Archive for: شهریور ۱۳۹۳

حجت الاسلام علی عجم: دانایی و عدالتجویی حق مردم است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دبیر مجمع روحانیون مبارز خراسان رضوی:

صدا و سیما رسانه ای در اختیار اقلیت است

علی عجم
شناسهٔ خبر: 2884045 –
مشهد- دبیر مجمع روحانیون مبارز خراسان رضوی گفت: امروز صدای اقلیت جامعه از صدای اکثریت بلند تر است و صدا و سیما در اختیار عده محدودی قرار گرفته است.

به گزارش خبرنگار مهر، حجت الاسلام علی عجم ظهر امروز در مراسم باز گشایی مجدد دفتر حزب اعتدال و توسعه خراسان رضوی که در تالار ابن سینا مشهد برگزار شد اظهار کرد:  عده ای معتقدند که آزادی و دموکراسی دین را تضعیف می کند حال آنکه عملا مشخص است این محدودیت ها و تک صدائی هاست که دین، گناه و خلاف را در جامعه ترویج می دهد.

وی با طرح این سوال که کدام گناه بالاتر از این همه سوء استفاده و خسارت مالی است که  در نهان انجام می شود افزود:  متاسفانه همه دغدغه مذهب ما این شده است که در محرم لباس سیاه بپوشیم و سینه بزنیم.

وی ادامه داد: همه اسلام را تبدیل کردن به حساسیت بر روی حجاب نادرست است  که گرچه از اسلام است اما این ارزشهای درجه ده را به جای ارزشهای درجه یک نشاندن و بعد ارزشهای درجه یک را بی اهمیت انگاشتن از عوامل نابودی یک جامعه است.

عجم افزود: آنچه می تواند این فاجعه تاریخی را از این جامعه دور کند حضور مردم است در سرنوشت خودشان است وهر جا مردم حضور دارند آنجا معجزات بزرگی رخ می دهد.

 دبیر مجمع روحانیون مبارز ادمه داد: امروز صدای اقلیت در جامعه از صدای اکثریت بلند تر است و صدا و سیمای ایران تبدیل به رسانه ای برای انعکاس صدای اقلیت شده که این یک فاجعه است.

وی تاکید کرد: زمانی که رهبر معظم انقلاب گفتند رای مردم حق الناس است منظور ایشان از این حق فقط در شمارش آراء نبود بلکه در نتیجه ای است که توسط آرای مردم باید ایجاد شود.

عجم بیان کرد: آنچه مسلم است حق مردم باید در عمل اجرا شود و امروز تریبونی در اختیار اکثریت مردم نیست و نتیجه اینکه  توافق هسته ای را که مورد استقبال مردم قرار گرفت و دستاورد مهمی است اینگونه کم اهمیت جلوه می دهند.

 وی در انتها افزود: این بزرگترین توهین به حق الناس است که صدای اکثریت شنیده نمی شود و این به دلیل شکل نگرفتن احزاب سیاسی است و گرنه اگر احزاب و تشکل های مردمی که پایه و اساس دموکراسی است شکل بگیرند شاهد این بی عدالتی ها نخواهیم بود

……………………………………………………………..

حجه الاسلام عجم در مراسم عاشورای امسال  در مسجد جامع نوغاب گفت  امر به معروف و نهی از منکر  با آنچه امروز تعبیر می شود تفاوت فاحشی دارد  امر به معروف کردن دخالت در حجاب و لباس فرد نیست . مخاطب امر به معروف صاحبان قدرت است صاحبان ثروت است و دولتها .

مردم و رهبران جامعه حق دارند در سرنوشت خود مشارکت کنند این یعنی امر بع معروف و نهی از منکر . مردم حق دارند از دولتها سوال کنند  چه مستقیم و چه از طریق نمایندگان منتخب خود . امام حسین علیه ظلم و بی عدالتی قیام کرد و گفت برای اصلاح امور و برای امر به معروف قیام کرده ام مخاطب امام حسین هیچ فردی نبود خانم های بی حجاب نبود مخاطب امام حسین دستگاه خلافت بنی امیه بود. عدالت خواهی و اصلاح طلبی  همان امر به معروف و نهی از منکر است .

مراسم دومین شب از عزاداری دهه آخر صفر با حضور احزاب و گروه های مختلف سیاسی اصلاح طلب استان خراسان رضوی برگزار شد.

حجت الاسلام علی عجم در این مراسم، اظهار کرد: گفتمان صلح در دولت تدبیر و امید صورت پذیرفت و جای جنگ و جدال را گرفت که این موضوع مهمترین دستاورد دولت می باشد.
وی ادامه داد: مخالفان دولت نمی‌خواهند این گفتمان را بپذیرند و برای این کار بزرگ اندک ارزشی قائل نشدند بطوریکه انگار نه انگار که چنین اتفاق بزرگی افتاده است.
نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی عنوان کرد: بزرگترین نشانه عقب ماندگی یک جامعه این است که افراد نتوانند تفکرات همدیگر را تحمل کنند در واقع همه انسان‌ها به یکدیگر نیازمند بوده و با استفاده از افکار هم بزرگترین منبع رحمت الهی را خواهند داشت.
وی افزود: طرح اندیشه غلط «اگر مردم بفهمند، خوب نیست» کار اشتباهی است حال آنکه متاسفانه این تفکر که اگر آزادی بیاید، دین می‌رود هنوز هم در بین بعضی افراد جامعه وجود دارد این در حالی است که هیچ عاملی مانند آزادی، دین را در جامعه نهادینه نمی‌کند.
وی با بیان این مطلب که جامعه پر از علم و دانش است، پس به این جامعه نمی‌توان دروغ گفت، اظهار کرد: در جامعه بسته می‌توان برای مردم در روز چهارشنبه نماز جمعه خواند و معاویه می‌تواند کاتب وحی شود و قوم پیامبر کسی شود که مسلمان نیست و علی را خانه نشین کرد ولی در جامعه باز نه.
عجم ادامه داد: در جامعه بسته جهل مقدس می‌شود که این نوع برترین جهل است، این جهل و اندیشه‌های غلط فجایعی مانند داعش را بوجود می‌آورد و سر منشاء جنگ‌ها نیز این اندیشه و تفکرات است…

گفتنی است حجه الاسلام علی عجم  متولد 1328  در روستای  زیبد  و نماینده دور اول مجلس شورای اسلامی از مشهد  و حاکم شرع هئیت هفت نفره واگذاری زمین بوده است . وی دارای 5 فرزند بوده که فرزند اول او به همراه دو کودکش  سال  1382در تصادف  جاده  مشهد گناباد جان باخته است.

وی همچنین در خصوص  جنایات داعش در عراق گفت داعش و تکفیری ها محصول تفکرات متحجرانه و تعصب امیز ناشی از جهالت است.

مردم حق دارند که به اطلاعات دسترسی داشته باشند و دانایی حق مردم است . مردم را بزور نمی توان به بهشت فرستاد . این همان کاری است که داعش می خواهد انجام دهد.

.KHORASAN ISIA Lلقاعده

 

 

 
آگاهی بیشتر:

*ISIS: Saudi-Qatari-Funded Wahhabi Terrorists Worldwide

** “دولت اسلامی در عراق و شام (شرق مدیترانه)” ISIS  محصول و تولید کجا است ؟ و اهداف آن ؟

*روزنامه وال استریت ژورنال در تاریخ ۲۴ اوت . آمریکا و  داعش 

 

Islamic State in Iraq and Greater Syria

 نگاهي از درون به تشکيلات مخوف القاعده.  محمد عجم   منتشر شده در همشهری – بازتاب-  اردیبهشت  1385 

جبهه النصره  و تشكيلات مخوف القاعده : دکتر محمد عجم

افکار و عقاید ابن تیمیه پدر فکری مکتب سلفی تکفیری جهادی

http://www.cfr.org/iraq/islamic-state-iraq-greater-syria/p14811

http://www.understandingwar.org/sites/default/files/ISWBackgrounder_ISIS_Annual_Reports_0.pdf

parssea.org/?p=6282

 

10 زبان پر کاربرد دنیا

۱٫ چینی مندرین

تعدادافرادی که به این زبان صحبت می کنند: یک میلیارد نفر
اولین زبان که مردم بیشتری بوسیله ی آن با هم ارتباط برقرار می کنند مربوط به پر جمعیت ترین کشور جهان است. اما فکر نکنید یاد گرفتن این زبان ساده است. صحبت کردن به این زبان می تواند بسیار هم مشکل باشد چون هر کلمه به چهار روش یا آوای مختلف تلفظ می شود و برای افراد مبتدی تشخیص دادن این آوا های مختلف مشکل است.

۲٫ انگلیسی

تعدادافرادی که به این زبان صحبت می کنند: ۵۰۸میلیون نفر
با وجودی که زبان انگلیسی دراین ایست اول نیست اما زبان رسمی بسیاری از کشور ها است. مردم در تمام دنیا به این زبان صحبت می کنند از جمله نیوزیلند، آمریکا،استرالیا، انگلستان، زیمبابوه،جزایر کارائیب،هنگ کونگ، آفریقای جنوبی و کانادا. زبان انگلیسی زبان ساده ای است چون  مثل عربی زبان صرفی و قالبی نیست اما تلفظهای مشابهه  و  تون صدا که از نظر آوایی  بسیاری از واژگان آن به هم شبیه اند یعنی صدا ها همگی  با کمترین حرکت زبان ایجاد می شود یعنی صدای ته حلقی و نوک زبانی و بالای گام و پایین گام ندارد در نتیجه فهم  و تشخیص کلمات گوینده بسیار مشکل است بطوریکه مرتب باید بگویید ببخشید چی گفتید؟

۳٫ زبان هندی

تعدادافرادی که به این زبان صحبت می کنند: ۴۹۷میلیون نفر
زبان هندی ، زبان اصلی کشور پر جمعیت هندوستان است و به لهجه های مختلف تکلم می شود. بسیاری از متخصصین عقیده دارند که جمعیت هندوستان بزودی از چین هم بیشتر خواهد شد اما از آنجایی که زبان انگلیسی هم در کشور هندوستان اهمیت زیادی دارد و بسیار مورد استفاده قرار می گیرد، زبان هندی اولین زبان جهان نخواهد شد. اما قرابت آن با زبان اردو و فارسی و بنگالی  اهمیت زبان هندی را بسیار زیاد می کند بطوریکه  اگر زبان هندی زبان رسمی دنیا می شد بهترین زبان دنیا می بود و به مراتب از انگلیسی بهتر و ساده تر است.

۴٫ اسپانیایی

تعدادافرادی که به این زبان صحبت می کنند: ۳۹۲میلیون نفر
علاوه بر همه ی دانش آموزانی که در دبیرستان زبان اسپانیایی را انتخاب می کنند تقریباً در همه جای آمریکای جنوبی و آمریکای مرکزی مردم به این زبان صحبت می کنند. علاوه بر اینها در کشور های اسپانیا، کوبا و آمریکا هم از این زبان استفاده می شود

۵ . زبان روسی

تعدادافرادی که به این زبان صحبت می کنند: ۲۷۷میلیون نفر
زبان روسی هم که یکی از ۶ زبان رسمی سازمان ملل متحد است، علاوه بر کشور مادر (یعنی روسیه) در کشور های بلاروس، قزاقستان و حتی آمریکا هم برای صحبت کردن استفاده می شود.

۶٫ عربی

تعدادافرادی که به این زبان صحبت می کنند: ۲۴۶میلیون نفر
زبان عربی  از زبان های قدیمی  دنیا است در خاور میانه و در کشور هایی مثل عربستان سعودی، کویت، عراق، سوریه، اردن، لبنان و مصر مورد استفاده است و از آنجایی که زبان عربی زبان قرآن نیز هست، میلیون ها مسلمان در سراسر جهان و در کشور های دیگر به این زبان  آشنا هستند. بسیاری از مردم نیز خواندن قوائد صرفی و قواعد نحوی این زبان را می دانند.

۷٫ بنگالی

تعدادافرادی که به این زبان صحبت می کنند: ۲۱۱میلیون نفر
در کشور بنگلادش با بیش از ۱۲۰ ملیون نفر جمعیت، تقریباً همه ی افراد به زبان بنگالی صحبت می کنند؛ و از آنجایی که بنگلادش با کشور هندوستان محصور شده و بخاطر رشد سریع جمعیت در این منطقه، تعداد کسانی که به این زبان صحبت می کنند بسیار بیشتر از حد تصور است.

۸٫ پرتقالی

تعدادافرادی که به این زبان صحبت می کنند: ۱۹۱میلیون نفر
در قرن دوازدهم میلادی کشور پرتقال از اسپانیا جدا شد و کشور مستقلی را تشکیل داد و به لطف جهانگردان مشهوری چون واسکو دا گاما و پرنس هنری دریانورد وسعت پیدا کرد. از آنجایی که کشور پرتقال به سرعت در امر اکتشاف سرزمین های جدید وارد شد، زبان این کشور هم جای خود را در میان کشور های جدید یافت و در سراسر دنیا، از جمله در برزیل (جائی که در آن زبان رسمی است)، ماکائو، آنگولا، ونزوئلا و موزامبیک استقرار یافت.

۹٫ مالایی- اندونزیایی  

تعدادافرادی که به این زبان صحبت می کنند: ۱۵۹ میلیون نفر

مردم کشورهای مالزی و اندونزیبه زبانمالایی-اندونزیایی صحبت می کنند. درواقع زبان مالایی به لهجه های بسیار متفاوتی صحبت می شود اما همه ی آنها از ریشه ی یک زبان هستند و مهم تریم آنها لهجه ی اندونزیایی است.

۱۰٫ فرانسوی  

تعداد افرادی که به این زبان صحبت می کنند: ۱۲۹ میلیون نفر

زبان فرانسوی که به عنوان عاشقانه ترین زبان دنیا هم مشهور است در بسیاری از کشورها استفاده می شود، از جمله در بلژیک، کانادا، رواندا، کامرون، هائیتی و البته فرانسه.

دگردیسی در ژرفای واژگان ۳

 جهان واژگان ما جهانی زنده و پر داد و ستد و شگفت‏ آور است.ریشه بسیاری از واژگان قدمتی به قدمت حیات انسان دارد.شاید برای یک فرد اهل مطالعه واژه‏ه ای دیر آشنایی چون برکه، بلور، بلوط، بوریا، تمساح، تاج، جهنم، درب، دوغ، دیر، زبون، زمرد، زنبور، زورق، سیم(نقره)، ساج، سرو، سکان، سندان، شاقول و حتی واژگان به ظاهر آشنای تاسوعا و عاشورا، معرق، غدیر، تفرج، فرصت، فلج، قله، قندیل، قانون، مجله، ملاح، کابوس، کبریت، کرگدن، کروبی، کنیسه، و کنشت، کیان، لوبیا و نجار، ترجمه نیاز به کاویدن  نداشته باشند. اما همین واژگان از قدیمی‏ترین زبانهای جهان به ارث رسیده است.
برای  اهل تحقیق ممکن است کلمات مانند  باطیه، بتول، برنس، تلمیذ، ترعه، تلاشی، جبروت، دجال، مزامیر، زنار، تشویق، سفرجل، شیخ، صمصام، طنز، عسکر، تعمید، عنین، کراس، کمثری، مصطبه، میمر، لبیک، لاهوت، ناسوت، نباس، نحریر، ناطور، ناقوس و حتی نوره و هیکل یا یلدا آشنا باشد، اما بسیار  بهجت‏ آور است که عین این کلمات را در قدیمی‏ترین زبانهای جهان می‏یابیم.
 بجای واژه لابی کردن  از واژه پراچاره  یا پاراچارک  Pracharak استفاده کنید 
برای واعظ و مرشد از واژه  Pirachara   یا پیر چاره استفاده کنید  در لاتین یا انگلیسی پریچر  یعنی موعظه گر – مرشد  همه این واژگان ریشه مشترک دارد و اصل آن از سانسکریت و یا از فارسی است. چرا که کلمه پیر- پر- پییر- پدر – پدر- فادر  همه یک ریشه دارند و به معنی بزرگ – رئیس – پدر – مرشد – بکار می رود. پیرچاره  یعنی راهنما و مرشد.
زبان فارسی چون در ایران و مرکز شاهراه جهانی آن دوران شکل گرفته است زبان بسیار غنی است. بسیاری از واژگان که ترکی و یا عربی شناخته می شوند تغییر یافته واژگان فارسی باستان هستند.  مثل کلمه نهی در زبان عربی و یا خان در زبان ترکی و همچنین کلمات فارسی که آخر آنها و در آنها واژه یا صدای  گ بکار رفته در زبان ترکی و در زبان عربی معمولا به ق تبدیل شده اند پس این ادعا که هر حرفی که آخر آن ق داشت ترکی است یک  ادعای مسخره و بدون مستند علمی است. مانند کلمه قاشق و یا قیمه و یا … 
کلمه  امیر فارسی است و بر گرفته از میر است – میر و پیر در زبان کهن فارسی بکار می رفته است – پیر – پییر – پدر – پیتر و پتر  و فادر یک ریشه دارند و پیر به معنای بزرگ و رهبر و مرشد است.  میر  و امیر همچنین از لقب های ایرانی است. در هیچ متن کهن عربی واژه امیر بکار نرفته است این وازه در نسخه های تاریخی  متاخر ظاهر شده است. مثلا در کتب مربوط به قرون سوم و چهارم هجری خیلی بندرت آمده است اما این نسخه ها  نوشته شده سده های اخیر است و احتمال اضافه شدن آن در نسخه های اخیر وجود دارد  و در دستنویس های با قدمت بیشتر از ۵۰۰ سال وجود ندارد. اما  واژه میر – میرزا  و  امیر در فارسی بسیار غنی است از اشعار رودکی تا نسخ خطی و سنگ نوشته های قدیمی می توان آن را یافت.

حتی بنظر می رسد واژه شیخ نیز تغییر یافته واژه شاه باشد. واژه شیخ و شیخوخیت هم اصلا در ادبیات کهن عربی نیامده است. این واژگان در متون مقدس اسلامی وارد نشده است. پس عربی نیست.

بنقل از سنگ نوشته های پارسی: دکتر حکمت – دکتر عجم

​​ﻧﺎﻡ ها و شیوه های نگارش  دیگر  ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ – 

ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ = ﺍﺳﭙﺎﻧﻪ – ﺳﭙﺎﻫﺎﻥ – ﺟﯽ 

ﺁﺑﺎﺩﺍﻥ =  آپلو / ﻋﺒﺎﺩﺍﻥ

ﺍﺭﺩﺑﯿﻞ = ﺑﺎﺭﺍﻥ ﭘﯿﺮﻭﺯ

ﺍﺳﻔﺮﺍﯾﻦ = ﻣﯿﺎﻥ ﺁﺑﺎﺩ

ﺍﻧﺰﻟﯽ = ﺑﻨﺪﺭ ﭘﻬﻠﻮﯼ

ﺍﻫﺮ = ﺍﺭﺳﺒﺎﺭﺍﻥ

ﺍﯾﺬﻩ = ﻣﺎﻝ ﺍﻣﯿﺮ

ﺍﯾﻼﻡ = ﺣﺴﯿﻦ ﺁﺑﺎﺩ ﭘﺸﺖ ﮐﻮﻩ

ﺍﻫﻮﺍﺯ =  اهواز – خوزیه – ﻧﺎﺻﺮﯼ

ﺁﺫﺭﺷﻬﺮ = ﺩﻫﺨﻮﺍﺭﻗﺎﻥ

ﺁﻣﻞ = ﻣﺤﻤﻮﺩﺁﺑﺎﺩ

ﺍﺭﺍﮎ = معرب شده به ﻋﺮﺍﻕ( عجم) –  (اراکستان)ﻋﺠﻢ – ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺁﺑﺎﺩ

ﺍﻧﺪﯾﻤﺸﮏ = ﺻﺎﻟﺢ ﺁﺑﺎﺩ

ﺍﯾﺮﺍﻧﺸﻬﺮ = پهره

ﺍﺭﻭﻣﯿﻪ = ﺭﺿﺎﺋﯿﻪ

ﺑﺠﻨﻮﺭﺩ = ﺑﯿﮋﻧﮕﺮﺩ – ﭼﺮﻣﻐﺎﻥ

ﺑﺮﺩﺳﯿﺮ = ﻣﺸﯿﺰ

ﺑﻬﺒﻬﺎﻥ = ﮐﻮﺭﻩ ﻗﺒﺎﺩ

ﺑﻮﺷﻬﺮ = ﺭﯼ ﺷﻬﺮ

ﺑﺎﺑﻞ = ﺑﺎﺭ ﻓﺮﻭﺷﺎﻥ

ﺑﺎﺑﻠﺴﺮ = ﻣﺸﻬﺪ ﺳﺮ

ﺑﻨﺪﺭ ﺍﻣﺎﻡ = ﺑﻨﺪﺭ ﺷﺎﻫﭙﻮﺭ

ﺑﻨﺪﺭ ﺗﺮﮐﻤﻦ = ﺑﻨﺪﺭ ﺷﺎﻩ

ﺑﻨﺪﺭ ﻋﺒﺎﺱ = ﮔﻤﺒﺮﻭﻥ

ﺑﻬﺸﻬﺮ = ﺍﺷﺮﻑ

ﺑﯿﺮﺟﻨﺪ = ﻣﻬﺴﺘﺎﻥ  – قهستان – کوهستان 

ﺑﯿﺠﺎﺭ = ﮔﺮﻭﺱ

ﭘﺎﻭﻩ = ﺍﻭﺭﺍﻣﺎﻧﺎﺕ

ﭘﻠﺪﺧﺘﺮ = ﭘﺎﭘﯿﻞ

ﭘﻠﺪﺷﺖ = ﻋﺮﺏ ﻣﺎﮐﻮ

ﭘﯿﺮﺍﻧﺸﻬﺮ = ﺧﺎﻧﻪ

ﺗﺎﮐﺴﺘﺎﻥ = ﺿﯿﺎﺀﺁﺑﺎﺩ

ﺗﺎﯾﺒﺎﺩ = ﺑﺎﺧﺰﺭ- تایباد

ﺗﺒﺮﯾﺰ = ﺩﺍﻭﺭﯾﮋ- توریز- تب ریز

ﺗﻨﮑﺎﺑﻦ = ﺷﻬﺴﻮﺍﺭ

ﺟﯿﺮﻓﺖ = ﺳﺒﺰﻭﺍﺭﺍﻥ

ﭼﻨﺎﺭﺍﻥ = ﺭﺍﺩﮐﺎﻥ

ﺧﺪﺍﺑﻨﺪﻩ = ﻗﯿﺪﺍﺭ

ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ = ﻣﺤﻤﺮﻩ

ﺧﻠﺨﺎﻝ = ﻫﺮﻭﺁﺑﺎﺩ

ﺧﻮﯼ = ﺳﻮﻟﺪﻭﺯ

ﺩﺍﻣﻐﺎﻥ = ﺻﺪ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ

ﺩﺭﻩ ﺷﻬﺮ = ﺑﺪﺭﻩ

ﺩﺭﻩ ﮔﺰ = ﻣﺤﻤﻮﺩﺁﺑﺎﺩ

ﺩﺯﻓﻮﻝ = ﺩﮊﭘﻞ

ﺩﺳﺘﮕﺮﺩ = ﺧﻠﺠﺴﺘﺎﻥ

ﺩﺷﺖ ﺁﺯﺍﺩﮔﺎﻥ = ﺳﻮﺳﻨﮕﺮﺩ – ﺩﺷﺖ

ﺩﻭﺩﺍﻧﮕﻪ = ﮐﻬﻨﻪ ﺩﻩ

ﺩﯾﻮﺍﻧﺪﺭﻩ = ﻣﯿﺮﺍﻧﺸﺎﻩ

ﻣﯿﺸﺎﻥ = ﻫﻔﺎﭼﯿﻪ – خفاجیه-  میسان –

ﺭﺍﻣﺴﺮ = ﺳﺨﺖ ﺳﺮ

ﺭﺷﺖ = ﺑﯿﻪ ﭘﺲ

ﺭﯼ = ﺭﺍﻗﺲ – ﺭﮐﺲ – راگسا

ﺯﺍﻫﺪﺍﻥ = ﺩﺯﺩﺍﺏ

ﺯﻧﺠﺎﻥ = ﺧﻤﺴﻪ

ﺳﺎﺭﯼ = ﻃﻮﺳﺎ

دشت بیاض = دشت پیاز

 خلیج فارس = دریای پارس 

اکنون اگر می‌خواهید از چَم و اندریافت واژه‌ی «دگرش‌» آگاه شوید، شایسته است بخوبی به واژگان پایین که زیر دو شماره (۱، ۲) آورده شده است بنگرید و براستی ژرف‌بینی نمایید تا رازهایی فراوان برایتان آشکاره شود.

۱) اصطخر، اصطهبانات، اناطول، ایطالی، پطرس، صد، صومالی، طبرزین، طبس، طراز، طناز، طوس، طومار، طهران، طهماسب، طهمورث، طیسفون، لاطین.

۲) عرابه، عراده، عوج، بادزهر، بنجره، برکار، فرکار، فستق، فور، توث، دخدا، شهم، ثرید، شاروف، ساروق، جوسق، استار، جهار، شاکر، طناز، حرباء، کوره، سنباذج، ضحاک، باطیه، زنجبیل، ارزن، رزدق، طربوش، ابریسم، طست، خندق، دمق، جرجان، طالش، شابورقان، کنز، آذریون، أنجر، عسکر، ابستاق، افستا، بابونج، رمق، طاجن.

عربی بدلیل ماهیت آواها و نداشتن بعضی صداها در نگارشِ واژ  عجمی دگرگونی پدید می‌آورند که به آن معرب می گویند.  برای نمونه چون نویسه یا وات «ت‌» و «س‌» عجمی را با آوای سنگین به‌کار می‌برند ناگزیر این دو واژ را به‌گونه‌ی «ط‌» و «ص‌» می‌نویسند. گاهی اوقات یک “أ” به اول اضافه می کنند و یا گاهی “أ” اول واژه و یا “د” را به ع تبدیل می کنند مانند اجم و عجم و ارابه – عرابه – دود = عود و…

واژه‌های  پارسی نگاشته‌ی: استخر، استهبانات، اناتول، پترس، سد، سومالی، تبرزین، تبس، تراز، تنناز (تناز)، توس، تومار، تهران، تهماسب، تیسفون، لاتین- گولان –  و… چگونه به چهره و رخسار نوشته شده در شماره «۱‌» درآمده‌اندکه براستی با زبان پارسی ما بیگانه‌اند.

۴) تازی‌گردانی: برخِ از نویسه‌ها، واژ‌ها و واتهای پارسی به‌گونه‌ی زیر به تازی «دگرش‌» یافته یا به دیگر گفتار «تازی‌گردانی‌» شده‌اند که آگاهی از آنها بسیار از دشواریهای واژه‌شناسی پارسی را گشوده و روشن خواهد کرد که براستی درشگفت خواهیدشد.

الف: ع

ارابه، عرابه / اَراده، عراده / اوگ، عوج.

ب: ج

تابه، طاجن

پ: ب، ف

پادزهر، بادزهر / پنجره، بنجره / پرگار، برکار، فرکار / شاپورگان، شابورقان / پسته، فستق / پور، فور.

ت: ث، د، ش، ط

ترید، ثرید / توت، توث / تختدار، دخدا / تهم، شهم / ترخون، طرخون.

ج: ز، ش، ق

ارج، ارز / گنج، کنز.

چ: اس، ج، ش، ص

چهار، استار / چهار، جهار / چاکر، شاکر / چنار، صنار.

خ: ح، ک

خورپای، حرباء / خوره، کوره.

د: ذ، ض، ط

سنباده، سنباذج / اژی دهاک، ضحاک / بادیه، باطیه.

ز: ذ

برزن، برذن.

ژ: ج، ز

ژنگویر، زنجبیل / ارژن، ارزن.

س: ز، ص، ط

رسته، رزدق / سنوبر، صنوبر / سرپوش، طربوش.

ش: س

ابریشم، ابریسم / تشت، طست.

ک: ج، خ، ق

کوشک، جوسق / کندک، خندق / دمک، دمق / کاووس، قابوس.

گ: ج، ط، ق، ک، ی

گرگان، جرجان / گالش، طالش / شاپورگان، شابورقان / گنج، کنز / آذرگون، آذریون.

ل: أ، ع

لنگر، أنجر / لشکر، عسکر.

و: ب، ف

اوستا، ابستاق / اوستا، افستا / کاووس، قابوس.

ه: ج، ح، ق، ن

بابونه، بابونج / هیز، حیز / رمه، رمق / پسته، فستُق / تابه، طاجن.

با این آگاهیهای بسیار فشرده و اندک، اکنون بازهم به شماره‌های ۱ و ۲ بازگردید و یک بار دیگر خود را بیازمایید. آیا از این پس هم بسادگی می‌پذیرید که هر واژه‌یی که گفته‌اند تازی است به تازی‌بودنش باور داشته باشید؟ آری از راه «دِگَرِش‌» می‌توان به بنیاد هر واژه پی برد و دریافت چه دگرگونیهایی در آن رخ داده است.

۵) دِگَرِش همخوانها در پارسی: اکنون، شایسته است تا اندازه‌یی هم به دِگَرِش در زبان پارسی بپردازیم. در زبان پارسی هم پاره‌ی واتها، واژها و نویسه‌ها به یک‌دیگر دگرش می‌یابند که شناخت آنها بسیار بایسته است. در زیر برخِ از آنها به‌گونه‌ی فشرده یادآوری می‌شود.

ا (ء): ه

است، هست / ایچ، هیچ / استه، هسته.

ب: پ، ج، د، غ، ف، ک، گ، م، و، ه، ی

– بشولیده، پژولیده / برستنده، پرستنده / بجشک، پزشک / شبان، چوپان / برنج، پرنج.

– برسام، جرسام.

– بالان، دالان.

– جوب، جوغ (= جوی).

– ابزار، افزار / اریب، اریف / زنجبیل، زنجفیل / زبان، زفان / بغ، فغ / خبه، خفه / کبتر، کفتر.

– بوف، کوف / برنج، کرنج.

– بستاخی، گستاخی / بنجشک، گنجشک.

– غژب، غژم

– بالیدن، والیدن / ریباس، ریواس / تاب، تاو / آب، آو / نانبا، نانوا / باز، واز / زابل، زاول / گرمابه، گرماوه / بزغ، وزغ / بیران (بیرانه)، ویران، ویرانه / ترابیدن، تراویدن / نبی، نوی (قرآن) / نبرد، نورد / بزرگ، وزرگ / خراب، خراو / سبز، سوز.

شناختِ «سرشت‌» و «ویگونگی‌» و اندریافتِ واژگان بسادگی هم انجام نمی‌گیرد. شاید بتوان برخِ از آنها را از راه دانش زبان و دستورزبان و «دگرش‌» و… به‌دست آورد، لیک کسی به راز و پوشیدگی و پنهانگی واژگان پی خواهد برد که بی‌گمان شناسای راستینِ واژه‌ها گردد.

– شناب، شناه.

– سابیدن، ساییدن.

پ: ب، ج، ف

– اپاختر، باختر / پدید، بادید / پگاه، بگاه / اسپ، اسب / گشتاسپ، گشتاسب.  تبدیل چهره = صوره = صورت = صور

– پالیز، جالیز.

– پیل، فیل / پارس، فارس / پیروز، فیروز / پادزهر (پازهر)، فادزهر و فازهر / پرمان، فرمان / پرموده، فرموده / گوسپند، گوسفند / سپید، سفید.

ت: د، ژ، س

– کوت، کود / تگمه، دگمه / تنبک، دنبک / زرت، زرد / پوت، پود / گرت، گرد.

– ارتنگ، ارژنگ.

– تفتیدن، تفسیدن.

ث: س، ه

– پوثره، پسر.

– میثره، مهر.

ج: پ، ت، چ، خ، ز، ژ، س، ش، غ، گ، ی.

– جالیز، پالیز.  هیچ = هشه =هیج

– تاراج، تارات / جشنگی، تشنگی.

-جوجه، چوزه.

– اسپاناج، اسپاناخ.

– ارج، ارز / آویج، آویز.

– جیوه، ژیوه / لاجورد، لاژورد / باج، باژ / کج، کژ.

– بوج، بوس / ریواج، ریواس.

– کاج، کاش / کچکول، کشکول / کلاج، کلاش.

– کلاج، کلاغ / ایلجار، ایلغار.

– میانجی، میانگی / نارنج، نارنگ / زنجی، زنگی.

– جاری، یاری (زن‌ِ برادر شوهر).

چ: ج، د، ز، ژ، س، ش، ک، ی

– چوزه، جوجه

– کوچک، کودک / ماچه، ماده

– نایچه، نایزه / پچشک، پزشک.

– کاج، کاژ / دانچه، دانژه (= عدس).

– چریس، سریش / کریچه، کریسک.

– پخچ، پخش / لوچ، لوش / چلتوک، شلتوک / چوپان، شبان / پوچال، پوشال / چنبر، شنبر / پاچیدن، پاشیدن.

– پوچ، پوک / چمچه، کمچه / کرچ، کرک / انچوچک، انچوکک.

– ماچه، مایه / پاچه، پایه / مورچانه، موریانه.

خ: ج، ز، س، ش، غ، ف، ک، و، ه.

– اسپاناخ، اسفناج.

– میختن، میزیدن.

– نشاختن، نشاستن.

– فراخیدن، فراشیدن / فراخه، فراشا.

– ستیخ، ستیغ / سخته، سغده / الفختن، الفغدن.

– درخشان، درفشان.

– نارخوک، نارکوک / خم، کم / خرنا، کرنا / خمان، کمان / خمند، کمند.

– دشخوار، دشوار / نشخوار، نُشوار.

– خستو، هستو / خاک، هاک / خیری، هیری / خور، هور / خجیر، هجیر.

د: ب، ت، چ، ذ، گ، ن، ی

– دالان، بالان.

– زردشت، زرتشت / آمیغدن، آمیختن / دیرک، تیرک / زرد، زرت / دایه، تایه / کود، کوت / کدخدا، کتخدا.

– ماده، ماچه / کودک، کوچک.

– آدر، آذر / گدار، گذار / گنبد، گنبذ / کاغد، کاغذ.

– آوند، آونگ / اورند، اورنگ / کلند، کلنگ.

– نموده، نمونه / گزیده، گزینه.

– آذربادگان، آذربایگان / مادندر، مایندر / خدو، خیو / ماده، مایه / خود، خوی.

ذ: د، ر، ز، ل، ی،(ی)

-‌گذار، گدار / گنبذ، گنبد.

– اسفندیاذ، اسفندیار / بذاذر، برادر.

– دوشیذه، دوشیزه.

– مذ، مل / ناذ، نال.

– پاذ، پای.

ر: ش، غ یا (ق)، ل، ی

– انگاردن، انگاشتن / انباردن، انباشتن / آغاردن، آغاشتن / رمیدن، شمیدن.

– زنبر، زنبغ (زنبق) / کنار، کناغ.

– چنار، چنال / غوره، غوله / مارمورک، مارمولک / اروند، الوند / لوری، لولی / سوفار، سوفال / کاچار، کاچال / برگ، بلگ / زورفین، زولفین / دیوار، دیفال / کارزار، کالیجار / ریواس، لیواس / پاردم، پالدم / تراوش، تلاوش / تراویدن، تلابیدن / گُرپایگان، گلپایگان / سور، سول / سیر، سیل.

– قالی‌شور، قالی‌شوی / شور، شوی / مرده‌شور، مرده‌شوی.

ز: ج، چ، ژ، س، ش، غ، ک، ه.

– سوز، سوج / رازی، راجی / تیریز، تیریج / ارز، ارج / روز، روج / جوزه، جوجه.

– پزشک، پچشک / نایزه، نایچه.

– زکیدن، ژکیدن / زیره، ژیره / مزده، مژده / بازگونه، باژگونه / زنده، ژنده.

– زفت، سفت / دیز، دیس / شب‌دیز، شب‌دیس / ایاز، ایاس.

– زنگله، شنگله / دریوز، دریوش / لغزیدن، لخشیدن.

– گریز، گریغ / آمیز، آمیغ / انباز، انباغ / فروز، فروغ.

– مزیدن، مکیدن.

– ستیزیدن، ستیهیدن.

ژ: ت، ج، ر، ز، س، ش.

– ارژنگ، ارتنگ.

– موژان، موجان / لاژورد، لاجورد / کژ، کج / هژده، هجده. هژیر، هجیر، خجیر / لژن، لجن / باژ، باج / کژاوه، کجاوه.

– واژون، وارون.

– کوژ، کوز / ژکیدن، زکیدن / ژیره، زیره / گواژه، گوازه.

– تکژ، تکس

– باژگونه، باشگونه / دژ، دش / خاکژی، خاکشی.

س: ت، ج، چ، خ، ز، ژ، ش، ه.

– تفسیدن، تفتیدن / تفسیده، تفتیده.

– ریواس، ریواج / بوس، بوج.

– خروس، خروچ / سبک، چابک.

– نشاستن، نشاختن.

– دیس، دیز / شبدیس، شبدیز.

– سفت، زفت / ایاس، ایاز.

– تکس، تکژ.

– سمور، شمور / سیم، شیم / فرستوک، فرشتوک. فرسته، فرشته / کستی، کشتی / ماسوره، ماشوره / پابوس، پابوش / پالوس، پالوش.

– آگاس، آگاه / پسر، پوهر، پور / راس، راه / کس و مس، که و مه / گاس، گاه / آسمند، آهمند / آماس، آماه.

ش: ت، ج، چ، خ، ر، ز، ژ، س، غ، ل، ه.

– بخش، بخت / رخش، رخت

– کاش، کاج / کشکول، کجکول / هشده، هجده، هیجده.

– پاشیدن، پاچیدن / پوشال، پوچال / کاشی، کاچی / لخشه، لخچه.

– افراشتن، افراختن / فراشا، فراخه.

– انباشتن، انباریدن / انگاشتن، انگاریدن / کاشتن، کاریدن / گذاشتن، گذاردن / گشتن، گردیدن / گماشتن، گماردن / نوشتن، نوردیدن / نگاشتن، نگاریدن.

– افراشتن، افرازیدن / لخشیدن، لغزیدن / روشن، روزن / شنگله، زنگله.

– باشگونه، باژگونه / خاکشی، خاکژی / دُش، دژ / بشولیده، پژولیده.

– خروش، خروس / شاره، ساره / فرشته، فرسته / لِشتن، لیسیدن.

– شنج، غنج.

– هشتن، هلیدن.

– غرنبش، غرنبه / گزارش، گزاره.

غ: ج، خ، ز، ک، گ، ه.

– ایلغار، ایلجار / کلاغ، کلاج.

– ستیغ، ستیخ / لغزیدن، لخشیدن / آمیغدن، آمیختن.

– آمیغ، آمیز / گریغ، گریز.

– زاغ، زاک / کژاغند، کژاکند (قزاکند) / چغاد، چکاد / غژگاو، کژگاو.

– چغندر، چگندر / آغشته، آگشته / آغوش، آگوش / پیلغوش، پیلگوش / زغال، زگال / غلوله، گلوله / غاو، گاو / شغال، شگال / غلیواژ، گلیواژ / لغام، لگام / ارمغان، ارمگان.

– گیاغ، گیاه / میغ، مه / اسپرغم، اسپرهم.

ف: ب، پ، خ، و

– افزار، ابزار / اریف، اریب.

– فیروز، پیروز / فادزهر، پادزهر / فارس، پارس / سفارش، سپارش.

درفشان، درخشان / درفشنده، درخشنده.

– دیفال، دیوار / یافه، یاوه / فش، وش / فرهنج، ورهنج (= فرهنگ) / گاف، گاو.

ک: ج، چ، خ، ز، غ، ه.

– کفک، کفج.

– پوک، پوچ / کمچه، چمچه.

– کمان، خمان / کم، خم.

– مکیدن، مزیدن.

– زاک، زاغ / شکا، شغا / کج، غج / کژگاو، غژغاو / کج‌آکند، غج‌آکند.

– ببک، ببه / تک، ته / چنبرک، چنبره / چوبک، چوبه / جوجک، جوجه / کارنامک، کارنامه.

گ: أ، ب، ج، د، غ، ک، و، ی.

– گستاخ، اُستاخ.

– گنجشک، بنجشک.

– سیرگان، سیرجان / گرگان، جرجان.

– آونگ، آوند / اورنگ، اورند / دنگ، دند / کلنگ، کلند.

– شگال، شغال / زگال، زغال / گلوله، غلوله / چگندر، چغندر. لگام، لغام / گاو، غاو.

– آگنده، آکنده / گژدم، کژدم.

– گرگان، ورگان / گناه، وناس.

– زرگون، زریون / آذرگون، آذریون / هماگون، همایون.

ل: ر، ک، ن، ی

– الوند، اروند / بلگ، برگ / بلسام، برسام / تلابیدن، تراویدن / چنال، چنار / دیفال، دیوار / سولاخ، سوراخ / خلوار، خروار / زلو، زرو / گلپایگان، گرپایگان.

– لُپ، کپ.

– لیفه، نیفه / لیلوپر، نیلوفر.

– بنلاد، بنیاد.

م: ب، ن

– غژم، غژب.

– کجیم، کجین / (جامه‌یی که در آن اریب یا کجی باشد) / بام، بان

ن: خ، ل، م، و، ی

– نشاندن، نشاختن.

– نیلوفر، لیلوپر / نیفه، لیفه / چندن، چندل.

– خُنب، خم / پاردُنب، پاردم / بان، بام.

– نشگون، وشگون.

– سون، سوی.

و: ب، پ، ش، ف، م، ی

– نوشتن، نبشتن / کاوین، کابین.

– وام، پام.

– خدیو، خدیش.

– یاوه، یافه / دیوار، دیفال / اوسون، افسون.

– مویز، ممیز.

– بساود، بساید.

ه: – (واکه = خوانا): اَ (ء)، اِ (ء)، ب، ت، ج، خ، ز، س، غ، ک، ی

– هست، اَست / هَمباز، اَنباز / هپیون، اَپیون / فراخه، فراشا.

– هِیچ، اِیچ / هزاره، اِزاره / هنگامه، اِنگامه.

– شناه، شناب.

– بارهنگ، بارتنگ.

– ماه، ماج / ناگاه، ناگاج.

– هاک، خاک، هژیر، خجیر / هستو، خستو / بهر، برخ / سهر، سرخ.

– ستیزه، ستیزش / باهو، بازو.

– آماه، آماس / پلاه، پلاس / خروه، خروس.

– اسپرهم، اسپرغم / آهاردن، آغاردن / مه، میغ.

– ته، تک

– برناه، برنای / تاه، تای / فربه، فربی / شاهگان، شایگان.

یادآوری: «ها‌» به «آ‌» دگرش می‌یابد مانند: هاشکارا، آشکارا.

ه: – (همخوان = بی آوا): ا، د، ک

– خاره، خارا / دیبه، دیبا / بوزینه، بوزینا / گونه، گونا / یاوه، یاوا.

– زاغه، زاغد / شنبه، شنبد.

– جفته، جفتک / چنبره، چنبرک / چوبه، چوبک.

ی: ز، ل، م، و، ه

– آوای، آواز.

– نای، نال.

– یزدان، مزدام.

– سیوم، سوم.

– فربی، فربه / پادشایی، پادشاهی / گوایی، گواهی.

 

بعضی زبان آرامی و  سریانی را جزو گروه زبان سامی دانسته اند  و سورستان و سوریه و منطقه اشور را محل ان دانسته اند بعضی ان را منتسب به خراسان دانسته نه سورستان عراق و بلاد شام .

سریانی در غرب ایران زبان رسمی بوده است البته سریان – سور — صور  سول – صل – صلو  همگی با واژه سول  و سوریا به معنی خورشید پیوند دارند و اعتقاد عمیق خورشید پرستی و میتراویزم را در منطقه می رساند
مقاله حاضر گزیده‏ای است  از اثر الالفاظ السریانیه فی المعاجم العربیه تحقیق “مار  اغناطیوس افرام اول” معروف به برصوم پاتریارک انطاکیه و سراسر مشرق برای ارتودکسهای سریانی.
این اثر حاصل ۴۲ سال تتبع او در معجم ها( معاجیم نه معاجم)است و ارزش علمی این اثر از جمله به همین درازای پژوهشاست، تتبعی که یک عالم و محقق بزرگ سریانی بدان دست یازیده است. **
نویسنده عضو مجمع علمی عربی دمشق بوده است.او در سال ۱۸۸۷ در موصل زاده شد و در ۲۰ سالگی ترک دنیا گفته و (*)واژه مار سریانی به معنی سرور و ولی امر است که بر قدیسین، پاتریارک‏ها و اسقف‏ها اطلاق می‏شود.
البته توجه کنید که نویسنده  در بعضی از واژه‏ها که ریشه فارسی یا غیر سامی داشته است(اعم از فارسی-هندی و…)مؤلف توجه لازم را به آن مبذول نداشته است، گر چه در ذیل خود بر اصل مقاله(مجله مجمع، مجلد ۲۶، ص ۳۲۱ به بعد)تا حدی آن را جبران کرده است.
آنگونه که دکتر رامیار در فهرست مطالب قرآن ذیل قسمت کتابهای آسمانی(فصل ۷۲۴بخش ۱۵، لغات بیگانه قرآن)آورده‏ اند: ابن سبکی ۲۸ واژه و ابن حجر ۲۴ و سیوطی ۶۳ واژه در قرآن را بیگانه از لغت عرب شمرده‏ اند. مجموعا ۱۱۵ واژه و نام در قران غیر عربی معرفی شده و دکتر عجم نیز چند واژه بدانها افزوده است از جمله سفر – نهی – دار – و…

در آنچه در سطور بعد خواهیم آورد ۲۸ واژه بر فهرستهای مذکور افزوده شده است که عبارتند از بور، جبار، [جمل‏] * ، جو، حسبان، حول و حیل، دین، [دک‏]، ذقن، رصد، رکس، روح القدس، زنیم، ساحل، سفله، سکرت، شاطی‏ء، شانی، شمس، شید، عرش، [علقه‏]، افتقد، قرب، لب، لیت، وفی، وقار.
علاوه بر موارد فوق که سریانی تلقی می‏شود، واژه‏های ذیل نیز که احتیاج به مقاله‏ ای مستقل دارد غیر عربی است و در فهرستهای مذکور نیامده است:
عبری:حج، حسیر (حج را معرب از هنگ نیز گفته اند)
آرامی:زیتون
سومری:کوکب
فارسی:سراب، سفر(بمعنی ره سپردن و درنوردیدن)،
بر فهرست مواد فوق باید از توافق بسیاری از لغات قرآنی با آشوری و عبری و آرامی و حبشی و فینیقی و…یاد کرد که بدان توجه نشده است، همچون:ابل، برق، بصل، بقره، بیت، ثلاث، جلا، جمل(بمعنی شتر)، حمار، ذئب، ذباب، ذبح، ذکر(بمعنی مرد)، ذنب، رحم(زهدان)، اسم، سماء -سنه، شفه، ضأن، ظفر(ناخن)، ظل، مغاره، غلام، فرث، کلب، کهف، کعبه، لباس، لسان، ماء، مطر، ملأ، نسر، نفس، نهر، نوم، یمین و واژه‏هایی چون اینکه، خرطوم، ذی الکفل، ثمود، عاد، شعیب، سواع و یعوق و وود، هاروت و ماروت، عزیز(مصر) کبیر، لقمان و زمهریر را باید بررسی کرد(برای نمونه آیا هاروت و ماروت همان خرداد و مرداد فارسی است؟یا زمهریر از ریشه آریایی یا سنسکریتی است بمعنی جای سرد؟و آیا کبیر در آیه ۳۶ سوره انبیاء همان کبیر Cabire از خدایان فینیقی‏هاست؟و…).
این تذکر لازم است که به دلیل عدم امکان چاپ شکل سریانی واژه‏ها تنها به برگردان آنها به حروف لاتین اشاره می‏شود و چون مؤلف و محقق اثر با زبان فرانسه مأنوس بوده، معادلها بیشتر با تلفظ فرانسوی است.در پایان مقاله حروف سریانی و دست‏نویس شکل سریانی واژه‏ها تقدیم می‏شود.ضمنا در مواردی که شاهد مثال در قرآن زیاد است از ذکر آن خودداری می‏شود.

پی نوشت ها:

۱-اب ebo:در قرآن آمده: فاکهه و ابا (عبس، ۳۱)، ابن حجر به عربی نبودن آن اشاره کرده است.
۲-اسماعیل:در اصل سریانی اشمائیل یا اشماعیل Ichmaile است.
۳-آمن:ابن انباری و زمخشری به سریانی بودن آن اشاره کرده‏اند.آمن به صدقه و وثق به ا یمان Haimen از مصدر امانه Haimonoutho است و فاعل آن مؤمن Mhaimno
(*)مواردی که در[]می‏آید بر اساس نظری خاص در مورد آنهاست.در سطور آینده مواردی که توسط سه نفر اول یاد شده ذکر می‏شود و در سایر موارد که جفری آنها را ذکر کرده است، با ذکر ۲۸ مورد حاضر نیازی به تذکر نیست.
۴-بور Bouro:که در اصل بمعنی زمین نامزروع و خراب است و در قرآن آمده:و کنتم قوما بورا(فتح، ۱۲)یعنی قومی که خیری از آن نیست یا هلاک شده است و دار البوار(ابرایم/۲۸)جهنم است.
۵-بیع:در قرآن آمده:و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهمدمت صوامع و بیع(حج/۴۰)و بیعه محل عبادت مسیحیان است.بر صوم آن را به نقل از ده تن از علمای سریانی مشتق از عیتو Ito (مونث عیدو Ido)به معنی محفل پر از شادی دانسته که با ادغام ثا و دال در بیث العید به شکل بیعه به معنی جمع گرد هم آمده در عید درآمده است، نظریات دیگری در باب این واژه هست از جمله اینکه بیعه عبری و به معنی جماعت است یا این که اصل آن از بیعتا بمعنی بیضه است که بر هر بنائی که قبه آن به شکل بیضه(تخم مرغ)است اطلاق شده و سپس برای محل عبادت به کار رفته است(رک:مجله مجمع علمی عربی، مقاله مرمرجی دومینیکی مجلد ۲۵، ص ۴۲۰ الی ۴۲۳).این سبکی این واژه را غیر عربی دانسته‏۳ است.
۶-تبر:این ماده از فعل Tbar و Tabre و Tabar به معنی کوبیدن و در هم شکستن از مصدر Tourboro است، ۶ واژه از این ماده در قرآن وارده شده است از جمله وکلا تبرنا تتبیرا(فرقان/۳۹).
۷-تنور:در سریانی Tanouro و در قرآن دوبار آمده و فار التنور(هود/۴۰، مؤمنون/۲۷).بر صوم احتمال سامی بودن واژه را نیز داده است.ابن سبکی و نیز اصمعی وابن درید و ثعالبی آن را غیر عربی دانسته‏اند.شهرام هدایت در کتاب واژه‏های ایرانی در نوشته‏های باستانی، ص ۶۰ و ۶۱ به نقل از فرانکل«تنور»را برگرفته از واژه آرامی Tnura از ریشه ایرانی می‏داند.در اوستا (وندیداد-فرگرد هشتم)داریم Tanura و در پهلوی نیز Tanur بمعنی اجاق طبخ است. واژه‏شناسان عبری این واژه را با Nur,Nir همریشه می‏دانند، اما جفری آنرا نه آریائی و نه سامی بلکه وابسته به زبان مردمی که پیش از ملل سامی و هند و اروپایی زندگی می‏کرده‏اند دانسته است.
۸-مثقال:به معنی وزن معلوم Mathcolo از ریشه Teclo، این واژه هشت بار در قرآن آمده است از جمله:و ان کان مثقال حبه من خردل اتینابها(انبیاء/۴۷).
۹-جبرئیل Gabriele از ریشه Gabro به معنی رجل(مرد)است و به معنی رجل الله و عبد الله و مراد از آن متعبد فاضل است و خود لفظی سریانی و عبرانی است، و جبار Gaboro نیز از همین ریشه است و در قرآن آمده است:لم یکن جبارا(مریم/۱۴)و قوما جبارین(مائده/۲۲)
۱۰-جمل:Gumlo در سریانی به معنی طناب کشتی است.گر چه در ترجمه‏ های قرآن و عرف جاری و لایدخلون الجنه حتی یلج الجمل فی سم الخیاط(اعراف/۴۰)را به«وارد بهشت نمی‏شوند تا اینکه شتر در سوراخ سوزن برود»ترجمه کرده‏اند و عین همین عبارت در انجیل متی باب نوزدهم فراز ۲۴ نیز آمده است که«گذشتن شتر از سوراخ سوزن آسانتر است از دخول شخص دولتمند در ملکوت خدا»اما به نظر می‏رسد که تعلیق به محال در آیه قرآن از باب مناسبت طناب و نخ برای عبور از سوراخ سوزن قابل تأیید بیشتری است تا نسبت نخ و شتر و جمل و جمل در عربی نیز به معنی ریسمان ضخیم کشتی آمده است، وجمل بمعنی شتر در سریانی Gamio می‏شود.
۱۱-الجنه Guantho:به معنی باغ دارای درخت یا نخلستان و کنایه از بهشت است.
۱۲-جو، از ماده سریانی Gaw به معنی داخل و باطن و جوالبیت به معنی داخل خانه است در قرآن یک مورد آمده است:فی جو السماء(نحل /۷۹(.
۱۳-حسبان Houcbbono:در قرآن آمده: الشمس و القمر بحسبان(الرحمن/۵)، بیرونی در آثار الباقیه، ص ۲۰ آورده است:فاذالهم جداول و حسبانات یستخرجون بهاشهورهم، و حسبان به معنی واحد شمار آمده و معنی فکر و رأی نیز می‏دهد و در قرآن به معنی علم و حساب معلوم مقدر است. *
۱۴-حصد:در قرآن آمده است:فما حصدتم فذروه فی سنبله(یوسف/۴۷)در سریانی Hocoudo به معنی کسی است که کشت را درو می‏کند.
۱۵-حصن:Hesno به معنی قلعه در قرآن آمده است:و ظنوا انهم ما نعتهم حصونهم(حشر/۲)قری محصنه(حشر/۱۴).
۱۶-حنان:Hanono به معنی رئوف از فعل حنّ Hone و حنان Hnono به معنی رأفت و رحمت است و در قرآن آمده است:و حنانا من لدنا (مریم/۱۳).
۱۷-حنفاء:همانگونه که مسعودی در تنبیه و الاشراف(ص ۹۱)گفته سریانی است و از واژه Hanfauth است و Hanfo در سریانی به معنی وثنی صابی به کار رفته است، و گر چه از عیسی بن علی نقل شده که حنیفیه در جاهلیت پرستندگان بت از صابئین بوده‏اند، اما بر اساس گرازش قرآن این امر غلط است و تمام وارد حنیف و حنفاء در قرآن به معنی ضد شرک بکار رفته است و بت شکن بزرگ و پدر امت اسلام را خداوند حنیف مسلمان خوانده است(آل عمران/۶۷)و شاید این از باب انتقال معنی باشد و از باب قاعده تعاکس و ضدیت مانند واژه دیو که در اصل برای خدایان آریایی اولیه بکار رفته و در فارسی به معنی موجودی شریر است.
۱۸-حوب:از ماده Hawbth به معنی گناه است و اسم مصدر آن Hawbo است و در قرآن آمده است:انه کان حوبا کبیرا(نساء/۲).
۱۹-حول و حیل:Hil-Hailo به معنی قوت، قدرت و طاقت از فعل Haiele به معنی قوی شدن است.در قرآن آمده:لا یستطیعون حیله(نساء/۹۸) و در لا حول و لا قوه الا بالله نیز همین معنی منظور است.باید توجه داشت که یکی از معانی حیله را گزیر و چاره می‏دانند.
۲۰-خمر:در سریانی حمرو Hamro است که شش بار در قرآن بکار رفته است از آن جمله:وانهار من خمر(محمد/۱۵).
۲۱-دین به معنی جزا در قرآن آمده: ائنا لمدینون(صافات/۵۳)در سریانی Done به معنی حکم و جزاست و یوم الدین یا یوم الدینونه را Dino گویند.دیان Daino به معنی قاضی است. (در اصل دان و دین جدا آمده است.)
۲۲-درس:از فعل سریانی و عبری Drashe به (*)البته این یکی از معانی آن است و حسبان به معنی عذاب هم آمده است مثلا در آیه«و یرسل علیها حسبانا من السماء» (کهف/۴۰).
معنی قرائت است و در قرآن شش واژه ازاین ریشه آمده است از جمله:ام لکم کتاب فیه تدرسون (قلم/۳۷)ابن حجر آن را بیگانه شمرده است.
۲۳-دک:در قرآن آمده:کلا اذا دکت الارض دکا دکا(فجر/۲۱)به نظر می‏رسد این واژه در اصل از واژه مضاعف شده دکدک و اصل سریانی dahdahe باشد.به معنی بارها کوبیدن و چیزی و تبدیل کردن آن به خاک.
۲۴-دفن:به معنی زنخ dakno,dkone از فعل dakene ریش درآوردن است در قرآن آمده است:یخرون للاذقان سجدا(اسراء/۱۷).
۲۵-ذکی:dakhio به معنی پاک و خالص از فعل dkhi و dkho به معنی طاهر و نظیف شدن و در عربی ذکی الذبیحه به معنی ذبح کردن آن است و در سریانی نیز چنین است.و در قرآن آمده، الآماذ کیتم(مائده/۳).
۲۶-رب:rab,rabo به معنی سید، رئیس، کبیر، عظیم از فعل rab به معنی سروری و بزرگی کردن و مصدر آن raboutho به معنی ربوبیت و جلالت و عظمت است و از همین ریشه کلمه rabo و rabone به معنی امام‏و معلم و استاد است که معادل آن در عربی ربانی است، سه بار در قرآن بکار رفته است(آل عمران/۷۹، مائده/۴۴ و ۶۳)و ابن سبکی آن را بیگانه دانسته است.
۲۷-ربیون:در قرآن آمده است.و کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر(آل عمران/۱۴۶)که سیوطی آن را بیگانه شمرده است.ربه در سریانی بمعنی جماعتی از مردم است و rebou و reboutho ده هزار یا صد هزار می‏شود و ربیون کثیر یعنی هزاران نفر یا جماعتی کثیر.
۳۸-رجز:roughzo به معنی سخط و غضب است از فعل rghese(غضب کرد).در قرآن آمده: فلما کشفنا عنهم الرجز(اعراف/۱۳۵)و الرجز فاهجر(مدثر/۵)
۲۹-رحمان:rahmono که سیوطی نیز آن را غیر عربی دانسته است.در بابلی rimenu داریم و بر اساس این نظر که حاء تغییر یافته صورت همزه است باید ریشه این کلمه و نیز ریمنو در بابلی ورثم در عربی(بمعنی حب)را از اصلی واحد و سامی دانست(رک:مجله مجمع علمی عربی، مجلد ۲۵، ص ۵۵۵، مقاله دکتر مصطفی جواد).
۳۰-رصد:rsade بر صم خود آن را واژه قدیمی کلدانی می‏داند که شاید وجود آن در عربی از باب توافق واژه‏ها باشد.از این ماده در قرآن شش واژه آمده است از جمله:و من خلفه رصدا(جن/۲۷).
۳۱-رکس rcache بمعنی خوار و ذلیل شدن که شاید از باب توافق واژه‏ها باشد.از این ماده دو واژه در قرآن آمده:و الله ارکسهم بما کسبوا.و نیز کل ما ردوا الی الفتنه ارکسوا فیه(نساء/۸۸، ۹۱).
۳۲-رهوأ:در قرآن آمده است:و اترک البحر رهوا(دخان/۴۴)این واژه را سیوطی در التقان سریانی دانسته، اما بر صوم معادلی برای آن نیافته و سریانی بودن آنرا نمی‏پیرد و می‏گوید باید همان کلمه عبری«رحب»باشد.
۲۳۳-روح القدس:در قرآن آمده است:و ایدناه بروح القدس(بقره/۸۷)تعبیر سریانی آشکاری است:rouh-koudcho باید توجه داشت که روحانی rouhonoio و rouhono به معنی آنچه در آن روح هست مانند جسمانی و نورانی است، نه مانند فوقانی، شهوانی و…
۳۴-زجاجه:قرآن می‏گوید:مثل نوره کمشکاه فیها مصباح المصباح فی زجاجه الزجاجه کانها کوکب دری(نور/۳۵)از زغوغیث Zghoughito سریانی است که به معنی شیشه است.
۳۵-زنیم:در سریانی Zlimo به معنی اعوج منحرف است از فعل Zlam، دکتر مصطفی جواد نیز با پذیرش اینکه اصل زنیم به معنی لئیم معروف به لئامت از زلیم است افزوده است که اصل زلیم عربی است و به معنی مذکور، و در ضرب المثل به آدم لئیم می‏گویند:هو العبد زله(رک:مجله مجمع علمی عربی، مجلد ۲۵، ص ۵۵۶)
۳۶-سجد Sgbede:به معنی خضوع و کمر خم کردن و مسجد Masghdo از آن است و سیوطی به غیر عربی بودن آن اشاره کرده است، بعضی نیز مسجد را معرب مزگد اوستایی دانسته‏اند. *
۲۷-ساحل:Shehlo و Shohlo یکبار در قرآن آمده:فلیلقه الیم بالساحل(طه/۳۹).
۳۸-سربال:Serbolo و Sharbolo.در قرآن جمع آن سرابیل سه بار بکار رفته است از جمله: سرابیلهم من قطران(ابراهیم/۵۰)این واژه در سایر زبانها نیز وجود دارد، مثلا در بابلی Srbla در عبری Srblq در یونانی Sarabara و Saraballa و Sarbarites در لاتین Saraballa در اسپانیایی Ceroulas در مجاری Schalwary در بولونی Scharmvari در ترکی Sarval و در پهلوی Saiwar که همه شلوار فارسی است. شهرام هدایتی(ص ۵۵)آن را فارسی از ریشه کهن شال می‏داند که ابتدا به معنی پوشش و پارچه بکار رفته و سپس به پوشش قسمت زیرین بدن اصطلاح شده است.
۳۹-سرادق Sarodhiqo:به معنی ستر و حجاب، در قرآن آمده است:نارا احاط بهم سرادقها(کهف/۲۹)ابن سبکی نیز به غیر عربی بودن آن اشاره دارد.
۴۰-سفره Sofro:به معنی کاتب که جمع آن Sofre است و در قرآن بکار رفته است:بایدی سفره(عبس/۱۵۵)
۴۱-سفل:Shfel,shfal و shflo به معنی سافل است و حقیر و پست از فعل shfel و shfale به معنی پست و ذلیل و فرومایه شدن.از این ماده در قرآن ده واژه بکار رفته است، از جمله: فجعلناهم الاسفلین(صافات/۹۸)در آشوری نیز داریم saphal که دلالت بر سامی بودن واژه دارد.
۴۲-سکر:scar و sacarبه معنی بستن و روی هم قرار گرفتن و در قرآن آمده است:انما سکرت ابصارنا(حجر/۱۵)اما واژه سکّر، (تتخذون منه سکرا(نحل/۶۷)واژه‏ای است که در بابلی sikaru و سریانی shakhro و عبری شکر نیز وجود دارد و ابن حجر نیز آن را بیگانه می‏داند.
۴۳-سکینه:shkintho به معنی تابوت، عرش، و منبر خدا.شاید در آیه:یأتیکم التابوت فیه سکینه من ربکم(بقره/۲۴۸)مراد همین باشد.
۴۴-سلطان:shoultono مصدر از فعل shlat به معنی تسلط است و افاده به معنی ملک و ولایت می‏کمند و از این فعل shalitono به معنی (*)تا آنجا که بخاطر دارم این سخن را در نوشته‏های پور داود خوانده‏ام و اصل آثار او برای ارجاع فعلا در دسترس نبود.
سلطان گرفته شده است و در قرآن بکار رفته است: انما سلطانه علی الذین یتولونه(نحل/۱۰۰).
۴۵-سوط:shahto و shawto به معنی تازیانه.دکتر مصطفی جواد به دلیل نوع زندگی سریانی‏ها که وضع متفاوتی با اعراب داشته‏اند و مناسبت سوط با وضع عرب آن را عربی می‏داند (رک:مجله مجمع علمی عربی، مجلد ۲۵، ص ۵۵۷)
۴۶-سینا:sanio به معنی علیق و عوسج (نوعی خار از درختی به نام عوسجه)و معنی آن حسن یا مبارک نیست.در قرآن آمده است:من طور سینا(مؤمنون/۲۰)
۴۷-شاطی‏ء:shato به معنی ساحل رود و دریا در قرآن آمده است:نودی من شاطی‏ء الواد الایمن(قصص/۳۰)
۴۸-شانی:sono و sanoio به معنی دشمن و مبغض از فضل sno به معنی کینه و دشمنی کردن و در عبری نیز sno به همین معناست و در قرآن بکار رفته است:ان شانئک هو الابتر(کوثر/۳)
۴۹-شمس:shameshe به معنی خدمت کردن است و شماس نیز از آن آمده است به معنی خادم کلیسا و خورشید را به دلیل خدمت به بشر توسط نورش شمس shemesho گفته‏اند، این واژه در آشوری سمس و شمش در بابلی شمشو، در عبرری شمس، در آرامی شمشا و شمشو خوانده شده است.
۵۰-شهر:sahro به معنی قمر که بعدا به ماه (ماههای سال)اطلاق یافته و سیوطی نیز آن را بیگانه می‏داند.
۵۱-شید:sido و آهکی است که به دیواری می‏مالند و از این ماده دو واژه در قرآن داریم:و قصر مشید(حج/۴۵)، بروج مشیده (نساء/۷۸).
۵۲-صوم sawmo واژه مشهور که در عبری نیز som خوانده شود.
۵۳-صدقه:Zedktho عطیه‏ای که از راه آن ثواب خواسته می‏شود و در عبری نیز Zedktho به همین معنی است و در قرآن آمده است:ان تبدوا الصدقات فنعماهی(بقره/۲۷۱)، و از همین ریشه کلمه صدیق Zadiqo به معنی کثیر الصدق است کما قال تعالی:انه کان صدیقا نبیا(میم/۴۱)
۵۴-صرهن از Sro به معنی قطع و شق و پاره کردن است و ابن حجر نیز آن را بیگانه شمرده است و قال تعالی:فخد اربعه من الطیر فصر هن الیک(بقره/۲۶۰).
۵۵-صلب:صلیب Slibo اسم و شکل معروف، و در قرآن آمده است:و ما صلبوه(نساء/۱۵۷). صلیب را عربی شده از چلیپا هم گفته اند.
۵۶-صلی:Sali دعا کردن و اسم آن Slou و Sloutho است و در نسخ قدیم قرآن به درستی آن را صلوه نوشته ‏اند، اما امروزه صلاه می‏نویسند. ضمنا در سریانی به پیروی از عبری به بیت الصلوه، صلوتا گفته‏ اند و صلوات جمع آن است و به معنی کنیسه‏ ها و قال تعالی:و لو لا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم اللّه کثیرا(حج/۴۰). صول – سول – صور –  سورا – سوریا به معنی خورشید نیز هست که خدای آریایی است.
۵۷-صنم:Salmo از قعل Salem به معنی صورت‏گری و از این ماده پنج بار در قرآن بکار رفته:و اجنبی و بنی ان نعبد الاصنام (ابراهیم/۳۵).
۵۸-طاغوت:Tooioutho به معنی گمراهی، غلط و غش است از فعل Too به معنی گمراه‏ کردن، طغیان کردن و این حجر نیز آن را غیر عربی دانسته است.دکتر جواد آن را سریانی الصیغه و فینیقی الاصل دانسته و گفته که Taaut کبیر چهارم از الهه‏های فینیقی است و مخترع علم فلزات و طب و خط و مؤلف صحف مقدسه آغازین و مستشار خدای اعظم و برابر هرمس یونان و طاوث مصر است(مجله مجمع علمی عربی، مجلد ۲۵، ص ۵۵۹)
۵۹-طوبی:Touho به معنی غبطه(نیکویی حال بار شک و شادماینی)و سعات می‏باشد و در قرآن آمده است:طوبی لهم و حسن مآب(رعد/ ۲۹)این واژه هندی به معنای باغ هم دانسته شده، اما دکتر جواد آن را بر وزن فعلی به معنی افعل می‏داند چون دنیا و اخری یعنی طوبی همان طیب و اطیب است که در اصل الجنه الطوبی به معنی طوبی الجنان بوده و سپس به معنای دینی بکار رفته و طوبی استعمال شده است(همان، ص ۵۶۰)
۶۰-عدن:Eden موطن النعیم از فعل Adene به معنای بهره‏وری.سیوطی نیز آن را لغتی بیگانه دانسته است و در قرآن یازده بار از آن یاد شده است از جمله:فی جنات عدن(صف/۱۲).
۶۱-عرش:Aarso بمعنی سریر است بیست و شش بار به همین معنی در قرآن از آن یاد شده است از جمله فسبحان الله رب العرش عما یصفون (انبیاء/۲۲)، این واژه سامی در حبشی عرش و در اکدی عرسه و در عبری عریشا خوانده شده است.
۶۲-علقه:Alko در سریانی و Halukah در عبری نظیر این واژه است.
۶۳-فرقان Fourqono به معنی خلاص، نجات و پیروزی و فاروق Forouqo اسم فاعل از فعل Farq نیز از همین ریشه است.در عرف مسیحی فاروق مسیح است که مخلص و منقد دیگران است، و در عربی فرق به معنی خلاص و نجات و نحو آن نیست، پس فرقان نیز از ریشه سریانی فوق است، گر چه آن را به معنی جدا کننده حق از باطل که از فرق عربی می‏آید هم گرفته‏اند و در قرآن آمده است:ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا(انفعال/۲۹).
۶۴-تفسیر:Tafshourtho و Fashro در سریانی از فعل Tafshar است به معنی«بال المریض خاصه»و فسر الطبیب فسرا و تفسره بمعنی«نظر الی بول المریض لیستدل به علی شی‏ء من امره»است و سخن راغب در مفردات ص ۳۸۲ که الفسر اظهار المعنی المعقول و منه قبل لما ینبی عنه لبول تفسره با این بیان صحیح به نظر نمی‏رسد.و در قرآن آمده است:واحسن تفسیرا (فرقان/۳۳).
۶۵-افتقد:Eftkad به معنی طلب چیزی به هنگام غیبت آن و در قرآن آمده است:و تفقد الطیر فقال مالی لا اری الهدهد ام کان من الغائبین (نمل/۲۰).
۶۶-قدس:Kadesh و قدوس Kadisho کلمه‏ای مشهور است.
۶۷-قرب:Kareb و قربان Kourbono هر چیزی که بدان به سوی خدا تقرب جویند در بابلی نیز Kirbannu به همین معناست و در قرآن آمده است:اذ قربا قربانا(مائده/۲۷)گفتنی است که کلمه کروبی و قرب از یک ریشه است و کروبیان مقربان درگاه الهی از ملائک هستند.
۶۸-قس:Kasho و Kashisho معنی لغوی آن شیخ است.و در قرآن آمده:ذلک بان منهم قسیسین و رهبانا(مائده/۸۲).
۶۹-قیوم:Kiomo و Koiumo به معنی قیم،
وصی، وکیل، دائم، کائن و کسی که نمی‏خوابد. سیوطی نیز آن را غیر عربی دانسته است و در قرآن آمده:و عنت الوجود للحی القیوم(طه/۱۱).
۷۰-کفر:Kafar به معنی پاک کردن و زدودن و سیوطی نیز آن را غیر عربی دانسته است و در قرآن آمده است:لکفرنا عنهم سیئاتهم (مائده/۶۵)
۷۱-لاک:Leque به معنی فرستادن و ملک Malakho به معنی فرستاده و از این ریشه ملاک و ملائکه گفته شده است.
۷۲-لب:Leb و lebo به معنی قلب.در بابلی libu نیز یعنی قلب است.و در قرآن بکار رفته است:فاتقوا الله یا اولی الالباب(طلاق/۱۰).
۷۳-لبت:از واژه سریانی lo-ith و در قرآن آمده است:قال یا لیت قومی یعلمون(یس/۳۶).
۷۴-مرجان margonith که سیوطی نیز آن را بیگانه شمرده و دوبار در قرآن آمده است. اللؤلؤ و المرجان(الرحمن/۲۲ و ۵۸).
۷۵-ملکوت malkoutho سیوطی آن را بیگانه شمرده و چهار بار در قرآن آمده است از جمله: فسبحان الذی بیده ملکوت کلی شی‏ء و الیه ترجعون (یس/۸۳).
۷۶-مهیمن mahimno کسی که دیگری را از خوف ایمن دارد، وکیل، مؤتمن، ثقه و قهرمان(به عربی).و دوبار در قرآن آمده است:المؤمن المهیمن(حشر/۲۳)و مهمینا علیه(مائده/۴۸).
۷۷-هونا:Howino,Hownono و Hwouino به معنی عاقل، حکیم و شخص با فطانت است از Houne و Hawno به معنی عقل، فهم و ذهن، سیوطی در الاتقان آن را سریانی دانسته شده در قرآن آمده است:و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا(فرقان۶۳).
۷۸-و فی IFO و AWFi به معنی کامل کردن، تمام کردن و به پایان بردن(انجز)و در قرآن آمده است:انما لموفوهم نصیبهم غیر منقوص (هود/۱۰۹).
۷۹-و قر:وقر به معنی«اکرم و اجل»Yakar و Ykar دال بر توقیر ورزانت است و در قرآن آمده است:و توقروه(فتح/۹)مالکم لا ترجون لله و قارا (نوح/۱۳)و وقار در سریانی Yakiroutho است.

 

در ژرفا و اعماق واژه ها

فارسی ناب صحبت کردن به معنی مخالفت با دیگر زبان ها نیست.

دشمنان تمدن ایرانی  برای ضربه زدن به هویت و انسجام ملی مردم ایران، زبان فارسی که یکی از ارکان اصلی این پیوستگی چندین هزار ساله است را نشانه گرفته و از هر تلاشی هرچند غیرعلمی و کودکانه برای ضربه زدن به این زبان استفاده میکنند. یکی از آنها عربی بودن زبان فارسی است که تلاش دارند القا کنند، زبان فارسی کنونی کاملا با واژه های عربی تشکیل شده است و هیچ هویتی ایرانی ندارد. این در حالی است که اولا در مقوله زبان شناسی همه زبانها از یکدیگر وام میگیرند و از واژه های یکدیگر بهره میجویند  سوم اینکه زبان فارسی وارث کهن ترین زبانها مانند اوستایی و سانسکریت است. و نباید زنجیره تاریخی این زبان را قطع کرد و تصور کرد که فارسی زبان دوره بعد از اسلام است  نه زبان فارسی دوران مختلفی را طی کرده اما پدر و مادر آن ریشه در تاریخ کهن دارد.

زبانهای اروپایی از جمله  زبان انگلیسی پر است از واژه های اوستایی و پهلوی ایران که فارسی امروزی نیز از آن انشعاب گرفته شده است و بسیاری دیگر از کلمات هست که به غلط آنها را به  عربی نسبت می دهند در حالیکه آنها از ریشه فارسی و یا از کلمات  هندو و آرین هستند. مانند :

نهی  که در اصل واژه هندو و ایرانی از ریشه نه  هست و هیچ ربطی به عربی ندارد.  شعله  واژه هندو ایرانی است و ربطی  به زبان عربی ندارد و درست آن شولا  است. مشعل  بصورت عربی شده از  شعله ساخته شده – شُله – سولا – به معنی زبانه آتش و خورشید هم هست.

 واژه دیگری که خیلی ها آن را عربی تصور می کنند هاله است.

هاله کلمه است که هیچ ارتباطی به زبان عربی ندارد این کلمه فارسی است و با ألو ALO از یک ریشه است الو یعنی آتش – شعله – آتش زدن در یونانی نیز به آتش الو می گویند. در تمام خراسان و قهستان و افغانستان به آتش  ألو  می گویند ألو  در زبان هندی و سانسکریت هم معنی گرم کردن و آتش روشن کردن می دهد و مشخص می شود که ألو واژه ای هند و ایرانی است .

اگر سفرنامه ابن بتوته (بطوطه ) را بخوانید در آنجایی که به تماشای سوزاندن مرده ها در دهلی می رود یک زن که می خواهد خود را روی جنازه شوهرش بیاندازد تا با آتش افروخته او نیز به همراه شوهر بمیرد مردم جلو آتش پرده ای می گیرند که از شعله آتش نترسد او فریاد می زند ” مرا از الو نترسانید  مرا از الو نترسانید من از الو نمی ترسم ” الو در اینجا همان شعله آتش است دیکشنری ابی نیز الو را شعله ترجمه کرده  flame

در زبان شناسی هـ  و أ به یکدیگر تبدیل می شوند مثلا هخامنشی آکامنید. أجم = هخم . یعقوب= اکوپ = هاکوب و … 

واژه هالوکوست نیز واژه ای با ریشه فارسی است هالو کوست یعنی الوکشت (الوکوشت) یعنی با آتش کشتن. لغتنامه دهخدا : ألو =  آتش بزرگ با شعله افروختن . برافروختن آتش . روشن کردن آتش با شعله های بلند. الو زدن . مشتعل کردن . رجوع به الو  والو زدن شود: شب چهارشنبه سوری گَوَن الو میکنند. مرا از  ألو

بعضی نوشته اند که واژه هولوکاست یا هالوکُست اصل این واژه درὁλόκαυστον بوده‌است که واژه‌ای است مرکب: ὅλος یعنی ”به تمامی، یکسر” و καυστός یعنی ”سوزاندن”.   اما بیشتر آنرا  از ریشه ألو ἅλως و καυστός کشتن گرفته اند  holó +kaustos که روی هم می شود با آتش کشتن که در این صورت با واژه “الو کُشت” فارسی چم یکسانی خواهد داشت.
در زبان عبری بجای هالوکست واژه Shoah השואה, HaShoah به معنی فاجعه بکار می برند.

و این نشانه قدرت بین المللی زبان ملی ایران است که نه تنها از واژه های باستانی خود همچنان استفاده میکند بلکه واژه های خود را به زبان بین المللی انگلیسی هم صادر کرده است. در این مقاله برخی از واژه های ایرانی (پهلوی و اوستایی) که در زبان انگلیسی امروزی استفاده میشود را ذکر می کنیم:

 1-

-Nav-

ناو: واژه هندو / ایرانی به معنی کشتی است وازهمین ریشه ناوبان – ناوخدای (ناخدا) مشتق می شود. درانگلیسی Navigate (کشتی رانی) وNavigable (قابل کشتی رانی) Navigator (ملاح) Navy blue (آبی سیر) و Naval (وابسته به نیروی دریانی) ازهمین ریشه آمده اند.

 – NEW  یا نو  گاهی نی 

2 –  – Caravan – کاوران. کاروانسرایی. سرای . در انگلیسی واژه سرایی هم بکار می رود که همان سرا  در زبان فارسی است

 COMANDAN-  کومندر  و کومندانت  همگی ریشه در کماندار فارسی دارند

3- Arch- قوس: درانگلیسی به مفهوم قوس می باشد. درفارسی “ارک” اراک واریکه داریم که به مفاهیم مرکز قلب وحتا قوس به کار رفته اند . چه ارگ شهرغالبا توس مانند ساخته می شده است. واژه اراک ایرانشهر به معنی دل ایرانشهر ومرکز ایرانشهر بوده است. ازهمین ریشه کلمات Archreologg (قوس شناسی وسپس معماری ) وarcae لاتینی (قوس ) گرفته شده است.

 

 4- King- پادشاه : این واژه انگلیسی وKonig آلمانی وواژه های مشابه درسوئدی دانمارکی نروژی فنلاندی وایسلندی ازریشه Kay پهلوی وKavi اوستایی است. و کانا  در سانسکریت  و درزبان پشتو خنتما (نجیب زاده وبزرگوار) ودرزبان ترکی خان  با این ریشه ها قرابت دارند. توجه کنید کی – کیان Kikg- Kigam KONIG- خان – خنتما – کان و کانا .

 

5- dikar- دینار: پول عربی که ریشه ایرانی اوستایی دارد. Draik نام پول زمان هخامنشیان که درکتاب مقدس تورات وانجیل یاد شده است. مدتی هم یونانیان مسکوک خود را به صورت دریک به کارمی برده اند. هردو ریشه ایرانی دارند ریشه Darik بعدا به صورت Dram ودراخما Drachma یونانی وانگلیسی درآمده است.

 واژه DENT نیز ریشه فارسی سانسکریت دارد دنت در همه زبان های اروپایی به معنی دندان هست دنتیست یعنی دندان پزشک . دنده  به معنی استخوان دنده نیز از همین ریشه است. 

better/best-6 از ریشه بهتر و بهشت فارسی هستند . اینکه این دو صفت برتر و برترین در انگلیسی بی قاعده اند علت همین است.

 بالکونی نیز تغییر یافته بالخونی است که اصل آن بالا خونه است.

7- Plateau- فلات : اصل این کلمه هرچه باشد ازمشرق زمین گرفته شده است Jranian به فلات ایران گفته می شود.

 8-  peer =  در زبا ن انگلیسی پیر به معنی نجیب زاده و بزرگ است اما در زبان فارسی معنی های متعدد دارد پیر یعنی کهن سال – عالم – دانشمند – رهبر مذهبی – بزرگ. “پیر” رهبر دین میترایی . پیر با پییر – پدر – پیتر  – پتر- پترو از یک ریشه است. 

8- Pepper: این واژه ازفلفل  هندو ایرانی  گرفته شده است. این واژه به گونه Piper درلاتین Poivre درفرانسه peppe ایتالیایی ببر درترکی وپیری دریونانی است. بعضی معتقدند اصل کلمه آرامی است که بازهم زبان بخش بزرگی ازایران بوده ودردوران هخامنشی یکی اززبانهای رسمی ایران محسوب می شده است.

 

9- Spinach- اسفناج: این واژه هندو ایرانی درزبان های دیگربه صورت گوناگون یافت می شود ازجمله درفنلاند Pikatia پیناتیا درانگلیسی وفرانسه Spinach ودرزبانهای دیگراروپای کم وبیش تغییراتی کاربرد دارد. جالب این است که بدانیم اسفناج خود معرب سپا ناج فارسی است ودرفرهنگ های کهن عربی چون “البلغد” ابو یعقوب کردی نیشابوری و “السامی فی السامی” میدانی نیشابوری به همین صورت آمده است.

 

10- Candy: کلمه قند واژه ای است پارسی همان طور که شکرواژه ای است ایرانی. پس ازساخته شدن شکردرایران که به اعتراف عمومی ریشه آن ایرانی وفارسی است کلمه قند به همین نام به وجود آمد کم وبیش ریشه های مشابهی مثل کندو را درزبان فارسی می یابیم. یکیا زواژههای انگلیسی که ریشه مشابهی با قند دارد عبارتست از: Candy (شیرینی ). زیرا شیرینی ولذت دراین واژه با کلمه قند سنجیده شده است. به گفته محمودی بختیاری کاندیدای وکالت درزمان قدم لباس سفید رنگ شکری می پوشیده وبه همین ترتیب خود را نامزد انتخابات می کرده وبدین رو واژه Candidate (کاندیدا نامزد) ساخته شد

 11- Cau liflower- kale : به معنی کلم است با توجه به شباهت این ریشه ها امکان دارد این واژه ها هم ریشه ایرانی داشته باشد.

 12- Nuphar- نیلوفر زرد Nenophar- نیلوفر زرد: نام گل زیبای نیلوفر است که درزبان های دیگراروپا ازجمله فرانسه – یونانی وترکی دیده می شود.

 13- Orange: نارنج وترنج درپارسی کهن به نارنج وپرتقال اطلاق می شده اند درفرانسه Orang درژاپنی Orenzi ودرزبان های ترکی کردی آسوری وبسیاری اززبانهای دیگر دنیا ریشه دوانیده است.

 14- Rhubarb- ریواس : اصل این واژه راوند وریواس (ریواس) است . واژه های مشابه درزبان های دیگر ازجمله ایتالیایی فرانسه انگلیسی وترکی دیده می شود.

 

15- Ginger- زنجبیل: درزبان انگلیسی Zenzero ایتالیایی.

 16- Lemon: لیمو: ریشه لیمو درغالب زبان های دنیا ازجمله ترکی فرانسه اسپانیولیایتالیایی زبان های اسکاندیناوی وروسی به کارمی رود نیز کلمه Limonade که ازلیمو گرفته شده است. Lemon آب نبات ترش Lemon juice آب لیمو وغیره .

 17- کلمه بوته که ریشه ای پارسی واصیل است درزبان های اروپایی به گونه Botanic (علم گیاه شناسی) ریشه دوانده است. وبه نظر می آید که لفظ Pon فنلاندی نیز کوتاه شده اآن باشد. درزبان ترکی نیز واژه بوته را داریم. واژه Botanic تقریبا بین المللی است ودرتمام زبان های اروپایی سوئدی نروژی فرانسه وآلمانی وروسی به کارمی رود.

 18- Silk – ابریشم: این واژه انگلیسی وSoie (سویه) فرانسه سیرا عربی سیراج حبشی ازواژه های فارسی سره گرفته شده اند. به خوبی می دانیم که ایران یکی از مراکز مهم پروش کرم ابریشم بوده است. واگر چه چین هم مرکز عمده تولید ابریشم به شمار می آمده اما این واژه از راه ایران به اروپا رخنه کرده است.

 

19- Saffron- زعفران : نیز واژه بین المللی گردیده اودرتمام اروپا کاربرد دارد.درست آن زفرو است بصورت جمع فارسی زفران و بغلط زعفران نوشته می شود.

 20- Garden- باغ: این ریشه ایرانی است. زیرا درروستاهای ایران واژه کرت که درحقیقت باغچه های مخصوص مو و سایر درختان می باشد به کارمی رود. درگویش کرمانی گارت به جویهایی که درآنها درخت خرما کاشته می شود وصورت باغ کوچکی را می یابد اطلاق می گردد. ازهمین ریشه Garten آلمانی و Jarten ژاردن فرانسه را باید به خاطر سپرد.

 21- مقایسه واژه های Tree انگلیسی درروسی ودارو درخت فارسی نشان می دهد این ریشه ها نیزهمانندی دارند اما به نظر می رسد که این کلمه پایه باشد.

 22-alcohl یا همان الکل نیز هر چند عربی است اما فراموش نکنیم کاشف الکل زکریای رازی ایرانی بود و در دوره ی او چون زبان عربی زبان نوشتار جهان اسلام از جمله ایران بود این دانشمند به جای اینکه یک اسم فارسی روی کشف خود بگذارد یک اسم عربی گذاشت .

 

نام جانوران و حشرات

 

توجه به نام‌های حیوانات و حشرات نشان می‌دهد که در این زمینه هم انگلیسی از زبان‌های ایران و به ویژه پارسی متاثر بوده است.

 

1-Elephent_فیل : دگرگون شدة الفیل عربی است که ریشة آن پیل پارسی است. در تورانی هم ریشة‌های فیل و پیل هر دو دیده می‌شود .

 

2-Sponge ـ اسفنج : جانوری دریایی است، ضمناً این نام به اسفنج مصنوعی هم اطلاق می‌شود که مصارف صنعتی و پزشکی دارد. ریشة اسفنج در زبان‌های اروپایی به گونه Sponge انگلیسی ، Espange فرانسه و در زبان ژاپنی به صورت Suponji به کار می‌رود.

 

3-Carcass ـ لاشه و مردار : جابه‌جا شده کرکس است که پرنده‌ای مردارخوار می‌باشد. شاید در دوران رواج آیین زرتشتی که جنازه‌ها را در معرض هوای آزاد در کوه‌ها قرار می‌دادند و عملاً هر جنازه خوراک کرکس می‌شد، این واژه با لاشه و مردار مترادف شد.

 

4-Bees ـ زنبور : در برهان قاطع ، Booz به زنبور سیاهی که روی گل می‌نشیند اطلاق می‌گردد. اما آیا ریشة اولیه مشترک است یا از زبان فارسی به انگلیسی راه یافته جای تحقیق دارد.

 

5-Cow ـ گاو: اگرچه در مقایسة واژه‌های Cow انگلیسی ، گاو فارسی و Ceush اوستایی به نظر می‌رسد این واژه از کلمات اولیه و پایة زبان‌های هند و اروپایی باشد. از آن‌جا که در زبان لاتین ریشه‌ای شبیه Cow وجود ندارد و در زبان سومری گاو را gu و gud می‌گویند ، احتمال زیادی وجود دارد که ریشة این کلمه سومری یا سومری اوستایی باشد.

 

6-Colt ـ کره‌اسب : واژة Colt با کره خیلی شبیه به نظر می‌رسد. به علاوه نام کوله که نوعی اسب بوده است در پارسی، ترکی و مغولی دیده می‌شود که با کلمة کره بی‌شباهت نیست.

 

رخی دیگر از واژ‌ه‌های انگلیسی که شباهت آشکار به فارسی دارند ، عبارتند از :

 

Duck با اردک فارسی، ترکی، کردی و لری

 

Goose با غاز فارسی، اوز عربی، عاز ترکی و کردی

 

Dog با سگ

 

Mouse با موش فارسی ( موگ ارمنی)

 

Camel شتر و Camelot ـ شتر کوچک از جمل عربی گرفته شده‌است.

 

Giraffe همان ریشه زرافة فارسی است.

 

Canary قناری

 

Jackal شغال

 

Bavri سگ آبی که اوستایی است و ریشة مسترک با Beaver انگلیسی دارد.

میانه، متوسط(medium : maidi)

گاو(cow : gāw)

دانستن ( wit,witness : vid)

سوم (third : thrita )

دزدی کردن (thieve : tevi )

تشنه (thirsty : tershna )

پردیس (paradise : paradaesa)

پهلو، کنار(para : para )

گاز گرفتن (gnaw : ghana )

سپس (then : athan )

آنجا (there : athra )

نگهبانی، پاسداری (patrol : pathra)

رفتن (go : ga)

بالای ( on : ana )

مرگ و میر، مردار(mortāl : mereta)

آگاه ( wise : vista)

چراگاه (pasture : vāstrā)

رویش، نمو(growth : urutha)

بد (bad : vat)

ناو، کشتی بزرگ جنگی (nāvy : nāvya)

تب مالاریا (tap : tapa)

آبیاری کردن (irrigate : arikhti)

کشیدن (carry : karish)

خزیدن (creep : khrap)

نشان، علامت ( mārk : mahrka)

ایستادن ( stand : stāt)

ایست کردن ( stay : sta)

رگ، پی ( sinew : sna)

ابرو (brow,eyebrow : brvat)

گوشه (corner : karana)

بها، ارزش (price : pereska)

نیست ( not : navat)

ترسناک، هولناک ( drāmātic : dramna)

جاسوسی کردن (spy : spas)

لباس، جامه (vest : vastra)

راست (ortho : ereta)

کالبد(corpse : kehrpa)

نخستین (first : fraeshta)

جوان ( young : yuvan)

نه ( no : na)

ناف (nāvel : nāf)

پا ( foot,poda : pada)

خوردن ( eat : ad )

بودن (be : bi,bu)

سرزمین (country : kant)

پُر(full : puiri)

مقدس (saint : spanta)

سگ آبی ( beaver : bavri)

خرچنگ(crab : kahrpu )

نرم کردن، در زبان پهلوی سفتن (soft : sifat)

آرزو کردن (wish : ish)

تبدیل حرف س هند و اروپایی به خ در زبان اوستایی:

شیرین (sweet : khvaiti)

خواندن صدا کردن ( sound : khvand)

خواهر ( اوستایی : khvānghar ، سانسکریت : svāsar، انگلیسی باستان : seoser، انگلیسی کنونی :sister )

 

ستاره (-Star. Stara: akhtar ).

 

ریشه واژه زن در چند گویش کنونی و زبانهای اروپایی:

 

در فارسی: زن zan در مازندرانی: زنا zena در گیلکی: زنای zenai در کاشانی: جن jen

در لکی: ژن jhan در طالشی: ژنی jheni در کردی: ژنی jheniدر زبان خوزی و لرستانی  زونه – زونا

در اوستایی: جنی jeni در روسی: ژنی jheni در لاتین: ژنی jheni-  زانت ژانت-

شاید برای فارسی زبانها شگفت آور باشد که زبان های اروپایی و از جمله انگلیسی خویشاوند زبان اوستایی یا فارسی کهن باشد اما اگر ما بدقت به واژه های زبانهای اروپایی شامل آلمانی ،انگلیسی ایتالیایی و فرانسوی توجه کنیم واژه های فراوانی در آن زبان ها می یابیم که در زبان فارسی باستان و از جمله زبان اوستایی کاربرد داشته و بسیاری از آنها در زبان فارسی کنونی منسوخ شده و مصطلح نیستند.

 

به عنوان مثال واژه های پدر ،مادر ،برادر در زبانهای مختلف اروپایی و فارسی را ملاحظه میکنیم که شباهت به یکدیگر دارند:

 

فارسی(pedar) پی یر و پدر –   فرانسوی(pere )  ایتالیایی(padre) آلمانی(vater) انگلیسی(father)

اوستایی(patar, pitar) سانسکریت(pitar)

 

فارسی(madar) فرانسوی(mere) ایتالیایی(madre) آلمانی(mutter) انگلیسی(mother)

اوستایی(matar) سانسکریت(matar)

 

فارسی(baradar) فرانسوی (frere) ایتالیایی(fratello) آلمانی(bruder) انگلیسی(brother)

اوستایی(bratar) سانسکریت(bhratar)

 

از زبان نخستین آریاییان هیچ سند کتبی در دست نیست اما گروهی بر این باورند که زبان اولیه شبیه به سانسکریت هندوان بوده است. تفاوتهایی بین زبان اوستایی با سانسکریت دیده میشود.

 

برای مثال در زبان سانسکریت حرف ل وجود دارد اما در زبان اوستایی و فارسی باستان و مادی حرف ل وجود نداشته و بجای آن حرف ر بکار میرفته و همچنین حرف ژ در سانسکریت نبوده و بجای آن حرف ه بکار میرفته و یا در عموم  واژه های مشترک که در سانسکریت در آنها حرف ش بکار میرفته در اوستا بجای آن حرف س بکار برده شده و به همین ترتیب حرف س( s ) سانسکریت  معمولا  در اوستا به h، ngh و یا kh تبدیل میشده و حرف h سانسکریت نیز به z در اوستا تبدیل شده.

 

همچنین در زبان سانسکریت حرف z وجود نداشته برای مثال واژه هیما hima که در هیمالیا دیده میشود به معنای زمستان است و هیمالیا به معنای مکان زمستانی است و در زبان فارسی باستان و اوستایی هیما تبدیل به زیما zima شده که همانست که امروزه زمستان گفته میشود. جالب آنکه در زبان روسی نیز به زمستان زیما zima گفته میشود . مورد دیگر از تبدیل حرف ه به ز واژه هرت hareta در سانسکریت است که به معنای قلب بوده و با هرت heart انگلیسی از یک ریشه است که در زبان اوستایی تبدیل به زرذ zeredhaیا زرد zaredaشده است.

 

نا گفته نماند که بسیاری از واژه های کنونی انگلیسی از ریشه زبان اوستایی هستند. در زیر واژه های انگلیسی در سمت چپ و واژه های معادل اوستایی در سمت راست اشاره شده اند :

 

پدر(father:patar )

مادر(mother:matar )

برادر(brother:bratar )

دختر(doughter:doughitar)

دوست(friend:frian )

سال(year:yare )

پیروز شدن(Win:van )

آمدن( come:gam )

ستاره (star:setar)

برف (snow:snijh )

بخار آب یخ(vapor:vafra )

یخ (ice:isi)

نو (new:nava )

تکه (bit:bit)

تازه ( fresh:frasha )

راه (way:vya )

جاده ( path:path )

بازو (arm:arma )

خوردن (have:hvare)

جنبیدن (move:mu)

ربودن (rape:rap )

دیدار کردن(meet:mith )

ازدواج کردن (wed:vad)

پوسیدن(putrify:puiti )

یافتن (find:vinda )

قابل ستودن (wonder:vandare)

افراشته شدن( erect:irikhta )

تهوع کردن(vomit:vam )

وارد شدن (enter:antare)

مرگ قلبی(arrest:irista )

کوبیدن( ram:ram )

فریب (fraud:fraidiva)

کشمکش(spar:spar)

کف (froth:frith)

درخشیدن(ray:raya)

تاکنون (yet:yat)

ستبر (stour:stavra)

طوفان ،اغتشاش و هیاهو (storm:sterema)

گستردن(strew:star)

زخم روی پوست، ریش (rash:raesha)

یوغ اسب و گاو(yoke:yukhta)

درخت بید(withy:vaeti)

پر ، بال پرنده(pter:patara)

خوش و سر حال (mood:mud)

آزاد و رها(free:fra)

پری( fairy:pairika)

موش(mouse:mush)

دره تنگ و عمیق( ravine:ravan)

غم (sad:sadra)

خوراک دادن(feed:pitu)

این(it:it)

او را (him:him)

شما(you:yushta)

او (he:hau)

مال من(me:me)

بستن،بند(bond:band)

برده شده( brought:bereta)

بالا(up:upa)

بالاتر ( upper:upairi )

درنده ( ogre:ughra)

جانور( animal:anumaya)

عدد سه ( three:thri)

درخت ( tree:taru)

پلیدی ( evil:evita)

نام(name:namen)

آگاه کردن (wist:visita)

باارزش( worth:vareta)

پایان (end:enta)

شب (night:nakhtu)

پهن تر(wider:witara)

فرو رفتن خورشید( set:sad)

غربال کردن، الک کردن (sift:sif)

در ، دروازه( door:dvara) و صدها واژه دیگر …

ضمنا از این به بعد بجای واژه مثلث از واژه لچک  lachak استفاده کنید.

در همین رابطه : 

در ژرفای واژگان . ریشه شناسی واژگان فارسی. ریشه و بن واژه

http://parssea.org/?p=6825

اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی

چابهار جذاب ترین بندر ایران – تابستان خنک – زمستان گرم

چرا  آب و هوا ی چابهار با سایر مناطق ایران تفاوت دارد؟

چابهار تنها بندر ایرانی است که در ساحل اقیانوس قرار دارد و چون تحت تاثیر بادهای اقیانوسی است هوای ان در تمام فصل ها دلپذیر است سردترین بندر ایران در تابستان و گرمترین آن در زمستان است. سایر مناطق خلیج فارس بدلیل وجود صحرای شبه جزیره عربیا  تحت تاثیر بادهای اقیانوس نیستند.

علت این امر وزیدن بادهای قطب جنوب بر روی اقیانوس هند بطرف سواحل هند و پاکستان می باشد در زمستان جهت باد بر عکس می شود و بادهای خشکی از طرف شمال بطرف جنوب می وزد.

لذا چابهار تقربا هوایی مشابهه سواحل هند دارد البته میزان بارندگی های موسومی در چابهار بسیار کمتر از سواحل هند است.

بندر چابهار با مساحت یازده کیلومتر مربع هم عرض جغرافیایی بندر میامی در شبه جزیره فلوریدای آمریکا بوده و شرایط آب و هوایی آن نیز دقیقا مشابه بندر میامی است.

 همه ساله با وزیدن گرفتن بادهای موسمی با نام «مونسون» تعداد زیادی از مسافران و گردشگران که از پیشروی جبهه هوای گرم تابستانی در کشور به تنگ آمده اند همراه با این بادها به چابهار سفر می کنند. 
  
بادهای مونسون  یا موسومی که خاستگاه آن  قطب جنوب و اقیانوس هند است همه ساله در فصل تابستان آب و هوای گرم چابهار را طراوت بخشیده و انگیزه لازم را در گردشگران علاقه مند سفر به خنک ترین بندر جنوب کشورفراهم می سازد. در تابستان ایران – قطب جنوب فصل یخبندان خود را می گذراند و در زمستان ایران بر عکس هوای قطب جنوب تابستانی است.
 
وزش بادهای موسمی یا مونسون، به دلیل اختلاف شدید درجه حرارت بین دو حوزه بزرگ اقلیمی یعنی ارتفاعات هندوکش و اقیانوس هند به وجود می آید و موجب تولید بادهای باران آور تابستانی در بندر چابهار در جنوب شرق ایران می شود.  وزش بادهای موسمی مونسون در ایام تابستان از اقیانوس هند به ساحل چابهار از گذشته همواره به عنوان یکی از عوامل طبیعی این منطقه در جذب گردشگر محسوب می شده است. 
 
این بادهای فصلی با شدت و ضعف تا پایان شهریور ادامه دارد و در شرایطی باعث بادهای شدید و مرطوب و باران های سیل آسا می شود و حتی می تواند مناطق مرکزی کشور را تحت تاثیر و نفوذ قرار دهد. 

 

وزش این بادها، باعث می شود تا در فصل تابستان و گرم ترین ماه های سال، هوای چابهار بیش از اندازه گرم نباشد و چابهار را به خنک ترین بندر جنوب کشور در تابستان تبدیل کرده است. 
 
وجود ظرفیت های خدادادی و بکر شامل جاذبه های طبیعی مانند کوه های مینیاتوری، گل فشان، بندر بکر، میوه های گرمسیری، آبزیان متنوع و برگزاری جشنواره تابستانی با حضور هنرمندان کشوری هر یک در جایگاه خود در جذب جهانگردان و گردشگران سهیم هستند. 
 
چابهار را بهشت گمشده ایران می خوانند خلیجی که کمتر بین ایرانیان شناخته شده  اما زیبایی های طبیعی و گردشگری اش آنقدر زیاد است که این منطقه را جزو بی نظیرترین مناطق گردشگری دنیا محسوب کرده است.

 

شهرستان چابهار با ۱۶۰ هزار نفر جمعیت در منتهی الیه جنوب شرقی کشور، در کنار دریای عمان و اقیانوس هند قرار دارد و تنها شهر بندری ایران است که به آب های اقیانوسی متصل است. شهرستان چابهار دارای سه شهر چابهار، کنارک و نگور است. اقتصاد مردم چابهار مبتنی بر صیادی و کشاورزی است و در دهه اخیر با تاسیس منطقه آزاد چابهار که یکی از چند منطقه آزاد اقتصادی کشور است، بسیاری از سرمایه گذاران خارجی در آنجا کارگاه و کارخانه تاسیس کرده اند.شهر چابهار به دلیل مجاورت با فرودگاه بین المللی کنارک، از موقعیت مناسبی برای سفرهای هوایی برخوردار است.بندر چابهار با مساحت یازده کیلومتر مربع هم عرض جغرافیایی بندر میامی در شبه جزیره فلوریدای آمریکا بوده و شرایط آب و هوایی آن نیز دقیقا مشابه بندر میامی است. شب های چابهار در فصل تابستان به دلیل وزش بادهای موسمی تابستانه اقیانوس هند، بسیار دلپذیر و یکی از خنک ترین شهرهای ایران در فصل گرما محسوب می شود. قرار گرفتن در مسیر بادهای موسمی این منطقه، چابهار را به خنک ترین بندر ایران در تابستان و گرم ترین نقطه کشور در زمستان تبدیل کرده است.

گردشگاه های چابهار

خلیج چابهار:

خلیج چابهار با جلوه بی نظیر طلوع و غروب خورشید در دریا که بدون شک بی نظیرترین منظره غروب در کشور محسوب می شود، همراه با نور کشتی ها در آب به هنگام شب و موقعیت نعل اسبی اش در کنار اقیانوس هند از جمله دیدنی های جذاب و طبیعی است که نظر هر گردشگری را به خود جلب می کند.

ساحل صخره ای:

در چابهار به دلیل موقعیت منحصر به فرد آن که تنها بندر اقیانوسی کشورمی باشد، منطقه ای وجود دارد که به ساحل صخره ای معروف است.

منظره برخورد موج به صخره های عظیم که گاهی تا ارتفاع پنجاه متر بالا می روند، همچنین انواع خرچنگ ها و لاک پشت هایی که روی صخره ها همبازی موج اقیانوس و در حال جدال با امواج و صخره اند و نسیم روح بخشی که در موج می پیچید، همه اینها جلوه های نابی از طبیعت شاعرانه را به تصویر می کشند که نظر هر بیننده و گردشگری را به خود جلب می کند.

اسکله ماهیگیری:

در چابهار چند اسکله صیادی وجود دارد که دو اسکله صیادی «تیس» و «رمین» از بقیه دیدنی ترند. اسکله تیس در داخل محوطه و اراضی سازمان و اسکله رمین در ده کیلومتری شرق شهرستان چابهار قرار دارد. تماشای کشتی ها و قایق های صیادی و صیادان بلوچ و صید انواع ماهی ها و شاه میگو که از محصولات دریایی منحصربه فرد منطقه است، بسیار دیدنی و خاطره انگیز است.

روستای قدیمی تیس:

روستای تیس با قدمتی بیش از دو هزار سال در شمال ساحل و اسکله صیادی تیس قرار داشته و مسجد تیس و بلندای مناره اش چشم هر گردشگری را برای دیدن روستای تیس به خود جلب می نماید.

گِل افشان:

در شمال غرب چابهار در بیست کیلومتری روستای کهر، در مسیر جاده تنگ – گالک یک پدیده منحصربه فرد طبیعی به نام «گل افشان» وجود دارد که نظیر آن فقط در سه نقطه دیگر جهان گزارش شده و همواره از دهانه آن گل سرد طوسی رنگی تراوش می شود. گل افشان طی سالیان متمادی با پرتاب گل به اطراف، تپه ای از گل به وجود آورده که برای هر مسافر و بیننده ای جالب است.

تالاب لیپار:

در پانزده کیلومتری شهر چابهار و در مسیر جاده ساحلی چابهار – گواتر و در تنگه ای صخره ای مشرف به دره ای سبز و زیبا، آبگیری به طول سیزده کیلومتر ایجاد شده که آب های سرگردان اطراف را در خود جمع کرده است. در این آبگیر چشم نواز، انواع بوته ها و درختچه ها و انواع پرندگان مهاجر و زیبا مانند چنگر، فلامینگو، حواصیل های سفید و خاکستری، طاووسک و باقرقره وجود دارد. در حال حاضر به دلیل خشکسالی، این تالاب فاقد آب است.

محصولات چابهار

صنایع دستی:

مانند سوزن دوزی، پولک دوزی، آینه دوزی، خامه دوزی، منجوق دوزی، پشتی و قالیچه بافی، گلیم بافی و جواهرسازی است.

پوشش گیاهی:

کرچک، زیتون، خربزه درختی (پاپایا)، تمبر هندی، کنار، خرما، موز، نارگیل، انبه، انجیر معابد، کهور و لول از آن جمله اند.

ماهی و آبزیان:

شامل ماهی قباد، ماهی سنگسر، ماهی سرخو، ماهی حلوا سفید، ماهی هامور، ماهی شوریده، شیرماهی، میگو و اره ماهی هستند.

ساحل تیس

در مسیر جاده کنارک – چابهار و در پنج کیلومتری شهر داخل محدوده سازمان، ساحل تیس با آلاچیق های زیبا، سینمای روباز و رستوران هایی که غذایی دریایی دارند، یک محوطه اقامتی دلپذیر و دیدنی را فراهم آورده است. ساحل تیس به دلیل شیب بسیار کم و ملایم تا صدها متر دورتر از ساحل دارای عمق یکسان و کمتر از ۵/۱ متر است که این امر موقعیت بسیار ایده آلی را برای شنای مسافران و گردشگران فراهم می آورد.

بندر کنارک

شهر و بندر کنارک در پنج کیلومتری فرودگاه بین المللی کنارک قرار دارد و دارای ساحل و اسکله صیادی فعال و زیبا، بافت شهری بومی و جالب، بازار سنتی و صنایع دستی محلی است. این بندر از جمله جاذبه های گردشگری چابهار محسوب می شود.

تمساح پوزه کوتاه

تمساح پوزه کوتاه مهمترین موجود حیات وحش چابهار محسوب می شود که در طبیعت این منطقه زندگی می کند. بخشی از زیستگاه اصلی این تمساح که محلی ها آن را «گاندو» می نامند، در شهرستان چابهار و بخش دیگر در شهرستان ایرانشهر قرار دارد. این تمساح که از نادرترین انواع تمساج در جهان است، در رودخانه های سرباز و باهوکلات زندگی می کند.

آثار باستانی و تاریخی

چابهار دارای آثار باستانی و تاریخی متعددی نیز هست. روستا و بندر تاریخی تیس با قدمتی چند هزار ساله بنای تاریخی و قدیمی «قلعه پرتغالی ها» روی تپه ای در پنج کیلومتری چابهار و مشرف به خلیج چابهار، مقبره امامزاده سیدغلام رسول در نزدیکی میدان شیلات شهر، مقبره های سنگی روستای تیس، ویرانه های شهبازبند، ساختمان قدیمی تلگرافخانه انگلیس در چابهار، قلعه نوشیروان، محوطه باستانی دمب کوه، قلعه گواتر، قلعه پیروزگت و بلوچ گت و نیز مساجد قدیمی از جمله آثار باستانی و مراکز تاریخی شهرستان چابهار محسوب می شوند.

محوطه سازمان آزاد چابهار

محوطه اصلی سازمان در مساحتی به وسعت ۲۳۰ هکتار ساخته شده است. ساختمان دفتر مرکزی دارای نمای زیبایی با دو بال به شکل پرنده است. مجتمع تجاری، مخابرات و دفتر ندای بهار، بلوارها و خیابان ها و پارک اطراف میدان وحدت به محوطه درختکاری شده و گل های کاغذی از جمله دیدنی های منطقه چابهار به حساب می آیند که فضای بسیار دلپذیری را برای گردشگران ایجاد کرده اند. از همه چیز که بگذریم، زیباترین و سرخ ترین غروب را در چابهار می توان دید. یکی از ویژگی های شهرهای کوچک این است که با غروب آفتاب، شهر تعطیل می شود ولی در چابهار غروب خورشید به مفهوم آغاز دیگری برای تلاش است که تا شبانگاهان ادامه می یابد. بسیاری از گردشگران از بدو ورود به چابهار خود را برای بازدید و خرید از منطقه آزاد آماده می کنند. این مجموعه و مراکز خرید که جدا از یکدیگر قرار دارند، با عناوینی چون صدف، پردیس، صالحیار، ابریشم، فردوس، دریا، تیس و… نامیده شده اند. مسافران می توانند از برنامه ها و کنسرت هایی که در مناطق مختلف شهر در بام چابهار، پلاژ دریایی و… برگزار می شود، لذت ببرند.

صدور کارت مسافری

مسافران برای خرید بسیاری از کالاها مجبور به تهیه برگ سبز نیستند، اما خرید برخی کالاها مانند لوازم برقی، گردشگران را مجبور به تهیه برگ سبز می کند. در واقع هر مسافر در سال یک بار می تواند به میزان هشتاد دلار از انواع کالای وارداتی خرید داشته باشد.

هتل ها و اقامتگاه ها

چابهار دارای هتل ها و اقامتگاه های مناسبی مانند هتل لیپار، هتل دریایی (بارج هتل)، هتل سپیده، هتل ستاره آبی، مهمانسرای کشتیرانی و… است که در این میان هتل بین المللی لیپار ساخته شده توسط سازمان منطقه آزاد در کنار خلیج چابهار و در محوطه منطقه آزاد و نیز هتل دریایی (بارج هتل) در محدوده شهر که نیمی از آن روی آب و نیمی دیگر روی ساحل قرار گرفته و به شکل یک کشتی در درون آب دیده می شود، از دیدنی های شهر و منطقه محسوب می شوند. منطقه چابهار دارای رستوران های زیاد با غذاهای متنوع برای گردشگران است.

صنعت در منطقه چابهار

در حال حاضر ۲۵ واحد صنعتی در منطقه آزاد چابهار در زمینه تولید محصولاتی نظیر کلیدهای مینیاتوری، چای، سندبلاست، بلورجات، دستمال کاغذی، موتور جاروبرقی، قند، انواع سازه های فلزی، انواع کنسرو ماهی، دئودورانت، قطعات یدکی خودرو، پوشاک، لوازم خانگی نظیر اجاق گاز، هود آشپزخانه و… با سرمایه گذاری ایرانی و مشترک با خارجی ها فعال هستند و به زودی نیز واحدهای دیگری که در مرحله راه اندازی هستند، محصولاتی نظیر آرد، تولید و مونتاژ انواع الکتروموتور، انواع رنگ های ساختمانی، کنتور برق و… را روانه بازارهای داخلی و خارجی خواهند کرد.

 

آیا پری دریایی واقعیت دارد؟

در افسانه ها بسیار شنیده ایم که دختران دریایی وجود دارد حتی در کتاب اسکندرنامه داستان پری دریایی با تصویر کشیده شده پری دریایی که مردان و کشتی رانان را گول می زدند.

تصویر زیر عکسی است که از موجودی در سواحل ایران در حوالی جاسک – چابهار پیدا شده است و شبیه به حیوانات افسانه ای است..

.

و تصویر زیر از اسکندرنامه است  در مورد دختران دریایی 

iskander-and-sirens

ایران خشک‌تر و داغ‌تر می‌شود!

هماهنگ کننده مقیم سازمان ملل متحد:

ایران خشک‌تر و داغ‌تر می‌شود!

-Saffron

hamon

هماهنگ کننده مقیم سازمان ملل متحد گفت: ایران در آینده خشک تر و داغ تر خواهد شد و یکی از دلایل آن عملکردی است که در نتیجه حرکت به سوی توسعه در این کشور صورت گرفته است.

به گزارش فرارو گری لوییس در دومین روز هفدهمین نشست مجمع عمومی کنفرانس نمایندگان مجالس کشورهای حوزه آسیا – اقیانوسیه پیرامون محیط زیست و توسعه ( APPCED) که در جلسه کارشناسی با موضوع قانون گذاری محیط زیست، مشارکت منطقه ای و پایداری جهانی سخن می گفت؛ به ضرورت توجه به تغییر اقلیم پرداخت.

وی اظهار کرد: در واقع توجه نکردن به انرژی های تجدید پذیر و مصرف بیش از اندازه انرژی های تجدید ناپذیر باعث بروز این شرایط اقلیمی در ایران شده است.

لوئیس ادامه داد: اگر بخواهیم فقر را از بین ببریم و به اهداف توسعه هزاره دست یابیم نیازمند آن هستیم که با شرایط ایجاد شده ناشی از تغییر اقلیم در دنیا کنار بیاییم.

وی گفت: تغییر اقلیم و تبعات زیانبار آن ناشی از عملکرد نادرست انسان در استفاده از منابع طبیعی است.

هماهنگ کننده مقیم سازمان ملل با بیان اینکه آگاه سازی عمومی یک وظیفه همگانی است افزود: قطعا مردم زیادی از معضل دریاچه ارومیه، تالاب هامون و یا مشکل آب در مشهد مطلع نیستند، در سازمان ملل قصد داریم با تبادل اطلاعات و برآورده کردن نیازها و همکاری های فنی در بخش محیط زیستی گام های موثری برداریم که در این راه نیازمند همکاری از سوی کشور ایران هستیم.

گفتنی است، هفدهمین اجلاس مجمع عمومی مجالس آسیا و اقیانوسیه پیرامون محیط زیست و توسعه پایدار (APPCED) یکم تا سوم شهریور با شعار ˈ مشارکت منطقه ای و پایداری جهانیˈ و با حضور کشورهای عضو در تهران برگزار می شود.

در این اجلاس مسایل مربوط به توسعه اقتصادی و چالش های زیست محیطی در منطقه آسیا و اقیانوسیه مورد بررسی و تبادل نظر قرار می گیرد.