Archive for: مرداد ۱۳۹۳

بر سر پارس جنوبی چه آمده است؟

برنامه‌ریزان نفتی ایران گفته‌اند که همزمان با آغاز فصل سرما، دست‌کم چهار پروژه از طرح توسعه میدان گازی پارس جنوبی به بهره‌برداری خواهد رسید، وعده‌ای که در چند سال اخیر بارها تکرار شده، ولی به مرحله اجرایی نرسیده است.

آخرین‌باری که در پارس جنوبی جشن افتتاح برگزار شد، نزدیک به یک سال پیش و همزمان با هفته‌های پایانی ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد بود. او در مرداد سال قبل، برای افتتاح پالایشگاه فازهای ۱۵ و ۱۶ پارس جنوبی به عسلویه رفت. ولی شیرینی آغاز به کار این فازها چندان به کام تصمیم‌گیران نفتی ایران ننشست و منتقدان گفتند که این پروژه، آماده بهره‌برداری نبود. 

اکنون همین فازهای پارس جنوبی در فهرست پروژه‌های در حال اجرای شرکت ملی نفت ایران هستند و گفته شده است که در اولویت دریافت منابع مالی و انسانی هستند تا زودتر به بهره‌برداری برسند.

 

برنامه‌های ناکام

دولت پیشین ایران در خرداد سال ۱۳۸۹ از آغاز اجرای هشت فاز طرح توسعه پارس جنوبی، تحت عنوان فازهای ۳۵ ماهه خبر داد. اگر توسعه فازهای ۱۳ و ۱۴ و ۱۹ تا ۲۴ طبق برنامه پیش می‌رفت، تولید زودهنگام از آنها باید در حدود خرداد سال ۹۲ آغاز می‌شد، اما خبرگزاری رسمی ایران (ایرنا) گزارش داده است که این پروژه‌ها در موعد تعیین‌شده برای پایان کار، تنها ۵۰ تا ۶۰ درصد پیشرفت کار داشته‌اند.

محمود احمدی‌نژاد در حاشیه افتتاح پالایشگاه فازهای ۱۵ و ۱۶ پارس جنوبی در عسلویه-مرداد ۹۲

 در سال ۱۳۹۱ هم گزارش شد که هفت پروژه طرح توسعه پارس جنوبی در فهرست پروژه‌های “مهر ماندگار دولت” قرار گرفته است و گفته شد که این فازها باید تا پیش از پایان فعالیت دولت دهم به بهره‌برداری برسند. در واقع، محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهوری پیشین ایران، انتظار داشت فازهای ۱۲، ۱۳، ۱۷ و ۱۸، ۲۲ و ۲۳ و ۲۴ طرح توسعه پارس جنوبی را در دوره دولت خود به بهره‌برداری برساند.

برای آن که هر فاز طرح توسعه پارس جنوبی به مرحله بهره‌برداری برسد، باید چاه‌های آن حفر شوند، سکوهایش آماده باشند، خطوط لوله در اعماق دریا برای انتقال گاز از چاه به خشکی نصب شوند و پالایشگاه شیرین‌سازی گاز در ساحل به بهره‌برداری رسیده باشد. اما در هیچ‌یک از فازهایی که دولت دهم برای پایان کارشان برنامه‌ریزی کرده بود، این بخش‌ها همزمان با هم آماده نبوده‌اند.

اولویت‌بندی

با تغییر سیاست‌های نفتی ایران در یک سال گذشته، گفته شد که توسعه پنج فاز طرح توسعه پارس جنوبی در اولویت قرار گرفته و بنا شده است که بیشتر منابع مالی و انسانی، صرف تکمیل پروژه‌هایی شود که بیش از ۸۰ درصد پیشرفت کار دارند، یعنی فازهای ۱۲، ۱۵ و ۱۶ و ۱۷ و ۱۸ پارس جنوبی. گزارش شده است که ۴ فاز از این تعداد، تا پایان امسال به بهره‌برداری می‌رسند.

“دیگر برای حضور شرکت‌های خارجی در پارس جنوبی خیلی دیر است”

بیژن زنگنه، وزیر نفت ایران

در شرایطی که اغلب فازهای نخست طرح توسعه پارس جنوبی با مشارکت شرکت‌های غیرایرانی، از جمله شل، توتال و استات اویل اجرا شدند، پروژه‌های جدید توسعه این میدان عظیم گازی به شرکت‌های داخلی سپرده شده است. بیژن زنگنه، وزیر نفت ایران هم خرداد امسال در حاشیه نشست اوپک در وین گفت: “دیگر برای حضور شرکت‌های خارجی در پارس جنوبی خیلی دیر است، چون همه فازها در حال ساخت است و عملیات ۷ فاز در مراحل پایانی است. ده فاز دیگر هم بیش از ۶۰ درصد پیشرفت کار دارد.”

پروژه‌‌های اولویت‌دار کنونی

فاز ۱۲ پارس جنوبی

از جمله پروژه‌هایی است که امید می‌رفت در ماه‌های پایانی دولت پیشین به بهره‌برداری برسد. توسعه این میدان از سال ۱۳۸۶ آغاز شده و برای بیش از هفت سال در جریان بوده است. این فاز معادل سه فاز استاندارد پارس جنوبی و یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های نفتی در حال اجرا به شمار می‌رود.

فازهای ۱۵ و ۱۶

اجرای این پروژه هم برای بیش از هفت سال در جریان بوده است. سال قبل رئیس‌جمهوری وقت ایران پالایشگاه گاز را افتتاح کرد، ولی گفته شد که به دلیل تاخیر در بخش دریایی، پالایشگاه با گاز دریافتی از فازهای ۶ تا ۸ پارس جنوبی راه‌اندازی شده است.

فازهای ۱۷ و ۱۸

نزدیک به یک سال پیش، خبرگزاری مهر گزارش داد که بیشترین تاخیر و عقب‌ماندگی در طرح توسعه پارس جنوبی به این فازها مربوط است. در آن زمان، حفاری چاه‌ها با تاخیر روبه‌رو بود و روند تامین برخی کالاها و تجهیزات پالایشگاه‌های ساحلی هم به مشکل خورده بود.

لحظه غرق شدن سکوی فاز ۱۳ پارس جنوبی

از مجموع پروژه‌هایی که دولت دهم ایران در زیرمجموعه پروژه‌های “مهر ماندگار دولت” قرار داد، فعالیت‌های مربوط به توسعه فازهای ۱۳ و ۲۲ تا ۲۴ توسعه پارس جنوبی همچنان در جریان است. اما به طور مشخص، در روند توسعه فاز ۱۳ پارس جنوبی، افزون بر محدودیت‌هایی همچون نبود منابع مالی و فناوری مورد نیاز، مانعی منحصر به فرد ظاهر شد؛ صدرا شرکت سازنده یکی از سکوهای این فاز، در بهمن ۱۳۹۱ و هنگام انتقال آن برای نصب، با مشکل روبه‌رو شد و سکو به اعماق آب‌های خلیج فارس رفت. برآوردها در آن زمان نشان داد که این حادثه، عملیات توسعه را دست‌کم برای نزدیک به شش ماه به تاخیر می‌اندازد.

منبع بی بی سی فارسی

نمایندگی بریتانیا در خلیج فارس / مقیم خلیج فارس یا سرای بریتانیا در خلیج فارس

مقیم خلیج فارس یا سرای بریتانیا در خلیج فارس

مقیم  بریتانیا درخلیج فارسی در واقع نمایندگی سیاسی بریتانیا در خلیج فارس بود که کاری شبیه یک سفارتخانه انجام میداد. ابتدا بیشتر به امور تجاری و بعدها رسیدگی به امور مستعمرات بریتانیا در سراسر خلیج فارس در دوره استعمار از سال 1763 تا 1971 که آخرین بقایای استعمار از جزایر سهگانه ایرانی خارج شدندرا بر عهده داشت.

تاریخچه تحولات: 1763-1971 
1763: توسط کمپانی هند شرقی بریتانیا دفتر مقیم سیاسیخلیج فارس و یا سرای بریتانیا در خلیج فارس در بوشهر ایجاد شد.
1798: سلطان مسقط حق انحصاری تجارت را در سواحل خود در مقابل دریافت حق سالانه به کمپانی واگذار نمود.
1809: قرارداد مقدماتی ائتلاف بریتانیا با شاه ایران منعقد شد. و با قرارداد 1812 و 1814 تهران تکمیل شد.
ژانویه / 8. 1820-1815 Mar1820
قرارداد دریایی با شیخهای ساحل متصالحه (ساحل دزدان سابق) در مورد عدم درگیری قبیلهای و لغو برده فروشی و دزدی دریایی بسته شد.
1822: بریتانیا نمایندگی خلیج فارس وابسته به فرمانداری بمبی را تاسیس کردتا 1873.persian اقامت خلیج فارس.
1822 – 1873: نمایندگی خلیج فارس تابع فرماندهی مستعمرات بمبی ای هند
1835: قرارداد آرامش و صلح به مدت 6 ماه در فصل مرواریدبا شیخهای متصالحه / قراصنه.
1843: تمدید قرارداد مذکور.
1853: تمدید قرارداد مذکور به مدت نامعلوم / نامحدود.
1856 – 1857: جنگهای ایران و بریتانیا اعلام جهادتوسط سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، معروف به صاحب عروه.
در اعتراض به تصرف هرات از سوی ایران، انگلیس با اعزام پنج فروند کشتی جنگی، جزیره خارک را اشغال کرد و تهدید به تصرف سواحل خلیج فارس و نواحی فارس نمود. سپاه ایران به ناچار در 18 جمادیالثانی 1254 ه. ق (8 سپتامبر 1838 میلادی) بدون اخذ نتیجهای از محاصره هرات دست برداشت به دستور ناصرالدین شاه، حسام السلطنه والی خراسان هرات را محاصره کرد دولت انگلیس بار دیگر به لشکرکشی بسوی بوشهر اقدام کرد. نیروهای انگلیسی با متفرق کردن نیروهای ایرانی، 9 ربیعالثانی 1273/7 دسامبر 1856 م. هلیله در دو فرسخی بوشهر را گرفتند. ناصرالدین شاه با تدارک سپاهی به فرماندهی شجاع الملک به جنوب اعزام کرد و سپاه خود را به نزدیکی برازجان رساند. قوای انگلیس پیش تاخته و برازجان را گرفتند اما در بازگشتشان به بوشهر در نزدیکی خوشاب در 3 کیلومتری برازجان مورد هجوم سپاه ایران قرار گرفتند. ولی دست آخر غلبه با نیروهای بریتانیا بود. مجاهدین دشتستانی، دشتی، تنگستان و خشت برای نبرد نهایی هم داستان شدند. انگلیسیها خرمشهر محمره را هم گرفتند و بسوی اهواز پیش تاختند. خارک، بوشهر، برازجان، خرمشهر و اهواز مورد اشغال یا هجوم انگلیسیها واقع گردید. روسیه و فرانسه به ناصرالدین شاه پیشنهاد میانجیگری کردند و از او خواستند که نیروهای ایرانی هرات را تخلیه کند. سرانجام معاهده صلح به نام عهد نامه پاریس در 7 رجب 1273 ق. بین دو کشور در جنگ منعقد شد و طی آن ایران از هرات و انگلیس از جنوب ایران خارج شدند.
1858: قانون 1858 کمپانی هند شرقی اختیارات خود را به دولت انگلیسی بریتانیا واگذار نمود.
1861: قرارداد مقدماتی حمایت (مستعمره شدن) بحرین که با قراردادهای 1880 و 1892 نهایی شد.
1873 – 1947: سرای بریتانیا در خلیج فارس به بحرین منتقل شد.
1873: اداره و حاکمیت شیخ نشینان ساحل متصالحه (ساحل دزدان) به سرای بریتانیا در خلیج فارس منتقل شد.
1892 مارس 8 – 1971 دسامبر 1: مستعمره شدن غیر رسمی عمان.
* 1899: قرارداد نخست حمایت (مستعمره شد کویت که با قرارداد 3 نوامبر 1914 تکمیل شد.
1906: انقلاب مشروطه در ایران.
1916 نوامبر 3: قرارداد تحت حمایگی قطر.
1920: به موجب پیمان سیب   استقلال امامت  عمان برسمیت شناخته شد.
1939: نمایندگی  بریتانیا در ایالات متصالحه  در دبی تاسیس ایجاد شد. 
1946: بریتانیا نمایندگی خلیج فارس را از بوشهر به بحرین انتفال داد ..
1962: بریتانیا اعلام مسقط و عمان یک کشور مستقل است.
ژانویه 1968: بریتانیا تصمیم خود را برای خروج از خلیج فارسی، از جمله  امارات متصالحه (دبی-ابوظبی راس الخیمه)  تا  1971. اعلام کرد
16 دسامبر 1971: پایان دوره استعماری بریتانیا در خلیج فارس.
نامهای نمایندگان بریتانیا در خلیج فارس 
کارگزاران:
کارگزاران
ح.1798: میرزا مهدی علی خان
ح.1810: هانکی سمیث
1812 – 1822: ولیام بروس تا 1813)
رئیس نمایندگی خلیج فارس
(بحرین، کویت، عمان، قطر و امارات متصالحة)
1822 – 1823: جون ماکلوید
1823 – 1827: إفرایم گریش ستانوس
1827 – 1831: داوید ویلسون
1831 – 1835: داوید ألکسندر بلان
1835 – 1838: جیمس ماریسون
1838 – 1852: صویل هنل
1852 – 1856: أرنولد بورویس کمبال
1856 – 1862: جیمس فلیکس جونس
1862: هربرت فردریک دیسبروی
1862 – 1872: لویس پلی
1872 – 1891: إدوارد تشارلس روس
1891 – 1893: أدلبرت سیسل تالبوت
1893: ستوارت هل گودفری
1893: جیمس هایس سادلر
1893: جیمس أدیر کراوفورد
1893 – 1894: جیمس هایس سادلر
1894 – 1897: فردریک ألکسندر ویلسون
1897 – 1900: مالکوم جون مید
1900 – 1904: چارلز أرنولد کمپل
1904 – 1920: پرسی زکریاس کوکس
به نیابت لکوکس 
1913 – 1914: کون گوردون لورمیر
1914: ریتشارد لوکینتون بیردوود
1914: ستوارت جورج نوکس
1915: ستوارت جورج نوکس
1915 – 1917: أرثر پرستکوت ترڤور
1917 – 1919: جون هوگو بیل
1919: سیسل هامیلتون گابریل
1919 – 1920: أرثر پرستکوت ترڤور
رئیس مقیم سیاسی
1920: أرنولد تالبوت ویسلون
1920 – 1924: أرثر پرستکوت ترڤور
1924 – 1927: فرانسیس بلڤیل پریدوکس
1927 – 1928: لیونیل برلکلی هولت هاورث
1928 – 1929: فردیریک ویلیام جونستون
1970-1915 Aug 1971: سر جفری آرتور

میراث القاعده و تکفیری ها از عزام تا زرقاوی تا بغدای

به توصیه دوستان  با توجه به ظهور داعش و توجه و نگاه مجدد مردم به بنیاد گرایی یا افراط گرایی تعدادی از مقالات  سالهای 1383- تا 86  که در مجلات منتشر شده بود و سخنان آن تازگی دارد مجدد در این وب سایت نشر می یابد.

انگیزه های بنیاد گرائی و گسترش آن در جهان – ۲ 

روزنامه (ان-ار- سی- هلند) 

 پاکسـتان، جنگ مقاومت اسـلامی را در سـالهای هـشـتاد در کشـور همسـایه اش افغانسـتان هـدایت میکرد؛ متعاقب آن بود که خود این کشـور به قربانی فرهنگ جهاد مبدل گشـت. 
ژنرال ضیاءالحق فرماندار نظامی پاکسـتان در سـالهای ۱۹۷۷ تا ۱۹٨٨ انتخابی اشـتباه در مکانی اشـتباه و به لحاظ زمانی نامناسـب بود. دوسـال پس از اینکه وی بوسـیلهء یک کودتا بقـدرت رسـید، ارتش سـرخ اتحاد شـوروی به افغانسـتان وارد شـد و پاکسـتان به عنوان اولین جبهه مقابله با کمونیزم قرار گرفـت . اثرات این مقابله تا هـنوز محسـوس هستند : درگیری های متوالی مسـلحانه در افغانسـتان، جنگ مذهبی میان مسـلمانان در پاکسـتان، ترور اسـلامی در کشـمیر هـند و سـایر مناطق آسـیای میانه و جنوب آســیا. 
احزاب مختلف در دوران ” جهاد در برابر اشـغالگران شـوروی در افغانسـتان” می جنگیدند ولی هـرکدام ازین احزاب برنامه های خود را داشـتند. 
ضیاء الحق در پاکسـتان با ورق اسـلام بازی میکرد و سـعی میکرد اثرات این بازی را در افغانسـتان برای مدت طولانی ماندگار سـازد. امریکا و عربسـتان سـعـودی اورا با سـلاح و مهمات فـراوان به ارزش میلیارد ها دلار کمک میکردند. امریکا بخاطر به عقـب راندن خطر سـرخ و عربسـتان سـعودی بخاطر رایج سـاختن وهـابیت درآن منطقه از جهان “اسـامه بن لادن”را به افغانسـتان اعزام نمودند.اسامه به افغانستان رفـت وبه تماس های پنهانی خود بامراجع مختلف مبادرت ورزید و این سـرآغازی بود برای ایجاد آنچه که امروز جهانیان آن را بنام “شـبکه القاعـده” و” مجاهـدین” یعـنی گروهای جنگجوی اسـلامی در افغانسـتان و سایر نقاط جهان میشـناسـند . آنها پس از سـرنگونی رژیم طرفـدار شـوروی در سـال ۱۹۹۲ ، در دام یک جنگ قـدرت درگیر شـدند که بیشـترین قـربانیان آن را شـهـروندان عادی تشـکیل میدادند. تعـداد تلفات این جنگ ها بسـیار بیشـتر از دوران جنگ مقاومت علیه سـلطهء شـوروی بود، تا اینکه طالبان به این خونریزی ها نقطهء پایانی گذاشـتند. 
سـازمان اسـتخباراتی نظامی پاکسـتان آی. اس. آی. تمام جنگ افـزار های کمک شـده به مجاهـدین را میان احزاب مجاهـدین تقـسیم میکرد که گلبدین حکمتیار بیشـترین سـهم ازآن را بخود اختصاص میداد. ولی وی ولی نعمت های امریکایی وپاکسـتانی خودرا دچار یأس سـاخت. گروه های مربوط به حزب وی بوسـیلهء طالبان که در سـال ۱۹۹۴ از پاکسـتان وارد افغانستان شدند از سـر راه برداشـته و درسـال بعـد کابل را تسـخیرنمودند. در فـوریه سـال گذشـته بود که ایالات متحده حکمتیار را در لیسـت تروریسـت هائی اعلام نمود که باید دسـتگیر شـوند. این تصمیم بدنبال اظهارات شـدید اللحن گلبدین حکمتیار که جانبداری و اشـتراک عمل خودرا با طالبان علناً اعلام داشـته وبه مقاومت علیه نیروهای ائتلاف و دولت حامد کرزی که از حمایت ایالات متحده برخوردار میباشـد صحه گذاشـت. 

در زمان حکومت ژنرال ضیاء الحق، پاکسـتان نه تنها به پایگاه اسـاسی گروه های مقامت اسـلامی افغــــان مبــدل گـشــت بـلـکه ایـن کشـور خــود بـا » فـرهـنگ جهاد « در گیر گردیده اسـت. 
اسـلامی سـاختن پاکسـتان که ضیاء آرزوی آنرا در سـر میپروارنید این کشـور را درجهـت تقابل شـدید میان شـیعیان و سـنیان که هـرکدام تفـسیر جداگانه از اسـلام دارند، سـوق داد. بسـیاری از ناظران به این عقـیده اند که آی. آس. آی با ایجاد احزاب بنیادگرا و افـراطی چون « سـپاه صحابه» در پاکسـتان درنیمه های سـالهای هـشـتاد عامل بزرگ این تقابل بوده اسـت. این احزاب در سـال ۱۹۹۶ یعنی زمانیکه به سـرعـت کسـب قـدرت میکرد یک شـاخهء نظامی را نیز تشـکیل داده که بنام لشـکر جنگاوی فعالیت خودرا آغاز نمود. جنگ های سـکتاریستی سـالهای اخیر در پاکسـتان قـربانیان فراوانی را در حملات بالای مسـاجد و کلیسـا ها از خود بجا گذاشـت. این حملات حتی دامن رهـبران سـازمان های تروریسـتی را نیز گرفـت، چنانچه حق نواز جنگاوی موسـس « سـپاه صحابه» در ماه فـبروری ۱۹۹۰ بقـل رسـانیده شـد. به تعـقـیب آن هـفت سـال بعـد ضیاء الرحمن فاروقی جانشـین وی در یک حمله انفجار بمب در محکمه ای در لاهـور با سی نفر دیگر کشـته شـد . عاملین هـردو حادثه احتمالاً شـیعـیان بوده اند. دریک حملهء انتقامگیری( بوسـیله سـنیان) در دسـامبر ۱۹۹۰ کنسـول ایران در شـهر لاهـور و درسـال ۱۹۹۷ یک دیپلومات و پنج دانشـجوی نظامی ایرانی که در پاکسـتان مصروف تحصیل بودند بقتل رسـانیده شـدند.

حملات انتقام جویانه تا سـال گذشـته دوام پیداکرده و آخرین قربانی ازین ردیف تا کنون همانا رهـبر« سـپاه صحابه» مولانا اعظم طارق که عضو پارلمان نیز بود میباشـد که در اکتوبر سـال گذشـته در اسـلام آباد کشـته شـد.سـپاه صحابه زمانی غیر قانونی اعلام و رهـبر آن طارق زندانی گردید که رئیس جمهور مشـرف در اکتوبر سـال ۲۰۰۲ برگزاری انتخابات را در دسـتور روز قـرار داد. این امر مانع آن نگردید که آقای طارق در انتخابات برای پارلمان بحیث یک کاندید مسـتقل برنده گردد. 
افـراطیون پاکسـتانی در چارچوب اعـتـقادات کور مذهـبی شـان در صدد آن نیز هـسـتند تا منطقه جامو وکشـمیر را که از سـال ۱۹۴۷ میان هـند و پاکسـتان تقـسـیم شـده اسـت، بمثابهء جز خاک پاکسـتان از زیر سـلطهء هـند جدا سـازند. ارتش هـند از سـال ۱۹٨۶ در یک جنگ شـدید در برابر تروریسـت ها و گروپ های مسـلح جدائی طلبان کشـمیر درگیر میباشـند . این گروپ های مسـلح تروریسـتی بسـیار با سـرعـت از کمک از « خارج» برخوردار گردیند: دسـته های مسـلح افـراطیون مسـلمان پاکسـتانی و در پهـلوی آنها جنگجویان مقاومت مسـلمان افغان پس از خروج نیروهای شـوری از افغانسـتان به کشـمیر وارد شـدند تا در « جنگ آزادی» کشـمیر شـرکت ورزند. درآنجا آنها در صفوف جنگجویان سـازمان های حرکت الانصار، لشـکر طیبه و حزب المجاهـدین که از مسـاعـدت های آی. اس. آی. مسـتفید بوده اند، تنظیم و فعالیت میکردند. بدینگونه « جهاد» پس از کشـته شـدن ضیاء الحق در سـال ۱۹٨٨ تحرک جدید تروریسـتی بنام های « لشـکرعمر» « جیش محمد» و « لشـکر جبار» نیز بوجود آمدند. این تنظیم ها و سـازمان های افراطیون مسـلمان برای تقـویت صفوف جنگی شـان مانند طالبان از ریزرف های طلبه های مدرسـه های داخل پاکسـتان اسـتفاده نموده و از حمایت بزرگ مرکز الدعوهالارشـاد در پاکسـتان که این مدرسـه ها را تمویل میکند برخوردار میباشـند. همچنان افراد مربوط به شـبکهء القاعده که پس از آغاز حملات نیرو های امریکایی از افغانسـتان فراری شـده اند درین گروپ ها مجدداً سـازماندهی شـده اند. قـدر مسـلم اینسـت که مبارزه این احزاب، تنظیم ها و گروپ های مسـلمان افراطی هـمانا ایجاد یک دولت « راسـتین» اسـلامی در پاکسـتان، افغانسـتان و سـایر کشـور های مسـلمان این منطقه میباشـد 
طالبان و افراد مربوط به القاعده بعـد از فرار شـان از افغانسـتان نه تنها در مناطق قبایلی نوار مرزی میان افغانسـتان و پاکسـتان در مخفـیگاه های شـان خزیده اند بلکه در داخل شـهر ها نیز با گروه های مخفی و علنی تماس های خود را برقرار نگهداشـته اند. یک نمونهء از فعالیت آنها- گروگان گیری دانیل پیرل ژورنالیسـت امریکایی بود که درسـال ۲۰۰۲ در شـهر کراچی ربوده و بعـدا بقتل رسـید. در ربودن ژورنالیسـت مذکور افراد جیش محمد دسـت داشـتند اما هـمچنان چهره درجه سـوم شـبکه القاعده شـیخ محمد خالد کویتی و کارمند سـابقه آی. اس. آی. درین آدم ربائی نقـش ویژه داشـته اند. شـیخ محمد خالد بعـداً در منزل یک عضو جماعت اسلامی یکی از احزاب سـیاسی بنیادگرای اسـلامی پاکسـتان در شـهر راولپندی نزدیک پایتخت آن کشـور دسـتگیر گردید. چنین مناسـباتی میان عاملین یک جرم وحمایت کنندگان آنها بارها در جریان حملات تروریستی دیگر موجود بوده اسـت. پرویز مشـرف خود در دسـامبر سـال گذشـته تجربه کرد که چه میزان کنترل اوضاع از دست وی خارج گردیده اسـت. وی دو بار از حملات تروریستی مسـلمانان افـراطی جان بسـلامت برده اسـت. یکبار هـنگامیکه به قرارگاه سـتاد نظامی راولپندی رهـسـپار بود،که بر موتورسواران محافظش حمله صورت گرفـت و بار دیگر هم زمانی که از یکی از جاده های آن شـهر بسـوی دفترش میرفـت هـدف تیراندازی قرار گرفـت . در هـردو مورد افراطیون مظنون به شـرکت دراین حملات در حلقه سـازمان جیش محمد جسـتجو میشـدند که متعاقب این حملات تعـدادی از افغانها، چیچن ها و کشـمیری ها بازداشـت گردیدند. 
اینها نمونه هایی از ثمرات سـیاسـت های ضیاء الحق است که بعنوان یک مسـلمان بنیادگرا آن را طرح و تدوین نمود و در راه تحقق آن با جان و دل فعالیت کرد تا اینکه در یک سـانحهء هوایی جانش را از دسـت داد. در خاورمیانه القاعده طرفداران زیادی دارد عبدالله عزام بنیانگذار تشکیلاتی که به القاعده ختم شد خود فلسطینی  بود.

ادارهء اطلاعات و امنیت اسرائیل بصورت دائم درپی روابط احتمالی القاعده با سازمانهای داخل فلسطین میباشد ولی تا کنون فقطً قادر به بازداشت یک فلسطینی شده است که در ژوئن سال ۲۰۰۰ پس از یک دوره آموزشی در کمپ نظامی مربوط به القاعده در افغانستان، بازگشته و به شیخ یاسین پیشنهاد سازماندهی ایجاد یک حوزهء تروریستی را در غزه ارائه نموده بود . این مرد که نبیل اوکان نام دارد به ابتکار خود به افغانستان رفته بود و اندکی پس از بازگشت بوسیله نیروهای امنیتی اسرائیل دستگیر و برای مدت طولانی به زندان محکوم گردید. 
اما آنچه واقعاً مایه تشویش و نگرانی مقامات اطلاعاتی و نظامی اسرائیل را تشکیل میدهد، همانا تاثیر روز افزون حزب الله لبنان بر حماس و اسرائیل های عرب میباشد و رهبران حماس و جهاد اسلامی نیز سعی در پنهان ساختن تماس های نزدیک شان با حزب الله لبنان نمیکنند. در همین راستا جالب است گفته شود که، نماینده حزب الله لبنان برای ابراز مراتب تسلیت نزد الزهار رفته و قصد داشت در مراسم عـزاداری که به خاطر کشته شدن رهبر حماس درا سـتادیوم ” یرموک”   بر پا گردیده بود، شرکت نماید. در یک نطق رهبر حزب الله شیخ حسن نصرالله که بخاطر مرگ شیخ یاسین ایراد گردیده بود از جمله اظهار داشته بود که ” شیخ شـما، شیخ ما نیز است. مبارزه ما یکی است. ” 
در آغاز سال ۲۰۰٣ حوزه های حزبی حزب الله در اسرائیل کشف گردید. افرادیکه در این حوزه فعالیت داشتند دستگیر و هم اکنون سه تن از آنها که سه برادر می باشند، یعنی فادی، هامنی و شادی عبدو که بدلیل فعالیت بنفع حزب الله و رساندن اطلاعات و کمک های مالی و انتقال پول و دیگر امکانات به سازمان های فلسطینی حماس و جهاد اسلامی ، در دادگاه تحت محاکمه قرار دارند. 
بر اساس اظهارات منابع اطلاعاتی- نظامی اسرائیل حرب الله حداقل هزینه دو حادثه حمله انتحاری در سال ۲۰۰٣ و ۲۰۰۴ را بهعده داشت، همچنین این حزب به گروه های اقصی در نابلوس و بیت الله ماهانه کمک مالی میرساند. هزینه یک حمله انتحاری که با موفقیت به پایان رسیده شود، ۱۵ هزاردلار آمریکا میباشد.

در ماه فوریه سال جاری(۲۰۰۴) کارمندان پلیس، ارتش و نیروهای اطلاعاتی اسرائیل نمایند گی های بانک های عرب و قاهره عمان را، در شهر رام الله بازرسی کردند. آنها صندوق های مشتریان بانک را باز کرده و صد ها حساب بانکی را خالی نمودند. آنها مجموعاً نه ۹ میلیون دلار را مصادره کردند ولی تا کنون ازاحضار صاحبان این حساب ها به دادگاه خبری نیست. 
اسرائیل تنها حماس و غند اقصی را به روابط نزدیک و همکاری با حزب الله لبنان متهم نمی سازد، بلکه همچنین ادارهء خود گردان فلسطین را نیز شامل این اتهام قرار می دهد، اگر چه شواهد موثق در این زمینه در دست ندارد. این امر البته منتفی نمیتواند باشد که برخی کارمندان دولت فلسطین و اعضای سازمان آزادی بخش فلسطین ( پی. ال. او) در آن زمان با حزب مذکور در بیروت تماس هایی داشته اند. این هم واقعیت دارد که مردم فلسطین با وجود آنکه سنی مذهب اند و حزب الله یک حزب شیعه در لبنان میباشد، با این همه به این حزب احترام زیاد می گذارند. حزب الله در برابر چشمان فلسطینی ها، اسرائیلی ها را از لبنان عقب راند، و ۴۰۰ زندانی عرب رابا تبادله به چهار اسرائیل که از جمله سه نفر شان کشته شده بودند و اجساد شان تحویل داده شد، با موفقیت آزاد ساخت. 
پیروی از مدل حزب الله برای حماس و سازمان کوچکتر دیگر بنام جهاد اسلامی یک عمل ارزشمند بحساب میرود. رهبر فعلی حماس دکتر زهار پس از کشته شدن رهبر قبلی حماس درمجلس گرامیداشت وی، اظهار داشت ” اعضای حزب الله برادران ما هستند. ما از کمک و همبستگی آنها استقبال میکنم. ” اینگونه اظهارات اگر از یک سو نزدیکی سازمانهای فلسطینی را با حزب الله لبنان بیان میکند از جانب دیگر هدف آن نمک پاشی بر زخم اسرائیلی ها میباشند. 
                                             **************** 
سخنان ضبط شـده از صحبت های تلفنی در این اواخر، از دیدگاه های تازه در جهان بینی القاعـده حکایت میکنند. معـلوماتی که از لابلای این صحبت ها بدسـت آمده باعـث ایجاد ناراحتی های جدی درکشـورهای اروپای گردیده اسـت، پس از حملات کشنده  ۱۱ مارس در شهر مادرید اسـپانیا یک عـده از افراد به ظن اینکه درسـازماندهی حملات مذکوز سـهم فعال داشـتند اند دسـتیگیر و زندانی گردیدنـد. آنها ارتباط خود با حملات مذکور و انجام چنیـن عملیاتی را انکار ورزیـده وهیچ یک از آنان چیزی را اعـتراف نکرده اند.

اما یک عـده دیگر که فـراری هـسـتند و تا کنون توسط پلیس بازداشت نگردیده اند، خود را افـشـا کرده و مدارک خوبی را برای بازداشـت به بوسـیله پلیس بدسـت داده اند. یکی از این افـراد بازداشـت نشـده احمد الـسـید نام داردکه اخیراً پس از شـنیده شـدن صحبتهای تلفنی اش در شهـر میلان ایتالیا دسـتگیر گردید. این شـخص در جریان صحبت هایش بیان نموده که در سـازماندهی حملات ۱۱ مارس مادریــد نـقــش کلـیـدی داشــتـه و نـیـز از آمـاده گی خودشان بــرای حمـلات تـازه در کـشـور هـای هـلند ، فـرانـسـه و احـتـمالاً عـراق نـام بـــرده است. 
علاوه بر این صحبتها ها که طی آن حکایت مبالغـه آمیز در باره عـقاید مذهـبی و اراده راسـخ در قـتل وکشـتار آدمیان بشکل وحشـتناکی برجسـته است، احمد السـید در باره خود هم مطالبی بیان داشـته و ازجمله اینکه وی درتهیه متنی که سراسر از تشـویـق افـراد برای آماده گی شـان در راه شـهادت حیـن انجام حملات انتحاری بوده است را بعنوان یک مشـاور و کارشـناس برجـسـته امور مذهـبی نشـان داده اسـت.او دراین صحبتها از جمله گفته اسـت” ما بمثابه جوانان باید نخسـتین افراد برای شهادت باشـیم. فـراموش نکینم که خداوند مارا و ایمان مارا به آزمون گرفـته اسـت . برای ما یک راه وجود ادرد. به الـقاعـده بپـیـوندیم” السـید از موفـقیت هایش در سـازماندهی حملات ۱۱ مارس یاد آوری می کند که درنتیجه آن ۱۹۰ تن کشـته شـدند و اینکه فکر این عملیات از شـخص خودش بوده اسـت، از کشـور هلند بعنوان هـدف بعـدی نام برده ومی گوید: ” برادران برای جهاد در آنجا آماده خدمت هسـتند و ضمناً گـفـت که یکی از افـراد مربوط وی خود را برای شهادت آماده سـاخته اسـت و تاکید نمود که این کار در وقـت وزمان مشخص شده انجام می یابد. 
این اظهارات تا اندازه ای مشخص می سازد که افراد چگونه به القاعـده وارد میشـوند وحوزه های تروریسـتی چگونه به عملیات اقـدام میکنند.

السـید در صحبتهای خود تاکید نمود” که حوزه های غـیر فعال در هلند باید به شـیوه های ممکن فعال گردند”. او توضیح داد که برای نیـل به این منظور از همه وسـایل که حـتی خداوند آنرا برای مسـلمانان ممنوع سـاخته باشد اسـتفاده خواهد نمود . از جمله این ممنوعات، ازدواج افـراد آنها با زنان مسیحی بمنظور بدسـت آوردن اسـناد اقامت در آن کشـورها یکی از این گونه وسـایل بشـما میرود. برای فعال سـازی یک حوزه یک اشـاره کوچک ازمقامات بالایی کفایت میکنند. بدنبال آن پول، مواد انفجاری و کمک های لجستیکی بلافاصله سـرازیر میگردد. محمد داریف کارشـناس تروریسم میگوید که عکس هایی موجود اسـت که ایـن موارد را را تایـیــد میکـنـنــد . او هـمچنان به دیـگـران تـوصیــه میکـنـد کـه بر اساس نـقـش السـید در مـیــان شــبکه تـروریـســتی، بـه نتـیجــه گـیـریـهــای عـجـولانـه متـوســل نگــردنـــد. 
بنا به اظهارات محمد ظریف تا این زمان السـید بعنوان تروریسـت فعال شـناخته نشــده بود ( منظور تا ضبط صحبتهای تلفنی وی بوسـیله پلیس میباشــد) پلیس اسـپانیا گفته اسـت که السـید ٣٣ سـاله با نام مسـتعار محمد مصری زندگی و خود را معرفی می نموده است. وی در بین سـالهای ۲۰۰۱ و ۲۰۰٣ مجدادأ با مرجان فکهـت ار تباط برقـرار کرده بـود.،(شـخصی که اخیراً در حملات انتحاری مادرید خود را قربانی کرد.او بمثابه یکی از مهمترین سـازماندهـندگان این حملات شـناخته شـده اسـت، درحالیکه قـبل از آن جمال ذوگان بعنوان عامل اصلی حملات معرفی شـده بود. این شـخص در یک محله شلوغ مادرید یک فـروشـگاه کوچک گوشی های موبایل داشـت. او نقـش خـود در انجام حملات انکار کرده و گفته بود که وی درزمان این انفجار در بسـترش خوابیده بــود. 
بقول محمد داریف بخـش بزرگی از دلائل سـردرگمی در تحقـیقات در روداید های ۱۱ مارس احتمالاً مربوط به سـلسـله مراتب تشـکیلاتی شـبکه تروریسـتی می باشد. نظر به این سـلسـله مراتب تشـکیلاتی ،یک حوزه جداگانه تروریسـتی زمانی میتواند به انجام عملیات اقـدام نماید که مسـوول منطقه ای دسـتور آن راصادرکرده باشدو در از این زمان است که حوزه های دیگر برای اجرای عملیات، کمک های مالی و لجستیکی را فـراهم میسـازند. برای اجرای اینگونه عملیات افـراد باتجـربه کافی، که اکثریت شـان در جهاد افغانسـتان و بوسـنیا سـالهای زیادی را ســپـری کرده اند، انتخاب و مشخص میگردند. این افراد جوانانی هستند که در فعالیت های خشـونت آمـیـز و انجـام فعـالـیـت هـای غـیـر قانونی از قـبیل دادوســتـد مـواد مخـدر وســایـر جـنـایـاتهای کوچــک و بـزرگ سـهـم داشــته انــــــد. 
حملات تروریسـتی در شـهر مادرید موردی اسـت که عوامل آن را گروهای اسـلامی مراکشی یا جهاد سـلفـیسـسـتی، یعنی همان گروههایی که حملات تروریسـتی در شـهر کازابلانکا را سـال گذشـته سـازماندهی کرده بودنــد، می دانند. 
محمد مصری یا احمد السـید زمانی بعنوان یک عنصر فعال در شـبکه تروریسـتی شـناسـائی گردید که آقای بالتازار گارزون پـس از حملات ۱۱ سـپتامبر ۲۰۰۱ در نیویورک و واشـنگـتن موظف به انجام تحقـیقات در بارهء چگونگی این حملات گردید. محمد مصری میگوید که به وی وظیـفه داد شـده بود تا یک حوزه تروریسـتی را درشـهر مادرید ایجاد نماید. او بگفـته خودش در آغاز سـال ۲۰۰٣ از ترس دسـتگاه های امنیتی به پاریـس فـرار کرد. کارشـناسـان اسـپانیا گفـته اند که السـید یا محمد مصری که درارتش مصر زمانی کارشـناس مواد انفجاری بوده ، به تازگی در شـبکه القاعـده به یک مقـام ارشد ارتقـاء یافـته بــود. 
پس ازسـه ماه از انجام عملیات تروریسـتی در مادرید درارتباط با سـاختار تشـکیلاتی شـبکه های تروریسـتی،هنوز پـرسـش های زیادی بی پاسـخ مانده اند. تازه تریـن مورد دراین زمینه بازداشـت شـش اسـپانیائی در اطریش میباشـد. اما بازداشـت محمد مصری که بدنبال صحبت های تلفنی اش صورت گرفت، نشـانهء خوبی ازهمکاری هـمه جانبه پلیس اسـپانیا، ایتالیا، بلژیک و فـرانسـه را دارد که دسـتگیری وی را ممکن و عملی گردانیـد. این همکاری نشـانه این امر نیـز میباشــد که همکاری بین الملی در مبارزه علیه تروریسم در حال شـکل گرفتن می باشد. 
از سخنان شنوده شده الســید چنین اسـتـنباط میگردد که وی درحال سـازماندهی حملات تازه تر مشغول بوده اسـت. علاوه بر هلند وی ازبرنامه های های خود برای انجام عملیات در کشـور های فـرانسـه و آلمان نیـز نام برده اسـت. همچنان او از دوگروه تروریسـتی نام برده است که آماده سـفـر به عراق میباشـند. پلیس اسـپانیا تخمین می زند که تنها در اسـپانیا ٣۰۰ تن تروریسـت داری ظرفـیت ها و امکانات کافی برای عملیات انتهاری وجود دارند. 

روزنامه (ان-ار- سی- هلند) – مترجم: حمید حمیدی

**این مقاله در سال ۲۰۰۴ منتشر گردید .
*** بعد از انتشار بخش اول این مطلب ، به پیشنهاد اصولی دوستی مبنی بر اینکه تعدادی از بنیاد گرایان،به خصوص تعدادی از رهبران آنها ، بعد از انتشار اصلی این مطلب(سال ۲۰۰۴) دستگیر و یا در درگیری های مختلف به قتل رسیدند، بی مناسبت ندیدم تا ماجرای الزرقاوی ، یکی از این بنیاد گرایان را به نقل از:

سایت بازتاب 
ترجمه تهیه و تنظیم: محمد عجم 
برای اطلاع بیشتر خوانندگان درج نمایم.. 

زرقاوی، ضحاک عراق، از تولد تا مرگ 

از تخم‌مرغ دزدی در زرقاو تا سوپرمن

بامداد ۱٨ خرداد ٨۵، تمامی رسانه‌های صوتی و تصویری جهان، برنامه‌های عادی خود را قطع کردند تا خبر فوری قتل «ابومصعب الزرقاوی»، رهبر «القاعده» در عراق را اعلام کنند. بعضی شبکه‌های خبری مانند «بی.بی.سی»‌، «الجزیره» و «سی.ان.ان» تمام روز فقط برنامه ویژه در این خصوص داشتند. 
فردی که تا سه سال قبل هیچ رسانه‌ای از او نام نبرده بود. او که بود و چه اهمیتی برای جهان داشت؟
۲۰ اکتبر ۱۹۹۶، فردی با نام «احمد فاصل النزال الخلایه» به جمعیت فقیرنشین شهر «الزرقا» در اردن اضافه شد. «خلایه» یک ایل بدوی بودند که دو نسل قبل به اردن مهاجرت نمودند. او به همراه هفت خواهر و برادرش در یک خانواده متوسط و سنتی در نزدیک قبرستان شهرداری بزرگ شد. سال اول دبیرستان را در یک مدرسه وابسته به سازمان ملل ـ که برای آوارگان فلسطین برپا شده بود ـ درس خواند و با معدل ۱۰، فردی ناشایسته تشخیص داده شد. 

وی چند سال بعد را به پرسه‌زنی در محله قبرستان گذراند. او فردی ستیزه‌جو بود و همواره سرش برای زدوخورد و دعوا درد می‌کرد. او را هیچ‌کس برای کار نمی‌پذیرفت، هیچ حرفه‌ای بیشتر از دو ماه او را تحمل نکرد. 

اعدام سربازان

در سال ۱۹٨٣ عازم سربازی شد. با بازگشت او به زرقاو، مجددا دردسرهای فراوانی برای این شهر کوچک و جریمه‌های نقدی فراوانی برای خانواده‌اش به ارمغان آورد. او بر بازوان و دست‌هایش تصاویر زننده‌ای را خالکوبی نموده و با زورگیری امرار معاش می‌نمود. چند بار به جرم چاقوکشی، زورگیری، سرقت، مواد مخدر و تجاوز ناموسی دستگیر شد تا این‌که روزی ندای کمک به مجاهدان افغانستان، از مسجد «الفلاح»، افکار او را متوجه عزیمت به افغانستان و پیکار با شوروی نمود. 

او تحت تاثیر چند دوست جوان فلسطینی، سرانجام در سال ۱۹٨۹ از طریق پیشاور و با کمک دفتر «بیت انصار» به افغانستان عزیمت نمود. او در حیات‌آباد پیشاور مستقر شد و در آنجا با اسامه بن‌لادن آشنا گردید که به تازگی گروه «القاعده» را برپا نموده بود. این جوان جویای نام با خانه‌های عبدالله عزام، گلبدین حکمتیار و ابومحمد مقدسی رفت‌وآمد نمود و دفتر خدمات رسانی مجاهدین وی را به همراه یک گروه مسلح به خوست در شرق افغانستان فرستاد. اما قبل از هر گونه درگیر شدن این گروه مسلح، در این زمان شوروی نیروهایش را از افغانستان خارج نمود و این شهر نیز بدون درگیری در اختیار مجاهدین قرار گرفت. دیدارهای بعدی او با جنگجویان عرب و بویژه با با اردنی‌ها و در راس آن ابومحمد المقدسی تاثیر زیادی در افکار سلفی برجای گذاشت. المقدسی و بن لادن تمامی کمک‌های مالی خود را تا این زمان از عربستان و تسلیحات پیشرفته نظامی مانند موشکهای استینگر و وسائل ارتباطی را ازسازمان سیا و یا از ارتش آمریکا دریافت می‌کردند. آنها در این زمان آنقدر خودرو، ماشین‌های ترابری و تسلیحات و جنگ افزار پیشرفته در اختیار داشتند که قادر بودند یک دولت برپا سازند. 

او با یک ماشین جیپ کار هماهنگی بین جبهه شمال غرب تا جنوب غربی افغانستان و در مرزهای ایران را هماهنگی می‌کرد و خاطرات و مقالات عرب‌ها را جمع آوری و در مجله مجاهدین عرب به نام «بنیان مرصوص» به چاپ می‌رساند. با خروج شوروی از افغانستان دامنه اختلاف در میان مجاهدین و عرب افغانها هم بارز تر شد تا اینکه عبدالله عزام توسط جناح رقیب ( بن لادن) به قتل رسید. زرقاوی در این میان طرفدار جناح سیاف و گروه پشتون‌ها و گلبدین حکمتیار شد حکمتیار ارتجاعی ترین جناح مجاهدین بود و بعدها بعد از شکست تورابورا توانست زرقاوی و عده دیگری را از طریق عوامل افغانی در ایران با گذرنامه جعلی از طریق ایران به عراق بفرستد. 

از تخم‌مرغ دزدی تا هواپیماربایی 

زرقاوی علی رغم اینکه کاندید عزیمت به جبهه بوسنی‌وهرزگوین شده بود، در سال ۱۹۹٣ با افکاری مالیخولیایی به نام سلفی جهادی به اردن بازگشت و ضمن فعالیت در مسجد الفلاح گروهی بنیادگرا با هدف استقرار نظام امارات اسلامی در آن کشور برپا کرد. قتل یک مامور اردنی و قتل یعقوب زیادالدین، رئیس حزب کمونیست اردن از جمله اقدامات او بود. او طرح هواپیما ربایی و همچنین ترور پادشاه را در سر داشت. 

۱۹۹۴ به اتهام تلاش برای براندازی نظام حکومتی اردن و تشکیل خلافت اسلامی به پانزده سال زندان محکوم شد. در سال ۱۹۹۹ پس از مرگ شاه حسین به همراه سه هزار زندانی مورد عفو شاهانه!! عبدالله اردن قرار گرفت و از زندان سواقه آزاد شد و با گذرنامه جعلی با نام احمد المجالی در سال ۱۹۹۹ پس از آزادی از اردن گریخت، به افغانستان بازگشت و در آنجا مجددا با «اسامه بن لادن» رهبر شبکه القاعده ارتباط برقرار کرد. در این زمان پاکستان تحت فشار آمریکا قرار داشت تا عرب افغانها را تحت کنترل درآورد و عوامل انفجارهای سفارت آمریکا در کنیا و تانزانیا را شناسایی نماید در نتیجه زرقاوی از جمله افراد دستگیر شده در پیشاور بود که بدلیل عدم شناسایی پس از ٨ روز آزاد شد و بلافاصله به افغانستان طالبان عزیمت نمود. 

در این رابطه همسر کریم مجاطی ( رهبر مقتول القاعده در عربستان) که از طریق مادرید- تهران – مشهد به اسلام قلعه رفته بود، به «الشرق‌الاوسط» گفته بود: یک روز قبل از ۱۱ سپتامبر به زنان مجاهدین خبر دادند که حادثه مهمی در حال انجام است و زنان باید سریعا شهر را ترک و بسوی مرز پاکستان عزیمت نمایند. با زنان و کودکان در حال عزیمت به محل اختفا بودیم برای نماز عصر آماده می‌شدیم که خبر انفجار‌های آمریکا از رادیو اعلام شد و ما بسیار شادی کردیم. 

زرقاوی در کابل، طالبان سومین همسر خود را که دختر ۱٣ ساله محمد جراد ( مبتکر انفجار کربلا و قتل محمد باقر حکیم ) بود برگزید در سال ۲۰۰٣ نیز همسری عراقی انتخاب نمود. او در این زمان رهبری یک گروه ۴۰ نفره از عرب افغانها را بر عهده داشت. به دستور بن لادن و ابوزبیده اردنی، وی عازم هرات در مرز ایران شد. 

زرقاوی در این دوران یک اردوگاه آموزشی برای نظامیان در هرات در غرب افغانستان برپا کرد منطقه‌ای که عرب افغانها در آنجا بسیار کم بودند کسانی که در این اردوگاه آموزش می دیدند عموماً در تولید و استفاده از گازهای سمی تخصص پیدا می کردند. 

در سال ۲۰۰۰ عده زیادی از عربها همانند دوره شوروی مجددا به افغانستان عزیمت نمودند تا این بار با شیطان بزرگ بجنگند در هرات عربهایی از ۱٨ کشور تحت نظر زرقاوی آموزش رزمی می‌دیدند. محل آموزش، نامی پوششی بنام » مدرسه دینی توحید و جهاد« داشت. دغلاس، خالد العروی، عصام یوسف، ابو حمزه عزمی، عبدالفتاح یوسف الجوز از دیگر افراد بارز این پادگان بودند. او شدیدا شهرت طلب و قدرت طلب بود و مایل به اطاعت از دیگران نبود اما نیاز شدید مالی وی را مجبور می‌ساخت که از بن لادن اطاعت کند. 

اواخر سال ۲۰۰۱ پس از حمله آمریکا به افغانستان و سرنگونی حکومت طالبان سرزمین طالبان برای القاعده به جهنمی تبدیل شد در نتیجه زرقاوی، ابوزبیده، سیف العدل، رمزی بن الشیبه تصمیم گرفتند که از افغانستان گریخته و به عراق بروند گروه توحید در آلمان و همچنین گلبدین حکمتیار وسیله سفر این جماعت را از طریق ایران و بطور سری فراهم کردند تلفن پیشرفته‌ای که از طریق ماهواره کار می‌کرد گذرنامه جعلی، وسایل پیشرفته دیگر و ۴۰ هزار دلار هدیه خانه تیمی‌ هامبورگ به این گروه بود. 

او خود را به گروه سلفی ملا کریکار در کردستان در عراق رساند سپس به سوریه رفت و مجددا به کردستان بازگشت. در کردستان ملا کریکار حمایت مالی قابل توجهی که از خلیج فارس می‌رسید، در اختیار داشت زرقاوی توانست با کمک مالی ملا کریکار و با تشکیل گروه شورشی «توحید و جهاد» عملیات ضدآمریکایی را آغاز کند ملا کریکار ۶ سپتامبر ۲۰۰۲ در ایران دستگیر و به آمستردام دیپورت شد در آنجا وی دستگیر و۱٣ ژانویه ۲۰۰٣ تحویل نروژ گردید پس از مدتی بدلیل ضدیت با جهاد علیه آمریکا از زندان آزاد شد. در کردستان طی اجتماعی که ۱۴ نفر از رهبران انصارالاسلام حضور داشتند ( این گروه از میان عرب افغانها و کردها حدود ۶۰۰ نفر ستیزه جو داشت) ملا کریکار به جرم خیانت از رهبری انصارالاسلام برکنار و زرقاوی به رهبری گروه که نام توحید و جهاد گرفت برگزیده شد. ملا کریکار بعدها به «الشرق‌الاوسط » گفت که با رهبران القاعده در افغانستان ملاقات نمود( دهه ۹۰) اما القاعده حاضر به هیچگونه کمکی به وی نشدند و یکی از شیوخ عرب به وی اظهار داشت: ما نمی توانیم به تو کمک کنیم که علیه صدام بجنگی ! اگر علیه ایران بجنگی به تو کمک مالی می‌کنیم. 

زرقاوی وحشیانه ترین اسلوب را در پیش گرفت. گروگان‌گیری و بریدن سر آنها و نمایش فیلم آنها در وب سایت مربوطه، او شخصا با شمشیر سر یک مهندس عراقی را به جرم شیعه بودن برید. یک آمریکایی نیز با دستان این سوپرمن سربریده شد. در این زمان بود که برای اولین بار پاول و سپس بوش از زرقاوی سخن به میان آوردند و کم کم رسانه‌های آمریکایی از وی سوپرمن ساختند. خود زرقاوی نیز در آخرین فیلم تبلیغاتی ژست ترمیناتور و سوپرمن آمریکایی را به خود گرفته بود. 

آگوست ۲۰۰٣ : گروه زرقاوی با نام «توحید و جهاد» طی اولین عملیات‌های خود در عراق، حملات انتحاری به دفتر سازمان ملل در بغداد که به کشته شدن ٣۰ نفر دیپلمات و حرم امام علی(ع) در شهر نجف که به کشته شدن دهها نفر منجر شد را سازماندهی کردند. 

• مارس ۲۰۰۴ : در حمله گروه زرقاوی به شیعیان کربلا و یکی از مساجد شیعه در بغداد در روز عاشورا بیش از ??? نفر کشته شدند. زرقاوی مسئول قتل بیش از دو هزار جوان عراقی است که بدنبال کار بودند 

• اکتبر: زرقاوی با اظهار وفاداری نسبت به بن لادن نام گروهش را به «القاعده» در عراق تغییر داد. 
«نیکلاس برگ» «یوجین آرمسترانگ» گروگان آمریکایی سر بریده شدند و کمی بعد گروه زرقاوی ویدئوی آن را منتشر کرد. 
آمریکا ۲۵ میلیون دلار برای سر او جایزه تعیین نمود. 

• نوامبر ۲۰۰۵: سه حمله انتحاری در دو هتل در شهر امان، پایتخت اردن باعث کشته شدن ?? نفر از حاضران در مراسم عروسی شد. 

رهبر القاعده در عراق با به کارگیری تاکتیک سر بریدن، فصل جدیدی را در مبارزه شبه نظامیان علیه نیروهای آمریکا در عراق گشود. از همه مهمتر این‌که او جنگ قومی میان سنی‌ها و شیعیان عراق را به هدف اصلی خود در این کشور تبدیل کرد. 

زرقاوی با انفجارهای عاشورا و تاسوعا و انفجار اماکن مقدسی همچون کاظمین، مبتکر تشویق جنگ مذهبی در عراق بود اگر درایت، گذشت و صبر رهبران شیعه عراق و هوشیاری سنی‌های میانه رو نبود، امروز عراق به حمامی از خون مذهب علیه مذهب تبدیل شده بود. 

زرقاوی چگونه لو رفت؟ 

کشته شدن ابومصعب زرقاوی صرف نظر از واکنش‌های متفاوت نسبت به آن، برای نظامیان آمریکایی و سازمان‌های اطلاعاتی این کشور در عراق یک پیروزی بزرگ به حساب می‌آید. نحوه کشته شدن زرقاوی از بعد روانی پیروزی بزرگی بود زیرا نشان داد که سازمانهای جاسوسی توانایی آن را دارند که در میان مخوف ترین سازمانهای تروریستی نیز نفوذ نمایند. از سوی دیگر شناسایی محل این خونخوار بزرگ، امکان پذیر نبود، مگر با نفوذ در میان افراد گروه و همچنین همکاری عشایر و شیوخ منطقه و این نشان می‌دهد که بسیاری از افراد درون القاعده از وحشی گری‌های زرقاوی به ستوه آمده بودند بنا براین با قتل زرقاوی از میزان وحشی گری و بی رحمی‌هایی که شیوه مبارزه زرقاوی بود کاسته خواهد شد. محل زرقاوی را نیروهای نفوذی اردن شناسایی کردند سپس آمریکایی‌ها شیخ الرحمن یکی از مشاوران و معتمدان زرقاوی را ردگیری کردند. آنها خبر داشتند که الرحمن ساعت ۶:۱۵ دقیقه بعدازظهر ۱۷ خرداد در خانه متروکه در منطقه «هب هب» با زرقاوی دیدار می کند. خانه را با دو بمب ۵۰۰ پوندی مورد حمله قرار دادند. سربازان هفت جسد را در خانه یافتند. زرقاوی، الرحمن، دو مرد دیگر و زن فلسطینی زرقاوی نیز جزو کشته شدگان بود. این چنین به زندگی ضحاک ماربدوش عراق پایان داده شد. فردی که به نفرت انگیزترین چهره در میان مردم عراق تبدیل شد. تاریخ خاورمیانه آدمهای خونریز و جلاد زیاد به خود دیده است کسانی که از سرهای بریده مناره می‌ساختند و از چشمان بریده گردنبند اما این جنایتکار موجود دیگری بود. فردی که نامش در کنار ضحاک افسانه خواهد شد. 

مرگ این جلاد در میان مدت به کاهش درگیری‌های قومی نیز کمک خواهد کرد.از سوی دیگر روند جذب نیرو در عراق نیز که توسط امیر القاعده در این کشور پیگیری می‌شد، مختل خواهد شد. اگرچه آمریکایی‌ها برای کوچک نشان دادن اشتباهات خود در عراق تاکنون تلاش کرده اند که توان عمل زرقاوی را بزرگ نمایی کنند، اما بدیهی است که تاثیر پیشینه و بدعت‌های وی در مبارزه علیه نیروهای آمریکایی بر شهرتش در میان مسلمانان تندرو قابل انکار نیست. 

به گفته ژنرال کالدول، ارتش آمریکا با صرف زمان بسیار زیادی در طول چندهفته به جمع آوری و تحلیل اطلاعات از طریق منابع انسانی، تجهیزات الکترونیکی و ماموریت‌های اطلاعات این عملیات را به مرحله اجرایی و عملیاتی رسانده بودند. وی همچنین اعلام کرد که یک منبع اطلاعاتی فعال در گروه زرقاوی که با ارتش همکاری کرده است، رد عبدالرحمن مشاور زرقاوی را در اختیار نیروهای امنیتی قرار داده بود. 

ارتش آمریکا تاکنون به ۱۷ خانه امن محل اقامت زرقاوی حمله کرده و هیچ یک از این حملات در زمان حضور وی در خانه‌های مذکور صورت نگرفته بود. 

زرقاوی و یارانش به دلیل این‌که می دانستند به راحتی می توان تلفن همراه را ردیابی کرد، هرگز از تلفن همراه استفاده نمی‌کرده‌اند. در عوض آنها از تلفن ماهواره‌ای موسوم به «ثریا» که ردگیری آنها بسیار مشکل است برای برقراری ارتباط با یکدیگر استفاده می کردند. 

مقامات عراقی نیز در مورد نحوه ردیابی زرقاوی و قتل وی از این عنوان که «زرقاوی را یاران خودش فروختند» استفاده کردند. گفتنی است مقامات اطلاعاتی دولت اردن نیز با تایید خبر همکاری یکی از یاران زرقاوی به این نکته اشاره کردند که ماموران امنیتی اردن نیز در این عملیات با نیروهای آمریکایی همکاری داشته‌اند. 

این عاقبت جنایتکاری بود که هیچگاه رودروی نظامیان آمریکا نجنگید بلکه تخصص او کشتن افراد بی گناه از کودک، پیر و جوانان جویای کار گرفته تا زوار اماکن مقدسه، دیپلمات، پزشک و پرستار بود.

 منابع: الاتحاد الاشتراکیه ۱۰ تا ۱۲ ژوئن ۲۰۰۶ سعید عاهد 

القدس العربیه ۹ ژوئن ۲۰۰۶ شماره ۵۲۹۷ بسام البدارین : 

در همین رایطه :

 

** نگاهی از درون به تشکیلات مخوف القاعده.  محمد عجم   منتشر شده در همشهری – بازتاب-  اردیبهشت  ۱۳۸۵ 

**جبهه النصره  و تشکیلات مخوف القاعده : دکتر محمد عجم

افکار و عقاید ابن تیمیه پدر فکری مکتب سلفی تکفیری جهادی

**“دولت اسلامی در عراق و شام (شرق مدیترانه)” ISIS محصول و تولید کجا است ؟ و اهداف آن ؟

*** افکار و عقاید  ابن تیمیه  پدر فکری مکتب  سلفی تکفیری جهادی و طالبانیسم  

” داعشی ها گفته اند ما مترقی هستیم :”

” داعشی ها گفته اند ما مترقی هستیم :”

داعش دستور داد مانکن ها هم روبنده بزنند

در یکی از سایتهای منسوب به داعش یک تروریست انگلیسی  عرب تبار  مدعی شده بود که داعش مترقی است.

 امروز خبری مطرح شد  که آدم را به اثبات ادعای این طرفدار  داعشی ها می انداخت . 

امروز در خبرها آمده بود داعش در موصل  وجود مجسمه های لباس فروشی ها را برسمیت شناخته .

پس نتیجه می گیریم  داعش  از طالبان مترقی تر است . دلیل آنهم این است که حداقل داعش مانکن های پلاستیکی مغازه ها را به آتش نکشیده بلکه فقط دستور داده آنها را روبند بزنند.  اما طالبان موقعی که در قندهار به قدرت رسیدند ویدیوها – ضبط صوتها و تلویزیونها و مانکن ها  و حتی کتابهای شیمی و فیزیک  مدارس را به وسط خیابان آوردند و آتش زدند و آنها را مظاهر شیطان نامیدند.  پس  دلیل بر مترقی بودن داعش  وجود دارد.

تروریست هایی که هم اکنون در موصل و نقاط دیگر عراق و سوریه جنایت هایی را با نام اسلام مرتکب می شوند و ردای خلافت اسلامی را نیز به نام خود زده اند، در اقدامی  دستور داده اند به همه مانکن های مغازه های موصل، روبنده زده شود.

به گزارش شفقنا انگلیسی، عناصر داعش به مغازه داران و کسبه موصل و اطراف این شهر دستور داده اند به سر و صورت مانکن های بیرون مغازه خود پوشیه یا روبنده ببندند.

مغازه داران و فروشندگان پوشاک در موصل گفته اند که عناصر تروریست داعش به آنها اعلام کرده اند که روی سر و صورت مانکن های “مرد و زن” باید با روبنده پوشانده شود. تروریست های داعش این اقدامات خود را در چارچوب قوانین سخت شریعت در نشان ندادن صورت مجسمه ها تفسیر می کنند.

گروه تروریستی دولت اسلامی عراق و شام که قسمت هایی از سوریه و عراق را تحت کنترل خلافت تروریستی به نام ابوبکر البغدادی دارد از روز 10 جون موصل و برخی نقاط عراق را به تصرف خود در آورده و جنایات بی شماری را مرتکب شده است. در آخرین اقدامات ضد بشری این گروه خشن، 3 هزار نفر از ساکنان مسیحی شهر موصل مجبور به ترک خانه و کاشانه آبا و اجدادی خود شده اند و همه اموال آنها حتی حلقه ازدواج آنها مصادره شده است.

یک دلیل دیگر بر مترقی بودن داعشی ها این است که آنها بر ماشین های آخرین مدل سوار می شوند  و همچنین از آخرین کاردها و خنجرهای پیشرفته برای سر بریدن استفاده می کنند حال اینکه طالبان با چاقوی کند و پکی آدمها را سر می بریدند.

 

 

نحوه پیدایش داعش

گروه “دولت اسلامی در عراق” در ۱۵ اکتبر ۲۰۰۶ و پس از نشست شماری از گروه‌های مسلح در عراق شکل گرفت.

در این نشست “ابوعمر البغدادی” به عنوان سرکرده آن تعیین شد. این گروه از زمان تشکیل در سال ۲۰۰۶ عملیات و حملات تروریستی بسیار را در عراق برعهده گرفت. پس از هلاکت “ابوعمر البغدادی” در ۱۹/۴/۲۰۱۰ “ابوبکر البغدادی” به عنوان جایگزین وی معرفی شد. با روی کار آمدن ابوبکر البغدادی، دامنه عملیات و حملات این گروه تروریستی وسعت گرفت و همزمان با آغاز بحران در سوریه، عناصر این گروه در سوریه نیز فعال شدند. * تشکیل “جبهه النصره” در سوریه گروه “جبهه النصره لاهل الشام” در اواخر سال ۲۰۱۱ و با آغاز بحران و جنگ در سوریه به عنوان شاخه گروه “دولت اسلامی در عراق” تشکیل شد و به سرعت به یکی از گروه‌های مطرح در این عرصه تبدیل گشت. عناصر جبهه النصره در حال قتل سوریها سرانجام در ۹/۰۴/۲۰۱۳ ابوبکر البغدادی سرکرده “دولت اسلامی در عراق” در پیامی صوتی ادغام “جبهه النصره” و “دولت اسلامی در عراق” را اعلام کرد تا بدین ترتیب گروه “دولت اسلامی در عراق و شام” شکل بگیرد. عناصر “داعش” از اواخر دسامبر ۲۰۱۳ و اوایل سال ۲۰۱۴ و با آغاز عملیات نیرهای ارتش عراق برای پاکسازی الانبار، وارد شهر فلوجه در این استان شدند. * هدف از تأسیس داعش پس از تشکیل گروه “توحید و جهاد” به سرکردگی “ابومصعب الزرقاوی” در سال ۲۰۰۴ و بیعت او با “اسامه بن لادن” سرکرده سابق “القاعده”، این گروه به شاخه سازمان القاعده در عراق تبدیل شد. این گروه با گسترش عملیات خود به یکی از قدرتمندترین گروه‌های تروریستی در عراق تبدیل شد، تا اینکه الزرقاوی در سال ۲۰۰۶ در اظهاراتی ضبط شده به صورت مصور از تشکیل “شورای مجاهدین” به سرکردگی “عبدالله رشید البغدادی” خبر داد. پس از هلاکت زرقاوی در سال ۲۰۰۶ “ابوحمزه المهاجر” به عنوان سرکرده این گروه تعیین شد. در پایان آن سال نیز گروه “دولت اسلامی عراق” به ریاست “ابوعمر البغدادی” تشکیل شد. در۱۹/۰۴/۲۰۱۰ نیروهای مشترک عراقی و آمریکایی در عملیاتی در منطقه “الثرثار” منزلی را که “ابوعمر البغدادی” و “ابوحمزه المهاجر” در آن پناه گرفته بودند، هدف قرار دادند.

 

با شدت گرفتن تبادل آتش، جنگنده‌ها آن منزل را بمباران کردند که در نتیجه آن این دو تروریست از پای در آمدند. اجساد این دو تروریست در معرض دید عموم گذاشته شد. یک هفته بعد این گروه در بیانیه‌ای در اینترنت به هلاکت این دو تروریست اذعان کرد و پس از حدو ۱۰ روز “ابوبکر البغدادی” به عنوان جانشین و سرکرده جدید تعیین شد. “الناصر لدین الله سلیمان” نیز به عنوان وزیر جنگ معرفی شد. * مناطق حضور عناصر “داعش” داعش در عراقنحوه شکل گیری داعش + عکس 1 عراق عناصر داعش در مناطق محدودی از برخی استانهای عراق به ویژه استان “الانبار” حضور دارند و عملیات تروریستی در کل عراق را پوشش می دهند. بر اساس گزارشها و آمار منتشر شده، داعش در نیمه دوم سال ۲۰۱۳ نزدیک به ۱۴۰۰ خانه را در عراق منفجر و ویران کرد. طی این حملات ۱۹۹۶ نفر کشته و ۳۰۲۱ نفر زخمی شدند. عناصر داعش در ۲۰ خرداد ۹۳ در اقدامی بی سابقه به موصل مرکز استان نینوا یورش برده و ظرف چند ساعت این شهر را تصرف کردند. آنان همچنین چند روستا در صلاح الدین را تحت کنترل خود در آوردند. سلاح ها و مهمات و تجهیزات کشف شده از عناصر داعش بیانگر گستردگی حمایت های خارجی از این گروه تروریستی در عراق است. دولت عراق بارها عربستان را به حمایت از این تروریستها در عراق متهم کرده است.

عناصر داعش در سوریه در مناطقی از استانهای “رقه”، “حلب”، “حومه لاذقیه”، “ریف دمشق”، “دیرالزور”، “حمص”، “حماه”، “حسکه” و “ادلب” پراکنده هستند و در برخی از این مناطق نیز کنترل کامل را به دست گرفته‌اند. تصمیم این گروه تروریستی برای تحت کنترل در آوردن دیگر گروه های مسلح در سوریه به درگیریهای خونباری میان این گروه های تروریستی منجر شده است.

 * اختلاف داعش و جبهه النصره از کجا شروع شد?

 ایمن الظواهری با آغاز اختلافات و درگیری‌ها بین عناصر جبهه النصره و داعش در سوریه، سرانجام “ایمن الظواهری” سرکرده القاعده تصمیم “ابوبکر البغدادی” رئیس گروه دولت اسلامی در عراق برای ادغام گروه خود با جبهه النصره را لغو کرد. الظواهری تأکید کرد که فعالیتهای “دولت اسلامی در عراق” فقط به عراق منحصر شود. ولی این موضوع برای سرکرده داعش خوشایند نبود، به صورتیکه البغدادی، در نواری صوتی اعلام کرد که با درخواست ایمن الظواهری، برای لغو گروه داعش و جدایی از جبهه النصره، مخالف است. وی گفت: “گروه دولت اسلامی عراق و شام تا زمانی که نبض ما می‌زند و خون در رگ‌هایمان جاریست باقی خواهد ماند و ما حاضر به عقب نشینی و چانه زدن نیست.”

* حامیان داعش چه کسانی هستند عناصر گروه داعش مانند “جبهه النصره” از بی رحم ترین تروریستهای حاضر در سوریه و عراق هستند. فیلم‌ها و تصاویر منتشر شده از جنایتهای این گروه تروریستی موجب شد که حامیان گروه‌های مسلح در سوریه مدعی شوند که از این گروه حمایت نمی‌کنند. حتی برخی گروه‌ها نیز برای افزایش دریافت حمایتهای بین المللی خود را مخالف این گروه جلوه داده و با داعش وارد جنگ شده‌اند. با توجه به گستردگی کمک‌های مالی، تسلیحاتی و لجستیکی که با آغاز جنگ در سوریه به این کشور سرازیر شده است؛ تلاش گروه‌های مسلح به ویژه داعش برای دستیابی هرچه بیشتر به این کمکها و سلطه بر گروه‌های دیگر شدت گرفت که این امر موجب آغاز جنگ و درگیری گروه‌های مسلح با یکدیگر شد. اما با وجود اعلام برائت حامیان گروه‌های مسلح از داعش و جبهه النصره، کمکهای حامیان خارجی همچنان به دست این دو گروه می‌رسد. این کمکها در قالب حمایتهای مالی، تسلیحاتی، لجستیکی، اطلاعاتی، آموزشی و غیره از سوی حامیانی مانند عربستان و قطر و ترکیه به همراه چند کشور غربی، موجب ادامه جنگ و ویرانی در سوریه شده است. تابعیت و هویت اعضای داعش پس از کشف اجساد و یا دستگیری اعضای این گروه تروریستی نشان می دهد که بیشتر این تروریستها با همکاری برخی طرفهای منطقه ای از عربستان، لیبی، یمن و چند کشور دیگر جمع آوری و سازماندهی شده اند. سلاح و مهمات و تجهیزات این گروه نیز بیانگر حمایت گسترده مالی و تسلیحاتی طرفهای منطقه‌ای مانند عربستان و قطر از این گروه تروریستی است.

* فرماندهی و تشکیلات گروه داعش یک ساختار سازمانی دارد که متشکل از امرای مناطق و مجالس “شورای مجاهدین” و فرماندهان عملیاتی است اما این امور سازمانی و تشکیلاتی به طور کاملا محرمانه است و برخی پژوهشگران امور سیاسی اشاره می کنند که فرماندهان داعش در سوریه از امرای شبکه القاعده در عراق دنباله روی می کنند.ماندهی و تشکیلات گروه داعش یک ساختار سازمانی دارد که متشکل از امرای مناطق و مجالس “شورای مجاهدین” و فرماندهان عملیاتی است اما این امور سازمانی و تشکیلاتی به طور کاملا محرمانه است و برخی پژوهشگران امور سیاسی اشاره می کنند که فرماندهان داعش در سوریه از امرای شبکه القاعده در عراق دنباله روی می کنند.منطقه‌ای مانند عربستان و قطر از این گروه تروریستی است. * فرماندهی و تشکیلات گروه داعش یک ساختار سازمانی دارد که متشکل از امرای مناطق و مجالس “شورای مجاهدین” و فرماندهان عملیاتی است اما این امور سازمانی و تشکیلاتی به طور کاملا محرمانه است و برخی پژوهشگران امور سیاسی اشاره می کنند که فرماندهان داعش در سوریه از امرای شبکه القاعده در عراق دنباله روی می کنند.

نحوه ورود عناصر داعش به سوریه و محل استقرار آنها سوریه 

 

 

در همین رابطه:

**“دولت اسلامی در عراق و شام (شرق مدیترانه)” ISIS محصول و تولید کجا است ؟ و اهداف آن ؟

*** افکار و عقاید  ابن تیمیه  پدر فکری مکتب  سلفی تکفیری جهادی و طالبانیسم  

 نگاهی از درون به تشکیلات مخوف القاعده.  محمد عجم   منتشر شده در همشهری – بازتاب-  اردیبهشت  ۱۳۸۵ 

جبهه النصره  و تشکیلات مخوف القاعده : دکتر محمد عجم

 

۰

غارت گنج‌های زیرخاکی: فقط ۵۰۰ میلیون تومان

حراج گنج‌های زیرخاکی: فقط ۵۰۰ میلیون تومان

 

بنا بر آمار رسمی وزارت اقتصاد ۳۱ درصد خانوارهای ایرانی زیر خط فقر زندگی می‌کنند. فقر ، میراث فرهنگی ایران را هم در خطر قرار داده. جویندگان به امید یافتن اشیای زیرخاکی و گنج‌ و دفینه به دره‌ها، غارها، آتشکده‌ها، خرابه ها ، گورستان‌ها و بیابان‌ها می‌زنند. برخی از آن‌ها به دستگاه‌های ردیاب و فلزیاب مجهزند و برخی دیگر به طلسم و جادو   و جمبل . این کسب و کار نه چندان تازه در ایران با خرافه و باستانشناسی و بیابانگردی درآمیخته و نه تنها به قاچاق اشیای باستانی رونق داده، بلکه در برخی موارد زمینه‌ساز خشونت و جنایت شده است. در این میان از دولت هم به دلیل نبود بودجه کافی و ناکارآمدی یگان حفاظت میراث فرهنگی کار چندانی برنمی‌آید.

گنج‌های پنهان در دره‌های جن‌زده

برخی از اشیای باستانی کشف‌شده در مازندران

در «اسرار گنج دره جنی» نوشته ابراهیم گلستان یک مرد روستایی گنجی پیدا می‌کند و زندگی‌اش دگرگون می‌شود.

۴۰ سال پس از انتشار این کتاب، در سایت‌های گنج‌یابی و حتی در شبکه‌های اجتماعی به دعاها و طلسم‌هایی برای یافتن محل گنج و دفینه برمی‌خوریم.  سودجویان  از هر وسیله و ابزاری برای منافع پلید خود سود می جویند  حتی برای عوام فریبی از  آیات قرانی هم  استفاده می کنند  سخنانی از این دست : «در بامداد آخرین یکشنبه ماه قمری، آیه ۶۴ سوره یوسف را بر کاغذ تمیزی بنویسید و در محلی که گمان می‌کنید دفینه در آنجا قرار دارد، پرت کنید. هر جا فرود آمد، آنجا محل دفینه است. در این محل، روی خاک دایره بکشید و وسط دایره چندک بزنید و سه بار آیت‌الکرسی بخوانید. بعد زمین را حفر کنید.»

zibadshah neshin zibad

دو تصویر از تخریب قلعه باستانی زیبد و غارت اشیاء آن توسط سارقان حرفه ای

برخی از جست‌و‌جوگران اشیاء باستانی فقط به طلسم و دعا قناعت نمی‌کنند. آن‌ها به دستگاه‌های ردیاب و فلزیاب دیجیتال مجهزند. مطابق قانونی که ۱۵ مهر ۱۳۷۹ به تصویب مجلس شورای اسلامی رسیده، ساخت، خرید و فروش و استفاده از دستگاه‌های ردیاب و فلزیاب به مجوز نیاز دارد، با این‌حال تقاضا در بازار آن‌قدر زیاد است که این دستگاه‌ها با بهایی بین سه الی چهار میلیون تومان به جویندگان گنج‌های زیرخاکی عرضه می‌شود.

رونق بازار خرید و فروش ردیاب و فلزیاب دیجیتال را می‌توان ملاکی برای میزان غارتگری فرهنگی و قاچاق اشیای باستانی در نظر گرفت.

گنج: ۵۰۰ میلیون تومان

اشیای باستانی و میراث فرهنگی ایران در شبکه‌های اجتماعی و در عتیقه‌فروشی‌های تهران و شیراز و اصفهان و تبریز به قیمت‌های نه چندان کلان عرضه می‌شود. در یکی از آگهی‌های خرید و فروش اشیای باستانی ۳۰۰ انگشتر نقره با قدمت بیش از هزار سال، ۷۰ مهره باستانی نشاندار و ۱۰۰ عدد سکه باستانی با قدمت ۲۰۰۰ سال به قیمت فقط ۵۰۰ میلیون تومان عرضه شده است. فروشنده اعلام کرده که این اشیا را با ملک و باغ هم طاق می‌زند. این اشیاء سپس یا در تملک مجموعه‌داران ایرانی قرار می‌گیرد و یا در بازارهای کشورهای خلیج فارس به قیمت‌های هنگفت عرضه می‌شود.

کارشناسانی هم هستند که در ازای دریافت کارمزد یک الی دو میلیون تومانی به محل‌های مشکوک دفینه و گنج می‌روند و با معنی کردن برخی نشانه‌ها مانند نشانه اسب و شتر و مرغ جوینده گنج و دفینه را یاری می‌کنند.

یکی از این «کارشناسان» آگهی زیر را منتشر کرده است:

«بنده تا ۱۰ روز دیگر قرار است از مازندران تا جنوب کشور سفر کنم و تمام دوستانی که درخواست همکاری حضوری داشتند را راهنمایی نمایم تا انشالله به نتیجه برسند.»

او در ادامه آورده که سمنانی‌ها و مازنی‌ها در اولویت‌اند. سپس شماره تلفن، ایمیل و نام کاربری‌اش در اسکایپ را اعلام کرده است.

ناکارآمدی یگان حفاظت

این سوداگری‌ها و غارتگری‌ها با برخی کلاهبرداری‌ها و اخاذی‌ها هم درآمیخته است. اجناس بدلی، گروگان‌گیری، تطمیع جویندگان گنج با یک تکه طلا و سپس آدم‌ربایی و سرقت دار و ندار شخص بخت‌برگشته، وانمود کردن اینکه در ملکی گنج وجود دارد و فروش آن ملک به قیمت گزاف، و همچنین فریب دادن اشخاصی که دارای دستگاه ردیاب و فلزیاب‌اند و کشاندن آن‌ها به بیابان‌ها و ربودن دستگاه فقط بخشی از بزهکاری‌ها و کلاهبرداری‌های گزارش شده است.

برای جلوگیری از غارت میراث فرهنگی ایران ابتدا قرار بود یگانی به نام «یگان ویژه پاسداران میراث فرهنگی» تأسیس شود. اجرای این طرح اما هزینه سنگینی داشت و دولت یا نمی‌خواست یا نمی‌توانست هزینه یک ارتش کوچک پنج هزار نفره برای حفظ میراث تاریخی ایران را به عهده بگیرد. سرانجام به یک «یگان حفاظت» قناعت کرد. این یگان از کمبود نیرو، کمبود تجهیزات مورد نیاز و ضعف آموزش رنج می‌برد. ایران سرزمین پهناوری‌ست. فقر و بیکاری مردم را هم که در نظر بگیریم، کارآمدی «یگان حفاظت میراث فرهنگی» مشخص می‌شود.

 آگهی و ابزار غارتگری

گنج‌یابی

GHARTMF03

سودای یافتن گنج از دیرباز در ایران وجود داشته است. برخی از علوم خفیه و طلسمات و دعاها و نقشه‌های مخفی در نسخه‌های خطی ناظر به این معناست. این کتاب‌ها اکنون به شکل آن‌لاین و به طور غیر قانونی با قیمت‌‌های گزاف در اختیار گنج‌یابان قرار می‌گیرند.

اسرار گنج دره جنی

در ادبیات معاصر ایران، رمان «اسرار گنج دره جنی» نوشته ابراهیم گلستان که در سال ۱۳۵۳ فیلمی هم به همین نام بر اساس آن ساخته شد، پیرامون موضوع گنج‌یابی اتفاق می‌افتد. یک مرد روستایی، تصادفاً هنگام شخم زدن زمین‌اش به گنجی باستانی برمی‌خورد. گنج زندگی او را درگرگون می‌کند.

پرسه زیر درختان تاغ

درختان تاغ درختانی هستند که در حاشیه کویر رشد می‌کنند. آتش‌ دیرپایی دارند، اما سایه‌گستر نیستند. در دنیایی هم که علی چنگیزی در رمانش جلو چشم ما می‌گذارد، جایی وجود ندارد که انسان بتواند پناه بگیرد. قهرمان واقعی این رمان کویر است. داستان هم در بیابان‌های اطراف کرمان، در روستایی به نام زنگی‌آباد اتفاق می‌افتد. مهندس جوانی به نام پرویز از طرف سازمان میراث فرهنگی برای تعمیر یک کاروانسرای متروک که پیشینه‌اش به دوران صفوی می‌رسد به زنگی‌آباد اعزام می‌شود و به طمع یافتن اجناس عتیقه یا به اصطلاح زیرخاکی درگیر ماجراهایی از جمله قتل بر محور یک ماجرای ناموسی می‌شود.

گنج ۱۵۰ هزار تومانی

یک مرد روستایی در سال ۱۳۷۳ در تالش گور کلان‌سنگی متعلق به دوران پیش از هخامنشی را یافت.

به گزارش روزنامه اعتماد (شماره ۱۲۰۸، به تاریخ ۲۰/۶/۸۵) چند قطعه سنگ کنار جاده‌ای چشم مرد روستایی را گرفته بود. این سنگ‌ها باستانی بودند. او سپس مخفیانه آن نقطه را حفر کرده بود و به یک گنج دست یافته بود: یک جام طلا، دو تبر مفرغی، ۱۲ شمشیر و خنجر مفرغی و چند رشته دستبند عقیق. او این گنج را به قیمت ۱۵۰ هزار تومان به مردی فروخته بود.

سه گروه و جریان قومی و مذهبی و سیاسی علیه پیشینیه تمدنی ایران دروغ پراکنی می کنند

سه گروه و جریان قومی و مذهبی و سیاسی علیه پیشینیه  تمدنی ایران دروغ پراکنی می کنند 

گروه اول  پان ترک های قومی هستند

 گروه دوم پان  اسلامیستهای عثمانی / اخوانی  هستند و گروه  دیگر پان امیه ها  یا خلافت دوستان  عرب  هستند و گروه سوم  قوم گرایان  بعثی و پان عرب ها  هستند . امروزه دو گروه اول فعال تر هستند. 

دوستان و هم میهنان ترک  و کرد و عرب و بلوچ و … بدانید،کلمه ی ایران واژه ای از آن شماست . ایران به  معنی نژاد و قوم نیست بلکه ایران یک واحد جغرافیایی است. حتی پارس هم معنی قومی و نزادی ندارد و واحد جغرافیایی است زیرا این کلمات در طول تاریخ بار معنایی جدید گرفته اند و مفاهیم جدیدی بر آنها بار شده است . حتی بعضی کلمات معنی و مفهوم اولیه خود را بکلی از دست می دهند و به معنی جدیدی بکار می روند فارس و پارس معنی های متعددی دارد.  

گروههای پان ترک دانسته و ندانسته واژه ایران را مورد حمله قرار داده اند و آن را یک واژه نژاد پرستانه می دانند. این امّا دقیقا تاکتیک حمله برای دفاع است. ما  یک قوم بنام قوم ایرانی نداریم و واژه ایران متعلق به شهر و منطقه خاصی نیست . از رود ایندوس تا اروند رود در دوران ساسانیان بنام ایران بوده است. کتیبه ها و اسناد مختلفی وجود دارد که واژه ایران در آن بکار رفته است.

پارسها و ماد ها و پارتها هر یک در گوشه ای از تاریخ ایران سهیم بوده اند و واژه ایران ، واژه ای است عاری از نژاد خاص و قومیت خاص. این در حالی است که واژه “ترکیه” دقیقا به قوم ترک بر می گردد و پان ترکان محترم باید پاسخگو باشند. از سوی دیگر غافلند از اینکه فرهنگ ترکی قسمت بزرگ و بیشتر خود را مدیون فرهنگ ایران است و ترکان سلجوقی برای سده ها همه ی نوشتار و دبیره ی خود را به فارسی نگاشته اند. پرشمار است وازگان پارسی که به زبان ترکی استانبولی وارد شده است.

چامه های چامه سرایان ایرانی در همه ی موزه های ترکیه  و کشورهای ترک زبان  و در کل منطقه شبه قاره و آسیای مرکزی قابل دیدن است. اما برای زبان ترکی چند کتاب با پیشینه ی بیش از ۲۰۰ سال سراغ دارید؟.  گاهشمار ایرانی و نوروز ؟. سازهای نی وتار و تنبور و عود و چنگ ؟. این همه دستگاههای موسیقی چندگانه، این همه مینیاتور و آثار هنری، این همه معماری و کتیبه های شهرهای سمرقند و بخارا و قونیه و گنجه همه میراث ایرانی است.

دشمنی با ایران و زبان فارسی تا آنجاست که همسایگان ترک ما در کشور آذربایجان کتیبه های فارسی  را از آرامگاه او حذف کردند. در ازبکستان هم در سمرقند و بخارا کتیبه هایی که بر روی معماری بناها وجود داشته است به زبان ازبکی تغییر کرده است!)

 زبان فارسی از طریق جنگ پخش نشده است بلکه از طریق شعر و عرفان توسعه یافته است

به تاریخ ۱۴۰۰ سال گذشته نگاه کنید… ابتدا پادشاهان عرب را داریم و سپس پادشاهان ترک. بیشترین دلیل ورود زبانهای عربی و ترکی به ایران جنگهای خونین خلفا و پس از آن چنگیز و تیمور بوده است. اما با این همه، پر شمار متون پهلوی که از ساسانیان باقی ماند را خود اعراب تا چند سد سال به عربی برگردان کرده اند.خانات ترک اما زبان مورد علاقه شان پارسی بود و همواره به فرهنگ و زبان پارسی علاقه داستند. زبان پارسی با کتاب و فرهنگ در خاور میانه جا افتاده است . از رودکی و ابن سینا تا  نظامی و دهلوی و  شاملو چند کتاب به زبان فارسی می توان یافت؟. براستی قابل شمارش است؟.  چگونه می توان گفت که فارسی غیر از فرهنگ و هنر با روش دیگری در خاور میانه همه گیر شده است؟.

پادشاهان ترکی که به هند لشکر کشیدند و از خاندان تیمور بودند برای چند سده فرهنگ و ادب پارسی را در هند ارج نهادند و بدان پرداختند. نخستین کتاب چاپ سنگی پارسی در کلکته هند به چاپ رسیده است و این خود نشانه علاقه مردم هند به ادب پارسی در گذشته است.

(جنگ تارتارها و پیروزی عثمانی بر ایشان. حضور زبان فارسی در تاریخ و هنر عثمانی غیر قابل انکار است و خوشبختانه بسیاری از آثار فارسی عثمانیها در اروپاست و پان ترکها دسترسی برای تغییر اشعار به ترکی را ندارند!)

 

نظام طبقاتی ساسانیان  شرایط آن دوره زمانی بود و در تمام جوامع وجود داشت بخصوص در هندوستان  ربط عمیقی  به فرهنگ و  پیشینه ایران نداشت. همانطور که در دوره اشکانیان سامانه حکومت چیزی ورای سامانه ساسانیان بود.  همان نظام طبقات که در اوایل اسلام بر افتاد  با ایجاد طبقه موالی وغلامان ایرانی  پس از اسلام  مجدد احیا شد . در دوره بنی امویه و عباسی برده داری و کنیزی بسیار رایج شد.

 

(کافیست در گوگل بنویسید "پل ساسانی" تا با پر شمار  از پلهای زیبا و استوار مواجه شوید که همگی یک چیز را 1400 سال به ما گفتند و ما نشنیدیم: اسلام هیچ چیزی جز خرابی و خفت به ایران نداد)

آثار باقی مانده از ایران پیش از اسلام نشان از دانش و فرهنگی شگرف دارد

شهر گور در فیروزآباد با نقشه عجیب و بی نقص ،شهر داربگرد، شهر تیسفون، بیشاپور و تخت سلیمان برای باستانشناسان دلایل واضح و شگرفی بر پیشرفتگی علمی ایران پیش از اسلام دارد. پلهای بی نظیر ساسانیان که تا امروز باقیست و معماری سدهایی نظیر شوشتر برای هر انسان خردمندی کافیست که به دانش ریاضی و هندسه ی پیشرفته و دقیق ایرانیان پی ببرد.

عدد نویسی نزد اعراب بصورت “ابجد” و نزد رومیان بصورت “رومی باستان” بود ،در حالیکه ایرانیان از سیستم پیشرفته ی یکان و دهگان(از راست به چپ) استفاده می کردند و در ژمان عبدالملک مروان اولین بار سکه هایی با تقلید از عددنویسی ساسانیان (از راست به چپ)را استفاده کردند. استفاده از سیستم ده دهی کمک بسیار بزرگی در حساب و هندسه به ایرانیان باستان کرده است و پا برجایی آثار ساسانیان پس از ۱۵۰۰ سال آن هم در مناطق زلزله خیز از دقت در محاسبه ایشان نشان دارد. خود تاریخ نویسان مسلمان بر سوزانده شدن آثار ادبی و علمی ایرانیان به بهانه کفر آمیز بودنش اعتراف کرده اند که به “کتابسوزی اعراب” شهرت یافت.

(کسانی که عمران و استاتیک خوانده اند می توانند محاسبه کنند که ساختن این پل ساسانی در سردشت چقدر بی نظیر و دقیق بوده است.علم ریاضی و هندسه نزد ایرانیان پیش از اسلام، براستی  بسیار از امروزمان پیشتر بوده است! )

 

موسیقی و جامه های رنگین باز مانده از هنرمندان ساسانی، گزارشهای خود اعراب از زیباییهای شهرهای تیسفون و فرش بهارستان(که به پیشنهاد داعشی  نادان تکه تکه شد و بین جنگجویان تقسیم شد تنها گوشه ای از هنر ایران ساسانی را به ما گوشزد می کند.

جایگاه زن نزد ایرانیان قدیم

زبان پارسی مونث و مذکر ندارد و همین از روحیه برابری جنسی نزد ایرانیان خبر می دهد. نامهایی نظیر ” آریا ” و” مهران ” و “آذر” و “کیوان” که در فرهنگ ایران گاهی برای نامگذاری زن و گاهی برای مرد استفاده شده است،نشانه دیگری از بی تفاوتی ذاتی ایرانیان به جنسیت دارد. پادشاهی ۳ زن ایرانی که یکی از آنها بنام پوراندخت بسیار دقیق و شایسته پادشاهی را سامان بخشید،نشانه دیگری از ذات برابری زن و مرد در فرهنگ ایرانیان است.

همچنین آغاز پادشاهی شاپور دوم پیش از تولد و پیش از  مشخص شدن جنسیت زن و یا مرد وی، دلیلی دیگر است که در ایران باستان مقام زن و مرد در یک حد و اندازه بوده است. در ایران نه خبر از زنده به گور کردن دختران بود (که البته در اعراب هم بسیار نادر بوده است) و نه خبری از بردگان زنی که در بازارهای مدینه و شام، برهنه به فروش برسند(نظیر خرید و فروش مادران امامان شیعه!)

جایگاه ادب و اخلاق در ایران کهن

متن کتیبه های پارسی باستان  امروز خوانده شده است و مدرک بزرگی بر ادب و فرهنگ شایسته ایرانیان است. توجه به راستگویی و پرهیز از دروغ یکی از موارد اخلاقی عمده ایست که از طرف ایرانیان باستان بارها و بارها در کتیبه های مختلف پند گونه و پر شمار آمده است. آثار ادبی اندکی که از آتش تهاجمات  باقی مانده  مانند  پندنامه “برزویه طبیب” براستی ما را با فرهنگی شگرف و شایسته روبرو می کند؛چیزی که شور بختانه ملت شریف و همیشه در صحنه ایران، امروز از آن تهی هستند.
آیین مانی که اسناد بزرگی از آن در چین یافت شده است، سندی بی نظیر از فرهنگ آرامش و متانت نزد ایرانیان باستان است. شاهنامه فردوسی که بسیاری از چامه های موبدان زرتشت را درخود پنهان کرده است،به گونه ای بی نظیر مردانگی و راستی ایرانیان را به رخ هر شنونده ای می کشد.

(در ایران باستان 3 زن به پادشاهی رسیدند که پوراندخت بسیار از خود لیاقت و تدبیر نشان داد.در تاریخ آمده است که در دوران کوتاه پادشاهی، او اوضاع آشفته داخلی ایران را آرام کرد و با مردم به نرمی و عدل برخورد نمود ولی شوربختانه در گذشت تا ایران پیش از تهاجم اعراب در بدترین وضع خود باشد)

 

دیدگاههای آمریکایی داعش یک غول آزاد شده

در پی پیشرویهای گروه داعش و گردن زدن یک خبرنگار امریکایی فشار جمهوریخواهان بر اوباما برای مقابله با این گروه افزایش یافته است.

روزنامه وال استریت ژورنال در تاریخ 24 اوت در گزارش تحلیلی خود پیرامون سیاستهای امریکا در خاورمیانه می نویسد: اگر چه دولت اوباما از سوی جمهوریخواهان کنگره تحت فشار قرار گرفته تا واکنش شدیدتری نسبت به گروه داعش از خود نشان دهد ، با این حال برخی از اعضای دمکرات و حتی کشورهای متحد اروپایی از شدت عمل و اقدام نسنجیده علیه داعش اکراه دارند.

بنابراین گزارش، در صورت تصمیم اوباما یکی از گزینه های مهم بمباران مواضع داعش در سوریه می باشد تا از دست زدن به هر گونه طرح توطئه آمیز علیه امریکا توسط این گروه جلوگیری شود، اما مقامات امریکایی با محدود کردن فعالیت خود نشان داده اند که در پی نابودی کامل داعش نیستند. با این وجود شماری از جمهوریخوان کنگره روز یکشنبه در میزگردهای تلویزیونی دولت اوباما را متهم نمودند که با عدم قاطعیت در مقابله با این گروه فرصت بیشتری به آنها داده تا دامنه عملیات خشونت آمیز خود را گسترده تر کنند.

اگرچه پنتاگون اعلام کرده که به تعداد بمبارانهای داعش در عراق افزوده است اما جمهوریخواهان می گویند ریشه اصلی این گروه افراطی در سوریه است و لذا دولت امریکا باید فراتر از عراق این گروه را مورد هدف قرار دهد.

مایک راجرز رئیس کمیته اطلاعات مجلس نمایندگان از حزب جمهوریخواه در مصاحبه تلویزیونی گفت گروه خلافت اسلامی حامیانی دارد که از آمریکا و اروپا به آنها پیوسته و در کنار آنها دست به اعمال خشونت می زنند و هر آن ممکن است بخواهند در داخل خاک امریکا هم دست به عملیات بزنند. به گفته وی آمریکا توان نظامی و اراده سیاسی برای مقابله با داعش را دارد و نباید در این مورد کوتاه بیاید. چند نفر از سناتورهای امریکایی از جمله جان مک کین هم دولت اوباما را متهم کردند که اراده لازم برای مقابله با تروریسم را نشان نداده است.

ازسوی دیگر سناتور جک رید از حزب دمکرات گفت اعمال گروه داعش و خشونت آن برای همه ثابت شده است اما این باعث نمی شود که ما تصمیم نسنجیده و ناگهانی بگیریم. بلکه باید بر اساس یک استراتژی مشخص به پیش برویم و در کنار عملیات نظامی دست بر فعالیتهای سیاسی هم بزنیم.

سناتور لیندزی گراهام می گوید باید همه گزینه ها برای شکست این گروه اسلامی افراطی از جمله اعزام نیروی زمینی به سوریه در دستور کار باشد ما باید این گروه را متوقف کنیم. وال استریت می افزاید: به رغم این فشارها دولت اوباما که اعزام نیروی پیاده به عراق و سوریه را رد کرده است همچنان با دخالت عمیق نظامی در این کشورها مخالف است.

یک نماینده دیگر مجلس می گوید باراک اوباما باید به توصیه فرماندهان نظامی گوش کند اما در حال حاضر در سوریه امکاناتی نداریم. از این رو بمباران هوایی بدون داشتن نیروی نظامی تاثیر کمتری خواهد داشت. مقامات دفاعی می گویند،

اگر چه در بمباران هوایی در وهله اول نیازی به نیروی زمینی ندارد اما عقب نشینی داعش از هر منطقه منجر به پیشروی نیروهای ارتش سوریه خواهد شد که این روش با استراتژی آمریکا مغایرت دارد.

از طرف دیگر اگر امریکا علیه این گروه اقدام نکند آنها مواضع خود را مستحکم خواهند کرد و به پیشرویهای خود ادامه می دهند و همانگونه که روز گذشته یک پایگاه هوایی را از دست نیروهای ارتش سوریه خارج کردند و سایر مناطق را نیز مورد تهدید قرار می دهند. دولت امریکا در حال ایجاد یک ائتلاف بین المللی و منطقه ای برای مقابله با داعش است اما به گفته سفیر انگلستان در امریکا مشخص نیست کدامیک از متحدین اروپایی حاضر باشند در این ائتلاف شرکت کنند.

 

داعش: یک عفریت آزاد شده:

(روزنامه هندو، مورخ 5 شهریور ،1393نویسنده: آقای براهما چیلانی، کارشناس رشته جغرافیایی راهبردی و نویسنده معروف هند)
رئیس جمهور آمریکا باراک اوباما گروه داعش را که خود را خلافت اسلامی نامیده است «سرطان» و وزیر دفاع او چاک هگل این سازمان را خطرناک تر از القاعده توصیف نموده است. اما هیچ عفریتی تنها با قوت خود متولد نمی شود. لذا سئوال این است که چه نیروهایی به تولد این عفریت کمک کردند.
دولت اسلامی یک سازمان وحشی و متعلق به قرون وسطی می باشد که اعضای آن در انجام کارهایی مانند بریدن سر احساس افتخار می کنند و سر های بریده شده مقتولین را بعنوان جوایز خود نشان می دهند. اما این امر نمی تواند واقعیت موجود را نادیده بگیرد یعنی این دولت اسلامی علامت شورش اسلام سنی علیه حاکمان غیر سنی در کشورهای در حال فروریزی عراق و سوریه می باشد.
واقعیت این است که پاره پاره شدن کشورها طبق خطوط قدیمی در منطقه هلالی بین اسرائیل و هند پدیده ها و بلوک های جدیدی از جمله شیعستان، وهابستان، کردستان، داعشستان و طالبانستان را بوجود آورده است. غیر از ایران، مصر و ترکیه اکثر کشورهای مهمی از مغرب تا پاکستان در واقع توسط غرب بوجود آورده شده و ریشه ای در تاریخ نداشته و فاقد  هویت های قدیمی خود هستند. (پاکستان با اختلافات داخلی روبرو است و ممکن است به پنجابستان و یا شاید به داعشستان تبدیل شود).
شکی وجود ندارد که داعش از جنگ داخلی سوریه بوجود آمده است. این حرکت بعنوان شورش محلی علیه حکومت وحشی رئیس جمهور بشار اسد شروع شده اما بعداً موفق به دریافت کمک مالی و تسلیحاتی خارجی گردید. شورشیان در مراکز خود در ترکیه و اردن که توسط سازمان سیا آموزش داده می شدند «ارتش آزاد سوریه» را تشکیل دادند. این ارتش به انجام حملات علیه نیروهای دولتی سوریه اقدام و  جنگ تبلیغاتی علیه آقای اسد با کمک آمریکا آغاز گردید.
اما بین اعضای این ائتلاف پشتیبانی شده توسط آمریکا اختلافات نظر وجود داشته چرا که برخی از آنان دستورکارهای دوگانه ای را دنبال می کردند. در حالی که آمریکا، انگلیس و فرانسه به ارتش آزاد سوریه کمک می کردند، دولت های شیخ نشین رادیکال عربستان سعودی، قطر، کویت و امارات و همچنین دولت اسلامی ترکیه تسلیحات و پول را به سوی گروه های اسلامی هدایت کردند. همین امر موجب ایجاد اختلافات بین اپوزیسیون سوریه، به حاشیه گذاشته شدن ارتش آزاد سوریه وظهور داعش شد.
ائتلاف ضد اسد در واقع کار خود را بطور اشتباه آغاز کرد. این ائتلاف بین جهادی های معتدل و جهادی های رادیکال بود. آمریکا و متحدین آن مرتکب اشتباه بزرگی شدند. آنان مبارزه علیه آقای اسد را جهاد نامیده تا بتوانند در سوریه شورش مردمی را بوجود بیاورند. به منظور ایجاد روحیه جهاد بین اکثریت مردم سوریه برنامه های ویژه تلویزیونی و رادیویی پخش گردید. تصمیم پخش اینگونه برنامه ها بطور سنجیده اتخاذ شده بود تا بتوان مردم سوریه را جهت شورش علیه دولت سکولار اسد تحریک کرد.
این برنامه تجربه افغانستان را نادیده گرفت. در افغانستان در دهه 1980 سازمان سیا از طریق همکاری با پاکستان بزرگ ترین عملیات محرمانه تاریخ را به راه انداخت. درس افغانستان این بود که ایجاد روحیه جهاد و تجهیز مجاهدین اسلامی کار خطرناکی است که برای امنیت بین المللی عواقب بلندمدتی دارد. دولت ریگان جهت تشویق مبارزه علیه نیروهای شوروی در افغانستان بطور علنی از اسلام بعنوان یک اهرم استفاده کرد.
در سال 1985، در کاخ سفید آمریکا به منظور قدردانی از برخی از مجاهدین افغانستان برنامه ای برگزار شد. در این برنامه رئیس جمهور ریگان اعلام کرد، « این آقایان از نظر اخلاقی همتایان بنیانگذاران آمریکا می باشند.» از همین گروه جهادی ها سازمان القاعده بوجود آمد.
خیلی ها نمی دانند که رهبر داعش ابوبکر البغدادی،  رهبر مبارزین لیبی، عبدالحکیم بلحاجی و رهبر تروریستی چچن ایرات واهیکتوف در زمان اسارت خود در آمریکا رادیکالی شدند. واقعیت این است که مراکز اسارت آمریکا بعنوان مراکز تعلیم افراطیون عمل کرده اند.
سیاست راهبردی اوباما نسبت به سوریه شبیه سیاست ریگان نسبت به افغانستان می باشد. سوریه با توجه به فشار جهاد بین المللی علیه اسد فقط ظرف مدت دو سال به کشور ورشکسته ای مانند سومالی تبدیل شد. این امر به ظهور داعش کمک کرد.
اگر آمریکا و متحدین این کشور از تجهیز جهادی ها جهت سرنگونی دولت اسد خودداری کرده بودند، داعش به شکل فعلی اش ظهور نمی کرد. واقعیت این است که تیم اوباما تا چند وقت پیش داعش را بعنوان سازمان «خوب» تروریستی در سوریه و سازمان «بد» تروریستی در عراق تلقی می کردند.
بسیاری ها علیه جنبش سرنگون کردن دولت اسد هشدار داده بوده و گفته بودند که در خلایی که بعد از سرنگونی دولت اسد بوجود خواهد آمد نیروهای افراطی ظهور خواهند کرد.
در پایان این مقاله آمده است که واقعیت این است که مرکز داعش هنوزهم در منطقه شمال سوریه قرار دارد و تا وقتیکه آمریکا حملات هوایی خود را به سوریه گسترش ندهد نمی توان جلوی پیشرفت داعش را گرفت.
آگاهی بیشتر:

Islamic State in Iraq and Greater Syria

 نگاهي از درون به تشکيلات مخوف القاعده.  محمد عجم   منتشر شده در همشهری – بازتاب-  اردیبهشت  1385 

جبهه النصره  و تشكيلات مخوف القاعده : دکتر محمد عجم

افکار و عقاید ابن تیمیه پدر فکری مکتب سلفی تکفیری جهادی

http://www.cfr.org/iraq/islamic-state-iraq-greater-syria/p14811

http://www.understandingwar.org/sites/default/files/ISWBackgrounder_ISIS_Annual_Reports_0.pdf

parssea.org/?p=6282

** “دولت اسلامی در عراق و شام (شرق مدیترانه)” ISIS  محصول و تولید کجا است ؟ و اهداف آن ؟

ISIS: Saudi-Qatari-Funded Wahhabi Terrorists Worldwide

ISIS: Saudi-Qatari-Funded Wahhabi Terrorists Worldwide

by Ramtanu Maitra

Aug. 25—The sudden emergence of another organized militant Islamist-terrorist group, the Islamic State of Iraq and Syria (ISIS), aka the Islamic State of Iraq and the Levant (ISIL), or simply IS, along the Iraqi-Syria borders, was not really “sudden” at all. A series of West-organized military actions, particularly the Iraq invasion of 2003, invasion of Libya in 2011, and arming and facilitating the passage of Islamists and terrorists, in the garb of freedom fighters, to Syria to dismantle the Assad regime, has served to bring together thousands of hardcore Islamic terrorists, from as many as 50 countries, who have for years been funded and indoctrinated by the Saudis, Qataris, and Kuwaitis, with the “kill them all” Wahhabi-Salafi vision of Islam, to establish what ISIS calls the Islamic State.

 That state currently encompasses a swath of land stretching from the outskirts of Baghdad in the east, to the outskirts of Aleppo in Syria, bordering Lebanon and Turkey, in the west. Estimates of the number of fighters that might be affiliated with ISIS vary from more than 10,000, to as many as 17,000.

While many policy errors have contributed to creating this horror, there is one center of evil with the intention of spreading such brutal sectarian warfare, which destroys civilization and nation-states alike. This center is in London, often dubbed “Londonistan,” for its role as a center for incubating international terrorists. As we review the history of the creation of ISIS below, keep in mind the reality that we are dealing here with a London imperial project being carried out through Saudi Arabia, other Gulf States, and sundry British tools.

 

Setting Up Sectarian War

Although this large group of Wahhabi-Salafi terrorists in Iraq and Syria, who are killing Shi’as, and grabbing large of tracts of land for setting up a Wahhabi-Salafi Caliphate, has been much better organized and trained over the decades, it is not altogether different from the London-organized, Saudi-funded, and Pakistan-trained mujahideen in the 1980s, who showed up in Afghanistan to drive out the invading Soviet military. While the objective of the mujahideen brought in by Western powers was to drive the Soviets out of Afghanistan, and then become terrorists-for-hire, ISIS is busy setting up a Caliphate in Southwest Asia.

It is perhaps because of this distinction that the chairman of the U.S. Joint Chiefs of Staff, Gen. Martin Dempsey, told reporters on Aug. 24, on his way to Afghanistan, that he believes ISIS is more of a regional threat, and is not currently plotting attacks against the U.S. or Europe. He also pointed out that there is no indication, as of now, that ISIS militants are engaged in “active plotting against the homeland, so it’s different than that which we see in Yemen.” In Yemen, al-Qaeda in the Arabian Peninsula (AQAP) has attempted attacks against Western countries.

There is no doubt that the threat that ISIS poses, as observed by General Dempsey, is a regional threat, and is primarily directed against Iran, Iran’s allies, and Shi’as in general. But it also poses a serious threat to all Arab monarchies and countries such as Lebanon.

The objective of ISIS became evident from its actions in Iraq and Syria. It is clear that the staunchest promoters of anti-Shi’a ideology, which is aimed at undermining Shiite Iran, are the Saudi monarchy, the Qatari monarchy under the al-Thanis, and the Kuwaiti monarchy under the al-Sabahs. These monarchies are exporters of the Salafi-Wahhabi version of Sunni Islam, which does not accept Shi’as as Muslims, and considers them to be heretics who should be annihilated in order to purify Islam.

 

Saudi Fears and Coverups

Nonetheless, the rise of the ISIS and its military prowess, seen in its securing a large tract of land not too-distant from the Saudi Arabian borders, has evoked an existential fear in the House of Saud. In addition, the presence of thousands of Western jihadi fighters who could raise hell upon their return to their home countries, has also made the Americans, the British, the French, and some other European governments—friends of the Saudi-Qatari-Kuwaiti axis—a bit uneasy. In order to assuage their Western friends’ fears, the Saudis have begun a propaganda campaign to convince others that they do not fund ISIS.

The West, with its vested interest in Saudi Arabia and other Sunni Gulf nations, has continued to defend Saudi Arabia; U.S. Secretary of State John Kerry went on record praising the Saudi Kingdom for donating $100 million to the UN Counter-Terrorism Centre.

 

Riyadh is also spewing out the lie that the ISIS militants are not adherents to Wahhabism. In a statement to the Aug. 23 London-based Saudi news daily Asharq al-Awsat, a spokesperson for the Royal Embassy of the Kingdom of Saudi Arabia in London said: “Saudi Arabia wants the defeat and destruction of ISIS and other terrorist networks. Terrorist networks are as abhorrent to the government and people of the Kingdom of Saudi Arabia as they are to the governments and peoples of the rest of the world…There have been suggestions that ISIS followers are members of some sort of Wahhabi absolutist sect. Indeed, certain UK media outlets often refer to Muslims within Saudi Arabia as Wahhabists. The unsubstantiated use of this invented connotation must end because it is untrue. Wahhabism is not a sect of Islam.”

 

“Muhammad [Ibn] Abd Al-Wahhab was a scholar and jurist of the 18th century who insisted on the adherence to Qur’anic values and the teachings of the word of God as revealed to the Prophet Muhammad,” the statement added. The Saudi spokesperson criticized Western media attempts to draw comparisons between Wahhabism and extremist ideology.

But some Western news media are not buying these denials by Riyadh and Washington about the Saudi-Qatari-Kuwaiti connections to ISIS. The British weekly The Spectator, on Aug. 21, alluded to the common ideology of the Saudi and ISIS Wahhabists: “Saudi Arabia is a close ally of Britain and a keen customer of our killing machines, and like most of the Arab states is hostile to lunatic elements like ISIS and Hamas. Yet they are part of the problem; like many Islamists, including those in Britain, the Saudis are happy to condemn ISIS in what they do but not their basic ideology, largely because it mirrors their own.”

 

The article pointed out that “the Saudi hostility to ISIS could even be described in Freudian terms as the narcissism of small differences. ISIS is dangerous to them because for those raised in the Saudi version of Islam, the Islamic State’s even more extreme interpretation is not a huge leap.”

 

Wahhabi ‘Peaceniks’ of Yesteryear and Today’s ISIS

In 1744, Muhammad ibn Saud and Muhammad ibn Abd al-Wahhab swore a traditional Muslim oath, in which they promised to work together to establish a state run according to Islamic principles. Until that time, the al-Saud family had been accepted as conventional tribal leaders whose rule was based on long-standing, but vaguely defined, authority. Ibn Abd al-Wahhab labeled all those who disagreed with him are heretics and apostates, which, in his eyes, justified the use of force in imposing both his beliefs and his political authority over neighboring tribes.

 

This in turn led him to declare holy war (jihad) on other Muslims (neighboring Arab tribes), an act which would otherwise have been legally impossible under the rules of jihad.

In 1802, the Wahhabis captured Karbala in Iraq, and destroyed the tomb of the Shi’ite Imam Husayn. In 1803, the Wahhabis captured the holy city of Mecca. The Ottoman Turks became alarmed, and in 1811, dispatched Muhammad Ali, the Ottoman ruler of Egypt, to challenge the Wahhabis. He succeeded in re-imposing Ottoman sovereignty in 1813. Nearly a century later, in 1901, with Wahhabi help, Saudi emir Abd al-Aziz al-Saud recaptured Riyadh. Al-Saud’s sovereignty over the Arabian peninsula grew steadily until 1924, when his dominance became secure. At that point, the Wahhabis went on a rampage throughout the peninsula, smashing the tombs of Muslim saints and imams, including the tomb of the Prophet’s daughter Fatima. Saudi Arabia was officially constituted as a kingdom in1932.( 1)

In Newsweek July 8, Lucy Westcott wrote, “The Islamist militant group ISIS has been destroying Iraq’s Shiite mosques and religious shrines as it continues to put pressure on the country and further its extreme agenda. The AFP reported that four shrines that commemorated Sunni Arab or Sufi figures have been destroyed, while six Shiite mosques were demolished.

 

The destruction seems to have been limited to Iraq’s northern Nineveh province, including militant-held Mosul. One local resident told Al-Arabiya that members of the group had also occupied the Chaldean cathedral and the Syrian Orthodox cathedral, both in Mosul, removing their crosses and replacing them with the black flag of the Islamic State.”

There is another hallmark that ties Wahhabism with ISIS like an umbilical cord. Human Rights Watch reported recently that Saudi Arabia has beheaded 19 people since the beginning of August. Some confessions may have been gained under torture, and one poor defendant was found guilty of sorcery. Beheading of Kafirs (in Arabic, a slur to describe non-believers) is also the high-profile act of both ISIS and al-Qaeda under Sheikh Osama bin Laden, another group that was a beneficiary of Saudi money and wide-ranging Gulf support.

 

ISIS beheaded the American journalist James Foley recently in Iraq; while another American journalist, Daniel Pearl, was beheaded in 2002 in Pakistan. In both cases, videos of the beheadings were widely circulated to rev up emotions among the Wahhabis.

shitaan 

The Financing of ISIS

In 2011, in Syria, when President Obama, Prime Minister David Cameron, and President François Hollande joined forces to remove Syria’s elected President Bashar al-Assad from power, and thus deal a body blow to the Russians and the Iranians, who acknowledge Assad’s legitimacy, not-so-militant groups within were bolstered by attaching them to well-trained Salafi-Wahhabi terrorists from a number of countries. While the Western countries were quite generous with arms, and worked with the neighboring countries to facilitate entry of arms into Syria, the bulk of the money came from the Salafi-Wahhabi bastions of Saudi Arabia, Qatar, and Kuwait.

Despite denials issued from Riyadh and Doha to quiet gullible Westerners, the funding of various Sunni groups seeking to establish Salafism and Wahhabism in a number of countries has long been well-documented.

 

Sen. John McCain (R-Ariz.), for example, who is keen to see Assad, and the Russian influence over Syria, vanish altogether, praised the Saudis and Qataris for financial help lent to the Syrian “rebels,” in a discussion on CNN, in January 2014, “Thank God for the Saudis and Prince Bandar, and for our Qatari friends,” the Senator repeated at the Munich Security Conference in late January. McCain praised Prince Bandar bin Sultan, head of Saudi Arabia’s intelligence services and a former ambassador to the United States, for supporting forces fighting Assad in Syria. McCain and Sen. Lindsey Graham (R-S.C.) had previously met with Bandar to encourage the Saudis to arm Syrian rebel forces.(2)

 

But McCain was a bit off the mark. At the time he was bloviating on CNN, the “rebel” power in Syria was already firmly in the hands of ISIS—now an enemy of the U.S. Indeed, in Syria, where the moderate Friends of Syria (those who, according to what the White House conveyed to the American people in 2011-13, were the recipient of arms thanks to American and other Western largesse), Jabhat al-Nusra (a faction of al-Qaeda), and ISIS worked together in the early stages of the West-orchestrated and Saudi-Qatari-Kuwaiti-funded anti-Assad militancy. These groups used to carry their flags together during militant operations against Damascus; but that changed, and the Salafi-Wahhabis, having seized arms and ammunition from their earlier collaborators, became the powerhouse.

Now, it is evident that ISIS has enough killing power to loot and extort funds to sustain itself, and even grow.

 

How Saudi Money Created Foreign Wahhabi Terrorists

In 2010, Britain’s news daily The Guardian citing Wikileaks, Dec. 5, 2010, quoted U.S. Secretary of State Hillary Clinton saying that Saudi Arabia is the world’s largest source of funds for Islamist militant groups such as the Afghan Taliban and Lashkar-e-Taiba (LeT)—but the Saudi government is reluctant to stem the flow of money. Both the Afghan Taliban and the LeT espouse the Wahhabi version of orthodox Islam. “More needs to be done,” wrote The Guaridan, “since Saudi Arabia remains a critical financial support base for al-Qaida, the Taliban, LeT and other terrorist groups, says a secret December 2009 paper signed by the US secretary of state. Her memo urged US diplomats to redouble their efforts to stop Gulf money reaching extremists in Pakistan and Afghanistan.” “Donors in Saudi Arabia constitute the most significant source of funding to Sunni terrorist groups world-wide,” she said.

 

Three other Arab countries are listed as sources of militant money: Qatar, Kuwait, and the United Arab Emirates. The cables highlight an often ignored factor in the Pakistani and Afghan conflicts: that the violence is partly bankrolled by rich, conservative donors across the Arabian Sea whose governments do little to stop them. The problem is particularly acute in Saudi Arabia, where militants soliciting funds slip into the country disguised as holy pilgrims, set up front companies to launder funds, and receive money from government-sanctioned charities.

In other words, a small fraction of the Saudi money may have gone directly to ISIS, but it is definitely Saudi money that armed and trained terrorists in Russia’s Chechnya, Dagestan, North Ossetia, Ingushetia; in Pakistan; along the Afghanistan-Pakistan borders; in the Kyrgyzstan-Uzbekistan belt in Central Asia and also in Europe, particularly in Britain’s Londonistan. These militants have come in droves to the Syrian theater with their expertise to boost ISIS’s killing power.

 

In short, the Saudis have shipped money, sermons, and volunteers to Afghanistan, Bosnia, and Russia’s North Caucasus, just as they’re doing now in Syria. In Chechnya, Saudis such as Ibn al-Khattab, Abu al-Walid, and Muhannad (all noms de guerre) indoctrinated, armed, and trained militants who mired the Chechens in an endless war that killed some 160,000 people, while forcing Chechen women into Saudi-style isolation, and throwing Chechnya, Dagestan, Ingushetia, and North Ossetia into turmoil. Many of these jihadis are now on full display in the Syria-Iraq theater on behalf of ISIS.

 

In Afghanistan, Saudi money, and the Pakistani military, backed by Saudi money and support, have created a relatively small, but hardcore, Wahhabi capability in a number of provinces. Although these Afghan Taliban were not notably visible in either Syria or Iraq, they have helped facilitate movement of Saudi-funded Wahhabi terrorists coming down from the north to participate in the Caliphate-formation war in Iraq and Syria.

 

In Pakistan, myriad Saudi-financed Wahhabi and anti-Shi’a terrorists are growing in strength, and trying establish inroads into the Pakistani military; while in Afghanistan, the Saudi- and opium-funded Taliban, spewing Wahhabi venom, are trying to seize power again. In addition, Saudi money is also being distributed to build bases in several nations for recruitment and training of jihadis for future operations. It is evident that such a widespread operation cannot be carried out in stealth for years; it is therefore fair to assume that such base-building is done in collaboration with the targeted nation’s intelligence community. These recruits remain available for use by the mother-nation.

 

This became visible when the Libyan Islamic Fighters Group (LIFG) was used to dismantle the Libyan state and kill Colonel Qaddafi. Pakistan and Britain are two important centers where the Saudis operate hand-in-glove with those nations’ intelligence apparatus.

 

Britain in the Spotlight

Take, for instance, the recent beheading of the American photo-journalist James Foley by a British jihadi working with ISIS. Whether the British jihadi actually carried out the execution, or not, it was evident that ISIS was keen to project its strength, boasting that it has muscle in developed countries, such as Britain. And, indeed, it has.

 

The identified British jihadi was a product of the East London Mosque, situated at the heart of Londonistan, in the borough of Tower Hamlets in East London. Londonistan is a world unto itself, where British intelligence recruits and trains Saudi-funded radical and criminal Sunni Muslims to kill and assassinate, and then deploys them wherever needed to serve the “Empire’s interest.”

 

Tower Hamlets is where the Shi’a-hating radical Saudi cleric and head Imam of Mecca, Sheikh Adel al-Kalbani (who last year was refused entry into Britain) went to meet local council leaders for a “private meeting” in 2008. He was the guest of the Mayor of Tower Hamlets, Lutfur Rahman, a fanatic Islamist who heads the Saudi-funded Jamaat-e-Islami in Britain. According to a Bangladeshi journalist, Tower Hamlets has been converted into the “Islamic Republic of Tower Hamlets” under the mayor. That statement was right on the mark.

 

On Aug. 9, The Guardian reported that some 20 Asian youths had gathered around the Tower Hamlets gates, where a black flag, resembling that of ISIS, was hoisted. The flag was subsequently taken down by a Catholic nun.

 

Tower Hamlets is one of many centers where the Saudis breed their Wahhabi recruits. In 2013, when Sheikh al-Kalbani was denied entry to the U.K., followers of radical hate preacher Anjem Choudary, spokesman for the Islamist group Islam4UK, led a demonstration in London in May against Shi’a Muslims, three years after Islam4UK was officially proscribed, on Jan. 14 2010, under the U.K.’s counter-terrorism laws. In  other words, the proscription of Islam4UK is a paper job to cover up that group’s activities.

It is also evident that the Saudi funding for Wahhabi-indoctrinated jihadi fighters has not gone to waste. Among the ISIS foreign fighters, the Londonistan-created jihadists are the largest and most dominant group.

 

The Telegraph, in an Aug. 21 article, “More British Muslims fight in Syria than in U.K. Armed Forces,” cited Khalid Mahmood, the Member of Parliament from Birmingham, another recruiting and training center of Londonistan, saying that “1,500 British Muslims have gone to wage jihad since 2011, as opposed to the 400-500 the government estimates and the 650 serving in the British armed forces.”

 

1.      Ted Thornton, “The Wahhabi Movement, Eighteenth Century Arabia,” Islam Daily,Dec. 7, 2004

2.      Steve Clemons, “Thank God for the Saudis: ISIS, Iraq, and the Lessons of Blowback,” The Atlantic, June 23, 2014.

کهن‌ترین ترجمه و اعراب گذاری قرآن به فارسی

قرآن قدس نسخه‌ای است از ترجمه فارسی قرآن که گفته می‌شود کهن‌ترین ترجمه قرآن به فارسی است این قرآن در سال ۱۳۴۵ در موزه آستان قدس شناسایی و نظر کارشناسان را جلب کردو معلوم شد ترجمه بسیار ارزشمند تاریخی است و در سال ۱۳۵۵ در یک جلد چاپ گردید و در سال ۱۳۶۴ علی رواقی آن را در دو جلد بزرگ منتشر نمود. اندکی از آغاز این ترجمه  از ابتدای قرآن تا آیه ۲۱۳ سوره بقره و اندکی از انتهای آن تعدادی از سوره‌های کوچک قرآن در دست نیست.

اهمیت آن در این است که مشخص شد قدیمی ترین ترجمه فارسی از قرآن است که تا کنون باقی مانده‌است. خط آن کوفی است اما با جوهر رنگی اعراب گذاری شده‌است اعراب گذاری روی خط کوفی (حیره‌ای) خود بر اهمیت این اثر می‌افزاید  اما از همه مهمتر اینکه در ترجمه فارسی آن واژگان بسیار زیادی از زبان پهلوی وجود دارد و حتی بدیهی ترین واژگان عربی مانند کافر و مومن نیز بصورت کژ اندیشان و باور داران ترجمه شده‌است که نشان می‌دهد در زمان ترجمه این قرآن مردم هنوز با بدیهی ترین و معروفترین واژگان عربی آشنا نبوده‌اند.  

و بنا بر این قدمت کتابت را به اوایل دوره اسلامی  و بین سالهای  ۲۵۰ تا ۳۵۰ هجری قمری  نشان می دهد. 

دوم اینکه در این قرآن کلماتی مانند بهشت و بد بصورت گهشت و گد نوشته شده که نشان می‌دهد که در فارسی میانه حرف “گ” نه تنها در آخر کلمات (مانند خانگ = خانه) بلکه در ابتدای کلمات نیز حذف و یا تبدیل شده‌است.

به گفته علی رواقی (که این قرآن به کوشش ایشان منتشر شده‌است،) : «ترجمه قرآن قدس، نمونه‌ای روشن از یک ترجمه بسیار دقیق و آگاهانه از قرآن است. و از نظر تاریخ زبان و اتمولوژی نیز از ارزشهای ویژه و کم مانندی بهره‌ور است.» ۷۵ صفجه اول کتاب به توضیحات علی رواقی در مورد واژگان و زبان‌شناسی اختصاص دارد. زبان ترجمه این قرآن کهن به  گویش سیستانی و جنوب خراسان نزدیک می‌باشد. در پایین صفحه‌های کتاب برابری واژگان ترجمه کهن و فارسی نو آورده شده‌است. باید توجه کرد که در این نسخه و همه نسخه‌های قدیمی نقطه نداشتن بعضی واژگان مانند: نپذیرفتن (نپدیرفتن)- حشنود= خشنودو… و یا نگارش متفاوت مانند جهن (جهان) – بگه (بگو) ورتا شید (ورپاشید) ترسید (تا رسید) نشانه غلط نگارشی است و نه اینکه در آن دوره بدان گونه سخن می‌گفته‌اند.

دیرینگی

بنا به قرائن و نشان‌های زبانشناسی، زمان کتابت آن بین سالهای ۲۵۰ تا ۳۵۰ هجری قمری است. البته ژیلبر لازار بر این نظر است که کاربرد صورت ادات فعلی «می» و حرف اضافه «در» به جای «همی» و «اندر» در این متن به رغم دیگر نشانه‌های کهنگی، دلالت بر این دارد که این متن از قرن پنجم قدیمی‌تر نیست و ترجیحاً به نیمه دوم این قرن تعلق دارد.

چند نمونه از واژگان فارسی باستان در این ترجمه:

کافر = کژ اندیشان

مومن = باورمندان – باورداران

گهانه = بهانه

گهیشت= بهشت

گویشتر= بیشتر

خون گها=خون‌بها

واز گرفتن = بازگرفتن

بسندکاری = خشنودی

انوز= هنوز

ورنشستگان = سواران

یک دو کردن = اضافه کردن

إشناسی= بشناسی

بزه کر= بزهکار

نکهید = نکاهید

گوهان= گواهان

گمامند نشید= گمان مند نشوید

دویر= کاتب و نویسنده

ورمنه varmone = برمن نه (برمن بگذار)

وادم = پایان

می‌گهند= می‌گویند

وستام کن = اعتماد و توکل کن

رامشتی شداران= شادمانان

می‌رامشت= شادی و به به (بهجه) می‌کرد.

خواندار= آواز خوان

گرویشت (گرایش)= ایمان

گورده = کمر

خوردان=(کوچک ان) کودک ان

بپایان= برپا دار

میزدک بر= مژده ده بشارت دهنده

زوش (zosh)= درشت و محکم

نگه وان= نگهبان

دهن بستان= دهن بسته (بی زبان و لال)= چارپایان

ورخیزید= برخیزید

سرهنگ= سردار و سالار

خجاره= اندک

سیدگر= سه دیگر= سوم

گراگر= برابر

نمون= نمونه همتا

خزینه= گنجینه

ایار= یار-عیار

زاریدن= تضرع کردن

اورها= ابرها

پرستون کنید= بپرستید

وازکنی = باز کنی

منبع: parssea.org

page1-399px-مسند_أبي_يعلى_الموصلي_ق.pdf

آثار فارسی در کشمیر شهر سرینگار

          آثار فارسی در  کشمیر شهر سرینگار:  نویسنده محمد عجم

کشمیر نیز مانند بسیاری دیگر از شهرهای شبه قاره هند آثار تاریخی و هنری فارسی دارد بخصوص در سبک معماری و خط فارسی،  کشمیر آنقدر به فرهنگ ایرانی نزدیک است که آنرا ایران کوچک می نامند.

 در هند 15 هزار سنگ نوشته فارسی وجود دارد که بعضی بطور کامل فارسی و بعضی با آیات قرانی و احادیث آمیخته اند بخصوص در آرامگاهها و سنگ قبرها که  آیه الکرسی  و شعر یا نوشته ای از فارسی همواره به چشم می خورد. در کشمیر همه زیارتگاهها و آرامگاههای عارفان  و قبر بزرگان با خط و شعر فارسی تزئین است و هنوز هم این روش کم و بیش ادامه دارد.  یک نمونه سنگ نوشته های فارسی در مسجد جامع سرینگر قرار دارد.

کلنگ مسجد بزرگ و زیبای جامع کشمیر در سال ۱۳۹۸ میلادی( ۸۰۱ قمری) بدست سلطان سکندر زدہ شد  برای  ساخت و تعمیر آن یک استاد از خراسان بنام خواجه صدرالدین خراسانی به کشمیر دعوت شد و مسجد زیر نظر وی تکمیل گردیده است ۔ سنگ نوشته فارسی این بنا یک سنگ یکپارچه مرمر سیاه است که فرمان شاه جهان بر آن نگارش شده است شاه جهان ( ۱۵۹۲-  ۱۶۶۶)  مانند پدر بزرگش اکبرشاه عاشق هنر و معماری و شعر و ادب فارسی بود.و بخصوص به شاه عباس صفوی علاقه خاصی داشت بطوریکه دستور داد خوابش را که در عالم رویای  شاه عباس را بر روی کره زمین ملاقات می کندو شیر و بره در کنار آندو با صلح و صفا زندگی می کنند به تصویر کشیدندکه تابلو هنرمندانه آن اکنون وجود دارد. هیچ پادشاهی در طول تاریخ هند به اندازه شاه جهان از خود کارهای عظیم معماری و هنری برجای نگذاشته در این خصوص تنها کافی است به شاهکار تاج محل و آرامگاه اعتمادالدوله – قلعه آگرا و قلعه سرخ دهلی و باغ شالیمار لاهور  اشاره کرد که شهرت جهانی دارند. از او فرمان هایی زیادی باقی مانده که همگی به زبان فارسی است اما فرمان او در مورد کشمیر که بر روی سنگی در مسجد سرینگر نیز  حک شده است قابل توجه خاصی است زیرا از معدود فرمان های اوست که دارای لوح سنگی است.

در این لوح سنگی  سفر شاه جهان است برای عنایت به مردم کشمیر و  دستور لغو شدن مظالم  حاکم محلی  و فرمان اینکه  از میوه و گوسفندان مالیات نگیرند و به زور مردم را برای چیدن زعفران نبرندو مردم را به بیگاری نکشند. این فرمان طولانی است ولی در مجموع سند بسیار با ارزشی است. نکته جالب که ماهها را به سبک ماههای ساسانی نوشته یعنی اسفندارمز ماه  آذرماه و … در حالیکه سایر سنگ نوشته ها ماهها یا قمری است یا با نامهایی مانند ماه شمار امروزی در  افغانستان : قوس  میزان  سنبله  تموز – و …

   

 بخش اول فرمان: شاه جهان پادشاه عادل غازی(جنگجو)

الله اکبر

 نقل فرمان سعادت نشان حضرت سلیمان مکانی صاحبقران ثانی که بتاریخ هفتم اسفندارمز ماه الهی حسب الالتماس کمترین خانه زادان احسن ا… المخاطب بظفرخان در باب برطرف نمودن بدعتهایی که در زمان صوبه داران سابق در بلده دلپذیر کشمیر شده بود و باعث خرابی رعایا و سکنه این دیار بود شرف ورود یافته چون همگی همت والا منت، مصروف و معطوف بر رفاهیت خلق است بنابرین بعضی امور که در خطه دلپذیر کشمیر باعث آزار سکنه آن دیار میشد حکم فرمودیم که برطرف باشد.

 از جمله آن مقدمات یکی آنست که وقت چیدن زعفران مردم را به عنف می بردند که زعفران بِکَّنند و قلیلی نمک بعلت اجوره آن  بآن مردم میدادند و ازینجهت بآنجماعه آزار بسیار میرسید. حکم فرمودیم: که تکلیف چیدن زعفران اصلاً بکسی نکنند و آنچه تعلق بخالصه شریفه داشته باشد مزدوران را راضی ساخته اجوره واقعی بدهند و آنچه تعلق بجاگیردار داشته باشد کل زعفرانرا بجنس حواله جاگیردار نمایند تا به هر طریقی که خواهند بچینند . مقدمه دیگر آنست که در زمان بعضی از صاحب صوبهای کشمیر بر سر خروار شالی دو دام بعلت هیزم میگرفته اند و در عمل اعتقاد خان چهار دام بآن علت بر سر خرواری گرفته میشد چون ازینجهت آزار بسیار نیز برعایا میرسد بنابرین حکم فرمودیم که بالکل رعایا را از طلب این وجه معاف دارند و بعلت هیزم هیچ چیز نگیرند . مقدمه دیگر آنست که دهی که جمع آن زیاده از چهارصد خروار شالی بوده باشد ازآن ده دو گوسفند حکام آنجا هر ساله میگرفته اند و اعتقاد خان در ایام صاحب صوبکی خود بجای گوسفند بر سر هر گوسفندی شصت و شش دام میگرفته چون ازینجهت نیز رعایا آزار تمام میرسید بالکلیه حکم فرمودیم که برطرف باشد نه گوسفند بگیرند و نه نقد باینعلت و رعایا را از گرفتن این وجه معاف دارند دیگر اعتقاد خان در ایام صاحب صوبکی خود سراسری نموده بر سر هر ملاحی خواه جوان خواه پیر خواه خردسال هفتادوپنج دام میگرفت و معمول قدیم آن بوده که بر سر جوانی شصت دام و بر سر پیری دوازده دام و بر سر خردسالی سی و شش دام میگرفته اند حکم فرمودیم که دستور سابق را معمول داشته بدعتی که اعتقادخان کرده برطرف دانند و بمقتضای آن عمل نکنند . مقدمه دیگر آنست که صاحب صوبها در وقت میوه در هر باغ و در هر باغچه که میوه خوبی که گمان داشته اند کسان خود را تعیین مینموده اند که آن میوه را بجهت آنها محافظت نمایند و نمیگذاشته اند که صاحبان آن باغها و باغچها آن میوه را متصرف شوند ازینجهت ازار بسیاری بانجماعه میرسیده چنانچه بعضی از آن مردم درختهای میوه را دور ساخته اند حکم فرمودیم که هیچ صاحب صوبه فرق میوه باغ و یا باغچه یی نکنند می باید که حکام گرام و دیوانیان کفایت فرجام و عمال حال و استقبال صوبه کشمیر این احکام جهانمطاع را مستمر و ابدی دانند و تغییر و تبدیل بقواعد آن راه ندهند و هر کس که تغییر و تبدیل را راه دهد بلعنت خدا و بغضب پادشاهی گرفتار خواهد  شد. [1]

   تحریراً فی تاریخ بیست و ششم آذر ماه الهی .

 در مسجد بلبل شاه کشمیر نیز که مسجدی قدیمی  و حدود 700 ساله یک کتیبه فارسی وجود دارد .

مسجد حضرت بال:

 مسجد حضرت بال(مو) در کنار دریاچه تال سرینگر قرار دارد. در اینجا یک تار موی که گفته می شود متعلق به پیامبر اسلام است نگهداری می شودو به همین دلیل این مکان زیارتگاه و مقدس است.  موى منسوب به رسول در صندوقى شیشه‌اى نگهدارى می‌شود و هر ساله در سالروز میلاد پیامبر و معراج وى و چند مناسبت دیگر در معرض بازدید و زیارت جمعیت انبوهى قرار می‌گیرد كه از سراسر كشمیر با این هدف به سرینگر می‌آیند شخصى با منصب «نشان‌ده» مسئولیت به نمایش گذاشتن موى مقدّس را برعهده دارد. مراسم نشان دادن مو، كه باشكوه تمام برپا می‌شود، مناسبات اجتماعى و اقتصادى گسترده‌اى میان روستانشینان و شهرنشینان مسلمان كشمیرى و نیز مردم شهرها با یكدیگر ایجاد كرده است. به هنگام برپایى این مراسم و در بیرون حضرت بال، بازارهاى دوره‌اى تشكیل می‌شود و براى بازرگانان و صنعت‌گران فرصتى فراهم می‌گردد تا كالاهاى خویش را عرضه كنند. زیارت‌كنندگان حضرت بال و موى مقدّس، رفع حوائج گوناگون خویش (چون درمان بیماریها، بچه‌دار شدن، طول عمر، و محافظت در برابر سیل و قحطى و بلایاى دیگر) را خواستارند و نذرها و هدایایى نیز براى تحقق خواستهایشان به این درگاه  تقدیم می‌كنند امروزه مردم براى تبرك، به دست و بدن و حتى لباس كسانى كه موى مقدّس را به نمایش می‌گذارند دست می‌كشند . مسجد حضرت بال  کتیبه فارسی ندارد اما چند پاره از نسخه قران بسیار قدیمی با ترجمه فارسی دارد که با توجه به شیوه نگارش تاریخ آن(نداشتن گ- ژ -پ ) باید بیشتر از هزار و دویست سال قبل باشد سبک ترجمه آن شباهت زیادی به قران قدس (قرانی در موزه آستانقدس)دارد که گمان می رود 1200 سال قدمت داشته باشد.  این قران را علمایی که از ایران به کشمیر آمده اند همراه آورده اند. 

 بخش هایی از یک  برگ قرآن در حضرت بال سرینگر ترجمه فارسی آن در زمره  قدیمی ترین ترجمه است.

برگرفته از کتاب: نقش پارسی بر بناهای فاخر هند” ،  که بر اساس کتاب پارسی بر احجار هند باز نگارش شده است. تابلو نقاشی از خواب شاه جهان برای دیدار با شاه عباس صفوی نقشه کره زمین  و خورشید در این تابلو جالب  

در کشمیر بسیاری از آرامگاهها و سنگ قبرها هنوز هم با شعر و خط فارسی تزئین می شوند بطور نمونه به قبر پدر و مادر فاروق عبدالله ” وزیر در دولت هند در کناره دریاچه  تال(دال) سرینگر نگاه کنید :

مزار الشعراء در کشمیر:  

در شهر سرینگر پایتخت کشمیر، در محله ی موسوم به درگ جان (Drug-jan)، در مشرق دریاچه معروف دال (تال)،  بر سر تپّه ی مرتفعی که متجاوز از یکصد پا ارتفاع دارد محلّی است محصور و اطراف آن سبزه و گل فراوان و در وسط پنج قبر نمایان است که بعضی بکلی ساده و بدون خط و سنگ نوشته، و یک قبر که نقش های اندکی بر آن باقی مانده ولی بکلّی نا خوانا است؛ و این آرامگاه ، هم اکنون به “مزار الشعرا” معروف می باشد.

   در سرینگر مشهور است که بعضی شعرای عهد جهانگیری و شاهجهانی در اینجا مدفون شده اند. این پنج قبر ظاهراً متعلّق ست به:

الف- کلیم همدانی

ب- محمّد قلی سلیم

ج- طغرای مشهدی

د- قدسی مشهدی

هـ- نفر دیگر نامعلوم است، که ممکن است شیخ فتح الله شیرازی باشد. نویسنده ی این سطور، در تیرماه 1334 شمسی به زیارت آن آرامگاه  نایل گردید و از اولیای دولت کشمیر تقاضا نمود که لوحه ای شامل اسامی این بزرگان و سال وفات ایشان را در آنجا نصب نمایند.

الف- ابوطالب کلیم:

در کتاب «اسرار الأخیار» معروف به «تاریخ حسن» که از اسناد مهمّ تاریخ کشمیر است. و نسخه ی خطّی نفیسی از آن در کتابخانه ی دولتی کشمیر وجود دارد، در جلد سوم، قسمت چهارم، در شرح حال هر یک از شعرای مذکور اشاره به مدفن آنان نموده از آن جمله، در زیر میرزا طالب کلیم چنین نوشته است:

«… آخر عمر، او را برای نظم کردن شاهنامه ی شاهان جغتاییه به کشمیر فرستادند و در آنجا رسیده بعد از چند گاه، از جهان در گذشت و در مزار شعرا مأوا گرفت».

ملّا طاهر غنی کشمیری، در تاریخ فوت ابوطالب کلیم، این قطعه را گفته است:

حیف کز دیوار این گلشن پرید      طالبا آن بلبل باغ نعیم

رفت و آخرخامه را از دست داد     بی عصا طی کرد این ره را کلیم

اشک حسرت چون نمیریزد قلم   شد سخن از مردن طالب یتیم

هر دم از شوقش دل اهل سخن     چون زبان خامه میگردد دو نیم

عمرها در یاد او زیر زمین             خاک بر سر کرد قدسی و سلیم

عاقبت در اشتیاق یکدیگر      گشته اند این هر سه در یکجا مقیم

گفت تاریخ وفات او غنی             «طور معنی بود روشن از کلیم» 1061 هـ.

ب- قدسی مشهدی :

از مشاهیر شعرای شاهجهانی و در «تاریخ حسن» سابق که قبلاً ذکر آن رفت، و به طور خلاصه چنین گفته:

«حاجی محمّد جان قدسی، وطنش مشهد مقدّس رضوی است. به جهت انصرام بعضی مهمّات به هند آمد باریاب صحبت شاه جهان گشت. و ملک الشعرای وقت شد؛ گویند به موجب وفات فرزند خود محمّد باقر محزون شد؛ به وطن بازگشت نکرده «ظفرنامه»ی شاه جهانی را به نظم آورده و همچنین، مثنوی در تعریف و توصیف کشمیر و سختی راه آن سروده و بسیار خوب گفته است. آخر عمر به کشمیر آمد و در آنجا اقامت گزید. در مزار شعرا، متّصل به پل درگ جان به خاک آرمید.»وفات او در سال 1056 اتّفاق افتاده است[2].

ج- محمّد قلی سلیم

قبر سوم، ظاهراً منسوب به محمّد قلی سلیم است که او نیز در زمان شاه جهان ایران به هند آمده و ملازمت نوّاب اسلام خان – وزیر اعظم- را داشته. این بیت از اوست:

کمتر نیم از قیصر و فغفور که من نیز
در هند سیه بختی خود شاه سلیمم

 

او یک مثنوی دارد به نام «قضا و قدر» و همچنین، مثنوی در «تعریف کشمیر» از اوست. در تاریخ أسرار الأخیار معروف به تاریخ حسن در آخر شرح حال او می نویسد:

«آخر عمر به تقریب رفاقت بعضی امرا به کشمیر آمده در آنجا طبع سلیمی سقیم شده در مزار شعرا به خاک فنا آمیخت».

تاریخ وفات او را ارباب سیر و تذکره ها 1057 هجری ضبط کرده اند. نام او را گرچه بعضی علی قلی ثبت کرده اند، ولی ظاهراً محمّد قلی صحیح باشد[3]. نویسنده ی این سطور از جناب مولانا آزاد وزیر فرهنگ هند شنیدم که در موزه ی دولتی سرینگر سنگ قبر سلیم موجود است. از این رو، به موزه ی مکور رفته به جستجوی آن سنگ برآمدم. مشاهده شد که بر لوحه ی سنگی به خطّ نستعلیق جدید نوشته شده است «قد توفّی الفاضل … ابن محمّد صالح محمد سلیم الطهرانی فی سنه 1074» که با ملاحظه ی تاریخ فوت سلیم معلوم شد که این سنگ قبر، متعلّق به محمّد قلی سلیم نیست.

 د- طغرای مشهدی:

قبر چهارم، ظاهراً متعلّق به طغرای مشهدی در شرح حال او در تاریخ حسن چنین نوشته است:

«شاعری خوش فکر و معنی یاب و منشی طبیعت و از ملازمان شاهزاده «مراد بخش» بود و او را مدح گفته. مثنوی نیز در وصف کشمیر دارد. آخر عمر به تحریک میرزا ابوالقاسم دیوان مشهور به قاضی زاده به کشمیر آمده، در محلّه ی «ناید بازار» در یک دکّانی دیوانه وار سکونت می کرده و به معنی سنجی شاغل می بود. چون رحلت نمود، در مزار شاعران محلّه ی “درگ جان” به خاک آسود».

هـ- شاه فتح الله شیرازی[4]

ظاهراً قبر پنجم (که در حقیقت، قبر اوّل و از همه قدیمی تر است) متعلّق است به شاه فتح الله شیرازی که از شعرای زمان اکبر است؛ صاحب «تاریخ حسن» در شرح او می نگارد:

«شاه ابوالفتح (کذا) از علمای ایران، صاحب طبع و خوش بیان بود، از ولایت به دکن آمده در مصاحبت اکبر شاه تقرّب حاصل نمود. در سنه  ی 995 با اردوی پادشاه به کشمیر آمده در آنجا توقّف نمود و عاقبت به تب شدید و سوزان مبتلا گشته از جهان درگذشت، و در مزار شاعران متصّل به پل «درگجن» بالای بلندی آسود. شیعیان، قبر او را مطاف و مرجع خود کرده اند.»

 در کشمیر مناطق شیعه نشین  معروف لداخ و له قرار دارد که در ارتفاعات هیمالیا است و در منطقه ای بسیار دور افتاده و صعب العبور قرار دارد اما در این منطقه مردم خود را ایرانی تبار می دانند.

نویسنده :محمد عجم

برگرفته از کتاب نقش پارسی بر بناهای فاخز هند یا  نقش پارسی براحجارهند چاپ سوم

http://parssea.org/?p=3848

[1] –

توضیح: صاحبقران = دارای گرانی و  شکوه . اجوره= اجر و کارمزد. المخاطب = مشهور به – صوبه داران = بخش داران کدخدایان – صوبه = سو، مکان، منطقه- عنف = زور خشونت- تکلیف = اجبار بیگاری- بعلت = بخاطر- برای – مزدوران = کارگران- مقدمه = آنچه تقدیم و ارایه شده .

 [2] – کلیم  ترکیب بندی دارد در رثاء قدسی که در دیوان او در تهران طبع شده است و در آنجا مادّه تاریخ، فوت قدسی را چنین گفته:

به چمن گریه کنان رفته ز گل پرسیدم         به چه تاریخ برون قدسی از این بستان شد؟

گل ز شبنم همه تن اشک مصبت شد و گفت   «دور از آن بلبل قدسی چمنم زندان شد»

1056

[3] – به «تاریخ ادبیات ایران» تألیف پروفسور براون، و «کلمات العشرا»ی سرخوش، و «تاریخ حسن» مراجعه شود.

[4] – شاه فتح الله مدفون در مزار الشعراء سرینگر (کشمیر) شیرازی که در شعر و ریاضیات و عربیت، صاحب علم بوده؛ به عضدالدّوله لقب یافته و در 998 هـجری در کشمیر وفات کرده است. (به تحفه الکرام علی شیرقانع و تاریخ اعظمی کشمیر مراجعه شود). و از قراری که مورّخان نوشته اند، شاه فتح الله شیرازی در سوم شوال 997 در کشمیر وفات یافت، و در نوزدهم شوال همان سال، حکیم ابوالفتح گیلانی در بین راه کشمیر به کابل، جهان را بدرود گفت.

و این رباعی، در تاریخ وفات آن دو تن که هر دو ایوانی و شیعی و عالم بوده اند گفته شده است:

امسال دو علاّمه ز عالم رفتند. رفتند مؤخّر و مقدّم رفتند. چون هر دو موافقت نمودند به هم تاریخ بشد که «هر دو با هم رفتند» 997 هـ.

در همین زمینه  از همین نویسنده :

سند با ارزش فارسی در مسجد جامع شهر سرینگر

همشهری آنلاین: مسجد جامع دهلی و سنگ نوشته‌های مرمری زیبای فارسی آن          

 

 کتاب  نقش پارسی بر بناهای فاخر  هند

مسجد جامع دهلی و سنگ نوشته‌های مرمری زیبای فارسی آن

   مسجد جامع دهلی و سنگ نوشته‌های مرمری زیبای فارسی آن

فرهنگ و تاریخ > میراث‌ ایران – همشهری آنلاین – دکتر محمد عجم:

مسجد جامع دهلی یا مسجد جهان نما ، از مهمترین مساجد هندوستان و بزرگترین و زیباترین مساجد جهان اسلام تا اواخر قرن بیستم بوده است.  با توجه به اینکه امیر خسرو دهلوی 725-651 ق  و ابن بطوطه 779-703  ه.ق  دویست سال قبل از بنای گنبد فعلی ، مسجد جامع دهلی را توصیف کرده اند بعضی گمان کرده اند مسجد فعلی جامع دهلی بر روی خرابه های مسجد جامع قبلی بنا شده است. اما با نگاه دقیق تر به  متن عربی سفر نامه ابن بطوطه  مشخص می شود که وی مسجد قوه الاسلام ومحوطه تاریخی قطب منار  را توصیف کرده است. مسجد قوه اسلام  در دوره قطب الدین ایبک غوری در وسط  بناهای معبد بزرگ جینی ها ساخته شده است و هم اکنون شبستانهایی که باقی مانده  هنوز هم ستونهای  نیم تنه خدایان هندویی  در سراسر شبستان و سقف دیده می شود  که چهره بعضی تخریب شده است.

 قوه الاسلام   قدیمی ترین مسجد هند و کهن ترین سنگ نوشته فارسی  هند هم در آن وجود دارد.   منار این مسجد بزرگترین منار خشتی  جهان است که  در دوره قطب الدین ایبک   سال 1191 میلادی برپا شده و بعدها توسعه یافته است. در سردر خرابه مسجد بعد از آیه قرانی به خط ثلث  سال 608 نوشته شده و آمده است که قطب الدین ایبک را دعاگویید.  این منطقه  مهر هولی (خانه مهر) نام داشته است و در وافع ابن بطوطه(بتوته)  این مجموعه را بسیار درست و دقیق  توصیف کرده  بطوریکه  از میل استوانه بلند فلزی آن و بتکده های اطراف بخوبی سخن گفته و نوشته است این ستون هفت جوش است یعنی از هفت معدن فلز در آن بکار رفته است. او به دو بت بزرگ مسی در محوطه اشاره کرده و توصیف او با واقعیتهای امروز و با اطلاعات باقی مانده از دیگران در مورد محوطه قطب منار کاملا ساز گار است. او نوشته: 

“مسجد جامع دهلی کبیر وفيه ثلاث عشرة قبة من حجارة، ومنبره أيضا من الحجر، وفي وسط الجامع العمود الهائل الذي لا يدرى من أي المعادن هو  أنه سمي هفت جوش .

وعند الباب الشرقي من أبواب المسجد صنمان كبيران جدا من النحاس مطروحان بالأرض.

او ستون فلزی سانسکریتی وسط مسجد را (عمود هائل هفت جوش)  نامیده  که در واقع ستونی فلزی عجیب  و 7و نیم متری از دوره امپراتوری گوپتا قرن هفتم میلادی است که شش تن وزن دارد و از فلزات ناشناخته جهان است. او همچنین مزار قطب الدین بختیار کاکی (کیک/ کعک/  یعنی نان ) نیز دیدن و  آن را توصیف کرده که در همان منطقه واقع است. پس تردیدی باقی نمی ماند که  منظور او همان مسجد قوت الاسلام (قوه الاسلام) واقع در قطب منار است.   ابن بتوته نوشته است:

بعد از مرگ قطب‌الدین آیبک (1210م) ، شمس‌الدین التتمش (غلام و پسرخوانده  او ) قدرت را بدست گرفت و مردم را مجبور کرد با او بیعت کنند. فقها به پیشوایی وجیه‌الدین کاشانی، قاضی القضات برای مذاکره در این باب، پیش او آمدند. التتمش، مقصود آنان را دریافت و عقدنامه‌ای به دست آنان داد که به موجب آن وی را از غلامی آزاد کرده بودند. قاضی و فقها بعد از قرائت آن سند، بیعت کردند و او در فرمانروایی استقلال یافت.

اما در مورد مسجد امروزی جامع دهلی در کتاب نقش پارسی بر احجارهند آمده است :” به دستور شاه جهان  پنجمین امپراتور گورکانی یا خراسانی هند بنای آن در سال 1060 هجری قمری (مطابق با 1650 م) آغاز گردیده و 6 سال طول کشیده و روز عید فطر 1066 ه ق مورد بهره برداری قرار گرفته است. این مسجد روبروی قلعه سرخ(لال کله)، در قسمت دهلی قدیم که به شاه جهان آباد معروف بوده است قرار دارد و یکی از مراکز مهم مسلمانان در هند به شمار می‌رود. این مسجد بسیار به مسجد موتی مروارید شهر آگرا شباهت دارد. پیش از جنگ ۱۸۵۷ استقلال هندوستان نزدیک در جنوبی مسجد یک مدرسه اسلامی قرار داشته که طی جنگ استقلال هندوستان کاملا تخریب شده است. بازار بزرگ چندی چوک به معنای میدان نقره (بازاری که نادرشاه در آن تعدادی از یاغیان را دار زد) در قسمت شمالی این مسجد قرار داشت که توسط جهان آرا بیگم دختر شاه جهان ساخته شد و یادآور هنر و تمدن عصر گورکانیان(خراسانیان) هند است.”

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

شاه‌جهان بیشترین شاهکارهای هنری و معماری پارسی در هند از خود برجای گذاشته از جمله بناهای مهمی چون تاج محل، قلعه سرخ دهلی، چندین مسجد مهم دیگری را در آگرا، اجمیر و لاهور ساخته‌است. و فرمان ها و سنگ نوشته های متعددی فارسی از او برجای مانده است یکی از آنها سنگ نوشته فرمان فارسی در مسجدجامع کشمیر است.

امروزه از پله‌های خارجی مسجد برای جایگیری دکه‌های غذایی و فروشگاه‌ها هنرمندان خیابانی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

مسجد جامع دهلی دارای دو محراب باشکوه و حیاط وسیع سنگ فرش است که تحسین هر بیننده‌ای را برمی‌انگیزد. مسجد بر یک فضای مرتفع بنا شده است. و دور تا دور آن با ایوانهای طاقدار قوسی شکل پوشانده شده که درگاه برج مانند آن رو به مرکز مسجد قرار دارد. این مسجد حدود ۸۰ متر طول و ۲۷ متر عرض دارد و سقف آن با سه گنبد بزرگ و با سنگ مرمرسفید و تزئین با مرمر سیاه پوشانده شده‌است. بخش فوقانی گنبد بزرگتربا طلا پوشانده شده است.

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

دو مناره این مسجد دارای ۴۰ متر ارتفاع هستند که ۱۳۰ پله دارند و با مرمر سفید و سنگ ماسه قرمز فرش شده‌اند. در محوطه پشتی این مسجد نیز چهار مناره کوچک که به مناره‌های جلویی شباهت دارد قرار گرفته است.

محوطه خارجی این مسجد می‌تواند بیش از ۲۵ هزار نمازگزار را در خود جای دهد . این محوطه از طرف شرق، شمال و جنوب به سه ردیف پلکان منتهی می‌شود که همگی با ماسه سنگهای قرمز ساخته شده‌اند. در شمالی مسجد ۳۹ پله، در جنوبی ۳۳ پله و در شرقی که محل ورود خانواده سلطنتی بوده ۳۵ پله دراز و کشیده وجود دارد.

در اطراف گنبدهای مسجد سالن درازی قرار گرفته که هفت ورودی قوس‌دار آن رو به سمت غرب است و دیوارهای مسجد تا ارتفاع کمر با مرمر پوشانده شده‌اند. غیر از این سالن نیز، شبستان اقامه نماز دیگری در مسجد قرار دارد که حدود ۶۱ در ۲۷ متر مربع است و 10 ورودی قوس دار دارد. در بالای هر کدام از این ورودی‌های قوسی شکل کتیبه‌هایی از مرمر سفید قرار داد که ۲/۱ متر طول و ۷۶ سانتی متر عرض دارد که روی آن با مرمر سیاه حکاکی شده‌است.

همه این کتیبه‌ها به زبان فارسی و خط ثلث نورالله احمد است که در سال ۱۰۶۰ ه‍.ق به روش معرق سنگ اجرا شده است. ابتدا خط های فارسی در داخل سنک کنده شده و بعد با سنک مرمر سیه  داخل نوشته ها پر شده است و نوشته ها جوهر نیست بلکه سنگ سیاه مرمر است و در کتاب نقش پارسی بر بناهای فاخر هند متن کامل این سنگ نوشته ها آورده شده است.
کف داخل مسجد با مرمر سیاه و سفید فرش شده و قسمتی که قرار است سجاده هر نمازگزار باشد با سنگهای مرمر مشخص شده‌است. این سجاده‌های مرمرین از نظر اندازه ۴۴/۹۱ سانتی‌متر در ۵۰ سانتی‌متر بوده و در در مجموع گویی ۸۹۹ سجاده سیاه مرمرین در کف مسجد جایگذاری شده است.

ازجمله اشیاء ارشمند که در این مسجد نگهداری می‌شود، قرآنی قدیمی است که روی پوست آهو نوشته شده‌است.یکی از مراسم هایی که بسیار باشکوه در این مسجد برگزار می شود و در سایر مساجد اهل سنت سایر کشورها سابقه ندارد مراسم جشن شب پانزده شعبان است که به آن چراغ برات می گویند این مراسم در خراسان نیز رایج است و سابقه ای طولانی دارد. این مراسم آنقدر بر رفت و امد شهر دهلی تاثیر می گذارد که دولت مقررات خاص ترافیکی اجرا می کند.

10 کتبیه فارسی بالای ایوان های مسجد جامع دهلی

این سنگ نوشته ها، به زبان فارسی فصیح به خطّ نسخ نوشته شده و شامل ده خانه مربع مستطیل است. زبان نگارش فارسی دوره صفوی است که جملات با آیات قرانی در هم آمیخته است. و هر خانه 4 سطر است به شرح ذیل:

كتيبه اوّل:

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

«بفرمان شهنشاه جهان، پادشاه زمین و زمان، کیهان خدیو کشورسِتان، گیتی خداوند گردون توان، مؤسس قوانین عدل و سیاست، مُشیّد ارکان ملک و دولت، بسیاردان عالی فطرت، قضا فرمان قدر قدرت، فرخنده رأی خجسته منظر، فَرُخ طالع بُلند اختر، آسمان حشمت انجم سپاه، خورشید عظمت فلک بارگاه.

كتيبه دوم:

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

«مظهر قدرت الهی، مورد کرامت نامتناهی ، مظهر کلمة الله العلیا، مروج الملّة، الحنیفة البیضاء، ملجأ الملوک و السلاطین، خلیفه الله فی الأرضین، الخاقان الأعدل الأعظم و القاآن الأجلّ الأکرم -ابوالمظفر شهاب الدّین محمّد صاحبقران ثانی- شاه جهان پادشاه غازی- لازالت رایات دولته منصوره، و اعداء حضرته مقهوره- که دیده‌ی بصیرت حق بینش از شعشعه ی انوار هدایت- إنّما یعمر مساجد الله.

كتيبه سوم:

 

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

«من آمن بالله و الیوم الاخر- مستنیر است و آینه‌ی ضمیر صدق گزینش از اشعه ی مشکوه روایت- أحبّ البلاد إلی الله مساجدها- فروغ پذیر، این مسجد کوه اساس گردون مماس که کریمه ی- لمسجدٍ أسّسَ عَلَی التّقوی- بیان بنیان پایدار اوست، و بیّنه- ألقی فی الأرض رواسی أن تمیدَ بکم- کتابه ایوان استوار و قمه ی قبّه ی فلک شأنش از طبقات آسمان گذشته و شرفه ی طاق سپهر شانس به اوج کیوان پیوسته.

كتيبه چهارم:

 

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

«گر ز طاق قبه مقصوره اش جویی نشان .هیچ نتوان گفت غیر از کهکشان و آسمان 
مرد بودی قبه گر گردون نبودی ثانیش . طاق بودی طاق اگر جفتش نبودی کهکشان 
فروغ شمسه‌ی پیش طاق جهان نمایش روشنی بخش مصابیح سماوات، پرتو کلس گنبد عالم آرایش نور افزای قنادیل جنّات، منبر سنگ مرمرش چون صخرۀ مسجد اقصی مرقات.

كتيبه پنجم:

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

«مقام قاب قوسین أو أدنی، محراب فیض گسترش مانند صبح صادق گشاده پیشانی بشارت رسان- و لقد جائهم مِن رَبِّهم الهُدی- ابواب رحمت ایابش صلای- والله یدعو إلی دارالسلام- بمسامع خاصّ و عام رسانیده، منار سپهر مدارش ندای، و یجزی الذین أحسنوا بِالحسنی- از نه رواق گنبد فیروزه فام گذرانیده، سقف رفیع با صفایش تماشای روحانیان کره افلاک.

كتيبه ششم:

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

«صحن وسیع دلگشایش سجده گاه پاک نژادان معموره ی خاک روح فضای فیض إنتما، و طیب هوای روح افزایش از روضه ی رضوان حکایت کرده، و عذوبت ماء معین حوض دلنشین نظافت امایش از چشمه ی سلسبیل خبر داده، در روز جمعه دهم شوّال سال هزار و شصت هجری موافق سال چهارم از دور سیوم جلوس میمنت مأنوس به ساعت خجسته».

كتيبه هفتم:

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

«و طالع شایسته سرمایه ابتنا و پیرایه ی تأسیس یافت و در عرض مدّت شش سال به حسن سعی کارپردازان کاردان کارگزار و فرط اعتنا و اهتمام کارفرمایان صاحب اقتدار و بذل جدّ و جهد استادان ماهر دانشور، و وفور کوشش تیشه کاران چابک دست صاحب هنر، و انفاق مبلغ ده لک روپیه صورت انجام و طراز اختتام پذیرفت و مقارن إتمام در روز عید فطر.

كتيبه هشتم:

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

«به فرّ قدوم أقدس پادشاه ظلّ الله، صافی نیت خدا آگاه، زیب و زینت گرفت. و به اقامت نماز عید و أدای وظایف اسلام چون مسجد الحرام در روز عید أضحی مرجع طوایف أنام گردید و مبانی اسلام و ایمان را متانت کرامت فرمود. سیاحان ربع مسکون و مسلک نوردان کوه و هامون را آراسته عمارتی به این رفعت و حصانت در آینه بَصَر».

كتيبه نهم:

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

«و مرآت خیال مرتسم نگشته و حقایق گزاران وقایع دهر و فکرت پردازان نظم و نثر را که سوانح نگاران بدایع ارباب ملک و دولت و صنایع شناسان اصحاب مکنت و قدر تند افراخته بنایی به این شکوه و عظمت بر زبان قلم و قلم زبان نگذشته. فرازنده ی کاخ هستی و طرازنده ی بلندی و پستی این بنیان رفیع را که قرّة العین بینش و زینت بخش کارخانه ی آفرینش است.

كتيبه دهم:

سنگ نوشته های مرمری زیبای فارسی در مسجد جامع دهلی

«پایدار داشته، صدای تسبیح مسبّحانش را هنگامه آرای ذاکران مجامع ملکوت و زمزمه ی تهلیل مهلّلانش را نشاط افزای معتکفان جوامع جبروت دارد. و رؤوس منابر معموره ی جهان را به خطبه ی دولت جاوید طراز این پادشاه دادگر دین پرور که به میامن ذات مقدس مبارکش ابواب امن و أمان بر روی روزگار گشاده است آراسته داراد بحقّ الحقّ واهله.» 1060 هـ

گفتنی است که در سال 2006 و 2010 این مسجد مورد حمله تروریستی واقع شده که به آن آسیبی وارد نیامده است.

ازهمین نویسنده:

پارسیان شرق آفریقا

جدای از زبان و سنتی همچون نوروز، شیرازی‌ها با خود یک چیز دیگر هم به زنگبار برده‌اند؛ شراب معروف شیراز. از زمان کوچ حاکم شیراز به زنگبار، مردم این خطه با لذت سحرآمیز شراب شیراز که زبانزد است آشنا شدند و این آشنایی تاکنون نیز استمرار داشته است، ‌به طوری ‌که شراب شیراز، تحفه‌ گرانبهای هر ایرانی است که به میهمانی شیرازی‌های زنگبار می‌رود.

کاخ سلطان زنگبار

تا حدود نیم قرن پیش مردم بوشهر با لنج به جزیره‌ای در آفریقا رفت و آمد می‌کردند که اصل و نسب گروهی از آن‌ها قرن‌ها است که با ایرانی‌ها پیوند خورده است. در آن سال‌ها زنگبار و کشور تانزانیا مستعمره پرتغال و زنگبار یکی از پررونق‌‌ترین مناطق آفریقا در زمینه تجارت برده بود.

واژه زنگبار ترکیبی است از کلمه زنگ که در فارسی به معنی تیره‌رنگ و سیاه است، و کلمه بار که به منای ساحل است. بنابراین زنگبار به معنای «ساحل سیاهان» است.

داستان حضور ایرانیان در این بندر آفریقایی اگرچه به دوره هخامنشیان برمی‌گردد، اما حضور قابل توجه و پررنگ ایرانی‌ها مربوط به حدود هزار سال پیش یعنی سال ۹۶۲ میلادی در زمان حکومت سلسله آل بویه می‌شود. در این سال حاکم ایالت شیراز به نام علی‌بن سلطان حسن با هفت پسر و هفت کشتی و ۷۰۰ همراه رهسپار آفریقا شد. آن‌ها پس از رسیدن به کرانه های شرقی آفریقا در جزیره‌ زنگبار ساکن شدند.

حکایت کوچ عده‌ای از ایرانیان به زنگبار با قصه‌ تلخ تبعیض نژادی علیه سیاهپوستان گره خورده است. در واقع چون مادر علی‌بن حسن، حبشی بود،‌ او دو رگه و رنگ پوستش تیره بود و به همین دلیل برادرش او را مسخره می‌کرد. در نتیجه شاهزاده‌ دیلمی رنجیده خاطر جلای وطن کرد و به آفریقا رفت. اکثر ایرانی‌هایی که در زنگبار حکومت برپا کردند، شیرازی بودند. البته تاجرانی از شوشتر و بندر سیراف (بندری در نزدیکی بوشهر که اکنون بندر ظاهری نام دارد) نیز حاکم شیراز را همراهی می‌کردند.

سلسله شیرازی‌ها

تاریخ آفریقا سرشار از یورش بیگانگان به نقاط مختلف این سرزمین و استعمار سیاهپوستان است، اما نقش ایرانیان در این بین شاید منحصر بفرد باشد. شیرازی‌های که به زنگبار رفتند در آنجا امپراتوری زنج یا سلسله شیرازی‌ها را تاسیس کردند که تا پنج قرن ادامه داشت. در این مدت پیوندهای فرهنگی بین ایرانیان و مردم زنگبار (زنجبار) گسترش یافت. امپراتوری زنج در سال ۱۵۰۲ میلادی شهر کیلرا، پایتخت امپراتوری زنج به دست پرتغالی‌ها فتح شد و پس از آن شیرازی‌ها موظف شدند سالی هزار لیره به سلطان فضیل، خراج‌گذار پادشاهی پرتغال پرداخت کنند. در سال ۱۶۹۸، اعراب آفریقایی به کمک سلاطین عمانی پرتغالی‌ها را شکست داده و از زنگبار بیرون راندند.

زنگبار (رنجبار) روی نقشه

روابط بین ایرانی‌ها و زنگبار اگرچه پس از اشغال این جزیره به دست پرتغال محدود شد، تا حدود چهل سال پیش ادامه داشت. در سال ۱۳۴۹ شمسی (دهه ۶۰ قرن بیستم) دولت کمونیستی تانزانیا، به بهانه‌ برخی از ناآرامی‌ها، شمار زیادی از ایرانی‌ تبارها زنگبار را اخراج و اموالشان را ضبط کرد. ماجرا از این قرار بود که بعضی از مقامات حاکم جزیره بر ازدواج تحمیلی با چهار دختر ایرانی‌الاصل اصرارکردند. البته دولت وقت ایران به این اقدام اعتراض کرد، اما دولت تانزانیا، اعتراض ایران را مداخله در امور داخلی تانزانیا دانست.

البته درباره‌ زمان و چگونگی ورود شیرازی‌ها به زنگبار اسناد متعددی وجود دارد که این باعث می‌شود نتوان به طور دقیق در این‌باره اظهارنظر کرد. در یکی از اسناد تاریخی زنگبار آمده که در قرن هشتم و نهم میلادی یکی از حاکمان شیراز به همراه شش فرزند خود به جزیره پمبا از توابع زنگبار مهاجرت کردند. در یک کتاب تاریخی معتبر نیز آمده که در سال ۱۲۰۰میلادی شیرازی‌های وارد زنگبار شدند.

مورخی انگلیسی به نام داوید سون نوشته که مسافران هفت کشتی در سواحل شرق آفریقا مانداک‌ها، کوشو، پانبو، مومباسا، پمبا، کیلوا و آنژوان ساکن شدند.

مورخ مشهور، ابن مسعود نیز اشاره کرده که سلطان علی بن سلیمان ازساکنان شیراز با دختر یکی از حکمرانان بومی در شهر کیلوا ازدواج کرده و نسل شیرازی‌های حاکم را به جا گذاشت.

حزب آفروشیرازی‌ها

حضور شیرازی‌ها چنان در زنگبار ریشه دوانده که در سال ۱۹۵۷ حزبی با نام اتحادیه آفروشیرازی در زنگبار تاسیس شد.

شیخ عبید امانی کرومی، با هدف دفاع از قوم شیرازی‌ها و بانتو در زنگبار و پمبا این حزب را بنیاد گذاشت. این حزب نتیجه‌ای اتحاد حزب ایرانی شیرازی و حزب آفریقا بود. آفرو شیرازی سال ۱۹۶۴ توانست حزب ائتلافی قدرتمند اعراب را شکست دهد. حزب آفروشیرازی در سال ۱۹۷۷ در حزب تازه تاسیس ایالات انقلابی ادغام شد.

شادی یکی از ساکنان زنگبار در ساحل -خبرگزاری فرانسه

با این حال هنوز شمار زیادی از اهالی زنگبار خود را شیرازی الاصل می‌دانند و به این موضوع افتخار هم می‌کنند.

از آن‌جایی که آل بویه، یکی از سلسله‌های شیعی مذهب در ایران بود،‌ مهاجران ایرانی نیز با خود این مذهب را به زنگبار بردند. در سال ۱۹۱۷ میلادی سیدعبدالحسین مرعشی از علمای نجف برای تبلیغ اسلام به زنگبار رفت. طبق آخرین برآوردها در حال حاضر بیش از ۵۰ هزار نفر از ساکنان زنگبار شیعه هستند.

از مساجد متعدد تا شراب شیراز

پیوندهای فرهنگی بین مردم زنگبار و ایرانیان متنوع و گسترده بوده است. حضور شیرازی‌ها در زنگبار بر زبان مردم این ناحیه نیز تاثیر گذاشته است. بعضی از مورخین معتقد هستند پس از کوچ ایرانیان به زنگبار، ۲۰ درصد کلمات زبان سواحیلی فارسی شد. برخی دیگر از مورخین این رقم را اغراق‌آمیز دانسته و معتقد هستند تنها ۳۰۰ کلمه‌ فارسی در زبان سواحیلی وجود دارد. سواحیلی، زبان مردم تمدنی به همین نام در شرق آفریقا است.

از آثار تاریخی برجسته‌ مربوط به ایرانیان در زنگبار، یکی حمام حمامنی است که به دست حاجی غلامحسین ساخته شد. این حمام در قرن ۱۲ هجری قمری ۱۷۹۸ میلادی پس از انتقال شاهزاده ایرانی شهرزاد بیگم نوه‌ دختری فتحعلی شاه قاجار به زنگبار احداث شد. وزارت فرهنگ دولت انقلابی زنگبار در سال ۱۹۷۹ میلادی این حمام را به عنوان اثری تاریخی ثبت کرد.

بنابر اسناد موجود حمام دیگری به نام حمام سلطنتی فردزانی، به شهرازده، دختر بزرگ شاه ایران محمدشاه قاجار تعلق داشته که ۱۷۰ سال پیش به عقد سلطان عمانی زنگبار درآمده بود.

در زنگبار مساجد زیادی به دست ایرانیان ساخته شده که بسیاری از آن‌ها از سوی دولت کمونیستی در نیمه‌ اول قرن بیستم تخریب شدند.

یکی از قدیمی‌ترین مساجد زنگبار، مسجد کیزیم است که به دستور شیخ ابوموسی الحسن بن محمد، ‌از سلاطین شیعه‌تبار و در سال ۱۷۷۰ میلادی ساخته شد. بر کاشی‌های این مسجد نام فاطمه زهرا دختر پیامبر اسلام حک شده است. کتیبه موجود در این مسجد هم به خط کوفی نوشته شده است.

در فرهنگ شفاهی مردم زنگبار چند چهره‌ تاریخی حضوری پررنگ دارند. از جمله فردی به نام کبلعلی‌خان، سرداری ایرانی در دوران ناصرالدین شاه که از فرماندهان ارتش بود و از سوی حاکمان عمانی به عنوان فرماندهی کل نیروهای نظامی عمان در زنگبار به کار گمارده شده بود. او از جمله چهره‌هایی بود که در زنگبار مذهب تشیع را تبلیغ می‌کرد و بر گنجاندن «علی ولی الله» در اذان‌ها اصرار می‌ورزید.

علاوه بر این مردم زنگبار از بخشی از فرهنگ عزاداری ایرانیان سود برده‌اند. برای مثال آن‌ها در عزاداری امامان شیعه نوع سینه‌زنی بو‌شهری دارند و در میان نوحه‌های‌شان جملاتی از جمله «علی اصغر نور چشم‌های زینب» وجود دارد.

زنگباری‌ها نوروز نیز دارند، اما آنان آیین نوروز را با عنوان «نیروز» در نیمه دوم تیرماه برگزار می‌کنند. این موضوع نشان می‌دهد که فارغ از مسایل مذهبی، برخی آیین‌های ملی ایران نیز از طریق شیرازی‌های مهاجر به زنگبار رفته است.

جدای از زبان و سنتی همچون نوروز، شیرازی‌ها با خود یک چیز دیگر هم به زنگبار برده‌اند؛ شراب معروف شیراز. از زمان کوچ حاکم شیراز به زنگبار، مردم این خطه با لذت سحرآمیز شراب شیراز که زبانزد است آشنا شدند و این آشنایی تاکنون نیز استمرار داشته است، ‌به طوری ‌که شراب شیراز، تحفه‌ گرانبهای هر ایرانی است که به میهمانی شیرازی‌های زنگبار می‌رود.

زنگباری‌های ایران

درباره‌ حضور ایرانیان در زنگبار اسناد مکتوب کم نیست که می‌توان شماری از آن‌ها را در موزه دارالسلام و زنگبار یافت، اما درباره‌ زنگباری‌هایی که به واسطه‌ کوچ شیرازی‌ها پایشان به ایران باز شد، منابعی وجود ندارد. گفته می‌شود تعدادی از زنگباری‌ها که در دوران حاکمیت سلاطین عمانی بر این جزیره‌ آفریقایی به عنوان برده خرید و فروش می‌شدند، وارد و ساکن ایران شدند و در شهرهایی مثل شیراز، بوشهر، شوشتر و بهبهان ساکن شدند. هنوزهم دراستان های خوزستان، بوشهر و هرمزگان رنگین پوستانی هستند که نه خودشان، بلکه دیگران آن‌ها را از تبار زنگباری‌ها می‌دانند.

اما محققان موسیقی نواحی جنوبی ایران می‌گویند تاثیر موسیقی شرق آفریقا بر موسیقی محلی سواحل جنوبی ایران انکارناپذیر است و شاید موسیقی محلی مردم زنگبار در این زمینه‌ بی‌تاثیر نبوده باشد.

هرچند امروز هم تاجرانی در جنوب ایران هستند که به مقصد زنگبار تجارت می‌کنند با این حال از آن روزهای پررونق حضور ایرانیان و شیرازیان در زمان حاکمان آل بویه در زنگبار خبری نیست

جلوس نادر شاه

برگی از تاریخ  

تاج گذارى نادر شاه

یکی از زرّین‌ترین برگ‌های فتوحاتِ نادرشاه اَفشار

در یک سالونِ باشکوهى که براى همین منظور در نظر گرفته شده بود و در یک ساعتِ میمون و خجسته‌اى که توسطِ ستاره‌شناسان زبردست تعیین شده بود تاجِ ایران بر سرِ سرباز بزرگ گذارده شد.
نادر شاه که از این به بعد بهمین نام خوانده مى‌شود اظهارِ عبودیت اتباعِ خود را پذیرفته و بر تختى مکلل بجواهر آبدار و لئآلى شاهوار جلوس نمود و براى اینکه این ساعت بیادگار باقى ماند دستور داد سکه‌هائى ضرب کنند که روى آن منقوش باشد:

سکه بر زر کرد نام سلطنت را در جهان
نادر ایران زمین و خسرو گیتى ستان

بدین ترتیب چوپانِ افشار در کمالِ شکوه و جلال بر اثر نبوغِ نظامى خود ایران را از دستِ افغان‌ها، ترکان و سایرِ مهاجمین آزاد ساخته بود به جاه و شهرت خیره کننده اى که آن‌را طلب می‌نمود رسیده و بر تختِ کورش، انوشیروان و شاه عباس جلوس نمود.

«تاریخِ ایران، سر پرسی سایکس، جلدِ دوم، برگِ ٣۶۶»

نخستین فرمانروای مستقل مسلمان در دهلی

نخستین فرمانروای مستقل مسلمان در دهلی.  

فصلنامه تاریخ اسلام

سال سیزدهم، شماره اول، بهار 1391، شماره مسلسل 49

 

دهلی مهم‌ترین شهر هندوستان شمالی است که راجه پریتوی (prithvi) آن را بنا کرد و در میان هفت شهر منسوب به این نام، قدیم‌ترین آنها محسوب می‌شود. به دلیل موقعیت جغرافیایی ویژة این شهر، سلسله‌های مختلفی در آن حکومت کرده‌اند که یکی از مهمترین آنها، سلاطین دهلی معروف به «شمسیان هند» نخستین سلسلة اسلامی که بر هندوستان پیش از دوران سلطنت مغول بر این سرزمین است. شمس الدین التتمش نخستین پادشاه این سلسله و مهندس اصلی سلطنت دهلی است که به عنوان نخستین حاکم مستقل مسلمان دهلی از اهمیت و منزلت خاصی برخوردار است، در این مقاله چگونگی به قدرت رسیدن التتمش، مهم‌ترین وقایع دوران حکومت او و سیاست‌های او در تحکیم قدرت مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

 

واژه‌های کلیدی: شمس‌الدین التتمش، شمسیان هند، اسلام، دهلی، فتوحات.

مقدمه

IMG_0853

از اواخر قرن اول هجری؛ یعنی سال 93 ﻫ ق به بعد، حملات سپاهیان اسلام به فرمان‌دهی محمد بن قاسم به هند از طریق دره سند آغاز گردید و به حوزه رود گنگ کشیده شد، ولی اسلام تا زمان سلطان محمود غزنوی در هند نفوذ چندانی نیافت. غزنویان نخستین کسانی بودند که حاکمیت سیاسی ـ نظامی اسلام را به طور کامل در شمال هند گسترش دادند و سلسله‌های بومی مقتدر را خراج‌گذار خود کردند.

بعد از این که غزنویان ضعیف شدند، شهاب‌الدین محمد / معزالدین محمد سام، حاکم غور، خود را سلطان خواند و دامنه فرمانروایی غوریان را در پنجاب، سند و شمال هند تا خلیج بنگال گسترش داد. وی متصرفات خود را در هند به فرمانده و غلامش، قطب‌الدین آیبک سپرد. قطب‌الدین نیز سراسر شمال هند و گوالیور را فتح کرد.

پس از مرگ معزالدین غوری در سال 602 ﻫ ق، قطب‌الدین آیبک به عنوان نخستین سلطان ترک‌نژاد اعلام استقلال کرد و حکومت جدید را با انتساب به معزالدین، «معزیه» نام نهاد. سپس دهلی یکی از شهرهای مهم هندوستان شمالی را به دلیل موقعیت نظامی ویژه‌اش به عنوان مرکز حکومت برگزید و سایر مناطق مهم هندوستان نظیر رانتاپور، گوالیور، بیانه، بنارس، پاتان، کالینجر و بنگال مجبور به پذیرش دولت وی شدند و بدین ترتیب، حکومت ممالیک هند به وسیله قطب‌الدین آیبک پایه‌گذاری شد. در واقع آیبک، اولیه سلسله مسلمان را که فقط بر هندوستان فرمان‌د‌هی داشت، تشکیل داد؛ زیرا قبلاً قسمت مسلمان‌نشین هند در حکم یکی از مستعمرات خارجی غزنویان بود.

پس از مرگ قطب‌الدین آیبک در سال 607 ﻫ ق پسرش، آرامشاه به سلطنت رسید و در کمتر از یک‌سال از سلطنت خلع شد و شمس‌الدین التتمش، غلام و داماد آیبک به قدرت رسید. حکومت التتمش با خلافت ابوالعباس احمد ناصر، خلیفه عباسی بغداد، حملات سپاهیان مغول به ایران و به دنبال آن آوارگی سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه و سقوط حکومت خوارزمشاهیان مصادف بود. در ادامه، چگونگی به قدرت رسیدن التتمش، مهم‌ترین وقایع دوران حکومت او، سیاست‌های سیاسی ـ نظامی و فرهنگی ـ اجتماعی او برای تحکیم قدرت مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

 

از غلامی تا سلطانی

شمس‌الدین التتمش[1] از بزرگ‌زادگان ترکان قراختای و فرزند ایل‌خان[2] از قبیله‌ البردی بود که به فراوانی اموال و یاران معروف و مشهور بود[3] و بر بسیاری از قبایل ترکستان فرمان‌دهی می‌کرد.[4] روایت منابع درباره زندگی التتمش، از دوران بردگی وی پررنگ می‌شود و منابع ماجرای به بردگی رفتن وی را مانند داستان حضرت یوسف ذکر می‌کنند به نقل از منابع، التتمش به دلیل جمال، حسن کیاست و فراست مورد حسادت برادرانش قرار گرفت و به همین دلیل آنها به بهانه تماشای گله اسبان او را به صحرا بردند و به بازرگانی فروختند.[5]

بازرگان او را به بخارا برد و به یکی از نزدیکان صدر جهان بخاری فروخت. وی در این خانه با انواع و اقسام تربیت، بزرگ شد و سپس به بازرگانی به نام حاجی بخاری فروخته شد. حاجی بخاری نیز او را به بازرگانی دیگر به نام جمال‌الدین چست‌قبا فروخت و جمال‌الدین او را به غزنین آورد. اخبار مربوط به زیبایی، اخلاق، رفتار و آثار رشد و بزرگی التتمش به اطلاع سلطان معزالدین سام رسید و او دستور داد التتمش و غلام همراه او را به یک هزار دینار رکنی بخرند، ولی جمال‌الدین از فروختن آنها به این قیمت امتناع ورزید. سلطان معزالدین هم دستور داد، هیچ کس حق ندارد آنها را بخرد. به دنبال فرمان سلطان، جمال‌الدین هر دو غلام را به بخارا برد و در آن جا نیز موفق نشد آنها را بفروشد و دوباره به غزنین آمد.

در غزنین اخبار مربوط به التتمش به سلطان قطب‌الدین آیبک که از دهلی به غزنین آمده بود، رسید و از سلطان معزالدین سام اجازه خرید آنها را گرفت اما سلطان دستور داد بنا به فرمان قبلی، مبنی بر عدم فروش آنها در غزنین، آنها باید در دهلی فروخته شوند. بنابراین به دستور قطب‌الدین آیبک، جمال‌الدین چست‌ قبا و هر دو غلام به دهلی انتقال یافتند و در آن جا آیبک هر دو را به یک لک جیتل خرید. وی، غلام ترک را که آیبک نام داشت، امیر تبرهند کرد که بعدها در رکاب قطب‌الدین‌ آیبک در جنگ با تاج‌الدین یلدز کشته شد.[6] شمس‌الدین التتمش را نیز سرجاندار قومانران دسته محافظ شاهی کرد[7] و با به فرزندخواندگی گرفتن او، وی را به خود نزدیک‌تر گردانید.[8]

علی‌رغم این که در صدد اثبات درستی یا نادرستی این داستان نیستیم، می‌توان احتمال داد، چون اندیشه مشیت الهی همواره بر ذهن مورخان اسلامی حاکم بوده است، هدف از ساختن چنین داستانی و تشبیه آن به داستان حضرت یوسف(ع)، شاید این بوده است که خداوند در سرنوشت التتمش، سلطنت دهلی را رقم زده بود، بنابراین شرایط را طوری فراهم کرد که التتمش در دهلی فروخته شود و از همان زمان با اوضاع و شرایط دهلی آشنا گردد و زمینه تشکیل سلطنتش در آن‌جا فراهم شود. استناد این نظریه منابعی است که در نقل وقایع دوران التتمش و نبرد او با مخالفانش با عبارات مختلف این عقیده را تقویت می‌کنند و در این­باره می‌نویسند:

عنایت الهی حامی و ناصر او بود که نصرتش می‌بخشید.[9]

دست تقدیر ایزدی، ابواب فتح بر روی روزگارش گشود.[10]

چراغ دولت او از نور تأیید الهی اضائت می‌پذیرفت.[11]

التتمش در خدمت قطب‌الدین بود و هر روز آثار رشد و پیشرفتش بیشتر ظاهر می‌شود و جاه و مقام او نزد سلطان مرتبه به مرتبه بالاتر می‌رفت تا جایی که او را امیرشکار کرد.[12] سپس امارت کالیوار (گوالیور)، بِرن و نواحی آن را به او واگذار کرد.[13] آیبک که به تدریج آثار شجاعت، شهامت و سرداری را در التتمش می‌دید، امارت بدائون را نیز به وی سپرد.[14]

التتمش با شایستگی‌هایی که از خود نشان می‌داد به تدریج مراتب و مقامش نزد آیبک بالاتر می‌رفت تا این که در جنگ سلطان معزالدین سام با قبایل کوکران (کهوکران)، التتمش با لشکر زیادی از بدائون در ملازمت سلطان قطب‌الدین آیبک در رکاب سلطان معزالدین سام جنگید. التتمش که در این زمان در دلاوری و مردانگی سرآمد روزگار شده بود، شجاعانه جنگید و به نحو احسن، سلطان معزالدین را یاری کرد. شجاعت و دلاوری او مورد توجه سلطان معزالدین قرار گرفت و او را گرامی داشت و در مورد تربیت و آینده التتمش به آیبک سفارش بسیار کرد و همان زمان دستور داد که فرمان آزادی التتمش نوشته شود.[15]

التتمش که از قید و بند آزاد شده بود با به نمایش گذاشتن مهارت‌های سیاسی و نظامی به مقام امیرالامرایی رسید[16] و به دامادی قطب‌الدین آیبک نیز درآمد.[17] با این پیوند، التتمش هر چه بیشتر به آیبک نزدیک شد و زمینه را برای تصرف قدرت در آینده فراهم کرد؛ زیرا او به عنوان داماد آیبک و کسی که شایستگی‌های سیاسی و نظامی لازم را داشت، می‌‌توانست ادعای حکومت کند که البته این طور هم شد. روایت منابع درباره نحوة به قدرت رسیدن شمس‌الدین التتمش، متفاوت است. منهاج سراج در این­باره می‌نویسد:

چون سلطان قطب‌الدین در لاهور به رحمت حق تعالی پیوست، علی اسمعیل، امیر داد دهلی با دیگر امرا و صدور مکتوبات به طرف بدائون به خدمت سلطان شمس‌الدین در قلم آوردند و او را استدعا کردند.[18]

برخی دیگر از منابع در این باره نقل می‌کنند:

چون قطب‌الدین آیبک در سال 607 ﻫ/ 1210 م به هنگام بازی چوگان به زیر افتاده بود، در گذشت. فرزندش، آرامشاه به سلطنت نشست. بی‌لیاقتی و عدم توانایی آرامشاه در اداره امور، سپهسالار، علی اسمعیل، امیر داد دهلی و امراء دیگر را بر آن داشت تا طی مکاتباتی از شمس‌الدین التتمش که در آن زمان، امیر بدائون بود، بخواهند تا به دهلی آمده و سلطنت را به عهده بگیرد.[19]

در حالی که منابع فوق‌الذکر به سلطنت رسیدن التتمش را بر اساس درخواست امیر علی اسمعیل و دیگر امرا دانسته‌اند، ابن بطوطه در روایتی متفاوت با سایر منابع می‌نویسد:

بعد از مرگ قطب‌الدین آیبک، شمس‌الدین التتمش دم از استقلال زد و مردم را مجبور کرد با او بیعت کنند. فقها به پیشوایی وجیه‌الدین کاشانی، قاضی القضات برای مذاکره در این باب، پیش او آمدند و قاضی بر سبیل عادت در کنار اهل نشست. سلطان، مقصود آنان را دریافت و گوشه بساط را بلند کرده، عقدنامه‌ای به دست آنان داد که به موجب آن وی را از غلامی آزاد کرده بودند. قاضی و فقها بعد از قرائت آن سند، بیعت کردند و او در فرمانروایی استقلال یافت.[20]

با توجه به تجربه تاریخ که پس از مرگ هر صاحب قدرتی، معمولاً حکومت بنا به دلایلی مانند کشمکش بر سر جانشینی، رقابت درون خاندانی، رقابت میان بازیگران سیاسی و نارضایتی اقشار مختلف اجتماعی دچار بی‌نظمی و بی‌ثباتی اوضاع سیاسی و اجتماعی می‌شود. حکومت قطب‌الدین آیبک نیز به عنوان واقعیتی تاریخی مستثنا از این امر نبود؛ زیرا منابع نقل می‌کنند آیبک بعد از این‌که فتوحات زیادی را انجام داد و غنیمت‌های فراوانی به دست آورد به لهو و لعب مشغول شد.[21] بنابراین وی از امور مملکت‌داری غافل بود به طوری که قلمرو وی بلافاصله پس از مرگش به چهار قسمت تقسیم شد. به دست شمس‌الدین التتمش افتاد، اوچه، ملتان و سند به زیر فرمانروایی ناصرالدین قباجه رفت، لکهنوتی به حیطه ضبط و ربط ملوک خلج[22] درآمد و لاهور و توابع آن نیز به گماشتگان تاج‌الدین یلدز تعلیق گرفت.[23]

با توجه به روایت‌های فوق‌الذکر و توضیحات اخیر، می‌توان گفت که علاوه بر بی‌لیاقتی و عدم شایستگی آرامشاه در اداره امور، زد و بند‌های سیاسی میان شمس‌الدین و امیرعلی اسمعیل زمینه را برای قدرت‌گیری التتمش فراهم کرد؛ زیرا به نظر می‌رسد که امیر علی اسمعیل از اوضاع آشفته پس از مرگ آیبک و عدم لیاقت آرامشاه استفاده کرد و در نهان به التتمش گزارش اوضاع را می‌داد و در حرکتی نمادین، او و سایر امرا از التتمش خواستند. که برای آرامش دهلی و به دست گرفتن حکومت به دهلی بیاید. البته فعالیت‌های سیاسی ـ نظامی التتمش در دوره سلطنت قطب‌الدین آیبک و هم‌چنین طمع او برای رسیدن به سلطنت نیز مؤثر بوده است؛ زیرا منهاج سراج ذیل حکومت آرامشاه بیان می‌دارد:

قطب‌الدین آیبک را نظر ملکداری شمس‌الدین التتمش بود و او را پسر خوانده بود.[24]

از روایت ابن بطوطه چنین استنباط می‌شود که وقتی التتمش به دهلی آمد با مخالفت آرامشاه، مدعی اصل حکومت و دیگر مخالفان روبه‌رو شد، ولی بر آنها غلبه یافت و به تخت سلطنت جلوس کرد. احتمالاً فقها نیز در حمایت از آرامشاه و این که رسیدن یک غلام را به تخت سلطنت دهلی شایسته نمی‌دانستند برای مذاکره نزد او رفتند اما التتمش با نشان دادن نامه آزادی خود، مشروعیت حکومتش را از فقها دریافت کرد. بدین ترتیب، شمس‌الدین التتمش در سال 607 ﻫ / 1210 م بر تخت سلطنت دهلی جلوس کرد.[25] و خود را سلطان شمس‌الدین التتمش خواند.[26]

 

سیاست‌های نظامی برای تثبیت قدرت

التتمش به هنگام جلوس بر تخت سلطنت دهلی و نیز بعد از آن با مشکلات داخلی و خارجی زیادی روبه‌رو شد. مهم‌ترین مشکل او، آشفتگی اوضاع سیاسی ممالک هند و وجود مخالفان سلطنت وی در دهلی بود که مانع بزرگی برای استقرار و قدرت‌یابی محسوب می‌شدند. به همین دلیل التتمش در اولین فرصت، مخالفانش را که در بیرون از دهلی علیه او متحد شده بودند در صحرای «جود» شکست داد.[27] و اووسیه، حاکم قصبة جانور را که از دادن مقرری امتناع ورزیده بود به اطاعت خود در آورد.[28]

با کسب این پیروزی‌ها، تاج‌الدین یلدز، سلطان غزنین ضمن اظهار تعهد خود نسبت به التتمش، برایش چتر و رأیت پادشاهی فرستاد و التتمش نیز با احترام و عزت نسبت به تاج‌الدین بلدز، آن را پذیرفت.[29] انجام چنین حرکتی، شاید حاکی از این بوده است که تاج‌الدین یلدز به طور غیر مستقیم، خود را برتر و قدرت‌مند‌تر از التتمش می‌دانست و با ارسال چتر و لوا و دادن مشروعیت او را زیر سلطه خود آورد. در حالی که بحریه اوچوک معتقد است که تاج‌الدین یلدز، بدون نیازو به طور سمبولیک وابستگی خود را به دودمان غوری نشان می‌داد و این وابستگی هم به دولت غزنین و هم به دولت دهلی قدرت معنوی می‌داد.[30]

پس از مدتی پیمان دوستی میان تاج‌الدین یلدز و التتمش از بین رفت؛ زیرا تاج‌الدین یلدز، بعد از آن که از سلطان محمد خوارزمشاه شکست خورد در ممالک هندوستان طمع کرد و با تصرف ولایت پنجاب و به قصبه تهانسیر در سال 612 ﻫ ق، افرادی را نزد التتمش اعزام کرد و از وی خواست دولت از دست رفته‌اش را دوباره در هندوستان تشکیل دهد.[31] ولی التتمش از این امر برآشفت و به سویش لشکر کشید. در جنگ سختی که در حدود «تَراین» میان آنها رخ داد، تاج‌الدین یلدز شکست خورد[32] و به اسارت در آمد و سرانجام در زندان بدائون در گذشت.[33]

التتمش با این اقدام، به طور عملی اعلام کرد که اگر کسی در حکومتش طمع ورزد به هیچ وجه اهل مذاکره و مدارا نیست. مخالفان و رقبای التتمش به تاج‌الدین یلدز ختم نمی‌شد و هنگامی که او مشغول نبرد با مخالفان بود، ناصرالدین قباجه، داماد دوم آیبک با تصرف اوچه، ملتان و سند، علم استقلالی طلبی برافراشت.[34] در جنگی که در سال 614 ﻫ. ق بین آنها در حوالی منصوریه در گرفت، التتمش پیروز شد.[35]

التتمش از سیاست‌مدارانی بد که برا پیشبرد اهداف خود، مصلحت شرایط را در نظر می‌گرفت و در برخورد هم‌زمان با مخالفانش، علیه یکی از آنها با دیگری متحد می شد؛ مثلاً در سال 615 ﻫ. ق وقتی بین ناصرالدین قباجه و ملوک خلج در حوالی غزنین جنگ شد التتمش بنا به تقاضای ملوک خلج در جنگ علیه ناصرالدین قباجه شرکت کرد. سرانجام قباجه شکست خورد و فرار کرد.[36] نتیجه این شکست در کوتاه مدت، جلب حمایت ملوک خلج، عدم مخالفت آشکار آنها و دور نمودن خطر ناصرالدین قباجه بود.

التتمش در یکی از پرتلاطم‌ترین دوران تاریخ اسلام به سلطنت رسید؛ زیرا فقط چند سال از سلطنت او گذشته بود که مغولان حملات توسعه‌طلبانه و وحشیانه خود را آغاز کردند و انگیزه‌های سیاسی و مادی به زودی مغولان را به سمت هندوستان کشاند. آنها در تعقیب سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه به سند در سال 618 ﻫق تا هندوستان او را تعقیب کردند.[37] از خوش‌بختی مردم هند و التتمش، مغولان مدت زیادی در هندوستان نماندند و چند سالی موجب وحشت در حدود سند شدند.[38] احتمال می‌رود جلال‌الدین خوارزمشاه در صدد بود تاج و تخت از دست رفته‌اش را بار دیگر در هندوستان احیاء کند، ولی سیاست التتمش، مانع از تحقق چنین امری شد. مؤلف حبیب السیر در این­باره روایت می‌کند:

جلال‌الدین خوارزمشاه هنگام فرار از دست مغولان در فرار به هندوستان روی به جانب دهلی نهاد و قاصدی نزد سلطان شمس‌الدین التتمش فرستاده، پیغام داد که بین الجانبین حق مجاورت به ثبوت پیوسته، صفت مروت و انسانیت چنان تقاضا می‌کند که در حالت سراء و ضراء و شدت و رخاء از هر دو طرف معاونت و مظاهرت وقوع یابد التماس منزلی کرد که روزی چند آنجا تواند و بنابر آنکه شمس‌الدین از وفور صولت و تهور سلطان اندیشه تمام داشت در جواب این سخنان تأمل کرده، آخرالامر ایلچی را زهر داد و یکی از نوکران خود را با تحف شایسته نزد سلطان جلال الدین فرستاد، در باب تعیین منزل و جوابی که موافق مزاج خوارزمشاهی نبود، پیغام داد بنا بر آن سلطان از آنجا مراجعت کرده به کوه بلاله و بنگاله رفت.[39]

البته سایر منابع، نحوة برخورد التتمش با جلال‌الدین خوارزمشاه را به شیوة دیگری نقل می‌کنند، به روایت این منابع، به دنبال حملات وحشیانه مغولان به ایران، سلطان رجال الدین خوارزمشاه در سال 618 ﻫق به سوی لاهور فرار کرد و شمس‌الدین التتمش با سپاهی بزرگ به مقابله با او پرداخت اما جلال الدین تاب مقاومت نیاورد و به جانب سند و سیوستان فرار کرد.[40]

به هر حال شمس‌الدین التتمش یا با نمایش سپاه در مقابل جلال‌الدین خوارزمشاه یا با قتل سفیرش و ارسال تحفه­ها نزد جلال‌الدین، علاوه بر نشان دادن قدرت خود به وی، سیاست ماهرانه جنگ و صلح را در پیش گرفت. ضمن این که این فرضیه را نیز باید در نظر داشت که التتمش به عنوان جانشین قطب‌الدین از وابستگان سلسله غوریان به دلیل این که خوارزمشاهیان باعث سقوط سلسله غوری شده بودند از هرگونه کمک و مساعدت به جلال‌الدین امتناع ورزید. البته التتمش از اختلاف دیرینه میان خوارزمشاهیان و خلافت عباسی نیز غافل نبود و کسب رضایت خلیفه عباسی را برخواسته جلال‌الدین خوارزمشاه ترجیح داد و این اقدام التتمش، لوا و خلعت مشروعیت را برای او به ارمغان آورد.

از جمله ویژگی‌های بارز سیاسی و نظامی التتمش این بود که فرصت توسعه‌طلبی را از مخالفانش می‌ربود و به محض این که کسی در منطقه‌ای علم مخالفت بر می‌داشت عزم خود را برای تصرف آن منطقه جزم می‌کرد و قدرت خود را در آن منطقه تثبیت می‌نمود. بنابراین واقعی غیاث‌الدین خلجی بر منطقه بهار و لکهنوتی تسلط یافت، التتمش در سال 622 ﻫ / 1225 م به آن جا لشکر کشید و او را به اطاعت خود در آورد. سپس در آن‌جا به نام خود خطبه خواند و سکه ضرب کرد. علاوه بر آن سی و هشت هزار زنجیر فیل و هشتاد هزار تکه نقره از سلطان غیاث‌الدین غنیمت گرفت.[41]

البته چنین رقمی بعید و غیر معقول است و به نظر می‌رسد مورخان برای بزرگ جلوه دادن پیروزی التتمش، دچار اغراق شده باشند. وی برای استحکام قدرت خویش در آن‌جا، پسر بزرگش را سلطان ناصرالدین خواند و ولایت لکهنوتی را به او سپرد و خود به دهلی بازگشت.[42]سرانجام ملک ناصرالدین محمود بر غیات‌الدین پیروز شد. و او را به قتل رساند و از غنایم زیادی که به دست آورده بود برای بیشتر مردم و اعیان روشناس دهلی انعام فرستاد.[43]

التتمش در سال 24 ـ 623 ﻫ / 1226 م مشغول تصرف شهرهای رنتهبور، مندرور و اجمیر بود.[44] وی قلعه مندو / مندرور، را با همه سوالیک تصرف کرد و امیرروحانی از فضلای آن روزگار که به سبب حمله چنگیزخان از بخارا به دهلی آمده بود در تهنیت این فتوحات، اشعار بلیغی سرود که از آن جمله این ابیات است:

خبر به اهل سما برد جبرئیل امین

 زفتح نامه سلطان عهد شمس‌الدین

 که ای ملائک قدس آسمان‌ها را

  بدین بشارت، بندید کله و آذین

 که از بلاد سوالک شهنشاه اسلام

 گشاد بار دگر قلعه سپهر آیین

 شهی مجاهد غازی که دست تیغش را

 روان حیدر کرّار میکند تحسین[45]

 به جرأت می‌توان گفت که هدف التتمش از لشکر‌کشی‌های پی‌درپی به نقاط مختلف هندوستان فقط سرکوب مخالفانش نبود، بلکه توسعه‌طلبی و کسب غنایم نیز در اولویت قرار داشت. عزم راسخ شمس‌الدین التتمش برای فتح قلعه رنتهبور شاهدی بر این مدعاست. منهاج سراج در این باره می‌نویسد:

قلعه رنتهبور به دلیل حصانت و استحکامش در تمام ممالک هندوستان مذکور و مشهور بود و هفتاد پادشاه به پای آن قلعه رفتند، ولی نتوانستند آن را فتح کنند تا اینکه التتمش پس از چند ماه تلاش توانست آن را فتح کند و غنایم زیادی بدست آورد.[46]

چنان‌که پیش‌تر اشاره شد در سال 615 ﻫ. ق ناصرالدین قباجه از اتحاد التتمش با ملوک خلج شکست خورد و فرار کرد، ولی نبرد بین التتمش و قباجه هم‌چنان ادامه داشت؛ زیرا ناصرالدین قباجه به عنوان داماد آیبک که با دو دختر او ازدواج کرده بود.[47] درصدد بود مانند التتمش به سلطنت برسد. بنابراین، این دو رقبای خانوادگی و سیاسی بودند که بر سر منطقه لاهور بارها میان آنها جنگ در گرفت و هر بار التتمش پیروز می‌شد.[48]

در آخرین نبرد در سال 625 ﻫ / 1230 م التتمش، ناصرالدین قباجه را که در قلعه مستحکم «اوجه» پناه گرفته بود، محاصره کرد. با طولانی شدن محاصره، قباجه به قلعه بهکر فرار کرد و دستور داد تمام خزائن قلعه اوجه را در قلعه بهکر پنهان کنند[49] ولی التتمش که درصدد بود هم رقیب سرسختش را برای همیشه از میان بردارد و هم این که غنایم زیادی به دست آورد به محاصره قلعه اوجه ادامه داد و فرمان داد وزیرش، نظام‌الملک جنیدی به همراه سایر ملوک در عقب قباجه به قلعه بهکر بروند. پس از سه ماه جنگ، سرانجام قلعه اوجه به دست التتمش با صلح فتح شد. با فتح این قلعه، قباجه، پسرش را برای صلح نزد التتمش فرستاد اما پیش از آن که دو طرف صلح کنند، او خود را در پنجاب غرق کرد و بدین ترتیب قلعه بهکر فتح گردید. بعد از فتح قلعه خزائن و بقایای حشم ملک ناصرالدین قباجه به خدمت التتمش درآمدند.[50] و به گفته مؤلف طبقات ناصری «آن بلاد تا آب محیط فتح شد».[51]

به هر حال، التتمش با فتوحات مکرر و پربار خود و رد تقاضای جلال‌الدین خوارزمشاه و احتمالاً با ارسال غنایم حاصل از فتوحاتش برای خلیفه عباسی، توانست رضایت خلیفه را جلب کند و به همین دلیل در سال 627 ﻫ / 1229 م ابوالعباس احمد‌ ناصر، خلیفه وقت عباسی حکومت مناطق تصرف شده و پادشاهی هند را برای وی به رسمیت شناخت و عناوینی نظیر السلطان المعظم و ناصرالمؤمنین به همراه لوا و خلعت برایش ارسال کرد.[52]

التتمش به عنوان نخستین حاکم مستقل مسلمان دهلی، به طور رسمی مشروعیت خود را از خلیفه عباسی دریافت کرد و فرزندان، ملوک، خدم و بندگان او نیز به خلعت دارالخلافه مفتخر شدند. به همین سبب او دستور داد شهر را آذین بستند و به بزم و شادی پرداختند.[53] در جریان این بزم و شادی با مرگ ناصرالدین محمود، حاکم لکهنوتی، ملوک خلج دوباره سرکشی کردند به همین دلیل التتمش به آن جا لشکر کشید و شورشیان را سرکوب کرد و حکومت لکهنوتی را به عزالملک علاءالدین خانی سپرد و خود به دهلی بازگشت.[54]

دشمنان التتمش به رقبا و مخالفان سیاسی او ختم نمی‌شد، بلکه یکی از مهم‌ترین گروه‌های مخالف او، هندوها بودند که پس از مرگ قطب‌الدین آیبک ناحیه گوالیور را تصرف کرده بودند.[55] با لشکرکشی التتمش در سال 629 ﻫ / 1232م، قلعه آن ناحیه به مدت یازده ماه تا یک‌سال در محاصره بود. شرایط آن چنان بر افراد سخت شده بود که دیوبل / دیوسبیل، والی قلعه شبانه گریخت.[56] با فرار دیوبل، قلعه به تصرف سپاه التتمش درآمد و افراد زیادی اسیر و کشته شدند. منهاج سراج تعداد کشته‌شدگان را هفتصد تن و محمد قاسم فرشته سیصد تن می‌دانند.[57] ملک تاج‌الدین ریزه، دبیر مملکت در فتح قلعه گوالیوار رباعی زیر را سرود که آن را در سنگ دروازه قلعه کندند:

هر قلعه که سلطان سلاطین بگرفت

 از عون خدا و نصرت دین بگرفت

 آن قلعه گوالیار و آن حصن حسین

 

در ستمائه سنه ثلقین بگرفت[58]

 التتمش پس از فتح گوالیور، منهاج الدین سراج، مؤلف کتاب طبقات ناصری را به سمت قاضی و امام منصوب کرد و مأمور رسیدگی به کلیه امور شرعی نمود.[59] و دخترش، رضیه خاتون را نیز به ولی‌عهدی انتخاب کرد.[60] سپس به ولایت ملوه یورش برد و قلعه بهیلسان را تسخیر کرد.[61] در این یورش، بت‌خانه شهر «اجین» به نام «قهاکال» را که در طول سیصد سال ساخته شده بود.[62] و به لحاظ استحکام و ثروت مانند بت‌خانه سومنات بود.[63] خراب کرد. هم‌چنین دستور داد تمثال «بکرماجیت»، پادشاه اجین را که هندوها، تاریخ خود را از زمان او می‌نوشتند و چند تمثال دیگر را که از برنج بود با سنگ مهاکال به دهلی آورده.[64] و در مقابل درب مسجد دهلی در زمین فرو کنند تا لگدمال خلایق شود.[65]

التتمش با این اقدام، علاوه بر این که به هندوها اعلام کرد که اهل تسامح مذهبی نیست در عین حال با کشیدن خط بطلان بر روی تاریخ گذشته هندوها، قدرت خود و در واقع قدرت اسلام را به عنوان قدرت برتر به نمایش گذاشت. البته غارت و تخریب اماکن عبادی هندوها که اغلب به قصد مال‌اندوزی و ارعاب اهالی صورت می‌گرفت باعث ایجاد چهره‌ای مخدوش و نادرست از اسلام در اذهان هندوها می‌شد و هم چنین سبب تنفر و کینه نسبت به مسلمانان می‌گردید.[66]

در کارنامه سیاسی ـ نظامی التتمش، لشکرکشی او به بنیان / ملتان در سال 633 ﻫ / 123 م به عنوان آخرین فعالیت سیاسی ـ نظامی او ثبت شده که البته نیمه تمام مانده است؛ زیرا سلطان در این لشکرکشی، مریض شد و به دهلی بازگشت و سرانجام در ماه شعبان سال 633 ﻫ ق. پس از بیست و شش سال و چند ماه حکومت درگذشت.[67] در واقع شمس‌الدین التتمش، مهندس اصلی سلطنت دهلی است و این سلسله که معروف به «شمسیان هند» است، نخستین سلسله حاکم بر هندوستان، پیش از دوران سلطنت مغولان بر این سرزمین است. این سلسله را به خاطر جایگاه غلامی مؤسسان آن، سلاطین مملوک یا غلامشاهیان هند نیز می‌گویند.[68]

 

سیاست‌های اجتماعی و فرهنگی

چنان‌که بیان شد، شمس‌الدین التتمش مدت بیست و شش سال وچند ماه حکومت کرد، اگر دوران حکومت او را تنها از یک بعد بررسی کنیم وی شخصی جنگ‌جو و نظامی تلقی می‌شود که برای سرکوب مخالفان و رقبای سیاسی خود، لشکرکشی‌های زیادی انجام داد. او در بیشتر جنگ‌ها مرکز حکومت، یعنی دهلی را ترک می‌کرد و از این که در غیاب او، شورشی در مرکز حکومتش رخ دهد، باک نداشت.

شاید بتوان مورد اخیر را یکی ضعف‌های سیاسی او دانست، ولی چنین تحلیلی درست نیست؛ زیرا وقتی التتمش به ناحیه‌ای حمله می‌کرد اگر فتح آن ناحیه طول می‌کشید سپاه و نیروی لازم را در آن جا مستقر می‌کرد و بلافاصله خودش به دهلی باز می‌گشت. التتمش برای تداوم حکومت خود فقط به مسائل سیاسی و نظامی توجه نداشت، بلکه مسائل دیگر را نیز در نظر می‌گرفت. بنا به گفته منابع، التتمش در مدت حکومتش سلطانی صالح، کریم و عادل بود.[69] داستان بخشش، عدالت و مردم‌داری التتمش در بیشتر منابع آن دوره روایت می‌شود. مهم‌ترین منبع در این­باره کتاب طبقات ناصری است که مؤلف آن، طبقه بیست‌ویکم کتابش را به شمسیان هند اختصاص داده است و در فصل مربوط به شمس‌الدین التتمش به عنوان نخستین سلطان این خاندان قبل از هر چیز می‌نویسد:

چون حق تعالی… آن سلطان عادل باذل منصف کریم، غازی مجاهد، مرابط عالم‌پرور، عدل گستر به تخت سلطنت و منصب و مسند مملکت رسانید، تا پشت دین محمدی، بدولت او قری شد و روی ملت احمدی بصورت او بهی گشت و در شجاعت، دوم علی کرار و در سخاوت، ثانی حاتم طایی آمد. اگرچه سلطان کریم، قطب‌الدین علیه الرحمه بخشش لک در هر زمان ظاهر می‌کرد، اما سلطان کریم، شمس‌الدین سحاب‌نژاد به عوض هرلک صد لک می‌بخشید و به جایگاه و حساب. در حق اصناف خلق از دستاربند، کلاه دار و دهاقین و تجار و غرباء امصار، انعام اوعام بود، و از اول عهد دولت و طلول صبح مملکت، در استجماع علما با نام و سادات کرام و ملوک و امراء و صدور و کبراء زیادت از هرلک هر سال بذل فرمود و خلایق اطراف گیتی را به حضرت دهلی که دارالمیک هندوستان است و مرکز دایرة اسلام و مهبط اوامر و نواحی شریعت و حوزه دین محمدی و منصد ملت احمدی و قبه الاسلام، جمع آورد و این شهر به کثرت انعامات و شمول کرامات آن پادشاه دیندار، محط رجال آفاق گشت و هر که از حبایل ید حوادث [بدان] بلاد عجم و نکبات کفار فعل بفضل ایزدی خلاص یافت، ملاذ و ملجاء و فهرب و مأمن حضرت جهان پناه آن پادشاه ساخت.[70]

به هر حال التتمش به سبب عدالتش بسیار مشهور شد. از کارهای نیک او این بود که شبانه‌روز و بدون تشریفات برای احقاق حق مردم به کارها رسیدگی می‌کرد.[71] او دستور داده بود هر کس مورد ظلم و تعدی قرار گرفت جامه‌ای رنگین به تن کند؛ چون مردم هند همه لباس سپید می‌پوشند و هر کس لباس رنگین داشت، سریع مشخص می‌شد . به شکایتش رسیدگی می‌گردید.[72] بعدها التتمش دستور داد مجسمه دو شیر از سنگ مرمر را در مقابل کاخش نصب کنند و زنگ‌هایی به گردن مجسمه‌ها آویختند تا مردم در هر لحظه‌ای از شبانه‌روز بتوانند با به صدا درآوردن زنگ‌ها با وی تماس بگیرند و دادخواهی کنند.[73]

گفته می‌شود التتمش به طاعت و عبادت حرص می‌ورزید. روزهای جمعه به مسجد جامع می‌رفت و به ادای فرایض و نوافل می‌پرداخت.[74]در یکی از همین نمازهای جمعه بود که قرامطه دهلی به رهبری «نورترک» تصمیم گرفتند سلطان را در حین ادای نماز بکشند، ولی این سوءقصد نافرجام ماند و مأموران التتمش با قتل عام بسیاری از قرمطیان، عصیان آنها را فرو نشاندند.[75]

احتمال می‌رود اسماعیلیه که از آزار و تعقیب به خشم آمده بودند به تصور این که با کشتن سلطان التتمش، خواهند توانست مذهب خود را کیش رسمی کشور سازند به مسجدی که وی در آن نماز جمعه اقامه می‌کرد، حمله بردند.[76] علاوه بر این، شورش اسماعیلیه حاکی از عدم تسامح مذهبی التتمش و تعصب او نسبت به این فرقه است؛ زیرا بعد از مرگ التتمش، جنگ بر سر جانشینی وی و آشفتگی اوضاع به اسماعیلیه فرصت داد تا قدرت خود را مستحکم کنند و در زمان سلطنت رضیه خاتون، شورش عظیمی در دهلی بر پا نمایند.[77]

منابع تاریخی، اغلب فعالیت‌های سیاسی یک شخصیت سیاسی را ثبت می‌کنند اما از لابه‌لای همین منابع، می‌توان قرائنی به دست آورد که التتمش مانند بسیاری از سیاست‌مداران به امور فرهنگی علاقه‌مند بوده است. به خصوص که پس از حمله مغول به ایران، بسیاری از شعرا، ادبا و دانشمندان ایرانی به هند مهاجرت کردند.[78] و به دربار سلطان راه یافتند و در تهنیت فتوحات التتمش قصیده‌هایی سرودند که در منابع ضبط و ثبت شده است.[79] چنین امری می‌تواند برخاسته از میل و خواسته التتمش نیز باشد که در کوتاه مدت از طریق شعرا و ادبا، قدرت و دلاوری و اخبار مربوط به فتوحات خود را به اطلاع مردم می‌رساند و در بلند مدت از طریق این اشعار نام و آوازه او، زمان وسعت فتوحاتش در تاریخ ماندگار می‌شد.

حضور مورخ و ادیبی، چون منهاج سراج[80] و انتخاب او به عنوان قاضی القضات دهلی، مهم‌ترین دلیل توجه و علاقه التتمش به امور فرهنگی است. نورالدین محمد عوفی نیز در زمان التتمش در دهلی اقامت داشته و کتاب جامع الحکایات را به نام وزیر التتمش؛ یعنی نظام‌الملک، محمد بن ابی سعید جنیدی نوشته است.[81] بنابراین، التتمش با ارج نهادن به علما و دانشمندان، نام نیکی از خود در تاریخ به جای گذاشت. وجود دو کتاب ارزش‌مند جامع‌الحکایات عوفی و طبقات ناصری به عنوان دو اثر از دوره سلطنت التتمش به حکومت التتمش ارج و منزلت می‌بخشد.

التتمش به امور عمرانی نیز اهتمام می‌ورزید. در زمان وی مسجد قوت الاسلام (مسجد جامع دهلی) که قطب‌الدین‌ آیبک آن را ساخته بود، توسعه یافت و منار بزرگ قطب به آن اضافه شد.[82] لازم به توضیح است که سیاست‌های فرهنگی و اجتماعی شمس‌الدین التتمش، بیشتر در ارتباط با مسلمانان بوده و نحوه برخورد فرهنگی، اجتماعی و مذهبی وی با هندوها بسیار متفاوت بوده است. زیرا همان‌طور که پیش‌تر گفته شد، تخریب معابد هندوها به دست التتمش باعث رشد تعارض ساختاری در جامعه هند شد و این تعارض حوزه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را در بر می‌گرفت.[83] و بعدها برای حکومت‌های مسلمانی که در هند تأسیس شدند، مشکل‌ساز گردید.

بر اثر نحوه برخورد التتمش با هندوها، اولین گرایش‌ها و زمینه‌های مقاومت علیه مسلمانان شکل گرفت. حکومت سلاطین دهلی و شمسیان هند ازاین امر مستثنا نبود، به گونه‌ای که در سراسر دوره سلاطین دهلی، قدرت امرای بومی هند در مناطقی که از مرکز نظامی ترک‌ها دور بود ادامه داشت و آنها در شورش‌هایی که از داخل و خارج از حکومت علیه سلاطین دهلی صورت می‌گرفت، نقش داشتند؛ مثلاً بعد از مرگ قطب‌الدین ناحیه گوالیور به دست هندوها افتاد.[84] این تأییدی است بر این که هندوها نمی‌خواستند زیر حکومت یک دولت مسلمان متعصب باشند.

 

نتیجه

با توجه به این که هند به دلیل عقاید خرافی و روش‌های کهنه مردمانش به سرزمین خدایان معروف است، از ابتدای ورود اسلام به هند عدم آشنایی مسلمانان با فرهنگ بومیان هند و بالعکس، لشکرکشی‌های سلطان محمود غزنوی به نام اسلام و کشتارهای وحشیانه او که دین اسلام را در هند با مفهوم وحشی‌گری و بی‌رحمی توأم کرد، هم چنین تعصب شدید قطب الدین آیبک در مسلمان کردن هندوها و سپس تخریب معابد هندوها به دست التتمش باعث رشد تعارض ساختاری در جامعه هند شد و این تعارض، حوزه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را در بر می‌گرفت و بعدها برای حکومت‌های مسلمانی که در هند تأسیس شدند، مشکل‌ساز گردید.

شاید اگر التتمش برخلاف اسلافش نسبت به هندوها تسامح مذهبی نشان می‌داد، مجبور به آن همه لشکرکشی و صرف هزینه‌های گزاف نبود. به هر حال، التتمش از تخریب معابد هندوها غنایم زیادی به دست آورد، اما برای یک حکومت در درجه اول ثبات سیاسی و اجتماعی حائز اهمیت است. مسئله دیگر در تاریخ هند، وجود شیعیان اسماعیلی در این کشور است که همواره برای حکومت‌های سنی متعصب هند مشکل‌آفرین بودند و شورش نورترک در زمان التتمش و رضیه‌خاتون اثباتی بر این مدعاست.

به نظر می‌رسد التتمش خطر دو مسئله فوق را درک کرده بود و در صدد بود از راه‌های دیگر سایر اقشار اجتماع را از خود راضی نماید، مثلاً تلاش او برای اجرای عدالت و رد مظالم، بهترین دلیل است بر این که او می‌خواست عوام را از خود راضی کند از طرف دیگر او با لشکرکشی‌های پی‌درپی علیه مخالفانش غنایم زیادی را به دست می‌آورد که سپاهیانش را به خوبی از آن بهره‌مند می‌ساخت به همین دلیل است که در طول بیست‌وشش سال و اندی حکومتش، از ناحیه این دو گروه با شورشی مواجه نشد.

التتمش سیاست‌مداری مدیر و مدبر بود که در اجرای سیاست‌هایش عزمی راسخ داشت؛ مثلاً با این که در انتخاب رضیه‌خاتون به عنوان ولی‌عهد با مخالفت مواجه شد، ولی چون عدم شایستگی پسرانش را در آینده حدس می‌زد و در تصمیم خود قاطعیت نشان داد. این قاطعیت علاوه بر آینده‌نگری، حاکی از اهمیت اصل مدیریت و تدبیر امور حکومتی در نزد وی است.

عزم راسخ و اقتدار التتمش در لشکرکشی‌هایش نیز مؤثر بود و در جنگ‌ها همیشه پیروز می‌شد. اگر برای تصرف ناحیه‌ای، تصمیم، به فتح می‌گرفت تا آن جا را فتح نمی‌کرد دست از محاصره و حمله نمی‌کشید. به طور کلی، دوره التتمش یکی از بهترین دوره‌های تاریخ اسلام است که در این دوره جدای از جنبه‌های سیاسی ـ اجتماعی، از لحاظ فرهنگی آثار ارزش‌مندی از سوی مورخان و ادیبان به فرهنگ و تمدن اسلامی تقدیم شد.

 

 نوشته:

دکتر اسماعیل حسن­زاده*

محترم وکیلی سحر**