریای پارس ، بخش زبان شناسی

از  همین نویسنده:

http://parssea.org/?p=5292

اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی

اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی

در سال‌های اخیر برخی نویسندگان و وبلاگ‌نویسان گمان می‌کنند که دهکده جهانی منجر به نابودی زبان فارسی خواهد شد.

آنها نمی‌خواهند بپذیرند  که فارسی تنها یک زبان نیست بلکه یک فرهنگ و یک تمدن و یک بخش اصلی هویت ایرانی است.

آنها همچنین با کم انصافی  به زبان فارسی و به کوشندگان و  زنده نگهداران این زبان  می‌تازند و این زبان  را نازا، بی اثر و مرده می پندارند.

زبانهای دنیا را 6 هزار دانسته اند بعضی از این زبانها  بسیار به هم شبیه هستند بنابراین همه زبانها را می توان  در 20 گروه عمده  جای داد یکی از مهمترین گروههای زبانی هندو ایرانی است که تمامی زبانهای شبه قاره هند – ایران و اروپایی را دربرمی گیرد.

زبان فارسی را تمام مردم ایران، افغانستان و اکثریت تاجیکستان و ازبکسان می دانند. اقلیتی نیز در هند، پاکستان، سین کیانک، قرقیزستان و منطقه اوراسیا و  کشورهای عربی خلیج فارس این زبان را می فهمند.هندی ها و پاکستانی ها و کردها با کمترین ممارستی می توانند فارسی را بفهمند.اکنون یک میلیارد انسان شبه قاره و آسیای میانه  شمارش اعداد فارسی را براحتی می توانند بفهمند.

 

در روزگار ابن بطوطه وی در تمام مناطق غیر عربی که سفر کرده با زبان فارسی مشکل گفتاری خود را حل می کرده است. حتی در چین و بلغارستان و ترکستان ،  در تمام زبانهای دنیا کلماتی از فارسی وجود دارد و از این نظر با زبان یونانی قابل مقایسه است.

فارسی برترکی، عربی و مغولی تاثیر فراوانی گذاشته و بسیاری از کلمات در این زبانها ریشه فارسی دارند. فارسی باستان( اوستایی) ابتدا به خط زند نگاشته می شده است کردی و لری باقی مانده واژگان ماد و فارسی باستان است از میان‌ زبانها و گویش های‌ موجود فلات‌ ایران‌ “پشتو”نیز نزدیک‌ترین‌ خویشاوندی‌ را با زبان‌ اوستایی‌ دارد.

زبان‌ اوستایی‌ به‌ موازات‌ و هم‌زمان‌ با سانسکریت‌ جریان‌ داشته است این دو زبان ، مادر زبانهای هندو اروپایی محسوب می شوند. از به هم آمیخته شدن فارسی دری با فارسی اوستایی با واژگان عربی ، فارسی میانه و  فارسی نوین شکل گرفته است.

گو اینکه‌  بسیاری از مردم‌ ایران‌ واژه‌ی‌ “فارسی‌”را همیشه‌ بر هر گونه‌ زبانی‌ که‌ در مملکت‌ رواج‌ داشته‌ اطلاق‌ کرده‌اند. در ایران گویش های متعددی وجود داشته  که  بعضی گویش های ایران را می توان زبان نامید مانند مانند آذری آرانی ، کردی،  پشتو و …  در گذشته‌، دو زبان‌  گسترده تر که‌ به‌ طور هم‌زمان‌ رونق‌ داشته‌اند به‌ “فارسی‌ دری‌” و “فارسی‌ پهلوی” مشهور بوده‌اند.

 زبان فارسی از  قدیم ترین زبانها و از گروه زبانهای هندو  ایرانی ( آرین)  است که  زبانی پیوندی است  این گروه زبانی مجموعه ای از  چندین  زبان را شامل می شود که بزرگترین جمعیت جهان به این  گروه سخن می گویند  و صدها واژه مشترک میان فارسی و آنها وجود دارد.

 ریشه بسیاری از کلمات اساسی زبانهای اروپایی مانند:  است – پدر- برادر – خواهر- مردن ، ایست  و …..  یکی است از  زبان فارسی  امروزه  دهها کلمات بین المللی مانند بازار-کاروان – کیمیا- شیمی- الکل – دیتا – بانک – درویش –  آبکری – بلبل – شال – شکر – جوان – یاسمین – اسفناج- شاه – زیراکس – زنا – لیمون – تایگر – کلید-  کماندان – ارد (امر، فرمان) استار – سیروس-  داریوش- جاسمین ،  گاو ( گو= کو) – ناو- ناوی- توفان – مادر-  پدر- خوب – بد- گاد- نام – کام گام – لنگ لگ –لب- ابرو – تو – من – – بدن- دختر( داتر)  –      و… و… به همه و یا بیشتر زبانهای  مهم دنیا راه پیدا کرده است .

البته  زبان فارسی همانطور که واژگانی از زبانهای همسایه اش گرفته واژگان زیادی نیز به آنها  واگذار کرده ، تاثیر شگرف زبان فارسی بر زبانهای شبه قاره هند نیاز به توضیح ندارد در مورد تاثیر فارسی بر زبان ترکی نیز مطلب زیادی گفته شده  این تاثیر کم و بیش در تمام زبانهای دنیا وجود دارد که در مقالات بعدی گسترده تر به  آنها خواهیم پرداخت.

زبان فارسی زبان بین المللی عرفان است چه بسیار عارفانی که از ترک و عرب و هندی  کتابهای عرفانی خود را به فارسی نوشته اند.   مکتب‌ تصوف‌ هندوایرانی‌  که  از طریق‌ ایران‌ به‌ آسیای‌ غربی‌ و حتی‌ شمال‌ آفریقا نشر یافت‌  بیشتر کتابها و متون خود را ‌ به‌ نثر یا شعر فارسی‌ نوشته‌ شده‌ و زبان‌ تصوف‌ در شبه‌ قاره‌ی‌ هند و حتی در میان ترکان همواره‌ فارسی‌ بوده‌ است‌.

در زبان های اروپایی و از جمله در  انگلیسی امروز  نیز کلماتی با ریشه فارسی وجود دارد و صدهها کلمه مشترک میان فارسی و زبانهای اروپایی  وجود دارد مانند بهتر(بتر)- خوب(گود)- بد-  برادر- داتر( دختر) مادر- پدر( فادر، پیر،پیتر) کاروان_ کاروانسرا_ بازار- روز  و….

:bad,best,paradise,star,navy,data,burka,cash,cake
 bank  ,bak,check,roxan,sugar,cow,divan,mummy,penta,me
,father,mother,tab, orange, magic ,rose ……

و اینها را می‌توان تا بیش از  700 کلمه ادامه داد و دلیل این اتفاق زبان باستانی سنسکریت هست که زبان مادری تمام زبانهای نوین  هندو اروپایی  می باشد.
 
در کتب مقدس واژگانی از فارسی وجود دارد مانند  پردیس( فردوس) در انجیل – تورات و قران .

بسیاری از نامهای جغرافیایی و نام  مکانها  در خاورمیانه و شمال آفریقا  از زبان فارسی است مانند بغداد- الانبار- عمان ( هومان) – رستاق – جیهان –  بصره ( پس راه) – رافدین – هندو کش – حیدر آباد – شبرقان ( شاپورگان) –  تنگه  و ….

روند اثرگذاری زبان فارسی و عدۀ سخن سرایان فارسی دردوران سلجوقیها وعهد عثمانی درکشور ترکیه مبسوط است. در خصوص اثرگذاری زبان فارسی می توان به شاه طهماسب صفوی  اشاره کرد که به زبان فارسی و به تخلص خطایی شعر می سرود و مجموعه می نگاشت. همچنان از عثمانی ها سلطان سلیم و سلطان سلیمان به فارسی شعر سروده اند.
 
بیش از دویست  واژۀ فارسی را در هریک از  زبان قرقیزی، قزاقی ، ایغوری و ترکمنی می یابیم که بمرور سده ها از اینسوی دریای آمو بآنطرف نفوذ کرده است.

در مالایا  در جوار قریه بنام سامودرا، قبر حسام الدین نامی وجود دارد که در سال 823 هجری درگذشته است. سنگ قبر او در مالایا بی نظیر است. این اشعار از ابیاتسعدی روی آن نوشته و حکاکی شده است:

بسیار سالها بشر خاک ما رود

       کاین آب چشمه آید و باد صبا رود

این پنج روز مهلت ایام آدمی

       بر خاک دیگران به تکبر چـرا رود

 

بیش از 350 کلمه فارسی در زبان اندونزیایی  بازشناسی شده است واژه های (خوش= خیلی خوب)، (سودا)، (بازرگانی)، (کار)، (کدو)، (نان)، (خرید فروش) (حروف ربط از، به، هم) وامثال آن در اندونیزیای امروزه رایج است.

نمونه ای از شاعرآلبانیایی (آبوگویچ) از قرن نهم میلادی داریم:

رخت ز آه دلم گر نهان کنی چه (نیست) عجب

      کسی چگونه نهد شمع در دریچۀ بــــاد

شاعران پارسی گفتار و نویسندگان نامدار در قلمرو یگوسلاوی قدیم و سرزمین قفقازمانند نرودویچ و بابا سرخیان آثاری از خود بجا گذاشته اند که سومه های نفوذ زبان فارسی را درآن نقاط جهان تمثیل می کنند.

برای هفتصد سال فارسی زبان اداری  هندوستان بود تا اینکه درسال 1836م چارلز تری ویلیان  زبان انگلیسی را بجای زبان فارســــی رسمیت داد .

روی مزار جهان آرا (دختر شاه جهان) این بیت نگار  شده است:

بغیر سبزه نپوشد کسی مزار مـرا

      که قبرپوش غریبان همین گیاه بس است

همچنین برلوحه سنگ مزار نورجهان وجهانگیر (درتاج محل) این شعر نورجهان حک شده است:     برمزار ما غریبان نی چراغی نی گلی
نی پر پروانه سوزد نی سراید بلبــلی.

بعضی از عوامل  سادگی زبان فارسی

1- ترکیبی و پیوندی بودن زبان فارسی و  نداشتن ” حرف تعریف” ( “article”) و جنس مذکر و مونث و خنثی  است. در فرانسه – آلمانی – انگلیسی و بسیاری از زبانها این مشکل وجود دارد   برای پیوند دو نام یا نام و صفت تنها از آوای “اِ” (e) سود می بریم. عد و معدود از هم تبعیت نمی کند و ادای اصوات بدون حرکات سخت حلقی و زبانی بیان می شود .

2- در فارسی گاهی با تبدیل یک آوا معنی دیگری از کلمه حاصل می شود مانند تبدیل  حرف “ب ” به حرف  ” و” در کلمه  بالا – والا  که در اینجا والا معنی  عظیم و مهم می دهد. 

3- تمام  نامها بدون استثنا  در زبان پارسی می توانند  با “ان” و یا “ها” جمع بسته  شوند .

4- در فارسی با یک ریشه ، کار ریشه های دیگری می توان ساخت  و با افزودن پسوند و پیشوند به کلمات می توان دهها کلمه ساخت مانند  دل – دانش  و … که برای هرکدام می توان 20 کلمه ساخت مانند دل بر- دل داده – پردل – کم دل- دل سوز – دل رحم – دل سنگ-  دلگر – دلدار – بی دل – بادل – نادل – دل جین – دلچی  و …..  دانشگاه – دانشجو – دانش ورز –  دانشمند، دانشیار- بی دانش ، پر دانش – دانشی، دانشور، دانش آموز، دانشجو ، دانش پژوه ،  در فارسی وزن های  گوناگون وجود ندارد و بدون شکستن ریشه ، اسم فاعل و مفعول و ..  ساخته می شود  که  اینها همگی یادگیری زبان فارسی را آسان می کند.

بخشی از سختی آموختن زبان پارسی برای بیگانگان  نبودن حروف همتای آوا ها در الفبا ( زیر و زِبَر و .. e,a,o,u,..)  است که این نیز قابل رفع است. 

بزرگان کهن ادب فارسی از خط کوفی که قرائت آن برای غیر عرب بسیار مشکل بود  توانستند خط فارسی و اعراب و نقطه گذاری را  ابداع کنند ولی  تقریبا هزار سال است  که این شیوه نگارش بدون تحول و تکامل باقی مانده و به علت نوشته نشدن صداها( ضمه کسره و فتحه) ، غیر فارسی زبانان بسختی می توانند واژگان را بدون شنیدن و فقط از طریق کتابت فرا بگیرند مشکلی که البته در زبان های دیگر و در کتابت با حروف لاتین نیز بطور کامل برطرف نشده است  اما در فارسی نیز با کمی انعطاف می توان این مشکل را حل کرد.کردها و پاکستانی ها تا حدودی با ابداع بعضی ابتکارات این مشکل را کم کرده اند.
  
تاثیر فارسی بر زبان و ادبیات عرب

نظر به اینکه زبان عربی جزو 10 زبان مهم کنونی دنیا است و 200 میلیون متکلم و یک میلیارد مسلمان کم و بیش با آن آشنایی دارند در این بخش به تاثیر زبان فارسی بر عربی می پردازیم و برسی تاثیر فارسی بر سایر زبانها را به زمانی دیگر وامی گذاریم .

هیچ زبانی در دنیا نیست که از سایر زبانها واژه گان قرض نگرفته باشد، همه زبانها از همدیگر تاثیر گرفته اند زبانی که وام نگرفته باشد زبان های مرده است  هرچقدر زبانها تاثیر بیشتری گرفته باشند زنده تر شده اند  و این هیچ عیب نیست  مهمترین زبان فعلی جهان (انگلیسی )تقریبا 75 درصد کلمات خود را از سایر زبانها بویژه انگلو- جرمن و لاتین گرفته است. اسپانیولی و پرتغالی 95 درصد زبان و ادبیاتشان یکی است با این وجود خود را  دو زبان مختلف می نامند .

زبان عربی و فارسی نیزازهمدیگر واژگان زیادی وام گرفته اند بطوریکه بیشتر اصطلاحات فقهی،مذهبی و حقوقی از زبان عربی گرفته شده است اما عربی نیز به نوبه خود واژگانی بصورت دست نخورده و واژگان زیادی بصورت برهم زده شده (بشکل قالب های معرب) از فارسی وام گرفته است.

به تازگی  یک نویسنده  عرب حدود  3 هزار کلمه عربی را که ریشه فارسی دارند به همراه توضیحات برای هر کلمه آورده است. این نگارنده با ترجمه آن کتاب  600 کلمه بر آن افزوده که امید است بزودی منتشر گردد.  قبلا نیز جوالیقی 838 کلمه و در کتاب المنجد 321 کلمه و ادی شیر در کتاب خودش 1074 واژه فارسی را توضیح داده است.

می دانید سه هزار کلمه از فارسی یعنی هرکلمه  می تواند در زبان عربی به 70  صیغه ، وزن  و یا قالب دیگر در آید این خصلت زبان عربی است  برای نمونه از کلمه  پادشاه  در زبان عربی دهها کلمه ساخته شده   شاید بندرت فردی باور کند که واژه اشتها، شهوت، شهی، شهیوات، شاهین- شیخ ،بدشاو- پاشا، باشا همگی  از کلمه پاد شاه گرفته شده باشد. استیناف از کلمه نو و از واژه گناه  کلماتی مانند  جناه ، جنایی و جنحه- جناح – جنائیی- جنحه-  مجنی ، جنایت-  جان – یجان و صباح از پگاه  و الی آخر.

اما اگر با قواعد و قالب های زبان عربی آشنا باشید براحتی قبول خواهید کرد که کلمه اوراش (ورشه)  از  work shop   گرفته شده  و هامش و حاشیه از گوشه و شکایه از گلایه .

شعر حماسی‌ و پهلوان‌ نامه‌های‌ ملّی‌ در ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ همواره‌ از محبوبیّتی‌ گسترده‌ برخوردار بوده‌ است‌. ادبیات‌ فارسی‌ در این‌ زمینه‌ نیز همچون‌ بسیاری‌ از زمینه‌های‌ دیگر بسیار غنی‌ و تاثیر گذار بر ادبیات عرب و بر تمام فرهنگ های منطقه و جهان بوده است.
 
سرودن‌ شعر فلسفی‌ و مطرح‌ کردن‌ مباحث‌ کلی‌ فلسفی‌ در اشعار فارسی  که‌ به‌ زبانی‌ ساده‌ گفته‌ شده‌ است‌. کلیله‌ و دمنه‌ نمونه آن  است  که‌ ابتدا از متن‌ اصلی‌ سانسکریت‌ به‌ پهلوی‌ برگردانده‌ شد و ‌ در سده‌ی‌ ششم‌ میلادی‌ و در زمان‌ پادشاهی‌ خسرو انوشیروان‌ (نوشیروان‌ دادگر) به‌ ایران‌ آورده‌ شد. 
این‌ کتاب‌ در همان‌ اوان‌ از پهلوی‌ به‌ سریانی‌ درآمد. در نخستین‌ دوره‌ی‌ اسلامی‌، ادیب‌ مشهور ایرانی‌ ابن‌ مقفّع‌ آن‌ را از پهلوی‌ به‌ عربی‌ درآورد. این‌ اثر بعدها به‌ دست‌ رودکی‌،  به همراه  سندباد نامه  به شعر درآمد.

حداقل 15 نویسنده  بزرگ ایرانی در شکل دهی ادبیات عرب نقش داشته اند که سیبویه از جمله آنها است  معمولا این  دانشمندان ایرانی را  که درادبیات ، طب، کیمیا، تفسیر و معارف دینی، در نجوم، موسیقی، جغرافیا و در زبانشناسی و تاریخ خدمات بی نظیری نتنها به جامعه عرب و اسلامی بلکه به جامعه بشریت نمودند را در کشورهای عربی به عنوان عرب می شناسند  همین دانشمندان بودند که از مصدرهای فارسی با استفاده از ابواب و قالب های گرامر عربی صدها کلمه جدید ابداع و به غنای ادبیات عربی افزودند.

آنها همچنین  در ادبیات فارسی با استفاده از مصدر ها و قالبهای  عربی  کلماتی ساخته اند  که  بعدها بسیاری  به ادبیات عرب وارد  شده اند  مانند سوء تفاهم ، منتظر و …

در ادبیات فارسی از واژگان پارسی ولی  با کمک قالب های عربی واژگانی ساخته شده که تعدادی از آنها به زبان عربی نیز راه یافته اند مانند: استیناف ( از نو، درخواست نو و تجدید نظر)، تهویه ( از هوا بر وزن تفعیل) وزن توزین و   ….. و …

زبان های گروه سامی و  عربی   بخش اعظمی از واژگان  خود را از فارسی گرفته اند که در مورد عربی بدلیل ماهیت صرفی و قالب های متعدد آن  واژگان فارسی بیشتر در شکل مفرد و ساده  آن  قابل رد یابی است و  بدلیل  ذوب شدن  مفردات  در قالبها و صیغه ها  رد یابی آن  مشکل می شود  اما زبان فارسی از معدود زبانهای دنیا است که  که تقریبا عموم واژگان وام گرفته را بدون دستکاری و بدون  حذف آوا و حروف می پذیرد  بویژه کلمات قرانی را  بدون هیچ تغییری پذیرفته است مانند : صالح – کاذب – مشرک – کافر و …

از اینجا است که بسیاری اعتقاد دارند  باید هدف از  بیگانه زدایی از زبان فارسی ، نه حب و بغض نسبت به بیگانه بلکه باید تلاش برای آسان کردن فارسی از یکسو و پویا و زنده نگه داشتن آن از سوی دیگر  پیش نظر باشد.

بطور نمونه کاربرد جمع مکسر عربی فهم فارسی را برای غیر فارس زبانان مشکل می کند  (مانند اساتید – بساتین – دساتیر- خوانین – دهاقین – بازارات – میادین – اکراد – افاغنه – بجای  استاد – بستان – دستور – خان – دهقان – بازار – میدان – کرد ، افغانی که همگی  باید با افزودن” ها”  جمع  بسته شوند   نه بصورت مکسر عربی.

 اما بنظر نمی رسد خارج کردن واژگانی که در اصل ریشه فارسی دارند کمکی به پویایی زبان فارسی کند و بسیار گفته و شنیده شده که افرادی ما را از بکار بردن  بعضی کلمات  مشترک که در فارسی و عربی از قدیم وجود دارند برحذر داشته اند بطور نمونه می گویند نگویید جنایی و استیناف – فن – صبح- نظر  بگویید کیفری و تجدید نظر- پیشه، بامداد ، دید و … نگویید خیمه یا مخیم  بگویید اردوگاه و  نگوئید …. بگویید حال اینکه  بیشتر اینگونه کلمات ریشه فارسی دارند در همین مثال های گفته شده به ریشه  جناح  که گناه است و کلمات جنائی – جنایت- جناة- جناح- جنحه – مجنی له و علیه جنی یجنی و ….. همگی از ریشه جناه یا گناه ساخته شده .

استیناف از بردن واژه” نو” به باب استفعال بدست آمده  و استانف – یستانف و …. از آن بدست آمده  فن از واژه پن و پند  ساخته شده و در صیغه های مختلف عربی فن – یفن – فنان –  تفنن – متفنین و … و ….. از آن ساخته شده است.

صبح از صباح و صباح از پگاه  ساخته شده  و مصباح و …… از آن ساخته شده است . نظر عربی شده ” نگر”  است  انظر- نظر ینظر منظر و  …. از آن ساخته شده  است .

خیمه از واژه پهلوی گومه  و کیمه( به معنی کلبه) گرفته شده و خیام مخیم خیم یخیم  صرف شده است   در مورد واژه گان لاتین نیز گاهی همینطور است مانند کلمه بالکن – بنانا ( موز)  بانک  که هر سه  ریشه فارسی دارند.

چه نیازی است بجای عبارت دار آخرت  که در اصل  فارسی است  عبارت سرای دیگر را بکار بریم  و یا بجای بالکن  که لاتین شده  همان بالاخانه است و از طریق ترکی به فرانسه راه یافته و بجای  واژه گان بین المللی  پارتیزان( پارتی- پارسی ) و …. بنانا ( بندانه ) که از طریق عربی به لاتین راه یافته  کلمه دیگری بکار ببریم  حذف و یا جایگزینی   واژگان بین المللی  مانند رادیو – تلویزیون – کامپیوتر و …  که در همه زبانهای دنیا   نزد مردم جا افتاده است نیز نباید اولویت  باشد.

بسیاری از کلمات مشترک فارسی و عربی اگر مورد کنکاش قرار گیرند ریشه فارسی آن معلوم می شود بطور نمونه تقریبا بندرت  کسی  در عربی بودن  کلمه کم (چن؟چند؟) – جص ( گچ) – رباط – بیان –  نور، دار الاخره ، تکدی ،  رجس ، نجس  و یا باکره ( پاکیزه) ترجمان تردید کرده است   اما در حقیقت  همه اینگونه کلمات یا بطور کامل  فارسی هستند و یا معرب شده  هستند.

بطور نمونه برای کلمات  فوق در زبان عربی ریشه  و مصدر  حقیقی وجود ندارد  و وزن بعضی از آنها نیز عربی نیست  کلمه نور بر وزن کور و دور و خور است.اگر نور با همین شکل فارسی نباشد حتما معرب شده  خور ( به معنی خورشید و روشنایی) است – رباط در فارسی به  معنی اسطبل است رباط الخیل یعنی خانه یا پرورشگاه اسب ریشه آن به رهپات و یا ره باد برمی گردد .نجس  و رجس هر دو از واژه زشت و جش  گرفته شده اند.” دار” در زبان فارسی به معنی دارنده – پایه – ستون – تنه درخت  بکار می رود مانند دیندار – داربست دار و درخت  اما در عربی آنرا در معنی خانه بکار گرفته اند مانند دارالجانین. دار الحکمه و …

قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامی انگلیسی زبان، جفری آرتور را عقیده برآنست بیست وهفت کلمه قران ریشه فارسی دارد از جمله :

سجیل: معرب سنگ وگل، اباریق: جمع ابریق، معرب آبریز، تنور، مرجان، مِسک: معرب مِشک، کورت:  کور شدن ، تاریک شدن – تقالید: ، قلاده، جمع تقلید، بیع: خرید و فروش، بیعانه(بیانه) قسمتی از پیش پرداخت. جهنم – دینار پول مروج ایرانی قدیم (یک صدم ریال) زنجبیل: معرب زنجفیل، – سُرادِق: سراپرده، – سقر: جهنم، دوزخ – سجین: نام جایی در دوزخ، زندانی – سلسبیل: سلیس، نرم، روان، گوارا، می خوشگوار، نام چشمه ای در بهشت-  ورده: پرگه ،گل سرخ – سندس:  دیبای زربفت لطیف و گران بها- قرطاس: کرباس – کاغذ، جمع آن قراطیس – اقفال: جمع قفل – کافور – یاقوت .

بعضی  پژوهشگران  تعداد واژگان فارسی قرانی را تا یکصد عدد برآورد کرده مانند:
سراج = چراغ – دار – غلمان = گلمان  جوان گل رو  – زمهریر- کاس یا کاسه – جُناح: گناه، – رجس = زشت – خُنک: سرد- زُور: قوه، نیرو، عقل-  شُواظ: زبانۀ آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن –  اُسوَه =  الگو = – فیل: پیل – توره: شغال، حیوان وحشی –  عبقری ( آبکری آبکاری)=  زیبا سازی=  کنز(گنج)-  ابتکار  جای نیکو، درخشان، نفیس – زبانیه:  نگهبانان دوزخ،  زبانه کشیدن شعله های آتش- زانی زنا – ابد: جمع آن آباد،جاودان-   قمطریر: شدید، سخت، دشوار-  نجس: ناپاک، پلید-  بررُخ: مانع وحایل بین وچیز –  تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب یافته – سخط: خشم گرفتن برکسی، غضب –  سُهی: (بگونۀ سها)، ستارۀ کوچک و کم نور در دب اصغر. اریکه = اورنگه = ارائک به معنی بالش و متکی  چندبار در قران تکرار شده است. برهان = دلیل  در  قران  برهان و براهین آمده است- برج =  تبرج – زینت – الجزیه = گزیت = توبه 29 –   الجند = گند -= یس 75  جند و جنود –

 این کلمات ریشه و بنیاد فارسی داشته که به فراخنای زبان عربی درآمده ومشتقات آنها با دلایل مبسوط از جانب محققین توضیح شده است . و نفوذ  واژگان از پارسی به سایر زبانها  خود نشانه اصالت ، کهن بودن و گستردگی و نفوذ زبان فارسی  و زنده بودن و اهمیت آن در همه زمانها را  اثبات می کند .

واژگان فارسی بصورتهای ذیر به زبان عربی داخل شده اند

1- بدون تغییر یا با کمترین تغییر مانند: بند= بند= بنود – (سکر)  شکر- شیرین- ارش – بخشش – دیبا- آشوب- اوباش- ابریشم= ابریسم – خیار- عدس – لوبیا – شادان – شاذان-  بادام – استاد- خبر – درویش- استاد – دیوان  و … 

2- با تغییر، حذف و تبدیل  حروف پ- ژ-چ- گ که در زبان عربی وجود ندارد به صداهای دیگر مانند چغندر= شمندر- چنده چیه؟ = شنوه-  پگاح = صباح – پند- پن = فن- گاومیش = جاموس – گلنار= جلنار- چلیپ = صلیب-  چین = صین  چارسو = شارسو- دیباچه = دیباجه- گدا= کدا= تکدی – لگام = لجام – چمران= تشمران – گرنادا= قرناطه – خانه گاه = خانقاه – گزیه = جزیه – گعک = کعک = کیک – گنجینه = خزینه –  پرده – برقه و …

3- تغییر حروف ک به ق و  خ –   مانند کاسپین = قزوین= کله= قله- کوروش = قورش  – کسرا = خسرو – 
 
 تغییر کلی : گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی  هیچ اثری به جز وزن واژه فارسی باقی نمانده مانند:  چند؟ چن ؟ = کم – گچ = جص مجصص – زشت= رجس- پسک = برص – گنج – کنز –  و …

4- کاربرد کلمات در معنی متضاد با فارسی و یا غیر معنی اصلی  مانند: خوبه = خیبه – زرابی ( قالی)

5-  به هم ریخته شدن تمام صدا و حروف مانند:باغ = غابه –  باغات= غابات

6- یک کلمه از فارسی چند بار و به معنی های مختلف وارد عربی شده مانند از کلمه باغ = باقه به معنی دسته گل و کلمه غابه به معنی جنگل ، ساروج  به معنی نوعی ملاط سیمان و آب انبار و سهریج صهریج به معنی  تانکر  

7- حذف سایر آواها  مانند : نارگیل = ارکیل-     آبریز= ابریق

8-    گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی  تنها یک  حرف از  واژه فارسی باقی مانده  مانند: گوشه = حاشیه = هامش = حامش- جشن = دشن = تدشین- سنگ = سنج = صنج – چار راه  = شارا= شارع  –  شاد یشید=  شادی اناشید = جشن = دشن=  تدشین – = تایگر= بایبر = ببر = نمر ( نمور) و …

9-  گاهی در ادبیات زبان  فارسی از مفردات  فارسی و یا عربی کلماتی ساخته شده و بعد به ادبیات عرب نیز راه یافته است مانند فهم و  سوء تفاهم – تهویه

10- حذف و یا تغییر و تبدیل هر یک از حروف عله ” و . ا.ی”  به یکدیگر مانند
 جوراب= جورب – خوب= خید = خیر- 

11-  تبدیل  ا  به هـ  و تبدیل ز به س  مانند : اندازه = هندسه  –  اندام = هندام –

12- گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی  دو  حرف از  واژه فارسی باقی مانده
مانند: آیین = دین – 
گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی   آواهایی به آن اضافه شده مانند:
ستون =  اسطوانه = استوانه – سروج  ساروج سهریج  صهریج

بعضی غلط های رایج

بسیاری از مردم  به غلط کلماتی مانند تاج –  خبر-  بیگ –  دهقان – خاقان – خان  را به زبانهای دیگر مرتبط می کنند در حالیکه بطور نمونه  دهگان  یا دیهه گان ریشه  کلمات دهقان – خاقان و خان است.

گاهی در زبان فارسی نیز   آواهایی  مانند گ – ش – پ و ذ   به آواهای  ج – س – ف  و ذ تبدیل  شده است  مانند گرگان = جرجان – شوش = سوس پند- فند – استاذ = استاد و گاهی گ در آخر کلمات به ه تبدیل شده  مانند گردگ = گرده

نمونه هایی از  کلمات فارسی در ادبیات امروز عربی

 وزیر. وزارت. مرزبان. اسوار. دیوان. برید. ورد(برگ- گل )- ورق . دین.  مصر ( میثرا- الهه الشمس) . تاج. سفته – چک – خنجر – جوشن- خود-   خدنک – ساروخ – هاون – ستون استون استوانه –  نام ستارگان :هرمس ناهید.بهرام. مهر.کیوان. تیر ، ماه ، بروین. ناهد  و در موسیقی نای  نی سورنا  بربط تنبور  صنج سکاح سیکاه – بغ  بگ بیک (بعضی به غلط این واژه را ترکی می دانند)  به معنی ارباب امیر خداوند رهبر دینی، مرشد و هدایتگر است که بغ دخت( بیدخت) ایزد بانو نام دیگر آناهیتا فرشته آبها و پاکی. بغداد- جم – عجم –  دیباچه = دیباجه . امیر- میر –  پاک  پاکیزه = باک باکره –  پگاح = صباح – پیام= بیان –  پروانه فروانه = فرواشه فراشه –     ابریق= آبریز-  اندازه = هندسه  –  اندام = هندام – بخشیش = بخشش- الجاموس = گاومیش- جلنار = گلنار- شمندر= چغندر- سکر= شکر- فن= پن(پند) صلیب(چلیپا)-

استاذ –  دور-  دوران – دوریه – لج لجاجت لجوج . تریاک= تریاق – شاد ( فرح ). شادان.شاذان . شیشه. رزق(روزیک). لگام = لجام . هزاره = حضاره (تمدن)  حور= حوریه . فتیله . فارس- فرسان – جهنم – راز- رمز-  بند- بنود. زیور= زینت . خیار . جربزه.  صابون . گچ = جص . غوغا.سوگ( تونل )= سوق . چهار سو = شارسو. زنانی (زننما) زانی. زانیه. زان – دین – دستور -. کرباس= قرتاس –  گدا= کدا تکدی . قاب ( کاب)  کعب –  بته = پته= بطاقه(بلیط) –  کلات قلات= قلعه قلاع  – دلو دوالی  – رنگ= رنج. روزنامج –  خانه – پادشاه =پاشا= باشا- شاهی = شهی( لذیذ)- شاهین- شاو- شاحنه – باشه (نوعی شاهین)  . شیرین .شمع  و شمعدان . – شلوار=  سروال سراویل –  مهرگان = مهرجان- آبخانه – آباد – آبدان = حوض – آبدست= وضو- آجر= آجر آگر آجور- آخور = اصطبل- آزاد مرد = رجل حر – آستانه = دربار- آسمان خون = آسمان گون – آهن

 اباش = اوباشه = اوباش – ایوان – دیوان – اخش = خوش – ارجمند = با ارزش  عزیز- ارجوان = ارغوانی – شراب-  ارزن = ارز-  ارگ – بورگ = برج –  انجمن=  الهنزمن –  الماس    =   الماس –  انبار =  الانبار –  انبان =    انبان  -استبرق در قران آمده است اصل آن استبرگ – انبوب – انجر – اسوه  در قران در چند آیه تکرار شده است  اسوه از کلمه پهلوی آسا   به معنی نمونه  گرفته شده است.اساور = اسوار به معنی اسب سوار – اشتربان = شتربان – بابا – باذام- بیجامه-   باذنجان=  باذمجان- بندر- پاپوش چی = پاپوش=  بابوش- بابونج = بابونه = پونه  باج = باژ= مالیات و زورگیری – باجه = پاچه – باجایه = چادر نقاب = پوشش- باخ = باختن – باداش = پاداش  –بادزهر = پادزهر- بادگیر-بادکیر – بادنج = جوز هندی – بادهنج = بادهنگ –  باده = می – بارجاه = بارگاه = کاخ و قصر = بارجه = کشتی جنگی – بارجین = قاشق– باره = پاره = بهره – بارود= باروت- پارولا= مکر و حیله – باری = بوری  حصیر- باریچی – باروتچی – باز= عقاب – بازار= سوق- بازدار= صاحب عقاب- بازرباشی= بزرگ بازار- بازرکان= بازرگان- بازوبند= باصوبند- بازی = ملعبه- بازیار = مربی شاهین و عقاب- پاسبانی = نگهبانی شب- باسقانی = بازرس- باشق = باشه نوعی عقاب-  باطیه = پاتیل = بادیه- باغ = باغ – باغبان = باقدار- باغستان = بوستان – باک = پاک – بال = بال –   باله = جوراب محکم از کلمه پیله گرفته شده و رقص باله از این کلمه است) پالوته= بالوظه= فالوذج = پالوده –  بانو – بانوان- بانوکه= بانوچه – نمر = ببر= شیر اسد-  بخشیش = بخشش برجد = لباس برچم = برچین – پرچه = یاره – برخ = سهمیه – برخاش = پرخاش باقة = دسته گل باغ گل –  باغ داد .بغ داد  =  بغداد-  برزخ = پرژک = پردک = پرده = برقع – برزغ = پرذوق  پر نشاط-  برزه = برزکار-   بسط= بساط- از کلمه پوست  پهن کردن  بسط کردن و بساط کردن . بست = بستن – بستان از بو استان و یا باغ استان گرفته شده است. بستان = بگیر –بستانبان = باغبان-  پستان = پستان –بغداد = بغ داد = خدا داد- باغ داد – بغوان = باغبان – بقجه = بقچه – بلاز= بلاژ= شیطان- بلاس = پلاس- بلبل- بلدام = پلید اندام = بلندم – بلس = پلوس = ابلیس – بلشت = پلشت = نجس – بلکون = بالگون – بلند= بلند- بلنک = پلنگ –بهادار= ثروتمند- بهار= بهار نوعی گل – به به = به به – بهبوذان = بهبود= شاد- بهرس = بهی = زیبا – پهریز= پرهیز- بهزر= به زر- بهلول – بهلوان = پهلوان- بهو = صوفه = ایوان – بوتقه = بوته = قالب – بوتین = پوتین – بوران = باران – بشارت – بوس = بوسه –  بهلول از  پهلوان – بهلوان = پهلوان – پوچ = بوش (خسارت)-  – برهوت = بیابان –  برو = برو-  بر.از= پرواز- برید= بردن نامه – باز = عقاب و پادشه = باشه  = شاهین- بذر= دانه

بزکوار= بزرگوار- بس = بس است – بساط= بسط= پهن– مرجان- بشکیر = پیشگیر= پیشبند- بشم = پشم = تخم– بط= پت= قوی دریایی – بطریق = پاتریک = رهبر = یونانی اصل – بغداد= خداداد- بغداد= باغ داد = بهشت- بغشور = کاشور- بقجه = بقچه – بقسماط =  پخت مال نوعی نان خشک (پی تنوری ) 
بقلاوا= نوعی شیرینی –بلاس = پلاس = زیلو و زیر انداز دراویش – بهبوذان = مسرور شاد- بهرامج = نوعی درخت- بهرم = بهرمان = نوعی پرنده – بهزر = بهترین زر-  تبان = تنبان – تبر = تبر = طبر – تبرج = برج = زینت ( در قران احزاب 33-  تخت = تخته  خواب – تخدار = پادشاه – تور = نوعی نخ – ترس و مترس نوعی چوب حائل – ترسانه = انبار مهمات  در زبان ترکی و عربی  – اما اصل آن از ترس فارسی گرفته شده  است – تبرج = آیه 33 احزاب – از برج فارسی به معنی زینت و آرایش – تخت = تخت = سریر – التخدار = صاحب قدرت – توتیا = پودر سنگ – اکسید آهن – این کلمه به زبانهای اروپایی نیز رفته است.توت = توت  میوه توت و درخت توت – – التور و طست = تور و طشت  دو نوع ظرف هستند. تور نوعی سبد و نوعی بافتنی است- التیر = تیر = تیرک = ستون چوبی – تیغار = تغار. 
الجادی = الشادی = نوعی شراب زعفرانی- الجارق = چارق = نوعی کفش  الساروخ نیز گفته می شود ساروخ همچنین به موشک نیز گفته می شود.

جاش = جوش – جاکوش = چکش – الجام = جام = کاسه = تاس – الجاموس = گاومیش – جان = جن  = جن و پری – الجاه = جایگاه – الجاوشیر = گاوشیر –جردقه = گرده = گردگه = یک عدد نان – الجرز= گرز- الجرف=  توبه 109= جرف = گررف – الجرم = گرم – الجرماق = ؟- جرموق = گل موگ  نوعی کفش الجزاف = گزافه گویی – جزدان = جلد قران  – الجزف = گزاف = زیاد = بی اندازه –الجص = گچ = جبس = چسب –  بعضی اشتباها این کلمه را یونانی د دانسته اند در حالیکه جبص و جیس همگی از کلمه گچ می باشد.جفت= جفت= زوج –الجل = گل – – الجلاب = گلاب – این کلمه به فرانسه نیز رفته است = جولپ – تولیپ – جلاهق = کلاهک = نوعی تنفنگ – جلبان = گلبان – الجلجلون = گلگون – چکین = سکین – الجلسان = گلشن- الجلنار = گلنار = گل انار – – جلنسرین = گل نسرین – الجلوز = دانه صنوبر – جم = جمشید = عجم – الجمان = گمانه نوعی در و لولو – جمباز = اکروبات = جم باز = جان باز –  جمرک = گمرک – جمسفرم = جم اسپرم – ریحان سلطانی و ملکی – جن = جان = شیطان – الجنار = چنار – گند = قند – الجنبذه = گنبذ-– جندر = چادر – جندره = چنگره = چکش چوبی – جنزیر = زنجیر –  جن = اجنه 39 الرحمن – جند = گند = سرباز – یس 75 – جندر  جوسق = کوشک = قصر – جوف = یوگ = خالی – جوق = جرگه = گروه – جون = گون = لون – جوهر = گوهر – جویبار = رودخانه و نهر – جیسران = گیسوان = دسته خرما –

حانه و الحان  از خانه گرفته شده  به معنی پستو خانه که در آن مشروب می فروشند حانوت به معنی فروشگاه نیز از همین کلمه است.
 الحب حوب  از خونب و تونب و تنگه  نوعی ظرف  آب .حباری = حوبره  نوعی کبک-  حربا = خرپا  – حسبان = ملخک  صاعقه و در قران الرحم 5 –  
خاشوقه = قاشق –  دهقان = خاقان  = خان  = رئیس بعضی آنرا فارسی و بعضی آنرا ترکی می دانند. احتمال دارد از ریشه  دیهگان  و دهقان به معنی کدخدا گرفته شده باشد.

غنچه  = خنچه – الخلیج = خلیج – خندریس = کنده ریش – الخندق = خندق – – خواجه = بزرگ – خوان = سفره – خان = سفره دار- خوذه = خود – کلاه خود – – خورشید = خورشید- خورنق = خرگاه –  خورنه گاه – خورندگاه – خوش بوش = خوش پوش – – خیار = خیار  نوعی سبزی-  خید = خوب = تازه – خیر = خوبی – خیزران = خیزران = نی – خیش = کیش = پارچه کتانی – الخیم = خم = زیادی –

دکان – دیبا=  دیباج – دیباچه=   دیباجه – دنگ = ضنک – دنب بره = طنبوره –  دایه – دولت – دسته – دباره – دهلیز – دولاب – دلو- دول = دلو- دینار – قوزه (کوزه) گل پنبه –   جوزق –  غذا –  نیزه – نیزک –  نوروز= نیروز-  نرگس  – نرجس – نی، نای،-  نازک، نشان – نسرین  –  نهی- نرد- بازی تخته.

سیب.=    سیب سیبوی  مصیب –  سرایه –  سرو – سندان – سرپوش =  الطربوش –  سراب –  سمندر= سمندر – سنبوک = نوعی زورق  –  سوله پای (لاکپشت)  سلحفاه –  سرور – سفینه – سرداق  سرطاق  –    سبد=  سبط – چکین = سکین =( خنجر – خونگر) –  سرد=    برد برودت بارد – سندباد و تند باد  سرداب = سرداب (انبار زیرزمینی) سرو – سندان  سرپوش  =الطربوشئ –  سمندر= سمندر – سوله پای (لاکپشت)= سلحفاه – 
شترنگ =  شطرنج – شاهین-  شهری ،شهره، –  شراب – شاهی، شهی( لذیذ)=  شهی – شلوار=  سروال سراویل  شادی =   شادی ،شاطی –  شیرین – شیشه – شهرزاد  –  شهرازاد-  شاهراه- الشهره – شال = شال – شادی – شاذان  –  چمن = شمن = صنم –   سروال، سراویل- شکر- سکر  –  شنبه سمبه سبت-

 توت – تنور- تنبان تبان –  تل (تپه)= تل اتلال –  ترنگبین=  ترنجبین –  تابوت – تیمار=  بیطار –  تاس  =  طاسه –  ترشی=   طرشی –  تشت =       طشت-  تب   = طب طبیب-  تمساح = تمساح تماسیح –  تریاک= تریاق-  تراج = دراج –  تاووس= طاووس  طاووس –  تاج= تاج  تتویج متوج –  تر و  تازه  = طری و  تازج طازج  –         
لک لک = لق لق – آب = لعاب الآب

ورم = تورم و مشتقات آن  –  وزن   =   وزن     اوزان
ورد به معنی گل – ورل –   ورد با کسر و  به معنی حرف کلامه – 
 گنجینه = خزینه( انبان- انبار)= خزینه  یخزن  مخزن
گلستان  =  جلستان –  گوهر، جوهر،جواهر، مجوهرات، جوهری
گنج =   کنز، کنوز –  گل آب  = جلاب –  گلابی = کلابی –  کاروان =کاروان – قیروان    کاری = الکاری = العقاری = سازنده – بنا
کندک(کندن)  =  خندق –  کبایه  –  کیذ کید= کید –  کیمیا( شیمی)=   کیمیا  
کفچلیز =کفگیر= قفشلیل –  کشیش=     قسیس  قسیسین – کنشت کنیست = کنیسه کنایس –  نور بر وزن دور، کور=  نور منور تنویر – نفت = نفط –  نامه – نعناع 
نقش =   نقش نقاش  ینقش منقش –  ناو، ناوخدا =   ناخدا ناخذا –  روستا    =   روستاق – الرزداق –  رای  =    الرای –  رونگ رونق= رونق 
رهبان= ربان –  رو( برو) = رو، یراح یروح راحه استریح استراحه  
رهنما رهنامج – راه بان رهبان ربان ( کاپیتان) – زاغر + زقله نام پرنده ای –  زور= زور تزویر –  زفران=   زورق – زواریق

زندیک = زندیق زنادقه –  زنبق –  زور – تزویر  –  زشت = رجس
زر = زر- زرابی – زریاب –  زرتک = زردج –  زنگول = جلجول زنگ دام و گله –   هاون = هاون –  دستور = دستور ( قانون اساسی)
دولاب – دلو  – دود، اود   عود (دود چشم زخم) –  دولاب – دوغ – دیباج – دیدبان – دهقان = دهاقین – دهاقنه  –  دشن یعنی جشن افتتاحیه  = جشن – دکل = دقل – دکان – دکمه = تکمه – دشمان = دشمن 
چوگان=    صولجان – چلاق = شل – شلال – شلل- 
گرداب = جرداب – جوراب = جوارب – جاروب=   شاروب،جاروف – 
کیهان جهان،=  جیهان –  جوال ( توبره)- جوخ – خورشید – خور – خوری( شمس )
خانقاه = خانگاه –   خوش پوش = خوش بوش – خاشاک=  غساق –  سیخ = سخ  
فلفل – فنجان – فستان –   فورگ- بورگ،برج= برج ابراج بروج –  فانوس =  الفانوس  
 صندل( نوعی گیاه دارویی صندلی   =  صیدلی( داروخانه) –  صابون – 
غذا  – غذا تغذیه اغذیه مغذی  –  آبکاری آبگری = عبقری 
میدان –  مینا( ساحل کناره بندر)= مینا-  مومیایی –   مجانی –  مال= مال اموال تمویل –  میث میثاق = میثاق-  ماما (مادر)-  مرزبان =    مرزبان مرازبه-  موج  = فوج، افواج  –  لیمو  =  للیمون –  لوبیا-  لنگر = لنکر –  لشگر = لسکر = عسکر عساکر- دود =  اود = عود   
  
 عروس –  عنبر  –  پولاد =    فولاذ –  پند،فند  فن= فن فنون فنان یفن –  پروانه= فرنقه-   پیروز = فیروز –-  پالوده =فالودج، فالوذج  – پیل = فیل، افلال –  پهلوان= بهلوان، بهلوانیه

پستان = فستان( کرست لباس زیر) –  پردیس = فردوس فرادیس
پیک = فیک فیج فیوج افواج –  پوزه = البوز- پونه = بونه   –   پاک = باک – پاکیزه = باکره – باکره- بکر –  پگاه پگاح = صباح صبح اصبح یصبح مصباح –  پیام= بیان
 منابع :
 الکلمات الفارسیه فی المعاجم العربیه – جهینه نصر علی – طلاس – برج دمشق – 2003
معجم المعربات الفارسیه: منذ بواکیر العصر الحاضر – محمد التونجی‏

 
در همین زمینه:

رابیندرانات تاگور شاعر بلند آوازه هند. و ایران

 بررسی کتاب:

عنوان کتاب: رابیندرا نات تاگور: یک صد سال از استقبال جهانی

مولف: مارتین کامپچن و امره بانگا – مشاور تألیف: اوما داس گوپتا

سوم داتا ماندال، استاد زبان انگلیسی در دانشگاه ویشوابهارتی در کلکته، بررسی این کتاب را در روزنامه استیتسمن مورخ ۲۰ اردیبهشت به چاپ رسانده که در بخشی از آن آمده است:

در ماه مه سال ۲۰۱۱ به مناسبت ۱۵۰ مین سالروز تولد رابیندرا نات تاگور برنامه های زیادی برگزار گردید. به این مناسبت تعداد زیادی از کتاب ها در موضوع تاگور چاپ شد.  در لندن نیز برنامه ای برگزار شده بود. مولفین این کتاب نیز در آن برنامه حضور داشتند. آنان احساس کردند که از سال ۱۹۱۳ که به رابیندرا نات تاگور جایزه نوبل اعطاء شده یک قرن گذشته است. لذا این فرصتی مناسبی می باشد برای درک این امر که این شاعر بر افراد مختلف جهان چه تاثیری گذاشته است. آنان از کارشناسان رشته تاگور در سراسر جهان خواستند که رابیندرا نات تاگور از سال ۱۹۱۳ تا به حال چه تاثیری گذاشته است. برای گردآوری و تألیف این مطالب به مدت سه سال طول کشید. این کتاب تاثیر تاگور بر سراسر جهان غیر از شبه قاره یعنی هند، پاکستان و بنگلادش را بررسی می کند. لذا این کتاب از اتخاذ رویکرد هندی یا اروپایی نسبت به آن شاعر بنگالی زبان خودداری ورزیده است.

کتاب به پنج بخش تقسیم شده و حاوی ۳۵ مقاله می باشد.

tagourAjam

بخش اول مربوط به «شرق و آسیای جنوبی» می باشد و دارای مقاله ها از کره جنوبی، ژاپن، چین، ویتنام، تبت، تایلند و سریلانکا می باشد.

بخش «خاور میانه و آفریقا» حاوی مقاله هایی از کشور کشورهای عرب، مصر، ترکیه، مهاجرین یهودی و اسرائیل و مناطق پرتغالی زبان گووا می باشد. بخش سوم که « اروپای شرقی و مرکزی» عنوان دارد مقاله هایی از روسیه، رومانی، بلغارستان و یوگسلاوی، لاتویا، لهستان، مجارستان، چکسلواکی و کشورهای جانشین آن را در بر دارد.

در بخش «اروپای شمالی و غربی» از کشورهای فنلاند، دنمارک، سوئد، نروژ، آلمان،اطریش، سوئیس، هلند، بلژیک، ایتالیا، فرانسه، اسپانیا، آمریکای لاتین، پرتغال، و انگلیس نمایندگی می شود.

بخش نهایی به عنوان «آمریکاها» مقاله هایی از کشورهای آرژانتین، برزیل، کوستاریکا، ماکزیک، ایالات متحده آمریکا و کانادا را در بر دارد.

مولفین در مقدمه این کتاب مشخص نموده اند که انتخاب کشورها منوط به موجودیت کارشناس واجد شرایطی که برای نوشتن مطالبی برای این طرح آمادگی داشتند بوده است. به همین دلیل برخی از مناطق جغرافیایی که به نظر مولفین مهم بوده در این کتاب نمایندگی ندارند. بطور مثال، از کشورهایی که تاگور از آن بازدید کرد از جمله ایران، برمه، سنگاپور، مالزی و اندونزی هیچ مطلبی نیامده است.

از اجزای پیشین شوروی نیز فقط از لتونی نمایندگی شده است. روشی که همه این مقاله ها اتخاذ نمودند یکسان است. این مقاله ها اول روابط فرهنگی هند با کشور مورد نظر را بررسی می کنند و سپس تاثیر تاگور بر آن کشور را بیان می کنند. این مقاله ها فهرست ترجمه های آثار تاگور و نقد ادبی در هر کشور و منطقه را ارائه می کنند و وضعیت کنونی تحقیقات جاری در موضوع تاگور و تاثیر آن را نیز بیان می کنند.

با مطالعه همه این مطالب مشخص می شود که گاهی اوقات شهرت تاگور در یک کشور ویژه نتیجه تلاشهای فقط یک فرد بوده است. بطور مثال مارینو ریگون در ایتالیا، آندره ژید در فرانسه، جووان رامون جیمینز در اسپانیا، ویکتوریا اوکامپو در آرژانتین، فریدرک وان ایدین در هلند، ونسنز لسنی در چک و محمد شکری ایاز در زبان عربی.

در حالی که اکثر نوشته ها راجع به تاگور از زبان انگلیسی ترجمه شده است گاهی اوقات این مطالب از زبان های روسی، آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی یا چینی وغیره نیز ترجمه شده است. یعنی گاهی اوقات مطالب تاگور قبل از رسیدن به خواننده از سه تا چهار زبان می گذرد. جهان عرب تاگور را اول به زبان انگلیسی و فرانسوی مطالعه می کرد. اگرچه به هنگام ترجمه مشکل صحت همیشه وجود دارد، جالب توجه است که در کشورهای عرب، مترجمین به هنگام ترجمه متون تاگور بطور عمدی سطرها یا کلماتی را که مخالف حساسیت های مذهبی بوده حذف نموده اند.

با خواندن این مقاله ها مشخص می شود که تاگور حتی قبل از اعطاء شدن جایزه نوبل معروف بوده است.وی اگرچه در برخی از کشورها از طریق غربی ها و ترجمه ها وارد گردید بسیاری از فرهنگ های غیر غربی او را در دیدگاه جهانی خود مبنی بر بودیسم و تصوف گنجانده اند. این هم جالب توجه است که وی در بسیاری از کشورها فقط بعنوان نماینده اندیشه فلسفی شرقی معروف می باشد. منتقدان ادبی آمریکایی راجع به تاگور از طریق نوشته های انگلیسی ها متوجه شدند و بیش ترین تعداد تحقیقات ادبی در موضوع تاگور، حتی بیش از هند و بنگلادش، در کشور آمریکا صورت گرفته است.

با مطالعه این واکنش ها از ۳۵ کشور جهان مشخص می شود که تاگور قادر به ایجاد نفوذ فرهنگی در کشورهایی با سابقه های مختلف مذهبی و فرهنگی بوده و جنبش های ملی را به سوی فراگیری و بشر دوستی بیشتر هدایت کرده است.

اما در روسیه بعد از انقلاب شوروی در سال ۱۹۱۷، در آلمان در طول جنگ جهانی دوم و در زمان حکومت فرانکو در اسپانیا از وی انتقاد هم شد. در دوران حکومت فرانکو اجازه انتشار مطالب تاگور وجود نداشت. در آمریکا، بعد از جنگ جهانی دوم، محیط اجتماعی و سیاسی به احساسات ضد جنگ و ضد ملی گرایی تاگور مساعد نبود. همین طور دیدگاه ضد ملی گرایی تاگور توسط کشورهای یوگسلاوی، لهستان، ژاپن و ترکیه رد شد. این کشورها خیال می کردند که ملی گرایی این کشورها را  در دوران تغییر متحد نگهداشته است. لذا احساسات ضد ملی گرایی و ضد جنگ تاگور با واکنش مختلفی در کشورهای مختلف روبرو شد. بعلاوه، مشاهده می شود که این شاعر در یک مرحله تاریخ در یک کشور مورد استقبال قرار می گرفت اما محبوبیت وی بعد از تغییرات سیاسی و اجتماعی در آن کشور تغییر پیدا کرد.

میزان محبوبیت تاگور در برخی کشورها در عصر پس از دهه ۱۹۳۰ شاهد سیر نزولی شد اما در سال ۱۹۶۱ و بعداً در سال های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۳ مجدداً افزایش یافت. کاتلین ام. او کونیل به راستی نوشته است که اینترنت به وسیله عمده معرفی دست آوردهای ادبی و هنری وی به نسل جدید جهان تبدیل شده است. لذا می توان فرض کرد که میزان محبوبیت تاگور در سالهای آتی با توجه به افزایش نفوذ اینترنت افزایش خواهد یافت.

مولفین این کتاب نوشته اند که در پایان هر مقاله فقط به کتابهای مورد استفاده اشاره شده است و این فهرست تعدادی زیادی از کتاب ها را در بر ندارد. لذا یک وب سایت نیز راه اندازی شده است که در نظر دارد فهرست همه کتاب ها منتشر شده در موضوع تاگور در هر زبان و در هر کشور را داشته باشد. (http://tagore.orient.ox.ac.uk)

از خوانندگان درخواست شده است که به این وب سایت مراجعه و با آن همکاری کنند.

رابیندرانات تاگور شاعر٬ متفکر و نابغه ی هندی در ششم ماه مه سال ۱۸۶۱در شهر کلکته در خانواده ی مهارجه ای متولد گردید و در هفتم اوت ۱۹۴۱ در شهر کلکته در ۸۰ سالگی در گذشت.

تاگور کار ادبی خود را در سال ۱۸۷۶ با سرودن اشعار غنایی آغاز کرد. سپس برای آموختن حقوق عازم لندن شد، اما آموزش این رشته نتوانست وی را خرسند گرداند، از این رو پس از یک سال به زادگاه خود برگشت و دومین اثر خود را در قالب ترانه هایی لطیف و پرشور منتشر کرد. انتشار ترانه های آفتاب و سرودهای شبانه باعث شد که تاگور در سراسر هندوستان به عنوان یک شاعر بزرگ معرفی شود. اکثر آثار این نابغه ی بزرگ مبتنی بر درون بینی و اعتقاد به تجلی بارقه ای از نور خداوند در وجود انسان است.

رابیندرانات تاگور، از سردمداران دیرین و مدافعان سرسخت استقلال هندوستان نیز به شمار می آید. وی نخستین نویسنده ی آسیایی است که در سال ۱۹۱۳ موفق به دریافت جایزه نوبل ادبی شد.
در سال ۱۹۱۵ نشان شوالیه نیز به او اهدا شد. اما تاگور در اعتراض به کشتار وحشیانه مردم بی گناه «آمریتسار» که طی آن بیش از ۴۰۰ هندی معترض به دست ارتش بریتانیا به خاک و خون کشیده شدند، این نشان افتخار را سال ۱۹۱۹ به دولت انگلستان پس داد و به نایب‌ السلطنه انگلیس در هند نوشت: «آنچه روزی مایه ی سرافرازی است روزی هم فرارسد که مایه ی ننگ گردد.»
اندیشه ی او بر «گاندی» و بسیاری از بنیانگذاران هند مستقل تاثیر فراوان گذاشت.

«محمد عجم» محقق و پژوهشگر ایرانی درمقاله ای که درفصلنامه ی قند پارسی در هند منتشرشد، می نویسد : «رابیندرانات تاگور شاعر، فیلسوف، موسیقیدان و چهره‌پرداز اهل بنگال هند بود. نام ‌آوری اش بیشتر از برای شاعری او است. وی نخستین فرد از قاره ی آسیا است که برنده ی جایزه نوبل شده است. پدرش دبندرانات (مهاریشی) فردی ادیب بود و اشعار فارسی مخصوصاً حافظ را به خوبی از بر بود و مادرش سارادادیوی نام داشت و به تاگور لقب گوردیو (Gurdev) به معنای پیشوا داده‌اند…» تاگور بزرگ ترین شاعر ایالت بنگال است، او بخش عمده ی عمر خود را در سواحل خلیج بنگال در کلکته گذراند. وی به دو زبان هندی و بنگالی شعر می‌سرود و اشعار خود را به انگلیسی نیز ترجمه می‌کرد. هم سرود ملی هند و هم سرود ملی بنگلادش از تصنیفات تاگور است. او از کودکی اشعاری نغز می‌سرود و در زبان شبه قاره، انقلابی ادبی پدید آورد. به ویژه اشعار موسوم به گیتانجالی او معروفیت فراوان دارد و به زبان‌های بسیاری ترجمه شده‌است. تاگور با این اشعار در سال ۱۹۱۳ جایزه ی نوبل را در ادبیات دریافت کرد.

گفتنی است، رابیندرانات تاگور به ایران و زبان فارسی علاقه ی فراوان داشت و به رغم کهولت سن و سختی سفر در آن زمان دوبار به ایران سفر کرد. سفر نخست او در اردیبهشت ۱۳۱۱ و دیگر باردر سال ۱۳۱۳ انجام شد. سفر تاگور و دیدار وی با نویسندگان و شاعران ایران در بوشهر، شیراز، تهران و اصفهان به تبادل فرهنگی و ادبی گسترده ای میان نویسندگان و شاعران ایران و هند انجامید که سال ها دامنه یافت. ملک الشعرای بهار اشعاری در وصف او سرود و تاگور از دولت ایران خواست که استادی را برای تدریس به دانشگاه خود «ویسوبهارتی» به هند بفرستد و ابراهیم پورداود به این منظور به هند اعزام شد.

دکتر عجم درباره ی ارتباط معنوی میان تاگور با فرهنگ ایرانی می گوید:
«تاگور به چندین دلیل احساس می‏کرد که باید دعوت دولت ایران را بپذیرد، نخست به علت اینکه زبان و ادبیات فارسی، که در آغاز مسلمانان و سپس گورکانیان در هند رواج دادند، بخشی از میراث ادبی بنگال بود و شمار زیادی از کلمات بنگالی (حدود سه هزار واژه) ریشه ی فارسی داشت. دیگر اینکه «موهون روی»، پدر معنوی تاگور، و بزرگان دیگر هند در آن روزگار، فارسی را روان صحبت می‏کردند و با آنکه تاگور خود فارسی نمی‏دانست، اما با افسانه‏ها و شاعران ایرانی، خاصه حافظ، هم از طریق ترجمه و هم از راه متون اصلی آشنایی داشت.»

«دبندرانات‏» پدر تاگور فارسی می‏دانست و حافظ را برای تاگور نوجوان می‏خواند و از این راه، تاگور به فضای زندگانی کویری گرایش یافت، چنانچه در شعرهای اولیه‏اش که در کسوت «بدوی چادرنشین» ظاهر می‏شد و اشارات بعدی او به این موضوع، شیفتگی‏اش نسبت به هزار و یک‏ شب، و ترجمه‏ای که در ۱۹۳۲ از شعر سرزمین بایر تی.اس.الیوت کرد، جملگی گواه این‏ ادعا می تواند باشد.
تاگور در فرصتی که پیش آمد و با هواپیمای پستی هلندی که قرار بود به ایران برود از کلکته به الله آباد، از آنجا به جادپور و کراچی، و سپس به بندر جاسک پرواز کرد، و سرانجام در بندر بوشهر فرود آمد. خاطره ورود تاگور به مدرسه سعادت در جراید آن روز تهران منعکس گردید و روزنامه ی فارسی زبان «حبل المتین» چاپ کلکته ی هندوستان نیز اخبار مفصلی در این باره به چاپ رساند و این خبر مهم مدت ها بر سر زبان‌ها و نقل محافل و مجالس بود. تاگور قریب دو روز در بوشهر ماند و با ماشین عازم شیراز شد. استاد ملک‌الشعرای بهار از طرف انجمن ادبی ایران در قالب هیاتی از تهران برای استقبال از تاگور به شیراز رفت. عبدالحسین سپنتا در مقام مترجم، این هیات را همراهی می کرد. گروه، مکان های تاریخی و مذهبی و باستانی شیراز را بازدید و سپس به اصفهان و بعد به تهران رفت.

رابیندرانات تاگور در سفرنامه ی خود درباره ی بازدیدش از مقبره حافظ می‌نویسد: «با نشستن کنار مقبره حافظ پرتویی درخشان از چشمان حافظ از درون ذهنم گذشت، همانند تابش خورشید بهاری که اینک می‌تابد. احساس بسیار روشنی دارم. اگرچه قرن‌ها گذشته است و بسیاری آمده‌اند و رفته‌اند اما نشستن در کنار مقبره ی حافظ سلوک نمودن کنار حافظ است.»

در این سفر تاگور دو سخنرانی ایراد می کند. یکی در تالار مسعودیه و یکی در انجمن ادبی ایران. تاگور در دو خطابه‌اش چند بار چنین می گوید: «من ایرانی هستم و نیاکانم از این سرزمین به هندوستان مهاجرت کردند. مسرورم که به وطن اجداد خود آمده‌ام و علت این همه محبت به من همین یگانگی نژادی و فرهنگی است و سبب مسافرت من با وجود کهولت و ضعف مزاج و مشکلات سفر همین یکدلی و عواطفی است که من به ایران دارم، نه دیگر.»

درسفر نخست تاگور به ایران همچنین جشن‏ هفتاد و یکمین سال تولد او در تهران برگزار شد. پورداوود که درآن زمان به عنوان استاد اعزام شده بود، نوشته است که تاگور در طی صحبت چندین بار به من گفت گمان می‏کنم که در تهران کسی مرا نشناسد، زیرا چیزی از من به فارسی برگردانیده نشده که مرا بشناساند. چون این سخن را دو سه بار از او شنیدم گفتم این کار را من در اینجا با همراهی یکی از استادان انجام می‏دهم. با یکی از استادان‏ آنجا به نام ضیاء الدین که از فارسی هم بهره‏ای داشت، صد بند از اشعار تاگور را از بنگالی به فارسی‏ گردانیدیم‏.

سفر دوم تاگور در سال ۱۳۱۳ برای ادای احترام به فردوسی و شرکت در مراسم رونمایی آرامگاه توس بود. و تاگور در این هنگام ۷۳ سال عمر داشت. حسینقلی مستعان ٬ نویسنده و نخستین مترجم کتاب بینوایان به فارسی٬ خاطره ی جالبی از ملاقات خود با تاگور در مجله ی سیاه و سفید نقل کرده است. وی که در آن زمان خبرنگار یکی از مجلات بوده است٬ می گوید:

«یک روز به ما خبر رسید که تاگور شاعر معروف و مشهور به ایران آمده است. دلیل این شیفتگی ما ٬ علاقه به فلسفه و عرفان بود. در آن دوران مجالسی داشتیم که در آن از عرفان و تصوف بحث می شد و استاد ما مرحوم شریعت سنگلچی بود و این استاد یگانه ی زمان ما بود. به هر تقدیر مدتی گذشت و ما از تاگور وقت گرفتیم و با حضرت سنگلچی و مرحوم اورنگ و علی پاشاخان صالح و عده ای دیگر به سراغ ایشان رفتیم. من از ذوق در پوست نمی گنجیدم. وقتی تاگور را دیدم، احساس کردم که دنیا را به من دادند. بعد از آن بحث ها شروع شد. علی پاشا خان صالح مترجم شدند و سوالات ما شروع شد٬ اما هر چه استاد از عرفان می پرسید، تاگور در جواب می گفت: «نمی دانم.» سپس استاد سطح مطالب و پرسش ها را پایین آورد، اما شاعر هندی جوابی نداد. سرانجام استاد از او پرسید: «ما بالاخره بایستی بفهمیم که شما از عرفان چه می دانید؟ مگر نه این است که همه کس شما را عارف می شناسد؟»

تاگور در پاسخ گفت: «برادر! من اهل می و معشوق هستم و بس. این ها را هم که تو پرسیدی هیچ نمی دانم …!»

عبدالجبار کاکایی نویسنده و شاعر ایرانی درباره ی پیوند شعر تاگور با شعر ایرانی چنین باور دارد:
اندیشه‌های تاگور در موارد بسیاری با بزرگان سخن ایران نزدیکی دارد، مانند توجه به تهذیب نفس، پاک کردن درون و خدمت به انسان‌ها که در شعر فارسی نیز بسیار به چشم می‌خورد. تاگور هم‌چنین عشق را فارغ از هر نوع وابستگی می‌داند که آزادی را به ما ارزانی می‌کند و می‌گوید: «عشق نهایت آزادی است.» این نکته ما را به یاد حافظ می‌اندازد که می‌گوید:
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

نگاه فلسفی تاگور نیز شبیه حکما و اندیشمندان ماست. ما در بیان موضوعات فلسفی معمولاً به تعارض و تضاد در هستی نظر داریم. مانند مولانا که می‌گوید:
پشه کی داند که این باغ از کی است؟
در بهاران زاد و مرگش در دی است

در اینجا موجود ریزی به نام پشه در مقابل عظمت جهان قرار می گیرد. تاگور نیز در اشارات اخلاقی خود به این نکته توجه کرده و در یکی از قطعات خود می‌گوید:
ای سبزه ی کوچک! پاهای تو کوتاه است اما زمین زیر پای توست!
این نگاه تاگور به هستی است. اما راز عظیم پرسش انسان و سکوت هستی در برابر این پرسش را نیز بیان می‌کند و می‌ِگوید: «دریا پرسشی جاودانه و مکرر است و آسمان سکوتی جاودانه»
این‌ها همه نشانگر نگاه هستی‌شناسانه‌ ی تاگور اند که می‌توان با جست و جویی کوچک، مشابه آن را در ادبیات ایران نیز دید.

1313فردوسی

تا گور  در آرامگاه فردوسی در مشهد

تاگور در مشهد  از حرم مطهر امام رضا ع و آستانقدس  و از خواجه ربیع  و فردوسی بازدید و نسبت به این بزرگان  ادای احترام نمود

در سال ۱۳۱۳  بنای ارامگاه فردوسی افتتاح شد و هزاره فردوسی  با حضور ایران شناسان بزرگ جهان برگزار گردید رضا شاه پهلوی سخنران همایش بود و شخصیتهای بزرگی مانند رابیندرا  تاگور  در این جلسه حضور داشتند.فردوسی در گمنامی مرد و قبرش به فراموشی سپرده شده بود فقط در اشاره به محل وفات او توس را نوشته اند
« حمدالله مستوفی» تاریخ‌نگار سده هشتم هجری مزار فردوسی را در توس یاد آوری کرد .

در دوره قاجار، روشنفکران ایرانی بنای کوچک آجری بر مقبره ای که بنام آرامگاه فردوسی شناخته میشد نصب کردند

مطابق مصوبه  مجلس دولت موظف بود ۲۰ هزار تومان برای ساخت آرامگاه اختصاص دهد. پول جمع‌آوری شده از مردم هم به حدود ۴۰ هزار تومان رسیده بود و در سال ۱۳۰۷ با ۶۰ هزار تومان، ساخت آرامگاه فردوسی آغاز شد.

طرح کنونی  به وسیله «کریم طاهرزاده» معمار ایرانی تهیه شده بود، ملاک عمل قرار گرفت و آرامگاهی در ۲۰ مهرماه سال ۱۳۱۳ افتتاح شد. اما سالها بعد نشست کرد سال  ۱۳۴۲ ناگزیر شدند بنا را به کل برچینند و دوباره با حفظ نما و سنگ‌های به کار رفته در آن از نو بسازند. ولی این بار محکم‌تر و مقداری هم بزرگ‌تر.

آرامگاه جدید با  حفظ  طرح اولیه و اضافه شدن چند بنای مربوطه در اردیبهشت ۱۳۴۷ افتتاح شد.
آرامگاه فردوسی محلی دوست‌داشتنی برای علاقه‌مندان به تمدن ایرانی تبدیل شده است.

 

نگاهی به زندگی ‘تاگور’ شاعر پرآوازه هندی وعلاقه شدید وی به ایران و زبان فارسی: دکتر محمد عجم

در مورد تاگور به کتاب زیر  و مقاله دکتر عجم  در صفحه ۳۵۸ تا ۳۸۰ مراجعه شود:

Tagore the Eternal Seeker : Footprints of a World Traveller”. Edited By SuryakanthiTripathi, Radha Chakravarty ,Nivedita Ray
published by ICWA and Vij Books India Pvt Ltd, New Delhi,Tagor in .Iran page  page 358-379 by Dr Mohammad Ajam

ISBN:  ۹۷۸-۹۳-۸۲۶۵۲-۹۵-۳, ۲۰۱۵

شب شعر ایران و هندوستان – تاگور شاعر پرآوازه هندی

 

نگاهی به زندگی ‘تاگور’ شاعر پرآوازه هندی وعلاقه شدید وی به ایران و زبان فارسی

Tagore’s visit to Iran تاگور در ایران و عشق به زبان فارسی و حافظ

استمرار نفوذ فرهنگ ساساني در آئينهاي مختلف و در زمينه‌هاي فرهنگ و هنر در هند

 

خلاصه: بررسي نفوذ فرهنگ ساساني در آئينهاي مختلف و در زمينه‌هاي فرهنگ و هنر: آداب بار يافتن به دربار و پذيرفتن سفيران، ملات و خطابات و هدايا،‌زنجير عدالت، برگزاري جشنها و تقويم ايراني ـ سكه‌ها، منصبداري، قوانين و اصول ماليات، دبيران دربار، چاپارخانه، مذهب، علم پزشكي، صنعت و هنر، ساسانيان و ادبيات هند و پاكستان، منابع مورد بررسي.

استمرار فرهنگ و هنر ساسانيان.        در شبه قاره هند و پاكستان

                     (2)

 

سيد حيدر شهريار نقوي. سرپرست گروه پاكستانشناسي و زبان اردو،دانشگاه اصفهان                 

 

آداب باريافتن

            پروفسور آرتور كريستنسن در كتاب وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهي ساسانيان (ترجمه فارسي از استاد مجتبي مينوي چاپ مجلس تهران صفحه 148) پيرامون آداب بار يافتن مردم در دربار ساسانيان مينويسد: «همين كه شاه بار مي‌داد مرد از آستين خويش دستارچه‌اي سفيد و پاكيزه برآورده پيش دهان خويش مي‌بست. اين پندام است كه مي‌بندند تا نفس آدمي چيزهاي مقدس و عناصر و از آن قبيل را و در اين مورد فر كياني را آلوده نسازد. پس از آنكه اين احتياط كرده شد شخص داخل ميشد و به ديدار شاه بر خاك مي‌افتاد و نماز مي‌برد و همچنان ميماند تا شاه او را فرمان دهد كه از خاك برخيزد آنگاه او برخاسته تعظيم ميكرد و سلام بجاي مي‌آورد» اين نمونه‌اي از آدابي است كه در دربار شاهنشاهان ساساني ملحوظ ميگرديد.

            غياث‌الدين بلين پادشاه دهلي كه در تشكيلات درباري‌اش از اكاسره ايران پيروي بعمل آمده بود در تقليد از مراسم بار دادن خسروان ساساني سجده و پابوس را در موقع بار يافتن مردم مرسوم ساخت(15). سنت‌هائيكه با الهام از دربار ساسانيان بوسيله بلين در دربار دهلي آغاز گرديد تا مدت درازي در آنجا ادامه يافت. همايون پسر بابر پس از آنكه در سال 1540 ميلادي بدست شيرشاه سوري شكست خورد، جهت استمداد به ايران آمد و مورد استقبال و پذيرائي شاه طهماسب واقع شد. او با كمك نظامي ايران مجدداً حكومت هندوستان را بدست آورد و در تنظيم امور مملكت و تشكيل دربار از بعضي قوانين و اصول و آئين ايران استفاده كرد. از جمله رسم كورنش و تعظيم بود كه از زمان ساسانيان با پذيرفتن تغييرات جزئي در دربارهاي ايراني پابرجا بود و از دربار صفويان به دربار هندوستان راه سافت شاهنشاه جلال‌الدين اكبر رسم زمين‌بوسي را كه در دربار سلاطين افغان دهلي رواج داشت به رسم سجده تعظيمي مبدل ساخت(16).

            مطالعه آداب و تشريفات دربار سلاطين مسلمان دهلي و پادشاهان بابري و حكمرانان ديگر مسلمان در نواحي مختلف هندوستان از جمله نوابان حيدرآباد دكن كه در واقع دنباله شاهان دهلي و آگرا به شمار مي‌رفتند ما را به اين حقيقت كواجه ميسازد كه از آغاز تا انجام حكومتهاي اسلامي هند و پاكستان از حيث اغلب امور كشورداري و دربارداري تحت تأثير سلازين ايران بويژه ساسانيان قرار داشته‌اند و بيشتر ترتيبات درباري آنا از تشريفات درباري خسروپرويز و انوشيروان بوده است.

 

پذيرفتن سفيران

 

            در زمان ساسانيان در ايران نهايت احترام را نسبت به سفراي مرعي ميداشتند، از آنها پذيرائي‌مفصلي بعمل مي‌آمد و سفيران از خود مخارجي نميكردند. گاهي هيئتي از مركز براي استقبال و مراقبت و مهمانداري سفرا روانه سرحد ميگرديد(17). عيناً همين مراسم با تفصيلات بيشتري از طرف پادشاهان مسلمان هندوستان در قبال مهمان سلطنتي و سفيران در هندوستان اسلامي و ايران ساساني بچشم ميخورد تأثير فراوان آئين پذيرائي از مهمانان سلطنتي در دربرا ساسانيان را در دربار پادشاهان هندوستان نشان مي‌دهد.

 

صلابت و خطابات و هدايا

            در سياست‌نامه بيان شده، راجع به اردشير نوشته‌اند دهان موبدان موبد را كه به او خبري نيكو داده بود با ياقوت سرخ و مرواريد و گوهر پر كرد(18). مرتضي راوندي در تاريخ اجتماعي ايران (جلد اول) صفحه 646 مي‌نويسد: «در دربار ساساني دادن انعام و لقب و منصب معمول بود». عيناً همين رسم با كليه تفصيلاتش كه در كتب متعددي نوشته و شرح داده شده است در دربار عده كثيري از پادشاهان مسلمان هندوستان از جمله محمد تغلق، جلال‌الدين اكبر، نورالدين جهانگير، شهاب‌الدين شاهجهان و غيره اجرا ميگرديد. در روزهاي عيد مذهبي يا جشن‌هاي ديگر دادن صلات و خطابات به امراي دربار يا شاعران و غيره جزو لوزام دربار بود. در اينچنين مواقع امراء ه هداياي بهاداري به شاهان تقديم مي‌داشتند.

            پروفسور آرتور كريستن‌سن در كتاب وضع ملت و دولت و دربار ساسانيان (ترجمه فارسي صفحه 150) مينويسد: «القاب و عطايائي كه به نشان افتخار و امتياز داده ميشد و همچنين مشاغل درباري و دولتي معمول‌ترين وسيله براي پاداش به لياقت و هنر بود . . .» تقريباً همين وضع در دربار پادشاهان مسلمان هندوستان وجود داشته و گويا دربارهاي آنان از نظر اعطاي صلات و خطابات و قبول هدايا به شدت پيرو دربار خسرو پرويز بوده‌اند. مانند اردشير پادشاهان مختلف هندوستان بخصوص اكبر و جهانگير و شاه‌جهان در قبال بيتي يا اشعاري دهن شاعران را براها پر ميكردند. بطور مثال محمدجان قدسي ملك‌الشعراي دربار شاهجهان در حضور وي قصيده‌اي خواند و شاهجهان امر كرد تا هفت بار دهن شاعر را با جواهرات پر كردند. امير خسرو مثنوي نه سپهر را به قطب‌ادين مبارك خلجي اهداء نمود و پادشاه مزبور پولي هم‌وزن يك فيل به خسرو اعطاء نمود.

            اعطاي خطابات به امراي دربار و خدمتگزاران صديق پادشاهان حتي در آخرين دربار پادشاه مسلمان در حيدرآباد دكن كه در سال 1948 ميلادي سقوط كرد مرسوم بود و دهها اشخاص بنام كه از جانب نظام دكن عثمان علي‌خان موفق به دريافت القاب و خطابات شده بودند هنوز هم در حيدرآباد با همان القاب مانند سالار جنگ بهادر، ياور جنگ بهادر، سكندرجاه، ياورجنگ و غيره ناميده مي‌شوند و عده‌اي از آنها امروز هم زنده‌اند. حيدرآباد دكن را مي‌توان به عنوان آخرين حكومتي كه خارج از ايران با حفظ نفوذ فرهنگ ساسانيان به زندگاني‌اش ادمه مي‌داد معرفي نمود.

 

زنجير عدالت

            انوشيروان در اجاري عدالت و انصاف نام و مقام شاياني در تاريخ كسب نموده و به لقب عادل ملقب گرديد. بفرمان او نزديك در ورودي كاخش زنجيري تعبيه شد تا مظلومان كشور بتوانند با كشيدن آن مستقيماً شاهنشاه را در جريان بگذارند. نورالدين جهانگير پسر اكبرشاه پادشاه هندوستان در پيروي از اقدام انوشيروان امر كرد دم در كاخش زنجيري بياويزند تا ستم‌ديدگان با كشيدن آن فريادشان را بدون واسطه بگوش او برسانند. جهانگير بدينوسيله توانست بارها به كمك زجركشيدگان بشتابد و عدالت را در حق آنان اجرا نمايد.

            علاوه بر جهانگير پادشاهان متعددي در هندوستان آرزوي آن را داشتند كه مانند انوشيروان در دادرسي معروف شوند و لقب انوشيروان عادل وقت را حاصل نمايند. يكي از آنان محمد جوناخان بود كه به محمد تغلق معروف گرديد او آرزومند بود به لقب انوشيروان عادل ملقب گردد(19).

            در زمان شهاب‌الدين شاهجهان امپراتور هندوستان در قلعه عظيم آگرا (هند) در نزديكي ديوان خاص محلي به نام تسبيح‌خانه وجود داشت. در آنجا ترازوي عدالت نصب بود و آن بازگوي آن بود كه اگر پادشاه خودش را سايه خدا ميپندارد بايد همواره متوجه عدالت باشد. انوشيروان عادل براي شاهجهان نيز در مورد برقراري عدالت و انصاف سرمشق بسيار ارزشمندي محسوب مي‌شد و دائماً در راه دادگستري الهام‌بخش بود(20).

 

گارد شاهنشاهي

            اردشير با پيروي از داريوش دسته‌اي از محافظين شاه مشتمل بر ده هزار نفر سرباز تشكيل داد و اسمش را «لشكر جاويدان» گذاشت(21). راجگان گپتائيها (معاصر ساسانيان) در اين مورد از شاهان ساساني اتباع نموده و براي خود دسته‌اي از محافظين را مرتب ساختند. پروفسور عباس مهرين شوشتري در كتاب خود «همسايگان ايران در عصر ساسانيان» چاپ تهران (صفحه 241) در اين باب چنين مينويسد: بنا بر نوشته فاهين سياح چيني كه چندي در هند مي‌زيست و آنچه ديد و شنيد بنوشت در عصر گپتائيان مردم هند به رفاهيت و آسودگي مي‌زيستند و پادشاه مانند شاه ايران سپاهي داشت كه مستحفظ شخص او بودند و حقوق سرباز مرتب و منظم به او ميرسيد».

            سيد هاشمي فريدآبادي در تاريخ مسلمانان هند و پاكستان چاپ انجمن ارقي اردو كراچي در صفحه 217 درباره شاهان مماليك هند مرقوم ميدارد: «فوج ركاب (يعني گارد شاهي) شامل پياده و سواره بود كه به پائك، سرهنگ و خاصه‌دار ناميده مي‌شدند و مستقيماً زير نظر پادشاه يا معتمدين خاص وي كار مي‌كردند.» از اين پيداست كه پادشاهان مماليك هند بخصوص غياث‌الدين بلين در تشكيل گارد شاهي از ساسانيان تقليد كردند.

            اشتياق حسين قريشي در تأليفش (بانگليسي) بعنوان نظم و نسق سلاطين دهلي در صفحه 63 در مورد گارد شاهنشاهي پادشاهان مماليك هند چنين نگاشته است: «پادشاهان مماليك هندوستان گروهي از سپاهيان را بنام جاندار تعظيم نموده بودند و آنها عهده‌دار حفظ جان پادشاه بودند. عده ديگري از سپاهيان هم در خدمت پادشاهان مزبور بودند و وظيفه‌اشان حفاظت شخص پادشاه در مواقع بار دادن او يا بيرون رفتن از كاخش بود.»

 

برگزاري جشن‌ها و تقويم ايراني

            ساسانيان زردشتي بودند و به همين علت تمام جشن‌هاي مذهبي زرتشتيان با شكوه هرچه تمامتر در دربار آنان برگزار مي‌شد ولي ايرانيان پس از آنكه دين مبين اسلام را پذيرفتند از برخي سنت‌هاي ملي خويش دست نكشيدند و عده‌اي از جشن‌هاي قديم از جمله جشنهاي نوروز و مهرگان و سده را نگهداشتند و در دربار ايرانيان مسلمان برگذاري آنها مرتب صورت ميگرفت و حتي امروز هم اين جشنها با علاقه خاصي بوسيله مسلمانان ايران برگزار مي‌شود.

            از آغاز حكومت مسلمانان در هند و پاكستان جشن‌هاي مزبور در دربارها لاهور و دهلي و آگرا برگزار مي‌شده و مطابق مراسم آنها در دربار ساسانيان در هندوستان نيز برگزاري آنها با انجام مراسم بسيار جالبي توأم بوده است. ديوان‌هاي شاعران فارسي كه بدربارهاي لاهور و دهلي ارتباط داشتند مانند ابوالفرج روني و مسعود سعد سلمان و اميرخسرو دهلوي و امثال آنها مشحون از اشعاري متعلق به برگزاري اعياد مزبور مي‌باشد.

            برگزاري جشن‌هاي آب‌پاشان، مهرگان، آبان، و نوروز در دربارهاي جلال‌الدين اكبر و جهانگير و شاهجهان موضوعيست بسيار مفصل و در عين حال بسيار جالب و قابل توجه. جلال‌الدين اكبر از همه پادشاهان شبه قاره بيشتر تحت تأثير تمدن و فرهنگ ايران ساساني بوده و او حتي تقويم اسلامي را كه مبتني بر سالهاي هجري بوده به تقويم ايراني با اسامي برجهاي فروردين و ارديبهشت و خرداد و تير و غيره مبدل ساخت و در قلمرو خويش اوامري داير كرد بر اينكه تمام اعياد ايران بايد در تمام شهر و ديارهاي هند و پاكستان رسماً برگزار شود.

            بقول ابوالفضل مؤلف اكبرنامه (جلد دوم صفحه 13 چاپ كلكته) اكبرشاه بسال 992 ه تقويم اسلامي را منسوخ و تقويم خورشيدي ايرانيان را به جاي آن رواج داد و جشن‌هاي پارسيان (زردشتيان) را طبق منشوري در قلمرو پهناورش مقرر ساخت. با در نظر گرفتن اهميت منشور اكبرشاه از نظر نفوذ فوق‌العاده ايران ساساني در هندوستان عبارت آن را در زير نقل مي‌كنيم:

            «چون دانشوران ملل و نحل به جهت شكرگزاري و سپاسداري از شهور و سنين روزي چند را به مناسبات فلكي و مرابطات روحاني به جهت سرور جمهور خلايق و خوشحالي طوايف انام كه باعث چندين خيرات و مبرات است اختيار فرموده اعياد نام نهاده‌اند و در آن ايام مسرت‌پيرا اساس سپاس را محكم ساخته در اداي مراسم خضوع و خشوع بجانب كبرياي الهي كه خلاصه عبادات و زبده طاعات است مساعي جميله بتقديم رسانيده غني و فقير و صغير و كبير به قدر قدرت فائده تفضل و احسان گشاده ابواب عشرت و كامراني را بر خواطر نكروبه و بواطن محزونه اخوان زمان و ابناي روزگار گشوده انواع بر و احسان نموده‌اند و بنابر آن بعضي جشنهاي عالي كه تفصيل آن از ذيل اين منشور فايض‌النور بوضوع خواهد پيوست و از چندين هزار سال در بلاد مشهور و معروف است رسماً در اين هزار سال معمول سلاطين عدالت‌گستر و حكماي حقائق آئين بوده است و در اين زمان بواسطه بعضي امور از شيوع افتاده بود بجهت ابتغاي مرضيات الهي و اقتضاي آثار قدما آن ايام مسرت فرجام رايج ساختيم. بايد كه در جميع ممالك محروسه از امصار و بلاد و قري بر وجه اتم و طريق احسن رايج گردانند و در اين معني كمال اهتمام مبذول داشته دقيقه‌اي نامرعي نگذارند. تفصيل اعياد نوروز: 19 فروردين ماه، 3 ارديبهشت، 6 خرداد، 13 تير، 4 مرداد، 16 مهر، 10 آبان، 9 آذر، هشتم و پانزدهم و بيست و سوم دي، 2 بهمن، 5 اسفند . . .»(22).

            طبق اوامر اكبرشاه جشنهاي بالا تا زمان اورنگ‌زيب در دربار هندوستان رسماً برگزار مي‌شد. بعد از آن هم بطور غير مرتبي از طرف پادشاهان دهلي به آنها توجه مبذول گشت و حتي امروز هم عيد نوروز مخصوصاً در بين شيعيان هند و پاكستان احترام خود را حفظ نموده و برگزاري آن در بين آنان با علاقه خاصي ادامه دارد.

            مطالب كافي و اطلاعات وافي در مورد برگزاري جشنهاي سده و مهرگان و آب‌پاشان و نوروز در كتب موثق تاريخ هند از قبيل بادشاهنامه اثر عبدالحميد لاهوري، توزك جهانگيري نوشته نورالدين جهانگير، عمل صالح موسوم به شاهجهان‌نامه مؤلفه محمدصالح كنبوه، اكبرنامه و آئين اكبري نگارش علامي ابوالفضل، منتخب‌التواريخ اثر عبدالقادر بدايوني، عالمگيرنامه و امثال آنها وجود دارد و قصايد فراواني از شاعران دربارهاي سلاطين هند و پاكستان كه بمناسبت جشنهاي مزبور سروده شده در ديوانهاي آنها به چشم ميخورد و بهمين علت از نقل آنها در اين جا خودداري مي‌كنيم.

            تقويم شمسي ايراني كه به امر اكبرشاه رسماً در هند و پاكستان رواج يافت بحكم اورنگ زيب به تقويم قمري هجري مبدل گشت ولي در حيدرآباد دكن بقوه خود باقي ماند و تا سال 1948 ميلادي كه حكومت ميرعثمان عليخان نظام دكن در آن موقع بدست قواي هند سقوط كرد مرسوم بوده است.

            علي سامي در تمدن ساساني جلد دوم چاپ شيراز ص 36 مينويسد: «در دو جشن بزرگ فروردگان و مهرگان، بزرگان كشور، هدايائي تقديم مينمودند و هركس هر چيزي را كه بهتر دوست ميداشت تقديم مينمود و شاهنشاه در ازاي هدايا به هر كسي عطاياي گرانبهائي مي‌بخشيد . . .» عيناً همين جريان در دربارهاي پادشاهان هند و پاكستان نيز، در روزهاي برگزاري اعياد اشاره شده در بالا، در مورد تقديم پيش‌كشي‌هاي مردم و امراي دربار در حضور پادشاهان و بخشهاي شاهانه صورت مي‌گرفت. ترفيع درجات حكام دولتي و اعطاي خطابات و انعامات به امرا و ساير متعلقين به سلطنت در چنين روزها بعمل مي‌آمد. شرح اين جريانها در تمام كتب تاريخ آن دوره مرقوم گرديده است.

 

سكه‌ها

            درباره تأثير سكه‌هاي ساساني در سكه‌هاي راجگان و پادشاهان شبه قاره علي اصغر حكمت در نقش پارسي بر احجار هند چاپ تهران صفحه 9 چنين مينويسد: «سكه‌هائي كه از قرن هفتم تا قرن دوازدهم ميلادي در هندوستان متداول بوده است همه از حيث وزن و عيار و نقش و نگار از روي مسكوكات پادشاهان ساساني اقتباس شده. علاوه بر آن در اماكن عديده در هندوستان جنوبي كتيبه‌هائي بخط پهلوي موجود است كه خط ايرانيان بل از اسلام بوده است».

            مطابق نوشته دكتر گوركار(23) واسوديوا راجاي هندي در سكه‌هايش در لباسي ديده مي‌شود كه شبيه لباس شاپور اول است و در پشت سكه‌ها تصوير قربانگاه ساساني به چپم ميخورد.

            پروفسور عباس مهرين شوشتري در همسائيگان ايران در عصر ساسانيان در صفحه 250 در اين مورد چنين اظهار نموده است: «بر سكه شاهان كوشاني مانند شاهان ساساني صورت پادشاه با تاج و روي تاج علامت كره زمين نقش ميشد و جانب ديگر آن آتشدان و هر دو جانب آتشدان دو نگهبان آن ايستاده بودند. نوشته نيز به حروف پهلوي بود. در سكه گپتائيان گاهي پادشاه تنها و گاهي با همسرش نقش ميشد. سكه‌هاي قديمتر گپتائي بويژه سكه‌هاي طلا مانند سكه كوشاني است بلكه جامه شاهي نيز شباهت دارد ولي شكل تاج جداگانه است و بجاي ايزد ناهيد كه مخصوص به ايران بود ايزد بانوي لكشمي كه در هند ايزد خوشبختي و فراواني است نقش مي‌شد. شاهان گپتا سكه طلا و نقره هر دو را مي‌زدند و شاهان هون به تقليد از شاهان ساساني يك جانب سكه آتش و جانب ديگر نگهبان آتش بود . . .».

            ه . گوئتنر در مقاله‌اش بعنوان «ايران و هندوستان پس از فتوحات محمود» سكه‌هاي بابريان هند را كپيه سكه‌هاي صفويان نوشته است(24).

           

منصبداري

            سيستم منصبداري كه در عصر بابريان هندوستان اساس تنظيمات لشكري را تشكيل ميداد در زمان جلال‌الدين اكبر شاهنشاه بنام هندوستان بوجود آمده بود و اكبر چنانكه مهاجن در كتابش(25) مي‌نويسد آن سيستم را از ايران اقتباس نموده بود. منصب‌داران به درجات مختلف تقسيم مي‌شدند. يك هزاري، سه هزاري، پنج‌هزاري و غيره. يم هزاري موظف بود لشكري يك هزار نفري پياده و يا سوارنظام يا از هر دو نوع آماده داشته باشد. همچنين پنج هزاري صاحب لشكر پنج هزار نفري سوار يا پياده يا از هر دو نوع و غيره.

            خطابهاي هزاربد يا هزارپتي يا هزاربندگ در زمان هخامنشيان و ساسانيان به امراي دربار داده‌مي‌شد. در كتاب ايران در زمان ساسانيان تأليف آرتور كريستن‌سن(26) نوشته شده است. «رئيس تشكيلات مركزي وزير بزرگ بود كه در آغاز هزاربد لقب داشت در عهد هخامنشيان هزارپتي (كه در ابتدا رئيس فوج هزار نفري مستحفظ بود) بمقام نخستين شخص كشور رسيد. . اين نام در زمان سلطنت اشكانيان باقي ماند و به عهد ساسانيان رسيد . . . از جمله كساني كه به اين مقام شامخ رسيده‌اند نام ابرسام در زمان اردشير اول و نام خسرو و يزدگرد در عهد يزدگرد اول و نام مهر نرسه ملقب به هزار بندگ در دوره يزدگرد اول . . . ».

 

قوانين و اصول ماليات

            از نظر خوبي اصول ماليات كشور و قوانين و مقررات كامل آن پادشاهي بنام شيرشاه سوري در تاريخ هند و پاكستان معروفيت بسزائي دارد. اكبر شاه هم از قوانين ماليات پادشاه مزبور استفاده كرد و در واقع همان قوانين حتي در زمان حكومت انگليسي‌ها نيز در هندوستان رواج داشت اما خود شير شاه سوري بطوريكه سيد هاشمي در تاريخش(27) مرقوم داشته است هنگام تدوين چنين قوانين اصول زمان بلين والتتمش را در نظر داشته است و چنانكه قبلاً مذكور افتاد سلطان بلين پادشاه دهلي در اغلب امور كشورداري و دربارداري خويش از پادشاهان ساساني بخصوص خسرو پرويز و انوشيروان عادل پيروي كرده است. بدينترتيب اصول ماليات كه در زمان پادشاهان بابري و بعد از آن در زمان انگليسي‌ها هم در هند و پاكستان مرسوم و مروج بوده بنحوي از آئين ماليات ساسانيان اقتباس شده بود.

 

دبيران دربار

            آرتور كريستين‌سن در كتابش در صفحه 54(28) در اين باب چنين اظهار ميدارد: «دبيرخانه دول اسلامي نيز مانند صدرات عظمي تقليد كاملي از ساسانيان است و وصفي كه نظامي عروضي در قرن دوازدهم ميلادي از دبيرخانه عهد خود مي‌كند بطور كلي با تكليف و وظايف دبيران زمان ساسانيان تطبيق تواند شد . . . . » اين موضوع در مورد هندوستان هم بطور كلي صدق مي‌كند و دبيران دربار وظايفي شبيه وظايف دبيران زمان ساساني انجام ميدادند. آنها سياستمداران حرفه‌اي و حقيقي بشمار مي‌رفتند و هر نوع سند و اسناد را تنظيم مينمودند و مكاتبات دولت بوسيله آنها انجام مي‌شد. فرمانهاي سلطنتي را هم انشاء مي‌كردند و محاسبات دولت را اداره مي‌كردند. محمود گاوان در جنوب هند كه در سلطنت بهمنيان مقام دبيري را داشت انشاء‌نگار برازنده‌اي بود و كتاب انشائي از خود بيادگار گذاشت. ابوالفضل وزير دربار اكبرشاه انشانگار بسيار شايسته‌اي بود و چندين كتاب از او الان در دست است و كتاب انشاي ابوالفضل نمونه بارزي در اثبات دبير بسيار ارزنده بودن وي مي‌باشد. همچنين نعمت‌خان عالي شيرازي كه در انشاء‌نگاري يد طولاني داشت دبير دربار اورنگ زيب بوده و وقايع نعمت‌خان عالي و آثار ادبي ديگر او گواه استادي وي در انشاء‌نويسي مي‌ياشد.

 

چاپارخانه يا بريد

            در كتاب ايران در زمان ساسانيان(29) در اين مورد چنين نگاشته شده است: «اما راجع به تشكيلات چاپارخانه (پست) خلفا آن را بصورتي از ايران تقليد كردند كه چندان با تشكيلات عهد هخامنشي كه در كتب مورخان يوناني ضبط است، تفاوتي نداشت. پس يقين مي‌توان نمود كه در عهد ساسانيان هم بطور كلي همين تشكيلات وجود داشته است».

            در زمان حكومت سلاطين مسلمان دهلي سازماني بعنوان «بريد» كه حاكم اعلي آن «بريد ممالك» نام داشت بوجود آمد. وظايف آن سازمان عيناً شبيه وظايف تشكيلات چاپارخانه ساساني بود. بوسيله آن سازمان پست دولتي از پائتخت به نقاط مختلف مملكت و بالعكس در كمترين مدت فرستاده مي‌شد. در زمان حكومت غياث‌الدين بلين حتي در موقع جنگ بنگال و جاج‌نگر هم پست سلطنتي از دهلي به لشكر هفته 3 مرتبه فرستاده مي‌شد. همراه پست‌شاهي بعضي از افراد عادي نيز از يك نقطه به نقطه ديگر كشور ارسال ميگرديد مطابق نوشته اشتياق حسين قريشي در كتاب نظم و نسق در سلطنت دهلي (بانگليسي) صفحه 89 سمت بريد ممالك بسيار سمت مهمي بود و صاحب اين مقام مهم موظف بود تمام اطلاعات لازم درباره اوضاع مملكت را مرتباً كسب نمايد و در اختيار شاه بگذارد و از اين حيث اداره يا سازمان بريد يكنوع سازمان اطلاعات بشمار ميرفت و از نظر اداره مملكت حايز اهميت فوق‌العاده‌اي بود.

 

مذهب

kalkata92 (61)

            اسپرنگ‌لنگ استاد دانشگاه شكاگو مينويسد: ماني جهت تأسيس شعبه‌اي از مركز ديني خود به پاكستان رفت(30). استاد سعيد نفيسي در تاريخ تمدن ايران ساساني جلد اول صفحه 62 مينويسد: «ناچار ماني از ايران بيرون رفت يا آن كه او را تبعيد كردند و به كشمير رفت و از آنجا به تركستان چين رفت و در راه از تبت گذشت . . . . » از اين قبيل نوشته‌ها در كتب متعددي بچشم مي‌خورد و همه اينها مسافرت ماني به پاكستان و شيوع دين او را در آن نواحي تأييد مي‌نمايد. آرتوركريستين‌سن نيز در كتابش ايران در زمان ساسانيان در اين مورد چنين مرقوم داشته است: «بنابر قول يعقوبي اين پادشاه (شاهپور) فقط ده سال كيش ماني داشت. پس از آن ماني از كشور ايران اخراج و قريب ده سال در ممالك آسياي مركزي سرگردان بود و يا تا هندوچين نيز رفته و همه جا دين جديد را تبليغ كرده و كتابها و نامه‌هائي به مشايخ خود كه در بابل و ايران و ساير ممالك شرقي اقامت داشته‌اند مي‌نوشته است. . . . »(31).

            پروفسور عباس شوستري در ضمن فرهنگ و كشورداري هند پيرامون تأثير دين ايران ساساني در آنكشور چنين اظهار مي‌دارد: «در مذهب مهماياني بودائي افكار زردشتي نمايان مي‌باشند از جمله عقيده به بهشت معنوي و ستايش از بذل و دهش و غيره و نيز خورشيد يا مهرپرستي كه در عصر گپتائيان در هند انتشار يافت برخي گمان مي‌كنند كه در اثر تبليغ يا آميزش با موبدان زردشتي است. هرشه پادشاه بزرگ هند پدر و نياي بزرگ خويش را خور شيدپرست مي‌خواند.»(32).

            ه .گوئتز در مقاله‌اش (منتشر شده در كتاب ميراث ايران چاپ تهران صفحه 154) مي‌نويسد: «معابد ماگاها براي پرستش آفتاب از قرن ششم تا هشتم ميلادي فراوان بودند. تصوير «سوريا» از منطقه چامبا قرن هشتم نيمه ساساني است و حتي پس از آنكه صورت اين خداي آفتاب كاملاً هندي شد كفش‌هاي او بهمان صورت سابق ماند».

 

علم پزشكي

            علم پزشكي كه در پرتو توجهات پادشاهان ساساني در ايران بمدارج عالي پيشرفت رسيده بود و شهر جنديشاپور كه بيمارستان عظيمي داشت و حكماي هند نيز در آن بكار گماشته شده بودند جلوه‌گاه درخشندگي آن علم محسوب مي‌شد. جندي‌شاپور پس از سقوط امپراطوري ساسانيان نيز تا مدت دراز بعنوان مركز مهم پزشكي ايران پابرجا بود. دانشمندان مسلمان ايراني چون بوعلي‌سينا و رازي و غيره در ادامه و ارتقاي آن كوشيدند. همان علم در هندوستان مورد علاقه مردم قرار گرفت و امروز هم در آنجا باسم طب بوعلي‌سينائي يا يوناني با نهايت سرافرازي باقيست.

 

صنعت و هنر

kalkata92 (60)

            تأثير ايران ساساني از حيث صنعت و هنر در هند و پاكستان خيلي بيشتر از آن است كه مردم تصور مي‌كنند. البته تأثير هنر ايران در آن كشور بطور آشكارا از زمان موريائيها ديده مي‌شود و در زمان گپتائيان هم كه با ساسانيان همزمان بودند آن ادامه داشته است اما اين تأثير در زمان حكومت مسلمانان از تمام اوقات بيشتر شده و در واقع ميتوان گفت استمرار آن هنوز هم پايان نپذيرفته است. در سطور زير توجه‌مان را به بررسي همين موضوع مبذول مي‌داريم و نظرات عده‌اي از نويسندگان را در اين باب مورد استفاده قرار مي‌دهيم:

            دالتن در كتاب بزرگي كه درباره گنجينه‌هاي كناره آمودريا تنظيم كرده است درباره هنر ساساني مي‌نويسد: « . . . . هنر ساساني در حقيقت پايه‌اي بود كه هنر اوليه اسلامي در ايران براساس آن نهاده شد. درختي كه ساسانيان كاشتند در عهد اسلامي شكوفه كرد و ميوه‌هاي برومند داد . . . .»(33).

            گيرشمن در كتاب خود بنام «ايران» ترجمه از محمد معين صفحه 352 درباره نفوذ فرهنگ ساسانيان در هندوستان اينچنين اظهار نظر ميكند: «هنر ساساني كه وابسته به اشكال ايراني است، به منزله پلي بين تمدنهاي كهن آسيا و تمدنهاي قرون وسطاي غربي بشمار ميرود. عمل تمدن بخشنده ايران دوره ساساني بدينجا محدود نمي‌گردد. ايران مدت چند قرن روابطي بسيار نيكو با دولتي هندي يعني دولت گوبتا داشت. دولت مزبور عاقبت وحدتي ملي ايجاد كرد و دوره نهضتي در هندوستان پديد آورد. ايران براي اين دولت نقش ميانجي و عامل انتقال، افكار و هنرهاي غربي را داشت و به وسيله وي اين امور داخل كشور مجاور گرديد. سابقاً گفته شد كه در مدت اين «دوره طلائي» تمدن هندي، هند به سبب دوستي و مبادلات اقتصادي و فرهنگي كه بين دو ملت مذكور وجود داشت، توانست به منابع غربي دست يابد و از آن در علوم پزشكي، نجوم، هندسه و منطق استفاده كند و در اين موارد – لااقل در بخشي از آنها – مديون ايران مي‌باشد».

            استاد فقيد سعيد نفيسي در تارخي تمدن ايران ساساني جلد اول چاپ دانشگاه تهران صفحه 223 پيرامون موضوع نفوذ صنايع ايران ساساني در هند و پاكستان چنين نگاشته: «در هندوستان نيز نفوذ صنايع ساساني ديده شده است مخصوصاً در مغرب هند كه با ايران همسايه ديوار به ديوار بوده و در شمال غربي آن سرزمين 0پاكستان كنوني) تمدن يوناني و بودائي و يوناني و برهمائي در خاك هندوستان پيش رفته و قسمتي از نواحي هند (پاكستان) جزو قلمرو پادشاهان يوناني و بودائي باختر بوده است و بهمين جهت باستان‌شناسان سبك مخصوصي از صنعت را بنام صنايع و تمدن هند و ساساني ناميده‌اند و دامنه قلمرو اين صنعت باندازه‌اي در داخله هندوستان پيش رفته است كه در شهريور ماه 1328 سكه‌هاي اين دوره را در ناليسارسامبهر در 60 ميلي‌شهر جيپور (راجستان) يافته‌اند».

            «نفوذ صنايع ساساني حتي در معابد برهمايي مركز هندوستان ديده مي‌شود ار آنجمله در معبديست كه در غاري نزديك ده اجانتا در ناحيه خانديش از توابع بمبئي هست و در آن آثاري از 200 پيش از ميلاد تا 600 ميلادي يافته‌اند و يك نقاشي ديواري از زندگي ارباب انواع هست كه نه تنها جزئيات صنايع ساساني در آن ديده ميشود بلكه جامه‌هائي كه در تن اشخاص هست همان جامه‌هائيست كه در دوره ساسانيان پادشاهان مي‌پوشيده‌اند و در نقشهاي برجسته و سكه‌ها و ظرفهاي نقره ديده مي‌شود».

            آ. گودار رئيس اسبق اداره باستان‌شناسي ايران در مقاله‌اي بعنوان هنر در دوره سلجوقيان (چاپ شده در كتاب تاريخ تمدن ايران ترجمه از جواد محي صفحه 309) نگاشته است: «هنر در قرون اوليه هجري يعني همزمان با فرمانروائي سامانيان و آل بويه و حتي سلجوقيان بي‌گفتگو همان هنر ساساني در لباس اسلام يا سامي است. در اين دوره در زمينه‌هاي مختلف هنري از قبيل معماري، مجسمه‌سازي، نقاشي، پارچه‌بافي اشكال و رسوم ساساني برتري خود را حفظ و بصورت ماهرانه‌تري درآمد . . . » چند سطر بعد هم باز از وست: «تزئين پارچه‌هاي ظريف و گران‌بهائي كه بمقدار فراوان از دوران آل بويه و سلجوقيان بيادگار مانده است تقليد و اقتباس ابتكارات قوي و زيباي ساساني است». در صفحه 310 كتاب مزبور گودار چنين اظهار عقيده مي‌نمايد «با اين حال از همان اوايل تسلط مسلمين بر ايران، اهالي مغرب ايران مساجدي براي خود ساختند. اين  مساجد همان ساختمان معابد ساساني بود كه ظاهر آن را بصورت ديگري آراستند. چهار طاق مركزي را به سوي ديوار جنوبي رانده و صحن و آتشگاه آن را مبدل به محراب نموند. در برابر اين غرفه عريض مؤمنين در هواي آزاد مراسم نماز و دعا بجا مي‌آوردند. تا دوره سلطنت ملك‌شاه سلجوقي مساجد ايران بدين شكل بود. مسجد جامع اصفهان يا پائتخت ملك‌شاه نيز درست از روي همين اسلوب بنا شد. باين ترتيب عنصر اصلي معماري ساساني لااقل در مغرب ايران بصورت عنصر اساسي ابنيه نوبنياد بكار رفت گاهي نيز بناهاي باشكوه آتشكده‌ها را تبديل به مسجد ميكردند مسجد يزدخواست از اين قبيل است».

            در ادامه مطلب فوق آ. گودار در همان مقاله در كتاب اشاره شده (صفحه 311) چنين اضافه مي‌نمايد: «باين ترتيب در دوره سلجوقيان از تركيب چهار طاق دوره ساسانيان و بناهاي خراساني مدرسه نظام‌الملك (نظاميه) يعني نوع بناي مساجد بزرگ ايراني پديد آمد. در اين سبك ساختماني چهار ايوان نشانه ادامه هنر ايراني در تيره‌ترين ادوار تاريخ ايران است».

            در كتاب تمدن ايراني‌(ترجمه فارسي از دكتر عيسي بهنام چاپ تهران در صفحه 274) باز هم از آ . گودار چنين مطلبي ديده مي‌شود: «در زمان ساسانيان، عنصر مهم ساختمانهاي كشور يك بناي گنبددار بر روي چهارپايه‌اي بود كه بوسيله چهار قوس بهم متصل ميگرديد. اين نوع ساختمان را در ايران چهار طاقي مي‌ناميدند اين نوع چهار طاقي طالار يا يكي از طالارهاي كاخ ساساني را تشكيل مي‌دادند. در ابنيه مذهبي چهار طاقي قسمت اصلي بنا يا معبد بود يا آنكه مجزي از قسمتهاي ديگر در ميان حياط معبد قرار ميگرفت و در آن مراسم مذهبي را انجام مي‌دادند. در تمام نواحي ايران، در نقاط مهم جاده‌ها و راهها در گردنه‌هاي كوه نزديك پل‌ها،‌كنار چشمه‌ها، در شهرها از اين قبيل چهارطاقي‌ها ساخته شده بود و آتشگاه زير آن قرار داشت و در ساعات مخصوص نماز آتش نمايان ميگرديد وقتيكه اسلام ايران را مسخر كرد اين آتش‌ها همه خاموش شد . . . . ».

مرتضي راوندي در تاريخ اجتماعي ايران جلد اول چاپ تهران در صفحه 738 در اين باب چنين مرقوم داشته است: «مختصات صنعتي و هنري عصر ساساني قرنها پس از نهضت اسلامي در ايران و ممالك خاورميانه باقي مانده و سبك ساختمان آتشكده‌ها، در مسجدهاي ايران بكار رفت بطوريكه بايد گفت معماري اسلام دنباله معماري عصر ساساني است».

همانگونه كه از تعدادي از ابنيه تارخي اسلامي هند و پاكستان كه در شهرهاي لاهور و ملتان و دهلي و غيره در اوائل حكومت مسلمانان در شبه قاره ساخته شده بخوبي استنباط مي‌شود سلاطين غزنوي و مماليك و خلجي و غيره در هند و پاكستان همان فن معماري ايران را رواج دادند كه در زمان پادشاهان ساماني و سلجوقي مرسوم بود و مطابق تحقيقات پژوهشگران، فن معماري معمول در زمان سامانيان و سلجوقيان در ايران در واقع دنباله فن معماري ساسانيان بوده است. بدين ترتيب اين فن معماري ايران ساساني بود كه در هند و پاكستان متجلي گرديد و با پذيرفتن مختصر تغييراتي كه مولود نيازمنديهاي محلي و سليقه مردم آن سرزمين بود بحيات خود ادامه داده است.

ه. گويتنر خاورشناس انگليسي در مقاله‌اش (منتشر شده در كتاب ميراث ايران، ترجمه فارسي چاپ تهران صفحه 159)

درباره مناره معروف دهلي چنين مي‌نويسد: «آخرين بناي اين سبك «سلجوقي» منار معروف «قطب‌منار» در دهلي قديم است كه در سال 596 ه (1199 م) در زمان سلطان محمد معزالدين غوري آغاز و در زمان سلطان ايلتتمش (633-607 ه) پايان يافت» . . . «ولي نوشته‌هاي ديگر روي اين منار و مقطع ستاره‌اي شكل پي و شكل مخروطي آن ثابت مي‌كند كه اين منار آخرين و بزرگترين و ظريف‌ترين اقتباس و توسعه برجهاي قديمي‌تر غزنوي و مقبره‌هاي (سلجوقي ايراني) و مناره‌ةاي بلند است. . . ».

            در صفحه 163 ميراث ايران چنين عبارت بچشم ميخورد: «آخرين مرحله تازه درآمد اين دوره در «علائي دروازه» (711 هجري مطابق 1311 م) و در جنوب خاوري ساختمان ضميمه‌ايست كه علاء الدين (خلجي) بر مسجد قوت‌الاسلام افزوده و بالاخره در «جماعت‌‌خانه» (در آن هنگام فقط در دالان بزرگ آن) مشاهده مي‌شود. اين محل اصولاً براي مقبره نظام‌الدين اولياء‌و بوسيله خضر خان پسر علاء الدين ساخته شده بوده است. اصولاً هر دو نوع ساختمان از نوع ساده‌تر مقبره‌هاي ساساني اقتباس شده كه عبارت از مكعبي داراي گنبد مركزي كوتاه و درب ورودي بلندي در ميان دو پنجره كوتاهتر است».

            در صفحه 164 كتاب ميراث ايران اين عبارت جلب توجه ميكند: «بنايي كه بنام مقبره ايلتتمش (632-607 هجري) معروف است از سبك ساماني مذكور در فوق تقليد شده و هر چند كتيبه‌اي وجود ندارد كه صاحب اين بنا را معرفي بكند ولي موقعيت آن و تزئيناتش به قدري نزديك به ضميمه‌اي است كه سلطان مزبور براي مسجد قوه‌الاسلام ساخته كه دليلي براي ترديد در انتساب بنا به وي در دست نيست».

            ساختمانهاي معظم بنام مقبره سلطان فيروز شاه تغلق، مقبره غياث‌الدين تغلق و غيره در دهلي و تعدادي از ساختمانهاي ديگر در شهرهاي مختلف شبه قاره بويژه ملتان، تته سرينگر (كشمير) بنگال دهلي و غيره و اغلب مساجد آن ديارها بسبك ساماني وسلجوقي يعني در واقع بشيوه ساساني ساخته شده است. درباره عمارت ملتان در كتاب ميراث ايران صفحه 180 اينگونه شرح داده شده است: «در ملتان چهار مقبره مهروف سبك ايران وجود دارد كه بر روي خرابه‌هاي شاه بهاء‌الحق،‌شمس‌الدين،‌شادناشاهيد و شاه ركن عالم ساخته شده است. همه اينها كاشي معرق دارند . . . تاريخ آنها به قرن هفتم و هشتم هجري مربوط ميشود مقبره‌هاي ديگر به سبك ايراني ولي به نسبت كوچكتري عبارتند از مقبره نهرس در سيت‌پور واقع در پنجاب غربي (پاكستان) و مقبره شيخ موسي آهنگر (نيلا گنبد) در لاهور كه همه مربوط به زمان لودي و از كاشي پوشانده شده‌اند».

            دربراه بناهاي كشمير در كتاب مزبور در صفحه 181 چنين بمظر ميرسد: «سبك كشمير تمايل به باختر داشت ولي چون در ميان كوههاي بزرگ محصور و در ساير نقاط مجزا بود اختصاصات بسيار كهن خود را نگاهداشت. مقبره و مسجد سلطان زين‌العابدين (879-824 ه) در «مدني» و مقبره مادر وي در سرينگر هرچند بر پي‌هاي معابد هندو بنا شده‌اند ولي به سبك مقبره اسمعيل ساماني در بخارا مي‌باشند».

            در مقبره سلطلان زين‌العابدين كاشي‌ها بكار برده شده است و گويا اولين بار كاشي‌كاري ايران در هندوستان در همانجا آغاز گرديده است. گوشوارها و گنبدها و مقرنس‌كاريهاي تعدادي از ابنيه تاريخ اسلامي هند و پاكستان مانند مسجد قلعه كهنه دهلي و مسجد جامع تته (سند پاكستان) و آرامگاه التتمش در دهلي و امثال آنها يادآور اين مطلب مهمي است كه سازندگان آنها سبك ساختمانهاي گنبد خواجه نظام‌الملك و تاج‌الملك در مسجد جمعه اصفهان را كه هر دوي آنها به شيوه معابد ايراني در دوره ساسانيان ساخته شده‌اند در نظر داشته‌اند.

            در ميراث ايران صفحه 175 اين مطلب ديده مي‌شود: «مقبره‌هاي هوشنگ و محمود خلجي و درياخان از يك طرف آخرين انشعاب سبك نقبره‌هاي سامانيان بخاراست . از طرف ديگر گنبدهاي مرتفع زمانهاي مرتفع زمانهاي بعد را دربر دارد. در مسجد ملك مغيث و همچنين در مقبره‌هاي مولتان كه بعداً از آنها بحث خواهد شد گنبد نوك‌تيزي بر روي بدنه هشت گوشه مرتفعي عرض اندام ميكند. همچنين طاقچه‌هاي كوچك پر از طرحهاي شكل گوش ماهي و سقف‌هاي ضربي متقاطع كه در منطقه ماندو اينقدر عموميت دارد و بي‌شك از ايران است».

            ه . گوستنر در مقاله‌اش (ميراث ايران صفحه 171) درباره نفوذ هنر ايران در جنوب هندوستان چنين مينويسد: «. . . هنر بهمني چنان از هنر ايران الهام گرفت كه بايد آنرا شاخه مستعمراتي هنر ايران دانست. فقط مقبره كوچك مؤسس اين سلسله يعني حسن ظفرخان به سبك تغلق و سنن آن بنا شده ولي از آن به بعد تمام مقابر سلاطين و اشراف در گلبرگه و اشطور نزديك «بيدر» از نوع ايراني اواخر قرن هشتم هجري و چهاردهم ميلاديست . . . ميگويند مسجد جامع گلبرگه (768 ه) از روي مسجد معروف اموي در قرطبه ساخته شده ولي حقيقت مسئله اين است كه شايد مسجد گلبرگه از طريق واسطه‌اي در دهلي كه فعلاً در دست نيست از روي نمونه قديمي‌تر يعني مسجد جامع اصفهان ساخته شده باشد».

            بيشتر ساختمانهايي كه در دوره هزار ساله حكومت اسلامي در هند و پاكستان در آن سرزمين بنا گرديد ملهم از طرز معماري ايران بخصوص ايران ساساني بوده است. سبك معماري ساساني از همه بيشتر در آرامگاهها و مساجدي كه از ابتدا به شيوه تعمير زمان سامانيان و سلجوقيان ساخته شد بكار رفته است. همين سبك تا اواخر در شهرهاي نواب‌نشين مانند حيدرآباد، بهوپال، لكهنئو، رام‌پور، بهاولپور و غيره در ساختن مساجد و مقبره‌ها مرسوم بوده است. در كتاب ميراث ايران در صفحه 201 در اين مورد اينچنين اظهار نظر شده است. «سبك معماري ايران فقط در حيدرآباد دكن كه در اين اواخر به عنوان آخرين پشتيبان اسلام در هند شناخته مي‌شد تا حدي پيش رفت. تالارهاي ستون‌دار بخصوص به سبك چهل ستون تا اوايل قرن نوزدهم ميلادي پيوسته تكرار مي‌شد».

            در كتاب ايران از نظر خاورشناسان تأليف استاد فقيد دكتر رضازاده شفق چاپ تهران صفحه 45 اين مطلب ديده مي‌شود: «اسلوب معماري عصر مغول ادامه اسلوب عصر سلجوقيان است». در ابنيه مغولان هند نيز تأثير فراوان هنر ايران به چشم مي‌خورد. هنر ايراني كه در هر زمان در دوره اسلامي ارتباط خويش را با هنر ايران پيش از اسلام بويژه عصر ساسانيان قطع نكرده است.

 

ساسانيان و ادبيات هند و پاكستان

            تفوق ساسانيان در شيوه حكومت و ادراه طريقه‌هاي جنگ و ظرافت هنر و لباس و آداب و رسوم درباري و بالاتر از همه تجمل و شكوه افسانه مانند دربار خسرو پرويز و عدالت‌گستري انوشيروان و عشق سوزان شيرين و فرهاد اديبان زبان‌هاي نختلف سرزمين پهناور شبه قاره از جمله فارسي، اردو، سندي، پنجابي، پشتو، كشميري، بنگالي، گجراتي و غيره را چنان تحت تأثير خود قرار داد كه آثار ادبي آنها به ميزان قابل توجهي از همين اسامي مشحون گرديد. در جواب مثنوي خسرو شيرين نظامي گنجوي به فارسي و اردو مثنويهاي شيرين و خسرو و شيرين و فرهاد سروده شد و داستان‌نويسان همسن داستان را منظوم و منثور نوشتند و از روي آنها فيلمها و پيس تآترها را نگاشتند. عشق شيرين و كوهكن و فرهاد و جوي شير و تيشه فرهاد و كوه بيستون و غيره موضوعات بسيار الهام‌بخش براي اديبان و سخنوران زبانهاي شبه قاره محسوب گرديدند. زنجير عدالت انوشيروان و لقب عادل وي و جاه و حشمت خسرو پرويز و داستانهاي جالب بهرام گور و ماني و مزدك و ارژنگ ماني و باربد براي همه دل‌انگيز بود و بخصوص شعرا به آنها علاقه فراواني پيدا كرده و به عنوان تشبيه و استعاره آنها را در آثار خويش جاي دادند. اين اسامي بقدري در ادبيات زبانهاي ادو و پنجابي و سندي و كشميري و پشتو و بنگالي و ساير زبانهائي كه تحت تأثير فارسي قرار گرفتند رخنه كرد كه آشنائي كامل به آنها براي هر محصل زبانهاي مربوط گردد و امروز هم وضع از اين نظر تغييري نكرده است.

            بعضي از اسامي متعلق به ساسانيان نظير خسرو، پرويز، انوشيروان، بهرام، فرهاد، شيرين و امثال اينها را پارسيان و مسلمانان شبه قاره حالا هم براي اسامي اطفال خويش انتخاب ميكنند و بويژه در بين افراد زرتشتي كه در آنجا بنام پارسي معروف‌اند اينچنين اسامي به افراط برگزيده مي‌شود.

            براي اثبات ادعاهاي فوق دائر بر رخنه نمودن اسامي پادشاهان و پيغمبران و موضوعات ديگر متعلق به زمان ساسانيان در ادبيات هند و پاكستان لازم به نظر ميرسد، بطور نمونه تعدادي از اشعاري كه بوسيله گويندگان فارسي و اردو در آن دو كشور سروده و در آنها اسامي مربوط به تاريخ زمان مورد بحث آورده شده است در زير نگاشته ميشود. البته ناگفته نماند ابياتي كه در زير نگارش ميابد مشتي از خرواريست زيرا كه در هر ديوان ده‌ها شعر (گاهي بيش از آن) را ميتوان به آساني پيدا كرد كه داراي اينچنين اسامي و اشاراتي به داستانهاي عشقي شيرين و فرهاد و جاه و جلال خسرو پرويز و عدالت‌گستري انوشيروان باشد.

 

***

از ابوالفرج روني شاعر قرن پنجم هجري:

كه  همين  خسرو و آن شيرين است

                        شه   او   زيبد    منصور    سعيد

هست  بهرام نه  چون  چوبين  است

                        هست معراج نه چون خدمت اوست

گزيد     آئين     نوشيروان      عادل

                        هوا    بر    سيرت    ضحاك   ظالم

با   علم   تو     جهل    علم   يوناني

                        با  عدل  تو   ظلم   عدل  نوشروان

خصم   تو   چو    سامري   و  مزدك

                        تو    موسي  عهد  و  كسري  وقت

كه قصر خسرو انجم نه قصر  شيرين

                        بلطف صنع  برآورد بيستون قصري

از مسعود سعد سلمان شاعر دربار غزنويان:

مخالف   تو  گرفتار    شدت   فرهاد

            هميشه باشي برتخت ملك چون خسرو

كه  منسوخ  از آن عدل نوشيروان  شد

            در آئين   دين   ناسخي  گشت  عدلت

وي  عوض   اردوان

            اي  بدل   اردشير

روان        نوشيروان

            آمد    نزد   رهي

تازه     گشتست     عدل     نوشروان

            زنده     گشتست      ملك      كيخسرو

اي بهمت اردشيرواي به‌حشمت اردوان

            اي‌گه بخشش‌فريدون گاه كوشش كيقباد

از ابوالفضل فيضي ملك‌الشعراي دربار اكبرشاه:

تلخكام از هجر چون فرهاد نتوان زيست

            خسرو عشقم  اگر شيرين لبي دارم چه باك

نكته  بوذرجمهري   بشنو  اي  نوشيروان

            دانش‌افروزا  حديث  من  به دولت گوش‌كن

كه  رنگ   ميبرد    از     كارنامه     ماني

            چه  جادوئيست  بر شح   رشاشه   قلمت

به  ديهيم   كسري   و   با  تخت  خاقان

            بجاه      كياني      و       قدر      قبادي

چه  از  عهد  ساسان   چه  از آل  سامان

            ز  هر   گفتني   هر چه   بايست    گفتم

از بدر چاچ قصيده‌سراي قرن هشتم هجري:

كه كمترين غلامش هزار چون كسري است

            خدايگان    سلاطين     محمد     تغلق

 

خهي نعل سمندت را شرف بر تاج نوشروان

            زهي تخت بلندت‌را قدم بر تارك كرسي

چند  فرهاد   صفت   قصه   شيرين   سازي

            با  همه  تلخي  فكرت  ز پي هر  خسرو

ز   يورش   خاك    پاي    خسرو     ماست

            سلك   اين   نظم   گرچه  شيرين است

كزين عقد گهر هر دانه شيرين  گوشوار افتاد

            سخنهاي  مرا در گوش آراي خسروعالم

از نواب كلب علي خان متخلص به نواب:

ربوده چون دل فرهاد و نقد شيرين خواب

            ز  چشم  خسرو  شيرين فسانه  قهرش

عزم  را  افراسيباب  و عدل  را   نوشيروان

            خشم را اسفنديار و  مجد را طغرالتكين

داور  كشور ستان   و   خسرو    هندوستان

            دادگر كلب علي‌خان بهادر آنكه هست

وصل   شيرين  به  تراشيدن   كهسار   نبود

            كاري از جذب  دل خود نگرفتي فرهاد

بادب   خسروان    ساساني

            تا  ابد  بر  درم جبين  ساييد

از نواب محمدمصطفي خان حسرتي:

آنچه  از  جانب   پرويز  به  فرهاد   رسد

            شادم  از  خصمي  اغيار  كه  از شيرين است

سامان     كسب   دولت   سامانيان  مخواه

            انداز    نيل     شوكت    ساسانيان  مجوي

به كوهكن نظري بهر  رشك  پرويز  است

            در آتشيم  ز  دل گرمي‌ات  كه شيرين  را

نه با فرهاد خسرو كرد بد كان ميكني با من

            نه با پرويز شيرين كردآنچه از تو شد با من

زمام  خواهش  گلگون  بدست شبديز است

            عنان    او    طرف    كوهكن  كه   گرداند

از ميرزا اسدالله خان غالب (باردو):

بيستون    آئينه    خواب    گران    شيرين

            كوهكن گرسنه  مزدور  طرب‌گاه  رقيب

(بفارسي):

             

           

ياد  از  زمان   سنجر   و  نوشيروان   دهد

            آن دادگر  كه عهد وي از  بس خجستگي

هرچه  آرد عرب  از  وامق  و  عذرا   بينند

            هرچه گويد عجم از خسرو شيرين شنود

به   بهرام   از     ني     سرودي    فرستد

            به   پرويز   از    مي   درودي    فرستد

سهي   سرو   را     در    خرامش    درآر

            نكيسادهان     را     به    رامش    درآر

از نظير اكبرآبادي:

كه در ظاهر نظيرم ليك در باطن چو فرهادم

            من از حرف لب شيرين  خوبان آنقدر شادم

از مولانا محمد عبدالغني متخلص به غني,

تهمتن زور و بهمن بازو و بهرام  دوران  را

            فريدون رايت و جمشيد تخت و كيقباد افسر

قدر قدرت قضا ابرام  خاقان  ابن  خاقان را

            سكندر عزم و رستم رزم خسرو بزم جم ساغر

هيبت   او  از   كم               رشته    قيصر   گشاد

            معدلتش  در  جهان  شوكت  كسري  شكست

كه  بر  طاق  فراموشي نهند ارزنگ را  ماني

            چنان از  رنگ اقبالت نگارين  گردد  اين  نامه

از نواب عزيز جنگ متخلص به ولا:

ثاني   نوشيروان  فريادرس   نضفت  مآب

            دادگستر  معدلت  پرور عدالت  را  پناه

چون  شهره‌ايكه  نصفت  نوشيروان گرفت

            ملك  دكن   ز   عدل   تو گيرد  كرامتي

دلم    تصدق    الطاف   خسروانه    تست

            مرا  كه از  لب شيرين تو كوهكن گفتي

آتش  ز چشم  نصفت  نوشيروان   گرفت

            نصفت‌گري   كه  شهره حكم سياستش

از مولانا امام‌بخش صهبائي:

زبان    تيشه   پي   كوهكن   عيان   آورد

            نشان  صورت شيرين هم از ميانه سنگ

نوشيروان  به  عدلي  و  حاتم  عهد پروري 

            اي تو  گزنده   ستم وي تو گزيده  كرم

از علي پهرسري (مولانا ميرانتظام علي متوفي 1890 م):

 

كنم   سر  نامه  خط   فرهاد   و   شيرين   را

            حديث قيس و ليلي فقره‌اي باشد زمكتوبم

نقش  شيرين   بر   عقيق  دل   كند  فرهاد  ما

            وا  دريغا صورت محبوب  و سنگ بيستون

صبح  وصل اشك شيرين است جوي شير من

            پيش   فرهادم   بود  شام  جدائي  بيستون

غبار   خاطر    فرهاد    بيستون   خيز   است

            نگاه   لطف  به   پرويز   ميكند    شيرين

از ترك علي شاه متخلص به تركي:

در   فراست   اردشير   بابكان   بايد    نوشت

            در عدالت گر  ترا  نوشيروان   دانسته‌اند

از علامه محمد اقبال لاهوري:

آتش     اولاد     ساسان      خاك      شد

            چون   درفش    كاوياني    چاك    شد

زندگي انجمن‌آرا  و  نگهدار  خود  اوست

            رفت  اسكندر و  دارا  و  قباد  و  خسرو

مسند   كيقباد   را   در   ته   بوريا    طلب

            چون به كمال ميرسد فقردليل خسرويست

فرياد   ز   شيريني    و   پرويزي    افرنگ

            فرياد  از  افرنگ  و    دلاويزي    افرنگ

 

كتابهائي كه در گردآوري مطالب فوق مورد استفاده قرار گرفت:

1-   ايران باستاني تأليف حسن پيرنيا چاپ مجلس تهران بسال 1306.

2-   ايران زمان ساسانيان نگارش پروفسور آرتور كريستن‌سن ترجمه فارسي از رشيد ياسمي چاپ دوم تهران.

3-   تمدن ايران ساساني تأليف و . گ . لوكونين ترجمه فارسي از دكتر عنايت‌الله رضا چاپ بنگاه ترجمه و نشر كتاب

 تهران سال 1350.

            4-تاريخ تمدن ايران نوشته جمعي از دانشوران ايران‌شناس ترجمه فارسي از جواد محي چاپ گوتمبرگ تهران.

            5- نظم و نسق سلطنت دهلي (بانگليسي) نوشته دكتر اشتياق حسين قريشي چاپ كراچي (پاكستان) بسال 1958 م.

            6- همسائيگان ايران در عصر ساسانيان از پروفسر عباس مهرين شوشتري چاپ تهران.

1-   ايران‌نامه تأليف پروفسور عباس مهرين شوشتري چاپ تهران بسال 1342.

2-   نقش پارسي بر احجار هند نگارش استاد علي اصغر حكمت چاپ تهران به سال 1337.

3-   مجموعه مقالات به خامه دكتر هادي حسن رئيس اسبق قسمت فارسي دانشگاه عليگره چاپ حيدرآباد دكن (هند)

 بسال 1956 م.       

            10-تمدن ساساني تأليف علي سامي جلد دوم چاپ شيراز در سال 1965 ميلادي.

            11- تمدن ايراني تأليف چند تن از خاورشناسان ترجمه فارسي از دكتر عيسي بهنام چاپ بنگاه ترجمه تهران بسال 1337.

            12- ميراث ايران تأليف 13 تن از خاورشناسان ترجمه عده‌اي از دانشمندان ايراني چاپ بنگاه ترجمه تهران به سال 1336.

            13- حكومت اسلامي در هند (بانگليسي) نوشته و . د . مهاجن چاپ دهلي (هند) بسال 1962 م.

            14- تمدن هند تأليف گستاو لي‌بان فرانسوي ترجمه اردو از سيدعلي بلگرامي چاپ هندوستان بسال 1962 م.

            15- نگارشات و يادداشتهاي سيد اميرعلي (بانگليسي) چاپ لاهور (پاكستان) بسال 1968 م.

            16- تاريخ ايران (باردو) نگارش پروفسور مقبول احمد بدخشاني چاپ لاهور (پاكستان) بسال 1967 م.

            17- تاريخ تمدن ايران ساساني به قلم استاد سعيد نفيسي چاپ دانشگاه تهران در سال 1331.

            18- تاريخ اجتماعي ايران نوشته استاد سعيد نفيسي چاپ دانشگاه تهران در سال 1342.

            19- تاريخ اجتماعي ايران (جلد اول) از مرتضي راوندي چاپ امير كبير تهران.

            20- وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهي ساسانيان تأليف پروفسور آرتور كريستن‌سن ترجمه فارسي بوسيله استاد مجتبي مينوي چاپ مجلس تهران در سال 1314.

            21- ديوانهاي شاعران مختلف هندوستان.