اگر قرار است نام خلیج و یا دریایی ع...

کشورهای عربی هر روز بی سر و صدا توطئه جدیدی علیه هویت  تاریخی  خلیج فارس صورت می دهند. اتحادیه عرب (پایه گذاری 1945) تنها سازمان منطقه ای و دولتی ر...

Map_of_persia

اولین مقاله که راهکارهای دفاع از نا...

نظر به اینکه بعضی افراد با استفاده از نفوذ رسانه ای  نسبت به چگونگی ثبت روز روز ملی خلیج فارس مطالبی غیر واقعی بیان کرده اند.  ضروری بود به عنوان شاهد...

روز خلیج فارس دهلی سخنرانی

نام خلیج فارس در قراردادها و معاهدا...

  نام خلیج فارس در قراردادها و معاهدات منطقه‌ای و بین‌المللی.      متن فارسی و عربی  خلیج فارس - بحر فارس و بحر عجم و در متن های  انگلی...

???????????????????????????????

روز ملی خلیج فارس چرا و چگونه شکل ...

چکیده مطلب: روز ملی خلیج فارس از زبان شاهدان عینی دست اندر کار این موضوع از ابتدا تا امروز به نقل از باشگاه خبرنگاران : برابر گفتگوی دکتر عجم عضو آن ...

عجم:بهبود رابطه با مصر به فاصله تغییر نام یک خیابان بود

خبر آنلاین:

عجم در گفتگو با خبر آنلاین:بهبود رابطه با مصر به فاصله تغییر نام یک خیابان بود

مصر با ایران هراسی عربستان همراه نیست | اخوان المسلمین در ایران پایگاه قوی ندارد

بین الملل > خاورمیانه – دکتر محمدعجم پژوهشگر و کارشناس خلیج فارس در خصوص تغییرات در سیاست خارجی مصر معتقد است که نباید دچار خوش بینی و هیجان شد.

زهره نوروزپور: پس از حمله عربستان به یمن موسوم به طوفان قاطعیت، مصر از اعزام نیروی زمینی به یمن سرباز زد، شروعی بود برای آغاز اختلافات دو کشور چرا که پس از آن عربستان صادرات نفت ارزان خود به مصر را متوقف کرد، در این میان رسانه های عربی خصوصا رسانه های داخل مصر در مقالات و گزارش های اخیر خود خبر از چرخش مصر به سمت روسیه و ایران می دهند، چرا که معتقدند مواضع قاهره در خصوص سوریه و یمن به مواضع مسکو و تهران نزدیکتر است، در این باره با دکتر محمد عجم پژوهشگر و کارشناس خلیج فارس و خاورمیانه گفتگو کرده ایم که از نظر می گذرانید:

روابط مصر و عربستان چه طور به این سطح رسید با توجه به اینکه سعودی ها خودشان در انقلاب دوم سیسی را به قدرت رساندند.
درست نیست که بگوییم این سعودی ها بودند که ژنرال سیسی را به قدرت رساندند، توضیح بسیار مفصلی دارد. رسانه های ایران نقش عربستان را در این قضیه بزرگ کردند. البته ژنرال سیسی چون از سوی غرب مورد استقبال واقع نشد به عربستان روی آورد عربستان فکر می کرد که می تواند نقش برادر بزرگتر را برای قاهره بازی کند، این توقعش بیجا بود. می دانید اخوان و مرسی با اکثریت ضعیفی پیروز شدند و نخبگان فرهنگی و اقتصادی  با او همراه نبودند، صنعت درآمد زای توریسم در مصر لطمه خورد و مشخص بود که اخوانی ها بدون تجربه و آمادگی قدرت را بدست گرفته اند،  مردم مصر نمی توانستند منتظر وعده های خیالی بهبود اقتصادی بمانند، مردم به خیابان ها آمدند و انقلاب دومی در حال شکل گیری بود و مرسی در این موج دوم انقلاب کنار گذاشته شد. مصری ها اعتقادی ندارند که این کودتا بود.

در ابتدا وقتی بهار عربی از تونس و مصر شروع شد عربستان ناراحت و نگران بود. تلویزیون الجزیره نقش بارزی در تحریک افکار عمومی مردم و کشاندن آنها به صحنه داشت و در مقابل تلویزیون العربیه در رقابت و ضدیت با الجزیره حداقل در مورد مصر تلاش می کرد که نقش تحریک کننده الجزیره را خنثی کند.

اما وقتی بهار عربی به لیبی و سپس سوریه رسید عربستان و شبکه العربیه خوشحال و فعال شد، چراکه قذافی دشمن لجوج حکام عربستان بود. وقتی حسنی مبارک سقوط کرد عربستان با این موج همراه شد،  اخوانی ها به قدرت رسیدند و عربستانی ها آنچنان ناراضی نبودند،اتفاقا با انها روابط خوبی هم داشتند، علی رغم اینکه اخوان المسلمین از اینکه سال های متمادی عربستان از حکومت مبارک وسرکوب های او پشتیبانی کرده بودند ناراحت بودند. عربستان هیچگاه از دولت مرسی خشمگین نبود، وقتی که  دولت مرسی سرنگون شد و به قیام دوم منجر شد که اخوان سقوط کرد، عربستان استقبال کرد. سعی کرد روابط سابق مانند دوران حکومت مبارک را با حکومت سیسی زنده  کند. ابتدای کار خوب پیش رفت، به خصوص زمانی که ملک سلمان  به مصر سفر کرد و چندین قرارداد نظامی، امنیتی، اقصادی و واگذرای دو جزیره را در خلیج عقبه(عربه) به امضا رساندند. خیلی ها فکر می کردند که مصر و عربستان به سوی یک اتحاد استراتژیک پیش می روند.

کسانی که در واقع فراز و نشیب های روابط عربستان و مصر را می دانند و از پیچیدگی های آن آگاه هستند، به این مساله واقف هستند که روابط استراتژیکی که عربستان قصد دارد با مصر داشته باشد به این سادگی امکان پذیر نیست، چرا که عربستان بخصوص امروزه یک چهره زیبا  و با نفوذی نزد افکار عمومی مصر ندارد نزد افکارعمومی  جامعه عربی هم چهره جذابی ندارد در دنیای غرب، هم این چهره نازیبا است.

دیگر اینکه اولویت هایی که مصر در درجه اول برای خودش دارد با اولویت های عربستان به کلی متفاوت است.اولویت اول عربستان در منطقه، ایران هراسی، تضعیف ایران و متحدین عرب ایران است به خصوص سرنگونی بشاراسد، مهار حزب الله و سرکوب شیعیان عرب، در حالی که برای مصراولویت ساماندهی اقتصاد کشور و جلب سرمایه گذار و اولویت بهبود روابط با غرب و آمریکا و روابط با اتحادیه آفریقا است.

حضور رئیس جمهور مصر در کنار الجزایر و آفریقای جنوبی در اجلاس گینه بیسائو(سران آفریقا- عرب) و عدم همراهی با عربستان و مراکش در تحریم این اجلاس ( سعودی بحرین و امارات و قطر و یمن و اردن در ضدیت با استقلال طلبی صحرای باختری اجلاس را تحریم کردند) مصر بر خلاف مواضع تخریبی عربستان و قطر، مواضع مسئولانه  در سوریه، لبنان، عراق، یمن و لیبی اتخاذ کرده است.  مصر ملتی است که غرور تاریخی دارد، به نقش تمدنی و اینکه مصر همیشه خودش را رهبر جهان عرب و محور تمدن عرب می داند در اولویت نخست قرار دارد. مصر در گذشته نگاه تحقیر آمیزی به عرب های خلیج فارس داشته است، در واقع نمی خواهد این نگاه برعکس شود. نمی خواهد عربستان نگاه تحقیر امیزی و احساس برادر بزرگتر بودن به مصر داشته باشد چرا که در حال حاضر مصری ها به پول و سرمایه نیاز دارند و سعودی ها  پول دارند. مصری ها روحیه ضد استعماری دارند. برای عربستان گرفتن و یا سعودی کردن دو جزیره صنافیر در اولویت فوری است در حالیکه مصر این موضوع تاریخی را می خواهد به آینده موکول کند.

از لحاظ تاریخی هم فراز و نشیب های روابط مصر و عربستان هم خیلی زیاد است، عربستان فقط با ایران شیعی مشکل ندارد با مصریها  هم مشکلات زیادی دارد،اگر به  ۲۰۰ سال پیش برگردیم، جنگ های وهابی ها و کشتاری که درکربلا کردند در سال ۱۸۰۰ تا ۱۸۲۰ در خط مقدم مبارزه با وهابی ها مصری ها بودند که بعد از شیعیان حضور داشتند.
در سالهای بعد هم همین طور بوده است.مشکلاتی که با جمال عبدالناصر داشتند، با رئیس جمهوری بعد از ناصر در قضیه کمپ دیوید، اینکه فکر کنیم روابط مصر و عربستان به گسست خیلی عمیقی منجر شده است بعید است، به این دلیل که  هر دو کشور فعلا به یکدیگر نیاز دارند.


آیا اعتراضات داخلی مصر نسبت به معیشت اقتصادی منجر به ظهور دوباره اخوانی ها خواهد شد چرا که در رسانه های عربی زمزمه هایی از حضور دوباره آنها شنیده می شود.یا اینکه مصر بار دیگر شاهد انقلابی دیگر خواهد بود؟حتی رسانه های داخلی هم در تحلیل های خود معتقدند مصر به انقلاب سوم خواهد کشید.

خیر، برای انقلابی دیگرشرایط لازم و مولفه های رهبری یک انقلاب در مصر وجود ندارد. اما ممکن است افرادی از اخوانی ها به خشونت و اسلحه روی آورندو یا به مسلحین بپیوندند. برای اینکه یک انقلاب و یا عصیان اجتماعی روی دهد به مجموعه حدود  ۲۰ عامل عینی و ذهنی نیاز است، فقط نارضایتی و یا اکثریت ناراضی نمی تواند انقلاب ایجاد کند سایر عوامل هم باید کم و بیش وجود داشته باشد اگر شما جریان بهار عربی را دنبال کنید موج اول این حرکت وقیام، توسط چپ ها،عدالت خواهان، جوانان، نیروهای دموکراسی خواه و زنان شروع شد. بعضی از آنها تحت تاثیر افکار اخوانی بودند اما خود تشکل اخوانی ها درواقع ابتدا تردید داشتند و با تاخیر به موج  ملحق شدند و از آن سواری گرفتند. اخوان المسلمین پدیده ای است که در واقع در تمام تحولات یک قرن اخیر مصر نقش پررنگی داشته اند، نوع نگاه کشورها و دولتها به اخوان ، در اولویت بندی های دولت مصر یا در سیاست خارجی این کشور و ارتباط با کشورها نقش مهمی دارند. اینکه مثلا ایران و یا عربستان و یا هر کشور دیگری به اخوان چگونه نگاه می کند در روابط با دولت مصر موثر است.

لذا شناخت سیاست خارجی مصر بدون شناخت اخوان المسلمین امکان پذیر نیست. اگرچه اخوان المسلمین ان قدری که در جهان اسلام نفوذ دارد در خود مصر نفوذ ندارد. در همه کشورهای عربی شاخه ای از ان حزب یا طرفداران اندیشه های اخوان وجود دارد،احزاب اخوانی در بعضی کشورها بسیار قدرت دارند، اما درمصر قدرتمند نیستند. مثلا در مراکش حزب عدالت و توسعه دو دوره پشت سرهم در انتخابات اکثر آرا را به دست آورد و دولت  را در دست دارد. در ترکیه همینطور است،  یا در الجزایر اخوانی ها در آستانه پیروزی بودند که منجربه جنگ داخلی خونینی شد.
در کشورهای غیر عربی هم نفوذ دارند. اما در خود مصر علی رغم اینکه تشکیلات اصلی در خود مصر است به دلایل متعددی فاقد کاریزمایی است که قدرت را قبضه کنند.

به نظرم در همان دوره بیداری اسلامی، ظلم و ستم تاریخی ۵۰ ساله که بر اخوان المسلمین رفته بود، فقر، بی عدالتی، بیکاری و سرخوردگی از نظام شبه سلطنتی مبارک، موج عدالت جویی، پاکدستی و مبرا بودن اخوان از فسادهای نظام ، جو زدگی و احساسات عاطفی مردم همبستگی را با اخوان بیشتر می کرد.  ولی با توجه به تحولات غمبار و خونینی که در خاورمیانه اتفاق افتاده است، اکنون شانس اخوانی ها در مصر تقریبا بسیار پایین است. به خصوص اینکه گروه هایی خشن و ارتجاعی از درون اخوان المسلمین ظهور کردند، مثل گروه های خشونت طلب تکفیری که در قیام دهه ۱۳۷۰ الجزایر ظهور کردند، بطوریکه در جنگ داخلی الجزایر گروه “تکفیر و هجرت”و جهادی های تکفیری دیگر هزاران نفر را ناجوانمردانه  قتل عام کردند. روش خشونت آمیز و غیر انسانی آنها مانند داعش امروزی بود. یا القاعده که ابتدا با نام “عرب افغانها” شناخته می شد و بخشی از همان احزاب تکفیری در جنگ الجزایر آبدیده شدند ، تندروهای دیگر جهان اسلام ، از جمله داعش بنیانگذار اخوان المسلمین را مورد الهام و ستایش قرار می دهند، لذا این مسائل در خراب شدن چهره اخوان نقش بارزی داشته است و هرچقدر که اخوان المسلمین تلاش کند خود را  از این جنایتکارها مبرا بکند اما سرچشمه افکار به اخوان المسلمین و ایده  خلافت جهانی آنها بر می گردد.

بنا بر این درست است که مشکلات اقتصادی، فقر و بیکاری و حاشیه نشینی  بسیاری در مصر وجود دارد، اما فقط مشکل اقتصادی منجر به قیام و انقلاب نمی شود. برای اینکه قیامی دوباره صورت بگیرد، حداقل وجود بیست شرط عینی و ملموس مثل بیکاری، فقر، بی عدالتی، حکومت خودکامه و … و شرایط دیگری که ذهنی تلقی می شود مانند روحیه ایثار و فداکاری، مکتب فکری عدالتخواهانه و …. باید وجود داشته باشد.
دموکراسی خواهان، لیبرال ها و چپ ها که در قیام عربی شرکت داشتند، در حال حاضر انگیزه ای برای انقلاب دوباره ندارند، به دلیل اینکه از اخوان و یا به قدرت رسیدن انها و تندروهایی که زیر لوای انها شمشیر می زنند ترس و وحشت دارند. در مجموع باید گفت نه تحولاتی که معروف شد به بهار عربی ، یا بیداری اسلامی، در نهایت بضرر ایران بود و به خزان عربی تبدیل شد. اگر موج دیگری از بهار عربی هم شروع شود که تقریبا بعید و دور از واقعیت میدانی است اما در صورت اتفاق باز هم  بنفع ایران نخواهد بود.برای اینکه بازیگران متعدد و منافع پیچیده و متضاد و تضاد منافع وجود دارد.
حال که بحث اخوان المسلمین شد چقدر روابط ایران و مصر به آنها پیوند خورده است؟
بسیار زیاد. نه تنها  روابط ایران و مصر، بلکه روابط مصر با سایر کشورهای  منطقه هم به اخوان المسلمین پیوند خورده است. همین طور که در حال حاضربه روابط مصر و با قطر و ترکیه و تا حد کمتری به عربستان هم پیوند خوره است.
این پیوند از آنجایی ریشه دارد که مصری ها همیشه بعد از انقلاب اسلامی،  ایران را متهم می کردند به اینکه جمهوری اسلامی به اخوان المسلمین کمک می کند. این اتهام بی اساس از اینجا ریشه می گیرد که اخوان المسلمین از پیروزی انقلاب اسلامی استقبال کرد، البته گفتنی است که ناصری ها هم از پیروزی انقلاب اسلامی استقبال کردند. اندیشه های اخوان از زمان شهید نواب صفوی، از سوی بالاترین سطح از مقامات مذهبی و سیاسی ایران قبل و بعد از انقلاب مورد تقدیر و احترام بوده است. اندیشه های اسلام سیاسی انها در مجامع روحانی ومذهبی تقدیرو حتی تدریس می شد.

اخوان المسلمین به هرحال یک گروه مذهبی فراملی است. خودش را در در چارچوب مصر محدود نکرده  است، به طوری که حسن البنا بنیان گذار اخوان المسلمین اعتقاد داشت که ما یک امت اسلامی هستیم ولی قومیت عربی را هم قبول داریم، معتقد بود عربیت با اسلامیت یکی است و شعار او این بود که امت عربی اسلامی”من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی” امتداد دارد. که می توانم عین جمله حسن بنا را بخوانم که اعتقاد داشت :”التمسک بالعروبه والقومیه العربیه یجعل مصر أمهً تمتد جذورها من الخلیج الفارسی إلى المحیط الأطلسی”او اسلام و قومیت عربی را لازم و ملزوم می دانست. زیرا این دو  از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس را با مصر پیوند می داد.
به هرحال این شعار حسن البنا بود و بعد از ان این شعار به گونه دیگری در بین اخوان المسلمین مطرح شد، سید قطب می گفت که ما در واقع کشوری هستیم که خلافت اسلامی را تقدیر می کنیم، می گفت که ما از امت اسلامی هستیم  به معنای امت اسلامی صغیر و امت اسلامی کبیر، امت اسلامی صغیر من المحیط الاطلسی الی الخلیج فارسی هستند که امت عربی و اسلامی هستند ولی امت اسلامی کبیر از محیط تا محیط هستند، یعنی در واقع از محیط و اقیانوس اطلس تا سواحل اندونزی، چین، مالاوی و ان قسمت از شرق اسیا است .

البته جمال عبدالناصر شعار سید قطب را گرفت و گفت که ما قومیت عربی و مصر عربی هستیم (نه اسلامی)، اسلام در جای خود اما ما قوم عربی هستیم. ” امت عربی من المحیط الاطلسی حتی خلیج الفارسی” ،این شعار در مخالفت با ایده اخوان المسلمین بود و به شعار و سرود انقلابی تبدیل شد که امت عربی از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس است، در حالی که اخوان المسلمین، عرب و اسلام را با هم می خواستند که در نهایت  قومیت را به طور محدودی جدا کردند و کنار زدند، در واقع اصل را بر اسلامیت قرار دادند. ناصر قومیت عربی را با سوسیالیزم آمیخت اما بعد افراطیون قومیت عربی را به تنهایی منشا الهام قرار دادند و گفتند من الحیط الاطلسی الی خلیج العربی. بعضی از مقامات مصری ایران را متهم می ساختند که حتی مقاماتی که به مصر اعزام می کند به عنوان حافظ منافع  و یا مسئولیت های دیگرسابقه دوستی با اخوان المسلمین دارند و چرا برای حسن نیت افراد سکولار ! را برای منصب سفارتی در مصر نمیفرستد؟ مصر فعلی به هر حال بین سنگدان مشکلات اقتصادی و چکش اسلام گرایان قرار دارد. و عصای جادویی حل مشکل مفقود است.
مصرچگونه می تواند از این بحران نجات پیداکند؟
بر خلاف تبلیغات شبکه الجزیره، و یا بعضی تحلیل گران غربی، مصر درشرایط بحران جدی قرار ندارد. دولت سیسی حداقل این خوش شانسی را دارد که امروزه دنیا علاقه ای ندارد که مصر در بحران قرار بگیرد. نه برای امریکا نه برای رژیم غاصب صهیونیستی، نه برای ایران، برای هیچکدام از کشورهای منطقه بحرانی شدن مصر سودی ندارد. منافع منطقه در این است که مصر در جهت فعلی به سوی بهتر شدن وضع اقتصادی پیش برود و بتواند بر مشکلات اقتصادی خودش غلبه پیدا کند ، ناچار است یک رابطه متوازن با ایران ترکیه و عربستان برقرار کند، ایران هم قطعا علاقه ای ندارد که مصر را به جهت بحران پیش ببرد، یا به جهت ترغیب مصر به قطع رابطه با کشورها، تشویق کند.

مصر کشور بزرگی است، دولتمردان مصر افراد زیرکی هستند، فرهیختگان زیادی درمصر است، اندیشمندان زیادی در این کشور وجود دارد. آنها می توانند راه حل منطقی برای برون رفت از بحران کشورشان پیدا کنند و مصر را در منطقه به سوی پیشرفت و ترقی پیش ببرند.
بنابراین ما نباید نگران اینده مصر باشیم، مصر کم کم به سمتی می رود که جایگاه خودش را پیدا می کند، ان چیزی که الان مصر را تهدیدمی کند،  افراط گرایی، خشونت و تروریسم است که به نظر می رسد، مصر بر این بحران ها می تواند فائق آید.

ایا لغو اعدام و لغو حکم حبس ابد مرسی ارتباطی به شرایط فعلی روابط عربستان و مصر دارد، گو اینکه برخی از تحلیلگران معتقدند مصر چراغ سبزی برای احیای رابطه با ترکیه به اردوغان داده است.
دولت سیسی چهره ناخوشایندی در پرونده رعایت حقوق بشر دارد لغو اعدام مرسی و تعدادی از افراد اخوان المسلمین  به دلیل فشارهایی است که از طرف سازمان های بین المللی، کشورهای غربی و ترکیه به دولت سیسی وارد می شود. تخفیف احکام بیشتر در راستای بهبود چهره خود دولت مصر صورت می گیرد، چرا که با این کار قصد دارد چهره ای دموکرات از خودش ترسیم کند و دریافت کمکهای خارجی بخصوص از طرف آمریکا را دوباره احیا کند.  لذا چندان ارتباطی با عربستان ندارد. می تواند چراغ سبزی به آمریکا، ترکیه و قطر باشد. پول قطر و شبکه پر مخاطب الجزیره که نقش بسیارمخربی بازی می کند را می تواند متوازن کند. پول قطر و شبکه الجزیره عربی  در تحولات خاورمیانه در چند سال اخیر بخصوص در سوریه نقش بسیارمخربی داشتند.الجزیره و دولت قطر در مدار افکار شیخ قرضاوی مفتی فراری مصری قرار دارند. معلوم نیست که این قرضاوی و شبکه الجزیره است که به حکام قطر خط می دهد و یا بر عکس.  مصری ها به رابطه با ترکیه اهمیت می دهند در همین چند هفته گذشته چندین مقاله در الاهرام  در اهمیت عادی سازی فوری رابطه مصر با ترکیه و ایران و سوریه را گوش زد کرده اند.

به طور کلی می توان امیدوار بود که مصر در اینده به یکی ازمتحدان منطقه ای تبدیل شود با توجه به خط مشی سیاسی که در قبال بحران سوریه و یمن اتخاذ کرده است چرا که این کشور از درخواست عربستان مبنی بر اعزام ارتش زمینی به یمن سرباز زد.

اینکه مصر متحد ما شود خیلی بعید است حداقل در کوتاه مدت، اینکه می بینید خودشان شایعه می کنند که مصر به کمک ارتش سوریه می رود و یا اینکه وزیر نفت مصر به ایران سفر می کند و بعد هم خود مصری ها آن را تکذیب می کنند، نشان می دهد  که بخشی از ملت و دولت مصر این را می خواهد. بسیاری از فرهیختگان مصر اعم از ناصری ها و چپ ها همواره نگاه مثبتی به ایران داشته اند و آنها می خواهند مصر روابط خود را با ایران ، چین و روسیه بهتر کنند. تایید و تکذیب اینگونه خبرها می تواند ناشی از کشمکش های درونی دولت مصر و حساسیت سنجی افکار عمومی باشد و همچنین نوعی هشدار ضمنی به عربستان و حتی آمریکا برای جلب توجه باشد.اما ایران و مصر تضاد منافع عینی یا مادی ندارند.  بیشتر تضاد منافع این دو  ذهنی و ایدئولوژیک بوده است. نگاه متفاوت دولتهای ایران و مصر به فلسطین و اخوان المسلمین تاثیر گذار بوده است. در واقع مصر یا دولت مصر هیچگاه بنا بر اشتیاق درونی جامعه مصر با ما قطع رابطه و یا سردی رابطه نداشته است. بلکه براثر عوامل و شرایط بیرونی بوده است.

بعد از انقلاب، ایران بود، که روابط خودش را با مصر به خاطر قرارد کمپ دیوید بحرانی کرد.  بعد از ان هم وقتی که رئیس جمهور مصر ترور شد، ایران بیشتر از هرکشوری خوشحالی کرد، با فراخوان رسمی دولتی، ملت به پشت بام ها رفتند، تکبیر گفتند خوشحالی کردند و انرا نوید بسیار بزرگی برای صدور انقلاب دانستند.

خب این ناشی از اقدام سادات بود که به شاه پناه داده بود شاید در آن زمان نفرت از شاه باعث شده بود که از سادات هم متنفر باشند.

انورسادات  به شاه و خانواده اش پناه داد چون احساس می کرد باید کاری برای شاه بکند. این بیشتر به دلیل ارتباطات عاطفی و کمک های بی حد و حساب شاه بعد از جنگ اکتبر ۱۹۷۳ به سادات بود.  این موضوع باید درک می شد که سادات در جایگاهی نبود که بتواندعلیه جمهوری اسلامی ایران اقدامی بکند و صرفا این کار یک امری بود که ریشه در احساسات و عواطف او داشت. ما برای کشته شدن کسی شادی کردیم که در داخل کشورش محبوبیت بسیاری داشت.  به هرحال انور سادات فردی بود که در داخل مصر مورد احترام بود، قهرمان جنگ ۱۹۷۳ و کسی بود که قادر شده بود صحرای بزرگ سینا را که در اشغال اسرائیل بود با جنگ ، مذاکره و قرارداد کمپ دیوید به خاک مصر بازگرداند. از نظر خیلی از مصری ها این کار بسیار اهمیت داشت و انورسادات قهرمان آنها تلقی می شد . برعکس آن، در ایران انور سادات را به عنوان یک فرد جنایتکار، قاتل، مزدور صهیونیست و فرد خائنی قلمداد می کنند و فردی که انور سادات را کشت، مورد تقدیر و ستایش حکومت ایران قرار گرفت،  خیابانی هم در تهران به اسم او ثبت شد، نام گذاری همین خیابان به نام خالد اسلامبولی، بر روابط ایران و مصر سایه افکند.

در سال ۱۳۸۱ مدت کوتاهی در مصر بودم، همان زمان مقالات زیادی نوشته می شد در دفاع از اینکه باید روابط ایران و مصر بهبود پیدا کند. در طرف ایران هم این تمایل وجود داشت. از ۱۶ تا ۲۷ مهر ۱۳۸۱ در روزنامه همشهری و سایت انلاین، ان سلسه گفتاری در مورد مسائل  خلیج فارس از من منتشر شد که در ان بر ضرورت برقراری روابط دیپلماتیک ایران و مصرتاکید کردم و هنوز هم بر این باور هستم که با توجه به استقلالی که دولت فعلی مصراز خود نشان می دهد و در مبارزه با افراط گرایی و تروریزم همراهی می کند و حتی ژست ضد آمریکایی می گیرد، ما باید برای روابطی دوستانه با مصر پیشقدم شویم. اکنون هم شرایط خوبی فراهم شده  همین هفته گذشته الاهرام چند مقاله در مورد رابطه فوری با ایران طرح کرده است.

برقراری رابطه ایران و مصر در سال ۱۳۸۲ فقط پیوند خورد به برداشتن تابلو خیابان خالد اسلامبولی. آن موقع شهرداری زیر بار نرفت،  البته نباید از نظر دور داشت که فشارهای زیادی از طرف عربستان، امریکا و اسرائیل هم همیشه مانع روابط نزدیک این دو کشور بوده است.  فقط عوامل داخل مصر و ایران نیست، خارجی هم همواره نقش داشتند و نخواستند که رابطه این دو کشور بزرگ دوباره عادی شود.

در همان زمان  یکی از کسانی که یک مصاحبه مفصلی با یکی از شبکه های تلویزیونی که بعدا هم در مطبوعات چاپ شد فردی به نام ژنرال مجدی عمر بود که آرزوی خودش را در مورد اینکه دو ملت بزرگ ایران و مصر باید روابط عمیق، دوستانه و برادرانه ای را شروع کنند مطرح می کرد، اودر این باره گفت که ما با ایران تضاد منافعی نداریم، به عنوان جمهوری سکولار عربی با ایران جمهوری اسلامی می توانیم با هم روابط دوستانه ای داشته باشیم. حتی اشاره کرد به اینکه بعضی مسائل خیلی جزئی و ناچیز است، ما عرب ها امدیم نام خلیج فارس را به خلیج عربی تغییر دادیم، این موضوع کم اهمیت است اما در بدبینی ایرانی ها به اعراب تاثیر زیادی دارد. ما دریای عرب و خلیج عقبه(عربه) را داریم نیازی به تغییر نام خلیج فارس نداریم، این موضوعات کوچک را باید حل کنیم تا بتوانیم موضوعات اساسی تر را حل کنیم. این حرف ها را از زبان کسی می شنیدم که از دوستان انورسادات و مبارک بود، مجدی عمر فرمانده ارتش مصر بود که البته بازنشست شده بود.

در همان زمان هم بودندافراد صاحب نفوذی که معتقد بودند روابط مصر و ایران باید احیا شود به یاد دارم ده ها مصاحبه و مقاله در این باره منتشر شد. حتی مجله ای مصری منتشر می شد به نام “ایران نامه “که مرتب دیدگاه های موافقین روابط با ایران را منعکس می کرد. البته دولت مصر این حرکات زیرکانه ای که اخیرا انجام داده نباید ما را خیلی ذوق زده کند یادتان هست که  قطر در حمایت از حزب الله لبنان و حماس و یا ترکیه درژست های ضد اسرائیلی سالهای ۱۳۸۵ تا ۸۸ ما را ذوق زده کرده بود. در حالیکه این دو بازی های منفعت طلبانه خود را دنبال می کردند و عملکرد سالهای اخیر انها بخصوص قطر خدمت به اسرائیل بود به هر حال نباید بدبین بود ولی باید همه ابعاد را در نظر داشت، زیرا اکنون شرایط بسیار مناسبی وجود دارد شاید تاخیر موجب فرصت سوزی شود. ما و مصر در خیلی از موضوعات اتفاق نظر داریم، در مورد سوریه، یمن درمورد مسائل دیگر جهانی، به خصوص موضوع سوریه بسیار زیاد می تواند دو کشور را به یکدیگر نزدیک کند. مصری ها بخوبی می دانند ایران هراسی حکام عربی بر مبنای حقیقی استوار نیست.

در مورد مشکلات واگرایی که قبلا وجود داشت مثل موضوع حمایت ایران از اخوان المسلمین که بیشتر یک اتهام بود، ولی امروزه درافکار عمومی ایران، اخوان جایگاه مطلوبی ندارد. در رسانه های خودمان هم می توانید رصد کنید.  دشمنی که در ایران بر علیه القاعده، داعش و گروهای اسلام گرایی تندرو که در سوریه علیه اسد می جنگند اکثریت آن ها به تفکراخوان المسلمین پیوند دارند، یا احترام برای اخوان قائل هستند.اما اکنون آنها در ایران گروه های منحط، مردود و مطرودی به حساب می ایند.
مصر هم درک کرده است که ماامروزه علاقه چندانی به اینکه اخوان المسلمین بخواهند قدرت را به دست بگیرند نداریم، به خصوص که متحد ایران بشار اسد، دشمنان سرسخت اخوان هستند و با اخوان بسیار مخالف هستند ، حافظ اسد پدر بشار اسد، یک بار اقدام به سرکوب خونین اخوان المسلمین سوریه کرد. درواقع قیام سوریه علیه بشار اسد از سوی اخوانی ها شروع شد و به این صحنه های وحشتناکی که امروز سوریه را به نابودی کشانده است  رساند.شاخه های افراطی اخوان امروز حیثیت و ابروی اسلام را تا حد زیادی در دنیا زیر سوال برده است و مسائل منفی زیادی ایجاد کرد.

ایران چگونه می تواند از روند مناسباتی که بین مصر و عربستان پیش امده است به نفع خود استفاده کند و از این فضا بهره بردای امنیتی و سیاسی کند حتی به جای عربستان به مصر نفت بدهد.

دولتمردان مصری  حرف هایی می زنند و بعد عقب نشینی می کنند. یعنی با موضوع صادق نیستند و یا جرات ایستادگی روی مواضع خود ندارند. بنظر من اگر دولت مصر راجع به حرفهایی که برای بهبود رابطه با ایران و سوریه می زند اگر عملا یک قدم بردارد ایران چندین قدم برخواهند داشت. حتی در دوره احمدی نژاد نقل و قول هایی می شد که مصر آمادگی عادی سازی رابطه دارد ایشان اعلام کرد اگر مصر بخواهد همین الان برای بازگشایی سفارت به قاهره می روم ولی عملا مصری ها پلتیک زدند و پا عقب کشیدند.
آن موقع واگرایی ما و مصر که در موضوع اخوان المسلمین بود،الان  خیلی تضعیف شده است. قطعا ان اشتیاق شدیدی که ایران قبل ها یا قبلتر از آن در حمایت از اخوان المسلمین داشت دیگر وجود ندارد.  در حالی که در موضوعی مثل سوریه بیشتر به سمت همگرایی رفته ایم.  در بحث روابط اقتصادی هم برای ما و هم برای مصر روابط  اقتصادی بسیار اهمیت دارد، به خصوص صنعت جهانگردی و توریست ایرانی ، برای مصری ها اهمیت زیادی دارد،با احیای روابط می تواند صنعت توریسم خود را با جهانگردهای ایرانی رونق دهد ،  اشتیاق از طرف ایرانی ها ابرای سفر به مصر خیلی زیاد است ، شاید این اشتیاق از ترکیه هم بیشتر باشد.  به نظرم مسائل اقتصادی می تواند  نقش مهمی در نزدیک کردن این دو کشور داشته باشد ، به خصوص که امروز به نظر میرسد مصر چندان مایل نیست که به فشارهای عربستان برای دوری از ایران تسلیم بشود ، یا تسلیم ادعاهای درخواست های عربستان سعودی شود.
چندی پیش بیلبوردهایی که تصویری از مقام معظم رهبری روی آن بود دراتوبانهای قاهره نصب شد، آیا هدف خاصی پشت این اقدامات است؟
بله این ها برای ایران هراسی است.  در واقع بعضی از پولدارهای عرب خلیج فارس این اقدامات را انجام می دهند. آنها معمولا هزینه هنگفتی را برای ترساندن اعراب و اثبات اینکه ایران بر پایتخت های عربی مسلط شده و انقلاب خود را صادر کرده است تقبل می کنند.
پول می دهند تا مقاله های سفارشی در روزنامه ها علیه ایران منتشر شود و یا  همین بیلبوردها در قاهره نصب شود. خود من چندین مورد ان را شاهد بوده ام، یکی از این مقالات روزنامه التجدید، ارگان حزب عدالت و توسعه مراکش بود که مقاله ای نوشته بود مبنی بر اینکه نگویید خلیج فارس بگویید خلیج عربی، خلیج فارس اصطلاحی صهیونیستی است.  با سردبیر ان روزنامه ملاقات کردم و مشخص شد که مقاله ای را فردی خلیجی با عنوان اگهی تبلیغاتی به روزنامه  داده است، این کارها با پول عرب ها زیاد انجا م می شود.

این بیلبوردها هم سفارش افرادی بوده است که اتهام همیشگی عرب ها را می خواستند در مصر به افکار عمومی ثابت کنند و اینگونه القا کنند که جمهوری اسلامی ایران توانسته پایتخت مصر را هم به تصرف خود در بیاورد و اینگونه حساسیت ها را علیه ایران برانگیزانند. و الا مصری ها نه نگران توسعه طلبی ایران هستند، نه نگرانی نسبت به سلاح های ایران دارند، نگرانی هایی که در کشورهای خلیج فارس  و ترس موهومی که آنها از ایران دارند، مصری ها اصولا ندارند. چرا که ایران و مصر همسایه نیستند و ادعای ارضی نسبت بهم ندارند. سوای از آن مشترکات فرهنگی زیادی دارند، شیعه قبل از ایران در مصر حکومت امپراتوری داشت. کشورهای عربی خلیج فارس همواره ایران را متهم میکنند به توسعه طلبی، فرقه گرایی و دخالت در کشورهای منطقه، اینها میخواستند به صورت یک بیلبرد این موضوع را نشان دهند، که افکار عمومی مردم مصر را علیه ایران بشورانند که این مساله  در مصر جنجال افرید ، برخی تصور میکردند که این تبلیغ بنفع  ایران نصب شده و نه تبلیغ علیه ایران ، این در نگاه مردم مصر بستگی دارد چون مصری ها ان ادبیات را ندارند و قبول ندارند که ایران کشور توسعه طلبی است و به دنبال فتح پایتخت عربی است در نتیجه این تابلو برای انها قابل فهم نبود.

عجم:بهبود رابطه با مصر به فاصله تغییر نام یک خیابان بود.۴۹۳۱۰

جمال عبدالناصر مشوق تغییر نام خلیج فارس نبود.

 

عجم:بهبود رابطه با مصر به فاصله تغییر نام یک خیابان بود.

http://payeshonline.com/news/122608/

http://tareenha.xyz/news/133381

 

http://www.akabanoo.com/article/akanews/khabaronline/news201612117353510897.html

سمینار بین المللی جاده ابریشم در دانشگاه مشهد برگزار شد

نشست منطقه‌ای موسسه بین‌المللی مطالعات آسیای مرکزی و همایش بین‌المللی جاده ابریشم با حضور نمایندگانی از سازمان‌های یونسکو و ایکاس و کارشناسانی از کشورهای کره جنوبی، چین، پاکستان، هلند، آذرباییجان و ترکیه، شهردار مشهد،

تنی چند از اعضای شورای اسلامی شهر مشهد و کارشناسان و دانشجویان در دانشکده ادبیات دانشگاه علوم انسانی  برگزار شد.

در این نشست دو روزه شهردار مشهد  سید صولت مرتضوی عنوان کرد: فعال‌سازی این مسیر از ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و امنیتی دارای اهمیت است و راه ارتباط مردم کشورهای حوزه ایکاس را هموار می‌سازد.

در سایه تعاملات فرهنگی می‌توانیم به پیشرفت‌های مناسب اقتصادی و اجتماعی دست یابیم.

اقتصاد زیربنای توسعه است و از منظر دین اسلام جایگاه ویژه‌ای دارد تا آنجا که در حدیثی نقل شده است «اقتصاد خانوار می‌تواند به عالم پس از مرگ انسان سروسامان دهد.»

مرتضوی در ادامه اضافه کرد: از سوی دیگر مبادلات اقتصادی حتما به توسعه سیاسی و امنیتی کشورها می‌انجامد؛ کشورهایی که دارای منافع مشترک هستند، به زیرساخت‌های امنیتی مشترک هم دست می‌یابند.

رییس دانشگاه فردوسی مشهد دکترکافی عنوان کرد: این جاده پیام آور نیکی‌ها، ابداعات، اختراعات و به مشارکت گذاشتن تجربیات ملل مختلف است. از زمانی که امپراطوری‌های بزرگ غرب به دنبال کشف راز ابریشم بودند، ملل واقع در مسیر جاده ابریشم به خوبی تجربیاتشان را با هم مبادله می‌کردند.

در ادامه معاون مرکز آموزش و پژوهش وزارت امور خارجه مرتضی دامن پاک گفت: در مسیر جاده ابریشم هزاران شهر و روستا و شبکه گسترده‌ای از روابط شکل گرفته است؛ جاده ابریشم را باید جاده صلح و دوستی نامید که علم و فرهنگ، دین و عرفان، تجربه‌های مدنی و دستاوردهای تمدنی را به نمایش می‌گذارد.

ایمان پور دبیر اجرایی این همایش گفت: بیش از ۶۰ شرکت کننده داخلی و خارجی در
این همایش دو روزه درباره راه های توسعه ارتباطات فرهنگی و تجاری کشورهای حاشیه جاده ابریشم گفتگو و تبادل نظر می کنند.
 ۳۰ مقاله علمی نیز در این همایش ارائه می شود که با سه محور اقتصاد و گردشگری ، تاریخ و فرهنگ و باستان شناسی و جغرافیای تاریخی تدوین شده است.

آقای پیلهو پارک رئیس موسسه بین المللی مطالعات آسیای مرکزی نیز در این همایش گفت :تقویت ارتباطات فرهنگی به همراه ایجاد تحول در اندیشه ها می تواند رونق اقتصادی را به کشورهای حاشیه جاده ابریشم بازگرداند.

وی گفت: ارتباطات فرهنگی می تواند زمینه ساز تبادلات تجاری و بازرگانی باشد.

سید صولت مرتضوی شهردار مشهد و خانم کریستا پیکات نماینده یونسکو نیز در نخستین روز این همایش بین المللی هر یک با تشریح لزوم ارتباط بین کشورهای جاده ابریشم بر دستیابی به پیشرفت های اقتصادی در سایه تعاملات فرهنگی تاکید کردند.

همایش بین المللی جاده ابریشم  برای بررسی قابلیت های فرهنگی و تمدنی ایران در شکل گیری و احیاءتعاملات جاده ابریشم برگزار شد.
 دکتر محمدعجم در این همایش گفت  که جاده تجاری میان خلیج فارس و سواحل هندوستان و همچنین جاده تجاری هندوستان و ایران در مسیر خشکی از نظر حجم و نوع مبادلات فرهنگی و تجاری در برهه های تاریخی مختلف بسیار اهمیت داشته که مورد غفلت پژوهشی واقع شده است تمدن موهینجادارو و دره سند و سوات  و بلتیستان از جمله این مسیرها است.
dr-ajam-iicas..
30247

فراز و نشیبهای روابط ایران و هند بررسی شد

به گزارش وب سایت معاونت فرهنگی دانشگاه فردوسی  :

به همت انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد ، روابط خارجی ایران و هندوستان با سخنرانی دکتر محمد عجم نویسنده و پژوهشگر  سرشناس و رایزن مطالعاتی پیشین کشورمان در دهلی نو  در روز دوشنبه ۲۶ مهر ماه  ۹۵ در دانشکده علوم اداری و اقتصادی این دانشگاه مورد بررسی قرار گرفت.

 

به گزارش باشگاه خبرنگاران دانشگاه فردوسی مشهد، در این نشست که دوشنبه ۲۶ مهر ماه با حضور دکتر فاطمی نژاد و دکتر اسلامی از اعضای هیات علمی گروه علوم سیاسی و نیز جمعی از دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترا در محل تالار دکتر رزمی دانشکده علوم اداری و اقتصاد برگزار شد،

در پایان این نشست، دکتر عجم یکی از آثار خود با عنوان «نام خلیج فارس ،میراثی کهن و جاویدان» را به انجمن علمی علوم سیاسی هدیه کرد.

دکتر عجم در ابتدای این نشست ضمن  تقسیم بندی دوره های متمایز تاریخی روابط ایران و هند : فراز و نشیبهای سه دوره قبل از اسلام – سه دوره بعد از اسلام و دوره بعد از انقلاب اسلامی را بررسی اجمالی نمود و گفت  در هر دوره روابط فرهنگی – تجاری و مذهبی متمایزی وجود داشته   رکتر عجم   به روابط تاریخی ایران و هندوستان در دوره پیش از اسلام اشاره کرد و گفت یکصد مرتبه نام هند و هندوستان و مکران و سند در شاهنامه حکیم ابولقاسم فردوسی نشانه ای از روابط دوره های قبل از اسلام  است.

این تحلیلگر سیاسی و استراتژیست کشورمان در بخش دیگری از سخنرانی خود به تشریح روابط سیاسی ایران و هندوستان پس از پیروزی انقلاب اسلامی پرداخت و تصریح کرد:هندوستان از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران استقبال کرد اما تحولات منطقه ای و موضوع کشمیر مانع نزدیکی روابط دو کشور شد.

رایزن مطالعاتی سابق کشورمان در دهلی نو روابط ایران و هندوستان در رژیم گذشته را تحت تاثیر فضای دوقطبی نظام بین الملل دانست و ادامه داد:هندوستان از متحدین شوروی به شمار می رفت،در حالی که رژیم پهلوی رابطه نزدیکی با آمریکا داشت و همین امر مانع گسترش روابط ایران و هندوستان شد.

دکتر محمد عجم در بخش پایانی سخنان خود به بهبود روابط ایران و هندوستان پس از برجام اشاره کرد و اظهار امیدواری نمود که روابط طرفین گسترش یابد.

از همین نویسنده:

مشترکات منطقه ای و خواسته های هند از ایران گفتگو با دکتر محمد عجم – مرکز بین المللی مطالعات صلح

 مشترکات منطقه ای هند و ایران : 

 

.

.

چرا ترکیه و پاکستان در ائتلاف‌های ضدایرانی شرکت نخواهند کرد؟

دکترعجم: ترکیه و پاکستان در ائتلاف‌های ضدایرانی شرکت نمی‌کنند

پاکستان هرگز نمی‌خواهد ایران را از دست بدهد| اجرایی شدن طرح عربستان در کوتاه مدت ممکن نیست

خبر آنلاین : بین الملل > خاورمیانه –

اگرچه عربستان با پول و صرف هزینه کلان  سعی کرده  چهره  خود را در جهان زیبا  زیبا نشان دهد ولی با کوچکترین نشانه از دسترسی عربستان به  سلاح های استراتژیک پاکستان  قطعا هر دو کشور  زیر تحریم بین المللی قرار خواهند گرفت و پاکستان به این حساسیت ها واقف است.

زهره نوروزپور: در حالی که منطقه غرب آسیا هر روز شاهد تحول تازه ای است و روابط ایران و عربستان به گونه ای به تکرار حملات لفظی به یکدیگر تبدیل شده، ریاض درصدد ایجاد یک ائتلاف جدید با حضور ترکیه، پاکستان و عربستان است. تحلیلگران در روزهای اخبر با توجه به آتش بس در سوریه و اوضاع یمن معتقدند ایالات متحده آمریکا به مانند سابق طبق درخواست سعودی ها پیش نمی رود کما اینکه پادشاهی سعودی از توافق مسکو و واشنگتن در خصوص سوریه به شدت خشمگین است و آینده سیاسی خود را نیازمند به متحدان جدید از جمله اسلام آباد می بیند از این رو مقامات ریاض آمد و رفت های دیپلماتیک خود را به پاکستان افزایش داده اند.

برخی گمانه زنی ها حاکی از آن است که عربستان قصد دارد یک محور هسته ای در منطقه با ائتلاف سه کشور ترکیه، پاکستان و سعودی تشکیل دهد، سفر مقامات ریاض به اسلام آباد پس از آن صورت گرفت که مقامات امنیتی پاکستان به ایران آمدند و بین دو کشور معاهده های امنیتی و ضد تروریسم امضا شد. رسانه های برون مرزی در تحلیل های خود سفر محمد بن سلمان به اسلام آباد را به سفر مقامات پاکستان به ایران مرتبط دانستند، در این باره با دکتر محمد عجم، کارشناس مسائل غرب و شرق آسیا گفتگو کرده ایم که در ادامه می خوانید:


زمزمه هایی شنیده می شود مبنی بر ایجاد محور سه گانه عربستان- پاکستان و ترکیه، این خبرها تا چه اندازه صحیح است و آیا تحقق می یابد؟ کما اینکه پس از سفر مقامات امنیتی پاکستان به ایران و همین طور ایران به پاکستان، محمدبن سلمان وزیردفاع سعودی و جانشین ولیعهد پادشاهی، به پاکستان سفر کرد، آیا این سفر به مناسبات امنیتی تازه ایران و پاکستان مرتبط بود؟

اگرچه عربستان اکنون تمام سعی و توان خود را برای بی ثباتی ایران و برای بدبین کردن و دور کردن همسایگان نسبت به ایران بکار می‌برد، اما این سفر ارتباط مستقیمی با سفر مقامات پاکستان به ایران نداشته است. ارتباطات پاکستان  و عربستان در زمینه نظامی یک سابقه ۵۰ ساله دارد در چند سال گذشته شدت بیشتری به خود گرفته است. عربستان شدیدا در شرایط فعلی به پاکستان نیاز دارد به خصوص بعد از اینکه جو بی اعتمادی بین عربستان و آمریکا به وجود آمد، چرا که برخی معتقدند که ممکن است عربستان در آینده نزدیک دچار تحریم تسلیحاتی از سوی غرب شود. در نتیجه عربستان خود را از قبل بیشتر نیازمند پاکستان می داند. عربستان و پاکستان همواره در سازمان کنفرانس اسلامی مواضع همسانی داشته اند عربستان در منازعه هند و پاکستان و همچنین مسائل افغانستان همواره در طرف پاکستان بوده است.


آیا در این سفر معاهده تسلیحاتی بین عربستان و پاکستان بسته شده است؟ دیدار آنها در شرایط منطقه و نزدیک شدن بیشتر پاکستان به ایران به چه دلیل بود؟

صحبت از امضای قراردادهای همکاری است که بیشتر در مبارزه با تروریسم و آموزش نیروهای نظامی عربستان و مانورهای مشترک است، اما اینکه معاهده ای برای خرید تسلیحات باشد، هنوز کارشناسان چنین عقیده ای ندارند، برای اینکه در حال حاضر فعلا هنوز عربستان به سلاح های پاکستان نیازی ندارد. البته پاکستان در رقابت با هند به یک کشور صادر کننده تسلیحات تبدیل شده و اخیرا با ۴۰ کشور دنیا معاملات فروش ادوات نظامی داشته است. پاکستان به دنبال بازار فروش سلاح هست و به دنبال معرفی موشک های شاهین  یا دیگر موشک های تولید پاکستان است، بخصوص که پاکستان در زمینه ساخت پهباد یا دِرُن و جنگنده بمب افکن با کمک چینی ها کارهایی انجام داده است  عربستان بخصوص سفارش خرید پهباد و موشک را در نظر داشته است ولی هنوز یک معاهده تسلیحاتی علنی نشده است. دو سال قبل عربستان یک و نیم میلیارد دلار وام به پاکستان داده است و در قبال آن تقاضای خرید  JF-17 Thunder  جنگنده تندر جی اف ۱۷ را مطرح کرده است.


گفته می‌شودپاکستان با ترکیه وعربستان قصد دارندیک محور هسته ای تشکیل دهند؟ ارزیابی شما چیست؟ ائتلاف این سه کشور به چه معناست؟

عربستان بدنبال چنین محوری هست و قطعا با توجه به اینکه ترکیه هم مانند عربستان و پاکستان با آمریکا دچار سوظن و بی اعتمادی شده است. این که چنین قصد و یا آرزویی بین انها وجود داشته باشد محتمل و منطقی است. اما با قاطعیت می توان گفت که این ائتلاف بخصوص اگر همکاری نظامی و هسته ای باشد اجرایی شدن آن بدلایل متعدد در کوتاه مدت ممکن نیست.

بین عربستان و آمریکا از لحاظ سیاسی و نظامی یک بی اعتمادی هست. این بی اعتمادی بین ترکیه و آمریکا هم اخیرا به وجود آمده است. این مساله، این دو کشور را به همکاری نظامی با پاکستان سوق داده است. از طرفی خود پاکستان هم با آمریکا دچار مشکلات حادی شده است. غرب از هر سه کشور مصرانه می خواهد که سلفی های وهابی افراطی را کنترل کنند و با منشاء و منابع مالی تروریزم مقابله کنند اما هر سه کشور از انجام این امر عاجز هستند به همین دلیل سوظن و بی اعتمادی هر سه کشور پاکستان، عربستان و ترکیه با غرب رو به افزایش است. از طرفی هر سه کشور از مشکلات متعدد و وجود گسل های سیاسی اجتماعی داخلی نیز رنج می برند. در نتیجه خودشان را نیازمند به ائتلاف سه گانه می بینند.


پس از رسانه ای شدن مساله محور سه گانه یا به عبارتی ائتلاف این سه کشور، نوازشریف راهی عربستان شد، اگر به زعم شما این محور قابل بحث و بررسی است، یا اینکه در آینده ای دور اتفاق خواهد افتاد، این آمد و رفت ها در شرایطی است که رابطه ایران و عربستان تیره است، به چه معناست؟ به هر حال پاکستان یکی از همسایگان مهم شرقی ما محسوب می شود، با توجه به این موضوع سفر نوازشریف را چه طور ارزیابی می کنید و دست آورد وی از این سفر چه بود؟

تحقق محور سه گانه بیشتر شعار هست و خواسته یک طرفه عربستان است. حتی محور دوگانه بین عربستان و پاکستان هم خیلی عملی نیست. سه گانه شدن آن تحقق پذیری را سخت تر می کند بخصوص که بین ترکیه و عربستان نیز همسویی اعتماد و اعتماد لازم  وجود ندارد. عربستان از نواز شریف توقع یاری بیشتری دارد اما بعد از سپتامبر ۲۰۰۱ به خصوص بعد از سال ۲۰۰۳ همکاری نظامی پاکستان با سایر کشورها، شدیدا زیر ذره بین آمریکا قرار گرفت.

از طرفی هندی ها هم حساسیت بسیاری به همکاری نظامی پاکستان با سایر کشورها داشته و دارند، تا حدی که آنها به بی اعتمادی بین پاکستان و غرب  دامن می زدند، در یک دهه گذشته رسانه های هند گاهی اوقات اخباری منعکس می کردند مبنی بر اینکه پاکستان ممکن است سلاح های اتمی و موشکهای خود را در اختیار القاعده و طالبان قرار دهد. اتهاماتی از این دست که اصولا بیشتر جنگ روانی بود. اما همین جنگ روانی از سوی رسانه ها باعث شده  که حساسیت ها و سوظن ها در منطقه تشدید شود. به خصوص غربی ها نسبت به وضعیت سلاح های هسته ای پاکستان و همکاری نظامی بین المللی این کشور فوق العاده حساس شده اند. اسرائیلی ها نیز رفتارهای نظامی پاکستان را زیر نظر دارند و روابط نظامی عربستان و هند را رصد می کنند. اولین بار آنها نسبت به برنامه خرید موشکهای هسته ای عربستان از پاکستان هشدار دادند.

اگرچه عربستان سرمایه گذاری و مساعدت گزافی در بخش نظامی پاکستان داشته است و پاکستان خود را مدیون کمک های مالی و هدایای سعودی می داند، به ویژه آنکه نفت و انرژی ارزان از این پادشاهی دریافت می کند، اما همه اینها باعث نخواهد شد که در امور نظامی، پاکستان در قبال عربستان تا جایی پیش برود که سعودی ها به سلاح های استراتژیک پاکستان دست پیدا کنند. پاکستان به عواقب خطرناک داخلی و بین المللی چنین اقدامی آگاه است. دخالت بی ثمر و پر هزینه عربستان در لیبی، سوریه و یمن باعث مشکلات داخلی عدیده ای شده است. اکنون عربستان از بحران های داخلی متعددی رنج می برد بخصوص بحران جانشینی و بحران هویت،شکاف بین اقوام و طوایف عربستان تشدید شده زیرا عربستان هزینه افراط گرایی اقلیت وهابی سیاسی حاکم را می پردازد.

بسیاری از طوایف سنی به عملکرد وهابیت سیاسی معترض هستند جامعه فرهیختگان، زنان و جوانان نیز از تسلط روز افزون وهابیت سیاسی بر حکومت ناراضی هستند. عربستان در جهان رو به انزوا می رود، نسل جوانی که سیاست و نظامی گری عربستان را اداره می کنند از تجربه کافی برخوردار نیستند. غربی ها امروزه دریافته اند که نظام حکومتی عربستان بر دو ستون غیردمکراتیک بنا شده یعنی فرقه (وهابیت ) و قبیله (قبیله آل سعود) لذا افکار عمومی دنیای متمدن به ساختار حکومتی عربستان بدبین است.

اگرچه عربستان با پول و صرف هزینه کلان با ابزار دیپلماسی عمومی وجهه خود را در جهان روتوش کرده است ولی در حال حاضر اگر غرب متوجه شود که پاکستان قصد دارد سلاح های استراتژیک و پیشرفته خود را در اختیار سعودی قرار دهد قطعا هر دو کشور  زیر تحریم بین المللی قرار خواهند گرفت و پاکستان به این حساسیت ها واقف است.

می توان گفت که در آینده نزدیک هیچ توافق یا معاهده مهم و استراتژیکی که توازن منطقه ای را بر هم زند بین عربستان و پاکستان ایجاد نخواهد شد، به خصوص اینکه در شرایط حساس منطقه، که مخاصمات هند و پاکستان تشدید شده و روابطش با افغانستان و بنگلادش نیز مناسب نیست. بین ایران و عربستان سوءظن و دشمنی عمیق تر شده است که این روابط تیره بین تهران و ریاض اصلا به نفع پاکستان نیست، لذا پاکستان اصولا قصد ندارد در منازعات خلیج فارس وارد شود که معادلات به نفع ایران یا عربستان تغییر کند.


به همین علت بود که نوازشریف قصد داشت بین ریاض و تهران میانجیگری کند؟ چرا به نفع پاکستان نیست که در مساله ریاض و تهران ورود کند؟


درست است که روابط عربستان و پاکستان برادرانه و عمیق است اما  بین ایران و پاکستان نیز روابط همواره دوستانه بوده ایران همسایه استراتژیک پاکستان است. پاکستان کشوری همسو با ایران است و در جنگ ۸ ساله علی رغم ائتلاف عربی علیه ایران، پاکستان با ایران همراهی می کرد. موقعیت ژئوپلتیک و ژئو اکونومیک و خطوط جاده ای و مواصلاتی و اقتصاد ایران و مشترکات فرهنگی برای پاکستان اهمیت زیادی دارد. اولویتها و اهداف پاکستان و عربستان هم اکنون غیرهمسو است برای پاکستان اولویت اساسی منازعه کشمیر با هند است و می خواهد جهان اسلام تمام توجه خود را به این موضوع متمرکز کند. هر بحران دیگری که جهان اسلام را مشغول کند به نفع پاکستان نیست. در حالیکه اولویت اول عربستان هم اکنون بی ثبات کردن ایران است و این بنفع پاکستان نیست یک ایران امن و پیشرفته به نفع پاکستان است دو کشور هیچ ادعای ارضی و تاریخی نسبت به یکدیگر ندارند.
بر فرض اگر این ائتلاف یا به عبارتی محور سه گانه بین این سه کشور صورت بگیرد، با توجه به شرایط فعلی منطقه ورود ترکیه به سوریه، و تیره شدن روابط تهران و ریاض، ارزیابی شما از آینده روابط پاکستان و ایران به چه صورت است؟

مقامات پاکستانی بارها اعلام کرده اند که هیچ موضوعی روابط عربستان و پاکستان را نمی تواند برهم زند و همینطور روابط پاکستان با ایران را، لذا بحث از محور سه گانه و ایجاد ائتلاف نظامی بین عربستان، پاکستان و ترکیه آنهم در جهت خلاف منافع ایران در حد شعار و تبلیغات است، خیلی بعید است که به مرحله عمل برسد بخصوص اگر اهدافی در جهت تضعیف ایران داشته باشد، حداقل در چند سال آینده چنین تصوری وجود ندارد که بتواند یک ائتلاف یا یک محور نظامی بین این سه کشور عملی شود، دلایل متعددی وجود دارد که باید به طور جداگانه برشمرد.

ممکن است این دلایل را ذکر کنید؟

بحران های منطقه ای و حساسیت جهانی و درگیری های درونی خود این کشورها و ناهسو بودن اهداف آنها،  اجازه پیمان های نظامی در منطقه را به سبک سنتو و … نمی دهد. جهان اکنون درگیر مبارزه با تروریزم و افراط گرایی است که ریشه آن در همین منطقه است، پاکستان و عربستان و ترکیه هر کدام بنوعی در این موضوع نقش داشته اند کوچکترین غفلتی آنها را به گرداب خشونت و بحران می کشاند و آنها نمی توانند خود را در جبهه های مختلف درگیر کنند.
فرمودید عربستان به پاکستان نیاز دارد، چرا؟ آیا هدف خاصی را دنبال می کند؟

عربستان دچار توهم ترس از ایران است و ایران را متهم می کند که قصد صدور انقلاب و تسخیر پایتخت های عربی را دارد. این توهم عربستان را به سیاست های غلط کشانده است. عربستان در چند سال اخیر ناکامی های زیادی در منطقه داشته است، در یمن و سوریه هزینه بسیار زیادی را متحمل شده است، بدون اینکه دست آورد ملموسی داشته باشد، از طرفی عربستان خود را در یک شرایط انزوای بین المللی هم می بیند. غرب به نظام عربستان بدبین است اما از ترس برهم خوردن توازن منطقه با ایران و با توجه به تجربه سقوط صدام سعی در حفظ نظامی دارد که با آن همسو نیست.

عربستان در کشورهای اسلامی نیز محبوبیت ندارد، اگرچه با پول رأی، اعضای سازمان همکاری اسلامی را در موضوعات خاصی با خود همراه می کند و توان و قدرت تخریبی زیادی دارد اما قدرت ائتلاف سازی خارج از شورای همکاری خلیج فارس ندارد.کاهش بهای نفت که با هدف ضربه زدن به ایران و روسیه صورت گرفت اکنون اقتصاد خود عربستان را آسیب پذیر کرده است. از طرفی عربستان با مشکلات اقتصادی و سیاسی اجتماعی داخلی و خطر سلفی های افراطی داخلی نیز روبه رو است، اگرچه گروه تروریستی داعش به طور مستقیم یا غیر مستقیم از کمک سعودی بهره مند است، اما ذات تفکر داعش،  دشمنی با عربستان، اردن، مصر و در کل پادشاهی های عربی است، عربستان یک احساس خطر چند جانبه ای دارد که یکی از آن جمهوری اسلامی ایران است که از ناحیه کشور ما بطور توهم آمیزی احساس خطر می کند.

بنابراین بسیار خودش را نیازمند به پاکستان و ائتلافهای غیر عربی می بیند. از سوی دیگر جو بدبینی بین مقامات عربستان و آمریکا که ماه عسل آن ها چند سالی است که به پایان خود رسیده است. آن دوره ای که در واقع عربستان به عنوان نور چشمی غرب تلقی می شد گذشته است. عربستان به این امر واقف است که آمریکا حاضر نیست جان سربازان خودش را به خاطر رژیم سعودی به خطر بیندازد، همه این عوامل باعث شده است که آن ها به شدت احساس نیاز به پاکستان  داشته باشند. پاکستان قدرت مطرح نظامی در جهان اسلام است پاکستان نیز به  پول و نفت ارزان عربستان نیازمند است اما این کشور نیز با مشکلات خاص خودش دست و پنجه نرم می کند. اولا مشکلات داخلی که باید حساسیت آن را در نظر بگیرد. دوما همسایه ای بزرگ و قدرتمندی چون ایران را دارد که نمی تواند آن را نادیده بگیرد ، سوم اینکه با افغانستان و هند مشکلات عدیده ای دارد.


در این صورت موضع پاکستان به ایران چگونه خواهد بود؟

پاکستان هرگز نمی خواهد ایران را از دست بدهد، آنها به ایران به دیده احترام  می نگرند و نمی خواهند عملی انجام دهند که از سوی ایران خصمانه تلقی شود. از طرفی پاکستان مایل نیست که بر خلاف روال بین المللی و آن چیزی که غرب به دنبال آن است عمل کند. آمریکایی ها دوست همیشگی  پاکستان بوده اند، آن ها روابطی ۵۰ ساله بر مبنای دوستی استراتژیک داشته و دارند، در واقع پاکستان تنها کشوری است که با آمریکا خارج از ناتو ، در بالاترین سطح رابطه ااستراتژیک دارد.
برخی معتقدند مشکلات مذهبی و فرقه ای در پاکستان ناشی از نفوذ بیش از حد عربستان در پاکستان است، ایا این فرضیه درست است؟

کاملا درست است. بخشی از مشکلات داخلی پاکستان بخصوص منازعات قومی و فرقه گرایی ناشی از  اعتماد بیش از حد  پاکستان در گذشته به موسسات مذهبی عربستان است. بسیاری از این مدارس بجای مکتب انسان سازی بیشتر نیروی  انتحاری و خشونت گرا تربیت کرده اند.

۳۰ درصد از جمعیت ۱۹۰ میلیونی پاکستان شیعیان تشکیل می دهند که جمعیتی قابل ملاحظه است. در خصوص مشکلات مذهبی در این کشور، عربستان نقش بسزایی دارد.  یکی از عمده مشکلات داخلی پاکستان خود عربستان است. عربستان در حالی که کمک های سخاوتمندانه ای به پاکستان می کند در عین حال برای پاکستان مشکلات عدیده ای ایجاد کرده است، از جمله این مشکلات، مدارس مذهبی در این کشور است، که از سوی عربستان تاسیس و تامین مالی شده است.

در دوره پس از جنگ سرد یعنی از دهه ۷۰ میلادی به بعد، به خصوص بعد از اشغال افغانستان به دست شوروی، عربستان چیزی حدود ۲۷ هزار مدرسه در پاکستان ایجاد کرد، در تمامی این مدارس شهریه طلاب و اساتید پاکستانی و اساتید عرب را پرداخت کرده است، در این مدارس عموما آموزش جهاد علیه کفار داده می شده است و طلاب را با روحیه جنگی و ارزشهای اسلام سلفی تکفیری تربیت می شدند و این میراث هنوز باقی است. بخشی از همین مدارس که خارج از کنترل دولت هستند مشکلات نا امنی اعم از حملات تروریستی، طائفه گرایی، قوم گرایی و رشد تروریسم را در پاکستان تشدید می کنند.

آیا عربستان بازی تازه ای در سر دارد؟  به طور کلی این رابطه چه تاثیری در بحران منطقه و آینده ایران خواهد داشت؟

هشدار عربستان مبنی بر قطع کمک به پاکستان بلوف سیاسی بود و پیش بینی قطع رابطه تحلیل اشتباهی بوده است روابط عربستان و پاکستان شدیدا به هم گره خورده است و هیچ عاملی نمی تواند آنرا از هم گسسته کند.

عربستان با طرح محور سه گانه بازی تازه ای در سر دارد اما در این بازی از هم اکنون شکست خورده است. محور سه گانه زمانی شکل می گیرد که همه اهداف و منافع هر سه مشترک و همسو باشد. همانطور که می دانید هر کدام از این کشورها اولویت ها و اهداف متمایز و غیر همسویی دارند.

درآمد سالانه بیش از یک میلیون پاکستانی مقیم عربستان بیش از ۵ میلیارد دلار است. از طرفی نواز شریف رابطه بسیار نزدیکی با خاندان آل سعود دارد. پس از کودتای ۱۹۹۹ به همراه خانواده‌اش به مدت ۱۰ سال میهمان عربستان بود برخلاف انتظار اما در بحران یمن پاکستان درخواست عاجزانه عربستان مبنی بر پیوستن به ائتلاف عربی را با همه این سوابق رد کرد، این مساله نشان دهنده آن است که پاکستانی ها خیلی عاقلانه فکر کردند، آن ها آینده دیپلماسی کشورشان را در نظر گرفتند، همان تدبیری که پاکستان در ائتلاف جنگ یمن اتخاذ کرد و از ورود به ائتلاف عربی سرباز زد، قطعا در ۵ یا ۶ سال اینده هم همچنان این تفکر بر پاکستان حاکم خواهد بود.

ساختار پارلمانی و حزبی دولت پاکستان شبیه هند است و اجازه هر تصمیمی به نخست وزیر و یا رئیس جمهور نمی دهد. بنابراین به هیچ عنوان نباید نگران ایجاد یک محور سه گانه بین عربستان،پاکستان و ترکیه در کوتاه مدت بود، ساختار حکومت ترکیه نیز بگونه ای است که امکان ورود به چنین ائتلافی رابسادگی نخواهد داشت. و ترکیه نیز حاضر نیست در ائتلافی شرکت کند که ایران آن را برضد منافع خود تلقی کند.

البته اگر که عربستان در بهبود رابطه با ایران پیشقدم شود و یک ائتلاف ۴ گانه بین ایران- عربستان – پاکستان و ترکیه صورت پذیرد. برای ثبات منطقه ایده ال خواهد بود ائتلاف برای دوستی و همکاری و نه ائتلاف برای دشمنی در منطقه قبلا در  سالهای ۷۶ تا ۸۳  ایران یک دوره روابط دوستانه با عربستان را تجربه کرده و باز هم آن دوره قابل تکرار هست اگر عقلای دو طرف منافع یکدیگر را برسمیت بشناسند. البته چنین آرزویی تقریبا در کوتاه مدت جزو محالات است. کما اینکه هیچ یک از پیمان های منطقه ای از جمله دی ۸ و اکو  و …. آنطور که ارزو  می شد ثمر بخش نبوده است.

۵۲۳۱۰

آینده روابط عربستان و هند

عوامل و بازیگران دخیل در افزایش بحران در کشمیر

رویکرد منفی رهبران اسلامی به سلفی ها در گفتگو با دکتر عجم

ه شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۵ – ۲۰:۰۰
 
رویکرد منفی رهبران اسلامی به سلفی ها در گفتگو با دکتر محمدعجم
 
 
پایگاه تحلیلی رصد / هفته گذشته همایشی با حضور شمار زیادی از علمای اهل سنت به‌ویژه احمد الطیب شیخ الازهر مصر در گروزنی پایتخت چچن برگزار شد که شرکت‌کنندگان در بیانیه پایانی بر برائت خود از فرقه وهابیت تأکید کردند و آن را خارج از مذهب اهل‌سنت دانستند. در گفتگوی زیر با دکتر محمد عجم، کارشناس مسایل منطقه ای به رویکرد کنفرانس اسلامی در چچن و تاثیر و پیامدهای گوناگون رویکرد منفی رهبران اهل سنت به وهابیت پرداخته است.

کنفرانس اسلامی در چچن و علل رویکرد منفی همه جانبه رهبران اسلامی به وهابیت چیست؟

کنفرانس اسلامی که در چچن برگزار شد از نظر بازتاب در نوع خودش کم سابقه بود اما  قبلا هم ‏چنین کنفرانس هایی در کشورهای اسلامی برگزار شده اما متاسفانه بازتاب نیافته بود. علت بازتاب ‏بین المللی کنفرانس چچن بیشتر به زمان و مکان و علمایی که در آن شرکت می کردند بر می ‏گردد.

 

‏ ‏ اهل سنت از ابتدا نگاه منفی به وهابیت داشته است، اما در پنج دهه گذشته دلارهای نفتی حوزه عربی ‏خلیج فارس توانست نظر بسیاری از اهل سنت را جلب کند
 

 مخالفت و واکنش منفی شبکه های عربی مانند الجزیره و العربی نیز به شهرت این کنگره ‏اسلامی کمک کرد وگرنه ما از سال ۲۰۰۳ شاهد برگزاری نشست هایی توسط اهل سنت بوده ایم که ‏در آن ها وهابیت و سلفی تکفیری را خارج از اسلام اعلام کرده اند. به عنوان مثال در مراکش از حدود ۱۰ سال ‏قبل سمینار صوفی بودشیشیه برگزار می شود که هرسال در آن عملیات تکفیری ها و جهادی های ‏سیاسی محکوم و خارج از اسلام عنوان می شود و یا در هند علمای اهل سنت به خصوص حوزه های ‏اهل سنت بریلوی چندین سمینار در همین راستا برگزار کرده اند اما برد رسانه ای آن ها ناچیز بوده ‏است.

 نشست علما درچچن بازتاب گسترده ای یافت و این کار نوید بخش آینده بهتری است. این ‏کنگره با نظارت رمضان قدیروف، رئیس جمهور چچن برگزار شد. پدر او یکی از رهبران اسلامی ‏چچن بود و قربانی سلفی های وهابی شد، هزاران نفر در چچن قربانی خشونت وهابی های سلفی ‏شده اند. کنگره اسلامی گروزنی، “اهل سنت و جماعت” را از نظر اعتقادی منحصر به اشعری‌ها و ‏ماتریدی‌ها و از نظر علم و اخلاق و تزکیه به اهل مذاهب اربعه در فقه و اهل تصوف منحصر دانست ‏و مخالفان این گروه‌ها را خارج از دایرۀ اهل سنت و جماعت اعلام کرد. در این کنگره علمای بزرگی ‏از مصر و کشورهای اسلامی غرب آسیا و اروپا حضور داشتند.‏

‏ مدت ها بود که اگر کسی به ابن تیمیه (مرگ ۷۲۸ هق) ایراد می گرفت بسیاری خشمگین می ‏شدند و  فرد را به دشمنی با اهل سنت و یا فرقه گرایی متهم می کردند اما اکنون خود علمای اهل ‏سنت افکار او را نقد می کنند. زیرا اندیشه های او خسارات سنگین و تلفات زیادی را در سال های اخیر ‏بر مسلمانان وارد کرده است. البته نقد و مخالفت با افکار او از همان دوره اولیه ظهور او، بروز کرد و ‏علمای اهل سنت شدیدا با او به مخالفت می پرداختند.‏

‏علل برگزاری کنفرانس اسلامی در چچن چیست؟

کنفرانسی که در چچن برگزار شد اگرچه خیلی دیر ولی جای امیدواری را برای مسلمانان این منطقه داشت. مردم ‏مسلمان چچن اولین قربانیان گروه های وهابی تکفیری در دهه های اخیر بودند. در آنجا عده ای با سوء ‏استفاده از عقاید دینی مردم و سوء استفاده از شرایط قومی و دینی از دهه ۹۰ میلادی تا کنون ‏دست به جنایات وحشتناکی تحت عنوان جهاد و اسلام می زدند و تقریبا عموم قربانیان نیز خود ‏مسلمانان بودند. بیشتر رهبران و مبلغان جهاد در چچن در سایه حمایت عربستان و قطر قرار دارند و ‏چند هزار چچنی وهابی عضو داعش در سوریه می جنگند و شهر گروزنی شاهد و قربانی جنایات ‏وهابی ها است.‏

‏گذشته اختلافات و نگاه رهبران اسلامی و نهادهایی چون الازهر به وهابیت چیست؟

 

عموم اهل سنت به مدارا و تساهل با فرق مذهبی اعتقاد دارند در حالیکه تکفیری ها به کشتار ‏فرق اعتقاد دارند
 

وهابیت دو قرن قبل یک جریان سیاسی بود که بخش جهادی و ضد اجنبی افکار ابن تیمیه را گرفت ‏تا ترکان عثمانی را از سرزمین های عربی بیرون کند. خود وهابیت بعدها به یک ایدئولوژی حکومتی ‏و درباری تبدیل شد. از ائتلاف خاندان آل شیخ محمد عبدالوهاب و قبیله آل سعود دولت سلطنتی ‏عربستان به وجود آمد و وهابیت ابزاری برای توجیه سلطنت و قدرت و دربار شد. وهابیون عربستان ‏اگرچه در شکل گیری جنبش های تکفیری امروز نقش بارزی داشتند اما آنچه که امروز در جهان ‏اسلام در حال شکل گیری است اگرچه افکار وهابیت را دارد اما تفکر ناب این نهضت را در ‏رجوع مستقیم به افکار ابن تیمیه می بینند و با وهابیت درباری مخالفند. آن ها به دنبال ایجاد دولت ‏خلافت در کل سرزمین های اسلامی و احیای دوباره خلافت دوره بنی امیه هستند.

آیین وهابیت در ‏قرن ۱۲ هجری بر اساس افکار و آراء ابن تیمیه پی ریزی گردید به گونه‌ای که شناخت عقاید ‏وهابیان در گرو شناخت ابن تیمیه و آراء و عقاید او است. در این میان مسلمانان سنی جهادی که ‏در هریک از کشورها نام خاصی بر خود گذاشته اند ولی در مجموع سلفی تکفیری حساب می شوند  نیز همگی پیرو افکار ابن تیمیه هستند. تکفیری ها هر فردی را که با آن ها همراه نباشد کافر می دانند ‏و کافر از نظر آن ها شایسته کشته شدن است. الازهر مصر هیچگاه با وهابیت سر سازش نداشته است ‏اما نیاز مالی الازهر و موسسات دینی از یکسو و پول های سرریز موسسات خیریه خلیجی در دو دهه ‏گذشته توانسته بود در موسسات دینی مصر نفوذ کند.‏

بسترهای شکل گیری نگاه های منفی مذاهب اهل سنت به وهابیت چگونه است؟

اهل سنت از ابتدا نگاه منفی به وهابیت داشته است، اما در پنج دهه گذشته دلارهای نفتی حوزه عربی ‏خلیج فارس توانست نظر بسیاری از اهل سنت را جلب کند. آن ها تنها در پاکستان ۲۷ هزار مدرسه ‏دینی شبانه روزی ایجاد کردند. در مصر و شمال آفریقا کارهای زیادی کردند. دولت های منطقه و غربی ‏ها همه توجه خود را به خطر موهوم اسلام شیعه ایرانی متمرکز کردند و از آنچه زیر سایه حمایت ‏آن ها توسط وهابی ها در جهان اسلام می شد، غفلت کردند.

 چندی است که آن ها متوجه خطری شدند که ‏خود، آن را ایجاد کرده بودند و یا در آن نقش داشتند.‏ اگرچه وهابیت بر پایه تفکر ابن تیمیه قرار داشت اما وهابی ها بخشی از افکار او را به خدمت گرفتند ‏و بخش دیگر را رها کردند. خود ابن تیمیه از ابتدا مورد اعتراض علمای اهل سنت بود.‏ بعضی رفتارها، کنش و واکنش ها و مسائل قومی و قبیله ای و اختلافات سیاسی در غرب آسیا ‏منجر به پناه بردن افراد به ایدئولوژی ابن تیمیه شد.‏

نوع اختلاف ها و محورهای واگرایی و تضاد مذاهب اهل سنت با سلفی و وهابیت چیست؟

 

اکنون خود علمای اهل ‏سنت افکار ابن تیمیه را نقد می کنند زیرا اندیشه های او خسارات سنگین و تلفات زیادی را در سال های اخیر ‏بر مسلمانان وارد کرده است
 

اختلاف ها و محورهای واگرایی و تضاد مذاهب اهل سنت با سلفی تکفیری و وهابیت بسیار زیاد ‏است. عموم اهل سنت به مدارا و تساهل با فرق مذهبی اعتقاد دارند در حالیکه تکفیری ها به کشتار ‏فرق اعتقاد دارند. ‏ظهور سلفی تکفیری خساراتی را به اندیشه اسلامی وارد کرده که هیچ قوم مهاجمی تا کنون به ‏اسلام وارد نکرده، لذا علمای اهل سنت احساس وظیفه می کنند که خود را از آن ها دور نگهدارند.

‏همین چند هفته قبل سمینار عبدالرحمن جامی در تربت جام برگزار شد. احمد جامی از علمای ‏بزرگ اهل سنت است اما وقتی افکار او توسط سخنرانان سنی مذهب بازخوانی می شد سراسر ‏افکار او از دوستی و محبت و انسان دوستی سخن گفته می شد. لذا افکار ابن تیمیه در مغایرت ‏کامل با افکار و اندیشه های فرق اسلامی است. ‏

برای اینکه به عمق اختلاف علمای اسلامی با تفکر وهابیت جهادی(سلفی تکفیری) پی ببریم حتما ‏باید اشاره ای به افکاری پدر معنوی وهابیت و سلفیت تکفیری داشته باشیم : ‏

‏- نفی هر گونه تعقل وحرام بودن فلسفه و منطق و نفی علوم تجربی ‏

‏- انکار فضائل اهل بیت پیامبر (ص)‏

– مخالفت با بعضی نظریه های مذاهب چهارگانه اهل سنت؛ او هرگونه تعامل با کفار (غیر مسلمان) و ‏مشرکین (از نظر او همه فرق مختلف شیعه و تصوف) را حرام می داند

– بخش چهارم از آرای او مخالفت وی با مذاهب چهارگانه اهل سنت در باب نکاح و طلاق است. محمد ‏بن عبد الوهاب بخش دوم از مبانی فکری ابن تیمیه را گرفت و به سه بخش دیگر اهمیت نداد. به نظر ‏ابن تیمیه مهمترین مصلحت در این است که با آن ها (کفار و مشرکین) دشمن باشیم حتی اگر ‏به ضرر ما باشد. ‏

-‏ ابن تیمیه از نظر شرعی و دینی قتل وسلب و اغتصاب و تجاوز و مصادره اموال و تصاحب زنان و ‏کودکان و… را حلال اعلام می کند. ‏اما در مورد مسلمانان مانند شیعه برحسب نظر ابن تیمیه، کفر آن ها بزرگتر و گناه آن ها عظیم تر از ‏کفار اصلی است  (فتاوی جزء ۲۸ ص ۴۲۸).‏

– ابن تیمیه نه برای فکر و نه برای فرهنگ و هنر احترامی قائل نیست. تخریب آثار هنری و باستانی ‏افغانستان و یا تخریب اماکن مقدسه که علاوه بر تقدس جنبه هنری و علمی دارد نیز برای آن ها امری ‏لازم است.‏ در این بین بسیاری از علمای اهل سنت وی و افکار افراطی وی را رد نموده و حتی او را کافر دانسته اند. ‏چنانچه:

‏۱. محمد بن محمد بخاری (دانشمند حنفی مذهب، متوفای ۸۴۱) اعلام می‌کند:”هر کس به ابن ‏تیمیه شیخ الاسلام بگوید، کافر است”‏

‏۲. ابن حجر عسقلانی (متوفای ۸۵۲، از ارکان علمی اهل سنت) در کتاب درر الکامله، ج۱، ص۱۵۵ ‏نظر بزرگان و علمای اهل سنت را نسبت به ابن تیمیه چنین بیان می‌کند: ‏‏“در جامعه اسلامی (اهل سنت و نه شیعه)، بعضی‌ها می‌گویند که ابن تیمیه مجسم (کسی که خدا ‏را جسمانی می‌داند) است، بعضی‌ها می‌گویند ملحد و زندیق است، بعضی‌ها می‌گویند او منافق است. ‏و  قضات اهل سنت در زمان ابن تیمیه اعلام کردند:”هر کس معتقد به عقاید «ابن تیمیّه» باشد، ‏خون و مالش حلال است.”‏

‏۳. ابن حجر مکی، در کتابی که علیه شیعه نوشته است، وقتی به ابن تیمیه می‌رسد می‌گوید: “خدا او ‏را خوار و گمراه و کور و کر کرده است، و پیشوایان اهل سنّت و معاصرین وی از شافعی‌ها، و ‏مالکی‌ها، و حنفی‌ها، بر فساد افکار و اقوال او تصریح دارند.” (الفتاوی الحدیثه: ۸۶.) ‏

‏۴. ابن بطوطه، جهان‌گرد نامی مراکشی در سفرنامه اش می‌نویسد: “در دمشق یکی از بزرگان فقهای ‏حنبلی به نام ابن تیمیّه را دیدم که در فنون مختلف سخن می‌گوید، ولی عقل او سالم نبود.” (رحله ‏ابن بطوطه، ج ۱، ص ۵۷)  ابن تیمیه شخصی عصبی،  بود و شاگردانش را هم به این وصف می ‏شناختند.  ‏

‏ لذا‏ باید گفت هر روز که می گذرد فاصله میان اهل سنت واقعی با تکفیری های وهابی و سلفی زیادتر ‏می شود در چند سال گذشته صدها روحانی اهل سنت به دست وهابی های سلفی کشته شده اند.‏

به نقل از : روزنامه خراسان 

 

نگاهی از درون به تشکیلات مخوف القاعده : نوشته  دکترمحمد عجم

——————————————————————————–
۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۵ – بعد از ظهر ۱۷:۶ تعداد بازدید : ۴۴۷۳ سایت :بازتاب

جبهه النصره و نگاهي از درون به تشكيلات مخوف القاعده

نگاه کابل به هیرمند و هریررود و بحران آب در شرق ایران

 بحران آب در مشهد و شرق ایران

دکتر محمد عجم

کارشناس حقوق بین الملل

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

  دریای پارس عجم

علی رغم هشدارهای مکرر سالهای گذشته هنوز فرهنگ استفاده بهینه از آب در ایراننهادینه نشده است. هنوز خطر جدی گرفته نشده است. بر اثر تغییرات آب و هوایی بسیاری از دریاچه های یخی جهان آب می شود. سطح آب  دریاها افزایش پیدا می کندو در مناطقی نیز خشکسالی ایجاد می شود. هم اکنون  شدت خشکسالی در برخی مناطق شرق کشور به حدی رسیده است که هم اکنون به ۹۰ روستای محروم نهبندان خراسان جنوبی با تانکر و به صورت سیار آبرسانی می شود. حداقل ۱۵ سال است که مناطقی از شرق ایران در حالت کم بارانی بسر می برد.

به گفته وزیر نیرو بحران آب می تواند تمدن ایران را منهدم کند  در حال حاضر در ایرانبیش از ۸۶ درصد از منابع آب تجدیدناپذیر استفاده می شود در حالی که استفاده بالای ۴۰ درصد از این منابع بر اساس استانداردهای جهانی به معنی قرارداشتن در وضعیت بحرانی است. بخشی از ایران یک دوره خشکسالی طولانی احتمالا سی ساله را می گذراند. و این مشکل با توجه به  کاهش شدید سطح ابهای زیرزمینی می تواند به بحران و مهاجرت وتخلیه بسیاری از روستاها منجر شود.

شهر مشهد، از بزرگترین کلانشهرهای ایران است و سالانه حدود ۲۵ میلیون زایر دارد بین ۶۰ تا ۷۰ درصد آب به طور متوسط از طریق سد دوستی سرخس تأمین می شود با افتتاح سد سلماو سدهای جدید در افغانستان طبیعتاً امنیت آبی این شهر تهدید می شود. چنانچه اعلام شده که این سد تنها برای ۶۰ روز مشهد ذخیره اب دارد. در سال ۸۴ میزان سهم حقابه ایران و ترکمنستان از سد دوستی در سرخس هر کدام ۴۱۰ میلیون متر مکعب تعیین شده بود.  از ۴۱۰ میلیون متر مکعب سهم  ایران ۱۵۰ میلیون متر مکعب برای آب شرب مشهد در نظر گرفته شده بود هر سال با توجه به میزان ذخیره آب سهم هر کشور تعیین می شود. که در چند سال اخیر با توجه به ابگیری سد سلمایافغانستان ذخیره سد دوستی کاهش داشته است. برابر اعلام مقامات مربوطه در ده سال آینده مشهد  به منابع جدید آب نیاز خواهد داشت که منابع استانی پاسخ گو نخواهد بود و یکی از گزینه ها انتقال آب از دریای عمان و یا دریای خزر هست که با توجه به هزینه های سنگین عملی بنظر نمی رسد. در حال حاضر هنوز چند ماه از سال منابع رودخانه های مشهد و خراسان شمالی مانند رود اورتکن هرز می رود و بهره برداری بهینه از آن نمی شود. اکنون سد ارداک به بهره برداری رسیده که می تواند در اوج مصرف آب در مشهد معادل ۱۵ میلیون متر مکعب از این سد وارد مدار مصرف مشهد شود. و بهره برداری از سد چهچهه و قره تیکان و ارداک در برنامه  تامین آب مشهد قرار دارد اما با این وجود بحران جدی است.

در این شرایط افغانستان بر روی رود  رودخانه هریر رود  دو سد  کجکی و سد  سلما را به بهره برداری رسانده و سد بالابلوک در استان فراه  را  بر روی هریررود در حال احداث دارد. این به معنی آن است که در آینده نزدیک هیچ آبی به به داخل ایران و سد دوستی نخواهد رسید و این سد به محلی برای چرای دام ها تبدیل خواهد شد.

ساخت سد سلما در سال ۱۳۵۵ آغاز شد و تا زمان وقوع کودتای اردیبهشت نزدیک به ۳۰ درصد از کار ساخت سد سلما پیش رفته بود ولی پس از کودتای اردیبهشت ۱۳۵۶ به‌دلیل نا‌امنی، کار ساخت سد سلما متوقف شد. از آن زمان هیچ مدارکی یا قرائنی مبنی بر مخالفت کشور‌های همسایه افغانستان در ساخت این سد وجود ندارد. زیراایران احساس نیاز چندانی در حوزه این رود به آب نداشت احساس نیاز به آن رودخانه در سالهای دهه ۱۳۷۰ مشخص شد از سوی دیگر ساخت‌و‌ساز و سد دوستی در سرخس در زمان بی دولتی افغانستان و دوره طالبان و یک‌جانبه و بدون مشورت با افغانستان بوده است.

در ۱۵  خرداد ۱۳۹۵ ، آقای مودی نخست وزیر هند به همراه آقای اشرف غنی سد سلما بر روی هریر رود در نزدیکی شهر هرات را افتتاح کردند. هندی‏ ها رقمی نزدیک به ۳۰۰ میلیون دلار برای راه اندازی سد سلما سرمایه گذاری کرده اند. هریر رود، نزدیک به ۵۰۰ کیلومتر را در داخل خاک افغانستان طی می کند تا به مرز ایران می رسد و بعد از آن به طول ۷۰ کیلومتر به موازات مرز ایران در سرخس به سمت ترکمنستان می رود. بخش عمده ای از آب این رود  سدی را که بین ایران و ترکمنستان تحت عنوان «سد دوستی»در سال ۱۳۸۴  ایجاد شده است را پر می کند. سد سلما باعث رشد اقتصادی و کشاورزی منطقه هرات شده و بیش از  ۷۵ هزار هکتار از اراضی افغانستان، از کشاورزی برخوردار خواهند شد و تولیدبرق این سد از وابستگی افغان‏ها به برق وارداتی از ایران و ترکمنستان خواهد کاست.

بر اساس برآوردی که سال ۹۴ انجام شده بود، نزدیک به سیصد میلیون مترمکعب آب ازافغانستان وارد سد دوستی ایران شده بود، اما از اسفند ماه پارسال تا اواخر فروردین ۹۵، میزان ورودی آب هریرود به داخل سد دوستی از ۳۰۰ به ۳ میلیون مترمکعب کاهش یافته بود یعنی عملاً یک صدم شده بود.

بسیاری از رودهای بزرگی که در افغانستان وجود دارند، به خارج از این کشور سرازیر می شوند. کوه‏های افغانستان، خاستگاه بسیاری از رودهایی است که به کشورهای پیرامونی از جمله به ایران ریخته می‏شود. از افغانستان  دو رود مهم  به سمت ایران می آید؛ یکی هیرمند( هلمند) است که به سمت سیستان ایران می آمد دیگری هریرود است که به سمت خراسان می رود. افغانستان با ساخت دو سد عملاً مانع ورود آب هیرمند به ایران شد و از دهه ۴۰ به بعد، بخش عمده ای از جمعیت این ناحیه ناگزیر از کوچ به بقیه نقاط کشور به ویژه خراسان و استان های شمالی کشور شدند

در مورد هری رود بین دو کشور قراردادی وجود ندارد اما معاهده حقابه میان افغانستان وایران مربوط به هلمند در اسفند ماه۱۳۵۱ به امضای نخست وزیران هر دو کشور رسیده است. در خرداد ماه۱۳۵۲ هر دو مجلس قانون‌گذاری دو کشور آن را تصویب کردند. اسنادی که باید در این رابطه میان دوکشور مبادله می‌شد، به‌دلیل کودتای ۲۶تیر ماه سردار محمد‌داوود معطل شد و بالاخره در سال ۱۳۵۶ این اسناد نیز مبادله شد. مفاد این معاهده تا امروز نیز به قوت خود باقی است. با عقد این معاهده وضعیت حقوقی حوزه رودخانه هلمند میان دو کشور مشخص شده است. بر‌اساس این معاهده، حقابه‌ایران ۲۶ متر مکعب در ثانیه آن‌هم در سال‌های معمولی ونرمال آبی می‌باشد. البته این معاهده، سال معمولی و نرمال آبی را نیز تعریف کرده است که براساس سنجش مرکز سنجش دهراوود مشخص می‌شود و آن هم طوری است که یک سال نرمال آبی در حوزه دریایی هلمند چیزی حدود شش میلیارد و ۵۰۰ میلیون مترمکعب آب می‌باشد. براساس محاسبه حقابه ایران سالانه به ۸۲۰ میلیون مترمکعب می‌رسد. در ماده پنجم این معاهده، نوشته شده است که افغانستان با حفظ حقابه ایران، حق هرگونه استفاده از دریای هلمند را دارد. هم‌چنان پیش‌بینی شده که ایران حق استفاده اضافه از آن‌چه که مشخص شده، ولو که دریای هلمند پرآب هم باشد را ندارد.

افغانستان در حوزه دریای آمو و رود  هلمند و رود هریرود مرز مشترک آبی با کشور‌های همسایه دارد. دریا‌ها معمولا بستر خود را عوض می‌کنند و در این سال‌ها این تغییر بستر دریا بیشتر به‌سوی افغانستان بوده است. بر اساس معاهداتی که بین افغانستان و کشور اتحاد جماهیر شوروی صورت گرفته بود، این مساله پیش‌بینی شده است. در صورتی که بستر دریای آمو تغییر کند مرز‌ها هم تغییر نمی‌کند. زیرا مرز‌ها در روی جغرافیا مشخص است و خطوط خود را واضح دارد. در این معاهدات پیش‌بینی شده که دو کشور با همکاری هم، بستر دریا را دوباره به مسیر اصلی آن برگردانند. ولی به‌دلیل نبود امکانات افغانستان نتوانسته جلو این انحراف بستر دریا را بگیرد.  در افغانستان طرح‌های کوتاه‌مدت، میان‌مدت و درازمدت در جریان است تا به مدیریت بهتر آب در کشور برسند.

اساساً بخش عمده ای از حقوق بین الملل در حوزه ی رودها ماهیت توافقی دارد و قاعده مشخصی برای آن وجود ندارد. ما در مورد هریرود با افغانستان، قرارداد مشخصی نداریم، اما در مورد هیرمند با آنها قرارداد داریم. افغان ها  مدعی هستند که وقتی ما اجازه نمی دهیم از هیرمندیا هیلمند، آب به سمت ایران بیاید، مساله این است که خود ما مشکل کمبود آب داریم. به دلیل همین ادعا هم نامه نگاری ها و اعتراضات  ایرانچندان به جواب مشخصی نرسیده است. در مورد هریرود، اما ما قرارداد چندان مشخصی با افغانستان نداریم. ایران در این زمینه، فقط با ترکمنستان قرارداد دارد که از این آب به صورت دوجانبه استفاده می کنیم. بنابراین احتمال اینکه در آینده نزدیک، مشهد با جمعیت ۵ میلیونی خود  با بحران آبی مواجه شود، بسیار بالاست.

تنها کنوانسیونی که در زمینه رودخانه های مشترک وجود دارد کنوانسیون سال ۱۹۹۷ نیویورک است که به نام کنوانسیون استفاده غیر‌کشتی‌رانی از رودخانه‌های بین‌‌المللی یاد می‌شود. این کنوانسیون در سال ۲۰۱۵ لازم‌الاجرا شده است. یعنی ۱۸ سال طول کشید تا این کنوانسیون لازم الاجرا شده است. در همسایگی افغانستان به جزازبکستان، هیچ کشوری از جمله خود افغانستان به این کنوانسیون ملحق نشده است و بحث‌ها در مورد الحاق افغانستان، تازه در دولت جدید آغاز شده است. حتی همین کنوانسیون هم یک سلسله قوانین کلی و عام را پیشنهاد کرده است. یکی از اصل‌های این کنوانسیون این است کشور‌هایی که در مسیر یک رودخانه مشترک هستند، باید از مفاد این رودخانه به شکل معقول و منصفانه استفاده کنند و همچنان این مشارکت باید در توسعه و حفاظت از منابع آب رودخانه هم وجود داشته باشد. یعنی استفاده یک‌جانبه حق بدون تکلیف نیست. اصل‌های دیگر آن عدم زیان رساندن به منابع آبی، به اشتراک‌گذاری اطلاعات آب میان کشور‌ها، رعایت اصل محیط‌زیستی و حل اختلاف‌ها در این رابطه از مجاری مسالمت‌آمیز است. بنابر این چون این اصل‌ها کلی است کشور‌های دارای آب‌های مشترک می‌توانند از مدل‌های مختلف و اصل انصاف و تراضی در حل اختلاف مربوطه  استفاده کنند.

آب اهرمی برای استفاده دولت افغانستان

شرق ایران و غرب پاکستان جزو مناطق کم باران و نیازمند آب هستند و افغانستان با آن‌که کشوری است محاط به خشکی، اما به‌دلیل کوهستانی بودن و دارا بودن رودخانه‌های سرشار از آب شیرین به یکی از بزرگ‌ترین منابع آب شیرین در منطقه تبدیل شده است. بنابر آمار ارایه شده از سوی وزارت انرژی و آب افغانستان، مجموع ظرفیت تجدیدشونده ذخایر آب‌های سطحی در سال، ۵۷ میلیارد مترمکعب است که از جمله آن ۲۱ میلیارد مترمکعب استفاده می‌شود و به‌دلیل نبود ذخایر، کانال‌ها و جوی‌ها، ۳۶ میلیارد آن ضایع می‌گردد.
هم‌چنان ذخایر آب‌های زیر زمینی در افغانستان هر سال ۱۸ میلیارد مترمکعب است که تنها از ۳ میلیارد مترمکعب آن استفاده می‌شود.
طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی هر فرد در روز برای انجام امور سلامت و بهداشت خود نیازمند ۲۰ لیتر آب شیرین است. به نوعی برابر با ۷٫۳ مترمعکب برای هر نفر در یک سال. در یک قرن گذشته جمعیت جهان روبه افزایش بوده و این امر باعث شده است که مصرف امروز آب در جهان ۶ برابر ۷۰ سال قبل باشد.
در این میان برخی از کشورهای خاورمیانه و آسیای میانه از کشورهای خشک و کم‌آب جهان به شمار می‌روند. در این منطقه سه کشور دارای منابع سرشار آب شیرین‌اند:ترکیه ، افغانستان و تاجیکستان بر خلاف تاجیکستان،  آبهای افغانستان و ترکیه در موقعیت استراتژیک قرار دارند.  کمبود آب آشامیدنی در برخی مناطق منجر به کاهش شدید کشت محصولات کشاورزی  و بیکاری و خشک شدن تالابها شده است. افزایش نیاز مبرم  ایران ، پاکستان و افغانستان به  آب شیرین مشکلات عدیده ای را ایجاد می کند.

فرصتی که از دست رفت.

تا قبل از انقلاب اسلامی  در ایران چندان احساس نیازی به آب رودخانه هریرود نبود ایران تقریبا هیچگونه استفاده ای از ان نمی کرد. تقریبا تمام مسیر رود در داخل ایران از صالح آباد تا سرخس جمعیت بسیار کم و دامداران بودند . خود افغانستان هم اهمیتی برای این آب قایل نبود زیرا رود تقریبا در بخش عمده ای از سال به طرف شنزارهای ترکمنسان  هرز می رفت. اما با بزرگ شدن شهر مشهد و توجه مردم  حاشیه مرز به کشاورزی صنعتی با توجه به زمینهای حاصلخیز ، توجه ایران  به اهمیت آب هریر رود زیاد شد. اگر ایران  موقع شناس بود در اثر خشکسالی های ممتد سالهای ۴۶ تا ۵۰ و کوچ مردم سیستان و بلوچستان اقدام به امضای قرارداد سال ۵۱ رود هیلمند کرد می توانست  و یا حتی در دوره کمونیستها براحتی در مورد هریرود هم قرارداد امضا کند اما درگیر بودن ایران در جنگ ۸ ساله و جنگ داخلی افغانستان موجب غفلت از موضوع شد. ولی اکنون مقامات  افغانستان  به اهمیت آب پی برده اند  و انرا طلای روان افغانستانمی دانند و مصم  هستند از آب استفاده بهینه نموده و از  خروج رایگان آن به  کشورهای همسایه جلوگیری نمایند.
افغانستان به دریا راه ندارد، کم‌ترین فاصله افغانستان به دریا ۵۰۰ کیلومتر است، در این میان اما موجودیت آب فراوان شیرین، که بسیاری از کشورهای منطقه از آن محرومند،افغانستان را به کشوری غنی و سرشار از منابع مهم آب آشامیدنی آسیای میانه تبدیل کرده است.
هم اکنون آب رودخانه‌های هریرود و هیرمند وارد ایران و ترکمسنتان می‌شود، آب حوزه آبی جنوب هندوکش و سفیدکوه به پاکستان و رودخانه سند می‌ریزد. آب‌های فراوان حوزه آب پامیر و شمال هندوکش به دریاچه اورال سرازیر می‌شود، آب رود مرغاب نیز به ترکمنستان می‌ریزد و در نهایت آب‌های فراوان رودخانه آمو نیز به ازبکستان و دریاچه اورال می‌رود. از همه این منابع آبی، افغانستان بدلیل جنگهای فراوان و عدم استقرار کم‌ترین بهره را برده است.
افغان ها اکنون اعتقاد دارند که ارزش آب را زمانی می‌توان تثبیت کرد که از آب به‌عنوان ابزار دیپلماسی و  برای چانه‌زنی سیاسی و منبعی برای درآمد داخلی استفاده شود.افغانستان  در فکر بهره اقتصادی و سود جویی از آب  است آنها می گویند فروش آب در دنیا معمول است و افغانستان درصدد صادرات آب است.

 در قسمت استفاده پولی از آب مثال‌های زیادی وجود دارد چنان‌که ایالات متحده برای یک مترمکعب آب نوشیدنی به کانادا ۵ سنت می‌پردازد، ترکیه در برابر یک مترمکعب آب مبلغ ۱۲ سنت به بلغارستان می‌پردازد و هم‌چنان در این اواخر تفاهم‌نامه‌ای میان ایران و کویت در مورد صادرات و انتقال آب به امضا رسیده است. بر اساس این تفاهم‌نامه قراراست که طى یک دوره سى‌ساله، سالانه ٩٠٠ میلیون مترمکعب آب از سد کرخهایران به منطقه الزور کویت توسط خط لوله انتقال داده شود. صادرات این مقدار آب براى دولت ایران سالانه بیشتر از یک میلیارد دلار درآمد به همراه خواهد داشت.
در این میان چابهار دروازه ترانزیت شرق ایران و منطقه‌ای استراتژیک برای توسعه صنعت ترانزیت به افغانستان محسوب می‌شود. و به‌عنوان کوتاه‌ترین راه ارتباطی و ترانزیتی کشورهای آسیای میانه و افغانستان به بازارهای خلیج فارس، شرق افریقا و دیگر نقاط جهان مطرح است. افغانستان به جز مسیر چابهار به میلک، امکان ارتباط دریایی مناسب دیگری ندارد.بندر چابهار یکی از ۱۴ نقطه استراتژیک دنیاست و از طرفی یکی از ۱۰ بندر مهم جهان محسوب می‌شود. امروزه کشورهای مختلف جهان رغبت زیادی برای سرمایه‌گذاری در بندر چابهار ایران دارند، افغانستان می‌تواند در ازای دسترسی به بندر چابهار نیز به ایران آب بدهد.ایران می‌تواند امکانات ویژه از جمله معافیت‌های گمرکی و ویزا برای بازرگانان افغان در بندر چابهار فراهم سازد و راه آهن چابهار- زاهدان را برای این مقصود به زرنج وصل کند. هم‌چنین موضوع آب در برابر نفت را نیز نباید نادیده گرفت.در این حال پاکستان نگران سدی است که در کنر ساخته می‌شود و جریان آب به سمت پاکستان را قطع می‌کند. و ایران نگران سد سلما و سد بالا بلوک است افغان ها می خواهند از آب به عنوان ابزاری برای اعمال نفوذ و کسب درآمد  استفاده کنند به هر حال آن‌چه مسلم است، باز شدن گره مشکل بی‌آبی و یا کم‌آبی شماری از کشورهای همسایه، به دست افغانستان است و باز شدن گره مشکلات امنیتی و اقتصادافغانستان نیز به دست آنان است و افغان ها آن را مورد توجه قرار داده اند.persian gulf lake tehran

عربستان آبستن حادثه است

دکتر محمد عجم

عربستان آبستن حادثه است

خبرگزاری فارس: عربستان آبستن حادثه است

وضعیت اقتصادی عربستان در یک دهه گذشته

کارکرد اقتصاد عربستان در یک دهه گذشته به خصوص در فاصله ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۳، به برکت گران شدن نفت ، افزایش تولید و فروش نفت عربستان، دچار نوعی جهش و رشد و انباشت سرمایه شد. در واقع، تولید ناخالص داخلی عربستان از چهارصد میلیارد دلار به هشتصد میلیارد دلار افزایش یافت و ریاض بیش از چهار میلیون شغل ایجاد کرد و درآمد متوسط ماهانه خانوار ۳۰ درصد افزایش پیدا کرد. چنانچه اقتصاد عربستان از رتبه ۳۶ جهان به رتبه ۱۹ ارتقا یافت و در زمره بیست اقتصاد بزرگ جهان قرار گرفت. در همین مدت ۳۰۰ میلیارد دلار جذب سرمایه گذاری خارجی داشت. در حقیقت در این دوره با توجه به انباشت سرمایه در اثر گران شدن قیمت نفت، صندوق توسعه عربستان مبالغ کلانی را حداقل در ۱۹ کشور آفریقایی و آسیایی و کشورهای در حال توسعه و مسلمان سرمایه گذاری کرد و کمکهای توسعه ای بلا عوض نیز به این کشورها اعطا کرد. این امر یکی از راه های نفوذ عربستان در کشورهای عضو سازمان همکاری اسلامی (کنفرانس اسلامی) است. در این مدت اقتصاد عربستان با وجود نارسایی های ناشی از مدیریت دولتی و اولیگارشی تقریبا وضعیت آماری خوبی داشت. در همین دوره ذخایر ارزی عربستان به بیش از ۷۵۰ میلیارد دلار در آمریکا افزایش پیدا کرد.

TeheranMossaver31Khordad1330parssea

متغیرهای سیاسی و اقتصادی موثر بر وضعیت کنونی اقتصاد عربستان

مشخصه بارز اقتصاد عربستان اقتصاد نفتی است. یعنی ۷۵ درصد بودجه و ۹۰ درصد صادرات از نفت به دست می آید. بخش دیگری نیز به معادن و صنایع مرتبط با نفت مربوط می شود. لذا طبیعی است که هرگونه کاهش یا افزایش قیمت، تاثیر بسیار زیادی بر اقتصاد عربستان می گذارد. در دهه ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۳ (که عربستان درآمدهای سرشاری داشت) درآمدهای سرشار عاملی برای تحریک عربستان به دخالت در کشورهای دیگر کرد. در آن زمان انقلاب های عربی و سقوط معمر قذافی به نفع عربستان شد. صادرات نفت لیبی کم و یا از بین رفت و عربستان بسرعت جای لیبی را گرفت با تحریم ایران ، مشتری های ایران را هم اغوا نمود، حتی در جهت فروش نفت عراق نیز کارشکنی کرد و سعی نمود مشتری های عراق را با نفت ارزانتر اغوا نماید. در واقع عربستان از ۱۳۸۸ تا اواخر ۱۳۹۱ سود سرشاری بدست آورد و سقوط قذافی عربستان را به هوس دخالت در کشورهای دیگر انداخت. در همین راستا اقدام به دخالت در سوریه کرد و هزینه های بسیار زیادی در سوریه انجام داد، اعطای پول و خرید اسلحه به صورت مستقیم و غیر مستقیم و ارسال آن از طریق ترکیه یا با واسطه های ترکی و بلغاری به داخل سوریه انجام شد.

 علاوه بر این ها در بحث یمن، عربستان شروع به ایجاد ائتلاف عربی برای دخالت در یمن کرد و مدعی شد ما باید به هر نحو جلوی ایران را بگیریم و اگر در یمن جلو ایران را نگیریم، ایران پایتخت های عربی را یکی بعد از دیگری تصرف خواهد کرد. در این راستا رسانه های عربستان شروع به بزرگنمایی بیش از اندازه حضور ایران در سوریه و عراق و مدعی اداره عراق و سوریه در اختیار یک سردار ایرانی شدند. در واقع خیلی واضح است که این اخبار و تحلیل های غلو آمیز به تحریک کشورهای عربی و بهانه ای برای سرکوب قیام عدالتخواهانه و استقلال طلبانه مردم یمن تبدیل شد. اما در واقع حضور نظامی عربستان در بحرین و یمن با کاهش بهای نفت همزمان شد و عربستان آن را پیش بینی نمی کرد . در این دوران در واقع عربستان بسیار نگران بود که غرب مشکل خود را با ایران حل کند و سعی داشت که عداوت میان ایران و غرب افزایش پیدا کند. یعنی در حالی که ایران در یمن هیچ دخالتی نداشت، عربستان اتهام سراسر دروغین دخالت ایران (اشغالگری ایران) را در یمن بهانه کرد و به آن کشور حمله کرد و فکر می کرد ظرف چند ماه کار یمن تمام می شود. اما عربستان فکر نمی کرد که ایران و غرب بتوانند مشکل اصلی خود در موضوع هسته ای را حل کنند. علاوه بر این از همه مهم تر موضوعی (که عربستان اصلا پیش بینی نمی کرد) تصویب لایحه جاستا”عدالت در برابر تروریسم”بود. در حال حاضر بر اساس قانون جاستا، شهروندان آمریکایی می توانند علیه دولت هایی که در حادثه ۱۱ سپتامبر یا عملیات تروریستی علیه شهروندان آمریکایی دست داشتند، به دادگاه شکایت کنند. خیلی از اقتصاددان ها پیش بینی می کردند که اگر جاستا به قانون تبدیل شود،  اقتصاد عربستان فروخواهد پاشید و این کشور در صورت دخالت در سوریه، بحرین، یمن و کشورهای دیگر، همزمان با سقوط قیمت نفت، تحمل هزینه چندین بحران را ندارد. عده ای بر عکس اعتقاد دارند عربستان ذخایر کافی دارد و مشاوران خارجی بسیار هوشمندی دارد و قادر است از بحران عبور کند.

با بررسی تحلیل های بدبینانه (که پیش بینی سقوط اقتصاد عربستان را دارند) و همچنین تحلیل های خوشبینانه و اقتصاددان هایی (که معتقدند با توجه به ذخیره ارزی ۷۵۰ میلیارد دلاری عربستان و با توجه به این که توانسته بخشی از وابستگی خود را به نفت کم کند مشکلات خود را مدیریت خواهد کرد) باید گفت حقیقت این است که بعد از قانون جاستا، عربستان هرگز به شرایط خوشبینانه قبل بازنخواهد گشت. در واقع روزی که قانون جاستا تصویب شد، ارزش سهام بورس عربستان و ارزش ریالی آن سقوط کرد. بسیاری از سرمایه گذاران خارجی به فکر خروج سرمایه خود از عربستان هستند و به طور قطع بخشی از سهامداران بورس عربستان به فکر انتقال سرمایه های خود به جای امن ترند. همچنین بسیاری از سرمایه گذاران عربستان نیز سهام خود را از آمریکا خارج خواهند کرد. بنابراین تاثیر جاستا حتی از سقوط قیمت نفت نیز در اقتصاد عربستان بیشتر خواهد بود. در این بین اگرچه ممکن است در اجرای قانون جاستا، دولت آمریکا نهایت مراعات متحد همیشگی خود را داشته باشد و بر سر اجرای قانون جاستا بنفع عربستان کارشکنی کند، اما نخواهند توانست جو روانی موضوع و بی اعتمادی ناشی از آن را مدیریت کنند. قطعا دولت آمریکا حاضر نیست که متحد سابق خود را بیشتر از این عصبانی کند. یعنی با توجه به مبالغ بسیار زیاد فروش اسلحه امریکایی به عربستان (عربستان دومین وارد کننده اسلحه دنیاست و فقط در دوره دولت اوباما ۱۱۰ میلیارد دلار اسلحه از آمریکا خریده است)  به هر حال قانون جاستا اثرات خود را خواهد گذاشت. به رغم اینکه قانون جاستا یک بدعت در حقوق بین الملل بود و مصونیت دولت ها را طبق عرف سنتی بین الملل زیر سوال برد، اما  هیچ دولتی در دنیا قانون جاستا را مورد اعتراض قرار نداد. اکنون نیز جو بدبینی در بین شهروندان آمریکا نسبت به عربستان بسیار زیاد است.

در بعد دیگری از سال ۲۰۰۳ چندین گروه در آمریکا، علیه عربستان تبلیغات می کردند. بخشی از آن که نئوکان ها و مسیحی های افراطی که اصولا دشمن همه مسلمان ها هستند، از ۲۰۰۳ به بعد علیه عربستان اقدام می کردند و عربستان مورد اتهام تروریسم پروری قرار می دادند، اما دولت بوش سعی می کرد که این تبلیغات را خاموش کند. همچنین لابی عربستان به شدت پول هزینه کرد و این صداها را خاموش کرد. در کنار این بخش دیگری از افرادی (که علیه عربستان کار می کردند) طرفداران حقوق بشر ، انجمن های حقوق بشری و حتی زنان (بیشتر با تمایلات لیبرالیستی و غرب گرایانه) بودند. اما عربستان یک دشمن همیشگی دیگر هم در جهان دارد و آن چپ گرایان هست.

اخیرا صداهای اعتراض علیه عربستان در امریکا بلند شده و عربستان نیز علی رغم پول بسیار سنگینی که لابی های ریاض برای بهتر کردن چهره عربستان هزینه کرده اند (در این بین باید دانست که در داخل آمریکا اکثر سناتورها و نمایندگان کنگره و کاندیداهای ریاست جمهوری از هر دو حزب متهم به رشوه گیری از عربستان هستند و در همه انتخابات به چهره های بانفوذ، چه دموکرات و چه جمهوری خواه، کمک مالی می کند و معمولا بیشترین هزینه ها را صرف خرید سناتورها و نمایندگان می کرد)؛ اما با این وجود زمانی که تمام اعضای سنا به جز یک نفر و اکثریت قاطع افراد کنگره به نفع قانون جاستا “عدالت در برابر تروریسم” رای دادند نشان دهنده این است که جو ضد عربستان در آمریکا بسیار بالا است و دولت  اوباما نیز سکوت کرده و تسلیم شده است. البته سخنان اوباما در مخالفت با این موضوع بسیار سطحی بود، اما از آنجا که اکثریت دمکراتها هم به این قانون رای داده بودند نشان می دهد که در پشت پرده دولت اوباما نیز مخالف جاستا نبوده و بیشتر نقش پلیس خوب را بازی می کرده است؛ بطوریکه اوباما قبلا به عربستان هشدار داده بود که آمریکا دیگر به عربستان مجانی سواری نخواهد داد. آنچه مشخص است جبران خسارتی که جاستا می تواند متوجه عربستان کند ، به بیش از ۳ هزار میلیارد دلار می رسد. با چنین قانونی عربستان، دیگر “متحد استراتژیک” امریکا باقی نخواهد ماند. دوستان عربستان نیز از وی دوری خواهند کرد. بنابراین قانون جاستا بنفع دولت سوریه خواهد بود. با قانون جاستا در حال حاضر قطر با احتیاط بیشتری عمل خواهد کرد؛ زیرا قطر نیز باج های زیادی به تروریستها داده است. در این میان قانون جاستا ممکن است مفتی های عربستان را نیز که فتواهای تکفیری صادر کرده بودند، دربرگیرد. (هواپیماربایان وابسته به القاعده و  ۱۵ تبعه عربستان سعودی، ۲ تبعه امارات عربی متحده، یک تبعه مصر برای اقدامات خود از مفتیان عربستان فتوا داشتند.)

نشانه های تزلزل اقتصاد عربستان

در حال حاضر نشانه هایی را از تزلزل اقتصادی عربستان به شکل مشهود می توان دید. اخیرا اعلام شد که دولت عربستان تصمیم گرفته است که چندین اقدام رفرم اقتصادی در جهت صرفه جویی وکاهش هزینه ها انجام دهد. دولت ریاض در این راستا حقوق کارمندان دولت را کاهش داده است. مثلا حقوق ماهانه اعضای مجلس شورای فرمایشی ماهانه از ۷۰۰۰ دلار به ۵ هزار دلار کاهش یافته مزایای آنها نیز به همین مقدار کاهش یافته و حقوق کارمندان ارشد و وزرا و نمایندگان را نیز ۲۰ درصد کاهش داده است.

همچنین بعضی کمک های و تعرفه های یارانه برداشته شده است. در عربستان تقریبا ۷۰ درصد مردم عربستان فاقد مسکن ملکی یا شخصی هستند و معمولا دولت کمک ها و مساعدت هایی در این زمینه می کرد و مجبور است آنها را کاهش دهد. از طرفی تعرفه های ویزا و عوارض ورودی و عوارش گمرکی را افزایش داده است و یارانه سوخت را برداشته است. همه این رویکردها بر روی جامعه اثرات منفی خواهد گذاشت؛ چرا که این حرکات نمی تواند بدون اعتراض ادامه پیدا کند.

با توجه به وضعیت کنونی ممکن است خروج سرمایه از عربستان و خروج کارگران مهاجر و…  صورت گیرد. در حال حاضر دولت و بخش خصوصی قادر نیست که حقوق کارگران خارجی و مهندسین خارجی یا پروژه هایی که به بخش خصوصی خارجی واگذار شده است را پرداخت کند و تعداد بسیار زیادی از آن ها، به خصوص هندی تبارها حقوق خود را دریافت نکرده اند و  بیکار هستند و می خواهند برگردند ولی پول خرید بلیط ندارند. مشکلات بسیاری برای این بخش از جامعه ایجاد شده است. ۲۵ درصد جمعیت ساکن در عربستان یا حدود ده میلیون خارجی هستند. یعنی۸۰ درصد کارهای خدمات و فنی و مهندسی در دست خارجی ها است. با توجه به بحران اقتصادی که منجر به کاهش حقوق و دستمزدهای آن ها خواهد شد، بخشی از آن ها به خصوص بخش نیروی کار ماهر و مهندسی به فکر خروج به کشور خود و یا به کشورهای دیگر هستند. خروج آن ها چالش جدیدی را ایجاد خواهد کرد. از طرفی دولت  شرکت های خصوصی را وادار میکند که نیمی از کارگران خود را از عربستانی استخدام کنند. اما کارگران عربستانی اصولا کارایی لازم را ندارند این شرایط باعث بی ثباتی بخش خصوصی خواهد شد. چنانچه از قبل نیز سرمایه گذاران خارجی دائما از این موضوع و بی ثبات قوانین و فساد و رشوه شکایت داشتند . با شرایط جدید قطعا این چالش ها افزایش پیدا خواهد کرد و برنامه و پروژه بلند پروازانه ای که چندی قبل تحت عنوان تا ۲۰۳۰ اعلام شد متوقف خواهد شد و رکود و تورم همزمان دامن عربستان را خواهد گرفت.

از طرفی امروز دولت عربستان دچار انزوای سیاسی نیز هست و مشکل آن با غرب تعمیق خواهد شد و سازمان های حقوق بشری فشار بیشتری به عربستان وارد خواهند کرد. در حال حاضر بخش تحصیلکرده عربستان افزایش پیدا کرده است. کشوری که زمانی ۹۸ درصد زنان آن بی سواد بودند، و اکنون تقریبا حدود ۷۰ درصد باسواد هستند و جامعه مردان، در حدود ۸۵ درصد باسواد هستند. دانشگاه های زیادی خارج از چهار چوب سنتی و کمتر تحت سلطه شاخه وهابی عربستان ایجاد شده است که این موضوع پدیده جدیدی است. زیرا حکومت عربستان دو بال دارد، یکی بال علمای وهابی، که همان آل شیخ یا وابستگان محمد ابن عبدالوهاب هستند و بال قدرت و سیاست که خانواده آل سعود هستند و پیوندهای خانوادگی بسیار گسترده ای با یکدیگر پیدا کرده اند. اصولا دانشگاه ها، مراکز آموزشی و مساجد توسط خانواده آل شیخ اداره می شود و نفوذ این خانواده در دولت و مراکز بسیار زیاد است و آموزش های افراطی گری و آموزش های ضد بیگانه و فتواهای تکفیری و ترویج  خشونت از آنها ریشه می گیرد و این مراکز القاعده، داعش و تفکر جهادی- تکفیری را به وجود آوردند. در حال حاضر غربی ها به دولت عربستان فشار زیادی می آورند تا بال اقتدارگرایان مذهبی وهابی در حکومت عربستان را تضعیف کند. دولت عربستان نمی تواند قدرت این بخش را کم کند، خود این موضوع منازعه را تعمیق می کند دولت جدید به بال وهابی خود نیاز دارد و از طرفی باید غربی ها را راضی کند این تناقض و تضاد  نیز برای آینده و اقتصاد عربستان چالش محسوب می شود.

تاثیرات بحران در اقتصاد عربستان در حوزه سیاسی منطقه ای بین المللی فرهنگی و امنیتی و…

در حال حاضر باید وضعیت کنونی عربستان را با این بحران های پیش آمده مورد بررسی قرار دهیم. با توجه به آنچه گفته شد عربستان آبستن حادثه است. بیشتر از ۵۱ درصد جمعیت آن زیر ۲۵ سال هستند و  ۶۰ درصد جوانان این کشور احساس تعلق فرهنگی به عربستان ندارند و در یک بحران هویت بسر می برند. بحران جانشینی و جنگ قدرت بین محمد بن نایف و محمد بن سلمان از نزاع های درونی جدی است . بحران  اقتصادی، عوارض مالی و اقتصادی ناشی از هزینه های جنگ یمن ، سوریه و حضور در بحرین همگی مزید بر جنگ قدرت درونی است و منجر به بحران اقتصادی و سیاسی خواهد شد. امروزه عربستان از هر زمانی بیشتر در دنیا منزوی است. در واقع عربستان فقط در جهان غرب مورد بی مهری نیست، بلکه در جهان عرب نیز دشمنان زیادی دارد. چنانچه بخشی از روشنفکران چپ و ناسیونالیست عرب شدیدا با دولت عربستان مخالفند و آرزوی فروپاشی آن را دارند. از سوی دیگر گروههای تکفیری غداری مانند داعش و طرفداران خلافت یا پان اسلامیست های امپراتوری خلافت هم با عربستان مخالفند. دولت فعلی عربستان در تضادها و تناقض های فراوانی درگیر است. عده ای اعتقاد دارند که دولت عربستان قادر نیست بر همه این بحران ها فایق آید و در نهایت ناچار از تغییر رویه است. اما باید در نظر داشت که آمریکا و دولتهای غربی اگر چه از عربستان راضی نیستند، اما خواهان فروپاشی عربستان نیستند. زیرا باور دارند که آلترناتیو شایسته ای در جایگزینی رژیم فعلی عربستان وجود ندارد و اگر سیستم فعلی فروپاشد در نهایت وهابی های افراطی و حامیان دولت خلافت اسلامی در عربستان قدرت را در دست خواهند گرفت. لذا گزینه غربی ها تشویق دولت فعلی برای اصلاحات و نه فشار برای فروپاشی است. عربستان با افول جایگاه خود روبرو است. عدم حمایت جدی غرب از سیاست های جنگ طلبانه عربستان در مورد سوریه – یمن – عراق و ایران  به همراه تلاش دولتهایی همچون روسیه و تا حدودی هند برای نادیده گرفتن ریاض، بیانگر پایان توهم سعودی ها برای رهبری بر منطقه و جهان اسلام است. با این نگاه باید گفت بحران اقتصادی  عربستان بنفع متحدین ایران است و آن کشور را مجبور خواهد کرد مشکلات خود با همسایگان بخصوص ایران ، عراق و سوریه را کاهش دهد. در این شرایط ایران هنوز عربستان را در زمره دشمن دایمی خود قرار نداده است و ایران می تواند به خروج عربستان از بحرانهای فعلی کمک کند. اما ایران در عین حال تا جبران کامل خسارات مادی و معنوی (که عربستان به ایران وارد کرده است) نباید کوتاه بیاید.

دکتر محمد عجم؛ استاد دانشگاه و کارشناس عربستان

منبع فارس.۹۵/۰۷/۱۷

http://www.farhangnews.ir/content/235134

 

عوامل تزلزل اقتصاد عربستان/ عربستان آبستن حادثه است

http://wwwkhabar.ir/go/9412244

کودتا در ترکیه و عوارض آن

محمد عجم

به گزارش ایران نیوزآنلاین؛ پنجشنبه سی و یکم تیرماه سلسله نشست‌های توبا با موضوع بررسی «کودتای ترکیه» با حضور  دکترمحمد عجم تحلیل‌گر مسائل بین‌المللی در محل دفتر حزب کارگزاران سازندگی مشهد برگزار شد.
محمد عجم تحلیل‌گر مسائل سیاسی بین‌المللی گفت: تمام تحولات خاورمیانه متأثر از اسلام سیاسی است. حزبی که در حال حاضر در ترکیه است از آثار اخوان المسلمین است.
وی خاطرنشان کرد: در کودتاهای گذشته، وقتی تلویزیون به دست کودتاچیان می‌افتاد، یعنی پایان حکومت قبلی و پیروزی کودتاچیان، اما اکنون  فرق کرده عده‌ای می‌گفتند؛ با تصرف تلویزیون کار اردوغان تمام‌ شده است.
وی گفت: تلویزیون الجزیره به مردم روحیه می‌داد و پیاپی می‌گفت کودتایی در کار نیست. اردوغان از شبکه های خصوصی و از شبکه مساجد هواداران حزبی  را فراخوان دادوقتی جمعیت در خیابان ها راه افتاد، مشخص شد چقدر حزب حاکم دقیق کار کرده است.
وی ادامه داد: اردوغان روی تجربه‌ای که داشت، اولین کاری که کرد به شبه‌نظامیان و بسیج حزبی توجه نمود. در دوره‌های گذشته حزب این‌قدر قدرتمند نبود که در دوران اردوغان بود.

اردوغان با شعار روشنفکری آمد و خیلی موفق بود
کارشناس مسائل بین‌المللی دوران اردوغان را به سه دوران تقسیم کرد و گفت: یک دوره اوج قدرت و یک دوره دچار چالش و دوره‌ای اردوغان دچار افول شد.
وی ادامه داد: دوره‌ای که اردوغان ظهور کرد، وضع اقتصادی ترکیه فلج بود و از  چالش های زیادی  رنج می‌برد.
وی افزود: حزب عدالت و توسعه وقتی به قدرت رسید، خیلی خوب ظاهر شد. این حزب هم می‌خواست اسلام را رعایت کند و هم اصول لائیک‌ها را حفظ کند.
وی تصریح کرد: اردوغان با شعار روشنفکری آمد و خیلی موفق بود، در آن زمان اسلام سیاسی در شمال آفریقا رشد کرده بود.
عجم به چهره زیبای ترکیه در آن زمان اشاره کرد و گفت: وقتی اردوغان به قدرت رسید آمریکایی‌ها بیشتر از همه از او حمایت می‌کردند.
وی بیان کرد: اینان با موجی که راه انداختند اعتماد بین‌المللی را جمع کرده و انسجام داخلی را افزایش دادند؛ به همین خاطر اقتصاد دوره اردوغان توانست سالی ۷ درصد رشد اقتصادی داشته باشد، برعکس احمدی‌نژاد که اعتماد بیگانگان را سلب کرد.
کارشناس مسائل بین‌المللی گفت: وقتی تحولات ترکیه شروع شد اشتباهات اردوغان نیز آغاز شد؛ در این زمان اردوغان عوض شد .
وی ادامه داد: با وجود همه شعارها و پیشرفت‌های چشمگیر، دوره افول اردوغان شروع شد.
عجم اظهار کرد: برخی در داخل و برخی در خارج اختلاف ایجاد کردند، رسانه‌های عربی شعار علیه اردوغان می‌دادند تا او را نزد افکار عمومی عرب خراب کنند، در داخل کشور اردوغان، افراد حزب خود را جاسازی و یک شاخه نظامی  حزبی ایجاد کرد و پیوند با مساجد را محکم کرد.
وی خاطرنشان کرد: این حزب با درصد جزئی به پیروزی رسید با وجود این‌که در دوره افول بود.

اردوغان از کودتا اطلاعی نداشت
عجم در خصوص این سؤال که کودتا را اردوغان طراحی کرده یا اصلاً اطلاعی نداشته و یا می‌دانسته اما کاری نکرده تا به مقاصدش برسد، گفت: تئوری توطئه در خاورمیانه خیلی طرفدار دارد.
وی افزود: تئوری توطئه را قبول نداریم ، اما واقعیت این است که احتمال قوی داده می شد که کودتا انجام خواهد شد   زیرا روحیه ارتش با افکار حزب اسلامی عدالت و توسعه سازگار نبود.و لذا حزب پیش بینی های لازم را برای مهار کودتا کرده بودند
عجم در ادامه گفت: به نظر من اردوغان و هم حزبی‌های او نمی‌دانستند، که کودتا چه زمان و مکانی خواهد بود.
وی ادامه داد: کودتا در بدترین زمان اتفاق افتاد؛ زمانی که اردوغان دست بالابرده بود تا چهره خود را در جهان مجددا  خوب کند.
وی اظهار کرد: اردوغان از کودتا بدش نمی‌آمد؛ زیرا تصویر خوبی به دنیا داد، آمریکا و اروپا نمی‌خواستند اردوغان سقوط کند.
عجم با بیان اینکه دنیای غرب اکنون  نگران گسترش تروریست در خاورمیانه است گفت: برای آن‌ها مهم نیست ترکیه یا ایران چقدر رشد کنند، مهم این است که تروریسم  را مهار کنند.
عجم اظهار کرد: کودتا اصلاً از طرف اردوغان نمی‌تواند باشد؛ ترکیه با این کودتا تضعیف شد و تا ده سال دیگر هم به دوران خوب گذشته‌ نمی‌رسد.
وی ادامه داد: جذابیت ترکیه زیر سؤال رفته، بورس و ارزش پول ترکیه سقوط کرده و خیلی سرمایه‌داران از بازار بورس ترکیه بیرون کشیده‌اند.
وی اذعان کرد: کودتاچیان قدرت مساجد را در نظر نگرفته بودند، آن‌ها فکر نمی‌کردند اردوغان از ده‌ها شبکه دیگر پیام دهد و مردم هم به خیابان‌ها بریزند.
وی گفت: اذان مساجد به‌قدری تحریک‌کننده بود، که مسلمانان ترغیب شدند بیرون بیایند.
وی اظهار کرد: با این کودتا اختلاف بین لائیک و مسلمان، پلیس و ارتش زیاد شد. گسل زیادی در ترکیه ایجاد شده و احتمال هر زمین لرزه‌ای از هرجایی است.
عجم گفت: این کودتا برای حزب اردوغان موهبت بود، اما برای کل کشور ضرری بیش نبود.
عجم با بیان اینکه پس از این کودتای نافرجام، اردوغان نیز کودتا کرده گفت: ارتش، قوه قضاییه، رهبران احزاب، روزنامه‌نگاران و معلمین ممنوع‌الخروج شده‌اند و نزدیک به ۱۵۰-۶۰ هزار نفر را دستگیر کرده اند.

در مجموع کودتا بنفع سوریه و روسیه  هست بخصوص اسد نفس راحتی خواهد کشید زیرا اردوغان مشغول داخل ترکیه شد و سیاستهای سوری خود را تغییر خواهد داد.
عجم در پایان تأکید کرد: اگر اردوغان مخالفین خود را اعدام کند، باید برای همیشه اتحادیه اروپا را فراموش کند.

کد خبرنگار: ۹۴۰۱۱۳۰
کد عکاس: ۹۴۰۱۳۰۰

۰

۰

جشن های چله تموز

جشن چله تموز  یا جشن های چله بزرگ تابستان  جشن هایی است که از لابلای غبارهای تاریک تاریخ گم شده به تازگی کشف شده است. اولین بار در تاریخ ۲۰ اوت ۲۰۱۲  ویکی پدیای فارسی مقاله ای بدون منبع را  نوشته است تحت عنوان چله تموز . تا قبل از آن هیچ جایی نامی از جشن چله تموز برده نشده اما با نام هایی مبهم و حالتی از وهم و خیال و پندار  در ذهن قدیمی ها خاطراتی وجود داشته که حکایت از جشنی تابستانی دارد این جشن ها در ایران کهن به برداشت محصول و فصل و  محیط طبیعت و چرخش ایام ربط داشته است. اما در تیر ماه  امسال مطبوعات و خبرگزاری های فارسی بطرز عجیبی به بازتاب مقاله  چله تموز ویکی پدیا پرداختند .

جشن چله تابستان,جشن نیلوفر,10 مرداد جشن چله تابستان

ایسنا- ایرنا- ایمنا – و بسیاری از خبرگزاری های علمی و فرهنگی و وبلاگها  مقاله ویکی  پدیا را کپی  و منتشر کردند و یا در قالب مصاحبه و گفتگو  از مقاله استفاده کردند. بنظرم علت این بازتاب گسترده ناشی از این موضوع بود که هند روز اول چله تموز  را با نام روز یوگا  بنام هند در سازمان ملل به ثبت رساند و حالا تازه ما ایرانی ها بیدار شدیم ….

در شهر گناباد که از کهن ترین شهرهای ایران و محل رویداد حماسه اسطوره ای ۱۲ رخ است که تا کنون به حیات ادامه داده است و همواره در آن زندگی جریان داشته است. از جشنی بنام چله تموز یاد می شود مردم منطقه قهستان در خاطرات سینه به سینه از وجود آیینی اینگونه سخن می گویند. در این روزها  در پگاه  خانم ها اسپند دود می کردند و در ورودی خانه یا دالان سرای می ریختند و ورودی خانه و دالان و ایئان ها را آب و جا رو می زدند. این جشن ها بسیار کهن است و شاید بدوره ادیان ابتدایی برسد از جمله این ابهامات بجای مانده مراسمی است که در درب صوفه زیبد مرسوم بوده است در ایوان صوفه اب چکه های این ایوان غار شکل مقدس بوده  و در چله تموز در آنجا آش نذری می داده اند آش نذری از قبل از اسلام رایج بوده و به دین اسلام مختص نیست. در آنجا علم و چوب مقدسی بوده و درختان داخل غار گره گشا فرض می شدند لذا بر درخت سر و درخت انجیر و درخت تاقوک آنجا گره می زده اند. در گرمای سال این غار پناه گاه سر و خنکی بوده است.

در بیرجند و قاین و فردوس هم جشن تموز در پرده ای از ابهام  یاد می شود اما از ریشه و روز دقیق آن و مراسم های آن هیچ خبری نیست و تقریبا بطور کامل به فراموشی سپرده شده است بجز در سایه و خیال و با ابهام  انچه از گذشتگان شنیده شده است مطلب متقن و دقیقا باقی نمانده است.  اما یک چیز قطعی است و  اینکه مبنای شروع چله تموز بلند ترین روز سال بوده است. پیران کهن می گویند از اول چله تموز روزها کوتاه تر می شود. یعنی این چله و جشن به بلند ترین روز سال و کوتاه ترین شب سال مرتبط بوده است. میرابها و قنات داران بخشی از  و یا کلیاتی از  این ایام ها و مناسبتها را در لوح نانوشته و سینه به سینه محفوظ نگهداشته اند. در بعضی جاها این جشن  نیلوفر و در جاهایی نوروز بل  و در جاهایی جشن تیرگان  و همچنین جشن آب پاشان هم گفته شده و قطعا روزها و شیوه آن در هر منطقه ای متفاوت شده است. . اما بنظر می رسد مبنای همگی و ریشه های آن یکی است . برداشت محصول و آغاز فصلی جدید. در خراسان تا قبل از چله تموز گندم  و جو  و عدس و نخود  برداشت شده و تا آخر تموز خرمن ها پاک می شده است.

جشن‌هایی که در تیر و مرداد ماه برگزار می‌شود معمولا جشن‌های آب هستند که در نیایش‌های باستانی در خواست آب، سرسبزی و شادی می کردند به طور مثال در جشن تیرگان که در ۱۳تیرماه برگزار می‌شود تشتر یا همان تیر یکی از الهه‌های باستانی در برابر اپوش دیو خشک سالی پیروز می‌شود و پس از پیروزی بانگ می‌زند خوشا به روزگار شما ای آب‌ها، ای گیاهان، ای مردمان و ای کشورها که پس از این آب در نهرها و رودهای شما جاری خواهد بود. جشن دیگری به نام نیلوفر وجود دارد که علت برگزاری آن دقیقا مشخص نیست، ابوریحان بیرونی اشاره می‌کند در ششم تیرماه مردم جشنی را برگزار می‌کرده‌اند که به آن جشن نیلوفران می‌گویند این جشن می تواند با آیین چله تموز جشن‌ها و مراسم آب و آبریزان در ارتباط باشد چرا که برخی پژوهشگران  ادعا می‌کنند علت این جشن به سبب روییدن گل¬های نیلوفر در این ماه است.
 درپایان جشن چله تموز، جشن امردادگان است که درهفتم امرداد ماه برگزار می شود در این روز ایرانیان در دامن طبیعت ،کشتزارها و یا باغ‌های خود به پاک سازی، ترمیم ، نگه‌داری گیاهان پرداخته و یا به گیاهان و نباتات رسیدگی شده است و در دامن طبیعت در میان گیاهان به جشن، سرور، نیایش و پایکوبی می‌پرداخته‌اند. از یاوران امرداد، رشن، اشتاد و زامیاد است که او را در برابر دیو گرسنگی «زیریچ» که از دستیاران انگره مینوست، یاری می‌دهند.
به طور کلی بیشتر جشن هایی که در تابستان برگزار می شود مربوط به آب، آبیاری، گیاهان، سر سبزی و… بوده است از این رو تموز و گرما نیز از این کلییت مثتثنی نبوده و با آب، آبادی و سر سبزی در بلندترین روزهای سال که اجازه می‌دهد انسان در برابر گرما و خشکی مقاومت کند و بیشترین کوشش را برای آبادانی زمین، داشته باشد، در ارتباط است.

 

چند نمونه از بازتاب مقاله ویکی پدیا به عنوان منبع:

http://www.imna.ir/fa/doc/report/241067/%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%81-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%85%D9%88%D8%B2

طولانی ترین روز سال را هندوها به کام خود شیرین کردند- (یوگا *تیرگان یا چله تموز )  دکتر محمد عجم

http://khorasan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=97167

 

https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%86%D9%84%D9%87_%D8%AA%D9%85%D9%88%D8%B2

 

عوامل و بازیگران دخیل در افزایش بحران در کشمیر

عوامل و بازیگران دخیل در افزایش بحران در کشمیر

  در مرداد ۸, ۱۳۹۵ – ۱۰:۱۱ ب.ظ

عوامل و بازیگران دخیل در افزایش بحران در کشمیر

کارشناس حقوق بین الملل و متخصص شبه قاره هند

قضیه کشمیر دارای ابعاد و زوایای متعددی و پیچیدگی های زیادی است. مهم ترین ابعاد مشکل کشمیر را می توان حداقل در سه عامل یا سه بعد مهم  بررسی کرد.
 نخست عامل یا بعد جغرافیایی و ژئواستراتژیکی است دومین عامل بعد حقوقی مسئله کشمیر است و سومین عامل، بعد دینی و قومی کشمیر است.
از نظر جغرافیایی، کشمیر در درجه نخست محل تلاقی منافع سه کشور چین، هند و پاکستان است. ولی سایر بازیگران منطقه ای و بین المللی نیز بر حسب زمان  و  بصورت دوره ای در آن تاثیر گذار هستند. تمام سرزمین کشمیر در کوههای هیمالیا در ارتفاع متوسط بین  هزار تا پنج هزار متر در مناطق کوهستانی واقع شده است و از نظر آب و هوایی به طور کلی با فلات و دشت هموار هند (که معمولا متوسط بین صد تا دویست متر بالاتر از سطح دریاست،) متفاوت است. اکثر رودخانه های مهم هند از کوه های هیمالیا سرچشمه می گیرد و بخش بزرگی از اقتصاد و کشاورزی هند وابسته به همین رودخانه هاست. ده ها دریاچه آب شیرین و یخ زده در این مناطق وجود دارد و بخشی از سال، تمام جاده های این مناطق برف گیر و مسدود می شود و هیچ ارتشی نمی تواند در آن مناطق حضور داشته باشد. در نتیجه، در  هوای ۴۸ درجه زیر صفر معمولا فقط گروه های مسلح در این مناطق از کشمیر در حال تردد هستند. همین عامل باعث می شود ارتش و دولت هند نتوانددر همه مناطق استقرار دایمی داشته باشد و امنیت برقرار کند.
S
منطقه مرزی جامو و کشمیر  تیر ۱۳۹۲
عامل یا بعد حقوقی
اما بعد حقوقی قضیه که با عامل فرهنگی و دینی پیوند دارد حائز اهمیت بسیار زیادی است. به طور کلی تقریبا در تمام دوره های تاریخی قدیم کشمیرمنطقه ای مستقل بوده است و بیشتر ادامه فرهنگ افغانستان و تاجیکستان است. از دوره گورکانی تحت قلمرو گورکانیان قرار گرفت. گورکانیان که به اشتباه مغولان هند نامیده می شوند خود خراسانی و فارس زبان و مسلمان بودند و در مسجد سرینگرکشمیر فرمان شاه جهان به زبان فارسی بر روی لوح سنگ زیبایی هنوز موجود هست.
مشکل حقوقی موضوع کشمیر این هست که آیا چین و هند و پاکستان قانونا و مشروع کشمیر را ملحق ساخته اند یا خیر؟
مشکل اصلی در کشمیر هندوجود دارد ولی در آینده بر اساس اینکه چه راه حل نهایی به نتیجه برسد می تواند در طرف چین و پاکستان نیز بحران خیز شود.  در واقع در سال ۱۹۴۷ هند مستقل شد و نظر به درگیری های خونینی که بین مسلمان ها و هندوها اتفاق افتاد، رهبران انقلاب هند یا رهبران استقلال طلبهند توافق کردند که مناطقی که اکثریت مسلمان دارند، کشور مستقل پاکستان را تشکیل دهند. بنابراین با توجه به این که کشمیر بزرگ در آن زمان در حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد مسلمان داشت، قاعدتا باید جزئی از پاکستان می شد. اما فرمانروای کشمیر، بنام  هری سینگ در اکتبر ۱۹۴۸ اعلام کرد که می خواهد به دولت هند ملحق شود و در ۲۶ اکتبر همان سال، قرارداد الحاق با هند را امضا کرد.
این قرارداد بعدا در قانون اساسیهند در اصل ۳۷۰ گنجانده شد .  جنگ بین هند و پاکستان درگرفت و بدرخواستهند سازمان ملل مداخله کرد و دو قطعنامه به شماره های ۱۳ و ۴۷ صادر کرد و شورای امنیت مقرر کرد که ارتش هند و پاکستان به مناطق اولیه برگردند و برای تعیین سرنوشت کشمیر رفراندوم برگزار شود. برگزاری رفراندوم در سازمان ملل بعدا به عنوان یک قاعده حقوقی برای تمام مستعمرات اکیدا توصیه شد و به بیانیه ۱۵۱۴ سازمان ملل معروف شد. در سال ۱۹۴۹ کمیسیون نظارت بر آتش بس از طرف سازمان ملل در کشمیر مستقر گردید تا بر آتش بس و اجرای رفراندوم نظارت کند، اما با فراز و نشیب ها و کش و قوس هایی که پیش آمد، عملا موضوع رفراندوم به حاشیه رفت و به فراموشی سپرده شد .
در بعد حقوقی، حقوقدانان هندی و پاکستانی و جدایی طلبان اختلاف نظرها و تفسیرهای متضاد و خاص خود را دارند که موضوع یک پرونده بسیار مفصل و گسترده ای است.
 به تدریج و با تحولات پیچیده ای که اتفاق افتاد، هند موفق شد که موضوع کشمیر یا پرونده کشمیر را از سازمان ملل خارج کند و این موضوع را به عنوان موضوعی سه جانبه بین هند و پاکستان و احزاب کشمیر تبدیل کند و موضوع را از حالت بین المللی خارج کند. ورود به ابعاد پیچیده پرونده حقوقی یا تفسیرهای حقوقی متضاد دو کشور از موضوع رفراندوم موضوع این گفتار ما نیست، چون تفسیر و بحث های دو طرف بسیار مفصل است؛ اما به طور مثال هندی ها معتقدند که با توجه به اینکه دولت قانونی کشمیر قرارداد امضا کرده است و طی قراردادی به هند ملحق شده و پارلمان کشمیر و پارلمان هند هم آن را تایید کرده است، در نتیجه عملا و قانونا حق تعیین سرنوشت انجام شده و در طی انتخاباتی هم که دولت کشمیر انجام می دهد (و آخرین آن ها در سال ۲۰۱۴ بود) ۶۵ درصد مردم در انتخابات شرکت کردند و نخست وزیر محلی که خانم محبوبه مفتی و همچنین اعضای پارلمان محلی را انتخاب کردند. این موضوع به معنی رفراندوم و تعیین سرنوشت است. و تعیین سرنوشت حتما به معنی جدایی نیست. اما به هر حال پاکستانی ها دیدگاه های مفصل دیگری دارند و معتقدند که باید قطعنامه های سازمان ملل اجرا شود و رفراندوم برگزار گردد. زیرا حق تعیین سرنوشت برای مستعمرات جزو حقوق مسلم و الزامی در حقوق بین الملل هست لذا قرارداد الحاق غیر قانونی است زیرا حاکم هند دست نشانده استعمار بوده است. لذا با توجه به دیدگاههای متضاد و جغرافیای ویژه کشمیر  همه راه حل هایی که برای حل بحران کشمیر تا کنون مطرح شده است، تقریبا همه با شکست مواجه شده است.
tagourAjam
 با توجه به افراطیونی که در دو طرف دعوا هستند، این موضوع به مشکلی بزرگ در جهان اسلام تبدیل شده است که بر سایر حوادث منطقه نیز تاثیر گذار بوده است. تغییر اوضاع و احوال بین المللی و منطقه ای و تروریزم جهانی شدیدا رسیدن به راه حل در مشکل کشمیر را بغرنج کرده است.
لذا دورنمای روشنی برای این بحران متصور نیست و به عنوان یک کانون بحران خیز در آینده این بحران همچنان ادامه خواهد داشت و احتمالا این پرونده رادیکالی تر هم خواهد شد.
بعد مذهبی و دینی امروزه در بحران کشمیر نقش اول را بازی می کند زیرا  که پرونده حقوقی این بحران در دالان های تفسیرهای مختلف و انفعال سازمان ملل گرفتار شده است و به نوعی به بن بست رسیده است، لذا بعد دینی و قومی قضیه بیشتر نمود پیدا کرده و خود به مشکل دیگری برای رسیدن به راه حل تبدیل شده است. این موضوع از این بابت است که مسلمانان کشمیر داعیه اکثریت را دارند و خواهان ایجاد یک حکومت اسلامی را دارند و معتقدند که چون ما در اکثریت هستیم، می خواهیم حکومت مورد نظر خود را داشته باشیم . در این قضیه آن ها تقریبا به چهار گروه عمده تقسیم می شوند. کشمیر عملا در حال حاضر به شش منطقه تقسیم شده است.
در واقع دو منطقه مهم آن یعنی جامو و کشمیر تحت حاکمیت هند است و منطقه گیلگیت و بالتیستان یا آزاد کشمیر تحت قلمرو پاکستان است و منطقه ای هم به نام اکسای(اقصی) چین، تحت قلمرو چین قرار گرفته است. بنابراین کشمیر تاریخی عملا  تقسیم شده است این موضوع که کشمیر تاریخی بخواهد با همه سرزمین تاریخی خودمستقل شود، امر بسیار دشواری شده است. به هر حال بحران اصلی اکنون در کشمیر هند وجود دارد. آنها به چهار گروه عمده تقسیم شده اند: یک عده کسانی هستند که طرفدار دولت هند هستند، اما آزادی و استقلال بیشتری می خواهند و یک حکومت تقریبا شبه مستقل می خواهند که در همه امور به جز دفاع خارجی استقلال عمل داشته باشند. هند هم تا حدودی پذیرفته است که خودمختاری گسترده و موسع  به جامو و کشمیر اعطا کند. گروه دوم، گروهی جدایی طلب هستند و خواهان جدایی ازهند به طور قاطع هستند. جدایی طلبان دو دسته هستند: گروهی که می خواهند جز پاکستان باشند و گروهی که می خواهند حکومت مستقل ایجاد کنند آنها می خواهندکشمیر تجزیه شده را متحد کنند و حکومت کشمیر بزرگ با دولتی اسلامی ایجاد کنند. البته در تفسیر این که چه نوع جمهوری اسلامی باید گفت که اصولا گرایش ها و سمت و سوی مبارزین و جهادی ها به سمت یک اسلام سیاسی رادیکال از نوع طالبانی است. در منطقه ای که هم اکنون در اختیار دولت هند قرار دارد، حدودا ۶۰ تا ۷۰ درصد مردم مسلمان هستند. یعنی از جمعیت ۱۳ میلیونی جامو و کشمیر، حدود ۷ میلیون یا شش میلیون هم سنی ها هستند. در مجموع از جمعیت ۷۰ درصدی مسلمانان بیست درصد شیعه هستند که در شهرهای لداخ و کارگیل و له زندگی می کنند. شهر جامو اکثریت با هندوها است و  هندوها طرفدار دولت مرکزی هستند.
 در خصوص عامل و بسترهای بروز بحران باید گفت که شکاف های قومی، مذهبی و فرهنگی نقش خیلی بارزی دارد، به این دلیل که کشمیر ادامه فرهنگ و تمدن آسیای میانه است و با تمدن هندی یا شبه قاره هند سازگاری کمی دارد و اصولا مردمانی که در منطقه کشمیر هستند، از نظر نژادی با مردم فلات هند متفاوت هستند. این مردمانی برای خود کلاس بالاتری قائل هستند. یک سری اختلافات قومی، نژادی، تاریخی و تمدنی دارند و از همه مهم تر اختلافات دینی است. به هر حال، مردم این منطقه در اسلام سابقه دیرینه ای دارند و مسلمانان دین داری هستند و به همین خاطر احزابی که در حال حاضر در آنجا مبارزه می کنند، احزابی با انگیزه های دینی مبارزه می کنند و بر خلاف سال های اولیه که بیشتر احزاب ملی گرا در مبارزه  پیشقدم بودند، در حال حاضر احزاب جدایی طلب، همه احزاب با شعارهای دینی و مذهبی هستند که بعضی از آن ها مانند لشکر طیبه و امثال گروه هایی که به نوعی به القاعده یا طالبان وصل هستند، بسیار افراطی هستند. حتی حزب المجاهدین که حدود ده هزار نفر نیروی جنگنده دارد و اخیرا یکی از فرماندهان آن به نام برهان وانی کشته شد و در حدود پنجاه تا شصت هزار نفر تظاهرکننده در شهر سرینگر به طرفداری از او جمع شدند، القاعده و داعش از این گروه ها اعلام حمایت کرده اند. اما گروه های جدایی طلب دیگری هم مثل حریت جدایی طلب میانه رو هستند و سید علیشاه گیلانی رهبر آن است و ارتباط چندانی با عوامل خارجی گروه های تروریستی ندارند، ولی متهم به تمایل به پاکستان هستند.
در مجموع از همین تحول اخیر می توان فهمید که کشمیر هنوز با استقرار صلح و ثبات پایه دار فاصله داریم. هندوستان تصور می کند با توجه به اینکه عربستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس و سازمان کنفرانس اسلامی یا سازمان همکاری های اسلامی، مدت هاست که در ارتباط با بحث کشمیر بسیار انفعالی و بیشتر حالت کم تحرکی را نسبت به کشمیر دارد، توانسته است به پیروزی بزرگی دست پیدا کند. در حال حاضر بحث کشمیر در بین کشورهای اسلامی به اندازه دهه هشتاد، پر تحرک نیست. بازیگران منطقه ای و به خصوص کشورهای عربی بیشتر حالت انفعالی به خود گرفته اند. تنها کشوری که در این قضیه فعال باقی مانده است، پاکستان است و از طرفی در صحنه بین المللی هم سازمان ملل، خود را از پرونده بیرون کشیده است. کشورهای اروپایی و غربی هم که زمانی بر روی موضوع حق تعیین سرنوشت و رفراندوم تاکید داشتند، در حال حاضر معتقدند که موضوع حق تعیین سرنوشت قابل اجرا نیست و بایستی این موضوع بین پاکستان و هند و خود گروه های کشمیری حل و فصل شود. از طرفی تناقضات زیادی در گروه های جهادی یا مبارز و استقلال طلب وجود دارد. به خصوص گروه هایی که می خواهند کشمیر بزرگ یا جمهوری اسلامی کشمیر بزرگ را ایجاد کنند با سه دولت هند – چین و پاکستان روبرو خواهند بود.  حتی اخیرا بحث خلافت هم مطرح شده است و مسائلی از این قبیل دست به دست هم داده است که  کشورهای اسلامی و سازمان کنفرانس اسلامی، نسبت به آینده کشمیر خوشبینی خود را از دست داده اند. به نظر می رسد که از نظر بسیاری از رهبران کشورهای اسلامی، آینده کشمیر راه حل نظامی ندارد و باید از راه حل سیاسی و اصل برد-برد استفاده کرد، به شیوه ای که طرف ها بتوانند به پیروزی برسند. راه هایی که تاکنون پیشنهاد شده است، شامل طرح چناب است، بر طبق این طرح باید موقعیت میدانی  که در حال حاضر وجود دارد و کشمیری که عملا تقسیم شده است را به رسمیت بشناسند. زیرا این تقسیمات فعلی کشمیر به منطقه پاکستان و چین و هند غیر رسمی است و در هیچ جا به رسمیت شناخته نشده است. نه سازمان ملل و نه هیچ کشوری در دنیا تقسیمات فعلی جغرافیایی کشمیر را به رسمیت نشناخته است. مرزهای جغرافیایی کشمیر رسمس است و به آن مرز کنترل می گویند یعنی حالت موقتی دارد.
اقلیت شیعی در کشمیر با توجه به اینکه چندان به آینده راه حل نظامی خوش بین نیستند، معمولا دنباله رو راه حل های نظامی نیستند و مدافع از طریق فضاهای سیاسی و حقوقی و گفتگو هستد. شیعیان نقش آن چنان مهمی در تحولات و منازعات کشمیر ندارند و چون در اقلیت هستند، در تظاهرات و درگیری های اخیر هم در حاشیه بودند، و معمولا از شیعیان تلفاتی هم اتفاق نمی افتد، مگر این که در مناطق شیعه نشین مثل کارگیل  در  درگیری هایی که بین ارتش پاکستان و هند روی می دهد  خانواده های آنها آسیب می بینند و بمباران ها تلفاتی را به جای می گذارد.
از آنجا که بحران های خاورمیانه ترس شدیدی در جهان غرب ایجاد کرده است و پدیده ای بنام خطر جهانی تروریزم و به اصطلاح آنها ( خطر اسلام افراطی) را در رسانه ها مطرح می کنند.  بحران کشمیر نیز تحت الشعاع قرار گرفته است بخصوص که داعش و القاعده هر از گاهی از این موضوع بهانه ای برای مشروعیت خود می سازند. لذا می بینید که به آینده کشمیر خوشبینی وجود ندارد. این منطقه می تواند یکی از خوشبخت ترین مناطق جهان باشد زیرا همه موهبتهای الهی را دارد اما نا امنی باعث شده که جذابیت های تاریخی، طبیعی و توریستی آن و عمران و آبادی آن به فراموشی سپرده شود.

واژگان کلیدی: عوامل بحران در کشمیر، بحران کشمیر، بازیگران ، هند، پاکستان، کشمیر

بیشتر:

** مشترکات منطقه ای و خواسته های هند از ایران گفتگو با دکتر محمد عجم

** جایگاه و اهمیت ایران از نگاه هند چیست؟

**روابط هند و چین

**قتصاد جهشی در هند و چین

دستاوردها و  کاستی های مدل توسعه ای ایران  در مقایسه با چین و   هند              نویسنده : دکتر محمد عجم

**  آینده روابط عربستان و هند

اردیبهشت ۱۸, ۱۳۹۵ – ۹:۴۵

آینده روابط عربستان و هند

دکتر محمد عجم
استاد دانشگاه و کارشناس هند
در رابطه با سابقه روابط عربستان و هند می توان به طور خلاصه گفت که این روابط از گذشته های بسیار دور و از قبل از اسلام وجود داشته …

پرونده قناتهای ایران ثبت یونسکو شد

پیشتازی کشور عمان در ثبت قنات!

مجید لباف خانیکی کارشناس مرکز بین المللی قنات وسازه های آبی  می گوید:قنات فقط به عنوان ارزش تاریخی و موزه ای مطرح نیست، بلکه حتی امروزه بسیاری از مناطق روستایی و فعالیت های کشاورزی بر مبنای آب حاصل از قنات ادامه‌ وجود می‌دهند. همه‌ این ویژگی ها، قنات را سزاوار ثبت در فهرست میراث جهانی یونسکو کرده است. به همین دلیل سازمان میراث فرهنگی کشور با همکاری مرکز بین المللی قنات و سازه های تاریخی آبی در سال های قبل پرونده ای را برای ثبت چند قنات شاخص ایران آماده و تسلیم یونسکو کردند. هر چند پیش از ایران، کشور عمان اهمیت این موضوع را دریافته و موفق شده است که ۵ رشته از قنات های آن کشور را به ثبت  درفهرست میراث جهانی یونسکو برساند که عبارتند از: قنات الختمین (به طول ۲۴۵۰ متر)، المالکی (به طول ۱۴۸۷۵ متر)، دارس (به طول ۷۹۹۰ متر)، جیلاو المیسر (به طول ۵۷۸۳). یکی از مهمترین انگیزه های دولت عمان برای ثبت این قنات ها، رونق بخشیدن به گردشگری و استفاده از این فناوری بومی آب برای جذب بازدیدکنندگان بیشتر بوده است. اتفاقاً یکی از اشکالاتی که کمیته‌ فنی یونسکو (ایکوموس) به پرونده‌ قنات ایرانی وارد کرد، این بود که قنات قبلاً توسط عمان به ثبت رسیده و تفاوتی میان این دو پرونده دیده نمی‌شود.
مرکز بین المللی قنات و سازه های تاریخی آبی در پاسخ به این اشکال، اذعان داشت: قنات های عمان در سه گروه قنات های عینی، غیلی و داوودی طبقه‌بندی می‌شوند که بیش از ۷۰ درصد از قنات های آن کشور را قنات های عینی و غیلی تشکیل می‌دهند. قنات های عینی و غیلی در واقع با تعریف قنات در ایران تفاوت دارند زیرا اساساً ارتباطی با آب زیرزمینی نداشته و صرفاً کانال هایی هستند که منابع دیگر آب از قبیل آب رودخانه یا چشمه را از نقطه ای به نقطه ای دیگر منتقل می‌کنند.
 آثار و فایده های ثبت جهانی قنات ایران

تصویر کاریز  رهن گناباد

ajamGonabadRahn

۱-با ثبت قنات‌های کشور و قرار گرفتن آن ها  روی نقشه پراکندگی میراث جهانی یونسکو، بسیاری از گردشگران به بازدید از قنات‌ها به عنوان آثار اصیل و ثبت شده ترغیب می‌شوند. بنابراین ثبت قنات‌ها به طور مستقیم به رونق گردشگری کمک خواهد کرد.

۲-کشورهای عضو یونسکو از جمله ایران سالیانه حق عضویت به یونسکو پرداخت می‌کنند. همچنین برخی از خیران و نیکوکاران بین المللی مبالغی را برای صرف در امور فرهنگی و تربیتی به یونسکو اهدا می‌کنند. در عوض یونسکو می‌تواند تا حدی برای حفاظت یا مرمت آثار ثبت شده هزینه کند. پس با ثبت قنات ها، بخت برخورداری از کمک‌های مالی یونسکو بیشتر خواهد شد.

۳- ثبت قنات‌ها در فهرست میراث جهانی یونسکو، الزام بیشتری برای محافظت و نگهداری آن ها ایجاد می‌کند. زیرا با ثبت قنات‌ها، پایش‌های بین المللی آغاز خواهد شد و دولت برای حفظ جایگاه خود توجه بیشتری به این گونه قنات‌ها خواهد کرد.

۴-ثبت قنات‌ها توجه پژوهشگران بیشتری را جلب خواهد کرد و بودجه‌های تحقیقاتی در سطح ملی یا بین المللی برای کاوش ابعاد پنهان آن ها تعریف خواهد شد.

۵-با ثبت قنات‌ها نقش ایران در میراث جهانی پر رنگ تر و بر تعداد آثار ثبت شده‌ کشور افزوده می‌شود. جایگاه فرهنگی بالاتر در میان کشورهای عضو یونسکو، اعتماد به نفس ملی را ارتقا می‌بخشد.
۶ – مردم، بخش خصوصی و دولتی توجه بیشتری به حریم قنات‌های ثبت شده معطوف و کمتر حریم آن ها را مخدوش می کنند.

۷ – آسیب پذیری قنات‌های ثبت شده در برابر پیامدهای طرح‌های توسعه کاهش می‌یابد.
  مزایای ثبت آثار جهانی

۱-به واسطه ثبت شدن در فهرست حافظه جهانی، شأن یک میراث مستند به نحو قابل ملاحظه ای افزایش می یابد . این ثبت شدن عامل مهمی در ارتقای آگاهی دولت ها، سازمان های غیر دولتی، بنیادها و عموم مردم از اهمیت میراث خود خواهد بود و دریافت اعتبار و بودجه را از دولت ها و حامیان تسهیل می کند.

۲-ثبت یک اثر در فهرست میراث جهانی باعث می شود تا خواه ناخواه توجه بیشتری چه از سوی متخصصان و چه از سوی مردم نسبت به آن جلب شود. در ضمن سازمان یونسکو و سایر سازمان های جهانی مرتبط با میراث مستند نیز کمک های علمی و فنی خود را در صورت نیاز در اختیار کشور صاحب اثر می گذارند. همچنین صندوقی جهت حمایت های مالی از آثار تاریخی ثبت جهانی نیز وجود دارد.

۳-به هر یک از آثاری که توسط یونسکو واجد شرایط شناخته شود، گواهی بین المللی اعطا خواهد شد و به عنوان یک ابزار تبلیغاتی دارای کیفیت و اصالت در بازارهای جهانی معرفی می شود.

۴-شرکت در Website یونسکو و بازار فروش الکترونیکی آثار.

۵-حمایت از این آثار جهت ثبت در سازمان مالکیت های معنوی.
۶ –  آثار میراث جهانی در بروشورها، کتاب ها، کاتالوگ ها و … یونسکو تبلیغ می شوند.

۷ – علاوه بر مزایای اقتصادی، اثر جهانی امکان بهره گیری از حمایت های جهانی را نیز دارد. همچنین بسیاری از دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی و علمی نسبت به آن اثر حساس شده و ماندگاری آن اثر تبدیل به دغدغه ای برای آنها می شود.

ونسکو، قنات ایرانی به عنوان میراث فرهنگی جهانی ثبت شد.

اولین مقاله منتشر شده در مورد قنات در اینترنت

 http://parssea.org/?p=1371

 کاریز یا قنات بخشی از مقاله:  کاریز میراث علمی و فرهنگی ایرانیان، دکتر محمد عجم  همایش ملی کاریز ۱۳۸۳  گناباد.

روند  ثبت جهانی قنات .
درحدود سال ۱۳۶۹تا۷۰اقای دکترلباف خانیکی پژوهشهایی باهدف شناساندن قنات قصبه بعنوان شاهکاربشری برای مسولین استانی وکشوری انجام دادند.که مورداستقبال مسولین وقت سازمان گردشگری(اقایان مهندس بهشتی ریس سازمان وطه هاشمی ریس پژوهشکاه) قرارگرفت.و به ایشان ماموریت دادندکه مدارک اولیه وموردنیازبه منظور ثبت جهانی راجمع اوری کنند.درهمین زمان بحث ثبت ملی قنات پیگیری ودرسال  ۱۳۸۱به ثبت رسید.در  سال ۱۳۸۳ سمینار  ملی قنات در گناباد برگزار شد .  درسال ۱۳۸۷سازمان میراث فرهتگی کشورپیش شماره ثبت جهانی قنات را ازیونسکواخذ می کنند.ودرسال ۱۳۸۹اسنادومدارک موردنیاز
باهمکاری اداره میراث شهرستان تکمیل ودرسال۱۳۹۱گروه باستان شناسی به سرپرستی اقای محمودبختیاری شهری درشهرستان مستقر واقدام به گمانه زنی درمجاورت میله چاههای قنات نموده که پس ازبررسی کارشناسی وانجام ازمایشات لازم وجمع او ری مدارک موجوداعم ازسفال وغیره ..قدمت قنات قصبه حدود۲۵۰۰سال تعیین شد..واین مستندات ضمیمه پرونده شده و پس تکمیل٬ بررسی نهایی درایران به یونسکوارسال شد. وارزیاب یونسکودرشهریور۹۴جهت بازدید ازقنات به شهرشتان عزیمت وپس بازدید وگزارش خودراارایه وسرانجام دراواخرسال۹۴ پرونده تکمیل شده قنات به یونسکوارسال میگردد. نهایتادرچهلمین اجلاس جهانی یونسکو تیرماه ۹۵ بااکثریت ارابه تصویب رسید.

..

..

ابشار اورتوکند .ارتکند و ابشار قره سو کلات نادر

دیدنی های خراسان :  آبشارهای خراسان رضوی – کلات نادری

شهرستان مشهد دارای چندین آبشار زیبا است که در سالهای اخیر  مورد توجه زوار  ایرانی و خارجی و توریستها  نیز قرار گرفته است. آبشار اخلمد و آبشارهای کوچک ییلاقی شاندیز و چناران  نزدیکترین آنها است. در مسیر کلات سه آبشار قرار دارد. به ترتیب   آبشار آبگرم  در مسیر مشهد به کلات  حدود ۶۰ کیلومتر و یا در ۷۵ کیلومتری نرسیده به شهر کلات است . برای رسیدن به آبشار، پس از عبور از روستای آبگرم، در مسیری که امکان تردد وسایل نقلیه سبک وجود ندارد، پس از طی کردن راهی حدود نیم ساعت به آبشار زیبای آبگرم خواهید رسید.  اما دو آبشار  ارتکند و قره سو  در شهرستان کلات زیبایی های خاصی دارد.

دریای پارس عجم

آبشار ارتکند

اصولا اگر مدیریت اب در مشهد  به سطح مطلوب برسد نیازی به نگرانی از نبود آب در سد دوستی ندارد چند ماه از سال اب رودخانه های شاندیز و طرقبه هرز می رود. همچنین آب رود ارتکند سه ماه از سال تماما هرز می رود. که در صورت ساخت مخازنی در   مناطق پیرامونی و برداشت آن در سه ماه  هرز روی(دی تا خرداد. )  می توان آن را برای سه ماه تیر و مرداد و شهریور در مشهد  ذخیره کرد .

از مشهد بلوار خواجه ربیع و بلوار بهمن در فاصله ۱۰۷ کیلومتری  و یا  ۴۰ کیلومتر نرسیده به کلات  جاده  سر رود  و یا ارتکند وجود دارد که حدود ۲۰ کیلومتر  فرعی منتهی به اردوگاه ارتکند و تنگل ارتکند می شود . چند کیلومتر مانده به  اردوگاه ارتکند خاکی است. روستای سر رود دارای حوضچه های متعدد پرورش ماهی است.

روستای اورتکند با طول جغرافیایی ¢ ۵۱ ° ۵۹ و عرض ¢ ۴۸ ° ۳۶ ارتفاع ۱۴۸۰ متر از سطح دریا در ۵۹ کیلومتری جنوب کلات قرار دارد.  رود اورتکند (سررود) که از کوه هزار مسجد سرچشمه می‌گیرد، از میان آبادی می‌گذرد. کوههای تکه خانه در ۵ کیلومتری جنوب غرب و سرشاو در ۴ کیلومتری شمال شرق آبادی است.

این آبشار در حوزه اداری  بخشداری زاوین است و ارتفاع متوسط آن از سطح دریا ۱٬۴۰۰ متر و متوسط بارندگی سالیانه ۲۴۷ میلی متر است.

تنگه ارتکند منتهی به  غاری می شود که آبشار اصلی در درون آن غار وجود دارد. زیبایی این تنگه دو آبشار درون غاری است . و چند آبشار بیرون غار. زیبایی و خنکی آب باعث نشاط مسافران می شود برای رسیدن به آبشار اصلی حدود دوساعت باید در داخل تنگه و از میان رودخانه عبور کنی . مسیر عبور خنک و دلپذیر است و دو طرف رودخانه دیوارهای بلند کوهستان ادامه می یابد و سایه است. برای رسیدن به آبشار اصلی باید از نردبان های فلزی عمودی خطرناکی عبور کنید که برای افراد مسن  احتمال خطر بسیار زیاد هست و در چند سال گذشته حدود ۴ نفر کشته شده اند.

در ۱۱۰ کیلومتری شمال مشهد، پس از طی کردن حدود پانزده کیلومتر مسیر فرعی به روستاهای سررود و ارتکند خواهید رسید.

بعد از روستا جاده ای فرعی و خاکی وجود دارد که بعد از دو ساعت راهپیمایی به آبشارها می رسد. در ابتدای این جاده چند مجموعه پرورش ماهی و شالیزارهای برنج معروف و خوش عطر کلات خودنمایی می کنند.

همچنانکه در امتداد رودخانه و به سمت بالای آن حرکت می کنیم آب شفاف تر و دره باریک تر می شود و کم کم علف های بلند و درختان انبوه حالتی نیمه جنگلی را بوجود می آورند.

آبشار اول در انتهای غاری ۱۰ متری واقع است که در کنار صخره ای لزج و خیس واقع است.

۲-  آبشار   شهر کلات .

 

کلات یا کلاته  که عربی شده ان می شود قلعه در زبان عربی معمولا  ک و گ  فارسی به ق تبدیل می شود در زبان ترکی نیز همین شیوه گاهی وجود دارد یعنی ک و گ فارسی به ق تبدیل می شود.   به روستایی بر روی بلندی و معمولا  منطقه قله کوه گفته می شود. طبیعت زیبا وآب و هوای ییلاقی، وجود هشت آبشار در  تنگه قره سو آبشارهای بلند با دره‌های تنگ، موقعیت قره سو را ممتاز می‌کند.
ارتفاع متوسط این منطقه از سطح دریا حدود ۱۱۹۰ متر می‌باشد.
نامطلوب بودن آب داخل کلات، نادر شاه افشار را بر آن داشت تا با استفاده از توان مهندسان خود، آب شیرین و گوارای  تنگل قره سو را که حدود ۵ کیلومتر با عمارت خورشید فاصله داشت را به آنجا هدایت نماید.

آبشار قره سو کلات نادر..

در شهر کلات  بنای کاخ خورشید قرار دارد

Sun house.jpg

در سال ۱۱۵۱ هـ.ق، به دستور نادرشاه جهت اقامت و خزانه برای جواهرات و غنایم درکلات ساخته شده‌است. کلات به معنی قلعه و برج و بارو است (قبل از اسلام تقریبا تمامی شهرها را به شکل کلات می ساختند که در آنها مساله نظام طبقاتی رعایت می شده است.این طبقات اجتماعی پیشتر سه طبقه بوده که بعدها به چهارطبقه تبدیل شده است که شامل ارتشداران موبدان استریوشان و صنعتگران بوده است این ها هر کدام در شهر جای خود را داشتند). این بنا پس از بازگشت نادر از فتح هند شروع شده است و تا سال

۱۱۶۰ هجری قمری در دست ساخت بوده‌است.زیرا کتیبه ثلث بسیار زیبای «سوره نباء» که در قسمت دور تا دور فضای گنبد نوشته شده به همین تاریخ اشاره دارد.
بلندی آن در گذشته، حدود ۲۵ متر بوده‌است اما در حال حاضر به علت خرابی طبقه سوم، ارتفاع آن بیش از ۲۰ متر نیست. این بنا بر اساس الگوی معماری گورکانی ساخته شده است

معماری گورکانی یا معماری ماگولی هند یک نوع معماری است که از  مخلوط هنرهای معماری ایرانی/ اسلامی و هندی شکل گرفته است. بنای همایون تمب و  تاج محل  بر اساس معماری گنبدی ایرانی ساخته شده است که معمولا آن را به اشتباه معماری مغولی یا موگولی می گویند. زیرا گورکانیان را به خاندان تیموری و مغولی نسبت می دهند. اما گورکانیان فارس زبان بودند.

این کاخ مجموعاً دارای ۱۲ اتاق است که داخل هراتاق نیز تزئیناتی از نقاشی و گچ بری دیده می شود. تا چند دهه پیش در میان این تزئینات، تصاویری از شاهزادگان نادری نیز وجود داشت. موزه خراسان در کوهسنگی مشهد، با الگوبرداری از کاخ کلات طراحی شده است.

معماری گورکانی یا معماری مغولی به معماری دوره سال‌های ۱۵۳۰ تا ۱۸۵۰ در هند گفته می‌شود که دوره حاکمیت پادشاهان گورکانی در هند بود. شاخصه‌های این سبک معماری، کاخ‌ها و مسجدها و آرامگاههای گنبدی و کارهای تزئینی پُرجزئیات است.  آرامگاه  تاج‌محل مشهورترین نمونهٔ آن می‌باشد.

علت نام‌گذاری این سبک در زبان‌های غربی به نام مغولی این بود که بابر و جانشینانش اگرچه فارسی‌زبان بودند اما خود را به خاندان تیمور لنگ و چنگیز خانمغول منسوب می‌کردند. همایون تمب، لال قلعه یا رد فورت، تاج محل، قلعه اگرا،بلند دروازه در فتح پوری، مسجد جامع دهلی نمونه اینگونه معماری است. بناهای معماری گورکانی همگی دارای گنبدهای مدور بیضی است که تقلیدی از معماری ایرانی است.

parssea.org Ajam

تابلویی در کنار مسجد شاهی در چندی چوک دهلی . جایی که نادر دستور کشتن ۷۰۰ یاغی اشرف افغان را صادر کرد.

بیشتر بدانید:

نسب نادر شاه – فارس – تورک یا کرد