Archive for: مرداد ۱۳۹۳

نمایندگی بریتانیا در خلیج فارس / مقیم خلیج فارس یا سرای بریتانیا در خلیج فارس

مقیم خلیج فارس یا سرای بریتانیا در خلیج فارس

مقیم  بریتانیا درخلیج فارسی در واقع نمایندگی سیاسی بریتانیا در خلیج فارس بود که کاری شبیه یک سفارتخانه انجام میداد. ابتدا بیشتر به امور تجاری و بعدها رسیدگی به امور مستعمرات بریتانیا در سراسر خلیج فارس در دوره استعمار از سال 1763 تا 1971 که آخرین بقایای استعمار از جزایر سهگانه ایرانی خارج شدندرا بر عهده داشت.

تاریخچه تحولات: 1763-1971 
1763: توسط کمپانی هند شرقی بریتانیا دفتر مقیم سیاسیخلیج فارس و یا سرای بریتانیا در خلیج فارس در بوشهر ایجاد شد.
1798: سلطان مسقط حق انحصاری تجارت را در سواحل خود در مقابل دریافت حق سالانه به کمپانی واگذار نمود.
1809: قرارداد مقدماتی ائتلاف بریتانیا با شاه ایران منعقد شد. و با قرارداد 1812 و 1814 تهران تکمیل شد.
ژانویه / 8. 1820-1815 Mar1820
قرارداد دریایی با شیخهای ساحل متصالحه (ساحل دزدان سابق) در مورد عدم درگیری قبیلهای و لغو برده فروشی و دزدی دریایی بسته شد.
1822: بریتانیا نمایندگی خلیج فارس وابسته به فرمانداری بمبی را تاسیس کردتا 1873.persian اقامت خلیج فارس.
1822 – 1873: نمایندگی خلیج فارس تابع فرماندهی مستعمرات بمبی ای هند
1835: قرارداد آرامش و صلح به مدت 6 ماه در فصل مرواریدبا شیخهای متصالحه / قراصنه.
1843: تمدید قرارداد مذکور.
1853: تمدید قرارداد مذکور به مدت نامعلوم / نامحدود.
1856 – 1857: جنگهای ایران و بریتانیا اعلام جهادتوسط سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، معروف به صاحب عروه.
در اعتراض به تصرف هرات از سوی ایران، انگلیس با اعزام پنج فروند کشتی جنگی، جزیره خارک را اشغال کرد و تهدید به تصرف سواحل خلیج فارس و نواحی فارس نمود. سپاه ایران به ناچار در 18 جمادیالثانی 1254 ه. ق (8 سپتامبر 1838 میلادی) بدون اخذ نتیجهای از محاصره هرات دست برداشت به دستور ناصرالدین شاه، حسام السلطنه والی خراسان هرات را محاصره کرد دولت انگلیس بار دیگر به لشکرکشی بسوی بوشهر اقدام کرد. نیروهای انگلیسی با متفرق کردن نیروهای ایرانی، 9 ربیعالثانی 1273/7 دسامبر 1856 م. هلیله در دو فرسخی بوشهر را گرفتند. ناصرالدین شاه با تدارک سپاهی به فرماندهی شجاع الملک به جنوب اعزام کرد و سپاه خود را به نزدیکی برازجان رساند. قوای انگلیس پیش تاخته و برازجان را گرفتند اما در بازگشتشان به بوشهر در نزدیکی خوشاب در 3 کیلومتری برازجان مورد هجوم سپاه ایران قرار گرفتند. ولی دست آخر غلبه با نیروهای بریتانیا بود. مجاهدین دشتستانی، دشتی، تنگستان و خشت برای نبرد نهایی هم داستان شدند. انگلیسیها خرمشهر محمره را هم گرفتند و بسوی اهواز پیش تاختند. خارک، بوشهر، برازجان، خرمشهر و اهواز مورد اشغال یا هجوم انگلیسیها واقع گردید. روسیه و فرانسه به ناصرالدین شاه پیشنهاد میانجیگری کردند و از او خواستند که نیروهای ایرانی هرات را تخلیه کند. سرانجام معاهده صلح به نام عهد نامه پاریس در 7 رجب 1273 ق. بین دو کشور در جنگ منعقد شد و طی آن ایران از هرات و انگلیس از جنوب ایران خارج شدند.
1858: قانون 1858 کمپانی هند شرقی اختیارات خود را به دولت انگلیسی بریتانیا واگذار نمود.
1861: قرارداد مقدماتی حمایت (مستعمره شدن) بحرین که با قراردادهای 1880 و 1892 نهایی شد.
1873 – 1947: سرای بریتانیا در خلیج فارس به بحرین منتقل شد.
1873: اداره و حاکمیت شیخ نشینان ساحل متصالحه (ساحل دزدان) به سرای بریتانیا در خلیج فارس منتقل شد.
1892 مارس 8 – 1971 دسامبر 1: مستعمره شدن غیر رسمی عمان.
* 1899: قرارداد نخست حمایت (مستعمره شد کویت که با قرارداد 3 نوامبر 1914 تکمیل شد.
1906: انقلاب مشروطه در ایران.
1916 نوامبر 3: قرارداد تحت حمایگی قطر.
1920: به موجب پیمان سیب   استقلال امامت  عمان برسمیت شناخته شد.
1939: نمایندگی  بریتانیا در ایالات متصالحه  در دبی تاسیس ایجاد شد. 
1946: بریتانیا نمایندگی خلیج فارس را از بوشهر به بحرین انتفال داد ..
1962: بریتانیا اعلام مسقط و عمان یک کشور مستقل است.
ژانویه 1968: بریتانیا تصمیم خود را برای خروج از خلیج فارسی، از جمله  امارات متصالحه (دبی-ابوظبی راس الخیمه)  تا  1971. اعلام کرد
16 دسامبر 1971: پایان دوره استعماری بریتانیا در خلیج فارس.
نامهای نمایندگان بریتانیا در خلیج فارس 
کارگزاران:
کارگزاران
ح.1798: میرزا مهدی علی خان
ح.1810: هانکی سمیث
1812 – 1822: ولیام بروس تا 1813)
رئیس نمایندگی خلیج فارس
(بحرین، کویت، عمان، قطر و امارات متصالحة)
1822 – 1823: جون ماکلوید
1823 – 1827: إفرایم گریش ستانوس
1827 – 1831: داوید ویلسون
1831 – 1835: داوید ألکسندر بلان
1835 – 1838: جیمس ماریسون
1838 – 1852: صویل هنل
1852 – 1856: أرنولد بورویس کمبال
1856 – 1862: جیمس فلیکس جونس
1862: هربرت فردریک دیسبروی
1862 – 1872: لویس پلی
1872 – 1891: إدوارد تشارلس روس
1891 – 1893: أدلبرت سیسل تالبوت
1893: ستوارت هل گودفری
1893: جیمس هایس سادلر
1893: جیمس أدیر کراوفورد
1893 – 1894: جیمس هایس سادلر
1894 – 1897: فردریک ألکسندر ویلسون
1897 – 1900: مالکوم جون مید
1900 – 1904: چارلز أرنولد کمپل
1904 – 1920: پرسی زکریاس کوکس
به نیابت لکوکس 
1913 – 1914: کون گوردون لورمیر
1914: ریتشارد لوکینتون بیردوود
1914: ستوارت جورج نوکس
1915: ستوارت جورج نوکس
1915 – 1917: أرثر پرستکوت ترڤور
1917 – 1919: جون هوگو بیل
1919: سیسل هامیلتون گابریل
1919 – 1920: أرثر پرستکوت ترڤور
رئیس مقیم سیاسی
1920: أرنولد تالبوت ویسلون
1920 – 1924: أرثر پرستکوت ترڤور
1924 – 1927: فرانسیس بلڤیل پریدوکس
1927 – 1928: لیونیل برلکلی هولت هاورث
1928 – 1929: فردیریک ویلیام جونستون
1970-1915 Aug 1971: سر جفری آرتور

میراث القاعده و تکفیری ها از عزام تا زرقاوی تا بغدای

به توصیه دوستان  با توجه به ظهور داعش و توجه و نگاه مجدد مردم به بنیاد گرایی یا افراط گرایی تعدادی از مقالات  سالهای 1383- تا 86  که در مجلات منتشر شده بود و سخنان آن تازگی دارد مجدد در این وب سایت نشر می یابد.

انگیزه های بنیاد گرائی و گسترش آن در جهان – ۲ 

روزنامه (ان-ار- سی- هلند) 

 پاکسـتان، جنگ مقاومت اسـلامی را در سـالهای هـشـتاد در کشـور همسـایه اش افغانسـتان هـدایت میکرد؛ متعاقب آن بود که خود این کشـور به قربانی فرهنگ جهاد مبدل گشـت. 
ژنرال ضیاءالحق فرماندار نظامی پاکسـتان در سـالهای ۱۹۷۷ تا ۱۹٨٨ انتخابی اشـتباه در مکانی اشـتباه و به لحاظ زمانی نامناسـب بود. دوسـال پس از اینکه وی بوسـیلهء یک کودتا بقـدرت رسـید، ارتش سـرخ اتحاد شـوروی به افغانسـتان وارد شـد و پاکسـتان به عنوان اولین جبهه مقابله با کمونیزم قرار گرفـت . اثرات این مقابله تا هـنوز محسـوس هستند : درگیری های متوالی مسـلحانه در افغانسـتان، جنگ مذهبی میان مسـلمانان در پاکسـتان، ترور اسـلامی در کشـمیر هـند و سـایر مناطق آسـیای میانه و جنوب آســیا. 
احزاب مختلف در دوران ” جهاد در برابر اشـغالگران شـوروی در افغانسـتان” می جنگیدند ولی هـرکدام ازین احزاب برنامه های خود را داشـتند. 
ضیاء الحق در پاکسـتان با ورق اسـلام بازی میکرد و سـعی میکرد اثرات این بازی را در افغانسـتان برای مدت طولانی ماندگار سـازد. امریکا و عربسـتان سـعـودی اورا با سـلاح و مهمات فـراوان به ارزش میلیارد ها دلار کمک میکردند. امریکا بخاطر به عقـب راندن خطر سـرخ و عربسـتان سـعودی بخاطر رایج سـاختن وهـابیت درآن منطقه از جهان “اسـامه بن لادن”را به افغانسـتان اعزام نمودند.اسامه به افغانستان رفـت وبه تماس های پنهانی خود بامراجع مختلف مبادرت ورزید و این سـرآغازی بود برای ایجاد آنچه که امروز جهانیان آن را بنام “شـبکه القاعـده” و” مجاهـدین” یعـنی گروهای جنگجوی اسـلامی در افغانسـتان و سایر نقاط جهان میشـناسـند . آنها پس از سـرنگونی رژیم طرفـدار شـوروی در سـال ۱۹۹۲ ، در دام یک جنگ قـدرت درگیر شـدند که بیشـترین قـربانیان آن را شـهـروندان عادی تشـکیل میدادند. تعـداد تلفات این جنگ ها بسـیار بیشـتر از دوران جنگ مقاومت علیه سـلطهء شـوروی بود، تا اینکه طالبان به این خونریزی ها نقطهء پایانی گذاشـتند. 
سـازمان اسـتخباراتی نظامی پاکسـتان آی. اس. آی. تمام جنگ افـزار های کمک شـده به مجاهـدین را میان احزاب مجاهـدین تقـسیم میکرد که گلبدین حکمتیار بیشـترین سـهم ازآن را بخود اختصاص میداد. ولی وی ولی نعمت های امریکایی وپاکسـتانی خودرا دچار یأس سـاخت. گروه های مربوط به حزب وی بوسـیلهء طالبان که در سـال ۱۹۹۴ از پاکسـتان وارد افغانستان شدند از سـر راه برداشـته و درسـال بعـد کابل را تسـخیرنمودند. در فـوریه سـال گذشـته بود که ایالات متحده حکمتیار را در لیسـت تروریسـت هائی اعلام نمود که باید دسـتگیر شـوند. این تصمیم بدنبال اظهارات شـدید اللحن گلبدین حکمتیار که جانبداری و اشـتراک عمل خودرا با طالبان علناً اعلام داشـته وبه مقاومت علیه نیروهای ائتلاف و دولت حامد کرزی که از حمایت ایالات متحده برخوردار میباشـد صحه گذاشـت. 

در زمان حکومت ژنرال ضیاء الحق، پاکسـتان نه تنها به پایگاه اسـاسی گروه های مقامت اسـلامی افغــــان مبــدل گـشــت بـلـکه ایـن کشـور خــود بـا » فـرهـنگ جهاد « در گیر گردیده اسـت. 
اسـلامی سـاختن پاکسـتان که ضیاء آرزوی آنرا در سـر میپروارنید این کشـور را درجهـت تقابل شـدید میان شـیعیان و سـنیان که هـرکدام تفـسیر جداگانه از اسـلام دارند، سـوق داد. بسـیاری از ناظران به این عقـیده اند که آی. آس. آی با ایجاد احزاب بنیادگرا و افـراطی چون « سـپاه صحابه» در پاکسـتان درنیمه های سـالهای هـشـتاد عامل بزرگ این تقابل بوده اسـت. این احزاب در سـال ۱۹۹۶ یعنی زمانیکه به سـرعـت کسـب قـدرت میکرد یک شـاخهء نظامی را نیز تشـکیل داده که بنام لشـکر جنگاوی فعالیت خودرا آغاز نمود. جنگ های سـکتاریستی سـالهای اخیر در پاکسـتان قـربانیان فراوانی را در حملات بالای مسـاجد و کلیسـا ها از خود بجا گذاشـت. این حملات حتی دامن رهـبران سـازمان های تروریسـتی را نیز گرفـت، چنانچه حق نواز جنگاوی موسـس « سـپاه صحابه» در ماه فـبروری ۱۹۹۰ بقـل رسـانیده شـد. به تعـقـیب آن هـفت سـال بعـد ضیاء الرحمن فاروقی جانشـین وی در یک حمله انفجار بمب در محکمه ای در لاهـور با سی نفر دیگر کشـته شـد . عاملین هـردو حادثه احتمالاً شـیعـیان بوده اند. دریک حملهء انتقامگیری( بوسـیله سـنیان) در دسـامبر ۱۹۹۰ کنسـول ایران در شـهر لاهـور و درسـال ۱۹۹۷ یک دیپلومات و پنج دانشـجوی نظامی ایرانی که در پاکسـتان مصروف تحصیل بودند بقتل رسـانیده شـدند.

حملات انتقام جویانه تا سـال گذشـته دوام پیداکرده و آخرین قربانی ازین ردیف تا کنون همانا رهـبر« سـپاه صحابه» مولانا اعظم طارق که عضو پارلمان نیز بود میباشـد که در اکتوبر سـال گذشـته در اسـلام آباد کشـته شـد.سـپاه صحابه زمانی غیر قانونی اعلام و رهـبر آن طارق زندانی گردید که رئیس جمهور مشـرف در اکتوبر سـال ۲۰۰۲ برگزاری انتخابات را در دسـتور روز قـرار داد. این امر مانع آن نگردید که آقای طارق در انتخابات برای پارلمان بحیث یک کاندید مسـتقل برنده گردد. 
افـراطیون پاکسـتانی در چارچوب اعـتـقادات کور مذهـبی شـان در صدد آن نیز هـسـتند تا منطقه جامو وکشـمیر را که از سـال ۱۹۴۷ میان هـند و پاکسـتان تقـسـیم شـده اسـت، بمثابهء جز خاک پاکسـتان از زیر سـلطهء هـند جدا سـازند. ارتش هـند از سـال ۱۹٨۶ در یک جنگ شـدید در برابر تروریسـت ها و گروپ های مسـلح جدائی طلبان کشـمیر درگیر میباشـند . این گروپ های مسـلح تروریسـتی بسـیار با سـرعـت از کمک از « خارج» برخوردار گردیند: دسـته های مسـلح افـراطیون مسـلمان پاکسـتانی و در پهـلوی آنها جنگجویان مقاومت مسـلمان افغان پس از خروج نیروهای شـوری از افغانسـتان به کشـمیر وارد شـدند تا در « جنگ آزادی» کشـمیر شـرکت ورزند. درآنجا آنها در صفوف جنگجویان سـازمان های حرکت الانصار، لشـکر طیبه و حزب المجاهـدین که از مسـاعـدت های آی. اس. آی. مسـتفید بوده اند، تنظیم و فعالیت میکردند. بدینگونه « جهاد» پس از کشـته شـدن ضیاء الحق در سـال ۱۹٨٨ تحرک جدید تروریسـتی بنام های « لشـکرعمر» « جیش محمد» و « لشـکر جبار» نیز بوجود آمدند. این تنظیم ها و سـازمان های افراطیون مسـلمان برای تقـویت صفوف جنگی شـان مانند طالبان از ریزرف های طلبه های مدرسـه های داخل پاکسـتان اسـتفاده نموده و از حمایت بزرگ مرکز الدعوهالارشـاد در پاکسـتان که این مدرسـه ها را تمویل میکند برخوردار میباشـند. همچنان افراد مربوط به شـبکهء القاعده که پس از آغاز حملات نیرو های امریکایی از افغانسـتان فراری شـده اند درین گروپ ها مجدداً سـازماندهی شـده اند. قـدر مسـلم اینسـت که مبارزه این احزاب، تنظیم ها و گروپ های مسـلمان افراطی هـمانا ایجاد یک دولت « راسـتین» اسـلامی در پاکسـتان، افغانسـتان و سـایر کشـور های مسـلمان این منطقه میباشـد 
طالبان و افراد مربوط به القاعده بعـد از فرار شـان از افغانسـتان نه تنها در مناطق قبایلی نوار مرزی میان افغانسـتان و پاکسـتان در مخفـیگاه های شـان خزیده اند بلکه در داخل شـهر ها نیز با گروه های مخفی و علنی تماس های خود را برقرار نگهداشـته اند. یک نمونهء از فعالیت آنها- گروگان گیری دانیل پیرل ژورنالیسـت امریکایی بود که درسـال ۲۰۰۲ در شـهر کراچی ربوده و بعـدا بقتل رسـید. در ربودن ژورنالیسـت مذکور افراد جیش محمد دسـت داشـتند اما هـمچنان چهره درجه سـوم شـبکه القاعده شـیخ محمد خالد کویتی و کارمند سـابقه آی. اس. آی. درین آدم ربائی نقـش ویژه داشـته اند. شـیخ محمد خالد بعـداً در منزل یک عضو جماعت اسلامی یکی از احزاب سـیاسی بنیادگرای اسـلامی پاکسـتان در شـهر راولپندی نزدیک پایتخت آن کشـور دسـتگیر گردید. چنین مناسـباتی میان عاملین یک جرم وحمایت کنندگان آنها بارها در جریان حملات تروریستی دیگر موجود بوده اسـت. پرویز مشـرف خود در دسـامبر سـال گذشـته تجربه کرد که چه میزان کنترل اوضاع از دست وی خارج گردیده اسـت. وی دو بار از حملات تروریستی مسـلمانان افـراطی جان بسـلامت برده اسـت. یکبار هـنگامیکه به قرارگاه سـتاد نظامی راولپندی رهـسـپار بود،که بر موتورسواران محافظش حمله صورت گرفـت و بار دیگر هم زمانی که از یکی از جاده های آن شـهر بسـوی دفترش میرفـت هـدف تیراندازی قرار گرفـت . در هـردو مورد افراطیون مظنون به شـرکت دراین حملات در حلقه سـازمان جیش محمد جسـتجو میشـدند که متعاقب این حملات تعـدادی از افغانها، چیچن ها و کشـمیری ها بازداشـت گردیدند. 
اینها نمونه هایی از ثمرات سـیاسـت های ضیاء الحق است که بعنوان یک مسـلمان بنیادگرا آن را طرح و تدوین نمود و در راه تحقق آن با جان و دل فعالیت کرد تا اینکه در یک سـانحهء هوایی جانش را از دسـت داد. در خاورمیانه القاعده طرفداران زیادی دارد عبدالله عزام بنیانگذار تشکیلاتی که به القاعده ختم شد خود فلسطینی  بود.

ادارهء اطلاعات و امنیت اسرائیل بصورت دائم درپی روابط احتمالی القاعده با سازمانهای داخل فلسطین میباشد ولی تا کنون فقطً قادر به بازداشت یک فلسطینی شده است که در ژوئن سال ۲۰۰۰ پس از یک دوره آموزشی در کمپ نظامی مربوط به القاعده در افغانستان، بازگشته و به شیخ یاسین پیشنهاد سازماندهی ایجاد یک حوزهء تروریستی را در غزه ارائه نموده بود . این مرد که نبیل اوکان نام دارد به ابتکار خود به افغانستان رفته بود و اندکی پس از بازگشت بوسیله نیروهای امنیتی اسرائیل دستگیر و برای مدت طولانی به زندان محکوم گردید. 
اما آنچه واقعاً مایه تشویش و نگرانی مقامات اطلاعاتی و نظامی اسرائیل را تشکیل میدهد، همانا تاثیر روز افزون حزب الله لبنان بر حماس و اسرائیل های عرب میباشد و رهبران حماس و جهاد اسلامی نیز سعی در پنهان ساختن تماس های نزدیک شان با حزب الله لبنان نمیکنند. در همین راستا جالب است گفته شود که، نماینده حزب الله لبنان برای ابراز مراتب تسلیت نزد الزهار رفته و قصد داشت در مراسم عـزاداری که به خاطر کشته شدن رهبر حماس درا سـتادیوم ” یرموک”   بر پا گردیده بود، شرکت نماید. در یک نطق رهبر حزب الله شیخ حسن نصرالله که بخاطر مرگ شیخ یاسین ایراد گردیده بود از جمله اظهار داشته بود که ” شیخ شـما، شیخ ما نیز است. مبارزه ما یکی است. ” 
در آغاز سال ۲۰۰٣ حوزه های حزبی حزب الله در اسرائیل کشف گردید. افرادیکه در این حوزه فعالیت داشتند دستگیر و هم اکنون سه تن از آنها که سه برادر می باشند، یعنی فادی، هامنی و شادی عبدو که بدلیل فعالیت بنفع حزب الله و رساندن اطلاعات و کمک های مالی و انتقال پول و دیگر امکانات به سازمان های فلسطینی حماس و جهاد اسلامی ، در دادگاه تحت محاکمه قرار دارند. 
بر اساس اظهارات منابع اطلاعاتی- نظامی اسرائیل حرب الله حداقل هزینه دو حادثه حمله انتحاری در سال ۲۰۰٣ و ۲۰۰۴ را بهعده داشت، همچنین این حزب به گروه های اقصی در نابلوس و بیت الله ماهانه کمک مالی میرساند. هزینه یک حمله انتحاری که با موفقیت به پایان رسیده شود، ۱۵ هزاردلار آمریکا میباشد.

در ماه فوریه سال جاری(۲۰۰۴) کارمندان پلیس، ارتش و نیروهای اطلاعاتی اسرائیل نمایند گی های بانک های عرب و قاهره عمان را، در شهر رام الله بازرسی کردند. آنها صندوق های مشتریان بانک را باز کرده و صد ها حساب بانکی را خالی نمودند. آنها مجموعاً نه ۹ میلیون دلار را مصادره کردند ولی تا کنون ازاحضار صاحبان این حساب ها به دادگاه خبری نیست. 
اسرائیل تنها حماس و غند اقصی را به روابط نزدیک و همکاری با حزب الله لبنان متهم نمی سازد، بلکه همچنین ادارهء خود گردان فلسطین را نیز شامل این اتهام قرار می دهد، اگر چه شواهد موثق در این زمینه در دست ندارد. این امر البته منتفی نمیتواند باشد که برخی کارمندان دولت فلسطین و اعضای سازمان آزادی بخش فلسطین ( پی. ال. او) در آن زمان با حزب مذکور در بیروت تماس هایی داشته اند. این هم واقعیت دارد که مردم فلسطین با وجود آنکه سنی مذهب اند و حزب الله یک حزب شیعه در لبنان میباشد، با این همه به این حزب احترام زیاد می گذارند. حزب الله در برابر چشمان فلسطینی ها، اسرائیلی ها را از لبنان عقب راند، و ۴۰۰ زندانی عرب رابا تبادله به چهار اسرائیل که از جمله سه نفر شان کشته شده بودند و اجساد شان تحویل داده شد، با موفقیت آزاد ساخت. 
پیروی از مدل حزب الله برای حماس و سازمان کوچکتر دیگر بنام جهاد اسلامی یک عمل ارزشمند بحساب میرود. رهبر فعلی حماس دکتر زهار پس از کشته شدن رهبر قبلی حماس درمجلس گرامیداشت وی، اظهار داشت ” اعضای حزب الله برادران ما هستند. ما از کمک و همبستگی آنها استقبال میکنم. ” اینگونه اظهارات اگر از یک سو نزدیکی سازمانهای فلسطینی را با حزب الله لبنان بیان میکند از جانب دیگر هدف آن نمک پاشی بر زخم اسرائیلی ها میباشند. 
                                             **************** 
سخنان ضبط شـده از صحبت های تلفنی در این اواخر، از دیدگاه های تازه در جهان بینی القاعـده حکایت میکنند. معـلوماتی که از لابلای این صحبت ها بدسـت آمده باعـث ایجاد ناراحتی های جدی درکشـورهای اروپای گردیده اسـت، پس از حملات کشنده  ۱۱ مارس در شهر مادرید اسـپانیا یک عـده از افراد به ظن اینکه درسـازماندهی حملات مذکوز سـهم فعال داشـتند اند دسـتیگیر و زندانی گردیدنـد. آنها ارتباط خود با حملات مذکور و انجام چنیـن عملیاتی را انکار ورزیـده وهیچ یک از آنان چیزی را اعـتراف نکرده اند.

اما یک عـده دیگر که فـراری هـسـتند و تا کنون توسط پلیس بازداشت نگردیده اند، خود را افـشـا کرده و مدارک خوبی را برای بازداشـت به بوسـیله پلیس بدسـت داده اند. یکی از این افـراد بازداشـت نشـده احمد الـسـید نام داردکه اخیراً پس از شـنیده شـدن صحبتهای تلفنی اش در شهـر میلان ایتالیا دسـتگیر گردید. این شـخص در جریان صحبت هایش بیان نموده که در سـازماندهی حملات ۱۱ مارس مادریــد نـقــش کلـیـدی داشــتـه و نـیـز از آمـاده گی خودشان بــرای حمـلات تـازه در کـشـور هـای هـلند ، فـرانـسـه و احـتـمالاً عـراق نـام بـــرده است. 
علاوه بر این صحبتها ها که طی آن حکایت مبالغـه آمیز در باره عـقاید مذهـبی و اراده راسـخ در قـتل وکشـتار آدمیان بشکل وحشـتناکی برجسـته است، احمد السـید در باره خود هم مطالبی بیان داشـته و ازجمله اینکه وی درتهیه متنی که سراسر از تشـویـق افـراد برای آماده گی شـان در راه شـهادت حیـن انجام حملات انتحاری بوده است را بعنوان یک مشـاور و کارشـناس برجـسـته امور مذهـبی نشـان داده اسـت.او دراین صحبتها از جمله گفته اسـت” ما بمثابه جوانان باید نخسـتین افراد برای شهادت باشـیم. فـراموش نکینم که خداوند مارا و ایمان مارا به آزمون گرفـته اسـت . برای ما یک راه وجود ادرد. به الـقاعـده بپـیـوندیم” السـید از موفـقیت هایش در سـازماندهی حملات ۱۱ مارس یاد آوری می کند که درنتیجه آن ۱۹۰ تن کشـته شـدند و اینکه فکر این عملیات از شـخص خودش بوده اسـت، از کشـور هلند بعنوان هـدف بعـدی نام برده ومی گوید: ” برادران برای جهاد در آنجا آماده خدمت هسـتند و ضمناً گـفـت که یکی از افـراد مربوط وی خود را برای شهادت آماده سـاخته اسـت و تاکید نمود که این کار در وقـت وزمان مشخص شده انجام می یابد. 
این اظهارات تا اندازه ای مشخص می سازد که افراد چگونه به القاعـده وارد میشـوند وحوزه های تروریسـتی چگونه به عملیات اقـدام میکنند.

السـید در صحبتهای خود تاکید نمود” که حوزه های غـیر فعال در هلند باید به شـیوه های ممکن فعال گردند”. او توضیح داد که برای نیـل به این منظور از همه وسـایل که حـتی خداوند آنرا برای مسـلمانان ممنوع سـاخته باشد اسـتفاده خواهد نمود . از جمله این ممنوعات، ازدواج افـراد آنها با زنان مسیحی بمنظور بدسـت آوردن اسـناد اقامت در آن کشـورها یکی از این گونه وسـایل بشـما میرود. برای فعال سـازی یک حوزه یک اشـاره کوچک ازمقامات بالایی کفایت میکنند. بدنبال آن پول، مواد انفجاری و کمک های لجستیکی بلافاصله سـرازیر میگردد. محمد داریف کارشـناس تروریسم میگوید که عکس هایی موجود اسـت که ایـن موارد را را تایـیــد میکـنـنــد . او هـمچنان به دیـگـران تـوصیــه میکـنـد کـه بر اساس نـقـش السـید در مـیــان شــبکه تـروریـســتی، بـه نتـیجــه گـیـریـهــای عـجـولانـه متـوســل نگــردنـــد. 
بنا به اظهارات محمد ظریف تا این زمان السـید بعنوان تروریسـت فعال شـناخته نشــده بود ( منظور تا ضبط صحبتهای تلفنی وی بوسـیله پلیس میباشــد) پلیس اسـپانیا گفته اسـت که السـید ٣٣ سـاله با نام مسـتعار محمد مصری زندگی و خود را معرفی می نموده است. وی در بین سـالهای ۲۰۰۱ و ۲۰۰٣ مجدادأ با مرجان فکهـت ار تباط برقـرار کرده بـود.،(شـخصی که اخیراً در حملات انتحاری مادرید خود را قربانی کرد.او بمثابه یکی از مهمترین سـازماندهـندگان این حملات شـناخته شـده اسـت، درحالیکه قـبل از آن جمال ذوگان بعنوان عامل اصلی حملات معرفی شـده بود. این شـخص در یک محله شلوغ مادرید یک فـروشـگاه کوچک گوشی های موبایل داشـت. او نقـش خـود در انجام حملات انکار کرده و گفته بود که وی درزمان این انفجار در بسـترش خوابیده بــود. 
بقول محمد داریف بخـش بزرگی از دلائل سـردرگمی در تحقـیقات در روداید های ۱۱ مارس احتمالاً مربوط به سـلسـله مراتب تشـکیلاتی شـبکه تروریسـتی می باشد. نظر به این سـلسـله مراتب تشـکیلاتی ،یک حوزه جداگانه تروریسـتی زمانی میتواند به انجام عملیات اقـدام نماید که مسـوول منطقه ای دسـتور آن راصادرکرده باشدو در از این زمان است که حوزه های دیگر برای اجرای عملیات، کمک های مالی و لجستیکی را فـراهم میسـازند. برای اجرای اینگونه عملیات افـراد باتجـربه کافی، که اکثریت شـان در جهاد افغانسـتان و بوسـنیا سـالهای زیادی را ســپـری کرده اند، انتخاب و مشخص میگردند. این افراد جوانانی هستند که در فعالیت های خشـونت آمـیـز و انجـام فعـالـیـت هـای غـیـر قانونی از قـبیل دادوســتـد مـواد مخـدر وســایـر جـنـایـاتهای کوچــک و بـزرگ سـهـم داشــته انــــــد. 
حملات تروریسـتی در شـهر مادرید موردی اسـت که عوامل آن را گروهای اسـلامی مراکشی یا جهاد سـلفـیسـسـتی، یعنی همان گروههایی که حملات تروریسـتی در شـهر کازابلانکا را سـال گذشـته سـازماندهی کرده بودنــد، می دانند. 
محمد مصری یا احمد السـید زمانی بعنوان یک عنصر فعال در شـبکه تروریسـتی شـناسـائی گردید که آقای بالتازار گارزون پـس از حملات ۱۱ سـپتامبر ۲۰۰۱ در نیویورک و واشـنگـتن موظف به انجام تحقـیقات در بارهء چگونگی این حملات گردید. محمد مصری میگوید که به وی وظیـفه داد شـده بود تا یک حوزه تروریسـتی را درشـهر مادرید ایجاد نماید. او بگفـته خودش در آغاز سـال ۲۰۰٣ از ترس دسـتگاه های امنیتی به پاریـس فـرار کرد. کارشـناسـان اسـپانیا گفـته اند که السـید یا محمد مصری که درارتش مصر زمانی کارشـناس مواد انفجاری بوده ، به تازگی در شـبکه القاعـده به یک مقـام ارشد ارتقـاء یافـته بــود. 
پس ازسـه ماه از انجام عملیات تروریسـتی در مادرید درارتباط با سـاختار تشـکیلاتی شـبکه های تروریسـتی،هنوز پـرسـش های زیادی بی پاسـخ مانده اند. تازه تریـن مورد دراین زمینه بازداشـت شـش اسـپانیائی در اطریش میباشـد. اما بازداشـت محمد مصری که بدنبال صحبت های تلفنی اش صورت گرفت، نشـانهء خوبی ازهمکاری هـمه جانبه پلیس اسـپانیا، ایتالیا، بلژیک و فـرانسـه را دارد که دسـتگیری وی را ممکن و عملی گردانیـد. این همکاری نشـانه این امر نیـز میباشــد که همکاری بین الملی در مبارزه علیه تروریسم در حال شـکل گرفتن می باشد. 
از سخنان شنوده شده الســید چنین اسـتـنباط میگردد که وی درحال سـازماندهی حملات تازه تر مشغول بوده اسـت. علاوه بر هلند وی ازبرنامه های های خود برای انجام عملیات در کشـور های فـرانسـه و آلمان نیـز نام برده اسـت. همچنان او از دوگروه تروریسـتی نام برده است که آماده سـفـر به عراق میباشـند. پلیس اسـپانیا تخمین می زند که تنها در اسـپانیا ٣۰۰ تن تروریسـت داری ظرفـیت ها و امکانات کافی برای عملیات انتهاری وجود دارند. 

روزنامه (ان-ار- سی- هلند) – مترجم: حمید حمیدی

**این مقاله در سال ۲۰۰۴ منتشر گردید .
*** بعد از انتشار بخش اول این مطلب ، به پیشنهاد اصولی دوستی مبنی بر اینکه تعدادی از بنیاد گرایان،به خصوص تعدادی از رهبران آنها ، بعد از انتشار اصلی این مطلب(سال ۲۰۰۴) دستگیر و یا در درگیری های مختلف به قتل رسیدند، بی مناسبت ندیدم تا ماجرای الزرقاوی ، یکی از این بنیاد گرایان را به نقل از:

سایت بازتاب 
ترجمه تهیه و تنظیم: محمد عجم 
برای اطلاع بیشتر خوانندگان درج نمایم.. 

زرقاوی، ضحاک عراق، از تولد تا مرگ 

از تخم‌مرغ دزدی در زرقاو تا سوپرمن

بامداد ۱٨ خرداد ٨۵، تمامی رسانه‌های صوتی و تصویری جهان، برنامه‌های عادی خود را قطع کردند تا خبر فوری قتل «ابومصعب الزرقاوی»، رهبر «القاعده» در عراق را اعلام کنند. بعضی شبکه‌های خبری مانند «بی.بی.سی»‌، «الجزیره» و «سی.ان.ان» تمام روز فقط برنامه ویژه در این خصوص داشتند. 
فردی که تا سه سال قبل هیچ رسانه‌ای از او نام نبرده بود. او که بود و چه اهمیتی برای جهان داشت؟
۲۰ اکتبر ۱۹۹۶، فردی با نام «احمد فاصل النزال الخلایه» به جمعیت فقیرنشین شهر «الزرقا» در اردن اضافه شد. «خلایه» یک ایل بدوی بودند که دو نسل قبل به اردن مهاجرت نمودند. او به همراه هفت خواهر و برادرش در یک خانواده متوسط و سنتی در نزدیک قبرستان شهرداری بزرگ شد. سال اول دبیرستان را در یک مدرسه وابسته به سازمان ملل ـ که برای آوارگان فلسطین برپا شده بود ـ درس خواند و با معدل ۱۰، فردی ناشایسته تشخیص داده شد. 

وی چند سال بعد را به پرسه‌زنی در محله قبرستان گذراند. او فردی ستیزه‌جو بود و همواره سرش برای زدوخورد و دعوا درد می‌کرد. او را هیچ‌کس برای کار نمی‌پذیرفت، هیچ حرفه‌ای بیشتر از دو ماه او را تحمل نکرد. 

اعدام سربازان

در سال ۱۹٨٣ عازم سربازی شد. با بازگشت او به زرقاو، مجددا دردسرهای فراوانی برای این شهر کوچک و جریمه‌های نقدی فراوانی برای خانواده‌اش به ارمغان آورد. او بر بازوان و دست‌هایش تصاویر زننده‌ای را خالکوبی نموده و با زورگیری امرار معاش می‌نمود. چند بار به جرم چاقوکشی، زورگیری، سرقت، مواد مخدر و تجاوز ناموسی دستگیر شد تا این‌که روزی ندای کمک به مجاهدان افغانستان، از مسجد «الفلاح»، افکار او را متوجه عزیمت به افغانستان و پیکار با شوروی نمود. 

او تحت تاثیر چند دوست جوان فلسطینی، سرانجام در سال ۱۹٨۹ از طریق پیشاور و با کمک دفتر «بیت انصار» به افغانستان عزیمت نمود. او در حیات‌آباد پیشاور مستقر شد و در آنجا با اسامه بن‌لادن آشنا گردید که به تازگی گروه «القاعده» را برپا نموده بود. این جوان جویای نام با خانه‌های عبدالله عزام، گلبدین حکمتیار و ابومحمد مقدسی رفت‌وآمد نمود و دفتر خدمات رسانی مجاهدین وی را به همراه یک گروه مسلح به خوست در شرق افغانستان فرستاد. اما قبل از هر گونه درگیر شدن این گروه مسلح، در این زمان شوروی نیروهایش را از افغانستان خارج نمود و این شهر نیز بدون درگیری در اختیار مجاهدین قرار گرفت. دیدارهای بعدی او با جنگجویان عرب و بویژه با با اردنی‌ها و در راس آن ابومحمد المقدسی تاثیر زیادی در افکار سلفی برجای گذاشت. المقدسی و بن لادن تمامی کمک‌های مالی خود را تا این زمان از عربستان و تسلیحات پیشرفته نظامی مانند موشکهای استینگر و وسائل ارتباطی را ازسازمان سیا و یا از ارتش آمریکا دریافت می‌کردند. آنها در این زمان آنقدر خودرو، ماشین‌های ترابری و تسلیحات و جنگ افزار پیشرفته در اختیار داشتند که قادر بودند یک دولت برپا سازند. 

او با یک ماشین جیپ کار هماهنگی بین جبهه شمال غرب تا جنوب غربی افغانستان و در مرزهای ایران را هماهنگی می‌کرد و خاطرات و مقالات عرب‌ها را جمع آوری و در مجله مجاهدین عرب به نام «بنیان مرصوص» به چاپ می‌رساند. با خروج شوروی از افغانستان دامنه اختلاف در میان مجاهدین و عرب افغانها هم بارز تر شد تا اینکه عبدالله عزام توسط جناح رقیب ( بن لادن) به قتل رسید. زرقاوی در این میان طرفدار جناح سیاف و گروه پشتون‌ها و گلبدین حکمتیار شد حکمتیار ارتجاعی ترین جناح مجاهدین بود و بعدها بعد از شکست تورابورا توانست زرقاوی و عده دیگری را از طریق عوامل افغانی در ایران با گذرنامه جعلی از طریق ایران به عراق بفرستد. 

از تخم‌مرغ دزدی تا هواپیماربایی 

زرقاوی علی رغم اینکه کاندید عزیمت به جبهه بوسنی‌وهرزگوین شده بود، در سال ۱۹۹٣ با افکاری مالیخولیایی به نام سلفی جهادی به اردن بازگشت و ضمن فعالیت در مسجد الفلاح گروهی بنیادگرا با هدف استقرار نظام امارات اسلامی در آن کشور برپا کرد. قتل یک مامور اردنی و قتل یعقوب زیادالدین، رئیس حزب کمونیست اردن از جمله اقدامات او بود. او طرح هواپیما ربایی و همچنین ترور پادشاه را در سر داشت. 

۱۹۹۴ به اتهام تلاش برای براندازی نظام حکومتی اردن و تشکیل خلافت اسلامی به پانزده سال زندان محکوم شد. در سال ۱۹۹۹ پس از مرگ شاه حسین به همراه سه هزار زندانی مورد عفو شاهانه!! عبدالله اردن قرار گرفت و از زندان سواقه آزاد شد و با گذرنامه جعلی با نام احمد المجالی در سال ۱۹۹۹ پس از آزادی از اردن گریخت، به افغانستان بازگشت و در آنجا مجددا با «اسامه بن لادن» رهبر شبکه القاعده ارتباط برقرار کرد. در این زمان پاکستان تحت فشار آمریکا قرار داشت تا عرب افغانها را تحت کنترل درآورد و عوامل انفجارهای سفارت آمریکا در کنیا و تانزانیا را شناسایی نماید در نتیجه زرقاوی از جمله افراد دستگیر شده در پیشاور بود که بدلیل عدم شناسایی پس از ٨ روز آزاد شد و بلافاصله به افغانستان طالبان عزیمت نمود. 

در این رابطه همسر کریم مجاطی ( رهبر مقتول القاعده در عربستان) که از طریق مادرید- تهران – مشهد به اسلام قلعه رفته بود، به «الشرق‌الاوسط» گفته بود: یک روز قبل از ۱۱ سپتامبر به زنان مجاهدین خبر دادند که حادثه مهمی در حال انجام است و زنان باید سریعا شهر را ترک و بسوی مرز پاکستان عزیمت نمایند. با زنان و کودکان در حال عزیمت به محل اختفا بودیم برای نماز عصر آماده می‌شدیم که خبر انفجار‌های آمریکا از رادیو اعلام شد و ما بسیار شادی کردیم. 

زرقاوی در کابل، طالبان سومین همسر خود را که دختر ۱٣ ساله محمد جراد ( مبتکر انفجار کربلا و قتل محمد باقر حکیم ) بود برگزید در سال ۲۰۰٣ نیز همسری عراقی انتخاب نمود. او در این زمان رهبری یک گروه ۴۰ نفره از عرب افغانها را بر عهده داشت. به دستور بن لادن و ابوزبیده اردنی، وی عازم هرات در مرز ایران شد. 

زرقاوی در این دوران یک اردوگاه آموزشی برای نظامیان در هرات در غرب افغانستان برپا کرد منطقه‌ای که عرب افغانها در آنجا بسیار کم بودند کسانی که در این اردوگاه آموزش می دیدند عموماً در تولید و استفاده از گازهای سمی تخصص پیدا می کردند. 

در سال ۲۰۰۰ عده زیادی از عربها همانند دوره شوروی مجددا به افغانستان عزیمت نمودند تا این بار با شیطان بزرگ بجنگند در هرات عربهایی از ۱٨ کشور تحت نظر زرقاوی آموزش رزمی می‌دیدند. محل آموزش، نامی پوششی بنام » مدرسه دینی توحید و جهاد« داشت. دغلاس، خالد العروی، عصام یوسف، ابو حمزه عزمی، عبدالفتاح یوسف الجوز از دیگر افراد بارز این پادگان بودند. او شدیدا شهرت طلب و قدرت طلب بود و مایل به اطاعت از دیگران نبود اما نیاز شدید مالی وی را مجبور می‌ساخت که از بن لادن اطاعت کند. 

اواخر سال ۲۰۰۱ پس از حمله آمریکا به افغانستان و سرنگونی حکومت طالبان سرزمین طالبان برای القاعده به جهنمی تبدیل شد در نتیجه زرقاوی، ابوزبیده، سیف العدل، رمزی بن الشیبه تصمیم گرفتند که از افغانستان گریخته و به عراق بروند گروه توحید در آلمان و همچنین گلبدین حکمتیار وسیله سفر این جماعت را از طریق ایران و بطور سری فراهم کردند تلفن پیشرفته‌ای که از طریق ماهواره کار می‌کرد گذرنامه جعلی، وسایل پیشرفته دیگر و ۴۰ هزار دلار هدیه خانه تیمی‌ هامبورگ به این گروه بود. 

او خود را به گروه سلفی ملا کریکار در کردستان در عراق رساند سپس به سوریه رفت و مجددا به کردستان بازگشت. در کردستان ملا کریکار حمایت مالی قابل توجهی که از خلیج فارس می‌رسید، در اختیار داشت زرقاوی توانست با کمک مالی ملا کریکار و با تشکیل گروه شورشی «توحید و جهاد» عملیات ضدآمریکایی را آغاز کند ملا کریکار ۶ سپتامبر ۲۰۰۲ در ایران دستگیر و به آمستردام دیپورت شد در آنجا وی دستگیر و۱٣ ژانویه ۲۰۰٣ تحویل نروژ گردید پس از مدتی بدلیل ضدیت با جهاد علیه آمریکا از زندان آزاد شد. در کردستان طی اجتماعی که ۱۴ نفر از رهبران انصارالاسلام حضور داشتند ( این گروه از میان عرب افغانها و کردها حدود ۶۰۰ نفر ستیزه جو داشت) ملا کریکار به جرم خیانت از رهبری انصارالاسلام برکنار و زرقاوی به رهبری گروه که نام توحید و جهاد گرفت برگزیده شد. ملا کریکار بعدها به «الشرق‌الاوسط » گفت که با رهبران القاعده در افغانستان ملاقات نمود( دهه ۹۰) اما القاعده حاضر به هیچگونه کمکی به وی نشدند و یکی از شیوخ عرب به وی اظهار داشت: ما نمی توانیم به تو کمک کنیم که علیه صدام بجنگی ! اگر علیه ایران بجنگی به تو کمک مالی می‌کنیم. 

زرقاوی وحشیانه ترین اسلوب را در پیش گرفت. گروگان‌گیری و بریدن سر آنها و نمایش فیلم آنها در وب سایت مربوطه، او شخصا با شمشیر سر یک مهندس عراقی را به جرم شیعه بودن برید. یک آمریکایی نیز با دستان این سوپرمن سربریده شد. در این زمان بود که برای اولین بار پاول و سپس بوش از زرقاوی سخن به میان آوردند و کم کم رسانه‌های آمریکایی از وی سوپرمن ساختند. خود زرقاوی نیز در آخرین فیلم تبلیغاتی ژست ترمیناتور و سوپرمن آمریکایی را به خود گرفته بود. 

آگوست ۲۰۰٣ : گروه زرقاوی با نام «توحید و جهاد» طی اولین عملیات‌های خود در عراق، حملات انتحاری به دفتر سازمان ملل در بغداد که به کشته شدن ٣۰ نفر دیپلمات و حرم امام علی(ع) در شهر نجف که به کشته شدن دهها نفر منجر شد را سازماندهی کردند. 

• مارس ۲۰۰۴ : در حمله گروه زرقاوی به شیعیان کربلا و یکی از مساجد شیعه در بغداد در روز عاشورا بیش از ??? نفر کشته شدند. زرقاوی مسئول قتل بیش از دو هزار جوان عراقی است که بدنبال کار بودند 

• اکتبر: زرقاوی با اظهار وفاداری نسبت به بن لادن نام گروهش را به «القاعده» در عراق تغییر داد. 
«نیکلاس برگ» «یوجین آرمسترانگ» گروگان آمریکایی سر بریده شدند و کمی بعد گروه زرقاوی ویدئوی آن را منتشر کرد. 
آمریکا ۲۵ میلیون دلار برای سر او جایزه تعیین نمود. 

• نوامبر ۲۰۰۵: سه حمله انتحاری در دو هتل در شهر امان، پایتخت اردن باعث کشته شدن ?? نفر از حاضران در مراسم عروسی شد. 

رهبر القاعده در عراق با به کارگیری تاکتیک سر بریدن، فصل جدیدی را در مبارزه شبه نظامیان علیه نیروهای آمریکا در عراق گشود. از همه مهمتر این‌که او جنگ قومی میان سنی‌ها و شیعیان عراق را به هدف اصلی خود در این کشور تبدیل کرد. 

زرقاوی با انفجارهای عاشورا و تاسوعا و انفجار اماکن مقدسی همچون کاظمین، مبتکر تشویق جنگ مذهبی در عراق بود اگر درایت، گذشت و صبر رهبران شیعه عراق و هوشیاری سنی‌های میانه رو نبود، امروز عراق به حمامی از خون مذهب علیه مذهب تبدیل شده بود. 

زرقاوی چگونه لو رفت؟ 

کشته شدن ابومصعب زرقاوی صرف نظر از واکنش‌های متفاوت نسبت به آن، برای نظامیان آمریکایی و سازمان‌های اطلاعاتی این کشور در عراق یک پیروزی بزرگ به حساب می‌آید. نحوه کشته شدن زرقاوی از بعد روانی پیروزی بزرگی بود زیرا نشان داد که سازمانهای جاسوسی توانایی آن را دارند که در میان مخوف ترین سازمانهای تروریستی نیز نفوذ نمایند. از سوی دیگر شناسایی محل این خونخوار بزرگ، امکان پذیر نبود، مگر با نفوذ در میان افراد گروه و همچنین همکاری عشایر و شیوخ منطقه و این نشان می‌دهد که بسیاری از افراد درون القاعده از وحشی گری‌های زرقاوی به ستوه آمده بودند بنا براین با قتل زرقاوی از میزان وحشی گری و بی رحمی‌هایی که شیوه مبارزه زرقاوی بود کاسته خواهد شد. محل زرقاوی را نیروهای نفوذی اردن شناسایی کردند سپس آمریکایی‌ها شیخ الرحمن یکی از مشاوران و معتمدان زرقاوی را ردگیری کردند. آنها خبر داشتند که الرحمن ساعت ۶:۱۵ دقیقه بعدازظهر ۱۷ خرداد در خانه متروکه در منطقه «هب هب» با زرقاوی دیدار می کند. خانه را با دو بمب ۵۰۰ پوندی مورد حمله قرار دادند. سربازان هفت جسد را در خانه یافتند. زرقاوی، الرحمن، دو مرد دیگر و زن فلسطینی زرقاوی نیز جزو کشته شدگان بود. این چنین به زندگی ضحاک ماربدوش عراق پایان داده شد. فردی که به نفرت انگیزترین چهره در میان مردم عراق تبدیل شد. تاریخ خاورمیانه آدمهای خونریز و جلاد زیاد به خود دیده است کسانی که از سرهای بریده مناره می‌ساختند و از چشمان بریده گردنبند اما این جنایتکار موجود دیگری بود. فردی که نامش در کنار ضحاک افسانه خواهد شد. 

مرگ این جلاد در میان مدت به کاهش درگیری‌های قومی نیز کمک خواهد کرد.از سوی دیگر روند جذب نیرو در عراق نیز که توسط امیر القاعده در این کشور پیگیری می‌شد، مختل خواهد شد. اگرچه آمریکایی‌ها برای کوچک نشان دادن اشتباهات خود در عراق تاکنون تلاش کرده اند که توان عمل زرقاوی را بزرگ نمایی کنند، اما بدیهی است که تاثیر پیشینه و بدعت‌های وی در مبارزه علیه نیروهای آمریکایی بر شهرتش در میان مسلمانان تندرو قابل انکار نیست. 

به گفته ژنرال کالدول، ارتش آمریکا با صرف زمان بسیار زیادی در طول چندهفته به جمع آوری و تحلیل اطلاعات از طریق منابع انسانی، تجهیزات الکترونیکی و ماموریت‌های اطلاعات این عملیات را به مرحله اجرایی و عملیاتی رسانده بودند. وی همچنین اعلام کرد که یک منبع اطلاعاتی فعال در گروه زرقاوی که با ارتش همکاری کرده است، رد عبدالرحمن مشاور زرقاوی را در اختیار نیروهای امنیتی قرار داده بود. 

ارتش آمریکا تاکنون به ۱۷ خانه امن محل اقامت زرقاوی حمله کرده و هیچ یک از این حملات در زمان حضور وی در خانه‌های مذکور صورت نگرفته بود. 

زرقاوی و یارانش به دلیل این‌که می دانستند به راحتی می توان تلفن همراه را ردیابی کرد، هرگز از تلفن همراه استفاده نمی‌کرده‌اند. در عوض آنها از تلفن ماهواره‌ای موسوم به «ثریا» که ردگیری آنها بسیار مشکل است برای برقراری ارتباط با یکدیگر استفاده می کردند. 

مقامات عراقی نیز در مورد نحوه ردیابی زرقاوی و قتل وی از این عنوان که «زرقاوی را یاران خودش فروختند» استفاده کردند. گفتنی است مقامات اطلاعاتی دولت اردن نیز با تایید خبر همکاری یکی از یاران زرقاوی به این نکته اشاره کردند که ماموران امنیتی اردن نیز در این عملیات با نیروهای آمریکایی همکاری داشته‌اند. 

این عاقبت جنایتکاری بود که هیچگاه رودروی نظامیان آمریکا نجنگید بلکه تخصص او کشتن افراد بی گناه از کودک، پیر و جوانان جویای کار گرفته تا زوار اماکن مقدسه، دیپلمات، پزشک و پرستار بود.

 منابع: الاتحاد الاشتراکیه ۱۰ تا ۱۲ ژوئن ۲۰۰۶ سعید عاهد 

القدس العربیه ۹ ژوئن ۲۰۰۶ شماره ۵۲۹۷ بسام البدارین : 

در همین رایطه :

 

** نگاهی از درون به تشکیلات مخوف القاعده.  محمد عجم   منتشر شده در همشهری – بازتاب-  اردیبهشت  ۱۳۸۵ 

**جبهه النصره  و تشکیلات مخوف القاعده : دکتر محمد عجم

افکار و عقاید ابن تیمیه پدر فکری مکتب سلفی تکفیری جهادی

**“دولت اسلامی در عراق و شام (شرق مدیترانه)” ISIS محصول و تولید کجا است ؟ و اهداف آن ؟

*** افکار و عقاید  ابن تیمیه  پدر فکری مکتب  سلفی تکفیری جهادی و طالبانیسم  

سه گروه و جریان قومی و مذهبی و سیاسی علیه پیشینیه تمدنی ایران دروغ پراکنی می کنند

سه گروه و جریان قومی و مذهبی و سیاسی علیه پیشینیه  تمدنی ایران دروغ پراکنی می کنند 

گروه اول  پان ترک های قومی هستند

 گروه دوم پان  اسلامیستهای عثمانی / اخوانی  هستند و گروه  دیگر پان امیه ها  یا خلافت دوستان  عرب  هستند و گروه سوم  قوم گرایان  بعثی و پان عرب ها  هستند . امروزه دو گروه اول فعال تر هستند. 

دوستان و هم میهنان ترک  و کرد و عرب و بلوچ و … بدانید،کلمه ی ایران واژه ای از آن شماست . ایران به  معنی نژاد و قوم نیست بلکه ایران یک واحد جغرافیایی است. حتی پارس هم معنی قومی و نزادی ندارد و واحد جغرافیایی است زیرا این کلمات در طول تاریخ بار معنایی جدید گرفته اند و مفاهیم جدیدی بر آنها بار شده است . حتی بعضی کلمات معنی و مفهوم اولیه خود را بکلی از دست می دهند و به معنی جدیدی بکار می روند فارس و پارس معنی های متعددی دارد.  

گروههای پان ترک دانسته و ندانسته واژه ایران را مورد حمله قرار داده اند و آن را یک واژه نژاد پرستانه می دانند. این امّا دقیقا تاکتیک حمله برای دفاع است. ما  یک قوم بنام قوم ایرانی نداریم و واژه ایران متعلق به شهر و منطقه خاصی نیست . از رود ایندوس تا اروند رود در دوران ساسانیان بنام ایران بوده است. کتیبه ها و اسناد مختلفی وجود دارد که واژه ایران در آن بکار رفته است.

پارسها و ماد ها و پارتها هر یک در گوشه ای از تاریخ ایران سهیم بوده اند و واژه ایران ، واژه ای است عاری از نژاد خاص و قومیت خاص. این در حالی است که واژه “ترکیه” دقیقا به قوم ترک بر می گردد و پان ترکان محترم باید پاسخگو باشند. از سوی دیگر غافلند از اینکه فرهنگ ترکی قسمت بزرگ و بیشتر خود را مدیون فرهنگ ایران است و ترکان سلجوقی برای سده ها همه ی نوشتار و دبیره ی خود را به فارسی نگاشته اند. پرشمار است وازگان پارسی که به زبان ترکی استانبولی وارد شده است.

چامه های چامه سرایان ایرانی در همه ی موزه های ترکیه  و کشورهای ترک زبان  و در کل منطقه شبه قاره و آسیای مرکزی قابل دیدن است. اما برای زبان ترکی چند کتاب با پیشینه ی بیش از ۲۰۰ سال سراغ دارید؟.  گاهشمار ایرانی و نوروز ؟. سازهای نی وتار و تنبور و عود و چنگ ؟. این همه دستگاههای موسیقی چندگانه، این همه مینیاتور و آثار هنری، این همه معماری و کتیبه های شهرهای سمرقند و بخارا و قونیه و گنجه همه میراث ایرانی است.

دشمنی با ایران و زبان فارسی تا آنجاست که همسایگان ترک ما در کشور آذربایجان کتیبه های فارسی  را از آرامگاه او حذف کردند. در ازبکستان هم در سمرقند و بخارا کتیبه هایی که بر روی معماری بناها وجود داشته است به زبان ازبکی تغییر کرده است!)

 زبان فارسی از طریق جنگ پخش نشده است بلکه از طریق شعر و عرفان توسعه یافته است

به تاریخ ۱۴۰۰ سال گذشته نگاه کنید… ابتدا پادشاهان عرب را داریم و سپس پادشاهان ترک. بیشترین دلیل ورود زبانهای عربی و ترکی به ایران جنگهای خونین خلفا و پس از آن چنگیز و تیمور بوده است. اما با این همه، پر شمار متون پهلوی که از ساسانیان باقی ماند را خود اعراب تا چند سد سال به عربی برگردان کرده اند.خانات ترک اما زبان مورد علاقه شان پارسی بود و همواره به فرهنگ و زبان پارسی علاقه داستند. زبان پارسی با کتاب و فرهنگ در خاور میانه جا افتاده است . از رودکی و ابن سینا تا  نظامی و دهلوی و  شاملو چند کتاب به زبان فارسی می توان یافت؟. براستی قابل شمارش است؟.  چگونه می توان گفت که فارسی غیر از فرهنگ و هنر با روش دیگری در خاور میانه همه گیر شده است؟.

پادشاهان ترکی که به هند لشکر کشیدند و از خاندان تیمور بودند برای چند سده فرهنگ و ادب پارسی را در هند ارج نهادند و بدان پرداختند. نخستین کتاب چاپ سنگی پارسی در کلکته هند به چاپ رسیده است و این خود نشانه علاقه مردم هند به ادب پارسی در گذشته است.

(جنگ تارتارها و پیروزی عثمانی بر ایشان. حضور زبان فارسی در تاریخ و هنر عثمانی غیر قابل انکار است و خوشبختانه بسیاری از آثار فارسی عثمانیها در اروپاست و پان ترکها دسترسی برای تغییر اشعار به ترکی را ندارند!)

 

نظام طبقاتی ساسانیان  شرایط آن دوره زمانی بود و در تمام جوامع وجود داشت بخصوص در هندوستان  ربط عمیقی  به فرهنگ و  پیشینه ایران نداشت. همانطور که در دوره اشکانیان سامانه حکومت چیزی ورای سامانه ساسانیان بود.  همان نظام طبقات که در اوایل اسلام بر افتاد  با ایجاد طبقه موالی وغلامان ایرانی  پس از اسلام  مجدد احیا شد . در دوره بنی امویه و عباسی برده داری و کنیزی بسیار رایج شد.

 

(کافیست در گوگل بنویسید "پل ساسانی" تا با پر شمار  از پلهای زیبا و استوار مواجه شوید که همگی یک چیز را 1400 سال به ما گفتند و ما نشنیدیم: اسلام هیچ چیزی جز خرابی و خفت به ایران نداد)

آثار باقی مانده از ایران پیش از اسلام نشان از دانش و فرهنگی شگرف دارد

شهر گور در فیروزآباد با نقشه عجیب و بی نقص ،شهر داربگرد، شهر تیسفون، بیشاپور و تخت سلیمان برای باستانشناسان دلایل واضح و شگرفی بر پیشرفتگی علمی ایران پیش از اسلام دارد. پلهای بی نظیر ساسانیان که تا امروز باقیست و معماری سدهایی نظیر شوشتر برای هر انسان خردمندی کافیست که به دانش ریاضی و هندسه ی پیشرفته و دقیق ایرانیان پی ببرد.

عدد نویسی نزد اعراب بصورت “ابجد” و نزد رومیان بصورت “رومی باستان” بود ،در حالیکه ایرانیان از سیستم پیشرفته ی یکان و دهگان(از راست به چپ) استفاده می کردند و در ژمان عبدالملک مروان اولین بار سکه هایی با تقلید از عددنویسی ساسانیان (از راست به چپ)را استفاده کردند. استفاده از سیستم ده دهی کمک بسیار بزرگی در حساب و هندسه به ایرانیان باستان کرده است و پا برجایی آثار ساسانیان پس از ۱۵۰۰ سال آن هم در مناطق زلزله خیز از دقت در محاسبه ایشان نشان دارد. خود تاریخ نویسان مسلمان بر سوزانده شدن آثار ادبی و علمی ایرانیان به بهانه کفر آمیز بودنش اعتراف کرده اند که به “کتابسوزی اعراب” شهرت یافت.

(کسانی که عمران و استاتیک خوانده اند می توانند محاسبه کنند که ساختن این پل ساسانی در سردشت چقدر بی نظیر و دقیق بوده است.علم ریاضی و هندسه نزد ایرانیان پیش از اسلام، براستی  بسیار از امروزمان پیشتر بوده است! )

 

موسیقی و جامه های رنگین باز مانده از هنرمندان ساسانی، گزارشهای خود اعراب از زیباییهای شهرهای تیسفون و فرش بهارستان(که به پیشنهاد داعشی  نادان تکه تکه شد و بین جنگجویان تقسیم شد تنها گوشه ای از هنر ایران ساسانی را به ما گوشزد می کند.

جایگاه زن نزد ایرانیان قدیم

زبان پارسی مونث و مذکر ندارد و همین از روحیه برابری جنسی نزد ایرانیان خبر می دهد. نامهایی نظیر ” آریا ” و” مهران ” و “آذر” و “کیوان” که در فرهنگ ایران گاهی برای نامگذاری زن و گاهی برای مرد استفاده شده است،نشانه دیگری از بی تفاوتی ذاتی ایرانیان به جنسیت دارد. پادشاهی ۳ زن ایرانی که یکی از آنها بنام پوراندخت بسیار دقیق و شایسته پادشاهی را سامان بخشید،نشانه دیگری از ذات برابری زن و مرد در فرهنگ ایرانیان است.

همچنین آغاز پادشاهی شاپور دوم پیش از تولد و پیش از  مشخص شدن جنسیت زن و یا مرد وی، دلیلی دیگر است که در ایران باستان مقام زن و مرد در یک حد و اندازه بوده است. در ایران نه خبر از زنده به گور کردن دختران بود (که البته در اعراب هم بسیار نادر بوده است) و نه خبری از بردگان زنی که در بازارهای مدینه و شام، برهنه به فروش برسند(نظیر خرید و فروش مادران امامان شیعه!)

جایگاه ادب و اخلاق در ایران کهن

متن کتیبه های پارسی باستان  امروز خوانده شده است و مدرک بزرگی بر ادب و فرهنگ شایسته ایرانیان است. توجه به راستگویی و پرهیز از دروغ یکی از موارد اخلاقی عمده ایست که از طرف ایرانیان باستان بارها و بارها در کتیبه های مختلف پند گونه و پر شمار آمده است. آثار ادبی اندکی که از آتش تهاجمات  باقی مانده  مانند  پندنامه “برزویه طبیب” براستی ما را با فرهنگی شگرف و شایسته روبرو می کند؛چیزی که شور بختانه ملت شریف و همیشه در صحنه ایران، امروز از آن تهی هستند.
آیین مانی که اسناد بزرگی از آن در چین یافت شده است، سندی بی نظیر از فرهنگ آرامش و متانت نزد ایرانیان باستان است. شاهنامه فردوسی که بسیاری از چامه های موبدان زرتشت را درخود پنهان کرده است،به گونه ای بی نظیر مردانگی و راستی ایرانیان را به رخ هر شنونده ای می کشد.

(در ایران باستان 3 زن به پادشاهی رسیدند که پوراندخت بسیار از خود لیاقت و تدبیر نشان داد.در تاریخ آمده است که در دوران کوتاه پادشاهی، او اوضاع آشفته داخلی ایران را آرام کرد و با مردم به نرمی و عدل برخورد نمود ولی شوربختانه در گذشت تا ایران پیش از تهاجم اعراب در بدترین وضع خود باشد)

 

دیدگاههای آمریکایی داعش یک غول آزاد شده

در پی پیشرویهای گروه داعش و گردن زدن یک خبرنگار امریکایی فشار جمهوریخواهان بر اوباما برای مقابله با این گروه افزایش یافته است.

روزنامه وال استریت ژورنال در تاریخ 24 اوت در گزارش تحلیلی خود پیرامون سیاستهای امریکا در خاورمیانه می نویسد: اگر چه دولت اوباما از سوی جمهوریخواهان کنگره تحت فشار قرار گرفته تا واکنش شدیدتری نسبت به گروه داعش از خود نشان دهد ، با این حال برخی از اعضای دمکرات و حتی کشورهای متحد اروپایی از شدت عمل و اقدام نسنجیده علیه داعش اکراه دارند.

بنابراین گزارش، در صورت تصمیم اوباما یکی از گزینه های مهم بمباران مواضع داعش در سوریه می باشد تا از دست زدن به هر گونه طرح توطئه آمیز علیه امریکا توسط این گروه جلوگیری شود، اما مقامات امریکایی با محدود کردن فعالیت خود نشان داده اند که در پی نابودی کامل داعش نیستند. با این وجود شماری از جمهوریخوان کنگره روز یکشنبه در میزگردهای تلویزیونی دولت اوباما را متهم نمودند که با عدم قاطعیت در مقابله با این گروه فرصت بیشتری به آنها داده تا دامنه عملیات خشونت آمیز خود را گسترده تر کنند.

اگرچه پنتاگون اعلام کرده که به تعداد بمبارانهای داعش در عراق افزوده است اما جمهوریخواهان می گویند ریشه اصلی این گروه افراطی در سوریه است و لذا دولت امریکا باید فراتر از عراق این گروه را مورد هدف قرار دهد.

مایک راجرز رئیس کمیته اطلاعات مجلس نمایندگان از حزب جمهوریخواه در مصاحبه تلویزیونی گفت گروه خلافت اسلامی حامیانی دارد که از آمریکا و اروپا به آنها پیوسته و در کنار آنها دست به اعمال خشونت می زنند و هر آن ممکن است بخواهند در داخل خاک امریکا هم دست به عملیات بزنند. به گفته وی آمریکا توان نظامی و اراده سیاسی برای مقابله با داعش را دارد و نباید در این مورد کوتاه بیاید. چند نفر از سناتورهای امریکایی از جمله جان مک کین هم دولت اوباما را متهم کردند که اراده لازم برای مقابله با تروریسم را نشان نداده است.

ازسوی دیگر سناتور جک رید از حزب دمکرات گفت اعمال گروه داعش و خشونت آن برای همه ثابت شده است اما این باعث نمی شود که ما تصمیم نسنجیده و ناگهانی بگیریم. بلکه باید بر اساس یک استراتژی مشخص به پیش برویم و در کنار عملیات نظامی دست بر فعالیتهای سیاسی هم بزنیم.

سناتور لیندزی گراهام می گوید باید همه گزینه ها برای شکست این گروه اسلامی افراطی از جمله اعزام نیروی زمینی به سوریه در دستور کار باشد ما باید این گروه را متوقف کنیم. وال استریت می افزاید: به رغم این فشارها دولت اوباما که اعزام نیروی پیاده به عراق و سوریه را رد کرده است همچنان با دخالت عمیق نظامی در این کشورها مخالف است.

یک نماینده دیگر مجلس می گوید باراک اوباما باید به توصیه فرماندهان نظامی گوش کند اما در حال حاضر در سوریه امکاناتی نداریم. از این رو بمباران هوایی بدون داشتن نیروی نظامی تاثیر کمتری خواهد داشت. مقامات دفاعی می گویند،

اگر چه در بمباران هوایی در وهله اول نیازی به نیروی زمینی ندارد اما عقب نشینی داعش از هر منطقه منجر به پیشروی نیروهای ارتش سوریه خواهد شد که این روش با استراتژی آمریکا مغایرت دارد.

از طرف دیگر اگر امریکا علیه این گروه اقدام نکند آنها مواضع خود را مستحکم خواهند کرد و به پیشرویهای خود ادامه می دهند و همانگونه که روز گذشته یک پایگاه هوایی را از دست نیروهای ارتش سوریه خارج کردند و سایر مناطق را نیز مورد تهدید قرار می دهند. دولت امریکا در حال ایجاد یک ائتلاف بین المللی و منطقه ای برای مقابله با داعش است اما به گفته سفیر انگلستان در امریکا مشخص نیست کدامیک از متحدین اروپایی حاضر باشند در این ائتلاف شرکت کنند.

 

داعش: یک عفریت آزاد شده:

(روزنامه هندو، مورخ 5 شهریور ،1393نویسنده: آقای براهما چیلانی، کارشناس رشته جغرافیایی راهبردی و نویسنده معروف هند)
رئیس جمهور آمریکا باراک اوباما گروه داعش را که خود را خلافت اسلامی نامیده است «سرطان» و وزیر دفاع او چاک هگل این سازمان را خطرناک تر از القاعده توصیف نموده است. اما هیچ عفریتی تنها با قوت خود متولد نمی شود. لذا سئوال این است که چه نیروهایی به تولد این عفریت کمک کردند.
دولت اسلامی یک سازمان وحشی و متعلق به قرون وسطی می باشد که اعضای آن در انجام کارهایی مانند بریدن سر احساس افتخار می کنند و سر های بریده شده مقتولین را بعنوان جوایز خود نشان می دهند. اما این امر نمی تواند واقعیت موجود را نادیده بگیرد یعنی این دولت اسلامی علامت شورش اسلام سنی علیه حاکمان غیر سنی در کشورهای در حال فروریزی عراق و سوریه می باشد.
واقعیت این است که پاره پاره شدن کشورها طبق خطوط قدیمی در منطقه هلالی بین اسرائیل و هند پدیده ها و بلوک های جدیدی از جمله شیعستان، وهابستان، کردستان، داعشستان و طالبانستان را بوجود آورده است. غیر از ایران، مصر و ترکیه اکثر کشورهای مهمی از مغرب تا پاکستان در واقع توسط غرب بوجود آورده شده و ریشه ای در تاریخ نداشته و فاقد  هویت های قدیمی خود هستند. (پاکستان با اختلافات داخلی روبرو است و ممکن است به پنجابستان و یا شاید به داعشستان تبدیل شود).
شکی وجود ندارد که داعش از جنگ داخلی سوریه بوجود آمده است. این حرکت بعنوان شورش محلی علیه حکومت وحشی رئیس جمهور بشار اسد شروع شده اما بعداً موفق به دریافت کمک مالی و تسلیحاتی خارجی گردید. شورشیان در مراکز خود در ترکیه و اردن که توسط سازمان سیا آموزش داده می شدند «ارتش آزاد سوریه» را تشکیل دادند. این ارتش به انجام حملات علیه نیروهای دولتی سوریه اقدام و  جنگ تبلیغاتی علیه آقای اسد با کمک آمریکا آغاز گردید.
اما بین اعضای این ائتلاف پشتیبانی شده توسط آمریکا اختلافات نظر وجود داشته چرا که برخی از آنان دستورکارهای دوگانه ای را دنبال می کردند. در حالی که آمریکا، انگلیس و فرانسه به ارتش آزاد سوریه کمک می کردند، دولت های شیخ نشین رادیکال عربستان سعودی، قطر، کویت و امارات و همچنین دولت اسلامی ترکیه تسلیحات و پول را به سوی گروه های اسلامی هدایت کردند. همین امر موجب ایجاد اختلافات بین اپوزیسیون سوریه، به حاشیه گذاشته شدن ارتش آزاد سوریه وظهور داعش شد.
ائتلاف ضد اسد در واقع کار خود را بطور اشتباه آغاز کرد. این ائتلاف بین جهادی های معتدل و جهادی های رادیکال بود. آمریکا و متحدین آن مرتکب اشتباه بزرگی شدند. آنان مبارزه علیه آقای اسد را جهاد نامیده تا بتوانند در سوریه شورش مردمی را بوجود بیاورند. به منظور ایجاد روحیه جهاد بین اکثریت مردم سوریه برنامه های ویژه تلویزیونی و رادیویی پخش گردید. تصمیم پخش اینگونه برنامه ها بطور سنجیده اتخاذ شده بود تا بتوان مردم سوریه را جهت شورش علیه دولت سکولار اسد تحریک کرد.
این برنامه تجربه افغانستان را نادیده گرفت. در افغانستان در دهه 1980 سازمان سیا از طریق همکاری با پاکستان بزرگ ترین عملیات محرمانه تاریخ را به راه انداخت. درس افغانستان این بود که ایجاد روحیه جهاد و تجهیز مجاهدین اسلامی کار خطرناکی است که برای امنیت بین المللی عواقب بلندمدتی دارد. دولت ریگان جهت تشویق مبارزه علیه نیروهای شوروی در افغانستان بطور علنی از اسلام بعنوان یک اهرم استفاده کرد.
در سال 1985، در کاخ سفید آمریکا به منظور قدردانی از برخی از مجاهدین افغانستان برنامه ای برگزار شد. در این برنامه رئیس جمهور ریگان اعلام کرد، « این آقایان از نظر اخلاقی همتایان بنیانگذاران آمریکا می باشند.» از همین گروه جهادی ها سازمان القاعده بوجود آمد.
خیلی ها نمی دانند که رهبر داعش ابوبکر البغدادی،  رهبر مبارزین لیبی، عبدالحکیم بلحاجی و رهبر تروریستی چچن ایرات واهیکتوف در زمان اسارت خود در آمریکا رادیکالی شدند. واقعیت این است که مراکز اسارت آمریکا بعنوان مراکز تعلیم افراطیون عمل کرده اند.
سیاست راهبردی اوباما نسبت به سوریه شبیه سیاست ریگان نسبت به افغانستان می باشد. سوریه با توجه به فشار جهاد بین المللی علیه اسد فقط ظرف مدت دو سال به کشور ورشکسته ای مانند سومالی تبدیل شد. این امر به ظهور داعش کمک کرد.
اگر آمریکا و متحدین این کشور از تجهیز جهادی ها جهت سرنگونی دولت اسد خودداری کرده بودند، داعش به شکل فعلی اش ظهور نمی کرد. واقعیت این است که تیم اوباما تا چند وقت پیش داعش را بعنوان سازمان «خوب» تروریستی در سوریه و سازمان «بد» تروریستی در عراق تلقی می کردند.
بسیاری ها علیه جنبش سرنگون کردن دولت اسد هشدار داده بوده و گفته بودند که در خلایی که بعد از سرنگونی دولت اسد بوجود خواهد آمد نیروهای افراطی ظهور خواهند کرد.
در پایان این مقاله آمده است که واقعیت این است که مرکز داعش هنوزهم در منطقه شمال سوریه قرار دارد و تا وقتیکه آمریکا حملات هوایی خود را به سوریه گسترش ندهد نمی توان جلوی پیشرفت داعش را گرفت.
آگاهی بیشتر:

Islamic State in Iraq and Greater Syria

 نگاهي از درون به تشکيلات مخوف القاعده.  محمد عجم   منتشر شده در همشهری – بازتاب-  اردیبهشت  1385 

جبهه النصره  و تشكيلات مخوف القاعده : دکتر محمد عجم

افکار و عقاید ابن تیمیه پدر فکری مکتب سلفی تکفیری جهادی

http://www.cfr.org/iraq/islamic-state-iraq-greater-syria/p14811

http://www.understandingwar.org/sites/default/files/ISWBackgrounder_ISIS_Annual_Reports_0.pdf

parssea.org/?p=6282

** “دولت اسلامی در عراق و شام (شرق مدیترانه)” ISIS  محصول و تولید کجا است ؟ و اهداف آن ؟

ISIS: Saudi-Qatari-Funded Wahhabi Terrorists Worldwide

ISIS: Saudi-Qatari-Funded Wahhabi Terrorists Worldwide

by Ramtanu Maitra

Aug. 25—The sudden emergence of another organized militant Islamist-terrorist group, the Islamic State of Iraq and Syria (ISIS), aka the Islamic State of Iraq and the Levant (ISIL), or simply IS, along the Iraqi-Syria borders, was not really “sudden” at all. A series of West-organized military actions, particularly the Iraq invasion of 2003, invasion of Libya in 2011, and arming and facilitating the passage of Islamists and terrorists, in the garb of freedom fighters, to Syria to dismantle the Assad regime, has served to bring together thousands of hardcore Islamic terrorists, from as many as 50 countries, who have for years been funded and indoctrinated by the Saudis, Qataris, and Kuwaitis, with the “kill them all” Wahhabi-Salafi vision of Islam, to establish what ISIS calls the Islamic State.

 That state currently encompasses a swath of land stretching from the outskirts of Baghdad in the east, to the outskirts of Aleppo in Syria, bordering Lebanon and Turkey, in the west. Estimates of the number of fighters that might be affiliated with ISIS vary from more than 10,000, to as many as 17,000.

While many policy errors have contributed to creating this horror, there is one center of evil with the intention of spreading such brutal sectarian warfare, which destroys civilization and nation-states alike. This center is in London, often dubbed “Londonistan,” for its role as a center for incubating international terrorists. As we review the history of the creation of ISIS below, keep in mind the reality that we are dealing here with a London imperial project being carried out through Saudi Arabia, other Gulf States, and sundry British tools.

 

Setting Up Sectarian War

Although this large group of Wahhabi-Salafi terrorists in Iraq and Syria, who are killing Shi’as, and grabbing large of tracts of land for setting up a Wahhabi-Salafi Caliphate, has been much better organized and trained over the decades, it is not altogether different from the London-organized, Saudi-funded, and Pakistan-trained mujahideen in the 1980s, who showed up in Afghanistan to drive out the invading Soviet military. While the objective of the mujahideen brought in by Western powers was to drive the Soviets out of Afghanistan, and then become terrorists-for-hire, ISIS is busy setting up a Caliphate in Southwest Asia.

It is perhaps because of this distinction that the chairman of the U.S. Joint Chiefs of Staff, Gen. Martin Dempsey, told reporters on Aug. 24, on his way to Afghanistan, that he believes ISIS is more of a regional threat, and is not currently plotting attacks against the U.S. or Europe. He also pointed out that there is no indication, as of now, that ISIS militants are engaged in “active plotting against the homeland, so it’s different than that which we see in Yemen.” In Yemen, al-Qaeda in the Arabian Peninsula (AQAP) has attempted attacks against Western countries.

There is no doubt that the threat that ISIS poses, as observed by General Dempsey, is a regional threat, and is primarily directed against Iran, Iran’s allies, and Shi’as in general. But it also poses a serious threat to all Arab monarchies and countries such as Lebanon.

The objective of ISIS became evident from its actions in Iraq and Syria. It is clear that the staunchest promoters of anti-Shi’a ideology, which is aimed at undermining Shiite Iran, are the Saudi monarchy, the Qatari monarchy under the al-Thanis, and the Kuwaiti monarchy under the al-Sabahs. These monarchies are exporters of the Salafi-Wahhabi version of Sunni Islam, which does not accept Shi’as as Muslims, and considers them to be heretics who should be annihilated in order to purify Islam.

 

Saudi Fears and Coverups

Nonetheless, the rise of the ISIS and its military prowess, seen in its securing a large tract of land not too-distant from the Saudi Arabian borders, has evoked an existential fear in the House of Saud. In addition, the presence of thousands of Western jihadi fighters who could raise hell upon their return to their home countries, has also made the Americans, the British, the French, and some other European governments—friends of the Saudi-Qatari-Kuwaiti axis—a bit uneasy. In order to assuage their Western friends’ fears, the Saudis have begun a propaganda campaign to convince others that they do not fund ISIS.

The West, with its vested interest in Saudi Arabia and other Sunni Gulf nations, has continued to defend Saudi Arabia; U.S. Secretary of State John Kerry went on record praising the Saudi Kingdom for donating $100 million to the UN Counter-Terrorism Centre.

 

Riyadh is also spewing out the lie that the ISIS militants are not adherents to Wahhabism. In a statement to the Aug. 23 London-based Saudi news daily Asharq al-Awsat, a spokesperson for the Royal Embassy of the Kingdom of Saudi Arabia in London said: “Saudi Arabia wants the defeat and destruction of ISIS and other terrorist networks. Terrorist networks are as abhorrent to the government and people of the Kingdom of Saudi Arabia as they are to the governments and peoples of the rest of the world…There have been suggestions that ISIS followers are members of some sort of Wahhabi absolutist sect. Indeed, certain UK media outlets often refer to Muslims within Saudi Arabia as Wahhabists. The unsubstantiated use of this invented connotation must end because it is untrue. Wahhabism is not a sect of Islam.”

 

“Muhammad [Ibn] Abd Al-Wahhab was a scholar and jurist of the 18th century who insisted on the adherence to Qur’anic values and the teachings of the word of God as revealed to the Prophet Muhammad,” the statement added. The Saudi spokesperson criticized Western media attempts to draw comparisons between Wahhabism and extremist ideology.

But some Western news media are not buying these denials by Riyadh and Washington about the Saudi-Qatari-Kuwaiti connections to ISIS. The British weekly The Spectator, on Aug. 21, alluded to the common ideology of the Saudi and ISIS Wahhabists: “Saudi Arabia is a close ally of Britain and a keen customer of our killing machines, and like most of the Arab states is hostile to lunatic elements like ISIS and Hamas. Yet they are part of the problem; like many Islamists, including those in Britain, the Saudis are happy to condemn ISIS in what they do but not their basic ideology, largely because it mirrors their own.”

 

The article pointed out that “the Saudi hostility to ISIS could even be described in Freudian terms as the narcissism of small differences. ISIS is dangerous to them because for those raised in the Saudi version of Islam, the Islamic State’s even more extreme interpretation is not a huge leap.”

 

Wahhabi ‘Peaceniks’ of Yesteryear and Today’s ISIS

In 1744, Muhammad ibn Saud and Muhammad ibn Abd al-Wahhab swore a traditional Muslim oath, in which they promised to work together to establish a state run according to Islamic principles. Until that time, the al-Saud family had been accepted as conventional tribal leaders whose rule was based on long-standing, but vaguely defined, authority. Ibn Abd al-Wahhab labeled all those who disagreed with him are heretics and apostates, which, in his eyes, justified the use of force in imposing both his beliefs and his political authority over neighboring tribes.

 

This in turn led him to declare holy war (jihad) on other Muslims (neighboring Arab tribes), an act which would otherwise have been legally impossible under the rules of jihad.

In 1802, the Wahhabis captured Karbala in Iraq, and destroyed the tomb of the Shi’ite Imam Husayn. In 1803, the Wahhabis captured the holy city of Mecca. The Ottoman Turks became alarmed, and in 1811, dispatched Muhammad Ali, the Ottoman ruler of Egypt, to challenge the Wahhabis. He succeeded in re-imposing Ottoman sovereignty in 1813. Nearly a century later, in 1901, with Wahhabi help, Saudi emir Abd al-Aziz al-Saud recaptured Riyadh. Al-Saud’s sovereignty over the Arabian peninsula grew steadily until 1924, when his dominance became secure. At that point, the Wahhabis went on a rampage throughout the peninsula, smashing the tombs of Muslim saints and imams, including the tomb of the Prophet’s daughter Fatima. Saudi Arabia was officially constituted as a kingdom in1932.( 1)

In Newsweek July 8, Lucy Westcott wrote, “The Islamist militant group ISIS has been destroying Iraq’s Shiite mosques and religious shrines as it continues to put pressure on the country and further its extreme agenda. The AFP reported that four shrines that commemorated Sunni Arab or Sufi figures have been destroyed, while six Shiite mosques were demolished.

 

The destruction seems to have been limited to Iraq’s northern Nineveh province, including militant-held Mosul. One local resident told Al-Arabiya that members of the group had also occupied the Chaldean cathedral and the Syrian Orthodox cathedral, both in Mosul, removing their crosses and replacing them with the black flag of the Islamic State.”

There is another hallmark that ties Wahhabism with ISIS like an umbilical cord. Human Rights Watch reported recently that Saudi Arabia has beheaded 19 people since the beginning of August. Some confessions may have been gained under torture, and one poor defendant was found guilty of sorcery. Beheading of Kafirs (in Arabic, a slur to describe non-believers) is also the high-profile act of both ISIS and al-Qaeda under Sheikh Osama bin Laden, another group that was a beneficiary of Saudi money and wide-ranging Gulf support.

 

ISIS beheaded the American journalist James Foley recently in Iraq; while another American journalist, Daniel Pearl, was beheaded in 2002 in Pakistan. In both cases, videos of the beheadings were widely circulated to rev up emotions among the Wahhabis.

shitaan 

The Financing of ISIS

In 2011, in Syria, when President Obama, Prime Minister David Cameron, and President François Hollande joined forces to remove Syria’s elected President Bashar al-Assad from power, and thus deal a body blow to the Russians and the Iranians, who acknowledge Assad’s legitimacy, not-so-militant groups within were bolstered by attaching them to well-trained Salafi-Wahhabi terrorists from a number of countries. While the Western countries were quite generous with arms, and worked with the neighboring countries to facilitate entry of arms into Syria, the bulk of the money came from the Salafi-Wahhabi bastions of Saudi Arabia, Qatar, and Kuwait.

Despite denials issued from Riyadh and Doha to quiet gullible Westerners, the funding of various Sunni groups seeking to establish Salafism and Wahhabism in a number of countries has long been well-documented.

 

Sen. John McCain (R-Ariz.), for example, who is keen to see Assad, and the Russian influence over Syria, vanish altogether, praised the Saudis and Qataris for financial help lent to the Syrian “rebels,” in a discussion on CNN, in January 2014, “Thank God for the Saudis and Prince Bandar, and for our Qatari friends,” the Senator repeated at the Munich Security Conference in late January. McCain praised Prince Bandar bin Sultan, head of Saudi Arabia’s intelligence services and a former ambassador to the United States, for supporting forces fighting Assad in Syria. McCain and Sen. Lindsey Graham (R-S.C.) had previously met with Bandar to encourage the Saudis to arm Syrian rebel forces.(2)

 

But McCain was a bit off the mark. At the time he was bloviating on CNN, the “rebel” power in Syria was already firmly in the hands of ISIS—now an enemy of the U.S. Indeed, in Syria, where the moderate Friends of Syria (those who, according to what the White House conveyed to the American people in 2011-13, were the recipient of arms thanks to American and other Western largesse), Jabhat al-Nusra (a faction of al-Qaeda), and ISIS worked together in the early stages of the West-orchestrated and Saudi-Qatari-Kuwaiti-funded anti-Assad militancy. These groups used to carry their flags together during militant operations against Damascus; but that changed, and the Salafi-Wahhabis, having seized arms and ammunition from their earlier collaborators, became the powerhouse.

Now, it is evident that ISIS has enough killing power to loot and extort funds to sustain itself, and even grow.

 

How Saudi Money Created Foreign Wahhabi Terrorists

In 2010, Britain’s news daily The Guardian citing Wikileaks, Dec. 5, 2010, quoted U.S. Secretary of State Hillary Clinton saying that Saudi Arabia is the world’s largest source of funds for Islamist militant groups such as the Afghan Taliban and Lashkar-e-Taiba (LeT)—but the Saudi government is reluctant to stem the flow of money. Both the Afghan Taliban and the LeT espouse the Wahhabi version of orthodox Islam. “More needs to be done,” wrote The Guaridan, “since Saudi Arabia remains a critical financial support base for al-Qaida, the Taliban, LeT and other terrorist groups, says a secret December 2009 paper signed by the US secretary of state. Her memo urged US diplomats to redouble their efforts to stop Gulf money reaching extremists in Pakistan and Afghanistan.” “Donors in Saudi Arabia constitute the most significant source of funding to Sunni terrorist groups world-wide,” she said.

 

Three other Arab countries are listed as sources of militant money: Qatar, Kuwait, and the United Arab Emirates. The cables highlight an often ignored factor in the Pakistani and Afghan conflicts: that the violence is partly bankrolled by rich, conservative donors across the Arabian Sea whose governments do little to stop them. The problem is particularly acute in Saudi Arabia, where militants soliciting funds slip into the country disguised as holy pilgrims, set up front companies to launder funds, and receive money from government-sanctioned charities.

In other words, a small fraction of the Saudi money may have gone directly to ISIS, but it is definitely Saudi money that armed and trained terrorists in Russia’s Chechnya, Dagestan, North Ossetia, Ingushetia; in Pakistan; along the Afghanistan-Pakistan borders; in the Kyrgyzstan-Uzbekistan belt in Central Asia and also in Europe, particularly in Britain’s Londonistan. These militants have come in droves to the Syrian theater with their expertise to boost ISIS’s killing power.

 

In short, the Saudis have shipped money, sermons, and volunteers to Afghanistan, Bosnia, and Russia’s North Caucasus, just as they’re doing now in Syria. In Chechnya, Saudis such as Ibn al-Khattab, Abu al-Walid, and Muhannad (all noms de guerre) indoctrinated, armed, and trained militants who mired the Chechens in an endless war that killed some 160,000 people, while forcing Chechen women into Saudi-style isolation, and throwing Chechnya, Dagestan, Ingushetia, and North Ossetia into turmoil. Many of these jihadis are now on full display in the Syria-Iraq theater on behalf of ISIS.

 

In Afghanistan, Saudi money, and the Pakistani military, backed by Saudi money and support, have created a relatively small, but hardcore, Wahhabi capability in a number of provinces. Although these Afghan Taliban were not notably visible in either Syria or Iraq, they have helped facilitate movement of Saudi-funded Wahhabi terrorists coming down from the north to participate in the Caliphate-formation war in Iraq and Syria.

 

In Pakistan, myriad Saudi-financed Wahhabi and anti-Shi’a terrorists are growing in strength, and trying establish inroads into the Pakistani military; while in Afghanistan, the Saudi- and opium-funded Taliban, spewing Wahhabi venom, are trying to seize power again. In addition, Saudi money is also being distributed to build bases in several nations for recruitment and training of jihadis for future operations. It is evident that such a widespread operation cannot be carried out in stealth for years; it is therefore fair to assume that such base-building is done in collaboration with the targeted nation’s intelligence community. These recruits remain available for use by the mother-nation.

 

This became visible when the Libyan Islamic Fighters Group (LIFG) was used to dismantle the Libyan state and kill Colonel Qaddafi. Pakistan and Britain are two important centers where the Saudis operate hand-in-glove with those nations’ intelligence apparatus.

 

Britain in the Spotlight

Take, for instance, the recent beheading of the American photo-journalist James Foley by a British jihadi working with ISIS. Whether the British jihadi actually carried out the execution, or not, it was evident that ISIS was keen to project its strength, boasting that it has muscle in developed countries, such as Britain. And, indeed, it has.

 

The identified British jihadi was a product of the East London Mosque, situated at the heart of Londonistan, in the borough of Tower Hamlets in East London. Londonistan is a world unto itself, where British intelligence recruits and trains Saudi-funded radical and criminal Sunni Muslims to kill and assassinate, and then deploys them wherever needed to serve the “Empire’s interest.”

 

Tower Hamlets is where the Shi’a-hating radical Saudi cleric and head Imam of Mecca, Sheikh Adel al-Kalbani (who last year was refused entry into Britain) went to meet local council leaders for a “private meeting” in 2008. He was the guest of the Mayor of Tower Hamlets, Lutfur Rahman, a fanatic Islamist who heads the Saudi-funded Jamaat-e-Islami in Britain. According to a Bangladeshi journalist, Tower Hamlets has been converted into the “Islamic Republic of Tower Hamlets” under the mayor. That statement was right on the mark.

 

On Aug. 9, The Guardian reported that some 20 Asian youths had gathered around the Tower Hamlets gates, where a black flag, resembling that of ISIS, was hoisted. The flag was subsequently taken down by a Catholic nun.

 

Tower Hamlets is one of many centers where the Saudis breed their Wahhabi recruits. In 2013, when Sheikh al-Kalbani was denied entry to the U.K., followers of radical hate preacher Anjem Choudary, spokesman for the Islamist group Islam4UK, led a demonstration in London in May against Shi’a Muslims, three years after Islam4UK was officially proscribed, on Jan. 14 2010, under the U.K.’s counter-terrorism laws. In  other words, the proscription of Islam4UK is a paper job to cover up that group’s activities.

It is also evident that the Saudi funding for Wahhabi-indoctrinated jihadi fighters has not gone to waste. Among the ISIS foreign fighters, the Londonistan-created jihadists are the largest and most dominant group.

 

The Telegraph, in an Aug. 21 article, “More British Muslims fight in Syria than in U.K. Armed Forces,” cited Khalid Mahmood, the Member of Parliament from Birmingham, another recruiting and training center of Londonistan, saying that “1,500 British Muslims have gone to wage jihad since 2011, as opposed to the 400-500 the government estimates and the 650 serving in the British armed forces.”

 

1.      Ted Thornton, “The Wahhabi Movement, Eighteenth Century Arabia,” Islam Daily,Dec. 7, 2004

2.      Steve Clemons, “Thank God for the Saudis: ISIS, Iraq, and the Lessons of Blowback,” The Atlantic, June 23, 2014.

کهن‌ترین ترجمه و اعراب گذاری قرآن به فارسی

قرآن قدس نسخه‌ای است از ترجمه فارسی قرآن که گفته می‌شود کهن‌ترین ترجمه قرآن به فارسی است این قرآن در سال ۱۳۴۵ در موزه آستان قدس شناسایی و نظر کارشناسان را جلب کردو معلوم شد ترجمه بسیار ارزشمند تاریخی است و در سال ۱۳۵۵ در یک جلد چاپ گردید و در سال ۱۳۶۴ علی رواقی آن را در دو جلد بزرگ منتشر نمود. اندکی از آغاز این ترجمه  از ابتدای قرآن تا آیه ۲۱۳ سوره بقره و اندکی از انتهای آن تعدادی از سوره‌های کوچک قرآن در دست نیست.

اهمیت آن در این است که مشخص شد قدیمی ترین ترجمه فارسی از قرآن است که تا کنون باقی مانده‌است. خط آن کوفی است اما با جوهر رنگی اعراب گذاری شده‌است اعراب گذاری روی خط کوفی (حیره‌ای) خود بر اهمیت این اثر می‌افزاید  اما از همه مهمتر اینکه در ترجمه فارسی آن واژگان بسیار زیادی از زبان پهلوی وجود دارد و حتی بدیهی ترین واژگان عربی مانند کافر و مومن نیز بصورت کژ اندیشان و باور داران ترجمه شده‌است که نشان می‌دهد در زمان ترجمه این قرآن مردم هنوز با بدیهی ترین و معروفترین واژگان عربی آشنا نبوده‌اند.  

و بنا بر این قدمت کتابت را به اوایل دوره اسلامی  و بین سالهای  ۲۵۰ تا ۳۵۰ هجری قمری  نشان می دهد. 

دوم اینکه در این قرآن کلماتی مانند بهشت و بد بصورت گهشت و گد نوشته شده که نشان می‌دهد که در فارسی میانه حرف “گ” نه تنها در آخر کلمات (مانند خانگ = خانه) بلکه در ابتدای کلمات نیز حذف و یا تبدیل شده‌است.

به گفته علی رواقی (که این قرآن به کوشش ایشان منتشر شده‌است،) : «ترجمه قرآن قدس، نمونه‌ای روشن از یک ترجمه بسیار دقیق و آگاهانه از قرآن است. و از نظر تاریخ زبان و اتمولوژی نیز از ارزشهای ویژه و کم مانندی بهره‌ور است.» ۷۵ صفجه اول کتاب به توضیحات علی رواقی در مورد واژگان و زبان‌شناسی اختصاص دارد. زبان ترجمه این قرآن کهن به  گویش سیستانی و جنوب خراسان نزدیک می‌باشد. در پایین صفحه‌های کتاب برابری واژگان ترجمه کهن و فارسی نو آورده شده‌است. باید توجه کرد که در این نسخه و همه نسخه‌های قدیمی نقطه نداشتن بعضی واژگان مانند: نپذیرفتن (نپدیرفتن)- حشنود= خشنودو… و یا نگارش متفاوت مانند جهن (جهان) – بگه (بگو) ورتا شید (ورپاشید) ترسید (تا رسید) نشانه غلط نگارشی است و نه اینکه در آن دوره بدان گونه سخن می‌گفته‌اند.

دیرینگی

بنا به قرائن و نشان‌های زبانشناسی، زمان کتابت آن بین سالهای ۲۵۰ تا ۳۵۰ هجری قمری است. البته ژیلبر لازار بر این نظر است که کاربرد صورت ادات فعلی «می» و حرف اضافه «در» به جای «همی» و «اندر» در این متن به رغم دیگر نشانه‌های کهنگی، دلالت بر این دارد که این متن از قرن پنجم قدیمی‌تر نیست و ترجیحاً به نیمه دوم این قرن تعلق دارد.

چند نمونه از واژگان فارسی باستان در این ترجمه:

کافر = کژ اندیشان

مومن = باورمندان – باورداران

گهانه = بهانه

گهیشت= بهشت

گویشتر= بیشتر

خون گها=خون‌بها

واز گرفتن = بازگرفتن

بسندکاری = خشنودی

انوز= هنوز

ورنشستگان = سواران

یک دو کردن = اضافه کردن

إشناسی= بشناسی

بزه کر= بزهکار

نکهید = نکاهید

گوهان= گواهان

گمامند نشید= گمان مند نشوید

دویر= کاتب و نویسنده

ورمنه varmone = برمن نه (برمن بگذار)

وادم = پایان

می‌گهند= می‌گویند

وستام کن = اعتماد و توکل کن

رامشتی شداران= شادمانان

می‌رامشت= شادی و به به (بهجه) می‌کرد.

خواندار= آواز خوان

گرویشت (گرایش)= ایمان

گورده = کمر

خوردان=(کوچک ان) کودک ان

بپایان= برپا دار

میزدک بر= مژده ده بشارت دهنده

زوش (zosh)= درشت و محکم

نگه وان= نگهبان

دهن بستان= دهن بسته (بی زبان و لال)= چارپایان

ورخیزید= برخیزید

سرهنگ= سردار و سالار

خجاره= اندک

سیدگر= سه دیگر= سوم

گراگر= برابر

نمون= نمونه همتا

خزینه= گنجینه

ایار= یار-عیار

زاریدن= تضرع کردن

اورها= ابرها

پرستون کنید= بپرستید

وازکنی = باز کنی

منبع: parssea.org

page1-399px-مسند_أبي_يعلى_الموصلي_ق.pdf