Archive for: فروردین ۱۳۹۳

بررسی آثار نفوذ فرهنگ ایرانی درهند و تاثیر متقابل تمدن هند بر منطقه جغرافیایی ایران و خراسان بزرگ

 

 روز هفت تا ۹ فروردین ۱۳۹۳ سمینار سه روزه ای توسط مرکز ملی ایندرا گاندی هند IGNCA برگزار شد.

حدود سی نفراز متخصصان تمدن  ایران و هند و بخصوص دوره ساسانی تا سلجوقی  از کشورهای مختلف در این سمینار شرکت داشتند دو نفر از ایران مقاله فرستاده بودند امابرای ارایه به سمینار نرسیده بودند در نتیجه خانم  دکتر منصوره حیدر برگزار کننده و مدیر سمینار از اینجانب خواست که به نمایندگی از بخش ایران در این سمینار سخنرانی داشته باشم با وجود فرصت کم  از فرصت استفاده کردم و کتاب تازه منتشر شده ” نقش پارسی بر سنگ نوشته های فاخر هند را  با تاکید بر موضوع نفوذ  هنر و معماری ساسانی بر هند معرفی کردم و با تصویرهایی که بصورت پاورپوینت ارایه شدموضوع بیشتر جذاب شد.  ابتدا نوروز و جشن هولی را به حضار که تقریبا همگی از حوزه  تمدن و جغرافیای نوروز بودند را تبریک گفتم و ریشه و اساس نوروز و هولی را که همانا آغاز فصل جدید هست مورد اشاره قرار دادم و از هند خواستم که هولی را همانند ایرانی ها بر مبنای یکسان شدن شب و روز  قرار دهند تا ارتباط نوروز و هولی  بیشتر شود.  بعضی مطالبی که ارایه کردم برای خارجی ها کاملا تازه بود بخصوص بخش یافته های قلعه ساسانی زیبد و همچنین فنجان و ساعت آبی و قناتها و آب انبارهای و بادگیر های ساسانی مورد استقبال  قرار گرفت.  

در سخنرانی افتتاحیه امبسدور قراخان گفت آغوش هند بروی مردمان مختلف باز بوده است بعضی آمده اند و غارت کردند  و بهترین اشیاء گرانبها را با خود بردند و رفتند/ نادر/  وی با نگاه به اینجانب و با لحن شوخی گفت البته ما قصد نداریم که آنها را از شما باز پس بگیریم . بنده هم در جواب گفتم شما بهتر است پادشاه خودتان محمدشاه را سرزنش کنید که ۸۰۰ تروریست اشرف افغان را پناه داد و حاضر نشد آنها را  از  دهلی اخراج کند و یا مجازات نمایدو حتی سفیر نادر را هم کشت . لذا نادر خود مجبور شد التیماتوم دهد و آنها را مجازات نماید البته کشتار به هر شکلی باشد مذموم است.

در این سمینار استادانی که از دانشگاههای ازبکستان و ترکیه بودند تلاش زیادی کردند که دوره های سلجوقی ، گورکانی/ موگالی و حتی دوره صفویه را تمدن ترکی معرفی کنند.

سخنران ازبکی گفت تیمور و بابر از ازبکستان بودند و ارتباطی به تمدن پارسی ندارند. مضحک تر این  که گفت ایران یک نام جدید است و دو سه قرن سابقه دارد. طبیعی بود که بنده با مستندات محکم سخنان وی را رد کنم و اعلام کردم به عنوان کسی که تمدن عرب و شمال آفریقا و تمدن ایران و هند و آسیای میانه را بخوبی می شناسم  مستند به کتب  فارسی – عربی و تورکی باید اعلام کنم نام ایران در تمام دوره تاریخی همواره وجود داشته و در تنها در شاهنامه بیشتر از  ۷۰۰ بار نام ایران تکرار شده است. خود امپراتوران سلجوقی و مغولی مجددا نام ایران را احیا کردند و خود را جم جاه و پادشاه ایران و توران نامیدند. عربها و تورکها در نوشته های خود همواره برای ایران نام مملکت فارس، مملکت عجم ، کشورایران ،  و اروپاییان همواره معادل نام پرشیا را برای جغرافیای ایرانی بکار برده اند. اما در تاریخ و ادبیات فارسی همواره نام ایران رایج بوده است. در حالیکه برای بخش های وسیعی از آسیای میانه نام خراسان بزرگ ، توران و آریانا بکار می رفته و نام کشورهای تازه استقلال یافته برای جهان ناشناخته بوده است.

به ایشان یاد آور شدم که ارتباط آن دوران  با فارسی چنین است که بیشتر از یک میلیون نسخه خطی فارسی و ۱۵ هزار سنگ نوشته  فاخر فارسی و قرانی در هند وجود دارد در حالیکه به زبان ترکی این گونه مستندات در هند بسیار نادر است اما در هر حال منظور از پرشیا  قوم و نژاد و زبان نیست منظور منطقه جغرافیایی گسترده ای است که قلمرو وسیعی در دوره های مختلف تاریخی بوده است حتی در دوره سلجوقی و مغولی باز هم ایران مرکزیت و محوریت جغرافیایی و فرهنگی دارد بنا بر این  طبیعی است که نام ایران یا پرشیا در این دوره ها در محور باشد. خوشبختانه سه استاد تاجیکی  و قزاقی سخنرانی خود را با فارسی ارایه کردند که خود نشانه دیگری از نفوذ زبان فارسی بود.

File:Purana qala.jpg

اهم مطالب دیگررا خبرگزاری ایرنا مورد اشاره قرار داده است  :

بررسی آثار نفوذ فرهنگ ایرانی درهند

دهلی نو – ایرنا – سمینار بین المللی دوره تاریخی ساسانی تا سلجوقی و تاثیر متقابل آن بر تمدن شبه قاره هند با حضور ایران درمرکز ملی ایندرا گاندی هند برگزار شد .

کد خبر: ۸۱۱۰۲۲۰۰ | تاریخ خبر: ۰۹/۰۱/۱۳۹۳ – ۱۳:۰
  به گزارش ایرنا، دراین سمینار سه روزه که روز شنبه خاتمه می یابد  استادان، پژوهشگران و متخصصان از کشورهای ایران، تاجیکستان، افغانستان ، قزاقستان، ترکیه، مجارستان، فرانسه، هند و روسیه مطالب و یافته های خود را ارایه کردند.
دراین سمینار همچنین موضوعات مختلف این دوره تاریخی ازجمله تاثیرمعماری ساسانیان درمعماری اسلامی،برتری ها و ابتکارهای فنآوری در ساخت قنات، تونل های زیرزمینی و مدیریت آب، سیستم های خنک کننده و گرم کننده و تاثیرمعماری سلجوقی درمعماری هند مورد بررسی قرار گرفت.همچنین درحوزه های مختلف دانش بین هند و اورآسیا موضوعاتی مانند نقاشی های دیواری، نقاشی بناهای فاخر ،نقاشی های خطی، پزشکی و طب قدیم مطرح و در مورد آن بحث شد.ˈگولام یوسیدن خواجهˈ رییس اداره بررسی های باستان شناسی هند طی سخنانی در جلسه افتتاحیه گفت: در همه جای هند آثار نفوذ فرهنگ ایرانی از دوره ساسانی تا دوره اسلامی مشاهده می شود.وی افزود:بیش از ۱۵هزار سنگ نوشته پارسی و قرآنی در هند وجود دارند که بسیاری از آنها ثبت میراث فرهنگی و برخی ثبت میراث جهانی در یونسکو شده اند. وی تاکید کرد: بسیاری از بناهای فاخر قرون میانه در هند تحت تاثیر فرهنگ ایرانی – اسلامی بوده است.
دکتر ˈمحمد عجم ˈ سخنران ایرانی این سمینار به بررسی تاثیر معماری ساسانی بر معماری سلجوقی و معماری گورکانی هند پرداخت و با ارایه بیش از ۵۰ تصویر تشابه بناهای این دوران را مورد مقایسه قرار داد.این پژوهشگر ایرانی فن آبیاری و قنات و همچنین کاربرد ساعت آبی را در تقسیم دقیق زمان ازجمله سهم آب و تعیین دقیق روزهای مهم سال ایرانی مانند نوروز و طولانی ترین روز و شب مورد اشاره قرار داد و آن را از ابداعات دوره هخامنشی و ساسانی دانست که به سایر مناطق راه یافته است.
وی شماری از ویژگی های معماری دوره ساسانی از جمله چهار طاقی ها، ایوان ها، گنبدها و گچ بری همراه با استفاده از مصالح سنگ و آجر و گچ را برشمرد و شیوه تکامل این معماری را از کاخ اردشیر ساسانی تا گنبد سلطانیه و تا تاج محل توضیح داد. دکتر عجم گفت از بیشتر بناهای دوره سلجوقی و گورگانی هند بازدید نموده و بخصوص سنگ نوشته های پارسی آنها را مورد بررسی قرار داده است .وی همچنین تصاویری از خط نوشته های پهلوی ساسانی و نوشته های غارهای آجنتا و کنهری در هند ارایه نمود.
این کارشناس فرهنگی کشورمان گفت بعضی سنگ نوشته های پارسی هند ازبعد هنری و خوشنویسی بی نظیر هستند و درخود ایران نیز چنین سنگ نوشته های فاخری درآن دوره تاریخی وجود ندارد. از جمله این سنگ نوشته ها می توان به خطوط برجسته اشعار پارسی در دیوارها و ستون ها و ایوان های مرمری مجموعه بناهای آرامگاه اکبر شاه اشاره نمود.دکتر عجم در پایان تاکید کرد: فرهنگ ، تاریخ و ادبیات کشورهای منطقه به هم پیوند خورده و کشورهای حوزه نوروز می توانند دوباره یک عصر طلایی هنری و ادبی و علمی را ایجاد کنند .در ادامه این سمینار پرفسور ˈعسکر علی رجب اوف ˈ از تاجیکستان به بررسی موسیقی دوره ساسانی پرداخت و گفت: هنوز سبک و مقام موسیقی این دوران رایج است.دکتر ˈیوسف نور علی افˈ استاد دیگر تاجیک از دانشگاه دوشنبه به تاثیر طب دوره ساسانی و سامانی بخصوص ابوعلی سینا و رازی بر جغرافیای پزشکی حوزه تمدنی ایران اشاره کرد و اظهارداشت: ما از هند سپاسگزاریم که در جهت طب ابوعلی سینا یا طب سنتی تجربیات آن دوره را حفظ کرده است .وی پیشنهاد داد که نام این طب را از طب یونانی به طب ایرانی و یا طب اوسینایی تبدیل کنند. این استاد تاجیک گفت، ابوعلی سینا و رازی بیشتر از دو هزار گیاه دارویی را معرفی کرده اند و خواص آنها را می دانسته اند در حالی که طب تجربی و گیاهی یونانی هرگز چنین درجه ای از پیشرفت نداشته است.دکتر ˈاسلام جمنیˈ دیگر سخنران این سمینار از دانشگاه آلماتی به بررسی های ادبیات و فرهنگ خان نشینی قزاقستان پرداخت و گفت: در ادبیات ۵۰۰ ساله قزاق ها هیچگونه تعریف و تمجیدی در مورد شاهان و فرمانروایان وجود ندارد. آنان در ادبیات و اشعار و موسیقی بسیاز زیبای خود فقط خداوند ، رسول و اولیا را ستایش می کرده اند.وی تصریح کرد: فرهنگ قزاقی فرهنگ چادر نشینی بوده و علاقه عجیب آنها به موسیقی موجب شگفتی روس ها و سایر مللی شده که در مورد فلکلور قزاقی مطالعه کرده اند.وی در ادامه افزود: قزاقستان نهمین کشور پهناور دنیا است اما درتمام این کشور زبان قزاقی با یک لهجه سخن گفته می شود که در دنیا چنین تک زبانی وجود ندارد.نکته جالب این سمینار این بود که این سه ایران شناس به زبان فارسی سخن گفتند و اکثر استادان حاضر و ایران شناسان نیز فارسی بلد بودند.
ˈ
نسیم احمدشاه ˈ از دانشگاه کشمیر ابعاد مختلف حضور ایرانیان در کشمیر را بررسی کرد و گفت: گزافه نیست وقتی گفته می شود کشمیر ایران صغیر است زیرا نفوذ زبان و ادبیات و فرهنگ اسلامی و صوفی در کشمیر بسیار گسترده است.

Indira Gandhi National Centre for the Arts

International Conference on

نوشته هایی از دوره ساسانی در هند تصاویری از سمینار

photo_2016-09-14_12-18-31

سنگ نگاره ساسانی در هند

درغارهای آجانتا واقع در شمال غربی حیدر آباد، تصویر هیئت اعزامی خسرو پرویز به هند هک شده است. این نقاشی ها مانوی است.

در هند آثار و سنگ نوشته هایی از تمدن ایرانی وجود دارد اما نقاشی های غار اجنتا و ۶ صلیب فارسی نوشته به خط پارسی میانه در جنوب هند اهمیت خاصی دارد. در میان کتیبه‌های بازماندهء پهلوی،کتیبه‌ای که پیرامون شش صلیب سنگی نوشته شده، از اهمیتی ویژه برخوردار است.خط به کار رفته در این کتیبه،حد فاصل خط پهلوی  کتیبه‌ای و خط پهلوی کتابی است.همهء این شش صلیب سنگی در جنوب هند یافت‌ شده و احتمالا به سدهء هفتم میلادی تعلق دارند.این صلیبهای سنگی را مسیحیان‌ ایرانی سریانی  که به جنوب هند مهاجرت کرده بودند،از خود به یادگار نهاده‌اند.تاکنون‌ تلاشهای بسیاری برای قرائت و ترجمهء این کتیبهء پهلوی صورت گرفته، پژوهشهای جدید نشان می دهد زبان کتیبه نه‌ فارسی میانه،بلکه فارسی دری است که اواخر دوره ساسانی را در برمی گیرد.

 

Persian Crosses of South India and Its Possible Manichaean Origin

St.Thomas Mount crossThis is a controversial subject among Syriac Christians of Malankara. Majority of church historians put forward the Persian cross as the prime evidence for the existence of Persian Christianity in Malankara . These so called crosses have termed Persian crosses because of Pahlavi writing on them. Many scholars have tried to decipher the writing on these crosses and produced diametrically opposite results. This is the problem with Pahlavi script which is mainly Logogrammatic.Kottayam Cross -1,Kerala.,India.

۷th Century Persian Cross at the Kottayam St.Mary’s Church (Valiyapally)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

We find two types of crosses named as Persian Crosses at various locations .These locations are
۱)     St.Thomas Mount, Chennai, Tamilnadu:-The Cross is at Our Lady of Expectations Church under the Latin Catholic diocese of Chingelpet ( Madras-Mylapore).
۲)     Kadamattom ,Kerala:- This cross is at St. George Orthodox Syriac Church, Kadamattom, Kerala.This Cross was found at the southern wall of the Madbaha.
۳)     Kottayam,Kerala:- There are two Crosses at St. Mary’s Syriac Orthodox Church, Kottayam,Kerala. One cross is considered of late origin (10th century) and the other dated between 6-8th century.
۴)     Kothanellur, Kerala:- This cross is at St. Gervasis and Prothasis Roman Catholic (Syro-Malabar) church, Kothanellur,Kerala.The Cross said to have been discovered during renovation at 1895.
۵)     Muttuchira,Kerala:-This Cross is at Holy Ghost Roman Catholic church(Syro-Malabar) at Muttuchira, Kerala.This is also said to have been discovered during renovation of the church.

۶)     Alangadu, Kerala:-This cross is at St.Mary’s Roman Catholic (Syro-Malabar) Church ,Alangadu,Kerala.This is a very recent discovery.

Besides these locations church historians state that similar crosses have been found at Goa, India; Anuradhapura, Sri Lanka and Taxila, Pakistan.

Goa Cross,India

 

نگاه شود به کتاب  نقش پارسی بر احجار هند

نوشته دکتر محمد عجم بر اساس کتاب دکتر علی اصغر حکمت

غارهای اسرارآمیز آجانتا | هند

فرهنگ ایران و تأثیر آن در شبه‌قارّه هند

فرهنگ ایران و تأثیر آن در شبه‌قارّه هند

هرچه اقتدار یک فرهنگ بیشتر باشد تأثیر آن در سایر کشورها و آفاق و اقطار بیشتر خواهد بود. فرهنگ‌ها به چشمه‌های جوشانی می‌مانند که در یک جا محدود نمی‌مانند و بسته به قوت و قدرتشان تا سرزمین‌های دور گسترش پیدا می‌کنند. فرهنگ ایران نیز چنین قدرت و قابلیتی داشته است. یکی از سرزمین‌ها و قلمروهایی که از دیرباز میدان حضور فرهنگ ایران بوده شبه قاره هند است. ما، در بحثی فشرده، می‌خواهیم فرهنگ ایران را در آینه بزرگ شبه قاره هند تماشا کنیم. می‌خواهیم خودمان را در آینه دیگران ببینیم. کاری که می‌کنیم شبیه کار کسی است که در چشم طرف مقابلش چشم می‌دوزد و با نگاه در مردمک چشم او تصویر خویش را می‌بیند. ما می‌خواهیم فرهنگ ایران را در هند ببینیم. می‌خواهیم، از راه «دیگری‌شناسی»، «خود‌شناسی» کنیم.

فیخته (۱۷۶۲-۱۸۱۴م)، فیلسوف معروف آلمانی، در فلسفه خود نظریه‌ای دارد که با دو تعبیر «من» و «جز من» بیان می‌شود. او می‌گوید: ما برای شناخت خود باید به خود تعیّن بخشیم. تعیّن بخشیدن به خود به‌معنای محدود کردن خود است. محدود کردن خود به‌معنای تعیّن بخشیدن به غیر خود است. بنابراین، شناخت و معرفت احتیاج به دو پایه دارد: «من» و «جز من». «من» هنگامی می‌تواند خود را بشناسد که با «جز من» روبه‌رو شود. در فلسفه فیخته، «من» و «جز من» دو روی یک سکّه‌اند و لازم و ملزوم یکدیگرند. «من»، تا وقتی که به خود پی نبرده باشد و خود را برننهاده باشد، وجود ندارد و زمانی «هست» می‌شود که به خود پی برده باشد؛ پی بردن به خود به‌معنای این است که «جز من» را برابر خود نهاده باشد. این «برنهاد» و «برابرنهادِ» من و جز من اساس فلسفه فیخته است و همان مفهومی است که در فلسفه هگل هم دیده می‌شود. ما نیز در اینجا می‌خواهیم خود را از طریق شناخته دیگری بشناسیم و این «دیگری» در بحث امروز ما فرهنگ و تمدن شبه قاره است.

در همین آغاز سخن، چند ملاحظه را باید ذکر کرد:

۱. مراد ما، از شبه قاره، هند و پاکستان و بنگلادش امروز است. وقتی می‌گوییم «شبه قاره» و حتی وقتی می‌گوییم «هند» مرادمان مجموع این سه سرزمین است و، اگرچه امروز هند منحصراً به بخش اعظمِ آن قلمرو اطلاق می‌شود، ما اصطلاح تاریخی را مراد می‌کنیم.

۲. اگرچه بحث ما اختصاص به تأثیر فرهنگ ایران در شبه قاره دارد، نباید فراموش کنیم که فرهنگ شبه قاره هم در فرهنگ ایران تأثیر کرده و این تأثیر دوسویه و متقابل بوده است. تأثیری که فرهنگ شبه قاره در ایران نهاده احتیاج به بحثی مستقل دارد و در اینجا فقط برای آنکه اشاره‌ای کرده باشیم از کتاب کلیله و دمنه و بازی شطرنج و کتاب سند هند (در ریاضیات و نجوم) و کتاب التحقیق ما للهند ابوریحان بیرونی (در مردم‌شناسی هند) نام می‌بریم و اشاره‌ای می‌کنیم به اینکه بیرونی، در حدود هزار سال پیش، چهل سال از عمر خود را به پژوهش در فرهنگ و تمدن هند اختصاص داد و در فهرستی که از آثار خود به دست داده می‌بینیم که، از میان صد کتابی که او نوشته است، ۲۷ عنوان به هند مربوط می‌شود. نیز اشاره می‌کنیم به کتاب جوگ بسشت که آن را میرفندرسکی (۹۷۰-۱۰۵۰ق) از سانسکریت به فارسی ترجمه کرد.

ارقام هندی نیز، که همان ارقام عربی (۱ و ۲ و ۳ و…) است و ما همه می‌شناسیم، از طریق ایران و کشورهای اسلامی به اروپا رفته است. لغات فراوان سانسکریت در زبان فارسی را هم در بررسی این رابطه دوسویه نباید از یاد برد. نمونه‌های دیگر نیز بسیار است که هر یک نشانه و دلیلی است بر تأثیر فرهنگ و تمدن شبه قاره در فرهنگ و تمدن ما.

۳. در طول تاریخ ایران، خصوصاً در دوران اسلامی، هند میدان وسیع سیاحت و تجارت و دانش‌اندوزی و ارائه فضل و علم و هنر برای ایرانیان بوده است. اگر بخواهیم جایگاه هند را برای دانشمندان و اهل فکر و ادب در ایران گذشته تصوّر و تصویر کنیم، از یک جهت، می‌توانیم هند را به دنیای غرب برای امروز کشورهایی نظیر ایران تشبیه کنیم؛ یعنی همچنان‌که امروزه علما و خواص برای علم‌آموزی یا مقاصد دیگر به فکر سفر به کشورهای غربی‌ می‌افتند، در گذشته، به فکر سفر به هند می‌افتادند.۲رفتن به هند چندان شوق‌انگیز بوده که شاعری مانند فیّاض لاهیجی می‌گوید:

حبّذا هند کعبه حاجات
هرکه شد مستطیع فضل و هنر

خاصه یاران عافیت‌جو را
رفتن هند واجب است او را

 

این نمونه‌ای است از توجه و گرایشی که در میان ایرانیان فرهیخته به هند وجود داشته است. در این «تشبیه هند به غرب» باید توجه داشت که یک تفاوت بسیار مهم و اساسی میانِ مهاجرت یا سفر کردنِ دانشمندان و علما و هنرمندان و روشنفکران گذشته ما به هند و رفتن دانشجویان و استادان ما به دنیای غرب وجود داشته و آن این است که در آن زمان که ایرانیان به هند می‌رفتند، دو تمدن «ایرانی» و «هندی» هم‌سنگ و هم‌تراز و همتای یکدیگر بودند و یکی بر دیگری تفوّق و حتی ادّعای غلبه نداشت. اوج این رفت‌و‌آمدها، که در دوران صفویه ایران و گورکانیان هند است، دورانی است که آن دو قدرتْ دو قدرت متوازن‌اند و هیچ‌یک از بالا به دیگری نگاه نمی‌کند. دو فرهنگ از نظر معنوی همگون‌اند و ارزش‌های یکی نزد دیگری خوار انگاشته نمی‌شود. مناسبات دو دربار و دو کشور و دو ملت به نحوی بوده که پادشاهی مانند همایون وقتی‌که در هند دستش از سلطنت کوتاه می‌شود به دربار شاه طهماسب صفوی پناه می‌آورد و شاه طهماسب نیز دوازده‌هزار سپاهی قزلباش را با او همراه می‌کند و او را به هند برمی‌گرداند و کمک می‌کند که او دوباره به سلطنت برسد. حتی همایون در مدتی که در ایران بوده خود به تعلیم خوشنویسی و زبان فارسی و شعر در دربار صفوی اشتغال داشته و با خود جمع کثیری از هنرمندان را به هند ‌برده و شاه طهماسب هم از او درخواست‌هایی کرده که همه آنها به گسترش فرهنگ ایران در هند منتهی می‌شده است.

پیشینه روابط ایران و هند

در حدود سال ۱۵۰۰قبل از میلاد مسیح، یعنی ۳۵۰۰سال پیش، اقوامی که در آسیای مرکزی در منطقه خزر و قفقاز بودند و به آریایی موسوم بودند، از شمال به جنوب سرازیر شدند. بخشی از این اقوام در ایران ماندند و «ایرانی» نام گرفتند و بخشی از آنها جنوبی‌تر شدند و به سند رفتند و «آریایی‌های هند» شدند. بنابراین می‌توان گفت که ریشه‌های عمیق هند و ایران در اعماق تاریخ یکی است و، به تعبیری، ما با بسیاری از مردم شبه قاره از نظر تاریخی و نژادی پسرعموییم.

در طول تاریخ طولانی مناسبات ایران و هند، مهاجرت‌های گوناگونی صورت گرفته و عده زیادی از ایرانیان به مناسبت‌های مختلف به هند مهاجرت کرده‌اند. یکی از این مهاجرت‌ها مهاجرت جمعی از زرتشیان بعد از آمدن اسلام به ایران است. زرتشتیان سه دسته شدند: عده زیادی مسلمان شدند، عده‌ای مسلمان نشدند و در ایران ماندند و جزیه پرداخت کردند، و عده‌ای هم ترجیح دادند که از ایران مهاجرت کنند و به کشورهایی مانند هند و چین بروند. جمع قابل توجهی از زرتشتیان ایران، در حدود قرن ۸میلادی، از ایران به هند مهاجرت کردند و به شهری از ایالات گجرات هند به نام «سنجان» وارد شدند و از آنجا به شهرهای دیگر در همان ایالت و به دیگر نقاط هند رفتند.۳از آن دوره، پنج کتیبه به زبان پهلوی در هند باقی مانده که خطوط پهلوی دوتای آنها هنوز هم قابل خواندن است. این زرتشتیانِ مهاجر به هند را «پارسیان» می‌نامند که برای خود تاریخی طولانی دارند. امروزه پارسیان در هند اقلیتی مؤثرند و در شهرهای بزرگی مانند بمبئی آثار حضور علمی و اقتصادی آنها معروف و مشهود است.

در دوره اسلامی نیز کوچ‌ها و مهاجرت‌های متعددی از ایران به هند صورت گرفته است. دسته‌ای از این مهاجرت‌ها به‌سبب جنگ‌ها و فتوحات بوده و دسته‌ای هم ناشی از اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی. در فتح هند توسط محمد ابن قاسم در صدر اسلام، وقتی که وی سند را فتح کرد و دروازه هند را به روی مسلمانان گشود، مسلمان‌هایی از همه مناطق اسلامی از جمله ایران به‌صورت یک مهاجرت دسته‌جمعی وارد هند شدند. این مهاجرت به ضرورت و اقتضای فتح هند بود زیرا پس از هر فتحی عده‌ای برای اداره فتوحات به سرزمین فتح‌شده مهاجرت می‌کنند. مهاجرت دوم در اواخر قرن چهارم صورت گرفت. وقتی‌که سبکتکین، پدر سلطان محمود، و خود سلطان محمود غزنوی از خراسان به سمت هند حرکت کردند و در جنگ‌های طولانی بخش‌های وسیعی از هند را به تصرف درآوردند، توانستند بعد از چند دهه حکومتی مانند حکومت غوریان در هند تأسیس کنند. با فتح بخش‌هایی از هند توسط محمود غزنوی خیل عظیمی از ایرانیان به هند رفتند. سفر ابوریحان بیرونی نتیجه همین فتوحات سلطان محمود در هند است. از اتفاقات دیگری که سبب شد تا عده زیادی از ایرانیان به هند مهاجرت دسته‌جمعی کنند حمله مغول و حمله تیمور به ایران بود. بر اثر حمله تیمور، به‌طور مثال، هفتصد نفر از سادات همدان در یک مرحله و ده سال بعد از آن سیصد نفر دیگر از همانان به زعامت و ریاست میرسیدعلی همدانی از همدان به کشمیر رفتند. میرسیدعلی «امیرالامراء» و در واقع همه‌کاره کشمیر بود و او را در کشمیر «امیرکبیر» لقب داده بودند. او را به «علی ثانی» نیز ملقب کرده‌اند. علامه اقبال لاهوری درباره میرسیدعلی گفته است:

آفرید آن مرد ایران صغیر
خطه را آن شاه دریا‌آستین

با هنرهای غریب و دلپذیر
داد علم و صنعت و تهذیب ودین

 

این یکی از نتایج مهاجرت‌هایی است که در دوره تیمور صورت گرفته است. در دوران صفویه ما شاهد مهاجرت‌هایی هستیم که ناشی از اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران است. دوران صفویه دوران ثبات و امنیت و رشد علم و دین فرهنگ و تمدن در ایران بوده است. با این همه، برخی نیز آن اوضاع و احوال حاکم بر دوران صفوی را نمی‌پسندیدند. اینان اغلب مهاجرت‌های دسته‌جمعی به هند کرده‌اند. گاهی این مهاجرت‌ها ناشی از نارضایتی آنان از زندگی در ایران بوده و گاهی به امید دست یافتن به زندگی بهتر در هند. به هر حال، سبب این کوچ‌ها نوعی رانده شدن از سویی و خوانده شدن از سوی دیگر بوده است. در سلسله‌های پادشاهان مسلمان هند، امیران و پادشاهان فارسی‌زبان و فارسی‌دان با رونقی که دربارهای آنان داشته به شاعران احترام فراوان می‌گذاشتند. در دربار جلال‌الدین اکبر، شاه بزرگ سلسله گورکانی، فقط ۱۵۰شاعر فارسی‌گو حاضر بوده‌اند که این همه حاکی از توجهی است که به شاعران و نویسندگان و هنرمندان می‌شده است. البته جماعات مهاجر، جز طبقه شاعران، از گروه‌های دیگر، خصوصاً صوفیه و عرفا، نیز بوده‌اند. در احوال حافظ می‌خوانیم که شاه محمود دکنی از حافظ دعوت کرد تا به هند سفر کند و حافظ نیز تا جزیره هرمز رفت اما از سفر منصرف شد و به شیراز باز گشت.

آثار حضور ایرانیان را در هند به صورت‌های مختلف می‌توان دید. سلاطین مسلمان و حتی ایرانی‌الاصلْ سلسله‌های بزرگ حکومتی در نقاط مختلف هند یا حکومت‌های سراسری در هند تشکیل دادند. مورخان ۳۲سلسله حکومتی مسلمان را در هند برشمرده‌اند که بسیاری از آنان ایرانی بوده‌اند. بازرگانان و مردان حکومتی و سپاهیان و نظامیان و سپه‌سالاران و صدراعظم‌ها و امیران و والیان و سیاست‌مداران زیادی نیز از ایران به هند کوچیده‌اند و در آنجا زندگی کرده‌اند و نام بسیاری از آنان در تاریخ‌ها ثبت شده است. پزشکان و فقیهان و قاضیان و دانشمندان و نویسندگان و هنرمندان نیز در طول یک تاریخ طولانی از ایران به هند رفته‌اند. حضور ایرانیان و مخصوصاً مردمان شرق ایران در هند چندان بوده که ابن بطوطه در سفرنامه خود وقتی‌که از هند یاد می‌کند می‌گوید: همه خارجیان را در هندوستان «خراسانی» می‌نامند،۴از اینجا معلوم می‌شود که حضور خراسانیان در هندوستان چندان زیاد بوده که «خراسانی» به‌معنای «غیر هندی» بوده است. باید توجه داشت که مهاجرت ایرانیان به هند مهاجرتی سازنده بوده، نه ویرانگر. ایرانیان، برخلاف انگلیسی‌ها که در دوران استعمار به هند قدم نهادند، برای استعمار هندیان به هند نرفتند. ایرانیان برای غارت هند و نابود کردن فرهنگ هند به هند نرفتند. آنان به هند رفتند و در همه شئون دینی و معنوی و علمی و فلسفی و فرهنگی و هنری و تمدنی به تمدن هند غنا بخشیدند. درباره ایرانیانی که به هند مهاجرت کرده‌اند کتاب‌ها و مقالات متعددی نوشته شده است.۵

 

جلوه‌های فرهنگ ایران در هند

شعر و ادب. یکی از میدان‌های وسیع و شاید وسیع‌ترین میدان حضور ایرانیان در هند عرصه زبان و ادبیات فارسی، به‌ویژه شعرِ فارسی، است. منزلت زبان فارسی در شبه قاره قدیم چیزی است قابل مقایسه با منزلتی که زبان انگلیسی در شبه قاره امروز دارد. همانطور که امروز زبان انگلیسی در شبه قاره زبان رسمی حکومتی و زبان مدرسه‌ها و دادگاه‌هاست و قراردادها را علاوه بر زبان ملی به زبان انگلیسی می‌نویسند و همه اهل علم و فرهنگ و فضل و دانشگاهیان و دانشجویان به خواندن زبان انگلیسی روی می‌آورند، روزگاری نیز زبان فارسی در هند چنین جایگاهی داشته است. در واقع، زبان انگلیسی جانشین زبان فارسی در هند شده است. در دوره گورکانیان، که اوج حضور و نفوذ فرهنگ ایران در هند بوده است، زبان فارسی زبان خاندان‌های تربیت‌یافته بوده و دانستن آن نشانه فرهیختگی و تجدّد محسوب می‌شده است. درباریان با یکدیگر به زبان فارسی صحبت می‌کردند و سلاطینی، مانند بابر، خود به زبان فارسی شعر می‌گفتند. شمار شاعرانی که از ایران به هند رفته‌اند، بدون اغراق، چندین هزار نفر بوده است. از هر شهری از ایران شاعرانی داشته‌ایم که به هند رفته بوده‌ و در آنجا شهرت پیدا کرده بودند و در آنجا محترم بودند. کسانی چون عرفی شیرازی، صائب تبریزی یا اصفهانی، کلیم کاشانی یا همدانی، طالب آملی، نظیری نیشابوری، قدسی مشهدی، غزالی مشهدی، سلیم تهرانی، شاپور تهرانی، صیدی تهرانی، حزین لاهیجی، دیگران. تقریباً از هر شهر مهم و آباد ایران ده‌ها شاعر به هند رفته‌اند. این شاعران در آن سرزمین سبکی در شعر به‌وجود آورده‌اند که به «سبک هندی» معروف است و هنوز هم هواخواهانی دارد و آثارش حتی در شعر امروز ایران هم محسوس است. غیر از شاعران ایرانی که به هند سفر کرده‌اند در خود هند شاعران هندی‌الاصل فارسی‌گوی درجه اول و بزرگی به‌ظهور رسیده‌اند که از میان آنان باید به امیرخسرو دهلوی، فیضی دکنی، غنی کشمیری، غالب دهلوی، بیدل دهلوی، و اقبال لاهوری اشاره کنیم که هریک از اینان برای خود عظمتی دارند. از بیدل دهلوی یکصدهزار بیت شعر به‌جا مانده است. ما می‌دانیم که کتاب‌های مفصّلی چون شاهنامه فردوسی و مثنوی مولوی هر یک حدوداً شامل ۲۵تا ۳۰هزار بیت است، اما از بیدل چهار برابر آنان شعر به‌جا مانده است. شاعر دیگر اقبال لاهوری است. در اینجا مناسب است غزلی از بیدل و غزلی از اقبال را شاهد بیاوریم تا گواه این مدعا باشند که زبان و ادب فارسی در هند به پایه و منزلتی والا و بالا رسیده بوده است. ذکر این نکته هم بر شگفتی ما خواهد افزود که زبان مادری این دو شاعر فارسی نبوده است.

بیدل می‌گوید:

چنین كشته حسرت كیستم من؟
نه شادم، نه محزون، نه خاكم، نه گردون
نه خاك‌آستانم، نه چرخ‌آشیانم
اگر فانی‌ام، چیست این شور هستی؟
بناز ای تخیل! ببال ای توهّم!
هوایی در آتش فكنده‌ست نعلم
نوایی ندارم، نفس می‌شمارم
بخندید ای قدردانان فرصت!
در این غمكده كس ممیراد، یا رب!
جهان، گو به سامان هستی بنازد
به این یك نفس عمر موهوم بیدل!

كه چون آتش از سوختن زیستم من
نه لفظم، ‌نه مضمون، چه معنیستم من؟
پَری می‌فشانم، كجاییستم من؟
وگر باقی‌ام، از چه فانیستم من؟
كه هستی گمان دارم و نیستم من
اگر خاك گردم، نمی‌ایستم من
اگر ساز عبرت نی‌ام، چیستم من؟
كه یك خنده بر خویش نگریستم من
به مرگی كه بی دوستان زیستم من
كمالم همین بس كه من نیستم من
فنا تهمت شخص باقیستم من

 

این یکی از ساده‌ترین غزل‌های بیدل است.

غزل دیگر غزلی است که در آرامگاه اقبال به زبان فارسی روی سنگ مرمر درخشان در لاهور حک شده است. اقبال می‌گوید:

دم مرا صفت باد فرودین كردند
نمود لاله صحرانشین ز خونابم
بلندبال چنانم كه بر سپهر برین
فروغ آدم خاكی ز تازه‌كاری‌هاست
چراغ خویش برافروختم كه دست كلیم
در آ به‌سجده و یاری ز خسروان مطلب

گیاه را ز سرشكم چو یاسمین كردند
چنان‌كه باده لعلی به ساتگین كردند
هزار بار مرا نوریان كمین كردند
مه و ستاره كنند آنچه پیش از این كردند
 در این زمانه نهان زیر آستین كردند
كه روز فقر نیاكان ما چنین كردند

 

ا

اینها فقط دو نمونه از هزاران هزار شعر فارسی در هند است که نتیجه تأثیر فرهنگ ایران از طریق زبان فارسی در آن سرزمین است. از نتایجِ دیگرِ حضور زبان فارسی در هند کل‌گیری زبانی به نام «اردو» ‌ست که می‌توان گفت در دامان زبان فارسی زاده شده است. زبان اردو نتیجه اشتراک زبان فارسی و زبان‌های محلی هند است و به قول دکتر تاراچند اردو میراث مشترک هندوان و مسلمانان است.

دین و مذهب. بخش دیگر از تأثیر فرهنگ ایران در هند به گسترش دین اسلام و تشیع مربوط می‌شود. بسیاری از دانشمندان بزرگ و علمای دین، چه پیش از صفویه و چه پس از آن، از ایران به هند رفته‌اند و در آنجا برای گسترش اسلام تلاش کرده‌اند و بسیاری از مردم هند به همّت آنان اسلام آورده‌اند. این دانشمندان کتاب می‌نوشتند و تألیف و ترجمه می‌کردند و درس می‌دادند و مسجد می‌ساختند و معنویت و توحید را در هند گسترش می‌دادند.

عرفان و تصوّف. جلوه دیگری از حضور معنوی ایرانیان در هند به عرفان و تصوف مربوط می‌شود. اصولاً میان روح هندی و تعالیم هندوان از یک‌سو و معارف عرفانی و صوفیانه از سوی دیگر نوعی سنخیت و سازگاری وجود دارد. هندیان معانی بلند اشعار شاعران عارف ما را خیلی خوب درک می‌کردند. گویی این دو ملت، از نظر معنوی و عرفانی، افق واحدی پیش چشم داشته‌اند؛ یکی در هند به زبان سانسکریت یا هندو و دیگری در ایران به زبان فارسی یا عربی. گفته‌اند در قرن ۱۴میلادی نزدیک به دوهزار خانقاه فقط در دهلی و اطراف دهلی وجود داشته است.۶می‌توان ادعا کرد که اسلام در شرق آسیا با زبان فارسی گسترش یافته است؛ یعنی همانطورکه اسلام با زبان عربی وارد ایران شد با زبان فارسی نیز وارد شبه قاره شد و گسترش شرقی اسلام بیش از آنکه با زبان عربی بوده باشد از طریق زبان فارسی بوده است. ذائقه و فکر هندی اسلام را در زبان و بیان فارسی و به‌ویژه در شعر و نثر صوفیانه و عرفانی فارسی می‌پسندید.

علم. بخش دیگری که به جلوه حضور ایران در هند مربوط می‌شود دادوستدهای علمی است که بین ایران و هند برقرار بوده است. در گذشته، هم ایرانیان از دانش هندی استفاده می کردند و منابع هندی را به عربی و فارسی ترجمه می‌کردند و هم دانشمندان ایرانی به هند می‌رفتند. پزشکان ایرانی به هند سفر می‌کردند و در دربارهای هند از مهارت و دانش آنان استفاده می‌شد. از بزرگانی مانند حکیم ابوالفتح گیلانی، حکیم لطف‌الله گیلانی، حکیم عین‌الملک شیرازی، حکیم مسیح‌الملک شیرازی، حکیم علی گیلانی، و دیگران در کتاب‌های تاریخ هند نام برده‌اند.

معماری. جنبه دیگر معماری هندی است که به وضوح از معماری ایرانی تأثیر پذیرفته است. تأثیر معماری ایران را در مهماری هند حتی از آثار به‌جامانده از دوران قبل از اسلام می‌توان دید. گفته‌اند که ستون‌ها و سنگ‌نوشته‌های دوران آشوکا، از شاهان باستانی هند، تقلید آشکاری از نمونه‌های معماری زمان هخامنشیان در دوران اسلامی است. بسیاری از مسجدها و کاخ‌ها و قلعه‌ها و آرامگاه‌ها به سبک ایرانی ولی با چاشنی معماری هندی ساخته شده‌اند. بهترین نمونه برای کشف شباهت معماری ایرانی و هندی و تصدیق تأثیر معماری ایران در هند بنای «تاج‌محل» است، تاج‌محل نماد فرهنگ و تمدن هند است. در هر جای جهان که بخواهند هند را معرفی کنند کافی است که نام تاج‌محل برده شود و تصویر این بنا نشان داده شود. همه گردشگرانی که به هند سفر می‌کنند حتماً به آگرا می‌روند و بر خود واجب می‌دانند که تاج‌محل را از نزدیک ببینند. این بنای زیبا و تحسین‌برانگیز مانند مرواریدی در مهتاب می‌درخشد. حوض‌ها و گنبد و ساختمان و ستون‌ها، همه، شبیه معماری صفویه و معماری ایرانی است. درباره کلیات و جزئیات این بنای بزرگ و باشکوه کتاب‌ها و مقالات فراوان و مفصلی نوشته‌اند.۷این آرامگاه به فرمان شاه جهان، پادشاه گورکانی، برای همسرش، که ارجمندبانو نام داشته و به ممتازمحل ملقب بوده، ساخته شده است. این بانو که برای شوهر پادشاه خود چهارده فرزند به دنیا آورده بوده نزد او به اندازه‌ای عزیز بوده که شاه جهان چنین بنایی را به‌عنوان آرامگاه او ساخته است. ممتازمحل، ملکه‌ای که در تاج‌محل مدفون است، نوه پسری غیاث بیک اعتمادالدوله تهرانی است که از قزوین به هند رفته و در دربار اکبر صدرالعظم شده است. محققی مانند هرمان گوئتس، که دکتری فلسفه از دانشگاه مونیخ دارد و ۲۴سال در هند زندگی کرده و مدیر موزه‌های هند بوده، در کتاب میراث ایران۸می‌گوید که دو معمار ایرانی مقیم پنجاب این بنا را ساخته‌اند: استاد احمد معمار لاهوری و برادر او استاد حمید لاهوری.

از نمونه‌های فراوان دیگر در معماری هند باید به باغ شالیمار اشاره کرد. در هند، ساختن باغ‌هایی به سبک باغ‌های ایرانی (شبیه باغ فین) معمول و مرسوم بوده است. هم در هند و هم در پاکستان امروز، نمونه‌هایی از این باغ‌ها موجود است.۹یکی از این باغ‌ها باغ شالیمار (در لاهور) است که از جاذبه‌های معروف پاکستان است و باغی کاملاً ایرانی است. تأثیر هنر و معماری ایران در این باغ به‌وضوح مشاهده می‌شود. نمونه‌های دیگر معماری قلعه‌هاست که برخی از آنها بیننده را به یاد ارگ بم در ایران می‌اندازند. اگر از بعضی آثار معماری هندی تصویر تهیه شود و به بیننده گفته نشود که این اثر در کجای جهان است، بعید است که بیننده بتواند به‌راحتی تشخیص بدهد که آن اثر در ایران نیست. حتی فرشی که امروز مردم پاکستان زیر پا می‌گسترند با فر‌ش‌های ایرانی تفاوتی نمی‌کند.

نقاشی و خوشنویسی و موسیقی. نقاشی ایرانی نیز در نقاشی هندی بسیار تأثیر کرده است. نقاشان بزرگی از ایران به هند رفته‌ و آثار فراوانی ترسیم کرده‌اند. در موزه‌ها و نگارخانه‌ها و نمایشگاه‌ها، گاه، آثاری از هند مشاهده می‌شود که هیچ تفاوتی با نگارگری‌های ایرانی ندارند. در نقاشی، ‌ نقاشانی از مکتب هرات به هند رفتند. عده‌ای از شاگردان کمال‌الدین بهزاد نیز به هند رفتند. حتی خود همایون در دربار ایران نقاشی آموخت. در دربار اکبر کتابی زیر نظر هنرمندان و نقاشان ایرانی طراحی شده است به نام «کتاب حمزه» یا «حمزه‌نامه» که ۱۴۰۰مجلس دارد و عمدتاً نیز کار هنرمند ایرانی، میرسیدعلی تبریزی، است. در خوشنویسی هم وضع به همین‌گونه است. شعر و عرفان و ادبیات با خوشنویسی همزادند. هرجا شعر فارسی و عرفان اسلامی_ایرانی باشد، خوشنویسی هم هست. خوشنویسان مهاجرت‌کرده از ایران به هند فراوان‌اند. در اینجا فقط اشاره‌ای می‌کنیم به مجموعه‌ای از مرقّعات بسیار زیبای خوشنویسان در دربار هند که به آن «مرقّع گلشن» گفته می‌شده و یکی از ذخایر هنری ماست که امروز در ایران نگهداری می‌شود. مرقّع گلشن چندصد صفحه دارد و ظاهراً در زمان نادر به ایران آورده شده است. در میان آثار خوشنویسی فارسی در دوران اسلامی حتماً به مرقّعاتی از شبه قاره بر می‌خوریم که در موزه‌های سراسر جهان (چه در هند، چه در ایران، چه در نیویورک و لندن و پاریس یا حتی کشورهای عربی)، نگهداری می‌شوند. در موسیقی هندی نیز اهل موسیقی اثبات کرده‌اند که در نوع خاصی از موسیقی، که به موسیقی شمال هند معروف است، تأثیر موسیقی ایرانی انکارناپذیر است.

 

خاتمه و نتیجه

ما ایرانیان باید، نسبت به عمق و گستره فرهنگ خویش، خودآگاهی پیدا کنیم و بدانیم که ما ملتی چندهزارساله‌ایم که به‌ویژه در طول هزار سال گذشته در یک کشور کهن و بافرهنگ و باتمدن، مانند هند (به معنای اعم کلمه شامل هند و پاکستان و بنگلادش)، این‌گونه حضور و تأثیر داشته‌ایم. فرهنگ ما تا این اندازه زنده و نافذ و مؤثر بوده است. قصد ما در اینجا تحقیق دقیق و جامع در شرح همه ابعاد تأثیر فرهنگ ایران در هند نیست، که این کار دست کم به دانشنامه‌ای چندهزارصفحه‌ای نیاز دارد.۱۰اگر بخواهیم راجع به خوشنویسی و اسلام و تشیع و فلسفه و علم و نقاشی و معماری و حتی میناکاری و منبّت‌کاری و فلزکاری و موزائیک‌تراشی و کاشی‌سازی و قالی‌بافی و زری‌دوزی و شال‌بافی و حجّاری و گج‌بری و تذهیب و جواهرسازی و زرگری و… به تفصیل سخن بگوییم، «هفتاد من کاغذ» خواهد شد.۱۱

از جلوه‌های دیگر حضور و نفوذ فرهنگ ایران در هند فقط به ذکر سرفصل‌ها اکتفا می‌کنیم: یک جریان جریان فرهنگ‌نویسی فارسی در هند است؛ جریان دیگر تذکره‌نویسی فارسی، یعنی بیان شرح حال شعرا و نمونه هایی از شعر آنان، است؛ دیگری مبحث نسخ خطی موجود در کتابخانه‌های هند است که به تخمین می‌توان حدس زد که تعداد نسخه‌های خطی فارسی در همه کتابخانه‌های شبه قاره از یک میلیون کمتر نباشد. واقعیت دیگر تاریخ‌نگاری به زبان فارسی در هند است تا بدان حد که حتی برخی تاریخ‌های مهم هند را مورخان ایرانی نوشته‌اند و، به هر حال، اگر امروز کسی زبان فارسی نداند نمی‌تواند به تاریخ هند تسلط داشته باشد. آگاهی از تاریخ هند مستلزم تسلط به زبان فارسی است. بخش دیگر ترجمه آثار دینی و ادبی هند از سانسکریت به فارسی است. بخش دیگر ترجمه آثار عربی و ترکی به فارسی است که به‌قلم مترجمان ایرانی در هند ترجمه شده‌اند. در شرح و تفسیرهای عرفانی گفتنی است که در هند فقط بر مثنوی مولوی یکصدوپنجاه شرح نوشته شده که یا هنوز باقی مانده‌اند و یا، اگر از میان رفته‌اند، از آن کتاب‌ها یا آن شارحان در جایی نام برده شده است. به‌نظر می‌رسد در خود ایران نیز این تعداد شرح بر مثنوی نوشته نشده باشد. در حوزه فلسفه در هند، طبق تحقیق اکبر ثبوت، در کتاب فیلسوف شیرازی در هند۱۲، فقط بر یکی از کتاب‌های ملاصدرا، به نام شرح الهدایه، هفتاد تعلیقه نوشته شده و بیست رساله نیز در شرح یکی از مباحث آن کتاب در هند تألیف شده است. در هند کسانی بوده‌اند که این کتاب را از حفظ بوده‌اند و خودشان و استادشان و نیز استاد استادشان و استاد استاد استادشان، همه، شرح الهدایه درس می‌داده‌اند. فتح‌الله مجتبایی، که بزرگِ هندشناسان معاصر ایران است، وقتی فهرستی از کتاب‌های ادبیات دینی خود هندوان به فارسی به دست می‌دهد، ۴۵اثر را معرفی می‌کند که از یکی از آنها (راماینه) ۲۴ترجمه به فارسی در دست است.۱۳با این همه، اینها فقط بخشی از تأثیر فرهنگ ایران در هند است.

سخن ما رو به پایان است، اما آنچه ناگفته مانده است صدها برابر آن چیزی است که گفته شد. به قول شاعر:

من از مفصّل این قصه مجملی گفتم

تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل

    20 بهمن 1392 . غلامعلی حدّاد عادل


نفوذ فرهنگ و تمدن ایران باستان در كشور های شبه قاره (‌ازهخامنشیان تا پایان دولت ساسانی)

واژگان كلیدی : هند و ایرانی ، جم ، هپته هیندو ، پتن ها ، كاسپاتیرها ، پاكتیستا ، باكتریا، هیداسپس ، خرشتی ، سلوكیان ، موریاها ، پاتالی توترا ، پوسیا میترا ، پتنه ،  گنداره ، آشوكا، آسورامایا، اهورا مزدا، یوئه چی ، آراخوزیا ، هندوسیتی ، پهلوها، سكاها.

تاثیر و گسترش روابط فرهنگی و سیاسی و اقتصادی ایران در حوزه ی كشورها ی شبه قاره ، تا قبل از دوران هخا منشیان بیشتر مربوط به مهاجرت های آریاییان و شكل گیری هند و ایرانیانی بود كه در گزارش های مورخان و آثار كهن دیده می شود برای مثال، می توان به شخــصیت جمشید اشاره كرد كه در آثار اوستایی از جمشید به عنوان فرمانروای زمین از جانب هرمزد و یكی از شاهان پیشدادی یاد می شود . ا ما در ادبیات باستانی هند او فرمانروای جهان مردگان ، نخستین انسان و نخستین میرا است . دكتر ژاله آموز گار می نویسد :

« جم شخصیتی است هند و ایرانی یمه  yima(- yama  ) در هند نخستین كس از بی مرگان است كه مرگ را بر می گزیند ، راه مرگ را می یپیماید تا راه جاودانان را به مردگان نشان دهد.او سرور دینای گذشتگان است.»1

دكتر بهرام فره وشی دلیل مهاجرت آریاییان را در زمان فرمانروایی جمشید افزایش جمعیت و كمبود جا و نیـاز بیشـتر به چراگـاه هـای فـراخ می داند كه نتیجه آن كوچ به سـرزمـین گـرم بزرگ هند و پاكستان می شود.2

دكتر ژاله آموزگار درباره جدایی ایرانیان از هندیان و اقـا مت در ایـران و هـند و اشـتـراك آنـها می نویسد :

   « مشتركات نژادی و فرهنگی میان این دو گروه ( ایرانیان و هندیان ) هرگز گسسته نشد. مردم دوران باستان سرزمین ما با مردمان دوران باستان سرزمین هند همبستگی های بسیاری داشتنـد. ایـن موضـوع به خصوص در زبان، اسطوره ها و مسائل مربوط به آیین های آنها را دیده می شود كه گویای همزیستی طولانی ایرانیان و هندوان آریایی نژاد است.»3

    بنابـراین اولین نشـانه های تـاثیر متقابل ایران و شبه قاره را می توان در نگرش اسطوره ای دنبال كرد. حمزه اصفهانی و مـورخان دیـگر ، سـرزمین هـند را سهم ایرج فرزند فریدون می داند.4

به نظر پروفسور محمد باقر رئیس دانشكده شرق شناسی دانشكده لا هور نام هندوستان چهار بار در اوستا تكرار شده است و :

   « مهم ترین و بهترین معرف پنجاب ، فرگرد اول وندیدادvendidad   است كه درآن به شرح سرزمین پنـجاب پـرداخته است.در این كتاب از شانزده محل بسیار خوب بحث شده است كه پانزدهمین بخش آن جزو « هپته هیندو » (hapta  Hindu ) می باشد كه از خاور تا باختر گسترش دارد.ایـن هپته هیندو سرزمین حوضه رودخانه است كه از آن در اوستا راجع به پنجاب و سند نام برده است.»5

پانزدهمین جا و روستا ها كه من، اهورا مزدا، بهترین بیافریدم، هفت هند است : هپته هندو . در آنجا اهریمن پر گزند به ستیزه دشمنان ناهنگام و گرمای ناهنگام پدید آورد.6

  بنابریان اولین نشانه های وابستگی های فرهنگی ایران و هند را در پرتو اساطیر می یابیم ، ا ما این هند كدام سرزمین است ؟ دكتر مهرداد بهار بر اساس شاهنا مه ، آن را بخش های شرقی افغانستان ا مروز  می داند.7

        استاد سعید نفیسی درباره پاكستان می نویسد :

  ایـن نام را پیـش از اسـتقلال این كشور، پیشوایان مسلمان هند كه مایل به تجزیه ی هندوستان بوده انــد، پیشنهاد كـرده اند. پسوند ستان همان پسوند زبان فارسی است و كلمه ی پاك كـه   شا مل پ ، الف و كاف باشد، هر كدام حرف اول یك كلمه است. پ را از ا سم پتن ها گرفته اند. پتن ها مردم چادر نشین از نژاد آریایی هستند كه هم در شمال پاكستان هستند و هم در جنوب افغانستان و هم در مشرق افغانستان ساكنند. آن هایی را كه در پاكستان هستند ، پتن یا پتان می گویند و آنهایی كه در جنوب افغانستانند، پشتون می نا مند و آنهایی كه در مشرق افغانستانند ، پـختون می گویند. ا لـف را از اول كلمه اسـلام گـرفته اند و كاف را از اول نام كشمیر و به این   ترتیب پ ، الف و كـاف را با هم تركیب كرده اند و اسم كشورشان را پس از استـقلال پـاكستان گذاشتند و این كلمه پاك ربطی به كلمه ی پاك و پاكیزه فارسی ندارد.8

    از نـظر تاریخی می دانـیم كه كوروش كبیر سـرزمین بلخ ، افغانستان ، پنجاب و سند را فتح كرد كه با عث پیوند فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی در شـبه قاره شـد ، تا آنجا كه بعد از سقوط هخا منشی این پیوند هم چنان ادا مه داشت.

    داریوش اول از سال 512 ق . م شخصی را به نام « سكیلاس s  k y l a s» در جهت كشف و تحقیق در سرزمین های تازه و در سواحل هند با ناوگانی روانه ی دریای عمان می كند كه به گفت هردوت او و همراهانش از رود سند و سواحل بلوچستان و مكران به عربستان و از باب المندب به دریای سرخ می رسند.9

    بنابراین داریوش نیز به پنجاب و سند دست یافت و به گفتةدكتر محمد جواد مشكور تاریخ فتح آن سرزمین به دست داریوش مبدا تاریخ آن كشور شد.

 دیاكنف درباره ی ساتراپ نشین های دولت هخا منشی ، به نقل از سنگ نوشته ی بیستون (بین سالهای 521 تا 519 ق . م ) از هندوستان به عنوان بیستمین ساتراپ دولت هخامنشی یاد می كند كه شا مل دره ی رود سند و پنجاب بود و میزان خراج آن را 300 تالانت گرد طلا نوشته است.10

  هردوت اطلا عاتی درباره ساتراپ های دولت هخا منشی در عصر داریوش اول و مالیات سرانه آنها ارایه می كند و باره ی هندیانی كه در منطقه شمالی هند در همسایگی كاسپاتیرها Caspatyrus و منطقه پاكتیسیا pactycia از طایفه ی دیگری یاد می كند كه شباهت به مردم باكتریا ( بلخ ) داشته اند :

  در میان هندی ها این عده از سایرین جنگجو ترند و ایشان هستند كه به جستجوی طلا می روند، زیرا كه بیابان زرخیز در این قسمت هند واقع شده است.11

او مستد درباره خراج هندوستان به دولت هخا منشی كه سیصد و شصت قنطار خاك زر ( در حدود شش میلیون تومان ) بوده است ، درباره نام هندوش می نویسد :

    این شهرستان نام خود را از بزرگترین رودخانه اش ایندوس (سند هو ) گرفت و فقط سرزمین های كرانه های رود سند و شاخه های آن را نیز در برداشت.این شهرستان در شرق به رودخانه ی گنگ هم نمی رسید ، حتی هیداسپس ، كه بعدها مرز پادشاهی (تاكسیله )‌ بود ، هرگز ذكر نشده است . در روزگار هردوت ، مرز شرقی همان كمربند شنزار بود كه ا مروز نیمه ی شمالی شبه جزیره را به هند شرقی و غربی جدا می سازد. فرمانروایی پارسی هخا منشی هرگز در جنوب شبه جزیره ی بزرگ گسترده نشد. پس هندی كه در آن زمان وصف شده محدود به دره سند بود.12

هردوت به لشكریان بومی هندی در زمان حكومت خشایارشاه كه فرمانده ای به نام « فرنه زاتر » فرزند ارتبات داشتند ، اشاره می كند كه لباس های كتانی باكمان و تیرهایی از نی با پیكان فلزی داشته اند.13

 دكتر اسدا… بیژن در شرح جنگ افزارهای هخا منشی، به شمشیرهندی كه به گفته شاهنا مه ساخته ی هند بود ، اشاره می كند.14

ملك زاده بیانی می نویسد :

« در دوره هخا منشی ، قسمتی از ناحیه شمالی وغربی هندوستان از متصرفات ایران وتابع حكومت مركزی بود و تمام قوانین او زان و طرز معا ملات مطابق اصول دولت شاهنشاهی هخا منشی بوده است . در این سرزمین قدیمی ترین سكه ها به صورت قطعات فلز نامنظم بود كه بیشتر مستطیل شكل با نقش های متنوع حیوان ، درخت و با مظاهر مذهب ومظاهر افلاك بر روی آن نقش گردیده بود و اغلب پشت سكه ها صاف و بدون علامت بود . این سكه ها مربوط به سده های پنجم با ششم ق . م است.»15

    گیرشمن به نقش ایران در شبه قاره اشاره می كند :

هخا منشیان پس از پذیرفتن زبان آرا می به منزله زبان رسمی مملكت و پذیرش الفبای آن ، به هند بردند و در آن تحت نفوذ زبان مزبور ، خرشتیkharashti قدیمی ترین الفبای هند كه شناخته شده، توسعه یافت. دانشمندان معتقدند كه از تماس بین زبان پارسی و زبان اقوام جدید مجاور دره ی سند برای محاوره فا تحان و مغلوبان  یك قسم لهجه ی مخلوط به سبك زبان اردو ایجاد شد.16

   گیرشمن از خط دیوانی هخا منشی كه موجب پیدایش قدیمی ترین خط هندوستان گردیده است، یاد می كند.17

   روابط ایران و هند تا پایان عصر هخا منشی ادا مه می یابد به طوری كه آریان در كتاب  آناباسیس Anabsis می نویسد :

  هندی ها با بلخی ها هم مرز بودند و همان ترتیب خود بلخی ها با سغدی ها دارای مرز مشترك بودند، به كمك داریوش آمدند. آنهایی را كه هندیان كوهنورد نا میده می شدند و با خود فیل داشتند، در این سوی سند زندگی می كردند، در سپاه داریوش در گائوگمل شركت داشتند.18

سلوكوس اول زمانی به هند حمله برد كه « چاندرا گوپتا » ‌سلسله موریا ها را در هند تاسیس كرده و بسیار نیرومند بود. در سال 304 ق . م سلوكوس با چاندرا صلح می كند و سرزمین اسكندر به تصرف در آورده بود، به او واگذار می كند.

دولت باختر در بلخ به وسیله دیودوتوس اول Diodotus استقلال می یابد و سپس از پنجاب و سند به تصرف دمتریوس Demetrios در می آید. او پایتخت دولت موریا یعنی شهر « پاتالی پوترا »( = پتنه )‌ را فتح می كند. بنابراین با گشترش قدرت دمتریوس در هند ، خط یونانی و هم چنین خط محلی بر روی سكه ها نوشته می شد.19

  دكتر مشكور به نقل از راولینسون مینویسد :

     بر روی یكی از سكه های دوتریوس نقش آناهیتا دیده میشود. بر روی سكه هایی كه از دمتزیوس از هند یافته شده است، پادشاه به لباس هندی به نیم رخ نشان می دهد،20

 

 
سرزمینی كه بیستمین ساتراپ هخا منشی بود، محل تاسیس دو سلسله ی حكومتی موریاها و ناندا (ناین ناندا ) بود. به گفته « آ. بلتیسكی » زمان حكومت ناندا بین 324 تا 200 ق . م بود.21 سلسله موریاها توسط « چاندرا گوپاتا » پس از فروپاشی ا مپراتوری اسكندر پدید آمد كه از 413 تا 322 ق . م ادا مه داشت. این سلسله توسط « پوسیا میترا » ( موسس سلسله سونگا ) پس از 137 حكومت منقرض شد.22 البته « توین بی » انقراض: این دولت را به وسیله مهاجمان یونانی باكتریایی به رهبری دمتریوس اول در دومین سده پیش از میلاد می داند كه صحیح نیست.23

ا مپراتوری هخا منشی از نظر فرهنگی و تمدن تاثیر بزرگی بر موریاها داشتند:

« در هند هنر و معماری هخا منشی آثار خود را باقی گذاشت. حفریانی كه در پتنه ) patna)  ) به عمل آمده، آشكار كرد كه كاخ هایی كه در زمان سلسله موریا Maurya ساخته شده، تجدید مطلعی از طرح كاخ های تخت جمشید است كه نشانه ای از نفوذ هخا منشی را در هنر موریا و هم چنین در گنداره Gandhara می رساند . 24

 حسین شهید مازندرانی (بیژن ) تاثیر گذاری هخا منشی را این گونه شرح می دهد :

1-                 باقیمانده تالار صد ستون در پاتالی پوترای باستان، نزدیك شهر پتا در شرق هند

2-                  نیایشگاه های زیر زمینی یا غار های مقدس.

3-                  ستون های یادبود حامل فرمان های آشوكا و سنگ نوشته های وی بر كوه ها و سنگ نوشته های وی بر كوه ها و سنگ نوشته های دیگر آشوكا به خط خاراشتی كه توسط دبیران ایرانی در هند نوشته شده است.

4-                  اشیا دیگر كه در كندوكاوهای باستان شناسی در تاكسیلاTaxila (در پنجاب پیرا مون راولپندی ) و پاتالی پوترا به دست آمده است.

نخستین كسی كه در پاتالی پوترا به جستجو پرداخت، دكتر وادل Waddel بود و سپس دكتر اسپونر s poo ner  بود كه تالار آپادانای پاتالی بوترا را كشف كرد. وی اثبات كرد كه این بناها الگوی جز تخت جمشید نداشته و حتی مهر و نشانه هایی شبیه به مهر و نشانه های هنرمندان و سازندگان تخت جمشید را یافت و بر این باور شد كه این ساختمان ها را مهندسان و معاران ایرانی طرح كرده و با یاری هنرمندان هنری ساخته اند. ایرن گجر « Iren . N. Gajjar  » هنر شناس معاصر ، عظمت كاخ های موریانی رد « پاتالی پوترا » با طلا كاری ها و تزیینات خیال انگیزش ، تنها با تالارهای هخا منشیان و مادها در شوش و اكباتان در خور سنجش و برابر می داند.25

  دكتر اسپونر توصیف بناهای داده شده را در « مهابهاراتا » شبیه به هنر و معماری ایرانیان می داند و :

« در پاتالی پورتا طرح و نقشه اصلی همان طرح تخت جمشید بوده و تالاری كه من ]   دكتر اسپونر [  ، یك نمونه ی ثانویه از این تالار بوده و همین تالار بوده و همین تالار است كه وصفش را در مهابهارات می خوانیم ، تالاری كه توسط چاندرا گوپتا ساخته شد و تاریخ نویسان یونانی هم وصف آن را در نا مه های خود نوشته اند و زایران چینی نیز از آن یاد می كردند. بنابراین به خود حق می دهم كه بگویم « آسورا مایا » هند انعكاسی از « اهورا مزدا » ی ایران است.26

   در كاوش های باستان شناسی در تیمورگرها Timurgarha در پاكستان نشان داد كه ارتباطی قوی بین این آثار و آثار هخا منشی وجود دارد و حتی قبرهای این منطقه با قبرهای باستانی شمال ایران شباهت دارد كه متعلق به سده ششم پیش از  میلاد است. آتشكده های این منطقه دارای ستون های چهار گوشه كه بالای هر كدام گل آفتاب گردان ( كه نشانه ایمان و ا عتقاد ایرانیان به خورشید بود ) كنده كاری شده است.27

سلسله پادشاهی موریا از نام چاندرا گوپتا گرفته شده است . ا . ح . رانی این نام را « ما اورین » Mauryan   ، دیاكنف « مائوری » Mauri  ، توین بی « ماوری » ، نهرو « موریا » ، هـ .ج . ولز « ماوریا » ومری بوس « موریان » نوشته اند. دكتر اسپونر به راهنمایی جایاسوال javaswal ))‌ دانشمند هندو، دریافت كه در اوستا واژه « موروا » ( Mourva  ) و در سنگ نوشته های هخا منشی « مارگو » Margu  دیده می شود كه هر دو به سرزمین مرو اطلاق می شود. در حقیقت در آثار كهن ایران وهند، از مرو نام برده شده است. بنابراین مرو جایگاهی بود كه ایرانیان وهندیان با هم می زیستند. مرو گاهواره اصلی تمدن و فرهنگ هند و ایرانی است :

   كلمه ی « موریا » از « موروا » ایرانی واز زبان فارسی گرفته شده است و خود من ]   دكتر اسپونر ) این فرضیه را بدین ترتیب تكمیل می كنم كه اصل و ریشه كلمه ی « مرو » كه در آسیای مركزی واقع است، نمی باشد، بلكه آن را نام جلگه ی مرغاب در فارسی مركزی در پیرا مون تخت جمشید و پاسارگاد گرفته اند و این خود می تواند برای ما روایات تاریخ نویسان یونان و دیگر روایت ها را كه می گویند كاخ های چاندرا گوپتا تقلیدی از قصرهای تخت جمشید است، توجیه كند و به ما اجازه بدهد كه بگوییم خود چاندرا گوپتا نیز از همین سرزمین برخاسته بود و دست كم این سرزمین پدران و نیاكان وی بود …بنابراین باید گفت كه موریاها به سرزمین مركزی فارس، ‌حوزه رود مرغاب منسوب بوده اند وشاید هماز اولاد و احفاد هخا منشیان بوده اند. »28

     در دوران اشكانی ارتباطی بین هند و ایران برقرار نبود، زیرا پارتیان بیشترین تلاش خود را در بیرون راندن سلوكیان به كار بردند و توجیهی به شبه قاره نداشتند و البته وجود سكاهای شمالی كه در اثر تهاجم اقوام « یوئه . چی » به سرزمین های جنوبی تر یعنی سیستان و حوزه ی پنجاب و سند كشانده  بود، دیگر مورد دل مشغولی پارتیان بود تا به سرزمین شبه قاره نیندیشند. ا ما مهرداد اول یك بار در اثر ضعف دولت باختر به سرزمین های سند و هیداسپ ( جیم ) یورش می برد و ساتراپ های پاروپا میزاد و آراخوزیا و زرنك را می گشاید ، ا ما تهاجم سكاها به قسمت های شرقی دولت اشكانی باعث بازگشت مهرداد می شود و كار او بی نتیجه می ماند. سكاها در سده اول میلادی موفق به تشكیل چندین سلسله در شرق ایران و شمال غربی هند گردیدند :

« سكاها در هند به ویژه هند و سیتی های تحت حكومت مائواس و خاندان آرس در دره سند ، به طور مستمر یرزمین هایی را كه از زمان مناندر تحت تسلط هند و یونانی ها بود، متصرف شدند29. سلسله هند و سكایی كه بین 72 تا 50 پیش از میلاد در ناحیه ای به نام كی پین kipin  در حوضه ی رود ارغنداب و سفلا ی سند در نزدیكی كابل حكومت داشتند ، به یونانی « هند وسیتی » Indocytha شهرت دارند.

اقوام هندوسیتی ( سكایی ) به احتمال قوی قومی ایرانی تبار بودند كه در نواحی سغد دولتی به همین نام در سده دوم پیش از میلاد توسط تخاریان یا كوشانیان كه از مشرق آمده بودند ، تاسیس شد. اینان پادشاهی یونانی –باختری را نابود ساختند. »30

  سلسله هندو سكایی توسط مائوس دوم ( = مااواس معروف به موگای كبیر ) تاسیس شد .سپس به دست « ویكرا مادیتیا » ( شاه مالوا » منقرض شد.

سلسله آزس ین 50 پیش از میلاد تا 30 میلادی در بگرام توسط آزس اول تاسیس شد كه تا پنجاب ورود سند گسترده بود.  « كوندو فارس » شاه هند و پارتی این سلسله را منقرض كرد.

 پس از هندو سكایی ها ( pahlav  ) یا همان هندو پارتی ها كه از اختلاط پارت ها و سكاها بودند، قدرت می گیرند31 و جانشین سكاها در ایالت سند می شوند كه با خود گوشه هایی از فرهنگ و تمدن هلنی وارد این سرزمین می كنند.32

  سلسله پهلوها به دو گروه تقسیم می شود : سلسله هندو پارتی كه در سال 88 پیش از میلاد به وسیله « وننس » ( = ونونس vonones  ) و به گفته دیاكنف ونن vonon پدید آمد و تا 16 میلادی ادا مه داشت و به وسیله « گوندو فارس » از بین رفت :

دكتر محمد جواد مشكور می نویسد :

  آنان شعبه ای از پارتیان بودند كه در حوزه هیرمند و سیستان به طور پراكنده می زیستند و زمانی كه سكاها وارد سكستان شدند، با آنان در هم آمیخته، قومی سكایی و پـارتی را تشكیل دادند و چون پارت ها خود را « پهلو » می گفتند، آنان نیز خود را پهلو نا میدند. 33

سلسله دیگر پهلوها هستند، یعنی « هند و پارتی و سكایی » بود كه به سال 20 میلادی توسط « گوندوفارس » ( = كریستن سن : گوندوفر – آیرین فرانك : گندوفارنس Gondophanes )‌ آغاز گردید. وسعت این ا مپراتوری از سیستان تا پنجاب بود و آیرین فرانك نیز آن را تا جنوب شرقی هند ذكر كرده است. 34 دكتر عبدالحسین زرین كوب از آنان به عنوان خاندان سورنا یاد كرده و می نویسد :

…در آن سوی مرزهای هند قدرتش بسط یافته و دولتی اشكانی – سكایی را به وجود آوردند. از جمله ی نام آوران این خاندان در این دوره « گندفر » را باید نام برد كه در نیمه ی نخست قرن اول میلادی قلمرو وی در آن سوی سند تا پنجاب و پیشاور وسعت داشت . » 35

دیاكونف می نویسد :

« گوندوفار نماینده و عضو خاندان ها ی سورنای سكستانی در زمان اردوان سوم، متصرفات خویش را به حساب اراضی هندی متعلق به فرمانفریان آراخوسید كه مغلوب وی گشته بودند توسعه داده و خویشتن را « پادشاه بزرگ هندوستان » خواند. اردوان نیزقادر نبوده تا وی را بر جایش بنشاند و به عدم شناسایی سلطنت او اكتفا كرد. »36

در این دوره با قوم دیگری در مجاورت دولت اشكانی بر می خوریم كه به گفته « رنه گروسه » در حدود شرقی ایران، بر افغانستان و قسمتی از هند شمالی و شمال غربی آن حكومت داشتند و به كوشانیان معروفند. وی د راثر ارزنده ی خود، امپراتوری صحرانوردان می نویسد :

« یوئه چی های ساكن باختران در قرون اول میلادی كه به زبان چینی « كوی شوانگ » kouei – chouang ] = كویی . شوآنگ kuei. shuang [ خوانده شده اند، یكی از قبایل پنجگانه بودند كه در سال 128 ق . م . باختران را بین خود تقسیم نمودند … »37

آنان یكی از قبایل عمده یو ا – چی yueh – chih  بزرگ بودند كه از سرزمینهای اصلی خود توسط قبیله ی جنگجوی دیگری به نام هسیونگ – نوها ( هونها )‌ رانده شدند و در شمال بلخ نیز ساكن شدند. عده ای از جمله كریستن سن آنان را از تبار سكاها دانسته اند ، ا ما ویل دورانت آنان را ترك می داند.38

دكتر محمد جواد مشكور در مقاله ی « نام كوشان در كتابهای قدیم فارسی و عربی » می نویسد :

« كوشانیان اقوا می از تخاری ها بودند كه از قرن اوّل ق . م . تا چهارم میلادی در مشرق فلات ایران از سغد گرفته تا افغانستان شرقی و ماوراء النهر و هندوستان غربی فرمانروایی داشتند. 39

نهرو در این باره می نویسد :

« از میان قبایل « یووه چیه » یك قبیله به نام كوشان ها برتری خود را بر قبایل دیگر مسلم ساختند و سپس آنها نیز به سوی شمال هند سرازیر شدند ،‌در اینجا هم سكاها را كه تازه مستقر شده بودند ، شكست دادند و از برابر خود به نواحی جنوبی هند راندند و به این ترتیب بود كه سكاها به نواحی كاتیاواد و دكن رفتند. از آن پس كوشان ها امپراتوری پهناور و نیز دولتی را در تمام نواحی شمالی هند و قسمتی عمده از آسیای مركزی به وجود آوردند … » 40

 ج هارماتا » در مقدمه كتاب « تاریخ تمدنهای آسیای مركزی » در تشكیل حكومت كوشانیان می نویسد :

« در حدود قرن اوّل میلادی در شمال هندوكش اتحاد پنج قبیله ی تخاری تحت لوای كوشانی ها آغاز شده بود و در حدود 50 میلادی پادشاه كوشانی به نام كوجولا كدفیس كه خود را  سالار بلخ خواند، هند و پارتی ها را بیرون كرد و ایالت هندی آنها را ضمیمه ی كشور خود كرد . »

پایتخت تابستانی این پادشاهان در « كاپیچی » kapici ( = كاپیسی یا بگرام ) و كابل و پایتخت زمستانی آنان شهر پیشاور بوده است . عصر كوشانی را به سه دوره تقسیم كرده اند :

1-                 كوشانی های قدیم كه زمان حكومتشان بین 55 تا 125 میلادی بوده است ، توسط كوجولا كدفیس اول ( = كادفی زس یا چیو چورا c h iu – chiu   ) تاسیس شد. سه پادشاه از این خاندان در مجموع 70 سال حكومت داشتند.

ب – كوشان های جدید كه بین 125 تا 230 میلادی حكومت كرده بودند ، توسط – كانیشكای بزرگ تاسیس شد . وی یكی از مبلغان بزرگ آیین بودا بوده است. 41دكتر مهرداد بهار این دولت را همان كشانی شاهنا مه می داند ،42تعداد شاهان این سلسله ده  ذفر بودند كه در مجموع پس از 108 سال توسط دولت ساسائی منقرض گردید. باستان شناسی ، حكومت كوشانیان را شا مل سرزمین های خوارزم و تاجیكستان و ازبكستان دانسته اند. 43شاپور اوّل فرزند اردشیر بابكان به شرق تاخته و از طریق هندوكش به هندوسپس به قلمرو كوشانیان دست یافته است . پروفسور محمد باقر در مقاله « تاثیر و گسترش زبان فارسی در شبه قاره هند و پاكستان » می نویسد :

« كوشانیها نخستین كسانی از شبه قاره ی هندو پاكستان بودند كه توانستند با مردم ایران ارتباط سیاسی بیشتری برقرار سازند و زبان پارسی را در سده ی یكم یا دوم پس از میلاد در سرزمین شبه قاره هند و پاكستان رواج بدهند (‌ محیط طباطبایی فارسی هندی روزنا مه پارس شیراز ، 4 آوریل 1966 م . ) … این بیان به وسیله سنگنبشته ای كه از كوشانیها با خط یونانی در – سرخ كتل sorkhkatal  تخارستان كه دارای كلمات تخارستان فارسی یا رومی می باشد به دست آمده است ، تایید می گردد.  –

( تحقیقات آفریقایی و شرقی / سال 1960 و نشریه آسیایی 1961 … مانی در آن زمان برای اشاعه آیین خویش روانه شبه قاره ی هند و پاكستان شده بود … به مجرد ا عدام مانی كه همزمان با سلطنت بهرام اوّل ساسانی بود، عده ای از طرفداران او از بیم جان راه شبه قاره هند و پاكستان را در پیش گرفتند و به آن نواحی روی آوردند.

قدیمیترین كتاب كه در زبان پارسی از نویسندگان هند شناخته شده است ، ترجمه فارسی رساله ای به نام زهر به قلم چاندرا گوپته به سال (293 – 322 ق . م . ) هنگا می كه وزیر اعظم چاناكیا یا كانتیلیاchanakya or ya از kant بود تالیف نمود.  –

این كتاب در سده ی هشتم پس از میلاد توسط پزشك و فیلسوف معروف هندی به نام « منكه ، Manaka وقتی كه برای معالجه بیماری هارون الرشید به بغداد رفته بود، ترجمه شد. منكه بعدها دین خود را تغییر داد و مسلمان شد … » 44

2-                 كوشانیهای كوچك كه شامل رتبیل ها و كیداریان است :

الف – رتبیل ها از سلاله كوشانهای كوچك بودند كه در صفحات شرقی –افغانستان و ماوراء رود سند و كابل و قندهار و خصوصا در شمال وجنوب هندوكش بین 220 میلادی تا 258 هجری قمری (872 م . )‌ حكومت داشتند، كه به كوشانهای متاخر در داشیا موسومند

جنگ کرنال یا جنگ کارنال Karnal

جنگ کرنال  یا جنگ کارنال  Karnal  (۵ اسفند ۱۱۱۷، ۱۵ ذی‌القعده ۱۱۵۱، ۲۴ فوریه ۱۷۳۹) نام نبردی است که طی آننادرشاه افشار هندوستان را فتح کرد. دلیل وقوع این جنگ، فرار افغان‌های یاغی به هندوستان، و عدم تسلیم ایشان توسط محمدشاه، پادشاه هند بوده‌است.

Nader Shah afshar.jpg

دلایل وقوع جنگ

پس از شکست اشرف افغان در نبرد دامغان و مورچه خورت اصفهان و فرار آنان به هرات و قندهار، نادرشاه به تعقیب افغانها پرداخت و پس از درگیری در قندهار، آنها را منهدم و شهر را تصرف کرد. بقایای افغانهای مهاجم به دهلی گریخته و به محمد شاه گورکانی پناه بردند. نادر با اعزام فرستادگانی به دربار هند خواستار استرداد فرماندهان و یاغیان افغان به دربار ایران شد. نادرشاه سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان (نزدیک به ۸۰۰ نفر) را به ایران تحویل دهد.

پس از رسیدن فرستادگان نادر به دهلی و اعلام درخواست استرداد پناهندگان افغان به ایران محمد شاه با مشورت امیران و وزیرانش رأی به عدم استرداد پناهندگان داد و با فرستاده نادر به تندی برخورد نمود و سرانجام او را به قتل رساند و به این ترتیب زمینه و بهانه لازم را جهت لشکرکشی نادر به هندوستان فراهم نمود. مشاوران او هرگز تصور نمی‌کردند که سربازان نادر بتوانند افغانستان را کامل فتح کرده و قصد دهلی کنند و از طرفی با وجود لشکریان پرشمار هندی و ذخایر مالی فراوان اطمینان داشتند که نادر به فکر حمله به هند نخواهد بود. اما مقدر چنین بود که شاه ایران، با حدود دوازده هزار سرباز ورزیده یورش خود را به هند آغاز کند و پس از چند نبرد خونین دهلی را تصرف نماید.

جزئیات جنگ

نگاره نبرد کرنال بر دیوار چهلستون اصفهان

یکی از مهمترین فتوحات نادر پیروزی بر سپاهیان هندی بود. هندوستان در ۱۷۰۷ امپراتوری بزرگ و قدرتمندی بود که از نظر ثروت و جمعیت رقیبی در منطقه نداشت. در ۱۷۱۹ با روی کار آمدن محمدشاه (رقیب نادر) شمارش معکوس برای سقوط این امپراتوری آغاز شد فرماندهان سپاه ایران  در این جنگ عبارت بودند از نادر – فرزندش نصر الله و لطف علی و طهماسب قلی جلایر و فتح علی و لطف علی افشار . Tahmasp Quli Jalair – Fateh Ali – Lutf Ali Afshar – Nasrullah

در پی عدم تحویل افغان‌ها سپاهیان ایران از رود سند گذشتند و در جنگ کَرنال هندوستان را شکست داده و دهلیپایتخت آنرا تصرف کردند. سپس ۸۰۰ متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند. در این جنگ بیش از سی‌هزار نفر کشته شدند. نادر با غنائم فراوان که از هند به چنگ آورده بود به ایران بازگشت و تاج پادشاهی هند را بر سر محمد شاه گذاشت. غنائمی که نادر شاه به ایران آورد ده برابر بیشترین درآمد سالانهٔ دوران صفویه برآورد شده‌است. در میان این غنائم جواهراتی چون کوه نور و دریای نور و تخت طاووس شهرت دارند. نادر شهریار توانای ایران به رغم کمی سپاهیانش در مقابل لشکریان فیل سوار هندی توانست با به کارگیری تاکتیک‌های نوین جنگی لشکر انبوه هندوستان را در هم بکوبد. در نبرد کرنال نادرشاه توپخانه را در جلو سپاه قرار داده و تعدادی شتر مجهز به ظروف مملو از روغن مشتعل پشت توپخانه قرار داد. در طی شلیک توپ‌ها شتر‌ها رم کرده و با پیشروی به جلو، فیل‌های ارتش هند را وحشت زده می‌کنند. فیل‌های رمیده هم عقب نشینی می‌کنند و ارتش هند علاوه بر از دست دادن مقدار زیادی از قدرت نظامی با هجوم فیل‌ها پراکنده شد. سواران سنگین اسلحه ارتش نادر هم در این فرصت حمله کرده و ارتش هندوستان را در هم کوبیدند. بدینگونه نادر شاه بزرگ توانست با استفاده از تکنیک‌های کارآمد ارتش خود رابه یک جنگ‌افزار رعب آور برای دشمن تبدیل کند.

زندگینامه مختصری از نادر شاه افشار
نادر شاه افشار از ایل افشار بود او از مشهورترین پادشاهان ایران بعد از اسلام است ، ابتدا نادر قلی یا ندرقلی نامیده می شد .

نادر پسر شمشیر

موقعی که افغانها و روس ها و عثمانی ها از اطراف بایران دست انداخته بودند و مملکت در نهایت هرج و مرج بود یک عده سوار با خود همراه کرد و به طهماسب صفوی که کین پدر برخواسته بود همراه شد فتنه های داخلی را خواباند افغانها را هم بیرون ریخت.

شاه طهماسب صفوی از شهرت و اعتبار نادر در بین مردم دچار رشک و حسادت گشت و برای نشان دادن قدرت خود با لشکری بزرگ به سوی عثمانی تاخت و در آن جنگ هزاران سرباز ایرانی را در جنگ چالدران بدلیل عدم توانایی به کشتن داد و خود از میدان جنگ گریخت.

نادر با سپاهی اندک و خسته از کارزار از مشرق به سوی مغرب ایران تاخت و تا قلب کشور عثمانی پیش رفت و سرزمینهای بسیاری را به خاک ایران افزود و از آنجا به قفقاز تحت اشغال روس ها رفت که با کمال تعجب دید روسها خود پیش از روبرو شدن با او پا به فرار گذاشته اند در مسیر بر گشت در سال 1148 در دشت مغان در مجلس ریش سفیدان ایران از فرماندهی ارتش استعفا نمود و دلیلش اعمال پس پرده خاندان صفوی بود .

خود عازم مشهد شد در نزدیکی زنجان سوارانی نزدش آمدند و خبر آوردند که مجلس به لیاقت شما ایمان دارد و در این شراط بهتر است نادر همچنان ارتش دار ایران باقی بماند و کمر بند پادشاهی را بر کمرش بستند.

او  سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان را که حدودا 800 نفر بودند و در قتل عام مردم ایران نقش داشتند را به ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشتند و هندوستان را تسخیر نمود ند 800 متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند و نادر شاه حکومت محمد گورکانی را به او بخشید و گفت ما متجاوز نیستیم اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت محمد گورکانی بخاطر این همه جوانمردی نادر از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نکرد و در پی اسرار او گفت جوانان ایران به کتاب نیازمندند سالها حضور اجنبی تاریخ مکتوب ما را منهدم نموده است  محمد گورکانی متعجب شد او علاوه بر کتابها جواهرات بسیاری به نادر هدیه نمود که بسیاری از آن جواهرات اکنون پشتوانه پول ملی ایرا ن در بانک مرکزی  است .

12 سال سطنت نمود و در سال 1160 بوسیله عده ای   کشته شد . نکته قابل ذکر آنست که  او از 15 سالگی تا 25 سالگی بهمراه مادرش در بردگی ازبکان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اردوگاه ازبکان گریخت و پس از آن با جوانان آزادیخواهی همپیمان شد .
نادر شاه افشار در حال حاضر یکی از دو پادشاه محبوب گذشتگان ایران است نام او و کورش هخامنشی دل ایرانیان را گرم و به شوق می آورد .  : او توانست از خراب آبادی که دشمنان برایمان ساخته بودند کشوری باشکوه بسازد نام او همیشه برای ایرانیان آشنا و دوست داشتنی خواهد بود .

البته او  مجازاتهای افراطی و خشونتهای بی رحمانه ای هم مرتکب شد که شاید مقتضی زمان بوده است. ما نمی توانیم در مورد درستی و یا نادرستی آن قضاوت کنیم

نادرشاه در طول ۱۸ سال حاکمی مقتدر و یکه‌تاز بود و بر قلمروی بزرگ شامل ایران و پیرامون آن فرمان راند. ایرانیان تیزهوشی و درایت نادر را می‌ستایند، یکپارچگی کشور و وحدت ملی امروزین خود را تا حد زیادی وامدار او می‌دانند. او بود که سرزمینی پاره پاره و پریشان را که از فروپاشی صفویه و تاخت‌وتاز افغان، زبون و آشفته به جا مانده بود، بار دیگر به اوج قدرت و سربلندی رساند.

نادرشاه واپسین فرمانروا و فاتح بزرگ خاورزمین است که در ‌آستانه‌ی دوران مدرن، برای آخرین بار جلال و شکوه باستانی شرق را در نگاه جهانیان به درخشش در آورد. او با لشکری نه چندان مجهز و بزرگ، در برابر امپراتوری عثمانی، قدرت بزرگ دوران به پیروزی‌هایی خیره‌کننده دست یافت و روسیه تزاری را به وحشت انداخت. سیاحان و مؤرخان غربی کشورگشایی و نبوغ نظامی او را به بزرگانی مانند اسکندر و ناپلئون مانند کرده‌اند.

اعتلای حیرت‌انگیز نادر از رعیتی گمنام و بی‌نوا به پادشاهی توانا و خودکامه همواره مایه شگفتی و مباهات ایرانیان بوده است. با وجود این، نادرشاه به خاطر ستیزه‌جویی‌ها و لشکرکشی‌های گاه بیهوده، افراط در سنگدلی و خونریزی، غارت و چپاول سرزمین‌های بیگانه، سختگیری و تندخویی با اطرافیان، مجازات بیرحمانه بستگان و اطرافیان مانند کور کردن فرزند و غیره، دارای وجهی تیره و تار نیز هست. برخی از ایرانیان فتوحات نادر را که چه بسا با غارت و کشتار بی‌گناهان همراه بوده، مایه‌ی سرافکندگی دانسته‌اند.

نادر شاه افشار,زندگینامه نادرشاه افشار,زندگی نامه نادر شاه افشار,بیوگرافی نادرشاه

در اینجا گزیده ای از سخنان نادر شاه افشار پادشاه ایران زمین را تقدیم می کنم :
نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند .
نادر شاه افشار : سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام .

نادر شاه افشار : تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری  ابدی برای  کشورم کسب کنم .
نادر شاه افشار : باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم  همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود  که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .
-: از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است.
– : اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید .
– : خردمندان و دانشمندان  سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .
– : وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .
– : هر سربازی  که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران  تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند …
– : شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است .
– : فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود .
– : کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است .
نادر شاه افشار : هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ  کشور و امنیت آن است .
– : لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم .
– : برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم .
– : گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند .
نادر شاه افشار :کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده  و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم در همین موضوع :

داستان جنگ کرنال . نادر در شوال ۱۱۴۹ با سپاه فراوان عازم قندهار کابل و هند شد.

http://parssea.org/?p=2814

 

34 درصد مردم تهران دچار حداقل یک نوع آسیب روانی هستند

تارنمای پارسینه، طی گزارشی به بررسی عوامل مختلف و موثر بر روانی شدن بخش عمده ای از تهرانی ها پرداخته است.

در شهر ها و کشورهایی مانند هند – چین – ژاپن  هم آلودگی هوا و هم اختلاف طبقاتی  و هم بیکاری وجود دارد اما در آنجا خشم و عصبانیت و ناهنجاری به اندازه تهران نیست؟ ایران چه تفاوتی با آنها دارد  چرا ایرانی ها زود خشمگین می شود و حس انتقام جویی در آنها شدید است؟  چرا  تهرانی ها عصبی هستند چرا درصد آدمهای شاد کم است ؟ چرا رضایتمندی کم است و همه غر می زنند. آیا تا به حال جواب این سوالها را پیدا کرده اید؟

چندی قبل خبری در رسانه ها منتشر شد حاکی از آن که 34 درصد مردم تهران دچار حداقل یک نوع آسیب روانی هستند. در پی انتشار این خبر برخی صاحب نظران نوشتند که روشهای  زندگی مدرن باعث بخش مهمی از اختلالات روانی در بین مردم تهران می باشد. عده ای نیز مشکلات و فشارهای اقتصادی شدت گرفته در چند سال گذشته را عامل اصلی این امر معرفی می کنند.

تهران به شهر روانی ها تبدیل می شود؟
عصبانیت و خشم، خودخوری و کلافگی بر اثر مشکلات اقتصادی، بیکاری و … نیز بر عمق فاجعه می افزاید تا از تهرانی ها انسان هایی عصبی و انتقام جو بسازد.

جدیدترین آمارهای وزارت بهداشت از ابتلای 21درصدی مردم کشور به اختلالات روانی خبر می‌دهد که در پایتخت به 34درصد می‌رسد. بیمارانی که در جمعیت 12 میلیونی تهران، 4میلیون نفر می‌شوند.imamsadegh

شهریورماه امسال بود که معاون امور بهداشتی وزیر بهداشت در همان جلسه معارفه خود آماری از وضعیت اختلالات روانی در مردم ایران خبر داد که به گفته او باید توجه جدی و سریع به آن شود. 

علی اکبر سیاری گفته بود: طبق آمار 1/21درصد مردم کشور اختلالات روانی داشته‌اند که مطالعات جدید در بین مردم تهران نشان می‌دهد که 2/34درصد از اختلالات روانی رنج می‌برند و باید در این زمینه کاری کرد.

 پیش از آن هم وزارت بهداشت آمارهایی منتشر کرده بود که نشان می‌داد 5/26درصد زنان و 8/20درصد مردان ایرانی در طول یکسال حداقل به یک نوع اختلال روانی مبتلا می‌شوند. 

 این بررسی همچنین نشان داده بود که بیماریهای روانی در زنان کشور رتبه اول بار بیماری‌ها را دارد و در مردان بعد از حوادث عمدی و غیر عمدی که عمدتاً حوادث ترافیکی است دومین بار بیماری‌ها را از نظر مرگ و ناتوانی باعث می‌شود.  با این حال، کمبود تخت های روانی هنوز هم مشکل اصلی بیمارانی است که مجبورند به جای درمان در بیمارستان، به زندگی روزمره شان بپردازند.

این در حالی است که بسیاری از کارشناسان ، پرخاشگری و کاهش سطح تحمل که شروع ابتلا به بیماریهای روانی است را از عوارض آلودگی هوا میدانند.

این کارشناسان معتقدند، آلودگی هوا همان گونه که بر روی تمام جسم اثر می‌گذارد و باعث مشکلات ریوی و تنفسی می‌شود به 2 دلیل اختلال در اکسیژن‌رسانی و ناراحتی‌های فردی، باعث مشکلات روانی نیز می‌شود.

از سوی دیگر، بسیاری از روانشناسان معتقدند، تفاوت فاحش درآمدي در تهران و افزايش فاصله طبقاتي اختلالات رفتاري زيادي را بوجود آورده است. در واقع این عده عامل اصلی بروز اختلالات روانی را مسائل اقتصادی، گرانی و تورم می دانند که ذهن و جان انسان را رنج می دهد.

در این میان، ترافیک تهران نیز  یکی از عواملی است که خود در هر شرایطی تحریک‌کننده اعصاب و روان مردم است و چون مردم در طول روز با مقوله حمل و نقل و ترافیک به مقدار زیاد سروکار دارند، سریع‌تر عصبانی می‌شوند و کارشان به درگیری و اوقات تلخی می‌کشد.

با این وجود در حالی که می رود اختلالات روانی  چرخاشگری در کشور به بحران تبدیل شود نه از راهکاری برای کاهش آلودگی هوا خبری هست و نه راهکاری جدی برای کنترل ترافیک اندیشیده شد است.این در حالی است که گرانی و تورم همچنان بیداد می کند و خبری از ارزانی نیست و اگر همینطور پیش برود تهران به زودی به شهر روانی ها تبدیل خواهد شد!

جشن هولی و جشن نوروز شباهتها و ریشه ها

 جشن هولی یا رنگ پاشی و آب بازی تعطیل رسمی در تمام هندوستان است. این جشن با نوروز ریشه ها و آیین های مشترک دارد اما گاهی قبل از نوروز ایران و گاهی چند روز بعد از نوروز ایران برگزار می شود.  پارسال  همزمان شد با چارشنبه سوری ایران. برخلاف  نوروز  ایرانی که روز ثابتی دارد هولی استاندارد علمی ثابتی ندارد. بیشتر به محاسبه جمع بین دو عامل آغاز گرما  و قرص ماه  بستگی دارد. (اطلاع بیشترانگلیسی در انتهای مقاله )

سال 1392این جشن سه روز قبل از چهارشنبه سوری ایران جشن گرفته شد.

جشن هولی نیز مانند نوروز  جشن پایان  سرما و آغاز فصل جدید است. جشن هولی  از نظر اهداف   به جشن نوروز و چارشنبه سوری ایران شبیه است.

دید و بازدی اقوام  یکی از سنتهای هولی است. نکته جالب اینکه این جشن را دوهولی – doholi  دوهلی می گویند و در خراسان نیز به جشنی که با مطرب و تنبک همراه است دوهلی می گویند به طبل مطرب هم دوهولی می گویند. بنا براین از نظر واژه نیز  اشتراک وجود دارد. چارشنبه سوری ایرانی از اهداف اصلی خود منحرف شده است. سوری نیز با سرخی و با سوری و سوریا  خدای خورشید هندوها ارتباط اتمولوژی دارد. 

اما دو توصیه یکی به هندی ها و دومی  به ایرانی ها ی طرفدار جشن چارشنبه سوری

اول توصیه به طرفدار چارشنبه سوری در ایران که سعی می کنند با ترقه و موشک و نارنجک و  سرو صدا  ایجاد هیجان بکنند و گاهی خسارات جانی و مالی به بار می آورند که واقعا اهداف یک جشن را که ایجاد شادمانی  و لحظاتی آرامش است بکلی عوض می کنند.  

بطوریکه چهارشنبه سوری امروزه هیچگونه شباهتی با چهارشنبه سوری قدیم ندارد. چهارشنبه سوری در قدیم آتش روشن کردن و دور هم جمع شدن و سخن گفتن و شوخی کردن و جوک گفتن و همچنین سخنان پند آموزو لطیفه و حکمت  بود.  در بعضی مواقع نیز دایره و تمبک زدن هم وجود داشته اما نه همیشه .

بهتره از هندی ها یاد بگیرند آنها شب هولی شاخه های خشکیده درخت را بشکل مثلث  یا اهرام  برپا می کنند و دور آن جمع می شوند و شمع روشن می کنند و بعد این اهرام چوبی را آتش می زنند و با دایره و تمبک  و طبل حرکات موزون انجام می دهند. هیچگونه ترقه و فشفشه  و خشونتی  در کار نیست.  همه از پیر و جوان در آرامش  دور هم جمع می شوند و  هرکسی سخنی و یا دعایی زمزمه می کند.

اگرچه در جشن دیوالی فشفشه و نارنجک صوتی بکار می برند اما در جشن هولی  اصلا از اینگونه سر و صداهای زننده و زشت خبری نیست.

 به همدیگر رنگ هم می پاشند  رنگ گیاهی . صورتهای خود را رنگی می کنند . این رنگ ها قابل شستشو هستند و لباسهای رنگی می پوشند.

فردای آن روز رنگ پاشی و آب پاشی در همه جا برگزار می شود بخصوص در پارکها . این جشن هیچگونه آسیبی ایجاد نمی کند بطور یفین چهارشنبه سوری ایرانی نیز با همین جشن هولی ریشه مشترک دارد. نکته مهم اینکه همه ساله توریستهای غربی و اروپاییان برای شرکت در جشن هولی به هند سفر می کنند و این جشن چون با آرامش برگزار می شود بسیار پر طرفدار است.

.  اما توصیه به هندی ها  اینکه از ایرانی ها یاد بگیرند ایرانی ها  صدها سال است  روز نوروز را همه ساله در یک روز مشخص و آن روزی است که طول شب و روز یکسان می شود. یعنی اعتدال بهاری شروع می شود را جشن می گیرند. 

نوروز در ایران سابقه بسیار کهنی داردو به جمشید  جم منسوب است.   از دوره هخامنشیان آثاری از مراسم نوروز برجای مانده است و در دوره ساسانیان نیز مکتوبات زیادی اشاره به جشن نوروز دارد.

بعد از اسلام ،تا مدتی مراسم نوروز در ایران به صورت خصوص و خانوادگی برگزار می‌شد. با وجود این، نوروز ایرانی از طریق مسلمانان تا اندلس”اسپانیا” گسترش یافت. از زمان عباسیان به دلیل بسط نفوذ ایرانیان در دستگاه خلفای این دودمان، مراسم نوروز به این دستگاه راه یافت ولی عیدی رسمی نبود. در روایت است که هارون الرشید ، خلیفه معروف عباسی ، هزاران سکه نقره که یک طرف آنها را رنگ زده بود “علامت‌گذاری کرده بود” در مراسم نوروز “سال 211 هجری” در شهر بغداد به بزرگانی که به دیدن او رفته بودند، هدیه داد و به آنان تأکید کرد که سال آینده، کسی سکه دریافت خواهد کرد که سکه‌ های امسال را با خود بیاورد و به او نشان بدهد. هدف هارون این بود که سکه های عیدی را که داده بود خرج نکنند.

رقص شرقی در حضور شاه  صفوی یکی از نقاشی هایی که از زیر گچ در چهل ستون کشف شده است این نقاشی و چند نقاشی مربوط به اعمال اندرونی حرامسرا را در اواخر دوره صفوی گچ گرفته بودند.

با روی کار آمدن سلسله‌های سامانیان و آل بویه، جشن نوروز با گستردگی بیشتری برگزار شد. در دوران سلجوقیان، به دستور جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار “ورود آفتاب به برج حمل” قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند. بر اساس این گاهشمار که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که حدوداً هر چهار سال یک‌بار “گاهی هر پنج سال یک بار”، تعداد روزهای سال را به‌جای 365 روز برابر با 366 روز در نظر بگیرند. این گاهشمار از سال 392 هجری آغاز شد. نوروز در دوران صفویان نیز برگزار می‌شد. در سال 1597 میلادی، شاه عباس صفوی مراسم نوروز را در عمارت نقش جهان اصفهان برگزار نمود و این شهر را پایتخت همیشگی ایران اعلام نمود.

 

مراسمی در دربار شاه عباس صفوی با رقص زنان  همانطور که در عکس مشخص است زنان رقاص غیر مسلمان هستند . رقص شرقی که در ایران به رقص عربی معروف شده است به احتمال زیاد ریشه هندی دارد. که رنگ و بوی خاورمیانه ای گرفته است. کولی ها که این رقص را  در عروسی های ایرانی انجام می داده اند ریشه هندی داشته اند.

 مستنداتی که به این نوع رقص  شرقی یا عربی اشاره کرده اند بیشتر به دو قرن اخیر مربوط می شود.

 عده ای آن را رقص زنان کولی و رقاصه های خاص در دربار شاهان صفوی و عده ای آن را به دربار پاشای عثمانی در مصر مربوط کرده اند.

. تصویری از زنان در حال رقص شرقی در کاخ چهل ستون وجود داشته تعدادی از آنها را پاک کرده اند ولی یک تصویر باقی مانده است رقص شرقی با حرکات سر و دستها و با پوشش کامل وبا حرکات پریشان کردن و چرخش موی بوده است و معمولا رقص نیمه برهنه شرقی یا عربی امروزی سابقه کمتر از یک قرن دارد. معمولا اینگونه رقص ها تنها برای زنان کنیز و کولی و اسیر مجاز بوده و سایر زنان مسلمان در جهان اسلام چنین رقصی نداشته اند.

نادر شاه به نوروز و آئین های آن علاقه مندی فراوان داشت. وی سکه خود موسوم به سکه نادری را در مراسم سلام نوروز رایج ساخت و قطعاتی از آن را به رسم عیدی به منشی ها و افسران خود داد که در یک طرف سکه نقش شده بود: “الخیر فی ما وقع” و در طرف دیگر سکه این عبارت دیده می شد: “نادر ایران زمین”. این عبارت نشان می دهد که نادر خواهان احیای امپراتوری ایران در چارچوب مرز های عهد ساسانیان، اشکانیان و هخامنشیان بوده است.

 

 

هندی ها نیز خوب است که جشن هولی را به همین روز وصل کنند و آنرا همزمان با نوروز ایرانی انجام دهند.

یعنی همه ساله از استاندارد یکسان علمی که همانا یکسان شدن روز و شب است  استفاده کنند.

چون در حال حاضر مبنای علمی درستی برای برگزاری جشن هولی یا دهولی ندارند و از ریشه علمی موضوع پرت شده اند.  ایرانی ها از قدیم بطور تقریبی تغییرات فصلی  را شامل  :  برابر شدن شب و روز  دوبار در سال نوروز- مهرگان() را می دانسته اند همچنین به تجربه  می دانسته اند که یکی از روزهای سال بلندتر از سایر روزها است- جشن تیرگان و آپاشان- و می دانسته اند که یک شب سال طولانی ترین شب است. آنرا جشن یلدا یا چله می نامیدند. این تغییرات فصلی مبنای جشن های ایرانیان  از دوره باستان بوده است.

هولی”؛ فستیوال آتش و رنگ

نگاهی به سنت ها و چالش های یکی از مراسم سنتی هندوها

امسال هفدهم مارس روز هولی (Holi) است. تاریخ این فستیوال بر اساس تقویم هندی تعیین می شود و هر سال تغییر می کند، اما همیشه رسیدن هولی همزمان با ماه کامل و همراه با آمدن تابستان و شکفتن گل های رنگارنگ است. گفته می شود که در قدیم مراسم هولی یک ماه بوده که به روز هولی ختم می شده است.

جشن هولی در هند-شرق پارسی

از خانه که بیرون بروی در چشم بهم زدنی خیسی و سنگینی رنگ را روی صورتت حس می کنی و بعد صورت خندانی می گوید “هولی مبارک!” این شروع بازی است. باید بدانی که با صدها نشان از رنگ پاشی های مهربانانه و نامهربانانه به خانه برمی گردی. همه اینها را باید به فال نیک گرفت. هندی ها به کسی که دوستش دارند زودتر از همه رنگ می پاشند و این بازی به شاد شدن خدای کریشنا از بازیگران می انجامد.

امسال هفدهم مارس روز هولی (Holi) است. تاریخ این فستیوال بر اساس تقویم هندی تعیین می شود و هر سال تغییر می کند، اما همیشه رسیدن هولی همزمان با ماه کامل و همراه با آمدن تابستان و شکفتن گل های رنگارنگ است. گفته می شود که در قدیم مراسم هولی یک ماه بوده که به روز هولی ختم می شده است.

فستیوال هولی در اصل، ریشه در آغاز تابستان دارد، اما بعدها حال و هوای مذهبی پیدا کرده و اکنون به رنگ بازی مشهور است. واژه هولی در زبان هندی به معنی «سوزاندن» است. به همین دلیل روز اول هولی به روشن کردن آتش و گردهمایی و روز دوم به رنگ بازی اختصاص می یابد.

روح های شیطانی در هولی کوچک می سوزند

هولی کوچک، شب هولی برگزار می شود. “هولیکاداهان” یا افروختن آتش و برشته کردن دانه های جو از جمله مراسم این شب است. آب ریختن روی زمین هم که تقریبا در همه مناسک مذهبی هندوها وجود دارد.

هولی کوچک، شب هولی برگزار می شود

روشن کردن آتش در پایان زمستان که در بسیاری از فرهنگ ها صورت می گیرد، از ایده سوزاندن شاخه های مرده قبلی و آمادگی برای روییدن شاخ و برگ های تازه بهاری گرفته شده است. امروزه با افزایش جمعیت، این اقدام به نگرانی زیست محیطی تبدیل شده است. گفته می شود که در هولی کوچک ۳۰ هزار آتش افروخته می شود که حدود سه میلیون کیلو چوب برای آنها به مصرف می رسد.

در خرافاتی که میان مردم رواج دارد، روح های شیطانی در آتش هولی کوچک سوزانده می شوند، البته این اعتقاد در یکی از هزاران داستان خدایان آیین هندو ریشه دارد. داستانی که به فستیوال هولی نسبت داده می شود در زمان شاهی به نام «هیرانیاکاشیپو» اتفاق افتاده است. این شاه توبه می کند و از “برهما” می خواهد که به نوعی نامیرایی برسد؛ اینکه حیوان یا انسانی او را نکشد، و همچنین در داخل یا خارج از خانه، در آسمان، دریا یا روی زمین نمیرد. برهما هیرانیاکاشیپو را می بخشد و خواسته اش را برآورده می کند.

هیرانیاکاشیپو پس از مدتی با استفاده از قدرت نامیرایی، به پادشاهی ستمگر تبدیل می شود که به مردم دستور می دهد او را بپرستند. تنها کسی که از دستورات او سرباز می زند و خدای ویشنو را می پرستد، پسرش «پراهلاد» است. پادشاه نقشه قتل پسرش را می کشد و از خواهرش (هولیکا) برای این کار کمک می خواهد. هولیکا از موهبتی برخوردار بود که در آتش نمی سوخت. به همین دلیل برادرزاده اش را روی پایش می گذارد و به آتش می رود. اما او نمی دانست تنها در صورتی از آتش در امان است که به تنهایی در آن برود. پراهلاد نام خدای ویشنو را به زبان می راند و عمه اش می سوزد. گفته می شود که نام هولی نیز از هولیکا گرفته شده است و آتشی که شب هولی روشن می شود نماد سوختن هولیکا است.

شبی که به لطیفه گویی می گذرد

بازی های هولی بر بخش مذهبی آن چیرگی پیدا کرده است و می توان گفت این روز دیگر کمتر به عنوان فستیوالی مذهبی شناخته می شود، اما در همین سرگرمی ها هم رازی نهفته است. هولی به عنوان مراسم کنار گذاشتن کدورت ها و فرصتی برای سنجش بردباری شناخته می شود و این سنجش، به رنگ بازی و آب پاشی محدود نیست. رسم است که در روز هولی مردم به هم ناسزا بگویند. در شب هولی (هولی کوچک) مردم دور هم جمع می شوند و در نور ماه کامل تا صبح به لطیفه گویی می پردازند. همچون سایر مناطق دنیا، گویش ها، زبان ها و اقوام مختلف در لطیفه ها حضور دارند. علاوه بر این، بزرگترین دموکراسی دنیا این اجازه را می دهد که دین و سیاست هم در لطیفه ها گنجانده شوند.

در بعضی مناطق، برنده لطیفه گویی سال قبل (که معمولا مرد است) سوار بر چارپایی به مراسم برده می شود. گل ها و آرایه هایی که به این فرد می آویزند یادآور همان سنتی است که دامادها سوار بر اسب به مجلس عروسی برده می شوند. این برنده با ریش و موی و بلند پنبه ای و لباس سفید، شاخه بلند گلی را به دست می گیرد تا نماد رسیدن بهار باشد.

برای هولی بازی باید حرفه ای بود

روز هولی از صبح با شور و نشاط همراه است. هر چند تعطیل رسمی است و کسی کار نمی کند یا بهتر است گفته شود جرات کار کردن ندارد. چون رنگ بازی ممکن است به جان و مال مردم آسیب برساند.
روز هولی از صبح با شور و نشاط همراه است-شرق پارسی

هولی جشن هندوها است، اما آنقدر هیجان دارد که همه را وارد میدان بازی می کند. مردم هند، از صبح با موسیقی سنتی و رقص، به استقبال هولی بزرگ می روند. در زبان سانسکریت این روز «دهولی» نامیده می شود. برای رنگ بازی باید مقدماتی فراهم شود. اول اینکه هر کسی در هند زندگی می کند، لباس مخصوصی برای بازی هولی دارد. علاوه بر این، کسانی که حرفه ای تر هستند به پوست و موهایشان روغن می زنند تا رنگ ها به راحتی پاک شوند.

به طور سنتی باید رنگ های طبیعتی به دست آمده از گیاهانی همچون نیم، کومکوم و هالدی در بازی استفاده شود. این گیاهان از بیماری های مخصوص فصل بهار هم پیشگیری می کنند، اما در سال های اخیر بازی های هولی به رنگ های شیمیایی آلوده شده است. خاکستر آتش شب گذشته هم به پودرها و آب های رنگی که مردم بر یکدیگر می پاشند افزوده می شود تا تقدس خاکستر آن آتش، از بیماری ها در امانشان دارد.

جشن هولی در هند-شرق پارسی

بسیاری از کسانی که به بازی هولی می روند (به خصوص مردان) از صبح نوشیدن بنگ را آغاز می کنند. این نوشیدنی از گیاه شاهدانه تهیه می شود و در برخی مراسم سنتی هندی ها مورد مصرف قرار می گیرد. این نقطه آغاز ماجراهای ناخوشایندی است که در روز هولی اتفاق می افتد.

رنگ خشونت مردانه بر فستیوال هولی

برای جامعه سنتی هند، هولی روز آزادی و تخلیه بسیاری از خشم های فروخورده است. ماهیت بازی هولی مرز باریک میان لذت بردن و آزار رساندن را از بین می برد و بهانه ای برای دستمالی و آزار زنان در انظار عمومی فراهم می کند. به همین دلیل زنان از رنگ بازی هراس دارند. توصیه های بسیاری برای زنان در این روز وجود دارد از جمله اینکه تنها به شرطی بازی کنند که به همبازی های خود اطمینان داشته باشند.

دو سال پیش، همزمانی هولی با روز جهانی زن (هشتم مارس) مراسم مختلفی را که به مناسبت این روز در هند برگزار می شود تحت تاثیر قرار داد. چون زنان در این روز جرأت سفر کردن در شهرها، بخصوص شهرهایی همچون دهلی نو را ندارند.

برای جامعه سنتی هند، هولی روز آزادی و تخلیه بسیاری از خشم های فروخورده است

پرتاب تخم مرغ، گذاشتن سنگ در بادکنک های پر آب، پاشیدن آب کثیف یا آب و رنگ در گوش ها و حتی مالیدن فضولات حیوانات به صورت زنان از جمله خشونت هایی است که در روز هولی علیه زنان، و گاه مردان صورت می گیرد.

هشدارهای زیادی به زنان داده می شود، که به میان گروههای  ناشناس نروند و در جمع دوستان خود باقی بمانند.  

برای جامعه سنتی هند، هولی روز آزادی و تخلیه بسیاری از خشم های فروخورده است

با ثاتیر نوشیدنی های محرک، بین مردان هم شوخی های خشونت آمیزی دیده می شود. به همین دلیل، دیدن مردان با لباس های پاره در روز هولی عادی است. گاهی زنان هم فضا را مهیا می بینند تا تلافی همه ظلم های جامعه مردسالار را بر سر یکی از همبازی های مرد خالی کنند.

تقلیدی سودجویانه از کریشنا

این رفتارهای خشونت آمیز، تقلیدی سودجویانه از داستان عاشقانه ای است که درباره خدای کریشنا (تناسخ خدای ویشنو) وجود دارد؛ اینکه کریشنا وقتی جوان بود پوست تیره ای داشت و یک روز به مادرش گلایه کرد که چرا پوست رادا (معشوقه اش) روشن است. مادر هم این راه حل را داد که صورت رادا را رنگ کند. این داستان روایت دیگری هم دارد که می تواند بیشتر توجیه کننده رفتارهای خشونت آمیز مردان نسبت به زنان باشد؛ اینکه خدای کریشنا آب بازی با دختران روستا را دوست داشته و به آنها آب و رنگ می پاشیده است! در روز هولی عکس های کریشنا و رادا در کوچه و خیابان های هند شاهد این رنگ بازی ها هستند تا شاد شوند.

با همه این آسیب ها، هنوز بسیاری معتقدند که خطرات هولی به لذت بازی آن می ارزد و این فستیوال هر سال پر رونق در سراسر هندوستان برگزار می شود. این مراسم در روستاهای اطراف متهورا (جایی که محل تولد کریشنا شناخته می شود) بیش از سایر مناطق هند اهمیت دارد.

گرمای آفتاب که رفت، دیگر همه جا آرام گرفته است؛ بعضی به دلیل اثرات بنگ، خسته و خراب گوشه ای افتاده اند، اما دیگران که کدورت ها و رنگ ها شسته، لباس های نو پوشیده و به بازدید بزرگترها می روند.
جشن هولی در هند-شرق پارسی
جشن هولی در هند-شرق پارسی

جشن هولی در هند-شرق پارسی

 در مناطق شیعه نشین هند  و در بعضی مناطق مسلمانان  در افغانستان و پاکستان  و  در اسلام‌آباد، مسلمانان ساکن شبه قاره به ویژه شیعیان این منطقه معتقدند که واقعه انتصاب حضرت علی (ع) در روز واقعه غدیر خم با نوروز نخستین روز سال شمسی همزمان بوده است.

بر اساس کتاب  نقش پارسی بر احجار هند  چاپ  سوم     در هندوستان در دوره گورکانیان مراسم نوروز در دربار برگزار می شده است اگرچه در دو قرن اخیر نوروز رسمیت ندارد اما در شهر لکنو برگزاری نوروز همواره برگزار شده است در شهر لکنو روز نوروز مراسم مهمی برای شیعیان است آنها در روز نوروز جشن برگزار می کنند اساس این مراسم را در این موضوع می دانند که حضرت علی در روز نوروز به امامت رسیده است منبع این حدیث به منابع اهل سنت برمی گردد که نوشته اند علی رض روز نیروز به امامت رسید.

اما در (بحار الانوار، ج 56، ص 91)  از قول امام صادق این واقعه  روز غدیر خم را روز نوروز اعلام کرده  است که فارسها آنرا نگه داشته و عربها  آنرا از بین بردند

در سراسر هند یک جشن ملی بسیار مهم برگزار می شود که به آن هولی می گویند این جشن بسیار شباهت به نوروز دارد فلسفه این جشن تازه شدن فصل است و زمان آن اولین کامل شدن قرص ماه در پایان فصل سرما است معمولا این روز بین 25 اسفند تا 5 فروردین برگزار می شود.

ورود اسلام به شبه‌قاره که مهر تأیید بر بسیاری از آداب و رسوم رایج زد نه تنها به نوروز بی مهری نکرد بلکه آن را قابل قدر دانست چرا که هر جزئی از آیین نوروز نمادی از ستایش زیبایی و اخلاق انسانی و مهر و دوستی است. بر همین اساس رسم و آیین نوروز با حال و هوایی معنوی و روحانی عجین شد.

اعتقاد به انتصاب حضرت علی (ع) به مقام ولایت در نخستین روز بهار، موجب شده است غبار معنویت بر این آیین نزد مسلمانان به ویژه شیعیان شبه‌قاره بنشیند.

در پاکستان  و در شهر لکنو هند اول فروردین به روز “تاجپوشی علی (ع)” موسوم است و گفته می‌شود که در ده‌های پیش حتی پیروان اهل سنت نیز نقش بسزایی در گرامیداشت این آیین داشته‌اند که تشدید فعالیت‌های افراط‌گرایانه برخی گروه‌های مذهبی در این سرزمین اکنون گستره بزرگداشت این آیین را محدود به شیعیان کرده است.

شیعیان این منطقه معتقدند که لحظه تحویل سال با زمان بلند کردن دست حضرت علی (ع) توسط حضرت رسول اکرم (ص) در روز عید غدیر خم همزمان بوده است از این جهت متخصصان علم نجوم و تقویم‌نویسان همه ساله لحظه تحویل سال یا به امات رسیدن حضرت علی (ع) را استخراج و اعلام می‌کنند.

منجمان پاکستانی امسال زمان دقیق این رخداد را ساعت 10 و 19 دقیقه صبح به وقت محل روز سه‌شنبه 20 مارس اعلام کردند و جالب است که این زمان با لحظه سال تحویل طبق تقویم شمسی تنها 5 دقیقه فاصله دارد.

پاکستانی‌ها معتقدند که این لحظه بابرکت‌ترین زمان سال بوده و هر دعایی به درجه استجابت خواهد رسید.

در کشمیر نیز بخصوص در کارگیل مراسم نوروز بر گزار می شود.

بازار دعانویسان و فال‌بین‌ها نیز در این روزها از رونق بیشتری برخوردار است.

پیروان این عقیده حتی شیوه‌ای خاص نیز برای اثبات مدعا و باور خود دارند.

زنان در این زمان یک ظرف بزرگ را از آب پر کرده و در درون یک اتاق پاکیزه می‌گذارند. 2 غنچه گل محمدی در داخل آب گذاشته و شروع به خواندن قرآن و دعای “یا مقلب‌القلوب والابصار …” می‌کنند.

باورمندان این رسم معتقدند که 2 غنچه گل محمدی پس از حرکت در یک لحظه به هم می‌رسند و آن لحظه زمان تحویل سال، آغاز فروردین و یا به امامت رسیدت حضرت علی (ع) است.

در برخی شهرهای شیعه‌نشین پاکستان همچون “پاراچنار”، “بلتستان و گلگیت”، بعضی از محله های شهر کراچی و کویته و برخی روستاهای ایالت‌های سند و پنجاب مراسم خصوصی جشن “تاج گذاری” برپا می‌شود و ذاکرین، شاعران و روحانیان فضائل و مناقب حضرت علی (ع) را بیان می‌کنند.

 از جمله شعرهایی که در اینگونه مراسم بیان می‌شود ابیات زیر است که سروده “خواجه نظام‌الدین اولیاء” در مدح علی (ع) می‌باشد:

امامت را کسی باشد که شاه اولیاء باشد              به زهد و عصمت و دانش مثال انبیاء باشد

امام حق کسی باشد که باشد همسر زهرا            چنان رفعت که می‌بینی بجز حیدر که را باشد

امام حق کسی باشد که باشد جامع قرآن             نبی (ص) را حجت برهان به هنگام وغا باشد

وصیت کرد با امت محمد در غدیر خم                     علی ابن ابی طالب خلافت را سزا باشد

امام آن چنان فاضل که می‌جوئی زمن بشنو          حسن ابن علی ما را به جای مرتضی باشد

حسین ابن علی ما را به مذهب زینت و زیب است    که از روز اول ما را جنابش ملتجی باشد

شفیع جنت و دوزخ امیرالمومنین باشد                  اگرخواهی که در محشرشفیعت مصطفی باشد

 

معمولا در پایان اینگونه مراسم، بطور مفصل از میهمانان با انواع شیرینی‌ها و شام پذیرایی می‌شود.

در  مناطقی از هند و  پاکستان خانواده‌های شیعیان سعی می‌کنند مراسم عروسی فرزندان خود را در مناسبت‌های 17 ربیع‌الاول، 13 رجب و نوروز برپا کنند و یاد حضرت علی (ع) را موجب سعادت و خوشبختی این وصلت می‌دانند.

 

 

Holi and Nowruz(Navrouz) in India and Iran

Holi and Noruz in India and Iran

Dr Aziz Mahdi

PhD Persian Language & Literature-

The Indian is better to hold Holi festival in a fixed day very year

and it should be  21 march. Because the basic root of holi and  Nowruz   is start of the new season which is  The March equinox or  the vernal equinox in the Northern Hemisphere    and the autumnal equinox in the Southern    .Hemisphere at this event  the length for the day and night is equali it  happens ever year on 21 march 

It is with historical  perspective that present article is embarking on a quest to analyze one of the national festivals from each nation and find the much expected connection and similar traits present among them. Holi in India and Noruz in Iran both are one of the most ancient rituals and festivals of each country and the more ancient they are, more are the chances for them to be connected with the mother stock of Aryan traditions.

Keywords: India, Iran, Noruz, Holi

India and Iran; Birds eye view:

The famous quote of Pandit Jawaharlal Nehru in his book The Discovery of India further concurs with this belief that when it comes to the feeling of closeness which these two nations share, even great people like the first Indian Prime Minister are of the same view as any other common person from Iran or India. Pandit Nehru said: Among the many people and races who have come in contact with and influenced India’s life and culture, the oldest and most persistent have been the Iranians[a].

Looking at these nations through the glasses of history, we find those striking resemblances among the architecture of palaces of Ancient Indian and Iranian Kings Darius and Asoka pointed out and proved by the historians and archeologists. We have seen the theories being put forward and being proved of these two nations having trade relations dating back to pre-historic times.

Linguistically speaking, the languages of northern, western, central and eastern regions of India belong to the same Indo-Aryan family of languages which the Iranian languages have evolved from. The word Iran has originated from the Avestan word Airyanam Vaejo meaning expanse of the Aryans.

Vedic Indian people calling themselves Arya or the Noble ones and their home as Aryavrata or abode of the noble and the ancient Iranian king Darius referring to lineage being Ariya in his Bistoon Inscription -situated at the contemporary Kermanshah city of Kordestan province of Iran- is not a coincidence and in fact points towards the common lineage and roots of Indian and Iranians.

Among other facts proving the common background and profound and deep relations among the two nations are the striking resemblances between Rig Veda (literally meaning Knowledge) and the ancient language of Persian Zoroastrian sacred text Avesta and the fact that their names have been mentioned in each other’s sacred text. According to Vendidad (chapter 1) Ariya lived in sixteen countries, one of them being Hapta Hindu which is the Avestan form of the Sanskrit Sapta Sindhu (Rig Veda) meaning seven rivers and referring to the North-Western region of Indian Subcontinent.

Other than the above mentioned facts, many different evidences have been brought into light about similarities present among the language and culture of two nations by eminent scholars and historians throughout the passage of history and history writing. Al-Biruni being the first noted Indologist who came from Persia and spent most part of his life understanding the indigenous culture and finding the similarities present between India and Iran. On the whole, each scholar of the concerned field of interest has tried his best to prove yet another common factor between the two cultures. Scholars have worked upon common words between India and Iran. similarities present between the national epics of both cultures i.e. Ramayan and Mahabharat and Shahnameh of Ferdowsi ; Role of women in Indian and Iranian Epics to name a few.

It may be interesting for people interested in commonalities between Indian and Iranian cultures to know that Indian and Iranian Proverbs or Lokokti as we call it in India have extensive and deep rooted similarities present among them; to an extent that Persian proverbs are famous even among common Indian people who interestingly quote these ‘words of wisdom’ in their original form and at their right place, without even knowing or have learned Persian language per say[b].

Last but not the least, looking at these nations through the glasses of tradition and rituals, one of the prominent and interesting common traditions in Iran and India is the celebration of Naruz (Literally meaning-new day) and Holi. The first day of ancient Iranian month of Farvardin (coinciding with 21st of March) is the Iranian New Years day. According to ancient Iranian legends the Faravart or Prakriti as we call it was created on this day; which in fact was also the day of birth of Kyumars (Avestan –Gayyumaretan-meaning the living one who is destined to die) -the first human being- who was given the gift of life to help Ahuramazda protect righteousness in man from the evil spirit and be the first man of Aryan race . Noruz is also known as the Jamshidi Noruz; its celebrations started with Jamshid the legendary benevolent king of Iran who according to legends discovered fire, the cleansing and purifying element of nature; the day he sat on the throne of Iran was UrmazdRuz (the first day) of Farvardin month of Iranian calendar; and it was his order to call this day Noruz which was to be followed by celebrations lasting ten days.

Word about rituals and festivals:

  1. Brennand in his book Hindu Astronomy states that The early religion, indeed, of the Hindus, like other religions, had a close intimacy with times and seasons; and there was a connection with their rites and ceremonies . The above statement can be seen true to the fact that some of the popular and general Hindu rituals may seem to have been originally based on changes of the seasons or other natural phenomenon; as one may argue that Diwali and Holi represent the death and resurrection of seasons and Basant Panchami marks the approach of summers. On the whole it can arguably be said that most of the rituals and festivals today are possibly Ancient ceremonials which signify in a way, the veneration of changes in seasons witnessed by our ancestors and were considered a sign of higher powers trying to connect to the ancient man, to which he replied to by establishing simple rituals and ceremonies which again went through the passage of time and obviously numerous additions and subtractions to the original rituals and reached the present generation. If we consider the above mentioned set of rituals based on Natural Phenomenon; arguably there can be another set of rituals based on Mythological or Historical backgrounds such as Birth-Days of different Hero’s or Gods, for example: RamNavami, Janamashtami and Jayanti’s etc.

Having established certain basic and important facts, our aim is to analyze and compare two such Natural Phenomenon rituals present between India and Iran namely Holi and Noruz, which have interestingly enough witnessed certain Mythological and Historical additions to them through ages, touted as the reasons behind their commemoration.

 

Basant and Bahār:

The words Basant and Bahār are two Indian and Iranian words with common roots in the so called theoretical language called the Indo Iranian language.

Basant as we may know means the spring season which starts from mid march and lasts until the month of May. Moreover it also has other meanings attached to it in Indian subcontinent; it is also the name of a Rāga or a musical mode or a type of Indian music which is recited particularly in the spring season and lastly it is also a type of garland made of yellow flowers .

The word Bahār also carries different meanings with itself in Iran; it is the first season of the year i.e. the spring season; sometimes the blossoms of flowers is called by this name; it is also a mixture of few flowers which are yellow in color and are found in mountainous region sof central and southern Europe and west and central Asia; it is also one of the types of soft archaic music .

Based on the abovementioned facts, it can be said with a considerable amount of certainty that both the words Basant and Bahār are from a common linguistic root.

 

Holi and Noruz

This year Noruz is more or so coinciding with the Holi, one of the sacred festivals of Hindu tradition. Holi is the festival of joy where singing and dancing are at the centre of its celebrations. This festival is celebrated throughout India where men and women throw colors and colored water on each other and share the joy among them.

As we will find out later in the article, even this festival goes back to ancient times like the Iranian Noruz. It is basically the celebration of spring season or Basant as it is called in India; when farmers harvest and reap the results of their crops and show their happiness in celebrating alongside the occasion.

 

Holi and HolikaDahan:

The word Holi is derived from the Sanskrit word Sol meaning Bitter of Sour; Solika on the other hand means coldness

Holi is the saturnalia related to spring equinox and the wheat harvest of the western part of India; it can also be viewed as a conglomerate of festivities such as astronomical equinox, agricultural harvests and ancestral worship of Heros etc[c]. Tradition ascribes it to the death of a giantess at the hands of Krishna who on her death bed asked for a favor of a festival in her name . so, one account of its origin describes it as founded in the honor of a female demon called Dundhas (meaning she who would destroy many) .One may argue that the celebration time of the abovementioned festival asked by the giantess also coincides with –as ancient people may call it- death of winter season which the giantess can be a symbolic form of.

On the full moon day of the month Phalgun, a hole is dug in front of every house and a castor oil tree is transplanted into it. Grass, cow dung cakes and other fuel are heaped around the tree and Holi or Holika is then worshipped while sounds and chants follow .

It is one of the many legends related to the festival of Holi. Though there are different versions of the rituals to be followed in the Puranas also.

Another legend describes this festival to be related to the well known legend of Hiranya-Kasipu or the golden dressed and his son Prahlād. The legend goes that Hiranya Kasipu was a Daitya who obtained the sovereignty of the three worlds for a million years from Siva and persecuted his pious son Prahlād because he was a devout worshipper of Vishnu. The daitya is slain by the angry god in his Nar-sinha or Man-Lion incarnation .

Harnākas as he is called in the modern times was an ascetic who claimed that the devotion of all human beings of the world should be paid to him alone. His son Prahlād on the other hand became a devotee of Vishnu and even performed miracles His father was enraged by this act of apostasy of his own son and started torturing Prahlād with the help of his sister Holi or Holika. After many failed attempts Holika tried to take Prahlād with herself in a fire, which she was supposed to be unharmed of, as she had been granted a boon by gods which prohibited the Fire from doing any harm to her; but as she took Prahlād with her into the fire she was consumed by it and Prahlād remained unharmed. The fire is now supposedly burnt before Holi festival in commemoration of this event only. This story may once again show the importance of fire in ancient times in both India and Iran; where it was believed to burn the evil and do no harm to the righteous and pious; an example of which can be stated from the famous fire test of Sita in Indian Ramayana and Siyavash’s fire test in Iranian Shahnameh of Ferdowsi.

Another legend connects the festival of Holi with the tale of Putanā the witch who attempted to kill Krishna in infancy by giving him her poisonous nipple to suck[d].

Lastly one more version of the legends which is famous in Haridwar and according to scholars is probably closer to the real origin of the rituals of Holi goes like this: Holi or Holika was the sister of Sambat or Sanvat (the Hindu year). When Sambat died, her sister Holi out of her extreme love for her brother insisted on being burnt on his pyre and it was because of her absolute devotion that Sambat was given his life back. Hence according to this legend, the Holi fire is burnt every year to commemorate this legendary event.

Interestingly enough, approximately around the same time as Noruz and Holi, people of Punjab in India also organize a ritual bearing close resemblances to ChaharShambe-Suri and HolikaDahan; and they call it Lohri.

 

Noruz and its Rituals:

Noruz is practically the day when the duration of Night and Day become same as each other. The festival may in fact be reminiscent of old cultural and ethnological ties between Indian and Iranian branches of Aryan tribe, as even the Indian Shaka year coincides with Iranian Solar Year. In Iran this day is celebrated in commemoration of the birth of creation and to foster goodwill, love peace and happiness among fellow human beings. The significance of such a day is further enhanced while looking from present day perspectives where wars and conflicts exist between various nations of the world.

Like Holi, the Iranian Noruz also has handful of rituals which are followed even today in Iran; such as ChahārShambe Suri, Sofre-ye-Haft Sin and Seezdah Bedar  to name a few. According to Al-Biruni the festivities of Noruz start five days before the New Year and last five days after.; and according to the legends, it is in this period of ten days that Faravahar  or the holy aura or spirits descend upon earth and remain here for this period.

The interesting part about one of the rituals of Noruz which has come a long way from ancient times is throwing water on each other and bathing on the New Year day; and the reason cited for this act is as follows: there were no deaths at all during Ancient Iranian King Jamshid’s reign, following this the world was filled with animals and thus God increased the area covered by land three times and it was at that time Ahuramazda ordered people to bath with water to wash away their sins. Another theory is that because this day belongs to the Angel of Water Haruzaor Haurvatāt (Hordād), people wash themselves at dawn; because it is whose day it is and whose creation is water.

 The same practice of throwing water on each other was preserved and Islamicized when Iranians converted to Islam and the water was replaced by a more Islamic option i.e. rose water. Likewise on the Indian front, basically the most important part of Holi celebrations is throwing color and water on each other.

Among other rituals of Noruz are: wearing new clothes on the occasion; arranging a table of Haft-Sin; Sowing seven types of seeds in a container and see which one grows best and eventually indicate which crop will be favored and shall be sown this year; ritual of Seezdah-Bedar and the list goes on encompassing various activities and rituals which were added throughout the centuries this festivals has travelled to reach this generation.

 

Sofre-ye-Haft-Sin:

Another important ritual of Noruz is to arrange a table of Haft-Sin; where a table cloth is spread in one corner of the house and seven things starting with letter S or س are arranged on it; like Serkeh (Vinegar), Sib (Apple), Sabze (Green herbs), Somagh (Sumac), Samanoo (Green wheat sweet dish), Sekkeh (Coins), and Seer (Garlic). Mostly ancient legends are reason behind such traditions and in this case as ancient Iranian following Zoroastrian religion used to consider AhuraMazda as the symbol of purity and Ahriman as the symbol of impurity; they also used to believe that there are a number of Amshaspandan (Angels) surrounding AhuraMazda at all times; and each one of them symbolize a specific ideal characteristic such as Light, Truthfulness, Beneficence, Pleasure, Wealth, Honesty and Respect; interestingly they are seven in number and moreover their names start with S; hence seven things were kept on the table as the symbol of each one of those Angels. This ritual is followed in Iran even today; although it has lost its Zoroastrian face among the modern Iranians and now has become more of an Iranian tradition than being just a Zoroastrian one.

 

ChaharShambe Suri:

Starting from the very first Ritual of Noruz one cannot overlook the importance of Chaharshambe-Suri as the pioneer of Noruz celebrations; technically it was the 360th day of the year when this ritual was organized as there was no concept of weeks in ancient times. It was believed that Faravahar’s (the holy aura or the spirits) of good and righteous descend on earth on this day and the fire is lit to guide them[e]. Suri literally means red (Sorx) and this is where the name came from because of the red flames of bonfire lit on that night, which at one point of time may have been Chaharshambe (Wednesday) and hence it also got attached to original name. At places the word Suri is also used to mean Festival or Celebration organized to please the spirits of people who have passed away[f].

So, on the Wednesday preceding Nowruz when bonfires are lit in every house and society or locality in modern times and people Jump over these fires chanting a specific Persian phrase which goes like this:

Sorxi-e-To Az Man                  Zardi-e-Man Az To

Meaning: May your redness (positive energy of the fire) be mine (to have) and May my Yellowness (negative aspects of my life) be yours (to burn). This specific ritual of jumping over the fire is important and interesting from the perspective of this article as similarly in our Indian tradition and culture, bonfires are lit everywhere during the rituals of HolikaDahan as earlier mentioned and people (or priests to be specific) jump over these fires[g].

Hence the jumping over fire flames or passing through fire as ancient people may call it, symbolizes the purification of that individual as he asks the fire to take away the negative and evil factors of his soul and burn them, while giving its qualities to them in return and as he jumps through or over the fire, he emerges purified with new hopes and aspirations for the coming year. It is certain that Chaharshambe-Suri and HolikaDahan are ancient Aryan traditions which are practiced till today and the fact of giving such importance to Fire and light proves the point more effectively. The ancient Aryan Iranians believed that fire is sacred and used to believe that it purifies the air or cold and winter. The other reason that can be stated on this occasion is the fact that according to legends, it was Jamshid who discovered fire; it was him only who first ordered the Noruz to be celeberated every year on UrmazdRuz (first day) of Farvardin month and it may well be the reason that somehow this ritual is in remeberance of Jamshid the founder of Noruz and the discoverer of Fire who as a matter of fact boldly states in his stone inscriptions that:

I am an Ariya, the son of an Ariya.

 

Fire in India and Iran:

The importance of fire or light for the ancient Aryan man can be clearly seen in the Sanskrit shloka of Upanishads which are considered to be from the family of Shruti or that which has been heard[h] and may even date back to prehistoric times and which we as students used to recite every morning for twelve years of schooling in India and the generations that followed are tracing the same steps everyday as we did in our times and which our Aryan ancestors took for the first time.

The famous Shloka Asto ma sad gamaya; tamaso ma jyotir gamaya; Mrityo ma amritam gamaya meaning Lead us from Unreality (of transitory existence) to the Reality (of self); Lead us from the Darkness to the Light (of spiritual knowledge); Lead us from the fear of death to the knowledge of Immortality[i] actually sheds light on the fact that it is the innate nature of human being to detest the darkness and for ever be in search of light. The same thing can even be related to the famous Aryan migration from their original home in the arctic region and settle in places such as Iran and eventually India. The importance of fire can be felt while we look at the stone inscriptions of Achaemenid kings who ruled over Iran 500 years BCE and who mentioned this fact of keeping them safe from lies and darkness vividly in their prayers to Ahuramazda; and it is by keeping this fact in mind that one can imagine how important Jamshid is in the ancient Iranian world; the discoverer of Fire which in turn destroys darkness. Moreover, the fact that Fire is considered sacred in both India and Iran can be interpreted to symbolize greatness and divinity of truth and righteousness while its sacredness being celebrated for thousands of years in both the nations.

The very first mantra of Rig Veda is in the praise of Fire; which symbolizing its divinity helps in the eradication of darkness; and it is the darkness which has signified evil since time immemorial.

 

Last word:

Jawaharlal Nehru quotes an Iranian Cultural councilor of the time speaking in Allahabad in his book The Discovery of India: the Iranians and Indians are like two brothers who according to Persian legends had got separated from each other, one going to the east and other to the west. Their families had forgotten all about each other and the only thing that remained in common between them were the snatches of few old tunes which they still played on their flutes. It was through these tunes that after a lapse of centuries, the two families recognized each other and reunited[j].

It is hoped that constantly aiming and finding more common tunes among the two families of India and Iran -as has been the aim of Indo-Iranologists for a long time- will hopefully bring these two families together and more closer to each other and eventually will set an example for the rest of the families of this Global Village to follow.

 

http://parssea.org/

http://parssea.org/?p=7033

اروپائیان از خاورمیانه ریشه می گیرند:مقاله به زبان انگلیس.

* – زبان فارسی

http://parssea.org/?p=7095

ریشه زبان هندو ایرانی

جشن هولی و جشن نوروز شباهتها و ریشه ها

اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی

همشهری :دکترمحمدعجم

آریایی بودن از افسانه تا حقیقت

حقوق جنگ یا حقوق مخاصمات مسلحانه یا حقوق بشردوستانه در جنگ ها

 

حقوق جنگ  یا حقوق مخاصمات مسلحانه یا حقوق بشردوستانه در  جنگ ها 

علی رغم اینکه حقوق جنگ با  4 کنوانسیون ژنو 1949 در زمره حقوق بین المللی در آمده است و سپس با سه پروتکل الحاقی تکمیل تر شده است اما هنوز کشورها و گروههای درگیر در جنگ آنرا رعایت نمی کنند.  در سوریه کودکان و زنان و اسرا کشته می شوند و یا بیرحمانه در جلو دیدگاه عمومی سربریده می شوند. این جنایت علیه بشریت است.

TREATY DATABASE : FULL TEXTS, COMMENTARIES AND STATE PARTIES

اعدام سربازان

تلاش کشورهای فارس زبان برای ثبت زبان فارسی به عنوان هفتمین زبان رایج جهان

تلاش ایران برای ثبت زبان فارسی به عنوان هفتمین زبان رایج جهان

 همشهری آنلاین: تلاش‌های ایران برای ثبت فارسی به عنوان هفتمین زبان رایج بین‌المللی با همکاری رایزنان فرهنگی کشورمان در افغانستان و تاجیکستان آغاز شد.

 تلاش‌های ایران برای ثبت فارسی به عنوان هفتمین زبان رایج بین‌المللی با همکاری رایزنان فرهنگی کشورمان در افغانستان و تاجیکستان آغاز شد.

پیش از این محمدباقر خرمشاد رییس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی از تصمیم این سازمان برای همکاری با نهادهای سیاستگذار در دو کشور دیگر فارسی زبان (تاجیکستان و افغانستان) برای ثبت فارسی در یونسکو به عنوان هفتمین زبان رایج دنیا خبر داده بود.

چندی پیش هم «حسن بانو غضنفر» سرپرست وزارت زنان افغانستان خواستار اقدامات جدی کشورهای فارسی زبان برای ثبت این زبان در یونسکو به عنوان زبانی بین‌المللی شده بود.

محمدرضا دهشیری، معاون پژوهشی و آموزشی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی درباره تلاش‌ها برای ثبت فارسی در یونسکو به عنوان هفتمین زبان رایج بین‌المللی گفت: برنامه‌ریزی برای این اقدام مهم آغاز شده و ما در این مرحله نیازمند کمک رسانه‌ها و به ویژه نخبگان و متخصصان زبان فارسی هستیم.

وی افزود: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی از طریق دفتر نمایندگی فرهنگی ایران در کشورهای تاجیکستان و افغانستان (دیگر کشورهای فارسی زبان) ابتدا به دنبال جلب نظر نخبگان دانشگاهی برای این مسئله است و بعد از آن قصد داریم این برنامه را در محافل بین‌المللی طرح کنیم.

معاون پژوهشی و آموزشی این سازمان اضافه کرد: روال ثبت یک زبان به عنوان زبان رایج بین‌المللی در یونسکو هم به همین ترتیب است؛ یعنی ابتدا نظر نخبگان و افکار عمومی نسبت به این مسئله بازتاب خواهد یافت و پس از آن روال اداری مسئله در سازمان ملل متحد و سپس یونسکو طی خواهد شد.

دهشیری درباره میزان امیدواری خود و سازمان متبوعش به جای گرفتن زبان فارسی در میان زبان‌های بین‌المللی ثبت شده در یونسکو گفت: این موضوع در حال حاضر و با توجه به گستره کم جغرافیایی کشورهای فارسی زبان و نیز تعداد نسبتاً کم جمعیت گویشوران به این زبان، عملی نیست؛ مگر این که کشورهایی مانند هند، ترکیه و ازبکستان هم که جمعیت فارسی زبان قابل توجهی دارند، اعلام کنند که فارسی یکی از زبان‌های عمده و یا رسمی آنها محسوب می‌شود.

وی در عین حال تاکید کرد: تا جایی که من اطلاع دارم در حال حاضر کشورهایی مانند ترکیه و پرتغال برای ثبت زبانشان به عنوان هفتمین زبان رایج بین‌المللی تلاش می‌کنند، اما مسئولان این کشورها هم امیدوارند که طرح‌هایشان تا 10 سال دیگر به سرانجام برسد.

IMG_0881
این مقام مسئول در همین حال با اشاره به نقش رسانه‌ها در به نتیجه رسیدن چنین تلاش‌هایی، از آنها خواست به صورت جدی از تلاش کشورمان برای جای دادن فارسی در میان زبان‌های رایج بین‌المللی ثبت شده در یونسکو حمایت کنند.

در حال حاضر زبان‌های انگلیسی، عربی، اسپانیایی، ایتالیایی، روسی و فرانسوی 6 زبان رایج بین‌المللی هستند که در یونسکو هم به ثبت رسیده‌اند.

زبانی بازمانده از پارسی کهن

وزوان شهری است از توابع میمه که در ۱۰۰ کیلومتری شمال اصفهان مردم اين منطقه تا حدودي در فرهنگ و تمدن هماهنگي دارند و به زباني سخن مي گويند كه خود شاخه اي از زبان پهلوي ساساني و پارسيك جنوبي است و محققين و پژوهشگران نيز سمنان و بخش هايي از كاشان و اصفهان را از يادگار هاي زبان پهلوي (پارتى) مي دانند پيش از زمان پيدايش در زمان ساسانيان زبان مردم ايران زبان پارسيك يا پهلوي ساساني بوده و اين لهجه اي از زبان پهلوي اشكاني به شمار مي‌رفت كه در جنوب ايران رواج داشت. لذا پيش از اسلام چون اين سرزمين به استان فارس نزديكتر بوده بنابراين به همان لهجه پهلوي اشكاني سخن مي راندند و مي توان گويش كنوني مردم اين سامان را بازمانده ي زبان پارسيك يا پهلو ي ساساني دانست.

سیاری از واژگان مستعمل در این گویش با زبان های باستانی ایران مشابهت هایی دارد که نشان از انشعاب این گویش از زبان های باستانی رایج در خاور میانه و وسعت تاریخ آن دارد و می تواند خود دلیلی بر اثبات غنای تاریخی شهر وزوان باشد.

 آروس: (ãrüs) این واژه به معنی عروس است. این واژه از ریشه اوستایی اَرِزَ به معنی سپید است که به معنای آراسته و زیبا نیز به کار می رود.

 کووَه: (küa) به معنای سگ است و با واژه سِپاکو یا اِسپَکو که در زبان مادها نام سگ ماده است، هم پیوند است.

 کیَه: (kiya) در این گویش به معنای خانه است و هم ریشه با کَتِه در اوستایی و کَتَی یا کَتَک در پهلوی اشکانی.

 هُشکَه: (huška) به معنای خشک و همان هُشکَه در زبان های پارسی باستان و اوستایی است.

 هاما: (hãmã) ضمیر اول شخص جمع ما است و دگرگون شده واژه hãmã در پارسی میانه است.

 وَس: (was) بس. و همانند was در زبان پارسی میانه است.

 هِندَه: (hendah) هستند. هم پیوند با tidah در پارسی باستان است.

 جَن: (jan) زن. هم پیوند با jani در زبان اوستایی است. هم ریشه با ژانت  و جانت در زبان های اروپایی 

 وارون: (vãrün) باران. هم ریشه با vãrãn در زبان پهلوی و هم پیوند با واژه وارونا خدای آسمان بیکران، از خدایان گهن نژاد آریاست.

 آرت: (ãrt) آرد. هم پیوند با واژه artak در زبان پهلوی است.

 

اِور: (ewr) ابر. هم ریشه با واژه awr در زبان پهلوی است.

 واج: (vãj) صدا زدن و سخن گفتن. همانند واج در زبان پهلوی و واچ در زبان اوستایی است. وایه – واژه 

 اِستِرَه: (sterah) ستاره. هم ریشه با stãrak در زبان پهلوی است و هم پیوند با زبان های هند و اروپایی، هم ریشه باstãr در زبان انگلیسی است. استاره 

 

گُرد (gord) بزرگ. هم ریشه با gouru در زبان اوستایی به معنی بزرگ و سنگین. با گراند- گریت grand – great  در زبانهای اروپایی هم ریشه است. با گورد به معنی شهر نیز یک ریشه دارد.

 دوم (doum) صورت. هم ریشه با daiman در اوستایی به معنی صورت و رخساره.  

دیدنی های ایران از خزر تا خلیج فارس 

..from Caspian to the persian gulf  

Spectacular Iran from the Caspian Sea to the Persian Gulf

 

Pictures of  Beautiful  Iran 

زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود.

jeld ketab hekmat .ajam

ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود

وین بحث با ثلاثه غساله می‌رود

می ده که نوعروس چمن حد حسن یافت

کار این زمان ز صنعت دلاله می‌رود

شکرشکن شوند همه طوطیان هند

زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود

طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر

کاین طفل یک شبه ره یک ساله می‌رود

آن چشم جادوانه عابدفریب بین

کش کاروان سحر ز دنباله می‌رود

از ره مرو به عشوه دنیا که این عجوز

مکاره می‌نشیند و محتاله می‌رود

باد بهار می‌وزد از گلستان شاه

و از ژاله باده در قدح لاله می‌رود

حافظ ز شوق مجلس سلطان غیاث دین

غافل مشو که کار تو از ناله می‌رود.

فرهنگ ایران و تأثیر آن در شبه‌قارّه هند

هرچه اقتدار یک فرهنگ بیشتر باشد تأثیر آن در سایر کشورها و آفاق و اقطار بیشتر خواهد بود. فرهنگ‌ها به چشمه‌های جوشانی می‌مانند که در یک جا محدود نمی‌مانند و بسته به قوت و قدرتشان تا سرزمین‌های دور گسترش پیدا می‌کنند.

فرهنگ ایران و تأثیر آن در شبه‌قارّه هند

هرچه اقتدار یک فرهنگ بیشتر باشد تأثیر آن در سایر کشورها و آفاق و اقطار بیشتر خواهد بود. فرهنگ‌ها به چشمه‌های جوشانی می‌مانند که در یک جا محدود نمی‌مانند و بسته به قوت و قدرتشان تا سرزمین‌های دور گسترش پیدا می‌کنند. فرهنگ ایران نیز چنین قدرت و قابلیتی داشته است. یکی از سرزمین‌ها و قلمروهایی که از دیرباز میدان حضور فرهنگ ایران بوده شبه قاره هند است. ما، در بحثی فشرده، می‌خواهیم فرهنگ ایران را در آینه بزرگ شبه قاره هند تماشا کنیم. می‌خواهیم خودمان را در آینه دیگران ببینیم. کاری که می‌کنیم شبیه کار کسی است که در چشم طرف مقابلش چشم می‌دوزد و با نگاه در مردمک چشم او تصویر خویش را می‌بیند. ما می‌خواهیم فرهنگ ایران را در هند ببینیم. می‌خواهیم، از راه «دیگری‌شناسی»، «خود‌شناسی» کنیم.فیخته (۱۷۶۲-۱۸۱۴م)، فیلسوف معروف آلمانی، در فلسفه خود نظریه‌ای دارد که با دو تعبیر «من» و «جز من» بیان می‌شود. او می‌گوید: ما برای شناخت خود باید به خود تعیّن بخشیم. تعیّن بخشیدن به خود به‌معنای محدود کردن خود است. محدود کردن خود به‌معنای تعیّن بخشیدن به غیر خود است. بنابراین، شناخت و معرفت احتیاج به دو پایه دارد: «من» و «جز من». «من» هنگامی می‌تواند خود را بشناسد که با «جز من» روبه‌رو شود. در فلسفه فیخته، «من» و «جز من» دو روی یک سکّه‌اند و لازم و ملزوم یکدیگرند. «من»، تا وقتی که به خود پی نبرده باشد و خود را برننهاده باشد، وجود ندارد و زمانی «هست» می‌شود که به خود پی برده باشد؛ پی بردن به خود به‌معنای این است که «جز من» را برابر خود نهاده باشد. این «برنهاد» و «برابرنهادِ» من و جز من اساس فلسفه فیخته است و همان مفهومی است که در فلسفه هگل هم دیده می‌شود. ما نیز در اینجا می‌خواهیم خود را از طریق شناخته دیگری بشناسیم و این «دیگری» در بحث امروز ما فرهنگ و تمدن شبه قاره است.در همین آغاز سخن، چند ملاحظه را باید ذکر کرد:

۱. مراد ما، از شبه قاره، هند و پاکستان و بنگلادش امروز است. وقتی می‌گوییم «شبه قاره» و حتی وقتی می‌گوییم «هند» مرادمان مجموع این سه سرزمین است و، اگرچه امروز هند منحصراً به بخش اعظمِ آن قلمرو اطلاق می‌شود، ما اصطلاح تاریخی را مراد می‌کنیم.

۲. اگرچه بحث ما اختصاص به تأثیر فرهنگ ایران در شبه قاره دارد، نباید فراموش کنیم که فرهنگ شبه قاره هم در فرهنگ ایران تأثیر کرده و این تأثیر دوسویه و متقابل بوده است. تأثیری که فرهنگ شبه قاره در ایران نهاده احتیاج به بحثی مستقل دارد و در اینجا فقط برای آنکه اشاره‌ای کرده باشیم از کتاب کلیله و دمنه و بازی شطرنج و کتاب سند هند (در ریاضیات و نجوم) و کتاب التحقیق ما للهند ابوریحان بیرونی (در مردم‌شناسی هند) نام می‌بریم و اشاره‌ای می‌کنیم به اینکه بیرونی، در حدود هزار سال پیش، چهل سال از عمر خود را به پژوهش در فرهنگ و تمدن هند اختصاص داد و در فهرستی که از آثار خود به دست داده می‌بینیم که، از میان صد کتابی که او نوشته است، ۲۷ عنوان به هند مربوط می‌شود. نیز اشاره می‌کنیم به کتاب جوگ بسشت که آن را میرفندرسکی (۹۷۰-۱۰۵۰ق) از سانسکریت به فارسی ترجمه کرد.

ارقام هندی نیز، که همان ارقام عربی (۱ و ۲ و ۳ و…) است و ما همه می‌شناسیم، از طریق ایران و کشورهای اسلامی به اروپا رفته است. لغات فراوان سانسکریت در زبان فارسی را هم در بررسی این رابطه دوسویه نباید از یاد برد. نمونه‌های دیگر نیز بسیار است که هر یک نشانه و دلیلی است بر تأثیر فرهنگ و تمدن شبه قاره در فرهنگ و تمدن ما.

۳. در طول تاریخ ایران، خصوصاً در دوران اسلامی، هند میدان وسیع سیاحت و تجارت و دانش‌اندوزی و ارائه فضل و علم و هنر برای ایرانیان بوده است. اگر بخواهیم جایگاه هند را برای دانشمندان و اهل فکر و ادب در ایران گذشته تصوّر و تصویر کنیم، از یک جهت، می‌توانیم هند را به دنیای غرب برای امروز کشورهایی نظیر ایران تشبیه کنیم؛ یعنی همچنان‌که امروزه علما و خواص برای علم‌آموزی یا مقاصد دیگر به فکر سفر به کشورهای غربی‌ می‌افتند، در گذشته، به فکر سفر به هند می‌افتادند.رفتن به هند چندان شوق‌انگیز بوده که شاعری مانند فیّاض لاهیجی می‌گوید:

حبّذا هند کعبه حاجات
هرکه شد مستطیع فضل و هنر
    

خاصه یاران عافیت‌جو را
رفتن هند واجب است او را
 

این نمونه‌ای است از توجه و گرایشی که در میان ایرانیان فرهیخته به هند وجود داشته است. در این «تشبیه هند به غرب» باید توجه داشت که یک تفاوت بسیار مهم و اساسی میانِ مهاجرت یا سفر کردنِ دانشمندان و علما و هنرمندان و روشنفکران گذشته ما به هند و رفتن دانشجویان و استادان ما به دنیای غرب وجود داشته و آن این است که در آن زمان که ایرانیان به هند می‌رفتند، دو تمدن «ایرانی» و «هندی» هم‌سنگ و هم‌تراز و همتای یکدیگر بودند و یکی بر دیگری تفوّق و حتی ادّعای غلبه نداشت. اوج این رفت‌و‌آمدها، که در دوران صفویه ایران و گورکانیان هند است، دورانی است که آن دو قدرتْ دو قدرت متوازن‌اند و هیچ‌یک از بالا به دیگری نگاه نمی‌کند. دو فرهنگ از نظر معنوی همگون‌اند و ارزش‌های یکی نزد دیگری خوار انگاشته نمی‌شود. مناسبات دو دربار و دو کشور و دو ملت به نحوی بوده که پادشاهی مانند همایون وقتی‌که در هند دستش از سلطنت کوتاه می‌شود به دربار شاه طهماسب صفوی پناه می‌آورد و شاه طهماسب نیز دوازده‌هزار سپاهی قزلباش را با او همراه می‌کند و او را به هند برمی‌گرداند و کمک می‌کند که او دوباره به سلطنت برسد. حتی همایون در مدتی که در ایران بوده خود به تعلیم خوشنویسی و زبان فارسی و شعر در دربار صفوی اشتغال داشته و با خود جمع کثیری از هنرمندان را به هند ‌برده و شاه طهماسب هم از او درخواست‌هایی کرده که همه آنها به گسترش فرهنگ ایران در هند منتهی می‌شده است.

پیشینه روابط ایران و هند

در حدود سال ۱۵۰۰قبل از میلاد مسیح، یعنی ۳۵۰۰سال پیش، اقوامی که در آسیای مرکزی در منطقه خزر و قفقاز بودند و به آریایی موسوم بودند، از شمال به جنوب سرازیر شدند. بخشی از این اقوام در ایران ماندند و «ایرانی» نام گرفتند و بخشی از آنها جنوبی‌تر شدند و به سند رفتند و «آریایی‌های هند» شدند. بنابراین می‌توان گفت که ریشه‌های عمیق هند و ایران در اعماق تاریخ یکی است و، به تعبیری، ما با بسیاری از مردم شبه قاره از نظر تاریخی و نژادی پسرعموییم.

در طول تاریخ طولانی مناسبات ایران و هند، مهاجرت‌های گوناگونی صورت گرفته و عده زیادی از ایرانیان به مناسبت‌های مختلف به هند مهاجرت کرده‌اند. یکی از این مهاجرت‌ها مهاجرت جمعی از زرتشیان بعد از آمدن اسلام به ایران است. زرتشتیان سه دسته شدند: عده زیادی مسلمان شدند، عده‌ای مسلمان نشدند و در ایران ماندند و جزیه پرداخت کردند، و عده‌ای هم ترجیح دادند که از ایران مهاجرت کنند و به کشورهایی مانند هند و چین بروند. جمع قابل توجهی از زرتشتیان ایران، در حدود قرن ۸میلادی، از ایران به هند مهاجرت کردند و به شهری از ایالات گجرات هند به نام «سنجان» وارد شدند و از آنجا به شهرهای دیگر در همان ایالت و به دیگر نقاط هند رفتند.۳از آن دوره، پنج کتیبه به زبان پهلوی در هند باقی مانده که خطوط پهلوی دوتای آنها هنوز هم قابل خواندن است. این زرتشتیانِ مهاجر به هند را «پارسیان» می‌نامند که برای خود تاریخی طولانی دارند. امروزه پارسیان در هند اقلیتی مؤثرند و در شهرهای بزرگی مانند بمبئی آثار حضور علمی و اقتصادی آنها معروف و مشهود است.

در دوره اسلامی نیز کوچ‌ها و مهاجرت‌های متعددی از ایران به هند صورت گرفته است. دسته‌ای از این مهاجرت‌ها به‌سبب جنگ‌ها و فتوحات بوده و دسته‌ای هم ناشی از اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی. در فتح هند توسط محمد ابن قاسم در صدر اسلام، وقتی که وی سند را فتح کرد و دروازه هند را به روی مسلمانان گشود، مسلمان‌هایی از همه مناطق اسلامی از جمله ایران به‌صورت یک مهاجرت دسته‌جمعی وارد هند شدند. این مهاجرت به ضرورت و اقتضای فتح هند بود زیرا پس از هر فتحی عده‌ای برای اداره فتوحات به سرزمین فتح‌شده مهاجرت می‌کنند. مهاجرت دوم در اواخر قرن چهارم صورت گرفت. وقتی‌که سبکتکین، پدر سلطان محمود، و خود سلطان محمود غزنوی از خراسان به سمت هند حرکت کردند و در جنگ‌های طولانی بخش‌های وسیعی از هند را به تصرف درآوردند، توانستند بعد از چند دهه حکومتی مانند حکومت غوریان در هند تأسیس کنند. با فتح بخش‌هایی از هند توسط محمود غزنوی خیل عظیمی از ایرانیان به هند رفتند. سفر ابوریحان بیرونی نتیجه همین فتوحات سلطان محمود در هند است. از اتفاقات دیگری که سبب شد تا عده زیادی از ایرانیان به هند مهاجرت دسته‌جمعی کنند حمله مغول و حمله تیمور به ایران بود. بر اثر حمله تیمور، به‌طور مثال، هفتصد نفر از سادات همدان در یک مرحله و ده سال بعد از آن سیصد نفر دیگر از همانان به زعامت و ریاست میرسیدعلی همدانی از همدان به کشمیر رفتند. میرسیدعلی «امیرالامراء» و در واقع همه‌کاره کشمیر بود و او را در کشمیر «امیرکبیر» لقب داده بودند. او را به «علی ثانی» نیز ملقب کرده‌اند. علامه اقبال لاهوری درباره میرسیدعلی گفته است:

آفرید آن مرد ایران صغیر
خطه را آن شاه دریا‌آستین
    

با هنرهای غریب و دلپذیر
داد علم و صنعت و تهذیب ودین
 

این یکی از نتایج مهاجرت‌هایی است که در دوره تیمور صورت گرفته است. در دوران صفویه ما شاهد مهاجرت‌هایی هستیم که ناشی از اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران است. دوران صفویه دوران ثبات و امنیت و رشد علم و دین فرهنگ و تمدن در ایران بوده است. با این همه، برخی نیز آن اوضاع و احوال حاکم بر دوران صفوی را نمی‌پسندیدند. اینان اغلب مهاجرت‌های دسته‌جمعی به هند کرده‌اند. گاهی این مهاجرت‌ها ناشی از نارضایتی آنان از زندگی در ایران بوده و گاهی به امید دست یافتن به زندگی بهتر در هند. به هر حال، سبب این کوچ‌ها نوعی رانده شدن از سویی و خوانده شدن از سوی دیگر بوده است. در سلسله‌های پادشاهان مسلمان هند، امیران و پادشاهان فارسی‌زبان و فارسی‌دان با رونقی که دربارهای آنان داشته به شاعران احترام فراوان می‌گذاشتند. در دربار جلال‌الدین اکبر، شاه بزرگ سلسله گورکانی، فقط ۱۵۰شاعر فارسی‌گو حاضر بوده‌اند که این همه حاکی از توجهی است که به شاعران و نویسندگان و هنرمندان می‌شده است. البته جماعات مهاجر، جز طبقه شاعران، از گروه‌های دیگر، خصوصاً صوفیه و عرفا، نیز بوده‌اند. در احوال حافظ می‌خوانیم که شاه محمود دکنی از حافظ دعوت کرد تا به هند سفر کند و حافظ نیز تا جزیره هرمز رفت اما از سفر منصرف شد و به شیراز باز گشت.

آثار حضور ایرانیان را در هند به صورت‌های مختلف می‌توان دید. سلاطین مسلمان و حتی ایرانی‌الاصلْ سلسله‌های بزرگ حکومتی در نقاط مختلف هند یا حکومت‌های سراسری در هند تشکیل دادند. مورخان ۳۲سلسله حکومتی مسلمان را در هند برشمرده‌اند که بسیاری از آنان ایرانی بوده‌اند. بازرگانان و مردان حکومتی و سپاهیان و نظامیان و سپه‌سالاران و صدراعظم‌ها و امیران و والیان و سیاست‌مداران زیادی نیز از ایران به هند کوچیده‌اند و در آنجا زندگی کرده‌اند و نام بسیاری از آنان در تاریخ‌ها ثبت شده است. پزشکان و فقیهان و قاضیان و دانشمندان و نویسندگان و هنرمندان نیز در طول یک تاریخ طولانی از ایران به هند رفته‌اند. حضور ایرانیان و مخصوصاً مردمان شرق ایران در هند چندان بوده که ابن بطوطه در سفرنامه خود وقتی‌که از هند یاد می‌کند می‌گوید: همه خارجیان را در هندوستان «خراسانی» می‌نامند،از اینجا معلوم می‌شود که حضور خراسانیان در هندوستان چندان زیاد بوده که «خراسانی» به‌معنای «غیر هندی» بوده است. باید توجه داشت که مهاجرت ایرانیان به هند مهاجرتی سازنده بوده، نه ویرانگر. ایرانیان، برخلاف انگلیسی‌ها که در دوران استعمار به هند قدم نهادند، برای استعمار هندیان به هند نرفتند. ایرانیان برای غارت هند و نابود کردن فرهنگ هند به هند نرفتند. آنان به هند رفتند و در همه شئون دینی و معنوی و علمی و فلسفی و فرهنگی و هنری و تمدنی به تمدن هند غنا بخشیدند. درباره ایرانیانی که به هند مهاجرت کرده‌اند کتاب‌ها و مقالات متعددی نوشته شده است.

جلوه‌های فرهنگ ایران در هند

شعر و ادب. یکی از میدان‌های وسیع و شاید وسیع‌ترین میدان حضور ایرانیان در هند عرصه زبان و ادبیات فارسی، به‌ویژه شعرِ فارسی، است. منزلت زبان فارسی در شبه قاره قدیم چیزی است قابل مقایسه با منزلتی که زبان انگلیسی در شبه قاره امروز دارد. همانطور که امروز زبان انگلیسی در شبه قاره زبان رسمی حکومتی و زبان مدرسه‌ها و دادگاه‌هاست و قراردادها را علاوه بر زبان ملی به زبان انگلیسی می‌نویسند و همه اهل علم و فرهنگ و فضل و دانشگاهیان و دانشجویان به خواندن زبان انگلیسی روی می‌آورند، روزگاری نیز زبان فارسی در هند چنین جایگاهی داشته است. در واقع، زبان انگلیسی جانشین زبان فارسی در هند شده است. 

در دوره گورکانیان، که اوج حضور و نفوذ فرهنگ ایران در هند بوده است، زبان فارسی زبان خاندان‌های تربیت‌یافته بوده و دانستن آن نشانه فرهیختگی و تجدّد محسوب می‌شده است. درباریان با یکدیگر به زبان فارسی صحبت می‌کردند و سلاطینی، مانند بابر، خود به زبان فارسی شعر می‌گفتند. شمار شاعرانی که از ایران به هند رفته‌اند، بدون اغراق، چندین هزار نفر بوده است. از هر شهری از ایران شاعرانی داشته‌ایم که به هند رفته بوده‌ و در آنجا شهرت پیدا کرده بودند و در آنجا محترم بودند. کسانی چون عرفی شیرازی، صائب تبریزی یا اصفهانی، کلیم کاشانی یا همدانی، طالب آملی، نظیری نیشابوری، قدسی مشهدی، غزالی مشهدی، سلیم تهرانی، شاپور تهرانی، صیدی تهرانی، حزین لاهیجی، دیگران. تقریباً از هر شهر مهم و آباد ایران ده‌ها شاعر به هند رفته‌اند. این شاعران در آن سرزمین سبکی در شعر به‌وجود آورده‌اند که به «سبک هندی» معروف است و هنوز هم هواخواهانی دارد و آثارش حتی در شعر امروز ایران هم محسوس است. غیر از شاعران ایرانی که به هند سفر کرده‌اند در خود هند شاعران هندی‌الاصل فارسی‌گوی درجه اول و بزرگی به‌ظهور رسیده‌اند که از میان آنان باید به امیرخسرو دهلوی، فیضی دکنی، غنی کشمیری، غالب دهلوی، بیدل دهلوی، و اقبال لاهوری اشاره کنیم که هریک از اینان برای خود عظمتی دارند. از بیدل دهلوی یکصدهزار بیت شعر به‌جا مانده است. ما می‌دانیم که کتاب‌های مفصّلی چون شاهنامه فردوسی و مثنوی مولوی هر یک حدوداً شامل ۲۵تا ۳۰هزار بیت است، اما از بیدل چهار برابر آنان شعر به‌جا مانده است.

 شاعر دیگر اقبال لاهوری است. در اینجا مناسب است غزلی از بیدل و غزلی از اقبال را شاهد بیاوریم تا گواه این مدعا باشند که زبان و ادب فارسی در هند به پایه و منزلتی والا و بالا رسیده بوده است. ذکر این نکته هم بر شگفتی ما خواهد افزود که زبان مادری این دو شاعر فارسی نبوده است.

بیدل می‌گوید:

چنین کشته حسرت کیستم من؟
نه شادم، نه محزون، نه خاکم، نه گردون
نه خاک‌آستانم، نه چرخ‌آشیانم
اگر فانی‌ام، چیست این شور هستی؟
بناز ای تخیل! ببال ای توهّم!
هوایی در آتش فکنده‌ست نعلم
نوایی ندارم، نفس می‌شمارم
بخندید ای قدردانان فرصت!
در این غمکده کس ممیراد، یا رب!
جهان، گو به سامان هستی بنازد
به این یک نفس عمر موهوم بیدل!
    

که چون آتش از سوختن زیستم من
نه لفظم، ‌نه مضمون، چه معنیستم من؟
پَری می‌فشانم، کجاییستم من؟
وگر باقی‌ام، از چه فانیستم من؟
که هستی گمان دارم و نیستم من
اگر خاک گردم، نمی‌ایستم من
اگر ساز عبرت نی‌ام، چیستم من؟
که یک خنده بر خویش نگریستم من
به مرگی که بی دوستان زیستم من
کمالم همین بس که من نیستم من
فنا تهمت شخص باقیستم من
 

این یکی از ساده‌ترین غزل‌های بیدل است.
غزل دیگر غزلی است که در آرامگاه اقبال به زبان فارسی روی سنگ مرمر درخشان در لاهور حک شده است. اقبال می‌گوید:
دم مرا صفت باد فرودین کردند
نمود لاله صحرانشین ز خونابم
بلندبال چنانم که بر سپهر برین
فروغ آدم خاکی ز تازه‌کاری‌هاست
چراغ خویش برافروختم که دست کلیم
در آ به‌سجده و یاری ز خسروان مطلب
    

گیاه را ز سرشکم چو یاسمین کردند
چنان‌که باده لعلی به ساتگین کردند
هزار بار مرا نوریان کمین کردند
مه و ستاره کنند آنچه پیش از این کردند
 در این زمانه نهان زیر آستین کردند
که روز فقر نیاکان ما چنین کردند
 
اینها فقط دو نمونه از هزاران هزار شعر فارسی در هند است که نتیجه تأثیر فرهنگ ایران از طریق زبان فارسی در آن سرزمین است. از نتایجِ دیگرِ حضور زبان فارسی در هند کل‌گیری زبانی به نام «اردو» ‌ست که می‌توان گفت در دامان زبان فارسی زاده شده است. زبان اردو نتیجه اشتراک زبان فارسی و زبان‌های محلی هند است و به قول دکتر تاراچند اردو میراث مشترک هندوان و مسلمانان است.

دین و مذهب. بخش دیگر از تأثیر فرهنگ ایران در هند به گسترش دین اسلام و تشیع مربوط می‌شود. بسیاری از دانشمندان بزرگ و علمای دین، چه پیش از صفویه و چه پس از آن، از ایران به هند رفته‌اند و در آنجا برای گسترش اسلام تلاش کرده‌اند و بسیاری از مردم هند به همّت آنان اسلام آورده‌اند. این دانشمندان کتاب می‌نوشتند و تألیف و ترجمه می‌کردند و درس می‌دادند و مسجد می‌ساختند و معنویت و توحید را در هند گسترش می‌دادند.

عرفان و تصوّف. جلوه دیگری از حضور معنوی ایرانیان در هند به عرفان و تصوف مربوط می‌شود. اصولاً میان روح هندی و تعالیم هندوان از یک‌سو و معارف عرفانی و صوفیانه از سوی دیگر نوعی سنخیت و سازگاری وجود دارد. هندیان معانی بلند اشعار شاعران عارف ما را خیلی خوب درک می‌کردند. گویی این دو ملت، از نظر معنوی و عرفانی، افق واحدی پیش چشم داشته‌اند؛ یکی در هند به زبان سانسکریت یا هندو و دیگری در ایران به زبان فارسی یا عربی. گفته‌اند در قرن ۱۴میلادی نزدیک به دوهزار خانقاه فقط در دهلی و اطراف دهلی وجود داشته است.می‌توان ادعا کرد که اسلام در شرق آسیا با زبان فارسی گسترش یافته است؛ یعنی همانطورکه اسلام با زبان عربی وارد ایران شد با زبان فارسی نیز وارد شبه قاره شد و گسترش شرقی اسلام بیش از آنکه با زبان عربی بوده باشد از طریق زبان فارسی بوده است. ذائقه و فکر هندی اسلام را در زبان و بیان فارسی و به‌ویژه در شعر و نثر صوفیانه و عرفانی فارسی می‌پسندید.

علم. بخش دیگری که به جلوه حضور ایران در هند مربوط می‌شود دادوستدهای علمی است که بین ایران و هند برقرار بوده است. در گذشته، هم ایرانیان از دانش هندی استفاده می کردند و منابع هندی را به عربی و فارسی ترجمه می‌کردند و هم دانشمندان ایرانی به هند می‌رفتند. پزشکان ایرانی به هند سفر می‌کردند و در دربارهای هند از مهارت و دانش آنان استفاده می‌شد. از بزرگانی مانند حکیم ابوالفتح گیلانی، حکیم لطف‌الله گیلانی، حکیم عین‌الملک شیرازی، حکیم مسیح‌الملک شیرازی، حکیم علی گیلانی، و دیگران در کتاب‌های تاریخ هند نام برده‌اند.

معماری. جنبه دیگر معماری هندی است که به وضوح از معماری ایرانی تأثیر پذیرفته است. تأثیر معماری ایران را در مهماری هند حتی از آثار به‌جامانده از دوران قبل از اسلام می‌توان دید. گفته‌اند که ستون‌ها و سنگ‌نوشته‌های دوران آشوکا، از شاهان باستانی هند، تقلید آشکاری از نمونه‌های معماری زمان هخامنشیان در دوران اسلامی است. بسیاری از مسجدها و کاخ‌ها و قلعه‌ها و آرامگاه‌ها به سبک ایرانی ولی با چاشنی معماری هندی ساخته شده‌اند. بهترین نمونه برای کشف شباهت معماری ایرانی و هندی و تصدیق تأثیر معماری ایران در هند بنای «تاج‌محل» است، تاج‌محل نماد فرهنگ و تمدن هند است. در هر جای جهان که بخواهند هند را معرفی کنند کافی است که نام تاج‌محل برده شود و تصویر این بنا نشان داده شود. همه گردشگرانی که به هند سفر می‌کنند حتماً به آگرا می‌روند و بر خود واجب می‌دانند که تاج‌محل را از نزدیک ببینند. این بنای زیبا و تحسین‌برانگیز مانند مرواریدی در مهتاب می‌درخشد. حوض‌ها و گنبد و ساختمان و ستون‌ها، همه، شبیه معماری صفویه و معماری ایرانی است. درباره کلیات و جزئیات این بنای بزرگ و باشکوه کتاب‌ها و مقالات فراوان و مفصلی نوشته‌اند.۷این آرامگاه به فرمان شاه جهان، پادشاه گورکانی، برای همسرش، که ارجمندبانو نام داشته و به ممتازمحل ملقب بوده، ساخته شده است. این بانو که برای شوهر پادشاه خود چهارده فرزند به دنیا آورده بوده نزد او به اندازه‌ای عزیز بوده که شاه جهان چنین بنایی را به‌عنوان آرامگاه او ساخته است. ممتازمحل، ملکه‌ای که در تاج‌محل مدفون است، نوه پسری غیاث بیک اعتمادالدوله تهرانی است که از قزوین به هند رفته و در دربار اکبر صدرالعظم شده است. محققی مانند هرمان گوئتس، که دکتری فلسفه از دانشگاه مونیخ دارد و ۲۴سال در هند زندگی کرده و مدیر موزه‌های هند بوده، در کتاب میراث ایران۸می‌گوید که دو معمار ایرانی مقیم پنجاب این بنا را ساخته‌اند: استاد احمد معمار لاهوری و برادر او استاد حمید لاهوری.

از نمونه‌های فراوان دیگر در معماری هند باید به باغ شالیمار اشاره کرد. در هند، ساختن باغ‌هایی به سبک باغ‌های ایرانی (شبیه باغ فین) معمول و مرسوم بوده است. هم در هند و هم در پاکستان امروز، نمونه‌هایی از این باغ‌ها موجود است.یکی از این باغ‌ها باغ شالیمار (در لاهور) است که از جاذبه‌های معروف پاکستان است و باغی کاملاً ایرانی است. تأثیر هنر و معماری ایران در این باغ به‌وضوح مشاهده می‌شود. نمونه‌های دیگر معماری قلعه‌هاست که برخی از آنها بیننده را به یاد ارگ بم در ایران می‌اندازند. اگر از بعضی آثار معماری هندی تصویر تهیه شود و به بیننده گفته نشود که این اثر در کجای جهان است، بعید است که بیننده بتواند به‌راحتی تشخیص بدهد که آن اثر در ایران نیست. حتی فرشی که امروز مردم پاکستان زیر پا می‌گسترند با فر‌ش‌های ایرانی تفاوتی نمی‌کند.

نقاشی و خوشنویسی و موسیقی. نقاشی ایرانی نیز در نقاشی هندی بسیار تأثیر کرده است. نقاشان بزرگی از ایران به هند رفته‌ و آثار فراوانی ترسیم کرده‌اند. در موزه‌ها و نگارخانه‌ها و نمایشگاه‌ها، گاه، آثاری از هند مشاهده می‌شود که هیچ تفاوتی با نگارگری‌های ایرانی ندارند. در نقاشی، ‌ نقاشانی از مکتب هرات به هند رفتند. عده‌ای از شاگردان کمال‌الدین بهزاد نیز به هند رفتند. حتی خود همایون در دربار ایران نقاشی آموخت. در دربار اکبر کتابی زیر نظر هنرمندان و نقاشان ایرانی طراحی شده است به نام «کتاب حمزه» یا «حمزه‌نامه» که ۱۴۰۰مجلس دارد و عمدتاً نیز کار هنرمند ایرانی، میرسیدعلی تبریزی، است. در خوشنویسی هم وضع به همین‌گونه است. شعر و عرفان و ادبیات با خوشنویسی همزادند. هرجا شعر فارسی و عرفان اسلامی_ایرانی باشد، خوشنویسی هم هست. خوشنویسان مهاجرت‌کرده از ایران به هند فراوان‌اند. در اینجا فقط اشاره‌ای می‌کنیم به مجموعه‌ای از مرقّعات بسیار زیبای خوشنویسان در دربار هند که به آن «مرقّع گلشن» گفته می‌شده و یکی از ذخایر هنری ماست که امروز در ایران نگهداری می‌شود. مرقّع گلشن چندصد صفحه دارد و ظاهراً در زمان نادر به ایران آورده شده است. در میان آثار خوشنویسی فارسی در دوران اسلامی حتماً به مرقّعاتی از شبه قاره بر می‌خوریم که در موزه‌های سراسر جهان (چه در هند، چه در ایران، چه در نیویورک و لندن و پاریس یا حتی کشورهای عربی)، نگهداری می‌شوند. در موسیقی هندی نیز اهل موسیقی اثبات کرده‌اند که در نوع خاصی از موسیقی، که به موسیقی شمال هند معروف است، تأثیر موسیقی ایرانی انکارناپذیر است.

 خاتمه و نتیجه

ما ایرانیان باید، نسبت به عمق و گستره فرهنگ خویش، خودآگاهی پیدا کنیم و بدانیم که ما ملتی چندهزارساله‌ایم که به‌ویژه در طول هزار سال گذشته در یک کشور کهن و بافرهنگ و باتمدن، مانند هند (به معنای اعم کلمه شامل هند و پاکستان و بنگلادش)، این‌گونه حضور و تأثیر داشته‌ایم. فرهنگ ما تا این اندازه زنده و نافذ و مؤثر بوده است. قصد ما در اینجا تحقیق دقیق و جامع در شرح همه ابعاد تأثیر فرهنگ ایران در هند نیست، که این کار دست کم به دانشنامه‌ای چندهزارصفحه‌ای نیاز دارد.اگر بخواهیم راجع به خوشنویسی و اسلام و تشیع و فلسفه و علم و نقاشی و معماری و حتی میناکاری و منبّت‌کاری و فلزکاری و موزائیک‌تراشی و کاشی‌سازی و قالی‌بافی و زری‌دوزی و شال‌بافی و حجّاری و گج‌بری و تذهیب و جواهرسازی و زرگری و… به تفصیل سخن بگوییم، «هفتاد من کاغذ» خواهد شد.

از جلوه‌های دیگر حضور و نفوذ فرهنگ ایران در هند فقط به ذکر سرفصل‌ها اکتفا می‌کنیم: یک جریان جریان فرهنگ‌نویسی فارسی در هند است؛ جریان دیگر تذکره‌نویسی فارسی، یعنی بیان شرح حال شعرا و نمونه هایی از شعر آنان، است؛ دیگری مبحث نسخ خطی موجود در کتابخانه‌های هند است که به تخمین می‌توان حدس زد که تعداد نسخه‌های خطی فارسی در همه کتابخانه‌های شبه قاره از یک میلیون کمتر نباشد. واقعیت دیگر تاریخ‌نگاری به زبان فارسی در هند است تا بدان حد که حتی برخی تاریخ‌های مهم هند را مورخان ایرانی نوشته‌اند و، به هر حال، اگر امروز کسی زبان فارسی نداند نمی‌تواند به تاریخ هند تسلط داشته باشد. آگاهی از تاریخ هند مستلزم تسلط به زبان فارسی است. بخش دیگر ترجمه آثار دینی و ادبی هند از سانسکریت به فارسی است. بخش دیگر ترجمه آثار عربی و ترکی به فارسی است که به‌قلم مترجمان ایرانی در هند ترجمه شده‌اند. در شرح و تفسیرهای عرفانی گفتنی است که در هند فقط بر مثنوی مولوی یکصدوپنجاه شرح نوشته شده که یا هنوز باقی مانده‌اند و یا، اگر از میان رفته‌اند، از آن کتاب‌ها یا آن شارحان در جایی نام برده شده است. به‌نظر می‌رسد در خود ایران نیز این تعداد شرح بر مثنوی نوشته نشده باشد. در حوزه فلسفه در هند، طبق تحقیق اکبر ثبوت، در کتاب فیلسوف شیرازی در هند، فقط بر یکی از کتاب‌های ملاصدرا، به نام شرح الهدایه، هفتاد تعلیقه نوشته شده و بیست رساله نیز در شرح یکی از مباحث آن کتاب در هند تألیف شده است. در هند کسانی بوده‌اند که این کتاب را از حفظ بوده‌اند و خودشان و استادشان و نیز استاد استادشان و استاد استاد استادشان، همه، شرح الهدایه درس می‌داده‌اند. فتح‌الله مجتبایی، که بزرگِ هندشناسان معاصر ایران است، وقتی فهرستی از کتاب‌های ادبیات دینی خود هندوان به فارسی به دست می‌دهد، ۴۵اثر را معرفی می‌کند که از یکی از آنها (راماینه) ۲۴ترجمه به فارسی در دست است.با این همه، اینها فقط بخشی از تأثیر فرهنگ ایران در هند است.

منبع :  دریای پارس parssea

Pasargadae, Iran مقاله روزنامه هندوستان تایمز در باره پاسارگاد(پارس گراد)

  • 1 Apr 2014
  • Hindustan Times (Delhi)

Pasargadae, Iran

 

The Tall-e Takht, the great fortified terrace platform built on a hill, at the northern limit of Pasargada, which is located southwestern IranPalaces, gardens and the mausoleum of Cyrus are outstanding examples of the first phase of royal Achaemenid art and architecture and exceptional testimonies of Persian civilisation. Particularly noteworthy vestiges in the site include: the mausoleum of Cyrus II, Tall-e Takht, a fortified terrace and a royal ensemble of gatehouse, audience hall, residential palace and gardens. The Tall-e Takht refers to the great fortified terrace platform built on a hill at the northern limit of Pasargadae.

This limestone structure is built from dry masonry, using large regular stone blocks and a jointing technique called anathyrosis, which was known in Asia Minor in the 6th century. The first phase of the construction was built by Cyrus the Great, halted at his death in 530 BC. The second phase was built under Darius the Great (522-486 BC), using mud brick construction. The residential palace of Cyrus II was built 535-530 BC, its hypostyle hall has five rows of six columns. The gate house stands at the eastern limit of the core zone. It is a hypostyle hall with a rectangular plan. In one of the door jambs is the famous relief of the ‘winged figure’.

Pasargadae was the capital of the first great multicultural empire in Western Asia. Spanning the eastern mediterranean and Egypt to the Indus River, it is considered to be the first empire that respected the cultural diversity of different people. This was reflected in Achaemenid architecture, a synthetic representation of different

cultures.

 

Report from Asian News International brought to you by HT Syndication.

 Cracks have started to appear on the stonework of the mausoleum of Cyrus the Great in the archaeological site of Pasargadae in Iran, thanks to an all time high level of humidity.

According to Amir-Teimur Khosravi the Mayor of Pasargadae, “The level of humidity near the mausoleum of Cyrus the Great is so high that none of the Pasargadae’s residents have ever experienced it before.”

There is constant flow of damp and humidity smells to the Pasargadae plains coming from Bolaghi Valley, said the Mayor.

In the Southwest section of the mausoleum, which is considered the entrance to the archaeological site, the subterranean waters have surfaced and caused crakes to appear on the stonework, he…