Category: حقوقی

رفراندوم اقلیم کردستان

بین الملل > خاورمیانه –

به گزارش خبرآنلاین، دکتر محمد عجم، کارشناس و پژوهشگر خلیج فارس و غرب آسیا درباره همه پرسی استقلال کردستان به جنبه تاریخی و سیاسی آن پرداخته است و می گوید: «اقلیم کردستان بخشی از سرزمین عراق است که همسایه کهن و تاریخی ایران هست و ایران با این ‏کشور درهم تنیدگی قومی و مذهبی و فرهنگی و تاریخی دارد. از طرف دیگر کردها نیز قومی کهن ‏هستند که همواره بخشی بسیار مهم از تمدن ایرانی بوده اند و فرهنگ و تاریخ و زبان مشترک ما را ‏بهم پیوند داده طبیعی است که رفراندوم در اقلیم کردستان، مردم و دولت ایران را در شرایط بسیار ‏سخت و پیچیده ای قرار داده است. شرایط تاریخی خیلی دشوار و سختی است که نباید دچار احساسات و ‏عواطف زود گذر شد باید گذشته، حال و منافع و مصالح آینده منطقه را در نظر گرفت.»

عجم درخصوص تبعات اقدام بارزانی در عراق و منطقه به خبرنگار خبرآنلاین گفت: «رفراندوم ‏به خصوص اگر بدنبال آن کوشش برای جدایی و تجزیه عراق را در بر داشته باشد، عواقب خطرناکی در ‏داخل عراق و منطقه خواهد داشت. جدایی سودان جنوبی در سال ۲۰۱۱ موجی از خشم نسبت به غرب ایجاد کرد و آنرا یک توطئه صهیونیستی و امپریالیستی تلقی کردند و ‏بدنبال آن موجی از ناآرامی خاورمیانه عربی را در برگرفت بطریقه اولی موضوع کردستان حساسیت ‏بسیاربیشتری دارد و عوارض منفی در منطقه ایجاد خواهد کرد.

این پژوهشگر خاورمیانه درباره مواضع جمهوری اسلامی ایران و لزوم برطرف کردن این غائله جدید در منطقه در پایان گفت:

«تمام سعی و کوشش ایران در این ‏موضوع باید متمرکز شود که با وساطت و میانجیگری مانع بروز موج جدیدی از منازعه و جنگ داخلی در منطقه شود.

ایران هم خیر ‏خواه ملت کرد است و هم یکپارچگی سرزمینی عراق برای ایران اولویت سیاست منطقه ای ‏است بنا بر این تصمیم دشواری در راه است منافع کردهای عراق در این است که در داخل عراق ‏بصورت فدرالی یا دولت اتحادی به صلح و سازندگی بپردازند.عراق بیش از اندازه مصیبت و منازعه و ‏تخریب را تحمل کرده است و نباید وارد چرخه دیگری از خشونت شود.‏

رفراندوم اقلیم کردستان ، ایران و کشورهای همسایه را در شرایط بسیاردشواری قرار می دهد

«اقلیم کردستان بخشی از سرزمین عراق است که درهم تنیدگی قومی و مذهبی و فرهنگی و تاریخی با ایران دارد. از طرف دیگر کردها نیز قومی کهن ‏هستند که همواره بخشی بسیار مهم از تمدن ایرانی بوده اند فرهنگ ، تاریخ و زبان از جمله مشترکاتی است که ما را ‏بهم پیوند داده است. ایران هم خیر ‏خواه ملت کرد است و هم یکپارچگی سرزمینی عراق برای ایران اولویت سیاست منطقه ای ‏است. بنا بر این شرایط خیلی دشوار و سختی ایجاد شده که نباید دچار احساسات و ‏عواطف زود گذر شد باید گذشته، حال و منافع و مصالح آینده منطقه را در نظر گرفت.»

http://www.khabaronline.ir

بخش «نتیجه گیری» در لایحه کتبی که جمهوری اسلامی ایران در جریان رسیدگی به درخواست رای مشورتی از دیوان بین المللی دادگستری در قضیه اعلامیه استقلال کوزوو به دیوان تسلیم نمود:

Principle of territorial integrity has a great position in international law. The practice of states and international organizations indicates that no derogation is permitted from this principle. States practice since 1945
shows very clearly the opposition of states to recognition or accepting unilateral secession outside the colonial context. In fact, the only exceptions in this general rule are either dissolution of a federation or consensual secession, i.e. with the consent of mother-state.

اصل تمامیت سرزمینی جایگاه عظیمی در حقوق بین الملل دارد. رویه دولتها و سازمانهای بین المللی نشان می دهد که هیچ تخطی از این اصل جایز نیست. خارج از چارچوب کشورهای تحت استعمار، رویه دولتها از سال ۱۹۴۵ به طور بسیار آشکار نشان دهنده مخالفت دولتها با شناسایی یا قبول جدایی طلبی یکجانبه است. در واقع، تنها استثناهای وارده بر این قاعده کلی عبارت است «فروپاشی فدراسیون ها» یا «جدایی رضامندانه» یعنی با رضایت دولت مادر

*******************

استاندارد دوگانه حقوقی وجود دارد
در موضوع تامیل ها با وجود اینکه جنوساید انجام شد و خطر جنو ساید هم بود غرب در مقابل کشتار و انضمام زوری تامیلها به سریلانکا سکوت کرد در مورد کشمیر و صحرای باختری که از بقایای استعمار است و حق ذاتی برای تعیین سرنوشت دارند غرب سکوت کرده ولی در مورد جدایی طلبی کوزوو که بخشی از یک کشور بود صد درصد مغایر با اصول و عرف قبلی عمل کرد یعنی استانداردهای چند گانه در اجرای تعیین حق سرنوشت . حتی صحرای غربی که از سال ۱۹۵۵ در لیست کشورهای واجب التعیین سرنوشت هستند و بقایای استعمار زدایی هستند سازمان ملل و شورای امنیت سکوت کرده

تا قبل از تجزیه یوگسلاوی تمامی اصول حقوق بین الملل و تمامی قطعنامه های مربوط به حق تعیین سرنوشت تاکید بر اجرای حق تعیین سرنوشت در سرزمین های تحت اشغال و استعمار داشتند اماجدایی بوسنی و کرواسی و کوزوو عرف و رویه جدیدی در حقوق بین الملل ایجاد کرد که مطابق تفسیر ان اقلیم کردستان نیز می تواند از حق تعیین سرنوشت خود از طریق رجوع به استفتا و رفراندوم اقدام کند.حتی قطعنامه یا بیانیه امروز شورای امنیت برگزاری رفراندوم کردستان را خلاف عرف و حقوق بین الملل ندانست و این خود یک بدعت جدید بود .

گفتنی است پایان نامه بنده البته به زبان عربی است اما دقیقا همین موضوع ابعاد و وجوه حق تعیین سرنوشت و جدایی طلبی را بررسی کرده است

بعد از فروپاشی یوگسلاوی متاسفانه چند نفر از حقوقدانان معروف یک نظریه جدیدی طرح کردند که علاوه بر کشورهای مشمول تسویه استعمار یا استعمار زدایی سرزمین هایی که خطر جنوساید و یا نقض فاحش حقوق بشر دارند نیز می توانند مشمول حق تعیین سرنوشت شوند یعنی شامل قطعنامه و بیانیه ۱۵۱۴ شوند تا قبل از تجزیه بالکان مطابق دهها اعلامیه و قطعنامه که از سال ۱۹۵۴ صادر می شد حق تعیین سرنوشت را حق ذاتی فقط برای بلاد تحت استعمار می دانست

اقدام نسنجیده رئیس جمهور گرجستان و استقلال اوستیا- جدایی طلبی و حق تعیین سرنوشت: همشهری

بحرانهای آفریقایی و حق تعیین سرنوشت: فصلنامه مطالعات آفریقا وزارت خارجه شماره ۲۲  اسفند ۱۳۸۹ 

http://www.magiran.com/magtoc.asp?mgID=1962

 

http://www.aftabir.com/news/article/view/2017/09/23/1769698

http://www.sarpoosh.com/

کدام نام تاریخی برای دریای مازندران مناسب تر است

عجم در گفت‌وگو با تسنیم بررسی کرد

“دریای خزر” درست است یا “دریای کاسپین”؟

شناسه خبر: ۱۴۷۹۱۴۹ سرویس: بین الملل

عجم

پژوهشگر سرشناس کشور با بیان دلایلی تاریخی و حقوقی درباره نام دریای شمال ایران، دریای کاسپین را بهترین و درست‌ترین عنوان برای آن می‌داند که توسط بیشتر کشورها استفاده می‌شود.

به گزارش گروه سیاست خارجی خبرگزاری تسنیم، پهنه آبی واقع در شمال ایران که در حال حاضر آن را با نام “خزر” می‌شناسیم، از جمله دریاهای مهم جهان است که تقریباً اقتصاد سه کشور جمهوری آذربایجان، ترکمنستان و قزاقستان ارتباط مستقیمی با منابع انرژی زیر بستر آن دارد. بحث بر سر تقسیم منابع زیر بستر و رو بستر، آلودگی آب‌، مسئله حق کشتیرانی یا مواردی نظیر استفاده از عنوان حقوقی “دریا” به جای “دریاچه” از سوی کشورهایی مانند قزاقستان  جهت بین‌المللی شدن آن و حق کشتیرانی آزاد و بسیاری از موارد دیگر، تحت جلساتی با عنوان رژیم حقوقی دریای خزر برگزار می‌شود. تاکنون طرف‌های ساحلی به نتایج قابل توجه و مشخصی نرسیدند و همچنان چالش توافق وجود دارد.

اما یکی از موضوعات مربوط به این پهنه آبی شمال ایران مسئله “نام” آن است که در کشور ما  از این اسم به طور رسمی استفاده می‌شود، اما بسیاری بر این عقیده‌اند که نام خزر اشتباه است و اسم اصلی و صحیح آن “کاسپین” می‌باشد. در ادامه طی گفت‌وگو با «محمد عجم»، حقوقدان، زبان شناس و پژوهشگر سرشناس ایرانی، به بررسی این موضوع پرداختیم که مشروح آن به شرح زیر است.

*امپراتوری یهودی خزرها به افسانه شباهت دارد.

تسنیم: ایران در حال حاضر به طوری رسمی از نام خزر برای پهنه آبی واقع در شمال کشور استفاده می‌کند، در اساس کلمه خزر از چه پیشینه، محل یا گروهی ریشه می‌گیرد؟

  عجم: درباره اینکه خزر نام یک قوم، آئین، مذهب و یا زبان و نژادی مشخصی باشد مطالب متناقض و متضاد زیادی نوشته شده است، از این رو نمی‌توان با قاطعیت نظر داد. اصولاً در مورد خزرها منابع و مستنداتی که وجود دارد خود از لحاظ اعتبار سنجی قابل بررسی هستند، چراکه همه ادعاهای موجود در رابطه با قوم خزر بیشتر فرضیه است و با قطعیت و یقین نمی‌توان اظهار نظر کرد.

مثلاً در مورد اینکه خزرها یهودی بودند مهمترین منبعی که در سی سال اخیر مورد استناد قرار گرفته کتاب “آرتور کوستلر” در مورد امپراتوری خزر است، وقتی مستندات وی را دنبال می‌کنید به کتب اعراب می‌رسید، البته منابع عربی نیز در مورد خزرها دارای تناقض‌هایی می‌باشد که قابل اطمینان نیست، چراکه  یکصد سال جنگ میان اعراب و مسلمانان با خزرها قضاوت بی‌طرفانه را بسیار دشوار می‌کند.

علم باستان شناسی، زبان شناسی و منابع بی‌طرف هم کمکی به رفع تناقضات نمی‌کند، اما به طور کلی پذیرفته شده که خزرها قومی کوچ نشین و نومد بوده‌اند که یکی از  دهها قوم  تورکیک شرقی هستند که قبل از ظهور اسلام وارد فلات و دشت‌های شمال و شمال غربی دریای خزر شدند،نام این قوم از واژه خیزران(درخت های نی دریایی) گرفته شده است.   ورود آنها باعث شد بخش‌هایی از اقوام متعدد دیگری که ساکن منطقه بودند وارد جغرافیای فعلی ایران شوند که یکی از آن اقوام متعدد کاسپی‌ها بودند و  از زمان‌های قدیم در اطراف دریای شمال ایران ساکن شدند.

کاسپی ها  بداخل فلات ایران بخصوص غرب ایران مهاجرت کردند.

 نظر غالب این است که نژاد خزرها، هون و مذهب آنها تنگری و پگان بوده است. اخیراً آزمایش “دی ان ای” بر روی اسکلت‌هایی در منطقه جغرافیایی  خزرها انجام شده و غیر یهودی بودن آنها به اثبات رسیده است، البته طی سال‌های ۷۴۰ افرادی از یهودی‌های مهاجر در منطقه ساکن شدند که به احتمال زیاد  همان اقلیت یهودیان بخارا پس از مهاجرت بوده اند. اما ادعاهای اخیر مبنی بر امپراتوری یهودی خزرها که بعضی از نویسندگان یهود برای خزرستان  مطرح کرده‌اند بیشتر به افسانه شباهت دارد تا واقعیت.

* هیرکانی و کاسپین کهن ترین  نام‌های ثبت شده  در منابع یونانی و رومی

تسنیم: سابقه تاریخی استفاده ایران از کلمه کاسپین تا چه زمانی است؟ به عبارتی دیگر این کلمه چه ریشه‌ای دارد؟

 عجم: کاربرد دو واژه هیرکانی (گرگان) و کاسپین در منابع یونانی و رومی،  قدیمی‌ترین نام‌ها برای  دریای شمال ایران هستند، اما این دو نام در منابع فارسی به جای مانده درباره پهنه آبی واقع در شمال ایران دیده نشده است. اگر هم در زبان فارسی کاربرد داشته، اما  منابع آن از میان رفته است، زیرا از دوره بنی امیه که جنگ‌های خونینی بین خزرها و مسلمانان به وقوع پیوست  نام خزر شهرت گرفت و وارد ادبیات عربی و فارسی شد. در منابع عربی و فارسی بیشتر از ۴۰ نام برای دریای شمال ایران به کار رفته که  بعضی نام‌ها به اقوام ساکن در این دریا و بعضی به شهرهای اطراف دریا منسوب شده‌اند مانند گیلان-جیلان- گرگان (جرجان) – استرآباد – ساری و بسیاری از موارد مشابه.

* نام رسمی و بین المللی دریای شمال ایران براساس مصوبه سازمان ملل “کاسپین” است

تسنیم: در حال حاضر کدام کشورها (کشورهای ساحلی یا سایر کشورها) از نام “کاسپین” برای دریای شمال ایران استفاده می‌کنند؟ 

عجم: بر اساس مصوبه سازمان ملل نام رسمی و بین‌المللی این دریا کاسپین است و یک نام محلی هم می‌توان برای آن به کار برد و آن “خزر” است، اما همه کشورهای جهان نام کاسپین و معادل‌های آن را به کار می‌برند، به جز چند کشوری که از “بحر قزوین” استفاده می‌کنند که در واقع معادل و معرب همان کاسپین است. تعدادی از کشورها هر دو نام کاسپین و خزر را  برای نامیدن دریای شمالی ایران در نظر گرفته‌اند.

* در هیچ منبعی از خزرها به نیکی یاد نشده است

تسنیم: در بیشتر اسناد و قراردادهای فارسی از نام خزر استفاده شده و مجموعه نشست‌ها در مورد دریای شمالی ایران نیز تحت عنوان رژیم حقوقی دریای خزر (حداقل از جانب ایران) برگزار شده است،  با این حال جمهوری اسلامی ایران می‌تواند چنین تغییر اسمی را در نشست‌های رژیم حقوقی دریای شمال ایران مطرح کند؟ در واقع این اقدام از نظر حقوقی مانعی یا حتی واکنش منفی سایر کشورهای ساحلی را به دنبال ندارد؟

عجم: نام دریای شمال ایران هیچگونه چالشی در هیچ کشوری ایجاد نمی‌کند. کمیته یکسان‌سازی  هم می‌دانست که نام مازندران بهتر از خزر است اما “دریای مازندران” مستندات حقوقی لازم را نداشت. خزر نام مطلوبی نیست و در هیچ منبعی از خزرها به نیکی یاد نشده و چندین قرن است که هیچ قومی در کشورهای اطراف خزر تا به امروز خود را قوم خزر معرفی نمی‌کند اما کمیته باید به نقشه‌ها و قراردادهای حقوقی متعهد می‌‌ماند.

در این منطقه حداقل یکصد قومیت و ملیت و زبان وجود دارد.می‌دانیم قوم خزر و قوم هون مدتی حکم‌فرمایی در منطقه داشته اما امروزه تطبیق آن با مردم امروز سخت است. حتی قرقیزها، قزاق‌ها، تاتارها، چچنی‌ها و حتی مغول‌‌ها هیچکدام خزرها را به خود منسوب نمی‌دانند.

* مجاز بودن استفاده از هر دو نام خزر و کاسپی ( کاسپین)

اما درخواست به کار بردن کاسپین در فارسی اخیراً طرح شده و اصلاً به مصوبه جدید نیازی ندارد؛ نام دریای کاسپی و یا کاسپین را می‌توان به کار برد و با هیچ مخالفتی در هیچ جای جهان  همراه نخواهد بود. چون مصوبه مورخ ۱۸ آذرماه ۱۳۸۱ کاربرد هر دو نام خزر و کاسپی را مجاز می‌داند، و کاسپیین را نام اصلی و بین المللی می داند اما اینکه چرا نام مازندران کنار گذاشته شد این بود که مشخص شد که چنین نامی در قراردادها، اسناد حقوقی و نقشه‌های رسمی داخلی و خارجی قبل از دوره پهلوی وجود ندارد.

مطابق مقررات کمیته یکسان سازی نام‌های جغرافیایی سازمان ملل  (UNGEGN) همه کشورها باید در رابطه با پدیده‌های جغرافیایی به خصوص دریاها، یک نام بین‌المللی بکار ببرند و البته یک نام محلی هم برای کاربرد محلی قابل قبول است. در رسانه‌های ایران برای دریای شمال کشور نام‌های مختلفی مانند مازندران، خزر، شمال و مواردی دیگری به کار می‌رفت که مشکل ایجاد می‌کرد.

سازمان ملل از ایران خواسته بود که مشخص کند چه نامی را به رسمیت می‌شناسد. مرجع رسیدگی به اینگونه مسائل اداره حقوقی وزارت خارجه و کمیته یکسان سازی نام‌های جغرافیایی متشکل از اعضای چند نهاد و وزارتخانه می‌باشد، در سال ۱۳۸۱ از اداره حقوقی وزارت خارجه خواسته شد که در این خصوص نظر بدهد. بررسی این موضوع به من سپرده شد که تحقیق مفصلی انجام و گزارشی تهیه و تحویل کمیته یکسان سازی شد و  مبنایی برای تصمیم گیری قرار گرفت.

نخست در مورد اسناد و قراردادهای بین‌المللی و قراردادهای بین ایران و دول خارجی و سپس در مورد نقشه‌های رسمی و نیمه رسمی بررسی و مشخص شد که در همه قراردادها از قرون گذشته و تا آنجا که مکتوباتی باقی مانده است، در زبان فارسی دریای خزر و بحر خزر و در زبان‌های اروپایی دریای کاسپی یا کاسپین، همچنین در متون قدیمی عربی، خزر و  گاهی بحر قزبین و قزوین به کار رفته است، اما در متون  متاخر عربی بحر قزوین استفاده شده و در کشورهای ترک زبان نیز هر سه نام به تناوب به کار رفته است. اما ترجیح بیشتر با خزر دنیزی بود.

قراردادها و نقشه‌ها برای ما معیار اصلی بود اما در متون ادبی و تاریخی نیز بررسی عمیقی انجام شد و برای من کاملاً مشخص بود که قزبین و قزوین معرب شده از کاسپین است، اما عده‌ای اصرار داشتند که برعکس کاسپین تغییر یافته قزوین هست حتی این مطلب را خاتمی، رئیس جمهور وقت در سفر علی یف به تهران به وی گفته بود که دریای مازندران همان دریای قزوین است و اروپایی‌ها آن را به کاسپین معرفی می‌کنند. از نظر زبان شناسی محرز بود که قزوین تغییر یافته و معرب کاسپین است، ولی  باز هم مجدداً در منابع تاریخی کندوکاو کردم و کاملاً محرز شد که قبل از اینکه قزوین وارد ادبیات عرب و فارسی شود کاسپین و هیرکانی (گرگان) وجود داشته است.

نام خزر از قرون سوم قمری در ادبیات عربی و فارسی رایج شده است، اما بیشتر از ۴۰ نام دیگر هم به تناوب برای دریای مذکور در ادبیات و جغرافیایی قرون گذشته به کار رفته است. شرح جنگ‌های خزرها در دوره خلفای بنی امیه به طور مفصل در تاریخ طبری و در سایر منابع عربی، همچنین در کتاب استخری و ابن اثیر وجود دارد. استخری نوشته است که «زبان خزرها به هیچ زبان شناخته شده‌ای شباهت ندارد».

* در ابتدا فضایی برای طرح این موضوع که کاسپی بهتر است یا خزر نبود

بعضی منابع عربی آنها را همان قوم یاجوج و ماجوج معرفی کرده‌اند که در منابع اروپایی نیز به یاگوگ و مگوگ معرفی شده بودند. قوم خزر نام خود را از خیزران که نوعی نی مقاوم و بلند هست گرفته است . خلاصه کلام اینکه وقتی در کمیته یکسان سازی موضوع بحث شد اصلاً فضایی برای طرح این موضوع که کاسپی بهتر از خزر است نبود، چون نام کاسپی در ایران کاملاً ناشناخته بود و برای دانشگاهیان نیز واژه‌ای بیگانه محسوب می‌شد. تا اینکه در گزارش توجیهی  برای کمیته، برای اولین بار مفصل به اصالت کاسپی و میراث آنها به عنوان قوم ایرانی پرداخته و تصور اینکه کاسپین واژه بیگانه است مردود دانسته شد. قوم یا اقوام کاسپی نام خود را از کاوسپی به معنی گاو سپید گرفته است گاو سپید از اسطوره ها و یا خدایان و  اله های دوران مذاهب اولیه اریاییان هست. 

متاسفانه این نام در حالی‌ که مستندات تاریخی دارد ولی در فرهنگ عامه مغفول و ناشناخته مانده بود. امروزه با توجه به فرایند فرهنگ سازی آن، این نام می‌تواند جایگزین خزر شود. اما در مصوبه ۱۸ آذرماه ۱۳۸۱ کمیته موظف بود که به نقشه‌ها و اسناد وفادار بماند. اعتراضاتی که به این مصوبه شد چندان مستند نبود و اعتراضیه‌ای پرویز ورجاوند در مجله اطلاعات سیاسی منتشر کرد که چرا نام تاریخی مازندران را حذف کرده‌ و خزر را که قومی مهاجم بوده‌اند را جایگزین آن کرده‌اید؟

جوابیه ما در جراید همان زمان منتشر شد، البته گزارش توجیهی کمیته نیز منتشر شد که الان هم در سایت‌های متعددی وجود دارد، از مخالفان مصوبه خواسته شد که مستندات خود را برای دریای مازندران ارائه کنند، ولی هیچ مستندی ارائه نکردند، اما بحث اینکه اخیراً طرح شده که باید دریای کاسپی بکار ببریم یک موضوع کاملاً جدید است و هیچ مغایرتی با مصوبه سال ۱۳۸۱ ندارد، چون نام بین‌المللی است و  نیازی هم به تغییر مصوبه ندارد. در ایران رسانه‌ها مختار هستند که نام بین‌المللی که دریای کاسپی و کاسپین یا نام محلی خزر را استفاده کنند، در این مورد هیچ کشوری هم اعتراضی نخواهد داشت.

انتهای پیام/ R1436/P1361/S8,87,89,90,95/CT2

از همین نویسنده :

  • نام های دریای خزر

https://www.4shared.com/office/7A_AMG0Z/name_caspian1.html

Geography of Iran
Names of the Caspian Sea
By: Mohammad Ajam

http://www.magiran.com/magtoc.asp?mgID=1051&Number=131&Appendix=0

  • متن مقاله همایش ملی ژئوماتیک اردیبهشت ۱۳۸۲ اسامی جغرافیایی باستانی میراث بشریت پژوهشی در مورد دو نام خلیج فارس و خزر و چالشهای فراروی ص ۲۴ تا ۳۶ [۱۲]
  • مقالات همایش یکسان‌سازی نام‌ها ۱۳۸۲ [۱۳]
  • ماهنامهٔ پبام دریا شماره‌های ۱۳۱ و ۱۳۳ مهر و آذر ۱۳۸۳
  • دکترعجم. «دروازه کاسپین اسناد هویت ملی». پیام دریاشماره ۱۳۱، ۱۰ مهر ۱۳۸۳
  • ماهنامه علمی پیام دریا: دانلود [۱۴] شماره‌های ۱۳۱- و ۱۳۳ اسنادهویت ملی – نامهای دریای خزر و کاسپین،[۱۵] دکترمحمد عجم مهر-آذر ۱۳۸۳
  • بررسی تطبیقی رژیم حقوقی بزگترین دریاچه های جهان: محمد عجم

    (خزر، سوپریور، ویکتوریا) سخنرانی در سمینار بین المللی خزر دفتر مطالعات سیاسی بین المللی – تهران اردیبهشت ١٣٨١  چاپ در همشهری –۱۷- ۱۶  -۲ – ۱۳۸۱       ١۶/٢/٨١

قتل عام رواندا کیگالی – توتسی علیه هوتو

نسل کشی های بزرگ

روز 19 اردیبهشت بر ابر با 7 آوریل سالگرد شروع  یکی از وحشتناک ترین نسل کشی های تاریخ بشریت یعنی کشتار رواندا است که در سال ۱۹۹۴ و در سکوت و بي تفاوتي مجامع بین المللی به وقوع پیوست. ژنوسايدي که طبق آمارهای مختلف بین ۵۰۰ هزار تا یک میلیون نفر کشته بر جای گذاشت.

Close up profile picture of Paul Kagame, seated at the 2009 World Economic Forum
جنگ داخلی رواندا در سال ۱۹۹۰ بین دولت این کشور که از قبیله هوتو بودند و گروه چريكي ارتش میهني رواندا که اکثرا از قبیله توتسی بودند شروع شد با مداخله بین المللی، صلح نامه ای بین هابیاریمانا، رییس جمهور هوتو این کشور و پل كاگامه رهبر چريكهاي ارتش میهن پرست امضا شد. گروهی از هوتوهای افراطی به نام«آکازو» با این توافق مخالفت کردند در اين ميان در۶ آوریل ۱۹۹۴ با يك موشک، هواپیمای حامل هابیاریمانا و رییس جمهور برونئی سرنگون و هر دو كشته شدند بلافاصله چريكهاي ارتش ميهني متهم به سرنگوني اين هواپيما شدند و بلافاصله و از ۷ آوریل کشتار توتسی ها توسط نظاميان و هوتوهاي طرفدار دولت شروع شد آن ها با برپایی ایست های بازرسی و بررسی کارت شناسایی افراد، توتسی ها را شناسایی می کردند و از بقیه هوتو ها نیز خواستند که همسایه های توتسی خود را در امان نگذارند. در این بین هوتوها از هیچ جنایتی روی گردان نبوده و دست به تجاوزهای برنامه ریزی شده به زنان توتسی زدند. یکی از علل گسترش ابعاد جنایت، عدم حمایت دولت هایی نظیر آمریکا، انگلیس و بلژیک از صلح بانان سازمان ملل بود. این نسل کشی سرانجام با پیروزی چريكهاي ارتش وطن پرست رواندا كه از سوي اوگاندا پشتيباني مي شدند بر هوتوها در چهارم جولای متوقف شد.
روزی که به نام «روز آزادی» در تقویم این کشور ثبت شده است. با شكست هوتوها حدود دو میلیون هوتو و نظاميان دولت رواندا از ترس کشته شدن بدست ارتش میهني به کشور زییر (جمهوری دموکراتیک کنگو) فرار كردند و در پی حمله دوباره هوتو ها به ارتش میهني ، جنگ های اول و دوم کنگو در سال های ۹۷و۹۶ میلادی رخ داد.
و اوگاندا نيز به جنگ وارد شد و به نوبه خود اين جنگها منجر به سرنگوني دولت مستبد كنگو شد و كابيلا رهبر چپ گراي طرفدار پاتريس لومومبا با حمايت ارتش ميهني روانداتوانست برق اسا رژيم سه سه سه كو كنگو را سرنگون سازد
جالب اين بود كه مسلمانان در اين كشتار هيچ نقشي نداشتند و طرفهاي جنگ هر دو مسيحي بودند
نکته عجیب و جالبی که در مورد این واقعه وجود دارد، رویت رویاهایی بوسیله دختران دبیرستانی در منطقه Kibeho در جنوب رواندا در دهه ۸۰ میلادی است. آن ها مدعی شدند که بانویی نورانی بر آنها ظاهر شده و در مورد یک جنگ دهشتناک و قریب الوقوع هشدار داده است. این قضیه به «بانوی کیبهو» یا «بانوی غمناک ما» مشهور شده است. کلیسای کاتولیک نیز در سال ۲۰۰۱ راست بودن رویای ۳ نفر از آن ها را تایید کرد.
در سال ۲۰۰۴ فیلم «هتل رواندا» با الهام از این جنایت در آمریکا ساخته شد و به روی پرده رفت.
توتسي ها در منطقه در اقليت هستند و ريشه نژادي انها به سامي هاي حبشه مربوط مي شود جنگ رواندا به داخل كنگو كشيده شد و پس از مدتي چند كشور منطقه را درگير كند در نهايت كابيلا در استانه سقوط قرار گرفت و كشته شد اما رژيم او با حمايت زيمباوه و سودان در قدرت باقي ماند
سازمان ملل با تشكيل دادگاهي به محاكمه جنايتكاران جنگي اقدام كرد.

دکترمحمد عجم

همه پاي صندوقهاي راي بيايند

همچون گذشته اصرار داریم که همه، حتی کسانی که نظام را و رهبری را قبول ندارند پای صندوقها بیایند چرا که انتخابات متعلق به ملت، ایران و نظام جمهوری اسلامی است.

حضرت آیت الله خامنه ای شرکتِ همگان در انتخابات را موجب پایداری و تقویت نظام اسلامی، استمرار تأمین امنیت کامل، افزایش اعتبار و آبروی ملت در چشم جهانیان و باعث ابهّت جمهوری اسلامی ایران در نزد دشمنان خواندند.

رهبر معظم انقلاب در تبیین اهمیت فراوان رأی دادن به نامزدهای صالح افزودند: آرا و سلایق مختلف، ایراد ندارد، مهم آن است که تلاش و دقت کنیم که انتخاب ما، انتخاب درستی باشد.

ایشان افزودند: اگر این دقت صورت گیرد حتی اگر برخی منتخبان، بعداً مطلوب از آب در نیایند، «تلاش و دقت رأی دهنده برای انتخاب نامزدهای شایسته»، مورد رضایت پروردگار خواهد بود.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به جایگاه رفیع مجلس شورای اسلامی در عرصه مسائل داخلی و بین المللی خاطرنشان کردند: مجلس از زوایای مختلف بویژه از لحاظ تصویب قوانین، ریل گذاری برای حرکت دولتها، و تجلی ایستادگی ملت اهمیت بی نظیری دارد.

ایشان مواضع مجلس کنونی را در مسائل بین المللی «خوب» برشمردند و افزودند: مجلسی که در قضیه هسته ای و دیگر مسائل مقابل دشمنان بایستد و شجاع، مستقل و آزاد، حرفها و مواضع ملت را بیان کند با مجلسی که در مسائل گوناگون حرفهای دشمن را تکرار می کند، از زمین تا آسمان تفاوت دارد.

رهبر انقلاب، تک تک نمایندگان مجلس را در شکل گیری حرکت و مواضع خانه ملت، دخیل دانستند و افزودند: به همین علت، مردم همه¬ی استانها و شهرها، باید در انتخاب نمایندگان خود، کاملاً دقت کنند و در درستی انتخاب، به اطمینان برسند.

حضرت آیت الله خامنه ای در همین زمینه افزودند: البته شناخت کاملِ یکایک نامزدها، واقعاً دشوار است اما می توان با دقت در سوابق و مواضعِ کسانی که فهرستها و لیستهای انتخاباتی را ارائه می کنند، درباره لیستها تصمیم گرفت.

رهبر انقلاب اسلامی افزودند: اگر پیشنهاد دهندگانِ لیستها، مؤمن و انقلابی هستند و خط امام را واقعاً قبول دارند می توان به لیست آنها درباره مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان اعتماد کرد اما اگر به انقلاب و دین و استقلال، چندان اهمیتی نمی دهند و دلشان دنبال حرفهای امریکا و دیگر بیگانگان است، قابل اعتماد نیستند.

حضرت آیت الله خامنه ای مجلس خبرگان را نیز بسیار مهم خواندند و یادآور شدند: برخلاف برخی تصورها، مجلس خبرگان برای سالی یکی دو بار جلسه و سخنرانی تشکیل نمی شود بلکه می خواهد روزی که رهبر فعلی در قید حیات نیست، «رهبر» یعنی کلیددارِ حرکت انقلاب را انتخاب کند و این مسئله بسیار مهم است.

ایشان با تأکید بر ضرورت دقت کامل در انتخاب نامزدهای مجلس خبرگان افزودند: بسته به ترکیب خبرگان، آنها ممکن است در هنگام ضرورت، شخصی را به رهبری انتخاب کنند که با توکل به خدا و با شجاعت در مقابل دشمنان بایستد و راه امام را ادامه دهد اما این احتمال نیز وجود دارد که فردی با ویژگی های متفاوت را به رهبری برگزینند، بنابراین باید با تحقیق و دقت و شناخت و اطمینان به آنها رأی داد.

حضرت آیت الله خامنه ای حضور در انتخابات و بویژه دقت در انتخاب «نامزدهای صالح یا اصلح» را موجب تحقق دو هدف عالی خواندند: ماندگاری انقلاب و آرامش و سکینه ملت.

ایشان در تشریح تأثیر انتخاب صحیح بر ماندگاری انقلاب افزودند: از ابتدای انقلاب ریزشها و رویشهای فروانی داشته ایم، عده ای از افراد انقلابی به خاطر «ظلم فردی احتمالی» که به آنها شده، به ناحق از اصل انقلاب روگردان شده اند و عده ای هم به خاطر مسائل شخصی و خانوادگی مواضع دیگری گرفته اند اما مهم این است که رویشهای انقلاب در زمینه های مختلف از جمله وجود نیروهای «مؤمن، انقلابی، متخصص، تحصیلکرده، فن آور و کارآمد»، بسیار بیشتر از ریزشها بوده است.

رهبر انقلاب افزودند: در مقطع کنونی نیز اگر مردم به وظایف خود در انتخاب نامزدهای صالح برای مجلس و خبرگان، درست عمل کنند «رویشهای سرسبز و پرطراوت انقلاب»، بیشتر و ماندگاری انقلاب تأمین می شود.

حضرت آیت الله خامنه ای خصوصیت دوم عمل به وظیفه در باب ماندگاری انقلاب را ایجاد آرامش در دل ملت برشمردند و با استناد به آیات قرآن درباره نزول سکینه و آرامش بر دلهای بیعت کنندگان با پیامبر افزودند: هرکس امروز با انقلاب و امام خمینی و راه امام بیعت کند به معنای بیعت با پیامبر است و پروردگار کریم به پاداش این بیعت، دغدغه، نگرانی و نامیدی را از دل ملت می زداید و اطمینان و آرامش را جایگزین می کند.

حضرت آیت الله خامنه ای در پایان سخنانشان تأکید کردند: ماندگاری انقلاب و ایستادگی امیدوارانه و پر آرامش مردم، یقیناً باعث پیروزی ملت بر امریکا و توطئه های دشمنان خواهد شد.

.discourse on the development in the Persiasian Gulf

On the occasion of the Persian gulf day 29 April there was a discourse on the latest development in the Persian gulf region. The following question were raised and answered by panelists

گرامیداشت روز ملی خلیج فارس

What is the sequences of the Yemen war? Is Yemen crises a proxy war? Who will benefit or who is the winner of the conflict? What is the extent of Iran interfere in Yemen crises? Can Iran arms the Houthis?

Is there any substantial facts and documents to prove the claims of Saudi Arabia? Is the air strikes by coalition legitimate?

Legitimate or illegal aggression?

Saudi Arabia and its allies commenced its bombing campaign against Yemen under the banner “Operation Decisive Storm” on Wednesday, March 25, 2015.

Saudi Arabian said his country’s acted “in order to protect the legitimate government of Yemen from falling.” it  was carrying out military operation on the basis of Article 51 of the Charter of the United Nations and in response to the request by legitimate President Mansur Hadi to save that country and its people from the continuous aggression of the Houthis.

However many legal experts and international lawyers have raised doubt about the legality legitimacy of the Saudi acts.

The Saudi military action in Yemen can be analyzed from three points of views :

Yemani domestic law.

international law .

and humanitarian law.

 The attack by the Arab coalition countries against Yemen not only violated the constitution of that country, but also violated core principals of international law. The violation of the prohibition against the use of force, interference in the internal affairs of another countries, as well as the violation of the territorial integrity of Yemen, cannot be justified as compliance with and respect for these three doctrines which have been expressly provided for in the UN charter  and the resolutions of the UN security council .

  1. The domestic laws of Yemen

The constitution of Yemen sets out two possible solutions for and assisted stabilization of its internal affairs. Articles 37 and 38 of the constitution of Yemen describe the situation in which another state may intervene military to assist in the stabilization of its internal domestic unrest. These are: First, the parliamentary approval; Second, a decision by the national defense council, in a meeting presided over by the elected president of Yemen (Article 38).

 The current situation and Saudi Arabia military intervention, was not a result of any of the conditions sets out in the aforementioned two articles.

The Article 37 of the constitution of Yemen states that “After the approval by the parliament, the president will announce the mobilization of forces.”

According to the Article 111 of the constitution of Yemen, the president is the highest authority of the armed forces .however; he is not in powered to independently, i.e. without approval from the parliament, take any decision on the mobilization of forces, and or interference of other countries in the internal affairs of Yemen, including their military intervention.

 Moreover, prior to the Saudi military intervention in Yemen, the supreme national defense council had not been constituted, nor did it take any decision in this regard.   Any Such decision, and consent, of the supreme national defense council is a necessary prerequisite in accordance with Article 38 of the constitution.

  1. The perspective of international law

Saudi Arabia and its allied countries, as Member of the international community, are bound by the principles of international law.   In light of the centrality the UN Charter and its express regulations in relation to rights and obligation of the states in the international arena, it is necessary that its articles relevant for this topic are considered and analyzed.

Paragraph 3 of Article 2 of the charter states clearly that   “All Members shall settle their international disputes by peaceful means in such a manner that   international peace and security, and justice, are not endangered.” This Section clearly prohibits a first resort to violent means by Member states. Also in defense of the principles of territorial integrity and political independence of states, Paragraph 4 of the same article prohibits all Member states from use of force, the threat of the use of force, or the use of any other means contrary to the aims of the United Nations. Article 6 of the charter states that a Member of the UN, which insists on violating the principle of the Charter, may be expelled from the UN by the General Assembly at the recommendation of the Security Council.

It is clear from the above that the use of force in violation of the United Nations’ aims (international peace and security, among others) by Members against another Member is strictly prohibited.

Whatever has happened as a result of the activities of Saudi Arabia in Yemen has in no way been addressed in a manner compatible with the aims of the United Nations.

  Chapter Six of the UN Charter highlights the peaceful resolution of disputes. It states that all states, before taking any action, should first try to resolve their disputes through negotiation, mediation, conciliation, arbitration, judicial settlement, resort to regional arrangements or other peaceful means of their choice (Article 33 and para1). The point that requires attention in this article is the action that the Security Council must take for addressing conflicts that endanger the maintenance of international peace and security. On this basis, the Security Council first calls upon the parties to the conflict to resolve their disputes through aforementioned means (paragraph 2, Article 33). Otherwise, the parties (not one party) should refer the dispute to the Security Council (Article 37). The role of the Security Council, which this chapter of the charter proscribes for it, is of utmost importance (Article 38).

The Seventh Chapter of the Charter (Articles 39 – 51) regulates action with respect to the violation of peace and acts of aggression. This chapter outlines also a state’s right to self-defense in the event of an armed attack against it. Article 51 provides that until the Security Council undertakes necessary steps for securing international peace and security, none of the rules of the charter places any limitation over a state to exercise a right to self–defense, whether individual or collective. Nevertheless, Member states must report to the Security Council all actions taken by them in their exercise of this right.

In tune with paragraph 1 of Article 53 of the UN Charter, the attack against Yemen is flawed, illegitimate and illegal. This Section obligates Member states to seek approval of the Security Council before taking any action against other UN Members .

The Saudi authorities sought no such approval before attacking Yemen and this attack has been undertaken in the flagrant violation of the UN Charter. It is obvious that the Security Council, in its Resolution No. 2216 passed on April 14, 2015, has closed its eyes from these gross violations.

 It should be recalled that Saudi Arabia claim regarding the request made to it by Mansur Hadi for stabilizing the domestic situation of Yemen can in no way be justified as he had resigned before the date of aggression by Saudi Arabia against Yemen.   Saudi Arabia would have been justified to intervene in Yemen only if:

  • Hadi was still holding the post of the President of Yemen.
  • Saudi Arabia would have reported to the Security Council and received permission before resorting to the use of force.

Mansur Hadi had no legitimacy as the president of the country but was    responsible for the transition of power. Therefore, he was not the legitimate president of the country and had no right to request military interference from Saudi Arabia. This fact can be deduced from Resolution No. 2204 of the Security Council as well, which does not mention Hadi as the legitimate president of Yemen

Likewise,it is necessary to note that the above-mentioned reasons can be also applied in relation to the violation of the charters of the Organization of Islamic Cooperation  (OIC) and the statues of Arab League.  According to these charters, the Islamic countries should resolve their mutual differences within the framework of the OIC. And in case of Arab countries, through the Arab league. Saudi Arabia failed to consult with any of the aforementioned organizations before undertaking attack against Yemen.

  1. The perspective of humanitarian law:

The attack and use of illegal weapons (see report by HRW on Saudi use of cluster bombs, dated 03 may 2015) has violated the laws of war and resulted in the killing of innocent civilians and children, as well as destruction of infrastructure in Yemen. Therefore, this resolution has practically lost its legitimacy.

   Heavy aerial attacks and bombardment the residential and civilian areas of Yemen by the Saudis using cluster munitions has resulted in the loss of thousands of civilian lives, particularly amongst women, the children and the elderly. Moreover, by preventing delivering humanitarian aids to the war victims and injured persons,     Saudi Arabia has caused a devastating humanitarian catastrophe for the people of Yemen, specifically, and the region as a whole.

 The destruction of the civilian infrastructure like water, electricity and medical facilities, was used as a means to bring to the people of Yemen to their knee.    Moreover, the destructive Saudi fighter-jet attacks are also in violation of the following instruments:

 –  The ‘Geneva Conventions 1949;

– Article 77 of First Additional Protocol to the Geneva Convention of 1977 about special respect to the children in the face of every form of disrespect.

– The September 16, 1924 declaration of the League of Nations in support of the rights of the children.

–  The declaration of the children rights, November 1959;

– the declaration of the UN General Assembly December 14, 1974 related to the support to the women and the children at the time of crises and armed conflicts;

 – Resolution 2444 of December 19, 1968, 2597 of December 16, 1969 and 2674 of December 09,1970 also have supported the human rights and the rights of the civilians at the times of the armed conflicts.

As outlined in this report, Saudi Arabia’ assault and bombarding campaign Yemen is in flagrant violation of not just Yemeni laws, but, more importantly, international law, humanitarian law and human rights law. By resorting to violent and means of destruction in Yemen, Saudi Arabia and its allies are threatening global and regional and Persian gulf  peace and security but, in spite of it all, the Security Council remains silent.

A major Saudi Arabian military intervention in Yemen is an outright breach of international law that could have serious consequences for the entire region, Dr. Hans Kochler, President of the International Progress Organization (IPO) in Austria, told Sputnik the first day after Saudi attack:

“The foreign military intervention in Yemen is a clear-cut violation of international law, in particular of Article 2(4) of the United Nations Charter, which bans the use of force in relations between states,” Kochler, who heads the organization consulting the United Nations, said.

Saudi Airstrikes in Yemen Contrary to Int’l Law, Violate its Sovereignty – According to Kochler, the unilateral action of Saudi Arabia and its allies is not in any way justified as act of “collective self-defense” under the UN Charter.

“In actual fact, it is interference in a civil war on the side of one party to the conflict, and it will make the domestic conflict even worse and much more difficult to resolve,” the professor added.

Kochler stressed that Riyadh’s actions threatened to spark a major, region-wide conflict along the Sunni-Shiite divide that could have serious implications across the Arab world”.

 

جمال عبدالناصر مشوق تغییر نام خلیج فارس نبود.

File:Cairo street.persian gulf.jpg

تابلو خیابان خلیج فارس در مرکز قاهره

جنگ تابلوها

نام خیابان وزرا  در اوایل انقلاب بعد از ترور انور سادات بدست خالد اسلامبولی که یک سلفی جهادی  اخوانی بود به این نام تغییر یافت و روابط دو کشور به این نام پیوند خورد. در سال ۲۰۰۱ قرار بود این خیابان تغییر نام دهد تا روابط دو کشور عادی شود.

موضوع نامگذاری یکی از خیابانهای تهران به نام خالد اسلامبولی که انورسادات رئیس جمهوری سابق مصر را به قتل رساند به عنوان یکی از موانع اصلی در راه بهبود روابط بین ایران و مصر نگریسته می شود.

مقامات مصری در سالهای اخیر بارها گفته اند که نمی توانند با کشوری مناسبات عادی دیپلماتیک داشته باشند که یکی از خیابانهای پایتخت خود را به اسم -به گفته آنها- یک تروریست نامگذاری کرده است.

شورای شهر تهران چند هفته پیش برای برطرف کردن نگرانی مقامات مصری تصمیم گرفت که نام این خیابان را تغییر بدهد.

آرامگاه محمد رضا پهلوی، شاه سابق ایران، در مصر قرار دارد و بعضی از عناصر محافظه کار گفته اند که اگر مصر نگران نامیده شدن خیابانی در تهران به اسم خالد اسلامبولی هستند، آنها باید در مورد وجود مقبره شاه سابق ایران در آن کشور نیز چاره ای بیندیشند.

File:Khaleej ajam.jpg

مهمترین سخنرانی جمال عبدالناصر و شاید انقلابی ترین سخنرانی تاریخ مصر سخنرانی روز اعلام ملی شدن کانال سوئز هست ناصر سه بار واژه الخلیج الفارسی را در اوج هیجانات انقلابی بیان می کنند و جمعیت میلیونی برایش دست می زنند.

علاوه بر نوار صوتی و ویدئویی سخنرانی مشهور جمال عبدالناصر روز اعلام ملی کردن سویز که صدها بار از رسانه های مصر پخش شده  جمله معروف ناصر  من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی بصورت یک سرود و ترانه انقلابی در آمده و بارها در صدای مصر و رادیو قاهره تا سال ۱۹۶۶  پخش شده است. 

در چند مقاله از جمله در مقاله معروفی که در کتاب درسی ادبیات سوم دبیرستان مصر که ۱۹۶۳ چاپ شده(کتاب المغنی ص ۶۱ ) نام خلیج فارس را بکار برده  است اینجا:…

parssea.orgAJAM

همچنین در تلگرافی حاوی شادباش‌های آغاز سال نو هجری است، از واژهٔ خلیج فارس نام برده‌است. این تلگراف به ابراهیم العریض از مقامات ارشد نظامی بحرین ارسال شده بود.

8683002165_f6ae6619c0_m

وی همچنین در سخنرانی‌هایش، دستکم ۸ مورد دیگر از الخلیج الفارسی نام برده و در کتاب درسی مصر مقاله ای از او که دوبار الخلیج الفارسی بکار برده است منتشر شده است

File:Iran streetCairo.jpg

……………….خطاب الرئیس جمال عبد الناصر فى عید الثوره الرابع من الإسکندریه “خطاب تأمیم قناه السویس” ٢۶/٧/١٩۵۶……….                                                                                        

 

– أیها المواطنون – هى المعرکه التى نسیر فیها.. هذه – أیها المواطنون – هى المعرکه التى نخوضها ‏الآن؛ معرکه ضد الاستعمار.. معرکه ضد أسالیب الاستعمار.. معرکه ضد وسائل الاستعمار.. معرکه ‏ضد إسرائیل صنیعه الاستعمار، التى خلقها الاستعمار لیقضى على قومیتنا کما قضى على فلسطین. قضوا ‏على فلسطین، وسندوا إسرائیل بالعصابات وقووا إسرائیل؛ حتى یقضوا علینا ویحولونا إلى دوله من ‏اللاجئین، وشجعوا إسرائیل؛ حتى تعلن على الملأ أن أرضها المقدسه تمتد من النیل إلى الفرات. نحن ‏نشعر بهذا الخطر، کلنا سندافع عن قومیتنا، کلنا سندافع عن عروبتنا، کلنا سنعمل؛ حتى یمتد الوطن ‏العربى من المحیط الأطلسى إلى الخلیج الفارسى.‏؟ ……………………………………… دا معناه إیه یا إخوانى؟ القومیه العربیه اشتعلت – زى ما قلت لکم – من المحیط الأطلسى إلى الخلیج ‏الفارسى، القومیه العربیه تشعر بوجودها، تشعر بکیانها، تشعر بقوتها، وتشعر بحقائق الحیاه.‏ ……………… ….بریطانیا – وهى تعلم هذا – جات فى یوم ١۵ مایو سنه ۴٨ وسابت العرب للصهیونیین، وهى تعلم أن الصهیونیین مسلحین وتسلیحهم قوى، وان العرب عزل من السلاح. ماذا کانت تهدف بریطانیا من هذا؟ بل ماذا کان یهدف الاستعمار؟ وماذا کانت تهدف أمریکا؛ اللى اعترفت بإسرائیل یوم ١۵ مایو، بعد دقیقه من إعلانها؟ کانوا یهدفوا حاجه واحده، یجب ان کل فرد فینا یعرفها ویعلمها لأولاده، القضاء على قومیتنا.. بیعتبروا ان احنا لنا قومیه تجمعنا من المحیط الأطلسى إلى الخلیج الفارسى، کلنا عرب بنتکلم لغه عربیه، هذه قوه یجب أن یعمل لها حساب، إذا استیقظت فستکون قوه دولیه کبرى، کیف السبیل إلى تلافى هذا فى المستقبل؟ ….. ………………. http://nasser.bibalex.org/Speeches/browser.aspx?SID=495

ناصر زمانی قدرت را بدست گرفت که برگشت به هویت قومی عربی در میان تحصیل کرده‌های عرب بسیار جذاب بود؛ و نهضت ملی شدن نفت ایران شدیداً او را تحت تأثیر قرار داده بود. اما برخلاف ادعاهای مطرح شده وی نخستین رهبر یک کشور عربی نبود که خلیج فارس را «خلیج العربی» خواند بلکه او تا اواسط دهه ۶۰ میلادی همچنان واژه خلیج فارس را بکار برده است و این ادعا در سلسله سخنرانی‌های او نیز قابل اثبات است. . برابر آنچه اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان صفحه ۲۰۸ (محمد عجم) از قول معاون وزارت خارجه ایران نقل کرده که :” این مطلب که ناصر دستور داد تا در تمام مدارس و ادارات مصر و در نقشه‌های چاپ آن کشور از نام «خلیج العربی» استفاده شود سند و صحت ندارد و او چنین دستوری نداده‌است.” بطوریکه امیر فعلی کویت صباح احمد جابر الصباح به من گفت (که در آن زمان وزیر فرهنگ، ارشاد و اخبار کویت بوده‌است)

” من دراجلاس سران اتحادیه عرب در قاهره شرکت داشتم(احتمالا ۶۴ یا ۱۹۶۳) و ناصر از خلیج فارسی حرف می‌زد به او گفتم چرا می‌گویی خلیج فارس؟، آنجا خلیج عربی است! ناصر از آن زمان به بعد بود که خلیج عربی بکار می‌برد”. صباح احمد جابر الصباح ادامه می‌دهد که البته واقعیت این است که خلیج فارس یک نام تاریخی است.”
روزنامه‌های مصری تا سال ۱۹۷۱ همچنان عبارت خلیج فارس را بطور متناوب بکار برده‌اند و اهرام انگلیسی همواره پرشن گلف را تا همین سالهای اخیر بکار برده‌است. رهبران ناسیونال و عبدالناصر در مصر عبارت خلیج فارس را بکار می‌بردند و ناصر در چندین سخنرانی مشهور و مقاله از جمله در مقالهٔ معروفی که در کتاب درسی ادبیات مصر چاپ شده (المغنی ص ۶۱) نام خلیج فارس را بکار برده بود. و همچنین در تلگرافی حاوی شادباش‌های آغاز سال نو هجری به ابراهیم العریض از مقامات ارشد نظامی بحرین، از واژهٔ خلیج فارس نام برده‌است.

وی همچنین در سخنرانی‌هایش، به دفعات زیاد از خلیج فارس نام برده‌است..همچنین وی در تعریف حدود دنیای عرب، که با شعار «من المحیط الاطلسی الی الخلیج الفارسی»، به معنای از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس، بیان می‌کرد، از نام خلیج فارس استفاده می‌کرد

ناصر  به دفعات زیاد از خلیج فارس نام برده است. 

یها المواطنون:

نحتفل الیوم باستقبال العید الخامس للثوره.. باستقبال السنه الخامسه للثوره، بعد أن قضینا أربع سنوات نکافح ونجاهد ونقاتل؛ ….

 

هذه – أیها المواطنون – هى المعرکه التى نسیر فیها.. هذه – أیها المواطنون – هى المعرکه التى نخوضها الآن؛ معرکه ضد الاستعمار.. معرکه ضد أسالیب الاستعمار.. معرکه ضد وسائل الاستعمار.. معرکه ضد إسرائیل صنیعه الاستعمار، التى خلقها الاستعمار لیقضى على قومیتنا کما قضى على فلسطین. قضوا على فلسطین، وسندوا إسرائیل بالعصابات وقووا إسرائیل؛ حتى یقضوا علینا ویحولونا إلى دوله من اللاجئین، وشجعوا إسرائیل؛ حتى تعلن على الملأ أن أرضها المقدسه تمتد من النیل إلى الفرات. نحن نشعر بهذا الخطر، کلنا سندافع عن قومیتنا، کلنا سندافع عن عروبتنا، کلنا سنعمل؛ حتى یمتد الوطن العربى من المحیط الأطلسى إلى الخلیج الفارسى.

IMG_3124

روز ملی خلیج فارس ۱۳۹۱ دانشگاه لعل نهرو دهلی

برابر مقاله  مرکز دایره المعارف  بزرگ  اسلامی:

بر اساس کتاب  اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان  عبدالناصر مشوق تغییر نام خلیج فارس نبود بلکه اولین رهبر عربی عبدالکریم قاسم بود که این بدعت را رایج کرد.

امروز ۶ مهرماه برابر است با درگذشت «جمال عبدالناصر» سیاستمدار برجسته و رئیس‏‌جمهوری پیشین مصر. این شخصیت سیاسی تاثیر بسیاری از اقدامات میهن‌پرستانه دکتر محمد مصدق گرفت و در گفتن صریح الهام گرفتن از وی ابایی نداشت.

جمال‌ عبدالناصر، از رهبران‌ مهم‌ مبارزات‌ سیاسی‌ ضد نظام‌ سلطانی‌ مصر و دومین‌ رئیس‌جمهوری‌ این‌ کشور و از پیشگامان‌ ملی‌گرایی‌ عرب‌ بود.

ناصر یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های سیاسی، هم در تاریخ مدرن اعراب و هم در کشورهای در حال توسعه سده بیستم به شمار می‌رود. او موفق به ملی‌کردن کانال سوئز شد و نقش محوری در تلاش‌های ضد امپریالیستی در جهان عرب و آفریقا داشت. ناصر همچنین در تاسیس جنبش عدم تعهد نقش کلیدی به عهده گرفت. سیاست‌های ملی‌گرایانه او که به «ناصریسم» مشهور است، هواداران زیادی در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در جهان عرب داشت.

 

استفاده جمال عبدالناصر از واژه «خلیج فارس » در یک نامه

در بیشتر کتاب‌هایی که درباره جمال عبدالناصر نوشته شده است آمده وی نخستین رهبر یک کشور عربی بود که خلیج فارس را «خلیج العربی» خواند اما برابر آنچه در کتاب «اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان» (نوشته محمد عجم با نظارت پیروز مجتهدزاده، محمدحسن گنجی ) در صفحه ۲۰۸ نوشته شده، از قول معاون وزارت خارجه ایران نقل کرده این مطلب که ناصر دستور داد تا در تمام مدارس و ادارات مصر و در نقشه‌های چاپ آن کشور از نام «خلیج العربی» استفاده شود سند و صحت ندارد و او چنین دستوری نداده‌ است.

«امیر فعلی کویت صباح احمد جابر الصباح به من گفت (که در آن زمان وزیر فرهنگ، ارشاد و اخبار کویت بوده ‌است) من در اجلاس سران اتحادیه عرب در قاهره شرکت داشتم (۱۹۶۳) و ناصر از خلیج فارسی حرف می‌زد به او گفتم چرا می‌گویی خلیج فارس؟، آنجا خلیج عربی است! ناصر از آن زمان به بعد خلیج عربی به کار می‌برد.» صباح احمد جابر الصباح ادامه می‌دهد که:

: البته واقعیت این است که خلیج فارس یک نام تاریخی است. روزنامه‌های مصری تا سال ۱۹۷۱ همچنان عبارت خلیج فارس را به‌طور متناوب به کار برده‌اند و نشریه «اهرام» انگلیسی همواره پرشن گلف را تا همین سال‌های اخیر به کار برده ‌است. رهبران ناسیونالسیت و عبدالناصر در مصر عبارت خلیج فارس را به کار می‌بردند و ناصر در چند مقاله از جمله در مقاله معروفی که در کتاب درسی ادبیات مصر چاپ شده (المغنی ص ۶۱) نام خلیج فارس را به کار برده بود. اولین رهبر عربی که واژه خلیج عربی بکار برد سرهنک عبدالکریم قاسم  رهبر کودتایی عراق بود.

 

تاثیرپذیری عبدالناصر از محمد مصدق

جمال عبدالناصر هیچ‌گاه پنهان نکرد که عقاید ملی‌گرایانه‌اش ریشه در تفکرات مردی دارد که چندسال پیش از قدرت گرفتن او در مصر، میلیون‌ها مصری در خیابان‌های قاهره به استقبالش آمده بودند. او در دوران حکومت خود بارها از محمد مصدق به نیکی یاد کرد  و به‌ فرمان‌ او، در تجلیل‌ از نخست‌وزیر ایران‌، خیابانی‌ را محمد مصدق‌ نامید. اقدامی که از تاثیر شگرف تحولات ایران بر مبارزات مردم مصر حکایت‌ها دارد.

File:MosadeghCairo.jpg

عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوی در این رابطه می‌نویسد: ‌«یکی‌ از اقدامات‌ خطیر و جسورانه‌ ناصر ــ که‌ نام‌ وی‌ را نه‌ تنها در مصر بلکه‌ در جهان‌ عرب‌ و کشورهای‌ استعمارستیز پرآوازه‌ کرد ملی‌‌کردن‌ کانال‌ سوئز بود. به‌ اعتراف‌ خود او، اقدام‌ دکتر مصدق‌ در کوتاه‌‌کردن‌ دست‌ انگلیس‌ از صنعت‌ نفت‌ ایران‌، درس‌ بزرگی‌ برای‌ او بود.» (عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوی،‌ سیاست‌ خارجی‌ ایران‌ در دوران‌ پهلوی‌ ۱۳۵۷ـ ۱۳۰۰ ، تهران‌ ۱۳۷۵ ش‌)

«گرچه‌ ملی‌ کردن‌ کانال‌ سوئز خسارت‌ سنگینی‌ به‌ مصر وارد آورد، اقدام‌ ناصر باعث‌ شد که‌ آوازه‌ او سراسر جهان‌ عرب‌ را فراگیرد. از بحران‌ سوئز به‌ بعد، ناصر مظهر نوعی‌ تفکر سیاسی‌ در جهان‌ شد که‌ آن‌ را ناصریسم‌ نامیده‌اند. مهم‌ترین‌ مؤلفه‌های‌ ناصریسم‌، ملی‌گرایی‌ عربی‌، سوسیالیسم‌ و جدایی‌ دین‌ از سیاست‌ است‌. از نظر ناصر، سوسیالیسم‌ عرب‌ بر وحدت‌ عرب‌ برتری‌ دارد و ابتدا باید در هریک‌ از کشورهای‌ عربی‌ یک‌ انقلاب‌ اجتماعی‌ صورت‌ بگیرد.» 

 ajamJNU

نهضت ملی شدن صنعت نفت و آثار آن

در کتاب «نفت ‌قدرت ‌و اصول» با ترجمه غلامحسین‌صالح‌یار درباره اثری که نهضت ملی شدن صنعت نفت در خارج از کشور ایران داشت، چنین می‌خوانیم: «نهضت ملی شدن صنعت نفت، علاوه بر آثاری که در داخل کشور بر جای گذاشت، سرآغاز حرکت‌های نوین ضداستعماری در خاورمیانه نیز گردید. ملی شدن کانال سوئز در مصر، انقلاب الجزایر و مراکش و بسیاری از جنبش‌های مردمی در خاورمیانه و آفریقا از ملی شدن نفت ایران تاثیر بسیار گرفتند و البته انگلستان نیز این موضوع را پیش‌بینی می‌کرد. مهرماه سال ۱۳۳۰، وقتی‌که مصدق از سفر پیروزمندانه خود به شورای امنیت سازمان ملل باز می‌گشت، در مصر توقف کرد. او در میان استقبال پرشور مردم مصر به قاهره رفت و طی پیامی گفت: «کانال سوئز متعلق به مصر است، همانطور که آبادان به ایران تعلق دارد! هیچکس حق ندارد به استناد قراردادهایی که زیر شرایط فشار و اختناق بسته شده، نسبت به آنها ادعای مالکیت بکند.» در این زمان سفارت انگلیس در قاهره به وزارت خارجه این کشور گزارش داده بود: «اگر وی موفق به ملی کردن نفت شود، کانال سوئز هدف بعدی خواهد بود.» [مصطفی ‌علم، نفت ‌قدرت ‌و اصول، ترجمه غلامحسین‌صالح‌یار، ص۳۱۱]

 

مصدق و تاثیرات وی بر جامعه مصر قبل از جمال عبدالناصر

 حسین‌ علیزاده‌  در کتاب “بررسی‌ تحلیلی‌ و توصیفی‌ تاریخ‌ روابط‌ ایران‌ و مصر (دو قدرت‌ منطقه‌ای‌ خاورمیانه‌)، تهران‌ ۱۳۸۴ ش‌؛ ص‌ ۶۶) در بررسی شرایط تاثیرات جامعه مصر پیش از به قدرت رسیدن جمال عبدالناصر می‌نویسد: «در حالی‌ که‌ مصر پس‌ از شکست‌ ۱۳۲۷ ش‌/۱۹۴۸ سال‌های‌ پرالتهابی‌ را سپری‌ می‌نمود، در ایران‌ ظهور محمدمصدق‌، نخست‌ وزیر ایران‌، توجه‌ همگان‌، از جمله‌ مردم‌ مصر، را به‌ خود جلب‌ کرده‌ بود. وی‌، در مقام‌ نخست‌وزیر ایران‌ و رهبر جنبش‌ ملی‌‌کردن‌ صنعت‌ نفت‌، توانسته‌ بود شاه‌ را از ایران‌ اخراج‌ و دست‌ دولت‌ انگلیس‌ را، با ملی‌‌کردن‌ صنعت‌ نفت‌ در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹/ ۲۰ مارس‌ ۱۹۵۱، از ثروت‌ ملی‌ ایران‌ کوتاه‌ کند. این‌ حوادث‌ تأثیر بسیاری‌ در تحولات‌ مصر و از جمله‌ در ناصر داشت‌. در سفر مصدق‌ به‌ قاهره‌ در ۲۹ آبان‌ ۱۳۳۰/ ۲۱ نوامبر ۱۹۵۱، در راه‌ بازگشت‌ از نیویورک‌، مردم‌ مصر به‌ گرمی‌ از او استقبال‌ کردند و به‌ وی‌ لقب‌ «زعیم‌ الشرق»‌ دادند. در کتاب “خلیج فارس نامی کهن و میراث فرهنگی بشریت نوشته دکتر محمد عجم ۱۳۸۳ انتشارات توپا،آمده است:

استقبال‌ بی‌نظیر از مصدق‌، پیامی‌ بود به‌ رهبران‌ مصر که‌ باید همچون‌ او دست‌ استعمار انگلیس‌ را از منافع‌ مصر، به‌ ویژه‌ کانال‌ سوئز، کوتاه‌ کنند؛ کاری‌ که‌ بعدها جمال‌ عبدالناصر آن‌ را انجام‌ داد و به‌ فرمان‌ او، در تجلیل‌ از نخست‌وزیر ایران‌، خیابانی‌ را محمد مصدق‌ نامیدند که‌ اینک‌ نیز به‌ همین‌ نام‌ است.»‌

 

در طول جنگ یوم کیپور میان مصر و اسرائیل، محمدرضا پهلوی، پادشاه وقت ایران کمک‌های مهمی را به ارتش مصر در مقابل ارتش اسرائیل به عمل آورد. مصر، برای سپاس‌گذاری از ایران، ۲ خیابان و ۲ میدان قاهره را به نام خیابان محمدرضا شاه پهلوی و خیابان ایران و میدان تهران و میدان فرح نام‌گذاری کرد. گویا نام پهلوی بعد توسط شهردار قاهره عوض شده است.

چند مقاله از جمله در مقاله معروفی که در کتاب درسی ادبیات مصر چاپ شده (المغنی ص ۶۱) نام خلیج فارس را به کار برده بود

 

 

مصدق پیر با پیژاما و تختخواب آهنی‌اش به صورت یک چهره تهدید آمیز درآمده بود

سفر دکتر مصدق به سرزمین مصر از نظر دولت انگلستان بدترین حادثه به شمار آید زیرا سیاستمداران بریتانیا ناآرامی‌های مصر را به طور مستقیم ناشی از اقدامات جسورانه دکتر مصدق می‌دانستند. «آنتونی ایدن» وزیر امور خارجه وقت انگلستان که در سال‌های بعد نخست‌وزیر بریتانیا شد، در خاطرات خود می‌نویسد: «مصر در پایان جنگ جهانی دوم کاملا آرام بود ولی حوادث اخیر ایران (ملی شدن صنعت نفت) آن کشور را آشفته و خروشان کرده بود و این آشفتگی از «شط العرب» تا «نیل» را در بر گرفته بود و مصدق پیر با پیژاما و تختخواب آهنی‌اش به صورت یک چهره جسور و تهدید آمیز درآمده بود، بدین ترتیب سفر مصدق به مصر در آن شرایط بحرانی اقدامی تهدیدآمیز علیه منافع انگلستان شمرده می‌شد.»

(این سفر مصدق به مصر در ۱۹ آبان ۱۳۳۰ به همراهی دکتر حسین فاطمی معاون سیاسی نخست وزیر، حسین نواب وزیرمختار ایران در هلند، و جمعی از اعضای کمیسیون مختلط نفت مانند دکتر متین دفتری که درجلسه شورای امنیت سازمان ملل حضورداشتند صورت گرفت.)

دکتر غلامحسین مصدق، فرزند دکتر محمد مصدق که در سفر آمریکا و مصر همراه پدرش بود در خاطرات خود می‌نویسد: «هزاران نفر از مردم مصر برای استقبال از پدرم در فرودگاه قاهره اجتماع کرده بودند و با شعار «یحیی مصدق، یحیی ایران» مصدق و هیأت ایرانی را خوش آمد می‌گفتند. به محض پیاده شدن پدرم از هواپیما مردم هلهله‌زنان او را از زمین بلند کردند و در یک چشم به هم زدن او را روی دست به طرف اتومبیل بردند.»

 

عبدالناصر: ایران در ملی کردن نفت خود پیشکسوت همه کشورهای خاورمیانه بود

در کنفرانس «دالس» که بعدها در مخالفت با ملی‌کردن کانال سوئز صورت گرفت، ‌وزیر خارجه آمریکا ضمن مخالفت با ملی‌کردن کانال سوئز، طرحی را ارائه کرد که به موجب آن، اداره کانال توسط یک سازمان غیرسیاسی- بین‌المللی انجام می‌شد و به این ترتیب اداره کانال از کنترل مصر خارج می‌شد. قرار شد این طرح توسط یک هیات ۵ نفره برای ناصر تشریح شود. به همین منظور کمیته‌ای به ریاست رابرت منزیس، نخست‌وزیر استرالیا و عضویت لوی هندرسن نماینده وزیر خارجه آمریکا، اوستن اوندن وزیر خارجه سوئد، دکتر علیقلی اردلان وزیر امور خارجه ایران و آتو آکلولوهاپت ولد وزیر خارجه اتیوپی مامور ملاقات با ناصر در قاهره و ابلاغ نتایج کنفرانس لندن شدند. هیات مذکور در سوم سپتامبر ۱۹۵۶ اولین دیدار خود را با ناصر انجام داد. عبدالناصر در آن زمان این طرح را رد کرد و وزیر امور خارجه ایران گفت: «من تعجب می‌کنم که شما چرا عضویت این هیات را پذیرفته‌اید که مخالفان ملی شدن کانال برای انصراف من اعزام داشته‌اند؟ مگر من کاری غیر از آنچه ایرانیان پنج سال پیش در مورد ملی کردن نفت خود کردند، انجام داده‌ام؟ کشور شما که در ملی کردن نفت خود پیشکسوت همه کشورهای خاورمیانه بوده است.» (مقاله بحران کانال سوئز «جنگ ۱۹۵۶ بین اعراب و اسراییل» و سیاست ایران در قبال آن / عباس قاسمی)

http://www.cgie.org.ir/fa/news/25184

دیدگاه روشنفکران  و علمای مذهبی عرب در مورد نام خلیج فارس 

dr-ajam

دکتر محمد عجم

تا اوایل دهه ۶۰ میلادی اثری از پسوند عربی برای خلیج فارس وجود نداشت.

حتی جمال عبدالناصر در سخنرانی ها و مقالات خود خلیج فارس را بکار می برد..

نوار سخنرانی‌های ناصر و جملات معروف او ویدیو در یوتیوب هست (العالم العربی من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی) .

بنا بر اعتراف مفتی سنی مذهب یوسف قرضاوی در تلویزیون الجزیره برنامه شاهد علی العصر ۱۳۸۶ می گوید:

“عبارت: “”جهان اسلام از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس “” را سید قطب در سخنرانی هایش مطرح میکرد اما بعد جمال عبدالناصرآنرا تغییر داد به “جهان عرب از اقیانوس هند تا خلیج فارس” تا قومیت عربی را بجای اسلام مطرح کند. قرضاوی سپس توضیح می دهد که عبارت خلیج عربی آن زمان  هنوز نبود “.

سخنرانی‌های سید قطب: جمله معروف او (العالم الإسلامی من المحیط الاطلسی الی الخلیج الفارسی ۱۹۴۶)،

حسن‌البنا همان بگونه دیگری ایتن مطلب را در سخنرانی خود بارها اعلام کرده است. اما حسن البنا در مورد قومیت عربی می گوید قومیت عربی یعنی زبان  عربی و اسلام   . فقط زبان عربی قومیت عربی را نمی سازد.:”التمسک بالعروبه والقومیه العربیه یجعل مصر أمهً تمتد جذورها من الخلیج الفارسی إلى المحیط الأطلسی، وبذلک تعلم أن هذه الشعوب الممتده من خلیج فارس إلى طنجه ومراکش على المحیط الأطلسی ” به نقل از وب سایت اخوان و دیدگاه اخوان المسلمین در مورد قومیت عربی .

فکتب الإمام “البنا“: “مِصر عربیه، فلیتق الله المفرِّقون للکلمه”، ونفى تلک الفکره، وأکد عروبه مصر، وحذَّر من سلخ مصر عن العروبه، مبینًا خطأ الفکره الأخرى تاریخیًّا؛ لأن التاریخ یحدثنا بوحده الدماء واللغات بین سکان جزیره العرب وسکان وادی النیل فی القدیم والحدیث، وبیَّن خطأَها اجتماعیًّا؛ لأن الأمه تتکون قومیتها من لغتها ودینها وعاداتها وثقافتها، وکل ذلک یُثبت أن مصرَ عربیه، وکذا من الناحیه القومیه المصریه؛ إذ إن التمسک بالعروبه والقومیه العربیه یجعل مصر

أمهً تمتد جذورها من الخلیج الفارسی إلى المحیط الأطلسی، وأنه لا یَکره مصری أن تُشاطره الشعوب العربیه شعورَه وآماله وأفراحه.

ویُضیف الإمام “البنا“: “ومِنْ أروَع المعانی فی هذه السبیل ما حدَّد به رسول الله- صلى الله علیه وسلم– معنى العروبه؛ إذ فسرها بأنها اللِّسان والإسلام،

وبذلک تعلم أن هذه الشعوب الممتده من خلیج فارس إلى طنجه ومراکش على المحیط الأطلسی کلها عربیه تجمعها العقیده، ویوحد بینها اللسان، ونحن نعتقد أننا حین نعمل للعروبه نعمل للإسلام ولخیر العالم کله.

شیخ شلتوک نیز همان عبارت سید قطب را بکار برده است.

و بسیاری از رهبران سیاسی و مذهبی عرب در مورد نام خلیج فارس سندهای زنده‌ای از حقانیت این نام است. اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان همچنین نظر روشنفکران عرب مانند پروفسور عبدالهادی التازی، احمد الصراف، محمد عابد الجابری، عبدالله بن کیران (نخست وزیر فعلی مراکش)،عبدالمنعم سعید،عبدالخالق الجنبی و تنی چند از نویسندگان مشهور عرب و چند تن از رهبران دینی از جمله قرضاوی در مورد اصالت نام خلیج فارس و نداشتن توجیه برای تغییر نام خلیج فارس آورده است.. گفتنی است که از رهبران عربی، شیوخ، امیران عرب از جمله امیر کویت، پادشاه عربستان، بصره، نویسندگان و شعرای عرب اهواز و سوسنگرد مکاتباتی هست که در آنهاخلیج فارس و بحر عجم بکار برده‌اند نمونه‌ای از اسناد ضمیمه کتاب اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان است. نمونه‌های زیر:

عبدالمنعم سعید در مجله شرق نامه مصر ۹/۱۲/۲۰۰۲ :”برای من هیچ تعجبی نداشت که در همه نقشه‌ها که دوستان و دشمنان ایران اعم از اعراب و یونانیها تهیه کرده‌اند همگی آنها نام خلیج فارس را در بر دارد. هیچ نقشه تاریخی در شرق و یا در غرب و در هیچ کجای جهان با نام خلیج عربی وجود ندارد و بنابر این تغییر این نام به خلیج و یا خلیج عربی و یا هر نام دیگری برخورد غیر منطقی و غیر حکیمانه با حقایق تاریخی و جغرافیایی است.”

پروفسور عبدالهادی التازی سیاستمدار و پژوهشگر معروف عرب و عضو آکادمی پادشاهی مراکش و رئیس چند دوره “گروه نامهای جغرافی کشورهای اتحادیه عرب”: حقیقتاً من هیچ منبع تاریخی را ندیدم که آبراه جنوب ایران را خلیج عربی نامیده باشد اعراب قبل و بعد از اسلام همیشه این آبراه را بحر فارس بحر العجم و یا خلیج فارس نامیده‌اند من خودم نقشه سفرهای ابن بطوطه را در کتابم ترسیم کرده‌ام و مطابق سفرنامه اسم خلیج فارس را در جای خودش آورده‌ام.

مجله ماهنامه اهرام در شماره ۲۱۹ اگوست ۲۰۰۱ سرلشکر مجدی عمر معاون اول سابق شورای دفاع ملی مصر:” نسل من بخاطر دارد که ما در ایام مدرسه در کتب و نقشه‌ها با عبارت” خلیج فارس” سر و کار داشتیم ولی بعد از مدتی به آن خلیج عربی اطلاق کردیم. این غیر منطقی، رزالت و پستی است. اینکه چند کشور عربی در اطراف آن باشند دلیل نمی‌شود که نامی تاریخی را تغییر دهیم.

عبدالخالق الجنبی، پژوهشگر تاریخ و باستان شناسی و استاد دانشگاه در عربستان سعودی در مصاحبه با شبکه فرانس ۲۴”:

نام خلیج فارس از دوره اسکند مقدونی و از طریق آثار مکتوب به مارسیده و حتی مورخان عرب هم همین نام را بکار برده‌اند و در معاهدات حکام خلیج با بریتانیا نیز همین نام بکار رفته و تا زمان جمال عبدالناصر هیچ تغییری در کاربرد نام خلیج فارس ایجاد نشده کما اینکه خود ناصر هم در ابتدا می‌گفت: “نحن أمه واحده من المحیط الأطلسی إلی الخلیج الفارسی”. اما اینکه بعضی ادعا کرده‌اند که رومی‌ها (مانند پلینی) خلیج عربی بکار برده‌اند ابدا صحت نداردخلیج عربی نامی است که رومی‌ها به دریای سرخ داده‌اند.”

علی مبارک، در کتابش بنام” الخطط التوفیقیه الجدیده لمصر والقاهره، المطبعه الامیریه، بولاق ۱۳۰۶ه همه جا خلیج فارس بکار برده است.

جمال الدین الشیال، در کتاب” تاریخ مصر الاسلامیه، دائرهالمعارف، القاهره ۲۰۰۰، ج۱/ص ۱۵۲ واژه خلیج فارس را بکار گرفته است.

عمر فروخ، در آثارش از واژهٔ الخلیج الفارسی یا بحر الفارسی استفاده کرده است.

در پایتخت کشور الجزایر ومرکز شهرالجزیره در موازات اتوبان AutoRout d’l Est یک خیابان بنام الخلیج الفارسی وجود دارد. خیابان‌های فرعی البیرونی – خیابان فارس- خیابان بندرعباس از این خیابان جدامی شوند.

در مرکز شهر قاهره خیابانی بنام خلیج فارس وجود داشته که علی رغم تغییر نام هنوز تابلوهای قدیمی آن وجو دارد.

ج ۲-

ونشرت هذه الوثیقه للمره الثانیه فی کتاب دراسی مصری للصف الثالث الثانوی “المغنی” وهو کتاب فی النصوص والأدب والنقد والبلاغه. ۱۹۶۳

.متن کامل پیاده شده سخنرانی جمال عبدالناصر   الخلیج الفارسی ……………….خطاب الرئیس جمال عبد الناصر فى عید الثوره الرابع من الإسکندریه “خطاب تأمیم قناه السویس” ٢۶/٧/١٩۵۶……

نمونه دیگر ی از هزاران سند عربی برای نام خلیج فارس .
نامه ای با دست خط عبدالعزیز بنیانگذار دولت سعودی عربستان در سال ۱۳۴۷ ق اولین بار واژه خلیج عربی در سال ۱۹۵۸ در مکتوبات عربی وارد شدpersian-gulfalkhaleejalfars

مختصات جغرافیای تنگه هرمز پیشنهاد ساخت کانال راهبردی هرمز

 مختصات جغرافیای تنگه هرمز

بدون شک تنگه راهبردی هرمز از مهم ترین تنگه های بین المللی محسوب میشود که در ردیف حیاتی ترین تنگه های عبور و مرور جهان شناخته شده است . بیش از 100 تنگه میان اقیانوس و آبراه در جهان وجود دارد که عرض آنها کمتر از 40 کیلومتر (25 مایل) می باشد ، چنانچه امکان رتبه بندی این آبراه ها بر اساس تعداد کشتی ها، قطب اقتصادی ، آسیب پذیری جغرافیایی و استفاده نظامی وجود داشته باشد اهمیت 4 تنگه ای که بسان دروازه های خاورمیانه و شمال آفریقا عمل میکنند میتوان به چنین تنگه هایی اشاره نمود :

Rashtrapati palace W

تنگه هرمز در جنوب ایران ، باریکه دریایی خمیده شکلی است که فلات ایران را از شبه جزیره عربستان جدا می‌کند و آب‌های خلیج‌فارس را به دریای مکران (عمان) و اقیانوس هند پیوند می‌دهد.

این تنگه یک فرورفتگی از دوره سوم زمین‌شناسی است که ادامه رشته کوه‌های جنوبی ایران به شبه جزیره مُسَنْدَم را قطع می‌کند.برای تعیین درازای تنگه هرمز معیار ویژه‌ای وجود ندارد؛ شاید بهترین معیار، مرز دریایی تعیین شده میان ایران و عمان باشد. طول این خط مرزی 1/202 کیلومتر (8/124 مایل دریایی) است.

طولانی‌ترین فاصله تنگه هرمز 84 کیلومتر (از کرانه‌های بندرعباس در شمال تا شمالی‌ترین نقطه کرانه‌های مسندم در جنوب)، کوتاه‌ترین آن (میان جزیره ایرانی لارَک در شمال و جزیره عمانیِ‌السلامه ــ که نام دیگر آن قوئین بزرگ است ــ در جنوب) 6/33 کیلومتر برآورد شده است.

کف دریا در تنگه هرمز شیب نسبتاً تندی در جهت شمالی ـ جنوبی دارد. با به کارگیری نفتکش‌های سنگین در دهه‌های اخیر، عبور و مرور این نفتکش‌ها به ژرف‌ترین بخش تنگه‌هرمز در نزدیکی کرانه‌های مسندم منحصر شد. تا سال 1358 راه کشتی‌های نفتکش در تنگه‌ هرمز، از میان جزیره قوئین کوچک و کرانه‌های صخره‌ای جزیره مسندم می‌گذشت.

در این سال، دولت عمان به سازمان مشاوره دریایی بین‌المللی (ایمکو) اعلام کرد که نمی‌تواند سلامت کشتی‌هایی را که از میان صخره‌های جزیره قوئین کوچک و صخره‌های جزیره مسندم عبور می‌کنند، تضمین کند و خواست تا مسیر کشتیرانیِ شمال جزیره السلامه تا مرزهای دریایی با ایران را به رسمیت بشناسد.

از آن تاریخ 2 مسیر دریایی برای عبور نفتکش‌ها در شمال و جنوب و به موازات هم در میان جزایر قوئین (قوئین بزرگ و قوئین کوچک) و مرزهای ایران و عمان در نظر گرفته شد. تنگه هرمز آبراهی است بین استان هرمزگان  ایران و  استان مسندم عمان که دریای عمان را به خلیج فارس می‌پیوندد. این گذرگاه یکی از  راهبردی‌ترین  مسیرهای  بین‌المللی  کشتیرانی در جهان  به شمار می‌آید.

طول این آبراه ۱۵۸ کیلومتر و عرض ان از بندرعباس تا راس شوریط در عمان بین ۵۶ تا ۱۸۰ کیلومتر می‌باشد.

ژرفای تنگه هرمز از خلیج فارس بیشتر است و به دلیل شیب تند کف آن از قسمت شمال به جنوب متغیر است، به طوری که نزدیکی جزیره لارک، در حدود ۳۶ متر و در ساحل جنوبی و در نزدیکی شبه جزیره مسندم به بیش از ۱۰۰ متر می‌رسد. در حالی که حداکثر عمق آب در خلیج فارس ۹۰ متر است.[۳] قوس آن، رو به شمال و به طرف درون فلات ایران قرار دارد و در نتیجه بیشترین خط ساحلی آن در راستای کرانه‌های ایران قرار گرفته‌است.

پیشنهاد ساخت کانال راهبردی هرمز

ایران و عمان به لحاظ اشتراکات تاریخی و مذهبی و همچنین به لحاظ وجود مرزهای مشترک آبی، روابط مناسبی با یکدیگر در طول چند دهه اخیر داشته اند‎. در بعد اقتصادی، کمیسیون‌های همکاری و بازارهای اقتصادی مشترک دو کشور فعالند و زمینه‌های توسعه فعالیت‌های صنعتی‎، تجاری و خدماتی فی مابین را تسهیل می‌کنند،

 اما متاسفانه به دلیل فشارهای بین المللی جهت کاهش روابط کشورهای شبه جزیره با ایران و همچنین جبهه گیری برخی کشورهای تحت سلطه عربی هنوز دو کشور ایران و عمان نتوانستند اند از همه ظرفیتهای عظیم خود جهت توسعه اقتصادی کشورهایشان استفاده کنند‎.

جمهوری اسلامی ایران سومین شریک تجاری سلطان نشین عمان در زمینه جذب صادرات این کشور است، به طوری که در حدود 8% کل صادرات عمان به ایران ارسال می‌شود. باتوجه به طرح های بلندمدت دو کشور ایران و عمان در جهت کاهش وابستگی اقتصادی دو کشور به فروش نفت، ضرورت ارتقای صادرات غیرنفتی نیز هر روز محسوس تر میشود و عمان نیز در افق 2020 خود باید 40% از وابستگی نفتی خود را کاهش بدهد. بديهي است تحقق اين امر منوط به موفقيت ایران و عمان در شكوفائي ساير منابع درآمد ملي، رونق و سهولت ترانزیت کالا، کاهش خام فروشی مواد نفتی و تبدیل آن به قطعات مورد نیاز کشورها، بهره برداري از امكانات معدني، راه اندازي و توسعه بنادر كانتينري بويژه بنادر جنوب ایران و شمال عمان و توسعه و رونق صنعت گردشگري مي باشد كه باید هرچه سریع تر مورد اهتمام ويژه دولتهای طرفین واقع گردد.

عمان کشوری است تاریخی در شرق شبه‌جزیره عربستان و جنوب دریای عمان که سالیان درازی بخشی از حوزه سرزمینی ایران بشمار میرفته و حاکمان آن نیز از سوی فرمانروایان ایران تعیین می شده است. نام این کشور نیز ریشه ای ایرانی دارد و برگرفته از مگان یا مازون می باشد. مرزهای این کشور از شرق و جنوب شرق به اقیانوس هند، از شمال غرب به امارات متحده عربی و از جنوب غرب به یمن محدود می باشد و از شمال با تنگه استراتژیک هرمز و آبهای کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران همسایگی دارد.

پایتخت این کشور مسقط و مشتمل برچهار استان مسقط، مسندم، ظفار و بریمی می باشد. همچنین پنج منطقه باطنه، ظاهره، داخلیه، شرقیه و وسطی در تقسیمات کشوری عمان به چشم می خورد. این کشور با مساحتی بالغ بر 500309 کیلومتر مربع ترکیب جمعیتی بیش از ۲۵۷۷۰۰۰ نفر را در خود جای داده است.

یکی از مشکلات عمده عمان دو تکه بودن این کشور است که امارات متحده عربی آن را به صورت دو واحد جغرافيايي مجزا از هم تشکيل داده است، اما با اینهمه دولت عمان ساحل جنوبي تنگه هرمز را در کنترل خود دارد. اين گسستگي ارضي در سرزمين عمان، باعث شده است که عمان از حيث کنترل سرزميني و نيز عمليات نظامي و کنترل منطقه ي تنگه هرمز، دچار مشکلات باشد؛ زيرا بخش شمالي عمان، يعني شبه جزيره المسندم که در انتهاي شبه جزيره رئوس الجبال واقع شده، به صورت منطقه اي کوچک و منزوی، با سواحل باريک همراه با ترکيبي از جزاير و شبه جزاير کوچک درآمده است و اين وضع، همراه با جدايي آن از پيکر کشور عمان، رعايت اصل تمرکز قوا را به خصوص در نيروي زميني برايش ناممکن مي سازد. همچنین به دلیل مسئله ذکر شده وضعیت اقتصادی و سیاسی بخش راس المسندم در شرایط نامطلوبی قرار گرفته است. باتوجه به جایگاه دو کشور ایران و عمان که در منطقه‌ استراتژیک خلیج فارس و در دو سوی تنگه ای راهبردی قرار گرفته اند و بخش اعظم انرژی جهان از این منطقه عبور می‌کند، طرح ساخت کانالی جهت اتصال سرزمین ایران و شبه جزیره عربستان و به ویژه با کشور عمان از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است و ساخت کانال راهبردی هرمز میتواند تحولات چشمگیری در اقتصاد و امنیت تنگه هرمز ایجاد نماید. طول این کانال در حدود 50-60 کیلیومتر می باشد و در عمق حدودا 90 متری کف خلیج فارس (تنگه هرمز) میتواند ساخته شود. این طرح در خوشبینانه ترین حالت همگرایی مثبت اقتصادی و سیاسی و امنیتی را فی مابین شبه جزیره عربستان و فلات ایران ایجاد میکند و بدبینانه ترین حالت میتواند موازنه قدرت سیاسی و اقتصادی را به نفع دو کشور مشترک المنافع ایران و عمان تغییر دهد. این طرح بدون تردید اقدامی سازنده و اجرایی می باشد که نیازمند همتی عظیم جهت ایجاد توافق سیاسی، اقتصادی اولیه بین ایران و عمان می باشد. برای آشنایی با کانالی مشابه کانال هرمز (ایران – عمان) میتوان به تاریخچه کانال مانش بین فرانسه و انگلیس اشاره کرد که موجب اتصال انگلستان به اروپا گردید و تحولات اقتصادی و سیاسی مهمی را در این دو کشور رقم زد:

کانال مانش تونلی 50 کیلومتری است که زیر بستر دریای مانش حفر شده و منطقه کنت در انگلیس را به منطقه کاله در فرانسه متصل می‌کند. این تونل که انجمن مهندسان عمران آمریکا آن را یکی از عجایب هفتگانه دنیای مدرن نامیده است دارای دو خط ریلی و یک تونل جانبی برای خودروها است.

انگلستان جزیره‌ای در غرب اروپاست و مابین این جزیره و سرزمین ماد اروپا کانال مانش قرار دارد. این فاصله، انگلیسی‌ها را هزاران سال است که از اروپا جدا نگه داشته بود که کانال مانش این فاصله را برای همیشه برداشت. در سال ۱۹۶۰ گروه تحقیقات کانال مانش طرحی ارائه کرد که تونل فعلی کانال مانش، که به آن چانل می گویند (چانل ترکیب دو اسم channel Tunnel است) برمبنای آن طراحی و ساخته شده است.

این طرح هم در سال ۱۹۷۵ به دلیل مشکلات مالی عملی نشد. در سال ۱۹۸۴ دولت‌های فرانسه و انگلیس از تمام شرکت‌های مهندسی دو کشور درخواست کردند طرح‌های خود برای ایجاد تونل را ارائه دهند و بالاخره در سال ۱۹۸۶ یکی از طرح‌های پیشنهادی که به طرح سال ۱۹۶۰ بسیار نزدیک بود از سوی دو دولت پذیرفته شد. در طرح نهایی، تونل، کاله در فرانسه را به فولکستون در انگلستان متصل می‌کرد و ۴۰ متر زیر سطح دریا ایجاد می‌شد. پانزده هزار نفر طی ۷ سال، کار کندن تونل را انجام دادند و تمام مراحل ساخت بر عهده کنسرسیومی بین المللی متشکل از ده شرکت مهندسی و پنج بانک بود. برای حفر چنین تونل عظیمی، مهندسان از ماشین های حفر تونل (TBM) بسیار عظیمی استفاده می‌کردند و پس از آن دیواره‌های نرم آن را با بتونی مخصوص می‌پوشاندند. در حدود ۴ میلیون مترمکعب خاک استحصال شده که از جنس گچ بود در بخش انگلیسی استخراج شد. این خاک در ساحل فولکستون انگلستان در دریا ریخته شد و تقریبا زمینی به مساحت ۳۶۰ هزار متر مربع در دل دریا ایجاد کرد. امروزه از خاک حاصل از کندن تونل مانش، پارکی بزرگی احداث شده است که موجب جذب میلیون ها گردشگر در سال می شود و به اقتصاد انگلیس رونق داده است.

 به طور کلی می‌توان گفت ۸ میلیون متر مکعب خاک از تونل با سرعت میانگین ۲۴۰۰ تن در ساعت استخراج شده است. تونل کانال در واقع از سه تونل موازی متشکل شده است؛ دو تونل ریلی که قطارها در امتداد آنها از شمال به جنوب و بالعکس حرکت می‌کنند و یک تونل کوچک به عنوان تونل دسترسی. تونل دسترسی که خودروهای باریک تایردار در آن حرکت می‌کنند، در هر ۳۷۵ متر به دو تونل اصلی متصل شده است.

هدف از ایجاد این تونل استفاده از آن به عنوان راه خروج اضطراری است. در فواصل معینی هم ترن‌ها می‌توانند مسیر خود را تغییر دهند و به تونل دیگر بروند. احداث تونل از دو سوی کانال به صورت همزمان شروع شد و قرار بود انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها در نقطه‌ای خاص و در زمان معینی به یکدیگر برسند اما اینکه آنها چگونه به نقطه معین خواهند رسید، مسئله بسیار مهم مهندسی بود و در واقع بزرگ ترین چالش طراحی به شمار می‌رفت. چون در اعماق زمین به هیچ وجه نمی توان مسیر تونل را با استفاده از نشانه های جغرافیایی مشخص کرد. از این رو مهندسان پروژه مجبور به استفاده از سیستم‌های پیشرفته ناوبری شدند؛ سیستم هایی نظیر جی پی اس (سیستم مکان یاب جهانی)، سیستم هدایت لیزری و البته درکنار آنها سیستم‌های یکپارچه رایانه‌ای. با این حال خط مرکز تونل‌ها در جایی که باید، به هم نرسیدند و ۳۵۸ میلی متر اختلاف افقی و ۵۸ میلی متر اختلاف عمودی داشتند.

در نهایت این دو تونل در تاریخ اول دسامبر ۱۹۹۰ به یکدیگر رسیدند و برای اولین بار پس از عصر یخبندان (۸۵۰۰ سال پیش) این امکان به وجود آمد که انسان بر روی دو پا از انگلیس به قاره مادر برود. این پروژه هنگام اجرای آن با صرف ۲۱ میلیارد پوند پرهزینه‌ترین طرح مهندسی تاریخ به شمار می‌رفت به گونه‌ای که هزینه اجرای آن ۷ بار بیشتر از هزینه اجرایی پل گلدن گیت (یکی از عجایب هفته گانه دنیای مدرن) بیشتر بود. بیشتر ماشین‌های حفر تونلی که در این پروژه مورد استفاده قرار گرفتند دو برابر یک زمین فوتبال درازا داشتند و قادر بودند روزی ۲۵۰ فوت تونل حفر کنند. با این حال حفر تونل ۶ سال طول کشید و قرار بود انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها در نقطه‌ای مشترک به هم برسند که انگلیسی‌ها موفق شدند سریع تر به نقطه موردنظر برسند.

پروژه عظیم ساخت کانال هرمز نیز میتواند بزرگترین پروژه سازندگی در تاریخ خاورمیانه ای باشد که همیشه به دلیل سیاست های استعماری غرب و وجود حاکمان تحت سلطه منابع انرژی آن غارت و حاکمیت مردمی آن به چالش کشیده شده است، بشمار آید و به همین دلیل می تواند برگ زرینی را در تاریخ  جمهوری اسلامی ایران در عرصه بین المللی ثبت کند. برای تامین منابع مالی، مهندسی و انسانی این پروژه نیز میتوان از ظرفیت های عظیم داخلی و به ویژه قرارگاه سازندگی خاتم النبیا و همچنین در صورت نیاز استفاده از شرکتهای عظیم بین المللی و چینی با تاسیس کنسرسیوم های مشترک استفاده کرد و چشم انداز روشنی را در جهت شکوفایی اقتصادی و ارتقای سطح امنیتی و سیاسی کشورهای هر دو سوی خلیج فارس تضمین کرد.

کارشناس مرکز مطالعات خلیج فارس آقای سید داوود طباطبایی نخستین پیشنهاد دهنده انحصاری این طرح ملی و کلان بشمار می آید و اعضای این مرکز امیدوارند با جلب نظر مثبت مسئولین بلندپایه دو کشور ایران و عمان موجبات ارتقای چشمگیر اقتصادی، سیاسی و امنیتی منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز را رقم بزنند. برخی از مزایای اقتصادی، سیاسی، امنیتی و استراتژیکی ساخت کانال هرمز جهت تبیین هرچه بیشتر اهمیت آن به شرح زیر می باشد:

1.  پیوستگی زمینی فلات ایران و شبه جزیره عربستان برای اولین بار در طول تاریخ.

2.  استقرار همگرایی مستمر سیاسی و امنیتی فی مابین دو کشور مشترک المنافع ایران و عمان.

3.  تردد امن و ارزان قیمت مردم منطقه، بازرگانان و گردشگران میان ایران، عمان و امارات عربی.

4.  ارتقای پایگاههای نظامی و دفاعی ایران و عمان و تسهیل در انعقاد قراردادهای نظامی و دفاعی جهت تثبیت هرچه بیشتر امنیت تنگه هرمز در دو سوی کانال.

5.  ارتقای سطح سیاسی، مهندسی، گردشگری و مالی جمهوری اسلامی ایران.

6. عقد پیمان نامه مشترک دفاعی جهت برگزاری مانورهای دریایی سالیانه ایران و عمان.

7.  دریافت مالیات از تردد خودروهای ترانزیتی بین کشورهای شمالی و جنوبی.

8.  ترانزیت و صادرات ارزان قیمت زمینی کالا میان کشورهای ایران، عمان، امارات، عربستان و…

9.  ترانزیت زمینی کالا از عمان و شبه جزیره عربستان به آسیای میانه، افغانستان، چین، پاکستان و روسیه.

10.  ایجاد شغل داخلی و کاهش سطح بیکاری به صورت مستقیم و غیر مستقیم برای هر دو کشور.

11.  تثبیت هرچه بیشتر نام خلیج فارس در عرصه بین المللی و ارتقای نام جمهوری اسلامی ایران در جهان.

12.  رونق تجاری و دریایی منطقه راس المسندم که امروزه منطقه ای تقریبا غیرمسکونی برای عمان است.

13.  به انفعال کشاندن کشورهای معاند با ایران و کاهش اعتبار پروژه ایران هراسی در منطقه و جهان.

14.  ایجاد مکانهای توریستی در زیر دریا (کنار کانال) جهت جذب میلیونها گردشگر خارجی که منافع حاصل از آن متعلق به دو کشور ایران و عمان باشد.

بزرگترین پل های ساخته شده در طول تاریخ به شرح ذیل می باشند.

1.  داني يانگ- كانشان گراندبريج،‌ چين

چيني‌ها قطب جديد مهندسي در جهان هستند. آن‌ها در سال‌هاي اخير شماري از بزرگ‌ترين و طولاني‌ترين پل‌هاي جهان را ساخته‌اند و حالا در ميان 15 پل طولاني جهان 11 پل در چين واقع است.

در ميان 5 پل طولاني جهان 3 تا از‌ آن‌ها در مسير قطارهاي مافوق سريع مسير پكن- شانگهاي واقع است. اين مسير كه سالانه 80ميليون نفر در آن تردد مي‌كنند با بودجه 33ميليارد دلاري ساخته شده است.

پل داني‌يانگ- كانشان در آغاز سال 2011  افتتاح شد و با طول بيشتر از 165 كيلومتري خود طولاني‌ترين پل جهان شد.

طبيعي است كه امكان حركت با پاي پياده روي اين پل وجود نداشته باشد اما گذر از آن با قطار مافوق سريع كه با سرعت 300 كيلومتر در ساعت حركت مي‌كند بسيار لذت‌بخش است. حالا و به لطف مسير جديد و قطارهاي مافوق سريع مسير پكن- شانگهاي كه قبلا 11 ساعت به طول انجاميد 5 ساعته طي مي‌شود.

 

2.  پل آكاشي كايكو (يا پل مرواريد)، ژاپن

زماني كه اين پل در حال ساخت بود، بسياري از افراد آن را غيرممكن مي‌دانستند و حتي برخي مهندسان معتقد بودند كه در نهايت ساخت اين پول ممكن نخواهد شد، اما ژاپني‌ها طرح روياپردازانه خود را عملي كردند.

پل آكاشي كايكو در واقع بزرگ‌ترين پل معلق جهان است. طول اين پل 4 كيلومتر و 300 متر است، ولي اين پل فقط 2 پايه دارد، در واقع 2 قطعه هر كدام به طول هزارو 100 متر و يك قطعه به طول 2هزار و 100 متر در هوا معلق هستند. اين نكته پل آكاشي كايكو را به معجزه‌اي در علم «معماري» بدل كرده است.

پل آكاشي كايكو شهر بندري مشهور كوبه را به جزيره آواجي مركز صيد مرواريد ژاپن كه در كل تاريخ ژاپن به نام دروازه مرواريد شهرت داشته وصل مي‌كند (علت لقب اين پل هم همين است). اين پل كه در سال 1998 تكميل شد ويژگي‌هاي منحصر به فردي دارد، مثلا در مقابل بادهايي با سرعت 250 كيلومتر در ساعت و همچنين زمين‌لرزه‌هايي به قدرت 5/8 ريشتر مقاومت مي‌كند.

 

 

3. پل ارساند (تنگه دانمارک و سوئد)

 این پل بالغ بر 25000 فوت طول و 669 فوت ارتفاع دارد. پل كابلی ارساند برای اتصال دانمارك به سوئد در سال 2000 افتتاح شد، كل پل كه 82000 تن وزن دارد دارای طولانی ترین مقاطع پل كابلی ( هر تكه 1.608 فوت) در جهان است و روزانه 60000 مسافر را با اتومبیل، اتوبوس و قطار از خود عبور می دهد. با رانندگی از دانمارك شما ابتدا از جزیره ی ساخته شده (مصنوعی) Peberholm عبور كرده و در تونل 13.287 فوتی زیر دریا ناپدید شده و سپس شما را از پل ارساند، قبل از آنكه سفرتان به سوئد كامل شود عبور می دهد، عبور از پل ارساند ارزان تمام نمی شود ( بیش از 53 دلار هر ماشین) گرچه برای مسافرینی كه مكرر رفت و آمد می كنند تخفیف نزولی داده می شود كه با توجه به هزینه 3.8 میلیارد دلاری آن تعجبی ندارد.

 


مختصات جغرافیای تنگه هرمز پیشنهاد ساخت کانال راهبردی هرمز

دعواها- ادعاها و ضد ادعاها در دریای چین میان کشورهای منطقه و دور از منطقه

 حقوق دریا بین ایران و قطر . کندی ایران  در پارس جنوبی و  حراج برق آسای گاز در قطر

حقوق دریا بین ایران و قطر . کندی ایران در پارس جنوبی و حراج برق آسای گاز در قطر

pars-sea

میدان گازی پارس جنوبی، بزرگترین میدان گازی یکپارچه جهان است. این میدان گازی در مرز آبی ایران و قطر در خلیج فارس قرار گرفته است و قطری ها آن را “گنبد شمالی” می خوانند.

در حالی که قطر موفق شده با بهره گیری از این منابع، به بالاترین میزان سطح درآمد سرانه در جهان دست یابد، ایران قادر نبوده که کاری غیر از تأمین مصرف گاز داخلی، با قیمت های یارانه ای انجام دهد. مهمترین مانع ایران برای توسعۀ این منابع، تحریم های وضع شده توسط اروپا و آمریکا و سازمان ملل متحد، بخصوص در زمینۀ بهره‌برداری از منابع نفت و گاز ایران است.

بسیاری از شهروندان ایرانی و برخی از کارشناسان بر این باورند که اولا قطر سهم ایران را از منابع گازی پارس جنوبی “غارت” می کند و دوما، این کشور دارای تعهدات نادیده گرفته شده‌ای برای همکاری با ایران در بهره‌برداری مشترک از این منابع است.

ایران در حال حاضر، صادرکنندۀ مهمی از گاز طبیعی نیست. چند عامل در این قضیه سهم دارند ولی تحریم های بین المللی بزرگترین مسأله است که به شدت به اقتصاد ایران، بخصوص به صنایع نفت و گاز کشور صدمه می زنند. تا سال ۲۰۱۰ اثرات این تحریم ها در بخش انرژی ایران حالت متوسط و متعادلی داشتند ولی تحریم هایی که بعد از آن تاریخ وضع شدند، و مستقیما صنایع نفت و گاز را هدف گرفته اند، به شدت روی توسعۀ منابع گازی ایران اثر گذاشته است.

میزان ذخایر پارس جنوبی

منبع گازی پارس

میدان گازی پارس جنوبی، بزرگترین میدان گازی یکپارچه جهان است. این میدان گازی در مرز آبی ایران و قطر در خلیج فارس قرار گرفته است و قطری ها آن را “گنبد شمالی” می خوانند.

در حالی که قطر موفق شده با بهره گیری از این منابع، به بالاترین میزان سطح درآمد سرانه در جهان دست یابد، ایران قادر نبوده که کاری غیر از تأمین مصرف گاز داخلی، با قیمت های یارانه ای انجام دهد. مهمترین مانع ایران برای توسعۀ این منابع، تحریم های وضع شده توسط اروپا و آمریکا و سازمان ملل متحد، بخصوص در زمینۀ بهره‌برداری از منابع نفت و گاز ایران است.

بسیاری از شهروندان ایرانی و برخی از کارشناسان بر این باورند که اولا قطر سهم ایران را از منابع گازی پارس جنوبی “غارت” می کند و دوما، این کشور دارای تعهدات نادیده گرفته شده‌ای برای همکاری با ایران در بهره‌برداری مشترک از این منابع است.

ایران در حال حاضر، صادرکنندۀ مهمی از گاز طبیعی نیست. چند عامل در این قضیه سهم دارند ولی تحریم های بین المللی بزرگترین مسأله است که به شدت به اقتصاد ایران، بخصوص به صنایع نفت و گاز کشور صدمه می زنند. تا سال ۲۰۱۰ اثرات این تحریم ها در بخش انرژی ایران حالت متوسط و متعادلی داشتند ولی تحریم هایی که بعد از آن تاریخ وضع شدند، و مستقیما صنایع نفت و گاز را هدف گرفته اند، به شدت روی توسعۀ منابع گازی ایران اثر گذاشته است.

میزان ذخایر پارس جنوبی

منبع گازی پارس جنوبی در کل حدود ۱۸۰۰ تریلیون فوت مکعب (معادل ۵۱ تریلیون متر مکعب) گاز طبیعی و نیز حدود ۵۰ میلیارد بشکه (۷.۹ میلیارد متر مکعب) میعانات گازی طبیعی دارد.

این حوزۀ گازی وسعتی نزدیک به ۹۷۰۰ کیلومترمربع (۳۷۰۰ مایل مربع) دارد که از این مقدار، ۳۷۰۰ کیلومتر مربع (۱۴۰۰ مایل مربع) در بخش آب های منطقه ای ایرانی (تحت نام پارس جنوبی) است و ۶۰۰۰ کیلومتر مربع (معادل ۲۳۰۰ مایل مربع) تحت نام گنبد شمالی در آب های منطقه ای قطر است.

بخش ایران همچنین دارای ۱۸ میلیارد بشکه (۲.۹ میلیارد متر مکعب) میعانات گازی است و بخش قطر حاوی ۳۰ میبارد میعانات گازی است.

منبع: آژانس بین المللی انرژی

در نتیجه تحریم های جدید، اکثریت قریب به اتفاق شرکت های نفت و گاز اصلی در جهان، طرح های انرژی ایران را ترک کردند. تحریم های اروپائی در سال ۲۰۱۰، ارسال هر گونه دانش فنی و بخصوص فن آوری گاز طبیعی مایع را که به شدت مورد نیاز ایران بود، مسدود کرد.

در اثر این تصمیم، کلیه طرح های گاز طبیعی مایع در ایران ناقص ماند و در عین حال روس ها و چینی ها نتوانستند جانشین فناوری غربی در ایران شوند، زیرا خود آنها نیز نیازمند به این تکنولوژی هستند.

صادرات گاز ایران به لوله های موجود محدود شده است. قطر سالانه حدود ۱۲۵ میلیارد متر مکعب گاز صادر می کند و درآمد بسیار بالائی از این راه کسب می کند. ایران قسمت عمدۀ تولیدات گازی خودش را صرف پاسخگوئی به جمعیت خودش می نماید.

قسمت عمدۀ منابع گازی و نفتی در مناطق دریائی و در نزدیکی مرزهای کشورها در آبهای ساحلی آنها قرار دارد. این امر باعث شده است که مطالب حقوقی گسترده ای درباره روش‌ها و قوائد تحدید حدود و سهم کشورها و ترتیبات مربوط به سرمایه گذاری های مشترک برای اکتشاف و بهره برداری منابع انرژی بوجود بیاید.

توسعه فازهای پارس جنوبی در دوره تحریم ها با کندی بی سابقه ای رو به رو شده

تمامی زیربستر آب های خلیج فارس، فلات قارّه محسوب می شود و این مناطق دارای ذخائر مهم انرژی است. به همین دلیل، مرزهای آبی و فلات قارّه کشورهای مجاور و همجوار در این منطقه بایستی با دقت تحدید حدود بشوند.

ایران با چندین کشور قراردادهای تحدید حدود فلات قارّه دارد و در ۲۰ سپتامبر سال ۱۹۶۹ قرارداد “خط مرزی تقسیم فلات قارّه بین ایران و قطر” امضاء شده اما همکاری بین دو کشور برای بهره گیری مشترک از این منابع، مستلزم توافق جداگانه ای بین دو طرف است. تاکنون گرچه اقداماتی بطور محدود و موّقت برای هماهنگی دوطرف صورت گرفته است اما هیچ گونه توافق جداگانه ای به شرح مندرج در قرارداد بین آنها حاصل نشده است.

در نتیجه در حال حاضر، ایران و قطر اصولا هر یک طرح های جداگانۀ خود را برای بهره گیری از منابع گازی این ذخائر مشترک، پی گیری می کنند.

همچنین، مادۀ ۱۴۲ کنوانسیون سازمان ملل متحد برای حقوق دریاها (کنوانسیون مونته گوبی ۱۹۸۲) مقرر می کند که “فعالیت در منطقه، تا جائی که مربوط به ذخائری است که ماورای محدودۀ صلاحیت ملی است، با رعایت حقوق و منافع مشروع هر دولت ساحلی دیگری که آن ذخائر در ماورای حوزۀ صلاحیت آن نیز هست، صورت می گیرد.”

این ماده در واقع از دولت های عضو معاهدۀ مزبور (ایران، این کنوانسیون را در همان سال ۱۹۸۲ امضاء کرده است ولی تا کنون به آن ملحق نشده است. با این حال، ایران دارای تعهدات مربوط به دولت ها در فاصلۀ امضاء تا تصویب معاهدات بین المللی است) می خواهد که در موقع بهره گیری از منابع بستر مناطق آبی، چنانچه این منابع در ورای خط صلاحیت ملی هم قرار می گیرند، با رعایت حقوق طرف دیگر و با رعایت سایر قواعد مندرج در این معاهده، انجام شود.

قراردادی بین ایران و قطر

ایران با چندین کشور قراردادهای تحدید حدود فلات قارّه دارد و در ۲۰ سپتامبر سال ۱۹۶۹ هم قرارداد “خط مرزی تقسیم فلات قارّه بین ایران و قطر” امضاء شده است. در بخشی از این قرارداد مقرر شده که “هر گاه سازۀ زمین شناسی نفتی واحد یا میدان نفتی واحد یا هر سازۀ زمین شناسی واحد یا میدان واحدی از مواد معدنی دیگر به آن طرف خط مرزی مشخص در مادۀ یک این موافقتنامه امتداد یابد و آن قسمت از این سازه یا میدان را که در یک طرف خط مرزی واقع شده باشد بتوان کلا یا جزئا به وسیلۀ حفاری انحرافی از طرف دیگر خط مرزی مورد بهره برداری قرار داد در این صورت:

(الف) در هیچ یک از دو طرف خط مرزی مشخص شده در ماده یک، هیچ چاهی که بخش بهره‎ده آن کمتر از ۱۲۵ متر از خط مرزی مزبور فاصله داشته باشد حفر نخواهد شد مگر با توافق دو دولت.

(ب) دو دولت تلاش خواهند کرد که نسبت به نحوۀ هماهنگ ساختن عملیات و یا وحدت آن در دو طرف خط مرزی توافق حاصل نمایند.”

در نتیجه بر اساس دیدگاه حقوقدانان می توان گفت که در حوزۀ پارس جنوبی نیز مهمترین روش برای بهره گیری از منبع مشترک، رسیدن به توافق روی فعالیت های مشترک و هماهنگ است ولی وجود تحریم های بین المللی مانع از تحقق این نوع فعالیت هاست. حتی اگر قطر بخواهد، نمی تواند دانش های فنی را که در مالکیت مادی و معنوی دیگران است با ایران شریک شود.

در کل، پاسخ به سؤال اولیّه راجع به سرازیر شدن بخشی از سهم ایران به طرف بخش قطری این منابع مشترک، مثبت است. گر چه بخش قطری این ذخائر در حال حاضر هم دو برابر سهم ایران است، این یک واقعیت انکارناپذیر است که توسعۀ روزافزون این منابع از طرف قطری آن باعث فشارآوردن و حمل کردن بخش هائی از ذخائر سمت ایران به سوی قطر می شود.

اما آیا قطر دارای تعهدات حقوقی برای همکاری در بهره برداری مشترک از این ذخائر با ایران است و آیا قطر با اقدامات یکجانبۀ خود مرتکب نقض حقوق بین الملل می شود زیرا اهمیّتی نمی دهد که چه بر سر طرف ایرانی این ذخائر می آید؟

اصل کلی دربارۀ لزوم همکاری دولت ها در بهره گیری از ذخائر مشترک بیشتر در قالب قطعنامه ها و توصیه های سازمان ملل متحد گنجانده شده است تا معاهدات و توافقات بین المللی. علت ذکر این نکته آن است که میزان تعهد آوری اسنادی چون قطعنامه های مجمع عمومی سازمان ملل متحد کمتر از معاهدات الزام آور تابع حقوق معاهدات بین المللی است.

مجمع عمومی سازمان ملل در ۱۳ دسامبر ۱۹۷۳، قطعنامۀ معروفی را تصویب کرد که عنوان آن “همکاری در زمینۀ محیط زیست در خصوص منابع طبیعی مشترک بین دو یا چند دولت” است. این قطعنامه از دولت های عضو سازمان ملل متحد می خواهد که “توجه کافی به استانداردهای بین المللی برای حفظ و بهره برداری هماهنگ از منابع طبیعی مشترک بین دو یا چند کشور” کنند.

این امر متعاقبا در ماده ۳ منشور حقوق و تکالیف دولت ها در قطعنامۀ ۳۲۸۱ مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز درج شده است. در این اسناد اشاره شده که “در مسأله بهره برداری از منابع طبیعی که بین دو و یا چند کشور مشترک است، هر کشور بایستی بر اساس سیستم اطلاع رسانی و مشورت قبلی جهت رسیدن به حداکثر میزان بهره گیری از این منابع بدون لطمه زدن به منافع مشروع دیگران اقدام نماید.”

چند نکته

  • قطر صاحب بخش بزرگتری از منابع مشترک گازی بین ایران و قطر (پارس جنوبی/ گنبد شمالی) است.
  • تأخیر ایران در بهره گیری از منابع مشترک گازی و تولید سطح پائین ایران از این منابع با استفاده از تکنولوژی های فرسوده، منجر به مهاجرت بخش مهمی از سهم ایران به طرف قطری این ذخائر می شود.
  • هیچگونه مکانیسم فنی برای جلوگیری از انتقال سهم ایران به قسمت دیگر و متوقف کردن بهره گیری از این منابع ایران به نفع قطر وجود ندارد.
  • قطر با استفاده از فن آوری آمریکا و کرۀ جنوبی در زمینۀ گاز طبیعی مایع به موقعیت برتری در این زمینه دست یافته است ولی نمی تواند آن را با ایران شریک شود. حتی روسیه که از صادر کنندگان عمده گازطبیعی است به این فن آوری نیاز دارد.
  • هیچگونه تعهدات الزام آور حقوقی و قراردادی برای همکاری قطر با ایران در خصوص استفاده از منابع مشترک وجود ندارد و دو طرف قراردادی در این زمینه خاص ندارند.
  • قواعد عمومی و استانداردها و حتی انگیزه هایی وجود دارد که به موجب آنها قطر می تواند با ایران همکاری و به توسعۀ منابع کمک کند.
  • ایران و قطر به عنوان دو کشور اسلامی متعهدند که قاعدۀ مهم “لاضرر” را در روابط با یکدیگر رعایت کنند و از دست زدن به کارهائی که موجب خسران طرف دیگر شود پرهیز کنند.
  • مسأله پارس جنوبی یک نمونه روشن از خساراتی است که به دلیل  تحریم ها به ایران تحمیل می شود.

تعهدات کلی برای همکاری در کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها و در بخش هائی که مرتبط با توسعۀ فلات قارّه و مناطق انحصاری اقتصادی دولت هاست ذکر شده است. این مواد اشاره دارند که “دولت ها در سایۀ روحیۀتفاهم و همکاری، هرگونه تلاشی بعمل خواهند آورد که به توافقات اولّیه عملی برسند و نیز در مرحلۀ بعدی، راه را برای حصول توافق نهائی هموار کنند و این توافقات لطمه ای به تحدید حدود نهائی آنها نخواهد زد.”

مادۀ ۱۲۳ کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها اهمیت خاصی برای ایران و دول دیگر حاشیۀ خلیج فارس دارد. این ماده مقرر می دارد که “دول حاشیۀ دریاهای بسته و نیمه بسته (که خلیج فارس بطور دقیق با تعاریف مربوط به این نوع مناطق آبی مطابقت دارد) با یکدیگر برای اعمال حقوق خود و انجام تکالیف خود بر اساس این کنوانسیون همکاری خواهند کرد.”

قطر با استفاده از تکنولوژی پیشرفتۀ گاز طبیعی مایع، اکنون بصورت یکی از صادرکنندگان اصلی گاز طبیعی درآمده است و ایران، با وجود داشتن مقام اول جهان از لحاظ ذخائر گاز طبیعی، به دلیل مسائل متعدد (نیاز به سرمایه گذاری، دانش فنی و تحریم های علیه ایران، بخصوص در ارتباط با برنامۀ اتمی) نقش خاصی در صدور گاز طبیعی بازی نمی کند.

شرکت ایران در برنامه های مهم نقل و انتقال گاز طبیعی، تا حد زیادی در گرو حل و فصل مسائل سیاسی و بخصوص سرنوشت روابط ایران و امریکا است.

در شرایطی که اروپا بطور جدی در فکر کاهش اتکا به منابع گاز روسیه است و ایران بالقوه جایگزین خوبی است اما به عقیده کارشناسان تا زمانی که مسائل ایران با دولت های تاثیرگذار جهان حل و فصل نشود، دورنمای تغیر وضعیت ایران در این زمینه تاریک است.

جنوبی در کل حدود ۱۸۰۰ تریلیون فوت مکعب (معادل ۵۱ تریلیون متر مکعب) گاز طبیعی و نیز حدود ۵۰ میلیارد بشکه (۷.۹ میلیارد متر مکعب) میعانات گازی طبیعی دارد.

این حوزۀ گازی وسعتی نزدیک به ۹۷۰۰ کیلومترمربع (۳۷۰۰ مایل مربع) دارد که از این مقدار، ۳۷۰۰ کیلومتر مربع (۱۴۰۰ مایل مربع) در بخش آب های منطقه ای ایرانی (تحت نام پارس جنوبی) است و ۶۰۰۰ کیلومتر مربع (معادل ۲۳۰۰ مایل مربع) تحت نام گنبد شمالی در آب های منطقه ای قطر است.

بخش ایران همچنین دارای ۱۸ میلیارد بشکه (۲.۹ میلیارد متر مکعب) میعانات گازی است و بخش قطر حاوی ۳۰ میبارد میعانات گازی است.

در نتیجه تحریم های جدید، اکثریت قریب به اتفاق شرکت های نفت و گاز اصلی در جهان، طرح های انرژی ایران را ترک کردند. تحریم های اروپائی در سال ۲۰۱۰، ارسال هر گونه دانش فنی و بخصوص فن آوری گاز طبیعی مایع را که به شدت مورد نیاز ایران بود، مسدود کرد.

در اثر این تصمیم، کلیه طرح های گاز طبیعی مایع در ایران ناقص ماند و در عین حال روس ها و چینی ها نتوانستند جانشین فناوری غربی در ایران شوند، زیرا خود آنها نیز نیازمند به این تکنولوژی هستند.

صادرات گاز ایران به لوله های موجود محدود شده است. قطر سالانه حدود ۱۲۵ میلیارد متر مکعب گاز صادر می کند و درآمد بسیار بالائی از این راه کسب می کند. ایران قسمت عمدۀ تولیدات گازی خودش را صرف پاسخگوئی به جمعیت خودش می نماید.

قسمت عمدۀ منابع گازی و نفتی در مناطق دریائی و در نزدیکی مرزهای کشورها در آبهای ساحلی آنها قرار دارد. این امر باعث شده است که مطالب حقوقی گسترده ای درباره روش‌ها و قوائد تحدید حدود و سهم کشورها و ترتیبات مربوط به سرمایه گذاری های مشترک برای اکتشاف و بهره برداری منابع انرژی بوجود بیاید.

توسعه فازهای پارس جنوبی در دوره تحریم ها با کندی بی سابقه ای رو به رو شده

تمامی زیربستر آب های خلیج فارس، فلات قارّه محسوب می شود و این مناطق دارای ذخائر مهم انرژی است. به همین دلیل، مرزهای آبی و فلات قارّه کشورهای مجاور و همجوار در این منطقه بایستی با دقت تحدید حدود بشوند.

ایران با چندین کشور قراردادهای تحدید حدود فلات قارّه دارد و در ۲۰ سپتامبر سال ۱۹۶۹ قرارداد “خط مرزی تقسیم فلات قارّه بین ایران و قطر” امضاء شده اما همکاری بین دو کشور برای بهره گیری مشترک از این منابع، مستلزم توافق جداگانه ای بین دو طرف است. تاکنون گرچه اقداماتی بطور محدود و موّقت برای هماهنگی دوطرف صورت گرفته است اما هیچ گونه توافق جداگانه ای به شرح مندرج در قرارداد بین آنها حاصل نشده است.

در نتیجه در حال حاضر، ایران و قطر اصولا هر یک طرح های جداگانۀ خود را برای بهره گیری از منابع گازی این ذخائر مشترک، پی گیری می کنند.

همچنین، مادۀ ۱۴۲ کنوانسیون سازمان ملل متحد برای حقوق دریاها (کنوانسیون مونته گوبی ۱۹۸۲) مقرر می کند که “فعالیت در منطقه، تا جائی که مربوط به ذخائری است که ماورای محدودۀ صلاحیت ملی است، با رعایت حقوق و منافع مشروع هر دولت ساحلی دیگری که آن ذخائر در ماورای حوزۀ صلاحیت آن نیز هست، صورت می گیرد.”

این ماده در واقع از دولت های عضو معاهدۀ مزبور (ایران، این کنوانسیون را در همان سال ۱۹۸۲ امضاء کرده است ولی تا کنون به آن ملحق نشده است. با این حال، ایران دارای تعهدات مربوط به دولت ها در فاصلۀ امضاء تا تصویب معاهدات بین المللی است) می خواهد که در موقع بهره گیری از منابع بستر مناطق آبی، چنانچه این منابع در ورای خط صلاحیت ملی هم قرار می گیرند، با رعایت حقوق طرف دیگر و با رعایت سایر قواعد مندرج در این معاهده، انجام شود.

قراردادی بین ایران و قطر

ایران با چندین کشور قراردادهای تحدید حدود فلات قارّه دارد و در ۲۰ سپتامبر سال ۱۹۶۹ هم قرارداد “خط مرزی تقسیم فلات قارّه بین ایران و قطر” امضاء شده است. در بخشی از این قرارداد مقرر شده که “هر گاه سازۀ زمین شناسی نفتی واحد یا میدان نفتی واحد یا هر سازۀ زمین شناسی واحد یا میدان واحدی از مواد معدنی دیگر به آن طرف خط مرزی مشخص در مادۀ یک این موافقتنامه امتداد یابد و آن قسمت از این سازه یا میدان را که در یک طرف خط مرزی واقع شده باشد بتوان کلا یا جزئا به وسیلۀ حفاری انحرافی از طرف دیگر خط مرزی مورد بهره برداری قرار داد در این صورت:

(الف) در هیچ یک از دو طرف خط مرزی مشخص شده در ماده یک، هیچ چاهی که بخش بهره‎ده آن کمتر از ۱۲۵ متر از خط مرزی مزبور فاصله داشته باشد حفر نخواهد شد مگر با توافق دو دولت.

(ب) دو دولت تلاش خواهند کرد که نسبت به نحوۀ هماهنگ ساختن عملیات و یا وحدت آن در دو طرف خط مرزی توافق حاصل نمایند.”

در نتیجه بر اساس دیدگاه حقوقدانان می توان گفت که در حوزۀ پارس جنوبی نیز مهمترین روش برای بهره گیری از منبع مشترک، رسیدن به توافق روی فعالیت های مشترک و هماهنگ است ولی وجود تحریم های بین المللی مانع از تحقق این نوع فعالیت هاست. حتی اگر قطر بخواهد، نمی تواند دانش های فنی را که در مالکیت مادی و معنوی دیگران است با ایران شریک شود.

در کل، پاسخ به سؤال اولیّه راجع به سرازیر شدن بخشی از سهم ایران به طرف بخش قطری این منابع مشترک، مثبت است. گر چه بخش قطری این ذخائر در حال حاضر هم دو برابر سهم ایران است، این یک واقعیت انکارناپذیر است که توسعۀ روزافزون این منابع از طرف قطری آن باعث فشارآوردن و حمل کردن بخش هائی از ذخائر سمت ایران به سوی قطر می شود.

اما آیا قطر دارای تعهدات حقوقی برای همکاری در بهره برداری مشترک از این ذخائر با ایران است و آیا قطر با اقدامات یکجانبۀ خود مرتکب نقض حقوق بین الملل می شود زیرا اهمیّتی نمی دهد که چه بر سر طرف ایرانی این ذخائر می آید؟

ALKHALEEJ_ALFARSI_1952

اصل کلی دربارۀ لزوم همکاری دولت ها در بهره گیری از ذخائر مشترک بیشتر در قالب قطعنامه ها و توصیه های سازمان ملل متحد گنجانده شده است تا معاهدات و توافقات بین المللی. علت ذکر این نکته آن است که میزان تعهد آوری اسنادی چون قطعنامه های مجمع عمومی سازمان ملل متحد کمتر از معاهدات الزام آور تابع حقوق معاهدات بین المللی است.

مجمع عمومی سازمان ملل در ۱۳ دسامبر ۱۹۷۳، قطعنامۀ معروفی را تصویب کرد که عنوان آن “همکاری در زمینۀ محیط زیست در خصوص منابع طبیعی مشترک بین دو یا چند دولت” است. این قطعنامه از دولت های عضو سازمان ملل متحد می خواهد که “توجه کافی به استانداردهای بین المللی برای حفظ و بهره برداری هماهنگ از منابع طبیعی مشترک بین دو یا چند کشور” کنند.

این امر متعاقبا در ماده ۳ منشور حقوق و تکالیف دولت ها در قطعنامۀ ۳۲۸۱ مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز درج شده است. در این اسناد اشاره شده که “در مسأله بهره برداری از منابع طبیعی که بین دو و یا چند کشور مشترک است، هر کشور بایستی بر اساس سیستم اطلاع رسانی و مشورت قبلی جهت رسیدن به حداکثر میزان بهره گیری از این منابع بدون لطمه زدن به منافع مشروع دیگران اقدام نماید.”

چند نکته

  • قطر صاحب بخش بزرگتری از منابع مشترک گازی بین ایران و قطر (پارس جنوبی/ گنبد شمالی) است.
  • تأخیر ایران در بهره گیری از منابع مشترک گازی و تولید سطح پائین ایران از این منابع با استفاده از تکنولوژی های فرسوده، منجر به مهاجرت بخش مهمی از سهم ایران به طرف قطری این ذخائر می شود.
  • هیچگونه مکانیسم فنی برای جلوگیری از انتقال سهم ایران به قسمت دیگر و متوقف کردن بهره گیری از این منابع ایران به نفع قطر وجود ندارد.
  • قطر با استفاده از فن آوری آمریکا و کرۀ جنوبی در زمینۀ گاز طبیعی مایع به موقعیت برتری در این زمینه دست یافته است ولی نمی تواند آن را با ایران شریک شود. حتی روسیه که از صادر کنندگان عمده گازطبیعی است به این فن آوری نیاز دارد.
  • هیچگونه تعهدات الزام آور حقوقی و قراردادی برای همکاری قطر با ایران در خصوص استفاده از منابع مشترک وجود ندارد و دو طرف قراردادی در این زمینه خاص ندارند.
  • قواعد عمومی و استانداردها و حتی انگیزه هایی وجود دارد که به موجب آنها قطر می تواند با ایران همکاری و به توسعۀ منابع کمک کند.
  • ایران و قطر به عنوان دو کشور اسلامی متعهدند که قاعدۀ مهم “لاضرر” را در روابط با یکدیگر رعایت کنند و از دست زدن به کارهائی که موجب خسران طرف دیگر شود پرهیز کنند.
  • مسأله پارس جنوبی یک نمونه روشن از خساراتی است که به دلیل سیاست های غلط به ایران تحمیل می شود.

تعهدات کلی برای همکاری در کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها و در بخش هائی که مرتبط با توسعۀ فلات قارّه و مناطق انحصاری اقتصادی دولت هاست ذکر شده است. این مواد اشاره دارند که “دولت ها در سایۀ روحیۀتفاهم و همکاری، هرگونه تلاشی بعمل خواهند آورد که به توافقات اولّیه عملی برسند و نیز در مرحلۀ بعدی، راه را برای حصول توافق نهائی هموار کنند و این توافقات لطمه ای به تحدید حدود نهائی آنها نخواهد زد.”BBCPERSIAN GULF

مادۀ ۱۲۳ کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها اهمیت خاصی برای ایران و دول دیگر حاشیۀ خلیج فارس دارد. این ماده مقرر می دارد که “دول حاشیۀ دریاهای بسته و نیمه بسته (که خلیج فارس بطور دقیق با تعاریف مربوط به این نوع مناطق آبی مطابقت دارد) با یکدیگر برای اعمال حقوق خود و انجام تکالیف خود بر اساس این کنوانسیون همکاری خواهند کرد.”

قطر با استفاده از تکنولوژی پیشرفتۀ گاز طبیعی مایع، اکنون بصورت یکی از صادرکنندگان اصلی گاز طبیعی درآمده است و ایران، با وجود داشتن مقام اول جهان از لحاظ ذخائر گاز طبیعی، به دلیل مسائل متعدد (نیاز به سرمایه گذاری، دانش فنی و تحریم های علیه ایران، بخصوص در ارتباط با برنامۀ اتمی) نقش خاصی در صدور گاز طبیعی بازی نمی کند.

شرکت ایران در برنامه های مهم نقل و انتقال گاز طبیعی، تا حد زیادی در گرو حل و فصل مسائل سیاسی و بخصوص سرنوشت روابط ایران و امریکا است.

در شرایطی که اروپا بطور جدی در فکر کاهش اتکا به منابع گاز روسیه است و ایران بالقوه جایگزین خوبی است اما به عقیده کارشناسان تا زمانی که مسائل ایران با دولت های تاثیرگذار جهان حل و فصل نشود، دورنمای تغیر وضعیت ایران در این زمینه تاریک است.

منبع: آژانس بین المللی انرژی.بی بی سی فارسی

بهمن آقایی دیبا. کارشناس حقوق دریا

مختصات جغرافیای تنگه هرمز پیشنهاد ساخت کانال راهبردی هرمز

دعواها- ادعاها و ضد ادعاها در دریای چین میان کشورهای منطقه و دور از منطقه

 

پرداخت ۵ میلیون و ۵۰۰ هزار دلار غرامت بابت لغو قرارداد

 

دعواها- ادعاها و ضد ادعاها در دریای چین میان کشورهای منطقه و دور از منطقه

وزیر امور خارجه فیلیپین آقای آلبرت دل روزاریو در22 ژانویه 2013 طی بیانیه ای رسما قصد دولت خودرا  مبنی بر ارجاع اختلاف دریایی خود با چین در دریای چین جنوبی را به یک دیوان داوری اعلام داشت.   ماده 287 کنوانسیون سازمان ملل درخصوص حقوق دریاها مصوب 1982  UNCLOS (لازم الاجرا شده در 1994) ساز و کار جالبی را برای حل اختلافات مقرر نموده است که براساس آن دول عضو مختارند یکی از چند شیوه حل و فصل اختلافات مذکور در این ماده را جهت اختلافات احتمالی با سایر دول عضو برگزینند:

1- ارجاع اختلاف به دیوان بین المللی حقوق دریاها((ITLOS)

2- ارجاع اختلاف به دیوان بین المللی دادگستری

3- ارجاع اختلاف به  یک دیوان داوری عام (ضمیمه شماره هفت کنوانسیون)

4- ارجاع اختلاف به  یک دیوان داوری خاص(ضمیمه شماره هشت کنوانسیون).

ضمیمه شماره هشت کنوانسیون سازمان ملل درخصوص حقوق دریاها (1982) مقرر می دارد:

ANNEX VII. ARBITRATION


Article 1

Institution of proceedings

Subject to the provisions of Part XV, any party to a dispute may submit the dispute to the arbitral procedure provided for in this Annex by written notification addressed to the other party or parties to the dispute. The notification shall be accompanied by a statement of the claim and the grounds on which it is base

 

حال به نظر می رسد دولت فیلیپین بر سر اختلافات خود با پکن در دریای چین جنوبی راه حل سوم را انتخاب نموده است.

براساس این بیانیه رسمی،ادعاهای دولت فیلیپین به شرح ذیل می باشد:

– حقوق و تعهدات دولتین فیلیپین و چین در دریای چین جنوبی باید براساس کنوانسیون حقوق دریاها  مصوب 1982 تعیین شود؛

– ادعاهای دولت چین و بویژه “نقشه خطوط فاصله نه گانه”{The nine-dotted line, U-shape line, or nine-dash map} آن مغایر با کنوانسیون حقوق دریاها  مصوب 1982 می باشد؛

– دولت چین بایستی مقررات داخلی خود را در تطبیق با کنوانسیون حقوق دریاها  مصوب 1982  اصلاح نماید؛

– دولت چین از دست اندازی به حقوق حقه دولت فیلیپین در دریای فیلیپین غربی دست بردارد.

نکته ای که در این بیانیه قابل دقت و امعان نظر می باشد ذکر این نکته است که دولت فیلیپین اعلام می نماید که قبلا  تمامی راههای دیپلماتیک و سایر طرق مسالمت آمیز دیگر را برای حصول نتیجه طی نموده است اما موفق نشده با دولت چین بر سر مصالحه ای توافق پیدا نماید.

البته وزیر امورخارجه فیلیپین در همان بیانیه اظهار داشت که در همان روز سفیر چین در فیلیپین برمواضع قبلی پکن و از جمله تحدید حدود مناطق دریای چین جنوبی براساس “خطوط فاصله نه گانه” رسما تاکید داشته است.فیلیپین معتقد است که تحدید حدود برمبنای نقشه موسوم به “خطوط فاصله نه گانه” برخلاف کنوانسیون حقوق دریاهاست.

لازم به ذکر است که چین بطور سنتی همواره از طرح دعوی در مراجع بین المللی اجتناب می کرده است ولی در سنوات اخیر این دیدگاه تاحدود زیادی تعدیل یافته است ؛چه آنکه چین در سال 2001 به عضویت سازمان تجارت جهانی (WTO)در آمدو همانطور که می دانیم تبعیت از آیین حل و فصل اختلافات در این نهاد برای دول عضو اجباری است. به عبارت ساده ، عضویت در سازمان تجارت جهانی به معنای پذیرش صلاحیت اجباری نهاد حل و فصل اختلافات این سازمان نیز می باشد.اتفاقا از زمان عضویت دولت چین در این سازمان تا کنون نام آن دولت به عنوان طرف دعوی در چندین پرونده مطروحه نزد سازمان تجارت جهانی مطرح شده است که در برخی از آنها نیز حکم عیله چین صادر شده است.

چین تقریبا مدعی 3.5 کیلومتر مربع مساحت دریای چین جنوبی است که احتمالا سرشار از منابع معدنی و نفت است.البته اختلافات دولت چین بر سر این منطقه فقط با فیلیپین نیست بلکه با دولتهای مالزی،تایوان،برونئی و ویتنام هم برسر این منطقه اختلاف دارد.

*نقشه موسوم به خطوط فاصله نه گانه مورد ادعای چین

سابقه ترسیم نقشه موسوم به ” خطوط فاصله نه گانه” به 1948 می رسد که دولت چین مبدع آن بود.در 7 می 2009 چین یک نقشه رسمی به سازمان ملل ارائه داد که بازهم دریای چین جنوبی براساس همان ” خطوط فاصله نه گانه” تحدید حدود شده بود و عملا کل مناطق دریای در قلمرو چین نشان داده شده بود.دولت  فیلیپین فورا به این نقشه اعتراض کرد.ویتنام و مالزی روز بعد به سازمان ملل اعتراض کردند و اندونزی هم اعتراض خود را ثبت نمودولی ادعایی درخصوص دریای چین جنوبی مطرح نکرده است.موضع ایالات متحده آمریکا هم این است که این نحوه ترسیم پکن باعث محدودسازی آزادی دیریانوردی می شود.

حقیقت این است که این خطوط نه گانه فاقد هیچ معنای مشخصی در حقوق بین الملل دریاها و بویژه کنوانسیون حقوق دریاها  مصوب 1982  است و معلوم نیست این خطوط – که حتی زمانی شامل 11 نقطه بوده است- منطبق برکدام قاعده فنی و یا حقوقی ترسیم شده اند .

برطبق یکی از افشاگری های سایت ویکی لیکس یکی از متخصصین صاحبنظر در زمینه حقوق دریاها در دولت چین اعلام داشته  است که حقیقتا نمی داند سابقه ترسیم این خطوط نه گانه  از کجا نشات می گیرد؟!

البته لازم به ذکر است که از حیث تاریخی دولت پکن در این مناطق سابقه اعمال صلاحیت و برخی اقدامات نظیر ماهیگیری داشته است .حال اینکه سوابق تاریخی چقدر بتواند بر مقررات کنوانسیون حقوق دریاها  برتری  یابد خود محل بحث می باشد.

صرفنظر ازاین موضوع اگر از زاویه حقوق بین الملل و حتی دیپلماسی فعال به این بیانیه نگاه شود این اقدام وزارت امور خارجه فیلیپین کاملا منطبق با موازین حقوق بین الملل و حرکتی براساس منافع ملی آن دولت تلقی می شود.ابتکار جالب وزارت امور خارجه این دولت این است که در ذیل بیانیه ،چند سوال مفروض هم (مثل اینکه آیا چین هم این داوری را می پذیرد؟آگر نپذیرد چه اتفاقی می افتد؟آیا فلیپین با این اقدام در معرض واکنش شدید چین قرار خواهد گرفت و…)مطرح و  بدانها جواب بسیار کوتاهی داده شده است.

 

بحران و منازعه چند دولتی و نگران کننده در  دریای جنوبی و شرقی چین

 اختلاف بر سر حاکمیت جزایر و قلمرو دریایی در دریای جنوب چین منجر به بلوک بندی های امنیتی  و ائتلافهای منطقه ای شده است. هند- آمریکا و استرالیا نیز که خارج از قلمرو این دریا هستند به این مداخله کشیده شده اند. ژاپن با هند- آمریکا و استرالیا  به دنبال ائتلاف امنیتی است.  دولت چین بر منطقه وسیعی از دریای جنوبی و دریای شرقی چین ادعای حاکمیت دارد که بخشهایی از آن مورد ادعای دیگر کشورهای منطقه نیز قرار دارند. چین یک منطقه دفاع هوایی در دریای شرق چین اعلام کرده که مورد اعتراض ژاپن قرار گرفته است و در خصوص جزایر مورد اختلاف در دریای جنوبی چین هم موضع گیری های تندتری علیه دولتهای منطقه اتخاذ کرده است.

در حالی که تنش‌ها میان ویتنام، فیلیپین، ژاپن و چین به‌ویژه بر سر ادعای مالکیت چین بر جزایر و آب‌های دریای جنوبی چین بالا گرفته است اظهارات اخیر مقامات نظامی این کشورها تحریک کننده شده است.

در یک نشست سه روزه دیدار چهره به چهره مقام‌های کشورهای جنوب شرق آسیا برای حل بحران بین آنها در سنگاپور با واکنش های تند روبرو شد .

دولت چین از نخست وزیر ژاپن و وزیر دفاع آمریکا به دلیل سخنرانیهای “تحریک آمیز” علیه چین در یک همایش امنیتی ۳۱ مه  در سنگاپور به تندی انتقاد کرد.

ژنرال وانگ گوانژونگ، معاون ستاد مشترک ارتش چین، اظهارات شینزو آبه، نخست وزیر ملی گرای ژاپن و چاک هیگل، وزیر دفاع آمریکا را محکوم کرده است.او گفت انتقاد این مقامات ژاپنی و آمریکایی از چین غیر قابل تصور و غیر قابل قبول بوده است.

چاک هیگل در سخنان خود گفته بود که دولت چین منطقه دریای جنوب چین را “بی ثبات” کرده است و شینزو آبه هم قول داده بود که کشورهای همسایه چین در جنوب شرق آسیا را مورد حمایت بیشتر قرار دهد.

هیگل گفته “در ماه‌های گذشته، چین با اقدامات بی‌ثبات کننده و یک جانبه، ادعاهای خود بر دریای جنوبی چین را تکرار کرده است.”

او گفته آمریکا به شدت با هر نوع “ارعاب، تهدید و توسل به نیروی نظامی” توسط ملل مخالف است. وزیر دفاع آمریکا از کلیت اظهارات نخست‌وزیر ژاپن در روز جمعه برای ایفای نقش فعال‌تر توکیو در امنیت منطقه استقبال کرده است.

 

چاک هیگل همچنین چین را به تهدید امنیت و پیشرفت منطقه از طریق انجام اقدامات “یکجانبه و بی ثبات کننده” متهم کرد و هشدار داد که آمریکا در قبال نقض مقررات بین المللی بی تفاوت نخواهد بود.

شینزو آبه از نقش قاطع تر ژاپن در حل و فصل اختلافات منطقه ای سخن رانده بود و گفت ژاپن قایقهای گشت ساحلی در اختیار کشورهای همسایه، که نگران سیاستهای چین هستند، خواهد گذاشت.

چین، در مقابل، گفته است که آقای آبه برای تقویت سیاست امنیتی خود در منطقه از “افسانه” تهدید چین استفاده می کند. شینزو آبه، نخست‎‌وزیر ژاپن پیشنهاد کرده به کشورهای همسایه که نگران سیاست‌های پکن هستند، گارد ساحلی بفرستد.

چین و ژاپن از سال ۱۹۷۰ بر سر مالکیت جزایر واقع در دریای جنوبی چین اختلاف دارند. اختلافی که‌ گاه تا مرز درگیری‌ نظامی پیش رفته است. از طرفی دیگر ویتنام هم با چین بر سر منابع نفتی و آبزیان در این دریا دچار مشکل است. در چین و ویتنام اخیرا اتباع دو کشور مورد حمله قرار گرفته‌اند و در ویتنام تظاهرات اعتراضی علیه چین برگزار شده است.

تقویت چشمگیر توان نظامی چین در سال‌های اخیر نگرانی همسایه‌هایش را برانگیخته است. آمریکا می‌گوید پشتیبانی نظامی خود از ژاپن و کره جنوبی را افزایش می‌دهد.

شی جینپینگ، رهبر چین، هفته پیش از کشورهای آسیایی خواست از تقویت ائتلاف‌های نظامی با “قدرت‌های ثالث” حذر کنند.

نطفه‌های آشوب و منازعه در دریای جنوب چین

یافتن دلایل و ریشه‌های در گرفتن جنگ‌ها موضوع بخش عظیمی از علوم انسانی است. اگرچه هیچ‌ طرفی نمی‌خواهد جنگ بشود اما زنجیره ای  از رویدادها طوری دنبال می‌شوند که جنگ تنها راه‌حل ممکن می‌شود. بعضی ویژگی‌های شرایطی که دو دریای همجوار چین خود را در آن می‌یابند از عوامل ثابت موقعیت‌های خطرناک اینچنینی هستند.

اول، عروج اقتصادی قدرتی که دیگر نظم موجودِ از پیش‌برقرار‌شده را بر نمی‌تابد، یعنی چین.

 چین امروز دیگر تنها سازنده اسباب‌بازی‌های کوچک ارزان‌قیمت نیست بلکه  بزرگترین کشور تولیدگر جهان است و سه برابر آمریکا تولید دارد. آمریکا در زمینه کالاهای تولیدی ۷۰۰ میلیارد دلار کسری بودجه دارد در حالی که چین ۲۳۰ میلیارد دلار مازاد بودجه دارد. این کشور حدود ماهی ۶۰ میلیون تن فولاد (نماد اقتصاد مدرن) تولید می‌کند یعنی ۷ برابر دومین تولیدکننده (ژاپن) و نیمی از تولید جهانی.

برای چنین حجمی از تولید، میزان زیادی انرژی نیاز است و بیهوده نیست که چین بزرگ‌ترین مصرف‌کننده نفت جهان است. با این‌حال اما یک سوم نفت دنیا (و اکثریت نفت وارداتی چین) از تنگه هرمز می‌گذرد که آمریکا تمایل به حضور نظامی کمتری در این تنگه دارد. البته چین از نظر توان نظامی همچنان بسیار عقب‌تر از آمریکا است. علی رغم افزایش های فزاینده بودجه نظامی چین اما  بودجه نظامی آمریکا همچنان بی رقیب است سال گذشته ۶۴۰ میلیارد دلار یعنی ۳۶/۳ درصد کل جهان بود. چین  دوم با ۱۸۸ میلیارد دلار (۱۰/۸ درصد کل جهان) با فاصله بسیار در رتبه دوم قرار دارد.

و این‌جا است که به دو دریای جنوبی و شرقی چین می‌رسیم که مورد اختلافات بسیار چین و همسایگان بوده‌. به رغم نام این دریاها، حضور قاطع نظامی در هر دوی آنها متعلق به آمریکا است. این کشور در ضمن معاهده‌های نظامی با حداقل پنج کشور منطقه (ژاپن، کره جنوبی، تایوان، فیلیپین و استرالیا) دارد. بسیاری کشورهای کوچک‌تر که به طور سنتی هوادار آمریکا نبوده‌اند (مثل ویتنام) نیز با دیدن سایه ظهور و عروج چینِ غول‌آسا به دامان آمریکا پناه می‌برند اگر چه با اکراه.

دریای جنوبی چین حدود ۲۵۰ جزیره کوچک دارد که مساحت‌شان مجموعا به ۱۵ کیلومتر مربع می‌رسد، یعنی یک ششم جزیره کیش. این جزایر عموما خالی از سکنه هستند و گاه بیشترشان زیر آب است. اما نکته کلیدی این‌جا است که قراردادهای بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم هرگز تکلیف این جزایر را معلوم نکرد. در نتیجه حداقل شش کشور مدعی آنها هستند.

در نقشه‌های رسمی چین چیزی به نام خط نُه نقطه‌ای (یا خطِ یو U شکل) وجود دارد که طبق آن ۹۰ درصد از مساحت ۳/۵ میلیون کیلومتری دریای جنوبی چین و جزایرش متعلق به چین است. در نتیجه چین در تضاد مستقیم با برونئی، تایوان، مالزی، فیلیپین و ویتنام قرار دارد که هر یک (به جز اولی) بخش‌هایی از این جزایر را اشغال می‌کنند.

اول، چین یکی از نفت‌کش‌های جدید ۱ میلیارد دلاری‌اش را به آب‌هایی فرستاد که طبق قوانین بین‌المللی جزو منطقه انحصاری ویتنام هستند. وقتی ویتنام با فرستادن ۳۰ گارد ساحلی پاسخ داد، چین با آب‌پاشی،‌ آن‌ها را عقب زد.

پس از آن تظاهرات خشونت آمیز  ضدچینی در سراسر ویتنام برپا شد. بیش از ۱۵ کارخانه چینی در ناحیه شهر هو شی مین (پایتخت) به آتش کشیده‌ شده‌اند. به هر کس که قیافه چینی داشته باشد حمله می‌شود و ۲۱ نفر جان سپردند. چینی‌ها از راه زمینی به کامبوج فرار می‌کنند و یا از راه هوایی خود را به چین و یا کشورهای چینی‌نشینی همچون مالزی و سنگاپور می‌رساند.

نخست‌وزیر ویتنام در پیامکی همگانی از مردمش خواسته برای دفاع از کشور به پا خیزندو این خود تحریک کننده بوده است. از آن سو، روزنامه دولتی “گلوبال تایمزِ” چین گفته این کشور باید دست به جنگ بزند تا هانوی را سر جای خود بنشاند. این روزنامه همین حرف را در مورد فیلیپین نیز زده است چرا که این کشور هم اخیرا ۱۵ ماهی‌گیر چینی را به جرم صید لاک‌پشت‌هایی که نسل‌شان در خطر است (در نزدیکی آب‌های این کشور) دستگیر کرد.

سال گذشته در دریای شرقی چین نیز تخاصماتی مشابه بروز کرد با این تفاوت که چین در آن‌جا با قدرت‌هایی بزرگ‌تر مثل ژاپن و کره جنوبی روبرو است که هر دو جزو ۱۰ قدرت نظامی بزرگ جهان هستند. ژاپن با هند- آمریکا و استرالیا  به دنبال ائتلاف امنیتی است کره شمالی با بمب هسته‌ای‌اش نیز در همان نزدیکی است.

اندونزی و مالزی نیز بودجه نظامی خود را افزایش داده‌اند و به دنبال ائتلاف دفاعی با استرالیا و از آن طریق‌ آمریکا هستند. ویتنام، سنگاپور و تایلند نیز همین راه را در سطحی کوچک‌تر طی می‌کنند.

آن‌چه این تصویر را پرآشوب‌تر می‌کند، سیاست داخلی هر یک از این کشورها است. در آمریکا، باراک اوباما گفته می‌خواهد تمرکز سیاست خارجی‌ کشورش را از خاورمیانه به این منطقه از جهان (آسیا اقیانوسیه) بیاورد گرچه مشغولیت‌های مداوم داخلی و دغدغه‌های اضطراری موجود در اوکراین و سوریه به او اجازه این کار را نداده‌اند. اما اگر رئیس جمهوری تهاجمی‌تر از اوباما به کاخ سفید برود، چه؟

در کره جنوبی و ژاپن ناسیونالیست‌های راست‌گرا سر کار هستند که نه تنها مخالف چین که مخالف شدید یکدیگر نیز هستند. شینزو آبه، نخست‌وزیر ژاپن، با بازدید از گورستانی جنجالی خشم هم چین و هم کره را آفریده است.

در تایوان، دولت کنونی حزب کومینتانگ به روابط نزدیک با چین مشهور است اما اگر “حزب دموکراتیک مترقی” که به طور سنتی چین‌ستیز است به قدرت برسد، معادلات تغییر می کند.

چالش‌های جهانی و منطقه ای اکنون نتنها رفع نشده بلکه متعددتر شده است. چالش‌ از سوی عوامل غیردولتی مثل بنیادگرایان تندرو به اصطلاح اسلامی و یا دولت‌هایی همچون روسیه نمود پر رنگی در مطبوعات جهان دارند اما نگاهی به بنیان اقتصادی روابط بین‌المللی نشان می‌دهد که موثرترین چالش از سوی چین می‌آید.  چینی که در تصویر عامه جنگ‌طلب دانسته نمی‌شود اما در سطح مقامات امنیتی و تحلیلگران سیاسی از آن به کشوری در حال قدرت نمایی برای سلطه گری یاد می شود. بویژه در منطقه بر سر سلطه بر محدوده قلمرو و تمامیت مرزی در مناطقی از اقیانوس و جزایر پاراسل و اسپراتلی است.

چه کسی درباره کدام قسمت مدعی است؟

چین مدعی بزرگترین قلمرو است – منطقه ای که با “خط-چین شماره نه” مشخص شده و از استان جنوبی هینان چین تا صدها کیلومتر در جهت جنوب و شرق ادامه دارد. پکن می‌گوید حق مالکیت چین بر این منطقه تاریخی ۲۰۰۰ ساله دارد، از زمانی که مجمع الجزایر پاراسل و اسپراتلی بخشی جداناشدنی از ملت چین بودند.

در سال ۱۹۴۷، چین با انتشار نقشه ای این ادعاها را به تفصیل مطرح کرد. در این نقشه این دو مجمع الجزایر به طور کامل در قلمرو چین قرار دارند. تایوان نیز عیناً همین ادعا را مطرح می‌کند.

 ویتنام استدلال تاریخی چین را مورد اعتراض قرار داده و می‌گوید که تا پیش از دهه ۱۹۴۰، چین هیچ‌گاه ادعایی درباره حاکمیت ارضی این منطقه نداشته است. ویتنام ادعا می‌کند که در عمل از قرن هفدهم به این سو، این منطقه تحت فرمانروایی این کشور بوده – و مدارک لازم جهت اثبات این ادعا موجود است.

مدعی اصلی دیگر در این منطقه فیلیپین است، که نزدیکی جغرافیایی خود به جزایر اسپراتلی را دلیل اصلی ادعای مالکیت بر بخشی از این مجموعه قرار داده است.

فیلیپین و چین هر دو مدعی مالکیت سد ساحلی اسکاربورو (با نام چینی جزیره هوانگ یان) هستند که حدود ۱۶۰ کیلومتر با فیلیپین و ۸۰۰ کیلومتر با چین فاصله دارد.

مالزی و برونئی نیز ادعای مالکیت بخش‌هایی از این منطقه را دارند که ادعا می‌کنند، بر اساس کنوانسیون بین‌المللی حقوق دریایی، در منطقه آزاد تجاری آن‌ها قرار گرفته است. برونئی ادعایی درباره هیچکدام از جزایر مورد مناقشه ندارد ولی مالزی مدعی چند جزیره کوچک از مجمع الجزایر اسپراتلی است.

جزایر پاراسل و اسپراتلی ممکن است دارای ذخایر طبیعی در اطراف خود باشند. کاوش های دقیق در این منطقه محدود بوده، پس تخمین ها تا حد زیادی متکی بر گمانه زنی بر اساس میزان ذخایر طبیعی مناطق اطراف است.همچنین این دریا از مسیرهای مهم کشتیرانی و مکان مناسبی برای صنعت ماهیگیری است که بقای مردم کل این ناحیه در گرو آن است.

باید بخاطر داشت که تضادهای بین این کشورها، علاوه بر اختلافات مرزی، سوابق دیرین تاریخی دارد. ویتنام بیش از هزار سال تحت استعمار چین بوده است. کره و تایوان سالیان سال تحت استعمار ژاپن بوده‌اند. ژاپن در همین حدود صد سال گذشته دو بار چین را اشغال کرده است و در جنگ جهانی دوم در کنار نازی‌ها به بیشتر کشورهای منطقه حمله کرده است. در دوران کمونیسم، ویتنامِ شوروی‌گرا با چین و کامبوجِ مائوئیست وارد جنگ شد.  چینی‌ها در سال ۱۹۷۴، با کشتن بیش از ۷۰ نیروی نظامی ویتنام، جزایر پاراسل را تصرف کردند. در سال ۱۹۸۸، دو طرف در جزایر اسپراتلی درگیر شدند و این بار نیز ویتنام با ۶۰ کشته بازنده بود.

فیلیپین نیز در چند مورد با نیروهای چین، ویتنام و مالزی درگیر شده است.

فیلیپین، چین را متهم کرده که مشغول افزودن بر حضور نظامی خود در جزایر اسپراتلی است. در ابتدای سال ۲۰۱۲، دو کشور درگیر یک جدال طولانی دریایی شدند که در آن یکدیگر را به ورود غیرقانونی به سد ساحلی اسکاربورو متهم می‌کردند.

در ژوئیه سال ۲۰۱۲، چین شهر سانشا را رسماً تاسیس کرد – که مرکزش در جزایر پاراسل قرار دارد و به گفته چین، مسئول نظارت بر قلمرو این کشور در دریای جنوبی چین است. ویتنام و فیلیپین هر دو با این حرکت ابراز مخالفت کرده‌اند.

در اواخر سال ۲۰۱۲، ادعاهای اثبات نشده مبنی بر خرابکاری عمدی نیروی دریایی چین در دو کشتی تحقیقاتی ویتنامی، باعث برپایی تظاهرات های ضدچینی گسترده در هانوی و هوشی مین شد.

ویتنام همچنین از جمله کشورهایی بود که از زدن مهر روی گذرنامه های جدید چینی، که منطقه مورد مناقشه را بخشی از قلمرو این کشور نشان می‌داد، امتناع کرد.

در ژانویه سال ۲۰۱۳، مانیل اعلام کرد که در پی احضار چین به یک دادگاه بین‌المللی تحت نظارت کنوانسیون حقوق دریایی سازمان ملل است تا ادعاهای این کشور بر سر دریای جنوبی چین را به چالش بکشد.

در مه سال ۲۰۱۴، راه اندازی یک سکوی نفتی چینی در آب‌های اطراف جزایر پاراسل باعث برخورد چند قایق چینی و ویتنامی با یکدیگر شد.

آیا  مناقشه با روش توسل به حکمیت و حقوق دریاها قابل حل است؟

مانیل در اقدامی بی‌سابقه سندی ۴۰۰۰ صفحه‌ای به دادگاه کنوانسیون قانون دریای سازمان ملل تسلیم کرده و از چین بخاطر ادعایش بر تقریبا تمام دریای جنوبی چین شکایت کرده است اما پکن گفته این دادگاه را قبول ندارد. حتی در صورتی که فیلیپین در تلاش خود برای پیگیری حقوقی مسأله در سازمان ملل موفق شود، چین ملزم به رعایت حکم چنین دادگاهی نخواهد بود.

تلاش‌های اخیر از سوی سازمان همبستگی منطقه ای “آسه آن” برای بررسی ایده‌های جدید برای حل این مناقشه به نظر باعث تشدید اختلاف نظر در این مجموعه از کشورها شده است.

مقام بین المللی اعماق دریا

UNCLOS  ARTICLE 281 – 290- 17

بررسی تعهدات ایران به کنوانسیون 1982 حقوق دریاها

  منابع: BBC –  موسسه حقوق بین المللی پارس.   www.parssea.org 

مختصات جغرافیای تنگه هرمز پیشنهاد ساخت کانال راهبردی هرمز

 

 حقوق دریا بین ایران و قطر . کندی ایران  در پارس جنوبی و  حراج برق آسای گاز در قطر

پرداخت ۵ میلیون و ۵۰۰ هزار دلار غرامت بابت لغو قرارداد

 

برابر گزارش خبرگزاری ها: 

 دیوان بین المللی داوری لاهه، ایران را به دلیل قطع سوآپ نفت دریای خزر در دوره محمود احمدی نژاد، حدود 6 میلیون دلار جریمه کرده است.

persian gulf map

به گزارش بی بی سی :  شرکت نیکو (متعلق به شرکت ملی نفت ایران) به پرداخت ۵ میلیون و ۵۰۰ هزار دلار غرامت ملزم شده است. این مبلغ جدا از حدود ۴ میلیون دلار هزینه های جانبی شامل هزینه وکلای دو طرف، دادگاه و دادرسی و اتاق بازرگانی بین‌المللی است. رای دادگاه داوری لاهه بر اساس گزارش ایرنا، شنبه گذشته صادر شده است.

شرکت های سلکت‌انرژی تریدینگ آلمان، دراگون اویل امارات، ویتول سوئیس و کاسپین اویل دولوپمنت ایرلند روزانه حدود هفتاد تا صد هزار بشکه نفت کشورهای حاشیه خزر را از مسیر ایران به مشتریان خود در خلیج فارس می‌رساندند.

«شوآپ» تعبیری بود که میرکاظمی برای یکی از بزرگترین دستاوردهای نفتی ایران در حوزه دیپلماسی انرژی به کار می‌برد. دستاوردی که نه تنها درآمدهای قابل توجهی داشت، بلکه بر تقویت جایگاه ایران در نفت منطقه نیز موثر بود. اما میرکاظمی، که سوابق ارزنده‌ای همچون توزیع بنزین آلوده و برکناری چندصد مدیر کارآزموده نفتی را در کارنامه خود دارد، بدون آگاهی از کم و کیف ماجرا و براساس اطلاعات یک گزارش غلط، دستور به توقف سوآپ داد و اکنون از دادگاه لاهه خبر می‌رسد ایران به پرداخت ۵/۵میلیون دلار خسارت محکوم شده است. این پرداخت فارغ از سه تا چهار میلیون دلاری است که از پول بیت‌المال بابت دادرسی و وکالت و مواردی از این دست هزینه شده است.

”در برنامه سوآپ نفت که نخستین بار در زمان وزارت زنگنه آغاز شده بود، ایران با استفاده از تاسیسات نکا، نفت را در دریای خزر می‌خرید و به مصرف داخلی می‌رساند. در مقابل با استفاده از دسترسی ایران به آب‌های آزاد، معادل نفت خریداری شده در شمال، در جنوب ایران به فروش می‌رسید. رقم این تجارت در سال‌های اوج خود به بیش از ۱۳۰هزار بشکه در روز رسید. تاسیسات نفتی نکا و خطوط انتقال متناسب با این ظرفیت افزایش یافت و ضمن کسب درآمد، مشاغلی نیز ایجاد شدند.

اما با روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد و به ویژه بعد از وزارت نفت میرکاظمی، این روند کاهش یافت. نهایتاً نیز با دستور میرکاظمی، این طرح متوقف شد. میرکاظمی سوآپ نفت را خیانت نامید و بر مبنای اطلاعات غلط اعلام کرد: «اجرای کذایی طرح سوآپ عملا ایران را به واردکننده نفت تبدیل کرده بود و بی تردید ادامه اجرای آن خیانت بزرگی به کشور و مردم بود.»

اکنون نه تنها ایران از درآمد و نتایج سوآپ محروم شده، دادگاه لاهه نیز حکم به محکومیت ایران داده است.

براساس گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی، در ابتدا ایران با طلب خسارت ۹۷میلیون دلاری مواجه شد. «با وجودی که حدود ۲ تا ۳ سال دادگاه در حال رسیدگی به این شکایت بود اما شرکت نیکو و وزارت نفت با گرفتن وکلای زبردست و درگیری مدیران و کارشناسان، تلاش کردند که طرف شاکی را راضی کرده تا خسارت پرداختی را به کمترین میزان کاهش دهند.

به هر حال رای دادگاه داوری لاهه روز (شنبه) گذشته صادر شد که براساس آن شرکت نیکو ملزم به پرداخت ۵٫۵ میلیون دلار خسارت شد که البته این رقم جدا از ۳ تا ۴ میلیون دلار هزینه های جانبی شامل هزینه های وکلای دو طرف، دادگاه و دادرسی و اتاق بازرگانی بین المللی(ICC) است. هرچند بخاطر تلاش های شرکت نیکو شرکت ویتول و تعدادی از شرکت ها از شکایت خود صرفنظر کردند اما سوءمدیریت و تصمیم مدیریتی غلط و نادرست وزیر نفت وقت ۸ تا ۸٫۵ میلیون دلار خسارت به کشور وارد کرده است.»

 

علی ماجدی معاون امور بین الملل وزیر نفت نیز در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا در تائید خبر محکومیت ایران در دادگاه لاهه اظهار داشت: رای دادگاه داوری لاهه روز شنبه گذشته صادر شد که براساس آن شرکت نیکو ملزم به پرداخت ۵٫۵ میلیون دلار خسارت شد.

وی افزود: بخاطر اقدامات شرکت نیکو، شرکت ویتول و تعدادی از شرکت ها از شکایت خود صرفنظر کردند اما ایران مجبور به پرداخت خسارت به کاسپین اویل شد.

ماجدی خاطرنشان کرد: شکایت‌های طرح شده فقط از سوی شرکت‌ها بوده و کشورها در این قضیه دخیل نبوده‌اند.

وی تاکید کرد: قطعا ایران مجددا بدنبال راه اندازی مجدد سوآپ است.

اجرای طرح سوآپ نفت از سال ۱۳۷۶ در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی آغاز شد اما در دولت محمود احمدی نژاد، وزیر وقت نفت مسعود میرکاظمی گفته بود که سوآپ نفت نه تنها سودی نداشته، بلکه زیان هم از این راه نصیب کشور می شده است.

در جریان توافق سوآپ نفت، نفت خام کشورهای حاشیه خزر پس از انتقال به ایران در شهرهای تهران، تبریز و اراک پالایش می‌شد و به مصرف داخلی در شمال ایران می‌رسید. در عوض ایران معادل همین میزان نفت را از منابع خود در جنوب استخراج و به مشتریان نفت کشورهای خزر در خلیج فارس تحویل می‌داد.

بر اساس قراردادی که با چهار شرکت بین المللی منعقد شده بود، به ازای هر بشکه نفت خام که در خلیج فارس به مشتریان این شرکت ها تحویل می‌شد، حدود یک دلار به ایران می‌رسید.

 

مختصات جغرافیای تنگه هرمز پیشنهاد ساخت کانال راهبردی هرمز

دعواها- ادعاها و ضد ادعاها در دریای چین میان کشورهای منطقه و دور از منطقه

 

 حقوق دریا بین ایران و قطر . کندی ایران  در پارس جنوبی و  حراج برق آسای گاز در قطر

سمینار بین المللی دیپلماسی علم و فناوری درهند

دهلی نو – ایرنا – سمینار بین المللی دیپلماسی  علم و فناوری برای توسعه پایدار در کشورهای درحال توسعه صبح روز سه شنبه با حضور ایران در هندوستان آغاز شد.

 
d

به گزارش ایرنا، دراین سمینار چهار روزه که با محوریت کشورهای عضو جنبش عدم تعهد در شهر گورگائون در نزدیک دهلی نو شروع شد 39 کارشناس برجسته علم و فناوری از 26 کشور جهان با هدف بررسی راه کارهای استفاده از علم و فناوری برای دستیابی به توسعه پایدار درکشورهای درحال توسعه به گفتگو و تبادل نظر می پردازند. 

نخستین سمینار بین المللی دیپلماسی علم و فناوری با ابتکار و پیشنهاد جمهوری اسلامی ایران دو سال پیش با حضور 20 کشور در تهران برگزار شد. 

در سمینار هند ˈعلی مرتضی بی رنگ ˈ معاون امور بین الملل و تبادل فناوری معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری کشورمان حضور یافته است .

وی با تشریح ارتباط دیپلماسی علم و فناوری با توسعه پایدار و همچنین سیاست گذاری و تجربیات کشورها در این زمینه گفت: جمهوری اسلامی ایران در میان کشور های عضو عدم تعهد و درحال توسعه در زمینه دیپلماسی علم و فناوری پیشتاز بوده و تجربیات و برنامه های زیادی در سال های گذشته داشته است که می تواند آن را در اختیار دیگر کشورها قرار دهد. 

ایران از جمله کشورهایی است که رایزن فناوری و علمی به کشورهای دیگر اعزام می کند. 

استفاده از ظرفیت های دستگاه دیپلماسی و نمایندگی های جمهوری اسلامی ایران در خارج برای توسعه همکاری های علمی و فناوری از دیگر برنامه های کشورمان در زمینه دیپلماسی علم و فناوری برای توسعه پایدار در کشورهای در حال توسعه است. 

طراحی برنامه های آموزشی ویژه برای دیپلمات ها، سیاست گذاران ، دانشگاهیان، روزنامه نگاران و سایر افراد و گروه های موثر بر نقش علم و فناوری، پشتیبانی از تمام کشورها در زمینه های برنامه ریزی، ظرفیت سازی و مشارکت برای سیاست گذاری در این بخش، انتقال تجربیات ، بررسی نیازها و یافتن راهکارهای جدید از جمله اهداف و برنامه های سمینار جاری در هندوستان به شمار می آید. 

در این سمینار کارشناسان و صاحب نظران در امور مختلف علم و فناوری از 26 کشور از جمله هند، ایران، اندونزی، عراق، ژاپن، مالزی، آلمان، پاکستان ،سوئیس، سوریه و آمریکا حضور دارند. 

در دهه گذشته حدود 50 سمینار، کارگاه بین المللی و دوره های آموزشی در زمینه نقش علم و فناوری در توسعه پایدار در کشورهای در حال توسعه برگزار شده اما استفاده از ظرفیت های دیپلماتیک دراین بخش موضوع تازه ای است که با ابتکار ایران از سال 1390 مطرح و پیگیری شده است. 

نقش مراکز علمی در توسعه مبتنی بر دانش و جایگاه علم و فناوری در جنبش عدم تعهد و دیگر کشورهای درحال توسعه از دیگر محورهای مورد بررسی در این سمینار است. 

در حال حاضر کشورهای درحال توسعه برای دستیابی به توسعه پایدار با موانع و مشکلاتی در زمینه های مختلف از جمله در انرژی، آب ، بهداشت ، تغییرات آب و هوایی و امنیت غذایی مواجه هستند و تلاش می کنند از ظرفیت های دیپلماتیک در زمینه علم و فناوری برای تحقق توسعه پایدار استفاده کنند. 

آساق ** 2167 ** 275 **

کنفرانس اعتماد سازی سیکا

آشنایی با اجلاس سیکا

The Conference on Interaction and Confidence-Building Measures in Asia (CICA)

 Russia's President Vladimir Putin, center, shakes hands with Chinese officials, as China's President Xi Jinping, second right, watches him during a welcome ceremony at the Xijiao State Guesthouse ahead of the fourth Conference on Interaction and Confidence Building Measures in Asia (CICA) summit, in Shanghai, China, AP File Photo

سیکا – پیدایش

سال 1992 در چهل و هفتمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد، نور سلطان نظربایف رئیس جمهور وقت قزاقستان پیشنهاد تشکیل سازمانی را داد که موضوع آن تعامل و اقدامات، راه کارها و شیوه های دستیابی به اعتمادسازی در آسیا را دنبال کند. این اجلاس در 14سپتامبر سال 1996 شکل گرفت 

سیکا اولین همایش ها:

آلماتی پایتخت قزاقستان میزبان اولین و دومین اجلاس در سالهای 2002 و 2006 شد. اولین اجلاس قرار بود در سال 2001 برگزار شود اما حادثهٴ 11سپتامبر در آمریکا قرارهای این اجلاس را هم زیر آوار برجهای دوقلو نیویورک برد. 
سیکا هر چهار سال یک بار در سطح سران کشورهای آسیایی برگزار می شود. ولی اجلاس وزرای خارجه کشورهای عضو در دورهٴ های دو ساله تکرار می شود. 

اعضای سیکا:

شامل اعضای ثابت، اعضای ناظر و سازمانهای ناظر هستند. 
در حال حاضر 24 عضو دارد. 9 کشور و 4 سازمان ناظر دارد. شامل سازمانهای بین المللی مثل سازمان ملل متحد، سازمان امنیت و همکاری اروپا، اتحادیه عرب. کشورهای مالزی، ویتنام، اندونزی، ژاپن، اوکراین و آمریکا نیز از جمله ناظران هستند. 

گسترهٴ جغرافیایی سیکا:

نزدیک به 90 درصد خاک قارهٴ آسیا، و 72 درصد از سرزمینی که به اوراسیا شناخته می شود گسترهٴ سیکاست. در این گستره نزدیک به 3 میلیارد نفر زندگی می کنند. یعنی بیش از 50 درصد از ساکنان زمین. کشورهای قزاقستان، افغانستان، پاکستان، کره جنوبی، چین، روسیه، هند، فلسطین، مغولستان، قرقیزستان، ازبکستان، تاجیکستان، آذربایجان، تایلند، ترکیه و رژیم ایران نیز از جمله اعضای سیکا هستند.   Member states   Observer states

مهم ترین مصوبه سیکا:

در سال 20012 در اجلاس وزاری خارجه عضو سیکا تصویب شد: «شاعهٴ تسلیحات هسته ای، شیمیایی و بیولوژیک و ابزار حامل آنها موجب تهدید علیه صلح و امنیت بین المللی است و از تمامی دولتها می خواهیم که اجرای مسئولیتهای خود در زمینهٴ خلع سلاح و عدم اشاعه را به درستی انجام دهند. ما تأکید می کنیم که تلاشهای بین المللی برای جلوگیری از منع اشاعه نباید اثری بر حقوق دولتها در دسترسی و استفاده از فن آوری هسته یی داشته باشد». 

سیکا عرصه رقابت اقتصاد جهانی

با ظهور دو اقتصاد قوی و نوبنیاد در چین و هند ناظران پیش بینی می کنند سیکا می تواند عرصه رقابت برای به زیر کشیدن اقتصاد آمریکا از مقام اولی دنیا باشد. پیش بینی ناظران با اتکا به توان مالی چین است که در حال حاضر با حدود 400 میلیارد دلار و هند هم با حدود 150 میلیارد دلار، ذخایر ارزی قابل توجهی را در صندوق دارند. چالشهای روسیه و غرب بر سر کریمه و اکراین و قرار داد گازی روسیه با چین در اجلاس چهارم سیکا، عرصه شکل گیری این قطب اقتصادی در برابر آمریکا و غرب را برجسته تر کرده است.

 کشورهای عضو 

CICA member states:

آشنایی با هداف و برنامه های کمیته تخصصی نام نگاری و یکسان سازی نامهای جغرافیایی ایران

شیوه آوانگاری نام های جغرافی که ایران تدوین نمود مورد تایید سازمان ملل قرار گرفت.

روابط عمومی سازمان نقشه برداری کشور اعلام کرد:

کمیته تخصصی نام نگاری و یکسان سازی نام های جغرافیایی ایران به عنوان نهاد ملی متولی استاندارد سازی نگارش و تلفظ مکان نام های کشور، شیوه ی علمی آوانگاری و نگارش را با همکاری مراکز دانشگاهی و دیگر مجامع علمی تدوین نمود. 

این شیوه، تلفظ صحیح و همسان نام های جغرافیایی را برای عموم کاربران امکان پذیر می سازد. از این رو درج اطلاعات آوائی روی نقشه ها، اطلس ها، فرهنگ های جغرافیایی، کتاب ها و سایر مستندات گامی مهم در استانداردسازی اسامی اماکن و عوارض جغرافیایی تلقی می شود. 

برای نیل به این منظور، در شیوه آوانگاری نام های جغرافیایی از نشانه هایی برای نمایش آواها استفاده شده است که علاوه بر انطباق با قواعد علمی آواشناسی، از سادگی و قابلیت اجرایی نیز برخوردار باشند. 

شیوه یادشده که متناسب با الزامات و مقتضیات زبان فارسی ارائه گردیده، امکان تلفظ دقیق نام های جغرافیایی به فارسی رسمی را فراهم می سازد.

در شیوه آوانگاری نام های جغرافیایی ایران، از علائم و نمادهای لاتین استفاده گردیده است. این ویژگی موجب شده تا به عنوان روشی برای تبدیل نگارش فارسی مکان نام ها به نگارش لاتین مطرح شود. 

از این رو علاوه بر فارس زبانان، کاربران دیگر نقاط جهان قادر خواهند بود از این شیوه لاتین نویسی برای نگارش و تلفظ نظام مند و صحیح اسامی جغرافیایی بهره ببرند.

بر همین اساس، شیوه پیشنهادی آوانگاری ایران که از سوی سازمان نقشه برداری کشور به عنوان مسئول کمیته نام نگاری و یکسان سازی نام های جغرافیایی ایران، به گروه متخصصان نام های جغرافیایی سازمان ملل ارائه شد، در نشست های کارشناسی متعدد سازمان ملل مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت. 

سرانجام پس از بررسی های همه جانبه در نشست های مشترک و ارائه استدلال های علمی و راهکارهای اجرایی از سوی کارشناسان کشورمان، در دهمین کنفرانس استانداردسازی نام های جغرافیایی، به عنوان یکی از شیوه های لاتین نویسی مورد قبول سازمان ملل، به تصویب رسید.

اکنون بکارگیری شیوه واحد آوانگاری نام های جغرافیایی در مراکز آموزشی و پژوهشی، دستگاه ها و نهادهای اجرایی مرتبط، مراکز تولید نقشه، و نیز مؤسسات جغرافیایی ضرورتی است که می تواند از بروز تغییر و تحریف در نگارش و تلفظ مکان نام ها جلوگیری کرده و موجبات حفظ نام های جغرافیایی به عنوان میراث فرهنگی و هویت جغرافیایی را فراهم سازد.

همچنین به دلیل نقش و کارکردهای متنوع اسامی اماکن و عوارض جغرافیایی به ویژه در جغرافیای سیاسی، اجرای موفق شیوه آوانگاری نام های جغرافیایی در کشور علاوه بر پیامدهای مثبت داخلی می تواند منافع کشورمان در عرصه بین الملل را نیز تضمین نماید. 

دبیر کمیته تخصصی نام نگاری و یکسان سازی نام های جغرافیایی ایران از ثبت 100 هزار نام در پایگاه ملی نام های جغرافیایی ایران خبر داد. غلامرضا کریم زاده که در مراسم نهمین اجلاس ناحیه یی استاندارد سازی نام های جغرافیایی گروه جنوب غرب آسیا  این آمار را مطرح کرد.

******آیین نامه تشکیل کمیته تخصصی نام نگاری و یکسان سازی نامهای جغرافیایی ایران****

‌تشکیل
کمیته تخصصی نام‌نگاری و یکسان سازی نامهای جغرافیایی ایران
1379.04.29 – .17566 ت 22544 هـ – 1379.05.03
‌شماره:.17566ت22544ه-
‌تاریخ:1379.5.3
‌وزارت امور خارجه – وزارت کشور – وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – وزارت علوم،
تحقیقات و فناوری
‌وزارت بازرگانی – وزارت جهاد سازندگی – وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح
‌سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور
‌هیات وزیران در جلسه مورخ 1379.4.29 بنا به پیشنهاد شماره 102.7425 مورخ
1378.11.26 سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور و به
‌استناد اصل یکصد و سی و هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصویب نمود:
” کمیته تخصصی نام نگاری و یکسان سازی نامهای جغرافیایی ایران” با مسئولیت سازمان
نقشه برداری کشور و با عضویت نمایندگان
‌وزارتخانه‌های امور خارجه، کشور، فرهنگ و ارشاد اسلامی، علوم، تحقیقات و فناوری
(‌مؤسسه جغرافیایی – دانشگاه تهران) جهاد سازندگی،
‌دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح و پست و تلگراف و تلفن و مرکز آمار ایران به منظور
پیگیری اهداف زیر تشکیل می‌گردد:
1 – جمع آوری اطلاعات مربوط به نامهای جغرافیایی سرزمینی.
2 – ثبت صحیح و مستند نامهای جغرافیایی و جلوگیری از تشتت در نامهای جغرافیایی.
3 – تدوین دستورالعملها و روشهای علمی ثبت صحیح نامهای جغرافیایی.
4 – یکسان نمودن و همسان سازی نامهای جغرافیایی در اسناد مکتوب و نقشه‌ها.
5 – ارتباط با دولتهای عضو شورای اقتصادی – اجتماعی سازمان ملل و بهره گیری از
تجارب آنها در این زمینه.
6 – رفع مشکلات بین‌المللی ناشی از متفاوت بودن نامهای جغرافیایی در ترجمه از
زبانی به زبان دیگر.
‌حسن حبیبی – معاون اول رییس جمهور.

parssea.org.Caspian

اقدامات :از جمله اقدامات مهم این کمیته می توان به چند مورد اشاره کرد

!-آوانگاری بین المللی نام های جغرافیایی ایران

2 – تصویب نام خزر و کاسپین

3- حمایت از نام گذاری روز ملی خلیج فارس

4-  تدوین شیوه نگارش  و آواهای نامهای جغرافیایی 

5- 

ایجاد گروههای کاری بعد از تشکیل کمیته تخصصی نام نگاری و یکسان سازی نامهای جغرافیایی مهمترین اقدام در خصوص فعالیت های مربوط به توپونیمی در ایران بشمار می آید.

بطور کلی ایجاد کمیته و فعالیتهای متعاقب آن، منجمله ایجاد گروههای کاری،  باعث سازماندهی، هدایت و تجمیع کلیه فعالیت ها مرتبط با نامهای جغرافیایی در کشور شده است. از طرفی، ایجاد هفت گروه كاري در مباحث مختلف مرتبط با نام‌هاي جغرافيايي، در قالب بازوي اجرايي كميته، هم در جهت نیل به اهداف کمیته و هم در جهت توصیه های کنفرانسهای یکسان سازی نامهای جغرافیایی سازمان ملل متحد بوده و در نهایت ارائه نتایج عملکرد گروههای فوق به سازمان ملل، ایران را در ردیف کشورهای پیشرو امر یکسان سازی قرار خواهد داد. گروههای کاری مذكور در نمودار زير نمايش داده شده است:

کمیته تخصصی نام‌نگاری و یکسان‌سازی نام‌های جغرافیایی ایران در جلسه مورخ ۱۳۸۱/۹/۱۸ این کمیته مستقر در سازمان نقشه‌برداری کشور بر اساس دستور کار قبلی و گزارش توجیهی  تهیه شده متن ذیل را به تصویب رساند:

جهت جلوگیری از هرگونه سوء تفاهم احتمالی و جلوگیری از تشتت آراء در زمینه نام پهنه آبی شمال کشور، از نام «خزر» در داخل کشور و Caspian در متون خارجی، قراردادها و معاهدات بین المللی استفاده گردد

علت صدور این مصوبه آن بودکه در داخل کشور بعضی از وزارتخانه‌ها و سازمانها برای دریای شمال ایران نام‌های جداگانه‌ای بکار می‌برد که این مغایر با مصوبات سازمان ملل و سازمان هوانوردی بین المللی و دریانوردی بین المللی بود. بنا بر استعلامی که از وزارتخارجه به عمل آمد، آن وزارتخانه اعلام کرد نام بین المللی دریای شمال ایران کاسپین و نام آن در زبان ترکی و فارسی خزر و در زبان عربی هر دو نام قزوین و خزر بکار می‌رود و در تمام اسناد بین المللی که یک طرف آن ایران بوده همواره نام خزر بکار رفته‌است و دریای مازندران هم یک نام محلی است که فقط درایران گاهی در متون رسمی بکار می‌رود

شیوه آوانگاری نام‌های جغرافیایی پیشنهادی جمهوری اسلامی ایران به ‌عنوان شیوه‌ا‌ی بین‌المللی در دهمین کنفرانس بین‌المللی و بیست و هفتمین اجلاس گروه متخصصان نام‌های جغرافیایی سازمان ملل که از 30 جولای تا 10 آگوست 2012 (نهم تا بیستم مرداد 1391) در نیویورک برگزار شد، تصویب‌ شد.

کمیته تخصصی نام‌نگاری و یکسان‌سازی نام‌های جغرافیایی ایران به‌عنوان نهاد ملی متولی استاندارد‌سازی نگارش و تلفظ مکان‌نام‌های کشور، شیوه‌ علمی آوانگاری را با همکاری مراکز دانشگاهی و دیگر مجامع علمی تدوین‌ کرد.

این شیوه، تلفظ صحیح و همسان نام‌های جغرافیایی را برای عموم کاربران امکان‌پذیر می‌سازد.

از این‌رو درج اطلاعات آوائی روی نقشه‌ها، اطلس‌ها، فرهنگ‌های جغرافیایی، کتاب‌ها و سایر مستندات گام مهمی در استانداردسازی اسامی اماکن و عوارض جغرافیایی تلقی ‌می‌شود.

برای نیل به این منظور، در شیوه آوانگاری نام‌های جغرافیایی از نشانه‌هایی برای نمایش آواها استفاده شده است که علاوه بر انطباق با قواعد علمی آواشناسی، از سادگی و قابلیت اجرایی نیز برخوردار باشند.

شیوه‌ مذکور که متناسب با الزامات و مقتضیات زبان فارسی ارائه شده، امکان تلفظ دقیق نام‌های جغرافیایی به فارسی رسمی را فراهم ‌می‌سازد.

در شیوه‌ی آوانگاری نام‌های جغرافیایی ایران، از علائم و نمادهای لاتین استفاده شده است.

این ویژگی موجب‌ شده تا به‌عنوان روشی برای تبدیل نگارش فارسی مکان‌نام‌ها به نگارش لاتین مطرح شود.

از این‌رو علاوه بر فارس زبانان کاربران دیگر نقاط جهان قادر خواهند بود، از این شیوه‌ی لاتین‌نویسی برای نگارش و تلفظ نظام‌مند و صحیح اسامی جغرافیایی بهره‌ ببرند.

بر همین اساس، شیوه پیشنهادی آوانگاری ایران که از سوی سازمان نقشه‌برداری کشور به‌ عنوان مسئول کمیته نام‌نگاری و یکسان‌سازی نام‌های جغرافیایی ایران، به گروه متخصصان نام‌های جغرافیایی سازمان ملل ارائه‌‌شد، در نشست‌های کارشناسی متعدد سازمان ملل مورد بحث و تبادل نظر قرار‌گرفت.

سرانجام پس از بررسی همه جانبه در نشست‌های مشترک و ارائه‌ استدلال‌های علمی و راهکارهای اجرایی از سوی کارشناسان کشورمان،( در نهم آگوست سال میلادی جاری) در دهمین کنفرانس استانداردسازی نام‌های جغرافیایی، به‌عنوان یکی از شیوه‌های لاتین‌نویسی مورد قبول سازمان ملل، به‌تصویب رسید.

اکنون به کارگیری شیوه واحد آوانگاری نام‌های جغرافیایی در مراکز آموزشی و پژوهشی، دستگاه‌ها و نهادهای اجرایی مرتبط، مراکز تولید نقشه، و نیز مؤسسات جغرافیایی ضرورتی است که می‌تواند از بروز تغییر و تحریف در نگارش و تلفظ مکان‌نام‌ها جلوگیری‌کرده و موجبات حفظ نام های جغرافیایی به‌عنوان میراث فرهنگی و هویت جغرافیایی را فراهم‌سازد.

همچنین به‌دلیل نقش و کارکردهای متنوع، اسامی اماکن و عوارض جغرافیایی به‌ویژه در جغرافیای سیاسی، اجرای موفق شیوه‌ آوانگاری نام‌های جغرافیایی در کشور علاوه بر پیامدهای مثبت داخلی، می‌تواند منافع کشورمان در عرصه بین‌الملل را نیز تضمین‌نماید.

منبع : ایرنا- ایسنا- خبرگزاری – همشهری

بجای خاورمیانه غرب آسیا بگویید.همشهری : 

گزارشی از همایش ژئوماتیک 82 و دومین همایش نام نگاری و یکسان سازی نام های جغرافیایی (21 و 22 اردیبهشت 82)

 

 رشد آموزش جغرافیا

گزارشگر:   نشریه: رشد آموزش جغرافیا » تابستان 1382 – شماره 65  (4 صفحه – از 50 تا 53)

معنای مذاکره درباره سوءتفاهم بر سر ابوموسی چیست؟

 سیاست جمهوری اسلامی در سال های اخیر، اعلام آمادگی برای گفتگو در مورد سوء تفاهم ها در مورد جزیره ابوموسی است که مالکیت و حاکمیت آن در دست ایران است. این اعلام آمادگی به چه معنا است؟

 به گزارش «تابناک»، تا پیش از دوران قاجار اطلاعات مستندی از ادعای حاکمیت بر جزایر سه گانه در دست نیست. گفته می شود در زمان “کریم خان زند”، وی حکومت لنگه را به شاخه ای از طایفه قاسمی حاکم شارجه اجاره داد و آنها به عنوان والی ایران به حکومت و اداره جزایر مذکور پرداختند. در این زمان جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک از توابع “بندر لنگه” محسوب می شدند که در اجاره قاسمیان بودند.

 این امر تا سال 1885 ادامه داشت تا اینکه دولت ایران تصمیم گرفت، تقسیمات کشوری به جای مانده از دوران صفویه را تغییر دهد. در آن سال ایران به 27 استان تقسیم شد و بنادر و جزایر خلیج فارس به عنوان فرمانداری، ضمیمه استان بیست و ششم شدند. والی این استان “امین السلطان” بود. همان سال(1885) شیخ “یوسف القاسمی” حاکم بندر لنگه به دست برادر زاده اش به قتل رسید و برادر زاده اش ضمن غصب حکومت لنگه انتقال رسمی آن را از تهران به خود درخواست کرد.

 در سال 1887 “امین السلطان”، نخست وزیر ایران دستور داد تا شیخ غاصب قاسمی در لنگه به دلیل قتل عمویش و غضب حکومت وی دستگیر و روانه تهران شود. او به تهران آورده شد و در آنجا درگذشت . به این ترتیب حکومت خود مختار قاسمیان لنگه در سال 1887 برچیده شد و این فرمانداری مستقیماً زیر نظر استان بیست و ششم قرار گرفت و فرمانداری گماشته شده از طرف دولت ایران اداره امور آن را به دست گرفت.

 پس از انقراض حکومت خود مختار قاسمیان بندر لنگه در سال 1887 وزیر مختار انگلیس مدعی شد که جزایر تنب و ابوموسی و سیری از آن “قاسمیان شارجه” است. استدلال انگلیس آن بود که قاسمیان بندر لنگه جزایر یاد شده را به عنوان حکومت موروثی قاسمی اداره می کرده اند.

 در میانه دوره قاجار که انگلیس در مناطق جنوبی ایران حضور داشت و شیخ نشین های منطقه جنوب خلیج فارس تحت حمایت انگلیس بودند، بازرگانان ایرانی درخواست کردند که محل دپوی کالاهایشان از بندر لنگه به جزیره تنب بزرگ منتقل شود. به همین منظور ماموران ایرانی در جزیره تنب بزرگ دفتر گمرکی تاسیس کردند و پرچم ایران را بالای آن قرار دادند. متعاقب این امر، دولت انگلستان اعلام می کند این جزیره تحت حاکمیت شیخ شارجه است و ایران می بایست این گمرک را برچیند. همزمان با انقلاب مشروطه، طی مذاکرات بین وزیر خارجه وقت ایران با سفیر انگلیس، ایران ماموران گمرکی خود را از جزایر خارج می کند و یکی از کشتی های ناوگان انگلیس وارد ساحل تنب بزرگ می شود و پرچم شیخ شارجه را در این جزیره نصب می کند. دولت ایران بلافاصله به این اقدام انگلیسی ها اعتراض می کند. انگلیس در پاسخ به اعتراض ایران با ارسال نامه ای اعلام می کنند که این جزایر تاکنون رسما توسط کشوری تصرف نشده و شیخ شارجه اولین کسی است که پرچم خود را در آنجا افراشته و جزیره متعلق به شارجه است و ایران در صورت داشتن ادعا باید آن را به اثبات برساند. دولت ایران هیچ حرکتی در جهت اعمال حاکمیت بر جزایر انجام نمی دهد.

 در دوران تصدی دولت دکتر مصدق، بار دیگر دولت ایران موضوع جزایر ایرانی را مطرح می کند که در دوره کوتاه نخست وزیری وی به نتیجه ای نمی رسد. پس از کودتای 28 مرداد سفیر انگلیس در تهران اعلام می کند که ما با نماینده ایران در مورد جزایر مذاکره کرده ایم و این نتیحه رسیدیم که باید در این موضوع نظر ایران را جلب کنیم. در نتیجه به شیخ راس الخیمه پیشنهاد می دهند که جزایر را به ایران بفروشد. این شیخ نیز اعلام می کند که تنها در صورتی حاضر به فروش جزایر است که در صورت کشف منابع در آن، منابع به صورت مشترک به استفاده درآیند.

 

 این مناقشه در نهایت تا سال 1968 که انگلیس به دلیل افزایش هزینه های تحت الحمایگی جزایر خلیج فارس اعلام می کند که دیگر توان اداره این مناطق را ندارد و قصد دارد از این جزایر خارج شود، ادامه می یابد.

دو دولت ایران و انگلیس پس از مذکرات طولانی، به توافق رسیدند که ایران در ازای اعاده حاکمیت خود بر جزایر تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی، استقلال بحرین را به رسمیت بشناسد.

در سال 1970 بحرین از ایران مستقل می شود، ولی مذاکرات مربوط به حل و فصل مسئله جزایر سه گانه علی رغم حسن نیت دولت ایران درباره بحرین به کندی پیش می رفت.

در اکتبر 1970 دولت ایران اعلام کرد، تا زمانی که مسئله حاکمیت جزایر حل نشود، فدراسیون امارات متحده عربی را به رسمیت نخواهد شناخت و از آن حمایت نخواهد کرد.

در سال 1971 در اجرای تصمیم سر و سامان دادن به وضعیت مالکیت جزایر خلیج فارس و به خصوص جزیره ابوموسی که در مالکیت آن میان ایران و شیخ شارجه اختلافاتی وجود داشت، معاهده ای را میان ایران و شیخ شارجه به امضاء می رساند.

 

یادداشت تفاهم مذکور را ویلیام لوس به درخواست امیر شارجه تنظیم کرد که به عربی «مذکرة التفاهم» و انگلیسی «Memorandum of Understanding» است که از نظر ماهیت حقوقی با قرارداد و عهدنامه (Treaty- contract) متفاوت است.

 متن یادداشت تفاهم 1971 بین ایران و شارجه:

 ========================

مقدمه:

ایران وشارجه از مطالبه ابوموسی دست بردار نیستند و هیچکدام ادعای طرف مقابل را نمی پذیرد. بنابراین ترتیبات زیر انجام می شود:

۱ـ ارتش ایران وارد جزیره ابوموسی می شود و مناطقی را که در نقشه پیوست این یادداشت تفاهم مشخص شده تصرف می کند.

۲ـ

الف: ایران در این مناطق تحت تصرف صلاحیت های کامل دارد و پرچم ایران در آنجا برافراشته خواهد بود.

ب: شارجه در بقیه مناطق دارای صلاحیت خواهد بود و پرچم شارجه در بالای پاسگاه برافراشته می شود، بر همان اساسی که به موجب آن پرچم ایران در مقر نظامی ایرانی بر افراشته می شود.

۳ـ آبهای ساحلی جزیره ۱۲ مایل دریایی است.

۴ـ بر اساس یک قرارداد شرکت (باتس جاز أند اویل کومپنی) بهره برداری از میدانهای نفتی أبوموسی فلات قاره آن را انجام می دهد که البته باید مورد توافق ایران قرار بگیرد. سود حاصله نیمه بنفع ایران و شارجه خواهد بود.

۵ـ شهروندان ایران و شارجه در صید از حقوق مساوی برخوردارند.

۶ـ یک قرارداد مساعدت مالی بین ایران و شارجه منعقد می شود.

========================

 

وزارت خارجه و مشترک المنافع بریتانیا متن و ضمایم آن را ابتدا برای امیر شارجه فرستاده و او شیخ خالد القاسمی طی نامه مورخ ۱۸ نوامبر ۱۹۷۱ اعلام نموده که مفاد آنرا پذیرفته است از سوی دیگر وزیر خارجه ایران نیز در پاسخ به یادداشت مورخ ۲۴ نوامبر وزارت خارجه و مشترک المنافع بریتانیا که منضم به یادداشت تفاهم مذکور بوده است طی دو نامه در یک روز به شماره W21281 تاریخ ۲۵ نوامبر ۱۹۷۱ و طی نامه شماره W21284 همان روز اعلام می کند که من از طرف دولتم مامور شدم به اطلاع برسانم که ضمن پذیرش یادداشت تفاهم، ایران هیچگونه محدودیتی را در اجرای اقداماتی که برای امنیت جزیره لازم بداند نخواهد پذیرفت. 30 نوامبر هویدا نیز همین مطلب را در پارلمان بر تاکید بر حاکمیت کامل ایران بر سه جزیره اعلام می کند. قرارداد مساعدت مالی ۳۰ نوامبر ۱۹۷۱ جداگانه امضا شد. قرارداد مساعدت مالی سالانه یک و نیم میلیون پوند انگلیس جهت توسعه شارجه را دولت ایران پذیرفت. و سه فقره چک تحویل شیخ خالد داد. این مبلغ هر سال قابل پرداخت بود تا زمانیکه درآمد شارجه به سقف سه ملیون پوند در سال برسد.

 نیروهای ایران صبح روز 30 نوامبر 1971 (9آذر 1350) یعنی یک روز پیش از خروج رسمی نیروهای انگلیسی از خلیج فارس وارد جزایر تنب و ابوموسی شدند.

 از سوی دیگر، نکته ای که حاکمیت ایران بر کل جزیره ابوموسی را اثبات می کند، وجود ضمیمه ای به تفاهم نامه فوق است که در تاریخ 25 نوامبر 1971 از سوی وزیرخارجه ایران و از طریق وزیر مشاور در امورخارجی و دول مشترک المنافع بریتانیا برای شیخ شارجه ارسال شد. بر اساس این یادداشت، دولت ایران مسئولیت کامل امنیت و دفاع از ابوموسی را به عهده گرفته است. نه دولت بریتانیا و نه شارجه به این یادداشت اعتراضی نکردند. مسئولیت امنیت و دفاع از یک سرزمین یکی از بارزترین مظاهر حاکمیت بر آن سرزمین است.

 ایران در سال 1361 اقدام به تأسیس فرمانداری در جزیره ابوموسی کرد. همچنین از سوی طرف ایرانی اقدامات زیر در این جزیره صورت گرفت:

– ممنوعیت تردد اعراب شارجه در کل جزیره

– حفاظت نیروی انتظامی جمهوری اسلامی از محدوده عرب های شارجه

– پایین آوردن پرچم شارجه از بام شرطه خانه این شیخ نشین در سال 1365

– ممنوعیت دفن اموات عرب های شارجه در جزیره

– کنترل کتب درسی دانش آموزان

– صدور مجوز جهت خروج و ورود به جزیره

– اخراج بعضی از اتباع شارجه به دلیل فساد اخلاقی

– تاسیس شهرداری و بانک

– تأسیس اسکله، بازارچه و بهداری

– برق کشی و آسفالت خیابان ها، جنگل کاری و گسترش باند فرودگاه

 درپی این اقدامات، امارات عربی متحده با حمایت کشورهای مرتجع عرب منطقه، آمریکا و انگلیس به این اقدامات اعتراض کرد و خواستار به رسمیت شناختن حاکمیت آن بر جزایر سه گانه شد. در پاسخ به این اعتراض، شورای عالی امنیت ملی ایران تاکید کرد که ایران حفظ امنیت جزیره ابوموسی را جزء مسئولیت غیرقابل تردید خود می داند و به هیچ کشوری اجازه دخالت در امور داخلی خود را نمی دهد. در مقابل امارات با ادعای اینکه ایران وضع کنونی را بوجود آورده و باید در موضع خود تجدید نظر کند، تأکید کرد، امارات با هر وسیله ممکن برای بازگرداندن کامل حاکمیت خود بر جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک خواهد کوشید.

 در سال 1992 (2 شهریور 1371) ایران از ورود گروهی تبعه امارات (کارگران و کاردانان با اصلیت پاکستانی، هندی، فلیپینی و یکصد نفر آموزگار با اصلیت مصری به همراه خانواده) به ابوموسی جلوگیری کرد.

این اقدام ایران با واکنش امارات و حامیان منطقه ای و غربی آن مواجه شد.

 

رئیس جمهور وقت ایران آیت الله رفسنجانی در نماز جمعه 18 سپتامبر 1992 اعلام نمود که مقامات ایرانی تعدادی از اتباع کشورهای ثالث را که مسلح بودند و قصد ورود غیر قانونی به جزیره ابوموسی را داشتند بازداشت نموده و یکی از آنان از اتباع هلند در تهران زندانی می باشد. وی افزود:

سیاست ایران در خلیج فارس دشمن سازی و درگیری نیست بلکه دفاع از تمامیت سرزمینی خود است و ما در راستای یادشده بگونه ای جدی عمل خواهیم کرد.

ایران اخراج اتباع امارات متحده عربی را از سوی مقامات خود در ابوموسی منکر گردید و نماینده دائم آن در ملل متحد کمال خرازی در همان وقت تائید نمود که کسانی که از ملیت های مختلف در جزیره ساکن نبوده اند حق اقامت در آنجا را ندارند. دکتر ولایتی وزیر خارجه ایران در همان زمان اظهار نمود که یادداشت تفاهم 1971 تنها به اتباع شارجه حق اقامت در جزیره ابوموسی را میدهد.

 در مدت کمتر از 10 روز این مسئله به صورت محور اصلی مذاکرات تمام نشست های اعراب از جده گرفته تا دوحه و قاهره تبدیل شد و شورای همکاری خلیج فارس، اعضای پیمان دمشق (2+ 6) و اتحادیه عرب از ادعای امارات مبنی بر تعلق این جزایر به خاک آن کشور حمایت کردند.

حمایت از امارات تنها به کشورهای همسایه محدود نشد، بلکه قدرت های غربی نیز حمایت خود از ادعاهای واهی امارات را اعلام کردند، تا جایی که فرمانده نیروی دریایی انگلیس در خلیج فارس آمادگی کشور خود برای انجام عملیات مشترک دریایی با نیروی دریایی امارات را اعلام کرد.

 Rashtrapati palace WIMG_3093

در اواخر سال 1992 (1371) ایران با ورود گروه اماراتی (یکصد نفر آموزگار) به ابوموسی موافقت کرد. وزیر خارجه ایران رخداد جزیره ابوموسی را به تشخیص نادرست مقامات رده پایین ایران نسبت داد.

همچنین با انجام گفتگوی گروهی از دانشگاهیان ایرانی و اماراتی با حضور سفیران کشورهای عربی در “وست منینترهال” لندن در 18 نوامبر 1992 و بررسی دعاوی امارات و استدلال و استناد ایران و همچنین بروز درگیری مرزی بین عربستان و قطر این فشارها فروکش کرد.

ولی در اواخر دسامبر در بیانه پایانی سیزدهمین اجلاس سران شورای همکاری خلیج (فارس) در ابوظبی از ایران خواسته شد ((به اشغال جزایر تنب کوچک و بزرگ که به امارات عربی متحده تعلق دارد خاتمه بخشد.))

ایران در برابر این حمله بی پرده نسبت به ترتیبات مورد توافق میان ایران و بریتانیا از سوی امارات در 21 سال پیش از آن به شدت واکنش نشان داد و رئیس جمهور رفسنجانی در 25 دسامبر در اظهاراتی، ضمن یکسره بی اعتبار خواندن ادعا به شورای همکاری هشدار داد که برای رسیدن به جزایر ایران باید از دریای خون گذشت.

 از آن زمان تا به امروز همواره میان ایران و امارات متحده عربی، مناقشات لفظی بر سر جزایر سه گانه وجود داشته است.

ایرنا-  ایران دیپلماسی

خلیج فارس و روز ملی آن  چگونه شکل گرفت.

خبرگزاری فارس

سازمان حقوقي مشورتي آسيائي آفريقائي (آالکو). سمینار حقوق بشرمدارانه

گزارشی از سمینار حقوق بشردوستانه با حضور ایران درهند

دهلی نو – ایرنا –

به مناسبت روزجهانی صلیب سرخ سمینار دو روزه ای با شرکت کشورهای عضو موسسه حقوقی آفریقا آسیا(آالکو) به منظور بررسی وضعیت حقوق بشردوستانه دردنیای امروز، در دهلی نو برگزار شد.

 

به گزارش ایرنا، دراین سمینار که کارشناسان ایرانی نیز حضور داشتند و امروز(پنج شنبه) به پایان رسید ابعاد مختلف حقوق بشردوستانه درزمان جنگ، وضعیت حقوقی حملات غیر انسانی، حمله با هواپیماهای بدون سرنشین و همچنین اثرهای سوء تحریم های یک جانبه و چند جانبه مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

کارشناسان دراین سمینار اعلام کردند در 15کشور جهان در حال حاضر وضعیت جنگی وجود دارد و حقوق بشردوستانه زمان جنگ و کنوانسیون های ژنو به طور علنی از سوی طرف های درگیر نقض می شود.

به گفته کارشناسان نه تنها گروه های شورشی و جنگ سالاران بلکه در بعضی موارد دولت ها نیز ناقض شرایط و مقررات حقوق دوران جنگ هستند.

سازمان بین الدولی حقوقی مشورتی آسیایی و آفریقایی موسوم به آالکو(AALCO) اکنون دارای 50 کشور عضو می باشد. 

این سازمان پس ازتشکیل نهضت عدم تعهد در 15 نوامبر 1956توسط سران هشت کشور آسیایی تاسیس شد و مقرآن دردهلی نو است.

یکی از معاونان سازمان همواره از سوی ایران منصوب می شود. ایران در سال 1348به این سازمان پیوست و به عنوان یکی از فعالترین و تاثیرگذارترین کشورهای عضو این نهاد می باشد.

امروز سالگرد یکصدو پنجاهمین سال تاسیس صلیب سرخ جهانی است و به همین مناسبت گردهمایی هایی در سراسر جهان برپا شده است.

صلیب سرخ و هلال احمر جهانی متصدی اجرای حقوق و قواعد حقوق بشردوستانه هستند. بعضی اسناد صلیب سرخ به زبان فارسی منتشر شده است 

حقوق بشردوستانه مجموعه مقرراتی است که در همه کشورهای جهان در دانشکده های نظامی تدریس می شود.

حقوق بشردوستانه یا حقوق انسان مدارانه یا حقوق جنگ مجموعه ای از قواعد قراردادی یا عرفی بین المللی است که در صدد کاهش آثار و خسارت های مالی و جانی درشرایط جنگی و در منازعات مسلحانه بین المللی است. 

اغلب قواعد حقوق درجنگ را می توان دارای ماهیت بشردوستانه دانست. آنچه که امروز تحت عنوان حقوق بشردوستانه بین المللی شناخته می شود،شامل دو شاخه از حقوق قابل اعمال در مخاصمات مسلحانه یعنی حقوق لاهه و حقوق ژنو است.

کنوانسیون های چهارگانه ژنو پایه و اساس مقررات نوشته شده حقوق جنگ هستند و تضمین های لازم را برای عدم کاربرد خشونت علیه افراد نظامی که در حال جنگ نیستند و یا اسیر شده اند را فراهم می کند . 

alco
هدف کلاسیک حقوق بشردوستانه عبارت است از کاستن از میزان رنج افراد در جریان منازعه مسلحانه ومحدود ساختن آثار سوء ناشی از جنگ و حقوق جنگ و یا حقوق انسان مدارانه حقوق بسیار اساسی است و از کهن ترین دوران بصورت عرفی و ذاتی وجود داشته اشت.

فرق آن با حقوق بشر این است که حقوق بشرتوصیه به احترام شان وکرامت انسان و آزادی های فکری و عقیدتی است اما حقوق جنگ تضمین حق حیات و حقوق اساسی بشر و به طورکلی تعمیم هنجارهای حقوق بشری به حقوق بین الملل ناظر بر منازعه مسلحانه و نیز تعقیب،محاکمه ومجازات جنایتکاران جنگی است.

سرچشمه حقوق بشردوستانه (IHL) امروزی در واقع چهار معاهده ژنو در سال 1949 است که در مورد بهبود سرنوشت مجروحان و بیماران نیروهای نظامی؛ بهبود سرنوشت مجروحان و بیماران و کشتی شکستگان و غرق شده های نیروهای نظامی در دریا، رفتار با اسیران جنگی و پشتیبانی از اشخاص غیر نظامی در دوران جنگ است و تاکنون تقریبا تمام کشورها به آن پیوسته اند و ایران جزو اولین کشورهایی است که به این معاهدات پیوسته است.

 

گزيده اسناد حقوقی صلیب سرخ به زبان فارسي

 

 خلاصه كنوانسيون هاي ژنو و پروتكل هاي الحاقي

 قوانين جنگ براي رزمندگان/ كمك‌هاي اوليه

تامين احترام براي حيات و كرامت زندانيان

مختصری درمورد سازمان حقوقي مشورتي آسيائي آفريقائي

(آالکو)

Asian-African Legal Consultative Organization

(AALCO)

 

 گزارش مختصری درخصوص سازمان حقوقي مشورتي آسيائي آفريقائي(آلکو)

مقدمه

سازمان بین الدولی حقوقی مشورتی آسیائی و آفریقائی موسوم به آلکو(AALCO) پس از کنفرانس باندونگ و تشکيل نهضت عدم تعهد در 15 نوامبر 1956 توسط  سران 8 کشور آسیائی تحت نام “کمیته حقوقی مشورتی آسیائی”  که خواستار ايجاد تشکيلاتی حقوقي به منظور ارائه مشاوره و مشارکت بهتر این کشورها در سطح بین المللی در توسعه حقوق بین الملل شده بودند، تشکیل شد تا بعنوان یک “گروه کارشناسان حقوقی مشورتی” فعالیت نماید. هدف اوليه تشکیل این کمیته بررسي مشکلات حقوقی ارائه شده توسط اعضاء و نيز تبادل نظر در مورد مسائل حقوقی بین المللی مورد نگرانی کشورهای عضو بود. دو سال بعد در آوريل 1958 به منظور فراهم آورند زمینه مشارکت کشورهاي قاره آفريقا، نام آن به “کميته حقوقی مشورتي آسيايي و آفريقايي” تغییر پيدا کرد. اين تشکيلات در ابتدا به صورت يک کميته غير دائم و براي مدت 5 سال تاسيس گردید که تا 1981 هر 5 سال مورد تمديد قرار مي گرفت، سرانجام در نشست کلمبو کشورهای عضو تصميم گرفت اند که آنرا به صورت یک تشکیلات دائمي درآورند و نهایتا در سال 2001 این کمیته به “سازمان مشورتي حقوقي آسيايي آفريقايي” تغییر نام پیدا کرد.

1-    کشور های عضو سازمان

در حال حاضر 47 کشور عضو سازمان می باشند، از اين تعداد، 33 کشور از قاره آسيائی  و 14 کشور از قاره آفريقا می باشند. بر اساس اساسنامه سازمان کليه کشورهاي آسيايي و آفريقايي ميتوانند عضو اين سازمان گردند. البته در روند عضويت نبايد که بيش از يک سوم اعضاء نظر مخالف داشته باشند. جمهوري اسلامي ايران از سال 1970 ميلادي برابر 1348 هجري شمسي به عضويت اين سازمان درآمده است.

 1-    جمهوري عربي مصر

2-    بحرين

3-    بنگلادش

4-    بوتسوانا

5-    برونئي دارالسلام

6-     کامرون

7-    جمهوري خلق چين

8-    قبرس

9-    جمهوري خلق دمکراتيک کره

10-             گامبيا

11-             غنا

12-      هند

13-      اندونزي

14-      عراق

15-      جمهوري اسلامي ايران

16-      ژاپن

17-      اردن

18-      کنيا

19-      کويت

20-      لبنان

21-      ليبي

22-      مالزي

23-      موريس

24-      مغولستان

25-      ميانمار

26-      نپال

27-      نيجريه

28-      عمان

29-      پاکستان

30-      قطر

31-      جمهوري کره

32-      جمهوري يمن

33-      عربستان سعودي

34-      سنگال

35-      سيرا لئون

36-      سنگاپور

37-      سومالي

38-      افريقاي جنوبي

39-      سريلانکا

40-      دولت فلسطين

41-      سودان

42-      سوريه

43-      تانزانيا

44-      تايلند

45-      ترکيه

46-      اوگاندا

47-      امارات متحده عربي

 

2-   اهداف تشکیل سازمان

اهم  اهداف تشکیل سازمان عبارتند از:

  • تشکیل نهادی جهت همکاري کشورهای آسيائی و آفريقائی به منظور رفع نگرانیهای موجود در خصوص مسائل حقوقي بین المللی اعضاء
  • هم فکری و هماهنگی در خصوص موضوعات در دستور کار  “کميسيون حقوق بين الملل” و اعلام نظرات کشورهاي عضو به آن کميسيون توسط سازمان
  • هماهنگی و هم فکری کشور های عضو در خصوص برخی از موضوعات حقوقی بین المللی و اعلام نقطه نظرات آنها از سوی سازمان به ساير سازمانها و نهادهاي بين المللي و سازمان ملل متحد
  • بررسي مسائل حقوقي مورد نظر اعضاء سازمان و اعلام نتایج و توصيه به دولتهاي عضو
  • تبادل نظر و ديدگاه ها در خصوص برخی از موضوعات حقوقی مورد علاقه کشورهای عضو و تبادل اطلاعات مربوطه با یکدیگر
  • مقام مشورتي براي اعضاء
  • انجام اقدامات براي پيشبرد کار سازمان مبتنی بر اساسنامه

3-  اجلاس سالانه

آلکو همانند سایر سازمانهای بین المللی که هر سال اجلاس مجمع عمومی دارند اجلاسی تحت عنوان اجلاس سالانه دارد که در یکی از کشور عضو برگزار می گردد. اجلاس سالانه یکی از ارکان مهم سازمان است که کلیه تصمیمات سازمان باید به تصویت این اجلاس برسد. آلکو تاکنون 50 نشست سالانه داشته که آخرين اجلاس آن در ماه ژوئن 2012 ميلادي در ابوجا پایتخت نیجریه، برگزار گرديد لازم بذکر است در طول حیات سازمان تنها در پنج سال اجلاس سالانه برگزار نشده است؛ پس از سال 1984 یعنی آخرين سالی که اجلاس سالانه برگزار نشد، سازمان اصرار دارد که حتما اجلاس سالانه را برگزار کند حتي در صورتي که هيچ کشوري هم کانديد میزبانی اجلاس سالانه نباشد، این نشست در مقر سازمان که در دهلي نو ميباشد برگزار خواهد شد.

alco

4-   رابطين حقوقي

     برای اطلاع اعضاء از تحولات جاري سازمان در فاصله بین دو اجلاس سالانه، نشست رابطين حقوقي هر ماه يک بار در مقر سازمان در دهلي نو برگزار ميگردد که دبيرکل ضمن ارائه گزارش در خصوص فعالیت های جاري سازمان به سئوالات نمایندگان کشورها عضو پاسخ ميدهد.

 بودجه سالانه توسط دبیرخانه به رابطین حقوقی پیشنهاد و این امر توسط آنها به تصویب رسیده و جهت تصویب نهائی به اجلاس سالانه تقدیم می گردد.

5-   هیات مشورتی رابطین حقوقی

هیات مشورتی رابطین حقوقی متشکل از اعضای رابطین حقوقی می باشد که تنها به امر مشاوره می پردازند تا تصمیمیات کشورهای عضو در جلسه رابطین حقوقی با دقت بیشتری اتخاذ گردد.

به عنوان مثال در نشست اضطراری سازمان در دسامبر 2008، بر اساس بند هشتم قسمت اجرایی قطعنامه شماره 2 سازمان، به دبیرکل دستور داده شد که ضمن مشاوره با هیات مشورتی رابطین حقوقی سریعا حق السهم تجدید نظرشده برای اعضاء نهایی کرده و همان را به اجلاس چهل و هشتم در سال 2009 ارائه نمایند.. البته تصمیمات هیات مشاورین حقوقی مستلزم تائید جلسه رابطین حقوقی می باشد.

6-   دبيرخانه سازمان

دبيرخانه مسئوليت عملکرد روزانه سازمان را برعهده دارد. دبیر کل در راس دبيرخانه قرار دارد که به صورت متناوب از آسيا و افريقا براي يک دوره چهار ساله انتخاب ميشود. اين دوره فقط برای يک بار قابل تمديد مي باشد. اعضاء ميتوانند به عنوان مشارکت داوطلبانه از ديپلمات ها و يا حقوقدانان باسابقه خود فردي را به عنوان معاون دبيرکل به سازمان معرفي نمايند با اين ملاحظه که دبيرکل و معاون نميتواند همزمان از يک کشور باشند.

     درحال حاضر دبيرکل از کشور مالزی و سه معاون از جمهوري اسلامي ايران، چين و ژاپن می باشند.

فعاليتهاي دبيرخانه سازمان را ميتوان بصورت ذيل خلاصه کرد:

  • فراهم آوردن مقدمات مطالعات فني حقوقي
  • به روز نمودن مرکز اسناد حقوقي
  • ارائه خدمات مشورتي حقوقي به کشورهاي عضو
  • بررسي موضوعات حقوق بين الملل مورد درخواست اعضاء
  • آگاه کردن کشورهاي عضو از نظرات یکدیگر
  • ايجاد شرايط براي تبادل نظر آراء و افکار

7-  موضوعات در دستور کار سازمان

          بر اساس اساسنامه سه راه برای گنجاندن موضوعات در دستور کار سازمان وجود دارد. نخست موضوعات مربوط به کار کميسيون حقوق بين الملل و کمیسیون حقوق تجارت بین الملل که بر اساس اساسنامه سازمان بايد با دقت پيگيري گردد و نتايج به سمع و نظر اعضاء برسد. دوم آنکه هریک از اعضاء درخواست بررسی موضوع حقوقی را داشته باشند. سوم با پیشنهاد دبيرکل است. دبيرکل به واسطه جايگاهي که دارد چنانچه احساس نمايد موضوعي وجود دارد که اعضاء از اشتراکات لازم در خصوص آن برخوردار می باشند ميتواند بنا به صلاحيت خود آن موضوع را در دستور کار بررسي سازمان قرار دهد.

          مجموعه موضوعاتي که در حال حاضر در دستور کار بررسي سازمان قرار دارد به شرح ذيل است:

1-    تحولات مربوط به کار کميسيون حقوق بين الملل

2-    تحولات  حقوق درياها

3-    وضعيت و رفتار با پناهندگان

4-    اخراج فلسطيني ها و ساير اقدامات اسرائيل (رژیم صهیونیستی) ازجمله مهاجرت دسته جمعي و اسکان يهوديان در تمامي سرزمين هاي اشغالي در مغايرت باحقوق بين الملل خصوصا چهارمين کنوانسيون ژنو 1949

5-    لزوم حمايت قانوني از کارگران مهاجر

6-     اعمال فراملي قوانين ملي: تحريمهاي تحميلي بر کشور های ثالث

7-    تروريسم بين الملل

8-    ايجاد همکاري در مقابل قاچاق زنان و کودکان

9-    تحولات دیوان کیفری بين المللی[9]

10-   محيط زيست و توسعه پايدار

11-   تحولات حقوقي بين المللي مربوط به مقابله با فساد

12-   تحولات مربوط به موضوعات در دستورکار کميسيون حقوق تجارت بين الملل سازمان ملل متحد 

13-   سازمان تجارت جهاني به عنوان چارچوب توافقات و دستورالعمل براي تجارت جهانی

14-   فرهنگ عامه و حمايتهاي بين المللي از آن

15-   حقوق بشر در اسلام

8-  مراکز داوري منطقه اي

     يکي از دستاوردهاي سازمان از سال 1978 ايجاد يک نظام حل و فصل مناقشات اقتصادي و تجاري ميان اعضاء در قالب مراکز داوري منطقه اي ميباشد. اين مراکز با هدف ارتقاء و هدايت داوري تجارت بين الملل در منطقه آسيا و آفريقا در شهرهاي ذيل شکل گرفته است:

1-    قاهره

2-    کوالالامپور

3-    لاگوس

4-    تهران

5-    نايروبي

استقلال اين مراکز توسط دولتهاي ميزبان به رسميت شناخته و مصونيتهاي ديپلماتيک به آنان اعطا کرده اند. در راس هر مرکز يک مدير که توسط دولت ميزبان با مشورت دبيرکل سازمان تعيين ميگردد. مديران اين مراکز گزارش خود را به نشست سالانه آلکو ارائه مينمايند.

          در گذشته داوري هرگونه اختلاف در روابط تجاري ميان اعضاء و خارج از اعضاء، می بایست با تقبل هزينه هاي سنگين به مراکز داوری کشورهاي غربي برده ميشد اما با وجود اين مراکز اتباع کشورهای عضو ميتوانند با هزینه کمتر اختلافات تجاری خود را نزد این مراکز حل و فصل نماید. لذا کشورهای عضو تشويق شده اند که در قراردادهاي تجاري فی مابین از اين مراکز بعنوان مرجع حل اختلاف ياد نمايند. اين مراکز طبيعتا براي ارائه خدمات داوري خود با تعرفه هاي معین از طرفين دعوا حق داوري اخذ مينمايند.

مرکز داوری آلکو در قاهره با رسیدگی به 756 دعوا، یکی از فعال ترین و موفق ترین مراکز داوری می باشد. در سال2009، 51 دعوا و در سال 2010، 67 دعوا جهت رسیدگی به این مرکز ارجاع شده که سالانه رشد قابل توجهی داشته است. به منظور جذب هرچه بیشتر دعاوی، مرکز داوری کولالامپور هم دست به اقدامات قابل توجهی زده است. در همین راستا، ضروریست مرکز داوری تهران نیز تلاش بیشتری به منظور جذب دعاوی داشته باشد.

9-   مرکز تحقيق و آموزش

          مرکز تحقيق و آموزش در سال 1989 جهت جمع آوري اطلاعات از اسناد اقتصادي و تجاري بين الملل و نيز لوايح کشورهاي عضو در سازمان ايجاد گرديد. به مرور زمان فعاليتهاي اين مرکز توسعه يافته و شامل بيشتر فعايت هاي آلکو در خصوص اطلاع رساني در خصوص موضوعات جاري مربوط به حقوق بين الملل نيز مي گردد. در حال حاضر این مرکز سه فعاليت مشخص ذيل را انجام ميدهد:

1-    ظرفيت سازي براي سازمان بوسيله انجام پروژه هاي تحقيقاتي در حقوق بين الملل؛

2-    سازماندهي برنامه هاي آموزشي براي اعضاء بخش حقوقي کشورهاي عضو، خصوصا در خصوص حقوق بين الملل به صورت دوره هاي کوتاه مدت و يا شرکت در دوره هاي آموزشي دبيرخانه.

3-    برگزاري کارگاههاي آموزشي، سمينارها و سخنراني متخصصين حقوق بين الملل.

صفحه خانگي آلکو نيز در اين مرکز به روز ميگردد و شامل کليه مباحث حقوق بين الملل و آدرسهاي الکترونيکي مربوطه ميباشد.

10- مقر سازمان

          يکي از دلائل پذيرش مقر دائمي سازمان توسط هند اين بوده است که این کشور قول واگذاري زمين در منطقه ديپلماتيک و احداث يک ساختمان را داده بود. در سال 1999 بناي ساختمان در منطقه ديپلماتيک چاناکياپوري. آغاز مي گردد و سرانجام در سال 2008 دبیرخانه موفق میشود که به این ساختمان نقل مکان کند.

 

        



– سيلان (سريلانکاي کنوني)، هند، اندونزي، عراق، ژاپن، جمهوري متحده عربي (جمهوري عربي مصر و سوريه کنوني) و برمه (ميانمارکنوني).

 – Advisory Body of Legal Experts

 – Asian-African Legal Consultative Committee

 Asian-African Legal Consultative Organization

 

– International Law Commission  (ILC)

 – تهران در سالهاي 1975 و 1997  و 2014 ميزبان اجلاس سالانه بوده است

 – RES/ES (NEW DELHI)/2008/ORG 2, 1St December 2008, on AALCO’s Financial Matters and Budget for the Year 2009

– Mandates the Secretary-General in consultation with the Advisory Panel of Liaison Officers to  expeditiously finalize the revised scale of contribution by the Member States of AALCO and present the same at the Forty-Eighth Session to be held in 2009

 

– International Criminal Court (ICC)

 – United Nations Commission on International Trade Law  (UNCITRAL)