Archive for: بهمن ۱۳۹۲

میراث هنری و باستانی ایران در جای جای جهان

The Heritage of Persia 

شرکت چندملیتّی آمریکایی «سادِبیز» Sotheby’s (که یکی از بزرگترین حراجی‌های آثار هنری را در جهان اداره می‌کند) اول اردیبهشت امسال (۱۳۹۲) بعضی از نادرترین نقاشیها و اشیای هنری مشرق زمین را در لندن به معرض فروش گذاشته است.

در نمایشگاه مزبور اثر زیبایی از «میر علی کاتب» به چشم می‌خورد. میر علی کاتب هروی از سرآمدان نستعلیق‌نویسی و از خوشنویسان بزرگ قرن دهم هجری بود که خطش از نظر رعایت اصول، استحکام و همواری، تا زمان خود بی‌همتا بوده و شاید پس از او نیز جز «میر عماد» کسی یارای برابری با او نداشته باشد.
پیشتر (سوم آبان سال ۱۳۸۶) شرکت تجاری «کریستی» Christie’s نیز به نقش برجسته‌ای از تخت جمشید از میراث باستانی و هنری ایران زمین چوب حراج زد.
حراج سادِبیز، و نیز دزدیده شدن یک اثر تاریخی و بسیار گرانبها از شهر زادگاهم گلپایگان (سنگی از جنس رخام که بر سر در بقعه هفده تن نصب شده بود) و عشق به ایران، خاک پاک ایزدی، میهن فرزانگان و شهیدان مرا به ارائه این مطلب واداشته است.
_________________
ایران و هنر ایرانی کانون اصلی هنر اسلامی
اگرچه هنر فقط نزد ایرانیان نبوده و نیست اما این واقعیّت دارد که هنر ایران یکی از غنی‌ترین میراث هنری در تاریخ جهان است. ایران و هنر ایرانی بویژه از قرن یازدهم تا سیزدهم میلادی، کانون اصلی هنر اسلامی محسوب می‌شود. تا آنجا که من می‌دانم سازه های فلزی طلاکاری و نقره کوبی ظروف فلزی از ایران آغاز شده و به مصر و سوریه و جاهای دیگر راه یافته است.
هنر ایران کانون و دربرگیرنده بسیاری از رشته‌ها از جمله معماری، نقاشی، بافندگی، سفالگری، موسیقی، خوشنویسی و فلزکاری است.
اگرچه نقش نیاکان ما در میراث فرهنگی غنی میهنمان تردید برنمی‌دارد اما تاریخ ایران به حدود سه هزار سال پیش بازمی‌گردد و برای سه هزار سال، این سرزمین افزون بر سلسله‌های بومی توسط سلسله‌های یونانی، عرب، مغول و ترک نیز اداره شده و تاثیر آن‌ها را هم باید در نظر گرفت وگرنه از انصاف و واقع بینی دور می‌مانیم.
برای مثال روی تاخت‌وتاز چادرنشینان مغول مکث کنیم که فقط به ویرانی ایران نینجامید. این یورش‌ها، سال‌ها بعد اثر مهمی بر تاریخ و هنر ایران گذاشت.
DSC00231ارجمند (2)
میراث هنری ایران به هند منتقل شد و هنر و ادبیات گورکانی را پدید آورد.  این دوره را دوره مغولی می نامند ولی بهتر است آن را دوره خراسانی و یا دوره گورکانی بدانیم. پادشاهان سلسله مغولی هند از گورکان و همگی منسوب به خراسان بزرگ هستند. و همگی فارس زبان بوده اند البته تیمور را از نوادگان چنگیز دانسته اند. بعد از او نیز سلسله های بعدی هر کدام به نوعی خود را وابسته به خاندان چنگیز دانسته اند که البته  اینگونه نسبتها چندان هم مستند نیست مثلا شاهان قاجار هم خود را جم جاه و از نسل جمشید می دانستند !
_________________
دزدان هنر شال و کلاه می‌کنند.
مترجم ناصرالدین شاه در سفر فرنگ (ژولیوس ریچارد) که با نام مستعار «میرزا رضا» در دارالفنون تدریس می‌کرد و سال ۱۸۶۰-۶۱ میلادی در سفر صدر اعظم مشیرالدوله به خارج راهنمای او بود، شمار زیادی از آثار هنری ایران از جمله نسخ گرانبهای خطی را از ایران خارج کرد و در پاریس به قیمت گزافی فروخت.
همچنین «رابرت مردوک اسمیت» که در سال ۱۸۶۳ میلادی به عنوان مدیر تلگرافخانه از سوی انگلیس در ایران کار می‌کرد سر تشکیلاتی بود که بسیاری از آثار هنری ایران اعم از حجاری و گج بری، نقاشی‌های برجسته دیواری، مجسمه‌های مفرغی اشکانی، عطرپاش‌های ساسانی. سلاح‌های آهنین و سرامیک‌های سفالین، پارچه‌های زری و ابریشمی و فرش‌های قرون شانزدهم و هفدهم… را از طریق بوشهر با کشتی به انگلستان می‌فرستادند. محراب زرین فام مسجد میدان کاشان را که یکی از ظریف‌ترین محرابهای زرین فام بود اینگونه دزدان هنر ربوده‌اند. محراب مزبور را من در موزه‌ای در برلین دیده‌ام.
ما که خودمان خواب و بی‌خیال و کیفور بودیم. باستان شناسانی چون «پروفسور آرتور پوپ»، «آندرا گدار»، «ریچارد اتینگ هاوزن»، «ارنست کونتل»، «جیمز هنری بریستد»، «اریک اشمیت» و «ارنست هرتسفلد» هم که در شناساندن هنر ایران به جهانیان نقش داشتند نتوانستند از غارت و حیف و میل شدن هنر این سرزمین جلوگیری کنند، دزدان هنر آن‌ها را هم قال گذاشتند و یا دَمشان را دیدند و برخی از آنها را با خود شریک کردند.
البته و صدالبته آنچه بیش از همه باعث تاراج فرهنگ و تمدن ما شده در درجه اول نه استعمارگران، نه فرنگیان، بلکه حکام زورگو و هالو و نیز بیغی و بی‌خبری خود ما است.
اکنون مگر از طاق بوستان و کتیبهٔ بیستون و شکارگاه خسرو پرویز در کرمانشاه، از منزل نظامی گنجوی در روستای «تا» در تفرش، از معبد آناهیتا در کنگاور و سنگ نبشته‌های منطفه خرقاب گلپایگان… حفاظت لازم صورت می‌گیرد؟
عکسی دیدم از شوش، اسب سنگی بزرگ شوش روی زمین افتاده و دارد از بین می‌رود.
پیش‌تر در میدان ولی‌ عصر شهر شیراز یک سرستون از دوران هخامنشیان بود. آن تندیس را که نه شاخ می‌زد و نه اذیت و آزارش به کسی می‌رسید، از بیخ کندند.
وقتی خودمون می‌ریم تخت جمشید رو دیواراش یادگاری می‌نویسیم یا پای دیواراش ایستاده می‌شا…، وقتی آثار باستانی درجای جای کشورمان توسط عوامل طبیعی ویا توسط اشخاص بی‌مسؤلیت درحال تخریب است و حکومتهایی سر کار بودند که قدر هنر را نمی‌شناختند و حکومتی سر کار است که عُرضه نگهداری آن‌ها را ندارد اگر جایی دیگه ازشون محافظت بشه، بهتر است بخصوص که این آثار به خاطر اهمیتی که دارند جهانگردان را به ایران می‌کشند.
واقعش استدلال درست فوق مرا راضی نمی‌کند بخصوص که بیشتر ما از تاریخ و میراث هنری نیاکان خودمان بی‌خبریم و باری به هر جهت برگزار می‌کنیم…
بگذریم…
شمار زیادی از آثار باستانی و هنری ایران زمین و آنچه به نام «پرشین آرت» Persian art بر سر زبان‌ها است در غربت به سر می‌برد. من آنچه را خودم در موزه‌های دیگر کشور‌ها دیده‌ام و یا از آن با خبر شده‌ام اینجا می‌آورم و تا آنجا که می‌دانم این کاملترین مطلب در این مورد، تا این لحظه در وب فارسی است و من برای آن زحمت زیادی کشیده ام.
رضایت ندارم سایتهایی که در آن مدح حکومت می‌شود از نوشته من استفاده کنند. دیده‌ام بارها اینگونه نوشته‌ها را بدون اشاره به نویسنده برمی‌دارند و کنار مطالبی می‌گذارند که مدح ستمگران می‌کند. من به لحاظ اخلاقی رضایت ندارم.
مواردی را که اشاره می‌کنم غیر از Exhibitions و نمایشگاه‌های موقتی است که در این یا آن کشور جهان آثار هنری ایران را به معرض دید می‌گدارند.
از منابع مکتوب در این مورد کتاب «کهن دیار» نوشته آقای بهنام محمد پناه است. من نیز در ویکیپدیا این موارد را نوشته و بازهم می‌نویسم.
_________________
آثار هنری ایران در روسیه
در یکی از موزه‌های مسکو، فرش دست بافی را دیدم با اشعاری از شاهنامه فردوسی.
بالای فرش، واژه «فروهر» به خط زیبایی بافته شده بود.
قالی پازیریک قدیمی‌ترین فرش دنیا که بیشتر پژوهشگران از دست‌بافت‌های پارت‌ها و یا ماد‌ها می‌دانند و در دره پازیریک در کنار اشیاء باستانی دیگری در در گور یخ‌زدهٔ یکی از فرمانروایان سکایی کشف شده، در موزه هرمیتاژ Эрмитаж در سنت‌پترزبورگ روسیه است.
نقش‌هایی که در آن قالی دیده می‌شود شامل تصویر سوارکاران، آهوهای در حال چرا کردن و جانوران افسانه‌ای با سر عقاب و بدن شیر است و حاشیه‌ای گل‌دار دارد.
درّه پازیریک دره‌ای کوچک در شمال کوهستان آلتایی (در جنوب سیبری مرکزی و در ۷۹ کیلومتری مرز مغولستان) است.
موزه هرمیتاژ مجموعه گرانبهایی از آثار هنری ایران را در اختیار دارد و تقریباً همه تاریخ ایران را پوشش می‌دهد، از دوران باستان تا پایان سلسله قاجار.
در موزه هِرمیتاژ به جز تابلوهای نقاشی، ظروف سفالی قبل از میلاد، آثار هنری دوره اشکانی، سکه‌های کمیاب «اردشیر بابکان»، سنگهای قیمتی حکاکی شده، مُهر مخصوص مادر خسروپرویز و ظرف‌های نقره‌ای (که همه در ایران در کشفیات باستان‌شناسی پیدا شده بود)، موجود است.
نقش برجسته سرباز هخامنشی هم در موزه هرمیتاژ بود که گویا اهدایی دولت ایران به این موزه در سال ۱۹۳۵ میلادی است.
_________________
آثار هنری ایران در اوکراین
در کاخ و موزه باغچه سرای کشور «اوکراین» معروف‌ترین اثر ایرانی «فواره اشک» (فواره باغچه سرای) که آرامگاه دختر اسیری از لهستان است دیده می‌شود. معمار فواره باغچه سرای، یک ایرانی بوده است.
در کاخ مزبور پیکر مومیایی شده یک ملکه ایرانی را هم با زینت آلاتش، از جمله قطعه‌های طلایی که روی چشم‌ها و لب‌هایش گذاشته، می‌توان دید.
 _________________
آثار هنری ایران در آمریکا
در آمریکا (در گالری نلسون واقع در کانزاس سیتی در استان میسوری) علاوه بر سر ستون‌های سنگی و نقوش برجسته از دوران هخامنشی و ظروف مفرغ متعلق به لرستان و…، آثار هنری دیگری از کشور ما موجود است.
در بشقاب سفال لعابداری متعلق به قرن سوم هجری، تصویر سه انسان را می‌بینیم که هر کدام با سازی در دست، می‌نوازند و می‌رقصند. نیاکان ما شاد و خرم بودند.
یک بشقاب دیگر هم که نقره‌ای و از دوران ساسانی است در این موزه وجود دارد. در بشقاب مزبور نقش دو جوان به همراه دو اسپ بالدار دیده می‌شود. در پایین تصویر مردی کوزۀ بزرگ آبی را در جلو دهان اسب‌ها گرفته است.
در موزه شهر دترویت Detroit بزرگ‌ترین شهر ایالت می‌شیگان نقش برجسته‌ای مربوط به هخامنشیان موجود است. دترویت هم‌مرز با شهر ویندزور در کانادا است.
موزه «سینسینتی» The CincinnatiArt Museum امریکا هم آثار متعددی از هنر ایران دارد که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان لوحه نفیس نقره‌ای با نقش «زروان»، «اهورامزدا» و «اهریمن» را نام برد. این لوح متعلق به قرن‌های ۷ تا ۸ قبل از میلاد است.
در موزه بوستون آمریکا The Museum of Fine Arts نقش برجسته سرباز هخامنشی نگهداری می‌شود.
در موزه دانشگاه شیکاگو ردیفی از شیرهای غران تخت جمشید، سر ستونی از تحت جمشید، سر ستون ایوان شمالی کاخ صد ستون، کتیبه‌ای آجری از خشایارشا و بخش‌هایی از طاقچه‌های سنگی تخت جمشید دیده می‌شود.
همچنین یکی از مهم‌ترین آثار هنری ایران، یعنی «مجسمه نیم تنه شاپور دوم» که از گچ ساخته شده، در موزه تاریخ طبیعی شیکاگو (آمریکا) است.
در موزه بروکلین Brooklyn Museum of Art هم شماری از آثار هنری ایران قدیم موجود است. موزه مزبور که در محله بروکلین در نیویورک قرار دارد یکی از بزرگ‌ترین موزه‌ها در ایالات متحده آمریکا است.
در مرکز فرهنگی ایالت مریلند در آمریکا در موزه هنر والترز Walters Art Museum آثار زیر از کشور ما وجود دارد.
گلدان نهصد ساله با نقوش دایره البروج، بز کوهی سه هزار ساله ایران باستان، سرامیک مینایی ایرانی با نقش سربازان سلجوقی، مُهر دو هزار و پانصدساله هخامنشی از جنس عقیق، لوستر نقره‌ای هشتصد ساله از خراسان، آبریز سرامیکی سه هزار ساله لرستان، جواهردان نقره‌ای ایرانی، مجسمه سرامیکی از سر زن سلجوقی، بشقاب نقره‌ای با نقش پادشاه و ملکه ساسانی و چندین اثر دیگر که از آن می‌گذرم.
در موزه متروپولیتن نیویورک Metropolitan Museum of Art بشقاب شکار قوچ از آثار باستانی دوران ساسانیان نگهداری می‌شود. بشقاب نقره‌ای شکارگاه، با جیوه، نقره و طلا تذهیب کاری شده و با روش سیاه قلم‌کاری تزئین شده‌است. در تصویر شاه ساسانی در حال شکار قوچ می‌باشد.
سگک عقاب و صید هم در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری می‌شود. سگگ مزبور از اشیای کشف شده دوران اشکانی است، قدمت آن به سده اول پیش از میلاد بر می‌گردد و در نزدیکی نهاوند کشف شده است. تکه زوج این سگک در موزه بریتانیا است.
کاسه زرین میخی‌نگار از آثار باستانی دوران داریوش اول یا دوران داریوش دوم در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری می‌شود. در بالای این کاسه به صورت گرداگرد با سه نوع خط میخی پارسی، عیلامی و بابلی نوشته شده: داریوش، شاه بزرگ.
در موزه متروپولیتن نیویورک آثار دیگری از ایران از جمله «کلاه‌خود پرنده و سه پیکر» که قدمت آن به دوره عیلام میانه باز می‌گردد و قدمت آن به سده ۱۴ پیش از میلاد مربوط است نگهداری می‌شود.
بر روی این کلاه خود سه پیکر قرار دارند، نفر وسط مرد ریش داری است که گلدانی را در دست گرفته‌ و در بالای کلاه خود، پرنده‌ای با بال‌های گشوده در حال پرواز است.
در موزه متروپولیتن نیویورک سنگ‌نگاره پیشکش‌آوران تخت جمشید هم دیده می‌شود. سنگ‌نگاره مزبور در قسمت‌های مختلف کاخ‌های هخامنشیان در تخت جمشید دیده می‌شود و پیشکش‌آوران یا مالیات دهندگانی را نمایش می‌دهد که هر کدام با حمل یک تحفه از پلکانی بالا می‌روند. سنگ‌نگاره یک مرد پارسی را نشان می‌دهد که در حال حمل مشک آب یا شراب به وسیله یک سینی است. مرد سمت راست که در پله بالا‌تر قرار دارد، مرد مسلح اهل ماد استت که ظرفی درپوش دار را با خود می‌برد.
تندیس نقره‌ای گاو نشسته نیز در موزه متروپولیتن نیویورک است.
قدمت آن به حدود ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد برمی‌گردد.
اینگونه چگونه قدمت اشیاء و آثار هنری را مشخص می‌کنیم به کمک علم و از جمله با «نیمه عمر کربن» است که شرح کامل آن در این بحث نمی‌گنجد.
نیمه عمر اتم کربن ۱۴ که میزان آن در مواد مختلف، معیار مناسبی برای زمان در تحقیقات باستان‌شناسی است، ۵۷۳۰ سال می‌باشد…
سر و دستان تندیس مزبور، به شکل گاو است و تن آن انسان. تندیس مزبور در جنوب غرب ایران کشف شده است.
جنس مجسمه گاو عیلامی که در عصر مس (حدود ۵۰۰۰ سال پیش) ساخته شده، علاوه بر هنرمندی قابل ستایش سازندگان آن، بیانگر پیشگامی تمدن عیلام در فناوری استخراج و ذوب فلزات گرانبها است.
در موزه متروپولیتن نیویورک دسته‌های پرنده‌گون دیگ از اشیای کشف شده در تپه حسنلو هم نگهداری می‌شوند. این دسته‌ها سابقاً به ظرفی با عمق کم و چکش کاری شده پرچ شده بودند. نقش این اشیاء پرنده‌ای را نشان می‌دهد که گردن بلند و دم و بال کشیده دارد.
تکوک شیر غُرّان (تکوک=جامی که در آن شراب می‌نوشند) از آثار باستانی دوره هخامنشی در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری می‌شود. جام مزبور دارای یک ظرف مخروطی شکل و یک شیر است که در حال نعره کشیدن است. شیر غران یکی از نمادهای هنرورزی در تزئینات آثار به جا مانده از دوره هخامنشیان است.
سفالینه‏های ارزشمند نیشابور هم در موزه متروپولیتن است. یک محراب بزرگ ۱۴۰۰ ساله هم که معلوم نیست چگونه از کشور خارج شده در موزه متروپولیتن نیویورک است. محراب مزبور از جنس کاشی لعابی و متعلق به اصفهان است که حدود ۱۳۰۰ سال در یکی از مساجد اصفهان قرار داشت.
_________________
آثار هنری ایران در انگلستان
گنجینه آمودریا (جیحون) که با ارزش‌ترین گنج بر جای مانده از دودمان هخامنشی است و مجموعه‌ای دارای۱۷۰ تکه طلا و نقره است که در نزدیکی آمودریا (رود جیحون) یافت شده هم اکنون در موزه «ویکتوریا و آلبرت» و موزه بریتانیا است.
پلاک طلایی مرد ماد با خنجر یکی از ۱۷۰ اشیای گنجینه آمودریا متعلق به دوران هخامنشیان است این پلاک و دیگر قطعات گنجینه آمودریا در نیایش‌گاهی در منطقه تخته قباد (کواد) تاجیکستان کشف شده‌ و من از نزدیک خرابه های آن معبد را دیده‌ام..
یادآوری کنم که موزه «ویکتوریا و آلبرت» از بر‌ترین موزه‌های جهان به جهت داشتن ذخائر غنی آثار هنری است و قالی تاریخی اردبیل هم که توسط «مقصود بیک کاشانی» برای بقعه «شیخ صفی الدین اردبیلی» بافته شده بود و یک اثر هنری بی‌مانند است، در موزهٔ مزبور نگهداری می‌شود.
شاهنامه‌ای به خط محمدحکیم‌الحسینی از سال ۱۰۸۵ هجری با چهارده صفحه مینیاتور، یک نسخه خمسه نظامی به خط جعفرالحافظ، و چند شاهنامه خطی دیگر، جامع‌التواریخ عهد مغول، کتاب خسرو و شیرین نظامی به خط عبدالجبار (یکی از شاگردان معروف میرعماد) که دارای هفده صفحه تصاویر رنگین بسیار عالی و زیبا کار رضا عباسی کاشانی است و… همه در موزه «ویکتوریا و آلبرت» لندن بود.
همچنین ده نقاشی‌ زیر:
۱- اردشیر با گلنار دختر کسری ـ از یک شاهنامه نفیس قرن یازدهم هجری      
۳- خسرو و خواهر بهرام چوبینه ـ از شاهنامه (دموت)
۲- خسرو شیرین از خمسه نطامی قرن نهم هجری
۴- تصویر خضر و الیاس بر سر چشمه آب زندگی از خمسه نظامی قرن نهم هجری
۵- فرستادگان شاه ایران در دربار اسکندر ـ از کتاب خمسه نظامی قرن نهم هجری
۶- یکی از تصاویر جامع‌التواریخ از عهد مغول
۷- به تخت نشستن کیخسرو ـ از کتاب شاهنامه
۸- سیاوش و سودابه در کنار یکدیگر
۹- رستم پس از غلبه یافتن به دیو سفید که او را به قتل می‌رساند.
۱۰- سیاوش که دارد فنون کشتی‌گیری را می‌آموزد.
و اما موزه بریتانیا British Museum
موزه بریتانیا مهم‌ترین مجموعه‌های هنر پارسی در جهان را ضبط کرده است.

ارابه طلایی چهار اسب از آثار باستانی دوره هخامنشیان که در گنجینه آمودریا یافت شده‌ در موزه بریتانیا است. این ارابه چهار اسبه متعلق به ۳۰۰ تا ۵۰۰ سال پیش از میلاد است و دو نفر با لباس هخامنشی‌ها بر آن سوار هستند.
استوانه گلی منشور کوروش که عنوان کهن‎‌ترین سند حقوق بشر دنیا را بر خود دارد، نیز در موزه بریتانیا است.
من در این مورد مقاله‌ای با عنوان
نوشته‌ام.
 
سنگ‌نگاره ویرانی شوش یا سنگ‌نگاره آشور بانی‌پال یکی از آثار باستانی است که به مناسبت غلبه آشوریان بر عیلامیان در سال ۶۴۷ پیش از میلاد خلق شده‌است. آنچه از تصویر این اثر برمی‌آید، سپاهیان آشور در حال ویران کردن معبد با کلنگ دو سر و دیلم هستند و همچنین از شهر شوش زبانه‌های آتش بلند می‌شود. تعدادی هم از سربازان آشوری مشغول خارج کردن گنج‌های آن هستند. گفته می‌شود این اثر باستانی در موزه بریتیش می‌وزیوم لندن نگهداری می‌شود اما من آنرا نتوانستم پیدا کنم و ندیدم.
بازوبند طلایی بز و پرنده هما یکی از آثار باستانی متعلق به دوران هخامنشیان هم در موزه بریتانیا است.
بشقاب نوازندگان از آثار باستانی دوران ساسانیان (سده هفتم میلادی) در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود. این بشقاب در طبرستان پیدا شده‌است.
در این بشقاب نقره‌ای که با طلا زراندود شده‌ و نقش قلم زنی شده از ضیافت و بزم شاهانه را نشان می‌دهد نوازندگان در حال اجرای موسیقی هستند. در پایین بشقاب اجاقی که در حال پخت غذا می‌باشد، روشن است و درختی بیش از نیمی از طرح لبه بشقاب را پر کرده‌ و بر روی درخت پرنده‌ای نشسته‌است.
سفال‌های مربوط به قرن نهم و دهم قبل از میلاد هم که در سیلک کاشان به دست آمده، همچنین «مُهر داریوش» در موزه بریتانیا است. حتماً اشیای دیگری از میراث هنری ایران در این موزه هست که از نگاه من افتاده است.
_________________
آثار هنری ایران در آلمان
همانطور که پیشتر گفتم محراب زرین فام مسجد میدان کاشان که یکی از ظریف‌ترین محرابهای زرین فام بود در موزه برلین است.
ظروف قلمکاری و قلمزده ایران از دوره نهم تا دوازدهم هجری، کاشی‌های قرون هفدهم و هجدهم و پارچه‌های دست دوز و زربفت ایران دوره صفوی همه در موزه برلین است. همچنین قالی شاه عباسی که شهرت بین المللی دارد و نیز قطعه‌ای از بهترین پارچه های عهد ساسانی.
مینیاتورهای بلوری ایرانی در موزه هنر kunsthe-museum و موزه گوته با نوشته خط‌ هایی میخی و نقاشی‌های مذهبی موجود است.
در موزه‌های مردم‌شناسی در هامبورگ و هانور و هایدلبرگ و موزه کستنر و موزه فولکونگ و موزه هنر و صنایع دستی در برلین قطعات نفیس مفرغی، زربفت‌های ساسانی، حجاری‌های برنزی، سرامیک‌های قرون اولیه و قلمدان‌ها و جلدهای نقاشی شده ایرانی دیده می‌شود.
نقش سه نیزه‌دار که یکی از آثار باستانی است و در کاخ آپادانا شوش در استان خوزستان کشف شده‌ و سه سرباز را نشان می‌دهد که پشت سر هم ایستاده و هر یک نیزه‌ای به دست دارند در موزه پرگامون برلین است. 
در موزه چرم و کفش (آلمان) یک جلد قرآن جلد چرمی مطلا را با نقشهای ترنجی به رنگ‌های سبز و آبی دیدم که در قرن یازدهم هجری ساخته شده است.
در یکی دیگر از موزه های آلمان حوالی آلتنبورگ Altenburg آثار یکصد ورق آس و گنجینه‌های قدیمی ساخت ایران که بر پنجاه برگ از آن‌ها صحنه‌های مختلف شاهنامه فردوسی نقاشی شده، و ورق‌های مُدّور که آراسته به صحنه‌هایی از داستان‌های هفت پیکر نظامی است، موجود است.
در موزه عروسکی مونیخ (آلمان) مجموعه‌ای از عروسک‌های ایرانی و مدارک اصول و جزئیات خیمه شب بازی در ایران، نگهداری می‌شود.
گنجینه‌های هنر ایران در آلمان کتاب‌های مصور خطی فارسی در کتابخانه دانشگاه توبینگن Universität Tübingen را هم شامل می‌شود. انواع و اقسام نسخه‌های خطی شاهنامه، خمسه نظامی، یوسف و زلیخای جامی، دیوان حافظ، خمسهٔ امیر خسرودهلوی و…
_________________
آثار هنری ایران در هلند
سال ۲۰۰۴ میلادی در موزه بزرگ هرمیتاژ در آمستردام Hermitage Amsterdam در نمایشگاه «سی قرن هنر ایران» Persia; thirty centuries of art آثار زیادی از میهنمان دیدم از جمله ۲۰۰ اثر هنری، ظروف نقره‌ای و سرامیک، و نزدیک به چهل مینیاتور و کتابهای خطی.
در «سکس میوزیوم» آمستردام اشعاری خطی که به اشتباه آنرا به کشور هند نسبت داده‌اند اما از گذشته‌های دور ایران است، وجود دارد.
_________________ 
آثار هنری ایران در فرانسه
بخشی از موزه لوور پاریس به آثار تاریخی و باستانی ایران اختصاص دارد که گفته می‌شود تعداد آن‌ها حدود ۵۸ اثر است و شامل قطعات بزرگی از سرستون‌های کاخ‌های هخامنشیان و تخت‌جمشید شیراز تا لوح قانون حمورابی می‌شود.
سر ستون‌های آپادانا با هفت متر و آثار داریوش در شوش در فاصله سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۵۰ میلادی به این موزه منتقل شده است.
همچنین ظرف‌های رنگ آمیزی شده سفالی متعلق به نیمه دوم هزاره چهارم قبل از میلاد، سفال‌های قرن دهم پیش از میلاد، آثار برنزی قرن هشتم پیش از میلاد، تابلوهای نقاشی، مهره‌ها و مجسمه‌های کوچک دوره هخامنشیان (که از قدیمی‌ترین آثار ایرانی است) در این موزه نگهداری می‌شود.
از مهم‌ترین آثار دوران هخامنشیان در موزه لوور، نقش یک شیر و گاو بال دار بر روی آجرهای لعابدار شوش و سرستون گاو دوسر از قصر هخامنشیان در شوش است.
جام هیولای دوسر و غزال که از آثار به جا مانده از فرهنگ و تمدن مارلیکا است هم در موزه لوور است.
این ظرف از آلیاژ نقره و طلا ساخته شده و بر روی آن قلم‌کاری و برجسته‌کاری صورت گرفته‌است. بر روی جام اژدهایی با فَک باز وجود دارد که با هر پنجه خود غزالی را در چنگ گرفته است.
دسته گلدان بز کوهی یکی از آثار به جای مانده مربوط به دوران هخامنشیان در موزه لوور است. جنس این عتیقه نقره با روکش طلا می‌باشد. بال‌های زیبا و شاخ‌های این بز کوهی، سمبل سرزندگی و نشاط در هنر هخامنشی است.
سنگ‌نگاره یادبود اونتاش ناپیریشا از آثار باستانی دوره عیلام هم در موزه لوور است. بر روی این سنگ نگاره باستانی نقش زنی حک شده‌ که دُم ماهی دارد و مارهایی را در دستان خود گرفته‌است. در بالای تصویر کامل این سنگ نگاره، کاهنه‌های معبد در حال عبور هستند. جنس این سنگ نگاره از ماسه سنگ می‌باشد. این اثر مربوط به ۱۳۴۰ تا ۱۳۰۰ پیش از میلاد است و از چغازنبیل به شوش آورده‌شده و هم‌اینک در موزه لوور قرار دارد. 
تخته بازی ۵۸ خانه از آثار باستانی عصر آهن که در تپه سیلک کاشان کشف شده و از جنس گل‌پخته است نیز در موزه لوور است.
تندیس یک پرنده (فاخته لاجوردی رنگ) از آثار باستانی دوره عیلام که به شکل پرنده فاخته و متعلق به ۱۳۰۰ سال پیش از میلاد است در موزه لوور پاریس نگهداری می‌شود.
کوزه بانوی رقصان یکی از آثار فلزی به جای مانده از هنر ساسانیان که روی آن چهار زن را در حال پایکوبی و رقص نمایش می‌دهد در موزه لوور است. 
تندیس ناپیرآسو که نقطه اوجی در هنر ریخته‌گری مفرغ است و حضور صنعتگرانی چیره دست را در ایران زمین در سرزمین عیلام نشان می‌دهد، از جمله آثار مربوط به ایران در موزه لوور است. قدمت آن به ۱۲۵۰ سال پیش از میلاد باز می‌گردد و با لایه‌ای از مس و طلا روی قالب برنزی ساخته شده است.
سنگ‌نگاره زن ایلامی و ندیمه اش از آثار باستانی دوره عیلام هم در موزه لوور است. بر روی این سنگ نگاره نقش زنی ایلامی وجود دارد که دارد نخ می‌ریسد و ندیمه‌اش او را باد می‌زند. جلوی او هم میزی با بشقاب غذا قرار دارد. این اثر تاریخی در منطقه شوش کشف شده‌است.
سنگ‌نگاره بز با دم ماهی که بر روی سنگ آهک ایجاد شده‌ و یک نوع تشریفات مذهبی را نمایش می‌دهد در بخش عتیقه‌های شرق نزدیک، طبقه همکف، اتاق ۱۰ موزه لوور نگهداری می‌شود.
کتیبه داریوش بزرگ که یکی از الواح ارزشمند دوران هخامنشی است در موزه لوور است.
کتیبه مزبور در کاخ آپادانای شوش به خط پارسی کهن است. این کتیبه علاوه بر اینکه مجوز و فرمان‌نامه ساخت بنای کاخ آپادانای شوش را بیان کرده‌ اطلاعات گرانقدری را در مورد داریوش اول و هخامنشیان به باستان‌شناسان ارائه داده‌است.
یکی از آثار ایرانی موزه لوور که مدتها مرا به خود مشغول داشت فلزنگاره نیایش آفتاب یا تابلو مراسم نیایش راهبه‌های آفتاب بود.
فلزنگاره نیایش آفتاب از اشیای کشف شده دوران عیلام میانه است. قدمت آن به هزار و دویست سال پیش از میلاد بر می‌گردد و در خرابه‌های معبد شوش کشف شده است.
وقتی فلزنگاره نیایش را دیدم بی‌اختیار به نیایش پرداختم.
از دیگر آثار ایرانی موزه لوور، تُنگ دسته‌گربه‌ای یک ظرف آب‌خوری برنزی است که قدمت آن به پایان دوره ساسانیان باز می‌گردد. دسته تنگ، به شکل یک گربه وحشی ساخته شده که دستانش بر روی لبه تنگ و پا‌هایش بر روی بدنه تنگ قرار دارد. همچنین بر روی بدنه ظرف و پایه آن طرح برگ گیاهان وجود دارد.
قطعه افسار برنزی لرستان و چندین اثر دیگر مربوط به ایران در موزه لوور وجود دارد که از آن می‌گذرم. در موزه لوور آثار متعددی هم از دوران سامانیان، سلجوقیان، صفویان و… نگهداری می‌شوند.
_________________
آثار هنری ایران در اتریش
در موزه هنرهای دستی اتریش، قالی «شکارگاه» شاه عباس که برخی از کار‌شناسان، نفیس‌ترین قالی جهان دانسته‌اند، موجود است.
قالی شکارگاه فرشی است تمام ابریشم از ایران اوائل قرن ۱۶ میلادی و همانطور که از اسم ان بر می‌آید صحنهٔ شکار را ترسیم می‌کند. شکارچی‌ها سواره یا پیاده به شکار شیر، یوزپلنگ، بزکوهی، مارال، گورخر، گوزن و رویاه مشغولند.
در موزه ایالتی تیرون در اتریش هم تابلوهای متعدد نقاشی ایرانی را دیدم. تابلوهای موش و گربه عبید زاکانی، نقاشی‌ها و هنر سکا‌ها (از اقوام پیشین ایرانی)، مدال‌ها، هنرهای تزیینی و…
_________________
آثار هنری ایران در لهستان
در موزه دانشگاه «کراکو» در لهستان نوشته خط‌ هایی میخی و نقاشی‌های مذهبی از ایران دیده می‌شد. همچنین دو بشقاب که روی آن اشعاری از جامی و عطار نقش بسته بود.
_________________
آثار هنری ایران در بلژیک
درموزه بروکسل بلژیک، مجسمه برنزی یک رب النوع متعلق به قرن ۷ و ۸ قبل از میلاد و همچنین لگام یک اسب که در لرستان کشف شده و متعلق به قرن هشتم پیش از میلاد است، از مهم‌ترین آثار ایرانی به شمار می‌رود.
 _________________
آثار هنری ایران در عراق
در موزه غارت شده بغداد، آثار متعدد پارتی‌ها، ساسانیان و آثار مشترک ایران و کشورهای بین النهرین (میان رودان) نگهداری می‌شود که از آن جمله نقش‌های برجسته سنگی «نرگال» NERGAL و نقش خدای آفتاب همراه با یک عقاب است.
از آثار پارت‌ها که در این موزه نگهداری می‌شود می‌توان به نقش برجسته الهه جنگ به نام «آلات» ALLAT همراه با دو الهه دیگر که متعلق به قرن اول پس از میلاد است اشاره کرد.
_________________
آثار هنری ایران در ژاپن
در موزه ملی توکیو (ژاپن) آثار هنری مختلف از ایران شامل نقاشی، خوشنویسی، فلزکاری، کنده کاری، سرامیک سازی، خاتم کاری و پارچه‌های مختلف و… نگهداری می‌شود.
در موزه میهوی ژاپن دو حجاری از تخت جمشید (نقش اسبان ارابه و خدمتگزار تخت جمشید) وجود دارد. نقش اسبان ارابه ادامه نقش ارابه ران در موزه بریتانیاست که موزه «میهو» درسال ۱۹۸۵ آن را خریده است. 
_________________
آثار هنری ایران در پرتقال
در موزهٔ کالوست گُلبـِنکیان Museu Calouste Gulbenkian در شهر لیسبون پایتخت پرتغال که اشیاء هنر باستان و نوین را در خود جای داده‌ و پیرو وصیت‌نامهٔ کلکسیونر ارمنی‌تبار، کالوست گلبنکیان، بنیاد شده، ظروف مربوط به عصر سلجوقی و چند نقاشی ایرانی دیدم.
در «موزه کاشی» در شهر «لیسبون» پرتقال چندین کاشی ایرانی دیده می‌شد. روی کاشی ها آیاتی از سوره مریم نقش بسته بود.
_________________
آثار هنری ایران در ترکیه
نسخه‏های خطی مُصّور زیادی از ایران در موزه‏های ترکیه موجود است. در موزه «توپکاپی» استانبول نیز آثاری از دوران صفویه موجود است…
(آثار هنری ایران در ترکیه و عراق ناتمام است. بعداً تکمیل می‌کنم.)
_________________ 
آثار هنری ایران در پاناما
در موزه گالری در پایتخت پاناما شمایلی دیدم که از شهر من گلپایگان پیدا شده و به آن موزه برده بودند.
شمایل مربوط به داستان سیاوش و رفتن او در آتش بود. پائین شمایل نوشته بود. جرفادقان که اسم قدیمی شهر گلپایگان است.
_________________
آثار هنری ایران در ارمنستان
در گالری ملّی ارمنستان، بخش هنر خارجی، که قسمتی از موزه ملّی آن کشور است آثار هنری از ایران قدیم موجود است. فرش زیبایی که روی آن «بسم الله الرحمن الرحیم» نوشته شده و آثار ایرانی مربوط به قرون ۱۶ تا ۱۹ میلادی. نمونه‌های نقاشی و هنرهای دستی بر روی چوب، سنگ، سفال و…
یک کاشی در این موزه دیدم که آیه «فسیعلم الذین ظلموا‌ای منقلب ینقلبون» رویش حک شده و مربوط به قرن ۱۶-۱۵ میلادی است.
آیه مزبور به سرنوشت محتوم ستمگران که جز نابودی نیست، اشاره دارد.
_________________
آثار هنری ایران در کشور آذربایجان
از ناحیه «آران» آذربایجان و از محلی به نام «ساری تپه» در نزدیکی باکو، در جریان کاوشهای باستان‌شناسی ستونهای دوران هخامنشی پیدا شده و هم اکنون در موزه تاریخ باکو نگهداری می‌شود.
همچنین در محلی به نام «قَبَلّه» آثاری از دوران اشکانی پیدا شده که در حیاط قلعه «شیروانشاهان» به معرض دید گذاشته‌اند.
_________________ 
آثار هنری ایران در ازبکستان
پیش و بعد از اسلام سمرقند و بخارا موقعیت ممتازی داشتند و بخصوص در دوران سامانیان بر سر زبان‌ها بودند، سمرقند و بخارا میراث باستانی و هنری ما را با خود دارند. سمرقند بویژه در دوره تیموریان و سرسلسله آن امیرتیمور گورگانی، رونق بسیار داشت و هنرمندان ایرانی رهسپار آنجا می‌شدند. آثاری چون ریگستان، گور امیر تیمور، شاه زند، مسجد بی‌بی خانم و رصدخانه الغ بیک و… آثار تاریخی شهر خوارزم یادگار هنرمندان ایرانی است. می‌دانیم که از قرن پانزدهم، ایران تزئین بنا‌ها و مقابر مذهبی را با موزائیک و کاشی لعابی آغاز کرد و این سبک در طول دوره‌های تیموری و صفوی در بخارا و سمرقند نیز بسیار رایج بود.
در موزه هنر شهر تاشکند و در موزه شهر «کوکند» چند کتاب خطی از عطار و سعدی و برگهایی از شاهنامه و دیوان حافظ دیدم همچنین یک نقاشی از دوران خوارزمی که زیر آن به اشتباه کتاب «الجبر والمقابله» او را «المقابله و الجبر» نوشته بود.
 _________________ 
آثار هنری ایران در اسرائیل
موزه اسرائیل در بیت المقدس (اورشلیم)، مجموعه بی‌نظیری از آثار باستانی ایران مربوط به تمام دوره‌های تاریخی را در خود جای داده‌است. از جمله این آثار، می‌توان به یک محراب کامل دوران صفوی متعلق به سده هفدهم میلادی (کار هنرمندان اصفهانی)، مجمر فلزی زیبا با نقوش حیوانات، شمعدانهای فلزی دوره سلجوق، کفن سوزن دوزی شده نفیس از دوران حکمرانی آل بویه و کاشی های لعابدار زیبا از دوره قاجار و… اشاره کرد که در بخش «هنر و باستان‌شناسی اسلامی» موزه اسرائیل، قرار دارد. هم‌چنین موزه اسرائیل، مالک آثار منحصربه‌فردی از تذهیب و مینیاتور و قران های خطی است.
میزان اشیاء عتیقه و باستانی ایران در اسرائیل و به ویژه در «موزه ملی بتصئیل» خیلی زیاد است.
در موزه سرزمین‌های مقدس The Bible Lands Museum، Jerusalem که در بیت المقدس (اورشلیم) واقع است، همچنین در جنوب شرقی اروپا در کرواسی، صربستان، مجارستان، رومانی، بوسنی هرزگوین، و بلغارستان آثاری از هنر ایرانی موجود است.
_________________ 
آثار هنری ایران در چین (ختای)
نقاشی ایران در زمان باستان به‌خصوص در زمان ساسانیان از راه آسیای مرکزی به چین نفوذ کرده و این تأثیر توسط مذهب مانی که با نقاشی همنشین بود بسیار بوده است.
یکی از مکان‌هایی که تاثیرات هنر نقاشی ایران ساسانی را در چین نمایان می‌سازد، غارهای منطقه دون‌خوانگ است. در معابد زیرزمینی منطقه دون‌خوانگ یک‌سری نقاشی دیواری وجود دارد که در آن‌ها تاثیر هنر نقاشی ساسانی به صورت حاشیه‌های مرواریدی‌شکل دیده می‌شود که این نوع حاشیه‌ها از ویژگی‌های هنر ساسانی هستند. از دیگر تاثیرات هنر نقاشی ساسانی در منطقه دون‌خوانگ می‌توان از زمینه سرخ‌ رنگ نقاشی نام برد که یک سنت ایرانی در دوره ساسانی است. پروفسور پوپ که شیفته معماری مسجد شیخ لطف الله اصفهان بود، در کتاب «هنرهای ایران» می‌گوید: «زمینه قرمز نقاشی‌های دیواری و تزئینات به شکل مروارید، که در معابد بودایی دون‌خوانگ به کار رفته هر دو اصالتاً ساسانی هستند.»
گفته شده تاثیر پیکرنگاری ایران بر پیکرنگاری بودایی چین تا پایان دوره ساسانی و سراسر دوره تانگ ادامه می‌یابد و حتی در برخی از نقاشی‌های دیواری مشاهده می‌شود.
من در این مورد اطلاع ندارم.
اینکه آثار هنری ایران در موزه‌های چین هم باشد بر من معلوم نیست اما می‌دانم که در شهر چوانجو (در کشور چین یا به قول خودشان ختای) دهکده‌ای به نام (بوسی جوان) به معنای (پارسیان) وجود دارد که آمیزه‌ای از هنر و فرهنگ ایرانی است. چینی‌ها بر این باورند که مردم این دهکده بازماندگان بازرگانان ایرانی هستند که در زمان سلسلهٔ تانگ چین ۶۱۷ تا ۹۰۷ میلادی زندگی خود را در آنجا آغاز کردند.
گفته شده از قرن پنجم پیش از میلا‌د تا قرن هشتم میلا‌دی نفوذ نقاشی ایران در نقاشی چین بسیار بوده و نقاشی در چین در اصل ایرانی و مانوی است فقط چون پس از رفتن از ترکستان شرقی به چین بار دیگر از راه چین به ایران برگشته و مردم چین نیز از خود آثاری در آن گذاشته‌اند، به سبک چینی مشهور شده است.
در این مورد من اطلاعی ندارم.
در پایان یادآور می‌شوم که در جنوب شرقی اروپا در کرواسی، صربستان، بوسنی هرزه گویین، مجارستان، رومانی، بلغارستان آثاری از هنر ایران موجود است که به آن نپرداخته‌ام.
نمونه‌هایی از نقاشی یا نگارگری ایرانی که به اشتباه مینیاتور خوانده می‌شود و شامل آثاری از دوره‌های مختلف تاریخ میهن ما است و بیشتر به صورت مصورسازی کتب ادبی (ورقه و گلشاه، کلیله و دمنه، سمک عیار، و…)، علمی و فنی (التریاق، الادویه المفرده، الاغانی، و…)، تاریخی (جامع التواریخ، و…)، و همچنین، برخی کتب مذهبی، همچون، خاوران نامه می‌باشد، در موزه‌های خارج از ایران موجود است که به آن اشراف ندارم.
همدم و همنشین من، میهن دلبندم.
ای برتر از آب و خاک
بگذرد این روزهای تلختر از زهر
می‌برزند ز مشرق، شمع فلک زبانه           
ای ساقی صبوحی دردِه مِیِ شَبانه
آن کوزه بر کفم نِه کآب حیات دارد       
هم طعم نار دارد، هم رنگ ناردانه
گر سنگ فتنه بارد، فرق منش سپر کن       
ور تیر طعنه آید، جان منش نشانه
… 
سلام برتو ای ایران، ای سرای امید، میهن فرزانگان و شهیدان
منبع:
سایت همنشین بهار
 

Book Review: South Asia 2060: Envisioning Regional Futures

 

 

 

Book Review: South Asia 2060: Envisioning Regional Futures

5 November 2013

 

My review for The Friday Times

large-p-9-a

South Asia 2060: Envisioning Regional Futures is a comprehensive volume of essays edited by Adil Najam and Moeed Yusuf. Given the importance of the South Asian region, this book attempts to fill in a huge gap that has existed for decades. Discourses on South Asia for reasons well known, have been obsessive about all things security and in recent times terrorism. The editors note that South Asia “sits atop a globally strategic location” and gladly move on to other important topics, which makes this volume a useful contemporary reference. The introduction notes the immense potential for energy trade as well as the significant regional security implications for the world at large. This is why the future of South Asia is not just important to those who live in the region; it is duly a global concern. The 37 papers authored by 44 experts, in the volume trace the multiple futures and mercifully avoid the common fallacy of reducing South Asia to India and Pakistan and their bitter rivalries.

The introduction summing up the book rightly identifies that the idea of South Asia is a contested one and its ownership – political and economic – would determine the future. Commenting on the term Southasia introduced by Nepal based Himal magazine, the editors state: “…the future of the geography we know as South Asia will depend, at least in part, on what happens to the idea of Southasia. We are not in a position to say what that will be just yet, but it is clear that the aspiration of Southasianness is entrenched more deeply in the South Asian mind than we had imagined. It is an idea that our regional politics has often rejected and fought against. But the resilience of the aspiration suggests regional politics may eventually have to embrace it.” Thus the emergence of Southasia, a regionalized identity, will be a political process and the book suggests that there is no one course or prediction to hold it.

In this context the paper, the paper by US based Pakistani historian Manan Ahmad Asif entitled “Future’s Past” contends that though the immediate history of Pakistan and India might broadly be cause for pessimism (such as the violent partitions of ’47 and ’71), there is nevertheless a greater, storied and shared history that can be recalled in order to realize how communities in South Asia can peacefully co-exist.

Asif argues that our “immediate past” is what informs our understanding of the present, leading to interpretations that are rooted in differences and in ‘otherizing’. As he points out, “We take these ahistoricized words [coercion, submission, invader, Muslim, indigenous] and categories and proceed to give them universality that they don’t deserve even for the here and the now.” Similarly, he points out how the British too saw the divisions and focused on them, thereby exacerbating them. One cannot disagree with Asif when he posits: “To imagine a South Asia where difference is mutually comprehensible is also to look at the desi diaspora around the world.”

“We take these ahistoricized words [coercion, submission, invader, Muslim, indigenous] and categories and proceed to give them universality that they don’t deserve”

The editors of the volume identify the following common themes around which the book is organised: ‘Idea of South Asia’, ‘Regionalism’, ‘The South Asian State’, ‘Security and Development’ and ‘South Asia and Its People’.

The essays highlight how South Asia is a more of a competitive region than a cooperative one. The troubled experience of South Asian Association for Regional Cooperation (SAARC) and other attempts at regionalism testifies to this reality. Smaller states with much to gain from regionalism are themselves exasperated with Pakistan and India – the primary reason behind the regions failure to integrate. As pessimism reigns however, there are murmurs of optimism as Pakistan and India seek to open trade, perhaps leading to the reinvigoration of SAARC.

The theme pertaining to South Asian State is an insightful part of this volume as it traces the trajectory of the postcolonial states and how they have failed to maintain the social contract leading to a less charitable view of the future in many quarters. At the same time, the essays also highlight the immense potential for ‘constant metamorphosis’ of the state idea and are open to change with sufficient external and internal impetus. A pertinent observation extracted by the editors relates to the possibility of an inclusive, regionalized state. In a similar fashion the papers tell us that a region confronted with multitude of conflicts trumpets human development. The editors and some of the essays emphasise ‘co-dependence’ of security and development and an outcome which would be more people-centric rather than the current state or military oriented security discourse common in South Asia.

In her cogent essay, ‘Towards cooperation for poverty reduction?’

Safiya Aftab mentions the importance of entwining poverty reduction with economic growth, arguing that even if South Asia’s rate of development hovers around an acceptable 8%, that in itself will not lead to a reduction in poverty – or at least not a considerable enough reduction. She posits that there needs to be a “serious realignment of government policy towards income redistribution and investment in human development”, and that in the face of a lack of regional integration, growth on itself will not solve the region’s significant issue of poverty. A focus solely on economic growth without factoring in human development and wealth redistribution will only lead to greater disparity in wealth and prosperity, which in turn can lead to social unrest. South Asian states need to revisit their dependence on neo-liberal prescriptions and read Aftab’s essay carefully. In fact, the key factor influencing the future of the region relates to the future trajectories of economic cooperation.

Another well-researched essay in the volume, ‘Trade Relations: Some Predictions and Lessons by Pradeep S. Mehta and Niru Yadav tells us the gritty realities. The authors state how in 2011 “the total trade of South Asian countries amounted to $928.17 billion, with only $28.23 billion exchanging hands through regional trade.” Only less than 4% of South Asia’s trade was interregional making it the least regionalized areas of the world. Despite the numerous free trade agreements, political mistrust and a lack of political will have led to states pursuing their own bilateral FTAs, thereby circumventing the choked provisions of regional agreements such as SAFTA.

The key theme of volume – South Asia and its people – highlights how the countries in the region need to shift from a state centric position to people-oriented polities. There is now an emerging consensus that the people of South Asia are dynamic cultural, economic and political agents. With advances in technology, a burgeoning young population and democratic consolidation the power of South Asians to drive ‘change’ and demand rights is likely to increase. Regional cooperation initiatives such as Aman ki Asha and other movements are showing the path.

Epigraphical Studies in India & Persian Inscriptions

 Persian Inscriptions &Epigraphical Studies in India

ARABIC & PERSIAN INSCRIPTIONS

 

The Epigraphy Branch of Arabic and Persian Inscriptions of the Archaeological Survey of India with its headquarters at Nagpur since 1958. This Branch is responsible for copying, editing and publication of Arabic and Persian inscriptions throughout the country to shed light on historical and cultural heritage of the country.

 IMG_3076 (2)

During the last four decades over 10,000 inscriptions have been copied from different parts of the country and duly accessioned, deciphered and listed in the Annual Reports on Indian Epigraphy (ARE) since 1952-53 onwards, under a separate Appendix with an exhaustive introduction. Among the Indian states, Uttar Pradesh has yielded the largest number of Perso-Arabic epigraphs (i.e. 2175), constituting 21.4 % of the aggregate, number-wise followed by Maharashtra (over 14%), Gujarat (over 9%), Andhra Pradesh and Madhya Pradesh (about 9%), Rajasthan (about 8%), Kamataka (7%), West Bengal (4%), Bihar, and Jammu & Kashmir (about 4% each), Tamil Nadu (2.55%), Haryana (2%), Delhi (about 2%). About 2,000 Perso-Arabic inscriptions have been published so far in Epigraphia Indo-Moslemica (ElM) and Epigraphia Indica-Arabic and Persian Supplement (EIAPS) from 1907-08 to 1977.

Beginnings

 The study of Perso-Arabic inscriptions in India practically started with the establishment of Asiatic Society of Bengal by Sir William Jones at Calcutta in 1784. The setting up of the department of the Archaeological Survey of India in 1861, headed by A. Cunningham as the Archaeological Surveyor, intensified the activities in the field of research and exploration including Indo-Muslim epigraphy.

 

The first works on Perso-Arabic inscriptions on Islamic monuments were: Sairu’l Manazil by Mirza Sangin Beg (before 1820) and Atharu’s Sanadid by Sayyid Ahmad Khan (Kanpur, 1846). Among European and British orientalists who brought to light Perso-Arabic epigraphs were: H. Cousens, A.Fuhrer, Edmond Smith and H. Blochmann, Asstt. Prof. and Principal of Calcutta Madrasa who published them in the Journal & Proceedings of the Asiatic Society of Bengal (JASB)- a precursor of Epigraphia Indica (EI) (1.892). In 1894 (EI, vol. II) two articles on Perso-Arabic inscriptions from Delhi were published by Dr. Paul Horn of Strasburg University.

 The first major published study of Perso-Arabic inscriptions of particular site was: Gaur-Its Ruins & Inscriptions (London, 1878), by R. H. Ravenshaw; Lahore: Its History, Architectural Remains and Inscriptions (Lahore, 1896), and Agra : Historical & Descriptive (Calcutta, 1896), both by Sayyid Mohammad Latif, and M. A. Chaghtai’s, Muslim Monuments of Ahmedabad Through Their Inscriptions (Poona, 1942).

 Among the periodicals, mention may be made of Asiatic Researches (Calcutta), Journal and Proceedings of the Asiatic Society of Bengal (Calcutta), Indian Antiquary (Bombay) and Journal of Bihar Research Society (Patna) that provided sufficient coverage to Indo-Muslim epigraphy. Among the prominent individual scholars who performed pioneer work on Indo-Islamic epigraphy, mention may be made of Maulavi Bashirud Din Ahmad who painstakingly wrote Waqi’at-i-Daru’l Hukumat, Dehli (Agra, 1919); Syed Asghar Ali Bilgrami who authored Ma ‘athir-i-Dakan (Hyderabad, 1925) in Urdu and Landmarks of the Deccan (Hyderabad, 1927) in English, and Ali Asghar Hikmat placed before us his work in Persian, Naqsh-i-Parsi bar Ahjar-i-Hind (2nd ed., Shahryur 1337) (1958, Tehran).

 

Epigraphia Indica was started in 1892 with a view to primarily dealing with the epigraphical material pertaining to ancient Indian History. Since the Perso-Arabic epigraphs were available in large number, it was deemed necessary to publish them in a separate biennial journal named Epigraphia Indo-Moslemica.

 DSC00120

It was Sir E. Denison Ross, the famous British orientalist and Principal of Calcutta Madrasa who edited the first issue of Epigraphia Indo-Moslemica (ElM), 1907-08, Dr. J. Horovitz,.Professor of Arabic in Anglo-Oriental College, Aligarh, edited the two subsequent issues of ElM 1909-10 and. 1911-12. Afterwards, Dr. Ghulam Yazdani, Director of the Archaeology Department in the Nizam’s Dominions at Hyderabad and Honorary Muslim Epigraphist to the Government of India, edited 15 issues of ElM 1913-14 onward to 1939-40.

 A full time post of Assistant Superintendent for Arabic and Persian Inscriptions was created by the Government of India in 1946 and the next issue of ElM 1949-50 was edited by Maulavi M. Ashraf Husain who had joined the said post in 1949.

 Dr. Ziyaud Din Ahmad Desai succeeded Maulavi Ashraf Husain in 1953. He started editing the Perso-Arabic section under a separate Appendix of Annual Reports on Indian Epigraphy -1952-53 onwards, so also the prestigious biennial Epigraphia Indica-Arabic and Persian Supplement (EIAPS), 1951 and 1952, onwards, in continuation to Epigraphia Indo-Moslemica (ElM). This epigraphic journal became an annual publication since the issue of 1961.

Period and Language

DSC00124

 Indian Islamic inscriptions date from the last decade of the 12th century AD (to be exact AH 587) 1192 AD when Muhammad Ghauri conquered Delhi and established his kingdom there), with the exception of about a dozen, bearing earlier dates, found in Haryana, Gujarat and Kerala. Perso-Arabic epigraphs are usually found on sectarian buildings like mosques and tombs or secular edifices like forts, palaces, gateways, tanks, wells, gardens, bridges, sarais and the like.

Certain movable objects like arms, seals, signets, vases, utensils and tombs account for majority of inscriptions, next followed by forts.

 The language of the records of the early period of the Delhi Sultanate is Arabic. Majority of epigraphical records is in Persian in view of the fact that Persian had been the state or official language right from the beginning of the Muslim rule, i.e. 1206 AD upto 1857 AD, spanning six centuries and a half. Persian played an important role in the educational and cultural life of the various regions of the sub-continent in varying degrees depending upon local factors.

IMG_3082 (2)

 Apart from Arabic, Persian and Urdu inscriptions, there are bilingual. inscriptions, i.e. Arabic with regional languages like Gujarati, Marathi, Bengali, Tamil and Malayalam and Persian with the provincial languages like Kannada, Telugu, Oriya, Tamil, Gujarati and Marathi. Besides these regional or provincial languages with Persian and Arabic, mention may be made of other bilingual inscriptions like Arabic with Sanskrit or local dialect, or Persian with local dialect, Sanskrit, Hindi, English, Portuguese and Armenian and Hebrew are trilingual (Arabic, Persian and .Bangala; Persian, Kannada and English; Persian, Marathi and Kannada, and Persian, Armenian and Hebrew) and quadrilingual records as well (Arabic, Urdu, Hindi and English, and Persian, Marathi, Telugu and English).

 Importance of the epigraphs

red-fort

 Majority of the Perso-Arabic inscriptions are dated in Hijri year. Individual towns with large number of Perso-Arabic epigraphs include Delhi, Agra, Jaunpur, Ahmedabad, Gulbarga, Hyderabad, and Nagaur. These epigraphs frequently fill up lacuna or unconfirmed gaps in our knowledge of India’s past. Being strictly contemporary and perfectly genuine records, they constitute first hand source-material and provide valuable and definite data for the varied aspects of the history of different periods in different regions.

 They correct incongruity or misstatements, supply correct dates of events about which information from other sources is available but is confusing or vague, corroborate or contradict statements of historians or supply details left out by them and supply correct spellings of names and places. They provide much more data for the local history and political status of a particular region at a given time.

 These inscriptions constitute the most primary and contemporary source for the exact date of monuments of various description and provide much needed definite time-factor and sure chronology, thus forming a sound and secure base for evaluation of the monuments in the context of art and architecture and thereby bring out concept of the origin and development of monumental styles.

 There are inscriptions which give information about the relations between different communities and also instances of religious toleration. These inscriptions again furnish in some cases, the history of repairs, extension or addition to monuments. Of greater importance is the information supplied by these inscriptions on other aspects of contemporary life including administration, levy or remission of unlawful duties or imposts of different nature, prohibiting undesirable practices etc. Another art form of Indian Islamic monumental art, best served by Perso-Arabic inscriptions, is calligraphy. Islamic world has long regarded calligraphy as the highest form of artistic expression. Calligraphic inscriptions constitute the most important decorative element in Indian Islamic Architecture which attained a high level of perfection in Qutb Minar at Delhi, Adina Mosque at Pandua (in Bengal), Atala Mosque at Jaunpur, Jami Mosques at Ahmedabad, Golconda and Hyderabad, Akbar’s tomb at Sikandra, Ibrahim Rauda at Bijapur and Taj Mahal at Agra.

Calligraphers

kotobMenar

 With the help of these epigraphs, we can prepare a list of calligraphers, region-wise and period-wise, whose beautiful calligraphy adorns so many buildings in the width and breadth of the country. Scripts employed in the Perso-Arabic epigraphs include Kufi, Naskh, Thulth and Nastaliq.

 The last mentioned was the preferred script of the Mughals. Inscriptions of earlier dates are in Arabic and in Kufi characters. Persian is found employed since the end of the 13th century and with regularity under the Khaljis. Bengal and Kerala are dominant in Arabic inscriptions.

 Urdu made appearance in epigraphs in the middle of 18th century. Bengal and Gujarat developed individuality of their own in script or calligraphy. Among the Muslims the representation of living beings or human forms was forbidden by religious injunction. Thus, Muslim in India and elsewhere took recourse to execution of geometrical and arabesque patterns on the one hand and ornamental writing on the other. The importance laid on making beautiful and decorative copies of the holy Quran as an ardent expression of faith fostered the much valued art of calligraphy. Perso-Arabic inscriptions have two-fold importance, historical and calligraphical. The Muslim rulers and their noblemen greatly contributed to the development of the calligraphical art. Some inscriptions furnish pictorial form of Tughra in which the text is written in such a way as to form the outline of a lion or bird.

 Important dynasties

 The Perso-Arabic inscriptions found in India cover a vast canvas. Almost all parts of the country and almost all dynasties, major and minor, provincial and regional are represented. Among them, prominent dynasties are the Mamluks, Khaljis, Tughluqs, Sayyids, Lodis, Mughals; Sultans of Bengal, Gujarat, Kashmir, Malwa and Mysore; Bahmanis, Faruqis ofKhandesh, Sharqis of Jaunpur, Adil Shahis, Nizam Shahis, Qutb Shahis, Asaf Jahis; Nawabs of Arcot, Awadh, Murshidabad and Karnatak; Bhonslas of Nagpur, Gaikwads of Baroda, Holkarsof Indore, Marathas of Tanjore, Sindhiyas of Gwalior and the Rohillas.

 Subject of the epigraphs

 The subjects contained in all these epigraphs including the miscellaneous ones are of varied nature, supplied to us piecemeal but collectively reflecting multi-dimensional aspects of history and culture, language and literature, arts and architecture. Apart from all other literary Persian sources available in India, Persian epigraphical data is no doubt piecemeal but quite vast and varied in giving multifarious information that can be utilised as an important source-material for the study of Indo-Persian literature.

 Persian epigraphs

 From the 13th century onward, Persian came to be employed as the medium of epigraphic texts along with Arabic but in the next century (14th), Persian gained wider currency for this purpose. It gradually replaced Arabic as the epigraphic medium under the Mughals and almost completely substituted Arabic in historical epigraphs. These epigraphs tend to show to what extent and degrees, the usage of Persian language and literature has been practiced in different parts of India at different periods, under various central, provincial and regional dynasties. As a part of cultural study under Persian language and literature, a list of composers can also be classified. In a good number of cases, the composers of the metrical epigraphs are indicated in the text and as a result these poets can be assigned to pre-Mughal periods on one hand, and on the other, to different provincial kingdoms and minor principalities. Interestingly, we also come across epigraphical texts composed by rulers like Adil Shahi king Ali II (1656-71), Mughal king BahadurShah II (1837-57) and Nawwab of Awadh Wajid Ali Shah (1848-56).

 A vast majority of these poets mentioned in epigraphs are unknown from available sources. It is particularly these metrical, records which are of value as specimens of Indo-Persian literature. Of these, those of the Sultanate period, covering approximately 12th to 15th centuries (7th -9th cent. H.) are particularly valuable. Another cultural aspect that can be culled out from these epigraphs is the preparation of a long list of Iranian and Afghan settlers in different parts of India, belonging to different vocations in life who came from different parts of Iran and Afghanistan and from elsewhere. The places, to quote a few, where this phenomenon occurred are : Cambay in the 12th to 14th centuries, Karad (Maharashtra) in the 16th century, Hyderabad in the 17th century, Lucknow, Allahabad, Kashmir etc. in the subsequent period. This infomlation is quite useful

for some aspects of sociological and cultural studies, giving an insight into composition of present ethnic groups of local population in the country and pattern of their professions.

Information on relation with other countries

The names of a good number of foreign places and countries in these epigraphs tend to show some cultural relations with the Islamic countries like Saudi Arabia, Egypt, Iraq, Afghanistan, Turkey, Yemen, Tajikistan, Uzbekistan etc. For the evaluation of ethnic composition in different regions of India, the study of various communities, both indigenous and foreign, is also important.

 Some of the names as gleaned from epigraphs include: Afghan, Amlani, Arab, Baluch, Lodi, Mughal, Turani, Bara Imamiyya, Bohra, Brahmin, Chauhan, Gahlot, Gaur, Hindu, Jain, Koshti, Koli, Kayasth, Portuguese, Rajput, Rathor, Srivastava, Sayyid and Tawaif (dancing girls). Regarding various cities and towns in India, different epithets find mention in a good number of epigraphs.

DSC00231

 They are also important for the cultural history of such places. These epithets denote time-flavour regarding the names of such places and tend to show the spirit that was prevailing during the Muslim period, particularly under the Mughals. Some of the epithets found in epigraphs and other Persian sources are: Akbarabad (Agra), Shahjahanabad (Delhi), Muhamadabad (Bidar), Alamgirpur (Vidisha), Azimabad (Patna), Daruz Zafar (Bijapur), Khidrabad (Chittorgarh), Darulkhair (Ajmer), Fathabad (Chanqeri), Jahangimagar (Dhaka), Gulshanabad (Nasik), Mubarakabad (Miraj), Jannatpur (Jalna) etc. It is the epigraphs which owe to the existence of multifarious monuments religious and secular, bringing to light a good deal of building and centres of building activities and illustrating how rulers, officials and private rich persons were interested in the welfare of the general public.

 

هندوستان و خلیج فارس

درآمد

خلیج فارس نه تنها از نظر اهمیت در تبادل کالا و تجارت بین شرق و غرب، بلکه به لحاظ اهمیت استراتژیک آن در تأمین انرژی، مورد توجه کشورهای مختلف بوده است. یکی از این کشورها، هند است. هرچند روابط هند با این منطقه به سده‌های پیش باز می‌گردد، اما در سال‌های اخیر، روابط خود را با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به سرعت گسترش داده است و این منطقه در افق سیاست‌گذاری هند، حائز جایگاه والایی می‌باشد. از آنجایی که منطقه خلیج فارس در محیط امنیتی ایران قرار دارد و با منافع ملی ایران نیز پیوستگی زیادی دارد، در این مقاله به بررسی جوانب مختلف روابط هند با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس (GCC)، پرداخته خواهد شد.

تحلیل

الف- همکاری‌ها در زمینه انرژی

هند با دارا بودن رشد اقتصادی 4/9 درصدی و این امر که حدود 70 درصد نفت مصرفی خود را از طریق واردات تأمین می‌کند، منطقه خلیج فارس برای این کشور، حائز اهمیت زیادی می‌باشد. در حال حاضر هند، دومین بازار بزرگ در حال رشد سریع انرژی در جهان به شمار می‌آید. به نحوی که تقاضای رسمی نفت در این کشور هر ساله با رشد حداقل 6 درصدی مواجه است. هند حدود 45 درصد از انرژی وارداتی خود را از کشورهای عضو GCC تأمین می‌کند. عربستان سعودی به تنهایی، یک چهارم از کل واردات نفت هند را تأمین می‌کند و هند چهارمین وارد کننده بزرگ نفت از این کشور پس از چین، ایالات متحده و ژاپن است.[1] پیش بینی می‌شود که واردات نفت از عربستان سعودی طی بیست سال آینده به دو برابر افزایش یابد.[2] نکته جالب آن که پادشاه عرستان تعهد این کشور را به تأمین انرژی هند، به عنوان یک کشور دوست، صرف‌نظر از روند رو به رشد قیمت جهانی، اعلام کرده است.[3] افزون بر این، کشورهای کویت و امارت متحده عربی، دو تولید کننده بزرگ دیگر عضو GCC هستند که رابطه نزدیکی با هند دارند.

روند مصرف انرژی اولیه هند

 

 

 

 

 

 

 

سهم هند در رشد تقاضای جهانی نفت بین سال‌های 2030-2006

 

از آنجایی که هند در تلاش است تا نیاز انرژی خود را به سمت بهره‌گیری از منابع گاز طبیعی سوق دهد، کشوهای حوزه خلیج فارس نقش مهمی در پیگیری این سیاست بر عهده دارند. در سال‌های اخیر، قطر تنها تأمین کننده مهم گاز طبیعی هند محسوب می‌شود. این کشور قراردادی بیست و پنج ساله با هند برای تأمین 5 میلیون تن گاز طبیعی مایع (CNG)، منعقد کرده است که اکثر نیاز هند به گاز طبیعی را در حال حاضر تأمین می‌کند. علاوه بر این، در سپتامبر سال 2006، شرکت پترونت هند توافقنامه‌ای 5/2 میلیون تنی را با شرکت راس گاز (RasGas) قطر امضا کرد که از ژوئن سال 2009، صادرات گاز طبیعی این کشور به هند آغاز خواهد شد.

هند در تلاش است تا به منظور افزایش امنیت انرژی خود، با حضور شرکت‌های دولتی و خصوصی، در کشورهای تأمین کننده انرژی خود سرمایه‌گذاری انجام دهد. در این راستا، تمرکز این شرکت‌ها بیشتر در سرمایه‌گذاری در بخش پروژه‌های پالایش و تأسیسات تولیدی است. یک نمونه آن، سرمایه‌گذاری شرکت خصوصی (Reliance) هند در طرح استخراج یک میدان نفتی دریایی عمان (به عرض 7722 مایل مربع و عمق 9842 فوت)، می‌باشد.[4] همچنین شرکت بزرگ هندی دیگری به نام Hindustan Petroleum Corp، با شرکت نفتی آرامکو در یک طرح پالایش نفت در خلیج فارس مشارکت دارد.

  

Source: Planning Commission, GOI

 

 ب)روابط تجاری و سرمایه‌گذاری‌های مشترک

 کشورهای در حال توسعه به ویژه آنهایی که دارای جمعیت عظیم و منابع مالی اندک می‌باشند، به شدت نیازمند منابع بین‌المللی توسعه‌ای هستند و از این رو به شدت تلاش می‌کنند تا سهم خود را از منابع بین‌المللی توسعه‌ای افزایش دهند. کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس از منابع وسیعی برخوردارند و بنابراین برای کشورهای در حال توسعه از جذابیت زیادی برخوردارند.

 هند نیز به دنبال جذب سرمایه‌گذاری کشورهای حوزه خلیج فارس می‌باشد. در همین راستا، هند اولین کنفرانس مشترک صنعتی را با اعضای شورای همکاری خلیج فارس به منظور تبادل نظر و گفت‌وگو در حوزه‌های تجاری، سرمایه‌گذاری متقابل، همکاری صنعتی و تکنولوژیکی برگزار کرد. در پی این کنفرانس، «چارچوب همکاری در زمینه اقتصادی» تدوین شد که دو طرف متعهد به مذاکره به منظور انعقاد توافقنامه آزاد تجاری میان خود شدند. علاوه بر این، وزیر امور اقتصادی هند متعهد به انجام مذاکره با هر یک از اعضای شورای همکاری به صورت انفرادی در مورد توافقات هسته‌ای شد.

 همچنین هند و اعضای شورای همکاری به توافق رسیدند که به منظور اعطای مشوق‌های اقتصادی به تجار، به منظور توسعه سرمایه‌گذاری‌های مشترک، یک شرکت پشتیبان با سرمایه 50 میلیون دلار تأسیس کنند. هند در پی آن است تا سرمایه‌ها را در بخش‌های زیربنایی به ویژه انرژی جذب کند. هدف این کشور، جلب سرمایه در ترمینال‌های گاز مایع جهت تأمین نیاز در حال افزایش این کشور به گاز طبیعی است. در همین راستا، عربستان سعودی در یک طرح پالایشگاهی در ایالت آندراپرادش هند مشارکت دارد.[5] اخیرا نیز هند توانسته است امتیاز پالایش و صادرات نفت امارات متحده عربی را به دست آورد. از آنجایی که پالایشگاه شرکت Reliance در هند، در نوع خود در جهان بی نظیر است، دولت هند امیدوار است که بتواند میزان واردات نفت از حوزه خلیج فارس را به منظور پالایش افزایش دهد و نیز موفق به دریافت امتیاز احداث پالایشگاه در کشورهای خلیج فارس شود. عامل دیگری که در گسترش روابط هند با این کشورها مؤثر است، فشارهای ایالات متحده است. مقامات این کشور بارها اعلام کرده‌اند که تداوم بهبود روابط هند با ایالات متحده، در گرو کاهش روابط با ایران به ویژه در زمینه عدم امضای قرارداد خط لوله گاز طبیعی با این کشور است. فشار آمریکا بر هند به منظور محدود‌سازی روابط خود با ایران، این کشور را به سمت کشورهای حوزه خلیج فارس به ویژه عربستان سوق داده است. هندی‌ها بیش از 100 طرح مشترک در عربستان و عربستان نیز در حدود 50 طرح مشترک در هند در دست انجام دارد.[6]

 (In US$ million)

 

COUNTRY

1997-98

1998-99

1999-2000

2000-01

2001-02

2002-03

UAE

1629.56

1867.59

2082.74

2597.52

2491.79

3327.48

Saudi Arabia

689.89

774.29

742.50

822.94

826.43

940.74

Kuwait

178.37

164.67

154.30

199.11

206.25

250.56

Oman

109.29

118.55

132.77

144.62

148.99

198.61

Bahrain

61.20

56.84

60.20

78.67

75.59

99.56

Qatar

44.07

40.16

35.56

63.63

49.00

96.10

SOURCE: Federal Ministry of Commerce, Government of India

 

– میزان صادرات هند به کشورهای حوزه خلیج فارس

 حجم تجارت هند و کشورهای عضو شورای همکاری (میلیارد دلار)

 ج- کارگران خارجی و جریان سرمایه به هند

 به جهت کمی جمعیت بومی در کشورهای خلیج فارس (در برخی از این کشورها، خارجیان اکثریت جمعیت را تشکیل می‌دهند)، حضور 4 تا 5 میلیون هندی ساکن در آنها که بزرگ‌ترین گروه خارجی در این کشورها را شامل می‌شوند، سهم مهمی در اقتصاد و بازار کار منطقه ایفا می‌کنند. آنان عمدتاً در بخش‌های ساختمان، خدمات و عرصه‌های تخصصی مانند پزشکی، پرستاری، تکنولوژی اطلاعات، مهندسی، حسابداری و آموزش مشغول فعالیت هستند. این افراد سالانه سرمایه‌ای حدود 6 میلیارد دلار به هند ارسال می‌کنند. در واقع کارگران هندی اعم از ماهر و غیر ماهر که در کشورهای عضو شورای همکاری هستند، در قیاس با کارگران هندی شاغل در سایر مناطق، بشترین سرمایه را به هند ارسال می‌کنند.

 د – تعاملات سیاسی

 از آنجایی که دستگاه حاکمه در کشورهای عضو شورای همکاری از نوع حکومت‌های سلطنتی و فاقد بوروکراسی مبتنی بر دموکراسی است، روابط دیپلماتیک و سیاسی میان هند با آنها عمدتاً مبتنی بر ارتباطات شخصی است. مقامات دو کشور روابط نزدیک و دوستانه‌ای با یکدیگر برقرار کرده‌اند. از جمله در جشن استقلال هند در ژانویه سال 2006، ملک عبدالله به عنوان میهمان ویژه حضور داشت. هر چند مقامات دو کشور سعی در ارتقای روابط سیاسی با یکدیگر دارند، اما تاکنون به موفقیت چشم‌گیری در ایجاد هم‌سویی در قبال مسائل مهم منطقه‌ای و بین‌المللی و تحکیم مواضع خود نشده‌اند.

 ه‍ – تعاملات امنیتی

 حدود90 درصد از نفت تولید شده جهان از طریق تنگه هرمز و تنگه باب‌المندب منتقل می‌شود. به همین لحاظ امنیت این آبراهه‌‌ها برای هند حائز اهمیت حیاتی می‌باشد. در همین راستا، روابط شخصی هندی‌ها با سران کشورهای حوزه خلیج فارس در جهت ارتقای روابط امنیتی میان آنها هدایت می‌شود. به همین دلیل در سال‌های اخیر، ملاقات مقامات سطح بالای هندی با کشورهای حوزه خلیج فارس به ویژه امارات متحده عربی، بحرین و قطر به شدت افزایش یافته است. به عنوان مثال، می‌توان به دیدار مقامات نیروی دریایی هند از بنادر خلیج فارس از جمله امارات متحده عربی، قطر، بحرین و عمان اشاره کرد. در ادامه، در فوریه سال 2007، رئیس نیروی دریایی هند از امارات متحده عربی ملاقات رسمی دیگری انجام داد.

 چهار توافقنامه همکاری دفاعی مشترک میان هند و امارات متحده، حاصل اولین کمیته همکاری دفاعی مشترک در آوریل سال 2006، می‌باشد. علاوه بر این، کشتی‌های هندی مرتباً در خلیج فارس حضور دارند. از جمله دو ناو هندی در سال 2006، در یک بندر عمانی به منظور انتقال اتباع هندی در پی جنگ لبنان پهلو گرفت. حضور پر رنگ و دائمی نیروها و کشتی‌های هندی در آب‌های خلیج فارس، به دلیل رقابت با پاکستان در خلیج فارس است. علاوه بر این، هند در پی آن است تا همواره چند گزینه مناسب را برای شرایط بحرانی در این منطقه، برای خود حفظ کند.

 مبارزه با تروریسم، یکی از مهم‌ترین منافع هند در خلیج فارس می‌باشد. خطر حملات تروریستی به منابع نفتی در خلیج فارس، اعم از تأسیسات تولید، توزیع و تخلیه تانکرها و جایگاه‌ها، برای حمله به منافع ایالات متحده در این منطقه محسوس و قابل لمس است، و این امر، دقیقاً منافع هند را نیز در این منطقه به شدت به خطر می‌اندازد. این نگرانی زمانی عمیق‌تر می‌شود که به این نکته توجه کنیم که بیش از 90 درصد از توانایی سازمان‌های تروریستی در انجام حملات تروریستی، در نزدیکی مرزهای غربی هند واقع شده و حدود 90 درصد از این حملات موفق تروریستی نیز در همین منطقه رخ داده است.

 این تهدیدات مشترک، نیاز هند و کشورهای حوزه خلیج فارس را به تقویت مناسبات و همکاری علیه تروریسم، تشدید کرده است. در همین راستا، در فوریه سال 2005، عربستان سعودی به همراه هند و پنج عضو دیگر شورای همکاری خلیج فارس، کنفرانس بین‌المللی مبارزه علیه تروریسم را برگزار کردند که پنجاه کشور دیگر نیز در آن حضور داشتند. در طی آن، عربستان سعودی پیشنهاد تشکیل یک مرکز بین‌المللی مبارزه علیه تروریسم (ICC) را ارائه داد.[7] در دیدار تاریخی ملک عبدالله با مان موهان سینگ، در ژانویه سال 2006، توافقنامه‌ای تحت عنوان «اعلامیه دهلی» در مورد مشارکت استراتژیک نامحدود، همکاری اقتصادی در زمینه انرژی و همکاری در زمینه مقابله با تروریسم به تصویب رسید.[8] در چارچوب همین توافقنامه، دو کشور بر «همکاری نزدیک و فعال خود برای مبارزه با تمام اشکال تروریسم» تأکید کردند.

 ی- تبادلات فرهنگی

 هند دارای جمعیت عظیم مسلمان (200-150میلیون) است و دومین کشور مسلمان محسوب می‌شود. از آنجایی که این جمعیت کثیر مسلمان به هویت اسلامی و نیز اماکن اسلامی علاقمند هستند، بین هند و کشورهای حوزه خلیج تبادلات فرهنگی قدمت زیادی دارد؛ به ویژه با

عربستان سعودی به سبب وجود اماکن متبرکه مکه و مدینه، تبادل فرهنگی مهمی را ایجاد می‌کند. سفر هر ساله چندین هزار مسلمان هندی به عربستان سعودی و یا سفر آنان به منظور کسب تحصیل در کشورهای حوزه خلیج فارس، با انتقال ایدئولوژی و تفکرات سیاسی به داخل هند و بالعکس، سهم مهمی در تبادل فرهنگی بر عهده دارد و نهایتاً می‌تواند بر نحوه نگرش مردم و سیاست‌مداران و دیپلماسی عمومی کشورها تأثیرگذار باشد.

 – الزامات ژئوپلیتیکی و موانع همکاری میان هند و کشورهای حوزه خلیج فارس:

 1. رقابت‌های موجود میان هند و چین بر سر انرژی، محدودیت‌هایی را در جهت توسعه روابط هند و کشورهای حوزه خلیج فارس ایجاد می‌نماید. از سوی دیگر، دیدگاه ایالات متحده در قبال دو کشور هند و چین، بر پیچیدگی موضوع می‌افزاید؛ زیرا از یک سو، نگاه آمریکا به چین، به عنوان بزرگ‌ترین چالش آتی این کشور است[9] و از سوی دیگر، در پی تحکیم و افزایش روابط خود با هند می‌باشد. ایالات متحده نگران نزدیکی چین به خاورمیانه و به چالش کشیدن هژمونی و اقدامات خود در جهت منع تکثیر تسلیحات در این منطقه است؛[10]چنان که پیش از این نیز چین در سال 1988، موشک های CSS-2 را به عربستان فروخته است.

 2. روابط نزدیک کشورهای حوزه خلیج فارس، به ویژه ریاض با اسلام‌آباد نیز عامل محدود‌ساز دیگری در روابط هند با این کشورها به حساب می‌آید. نه تنها عربستان به پاکستان نفت صادر می‌کند، بلکه بخشی از هزینه‌های برنامه موشکی و هسته‌ای این کشور را نیز تأمین می‌سازد،[11] که این امر می‌تواند زمینه دست‌یابی عربستان به تکنولوژی هسته‌ای و موشک بالستیک را فراهم سازد. هند در پی استفاده از وزنه عربستان در جهت کسب عضویت ناظر در سازمان کنفرانس اسلامی و نیز وزنه متعادل کننده در جهان اسلام در مقابل پاکستان است. اما پاکستان از هند در برقراری روابط شخصی نزدیک با سران کشورهای حوزه خلیج فارس، موفق‌تر عمل کرده است. تعداد زیادی از شیوخ عربی در پاکستان ساکن هستند و علاقمند هستند که تعطیلات شکار خود را در آنجا سپری کنند. پاکستان به طور سنتی با چندین کشور حوزه خلیج فارس به ویژه عربستان سعودی روابط نظامی دارد، به نحوی که افسران نظامی پاکستانی برای آموزش نیروهای این کشور به پایگاه‌های نظامی عربستان سعودی می‌روند. در چند سال اخیر، کشورهای عربستان، کویت و امارات متحده عربی، حامیان اصلی پاکستان بوده‌اند. به عنوان مثال پس از زلزله سال 2005، در شمال پاکستان، عربستان بیشترین کمک مالی (134 میلیون دلار) را به این کشور اهدا کرد.

 3. رابطه و همکاری میان هند و اسرائیل، عامل محدودساز دیگری است که این کشورها از آن ناخشنودند. از آنجایی که هند حاضر نیست خود را در اختلافات موجود در خاورمیانه درگیر سازد و روابط مهم خود با اسرائیل را محدود کند، این امر نیز ارتقا روابط هند با کشورهای خلیج فارس را با محدودیت مواجه می‌سازد.

 4. مانع مهم دیگر، افزایش مدارس مذهبی مورد حمایت شیوخ عربی در داخل هند است. حدود 4 تا 8 هزار از این مدارس در هند وجود دارند.[12] نگرانی ناشی از افزایش برنامه‌های تحصیلی رادیکال در این مدارس و ترغیب جوانان به خشونت‌های مذهبی، مقامات هندی را بر آن داشته است که در گزارش گروه وزرا در سال 2001، در مورد «اصلاح سیستم امنیت ملی»، بر ضرورت مدرن سازی آموزش در مدارس اسلامی تأکید ورزند.[13]

 به علاوه عربستان به دانشجویان هندی به منظور مطالعه علوم دینی در دانشگاه‌های خود بورسیه اعطا می‌کند. این افراد پس از فارغ التحصیلی به هند باز می‌گردند و ایدئولوژی سلفی‌گری را برای جمعیت عظیم و مستعد مسلمانان هند ترویج می‌دهند.[14] همچنین اهل حدیث که سابقه نزدیکی آنها به عربستان سعودی به دهه 1920، باز می‌گردد، بزرگ‌ترین منتفع از کمک‌های مالی این کشور هستند و در کشتار پیروان سایر فرق مسلمان در هند، شرکت دارند.[15] همچنین هند نسبت به رابطه کشورهای حوزه خلیج فارس به ویژه عربستان، با گروه‌های جهادی مانند لشکر طیبه که در هند دست به حملات تروریستی می‌زنند، شدیداً معترض و حساس است.

  جمع بندی

 هر چند که روابط هند با کشورهای حوزه خلیج فارس به سده‌های پیش باز می‌گردد، اما پس از جنگ سرد و برطرف شدن موانع برآمده از نظام دوقطبی و بهبود روابط هند با ایالات متحده، هند در راستای تغییر رویکرد کلان سیاست خارجی خود، سیاست جنگ سردی خود را با کشورهای حوزه خلیج فارس بازبینی و بازتعریف نمود. در همین راستا، کشورهای حوزه خلیج فارس در جاه‌طلبی‌ و بلندپروازی‌های هند، نقش مهمی پیدا کرد و گسترش تعامل با آنها در دستور کار سیاست خارجی این کشور قرار گرفت. نیاز شدیداً رو به رشد هند به انرژی (رشد سالانه 6 درصدی)، کشورهای خلیج فارس را به عنوان مهم‌ترین منبع تأمین کننده انرژی(45 درصد از کل انرژی وارداتی) این کشور مطرح ساخت. پیش‌بینی می‌شود که این روند با افزایش نیاز هند به انرژی، در جهت حفظ و تداوم نرخ رشد خود و حتی نیل به هدف افزایش آن، رقم بالاتری را نیز در بر بگیرد. در واقع انرژی برای هند یک کالای استراتژیک است که این کشور به هیچ قیمتی نمی‌تواند از آن چشم پوشی کند.

 ثروتمند بودن کشورهای حوزه خلیج فارس، آنها را به گزینه‌ای مناسب برای هند به عنوان کشوری که پیشرفت و رشد اقتصادی خود را تا حد زیادی مرهون سرمایه‌گذاری خارجی است، مبدل ساخته است. از سوی دیگر، پیشرفت هند در تکنولوژی‌های جدید و به ویژه فناوری اطلاعات، این کشور را برای اعضای شورای همکاری خلیج فارس جذاب کرده است. علاوه بر این طی سال‌های اخیر، مشارکت هند با این کشورها در حوزه انرژی، که مزیت نسبی کشورهای حوزه خلیج فارس به شمار می‌رود، و نیز با هدف تضمین تأمین انرژی و تنوع بخشی هند به منابع انرژی خود، به شدت در حال افزایش است. لذا چشم‌انداز گسترش روابط تجاری و سرمایه‌گذاری‌های مشترک میان هند و کشورهای خلیج فارس روشن به نظر می‌رسد. علاوه بر این، نقش اقتصادی و حتی سیاسی جمعیت قابل توجه کارگران هندی در کشورهای حوزه خلیج فارس را در تقویت مناسبات دو طرف نمی‌توان نادیده گرفت.

 اهمیت ژئواستراتژیکی خلیج فارس، فقدان رابطه هند با کشورهای حوزه آن را به ضربه مهلک به پیکره منافع ملی هند تبدیل کرده است. لذا مناسبات امنیتی میان هند و کشورهای حوزه خلیج فارس رو به گسترش است و دو طرف بر وجود منافع مشترک در مورد مقابله با تهدیدات تروریستی و ضرورت همکاری در زمینه امنیتی تأکید دارند. با وجود تمام زمینه‌های گسترش همکاری، موانعی نیز در مسیر گسترش روابط هند با کشورهای خلیج فارس وجود دارد که قطعاً در صورت کاهش و یا رفع آنها، پتانسیل روابط دو طرف برای گسترش همکاری‌ها، بیش از میزان فعلی است.

 یکی از این موانع، عدم اشتراکات هنجاری و حتی وجود تناقضات ارزشی میان هند و کشورهای خلیج فارس می‌باشد. تهدید اسلام گرایی و اختلاف میان دولت‌های قبیله‌ای کشورهای حوزه خلیج فارس با بزرگ‌ترین دموکراسی دنیا پس از ایالات متحده، چالش مهمی بر سر راه گسترش روابط است. عامل محدود ساز دیگر، رابطه هند با اسرائیل می‌باشد که کشورهای حوزه خلیج فارس را وادار می‌سازد که در ارتباط با هند، محتاط‌تر عمل کنند تا در نزد افکار عمومی مسلمانان جهان، متهم نشوند. علاوه بر این، وجود رقابت میان هند و پاکستان در برقراری تعامل نزدیک‌تر با کشورهای حوزه خلیج فارس و نیز وجود رقابت میان هند و چین بر سر انرژی، عامل محدود ساز دیگری است که با دیدی واقع بینانه، تاکنون رقبای هند در این منطقه موفق‌تر عمل کرده‌اند و دستاوردهای بیشتری را برای خود به ارمغان آورده‌اند.

  

ایرانیان مقیم کانادا نامهای جغرافیایی را به وزیر خارجه کانادا آموزش می دهند.

نامه ی دکتر رضا مریدی، نماینده مجلس انتاریو از حوزه ی ریچموندهیل و وزیر تحقیقات و نوآوری انتاریو

دکتر رضا مریدی

دکتر رضا مریدی

جناب آقای جان برد وزیر محترم خارجه، تجارت و توسعه کانادا. اتاوا

موضوع: خلیج فارس ـ اظهارات اخیر جنابعالی

جناب آقای وزیر برد:

اینجانب از اشاره آنجناب به خلیج فارس به عنوان خلیج عربی در اجلاس اخیر اتاق بازرگانی آمریکا مطلع شدم.

مایلم تأکید کنم که در طی قرن های گذشته تاریخ نویس ها و جغرافی دان ها همواره این خلیج را به عنوان خلیج فارس شناخته اند. تنها در زمان ریاست جمهوری عبدالناصر در مصر بود که وی به دلایل صرفا سیاسی آن را خلیج عربی نامید و از آن زمان بعضی کشورهای عربی و تعدادی افراد ناآگاه هر از چندگاهی آن را به این اسم مصنوعی و بحث انگیز خوانده اند.

به جز چند مورد کاملا استثنایی، اغلب قریب به اتفاق همه کشورهای جهان منجمله کانادا و سازمان های بین المللی مانند سازمان ملل متحد این خلیج را به نام خلیج فارس رسماً می شناسند. تغییر نام دریاها و اقیانوس ها که مورد قبول جامعه ی جهانی است در عرف بین المللی متداول نبوده و جایز نیست.

خلیج فارس، همانند دریای عرب، خلیج عمان، اقیانوس هند، خلیج بنگال، دریای چین جنوبی و دریای ژاپن اسم تاریخی و جغرافیایی این خلیج است و بایست به همین اسم نیز بدان اشاره کرد.

اینجانب از شما درخواست می کنم که با صدور بیانیه ای این اشتباه نظری را تصحیح نمایید.

ارادتمند ـ رضا مریدی

نماینده پارلمان انتاریو از حوزه ی ریچموند هیل

لیلی پورزند

لیلی پورزند

نامه ی لیلی پورزند، کاندیدای نامزدی برای حزب لیبرال  از شعبه ویلودیل

20ژانویه 2014

دریافت کننده: عالیجناب جان برد، وزیر امور خارجه

رونوشت: دفتر نخست وزیر کانادا

موضوع: ارجاع نادرست به خلیج فارس

جناب آقای وزیر،

جنابعالی در سخنرانی خود در مقابل اتاق بازرگانی امریکا به تاریخ 16 ژانویه 2014 ، از واژه “خلیج عربی” به جای خلیج فارس استفاده نمودید. اینجانب امیدوار هستم که این تنها یک اشتباه از جانب شما باشد و نه یک ترجیح خاص تحت تاثیر ملاحظات سیاسی و اقتصادی.

تصور اینجانب بر این است که جنابعالی در سخنرانی خود قصدتان ارجاع به سفرهایتان به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بوده.

با این وجود من علاقمند به تاکید بر این نکته هستم که نام آن منطقه دریایی (آبی) ویژه، خلیج فارس است. این نام تنها نامی است که توسط سازمان ملل متحد به صورت رسمی استفاده می شود. همچنین این نام توسط تعدادی از نهادهای تخصصی تاریخی و جغرافیایی معتبر در سراسر دنیا از جمله در کشور امریکا و انگلستان، مورد تایید قرار گرفته است. و در نهایت، دولت کانادا نیز همواره از این نام در اسناد رسمی اش استفاده کرده است که این امر با یک جستجوی ساده در صفحه وب سایت وزارتخانه تحت نظارت شما و همچنین وزارت دفاع ملی، مشهود می باشد.

کشور کانادا در رده بندی ها، یکی از محبوب ترین کشورهای توسعه یافته در میان مردم سراسر دنیا می باشد. این جایگاه در نتیجه پیروی از سنت درک متقابل، گفتگو، آگاهی از جهان و اتخاذ رویکرد متعادل در مسائل جغرافیای سیاسی، به دست آمده است. ارجاع نادرست شما به خلیج فارس در تعارض مستقیم با اصولی است که شما خود را به آن متعهد کرده اید، از جمله اصل ایستادن بر سر حقیقت و عدالت در حوزه مسائل بین المللی.

اینجانب از جنابعالی تقاضا می کنم که این اشتباه را به صورت عمومی اصلاح نمایید و اطمینان حاصل کنید که از این پس واژه درست ـ خلیج فارس ـ  از جانب شما و وزارتخانه تحت نظارت شما، استفاده خواهد شد.

با احترام،لیلی پورزند

نامه کاوه شهروز، کاندیدای نامزدی برای حزب لیبرال از ریچموندهیل

کاوه شهروز

کاوه شهروز

From: Kaveh Shahrooz
To:  Minister John Baird
Subject:  Objection to your use of “Arabian Gulf”

Minister Baird,

I am writing to voice a strong objection to a speech you made on January 16, 2014 to the U.S. Chamber of Commerce.

In that speech, you made reference to your travels to the “Arabian Gulf.”

As a former Senior Policy Advisor to the Department of Foreign Affairs, I know that many of your Departmental advisors have sufficient expertise to advise you that no such body of water exists. The name of the body to which you were referring is, and has always been, the “Persian Gulf.”

The name is recognized as such by all credible and neutral international bodies, including the United Nations Secretariat and the International Hydrographic Organization.  Moreover, the term “Persian Gulf” has been used since time immemorial in travelogues and all other writings on the subject.

The use of the term “Arabian Gulf” has been politically motivated by certain governments in recent years. I would, however, expect better of Canada.

persian gulf rashtrapati.parssea

I respectfully request that you issue a correction on this important issue immediately.

Kaveh

به جان برد نامهای جغرافیایی را آموزش دهید

 

هیچ بعید نیست که استفاده از کلمه خلیج عربی توسط جان برد، وزیر امور خارجه کانادا، در سخنرانی 16 ژانویه اطاق بازرگانی در واشنگتن ، فقط از روی جهالت و کمبود معلومات عمومی باشد. چه در سیاست به آنچه کمتر از همه اهمیت داده میشود معلومات است. با توجه به سیاست های بین المللی دولت هارپر در سالهای اخیر، بخصوص روش برخورد آن با حکومت جمهوری اسلامی بدون در نظر گرفتن اصول اجتماعی، اخلاقی و انسانی نسبت به ملت ایران و کامیونیتی 200.000 هزار نفری ایرانی- کانادائی، میتوان بیشتر بر این باور بود که این عمل عمدا صورت گرفته باشد. آیا این غرض ورزی از برای خوشنود کردن بیشتر اسرائیل است که هم اکنون میزبان بالاترین هییت رسمی کانادائی با حضور شخص هارپر، شش وزیر و 200 همراه در این سفر میباشد؟ و یا اینکه از برای سنگین کردن کفه ترازوی کشورهای عرب مخالف جمهوری اسلامی است که شاید از این سفر زیاد هم راضی نباشند. با شناختی که از سیاستهای بین المللی ابتدائی و غلطی که از دولتمردانی که در دو دوره گذشته بر کانادا حکومت میکنند داریم، هر گونه تفسیر و تعبیر امکان پذیر میباشد.

این وظیفه تک تک شهروندان کانادائی میباشد، که در چنین مواردی با عکس العملی سخت به مسئولین هشدار داده و آنها را نسبت به عواقب خطا کاریهایشان که شهرت، حیثیت و خوشنامی کشوررا به خطر میاندازد، آگاه نمایند. کشوری که به همت شهروندانی همچو پیرسون، ترودو و کرتین به لحاظ اهمیت نقش هائی که  چه درداخل و چه در خارج از کشور بازی کرده اند، احترام و اعتباری عظیم برای کانادا در جهان بوجود آورده اند. خواه و نا خواه بار این مسئولیت بر دوش کامیونتی ایرانی – کانادائی بیشتر سنگینی میکند. در چنین موقعیتی بجاست که هر شخص با هر باور و عقیده در حد امکان خود، به صورت شخصی و یا جمعی، از طریق نامه، حضور فعال در سوشیال مدیا و یا تماس با رسانه ها و مقامات سیاسی همه احزاب ناخوشنودی خود را اعلام دارد.

چه به جا و چه فرصت مناسبی میباشد که نظری بر تاریخ چند صد ساله، و یک بررسی اجمالی بر کشوری که یا از روی نیاز و ناچاری و یا از روز عشق و علاقه آنرا محل سکونت خود گزیده ایم ، داشته باشیم. از خصوصیات این کشور جوان اینست که به مثال روز های اول بوجود آمدنش، تاریخش هنوز زنده و به همان صورت ادامه دارد. تاریخی که با هجوم مستعمره گران انگلیس و فرانسه آغاز گردید. مبارزه با بومیان سرخپوست و تسلط بر آب و خاک آنان، این دو مهاجم را از یک طرف متحد ساخته، و از طرف دیگر رقابت از برای قدرت آنها را تا به امروز در مقابل هم قرار داده است. زیر پا گذاشتن امروزه قراردادهائی که سابق بر این بر بومیان تحمیل شده بود، جهت دست یابی به شنهای نفتی آلبرتا، و جدائی طلبی فرانسویان که همچنان ادامه دارد، اینطور مینماید که انگاری هیچ تغییری در تاریخ این کشور در طول این چند صد ساله  بوجود نیامده است. جز آنکه از برای بهره برداری از این سرزمین وسیع و غنی احتیاج به افراد بیشماری میبود که موجب آن گردید، مهاجرت و مهاجرین بزرگترین  پدیده و نقش را در ساختار و پیشرفت این کشور بازی کنند

استعمار نه تنها از میان نرفته بلکه شکلهای ظریف و پیچیده تری به خود گرفته است. جلب نیروهای جوان و تحصیلکرده کشورهائی که در شرایط بحرانی قرار گرفته اند، باعث آن گردیده که چرخهای اقتصادی این کشور در مقایسه با کشورهای دیگر سریعتر و روان تر در چرخش باقی بمانند..

 

غارت رفته ملت های تحت ستم قرارگرفته میباشد، این کشور را به بهشتی از برای غارتگران بین المللی مبدل ساخته است. داشتن ملیت کانادائی آنچنان ارزش و بهاء پیدا کرده است، که افرادی را که از بالاترین معلومات دانشگاهی برخوردار میباشند کور کرده و آگاه وناآگاهانه ترجیح میدهند که چشمهای خود را بسته نگاه داشته و در مقابل این تبعضات از خود بی تفاوتی، سکوت و سکون نشان دهند.

آزادی، دموکراسی و حقوق بشر در کانادا نعمت هائی نیستند که در اثر مبارزات اجتماعی به دست آمده باشند. بلکه شرایط الزامی و اجباری میباشند تا کشوری که سالانه سیصد هزار مهاجر در خود می پذیرد، این امکان را بوجود آورد که قومیت های مختلف بتوانند در کنار هم زندگی نمایند. هیچ نشان فرهنگی، تاریخی و هنری جمعی خاصی در این کشور جز طبیعتی بی نظیر، سرمائی کشنده و جامعه ای صد در صد مهاجر، وجود ندارد، که بوجود آورنده کشوری باشند که مانند کشور های دیگر در طول تاریخ و بواسطه مختصات و سرنوشت مشترک بوجود آمده باشند. دایورسیتی و مولتی کولچرالیسم که اصول اولیه مورد تائید همگان در این کشور میباشند، جامعه را به صورت موزائیکی از فرهنگ ها و قومیتهای مختلف شکل داده است. درست است که این اصول را به صورت برابر نمیتوان در سیستم های قانونگزاری، حکومتی و سیاسی مشاهده نمود، ولی این نوع تشکل در خود نیروهای بالقوه و نهفته ای دارند، که دیر یا زود باعث دگرگونی وتحولی عظیم  خواهند شد، که نتیجه اش جامعه ای خواهد بود که آزادی و دموکراسی و حقوق بشری واقعی در آن حاصل یک بیداری جمعی باشد. بیداری که نشان از پایان دوره استعماری قومی خاص بوده، که ناگفته خود را برتر میداند. و آغازی از برای سرزمینی باشد که الگوئی از برای دنیای بی مرز فردا خواهد بود. محیطی که قومیت های مختلف در صلح و آرامش، ارزشهای انسانی را بر دیگر ارزشها ارجحیت داده و خواستار آزادی، دموکراسی و حقوق بشر به صورت برابر از برای همگان باشند.

تجمع اعتراضی برای واکنش به بکار بردن کلمه خلیج عربی‌ به جای خلیج فارس، توسط وزیر امور خارجه  در سخنرانی اخیر خود، در تاریخ سه شنبه 28 ژانویه – ساعات 3 الی 4 بعد از ظهر، در مقابل دفتر چانگسون لینگ نماینده فدرال از حزب کانسرواتیو در ویلودیل، شماره 250 خیابان شپرد شرقی تدارک دیده شده است. از کلیه فعالان اجتماعی، نمایندگان و افراد کامیونیتی دعوت شده است که با شرکت هر چه بیشتر در این تظاهرات، رشد، بلوغ، آگاهی جمعی و همبستگی خود را در مبارزه با تبعیض، بی احترامی و زیر پا گذاشتن اصول انسانی و قوانین بین المللی نشان دهند.

 

 

نامه ی دکتر رضا مریدی، نماینده مجلس انتاریو از حوزه ی ریچموندهیل و وزیر تحقیقات و نوآوری انتاریو

دکتر رضا مریدی

دکتر رضا مریدی

جناب آقای جان برد وزیر محترم خارجه، تجارت و توسعه کانادا. اتاوا

موضوع: خلیج فارس ـ اظهارات اخیر جنابعالی

جناب آقای وزیر برد:

اینجانب از اشاره آنجناب به خلیج فارس به عنوان خلیج عربی در اجلاس اخیر اتاق بازرگانی آمریکا مطلع شدم.

مایلم تأکید کنم که در طی قرن های گذشته تاریخ نویس ها و جغرافی دان ها همواره این خلیج را به عنوان خلیج فارس شناخته اند. تنها در زمان ریاست جمهوری عبدالناصر در مصر بود که وی به دلایل صرفا سیاسی آن را خلیج عربی نامید و از آن زمان بعضی کشورهای عربی و تعدادی افراد ناآگاه هر از چندگاهی آن را به این اسم مصنوعی و بحث انگیز خوانده اند.

به جز چند مورد کاملا استثنایی، اغلب قریب به اتفاق همه کشورهای جهان منجمله کانادا و سازمان های بین المللی مانند سازمان ملل متحد این خلیج را به نام خلیج فارس رسماً می شناسند. تغییر نام دریاها و اقیانوس ها که مورد قبول جامعه ی جهانی است در عرف بین المللی متداول نبوده و جایز نیست.

خلیج فارس، همانند دریای عرب، خلیج عمان، اقیانوس هند، خلیج بنگال، دریای چین جنوبی و دریای ژاپن اسم تاریخی و جغرافیایی این خلیج است و بایست به همین اسم نیز بدان اشاره کرد.

اینجانب از شما درخواست می کنم که با صدور بیانیه ای این اشتباه نظری را تصحیح نمایید.

ارادتمند ـ رضا مریدی

نماینده پارلمان انتاریو از حوزه ی ریچموند هیل

لیلی پورزند

لیلی پورزند

نامه ی لیلی پورزند، کاندیدای نامزدی برای حزب لیبرال  از شعبه ویلودیل

۲۰ژانویه ۲۰۱۴

دریافت کننده: عالیجناب جان برد، وزیر امور خارجه

رونوشت: دفتر نخست وزیر کانادا

موضوع: ارجاع نادرست به خلیج فارس

جناب آقای وزیر،

جنابعالی در سخنرانی خود در مقابل اتاق بازرگانی امریکا به تاریخ ۱۶ ژانویه ۲۰۱۴ ، از واژه “خلیج عربی” به جای خلیج فارس استفاده نمودید. اینجانب امیدوار هستم که این تنها یک اشتباه از جانب شما باشد و نه یک ترجیح خاص تحت تاثیر ملاحظات سیاسی و اقتصادی.

تصور اینجانب بر این است که جنابعالی در سخنرانی خود قصدتان ارجاع به سفرهایتان به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بوده.

با این وجود من علاقمند به تاکید بر این نکته هستم که نام آن منطقه دریایی (آبی) ویژه، خلیج فارس است. این نام تنها نامی است که توسط سازمان ملل متحد به صورت رسمی استفاده می شود. همچنین این نام توسط تعدادی از نهادهای تخصصی تاریخی و جغرافیایی معتبر در سراسر دنیا از جمله در کشور امریکا و انگلستان، مورد تایید قرار گرفته است. و در نهایت، دولت کانادا نیز همواره از این نام در اسناد رسمی اش استفاده کرده است که این امر با یک جستجوی ساده در صفحه وب سایت وزارتخانه تحت نظارت شما و همچنین وزارت دفاع ملی، مشهود می باشد.

کشور کانادا در رده بندی ها، یکی از محبوب ترین کشورهای توسعه یافته در میان مردم سراسر دنیا می باشد. این جایگاه در نتیجه پیروی از سنت درک متقابل، گفتگو، آگاهی از جهان و اتخاذ رویکرد متعادل در مسائل جغرافیای سیاسی، به دست آمده است. ارجاع نادرست شما به خلیج فارس در تعارض مستقیم با اصولی است که شما خود را به آن متعهد کرده اید، از جمله اصل ایستادن بر سر حقیقت و عدالت در حوزه مسائل بین المللی.

اینجانب از جنابعالی تقاضا می کنم که این اشتباه را به صورت عمومی اصلاح نمایید و اطمینان حاصل کنید که از این پس واژه درست ـ خلیج فارس ـ  از جانب شما و وزارتخانه تحت نظارت شما، استفاده خواهد شد.

با احترام،لیلی پورزند

نامه کاوه شهروز، کاندیدای نامزدی برای حزب لیبرال از ریچموندهیل

کاوه شهروز

کاوه شهروز

From: Kaveh Shahrooz
To:  Minister John Baird
Subject:  Objection to your use of “Arabian Gulf”

Minister Baird,

I am writing to voice a strong objection to a speech you made on January 16, 2014 to the U.S. Chamber of Commerce.

In that speech, you made reference to your travels to the “Arabian Gulf.”

As a former Senior Policy Advisor to the Department of Foreign Affairs, I know that many of your Departmental advisors have sufficient expertise to advise you that no such body of water exists. The name of the body to which you were referring is, and has always been, the “Persian Gulf.”

The name is recognized as such by all credible and neutral international bodies, including the United Nations Secretariat and the International Hydrographic Organization.  Moreover, the term “Persian Gulf” has been used since time immemorial in travelogues and all other writings on the subject.

The use of the term “Arabian Gulf” has been politically motivated by certain governments in recent years. I would, however, expect better of Canada.

persian gulf rashtrapati.parssea

I respectfully request that you issue a correction on this important issue immediately.

Kaveh

جعل نام خلیج فارس قصه دنباله دار سیاسی اشتباه عمدی و یا سهوی

 تقریبا همه و یا بسیاری از سازمانهای بین المللی بخصوص سازمانها و آزانس های تخصصی سازمان ملل نام خلیج فارس را بکار می برند.

 اما علی رغم این حقایق تاریخی و حقوقی تحریف نام خلیج فارس همچنان ادامه داردبطوریکه امروزه در رسانه های گروهی دو یا سه شیوه در مورد کاربرد نام خلیج فارس بکار می رود.

کاربرد نام خلیج عر. بی.

تقریبا تمام رسانه های گروهی عرب زبان نام خلیج عربی و یا فقط خلیج را بکار می برند.

گاهی اوقات کشورهای انگلیسی زبان نیز خلیج عربی را عمدا و یا بصورت اشتباه بدلیل کپی برداری از مطالب سایتهای کشورهای عرب زبان بکار می برند. بعضی مقامات غربی نیز گاهی خلیج عربی بکار می برند که ممکن است انگیزه سیاسی داشته باشد.

 جان برد، وزیر امور خارجه کانادا، در جریان یک گفتگو با هیاتی آمریکایی، نام خلیج فارس را به خلیج عربی جعل کرد. در وبسایت شخصی آقای برد به بخشی از این سخنرانی چنین اشاره شده: «من در بسیاری از نقاط جهان بودم؛ اما بیشتر اوقاتم را در نقاطی مانند خلیج عر. بی، چین و جنوب آسیا گذراندم.»

بعضی از رسانه های خارجی با وجود اینکه کاربرد مستمر خلیج فارس را در همه زبانها تایید می کنند ولی اظهار می دارند برای بیطرفی و سادگی فقط به خلیج اکتفا  می کنند

تعدادی از آنها دستکم در مطالب خود یکبار خلیج فارس را بکار می برندو در ادامه مطلب خود فقط به خلیج بسنده می کنند.

آقای جان بیرد وزیر امور خارجه کانادا هفته گذشته در سخنانی در واشنگتن، از خلیج فارس تحت عنوان جعلی «خلیج عربی» یاد کرده بود

این خبر به شدت اعضای جامعه  بزرگ ایرانی ـ کانادایی را ناراحت کرده.

بسیاری از اعضای کامیونیتی و چهره های آشنا و فعال و کوشای آن به این سخنان وزیر امور خارجه اعتراض کرده اند و خواستار تصحیح آن از سوی ایشان شده اند.

دکتر رضا مریدی نماینده ریچموندهیل در پارلمان انتاریو و وزیر پژوهش ها و نوآوریهای علمی انتاریو طی نامه ای این اشتباه جدی را به آقای جان بیرد یادآور شد.

بعضی از اعضای فعال کامیونیتی همچون دوستانی که خود را برای کاندیداتوری در انتخابات آینده فدرال آماده می کنند نیز با ارسال نامه و یا ابراز نظر، نسبت به این اشتباه فاحش اعتراض کرده اند.

تا این لحظه البته از افرادی که در جلسه دیدار نمایندگان کانادا با «نمایندگان کامیونیتی ایرانی» حضـور داشتند بیانیه ای دریافت نکرده ایم و یا اگر مخالفتی ابراز داشته اند، ما از آن اطلاعی نداریم.

استفاده آقای جان بیرد از عنوانی مجعول به جای نام صحیح خلیج فارس، بخصوص از این جهت تأمل برانگیز است که ایشان وزیر امور خارجه کانادا هستند و کاربرد صحیح اسامی جغرافیایی بین المللی در حیطه کاری ایشان اهمیتی مضاعف دارد.

Basra_bahrefarspersian gulf rashtrapati.parssea

ارزشهای کانادایی که حاصل زحمات و روشن بینی و همفکری و آینده نگری نسلهای متعدد کانادایی هستند، کانادا را به جامعه ای نمونه در جهان مبدل کرده اند. ترویج این ارزشها به عهده همه ما، و بویژه دولتمردان و منتخبین و نمایندگان مردم و رهبران کامیونیتی هاست. هویت و فرهنگ و پیشینه تاریخی ـ جغرافیایی همه جوامعی که کانادای نمونه در جهان را تشکیل می دهند، به یکسان محترم و ارجمند است.

هیچ بعید نیست که استفاده از کلمه خلیج عربی توسط جان برد، وزیر امور خارجه کانادا، در سخنرانی 16 ژانویه اطاق بازرگانی در واشنگتن ، فقط از روی جهالت و کمبود معلومات عمومی باشد. چه در سیاست به آنچه کمتر از همه اهمیت داده میشود معلومات است.

با توجه به سیاست های بین المللی دولت هارپر در سالهای اخیر، بخصوص روش برخورد آن با حکومت جمهوری اسلامی بدون در نظر گرفتن اصول اجتماعی، اخلاقی و انسانی نسبت به ملت ایران و کامیونیتی 200.000 هزار نفری ایرانی- کانادائی، میتوان بیشتر بر این باور بود که این عمل عمدا صورت گرفته باشد. آیا این کار  برای سنگین کردن کفه ترازوی کشورهای عرب مخالف جمهوری اسلامی است که شاید از این سفر زیاد هم راضی نباشند. با شناختی که از سیاستهای بین المللی ابتدائی و غلطی که از دولتمردانی که در دو دوره گذشته بر کانادا حکومت میکنند داریم، هر گونه تفسیر و تعبیر امکان پذیر میباشد.

این وظیفه تک تک شهروندان کانادائی میباشد، که در چنین مواردی با عکس العملی سخت به مسئولین هشدار داده و آنها را نسبت به عواقب خطا کاریهایشان که شهرت، حیثیت و خوشنامی کشوررا به خطر میاندازد، آگاه نمایند. کشوری که به همت شهروندانی همچو پیرسون، ترودو و کرتین به لحاظ اهمیت نقش هائی که  چه درداخل و چه در خارج از کشور بازی کرده اند، احترام و اعتباری عظیم برای کانادا در جهان بوجود آورده اند. خواه و نا خواه بار این مسئولیت بر دوش کامیونتی ایرانی – کانادائی بیشتر سنگینی میکند. در چنین موقعیتی بجاست که هر شخص با هر باور و عقیده در حد امکان خود، به صورت شخصی و یا جمعی، از طریق نامه، حضور فعال در سوشیال مدیا و یا تماس با رسانه ها و مقامات سیاسی همه احزاب ناخوشنودی خود را اعلام دارد.

چه به جا و چه فرصت مناسبی میباشد که نظری بر تاریخ چند صد ساله، و یک بررسی اجمالی بر کشوری که یا از روی نیاز و ناچاری و یا از روز عشق و علاقه آنرا محل سکونت خود گزیده ایم ، داشته باشیم. از خصوصیات این کشور جوان اینست که به مثال روز های اول بوجود آمدنش، تاریخش هنوز زنده و به همان صورت ادامه دارد. تاریخی که با هجوم مستعمره گران انگلیس و فرانسه آغاز گردید. مبارزه با بومیان سرخپوست و تسلط بر آب و خاک آنان، این دو مهاجم را از یک طرف متحد ساخته، و از طرف دیگر رقابت از برای قدرت آنها را تا به امروز در مقابل هم قرار داده است. زیر پا گذاشتن امروزه قراردادهائی که سابق بر این بر بومیان تحمیل شده بود، جهت دست یابی به شنهای نفتی آلبرتا، و جدائی طلبی فرانسویان که همچنان ادامه دارد، اینطور مینماید که انگاری هیچ تغییری در تاریخ این کشور در طول این چند صد ساله  بوجود نیامده است. جز آنکه از برای بهره برداری از این سرزمین وسیع و غنی احتیاج به افراد بیشماری میبود که موجب آن گردید، مهاجرت و مهاجرین بزرگترین  پدیده و نقش را در ساختار و پیشرفت این کشور بازی کنند

استعمار نه تنها از میان نرفته بلکه شکلهای ظریف و پیچیده تری به خود گرفته است. جلب نیروهای جوان و تحصیلکرده کشورهائی که در شرایط بحرانی قرار گرفته اند، باعث آن گردیده که چرخهای اقتصادی این کشور در مقایسه با کشورهای دیگر سریعتر و روان تر در چرخش باقی بمانند..

تجمع اعتراضی برای واکنش به بکار بردن کلمه خلیج عربی‌ به جای خلیج فارس، توسط وزیر امور خارجه  در سخنرانی اخیر خود، در تاریخ سه شنبه 28 ژانویه – ساعات 3 الی 4 بعد از ظهر، در مقابل دفتر چانگسون لینگ نماینده فدرال از حزب کانسرواتیو در ویلودیل، شماره 250 خیابان شپرد شرقی تدارک دیده شده است.

از کلیه فعالان اجتماعی، نمایندگان و افراد کامیونیتی دعوت شده است که با شرکت هر چه بیشتر در این تظاهرات، رشد، بلوغ، آگاهی جمعی و همبستگی خود را در مبارزه با تبعیض، بی احترامی و زیر پا گذاشتن اصول انسانی و قوانین بین المللی نشان دهند.

  

نامه ی دکتر رضا مریدی، نماینده مجلس انتاریو از حوزه ی ریچموندهیل و وزیر تحقیقات و نوآوری انتاریو

دکتر رضا مریدی

دکتر رضا مریدی

جناب آقای جان برد وزیر محترم خارجه، تجارت و توسعه کانادا. اتاوا

موضوع: خلیج فارس ـ اظهارات اخیر جنابعالی

جناب آقای وزیر برد:

اینجانب از اشاره آنجناب به خلیج فارس به عنوان خلیج عربی در اجلاس اخیر اتاق بازرگانی آمریکا مطلع شدم.

مایلم تأکید کنم که در طی قرن های گذشته تاریخ نویس ها و جغرافی دان ها همواره این خلیج را به عنوان خلیج فارس شناخته اند. تنها در زمان ریاست جمهوری عبدالناصر در مصر بود که وی به دلایل صرفا سیاسی آن را خلیج عربی نامید و از آن زمان بعضی کشورهای عربی و تعدادی افراد ناآگاه هر از چندگاهی آن را به این اسم مصنوعی و بحث انگیز خوانده اند.

به جز چند مورد کاملا استثنایی، اغلب قریب به اتفاق همه کشورهای جهان منجمله کانادا و سازمان های بین المللی مانند سازمان ملل متحد این خلیج را به نام خلیج فارس رسماً می شناسند. تغییر نام دریاها و اقیانوس ها که مورد قبول جامعه ی جهانی است در عرف بین المللی متداول نبوده و جایز نیست.

خلیج فارس، همانند دریای عرب، خلیج عمان، اقیانوس هند، خلیج بنگال، دریای چین جنوبی و دریای ژاپن اسم تاریخی و جغرافیایی این خلیج است و بایست به همین اسم نیز بدان اشاره کرد.

اینجانب از شما درخواست می کنم که با صدور بیانیه ای این اشتباه نظری را تصحیح نمایید.

ارادتمند ـ رضا مریدی

نماینده پارلمان انتاریو از حوزه ی ریچموند هیل

لیلی پورزند

لیلی پورزند

نامه ی لیلی پورزند، کاندیدای نامزدی برای حزب لیبرال  از شعبه ویلودیل

۲۰ژانویه ۲۰۱۴

دریافت کننده: عالیجناب جان برد، وزیر امور خارجه

رونوشت: دفتر نخست وزیر کانادا

موضوع: ارجاع نادرست به خلیج فارس

جناب آقای وزیر،

جنابعالی در سخنرانی خود در مقابل اتاق بازرگانی امریکا به تاریخ ۱۶ ژانویه ۲۰۱۴ ، از واژه “خلیج عربی” به جای خلیج فارس استفاده نمودید. اینجانب امیدوار هستم که این تنها یک اشتباه از جانب شما باشد و نه یک ترجیح خاص تحت تاثیر ملاحظات سیاسی و اقتصادی.

تصور اینجانب بر این است که جنابعالی در سخنرانی خود قصدتان ارجاع به سفرهایتان به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بوده.

با این وجود من علاقمند به تاکید بر این نکته هستم که نام آن منطقه دریایی (آبی) ویژه، خلیج فارس است. این نام تنها نامی است که توسط سازمان ملل متحد به صورت رسمی استفاده می شود. همچنین این نام توسط تعدادی از نهادهای تخصصی تاریخی و جغرافیایی معتبر در سراسر دنیا از جمله در کشور امریکا و انگلستان، مورد تایید قرار گرفته است. و در نهایت، دولت کانادا نیز همواره از این نام در اسناد رسمی اش استفاده کرده است که این امر با یک جستجوی ساده در صفحه وب سایت وزارتخانه تحت نظارت شما و همچنین وزارت دفاع ملی، مشهود می باشد.

کشور کانادا در رده بندی ها، یکی از محبوب ترین کشورهای توسعه یافته در میان مردم سراسر دنیا می باشد. این جایگاه در نتیجه پیروی از سنت درک متقابل، گفتگو، آگاهی از جهان و اتخاذ رویکرد متعادل در مسائل جغرافیای سیاسی، به دست آمده است. ارجاع نادرست شما به خلیج فارس در تعارض مستقیم با اصولی است که شما خود را به آن متعهد کرده اید، از جمله اصل ایستادن بر سر حقیقت و عدالت در حوزه مسائل بین المللی.

اینجانب از جنابعالی تقاضا می کنم که این اشتباه را به صورت عمومی اصلاح نمایید و اطمینان حاصل کنید که از این پس واژه درست ـ خلیج فارس ـ  از جانب شما و وزارتخانه تحت نظارت شما، استفاده خواهد شد.

با احترام،لیلی پورزند

نامه کاوه شهروز، کاندیدای نامزدی برای حزب لیبرال از ریچموندهیل

کاوه شهروز

کاوه شهروز

From: Kaveh Shahrooz
To:  Minister John Baird
Subject:  Objection to your use of “Arabian Gulf”

Minister Baird,

I am writing to voice a strong objection to a speech you made on January 16, 2014 to the U.S. Chamber of Commerce.

In that speech, you made reference to your travels to the “Arabian Gulf.”

As a former Senior Policy Advisor to the Department of Foreign Affairs, I know that many of your Departmental advisors have sufficient expertise to advise you that no such body of water exists. The name of the body to which you were referring is, and has always been, the “Persian Gulf.”

The name is recognized as such by all credible and neutral international bodies, including the United Nations Secretariat and the International Hydrographic Organization.  Moreover, the term “Persian Gulf” has been used since time immemorial in travelogues and all other writings on the subject.

The use of the term “Arabian Gulf” has been politically motivated by certain governments in recent years. I would, however, expect better of Canada.

persian gulf rashtrapati.parssea

I respectfully request that you issue a correction on this important issue immediately.

Kaveh

گفتنی است که جان برد بدنبال  اعتراض  تعدادی از نمایندگان  پارلمان کانادا و همچنین اعتراض ایرانیان ، کاربرد نام جعلی را ادر وبلاگ خود   موضوعی کم اهمیت دانسته است.

 

Is it the ‘Persian’ or ‘Ara.bian’ Gulf?   Toronto protest sets record straight

Iran, India relations span centuries marked by meaningful interactions

Iran, India relations span centuries marked by meaningful interactions

New Delhi, Jan 22, IRNA 

Iran and India relations span centuries marked by meaningful interactions, according to renowned Iranian Scholar:

 Dr. Mohammad Ajam.

jeld ketab hekmat .ajam

The two countries shared a border till 1947 and share several common features in their language, culture and traditions. Both South Asia and the Persian Gulf have strong commercial, energy, cultural and people-to-people links.

Independent India and Iran established diplomatic links on 15 March 1950. In addition to the Embassy in Tehran, India currently has two Consulates in Iran -Bandar Abbas and Zahedan. Prime Minister Smt. Indira Gandhi visited Iran in April 1974 and Prime Minister Shri Morarji Desai visited in June 1977.

The Iranian Revolution in 1979 introduced a new phase of engagement between India and Iran marked by exchange of high level visits of Indian and Iranian officials.

India-Iran economic and commercial ties have traditionally been buoyed by Indian import of Iranian crude oil.

India-Iran trade in 2010-11 was US$ 13.4 billion (Indian exports US$ 2.5 billion and imports US$ 10.9 billion).

India’s exports to Iran include rice, machinery and instruments, metals, primary and semi finished iron and steel, drugs/pharmaceuticals and fine chemicals, processed minerals, manmade yarn and fabrics, tea, organic/inorganic/agro chemicals, rubber manufactured products, etc.

India and Iran hold regular bilateral talks on economic and trade issues at the India-Iran Joint Commission Meeting (JCM).

The 16th JCM was held in New Delhi on July 8-9, 2010. It was co-chaired by Iran’s Minister of Economic Affairs and Finance Dr. Seyed Shamseddin Hosseini and India’s External Affairs Minister Shri S.M. Krishna.

During the visit, Dr. Hosseini called on Prime Minister Dr. Manmohan Singh and met Minister of Finance Shri Pranab Mukherjee, and NSA Shri Shivshankar Menon.

Dr. Shamseddin Hosseini again visited India on 25 February 2011 during which he called on Prime Minister, Finance Minister and External Affairs Minister. The 17th JCM was held in Tehran in 2012 at the level of Foreign Ministers. Under the JCM mechanism, meetings of various Joint Working Groups have been held regularly.

During the 16th Joint Commission Meeting (JCM), 6 MoUs/agreements were signed: (i) Air Services Agreement; (ii) Agreement on Transfer of Sentenced Persons; (iii) MoU on Cooperation in New & Renewable Energy; (iv) MoU on Cooperation in Small Scale Industry between National Small Industries Corporation (NSIC) and Iranian Small Industries and Industrial Parks Organisation (ISIPO); (v) Programme of Cooperation on Science & Technology and (vi) MoU on Cooperation between Central Pulp and Paper Research Institute of India (CPPRI) and Gorgan University of Agricultural Science and Natural Resources (GUASNR).

There has been regular exchange of business delegations from both sides. India and Iran are also engaged in discussions on various projects in Iran, including the Chabahar Port and Rail Project.

Till now it has been believed that Iran and India have had cultural and civilizational links with each other from the time of Cyrus the Great and Darius. But many recent archaeological findings in north Khorassan, Sokhte (burnt city)and Jeeroft in Iran show that the civilizational relations between the Iranians and India have been so much older.

In the period of Darius and Xeroxes (Khashayar Shah), a group of the elephant riding soldiers of the army were Indians. Such kinds of relations have been clearly recorded in the periods of Ashkanians and the Sassanids as well.

In the period of the Gorkanis (the Moghals) or the Khorassanis the official language of the courts of India was Persian. It is for the same reason that about seventy per cent of the important documents, royal orders as well as the poetry and prose books still found in the museums and the government as well as private collections in India are in the Persian language.

Dr. Hekmat, the first ambassador of Iran in India has recorded a total of 80 important stone engravings in the important palaces and mausoleums of India. But the number of such engravings and inscription which are still found runs into thousands.

India and Iran maintain regular cultural and educational exchanges.

The cultural ties between Iran and India go back to the ancient times, to such an ancient time that determining its real date is impossible.

This antiquity of relations can be understood from the extensive similarities in the languages of the two countries. It is for the same reason that Sanskrit is called as the sister of the ancient Iranian languages. India and Iran have been familiar names for each other. The names of India ,Sind and Makran have been used in almost all historical& geghraphical and literature Persian books in the Shahnameh itself at least a hundred times. The same is true for other books as well.

A number of Indian scholars were teachers in the great university of the Gandi Shahpur of Persia and used to teach there.

In the period of Khusro Anushirvan, a number of Indian tales including the Panchtantra were translated into Iranian language by the name of Kalileh Wa Dameneh.

This work was later translated from the Persian language to Hindi. Other stories like the tales of Behram, story of the parrots and the tales of Sindbad were all translated from Hindi into Persian.

Iranians have played a distinguished role in the transmission of the heritage of India to the other languages. The famous Iranian scientist, Aburehan Albiruni, during his 16 years stay in India, presented his master piece named ˈTehqeeq Maˈal le Hindˈ to the world which is known as the Encyclopedia of India.

Masoodi was yet another Iranian scholar, who wrote many detailed reports about India. Moreover, the scientists like Koshiar and Khwarizmi learned the Indian mathematics and globalized this science.during the Gurkanid(mogul)the cultural exchange was so deeply that the official language became Persian. India and Iran maintained regular cultural exchanges even during the time of colonialism and also after independent India. Khorasanid dynasty(Tamurid,Babri,mugals) in India invited several Persian artist to their courts.

آثار فارسی هند (2)IMG_3082 (2)یکی از زرّین‌ترین برگ‌های فتوحاتِ نادرشاه اَفشار
India has extremely been influenced by Persian art and architecture and Persian Sufis music.hundreds of Persian poets also were invited to India and some of the Indian kings themselves were composing Persian poem.also many Persian commander and minister or Nuvab were serving the Indian court one of them was Mirza Ghiyas Beg an important official the rule of the Mughal Emperor Jahangir, and served as the chief treasurer, and he was given the title ˈIˈtimād-ud-Daulahˈ which means ˈPillar of the Stateˈ. His daughter, Mehr Nūr Jahān married Jahāngīr in 1611, and his son Mirza Abul Hasan ˈAsaf Khanˈ served as a general to Jahangir.

Mirza who was the father of Arjumand Banu Mumtaz Mahal,The wife of Shah Jahan, the Emperor of India also we can mention many others like safdar jung and Ashraf khan khorasani.

.

 File:Mumtaz Mahal.jpg

                              Arjuman Bano          and her father  Asaf Khan

As per an MoU signed in January 2008 between the Indian Council for Cultural Relations (ICCR), New Delhi and the Iranian Cultural Heritage, Handicrafts and Tourism Organization (ICHHTO) a weeklong Iranian cultural week was held in New Delhi and Mumbai in April-May 2008.

India also held its “Days of Culture” at the Niyavaran Palace in Tehran and Hafezia in Shiraz from May 10-17, 2011 which was attended by over twenty thousand people. The cultural festival was dedicated to the memory of Gurudev Rabindranath Tagore.

During 2011-12, various functions were organised through out Iran to commemorate the 150th birth anniversary of Gurudev Tagore. Gurudev Tagore had visited Iran in 1934 and 1935 during which he wrote a poem on Iran.

There are about 8,000 Iranian students studying in India. India provides 67 scholarships every year to Iranian students under ITEC, ICCR, Colombo Plan and IOR-ARC schemes.

India over the years has emerged as one of the favourite tourist destinations for Iranian tourists and every year around 40,000 Iranians visit India for various purposes.

Code: 81006985 (3790449) | Date: 22/01/2014 |2160**2050

: ارتباط با سردبير

ketab سنگ نوشته های پارسی هند

THE FINANCIAL EXPRESS VOLXXXIX NO 295 PAGE 19 DATE 10/02/2014

India-Iran relations span centuries marked by meaningful interactions

 Till 1947 India and Iran not only shared their borders but also shared several common features in their language, culture and traditions. Both South Asia and the Persian Gulf have strong commercial, energy, cultural and people-to-people links.

Independent India and Iran established diplomatic links on March 15, 1950. In addition to the Embassy in Tehran, India currently has two Consulates in Iran – Bandar Abbas and Zahedan, while Iran has two Consulates in Hyderabad and Mumbai.

To further improve relations, the Shah visited India in February/March 1956 and Prime Minister Pandit Jawaharlal Nehru visited Iran in September 1959. Prime Minister Indira Gandhi visited Iran in April 1974. The Paade Shah, in turn, visited India in February 1978.

The Iranian Revolution in 1979 introduced a new phase of engagement between India and Iran marked by exchange of high level visits of Indian and Iranian officials.

 Economic Relations

India had a deep economic connection with the Persian gulf since antiquity. Spice was traded from Indian coast to the Hormuz  and Siraf and Basra in the Persian gulf  to the Mediterranean  region.

Between 12000-15000 ships passed through the Strait of Hormuz annually and many of them were Indian. Iran provided fuel service facilities to these passing ships.

Recently India-Iran commercial ties have been buoyed by Indian import of Iranian crude oil. India-Iran trade

in 2010-11 was US$13.4 billion

(Indian exports US$2.5 billion and imports US$10.9 billion). India-Iran trade in 2013 was US$15 billion (Indian exports US$6 billion and imports

US$9 billion).

India and Iran hold regular bilateral talks on economic issues at the India-Iran Joint Commission Meeting (JCM).  India and Iran are also engaged in discussions on various projects in Iran including the Chabahar Port and Rail Project.

 kurdestan

Cultural and historical

Relations

Till now it has been believed that Iran and India have had cultural and civilizational links from the time of Cyrus the Great and Darius. But many recent archaeological findings in north Khorassan, Sokhte (burnt city)and Jeeroft in Iran show that the civilizational relations between the Iranians and India have been much older.

In the period of Darius and Xerxes (Khashayar Shah), a group of the elephant riding soldiers of the army were Indians. Such kinds of relations have been clearly recorded in the periods of Ashkanians and the Sassanid  as well. In the period of the Gurkanis (the Mughals) or the Khorasanids the official language of  the courts of India was Persian. It is for the same reason that about seventy per cent of the important documents, royal orders as well as the poetry and prose books still found in the museums and the government as well as private collections in India are in the Persian language.

Dr Hekmat, the first ambassador of Iran in independent India, had compiled a total of 80 important stone engravings in the important palaces and mausoleums of India. But the number of such engravings and inscription  which are still found runs into thousands. Some of the stone engravings in the Red Fort, the Taj Mahal and the Agra Fort have been registered as world heritage.

The cultural ties between Iran and India go back to the ancient times. This antiquity of relations can be understood from the extensive similarities in the languages of the two countries. It is for the same reason that Sanskrit is called as the sister of the ancient Iranian languages. India and Iran have been familiar names for each other. The names of India, Sind and Makran have been used in almost all Persian books in the Shahnameh itself at least a hundred times. The same is true for other books as well.

IMG_2940 (2)

A number of Indian scholars were teachers in the great university of the Gandi Shahpur of Persia and used to teach there. In the period of Khusro Anushirvan, a number of Indian tales including the Panchtantra were translated into Iranian language by the name of Kalileh Wa Dameneh.

This work was later translated from the Persian language to Hindi. Other stories like the tales of Behram, story of the parrots and the tales of Sindbad were all translated from Hindi into Persian.

Iranians have played a distinguished role in the transmission of the heritage of India to the other languages. The famous Iranian scientist, AbuRehan AlBiruni, during his 16 years stay in India, presented his master piece named “Tehqeeq Ma’al le Hind”  to the world which is known as the Encyclopedia of India.

Masoodi was yet another Iranian scholar, who wrote many detailed reports about India. Moreover, the scientists like Koshiar and Khwarizmi learned the Indian mathematics and globalised this science. During the Khorasanid dynasties (Tamurid, Babri, Mugals, Bahmani) Persian was adopted as the official language. The Khorasanid emperors of India  invited several Persian artists and scientist  to their courts.

India has been heavily influenced by Persian art and architecture and Persian Sufi music. Hundreds of Persian poets were invited to India and some of the Indian kings themselves composed poems in the Persian language. Also many Persian commanders and ministers served at the Indian court. Notable among these was Mirza Ghiyas Beg, an important official during the rule of the Mughal Emperor Jahangir. He served as the  chief treasurer, and was given the title ‘I’timad-ud-Daulah’ which means  Pillar of the State. His daughter, Mehr Nur Jahan married Jahangir in 1611, and his son Mirza Hasan ‘Asaf Khan’ served as a general to Jahangir. Mirza was the father of Arjumand Banu Mumtaz Mahal, wife of Shah Jahan. He also served as the governor of west India and Lahore.

 

India and Iran maintained regular cultural exchanges during the colonial period and post Independence. India held its “Days of Culture” at the Niyavaran Palace in Tehran and Hafezia in Shiraz. During 2011-12, various functions were organised through out Iran to commemorate the 150th birth anniversary of Gurudev Tagore. Tagore had visited Iran in 1934 and 1935 during which he wrote a poem on Iran. There are about 7,000 Iranian students studying in India. India over the years has emerged as one of the favourite tourist destinations for Iranian tourists and every year around 40,000 Iranians visit India for various purposes.

 

Blurb: India-Iran trade in 2013 was

US$ 15 billion. Indian exports US$ 6 billion and imports

US$ 9 billion

 

 red-fort

Discover the splendour of Iran

 

In the past few years, Iran has been witnessing an increasing flow of tourists. Tourists visiting Iran are bedazzled by the majestic beauty of its countryside and the modern appeal of its cities, particularly Tehran, the capital of the country. Iran boasts of a rich heritage, which dates back to many centuries. With such an amazing sight seeing options tourists here would never feel bored.

Here you will come across some of the most beautiful and worth seeing historical places. Many of these have been officially recognised by UNESCO as the “World Heritage”. A visit to Takht Jamshed is a must. Though partially in ruins today, this used to be the capital of ancient Persia some 2500 years ago.

The Safavid Islamic period forms an important part of Iran’s heritage. Buildings dating to this period include The Maidan e Naghsh e Jahan, a complex containing religious and government buildings of the Safavid Islamic period. Some other prominent buildings of this period include the Esfahan square and the Safavid palaces, the Sheikh mosque, which is one of the architectural master pieces of the Safavid period and the 33 arch bridge. The Wanak church is one of the most beautiful churches of Iran.

Tehran, the capital of Iran, is a highly modern and developed city and a mix of the traditional and the modern. Here you would find the ancient monuments standing in close harmony to the modern buildings of the present era. Tehran is replete with majestic palaces and fantastic museums throwing light on the rich history of the country.

Iran offers visitors such a scintillating experience that just one visit would be not enough to discover the country. Every week Mahan Air has three flights on Delhi-Tehran. All passengers can receive visa on the arrival for 15 days.

 

International name: Islamic Republic of Iran.

Ancient name: Persia

Area: 1648195 Sq. Kms. Population: 75,597,633

Capital: Tehran .

Official language: Persian. Currency: Rial

The political system:Islamic Republic based on the 1979 Constitution.

From the point of view of area, Iran is the sixteenth largest country in the world.

About 90 per cent of the area of the country consists of plateau. Iran is completely a hilly and semi dry region. More than half of the country consists of mountains and hills. One fourth of the country consists of desert and the other less than one fourth is under cultivation. The lowest point in the country is at the height of 56 meters in kavir  Lout and the highest point at 5628 meters is Damavand summit in the Alborz range near Tehran.

The Damavand mountain can be seen from the different cities particularly Tehran, Varameen and also from part of the Caspian Sea.

  The total periphery of Iran is 8731 Kms, the 6031 kms of which consist of land and the remaining 2700 Kms is coastal area in the Caspian Sea and Oman Sea and the Persian Gulf

The longest and navigable river: The Karun river, with 950 kms.

The biggest lake: The Uroomieh with 4868 Sq.Kms.

 The biggest island: The Gheshm with 1491 Sq.Kms .

Number of provinces: 31-  cities: 397 –  divisions: 984-  towns: 1154

Rural  areas: 2499

Exports: oil, carpets, different kind of fruits, dry fruits and herbs& saffron& pistachio , caviar, petrochemical products, textiles, clothes and food products.

Rail transport network: 9796 Kms. Length of roads: 158000 Kms

Pipelines: Oil products 3900 Kms, natural gas: 4550 Kms.

Main Ports: Abadan,  Bandar Abbas, Anzali, Bushehr, Imam Khomeini, Turkmen, and Noushehr

Cultural Heritage:

Iran has 200000 beautiful and worth seeing historical buildings some are number one in the world. Such as:

  1.  The biggest stone structure in the world ( Persepolis )
  2. The hottest summer climate in the world in Lout Desert(shadad) which has a temperature of more than 70 degree Celsius.
  3. The highest brick tower in the world The Qaboos Gumbad.
  4. The longest salt cave in the world the Gheshm island( Persian gulf).
  5. The biggest brick structure of the world ( Yezd)
  6. The  biggest non independent island of the world The Gheshm island
  7. The hottest spring in the world in Mishkin Shehr.
  8. The oldest mountain written  script of the world  in Anobanini Kermanshah.
  9. The oldest cypress tree of the world in Abr Koh.
  10. The oldest still in use bridge in the world in Dezful which was constructed 1800 years ago.
  11. The  biggest brick building in the world The Nareen fort in the Mebod city.
  12. The highest ventilator(Baadgeer) of the world in Bagh Dolatabad, Yezd
  13. The  oldest living animal species in the world The three eyed tripos in west Azerbaijan
  14. The biggest natural arch in the world at the mouth of the Espehbad cave in Khursheed Firozkoh
  15. The  oldest dam of the world on the old Qom – Kashan highway (Kabbar Dam)
  16. The biggest covered traditional market of the world Tabriz Bazaar
  17. Iran is the first producer of saffron, pistachio, barberries and carpets in the world.
  18. A unique network of two storey subterranean canals in the world for water supply in Ardestan
  19. The longest, deepest and oldest network of subterranean canals(qanat or Kariz) in kariz Gonabad (Gonabaad) in khorasan province.

.

 qanatگناباد AJAMگناباد عجم

The Ancient History of Iran:

Dozens of pre-historic sites across the Iranian plateau point to the existence of ancient cultures and urban settlements in the fourth millennium BCE, centuries before the earliest civilizations arose in nearby Mesopotamia.

 Iran contains most beautiful and worth seeing historical places some of which have been officially recognized by UNISCO as the “World Heritage”, the most important of which are as the following:

Takht Jamshed (the ruins of the capital of the ancient Persian about 2500 years ago) – Shiraz and Marv Dasht

 Iran enjoys a seven thousand years old civilization and has got a written history recorded year wise.

  

The Islamic period

 Iran played a valuable role in the spread of the Islamic culture and civilization to the other parts of the world.

 

The mausoleum of Imam Reza (A.S.)

Architecture, illumination, stucco plastering, engraving, calligraphy, copper and zinc industry and alchemy as well as translation of literature are the things which the Iranians exported to the Islamic countries.

  • The most important and famous historical, cultural and religious places of Iran include the following:
  • Maidan e Naghsh e Jahan (a complex containing religious and government buildings of the Safavid Islamic period) The Esfahan square and the Safavid palaces, the Sheikh mosque (one of the architectural master pieces of the Safavid period) and the 33 arch bridge.The Wanak church (one of the most beautiful churches of Iran)
  • Mashhad: The mausoleum of Imam Reza (A.S.), the eighth Imam of the world Shias, the grave of Firdowsi, the famous epic poet of Iran.

 

  • -Chaghaz Nabeel (the royal city of the Ilamis about three thousand years ago) Haft Teppeh/ Shush
  • -Takht e Soleiman (the ancient complex consisting of the fire temple of Azar Gashb in the Sassanid period) – Tokab Azerbaijan West
  • Gonbad e Soltanieh (the highest dome of the world) in the city of Khodbandeh in Zanjan
  • Tehran: The skiing field in the Damavand mountains of Tehran and Diesene, the museums of Tehran, the palaces of Tehran and the Niavaran Palace, Park Millat and Jamshedieh
  • Shiraz: Takht Jamshed, Arak, the Shah Chiragh mausoleum, the graves of Hafiz and Sa’di, the famous poets of Iran, Pasargad (the mausoleum of Cyrus) and the relics of Rostam in Mehr mountain
  • Yezd: The Yeza fire temple (the biggest and the most ancient place of worship of the Zoroastrians)
  • Bam: Arg Bam (the biggest brick structure in the world)
  • Kermanshah: Buildings of the Parsi and  Sassanid period, Taaq e Bostan (a stone building of the Sassanid period) and Anahita temple (the stone temple of the Ashkanian period)
  • Lorestan: The Falak ol Aflak fort (the big military fort of the Sassanid period). There are many religious buildings as well as natural scenery in Tabriz, Nishapour and Hamadan. The Hamadan cave also is matchless.

The most important natural worth seeing places in Iran include the following:

The Damavand hillock in the north east Tehran, the Ali Sadr cave in Hamadan, the field of the inverted tulips in the Dena mountain region, the Golestan forest in Bijnorad, the National Park in the Golestan province, the Lout desert in central Iran, the Uroomieh lake in Azerbaijan region, the Anzali marshes in the Anzali port region, the Lour lake and the Damavand mountain region.

The most important museums of Iran:

In most of the cities of Iran, different  museums can be found and at least twenty museums of Iran enjoy international fame.

The main features of the economy of Iran:

It is the eighteenth economy in the world

The young and educated population with a rapid growth.

It is the fourth oil producer and second largest gas reserves in the world

Extensive privatization in the country:

It is agreed that 80% of the assets of the government should be transferred to the private sector, the half of which would be transferred to the public judiciously and the other half would be sold through the stock exchanges.

According to president Rouhani Investment Law  in Iran  support and Guarantee  all Wright for foreign investors.( Article – 4- 8 -9- 16- 17- 26 -11- in investment Law guarantee  all the wrights.)

Visa on arrival at the airport

Everybody can get a 15 days entry visa on arrival at the Tehran  airport. This visa can be renewed for a period of another 15 days. But those having passports of USA, UK,  Canada, Iraq, Afghanistan, Pakistan and Bangladesh –Kenya –Somali should coordinate through the embassies.

 

Some achievements and International Rankings in Science and Technology cording to  Iranian officials

According to the book a summary of selected technology achievement of the i. r Iranby CITC  has demonstrated a remarkable growth in science and technology over the past 2decade, increasing its science and technology output fivefold from 2000 to 2008. Iranian had win many awards in different scientific field.

 Ancient Persia contributed to the current understanding of nature, medicine, mathematics, and philosophy, Algebra and Chemistry, invented the wind-power machine, The Qanat (under ground  water management system and invented water clock ), the windmill and watermill and invented Perfume(Attar GoulAab) and the first distillation of alcohol.

Despite international tough sanctions , Iran’s scientific progress is reported to be the fastest in the world. During the period 1996–2008, Iran had increased its scientific output by 18 folds.

Iran’s university population swelled from 100,000 in 1979 to 2 million in 2006. 60% of its science and engineering students are female.

 Iran has made great steps in different sectors, including civil engineering, medical development and health, aerospace, nuclear science, energy  as well as stem cell and cloning research.

In 2009, Iranian government formulated a 15 year comprehensive national plan for science focused on higher education and strengthening the links between academia and industry in order to promote a knowledge based economy.

A total of 9,570 national inventions was registered in Iran during 2008.

Iran ranks 18th in world in medical sciences and 5 in health care.

Iran is the 7th country in production of uranium hexafluoride (or UF6). especially in nuclear medicine.

Ultra Fast Microprocessors Research Center in Tehran’s Amirkabir University of Technology successfully built a supercomputer in 2007.

Iran ranked 23rd in Nanotechnology in 2007 and By 2012, ranked 5th in  the world.

According to Scopus, Iran ranked 17th in terms of science production in the world in 2012 with the production of 34,155 articles above Switzerland and Turkey.

Iran increased its academic publishing output nearly tenfold from 1996 to 2004, and has been ranked first globally in terms of output growth . Iran’s growth rate in science and technology is 11 times more than the average growth of the world’s output in 2009 and in terms of total output per year, the fastest growing sectors in Iran are Physics, Public health sciences, Engineering, Chemistry and Mathematics.

Iran ranked 49th for citations, 42nd for papers, and 135th for citations per paper in 2005. Iran ranked 30th in the world in terms of scientific impact. And first or second in Islamic world.

 Iran ranked 32, 46 and 56 in Chemistry, Physics and Biology respectively among all science producing countries.

Iran had doubled its biological sciences and health research out put in just two years (2006–2008).

The fastest growing scientific field in Iran was medical sciences at 344% and the slowest growth was of chemistry at 128% with the growth for other fields being biology 342%, ecology 298%, physics 182%, basic sciences 285%, engineering 235% and mathematics at 255%.

v Biotechnology

 ü Published articles in comparison to other countries: 13th

ü General rank in terms of production in Asia: Among top 5 Countries

ü Production rate also Vaccines production rate in the Middle East: 1st

ü Producing 12 of the 24 most expensive biotechnology

ü Designing and manufacturing of the First National Intelligent Electric-Fuel Cell Vehicle.

ü ANGIPARSTM is a novel drug in management of Diabetic Foot Ulcer and inhibits from Amputation

ü CinnoVexTM is used in the treatment of relapsing Multiple Sclerosis (MS) to slow the development of physical disability.

ü IMODTMA medicine for Treatment of HIV/AIDS.

**In engineering Iran improved its impact.

 Iran is the 9th country to put a domestically-built satellite into orbit since the Soviet Union launched the first in 1957.

Iran has achieved the technical expertise to set up hydroelectric, gas and combined cycle power plants. Iran is among the four world countries that are capable of manufacturing advanced V94.2gas turbines. and is now the third country in the world to have developed Gas to liquids(GTL) technology.

 Iran possesses the technology to launch superfast anti-submarine rockets that can travel at the speed of 100 meters per second under water, making the country second only to Russia in possessing the technology. Iran is among the five countries in the world to have developed ammunitions with laser targeting technology. Iran is among the 12 countries with missile technology.

Solar Energy

most parts of the country are exposed to very high levels of solar radiation with a daily average of between 5.0 and 5.4 KWh/m2 in the south of the country (London receives a daily dose of around 1.0 KWh/m2). If only one per cent of the Iranian  desert area was covered by solar PV collectors, the energy obtained would be five times more than the current annual electricity consumption in Iran.

 INDIA-IRAN RELATIONS

Political Relations:    
        India-Iran relations span centuries marked by meaningful interactions.

 

The two countries shared a border till 1947 and share several common features in their language, culture and traditions. Both South Asia and the Persian Gulf have strong commercial, energy, cultural and people-to-people links. 

Independent India and Iran established diplomatic links on 15 March 1950. In addition to the Embassy in Tehran, India currently has two Consulates in Iran -Bandar Abbas and Zahedan. And Iran has two Consulates in Hider Abaad and Mumbai.. .

 

 The Shah visited India in February/March 1956 and Prime Minister Pandit Jawaharlal Nehru visited Iran in September 1959. Prime Minister Smt. Indira Gandhi visited Iran in April 1974 . The Paade Shah, in turn, visited India in February 1978.

The Iranian Revolution in 1979 introduced a new phase of engagement between India and Iran marked by exchange of high level visits of Indian and Iranian officials.

Economic Relations:

Economocly India had a deep connection with the Persian gulf since antiquity . spice were trading from Indian coast to the Hormuz  and Siraf and Basra in the Persian gulf  to the Mediterranean  region.

Between 12000- 15000 ships pass through the Strait of Hormuz annually many of them Indian. Iran  is capable of providing fuel service facilities to these passing ships.

Recent India-Iran commercial ties have traditionally been buoyed by Indian import of Iranian crude oilIndia-Iran trade in 2010-11 was US$ 13.4 billion (Indian exports US$ 2.5 billion and imports US$ 10.9 billion). India-Iran trade in 2013- is US$ 15 billion (Indian exports US$ 6 billion and imports US$ 9 billion).
India and Iran hold regular bilateral talks on economic issues at the India-Iran Joint Commission Meeting (JCM). 
 India and Iran are also engaged in discussions on various projects in Iran including the Chabahar Port and Rail Project. 

Cultural and historical  Relations

 Till now it has been believed that Iran and India have had cultural and civilizational links with each other from the time of Cyrus the Great and Darius. But many recent archaeological findings in north Khorassan, Sokhte (burnt city)and Jeeroft in Iran show that the civilizational relations between the Iranians and India have been so much older.

In the period of Darius and Xeroxes (khashayarShah), a group of the elephant riding soldiers of the army were Indians. Such kinds of relations have been clearly recorded in the periods of Ashkanians and the Sassanid  as well. In the period of the Gurkanis (the Mughals) or the Khorasanids the official language of  the courts of India was Persian. It is for the same reason that about seventy per cent of the important documents, royal orders as well as the poetry and prose books still found in the museums and the government as well as private collections in India are in the Persian language.

Dr. Hekmat, the first ambassador of Iran in independent India had compiled  a total of 80 important stone engravings in the important palaces and mausoleums of India. But the number of such engravings and inscription  which are still found runs into thousands.

 

 Some of the stone engravings in the Red Fort, the Taj Mahal and the Agra Fort which have been registered as the world heritage.

The cultural ties between Iran and India go back to the ancient times, to such an ancient time that determining its real date is impossible.

 

This antiquity of relations can be understood from the extensive similarities in the languages of the two countries. It is for the same reason that Sanskrit is called as the sister of the ancient Iranian languages. India and Iran have been familiar names for each other. The names of India ,Sind and Makran have been used in almost all historical& geographical and literature  Persian books in the Shahnameh itself at least a hundred times. The same is true for other books as well.

 

A number of Indian scholars were teachers in the great university of the Gandi Shahpur of Persia and used to teach there.

In the period of Khusro Anushirvan, a number of Indian tales including the Panchtantra were translated into Iranian language by the name of Kalileh Wa Dameneh.

 

This work was later translated from the Persian language to Hindi. Other stories like the tales of Behram, story of the parrots and the tales of Sindbad were all translated from Hindi into Persian.

Iranians have played a distinguished role in the transmission of the heritage of India to the other languages. The famous Iranian scientist, AbuRehan AlBiruni, during his 16 years stay in India, presented his master piece named “Tehqeeq Ma’al le Hind”  to the world which is known as the Encyclopedia of India.

Masoodi was yet another Iranian scholar, who wrote many detailed reports about India. Moreover, the scientists like Koshiar and Khwarizmi learned the Indian mathematics and globalized this science.

 During the Khorasanid dynasties(Tamurid,Babri,Mugals, Bahmani) the cultural exchange was so deeply that the official language became Persian. the Khorasanid emperor of India  invited several Persian artists and scientist  to their courts.

India has extremely been influenced by Persian art and architecture and Persian Sufis music. Hundreds of Persian poets also were invited to India and some of the Indian  kings themselves were composing  Persian poem. also many Persian commander and ministers or Nuvab were serving the Indian court, among them was Mirza Ghiyas Beg an important official the rule of the Mughal Emperor Jahangir, and served as the  chief treasurer, and he was given the title ‘I’timād-ud-Daulah’ which means  Pillar of the State. His daughter, Mehr Nūr Jahān married Jahāngīr in 1611, and his son Mirza Hasan ‘Asaf Khan’ served as a general to Jahangir. Mirza who was the father of Arjumand Banu Mumtaz Mahal,The wife of Shah Jahan, the Emperor of India he also served as the governor of wes india and lahour.

also we can mention many others such as  Safdar Jung and Ashraf khan khorasani.

 

                     India and Iran maintained regular cultural exchanges even during the time of colonialism and also after independent India.

 

         Persian paintings on the Rashtrapati bahavan palace.

  India held its “Days of Culture” at the Niyavaran Palace in Tehran and Hafezia in Shiraz . During 2011-12, various functions were organised through out Iran to commemorate the 150th birth anniversary of Gurudev Tagore. Tagore had visited Iran in 1934 and 1935 during which he wrote some poem on Iran. 

There are about 7,000 Iranian students studying in India. India over the years has emerged as one of the favourite tourist destinations for Iranian tourists and every year around 40,000 Iranians visit India for various purposes.

 

آمارها و مشخصه های فرهنگی – تاریخی و اقتصادی ایران

ايران در رديف کهن ترين تمدن هاي جهان قرار دارد و از طرفی به  خاطر وجود آب و هواي متنوع و چهار فصل مختلف در هریک ار مناطق کشور و جاذبه هاي طبيعي زيبا و متعدد از زیبا ترین و جذاب ترین  مراکز جهانگردي دنيا به حساب مي آيد.

تا کنون تصور می شده که ایران و هند از دوره کوروش بزرگ و داریوش با هند روابط فرهنگی و تمدنی داشته اند اما کشفیات و شواهد باستان شناسی که اخیرا در شمال خراسان و در شهر سوخته و تمدن جیرفت ایران و پیدا شده نشان می دهد که روابط تمدنی ایرانیان و هند بسیار قدیمی تر بوده است.

بعضی اطلاعات کلی ایران

نام بين المللي : ISLAMIC REPUBLIC OF IRAN

نام بین المللی قدیمی تر : پرشیا

مساحت : 1648195 کيلومتر مربع

جمعيت : 75,597,633 نفردر سال 1390

پايتخت : تهران

دين رسمي : اسلام

زبان رسمي : فارسي

واحد پول : ريال

جغرافيا کشور ايران با وسعتي بيش از 1.648.195 کيلومتر مربع (شانزدهمين کشور جهان از نظر مساحت ) در جنوب غربي قاره آسيا واقع شده و جزو کشورهاي خاورميانه است .

حدود 90 درصد از خاك كشور در محدوده فلات ايران واقع شده است. سرزمين ايران بطور كلي كوهستاني و نيمه خشك بوده و ميانگين ارتفاع آن بيش از 1200 متر از سطح درياست. بيش از نيمي از مساحت كشور را كوهها و ارتفاعات، يك چهارم آن را دشت ها و كمتر از يك چهارم ديگر آن را نيز زمين هاي در دست كشت تشكيل مي دهد. پست ترين نقطه داخلي با ارتفاع 56 متر در چاله لوت و بلند ترين آن قله دماوند با ارتفاع 5628 متر در ميان رشته كوه البرز در نزدیکی تهران قرار دارد، در كناره جنوبي درياي خزر ارتفاع زمين 28 متر پايين تر از سطح درياي آزاد مي باشد.

.ايران از شمال به جمهوري ترکمنستان ، درياي خزر ، جمهوري‌هاي آذربايجان و ارمنستان، از مغرب به ترکيه و عراق ، از مشرق به پاکستان و افغانستان و از جنوب به درياي عمان و خليج فارس محدود است و در مجموع محيط پيرامون ايران بالغ بر 8731 کيلومتر است که 2700 کيلومتر آن مرز آبي و 6031 کيلومتر آن مرز زميني است .

– مرتفع‌ترين نقطه ايران : قله دماوند با 5610 متر ارتفاع ، قله دماوند از شهرهای مختلفی قابل دیدن است بخصوص  از تهران – ورامین – پاکدشت و سواحل دریای کاسپین.

– طولاني‌ترين رود : رود کارون با 950 کيلومتر امتداد (تنها رود قابل کشتيراني )

– بزرگ‌ترين درياچه : درياچه اروميه با 4868 کيلومتر مربع وسعت

– بزرگ‌ترين جزيره : جزيره قشم با 1491 کيلومتر مربع وسعت

– حکومت : حکومت ايران، جمهوري اسلامي و روز ملي آن روز بيست و دوم بهمن مي باشد. پايتخت آن شهر تهران است.

براساس تقسيمات کشوري در مردادماه سال 1390 :

– تعداد استانها : 31

– تعداد شهرستانها : 397

– تعداد بخشها : 984

– تعداد شهرها : 1154

– تعداد دهستانها : 2499

پرچم‌:‌ از سه‌ رديف افقي مساوي‌ تشکيل شده که‌ رنگ‌ سبز در بالا، سفيد در وسط‌ و قرمز در پايين‌قرار دارد.

صادرات:‌ نفت، فرش، ميوه، خشکبار (پسته، کشمش، خرما)، پوست‌ و سالامبور، خاويار، محصولات‌پتروشيمي، منسوجات، پوشاک، محصولات صنايع‌ غذايي‌

واردات:‌ ماشين آلات، صنايع‌ فلزي، مواد غذايي‌، دارويي‌، خدمات فني، فرآورده‌هاي شيميايي‌‌ صنايع‌:‌ نفت، پتروشيمي، نساجي‌، سيمان و ساير مصالح‌ ساختماني‌، فرآوري‌ محصولات غذايي‌ (به‌‌خصوص تصفيه قند و روغن‌ کشي)، فلزي ‌

کشاورزي‌:‌ گندم، برنج‌، غلات، چغندر قند، ميوه، دانه‌هاي روغني (پسته، بادام، گردو)، پنبه، محصولات‌لبني، پشم، خاويار ‌

واحد پول :‌ 10 ريال ايراني‌ . 1 تومان‌

حمل و نقل‌ راه آهن‌:‌ : 9796 کيلومتر

طول راههاي کشور :‌ 158000 کيلومتر‌

خطوط لوله‌:‌ فرآوردههاي نفتي : 3900 کيلومتر، گاز طبيعي 4550 کيلومتر

‌بنادر: ‌ آبادان، اهواز، بندر شهيد بهشتي، بندر عباس، بندر انزلي‌، بندر بوشهر، بندر امام خميني،‌بندر ماهشهر، بندر ترکمن، خرمشهر، نوشه

میراث فرهنگی:

Naqshe Rostam in Koh e Mehr the oldest prayer site 

سراسرنمای نقش رستم

– ایران دارای آثار تاریخی بسیار زیبا و دیدنی است

تعدادی از آنها  توسط يونسکو به عنوان  ” ميراث تمدن جهاني ” به رسميت شناخته شده است که مهمترین آنها عبارتند از :

تخت جمشيد (ويرانه هاي پايتخت پرشیا (ايران) در 2500 سال پيش) –  شیراز / مرودشت

ميدان نقش جهان (مجموعه بناهاي مذهبي ، دولتي عهد صفويه ) – مرکز شهر اصفهان

معبد چغازنبيل (شهر سلطنتي عيلامي ها در 3 هزار سال پيش ) – هفت تپه / شوش

تخت سليمان (محوطه باستاني شامل آتشکده آذر گشسب در دوره ساساني) – تکاب آذربايجان غربي

گنبد سلطانيه (بلندترين گنبد جهان ) در شهرستان خدابنده در زنجان

– مهمترين و مشهورترين نقاط تاريخي و ديدني ايران

تهران: پیست اسکی بازی در کوههای تهران دماوند و دیزین – موزه های تهران – کاخ های تهران -بناي شمس العماره و کاخ نیاوران – پارک ملت و جمشیدیه .

مشهد : حرم امام رضا (ع) (هشتمين امام شيعيان جهان ) – آرامگاه فردوسی شاعر حماسه سرای  تاریخ کهن ایران

شیراز: تخت جمشید – ارک – حرم  شاه چراغ – آرامگاه حافظ و سعدی شاعران صوفی و عارف ایران – پاسارگاد (مقبره کورش) و نقش رستم در کوه مهر

 اصفهان: میدان  اصفهان و کاخ های صفویه – مسجد شيخ لطف الله (يکي از شاهکارهاي معماري اسلامي در دوره صفويه ) در

کليساي وانک ( يکي از زيباترين کليساهاي ايران ) سي و سه پل

یزد: آتشکده يزد (بزرگترين و قديمي ترين عبادتگاه زرتشتيان )

بم – ارگ بم (بزرگترين بناي خشتي جهان )

– کرمانشاه : آثار دوره پارسی و ساسانی – طاق بستان (از بناهاي سنگي دوره ساسانيان )  و معبد آناهيتا (معبد سنگي عصر اشکانيان )

لرستان – قلعه فلک الافلاک (قلعه بزرگ نظامي دوره ساسانيان ) همچنین در تبریز-  نیشابور و همدان آثار دیدنی و مناظر طبیعی زیبایی وجود دارد و غار همدان در جهان بی نظیر است.

– مهمترين نقاط طبيعي ديدني ايران نيز عبارتند از:

قله دماوند – شمال شرق تهران-غار علي صدر – همدان – دشت لاله هاي واژگون – دامنه قله دنا – جنگل گلستان – بجنورد- پارک ملی گلستان – استان گلستان – کوير لوت – مرکز ايران – درياچه اروميه – منطقه آذربايجان –  مرداب انزلي – بندر انزلي – دشت لار – کوهپايه دماوند .

– ایران دارای آثار تاریخی بسیار زیبا و دیدنی است. و در موضوعات زیادی دارای رتبه اول است از جمله

دارای:

1-    طولانی ترین و عمیق ترین و  کهن ترین  کاریز /قنات در گناباد

2-     بزرگترین بنای سنگی جهان پرسپلیس

3-    گرمترین نقطه زمین در کویر لوت، شهدادبیشتراز 70 درجه سانتیگراد در روز،

4-    بلندترین برج آجری جهان برج گنبد قابوس.

5-     طولانی ترین غار نمکی جهان جزیره قشم

6-      بزرگترین بافت خشتی جهان در یزد

7-     بزرگترین جزیره غیر مستقل جهان قشم

8-     داغترین چشمه جهان  قینرجه مشکین شهر

9-     پیرترین درخت سرو جهان در ابرکوه

10-       قدیمی ترین پل قابل استفاده در جهان دزفول از 1800 سال قبل

11-       بزرگترین عمارت خشتی جهان.قلعه نارین قلعه در شهر میبد

12-      مرتفع ترین بادگیر جهان  باغ دولت آباد یزد،

13-      پیرترین گونه جانوری زنده دنیا تریوپس (tripos) یا میگوی سه چشم، آذربایجان غربی .

14-      بزرگترین طاق طبیعی جهان. دهانه غار اسپهبد خورشید فیروزکوه

15-      قدیمی ترین سدّ جهان.سدّ کبار در ۲۵ کیلومتری جاده قدیم قم – کاشان

16-      عجیب ترین سیستم آبرسانی جهان سیستم آبرسانی قنات دو طبقه “مون” در اردستان

17-      بزرگترین بازار مسقف جهان بازار سنتی تبریز

18-      تولید کننده نخست تولید زعفران و پسته و زرشک و فرش های نفیس در جهان.

19 – قنات قصبه گناباد یا (کاریز کیخسرو ) طولانی ترین و عمیق ترین و شاید کهن ترین قنات یا کانال زیر زمینی  که در عمق 300 متری زمین و به طول 33 کیلومتر واقع شده است  و حدود سه هزار سال فعال  و زنده است.

ajamGonabadRahn

20 – قدیمی ترین ساعت کاربردی  آبی دنیا ساعت آبی کاریز  زیبد گناباد

– مهمترين موزه های ایران

موزه ايران باستان – تهران

موزه آبگينه و سفالينه – تهران

موزه تاريخ طبيعي – تهران

موزه چهلستون – اصفهان

موزه حمام گنجعلي خان – کرمان

موزه فرش – تهران

مجتمع موزه هاي سعد آباد – تهران

موزه مردم شناسي – تهران

موزه هنرهاي زيبا – تهران

موزه پست – تهران

مادها و پارسها

موزه جواهرات ملي – تهران

موزه هنرهاي معاصر – تهران

مجموعه فرهنگي آزادي – تهران

مزايا و ويژگي‌هاي اقتصاد ايران

  • هجدهمين اقتصاد برتر دنيا

  • رشد مثبت اقتصادي عليرغم تحریم اقتصادي

  • جمعيت جوان و تحصيلکرده

  • غني به لحاظ ذخاير طبيعي

  • زيرساختهاي اقتصادي قوي و گسترده

مزيتها به لحاط ذخاير طبيعي و معدني

  • تنوع درحوزه هاي اقتصادي وغني به لحاظ ذخاير هيدروکربني ونفتي

  • چهارمين توليد کننده نفت در جهان

  • داراي دومين ذخاير گازي جهان

  • حائز رتبه دهم در صنعت توريسم و رتبه پنجم در اکوتوريسم

  • بزرگترين وبيشترين ميزان صنايع در حوزه خاورميانه وشمال آفريقا

  • رتبه هاي چهارم تا دهم دنيا در توليد روي وکبالت

  • حائز رتبه برتر در ذخاير آلومينيوم، منگنز و مس در جهان

  • رتبه چهارم دنيا به لحاظ تنوع توليدات محصولات کشاورزي در جهان

اصلاحات اقتصادي در چارچوب برنامه پنجم

  – 20 ميليارد دلارسرمايه گذاري بخش خصوصي وسرمايه گذران خارجي در صنعت نفت وگاز

  – بهبود نظام تامين سلامت کشور

  – توسعه روابط بين الملل

  خصوصي سازي گسترده

  – 80% از دارايي هاي دولت بايد به بخش خصوصي منتقل شود

  – 40% از اين انتقال از طريق سهام عدالت صورت خوهد پذيرفت

  – 40% از خصوصي سازي فوق نيز ار کانال بازار بورس تهران صورت خواهد پذيرفت

  – دولت کماکان مالکيت 20% از دارايي ها را در دست خواهد داشت

  – حجم کل دارايي ها واموال دولت 120 ميليارد دلار مي باشد

  – از اين ميزان 63 ميليارد دلار طي 5 سال گذشته خصوصي شده است

  – با تکميل روند خصوصي سازي سهم دولت در توليد ناخالص داخلي از 80 % به 40% کاهش خواهد يافت

مزيتهاي قانون سرمايه گذاري

 پوشش هاي تضميني و حمايتي:

  • تضمين پرداخت غرامت در صورت ملي شدن و سلب مالکيت، (ماده 9 قانون)

  • تضمين جبران زيان ناشي از ممنوعيت و يا توقف اجراي موافقتنامه هاي مالي در سرمايه گذاريهاي خارجــي به روش ترتيبـــات قراردادي بر اثر وضع قانون و يا تصميمات دولت، (ماده 17 قانون و ماده 26 آئين نامه )

  • تضمين خريد کالا و خدمات توليدي طرح سرمايه گذاري خارجي در مواردي که دستگاه دولتي خريــدار انحصـــاري و يا عرضه کننــده کــالا و خدمــات توليــدي به قيمت رايانـه اي است. (مـاده 11 آئين نامه)

نهاد متولي: سازمان سرمايه‌گذاري و کمکهاي فني و اقتصادي ايران

چارچوب قانوني: قانون تشويق و حمايت از سرمايه‌گذاري خارجي و ايين‌نامه مربوط به آن

تصویری از کویر ایران

تاریخ کهن ایران.

ایران دارای تمدن حدود 7 هزار ساله است وتقریبا  از 2500 سال قبل تا کنون دارای تاریخ مکتوب و شناسنامه  سالشمار رویدادهای تاریخی است. دو نمونه اط ظروف 7 هزار ساله جیرفت.

دوره اسلامی

ایران در دوره اسلامی نقش بارزی در گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی به سایر مناطق جهان داشته است.

معماری، تذهیب گری و گچ کاری، سنگ نویسی،  هنر خوشنویسی ، صنعت مسگری و روی سازی و کیمیاگری و ترجمه از کارهایی است که ایرانیان آن را به حوزه قلمرو اسلامی وارد کردند.

** ویزا در فرودگاه

همه افراد می توانند در هنگام ورود به فرودگاه  مهرآباد تهران ویزای ورود به مدت 15 روز ویزا دریافت کنند 15 روز دیگر نیز این ویزا قابل تمدید است. اما گذرنامه های کشورهای اسرائیل- آمریکا- انگلیس- استرالیا- کانادا- عراق- افغانستان- پاکستان- بنگلادش قبلا باید هماهنگی لازم را با سفارتخانه انجام دهند.

در بیشتر شهرهای ایران موزه وجود دارد دستکم 20 موزه ایران از شهرت بین المللی برخوردار هستند

 تهیه کننده دکتر عجم 1392

The documented history of Iran begins with the Achaemenian dynasty dating back about 2500 years ago. A significant era marked by decisive unification of the pars tribes during the reign of Astyages and his grandson, Cyrus, who initially formed an extensive, centralized and mighty empire. Although according to will the “Aryans”, inhabitants of the vast Iranian plateau, were not the founders of civilization and followed the Babylonian as well as Egyption examples yet their ingenious Souls enabled them to transform those models, institute the first autonomous nation and establish a well-organized financial system. Ironically, Achaemenian’s most remarkable military expedition against the Greeks took place in 480 B.C. resulting in both the Iranian’s defeat and Seizure of undisputed power by Alexander.

Darius, another prominent king of the mentioned dynasty, divided his empire into tewenty states or “satrapi” and accordingly appointed powerful rulers for all. He also began building roads to facilitate trade, enhance relations among the states and attain his military goals. “Shahi” or king’s Road, extending 2400 kilometers, linked Susa to Mesopotamia (located in present day Iraq) while another major road connected Babylonia to India. Establishment of a tax and wage system for the labour, introduction of a unified measuring system, emergence of private banks, granting of loans for agricultural purposes and coin minting highlight the worthy accomplishments of this particular era.

Jiroft culture-3.JPG

Appropriately, Roman Ghirshman also has noted that once the use of coins became common overland and over seas trade rapidly extended to distant lands.

The Royal messengers, chapars, would travel the long and vast roads of Achaemenian empire to deliver the Royal decrees or commands to the state rulers as well as military commanders and return with reports on the state of affairs. The messengers would then deliver the communications to the “Chapar House”, present day post office, situated along the route and the process would continue until reaching the final destination. The “Silk Road” too was one of the ancient trade routes which led to Kashgar from two opposite directions of north and south. Extending westward to Samarkand, Marv and Balkh in northen region of Iran, passing through Central Asia leading to ancient Greece. This major historical route connecting the west to the east was known as the Great Road of Khorasan or “the Silk Road”, as previously mentioned. The pre-Islam civilization of Iran takes pride in such innovations, particularly because the management and maintenance of the “King’s Great Road” 25 Centuries ago constituted great honor for Iranians among all nations.

In addition to land routes, various sea routes were also frequented and ships with capacities up to 300 tons treaded those waters. The ship’s sailors were mainly Phoenicians or Greeks, the officers were Iranians whereas a 10,000-strong military formed Darius’s renowned “Immortal Army”. More over, excavation of the Suez Chanal (the chanal dug on the order of Darius and slightly different from the present chanal) exhibited the economic and military merits of yet another chapter of Iranian history.

The “Throne of Jamshid” or Persepolis was chosen as Iran’s capital during the rule of Achaemenians. However, the corner-stone of Persepolis was laid during the reign of Darius I – ofter whom each king added more sections to the site. Also the cities of Susa, Babylonia and Ekbatan (today’s Hamadan) each inturn served as the nation’s capital.

During the rule of Ardeshir, the founder of the Sassanide dynasty, a very powerful centralized government developed and for the first time in Iran the religion of Zoroaster (the Iranian prophet) was declared as the official religion. A faith whose essential pillars are laid upon virtuous thoughts, virtuous words, and virtuous deeds.

The Prophet of Islam, Mohammad (BABUHHP) was born in the city of Mecca during the rule of Anushirvan Sassani, and was chosen as the completion of all prophecy and the last prophet during the reign of Khosrow Parviz (610 A.D.). Weakness of the Sassanide government, oppressions of the Kings, and at the same time Islam’s human-rights oriented ideology and it’s message of equality and brotherhood of mankind were the imperative factors which led to the victory of Islam’s army over the Iranian military might in the course of numerous battles. The Prophet Mohammad migrated to Medina from Mecca (622 A.D). Thus, this particular year was chosen as the base of the Muslims’ calendar owing to the indisputable effect of this migration. At that time, Islam spread mainly in the Arabian peninsula, and after the prophet in the Southern parts of Iran, Syria, Iraq, Turkey and all of Egypt as well as northern part of Syria embaraced Islam. In the course of all these victories, call to God’s religion with the slogan “the unique Allah is Great” became the infrastructure of the Muslims’ new, powerful and popular ideology.

Iran’s mighty army was defeated in the “Ghadessieh” (15 A.H.) and “Nahavand” (21 A.H.) battles, and the country gradually came under the influence of Islam.

The expedition of the devastating mogul tribe to Iran began (616 A.H) and the last Persian King of the dynasty, Sultan Jalal-e-din Kharazmshah was overthrown by Gengiz’s army and later put to death (628 A.H.). The period of Mogul chieftain’s rule in Iran was the most oppressed era the nation had ever seen and the conditions did not change until the founding of the Iranian dynasty, the Safavides, and the rule of Shah Ismeal.

The Mogul were removed from Iran’s political scene after about 300 years by the Safavides, and Shah Ismeal was crowned in Tabriz (907 A.H). During the reign of Safavie Dynasty relations between Iran and European and other countries expanded and Iran’s powerful centralized government, during Shah Abbas’s rule, established political and economic ties with great leaders such as Queen Elizabeth, Philip II the king of Spain, India’s Akbar shah and also put an end to the domination of Portuguese in the Persian Gulf. The Iranian culture and art once again flourished during the Safavie rule and architechture, carpet-weaving, miniature painting, gilding and handicraft(s) underwent special development.

After the Safavide, alternately weak and strong governments came to power among which the government of Nader Shah Afshar, Karim Khan Zand, Agha Mohammad Khan Qajar, Naser-e-din Shah and Mozafar-e-din Shah are noteworthy. During the rule of Nader Shah, The Russians were expelled from Iran, the booties which the Ottomans had taken from the country were recovered, Kandhar and Delhi became parts of Iran and once again the Iranian territory was expanded and included a vast area of southeast Asia. Oppression and tyranny became prevelant in the course of the Qajar dynasty’s rule due to  treason of courtiers and the Kings’ powerlessness and inattention to the state of affairs. The unprecedented and historical measures of Mirza Taghi Khan Amir Kabir, Naser-e-din Shah’s prime minister, such as dispatching students abroad for higher education, printing of newspaper, compilation of laws, etc. made him an immortal historical personage.

The new era began with the reign of the Pahlavi dynasty. Reza Khan Mir-Panj, commander of a Kazak battalion, occupied Tehran on 22 Feb. 1920, and five years later crowned himself the King with the support of England. Gradually, he began opposing the Islamic culture and tranditions and his despotic rule lasted for 16 years. In 1941 under pressure by England, he abdicated the throne in favor of his son Mohammad-Reza and was exiled into St.Moritz island and then to Johannesburg in South Africa where he later died.

Mohammad Reza too, fairly followed in the footsteps of his father for 37 years of his reign. Following the events leading to nationalization of oil, he was reinstated subsequent to a coup and while England’s position with this rule began to deteriorate, the United States gained more influence and power in the country’s political, economic and culture affairs.

As his father, Mohammad-Reza too was strongly against the presence and involvement of clergymen in the socio-political scene. After his forced summary referendum concerning the so-called “Agriculture and land reforms” or the allocation of farmland to farmers, Iran’s dependence on imported goods, false employment due to relocation of farmers in cities, and “Consumerism”, as opposed to “Production”, increased sharply which were strongly opposed by the time’s scholors and theologians, particulary the late Imam Khomeini. The opposition of both religious scholars and the people to the government in 1963 as well as army’s assault on Qom’s theological school (Iran’s main center for training theologians) coupled with martydom of a large number of those students and the people, paved the grounds for escalation of religious movement within the country and their determination to take over the political arena, materialization of the idea of “unity of politics and religion” in the form of the Islamic Republic of Iran and uprooting of 2500 years of the Kings’ despotic rule in this country.

With the victory of the Islamic revolution, for the first time ever the people of Iran went to the polls in April 1979 and voted in favour of the establishment of the Islamic republican system with an overwhelming majority of over 98.8 percent. The assembly of experts then embarked upon formulating the Constitutional law of the Islamic Republic of Iran. This Constitutional law was ofcourse approved by the vote of the Iranian nation. The significant point, however, was the united presence of the people in the presidential election, elections for the Islamic consultative assembly as well as other relevant elections which took place one after the other in order to determine the major and fundamental organs and institutions of the Islamic system. With the establishment of the Islamic government many conspiracies were hatched by the world imperialism. Fortunately, all of them failed due to the presence of the Iranian people on the scenes. The gravest of such conspiracy, hatched with the main objectives of weakening and paralyzing Iran’s economic and political system and the occupation of the fertile land of Khuzistan, was Iraqi regime’s invasion of Iran directly provoked by the United States in 1980 — that was only two years following the victory of the Islamic revolution. The war continued for 8 years and included the most savage bombings and chemical attacks leaving much destruction and damages in 4 border provinces of the country in the South and the West. Hundreds of thousands of the best and most faithful forces were martyred or disabled in the war and millions of people became homeless as a result of the war.

This destructive war came to an end in 1989 due to brave resistance of Iranian people and acceptance of the UN security council resolution 598. Moreover, events such as assassination of the political leaders or state officials, economic sanctions and various plans for isolation of Islamic Republic of Iran were all the cost a nation paid in order to establish its first favorite republic.

On fourth of June 1989 the grand leader and architect of the Islamic revolution, The late Imam Khomeini, passed away and the world lost one of its most revered and distinguished religious and political leaders. Besides his role as a political leader, Imam Khomeini was a prominent instructor of ethics who lived in ultimate continence and chastity.

Following the demise of Imam Khomeini, the assembly of experts chose one of the prominent students of Imam Khomeini, a great combatant who had been imprisoned and send into exile by the regim of the Shah many times, as the leader of the Islamic revolution. This noble personage was none but grand Ayatollah Khamenei who had been elected as president of the Islamic Republic of Iran twice following the victory of the Islamic revolution in Iran.

With his election as the leader of the Islamic revolution, the reconstruction programs began in full might and despite all the bottlenecks that the war had created the construction works maintained their pace in the course of first-five year plan designed by the government of president Hashemi Rafsanjani

The government managed to reconstruct the major portion of the ruins, many factories resumed operations, agriculture flourished, the water supply and sewage networks plus great dams were designed and constructed and finally the rate of illiteracy which acted as a barrier in the way of the country’s development, reached its lowest. Despite some economic problems, the Islamic Republic of Iran has managed to adopt an independent political and economic policy and relying on local specialized forces extends international cooperation and enjoys a high level of acceptability worldwide.

Renovation of the Silk Road has been transformed into a regional and global demand during the recent years and now a national will strongly supports this constructive desire in the Islamic Republic as well. Since 1988 UNESCO has also reinforced all the relevant international decisions for restoration of this immense ancient road through holding various conferences in the world’s famous cities such as New Delhi, Paris, Tashkent and the last of which was held in the picturesque city of Isfahan in 1995.

On completion, once again, this enormous project would revive the historic role of Iran as the bastion of multinational communication, indispensable for the development of regional commerce and cultural relations. Upon disintegration of the former “Soviet Union” in 1985, the policy of friendship and cooperation with the newly independent and autonomous states (situated in the north of Iran) received immediate attention as one of the utmost and perpetual foreign policies of the Islamic Republic of Iran.

In compliance with the stated policy, therefore numerous multilateral contracts regarding road transportation, economic cooperation and establishment of the sales agencies for Iranian goods were thus signed. Further formation of regional economic organization (ECO) consisting of twelve countries also expedited the implementation of the most strategic railway project in the region, stretching from Eastern China to Europe via Iran’s national railway system.

The unique position of this giant commercial highway currently leaves other countries of the world, willing to develop commercial and economic ties with the Central Asian republics, no alternatives but to take full advantages of this vital connective passage — geographically situated in Iran, China, Russia, Turkey and Afghanistan. Apart from Georgia most of the newly independent states are landlocked countries whose connecting routes with rest of the world, directly or indirectly, could pass through Iran and thus enhancing the Islamic Republic’s unique geo-political status world-wide.

Iran’s strategic significance, both in the region and in international arena, generally revolves around material and spiritual aspects. Moreover, its material dimension is mainly composed of economic, technical, military and geo-political components while the spiritual aspect derives from the great Islamic ideology, a rich common history as well as the existing racial and cultural interconnections with other nations in the region. Since disintegration of the former Soviet Union this emphasis has undoubtedly increased and the political focal point of the relevant policies of the ” The Arab Middle East” has also been redirected towards the east and the north, namely the Islamic Republic of Iran and the Central Asia.

As a linking bridge connecting two of the world’s most vital energy reservoirs, the Persian Gulf and the Caspian Sea, the east and westwards proximity of Iran to eleven countries including the oil-rich countries of the Persian Gulf has certainly reassured the regional prestige of the Islamic Republic of Iran.

Accordingly, restoration of the Silk Road is currently regarded as one of the essential precursors of more fruitful regional and intercontinental cooperations amongst the “ECO” member countries. Also due to inauguration of Mashhad-Tajan railway and the impending completion of Bafagh-Mashhad railway the above mentioned states would both gain easier access to open sea and have an ever increasing chance of an active incorporation in the global economy.

The Central Asian countries, with an old and excessive dependence on the former Soviet Union, still primarily rely upon imports. Yet the necessary efforts are being made to overcome this economic barrier by exploring various new markets. Despite availability of several socio-economic advantages such as abundant manpower and cheap labour, rich natural energy resources as well as the exportation of raw materials, oil, gas and agricultural products, vast majority of these countries crucially lack the existence of modern and well-organized banking, insurance, transportation as well as other essential commercial services. Fortunately, productive technical assistance and multilateral economic cooperations with the republics not only would ensure the important role of Iran as a catalyst of commercial development in the region, but would also lead all the concerned parties to more constructive participation in the world economy.

As the world’s greatest Islamic economic organization possessing distinct religious, strategic, historical and socio-economic particularities, undoubtedly, “ECO” presents Iran with an immense security and economic significance and now tehran proudly hosts the headquarter of this organisation. Furthermore, the linkage of Mashhad-Tajan railways would definitely provide “ECO” and the like with an ideal possibility of attaining their long-term comprehensive goals.

Numerous sources have mentioned various routes for the “Silk Road.”Some sources consider the city of “Tun Huang” as the origins of the “Silk Road, located in the western most tip of the Wall of China, while others strongly suggest that the starting point of the said road was in the city of “Loyang” on the south-bank of Huang Ho River. Once reaching the vast “Pamir-Plateau” in Afghanistan, a branch of this ancient road passed through Marv, Samarghand and then led towards iran via Neyshabur.

Marv, Samarghand and then led towards Iran via Neyshbur. In its path the “Silk Road” also connected main cities such as Gorgan, Ray, Hamadan and further joined Iraq through Ghasr-e-Shirin and later arrived at its final land destination adjacent to the Mediterranean coast. As its name clearly suggests, the main role of this ancient road was expediting the safe and easy transport of many important goods from China to Venice among which silk was the incomparable merchandise of the time. For eighteen centuries (BC 200-AD 1600) the ancient world’s most principal commercial highway, the “Silk Road” 8000 km in lenght, enomously contributed to meaningful intercontinental, traditional, and cultural exchanges which also give a fresh impetus to commercial development in the region

According to Christiansen: “because the ancient Persians exclusively imported huge quantities of silk from China they were thus able to sell their silk-orientated products in various European markets, at their own desired prices. The Turks’ efforts to gain permission for the passage of silk across the Iranian territory were all to no avail and a long and persistent conflict between the Byzantine Empire (395-1453 AD) and the Persians, over the transit of Chinese silk, continued throughout the early centuries of the Middle Ages.” Later the Roman and the Chinses attempts at establishing a new silk transit route, without involvement of the Persians, also proved fruitless and even enabled the Persian merchants to control the silk trade particularly throughout Indo-China

Once the Europeans gained complete dominance over East India and the Mediterranean sea routes, at the turn of the 15th Century, their respective companies in the orient also turned their immediate attention to these new routes. In addition, a number of crucial events such as rapid decline in silk production within Persian territories, the oscillation of diplomatic ties between the Ottoman Empire (C1300-1918) and the Persians, and the emergence of new rival silk exporters eventually paved the way for the ironic demise of the ancient “Silk Road.”

Fortunately, from now on, all the countries in the region will not only celebrate the 24th of Ordibehesht as the inauguration day of Mashad-Tajan rail ways, but also would acclaim this historic occasion as the anniversary of the revival of the ” Ancient Silk Road.” The following is an excerpt from the opening speech by the former Iranian president Mr. Rafsanjani: “The occurrence of great events during the early years of the last decade of the 20th Century as well as the emergence of new conditions in the region have led the Islamic Republic of Iran to play its key and proper role, in this decisive era, by renovating the Silk Road as the region’s most vital connecting bridge which would further link the countries of the north with those in the Orient — via the Islamic Republic of Iran… .”

 

Some facts and features about Islamic Republic of Iran

THE FINANCIAL EXPRESS VOLXXXIX NO 295 PAGE 19 DATE 10/02/2014

Iran is one of the most ancient countries of the world. Because of having a varied climate this country witnesses four different seasons in different parts of the country simultaneously. Iran enjoys a lot of natural beautiful sceneries and is considered to be one of the most attractive tourist place in the world.

 

Some facts about Iran:

International name: Islamic Republic of Iran.

Ancient name: Persia

Supreme Leader:  Ayatollah Ali Khamenei

National day :11 February

Area: 1648195 Sq. Kms. Population: 75,597,633 in the year 2011

Capital: Tehran . Official religion: Islam

Official language: Persian. Currency: Rial

From the point of view of area, Iran is the sixteenth largest country in the world. It is situated in the north west of Asia and is one of the countries of the Middle East.

About 90 per cent of the area of the country consists of plateau. Iran is completely a hilly and semi dry region. Its average height from the level of sea is 1200 meters. More than half of the country consists of mountains and hills. One fourth of the country consists of desert and the other less than one fourth is under cultivation. The lowest point in the country is at the height of 56 meters in kavir  Lout and the highest point at 5628 meters is Damavand summit in the Alborz range near Tehran.

The Damavand mountain can be seen from the different cities particularly Tehran, Varameen and also the Caspian Sea.

 

 On the southern side of the Caspian Sea the land is 28 meters below the surface of the sea.

 The total periphery of Iran is 8731 Kms, the 6031 kms of which consist of land and the remaining 2700 Kms is coastal area in the Caspian Sea and Oman Sea and the Persian Gulf

The longest and navigable river: The Karun river, with 950 kms.

The biggest lake: The Uroomieh lake with 4868 Sq.Kms.

 The biggest island: The Gheshm island with 1491 Sq.Kms .

Number of provinces: 31

Number of the cities: 397

Number of divisions: 984

Number of towns: 1154

Number of rural areas: 2499

Exports: oil, carpets, fruits, dry fruits, skin and hide, caviar, petrochemical products, textiles, clothes and food products.

Imports: Machinery, metal industry, food material, medicine, technical services. Industrial chemical products, oil, petrochemicals, textiles, cement, other construction material, food and metal products.

Agricultural produce: Wheat, rice, food grains, beet root, sugar, fruits, oil grains, cotton, dairy products, wool and caviar.

Rail transport network: 9796 Kms

Length of roads: 158000 Kms

Pipelines: Oil products 3900 Kms, natural gas: 4550 Kms.

Ports: Abadan, Ahwaz, Bandar Abbas, Anzali, Bushehr, Imam Khomeini, Mahshehr, Turkmen, Khorramshar and Noushehr

Cultural Heritage:

Iran has got many beautiful and worth seeing historical buildings. Some of them are as under:

  1. The biggest stone structure of the world in Persepolis
  2. The hottest part of the land in the world in Lout Desert which has a temperature of more than 70 degree Celsius.
  3. The highest brick tower in the world The Qaboos Gumbad.
  4. The longest salt cave of the world in the Gheshm island.
  5. The biggest brick structure of the world in Yezd
  6. The  biggest non independet island of the world The Gheshm island
  7. The  hottest spring in the world in Mishkin Shehr.
  8. The oldest cypress tree of the world in Abr Koh.
  9.  The oldest still in use bridge in the world in Dezful which was constructed 1800 years ago.
  10.  The  biggest brick building in the world The Nareen fort in the Mebod city.
  11. The highest ventilator(Baadgeer) of the world in Bagh Dolatabad, Yezd
  12.  The  oldest living animal species in the world The three eyed tripos in west Azerbaijan
  13.  The biggest natural arch in the world at the mouth of the Espehbad cave in Khursheed Firozkoh
  14. The  oldest dam of the world on the old Qom – Kashan highway (Kabbar Dam)
  15.  The biggest covered traditional market of the world Tabriz Bazaar
  16.  Iran is the first producer of saffron, pistachio, barberries and carpets in the world.
  17.  A unique network of two storey subterranean canals in the world for water supply in Ardestan
  18.  The longest, deepest and oldest network of subterranean canals(qanat or Kariz) in Gonabad Khorasan provance.

 

The Ancient History of Iran:

Iran enjoys a seven thousand years old civilization and has got a written history recorded year wise.

 The Islamic period

 Iran played a valuable role in the spread of the Islamic culture and civilization to the other parts of the world.

 File:The Conquests of Cyrus the Great.png

Architecture, illumination, stucco plastering, engraving, calligraphy, copper and zinc industry and alchemy as well as translation of literature are the things which the Iranians exported to the Islamic countries.

Cultural Heritage:

Iran contains most beautiful and worth seeing historical places some of which have been officially recognized by UNISCO as the “World Heritage”, the most important of which are as the following:

Takht Jamshed (the ruins of the capital of the ancient Persian about 2500 years ago) – Shiraz and Marv Dasht

 

Maidan e Naghsh e Jahan (a complex containing religious and government buildings of the Safavid period) – center of the city of Esfahan

Ma’bad Chaghaz Nabeel (the royal city of the Ilamis about three thousand years ago) Haft Teppeh/ Shush

Takht e Soleiman (the ancient complex consisting of the fire temple of Azar Gashb in the Sassanid period) – Tokab Azerbaijan West

Gonbad e Soltanieh (the highest dome of the world) in the city of Khodbandeh in Zanjan

The most important and famous historical and religious places of Iran include the following:

Tehran: The skiing field in the Damavand mountains of Tehran and Diesene, the museums of Tehran, the palaces of Tehran and the Niavaran Palace, Park Millat and Jamshedieh

Mashhad: The mausoleum of Imam Reza (A.S.), the eighth Imam of the world Shias, the grave of Firdowsi, the famous epic poet of Iran.

Shiraz: Takht Jamshed, Arak, the Shah Chiragh mausoleum, the graves of Hafiz and Sa’di, the famous poets of Iran, Pasargad (the mausoleum of Cyrus) and the relics of Rostam in Mehr mountain

Esfahan: The Esfahan square and the Safavid palaces, the Sheikh Lotfollah mosque (one of the architectural master pieces of the Safavid period), the Wanak church (one of the most beautiful churches of Iran) and the 33 arch bridge.

Yezd: The Yeza fire temple (the biggest and the most ancient place of worship of the Zoroastrians)

Bam: Arg Bam (the biggest brick structure in the world)

Kermanshah: Buildings of the Parsi and  Sassanid period, Taaq e Bostan (a stone building of the Sassanid period) and Anahita temple (the stone temple of the Ashkanian period)

Lorestan: The Falak ol Aflak fort (the big military fort of the Sassanid period). There are many religious buildings as well as natural scenery in Tabriz, Nishapour and Hamadan. The Hamadan cave also is matchless.

The most important natural worth seeing places in Iran include the following:

The Damavand hillock in the north east Tehran, the Ali Sadr cave in Hamadan, the field of the inverted tulips in the Dana mountain region, the Golestan forest in Bijnorad, the National Park in the Golestan province, the Lout desert in central Iran, the Uroomieh lake in Azerbaijan region, the Anzali marshes in the Anzali port region, the Lar desert and the Damavand mountain region.

The most important museums of Iran:

In most of the cities of Iran, different  museums can be found and at least twenty museums of Iran enjoy international fame.

The main features of the economy of Iran:

It is the eighteenth economy in the world

In spite of economic sanctions this country has had positive economic growth

The young and educated population

The natural and mineral resources of Iran:

It is diversified from the point of economy and rich from the point of oil and hydrocarbon reserves

It is the fourth oil producer in the world

It contains the second largest gas reserves in the world

It is ranked tenth in the tourism industry and fifth in eco tourism

It contains the biggest and the largest number of industries in the Middle East and North Africa.

It is fourth and tenth in the production of zinc and cobalt in the region

It contains huge reserves of aluminum, manganese and copper in the world

It is fourth in the world from the point of view of agricultural products

Economic reforms during the Fifth Plan:

20 billion dollar investment by the private sector and the foreign investors in the oil and gas industry

Reforming the health system of the country

Developing the international relations

Extensive privatization in the country:

It is agreed that 80% of the assets of the government should be transferred to the private sector, the half of which would be transferred to the public judiciously and the other half would be sold through the stock exchanges

20% of the total assets of the country would continue to remain in the hand of the government

The total value of the assets of the government is 120 billion dollars from which the assets totaling 63 billion dollars were privatized during the last five years

After completion of the privatization process the share of the government in the GDP would be reduced from the current 80% to 40%.

Investment Law  in Iran  support and Guarantee  all Wright for foreign investors  Article – 4- 8 -9- 16- 17- 26 -11- in investment Law guarantee  all the wrights.

For more info on investment information in Iran  www.iio.ir

Visa on arrival at the airport

Everybody can get a 15 days entry visa on arrival at the Mehrabad airport of Tehran. This visa can be renewed for a period of another 15 days. But those having passports of Israel, USA, UK, Australia, Canada, Iraq, Afghanistan, Pakistan and Bangladesh should coordinate through the embassies.

INDIA-IRAN RELATIONS

Political Relations:    
        India-Iran relations span centuries marked by meaningful interactions.

 IMG_3082 (2)

The two countries shared a border till 1947 and share several common features in their language, culture and traditions. Both South Asia and the Persian Gulf have strong commercial, energy, cultural and people-to-people links. 

Independent India and Iran established diplomatic links on 15 March 1950. In addition to the Embassy in Tehran, India currently has two Consulates in Iran -Bandar Abbas and Zahedan. The Shah visited India in February/March 1956 and Prime Minister Pandit Jawaharlal Nehru visited Iran in September 1959. Prime Minister Smt. Indira Gandhi visited Iran in April 1974 and Prime Minister Shri Morarji Desai visited in June 1977. The Shah, in turn, visited India in February 1978. 

آثار فارسی هند (2)
The Iranian Revolution in 1979 introduced a new phase of engagement between India and Iran marked by exchange of high level visits of Indian and Iranian officials.

Economic Relations:

India-Iran economic and commercial ties have traditionally been buoyed by Indian import of Iranian crude oilIndia-Iran trade in 2010-11 was US$ 13.4 billion (Indian exports US$ 2.5 billion and imports US$ 10.9 billion). India’s exports to Iran include rice, machinery & instruments, metals, primary and semi finished iron & steel, drugs/pharmaceuticals & fine chemicals, processed minerals, manmade yarn & fabrics, tea, organic/inorganic/agro chemicals, rubber manufactured products, etc.

India and Iran hold regular bilateral talks on economic and trade issues at the India-Iran Joint Commission Meeting (JCM). The 16th JCM was held in New Delhi on July 8-9, 2010. It was co-chaired by Iran’s Minister of Economic Affairs and Finance Dr. Seyed Shamseddin Hosseini and India’s External Affairs Minister Shri S.M. Krishna. During the visit, Dr. Hosseini called on Prime Minister Dr. Manmohan Singh and met Minister of Finance Shri Pranab Mukherjee, and NSA Shri Shivshankar Menon. Dr. Shamseddin Hosseini again visited India on 25 February 2011 during which he called on Prime Minister, Finance Minister and External Affairs Minister. The 17th JCM will be held in Tehran in 2012 at the level of Foreign Ministers. Under the JCM mechanism, meetings of various Joint Working Groups have been held regularly.

During the 16th JCM, 6 MoUs/agreements were signed: (i) Air Services Agreement; (ii) Agreement on Transfer of Sentenced Persons; (iii) MoU on Cooperation in New & Renewable Energy; (iv) MoU on Cooperation in Small Scale Industry between National Small Industries Corporation (NSIC) and Iranian Small Industries and Industrial Parks Organisation (ISIPO); (v) Programme of Cooperation on Science & Technology and (vi) MoU on Cooperation between Central Pulp and Paper Research Institute of India  (CPPRI) and Gorgan University of Agricultural Science and Natural Resources (GUASNR).

 

Trends in India-Iran Bilateral Trade (figures in Million US$) are as follows:

Year
(Apr – Mar)

India’s exports to Iran

India’s imports from Iran

Total Trade

Trade Balance

Total trade growth rate (%)

2006-07

1446.48

7618.55

9065.03

-59,321.19

2007-08

1943.92

10943.61

12887.52

-88521.83

42.17

2008-09

2534.01

12376.77

14910.78

118400.95

15.70

2009-10

1853.17

11540.85

13394.01

109621.45

-10.17

2010-11

2492.90

10928.21

13421.12

118632.94

0.20

2011-12 

2012-2013

(Apr -march)

3/360

6

Billion 

 

  16

15

Billion

 

(Source: Ministry of Commerce & Industry, Government of India)

There has been regular exchange of business delegations from both sides. India and Iran are also engaged in discussions on various projects in Iran including the Chabahar Port and Rail Project. 

Cultural and historical  Relations: 

 

Till now it has been believed that Iran and India have had cultural and civilizational links with each other from the time of Cyrus the Great and Darius. But many recent archaeological findings in north Khorassan, Sokhte (burnt city)and Jeeroft in Iran show that the civilizational relations between the Iranians and India have been so much older.

In the period of Darius and Xeroxes (khashayarShah), a group of the elephant riding soldiers of the army were Indians. Such kinds of relations have been clearly recorded in the periods of Ashkanians and the Sassanids as well. In the period of the Gorkanis (the Moghals) or the Khorassanis the official language of  the courts of India was Persian. It is for the same reason that about seventy per cent of the important documents, royal orders as well as the poetry and prose books still found in the museums and the government as well as private collections in India are in the Persian language.

Dr. Hekmat, the first ambassador of Iran in India has recorded a total of 80 important stone engravings in the important palaces and mausoleums of India. But the number of such engravings and inscription  which are still found runs into thousands.

 

 

 

 

Some of the stone engravings in the Red Fort, the Taj Mahal and the Agra Fort which have been registered as the national heritage.

India and Iran maintain regular cultural and educational exchanges.

The cultural ties between Iran and India go back to the ancient times, to such an ancient time that determining its real date is impossible.

 

This antiquity of relations can be understood from the extensive similarities in the languages of the two countries. It is for the same reason that Sanskrit is called as the sister of the ancient Iranian languages. India and Iran have been familiar names for each other. The names of India ,Sind and Makran have been used in almost all historical& geghraphical and literature  Persian books in the Shahnameh itself at least a hundred times. The same is true for other books as well.

 delhi AjamJNU

A number of Indian scholars were teachers in the great university of the Gandi Shahpur of Persia and used to teach there.

In the period of Khusro Anushirvan, a number of Indian tales including the Panchtantra were translated into Iranian language by the name of Kalileh Wa Dameneh.

 

This work was later translated from the Persian language to Hindi. Other stories like the tales of Behram, story of the parrots and the tales of Sindbad were all translated from Hindi into Persian.

Iranians have played a distinguished role in the transmission of the heritage of India to the other languages. The famous Iranian scientist, Aburehan Albiruni, during his 16 years stay in India, presented his master piece named “Tehqeeq Ma’al le Hind”  to the world which is known as the Encyclopedia of India.

 

Masoodi was yet another Iranian scholar, who wrote many detailed reports about India. Moreover, the scientists like Koshiar and Khwarizmi learned the Indian mathematics and globalized this science.

 During the Khorasanid dynasties(Tamurid,Babri,Mugals, Bahmani) the cultural exchange was so deeply that the official language became Persian. the Khorasanid emperor of India  invited several Persian artists and scientist  to their courts.

  • painting Jahangir’s Dream (around 1620 by Abul Hassan showing Abbas I (Pade Shah of Persia, left) and Jahangir (KHORASANID  Emperor of India, right) on the globe  lams and lions are in peaceful co existence

India has extremely been influenced by Persian art and architecture and Persian Sufis music. Hundreds of Persian poets also were invited to India and some of the Indian  kings themselves were composing  Persian poem. also many Persian commander and ministers or Nuvab were serving the Indian court, among them was Mirza Ghiyas Beg an important official the rule of the Mughal Emperor Jahangir, and served as the  chief treasurer, and he was given the title ‘I’timād-ud-Daulah’  which means ‘Pillar of the State’. His daughter, Mehr Nūr Jahān married Jahāngīr in 1611, and his son Mirza Hasan ‘Asaf Khan’ served as a general to Jahangir.

 Mirza who was the father of Arjumand Banu Mumtaz Mahal,The wife of Shah Jahan, the Emperor of India he also served as the governor  of wes india and lahour.

also we can mention many others like  Safdar Jung and Ashraf khan khorasani.

Arjumand  Bano  or Momtaz E maha Taj .  girl of an  Iranian  born prince  Asef khan  lFile:Mumtaz Mahal.jpg

                              Arjumand  Bano  or Momtaz E mahal          and her father  Asaf Khan

India and Iran maintained regular cultural exchanges even during the time of colonialism and also after independent India.

 

 

         Persian paintings on the Rashtrapati bahavan palace.

 RASHTRAPATIashoka (61)

 As per an MoU signed in January 2008 between the Indian Council for Cultural Relations (ICCR), New Delhi and the Iranian Cultural Heritage, Handicrafts and Tourism Organization (ICHHTO) a weeklong Iranian cultural week was held in New Delhi and Mumbai in April-May 2008. India also held its “Days of Culture” at the Niyavaran Palace in Tehran and Hafezia in Shiraz from May 10-17, 2011 which was attended by over twenty thousand people. The cultural festival was dedicated to the memory of Gurudev Rabindranath Tagore. During 2011-12, various functions were organised through out Iran to commemorate the 150th birth anniversary of Gurudev Tagore. Gurudev Tagore had visited Iran in 1934 and 1935 during which he wrote some poem on Iran. 

There are about 8,000 Iranian students studying in India. India provides 67 scholarships every year to Iranian students under ITEC, ICCR, Colombo Plan and IOR-ARC schemes. 

India over the years has emerged as one of the favourite tourist destinations for Iranian tourists and every year around 40,000 Iranians visit India for various purposes.

 For more information on Iranian culture and sightseeing and news log on the website and watch lives TV.

http://www.presstv.ir/

Iran’s television network, broadcasting in English round-the-clock. Based in Tehran

http://www.sahartv.ir/

Sahar Urdu TV “Sahar Universal Network” is one of several TVchannels that runs under the supervision of Iranian IRIB.

source:

Iran, India relations span centuries marked by meaningful interactions

irna

INDIA & IRAN – AGE OLD TIES

“Few people have been more closely related in origin and throughout history than the people of India and the people of Iran”

– Jawahar Lal Nehru[1]

“I used to dream of a Persia where bulbuls made love to the roses, where in dreamland gardens poets sat around their wine cups and invoked visions of ineffable meanings. But now that I have come to your country my dream has been formed into a concrete image that finds its permanent place in the inner chamber of my experience … I have visited Sa’di’s tomb; I have sat beside the resting place of Hafiz and intimately felt his touch in the glimmering green of your woodlands, in blossoming roses. The past age of Persia lent the old world perfume of its own sunny hours of spring to the morning of that day and the silent voice of your ancient poet filled the silence in the heart of the poet of Modern India”

– Rabindranath Tagore, 09 May 1932.[2]

The peoples of India and Iran, two ancient neighbouring civilisations, have enjoyed close historical links through the ages. They had a common homeland and share a common linguistic and racial past. Over the several millennia, they interacted an enriched each other in the fields of language, religion, arts, culture, food and other traditions. Today the two countries enjoy warm, friendly relations and cooperate in a wide range of fields.

PART I

Prehistoric times

1. It is believed that before 2000-3000 BC, the inhabitants of modern Iraq and southern Iran as also the people of west and north west India came from the same region. Later, around 1500 BC Aryan tribes from north invaded and defeated these people and marched further to south Asia.[3] During the pre-historic times (around 3000 BC), the people of Kulli culture (North West Indian borders) excelled in making small boxes of soft stone, delicately engraved with linear patterns. At Susa (west Iran) a few pieces of painted pottery have been found which appear to be similar to the wares of the Kulli people. In the hills of Baluchistan, where the people of Nal and Zhob cultures built their little villages, the Barhuis, though ethnically now predominantly Iranian, speak a Dravidian language (spoken in South India).[4]

2. There seems little doubt that the Indus Valley civilization had contacts with the contemporaneous civilizations of Iran and Mesopotamia. There is a striking similarity between some of the designs and seals. There was trade between the coast of southern Iran and India through the Persian Gulf and the Arabian Sea. Some Indus seals have been excavated at Kish, Susa and Ur in Iran. The Harappan people are believed to have imported silver, copper, turquoise and lapis lazuli from Persia and Afghanistan.[5] Iran supplied silver, gold, lead, zinc, turquoise to ancient India. Ivory was imported from India.[6]

India and Iran : Common Homeland, common linguistic and racial Past

3. On the basis of linguistic evidence the people who arrived on the southern slopes of Alborz mountains in North Iran and in Western Iran, are regarded as having originally been along the Indo-Iranians who for a long period shared a common tradition while living as Nomads in the Central Asian steppes. Eventually the two linguistically related groups separated and migrated southwards. The Iranian group moved into the highlands of Iran through the flat passable area south-east of Caspian Sea, while the Indian tribes migrated into the Indian sub-continent.[7]

4. It is believed that Indians and Iranians belonged to one single family before the beginning of the Indo-Aryan civilisation and lived together with a common language for many centuries in pasturelands of Oxus valley in Central Asia (Tajikistan, Uzbekistan, Kyrgistan, Turkmenistan and Kazakstan).[8] This common habitat was either around the upper reaches of the Tigris where the Zob meets it or in the vast doab of the rivers Vahvi-Datiya and Ranha (the Oxus and Jaxertes). [9]The first Aryan migration into India and Iran took place around 2000 BC. In Iran, as in India, the impact of the Aryans was to prove ineffaceable and founded a long enduring tradition.[10] These people brought with them their patrilinear system, their worship of sky gods, their horses and chariots.[11] In the second millennium B.C. there was close agreement between the language and mythology, religious traditions and social institutions of Indians and Iranians on the one hand and those of the Greeks, Romans, Celts, Germans and Slavs on the other. For a considerable period after their separation from their western kinsmen, the Indians and Iranians are believed to have lived together. [12]

5. The scriptures Vedas (of the Indian Aryans) and the Avesta (of the Iranians) both agree on the cause, which led to the migration of the Aryans from their original homeland (called Airyana Vaejo in Avesta). In the Vedic account, it is a flood of water that is referred to and in the Avestan account it is a flood of snow and frost. The praleya signifying snow or frost is derived from pralaya or deluge in Sanskrit by Panini. That there was a huge flodd in pre-historic ties in some parts of the then known world is proved by Semitic sources which seem to have borrowed their account from Aryan sources. The name of the person who escaped this disaster is Noah, according to them (more correctly Nuh as in Arabic which is a contracted form of Manuh, nominative form of Manu). In both Indian and Iranian versions, he is the son of the same person – Vivasvat or Vivanghat. According to the tradition of the Vendidad, the ancestors of the Iranians lived in 15 other countries turn by turn. One of these was Haptahindu, i.e. Saptasindhu, the cradle land of Indo-Aryan civilization. [13]

6. Indian or Indo-Iranian groups who worshiped the Vedic deities were found in and to the north of Syria in the middle of the second millennium B.C. Prof. S.A. Cook writes “In what may roughly be called the ‘Mosaic’ age, viz, that illustrated by the Amarna letters and the “Hittite” tables from Boghaz-Keui, Palestine was exposed to Iranian (Old Persia) or Indo-European Persian Empire…. In the Mosaic Age, Varuna, the remarkable ethical God of ancient India, was known to North Syria.” [14] In the 14th century BC, there appeared in North East Syria, a people called Mittani, whose kings had Indo-Iranian names and whose gods were very similar to the Aryan gods – Indara (Indra), Uruvna (Varuna), Mitira and Nasatiya. Some other chiefs in Syria and Palestine also had Indo-Iranian names.[15]

7. India is mentioned in the Avesta and there is some description of north India in it. In the Rig Veda there are references to Persia – the Persians who were called Parshavas and later Parasikas, from which the modern word Parsi is derived. The Parthians were referred to as Parthavas.[16]

8. Old Persian language was a member of the Indic branch of the Indo-European languages. Related to it was Zend of Avestan, the language of the earliest Zoroastrian text, which was later, divided into two distinct branches – Indic and Iranic. One later developed as Sanskrit and the other as Persian. [17]

9. The name of India has come from Iran through a long relay – Iranic to Greek to Latin to English and finally to India with its dominance of English. India is a Greek word written ‘India in the Greek alphabet and pronounced Hindia. It comes from Hindos ‘the river Indus’ from the old Persian Hindu, the Persian pronunciation of the Sanskrit Sindhu. (In Avesta and old Persian an initial s was pronounced h).[18]

10. Similarly, the name Iran is related to Sanskrit Arya (noble). The ancient Persian also used the name ‘Arya’ and the word survives in the word ‘Iran’. Iranians are one of three peoples of the world who have called their countries ‘Land of Nobility’ or ‘The Noble Land’. Iran is the Avesta word airya ‘noble’ with the toponymic suffix –an, denoting a geographical area. The name of Ireland is Eire in Irish language and aire means ‘noble’ in Irish. Aryavarta is the sacred land bounded on the north and south by the Himalaya and Vindhya mountains, and extending from the eastern to the western sea. The name Iran and Aryavarta are close relatives and denote the abode of the excellent ones, the noble and respectable people, those faithful to their land. The Persian speaking Aizerbajan is the ancient word aryanam vajah ‘the power of the Aryans’, which celebrates the emerging sway of the Iranians in the second or third millennium BC.[19]

11. Sanskrit and Avesta have a common basic vocabulary and common grammar. The name of Hapta Hendu (land of seven rivers) is mentioned in Avesta whereas Ariya (the name of Persia) is mentioned in the Vedas.[20] In the Rig Veda, the Persians were called Parshavas and later Parasikas (from which the modern word Parsi is derived).

12. The ancient Iranians invoked the good mind, the good spirit Vohu Manah (Vasu manah in Sanskrit). The word vohu is vasu in Sanskrit. Its superlative form is vashishta (the personification of right). The modern Persian Bahisht is Avesta Vahishta and Sanskrit Vashishtha (in English best).[21] Some other words with apparent common roots are –

 
Sanskrit Avestic
rita asha (arta)
atharva atar (fire, atish)
yama yima
ashman aseman (sky)
danu danu (river)
manas manah (mind)
pitr pitar (sather)
martyanam masyanam (of mortal men)
yajna yasna (sacrifice)
arya airya

13. River Sarasvati became the province Haraxvaiti in Avesta. The river Rasa became the district Rangha in Media now Rai near Tehran. Avesta has the river Varan, which refers to Varanasi situated on the confluence of Varana and Asi rivers. Avesta mentions the river Haroyu which is Saryu flowing near Ayodhya. The Hapta Hendu of Avesta and Sapta Sindhu of Rigveda is Punjab.[22]

14. The Persian word Khuda goes back to Avesta Hvada, which is svadha in Sanskrit (inherent power). The Avestic bara survives in the name of Baghdad and it is Sanskrit bhaga or better known bhagavan).[23]

15. Avestic Kshathra and Sanskrit Kshatra become in modern Persian Shahr and Hindi Khatri/Khet. Avestic dugh and Sanskrit dugdha change into dugh and dudh. Avestic bratar and Sanskrit bhratri change into Persian baradar and Hindi Bhai. Avestic hvar or khvar and Sanskrit svara become Persian khur (of Khurshid) and Hindi sur.[24] Sanskrit dha (set, make), bhr (bear), gharma (warm) are Avestan and old Persian da, bar and garma. Sanskrit pra (forth), putra (son) are Avestan fra and puthra. [25]

16. h replaced s in Iranian except before non-nasal stops and after I, u, r, k; Sanskrit sapta (seven), sarva (all) are Avestan hapta and haurva. Iranian also has both xs and s sounds, Indo-Aryan has only ks. Avestan xsayeiti (has power, is capable), saeiti (dwells) are Sanskrit ksayati and kseti.

17. There is much in common between the Vedic religion and Zoroastrianism. The core of these religions was sacrifice, centred on fire. The earliest religious texts of Indo-Aryans (principally the Rig Veda dating back to 1300 to 900 BC) are indispensable for making historical reconstructions of the development of Iranian religion.[26] Gatha, the hymns of Prophet Zoroaster, included in a part of the Avesta, the holy book of the Zoroastrians, suggests a close link with the ancient Indian hymns, the Rig Veda of c. 1700 B.C. This is the period prior to the migration of Nomadic tribes into Iran and India.[27]

18. The hymn of Gayatri resembles the Gatha of the ancient Iranians. The vedic ritual of Agni and the Avestic ritual of Atar were similar. The Hindu Gods and Goddesses like Indra and Bhadrika resemble Ahura Mazda and Mithra.[28]During the Vedic period, gods were divided into two classes the devas and the asuras (In Iranian daevas and ahuras).In India devas came to be more powerful than the asuras and the latter word eventually took on the meaning of a demon. In Iran the reverse took place and the daevas were denounced as demons by Zoroaster. They still survive as such in the divs of Persian foklore, especially though Ferdowsi’s epic Shah Nameh).[29]

19. Vedic and Persian religions (both Aryan) mingled in Gandhar, where stood the Indian city called Taxila by the Greek. By the age of Darius (6th century BC), the most refined of its cult had evolved into what was later known as Zoroastrianism – a dualist religion accounting for the problem of evil in terms of struggle of a good with an evil god.[30] To this day, there are close similarities in the Persian festival of Nowruz (Iranian New Year) also celebrated by Parsis in India and Holi as both are centred towards fire.

20. The Indo-Iranian element in later Hinduism is chiefly found in the initiatory ceremony (upanayana) performed by boys, a rite both in Hinduism and in Zoroastrianism that involves the tying of a sacred cord. The Vedic god Varuna, now an unimportant sea god appears in the Rigveda as sharing many features of the Zoroastrian Ahura Mazda (“Wise Lord”); the hallucinogenic sacred drink soma corresponds to the sacred haoma of Zoroastrianism.[31] Varuna was known as an Asura, a term also applied to lesser gods, which in later Hinduism came to mean a class of demons, but which in Persia was adopted by the Zarathustra in its local form as part of the title of the great god of light – Ahura Mazda. Varuna may have been the high god of the Indo-Iranians before the two peoples divided. Varuna was first and foremost a king, an emperor sitting in a great palace in heavens often with associated gods around him. Most important of these was Mitra, a god with some solar characteristics. He was represented in the Zoroastrian pantheon and was also widely worshipped in the Roman Empire under the Greco-Iranian name Mithras.[32]

21. The Iranian Surya (sun god) wearing a long coat with a sacred girdle and knee-high boots was worshipped by Indian kings. He had a special name Mundira svami and the word Mundira is found in ancient Iranian texts from Khotan. The Modhera temple in Gujarat and Munirka village in Delhi remind of the name Mundira. The Sun God at Konarak, Orissa is famous in his Iranian drapery and boots. The royal priests of this royal surya were of Iranian descent like Sakadvipiya Brahmanas, or Mishra (in which th of Avesta Mithra became sh).[33]

22. Both Vedas and Gathas have no place for idols or temples. Both enjoin the maintenance of fire and performance of sacrifice (Sanskrit yajna and Avestic yasna). Their priests have common duties and names.

23. The four varnas (classification of society) of India developed out of very early Aryan class divisions. Some stratification existed in many Indo-European communities. Ancient Iran had four pistras (classes), comparable in some respects to those in India.[34] The four-fold classification of society into priests, warriors, peasants and artisans appears in the Vedas, the Gathas and Yasna and Ferdowsi’s Shah Nameh (which mentions their designations as Amuzian, Nisarian, Nasudi and Ahnukishi.[35]

24. The system of four yugas (ages) was similar to the doctrine of four ages that existed in ancient Persia. The system was also prevalent in ancient Greece.[36] The Iranians, like the Indians, believed that the world was divided into seven regions or karshvar (keshvar in modern Persian, which means country).[37]

25. There is a word in the Gathas – asha – that appears in a variety of forms – asha/arsh/eresh/arta/ereta. The last variant is near to the rita of the Rig Veda. For both Avesta and Veda, this word means the order of the world, the law of the man. Law and order seems to be the fundamental concepts of the Aryans.[38]

26. The myths that appear in the part of the Avesta known as Yasht include some tales of very ancient pre-Zoroastrian origin, probably belonging to the pagan Indo-Iranian era. Many of these myths re-appear in the Shahnameh (Book of Kings), an epic in rhyme by the Poet Firdowsi, which was completed in A.D. 1010. The greatest hero of Iranian mythology was undoubtedly Yima (Jamshid of the Shahnameh.) As Yima Khshaeta, King Yima, he belongs to the Indo-Iranian traditions. The Indian equivalent, the Vedic Yama, chooses to die and becomes the Kind of the dead. [39]

27. There are several parallelisms between medical, physiological and pathological doctrines of the Ayurveda and those of the Avesta in its surviving texts represented by the Vendidad, the Yasna and the Yashts.[40] The Persian word din (religion) is similar to dhena of the rigveda where it means ‘speech reflecting the inner thoughts of man’. Its Avesta equivalent is daena, a common word in Gathas meaning inner self of man.[41]

28. The Samba-purana relates that Samba, the son of Krishna, had been afflicted with leprosy and was restored to health by the grace of Sun God whose worship was performed by Iranian priests called Maga. The Maga priests were the famous Magoi or Magi – Zoroastrian priests who spread the worship of fire and Sun and erected temples at Taxila and Multan.[42] The Bhagvat-Puran calls the sacred girdle of Sun priest avyanga, which is the Avestan aiwyanghana. Samba built the sanctuary of Mitravana on the banks of Chenab. There were Sun temples on the banks of Yamuna.[43] The Maga Brahmins and the Gandhara Brahmins of North India, as well as Brahmini Magis of the South were all of Iranian origin.[44]

29. Commerce between the mouth of the Indus and the Persian Gulf was unbroken down to the Buddhist times.There is evidence of trade between the Phoenicians of the Levant and western India as early as 975 B.C. Trade between the Indus Valley and the Euphrates seems to be very ancient.[45]

Contacts between Achaemenian Persia and India

30. By around 1000 BC, Indians and Persians had established themselves as distinct cultural and racial entities with their boundaries meeting at Kabul and Sistan.[46]

31. The founder of the Achaemenian dynasty in Persia was Hakhamanis (Sakhamani in Sanskrit, meaning one who has allies/friends – Hakha/Sakha of crystalline fidelity – mani). During the Achaemenian period, some parts of northwest India came under Persian rule. Indian emissaries were present in the courts of Medes and Emperor Cyrus in 550 – 529 BC.[47]

32. One of the great Achaemenian emperors was Cyrus. His correct name in the inscriptions is Kurus (Kuru of Aitareya-brahmana and Mahabharat in Sanskrit). Kuru is described as a country of everlasting happiness beyond the most northern ranges of the Himalayas. Cyrus founded the imperial capital of Pasargadae or Pars-gard (the seat of Persians). Gard is Garta in Sanskrit, which means a seat. Garta or Karta later came to mean capital as in Jakarta.[48]The audience hall of the Achaemenian emperors was called apadana. Its Budhist parallel is Avadana.[49]

33. Darius, the third ruler of the Achaemenian dynasty, sent an expedition to India. Three of his inscriptions refer to his relations with India. The Behistun rock inscription (ancient Bagastana ‘place of Gods’ or Sanskrit ‘Bhagasthana’) dating back to around 518 BC includes Gandhar in the list of his subject countries. Here Darius refers to his language as Aryan.img[50] The Persepolis inscription mentions Punjab as a part of the Persian empire.The epigraph of Nagsh-i-Rustam shows India as the 24th state of his empire. When Cyrus the Great was invaded by King Croesus of Lydia in Greece, a contemporary Indian king is believed to have rendered military assistance to the Iranian emperor.[51]

34. The Indian province of Darius was the richest in his empire and the most populous. Herodotus tells us of the wealth and density of the Indian population and of the tribute paid to Darius: ‘The population of the Indians is by far the greatest of all the people that we know; and they paid tribute proportionately larger than all the rest – (the sum of) 360 talents of gold dust’ (equivalent to over a million pounds sterling). Herodotus also mentions the Indian contingent in the Persian armies consisting of infantry, cavalry, and chariots. Later, elephants are mentioned.[52] One-third of gold that flowed into the imperial treasury of Iran came as a tribute from India. Indians clad in white cotton cloth fought in the armies of Xerxes on the battlefields of Plataea and Marathon against the Greeks. Of the two scripts employed in India, one had evolved from Armaic, which the Achaemenian scribes employed.[53] Indian mercenaries roamed the coasts of Caspian and skirmished with the Scythians. The Khudrakas of the Ravi were deployed beyond the Hindukush.[54] The Achaemenians brought rice from India to be planted in the Near East.[55] It is also believed that cane sugar was first used by man in Polynesia from where it spread to India. In 510 BC the Emperor Darius found in India “the reed which gives honey without bees”, which he then brought to Persia.[55a]

35. It is believed that the Greek philosopher Pythagoras may have obtained his doctrine of metempsychosis(transmigration, or passage of the soul from one body to another) from India, mediated by Achaemenian (6th-4th century BC) Persia (although similar ideas were known in Egypt and were also present in Greece before the time of Pythagoras). The Pythagorean doctrine of a cyclic universe may also be derived from India.[56]

36. Darius-I killed Gaumata, a pretender to the Persian throne, in 522 BC to become the Persian emperor. Gaumata (one who considers cow as mother) is used till today in Hindi to mean cow the mother.[57]

37. Xerxes (5th century BC) succeeded his father Darius-I to the Achaemenian throne. His avestic name was Khshayarsha (ruling over heroes), which was Hellenised as Xerxes. His army included Pathans and Bactrians from India. He invaded and defeated the Greeks.[58] According to Herodotus, a detachment Indians fought in the Persian army against the Greeks at Plataea.[59]

38. Not surprisingly, administrative and political nomenclature in northern India at this time reflected that of western and Central Asia. The Persian term for the governor of a province, khshathrapavan, as used by the Achaemenians, was Hellenized into “satrap” and widely used by these dynasties. Its Sanskrit form was ksatrapa.[60]

39. Darius assigned a Greek navigator Skylax of Casyanda to make a voyage from the mouth of the Indus river to Egypt.

40. Achaemenian art and architecture had a significant influence on India. Before the Ashokan period of history, there is no evidence of epigraphy in India.[61] It has been suggested that the idea of issuing decrees by Ashoka was borrowed from the Achaemenian emperors, especially from Darius (though the tone and content of Ashoka”s edicts are different). The pillars, with their animal capitals (fine examples of Mauryan imperial art), are influenced by Achaemenian pillars.[62] The use of this means of propagating official messages and the individual style of the inscriptions both suggest Persian and Hellenistic influence and India under the Mauryas was certainly more continually in touch with the civilizations to the west than ever before. At Kandahar, Ashoka left instructions in both Greek and Aramaic.[63]

41. In 330 BC Alexander defeated Darius III. In the decisive battle of Gaugamela a small contingent of Indian soldiers with fifteen elephants fought with Darius against the Greeks. [64]Alexander the Great after destroying the Achaemenian empire marched into India. Chandragupta Maurya, who founded the Mauryan dynasty, had friendly relations with the successor of the Macedonian conqueror in Persia. Seleucus Nicator, the Grecian ruler of Persia, sent Megasthenes as the envoy of Hellenistic Persia to the court of Patliputra in India. Commercial and cultural relations between Persia and India continued.[65] Persian nobles were conspicuous in the courts of Mauryan kings.Tushaspa, a Persian, was present during the reign of Chandragupta Maurya. The Kharoshti script was introduced by the Persian officials in the northwestern frontier province and continued to be in use till the 4th century AD.[66]

42. Towards the end of 1st century BC, a line of kings with Iranian names, usually known as Pahlavas, gained the brief suzerainty of North West India. According to legend, St Thomas brought Christianity to the kingdom of one of these rulers – Gondophares.[67]

43. Trade expanded mainly because Achaemenians introduced coinage, which facilitated exchange. India exported spices, black pepper and imported gold and silver coins from Iran. [68] The grape, introduced from Persia with the almond and walnut, was cultivated in the wetsren Himalayas.[69] One of the earliest Indian words for a coin is Karsa (also a small weight), which is of Persian origin.[70]

44. According to Herodotus, the Persian emperor Artaxerxes (5th century BC) exempted the inhabitants of four Babylonian villages from taxation in return for their breeding Indian dogs for hunting and war. The dog is only once mentioned with respect in ancient Indian literature and was rarely, if ever, treated as a pet. The exception occurs in the Mahabharata, where the five pandavas and their wife Draupadi take their dog with them on their final pilgrimage to heaven, and the eldest brother Yudhisthira refuses to enter without his faithful friend. It has been suggested that the episode shows Iranian influence, for with the Zoroastrians, the dog was a sacred animal.[71]

Contacts between Sassanian Persia and India

45. The Sassanian period in Persia (226-651 AD) coincided with the Gupta period (308-651 AD) in India. The Sassanian monarchs maintained relations with the Patliputra based Gupta empire. The name of Pulakesin, the ruler of the Deccan, was known in Persia. It was usual to exchange Embassies between Persia and India. Iranian traders acted as commission agents to deliver Indian goods to European ports. One of the murals in Ajanta caves near Mumbai depicts a Hindu king with men in Sassanian dress.[72]

46. During the reign of Shahpur (310-379 AD) in Persia, Indian physicians were invited to practice medicine along with Greek and Iranian physicians in Jundishpur Hospital in southern Kuzestan province of Iran.[73]

47. In Kushana and Gandhara art, Parthian and east Iranian elements are visible. Sassanian motifs are abundant in Gupta art. Also Indian peacock, dragons, cocks and spiral creeper adorn Sassanian monuments.[74] The tiles of Harvan monastery near Srinagar testify to the Sassanian influence on the Kashmir valley.[75] The Kushanas became affluent through trade, particularly with Rome. They issued large number of gold coins, which exhibit the figures of Greek, Roman, Iranian, Hindu and Buddhist deities.[76]

48. The borderland areas of Kabul, Kandhar and Seistan, which were often politically parts of India, were the meeting place of Indians and Iranians. In later Parthians times they were called ‘white India’. Referring to these areas the French savant, James Darmesteler says “Hindu civilization prevailed in those parts, which in fact in the two centuries before and after Christ were known as white India”.[77]

49. The Ranas of Udaipur, the head of the Sisodia clan of the Rajputs are believed to have veeb Iranians originally who came to India towards the end of sixth century. The Pallavas (Parthians, Sanskrit – Pahlavas) are also believed to have originated from Iran. Pulkessin II, the Ruler of Badami sent an Embassy to Khusro II (Parviz) in A.D. 625 and a return Embassy to his court is the subject a beautiful fresco in a cave at Ajanta. [78]The name Gujarat itself has associations with the Gujar tribe of Iran that inhabited the region of Gujistan near west of Caspian Sea. These people are believed to have entered India around 6th century A.D. [79]

50. After the conquest of Alexander, the nobles of Saurashtra and Kutch acknowledged the suzerainty of the Parthians and later the Sassanians. The history of Gujarat from A.D. 78 to A.D. 400 is shown as Kshatrapa (Satrap) period. Nahapana (Parthian), Chashtana, Jayadaman, Rudradaman, Tushasp, Suvisakha were some of the rulers of this period. Over time the rulers assumed Hindu names. [80]

Buddhist influence on Persia

51. In the 1st century BC, Kanishka, the ruler of northwest India, became a great patron of Buddhist faith. Buddhism began to spread to Central Asia and the Far East. Kanishka patronized the Gandhara school of Buddhist art, which introduced Greek and Persian elements into Buddhist iconography.[81] By the end of 3rd century AD, Vasudeva, one of Kanishka’s successors was defeated by the Sassanian king Shahpur I and northwest India came under Persian influence.

52. Buddhism became the religion of the east Iranian province of Khorasan through the Kushana emperors. The legendary biography of Buddha in Sanskrit – the Buddha Charita – composed by Ashva Ghosh was translated into Khotanese and then into Sogdian and Parthian – old Persian idioms, then into Pahlavi and into Arabic and other languages. Ibn Babaviah of Qom in his work Akmal al din wa Tamam al Nimah included a story based upon the Persian version of the above story by Zakariya Razi. The legend of Balohar and Budasaf became a part of European and Asian literature. In Iran, the story of Ibrahim ibn Adham, the prince who abandoned his kingdom to lead a religious life, is moulded on the model of Budha.[82]

53. During the Sassanian era, Mani, a scion of the Ashkanian family preached a syncretic religion combining elements of Zoroastrian, Buddhist and Christian faiths. He claimed to be the incarnation of the Buddha.[83]

54. In Central Asia there was a confusing welter of languages, religions, and cultures, and, as Buddhism interacted with these various traditions, it changed and developed. Shamanism, Zoroastrianism, Nestorian Christianity, and later Islam all penetrated these lands and coexisted with Buddhism. For example, some of the Mahayana bodhisattvas, such as Amitabha, may have been inspired, in part, by Zoroastrianism. There is also evidence of some degree ofsyncretism between Buddhism and Manichaeism, an Iranian dualistic religion that was founded in the 3rd century AD.

55. In north west India, Zoroastrianism and Buddhism came into close contact. The Zoroastrian doctrine of the Saviour (Saosyant) probably influenced the idea of the future Buddha, which later became part of the orthodox belief.[84]

56. The temples, monasteries and the monuments, which dotted Khorasan, must have in some ways influenced the early architecture of Persia.[85] The blue of turquoise from Khorasan in east Persia became the symbol of the ‘mind by nature luminous’ (cittam prakriti-prabhasvaram). The spires of Buddhist monasteries were made of turquoise, as blue was the colour of meditation. The shades of blue porcelain created by the Buddhist masters of East Asia reflected the subtle planes of contemplation. This tradition was centuries later taken over by the blue mosques of Persia.[86] The Jandial temple near Taksasila was probably Zoroastrian.[87] Ivory plaques, originally fastened to the lids and sides of furniture and boxes, found at the Kushana site of Begram, 80 km north west of Kabul are Indian in inspiration.[88]

57. Paintings on the walls of Dukhang of Alchi monastery in Ladakh reproduced in detail Sassanian motives on textiles. They can be seen in round medallions with mythical animals. The most ancient stringed instrument from Persia – a red-sandalwood five-stringed vina – has been preserved at the Todaiji monastery in Nara, Japan since 8th century. It is decorated with a Persian motif in mother-of-pearl inlay and represents a cultural exchange between the Persian and the Buddhist world. The Tibetan histories of medicine relate that Jivaka the physician to Lord Buddha was born as the son of King Bimbisara. Grown up, one day he saw a group of white-clad men and asked his father: “Who are they”. He said: “They are doctors and they protect people from diseases”. He wished to become a doctor and he asked his father for permission. King Bimbisara sent him to Taxila. These white-clad men were Iranians, who were famous physicians as attested by Sanskrit texts.[89]

58. Early Persian poetry, creation of east Persians, cultivated abstract mental forms recalling the grace of Buddhist statues. (Till the 11th century Persian poetry came from Khorasan, Sogdiana and adjacent areas, which were once steeped in Buddhism). The metaphor of Bot (Buddha) was constant and exclusive in early Persian poetry. The facial type of bot-e-mahruy (moon-faced statue) was the norm in Persian paintings and poetry. Bahar is both spring and a monastery (vihar). The Persian raghe for sloping hill refers to the location of vihars on top of a hill with gentle slopes.[90]

59. The Parthians of east Iran and Central Asian Iranians translated Sanskrit texts into Chinese. An Shih-Kao was a Parthian prince who became a Buddhist monk. He came to China in 148 AD and translated 95 Sanskrit works on Buddhism into Chinese. 55 of them are still available in Chinese Tripitaka. Another Parthian prince An Huen translated two Sanskrit works into Chinese in AD 181.]

Continuing contacts (2nd to 7th century AD)

60. According to Shahname of Ferdowsi (11th century AD), the 5th century AD Sassanian king Behram Gur requested Indian king Shangol to select 12,000 gypsies – expert Indian musicians – and introduced them into Persia from India.These gypsies are believed to be the ancestors of the Persian gypsies. They propagated Indian music and dancing in Persia and travelled to all parts of the world from there. There are remarkable similarities in the language of European gypsies (Romani) and Indo-Aryan languages. It is also believed that Behram Gur visited India in 5th century AD. Persian poet Hakim Nizami Ganjavi has alluded to the Indian wife of king Behram in his famous work Haft Paikar (seven figures) indicating instances of inter-marriage]

61. During the reign of Sassanian king Noshirvan (531-576 AD), scientists and other scholars were exchanged between Persia and India. During the same period, the game of chess (Chaturang in India) is believed to have been introduced in Persia from India (known as Shatranj).[93] Later, when Persia was conquered by the Arabs, the game quickly spread all over the middle east and then to Europe. The original game was played on 64 squares (astapada) with a king piece and pieces of four other types, corresponding to the corps of the ancient Indian army – an elephant, a horse, a chariot or ship and four footmen..]

62. Under Noshirwan, Jundishpur was developed as a leading center of Persian medicine, in which Indian Ayurvedic system was syncretized with the Greek system propagated there by the Nestorian Christians. Burzuya, the physician to Noshirwan, was sent to India to bring back works on medicine and searched for elixir of life. Burzuya on his return brought stories of Panchatantra with him.. The Jundishpur school of medicine continued its active existence and after the Arab conquest of Persia, exerted a great deal of influence on the development of Arabian medicine..]

63. Panchtantra, the collection of Indian fables – instructions about conduct of one’s affairs, was translated from Sanskrit to Pehalvi by Burzoy-e-Tabib who called it Kalila va Demna. From Persia it travelled to the west. Abdullah ibn Muquaffa translated this Pehalvi text into Arabic. There exist several versions of the text in Persian written by Rudki (10th century AD), Nasrullah bin Mohd bin Abdul Hamid Munshi (15th century AD) and a version by Abdul Fazal (16th century AD). The later Arabian Nights owes several of its stories and themes to India. .]

64. In the 6th century, sandalwood, magenta, shells, corals, pearls, gold and silver were traded. Several Indian translators are believed to have been present in the Sassanian royal courts. Bam, in south-east Iran, was a major commercial and trading town on the famous Spice Road, a major tributary of the Silk Road, that connected trade routes from India through Iran to Central Asia and China.

65. Around 7th century AD an Arabic translation from a Persian version of the Charaka Samhita, the famous Indian medical text, was made during this phase. Another early Pahlavi book Zik-i-Shatro Ayar an astronomical work based on Indian elements was translated into Arabic by Al Tamimi.

66. According to Christian Topography of Cosmos Indicopleustes of 6th century AD, there were churches in Keral and Ceylon in the hands of Persian priests, supervised by a Persian bishop at Kalliana (perhaps modern Cochin). Indian Christians had embraced the Nestorian heresy, which was then widespread in Persia. The Nestorians were active missionaries and their monks had crossed Central Asia to found churches in China. These missionaries following in the wake of Persian merchants are believed to be chiefly responsible for establishing Christian community in south India.  compiled by Dr.M.Ajam

 

دیدنی های هند 

مسجد جامع دهلی و سنگ نوشته‌های مرمری زیبای فارسی آن

اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی

فرهنگ و تاریخ > جهانی‌شدن- همشهری آنلاین- محمد عجم:روزنامه  همشهری، ۲۲آبان ۱۳۸۵ نسخه آنلاین 

تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه قاره هنددکترعجم [۶]دیلمستان

[۱۴]تاثیر و نقش زبان فارسی در زبانهای شبه قاره هند.   

 

:نگاهی به اهمیت خلیج فارس در تجارت دریایی با هند: محمدعجم

ایرنا سمینار بین المللی روابط ایران و هند در دوره معاصر در حیدرآباد برگزار شد.

*** دانشگاه  جنو 

 

هیچ قراردادی مبنی بر معاوضه‌ بحرین و 3جزیره در خلیج فارس وجود ندارد. واگذاری جزایر سه گانه در مقابل راس المسندم دروغ است

ایران جزایر سه گانه را به امارات واگذار می کند!

مجتهد زاده: 

بین الملل > خاورمیانه – هیچ گونه قرارداد معاوضه‌ بین بحرین و سه جزیره تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی در خلیج فارس صورت نگرفته است
 

دکتر پیروز مجتهدزاده:

روزنامه انگلیسی‌زبان “تهران تایمز” در تاریخ 4 ژانویه 2014 (1) به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی گزارشی در خصوص  اظهارات حسنین هیکل در مصاحبه با شبکه تلویزیون مصری سی بی سی خاطر نشان کرده است:

“… سه جزیره ابوموسی،تنب بزرگ و تنب کوچک متعلق به ایران است و مناقشه امارات متحده عربی بر سر حاکمیت ایران بر این جزایر بی پایه واساس است و بر اساس  انگیزه های سیاسی صورت می گیرد.”

وی همچنین تصریح کرد:

“من در مذاکرات دوران جمال عبدالناصر در مصر و فیصل در عربستان حضور داشتم که در آن، کشورهای عربی سه جزیره را با بحرین معاوضه کردند.”

شکی در این نیست که حسنین هیکل، روزنامه‌نگار کهنه‌کار مصر همیشه مرد صداقت و استقلال فکری در حرفه خود بوده است، یکی از نمونه‌های صداقت او در گفتن حقیقت، بخش اول گفته‌هایش در مصاحبه مذکور است، اما عدم توجه صحیح به جزئیات بخش دوم گفته‌های وی می‌تواند منجر به این سوء تفاهم شود که در مذاکرات ایران و بریتانیا بر سر مساله استقلال بحرین در سال 1970 و در مذاکرات ایران – بریتانیا برای تاکید بر حاکمیت ایران بر سه جزیره تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی این سه جزیره با بحرین معاوضه شده است.

در حقیقت چیزی که هیکل می‌گوید این است که او در مذاکرات بین اعراب و میان سران کشورهای عربی حضور داشته است، جائیکه آنها جهان عرب را متقاعد کردند که به نفع آنهاست اگر به توافقنامه‌ای رضایت دهند که در آن ایران جزایر سه‌گانه را پس بگیرد و از ادعای خود در خصوص بحرین صرف‌نظر کند. یک چنین بحثی نباید سبب بروز این تصور شود که چنین توافقی در مذاکرات ایران و بریتانیا بر سر دو مساله جداگانه بحرین و سه جزیره صورت گرفته است.

نگارنده این نوشته که مطالعات دراز ‌مدت خود درباره جغرافیای سیاسی خلیج فارس را با هدف آماده کردن رساله دکتری خود در دانشگاههای آکسفورد و لندن در دهه‌های 1980 و 1990 آغاز کرد، با همه افرادی که به طور مستقیم در مذاکرات ایران و بریتانیا در سالهای 1970 و 1971 حضور داشتند مصاحبه کرده است: از جمله این افراد شادروان امیرخسرو افشار و شادروان سر ویلیام لوس که از سوی دولت‌های ایران و بریتانیا مامور انجام مذاکرات یاد شده بودند.

پس از حل و فصل مساله بحرین در سال 1970، روزنامه الاهرام قاهره (2) متاسفانه به شایعاتی اشاره کرد مبنی بر اینکه ایران اصولا از ادعاهای تاریخی خود در خصوص بحرین دست کشیده است زیرا بر این باور بود که در آن زمان، منافع مهمترش را در تنگه استراتژیک هرمز و جزایر واقع در دهانه خلیج فارس متمرکز می دید و اینکه ایران از سوی بریتانیا به همراه “برخی” کشورهای عربی (3) اطمینان یافته بود که کنترل ابوموسی و دو تنب را در ازای بحرین به دست خواهد گرفت.

جدا از طبیعت غیرواقعی این ادعاها، شایعات یاد شده تاثیر مخربشان را زمانی بروز دادند که دولت امارات متحده عربی شروع کرد به استدلال کردن بر پایه این شایعات که ایران دارای حق قانونی و تاریخی برسه جزیره در تنگه هرمز نیست و صرفا در ازای دست کشیدن از ادعای حاکمیت مجمع‌الجزایر بحرین، آنها را “اشغال” کرده است. 

اگرچه این شایعات بی پایه و اساس بودند، دور اولیه گفت و گوهای محرمانه میان ایران و بریتانیا در باره اختلاف‌های مرزی دریایی در خلیج فارس که در اواسط دهه 1960 جریان داشت، این شایعات را تقویت کرد که دو طرف، به همراه برخی کشورهای عربی، با یک توافقنامه معاوضه موافقت کرده‌اند که بر اساس آن در ازای چشم‌پوشی از ادعای حاکمیت بر بحرین، ابوموسی به ایران داده شود. این شایعات بر این پایه استوار بود که بریتانیا از سالهای 1929-1928 تلاش کرده بود تا ایران را به نتیجه‌ای مشابه بر سر مساله جزیره “سری ” و جزایر تنب و ابوموسی برساند.

این آخرین تلاش برای مرتبط کردن این دو موضوع بود بر اساس اسناد (انگلیسی، ایرانی و عربی) متعددی که نگارنده در طول ده سال تحقیقات خود درباره مسایل سرزمینی در خلیج فارس به آنها برخورده است. در طول این تحقیقات طولانی مدت درباره عواملی که به احیای حقوق قانونی حاکمیت ایران بر جزایر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی منجر شد، نگارنده در اوایل دهه 1990 چندین بار با شادروان امیرخسرو افشار، مذاکره‌‌کننده ارشد ایران در هر دو مذاکرات جداگانه با بریتانیا بر سر بحرین و سه جزیره گفت و گو کرده و وی مکرر وجود هرگونه ارتباط میان دو مذاکره جدا از هم؛ بر سر بحرین 1970 و بر سر سه جزیره 1971 را رد کرد (4).

شادروان امیرخسرو افشار که مذاکره‌کننده ارشد ایران و سفیر دولت شاهنشاهی ایران در اوایل دهه 1970 در لندن بود، در تاریخ 10 آوریل 1994 به طور محرمانه به نگارنده گفت که مذاکرات میان او و سر ویلیام لوس از سوی بریتانیا به طور کامل برگزار شد و دور نهایی این مذاکرات در لندن و تنها چند روز پیش از ورود نیروهای ایرانی به جزایر انجام گرفت. در خصوص روش مذاکرات، وی اینگونه توضیح داد (5):

persian gulf rashtrapati.parssea

” سر ویلیام لوس و من در لندن مذاکره می کردیم. پس از رسیدن به تفاهم، باید به تهران می‌آمدیم تا نتیجه را به شاه بگوییم. پس از شنیدن نظرات شاه، سر ویلیام لوس به امارات می رفت تا مسائل را با حاکمان شارجه و راس الخیمه درمیان بگذارد و پس از آن به لندن برود تا دولتش را در جریان قرار دهد. سپس ما گفت و گوها را از سر می‌گرفتیم و این پروسه را تکرار می‌کردیم.”

آقای افشار همچنین در تاریخ مذکور برای نگارنده فاش کرد که دولت‌های عربستان سعودی و مصر در جریان مذاکرات بودند. وی گفت:

 ” من در خصوص قصد ایران برای بازپس‌گیری سه جزیره، یک بار با ملک فیصل و سه بار با ولیعهد فهد (که بعدها ملک فهد شد) در لندن صحبت کردم. همچنین در جریان یک ملاقات در سازمان ملل این مساله را با محمود ریاض، وزیر خارجه مصر در میان گذاشتم. چندین بار در مورد این موضوع با شیخ زاید از ابوظبی که قرار بود به ریاست امارات متحده نوظهور برسد، رایزنی کردم. آخرین گفت و گوهای من با او در این خصوص در سفارت ایران در لندن در تابستان 1971 صورت گرفت. پیشنهادات شیخ زاید شامل این می‌شد که پس از اعلام رسمی تشکیل امارات متحده عربی خواسته ایران در مورد جزایر سه گانه پی‌گیری شود. من توضیح دادم که در پی خروج بریتانیا از منطقه، ایران خواهان همکاری با امارات متحده عربی و دیگر همسایگان در خلیج فارس است. این موضوع شامل طولانی‌مدت‌ترین اختلافات میان ایران و بریتانیا می‌شد و باید پیش از خروج آنها از منطقه، با آنها حل و فصل‌گردد. اگر اجازه می‌دادیم پس از خروج بریتانیا این موضوع همچنان بدون حل و فصل باقی بماند، میراث‌بری این اختلاف توسط فدراسیون نوظهور امارات مانع همکاریهای منطقه‌ای می‌شد. علاوه بر این شش ساعت پس از ورود سربازان ما به سه جزیره به دستور شاه ، من از طریق سفیر سعودی در تهران ملک فیصل را از اقدام قریب‌الوقوع خودمان برای بازپس‌گیری سه جزیره مطلع کردم.”

آقای افشار همچنین مطرح کردند که با شیخ صغر از راس الخیمه و وارث او به طور جداگانه در لندن دیدار و درباره مساله دو جزیره تنب گفت و گو کرده است. وی اظهار داشت، هیچ توافقی در مورد این موضوع حاصل نشد، اما چند ماه پس از ورود ایران به جزایر، سعودی‌ها دخالت کردند و خواستند ایشان با شیخ یاد شده ملاقات کند. وی خاطرنشان کرد:‌

“من با شیخ صغر در سفارت ایران در لندن دیدار کردم و گفتم آمادگی افزایش کمکهای مالی به راس الخیمه را داریم به شرطی که وی به طوررسمی دست از مخالفت خود با تجدید حاکمیت ایران بر دو تنب بردارد. وی گفت دلیلی نمی‌بیند که این کار را نکند، اما چنین اعلام رسمی، جان او را از سوی متعصبان به خطر خواهد انداخت.

این نکته نیز به همین اندازه مهم است که حدود 24 ساعت پیش از وقوع اقدام نظامی ایران، شارجه اعلام کرد یک یادداشت تفاهم رسمی با ایران زیر نظر “وزارت امور خارجه بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی” به امضا رسانیده که بر اساس آن نیروهای ایران تملک نواحی استراتژیک ابوموسی را در دست می‌گیرند.

منابع و ارجاعات

1-       The English-language daily Tehran Times, Vol. 11891, dated January 4, 2014.

2-       Al-Ahram of Cairo, November 10, 1968.

3-       دولت عربستان سعودی در آن هنگام مضنون بود که از نزدیک در جریان آن مذاکرات بود 

4-       Mojtahed-Zadeh, Pirouz (1999 – 2002), Security and Territoriality in the Persian Gulf, Curzon Routledge, London and New York.

5-       برای آشنایی با متن اصلی این گفته ها به نگارنده، نگاه کنید به اثر زیرین از نگارنده و منتشر شده از سوی دانشگاه لندن:

Mojtahed-Zadeh, Pirouz (1995), The Islands of Tunb and Abu Musa, An Iranian Argument in Search of Peace and Co-operation in the Persian Gulf, SOAS occasional paper 15, chapter IV, published byCentre of Near and Middle Eastern Studies, University of London, July 1995.

4949

شایعه بزرگی که اخیرا رایج شده است البته در سایتهای معتبر خارجی مقامات ایرانی هنوز واکنشی نشان نداده اند.

 

یکی از مقامات بلندپایه امارات در گفتگو با دیفنس نیوز مدعی شد که ایران جزایر سه گانه اماراتی را واگذار کرده است.

به گزارش افکارنیوز، این نشریه آمریکایی  مدعی شده است: مقامات ایران و امارات در گفتگوهایی محرمانه بر سر جزایر سه گانه به توافق رسیده اند و در این میان، عمان نقش پررنگی را ایفا کرده است. وی که مدعیست این گفتگوها در مدت شش ماه به طول انجامیده است، می گوید: مذاکرات بر سر جزایر سه گانه نهایی شده است و ایران دو جزیره تنب بزرگ و کوچک را به امارات بازخواهد گرداند و حاکمیت خود را بر ابوموسی نیز واگذار خواهد کرد.

bahreFars

این مقام بلندپایه که نامش فاش نشده است، گفته است درنتیجه این توافق ایران حقوق حاکمیت امارات بر بستر دریایی این سه جزیره را به رسمیت می شناسد!

وی ادعا کرده است که در این میان عمان گاز و نفت رایگان را از ایران و از یکی از خطوط لوله ای که در دوسال آینده ساخته خواهد شد، دریافت خواهد کرد! این نتایج در مذاکرات در نتیجه شیخ محمد بن زاید آل نهیان با سلطان قابوس در تاریخ ۲۴دسامبر به دست آمده است!

سایت دیفنس نیوز، از زیر مجموعه سایت های Gannett Government Media (GGM) است که با سابقه ای شصت ساله در زمینه اخبار نظامی دولت ها و کشورها مشغول به فعالیت است. دفتر مرکزی این رسانه در آمریکا واقع شده است. خبرنگاری هم که این خبر را گزارش داده است، یکی از خبرنگاران مشهور امارات است که در سایت خبری نشنال این کشور سابقه فعالیت دارد.

لازم به ذکر است که دیفنس نیوز از سایت های زیرمجموعه GGM، یک سایت خبری مرتبط با فدرال آمریکاست. بنابراین می توان این خبر را توطئه مشترک فدرال آمریکا و برخی از دشمنان ایران در امارات دانست. با این حال واکنش صریح وزارت امور خارجه ایران ضروریست.

 

 

DUBAI — Experts and analysts are expressing skepticism of a reported deal to transfer islands near the Strait of Hormuz from Iran to the United Arab Emirates, stating that such a transfer would face “huge obstacles.”

A high-level UAE government source told Defense News last week that UAE and Iranian officials have engaged in secretive talks since June over the island situation, with the help of the Omani government.

“A deal has been reached and finalized on the Greater and Lesser Tunbs,” the source said. “For now, two of the three islands are to return to the UAE while the final agreement for Abu Musa is being ironed out.

“Iran will retain the seabed rights around the three islands while the UAE will hold sovereignty over the land,” he said. “Oman will grant Iran a strategic location on Ras Musandam mountain, which is a very strategic point overlooking the whole gulf region.”

Two days after Defense News posted a story on its website, the Iranian Foreign Ministry denied any accord over the disputed Islands.

“The Iranian embassy in Abu Dhabi said in a statement that the news carried by a number of Arab websites regarding the three Iranian Islands in the Persian Gulf is baseless and fabricated,” reported the Islamic Republic News Agency.

A UAE government spokesman could not be reached for comment. A US State Department official said: “Throughout the duration of this issue, the United States has supported a peaceful resolution between the United Arab Emirates and the Islamic Republic of Iran over the Abu Musa, Greater Tunb, and the Lesser Tunb islands.”

The official deferred to UAE and Iran for information on any agreement.

“The fact that the Iranians have used the islands as a way to appeal to the UAE is remarkable,” said David Andrew Weinberg, senior fellow at the Foundation for Defense of Democracies in Washington. “There are enormous obstac­les for such a deal to be worked out and the Iranian domestic equation is not the only factor.

“You have to keep in mind what Yousef al-Otaiba [UAE ambassador to Washington] said when he referred to the UAE military for the last 40 years — [they] wake up, dream, breathe, eat, sleep the Iranian threat,” he said.

Weinberg added that any ambitious initiative has to have “at least a yellow light” from Iran’s supreme leader, Ayatollah Ali Khamenei.

“If he does agree, his intentions [have] to be taken into account, which would be to divide the [Gulf Cooperation Council] by allying with the UAE and Oman over Saudi [Arabia],” he said. “If Tehran is giving the islands back, you better bet that security officials and folks in Abu Dhabi are in good view of the Iranian strategic interests.”

Oman’s role has been described by the high-level source as very important in the next period.

According to the source, Iran would be given access to the strategic Ras Musandam peninsula overlooking the Strait of Hormuz and in return, Oman would receive free gas and oil from Iran.

The agreement was finalized on Dec. 24, the source said, during the visit of Sheikh Mohamed bin Zayed al-Nahyan, Abu Dhabi’s crown prince and deputy supreme commander of the UAE Armed Forces, with Sultan Qaboos bin Said of Oman.

The strategically located islands of Abu Musa and the Greater and Lesser Tunbs are close to the Strait of Hormuz, the world’s most important oil chokepoint. The islands were occupied by Iran’s Shah Mohammad Reza Pehlavi less than 48 hours before the declaration in 1971 of the establishment of the United Arab Emirates.

The largest of the three Islands, Abu Musa, had been under joint administration of Iran and the emirate of Sharjah, while the Greater and Lesser Tunbs belonged to the emirate of Ras al Khaimah, according to official UAE records.

Last year, the Iranian Revolutionary Guard Command inaugurated a naval base on Abu Musa. The source stated that the Iranian military on Abu Musa has started to stand down.

“They are in the process of destroying their bunkers on the island,” he said.

Furthermore, a senior US military official in December said Iran has moved a squadron of Su-25 fighter jets off Abu Musa.

After the recent announcement of the P5+1 interim nuclear deal, UAE Foreign Minister Sheikh Abdullah Bin Zayed visited Tehran to discuss the islands issue, the source said.

Iranian Foreign Minister Javad Zarif came to Abu Dhabi the following week to meet with UAE President Sheikh Khalifa bin Zayed al-Nahyan and other senior leaders to further cement an agreement, he said.

The source added there is a fear of a violent backlash in Iran to the deal.

According to Theodore Karasik, director of research and development at the Institute for Near East and Gulf Military Analysis, anything is possible at this point.

“Over the past few years, we have seen amazing and unprecedented developments throughout the Middle East and North Africa region, including the rapprochement between the West and Iran,” he said.

Karasik added that the region is witnessing a realignment. “It is clear that there is a realignment that is occurring that challenges conventional thinking regarding key issues surrounding the [Arabian] Gulf littoral,” he said. “I think that in the near future, we may see events occur that we may have not thought was possible regarding boundaries and territories.”

The physical boundaries created since the Sykes-Picot era of World War I, Karasik said, may lead to adjustments in some of the disputes within the region. “Let’s see what will occur in the coming months as the Iranian interim [nuclear] agreement is coming into a comprehensive one.”

But Weinberg said giving Iran a foothold on the other side of the strait would present a major threat. “The positioning of Iranian assets on the [Ras Musandam] peninsula, which is an important economic gateway, can affect the global community and could be viewed as a global threat.”

However, he said he could see why Khamenei or the Islamic Revolutionary Guards Corps could regard that as an asset, especially in a tradeoff. “But what would it be? A military base, a commercial presence, a listening post, this would define many things.”

Weinberg said that Oman aligning its economic interests with Iran will be viewed with trepidation by Saudi Arabia and the West.

Karasik said the Iranian-Omani relationship is unique. “If the Omanis hypothetically want [to] give some type of rights to the Iranians like a port or a piece of land, that’s really up to them,” he said. ■

Email: amustafa@defensenews.com.

تغییرات در واتیکان.انقلاب نرم در کلیسای کاتولیک

تغیرات در واتیکان

انقلاب نرم در کلیسای کاتولیک

بین الملل > اروپا – حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمد مسجدجامعی در یادداشتی به تبیین و تشریح جایگاه کلیسای کاتولیک در گذشته و حال و برنامه‌های پاپ جدید پرداخته است.
 

کلیسای کاتولیک در طول تاریخ تقریباً دو هزار ساله‌اش فراز و نشیب‌های فراوانی را از سر گذرانیده است. علل و منطق این تحولات در دوران‌های مختلف تاریخی متفاوت بوده است. این دوران‌ها عبارتند از قرون نخستین، دوران قرون وسطی، دوران رنسانس و پس از ان و بالاخره دوران جدید. سال 2013 در دوران جدید سالی استثنایی است و احتمالاً به نقطه عطف بزرگی در آنجا که به رابطه پاپ و پیروانش بازمی‌گردد، تبدیل خواهد شد.
در ماه فوریه سال گذشته بود که پاپ قبلی، بند یکت شانزدهم، در سخنرانیش خطاب به تعدادی از کاردینال‌ها گفت که در 28 فوریه از سمت خود کناره‌گیری خواهد کرد و چنین کرد و این امری بسیار نادر بود. در طول تاریخ تنها چهار پاپ دیگر، سمت خود را ترک کرده بودند. امّا در آن موارد هم این کناره‌گیری چندان داوطلبانه نبود و حداقل این است که این جریان در بیش از شش قرن گذشته سابقه نداشت. استعفای غیر منتظره پاپ یک حادثه شوک آور برای همگان، اعم از کاتولیک‌ها و مسیحیان و دیگران بود. در آن ایام تا مدتها این خبر مهمترین خبر در سطح بین‌المللی بود و البته برای کلیسای کاتولیک و مرکزیت آن به معنای وقتی کلمه ضربه‌ای گیج‌کننده بود به گونه‌ای که سخنگوی کارکشته و مسلط واتیکان قادر به توضیح و پاسخ به سؤالات نبود.
محمد مسجدجامعیامّا حادثه مهمتر انتخاب پاپ جدید، فرانسیس، بود. فردی از خارج از اروپا و از جهان سوم و قاره امریکا و از نیم‌کره جنوبی و در عین حال ژزوئیت ـ یسوعی ـ . شخصیت و سوابق او، کیفیت برخورد و کلام او، روش زندگی و موعظه او، صمیمت و سنت شکنی او، محبوبیت و مردمی بودن او و تواضع و قدرت تاثیرگذاری شگرف او متفاوت با اسلافش بود به گونه‌ای که در مدتی کوتاه به شخصیتی محبوب و مورد احترام تبدیل شد. تا آنجا که مجله تایم او را به عنوان مرد سال معرفی کرد، اگر چه موسسات مهمّ دیگری هم بودند که چنین کردند. از روزنامه فاینشال تایمز گرفته تا اتحادیه اروپا. 
از قدیم چنین مرسوم بود که پاپ‌ها در روزهای یکشنبه از پنجره طبقه فوقانی ساختمانی که مشرف بر میدان سن‌پیترو است، برای مردم صحبت کنند و نیز در صبح روزهای چهارشنبه در سالن بزرگ «پل ششم» آنها را بپذیرند و سخنرانی کنند.
براساس آمار بلیط‌های توزیع شده، شرکت‌کنندگان در مراسم و صبح چهارشنبه در طی نه ماهی که از انتخاب پاپ جدید می‌گذرد بیش از سه برابر شرکت کنندگان در همین مراسم در تمامی 2012 است. مضافاً که این آمار شامل کسانی نمی‌شود که به دلیل عدم وجود بلیط ورودی در بیرون از سالن پل ششم به سخنان پاپ گوش فرا می‌دادند.
برآورد مسئولان شهرداری رم در طی این مدت حاکی از آن است که روزهای یکشنبه بیش از یکصد هزار نفر در میدان سن‌پتیرو جمع می‌شوند که این قابل مقایسه با هیچ دوره‌ای در گذشته نیست. در طی این مدت بیش از 6/6 میلیون نفر به طور مستقیم به سخنان پاپ گوش فرا داده‌اند. این تحولی است بزرگ و بلکه بسیار بزرگ در دورانی که حداقل در جهان توسعه یافته کمتر کسی مایل به شنیدن پیام‌های دینی است. به واقع تا قبل از این جریان چه در بین مقامات کلیسایی و چه در خارج از آن کمتر فرد مطّلعی توقع داشت که در زمان ما پاپی این چنین مورد اقبال و استقبال قرار گیرد و سخنان و پیامش این گونه جذب شود.
عموماً نسبت به آینده کلیسا و کلیسای کاتولیک بدبین بودند. این نکات دقیقاً در آخرین مصاحبه شخصیت برجسته کلیسای کاتولیک، کاردینال مارتینی، منعکس است. مصاحبه‌ای که چند روز قبل از فوتش انجام شد و پس از درگذشت وی انعکاس وسیعی یافت. انعکاسی که بیشتر به دلیل بدبینی عمومی نسبت به آینده کلیسا و کلیسائیان بود.
واقعیت این است که این مسئله دارای ابعاد مختلفی است و به سادگی قابل تحلیل نیست. با توجه به اهمیت موضوع تلاش می‌شود نکاتی را یادآور شود. امّا این تنها بخشی از دلائل است. جهت فهم همدلانه‌تر بهتر است با توجه به بستر تاریخی و دینی و سیر تحولی کلیسای کاتولیک، مسئله مورد بررسی قرار گیرد.
حال سؤال مشخص این است که شخصیت و رفتار و گفتار پاپ جدید در مقایسه با اسلافش دارای چه ویژگیهایی است که چنین اقبالی را موجب شده است؟ طبیعتاً سؤالات فراوان دیگری هم وجود دارد که بدون توجه بدانها نمی‌توان به پاسخ مطلوب دست یافت، امّا بهتر است صرفاً به سؤال اصلی پرداخته شود.
1ـ به مدت سه قرن کلیسا در قلمرو اصلی‌اش که عمدتا تحت سیطره امپراطوری رم بود، آئینی ممنوع و زیرزمینی بود. در اوائل قرن چهارم میلادی گشایشی ایجاد شد و سپس به آئین رسمی امپراطوری تبدیل گشت. همزمان با این تغییر و تحول، پایتخت امپراطوری از رم به قسطنطنیه انتقال یافت. اما رم جایگاه دینی خود را به مثابه مرکزیت کلیسا حفظ کرد و در اواخر قرن چهارم اساقفه پایتخت جدید، قسطنطنیه، این جایگاه را به رسمیّت شناختند.
در چنین موقعیتی طبیعی بود که پاپ به شخصیت اول رم و حوزه وسیع جغرافیایی آن که بخش غربی امپراطوری بود، تبدیل شود و چنین شد. پس از آنکه رم در برابر بر برهای شمال در قرن پنجم میلادی سقوط کرد عملاً موقعیت پاپ و سازمان‌های وابسته به او ارتقاء یافت. چراکه رابطه رم و کلا مناطق غربی اروپای آن زمان با قسطنطنیه قطع شده بود. تنها نهاد معتبر و گسترده موجود، نهاد کلیسایی و شخص پاپ بود.
این جریان قرن‌ها به طول انجامید. اگرچه مدتی پس از حمله بربرها پادشاهان و یا حاکمان محلی با سرزمین‌هایی کوچک و یا بزرگ سر برآوردند، اما پاپ و نهاد کلیسا و سایر سازمان‌های وابسته بدان کماکان موقعیت خود و بلکه موقعیت برتر خود را حفظ کردند. موقعیتی که دینی – دنیایی بود. اگرچه این موقعیت دینی – دنیایی با آنچه در قسطنطنیه و در قلمرو امپراطوری روم شرقی و یا مسیحیت موجود در قلمرو اسلامی وجود داشت، متفاوت و بسیار متفاوت بود.

 

2ـ آنچه به بحث ما مربوط می‌شود اینکه سازمان کلیسایی در مجموع خصلتی دنیوی، اشرافی و سلطنتی یافت و این به عنوانی اقتضای زمان بود. در آنجایی که پاپها حکومت می‌کردند، داستان این‌گونه بود و در سرزمین‌های دیگری که خارج از حیطه فرمانروایی‌شان بود پیوسته دو قدرت «دنیوی» و «دینی ـ دنیوی» وجود داشت. «حاکم» و «اسقف». اعم از آنکه در پایتخت باشد و یا در شهرهای دیگر و بعضاً حتی در روستاها. در کنار کاخ سلطنتی و یا کاخ استاندار کاخ دیگری وجود داشت که متعلق به اسقف شهر و منطقه بود. در کنار دربار و محل کار پادشاه و یا حاکم محلی کلیسای بزرگ و باشکوهی وجود داشت که هم کلیسای جامع شهر بود و هم محل فعالیت اسقف. به همان گونه که هر استاندار منطقه خاصی را تحت حاکمیت داشت، هر اسقفی نیز منطقه جغرافیایی خاصی را تحت هدایت داشت.
نتیجه نهایی این فعل و انفعالات که بعضاً خارج از اختیار و انتخاب پاپ و اصحاب کلیسا بود، این شد که نهاد دینی در بطن خود صبغه‌ای شاهانه یافت و کم و بیش این در تمامی ابعاد بود. احیاناً محل کار و محل زندگی اسقف فخیم‌تر و باعظمت‌تر از محل کار و زندگی حاکم محلی بود و به لحاظ ارتفاع بلندتر از آن، که این بسیار معنا دارو در مواردی تحریک کننده بود.
امّا مسئله تنها ساختمان نبود. در همه شئون چنین بود. تابلوها و آثار گرانبهای موجود در این ساختمان‌ها، لباس و وسائل زندگی، زینت آلات و اشیای عتیقه، خوراک و لوازم آشپزخانه و نوشیدنی‌ها، همگی چنین بودند. اکثر تابلوهای به یادگار مانده از گذشته، مربوط به دوران کمی قبل از رنسانس و پس از ان است. در تمامی این تابلوها، اعم از آنکه تک چهره باشد و یا غیر آن، اسقف با فاخرترین لباس ممکن تصویر شده است. و در آنجا که اسقف در صحنه‌ای است که مردمان عادی هم حضور دارند تفاوتی بزرگ بین کیفیت لباس آنان و مردم وجود دارد. مضافاً که در این موارد نگاه و چهره و برخورد اسقف نسبت به حاضران در صحنه عموماً غیر صمیمی و بلکه متبخترانه است. تابلوهای متعددی وجود دارد که فقرای ژنده پوش را بر آستانه درب اصلی کلیسا نشان می‌دهد که در برابر اسقف به زمین افتاده‌اند و تقاضای کمک می‌کنند و او بی‌تفاوت از کنار آنان می‌گذرد.

3ـ البته کلّیت کلیسا در گذشته همیشه چنین نبوده است. آنچه گفته شد به مقامات رسمی کلیسایی باز می‌گشت. در اینجا تعریف دقیق مقامات رسمی و اصولاً ساختار رسمی کلیسایی ممکن نیست و اینکه چه رابطه‌ای بین ماهیت درونی آئین کاتولیک و ساختار‌هایش وجود دارد. فی‌الجمله این مجموعه بخشی از کلّیت کلیسا است.
بخش دیگر طریقه‌های مختلفی هستند که در طول تاریخ و متناسب با شرائط به صحنه آمده‌اند و تجمّع‌های سازمان یافته‌ای داشته‌اند و عموماً و بلکه کلاً گرایشی راهبانه دارند. علیرغم آنکه اینان اغلب در اقامتگاه‌های خاص خود زندگی و بعضاً فعالیت می‌کنند، امّا خصلتی مردمی و حتّی فقیرانه دارند. اینان هستند که به کارهای تبلیغی، خدماتی، آموزشی، درمانی و خیرخواهانه می‌پردازند و سر زندگی کلیسای کاتولیک تا حدّ زیادی مرهون حضور و فعالیت آنها است.
بدون وجود آنان کلیسای کاتولیک به ویژه در دوران بعد از رنسانس با مشکلات فراوانی مواجه می‌شد. اینان بودند که مسیحیت را به اقصی نقاط جهان رسانیدند و پس از کشف‌های بزرگ جغرافیایی از قرن پانزدهم به بعد، به ویژه کشف قاره امریکا، رهسپار نقاط مکشوفه شدند و به تبلیغ پرداختند و هنوز هم در زمینه ارتباط‌های بین فرهنگی و بین دینی فعال‌تر از دیگرانند.
باید گفت یکی از شاهکارهای مدیریتی این کلیسا جمع کردن این طریقه‌ها و این افراد در کنار تشکیلات و شخصیت‌های رسمی کلیسایی است. اگرچه این دو گروه در طول تاریخ در مواردی به کشمکش پرداخته‌اند اما در مجموع یکدیگر را پذیرفته و در خدمت هم و مکمل یکدیگر بوده‌اند. جریانی که در مشرق زمین کمتر اتفاق افتاده است.

4ـ آنچه را که گفتیم از دوران رنسانس به بعد هم ادامه یافت. به ویژه که کشف امریکا و انتقال طلاهایش به اسپانیا و پرتغال که سرسپرده پاپ وقت بودند، امکانات مادی جدیدی در اختیار مرکزیت کلیسای کاتولیک قرار داد. جریان اصلاح دینی و پروتستانتیسم اروپایی نتوانست در این روش و خط مشی تغییری ایجاد کند. حتی باید گفت کلیسای ثروتمند شده با طلای امریکای جنوبی، خلاقیت‌های هنری و معماری برانگیخته شده توسط رنسانس را به خدمت گرفت و در مجموع روشی اشراف منشانه‌تر از گذشته یافت. کلیسای کاتولیک در اروپای بعد از رنسانس بیش از هر نهاد دیگری از هنر رنسانسی اشباع شد.


اولین واکنش وسیع علیه این سبک اشرافی را در جریان انقلاب کبیر فرانسه شاهد هستیم. این انقلاب بیش از آنکه علیه پادشاه وقت، لویی چهاردهم و همسر اشراف منش او باشد، علیه اشراف و اصولاً ویژگی اشراف منشانه بود. شاید به همین دلیل بود که در طول این انقلاب بیش از هفتصد اسقف را گردن زدند و در نهایت اموال کلیسا را مصادره کردند.
رابطه کلیسا و حکومت فرانسه پس از فروکش کردن جوش و خروش انقلابی ترمیم یافت و فرانسویان که در آغاز ماجراجویی‌های استعماری بودند احساس کردند که به حمایت کلیسا نیاز دارند، جالب اینجاست که از نیمه قرن نوزدهم به بعد عملاً مهمترین قدرت اروپایی مدافع حقوق کاتولیک‌ها در خارج از اروپا فرانسویان بودند.1
موضع انقلاب فرانسه دگرگونی خاصی را در منطق رفتاری کلیسا، خصوصاً در خارج از فرانسه، موجب نشد. تا آنکه موج اندیشه‌های سوسیالیستی و مارکسیستی از نیمه دوم قرن نوزدهم وزیدن گرفت. موجی که روز بروز قوی‌تر و توفنده‌تر می‌شد و به عکس انقلاب فرانسه که اکثر انقلابیونش از طبقه متوسط بودند در اینجا بخش مهمی از انقلابیون کارگران مناطق صنعتی بودند که تشکلّ‌های سازمانی یافته بودند و لذا ایدئولوژی و حضور آنان به جریان‌های اجتماعی و سیاسی تبدیل شده بود.

5ـ ماهیت اعتراض انقلابیون انقلاب کبیر و چپگرایان نیمه دوم قرن نوزدهم، و حتی نیمه اول قرن بیستم، به کلیسای کاتولیک یکسان نبود و هر یک دیدگاه‌ها و ایدئولوژی و انتقادهای خاص خود را داشتند، اما هر دو آنها به تشکیلات و رفتار اشراف منشانه اصحاب رسمی کلیسا اعتراض می‌کردند. همچنانکه به کل اشرافی‌گری آن ایام هم معترض بودند.
کلیسای آن زمان اعتراض فرانسویان را اعتراض فرزندان خود تلقی می‌کرد اما اعتراض چپ‌ها را متفاوت می‌انگاشت و لذا در برابرش واکنش نشان داد. این واکنش‌ها در سالهای پایانی قرن نوزدهم به حوزه تفکر دینی هم کشیده شد و پاپ آن زمان رساله‌هایی در این باب نوشت.
با گسترش و تعمیق اندیشه چپ در دهه‌های نخستین قرن بیستم در میان توده مردم، بخشی از لایه‌های پائینی کلیسای کاتولیک تحت تأثیر قرار گرفتند و از آن پس با پدیده «کشیش کارگر» مواجه هستیم. یعنی کشیشانی که شغل کارگری را پذیرفته و در کنار آنها در معدن و کارخانه و سایر مراکز صنعتی کار می‌کردند. امّا باز هم شاهد تغییر رفتاری خاصی در لایه‌های بالاتر نیستیم.
این در حالی بود که روش و سنت‌های اشرافی‌گری در حال تضعیف و بلکه زوال بود. اروپا به سوی نوعی سوسیالیسم، اگرچه غیردولتی، به پیش می‌رفت و از جنگ جهانی دوم به بعد کم و بیش اشراف به عنوان یک گروه و یک طبقه از میان رفته بودند. و حتّی می‌توان گفت که اینان از جنگ جهانی اول به بعد ناپدید شدند. همچنانکه امپراطوران و پادشاهان اشراف منش هم ناپدید شدند. از تزارهای روسیه گرفته تا هابسبورگ‌ها، یعنی امپراطوران اطریش و مجارستان. این تحولات رخ می‌داد، اما کلیسای کاتولیک با تأخیر و با کندی از پوسته زندگی و رفتار اشراف منشانه خود خارج می‌شد.
برای نمونه پاپ‌ها به عنوان عالی‌ترین مقام‌های دینی به مثابه امپراطورهایی بودند که به تدریج آداب و رسوم امپراطوری را فرو نهادند. حال آنکه همتایانشان مدتها قبل چنین کرده بودند، ذکر نمونه‌هایی مناسب است.

6ـ پل بیست و سوم اولین پاپی است که کوشید این آداب و رسوم سنگین را «سبک» کند و تا حد ممکن به مردم نزدیک شود و به راحتی با آنان سخن بگوید و به همین دلیل است که او یکی از محبوب‌ترین و مردمی‌ترین پاپ‌های کل قرن بیستم است. نگارنده در ایتالیا شخصاً با افراد مسن فراوانی برخورد کرده است که او را به خوبی به یاد می‌آوردند و علیرغم موضع منفی ‌شان نسبت به واتیکان، از او با احترام فراوان نام می‌بردند.
معروف چنین است که باغبان‌های باغ واتیکان را عادت چنین بود که هنگامی که پاپ‌ها در باغ قدم می‌زدند، خود را در گوشه‌ای پنهان می‌کردند. مبادا حضور آنها موجب رنجش و حواس پرتی پاپ شود. در نخستین روزهای پاپی پل بیست و سوم یک روز به هنگام قدم زدن احساس می‌کند که باغبان‌ها در حال گریز از او هستند. آنها را صدا می‌زند و با انان صحبت می‌کند. از آن پس دیگر کسی خود را پنهان نکرد.
نمونه دیگر به ژان پل اول باز می‌گردد. او کمی بیش از یک ماه پاپ بود، اما به دلیل ویژگیهای اخلاقی متواضعانه‌اش بسیار محبوب شد. حتی برخی مرگ نابهنگام او را ناشی از نوعی توطئه می‌دانند که به دلیل رفتار و تواضعش طرّاحی شد. او نیز مراسم سنگین تاجگذاری پاپ را به هنگام انتخاب، برای همیشه لغو کرد.
و بالاخره ژان پل دوم نشستن پاپ بر تخت روان را لغو کرد. تا قبل از آن، پاپ‌ها بر روی تختی می‌نشستند که توسط چهار مرد نیرومند حمل می‌شد.
البته موارد فراوان دیگری وجود دارد که کلیسا کوشیده خود را سبک کند و منطق رفتاری خود را با مذاق زمان تطبیق دهد. بدون شک اگر چنین نبود و چنین نمی‌کرد با مشکلات فراوانی مواجه می‌شد.

7ـ واقعیت این است آنچه را که از آن به «سبک شدن» تعبیر کردیم، تمامی تشکیلات رسمی کلیسای کاتولیک را شامل نمی‌شود و در تمامی بخش‌ها چنین اتفاقی نیفتاد. بخشی از دلائل به عادات و خلق و خوی شخصیت‌های بالای کلیسا مربوط می‌گردد و بخشی به شرائطی که وجود دارد و اجازه تغییرات وسیع را نمی‌دهد و یا آن را دشوار می‌کند.
شخصیت های اصلی و کلیدی کلیسای کاتولیک اسقف‌ها هستند. اینان عموماً در ساختمان‌ها خلیفه‌گری زندگی می‌کنند. ساختمان‌هایی که بعضاً قرون وسطایی و عمدتاً مربوط به دوران بعد ار رنسانس است. ساختمانهایی فخیم، مجلل و زیبا که به واقع می‌توان آنها را از آثار باارزش تاریخی بشمار می‌آورد.
امّا مسئله تنها ساختمان نیست، لوازم آن نیز هست. اشیاء موجود در آنها عموماً نفیس و گران قیمت و احیاناً منحصر به فرد هستند. در نتیجه این اقامتگاه‌ها بیشتر به یک موزه نفیس می‌مانند تا محلی برای زندگی. و اسقف بهرحال می‌باید در چنین جایی زندگی و کار کند. حال آنکه اداره چنین مکانی و حفظ و نظافت آن به تعداد قابل توجهی خدمتکار نیاز دارد که عموماً و بلکه کلاً راهبه‌ها هستند.
مطمئناً این سبک زندگی آثار روانی اخلاقی و رفتاری خود را به دنبال می‌آورد. اما به واقع بسیاری از این امور در اختیار اسقف نیست. او می‌باید در چنین شرائطی زندگی کند. شرائطی که با واقعیت زندگی اجتماعی کنونی بسیار متفاوت است.
در آنجا که به خود آنان مربوط می‌گردد، به واقع زندگانی متوسطی دارند. به این معنی که غذا، مواد غذایی و تمامی لوازمی که برای زیستن لازم است همان موادّ و وسائلی است که طبقه متوسط مردم از آن استفاده می‌کنند. اما این همه در درون شرایط و امکاناتی بیش از حدّ تشریفاتی است و این یک تعارض است.
من خود مکرر در ایام مأموریتم در واتیکان در اقامتگاه‌های اساقفه و کاردینال‌های شهرهای مختلف میهمان بوده‌ام و از نزدیک شرائط زیستی آنان را لمس کرده‌ام. غذا و تنقلات و حتی وسیله‌های نقلیه آنان در سطح طبقه متوسط جامعه شهری‌شان است و نه بیشتر. سطح زندگی کاردینال‌های شاغل در واتیکان که هر یک به مثابه وزیر در «رومن کوریا» هستند، نیز چنین است.

8 ـ مشکل اصلی در همین‌جا است. همان مسئله‌ای که در گذشته مورد انتقاد شدید چپگرایان قرار می‌گرفت و در حال حاضر مورد انتقاد کلیسائیانی همچون کاردینال مارتینی است. اعم از آنکه به اسقف و کاردینال و بعضاً کشیش بازگردد و یا به کلیساهای باشکوه و با عظمتی که نسل جدید در آن احساس صمیمیتی که لازمه یک محیط مذهبی و دعا کردن است، نمی‌کند. آن را می‌بیند و نسبت به آن احساس اعجاب می‌کند اما احساس او فاقد بعد دینی است. چنین نیست که این جریان به عدم اعتقاد ناظر راجع شود، ساختمان و فضا برای او الهام بخش و صمیمی نیست و حتی می‌توان گفت به لحاظ روحی با او بیگانه است- . این نکات را مارتینی در آخرین مصاحبه اش که تحت عنوان «دویست سال عقب تر از زمان » منتشر شد، به خوبی توضیح می دهد. 
چنانکه گفتیم مسئله در انجا که به شخصیت و رفتار و کیفیت تعامل کلیسائیان و مردمان عادی مربوط می‌شود، چندان در اختیار انان نیست. نتیجه طبیعی زندگی و کار در آن اقامتگاه‌ها و محل‌های فعالیت، چنین اخلاق و رفتاری را به عنوانی تولید و بعضاً بازتولید می‌کند. اینکه می‌گوئیم بازتولید بدان دلیل است که اصولاً سنّت به یادگار مانده از گذشته، منطق رفتاری روحانیون کاتولیک را تا مقدار زیادی تعریف و تحدید کرده است و کمتر کسی است که بتواند از آن فراتر رود.
حتی شخصیت برجسته‌ای چون خود کاردینال مارتینی که به عنوانی بزرگترین و معتبرترین منتقد معاصر بود، عملا همچون دیگران رفتار و عمل می‌کرد. با این تفاوت که به دلیل تسلط بی‌نظیرش به کتاب مقدس و ایام نخستین مسیحیت و نیز حسن سلیقه‌اش در باز تعریف مفاهیم آن به زبان روشنفکرانه امروز، در حوزه خلیفه‌گری‌اش در میلان محبوبیت یافت تا آنجا که بیش از دویست هزار نفر به پیکر او ادای احترام کردند. این احترام که عمدتاً از جانب تحصیلکرده‌ها بود نه به علت رفتار متواضعانه‌اش، بلکه به دلیل قدرت علمی و فکری‌اش بود.
البته در اینجا نکات فراوانی وجود دارد که به ویژه به کیفیت رهبری و پاپ قبلی، ژان پل دوم و بندیکت شانزدهم بازمی‌گردد. انتظارات مردم از کلیسای امروز عمیقاً متاثر از رهبری این دو پاپ است. اجمالاً هدف نخست پاپ اسبق ارتقا موقعیت کلیسای کاتولیک و واتیکان به سطحی جهانی و بین‌المللی بود. او می خواست این مرکزیت را به مرکزیتی سیاسی ـ دینی و تأثیرگذار در سطح جهانی تبدیل کند. این جریان به ویژه پس از سقوط بلوک شرق که خود او در فراهم آوردن مقدمات آن سهمی بزرگ داشت، تشدید شد و اهدافی که او در دهه نود قرن گذشته دنبال می‌کرد با توجه به این نکته قابل توضیح است. تلاش برای الحاق کشورهای بلوک شرق و خصوصا لهستان به اتحادیه اروپا، تلاش برای بهبود و فعال‌سازی رابطه با کلیساهای مختلف، تلاش برای سفر به مراکز کلیساهای دیگر و خاصه کلیساهای ارتدوکس و البته علیرغم اظهار تمایل فراوانش در نهایت کلیساهای مصر و کلیسای ارتدوکس روس به او اجازه چنین سفری را ندادند.
بندیکت شانزدهم به عکس سیاستی انقباضی داشت و بعضاً با ایهام گفته بود که ما می‌باید به خود بپردازیم و کلیسایمان را از درون خالص و محکم کنیم، رویکردی کاملاً متفاوت با ژان پل دوم. اما به دلیل عدم آشنائیش با واقعیت‌های اجتماعی ـ او در سراسر عمر یا تدریس می‌کرد و یا در رأس مجمع دکترین ایمان در واتیکان بود ـ و سخت‌گیری‌های کلامی او کلیسای کاتولیک را در بین پیروانش و حتی هموطنان آلمانیش، منزوی کرد. (2)

9ـ در چنین شرایطی پاپ جدید به صحنه آمد. شخصیتی با سوابق و عملکردی کاملاً متفاوت. او با اقداماتی به واقع صمیمانه و انقلابی از فراز مشکلات مختلف جهید و خود را به مردم رسانید و بلکه خود را در میان انان غرق کرد. مردم در ابتدا با ناباوری و سپس با صمیمیتی متقابل او را پذیرفتند.
او اسقف بئونوس آیرس بود و در سال 2001 به مقام کاردینالی رسید. اما از ابتدا شخصیتی مردمی داشت. اقامتگاه اشرافی و مجلّل اسقف پایتخت را رها کرد و در آپارتمانی دوخوابه اقامت گرفت. یک اطاق برای استراحت و دیگری برای مراجعان.
همچون مردمان عادی از اتوبوس و مترو استفاده می‌کرد و با مردم می‌زیست. با انان مرتبط بود و احساساتی همانند آنها داشت. جالب اینجاست که او از طرفداران تیم معروف «سن لورنزو» بود و برای تشویق آنها به استادیوم می‌رفت. حتی پس از پاپ شدنش یک بار اعضای این تیم را به حضور پذیرفت و از آنان تقدیر کرد.
البته در اینجا می‌باید به نکته‌ای اشارت شود. آنچه دربالا گفته شد عمدتاً به اروپا مربوط می‌گردد نه قلمروهای دیگر کاتولیکی و منجمله امریکای لاتین. داستان کلیسا و اصحابش در امریکای لاتین متفاوت است با اروپا و این تفاوت در تمامی ابعاد و موارد است.
نگارنده دو پاپ قبلی را به خوبی و از نزدیک می شناخت، ولی پاپ جدید را شخصاً نمی‌شناسد، اما در ایام مأموریت با تعدادی از کشیشان، اساقفه و کاردینال‌های امریکا از نزدیک آشنایی داشت. آنها به واقع با همتایان اروپایی‌شان متفاوت هستند. خونگرم‌تر، صمیمی‌تر و بی‌تکلّف‌ترند ـ اگر چه این سخن در مورد دیپلمات‌هایشان هم صحیح‌ است ـ آنان از آن میراث سنگین کلیسای کاتولیک اروپایی، رنج نمی‌برند.
وی پس از انتخابش به خوابگاه شاهانه پاپی نرفت و در هتل موجود در داخل واتیکان اقامت گزید، که خاص شخصیت‌های کلیسایی است که از نقاط دیگر به رم می‌آیند. همچنانکه صلیب و انگشتری طلایی پاپ‌ها را که از طلای خالص است، نپذیرفت و به همان صلیب و انگشتر قبلی خود که از غیر طلا بود، بسنده کرد.
امّا مهمتر رفتار و طرز برخورد او با مردم بود. او به واقع و بدون هیچگونه احساس تکلف به مردم و به بیماران ـ و بعضاً بیمارانی که در وضعیت بسیار نامناسب ظاهری بودند ـ و معلولان نزدیک می‌شد و آنها را دربر می گرفت و می‌بوسید و این کیفیت برخورد بی‌سابقه بود. نزدیک‌ شدن پاپ‌های قبلی به مردم همیشه در پوشش سنگینی از محافظان شخصی و امنیتی و با رفتاری متکلفانه همراه بود و این برای همه ملموس و محسوس بود. اما پاپ کنونی بطور واقعی و غیر تصنّعی به میان مردم می‌رود.(3)

10ـ کیفیت صحبت او نیز چنین است. ساده و راحت و غیر مطنطن پاپ‌ها پس از انتخاب خطاب به مردم صحبت می‌کنند و قبل از آن لقبی انتخاب می‌نمایند. پاپ موجود برای نخستین بار در طول تاریخ پاپی لقب «فرانسیس» و یا «فرانچسکو» را برگزید که نام بنیان‌گذار طریقه‌ای است با همین نام. راهبی که بیش از هفت قرن پیش می‌زیست و زندگانیش را یک سره در خدمت فقرا و درماندگان قرار داده بود. او گفت فرانسیس شخصیت مورد علاقه من است و لذا نام وی را به عنوان لقب برگزید.
معمول چنین است که پاپ منتخب در اولین سخنرانی جملاتی می‌گوید که حاکی از آن است که خداوند به شما سلامتی و برکت دهد و مورد رحمت و بخشش او قرار گیرید. اما فرانسیس به ناگهان گفت «شب به خیر» و این توجه و تعجب همگان را برانگیخت و به دنبالش افزود: «شورای کاردینال‌ها مرا به عنوان اسقف رم انتخاب کرد» و نگفت به عنوان پاپ. این همه از همان ابتدا نشان داد که او شخصیتی است متفاوت که حوادث بعدی صحت آن را اثبات کرد.
به گفته یکی از دوستانم که کشیشی است ایتالیایی، دانشمند و سالخورده و پر تجربه، فرانسیس نشان داد که به عکس اسلافش اقدامات را خود و از خود شروع می‌کند. عادت پاپ‌ها چنین است که در ابتدا نامه‌های رسولی و یا رساله‌های مختلف پاپی را می‌نویسند و از کلیسا می‌خواهند که در پی تحقق و اجرای آن برآید. اما فرانسیس بدون آنکه رساله‌ای بنویسد با عمل خود به دیگران می‌گوید که چگونه عمل، زندگی و تبلیغ کنند.
او به همین گونه با مسائل پیچیده و آمیخته با ابهام و فساد مالی و اداری و بعضاً اخلاقی داخل واتیکان برخورد کرد. این مشکلات در سالهای پایانی ژان پل دوم انباشته شد. او در طی این سالها به شدت مریض بود و علیرغم اصرار برخی از اطرافیان، نه حاضر به کناره‌گیری بود و نه توانی برای اداره مجموعه داشت. لذا نظارت بر امور داخلی بسیار ضعیف شده بود.
پس از انتخاب راتسینگر، بندیکت شانزدهم، توقع این بود که او به دلیل حضور طولانیش در داخل واتیکان و اطلاعش از مشکلات آن جهت اصلاح وضع، اقدام کند. اما نه تنها چنین نشد که مشکلات قبلی به شدت افزایش یافت به گونه‌ای که بخشی از آن از واتیکان خارج شد و در رسانه‌ها انعکاس یافت. در گذشته هیچگاه این گونه مسائل داخلی تا بدین حد انعکاس رسانه‌ای نیافته بود. کلیسای کاتولیک و مرکزیت واتیکان به هنگام کناره‌گیری راتسینگر به واقع در پائین‌ترین سطح از محبوبیت و مقبولیت قرار داشت.
اینکه جهت مقابله با این مشکلات فرانسیس چه کرد، خود مقوله جالبی است که بیانش را به فرصتی دیگر وا می‌گذاریم.

11ـ علیرغم تمامی این نکات اما باید به واقعیتی دیگر اشارت رود و آن اینکه جهان ما در دهه‌های اخیر و خصوصاً در یکی دو دوهه اخیر، به شدت تغییر کرده است. در ایران دگرگونی‌های بیرونی عمدتاً از زاویه‌ای صرفاً سیاسی نگریسته می‌شود و لذا عموماً تلقی صحیحی نسبت به ماهیت و ابعاد تحولات وجود ندارد.
به عنوان نمونه حادثه درگذشت ماندلا را در نظر بگیرید، سیاه پوستی که علیه نژاد پرستی در رژیم آپارتاید مبارزه کرد و سپس به ریاست جمهوری رسید. واکنش جهانی و نیز واکنش کشورهای غربی، نسبت به مرگ او واقعاً وسیع و همه جانبه بود، نه تنها دولت‌ها، بلکه مردم عادی نسبت به او ادای احترام کردند. فضا به گونه‌ای بود که حتی رهبران کشورهایی که بیشترین حمایت را از رژیم آپارتاید می‌کردند، در مراسم تشییع و تدفین وی شرکت کردند.
کمپانی «اَپل» هم‌اکنون یکی از معتبرترین و فوق مدرن‌ترین شرکت‌ها در سطح جهانی است. پس از مرگ ماندلا صفحه اصلی سایت این شرکت به مدت چند روز صرفاً تصویر ماندلا را نمایش می‌داد و نه هیچ چیز دیگر. حال آنکه این شرکتی است خصوصی که به برکت علم و تکنولوژی برترش با سرعتی غیرقابل تصور رشد کرده و به میدان آمده است.
چنین جریانی‌هایی تا مدتی پیش قابل تصور نبود. اصولاً برخورد با سیاهان به گونه‌ای دیگر بود و آنها به معنای دقیق در حاشیه جامعه فعال جهانی بودند. این تبعیض نه تنها علیه سیاهان که علیه تمامی کسانی بود که به طبقه نخبه جهان دیروز تعلق نداشتند.
تا اوائل دهه شصت قرن گذشته بر روی شیشه بسیاری از رستوران‌های کشورهایی چون آلمان و هلند بلژیک نوشته شده بود «ورود سگ و ایتالیایی ممنوع! » مرجع ضمیر همان مهاجرانی بودند که از ایتالیا برای یافتن کار به این کشورها رفته بودند، همین رفتار و از نوعی سخت‌گیرانه‌تر نسبت به شهروندان پرتغال و اسپانیا و یونان و یا ایرلندی‌های مهاجر به انگلیس وجود داشت. اما هم‌اکنون این همه در درون اتحادیه اروپا جای گرفته‌اند.
چنین جهانی دیگر رفتار اشراف‌منشانه آبای کلیسایی را برنمی‌تابد و موفقیت بسیار چشمگیر فرانسیس، دقیقاً به همین علت است. رفتاری صمیمی، ساده و فارغ از تکلف‌ها و تصنع‌های موجود در فرهنگ دنیای گذشته. او دقیقاً در زمانی به صحنه آمد که به شخصی چون او نیاز بود.

12ـ اینکه کلیسای کاتولیک تحت زعامت وی به کدامین سوی خواهد رفت، مسئله مهمی است. هم برای جهان مسیحی و هم برای دنیای مسلمان و هم برای ادیان دیگر و به طور کلی برای جامعه بین‌المللی.(4) اما به هر حال توفیق او در همین مدت اندک نشان دهنده واقعیت‌های فراوانی است و از جمله اینکه جهان ما در آستانه تحولات بزرگی است که از پایین آغاز شده و سطوح بالاتر را تحت تأثیر قرار داده و می‌دهد.
آنچه موجب سکوت بخش بزرگی از شخصیت‌های کلیسایی شده است که منطق رفتاری پاپ جدید را نمی‌پسندند، اشعار آنان به همین نکته است. کسان فراوانی در درون کلیسای کاتولیک هستند که با روشهای او و افکار او موافق نیستند، اما به دلیل استقبال مردمی وسیع قادر به انجام کاری نیستند. ظاهراً ژان پل اول هم با چنین مشکلی مواجه بود، اما زمان در آن هنگام به نفع او نبود و شاید به همین علت بود که دوران پاپی وی بسیار کوتاه شد و شاید چنانکه معروف است، توسط ناراضیان حذف گردید.
بهر حال این تجربه قابل توجه و تأمل بسیار است و می‌تواند برای همگان آموزنده باشد، اما برای دریافت آن می‌باید مطالعه با رعایت بیطرفی و همدلی و لحاظ تمامی نکات انجام پذیرد. شاید یکی از نکات آموزنده این باشد که علیرغم تمامی مطالبی که پس از سقوط بلوک شرق گفته شد، دین و گرایش دینی هنوز هم واقعیتی زنده و تپنده است. بی‌اعتنایی بدان بیشتر به دلیل عدم محبوبیت منادیان آن و عدم رغبت به اسلوب بیان و تبلیغ آنها بوده است و نه گریز از اصل دین.

———————————————————————-
1. سفیر سابق واتیکان در تهران آقای اسقف گوبل، که اصلاً فرانسوی بود در یکی از ملاقات‌هایش با نگارنده گفت در اوج بحث رابطه دین و دولت و موضوع لائیستیه در دهه اول قرن بیستم در پارلمان فرانسه، وزیر کشور گفت: «البته این مباحث و دین‌زدایی دولت برای صادرکردن نیست». کنایه از آنکه تمامی این مباحث مسئله داخلی ما است و در خارج چنین عمل نمی‌کنیم.
2. یک بار لئوناردو باف تئولوگ معروف الهیات آزادی‌بخش به راقم این سطور گفت من را برای بررسی نظرات دینی ام به رم فرا خواندند و قرار شد با کاردینال راتسینگر صحبت کنم. گفتگو به طول انجامید و او من را خلع لباس کرد. در پایان به او گفتم جناب کاردینال! شما سالهاست که در داخل واتیکان کار و زندگی می‌کنید و من در میان فقرای سان پائولو. فقیرانی که هم فقیر مادی هستند و هم از فقر فرهنگی و اخلاقی و دینی رنج می‌برند، نمی‌توانیم سخن یکدیگر را درک کنیم.
نکته دیگر در مورد راتسینگر اینکه معیار حقانیت کلیساهای مختلف موجود در مسیحیت امروز از نظر وی دوری و نزدیکی آنها با مبانی کلیسای کاتولیک بود. از این دیدگاه او بسیاری از کلیساهای پروتستان و منجمله کلیسای لوتری را نه «کلیسا» که «تجمعی از افراد مذهبی» می‌دانست. این سخن او خصوصاً برای لوتری‌های آلمان بسیار ناخوشایند بود و برای کاتولیک‌هایش «نامفهوم». کسانی که در ابتدای انتخاب او به دلیل آسانی بودنش، بسیار شوق زده شده بودند.
3- علیرغم آنکه پاپ بندیکت شانزدهم فردی بسیار ملایم و اخلاقی و حتی خجالتی است اما به هنگام دست دادن که با دست راست انجام می شد دست چپ را دربرابر طرف مقابل حائل می کرد که از حد معینی به او نزدیکتر نشود. همچون اشراف اروپایی و اعضای خاندان سلطنتی انگلستان. این عادت هنوز هم در بین طبقات برجسته اروپایی وجود دارد.
4. با توجه به خشونت و عملاً بربریتی که هم اکنون در سوریه و برخی از کشورهای مشمول بهار عربی می‌گذرد و با توجه به شرایط موجود جهانی که پاپ فعلی یکی از نمودهای آن است، به احتمال فراوان مسلمانان با مشکلات فراوانی مواجه خواهند شد. چه در آنجا که به حیثیت و اعتبار و احترام آنان راجع می‌شود وچه در آنجا که به حفظ فرزندان و جوانان‌شان باز می‌گردد و اینکه بتوانند آنان را کماکان به دین و میراث دینی خود، وفادار نگاه دارند.

 

خبر آنلاین 5252

پدر این بچه کی بود؟  راهبه ای بدون شوهر بچه بدنیا آورد و موجب شگفتی ایتالیا شد.

بنابر گزارش رسانه‌های محلی یکی از شهرهای مرکزی ایتالیا، راهبه‌ای که یک نوزاد پسر زاییده، می‌گوید نمی‌دانسته حامله است.

این راهبه ۳۱ ساله فکر می‌کرده دچار انقباض ماهیچه‌های معده است و به دلیل دل‌درد، با عجله به بیمارستان برده شد.

وی که اهل کشور السالوادور است، نام پسرش را فرانسیس گذاشته است.فرانسیس، نام پاپ کنونی است.شهردار شهر ری‌یتی از مردم و رسانه‌ها خواسته است به حریم خصوصی این زن احترام بگذارند.

شهر ری‌یتی حدود ۵۰ هزار نفر جمعیت دارد و خبر تولد این نوزاد، باعث توجه بین‌المللی به آن شده است.این راهبه صبح چهارشنبه (۱۵ ژانویه، ۲۵ دی) آمبولانس خبر کرد و چند ساعت پس از آن یک پسر سالم به دنیا آورد. خبرگزاری ایتالیایی آنسا به نقل از او نوشته است: “من نمی‌دانستم که باردارم. فقط دل‌درد داشتم.”

طبق گزارش رسانه‌های ایتالیا افرادی که در بیمارستان هستند، به مادر و نوزادش لباس و پول هدیه داده‌اند.

این زن از راهبه‌های صومعه‌ای در نزدیکی ری‌یتی است و صومعه او، یک خانه سالمندان را اداره می‌کند.

راهبه‌های دیگر این صومعه گفته‌اند که از این خبر “متعجب” شده‌اند. دن فابریزیو بورلو، از روحانیون منطقه به روزنامه‌نگاران گفت که این راهبه قصد دارد خودش بچه‌اش را بزرگ کند.

چه سیاستی در قبال سعودی اتخاذ کنیم؟


بین الملل > خاورمیانه – حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمد مسجدجامعی در یادداشت ذیل به تبیین وضعیت موجود سیاست خارجه عربستان و چگونگی تعامل ایران با این کشور بزرگ عربی پرداخته است. 
 

محمد مسجدجامعی

فرد هالیدی استاد و کارشناس طراز اول مسائل خاورمیانه و به ویژه خاورمیانه عربی در تقریظی که به کتاب «معمای سعودی» نوشته است، چنین اظهار می‌کند: «در میان کشورهای جهان احتمالا تنها تبت است که به ناشناختگی عربستان است. کشوری با پانزده میلیون جمعیت که به تنهایی یک چهارم منابع شناخته‌شده نفت دنیا را در اختیار دارد و دو مقدس‌ترین شهر مسلمانان در آن واقع است». فرد هالیدی سالهاست که رخ در کتاب خاک کشیده و سخن او به سال 2005 باز می‌گردد.

واقعیت این است که عربستان هنوزهم کشوری ناشناخته و اسرارآمیز است. تحولات اقتصادی و اجتماعی و نوسازی وسیع این کشور نتوانسته است چهره حتی نیمه واقعی این کشور را نشان دهد. این ناشناخته‌ بودن نظام سیاسی آن را نیز شامل می‌شود. نظامی که عمیقا سنتی، قبیله‌ای و خانوادگی و با گرایش شدید نجدی است و عملا قابل مقایسه با هیچیک از نظامی‌های عربی و منطقه‌ای و حتی خلیج فارسی نیست.
حال مسئله این است که ما با چنین کشور و نظامی همسایه هستیم. اما مسئله تنها همسایگی نیست. این کشور دارای امکانات بالقوه و بالفعل فراوانی است که با منافع و مصالح ماو متحدان و آینده ما اصطکاک فراوانی دارد.

shitaan

این اصطکاک پیوسته وجود داشته و خواهد داشت. آغاز این اصطکاک به سال‌های دهه شصت قرن گذشته باز می‌گردد. یعنی دورانی که به کمک و طراحی معمار عربستان جدید، ملک فیصل، این کشور به صحنه آمد و سیاست داخلی و خارجی خویش را تعریف کند. اما هیچگاه در این دوران پر فراز و نشیب این اصطکاک تابدین حد عمیق، همه جانبه و تاثیرگذار نبوده است. اگر چه در حال حاضر و خصوصا پس از انتخابات ریاست جمهوری این مشکل عمدتا و بلکه کلا از جانب آنها است.
هم اکنون سوال این است که در قبال آنان چه سیاسی باید اتخاذ کنیم؟ تلاش می شود به اختصار نکاتی را یادآوری شود.
1. عربستان به عنوان یک کشور ویژگی‌های متعدد منحصر به فردی دارد. از جمله آنها وجود دو رکن سیاسی و دینی است. چنین نیست که نظام دینی صرفا در خدمت نظام حاکم باشد و یا نظام حاکم بتواند فراتر از چارچوب عملا تعیین‌شده به پیش برود و در قلمرو نظام دیگر دخالت کند. می‌توان گفت این دو رکن عملا مستقل و در عین حال مکمل یکدیگرند و در تمامی موارد و با حفظ حدود خود، به یکدیگر کمک می‌کنند.
این بدین معنا نیست که افراد و شخصیت‌های متعلق به این دو رکن در خفا و یا به طور علنی از یکدیگر انتقاد نمی‌کنند. چنین مواردی کم نیست و در محافل خصوصی حتی شکل سخره و استهزاء به خود می‌گیرد. اما نکته این است که اینان به خوبی می‌دانند بدون کمک یکدیگر نمی‌توانند به حیات خود ادامه دهند، تجربه عملی آنها نیز چنین می‌گوید. 
عبدالعزیز پس از تصرف مکه و مدینه و استقرار نسبی اش در دهه بیست قرن گذشته با کمک همین عالمان طرفدار و همفکرش بود که توانست بر شورشیان افراطی وهابی غلبه کند. ملک فیصل و شاهزادگان هوادارش نیز با کمک عالمان وهابی بود که توانست ملک سعود را خلع و فیصل را جانشین او سازند و کشور را از بحرانی سخت و کشنده نجات دهند. فیصل با کمک همین عالمان بود که توانست در برابر موج توفنده ناصر یسم مقاومت کند و باز با کمک همین عالمان بود که توانست جامعه سنتی و قبیله‌ای سعودی را با زندگی نوین و تمدن جدید و فراورده هایش آشنا کند و نظام آموزشی جدیدی متناسب با شرایط سعودی بوجود آورد. همین عالمان بودند که موجب نجات سعودی از ضربه مهلک اشغال مسجدالحرام در 1979 شدند و هم اینان بودند که انسجام جامعه را در برابر هجوم صدام در 1990 حفظ کردند و باز هم اینان بودند که به رژیم کمک کردند تا فشارهای سهمگین پس از حادثه 11 سپتامبر را تحمل کند.
بیان حتی فهرستی از کمک‌های نظام دینی به نظام سیاسی به طول می‌انجامد. این توان بدان لحاظ است که نظام دینی هم در ذات خود و هم در تلقی مردمان عادی نهادی کم و بیش مستقل است. اگر چه در این جا سعه و ضیق این استقلال متناسب با شرائط خارجی و شخصیت‌های موثر این نهاد و شخص مفتی تغییر می‌کند، اما بهرحال وجود دارد و عمل می‌کند. از این لحاظ کشور سعودی کم و بیش همانند کشورهای اروپایی قرون وسطی است. در آن زمان دو رکن کلیسا و دولت مستقل بودند، اگر چه رابطه تنگاتنگی داشتند و به یکدیگر کمک می‌کردند.
2. رابطه این دو نهاد با یکدیگر عمیقا متاثر از مصالح سیاسی و تجربیات تاریخی و نیز مبانی دینی و کلامی است. نظام سیاسی وهابیت را به منزله ایدئولوژی حاکم پذیرفته است و می‌داند این به مثابه شیشه عمر او است و چنانکه گفتیم تجربیات مختلف هم آن را تائید کرده است. از طرف دیگر نهاد دینی هم که مبتنی بر فقه حنبلی و اهل حدیث است جایگاه “حاکم بما هو حاکم” را به رسمیت می‌شناسد و آن را ارج می‌نهد. آنچه اهمیت دارد عنوان و موقعیت حاکم است و نه بیشتر. مهم نیست که او عادل باشد و یا ظالم، مؤمن باشد و یا فاسق، صلاحیت‌دار باشد و یا بدون صلاحیت. و مهمتر اینکه نه تنها او را به رسمیت می‌شناسد و واجب الاطاعه می داند بلکه هر گونه اقدامی را که به تضعیف او منجر شود، بر نمی‌تابد و در برابرش می‌ایستد. پشتیبانی نظام دینی از نظام حاکم به مراتب موثرتر از حمایت ارتش و پلیس و نهادهای امنیتی آن است.
این به این معنی است که طرفین با دلائلی معتبر و قانع‌کننده یکدیگر را پذیرفته و به رسمیت شناخته‌اند و به همین دلیل رابطه این دو عموما پایدار و تکمیل‌کننده است. این جریان موجب شد که ملاحظات دینی و مذهبی و وهابی در سیاست خارجی سعودی عمیقا لحاظ شود. همچنانکه سیاست دینی این کشور هم ، چه در داخل و چه در خارج، عملا در پی حفظ منافع و مصالح نظام حاکم و دفاع از آن بوده است. اعم از آنکه در بین کشورهای اسلامی و جماعت مسلمانان باشد و یا در بین جهان سومیان غیرمسلمانان و یا غربیان.
3. رویکرد سیاست خارجی سعودی – چنانکه در مقاله “آمریکا عربستان تهاجمی شده را تا کجا تحمل می‌کند” آمد – تا چندی پیش عمیقا محافظه‌کارانه بود و با هدف آرام کردن وضعیت موجود و فرار از مشکلات و پیچیدگی‌هایش عمدتا از طریق بذل و بخشش. بیان دلائل اتخاذ چنین رویکردی به طول می‌انجامد، اما چنین واقعیتی وجود داشت. این واقعیت هم اکنون در حال دگرگونی است وحتی می توان گفت در حال دگرگونی است و حتی می توان گفت دگرگون شده است. 
مهمترین عامل این دگرگونی تغییر نسل رهبران این کشور است. نسل قبلی فرزندان بیواسطه عبدالعزیز بودند. آنها فرزندان صحرا بودند و فرهنگ صحرا – صحرا در مفهوم نجدی آن- زمینه تربیتی آنها را تشکیل می‌داد. اما نسل کنونی موثردر سیاست سعودی علیرغم آنکه جوان نیست، اما در شرایط دیگری زیسته و رشد یافته است که مهمترینش ثروت و رفاه و امکانات مادی بیکران بوده است. که آنان صحرا و خشونت و فقر و گرسنگی آن را ندیده اندو در سال ‌های جوانی عمدتا در خارج از کشور وبیشتر در اروپا و آمریکا بوده‌‌اند. دلارهای نفتی از اواخر دهه چهل قرن بیستم سرازیر شد اما این ثروت در آن ایام تنها به خاندان سلطنتی اختصاص داشت و نسل دوم در همین سالها متولد شده است. 
اینان آنچنانکه از شرح احوال‌شان بر می‌آید در خارج از کشور بیشتر در پی تفریح و لذت بوده‌اند تا کسب علم و معرفت و آن هم به گونه‌ای بیش از حد اسراف آمیز. لذا هنوزهم فکر می‌کنند همانگونه که با پول بی‌حساب قادر به فراهم آوردن شرائطی بودند که می‌خواستند، قادر خواهند بود با همین پول شرائط سیاسی را متناسب با آرزوهای خود تغییر دهند.
واقعیت این است پادشاهان و نسل اول قدرت بدستان سعودی هیچگاه چنین نبودند. از فیصل و خالد گرفته تا فهد و عبدالله و نایف و سلطان. اگرچه عبدالله هنوزهم زنده است، اما او را زنده نگاه داشته‌اند. گویا او در طی شبانه‌روز تنها یک ساعت و بعضا بیش از این مدت هشیار است. هم‌اکنون قدرت در دست بندر بن سلطان و همفکرانش است.
4. این تغییر نسل سیاست‌گذاران تا حدودی همزمان است با تغییر رویکرد وهابیت و نظام دینی این کشور. ایدئولوژی‌ وهابی را از داستان اشغال مسجدالحرام به بعد تحولات فراوانی است. مهمترین این تحولات نتیجه پیدایش «افغان العرب» در دهه هشتاد درافغانستان بود. در این دوره به دلیل مجاورت کسانی که از عربستان به افغانستان آمده بودند، همچون بن لادن ، زمینه فکری و دینی وهابی داشتند و دیگرانی که از سایر نقاط خاورمیانه و شمال آفریقا آمده بودند، همچون ایمن الظواهری، و زمینه فکری‌شان نظریه سید قطب مبنی بر “جهان اسلامی و جهان جاهلی” بود، ایدئولوژی جدیدی خلق شد که عملا به ایدئولوژی القاعده تبدیل شد.
این ایدئولوژی پس از اشغال کویت که عملا مهمترین ضربه به نظام ایدئولوژیک انقلابیون اهل سنت بود، به بلوغ می‌رسید و به ایدئولوژی ای برانداز تبدیل شد که حتی با عموم نظام‌های عربی و حتی سعودی تعارض داشت.
در مقابل این جریان، وهابیت رسمی که مجلس افتاء و مقامات دینی سعودی آن را نمایندگی می کردند، خود را آماده و مجهز ساخت و در کنار نظام سیاسی قرار گرفت. ضربه 11 سپتامبر به محبوبیت افکار بن لادن در بین اعراب و سعودیان منجر شد تا آنجا که 90% سعودی ها هوادار بن لادن شدند. این جریان به درگیری فیزیکی وهابیت برانداز و نظام حاکم سعودی در نخستین سالهای های پس از 11 دسامبر 2001 انجامید. وهابیت رسمی که به طور ضمنی مورد هجوم قرار گرفته بود با تمامی امکانات به حمایت از رژیم برخاست.
سقوط صدام و پی آمدهایش هم نظام دینی و هم نظام سیاسی را رنجانید و ترسانید. البته در آن هنگام اعراب و سعودی‌ها تحت فشار سنگین دولت بوش بودند که خواهان اصلاحات وسیع سیاسی، اجتماعی، آموزشی و حتی در حوزه آموزش‌های دینی بود. لذا هر دو در حالتی انفعالی قرار داشتند. این جریان‌ها یک بار دیگر این دو نظام را به یک دیگر نزدیکتر کرد.
بوش در دوره دوم ریاستش سیاستی متعادل تر در پیش گرفت و سعودیان نفسی به راحت کشیدند. از آن پس طرفین در پی تفاهم و همکاری بودند. مهمترین زمینه همکاری نگرانی مشترک از گسترش نفوذ ایران بود که پس از جنگ 33 روزه حزب الله و نیز مقاومت 22 روزه حماس به اوج خود رسید.
آمدن اوباما برای سعودیان حامل دو پیام مثبت و منفی بود. بدان لحاظ که سیاست تهدید و فشار بوش جهت آزادی بیشتر جامعه و تغییر ساختارها کنار گذاشته می‌شد، مثبت بود، اما آنان پیوسته به دمکرات ها با تردید و سوءظن می نگریستند. مطلوب آنها پیوسته محافظه کاران بوده‌اند.

meka 1953
5- جنگ 33روزه و حتی جنگ22 روزه حماس برای نظام دینی سعودی غیر قابل تحمل بود. در جنگ 33 روزه گروهی از شیعیان که مورد حمایت ایران بودند به پیروزی رسیدند و در جنگ 22روزه علت اصلی پیروزی حمایت بی دریغ‌ ایران بود. افکار عمومی در قلمرو مسلمان‌نشین و خصوصاً در جهان عرب نیزچنین باوری داشت. و این غیر قابل پذیرش بود.
متعاقب این جریان انبوهی کتاب و جزوه و مقاله در مذمت شیعیان و ایران تولید و بازتولید شد و اقدامات عملی به مراتب بیشتری در کل جهان مسلمان صورت گرفت. هدف اصلی متهم ساختن شیعه به بدعت و نفاق وکفر و شرک و ارتداد بود و در کنار آن برانگیختن حماسه و غیرت دینی اهل سنت جهت دفاع از اسلام در برابر نفوذ اعتقادات شیعی.
البته چنین اقداماتی پیوسته وجود داشته است . یکی از رسالت‌های نظام دینی سعودی از همان سالهای نخستین مقابله فکری و اعتقادی با مکتب تشیع بوده است. این جریان حتی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز وجود داشته است و البته پس از آن شدت و حدت بیشتری یافت. در طی سه دهه گذشته متناسب با شرایط ایران و آنچه خود خطر نفوذ ایران می دانستند جریان مذکور نوسان می‌یافت و البته هر روز مجهزتر و سازمان یافته تر می‌گشت و البته در طی سالیان اخیر به اوج خود رسید.
این سلسله اقدامات نتیجه بخش بود و حتی قبل از آغاز تحولات ناشی از بهار عربی بخش مهمی از افکار عمومی اسلامی و عربی به ایران و تشیع با دیده تردید می نگریست. این تردید در محافل مذهبی و سیاسی شدیدتر و عمیق‌تر بود. این نکات با مراجعه به مقالات و خصوصاً کامنت‌هایی که توسط خوانندگان ارائه می‌شد ، به خوبی بدست می‌آید. مضافاً که لحن گزارش‌ها و مباحث مطروحه در رسانه‌های گروهی و سایت‌های مختلف خبری و سیاسی و دینی به ویژه ماهواره‌ها، چنین بود.
6- بهار عربی با شروع تظاهرات در تونس و مصر و سقوط بن علی و مبارک ضربه‌ای بزرگ برای سعودیان بود . آنها تا آخرین لحظه کوشیدند مانع از برکناری مبارک شودند اما نتوانستد. از این گذشته موج ناآرامی به داخل سعودی کشیده شد و در ماه‌های اولیه نظام حاکم در قبال ناآ‌رامی‌و مطالبات داخلی موضعی انفعالی داشت.
بلافاصله پس از سقوط مبارک بحرین ناآرام شد. نظام حاکم قادر به کنترل آن نبود و با توجه به اهمیت بحرین برای ثبات و استقرار سعودی و بلکه کل شیخ نشین ها , نیروهای سعودی اعزام شدند. اما این کافی نبود لازم بود جنبش بحرین متهم شود. با توجه به شرایط بهترین اتهام این بود که این جنبشی است طائفی و نه آزادی خواهانه. جنبشیان شیعه هستند و به دلیل خصومت با اهل سنت با رژیم درگیر شده‌اند. چنین گفتند و به دیگران چنین باورانیدند. اگر چه کسان فراوانی بودند که قلباً به چنین تفسیری متمایل بودند. آنچنانکه از سخنان قرضاوی در آن ایام برمی‌آید، او از زمره همین کسان بود.
اما مسئله مهم تر ناآرامی سوریه بود. پس از سقوط مبارک منطقه کوچکی – بابا عمرو- در سوریه ناآرام شد که واکنش رژیم نسبت به آن کاملاً اشتباه بود. این اشتباه به طور مکرر تکرار شد و لذا ناآرامی ادامه یافت. در ماه‌های نخستین شخص بشار به اشتباهات پی برد و کوشید آن را کنترل کند و به احتمال فراوان اگر دخالت خارجی نبود، او توفیق می‌یافت. چرا که اکثریت علویان و مسیحیان و درصد بزرگی از مردم عادی و به ویژه طبقه متوسط هوادار نظام بودند.
دخالت خارجی از همین نقطه است که آغاز می شود. صرف نظر از دخالت غربیان، دخالت اعراب آغازیدن گرفت. این همان نقطه مطلوبی بود که می توانست جهت جنبش آزادی خواهی بهار عربی را تغییر دهد و پتانسیل آزادی خواهی و اصلاح طلبی را منحرف کرده ودر مجرای خصومت و جنگی طائفی و مذهبی قرار دهد. چنانکه گفتیم قبلاً زمینه چنین چرخشی فراهم آمده بود.
واقعیت این است که نهاد دینی و وهابی عربستان به مراتب سریعتر و وسیع تر‌ از نهاد سیاسی وارد معرکه شد. شخصیت برجسته دینی آنها، صالح اللحیدان، در همان نخستین روزها اطلاعیه‌ای صادر کرد در کفر و ارتداد علویان، و سوریان را تحریک و تحریض کرد که نظام حاکم را ساقط کنند حتی اگر به کشته شدن یک سوم از آنان بینجامد.
به طور همزمان میلیون‌ها دلاردر بین امامان مساجد مختلف سوریه و موسسات دینی آن توزیع شد و این همه توسط همین نهاد‌های دینی انجام یافت.مدتی بعد فتاوای منتشره تمامی مسلمانان را مورد خطاب قرار داد نه صرفا سوریان را. البته شرایط به گونه ای درآمد که به این فتاوی دیگر صرفاً از جانب سعودی ها نبود، عالمان متمایل به اخوان المسلمین هم به این جریان پیوستند.
7- اقدامات نظام دینی سعودی صرفاً به دلیل مقابله با بهار عربی نبود. اگرچه سخت ترین مواضع را در قبال آن گرفتند که به مراتب شدید اللحن‌تر از مواضع نظام حاکم بود. بهار عربی تهدیدی بزرگ و ملموس برعلیه آنان و جایگاه و افکار و امکانات شان بود. آنها به هیچ عنوان هیچ بدیل و جانشینی را بر نظام حاکم موجود ترجیح نمی‌دهند و عجیب این است که وهابیان دگر اندیشی همچون صفرالحوالی و سلمان العوده نیز این گونه می‌اندیشند.
هدف دوم که اهمیت کمتری نداشت این بود که بتوانند گرایش‌های افراطی برانداز و منتقد به نظام دینی، و نیز سیاسی را به خود جلب و جذب کنند. پس از موافقت عالمان رسمی سعودی مبنی بر دعوت از غربیان و آمریکایی‌ها به داخل عربستان و کمک خواستن از آنها جهت مقابله با صدام که به هر حال حاکمی مسلمان، اگرچه ظالم و متجاوز بود، نظام دینی سعودی با چالشی بزرگ با بخشی از وهابیان اصالتگر قرار گرفت که چنین روشی را بر نمی تابیدند. آنها به طور علنی از عالمان رسمی انتقاد می‌کردند و آنها را متهم می‌ساختند. این جریان پس از حادثه 11سپتامبر شدت گرفت و حتی کتاب‌های مختلفی در کفر نظام سعودی نوشته شد. نمونه آن کتاب “الکواشف الجلیه فی کفرالدوله السعودیه” است که توسط یک وهابی سلفی تالیف شده است . 
این افکار و این افراد عملاً نظام دینی را بیش از نظام حاکم به چالش می‌کشیدند. از این زاویه اوضاع سوریه یک موهبت بود چرا که می ‌توانستند با دمیدن به آتش جنگ بیرحمانه طائفی و مذهبی التزام خود را به اسلام اصیل نشان دهند و پتانسیل مبارزه طلبی و ستیزه جویی آنان را بدین سوی منحرف سازند عملاً هم موفق شدند. امروز به عکس سالهای گذشته صدایی در انتقاد آنان شنیده نمی شود.
البته این اقدامات نتایجی هم داشت و یکی از مهمترینش افراطی شدن نظام دینی است. آنها به راحتی به کفر و شرک دیگران فتوی می‌دهند و مهمتر آنکه آثار فقهی ناشی از این دو را به فردی که از نظر آنان کافر و مشرک است، مترتب می‌کنند. فجایع بی نظیری که هم اکنون در سوریه اتفاق می‌افتد ناشی از این جریان است.
8- به لحاظ سیاسی سوریه برای نظام حاکم سعودی یک فرصت طلایی است. با کمک همین بحران بود که بهار عربی از حالت تهدیدآمیزش، حداقل در کوتاه مدت، خارج شد و در خدمت قرار گرفت. همچنانکه این بحران اجازه داد تا نیروهای نا‌‌آرام و خشونت طلب و ضد دولتی موجود در عربستان به این کشور سرریز شوند- البته این جریان در مورد عراق هم بر همین گونه است – و این کمکی بزرگ به ثبات و استقرار داخلی بود.
مشکل بزرگ اینجا است که این بحران سعودی‌ها را وسوسه کرد که در نقشی به مراتب فراتر از ظرفیت خود ظاهر شوند و در همین چارچوب توقع داشته باشند. اکرچه این کشور از دهه شصت به بعد و خصوصاً پس از شکست و در گذشت ناصر و نیز جنگ 1973 و تحریم نفتی و افزایش قیمت نفت در مسائل مختلف منطقه حضور داشته است، اما صحنه گردانی و توقع امروز او به مراتب بیش از گذشته است. آنها خواهان منطقه‌ای بدون حضوررقبا و حتی شرکاء هستند و اینکه خود اختیارکامل آن را در دست داشته باشند بر این اساس آنان در آینده حتی با رژیم مصر درگیر خواهند شد، علیرغم کمک‌های فراوانی که به آنها کرده‌اند.
رفتار قذافی گونه اینان در عدم پذیرش عضویت موقت شورای امنیت و اطلاعیه کذایی آن و عدم سخنرانی وزیر خارجه در مجمع عمومی امسال و مواضع غیر قابل درک آنها پس از مذاکرات ایران و همتایانش در ژنو و اقدامات شتابزده‌اش در نزدیکی با اسرائیل و تلاشش جهت جلب نظر روسیه همگی ناشی از واقعیتی است که بدان اشارات رفت .
این واقعیت نتیجه ترکیب افکار و ایده ‌های قدرت بدستان نسل دوم و نظام دینی افراطی شده کنونی است. حال آنکه آنان چنانکه گفتیم فاقد امکانات و ظرفیت لازم برای ایفای این نقش هستند. آنها تصور می‌کنند صرفاً با تکیه بر پول و خشونت و تعصب و تبلیغات قادر به ایجاد دگرگونی در راستای منافع و مصالح خود هستند و همین جریان است که به رفتار‌ و مواضع غیر عادی و بعضاً مضحک آنان منجر شده است. همان مساله ای که معاون سیاسی دبیر کل سازمان ملل جفری فیلتمان ‌از آن به سیاست‌گذاری با «عقلانیت بدوی» تعبیر می‌کند. نکته این است که فیلتمان سالها سفیر کشورش در لبنان بوده و با جهان عرب و اندیشه اعراب به خوبی آشناست . 
هم اکنون بندر بن سلطان مهمترین شخصیت منتفذ سعودی است. او در اولین سفرش به مسکو در ملاقات با پوتین به او می‌گوید اگر با ما همکاری کنید ما هم متقابلاً از شما در برابر تروریست‌ها حمایت خواهیم کرد و می‌افزاید که مجاهدان چچن ‌همگی در ید قدرت او هستند و او مانع از آن خواهد شد که اینان در جریان بازی‌های المپیک زمستانی که در شهر سوشی برگزار می‌شود، به عملیاتی تروریستی دست یازند. 
این سخن کسی است که در عین حال در رأس نهاد امنیتی کشورش قرار دارد و آن هم خطاب به فردی که از افسران اطلاعاتی مبرز ک گ ب در ایام شوروی سابق بوده و در حساس‌ترین کشور بلوک شرق یعنی آلمان ‌شرقی خدمت کرده است . صرف این مذاکره گویای نا آشنایی و عدم کفایت کسانی است که هم اکنون قدرت را در دست دارند و دیگرانی را که علم و تجربه بیشتری دارند، تحت الشعاع قرار داده‌اند. اینان صرفاً بر اساس زد و بند‌های خانوادگی این مشاغل را اشغال کرده‌اند و نه بر اساس صلاحیت.
9- و چنین است عربستان موجود و البته واقعیتی به مراتب پیچیده‌تر. در اینجا تنها به بخشی از واقعیت‌ها اشارت رفت و هدف آن بود که گفته‌ شود عربستان موجود بسیار متفاوت با عربستان سالهای گذشته است. برای تنظیم روابط با عربستان امروز می‌باید واقعیت‌های کنونی لحاظ شود نه آنچه هم اکنون به تاریخ پیوسته است.
آن سلسله ارتباطها قبلی و مجاملات و تعارفات سنتی گذشته دیگر چندان کارساز نیست. نسلی که آن گونه می‌اندیشید و عمل می‌کرد یا از کار برکنار شده و یا در محاق قرار گرفته است. باید متناسب با شرایط کنونی عمل کرد و نکته در همین جا است.

PERSIAN GULF AALCO
به اختصار گفتیم که اوضاع چگونه است اما این را هم باید افزود که در این اوضاع پایدار نیست. این کشور نمی تواند به راهی که در پیش گرفته ادامه دهد. این اولا به دلیل مشکلات عدیده این راه و عدم تناسب ظرفیت‌ها و اهداف و سیاست‌ها است، و ثانیاً معلوم نیست قدرت‌های بزرگ تا کی و تا کجا به او اجازه تاخت و تاز بدهند. آنها احساس کرده‌اند که سعودیان بسیار فراتر از حد خود رفته‌اند این فراروی در همه زمنیه‌ها است و طرح اتحاد بین شیخ نشین ها یکی از این نمونه ها است که به نفع هیچکس جز خود نظام سعودی نیست. رویکردی کاملا امنیتی که اگر اجرا شود ترکیب اجتماعی وقبیله ای تمام شیخ نشین ها را بر هم خواهد ریخت. ضمن آنکه شیعیان بومی این کشورها در موقعیت بسیار دشواری قرار خواهند گرفت.
البته معلوم نیست این شرایط تا کی به طول انجامد و لذا به نفع ما است که سیاست صبر و انتظار در پیش گیریم. ابراز تمایل به ایجاد گشایش از جانب ما در وضعیت کنونی به معنای ضعف و نیاز تلقی می‌شود لذا بر سیاست خصمانه خود خواهند افزود. روانشناسی گروه حاکم به واقع ‌چنین است. و البته بهترین حالت برای آنها ابراز مخالفت از جانب ما است. هر نوع علامتی از جانب ما که بتواند به دشمنی و تهدید و یا حتی مخالفت تفسیر شود، همسایگان جنوبی ما هم به لحاظ داخلی و هم به لحاظ گروهی ، متحد و منسجم می‌کند. سعودی در حال حاض دقیقاً در چنین وضعیتی است. مطلوب آنها در ارسال علائمی ‌با این مضامین است و یا مضامین دیگری که بتواند این گونه تفسیر شود. لذا می‌باید به کلی از آن احتراز کنیم.
خلاصه کنیم، حتی اگر با به دلائل مختلف در پی بهبود رابطه هستیم، بهتر است سخنی نگوییم و حتی به گونه‌ای مثبت هم سخن نگوییم که نتیجه آن در نهایت به زیان اهداف ما است. باید اجازه دهیم این دوران بگذرد و معلوم شود که ما با چه کسان و با چه افکار و سیاست و کدامین سعودی مواجه هستیم. بهتر است بهایی که می‌باید جهت بر سر جای نشاندن آنها پرداخت شود، توسط دیگران پرداخت شود.
البته نظام سعودی به دلائل فراوانی باقی خواهد ماند. ولی به احتمال فراوان جابجایی های مهمی درسلسله مراتب آن اتفاق خواهد افتاد. خاندان حاکم دارای افرادی هست که بتواند سعودی مطلوب را بوجود آورد و مدیریت کند. سعودی ای متعادل تر، غیر تهاجمی‌تر و واقع بین‌تر جهت فعال کردن رابطه بهتر است تا نیل به این نقطه صبر کنیم..

———–

1. نگارنده بارها شاهد انتقاد تند مقامات سیاسی سعودی و من جمله شخص سعود الفیصل از عالمان دینی سعودی بوده است که البته همگی آنها در ملاقات‌ها و محافل خصوصی بوده. آقای بن عیسی وزیر خارجه اسبق مراکش که به هنگام مأموریتم در این کشور سمت مذکور را به عهده داشت، مدتها سفیر کشورش در امریکا بود و بدین علت از دوستان نزدیک بندر بن سلطان به شمار می‌آمد. به همین علت بندر در زادگاه بن عیسی، شهر الاصیله، مرکز فرهنگی بزرگی ساخت. او بارها نظرات منفی بندر را نسبت به عالمان دینی‌شان باز می‌گفت و اینکه چگونه با تمسخر از آنان در مجالس خصوصی تقلید می‌کرد.
2. یکی از اساتید علوم سیاسی که ارتباط نزدیکی با شخصیت‌های سیاسی منطقه دارد – او اصلاً ایتالیایی است – چندی پیش به نگارنده گفت در ملاقاتی که با یکی از مقامات عالی‌رتبة سعودی داشته که بهتر است نام و سمتش ذکر نشود، به او صریحاً گفته است با توجه به کمک‌های فراوانی که ما به پاکستانی‌ها کرده و می‌کنیم آنها می‌باید به ما بمب اتمی بفروشند. استاد یاد شده می‌گفت سخن او موجب تعجب وی و بحثی طولانی شد، اما او اصرار داشت که باید پاکستانی‌ها موافقت کنند.
3. اجمال داستان آن‌گونه که در منابع غربی آمده، به نقل از کسانی که در ملاقات حضور داشته‌اند، چنین است. بندر به پوتین می‌گوید: «ارزش‌ها و اهداف مشترک فراوانی وجود دارد که ما را به یکدیگر نزدیک می‌کند و مهم‌ترینش جنگ با تروریسم و افراط‌ گرایی در سراسر جهان است. می‌توانم به شما تضمین دهم که از المپیک زمستانی که در شهر سوشی در کنار دریای سیاه برگزار می‌شود، حفاظت کنم. گروه‌های چچنی که امنیت بازیهای را تهدید می‌کنند، توسط ما کنترل می‌شوند. در سوریه بدون هماهنگی با ما عمل نمی‌کنند و برای ما تهدیدی به شمار نمی روند. ما از آنها در مقابله با رژیم سوریه استفاده می‌کنیم،اما آنها نقش و نفوذی در آینده سیاسی سوریه نخواهند داشت».
و پوتین در پاسخ می‌گوید: «ما می‌دانیم که برای یک دهه است که شما از تروریست های چچنی حمایت می‌کنید. حمایتی که هم اکنون صریحاٌ از آن صحبت کردید در تعارض با جنک با تروریسمی است که ذکر کردید. ما خواهان تقویت روابط دوستانه براساس مبانی شفاف و قابل اتکاء هستیم.»

5249

 

عجایب ایران: رکوردهای جهانی در جذب توریست

عجایب ایران: رکوردهای جهانی در جذب توریست

 ایران محلی است سرشار از این عجایب اما عمده مردم یا آنها را اصلا نمی شناسند یا از اهمیت آنها اطلاعی ندارند. لیستی که اکنون ارائه می دهیم شامل 16 نمونه از قابل توجه “ترین” رکوردهایی است که ایران در میان تمامی کشورها در دست دارد. قطعا خواندن مطالب مربوط به این جاذبه ها، برای شما لذت بخش خواهد بود.

جاذبه های گردشگری ایران

کاریز/قنات قصبه گناباد  

طولانی ترین و عمیق ترین و شاید کهن ترین  کاریز /قنات یا کانال زیر زمینی  که در عمق 300 متری زمین واقع شده است  و حدود سه هزار سال فعال  و زنده است. شهرستان  گناباد بیشترین قنات را در یک شهرستان دارد.

. طول این کاریز بیش از ۳۳ کیلومتر است  و عمق مادرچاه اصلی  حدود ۳۰۰ متر  و میزان آبدهی آن بیش از ۱۳۰ لیتر در ثانیه‌است.ناصرخسرو عمق چاه قنات را ۷۰۰ گز و طول آن را ۴ فرسنگ ذکر کرده‌است. 

image 

بزرگترین بنای سنگی جهان

Persepolis, Fars province / Photo credit: National Geographic

ساخت و ساز پرسپولیس یا همانطور که در بسیاری از کتیبه ها دیده می شود “شهر مردمان پارسی”، به دستور داریوش اول در سال 518 قبل از میلاد، در حدود 55 کیلومتری شمال شرق شهر شیراز فعلی، در جهت مخالف دشت مرودشت، شروع شد. ساخت این بنا حدود 120 سال به طول انجامید.

این مجموعه سنگی عظیم دارای حدود 135 هزار متر مربع مساحت است و بزرگترین سازه هخامنشی است که تماما با استفاده از سنگ ساخته شده است. نکته جالب راجع به آن این است که، در ساخت آن از هیچ نوع ملاط و ساروجی برای چسباندن و نگه داشتن سنگها استفاده نشده است و تکه های بزرگتر سنگ نیز بدون استفاده از ملاط به هم متصل شده اند. مجموعه پرسپولیس شامل 7 دالان، حجاری های نقش برجسته، پلکان، ستون و دو آرامگاه سنگی است.

پرسپولیس، استان فارس / عکس از نشنال جئوگرافی

گرمترین نقطه زمین

در کویر لوت، حدود 80 کیلومتری شمال شهر شهداد، تپه ای با مساحت 480 کیلومتر مربع از گدازه های آتشفشانی وجود دارد که به “گندم بریان” و همچنین “ریگ سوخته” معروف است و با دمایی بالغ بر 67 درجه سانتیگراد در سایه و در غیاب نور خورشید، گرمترین نقطه روی زمین است! هیچ نوع گونه جانوری و موجود زنده ای در گندم بریان زندگی نمی کند؛ طول این تپه حدود 200 و عرض آن 150 کیلومتر است.

Lut desert

شرایط محیطی این منطقه آنقدر سخت و طاقت فرساست که نه تنها هیچ گونه گیاهی و زیاگی قادر به زنده ماندن در آن نیست، بلکه هیچ نوع باکتری نیز نمی تواند در این شرایط زنده بماند. در نتیجه، بدن مردگان در این منطقه تجزیه نمی شود، بلکه تحت نور و گرمای شدید آفتاب خشک می گردد.

قبل از اینکه این مکان توسط پروفسور پرویز کردوانی کشف شود، صحرای لیبی در شمال آفریقا با دمای حداکثر 57.7 درجه سانتیگراد، گرمترین نقطه زمین بود. این مقام اکنون به گندم بریان تعلق دارد. اگر می خواهید از گرمترین نقطه این کره دیدن کنید، باید سفرتان را بین ماه فرودین و آبان برنامه ریزی کنید.

کویر لوت

بلندترین برج آجری جهان

برج گنبد قابوس در سال 996 پس از میلاد به دستور قابوس ابن وشمگیر، پادشاه سلسه آل زیار، در جرجان (شهر فعلی گنبدکاووس)، که در آن زمان پایتخت این سلسله بود، ساخته شد. این برج در بالای مقبره قابوس ابن وشمگیر قرار دارد.

این ساختمان با استفاده از آجر و ساروج ساخته شده است و به شکل یک استوانه چندبر می باشد که دارای فونداسیون، یک آب انبار، بدنه و یک گنبد مخروطی شکل است. برج قابوس در بالای یک تپه خاکی قرار و حدود 15 متر بالاتر از سطح زمین قرار دارد. این برج 55 متر ارتفاع دارد که با احتساب ارتفاع خود تپه، ارتفاع کلی برج از سطح زمین برابر 70 متر خواهد بود.

برج قابوس در شهر گنبد، استان گلستان

طولانی ترین غار نمکی جهان

غار نمکدان در جنوب جزیره قشم ایران حدود 6580 متر طول دارد. قبل از کشف این غار، غار نمکی سدام (sodom) در فلسطین با طول 5685 متر، طولانی ترین غار نمکی جهان تلقی می شد. آب نمکینی که در کف غار جریان دارد منظره بسیار زیبایی ساخته است. رطوبت این جزیره و نفوذ آب به درون غار باعث سرازیر شدن آب نمکی اشباع شده به روی استالاگمیت (چکیده سنگ)ها شده است که دائما شکلشان تغییر می یابد.

غار نمکدان دارای یک دریاچه نمکی به عمق یک متر است که در فاصله 160 متری دهانه غار قرار دارد. همچنین یک رودخانه زیرزمینی در عمق کوههای نمکدان در جریان است و پس از عبور از بسترهای نمکی کوه و حل کردن نمکها در خودش، از طریق مجراهایی بر روی دامنه کوه سرازیر می شود. این جریان آب دریاچه ای طبیعی در این غار تشکیل داده است که رنگش سفید است و رو به دهانه این غار از سمت سقف (pit) قرار دارد.

غار نمکدان در جزیره قشم / عکس: ابوذر آزاده

بزرگترین بافت خشتی جهان

شهر مرکزی ایران، یزد، یکی از مهمترین شهرهای تاریخی این کشور است که متشکل از مجموعه ساختمانهاییست که هر کدام به یک دوره تاریخی از زمان باز می گردد. این ساختمانها شامل بازارهای سنتی، مساجد، عمارتها، باغ ها، آتشکده ها و … می شوند.

Yazd panorama

به علاوه، این شهر دارای بزرگترین بافت خشتی شهری در جهان است که مساحتش حدود 743 و محیطش 5000  هکتار است. این بافت همچنین کهن ترین بافت شهری در ایران محسوب می شود.

عکس پانورامای یزد

بزرگترین جزیره غیر مستقل جهان

قشم بزرگترین جزیره غیرمستقل جهان است که در استراتژیک ترین منطقه خلیج فارس قرار گرفته است؛ یعنی در  دهانه تنگه هرمز. این جزیره حدود 120 کیلومتر طول دارد که در نقاط مختلف دارای پهنایی متغیر است. عریض ترین بخش این جزیره بین روستای لافت و شیب دراز قرار دارد. میانگین پهنای این جزیره حدود 14 کیلومتر است. بخش بزرگی از ساحل شمالی این جزیره ازجنلگهای حرا (مانگرو) پوشیده شده است که مساحتی حدود 150 کیلومتر مربع دارد. جزیره قشم مساحتی بالغ بر 1491 کیلومتر مربع دارد و از 23 کشور دنیا بزرگتر است. برای مثال، این جزیره ای مساحتی 2.5 برابر سنگاپور، بحرین و سن مارینو؛ 1.5 برابر هنگ کنگ، 5 برابر مالدیو و 70 برابر ماکائو دارد.

IDL TIFF file

جزیره قشم

داغترین چشمه جهان

چشمه آبگرم قینرجه در جنوب مشکین شهر در استان آذربایجان شرقی قرار دارد و در ارتفاع 1240 متری از سطح دریا، روی دامنه شمالی کوه سبلان و نزدیک به چهار چشمه معدنی دیگر قرار گرفته است. این چشمه معدنی که دمایش در حدود 86 درجه سانتیگراد است، داغترین چشمه معدنی کلریدی جهان است و سه دهانه دارد.

به دلیل خواص درمانی مواد معدنی موجود در آب این چشمه، به خصوص به دلیل مقدار گوگرد بالای موجود در آن، آب این چشمه در درمان بیماریهایی نظیر نرم استخوانی و اَشکال مزمن روماتیسم تاثیر بسزایی دارد. دمای بالای این چشمه همچنین بسیاری از دردها و التهابات را تسکین می دهد. آبشاری نیز در نزدیکی این چشمه وجود دارد که به زیبایی طبیعی و جذابیت گردشگری چشمه قینرجه افزوده است.

Cedar tree in Abarkouh

پیرترین درخت سرو جهان

درخت سروی در نزدیکی شهر ابرکوه وجود دارد که گفته می شود پیرترین نوع خود در جهان است. سن این درخت حدود 4000 تا 4500 سال تخمین زده شده است. محیط دور تنه درخت حدود 11.4 متر بر روی زمین و ارتفاع آن حدود 25 تا 28 متر است. مطابق افسانه ها و داستانهای محلی آن منطقه، این درخت توسط پیامبر باستانی ایرانیان، زرتشت بزرگ، کاشته شده است.

درخت سرو ابرکوه

قدیمی ترین پل قابل استفاده در جهان

این پل در مرکز شهر جنوبی ایران، دزفول، در استان خوزستان قرار دارد و غرب و شرق این شهر را به یکدیگر متصل می کند. این پل از زمانهای بسیار دور راه ارتباطی میان شهرهای شوشتر، اندیمشک و دزفول بوده است. طبق یافته های تاریخی، پل دزفول، در سال 260 پس از میلاد، هنگامی که شاپور اول، شاه قدرتمند ساسانی، بر تخت پادشاهی تکیه زده بود، ساخته شد. این پل مستحکم، به دستور شاپور اول، با به سخره گیری[1] 70000 اسیر رومی بنا شد. این پل دارای 14 دهانه است و رود دز از زیر آن عبور می کند. سازه آن برای اولین بار توسط پادشاه ایرانی، عضدالدوله دیلمی، مرمت گردید و بعدها بارها و بارها در دوره های صفوی و پهلوی بازسازی شد. با این حال، ستونهای این پل به همان شکلی که توسط شاه ساسانی ساخته شده بودند، دست نخورده باقی ماند.

بزرگترین عمارت خشتی جهان

قلعه بسیار زیبا و باستانی نارین قلعه در شهر میبد استان یزد، که مردم محلی به آن نارنج قلعه می گویند، برجسته ترین اثر به جای مانده از معماری شهری باستانی در این بخش از کشور است. نارین قلعه از لحاظ تاریخی، جغرافیایی، معماری، شهری، سیاسی، نظامی، مذهبی و اسطوره ای از اهمیت بالایی برخوردار است. این عمارت در بالای تپه ای که بر محیط اطراف اشراف دارد ساخته شده است؛ در نتیجه، می توان آن را از فاصله بسیار دور دید. طبق افسانه ها و داستانهای محلی نقل شده، این قلعه در زمان حضرت سلیمان پیامبر ساخته شده است.

نارین قلعه یزد / عکس: علی اصغر نصری

مرتفع ترین بادگیر جهان

بادگیر هشت ضلعی ساخته شده در باغ دولت آباد یزد، در مرکز ایران، بلندترین بادگیر جهان است که از زمین 33 متر ارتفاع دارد.

باغ دولت آباد یزد

پیرترین جانور زنده دنیا

تریوپس (tripos) یا میگوی سه چشم، جانوری دریاییست که یک فسیل زنده محسوب می شود زیرا حدود 220 میلیون سال در دریاها زندگی کرده است و در نتیجه پیرترین گونه جانوری شناخته شده برای انسان است. این جانور در دریاچه های فصلی، در استان آذربایجان غربی ایران، می زید.

بزرگترین طاق طبیعی جهان

دهانه غار اسپهبد خورشید (که همچنین یک قلعه افسانه ای تلقی می شود) در کنار جاده فیروزکوه نزدیک به گلوگاه دوآب در استان مازندران قرار دارد. طول آن 19.75 متر و عرض آن 14.25 متر است که آن را تبدیل به مرتفعترین طاق طبیعی جهان کرده است. این طاق در ارتفاع 15 متری سطح زمین قرار دارد و در سال 1956 (1335) توسط غارشناسان کشف شد.

غار اسپهبد خورشید، فیروزکوه، استان مازندران

قدیمی ترین سدّ جهان

سدّ کبار در 25 کیلومتری جاده قدیم قم – کاشان قرار دارد و گفته می شود که به دوره ساسانی تعلق دارد. علیرغم گذشت حدود 1000 سال و وقوع زلزله های بسیار در این منطقه، این سد همچنان پابرجاست.

عجیب ترین سیستم آبرسانی جهان

سیستم آبرسانی دو طبقه “مون” در شهر اردستان در مرکز ایران یکی از عجایب و شاهکارهای علمی و مهندسی دوران باستان ایران است. جریان آب در هر یک از طبقات این سیستم آبرسانی که حدود 800 سال عمر دارد، کاملا مستقل است و آب از هیچ طبقه ای به طبقه دیگر نفوذ یا نشت نمی کند. این سیستم آبرسانی 2 کیلومتر طول دارد و خروجی آب آن حدود 60 لیتر در ثانیه است.

بزرگترین بازار مسقف جهان

بازار سنتی تبریز در استان آذربایجان شرقی، مساحتی حدود یک میلیون متر مربع دارد. این بازار بزرگترین سازه آجری مسقف در جهان است. شهر تبریز، به دلیل قرار داشتن بر روی جاده باستانی ابریشم، همواره در وحله های مختلفی از تاریخ، کانون معاملات تجاری بوده است.

بازار تاریخی تبریز / عکس: محمد تاجیک

* این متن از وبسایت مستقل، غیردولتی و بی طرف Iran Review برداشته شده است –این سازمان در غالب مقالات و بررسی های تحلیلی، راهکارهای فنی و علمی جدیدی برای ایرانشناختی ارائه می دهد.

 

همایش بین المللی چالش ها و فرصت های خلیج فارس

دانشگاه آزاد اسلامی واحد بوشهر ، همایش بین المللی چالش ها و فرصت های خلیج فارس را در اسفند ماه همزمان با هفته بزرگداشت روز بوشهر برگزار می کند.
به گزارش اتحاد جنوب؛ معاون پژوهش و فناوری دانشگاه آزاد اسلامی بوشهر با حضور در جلسه علنی شنبه شب شورای شهر بوشهر، خواستار  حمایت و همکاری شورای بوشهر در برگزاری این همایش شد.

داوود یحیایی با بیان اینکه دانشگاه آزاد بوشهر در سال 89 اولین همایش بین المللی خلیج فارس را در ابعاد وسیعی برگزار کرد؛ افزود: اکنون پس از گذشت 4 سال و با تلاش بسیار مجوز برگزاری دومین همایش بین المللی را برای دانشگاه اخذ کرده ایم.
وی اضافه کرد: اقدامات ابتدایی برگزاری این همایش آغاز شده و تا کنون مقالات زیادی در سه حوزه “تاریخ، فرهنگ و امور بین الملل”، “محیط زیست، امور دریایی و اقتصاد” و “حقوق و جامعه شناسی” خلیج فارس از سوی اساتید رشته های مختلف به دبیرخانه همایش ارسال شده است.
معاون پژوهش و فناوری دانشگاه آزاد اسلامی بوشهر اظهار داشت: با توجه به اهمیت و جایگاه خلیج فارس از شورای شهر و شهرداری بوشهر انتظار می رود از طریق مساعدت در اطلاع رسانی و تبلیغات محیطی و کمک در زمینه امکانات و هماهنگی های فرهنگی لازم، کمبودهایی که دانشگاه در برگزاری همایش با آن مواجه است را مرتفع سازد.
یحیایی اظهار داشت: به واسطه حضور اساتید مطرح در حد دکترا و پروفسور و اساتیدی از دانشگاه بصره در این همایش و بررسی محیط زیست، آلودگی، آینده آبزیان خلیج فارس و…، زمینه های نظری توسعه استان در این مبحث تقویت خواهد شد .
وی با بیان اینکه برای برگزاری این همایش هنوز قادر به تامین هزینه اجاره سالن مجتمع فرهنگی هنری نشده ایم، افزود: برگزاری همایش بین المللی نیازمندی هایی دارد که امیدواریم دستگاههای اجرایی بوشهر به کمک ما آمده و به برگزاری آبرومند آن کمک کنند.
معاون پژوهش و فناوری دانشگاه آزاد اسلامی بوشهر با اشاره به سیاست دانشگاه در خصوص صرفه جویی هزینه ها گفت: تنها 25 درصد بودجه این همایش از محل اعتبارات پژوهشی دانشگاه تامین می شود و مابقی باید از محل کمک و مشارکت نهادهای دیگر اخذ شود.
خدیجه گرشاسبی عضو شورای شهر بوشهر خطاب به یحیایی گفت: به نظر می رسد به دلیل برگزاری چنین همایش هایی در گذشته، اگر اعتبارات آن صرف تقویت بخش آموزشی و فرهنگی دانشگاه شود موثرتر است.
یحیایی در جواب گرشاسبی اظهار داشت: بخشی از بودجه پژوهشی دانشگاه به این منظور پیش بینی شده که در صورت عدم بهره مندی استان از آن، برگشت می خورد، ضمن اینکه دانشگاه پس از 2 سال پیگیری مستمر، توانسته مجوز برگزاری همایش بین المللی را اخذ کند.
رییس شورای شهر بوشهر با اشاره به تفاهم نامه های منعقد شده از سوی شورای شهر بوشهر با پارک علم و فناوری خلیج فارس و سازمان یونسکو در ایران در زمینه “جایزه خلیج فارس”، گفت: خوب است تمهیداتی نیز برای در نظر گرفتن این جایزه در این همایش اتخاذ شود.
عبدالخالق برزگرزاده افزود: مدیریت شهری خود را نیازمند ارتباط و بهره مندی از ظرفیت دانشگاه می داند و می طلبد با مشارکت مسئولین، دانشجویان، اساتید، رسانه ها و سایرین این همایش بزرگ به بهترین نحوی برگزار گردد.
وی گفت: شورای اسلامی شهر بوشهر و سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری بوشهر سعی می کند نهایت همکاری را در این زمینه داشته باشد.
به گفته معاون پژوهش و فناوری دانشگاه آزاد اسلامی بوشهر، فراخوان دریافت مقالات این همایش تا 18 بهمن ماه تمدید شده و همایش نیز در روزهای 14 و 15 اسفندماه در بوشهر برگزار می شود. /س

 

زمانیکه رادیو حرام بود.

حجت الاسلام والمسلمین سروش محلاتی:

 

در آغاز نظر به حرمت رادیو داده می شد چون آلت لهو است ولی بعدا آن را از آلات مشترکه شمردند که برای منافع حلال، قابل استفاده است، ولی تا مدتها نسبت به تلویزیون همان نگاه منفی وجود داشت، تا این که آیت الله خوئی با «اما و اگر» آن را به تشخیص عرف موکول کرد.. آیت الله تبریزی جرأت به خرج داده و آن را در ردیف «ضبط صوت» از آلات مشترکه دانست، ولی باز هم حکم به حلّیت ویدئو داده نمی شد، تا این که آیت الله سیستانی در رساله توضیح المسائل خود، “ویدئو” را هم به آن ها افزود وسپس آیت الله منتظری تصریح کرد که “ماهواره” نیز همچون سایر رسانه های جمعی و رادیو و تلویزیون و اینترنت است که بهره برداری حلال از آن اشکال ندارد

 

آینده سرویس فرهنگی: بحث از دخالت در زندگی دینی شهروندان و وادار کردن آن ها به رعایت شریعت، دارای شان و روش های خاصی است که به سادگی نمی توان برای شهروندان با اتکا به شرع محدودیت وضع کرد و مردم را از پدیده ها و وسایل مدرن به خاطر حرمت شرعی محروم کرد. استفاده از وسایل ارتباط جمعی ،بهره گیری از گردش آزاد اطلاعات و آزادی رسانه ها از این جمله موارد است.حجت الاسلام والمسلمین سروش محلاتی با پیش کشیدن بحث “آلات مشترکه” که بحث مهمی در فقه اسلامی به خصوص در دوران تازه است دریچه ای تازه بر تطبیق زندگی امروزی مسلمانی با پدیده های تکنولوژیک گشوده است که گزیده ای از آن در ادامه میاید و کامل آن در نگاه ویژه درج میشود.simaa

آلات مشترکه به لوازم و ابزاری گفته می شود که «دو نوع کاربرد» متفاوت داشته و همانگونه که می توان آن را برای اغراض “حلال” به کار برد، می توان آن را برای اغرض “حرام” نیز به کار گرفت. اکثر امکانات و وسائلی که امروزه در زندگی بشر به کار گرفته می شود، از آلات مشترکه اند و از ظرفیت دوگانه برخوردارند و «انتخاب» شخص برمبنای انگیزه او، نوع خاص کاربرد هر وسیله را مشخص می کند. مثلا سیستم های صوتی از آلات مشترکه و دارای کاربرد های مختلف اند. این گونه آلات، در حقیقت به لحاظ ارزشی، «خنثی» هستند و نمی توان «ذات» آن ها را «پلید» دانست، زیرا منفعت روا و منفعت ناروا، برای آن ها علی السّویه بوده و ناروایی شان برخاسته از «سوء استفاده» از آن هاست.

فقها، ابزار های مدرن مانند رادیو، تلویزیون، ضبط صوت، ویدئو و اینترنت را از آلات مشترکه دانسته اند، و درباره این گونه آلات، چنین نظر داده اند: استفاده مباح از آن ها جایز بوده و استفاده حرام از آن ها جایز نیست، یعنی “حکم کلی” درباره حلال یا حرام بودن این امکانات وجود ندارد مثلا نمی توان گفت که رادیو حلال است یا حرام است، و نیز اینترنت، بلکه می توان گفت که استفاده حلال از آن ها، حلال است و استفاده حرام از آن ها، حرام است. و در حقیقت بر خود این موضوعات حکمی تعلق نمی گیرد، و حکم به «نحوه استفاده ما» مربوط می شود.

از این رو آیت الله بهجت که در دقت نظر فقهی و مقام پارسایی ممتاز بود، در پاسخ به این سؤال که «استفاده از اینترنت چه حکمی دارد؟» فرموده اند که «تابع نحوه استفاده از آن است» (استفائات، ج3، ص221) البته در این زمینه دو نکته دیگر هم وجود دارد: یکی درباره اظهار نظر فقها در مصادیق ، و دیگری درباره دخالت دولت ها. نکته اول آن است که فقها گاه درباره «مصادیق» آلات مشترکه نیز نظر می دهند، مثلا می گویند «رادیو» از آلات مشترکه هست یا نیست.

بدون تردید این نوع اظهارات غالبا، خارج از استنباط فقهی است و نباید به آن ها به عنوان «فتوی» نگاه کرده و برای آن اعتباری از نوع اعتبار فتوای مفتیان برای مقلّدان قائل شد، این اظهارات، برخاسته از «دید اجتماعی» فقیه و تابع اطلاعات غیر فقهی اوست و دائما در معرض تغییر و تحول است مثلا در آغاز نظر به حرمت رادیو داده می شد چون آلت لهو است ولی بعدا آن را از آلات مشترکه شمردند که برای منافع حلال، قابل استفاده است، ولی تا مدتها نسبت به تلویزیون همان نگاه منفی وجود داشت، تا این که آیت الله خوئی با «اما و اگر» آن را به تشخیص عرف موکول کرده و شخصا از نظر درباره آن طفره رفت ولی آیت الله تبریزی جرأت به خرج داده و آن را در ردیف «ضبط صوت» از آلات مشترکه دانست، ولی باز هم حکم به حلّیت ویدئو داده نمی شد، تا این که آیت الله سیستانی در رساله توضیح المسائل خود، “ویدئو” را هم به آن ها افزود وسپس آیت الله منتظری تصریح کرد که “ماهواره” نیز همچون سایر رسانه های جمعی و رادیو و تلویزیون و اینترنت است که بهره برداری حلال از آن اشکال ندارد. (استفتائات، ج2، ص324)

مروری برنظرت فقها درباره ابزار های نو و وسائل جدید، حکایت از نوعی برخورد محتاطانه و تؤام با نگرانی دارد، عده ای از آن ها، حتی با برق هم مخالفت کردند و آن را زمینه ساز فساد و آلودگی اخلاقی می دانستند که در تضاد با زندگی دینی است. آیت الله سبحانی اشاره ای به اوضاع تبریز در هنگام ورود برق و شیوه برخورد با آن دارد و می گوید: «وقتی کارخانه برق در تبریز تأسیس شد، غوغایی به پا شد که آیا استفاده از آن جایز است یا نه؟» چه این که در زمینه مخالفت حضرات با بلندگو هم حکایات فراوانی وجود دارد، اگر حسّ غیرت دینی، و یا عدم اطلاع کافی از پدیده های نوین، و یا بدبینی به تمدّن غرب ، به اینگونه مخالفت علماء می انجامید، ولی چه دلیلی وجود دارد که ما آن را “به پای دین گذاشته” ، و متدیّنان را به عنوان رعایت وظیفه دینی، مقیّد به آن ها نمائیم ؟

به همین دلیل است که دینداران باید با تشخیص قلمرو تقلید صحیح که به حوزه” احکام “مربوط می شود، در قلمرو “مصادیق”، از عقل و دانش خود استفاده نموده و به دور از تقلید باطل، آگاهانه و بر اساس تحقیق تصمیم گیری کرده و در مصادیق مانند ماهواره منتظر فتوای حلال یا حرام از سوی فقها نمانند. زیرا آنان غالبا با تأخیرو احتیاط نظر داده و چه بسا در شرایطی که ابزار های نو، کاملا شیوع پیدا کرده و فراگیر شده، و دیگر مخالفت با آن ها هم فائده ای ندارد، فتوا به حلّیت می دهند! چه این که اختلاف نظر های آنان درباره مصادیق، پیوسته وجود داشته و دارد.

خدا رحمت کند مرحوم آیت الله احمدی میانجی را که می فرمود در زمان پهلوی یک روز آیت الله منتظری خانه ما میهمان بود، موقع پخش اخبار رادیو رسید و ایشان گفت رادیو بیاورید اخبار گوش کنیم، من گفتم: رادیو نداریم. آن روز گذشت و بعدا ایشان توسط فرزندشان محمد آقا، رادیویی برای من فرستاد، ولی من آن رادیو راهم در خانه نگهداری نکردم و رد کردم !

نکته دوم آن که: دولت اسلامی، ممکن است با این استدلال که رعایت «مصلحت عامه» بر عهده اوست، از برخی آلات مشترکه جلوگیری نموده و آن ها را ممنوع اعلام کند، این استدلال از نظر اصولی معقول است ولی در صورتی پذیرفته می شود که در چارچوب خاص آن صورت گیرد، مثلا برای این کار باید از نظرات کارشناسان امور فرهنگی و امور اجتماعی استفاده شود و مورد تایید انسانهای ازاداندیش باشد، ولی اگر صرفا به استناد نظرات نیروهای امنیتی حاکمیت انجام گیرد و در جهت بی خبر نگه داشتن شهروندان از واقعیت های جامعه خود و محروم کردن آنان از دسترسی آزاد به اطلاعات و تأثیر گذاردن بر رأی آنان رخ دهد، قابل قبول نیست.

در چنین شرایطی، «مصلحت» صرفا بهانه ای برای محدود کردن کاربران است در حالی که جلوگیری از گردش آزاد اطلاعات، مفسده ای است که مفاسد فراوان دیگری مثل استبداد سیاسی و فساد اقتصادی را به دنبال می آورد، و البته در این فرض، مقرّرات مصلحت اندیشانه دولت برای اِعمال محدودیت در دسترسی به رسانه ها که از آلات مشترکه اند، فاقد اعتبار شرعی خواهد بود.