Archive for: بهمن ۱۳۹۲

میراث هنری و باستانی ایران در جای جای جهان

The Heritage of Persia 

شرکت چندملیتّی آمریکایی «سادِبیز» Sotheby’s (که یکی از بزرگترین حراجی‌های آثار هنری را در جهان اداره می‌کند) اول اردیبهشت امسال (۱۳۹۲) بعضی از نادرترین نقاشیها و اشیای هنری مشرق زمین را در لندن به معرض فروش گذاشته است.

در نمایشگاه مزبور اثر زیبایی از «میر علی کاتب» به چشم می‌خورد. میر علی کاتب هروی از سرآمدان نستعلیق‌نویسی و از خوشنویسان بزرگ قرن دهم هجری بود که خطش از نظر رعایت اصول، استحکام و همواری، تا زمان خود بی‌همتا بوده و شاید پس از او نیز جز «میر عماد» کسی یارای برابری با او نداشته باشد.
پیشتر (سوم آبان سال ۱۳۸۶) شرکت تجاری «کریستی» Christie’s نیز به نقش برجسته‌ای از تخت جمشید از میراث باستانی و هنری ایران زمین چوب حراج زد.
حراج سادِبیز، و نیز دزدیده شدن یک اثر تاریخی و بسیار گرانبها از شهر زادگاهم گلپایگان (سنگی از جنس رخام که بر سر در بقعه هفده تن نصب شده بود) و عشق به ایران، خاک پاک ایزدی، میهن فرزانگان و شهیدان مرا به ارائه این مطلب واداشته است.
_________________
ایران و هنر ایرانی کانون اصلی هنر اسلامی
اگرچه هنر فقط نزد ایرانیان نبوده و نیست اما این واقعیّت دارد که هنر ایران یکی از غنی‌ترین میراث هنری در تاریخ جهان است. ایران و هنر ایرانی بویژه از قرن یازدهم تا سیزدهم میلادی، کانون اصلی هنر اسلامی محسوب می‌شود. تا آنجا که من می‌دانم سازه های فلزی طلاکاری و نقره کوبی ظروف فلزی از ایران آغاز شده و به مصر و سوریه و جاهای دیگر راه یافته است.
هنر ایران کانون و دربرگیرنده بسیاری از رشته‌ها از جمله معماری، نقاشی، بافندگی، سفالگری، موسیقی، خوشنویسی و فلزکاری است.
اگرچه نقش نیاکان ما در میراث فرهنگی غنی میهنمان تردید برنمی‌دارد اما تاریخ ایران به حدود سه هزار سال پیش بازمی‌گردد و برای سه هزار سال، این سرزمین افزون بر سلسله‌های بومی توسط سلسله‌های یونانی، عرب، مغول و ترک نیز اداره شده و تاثیر آن‌ها را هم باید در نظر گرفت وگرنه از انصاف و واقع بینی دور می‌مانیم.
برای مثال روی تاخت‌وتاز چادرنشینان مغول مکث کنیم که فقط به ویرانی ایران نینجامید. این یورش‌ها، سال‌ها بعد اثر مهمی بر تاریخ و هنر ایران گذاشت.
DSC00231ارجمند (2)
میراث هنری ایران به هند منتقل شد و هنر و ادبیات گورکانی را پدید آورد.  این دوره را دوره مغولی می نامند ولی بهتر است آن را دوره خراسانی و یا دوره گورکانی بدانیم. پادشاهان سلسله مغولی هند از گورکان و همگی منسوب به خراسان بزرگ هستند. و همگی فارس زبان بوده اند البته تیمور را از نوادگان چنگیز دانسته اند. بعد از او نیز سلسله های بعدی هر کدام به نوعی خود را وابسته به خاندان چنگیز دانسته اند که البته  اینگونه نسبتها چندان هم مستند نیست مثلا شاهان قاجار هم خود را جم جاه و از نسل جمشید می دانستند !
_________________
دزدان هنر شال و کلاه می‌کنند.
مترجم ناصرالدین شاه در سفر فرنگ (ژولیوس ریچارد) که با نام مستعار «میرزا رضا» در دارالفنون تدریس می‌کرد و سال ۱۸۶۰-۶۱ میلادی در سفر صدر اعظم مشیرالدوله به خارج راهنمای او بود، شمار زیادی از آثار هنری ایران از جمله نسخ گرانبهای خطی را از ایران خارج کرد و در پاریس به قیمت گزافی فروخت.
همچنین «رابرت مردوک اسمیت» که در سال ۱۸۶۳ میلادی به عنوان مدیر تلگرافخانه از سوی انگلیس در ایران کار می‌کرد سر تشکیلاتی بود که بسیاری از آثار هنری ایران اعم از حجاری و گج بری، نقاشی‌های برجسته دیواری، مجسمه‌های مفرغی اشکانی، عطرپاش‌های ساسانی. سلاح‌های آهنین و سرامیک‌های سفالین، پارچه‌های زری و ابریشمی و فرش‌های قرون شانزدهم و هفدهم… را از طریق بوشهر با کشتی به انگلستان می‌فرستادند. محراب زرین فام مسجد میدان کاشان را که یکی از ظریف‌ترین محرابهای زرین فام بود اینگونه دزدان هنر ربوده‌اند. محراب مزبور را من در موزه‌ای در برلین دیده‌ام.
ما که خودمان خواب و بی‌خیال و کیفور بودیم. باستان شناسانی چون «پروفسور آرتور پوپ»، «آندرا گدار»، «ریچارد اتینگ هاوزن»، «ارنست کونتل»، «جیمز هنری بریستد»، «اریک اشمیت» و «ارنست هرتسفلد» هم که در شناساندن هنر ایران به جهانیان نقش داشتند نتوانستند از غارت و حیف و میل شدن هنر این سرزمین جلوگیری کنند، دزدان هنر آن‌ها را هم قال گذاشتند و یا دَمشان را دیدند و برخی از آنها را با خود شریک کردند.
البته و صدالبته آنچه بیش از همه باعث تاراج فرهنگ و تمدن ما شده در درجه اول نه استعمارگران، نه فرنگیان، بلکه حکام زورگو و هالو و نیز بیغی و بی‌خبری خود ما است.
اکنون مگر از طاق بوستان و کتیبهٔ بیستون و شکارگاه خسرو پرویز در کرمانشاه، از منزل نظامی گنجوی در روستای «تا» در تفرش، از معبد آناهیتا در کنگاور و سنگ نبشته‌های منطفه خرقاب گلپایگان… حفاظت لازم صورت می‌گیرد؟
عکسی دیدم از شوش، اسب سنگی بزرگ شوش روی زمین افتاده و دارد از بین می‌رود.
پیش‌تر در میدان ولی‌ عصر شهر شیراز یک سرستون از دوران هخامنشیان بود. آن تندیس را که نه شاخ می‌زد و نه اذیت و آزارش به کسی می‌رسید، از بیخ کندند.
وقتی خودمون می‌ریم تخت جمشید رو دیواراش یادگاری می‌نویسیم یا پای دیواراش ایستاده می‌شا…، وقتی آثار باستانی درجای جای کشورمان توسط عوامل طبیعی ویا توسط اشخاص بی‌مسؤلیت درحال تخریب است و حکومتهایی سر کار بودند که قدر هنر را نمی‌شناختند و حکومتی سر کار است که عُرضه نگهداری آن‌ها را ندارد اگر جایی دیگه ازشون محافظت بشه، بهتر است بخصوص که این آثار به خاطر اهمیتی که دارند جهانگردان را به ایران می‌کشند.
واقعش استدلال درست فوق مرا راضی نمی‌کند بخصوص که بیشتر ما از تاریخ و میراث هنری نیاکان خودمان بی‌خبریم و باری به هر جهت برگزار می‌کنیم…
بگذریم…
شمار زیادی از آثار باستانی و هنری ایران زمین و آنچه به نام «پرشین آرت» Persian art بر سر زبان‌ها است در غربت به سر می‌برد. من آنچه را خودم در موزه‌های دیگر کشور‌ها دیده‌ام و یا از آن با خبر شده‌ام اینجا می‌آورم و تا آنجا که می‌دانم این کاملترین مطلب در این مورد، تا این لحظه در وب فارسی است و من برای آن زحمت زیادی کشیده ام.
رضایت ندارم سایتهایی که در آن مدح حکومت می‌شود از نوشته من استفاده کنند. دیده‌ام بارها اینگونه نوشته‌ها را بدون اشاره به نویسنده برمی‌دارند و کنار مطالبی می‌گذارند که مدح ستمگران می‌کند. من به لحاظ اخلاقی رضایت ندارم.
مواردی را که اشاره می‌کنم غیر از Exhibitions و نمایشگاه‌های موقتی است که در این یا آن کشور جهان آثار هنری ایران را به معرض دید می‌گدارند.
از منابع مکتوب در این مورد کتاب «کهن دیار» نوشته آقای بهنام محمد پناه است. من نیز در ویکیپدیا این موارد را نوشته و بازهم می‌نویسم.
_________________
آثار هنری ایران در روسیه
در یکی از موزه‌های مسکو، فرش دست بافی را دیدم با اشعاری از شاهنامه فردوسی.
بالای فرش، واژه «فروهر» به خط زیبایی بافته شده بود.
قالی پازیریک قدیمی‌ترین فرش دنیا که بیشتر پژوهشگران از دست‌بافت‌های پارت‌ها و یا ماد‌ها می‌دانند و در دره پازیریک در کنار اشیاء باستانی دیگری در در گور یخ‌زدهٔ یکی از فرمانروایان سکایی کشف شده، در موزه هرمیتاژ Эрмитаж در سنت‌پترزبورگ روسیه است.
نقش‌هایی که در آن قالی دیده می‌شود شامل تصویر سوارکاران، آهوهای در حال چرا کردن و جانوران افسانه‌ای با سر عقاب و بدن شیر است و حاشیه‌ای گل‌دار دارد.
درّه پازیریک دره‌ای کوچک در شمال کوهستان آلتایی (در جنوب سیبری مرکزی و در ۷۹ کیلومتری مرز مغولستان) است.
موزه هرمیتاژ مجموعه گرانبهایی از آثار هنری ایران را در اختیار دارد و تقریباً همه تاریخ ایران را پوشش می‌دهد، از دوران باستان تا پایان سلسله قاجار.
در موزه هِرمیتاژ به جز تابلوهای نقاشی، ظروف سفالی قبل از میلاد، آثار هنری دوره اشکانی، سکه‌های کمیاب «اردشیر بابکان»، سنگهای قیمتی حکاکی شده، مُهر مخصوص مادر خسروپرویز و ظرف‌های نقره‌ای (که همه در ایران در کشفیات باستان‌شناسی پیدا شده بود)، موجود است.
نقش برجسته سرباز هخامنشی هم در موزه هرمیتاژ بود که گویا اهدایی دولت ایران به این موزه در سال ۱۹۳۵ میلادی است.
_________________
آثار هنری ایران در اوکراین
در کاخ و موزه باغچه سرای کشور «اوکراین» معروف‌ترین اثر ایرانی «فواره اشک» (فواره باغچه سرای) که آرامگاه دختر اسیری از لهستان است دیده می‌شود. معمار فواره باغچه سرای، یک ایرانی بوده است.
در کاخ مزبور پیکر مومیایی شده یک ملکه ایرانی را هم با زینت آلاتش، از جمله قطعه‌های طلایی که روی چشم‌ها و لب‌هایش گذاشته، می‌توان دید.
 _________________
آثار هنری ایران در آمریکا
در آمریکا (در گالری نلسون واقع در کانزاس سیتی در استان میسوری) علاوه بر سر ستون‌های سنگی و نقوش برجسته از دوران هخامنشی و ظروف مفرغ متعلق به لرستان و…، آثار هنری دیگری از کشور ما موجود است.
در بشقاب سفال لعابداری متعلق به قرن سوم هجری، تصویر سه انسان را می‌بینیم که هر کدام با سازی در دست، می‌نوازند و می‌رقصند. نیاکان ما شاد و خرم بودند.
یک بشقاب دیگر هم که نقره‌ای و از دوران ساسانی است در این موزه وجود دارد. در بشقاب مزبور نقش دو جوان به همراه دو اسپ بالدار دیده می‌شود. در پایین تصویر مردی کوزۀ بزرگ آبی را در جلو دهان اسب‌ها گرفته است.
در موزه شهر دترویت Detroit بزرگ‌ترین شهر ایالت می‌شیگان نقش برجسته‌ای مربوط به هخامنشیان موجود است. دترویت هم‌مرز با شهر ویندزور در کانادا است.
موزه «سینسینتی» The CincinnatiArt Museum امریکا هم آثار متعددی از هنر ایران دارد که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان لوحه نفیس نقره‌ای با نقش «زروان»، «اهورامزدا» و «اهریمن» را نام برد. این لوح متعلق به قرن‌های ۷ تا ۸ قبل از میلاد است.
در موزه بوستون آمریکا The Museum of Fine Arts نقش برجسته سرباز هخامنشی نگهداری می‌شود.
در موزه دانشگاه شیکاگو ردیفی از شیرهای غران تخت جمشید، سر ستونی از تحت جمشید، سر ستون ایوان شمالی کاخ صد ستون، کتیبه‌ای آجری از خشایارشا و بخش‌هایی از طاقچه‌های سنگی تخت جمشید دیده می‌شود.
همچنین یکی از مهم‌ترین آثار هنری ایران، یعنی «مجسمه نیم تنه شاپور دوم» که از گچ ساخته شده، در موزه تاریخ طبیعی شیکاگو (آمریکا) است.
در موزه بروکلین Brooklyn Museum of Art هم شماری از آثار هنری ایران قدیم موجود است. موزه مزبور که در محله بروکلین در نیویورک قرار دارد یکی از بزرگ‌ترین موزه‌ها در ایالات متحده آمریکا است.
در مرکز فرهنگی ایالت مریلند در آمریکا در موزه هنر والترز Walters Art Museum آثار زیر از کشور ما وجود دارد.
گلدان نهصد ساله با نقوش دایره البروج، بز کوهی سه هزار ساله ایران باستان، سرامیک مینایی ایرانی با نقش سربازان سلجوقی، مُهر دو هزار و پانصدساله هخامنشی از جنس عقیق، لوستر نقره‌ای هشتصد ساله از خراسان، آبریز سرامیکی سه هزار ساله لرستان، جواهردان نقره‌ای ایرانی، مجسمه سرامیکی از سر زن سلجوقی، بشقاب نقره‌ای با نقش پادشاه و ملکه ساسانی و چندین اثر دیگر که از آن می‌گذرم.
در موزه متروپولیتن نیویورک Metropolitan Museum of Art بشقاب شکار قوچ از آثار باستانی دوران ساسانیان نگهداری می‌شود. بشقاب نقره‌ای شکارگاه، با جیوه، نقره و طلا تذهیب کاری شده و با روش سیاه قلم‌کاری تزئین شده‌است. در تصویر شاه ساسانی در حال شکار قوچ می‌باشد.
سگک عقاب و صید هم در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری می‌شود. سگگ مزبور از اشیای کشف شده دوران اشکانی است، قدمت آن به سده اول پیش از میلاد بر می‌گردد و در نزدیکی نهاوند کشف شده است. تکه زوج این سگک در موزه بریتانیا است.
کاسه زرین میخی‌نگار از آثار باستانی دوران داریوش اول یا دوران داریوش دوم در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری می‌شود. در بالای این کاسه به صورت گرداگرد با سه نوع خط میخی پارسی، عیلامی و بابلی نوشته شده: داریوش، شاه بزرگ.
در موزه متروپولیتن نیویورک آثار دیگری از ایران از جمله «کلاه‌خود پرنده و سه پیکر» که قدمت آن به دوره عیلام میانه باز می‌گردد و قدمت آن به سده ۱۴ پیش از میلاد مربوط است نگهداری می‌شود.
بر روی این کلاه خود سه پیکر قرار دارند، نفر وسط مرد ریش داری است که گلدانی را در دست گرفته‌ و در بالای کلاه خود، پرنده‌ای با بال‌های گشوده در حال پرواز است.
در موزه متروپولیتن نیویورک سنگ‌نگاره پیشکش‌آوران تخت جمشید هم دیده می‌شود. سنگ‌نگاره مزبور در قسمت‌های مختلف کاخ‌های هخامنشیان در تخت جمشید دیده می‌شود و پیشکش‌آوران یا مالیات دهندگانی را نمایش می‌دهد که هر کدام با حمل یک تحفه از پلکانی بالا می‌روند. سنگ‌نگاره یک مرد پارسی را نشان می‌دهد که در حال حمل مشک آب یا شراب به وسیله یک سینی است. مرد سمت راست که در پله بالا‌تر قرار دارد، مرد مسلح اهل ماد استت که ظرفی درپوش دار را با خود می‌برد.
تندیس نقره‌ای گاو نشسته نیز در موزه متروپولیتن نیویورک است.
قدمت آن به حدود ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد برمی‌گردد.
اینگونه چگونه قدمت اشیاء و آثار هنری را مشخص می‌کنیم به کمک علم و از جمله با «نیمه عمر کربن» است که شرح کامل آن در این بحث نمی‌گنجد.
نیمه عمر اتم کربن ۱۴ که میزان آن در مواد مختلف، معیار مناسبی برای زمان در تحقیقات باستان‌شناسی است، ۵۷۳۰ سال می‌باشد…
سر و دستان تندیس مزبور، به شکل گاو است و تن آن انسان. تندیس مزبور در جنوب غرب ایران کشف شده است.
جنس مجسمه گاو عیلامی که در عصر مس (حدود ۵۰۰۰ سال پیش) ساخته شده، علاوه بر هنرمندی قابل ستایش سازندگان آن، بیانگر پیشگامی تمدن عیلام در فناوری استخراج و ذوب فلزات گرانبها است.
در موزه متروپولیتن نیویورک دسته‌های پرنده‌گون دیگ از اشیای کشف شده در تپه حسنلو هم نگهداری می‌شوند. این دسته‌ها سابقاً به ظرفی با عمق کم و چکش کاری شده پرچ شده بودند. نقش این اشیاء پرنده‌ای را نشان می‌دهد که گردن بلند و دم و بال کشیده دارد.
تکوک شیر غُرّان (تکوک=جامی که در آن شراب می‌نوشند) از آثار باستانی دوره هخامنشی در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری می‌شود. جام مزبور دارای یک ظرف مخروطی شکل و یک شیر است که در حال نعره کشیدن است. شیر غران یکی از نمادهای هنرورزی در تزئینات آثار به جا مانده از دوره هخامنشیان است.
سفالینه‏های ارزشمند نیشابور هم در موزه متروپولیتن است. یک محراب بزرگ ۱۴۰۰ ساله هم که معلوم نیست چگونه از کشور خارج شده در موزه متروپولیتن نیویورک است. محراب مزبور از جنس کاشی لعابی و متعلق به اصفهان است که حدود ۱۳۰۰ سال در یکی از مساجد اصفهان قرار داشت.
_________________
آثار هنری ایران در انگلستان
گنجینه آمودریا (جیحون) که با ارزش‌ترین گنج بر جای مانده از دودمان هخامنشی است و مجموعه‌ای دارای۱۷۰ تکه طلا و نقره است که در نزدیکی آمودریا (رود جیحون) یافت شده هم اکنون در موزه «ویکتوریا و آلبرت» و موزه بریتانیا است.
پلاک طلایی مرد ماد با خنجر یکی از ۱۷۰ اشیای گنجینه آمودریا متعلق به دوران هخامنشیان است این پلاک و دیگر قطعات گنجینه آمودریا در نیایش‌گاهی در منطقه تخته قباد (کواد) تاجیکستان کشف شده‌ و من از نزدیک خرابه های آن معبد را دیده‌ام..
یادآوری کنم که موزه «ویکتوریا و آلبرت» از بر‌ترین موزه‌های جهان به جهت داشتن ذخائر غنی آثار هنری است و قالی تاریخی اردبیل هم که توسط «مقصود بیک کاشانی» برای بقعه «شیخ صفی الدین اردبیلی» بافته شده بود و یک اثر هنری بی‌مانند است، در موزهٔ مزبور نگهداری می‌شود.
شاهنامه‌ای به خط محمدحکیم‌الحسینی از سال ۱۰۸۵ هجری با چهارده صفحه مینیاتور، یک نسخه خمسه نظامی به خط جعفرالحافظ، و چند شاهنامه خطی دیگر، جامع‌التواریخ عهد مغول، کتاب خسرو و شیرین نظامی به خط عبدالجبار (یکی از شاگردان معروف میرعماد) که دارای هفده صفحه تصاویر رنگین بسیار عالی و زیبا کار رضا عباسی کاشانی است و… همه در موزه «ویکتوریا و آلبرت» لندن بود.
همچنین ده نقاشی‌ زیر:
۱- اردشیر با گلنار دختر کسری ـ از یک شاهنامه نفیس قرن یازدهم هجری      
۳- خسرو و خواهر بهرام چوبینه ـ از شاهنامه (دموت)
۲- خسرو شیرین از خمسه نطامی قرن نهم هجری
۴- تصویر خضر و الیاس بر سر چشمه آب زندگی از خمسه نظامی قرن نهم هجری
۵- فرستادگان شاه ایران در دربار اسکندر ـ از کتاب خمسه نظامی قرن نهم هجری
۶- یکی از تصاویر جامع‌التواریخ از عهد مغول
۷- به تخت نشستن کیخسرو ـ از کتاب شاهنامه
۸- سیاوش و سودابه در کنار یکدیگر
۹- رستم پس از غلبه یافتن به دیو سفید که او را به قتل می‌رساند.
۱۰- سیاوش که دارد فنون کشتی‌گیری را می‌آموزد.
و اما موزه بریتانیا British Museum
موزه بریتانیا مهم‌ترین مجموعه‌های هنر پارسی در جهان را ضبط کرده است.

ارابه طلایی چهار اسب از آثار باستانی دوره هخامنشیان که در گنجینه آمودریا یافت شده‌ در موزه بریتانیا است. این ارابه چهار اسبه متعلق به ۳۰۰ تا ۵۰۰ سال پیش از میلاد است و دو نفر با لباس هخامنشی‌ها بر آن سوار هستند.
استوانه گلی منشور کوروش که عنوان کهن‎‌ترین سند حقوق بشر دنیا را بر خود دارد، نیز در موزه بریتانیا است.
من در این مورد مقاله‌ای با عنوان
نوشته‌ام.
 
سنگ‌نگاره ویرانی شوش یا سنگ‌نگاره آشور بانی‌پال یکی از آثار باستانی است که به مناسبت غلبه آشوریان بر عیلامیان در سال ۶۴۷ پیش از میلاد خلق شده‌است. آنچه از تصویر این اثر برمی‌آید، سپاهیان آشور در حال ویران کردن معبد با کلنگ دو سر و دیلم هستند و همچنین از شهر شوش زبانه‌های آتش بلند می‌شود. تعدادی هم از سربازان آشوری مشغول خارج کردن گنج‌های آن هستند. گفته می‌شود این اثر باستانی در موزه بریتیش می‌وزیوم لندن نگهداری می‌شود اما من آنرا نتوانستم پیدا کنم و ندیدم.
بازوبند طلایی بز و پرنده هما یکی از آثار باستانی متعلق به دوران هخامنشیان هم در موزه بریتانیا است.
بشقاب نوازندگان از آثار باستانی دوران ساسانیان (سده هفتم میلادی) در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود. این بشقاب در طبرستان پیدا شده‌است.
در این بشقاب نقره‌ای که با طلا زراندود شده‌ و نقش قلم زنی شده از ضیافت و بزم شاهانه را نشان می‌دهد نوازندگان در حال اجرای موسیقی هستند. در پایین بشقاب اجاقی که در حال پخت غذا می‌باشد، روشن است و درختی بیش از نیمی از طرح لبه بشقاب را پر کرده‌ و بر روی درخت پرنده‌ای نشسته‌است.
سفال‌های مربوط به قرن نهم و دهم قبل از میلاد هم که در سیلک کاشان به دست آمده، همچنین «مُهر داریوش» در موزه بریتانیا است. حتماً اشیای دیگری از میراث هنری ایران در این موزه هست که از نگاه من افتاده است.
_________________
آثار هنری ایران در آلمان
همانطور که پیشتر گفتم محراب زرین فام مسجد میدان کاشان که یکی از ظریف‌ترین محرابهای زرین فام بود در موزه برلین است.
ظروف قلمکاری و قلمزده ایران از دوره نهم تا دوازدهم هجری، کاشی‌های قرون هفدهم و هجدهم و پارچه‌های دست دوز و زربفت ایران دوره صفوی همه در موزه برلین است. همچنین قالی شاه عباسی که شهرت بین المللی دارد و نیز قطعه‌ای از بهترین پارچه های عهد ساسانی.
مینیاتورهای بلوری ایرانی در موزه هنر kunsthe-museum و موزه گوته با نوشته خط‌ هایی میخی و نقاشی‌های مذهبی موجود است.
در موزه‌های مردم‌شناسی در هامبورگ و هانور و هایدلبرگ و موزه کستنر و موزه فولکونگ و موزه هنر و صنایع دستی در برلین قطعات نفیس مفرغی، زربفت‌های ساسانی، حجاری‌های برنزی، سرامیک‌های قرون اولیه و قلمدان‌ها و جلدهای نقاشی شده ایرانی دیده می‌شود.
نقش سه نیزه‌دار که یکی از آثار باستانی است و در کاخ آپادانا شوش در استان خوزستان کشف شده‌ و سه سرباز را نشان می‌دهد که پشت سر هم ایستاده و هر یک نیزه‌ای به دست دارند در موزه پرگامون برلین است. 
در موزه چرم و کفش (آلمان) یک جلد قرآن جلد چرمی مطلا را با نقشهای ترنجی به رنگ‌های سبز و آبی دیدم که در قرن یازدهم هجری ساخته شده است.
در یکی دیگر از موزه های آلمان حوالی آلتنبورگ Altenburg آثار یکصد ورق آس و گنجینه‌های قدیمی ساخت ایران که بر پنجاه برگ از آن‌ها صحنه‌های مختلف شاهنامه فردوسی نقاشی شده، و ورق‌های مُدّور که آراسته به صحنه‌هایی از داستان‌های هفت پیکر نظامی است، موجود است.
در موزه عروسکی مونیخ (آلمان) مجموعه‌ای از عروسک‌های ایرانی و مدارک اصول و جزئیات خیمه شب بازی در ایران، نگهداری می‌شود.
گنجینه‌های هنر ایران در آلمان کتاب‌های مصور خطی فارسی در کتابخانه دانشگاه توبینگن Universität Tübingen را هم شامل می‌شود. انواع و اقسام نسخه‌های خطی شاهنامه، خمسه نظامی، یوسف و زلیخای جامی، دیوان حافظ، خمسهٔ امیر خسرودهلوی و…
_________________
آثار هنری ایران در هلند
سال ۲۰۰۴ میلادی در موزه بزرگ هرمیتاژ در آمستردام Hermitage Amsterdam در نمایشگاه «سی قرن هنر ایران» Persia; thirty centuries of art آثار زیادی از میهنمان دیدم از جمله ۲۰۰ اثر هنری، ظروف نقره‌ای و سرامیک، و نزدیک به چهل مینیاتور و کتابهای خطی.
در «سکس میوزیوم» آمستردام اشعاری خطی که به اشتباه آنرا به کشور هند نسبت داده‌اند اما از گذشته‌های دور ایران است، وجود دارد.
_________________ 
آثار هنری ایران در فرانسه
بخشی از موزه لوور پاریس به آثار تاریخی و باستانی ایران اختصاص دارد که گفته می‌شود تعداد آن‌ها حدود ۵۸ اثر است و شامل قطعات بزرگی از سرستون‌های کاخ‌های هخامنشیان و تخت‌جمشید شیراز تا لوح قانون حمورابی می‌شود.
سر ستون‌های آپادانا با هفت متر و آثار داریوش در شوش در فاصله سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۵۰ میلادی به این موزه منتقل شده است.
همچنین ظرف‌های رنگ آمیزی شده سفالی متعلق به نیمه دوم هزاره چهارم قبل از میلاد، سفال‌های قرن دهم پیش از میلاد، آثار برنزی قرن هشتم پیش از میلاد، تابلوهای نقاشی، مهره‌ها و مجسمه‌های کوچک دوره هخامنشیان (که از قدیمی‌ترین آثار ایرانی است) در این موزه نگهداری می‌شود.
از مهم‌ترین آثار دوران هخامنشیان در موزه لوور، نقش یک شیر و گاو بال دار بر روی آجرهای لعابدار شوش و سرستون گاو دوسر از قصر هخامنشیان در شوش است.
جام هیولای دوسر و غزال که از آثار به جا مانده از فرهنگ و تمدن مارلیکا است هم در موزه لوور است.
این ظرف از آلیاژ نقره و طلا ساخته شده و بر روی آن قلم‌کاری و برجسته‌کاری صورت گرفته‌است. بر روی جام اژدهایی با فَک باز وجود دارد که با هر پنجه خود غزالی را در چنگ گرفته است.
دسته گلدان بز کوهی یکی از آثار به جای مانده مربوط به دوران هخامنشیان در موزه لوور است. جنس این عتیقه نقره با روکش طلا می‌باشد. بال‌های زیبا و شاخ‌های این بز کوهی، سمبل سرزندگی و نشاط در هنر هخامنشی است.
سنگ‌نگاره یادبود اونتاش ناپیریشا از آثار باستانی دوره عیلام هم در موزه لوور است. بر روی این سنگ نگاره باستانی نقش زنی حک شده‌ که دُم ماهی دارد و مارهایی را در دستان خود گرفته‌است. در بالای تصویر کامل این سنگ نگاره، کاهنه‌های معبد در حال عبور هستند. جنس این سنگ نگاره از ماسه سنگ می‌باشد. این اثر مربوط به ۱۳۴۰ تا ۱۳۰۰ پیش از میلاد است و از چغازنبیل به شوش آورده‌شده و هم‌اینک در موزه لوور قرار دارد. 
تخته بازی ۵۸ خانه از آثار باستانی عصر آهن که در تپه سیلک کاشان کشف شده و از جنس گل‌پخته است نیز در موزه لوور است.
تندیس یک پرنده (فاخته لاجوردی رنگ) از آثار باستانی دوره عیلام که به شکل پرنده فاخته و متعلق به ۱۳۰۰ سال پیش از میلاد است در موزه لوور پاریس نگهداری می‌شود.
کوزه بانوی رقصان یکی از آثار فلزی به جای مانده از هنر ساسانیان که روی آن چهار زن را در حال پایکوبی و رقص نمایش می‌دهد در موزه لوور است. 
تندیس ناپیرآسو که نقطه اوجی در هنر ریخته‌گری مفرغ است و حضور صنعتگرانی چیره دست را در ایران زمین در سرزمین عیلام نشان می‌دهد، از جمله آثار مربوط به ایران در موزه لوور است. قدمت آن به ۱۲۵۰ سال پیش از میلاد باز می‌گردد و با لایه‌ای از مس و طلا روی قالب برنزی ساخته شده است.
سنگ‌نگاره زن ایلامی و ندیمه اش از آثار باستانی دوره عیلام هم در موزه لوور است. بر روی این سنگ نگاره نقش زنی ایلامی وجود دارد که دارد نخ می‌ریسد و ندیمه‌اش او را باد می‌زند. جلوی او هم میزی با بشقاب غذا قرار دارد. این اثر تاریخی در منطقه شوش کشف شده‌است.
سنگ‌نگاره بز با دم ماهی که بر روی سنگ آهک ایجاد شده‌ و یک نوع تشریفات مذهبی را نمایش می‌دهد در بخش عتیقه‌های شرق نزدیک، طبقه همکف، اتاق ۱۰ موزه لوور نگهداری می‌شود.
کتیبه داریوش بزرگ که یکی از الواح ارزشمند دوران هخامنشی است در موزه لوور است.
کتیبه مزبور در کاخ آپادانای شوش به خط پارسی کهن است. این کتیبه علاوه بر اینکه مجوز و فرمان‌نامه ساخت بنای کاخ آپادانای شوش را بیان کرده‌ اطلاعات گرانقدری را در مورد داریوش اول و هخامنشیان به باستان‌شناسان ارائه داده‌است.
یکی از آثار ایرانی موزه لوور که مدتها مرا به خود مشغول داشت فلزنگاره نیایش آفتاب یا تابلو مراسم نیایش راهبه‌های آفتاب بود.
فلزنگاره نیایش آفتاب از اشیای کشف شده دوران عیلام میانه است. قدمت آن به هزار و دویست سال پیش از میلاد بر می‌گردد و در خرابه‌های معبد شوش کشف شده است.
وقتی فلزنگاره نیایش را دیدم بی‌اختیار به نیایش پرداختم.
از دیگر آثار ایرانی موزه لوور، تُنگ دسته‌گربه‌ای یک ظرف آب‌خوری برنزی است که قدمت آن به پایان دوره ساسانیان باز می‌گردد. دسته تنگ، به شکل یک گربه وحشی ساخته شده که دستانش بر روی لبه تنگ و پا‌هایش بر روی بدنه تنگ قرار دارد. همچنین بر روی بدنه ظرف و پایه آن طرح برگ گیاهان وجود دارد.
قطعه افسار برنزی لرستان و چندین اثر دیگر مربوط به ایران در موزه لوور وجود دارد که از آن می‌گذرم. در موزه لوور آثار متعددی هم از دوران سامانیان، سلجوقیان، صفویان و… نگهداری می‌شوند.
_________________
آثار هنری ایران در اتریش
در موزه هنرهای دستی اتریش، قالی «شکارگاه» شاه عباس که برخی از کار‌شناسان، نفیس‌ترین قالی جهان دانسته‌اند، موجود است.
قالی شکارگاه فرشی است تمام ابریشم از ایران اوائل قرن ۱۶ میلادی و همانطور که از اسم ان بر می‌آید صحنهٔ شکار را ترسیم می‌کند. شکارچی‌ها سواره یا پیاده به شکار شیر، یوزپلنگ، بزکوهی، مارال، گورخر، گوزن و رویاه مشغولند.
در موزه ایالتی تیرون در اتریش هم تابلوهای متعدد نقاشی ایرانی را دیدم. تابلوهای موش و گربه عبید زاکانی، نقاشی‌ها و هنر سکا‌ها (از اقوام پیشین ایرانی)، مدال‌ها، هنرهای تزیینی و…
_________________
آثار هنری ایران در لهستان
در موزه دانشگاه «کراکو» در لهستان نوشته خط‌ هایی میخی و نقاشی‌های مذهبی از ایران دیده می‌شد. همچنین دو بشقاب که روی آن اشعاری از جامی و عطار نقش بسته بود.
_________________
آثار هنری ایران در بلژیک
درموزه بروکسل بلژیک، مجسمه برنزی یک رب النوع متعلق به قرن ۷ و ۸ قبل از میلاد و همچنین لگام یک اسب که در لرستان کشف شده و متعلق به قرن هشتم پیش از میلاد است، از مهم‌ترین آثار ایرانی به شمار می‌رود.
 _________________
آثار هنری ایران در عراق
در موزه غارت شده بغداد، آثار متعدد پارتی‌ها، ساسانیان و آثار مشترک ایران و کشورهای بین النهرین (میان رودان) نگهداری می‌شود که از آن جمله نقش‌های برجسته سنگی «نرگال» NERGAL و نقش خدای آفتاب همراه با یک عقاب است.
از آثار پارت‌ها که در این موزه نگهداری می‌شود می‌توان به نقش برجسته الهه جنگ به نام «آلات» ALLAT همراه با دو الهه دیگر که متعلق به قرن اول پس از میلاد است اشاره کرد.
_________________
آثار هنری ایران در ژاپن
در موزه ملی توکیو (ژاپن) آثار هنری مختلف از ایران شامل نقاشی، خوشنویسی، فلزکاری، کنده کاری، سرامیک سازی، خاتم کاری و پارچه‌های مختلف و… نگهداری می‌شود.
در موزه میهوی ژاپن دو حجاری از تخت جمشید (نقش اسبان ارابه و خدمتگزار تخت جمشید) وجود دارد. نقش اسبان ارابه ادامه نقش ارابه ران در موزه بریتانیاست که موزه «میهو» درسال ۱۹۸۵ آن را خریده است. 
_________________
آثار هنری ایران در پرتقال
در موزهٔ کالوست گُلبـِنکیان Museu Calouste Gulbenkian در شهر لیسبون پایتخت پرتغال که اشیاء هنر باستان و نوین را در خود جای داده‌ و پیرو وصیت‌نامهٔ کلکسیونر ارمنی‌تبار، کالوست گلبنکیان، بنیاد شده، ظروف مربوط به عصر سلجوقی و چند نقاشی ایرانی دیدم.
در «موزه کاشی» در شهر «لیسبون» پرتقال چندین کاشی ایرانی دیده می‌شد. روی کاشی ها آیاتی از سوره مریم نقش بسته بود.
_________________
آثار هنری ایران در ترکیه
نسخه‏های خطی مُصّور زیادی از ایران در موزه‏های ترکیه موجود است. در موزه «توپکاپی» استانبول نیز آثاری از دوران صفویه موجود است…
(آثار هنری ایران در ترکیه و عراق ناتمام است. بعداً تکمیل می‌کنم.)
_________________ 
آثار هنری ایران در پاناما
در موزه گالری در پایتخت پاناما شمایلی دیدم که از شهر من گلپایگان پیدا شده و به آن موزه برده بودند.
شمایل مربوط به داستان سیاوش و رفتن او در آتش بود. پائین شمایل نوشته بود. جرفادقان که اسم قدیمی شهر گلپایگان است.
_________________
آثار هنری ایران در ارمنستان
در گالری ملّی ارمنستان، بخش هنر خارجی، که قسمتی از موزه ملّی آن کشور است آثار هنری از ایران قدیم موجود است. فرش زیبایی که روی آن «بسم الله الرحمن الرحیم» نوشته شده و آثار ایرانی مربوط به قرون ۱۶ تا ۱۹ میلادی. نمونه‌های نقاشی و هنرهای دستی بر روی چوب، سنگ، سفال و…
یک کاشی در این موزه دیدم که آیه «فسیعلم الذین ظلموا‌ای منقلب ینقلبون» رویش حک شده و مربوط به قرن ۱۶-۱۵ میلادی است.
آیه مزبور به سرنوشت محتوم ستمگران که جز نابودی نیست، اشاره دارد.
_________________
آثار هنری ایران در کشور آذربایجان
از ناحیه «آران» آذربایجان و از محلی به نام «ساری تپه» در نزدیکی باکو، در جریان کاوشهای باستان‌شناسی ستونهای دوران هخامنشی پیدا شده و هم اکنون در موزه تاریخ باکو نگهداری می‌شود.
همچنین در محلی به نام «قَبَلّه» آثاری از دوران اشکانی پیدا شده که در حیاط قلعه «شیروانشاهان» به معرض دید گذاشته‌اند.
_________________ 
آثار هنری ایران در ازبکستان
پیش و بعد از اسلام سمرقند و بخارا موقعیت ممتازی داشتند و بخصوص در دوران سامانیان بر سر زبان‌ها بودند، سمرقند و بخارا میراث باستانی و هنری ما را با خود دارند. سمرقند بویژه در دوره تیموریان و سرسلسله آن امیرتیمور گورگانی، رونق بسیار داشت و هنرمندان ایرانی رهسپار آنجا می‌شدند. آثاری چون ریگستان، گور امیر تیمور، شاه زند، مسجد بی‌بی خانم و رصدخانه الغ بیک و… آثار تاریخی شهر خوارزم یادگار هنرمندان ایرانی است. می‌دانیم که از قرن پانزدهم، ایران تزئین بنا‌ها و مقابر مذهبی را با موزائیک و کاشی لعابی آغاز کرد و این سبک در طول دوره‌های تیموری و صفوی در بخارا و سمرقند نیز بسیار رایج بود.
در موزه هنر شهر تاشکند و در موزه شهر «کوکند» چند کتاب خطی از عطار و سعدی و برگهایی از شاهنامه و دیوان حافظ دیدم همچنین یک نقاشی از دوران خوارزمی که زیر آن به اشتباه کتاب «الجبر والمقابله» او را «المقابله و الجبر» نوشته بود.
 _________________ 
آثار هنری ایران در اسرائیل
موزه اسرائیل در بیت المقدس (اورشلیم)، مجموعه بی‌نظیری از آثار باستانی ایران مربوط به تمام دوره‌های تاریخی را در خود جای داده‌است. از جمله این آثار، می‌توان به یک محراب کامل دوران صفوی متعلق به سده هفدهم میلادی (کار هنرمندان اصفهانی)، مجمر فلزی زیبا با نقوش حیوانات، شمعدانهای فلزی دوره سلجوق، کفن سوزن دوزی شده نفیس از دوران حکمرانی آل بویه و کاشی های لعابدار زیبا از دوره قاجار و… اشاره کرد که در بخش «هنر و باستان‌شناسی اسلامی» موزه اسرائیل، قرار دارد. هم‌چنین موزه اسرائیل، مالک آثار منحصربه‌فردی از تذهیب و مینیاتور و قران های خطی است.
میزان اشیاء عتیقه و باستانی ایران در اسرائیل و به ویژه در «موزه ملی بتصئیل» خیلی زیاد است.
در موزه سرزمین‌های مقدس The Bible Lands Museum، Jerusalem که در بیت المقدس (اورشلیم) واقع است، همچنین در جنوب شرقی اروپا در کرواسی، صربستان، مجارستان، رومانی، بوسنی هرزگوین، و بلغارستان آثاری از هنر ایرانی موجود است.
_________________ 
آثار هنری ایران در چین (ختای)
نقاشی ایران در زمان باستان به‌خصوص در زمان ساسانیان از راه آسیای مرکزی به چین نفوذ کرده و این تأثیر توسط مذهب مانی که با نقاشی همنشین بود بسیار بوده است.
یکی از مکان‌هایی که تاثیرات هنر نقاشی ایران ساسانی را در چین نمایان می‌سازد، غارهای منطقه دون‌خوانگ است. در معابد زیرزمینی منطقه دون‌خوانگ یک‌سری نقاشی دیواری وجود دارد که در آن‌ها تاثیر هنر نقاشی ساسانی به صورت حاشیه‌های مرواریدی‌شکل دیده می‌شود که این نوع حاشیه‌ها از ویژگی‌های هنر ساسانی هستند. از دیگر تاثیرات هنر نقاشی ساسانی در منطقه دون‌خوانگ می‌توان از زمینه سرخ‌ رنگ نقاشی نام برد که یک سنت ایرانی در دوره ساسانی است. پروفسور پوپ که شیفته معماری مسجد شیخ لطف الله اصفهان بود، در کتاب «هنرهای ایران» می‌گوید: «زمینه قرمز نقاشی‌های دیواری و تزئینات به شکل مروارید، که در معابد بودایی دون‌خوانگ به کار رفته هر دو اصالتاً ساسانی هستند.»
گفته شده تاثیر پیکرنگاری ایران بر پیکرنگاری بودایی چین تا پایان دوره ساسانی و سراسر دوره تانگ ادامه می‌یابد و حتی در برخی از نقاشی‌های دیواری مشاهده می‌شود.
من در این مورد اطلاع ندارم.
اینکه آثار هنری ایران در موزه‌های چین هم باشد بر من معلوم نیست اما می‌دانم که در شهر چوانجو (در کشور چین یا به قول خودشان ختای) دهکده‌ای به نام (بوسی جوان) به معنای (پارسیان) وجود دارد که آمیزه‌ای از هنر و فرهنگ ایرانی است. چینی‌ها بر این باورند که مردم این دهکده بازماندگان بازرگانان ایرانی هستند که در زمان سلسلهٔ تانگ چین ۶۱۷ تا ۹۰۷ میلادی زندگی خود را در آنجا آغاز کردند.
گفته شده از قرن پنجم پیش از میلا‌د تا قرن هشتم میلا‌دی نفوذ نقاشی ایران در نقاشی چین بسیار بوده و نقاشی در چین در اصل ایرانی و مانوی است فقط چون پس از رفتن از ترکستان شرقی به چین بار دیگر از راه چین به ایران برگشته و مردم چین نیز از خود آثاری در آن گذاشته‌اند، به سبک چینی مشهور شده است.
در این مورد من اطلاعی ندارم.
در پایان یادآور می‌شوم که در جنوب شرقی اروپا در کرواسی، صربستان، بوسنی هرزه گویین، مجارستان، رومانی، بلغارستان آثاری از هنر ایران موجود است که به آن نپرداخته‌ام.
نمونه‌هایی از نقاشی یا نگارگری ایرانی که به اشتباه مینیاتور خوانده می‌شود و شامل آثاری از دوره‌های مختلف تاریخ میهن ما است و بیشتر به صورت مصورسازی کتب ادبی (ورقه و گلشاه، کلیله و دمنه، سمک عیار، و…)، علمی و فنی (التریاق، الادویه المفرده، الاغانی، و…)، تاریخی (جامع التواریخ، و…)، و همچنین، برخی کتب مذهبی، همچون، خاوران نامه می‌باشد، در موزه‌های خارج از ایران موجود است که به آن اشراف ندارم.
همدم و همنشین من، میهن دلبندم.
ای برتر از آب و خاک
بگذرد این روزهای تلختر از زهر
می‌برزند ز مشرق، شمع فلک زبانه           
ای ساقی صبوحی دردِه مِیِ شَبانه
آن کوزه بر کفم نِه کآب حیات دارد       
هم طعم نار دارد، هم رنگ ناردانه
گر سنگ فتنه بارد، فرق منش سپر کن       
ور تیر طعنه آید، جان منش نشانه
… 
سلام برتو ای ایران، ای سرای امید، میهن فرزانگان و شهیدان
منبع:
سایت همنشین بهار
 

Book Review: South Asia 2060: Envisioning Regional Futures

 

 

 

Book Review: South Asia 2060: Envisioning Regional Futures

5 November 2013

 

My review for The Friday Times

large-p-9-a

South Asia 2060: Envisioning Regional Futures is a comprehensive volume of essays edited by Adil Najam and Moeed Yusuf. Given the importance of the South Asian region, this book attempts to fill in a huge gap that has existed for decades. Discourses on South Asia for reasons well known, have been obsessive about all things security and in recent times terrorism. The editors note that South Asia “sits atop a globally strategic location” and gladly move on to other important topics, which makes this volume a useful contemporary reference. The introduction notes the immense potential for energy trade as well as the significant regional security implications for the world at large. This is why the future of South Asia is not just important to those who live in the region; it is duly a global concern. The 37 papers authored by 44 experts, in the volume trace the multiple futures and mercifully avoid the common fallacy of reducing South Asia to India and Pakistan and their bitter rivalries.

The introduction summing up the book rightly identifies that the idea of South Asia is a contested one and its ownership – political and economic – would determine the future. Commenting on the term Southasia introduced by Nepal based Himal magazine, the editors state: “…the future of the geography we know as South Asia will depend, at least in part, on what happens to the idea of Southasia. We are not in a position to say what that will be just yet, but it is clear that the aspiration of Southasianness is entrenched more deeply in the South Asian mind than we had imagined. It is an idea that our regional politics has often rejected and fought against. But the resilience of the aspiration suggests regional politics may eventually have to embrace it.” Thus the emergence of Southasia, a regionalized identity, will be a political process and the book suggests that there is no one course or prediction to hold it.

In this context the paper, the paper by US based Pakistani historian Manan Ahmad Asif entitled “Future’s Past” contends that though the immediate history of Pakistan and India might broadly be cause for pessimism (such as the violent partitions of ’47 and ’71), there is nevertheless a greater, storied and shared history that can be recalled in order to realize how communities in South Asia can peacefully co-exist.

Asif argues that our “immediate past” is what informs our understanding of the present, leading to interpretations that are rooted in differences and in ‘otherizing’. As he points out, “We take these ahistoricized words [coercion, submission, invader, Muslim, indigenous] and categories and proceed to give them universality that they don’t deserve even for the here and the now.” Similarly, he points out how the British too saw the divisions and focused on them, thereby exacerbating them. One cannot disagree with Asif when he posits: “To imagine a South Asia where difference is mutually comprehensible is also to look at the desi diaspora around the world.”

“We take these ahistoricized words [coercion, submission, invader, Muslim, indigenous] and categories and proceed to give them universality that they don’t deserve”

The editors of the volume identify the following common themes around which the book is organised: ‘Idea of South Asia’, ‘Regionalism’, ‘The South Asian State’, ‘Security and Development’ and ‘South Asia and Its People’.

The essays highlight how South Asia is a more of a competitive region than a cooperative one. The troubled experience of South Asian Association for Regional Cooperation (SAARC) and other attempts at regionalism testifies to this reality. Smaller states with much to gain from regionalism are themselves exasperated with Pakistan and India – the primary reason behind the regions failure to integrate. As pessimism reigns however, there are murmurs of optimism as Pakistan and India seek to open trade, perhaps leading to the reinvigoration of SAARC.

The theme pertaining to South Asian State is an insightful part of this volume as it traces the trajectory of the postcolonial states and how they have failed to maintain the social contract leading to a less charitable view of the future in many quarters. At the same time, the essays also highlight the immense potential for ‘constant metamorphosis’ of the state idea and are open to change with sufficient external and internal impetus. A pertinent observation extracted by the editors relates to the possibility of an inclusive, regionalized state. In a similar fashion the papers tell us that a region confronted with multitude of conflicts trumpets human development. The editors and some of the essays emphasise ‘co-dependence’ of security and development and an outcome which would be more people-centric rather than the current state or military oriented security discourse common in South Asia.

In her cogent essay, ‘Towards cooperation for poverty reduction?’

Safiya Aftab mentions the importance of entwining poverty reduction with economic growth, arguing that even if South Asia’s rate of development hovers around an acceptable 8%, that in itself will not lead to a reduction in poverty – or at least not a considerable enough reduction. She posits that there needs to be a “serious realignment of government policy towards income redistribution and investment in human development”, and that in the face of a lack of regional integration, growth on itself will not solve the region’s significant issue of poverty. A focus solely on economic growth without factoring in human development and wealth redistribution will only lead to greater disparity in wealth and prosperity, which in turn can lead to social unrest. South Asian states need to revisit their dependence on neo-liberal prescriptions and read Aftab’s essay carefully. In fact, the key factor influencing the future of the region relates to the future trajectories of economic cooperation.

Another well-researched essay in the volume, ‘Trade Relations: Some Predictions and Lessons by Pradeep S. Mehta and Niru Yadav tells us the gritty realities. The authors state how in 2011 “the total trade of South Asian countries amounted to $928.17 billion, with only $28.23 billion exchanging hands through regional trade.” Only less than 4% of South Asia’s trade was interregional making it the least regionalized areas of the world. Despite the numerous free trade agreements, political mistrust and a lack of political will have led to states pursuing their own bilateral FTAs, thereby circumventing the choked provisions of regional agreements such as SAFTA.

The key theme of volume – South Asia and its people – highlights how the countries in the region need to shift from a state centric position to people-oriented polities. There is now an emerging consensus that the people of South Asia are dynamic cultural, economic and political agents. With advances in technology, a burgeoning young population and democratic consolidation the power of South Asians to drive ‘change’ and demand rights is likely to increase. Regional cooperation initiatives such as Aman ki Asha and other movements are showing the path.

Epigraphical Studies in India & Persian Inscriptions

 Persian Inscriptions &Epigraphical Studies in India

ARABIC & PERSIAN INSCRIPTIONS

 

The Epigraphy Branch of Arabic and Persian Inscriptions of the Archaeological Survey of India with its headquarters at Nagpur since 1958. This Branch is responsible for copying, editing and publication of Arabic and Persian inscriptions throughout the country to shed light on historical and cultural heritage of the country.

 IMG_3076 (2)

During the last four decades over 10,000 inscriptions have been copied from different parts of the country and duly accessioned, deciphered and listed in the Annual Reports on Indian Epigraphy (ARE) since 1952-53 onwards, under a separate Appendix with an exhaustive introduction. Among the Indian states, Uttar Pradesh has yielded the largest number of Perso-Arabic epigraphs (i.e. 2175), constituting 21.4 % of the aggregate, number-wise followed by Maharashtra (over 14%), Gujarat (over 9%), Andhra Pradesh and Madhya Pradesh (about 9%), Rajasthan (about 8%), Kamataka (7%), West Bengal (4%), Bihar, and Jammu & Kashmir (about 4% each), Tamil Nadu (2.55%), Haryana (2%), Delhi (about 2%). About 2,000 Perso-Arabic inscriptions have been published so far in Epigraphia Indo-Moslemica (ElM) and Epigraphia Indica-Arabic and Persian Supplement (EIAPS) from 1907-08 to 1977.

Beginnings

 The study of Perso-Arabic inscriptions in India practically started with the establishment of Asiatic Society of Bengal by Sir William Jones at Calcutta in 1784. The setting up of the department of the Archaeological Survey of India in 1861, headed by A. Cunningham as the Archaeological Surveyor, intensified the activities in the field of research and exploration including Indo-Muslim epigraphy.

 

The first works on Perso-Arabic inscriptions on Islamic monuments were: Sairu’l Manazil by Mirza Sangin Beg (before 1820) and Atharu’s Sanadid by Sayyid Ahmad Khan (Kanpur, 1846). Among European and British orientalists who brought to light Perso-Arabic epigraphs were: H. Cousens, A.Fuhrer, Edmond Smith and H. Blochmann, Asstt. Prof. and Principal of Calcutta Madrasa who published them in the Journal & Proceedings of the Asiatic Society of Bengal (JASB)- a precursor of Epigraphia Indica (EI) (1.892). In 1894 (EI, vol. II) two articles on Perso-Arabic inscriptions from Delhi were published by Dr. Paul Horn of Strasburg University.

 The first major published study of Perso-Arabic inscriptions of particular site was: Gaur-Its Ruins & Inscriptions (London, 1878), by R. H. Ravenshaw; Lahore: Its History, Architectural Remains and Inscriptions (Lahore, 1896), and Agra : Historical & Descriptive (Calcutta, 1896), both by Sayyid Mohammad Latif, and M. A. Chaghtai’s, Muslim Monuments of Ahmedabad Through Their Inscriptions (Poona, 1942).

 Among the periodicals, mention may be made of Asiatic Researches (Calcutta), Journal and Proceedings of the Asiatic Society of Bengal (Calcutta), Indian Antiquary (Bombay) and Journal of Bihar Research Society (Patna) that provided sufficient coverage to Indo-Muslim epigraphy. Among the prominent individual scholars who performed pioneer work on Indo-Islamic epigraphy, mention may be made of Maulavi Bashirud Din Ahmad who painstakingly wrote Waqi’at-i-Daru’l Hukumat, Dehli (Agra, 1919); Syed Asghar Ali Bilgrami who authored Ma ‘athir-i-Dakan (Hyderabad, 1925) in Urdu and Landmarks of the Deccan (Hyderabad, 1927) in English, and Ali Asghar Hikmat placed before us his work in Persian, Naqsh-i-Parsi bar Ahjar-i-Hind (2nd ed., Shahryur 1337) (1958, Tehran).

 

Epigraphia Indica was started in 1892 with a view to primarily dealing with the epigraphical material pertaining to ancient Indian History. Since the Perso-Arabic epigraphs were available in large number, it was deemed necessary to publish them in a separate biennial journal named Epigraphia Indo-Moslemica.

 DSC00120

It was Sir E. Denison Ross, the famous British orientalist and Principal of Calcutta Madrasa who edited the first issue of Epigraphia Indo-Moslemica (ElM), 1907-08, Dr. J. Horovitz,.Professor of Arabic in Anglo-Oriental College, Aligarh, edited the two subsequent issues of ElM 1909-10 and. 1911-12. Afterwards, Dr. Ghulam Yazdani, Director of the Archaeology Department in the Nizam’s Dominions at Hyderabad and Honorary Muslim Epigraphist to the Government of India, edited 15 issues of ElM 1913-14 onward to 1939-40.

 A full time post of Assistant Superintendent for Arabic and Persian Inscriptions was created by the Government of India in 1946 and the next issue of ElM 1949-50 was edited by Maulavi M. Ashraf Husain who had joined the said post in 1949.

 Dr. Ziyaud Din Ahmad Desai succeeded Maulavi Ashraf Husain in 1953. He started editing the Perso-Arabic section under a separate Appendix of Annual Reports on Indian Epigraphy -1952-53 onwards, so also the prestigious biennial Epigraphia Indica-Arabic and Persian Supplement (EIAPS), 1951 and 1952, onwards, in continuation to Epigraphia Indo-Moslemica (ElM). This epigraphic journal became an annual publication since the issue of 1961.

Period and Language

DSC00124

 Indian Islamic inscriptions date from the last decade of the 12th century AD (to be exact AH 587) 1192 AD when Muhammad Ghauri conquered Delhi and established his kingdom there), with the exception of about a dozen, bearing earlier dates, found in Haryana, Gujarat and Kerala. Perso-Arabic epigraphs are usually found on sectarian buildings like mosques and tombs or secular edifices like forts, palaces, gateways, tanks, wells, gardens, bridges, sarais and the like.

Certain movable objects like arms, seals, signets, vases, utensils and tombs account for majority of inscriptions, next followed by forts.

 The language of the records of the early period of the Delhi Sultanate is Arabic. Majority of epigraphical records is in Persian in view of the fact that Persian had been the state or official language right from the beginning of the Muslim rule, i.e. 1206 AD upto 1857 AD, spanning six centuries and a half. Persian played an important role in the educational and cultural life of the various regions of the sub-continent in varying degrees depending upon local factors.

IMG_3082 (2)

 Apart from Arabic, Persian and Urdu inscriptions, there are bilingual. inscriptions, i.e. Arabic with regional languages like Gujarati, Marathi, Bengali, Tamil and Malayalam and Persian with the provincial languages like Kannada, Telugu, Oriya, Tamil, Gujarati and Marathi. Besides these regional or provincial languages with Persian and Arabic, mention may be made of other bilingual inscriptions like Arabic with Sanskrit or local dialect, or Persian with local dialect, Sanskrit, Hindi, English, Portuguese and Armenian and Hebrew are trilingual (Arabic, Persian and .Bangala; Persian, Kannada and English; Persian, Marathi and Kannada, and Persian, Armenian and Hebrew) and quadrilingual records as well (Arabic, Urdu, Hindi and English, and Persian, Marathi, Telugu and English).

 Importance of the epigraphs

red-fort

 Majority of the Perso-Arabic inscriptions are dated in Hijri year. Individual towns with large number of Perso-Arabic epigraphs include Delhi, Agra, Jaunpur, Ahmedabad, Gulbarga, Hyderabad, and Nagaur. These epigraphs frequently fill up lacuna or unconfirmed gaps in our knowledge of India’s past. Being strictly contemporary and perfectly genuine records, they constitute first hand source-material and provide valuable and definite data for the varied aspects of the history of different periods in different regions.

 They correct incongruity or misstatements, supply correct dates of events about which information from other sources is available but is confusing or vague, corroborate or contradict statements of historians or supply details left out by them and supply correct spellings of names and places. They provide much more data for the local history and political status of a particular region at a given time.

 These inscriptions constitute the most primary and contemporary source for the exact date of monuments of various description and provide much needed definite time-factor and sure chronology, thus forming a sound and secure base for evaluation of the monuments in the context of art and architecture and thereby bring out concept of the origin and development of monumental styles.

 There are inscriptions which give information about the relations between different communities and also instances of religious toleration. These inscriptions again furnish in some cases, the history of repairs, extension or addition to monuments. Of greater importance is the information supplied by these inscriptions on other aspects of contemporary life including administration, levy or remission of unlawful duties or imposts of different nature, prohibiting undesirable practices etc. Another art form of Indian Islamic monumental art, best served by Perso-Arabic inscriptions, is calligraphy. Islamic world has long regarded calligraphy as the highest form of artistic expression. Calligraphic inscriptions constitute the most important decorative element in Indian Islamic Architecture which attained a high level of perfection in Qutb Minar at Delhi, Adina Mosque at Pandua (in Bengal), Atala Mosque at Jaunpur, Jami Mosques at Ahmedabad, Golconda and Hyderabad, Akbar’s tomb at Sikandra, Ibrahim Rauda at Bijapur and Taj Mahal at Agra.

Calligraphers

kotobMenar

 With the help of these epigraphs, we can prepare a list of calligraphers, region-wise and period-wise, whose beautiful calligraphy adorns so many buildings in the width and breadth of the country. Scripts employed in the Perso-Arabic epigraphs include Kufi, Naskh, Thulth and Nastaliq.

 The last mentioned was the preferred script of the Mughals. Inscriptions of earlier dates are in Arabic and in Kufi characters. Persian is found employed since the end of the 13th century and with regularity under the Khaljis. Bengal and Kerala are dominant in Arabic inscriptions.

 Urdu made appearance in epigraphs in the middle of 18th century. Bengal and Gujarat developed individuality of their own in script or calligraphy. Among the Muslims the representation of living beings or human forms was forbidden by religious injunction. Thus, Muslim in India and elsewhere took recourse to execution of geometrical and arabesque patterns on the one hand and ornamental writing on the other. The importance laid on making beautiful and decorative copies of the holy Quran as an ardent expression of faith fostered the much valued art of calligraphy. Perso-Arabic inscriptions have two-fold importance, historical and calligraphical. The Muslim rulers and their noblemen greatly contributed to the development of the calligraphical art. Some inscriptions furnish pictorial form of Tughra in which the text is written in such a way as to form the outline of a lion or bird.

 Important dynasties

 The Perso-Arabic inscriptions found in India cover a vast canvas. Almost all parts of the country and almost all dynasties, major and minor, provincial and regional are represented. Among them, prominent dynasties are the Mamluks, Khaljis, Tughluqs, Sayyids, Lodis, Mughals; Sultans of Bengal, Gujarat, Kashmir, Malwa and Mysore; Bahmanis, Faruqis ofKhandesh, Sharqis of Jaunpur, Adil Shahis, Nizam Shahis, Qutb Shahis, Asaf Jahis; Nawabs of Arcot, Awadh, Murshidabad and Karnatak; Bhonslas of Nagpur, Gaikwads of Baroda, Holkarsof Indore, Marathas of Tanjore, Sindhiyas of Gwalior and the Rohillas.

 Subject of the epigraphs

 The subjects contained in all these epigraphs including the miscellaneous ones are of varied nature, supplied to us piecemeal but collectively reflecting multi-dimensional aspects of history and culture, language and literature, arts and architecture. Apart from all other literary Persian sources available in India, Persian epigraphical data is no doubt piecemeal but quite vast and varied in giving multifarious information that can be utilised as an important source-material for the study of Indo-Persian literature.

 Persian epigraphs

 From the 13th century onward, Persian came to be employed as the medium of epigraphic texts along with Arabic but in the next century (14th), Persian gained wider currency for this purpose. It gradually replaced Arabic as the epigraphic medium under the Mughals and almost completely substituted Arabic in historical epigraphs. These epigraphs tend to show to what extent and degrees, the usage of Persian language and literature has been practiced in different parts of India at different periods, under various central, provincial and regional dynasties. As a part of cultural study under Persian language and literature, a list of composers can also be classified. In a good number of cases, the composers of the metrical epigraphs are indicated in the text and as a result these poets can be assigned to pre-Mughal periods on one hand, and on the other, to different provincial kingdoms and minor principalities. Interestingly, we also come across epigraphical texts composed by rulers like Adil Shahi king Ali II (1656-71), Mughal king BahadurShah II (1837-57) and Nawwab of Awadh Wajid Ali Shah (1848-56).

 A vast majority of these poets mentioned in epigraphs are unknown from available sources. It is particularly these metrical, records which are of value as specimens of Indo-Persian literature. Of these, those of the Sultanate period, covering approximately 12th to 15th centuries (7th -9th cent. H.) are particularly valuable. Another cultural aspect that can be culled out from these epigraphs is the preparation of a long list of Iranian and Afghan settlers in different parts of India, belonging to different vocations in life who came from different parts of Iran and Afghanistan and from elsewhere. The places, to quote a few, where this phenomenon occurred are : Cambay in the 12th to 14th centuries, Karad (Maharashtra) in the 16th century, Hyderabad in the 17th century, Lucknow, Allahabad, Kashmir etc. in the subsequent period. This infomlation is quite useful

for some aspects of sociological and cultural studies, giving an insight into composition of present ethnic groups of local population in the country and pattern of their professions.

Information on relation with other countries

The names of a good number of foreign places and countries in these epigraphs tend to show some cultural relations with the Islamic countries like Saudi Arabia, Egypt, Iraq, Afghanistan, Turkey, Yemen, Tajikistan, Uzbekistan etc. For the evaluation of ethnic composition in different regions of India, the study of various communities, both indigenous and foreign, is also important.

 Some of the names as gleaned from epigraphs include: Afghan, Amlani, Arab, Baluch, Lodi, Mughal, Turani, Bara Imamiyya, Bohra, Brahmin, Chauhan, Gahlot, Gaur, Hindu, Jain, Koshti, Koli, Kayasth, Portuguese, Rajput, Rathor, Srivastava, Sayyid and Tawaif (dancing girls). Regarding various cities and towns in India, different epithets find mention in a good number of epigraphs.

DSC00231

 They are also important for the cultural history of such places. These epithets denote time-flavour regarding the names of such places and tend to show the spirit that was prevailing during the Muslim period, particularly under the Mughals. Some of the epithets found in epigraphs and other Persian sources are: Akbarabad (Agra), Shahjahanabad (Delhi), Muhamadabad (Bidar), Alamgirpur (Vidisha), Azimabad (Patna), Daruz Zafar (Bijapur), Khidrabad (Chittorgarh), Darulkhair (Ajmer), Fathabad (Chanqeri), Jahangimagar (Dhaka), Gulshanabad (Nasik), Mubarakabad (Miraj), Jannatpur (Jalna) etc. It is the epigraphs which owe to the existence of multifarious monuments religious and secular, bringing to light a good deal of building and centres of building activities and illustrating how rulers, officials and private rich persons were interested in the welfare of the general public.

 

هندوستان و خلیج فارس

درآمد

خلیج فارس نه تنها از نظر اهمیت در تبادل کالا و تجارت بین شرق و غرب، بلکه به لحاظ اهمیت استراتژیک آن در تأمین انرژی، مورد توجه کشورهای مختلف بوده است. یکی از این کشورها، هند است. هرچند روابط هند با این منطقه به سده‌های پیش باز می‌گردد، اما در سال‌های اخیر، روابط خود را با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به سرعت گسترش داده است و این منطقه در افق سیاست‌گذاری هند، حائز جایگاه والایی می‌باشد. از آنجایی که منطقه خلیج فارس در محیط امنیتی ایران قرار دارد و با منافع ملی ایران نیز پیوستگی زیادی دارد، در این مقاله به بررسی جوانب مختلف روابط هند با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس (GCC)، پرداخته خواهد شد.

تحلیل

الف- همکاری‌ها در زمینه انرژی

هند با دارا بودن رشد اقتصادی 4/9 درصدی و این امر که حدود 70 درصد نفت مصرفی خود را از طریق واردات تأمین می‌کند، منطقه خلیج فارس برای این کشور، حائز اهمیت زیادی می‌باشد. در حال حاضر هند، دومین بازار بزرگ در حال رشد سریع انرژی در جهان به شمار می‌آید. به نحوی که تقاضای رسمی نفت در این کشور هر ساله با رشد حداقل 6 درصدی مواجه است. هند حدود 45 درصد از انرژی وارداتی خود را از کشورهای عضو GCC تأمین می‌کند. عربستان سعودی به تنهایی، یک چهارم از کل واردات نفت هند را تأمین می‌کند و هند چهارمین وارد کننده بزرگ نفت از این کشور پس از چین، ایالات متحده و ژاپن است.[1] پیش بینی می‌شود که واردات نفت از عربستان سعودی طی بیست سال آینده به دو برابر افزایش یابد.[2] نکته جالب آن که پادشاه عرستان تعهد این کشور را به تأمین انرژی هند، به عنوان یک کشور دوست، صرف‌نظر از روند رو به رشد قیمت جهانی، اعلام کرده است.[3] افزون بر این، کشورهای کویت و امارت متحده عربی، دو تولید کننده بزرگ دیگر عضو GCC هستند که رابطه نزدیکی با هند دارند.

روند مصرف انرژی اولیه هند

 

 

 

 

 

 

 

سهم هند در رشد تقاضای جهانی نفت بین سال‌های 2030-2006

 

از آنجایی که هند در تلاش است تا نیاز انرژی خود را به سمت بهره‌گیری از منابع گاز طبیعی سوق دهد، کشوهای حوزه خلیج فارس نقش مهمی در پیگیری این سیاست بر عهده دارند. در سال‌های اخیر، قطر تنها تأمین کننده مهم گاز طبیعی هند محسوب می‌شود. این کشور قراردادی بیست و پنج ساله با هند برای تأمین 5 میلیون تن گاز طبیعی مایع (CNG)، منعقد کرده است که اکثر نیاز هند به گاز طبیعی را در حال حاضر تأمین می‌کند. علاوه بر این، در سپتامبر سال 2006، شرکت پترونت هند توافقنامه‌ای 5/2 میلیون تنی را با شرکت راس گاز (RasGas) قطر امضا کرد که از ژوئن سال 2009، صادرات گاز طبیعی این کشور به هند آغاز خواهد شد.

هند در تلاش است تا به منظور افزایش امنیت انرژی خود، با حضور شرکت‌های دولتی و خصوصی، در کشورهای تأمین کننده انرژی خود سرمایه‌گذاری انجام دهد. در این راستا، تمرکز این شرکت‌ها بیشتر در سرمایه‌گذاری در بخش پروژه‌های پالایش و تأسیسات تولیدی است. یک نمونه آن، سرمایه‌گذاری شرکت خصوصی (Reliance) هند در طرح استخراج یک میدان نفتی دریایی عمان (به عرض 7722 مایل مربع و عمق 9842 فوت)، می‌باشد.[4] همچنین شرکت بزرگ هندی دیگری به نام Hindustan Petroleum Corp، با شرکت نفتی آرامکو در یک طرح پالایش نفت در خلیج فارس مشارکت دارد.

  

Source: Planning Commission, GOI

 

 ب)روابط تجاری و سرمایه‌گذاری‌های مشترک

 کشورهای در حال توسعه به ویژه آنهایی که دارای جمعیت عظیم و منابع مالی اندک می‌باشند، به شدت نیازمند منابع بین‌المللی توسعه‌ای هستند و از این رو به شدت تلاش می‌کنند تا سهم خود را از منابع بین‌المللی توسعه‌ای افزایش دهند. کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس از منابع وسیعی برخوردارند و بنابراین برای کشورهای در حال توسعه از جذابیت زیادی برخوردارند.

 هند نیز به دنبال جذب سرمایه‌گذاری کشورهای حوزه خلیج فارس می‌باشد. در همین راستا، هند اولین کنفرانس مشترک صنعتی را با اعضای شورای همکاری خلیج فارس به منظور تبادل نظر و گفت‌وگو در حوزه‌های تجاری، سرمایه‌گذاری متقابل، همکاری صنعتی و تکنولوژیکی برگزار کرد. در پی این کنفرانس، «چارچوب همکاری در زمینه اقتصادی» تدوین شد که دو طرف متعهد به مذاکره به منظور انعقاد توافقنامه آزاد تجاری میان خود شدند. علاوه بر این، وزیر امور اقتصادی هند متعهد به انجام مذاکره با هر یک از اعضای شورای همکاری به صورت انفرادی در مورد توافقات هسته‌ای شد.

 همچنین هند و اعضای شورای همکاری به توافق رسیدند که به منظور اعطای مشوق‌های اقتصادی به تجار، به منظور توسعه سرمایه‌گذاری‌های مشترک، یک شرکت پشتیبان با سرمایه 50 میلیون دلار تأسیس کنند. هند در پی آن است تا سرمایه‌ها را در بخش‌های زیربنایی به ویژه انرژی جذب کند. هدف این کشور، جلب سرمایه در ترمینال‌های گاز مایع جهت تأمین نیاز در حال افزایش این کشور به گاز طبیعی است. در همین راستا، عربستان سعودی در یک طرح پالایشگاهی در ایالت آندراپرادش هند مشارکت دارد.[5] اخیرا نیز هند توانسته است امتیاز پالایش و صادرات نفت امارات متحده عربی را به دست آورد. از آنجایی که پالایشگاه شرکت Reliance در هند، در نوع خود در جهان بی نظیر است، دولت هند امیدوار است که بتواند میزان واردات نفت از حوزه خلیج فارس را به منظور پالایش افزایش دهد و نیز موفق به دریافت امتیاز احداث پالایشگاه در کشورهای خلیج فارس شود. عامل دیگری که در گسترش روابط هند با این کشورها مؤثر است، فشارهای ایالات متحده است. مقامات این کشور بارها اعلام کرده‌اند که تداوم بهبود روابط هند با ایالات متحده، در گرو کاهش روابط با ایران به ویژه در زمینه عدم امضای قرارداد خط لوله گاز طبیعی با این کشور است. فشار آمریکا بر هند به منظور محدود‌سازی روابط خود با ایران، این کشور را به سمت کشورهای حوزه خلیج فارس به ویژه عربستان سوق داده است. هندی‌ها بیش از 100 طرح مشترک در عربستان و عربستان نیز در حدود 50 طرح مشترک در هند در دست انجام دارد.[6]

 (In US$ million)

 

COUNTRY

1997-98

1998-99

1999-2000

2000-01

2001-02

2002-03

UAE

1629.56

1867.59

2082.74

2597.52

2491.79

3327.48

Saudi Arabia

689.89

774.29

742.50

822.94

826.43

940.74

Kuwait

178.37

164.67

154.30

199.11

206.25

250.56

Oman

109.29

118.55

132.77

144.62

148.99

198.61

Bahrain

61.20

56.84

60.20

78.67

75.59

99.56

Qatar

44.07

40.16

35.56

63.63

49.00

96.10

SOURCE: Federal Ministry of Commerce, Government of India

 

– میزان صادرات هند به کشورهای حوزه خلیج فارس

 حجم تجارت هند و کشورهای عضو شورای همکاری (میلیارد دلار)

 ج- کارگران خارجی و جریان سرمایه به هند

 به جهت کمی جمعیت بومی در کشورهای خلیج فارس (در برخی از این کشورها، خارجیان اکثریت جمعیت را تشکیل می‌دهند)، حضور 4 تا 5 میلیون هندی ساکن در آنها که بزرگ‌ترین گروه خارجی در این کشورها را شامل می‌شوند، سهم مهمی در اقتصاد و بازار کار منطقه ایفا می‌کنند. آنان عمدتاً در بخش‌های ساختمان، خدمات و عرصه‌های تخصصی مانند پزشکی، پرستاری، تکنولوژی اطلاعات، مهندسی، حسابداری و آموزش مشغول فعالیت هستند. این افراد سالانه سرمایه‌ای حدود 6 میلیارد دلار به هند ارسال می‌کنند. در واقع کارگران هندی اعم از ماهر و غیر ماهر که در کشورهای عضو شورای همکاری هستند، در قیاس با کارگران هندی شاغل در سایر مناطق، بشترین سرمایه را به هند ارسال می‌کنند.

 د – تعاملات سیاسی

 از آنجایی که دستگاه حاکمه در کشورهای عضو شورای همکاری از نوع حکومت‌های سلطنتی و فاقد بوروکراسی مبتنی بر دموکراسی است، روابط دیپلماتیک و سیاسی میان هند با آنها عمدتاً مبتنی بر ارتباطات شخصی است. مقامات دو کشور روابط نزدیک و دوستانه‌ای با یکدیگر برقرار کرده‌اند. از جمله در جشن استقلال هند در ژانویه سال 2006، ملک عبدالله به عنوان میهمان ویژه حضور داشت. هر چند مقامات دو کشور سعی در ارتقای روابط سیاسی با یکدیگر دارند، اما تاکنون به موفقیت چشم‌گیری در ایجاد هم‌سویی در قبال مسائل مهم منطقه‌ای و بین‌المللی و تحکیم مواضع خود نشده‌اند.

 ه‍ – تعاملات امنیتی

 حدود90 درصد از نفت تولید شده جهان از طریق تنگه هرمز و تنگه باب‌المندب منتقل می‌شود. به همین لحاظ امنیت این آبراهه‌‌ها برای هند حائز اهمیت حیاتی می‌باشد. در همین راستا، روابط شخصی هندی‌ها با سران کشورهای حوزه خلیج فارس در جهت ارتقای روابط امنیتی میان آنها هدایت می‌شود. به همین دلیل در سال‌های اخیر، ملاقات مقامات سطح بالای هندی با کشورهای حوزه خلیج فارس به ویژه امارات متحده عربی، بحرین و قطر به شدت افزایش یافته است. به عنوان مثال، می‌توان به دیدار مقامات نیروی دریایی هند از بنادر خلیج فارس از جمله امارات متحده عربی، قطر، بحرین و عمان اشاره کرد. در ادامه، در فوریه سال 2007، رئیس نیروی دریایی هند از امارات متحده عربی ملاقات رسمی دیگری انجام داد.

 چهار توافقنامه همکاری دفاعی مشترک میان هند و امارات متحده، حاصل اولین کمیته همکاری دفاعی مشترک در آوریل سال 2006، می‌باشد. علاوه بر این، کشتی‌های هندی مرتباً در خلیج فارس حضور دارند. از جمله دو ناو هندی در سال 2006، در یک بندر عمانی به منظور انتقال اتباع هندی در پی جنگ لبنان پهلو گرفت. حضور پر رنگ و دائمی نیروها و کشتی‌های هندی در آب‌های خلیج فارس، به دلیل رقابت با پاکستان در خلیج فارس است. علاوه بر این، هند در پی آن است تا همواره چند گزینه مناسب را برای شرایط بحرانی در این منطقه، برای خود حفظ کند.

 مبارزه با تروریسم، یکی از مهم‌ترین منافع هند در خلیج فارس می‌باشد. خطر حملات تروریستی به منابع نفتی در خلیج فارس، اعم از تأسیسات تولید، توزیع و تخلیه تانکرها و جایگاه‌ها، برای حمله به منافع ایالات متحده در این منطقه محسوس و قابل لمس است، و این امر، دقیقاً منافع هند را نیز در این منطقه به شدت به خطر می‌اندازد. این نگرانی زمانی عمیق‌تر می‌شود که به این نکته توجه کنیم که بیش از 90 درصد از توانایی سازمان‌های تروریستی در انجام حملات تروریستی، در نزدیکی مرزهای غربی هند واقع شده و حدود 90 درصد از این حملات موفق تروریستی نیز در همین منطقه رخ داده است.

 این تهدیدات مشترک، نیاز هند و کشورهای حوزه خلیج فارس را به تقویت مناسبات و همکاری علیه تروریسم، تشدید کرده است. در همین راستا، در فوریه سال 2005، عربستان سعودی به همراه هند و پنج عضو دیگر شورای همکاری خلیج فارس، کنفرانس بین‌المللی مبارزه علیه تروریسم را برگزار کردند که پنجاه کشور دیگر نیز در آن حضور داشتند. در طی آن، عربستان سعودی پیشنهاد تشکیل یک مرکز بین‌المللی مبارزه علیه تروریسم (ICC) را ارائه داد.[7] در دیدار تاریخی ملک عبدالله با مان موهان سینگ، در ژانویه سال 2006، توافقنامه‌ای تحت عنوان «اعلامیه دهلی» در مورد مشارکت استراتژیک نامحدود، همکاری اقتصادی در زمینه انرژی و همکاری در زمینه مقابله با تروریسم به تصویب رسید.[8] در چارچوب همین توافقنامه، دو کشور بر «همکاری نزدیک و فعال خود برای مبارزه با تمام اشکال تروریسم» تأکید کردند.

 ی- تبادلات فرهنگی

 هند دارای جمعیت عظیم مسلمان (200-150میلیون) است و دومین کشور مسلمان محسوب می‌شود. از آنجایی که این جمعیت کثیر مسلمان به هویت اسلامی و نیز اماکن اسلامی علاقمند هستند، بین هند و کشورهای حوزه خلیج تبادلات فرهنگی قدمت زیادی دارد؛ به ویژه با

عربستان سعودی به سبب وجود اماکن متبرکه مکه و مدینه، تبادل فرهنگی مهمی را ایجاد می‌کند. سفر هر ساله چندین هزار مسلمان هندی به عربستان سعودی و یا سفر آنان به منظور کسب تحصیل در کشورهای حوزه خلیج فارس، با انتقال ایدئولوژی و تفکرات سیاسی به داخل هند و بالعکس، سهم مهمی در تبادل فرهنگی بر عهده دارد و نهایتاً می‌تواند بر نحوه نگرش مردم و سیاست‌مداران و دیپلماسی عمومی کشورها تأثیرگذار باشد.

 – الزامات ژئوپلیتیکی و موانع همکاری میان هند و کشورهای حوزه خلیج فارس:

 1. رقابت‌های موجود میان هند و چین بر سر انرژی، محدودیت‌هایی را در جهت توسعه روابط هند و کشورهای حوزه خلیج فارس ایجاد می‌نماید. از سوی دیگر، دیدگاه ایالات متحده در قبال دو کشور هند و چین، بر پیچیدگی موضوع می‌افزاید؛ زیرا از یک سو، نگاه آمریکا به چین، به عنوان بزرگ‌ترین چالش آتی این کشور است[9] و از سوی دیگر، در پی تحکیم و افزایش روابط خود با هند می‌باشد. ایالات متحده نگران نزدیکی چین به خاورمیانه و به چالش کشیدن هژمونی و اقدامات خود در جهت منع تکثیر تسلیحات در این منطقه است؛[10]چنان که پیش از این نیز چین در سال 1988، موشک های CSS-2 را به عربستان فروخته است.

 2. روابط نزدیک کشورهای حوزه خلیج فارس، به ویژه ریاض با اسلام‌آباد نیز عامل محدود‌ساز دیگری در روابط هند با این کشورها به حساب می‌آید. نه تنها عربستان به پاکستان نفت صادر می‌کند، بلکه بخشی از هزینه‌های برنامه موشکی و هسته‌ای این کشور را نیز تأمین می‌سازد،[11] که این امر می‌تواند زمینه دست‌یابی عربستان به تکنولوژی هسته‌ای و موشک بالستیک را فراهم سازد. هند در پی استفاده از وزنه عربستان در جهت کسب عضویت ناظر در سازمان کنفرانس اسلامی و نیز وزنه متعادل کننده در جهان اسلام در مقابل پاکستان است. اما پاکستان از هند در برقراری روابط شخصی نزدیک با سران کشورهای حوزه خلیج فارس، موفق‌تر عمل کرده است. تعداد زیادی از شیوخ عربی در پاکستان ساکن هستند و علاقمند هستند که تعطیلات شکار خود را در آنجا سپری کنند. پاکستان به طور سنتی با چندین کشور حوزه خلیج فارس به ویژه عربستان سعودی روابط نظامی دارد، به نحوی که افسران نظامی پاکستانی برای آموزش نیروهای این کشور به پایگاه‌های نظامی عربستان سعودی می‌روند. در چند سال اخیر، کشورهای عربستان، کویت و امارات متحده عربی، حامیان اصلی پاکستان بوده‌اند. به عنوان مثال پس از زلزله سال 2005، در شمال پاکستان، عربستان بیشترین کمک مالی (134 میلیون دلار) را به این کشور اهدا کرد.

 3. رابطه و همکاری میان هند و اسرائیل، عامل محدودساز دیگری است که این کشورها از آن ناخشنودند. از آنجایی که هند حاضر نیست خود را در اختلافات موجود در خاورمیانه درگیر سازد و روابط مهم خود با اسرائیل را محدود کند، این امر نیز ارتقا روابط هند با کشورهای خلیج فارس را با محدودیت مواجه می‌سازد.

 4. مانع مهم دیگر، افزایش مدارس مذهبی مورد حمایت شیوخ عربی در داخل هند است. حدود 4 تا 8 هزار از این مدارس در هند وجود دارند.[12] نگرانی ناشی از افزایش برنامه‌های تحصیلی رادیکال در این مدارس و ترغیب جوانان به خشونت‌های مذهبی، مقامات هندی را بر آن داشته است که در گزارش گروه وزرا در سال 2001، در مورد «اصلاح سیستم امنیت ملی»، بر ضرورت مدرن سازی آموزش در مدارس اسلامی تأکید ورزند.[13]

 به علاوه عربستان به دانشجویان هندی به منظور مطالعه علوم دینی در دانشگاه‌های خود بورسیه اعطا می‌کند. این افراد پس از فارغ التحصیلی به هند باز می‌گردند و ایدئولوژی سلفی‌گری را برای جمعیت عظیم و مستعد مسلمانان هند ترویج می‌دهند.[14] همچنین اهل حدیث که سابقه نزدیکی آنها به عربستان سعودی به دهه 1920، باز می‌گردد، بزرگ‌ترین منتفع از کمک‌های مالی این کشور هستند و در کشتار پیروان سایر فرق مسلمان در هند، شرکت دارند.[15] همچنین هند نسبت به رابطه کشورهای حوزه خلیج فارس به ویژه عربستان، با گروه‌های جهادی مانند لشکر طیبه که در هند دست به حملات تروریستی می‌زنند، شدیداً معترض و حساس است.

  جمع بندی

 هر چند که روابط هند با کشورهای حوزه خلیج فارس به سده‌های پیش باز می‌گردد، اما پس از جنگ سرد و برطرف شدن موانع برآمده از نظام دوقطبی و بهبود روابط هند با ایالات متحده، هند در راستای تغییر رویکرد کلان سیاست خارجی خود، سیاست جنگ سردی خود را با کشورهای حوزه خلیج فارس بازبینی و بازتعریف نمود. در همین راستا، کشورهای حوزه خلیج فارس در جاه‌طلبی‌ و بلندپروازی‌های هند، نقش مهمی پیدا کرد و گسترش تعامل با آنها در دستور کار سیاست خارجی این کشور قرار گرفت. نیاز شدیداً رو به رشد هند به انرژی (رشد سالانه 6 درصدی)، کشورهای خلیج فارس را به عنوان مهم‌ترین منبع تأمین کننده انرژی(45 درصد از کل انرژی وارداتی) این کشور مطرح ساخت. پیش‌بینی می‌شود که این روند با افزایش نیاز هند به انرژی، در جهت حفظ و تداوم نرخ رشد خود و حتی نیل به هدف افزایش آن، رقم بالاتری را نیز در بر بگیرد. در واقع انرژی برای هند یک کالای استراتژیک است که این کشور به هیچ قیمتی نمی‌تواند از آن چشم پوشی کند.

 ثروتمند بودن کشورهای حوزه خلیج فارس، آنها را به گزینه‌ای مناسب برای هند به عنوان کشوری که پیشرفت و رشد اقتصادی خود را تا حد زیادی مرهون سرمایه‌گذاری خارجی است، مبدل ساخته است. از سوی دیگر، پیشرفت هند در تکنولوژی‌های جدید و به ویژه فناوری اطلاعات، این کشور را برای اعضای شورای همکاری خلیج فارس جذاب کرده است. علاوه بر این طی سال‌های اخیر، مشارکت هند با این کشورها در حوزه انرژی، که مزیت نسبی کشورهای حوزه خلیج فارس به شمار می‌رود، و نیز با هدف تضمین تأمین انرژی و تنوع بخشی هند به منابع انرژی خود، به شدت در حال افزایش است. لذا چشم‌انداز گسترش روابط تجاری و سرمایه‌گذاری‌های مشترک میان هند و کشورهای خلیج فارس روشن به نظر می‌رسد. علاوه بر این، نقش اقتصادی و حتی سیاسی جمعیت قابل توجه کارگران هندی در کشورهای حوزه خلیج فارس را در تقویت مناسبات دو طرف نمی‌توان نادیده گرفت.

 اهمیت ژئواستراتژیکی خلیج فارس، فقدان رابطه هند با کشورهای حوزه آن را به ضربه مهلک به پیکره منافع ملی هند تبدیل کرده است. لذا مناسبات امنیتی میان هند و کشورهای حوزه خلیج فارس رو به گسترش است و دو طرف بر وجود منافع مشترک در مورد مقابله با تهدیدات تروریستی و ضرورت همکاری در زمینه امنیتی تأکید دارند. با وجود تمام زمینه‌های گسترش همکاری، موانعی نیز در مسیر گسترش روابط هند با کشورهای خلیج فارس وجود دارد که قطعاً در صورت کاهش و یا رفع آنها، پتانسیل روابط دو طرف برای گسترش همکاری‌ها، بیش از میزان فعلی است.

 یکی از این موانع، عدم اشتراکات هنجاری و حتی وجود تناقضات ارزشی میان هند و کشورهای خلیج فارس می‌باشد. تهدید اسلام گرایی و اختلاف میان دولت‌های قبیله‌ای کشورهای حوزه خلیج فارس با بزرگ‌ترین دموکراسی دنیا پس از ایالات متحده، چالش مهمی بر سر راه گسترش روابط است. عامل محدود ساز دیگر، رابطه هند با اسرائیل می‌باشد که کشورهای حوزه خلیج فارس را وادار می‌سازد که در ارتباط با هند، محتاط‌تر عمل کنند تا در نزد افکار عمومی مسلمانان جهان، متهم نشوند. علاوه بر این، وجود رقابت میان هند و پاکستان در برقراری تعامل نزدیک‌تر با کشورهای حوزه خلیج فارس و نیز وجود رقابت میان هند و چین بر سر انرژی، عامل محدود ساز دیگری است که با دیدی واقع بینانه، تاکنون رقبای هند در این منطقه موفق‌تر عمل کرده‌اند و دستاوردهای بیشتری را برای خود به ارمغان آورده‌اند.

  

ایرانیان مقیم کانادا نامهای جغرافیایی را به وزیر خارجه کانادا آموزش می دهند.

نامه ی دکتر رضا مریدی، نماینده مجلس انتاریو از حوزه ی ریچموندهیل و وزیر تحقیقات و نوآوری انتاریو

دکتر رضا مریدی

دکتر رضا مریدی

جناب آقای جان برد وزیر محترم خارجه، تجارت و توسعه کانادا. اتاوا

موضوع: خلیج فارس ـ اظهارات اخیر جنابعالی

جناب آقای وزیر برد:

اینجانب از اشاره آنجناب به خلیج فارس به عنوان خلیج عربی در اجلاس اخیر اتاق بازرگانی آمریکا مطلع شدم.

مایلم تأکید کنم که در طی قرن های گذشته تاریخ نویس ها و جغرافی دان ها همواره این خلیج را به عنوان خلیج فارس شناخته اند. تنها در زمان ریاست جمهوری عبدالناصر در مصر بود که وی به دلایل صرفا سیاسی آن را خلیج عربی نامید و از آن زمان بعضی کشورهای عربی و تعدادی افراد ناآگاه هر از چندگاهی آن را به این اسم مصنوعی و بحث انگیز خوانده اند.

به جز چند مورد کاملا استثنایی، اغلب قریب به اتفاق همه کشورهای جهان منجمله کانادا و سازمان های بین المللی مانند سازمان ملل متحد این خلیج را به نام خلیج فارس رسماً می شناسند. تغییر نام دریاها و اقیانوس ها که مورد قبول جامعه ی جهانی است در عرف بین المللی متداول نبوده و جایز نیست.

خلیج فارس، همانند دریای عرب، خلیج عمان، اقیانوس هند، خلیج بنگال، دریای چین جنوبی و دریای ژاپن اسم تاریخی و جغرافیایی این خلیج است و بایست به همین اسم نیز بدان اشاره کرد.

اینجانب از شما درخواست می کنم که با صدور بیانیه ای این اشتباه نظری را تصحیح نمایید.

ارادتمند ـ رضا مریدی

نماینده پارلمان انتاریو از حوزه ی ریچموند هیل

لیلی پورزند

لیلی پورزند

نامه ی لیلی پورزند، کاندیدای نامزدی برای حزب لیبرال  از شعبه ویلودیل

20ژانویه 2014

دریافت کننده: عالیجناب جان برد، وزیر امور خارجه

رونوشت: دفتر نخست وزیر کانادا

موضوع: ارجاع نادرست به خلیج فارس

جناب آقای وزیر،

جنابعالی در سخنرانی خود در مقابل اتاق بازرگانی امریکا به تاریخ 16 ژانویه 2014 ، از واژه “خلیج عربی” به جای خلیج فارس استفاده نمودید. اینجانب امیدوار هستم که این تنها یک اشتباه از جانب شما باشد و نه یک ترجیح خاص تحت تاثیر ملاحظات سیاسی و اقتصادی.

تصور اینجانب بر این است که جنابعالی در سخنرانی خود قصدتان ارجاع به سفرهایتان به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بوده.

با این وجود من علاقمند به تاکید بر این نکته هستم که نام آن منطقه دریایی (آبی) ویژه، خلیج فارس است. این نام تنها نامی است که توسط سازمان ملل متحد به صورت رسمی استفاده می شود. همچنین این نام توسط تعدادی از نهادهای تخصصی تاریخی و جغرافیایی معتبر در سراسر دنیا از جمله در کشور امریکا و انگلستان، مورد تایید قرار گرفته است. و در نهایت، دولت کانادا نیز همواره از این نام در اسناد رسمی اش استفاده کرده است که این امر با یک جستجوی ساده در صفحه وب سایت وزارتخانه تحت نظارت شما و همچنین وزارت دفاع ملی، مشهود می باشد.

کشور کانادا در رده بندی ها، یکی از محبوب ترین کشورهای توسعه یافته در میان مردم سراسر دنیا می باشد. این جایگاه در نتیجه پیروی از سنت درک متقابل، گفتگو، آگاهی از جهان و اتخاذ رویکرد متعادل در مسائل جغرافیای سیاسی، به دست آمده است. ارجاع نادرست شما به خلیج فارس در تعارض مستقیم با اصولی است که شما خود را به آن متعهد کرده اید، از جمله اصل ایستادن بر سر حقیقت و عدالت در حوزه مسائل بین المللی.

اینجانب از جنابعالی تقاضا می کنم که این اشتباه را به صورت عمومی اصلاح نمایید و اطمینان حاصل کنید که از این پس واژه درست ـ خلیج فارس ـ  از جانب شما و وزارتخانه تحت نظارت شما، استفاده خواهد شد.

با احترام،لیلی پورزند

نامه کاوه شهروز، کاندیدای نامزدی برای حزب لیبرال از ریچموندهیل

کاوه شهروز

کاوه شهروز

From: Kaveh Shahrooz
To:  Minister John Baird
Subject:  Objection to your use of “Arabian Gulf”

Minister Baird,

I am writing to voice a strong objection to a speech you made on January 16, 2014 to the U.S. Chamber of Commerce.

In that speech, you made reference to your travels to the “Arabian Gulf.”

As a former Senior Policy Advisor to the Department of Foreign Affairs, I know that many of your Departmental advisors have sufficient expertise to advise you that no such body of water exists. The name of the body to which you were referring is, and has always been, the “Persian Gulf.”

The name is recognized as such by all credible and neutral international bodies, including the United Nations Secretariat and the International Hydrographic Organization.  Moreover, the term “Persian Gulf” has been used since time immemorial in travelogues and all other writings on the subject.

The use of the term “Arabian Gulf” has been politically motivated by certain governments in recent years. I would, however, expect better of Canada.

persian gulf rashtrapati.parssea

I respectfully request that you issue a correction on this important issue immediately.

Kaveh

به جان برد نامهای جغرافیایی را آموزش دهید

 

هیچ بعید نیست که استفاده از کلمه خلیج عربی توسط جان برد، وزیر امور خارجه کانادا، در سخنرانی 16 ژانویه اطاق بازرگانی در واشنگتن ، فقط از روی جهالت و کمبود معلومات عمومی باشد. چه در سیاست به آنچه کمتر از همه اهمیت داده میشود معلومات است. با توجه به سیاست های بین المللی دولت هارپر در سالهای اخیر، بخصوص روش برخورد آن با حکومت جمهوری اسلامی بدون در نظر گرفتن اصول اجتماعی، اخلاقی و انسانی نسبت به ملت ایران و کامیونیتی 200.000 هزار نفری ایرانی- کانادائی، میتوان بیشتر بر این باور بود که این عمل عمدا صورت گرفته باشد. آیا این غرض ورزی از برای خوشنود کردن بیشتر اسرائیل است که هم اکنون میزبان بالاترین هییت رسمی کانادائی با حضور شخص هارپر، شش وزیر و 200 همراه در این سفر میباشد؟ و یا اینکه از برای سنگین کردن کفه ترازوی کشورهای عرب مخالف جمهوری اسلامی است که شاید از این سفر زیاد هم راضی نباشند. با شناختی که از سیاستهای بین المللی ابتدائی و غلطی که از دولتمردانی که در دو دوره گذشته بر کانادا حکومت میکنند داریم، هر گونه تفسیر و تعبیر امکان پذیر میباشد.

این وظیفه تک تک شهروندان کانادائی میباشد، که در چنین مواردی با عکس العملی سخت به مسئولین هشدار داده و آنها را نسبت به عواقب خطا کاریهایشان که شهرت، حیثیت و خوشنامی کشوررا به خطر میاندازد، آگاه نمایند. کشوری که به همت شهروندانی همچو پیرسون، ترودو و کرتین به لحاظ اهمیت نقش هائی که  چه درداخل و چه در خارج از کشور بازی کرده اند، احترام و اعتباری عظیم برای کانادا در جهان بوجود آورده اند. خواه و نا خواه بار این مسئولیت بر دوش کامیونتی ایرانی – کانادائی بیشتر سنگینی میکند. در چنین موقعیتی بجاست که هر شخص با هر باور و عقیده در حد امکان خود، به صورت شخصی و یا جمعی، از طریق نامه، حضور فعال در سوشیال مدیا و یا تماس با رسانه ها و مقامات سیاسی همه احزاب ناخوشنودی خود را اعلام دارد.

چه به جا و چه فرصت مناسبی میباشد که نظری بر تاریخ چند صد ساله، و یک بررسی اجمالی بر کشوری که یا از روی نیاز و ناچاری و یا از روز عشق و علاقه آنرا محل سکونت خود گزیده ایم ، داشته باشیم. از خصوصیات این کشور جوان اینست که به مثال روز های اول بوجود آمدنش، تاریخش هنوز زنده و به همان صورت ادامه دارد. تاریخی که با هجوم مستعمره گران انگلیس و فرانسه آغاز گردید. مبارزه با بومیان سرخپوست و تسلط بر آب و خاک آنان، این دو مهاجم را از یک طرف متحد ساخته، و از طرف دیگر رقابت از برای قدرت آنها را تا به امروز در مقابل هم قرار داده است. زیر پا گذاشتن امروزه قراردادهائی که سابق بر این بر بومیان تحمیل شده بود، جهت دست یابی به شنهای نفتی آلبرتا، و جدائی طلبی فرانسویان که همچنان ادامه دارد، اینطور مینماید که انگاری هیچ تغییری در تاریخ این کشور در طول این چند صد ساله  بوجود نیامده است. جز آنکه از برای بهره برداری از این سرزمین وسیع و غنی احتیاج به افراد بیشماری میبود که موجب آن گردید، مهاجرت و مهاجرین بزرگترین  پدیده و نقش را در ساختار و پیشرفت این کشور بازی کنند

استعمار نه تنها از میان نرفته بلکه شکلهای ظریف و پیچیده تری به خود گرفته است. جلب نیروهای جوان و تحصیلکرده کشورهائی که در شرایط بحرانی قرار گرفته اند، باعث آن گردیده که چرخهای اقتصادی این کشور در مقایسه با کشورهای دیگر سریعتر و روان تر در چرخش باقی بمانند..

 

غارت رفته ملت های تحت ستم قرارگرفته میباشد، این کشور را به بهشتی از برای غارتگران بین المللی مبدل ساخته است. داشتن ملیت کانادائی آنچنان ارزش و بهاء پیدا کرده است، که افرادی را که از بالاترین معلومات دانشگاهی برخوردار میباشند کور کرده و آگاه وناآگاهانه ترجیح میدهند که چشمهای خود را بسته نگاه داشته و در مقابل این تبعضات از خود بی تفاوتی، سکوت و سکون نشان دهند.

آزادی، دموکراسی و حقوق بشر در کانادا نعمت هائی نیستند که در اثر مبارزات اجتماعی به دست آمده باشند. بلکه شرایط الزامی و اجباری میباشند تا کشوری که سالانه سیصد هزار مهاجر در خود می پذیرد، این امکان را بوجود آورد که قومیت های مختلف بتوانند در کنار هم زندگی نمایند. هیچ نشان فرهنگی، تاریخی و هنری جمعی خاصی در این کشور جز طبیعتی بی نظیر، سرمائی کشنده و جامعه ای صد در صد مهاجر، وجود ندارد، که بوجود آورنده کشوری باشند که مانند کشور های دیگر در طول تاریخ و بواسطه مختصات و سرنوشت مشترک بوجود آمده باشند. دایورسیتی و مولتی کولچرالیسم که اصول اولیه مورد تائید همگان در این کشور میباشند، جامعه را به صورت موزائیکی از فرهنگ ها و قومیتهای مختلف شکل داده است. درست است که این اصول را به صورت برابر نمیتوان در سیستم های قانونگزاری، حکومتی و سیاسی مشاهده نمود، ولی این نوع تشکل در خود نیروهای بالقوه و نهفته ای دارند، که دیر یا زود باعث دگرگونی وتحولی عظیم  خواهند شد، که نتیجه اش جامعه ای خواهد بود که آزادی و دموکراسی و حقوق بشری واقعی در آن حاصل یک بیداری جمعی باشد. بیداری که نشان از پایان دوره استعماری قومی خاص بوده، که ناگفته خود را برتر میداند. و آغازی از برای سرزمینی باشد که الگوئی از برای دنیای بی مرز فردا خواهد بود. محیطی که قومیت های مختلف در صلح و آرامش، ارزشهای انسانی را بر دیگر ارزشها ارجحیت داده و خواستار آزادی، دموکراسی و حقوق بشر به صورت برابر از برای همگان باشند.

تجمع اعتراضی برای واکنش به بکار بردن کلمه خلیج عربی‌ به جای خلیج فارس، توسط وزیر امور خارجه  در سخنرانی اخیر خود، در تاریخ سه شنبه 28 ژانویه – ساعات 3 الی 4 بعد از ظهر، در مقابل دفتر چانگسون لینگ نماینده فدرال از حزب کانسرواتیو در ویلودیل، شماره 250 خیابان شپرد شرقی تدارک دیده شده است. از کلیه فعالان اجتماعی، نمایندگان و افراد کامیونیتی دعوت شده است که با شرکت هر چه بیشتر در این تظاهرات، رشد، بلوغ، آگاهی جمعی و همبستگی خود را در مبارزه با تبعیض، بی احترامی و زیر پا گذاشتن اصول انسانی و قوانین بین المللی نشان دهند.

 

 

نامه ی دکتر رضا مریدی، نماینده مجلس انتاریو از حوزه ی ریچموندهیل و وزیر تحقیقات و نوآوری انتاریو

دکتر رضا مریدی

دکتر رضا مریدی

جناب آقای جان برد وزیر محترم خارجه، تجارت و توسعه کانادا. اتاوا

موضوع: خلیج فارس ـ اظهارات اخیر جنابعالی

جناب آقای وزیر برد:

اینجانب از اشاره آنجناب به خلیج فارس به عنوان خلیج عربی در اجلاس اخیر اتاق بازرگانی آمریکا مطلع شدم.

مایلم تأکید کنم که در طی قرن های گذشته تاریخ نویس ها و جغرافی دان ها همواره این خلیج را به عنوان خلیج فارس شناخته اند. تنها در زمان ریاست جمهوری عبدالناصر در مصر بود که وی به دلایل صرفا سیاسی آن را خلیج عربی نامید و از آن زمان بعضی کشورهای عربی و تعدادی افراد ناآگاه هر از چندگاهی آن را به این اسم مصنوعی و بحث انگیز خوانده اند.

به جز چند مورد کاملا استثنایی، اغلب قریب به اتفاق همه کشورهای جهان منجمله کانادا و سازمان های بین المللی مانند سازمان ملل متحد این خلیج را به نام خلیج فارس رسماً می شناسند. تغییر نام دریاها و اقیانوس ها که مورد قبول جامعه ی جهانی است در عرف بین المللی متداول نبوده و جایز نیست.

خلیج فارس، همانند دریای عرب، خلیج عمان، اقیانوس هند، خلیج بنگال، دریای چین جنوبی و دریای ژاپن اسم تاریخی و جغرافیایی این خلیج است و بایست به همین اسم نیز بدان اشاره کرد.

اینجانب از شما درخواست می کنم که با صدور بیانیه ای این اشتباه نظری را تصحیح نمایید.

ارادتمند ـ رضا مریدی

نماینده پارلمان انتاریو از حوزه ی ریچموند هیل

لیلی پورزند

لیلی پورزند

نامه ی لیلی پورزند، کاندیدای نامزدی برای حزب لیبرال  از شعبه ویلودیل

۲۰ژانویه ۲۰۱۴

دریافت کننده: عالیجناب جان برد، وزیر امور خارجه

رونوشت: دفتر نخست وزیر کانادا

موضوع: ارجاع نادرست به خلیج فارس

جناب آقای وزیر،

جنابعالی در سخنرانی خود در مقابل اتاق بازرگانی امریکا به تاریخ ۱۶ ژانویه ۲۰۱۴ ، از واژه “خلیج عربی” به جای خلیج فارس استفاده نمودید. اینجانب امیدوار هستم که این تنها یک اشتباه از جانب شما باشد و نه یک ترجیح خاص تحت تاثیر ملاحظات سیاسی و اقتصادی.

تصور اینجانب بر این است که جنابعالی در سخنرانی خود قصدتان ارجاع به سفرهایتان به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بوده.

با این وجود من علاقمند به تاکید بر این نکته هستم که نام آن منطقه دریایی (آبی) ویژه، خلیج فارس است. این نام تنها نامی است که توسط سازمان ملل متحد به صورت رسمی استفاده می شود. همچنین این نام توسط تعدادی از نهادهای تخصصی تاریخی و جغرافیایی معتبر در سراسر دنیا از جمله در کشور امریکا و انگلستان، مورد تایید قرار گرفته است. و در نهایت، دولت کانادا نیز همواره از این نام در اسناد رسمی اش استفاده کرده است که این امر با یک جستجوی ساده در صفحه وب سایت وزارتخانه تحت نظارت شما و همچنین وزارت دفاع ملی، مشهود می باشد.

کشور کانادا در رده بندی ها، یکی از محبوب ترین کشورهای توسعه یافته در میان مردم سراسر دنیا می باشد. این جایگاه در نتیجه پیروی از سنت درک متقابل، گفتگو، آگاهی از جهان و اتخاذ رویکرد متعادل در مسائل جغرافیای سیاسی، به دست آمده است. ارجاع نادرست شما به خلیج فارس در تعارض مستقیم با اصولی است که شما خود را به آن متعهد کرده اید، از جمله اصل ایستادن بر سر حقیقت و عدالت در حوزه مسائل بین المللی.

اینجانب از جنابعالی تقاضا می کنم که این اشتباه را به صورت عمومی اصلاح نمایید و اطمینان حاصل کنید که از این پس واژه درست ـ خلیج فارس ـ  از جانب شما و وزارتخانه تحت نظارت شما، استفاده خواهد شد.

با احترام،لیلی پورزند

نامه کاوه شهروز، کاندیدای نامزدی برای حزب لیبرال از ریچموندهیل

کاوه شهروز

کاوه شهروز

From: Kaveh Shahrooz
To:  Minister John Baird
Subject:  Objection to your use of “Arabian Gulf”

Minister Baird,

I am writing to voice a strong objection to a speech you made on January 16, 2014 to the U.S. Chamber of Commerce.

In that speech, you made reference to your travels to the “Arabian Gulf.”

As a former Senior Policy Advisor to the Department of Foreign Affairs, I know that many of your Departmental advisors have sufficient expertise to advise you that no such body of water exists. The name of the body to which you were referring is, and has always been, the “Persian Gulf.”

The name is recognized as such by all credible and neutral international bodies, including the United Nations Secretariat and the International Hydrographic Organization.  Moreover, the term “Persian Gulf” has been used since time immemorial in travelogues and all other writings on the subject.

The use of the term “Arabian Gulf” has been politically motivated by certain governments in recent years. I would, however, expect better of Canada.

persian gulf rashtrapati.parssea

I respectfully request that you issue a correction on this important issue immediately.

Kaveh