Archive for: آذر ۱۳۹۲

روز جهانی همبستگی با خلق فلسطین

امروز 29  نوامبر(8 آذر) مصادف با روز جهانی همبستگی با ملت فلسطین است هر سال طی مراسم هایی  این  روز  از سوی  طرفداران دولت فلسطین گرامی داشته می شود.

امسال سفیر فلسطین گرامیداشت این روز را دراندیشگاه مطالعاتی شورای جهانی هند برگزار نمود. شیری ای احمد وزیر خارجه  کابینه  هند در این مراسم مواضع دولت هند را در قبال موضوع فلسطین تشریح کرد و گفت هند از ابتدای استقلال با ملت فلسطین بوده است و هند اولین کشور غیر عرب بوده است که ابتدا سازمان آزادیبخش فلسطین و سپس دولت فلسطین و عضویت ناظر آن در سازمان ملل را  برسمیت شناخته و برای آن سازمان و دولت  در هند نمایندگی ایجاد نموده است.

 وی گفت  سال گذشته هند به محمود عباس رئیس دولت فلسطین تعهد 10 میلیون دلار داد و یک میلیون دلار آن را همان زمان پرداخت کرد. هند سالانه یک میلیون دلار به توسعه آموزش و بهداشت و به آژانس رفاه فلسطین کمک می کند.

روز فلسطین (2)روز فلسطین (3)

هند در همه سازمان های بین المللی در کنار فلسطین بوده و از حق آنها حمایت کرده است. هند از مذاکرات برای رسیدن به توافق نهایی ایجاد دولت فلسطینی حمایت می کند. هند خواهان بازگشت اسرائیل به مرزهای 1967 و توقف شهرک سازی است. هند دولت اسرائیل را نیز در کنار دولت فلسطین برسمیت شناخته و روابط سیاسی و اقتصادی با اسرائیل دارد.

سفیر فلسطین آقای شعبان صادق نیز طی سخنانی دولت اسرائیل را مانعی برای اجرای قرارداها و توافقنامه های بین المللی دانست و گفت اسرائیل به تعهداتش عمل نمی کند.

 پیتر کن مور نماینده سازمان خوار و بار جهانی نیز بیانیه بان کی مون دبیر کل سازمان ملل متحد  را به مناسبت روز همبستگی با فلسطین قرائت نمود. وی در بخشی از پیام خود گفته است ” فعالیتهای اسرائیل در جهت ساخت و ساز شهرکهای یهودی نشین در سرزمینهای فلسطین تهدیدی برای روند صلح میباشد، تصمیم اسرائیل در جهت ساخت هزاران واحد مسکونی جدید یهودی نشین در سرزمینهای فلسطین با هدف راه حل دو دولتی مغایرت داشته و موجب برهم خوردن روند مذاکرات می شود. وی ساخت و سازهای جدید را نقص حقوق بین الملل دانسته و آنرا مانع عمده رسیدن به صلح اعلام کرده است.

در  مراسم گرامی داشت روز جهانی فلسطین همه سفرا و دیپلماتهای مقیم هند دعوت شده بودند که هیچ یک از دیپلماتهای غربی در آن حضور نیافتند. تنها سفرای عراق- الجزایر- سودان- تونس – یمن – مصر و امارات و برونئی در جلسه حضور داشتند.

روز فلسطین

روز همبستگی بین المللی با خلق فلسطین که ۲۹ ام ماه نوامبر میباشد. در بسیاری از کشورها همه ساله گرامی داشته می شود. سال 1977  مجمع عمومی سازمان ملل روز 29 نوامبر را روز بین المللی همبستگی با فلسطین نام گذاری نموده است.

 

 

 

 

گفتنی است  رئیس‌جمهور  کشورمان نیز به مناسبت این روز پیامی منتشر نموده است  در بخشی از پیام  آمده است: «65 سال است که مساله اشغال فلسطین نه صرفا به عنوان یک قضیه اسلامی – عربی، بلکه به عنوان یکی از پیچیده‌ترین مسائل سیاسی و حقوقی در سطح جهانی و بین المللی مطرح است. طی این مدت مردم مظلوم فلسطین جز ستم، آوارگی، مصیبت، کشتار و اشغال خانه و کاشانه خود، چیزی مشاهده نکرده و از حقوق اولیه و مسلم خود همواره محروم بوده‌اند. 

«هیچکس حق ندارد اراده ملت‌ها برای بازیابی هویت تاریخی، فرهنگی و سرزمینی خود را نادیده بگیرد. براین اساس مراجعه به افکار عمومی یک ملت بهترین گزینه برای تعیین سرنوشت آنها می‌باشد. تمامی مردم فلسطین اعم از مسلمانان، یهودیان و مسیحیان باید برای تعیین سرنوشت و انتخاب حاکمیت خود وارد عمل شوند و با برگزاری یک همه پرسی آزاد و عادلانه و منطبق با موازین و استانداردهای بین المللی، سرنوشت خویش را رقم بزنند. ملت بزرگ و دولت جمهوری اسلامی ایران نیز همواره بر همبستگی خود با مردم فلسطین تاکید نموده و هم دردی خود با رنج آنها را نشان داده‌اند.

ماری – جوانا – آزاد شد. توليد، توزيع و فروش

يورونيوز ـ مجلس نمايندگان اوروگوئه، شامگاه چهارشنبه به لايحه مجاز بودن توليد، توزيع و فروش ماری جوانا (شاهدانه کوهی) در اين کشور رای مثبت داد.

از دانه های ماری جوانا  و از برگ آن به عنوان حشیش استفاده می شود. شاهدانه آرامش بخش است.

تصويب اين لايحه با رای مثبت ۵۰ نماينده متعلق به ائتلاف وسيع از ۹۶ نماينده حاضر در مجلس ميسر شد. با اين حال قانونی شدن آن منوط به تصويب مجلس سناست. طبق اين لايحه، فروش ماری جوانا در دست دولت خواهد بود.

A marijuana plant

اين اقدام مجلس مورد پشتيبانی خوزه موخيکا رئيس جمهوری اوروگوئه است. او معتقد است که با اين کار از روی آوری مصرف کنندگان به مواد قوی و خطرناک جلوگيری می شود و منافع فروش آن نيز از دست باندهای قاچاق خارج خواهد شد.

اوروگوئه اولين کشور در جهان خواهد بود که توليد و فروش ماری جوانا در آن قانونی است.

مصرف ماری جوانا و مشتقات آن در برخی کشورها مانند هلند، پرتغال و برخی ايالت های آمريکا قانونی است، اما فروش آن ممنوع است.

این نخستین بار است که دین اسلام در یک کشور ممنوع اعلام می‌شود.

دولت آنگولا اسلام را ممنوع کرد

این اقدام در راستای حفاظت از فرهنگ بومی آنگولا و مقابله با فرقه‌های مذهبی غیرقانونی در این کشور صورت می‌پذیرد.
 
 

 دولت آفریقایی آنگولا به دلیل آنچه که “قانونی نبودن آداب و رسوم دینی مسلمانان” خوانده است، دین اسلام را در این کشور ممنوع کرد.

به گزارش ایسنا، عصر ایران به نقل از خبرگزاری آناتولی ترکیه نوشت: این تصمیم دولت آنگولا روز گذشته از سوی “روزا کروز ا سیلوا” وزیر فرهنگ آنگولا اعلام شد.

این مقام آنگولایی با اشاره به اینکه وزارت دادگستری و حقوق بشر آنگولا روند قانونی شدن دین اسلام را تایید نکرده، افزود که از این پس مساجد و عبادتگاه‌های مسلمانان در آنگولا تعطیل خواهند بود.

وی در توجیه اقدام دولت آنگولا برای ممنوعیت دین اسلام گفت این اقدام در راستای حفاظت از فرهنگ بومی آنگولا و مقابله با فرقه‌های مذهبی غیرقانونی در این کشور صورت می‌پذیرد.

غیر از دین اسلام بیش از 190 فرقه مذهبی دیگر نیز از سوی دولت آنگولا غیر قانونی اعلام شده است.

این نخستین بار است که دین اسلام در یک کشور ممنوع اعلام می‌شود.

دولت آنگولا سیاستی نابردبارانه در قبال دین اسلام دارد و پیشتر گزارش‌هایی مبنی‌بر تخریب مساجد مسلمانان در این کشور منتشر شده است.

آنگولا در جنوب غرب آفریقا واقع شده است. این کشور که پیشتر مستعمره پرتغال بود از سال 1975 اعلام استقلال کرد.

بیش از 95 درصد مردم آنگولا مسیحی هستند که بیش از نیمی از آن‌ها پیرو مذهب کاتولیک رومی و یک‌چهارم نیز پروتستان هستند. طبق آمارها قریب به 100 هزار مسلمان در آنگولا زندگی می‌کنند که بیشتر آنها از مهاجران غرب آفریقا و لبنان هستند. آنگولا قریب به 19 میلیون جمعیت دارد.

Shimla In5Jul2013  (108)

جهان بینى مشترک عارفان و هندوان

 

اوپانيشاد ، پاتانجالى ( پتنجلى ) و مكتب شانكارا در هر حال بررسى جامع نسبت به متون كتاب‌هاى دينى و مكتب‌هاى فراوانى كه در سرزمين هند حضور داشته‌اند بحثى گسترده …

 

اوپانیشاد ، پاتانجالى ( پتنجلى ) و مکتب شانکارا در هر حال بررسى جامع نسبت به متون کتاب‌هاى دینى و مکتب‌هاى فراوانى که در سرزمین هند حضور داشته‌اند بحثى گسترده و دامنه دار و فنّى و تخصّصى است ، و بسیارى از آنها ارتباطى به موضوع مورد بحث ندارد . زیرا چنان که گفته شده برخى از آن مکتب‌ها مادى بودند ، و بسیارى از آنها ( به خصوص قبل از ظهور اوپانیشادها ) چند خدایى و آمیخته با خرافات زیاد بودند . هرچند گفته مى شود نوعى وحدت وجود ( به صورت ناقص یا کامل ) و همچنین موضوع آزادى انسان به وسیله اشراق و مکاشفه ( از راه هاى گوناگون ) ، شالوده و بنیان مشترک ادیان و مکتب‌هاى هندى است . [۱]

در این بحث از میان کتاب‌هاى دینى هندوان ، بیشتر کتاب معروف « اوپانیشادها » مورد توجه است ، زیرا اوپانیشادها که یکى از مهم‌ترین [۲] کتاب‌هاى دینى آنهاست داراى محتوى و مضمون عرفانى است که با زبان رمز و تمثیل بیان شده است . ( البته برخى کتاب‌هاى دیگر چون بهاگاوات و . . . نیز این خصوصیت را دارد ) . با ظهور اوپانیشادها ( قبل از میلاد ) فرهنگ عرفانى مردم هند نیز تعمیق و گسترش بیشترى یافت .

و از میان حکیمان و مفسران متون هندى ، بیشتر به حکیمِ بزرگ هند و مفسر معروفِ وِدا « شانکارا » ( شنکره و شنکر نیز مىنویسند ) ، [۳] و درخصوص باب سلوک و فنا بیشتر به مکتب « یوگا » ( جوک ) و بنیان گذار مشهور آن « پاتانجالى » [۴] ( پتنجلى نیز مى نویسند ) نظر داریم ( هرچند از کتاب‌ها و اشخاص دیگر نیز نقل خواهد شد ) . علّت انتخاب منابع یادشده به این جهت است که

اولاً : این سه مکتب تأثیر بسیار زیادى بر مردم هندو داشته و فرهنگ هندوان بر اساس این سه عامل ( تا حدود زیادى ) شکل گرفته است .

ثانیاً : همه آنها از نظر زمانى قبل از پدیدار شدن تصوّف ( به معنى وحدت وجود و . . . ) در میان مسلمانان ، ظهور کرده‌اند ، و احتمال اقتباس و الگوگیرى از آنها توسط عرفان مصطلح یاصوفیّه وجود دارد .

اوپانیشاد اوپانیشادها از نظر زمانى متأخر و چهارمین بخش از بخش‌هاى چهارگانه متون دینى هند ، و قبل از میلاد مسیح تدوین یافته است . چنان که گفته شد این مجموعه نقش مهمى در فرهنگ و بافت فکرى و روحى مردم هند داشته است . اکثر متون مقدس دیگر به اندازه اوپانیشاد ، روح و مضمون عرفانى ندارد بلکه بسیارى از آنها بیشتر ناظر به احکام و آداب شرعى ( نظیر قربانى کردن و . . . ) است . از این جهت اوپانیشادها را معرّف عمق عرفانى و اوج اندیشه هندى دانسته‌اند . [۵]

اوپانیشادها مشتمل بر رساله‌ها و کتاب‌هاى متعدد است که هرکدام نام به خصوصى دارد . [۶]این نوشته‌ها جزء کتاب‌هاى مقدّس و مُنْزَل است که به آن « شروتى » ( مُنْزَل آسمانى ) مىگویند . البته در فرهنگ هندو چیزى به نام پیامبر و کتاب منزل ( آن چنان که در ادیان آسمانى مطرح است ) وجود ندارد . بلکه سخن و گفتار دانشمندانى است که در حال کمال جذبه آنها را بیان داشته‌اند و این عبارات بیشتر وسیله مکاشفات روحانى است تا یک سلسله افکار منظّم ، و منظور از آنها بیشتر جنبه عملى است تا نظرى ، و دانشى که مىآموزد براى نیل به آزادى روح است . [۷]اوپانیشادها در واقع و نفس الامر « جُنگى »

DSC00231

مرکب از مطالب متنوّع و نقل قولها و ضرب المثلها و سروده‌ها و ادعیه‌اى هستند که غالباً اجزاى هریک از آنها با یکدیگر چندان همبستگى و ارتباطى ندارند . تعلیمات اوپانیشادها را مىتوان علم الهى و یا علم توحید تفسیر نمود . با این کیفیت که بیشتر خطاب آنها برپایه عدم دوگانگى در وجود فراهم آمده است . [۸]

بهترین گواه و شاهد بر همانندى عرفان وتصوّف و تعالیم اوپانیشاد ، سخنان روشن و صریح ( و در عین حال تعجب برانگیز ) داراشکوه که یک صوفى عریق و یک هندى شناخته شده است ، مى باشد .

وى در مقدّمه ترجمه اوپانیشاد که نام آن را « سرّ اکبر » نهاده است ، اوپانیشاد را این چنین معرفى مى کند : این خلاصه کتاب قدیم ، که بىشک و شبهه اولین کتاب سماوى و سرچشمه تحقیق و بحر توحیداست و موافق قرآن مجید بلکه تفسیر آن است ، . . . و حق جوى را ظاهر مىشود که این آیت بعینه در حق این کتاب قدیم است : انه لقران کریم فى کتاب مکنون لایمسّه الا المطهرون . . .

داراشکوه به جز ترجمه اوپانیشاد ، براى نشان دادن تشابه اسلام و قرآن با آئین هندو و کتاب مقدس آنان کتاب دیگرى تألیف کرده است و نام آن را مجمع البحرین نهاده و با این شعر مولوى آغاز مى شود : [۹]

کفر و اسلام در رهش پویان * وحده لا شریک له گویان

در هر صورت جوهر تعلیم اوپانیشاد مجموعه عرفان هندوان است که نزدیک به سه [۱۰] تا شش قرن پیش از میلاد مسیح در هند پدید آمده است و هم امروز اگر از الفاظ و اصطلاحات آن صرف نظر شود شباهت آن را با سخنان صوفیه نادیده نمىتوان گرفت . مؤلّف ارزش میراث صوفیه ، که علاقمند به صوفیه و منکر اخذ تعالیم صوفیه به طور مستقیم از هند است در ادامه جمله‌هایى که ذکر شد ، چنین اعتراف مىکند : بدین گونه شباهت بین عرفان هندى و عرفان اسلامى محل تردید نیست . [۱۱]

وحدت درکثرت وکثرت دروحدت

با نظرى اجمالى به اوپانیشادها مى توان دریافت که اولین اصل که اساس و بنیان تعلیمات اوپانیشادهاستهمانندى محض و پیوستگى دو اصل فلسفى یعنى آتمان ( نفس ، عالم صغیر ) و برهمن ( خدا )است . جریان دیگر مبحث وجود است که به موجب آن وحدت در کثرت منتشر و کثرت در وحدتمستغرق است . اساس تعلیمات اوپانیشاد این است که آتمان مساوى است با برهمن . آتمان را معنى ذات و واقعیت درون انسان معرفى مىکند . [۱۲]

دکتر تاراچند در این زمینه مى نویسد : غایت تعلیمات وداها ( متون دینى اولیّه ) عمر دراز و شادکامى و زندگى در بهشت پس از مرگ مىباشد . . . ولى نهایت اوپانیشاد رستگارى و آزادى از قیود زمان و ماده مى باشد . تا وقتى که انسان خود را در قید و زیر سلطه حواس خویش نگه مىدارد بنده و برده اینجا و این دم است و از مرکز جاودانى و ابدى وجود خویش بیگانه است . . . پس راه نیل به چنین دانشى کدام است . . . پاسخ این سؤال راه مکاشفه و علم لدنّى ( آنوبهاوا ) است . حقیقت در اثر تجربه‌اى به نام مکاشفه ظاهر مى شود . . . [۱۳]

از این دو عبارت که نقل گردید روشن مىشود که خلاصه و روح اوپانیشاد عبارت

است از : ۱ – وحدت وجود ، ۲ – همانندى عالم کبیر و صغیر(سنخیت) ، ۳ – پیوستگى و اتحاد نفس انسانى ( آتمان ) و خدا ، ۴ – مکاشفه و فنا .

از طرف دیگر زبده و چکیده تعالیم  عرفاوصوفیه نیز بر محور سه اصل دور مىزند : وحدت وجود ( موجود ) ، فناء ( حقیقى ) ، کشف و شهود ( که البته به عقیده آنها از لوازم سیر و سلوک و وصال است ) .

مقایسه تطبیقى بین مکتب عرفان و تصوّف و آئین هندو اینک مقایسه‌اى بین تعالیم هندو و عرفان و تصوف :

وحدت موجود ( همه خدایى – همه چیز خداست )

سنایى مى گوید :

آب در بحر بىکران آب است * چون کنى در سبو همان آب است

هست توحید مردم بى درد * حصرنوعى وجوب در یک فرد

لیک غیر از خداى جلّ جلال * نیست موجود نزد اهل کمال

هرکه داند به جز خدا موجود * هست مشرک به کیش اهل شهود

حق چه هستى بود به مذهب حق * غیر او نیستى بود مطلق

« گوداپادا » یکى از حکماى هند که گویا استادِ استادِ شانکارا بوده و از وحدت وجودی هاى افراطى ( حتى بیش از شانکارا ) به حساب مى آید . صریحاً اظهار مى کرد که جهان بیرونى واقعى نیست و تنها واقعیت برهمن است چیزهاى بیرونى مطلقاً به جان ما بسته است ( ظاهراً مقصود این است که تنها محصول توهّم و تخیل ماست [ وجود ذهنى ] ) .

کل جهان یک سره پندار است و جز برهمن ( خدا ) هیچ نیست . [۱۴]

جالب‌تر آن که تشبیه سنایى مخلوقات را به کوزه ، درست مانند تشبیه گوداپادا درمورد وحدت هستى و اتحاد همه با ذات برهمن است ; توجه کنید :

« آتمان به مثابه فضاى داخل کوزه است همانطور که فضاى محبوس در اشیاء به صوَر کوزه‌هاى مختلف محصور شده ، و مانند خود کوزه محدود گشته است و اگر کوزه بشکند فضاى داخل آن به فضاى لایتناهى بازمى گردد ، به همان گونه نیز جان ( پس از آزادى از محدودیتهاى جسم و ذهن و غیره ) به روح مى پیوندد .[۱۵]

 بازگشت به روح در مکتب گوداپادا چیزى جز اتصال و وحدت با خدا نیست زیرا به جز خدا موجود دیگرى قائل نیست .

شعر مولوى نیز تاحدودى مشابه مضمون فوق است :

جوى دیدى کوزه اندر جوى ریز * آب را از جوى کى باشد گریز

آب کوزه چون در آب جو شود * محو گردد در وى و جو او شود

وصف او فانى شد و ذاتش بقا * زین سپس نى کم شود نى بد لقا

همانطور که قبلاً گذشته عدّه‌اى ازعرفا و صوفیه همه موجودات را نفى کردند و گفتند غیر از خدا چیزى نیست . و اگر غیر از خدا چیزى به نام عالم و مخلوقات مىبینیم تنها در اثر توهم و تخیل و چون دیدن شخص « احول و دوبین » است که یک چیز را دو چیز مىبیند . این نظریّه مشابه عقیده گوداپادا بود که گذشت .

عده زیادى ازعرفاو صوفیه همه اشیاء را به گونه‌اى خدا مىدانند و با تعبیرهایى چون موج و دریا ، مطلق و مقید ، خورشید و شعاع و . . . بیان مى نمایند و مقصود آنها این است که موج عین دریاست . تنها تفاوت آن در این است که محدود و مقید شده است و همین محدودیت در شکل و صورت ، مانع مى شود که ما آن را دریا بدانیم . به عقیده آنها شکل و صورت اشیاء چون انسان و شجر و آب و . . . مانع از این است که ما خدا را در وجود آنها ببینیم . و گرنه آنها نیز در حقیقت خدا هستند ( نه آیه خدا و نه فعل و معلول خدا ) . زیرا به گفتهعرفا وصوفیه تقیّد و تعیّن و شکل گرفتن امرى اعتبارى و وهمى است . ولذا همّت صوفى و سالک بر این باید باشد که این حجاب یعنى توهم این که اشیایى وجود دارد را بشکافد و به مفام وحدت برسد یعنى درک کند که همه عالم خداست .

شارح گلشن راز مى گوید : چون تعیّنات اشیاء فى نفس الامر امور موهومه‌ اند ، نه آن که حقیقى باشد ،

فرمود ( یعنى شبسترى ) :

وجود خلق و کثرت در نمود است * نه هرچه مى نماید عین بود است

یعنى وجود مخلوقات و کثرات ممکنات به حقیقت نمود بى بودند و از تجلى حق به صورت اشیاء و تقید آن حقیقت به قیود اعتباریه نمود شده‌اند . و هرگاه آن قیود اعتباریه محو گردد غیر از یک حقیقت چیز دیگر نیست ، فلهذا مىفرماید : نه هرچه مى نماید عین بود است . [۱۶]

شاه نعمة الله ولى مى گوید :

نظرى کن که غیر یک شى نیست * گرچه اندر ظهور اشیاء شد

لیس فى الدار غیره دیار * دیده ما به همین بینا شد

از مولوى نقل شده است :

جمله تصویرات عکس آب جوست * چون بمالى چشم خود ، خود جمله اوست

اکنون این سخنان را با تعالیم هندى مقایسه کنید .

در اوائل ( جوک باسشت ) آمده است :

اى طالبان شناخت حق ! و جویندگان دریافت هستى مطلق ! گوش و هوش به من دارید که این ذات « برهم » [۱۷]که عقل خالص ، بى مانند و همتا ، و بىنام و نشان و نقش و رنگ و صورت باشد ، و باقى و پاینده ، و دریاى ذوق و سرور اَبدى بود ، و تغییر و تبدیل و حدّ و نهایت به او راه نداشته باشد ، ناگاه خودبه خود در ذات خود اندیشه آفرینش نمود .

بعد از آن صفت اطلاق و بىقیدى فرود آمده و کدورت و تیرگى و دوئى را به خود راه داده ، از یکى و یگانگى به هزار تعیّن و هزار صورت شده ، ظهور کرد . و هر تعیّنى را نامى و نشانى ، و عملى و کردارى درخور او بخشیده .

و در موضع دیگر خاطرنشان مى کند : حقیقت عالم « برهم » است . و این نمودهاى گوناگون و مظاهر رنگارنگ جلوه ذات اوست . مثلاً چنان که گوشواره و طوق وغیره که از طلا مى سازند ، حقیقت آن همه طلاست ، و این زیورها به سبب تعیّنات و صورت‌هاى على حدّه هرکدام نامى دارند ، و در حقیقت این عالم برهم است . و چیزى به غیر ذات برهم در این مظاهر و تعیّنات ظهور ندارد که عالم در حقیقت حق است و حق عالم ، چنان که زیورها طلا و طلا زیورها . قبلاً نقل شد که : از دوران و دائى گفته‌اند : هستى یکى است و شعراء آن را بسیار گویند . در کیش « بهاگاواتا » روح جزیى از خدا است و لیکن عین آن نیست ارواح فردى و جهان مادى با وصف این که از لحاظ ماهیت و کیفیت از خدا متمایزند ( مرتبه هوهویت ذاتیه ) اما در عین حال جزیى از آن هستند ( نفس رحمانى ) .

این تعبیر و تعبیرهاى شانکارا با افکار آن دسته از عرفا وصوفیه متناسب است که مى گویند به یک اعتبار اشیاء وجود دارند و به یک اعتبار ( نظرى عمیق‌تر ) وجود ندارند و همه خداست .

دیدگاه شانکارا به نظر « شانکارا » علت واقعیتى لایتغیر است و همان وجود و هستى مطلق است . جمیع مظاهر یا معلولات بدان اضافه مىگردد . علت ، بود و معلولات ، نمودند . یعنى پدیده‌هایى هستند که از جهل و توهم عالم سرمى زند و ضمیمه متن لایتناهى واقعیت مىگردند معلولات نمود و مظاهر علّتى لایتغیّر هستند ، و در واقع اساس وجودى ندارند . این قانون علیت را شانکارا « ناوادا » یا صِرف واقعیت مىگوید . [۱۸]

شبسترى مى گوید :

خیال از پیش برخیزد به یک بار * نماند غیر حق در دار دیّار

همچنین مى گوید :

همه از وهم تست این صورت غیر * که نقطه دایره است از سرعت سیر

عجیب این است که نظیر این تعبیر در یکى از اوپانیشادها ( اوپانیشاد میترى ) وجود دارد : اوپانیشاد میترى جهان را یک دائره وهمى مىداند و آن را به دائره آتشین که از دوَران یک اخگر در نظر مجسم مىشود تشبیه مىنماید . [۱۹]

باز گوید :

جهان را دید امر اعتبارى * چو واحد گشت در اعداد سارى

« کریشانا » به ارجونا مى گوید : هر آن کس که مرا در همه چیز ، و همه چیز را در من ببیند ، نه من از او منفصل مىشوم ، و نه او از من .

« شانکارا » در تفسیر این متن مى گوید : چون یوگى مرا که در ذات همه موجوداتم ، در همه موجودات ببیند ، و خالق و مخلوق را در من ، که ذات همه موجوداتم ، دریابد ( وحدت در کثرت و کثرت در وحدت ) به همه عالم پى ببرد . او هرگز از من جدا نمى شود ، و من از او دور نمى شوم . چه ذات او با ذات من یکى است . و در این مقام ذات آدمى ، به خود آدمى رخ مى نماید . [۲۰]

شانکارا براى توضیح نظریه خود که جهان نمود بىبود است به مار و ریسمان مثل مىزند : انسان ممکن است ریسمان را به جاى مار ( در تاریکى ) بگیرد . مارى در کار نیست ، امّا کاملاً پندار هم نیست . چرا که ریسمانى هست . . . جهان را مىتوان به مار ، و برهمن را به ریسمان ، مانند کرد . چون تا شناسایى حقیقى را به دست آریم ، درخواهیم یافت که جهان تنها تجلّى برهمن است .

همان گونه که رؤیا و سحر بى بود است ، بدان گونه که کاخى در آسمان ( فرضى ) بى پایه است همانطور نیز این عالم ، براى دانایانى که در اوپانیشادها تعمق کرده‌اند ، بى بود و قرار است . [۲۱]

وحدت در کثرت و کثرت در وحدت مقوله وحدت در کثرت و کثرت در وحدت  که به آن الفرق الثانى نیز مى گویند از مقوله‌هاى مشترک دو مکتب است . مولوى گوید :

گاه خورشید و گهى دریا شوى * گاه کوه قاف گه عنقا شوى

عطار گوید :

ذات حق آمد عجایب در صور * کرده بر ذرّات خود کلّى گذر

شبسترى گوید :

تو آن جمعى که عین وحدت آمد * تو آن واحد که عین کثرت آمد

متون هندى ( وحدت در کثرت و بالعکس ) « وِداها » ( در موردِ مبدأ هستى ) مىگویند : من واحد هستم ممکن است متکثر شوم .

این شعر مولوى را که مى گوید :

گاه خورشید و گهى دریا شوى * گاه کوه قاف گه عنقا شوى

با مطالب زیر مقایسه کنید :

« کریشنا » درباره خود مىگوید : ترى آبها منم ، روشنایى خورشید و ماه منم ، و بین الفاظ « ودا » کلمه « اُمّ » ( اسم عظم ) منم . . . عطر دلپذیر خاک منم و روشنایى آتش منم و حیات همه موجودات منم . . . با این که تمام موجودات و کائنات و جهان هستى تجلّیات صفات بى حد و حصر منست ولى صورت ناپیداى من به تمام این عالم محیط است .

در فرهنگ هندو آمده است : « جیوآتمان » عبارت است از هستى مطلق که تنزّل از مرتبه اطلاق نموده ، به عالم کَثَرات و تعیّن آمده است .

قبلاً گذشت که کریشنا به ارجونا مىگوید : هر آن کس که مرا در همه چیز و همه چیز را در من ببیند نه من از او منفصل مىشوم و نه او از من . تفسیر شانکارا در مورد این متن نیز قبلاً گذشت .

سلوک و فنا

یکى دیگر از بنیان‌هاىِ اصلى ، و در حقیقت قطب دوّمِ عذفان و تصوّف ، سلوک و فنا است ، که به اصطلاح ، شاهکار تصوّف است . البته در فرهنگ قرآن و روایات مسئله لقاءالله که به نوعى دوئیّت محفوظ است و فناء حقیقى نیست مطرح گردیده است .

اینجاست که عرفا ویاصوفیان از هر باب و از هر رنگ سخن گفته‌اند . آن همه شعر و غزل و ترانه ، و آن همه کتاب‌هاى سیر و سلوک و آن همه رساله‌هاى مقامات و منازل ، همچنین نقل انبوه کرامات ( از راست و دروغ ) و سخنانِ عجیب و غریب و شطحیات ( که حتى سرها را بردار کرده ) همه و همه نشانه گرم بودن بازارِ سلوک و فناء عارفانه وصوفیانه است .

در این میدان و فضا هر کسى راهى رفته و هر گروهى سازى نواخته است .

یکى سر به بیابان مى گذارد ( احمد جام و . . . ) .

یکى در شکاف و سوراخ کوه ها مى خزد ( اشکفتیه ) .

یکى واژگونه خود را در چاه مى آویزد ( ابو سعید ابو الخیر ) .

یکى دل به سماع و ترانه و رقص مى سپارد ( احمد غزّالى ، مولوى ، عراقى ، . . . ) .

یکى به تماشاى شاهدان ( نوجوان ) مىنشیند ، و سینه به سینه اَمردان مىساید ( اوحد الدین کرمانى ، روزبهان بقلى . . . ) .

یکى به خیال وصل ، نماز و عبادت ترک مىکند ( احمد معشوق و . . . ) .

یکى بدون نیاز به گدایى مىپردازد ( شبلى و . . . ) .

یکى دزدى و تظاهر به گناه مىکند ، تا فاسقش گویند و نفسش درهم شکند ( ملامتیّه ) .

همچنین ، بازار شهود و کرامت به وسیله همین سلوک و فناء داغ مى شود :

یکى بر آب راه مىرود . یکى در هوا پرواز مىکند . یکى خضر را از فضا به پایین مىکشد .

یکى تاریخ و زمان را معکوس سیر مىکند و به آغاز آفرینش مىرسد .

یکى دَرِ بهشت را باز ، و آتش جهنّم را خاموش مىکند .

یکى زنده مىکند . یکى مىمیراند . یکى از خدا مستقیماً الهام و وحى مىگیرد و . . .

خلاصه آشفته بازارى است .

به عبارت دیگر ، اصحاب خانقاه هر سخن یا کارى که در حال عادى و در میان مسلمانان نمىتوان گفت یا انجام داد ، به بهانه جذبه و فنا و محو ومحق و طمس و . . . اظهار کردند ، و در عین حال ، به قول صوفیّه ( مرصادالعباد ، مراحل السالکین ، معارف سلطان ولد و . . . ) بر آنها اعتراض ( و به تعبیر برخى از آنها « گرفت » ) نیست !

به عبارت دیگر هر چه اساطیر و افسانه در دنیابافته شده است ، در مورد سالکان و واصلان به صورت واقعیت گفته شده است .

در اینجا یادآورى یک نکته بجا و لازم است .

مقصود ما از این مطالب ، انکار قدرت هاى روحى و اعمال فوق العاده صوفیان نیست . بدون شک در اثر مراقبه و تمرکز و ریاضت و تمرین و تقویت نیروهاى باطنى و استعدادهاى روحى ، انسان به مرحله‌اى مى رسد که نوعى تسلّط و حاکمیّت بر قوانین مادّى پیدا مى کند . و مى تواند در وراء قیدوبندهاى مادّى و فرمول‌هاى متعارف ، دست به کارهایى بزند که از عهده انسان‌هاى عادى خارج است . البته این هنر ، اختصاص بهعرفا ومشایخ صوفیان  ندارد . بلکه این گونه اعمال « فرامادّى » چیزى است که کارِ هر روزه و معمولى مرتاضان و سالکان هندى و غیرهندى است . راه رفتن بر روى آب ، پرواز کردن در آسمان ، غذا و آب نخوردن به مدّت زیاد ، از ما فى الضمیر خبردادن ، اشیاء بسیار سنگین را تنها با تمرکز ( از راه دور ) برداشتن ، مسافت زیاد را در زمان اندک طى کردن و . . . همه و همه در صورتى که واقعى باشد  ( که برخى از آنها قابل انکار نیست ) و نتیجه توهم و خیال بافى نباشد ، از نشانه‌هاى مشترک مرتاضان عالم از آمریکاى جنوبى تا جنوب آفریقا و از سیبرى تا هند و تبّت و چین است . و به هیچ روى نشانه حقانیّت عقیده و درستى مسلک فرد یا گروهى نیست .

در اینجا ما وارد تفصیلات مراحل و منازل سلوک نمى شویم . بلکه بیشتر مرحله نهایى آن که فناء مى باشد موردنظر است . زیرا همه امید و آرزو و هدف نهایى و مشترک عارف ،صوفى و یوگى و . . . فناء و استغراق حقیقى ( ازبین رفتن تعیّن و تشخّص انسانى ) است ، که به آن محو و محق و طمس و صحو ( که هرکدام ناظر به مرحله‌اى است ) نیز مى گویند .

مرصادالعباد مىگوید : بدان که سالک چون در مجاهده و ریاضت نفس و تصفیه دل شروع کند بر ملک و ملکوت او را سلوک و عبور پدید آید ، و در آن حال ، مناسبِ او از غیب واقعاتى ( شهودهایى ) پدید آید . سپس با اشاره به انواع و مراتب کشف و شهود به مراحل نهایى آن مىپردازد و مىگوید :

. . . و چون حُجُب ( حجاب‌ها ) برخیزد به کلّى مقام شهود بىواسطه میسّر گردد و اگر در خود نگرد ، همه حق ( خدا ) بیند ، و انا الحق « من خدا هستم » از او برآید . اگر در موجودات نگرد همه حق را بیند ، و حق را در موجودات نگرد . . . و اگر در بحرِ بىپایان شهود مستغرق شود و وجود مشاهدى متلاشى گردد وجود شاهد ماند و بس ، چنان بود که جنید قدس . . . روحه مىگفت : ما فى الوجود سوى الله « جز خدا چیزى موجود نیست » . [۲۲]

و اما فنا در آئین هندو

یوگى ( سالک ) در حین پیشرفت و ترقى خود به سوى کمال به مقاماتى چند مىرسد که نیروهاى معجزه آسایى دربردارند . این نیروهاى شگفت آور مبیّن پیشرفت و تجرّدى است که یوگى را حاصل شده است . یوگى به تدریج به مراتب عالى تر آگاهى دست مى یابد . . . و به کراماتى مى رسد . [۲۳]

یوگى با انجام دادنِ این عمل از شرایط زمان و مکان خارج مىشود زمان را در نظام معکوس مى پیماید و به منشأ نخستینِ نوسانِ موجِ آفرینش ، و اولین لحظه‌اى که . . . امواج هستى را به حرکت درآورد بازمى گردد .[۲۴]بازگشت به مبدأ تاریخ و آفرینش یکى از کشف و شهودهاى مشترک صوفیه و مذاهب روحى از جمله آئین هندو است . مولوى نیز به نقل مناقب العارفین مدّعى برگشت و معاینه تاریخ نخستین است .

« پاتانجالى » مؤلف یوگاسوترا ، یوگا را چنین معرفى مىکند : یوگا حذف و قطع مراتب نفسانى و ذهنى و عقلانى است . . . تا متعاقب آن اتحاد عالم و معلوم میسر گردد . [۲۵]

اصولاً یوگا به معناى وحدت ، اتّحاد و یگانگى است ، یکى شدن روح فردى با روح کیهانى . [۲۶]

مولوى گوید :

یک حمله مستانه بکردیم * تا علم بدادیم و به معلوم رسیدیم شبسترى گوید :

چو ذاتت پاک گردد از شین * نمازت گردد آنگه قرة العین

نماند در میانه هیچ تمییز * شود معروف و عارف جمله یک چیز هدف غائى و نهایى سالک هندو در این عبارت کوتاه بیان شده است : مقصود همانا آزادى است و این آزادى از راه دریافت عملى ( نه فقط پذیرش نظرى ) یگانگى خود و

مطلق دست مىدهد . [۲۷]

گیتا ( یکى از کتاب‌هاى مقدس هندو ) نیز همین مطلب را تأیید مىکند : . . . وصال به حق و استغراق در ابدیّت موجب مى شود که وى همه چیز را با دیده تجانس و یک رنگى بنگرد . . . و متعاقب این حالت ، یگانگى و وحدت خالق و مخلوق ، و مقام بقا در ذات الهى ، حاصل مىشود . [۲۸]

این مرحله را یوگاى همانندى مى گویند .

مولوى گوید :

چون به صورت آمد آن نور سره * شد عدد چون سایه‌هاى کنگره

کنگره ویران کنید از منجنیق * تا رود فرق از میان این فریق

دیگرى گوید :

کیستم من سالک و اصل شده * مر مرا ذات خدا حاصل شده

همچنین گوید :

منم الله در عین کمالم * منم الله در عین وصالم

منم الله خود در خود بدیدم * به خود گفتم کلام خود شنیدم

اینجاست که شطحیات صوفیه و هندوها گل مىکند . صوفى ( حلاّج ) مىگوید : « اناالحق » و فقیران هندو مىگویند : « اَهم بَرْهماسمى » ( من برهما ( خدا ) هستم ) .

همچنین مولوى گوید :

بانگ زد یارش که بر در کیست آن * گفت بر در هم تویى اى دلستان

در « چاندوگیا اوپانیشاد » آمده است : در ازل اى پسر این هستى که یکى است و ثانى ندارد وجود نداشت . از این رو نیستى ( مرتبه هوهویت و غیب مکنون ) هستى پدید آمد ( مرحله ظهور و احدیت یا واحدیت ) . سپس اوپانیشاد به صفات دیگر آفرینش مى پردازد و سرانجام به این نتیجه غائى که پایه مکتب الهى « ودانتا » [۲۹] است مىرسد و مى گوید : این وجود که جوهر لطیف است و حقیقت باطنى همه موجودات عالم است آن حق است ( نه ظواهر و تعیّنات ) ، آن « آتمان » [۳۰] است و « تو آن هستى » .[۳۱]

حلاّج مى گفت : رأیت ربى به عین قلبى فقلت : من انت ؟ فقال : انت . « خدا را با دیده قلبم دیدم ، به او گفتم : تو کیستى ؟ گفت : من تو هستم ! » .

بایزید بسطامى گفت : تکون انت ذاک : « تو همان هستى ( یعنى تو خدا هستى ) » .

. . . در یک نوشته دیگر ، وقتى که فیلسوفى ( عارفى ) مىخواهد سرالاسرار را نام ببرد این طور مىگوید : تات توام – هاک تو ، یعنى این تو هستى تو . [۳۲]

در اوپانیشاد ، عباراتى وجود دارد که به ظاهر واقعیت جهان را ( به هرصورتى ) منکر مىگردد . « چاندوگیا » چنین مىگوید : تمام اینها جز یک بیان لفظى ( واچارم بهام ) ، یک حالت ، یا فقط یک اسم ( نام دهیان ) چیز دیگرى نیست . [۳۳]

شبسترى گوید :

همه آن است و این مانند عنقاست * جز از حق جمله اسم بى مسمّى ست


 


[۱] -به اضافه دو اصل مشترک دیگر یکى : موضوع ادوار جهانى . دوّم : اصل « کار ما » یا عکس العمل ، و آثار کردار که در ضمیر ناخودآگاه انسان باقى مىماند ( ادیان و مکتب‌هاى فلسفى هند ص ۲۰ تا ۲۴ ) .

[۲] -و شاید مهم‌ترین کتاب دینى از نظر عرفانى .

[۳] -شانکارا که شانکارا آچارچ خوانده مىشود تنها یک مفسر و توضیح دهنده نیست بلکه حکیمى صاحب مکتب در آئین هندیان شناخته مىشود . وى که گفته مىشود فردى درس خوانده و بحّاث بود ، با مخالفین خود بحث مىکرده و آنها را مجاب مىنموده و فکر خود را گسترش مىداده است

[۴] -پاتانجالى در حدود سده دوم قبل از میلاد زندگى مىکرده است ( اوپانیشاد ص ۵۲۰ )

[۵] -ادیان باستان ص ۲۲

[۶] -تا ۲۰۰ رساله در دسترس است . داراشکوه حدود پنجاه اوپانیشاد را به فارسى ترجمه کرده است .

[۷] -مقدمه اوپانیشاد ص ۱۰۳

[۸] -مقدمه اوپانیشاد ص ۱۰۸

[۹] -میراث صوفیه ، یادداشتها ، ص ۲۵۶ ، مقدمه نائینى و دکتر تاراچند براوپانیشاد .

البته ترجمه داراشکوه در عین حال که به گفته دکتر تاراچند ( معاون ابوالکلام آزاد وزیر سابق فرهنگ هند و سفیر سابق هند در ایران ) دقیق است و لکن به تعبیر کتاب ادیان و مکتب‌هاى فلسفى هند : داراشکوه گاه به حق و گاه به ناحق کوشیده است که به مفاهیم هند و ، معادل‌هاى اسلامى بدهد و به عنوان مثال تثلیث بزرگ هندوان یعنى براهما ، وشنو و شیوا را با معادل اسلامى آنها یعنى جبرئیل و میکائیل و اسرافیل مقایسه کرده است . ( کتاب ادیان و مکتب‌هاى فلسفى هند ص ۱۰۱ ) .

[۱۰] – تاریخى که مؤلف میراث صوفیه ذکر کرده یکى از اقوال در این باب است . قول‌ها و احتمالات دیگرى نیز وجود دارد . و لکن گویا مسلم قبل از میلاد مسیح تدوین اوپانیشاد آغاز شده است .

[۱۱] -ارزش میراث صوفیه ، ص ۱۸

[۱۲] -ادیان و مکتب‌هاى فلسفى هند ، ص ۱۰۳

[۱۳] -مقدمه اوپانیشاد ، ص ۲۹۵

[۱۴] -آئین‌هاى هندو ، ص ۱۲۱

[۱۵] – ادیان و مکتب‌هاى فلسفى هند ، ص ۷۷۵ .

[۱۶] – شرح گلشن راز ، ص ۲۵۹ .

[۱۷] – بَرَهْمَ : وجود مطلق‍ روح عالم‍ عین ذات . در ترکیبات اگر کلمه « برهم » به صیغه مذکر به کار رود منظور خداى مشخص یگانه است ، و اگر به صیغه خنثى استعمال شود به معنى روح کیهانى است . رجوع شود به لغت نامه اوپانیشاد و ادیان و مکتب‌هاى فلسفى هند ، ص ۲۷۵ .

[۱۸] – ادیان و مکتب‌ها ، ص ۷۸۵ .

[۱۹] -مقدمه تاراچند ، اوپانیشاد ، ص ۳۰۱

[۲۰] -ادیان و مکتب‌هاى فلسفى هند ، ص ۳۱۲ و ۳۱۳

[۲۱] -ادیان و مکتب‌هاى فلسفى هند ، ص ۷۷۴

[۲۲] -همان کتاب ص ۱۶۶ .

[۲۳] -ادیان و مکتب‌هاى فلسفى هند ، ص ۷۰۲

[۲۴] -ادیان و مکتب‌هاى فلسفى هند ، ص ۷۰۳ .

[۲۵] – ادیان و مکتب‌هاى فلسفى هند ، ص ۳۰۶

[۲۶] – درخت یوگا ، ص ۲۵

[۲۷] – آیین‌هاى هندو ، ص ۱۲۲ .

[۲۸] – ادیان و مکتب‌هاى فلسفى هند ، ص ۳۱۲ و ۳۱۳ .

[۲۹] – ودانتا : آخرین وداها که همان اوپانیشادها است ، هستند .

[۳۰] – نفس کلّى ، یا باطن همه اشیاء که آن به نوبه خود با برهمن ( خدا ) متحد است .

[۳۱] – ادیان و مکتب‌هاى فلسفى هند ، ص ۸۰۹ .

[۳۲] – فلسفه شرق ، ص ۵۹

[۳۳] – مقدمه دکتر تاراچند براوبانیشاد ، ص ۳۰۱

شیطان از بسم الله می گریزد و رهبران عربی از واژه خلیح فارس

هیأت‌های چند کشور عربی که در کنفرانس پارلمانی ناتو مشارکت کرده بودند، دوشنبه شب در اعتراض به استفاده از عنوان رسمی خلیج فارس از این کنفرانس خارج شدند.

نقشه هزار سال قبل استخری از بحر فارس

 

 

hadair abad (4)

به گزارش شبکه‌خبری العالم، مجمع پارلمانی ناتو کنفرانسی را با عنوان کنفرانس بین المللی پارلمان‌ها در شهر رم پایتخت ایتالیا برگزار کرده است که استفاده از عنوان بین المللی خلیج فارس در این کنفرانس باعث خروج تعدادی از هیأت های عربی شد.

مجمع پارلمانی ناتو با همکاری پارلمان ایتالیا دیروز (دوشنبه) کنفرانس بین المللی پارلمان ها را برگزار کرد که این کنفرانس امروز (سه شنبه) نیز به فعالیت خود ادامه خواهد داد.

Basra_bahrefars

تعدادی از هیأت های عربی که از کنفرانس رم خارج شدند، متعلق به کشورهای حاشیه خلیج فارس هستند. این کشورها که دستی بلند در تحریف تاریخ و جغرافیا دارند همواره با صرف میلیاردها دلار تلاش دارند عنوان خلیج فارس را تغییر دهند اما در این کار خود توفیقی نیافته اند.

TeheranMossaver31Khordad1330parssea

شکیبایی- بردباری – مدارا آسان ترین راه پیروزی

 

 

Gandhi spinning 2

سالار نصر اصفهانی

بزرگترین سهم “مهاتما گاندی” در تاریخ مبارزات آزادی‌خواهانه هند و حتی جهان را، تشخیص این مهم می‌دانند که انسان‌ها قادرند براساس تحمل متقابل و عدم خشونت به یکدیگر بپیوندند و با هم زندگی کنند. آنگاه که گاندی مبارزه را آغاز کرد، چرچیل از سر بغض او را «گدای نیمه برهنه» نامید، اما گاندی را شکایتی نبود که این دانش آموخته حقوق، تحقق آرمانی بزرگ و انسانی را به پیش می‌برد. گاندی تمامی ناملایمات را تحمل می‌کرد که در مکتب او «عدم تحمل» بدترین نوع خشونت بود و «مدارا» آرمان انسانی مبارزه و ابزار پیروزی. باید زمان می‌گذشت تا همگان گاندی را معلم اخلاق در مبارزات سیاسی بشناسند و بر صدر تابلوی نفی خشونت و مدارا نامش را ثبت کنند و همزمان این سخن او را بشنوند که می‌گفت: «من نمی‌خواهم به دور خانه‌ام دیواری بکشم و پنجره‌هایم را بپوشانم. من دوست دارم نسیم تمامی فرهنگ‌های جهان با آزادی کامل به خانه‌ام بوزند. با این همه اما نمی‌گذارم که زیر پایم را سست کنند. من نمی‌خواهم در خانه‌های دیگران مثل یک برده و یا گدا زندگی کنم». گاندی پیش از مرگ مجال یافت بر قاتلش بنگرد و به نام رام توسل جوید و قاتلش را با اندیشه رواداری تشرف بخشد. حقیقت گاندی و همه امید به فردای بهتر در این واپسین حرکت گاندی نهفته است. آری، اینچنین بود که گاندی از مدارا و عدم خشونت سلاحی برای مبارزه سیاسی صیقل داد و آن را برای آزادی‌خواهان پس از خود نیز به یادگار گذاشت؛ سلاحی در دستان ماندلا، لوترکینگ، دالایی لاما، شیآئوبو و …

kotobMenar

در سایه مدارا، بشر آموخت که به جای حذف صاحبان اندیشه‌های گوناگون، می‌توان آنها را تحمل کرد و نظم اجتماعی تازه‌ای را مبتنی بر این شکیبایی استوار ساخت. در سایه رواداری، بشر توسن عقل را در هر عرصه‌ای تازاند و در هر چیزی شک و تردید کرد، اما این تاختن و تردید کردن، افراد جوامع را به ستیز با یکدیگر نکشاند. به واسطه سروری مدارا، نوع بشر آموخت که جهان هستی به غایت پیچیده و بغرنج است و هرکس به فراخور حال خویش درکی از آن دارد که این درک ممکنFarewell India است شمه‌ای از حقیقت وجود را در خود داشته یا نداشته باشد. پس نباید دشوار پنداشت و به نزاع بر سر افکار و اندیشه‌ها برخاست. تنها باید به نقد و یا نفی مسالمت‌آمیز اندیشه‌های مخالف پرداخت بدان امید که نقاب از رخ بخشی از حقیقت گرفته شود. از این روست که در عصر تجدد، مدارا به صورت فضیلتی اخلاقی و اجتماعی درآمده است؛ فضیلتی که میزان پایبندی هر فرد به آن معیاری برای رشد و بلوغ اخلاقی و دلبستگی‌اش به آرامش و ثبات اجتماعی تلقی می‌گردد. در جهان امروز که سخن از جنگ و خشونت میان ملت‌ها و کشورها در صدر اخبار روز است، صحبت از برخورد فرهنگ‌ها همچنان در جریان است و نزاع میان گروه‌های سیاسی مساله‌ساز می‌گردد، مدارا و گفتگو وظیفه‌ای است اخلاقی بر فردفرد آدمیان، وظیفه‌ای که متضمن حقوق‌بشر، دموکراسی، حاکمیت قانون و کثرت‌گرایی است.

 توسل به مدارا و تساهل در جامعه انسانی اما تاریخی طولانی برای خود دارد. دو قرن پیش از آنکه مهاتما گاندی، جامه مدارا برتن کند، جان لاک، فیلسوف لیبرال در میانه منازعات کلیسای کاتولیک و پروتستان، «نامه‌ای درباب تساهل» را نگاشت تا به این ترتیب مدارا را، راهگشای کاهش منازعات مذهبی زمانه خویش، معرفی کرده باشد. مدارایی که “جان لاک” درباره آن سخن می‌گفت، البته نسبت نزدیکی با عقل سلیم و خردورزی می‌یافت و پس از او نیز قالب مرامنامه نانوشته مبارزات آزادیخواهانه سیاسی را به خود گرفت. این چنین است که باید پیشرفت انگاره مدارا و تساهل را در پیوندی تنگاتنگ با مبارزات سیاسی یافت. پس از جان لاک این ولتر است که به پشتوانه آرای او برمی‌خیزد و تساهل را یگانه نسخه درمان خشونت‌های مذهبی و سیاسی عصر خویش می‌داند: «تساهل هیچگاه موجب جنگ داخلی نگردیده، بلکه این بی‌مدارایی است که زمین را مالامال از کشتار کرده است. اعضای جامعه ترجیح می‌دهند تفاوت‌های یکدیگر را تحمل کنند نه اینکه کمر به نابودی یکدیگر بندند». ولتر البته تساهل مدنظر خویش را نیز تعریفی اینگونه به یادگار می‌گذارد: «تساهل پیامد طبیعی انسانیت ماست. ما همگی محصول ضعف و سستی هستیم … پس بیاییم حماقت‌های همدیگر را ببخشیم. این نخستین اصل در قانون طبیعت است، اولین اصل از حقوق تمامی انسان‌ها». جمله معروف ولتر، که من جانم را می‌دهم تا مخالف من سخن‌اش را بگوید، نمودار معنای مدرن رواداری است.

 در شریعت محمدی (ص) نیز مدارا یکی از روش‌های مثبت در رفتار اجتماعی است. حکیمان، آن را از نوع «حکمت عملی» دانسته‌اند که عقل و منطق بشری به آن فرا می‌خواند و پیامبران الهی به تأیید آن پرداخته و بر آن تأکید ورزیده‌اند، تا انگیزه ثانوی «رضایت خداوندی» را در کنار انگیزه اصلی «مقتضای عقل و منطق» قرار دهند و به تحقق آن یاری رسانند. در روایتی از رسول خدا (ص) آمده است: «به من دستور مدارا با بشر داده شده، همان گونه که دستور به تبلیغ رسالت داده شد»(تحفIndia World العقول / 48). توجه به این نکته در بیان رسول خدا (ص) که «تبلیغ رسالت» در عرض «مدارا با بشر» مطرح شده و نه در طول آن و «مسئولیت دوگانه الهی» پیامبر را بیان می‌کند، نشانگر رویکرد کلی و اساسی شریعت محمدی (ص) است. در بعد فردی و اخلاق اجتماعی، پیش زمینه‌های اخلاقی تحقق مدارا، عبارتند از: «حلم، تغافل، تحمل، رفق، صبر، کرم، عفو و ایثار». در این خصوص رویکرد تاییدی شریعت نسبت به راهکارهای اخلاقی _ انسانی منجر به مدارا قابل تردید نیست؛ آنجا که امیرالمومنین می‌فرماید : «عاقل (در خلق اجتماعی) نیمش نادیده گرفتن و نیمش تحمل کردن است». و در قرآن مجید نیز آنجا که خداوند به انسان‌ها حق قصاص را عطا کرده، فرموده اگر عفو کنید و بگذرید، بهتر است(سوره بقره/آیه 178).

 انگاره تساهل و مدارا البته تاریخی طولانی در ادبیات و اندیشه ایرانی دارد. اشعار مولانا، تصویری از مدارا پیش چشم ترسیم می‌کند و سروده‌های حافظ نیز، گاهی توصیه‌ای به تساهل و رواداری نهفته دارد.IMG_0853

فردوسی نیز در جرگه همین شاعران است؛ آنجا که در شاهنامه سفارش به رواداری می‌کند و می‌گوید :

مدارا خرد را برادر بود / خرد بر سر جان چو افسر بود

کنون چاره با او مداراست بس / که تاج بزرگی نماند به کس

 نقطه عطف رواداری در فرهنگ ایران‌زمین را باید در اندیشه‌های صوفیانه یافت؛ چرا که در عرفان و تصوف مرزی از برای بیان ادیان و عقاید قائل نمی‌گردند. شاید برترین توصیف این منش را بتوان در این گفته ابوالحسن خرقانی یافت: «هرکه بدین سرا درآید نانش دهید و از ایمانش نپرسید، چه آن که بر سفره حق تعالی به جان ارزد، بر سفره بوالحسن به نان ارزد».

 از زمینه‌های مهم پایبندی به رواداری، زمینه اجتماعی متناسب با مدارا است. در جوامعی که اخلاقیات و چرخه قدرت سیاسی تبدیل به رفتار عمومی‌ نگردیده است، هر که از اسب می‌افتد از اصل هم می‌افتد. در چنین فضایی، با چنین فرهنگی، مدارا جایگاهی ندارد. مدارا در این جامعه برای کسی که به قدرت می‌رسد خالی از معناست؛ چه بسیار زندانی‌هایی که پس از انقلاب خود زندانبان گردیدند. در اینگونه جوامع اساسا قدرت با حذف و خشونت قابل تعریف است. در این حال افراد همواره راه رسیدن به قدرت را از طریق حذف دیگری میسر می‌بینند. در تاریخ نمونه‌های گوناگونی از برای چنین رفتاری را می‌توان به وفور یافت؛ پروتستان‌ها که به رهبری کالوین با استبداد کلیساها درافتادند، پس از پیروز شدن، همان شیوه را در پیش گرفتند.کالوین به قدری متعصب و خشک بود که بسیاری از اشخاص را تنها از آن جهت که با عقاید او موافقت نداشتند و آزاد اندیش بودند، در آتش سوزاند(نهرو، نگاهی به تاریخ‌ جهان، 1/557). صورت دیگر گریز از رواداری آنگاهی رخ می‌نماید که ایدئولوژی و انقلاب در هم و با هم آمیخته گردد، چنین شمایلی درک و مالکیت حقیقت مطلق را به ارمغان می‌آورد. تئودوراکیس آهنگساز معروف و آزادیخواه نامدار یونانی در خاطراتش به نکته شگفت‌انگیزی اشاره می‌کند: «در یک خانه تیمی ‌ما چهار نفر بودیم که زندگی مخفی چریکی داشتیم و با هم زندگی می‌کردیم. در دو اتاق، با هم غذا می‌خوردیم، با هم بحث می‌کردیم، تا این که یکی از ما به عنوان مسئول بقیه -یعنی سه نفر دیگر- انتخاب شد. اول از همه اتاقش را جدا کرد. ما سه نفر در یک اتاق بودیم، او هم در یک اتاق. غذایش را جدا کرد. باید برایش غذا می‌بردیم. روزی به من گفت: فلانی مساله دار شده، منظورش یکی از اعضای تیم بود، در مورد تسویه‌اش چه نظری داری». این جریان سیر شکل‌گیری قدرت در یک خانه و بین پنج نفر چریک انقلابی است، که تئودوراکیس با هنرمندی تمام بیان کرده است.

 با این ‌همه در این زمانه عزلت و سرگشتگی، رهی به مدارا زده نمی‌شود و تابلویی از تساهل در روابط انسانی ترسیم نمی‌گردد، تا همچنان مدارا کیمیای گم‌شده‌‌ای در رابطه قدرتمند و ناتوان باشد. اما آیا در این شرایط و زمانه پرعسرت،‌ سخن گفتن از مدارا، طنزی خالی از محتوا نیست؟

بر اساس یافته های پژوهشگران بسیاری از تئوری های انسان شناسی و جامعه شناسی دوره استعمار اشتباه است .

بر اساس نوشته های پزوهشگران و یافته های جدید  بسیاری از تئوری های انسان شناسی و جامعه شناسی دوره استعمار  غلط و اشتباه است .

اندیشمندان به فکر اصلاح  کلی و یا جزیی از فرضیه های دوره استعمار هستند  فرضیه ورود آرییان به فلات ایران در 2500 تا 300 سال قبل  نیز فزضیه غلطی است که بر اساس مستندات کتب مقدس مسیحی و یهودی بنا شده و امروزه مشخص شده است که  از دو منظر بی پایه و اساس است . یکی از نگاه مدت و دوره تاریخی و دیگری از نظر نوع مهاجرت. 

 کتاب  خلیج فارس  نامی کهن تر از تاریخ که  در سال 1383 منتشر شده است . بخشی از آن به مهاجرت  انسان به سواحل خلیج فارس اختصاص داده است. ورود انسانهایی با  هیکل آریان ها  به خلیج فارس را بسیاتر قدیمی تر و تا حدود 5 هزار سال به عقب برده است.  اما بنظر می رسد حضور اقوام آریایی در فلات ایران بسیار بسیار قدیمی تر است.

اقوام آریایی در جنوب کاسپین تا 50 هزار سال هم می رسد اسکلت بجای مانده در غار هوتوی بهشهر یکی از این سندها است . این اسکلت که هیکلی شبیه به آریایی ها دارد 100 هزار سال قدمت دارد.

TeheranMossaver31Khordad1330parssea

چیدستر در پیشگفتار کتابش «سیستم‌های وحشی»،   می‌گوید، «در درازای سده‌های ۱۶ و ۱۷ (میلادی)، سفرنامه‌ها (گزارش دیدار اروپاییان از آفریقا) بیشتر با گزارش‌هایی دربارۀ نبود دین و دیگر ویژگی‌های انسانی در میان بومیان آفریقا همراه بود …؛ در بسیاری موارد، آشکارا از آفریقاییان به عنوان مردمانی عجیب و ناشناخته یاد شده است. زیرا بنا بر این بود که نشان داده شود، آفریقاییان همچون جانوران وحشی و به دور از ویژگی‌های انسانی‌اند. ازین رو، چنین انگاشته می‌شد، آفریقاییانی که در برابر اروپاییان، جانور درنده به شمار می‌آیند و دین هم ندارند، بنابراین نمی‌توانند حقوق انسانی هم داشته باشند. همچنین نمی‌توانند حق مالکیت سرزمینی که در آن زندگی می‌کنند را از آنِ خود بدانند.»‌(چیدستر، ۱۹۹۶، برگ ۱۴)

 همانگونه که چیدستر آشکارا می‌گوید، برهان جانور شمردن آفریقاییان از سوی اروپاییان، این بوده است، «جانور درنده‌ای که ویژگی‌های انسانی ندارد، حق مالکیت هم ندارد. بنابراین انسان متمدن اروپایی می‌تواند مالک زمین‌های او شود».
پژوهشگران اروپایی بر پایۀ همین بنیان پوچ، نوشتند که آفریقاییان زبان ندارند و مانند جانوران، صداهایی نامفهوم از خودشان در می‌آورند، همچنین دین و سامانۀ سیاسی هم ندارند؛ و بدینگونه بود که دانش مردمشناسی و دین‌شناسی دربارۀ آفریقا پدید آمد.
 برای اروپاییان در دورۀ استعمار (که هنوز هم دنباله دارد)، «دین» یکی از بزرگترین سنجه(معیار)های تمدن به شمار می‌آمد. هرگاه مردمی «دین» می‌داشتند (برابر آنچه اروپایی‌ها تعریف می‌کردند)، متمدن بودند، وگرنه جانور و وحشی به شمار می‌‌آمدند.
به گفتۀ چیدستر، مردمان «هوتنتت»، «خوسا» و «زولو» (قبیله‌های آفریقای جنوبی)، تا هنگامی که در برابر اروپاییان ایستادگی می‌کردند، در گزارش‌های دانشمندان اروپایی، بی‌دین و وحشی به شمار می‌آمدند. اما همین که نیرویشان در هم می‌شکست و دربند اروپاییان می‌شدند، نرم‌نرم از سوی اروپاییان، نشانه‌های یک دین ویژۀ بومی در میانشان گزارش می‌شد.(یعنی افتخارِ داشتنِ اندکی از تمدن انسانی را پیدا می‌کردند)Shimla In5Jul2013  (108)
برای نمونه، در گزارش‌های نیمۀ نخست سدۀ ۱۹ (میلادی)، مردم «خوسا» بی‌دین (بی‌تمدن!) گزارش شده‌اند. زیرا تا آن زمان هنوز با اروپاییان می‌جنگیدند. اما با فرو ریختن نیروی آنان (خوسا) در سال ۱۸۵۷ و از دست دادن هویتشان، ناگهان دانشمندان اروپایی، پدیدۀ «دین (تمدن!)» را در میان قوم «خوسا» گزارش نمودند.(چیدستر، ۱۹۹۶، برگ‌های ۲۳-۲۴)
درست است که به کار بردن چنین ترفندهای ناپاکی، برای بسیاری از ما باورکردنی نیست؛ اما باید بدانیم که اینست «دانش اروپایی» در دوران استعمار (و نیز امروز). اگر ملتی (مستعمره‌ای) سرکش باشد، از دید غربیان، بی‌تمدن و وحشی است. اما اگر تسلیم شود، آنگاه افتخار این را می‌یابد که مردم‌شناسان و باستان‌شناسان اروپایی، نرم‌نرم جرقه‌هایی از تمدن را در فرهنگش گزارش کنند.
اما همان جرقه‌های تمدن نیز نباید آن اندازه نیرومند باشد که ملت مستعمره بخواهد زمانی با تکیه بر آن‌ها، سر بلند کند. نمی‌بایست آن اندازه باشد که ملت مستعمره با پشتیبانی آن بتواند خودباوری‌اش را بازیافته و به پا خیزد. پس همواره باید یک «سوپاپ اطمینان» داشت.
در زمینۀ تمدن‌های فلات ایران و سرزمین هند، این سوپاپ اطمینان، همان داستان «کوچ» است. 
جرالد جیمز لارسون از دیگر دانشمندان معاصر می‌باشد که مخالف پژوهش‌ها، نوشته‌ها و روش تحقیق پژوهشگران روزگار استعمار به شمار می‌آید.
لارسون در مقاله‌اش با نام «تمایز تاریخیِ خودی و غیرخودی» می‌گوید، «… از نقطه‌نظر احاطۀ اروپاییان بر فرهنگ‌های آسیا، آفریقا و آمریکا از نیمۀ قرن ۱۸ (میلادی)، اندیشمندان غیراروپایی آغاز به جذب مقوله‌ها و مفاهیم اروپایی و سیستم‌های دسته‌بندی و طبقه‌بندی علمی اروپاییان نمودند؛ و از آن گذشته، – مردمان آسیا، آفریقا و آمریکا از نیمۀ سده ۱۸ – سنت‌های بومی خود را بر پایۀ همان مقوله‌ها و مفاهیم و دسته‌بندی‌ها بازسازی کردند.»‌(لارسون، ۱۹۸۹، برگۀ 10)
آنگونه که لارسون می‌گوید، ما شرقیان از نیمۀ سده ۱۸ میلادی، فرهنگ و تاریخ خود را زیر رخنۀ غرب (شاید حتا به گونه‌ای ناخودآگاه) و در چارچوب مفاهیم اروپایی بازسازی کرده‌ایم.
اکنون هم پس از گذشت نزدیک به ۳ سده، حتا به ذهنمان هم نمی‌رسد که پدران و مادرانمان زیر فشار استعمار، این مفاهیم ناآشنا و نادرست را پذیرفته و وارد سامانۀ علمی – پژوهشی کشورمان کرده‌اند. مفاهیمی که امروزه پس از ۳ سده، چنان در نهادمان ریشه دوانیده‌اند که دست کشیدن از آن‌ها برایمان بسیار دشوار گشته است؛ و حتا یک آن هم گمان نمی‌کنیم که شاید این‌ها همان مفاهیم «من در آوردیِ» دوران استعمار باشند. داستان‌ها و افسانه‌های ساختگی و دروغینی چون «کوچ آریاییان» …!
دایا کریشنا فیلسوف هندی، در مقالۀ «فلسفۀ تطبیقی چیست و چه باید باشد» می‌گوید، «در پژوهش‌های علمی اروپاییان، یک “ما” هست که “برتر” است، و یک “دیگری” هم هست که مورد پژوهش است؛ و تمامی جوامع و فرهنگ‌ها، از نقطه‌نظر این “ما (= اروپاییان)” که (مثلا) برتر است، بررسی و داوری می‌شوند. ریشه‌های برتری، معمولا در نیروی سیاسی و اقتصادی جامعه‌ای قرار دارد که دیگران را مورد مطالعه قرار می‌دهد.»(کریشنا، ۱۹۸۹، برگ ۷۲)
کریشنا این گفتار را دربارۀ دیدگاه اروپاییان نسبت به علم فلسفه در هندوستان آورده است. درین باره که، چگونه اروپاییانی که توانایی فهم مفاهیم دینی و فلسفی هندیان را نداشتند، اما با تکیه بر نیروی سیاسی و اقتصادی خود، سنت‌های فلسفی هندیان را دسته‌بندی، ترجمه و تفسیر کرده و این مفاهیم را دوباره به خورد ایشان دادند!
آری، نیروی سیاسی – اقتصادی در دوران استعمار، دانش و مفاهیم نورس و ناپخته‌ای را برساخت و به خورد شرقیان داد.
اگر بخواهم از این نمونه‌ها به شما نشان دهم، دستکم می‌توانم از ۲۰ دانشمند غربیِ گسترۀ علوم انسانی، دیدگاه‌هایی بر رد پژوهش‌های پژوهشگران دوران استعمار بیاورم. اما از آنجا که نمی‌خواهم سخن بیش از این به درازا بکشد، تنها فهرستی از نوشته‌های این دانشمندان را در پیوست این نوشتار آورده‌ام تا دوستان بتوانند خود به پژوهش بیشتر در این زمینه بپردازند.
در پایان، بار دیگر بر این نکته پافشاری می‌کنم که سخن نگارنده، تنها و تنها پیرامون افسانۀ ساختگی «کوچ آریاییان به فلات ایران» نیست، بلکه سخن فراتر از این‌هاست. سخن بر سر همۀ مفاهیم پدید آمده در دوران استعمار است. زیرا امروزه به جای آنکه ما شرقیان بیاییم و خودمان در این زمینه‌ها پژوهش کرده و پیشرو باشیم و با بدگمانی به پژوهش‌های دوران استعمار بنگریم، اما بدبختانه سخت بدان داستان‌های «تاریخ‌گذشته» دل بسته و پایبندشان شده‌ایم.
اما اینک این خود غربیانند که در جایگاه باطل کردنِ پژوهش‌هایِ دوران استعمار برآمده‌اند. امروزه غربی‌ها می‌دانند که پژوهش‌های آنان در آن زمان، بر پایۀ سودجویی‌های سیاسی و اقتصادی انجام شده است. اما شگفتا که ما همچنان سخت به میراث نیاکان استعمارگر آنان وفاداریم!

بیش از ۱۱ هزار کودک قربانی جنگ سوریه شده‌اند

ترکیه بهار

کودکان  قربانیان جنگ. جنگ داخلی سوریه  تا کنون 150 هزار کشته برجای گذاشته است . در جنگ سوریه جنگجویانی از کشورهای مختلف جهان  حضور دارند. تروریست های آلقاعده  از مهمترین گروههای جنگی در سوریه است.

یک گزارش تازه نشان می‌دهد که نزدیک به ۱۱ هزار و ۵۰۰ کودک در جریان جنگ داخلی سوریه در عرض سه سال گذشته جان خود را از دست داده‌اند. این کودکان اغلب پسر بوده‌اند و در خانه یا محله‌شان کشته‌شده‌اند.

این گزارش که از سوی “گروه تحقیقاتی آکسفورد” مستقر در لندن تهیه شده می‌گوید بیش از دو سوم کودکان قربانی توسط بمب، آتش توپخانه یا در پی حملات هوایی کشته شده‌اند. بر اساس این گزارش از میان ۱۱۴۲۰ قربانی که زیر ۱۷ سال داشته‌اند، ۷۶۴ کودک در جریان اعدام‌های دسته‌جمعی و ۳۳۹ کودک دیگر توسط تک تیراندازها جان خود را از دست داده‌اند.

نویسندگان این گزارش اضافه می‌کنند دو سوم از کودکان کشته شده، پسر بوده‌اند و اغلب بین ۱۳ تا ۱۷ سال داشته‌اند. در بخشی از این گزارش آمده است که در جریان حمله شیمیایی به “غوطه” در نزدیکی دمشق که ۲۱ اوت امسال رخ داد، ۱۲۸ کودک کشته شدند.

به گفته یکی از نویسندگان نکته “نگران‌کننده” در این میان نه تنها آمار کودکان قربانی بلکه نحوه مرگ آنهاست. این کودکان در زمانی جان خود را از دست داده‌اند که در خانه یا محله‌شان بوده‌اند.

تخمین زده می‌شود که از زمان آغاز بحران سوریه در مارس ۲۰۱۱ تا کنون بیش از ۱۲۰ هزار نفر در این کشور کشته شده‌اند. میلیون‌ها سوری نیز با ترک خانه‌ و شهر خود آواره‌شده‌اند و به کشورهای دیگر پناه برده‌اند.

دستکم ۱۶۰ کشته در دو روز اخیر

فعالان حقوق بشری می‌گویند که در درگیری‌های دو روز اخیر در سوریه میان شورشیان و نیروهای ارتش تقریبا ۲۰۰ نفر کشته شدند. سازمان دیده‌بان حقوق بشر سوریه مستقر در لندن روز یکشنبه (۲۴ نوامبر/۳ آذر) اعلام کرد که تنها در جریان درگیری‌ها در منطقه غوطه در این روزها ۱۶۰ نفر جان باخته‌اند.

ارتش سوریه از زمان حمله شیمیایی، کنترل این منطقه را در دست گرفته است.

بخوانید: پیشروی ارتش اسد در مناطق تحت کنترل شورشیان

به گفته این سازمان در میان کشته‌شدگان ۴۱ تن از اعضای گروه‌های تروریستی وابسته به القاعده نظیر “دولت اسلامی در عراق و شام” و نیز “جبهه النصره” بوده‌اند. این سازمان اضافه کرده است که ۵۵ شورشی، ۳۶ سرباز ارتش و ۲۰ پیکارجوی ایرانی هوادار اسد و ۵ خبرنگار سوری نیز میان کشته‌ها بوده‌اند.

بنا به گزارش گروه تحقیقاتی آکسفورد بیش از دو سوم کودکان قربانی توسط بمب، آتش توپخانه یا در پی حملات هوایی کشته شده‌اندبنا به گزارش “گروه تحقیقاتی آکسفورد” بیش از دو سوم کودکان قربانی توسط بمب، آتش توپخانه یا در پی حملات هوایی کشته شده‌اند

روز شنبه نیز در پی حملات هوایی در شهر حلب و حومه ۲۹ نفر کشته شدند.

کشورهای غربی در تلاش‌اند تا طرفین درگیر در سوریه را تا پایان سال جاری میلادی در سوئیس بر سر میز مذاکرهبیاورند. اخضر ابراهیمی، فرستاده ویژه سازمان ملل متحد و اتحادیه عرب روز یکشنبه با شماری از اعضای اپوزیسیون سوریه دیدار کرد.

مخالفان می‌گویند که تا زمانی که تضمینی داده نشود که بشار اسد در آینده سوریه جایی نخواهد داشت، حاضر به مذاکره نیستند. حکومت سوریه از مذاکره با مخالفان استقبال کرده اما گفته است که هیچ پیش‌شرطی را برای مذاکرات نمی‌پذیرد.

بیش از ۱۱ هزار کودک قربانی جنگ سوریه شده‌اند

اگر عربستان بمب اتمی بدست آورد با بمب چه خواهد کرد؟؟؟

نیویورک – عربستان برای چه کسی و برای که بمب اتم می خواهد؟

در تحولی بی سابقه، یک سناتور با نفوذ حزب دموکرات آمریکا در نامه ای به رییس جمهور این کشور از گزارش ها درباره تلاش رژیم عربستان سعودی برای خرید بمب اتمی از پاکستان ابراز نگرانی کرده و از اوباما خواسته است در این خصوص موضعگیری کند.

 

به گزارش ایرنا سناتور ادوارد مارکی، نماینده ماساچوست در کنگره آمریکا و از چهره های پرنفوذ در سنا تاکید کرده که در حالی که همه تلاش ها بر برنامه هسته ای ایران متمرکز است، ضروری است که این تلاش ها برای اطمینان از عدم حصول فن آوری نظامی هسته ای توسط دیگر کشورهای منطقه خلیج فارس نیز انجام شود.

سناتور مارکی از رییس جمهور آمریکا خواسته است درباره کم و کیف همکاری هسته ای پاکستان و عربستان تحقیق نماید.

وی تاکید کرده است که اوباما باید قاطعانه مانع از دستیابی عربستان به فن آوری هسته ای شود.

این موضعگیری بی سابقه توسط یک عضو سنا در حالی صورت می گیرد که روابط ریاض و واشنگتن مدتی است بر سر موضوع سوریه و توافق غرب با تهران رو به سردی گذاشته است.

شبکه بی بی سی اخیرا اعلام کرده که مقام های عربستان سعودی به دنبال انجام یک ˈمعامله محرمانهˈ با پاکستان برای خرید سلاح های هسته ای از این کشور آسیایی هستند.

گزارش رسانه های غربی از این حکایت دارد که بهانه عربستان سعودی برای دریافت سلاح هسته ای، نگرانی از توان موشکی و هسته ای ایران است.

گفته می شود عربستان صدها میلیون دلار در برنامه هسته ای پاکستان سرمایه گذاری کرده است، و اسلام آباد تعدادی کلاهک هسته ای آماده کرده و در صورت لزوم کلاهک ها را به ریاض تحویل خواهد داد.

الفبای خط فارسی برای نوشتن لهجه ها و همه صداهای آن رسایی ندارد.باید یا لاتین و یا اوستایی ثبت شوند

جنوب کاسپین مردمی یک‌نواخت و یک‌سنخ دارد :    جنوب کاسپین سرزمینی است که تاریخ و جغرافی اش فرق دارد،در تاریخ مملکت این تکه از هر نظر با سایر نقاط ایران کاملا فرق دارد.

اولا تابع حکومت مرکزی نبوده،دارای سلاطین جداگانه‌ای بوده، هر کدام شرح حال جداگانه‌ای داشتند، اصلا یک وضع دیگری بود. آن وقت بالا رفتن و پایین آمدن تاریخ این‌جا خیلی جالب است، با سایر نقاط ایران خیلی اختلاف دارد. این‌جا تا سال ۱۵۰ و ۱۶۰ ما اصلا تسلیم عرب نشده بودیم. هیچ! قسمت دشت ایران همه‌اش عرب شده بود.

عرب را به خودمان راه ندادیم. بودیم تا دوران صفویه، آن وقت دوران صفویه مملکت یک شکل یک‌پارچگی پیدا کرد. به اصطلاح صفحات جنوب کاسپین هم شد جزء حکومت مرکزی ایران . انجمن آثار ملی، به فکر افتاد که این آثار تاریخی مملکت را ضبط و ثبت بکند. یک‌جایی بنویسند که از بین نرود. این‌ها این کار را که کردند، آقایانی که در شورا بودند، بنده را قبول کردند که بروم روی شمال ایران کار کنم. و من هم منطقه‌ی کرانه‌ی جنوبی دریای کاسپین را برای مطالعه انتخاب کردم و گیلان و دیلمستان و مازندران را از هم جدا نکردم چون جنوب کاسپین منطقه ای همگن فرهنگی-جغرافیایی محسوب می شود.

 bahre-mohit-Ajam-arabian-sea

حاشیه‌ی دریای کاسپین خودش یک تمدن و یک فرهنگ جداگانه  کهن دارد. قرن ها همه چیزش از نقاط دیگر ایران جداگانه  بوده است.
حرکت و جنبش مردم تابع اقلیم است. اقلیم خودش خیلی تکلیف انسان را روشن می‌کند. سرزمینی مثل جنوب کاسپی که یک راه و جاده‌ی حسابی سنگ‌فرش شاه‌عباسی را که این‌جا شروع کرده تا برود به ارمنستان، این جاده را وقتی به‌اش نگاه نمی‌کنی، بعد از سه تا چهار سال درخت در می‌آید، اصلا جاده از بین می‌رود. شباهت اقلیم و آب و هوای اقلیم، مردم را می‌سازد. در نتیجه مردم تقریبا یک‌نواخت و یک‌سنخ هستند. حالا از لحاظ تیره‌ی آمارد و… که فرنگی‌ها درست کردند، آن سر جای خود. اساسا یک مردم‌اند. هنوز مازندرانی به زبان خودش گیلکی می‌گوید.
یعنی چسبندگی و اتصالی بین این‌هاست. این بر و برگرد ندارد. آب و هوا سالم، سرزمین یکسان و منطقه‌ یکسان است. در نتیجه آمد و رفت‌ها، داد و ستدها، تجارت‌ها، این‌ها را به هم‌دیگر متصل می‌کند.

 Baylonianmaps (1)bahreFars

مردمان جنوب کاسپین زرتشت نبودند :    مذهب صفحات کاسپین در طول تاریخ اطلاع کامل نداریم. آیا زرتشتی‌گری در این‌جا نفوذ کرده بود؟ نه! برای این‌که شما از خود توالش تا فومنات بیایید و بعد وارد رشته کوه البرز شوید، پنج-شش جور دفن می‌بینید. دفن، جزء دین زرتشت نیست. زرتشتی دفن نمی‌کند. برای مثال، این صفحات هرزویل را که بررسی می‌کردم، دیدم همه‌اش این‌جوری است که طاق‌های مدور بالای آن، زیرش صاف، تابوت را درسته بکنند توی‌اش و جلوش را ببندند.
آمدم به صفحات دیلمان، دو تا تخته سنگ عمودی و یک تخته سنگ روی‌اش. دفنی ما نداریم. دفن باید جایی باشد که نشان بدهد دین زرتشت وجود نداشته. حالا این‌جا چه دینی داشته من نمی‌دانم.

 

زبان گیلکی ریشه ای از زبان فارسی ندارد :   جنوب کاسپین در شاهنامه صفحات دیونشین نام برده شده است و شرح‌اش را هم می‌دهد، جای‌اش را هم می‌گوید. این‌جا تا زمان شاه عباس دیوها زندگی می‌کردند. دیوها چه زبانی داشتند، بنده یک مقاله تنظیم کردم به این نتیجه رسیدم که دیوان مازندران در آن تاریخ تمام زبان‌های زنده‌ی دنیا را بلد بودند، چینی می‌دانستند، ژاپنی می‌دانستند و… چه‌طور شد تمدن به این‌جا رسیده که یارو پنج زبان را بلد بوده! و حتا فردوسی می‌گوید که به ایرانیان آموختند، این نشان می‌دهد که سطح تمدن‌شان خیلی بالا بوده است.
من یک بررسی کردم راجع به اعلام جغرافیایی هزارجریب؛ همه را جمع‌آوری کردم، از لحاظ فنولوژی و ریشه‌شناسی، شاید در حدود دو-سوم را من نتوانستم اصلا هیچ با زبان فارسی ارتباطش بدهم، هیچ! هیچ ریشه‌ای از زبان فارسی این تو نیست. اصلا و ابدا! در نتیجه باز هم باید دقت بکنم .

 

درگذشته زبانی بوده، مردمی هم بودند، متکلم به این زبان بودند. قبل از آریایی‌ها، متکلم به این زبان بودند. آریایی‌ها که می‌خواهند جای این‌ها را بگیرند، حالا با جنگ و جدال یا پیش‌روی، نمی‌دانم چه جوری شده، ولی جای این‌ها را گرفتند؛ در نتیجه اعلام جغرافیایی، اعلامی‌ست که آن‌ها گذاشتند، مال الان نیست، این‌ها تماس با هم پیدا کردند، مدتی هم مسلما با هم بودند.
برای پرداختن به زبان گیلکی به لاهیجان آمدم. بالاخره مجبور بودیم که خارج از تهران بمانیم. من هم آمدم این‌جا. دیدم طرف به یک زبانی صحبت می‌کند که من هیچ چیز نمی‌فهمم. هیچ چیز! یک کلمه ازش نمی‌فهمم. مجبور شدم؛ گفتم لغات‌اش را جمع‌آوری می‌کنیم. ببینم ریشه‌اش چی‌ست. که اصلا درک این زبان را بکنیم.

 caspian legal regim

سال ۱۳۲۰ واژه‌نامه‌ی گیلکی را نوشتم. می‌خواستم تلفظ دقیق این‌ها را بنویسم، چون در آن موقع به خط و زبان اوستایی آشنایی داشتم، با حروف اوستایی بنویسم. حروف اوستایی تقریبا مشخص است و از لاتین بهتر است. با خط اوستایی نوشتم. آمدیم چاپ بکنیم دیدیم کسی این الفبا را ندارد.

ارباب کیخسرو بر سر چاپخانه‌ی مجلس بود. گفتم چون زرتشتی‌ست شاید ایشان داشته باشد. دیدیم ایشان هم نداشتند. خلاصه دوباره طرح را بر هم زدیم. آوردیم روی لاتین و با لاتین شروع کردیم در همان وقت که خودم با زبان خودم دارم می‌گویم که  الفبای خط فارسی رسایی ندارد و من باید از خط لاتین کمک بگیرم که زبان خودم را تلفظ کنم. 
ده سال بعد هر جا دست گرفتیم و بردیم که شما را به خدا چاپ کنید، هیچ کس چاپ نمی‌کرد. می‌گفتند آقا این‌ها را که می‌خرد؟ که می‌خواند؟! تا سال ۱۳۳۰ این کتاب چاپ شد. آقای پورداوود، خدا رحمت‌شان کند، ایشان انجمن فلسفه و ادب زبان فارسی را درست کرده بود. ایشان چاپ کردند.

منوچهر ستوده

کله و پاچه غذای مورد علاقه اجداد ایرانی ها

در پی کاوش‌های باستان شناسی در محوطه باستانی “چلو” در استان خراسان شمالی، هیات باستان شناسی ایران و ایتالیا، در قبرهای کشف شده، ظروف سفالی یافتند که در آن بقایای کله و پاچه وجود داشته است.

به گزارش خبرگزاری میراث فرهنگی، علی‌اکبر وحدتی، سرپرست ایرانی هیات کاوش در این محوطه با اعلام کلیکخبر کشف کله پاچه در قبرها گفت: “ظروف سفالی بسیاری در قبرها بود که اکثر آن‌ها با مواد غذایی پر شده بود. بقایای گوشت بز و گوسفند از جمله کشفیات ما در این ظروف است؛ اما نکته جالب این‌که در دو قبر، یک دست کله‌پاچه برای متوفی گذاشته شده بود.”

 _heritage_khorasan_

آقای وحدتی در توضیح این کشف اعلام کرد: “در کنار جسد، ظرفی به شکل کاسه گذاشته شده‌است که در آن بقای سر گوسفند و چهار پاچه قابل رویت است. این موضوع نشان می‌دهد که احتمالا کله پاچه غذای محبوب آن‌ها بوده که پس از مرگ به آن‌ها هدیه شده‌است.”

به گفته سرپرست ایرانی هیات کاوش حدود ۱۳ قبر کشف شده و به طور تقریبی در هر قبر حدود ۱۵ ظرف سفالی در اندازه‌های مختلف گذاشته شده‌است. در بیشتر این ظرف‌ها مواد غذایی گذاشته شده بود.

کاوش‌های باستان‌شناسی در محوطه چلو، از مهرماه آغاز شد و تیمی از باستان‌شناسان ایرانی و ایتالیایی کاوش در این محوطه را انجام دادند. این هیات در دومین فصل کاوش خود تعدادی گور باستانی پیدا کردند که تاریخ آن‌ها به سه هزار و ۷۰۰ سال تا چهار هزار و ۲۰۰ سال قبل بازمی‌گردد.

به اعتقاد باستان شناسان منطقه‌ “چلو” یک کریدور رفت و آمد باستانی است. این منطقه از شمال با رشته‌های کوه‌های البرز و از جنوب با کویر مرکزی محدود می‌شود.

منشاء ۳۰ درصد از اسلاف بومیان آمریکا، دهکدۀ مالتا واقع در بخش مرزی جنوب سیبری است.

نتایج آزمایش  دی  ان  اِ  اسکلت ۲۴ هزار سالۀ باقی مانده از پسری جوان مؤیّد فرضیّۀ ورود نخستین بومیان آمریکا از سیبری است.Shimla In5Jul2013  (108)

به تقریب،  منشاء ۳۰ درصد از اسلاف بومیان آمریکا، دهکدۀ  مالتا  واقع در بخش مرزی  جنوب سیبری است.

کِ لی  گراف   پژوهشگر مرکز بررسی های منشأ بومیان آمریکا دردانشگاه  اِ  اند  اِِم  تگزاس و عضو گروه بین المللی تحقیق درباره این اسکلت می گوید بنابر نتیجۀ بررسی های گروه،  بومیان پیشین آمریکا برخلاف آنچه اخیرا گفته اند ازسیبری آمده اند نه ازاروپا.

نوجوان  مالتایی  که اسکلتش درموزۀ هرمیتاژ روسیه است پیوند های ژنتیک با بومیان آمریکایی  و بعضی از اهالی اروپا و  آسیای غربی و به طور مشخص با برخی از گروه های ساکن آسیای مرکزی، غرب آسیا، و جنوب اروپا دارد._heritage_khorasan_

تحقیق درباره  دی  ان  اِ  نوجوان مالتایی   بررسی کاملی از  طرح قدیمی ترین ژن ها و کروموزوم های انسانی شمرده می شود.در گور این جوان اشیایی چون آتش زنه، گردن بند مهره ای وزیورآلات دیگر کشف شده است.

این کشف منجر به طرح پرسش های تازه ای دربارۀ زمان ورود انسان به آلاسکا، ودرنهایت به آمریکای شمالی، شده است.

50 میلیون سال قبل انسان از آفریقا وارد دریای سرخ – مدیترانه و خلیج فارس شدند و یپس به اروپا رفتند. عده ای نیز در سواحل هند مستفر شدند.

ولید بن طلال سعودی، یکی از ثروتمند ترین پول دارهای جهان

 هم زمان با انتشار گزارش های مختلف رسانه ای و دیدگاه کارشناسان بین المللی که عربستان در کنار رژیم صهیونیستی، مخالف توافق بین ایران و گروه 1+5 در مذاکرات ژنو است، ولید بن طلال سعودی، یکی از ثروتمند ترین پول دارهای جهان،  نیز برای باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا دلسوزی کرده و علیه ایران و شیعه سخنانی به زبان رانده است.این شاهزاده سعودی، ضمن تلاش برای ایجاد اختلاف بین برادران سنی و شیعه، خواستار افزایش فشارهای بین المللی علیه ملت ایران شد. به گزارش ایرنا، جفری گلدبرگ ستون نویس و روزنامه نگار پایگاه خبری آمریکایی بلومبرگ نوشته است: طلال شاهزاده عربستان سعودی ظاهرا بیشترین بخش از همه ثروت های جهان را در تملک دارد که از جمله بخشی از شرکت نیوز کورپوریشن راپرت مرداک، بخشی از سهام توئیتر و کل سهام هتل وی جرج پاریس، هتل ساووی لندن و یک بوئینگ 747 برای استفاده شخصی را شامل می شود.

گلدبرگ نوشته است: طلال مالک این همه ثروت در حالی که در لابی هتل ˈفور سیزنˈ شیکاگو – که بخش اعظم سهام آن نیز متعلق به بیل گیتس و طلال است – نشسته بود، دیدگاه ارزشمندش را به عنوان یک مذاکره کننده با تجربه در خاور میانه، مبنی بر این که جمهوری اسلامی ˈباراک اوباماˈ رئیس جمهوری آمریکا را تحت سلطه و به بازی گرفته است، در اختیار ما قرار داد.

گلدبرگ افزود: وی با چنان صراحتی این جملات را بر زبان آورد که روی ˈبنیامین نتانیاهوˈ نخست وزیر اسراییل را سفید کرد و مدعی شد که «هیچ اعتمادی نیست به این که دولت اوباما راه درست را در قبال ایران برگزیده است».

ˈاین شاهزاده سعودی گفته است: ما،اسرائیل، عربستان و کشورهای خاور میانه، نسبت به این مسئله بسیار نگرانیم.ˈ

نویسنده افزود: اذعان به وجود اتحادی مخفی با اسرائیل از زبان یک شاهزاده سعودی مسئله کمی نیست. سران عربستان نیز مانند سران اسرائیل نگرانند که اشتیاق بیش از حد اوباما به تمایلات ایران به عنوان کشوری که برنامه هسته ایش آنقدر پیشرفت کرده که برای ساخت یک بمب قابل حمل تنها به فرصتی چند هفته ای نیاز است، اجازه بروز و ظهور دهد.

ولید نیز مانند نتانیاهو، معتقد است ایران در مذاکرات جاری با قدرت های بزرگ جهان، کاهش تحریم ها را به جیب خواهد زد بی آن که نسبت به تعطیل ساختن برنامه هسته ایش متعهد شود.

وی انتقاد کرد که ˈاصلا چرا پیشنهاد لغو تحریم مطرح شد؟ فشار باید ادامه یابد. تحریم ها باعث آغاز مذاکرات شد پس چرا نباید فشارها را حفظ کرد؟ˈ

ولید می گوید اوباما در مخمصه سیاسی قرار گرفته و نیاز به پیروزی های مداوم دارد تا ریاست جمهوری اش را اصلاح کند.

وی افزود: اوباما نسبت به انعقاد توافق با ایران شتاب دارد زیرا انتخابات 2014 در راه است و تا دو ماه آینده کمپین انتخاباتی آغاز می شود.

39 عضو حزبش در مجلس نمایندگان در زمینه لایحه خدمات درمانی راه خود را از او جدا کرده اند. و این برای اوباما هراس آور است.

گلدبرگ در ادامه گزارش خود از این مصاحبه نوشت: ولید بر این باور است که اگر اوباما رئیس جمهوری قدرتمند بود، اراده نه گفتن به توافقی ناقص با ایران را داشت.

سعودی ها نیز درست مانند اسرائیلی ها، معتقدند با توافقی ناقص ایران ناگزیر به تعطیلی تاسیسات هسته ای و جمع کردن سانتریفیوژها و به تبع آن معکوس کردن روند برنامه هسته ایش نخواهد بود.

در ادامه گزارش بلومبرگ آمده است: این شاهزاده سعودی ضمن محکوم کردن نرمش اوباما پس از آن که ثابت شد سوریه به عنوان نماینده ایران از سلاح های شیمیایی علیه شهروندانش استفاده کرده است، ادامه داد اوباما خط قرمز تعیین کرد و این خط قرمز نقض شد، اما اوباما تردید کرد.

وی در اظهاراتش با هدف اثبات این که اوباما در اعتماد به سوریه در زمینه انتقال تمامی سلاح های شیمیایی اش اشتباه می کند، گفت: فکر می کنید سلاح های شیمیایی به صورت صد درصد از سوریه خارج می شود؟ حتی اگر اسد هم اجازه دهد خارج شود، آن هایی که قبلا این سلاح ها را تولید کرده اند، باز هم این کار را تکرار خواهند کرد.

ولید در ادامه افزود همان وقت که اوباما در مورد سوریه تزلزل نشان داد، کشورهای عربی به این نتیجه رسیدند که او در مقابل ایران هم مقاومت نمی کند.

وی همچنین معتقد است که احتمالا در نهایت این رهبری ایران خواهد بود که ورق را به نفع خود بر می گرداند و مصالحه ای که از نظرش به طرز غیر قابل قبولی سختگیرانه باشد را رد می کند، همان پیشنهادی که دشمنان اسرائیلی و عرب ایران آن را به طرز غیر قابل قبولی سهل گیرانه می دانند.

ولید در پاسخ به این سوال که ˈدر صورت به نتیجه نرسیدن مذاکرات که به نظر او قطعا ناموفق خواهد بود، آیا کشورهای عربی از حمله نظامی اسرائیل به تاسیسات هسته ای ایران حمایت خواهند کرد؟ˈ گفت: این کشورها در انظار عمومی با این اقدام مخالفت خواهند کرد اما در خفا عاشق آن هستند.

این شاهزاده سعودی در اشاره به ˈافکار عمومی عربˈ گفت: سنی ها با این اقدام موافقند. زیرا مسلمانان سنی به شدت با مسلمانان شیعه مخالفند و با ایران ضدیت بسیار دارند.

وی در پاسخ به این سوال که ˈآن ها بیشتر از ایران متنفرند یا اسرائیل؟ˈ گفت: به لحاظ تاریخی، ایران تهدیدی بزرگ است. امپراتوری ایران همواره با امپراتوری اعراب مسلمان مخالف بوده است، به ویژه با سنی ها.

تهدید از جانب ایران احساس می شود نه از جانب اسرائیل. این امپراتوری بزرگ بر کل منطقه فرمانروایی داشته است. بگذارید به شما چیزی بگویم، عوامل ایران در بحرین، عراق، سوریه و حزب الله لبنان و حتی حماس که یک گروه سنی فعال در غزه است وجود دارند.

آن ها در این مناطق نفوذ کرده اند. عبدالله پادشاه اردن در این زمینه حرف خوبی زده است، او گفت هلال شیعی ایران، در عراق، سوریه، لبنان و سپس به فلسطین و حماس امتداد می یابد.

ولید که بخش بیشتر زمان مصاحبه را صرف انتقاد از اوباما کرد، همچنین انتقاداتی را متوجه متحد یهودی عربستان سعودی نمود و افزود: اگر نتانیاهو به پیشرفت روند صلح با فلسطین کمک کند، در حقیقت ایران را به حاشیه رانده است.

به اعتقاد او، ˈبرای تضعیف موضع ایران در جهان عرب، باید صلح با فلسطین را برقرار کرد. این کار به خارج راندن ایران از مسئله کمک می کند. (با برقراری سازش) حزب الله از میدان خارج نمی شود بلکه ضعیف خواهد شد.

اعدامی زنده شده جنجالی پس از چند هفته با همسر و فرزندانش دیدار کرد

علیرضا .م  مرد  جنجالی اعدامی 37 ساله که از مرگ به زندگی بازگشته است، روز گذشته توانست سرانجام با خانواده‌ی خود دیدار کند و فرزندان و همسر خود را در آغوش بگیرد.

وقتی خبر زنده شدن این اعدامی پخش شد موجی از درخواست بخشش و تخفیف مجازات از سوی نهادهای مردمی صورت گرفت و سرانجام رئیس قوه قضایی یک درجه تخفیف او را اعلام کرد. بسیاری معتقدند که مجازات  مرگ برای  مواد مخدر  مجازات سنگینی است و نمی تواند در کاهش مواد مخدر نقش داشته باشد.  در دوره  خلخالی  مجازات شدیدی  اعمال شد صدهها نفر اعدام شدند مواد مخدر برای مدت کوتاهی کم شد اما مجدد توزیع آن افزایش پیدا کرد.

برادر علیرضا که با ایسنا گفتگو می‌کرد درباره‌ی این دیدار گفت:

 «سرانجام شرایط روحی برادرم و خانواده به حدی رسید که توانستیم او را ببینیم و با هم صحبت کنیم. لحظه‌ی بسیار سختی‌ بود. دست و پایم می‌لرزید و نمی‌توانستم جلو بروم. وقتی ما را دید گریه کرد. البته اول بچه‌ها و همسرش به دیدارش رفتند، علیرضا آغوش‌اش 

bimarرا باز کرد و بچه‌ها را بغل کرد و گریست. او فقط خدا را شکر می‌کرد. وقتی که ما بالای سرش رفتیم بعد از اینکه همدیگر را در آغوش گرفتیم و گریه کردیم چیزی نپرسیدم، می‌ترسیدم از او بپرسم چه شده است اما خودش گفت خیلی سخت بود، مرتب می‌گفت خدا را شکر. خیلی سخت گذشت».

در ادامه‌ی این گزارش آمده است که به دلیل فشار وارد شده به حنجره‌ی علیرضا در اجرای مراسم اعدام، او به سختی می‌تواند صحبت کند و دکترها به او توصیه کرده‌اند که برای بهبود حنجره‌اش فعلن از صحبت کردن خودداری کند.

این گزارش به نقل از خانواده‌ی علیرضا می افزاید:«وضعیت جسمانی او خوب است. راه می‌رود. غذا می‌خورد و کارهای شخصی‌اش را خودش انجام می‌دهد. می‌تواند صحبت هم بکند اما به خاطر فشاری که به حنجره‌اش وارد شده هنوز صدایش خوب نشده و مثل آدم سرماخورده که صدایش گرفته، صحبت می‌کند. دکترها گفته‌اند به خاطر حنجره‌اش بهتر است زیاد صحبت نکند، با این حال وقتی بچه‌هایش را دید آنقدر هیجان‌زده شد که نتوانست آرام بگیرد و بارها آنها را بوسید و خدا را شکر کرد. هنوز شوکه‌ است و نتوانسته صحنه اعدام را فراموش کند.»stop

علیرضا، مرد 37 ساله از سوی دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده‌ بود. او یک ماه قبل پای چوبه ‌دار رفت و حکم صادره اجرا شد. اما ساعاتی بعد، یکی از ماموران سردخانه متوجه‌ صدایی از داخل یکی از کشوها شد و به سمت آن رفت. او وقتی کشو را بیرون کشید کاور بخار گرفته حاوی جسد علیرضا را دید و متوجه زنده‌ بودن او شد. با انتقال علیرضا به بخش مراقبت‌های ویژه، پیگیری‌های پزشکی در مورد او انجام شد و وی اکنون سلامتش را بازیافته است.

به گفته وکیل علیرضا، پرونده او قبلن با درخواست قاضی صادر‌کننده حکم، دوبار به کمیسیون عفو و بخشودگی فرستاده شده بود ‌اما هر دوبار درخواست بخش‌اش رد شده‌ بود.

رئیس قوه‌‌ی قضائیه چندی قبل اعلام کرد هرچند به لحاظ قانونی این فرد باید اعدام شود اما به لحاظ عاطفی اجرای دوباره حکم درست نیست بنابراین متهم می‌تواند مشمول یک درجه عفو شود.

در حال حاضر علیرضا هم‌چنان در بیمارستان به سر می‌برد و روند درمان او ادامه دارد. او بعد از بهبود، به زندان منتقل خواهد شد تا وضعیتش در کمیسیون عفو و بخشودگی مورد بررسی و تعیین تکلیف قرار گیرد.

فیلم مستند تکان دهنده از فروش دختران سوری به پیرمردان وهابی سعودی

 

فیلم مستند تکان دهنده از فروش دختران سوری به پیرمردان وهابی سعودی. بردگی جنسی آوارگان سوری. دختران قربانی 

https://www.youtube.com/watch?v=1wCdZ3FC3UI