از فردوسی مدارا آموخته ام

امروز در همایش نکو داشت نیم قرن خدمات علمی و فرهنگی استاد محمد جعفر یاحقی شرکت ‏داشتم همه بودند حتی یک صندلی از سالن همایش خالی نبود از وزیر ارشاد تا مدیران کل و ‏روسای دانشگاهها تا استادان و فرهیختگان پیشکسوت تا جوانان دانشجو، این حضور پرشور ‏و استقبال حماسی اولا جایگاه والای مردمی دکتر یاحقی را نمایش داد و دوم جایگاه رفیع ‏فردوسی و ادبیات فاخر حماسی او، انها که امده بودند همه به عشق و علاقه فردوسی امده بود ‏تا عواطف احساسی خود را به کسی نشان دهند که نیم قرن است به ادبیات فاخر فردوسی عاشقانه خدمت ‏می کند، امروز به عظمت فردوسی و شاهکار او پی بردم . فردوسی روزگاری گوشه نشین و منزوی و حتی منفور و مغضوب حکام و ‏درباریان زمان خود بود به او بی حرمتی ها شد و او را ستایشگر مجوسان خواندند اما او به ‏عشق ماندگاری هویت ایران و ادبیات و زبان پارسی ایستادگی کرد، شب و روز خود را به پای مانا کردن زبان ‏پارسی گذاشت وقت خود را تماما وقف ماندگاری داستان ها ، قصه ها و تاریخ شفاهی ایران کرد تا ‏هویت تاریخی ملتهای ایرانی از میان نرود اگر او آنها را ثبت نکرده بود ما تاریخ تحولات ایران بخصوص شرق ایران را تماما گم ‏کرده بودیم همانطور که تاریخ تحولات غرب ایران را گم کردیم اما یونانی ها و رومی حداقل ‏بخشی از آنها را برای ما ثبت کردند. اگر فردوسی نبود امروز ما بخشی از تاریخ و جغرافیای خود و هویت خود را نمی دانستیم. نمی دانستیم دولت و پادشاهی هایی مانند ‏توران وجود داشته و جنگهایی مانند حماسه دوازده رخ روی داده است. نمی دانستیم کیخسرو کجایی بوده است و گودرز که بوده است همانطور که خیلی از ‏رویدادها دیگر نه مکتوب و نه شفاهی و نه در آثار و بناهای تاریخی از آنها نشانه و اثری ‏وجود ندارد. استاد یاحقی را سی سال است می شناسم او گفته است من از فردوسی درس مدارا آموخته ام ، مردمی بودن ، خاکی بودن ، فروتنی و نیک اندیشی از خصلتهای بارز یاحقی استاد برجسته ادبیات پارسی است. ‏

یاحقی  در این مراسم گفت: دانشگاه فردوسی مشهد خانه اول من است و هیچکس نمی تواند پای مرا از این دانشگاه ببرد مگر مرگ؛ طالع من با دانشگاه فردوسی مشهد گره خورده است، گرهی که حتی با دندان هم نمی شود بازش کرد.

وی افزود: معلمی، باغبانی است و باغبانی، مراقبت از برکشیدگی و افراختگی و باروری است و من نیز معلم هستم و هم اکنون به هر جا که می نگرم از دیدن نهالها و درختهایی که مراقبت و آبیاری کرده ام شادان و خرسند می شوم.

از تاریخ سرزمین خود و از پیر زبان آورش فردوسی بزرگ آموخته ام که با زمانه کنار بیایم، به ناملایمات لبخند بزنم و نادلپذیری ها را در گشادگی سینه رها کنم و از سختی ها چهره در هم نکشم و با دلخواسته دیگران همراهی کنم.

وی افزود: مدارا و هم آوایی را از فردوسی، پیر خرد این دیار آموختم و دانستم که مدارا خرد را برادر بود و پایداری را از پیر وطن که از همه ناملایمات با شکیبایی تاریخی خود گذشته است و همچنان پاینده و پایدار مانده است و توصیه ای هم به جز مدارا، خردورزی، تحمل و تساهل نمی توانم داشته باشم.

Comments are closed.