Archive for: مرداد ۱۳۹۲

اثرات هنر و معماري هخامنشيان در خلق شاهكارهاي هنري عصر آشوكا امپراطور بزرگ هند

king-solomon-800px-sheba_demin

 

خلاصه:آثار هنري بجاي مانده از آشوكا، نظرباستان‌شناسان اين محل ونظر پاره‌اي از دانشمندان راجع به اين آثار، كنده‌كاريهاي غارها و يا معابد آشوكائي، سرستونهاي آشوكايي و شباهت و تفاوتهايشان با سرستونهاي هخامنشيان، شباهت اشياء سفالي و فلزي مكشوفه در “موهن جودارو”، سنجاقهاي فلزي تزئيني لرستان، مقايسه هنر هخامنشي و هنر موريائي از طريق مقايسه موتيوها، نقوش گل،‌حيوانات گوناگون و پيكره‌ها ـ نقاط مشترك و تفاوتهاي مابين اين دوهنر ـ بررسي اصل و منشاء‌حيوانهاي مقدس كه بركرسي ستون نشانيده شده‌اند و نظر محققان دراين مورد، منابع و مآخذ.غروي، مهدي. “اثرات هنرومعماري هخامنشيان درخلق شاهكارهاي عنري عصر آشوكا امپراطور بزرگ هند”.

اثرات هنر و معماري هخامنشيان در خلق شاهكارهاي هنري عصر آشوكا امپراطور بزرگ هند

«. . . سرستون معروف سارانات زيبا و پرشكوه با سنگتراشي عالي،از لحاظ سبك و تكنيك در هند بي نظير است و بنظر من از هر لحاظ كه تصور شود در سراسر جهان قديم بي همتاست،اين سرستون با سه مجسمه شير و نقش چهار حيوان و هيئت زنگوله اي،از رده تخت جمشيدي و معرف كامل نفوذ هنري ايران در هند است. . . . .»

سرجان مارشالShimla In5Jul2013  (43)

شايد گروهي تصور كنند كه وارث حقيقي امپراتوري هخامنشي ،يونانيان بوده اند و گروهي نيز معتقد باشند كه با پيروزي اسكندر بر ايران و لشكركشي وي بر شرق،هند موفق به تشكيل بزرگترين امپراتوري تاريخ خود گرديد،اما آنچه ناگفته نبايد گذاشت اينست كه وارث حقيقي امپراتوري هخامنشي موريائيهاي Maurians هند بودند نه سلوكيها. چاندرا گوپتا مؤسس اين سلسله بود و عصر طلائي اين سلسله با سلطنت سومين نفر از پادشاهان بزرگ آن آشوكا درخشش يافت،درست مانند سلسله هخامنشي كه توسط كوروش تأسيس شد و توسط داريوش به اوج عظمت رسيد،ميان داريوش و آشوكا نكات مشترك فراوان يافت مي شود كه ما باز بدان اشاره خواهيم كرد. ورود اسكندر به هند نيز سبب تشكيل امپراتوري موريائي در هند نشد،مدي دانشمند پارسي هند درين باره چنين مي‌نويسد: (امپراتوري موريائي،آنطور كه برخي مورخان نوشته اند،اثر همه جانبه درخشش اسكندر نبود،بلكه اسكندر درين ميان فقط يك ناقل يا واسطه بود،وي در طي نوزده ماه كه در هند بسر برد،سراسر بجنگ سرگرم بود و همينكه زمان مرگ زودرسش فرا رسيد،همة آنچه رشته بود پنبه شد.

چاندرا گوپتا Chandra Gupta،نيازي نداشت كه از اسكندر،راه و رسم پي افكندن امپراتوري و ادارة آنرا فرا گيرد،او و همشهريانش سالها بود كه با دستگاه عظيم امپراتوري هخامنشي آشنائي و مراوده داشتند و تحت تأثير اين امپراتوري بود كه موفق به تشكيل چنان حكومتي در هند شدند،ايشان از بوميان هند نبودند و بدون شك خصوصيات غير هندي چاندرا گوپتا يوناني نبود،بلكه ايراني بود. . .)2 عصر تاريخي هند از اواخر قرن هفتم پيش از ميلاد آغاز مي‌شود،درين دوران كشور به حكومتهاي كوچك مختلف بخش شده بود كه هر يك استقلال داشت،سلطنت ماگادها Magadha،در قرن پنجم پيش از ميلاد در نواحي شمالي و شرقي هند درخشيد،در سال 475 پايتخت افسانه اي ماگادها [97] از راج گيرها به پاتالي پوترا منتقل شد. لشكركشي داريوش به هند در 512 و وفات بودا در 486،دو اتفاق مهم تاريخ هند باستان است و هر دو مدتها بعنوان مبدأ تاريخ مورد استناد بود. كوروش (530/558) نواحي جنوبي هندوكش را تصرف كرد و داريوش 486/522 كه سند و پنجاب را گرفت هر دو از معاصران پادشاهان اين سلسله بودند. اسكندر از سال 327 تا 325 در هند بود و درست يكسال پس از مرگ وي چاندرا گوپتاي موريائي موفق شد كه از غرب هند بسوي شرق پيشروي كند و دولت ماگادها را براندازد (322) و سپس نواحي غربي هند را كه اسكندر تصرف كرده بود ضميمه امپراتوري خود سازد. مگاستنس Megastenos سفير سلوكوس در دربار چاندرا گوپتا از خود سفرنامه جالبي بيادگار گذاشته است كه از قديمي ترين منابع مربوط به تاريخ موريائيهاي هند و روابط ايران و هند شمرده مي‌شود. جانشين وي بيندوسارا Bindosara بود كه با سلوكوس روابط دوستانه داشت.

در سال 273 آشوكا بجاي بيندوسارا به پادشاهي رسيد،وي بودائي بود و در راه گسترش آئين بودا از هيچ كوششي دريغ نداشت. درين عصر امپراتوري هند شامل سراسر شبه قاره هندوستان و افغانستان و بلوچستان بود و فقط بخش كوچكي از جنوب شبه جزيره بتصرف آشوكا درنيامد. دولت موريائي هند بتقليد هخامنشيان قدرت مركزي را تقويت كرد و آثار بر جاي مانده آشوكا را مي‌توان آئينه تمام نماي جهانگيري و جهانداري وي دانست. در سال 232 آشوكا وفات كرد و انحطاط اين سلطنت عظيم هند قديم آغاز شد و پنجاه سال بعد بكلي برافتاد. از آثار هنري چاندرا گوپتا كه مورد بحث ما نيز نيست،اثر مهمي برجاي نمانده است،اما از آشوكا قديمي ترين و گرانبهاترين ميراث هنري هند برجاي مانده است،بطور كلي آثار هنري بر جاي مانده از آشوكا را مي‌توان اين چنين رده بندي كرد:

1-بقاي تالار صدستون وي در پاتالي پوتراي باستان،نزديك شهر پنتا در مشرق هند.

2- معابد زيرزميني يا غارهاي مقدس.

3- ستونهاي يادبود،كه حامل فرمانهاي مقدس آشوكا بوده اند و كتيبه‌هاي وي بر سينه كوهها،برخي ازين كتيبه‌ها و كتيبه‌هاي ديگر آشوكا به خط خاراشتي كه توسط دبيران ايراني در هند معمول شد،نوشته شده است.

 

4- اشياء ديگر كه در حفاريهاي نواحي مختلف از جمله تاكسيلا (در غرب هند) و پاتالي پوترا (در مشرق هند) بدست آمده است،آثار و بقاياي تالار صدستون آشوكا را در كنار شهر پنتا،در محل شهر باستاني پاتالي پوترا يافته اند.

نخستين كسي كه در پاتالي پوترا به تجسس پرداخت دكتر كلنل وادل3 Waddell بود پس از وي دكتر اسپونر Spooner باستانشناس انگليسي با بودجه اي كه از طرف تاتا سرمايه دار پارسي هند اهدا شده بود به حفاري پرداخت و تالار آپاداناي پاتالي پوترا را كشف كرد،وي علاوه بر گزارشي كه به اداره باستانشناسي داد4 مقاله مفصلي نيز درين باره نوشت و به اثبات رساند كه اين بناها الگوئي جز تخت جمشيد نداشته است و حتي مهر و نشانه‌هائي شبيه مهرها و نشانه‌هاي هنرمندان و سازندگان تخت جمشيد يافت و معتقد شد كه اين بناها را معماران ايراني طرح كرده بكمك هنرمندان هندي بركشيده اند5. پس از وي و براي آخرين بار در سالهاي 55/1950 دو دانشمند هندي آلتكار Altekar و ميشرا Mishra به حفاري پرداختند6 [98]

 

ستون فلزي آشوكا كه اكنون در محوطة قطب منار در حومة دهلي نصب شده است

سر ستون سارانات

و متأسفانه چيز تازه اي آنچنان چشم گير كه اسپونر يافته بود نيافتند و معتقد شدند كه شهر پاتالي پوترا توسط پادشاهان ماگادها پيش از موريائيها ساخته شده و ارتفاع ستونهاي تالار آپاداناي آن 5/32 پا بوده است (اسپونر اعلام داشته بود كه بلندي ستونها 20 پا بوده است). گروهي از دانشمندان معتقدند كه تالار تاجگذاري موريائيها در پاتالي پوترا الگوئي جز تالار آپاداناي تخت جمشيد نداشته است و دسته اي نيز با اين نظر سخت مخالف اند،اما همه دانشمندان و شرقشناساني كه در معماري و هنر هند قديم اجتهاد دارند برآنند كه تالارها و بناهاي پاتالي پوترا هر بيننده اي را بي اختيار بياد بناهاي پرشكوه ايران در عصر هخامنشيان مي‌اندازد و برين مدعا نوشته‌هاي نويسندگان كلاسيك و خود آثار برجاي مانده و سنگ نوشته‌ها گواهي مي‌دهند و بقول ايرن گجر هنرشناس معاصر7،عظمت قصرهاي موريائي در پاتالي پوترا،با طلاكاريها و تزئينات خيال انگيز فقط با تالارهاي هخامنشيان و مادها در شوش و اكباتان قابل قياس است8. آشوكا يك سازنده بي نظير بود،در افسانه‌هاي هندي ساختمان 84000 استوپا (بناهاي گنبدي شكل بودائي) بدو نسبت داده شده است و هيون تسانگ Huen Tsang سياحتگر چيني كه در قرن هفتم ميلادي به هند آمده است صدها استوپاي منسوب به آشوكا را در هند و افغانستان ديده است و مي‌نويسد كه بيشتر اين بناها خراب شده و فقط بعضي از آنها سرپا هستند،اين بناهاي تمام هندي كه به عقيده برخي از هنرشناسان اجداد بناهاي گنبدي در شرق بشمار مي‌روند درين مقاله مورد بحث ما نيست. غارها يا معابد زيرزميني آشوكا نيز حاوي آثار هنري مهمي نيستند كه مي‌توان در آن اثر دست نفوذ هنر و معماري هخامنشي را ديد از آن جمله است غارهاي موريائي برابر Brabar و نگارجوني Nagarjuni كه در كوه كنده شده اند. از غارهاي نگرجوني،غارهاي مقدس گوپيكا Gopika واهي ياكا Vahiyaka و وداتيكا Vadathika داراي سنگ نوشته‌هائي از داسارتها Dasartha ،نواده آشوكاست و از چهار غار برابر سه غار كارنا Karna،سوداما Sudama و ويسوا جوپري Uisva jhopri داراي سنگ نوشته از خود آشوكاست. چهارمين غار ازين گروه غار لماس ريشي Lomas Rishi است كه داراي سنگ نوشته و تاريخ معين نيست اما با بررسي هنرشناسان معلوم شده است كه يك غار آشوكائي است و در مدخل آن قديمي ترين كنده كاري سنگي در سراسر هند موجوديت يافته است. اين كنده كاريها در دو رديف است: يك رديف نقش فيلان است كه در برابر استوپاهاي مقدس نيايش مي‌كنند،در رديف بالائي نقشهاي هندسي منظم حك شده است.بنظر ميرسد كه درينجا نفوذ معماري و هنر غرب و بخصوص ايران هخامنشي،بطوري تحت تأثير هنر بومي هند قرار گرفته است كه آثار آن بكلي نامحسوس شده،هميشه جائيكه تحت تأثير سنن ملي و شعائر مذهبي فيل جاي حيوانات ديگر را مي‌گيرد،اين وضع پيش [99] مي‌آيد. نقش فيل از كارهاي هنري اصيل هند است و سابقه اي طولاني دارد،با اينكه درين مرحله آنرا بايد يك نوع تجديد حيات هنري بشمار آورد نه ادامه مستقيم. بررسي بناها و ساختمانها و سنگ نويسي‌هاي آشوكا حوصله اين مقاله خارج است،درين گفتار ما از نفوذ ايران در آثار هنري هند آشوكا بحث مي‌كنيم و درين مرحله سرستونها بهترين و قوي ترين گواه بر وجود اين نفوذ مؤثر بشمار ميروند. نخستين سرستون آشوكائي را كلنل وادل در پاتالي پوترا يافت،درين سرستون اثر شديد هنر مغرب آسيا و بخصوص ايران هخامنشي نمودار است. خود كلنل وادل درباره اين سرستون مي‌نويسد: اين سرستون يك پديده كاملاً تخت جمشيدي (پرس پليس) است،البته حامل اثرات هنر يونان نيز هست،اما ازين لحاظ با مجسمه‌هاي هندي و يوناني كه در پنجاب يافته شده قابل قياس نيست. اين سرستون در محوطه قصر خود آشوكا كه در پاتالي پوترا ساخته شده بود،يافته شده و باحتمال قوي بدستور خود او و توسط هنرمندان در پارس ساخته و پرداخته شده است9. ويلر Wheeler درباره اين سرستون عقيده جالب و قاطعي دارد. وي مي‌نويسد: اين سرستون نمونة خوبي است از اقتباس و تقليد هنرمندان موريائي از كارهاي نخستين هخامنشيان و حتي مي‌توان گفت كه ساخته شده دست هنرمندان پارسي است10.

100_100_4

 kalkata92 (61)

 

100_100_1

 

 kalkata92 (60)

8- سرستون چوبي طاق بستان

7- سرستون چوبي سبزوار

6- سرستون چوبي از قم

5- سرستونهاي هخامنشي (پرس پليس) تخت جمشيد آپادانا از هر تسفلد

4- سرستون پاتالي پوترا

3- مدخل غار لومارساريشي نخستين نمونه سنگ نگاري هند از سالنامه باستان شناسي هند

اين حكم ويلر صحه گزاري جالبي است بر رأي و عقيده آنكسان كه معتقدند هنرمندان ايراني در دستگاه آشوكا كار مي‌كرده اند و گروه گروه پس از انقراض هخامنشيان و از هم پاشيدن بساط آن شاهنشاهي بار سفر بربستند و بهند آمدند،درست مانند عصر مغولان كه هنرمندان و شاعران ايراني از ايران گريختند و به هند پناه بردند،اما در مورد راي بالا يك اشكال [100] وجود دارد و آن اينست كه اگر اين سرستون و نظائرش را ايرانيان ساخته اند چرا اثرات نفوذ يونان در آن اينچنين فراوان است،جواب اين سئوال نيز ساده است و بايد گفت،هنر هخامنشي يك گلچيني مطلوب از هنر باستان بود با تركيب و شكل واحد برپايه هنر هخامنشي،بنابرين انتقال بعضي از مظاهر هنر يونان در كنده كاريها و معماري هند موريائي ازين راه بسيار ساده و منطقي بنظر مي‌رسد. اما حكم قطعي اينست كه اين سرستون و ستوني كه در زيرش قرار داشته است اگر فرزند و فرزندزاده ستونهاي تخت جمشيد نباشد،تقليدي از همان ستونها است كه تكامل يافته و به اين صورت جلوه گر شده است. رولند Benjamin Rowland درباره اين سرستون نظريه جالب تري دارد و مي‌گويد: اين سرستون را با سرستونهاي جديدي كه در كردستان يافت شده مقايسه كنيد تا مشابهت آنها را با همديگر بسادگي دريابيد،سرستونهاي كردستان پديده‌هاي نويني هستند برپايه سنتها و روشهاي هنري باستاني در نواحي غربي ايران و در ميان مردمي كه بيش از هر گروه ايراني ديگر سنتهاي باستاني را نزد خود عزيز و گرامي داشته و در حفظ آن كوشيده اند. هرتسفلد11نيز هنگام بررسي هنر ايران باستان به اين سرستونها اشاره مي‌كند و مي‌نويسد: اين سرستونها آثار همان هنر قديمي است كه دوباره شكوفان شده و البته آثار هنر يونان نيز در آن هويداست،ساختن اين سرستونها در كردستان از قرن هفتم ببعد آغاز شد و سپس در نواحي ديگر ايران معمول گرديد12.

 

13- زير سرستون تخت جمشيد

12- زير سرستون زنگوله اي تخت جمشيد

11- زير سرستون سارانات

10- سرستون راهپوروا

9- سرستون راهپوروا – موزه كلكته

 

17- مجسمه برنزي دو سر از اسناد قرن 7 و 8 پيش از ميلاد موزه بروكسل

16- مهر از ايران قديم

15- اشياء فلزي از موهنجودارو (پاكستان) از گزارش مارشال

14- ترپكوتا از هارپا (هند قديم)

 

 

21- سرستون سانچي و تختك ساده آن [103]

20- كنده كاري در سنگ از بهارهوت،قرن اول ميلادي

19- مجسمه از موهنجودارد (پاكستان)

18- سرستون با پيكرة حيوانهاي مختلف از جمله فيل و انسانهاي افسانه اي [102]

معروفترين و جالب ترين آثار هنري كه از آشوكا برجاي مانده است،ستونهاي منفرد سنگي است كه بدان ستون ياد بود يا ستون فرمان نام نهاده اند. داريوش نيز هنگام عبور از داردانل فرمان داد كه ستوني از مرمر سفيد در كنار اين دريا نصب كنند و برآن شرحي مبني بر عبور وي و لشگريانش از داردانل كنده كاري كنند. در حوالي ترعه سوئز نيز قطعات ستوني كه داريوش بر آن كتيبه اي نويسانده بود پيدا شده است. آثار نفوذ هنر آسياي غربي (بخصوص ايران هخامنشي كه وارث و تكميل كننده مجموع تمدنهاي اين سرزمينها بوده است) و يونان را در شكل كلي ستون،سبك تهيه آن و تكنيك اجراي آن مي‌توان مشاهده و بررسي كرد. اين نفوذ هنري و اثرگذاري،كه بايد در درجه اول و بمعناي وسيع كلمه آنرا نفوذ هنر هخامنشي دانست،مانند نفوذ هنر ايران در تكوين آثار سوفالي (سراميك) هند ايجاد يك مشكل مي‌كند. سراميك،ابتدا در بين النهرين بوجود آمد، در هند و ايران توسعه و تكامل يافت. يك تكامل متوازي،آيا در مورد ستونها و سرستونها نيز اين تكامل متوازي قابل قبول است؟ البته شايد بتوان گفت كه تكامل در ايران مراحل عالي تري را پيموده باشد،در مورد ستونها نيز اين وضع كم و بيش وجود داشته است، اما آيا در مورد شكل زنگوله اي و سرستونها كه با شكل گل لاله آبي (لوتوس) گل مقدس هند،شباهت فراوان دارد،مي‌توان گفت كه تكوين اين شكل يك امر اتفاقي است؟ بعقيده بعضي از دانشمندان مظاهر اين هنر و جنبه‌هاي خلاقه آن در دو سرزمين مورد بحث تقريباً يكسان است در حالي كه برخي معتقدند پيدايش و تكامل آن در ايران مراحل عالي تري را پيموده است. مشكل ديگر كه درين مورد وجود دارد وبايد بررسي شود اثر هنر يونان است،كه در شاخه هندي اين مكتب هنري آريائي در آسياءبيشتر بچشم مي‌خورد. در ايران ميان مكتب يوناني و مكتب آسياي غربي يك تلفيق بوجود آمد و ما نمي‌دانيم اثر يونان كه در هنر موريائي ديده مي‌شود اثر مستقيم هنر يوناني است،يا اين اثر گذاري در مرحله دوم و توسط هنر هخامنشي كه حاوي هنر يونان نيز بود صورت گرفته،فرضيه دوم طرفدار بيشتر دارد. ستونهاي فرمان آشوكا از سنگ ماسه بسيار خوب تراشيده شده و ساب آنها عالي است و همين ساب هنرشناسان را وادار [104] مي‌سازد كه اعتراف كنند هنرمندان موريائي درين كار از هنرمندان هخامنشي تقليد مي‌كرده اند و شايد ازيشان تعليم مي‌گرفته اند،اگر چه هندشناسان معتقدند كه ستونهاي ياد بود در هند مخصوص آشوكاست و پيش از وي وجود نداشته،اما آشوكا در هفتمين ستون يادبودش،به سابقه امر اشاره مي‌كند و مي‌نويسد كه اين كار يعني تهيه ستون نوشته دار پيش از وي نيز معمول بوده است13.

 

25- تخت جمشيد پيكره شير از قرن ششم پيش از ميلاد بقول گدار اثرات هنري آسور در آن

24- پيكره شير تخت جمشيد ايوان بزرگ قرن پنجم

23- ساغر طلائي همدان – شيربالدار قرن پنج پيش از ميلاد

22- شير ماسار – موزه پتنا

 

28- مجسمه شير در جنوب هند متعلق به قرن هشتم و نهم كه عظمت يافته اما اصالت خود را از دست داده است در حاليكه هنوز اثر هنر هخامنشي و موريائي در آن ديده مي‌شود

27- شير سانچي در گوشه شمال غربي عكس

26- شيرهاي سارانات

اما اين ستونهاي موجود داراي ساب ويژه اي هستند و از روي اين ساب و سبك خاص هنري ما همه را آشوكائي ميدانيم حتي اگر چند نمونه از آن بدلائل مختلف مربوط به عصر پيش از آشوكا باشد14. از سرستونهاي آشوكا كه از لحاظ كار فعلي ما قابل توجه اند اين چند عدد را نام مي‌بريم: ستونهاي سارانات Saranat، سانچي Sanchi، ويسالي Vaisali، سانکيسا Sankissa، دو ستون در رامپوروا Rampurva و ستونهاي لوريا نادان گره Laurya Nadangarh که همه داراي سرستونهاي کنده کاري شده هستند. مشابهت ميان اين سرستونها و سرستونهاي کنده کاري شده هستند. مشابهت ميان اين سر ستونها و سر ستونهاي کنده کاري شده هستند. مشابهت ميان اين سرستونها و سرستونهاي كنده كاري شده و مجسمه دار هخامنشي را مي‌توان در موارد زير خلاصه كرد، شكل كلي سرستونها،جلاي فوق العاده عالي آن،حالت ندا كننده حيوانات سرستونها و جزئيات بسيار در هر سه مورد كه بدان اشاره نمي‌كنيم.

 

32- جواهرنشان از ايران گرگان تورنگ تپه – دو هزاره اول پيش از ميلاد. موزه فيلادلفيا

31- مكرر – نقش سراميك شكسته از هند

31- طرح كاشي ما قبل تاريخ

30- قسمتي از تاج پيگو

29- گري فين از پاتالي پوترا

تفاوتهاي اساسي ميان اين ستونها و سرستونها با ستونها و سرستونهاي هخامنشي عباتند از: نقش خود ستون در هند ستونها داراي سطح قاشقي هستند يعني فرورفتگيهاي ناو مانندي از بالا به پائين دارند. ستونهاي پازارگاد نيز مانند ستونهاي هندي صاف و بدون نقش مي‌باشند. ستونهاي پاسارگاد و تخت جمشيد هم ستونهاي ساختماني هستند و حامل سقف اند در صورتيكه ستونهاي آشوكا ستونهاي منفرد خبر دهنده يا فرمان مي‌باشند. در ستونهاي تخت جمشيد سر ستون مستقيماً بروي ستون قرار داده شده است در صورتيكه در ستونهاي هند حيوان را روي يك سكوي كوچك يا سيني يا تختك قرار داده اند و اين تختك روي قسمت زنگوله اي ستون قرار گرفته است و اين مهمترين اختلاف موجود ميان دو رده ستون مورد بحث ماست. در ستونهاي هخامنشي در زير ستون يك ته ستون بشكل زنگوله اي (تخت جمشيدي) قرار دارد و در هند اين شكل زنگوله اي به بالاي ستون و زير تختك منتقل شده و ما نمي‌دانيم كه اين اقتباس از هنر هخامنشي است و يا نفوذ هنر بومي هند يعني شكل گل لوتوس. با بررسي اساطير و سنن مصر و هند به اين نتيجه مي‌رسيم كه اين هر دو ملت به اين شكل بستگي و علاقه معنوي داشته اند15. هدف هخامنشيان را در طرح اين شكل نمي‌توانيم تعيين كنيم و هرگز نمي‌توانيم اظهار كنيم كه قصد هنرمندان ايراني درين طرح تقديس و تجليل گل لوتوس،كه در هند از مقدسات است بوده باشد16. اما در هند اين گل از لحاظ سنن و شعائر مذهبي داراي ريشه‌هاي عميق است چه از لحاظ فرهنگ و تمدن و دائي و چه از لحاظ آئين بودائي. كوماراسوامي Coomaraswami معتقد است كه اين طرح داراي يك اساس و پايه و دائي است17. در حاليكه ميترا Mitra آنرا بكلي رد مي‌كند18. در هر صورت بطور قطع نمي‌توان گفت كه اين طرح در دو نقطه مختلف يكي يكي ظاهر شده يا ظهور و تكامل آن در هر منطقه به منطقه ديگر بستگي داشته است. آنچه مسلم است اينست كه در هر دو منطقه نمونه‌هائي از آن پيدا شده است با اين تفاوت كه در طرح‌هاي [106] هندي انحناي آن بيشتر و داراي شكم دادگي است اما از مشاهده و مقايسه آنها مي‌توان دريافت كه داراي اصل و ريشه مشترك است.

 

36- طرح روي يك قطعه سراميك

35- مجسمه از شمال غربي هند از گانگولي و گواسمي

34- مجسمه از شوش

33- مجسمه سوفالي از ايلام

 

ايران و هند از اعصار خيلي كهن با هم ارتباط هنري داشته اند و چون اصل و منشاء هر دو يكي بوده است تشخيص اثرات هنري يكي بر ديگري مشكل است،اما از طرف ديگر چون هند بيشتر از طرف غرب متأثر بوده است مي‌توان گفت كه اثر ايران بر هند خيلي بيشتر بوده است،بخصوص كه مي‌دانيم امپراتوري هخامنشي تا سند و پنجاب گسترش يافته بود و ايران برين قسمت از هند تسلط و حكمراني داشت و موريائيها هنگامي برپا خاستند و شكوه يافتند كه هخامنشيان غروب كردند و اينان در خود يك نوع جانشيني آن شاهنشاهان را احساس كردند و خواهي نخواهي هنرمندان موريائي هنگام خلق آثار هنري موريائي تحت تأثير هنر و نظامات حكومتي هخامنشي قرار داشتند،اگر چه مي‌خواستند كه اين نفوذ و انگيزه بزرگ را نديده بگيرند و تا حدود امكان فرمها و شكلهاي تازه بسازند،يعني اين آثار هنري در عين حال كه حامل سنن معنوي و جلوه‌هاي تكاملي هنر آريائي درين قسمت از جهان است،آن جلوه‌هاي مشترك هنري را كه طي قرنها در ميان آريائيهاي اين دو منطقه وجود داشته و گسترش و تكامل يافته و حالتي بالاتر و قوي تر از هنر و سنت پيدا كرده،حفظ مي‌كند و حتي بعضي از خصوصيات قراردادي و اصولي هنر آسياي غربي نيز درين آثار هنري بچشم مي‌خورد،در حاليكه هنرمندان هندي آنچه را كه بسادگي قابل تغيير بوده،تغيير داده اند و هر چه توانسته اند به مخلوقات خود رنگ هندي داده اند.

 

ستونهاي هخامنشي با آن سرستونها و آن زير ستونهاي بشكل گل لوتوس يا زنگوله (معروف به ستونهاي تخت جمشيدي) را هنرمندان هندي ديدند و پذيرفتند و سرمشق قرار دادند. اين مشاهده درين هنرمندان اثري بزرگ گذاشت و اين اثر را در سبك و تكنيك بيش از شكل كلي مي‌توان يافت19. اين عامل يعني اثرگزاري هنري هخامنشيان بر موريائيها توأم بود با الگو قرار گرفتن نظامات اداري و روشهاي سياسي شاهنشاهي ايران براي امپراتوري موريائي و اين عامل دوم بود كه اقتباس هنري را اجتناب ناپذير مي‌ساخت،موريائيها مي‌خواستند،دربارشان مانند هخامنشيان از لحاظ هنر نيز ممتاز شود،در هر دو دربار هنرمندان تشويق مي‌شدند و با حقوقهاي گزاف بكار گماشته مي‌شدند و حتي اسپونر مي‌نويسد كه آشوكا براي حمايت از هنرمندان خارجي كه در دربارش كار مي‌كردند و البته [107] بيشتر از همه ايرانيان بودند،قانون خاصي وضع كرده بود. اين امپراتوران مي‌خواستند كه مانند شاهنشاهان هخامنشي عماراتي بسازند كه معرف قدرت،عظمت و تقواي مذهبي ايشان باشد اعتقاد به خدا و عوامل ناشيه از آن،در هر دو فرمانروا مشترك بود. بنابرين مي‌توان گفت كه نفوذ همه جانبه هخامنشيان در خلق اين آثار هنري موريائي غير قابل انكار است.

 

38- مدال از بهاروت،موزه كلكته

37- مدال از بهاروت،موزه كلكته

روش و سبك هنر و معماري موريائيها يك سبك خاص بود كه با سبكهاي قبل و بعد بكلي متمايز شمرده مي‌شود،اما قدر مسلم اينست كه اين اسلوب در خلق اسلوبهاي بعدي هندي اثرات فوق العاده داشت. با بررسي اسلوب معماري بناهاي بهارات و سانچي كه متعلق به اعصار بعدي است و نفوذ و اثر ستونهاي ياد بود آشوكا،سرستونهاي زنگوله اي يا استكاني،حيوانات متوج و جزئيات ديگر كاملاً مشهود است اما آثار انحطاط نيز در آن ديده مي‌شود. درباره حيوانهاي متوج كه بر فرق ستونهاي آشوكا قرار داده شده اند اين مسئله مهم است كه اين حيوانات چگونه آمدند و بر سرستونهاي آشوكا نشستند؟ آيا در محل و توسط هنرمندان هندي دربار موريائيها خلق شدند و يا مستقيماً از سرستونهاي هخامنشي تقليد و نمونه برداري گرديدند،درباره هيچيك از دو احتمال نمي‌توان نظر قطعي داد،يعني با اينكه اثر معماري و هنر سرستونهاي هخامنشي بسيار مهم و مؤثر بوده است. ناگفته نبايد گذاشت كه آثاري ازين حيوانهاي مقدس در سنن و شعائر و ادبيات فولكلوريك بومي قديم نيز مي‌توان يافت. رامپراساد چاندا Ramprasad Chanda اين حيوانها را يكي يكي با حيوانات مهمي كه در ميتولوژي برهمني يافت مي‌شود مقايسه و تطبيق مي‌كند و سرانجام نتيجه مي‌گيرد كه سرچشمه اصلي آن را بايد در يك اعتقاد مذهبي اوليه كه براساس پرستش و احترام به درخت متكي است جستجو كرد20. در تعويذهاي گلي پخته شده و پيش از باستان هند نيز نمونه‌هاي جالبي كه مي‌تواند مبدأ و منشأ اين پديده‌ها باشد،يافت مي‌شود21. حال اگر بدوره‌هاي قديمي تر برگرديم مشاهده مي‌كنيم كه در ايران نيز نقش حيوانات تقديس شده در علائم مجسمه‌هاي سنگي هخامنشي و حتي بعضي اشياء فلزي پيش از هخامنشي ديده مي‌شود،در حاليكه در هند در آثار سوفالي پيش از باستان و بخصوص در ميان تعويذها نقش اين حيوان‌هاي مقدس دو سر زياد ديده مي‌شود. در ميان اشياء سوفالي و فلزي مكشوفه در آسياي غربي و دره سند (موهن جودارو) نيز پيكره‌هاي كوچك از حيوانهاي دو سر وجود دارد. شباهت اين اشياء به سنجاقهاي فلزي تزئيني لرستان نيز قابل توجه است و ما مي‌دانيم كه عصر درخشش تمدنهاي كهن آسياي غربي،دره سند و لرستان بر عصر شكوه تمدني هخامنشيان و موريائيها تقديم داشته است. اكنون اگر بتوانيم ثابت كنيم كه پديده اصلي كه هنرمندان عهد هخامنشي را به خلق اين سرستونها رهبري كرد اين آثار هنري بوده است،اين مسئله نيز خود ثابت مي‌شود كه همين پديده‌ها،چه در هند و چه در آسياي غربي الگوي نهائي و انگيزه اصلي طرح حيوانات تقديس شده كه بر فرق سرستونهاي عظيم آشوكائي نشانده شده اند،نيز بوده است. از طرف ديگر هرتسفلد طرح ريشه اين ستونهاي تخت جمشيدي را به عصر پيش از [108] هخامنشيان متعلق مي‌داند22وبطوريكه ديديم در هنر باستاني هند نيز آثاري مشابه با اين پديده‌ها مي‌توان يافت و چون ستونهاي آشوكا بر خلاف ستونهاي تخت جمشيد حامل سقف نيست از لحاظ تكنيك نيز نمي‌توان گفت ستونهاي آشوكا تقليد از ستونهاي هخامنشي است. پس از دو رده ستون،هخامنشي و موريائي هر دو از يك ريشه و منشأ بوده اند و هر دو تكامل متوازي داشته اند،اما در اجرا ملاحظه مي‌كنيم كه در ستونهاي آشوكا علائمي شبيه علائم معماران و هنرمندان هخامنشي حك شده است،آيا اين فرضيه درست نيست كه اين سرستونهاي ايراني حامل هيكلها و پيكره‌هائي بود كه براي هنرمندان هندي شناخته شده و آشنا بود،آنچه كه از هنرمندان ايراني ياد گرفتند و در كار خود مجموعة هنري،تكوين قيافه و هيكل اعلام كننده و ندادهنده حيوان سرستون و مقداري از جزئيات ديگر،آنچه مسلم است اينست كه اين چرخ آشوكا انعكاسي است از يك نشانه مقدس و فولكلوريك تاريخ پيش از باستان هند،كه آثار و شواهدي نيز از فرم اوليه آن در بعضي آثار متعلق به اين عهد ديده مي‌شود و بعدها همين اثر و نشانه مقدس در كارهاي هنري مذهبي براهمائي و بودائي نيز جلوه گر شد و در عصر مورائيها به كمال رسيد. هنر موريائي در عصر آشوكا را مي‌توان جلوه اي از هنر سنتي هند دانست كه با شدت بسوي آسياي غربي و بويژه ايران گرايش دارد و اثرگيري كرده است،يعني اگر از قديم ترين زمانها پيدايش دو جلوه را مقارن و معاصر بدانيم،هر دو با يك تكامل متوازي پيش رفته اند منتها در تمام اعصار اين تكامل متوازي با اثرگذاري شاخه غربي بر شاخه شرقي توأم بوده است.

 

ناگفته نبايد گذاشت كه اگر منشأ و سرچشمه اين دو مكتب هنري مشابه را آثار سوفالي قديمي بدانيم بايد به بررسي بين النهرين و سند و پنجاب نيز درين مورد بخصوص بپردازيم. هنر هخامنشي و هنر موريائي از يك ارتباط و مشابهت دائمي برخوردار بوده است،اگر حيوان‌هاي موجود در سرستونهاي دو مكتب معماري هندي و ايراني را بررسي كنيم مي‌بينيم كه در شاخه ايراني چهار حيوان ديده مي‌شود: شير،گاونر،شيرافسانه اي و انسان بالدار. در مقابل موريائيها اين شكلها را بكار برده اند: شيرتنها،شيردوسر يا دوشير كه پشت بهم داده اند،گاونر و فيل كه همه داراي هيئت حقيقي بوده اند و البته در هنر هند قديم پيش از مورائيها نيز بي سابقه نبوده اند،منتها بواسطه اينكه از مواد اوليه سست تهيه شده اند دوام نيافته از بين رفته اند و البته نكات مشترك مهمي نيز با آثار هنري آسياي غربي داشته اند.

 

40- سرستون اماراواتي يا شير،قرن سوم،موزه گويمه پاريس،از كتاب گيرشمن [109]

39- دوري هخامنشي از كتاب گيرشمن

اما با دقت در جزئيات اين آثار،مي‌توان سايه هنر آسياي غربي و ايران را بسادگي دريافت كه از آن جمله است چشمان شير سارنات و اين اثر مشهور در درجه اول متعلق به ايران است،سپس بين النهرين و يونان. اين مجسمه‌هاي آشوكائي را مي‌توان بدو رده تقسيم كرد: گروهي مانند شير سارنات كه در حد اعلاي هنر موريائي است و اثر هنر خارجي در آن كاملاً مشهود است،گروه ديگر مانند فيل سانكسيا Sankissa كه چهره اي كاملاً بومي و محلي دارد. همانطور كه ذكر شد اين آثار هنري داراي يك رشد متوازي و هم آهنگ بوده اند،بعضي اوقات درين رشد اثر شديد شاخه غربي خودنمائي مي‌كند و اثر شاخه شرقي را تحت الشعاع قرار مي دهد. يك نمونه كامل ازين اثرگيري،مجسمه اي است گلي كه در مغرب شبه قاره پاكستان فعلي يافته شده و بسيار سومري است. برجستگي خاص و تفاوت اساسي موجود ميان ستونهاي آشوكا و ستونهاي داريوش وجود آن سكوي كوچك يا تختك است كه در ستونهاي آشوكا زير پاي حيوان يا حيوان‌ها قرار داده اند. اين سيني يا تختك را در ستونهاي تخت جمشيد نمي‌‌توان يافت. در ستونهاي آشوكائي اين تختك خلق و ابداع شده است و شك نيست كه اين خلق بيش از هر چيز به منظور حفظ و تقويت سنتهاي مذهبي قديم صورت گرفته. در ميان هر تختك‌هاي موجود،تختك زير پاي شيرهاي آشوكا در سرستون سارنات جلب توجه مي‌كند،اين قطعه سنگ كوتاه استوانه در پهلوهاي خود نقش چهار حيوان دارد كه چهار چرخ آشوكائي را از هم جدا مي‌كنند. اين چهار حيوان عبارتند از: شير،گاو،اسب و فيل. بعقيده رولاند اين حيوانها يادگار سنن عصر ودائي و تمام ستون بطور كلي واحدي است خلق شده بر اساس معماري و هنر آسياي غربي و شكل اسب اثر نفوذ هنر يوناني است23 . شير گاو نر اثر هنر هخامنشي و فيل بايد مربوط باشد به فيل شاخدار كه در سكه‌هاي سلوكي ديده مي‌شود24 . تختك زير پاي حيوانها درين سر ستون بقدري تحت تأثير هنر غرب آفريده شده كه مي‌توان گفت توسط هنرمندان نواحي غربي امپراتوري هخامنشي يا يونان اجرا شده. سنتهاي هنري و اصول فني معماري آسياي غربي و بخصوص ايران هخامنشي درين سر ستون كاملاً مشهود است و وقتي كه اين مسئله يعني نفوذ هنري را با نفوذ سياسي و اجتماعي هخامنشيان در دستگاه موريائيها توأم سازيم بي اختيار به گفته ويلر ايمان مي‌آوريم كه نوشت25 : پس از سقوط هخامنشيان،هنرمندان ايراني و صنعتكاران درباري دستگاه امپراتوري موريائي را بعنوان دربار جانشين هخامنشي براي بروز نبوغ هنري خويش مناسب يافتند و به اين كشور كوچ كردند. نتيجه اين كوچ خلق اينهمه اثر هنري ممتاز بود. اما درين مورد نيز ناگفته نبايد گذاشت كه حتي اگر اين شاهكارها توسط ايرانيان هم ساخته شده باشد،اصالت هندي خود را حفظ كرده است. هنرمندان بدستور امپراتوران ذوق و سليقه هنديان را در نظر داشتند و مظاهر سنتي ايشان را در خلق اين آثار گنجاندند. اين يك تقليد نبود يك اقتباس كلي و جامع بود. يكي ازين مظاهر خلق و ابداع برافراشتن ستونهاي فرمان بود كه مخصوص آشوكاست. ستونهاي نوشته دار با نقش‌ها و پيكره‌ها بمنظور تبليغ آئين بودائي و بزرگداشت شيوه‌هاي مقدس امپراتوري،بنابرين بايد گفت كه هنرمندان ايراني با آثار هنري ايران در مورد خلق اين ستونها يك همكاري و اثر گذاري محدود ولي قوي و مؤثر داشته اند. اما در مورد گروه ديگر ازين تختك‌ها بايد گفت كه آنها كاملاً هندي هستند،مانند آنكه زير پاي شير رامپورو است و تختك‌هاي سرستون لوريا وسانچي. براي يك بررسي كلي و خلاصه كردن آنچه تا بحال گفته ايم بايد نمونه‌هاي محتلف را با هم مقايسه كنيم: در برآورد هماننديها نخست بايد از ساب خاص هخامنشي كه در هر دو دسته رده بندي شده مشترك است نام ببريم،اين جلاي اعجاب آورر شاهكارهاي خلق شده و خاص مكتب هنري هخامنشي است كه در هند تقليد شده. دوم برداشت عمومي اين ستونها و مفهوم كلي ساختماني آنهاست. سوم جزئيات در طرحها و پيكره‌ها،مثلاً در چهره شير و حيوانهاي ديگر و طراحي خاص گلها و گياهان خانه‌هاي گرد و شكلهاي شبيه چرخ و سبك هنري خاص حيوانهاي چهار گانه روي سطح خارجي تختك،در سر ستون سارنات و حتي هيئت عمومي و شكل حيوانهاي اصلي سر ستونها. بديهي است در ميان نقش‌ها و پيكره‌ها تفاوتهاي اساسي نيز موجود است،نخستين فرق اساسي عبارتست از هدف اصلي سازنده در برداشت كلي،ستونهاي تخت جمشيد ستونهاي ساختماني است،در حالي كه ستونهاي آشوكا را مي‌توان ستونهاي آگهي يا يادبود خواند. متأسفانه تاكنون يك ستون كامل ساختماني از دوره موريائيها نيافته ايم اما با تحقيقات هنرشناسان و دانشمنداني كه درباره هند باستان مطالعه مي‌كنند به اين نتيجه رسيده ايم كه آن ستونهاي ساختماني موريائي از هر لحاظ تحت تأثير هنر و معماري هخامنشي ساخته شده اند،در حاليكه اين اثر را در ستونهاي منفرد فرماني آشوكا كمتر مي‌توان يافت. تفاوت اساسي فقدان كامل تختك در ستونهاي [110] تخت جمشيد است،قرار دادن تختك در زير پاي حيوانها از ابتكارات خاص هنرمندان عصر آشوكاست. سوم فقدان كامل زير ستونهاي هند است.در حاليكه مي‌دانيم ستونهاي تخت جمشيد بر فراز زير ستونهاي زنگوله اي شكل معروف به پرس پليسي نهاده شده اند، ستونهاي پازارگارد نيز زير ستون،مانند تخت جمشيد نداشت اما مانند ستونهاي موريائي نيز نبود كه مستقيماً روي زمين قرار داده شود،آنها روي سكوي مربع سنگي نهاده شده بوده اند. چهارم تفاوت اساسي از لحاظ هيئت عمومي،تناسب و زيبائي و تركيب است. بعضي از هنرشناسان ستونهاي آشوكا را ازين لحاظ در سراسر جهان بي نظير و ممتاز مي‌دانند. آنچه كه در هر دو مكتب مشترك است عبارتست از: شكل زنگوله اي سر ستونها كه در محفل باستانشناسان بدان تخت جمشيدي گفته مي‌شود و داراي منشاء سنتي و باستاني است،براي هر دو ملت و ما نمي‌دانيم كه در ايران نيز هدف تجسم گل لوتوس بوده است يا چيز ديگر،و به احتمال قوي منشاء اصلي براي همه همان گل لوتوس بوده است26 . حيوان‌هاي مقدس نيز در سنت‌هاي هنري هر دو شاخه وجود دارد كه در بالا بدان اشاره كرديم و دليل برين است كه در هر دو سرزمين تمدنهاي قديمي وجود داشته و با ريشه‌هاي مشترك و ارتباط دائم تكامل يافته در قرنهاي ششم تا سوم پيش از ميلاد شكوفان شده است. درباره ريشه عوامل مشترك،هنوز نمي‌توان بطور كامل اظهار نظر كرد،اگر در بررسي اين مظاهر اشتراك ايران هخامنشي را اصل و منشاء بدانيم و هنرهاي سنتي را مهمترين عوامل فرض كنيم،بايد به تركيب و نحوه اجراي هنري كه كاملاً هندي است،نيز توجه داشته باشيم واعتراف كنيم كه در جريان ارتباطات هنري،هند بيشتر گيرنده بوده است و اين مطلب از تاريخ خود موريائيها نيز برآورده مي‌شود. دولت هخامنشي كه در عصر اعتلا يك دولت جهاني بود و سنتهاي هنري هخامنشي كه در عصر اول هخامنشيان به اوج رسيد،در عصر افول و سقوط ايشان در سراسر جهان متمدن آنروز گسترش داشت و مطلوب شمرده مي‌شد. بويژه در هند كه از استانهاي پر خير و بركت اين شاهنشاهي بود،خاك طلاي هند به ايران مي‌رفت و عاج سند مورد استفاده هنرمندان ايران قرار مي‌گرفت27 در دربار شاهنشاهان هخامنشي نيز هنرمندان خارجي فراوان بودند و بدون شك هنديان نيز بوده اند،دليلي نداريم كه وجود هنرمندان ايراني را در دربار موريائيها نپذيريم،نفوذ ايران بر هند نتيجه يك مبادله فرهنگي بود،مبادله اي كه هند بيشتر گيرنده بود و ايران دهنده. امپراتوري آشوكا از لحاظ جنبه جهاني كه داشت شبيه و هم آهنگ با امپراتوري داريوش بود با اين تفاوت كه در امپراتوري آشوكا دين عامل مهمتري شمرده مي‌شد،آشوكا الگوي نظامات اداري خود را از هخامنشيان گرفته بود اما آنرا بر پايه سنن ملي هند و آئين بودا استوار و هم آهنگ ساخت.

مظاهر سازندگي و معماري آشوكا نيز اثر مستقيم و غيرمستقيم تمدن هخامنشي بود،آشوكا هم مي‌خواست نامش مانند داريوش بعنوان يك امپراتور مقدس جاودان گردد و براي رسيدن به اين هدف راهي بهتر از سنگ نويسي و خلق آثار پرشكوه از مواد سرسخت يعني سنگ نيافته بود،همان راهي كه داريوش در آن قدم گذاشت و موفق شد. بنابراين در بررسي كلي به منظور كشف ريشه اشتراك بايد اين عوامل را در نظر داشت:

1-سابقه فرهنگي مشترك.

2- ارتباط هنري و فرهنگي دائمي.

3- مشابهت از لحاظ جزئيات.

ازين مراحل كه بگذريم بايد به موارد افتراق كه نتيجه سنن خاص،موضع جغرافيائي و عوامل بومي و محلي است اشاره كنيم،در مقابل عوامل مهم ارتباطي،مهاجرت‌ها،جنگها، [111] كششهاي ديني و روابط سياسي و اجتماعي و اقتصادي كه دو ملت با هم برقرار كرده بودند. براي بافتن اصل و منشاء حيوانهاي مقدس كه بر كرسي ستون نشانده شده اند بايد به بررسي هنرهاي سنتي هند بپردازيم،درين بررسي متوجه خواهيم شد كه چهار نوع پيكره در هند قديم وجود داشته و هنرمندان را به خلق اين پيكره‌ها رهنمون شده است:

 

44- كنده كاري روي عاج

43- تخت جمشيد،جنگ با حيوان هيولا

42- استوپاي شماره 2 سانچي با حيوان هيولا

41- سرستون شيردار از ماتهورا

1-پيكره‌هاي كوچك حيوانات.

2- مجسمه‌هاي كوچك مقدس از وجودهاي بشري.

3- نگين‌هاي كوچك كه بشكل پيكره و نقش تجسم مي‌يافته است.

4- اشياء سوفالي.

بعضي ازين اشياء با نمونه‌هاي ايراني شباهت فراوان دارند از آنجمله است يك سرشير كه در ماسار Masarh ايالت بهار يافته شده و اكنون در موزه پتناست،آنرا با سرشير در ساغر طلائي معروف همدان مقايسه كنيد28 ،سپس اين سرها را با سرشيرهاي تخت جمشيد و ستونهاي آشوكا مطابقه مي‌كنيم و درمي‌يابيم كه دوبدو بهمديگر شباهت بسيار دارند. سر گاوهاي مقدس را با مجسمه‌هاي مشابه آن در عصرهاي نخستين هخامنشي مقايسه مي‌كنيم. در نواحي غربي هند پيكره‌هائي مشابه اين مجسمه‌ها يافته شده،بخصوص در معابد زير زميني سانچي كه كنده كاريها و سنگتراشيهاي برجسته در ورودي آن حاوي نقشهاي بسيار جالب است. وقتي كه بررسي خود را ادامه دهيم و كوشش كنيم كه نمونه‌هاي اصيل اين آثار را كه الگوي بومي و محلي سرستونها شده اند پيدا كنيم،متأسفانه موفقيت چندان نداريم و خواهي نخواهي متوجه فرضيه هرتسفلد مي‌شويم كه معتقد است الگوي اساسي مجسمه‌هاي هخامنشي نمونه‌هاي چوبي بوده است كه از بين رفته،درينصورت آيا نمي‌توان گفت كه در هند نيز چنين وضعي وجود داشته و نمونه‌هاي اصلي را كه با مواد فسادپذير مي‌ساخته اند از بين رفته است؟ يا اينكه اينان مستقيماً از ايران اقتباس كردند،اما با كشفيات اخير مسلم شده است كه اين هنر و اين پيكره‌ها در هند پيش از موريائيها نيز سابقه داشته است. وادل در كاوشهاي خود موفق شد كه در پاتالي پوترا يك جفت گري فين (شير افسانه اي) كوچك پيدا كند،پيگو Piggot اين گرفين‌ها را معرفي كرد و اعلام داشت كه بايد قسمتي از يك تاج باشند و افزود كه در يك كنده كاري سنگي در نقش رستم نيز يك تاج ديده مي‌شود كه حاوي گري فين است و به اين گري فين شباهت بسيار دارد29 پيگو توجه ما را بيك گري فين ديگر كه در افغانستان پيدا شده و بنظر وي واسطه است ميان هنر ايراني و هندي جلب مي‌كند30 . وي موارد ديگري نيز براي اين مقايسه و مطابقه يافته است. در مورد مشابهت اين گري فين با آن شيئي كه در تاج پادشاهان هخامنشي هست نمي‌توان اظهارنظر قطعي كرد كه آيا اين تقليد از آن است يا خود هيئت تكامل يافته يك هنر سنتي هند آريائي است. بنظر مي‌رسد كه در ايران و هند،در هزاره اول پيش از ميلاد،ميان آثار هنري بخصوص نقش‌ها و پيكره‌هاي انساني مشابهت‌ها و اشتراك‌هاي چشم گير وجود داشته است،از شباهت ميان يك قطعه سوفال شكسته هندي با نقش كاشيهاي ماقبل تاريخ در ايران اين مطلب روشنتر جلوه گري مي‌كند،آنكه از هند است به دره سند تعلق دارد و آنكه از ايران است از نواحي غربي است. مورد ديگر يافته شدن پيكره‌هاي كوچك زن است [112] كه در هند و ايران وجود داشته و سير تكاملي آن كاملاً محسوس است. يافته شدن اين مجسمه‌ها ذليل براين مدعاست كه ازين لحاظ يك نوع تكامل هنري متوازي در ايران و هند وجود داشته است و هند آنقدر كه ما تصور مي‌كنيم از ايران قرض نكرده است و دست كم مايه اصلي از خود هند بوده است و نكته‌ها و الهامات جديد ايران،نقشها و طرحهاي قديمي را پرجلوه تر و زنده تر ساخته است،بعبارت بهتر هنر موريائي هند داراي دو منبع مهم بوده است:

الف: سنن و شعائر ملي و آئيني هندو،مربوط به عصر ودائي و مظاهر هنري اين سنن و شعائر كه البته در اصل با هنرهاي اوليه و بومي ايران قرابت و در آغاز وحدت داشته است.

ب: هنر و معماري شاهنشاهي هخامنشي كه خواهي نخواهي هند را نيز تحت تأثير خود قرار داده است. اكنون از مطالب مذكور در چند برگ گذشته نتيجه گيري مي‌كنيم: تريكوتاهاي (مجسمه سفالي آرايشي) هندي با تريكوتاهاي آسياي غربي داراي مشابهت و هم آهنگي است و حتي مظاهر نفوذ هنري فولكلوريك نيز درين مرحله مؤثر بوده است و ما درين مورد شواهد بسيار داشته ايم. درين ميان تزئينات و كنده كاريهاي اصولي و قراردادي مانند نقش كندوي زنبورعسل،مهره،چرخ و گلهاي زينتي كه در روي يك نوار ترسيم مي‌شوند و بعضي جزئيات ديگر از جمله چشمهاي مثلث حيوانها در هر دو مكتب يكسان است و اين دليل بر ارتباط دائمي و اثرات دو جانبه مهاجرت‌ها و رفت و آمد بازرگانان است،درينصورت بايد قبول كنيم كه بواسطه بكار بردن چوب و مواد سست ديگر آثار هنري پيش از آشوكا از بين رفته است. از لحاظ فني و اجراي هنري هنرمندان موريائي سخت تحت تأثير آنهم تأثير مستقيم هخامنشيان قرار داشته اند. چهره درخشان امپراتوري موريائي و جنبه‌هاي مختلف آن از جمله جنبه‌هنري مرهون اين ارتباطات فرهنگي و هنري با ايران بوده است. در عصر درخشش تمدني دره سند نيز،قرن‌ها پيش از عصر درخشش موريائيها،يك چنين وضعي وجود داشت.اما اين مطلب بهيچوجه دليل بر عدم استقلال اين اعصار از لحاظ هنر هند نيست و نميتوان گفت كه هنر هند در عصر موريائي فقط متكي بخارج بوده است،با بررسي اين آثار هنري بخوبي برداشت مي‌شود كه هنرمندان كوشش فراوان داشته اند كه از تقليد كاملاً پرهيز كنند،اين بناهاي عظيم و اين شاهكارهاي هنري همه تحت تأثير هنر هخامنشي خلق شد اما هيچيك تقليد صرف نبود و هنرمندان هند بيش از هر چيز از هنر بومي و محلي خود براي بركشيدن اين بناها و تراشيدن هيكلها و نقر و نقش سنگها بهره جوئي كردند و كامياب شدند. مشابهت ميان آثار موجود از دو مكتب مورد بحث و ميان مكتب هند و موريائي و مكتب‌‌هاي آسياي غربي و يونان بهيچوجه دليل برين نيست كه هند چيزي را براستي قرض كرده باشد. درباره فرم و شكل اين آثار بايد گفت كه اولويت با آسياي غربي است نه هند،هنرمندان هندي گاهي با اقتباس مستقيم يك اثر هنري را خلق و ايجاد كرده اند،مثلاً در مورد شكل زنگوله اي سرستونها،چون درين مورد ما از عصر مقدم هخامنشي آثار و شواهد بسيار در دست داريم اما از عصر پيش از موريائيهاي هند اثري نمي‌يايبم،خواهي نخواهي حق تقدم را به آسياي غربي و ايران مي‌دهيم،مگر اينكه اين فرضيه را قبول داشته باشيم كه درين عصر هنرمندان از چوب استفاده مي‌كردند و چوب فسادپذير بود و از بين رفت. در ارزشيابي اثرات هنر ايراني بر هنر هند موريائي بايد متوجه اين مطلب باشيم كه اين اثرگذاري در يك محيط خالي و معمولي صورت نگرفت،ما ديديم كه هنرمندان موريائي از الگوهاي ايراني استفاده كردند و به خلق آثار جديد پرداختند زيرا از طرفي امپراتوران و اداره كنندگان امپراتوري نگران غرب بخصوص ايران هخامنشي بودند و از طرف ديگر زمينه هنري از لحاظ سنتها و شعائر ملي و مذهبي و هنرهاي وابسته بدان آمادگي داشت. مبادلات هنري،پيش ازين هم ميان مكتب‌هاي اوليه سوفالسازي و فلزسازي در ايران پيش از باستان و هند كهن پيش از موريائيها وجود داشت و با هم به مرحله اوج رسيد،ولي هرگز نمي‌توان گفت كه اين هر دو مكتب هنري هند هاراپانا (پيش از موريائي) و موريائي سايه و شبحي كامل از مكتب‌هاي آسياي غربي است. اين اثر وجود داشت اما زمينه اي بسيار مساعد و غني هم فراهم بود. درين ميان نقش يونان را هم نبايد فراموش كرد،تمدن و فرهنگ يوناني كه در سراسر آسياي غربي اثرگذاري كرد البته در هند نيز عامل مؤثر،مهم و سازنده بود،بخصوص در دربار موريائيها كه موجوديتشان در عصر اسكندر قوام گرفته بود،تمدن يوناني عامل بزرگي بود،يونان درين عصر علاوه برينكه فرهنگ و تمدن يونان را نقل مي‌كرد و اشاعه مي‌داد،خواهي نخواهي حامل تمدن و فرهنگ ايران هخامنشي نيز بود. بديهي است اين عامل در روش جهانگيري و جهانداري خود اسكندر نيز اثر داشت اما اين اثر در دوره جانشيني وي در ايران،عصر سلوكيها بيشتر شد و اين حكومت كه ارتباط نزديك با موريائيها داشت رنگي كاملاً ايراني بخود گرفت. حقيقت امر اينست كه موريائيها و سلوكيها هر دو ادعاي جانشيني هخامنشيان را داشتند اما هيچيك نتوانستند آن درخشش عالي هخامنشيان را داشته باشند و عصر انحطاط هر دو گروه خيلي زود فرا رسيد. [113] اکنون كه به پايان گفتار خود رسيده ايم به نقل رأي و نظر چند نفر از هندشناسان مي‌پردازيم: دانشمند هندو كوماراسوامي معتقد است كه عوامل ايراني موجود در آثار هنري موريائي،در عصر پيش از موريائيها به هند منتقل شده است31 . بنظر وي در عصر پيش از نفوذ تمدن يوناني،ميان مكتب‌هاي هنري و تأسيسات خاص اداري و اجتماعي ملل آسياي غربي و آريائيهاي هند روابط چشم گير وجود داشته است. تمدنهاي: سومري،هيتي،آسوري،كرت،تروا و نواحي ديگر آسياي صغير، فنيقي و سرانجام هخامنشي و اسكيث كه هر دو گسترش بسيار داشتند اما درخشش اولي بيشتر بود،به هنرمندان هند مايه فراوان دادند و عوامل هنري بسيار به اين كشور ارسال داشتند كه اهم آنها عبارت بود از: شيرهاي بالدار،هيكلهاي رؤيائي گريفون (مرغ افسانه اي سيمرغ يا عنقا كه نيمي شير و نيمي مرغ شكاري است) حيوانات تقديس شده،جانوران جنگجو،ارابه خورشيد با چهار اسب،حلقه‌هاي گل،تاج به اشكال مختلف،درخت زندگي،جريان آب در كوهستان،نخل،كندوي زنبورعسل،لوتوس »آبي رنگ (نيلوفر،لاله آبي)،گل و بوته‌هاي حاشيه اي و نواري،گلهاي پنج پر (لوتوس سرخ) تزئينات كنگره اي و دندانه اي چرخها،مهره‌ها.نقشها و طرحهاي زنگوله اي يا استكاني كه در هند آنرا به گل لوتوس مربوط مي‌دانند و دانشمندان بدان تخت جمشيدي لقب داده اند. علائم موجود در روي سكه‌هاي فشاري،شكلهاي هنري حلزوني،نقشهاي پيچكي،لابيرنتي و صليب شكسته. بعقيده اين دانشمند طرح زنگوله اي يا گل لوتوس كه در آثار هر دو مكتب ديده مي‌شود اصلاً در آسياي غربي خلق و ابداع شده كه البته مورد تصديق همه هنرشناسان نيست. بنجامين رولند Benjamin Rowland معتقد است كه هنر عصر آشوكا هنري است وارداتي و حتي امپراتور براي اجراي آن نيز از هنرمندان خارجي استفاده مي‌كرده است،درين عصر گروهي بيشمار از هنرمندان و صنعتكاران در استخدام امپراتور آشوكا بوده اند32 . دكتر راي تقريباً با رولند همصداست و مي‌نويسد: دربار موريائيها در راه تكميل هنر اصيل هندي نقش برجسته اي نداشت و به اين تكامل كمك نكرد،جز اينكه اين آثار را كه تابحال با مواد سست و بي دوام ساخته مي‌شد با مواد سخت جاوداني ساخت،چوب به سنگ تبديل گرديد33 . دربار موريائيها درين عصر توجهي به هنر عاميانه هند كه نخست در بهارهوت Bahrhut درخشيد،نداشت. درباره نفوذ خارج مي‌گويد كه طرحهاي تزئيني از آسياي غربي گرفته شده است،حيوانات متوج ستونها،شكل و قيافه كلي سنگ تراشيها،تحت تأثير هنر هخامنشي خلق و ابداع شده اند،نفوذ يونان درين مرحله پس از ايران است34 . سرجان مارشال كه سي سال رياست باستانشناسي هند را بر عهده داشت مي‌نويسد كه حتي اجراي بعضي از آثار هنري موريائي توسط هنرمندان يونان صورت گرفته است،اما اثر هنر هخامنشي نيز قابل انكار نيست35 . اسميث Vincent Smith با تصديق نظر مارشال مي‌افزايد كه حتي بعضي از شاهكارهاي هنري موريائي از الگوي اصلي آن كه در عصر هخامنشيان تهيه شده بهتر ارائه شده است. مارشال بيش از هر دانشمند ديگر به تأثير هنر دولت باختر (در مركز آسيا) در تكوين هنر موريائي ايمان دارد و مي‌گويد: هر بحثي كه مطرح شود،چه درباره موازين جغرافيائي و چه درباره روابط اجتماعي،اقتصادي و سياسي ميان هند و آسياي غربي و چه درباره اثرات هنر درهم آميخته ايران و يونان،در قاره آسيا،دليل بر اهميت و شدت تأثير فرهنگي و هنري باختر بر هند موريائي است36 . مارشال طي حفاريهاي خود در تاكسيلا و نواحي ديگر شبه قاره هند به اكتشافات بسيار مهم نايل گرديد. تاكسيلا در حوالي راول پندي كنوني در عصر داريوش مركز هند ايراني بود،سپس به تصرف اسكندر درآمد. باختريها،اسكيث‌ها و موريائيها نيز در پايه گزاري تمدن درخشان تاكسيلا سهيم بودند،تمدني كه در اصل مايه هندي داشت و سه قرن مركز ساتراپيهاي شرقي شاهنشاهي ايران بود. اكتشافات مارشال اهميت نقش ايران را در تكوين تمدنهاي شرقي هخامنشي كه بتدريج رنگ محلي پذيرفتند،آشكار و بيش از پيش مؤكد مي‌سازد. دانشمند ديگر زيمر Zimmer است كه نفوذ هنر هخامنشي را مستقيماً موجد هنر موريائي مي‌داند و مي‌نويسد: جنبه هنري تمدن عصر آشوكا نيز مانند جنبه‌هاي عصر آشوكا نيز مانند جنبه‌هاي ديگر آن داراي هيئت خاص امپراتوري بود،كه تا آنزمان در هند سابقه نداشت. گسترش جهاني تمدن هخامنشي كه برپاية تأسيسات امپراتوري استوار شده بود در هند باعث خلق هنر موريائي شد37 . اما زيمر در جاي ديگر به هنر بومي موريائيها اشاره كرده است و قدرت و شدت تأثير و عمق آنرا ستوده است38 . استلا كرامريش Stella Kramrisch چنين مي‌نويسد: البته اثر يونان در هنر هند غير قابل انكار و شديد است (بخصوص در ويسالي قديم) اما اثر ايران هخامنشي را نيز بايد در نظر داشت كه بيش از هر عامل ديگر در تكوين هنر آشوكائي مؤثر بوده است. ريشه و منشاء اصلي مجسمه‌ها و پيكره‌هاي اين عصر همان مكتب هنري باستاني حوزه رودخانه سند است.

 

با در نظر گرفتن اين نكته كه هند موريائي،ايران و يونان هر سه آريائي بودند و فقط هر سه آريائي بودند و فقط چند قرن از جدائي ايشان [114] مي‌گذشت39.

بنظر اين بانوي دانشمند اثر ايران و يونان هر دو مهم است،اما اين اثر بطور غيرمستقيم وجود داشته است نه مستقيم،هنر آشوكائي ريشه هندي دارد و به دره سند مي‌رسد و تمدن دره سند نيز با تمدن آسياي غربي داراي اشتراك تمدني و سنتي است. اكنون مدت نيم قرن از آغاز اظهار نظر هنر شناسان دربارة هنر موريائي گذشته است،درين مدت گروه بسياري به اظهار نظر پرداخته اند. عده اي آنرا شعبه اي از هنر هخامنشي دانستند و در مقابل هنر و معماري امپراتوري ايران كه جهاني بود آنرا استاني يا ولايتي قلمداد كردند40 . گروهي از جمله هاول Havell 41 آنرا مظهر توسعه و تكامل هنر آسياي غربي مي دانند،در مقبل عده اي آنرا منشاء ابداع و خلاقيت هنر در آسياي غربي مي دانند و گروهي علت مشابهت مظاهر دو مكتب هنري را وجود هنر مندان هندي در كارگاههاي هخامنشي فرض مي كنند42 . خاند الاوالا Khandalavala مي نويسند كه نفوذ غرب در خلق اين آثار غير قابل انكار است و نمي توان گفت كه اين همه ظرافت و زيبائي توسط هنرمندان هندي به تنهائي خلق شده باشد،چنين نظريه اي غير طبيعي و غير منطقي است43 . گرونودل Grunwedel 44 و فرگوسن Fergusson 45 [115]

به جنبه هاي قرار دادي واصيل هنر هند درين دوره توجه دارند منشاء اين جنبه‌هاي كلاسيك هنر را به تمدن آسوري مي‌رسانند اما هيچيك ازيشان منكر نفوذ قوي و دامنه دار هخامنشيان در هنر و معماري عصر آشوكا و سلسله اش نيستند.

 

46- نقش شير در استوپاي سانچي

45- نقش شير در تخت جمشيد

رولاند46 ستونهاي سارانات را مورد بررسي قرار مي‌دهد و حيوانهاي منقوش در روي تختك را اثر مستقيم نفوذ هنر آسياي غربي و تمدن بومي هند ودائي مي‌داند،اما حالت خبر دهنده شير و شكل سر و حالت چشمان وي را ايراني و هخامنشي مي‌داند. هاول با تصديق اثر شديد هنر آسياي غربي در خلق ستونهاي آشوكا،آنها را از لحاظ اصالت و عوامل سنتي هندي مي‌داند،او پايه و مايه كار را ودائي و آريائي معرفي مي‌كند و معتقد است كه اين همان مايه اي است كه در هنر آريائي بين النهرين نيز وجود داشته و راه تكامل پيموده و در هنر ودائي هند اثرگذاري كرده است،وي درباره سرستونها مي‌نويسد: بواسطه شكل زنگوله اي سرستونها كه معروف به سرستونهاي تخت جمشيدي است،اين تفاهم بوجود آمده است كه اين ستونها را هنرمندان به تقليد از ستونهاي تخت جمشيد ساخته اند،اما حقيقت امر اينست كه اين ستونها در سرزمين هند كه سرزمين گل لوتوس است با الهام از گل لوتوس كه از قديم مورد تقديس و تجليل هنديان بود ابداع شد و اين احتمال نيز هست كه آريائيان كنار رود فرات در حاليكه با ايران و مصر نيز تماس داشتند آنرا ابداع و تكميل كردند،همانگونه كه آريائيهاي ايران آثاري عظيم و كامل چون تخت جمشيد بوجود آوردند،مي‌دانيم كه اين بناهاي پرشكوه هخامنشي توسط ايرانيان اما با الهام از كارهاي بسيار قديمي آسوريان و سبك معماري يوناني ساخته شد،حال چگونه ممكن است كه سرستونها و ستونهاي چوبي قصرهاي پادشاهان بزرگ بين النهرين را نيز كه داراي همان شكل و هيئت بوده است تخت جمشيدي بدانيم47 ؟ سيوارا مامورتي Sivaramamurti نظرش اينست كه هنر موريائي البته داراي يك اصالت محلي و هندي است كه عوامل خارجي را در خود جذب و حل كرده است،بنظر وي ستونهاي آشوكا از لحاظ كلي تقليدي است از لوحه‌هاي مقدس بنام دهاواجا Dhavaja كه در جلو معابد هندي نصب مي‌شده و يا دست كم ازين لوحه‌ها الهام گرفته،اما جزئيات تكميل كننده آن همه خارجي و متعلق به آسياي غربي است48. بنابرين مي‌توان گفت كه قصر آشوكا و آثار آشوكا پديده‌هاي گنگ و مبهمي است،پديده‌هائي كه بر پايه عوامل داخلي و بومي خلق و تحت تأثير عوامل خارجي تزئين و تكميل شده است،اين عوامل خارجي نيز آنطورها كه از نامشان برمي‌آيد خارجي نيستند زيرا با عوامل بومي و محلي،هندي داراي ريشه‌هاي سنتي مشترك مي‌باشند. [116] بعبارت بهتر طرحهاي مشترك،علائم و نشانه‌هاي هنري مشترك،همه ميراث هنري مشترك اين ملل است و ما در بررسيهاي خود ملاحظه كرديم كه هنرهاي سنتي و ملي اين ملل در نقاط مختلف جهان قديم با جلوه‌هاي مختلف شكوفان شد،سفالينه‌هاي كوچك،اشياء چوبي،فلزي و سنگي كه هر يك براي هدف خاصي ساخته مي‌شد اما تشابه و توازي آنها با همديگر غير قابل انكار بود،و بعضي پديده‌ها كه در آسياي غربي تكامل بيشتر داشت بسوي هند كشانده شد،مانند حاشيه‌هاي گلدار،نقشهاي نباتي كه از غرب بسوي هند آمد و فقط كومارا سوامي معتقد است كه اين منشاء در غرب،آسور بوده است نه ايران،ايراني كه جانشين آسور شد،اما نه تنها بلكه همه دولتهاي متمدن آسياي غربي،بعقيده اين دانشمند ارتباط هنري ميان هند و آسور در چهارصد سال ميان 1200 تا 800 پيش از ميلاد پيش از عصر هخامنشيان بود. اما اين عقيده طرفدار ندارد49. بطوري كه ذكر شد،بعضي معتقدند كه هنرمندان بين النهرين پس از سقوط اين حكومتها به هند رفتند و حتي برخي ميگويند كه هنرمندان يوناني به هند رفتند و آثاري همانند آن نقش اسب بر بدنه تختك سرستون سارنات را خلق و متجلي ساختند،اما آنچه قطعيت بيشتر دارد اينست كه هنرمنداني كه به هند رفتند،هنرمندان دربار هخامنشيان بودند كه با سقوط شاهنشاهي بزرگ هخامنشي در جستجوي محل مناسبي براي عرضه كردن هنر خود بودند و دربار موريائيها را بدين منظور مناسب دانستند. كار كشتگي و نبوغ اين هنرمندان و طراحان ايراني با استفاده از امكانات محلي و تشويقهاي امپراتوران هند و صرف پولهاي گزاف باعث خلق اين شاهكارهاي پرشكوه هنري شد،شاهكارهائي كه بر پايه وحدت هنرهاي سنتي،اصالت تمدني و ارتباط دائمي و دوستانه ايران و هند خلق شدند و هنرشناسان جهان را بشگفتي دچار ساختند. منابع= براي تهيه اين مقاله از منابع زير استفاده شده است:

Ancient Indian Art and The West Irene N. Gojjar, Bombay 1971.

اين كتاب كه حاوي تحقيقات عالمانه مربوط به نفوذ غرب (ايران،آسياي غربي،مصر و يونان) بر هند است بيش از هر كتاب ديگر مورد استفاده قرار گرفت و در حقيقت اين مقاله بر اساس تحقيقات نويسنده اين كتاب موجوديت يافته است

Indian Arts: V.S. Agrawala Banares 1965

Report on Kumbarahar Excavation 1951-5: A.S. Altekar and V.Mishra Patna 1959

Ashokan Inscription: Basak Calcutta 1959

Budhist records of the western World: S.Beal 1906

Indian architecture: Perey Brown, Bombay 1942

The Beginning of Budhist Art: A. Foucher Paris 1917

Persia: R. Ghirshman London 1964.

The Art of Iran: A. Godare London 1965.

Hand-Book of Indian Art: E. B. Havell London 1920.

Iran in the Acient East: E. Hertzfeld Oxford 1941.

Maurya and Sunga Art. Nihar-Rayan Ray Calcutta 1945.

The Art and Architecture of India B. Rowland. London 1953.

Perspolice E.F. Schmidt Chicago 1953

A guide to Calcutta Museum C. Sivaramamurti. Calcutta 1956

مجله‌هاي باستانشناسي هند،موزه‌هاي هند،آسيائي سلطنتي و ماهنامه تاريخ هند. راهنمائيهاي شفاهي آقاي مارشال رئيس كتابخانه دانشگاه بمبئي و دكتر موتي چاندرا رئيس موزه پرنس آف ويلز بمبئي. [117]

“پاورقي‌ها“

1- گزارش ساليانه باستانشناسي هند 1905-1904،ص 36،سرجان مارشال باستانشناس معروف و رئيس باستانشناسي هند 1932-1902.

2- سر دكتر جي. جي. مدي Modi،مجموعه مطالعات آسيائي مقاله پاتالي پوترا،بمبئي 1917.

3- Reporton excavation in Pataliputra

ردپای ایرانیان در مغرب الاقصي و اندلس

ردپای ایرانیان در مغرب الاقصي و اندلس

 

ایران سرزمینی است که از هر بعدی که به آن نگاه شود سرزمین شگفتی هاو تنوع ها است از نظر جغرافیایی ، ادبی، مفاخر علمی و مذهبی و … در یک سوی آن قبر دانیال نبی از کهن ترین پیامبران، در سوی دیگر آرامگاه حافظ، پدر عشق و عرفان و سعدی پدر پندهای عبرت آموز در سوی دیگر آرامگاه کوروش ذوالقرنین پدر دمکراسی و حقوق بشر و در جای دیگر آرامگاه بوعلی سینا پدر تجربه گرایان در سوی دیگر قبرخیام پدر دهرگرایی قرار داردتنوع در اقلیم و تنوع درفلسفه و مذهب و عقایدو هنرهاو … بدون تردید باعث تاثیر گذاری این سرزمین بر سایر مناطق شده است.حوزه جغرافیایی شرق آفریقا و شمال آفریقا را که این نگارنده در آنها سکونت داشته این تاثیر را در همه ابعاد می توان لمس کرد.

 حضور فرهنگی،ادبی،زبانی، فلسفی، عرفانی و مذهبی که ریشه ایرانی و آریایی دارند در شمال آفریقا و جنوب اروپا گسترده تر و وسیع تر از آن میزانی است که مورخین نوشته اند، نشانه های میترائیسم بصورت نمادها و مجسمه هایی از خورشیدبشکل چلیپا(صلیب)معماری،استریاب، قنات،موسیقی وتقدس درخت سرو در این مناطق و حتی حضور مذهب مجوسی گبری(زرتشتی)در مناطق سوس و مراکش و همچنین ظهور مجدد این نشانه هادر دوره اسلامی حضور و نقش مردمان و مهاجران بین النهرین که زبان و فرهنگ ایرانی داشته انداز نشانه هایی است که بر نقش ایرانی ها در تحولات شمال آفریقاتاکید می کند.در تاریخ هردوت ازحضور سردار ایرانی بنام ستاسپ(صد اسب)خواهر زاده داریوش در عصر خشایار شاه در سواحل ایبریا و اندلس خبر داده است که قصد داشته است دنیا را دور بزند.  ابن خلدون معتقد است که حاملان دانش در اسلام بیشتر از عجم بودند،علمای علم عقلی و نقلی و علم نحو و حدیث و اصول فقه همه ایرانیان و یا از کسانی بودند که تربیت و زبان ایرانی(فارسی) داشتند.مقدمه 544-543

 جغرافی نویسان در اسفار و رحلة(سفرنامه ها)خود بر مبنای هفت دریا و هفت آسمان تقسیمات جغرافیایی جالبی داشتند و در تکامل علم جغرافیا نقش بارزی داشته اند.جیوسی در کتاب میراث اسپانیای مسلمان 470 معتقد است که بسیاری از مفاهیم مسلمانان عرب الهام گرفته از فرهنگ هند و ایرانی بوده است..آنهامغرب الاقصي را انتهای دنیا می دانستند که بعد از آن دریای محیط(اقیانوس سراسری)و در انتهای آن کوه قاف قرار دارد ابن خلدون اعتقاد داشت که از خط استوا(میانه)زمین هرچه به پایین روی هوا داغ تر می شود بطوریکه در انتهای پایین(قطب جنوب) دریا جوشان و گدازان است و هرچه از میانه زمین به بالا روی هوا سرد تر می شودو در انتها همه جا منجمد است و هیچ موجودی نیست. مغرب اقصی در دوره عظمت مسلمانان به موراکش(مراکش) شهرت یافت و غربی ها آنرا بصورت کوتاه” مور” و یا موراکو تلفظ می کردند.امروزه در عربي المغرب ( محل غروب خورشيد ) و بصورت بین المللی رسمی  MOROCCO خوانده می شود. کشوري که ساحل طولاني با اقيانوس اطلس دارد واز شمال به جبل الطارق و درياي مديترانه مي رسد.

قبايل بربر(آمازيغ) ساکنان اولیه این سرزمین از ديرباز داراي روابط کسترده با ملل و تمدنهاي کهن فنيقي، کارتاژي، روماني و بيزانسي بوده اند، با اين وجود هيچ يک از اين تمدنها توانايي تسلط کامل بر منطقه را نداشته اند.

با رسيدن دعوت اسلامي به اين منطقه در سال 50 قمري ( 665 ميلادي) ساکنان منطقه با اهداف اسلامي آشنا گشته و در نتيجه دين نوين اسلام را پذيرا شدند،(1) اسلام سر انجام در سال 170 قمري (786 ميلادي) بطور مشخص پس از آنکه يکي از نوادگان پيامبر اسلام (ص) معروف به مولا ادريس بن عبدالله بن الحسن بن علي(ع) از دست حاکمان عباسي بغداد به اين منطقه پناه برده بود ، بصورت ريشه اي وبنيادين در منطقه گسترش يافته است. پس از بيعت و اعلام وفاداري مردم اين منطقه و با کمک آنها نخستين دولت اسلامي ومستقل از خلافت شرقي ـ عربي شکل گرفت که بنام بنيان گذار آن ادريس بن عبدالله، ادريسيان گذاشته شد.(2) ساکنان و حکمرانان اين منطقه گذشته از تفاوتهاي قبيله اي و ريشه اي خود ، ضمن پايبندي عميق به ارزشهاي اسلامي بر نشر و تبليغ رسالت محمدي و اهداف آن نه تنها در سرتاسر مراکش بلکه در مناطق جنوب و ديگر سرزمينهاي آفريقايي، و نيز کشورهاي همچون اسپانيا، پرتغال و جنوب فرانسه همت گماردند.

 

تأسيس حکومت ادريسيان

 

مراکش (مغرب الاقصي ) در پي حملات موسي بن نصير فتح گرديد و در پي آن اين منطقه تابع استانداران بني اميه در قيروان(کاروان) گرديد که آنان کارگزاران را براي سایر مناطق تعيين مي کردند، اما با توجه به گستردگي جغرافياي اين منطقه اسلام به صورت عميق و ريشه اي در اين منطقه نفوذ نکرد و مسيحيت پيروان خود را از دست نداد. (3) يهوديت نيز در برخي شهرها مثل نگور، قازار رواج يافت و حتي بت پرستي چون گوسفند پرستي در ارتفاعات باقي ماند، و مذاهب خارجي صفري بيشتر از سائر مذاهب اسلامي در قرن دوم قمري در مغرب الاقصي گسترش يافت ( که عمده دليلش نيز مخالفت با حاکمان فاسد اموي و حمايت از طبقه محروم جامعه بود ) ايدئولوژي صفري در بين حکوتهاي بني مدرار و بورغوات ايدئولوژي حاکم بود و مذهب معتزله نيز در بين قبايل اوربه و زنّاته و مزاته گسترش يافت و مذهب مالکي بر امارات نگور حاکم بود، فساد حکومت اموي جنجالهاي عصبيت و کينه هاي نژاد پرستانه را شعله ور ساخت ، از اين رو بربر ها ساکنان اصلي اين سرزمين که از ظلم و ستم اموي به تنگ آمده بودند به هرج و مرج سياسي دامن زدند وباعث درگيري بين عربها و بربرها گرديدند، بدين گونه منطق ديني و مذهبي در بد انديشي هاي عصبيت فرو رفت و پوشش براي حرکتهاي سياسي شد که تأسيس حکومتهاي مستقل از بني اميه و بين عباس را در پي داشت ولي با وجود تشکيل اين نوع حکومتها ( حکومت نگور سني مذهب ، بني مدرار و بورغوات خارجي مذهب ) هيچ کدام نتوانستند و حدت سياسي منطقه را تامين کند، بلکه درگيري دائمي بين آنها منجر به پيدايش امارتهاي طايفه اي کوچک شدند، اين تشدد و پراکندگي سياسي، اجتماعي، ديني مذهبي شرايط را براي دعوت زيدي ـ معتزلي و ايجاد حکومت ادريسي فراهم آورد.

مسلمانانی که ضد دستگاه رسمی خلافت و اسلام حکومتی بودنددر دوره های مختلف نامهای خاص خود(خوارج،رافضی،زیدی،معتزلی،فاطمی، شیعی و …) را داشتند. اقتضاي حکومت در سرزميني که ساکنان آنرا اهل سنت، معتزليان، خوارج تشکيل مي داد، دامن نزدن به مسئله مذهبي بود،نکته که ادريس بن عبدالله آنرا به خوبي دريافته بود. وی در نخستين خطبة خود هیچ اشاره ای به مذهب خود نکرد. بنابر اين مذهب زيدي ـ اعتزالي ايدئولوژي حکومتي را تشکيل داد، که با کمک عصبيت قبيله اوربه به وجود آمد.

اطلاعات اندک از زندگي ادريس بن عبدالله پيش از بنيان گذاري حکومت ادريسيان در دست است، آنچه که در منابع آمده است اشاره به اين داردکه وي مدتي را به عنوان داعي براي محمد نفس زکيّه در”تلسمان” حضور داشته است که پس از شهادت محمد نفس زکيّه براي برادرش يحي بن عبدالله دعوت نموده است، که پس از مدتي براي شرکت در جنگ فخ شمال آفريقا را ترک کرده است، اين قيام که در سال 169 قمري به رهبري حسين بن علي بن حسن بن حسن بن حسن بن علي بن ابيطالب (ع) عليه نظام مستبد عباسي صورت گرفت که منجر به شهادت وي و تمام يارانش گرديد و تنها دوتن از ياران او از اين واقعه جان سالم بدربردند،که يکي از آنها ادريس بن عبدالله بود که براي حفظ جان راهي شمال آفريقا شد. .

ابن خلدون مي گويد که او ابتدا به مصر رفت و در آنجا متصدي بريد مصر، واضح ـ جد يعقوبي ـ بود که او ادريس را به همراه بريد(پستخانه) به مغرب فرستاد،  ابوالفرج اصفهاني در مقاتل الطالبين آورده است که ادريس بن عبدالله که از واقعه فخ جان سالم بدر برده بود، همراه غلامش راشد به همراه قافله حاجيان مصر و آفريقيه خارج شد، در اين سفر ادريس بندگي غلام خود را مي کرد و در مصر نزد يکي از موالي بني عباس فرود آمد و پس از معرفي خود و با تدبير او به مغرب، طنجه راهي شدند، در ميان بربرها به تبليغ پرداخت. اين روايت را بکري در المسالک و الممالک نيز نقل نموده است، داعيان زيديه مثل داعيان خوارج در شمال آفريقا حضور داشته و به تبليغ و زمينه سازي دعوت زيديه مشغول بودند که نمونه اش حضور سليمان برادر محمد نفس زکيْه در شهر تلمسان و پس از او نيز حضور خود ادريس بن عبدالله در اين شهراست و پس از آنکه وي براي شرکت در جنگ فخ اين شهر را ترک کرد برادرش سليمان بن عبدالله جانشين او گرديد، شهرهاي که ادريس بن عبدالله براي رسيدن به طنجه برگزيده است مثل برقه(برکه)، قيروان(کاروان)،تلمسان، و طنجه(گنجه) از مهمترين شهرهاي تجاري شمال آفريقابوده اما روایت دیگری حاکی است که ادریس همان مسیر بیابانی همیشگی کوچ روهای عرب را طی کرده و از راهای صحرایی آن دوره به مکناس و فاس وارد شده است و طنجه را که در مسیر کوهستانی و محل سکونت آمازیغ هابوده را نپیموده است.

ملاقات ادريس بن عبدالله زيدي مذهب با اسحاق بن محمد اوربي معتزلي در ادامه سياست نزديکي اين دو مکتب فکري در شرق صورت گرفته است ، اعتزال مذهب رایج بين قبايل بربر شمال آفريقا بوده که ابن حوقل نيز به آن اشاره دارد، زناته و مزاته دو قبيله بزرگ اند که اکثر آنها بر مذهب اعتزال و طرفدار واصل بن عطاء اند، و در موردي ديگر از سجلماسه و فاس مي گويد که : و في بعضهم الاعتزال، بنابر اين اعتزال مذهب رايج بين قبايل بربر بوده است. خطبه ادریس  به خوبي نشان از مهارت سياسي او مي دهد به گونه که وي با دعوت به کتاب خدا وسنت پيامبر، توجه اهل سنت را به خود جلب و با اشاره به امر به معروف و نهي از منکر و جايگاه اين دو اصل درنزد خوارج ومعتزله و همين طور بيان توحيد وعدل که درنزد معتزله و زيديه داراي اهميت است، توانست جايگاه در بين قبايل مغرب براي خود پيدا کند و بخصوص موجب نزديکي او با اسحاق اوربي شده و حمايت قبيله اوربه را بدست آورد.بيعت قبايل بربر بخصوص قبيله اوربه در سال 172 قمري با ادريس او رابه فکر قدم گذاشتن به مرحله دوم که همان جنگ با غير مسلمانان بود،وا داشت، او با کمک نظامي قبيله اوربه سرزمين تامسنا را که اکثر ساکنان آن يهودي،نصراني و مجوس بودند، را به اسلام در آورد، و در همان سال دوباره به شهر باستانی “وليلي”(نزدیک فاس) مراجعت کرد . پس از يک ماه جهاد عليه قبايل غير مسلمان را از سرگرفت و بدين ترتيب اکثر ساکنان مغرب الاقصي به دست ادريس بن عبدالله اسلام آوردند، هدف بعدي ادريس شهر تلمسان در مغرب الاوسط، مرکز قبيله زناته و صنهاجه(آیین مجوسی)بود ،که شهر بدون جنگ تسليم ادريس شد.

ادريس دوم سال 192 قمري شهر فاس را محل اسکان خانواده خودنمود، آندره ژوليان ،تاريخنگار معاصر غربي و کارشناس شمال آفريقا باني اين شهر را ادريس اول دانسته است، سکه هاي کشف شده که در سال 172 قمري ، ضرب شده است و در آن شهر و نام ادريس اول بر آن نقش شده است می تواند دلیلی بر این گفته باشد، همانطور که حکومت بورعواط شهر مشاله، و بني مدرار شهر سجلماسه و حکومت بني رستم شهر تاهرت و بني اغلب شهر عباسيه را براي خود بنانمودند.

مي توان تاريخ ادريسان را به دو دورة متفاوت تقسيم کرد، مرحله نيرومندي که از ادريس اول شروع و تا آغاز حکومت محمد بن ادريس (221ق) ادامه دارد، که در اين دوره نيروي حکومت در دستگاه سياسي، اداري، ماليات گيري ، سپاه نيرومند ،و پايتخت مرکزي که بر همه مناطق حکومت تسلط داشته باشد، جلوه مي گردد . آنها براي اولين بار در تاريخ مغرب الاقصي حکومت مخزن ومرکزي را به وجود آوردند که از وجود حاکم نيرومندي برخورداربود که با مجلس مرکب از فقها، علما، شيوخ قبايل مشورت مي کرد و دستگاه اداري، مالي، اقتصادي، و نظامي دستورات او را اجرا مي کرد . مرحله دوم که از محمد بن ادريس شروع و تا سقوط حکومت در سال 375 قمري ادامه دارد ، با ضعف حکومت مرکزي و کسترش سرزمينهاي سيبه ـ يعني مناطقي که از حکومت مرکزي اطاعت نمي کنند ـ همراه است.

اوضاع نابسامان سياسي، اقتصادي، اجتماعي دست در دست هم داد تا حکومت ادريسيان جايگاه اوليه اش را از دست بدهد، قبايل به حالت گذشته خود برگردد، اجتماعات طايفه اي، نژادي به و جود آيد، نظم، اداب و رسوم بدوي، عشايري دوباره احياء گردد .

تعصب افراطي مذهبي ـ ديني در اين دوره اوج گرفت، ادريسيان اوليه با ايدئولوژي معتدل معتزلي ـ زيدي از غلّو عصبيت نژادي ـ قبايلي کاسته بود و شرايطي را فراهم آورده بود که همه طوايف و نژادها در اطراف حکومت مرکزي جمع شوند .

با حمله فاطميان به حوزه ادريسيان و لشکر کشي امويان آندلس از سوي ديگر کم کم حکومت ادريسيان به پايان عمر خود نزديک مي شد، سال 375 قمري پايان حکومتي بود که در سال 172قمري توسط ادريس بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علي (ع) پايه گذاري شده بود.

 

زکریای رازی موسیقی طب و کیمیا سرآمد بود.کتاب طب منصوری او در تولیدو ترجمه و در سال 1489 منتشر شد به گواه خوان ورنت رازی از جمله همه پزشکان جهان در همه ادوار تاریخی بود.شفا ایران در اسپانیای مسلمان262 دکتر محمد حسن زکی در باره هنر ایرانی:
اولین چیزی که در بناها و اثرهای ایرانی انسان را بخود جلب می کند عظمت و شکوه آن که پر از خوش ذوقی و ظرافت و انتخاب نیکو است ایرانی ها دارای ذات هنری و فنی قدرتمندی هستند و به سلیقه و ذوق و زیبایی اهمیت می دهند.313

گنبد و طاق از سبکهایی است که در معماری ایرانی قدیمی ترین سابقه را دارد ایوان موزه ایران باستان کپی شده از طاق کسرا در مداین است یکی از کهن ترین بناهای برجا مانده آجری با طاق و گنبد ایوان کسرا است.اصولا آتشکده های ایرانی همگی با گنبد و طاق ساخته می شده است یک نمونه آن اکنون در نزدیکی محلات هنوز پا برجا است.ایران در صنعت بافندگی و رنگزی، ایران در دوره هخامنشی پارچه های رنگی  بیشتر با رنگ آبی آسمانی تولید می کرد، ریخته گری و کیماگری و آبگری سرآمد بود و در دوره اسلامی نیز نفوذش فزونی یافت این صنایع در دوره های مختلف از طریق عربها- مغولها و ترکها و از طریق خود ایرانیان و از طریق جهانگردان به سایر مناطق سرایت نمود.اشترزیگو فسکی در کتاب ریشه هنر کلیسایی معتقد است که گنبد و ساختمانهای سقف دار و صلیب شکل برگرفته و یا تخت تاثیر معماری ساسانی بوده است. مشابهه این نوع تاق در شهر تولدو و در مسجد سن کریستو دو لازو متعلق به قرن دهم میلادی وجود دارد.خسوس گروس 67-68

در ستاره شناسی ایرانیان مخترع استریاب و زیج شاهی بودند در ابتدا استریاب جنبه علمی دقیقی نداشت و لی در دوره های بعداز آن برای گاه شماری وتعیین روزها و سال استفاده می شد فنجان که یک ظرف اندازه گیری زمان آب قناتها بود دقیقترین ساعت بود و بطور دقیق بر اساس فنجان زمان ظهر شرعی و نیمه شب را تعیین می کردند.خانه فنجان در تعیین زمان به مراتب دقیق تر و کاربرد عملی تری از خانه های نجوم و رصد خانه ها داشت.زیج شاهی و آثار ستاره شناسان ایرانی مانند فضل ابن نوبخت و محمد ابن موسی خوارزمی کتاب الگوریزم او در طلیطله اندلس ترجمه و منتشر شد و ابو محمد خجندی و محمد الفزاری و خیام در اندلس شناخته شده بود وآثار ابو معشر بلخی و خواجع نصیر طوسی 597- 672 ق. در اندلس ترجمه شده و مورد الهام دانشمندان تجربه گرای اروپای رنسانس شد. 

باغ های ایرانی در اندلس مورد تقلید واقع شده و حتی درخت توت و کاشت شاهدانه و بادمجان از ایران به آنجا منتقل شده است.

قنات یکی دیگر از اختراعات ایرانیان است که به سایر نقاط دنیا از جمله اسپانیا و مغرب عربی نیز سرایت نمود. قناتهای کشف شده در میورقه –بلنسیه المریه و الحمرا سبک ایرانی را نشان می دهد.

سفربه جنوب اسپانیا برای بسیاری از مسلمانان فرصتی است تا با آه و افسوس منطقه و فرهنگی را نظاره کنند که روزگاری بخشی از جهان اسلام بوده است.

گذز ار شهرهای اندلس یاد آور  افرادی مانند  ابن نصیر ، طارق ، الرازی  ، ابن رشد، ابن میمون، ابن حزم، ابن طفیل و … و سیلی از خاطرات و حوادث تاریخی اندلس  است. 

زیبایی و نکته آموزی اندلس فراموش ناشدنی است و طنین چکاچک شمشیر که بر هر کوی و برزن می توان نشانی از آن یافت هنوز باقی است. جای جای اندلس مصداق این بیان مولاناست که این جهان کوه است و فعل ما ندا.

 آثار استبداد سیاسی و توسعه فرهنگی خلفای اموی و عباسی و عوارض حکومت فاطمیان و ادریسیان و ملوک سلسله های مختلف مرابطون، موحدون، بنی نصر را در همه جا می شد دید. اندلس نماد ظهور و افول یک تمدن است،.

دیوارهای اشبیلیه (سویل)،  کاخ الحمرا درغرناطه (گرانادا)،  مدینه  الزهرا و مسجد قرطبه (کوردوبا)، طلیطله ( تولدو)، سرقسطه (ساراگوزا )، برشلونه (بارسلون)، طرسونه (تاراسونا)، گواهی بر تلاش علمی و فرهنگی قومی می داد که با سیطره ای نظامی، دروازه ورود علم و حکمت و فرزانگی به اروپای آن روز شدند و پایه های تمدنی اروپای امروز را بنا نهادند.

 

تمدن اندلس با طرح سئوال شروع شد و با مرگ سئوال افول یافت. مسلمینی که خود پرسش و نقد را با ترجمه آثار یونانی و اسلامی وارد اندلس آن روز کردند خود با کشتن چراغ نقد و خاموش کردن چراغ  سئوال، زوال خویش را فراهم کردند و آن همه شوکت و زینت فرهنگی و جلال تمدنی را به تیغ های آخته سپردند.

 

مسلمانان در دهه هاى نخست هجرى به شمال آفریقا رسیدند. اسلام آوردن  بومیان منطقه  به سختى صورت گرفت، اما هنگامى که آنها اسلام آوردند خود به یکى از عوامل گسترش و پیشرفت این دین تبدیل شدند.

 

در سال ۸۹ هجرى “موسى بن نصیر” از طرف “ولید بن عبدالملک” خلیفه اموى به حکمرانى کل شمال آفریقا منصوب شد. موسى بن نصیر مردى کریم، شجاع و پرهیزکار بود. او پس از جنگ هاى سخت بربرهاى شمال آفریقا را مطیع خود ساخته و از آنها سپاه منظمى در منطقه تشکیل داد.

 

مسلمانان و بربرهاى شمال آفریقا در روز سوم آذر  سال 710  میلادی تحت فرماندهى طارق بن زیاد که خود ازآفریقاییان بربر و یکى از افسران برجسته  موسى بن نضیر فرمانرواى آفریقا بود،  با 12 هزار مرد جنگی  از تنگه  ( جبل الطارق ) گذشت و در اندک زمانى بخش عمده  اسپانیا را که شامل کشور پرتقال کنونى هم بود به تسخیر در آورد.

 

طارق بن زیاد که مردى هوشیار و شجاع بود (و بنا به نوشته بسیاری از مورخان  از جمله  ابن خلدون، ابن حبیب ، ابن مفرج ، احمد الرازی  و  قلقشندی( گلقشنگی)  موسی بن نصیر و طارق  هردو  ایرانی تبار بوده اند)   دستور داد که بعد از ورود به اسپانیا، کشتى هاى جنگى سپاهش سوزانیده شوند تا سربازان فکر فرار یا بازگشت را از سر خود بیرون کنند. بدین ترتیب براى اولین بار زمینه حضور نظامى مسلمانان در اروپا فراهم شد.

 

آغاز فتوحات مسلمانان

 

فتح اسپانیا شباهت زیادی به  فتح ایران در زمان خلیفه دوم در سال 637 م  داشت و اگر چه 74 سال بعد روی داد اما  اهمیت آن نیز همانند اهمیت فتح ایران بسیار زیاد بود .

 

وقتی طارق بن زیاد با سپاه خود  قدم به اسپانیا نهاد  سایه جنگ هاى داخلى بر اسپانیا سایه افکنده بود و نارضایتى از حکومت ویزیگوت ها به حدى بود که مردم اسپانیا حاضر به حمایت از آنها نبودند (همانند ایران یزدگرد).

 

طارق بن زیاد در اولین نبرد جدى خود در اسپانیا با “رودریک” پادشاه ویزیگوت روبه رو شد. سپاه  طارق پیروز و رودریک کشته شد و لشکر  او متلاشى گشت.پیروزى طارق در این جنگ خود مقدمه اى براى پیشروى مسلمانان به قلب اروپا شد.

 

مردم اسپانیا با اینکه مسیحى بودند در برابر هجوم مسلمانان مقاومتى از خود نشان نمى دادند و قلباً آرزوى نابودى ویزیگوت ها را داشتند. از این رو طارق بدون اینکه با مقاومتى جدى روبه رو شود بخش عظیمى از اسپانیا را فتح کرد و در کمتر از یک سال شهرهاى بزرگى مثل کوردبا(قرطبه)،  مالاگا(مالقه) و سیویلیا (طلیطله)  به دست مسلمانان افتاد .

 

هنگامى که اخبار پیروزى طارق به آفریقا و موسى بن نصیر رسید، او به وجد آمد. از این رو سپاهى مرکب از ۱۰هزار نفر مسلمان و بربر تشکیل داد و در حالى که یکى از اصحاب سالخورده پیامبر (ص) به نام “منیذر” که نود سال سن داشت، او را همراهى مى کرد با جمعى از فرزندان اصحاب قصد حمله به اسپانیا را کرد.

 

موسى بن نصیر سعى کرد مسیر حملات خود را به گونه اى انتخاب کند که مناطقى را که از حمله طارق دور مانده است، فتح کند. موسى بن نصیر فتوحات طارق را تکمیل کرد و همچنان پیش رفت تا به برشلونه (بارسلونا) واقع در شرق اسپانیا، ناربون در داخل خاک فرانسه و صنم قادس در غرب اسپانیا رسید. او در مدت کوتاه حضور خود در اسپانیا توانست سراسر این کشور را تا سرحدات مرز فرانسه فتح کند و زمینه را براى مهاجرت مسلمانان به این کشور و خلق تمدنى جدید در آن فراهم نماید.

 

سرنوشت دردناک موسى بن نصیر

ابن خلدون مورخ بزرگ در تاریخ خود به تفصیل درباره فتح اسپانیا و فتوحات موسى بن نصیر نوشته است. به نوشته ابن خلدون موسى بن نصیر که یک ایرانی تبار بوده است  با سپاهى از اعراب و غیراعراب مسلمان با کشتى از دریا عبور کرد و قدم به خاک اسپانیا نهاد و فتوحات طارق را تکمیل کرد. سپس سراسر اسپانیا را پیمود و غنایم بسیارى به چنگ آورد. آن گاه خود را آماده ساخت تا از راه قسطنطنیه رهسپار شرق شود و بدین گونه راه شام و اسپانیا را به هم متصل کند.

 

ولى همین که اخبار پیروزى هاى او به خلیفه (ولید بن عبدالملک) رسید، از اینکه او تا این حد در کشورهاى مسیحى پیش رفته و مسلمانان را مغرور کرده و آنها را در آن مناطق ساکن گردانیده است، سخت  نگران شد که مبادا خود را خلیفه اعلام نماید.  از این رو سفیرى فرستاد تا به موسى بن نصیر دستور دهد که به مرکز خلافت (دمشق) بازگردد .

موسى بن نصیر به ناچار برگشت و سه روز قبل از فوت خلیفه اموى وارد دمشق شد و غنایم و اسرا و ذخایرى را که به دست آورده بود، تسلیم او کرد. این امر باعث خشم “سلیمان بن عبدالملک” برادر خلیفه شد، زیرا او برخلاف نظر خلیفه از موسى بن نصیر خواسته بود که در آمدن به دمشق عجله نکند.

چون ولید درگذشت و سلیمان جانشین او در امر خلافت شد، بر موسى بن نصیر خشم گرفت و دارایى او و تمام خاندانش را مصادره کرد و این سردار بزرگ را با فجیع ترین وضع ممکن مجازات کرد شاید خود این امر نیز دلیل دیگری بر ایرانی بودن و سوء ظن به موالی گری   موسی بن نصیر باشد.

“شکیب ارسلان” مولف کتاب “تاریخ فتوحات مسلمانان در اروپا” درخصوص این واقعه مى نویسد: “رفتار خلیفه اموى با موسى بن نصیر از جنایاتى است که هرگز بخشوده نمى شود.”

 

سلیمان خلیفه اموى تمام خاندان موسى بن نصیر را بعد از شکنجه به قتل رسانید.

عبدالعزیز یکى از فرزندان رشید موسى بن نصیر بود که فرمانروایى اسپانیا را برعهده داشت، چون از رفتار خلیفه با پدر و خانواده اش باخبر شد، خود را از اطاعت امویان خلع کرد. اما به دستور خلیفه در همان جا (اسپانیا) او را کشتند و سرش را به دمشق فرستادند. سلیمان اموى سر عبدالعزیز را به موسى بن نصیر که هنوز در قید حیات بود، نشان داد و به او گفت: آیا او را مى شناسى؟

موسى بن نصیر از دیدن سر پسر خود سخت متاثر شد، اما با صلابت گفت: “آرى، مى شناسم. او کاملاً پایبند به نماز و روزه بود، خدا او را لعنت کند، اگر قاتلش بهتر از خودش باشد.”

 

شکست های بعدی مسلمانان

در ادامه  فتوحات مسلمانان در سال ۷۲۱ میلادى سمح بن مالک بعد از تسلط کامل بر اسپانیا و سرکوبى شورشیان قصد فرانسه را نمود و پس از فتح شهر ناربون به سوى آرگن و جنوب فرانسه حمله برد. امیر فرانک که “اود” نام داشت از قدرت و مهارت مسلمانان در میدان جنگ به خوبى آگاه بود، از این رو قبل از رسیدن مسلمانان به آرگون سپاه عظیمى را جمع آورى کرد و با حمله غافلگیرانه مسلمانان را در شرایط دشوارى قرار داد.

با مرگ نابهنگام سمح بن مالک،  مسلمانان در این جنگ شکست خوردند. شکستى که در تاریخ اسلام به نام شکست تولوز معروف است.

در سال ۷۳۲ میلادى (۱۱۴ هجرى) عبدالرحمن سپاهى از مسلمانان سلحشور را تشکیل داد و به خاک فرانسه حمله برد.شهرهاى آرل، لیون و بوردو گشوده شدو اداره این شهرها به دست مسلمانان افتاد، اما برخلاف اسپانیا، مسلمانان از اقامت و سکونت در شهر هاى فتح شده فرانسه خوددارى کردند.

 

در زمان اندکى شارل از شهرهاى اطراف به جمع آورى نیرو پرداخت و حتى از مردم صحرایى ژرمن یارى جست و درجنگى که در تاریخ به نام جنگ تور و پواتیه معروف است در رمضان ۱۱۴ هجرى با پیروزى مسیحیان به پایان رسید. مسلمانان در اندلس حضور خود را حفظ کردند تا اینکه بلاخره بو عبدیل آخرین پادشاه مسلمان گرانادا (غرناطه) مطابق با داستانهای  اسپانیایی  ناچار شد در ٢ ژانویه ١٤٩٢ کلید شهر و آخرین سنگر مسلمانان را به فاتحین مسیحی تحویل  دهد. او به هنگام مراجعت بر روی یکی از بلندی‌های شهرایستاد وآخرین نگاه را بر قلمرویی که از دست داده بود انداخت.

امروزه توریست هایی که از سراسر جهان به کاخ الحمرا و مدینه الزهرا و مسگت کوردبا می آیند از آن مکان به El Ultimo Sospiro del Moro   یعنی “آخرین آه مسلمانان مور” عکس و فیلم یادگاری می گیرند.

با فتح  مناطق جنوبی،  عملیات نصرانی کردن را از  سال 905 هـ / 1499م با شدت آغاز نمودند و بر اثر خشونت های آن  قیام بیازین و بشرات در سال 1501 م روی داد. پس از آن ملکه ایزابلا فرمانی را در سال 908 هـ / 21 فوریه 1502 م صادر کرد که در آن بر ضرورت گرایش همه اندلسی ها به دین مسیح یا مهاجرت اجباری از اسپانیا تاکید شده بود.

 

شکوه تمدن اسلامى اندلس و نقش ایرانیان

 

مسلمانان بعد از فتح اسپانیا تمدنى را در آنجا پایه گذارى نمودند که چه براى جهان اسلام و چه براى اروپا منشاء تحولات و بیدارى علمى فراوانى بود. تمدن اسلامى در اندلس، میراثی از عظمت تمدن اسلامى در شرق بود که حاصل این تمدن ظهور اندیشمندان، فقها، شعرا، فلاسفه و آثار هنرى ، موسیقی ، معمارى و رشد صنعت و بازرگانى در جنوب اروپا بود.

آشنایی ایرانیان و اندلسی ها و حضور ایرانی ها در منطقه اندلس به دوران اساطیری و دوران هخامنشی برمی گردد از آن دوره رفت و آمد میان این دو نقطه جغرافیایی با ایرانیان بویژه از طریق خلیج فارس برقرار بوده است و تاثیرات  آئین مهرپرستی ، مانی گری و معماری دوره ساسانی بر این منطقه قابل درک است. صلیب شان آئین مهر پرستی و نماد خورشید( دقت شود به شکل صلیبی 4 قبر بزرگ دیواره کوهستانی نقش رستم و صلیب های مغرغی کشف شده در لرستان)  و درخت سرو، جشن مهرگان و جشن سده  از رمزهایی است که بر این منطقه و در مورد صلیب و سرو در تمام دنیای مسیحی قابل مشاهده است.

 

ساکنان بین النهرین(عراق) که ریشه ایرانی داشتند در دوره اسلامی بدون تردید در رکاب سردارانی مانند طارق و موسی بن نصیر وجود داشته اند و معماری قصر الحمرا و مسجد کوردوبا با سبک معماری دوره ساسانی نزدیک است و حتی نظام اداری نظامی مشابهه ساسانیان بوده است. قناتهایی که در مراکش و اندلس ایجاد شده بود همگی تقلید از هنر کهن آبیاری ایرانی بود.استریاب (ستاره یاب)که عربها آنرا معرب نموده و استرلاب می گویند هنری ایرانی است که قدمت آن به دوره هخامنشیان و گوی جهان نمای جمشیدیان بر می گردد.

تاسیس امارت مستقل باداخوث بوسیله  شاپور ( سابور) بود که حکومت خود را مستقل از خلافت امویه برپا کرد.

 

ابوالحسن کرمانی ستاره شناس ،زریاب موسیقی دان ،  جعفر محمد بلخی نویسنده زیج شهریار، فرج جیانی مهیار دیلمی و رازی، یوسف ابن بخت الفارسی  و عبدالکریم بن مهران  و محمد ابن رستم از دیگر افراد ایرانی تبار  تاثیر گذار برعلم ، ادبیات و هنر اندلسی است.

 

در خصوص بربرها ( آمازیغ ها) یک فرضیه ریشه های پارسی آنها را مطرح کرده است که با توجه به شناخت و اهمیتی که مورخان و داستان سرایان قدیم از جمله فردوسی به سرزمین لیبیه و بربرستان  داده اند و با توجه به حضور ناوگان دریایی داریوش دوم به رهبری سردار صداسپ  در سواحل بربرستان و همچنین وجود بعضی واژگان پارسی باستان و سانسکریت در زبان بربر  این فرضیه می تواند قابل مطالعه باشد. کوشش های اساسی اولیه برای پایه گذاری علم تاریخ در اندلس در قرن چهارم هجری(دهم میلادی) توسط احمد بن محمد بن موسی الرازی که هم مورخ و هم جغرافیدان بود صورت پذیرفت. خاستگاه او هر چند از مشرق و ایرانی است ، اما از جهت تولد و آموزش و فرهنگ، اندلسی به حساب می آمد. او در اندلس زندگی کرد و در آنجا از دنیا رفت و زندگی او در نگارش تاریخ و توصیف جغرافیای اندلس گذشت. او اولین مورخ و جغرافیدان بدون منازع اندلس است. احمد رازی به جهت کثرت نوشتارهای خود در زمینه تاریخ و کار در زمینه نگارش تاریخ و تدوین کتاب هایی درباره تاریخ اندلس به ( التاریخی ) ملقب شده است.

 

پدر احمد رازی ، محمد بن موسی بن بشیر بن جناد بن لقیط الکنانی الرازی بود که تاجری در سیر و سفر از مشرق و از اهالی شهر ” ری ” بود و به همین سبب  به  رازی شهرت دارد. او در سال 250 هـ / 864 م به اندلس آمد و با خود کالاهایی را آورده بود که شگفتی امیر محمد بن عبدالرحمن  را موجب گردید. به او پاداشی بسیار عطا نمود و  او را از مقربین درگاهش ساخت. خصوصا پس از آنکه نامه ای از ” ابراهیم بن احمد بن محمد بن اغلب ” امیر آفریقا ( که در بین سال های 261 ـ 290 هـ / 875 ـ 903م ) را برای وی آورد. و در آن امیر اموی ، وی را به سفارت به جهت محکم شدن پایه های ارتباط بین اندلس و دولت اغالبة در شمال آفریقا به نزد ” ابن اغلب ” مامور ساخت. به مرور زمان منزلت محمد رازی در نزد امیر ” محمد بن عبدالرحمن ” رفیع گشت.

 

محمد رازی سپس به بربرستان برگشت و  در نواحی مختلف بربرستان (مغرب  عربی امروز) به ویژه در مسیرهای منطقه سجلماسة ـ که در آن  زن گرفت  ـ در رفت و آمد و تجارت مشغول بود در همین منطقه است که  عبدالرحمان رستم سلسله حکومت  ایرانی را برپا نمود. رستمیان از عراق به مصر و سپس به تونس فعلی رفتند و شهر کاروان را بنا کردند.آنها نزد عربها به قیروانی معروف هستند قیروانی ها در سده های بعد به مغرب دور رفتند و در شهر فاس مسجدقیروانی ها یا قرویین را تاسیس کردند که نقش دانشگاه را تا کنون حفظ کرده است و مانند دانشگاه الازهر مصر عمل کرده است. این وضع تا وفات امیر محمد در سال 273 هـ ( 886 م )ادامه داشت که پس از آن جانشین وی ، امیر منذر از محمد بن موسی رازی خواست تا به اندلس بیاید.

 

او برای بار سوم به اندلس  رفت  و منزلتی بالا در نزد امیر جدید که حسن نظر به وی داشت پیدا کرد و همنشین و مشاور وی گشت. با فوت منذر در سال 275 هـ / 889 م محمد رازی از قرطبه به نیت بازگشت به مشرق خارج گردید اما در مسیر راه در شهر البیرة بیمار گردید و در سال 277 هـ / 890 م از دنیا رفت.

 

محمد رازی  علاوه بر تجارت نویسنده ای باهوش بوده  و کتابی نیز  در تاریخ تحت عنوان ” کتاب الرایات ” نگاشته است. ” ابو بکر محمد بن عیسی بن مزین ” ( زنده در سال 471 هـ  1078 م ) از نویسندگان اندلسی بیان می کند که بر کتابی در یکی از کتابخانه های اشبیلیه در سال 471 هـ ( 1078 م) به نام ” کتاب الرایات ” تالیف محمد بن موسی رازی دست یافته است.

 

اکنون اثری از این کار ارزشمند در دست نیست اما  برخی از متون آن را ” محمد بن مزین ” نقل نموده و اقتباس آن توسط ” محمد بن عبدالوهاب الغسانی ” نویسنده مغربی در روایت خود از سفر به اسپانیا در سال 1103 هـ (1691 م) تکرار شده است.  و می توان بخشی از آن را در روایت ابن مزین در کتاب ” فتح اندلس ” که مولف آن ناشناخته است بیابیم  که توسط ” دون خواکین دی گونزالت ” در سال 1889 در الجزایر منتشر شده است.

 

همچنین در رساله ی ارزشمندی که به عنوان ملحق کتاب ابن قوطیة ( تاریخ افتتاح الاندلس ) به دست ” خولیان رایبیرا ” در سال 1926 در مادرید منتشر شده است. نیز مورخان دیگر مانند ” محمد بن علی بن محمد التوزری ” معروف به ” ابن الشباط ” ( متوفی سال 681 هـ / 1282 م ) بر کتاب ابن مزین اعتماد نموده اند و چه بسا آگاهی بر کتاب ابن مزین به ما امکان اطلاعی بیشتر از بقیه ی متون ” کتاب الرایات ” بدهد که منبع مهمی از منابع ابن مزین بوده است. چه بسا اینکه فرزندش احمد رازی نیز از نوشته های پدر بهره و نسخه برداری کرده باشد.

 

احمد رازی

تاریخ نگاری در اندلس مدیون خاندان ایرانی الرازی است.احمد رازی سال 888 م در آلبیرابه دنیا آمد. تاریخ و جغرافیا را پیش شیوخ محدثین قرطبه ای مانند قاسم بن اصبغ ( متوفای سال  951 م ) و احمد بن خالد ( متوفای 322 هـ / 933 م ) که شان والایی در آن داشتند پرداخت.

 

” ابن حزم ” اشاره دارد که احمد رازی دو کتاب ،یکی درباره ی ” اخبار ملوک اندلس ” و دیگری در زمینه ی ” توصیف قرطبه(کوردبای) ” تالیف نموده است که در آن از عادات شهری و بناهای بزرگ آن سخن رانده است.  ضمن آنکه وی موسوعه ای ( دریای  دانش )  درباره ی انساب عرب در اندلس تحت عنوان ” کتاب استیعاب فی انساب مشاهیر اهل الاندلس ” نگاشته که مشتمل بر پنج جلد بزرگ است.سجادی و عالم زاده 84

علی بن عباس مجوسی اهوازی ،ابوعلی سینا و رازی از کسانی بودند که طب را از آسمان به زمین آوردند و بجای دعا نویسی برای رفع مرض از خواص گیاهان برای رفع بیماری ها و امراض سخن گفتند و خواص تریاک را تشریح کردند.ابن بیطار اندلسی نوشته های خود را از ابن سینا الهام گرفت. القانون فی الطب در تولدو به وسیله گراردو داکرمونا ترجمه و در اختیار اروپاییان قرار گرفت. طب برگرفته از کلمه تب فارسی به معنی حرارت زیادو گرما است(دقت شود به واژه تابستان و تابه) چون هر بیماری معمولا با تب خود را علنی می کرد در نتیجه پزشکی به علم تب شهرت یافت.رازی گلاب گیری و گل و عطر را معرفی نمودو الکل در واقع همان ال.گل است.

رازی  همچنین دارای کتابی بزرگ در زمینه ی راه های اندلس و بنادر و شهرهای مهم و سپاه ششگانه اش و ویژگی های هر یک از این بلاد و بیان خصوصیات منحصر به فرد هر یک و به نام کتاب ” مسالک الاندلس و مراسیها و امهات اعیان مدنها و اجنادها الستة ” می باشد.

 

 ابن الابار ، اضافه می کند که رازی دارای کتابی دیگر درباره ی بزرگان موالی در اندلس به نام ” اعیان الموالی ” است. رازی تاریخ و جغرافیای اندلس را تا زمان زندگی خود پوشش داده است و ناحیه ای از آن نمانده که به وصف آن نپرداخته و یا حادثه ای از حوادث تاریخی واقع نشده که آن را نیاورده باشد. امروزه کتابی کامل از این کتابهاباقی نمانده ست.مونتگری وات در کتاب اسپانیای مسلمان بر این باور است که نخستین کسی که می تواند مدعی مورخ بودن در اندلس داشته باشد احمد الرازی است.تاریخ نگاران اسپانیا از جمله عریب بشدت متاثر از کتب طبری و خوارزمی بودند.

 

این آثار با بسیاری از کتاب های اندلسی در نتیجه ی حوادثی که بر بلاد فوق وارد آمد و به جهت تعصب کور در دوران پس از فرمانروایی اسلامی از میان رفتند. نظیر نابودی بسیاری از نسخ خطی عربی در ” غرناطه ” Granada در سال 950 هـ / 1499 م به توسط کاردینال (خیمنث.(جیمنز )Jimenez de Cisneros روی داد.

او دستور داد تا همه کتاب های عربی ساکنان مسلمان را جمع کرده و در میدان های شهر دهها هزار نسخه خطی مشتمل بر علوم آداب و احادیث و قرآنها و غیره را که نتیجه اندیشه ی عربی اسلامی در اندلس بود به آتش بکشند. برخی تعداد این کتاب ها را هشتاد هزار نسخه خطی و برخی دیگر آن را بسیار بیشتر و تا یک میلیون و پنج هزار کتاب تخمین زده اند.

 

این صدمه به بخش بزرگی از آثار رازی تا حدی در نتیجه اقتباس فراوان مورخان متاخر از روایات و متون او در تالیفات خود جبران شده است. و اینچنین بخش اعظمی از تاریخ مسلمانان و مظاهر تمدنی شان در خلال اولین سده های حضورشان در شبه جزیره ایبریا برای استفاده ما باقی مانده است.

بیشتر کتاب های رازی که در بالا به آن اشاره شد منابع اصلی و درجه اول برای بسیاری از مؤلفان عربی  و همچنین غربی بود که در زمینه تاریخ و جغرافیای اندلس تحقیق می نمودند. لازم به یادآوری است که کتاب رازی تحت عنوان ” اخبار ملوک الاندلس ” منبع مورد استفاده مؤلفان ناشناس در نگارش کتاب های ” فتح الاندلس “،” اخبار مجموعة ” ،” ذکر بلاد الاندلس ”  در مطالب تاریخی است. ضمن آنکه کتاب رازی از منابع اصلی مورخان و جغرافی دانان بی همتا نظیر ابن حیان، ابن الابار، ابن الاثیر، ابن عذاری، یاقوت حموی، ابن الخطیب ، الحمیری و المقری می باشد.

رازی تنها به بیان اخبار تاریخی صرف اکتفا نمی کند اطلاعات پر ارزشی از دوران خود را بازگو می نماید.

او از دربان، وزیران و اخلاقشان، و نگهبانان، و قضات پادشاهی که تاریخش را می نویسد، سخن به میان آورده  و دانشمندان آن دوره و جایگاه و نحوه ی تکریم شان توسط شاه را بیان می کند. همچنانکه از غزوات امیر و نبردها و چگونگی بسیج اهل قرطبه برای جنگ  و از موضع وی در قبال شورش های گوناگون  سخن می راند. همچنین به روابط او با دولت های خارجی چه دولت های مسیحی و فرنگی و یا دولت های اسلامی در شمال آفریقا می پردازد.

احمد رازی در روز دوازدهم ماه رجب سال 344 هـ / اول ماه نوامبر سال 955 م از دنیا رفت. اما با مرگ او شعله تالیفی که بزرگ این خاندان محمد بن موسی الرازی برافروخته بود، خاموش نشد. چه آنکه فرزند احمد به نام عیسی بن احمد الرازی ( درگذشته به سال 379 هـ / 989 م ) شیفته مطالعه تاریخ اندلس تا دوران خود و تکمیل آنچه که پدر آغاز نموده بود، گردید.

او عالم به ادب و تاریخ بود و اخبار را از بر داشت. عیسی کتابی در ” تاریخ اندلس ” برای خلیفه الحکم المستنصر نگاشت. ضمن آنکه دو کتاب دیگر برای پرده دار المنصور به نام ” محمد بن ابی عامر ” نگاشت که اولین کتاب به نام ” الوزراء و الوزارة فی الاندلس ” و دومین کتاب تحت عنوان ” الحجاب للخلفاء فی الاندلس ” بود.

 اما بی تردید در حوزه اخبار داخلی تاریخش، عیسی بر کتاب پدر خود احمد رازی اعتماد بسیاری دارد و مشخص است که بر برخی دیگر از نویسندگان مانند محمد بن موسی بن هاشم بن یزید القرطبی معروف به اقشتین ( درگذشته به سال 307 هـ / 919 – 920 م ) اعتماد دارد که علاقمند به ادب و تاریخ شناخته شده و دارای تالیفات متعددی در زمینه زبان و ادب است که مشهورترین آنها کتاب ” طبقات الکتاب فی الاندلس ” می باشد.

2-farrokh-family-photo-reza-sh

زیرا این عرب های مسلمان بودند که به رهبری طارق ابن زیاد فرمانده موسی ابن نصیر حاکم آفریقای شمالی که خود از سوی خلیفه اموی به این مقام منصوب شده بود در 18 ژوییه 711 (28 رمضان 92 هجری)در یک جنگ 3 روزه در محلی به نام (( veja die de fronter  نزدیک رودخانه گوادالته بر رودریگو پادشاه سپاه ویزگیت اسپانیا فائق آمدند و بعد از رفتن به قرطبه (کوردبا) گام های نهایی در فتح آندلس را برداشتند.

بد نیست در اینجا جمله معروف طارق ابن زیاد به سپاهیانش را قبل از حمله بر سپاهیان رودریگو که در تاریخ عرب شهرت فراوانی دارد و در روحیه سپاهیان عرب تاثیر بسزایی داشته است ذکر کنیم که رو به سربازانش فرمود :(( شما در پشت سر دریا را دارید و در روبرو دشمن را اگر مغلوب شوید هیچ راه نجاتی ندارید . فقط روی شمشیر هایتان حساب کنید یا مرگ خواهد بود یا پیروزی)).

 

 نا گفته نماند که برخی مورخان مسلمان از جمله طبری منشاء طارق را ایرانی می دانند. بعضی او را ایرانی اهل همدان و برخی اصفهانی معرفی کرده اند و حتی منابع اندکی موسی ابن نصیر را نیز ایرانی ذکر کرده اند و همچنین ابن خردادبه اولین جغرافیدان ایرانی که از آندلس بحث کرده نظریه باور نکردنی مطرح کرده  که در این نظریه از منشا ایرانی رودریگ پادشاه ویزگیت اسپانیا سخن می گوید  و او را زاده شده اسبهان (اصفهان امروزی ) و از قومی مجوسی( زرتشتی) معرفی می کند . بگذریم با فتح آندلس و استقرار کامل عرب ها و با آرامش یافتن از نفوذ سیاسی در منطقه کم کم اسپانیا آماده تهاجم فرهنگی و هنری عرب ها نیز شد و وقتی اسپانیای تازه مسلمان شده پذیرای مکتب هنری و موسیقیایی خلافت شرق شد ، حداقل صد سال از زمان ورود مکتب موسیقی ایرانی ها به عرب می گذشت و در این مدت عرب ها فرسنگ ها از فرهنگ خود فاصله گرفته بودند. دربررسی زنجیره موسیقی جهان ، وقتی به حلقه موسیقی اسپانیا می رسیم جلای زرینش ما را به ریشه یابی این موسیقی غنی ترغیب می کند و بی هیچ شک و شبه ای موسیقی ایرانی را می توان ریشه اساسی این موسیقی دانست.

مطابق نوشته ابن خلدون مورخ شهیر عرب موسیقی اصیل عرب در اشعاری که شتر سواران در تنهایی با آواز می خواندند ریشه دارد.از نمونه های بی شمار تاثیر موسیقی ایران بر اعراب تنها به ذکر چندین مورد اکتفا می کنیم. به عنوان مثال نضر پسر حارث نزد خسرو پادشاه ساسانی رفت و در آنجا نواختن عود و هنر آواز را آموخت و بعد به مکه رفت و این هنر را آنجا ترویج کرد. و از این زمان به بعد بود که کنیزکان خنیاگر پدید آمدند.

 و خیلی پیش تر از اسلام اعراب با موسیقی ایرانی آشنا بودند. ابن مسجع موسیقیدان عرب که در نواختن عود ایرانی شهرتی فراوان داشته یکی از وارد کنندگان موسیقی ایرانی به عرب بوده است. و عود ایرانی توسط همین اعراب  به اسپانیای مسلمان برده شد و در آنجا لقب  “سلطان آلات موسیقی” یافت و از اسپانیا به دیگر کشورها ی اروپایی برده شد.

بی شک در  ایده ساخت گیتار نیزاز دستگاه عود بهره فراوان  برده اند.

تاثیر موسیقی ایرانی را بر اعراب هم در دوران پیش از امویان و هم در دوران اموی به وضوح می بینیم موسیقی ای که غالبا توسط اسرا و زندانیان ایرانی به عربستان برده شده بود .

عصر طلایی عباسیان (750 – 850) یا قرن مشهور به موسیقی عرب تحت تاثیر گسترده موسیقی ایرانی بود آنهم توسط موسیقی دانانی چون ابراهیم و اسحاق موصلی (پدر و پسر) معلمان موسیقی خلفایی نظیر الهادی و هارون الرشید  و مرد افسانه ای ما زریاب .

کتاب “الموسیقی الکبیر”  مهمترین اثری که در سراسر دوران تاریخ اسلام به رشته تحریر در آمده است توسط فیلسوف بزرگ ایرانی  ابو نصر فارابی (فاراب.خراسان-256_339)  نوشته شده است و اعراب به او لقب معلم ثانی داده اند (لقب معلم اول از آن ارسطو فیلسوف یونانی بوده است).

در رابطه با آلات موسیقی ایرانی، که به تدریج وارد موسیقی عرب شدند -به غیر از عود که در بالا اشاره اندکی به آن شد- می توان از چنگ ایرانی نام برد که توسط پادشاهی حیره وارد موسیقی عرب شد و به نام عربی شده از چنگ (“سنج”) sanj نزد آنها معروفیتی کسب کرد .

اچ.جی.فارمر در کتاب “نفوذ شرقی در موسیقی غربی” از یک آلت ناشناخته استوانه ای شکل که با الهام از “تبیره” ایرانی ساخته شده و در موسیقی نظامی عرب “طبل ایرانی” نامیده می شده نام برده است.احمد سرخسی موسیقی دان ایرانی کتابی بنام المدخل الی العلم موسیقی داشته که ابن ندیم در الفهرست به آن اشاره داشته است.علی بن نافع ملقب به زریاب که در سال 750 م 175 ق در جنوب ایران متولد شده و در دربار مهدی عباسی و هارون الرشید 193- 137ق. به جایگاه بالایی رسیده بود بدلیل آواز خوش به اندلس ماموریت یافت ونزد عبدالرحمن حاکم کوردبای(قرطبه) رفت و در تمام اندلس شهرت بسزایی یافت او در موسیقی نوآوری های زیادی داشت و عود و سه تار و چنگ (صنج) را شخصا می ساخت و صدها ترانه و شهر را سروده بود. او همچنین به اسپانیایی ها یاد داد که لباسهای خود را با گل سرشور(نوعی گل اهکی که در ایران بجای تاید امروزی بکار می رفت) و نمک بشویند.دستگاه و آهنگ” مقام عجم” که در موسیقی اندلس و مراکش و مغرب عربی جایگاه مهمی دارداز این دوره رایج شده است. 

موسیقی اندلس برای قرنها مدیون آموزشهای زریاب و فرزندانش بود.

 هیات باستان شناسی که در سال 1961 به ریاست هلن.ج. کانتور در خوزستان فعالیت می کرد. در حفریات “چغامیش” سنگ کتیبه ای کشف کردندکه ارکستری را با گروهی نوازنده نشان می داد که طبق گفته محققان می توان آنرا قدیمی ترین ارکستر جهان نامید.

در ضیافت شامی که به افتخار هئیت ایرانی در سال 1381 برگزار شد پادشاه اسپانیا چنین گفت

آثار امپراتوری پارسی همیشه در تمامی علوم و فرهنگ و تمدن اسپانیا متجلی است در دوره اسلامی نیز عارفانی چون ابن عربی و شوشتری اهل گرانادا تاثیر عمیقی بر صوفیان ایرانی داشته اند.

ایرانی ها در شرق آفریقا

نوشته های کتب معتبر تاریخی در خصوص نحوه ورود شیرازی ها را می توان چنین خلاصه کرد: «شیرازی‌هایی که در منطقه خلیج فارس ساکن بودند تقریبا در سال 1200 میلادی به جزیره زنگبار وارد شدند و با مخلوط شدن با ساکنان بومی در شکل گیری فرهنگ سواحیلی نقش داشتند».

فارسهادر ایام نوامبر تا مارس ( آبان تا فروردین) هر سال با وزیدن بادهای دریایی “مانسون”که بومیان به آن “کاسکازی “می گفتند به ساحل شرق آفریقا عزیمت می کردند و با همان جریان باد “کوزی”به خلیج فارس بازمی گشتند.

«سرچارل إليوت»” موّرخ اروپايي ( 1905 ) با بررسي سابقه تاريخي حضور ايراني‌ها و اعراب در سواحل تانزانيا و زنگبار، حضور ايراني ها رامقّدم بر دیگران مي داند امّا اسناد تاريخي موجود از مُهاجرت اوّليه شیرازی ها در قرن هشتم ميلادي و سپس مهاجرت ثانويه آنها در قرن دوازدهم ميلادي به منطقه “كيلوا ” توسط برخي از حكّام فارس حكایت مي كند .

«داويد سون» مورخ انگليسي نيز خط سير مهاجرت جغرافيايي ايرانيان به سواحل شرق آفريقا را توسط هفت كشتي به همراه «علي بن الحسن شيرازي» و شش فرزندش عنوان مي كند. بنا بر اين نظريه، مسافران اين كشتي‌ها به ترتيب در كناره‌هاي سواحل شرق آفریقا «مانداكها»، « كوشو»، «پانبو»، «مومباسا»، «پمبا»، «كيلوا» و «آنژوان» وارد شده و اقامت گزیدند.

«ابن بطوطة» نيز كه در سال 1331 ميلادي از منطقه “كيلوا” بازديد کرده است از مذهب شافعي ساکنان سخن گفته است.

«ابن مسعود» موّرخ مشهور با توصيف مشاهدات خود از شهر “كيلوا” ، مؤسس آن را «سلطان علي بن سليمان» از ساكنان شيراز مُعرفي كرده كه با ازدواج با يكي از دختران حكّام بومي، نسل حُكمرانان بعدي را بر جای گذارده است. فارسها در راه‌اندازی مبادلات تجاری و رونق بخشیدن به اقتصاد و آباد کردن شهرها و مراکز استقرار خود همچون شهر کیلوا در کشور تانزانیا و گسترش اسلام در شرق آفریقا و ساختن مساجد و اماکن عمومی در زنگبار و مومباساسهم داشته اند.

وجودحزبي سیاسی موسوم به “شیرازی‌ها” و نيز تیم فوتبالي به همين نام در جزیره زنگبار نشانه ادامه حضور ایرانی تبارها است .

معماری ایرانی و منبت کاری بر روی دربهای منازل به سبک ایرانی نشان دیگری ازحضور هنر معماری و منبت کاری ایرانی و فراگیری این فنون توسط بومیان آفریقایی می‌باشد.

ايرانيان در قرن چهارم  ق. و در حوالي سال‌هاي 950 تا 975 ميلادي به رهبري فردي بنام «علي بن حسين» از حكام محّلي شيراز در دوره حاكميت آل بويه به همراه خانواده و آشنايان، با هفت كشتي بزرگ بادباني عازم شرق آفريقا شده و پس از چند هفته عبور از سرزمين‌هاي مختلف در مناطق ساحلي «لامو ، ماليندي ، مومباسا ، كيلوا ، كومور ،زنگبار و پمبا » استقرار مي‌يابند.

بهر حال،  «سلطان علي بن حسين» به عنوان بينانگذار سلسله شيرازي‌ها ابتدا در زنگبار و سپس در «كيلوا» در نزديكي «دارالسلام» استقرار مي‌يابد و با سران محلّي رابطه حسنه اي برقرار كرده و دامنه فعاليت اقتصادي و تجاري خود را گسترش داده و دولت‌ـ‌شهرهاي مستقلي كه در رأس آنها ايرانيان قرار داشتند را در مناطقي نظير «ماليندي»، «مالو »، «زنگبار» و «آنژوان» بنيان مي‌نهد .دریای پارس

پس از مرگ سلطان حسين بن علي بن حسين ، فرزندش « علي » قدرت را بدست مي گيرد و از طريق جنگ و فتح مناطق مجاور قلمرو پادشاهي« زَنج »را گسترش مي دهد .

“سليمان بن علي “امپراطوري شيرازي ها را در شرق آفريقا گسترش مي دهد و روزانه دهها كشتي تجاري از شهر ساحلي « كيلوا » ( پايتخت شيرازي ها ) بر مناطق مختلف آفريقاو خاور ميانه و خاور دورارسال مي كند .

پس از وي در حدود دويست سال، دهها نفر از اولاد و اعقاب وي عهده دار پادشاهي شيرازي ها مي شوند امّا بدليل سودجويي و توطئه هاي سياسي داخلي و تفرقه بيگانگان ، در طي قرون سيزده و چهاردهم ميلادي ، امپراطوري شيرازي ها به سراشيبي سقوط كشيده مي شود . در اواخر قرن پانزدهم ميلادي « فضيل بن سليمان » به حكومت مي رسد و همزمان «واسگودوگاما» دريانورد بزرگ پرتغالي پس از كشف راه دريايي هند وارد منطقه دريايي آفريقا شده و پس از اقامت در موازمبيك و كسب اطلاعاتي نسبت به شيوه حكومت ايرانيان در سال 1502 ميلادي در شعر « كيلوا » پايتخت امپراطوري زنج لنگر انداخته و با توپ و ساير سلاح هاي جنگي كه به همراه داشت سلطان فضيل را خراجگزار پادشاهي پرتغال مي كند و شيرازي ها ساليانه مبلغ يك هزار ليره به وي پرداخت مي كنند و پرچم امپراطوري پرتغال بر فراز كاخ حكومتي كيلوا برافراشته مي شود .

واسكودوگاما ، سپس براي تصرف نواحي ديگر سواحل آفريقا كه تحت قلمرو شيرازي ها قرار داشت عازم « مومباسا » ( بندري در كنيا ) و زنگبار مي گردد . در همين احوال” اميرابراهيم “پادشاه زنج اقدام به مبارزه با پرتغالي هاي مهاجم مي كند و قلعه سنگي مستحكمي را بنا مي كند، امّا پايتخت حكومت شيرازي ها شهر« كيلوا » توسط پرتغالي ها تصرف مي گردد و بساط حكومت « زنج » برچيده مي شود و سران حكومت شيرازي از راه مناطق جنگي فرار مي كنند .

پرتغالي ها در اقدامي وحشيانه بسياري از مسلمانان ايرانيان و اعراب ساكن را کشته و قتل عام نموده و پايه هاي قدرت خود را مستحكم مي كنند .

در مجموع حاكميت ايرانيان بر زنگبار و جزاير اطراف آن حدود پنج قرن بطول انجاميد و در طي اين مدّت دستجات زيادي از اعراب در زنگبار و مناطق ساحلي كشورهاي كنيا و تانزانياي امروزي سكونت يافتند .

احمد بن سعید در سال1744 میلادی ،سلسله بوسعیدی را در زنگبار را تشکیل داده و پس از مرگ وی فرزندش “سید سعید “در 1804 میلادی به قدرت رسیید.

سلطان سعید در سال 1840میلادی پایتخت سلطنت عمان را پس از کشمکش های سیاسی با اعراب و بومیان از مسقط به زنگبار منتقل نموده و اقدام به در دست گرفتن تجارت ادویه و گل میخک به اروپا و آمریکا نموده و به سودهای مالی و امتیازهای کشاورزی در کشت گل میخک دست می یابند و بومیان زنگبار به جزایر اطراف مهاجرت کردند.

در سال 1857 میلادی سلطان سید سعید فوت نمود و فرزندش سلطان مجید به قدرت رسیده و مرکز حکومیت را از زنگبار به دارالسلام منتقل نمود.

در قرن نوزدهم رقابت بر تسلط بر زنگبار بین بریتانیا و آلمان وجود داشت که در سال 1890 میلادی با امضاء قرارداد میان دو کشور جزیره زنگبار تحت قیومیت انگلستان قرار گرفت و سلطان زنگبار از حق حاکمیت بر بخشی از اراضی ساحلی تانگانیکا (تانزانیای امروزی ) چشم پوشی نمود وتا 1961 میلادی به شیوه های مختلف بر زنگبار و سلاطین بومی اعمال حاکمیت نمود.

در این برهه از تاریخ، نسل شیرازی ها و بازماندگان آنها که منزوی شده بودند با حمایت از حرکتهای ضد استعماری ساکنان زنگبار با ائتلاف با بومیان زنگباری حزب “آفرو شیرازی “را تشکیل داده ودر قرن بیست میلادی بر علیه اعراب و استعمار انگلیس به فعالیت سیاسی پرداخته و در نهایت در به استقلال رسیدن جزیره زنگبار در 1963 میلادی مشارکت می نمایند.

1. حمام کیدیچی :در حومه شهر زنگبار دو حمام ایرانی وجود دارد که در قرن دوازده هجری قمری پس از انتقال شاهزاده ایرانی شهرزاد بیگم نوه دختری فتحعلی شاه قاجار توسط معماری ایرانی احداث گردید و از مراکز مورد توجه گردشگران می باشد.

در منطقه باستانی شهر زنگبار نیز حمام دیگری بنام «حمامنی » یا حمام فارس ها وجود دارد که توسط دولت زنگبار بعنوان اثر ملی ثبت شده است معمار این حمام را فردی ایرانی بنام حاجی غلامحسین معرفی کرده است و این حمام در سالهای 1870 تا 1881 مورد استفاده عمومی قرار داشته است.

2. مسجد کیزیم کازی(کاظم قاضی) این مسجد قدیمی ترین مسجد موجود در زنگبار می باشد که در سال 1184 هجری قمری به دستور یکی ازسلاطین شیرازی تباربنام شیخ ابوموسی الحسن بن محمد احداث شده است و بر کاشیکاری های موجود نام مسجد فاطمه الزهراء (س) حک شده است .3علاوه بر این آثار در سراسر کشور تانزانیا ، کنیا ، مجمع الجزایر کومور و کشور موزامبیک به خصوص در زنگبار و مومباسا نشانه هایی از حضور شیرازی ها در مناطق شرق آفریقا وجود دارد که باستان شناسان و مورخان اروپایی و بومی در کتابها و تالیفات ود به آنها اشاره نموده اند.

4. کلبعلی خان :این سردار جنگی ایرانی در در دوران قاجار و سلطنت ناصر الدین شاه از فرماندهان ارتش ایران بوده و پس از چندی به استخدام سلطان عمان

“ماجد برغش” در آمد و در سال 1870 میلادی به فرماندهی کل نیروهای نظامی عمان درجزیره زنگبار منصوب گردید.

وجود محله قدیمی موسوم به «عجمو» و حفر چندین چاه که نام وی بعنوان خان در آن حک گردیده است از موارد بازمانده از وی در جزیره زنگبار می باشد.

5. سید عبد الحسین مرعشی واولادش :ابشان از شاگردان مرجع بزرگ تقلید وقت درکربلا آیت الله مازندرانی بوده که در سال 1885 میلادی برای تبلیغ تشیع و پاسخگویی به مسائل شرعی شیعیان وارد زنگبار گردید.

 

7. توپ‌های جنگی ایرانی :

 

در موزه تاریخی قصر بیت العجایب واطراف آن چندین توپ قدیمی جنگی بچشم می خورد که روی آن با خط فارسی متعلق بودن آنها به ایرانیان را اثبات می کند.

 

8. اسناد مکتوب در موزه دارالسلام و زنگبار:

در این موزه ها اسناد و نوشته هایی مرتبط با حضور ایرانی ها در زنگبارو برپایی تمدن سواحیلی بچشم می خورد و در ادبیات عامه مردم کلماتی همچون شاه؛وزیر؛اداره ؛عجم ؛رنگ ؛نوروز؛چلو، کتاب، دفتر وغیره وجود دارد. امروزه نسل جدیدی از شیعیان بومی آفریقایی تبار به همراه شیعیان خوجه دوازده امامی علاوه برشیعیان خوجه اثنی عشری ؛دسته دیگری بنام «بحرانی ها»و عده ای نیز بنام اسماعیلی در زنگبار حضور داشته اند .

توجه داشته باشید که اروپاییان در دوره قرون وسطی و حتی تا همین الان معمولا دو عبارت  عرب و مسلمان را مترادف بکار می برند مثلا بلوچ، کرد، آمازیغ و بر بر را نیز همواره عرب نامیده اند . اگر در کتب تاریخی و سفرنامه ها دقت کنید می بینید که این دو کلمه عموما غلط و  بجای هم بکار رفته است. مثلا در فتح اندلس عموم سپاه بربر آمازیغن بودند اما مورخین اروپایی همواره گفته اندسپاه عرب …

نوشته : دکترمحمدعجم

4- نقش ایرانیان در گسترش اسلام به شرق آفریقا- دکترمحمد عجم- روزنامه همشهری 17 خرداد 1380

 نقش ایرانیان در تمدن اسلامى اندلس فرهنگ و تاریخ > تاریخ ایران  – همشهری آنلاین – محمد عجم.

اطلاع بیشتر مستند بی بی سی فارسی

 http://abakhtar.blogspot.se/2013/10/blog-post_28.html

شناسایی گونه‎های جدیدی از آبزیان خلیج فارس بنام Persica (پرسیکا)

عضو هیات علمی پژوهشگاه ملی اقیانوس‎شناسی و علوم جوی از کشف یک جنس جدید و یک گونه جدید از کرم‎های پهن آزادزی در آب‎های خلیج فارس خبر داد.

 به گزارش سرویس علمی ایسنا، دکتر عبدالوهاب مقصودلو در این زمینه اظهار داشت: یک جنس جدید به نام Persica qeshmensis و همچنین یک گونه‎ جدید از کرم‎های پهن آزادزی به نام Discocelis persica به تازگی در آب‎های خلیج فارس توصیف و گزارش شده است.

 وی افزود: کشف این جنس و گونه جدید طی پژوهش رساله دکتری در رشته بیوسیستماتیک (رده بندی زیستی) جانوری دانشگاه تهران با همکاری دکتر حسن رحیمیان (استاد راهنمای گروه جانور‎شناسی دانشگاه تهران) گزارش شده و در شماره 3683 مجله Zootaza به چاپ رسیده است.

 مقصدلو اضافه کرد: کمیسیون بین‎المللی نام‎گذاری جانواران (ICZN) تنها مرجع بین‎المللی در خصوص نام‎گذاری و استفاده صحیح از نام‎های علمی در خصوص جانوران است یعنی زمانی که محققانی در نقاط مختلف دنیا در محیط‎های خشکی و دریایی با موجود زنده جدیدی مواجه شوند، لازم است تا از قوانین این کمیسیون در نام‎گذاری کشف جدید خود استفاده کنند.

 وی با اشاره به ارزش تحقیقاتی این کشف، تصریح کرد: نام این گونه‎ جدید که نام خلیج ‎فارس را به همراه دارد همیشه در متون زیست‎شناسی و علمی و همچنین حافظه داخلی و خارجی جهانیان بر جای خواهد ماند و شیطنت‎های سیاسی برخی کشورهای خلیج‎ فارس نیز قادر نخواهد بود، بندهای نظام‎نامه بین‎المللی نام‎گذاری جانوران (ICZN) را وادار به تغییر این نام‎ها کند. از این پس، این جاندار در هر جای آب‎های دریایی این کره خاکی یافت شود، نام خلیج فارس را به همراه خواهد داشت.

 1392iponpix 349

مقصودلو گزارش و توصیف جنس جدید Persica که همان عزیزان است را مهم‎تر از گونه جدید عنوان کرد و گفت: این گونه جدید از این جنس با نامPersica qeshmensis گزارش و در شماره جدید مجله Journal of Natural Historyبه چاپ خواهد رسید.

 

وی افزود: این نمونه جدید جانوری علاوه‎ بر آن‎که نام خلیج فارس و جزیره قشم را در متون علمی جهانی به یدک می‎کشد؛ به دلیل دارا بودن رتبه تاکسونومیک (رده بندی علمی) بالاتر، دامنه وسیع‎تری از نمونه‎های جانوری در شاخه کرم‎های پهن را شامل خواهد شد که در صورت شناسایی گونه‎های مربوط به این جنس در نقاط مختلف دنیا، نام خلیج فارس بر روی آن‎ها باقی خواهد ماند.

 مقصودلو همچنین گفت: با توجه به پراکنش و فراوانی این جنس در نقاط مختلف، احتمال حضور گونه‎های دیگر این جنس در آب‎های جنوبی خلیج فارس (سواحل کشورهای عربی) بسیار زیاد بوده و آن‎ها ناچارند پس از شناسایی گونه‎های جدید این جنس، نام Persica (پرسیکا) را در ابتدای نمونه‎های شناسایی شده خود بیاورند.

 وی اظهار داشت: گونه‎های ناشناخته جانوری و گیاهی خلیج فارس ممکن است توسط محققان ایرانی کشف و توصیف شوند و نام خلیج همیشه فارس را به همراه داشته باشد و یا توسط خیل عظیم محققان خارجی (عمدتا استرالیایی) در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، توصیف و نامی را به خود اختصاص دهند که این عمل قطعاً بر صاحبان بر حق خلیج فارس خوشایند نخواهد بود.

 مقصودلو در خاتمه گفت: زمان آن فرا رسیده است تا در کنار تکیه بر اسناد تاریخی و بر حق گذشته در خصوص نام زیبای خلیج فارس با مستندات علمی و بر اساس نظام نام‎های جهانی و غیر قابل تغییر هم این نام را برای آیندگان حفظ و در حافظه علمی محققان به ثبت برسانیم.

 

انتهای پیام

عکس مفتی شرابخوار و خواننده زن. مفتی فتوای جهاد نکاح

به گزارش مشرق به نقل از شیعه آنلاین، انتشار عکس يادگاري شيخ “محمد العريفي”‌ چهره سرشناس وهابي عربستان سعودي با “احلام” خواننده اماراتي تبار، افکار عمومي جهان عرب را غافلگير کرد.

اين عکس به طور گسترده در فضاي مجازي و صفحات سايت هاي اجتماعي جهان عرب منتشر شده و بهانه اي شده تا کاربران عرب انتقادات فراواني به فرقه انحرافي وهابيت بکنند.

jeehad

گفتني است اين اولين باري نيست که العريفي باعث به وجود آمدن جنجال در جهان عرب شده است. چندي پيش نيز وي با صدور فتوايي از جوانان عرب خواست تا براي مبارزه عليه حکومت “بشار أسد” رئيس جمهور سوريه به اين کشور سفر کنند اما بعد از چند روز تصاوير خوشگذراني وي در خيابان هاي لندن در فضاي مجازي منتشر شد و موجب انتقادات شديد از وي گرديد.

او همچنين با صدور فتوايي از دختران و زنان عرب خواست تا براي “جهاد نکاح” يعني تن فروشي به جنگجويان مسلح به سوريه سفر کنند. بر اساس فتواي او حتي زنان شوهردار هم جايز است که براي “جهاد نکاح” به سوريه بروند!alarify fatva

اين فتواي وي نيز جنجال آفريد و برخي منتقدانش خطاب به او گفتند:‌ اگر راست مي گويي، براي اثبات حسن نيتت، اول دختر، خواهر و همسرش را براي “جهاد نکاح” به سوريه بفرستد.

اما جنجال ديگري که “العريفي” آفريد، انتشار تصوير حضورش در ضيافتي بود که در آن مشروبات الکلي  ارایه /سرو مي شد. کاربران عرب بعد از انتشار آن تصوير، وي را “مفتي شرابخوار”‌ ناميدند. 

شوخی با ولادمیر پوتین در شبکه‌های اجتماعی روسیه

موج تمسخر و شوخی با ولادمیر پوتین در شبکه‌های اجتماعی روسیه : پوتین اینجا پوتین آنجا پوتین همه جا

از بوسیدن ماهی  بعد از طلاق همسر تا اعداد غلوآمیز 

 
 این عکس از ماهیگیری تابستانه پوتین در شرق سیبری گرفته شده و توسط کرملین منتشر شده 
 
کارهای عجیب پوتین به خصوص علاقه وی برای درافتادن با حیوانات وحشی و عکس گرفتن از این قضایا همواره دستمایه شوخی بوده است اما اینبار او که یک ماهی نسبتا بزرگ شکار کرده و عکس آن را کاخ کرملین به صورت رسمی منتشر کرده، به نظر میرسد وزن این ماهی به شیوه احمدی نژاد  اعلام شده است. عدد و رقمی که حرف و حدیث فراوانی بر آن وارد شده است.
 
 
 
 
همه از علاقه ولادیمیر پوتین رییس جمهور روسیه به حیات وحش و زندگی در آن، خبر دارند. مسیله‌ای که بارها به سوژه‌ای برای تمسخر او بدل شده است. امسال نیز این عکس که از سوی کرملین منتشر شده، آخرین موج تمسخر ولادیمیر پوتین را به راه انداخته است. عکسی از ماهیگیری این رییس جمهور.
بسیاری از مردم به خصوص روس‌ها اقدام به تمسخر وی کرده اند. برخی در توییتر با اشاره به عکسی که پوتین در آن ماهی‌ای که شکار کرده را بوسیده نوشته اند «لیودا برگشت!». این جمله اشاره به همسر سابق پوتین دارد که چندی است از هم طلاق گرفته و جدا شده اند.
Wladimir-und-Ljudmila-Putin-vor-dem-Tadsch-MahalPutina
یا دیگری نوشته است که بعد از طلاق پوتین خیلی هم چاق نشده است.
 
 
 

عکسی که با عنوان پوتین و همسر جدیدش منتشر شده

 
یک فعال اینترنتی دیگر درمورد عکس‌های نیمه برهنه‌ای که از پوتین منتشر شده نوشته است این عکس‌ها با قانون جدیدی که در روسیه به تصویر رسیه و طی آن تبلیغ همجنس گرایی ممنوع شده، در تضاد است.
 
 
 
 
و البته بسیاری نیز عکس‌هایی از ماهی‌هایی که شکار کرده‌اند را منتشر کرده‌ و وزن آنها را گفته و مدعی شده‌اند کرمیلن وزن واقعی ماهی‌هایی که توسط پوتین منتشر می‌شود را اعلام نکرده است. در حالی که کرمیلن اعلام کرده وزن ماهی‌ای که پوتین شکار کرده 21 کیلوگرم است، بسیاری از ماهیگیران آماتور ماهی‌هایی با همان ابعاد و یا حتی کمی بزرگ‌تر شکار کرده‌اند و وزن آنها را حدود 10 کیلوگرم اعلام کرده‌اند.
 
 
 
 
 و البته تمسخر پوتین مسبوق به سابقه نیز هست. پیش از این بارها درافتادن پوتین با حیوانات وحشی و مانور تبلیغی او بر سر این موضوعات دستمایه تمسخر او شده بود.
 
 
 
 
 
 

بیش‌تر قتل هاي استان کرمان و استان بوشهر بر سر مسایل ناموسي است

بیش‌تر قتل هاي استان بوشهر بر سر مسایل ناموسي است

zanannIran1890

بیش‌تر قتل هاي استان کرمان و بوشهر به ویژه در 4شهر تنگستان، گناوه، دير و دشتستان بر سر اختلافات ناموسي است.

به گزارش جنوب نیوز این گفته های سرهنگ «حسين باروني» رييس پليس آگاهي استان بوشهراست.او پيش از اين كه رييس اداره آگاهي استان بوشهر شود، 5 سال به عنوان رييس آگاهي دشتستان مشغول به خدمت بوده است.bahreFars

می گوید: بارها ديده شده دختري كه درباره از خواستگارش به خانواده خبر داده، توسط پدر يا برادربه قتل رسيده است. زیرا معتقدند خون دختري كه با مرد غريبه اي حرف بزند حلال است.
 اين قتل ها با بالابردن سطح آگاهي و فرهنگ مردم بوشهر قابل كنترل است.
اضافه می کند: البته تعداد قتل هاي امسال نسبت به سال گذشته بسيار كاهش يافته است. در 4ماهه اول امسال تنها 6 قتل در كل استان داشته ايم كه اين نشان از امنيت بسيار خوب اين استان دارد. تقريبا تمام اين قتل ها بر سر اختلافات ناموسي است. اختلافات ناموسي در بوشهر به حدي درگيري به وجود مي آورد كه گاه منجر به قتل هم مي شود. متاسفانه كنترل اين قتل ها ديگر در اختيار پليس نيست. در اكثر خانواده هاي بوشهري هيچ دختري حق گفتن چنين موضوعاتي به خانواده اش را ندارد و اگر هم كسي جسارت كند و بگويد معمولاچنين جرايمي اتفاق مي افتد كه واقعا تلخ است. در بيش تر اين خانواده ها متاسفانه خون دختري كه با مرد غريبه حرف بزند حلال است.
او نمونه هایی از این قتل ها را تشریح می کند: فكر مي كنم بهار سال گذشته بود كه پسر21 ساله اي خواهر 16 ساله اش را صرفا براي اين كه پسري در راه مدرسه با او حرف زده بود با ضربات متعدد چاقو به قتل رساند. حتي متهم خودش هم اعتراف كرده كه خواهرش حرفي نزده و پسر همسايه با او حرف زده است ولي توان ديدن اين صحنه را نداشته است. اين يكي از پرونده هايي بود كه دختر واقعا بي گناه جان خود را از دست داد.1288قمری عمله طرب مطرب
يكي ديگر از پرونده هاي ناراحت كننده تر هم كه خيلي خاص بود خودكشي دختر به دليل همين موضوع بود. دختري به خانواده اش درباره يك خواستگار گفته بود و برادر اين دختر به حدي او را كتك زده بود كه دختر پس از رفتن برادرش رگ دست خود را زد.
می گوید:ما تمام توان خود را به كار گرفته ايم كه آمار این گونه قتل ها را به صفر برسانيم اما همان طور كه پيش تر گفتم اين موضوع به لطف ارگان ها و سازمان هاي ديگر ممكن مي شود. اطلاع رساني در آموزش و پرورش نيز در كنار رسانه ها مي تواند سطح فرهنگ جامعه را به مراتب بالاببرد و تفكر مردم را به سويي ببرد كه دختر ها ديگر درباره اين گونه مسایل از سمت خانواده خود در تنگنا نباشند.