Archive for: شهریور ۱۳۹۲

در همه چیز با قاطعیت و محکم و فوریت اظهار نظر کردن نشانه ضعف است یا قوت؟!

 ایرانی ها تقریباً در مورد همه چیز و همه کس اظهارنظر می کنند؛ بعضاً با فوریت و قاطعیت و محکم.

– عبارات «من نمی دانم»، در این مورد تخصص ندارم ، «من اطلاع ندارم»، «من به اندازه کافی اطلاع ندارم»، «من مطمئن نیستم»، «من باید سوال کنم»، «من باید فکر کنم»، «من شک دارم»، «من در این باره مطالعه نکرده ام»، «من این شخص را فقط یک بار دیده ام و نمی توانم در مورد او قضاوت کنم»، «من در مورد این فرد اطلاعات کافی ندارم»، باید بیشتر بررسی کنم . «اجازه دهید من در این رابطه سکوت کنم»، « پس از مطمئن شدن به شما خبر می دهم»،این مطلب کار من نیست آن را از … کپی کرده ام . مبتکر آن را نمی شناسم ولی من نیستم…….«هنوز این مسأله برای من پخته و سنجیده نیست» و مشابه این عبارات در ادبیات عمومی ما، بسیار ضعیف است.

چون ضعف فرد حساب می شود. فرهنگ ایرانی آن است که خود را نخود هر آشی بکند در همه چیز با قاطعیت و محکم و فوریت اظهار نظر کند که پیش دیگران کم نیاورد و ضعیف به حساب نیاید. Shimla In5Jul2013  (108)

تصور کنید اگر بسیاری از ما این گونه با هم تعامل کنیم، چقدر کار قوه قضائیه کم می شود. چقدر زندگی ما اخلاقی تر می شود و از منظر توسعه یافتگی چقدر جامعه تخصصی تر می شود. در چنین شرایطی، خبرنگار تلویزیون در مورد برنامه هسته ای، نظر راننده تاکسی را نخواهد پرسید.

اقتصاد دانی که یک مقاله پزشکی را خوانده، خود درمانی نخواهد کرد و فیزیک دانی که در عمرش یک تحلیل سیاسی نخوانده  و شیمیدانی که  به صرف  روزنامه خواندن و شنیدن اخبار از رسانه ملی ، در مورد آینده اقتصاد ایران و وضعیت سیاسی چین و هند اظهار نظر قاطع نخواهد کرد؛ طلبه ای  که هنوز فراتر از شرح لمعه و الفیه ابن مالک /صرف و نحو عربی  نرفته  است راجع به نظریه نسبیت انشتین و نظریه داروین  و خلقت کهکشان  ها اظهار نظر نکند . چه سکوتی برقرار می شود!

و همه به خود و مثبت و منفی برنامه های خود می پردازند و کمتر سراغ سر در آوردن از کارهای دیگران می روند؛ غیبت کم می شود و تهمت و توهین به حداقل می رسد.

خوب است کمتر حرف بزنیم و کمتر قضاوت و زود قضاوت نکنیم  .زود بررسی و تحقیق کنیم اما قضاوت را کمی به تاخیر بیندازیم. زود خشمگین نشویم و برای منافع شخصی  خود قضاوت نکنیم. این  توصیه و اخلاق پیران کهن ایرانی بوده است.  پیران کهن گفته اند عمر کوتاه است انسان ها را دوست بداریم  نیکی کنیم و بدی نکنیم .

با دوستان مروت با دشمنان مدارا.

چرا هر انسانی باید از خونخواران تکفیری نفرت داشته باشد.

تکفیری ها یعنی کسانیکه  بحز خودشان بقیه مردم را کافر می دانند و کافر را مستحقق و سزاوار قتل می دانند آنها هزاران نفر را که اکثریت آنها غیر نظامی بوده اند بطرز دلخراشی بقتل رسانده اند یک نمونه ساده آن قتل فجیع سه راننده است که از همه جا بی خبر در کمین جاده ای تروریستهای ریشو قرون وسطی گرفتار می شوند .
این بیچاره ها فقط برای یک لقمه نان برای زن و فرزند سخترین شغل را انتخاب کرده اند از پاسخی که به سوال تروریستها  می دهند مشخص است که این سه نفر غم دین و مذهب ندارند دغدغه آنها نان برای خانواده و فرزندان است ولی تکفیری ها آنها را شیعه  فرض می کنند و هر سه را با سه سوال  و جواب  فقط در چند دقیقه محکوم به مرگ می کنند .
این شیوه محاکمه خودسرانه و صحرایی و مذهبی و قبیله ای نفرت انگیز ترین دادگاه  صحرایی است که حتی چنگیز و سربازان هیتلر و استالین هم هرگز چنین نکرده اند. اگر سربازان اسد جنایت می کنند چرا تاوان آنرا باید زن و کودک و بی گناهان بدهند.
 ما انسان هستیم . انسان  بطور ذاتی برای جان همنوع خود ارزش قائل است. این کشتارگرهای طالبانی تکفیری  خوی گرگ و کفتار دارند. انسان هرگز نمی تواند همنوع خود را با این خونسردی و قساوت بکشد.
هندوها حتی کشتن پشه را حرام می دانند چه برسد به انسان .اعدام سربازان
در یک ویدئو که به تازگی در سطح اینترنت منتشر شده و به ویژه در شبکه های اجتماعی بازتاب پیدا کرده، چند تروریست وابسته به گروه القاعده، با متوقف کردن کامیون هایی که به نظر می رسد راننده های آن ها شیعه هستند، به طرز وحشیانه ای این راننده ها را به قتل می رسانند. اتفاقی که از ماهیت شدید فرقه ای درگیری هایی در منطقه حکایت دارد که صدها سال است در زیر سطح امور جریان دارند.
 
به گزارش «تابناک»، این ویدئو توسط گروهی منتشر شده که خود را «دولت اسلامی عراق و شام» می خوانند و فعالیت های خود به طور خاص در نواحی بی ثبات مرزی میان عراق و سوریه متمرکز کرده اند. آن گونه که از اقدامات این گروه برمی آید، اقدام علیه شیعیان و به ویژه تلاش برای تضعیف دولت شیعی عراق، از محورهای اصلی فعالیت های آنان است. این گروه شعار «شمشیر پیروز می شود» را برای خود انتخاب کرده است.
 
در ادامه فیلم، یک عضو این گروه تروریستی، سه کامیون که گویا در مسیر میان عراق و سوریه به کار ترانزیت مشغول هستند را متوقف کرده و آن ها را مورد بازجویی قرار می دهد. این تروریست از سه راننده مذکور اوراق هویتیشان را درخواست کرده و می پرسد «شما شیعه هستید. درست است؟». راننده ها نیز مشخصاً از ترس جان خود منکر شده و می گویند «ما سنی و اهل حمص هستیم». 
 
در اینجا راننده سوم نیز به دو همکار خود ملحق شده و می گوید: «ما فقط می خواهیم زندگی کنیم. ما برای کسب درآمد برای گذران زندگی اینجا هستیم». فرد تروریست می پرسد: «چه چیزی ثابت می کند که شما سنی هستید؟». آن ها جواب می دهند: «خداوند بزرگ و پیامبر اسلام». 
 
با این حال، فرد تروریست که آشکارا به دنبال بهانه جویی است، از پاسخ آن ها قانع نشده و از آن ها درباره تعداد رکعات نمازهای یومیه می پرسد. اما راننده ها یا از سر ترس و یا ناآگاهی، نمی توانند پاسخ درستی به سوالات این فرد بدهند. 
 
بعد از این است که فرد تروریست سراغ اصل مطلب رفته و از راننده ها می پرسد: «نصیری ها (علویان) با عزت مسلمانان در سوریه چه می کنند؟». راننده ها سوگند می خورند چیزی در این باره نمی دانند. اما این تروریست تکفیری قانع نشده و به اتهام زنی خود علیه علویان ادامه می دهد و راننده ها را «مشرک» می خواند. 
 
پس از آن، تروریست ها با منتقل کردن این سه راننده به وسط جاده، آن ها را به شکل وحشیانه ای به قتل می رسانند. دردناک تر آنکه این تروریست ها در توجیه اقدام خود به آیات قرآن استناد کرده و در این فیلم که خود آن ها در سطح اینترنت منتشر کرده اند، آیات قرآن بر روی تصویر خوانده می شود.
 
در پایان، یکی دیگر از تروریست ها بالای سر جنازه ها رفته و می گوید: «بگذار نوری مالکی، پیروان شیعه وی و اهریمنانش ببینند… همان هایی که ادعا می کنند بزرگراه بین المللی میان بغداد، امان و سوریه را تحت کنترل خود دارند». وی می گوید اکنون این جاده بین المللی در دست «دولت اسلامی» و «مجاهدین» است.
 
این اقدام جنون آمیز و تروریستی، به شدت یادآور اقدامی است که خوارج در صدر اسلام با پیروان حضرت علی (ع) انجام داده و به سبب درک ناصحیح و دیدگاه فرقه گرایانه خود، به قتل همه پیروان آن حضرت اقدام می کردند. به نظر می رسد تاریخ بار دیگر و این بار در بخش دیگری از جهان اسلام در حال تکرار است.
 

جایگاه سلمان فارسی نزد اهل سنت

در مصر دو کتاب در مورد جایگاه سلمان فارسی چاپ شده  ولی هیچکدام به فارسی ترجمه نشده است نمی دانم حوزه های علمیه ایران به چه اولویت کاری مشغول هستند چرا حوزه ها اینگونه کتابها را ترجمه نمی کنند که مردم بدانند سلمان فارسی نزد اهل سنت جایگاه بسیار والایی دارد.  ما هرچه تا حالا شنیده ایم  از کتب شیعی است.  در غیاب آن مطالب  سایت شیعه را  فعلا در مورد مقام سلمان فارسی می آورم.

سلمان فارسي سلام و درود خدا بر او باد كه يكي از بهترين ياران پيغمبر و امير المومنين سلام الله عليهما بوده و اين افتخار ما ايراني ها هست كه بهترين صحابي پيغمبر و اهل بيت از مملكت ما بوده. از كشورهاي مليتهاي مختلف دور پيغمبر بودند از يمن بودند از حبشه بودند از ايران بودند از خود اعراب بودند ولي آن نمره اول را يك نفر ايراني آورده سلمان فارسي درجه اعلاي ايمان را طي كرده اينقدر اين شخصيت بزرگوار است در يك روايت عجيبي ديدم حضرت مي فرمايد:

سلمان باب الله من عرفه كان مومنا و من انكره كان كافرا(بحارالانوار ج22ص373)

الله اكبر. يعني سلمان باب الله است كسي او را بشناسد قبولش كند مومن است كسي سلمان را رد كند كافر است خيلي عجيب است چون سلمان ذوب در اهل بيت است :

سلمان منا اهل البيت(الکافي ج1ص401)

1393_920

در واقع كسي كه او را رد كند اهل بيت را رد كرده و كسي كه او را قبول كند اهل بيت را قبول كرده خيلي روايات عجيب و فوق العاده ای است من نديدم درباره احدي این تعبیر را درباره سلمان سلام الله عليه هست.

در يك روايتي محدث قمي در سفينه (كلمه سلم) نقل كرده كه در محضر امام صادق عليه السلام ابو بصير مي گويد ما نشسته بوديم صحبت از سلمان و صحبت از جعفر طيار شد جعفر طيار سلام الله عليه برادر آقا امير المومنين سلام الله عليه كه به امر پيغمبر هجرت به حبشه كرد و بعد هم در جنگ موته به شهادت رسيد كه دو دستش را در جنگ قطع كردند و شهيد شد خداي متعال دو تا بال به او مرحمت كرده در بهشت پرواز مي كند به جاي دو دست كه به اين مناسبت به او لقب طيار يعني كسي كه پرواز مي كند ، دادند .

كه اين نماز جعفر طيار هم كه براي برآمدن حاجات خيلي مجرب است پيغمبر خدا به خاطر ايشان ياد دادند به جعفر طيار.

bahreFars

ابوبصير مي گويد ما محضر امام صادق سلام الله عليه نشسته بوديم صحبت سلمان فارسي و جعفر طيار شد كه اين دو شخصيت كدام برترند كدام بالاترند هر دو تا بزرگوارند جعفر طيار پسرعموي پيغمبر برادر امير المومنين سلام الله عليه سلمان فارسي بهترين ياور امير المومنين و پيغمبر خدا درباره او منا اهل البيت وارد شده بين اصحاب امام صادق بحث گرفت هر كس يك چيزي مي گفت امام صادق هم نگاه مي كردند و گوش مي دادند تا اينكه يكي از اين اطرافيها گفت بابا جان سلمان كه چيز مهمي نيست :

كان مجوسيا فآمن(بحارالانوار ج22ص348)

يك آدم آتش پرستي بوده حالا ايمان آورده شما چرا سلمان را با جعفر طيار قياس مي كنيد مي گويد تا اين كلام را امام صادق عليه السلام شنيد تا قبلش بصورت معمولي نشسته بودند اما دو زانو به حالت جدي نشستند فرمودند: سلمان درست است فارسي بوده:

اما جعل الله علويا جعل الله قريشيا (بحارالانوار ج22ص348)

سلمان خدا او را عوضش كرد منا اهل البيت يعني علوي شده قريشي شده يعني درست است که  حالا جعفر طيار عموي ما هست به ما انتصاب دارد مقام دارد اما سلمان را پايين نياوريد مجوسيا كان آمن ، نه (بحارالانوار ج22ص348) سلمان خدا او را علوي قرار داد قريشي قرار داد بعد امام صادق عليه السلام فرمود : فصلوات الله علي سلمان

خيلي عجيب است امام صادق سلام الله عليه خودش امام معصوم است اما براي نام سلمان چه احترامي قائل است مي گويد صلوات خدا بر سلمان باد بعد فرمودند كه البته جعفر طيار هم شاني دارد مقامي دارد با ملائكه در آسمان پرواز مي كند نمي خواهيم بگوييم شان جعفر طيار پايين است ولي سلمان را يك وقت پايين نياوريد.

در يك روايت ديگر داريم كه بعضي ها مي گفتند سلمان فارسي حضرت فرمودند نگوييد سلمان فارسي بگوييد سلمان محمدي اين مقام منا شدن مقام خيلي مهمي است يعني سلمان فاني در امام است فاني دراهل بيت است:

ادرك من العلم الاول و الاخروالظاهروالباطن (بحارالانوار ج22ص318)

روايات عجيبي داريم مي گويد سلمان كه علم اول و آخر ظاهر و باطن را درك كرده سلمان :

كنز لا ينفد بحر لا ينزف(بحارالانوار ج22ص348)

يعني سلمان گنجي است كه هر چه ازش برداري تمام نمي شود مثنوي مثال مي زند مي گويد اگر شما يك بشكه اي را بگذاري در دريا زيرش را سوراخ كن حالا از اين بشكه هر چه آب برداري تمام مي شود؟ زيرش به دريا وصل است تمام نمي شود سلمان چون اتصال به اهل بيت پيدا كرده و لذا در مورد سلمان داريم دريايي است كه هر چه از او آب برداري تمام نمي شود سلمان گنج بي پايان است الله اكبر يك نفر اهل ايران ببين به كجاها سر در آورده تبديل شده شده علوي شده:

منا اهل البيت(الکافي ج1ص401)

در يك روايت ديگري باز داريم درباره سلمان فارسي رضوان الله تعالي عليه كه فرمود سلمان داراي اسم اعظم است اين خيلي مهم است خيلي مهم است اسم اعظم غير از امام زمان سلام الله عليه كسي ديگر مي داند يا نه معلوم نيست دراين زمان اسم اعظم خيلي مهم است خيلي مهم است يعني آن رمز عالم است اگر كسي خدا را با آن اسم بخواند دعايش مستجاب مي شود هيچ رد نمي شود محدث قمي صاحب مفاتيح رضوان الله تعالي عليه در سفينه نقل مي كند بعد از اينكه مي گويد سلمان فارسي داراي اسم اعظم الهي بوده مي گويد اين را خيلي جدي بگيريد مهم بدانيد بخاطر اينكه آصف بن برخيا جانشين سليمان پيغمبر يك رمز و يك حرف از اسم اعظم بلد بود چون در روايتي داريم كه اسم اعظم 73 حرف يا رمز است كه يك رمزش مخصوص خداست 73 تايش را خدا مي داند 72 تايش را به اهل بيت مرحمت كرده سليمان پيغمبر ظاهرا دو تا رمزش را بلد بود دو تا رمزش را مي دانست هر پيغمبري مقداري از آن رموز اسم اعظم را بلد بودند آصف بن برخيا (خصائص الائمه ص46)جانشين و وصي سليمان پيغمبر يك حرف از رمزهاي اسم اعظم را بلد بود سليمان پيغمبر مي خواست يك اعجازي به بلقيس ملكه صبا نشان بدهد گفت وقتي كه ميخواهد بيايد تختش را جلوتر بياوريد از فرسخها راه كه بداند ما چقدر قدرت داريم به اطرافيان گفت كي مي تواند آيه قرآن است داستان قرآني است كي مي تواند تخت بلقيس را زود اينجا حاضر كند:

« قال عفريت من الجن انا آتيك به قبل ان تقوم من مقامك » (سوره نمل آيه39) يك جني بود خيلي قوي بود خيلي قدرت داشت گفت قبل از اينكه شما از اين جايگاهتان بلند بشويد من آن تخت را حاضر مي كنم(خصائص الائمه ص46) حالا قبل از اين كه از جايگاه بلند بشوي مثلا صبح تا ظهر مي نشستند محل كارشان يا اينكه همين چند ثانيه و لحظه اي كه بلند مي شويد هر دو جور معنا كردند اما آصف وصي سليمان حاضر بود عرض كرد اي سليمان:

انا آتيك قبل ان يرتد اليك طرفك(سوره نمل آيه40)

قبل از اينكه اين حدقه چشمتت دست راست يا چپ برود اين يرتد طرفك بعضي معنا مي كنند چشم به هم زدن شايد اشتباه باشد يعني اين حدقه چشم در يك لحظه اين طرف اراده مي كنيم اين طرف اراده مي كنيم حدقه چشم مي چرخد خيلي گاهي كمتر از ثانيه مي چرخد يك وقت ديدند تخت آنجاست يعني كمتر از ثانيه يك تخت بزرگي كه تخت يك سلطان و يك ملكه بوده در يك لحظه خيلي كوتاه هيچ قدرتي در عالم الان نمي تواند اين كار را بكند در يك لحظه حاضر شد آنجا كه بلقيس وقتي آمد گفت مثل اينكه تاج و تخت من است تخت من اينجاست گفتند بله تخت خودت را حاضر كرديم قبل از آمدنت كه ديد اين آقا اصلا مقابله نمي شود با او كرد اين نماينده خداست پيغبر است صاحب قدرت است و قدرت سليمان را كه ديد ايمان آورد فاسلمت مع سليمان مسلمان شد تسليم سليمان شد و همسر حضرت سليمان پيغمبر علي نبينا و آله و عليه السلام شد .

غرضم اين نكته است كه سلمان داراي اسم اعظم است آشيخ عباس قمي رحمت الله عليه مي فرمايد كه آصف يك حرف از حروف اسم اعظم را بلد بود در يك لحظه تخت بلقيس را از هزارها كيلومتر صدها كيلومتر راه حاضر كرد جناب سلمان يك همچين قدرتي دارد علم بلايا و منايا را مي داند قدرت دارد خيلي فضيلتهاي عجيبي درباره سلمان سلام الله عليه نقل شده يك روايتي كه خيلي فوق العاده است.

من واقعا اين روايت را ديدم جا خوردم اينها را عرض مي كنم كه بدانیم  يك شخصيتي مانند سلمان كه اهل ايران است به بالاترين حالات رسيده به مقام قرب الهي به مقام منا اهل البيت(الکافي ج1ص401) رسیده ، مقامي پيدا كرده كه همه به مقام او غبطه مي خورند به قول يكي از بزرگان فرموده بود استعداد سلمان شدن خدا در همه نهاده يعني عبد خدا بشوند بنده خدا بشوند تسليم پيغمبر و اهل بيت بشوند منتهي مهم این است که  اين استعداد را ما به ظهور برسانيم آن روايتي كه عرض كردم اين است در يك روايتي در همين سفينه كلمه سلمان هست.

(هديه كنيم به روح بلند و والاي مولي الموحدين اميرالمومنين علي بن ابيطالب عليه السلام يك صلوات بلند بر محمد و آل محمد)

روایت این است که مولا امير المومنين سلام الله عليه در كوچه هاي مدينه مي رفتند شايد سه چهار روز ، چهار پنج روز ، ديگر اينطور ايام که ظاهرا ايام شهادت و رحلت پيغمبر خدا بوده رسيدند به سلمان فرمودند:

يا سلمان ائت الي منزل فاطمه فانها اليك مشتاقه(بحارالانوار ج43ص66)

الله اكبر خيلي عجيب است فرمود سلمان برو منزل بي بي فاطمه زهرا عليها سلام منزل ما كه بي بي فاطمه زهرا سلام الله عليها مشتاق ديدن شماست خيلي عجيب است. ببينيد من يك كمي موضوع را باز كنم شما ممكن است كه اينقدر آرزو داشته باشيد جمال امام زمان را ببينيد ممكن است در خواب هم نبينيم خيلي ها هستند نه بيداري نه خواب اصلا امام را شايد نتوانند زيارت كنند ممكن است كسي كرامتي پيدا كند در عالم رويا امامش را ببيند ممكن است كسي معرفتي پيدا كند يا موضوعي پيش بيايد امام زمانش را زيارت كند اما يك موقعي كسي به يك جايي برسد كه امام زمان بفرمايد من مشتاق ديدن تو هستم امير المومنين سلام الله بگويد من مشتاق ديدن شما هستم شخصيتي مثل بي بي فاطمه زهرا سلام الله عليها شخصيتي كه بر همه انبيا و بر همه امامها و بر همه فرشته ها ولايت دارد ( اين روايت است عرض مي كنم امام باقر سلام الله عليه فرمود:

لقد كانت مفروضه الطاعه علي جميع الانبياء و الملائكه)(دلائل الامامه ص27) حضرت زهرا سلام الله عليها شخصيتي است كه چون رضاي او رضاي خداست غضب او غضب خداست(بحارالانوار ج27ص62)  فاني در خداست محو خداست اطاعت او اطاعت خداست رد كردن او رد كردن خداست روايات فراوان شيعه و سني نقل كردند رضاي او رضاي خداست سخط او ، سخط خداست چون غير از خواست خدا هيچ چيز در وجودش نيست شخصيتي كه مي تواند بر همه دوازده امام فرمان بدهد دستور بدهد خيلي مهم است همه فرشته ها بايد تحت فرمان او باشند فرمان او واجب است بر همه انبيا و بر همه امامها روايات متعددي اين را مي گويد آقا امام حسن عسكري سلام الله عليه كه بنا بر نقلي امروز روز اول ربيع روز شهادت اين امام بزرگوار هست اين فرمايش را فرمودند:

نحن حجج الله علي خلقه و فاطمه حجت علينا(بحارالانوار ج23ص35)

خيلي روايت مهمی هست مي فرمايد ما دوازده امام ، حجت خدا بر خلق هستيم نماينده خدايند خليفه خدايند سرپرست خلقند حجت خدا بر خلقند آيا كسي مي تواند بر امام هم حجت باشد به امام هم فرمان بدهد به امام هم امر و نهي بكند يك بانو هست و يك شخصيت پيغمبر پدر بزرگوارش پيغمبر مي تواند به همه دوازده امام امر صادر كند و فرزند بزرگوارش بي بي فاطمه زهرا به مقام ولايت مطلقه نائل شده فرمود مادرمان فاطمه حجت علينا به امام زمان مي تواند امر كند اين كار را بكن اين كار را نكن حتي به امير المومنين سلام الله عليه كه صد در صد امام فاطمه زهرا عليها سلام بوده ولي چون فاطمه زهرا هم صديقه هست معصومه است اين روايت را اگر خواستيد ببينيد در جلد 22 بحار است مرحوم علامه مجلسي رضوان الله تعالي عليه مي فرمايد روزهاي پايان و آخر مثل همين ايام آخر ماه صفر امير المومنين سلام الله عليه محضر پيغمبر شرفياب شدند پيغمبر عظيم الشان به امير المومنين سفارشهايي كردند وصيتهايي كردند از جمله شفارشها اين بود:

يا علي انفذ ما امرتك به فاطمه(بحارالانوار ج22ص484)

خيلي عجيب است فرمودند يا علي آنچه دخترم فاطمه به شما امر مي كند بايد اطاعت كني اگر دستور داد فلان كار بكن مثلا من را شبانه دفن كن شبانه غسل بده فلان كار بكن فلان كار نكن درست است حضرت زهرا دربست حقيقتا در اختيار امير المومنين بوده عرض كردم صد درصد امير المومنين امام به حق فاطمه زهرا عليها سلام بوده ولي امير المومنين هم دربست در اختيار فاطمه زهرا سلام الله عليها بوده پيغمبر خدا مي فرمايد:

يا علي انفذ ما امرتك به فاطمه سلام الله عليها(بحارالانوار ج22ص484) 

اين را برای اين عرض كردم كه سلمان بايد چقدر درجه و مقام داشته باشد كه كسي كه اطاعتش بر همه انبياء و همه امامها و همه فرشته ها واجب است و سر خداست حبيبه خداست محبوبه خداست در عالم امير المومنين به سلمان مي فرمايد سلمان برو منزل فاطمه زهرا ، فاطمه زهرا مشتاق ديدن شماست دوست دارد شما را ببيند الله اكبر مشتاق ديدن توست اي سلمان برو به فاطمه زهرا سر بزن جان همه ما به قربان اين خانواده يك كسي كه حرف اينها را گوش مي دهد و مطيع و شيعه خانواده مي شود چقدر به او لطف دارند چقدر به او نظر دارند سلمان در ظاهر هفت پشت بيگانه است اصلا مال يك مملكت ديگر است اما چقدر محرم اسرار اهل بيت شده سلمان مي گويد من رفتم محضر فاطمه زهرا عليها سلام حضرت فرمودند سلمان من از تو گلايه دارم چرا چند روز است به من سر نزدي الله اكبر عرض كرد بي بي جان فراق پدر بزرگوارتان آنقدر دل من را آزرده كرده بود برايم سخت بود بيايم جاي خالي پيغمبر را ببينم بخاطر فراق پيغمبر نتوانستم بيايم به شما سر بزنم.

يك روايتي داريم كه امام صادق سلام الله عليه زياد ياد سلمان مي كردند گفتند به حضرت ، که شما زياد ياد سلمان مي كنيد فرمود:

بخاطر سه خصلت و سه چيزي كه در سلمان بوده من زياد يادش مي كنم

يكي اينكه فرمود سلمان علما را دوست داشت مجالست با علما داشت انسان بايد علم و علما را دوست داشته باشد با علما رفت و آمد داشته باشد با علماي رباني آنهايي كه ما را به خدا نزديك مي كنند به ياد خدا مي اندازند مجالست با علما و افراد عالم داشته است.

و دوم ويژگي سلمان حضرت فرمودند اين است كه مجالست با فقرا اين نكته را اين ايام تذكرش شايد لازم باشد کسانی که مستضعفند همسايه هايي كه فقيرند چون بعضي ها فقط در اين دنيا نگاه مي كنند كي پول دارد پست دارد مقام دارد اسم و رسم دارد شهرت دارد اما فاميلي كه آه در بساط ندارد فاميلي كه اسم و رسم ندارد پول و پله ندارد اينها را اعتنايي نمي كنند سلمان اول سراغ افراد ضعيف و مستضعف می رفت .

امام صادق(ع)  زياد ، ياد سلمان مي كند مي گويد يكي با علما زياد رفت و آمد داشت يكي با فقرا فقراي مومن با ايمان حتما سعي بكنيد فاميل هايي كه مستضعفند هم به اينها مهر و محبت داشته باشيد هدايايي براي اينها بتوانيد ببريد آبرومندانه به اينها خدمت كنيد و ديد و بازديدتان را بيشتر با اينها قرار بدهيد افرادي كه ثروتمند و اغنيا البته اگر با ايمانند رفت و آمدش خوب است والا دين و ايمان ندارند خيلي معلوم نيست ديدار با آنها فایده ای داشته باشد .

در يك روايت خيلي قشنگي ديدم كه حضرت به اباذر فرمود اباذر در امور دنيا هميشه به پايين تر از خودت نگاه كن چون آدم به پايين تر از خودش نگاه كند هميشه قانع و راضي و شاكر مي شود اما به بالاتر از خودش در امور دنيا نگاه كند همه اش به او حالت كفران و ناسپاسي دست مي دهد در امور دنيا به پايين تر از خودت نگاه كن با فقرا و مستضعفين رفت و آمد داشته باش .

و سوم كه خيلي مهم است حضرت فرمودند من كه سلمان را زياد ياد مي كنم بخاطر اينكه سلمان كسي بود كه پايش را مي گذاشت جاي پاي امير المومنين پيرو امير المومنين بود رضاي او رضاي مولا بود سخط او سخط مولا بود خواست او خواست امير المومنين بود ما هم همينطوريم؟

اگر سر دوراهي قرار گرفتيم امام زمان يك چيز مي گويد ما يك چيز ديگر مي گوييم كدام را مراعات مي كنيم فرمان امامش را بر خواست خودش بر خواست مردم مقدم مي كرد. پايش را مي گذاشت جاي پاي امير المومنين پشت سر امير المومنين حركت مي كرد راست و چپ نمي رفت اين طرف آن طرف نمي رفت يك روايتي ديدم دو نفر از منافقين دو طرف امير المومنين نشسته بودند يكي طرف راست امير المومنين يكي طرف چپ ، امير المومنين وسط ،  روبروي پيغمبر نشسته بودند حضرت فرمودند:

اليمين و الشمال مذله و الطريق الوسطي هي الجاده(الکافي ج8ص67)

اشاره كردند به امير المومنين فرمودند راست و چپ امير المومنين كه دو نفر از دشمنان نشسته بودند اين گمراهي است صراط مستقيم اشاره كردند به امير المومنين جاده مستقيم امير المومنين است اگر مي خواهيد نجات پيدا كنيد پشت سر امير المومنين قدم بگذار برو پشت سر امام زمان فرزندش كه جانشين به حق امامان معصوم هست ما روايات متعدد داريم در نماز چقدر مي گوييم.

اهدنا الصراط المستقيم(سوره حمدآيه6)

خدايا ما را به راه راست هدايت كن اين راه راست چي هست؟ صراط مستقيم چي هست؟ فرمود صراط مستقيم صراط علي بن ابيطالب عليه السلام است راه راست راه اهل بيت است راه مولا امير المومنين سلام الله عليه است. سلمان مي گويد حبيبم خاتم انبياء حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم به من وصيت كرد زياد اين ذكر را تلاوت كن و بگو :

لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم فانها كنز من كنوز الجنه(وسائل الشيعه ج9ص443)

لا حول و لا قوه الا بالله گنجي از گنجهاي بهشت است و اين ذكر هفتاد و دو نوع مرض را شفا مي دهد ذكر لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم مي خواستم معني لا حول و لا قوه الا بالله را كه در روايت آمده عرض كنم كه وقت تمام است.

ذوالقرنین شخصیتی که ۱۴ قرن علمای اسلام در مورد او سَردرگُم بودند و ابوکلام آزاد راز او را کشف کرد

علمای دینی عرب زبان و کوروش ذوالقرنین: دکتر محمد عجم  ۷ شهریور ۱۳۹۰

ذوالقرنین چهره و شخصیتی  که ۱۴ قرن  علمای اسلام   در مورد او در سردرگم بودند و ابوکلام آزاد    راز او را کشف کرد.

معمولاً علمای بزرگ دینی عرب زبان بدلیل مخالفت با یهودیان علاقه کمی از خود نشان داده‌اند تاکوروش را همان ذوالقرنین بدانند اما دکتر دکتر عبد المنعم النمر بالاترین مقام دینی (وزیر اوقاف و امور دینی مصر و اسلام شناس قرن بیست ) و بزرگترین چهره اسلام شناس معاصر در مصر که مقاله تحقیقاتی وی راجع به کورش ذو القرنین در ماهنامه مشهور جهان عرب بنام مجله العرب شماره ۱۸۴

abulkalamM.AzadPARSSEA

قبل از فوت ایشان منتشر گردید مورد توجه و بازتاب علمای اسلامی ازهر  و سایر علمای دینی و مورد توجه و نقد وب سایتهای عربی واقع شد مقاله او در جهان عرب بازتاب و پذیرش قابل توجهی یافت. بعد از او افراد ریادی سعی کردند در مورد ذوالقرنین و کیستی او مطلب بنویسند اما همه مقالات حول محور همان مطالب ابوکلام آزاد می چرخد.

دکتر النمر  پس از بیان دلایل ابوکلام آزاد و دلایل مفسرین قبلی نتیجه می‌گیرد که ابوالکلام آزاد استدلالهای منطقی ارایه کرده‌است. بعد از مقاله عبدالمنعم النمر مقاله‌های دیگری نیز از سوی اسلام شناسان عرب در تایید ابوکلام آزاد منتشر شده‌است. دکتر عبدالمنعم همچنین یک نظریه جدید را که ادعا نموده‌است ذو القرنین همان فرعون توت آخن می‌باشد را نیز رد کرده و آنرا مستند ندانسته‌است:  بعد از عبد المنعم النمر مهمترین شخصیت علمی و مذهبی جهان عرب صابر صالح زغلول در سال ۲۰۱۱ کتاب بسیار مفصل ۳۲۷ صفحه ای نوشته که دارالکتاب العربی للنشر و التوزیع – القاهره آنرا توزیع کرده است. تحت عنوان :”مؤسس الدوله الفارسیه وأبو إیران؛ حیاته و فتوحاته وهل هو ذوالقرنین”

پایه گذار دولت پارس و پدر ایران- زندگی و پیروزی هایش وپایان کار آیا او ذو القرنین است؟”

صابر صالح زغلول متفکر بزرگ جهان عرب نظرات مختلف راجع به ذوالقرنین را بیان نموده و از جمله به نگر و دیدگاه – ابوالکلام آزاد و عبد المنعم النمر و الشیخ الشعراوى   می پردازد و نتیجه می گیرد که دیدگاه ابوکلام آزاد به واقعیت نزدیک تر است.نکته مهم اینکه تا کنون نظر شیخ الشعراوی  و زغلول در مورد ذو القرنین بودن کوروس از دید عرب ها مخفی نگه داشته شده است.

سوره کهف و  سوره اسراء  و کوروش کبیر
علاوه بر ایه های مربوط به ذو القرنین که مربوط به کوروش  است  در تفسیر آیه های ۴ تا ۸ سوره اسراء که پیرامون بنی اسرائیل آمده در قرآن کریم می فرماید بنی اسرائیل دو بار فساد خواهد کرد، «وَقَضَیْنَا إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیرًا…. »
آیه ۴- ما به بنى اسرائیل در کتاب (تورات) اعلام کردیم که دو بار در زمین فساد خواهید کرد، و برترى جویى بزرگى خواهید نمود.
آیه  ۵- هنگامى که نخستین وعده فرا رسد مردانى پیکار جو را بر شما مى‏فرستیم (تا سخت شما را در هم کوبند حتى براى بدست آوردن مجرمان) خانه ‏ها را جستجو مى‏کنند، و این وعده‏اى است قطعى(حمله بختنصر).
آِیه ۶- سپس شما را بر آنها چیره مى‏کنیم و اموال و فرزندانتان را افزون خواهیم کرد و نفرات شما را بیشتر (از دشمن) قرار مى‏دهیم.( مساعدت کوروش به یهودیان)
در مورد کوروش یا کوروس در کتب اسلامی اعم از تاریخی یا تفسیر قرانی و یا اشعار عربی هم روایت شده است اما کمتر کسی به آن توجه کرده است . از جمله حدیث پیامبر اسلام در تمجید از کوروش که در تفسیر سوره اسرا آیه ۶ از پیامبر اسلام نقل شده است:
جلال الدین سیوطی از عالمان بزرگ اسلامی( ۹۱۱ ق- در درالمنثور (ج۴، ص ۱۶۵) به نقل از ابن جریر از حذیفه ابن الیمان صحابی پیامبر(ص) می آورد که آن حضرت ص فرمود: «چون بنی اسرائیل در روز سبت سرکشی کرد و برتری جست و پیامبران را کشت، خداوند بختنصر را بر ایشان برانگیخت تا اینکه به بیت المقدس وارد شد و در عوض خون زکریا(ع)، هفتاد هزار نفر از ایشان را کشت و خاندانشان و فرزندان انبیا را به اسارت گرفت و زینت آلات بیت المقدس را با خود به بابل برد.»
حذیفه می گوید: عرض کردم: «ای پیمبر خدا، بیت المقدس که در نزد خداوند مهم بود.» حضرت تأیید کردند و درباره نحوه ساختن و جواهرات به کار رفته در آن توضیح دادند و اینکه بختنصر آنها را به بابل برد و بنی اسرائیل در حالی که بینشان برخی پیامبران و پیغمبرزادگان بود، سالها عذاب کشیدند تا اینکه خداوند بر ایشان رحم آورد:
«… فاَوحی الی ملک من ملوک فارس، یقال له کورس و کان مؤمنا، اَن سر الی بقایا بنی اسرائیل حتی تستنقذهم… : پس به یکی از پادشاهان پارس که مرد مؤمنی بود، به نام کوروش، وحی کرد که به نزد بازماندگان بنی اسرائیل برود و آزادشان سازد… فسار کورس ببنی اسرائیل و دخل بیت المقدس حتی رده الیه: کوروش چنین کرد و داخل بیت المقدس شد و زینت آلات آن را بازگرداند و بنی اسرائیل صد سال فرمانبردار خداوند بودند. تا دوباره به گناه بازگشتند.

نکته مهمتر اینکه در مورد کوروش یا کوروس در کتب اسلامی اعم از تاریخی یا تفسیر قرانی و یا اشعار  عربی هم  روایت شده است اما کمتر کسی به آن توجه کرده است . 

در کتب مقدس یهودیان و مسیحیان از کوروش به کرات سخن گفته شده اما 

روایت های  اسلامی هم در مورد کوروش  وجود دارد که مورد  غفلت واقع شده اس. از جمله 

حدیث پیامبر اسلام  در تمجید از کوروش: 

در  صفحه۴۵۸از جلد۱۴،چاپ دارهجر سال ۲۰۰۱م، از کتاب تفسیر الطبری(۲۲۴_۳۱۰.ق)
ربعی بن حراش از حذیفه ابن الیمان صحابی پیامبر(ص) مطلبی را در مورد کوروس آورده  و همان  مطلب  را

جلال الدین سیوطی از عالمان پرکار و کوشای اهل سنت- متوفای ۹۱۱ ق- در درالمنثور (ج۴، ص ۱۶۵) به نقل از ابن جریر از حذیفه ابن الیمان صحابی پیامبر(ص) می آورد که آن حضرت فرمود:
«چون بنی اسرائیل در روز سبت سرکشی کرد و برتری جست و پیامبران را کشت، خداوند بختنصر را بر ایشان برانگیخت تا اینکه به بیت المقدس وارد شد و در عوض خون زکریا(ع)، هفتاد هزار نفر از ایشان را کشت و خاندانشان و فرزندان انبیا را به اسارت گرفت و زینت آلات بیت المقدس را با خود به بابل برد.»
حذیفه می گوید: عرض کردم: «ای پیمبر خدا، بیت المقدس که در نزد خداوند مهم بود.» حضرت تأیید کردند و درباره نحوه ساختن و جواهرات به کار رفته در آن توضیح دادند و اینکه بختنصر آنها را به بابل برد و بنی اسرائیل در حالی که بینشان برخی پیامبران و پیغمبرزادگان بود، سالها عذاب کشیدند تا اینکه خداوند بر ایشان رحم آورد:
«… فاَوحی الی ملک من ملوک فارس، یقال له کورس و کان مؤمنا، اَن سر الی بقایا بنی اسرائیل حتی تستنقذهم… : پس به یکی از پادشاهان پارس که مرد مؤمنی بود، به نام کوروش، وحی کرد که به نزد بازماندگان بنی اسرائیل برود و آزادشان سازد… فسار کورس ببنی اسرائیل و دخل بیت المقدس حتی رده الیه: کوروش چنین کرد و داخل بیت المقدس شد و زینت آلات آن را بازگرداند و بنی اسرائیل صد سال فرمانبردار خداوند بودند. سپس دوباره به گناه بازگشتند و خدا یکی از پادشاهان روم را بر ایشان چیره گردانید که به بیت المقدس آمد و اهالی را اسیر کرد و مسجد را سوزانید و به آنها گفت: «ای بنی اسرائیل، ان عدتم فی المعاصی، عدنا علیکم فی السبائ: اگر به گناهان بازگردید، ما هم به شیوه اسیر بردن شما برمی گریدم…» آنگاه حضرت فرمود: «این بود بخشی از صفت زینت آلات بیت المقدس و مهدی آنها را به بیت المقدس بازمی گرداند …»
این حدیث را سوای درالمنثور، با کمی اختلاف در جزئیات، محمد بن جریر طبری – متوفای ۳۱ ق- در جامع البیان (ج۱۵، ص ۱۷) و ثعلبی در کتاب الکشف البیان عن تفسیر القرآن یا تفسیر ثعلبی (ج۶، ص ۷۰) آورده است. مرحوم شیخ ابوالفتوح رازی در روض الجنان (ج۱۲، ص ۱۶۳) در ترجمه همین حدیث می نویسد: «… خدای تعالی بر زبان بعضی پیغامبران امر کرد پادشاهی را از پادشاهان پارس، نام او کوروش، و او مردی مؤمن بود، که: برو و بنی اسرائیل را از دست بختنصر بستان و حلّی بیت المقدس از او بستان و باز جای بر… مهدی(ع) در روزگار خود حلّی بیت المقدس باز جای فرماید بردن… و خدای تعالی خلق اولین و آخرین را در بیت المقدس جمع کند.» ناگفته نماند که آن مرحوم در جای دیگر (ج۱۲، ص ۱۸۶) از کوروش به صورت کیرش بن احشو برش یاد کرده که احتمالاً کوروش بن خشایارشا منظور بوده که البته اشتباه است! اما طبری در تاریخ (ج۱، ص ۳۸۵) نسبتاً درست نقل کرده: اخشویرش بن کیرش. مرحوم جرجانی نیز در تفسیر گازر (ج۵، ص ۲۵۵) به حدیث نبوی و روایت حذیفه اشاره کرده است، وونیز سید جعفر مرتضی به طور خلاصه در الصحیح من السیره (ج۳، ص ۴۱) همین معانی را آورده است. طبری در تاریخش (ج۱، ص ۱۴۱) چند جا از کیرش الماوذی (کوروش مادی) یاد کرده است و اینکه او بنی اسرائیل را به دیارشان بازگرداند (ج۱، ص ۳۸۱)؛ همین طور ابن خلدون در تاریخ (ج۲، ص ۱۰۸).
اقدام کوروش در بازسازی بیت المقدس که مسعودی- متوفای ۳۴۵ ق- در التنبیه و الاشراف (ص ۱۷۱) بدان اشاره می کند،
در اشعار عربی نیز بازتاب داشته است؛ چنان که ابن سعد تمیمی سمعانی- متوفای ۵۶۲ ق- در کتاب الانساب (ج۵، ص ۳۶۳) در این باره نخست به ویرانی بیت المقدس به دست بختنصر می نویسد و آنگاه شعر «وافر» را نقل می کند که:
و بیت المقدس المعمور بیت
ورثناه عن المتقدمینا
بناه کورش البانی المعالی
بأمره الله خیر الآمرینا
یعنی: بیت المقدس، این خانه آباد را ما از پیشینیان خود به میراث برده ایم. کوروش – آن بنیانگذار بزرگواری ها- به دستور خداوند که بهترین فرماندهان است، آن را بنا نهاد.
در تفسیر نمونه (ج۱۲، ص ۲۹) حدیثی نبوی به نقل از تفسیر طبری آورده می شود که مضمون احادیث گذشته را تأیید می کند؛ ولی مؤلف تفسیر نمونه این ایراد را می گیرد که: «انطباق تاریخ زکریا و یحیی بر تاریخ بختنصر محرز نمی باشد..
ملا فتح اله کاشانی در تفسیر منهج الصادقین (ج۵، ص ۲۵۳) بازسازی «کورش همدانی» را به دوران پس از بخت النصر ارجاع می دهد و سرکشی دوم بنی اسرائیل را به هنگام شهید کردن حضرت یحیی(ع) و قصد هلاک کردن عیسی(ع) و سرکوب شدنشان به دست نتنوس رومی… در التفسیر للکتاب الله العزیز (ج، ص ۱۹۶) و (ج۵، ص ۳۶۳) نیز همین معنی تکرار می گردد. 

از مورخین سده‌های اسلامی، ابوالفرج بن عبری در کتاب «مختصر الدول» و ابوریحان بیرونی در «آثار الباقیه عن القرون الخالیه» نام این شاه را «کورُش»، مسعودی در «مروج‌الذهب و معادن‌الجوهر» «کورُس»، طبری در «تاریخ الرسل و الملوک» و ابن اثیر در «الکامل فی التاریخ» «کِیرُش» و حمزه اصفهانی نیز در «تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیا» «کوروش» نوشته‌اند.ابن بلخی از کوروش همچون کسی که یهودیان را آزاد ساخت و آخرین پادشاه آشور را شکست داد یاد کرده است. نام کوروش به صورت کرش ذکر شده است،  حمزه اصفهانی از کوروش یاد می‌کند و او را با «بهمن» یکی می‌شمرد و می‌نویسد که یهودیان می‌پندارند که بهمن به زبان ایشان همان کوروش است. مسعودی نیز می‌نویسد که نام کوروش برای یهودیان شناخته شده بود، ولی ایرانیان او را بهمن می‌نامند. دقیقترین تبارنامه هخامنشیان را ابوریحان بیرونی به دست می‌دهد.  او نام‌های کیانی را با نام‌های هخامنشیان برابر دانسته است. ابوریحان بیرونی پیشنهاد می‌کند که کی‌قباد پس از اسرحدون (شناخته شده با نام زَو بن تهماسب) حکومت کرد و کی‌کاووس همان بخت النصر بود و نسل سوم بعد از کی‌قباد است؛ کورِش همان کیخسرو است شخصیتِ اسطوره‌ای ایرانی، برخی از یادمان‌های تاریخی کوروش را به خود جذب کرده است: «گویند وی (=بمهن) به دوران پادشاهی خود باقی‌ماندهٔ بنی اسرائیل را [از بابل] به بیت‌المقدس پس فرستاد»؛ و فرمان به‌آباد نمودن بیت‌المقدس داد»؛ «اسرائیلیان چنین پندارند که بهمن در کتاب‌های اخبار آنها به زبان ایشان، همان کوروش است».

بهمن پسر اسفندیار، شاه کیانی اسطوره‌ای ایران است. نام این شاه در اوستا نیامده، ولی به عنوان یکی از پادشاهان در دینکرد، بندهشن و بهمن‌یشت آمده است. منابع مختلفی عربی، پهلوی و فارسی نو نام او به صورت وهمن (در بندهشن)، بهمن (در شاهنامه فردوسی؛ مروج الذهب مسعودی؛ دینوری)، اردشیربهمن (در بهمن‌یشت؛ تاریخ طبری؛ تاریخ ابن‌اثیر)، کی‌اردشیر (در حمزه اصفهانی)، کی‌بهمن با لقب «درازدست» (به عربی: طویل‌الید) آورده‌اند. این لقب (درازدست) برای اردشیر اول هخامنشی (حکومت ۴۶۵ تا ۴۲۵ پیش از میلادی) در منابع یونانی به صورت Macrocheir و در منابع لاتین به صورت Longimanus مشهور شده است.

در منابع مورخینی چون طبری و مسعودی، آمده است که مادرش از بنی اسرائیل با نام کوچک آستوریا (یعنی استر در عهد عتیق) است. طبری و مسعودی و بیشتر دیگر منابع تاریخی (یعنی دینوری و ابن‌بلخی)، به زیر کشیدن بخت‌النصر (نبوکدنضر) و بازگشت فرزندان اسرائیل را به وطنشان را به بهمن نسبت داده‌اند؛ و برخی همچون مسعودی و ابن‌بلخی، اضافه کرده‌اند که بهمن این وظیفه را به کوروش (یعنی کوروش بزرگ) محول کرد تا به سرانجام رساند

مقاله  وزیر اوقاف و حج مصر دکتر النمر  تمام مطالب عربی  مربوط به مقاله دکتر نمر است :

ذو القرنین شخصیه حیرت المفکرین أربعه عشر قرنا و کشف عنها- أبو الکلام أزاد –

بقلم الدکتور عبد المنعم النمر رحمه الله وزیر أوقاف سابق وکاتب إسلامی مصری

قال الله تعالى:(وَیَسْأَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْرًا (۸۳) إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَآَتَیْنَاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَبًا (۸۴) فَأَتْبَعَ سَبَبًا (۸۵) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَهٍ وَوَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا قُلْنَا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْنًا (۸۶) قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُکْرًا (۸۷) وَأَمَّا مَنْ آَمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا یُسْرًا (۸۸) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا (۸۹) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهَا سِتْرًا (۹۰) کَذَلِکَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَیْهِ خُبْرًا (۹۱) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا (۹۲) حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمَا قَوْمًا لَا یَکَادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلًا (۹۳) قَالُوا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجًا عَلَى أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُمْ سَدًّا (۹۴) قَالَ مَا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّهٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ رَدْمًا (۹۵) آَتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قَالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آَتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْرًا (۹۶) فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا (۹۷) قَالَ هَذَا رَحْمَهٌ مِنْ رَبِّی فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ وَکَانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا (۹۸))[سوره الکهف].

 سوره کهف:  و از تو در باره ذو القرنین می‌پرسند. بگو: برای شما از او چیزی می‌خوانم. (۸۳) ما او را در زمین مکانت دادیم و راه رسیدن به هر چیزی را به او نشان دادیم. (۸۴) او نیز راه را پی گرفت. (۸۵) تا به غروبگاه خورشید رسید. دید که در چشمه‌ای گِل‌آلود و سیاه غروب می‌کند و در آنجا مردمی یافت. گفتیم: ای ذو القرنین، می‌خواهی عقوبتشان کن و می‌خواهی با آنها به نیکی رفتار کن. (۸۶) گفت: اما هر کس که ستم کند ما عقوبتش خواهیم کرد. آن گاه او را نزد پروردگارش می‌برند تا او نیز به سختی عذابش کند. (۸۷) و اما هر کس که ایمان آورد و کارهای شایسته کند، اجری نیکو دارد. و در باره او فرمانهای آسان خواهیم راند. (۸۸) باز هم راه را پی گرفت. (۸۹) تا به مکان برآمدن آفتاب رسید. دید بر قومی طلوع می‌کند که غیر از پرتو آن برایشان هیچ پوششی قرار نداده‌ایم. (۹۰) چنین بود. و ما بر احوال او احاطه داریم. (۹۱) باز هم راه را پی گرفت. (۹۲) تا به میان دو کوه رسید. در پس آن دو کوه مردمی را دید که گویی هیچ سخنی را نمی‌فهمند. (۹۳) گفتند: ای ذو القرنین، یأجوج و مأجوج در زمین فساد می‌کنند. می‌خواهی خراجی بر خود مقرر کنیم تا تو میان ما و آنها سدی برآوری؟ (۹۴) گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانایی داده‌است بهتر است. مرا به نیروی خویش مدد کنید، تا میان شما و آنها سدی برآورم. (۹۵) برای من تکه‌های آهن بیاورید. چون میان آن دو کوه انباشته شد، گفت: بدمید. تا آن آهن را بگداخت. و گفت: مس گداخته بیاورید تا بر آن ریزم. (۹۶) نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ کنند. (۹۷) گفت: این رحمتی بود از جانب پروردگار من و چون وعده پروردگار من در رسد، آن را زیر و زبر کند و وعده پروردگار من راست است. (۹۸

ماذا قاله المفسرون و المؤرخون عن ذو القرنین ؟

مفسران و تاریخ نگاران از او چه گفته اند روش ابوالکلام آزاد در بررسی و کشف او چگونه است؟

 یذکر تفسیر الکشاف للزمخشری : أنه الإسکندر و قیل أنه عبد صالح. نبی. ملک، و ذکر روایه عن الرسول صلی الله علیه و سلم، أنه سمی ذا القرنین لأنه طاف قرنی الدنیا یعنی جانبیها شرقا و غربا.و قیل کان لتاجه قرنان. کان على رأسه ما یشبه القرنین..

تفسیر کشاف از زمخشری می گوید او اسکندر بود از پیامبر نقل شده که ذو القرنین دور دنیا را گشته است. و گفته شده که بر تاج او دو شاخ بود

 و الإمام ابن کثیر : یذکر فی تفسیره : أنه الإسکندر ثم یبطل هذا. کان فی زمن الخلیل إبراهیم علیه السلام و طاف معه بالبیت. و قیل عبد صالح.

امام  ابن کثیر در تفسیرش نوشته او اسکند است  اما خودش این را باطل می داند  بخاطر اینکه  او (ذوالقرنین) در زمان ابراهیم خلیل بوده است.

و أورد فی تاریخه ” البدایه و النهایه ” جـ ۲ ص ۱۰۲ مثل ذلک و زاد أنه نبی أو مَلَک.

در کتاب بدایه و نهایه ان مطلب تکرار شده و گفته شده که نبی و یا پادشاه بوده است. (اسکندر پادشاه نبوده)

أما القرطبى فی تفسیره فقد أورد أقوالا کثیره أیضا : کان من أهل مصر و اسمه ” مرزبان “، و نقل عن ابن هشام أنه الاسکندر، کما نقل روایات عن الرسول صلی الله علیه و سلم، بأنه ملک مسح الأرض من تحتها بالأسباب.

قرطبی گفته ذوالقرنین از اهل مصر و اسم او مرزبان بوده!  و پیامبر اسلام گفته او پادشاهی بوده که زمین را از پایین آن لمس کرده (با دست گرفته) و عن عمر و عن على رضی الله عنهما بأنه مَلَک.. أو عبد صالح و هی روایات غیر صحیحه.

خلیفه عمر از قول امام علی نقل کرده که او پادشاهی بوده است.

و قیل أنه الصعب بن ذی یزن الحمیرى، و کلها روایات و أقوال تخمینیه و لا سند لها. أما الآلوسى فی تفسیره، فقد جمع الأقوال السابقه کلها تقریبا، و قال : لا یکاد یسلم فیها رأى، ثم اختار أنه الاسکندر المقدونی و دافع عن رأیه بأن تلمذته لأرسطو، لا تمنع من

صوره لأبو الکلام آزاد

أنه کان عبدا صالحا.. أما المفسرون المحدثون فکانوا کذلک ینقلون عن الأقدمین.

تقریبا تمامی اقوال مفسران گذشته در انطباق ذو القرنین پیرامون اسکندر و یا یک پادشاه عادل سخن گفته اما مشخص نیست کدام اسکندر و کدام پادشاه .

اما ابوکلام آزاد به کلام مفسران قبلی راضی نشد و آنها را ناکافی و ناروشن دانست . ابوکلام به دلایلی اسکندر را رد می کند چون اعتقاد دارد اسکندر شرق و غرب عالم را ندیده است و عادل هم نبوده و پادشاه هم نبوده است. اسکندر  فاتح بوده است.

موضوع دیگر اینکه سوال در قران  از سوی یهودی ها طرح شده و یهودیان  اسکندر را نمی شناختند بلکه آنها کوروش را می شناختند و او را عادل و نبی می دانستند. و می خواستند بدانند آیا پیامبر اسلام از  نوشته های کتب یهودی خبر دارد و یا  از غیب این اخبار به او می رسد؟ ابوکلام بعد از بحث ها و استدلالهای کلامی و تفسیری به علم باستان شناسی متوسل می شود و مجسمه کوروش را دلیل دیگری بر صحت ادعای خود می داند.

موقف أبو الکلام آزاد من هذه الأقوال

لم یرتض أبو الکلام آزاد (عالم الهند المعروف ترجم معانی القرآن إلى اللغه الأوردیه)قولا من هذه الأقوال، بل ردها، و قال عنها: إنها قامت على افتراض مخطیء لا یدعمه دلیل، و عنى بالرد على من یقول بأنه الإسکندر المقدونی.. بأنه لا یمکن أن یکون هو المقصود بالذکر فی القرآن، إذ لا تعرف له فتوحات بالمغرب، کما لم یعرف عنه أنه بنى سدا، ثم إنه ما کان مؤمنا بالله، و لا شفیقا عادلا مع الشعوب المغلوبه، و تاریخه مدون معروف. کما عنى بالرد على من یقول بأنه عربی یمنی.. بأن سبب النزول هو سؤال الیهود للنبی علیه الصلاه و السلام عن ذی القرنین لتعجیزه و إحراجه. و لو کان عربیا من الیمن لکان هناک احتمال قوی لدی الیهود- على الأقل- أن یکون عند قریش علم به، و بالتالی عند النبی صلى الله علیه و سلم، فیصبح قصد الیهود تعجیز الرسول علیه الصلاه و السلام غیر وارد و لا محتمل. لکنهم کانوا متأکدین حین سألوه بأنه لم یصله خبر عنه، و کانوا ینتظرون لذلک عجزه عن الرد.. سواء قلنا بأنهم وجهوا السؤال مباشره أو أوعزوا به للمشرکین فی مکه لیوجهوه للرسول علیه الصلاه و السلام. ثم قال : ” و الحاصل أن المفسرین لم یصلوا إلى نتیجه مقنعه فی بحثهم عن ذی القرنین، القدماء منهم لم یحاولوا التحقیق، و المتأخرون حاولوه، و لکن کان نصیبهم الفشل. و لا عجب فالطریق الذی سلکوه کان طریقا خاطئا. لقد صرحت الآثار بأن السؤال کان من قبل الیهود- وجهوه مباشره أو أوعزوا لقریش بتوجیهه -فکان لائقا بالباحثین أن یرجعوا إلى أسفار الیهود و یبحثوا هل یوجد فیها شیىء یلقی الضوء على شخصیه ذی القرنین، إنهم لو فعلوا ذلک لفازوا بالحقیقه “.

 لماذا ؟ لأن توجیه السؤال من الیهود للنبی علیه الصلاه و السلام لإعجازه ینبىء عن أن لدیهم فی کتبهم و تاریخهم علما به، مع تأکدهم بأن النبی علیه الصلاه و السلام أو العرب لم یطلعوا علی ما جاء فی کتبهم.. فکان الاتجاه السلیم هو البحث عن المصدر الذی أخذ منه الیهود علمهم بهذا الشخص.. و مصدرهم الأول هو التوراه.

و أمسک أزاد بالخیط

و هذا هو الذی اتجه إلیه أزاد، و أمسک بالخیط الدقیق الذی وصل به إلی الحقیقه.. و قرأ و بحث و وجد فی الأسفار، و ما ذکر فیها من رؤى للأنبیاء من بنی إسرائیل و ما یشیر إلى أصل التسمیه : “ذی القرنین” أو ” لوقرانائیم” کما جاء فی التوراه.. و ما یشیر کذلک إلی الملک الذی أطلقوا علیه هذه الکنیه، و هو الملک “کورش” أو “خورس ” کما ذکرت التوراه و تکتب أیضا “غورش” أو “قورش”.

هل یمکن الاعتماد علی التوراه وحدها ؟

یقول أزاد : ” خطر فی بالی لأول مره هذا التفسیر لذی القرنین فی القرآن،و أنا أطالع سفر دانیال ثم اطلعت علی ما کتبه مؤرخو الیونان فرجح عندی هذا الرأی، و لکن شهاده أخری خارج التوراه لم تکن قد قامت بعد، إذ لم یوجد فی کلام مؤرخی الیونان ما یلقی الضوء علی هذا اللقب.

تمثال کورش

ثم بعد سنوات لما تمکنت من مشاهده آثار إیران القدیمه ومن مطالعه مؤلفات علماء الآثار فیها زال الحجاب، إذ ظهر کشف أثری قضی علی سائر الشکوک، فتقرر لدی بلا ریب أن المقصود بذی القرنین لیس إلا کورش نفسه فلا حاجه بعد ذلک أن نبحث عن شخص آخر غیره “. ” إنه تمثال علی القامه الإنسانیه، ظهر فیه کورش، و علی جانبیه جناحان، کجناحی العقاب، و علی رأسه قرنان کقرنی الکبش، فهذا التمثال یثبت بلا شک أن تصور “ذی القرنین” کان قد تولد عند کورش، و لذلک نجد الملک فی التمثال و علی رأسه قرنان” أی أن التصور الذی خلقه أو أوجده الیهود للملک المنقذ لهم “کورش” کان قد شاع و عرف حتى لدی کورش نفسه علی أنه الملک ذو القرنین.. أی ذو التاج المثبت علی ما یشبه القرنین..

صوره لتمثال غورش العظیم فی إیران یظهر بوضوح فوق رأسه القرنین

صوره لتمثال غورش العظیم فی حدیقه أولمبی فی سدنی

کورش بین القرآن و التاریخ

و مع أن ما وصل إلیه أزاد قد یعتبر لدی الباحثین کافیا، إلا أنه مفسر للقرآن و علیه أن یعقد المقارنه بین ما وصل إلیه و بین ما جاء به القرآن عن ذی القرنین أو عن الملک کورش.. إذ أن هذا یعتبر الفیصل فی الموضوع لدی المفسر المؤمن بالقرآن.. و یقول أزاد : أنه لم توجد مصادر فارسیه یمکن الاعتماد علیها فی هذا، و لکن الذی أسعفنا هو الکتب التاریخیه الیونانیه، ولعل شهادتها، تکون أوثق و أدعی للتصدیق، إذ أن المؤرخین الیونان من أمه کان بینها و بین الفرس عداء مستحکم و مستمر، فإذا شهدوا لکورش فإن شهادتهم تکون شهاده حق لا رائحه فیها للتحیز، و یستشهد أزاد فی هذا المقام بقول الشاعر العربی :

 و ملیحه شـــهدت لها ضراتها ***** و الفضل ما شهدت به الأعداء

فقد أجمعوا علی أنه کان ملکا عادلا، کریما، سمحا، نبیلا مع أعدائه، صعد إلی المقام الأعلى من الإنسانیه معهم. و قد حدد أزاد الصفات التی ذکرها القرآن لذی القرنین، و رجع لهذه المصادر الیونانیه فوجدها متلاقیه تماما مع القرآن الکریم، و کان هذا دلیلا قویا آخر علی صحه ما وصل إلیه من تحدید لشخصیه ذی القرنین، تحدیدا لا یرقی إلیه شک..

ابو کلام استدلالهای خود را اینگونه به پایان می برد که همه مورخین یونانی نیز اعتراف دارند که او  کوروش پادشاهی عادل بوده و تمام صفاتی که در  قران هست در منابع یونانی هم هست . پس شکی باقی نمی ماند که ذو القرنین با صفاتی که در کتب یهودی و کتب مورخان یونانی برای کوروش هست مطابقت دارد

فمن کورش أو قورش إذا ؟

إنه من أسره فارسیه ظهر فی منتصف القرن السادس قبل المیلاد فی وقت کانت فیه بلاده منقسمه إلی دویلتین تقعان تحت ضغط حکومتی بابل و آشور القویتین، فاستطاع توحید الدولتین الفارسیتین تحت حکمه، ثم استطاع أن یضم إلیها البلاد شرقا و غربا بفتوحاته التی أشار إلیها القرآن الکریم، و أسس أول إمبراطوریه فارسیه، و حین هزم ملک بابل سنه ۵۳۸ ق.م. أتاح للأسری الیهود فیها الرجوع لبلادهم، مزودین بعطفه و مساعدته و تکریمه. کما أشرنا إلی ذلک من قبل.. و ظل حاکما فریدا فی شجاعته و عدله فی الشرق حتى توفی سنه ۵۲۹ ق.م.

bahreFars

سد یأجوج و مأجوج

إنما نسمیه بهذا لأنه بنی لمنع الإغارات التی کانت تقوم بها قبائل یأجوج و مأجوج من الشمال علی الجنوب، کما یسمی کذلک سد “ذی القرنین” لأنه هو الذی أقامه لهذا الغرض.. و یقول أزاد : ” لقد تضافرت الشواهد علی أنهم لم یکونوا إلا قبائل همجیه بدویه من السهول الشمالیه الشرقیه، تدفقت سیولها من قبل العصر التاریخی إلی القرن التاسع المیلادی نحو البلاد الغربیه و الجنوبیه، و قد سمیت بأسماء مختلفه فی عصور مختلفه، و عرف قسم منها فی الزمن المتأخر باسم “میغر” أو “میکر” فی أوروبا.. و باسم التتار قی آسیا، و لاشک أن فرعا لهؤلاء القوم کانوا قد انتشروا علی سواحل البحر الأسود فی سنه ۶۰۰ ق.م.

و أغار علی آسیا الغربیه نازلا من جبال القوقاز، و لنا أن نجزم بأن هؤلاء هم الذین شکت الشعوب الجبلیه غاراتهم إلی “کورش” فبنی السد الحدیدی لمنعها”، و تسمی هذه البقعه الشمالیه الشرقیه ( الموطن الأصلی لهؤلاء باسم “منغولیا ” و قبائلها الرحاله “منغول”، و تقول لنا المصادر الیونانیه أن أصل منغول هو “منکوک” أو “منجوک” و فی الحالتین تقرب الکلمه من النطق العبری “ماکوک” و النطق الیونانی “میکاک” و یخبرنا التاریخ الصینی عن قبیله أخری من هذه البقعه کانت تعرف باسم “یواسی” و الظاهر أن هذه الکلمه ما زالت تحرف حتى أصبحت یأجوج فی العبریه.. ” و یقول : ” إن کلمتی : ” یأجوج و مأجوج ” تبدوان کأنهما عبریتان فی أصلهما و لکنهما فی أصلهما قد لا تکونان عبریتین، إنهما أجنبیتان اتخذتا صوره العبریه فهما تنطقان بالیونانیه “کاک Gag” و “ماکوک Magog” و قد ذکرتا بهذا الشکل فی الترجمه السبعینیه للتوراه، و راجتا بالشکل نفسه فی سائر اللغات الأوروبیه “. و الکلمتان تنطقان فی القرآن الکریم بهمز و بدون همز. و قد استطرد أزاد بعد ذلک لذکر الأدوار السبعه أو الموجات السبع التی قام بها هؤلاء بالإغاره علی البلاد الغربیه منها و الجنوبیه.

مکان السد :

ثم یحدد مکان السد بأنه فی البقعه الواقعه بین بحر الخرز “قزوین” و “البحر الأسود” حیث توجد سلسله جبال القوقاز بینهما، و تکاد تفصل بین الشمال و الجنوب إلا فی ممر کان یهبط منه المغیرون من الشمال للجنوب، و فی هذا الممر بنی کورش سده، کما فصله القرآن الکریم، و تحدثت عنه کتب الآثار و التاریخ. و یؤکد أزاد کلامه بأن الکتابات الأرمنیه – و هی کشهاده محلیه – تسمی هذا الجدار أو هذا السد من قدیم باسم ” بهاک غورائی” أو “کابان غورائی” و معنی الکلمتین واحد و هو مضیق “غورش” أو “ممر غورش” و “غور” هو اسم “غورش أو کورش”. و یضیف أزاد فوق هذا شهاده أخری لها أهمیتها أیضا و هی شهاده لغه بلاد جورجیا التی هی القوقاز بعینها. فقد سمی هذا المضیق باللغه الجورجیه من الدهور الغابره باسم ” الباب الحدیدی “.

 و بهذا یکون أزاد قد حدد مکان السد و کشف المراد من یأجوج و مأجوج.. و قد تعرض لدفع ما قیل أن المراد بالسد هو سد الصین، لعدم مطابقه مواصفات سد الصین لمواصفات سد ذی القرنین و لأن هذا بنی سنه ۲۶۴ ق.م. بینما بنی سد ذی القرنین فی القرن السادس قبل المیلاد. کما تعرض للرد علی ما قیل بأن المراد بالسد هو جدار دربند، أو باب الأبواب کما اشتهر عند العرب بأن جدار دربند بناه أنوشروان ( من ملوک فارس من ۵۳۱ – ۵۷۹ م ) بعد السد بألف سنه، و أن مواصفاته غیر مواصفات سد ذی القرنین و هو ممتد من الجبل إلی الساحل ناحیه الشرق و لیس بین جبلین کما أنه من الحجاره و لا أثر فیه للحدید و النحاس.

صوره لخریطه تبین مکان سد ذو القرنین کما ذکره آزاد

sad zoalqarnin

و على ذلک یکون المقصود بالعین الحمئه هو الماء المائل للکدره و العکاره ولیس صافیا. و ذلک حین بلغ الشاطیء الغربی لآسیا الصغری و رأی الشمس تغرب فی بحر إیجه فی المنطقه المحصوره بین سواحل ترکیا الغربیه شرقا و الیونان غربا وهی کثیره الجزر و الخلجان.

والمقصود بمطلع الشمس هو رحلته الثانیه شرقا التی وصل فیها إلی حدود باکستان و أفغانستان الآن لیؤدب القبائل البدویه الجبلیه التی کانت تغیر علی مملکته. و المراد ببین السدین أی بین جبلین من جبال القوقاز التی تمتد من بحر الخزر ( قزوین ) إلی البحر الأسود حیث إتجه شمالا. و لقد کان أزاد بهذا البحث النفیس أول من حل لنا هذه الإشکالات التی طال علیها الأمد ، و حیرت کل المفکرین قبله. و حقق لنا هذا الدلیل ، من دلائل النبوه الکثیره.. رحمه الله و طیب ثراه..

من مقال للدکتور عبد المنعم النمر بمجله العربی العدد ۱۸۴  مجله العربی ” الکویت ” – العدد ۱۸۴ – مارس ۱۹۷۴م 

ذوالقرنین یکی از شخصیت‌های قرآن و کتاب مقدس است. بر اساس قرآن، ذوالقرنین، سه لشکرکشی مهم داشت نخست به باختر، سپس به خاور، و سرانجام منطقه‌ای که در آن یک تنگه کوهستانی وجود داشت، او انسان یکتا پرست و مهربانی بود واز طریق دادگری منحرف نمی‌شد و به همین جهت مشمول لطف خدا بود، او یار نیکوکاران و دشمن ستمگران و ظالمان بود و به مال و ثروت دنیا علاقه‌ای نداشت، او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز، او سازنده سدی بود، که در آن به جای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شده‌است و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده‌است.

ریشه‌شناسی این نام اهمیت زیادی دارد” قرن” Corn بن اصلی ذو القرنین است. کرن در زبان فارسی بصورت قور(قورکله)- قور پشت – قعر – قورچ (قوچ=گوسپند نر با شاخهای بزرگ) و… به معنی شاخ و برآمدگی است اما در زبانهای اروپایی بیشتر به معنی تاج بکار می‌رود.  در زبان عربی(ذو) یعنی صاحب یا دارنده و قرن(Corn) دو معنی دارد یکی به معنی تاج است و معنی دیگر یعنی شاخ و قرنین واژه‌ای است معرب قرنین یعنی دو شاخ که عربی شده از عبری “קרנים”(قرنیم) است. ذو قرنین بر روی هم یعنی تاج دوشاخ دار.  دو شاخ علاوه بر معنی ظاهری یک مفهوم گسترده تر داشته‌است و عبارتی بوده‌است برای بیان قدرت و در عهد قدیم برای موجودی بکار می‌رفته‌است که کره زمین بر روی دو شاخ آن قرار داشته‌است.  بعضی معتقدند این نامگذاری بخاطر آنست که او به شرق و غرب عالم رسید (دارنده شرق و غرب بود) که عرب آن را تعبیر قرنی الشمس (دوشاخ آفتاب) میکند. ذوالقرنین دارای مشخصاتی بود، از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:   او شخصی با تاج یا کلاهی با دو شاخ است. خداوند اسباب پیروزی‌ها را در اختیار او قرار داد. او سه لشکرکشی مهم داشت: نخست به باختر، سپس به خاور و سرانجام به منطقه‌ای که در آنجا یک تنگه کوهستانی وجود داشته، و در هر یک از این سفرها با اقوامی برخورد کرد. خداوند او را قدرتمند کرده بود و اختیار جان و مال انسانها و عذاب و پاداش به آنها را به او داده بود. او انسان یکتا پرست و مهربانی بود، و از طریق دادگری منحرف نمی‌شد، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود. او یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه‌ای نداشت. او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز. او سازنده سدی است که در آن از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد تحت‌الشـعاع این فلزات بود) و هـدف او از ساختن این سد کمک به گروهـی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده‌است. او از کسانی بوده که خداوند خیر دنیا وآخرت رابه او عطا کرد. خیر دنیادرسلطنت و قدرت واختیاری که به او عطا شده بود و خیر آخرت، برای اینکه او به گسترش داد و اقامه حق و به صلح و بخشش و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر درآدمیان عمل می‌کرد. چنین بر می‌آید که او به وحی و یا الهام و یا بدست پیغمبری از پیغمبران تایید می‌شد، و به او کمک می‌کرد. اما از قرآن چیزی که صریحاً دلالت کند او پیامبر بوده استفاده نمی‌شود هر چند تعبیراتی در قرآن هست که اشعار به این معنی دارد. از بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر و ائمه نقل شده نیز می‌خوانیم: او پیامبر نبود بلکه بنده صالحی بود. به جماعتی ستمکار در باختر برخورد و آنان را عذاب نمود (به این مفهوم که با آنها جنگید و آنها را شکست داد). سدی که بر روی قوم یاجوج و ماجوج بنا کرده در غیر باختر و خاور آفتاب بوده، چون پس از آنکه به خاور آفتاب رسیده پیروی سببی کرده تا به میان دو کوه رسیده‌است، و از مشخصات سد او افزون بر اینکه در خاور و باختر جهان نبوده این است که میان دو کوه ساخته شده، و این دو کوه را که چون دو دیوار بوده‌اند به گونه یک دیوار دنباله دار در آورده‌است. و در سدی که ساخته پاره‌های آهن و قطر یعنی (مس گدازشده) به کار رفته‌است. در کتاب دانیال، دانیال نبی در رویا چنین می‌بیند:  دیدم که ناگاه قوچی نزد نهر ایستاده بود که دو شاخ داشت و شاخهایش بلند بود ویکی از دیگری بلندتر و بلندترین آنها آخربرآمد. و قوچ را دیدم که به سمت باختر و شمال و جنوب شاخ می‌زد و هیچ وحشی با او مقاومت نتوانست کرد و کسی نبود که از دستش رهایی دهد و برحسب رای خود عمل نموده، بزرگ می‌شد  در متن عبری واژه “קרנים”(قرنیم) به معنی “دوشاخ” استفاده شده‌است.  در ادامه در کتاب دانیال می‌خوانیم: جبرئیل بر او آشکار گشت و خوابش را چنین تعبیر نمود: قوچ صاحب دو شاخ که دیدی پادشاهان ماد و پارس است. در ترجمه عربی کتاب مقدس نام ذوالقرنین در همین فراز آمده‌است:  ترجمه ون دایک:أَمَّا الْکَبْشُ الَّذِی رَأَیْتَهُ ذَا الْقَرْنَیْنِ فَهُوَ مُلُوکُ مَادِی وَفَارِسَ  ترجمه فارسی قدیم:اما آن قوچ صاحب دو شاخ که آن را دیدی پادشاهان مادیان و فارسیان می‌باشد. دانیال ۸:۲۰  یهـود از بشـارت رؤیای دانیال چنین دریافتند که دوران اسارت آنها با قیام یکی از پادشـاهـان ماد و فارس، و پیروز شـدنش بر شـاهـان بابل، پایان می‌گیرد، و از چنگال بابلیان آزاد خواهند شد. چیزی نگذشـت که کوروش در صحنه حکومت ایران ظاهر شد و کشور ماد و فارس را یکی ساخت، و سلطنتی بزرگ از آن دو پدید آورد، و هـمانگونه که رویای دانیال گفته بود که آن قوچ شاخهایش را به باختر و شرق و جنوب می‌زند کوروش کبیر نیز در هر سه جهت فتوحات بزرگی انجام داد. یهود را آزاد ساخت و اجازه بازگشت به فلسطین به آنها داد.  در کتاب اشعیا نبی باب ۴۴ شماره ۲۸ چنین می‌خوانیم: آنگاه در خصوص کوروش می‌فرماید که شبان من اوست و تمامی مشیتم را به اتمام رسانده به بیت المقدس خواهد گفت که بنا کرده خواهی شد. این جمله نیز قابل توجه‌است که در بعضی از تعبیرات کتاب مقدس، از کوروش تعبیر به عقاب خاور، و مرد تدبیر که از مکان دور خوانده خواهد شد آمده‌است. (کتاب اشعیا نبی باب ۴۶ شماره ۱۱) برخی از مفسران و تاریخ‌دانان از آن میان ابوالکلام آزاد متفکر هندوستانی در کتاب ذوالقرنین یا کوروش کبیر و شماری از مفسرین معاصر مانند مودودی، علامه طباطبایی صاحب المیزان و مکارم شیرازی و سلطان حسین و نورعلی تابنده گنابادی حکایت از آن دارد که مشخصاتی که از این فرد در قران و تاریخ‌ها و داستان‌ها آمده‌است با منش تاریخی کوروش بزرگ همسویی دارد.  

برخی دیگر او را همان اسکندر مقدونی دانسته‌اند، و برخی منابع دیگر ذوالقرنین را از ملوک یمن ذکر کرده‌اند.   در کتاب روح المعانی چنین آمده‌است که ذوالقرنین، همان فریدون پسر اثفیان پسر جمشید پنجمین پادشاه پیشدادی ایران زمین بوده، و پادشاهی دادگر و فرمانبردار خدا بوده. از سوی دیگر در کتاب صور الاقالیم نوشته ابی زید بلخی آمده که او مؤید به وحی بوده و در عموم تواریخ آمده که او همه زمین را به تصرف در آورده میان فرزندانش بخش کرد، قسمتی را به ایرج داد و آن عراق و هند و حجاز بود، و همو او را صاحب تاج سلطنت کرد، قسمت دیگر زمین یعنی روم و دیار مصر و باختر را به پسر دیگرش سلم داد، و چین و ترک و خاور را به پسر سومش تور بخشید، و برای هر یک قانونی وضع کرد که با آن دستور براند، و این قوانین سه گانه را به زبان عربی سیاست نامیدند(؟!)، چون اصلش «سی ایسا» یعنی سه قانون بوده. و وجه تسمیه‌اش به ذوالقرنین «صاحب دو شاخ» می‌شود این باشد که او دو طرف جهان را مالک شد، و یا در درازای روزهای سلطنت خود مالک آن گردید، چون سلطنت او به طوری که در روضه الصفا آمده پانصدسال درازای کشید، و یا از این رو بوده که شجاعت و قهر او همه ملوک جهان را تحت‌الشعاع قرار داد. اشکال این گفتار این است که تاریخ بدان اعتراف ندارد. bk-parseh1

 

بیشتر علمای قدیم گفته‌اند: ذوالقرنین همان اسکندر است البته بنظر می رسد اسکندری که علمای اسلام از او سخن می گویند بااسکندر مقدونی متفاوت باشد مثلا شخصیت اسکند در اسکندر نامه متفاوت با اسکندر مقدونی است و سد اسکندر هم ضرب المثل شده  و همیشه بر سر زبانها  بوده . و بر این معنا روایاتی هم آمده، مانند روایتی که در قرب الاسناد از موسی بن جعفر(ع) نقل شده، و داستان عقبه بن عامر از فرستاده خدا، و داستان وهب بن منبه که هر دو در الدرالمنثور نقل شده. و بعضی از قدمای مفسرین از صحابه و تابعین، مانند معاذ بن جبل – به نقل گردهمایی البیان – و قتاده – به نقل الدرالمنثور نیز همین قول را اختیار کرده‌اند. و بوعلی سینا هم وقتی اسکندر مقدونی را وصف می‌کند او را به نام اسکندر ذوالقرنین می‌نامد، فخر رازی هم در برداشت بزرگ خود بر این دیدگاه پافشاری و پافشاری دارد. و خلاصه آنچه گفته این است که: قرآن دلالت می‌کند بر اینکه سلطنت این مرد تا اقصی نقاط باختر، و اقصای خاور و جهت شمال گسترش یافته، و این به راستی همان معموره آن روز زمین است، و همانند چنین پادشاهی باید نامش جاودانه در زمین بماند، اسکندر نیز در این ویژگی با کوروش می‌ماند چون او پس از مرگ پدرش همه ملوک روم و باختر را برچیده و بر همه آن سرزمینها چیره شد، و تا آنجا پیشروی کرد که دریای سبز و سپس مصر را هم بگرفت.

آنگاه در مصر به بنای شهر اسکندریه پرداخت، پس وارد شام شد، و از آنجا به قصد سرکوبی بنی اسرائیل به طرف بیت‌المقدس رفت، و در قربانگاه (مذبح) آنجا قربانی کرد، پس متوجه جانب ارمینیه و باب‌الابواب گردید، عراقیها و قبطیها و بربر خاضعش شدند، و بر ایران مستولی گردید، و قصد هند و چین نموده با امتهای خیلی دور جنگ کرد، سپس به سوی خراسان بازگشت و شهرهای بسیاری ساخت، سپس به عراق بازگشته در شهر «زور» و یا رومیه مدائن از جهان برفت، و مدت سلطنتش دوازده سال بود. اشکالی که در این قول است این است که: «اولاً این گفته که پادشاهی که بیشتر آبادیهای زمین را مالک شده باشد تنها اسکندر مقدونی است» پذیرفتنی نیست، زیرا چنین ادعائی در تاریخ مسلم نیست، زیرا تاریخ، پادشاهان دیگری را سراغ می‌دهد که ملکش اگر بیشتر از ملک مقدونی نبوده کمتر هم نبوده‌است. و دوم اوصافی که قرآن برای ذوالقرنین برشمرده تاریخ برای اسکندر مسلم نمی‌داند، و بلکه آنها را انکار می‌کند. برای نمونه قرآن کریم چنین می‌فرماید که «ذو القرنین مردی مؤ من به خدا و روز جزا بوده و دین یکتاپرستی داشته در حالی که اسکندر بر پایه داستان یونانیان خداپرست نبوده‌است، همچنان که قربانی کردنش برای مشتری، خود گواه آن است. و نیز قرآن کریم فرموده ((ذو القرنین یکی از بندگان درستکار خدا بوده و به داد و رفق مدارا می‌کرده» و تاریخ برای اسکندر خلاف این را نوشته‌است. و سوم در هیچ یک از تواریخ آنان نیامده که اسکندر مقدونی سدی به نام سد یاجوج و ماجوج به آن اوصافی که قرآن ذکر فرموده ساخته باشد. و در کتاب «البدایه و النهایه» در باره ذوالقرنین گفته: اسحاق بن آدمی از سعید بن بشیر از قتاده نقل کرده که اسکندر همان ذوالقرنین است، و پدرش نخستین قیصر روم بوده، و از دودمان سام بن نوح بوده‌است. و ولی ذوالقرنین دوم اسکندر پسر فیلبس بوده‌است. (آنگاه نسب او را به عیص بن اسحاق بن ابراهیم می‌رساند و می‌گوید:) او مقدونی یونانی مصری بوده، و آن کسی بوده که شهر اسکندریه را ساخته، و تاریخ بنایش تاریخ رایج روم گشته، و از اسکندر ذوالقرنین به مدت بس طولانی متاخر بوده. و دومی نزدیک سیصد سال پیش از مسیح بوده، و ارسطاطالیس حکیم وزیرش بوده، و همان کسی بوده که دارا پسر دارا را کشته، و ملوک فارس را ذلیل، و سرزمینشان را لگدکوب نموده‌است. در دنباله کلامش می‌گوید: این مطالب را بدان جهت خاطرنشان کردیم که بیشتر مردم گمان کرده‌اند که این دو نام یک مسمی داشته، و ذوالقرنین و مقدونی یکی بوده، و همان که قرآن نام می‌برد همان کسی بوده که ارسطاطالیس وزارتش را داشته‌است، و از همین راه به خطاهای بسیاری دچار شده‌اند. آری اسکندر نخست، مردی مؤمن و درستکار و پادشاهی دادگر بوده و وزیرش خضر بوده‌است، که به طوری که پیشتر بازگو کردیم خود یکی از پیامبران بوده. و ولی دومی مردی مشرک و وزیرش مردی فیلسوف بوده، و میان دو عصر آنها نزدیک دو هزار سال فاصله بوده‌است، پس این کجا و آن کجا؟ نه بهم شبیهند، و نه با هم برابر، مگر کسی بسیار کودن باشد که میان این دو اشتباه کند. در این سخن به کلامی که پیشترها از فخر رازی نقل شد کنایه می‌زند دقت نماید سپس به کتاب او آنجا که سرگذشت ذوالقرنین را بازگو می‌کند مراجعه نماید، خواهد دید که این راوی هم خطائی که مرتکب شده کمتر از خطای فخر رازی نیست، برای اینکه در تاریخ اثری از پادشاهی دیده نمی‌شود که دو هزار سال پیش از مسیح بوده، و سیصد سال در زمین و در اقصی نقاط باختر تا اقصای خاور و جهت شمال سلطنت کرده باشد، و سدی ساخته باشد و مردی مؤ من درستکار و بلکه پیغمبر بوده و وزیرش خضر بوده باشد و در درخواست آب حیات به تاریکی رفته باشد، حال چه اینکه اسمش اسکندر باشد و یا غیر آن.

و در دوره صدر اسلام هیچگونه اطلاعی از اسکندر در میان اعراب وجود نداشته‌است اسکندر شخصیتی است که در قرون بعد و پس از ترجمه متون لاتین به عربی وارد ادبیات عرب شده‌است. جمعی از تاریخ‌دانان از قبیل اصمعی در «تاریخ عرب پیش از اسلام» و ابن هشام در کتاب «سیره» و «تیجان» و ابو ریحان بیرونی در «آثار الباقیه» و نشوان بن سعید در کتاب «شمس العلوم» و دیگران، گفته‌اند که ذوالقرنین یکی از شاهان حمیر بوده که در یمن سلطنت می‌کرده. آنگاه در نام او اختلاف کرده‌اند، یکی گفته: مصعب بن عبدالله بوده، و یکی گفته صعب بن ذی المرائد نخست تبابعه‌اش دانسته، و این همان کسی بوده که در محلی به نام بئر سبع به سود ابراهیم دستور کرد. یکی دیگر گفته: تبع الاقرن و اسمش حسان بوده. اصمعی گفته وی اسعد الکامل چهارمین تبایعه و فرزند حسان الاقرن، ملقب به ملکی کرب دوم بوده، و او فرزند ملک تبع نخست بوده‌است. بعضی هم گفته‌اند نامش «شمر یرعش» بوده‌است. البته در برخی از سروده‌های حمیریها و بعضی از شعرای جاهلیت نامی از ذوالقرنین به نام یکی از مفاخر برده شده. از آن میان در کتاب «البدایه و النهایه» نقل شده که ابن هشام این شعر اعشی را خوانده و انشاد کرده‌است: و الصعب ذوالقرنین اصبح ثاویابالجنوفی جدث اشم مقیماو در بحث روایتی پیشین گذشت که عثمان بن ابی الحاضر برای ابن عباس این سروده‌های را انشاد کرد: قد کان ذوالقرنین جدی بی گمان ملکا تدین له الملوک و تحشدو دو بیت دیگر که برگردان اش نیز گذشت. مقریزی در کتاب «الخطط» خود می‌گوید:

بدان که پژوهش علمای اخبار به اینجا منتهی شده که ذوالقرنین که قرآن کریم نامش را برده و فرموده: «و یسالونک عن ذی القرنین…» مردی عرب بوده که در سروده‌های عرب نامش بسیار آمده‌است، و نام اصلی اش صعب بن ذی مرائد فرزند حارث رائش، فرزند همال ذی سدد، فرزند عاد ذی منح، فرزند عار ملطاط، فرزند سکسک، فرزند وائل، فرزند حمیر، فرزند سبا، فرزند یشجب، فرزند یعرب، فرزند قحطان، فرزند هود، فرزند رهگذر، فرزند شالح، فرزند أ رفخشد، فرزند سام، فرزند نوح بوده‌است. و او پادشاهی از شاهان حمیر است که همه از عرب عاربه بودند و عرب عرباء هم نامیده شده‌اند. و ذوالقرنین تبعی بوده صاحب تاج، و چون به سلطنت رسید نخست تجبر پیشه کرده و سرانجام برای خدا فروتنی کرده با خضر دوست شد. و کسی که گمان کرده ذوالقرنین همان اسکندر پسر فیلبس است اشتباه کرده، برای اینکه واژه «ذو» عربی است و ذوالقرنین از لقبهای عرب برای پادشاهان یمن است، و اسکندر لفظی است رومی و یونانی. دریای پارس

ابو جعفر طبری گفته: خضر در روزهای فریدون پسر ضحاک بوده البته این دیدگاه عموم علمای اهل کتاب است، ولی بعضی گفته‌اند در روزهای موسی بن عمران، و بعضی دیگر گفته‌اند در سرآغاز لشکر ذوالقرنین بزرگ که در زمان ابراهیم خلیل (ع) بوده قرار داشته‌است. و این خضر در سفرهایش با ذوالقرنین به چشمه حیات برخورده و از آن نوشیده‌است، و به ذوالقرنین اطلاع نداده. از همراهان ذوالقرنین نیز کسی خبردار نشد، برآیند اینکه تنها خضر جاودان شد، و او به باور علمای اهل کتاب همین الان نیز زنده‌است. ولی دیگران گفته‌اند: ذوالقرنینی که در عهد ابراهیم (ع) بوده همان فریدون پسر ضحاک بوده، و خضر در سرآغاز لشکر او بوده‌است. ابو محمد عبد الملک بن هشام در کتاب تیجان که در معرفت ملوک زمان نوشته بعد از ذکر حسب و نسب ذوالقرنین گفته‌است: ذکر حسب و نسب ذوالقرنین گفته‌است: وی تبعی بوده دارای تاج. در آغاز سلطنت ستمگری کرد و در پایان فروتنی پیشه گرفت، و در بیت‌المقدس به خضر برخورده با او به مشارق زمین و مغارب آن سفر کرد و همانگونه که خدای تعالی فرموده همه رقم اسباب سلطنت برایش فراهم شد و سد یاجوج و ماجوج را بنا نهاد و در پایان در عراق از جهان رفت. و ولی اسکندر، یونانی بوده و او را اسکندر مقدونی می‌گفتند، و مجدونی‌اش نیز خوانده‌اند، از ابن عباس پرسیدند ذوالقرنین از چه نژاد و آب خاکی بوده؟ گفت: از حمیر بود و نامش صعب بن ذی مرائد بوده، و او همان است که خدایش در زمین مکنت داده و از هر سببی به وی ارزانی داشت، و او به دو سده آفتاب و به رأس زمین رسید و سدی بر یاجوج و ماجوج ساخت. بعضی به او گفتند: پس اسکندر چه کسی بوده؟ گفت: او مردی حکیم و درستکار از اهل روم بود که بر کناره دریا در آفریقا مناری ساخت و سرزمین رومه را گرفته به دریای عرب آمد و در آن دیار آثار بسیاری از کارگاه‌ها و شهرها بنا نهاد. از کعب الاحبار پرسیدند که ذوالقرنین که بوده؟ گفت: قول درست نزد ما که از احبار و یشینیان خود شنیده‌ایم این است که وی از قبیله و نژاد حمیر بوده و نامش صعب بن ذی مرائد بوده، و ولی اسکندر از یونان و از دودمان عیصو فرزند اسحاق بن ابراهیم خلیل بوده. و رجال اسکندر، زمان مسیح را درک کردند که از آن میان ایشان جالینوس و ارسطاطالیس بوده‌اند. و همدانی در کتاب انساب گفته: کهلان بن سبا صاحب فرزندی شد به نام زید، و زید پدر عریب و مالک و غالب و عمیکرب بوده‌است. هیثم گفته: عمیکرب فرزند سبا برادر حمیر و کهلان بود. عمیکرب صاحب دو فرزند به نام ابو مالک فدرحا و مهیلیل گردید و غالب دارای فرزندی به نام جناده بن غالب شد که پس از مهیلیل بن عمیکرب بن سبا سلطنت یافت. و عریب صاحب فرزندی به نام عمرو شد و عمرو هم دارای زید و همیسع گشت که ابا الصعب کنیه داشت. و این ابا الصعب همان ذوالقرنین نخست است، همدانی سپس می‌گوید: (علمای همدان می‌گویند: ذوالقرنین اسمش صعب بن مالک بن حارث الاعلی فرزند ربیعه بن الحیار بن مالک، و در باره ذوالقرنین گفته‌های زیادی هست. و این کلامی است فراگیر، و از آن بهره‌گیری می‌شود که نخست فرنام ذوالقرنین مختص به شخص مورد بحث نبوده بلکه پادشاهانی چند از ملوک حمیر به این نام ملقب بوده‌اند، ذوالقرنین نخست، و ذو القرنینهای دیگر. و دوم ذوالقرنین نخست آن کسی بوده که سد یاجوج و ماجوج را پیش از اسکندر مقدونی به چند سده بنا نهاده و معاصر با ابراهیم خلیل (ع) و یا پس از او بوده – و مقتضای آنچه ابن هشام آورده که وی خضر را در بیت المقدس زیارت کرده همین است که وی پس از او بود، چون بیت المقدس چند سده پس از ابراهیم (ع) و در زمان داوود و سلیمان ساخته شد – پس به هر روی ذوالقرنین هم پیش از اسکندر بوده.

افزون بر اینکه تاریخ حمیر تاریخی مبهم است. و اینکه اگر او عرب بود بی گمان باید اطلاعات کامل تری از او در زمان پیامبر وجود می‌داشت بنا بر آنچه مقریزی آورده گفتار در دو جهت باقی می‌ماند. یکی اینکه این ذوالقرنین که تبع حمیری است سدی که ساخته در کجا است؟. دوم اینکه آن امت مفسد در زمین که سد برای جلوگیری از تباهی آنها ساخته شده چه امتی بوده‌اند؟ و آیا این سد یکی از همان سدهای ساخته شده در یمن، و یا پیرامون یمن، از قبیل سد مارب است یا نه؟ چون سدهایی که در آن نواحی ساخته شده برای اندوخته ساختن آب برای آشامیدن، و یا کشاورزی بوده‌است، نه برای جلوگیری از کسی. افزون بر اینکه در هیچ یک آنها تکه‌های آهن و مس گداخته به کار نرفته، در حالی که قرآن سد ذوالقرنین را اینچنین معرفی نموده. و آیا در یمن و حوالی آن امتی بوده که بر مردم هجوم برده باشند، با اینکه همسایگان یمن به جز همانند قبط و آشور و کلدان و… کسی نبوده، و آنها نیز همه ملتهایی متمدن بوده‌اند؟. یکی از بزرگان و پژوهشگران معاصر ما این قول را تایید کرده، و آن را چنین توجیه می‌کند: ذوالقرنین یادشده در قرآن صدها سال پیش از اسکندر مقدونی بوده، پس او این نیست، بلکه این یکی از ملوک درستکار، از پیروان اذواء از ملوک یمن بوده، و از عادت این تیره این بوده که خود را با واژه «ذی» فرنام می‌دادند، برای نمونه می‌گفتند: ذی همدان، و یا ذی غمدان، و یا ذی المنار، و ذی الاذغار و ذی یزن و همانند آن. و این ذوالقرنین مردی مسلمان، یکتاپرست، دادگر، نیکو سیرت، قوی، و دارای هیبت و شکوه بوده، و با لشکری بسیار انبوه به طرف باختر رفته، نخست بر مصر و سپس بر ما بعد آن مستولی شده، و آنگاه همچنان در کناره دریای سفید به سیر خود ادامه داده تا به کناره اقیانوس غربی رسیده، و در آنجا آفتاب را دیده که در عینی حمئه و یا حامیه فرو می‌رود. سپس از آنجا رو به خاور نهاده، و در راه خود آفریقا را بنا نهاده. مردی بوده بسیار حریص و خبره در بنائی و عمارت. و همچنان سیر خود را ادامه داده تا به شبه جزیره و صحراهای آسیای وسطی رسیده، و از آنجا به ترکستان، و دیوار چین برخورده، و در آنجا قومی را یافته که خدا میان آنان و آفتاب ساتری قرار نداده بود. دیدگاه مولانا ابوالکلام آزاد: مولانا ابوالکلام آزاد (وزیر فرهنگ سابق هند) تفسیری به زبان اردو بر قرآن کریم دارد، و در این تفسیر ذوالقرنین را که در قرآن از آن نام برده شده، همان کوروش هخامنشی می‌داند. و اما بخش‌هایی از این کتاب: اکنون اوصاف اخلاقی ذوالقرنین در برابر ماست؛ نخستین آن دادگری و رعیت نوازی است، ببینیم این صفت تا چه حد در زندگی کوروش کبیر وارد است. قرآن می‌فرماید: سرنوشت این قوم در دست توست، تو می‌توانی آنان را مجازات کنی یا اینکه ببخشی و به نیکی گرایی. مقصود از این طایفه همان قومی است که بدون دلیل به کوروش حمله بردند و بالاخره نتیجه نگرفتند و کوروش فاتح شد، البته می‌توانست و می‌بایستی آنان را مجازات نماید.  persian influence 14 century

ذوالقرنین چه کرد؟ به مردم گفت بلکه عملاً ثابت کرد که «من از آنان که میل ستمگری و ستمکاری دارند نیستم، کسی که ظلم کرد، سزای او ظلم خواهد بود و عذابی شدید خواهد دید، اما کسی که ایمان آورد و عمل نیکو کرد، سزای او نیکی است و در کار او گشایشی حاصل.»  بدین ترتیب کوروش از گناهان سابق مغلوبین نیز چشم می‌پوشد و می‌گوید اگر پس از این کسی بدی کرد بد خواهد دید.  مورخین یونان عموماً عقیده دارند که کارهای کوروش پس از فتح لیدی نه تنها توأم با دادگستری بود بلکه بسی بالاتراز آن می‌نمود؛ همه بخشش و داد و بزرگواری بود، کوروش تا پایه داد نایستاد بلکه از آن مقام نیز فراتر رفت.  مورخین یونان می‌گوید کوروش کبیر فرمان داد که لشکریان جز با سپاهیان دشمن، با هیچکس با اسلحه روبه رو نشوند، همینطور هم کردند.  در قرآن آمده‌است که ذوالقرنین گفت «و سنقول له من امر یسرا» یعنی اگر کسی نیکویی کرد، خواهید دید که در برابر از طرف من به او به سختی و به بدی رفتار نخواهد شد. مورخین یونان عموماً به حقیقت این مطلب ایمان دارند و می‌نویسند که کوروش کبیر با همه به نیکی و داد رفتار کرد؛ مردم را زیر بار خراج گران و مالیات‌های سنگین که از طرف پادشاهان بر دوش رعیت نهاده شده بود نجات داد. آسان گرفتن کوروش در کارها و مهربانی او دوره جدیدی در آسایش و رفاه قاطبه مردم پدید آورد(کوروش کبیر). در قرن نوزدهم میلادی در نزدیکی استخر در کنار نهر مرغاب مجسمه ای از کوروش کشف شد که تقریباً به قامت یک انسان است، و کوروش را در صورتی نشان می‌دهد که دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد، و تاجی به سر دارد که دو شاخ همانند شاخ‌های قوچ در آن دیده می‌شود. از تطبیق مندرجـات کتاب مقدس با مشـخصات این مجـسمه این احتمال در نظر این مورخین کاملاً قوت گرفت که نامیدن کوروش به ذو القرنین (صاحب دو شاخ) از چه ریشه‌ای مایه می‌گرفت، و همچنین چرا مجسمه سنگی کوروش دارای بالهـایی هـمچون بال عقاب است، و به این ترتیب بر گروهی از دانشمندان مسلم شد که شخصیت تاریخی ذو القرنین از این طریق کاملاً آشکار شده‌است.  دادگری کوروش سنگ نوشته‌های نقش رستم، منشور حقوق بشر کوروش بزرگ، و مورخین دوران باستان شخصیت و صفاتی از کوروش بیان می‌کنند که با ذوالقرنین قرآن کاملاً تطابق و سازگاری دارد. سنگ نوشته‌های نقش رستم و منشور حقوق بشر کوروش کاملاً مشهور و شناخته شده هستند به همین دلیل از نقل آنها صرف نظر می‌کنم و در این نوشتار بیشتر به نظرات مورخین دوره باستان در مورد کوروش کبیر می‌پردازم:  هردوت مورخ یونانی می‌نویسد: کوروش فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند، و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند او را نکشند، و لشکر کوروش فرمان او را اطاعت کردند بطوری که توده ملت، مصائب جنگ را احساس نکردند. هرودت در ادامه می‌نویسند: کورش پادشاهی کریم و سخی و بسیار ملایم و مهـربان بود، و مانند دیگر پادشـاهـان به اندوختن مال حرص نداشت بلکه نسبت به کرم و عطا حریص بود، ستمدیدگان را از عدل و داد برخوردار می‌ساخت و هر چه را متضمن خیر بیشتر بود دوست می‌داشت.  مورخ دیگر ذی نوفن می‌نویسد:کوروش پادشـاهی خردمند و مهـربان بود و بزرگی ملوک با فضائل حکما در او جمع بود، همتی فائق و وجـودی غالب داشـت، شـعارش خدمت انسانیت و خوی او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جای کبر و عجب را گرفته بود.  جالب اینکه این مورخان که کوروش را این چنین توصیف کرده‌اند از تاریخ نویسان بیگانه بودند نه از قوم یا ابناء وطن او، بلکه اهل یونان بودند و می‌دانیم مردم یونان به نظر دوستی به کوروش نگاه نمی‌کردند، زیرا با فتح لیدیا به دست کوروش شکست بزرگی برای ملت یونان فراهم گشت.  در تفسیر قرآن ابوالفتح رازی آمده است: خدای تعالی بر زبان بعضی پیغامبران امر کرد پادشاهی را از پادشاهان پارس نام او کورش و او مردی مومن بود. و نیز روایتی است از امام صادق(ع) که از میان پادشاهان دنیا ذوالقرنین و سلیمان (ع) دو مومن بودند که بر زمین حکومت کردند…  انطباق لشکرکشی‌های کوروش با لشکرکشی‌های سه گانه ذوالقرنین از همه گذشته کوروش سفرهایی به شرق غرب و شمال انجام داد که در تاریخ زندگانیش به طور مشروح آمده‌است، و با سفرهای سه گانه‌ای که در قرآن ذکر شده قابل انطباق می‌باشد.  نخستین لشکرکشی کوروش به کشور لیدیا که در قسمت شمال آسیای صغیر قرار داشت صورت گرفت، و این کشور نسبت به مرکز حکومت کوروش جنبه غربی داشت. اگر نقشه ساحل غربی آسیای صغیر را جلو روی خود بگذاریم خواهیم دید که قسمت اعظم ساحل در خلیجـک هـای کوچک غرق می‌شود، مخصوصا در نزدیکی ازمیر که خلیج صورت چشمهایی به خود می‌گیرد. قرآن می‌گوید ذو القرنین در سفر باختری‌اش احساس کرد خورشید در چشمه گل آلودی فرو می‌رود. این صحنه همان صحنه‌ای بود که کوروش به هنگام فرورفتن قرص آفتاب (در نظر بیننده) در خلیجک‌های ساحلی مشاهده کرد. (بعضی گمان کرده بودند منظور قرآن این است که خورشید در گل و لای غروب می‌کند!)  دومین لشکرکشی کوروش به جانب خاور بود، چنانکه هردوت می‌گوید: این هجوم خاوری کوروش پس از فتح لیدیا صورت گرفت، مخصوصا طغیان بعضی از قبایل وحشی بیابانی کوروش را به این حمله واداشت.

قرآن لشکرکشی دوم ذوالقرنین را اینطور تشبیه می‌کند: (حتی اذا بلغ مطلع الشـمس وجـدهـا تطلع علی قوم لم نجـعل لهـم من دونهـا سترا) که‌اشـاره به سفر کوروش به منتهای خاور است که مشاهده کرد خورشید بر قومی طلوع می‌کند که در برابر تابش آن سایبانی ندارند اشاره به اینکه آن قوم بیابانگرد و صحرانورد بودند.  سومین لشکرکشی کوروش به سوی شمال، به طرف کوههای قفقاز بود، تا به تنگه میان دو کوه رسید، و برای جلوگیری از هـجـوم اقوام وحشی با درخواست مردمی که در آنجا بودند در برابر تنگه سد محکمی بنا کرد. این سد را در کتب ارمنی از زمان قدیم به « بهاک گورایی » خوانده‌اند و « کابان گورایی » هم می گویند معنی هر دو کلمه یکی است و همان معنی « دربند کوروش » یا « گذرگاه کوروش » می دهد. زیرا کور قسمتی از نام کوروش است.

آیا قریش عربی شده کوروش است.  باستانی پاریزی این موضوع را در کتاب ذو القرنین مطرح ساخته که قریش عربی شده کوروش است. باید گفت از نظر زبان شناسی  و قوانین تعریب یا معرب سازی کاملا کوروش می تواند  به قریش تبدیل شود زیرا در تعریب  ک و گ  عجمی به ق تبدیل می شود و حروف عله هم می توانند به شکل و صدای یکدیگر تبدیل شوند. مثلا گرانادا معرب شده به قرناطه- کوردوبای به قرطبه – موزامبیک= موزمبیق- آنکارا= انقره- کلامیت = اقلیم  – کوروش به قوروش  و کامبیز به قمبیز  و کازان به قازان و یا ابرکوه به ابرقو  .کهستان به قهستان  معرب می شود. و …. البته  باید گفت استدلال بر پایه  فقط زبان شناسی کافی نیست باید آزمایشات دیگر هم این استدلال را تایید کند.

ذوالقرنین  همان کوروش است معنی  ذو القرنین چیست؟

ریشه‌شناسی این نام اهمیت زیادی دارد «قرن» Corn بن اصلی ذو القرنین است. کرن در زبان فارسی بصورت قور (قورکله)- قور پشت – قعر – قورچ (قوچ=گوسپند نر با شاخهای بزرگ) و… به معنی شاخ و برآمدگی است اما در زبانهای اروپایی بیشتر به معنی تاج بکار می‌رود.

در زبان عربی (ذو) یعنی صاحب یا دارنده و  اما قرن(Corn) دو معنی دارد یکی به معنی تاج است و معنی دیگر یعنی شاخ و قرنین واژه‌ای است عربی شده از  قرنین یعنی دو شاخ که عربی شده از عبری “קרנים”(قرنیم) است. ذو قرنین بر روی هم یعنی  دو شاخ  و یا تاج دوشاخ دار.

دو شاخ علاوه بر معنی ظاهری یک مفهوم گسترده‌تر داشته‌است و عبارتی بوده‌است برای بیان قدرت و در عهد قدیم برای موجودی (گاو نری) بکار می‌رفته‌است که کره زمین بر روی دو شاخ آن قرار داشته‌است.

این نامگذاری می تواند اشاره به دو شاخ آفتاب باشد  و به شرق و غرب و طلوع و غروب  اشاره داشته باشد  و یا اینکه  او به شرق و غرب عالم رسید (دارنده شرق و غرب بود) که عرب آن را تعبیر قرنی الشمس (دوشاخ آفتاب) می‌کند.

*منابع :

نوشته و ترجمه دکتر عجم ۱۳۸۳ دروبلاگ http://parssea.persianblog.ir/

* ذوالقرنین شخصیه حیرت المفکرین أربعه عشر قرنا و کشف عنها آزاد

 

کتاب شناخت: کوروش کبیر ، نوشته نویسنده عرب صابر صالح زغلول کورش الأکبر”مؤسس الدوله الفارسیه وأبو إیران؛ حیاته و فتوحاته وهل هو ذوالقرنین”

*کوروش کبیر یا ذوالقرنین، ابو الکلام آزاد ترجمه: دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی، نشر کورش – تهران  

زندگینامه ابوکلام آزاد

president of India-attends-national-education-day-celebrations

ابوالکلام احمد آزاد در هند

نقد و نگاهی به کتاب اسناد نام حلیج فارس  میراثی کهن و جاودان   

 

بعد از حمله به سوریه

همه قرائن و گزارش ها و سخنان مقامات آمریکائی و انگلیسی و فرانسوی حکایت گر حمله قریب الوقوع ائتلاف سه گانه آمریکا و انگلیس و فرانسه به سوریه است . سی ان ان حتی زمان حمله را روز پنجشنبه اعلام داشته است.

ترکیه  در حمله  با غرب  همکاری خواهد کرد. سوریه احتمالا چند هدف در اسرائیل را خواهد زد اما بزودی قدرت تهاجمی سوریه در هم خواهد شکست. غرب ماشین جنگی اسد را از کار خواهد انداخت. تروریستهای مسلح در سوریه قدرت و برتری موقت خواهند یافت. اما حمله فقط محدود و برای از کار انداختن ماشین جنگی اسد خواهد بود. تلفات غیر نظامیان بسیار اندک خواهد بود.

ایران حمله را محکوم خواهد کرد. روسیه واکنش چندان تندی نشان نخواهد داد.

اما در کل این حمله بنفع صلح بین الملل نخواهد بود. طلا و دلار گران خواهد شد. اسد همچنان خواهد ماند اما بی یال و کوپال و بدون دندان و بی خطر. اما پریشانی مردم و اقتصاد فلج سوریه ادامه خواهد یافت. قرار نیست نظامی دمکراتیک قدرتمند بزودی در سوریه مستقر شود. 

همه درانتظارفرمان رسمی  اوباماهستند. تدارک این حمله درشرایطی صورت می گیرد که:

 

الف- تصمیم به حمله توسط  قدرت های برزرگ و اساسا توسط سه دولت غربی به رهبری آمریکا با دور زدن سازمان ملل و سازوکارهای رسمی و قانونی حاکم برمناسبات فی مابین کشورهای جهان صورت می گیرد. آن ها به نام جامعه جهانی و اجماع نسبی فی مابین خود نسبت به نقض کنوانسیون منع سلاح شیمیائی توسط یکی از دولت های مورد منازعه  و نامطلوب برای آن ها  به تصمیم و داوری یک جانبه خود مشروعیت قائل هستند.

ب- آن ها حتی خود را بی نیاز از رعایت تشریفات رسمی  و قانونی و اعلام نتایج رسمی بازرسان سازمان ملل از محل وقوع جنایت  و کم و کیف ماوقع دانسته و عزم خود برای حمله را اعلام داشته اند. این که آن ها به خود اجازه می دهند که یک جا نقش قاضی و دادستان را به عهده داشته باشند، بازتاب دهنده این حقیقت است که آن ها هم چنان خود را ارباب و پدرخوانده جهان می دانند. درواقع آش بی اعتنائی به این نهادها و سازوکارهای موجود چنان شورشده است که بانکی مون دبیرکل سازمان و یا نماینده ویژه سازمان ملل درمورد سوریه، نسبت به دورزدن سازمان ملل ابرازنگرانی کرده و خواهان فرصت دادن به دیپلماسی دربرابرگزینه جنگ و نیز روشن شدن نتایج بازرسی شد اند. با توجه به چنین شرایطی است که دولت انگلیس ازسوی متحدین خود با عجله و دردقایق پایانی برای موجه جلوه دادن تهاجم نظامی اقدام به  ارائه یک قطعنامه به سازمان ملل باهدف بازکردن راه حمله نظامی کرده است .

ج- آن ها مدعی اند که تردیدی دراستفاده از سلاح شیمیائی توسط دولت اسد ندارند، با این همه هنوز حاضرنشده اند که پیش از حمله اطلاعات و اسنادمورد ادعای خود را به اطلاع افکارعمومی و حتی نهادهای رسمی جهانی برسانند. شاید درنزدآن ها قراراست جهانیان 60 سال دیگر از آن چه که درپشت پرده این تصمیم این روزها می گذرد مطلع بشوند! و اگرکسی هم چون اسنودها و ویکی لیکس هم گوشه های را افشاء کند تحت شدیدترین فشارها و تنبیه ها قرارمی گیرند. و همه  این ها درشرایطی است که جهان هنوزهم خاطره حمله به عراق را با ادعاهای مشابهی  که بعدا نادرستی اشان اثبات شد، فراموش نکرده است.

 

واقعیت تلخ بهتر از دروغ شیرین :این نرخ تقریبا نرخ واقعی ارز در کشور است.

ظهار نظر سیف درباره نرخ ارز، بیانگر دیدگاه وی در رابطه با مسائل اقتصادی است؛ دیدگاهی که ضمن پذیرش واقعیات در جامعه و اقتصاد کشور به دنبال تبیین علمی آنهاست و نه در پی فرار از آنها و فرافکنی.PERSIAN Gulf india

وی گفت: پایین نگهداشتن نرخ ارز برای چندسال  منجر به آن شده ‌که در سالهای گذشته با ‌رشد نامتناسب نرخ ارز با توجه به میزان تورم داخلی و خارجی فنر ارز فشرده شود که این فنر به یکباره در  سال گذشته  آزاد ‌و منجر به افزایش یکباره نرخ ارز شد.

ولی الله سیف گفت: با در نظر گرفتن نوسانات نرخ دلار در دو سال گذشته، باید بگوییم که افزایش دلار از ۷۹۰ تومان به ۳۲۰۰ تومان طبیعی ‌و این نرخ واقعا بی‌جا نیست، زیرا بر پایه این فرمول، 3200   تقریبا نرخ واقعی ارز در کشور است.

نظرات سیف در خصوص نرخ ارز در کشور حاکی از آن است که وی از ‌دیدگاه کاملا علمی به مسأله نگاه می‌کند، حال آن که بار‌ها از سوی مدیران دولت قبل همچون وزیر اقتصاد و رئیس کل بانک مرکزی، اظهاراتی را مبنی بر سیاسی ‌و غیر واقعی بودن نرخ ارز در کشور می‌شنیدیم.

شمس‌الدین حسینی در کل رخ ارز کنونی را نرخ کاذب می‌دانست و محمود بهمنی نیز بدون توجه به مسائل موجود در فضای اقتصادی کشور، این نرخ و افزایش بهای ارز در اقتصاد را «سیاسی» عنوان می‌کرد.

حال سیف از یک رویکرد علمی واقعیات ارز در اقتصاد کشور را بیان می‌کند و این ‌می‌تواند نشانگر دیدگاه کلی رئیس جدید بانک مرکزی در خصوص ارز و دیگر مسائل اقتصادی باشد؛ دیدگاهی که بیانگر این ‌است که بانک مرکزی در آینده راهی را خواهد پیمود که مبنای آن شاید پذیرش واقعیات و جایگزین کردن دانش و نظریه علمی به جای فرافکنی و فرار از واقعیات باشد.

هرچند البته هنوز برای این گونه نتیجه‌گیری زود است، ‌شاید بتوان به تبعیت از آن مثال معروف، امید داشت که بانک مرکزی کشور پس از سال‌ها سردرگمی و بلاتکلیفی و دنباله‌رو بودن‌های اخیر، در پایان رویکرد علمی و واقع‌بینی را در دستور کار خود ببیند.

تاثیر فارسی بر زبان و ادبیات عرب. اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی

اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی

فرهنگ و تاریخ > جهانی‌شدن- همشهری آنلاین- محمد عجم: 1385 

تاثیر فارسی بر زبان و ادبیات عرب

از زبان فارسی واژگان زیادی بشکل های مختلف به زبان عربی وارد شده است.در زبان عربی واژگان بسیار زیادی وجود دارد که به آنها معربات یعنی عربی شده می‌گویند. ریشه بسیاری از معربات هنوز ناشناخته‌است سازمان استاندارد سازی عربی کوشش فراوانی کرده تا ریشه اینگونه کلمات شناسایی شود اما بدلیل اینکه در عربی سازی واژگان بیگانه عموما بطور کامل برهم ریخته می‌شود نمی‌توان بسادگی اینگونه معربات را ریشه یابی نمود. گفته می‌شود حدود ۵ هزار واژه معرب از کلمات رایج در زبان فارسی به زبان عربی راه یافته‌است. از جمله آنها گناه(جناه)-کنز(گنج).سراج(چراغ) جص – مجصص و مشتقات آن (از گچ) و اساطیر و اسطوره از stori   سانسکریت  و خارطة و خوارط از carta و منهی عنه و نهی از نه No فارسی و سانسکریت

Shimla In5Jul2013  (43)

زبان فارسی در سده‌های نخستین هجری از زبان عربی تأثیرات زیادی نپذیرفت، زیرا خاستگاه زبان فارسی دری خراسان بود، و به دلیل دوری از خلافت عباسی و سرزمین‌های عربی و نیز علاقهٔ مردم خراسان به فرهنگ ایرانی و پیش از اسلام، واژه‌های عربی چندان در زبان فارسی راه نیافتند. اما پس از سده‌های پنجم و چهارم هجری و پس از گسترش زبان فارسی دری به سوی غرب ایران و نزدیکی به مردم عرب، نفوذ زبان عربی در فارسی بیشتر و بیشتر شد.

هنگامی که زبان فارسی از خاستگاه نخستینش خارج شد و به سوی غرب ایران و نواحی ری، اصفهان، آذربایجان، طبرستان و … گسترش پیدا کرد، در این نواحی هنوز زبان عربی زبان رسمی و علمی بود. و بر اثر مجاورت زبان فارسی در این نواحی با زبان عربی و نیز درآمیختگی با لهجه‌های محلّی، دگرگونی‌هایی در این زبان روی داد. از جمله از سادگی اوّلیه دور شد و واژها و تعبیرات عربی بیشتری را به خود گرفت. پس از آن به آرامی زمینه برای آرایش‌های لفظی و توصیف‌های ادبی در کتاب‌ها فراهم شد.

پروفسور ریچارد دیویس می گوید: وام گیری زبان فارسی از زبان عربی به واژگان  بیشتر به  مترادف مربوط است و زبان عربی، تاثیری بر ریخت‌شناسی زبان فارسی نداشته‌است به جز چند مورد معدود همچون طریقهٔ جمع بستن در زبان عربی که برای آن دسته از واژگانی که از عربی به پارسی آمده، بکار می رود همانطور که در زبان انگلیسی هم لغات وام گرفته از لاتینی به همان شکل لاتینی خود جمع بسته می شوند. و به همین  روش  هسته ی اصلی زبان و واژگان پارسی از زبان پهلوی و پارسی میانه منتقل شده است و دستور زبان فارسی کاملا مشابه دیگر زبانهای اروپایی هم دورهٔ خود است.

پروفسور ژان پری زبانشناس در دانشگاه شیکاگو معتقد است: اثر گذاری عربی بر پارسی از قرن نهم میلادی و با تلفیق اسلام و سیستم نوشتاری عربی ممکن شد. این میزان تاثیرگذاری در حدود هشت هزار لغت در بیست هزار واژگان روزانه ی قرن نهم میلادی (در حدود چهل درصد) و در بازه ای از حداقل کمتر از نه درصد با فراوانی دو و چهار دهم درصد در شاهنامه و تا حداکثر بیش از پنجاه درصد با بسامد بیست و پنج درصد در آثار کلاسیک و نوین فارسی است.

قانون ها و قاعده های زبان عرب بر فارسی اثر گذاشته یکی از آنها کاربرد جمع مکسر عربی است که فهم فارسی را برای غیر فارس زبانان مشکل می‌کند (مانند : ادویه- اشربه- اغذیه -اساتید – بساتین – دساتیر- خوانین – دهاقین – بازارات – اساطیر- عشاق- میادین – اکراد – افاغنه – بجای دوا- شربت – غذا- استاد – بستان‌ها – دستورها – خان‌ها – دهقان‌ها – بازار – استوره ها – عاشق ها – میدان – کردها ، افغان‌ها که همگی باید با افزودن” ها” جمع بسته شوند نه بصورت مکسر عربی. علامت جمع در فارسی “ها” و “ان” و در محاوره در اکثر موردها فقط”ا” است مانند:افغونا- کردا- بلوچا- مردا- خیابونا-

نظر به اینکه زبان عربی جزو 10 زبان مهم کنونی دنیا است و 200 میلیون متکلم و یک میلیارد مسلمان کم و بیش با آن آشنایی دارند در این بخش به تاثیر زبان فارسی بر عربی می پردازیم و برسی تاثیر فارسی بر سایر زبانها را به زمانی دیگر وامی گذاریم .

هیچ زبانی در دنیا نیست که از سایر زبانها واژه گان قرض نگرفته باشد، همه زبانها از همدیگر تاثیر گرفته اند زبانی که وام نگرفته باشد زبان های مرده است  هرچقدر زبانها تاثیر بیشتری گرفته باشند زنده تر شده اند  و این هیچ عیب نیست  مهمترین زبان فعلی جهان (انگلیسی )تقریبا 75 درصد کلمات خود را از سایر زبانها بویژه انگلو- جرمن و لاتین گرفته است. اسپانیولی و پرتغالی 95 درصد زبان و ادبیاتشان یکی است با این وجود خود را  دو زبان مختلف می نامند .

زبان عربی و فارسی نیزازهمدیگر واژگان زیادی وام گرفته اند بطوریکه بیشتر اصطلاحات فقهی،مذهبی و حقوقی از زبان عربی گرفته شده است اما عربی نیز به نوبه خود واژگانی بصورت دست نخورده و واژگان زیادی بصورت برهم زده شده (بشکل قالب های معرب) از فارسی وام گرفته است.

به تازگی  یک نویسنده  عرب حدود  3 هزار کلمه عربی را که ریشه فارسی دارند به همراه توضیحات برای هر کلمه آورده است. این نگارنده با ترجمه آن کتاب  600 کلمه بر آن افزوده که امید است بزودی منتشر گردد.  قبلا نیز جوالیقی 838 کلمه و در کتاب المنجد 321 کلمه و ادی شیر در کتاب خودش 1074 واژه فارسی را توضیح داده است.

می دانید سه هزار کلمه از فارسی یعنی هرکلمه  می تواند در زبان عربی به 70  صیغه ، وزن  و یا قالب دیگر در آید این خصلت زبان عربی است  برای نمونه از کلمه  پادشاه  در زبان عربی دهها کلمه ساخته شده   شاید بندرت فردی باور کند که واژه اشتها، شهوت، شهی، شهیوات، شاهین- شیخ ،بدشاو- پاشا، باشا همگی  از کلمه پاد شاه گرفته شده باشد. استیناف از کلمه نو و از واژه گناه  کلماتی مانند  جناه ، جنایی و جنحه- جناح – جنائیی- جنحه-  مجنی ، جنایت-  جان – یجان و صباح از پگاه  و الی آخر.

اما اگر با قواعد و قالب های زبان عربی آشنا باشید براحتی قبول خواهید کرد که کلمه اوراش (ورشه)  از  work shop   گرفته شده  و هامش و حاشیه از گوشه و شکایه از گلایه .

شعر حماسی‌ و پهلوان‌ نامه‌های‌ ملّی‌ در ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ همواره‌ از محبوبیّتی‌ گسترده‌ برخوردار بوده‌ است‌. ادبیات‌ فارسی‌ در این‌ زمینه‌ نیز همچون‌ بسیاری‌ از زمینه‌های‌ دیگر بسیار غنی‌ و تاثیر گذار بر ادبیات عرب و بر تمام فرهنگ های منطقه و جهان بوده است.
 
سرودن‌ شعر فلسفی‌ و مطرح‌ کردن‌ مباحث‌ کلی‌ فلسفی‌ در اشعار فارسی  که‌ به‌ زبانی‌ ساده‌ گفته‌ شده‌ است‌. کلیله‌ و دمنه‌ نمونه آن  است  که‌ ابتدا از متن‌ اصلی‌ سانسکریت‌ به‌ پهلوی‌ برگردانده‌ شد و ‌ در سده‌ی‌ ششم‌ میلادی‌ و در زمان‌ پادشاهی‌ خسرو انوشیروان‌ (نوشیروان‌ دادگر) به‌ ایران‌ آورده‌ شد. 
این‌ کتاب‌ در همان‌ اوان‌ از پهلوی‌ به‌ سریانی‌ درآمد. در نخستین‌ دوره‌ی‌ اسلامی‌، ادیب‌ مشهور ایرانی‌ ابن‌ مقفّع‌ آن‌ را از پهلوی‌ به‌ عربی‌ درآورد. این‌ اثر بعدها به‌ دست‌ رودکی‌،  به همراه  سندباد نامه  به شعر درآمد.

حداقل 15 نویسنده  بزرگ ایرانی در شکل دهی ادبیات عرب نقش داشته اند که سیبویه از جمله آنها است  معمولا این  دانشمندان ایرانی را  که درادبیات ، طب، کیمیا، تفسیر و معارف دینی، در نجوم، موسیقی، جغرافیا و در زبانشناسی و تاریخ خدمات بی نظیری نتنها به جامعه عرب و اسلامی بلکه به جامعه بشریت نمودند را در کشورهای عربی به عنوان عرب می شناسند  همین دانشمندان بودند که از مصدرهای فارسی با استفاده از ابواب و قالب های گرامر عربی صدها کلمه جدید ابداع و به غنای ادبیات عربی افزودند.

آنها همچنین  در ادبیات فارسی با استفاده از مصدر ها و قالبهای  عربی  کلماتی ساخته اند  که  بعدها بسیاری  به ادبیات عرب وارد  شده اند  مانند سوء تفاهم ، منتظر و …

در ادبیات فارسی از واژگان پارسی ولی  با کمک قالب های عربی واژگانی ساخته شده که تعدادی از آنها به زبان عربی نیز راه یافته اند مانند: استیناف ( از نو، درخواست نو و تجدید نظر)، تهویه ( از هوا بر وزن تفعیل) وزن توزین و   ….. و …

زبان های گروه سامی و  عربی   بخش اعظمی از واژگان  خود را از فارسی گرفته اند که در مورد عربی بدلیل ماهیت صرفی و قالب های متعدد آن  واژگان فارسی بیشتر در شکل مفرد و ساده  آن  قابل رد یابی است و  بدلیل  ذوب شدن  مفردات  در قالبها و صیغه ها  رد یابی آن  مشکل می شود  اما زبان فارسی از معدود زبانهای دنیا است که  که تقریبا عموم واژگان وام گرفته را بدون دستکاری و بدون  حذف آوا و حروف می پذیرد  بویژه کلمات قرانی را  بدون هیچ تغییری پذیرفته است مانند : صالح – کاذب – مشرک – کافر و …

indian palace

از اینجا است که بسیاری اعتقاد دارند  باید هدف از  بیگانه زدایی از زبان فارسی ، نه حب و بغض نسبت به بیگانه بلکه باید تلاش برای آسان کردن فارسی از یکسو و پویا و زنده نگه داشتن آن از سوی دیگر  پیش نظر باشد.

بطور نمونه کاربرد جمع مکسر عربی فهم فارسی را برای غیر فارس زبانان مشکل می کند  (مانند اساتید – بساتین – دساتیر- خوانین – دهاقین – بازارات – میادین – اکراد – افاغنه – بجای  استاد – بستان – دستور – خان – دهقان – بازار – میدان – کرد ، افغانی که همگی  باید با افزودن” ها”  جمع  بسته شوند   نه بصورت مکسر عربی.

 اما بنظر نمی رسد خارج کردن واژگانی که در اصل ریشه فارسی دارند کمکی به پویایی زبان فارسی کند و بسیار گفته و شنیده شده که افرادی ما را از بکار بردن  بعضی کلمات  مشترک که در فارسی و عربی از قدیم وجود دارند برحذر داشته اند بطور نمونه می گویند نگویید جنایی و استیناف – فن – صبح- نظر  بگویید کیفری و تجدید نظر- پیشه، بامداد ، دید و … نگویید خیمه یا مخیم  بگویید اردوگاه و  نگوئید …. بگویید حال اینکه  بیشتر اینگونه کلمات ریشه فارسی دارند در همین مثال های گفته شده به ریشه  جناح  که گناه است و کلمات جنائی – جنایت- جناة- جناح- جنحه – مجنی له و علیه جنی یجنی و ….. همگی از ریشه جناه یا گناه ساخته شده .

استیناف از بردن واژه” نو” به باب استفعال بدست آمده  و استانف – یستانف و …. از آن بدست آمده  فن از واژه پن و پند  ساخته شده و در صیغه های مختلف عربی فن – یفن – فنان –  تفنن – متفنین و … و ….. از آن ساخته شده است.

صبح از صباح و صباح از پگاه  ساخته شده  و مصباح و …… از آن ساخته شده است . نظر عربی شده ” نگر”  است  انظر- نظر ینظر منظر و  …. از آن ساخته شده  است .

خیمه از واژه پهلوی گومه  و کیمه( به معنی کلبه) گرفته شده و خیام مخیم خیم یخیم  صرف شده است   در مورد واژه گان لاتین نیز گاهی همینطور است مانند کلمه بالکن – بنانا ( موز)  بانک  که هر سه  ریشه فارسی دارند.

چه نیازی است بجای عبارت دار آخرت  که در اصل  فارسی است  عبارت سرای دیگر را بکار بریم  و یا بجای بالکن  که لاتین شده  همان بالاخانه است و از طریق ترکی به فرانسه راه یافته و بجای  واژه گان بین المللی  پارتیزان( پارتی- پارسی ) و …. بنانا ( بندانه ) که از طریق عربی به لاتین راه یافته  کلمه دیگری بکار ببریم  حذف و یا جایگزینی   واژگان بین المللی  مانند رادیو – تلویزیون – کامپیوتر و …  که در همه زبانهای دنیا   نزد مردم جا افتاده است نیز نباید اولویت  باشد.

بسیاری از کلمات مشترک فارسی و عربی اگر مورد کنکاش قرار گیرند ریشه فارسی آن معلوم می شود بطور نمونه تقریبا بندرت  کسی  در عربی بودن  کلمه کم (چن؟چند؟) – جص ( گچ) – رباط – بیان –  نور، دار الاخره ، تکدی ،  رجس ، نجس  و یا باکره ( پاکیزه) ترجمان تردید کرده است   اما در حقیقت  همه اینگونه کلمات یا بطور کامل  فارسی هستند و یا معرب شده  هستند.

بطور نمونه برای کلمات  فوق در زبان عربی ریشه  و مصدر  حقیقی وجود ندارد  و وزن بعضی از آنها نیز عربی نیست  کلمه نور بر وزن کور و دور و خور است.اگر نور با همین شکل فارسی نباشد حتما معرب شده  خور ( به معنی خورشید و روشنایی) است – رباط در فارسی به  معنی اسطبل است رباط الخیل یعنی خانه یا پرورشگاه اسب ریشه آن به رهپات و یا ره باد برمی گردد .نجس  و رجس هر دو از واژه زشت و جش  گرفته شده اند.” دار” در زبان فارسی به معنی دارنده – پایه – ستون – تنه درخت  بکار می رود مانند دیندار – داربست دار و درخت  اما در عربی آنرا در معنی خانه بکار گرفته اند مانند دارالجانین. دار الحکمه و …

قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامی انگلیسی زبان، جفری آرتور را عقیده برآنست بیست وهفت کلمه قران ریشه فارسی دارد از جمله :

سجیل: معرب سنگ وگل، اباریق: جمع ابریق، معرب آبریز، تنور، مرجان، مِسک: معرب مِشک، کورت:  کور شدن ، تاریک شدن – تقالید: ، قلاده، جمع تقلید، بیع: خرید و فروش، بیعانه(بیانه) قسمتی از پیش پرداخت. جهنم – دینار پول مروج ایرانی قدیم (یک صدم ریال) زنجبیل: معرب زنجفیل، – سُرادِق: سراپرده، – سقر: جهنم، دوزخ – سجین: نام جایی در دوزخ، زندانی – سلسبیل: سلیس، نرم، روان، گوارا، می خوشگوار، نام چشمه ای در بهشت-  ورده: پرگه ،گل سرخ – سندس:  دیبای زربفت لطیف و گران بها- قرطاس: کرباس – کاغذ، جمع آن قراطیس – اقفال: جمع قفل – کافور – یاقوت .

بعضی  پژوهشگران  تعداد واژگان فارسی قرانی را تا یکصد عدد برآورد کرده مانند:
سراج = چراغ – دار – غلمان = گلمان  جوان گل رو  – زمهریر- کاس یا کاسه – جُناح: گناه، – رجس = زشت – خُنک: سرد- زُور: قوه، نیرو، عقل-  شُواظ: زبانۀ آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن –  اُسوَه =  الگو = – فیل: پیل – توره: شغال، حیوان وحشی –  عبقری ( آبکری آبکاری)=  زیبا سازی=  کنز(گنج)-  ابتکار  جای نیکو، درخشان، نفیس – زبانیه:  نگهبانان دوزخ،  زبانه کشیدن شعله های آتش- زانی زنا – ابد: جمع آن آباد،جاودان-   قمطریر: شدید، سخت، دشوار-  نجس: ناپاک، پلید-  بررُخ: مانع وحایل بین وچیز –  تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب یافته – سخط: خشم گرفتن برکسی، غضب –  سُهی: (بگونۀ سها)، ستارۀ کوچک و کم نور در دب اصغر. اریکه = اورنگه = ارائک به معنی بالش و متکی  چندبار در قران تکرار شده است. برهان = دلیل  در  قران  برهان و براهین آمده است- برج =  تبرج – زینت – الجزیه = گزیت = توبه 29 –   الجند = گند -= یس 75  جند و جنود –

 این کلمات ریشه و بنیاد فارسی داشته که به فراخنای زبان عربی درآمده ومشتقات آنها با دلایل مبسوط از جانب محققین توضیح شده است . و نفوذ  واژگان از پارسی به سایر زبانها  خود نشانه اصالت ، کهن بودن و گستردگی و نفوذ زبان فارسی  و زنده بودن و اهمیت آن در همه زمانها را  اثبات می کند .

Shimla In5Jul2013  (43)

واژگان فارسی بصورتهای ذیر به زبان عربی داخل شده اند

1- بدون تغییر یا با کمترین تغییر مانند: بند= بند= بنود – (سکر)  شکر- شیرین- ارش – بخشش – دیبا- آشوب- اوباش- ابریشم= ابریسم – خیار- عدس – لوبیا – شادان – شاذان-  بادام – استاد- خبر – درویش- استاد – دیوان  و … 

2- با تغییر، حذف و تبدیل  حروف پ- ژ-چ- گ که در زبان عربی وجود ندارد به صداهای دیگر مانند چغندر= شمندر- چنده چیه؟ = شنوه-  پگاح = صباح – پند- پن = فن- گاومیش = جاموس – گلنار= جلنار- چلیپ = صلیب-  چین = صین  چارسو = شارسو- دیباچه = دیباجه- گدا= کدا= تکدی – لگام = لجام – چمران= تشمران – گرنادا= قرناطه – خانه گاه = خانقاه – گزیه = جزیه – گعک = کعک = کیک – گنجینه = خزینه –  پرده – برقه و …

3- تغییر حروف ک به ق و  خ –   مانند کاسپین = قزوین= کله= قله- کوروش = قورش  – کسرا = خسرو – 
 
 تغییر کلی : گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی  هیچ اثری به جز وزن واژه فارسی باقی نمانده مانند:  چند؟ چن ؟ = کم – گچ = جص مجصص – زشت= رجس- پسک = برص – گنج – کنز –  و …

4- کاربرد کلمات در معنی متضاد با فارسی و یا غیر معنی اصلی  مانند: خوبه = خیبه – زرابی ( قالی)

5-  به هم ریخته شدن تمام صدا و حروف مانند:باغ = غابه –  باغات= غابات

6- یک کلمه از فارسی چند بار و به معنی های مختلف وارد عربی شده مانند از کلمه باغ = باقه به معنی دسته گل و کلمه غابه به معنی جنگل ، ساروج  به معنی نوعی ملاط سیمان و آب انبار و سهریج صهریج به معنی  تانکر  

7- حذف سایر آواها  مانند : نارگیل = ارکیل-     آبریز= ابریق

8-    گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی  تنها یک  حرف از  واژه فارسی باقی مانده  مانند: گوشه = حاشیه = هامش = حامش- جشن = دشن = تدشین- سنگ = سنج = صنج – چار راه  = شارا= شارع  –  شاد یشید=  شادی اناشید = جشن = دشن=  تدشین – = تایگر= بایبر = ببر = نمر ( نمور) و …

9-  گاهی در ادبیات زبان  فارسی از مفردات  فارسی و یا عربی کلماتی ساخته شده و بعد به ادبیات عرب نیز راه یافته است مانند فهم و  سوء تفاهم – تهویه

10- حذف و یا تغییر و تبدیل هر یک از حروف عله ” و . ا.ی”  به یکدیگر مانند
 جوراب= جورب – خوب= خید = خیر- 

11-  تبدیل  ا  به هـ  و تبدیل ز به س  مانند : اندازه = هندسه  –  اندام = هندام –

12- گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی  دو  حرف از  واژه فارسی باقی مانده
مانند: آیین = دین – 
گاهی در  تبدیل واژه پارسی به زبان عربی   آواهایی به آن اضافه شده مانند:
ستون =  اسطوانه = استوانه – سروج  ساروج سهریج  صهریج

بعضی غلط های رایج

بسیاری از مردم  به غلط کلماتی مانند تاج –  خبر-  بیگ –  دهقان – خاقان – خان  را به زبانهای دیگر مرتبط می کنند در حالیکه بطور نمونه  دهگان  یا دیهه گان ریشه  کلمات دهقان – خاقان و خان است.

گاهی در زبان فارسی نیز   آواهایی  مانند گ – ش – پ و ذ   به آواهای  ج – س – ف  و ذ تبدیل  شده است  مانند گرگان = جرجان – شوش = سوس پند- فند – استاذ = استاد و گاهی گ در آخر کلمات به ه تبدیل شده  مانند گردگ = گرده

نمونه هایی از  کلمات فارسی در ادبیات امروز عربی . 

واژگان عربی با ریشه فارسی

 

 وزیر. وزارت. مرزبان. اسوار. دیوان. برید. ورد(برگ- گل )- ورق . دین.  مصر ( میثرا- الهه الشمس) . تاج. سفته – چک – خنجر – جوشن- خود-   خدنک – ساروخ – هاون – ستون استون استوانه –  نام ستارگان :هرمس ناهید.بهرام. مهر.کیوان. تیر ، ماه ، بروین. ناهد  و در موسیقی نای  نی سورنا  بربط تنبور  صنج سکاح سیکاه – بغ  بگ بیک (بعضی به غلط این واژه را ترکی می دانند)  به معنی ارباب امیر خداوند رهبر دینی، مرشد و هدایتگر است که بغ دخت( بیدخت) ایزد بانو نام دیگر آناهیتا فرشته آبها و پاکی. بغداد- جم – عجم –  دیباچه = دیباجه . امیر- میر –  پاک  پاکیزه = باک باکره –  پگاح = صباح – پیام= بیان –  پروانه فروانه = فرواشه فراشه –     ابریق= آبریز-  اندازه = هندسه  –  اندام = هندام – بخشیش = بخشش- الجاموس = گاومیش- جلنار = گلنار- شمندر= چغندر- سکر= شکر- فن= پن(پند) صلیب(چلیپا)-

استاذ –  دور-  دوران – دوریه – لج لجاجت لجوج . تریاک= تریاق – شاد ( فرح ). شادان.شاذان . شیشه. رزق(روزیک). لگام = لجام . هزاره = حضاره (تمدن)  حور= حوریه . فتیله . فارس- فرسان – جهنم – راز- رمز-  بند- بنود. زیور= زینت . خیار . جربزه.  صابون . گچ = جص . غوغا.سوگ( تونل )= سوق . چهار سو = شارسو. زنانی (زننما) زانی. زانیه. زان – دین – دستور -. کرباس= قرتاس –  گدا= کدا تکدی . قاب ( کاب)  کعب –  بته = پته= بطاقه(بلیط) –  کلات قلات= قلعه قلاع  – دلو دوالی  – رنگ= رنج. روزنامج –  خانه – پادشاه =پاشا= باشا- شاهی = شهی( لذیذ)- شاهین- شاو- شاحنه – باشه (نوعی شاهین)  . شیرین .شمع  و شمعدان . – شلوار=  سروال سراویل –  مهرگان = مهرجان- آبخانه – آباد – آبدان = حوض – آبدست= وضو- آجر= آجر آگر آجور- آخور = اصطبل- آزاد مرد = رجل حر – آستانه = دربار- آسمان خون = آسمان گون – آهن

 اباش = اوباشه = اوباش – ایوان – دیوان – اخش = خوش – ارجمند = با ارزش  عزیز- ارجوان = ارغوانی – شراب-  ارزن = ارز-  ارگ – بورگ = برج –  انجمن=  الهنزمن –  الماس    =   الماس –  انبار =  الانبار –  انبان =    انبان  -استبرق در قران آمده است اصل آن استبرگ – انبوب – انجر – اسوه  در قران در چند آیه تکرار شده است  اسوه از کلمه پهلوی آسا   به معنی نمونه  گرفته شده است.اساور = اسوار به معنی اسب سوار – اشتربان = شتربان – بابا – باذام- بیجامه-   باذنجان=  باذمجان- بندر- پاپوش چی = پاپوش=  بابوش- بابونج = بابونه = پونه  باج = باژ= مالیات و زورگیری – باجه = پاچه – باجایه = چادر نقاب = پوشش- باخ = باختن – باداش = پاداش  –بادزهر = پادزهر- بادگیر-بادکیر – بادنج = جوز هندی – بادهنج = بادهنگ –  باده = می – بارجاه = بارگاه = کاخ و قصر = بارجه = کشتی جنگی – بارجین = قاشق– باره = پاره = بهره – بارود= باروت- پارولا= مکر و حیله – باری = بوری  حصیر- باریچی – باروتچی – باز= عقاب – بازار= سوق- بازدار= صاحب عقاب- بازرباشی= بزرگ بازار- بازرکان= بازرگان- بازوبند= باصوبند- بازی = ملعبه- بازیار = مربی شاهین و عقاب- پاسبانی = نگهبانی شب- باسقانی = بازرس- باشق = باشه نوعی عقاب-  باطیه = پاتیل = بادیه- باغ = باغ – باغبان = باقدار- باغستان = بوستان – باک = پاک – بال = بال –   باله = جوراب محکم از کلمه پیله گرفته شده و رقص باله از این کلمه است) پالوته= بالوظه= فالوذج = پالوده –  بانو – بانوان- بانوکه= بانوچه – نمر = ببر= شیر اسد-  بخشیش = بخشش برجد = لباس برچم = برچین – پرچه = یاره – برخ = سهمیه – برخاش = پرخاش باقة = دسته گل باغ گل –  باغ داد .بغ داد  =  بغداد-  برزخ = پرژک = پردک = پرده = برقع – برزغ = پرذوق  پر نشاط-  برزه = برزکار-   بسط= بساط- از کلمه پوست  پهن کردن  بسط کردن و بساط کردن . بست = بستن – بستان از بو استان و یا باغ استان گرفته شده است. بستان = بگیر –بستانبان = باغبان-  پستان = پستان –بغداد = بغ داد = خدا داد- باغ داد – بغوان = باغبان – بقجه = بقچه – بلاز= بلاژ= شیطان- بلاس = پلاس- بلبل- بلدام = پلید اندام = بلندم – بلس = پلوس = ابلیس – بلشت = پلشت = نجس – بلکون = بالگون – بلند= بلند- بلنک = پلنگ –بهادار= ثروتمند- بهار= بهار نوعی گل – به به = به به – بهبوذان = بهبود= شاد- بهرس = بهی = زیبا – پهریز= پرهیز- بهزر= به زر- بهلول – بهلوان = پهلوان- بهو = صوفه = ایوان – بوتقه = بوته = قالب – بوتین = پوتین – بوران = باران – بشارت – بوس = بوسه –  بهلول از  پهلوان – بهلوان = پهلوان – پوچ = بوش (خسارت)-  – برهوت = بیابان –  برو = برو-  بر.از= پرواز- برید= بردن نامه – باز = عقاب و پادشه = باشه  = شاهین- بذر= دانه

بزکوار= بزرگوار- بس = بس است – بساط= بسط= پهن– مرجان- بشکیر = پیشگیر= پیشبند- بشم = پشم = تخم– بط= پت= قوی دریایی – بطریق = پاتریک = رهبر = یونانی اصل – بغداد= خداداد- بغداد= باغ داد = بهشت- بغشور = کاشور- بقجه = بقچه – بقسماط =  پخت مال نوعی نان خشک (پی تنوری ) 

فتحعلی شاه در کاخ ریاست ج  دهلی
بقلاوا= نوعی شیرینی –بلاس = پلاس = زیلو و زیر انداز دراویش – بهبوذان = مسرور شاد- بهرامج = نوعی درخت- بهرم = بهرمان = نوعی پرنده – بهزر = بهترین زر-  تبان = تنبان – تبر = تبر = طبر – تبرج = برج = زینت ( در قران احزاب 33-  تخت = تخته  خواب – تخدار = پادشاه – تور = نوعی نخ – ترس و مترس نوعی چوب حائل – ترسانه = انبار مهمات  در زبان ترکی و عربی  – اما اصل آن از ترس فارسی گرفته شده  است – تبرج = آیه 33 احزاب – از برج فارسی به معنی زینت و آرایش – تخت = تخت = سریر – التخدار = صاحب قدرت – توتیا = پودر سنگ – اکسید آهن – این کلمه به زبانهای اروپایی نیز رفته است.توت = توت  میوه توت و درخت توت – – التور و طست = تور و طشت  دو نوع ظرف هستند. تور نوعی سبد و نوعی بافتنی است- التیر = تیر = تیرک = ستون چوبی – تیغار = تغار. 
الجادی = الشادی = نوعی شراب زعفرانی- الجارق = چارق = نوعی کفش  الساروخ نیز گفته می شود ساروخ همچنین به موشک نیز گفته می شود.

جاش = جوش – جاکوش = چکش – الجام = جام = کاسه = تاس – الجاموس = گاومیش – جان = جن  = جن و پری – الجاه = جایگاه – الجاوشیر = گاوشیر –جردقه = گرده = گردگه = یک عدد نان – الجرز= گرز- الجرف=  توبه 109= جرف = گررف – الجرم = گرم – الجرماق = ؟- جرموق = گل موگ  نوعی کفش الجزاف = گزافه گویی – جزدان = جلد قران  – الجزف = گزاف = زیاد = بی اندازه –الجص = گچ = جبس = چسب –  بعضی اشتباها این کلمه را یونانی د دانسته اند در حالیکه جبص و جیس همگی از کلمه گچ می باشد.جفت= جفت= زوج –الجل = گل – – الجلاب = گلاب – این کلمه به فرانسه نیز رفته است = جولپ – تولیپ – جلاهق = کلاهک = نوعی تنفنگ – جلبان = گلبان – الجلجلون = گلگون – چکین = سکین – الجلسان = گلشن- الجلنار = گلنار = گل انار – – جلنسرین = گل نسرین – الجلوز = دانه صنوبر – جم = جمشید = عجم – الجمان = گمانه نوعی در و لولو – جمباز = اکروبات = جم باز = جان باز –  جمرک = گمرک – جمسفرم = جم اسپرم – ریحان سلطانی و ملکی – جن = جان = شیطان – الجنار = چنار – گند = قند – الجنبذه = گنبذ-– جندر = چادر – جندره = چنگره = چکش چوبی – جنزیر = زنجیر –  جن = اجنه 39 الرحمن – جند = گند = سرباز – یس 75 – جندر  جوسق = کوشک = قصر – جوف = یوگ = خالی – جوق = جرگه = گروه – جون = گون = لون – جوهر = گوهر – جویبار = رودخانه و نهر – جیسران = گیسوان = دسته خرما –

حانه و الحان  از خانه گرفته شده  به معنی پستو خانه که در آن مشروب می فروشند حانوت به معنی فروشگاه نیز از همین کلمه است.
 الحب حوب  از خونب و تونب و تنگه  نوعی ظرف  آب .حباری = حوبره  نوعی کبک-  حربا = خرپا  – حسبان = ملخک  صاعقه و در قران الرحم 5 –  
خاشوقه = قاشق –  دهقان = خاقان  = خان  = رئیس بعضی آنرا فارسی و بعضی آنرا ترکی می دانند. احتمال دارد از ریشه  دیهگان  و دهقان به معنی کدخدا گرفته شده باشد.

غنچه  = خنچه – الخلیج = خلیج – خندریس = کنده ریش – الخندق = خندق – – خواجه = بزرگ – خوان = سفره – خان = سفره دار- خوذه = خود – کلاه خود – – خورشید = خورشید- خورنق = خرگاه –  خورنه گاه – خورندگاه – خوش بوش = خوش پوش – – خیار = خیار  نوعی سبزی-  خید = خوب = تازه – خیر = خوبی – خیزران = خیزران = نی – خیش = کیش = پارچه کتانی – الخیم = خم = زیادی –

دکان – دیبا=  دیباج – دیباچه=   دیباجه – دنگ = ضنک – دنب بره = طنبوره –  دایه – دولت – دسته – دباره – دهلیز – دولاب – دلو- دول = دلو- دینار – قوزه (کوزه) گل پنبه –   جوزق –  غذا –  نیزه – نیزک –  نوروز= نیروز-  نرگس  – نرجس – نی، نای،-  نازک، نشان – نسرین  –  نهی- نرد- بازی تخته.

سیب.=    سیب سیبوی  مصیب –  سرایه –  سرو – سندان – سرپوش =  الطربوش –  سراب –  سمندر= سمندر – سنبوک = نوعی زورق  –  سوله پای (لاکپشت)  سلحفاه –  سرور – سفینه – سرداق  سرطاق  –    سبد=  سبط – چکین = سکین =( خنجر – خونگر) –  سرد=    برد برودت بارد – سندباد و تند باد  سرداب = سرداب (انبار زیرزمینی) سرو – سندان  سرپوش  =الطربوشئ –  سمندر= سمندر – سوله پای (لاکپشت)= سلحفاه – 
شترنگ =  شطرنج – شاهین-  شهری ،شهره، –  شراب – شاهی، شهی( لذیذ)=  شهی – شلوار=  سروال سراویل  شادی =   شادی ،شاطی –  شیرین – شیشه – شهرزاد  –  شهرازاد-  شاهراه- الشهره – شال = شال – شادی – شاذان  –  چمن = شمن = صنم –   سروال، سراویل- شکر- سکر  –  شنبه سمبه سبت-

 توت – تنور- تنبان تبان –  تل (تپه)= تل اتلال –  ترنگبین=  ترنجبین –  تابوت – تیمار=  بیطار –  تاس  =  طاسه –  ترشی=   طرشی –  تشت =       طشت-  تب   = طب طبیب-  تمساح = تمساح تماسیح –  تریاک= تریاق-  تراج = دراج –  تاووس= طاووس  طاووس –  تاج= تاج  تتویج متوج –  تر و  تازه  = طری و  تازج طازج  –         
لک لک = لق لق – آب = لعاب الآب

ورم = تورم و مشتقات آن  –  وزن   =   وزن     اوزان
ورد به معنی گل – ورل –   ورد با کسر و  به معنی حرف کلامه – 
 گنجینه = خزینه( انبان- انبار)= خزینه  یخزن  مخزن
گلستان  =  جلستان –  گوهر، جوهر،جواهر، مجوهرات، جوهری
گنج =   کنز، کنوز –  گل آب  = جلاب –  گلابی = کلابی –  کاروان =کاروان – قیروان    کاری = الکاری = العقاری = سازنده – بنا
کندک(کندن)  =  خندق –  کبایه  –  کیذ کید= کید –  کیمیا( شیمی)=   کیمیا  
کفچلیز =کفگیر= قفشلیل –  کشیش=     قسیس  قسیسین – کنشت کنیست = کنیسه کنایس –  نور بر وزن دور، کور=  نور منور تنویر – نفت = نفط –  نامه – نعناع 
نقش =   نقش نقاش  ینقش منقش –  ناو، ناوخدا =   ناخدا ناخذا –  روستا    =   روستاق – الرزداق –  رای  =    الرای –  رونگ رونق= رونق 
رهبان= ربان –  رو( برو) = رو، یراح یروح راحه استریح استراحه  
رهنما رهنامج – راه بان رهبان ربان ( کاپیتان) – زاغر + زقله نام پرنده ای –  زور= زور تزویر –  زفران=   زورق – زواریق

زندیک = زندیق زنادقه –  زنبق –  زور – تزویر  –  زشت = رجس
زر = زر- زرابی – زریاب –  زرتک = زردج –  زنگول = جلجول زنگ دام و گله –   هاون = هاون –  دستور = دستور ( قانون اساسی)
دولاب – دلو  – دود، اود   عود (دود چشم زخم) –  دولاب – دوغ – دیباج – دیدبان – دهقان = دهاقین – دهاقنه  –  دشن یعنی جشن افتتاحیه  = جشن – دکل = دقل – دکان – دکمه = تکمه – دشمان = دشمن 
چوگان=    صولجان – چلاق = شل – شلال – شلل- 
گرداب = جرداب – جوراب = جوارب – جاروب=   شاروب،جاروف – 
کیهان جهان،=  جیهان –  جوال ( توبره)- جوخ – خورشید – خور – خوری( شمس )
خانقاه = خانگاه –   خوش پوش = خوش بوش – خاشاک=  غساق –  سیخ = سخ  
فلفل – فنجان – فستان –   فورگ- بورگ،برج= برج ابراج بروج –  فانوس =  الفانوس  
 صندل( نوعی گیاه دارویی صندلی   =  صیدلی( داروخانه) –  صابون – 
غذا  – غذا تغذیه اغذیه مغذی  –  آبکاری آبگری = عبقری 
میدان –  مینا( ساحل کناره بندر)= مینا-  مومیایی –   مجانی –  مال= مال اموال تمویل –  میث میثاق = میثاق-  ماما (مادر)-  مرزبان =    مرزبان مرازبه-  موج  = فوج، افواج  –  لیمو  =  للیمون –  لوبیا-  لنگر = لنکر –  لشگر = لسکر = عسکر عساکر- دود =  اود = عود   
  
 عروس –  عنبر  –  پولاد =    فولاذ –  پند،فند  فن= فن فنون فنان یفن –  پروانه= فرنقه-   پیروز = فیروز –-  پالوده =فالودج، فالوذج  – پیل = فیل، افلال –  پهلوان= بهلوان، بهلوانیه

پستان = فستان( کرست لباس زیر) –  پردیس = فردوس فرادیس
پیک = فیک فیج فیوج افواج –  پوزه = البوز- پونه = بونه   –   پاک = باک – پاکیزه = باکره – باکره- بکر –  پگاه پگاح = صباح صبح اصبح یصبح مصباح –  پیام= بیان

 

در ریشه‌شناسی واژگان (اتیمولوژی) (به انگلیسی: etymology)‏ و در زبان شناسی (به انگلیسی: linguistics)‏ به مبحث تغییرات و ریشه یابی معنی و مفهوم واژگان در دوره‌های مختلف تاریخی می‌پردازند و تغییرات واژگان را در انتقال شفاهی و کتبی از یک زبان به زبان دیگر بررسی می‌کنند. تاثیر زبان ها متقابل است چرا زبان فارسی و عربی بر هم تاثیر گذاشته‌اند زیرا عرب ها حدود ۴۰۰ سال در ایران حضور فیزیکی داشتند و تا دوره ی انقلاب مشروطه متن‌های مهم به زبان عربی شبیه به فارسی نوشته می‌شد و از سوی دیگر ایرانیانی در ایجاد و ساختار زبان عربی نقش مهمی داشتند. در زبان عربی واژگان بسیار زیادی وجود دارد که به آنها “معربات” یعنی عربی شده ها می‌گویند. ریشه بسیاری از معربات هنوز ناشناخته‌ است. سازمان استانداردسازی عربی کوشش فراوانی کرده تا ریشه ی اینگونه کلمات شناسایی شود، اما به دلیل اینکه در عربی سازی واژگان بیگانه به طور کامل برهم ریخته می‌شود نمی‌توان به سادگی اینگونه معربات را ریشه یابی کرد. گفته می‌شود حدود ۵ هزار واژه ی معرب از کلمات رایج در زبان فارسی به زبان عربی راه یافته‌است. از جمله ی آنها بنفسج (از بنفشه) 

در کتاب “الکلمات الفارسیه فی المعاجم العربیه” حدود ۳ هزار کلمه عربی که از زبان فارسی به عربی راه یافته اندرا به همراه توضیحات برای هر کلمه آورده‌است. قبلا نیز جوالیقی ۸۳۸ کلمه و در کتاب المنجد ۳۲۱ کلمه و ادی شیر، در کتاب واژه‌های فارسی عربی شده، ۱۰۷۴ واژه فارسی را توضیح داده‌است.

دکترهادی العلوی در کتاب خلاصات فی السیاسة والفکر السیاسی فی الإسلام ص ۱۶۸: می‌نویسد: ” نویسندگان متقدم در دنیای عرب بیشتر از أصل فارسی بودند” در صفحة (۱۶۹) می‌گوید: “عرب تشکیلات و سامان دهی و اداره و مالیات و کشاورزی و خیلی از قواعد دیگر را از ساسانیان فرا گرفتند”. در کتاب (فقه اللغة و سر العربیة) أبی منصور الثعالبی النیشابوری) صفحة (۲۲- ۲۳) می‌نویسد: أبو بشر عمرو الحارثی (۷۴۰- ۷۷۹ م) که لقبش سیبویه است(سیب بویه)” ایرانی ساکن بصره و متوفی شیراز داناترین مردم در نحو بود و بعد أبو سعید الحسن بن عبد الله المرزبان السیرافی بزرگترین دانشمندان ادبیات عرب و عسکر بن الحسین النخشی از خراسان، و أبو عبد الله الحسن بن خالویه از همدان،مصدر سابق ص (۱۴- ۱۶) که خدمات شایانی به زبان عربی کردند.أبو منصور عبد الملک بن محمد بن إسماعیل الثعالبی زاده شده نیسابور ۳۵۰ق مؤلف کتاب (فقه اللغة و سر العربیة).عبد الله بن المقفع (روزبه بن دادویه) زاده شده جور(گور)إیران، مترجم کلیلة و دمنة از پهلوی به عربی، وکاتب الأدب الکبیر والأدب الصغیر الخ. ابن سینا (۹۸۰- ۱۰۳۷م)نویسنده (القانون فی الطب).أبو بکر الرازی (۸۶۴- ۹۲۳م) نویسنده(تاریخ الطب) و (الأدویة المفردة) و أبو ریحان بیرونی (۹۷۳- ۱۰۴۸م) نویسنده(الآثار الباقیة عن القرون الخالیة) و دهها کتاب دیگر و عبد القادر جرجانی (گرگانی) مرگ (۴۷۱) هجری، مؤسس علم بلاغت و نویسنده کتاب (دلائل الإعجاز وأسرار البلاغة) و شیخ المفسرین طبری (۸۳۸- ۹۲۳م) و بخاری (۱۹۴- ۲۵۶) هجری. إمام مسلم،نویسنده کتاب صحیح مسلم (۲۰۶- ۲۶۱) هجری و نعمان بن ثابت معروف ب(أبو حنیفة النعمان) (۶۹۹- ۷۶۷م) آرامگاه او در الأعظمیة و کنیته “الإمام الأعظم”. حافظ شیرازی ( ۷۲۷۰ ۷۹۲)هجری ومشرف الدین بن مصلح الدین عبد الله “سعدی شیرازی” (۵۸۰- ۶۹۱)هجری. (غیاث الدین أبو فتوح عمر بن إبراهیم) الشهیر ب”خیام” (۱۰۴۰-۱۱۳۱م) و (بشار بن برد) (۹۶- ۱۶۸) هجری نه تنها دهها اندیشمندفارس بلکه دهها نفر از بزرگان کرد و سریانی و ترک و قبط و بربر در توسعه و ارتقائ علمی زبان عربی نقش داشته‌اند.

 

فارسی به روش‌های مختلفی بر عربی تاثیر گذاشته‌است و بسیاری از واژگان عربی را با خود به سایر زبانها از جمله به آسیای مرکزی و شبه قاره هند منقل کرده‌است. زبان عربی اشتقاقی‏ و قالبی است،‏ عرب‏‌زبانان از قالب‌های “افعال”، تفعیل، مفاعله، استفعال و…. بهره می‌برند و با ریختن ریشه واژه در این قالب‌ها که «باب» یا قالب نامیده می‌شوند، واژه می‌سازند. در عربی همین روش را برای ریشه‌های واژه‌های پارسی هم به کار می‌برند. یا مثلا واژه کادیک بصورت قاضی معرب شده و از آن قضاوت و مقتضی و … ساخته شده‌است. نمونه‌ای دیگر واژه «مورَخ» به معنی تعیین زمان رویدادها است و در قرآن و عربی پیش از اسلام نبوده و ریشه عربی ندارد. به باور برخی زبان‌شناسان، عرب‌ها «ماه رخ» پارسی (که شکل‌های گوناگون ماه در هر روز را نشان می‌دهد) را، ماروخ گفته‌اند و از آن مورخ و تاریخ را برگرفته‌اند ..اما نظر غالب زبانشناسان معاصر این است که «مورَخ» اسم مفعول و مورخ با کسر “ر” اسم فاعل از تاریخ است و خود تاریخ را عربی شده”تاریک” است. زیرا سخن از گذشته‌ها در تاریکی و ابهام قرار دارد. در مجله “الدراساتُ الأدبیّة » بهار و تابستان ۱۳۴۳.دیدگاههای مختلف را در مورد واژه تاریخ آورده شده و نظر حمزه اصفهانی را در مورد عربی شده از “ماه رخ” و یا “تاریک” را بررسی نموده‌است. و نتیجه گیری نموده که معرب شده از تاریک به منطق نزدیک تر است. 

1- تغییر و یا حذف حروف گ.ژ-چ.پ- که عربها آنها را ندارند مثل چغندر=(شمندر)- گرگان= جرجان-پارس= فارس،

2- تغییر صداهای ناموزون و سنگین مانندسرپوش= طربوش -ابرکوه= ابرقو- آنکارا= آنقره- کنستانتینوپل = قنسطنطنیه- کوردبای = قرطبه و… عرب‌ زبان ها اکثر واژه‌های برگرفته در زبان فارسی را ناچار در برابر قالب‌های گویش خود تغییر داده اند و شماری از همین واژه‌ها به‌وسیلهٔ ایشان و کارگزاران ایرانیِ آنها به فارسی وارد شد. چند نمونه از این گروه واژه‌ها مانند: «فیل»، «فردوس»، «ابریق»، و … هستند که به ترتیب از واژه‌های «پیل»، «پردیس»، «آبریز» و… ساخته شده‌اند.

۳- عربی سازی شمار دیگری از واژه‌های فارسی و راه یافتن آنها به فارسی از الگوی پیچیده‌تری پیروی می‌کند.. واژگانی مانند «بهلوان» (پهلوان) و «مهرجان» (بر گرفته از مهرگان که برای هرگونه جشن بکار می‌رود) در عربی نیز برگرفته از واژگان فارسی هستند .

واژه‌هایی مانند برنامه (برنامج)،طازج= تازه، فیروز، خندق، ، منجنیق، اسفناج، دیوان، برزخ، بلبل، حنا، یاسمین،سرو، عدس، شهی، ، خنجر (برگرفته از واژه خونگر)، طربوش (بر گرفته از سرپوش)، تاج از پارسی گرفته شده‌اند.. در اشعار شاعران جاهلی، واژه‌های فارسیِ: انجمن، بربط، بنفشه، بادیه، گلاب، گلستان، دیبا، دهقان، یاسمن، زیر، زبرجد، مرو، آس، مرزنگوش، مهره، مشته، نرگس، سوسن، سمسار، سیه‌سنبل، تاج، تنبور، خبری، خسروانی، چنگ، شاهنشاه و غیره استفاده شده‌است.. به قرآن نیز واژگان پارسی فراوانی راه یافته‌است. که از این دید پر نفوذترین زبان بر ادبیات قرآنی انگاشته می‌شود: جند، سجیل (بر گرفته از سنگ‌گل)، نمارق (جمع واژه نرمک ایرانی به معنی بالش)، وزیر (از وَچیر پهلوی)، مسک (از مشک پهلوی)، عفریت (از آفرید)  از دیگر واژهه‌هایی که از پارسی به عربی رفته‌اند می‌توان به: هندسه (برگرفته از اندازه / هَنداچک)، اشاره کرد . در ادبیات فارسی از واژگان پارسی ولی با کمک قالب‌های عربی واژگانی ساخته شده که تعدادی از آنها به زبان عربی نیز راه یافته‌اند مانند: استیناف ( از نو، درخواست نو و تجدید نظر)، تهویه ( از هوا بر وزن تفعیل) وزن توزین و مکلا از کلاه ….. و … زبان‌های گروه سامی و عربی بخش اعظمی از واژگان خود را از طریق زبان فارسی گرفته‌اند که در مورد عربی بدلیل ماهیت صرفی و قالب‌های متعدد آن واژگان فارسی بیشتر در شکل مفرد و ساده آن قابل رد یابی است و بدلیل ذوب شدن مفردات در قالبها و صیغه‌ها و حذف و اضافه صداها رد یابی آن سخت می‌شود. زبان فارسی از معدود زبانهای دنیا است که که تقریبا عموم واژگان وام گرفته را می‌تواند بدون دستکاری و بدون حذف آوا و حروف بپذیرد بویژه کلمات قرانی را بدون هیچ تغییری پذیرفته‌است مانند : صالح – کاذب – مشرک – کافر و -عذاب ….

بسیاری از کلمات مشترک فارسی و عربی اگر مورد کنکاش قرار گیرند ریشه فارسی آن معلوم می‌شود بطور نمونه تقریبا بندرت کسی در عربی بودن کلمه نهی – کم (چن؟چند؟) – جص ( گچ) – رباط – بیان – نور- عجم- دار الاخره ، تکدی ، رجس ، نجس و یا باکره ( پاکیزه) ترجمان تردید کرده‌است اما در حقیقت همه اینگونه کلمات یا بطور کامل فارسی هستند و یا معرب شده هستند. صبح از صباح و صباح از پگاه ساخته شده و مصباح و …… از آن ساخته شده‌است. نظر عربی شده ” نگر” است انظر- نظر ینظر منظر و …. از آن ساخته شده‌است . خیمه از واژهپهلوی گومه و کیمه( به معنی کلبه) گرفته شده و خیام مخیم خیم یخیم صرف شده‌است در مورد واژه گان لاتین نیز گاهی همینطور است مانند کلمه کیک(گعک) بالکن – بنانا ( موز) بانک که هر سه ریشه فارسی دارند. 

در ادبیات فارسی گاهی با استفاده از مصدرها و قالبهای عربی کلماتی ساخته‌اند که بعدها بسیاری به ادبیات عرب وارد شده‌اند مانند سوء تفاهم ، منتظر و صادرات واردات – و ….

زبانشناسان واژگان زیادی را در زبان عربی معرب شده از فارسی می‌دانندالبته بعضی کلمات در خود فارسی در دوره تسلط زبان عربی درست شده‌اند: خنجر تغییر یافته خنگر(خونگر) است. سکه تغییر یافته؛ چکه-چک (صکه صکوک) است و اینگونه کلمات ابتدا در فارسی ظاهر شده‌اند و بعدها در عربی پس می‌توان آنها را معرب دانست. معربات از فارسی در عربی فراوان است و در این زمینه کتابهایی نوشته شده‌است علامه محمد بن تاویت در کتاب المعربات عن الفارسیة تعدادی از معربات از واژگان فارسی را بر اساس کتابهای متقدمین ارایه نموده‌است :

برقع= پرده.

خندق از کندک 

باز به معنی عقاب(فالکون)خنجر(خنگر)خونگر. (المعربات عن الفارسیةللأستاذمحمدبن تاویت)

الأسوار، معرب سوار،

الأسرب، معرب سرب،

الاشوب .

الأصبهبذ، عربی شده از سْپهبد،

البابونج، معرب بأبونه (بابونَگ)،

البادزهر از پادزهر

الباذق، معرب از باده،

البارة، و بهره معرب از پاره.

البارجاه، معرب از بارگاه،

البارباء، معرب از بوربا،

الباز، بمعنی الصقر، معرب باز = عقاب.

الباشق، معرب باشه، عقاب.نوعی شاهین. شاهین در زبان عربی نیز بدون تعییر بکار می رود.

باطیه = بادیه(کاسه)

البالانی، معرب پالانی،

البخت،= شانس

البد، بمعنی الصنم، معرب بت.

البردج، معرب برده،

البرق، معرب بره، وهو الحمل..

البستان، معرب از بوستان،

البطن معرب از بت، وهو معروف، سواء فیه عند العرب صغار الإوز وکباره، کما قال ابن جنی.

بغداد، معرب باغ + داد، أو بغ + دان،

البلور، معرب بلور.

البنفسج، معرب از بنفشة، مالک بن الریب التمیمی:عجبت لعطار أتانا یســـومنا

البیدق، معرب پیاده،الفرزدق:منعتک میراث الملوک وتاجهم وأنت لدرعی بیذق فی البیــاذق.

البیمرستان، مرکب من بیمار، مریض، وأصل اشتقاقه بی، بدون + مار، عقل.-

التبان، معرب از تنبان، سروال القصیر.

التجاورة و التاجر، معرب تاجور أو تاج بر، قال عدی بن زید:

بعــد بنـــی تبــع تجـــاورة- قد اطمأنت بهــا مرازبهـــا.

التاختج والتخت، معرب تخت وتخته، وهو فی الأصل اللوح ثم صار یستعمل للعرش والسریر.

استاذ=استاد .

التخریص وهو بنیقة الثوب أو الدرع، معرب تبریز، کما فی القاموس ویقال بالدال، قال الشاعر:

قوافــی أمثـــالا یوسـعــــــن جلــــــــــــده- کما زدت فی عرض القمیص #الرخارصا

التباشیر، معرب تباشیر، أی مثل اللبن، والمراد بها بیاض الصبح، کما فی العربیة تباشیر الصبح.

التخم.

التدرج، وهو الدارج، معرب تدور.

الترهات، فوجدک راه، بمعنی طریق صغیرة والمراد بها الاباقیل.

الثوث، معرب تود، وهو الفرصاد.

التوتیاء، حجر یکتحل به، معرب توتیا.خاکستر-

التیر، معرب، تیر /ستون.

جادة الطریق: معرب جاده، وهی العظیمة المفتوحة من الطرق.

الجاموس، معرب گاومیش، (گاو: بقرة، ومیش: نعجة).

الجام، معرب جام.

الجربان، معرب گریبان ، وهو جیب الدرع، قال جریر:

إذا قیل هذا البین راجعت عبرة – لها بجربــان البنیقـــة واکــــف.

الجرذق، معرب گرده، نان تافتون

الجرم، معرب گرم.

الجل، معرب گل، و جلاب معرب گلاب (برای مثال از عائشة نقل است “کان إذا اغتسل من الجنابة دعا بشیء کالجلاب”.)

جزاف = گزاف

طازج = تازه

عسکر = لشکر

خندق = کندگ.

 

الثعالبی در کتابش اسامی زیر را فارسی می داند:

الکوز

– الإبریق

– الطست(تشت)

– الخوان

– الطبق –

القصعة

– السکرجة

-السمور و السنجاب

– الخز –

الدیباج

– السندس

– الیاقوت

– الفیروز

-البلور

-السمیذ

– الکعک(گعک- کیک#الجلاب(گلاب)

-السکنجبین

-الفالوذج

– الفلفل والقرفة

– الزنجبیل

– النرجس

-البنفسنج

– النسرین

– السوسن

الیاسمین

الجلنار(گل نار)

– المسک

-الکافور

-العنبر

– الصندل

– القرنفل

– البستان

-ابریسم،

– سکباج

دوغباج

الجرذباج

-جنحه

-سراج

-رستاق

-لعل

-وزیر

-طسوج

-جزاف

-شعبذه

-صولجان

-ریان

جزیة

-دست

-درقه

-دیجور

الخ……….

همگی فارسی هستند که تعریب شده‌اند،مانند” نموذج” از نمونهٔ فارسی/ کُردی، سریر و تخت و رواق و السرداب و القابوس ازکلمات فارسی/کردی که درقرآن آمده برحسب رأی زبان شناسان 100 کلمة است و بعضی تعداد را بیشتر دانسته اند، مثال کلمه، سراج أصلها چراغ و اسم غلمان أصله گلمان و کلمة جناح أصل آن گناه وکنز أصله گنج الجزیة أصلها گزیت جلنار (گلنار) و(إندازه) إلی (مهندس) و چغندر إلی شوندر و پگاه إلی صباح وچلیب إلی صلیب و چین إلی صین و کورش إلی قورش و خسرو إلی کسری و کاسبین إلی قزوین و برنامه إلی برنامج و ساده إلی ساذج و پسته إلی فستق و مهرگان إلی مهرجان و أرغوان إلی أرجوان وأسب سوار، إلی أسوار و باژ إلی باج و بردن نامه إلی برید وگنجینة إلی خزینة وگوهر إلی جوهر و نفت إلی نفط و تبر إلی طبر وبرج إلی تبرج و گلاب إلی جلاب وگچ إلی جص و دستور بقی کما هو دستور والخانه إلی حانه وخانگاه إلی خانقاه أو خانکه و میان إلی میدان وخونگر إلی خنجر وپیام إلی بیان وششرنگ إلی شطرنج وپولاد إلی فولاذ الخ..

قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامی انگلیسی زبان، جفری آرتور را عقیده برآنست بیست وهفت کلمه قران ریشه فارسی دارد از جمله : سجیل: معرب سنگ وگل، اباریق: جمع ابریق، معرب آبریز، تنور، مرجان، مِسک: معرب مِشک، کورت: کور شدن ، تاریک شدن – تقالید: ، قلاده، جمع تقلید، بیع: خرید و فروش، بیعانه(بیانه) قسمتی از پیش پرداخت.جهنم – دینار پول مروج ایرانی قدیم (یک صدم ریال) زنجبیل: معرب زنجفیل، – سُرادِق: سراپرده، – سقر: جهنم، دوزخ – سجین: نام جایی در دوزخ، زندانی – سلسبیل: سلیس، نرم، روان، گوارا، می‌خوشگوار، نام چشمه‌ای در بهشت- ورده: پرگه ،گل سرخ – سندس: دیبای زربفت لطیف و گران بها- قرطاس: کرباس – کاغذ، جمع آن قراطیس – اقفال: جمع قفل –کافور –یاقوت – گوهر= جوهر- مهرجان =مهرگان – برقه = پرده.

بعضی پژوهشگران تعداد واژگان فارسی قرانی را بیشتر از یکصد عدد برآورد کرده مانند: سراج = چراغ – دار – غلمان = گلمان جوان گل رو – زمهریر- کاس یا کاسه – جُناح: گناه، – رجس = زشت – خُنک: سرد- زم = سرد – زُور: قوه، نیرو، – شُواظ: زبانهٔ آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن – اُسوَه = الگو = – فیل: پیل – توره= شغال، حیوان وحشی. عبقری =( آبگری آبکاری)= زیبا سازی و خلاقیت و بزرگی. کنز= (گنج)-. زبانیه: نگهبانان دوزخ، زبانه کشیدن شعله‌های آتش. زانی -زانیة -زنا= زناکار. ابد: جمع آن آباد،جاودان. قمطریر: شدید، سخت، دشوار-. بلید از پلید(آدم احمق)- بررُخ: مانع وحایل بین دوچیز . تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب یافته – سخط: خشم گرفتن برکسی، غضب – سُهی: (بگونهٔ سها)، ستارهٔ کوچک و کم نور در دب اصغر. اریکه و ارائک به معنی بالش و متکی چندبار در قران تکرار شده‌است. عرش معرب از ارگ – نهی = نه/ نهی . برهان = دلیل در قران برهان و براهین آمده‌است- برج = تبرج – زینت – الجزیه = گزیت = توبه ۲۹ – الجند = گند -= یس ۷۵ جند و جنود – مسجد از مزگت – صلیب از چلیپا و صدها واژه دیگر.

این کلمات ریشه و بنیاد فارسی داشته که به فراخنای زبان عربی درآمده ومشتقات آنها با دلایل مبسوط از جانب محققین توضیح شده‌است . و نفوذ واژگان از پارسی به سایر زبانها خود نشانه اصالت ، کهن بودن و گستردگی و نفوذ زبان فارسی و زنده بودن و اهمیت آن در همه زمانها را اثبات می‌کند .

در اشعار شاعران دوره جاهلی

 

در اشعار شاعران جاهلی:

انجمن،

ارغوان،

بربط،

بنفشه،

بادیه،

گلاب،

گلستان،

دیبا،

دهقان،

یاسمن،

یاقوت،

زیر،

زبرجد،

مرو،

آس،

مرزنگوش،

مهره،

مشته،

نرگس،

سوسن،

سمسار،

سیه‌سنبل،

تاج،

تنبور،

خبری،

خسروانی،

چنگ،(صنک ) شاهنشاه و غیره استفاده شده‌است.

 واژگان زیادی وجود دارند که در ریشه یابی اشتباه  ریشه یابی شده اند از جمله آنها به امیر- میر- پیر – و برقه  برقع و پرده اشاره کردیم 

طبق نظریه جدید دهقان – خاقان و خان نیز ریشه در زبان مغولی ندارد. خان واژه ای هندو-اروپائی است که ریشه آن به واژه Kan- و kanva در سانسکریت برمی گردد. کان در سانسکریت به معنی رئیس – شاه – بزرگ – امیر – رئیس ده و شهر و … می باشد. دهقان نیز  همان دهگان است و خاقان نیز تغییر یافته دهگان است.

کشور تغییر یافته از کشت ور است.

  • محمد عجم. «در قران کلمات غیر عربی وجود دارد». موسسه آفتاب، ۲۲ آبان ۱۳۸۵. بازبینی‌شده در ۸ اسفند ۱۳۹۰.
  • معربات از فارسی/ جهود العلامة محمد ابن تاویت التطوانی/ المراکشی
  • تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه قاره هند[۱۳] حوزه هنری دکترعجم

 

BBC Persian gulf

By Jon Leyne
BBC News
http://news.bbc.co.uk/2/hi/middle_east/8527729.stm

A Virgin Atlantic Airways Airbus Airlines that fail to comply with the ruling will be banned or detained
Iran has warned that airlines will be banned from flying into its
airspace, unless they use the term “Persian Gulf” on their in-flight monitors. The transport minister has threatened to impound planes that fail to comply.
The nation is most insistent that the stretch of water separating it from its southern neighbors should be known as the “Persian Gulf”.
To call it the Gulf, annoys the authorities; to call it the Arabian
Gulf, infuriates them even more.

BBCPERSIAN GULF
WHAT’S IN A NAME?
BBC style is to refer to the body of water between Iran and the
Arabian Peninsula as the Gulf
Iran calls it the Persian Gulf, also the more historically recognised term , Saudi Arabia and most other Arab states insist on calling it the Arabian Gulf
Conferences are held to make the matter quite clear, an ancient map with definitive proof of the correct name was sent on a world tour. And recently a foreign member of the cabin crew working for an Iranian airline was sacked and expelled from Iran when he got it wrong.
Now the Iranian transport minister has given foreign airlines 15 days to change the name to Persian Gulf on their in flight monitors.
If they failed, they would be prevented from entering Iranian
airspace, he warned. And if the offence was repeated, foreign airliners would be grounded and refused permission to leave Iran . Numerous Arab airlines fly into Iran every day, not to mention
Europeans and others, so it remains to be seen how they will respond.
As for the minister, Hamid Behbahani, it may or may not be a
coincidence that he is making a stand on this patriotic matter at A time when he is facing calls for his impeachment for alleged lack of competence.

کاربرد نام خلیج فارس و عملکرد و واکنش رسانه های عربی

ادعاهای تکراری، بی پایه، بدون سند، مغلطه و سفسطه بازی مضحک آندسته از رسانه های افراطی برای وارونه جلوه دادن حقایق بدنبال هشدار ايران به شركتهاي هواپيمايي در مورد نام خليج فارس، یکبار دیگر حقانیت طرفداران نام خلیج فارس این میراث کهن را که که صدها سند، کتاب و نقشه کهن اسلامی پشتوانه آن است را آشکارتر نمود .

8644543463_f04fa48bb8_k

روشنفکران قوم گرای عرب در طول چند دهه گذشته و در سالهای اخیر سلفی های تکفیری، علی رغم تبلیغات و وعده های توخالی هنوز نتوانسته اند حتی یک سند تاریخی و یا مستند قانونی ارایه نمایند که بر مبنای آن بتوان نام تاریخی و کهن خلیج فارس را تغییر داد. آنها بطور غیر قانونی و بدون اینکه رای و اجماع( UNCSGN )مجمع عمومی کنفرانس یکسان سازی نامهای جغرافیایی و رای موافق بدنه کارشناسی سازمان (UNGEGN ) را داشته باشند بطور یکجانبه و غیر قانونی نام این آبراه بین المللی را تغییر داده اند. اخیرا در پاسخ به هشدار وزیر راه و ترابری کشورمان ، قومچی ها و تکفیری ها که در ارائه سند عاجز هستندبا مغلطه و سفسطه بازی برای اولین بار در لباس دلسوز وحدت اسلام و مسلمین ظاهر شده و اشک تمساح ریخته و اصرار ایران بر عدم تغییر نام این آبراه را خلاف وحدت جهان اسلام خوانده اند!

پاسخ به تمامی ادعاهای روشنفکران قوم گرا و یا سلفی و تکفیری در خصوص این نام، در کتاب “اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان” بطور مستند وبا اشاره به 300 کتاب اسلامی و عربی، یکصد نقشه اسلامی، 2000 نقشه خارجی و بیشتر از 30 قرارداد و عهدنامه دوجانبه و یا بین المللی ارائه شده است.

مروری بر ادعاهای رسانه های افراطی در خصوص تغییر نام خلیج فارس

TeheranMossaver31Khordad1330parssea
توجيه وزيرامور خارجه كويت
وزير امور خارجه كويت ضمن درخواست پرهيز از دامن زدن به اختلافات مربوط به نام خليج فارس، در عين حال استفاده از نام جعلي آن را توجيه كرد، شيخ محمد صباح
السالم الصباح روز سه شنبه88/12/11 هنگام ترك كويت به مقصد قاهره براي شركت در نشست وزيران امور خارجه كشورهاي عرب در پاسخ به پرسشي درباره موضعگيري ايران در قبال اقدام سفارت كويت در تهران مبني بر استفاده از نام جعلي به جاي خليج فارس گفت: ما اين گونه امور را مدتهاست پشت سر گذاشته و پايان داده ايم و نام آن براي ما خليج عربي و براي ايراني ها خليج فارس است و از اين رو نبايد اين موضوع محل اختلاف باشد! وي افزود: زيرا ما از سمت عربي به آن” خليج عربي” اطلاق مي كنيم و ايراني ها نيز از سمت ايراني به آن خليج فارس می گویند. وزير امور خارجه كويت در تاریخ 12/12/ 88 در مصاحبه با شبکه تلویزیون جهانی الجزیره مجددا بر همین سخنان تاكيد كرد و گفت اختلاف درباره نام خليج فارس نبايد باعث اختلاف با ايران شود.

گفتنی است که 13 دسامبر 2009 نیز(نقل از شرق الاوسط) وزیر امورخارجه بحرین خطاب به وزیر محترم امورخارجه کشورمان گفته بود من از دوران مدرسه خلیج فارس بکار می برم حالا مدتی هم شما خلیج عربی بکار برید تا حساسیتها از بین برود!

دکتر سعدبن طفله عجمی وزیر پیشین فرهنگ کویت نیز در مطلب مشابهی که در روزنامه الاتحاد امارات مورخ 7/12/88 چاپ شده گفته است در بسیاری از مکانها بر سر نامها اختلاف هست مثلا انگلیسی ها تنگه بین انگلستان و فرانسه را کانال انگلیسی می خوانند و دیگران آن را کانال مانش می نامند جزایر فالکلند را اسپانی زبان ها مالویناس می نامند. اگر ایران تهدید خود برای جلوگیری از پروازها را عملی کند در واقع روابط خود را با کشورهای بسیار و همسایگانش قطع می کند و خود را تحریم می کند.

روزنامه الرای چاپ امان،9/12/88 شورای سازمان ها و انجمن های اسلامی در اردن که یک گروه سنی افراطی است اظهارات اخیر حمید بهبهانی را برخلاف اسلام دانسته است. این گروه که تا کنون در خصوص هوس قوم گرایان عرب برای تغییر نام کهن و مورد قبول جهانی به نام یک قومیت منطقه ای هیچگونه واکنشی نشان نداده است حتما می داند که اگر کار ایران در اصرار بر حفظ نام تاریخی خلاف اسلام است بطریق اولی اقدام قوم گرایان عرب حتما غیر اسلامی تر و غیر منطقی تر است. بدیهی است که افراط گرایی عربی برای تغییر این نام تاریخی بنفع هوسهای قومی گناهی بزرگتر و خلافی عمده تر و اقدامی ضد اسلامی تر می باشد. زیرا که نام تاریخی خلیج فارس در طول دو هزاره گذشته به میراث فرهنگی تمام ملیت های منطقه و جهان تبدیل شده است.

در بیانیه مذکور آمده است:” نام خود ایران نیز از هر عبارت و کلمه فارسی خالی است! ایران دست به تهدیدی زده که منجر به خسارت های بسیاری برای شرکت های هواپیمایی عربی و اسلامی در منطقه می شود این اقدام ایران، منطقه را در مسیر رویارویی قرار می دهد ولی ایران خود خواهان هم پیمانی وهمبستگی میان مسلمانان است. ایران گفته که از اجماع اسلامی دفاع کرده و برای برقراری آن تلاش می کند و برای رسیدن به این هدف موسسه های بسیاری را برای گفت وگو و تقریب ایجاد کرده است.”

شورای سازمان ها و انجمن های اسلامی در اردن در بیانیه خود اضافه کرده است: تهدید کشورهای همسایه در خلیج ع ربی به صورت عام به سود منافع منطقه و به صورت خاص به سود ایران نیز نیست. این نشان دهنده موفقیت طرحی است که براساس آن صهیونیسم جهانی به دنبال ایجاد تفرقه بین ایران و جهان عرب است تا بتواند منطقه را به سمت نزاع بکشاند.”

این گروه که در پوشش طرفدار وحدت جهان اسلام ظاهر شده اگر واقعا این همه به وحدت و منافع مسلمانان توجه دارد، بهتر بود به جای صغرا و کبرا چیدن های مضحک، از قوم گرایان عرب می خواست که بر تغییر نام خلیج فارس اصرار نداشته باشند و به واقعیت های تاریخی پایبندبوده وبرای تغییر نام واقعی “خلیج فارس” اینهمه هزینه نکنند.

کویت:

bahreFars
عايد المناع تحليلگر سياسي در كويت در گفتگو با العربيه مي گويد :
نام خليج فارس نامگذاري استعماري است نه نامگذاري فارسي(ایرانی) يعني كشورهاي غربي چنين نامي را رایج کرده اند.

ایران به نام رسمي شط العرب اعتماد و اعتقادي ندارد و به جاي آن از اروند روداستفاده مي كند و با اين حال از تغيير نامهاي عربي در منطقه اهواز خودداري نمي كند. نمي توان فقط از احساسات ايرانيان سخن گفت و احساسات مردم عرب را از ياد برد زيرا مردم عرب بيشتر جزء غربي خليج فارس را تشكيل مي دهند و حتي در جزء شرقي در منطقه اهواز همه عرب هستند فقط مردم يك سوم از خليج فارس در جهتي كه به سمت ايران است غير عرب هستند و بقيه مردم عرب هستند پس چرا ايران براي احساسات مردم عرب احترام قائل نيست وي مي افزايد نامگذاري خليج فارس و مسئله تاريخي آن پذيرفتني است و نيز درست است كه جمال عبدالناصر اسم خليج عربي را رایج کرد اما اين نامگذاري پيش از جمال عبدالناصر هم وجود داشته است يعني در قرن اول ميلادي شخصي به نام بليني وينگا اين نام را براي اين منطقه به كار برده است!! به گفته وي قولي وجود دارد كه چهارصد و شصت سال پيش از ميلاد مسيح اين منطقه با نام خليج عربي شناخته مي شده است بلكه نامهاي ديگري داشته مانند خليج بصره خليج بحرين و خليج عمان و همه اين نامها وجود دارد همانطور كه نام خليج فارس هم موجود است به گفته عايد المناع سوال اين است كه اگر ايران از اين سخن مي گويد كه نام خليج فارس در مستندات سازمان ملل و نقشه هاي بين المللي وجود دارد چرا اين همه اصرار مي ورزد كشورهاي عربي هم آنرا به كار ببرند وي مي افزايد البته نام خليج فارس در نهايت نامگذاري استعماري است نه نامگذاري فارسي يعني كشورهاي غربي چنين نامي را به كار بردند هرچند پس از برپايي انقلاب اسلامي اين مسئله مطرح شد كه انرا خليج اسلامي بنامند ولي متاسفانه ايران همچنان اصرار مي ورزد كه نام خليج فارس را به كار ببرد و اين بسيار عجيب است به گفته اين تحليلگر كويتي هدف ايران اين است كه بگويد ما از بحرانها هراسي نداريم يا اينكه دست كم هدف ايران اين است كه توجه جهانيان را از مسائل داخلي ايران به موضوعات خارجي و به ويژه به كشورهاي همسايه معطوف كندوي مي افزايد اين توجيهات در حقيقت توجيهات ضعيفي است ولي متاسفانه ايران از اين توجيهات استفاده مي كند و حتي هواپيماي پاكستاني را وادار مي كند كه به سبب مسائل امنيتي در تهران بنشيند و اين نوعي خود را برتر دانستن نسبت به كشورهاي خليج فارس است و اينكه اين كشورها قدرت عكس العمل ندارند در حالي كه چنين رفتاري شايسته حكومت جمهوري اسلامي ايران نيست كه بخواهد درمورد نامگذاري خليج به خليج فارس اصرار بورزد و حق ديگران را از نامگذاري عربي سلب كند به گفته عايد المناع شاه نيز در گذشته هنگامي كه كشورهاي عربي تصميم گرفتند نام خبرگزاري خليج عربي را به كار ببرند اعتراض كرد و تهديد كرد و باعث شد كه انها از اين نامگذاري خودداري كنند ايا كشورهاي عربي هم اكنون نيز با شاه جديدي روبرو هستند وي مي افزايد من معتقدم مقامات ايراني هر چند قابل احترامند ولي هم اكنون در حالت بحران به سر مي برند و اين نتيجه مقابله با تلاشهاي بين المللي است و در واقع نوعي ابراز قدرت و مبارزه طلبي و جبروت است و تصور مي كنند ممكن است فشار سياسي را كاهش دهد وي مي گويد ايران در وضعيتي شبيه به محاصره اقتصادي به سر مي برد به ويژه با جهان ايران به كشورهاي عربي بيشتر نياز دارد تا كشورهاي خليج فارس به ايران ايران نياز دارد كه از شركتهاي هوايي خليج فارس هواپيما اجاره كند و از طرق خليج فارس عبور كند و همچنين مردمي كه مي خواهند از خليج فارس براي زيارت مشهد و مكانهاي ديگر در ايران سفر كنند نياز به كشورهاي خليج فارس دارند و در نتيجه به مصلحت ايران نيست كه بحران جديدي ايجاد كند ولي با تاسف بسيار دولت ايران با حالتي عصباني چنين تصميمي گرفته است و در نتيجه بحراني براي هيچ پديد امده است و اصلا ضرورتي نداشته است كه يك شركت هوايي يوناني اصطلاح خليج عربي را به كار ببرد و ايران چنين تصميمي بگيرد بلكه مي توانستند از شركت يوناني بخواهند چنين اصطلاحي را به كار نبرد و در نتيجه بحران پايان يابد در حالي كه مي بينيم اين مسئله ادامه يافته و به مداخله در امور شركتهاي هواپيمايي عربي كشيده شده است و اگر فرض كنيم كشورهاي عربي داخل هواپيما يا كابين هواپيما نقشه هاي خود را نصب كنند چه زياني براي ايران خواهد داشت و ايا مي توان گفت كه كشورهاي عربي از شركتهاي هواپيمايي ايران بخواهند كه نوشته هاي فارسي يا اصطلاح خليج فارس را به كار نبرند به گفته اين تحليلگر عرب كشورهاي عربي به اين علت اصطلاح خليج را بيشتر به كار مي برند تا خليج عربي تا مقامات ايران ناراحت نشوند و انان نيز بايد متقابلا چنين برخوردي داشته باشند و نگذارند قضيه تا اين حد بزرگ شود.

1142bahrfars

امير موسوي تحليلگر سياسي در تهران نيز در گفتگو با العربيه در پاسخ به اين سوال كه ايران در پي چه هدفي است كه چنين بحراني را پديد اورده است مي گويد در واقع چنين درخواستي بحران نيست بلكه يك سوء تفاهم است و ايران خواهان اين است كه اين مسئله را از طريق سياسي حل كند زيرا نوعي توهين به احساسات ايرانياني است كه بيشترين جمعيت مسافراني را تشكيل مي دهند كه از طريق شركتهاي هواپيمايي عربي راهي تهران مي شوند در حقيقت مسافراني در پروازها هستند كه اصرار مي ورزند كه در نامگذاري دقت شود و اصطلاح خليج فارس به كار رود و اصطلاح ديگر را توهين به خود و توهين به حاكميت ايران مي دانند و اين نامگذاري بنابر تاريخ و مدارك سازمان ملل متحد خليج فارس است و اين نام در زمان حکومت جمال عبدالناصر تغيير كرد يعني در زماني كه شاه سابق در ايران با رژيم صهيونيستي همكاري داشت و از طريق اعطاي نفت به آن كمك مي كرد و اين تغيير به سبب مواضع سياسي كشورهاي عربي تغيير كرد و سپس بر ان اصرار ورزيدند و به ان پايبند ماندند نامگذاري خليج عربي در اغاز دهه شصت اتفاق افتاد موسوي مي افزايد مردم ايران هنگامي كه مي بينند در فضاي ايران از اصطلاح خليج عربي استفاده مي شود ناراحت مي شوند زيرا به اعتقاد ايرانيان اين اصطلاح جدید وغير واقعي و ساختگي است و به همين علت مقامات ايراني درخواست كرده اند كه احساسات مردم ايران محترم شمرده شود به ويژه در فضاي ايران و البته ممكن است شركتهاي هواپيمايي نيز براي احترام به احساسات ايرانيان هرچند در فضاي ايران از به كار بردن اين اصطلاح خودداري كنند به ويژه انكه شركتهاي هوايي كشورهاي عربي ماهيانه صدها هزار دلار از طريق مسافران ايراني به دست مي اورند و تقريبا همه مسافران انها جز عده اي معدود ايراني هستند و درصورتي كه به درخواست تهران عمل نكنند خود انها خسارت خواهند ديد موسوي مي افزايد كشورهاي عربي بيش از ايران اين مسئله را بزرگ كرده اند و متاسفانه كشورهاي عربي ماه گذشته از شركت ورزشكاران خود در مسابقات كشورهاي اسلامي در تهران ممانعت كردند به اين علت كه هيئت المپيك در تهران مدالهايي را كه تهيه كرده بود نام خليج فارس را روي انها نوشته بود و عربها مسابقات را تحريم كردند و در نتيجه مسابقات تعطيل شد و در ان زمان بلواي تبليغاتي بر سر اين موضوع پديد نيامد در حالي كه اين مسئله براي ايران بسيار مهم بود در حالي كه هم اكنون مي بينيم درمورد مسئله خليج يا خليج عربي كه مربوط به كشورهاي عربي است اين همه سر و صداي تبليغاتي به پا كرده اند وي تا كيد مي كند اين مسئله بسيار مهمي بود كه كشورهاي عربي جلوي برگزاري مسابقات بين المللي اسلامي را گرفتند ولي ايران انرا چندان بزرگ نكرد ولي متاسفانه در مسئله اي كه به احساسات مردم ايران مربوط مي شود ايران چنين تصميمي گرفت و از شركتهاي هواپيمايي خواست بنابر دلايل اخلاقي چنين احترامي را براي احساسات ايرانيان قائل شوند علاوه بر اينكه نام خليج فارس مسئله اي تاريخي و غير قابل انكار است و ديديم صدام هنگامي كه وارد كويت شد و نام انرا به كاظمه تغيير داد ايران برضد صدام موضعگيري كرد و ايا مي توان اسم مكانهاي مختلف را تغيير داد و ايران خواستار اين است كه همه براي چنين نامگذاريهايي احترام قائل شوند زيرا ملتها انها را ميراث تاريخي مي دانند.

ملاحظه: برخلاف ادعای کذب روشنفکران عرب، پلینی جغرافی دان قرن اول میلادی هم از خلیج فارس و هم از خلیج عربی نام برده است که منظور وی دریای سرخ بوده است و تصور وی این بوده که این دو خلیج به هم وصل هستند وی خلیج فارس را دریایی بزرگ در امتداد بسوی شرق نامیده است.

Saudi_map_of_Persian_gulf_1952

العربيه مدعي شد نام خليج فارس باعث بحران جديد ميان ايران و كشورهاي
عربي شد. 1388/12/4.
العربيه مدعي است نام خليج فارس باعث بحران جديد ميان ايران و كشورهاي عربي شده است به گزارش شبكه تلويزيوني العربيه ايران تهديد كرده است درصورتي كه كشورهاي عربي به جاي اصطلاح خليج فارس آنگونه كه تهران مي گويد از خليج عربي استفاده كنند به شركتهاي هواپيمايي اين كشورها اجازه نخواهد داد از فضاي هوايي ايران استفاده كنند تصميم تهران نشانه بحراني جديد ميان ايران و كشورهاي عربي در افق روابط ميان اين كشورها به شمار مي رود سوال اين است كه تهران در حالي كه تحت فشار شديد بين المللي در ارتباط با پرونده هسته اي است از اينكه با كشورهاي اطراف خود وارد بحران جديدي شود چه سودي خواهد برد و چه بهره اي نصيب ايران خواهد شد اگر شركتهاي هواپيمايي كشورهاي عربي پروازهاي خود را به ايران متوقف كنند زيرا در اين صورت كشورهاي عربي نيز ورود هواپيماهاي شركتهاي هوايي ايران را به اسمان خود ممنوع خواهند كرد حسن فحص گزارشگر العربيه مي گويد ايا اقدام جديد ايران يك عكس العمل سياسي مطالعه نشده است يا تلاشي است كه هدف ان ايجاد موازنه قدرت جديد منطقه اي است تلاشي كه منطقه را به طور مستقيم تهديد مي كند يا شايد بتوان گفت هدف ايران اين است كه از كشورهاي عربي اعتراف بگيرد كه ايران را به عنوان كشوري قدرتمند مي پذيرند انهم به سبب نامگذاري محدوده آبي بين ايران و جهان عرب اين در حالي است كه نامگذاري در واقع از نظر قوانين بين المللي هيچ چيز را تغيير نمي دهد همانگونه كه به اعتقاد كارشناسان در امور پروازهاي غير نظامي ايران نيز اين حق را ندارد كه طرفهاي ديگر را مجبور كند نامگذاري مورد نظر ايران را استفاده كنند تصميم ايران كه هر شركت هواپيمايي كه نام خليج فارس را به كار نبرد نخواهد توانست از پانزده تا سي روز در فضاي ايران براي پرواز استفاده كند و درصورت تكرار چنين شركتهايي به طور كامل از پرواز بر فراز ايران منع خواهند شد قابل قبول نيست علاوه بر اينكه اگر اين تصميم عملي شود تاثير منفي بر اقتصاد ايران خواهد گذاشت زيرا از بسياري از خدمات اين پروازهاي هوايي محروم خواهد شد و در نتيجه كشورهاي عربي مجبور خواهند شد شركتهاي هواپيمايي غير نظامي ايران را از پرواز بر فراز اسمان خود منع كنند آنهم در فضايي كه پل ارتباطي بين ايران و قسمت بزرگي از جهان محسوب مي شود كارشناسان معتقدند تصميم جديد ايران بر مشكلات اين كشور خواهد افزود و اين كشور را وارد نزاعي جانبي خواهد كرد انهم در زماني كه ايران در معرض فشارهاي بين المللي بر سر پرونده هسته اي است همچنين اين تصميم در مرحله اي گرفته شده كه اختلاف ايران با امارات متحده عربي بر سر جزاير سه گانه و نيز اختلاف بر سر فلات قاره با كويت به نتيجه اي نرسيده و همچنان پابر جاست در مقابل اين سوال مطرح مي شود كه چرا ايران به نامگذاري بين المللي و رسمي شط العرب اعتماد و اعتقادي ندارد و به جاي ان از اروند رود استفاده مي كند و با اين حال از تغيير نامهاي عربي در منطقه اهواز خودداري نمي كند.

عايد المناع تحليلگر سياسي در كويت در گفتگو با العربيه مي گويد نمي توان فقط از احساسات ايرانيان سخن گفت و احساسات مردم عرب را از ياد برد زيرا مردم عرب بيشتر جزء غربي خليج فارس را تشكيل مي دهند و حتي در جزء شرقي در منطقه اهواز همه عرب هستند فقط مردم يك سوم از خليج فارس در جهتي كه به سمت ايران است غير عرب هستند و بقيه مردم عرب هستند پس چرا ايران براي احساسات مردم عرب احترام قائل نيست وي مي افزايد نامگذاري خليج فارس و مسئله تاريخي آن پذيرفتني است و نيز درست است كه جمال عبدالناصر اسم خليج عربي را به رایج کرد اما اين نامگذاري پيش از جمال عبدالناصر هم وجود داشته است يعني در قرن اول ميلادي شخصي به نام بليني وينگا اين نام را براي اين منطقه به كار برده است به گفته وي قولي وجود دارد كه چهارصد و شصت سال پيش از ميلاد مسيح اين منطقه با نام خليج عربي شناخته مي شده است بلكه نامهاي ديگري داشته مانند خليج بصره خليج بحرين و خليج عمان و همه اين نامها وجود دارد همانطور كه نام خليج فارس هم موجود است به گفته عايد المناع سوال اين است كه اگر ايران از اين سخن مي گويد كه نام خليج فارس در مستندات سازمان ملل و نقشه هاي بين المللي وجود دارد چرا اين همه اصرار مي ورزد كشورهاي عربي هم انرا به كار ببرند وي مي افزايد البته نام خليج فارس در نهايت نامگذاري استعماري است نه نامگذاري فارسي يعني كشورهاي غربي چنين نامي را به كار بردند هرچند پس از برپايي انقلاب اسلامي اين مسئله مطرح شد كه انرا خليج اسلامي بنامند ولي متاسفانه ايران همچنان اصرار مي ورزد كه نام خليج فارس را به كار ببرد و اين بسيار عجيب است به گفته اين تحليلگر كويتي هدف ايران اين است كه بگويد ما از بحرانها هراسي نداريم يا اينكه دست كم هدف ايران اين است كه توجه جهانيان را از مسائل داخلي ايران به موضوعات خارجي و به ويژه به كشورهاي همسايه معطوف كندوي مي افزايد اين توجيهات در حقيقت توجيهات ضعيفي است ولي متاسفانه ايران از اين توجيهات استفاده مي كند و حتي هواپيماي پاكستاني را وادار مي كند كه به سبب مسائل امنيتي در تهران بنشيند و اين نوعي خود را برتر دانستن نسبت به كشورهاي خليج فارس است و اينكه اين كشورها قدرت عكس العمل ندارند در حالي كه چنين رفتاري شايسته حكومت جمهوري اسلامي ايران نيست كه بخواهد درمورد نامگذاري خليج به خليج فارس اصرار بورزد و حق ديگران را از نامگذاري عربي سلب كند به گفته عايد المناع شاه نيز در گذشته هنگامي كه كشورهاي عربي تصميم گرفتند نام خبرگزاري خليج عربي را به كار ببرند اعتراض كرد و تهديد كرد و باعث شد كه انها از اين نامگذاري خودداري كنند ايا كشورهاي عربي هم اكنون نيز با شاه جديدي روبرو هستند وي مي افزايد من معتقدم مقامات ايراني هر چند قابل احترامند ولي هم اكنون در حالت بحران به سر مي برند و اين نتيجه مقابله با تلاشهاي بين المللي است و در واقع نوعي ابراز قدرت و مبارزه طلبي و جبروت است و تصور مي كنند ممكن است فشار سياسي را كاهش دهد وي مي گويد ايران در وضعيتي شبيه به محاصره اقتصادي به سر مي برد به ويژه با جهان ايران به كشورهاي عربي بيشتر نياز دارد تا كشورهاي خليج فارس به ايران ايران نياز دارد كه از شركتهاي هوايي خليج فارس هواپيما اجاره كند و از طرق خليج فارس عبور كند و همچنين مردمي كه مي خواهند از خليج فارس براي زيارت مشهد و مكانهاي ديگر در ايران سفر كنند نياز به كشورهاي خليج فارس دارند.

88/12/04 مطبوعات روز سه شنبه امارات به طور گسترده به سخنان وزير راه و ترابري ايران در مورد نام خليج فارس پرداختند و با گزارشهاي مغرضانه اين موضوع را منعكس كردند.
گلف نيوز نوشت: تصميم وزير راه ايران مبني بر توقيف هواپيماهايي كه از نامهاي ديگري به جز خليج فارس در نمايشگر هواپيماهاي خود استفاده كنند، منجر به ايجاد تنش در منطقه شده است.
اين روزنامه ادعا كرد: علاوه بر آن نزاع ايران با آمريكا و متحدانش بر سر فعاليتهاي هسته اي اين كشور و موقعيت كشورهاي عرب منطقه كه بين ارتباط با واشنگتن و ترس از ايران گير كرده اند، نيز مزيد بر علت شده است.
روزنامه اماراتي افزود: كشورهاي عرب حاشيه خليج (فارس ) نيز مانند آمريكا از بلندپروازي هاي هسته اي تهران نگرانند.
بسياري از اين كشورها امكاناتي را به نيروهاي نظامي ايالات متحده اختصاص داده و برخي نيز طي سالهاي اخير اقدام به خريد تسليحات نظامي از آمريكا كرده اند.
اين منبع افزود: ايران با همسايگان عربش بر سر نامگذاري آبهايي كه آنها را از هم جدا مي كند، اختلاف دارد.
در حالي كه اعراب در برابر كساني كه اين دريا را خليج فارس مي نامند، انعطاف نشان داده اند، اما ايران همواره مصر بوده كه از لحاظ تاريخي و در ميان همه ملتها به عنوان پارس شناخته شده و همواره در برابر هر فرد و يا سازماني كه از نامي غير از خليج فارس استفده كرده ، موضع گرفته است.
اين در حالي است كه در ماه ژوئن گذشته محمود احمدي نژاد رييس جمهوري ايران از حاميان پر و پا قرص نامگذاري خليج فارس ، ضمن حضور در نشست غزه كه در دوحه تشكيل شد، به خاطر نشستن زير پرچمي كه روي آن خليج عربي نوشته شده بود، شديدا مورد انتقاد قرار گرفت.
روزنامه نشنال نيز در گزارش تحريك آميزي از اقدام اخير ايران مبني بر منع پرواز هواپيماهايي كه در مانيتور خود به جاي واژه خليج فارس از كلمات جعلي استفاده مي كنند، با عنوان تهديد نام برد. اين روزنامه نوشت: سخنگوي خطوط هواپيمايي امارات ايرلاين در اينباره گفته است، سعي ما بر اين بوده كه در اشاره به اين منطقه هيچ نامي ذكر نشود. ما تنها به شهرهاي مقصد خود در مجله و يا سايت اشاره مي كنيم.
ساير خطوط هواپيمايي امارات از جمله ايرعربيا و الاتحاد هنوز اظهار نظري در اين مورد نداشته اند. خطوط هوايي گلف اير نيز اعلام كرده كه هيچ نامي را در اشاره به اين منطقه به كار نخواهد برد.
دكتر عبدالخالق عبدالله استاد علوم سياسي در دانشگاه امارات در اين خصوص مي گويد: گمان نمي كنم كه اين اقدام يك تهديد به حساب آيد. به نظر موضوع كم اهميتي است كه ايران دارد آن را سياسي مي كند. به نظر موضوعات بسيار مهمتري در منطقه وجود دارد كه بتواند توجه ايران را به خود جلب كند.
روزنامه عرب زبان” الامارات” نيز به اين مساله پرداختند و الاتحاد در اين ارتباط نوشت : اقدام ايران خشم شديد كشورهاي عربي را برانگيخته است.
اين روزنامه افزود: عربستان در واكنش به اين اقدام سخن گفته و با سياسي توصيف كردن اين تصميم آن را اقدامي بس اشتباه در زماني اشتباه خوانده استايران با دست خود آن هم در زماني كه با قدرتهاي غربي بر سر موضوع هسته اي با چالش روبه رو است، خود را به دردسر انداخته است.

البيان نيز نوشت: ايران با اين اقدام، خود را از دريافت هزينه هاي ترانزيت محروم كرده و البته بايد عواقب رفتارهاي متقابل كشورهاي عربي نسبت به خطوط هوايي خود را بپذيرد. كشورهاي عربي موضع خليج فارس را حساس نمي دانند، آنها موضعگيري خود را عليه خواسته ايران مبني بر ناسيوناليست گرايي و بلندپروازي هاي اين دولت در منطقه اعلام كرده اند. سرمقاله روزنامه اماراتي درباره نام خليج فارس
88/12/05 روزنامه خليج تايمز امارات در سرمقاله روز چهارشنبه خود در خصوص نام خليج فارس، نوشت: ايران بخاطر برنامه بحث انگيز هسته اي ، در سطح منطقه و بين المللي روز بروز خود را منزوي تر مي يابد.

اين روزنامه در اين سرمقاله با عنوان خليج عربي يا فارس افزود: در چنين شرايطي انتظار مي رود كه آيت الله ها در تعامل با همسايگان عرب و مسلمانشان با احتياط بيشتر و به صورت منطقي تري عمل كنند.

حميد بهبهاني وزير راه ايران به خطوط هواپيمايي خارجي هشدار داده كه در صورت استفاده نكردن از واژه خليج فارس در نمايشگر هواپيماهايشان، اجازه نخواهند داشت كه در حريم هوايي ايران پرواز كنند.

بر پايه اين گزارش ، وي حتي تا آنجا پيش رفته كه اين شركتها را به توقيف هواپيماهايشان در صورت استفاده از اسم خليج عربي به جاي خليج فارس ، براي ناميدن اين آبراه افسانه اي كه ايران و شبه جزيره عرب را از هم جدا مي كند، تهديد كرده است. روزنامه اماراتي نوشت : هنوز معلوم نيست كه وزير راه و ترابري ايران اين اظهارات را با مسووليت شخصي ابراز كرده ، يا اينكه اين نيز يك سياست جديد از سوي دولت جمهوري اسلامي است.

خليج تايمز افزود: توجيه اين اقدام هرچه كه باشد، موضعگيري تند تهران در اين زمينه مايه تاسف بوده و تاثير بدي بر روابط ايران با دنياي عرب و همينطور ثبات و امنيت منطقه خواهد داشت.

صراحتا با توجه به چالشهاي بي شماري كه مردم منطقه با آن دست به گريبانند، مي توانيم به گونه اي عمل كنيم كه از ايجاد چنين چالش ناخوشايند و بيهوده اي در زمينه روابط ايران و اعراب خودداري شود.

به نوشته روزنامه اماراتي، چه چيزي در يك اسم است، ناميدن اين آبراه تحت عنوان خليج فارس يا خليج عربي چيزي را از نظر سياسي يا جغرافيايي در منطقه تغيير نخواهد داد و مطمئنا هر دو طرف دلايل كافي براي دفاع از عقيده خود دارند.

اين آبراه هميشه تحت عناوين خليج عربي و فارسي شناخته شده و شايد هيچكدام از اين اسامي نادرست نيستند. لذا اينكه اعراب يا ايراني ها چه اسمي براي آن انتخاب كنند نبايد مساله ساز باشد. خليج تايمز افزود: اين موضوع زماني مشكل ساز مي شود كه يكي از طرفين نه تنها اصرار دارد كه حق با او است، بلكه مي خواهد طرف مقابل نيز نظر وي را برسميت بشناسد. اين كاري است كه ايران انجام مي دهد.

بياييد نگاهي به ماهيت طبيعي خليج(فارس ) بيندازيم.
اگر اين خليج (فارس ) دولتهاي عربي را در يك كرانه خود دارد ( امارات، عربستان سعودي ، عمان، قطر، بحرين و كويت ) در آن سوي سواحل خود نيز ايران را دارد، لذا عملا هم اعراب و هم ايرانيان از حقوق مساوي در اين زمينه برخوردار بوده و محق هستند بر آن هر اسمي كه مي خواهند بگذارند.

روزنامه اماراتي افزود: شايد به همين دليل است كه شش كشور عضو شوراي همكاري مدتها قبل تصميم گرفتند از اسم شوراي همكاري كشورهاي عربي ناحيه خليج (فارس ) براي خود استفاده كنند، به اين ترتيب حضور كشوري غير عرب را نيز در منطقه خليج (فارس ) برسميت شناخته اند.

لذا تمامي اين اظهارات خشن و منازعات ديپلماتيك از سوي ايران، عبث و غيرضروري به نظر مي رسد، مضافا اينكه ايجاد تنش در روابط كشورهاي مسلمان آن هم بر سر مساله اي چنين كم اهميت، فايده اي براي هيچيك از طرفين نداشته و تنها باعث تشديد خصومت آنها خواهد شد.

خليج تايمز افزود: در حال حاضر امارات سخت در تلاش است تا بر سر مساله ترور فرمانده حماس در دبي با اسراييل برخورد كند و در اين زمينه حمايت هر چه بيشتر همسايگان و دوستانش را مي طلبد.
با اين اوصاف ايران از كدام طرف حمايت مي كند؟ پس بگذاريد اين فاصله را كمتر كنيم.

استاد دانشگاه در مصر:
ايراني ها درباره نام خليج فارس بسيار حساس هستند.
استاد روابط بين الملل مصر با اين توجيه كه ايراني ها درباره نام خليج فارس بسيار حساس هستند مدعي شد كه ايراني ها به دنبال احياء امپراطوري فارسي در منطقه هستند. اميره الشنواني در گفتگو با شبكه تلويزيوني العربيه درباره تصميم جمهوري اسلامي ايران مبني بر جلوگيري از عبور هواپيمايي هاي كه به جاي واژه خليج فارس از واژه مجعول خليج ع رب ي استفاده مي كنند گفت اين تصميمي بسيار خطرناك و عجيبي است چرا كه سبب افزايش تنش در منطقه خواهد شد منطقه اي كه با وجود مساله هسته اي ايران و تهديدهايي كه هم اكنون وجود دارد ظرفيت تنش بيشتري را ندارد وي گفت دقايقي پيش در كنفرانسي كه در باشگاه ديپلماسي مصر برگزار شده بود حضور داشتم كه درباره مساله هسته اي ايران برگزار شده بود و مجتبي اماني رئيس مركز حافظ منافع ايران در قاهره نيز در انجا حضور داشت از وي درباره اين مساله پرسش كردم كه گفت برخي از خبرگزاري ها اين خبر را بطور نادرست منعكس كرده اند و خبر اين بوده كه يك فروند هواپيماي خطوط هوايي ايران با خدمه پرواز يوناني در اسمان بوده است كه يكي از كارمندان يوناني به مسافران با توجه به نقشه اي كه داشته توضيح مي داده است كه هم اكنون بر فراز خليج ع رب ي پرواز مي كنند. مجري العربيه پرسيد ايران خليج را فارسي و كشورهاي عربي ان را عربي مي دانند اين مساله در قوانين بين المللي چگونه بايد حل و فصل مي شود اين استاد روابط بين الملل مصري پاسخ داد من به نماينده ايران گفتم كه بهتر است با توافق بين ما و شما اسم آن فقط خليج باشد و صفت عربي يا فارسي بر ان اضافه نشود تا اين مشكل حل و فصل شود اما وي لبخندي زد و چيزي نگفت به نظر مي رسيد كه اين پيشنهاد خوشايند او نبود بلكه انها خواهان اين هستند تا ان را خليج فارس بدانند و ما نيز در مقابل نيز مي خواهيم صفت عربي بر ان اضافه كنيم به نظر من راه ديگري ندارد ايراني ها به اين مساله با حساسيت زياد نگاه مي كنند كه اين مساله سبب نگراني ما از طمع ورزي هاي ايران در منطقه است و اينكه انها خواهان احياء امپراطوي فارسي هستند.

كارشناس كويتي ادعاهاي پوچ و بی اساسی را درخصوص خليج فارس مطرح كرد.
كارشناس كويتي مدعي شد اسناد و مدارك زيادي دال بر عربي بودن خليج فارس وجود دارد به گزارش شبكه تلويزيوني بي بي سي عربي عبدالهادي العجمي در گفتگوي اختصاصي با اين شبكه درباره ماجراي نام خليج و اين كه اين خليج فارس در اصل خليج فارس است يا خليج عربي گفت بدون شك اين خليج با توجه به انكه ساكنان اطراف آن عرب هستند خليج عربي است اعراب در سواحل شرقي و غربي اين خليج فارس زندگي مي كنند بر اين اساس اين خليج عربي است و هيچ شكي نيز در اين وجود ندارد وي در ادامه در پاسخ به سخنان امير موسوي ديگر مهمان برنامه كه از وجود حقايقي تاريخي دال بر فارس بودن اين خليج فارس حكايت مي كنند گفت واقعيت هاي تاريخي كه ايشان از انها سخن مي گويند نادرست است اسناد انگليسي نشان مي دهد كه در زمان هاي گذشته از عنوان خليج عربي به طور گسترده استفاده مي شده است وي ادامه داد پيشينه تاريخي كه بايد به ان اشاره كنم اين است كه وقتي فارس ها اقدام به اشغال سرزمين هاي عربي كردند كوشيدند هويت ساكنان عرب ساحل شرقي خليج فارس را تغيير دهند به همين سبب مسئله بسيار حساس شد شما هيچ كشور عربي در حاشيه اين خليج پيدا نمي كنيد كه از شركت هاي هواپيمايي ايران بخواهند نام خليج فارس را تغيير دهند اما اين مسئله به دو علت براي ايران اهميت دارد يكي اين كه اين كشور مي خواهد هويت اعراب را كه در سواحل شرقي خليج فارس زندگي مي كنند از جمله سرزمين هاي عربي كه انها را اشغال كرده است از بين ببرد و نامگذاري ها را تغيير دهد به همين سبب فارس ها بر انكار هويت اعراب موجود در داخل ايران اصرار مي ورزند نكته ديگر انكه اسناد زيادي وجود دارد كه نشان مي دهد از اين خليج با نام هاي خليج عربي خليج بصره و نام هاي ديگر ياد شده است العجمي در ادامه با اشاره به درخواست ايران از شركت هاي هواپيمايي كشورهاي حوزه خليج فارس براي استفاده از نام خليج فارس گفت ايا كشورهاي حوزه خليج چنين درخواستي را مطرح كرده اند و از شركت هاي هواپيمايي ايران خواسته اند نام خليج فارس را كه روي انها نوشته شده است تغيير دهند وي در پاسخ به اين كه سازمان ملل اين خليج را خليج فارس مي داند گفت كشورهاي حوزه خليج فارس صدها نقشه براي سازمان ملل فرستاده اند و بارها با اين سازمان مكاتبه كرده اند كه در انها از نام خليج عربي استفاده شده است اما هيچگاه سازمان ملل انها را به سبب وجود نام خليج عربي رد نكرده است در همه اسناد و توافقنامه هايي كه كشورهاي حوزه خليج فارس با سازمان ملل و ديگر كشورهاي جهان امضا كرده اند از نام خليج عربي استفاده شده است سازمان ملل طرف ذيربط در اين ماجرا به شمار نمي رود.

پافشاري نماينده سلفی مجلس كويت بر نام جعلي براي خليج فارس
88/12/12 نماينده سلفي مجلس كويت بار ديگر طي مقاله اي در روزنامه كويتي الوطن مدعي عربي بودن هويت خليج فارس شد و بر استفاده از نام جعلي آن تاكيد كرد. وبدون آنکه حتی یک سند را ارایه مند مدعی جعل اسناد توسط ایران شد این در حالی است که در خود کشورهای عربی تا کنون 5 اطلس با نامهای مختلف چاپ شده و حداقل 800 نقشه را با نام خلیج فارس نشان می دهد و تمام اسناد و قراردادهای کشورهای عربی ماقبل از سال 1960 خلیج فارس را با همین نام ثبت کرده اند.

وليد الطبطبايي در اين مقاله تحت عنوان خليج عربي تنها يك اسم نيست، اظهارات مجدي الظفيري سفير كويت در تهران را مبني بر اينكه اختلاف بر سر نام خليج فارس اهميتي ندارد و تغيير نام خليج فارس به زمان انقلاب عربي ناصري (جمال عبدالناصر) مربوط مي شود، مردود دانست.

وي در اينباره نوشت: اين اظهارات در حالي است كه ما در اين زمينه شاهد تندروي ايران در سطح رسمي در ارتباط با نامگذاري خليج به خليج فارس هستيم و اظهاراتي عنوان مي شود مبني بر اينكه هر نامگذاري ديگري غير از فارس ، جعلي و غير قابل قبول است و ايران از هويت تاريخي خليج فارس دفاع مي كند و خليج فارس بخش جدايي ناپذير هويت ملي ايران است.

ALKHALEEJ_ALFARSI_1952

وي افزود: از اين گذشته طي سالهاي اخير درخواستهايي در روزنامه هاي رسمي ايران مطرح شده است، مبني بر اينكه ايران حق سلطه بر ساير خليج عربي (فارس ) را دارد و سواحل عربي و كرانه غربي خليج در اصل مستعمره بلاد فارس قبل از اسلام بوده است و نام خليج فارس تنها نامي است كه بر خليج عربي ( فارس ) اطلاق مي شود و هيچ نام ديگري براي خليج وجود ندارد.

الطبطبايي همچنين نوشت: در سال 2004 مقامات ايران از ورود اطلس موسسه نشنال ژئوگرافيك به كشور به خاطر اينكه نام خليج عربي را در كنار نام خليج فارس به كار برده بود، جلوگيري كردند.

همچنين درسال 2006 نيز از ورود مجله اكونوميست به ايران به دليل استفاده از نام خليج به جاي خليج فارس جلوگيري شد. در سال 2008 نيز تظاهراتي عليه پايگاه اينترنتي گوگل به خاطر استفاده از نام خليج عربي در نقشه خود، صورت گرفت.

وي همچنين نوشت: دليل تندروي و گرايش ناسيوناليستي ايران در استفاده از نام خليج فارس توجيهاتي است كه مي كوشد ساير قوميتهاي غير فارس را از كنار بزند.

وي در ادامه ادعاهاي خود افزود: با مراجعه به تاريخ پي مي بريم كه ساكنان خليج ع ربي حتي در سمت ايران نيز داراي ريشه هاي عربي بوده اند كه از شبه جزيره عرب به سرزميني كه امروزه فارس ناميده مي شود، مهاجرت كرده اند.

وي ادعا كرد: از اين رو ساكنان سواحل و بنادر خليج اغلب شان عرب هستند و اطلاعي در دست نيست كه فارس ها اهتمام و توجهي به دريانوردي داشته اند به ويژه اينكه كوه هاي مرتفع زاگرس كه بين بلاد فارس و خليج عربي (فارس ) واقع شده آنان را از دريا جدا كرده است.

اين نماينده مجلس كويت افزود: به لحاظ جغرافيايي نيز طول ساحل غربي از راس مسندم تا فاو حدود يك هزار و 350 كيلومتر و اين در حالي است كه طول نوار ساحلي ايران از 860 كيلومتر تجاوز نمي كند و به بيان ديگر سواحل عربي سه پنجم كل طول خليج را در بر مي گيرد.

وي نوشت: علاوه بر اين، ايران آميخته اي از قوميت هاست و فارس ها چيزي بيش از نيمي از جمعيت را تشكيل نمي دهند و نيم ديگر جمعيت ايران آميخته اي از اعراب، كردها، بلوچ ها، تركمنها و آذري ها هستند و آنان نيز قطعا راضي به سياست فارسي كردن و ناديده گرفتن حقوق اقليتها به ويژه در حالي كه نظام اسلامي همواره از حفظ حقوق مستضعفان دم مي زند، نيستند.

وي افزود: از اين رو پافشاري شديد ايران بر فارس بودن خليج عربي مايه شگفتي است.
نماينده مجلس كويت افزود: هدف سياسي ايران از دامن زدن و پافشاري بر فارس بودن نام خليج عربي نه تنها به دلايل قومي بلكه براي تحميل سلطه خود بر خليج عربي و نشان دادن ايران به عنوان يك ابر قدرت منطقه اي است كه بر اساس آن حق تحميل منافع خود در سطح منطقه اي و بينالمللي را داشته باشد.وي با انتقاد از سخنان سفير اين كشور افزود: بايد بر اسلام و عربي كه زبان قرآن كريم و آخرين كتاب آسماني است و به عنوان دو ركن اساسي از اركان هويت ملي كشورهاي شوراي همكاري به شمار مي رود، تاكيد شود.

الطبطبايي نوشت: بدون شك اين هويت از طريق دامن زدن به موضوع نام خليج و نفي عربيت آن، مورد هدف قرار گرفته است.

وي افزود: كاري كه در حال حاضر بايد صورت گيرد، اين است كه از مطالعات و پژوهشهاي تاريخي درباره كيان عربي و هويت عربي خليج عربي و ايستادگي در برابر جعل حقايق و لطمه زدن به هويت اسلامي و عربي ساكنان شرقي و غربي خليج، حمايت شود. چندي پيش نيز مقاله اي در الوطن با مضمون مشابه از همين نماينده مجلس بر علیه اظهارات مجدي الظفيري سفير كويت در تهران به چاپ رسيد.

ادعاي نماينده كويتي اصرار ايران بر نام خليج فارس مصرف داخلي دارد
نماينده اسلامگراي مجلس كويت در مقاله اي در شماره امروز روزنامه الوطن1388/12/14 اين كشور مجددا به بررسي اختلاف بر سر نام خليج فارس پرداخت دكتر وليد الطبطبائي در مقاله اي با عنوان خليج عربي تاريخ و جغرافيا در كنار يكديگر نوشت در مقاله اي در گذشته تاكيد شد كه نامگذاري خليج فارس به نام خليج عربي فارس آنطور كه طرف ايراني ادعا مي كند وارونه جلوه دادن واقعيت ها نيست اگر عربها خليج عربي را در گذشته درياي فارس مي خواندند درياي مديترانه را هم درياي روم و درياي سرخ را درياي حبشه مي گفتند اما اين نامها در زمانهاي بسيار دور استفاده مي شد و با گذشت قرنها نامها هم تغيير مي كند و بلاد فارس به بلاد خراسان تبديل شد و در زمان امپراتوري عثمان از بلاد فارس چيزي باقي نماند تا اينكه در قرن اخير خانواده پهلوي ان را بار ديگر مطرح كرد و تلاش كرد امپراتوري كوروش فارسها را احيا كند حقايق تاريخي ثابت مي كند كه در بخش شمالي خليج عربي فارس عربها و قبايل عربي به ويژه در بنادر و جزاير ان سكونت داشتند عربها در فاصله بين قرن هشتم ميلادي تا قرن نوزدهم حاكميت خود بر خليج عربي فارس زا حفظ كردند اما فارسها نزديك سواحل زندگي نمي كردند و كوههاي زاگرس بين بلاد فارس و سواحل خليج عربي فارس فاصله ايجاد كرده بود كاري فرستاده فرانسه كه در قرن هفدهم ميلادي به خليج عربي فارس سفر كرده بود در نوشته هاي خود تاكيد مي كند كه بيشتر ساكنان بين بندر ريگ و بندرعباس از عربها بودند ديگر محققان تاريخي هم مانند كارستن نيپر گردشگر اروپايي هم در سال 1962 بر اين مساله تاكيد مي كند و نام روستاهاي عربي در سواحل خليج عربي فارس را ذكر مي كند كه عبارتند از بندر عباس هرمز لارستان قشم مخا نخيلوه نابند عسلويه كنكون بوشهر بندر ريگ و هويزه نيبهاوزن كنسول هلند در سال 1756 هم در گزارش خود جزئيات بيشتري درباره تسلط عربها بر دريانوردي در خليج عربي فارس و نفوذ انان در بندر بوشهر بيان مي كند و ان را منطقه عربي مي خواند مقاله نويس الوطن كويت مي افزايد بسياري از محققان معاصر اروپايي هم به اشتباه در نامگذاري خليج فارس اشاره مي كنند كه يكي از انان روديك اوين مورخ انگليسي است كه در دهه پنجاه قرن بيستم كتابي درباره مدارك خليج عربي فارس منتشر كرد اين مورخ تاكيد مي كند كه به خليج عربي فارس كه تصور مي كرد خليج فارس است سفر مي كند زيرا در نقشه هاي جغرافيايي فقط نام خليج فارس را ديده بوده است او مي گويد كه نام خليج عربي فارس درست تر است زيرا بيشتر ساكنان سواحل ان عرب هستند ارنولد ويلسون ديگر مورخ انگليسي هم مي گويد حكومت فارسها تسلط عملي بر سواحل شرقي خليج فارس نداشت بلكه اين منطقه از دوره شاپور دوم در قرن چهار در نفوذ عربها قرار داشت و اين نفوذ پس از تشكيل كشور اسلامي هم ادامه داشت در ادامه اين مقاله امده است اينها از نظر تاريخي بود اما از نظر جغرافيايي هم طول ساحل غربي خليج فارس از فاو در شمال تا جنوب ان صد و سي و پنج كيلومتر است در حالي كه ساحلي فارسي خليج فارس كمتر از هشتصد و شصت كيلومتر است يعني شصت درصد سواحل خليج فارس در طرف عربي و چهل درصد در طرف فارسي قرار دارد بنابراين ادعاي نظام ايران درباره اصرار بر خليج فارس خواند خليج عربي فارس درست نيست و در واقع اين ادعا براي تحريك افكار عمومي داخل ايران و نيز با اهدف تسلط ايران بر خليج فارس و توسعه طلبي مطرح مي شود.

8683002165_f6ae6619c0_m

ادعاي وزارت خارجه عربستان تهديدهاي ايران مساله اي داخلي است
1388/12/5.
وزارت خارجه عربستان سعودي در واكنش به تهديد ايران مبني بر تحريم ان دسته از شركتهاي هواپيمايي كه از نام جعلي خليج عربي استفاده كنند تصريح كرد اين تهديد ايران يك مساله داخلي است به نوشته شماره امروز روزنامه الشرق الاوسط اسامه نقلي سخنگوي رسانه اي وزارت خارجه عربستان سعودي گفت تهديد ايران به تحريم شركتهاي هواپيمايي كه در پروازهاي خود از واژه خليج عربي استفاده كنند و جلوگيري از ورود انها به حريم هوايي ايران يك مساله داخلي مربوط به اين كشور است در همين حال عبدالرزاق ابو داوود استاد جغرافيايي سياسي در دانشگاه عبدالعزيز در جده اين تهديد ايران را امتداد و كش دادن يك مساله جدلي طولاني مدت و قديمي درباره نامگذاري خليج به خليج عربي يا خليج فارس دانست وي افزود اين تهديد و اصرار ايران بر نامگذاري خليج فارس تهديدي ناشايست است بويژه كه نام كشور پارس رسما در زمان رضا پهلوي به ايران تغيير نام داد بگونه اي كه وي در بيست و هفتم ماه دسامبر هزار و نهصدو سي وشش دستور داد كلمه فارس به شكل نهايي از معاملات رسمي حذف و به جاي ان از كلمه ايران استفاده شود اما حال معلوم نيست اين اصرار ايران براي استفاده از واژه خليج فارس به خاطر چيست اين استاد دانشگاه ملك عبدالعزيز جده گفت حقايق موجود حاكي از ان است كه سواحل عربي در امتداد خليج فارس بسيار طولاني تر از سواحل ايران است و حتي بخشي از ايران كه بر حاشيه خليج فارس واقع است يعني اهواز و بندر لنگه انها نيز سواحل عربي هستند كه قبايل عرب در انها اسكان دارند وي تصريح كرد نامگذاري ها نمي تواند واقعيتهاي موجود را تغيير دهد ضمن انكه منافع كشورهاي عربي در خليج بسيار بيشتر از منافع ايران است بويژه كه هفت كشور عربي در سواحل خليج مقابل يك دولت فارس كه ايران است قرار دارند و اين اصرار ايران به استفاده از خليج فارس مرتبط با گرايشهاي سياسي نظام ايران است و به ديگر عوامل مرتبط نيست.

گزارش العربيه درباره تصميم اخير ايران درخصوص خليج فارس
مجري شبكه تلويزيوني العربيه در برنامه نهايت الاسبوع (پايان هفته) 1388/12/7.گفت در پيام سياسي و اقتصادي ايران به كشورهاي حوزه خليج فارس و به طور كلي كشورهاي عربي كه بسيار تنش افرين تلقي شد دولت تصميم گرفت به هر شركت هواپيمايي كه به جاي خليج فارس از عبارت خليج عربي استفاده كند اجازه ندهد از حريم هوايي ايران استفاده كند يا در خاك اين كشور فرود بيايد مجري العربيه افزود اين تصميم همزمان با اقدامات بين المللي در جهان ازجمله جهان عربي براي جلب حمايت از صدور قطعنامه اعمال تحريم هاي جديد بين المللي اتخاذ شد و اكنون اين سئوال مطرح مي شود كه اين تصميم ايران چه معناي دارد و تنش چگونه اغاز شده است سيها بن سموش گزارشگر العربيه در گزارشي درباره اين موضوع گفت اين موضع ايران تنش افرين تلقي شد و تهران با اين موضع كشورهاي حوزه خليج فارس را غافلگير كرد و تهران تصميم گرفته است به كساني كه خليج فارس را عربي مي دانند اجازه ندهد از حريم هوايي اين كشور استفاده كنند گزارشگر العربيه افزود ايران به شركتهاي هواپيمايي خارجي كه از فضاي ايران استفاده مي كنند شرط كرده است كه از اصطلاح خليج عربي استفاده نكنند بلكه ان را خليج فارس بنامند و تهران گفت به طور تدريجي از ورود هواپيماهاي كشورهايي كه برخلاف دستورات ايران در اين خصوص عمل كنند به فضاي ايران جلوگيري خواهد كرد نامگذاري خليج اخيرا ابعاد جديدي به خود مي گيرد و چند روز پيش يك كارمند يوناني بعد از اينكه از اصطلاح خليج عربي در تابلوي نمايش شركت هواپيمايي تجاري ايران كيش اير استفاده كرد از سمتش بركنار شد اين اقدام كارمند يوناني خشم مقامات ايران را برانگيخت و مقامات از شركت خواستند از اين حادثه عذرخواهي كند گزارشگر العربيه اظهار داشت همچنين فدراسيون ورزشي همبستگي اسلامي در عربستان ماه گذشته بعد از پافشاري طرف ايراني بر نامگذاري خليج عربي به خليج فارس دوره بازيهاي همبستگي اسلامي را كه قرار بود اوريل اينده در ايران برگزار شود لغو كرد گزارشگر العربيه در پايان اين گزارش گفت هفت كشور عربي يعني عراق كويت عربستان بحرين قطر امارات و عمان و يك كشور هشتم يعني ايران بر خليج فارس مشرف هستند و به نظر مي رسد اختلاف قديمي با ابعاد جديد ان تنش كنوني در منطقه درباره نگرانيهاي عربي از بلندپروازيهاي منطقه اي ايران را منعكس مي كند.

پژوهشگر روابط بين الملل در رياض مدعي شد تصميم ايران درباره خليج فارس به ضرر اقتصاد اين كشور خواهد بود مجري شبكه تلويزيوني العربيه در برنامه نهايه الاسبوع پايان هفته در مصاحبه اختصاصي با عبدالله الشمري( 1388/12/7.) پرسيد تصميم ايران درباره خليج فارس به چه معنا است و در چه چارچوبي مي توان آن را قرار دادآيا در چارچوب اعمال فشار در موضوع تحريم هاي بين المللي است يا فراتر از ان است وي پاسخ داد اين مسئله بسيار نگران كننده است و تنش داخلي نظام ايران را منعكس مي كند وي افزود انچه روي مي دهد باعث خواهد شد به ايران در سطح داخلي و روابط با كشورهاي همسايه خسارت وارد شود و اين تصميم اصلا صحيح نيست و به حاكميت كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس آسيب وارد مي كند الشمري اظهار داشت اين اقدام كاملا برخلاف قانون بين المللي و حسن همجواري با كشورهاي خليج فارس است و در عين حال برخلاف ادعاي ايران درباره جمهوري اسلامي است و ايران بايد گزينه هاي خود را مشخص كند كه آيا جمهوري اسلامي است يا يك كشور فارسي است وي گفت اين مسئله به علت اختلافات موجود در داخل ايران است و از نظر تاريخي اين در تركيه در اوايل قرن گذشته و در برخي كشورهاي عربي رخ داده است كه تلاش كردند به قومگرايي متوسل شوند و با شكست مواجه شدند و توسل به قومگرايي ممكن است در مراحل موقت مفيد باشد اما در دراز مدت با شكست مواجه خواهد شد پژوهشگر روابط بين الملل اظهار داشت به خاطر دارم كه رئيس جمهور ايران در سال دو هزار و شش مهمان خود امير قطر را در تهران زماني كه از خليج عربي استفاده كرد در تنگنا قرار داد و پاسخ شديدي داد كه با ساده ترين قواعد ديپلماسي متناسب نيست مجري العربيه پرسيد اين مسئله بيشتر از نظر اقتصادي زيان بار است يا از نظر سياسي وي پاسخ داد ايران قصد دارد موفقيت داخلي بدست اورد و شايد از نظر اقتصادي اسيب ببيند به ويژه با توجه به اينكه خبرهايي در خصوص عزم كشورهاي اروپايي و امريكا براي اعمال محاصره اقتصادي منتشر مي شود الشمري گفت متاسفانه انچه روي مي دهد اقدامات نسنجيده برخي نيروها در نظام ايران است و به ايران اسيب زيادي وارد خواهد كرد و من از زمان اين تنش افريني ايران كه به خسارتهاي سياسي و اقتصادي منجر خواهد شد تعجب مي كنم و به نظر من خطرناك تر از ان خسارتهاي ديني است عبدالله الشمري تصريح كرد واضح و روشن است كه در نهادهاي تصميم گيرنده ايران طرفهايي هستند كه براي منافع شخصي خود تلاش مي كنند و به منافع مردم بزرگ ايران كه داراي تمدن است توجه نمي كنند و كسي كه از اصول اقتصاد اگاهي داشته باشد مي داند كه اين تصميم به ضرر اقتصاد ايران خواهد بود وي گفت من خطاب به برخي از مسئولان ايراني مي گويم بايد بدانند كه زبان فارسي از حدود پنجاه درصد زبان عربي تشكيل مي شود ايا اين مسئول مي تواند كلمات عربي را كه با انها سخن مي گويد حذف كند.

ادعاي القبس درباره نام و هويت خليج فارس
88/12/10 روزنامه القبس چاپ كويت روز دوشنبه در مقاله اي با انتقاد از پافشاري ايران روي نام خليج فارس ، مدعي عربي بودن هويت آن شد.

اين روزنامه نوشت: اظهارات و تصميمات مقامات ايراني درباره نام خليج عربي كه استفاده آن به جاي نام خليج فارس توسط شركتهاي هواپيمايي هنگام عبور بر فراز ايران ممنوع شده است، بيش از آنكه نگران كننده باشد تنش زا است.

محمد عبدالمحسن المقاطع در مقاله خود با عنوان همسايگي ايران و عربي بودن خليج، افزود: ايران و هوادارنش بايد بدانند كه در خليج ع ربي ملت هايي در كنار نظامها و دولتهاي خود حضور دارند.

وي افزود: آيا ايران مي داند كه لحن تعامل با منطقه از روي زور و قدرت در ارتباط با موضوعاتي كه جزو اختلافات قديمي و كش دار به شمار مي رود، از يك سو فضايي از تنش و حساسيت در روابط بين الملل و از سوي ديگر در روابط مربوط به حسن همجواري با كشورها و ملتهاي منطقه ايجاد مي كند.

از اين رو ايران و برخي رهبران تحريك كننده آن كشور بايد بدانند كه چنين روشي دخالت براي سلطه ايران بر سرزمين خليج (فارس ) است و ما آن را نمي پذيريم.

القبس نوشت: به ويژه اينكه ايران با چنين تصميمي در صدد نشان دادن تعصبات ناسيوناليستي خود بوده و پيش از آن نيز فرقه گرايي خود را نشان داده بود و اين موضوع بار ديگر انديشه صدور انقلاب ايران را در اذهان به ياد مي آورد.

به نوشته القبس ، اين روشي است كه ايران متاسفانه در عمل، براي تغذيه تندروها در منطقه با آن همراهي دارد و حتي دخالتهاي آشكار در امور برخي كشورهاي منطقه كرده و اصول حسن همجواري را از ياد برده است.

القبس افزود: هم اكنون حرف و حديثهاي زيادي درباره حضور اطلاعاتي و امنيتي ايران در برخي از اين كشورها وجود دارد و از اين رو اين پرسش پيش مي آيد كه ايران به كدام سمت پيش مي رود و نيات آن كشور و نقشه هاي آينده آن كشور به چه سمتي گرايش دارد؟ اين روزنامه همچنين نوشت: در تاريخ و جغرافيا حقايقي وجود دارد كه قطعنامه ها و اقدامات سياسي ، هرچند هم از پشتوانه قدرت بينالمللي برخوردار باشد نمي تواند آنها را از بين ببرد و لغو كند.

القبس افزود: همان گونه كه اسرائيل نمي تواند حقايق وجودي خود به عنوان يك دولت اشغالگر و جنايات خود در قبال فلسطيني ها و اعراب را كه جنايات جنگي است لغو كند، ايران نيز نمي تواند حقيقت عربي بودن ملتهاي خليج و عربي بودن ساكنان مناطق مشرف بر خليج عربي (فارس ) از جمله ساكنان عرب ايرن را تغيير دهد زيرا اين چيزي است كه خليج را عربي خالص گردانيده و از اين رو ايران نيز بايد در تعامل با اين موضوع به منطق و عقل رجوع كند.

– روزنامه اماراتي البيان روز سه شنبه 88/12/11 در تحليلي استفاده از نام خليج فارس را مقدمات دشمني ايران با كشورهاي عربي به بهانه نام خليج فارس عنوان كرد. البیان نوشت: تاكيد ايران آن است كه “خليج” را فارسي بنامد و اصرار كشورهاي خليج و عربي آن است كه آن را خليج ع ربی بدانند.

روزنامه اماراتي افزود: هفت كشور در حاشيه خليج (فارس ) شامل عراق ، كويت ، عربستان ، بحرين، قطر ، امارات و عمان قرار دارند كه هر كدام داراي سواحلي هستند و از نظر جغرافيايي در جنوب و غرب خليج قرار گرفته اند. ايران هم در سواحل شمالي خليج (فارس ) قرار دارد. اما از نظر عرف بين المللي هيچ كشوري حق استفاده قومي و نژادي از مناطق مشترك را ندارد. مساله در مورد خليج (فارس ) فقط جغرافيايي است و مساله نبايد سياسي شود زيرا هر دولتي نمي تواند به مقتضاي منطقه جغرافيايي خود نامي را براي آن تعيين كند. لذا نامي كه انتخاب مي شود باید تابع اکثریت باشد.

بنابر اين تمام مردم حاشيه خليج (فارس ) بر اساس زبان خود آن را خليج ع ربي مي نامند و آشنایی با نام فارسي آن ندارند. اما ايران نسبت به اين تسميه عربي حساسيت ويژه اي از خود نشان مي دهد. در شوراي همكاري خليج (فارس ) نيز گفته مي شود شوراي همكاري خليج العربي نه خليج ايراني اما ايران اصرار بي اندازه اي حتي در زمان شاه و بعد از انقلاب به اين نام داشته حتي نام خيلج اسلامي كه از سوی دوستان ايران پيشنهاد شد، از سوي تهران رد شد.

اين گونه فشار از سوی ایران مي تواند روابط ايران با كشورهاي عربي را به خشونت و دشمني بكشاند كه به نفع منطقه نخواهد بود

شورای سازمان های اسلامی اردن از ایران خواست در تصمیمات گرفته شده درباره کاربرد خلیج فارس در هواپیماهای خارجی تجدید نظر کند. ادعاي عرب تايمز حليج عربي واژه مجعول نيست

روزنامه عرب تايمز 1388/12/15 چاپ كويت در مقاله اي مفصل در پايگاه اينترنتي خود بدون ارایه هیچ سندی سعي كرد با مغلطه و سفسطه بازی و بازی با واژگان به مخاطب عرب خود تلقین کند که خليج عربي درست است نه خليج فارس.

اين روزنامه افزوده است در شماره قبلي از خليج عربي نام برديم اين واژه آنگونه كه ايران ادعا مي كند مجعول(جعل شده) نيست همانطور که دكتر وليد طباطبايي در روزنامه الوطن نوشت در گذشته اعراب عادت داشتند خليج عربي را درياي فارس بنامند آنها درياي مديترانه را نيز درياي رومي ها و يا درياي سرخ را دريايي اتيوپي مي ناميدند زيرا پرشيا در سواحل خليج و اتيوپي نيز در ساحل درياي سرخ واقع شده است اين در حالي است كه در طي قرون نام اين كشورها تغيير كرده است پرشيا در زمان خلافت عثمان محو شد نام پرشين در زمان سلطنت خاندان پهلوي كه سعي داشتند امپراتوري فارس ها را زنده كنند بار ديگر مطرح شد اما پيش از اين همه واقعيتهاي تاريخي نشان مي دهد كه همه كساني كه در سواحل خليج عربي زندگي مي كردند حتي در ايران همگي عرب بوده اند همچنين تاريخ نشان مي دهد كه اعراب از قرن هشتم تا قرن نوزدهم ميلادي تسلط خود را بر خليج عربي حفظ كرده بودند و در واقع فارس ها نه در سواحل و نه حتي در نزديكي بنادر ان زندگي نكرده اند در واقع كوههاي زاگرس بين پرشيا و سواحل خليج عربي واقع شده است و انها را از هم جدا مي كند نويسنده در ادامه با طرح مطالب پراكنده اعراب را به اتحاذ موضع واحد و وحدت نظر در زمينه هاي اين چنيني فرا خوانده است. در رد این نظریه مضحک بهتر است کتاب خلیج عربی قدری قلعه جی را مطالعه کنید که این نویسنده عرب ناچار به عظمت دریانوردی و قدرت نظامی ایران در دوره های مختلف تاریخی در خلیج فارس بویژه و در دوره افشاریان و صفویان اعتراف می کند.

گاردين اختلاف ايران و اعراب بر سرنام خليج فارس بار ديگر در كانون توجه
قرار گرفت. 1388/12/4.
روزنامه گاردين نوشت نگهباني ايران از مرزهايش به خطوط هوايي بين المللي نيز گسترش يافته است اين روزنامه در اينترنت نوشت ممنوعيت استفاده از واژه خليج عربي بجاي خليج فارس در هواپيماهاي خطوط هوايي بين المللي كه به ايران مي روندتازه ترين تحول در مناقشه ميان ايران و كشورهاي عربي بر سر يك ابراه در خاورميانه است اين روزنامه افزود نگهباني پرشور ايران از خاكش ظاهرا به خطوط هوايي بين المللي نيز گسترش يافته استاين كشور اعلام كرده است از اين پس هر هواپيمايي كه به ابراه ميان ايران و كشورهاي عربي واژه خليج عربي اطلاق كندخق ورود به حريم هوايي اين كشور را نخواهد داشتخميد بهبهاني وزير راه ايران گفته است خطوط هوايي كشورهاي جنوب خليج فراس كه به ايران پرواز مي كنند بايد در مانيتورهاي الكترونيك خود از واژه خليج فارس استفاده كننددر غير اين صورت از ورود به حريم هوايي ايران منع خواهند شد ماه گذشته نيز فدراسيون بازي هاي همبستگي كشورهاي اسلامي در عربستان اعلام كرد به علت اختلاف نظر بر سر نام اين خليج از برگزاري اين بازي ها در تهران صرف نظر مي كند گاردين افزودنام خليجي كه براي نقل و انتقال نفت و گاز جهان حياتي است به يك مسئله درد سرساز ميان كشورهاي اطراف ان مانند عربستان كويت قطربحرين امارات عمان عراق و ايران تبديل شده است ايران آن را خليج فارس مي نامد و كشورهاي عربي ان را عربي مي دانندتعاريف زبان هاي خارجي نيز از اين خليج به نفع هر طرف باشدظرف ديگر را مي رنجاند برخي از كشورهاي عربي كه از امريكا تسليحات مي خرند و پايگاههاي نظامي دراختيار اين كشور قرار مي دهند در نگراني واشنگتن از برنامه هسته اي ايران نيز سهيم هستندمناقشه هسته اي ايران بخشي از نگراني هاي اعراب سني در خصوص توسعه طلبي ايران در خاورميانه است ايران شبكه اي از متحدان از جمله سوريه و گروههايي در عراق حزب الله لبنان و حماس در غزه دارد.

بازتاب هشدارايران در مورد نام خليج فارس در روزنامه الموندو 5 /12/88
الموندو چاپ اسپانيا روز سه شنبه نوشت: ايران بازي با كلمات در مورد مسايلي مانند نقشه را نمي پذيرد. بنابر نوشته اين روزنامه ، ايران توانسته با استفاده از هنر دو زباني با يك دست در مجامع بين المللي در مورد برنامه هسته اي خود با ديگر كشورها بازي كند و با دست ديگرش چرخ سانتريفيوژها را به گردش در مي آورد.
حميد بهبهاني وزير راه و ترابري ايران در اين راستا به شركتهاي هواپيمايي هوايي كه مسير كشورهاي عربي تا ايران را پوشش مي دهند، هشدار داده كه بايد در صفحات ديجيتالي خود از نام خليج فارس استفاده كنند.
روزنامه الموندو اضافه كرد: بهبهاني به اين شركتها يك ماه فرصت داده تا اين موضوع را تصحيح كنند و در غير اينصورت هواپيماهاي آنها را مجبور به فرود در ايران كرده و مجوز پرواز آنها را لغو خواهد كرد.
اين روزنامه با اشاره به اينكه ايران و كشورهاي غربي آن را خليج فارس ناميده و كشورهاي عربي آن را خليج عربي مي نامند، مي نويسد: دولت ايران با آن دسته از خطوط هوايي كه از نام -خليج فارس استفاده نكنند، درگير شده است.
اين روزنامه همچنين به نقل از خبرگزاري فرانس پرس مدعي شد: وزير راه و ترابري كه با خطر جايگزيني در ايران روبرو است، حتي ديگر همكاران مهماندار يوناني (ايرانيان و خارجي ها) را تهديد كرده و گفته است كه آنها نيز بايد تاوان اشتباه همكارشان را بدهند و به آنها اجازه كار در ايران داده نشود.
اين روزنامه با اشاره به اينكه شركتهاي داخلي در ايران هواپيما و خدمه خارجي را براي پوشش پروازها اجاره مي كنند، افزود: اين اولين مرتبه اي نيست كه اين موضوع (نام خليج فارس ) در بين همسايگان ايجاد ناراحتي مي كند.
بنا براين نوشته، در ژانويه گذشته فدراسيون ورزشي همبستگي كشورهاي اسلامي بخاطر حك شدن نام خليج فارس بر روي مدالها در مسابقاتي كه در ايران برگزار مي شد ، شركت نكردند.

عذرخواهي مشاور شهردار پاريس به علت استفاده از واژه جعلی خليج
1388/12/5.
مشاور شهردار پاريس كه هنگام سخنراني در افتتاحيه همايش توسعه سبز از واژه مجعول خليج استفاده كرده بود پس از تذكر رييس همايش عذرخواهي كرد به گزارش خبرنگار ما ژرالد پي پوت پس از تذكر دكتر مجيد عباسپور رئيس همايش از طريق مترجم خود اعلام كرد منظورم از خليج خليج فارس بود و همه اسناد تاريخي خليج فارس را به اين نام شناخته است و از اين كه من در سخنراني براي اختصار نام كامل خليج فارس را به كار نبردم عذرخواهي مي كنم وي هنگام سخنراني درباره الودگي هاي ناشي از انفجار چاه هاي نفت در جنگ اول خليج فارس از واژه مجعول خليج استفاده كرد مشاور شهردار پاريس گفت36سال از عمر خود را در زمينه هاي تخصصي پيش گيري از الودگي هواي شهري كار كرده و هرگز سياسي نبوده ام وي اضافه كرد حاضر است حاصل تجربيات و تحقيقات علمي خود را در زمينه الودگي هوا در اختيار دانشگاه ازاد اسلامي و دانشجويان و متخصصان ايراني قرار دهد ژرالد پي پوت15سال پيش زماني كه ژاك شيراك شهردار پاريس بود سمت مشاور وي را برعهده داشت و فرانسوا ميتران رئيس جمهور سوسياليست فرانسه نيز هنگامي كه صدام در جنگ با كويت برخي چاه هاي نفت را منفجر كرده بود پي پوت را مامور بررسي الودگي ناشي از اين انفجارها كرده بود ژرالد پي پوت هم اكنون مشاور شهردار پاريس است.

هافينگتون پست استفاده از نام خليج فارس شرط ورود به حريم هوايي ايران
1388/12/5.
ايران اعلام كرد خطوط هوايي در صورت استفاده نكردن از نام خليج فارس با محدوديت حريم هوايي روبرو مي شوند به نوشته شماره امروز روزنامه هافينگتون پست وزير حمل و نقل ايران اعلام كرد خطوط هوايي بايد براي اشاره به اب هايي كه ايران را از شبه جزيره عربي جدا مي كند از نام خليج فارس به جاي خليج ع ر ب ي استفاده كنند در غير اين صورت با ممنوعيت ورود به حريم هوايي ايران روبرو مي شوند حامد بحريني گفت به خطوط هوايي كشورهاي جنوب خليج فارس كه به ايران سفر مي كنند هشدار داده شده است كه عبارت خليج فارس را بر تابلوهاي اعلانات الكترونيك خود درج كنند در غير اين صورت از ورود به حريم هوايي ايران منع مي شوند نام صحيح اين ابراه مدت ها است كه مسئله اي مناقشه اميز بين ايران و همسايگان عرب ان بوده است.

خبرگزاري آسوشيتدپرس از تهران گزارش داد 88/12/4 :
در اواخر سال 2004 ، ايران نشريه نشنال جيوگرافي را به دليل استفاده از نامي جعلي براي خليج فارس ممنوع كرد. این موسسه، اطلس جهاني خود را با نام قبلی و مطابق کاربرد گذشته به نام خليج فارس اصلاح كرد.
وزير راه و ترابري ايران روز دوشنبه به مطبوعات داخلي گفت، شركتهاي هواپيمايي كه از اشاره به نام خليج فارس براي آبراه بين ايران و شبه جزيره عربستان خودداري كنند از ورود به حريم هوايي ايران منع خواهند شد.
اين هشدار بويژه متوجه شركتهاي هواپيمايي كشورهاي همجوار عرب خليج فارس است. روزنامه ايران از حميد بهبهاني نقل كرد : شركتهاي هواپيمايي كشورهاي جنوب خليج فارس كه به ايران پرواز مي كنند بايد در مونيتورهاي پرواز خود از نام خليج فارس استفاده كنند. وي افزود:شركتهايي كه اين هشدار را ناديده بگيرند از ورود به حريم هوايي ايران منع خواهند شد و در عين حال تكرار اين تخلف باعث خواهد شد تا هواپيماي آنها در ايران زمين گير شود و مجوز پرواز اين هواپيماها به ايران لغو گردد.
در اين گزارش گفته شده است كه ايران يك ميهماندار يوناني شركت خصوصي را به دليل استفاده از نامي جعلي براي خليج فارس در مونيتور خود در طول آخر هفته اخراج كرده است.
ايرانيان به طور سنتي نسبت به نام تاريخي خليج فارس حساسيت نشان مي دهند و ماه گذشته، فدراسيون بازيهاي همبستگي اسلامي مستقر در عربستان اعلام كرد كه اين فدراسيون به دليل آنكه ميزبان ايراني آنان قصد داشت از نام خليج فارس بصورت پارچه نوشته و مدال استفاده كند اين مسابقات را لغو كرد.
وب سایت بی بی سی انگلیسی و عربی نیز در تاریخ 5/12/88 مقاله ای به قلم جون لینز تحت عنوان در یک نام چه چیزی هست؟
http://news.bbc.co.uk/2/hi/middle_east/8527729.stm

به تهدید وزیر راه اشاره کرده و نوشته است نقشه ها و اسناد کهن دلالت بر کاربرد خلیج فارس دارد و هم اکنون ایران و کشورهای غربی از همان نام تاریخی استفاده می کنند اما کشورهای عربی از این نام ناراحت می شوند. و بنابراین روش بی بی سی کاربرد فقط اصطلاح خلیج است.
به هر حال اقدام وزیر راه اگرچه دیر هنگام اما مناسب و در خور تحسین است.

دکتر محمدعجم.

به نقل از وب سایت Persian gulfstudies

نقد و نگاهی به کتاب اسناد نام حلیج فارس  میراثی کهن و جاودان   

دانشجوی عاشقی که خود را به عنوان خرابکار بسیار خطرناک مارکسیتی به ساواک لو داد تا دل دختر سوپرخلقی را بدست آورد.

رمان  دهه 1350

با این که اسمش اسکندر بود اما جثه ای نحیف داشت. بیش از حد معمول لاغر بود با دماغی بزرگ و استخوانی و کمی کج که مثل یک تیغه صورتش را به دو قسمت نامساوی تقسیم کرده بود. کمی قوز داشت و همیشه عینکی ذره بینی بر چشم های ریز و روشنش و سیگار اشنو ویژه  بر لب. از بچه های چپ دانشگاه بود و اهل کتاب و مطالعه و بچه های دیگر را که بیشتر اهل جوش و خروش و عشق به اسلحه و خون و خونریزی بودند را دعوت فقط  به مطالعه در مورد نظام مالی سرمایه داری جهانی و جنبش کارگری – دانشجوئی فرانسه و تحلیل اصلاحات ارضی و انقلاب سفید و از این حرفها میکرد.

آنوقت ها، سالهای 48 – 49 دانشجو بودیم و در اطاق های خوابگاه های دانشگاه چای میخوردیم و سیگار میکشیدیم و یواشکی از این بحث ها میکردیم و نه مثل اطاق های بغل دستی خوابگاه که عرق میخوردند و پوکر بازی میکردند و از دخترهای دانشجو حرف میزدند و صدای خنده شان گوش فلک را کر میکرد.

بعدها داستان غریبی را در مورد اسکندر شنیدم. داستانی که بارها مرا به سیاحت در ارتباط چپ ها و س. ک.س برد. بگذریم که چپ های ما و هرچه سبیل هایشان کلفت تر باشد ( در مورد سبیل های مجازی هم صادق است ) این موضوع در مورد آنها مصداق بیشتری دارد که از ترس دیدن حقایق جرات نمیکنند به دنیای درون خود بنگرند و یا اگر بنگرند جرات نمیکنند ببینند و اگر ببینند جرات نمیکنند تا به زبان آورند و آن همانا اهمیت سکس و ارتباط ان با کشش آنها به سوی مبارزات و افکار انقلابی است (س…کس به معنای داشتن رابطه با جنس مخالف و نه لزوما فقط رابطه جن.سی است که این دومی معمولا به لطف پرولتاریای  شهرنو و شعبات حل شدنی بود). این بخش از تاریخ مبارزات  انقلابی و به ویژه چپ ها و حتی ستاره ها و قهرمانان چپ که زندگی آنها با دقت بیشتری زیر ذره بین قرار گرفته است حذف است. تک و توک روابطی که در زندگینامه ها به آنها اشاره شده است تاریخ چندان غرور آفرینی برای چپ ها به یادگار نگذاشته است.

گوئی در زندگی هیچکدام وقتی برای عشق  نبود و یا وقت بود و عشق نبود و اگر هم وقت بود و هم عشق بود آنوقت چریک نبود. شاید هم این مقوله، ارتباط چپ بودن و س.ک..س در مذهب این قوم جزو مناطق ممنوعه و ورود به آن حرام است. درست مثل پاسخ به این سوال که چرا یک چریک همجنسگرا را تاکنون مادر گیتی نزائیده است؟

باری شنیده بودم که اسکندر عاشق یکی از دختر های دانشجو شده بود و گویا از او نیاز های عاشقانه و از دخترک بی اعتنائی. نامه ها و گریه ها و اشکها و لبخند های اسکندر در دل دخترک اثر نکرده بود. دخترک سوپر انقلابی چپ  و مخالف  عشق و عاشقی .  این عاشق چپ و دلسوخته و مطرود که تلاش کرده بود تا  بی هنری خود را پنهان کند  با نقص قیافه  به امید  رسیدن به قلب معشوق . با طرح  اهداف و رویاهای بزرگ و جملات قصار از مارکس و انگلس و لنین و در ستایش چریک و انقلاب کوشش می کند  راهی به دل معشوقه سنگدل  که فقط به مبارزه فکر می کند بیابد . پس از شنیدن” نه” آخر ناپدید میشود و ناگهان خبر میرسد که اسکندر توسط یک تیم عملیاتی بزرگ و مسلح از ماموران ساواک و کمیته مشترک ضد خرابکاری و پس از محاصره منطقه در مسافرخانه ارزان قیمتی در اطراف شمس العماره به عنوان یکی از خرابکاران فراری و خطرناک ( اسمی که آنوقت ها به چریک ها داده بودند ) دستگیر شده است.

 برای کسانی که اسکندر را میشناختند این وصله بسیار ناجور بود. درست است که آدم های لاغر و ضعیف اندام هم حق داشتند و میتوانستند حرفهای بزرگ بزنند و ایده های بزرگ داشته باشند اما لزوما نمی توانستند یک نیروی نظامی مسلح در حد یک چریک تلقی شوند. مگر این که چیزی شبیه بروس لی باشند که اسکندر ما با او تفاوت بسیار  داشت. به علاوه اسکندر اصلا اهل این حرفها نبود.

سیگار می کشید و کتاب میخواند و حرف میزد. چریک بودن اسکندر وصله ناجوری بود که با هیچ چسبی به او نمی چسبید.keyhanMANDANA

یا هجوم ماموران کمیته مشترک به مسافرخانه در جستجوی خرابکار و دستگیری بدون مقاومت او و زیر و رو کردن اطاق و پیدا نکردن هیچ سلاح و نارنجکی به جز چند کتاب ممنوعه اسکندر را به کمیته مشترک ضد خرابکاری میبرند. گویا اسکندر با مقاومت جانانه از همان ابتدا هر نوع رابطه و آشنائی خود را با چریکها و حرکتهای چریکی انکار میکند و خود را فقط در حد خواندن کتاب های ظاله مجرم میداند که نوبت به شلاق میرسد و اسکندر همه چیز را اعتراف میکند.

اعتراف میکند که در تمام عمرش هیچ اقدامی علیه مصالح و منافع مملکت انجام نداده است و اعتراف میکند که هیچگاه با هیچ چریک و یا هیچکسی که علیه امنیت ملی اقدام کرده است هیچ مراوده و همکاری نداشته است و اعتراف میکند که خود او به کمیته مشترک ضد خرابکاری تلفن کرده و آدرس و شماره اطاق و محل مسافرخانه را داده است و خود او اطلاع داده است که یک خرابکار در ان مسافرخانه پنهان است و اعتراف میکند همه این ها از دست عاشقی است و فقط می خواسته است با چند ماهی زندان کشیدن و البته بدون شکنجه و شلاق  دل دخترک را بسوزاند که ماموران کمیته مشترک ضد خرابکاری بعد از کتکی مفصل با یک پس گردنی آزادش میکنند.

نگاهی به تاریخ حیدرآباد دکن شهر خراسانی

حیدرآباد (= Hyderabad تلوگو = హైదరాబాదు ) یکی از شهرهای بزرگ هند و پایتخت ایالت آندرا پرادش است.

این شهر با وسعت ۶۲۵ کیلومتر مربع وبیشتر از ۶٫۷ میلیون نفر جمعیت ششمین شهر بزرگ هند است. که در ارتفاع ۵۰۰ متری از سطح دریا در فلات دکن واقع شده و بیشتر طبیعت اطراف آن سنگلاخی است. ۳۵٪مردم حیدر آباد مسلمانان سنی مذهبند. قدمت این شهر به حدود ۴۰۰ سال قبل برمی گردد.IMG_0853

حیدرآباد از دو شهر بزرگ حیدرآباد و سکندرآباد تشکیل شده و در این اواخر شهر خیبر آباد نیز به این شهر وصل شده‌است.

در قرن‌های پانزدهم و شانزدهم میلادی سلسلهٔ قطب شاهیان در حدود دویست سال بر این شهر حکومت داشتند و مرکز حکومت شان گلکنده بود. بنیانگذار این سلسله سلطان قلی همدانی بوده‌است. حیدرآباد بیشتر شبیه شهر مسلمانان است و بنای اولیه آن بر اساس مدل شهر اصفهان بوده است. در شهر زنان با چادرهای سیاه در حالیکه روی‌های شان را پوشانیده‌اند، دیده می‌شوند.

این شهر به جهات مختلف سیاسی، فرهنگی، تاریخی، علمی و اقتصادی از شهرهای مهم هند و یکی از قطب‌های اقتصادی، سیاسی در جنوب این کشور می‌باشد. سابقه ۵۰۰ ساله حضور ایرانیان در این منطقه، عامل مهمی در ایجاد تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در جنوب هند شده به طوری که امروزه هیچ مورخ و باستان شناسی نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن نقش ایرانیان و پادشاهان مسلمان و شیعه مذهب ایرانی در این منطقه تصویر کامل و درستی از وضعیت گذشته و حال منطقه ارائه کند. اثرات این حضور تاریخی را می‌توان در معماری، زبان، فرهنگ، هنر و دیگر ابعاد زندگی مردم جنوب هند به خوبی مشاهده نمود. طی ۱۵ سال گذشته توسعه شهر حیدرآباد در تمامی جهات سرعتی فزاینده یافته و این امر به خاطر توجه روز افزون شرکت‌ها و بنیادهای علمی و فرهنگی کشورهای مختلف به این منطقه‌است.

 

 

 

در اواخر قرن شانزدهم میلادی محمد قلی قطب شاه (ایرانی اهل همدان) از سلسله شیعه مذهب قطب شاهیان دکن که بر منطقه وسیعی از این ناحیه هندوستان حکومت می‌کرد، تصمیم به انتقال مرکز حکومت خود از قلعه گلکنده (که امروز در بخش غربی حیدرآباد و بر فراز کوهی قرار گرفته) به نزدیکترین دشت در حاشیه رودخانه موسی (musi) گرفت و شهر جدیدی را که امروز حیدرآباد نام دارد بنیان گذارد. در سال ۱۶۸۷ میلادی این شهر جدید توسط لشکر اورنگ زیب امپراتور متعصب سنی گورکانی هند فتح شد و حکومت قطب شاهیان به پایان رسید. در سال ۱۷۲۴ نظام الملک آصف جاه با استفاده از ضعف حکومت مرکزی، منطقه تحت سلطه خود و از جمله آن حیدرآباد را مستقل اعلام نموده و سلسله نظام شاهیان حیدرآباد را بنیان گذارد که تا زمان استقلال هند در سال ۱۹۴۸میلادی پابرجا ماند. در سال۱۹۵۳ طی تقسیمات کشوری جدید دولت هند، ایالت آندرا پرادش به مرکزیت حیدرآباد تشکیل گردید.

گفتنی است معماران ایرانی شهر حیدرآباد تلاش نمودند تا شهر حیدرآباد را مشابه شهر اصفهان بنا کنند و به همین خاطر نام دوم شهر حیدرآباد «اصفهان‌نو» می‌باشد زیرا سبک شهرسازی اصفهان در آن مشاهده می‌شود.

Shimla In5Jul2013  (43)

پس از فروپاشی حکومت گورکانیان در دهلی حکومت پادشاهان نظام در جنوب هند (دکن) مرکزی برای تجمع هنرمندان و دانشمندان و محل رونق و شکوفایی فرهنگ و هنرهای اسلامی گردید. وجود معادن متعدد سنگ‌های قیمتی در این ناحیه ثروت بی‌حسابی را در اختیار حکومت نظام در حیدرآباد قرار داد تا به راحتی بتوانند مشوق و حامی هنرمندان و دانشمندان باشند.

در اوایل قرن ۱۹ میلادی توسط نیروهای ارتش انگلیس پادگانی در خارج از شهر حیدرآباد بر پا گردید که به نام حاکم وقت سلسله نظام شاهی یعنی سکندرجاه آن را سکندرآباد نام گذاری کردند. به تدریج در اطراف این پادگان شهری به همین نام ایجاد گردید و امروزه هر چند این دو شهر (حیدرآباد و سکندرآباد) کاملا به هم متصل شده‌اند ولی هنوز هویت مستقل خود را حفظ کرده‌اند.

حکومت نظام حیدرآباد پس از استقلال هند نیز تا مدتی ادامه داشت و با تقسیم هند به دو کشور هند و پاکستان عثمان علی خان حاکم وقت سلسله نظام خود را هم پیمان پاکستان اعلام نمود ولی به علت درگیری‌های قومی و نیز حمله نظامی دولت مرکزی هند ناحیه تحت حکومت وی تصرف گردید و این ناحیه ضمیمه خاک هندوستان شده و حکومت نظام بر چیده شد.

در قرن هفتم هجری قمری (قرن ۱۳ میلادی) پس از آنکه نواحی شمال هند ابتدا توسط سلطان محمود غزنوی و سپس به وسیله سلطان معزالدین محمد غوری به تصرف مسلمانان درآمد و قطب الدین آیبک با شکست «پریتوی» آخرین ماهاراجه دهلی، سلسله سلاطین مسلمان دهلی را در پایتخت سرزمین افسانه‌ای هند مستقر کرد.

در این زمان  راه حرکت مذاهب و تفکر اسلامی به سمت سرزمین‌های جنوبی و میانی شبه قاره هموار شد و در قرون بعد به تدریج حکومت‌های محلی اسلامی در نواحی جنوب و مرکزی هند تاسیس شد. این حکومت‌ها تماماً پیوندهای خونی و یا فکری و فرهنگی با جامعه ایرانی، اسلامی و شیعی  غیر فقاهتی (صوفیانه) داشتند و بیشتر آنها در منطقه دکن متمرکز بودند.

خاندان «بهمنی‌ها» یکی از مهمترین سلسله‌های حاکم در دکن بودند که از اعقاب علاءالدین حسن بهمنی خراسانی به شمار می‌رفتند و نسب خود را به بهمن پسر اسفندیار از سلسله کیانیان ایران می‌رساندند و حدود ۱۹۰ سال از ۷۴۸ تا ۹۳۴ قمری بر اکثر نواحی دکن فرمانروایی می‌کردند. خاندان بهمنی با علاقه فراوانی که به فرهنگ فارسی و عرفای ایرانی داشتند بسیار کوشیدند که به حضور شاه نعمت‌اله ولی و خواجه شمس الدین حافظ شیرازی در دربار خود مفتخر گردند، اما توفیق نیافتند. این سلسله جشن‌ها و اعیاد ایرانی ازجمله نوروز را با شکوه فراوان برگزار می‌کردند.

یکی دیگر از حکومت‌های محلی که پیش از انقراض بهمنی‌ها در اوایل قرن دهم هجری قمری در سرزمین فعلی دکن (ایالت آندرا پرادش ) شکل گرفت و حدود ۲۰۰ سال دوام آورد، سلسله «قطب شاهیان» بود که مرکز آن در قلعه گلکنده قرار داشت و موسس آن سلطان قلی همدانی بود که از همدان ایران و از ترک‌های بهارلو به شمار می آمد. وی همراه عمویش الله قلی به هند مهاجرت کرد و از سرداران بزرگ محمد شاه سوم بهمنی محسوب می‌شد و در سال ۱۴۶۳ میلادی موفق به دفع شورش منطقه تلنگانا در دکن شد و به همین جهت چندی بعد در سال ۱۵۱۸ میلادی همزمان با پادشاهی شاه اسماعیل اول صفوی با لقب قطب الملکی به سمت سوبه‌دار استقلال خود را در گلکنده اعلام و سلسله قطب شاهیان را تاسیس کرد. این سلسله تا سال ۱۶۸۷ میلادی دوام آورد.

الماس کوه نور که اینک بر تارک تاج سلطنتی انگلستان می‌درخشد در سال ۱۶۵۶ میلادی از همین قلعه گلکنده  بدست آمد.

روابط قطب شاهیان با پادشاهان صفوی ایران.

قدیمی ترین نوشته موجود در خصوص روابط  دوره صفوی  مطلبی است راجع به ارسال هدیه برای سلطان محمود بهمنی بیدر که در کتاب تاریخ برهان مآثر آمده و : رسولی از جانب اعلیحضرت گردون رفعت فریدون شوکت جمشید حشمت ستاره سپاه، سلیمان جاه  حضرت شاه اسماعیل حسینی صفوی بهادرخان  که به ارث و استحقاق،  پادشاه ممالک خراسان(افغانستان-تاجیکستان-ترکمنستان و ازبکستان) و ممالک هراق و سایر بلاد ایران و توران بود با تحف و هدایای بسیار از نفایس اقمشه و البسه و جواهر شاهوار و اسپان  و … به درگاه شهریار فریدون تبار اسفندیار آثار رسیده  به سعادت تقبیل شده سلطنت مستعد گردید…… میر مومن استرآبادی وکیل محمد قلی قطب شاه نوشته است:

گر صفاهان نوشد از شاه جهان عباس شاه – حیدرآباد از تو شد شاها صفاهان نووی

در کتاب عالم آرای عباسی در ذکر احوال شاه طهماسب می نویسد:

در سنه 948 ق گسکن قراسلطان که حاکم بلخ  و توابع بود و …. و از جانب سلاطین عظام دکن والی گلکنده و حیدرآباد  که دعوی محبت و ولای خاندان حیدر کرار نموده خود را شیعه ایمه …..

نویسنده حدیقه العالم نیز در بیان انتخاب و اعزام سفرای قطب شاهی به ایران مطالبی را نوشته است و همچنین نویسنده عالم آرای عباسی  در مورد سالهای 1005 ق  و اعزام  اسد بیک کرگ یراق تبریزی  به عنوان سفیر نزد دکن و بعضی حوادث  مطالبی نوشته است. نامه هایی نیز بین پادشاهان صفوی و دکن رد و بدل شده  که نذیر احمد در کتاب فرهنگ ایران زمین به آن اشاره کرده است.

 

بعد از آنکه خبر جلوس شاه اسماعیل صفوی بر تخت سلطنت ایران منتشر شد سلطان قلی قطب شاه که او را مرشد زاده خود می‌دانست در خطبه نام مرشد خود را مقدم بر اسم خود گردانید و نام خلفای سه گانه را به تدریج از خطبه ساقط کرد. قطب شاهیان با توجه به سابقه قومیت و وطن دوستی و علائق مذهبی روابط بسیار نزدیکی با دربار ایران و شاهان صفوی برقرار نمودند و در برابر دشمنان از آنان یاری می‌خواستند.

معروف‌ترین فرمانروای این سلسله محمد قلی قطب شاه پنجم بود که به مدت ۳۲ سال حکومت کرد و زمان وی اوج بالندگی سلسله قطب شاهیان به شمار می‌رود. از مهمترین اقدامات وی بنای شهر فعلی حیدرآباد است. وی در دوران حکومت خود به ترویج زبان فارسی در منطقه دکن اهتمام ورزید و خود به زبان تلگو (زبان محلی ایالت آندرا پرادش) و زبان فارسی شعر می‌گفت. به طوری که او را موسس ادبیات دکنی نامیده‌اند. از شخصیت‌های معروف دربار وی میر محمد مومن استرآبادی است که خواهر زاده میر فخرالدین سماکی، فاضل خوش قریحه و مربی و معلم شاهزاده سلطان حیدر میرزا، فرزند شاه طهماسب صفوی بود.

در زمان محمد قلی قطب شاه، روابط سیاسی میان دکن و ایران بسیار نزدیک بود و سفیرانی همچون «اسد بیک کرک یراق تبریزی» و«اغرلو سلطان» از دربار ایران به حضور وی رسیدند و از جانب دکن نیز «حاجی قنبر علی» و «قاضی مصطفی و مهدی قلی» به دربار شاه عباس صفوی گسیل شدند و مکاتباتی میان شاهان صفوی و امرای دکن صورت گرفت. سلطان محمد قطب شاه، نوه ابراهیم قلی ششمین فرمانروای دکن از سلسله ایرانی الاصل و شیعه قطب شاهی به شمار می‌رود که تحت تعالیم و تربیت میرمومن استرآبادی رشد کرد و بزرگ شد و از امیران بسیار مومن و دیندار این خاندان محسوب می‌شود که مکه مسجد، بزرگترین مسجد جنوب هند را در سال ۱۶۱۷ میلادی در حیدرآباد بنا نمود. وی از نسخه شناسان خبره کتاب‌های خطی به‌شمار می‌رفت. وی در دوران حکومت ۱۴ ساله خود اهتمام فوق‌العاده‌ای در ترویج مذهب تشیع و زبان فارسی به‌عمل آورد.

در دوران وی چند سفیر از جمله حسین بیک قبچانی و قاسم بیک از سوی شاه عباس به حیدرآباد آمدند و پیام‌های وی را تسلیم نمودند و متقابلا سلطان محمد قطب شاه نیز محمد ابن خاتون عادلی را (که اصالتاً ایرانی بود و بعداً به مقام صدارت قطب شاه رسید) به دربار شاه عباس روانه کرد.

در دوره ۴۶ ساله حکومت پسر وی (عبدالله قطب شاه) قلمرو قطب شاهیان وسعت بیشتری یافت اما در سال‌های ۱۶۳۶ تا ۱۶۵۶ میلادی قلعه گلکنده تحت فشار شدید قشون حکام گورکانی دهلی قرار گرفت و خسارات بسیاری به بار آمد و از این زمان است که سلسله قطب شاهیان به علت درگیری با دربار دهلی رو به افول گذاشت. به‌ویژه آنکه عبدالله قطب شاه تحت فشار شاه جهان، پادشاه گورکانی هند مجبور شد تا نام ائمه اطهار و نیز نام والی ایران را از خطبه‌های نماز جمعه حیدرآباد حذف کند. با این حال روابط عبدالله قطب شاه با دربار ایران بسیار صمیمانه بود و مبادله سفیر بین دو کشور ادامه یافت.

زبان رسمی دربار بهمنی ها فارسی بود.

هزاران دستنوشته و سند و کتیبه فارسی در منطقه حکومت قطب شاهیان وجود دارد از جمله آنها می توان به کتیبه مسجد جامع حیدرآباد که با خط نستعلیق بر بالای در ورودی مسجد بر سنگ سیاهی نگارش شده و به متن کتیبه مقبره پتن چیرو  و قبر سید عبدالقادر حسنی حسینی در پتن چیرو  و مزار نیکنام خان از درباریان عبدالله قطب شاه و فرمان ابوالحسن تاناشاه در گلکنده اشاره نمود است

از شاعران مشهور فارسی  بهمنی می توان به  عبدالممالک عصامی- آذری اسفراینی- خواجه محمود گاون- خواجه گیسو دراز – سید اکبر حسینی  و سید امین الدین  نام برد که دیوان اشعار آنها باقی مانده است. از شاعران دوره قطب شاهی می توان به  علی بن طیفور بسطامی – محمد بن خاتون عاملی – حسین بن علی الفرسی – محمد امین شهرستانی لشاره کرد. در دوره آصفجاهیان نیز زبان فارسی همچنان زبان اداری بود. و اسناد – فرمانها – کتابها و لوحه هایی به زبان فارسی باقی مانده از جمله می توان به سنگ مزار خواجه عابد جد آصفجاهیان  و کتیبه های مقبره محمد فخر الدین خان و چند کتیبه دیگر در” پایگاه ” و همچنین ساختمان جوبلی  هال اشاره کرد.

شهر حیدرآباد به واسطه محوریت ویژه فرهنگی خود در جنوب هند و حاکمیت پادشاهان مسلمان در چند قرن گذشته، مرکزی برای جمع آوری کتاب‌های ارزشمند اسلامی و چاپ و ترجمه این کتاب‌ها به زبان‌های اردو، هندی و دیگر زبان‌های متداول هند بوده‌است. همین امر موجب شده که در حال حاضر نیز هزاران جلد از نسخ خطی به زبان‌های فارسی، عربی و اردو در کتابخانه‌های دولتی و شخصی این شهر یافت شود. در سالهای اخیر با کمک نهادهای فرهنگی ایرانی مستقر در هند تلاش‌های موثری برای حفظ و مرمت این کتب صورت گرفته‌است. برخی از کتابخانه‌های مهم این شهر عبارتند از:

۱-کتابخانه کتب شرقی (اورینتال): این کتابخانه که بزرگترین مجموعه نسخ خطی شهر حیدرآباد می‌باشد در ساختمانی که در مجموعه دانشگاه عثماینه واقع شده قرار دارد و یکی از کتابخانه‌های دولتی ایالت آندراپرادش محسوب می‌شود. در این کتابخانه بیش از ۲۸ هزار جلد کتاب خطی به زبان‌های فارسی، عربی، اردو، هندی، سانسکریت و تلگو نگهداری می‌شود و کار مرمت، تهیه میکروفیلم و فهرست نویسی کتاب‌های این کتابخانه از ابتدای سال ۱۳۸۶ آغاز گردیده‌است.

۲- کتابخانه مرکزی دولت آندراپرادش (آصفیه): ساخت بنای این کتابخانه در سال ۱۹۳۲ در دوره حکومت نظام آغاز گردید و در سال ۱۹۳۶ کار خود را آغاز نمود. در سال ۱۹۶۷ بیش از ۱۷ هزار کتاب نادر خطی این کتابخانه که متعلق به قرون پنجم و ششم هجری می‌باشد به کتابخانه کتب شرقی (اورینتال) منتقل گردید. در حال حاضر این کتابخانه دارای بیش از ۴۶۶ هزار جلد کتاب چاپی به زبان‌های هندی، انگلیسی، فارسی، تلگو، عربی، تامیلی و اردو می‌باشد که از سال ۱۹۶۰ دسترسی عموم مردم به این کتاب‌ها آزاد اعلام شد اما در عین حال اجازه خروج کتاب از کتابخانه داده نمی‌شود. کار دیجیتالی نمودن کتب کتابخانه آصفیه با همکاری کتابخانه دانشگاه کارنیج ملون آمریکا مدتی قبل آغاز گردیده و در حال حاضر نیز ادامه دارد.

۳- کتابخانه دانشگاه عثمانیه: ساختمان کتابخانه مرکزی دانشگاه عثمانیه که خود یکی از ابنیه تاریخی شهر حیدرآباد است علاوه بر دارا بودن هزاران جلد کتاب علمی، بیش از ۸ هزار کتاب خطی را نیز در خود جای داده که از این تعداد قریب به ۵ هزار جلد آن از نسخ خطی فارسی می‌باشد.

۴-کتابخانه موزه سالار جنگ: این کتابخانه نیز یکی از مجموعه‌های بی نظیر نسخ خطی و چاپی است. در کتابخانه این موزه بیش از ۵۰ هزار جلد کتاب وجود دارد که حدود ۹ هزار جلد آن کتاب‌های خطی و اغلب آنها به زبان فارسی است.

۵- کتابخانه اداره ادبیات اردو: اداره ادبیات اردو در سال۱۹۳۰ با هدف ترویج زبان و ادبیات اردو و تالیف کتب مورد نیاز این زبان تاسیس گردید. در حال حاضر علاوه بر آموزش زبان اردو در کتابخانه این مرکز بیش از ۳۸۰۰ جلد کتاب خطی وجود دارد که بیش از ۱۶۰۰ جلد آن به زبان فارسی و مابقی به زبان‌های اردو، اردوی دکنی و عربی می‌باشند.

 

قلعه گلکنده در شهر حیدرآبادهند

قلعه گلکنده (Golconda Fort) که در زمان سلسله کاکاتیا در سال ۵۳۸ ه‍. ق تاسیس و در زمان قطب شاهیان به عنوان پایتخت برگزیده شد دارای بناها، برج‌ها و استحکامات زیبا و هشت دروازه می‌باشد. بقایای این قلعه هنوز هم بر فراز تپه‌ای واقع در منطقه گلکنده در جنوب غربی حیدرآباد، مهمترین مرکز توریستی شهر به‌شمار می‌رود. قلعه گلکنده با اصول مهندسی برگرفته از سبک معماری ایرانی – هندی احداث گردیده و دارای جایگاه‌های حفاظتی و دیده‌بانی در بالای دیوارهٔ بلند این قلعه می‌باشد. قلعه گلکنده دارای چند دروازه اصلی و راه‌های ورودی و خروجی مخفی متعددی است که هر چند تخریب گردیده ولی هنوز جذابیت‌های خود را برای گردشگران از دست نداده‌است.

 

 

هفت گنبدان قطب شاهی (Qutb Shahi Tombs) مجموعه‌ای است از ۹۲ بنای تاریخی شامل مساجد، مقابر، حمام و دیگر ابنیه تاریخی که آرامگاه برخی پادشاهان سلسله قطب شاهی در آن قرار دارد. ازجمله آرامگاه محمد قلی قطب شاه، سلطان قلی، جمشید قلی، ابراهیم قلی و عبداله قطب شاه در این مجموعه واقع است. این مجموعه که در نزدیکی قلعه گلکنده قرار دارد به اعتقاد باستانشناسان یکی از مجموعه‌های بی‌نظیر تاریخی است که در صورت مرمت و بازسازی می‌تواند با بناهای تاریخی مهم هند و جهان در جذب گردشگران رقابت کند اما متاسفانه طی سال‌های متمادی مورد بی‌توجهی قرار گرفته و در حال حاضر از وضعیت مناسبی برخوردار نیست.

پادشاهی عاشورخانه (Badshahi Ashurkhana) یا عاشوراخانه پادشاهی یکی از مهمترین عاشورخانه‌های پرشمار حیدرآباد است. در شهر حیدرآباد ۱۱ هزار عاشورخانه وجود دارد که ۵ هزار از آن‌ها در اختیار شیعیان و ۶ هزار آن در اختیار اهل سنت است و در حال حاضر تحت نظارت سازمان اوقاف ایالت آندرا پرادش می‌باشد. تاسیس این عاشورخانه‌ها به زمان سلطان ابراهیم قطب شاه یعنی سال ۱۵۷۸ م برمی‌گردد که سنت برگزاری مراسم اربعین علی و عزاداری شیعیان در حیدرآباد مرسوم شد. در این زمان عاشورخانه‌های متعددی تاسیس شد تا در آنها مردم در ایام محرم به عزاداری بپردازند. یکی از عاشورخانه‌های مهم که در بخش قدیم شهر حیدرآباد واقع شده عاشورخانه پادشاهی است.

 File:Tomb of Muhammad Qutb Shah in Hyderabad W IMG 4636.jpg

  آرامگاه محمد قطب شاه  Tomb of Muhammad Qutb Shah in Hyderabad, India.

تعداد 90 زن چچنی از انگلیس و دیگر شهرهای اروپایی عازم استانبول شده تا برای جهاد نکاح به سوریه اعزام شوند.

به گزارش تهران پرس، به دنبال فتوای مفتی‌های وهابی درباره «جهاد نکاح»، تعداد 90 زن چچنی از انگلیس و دیگر شهرهای اروپایی عازم  استانبول شده تا به سوریه اعزام شوند. 
 
این زنان از طریق فرودگاه استانبول به شهر مرزی «هاتای» رفته و از طریق مرزهای زمینی وارد سوریه شده و به گروه های سلفی پیوسته‌اند.
 
چندی پیش نیز از تونس خبر رسیده بود که برخی گروه های تروریستی که علیه نظام سوریه شورش مسلحانه کرده‌اند،  با فتوای یک مفتی وهابی دختران و زنان مطلقه تونسی را به «جهاد نکاح» (جهاد جنسی) در سوریه تشویق می‌کنند.
 
در همان زمان خانواده‌های تونسی نیز اعلام کردند که دختران نوجوانشان داوطلبانه به سوریه سفر کرده‌اند تا نیازهای جنسی شورشیانی را که با نیروهای نظامی سوریه می‌جنگند، برطرف سازند.
 
علمای تکفیری وهابی- در جهت آتش‌افروزی میان مسلمانان و دامن زدن به تفرقه و جنگ شیعه و سنی و اعلام جهاد علیه مقاومت در راستای نقشه‌های شوم دشمنان امت اسلامی گام برمی‌دارند.
 
در همین راستا با صدور فتوایی عجیب از دختران و زنان عرب خواسته شده تا برای «جهاد نکاح» یعنی تن فروشی به جنگجویان مسلح به سوریه سفر کنند. بر اساس این فتوا حتی زنان شوهردار هم جایز هستند که برای «جهاد نکاح» به سوریه بروند، یکی از همین شیوخ «محمد العریفی» نام دارد.jeehad
 
عریفی تاکنون چندین فتوای عجیب و غریب صادر کرده که جنجالی‌ترین فتوای وی همان است که در آن به شورشیان سوری، اجازه می‌دهد تا با زنان ازدواج کوتاه و چندساعته داشته باشند.
alarify fatva
 
شیخ عریفی در این فتوا گفته است که بهترین جهادها، جهاد نکاح است و ازدواج بین این مجاهدین و زنان می‌تواند تمایلات شهوانی این جنگجویان را برآورده کرده و عزم آنها را برای جنگ با دولت بشار اسد افزایش دهد.
 
این ازدواج‌ها که وی آن را ازدواج‌های مناکحه یا موقتی می‌نامد، شامل زنان و دختران 14 سال به بالا، مطلقه‌ها و بیوه‌ها می‌شود. او همچنین در این فتوا، بهشت را به آن دسته از زنانی که به این نوع ازدواج با شبه نظامیان رضایت می‌دهند، وعده داده است.
 
پس از این فتوا، موج عظیمی از خشم جهان اسلام را فراگرفت و حتی بسیاری از علمای حتی اهل سنت علیه این فتوا موضع گرفتند و‌ آن را نوعی زنا و ترویج فساد و فحشا دانستند تا اینکه عریفی تحت فشارهای اسلامی و عربی ناگزیر شد فتوای خود را پس گرفته و اعلام کند که این فتوا از وی صادر نشده است. اما این انکار عریفی مانع از آن نشد که شورشیان سوری آن را تحریم کنند بلکه همچنان بسیاری از آنها به این فتوا عمل می‌کنند.
 
این فتوا منجر به گسترش فساد و فحشا در میان شورشیان سوری گردید و بسیاری از آنان پدران سوری را مجبور می‌کنند تا دخترانشان را در اختیار آنان قرار دهند وگرنه دشمن خدا بوده و مستحق مرگ هستند.
 
این فتوا تنها به نکاح موسوم به جهاد خلاصه نشد بلکه منجر به ظهور پدیده‌ی لواط و همجنس‌بازی در میان گردان‌های شورشی نیز گردید. اخیراً تصاویری منشتر شده که نشان از گسترش این پدیده شوم در میان شورشیان سوری دارد.
 
عریفی که روابط نزدیکی با بندر بن سلطان دارد، تنها به صدور فتوا علیه سوریه اکتفا نکرده و در دو سال گذشته به امر سازماندهی جمع‌آوری کمک از سوی وهابی‌ها برای حمایت مالی از گروه‌های شورشی در سوریه مشغول بوده است.
 
این مبلغ وهابی سعودی از حامیان سرسخت شورشی‌های سوریه است و درباره سوریه و نظامیان بشار اسد در اظهاراتی جنجالی مدعی شد که جنیان در کنار او هستند و با تروریست‌ها مبارزه می‌کنند و با مبارزه جنیان، فرشته‌های وهابی از ترس مبارزه با نظام سوریه پا به فرار گذاشته‌اند!
 
این مفتی وهابی سعودی مدعی شد که جنیان سوار بر اسب سفید به کمک ارتش سوریه می آیند تا افراد مسلح را شکست دهند.

The names of India and Makran have been used in the Shahnameh at least a hundred times. The same is true for other books as well.

Published on Aug 6, 2013

indian palace

Professor Kavita Sharma, Director of India International Center, Professor Kapila Vatsayayan Chairperson of Asia Project of IIC.
I thank the organizers of this program, Professor Kavita Sharma, Director India International Center and Professor Kapila Vatsayayn, Chairperson of the Asia Project of the India International Center, ladies and gentlemen.
The cultural ties between Iran and India go back to the ancient times, to such an ancient time that determining its real date is impossible.
This antiquity of relations can be understood from the extensive similarities in the languages of the two countries. It is for the same reason that Sanskrit is called as the sister of the ancient Iranian languages. Unique lingual commonalities are the reason that the Sanskrit language has an important role in understanding of the Iranian languages and the Iranian languages have a greater role in understanding the ancient Indian languages. 
India and Iran have been familiar names for each other. The names of India and Makran have been used in the Shahnameh at least a hundred times. The same is true for other books as well.
In the later periods also India and its culture has been understood in Iran through the ancient texts and documents. In the existing heritage of the Sassanid period, India and its culture have exerted a surprising influence over Iran. This influence is better felt in different arts and sciences like astronomy and mathematics.
A number of Indian scholars were teachers in the great university of the Gandi Shahpur of Iran and used to teach there.
Iran also during this period has laid great influence over India. Some of the common heritage of this period is the Indian tales which are sometimes presented to the reader in an Iranian format.
In the period of Khusro Anushirvan, a number of Indian tales including the Panchtantra were translated into Iranian language by the name of Kalileh Wa Dameneh.Shimla In5Jul2013  (43)
This work was later translated from the Persian language to Hindi. Other stories like the tales of Behram, story of the parrots and the tales of Sindbad were all translated from Hindi into Persian.
Iranians have played a distinguished role in the transmission of the heritage of India to the other languages. They were the first translators of these stories into Arabic after the arrival of Islam. The Europeans became familiar with the India stories and even Indian — Iranian sciences through this way. In addition to the great role of the Iranians in the translation of the Indian texts to the Arabic language and their transmission to the Western world during the Islamic period, they have also rendered great scientific services to India. The famous Iranian scientist, Aburehan Albiruni, during his 16 years stay in India, presented his master piece named “Tehqeeq Ma’al le Hind” to the world which is known as the Encyclopedia of India.فتحعلی شاه در کاخ ریاست ج  دهلی
Masoodi was yet another Iranian scholar, who wrote many detailed reports about India. Moreover, the scientists like Koshiar and Khwarizmi learned the Indian mathematics and globalized this science.
From this point of view and for understanding the two cultures and extensive lingual, religious and cultural commonalities we need to organize seminars and specific exhibitions every year. The seminar on Indian tales in the Persian language which is study
Dr.M.Ajamindoeuropean-language-family-tree

اخوان المسلمین و ارتش مصر کشور را به ورطه نابودی می برند. مصر در آتش و خون

کشور مصر برخلاف الجزایر  کشوری  هموار و صاف است و در صورت جنگ داخلی ارتش پیروز جنگ خواهد بود در الجزایر جهادی های تکفیری در کوهها و جنگلها  می توانستند خود را  پنهان و استتار کنند .

اما مصر صحرای برهوت است  و زندگی فقط در اطراف  رود نیل و ساحل دریا  جریان دارد و مکان استتار ندارد .  هلی کوپترها و هواپیماهای بدون سرنشین  دِرُن براحتی قادرند جهادی های اخوانی را شکار کنند.  علاوه بر اینکه در جنگ داخلی الجزایر غربی ها  از مجاهدین عرب حمایت می کرد اما در جنگ  داخلی مصر غرب جانب مجاهدین اخوانی را نخواهد گرفت پس بعید بنظر می رسد که اخوانی ها اعلام جنگ مسلحانه کنند. و در صورت بروز جنگ مسلحانه بازنده اصلی اخوانی ها خواهد بود. زیرا اخوانی ها به اندازه کافی در مصر دشمنی فراهم کرده اند. 

اخوان المسلمین و ارتش مصر  کشور را به ورطه نابودی می برند.  جنگ داخلی تقریبا شروع شده است . اخوان آماده کشته شدن و کشتن هستند  هرچه بیشتر بهتر – اگر حادثه جنگ داخلی الجزایر تکرار شود  مصر نابود خواهد شد . جنگ داخلی الجزایر بدترین جنگ داخلی در یک کشور عربی در طول تاریخ بود مسببین جنگ ، عرب افغانها یا القاعده امروزی یا به تعبیر غربی ها  اسلام گرایان   و ارتش بودند.

کسانی که امروز در سوریه با نام ارتش النصره می جنگند  سلف آنها  در سال 1991  جنگ خونینی را علیه ارتش الجزایر شروع کردند هزاران نفر را قتل و عام کردند علیه زنان بی حجاب و علیه مظاهر تمدن  غیر دینی اعلام جهاد دادند. اکثر جنگجویان کسانی بودند که سرمست و مغرور از پیروزی در جنگ افغانستان بازگشته بودند هزاران جهاد گر با حمایت دولتهای عربی و سازمانهای خیریه داوطلب جنگ علیه شوروی در افغانستان شدند وقتی شوروی از افغانستان خارج شد و مجاهدین کابل را بدست گرفتند  عربهای مسلح  افغانستان را ترک کردند وقتی جنگ الجزایر شروع شد عرب افغانها یا مجاهدین عربی که در افغانستان جنگیده بودند  بسوی الجزایر رفتند .

آن زمان هنوز نام القاعده  و طالبان رایج نشده بود.  در سالهای 1360 تا 1368  در افغانستان به آنها رسانه های گروهی جهان  لقب مجاهدین جنگجویان آزادی خواه  داده بودند Free fighter Mujaheddin  و در الجزایر آنها را عرب افغان لقب داده بودند .

وحشی ترین گروه عرب افغانها گروهی بود بنام بنام قتال و تکفیر  یعنی کشتار کفار  . از نظر این گروه  دولت الجزایر و ارتش(سوسیالیست)  همگی کفار هستند و محاربه با آنها محاربه در رکاب رسول الله  و صحابه کرام است.

آنها به هر روستای طرفدار دولت که حمله می کردند همه را قتل عام می کردند حتی مرغ و خروسها را روستا را به سرزمین سوخته تبدیل می کردند این در مورد روستایی که یکی از فرماندهان  ارتش  از آن روستا بود واقعا اتفاق افتاد تمام مردان و کودکان و زنان قتل و عام شدند البته در ایران رسانه های گروهی و مطبوعات اخبار را بر علیه ارتش الجزایر بازتاب می داد.اعدام سربازان

در قتل و عام های متعددی  ۰مانند ریاض، بنت الله، سی زروک، و بنی موسی، پادگانهای ارتش در چند صد متری روستاها قرار داست، اما با این حال، ارتش  قادر نبود اقدامی برای جلوگیری ار قتل و عام از خود نشان دهد و در مواردی تنها به حفاظت  خود اقدام می کرد.. پیوستن روستاها به برنامه میهن پرستی که به نظر گروه اسلام گرای سلفی تکفیری  GIA به منزله عدم تعهد و وفاداری بوده‌است، باعث تحریک این حزب برای ارتکاب قتل عامها شده‌است.  ؛ در موارد دیگر، رقابت با دیگر گروهها (مثل جناح جدایی طلب مصطفی کرتالی) در اقدام GIA به ارتکاب قتل عامها نقش داشته‌است. در برخی موارد- قتل عام گو الب الکبیر و قتل عام صیدی حامد—روزنامه‌های الجزایری AIS  (جهادی میانه رو تر) را متهم به انجام قتل عام‌ها کردند، هرچند که AIS خود منکر دست داشتن در قتل عامها بود.  افراط گری و خشونت GIA کاملا کورکورانه شده بود ومنجر به وقوع قتل عامهای دهشتناک ۱۹۹۷ و ۱۹۹۸ شد. در مواردی جنگ بین خود گروههای جهادی منجر به کشتار خودشان شد. 

ارتش الجزایر بطور بی سابقه ای مقاومت کرد و جنگید و  هزاران نفر کشته داد و هزاران نفر را کشت و پیروز شد. نیروهای سیاه اندیش تکفیری مجددا به افغانستان گریختند و آنجا با طالبان همراه شدند و القاعده را تشکیلاتی جهانی کردند. 

امیدوارم  آن حادثه نکبت بار تاریخی در مصر تکرار نشود. terrorist-attack

 

آنچه که امروز در مصر به نام لائیسیته انجام میگیرد، تلاش نظامیان مصر برای باز گشت به قدرت است، پس از کودتای ژنرال نجیب و عبدالناصر در ژوئیه 1952 و بر کناری فاروق و اعلام جمهوری در مصر، حاکمیت دیکتاتوری بر مصر همواره در دست دولت نظامیان بوده است. با جنبش مردم مصر علیه حسنی مبارک و بر کناری او از قدرت، جنبش مردمی باعث شد تا نظامیان عقب نشینی کنند. پس از آن، در نتیجه انتخاباتی که در مصر انجام گرفت،محمد مرسی از نزدیکان به اخوان المسلمین، پیروز شد.اخوان المسلمین بزرگترین سازمان اسلام گرای مصر است که از دوره ناصر فعالیتهای سیاسی او ممنوع و غیر قانونی شده بود.

دیر تر فعالیت محدودی را آغاز کرد که گاها به مجلس نیز راه می یافت اما حضور اجتماعی قوی ای در جامعه مصر داشت. اخوان المسلمین از غایبان بزرگ در جنبش مردمی مصر علیه حسنی مبارک بود

و پس از سرنگونی مبارک اعلام کرد در انتخابات مصر نامزد معرفی نخواهد کرد.برای اولین بار پس از کودتای 1952،یک غیر نظامی رئیس جمهور مصر شد و حکومت تشکیل داد. اعمال نفوذ اخوان المسلین بر مرسی و حکومتش و روش های غیر دموکراتیک او در اداره کشور،نارضایتی گسترده ای را علیه او بر انگیخت که منجر به چندین روز تظاهرات با جمعیت بزرگ که بنا بر گزارشها ،در سراسر مصر غالب بر بیست میلیون نفر میشد علیه او و سیاستهایش شد که طی آن مخالفین خواستار استعفای او شدند.

 مرسی قانون اساسی را زورچپانی  به مردم تحمیل کرد و  نظر 49 درصد جامعه ای که به او رای نداده بودند و اکثرا از میان نخبگان – دانشگاهیان و نظامیان بودند را نادیده گرفت و از آن بدتر  طی فرمانی که یاد آور فرامین خلفای  اموی بود  بر دایره اقتدار خویش اقزود.

فرماندهان نظامی مصر فرصت را غنیمت شمرده و با جلب حمایت بخش بزرگی از مردم و مخالفین سیاسی مرسی، کودتا کردند ومرسی برکنار و زندانی شد. به دنبال این تحولات هوادارن مرسی به روش مخالفین او، دست به اجتماع و تظاهرات زدند که گاها این تظاهرات به خشونت نیز کشیده شد اما اغلب کوشش شد تا مسالمت آمیز باشد.

محل اصلی تجمع آنها در میدان دو میدان رابعه العدویه و النهضه در قاهره است. ارتش مصر اما پایان ماه رمضان را فرصت پایان دادن به جنبش هواداران مرسی نیز اعلام کرده بود.

تا کنون در درگیری ها بیشتر از هزار نفر کشته شده اند مخالفان ارتش نیز سلاح بدست گرفته اند.

منبع : دریای پارس

یاد عزیزان دلسوخته را گرامی بداریم

سالروز بازگشت آزادگان از اسارتگاههای رژیم بعثی را گرامی می داریم  وقتی خبر آزادی قریب الوقوع   اسیران جنگ حتمی شد هزاران مادر – کودک – برادر و قوم خویش خوشحال بودند به امید اینکه عزیزانشان از اسارت برمی گردند هزاران آزاده به میهن  عزیز و به آغوش گرم خانواده برگشتند . اما هزاران نفر دیگر  چشم براه عزیزانشان را که همواره امید داشتند روزی برخواهند گشت  ماندند و خبری نشد  و باز هم آنها خود را تسلی می دهند که روزی خواهد آمد.

بعدها تعدادی از آنها را با تکه استخوان و پلاک و یا چند تکه لباس تشیع کردند و اقوام آنها آرامش گرفتند که  حداقل یاد و نشانی  از عزیزشان یافته اند  اما هنوز هم هستند  زنانی که به امید برگشت شوهر خود چشم براه نشسته اند یا مادرانی که چشم براه فرزند دلبند خود هستند. یا فرزندانی که آرزو می کنند از پدر آنها هم خبری شود. -Saffron

جا دارد اینجا از مناسبت دیگری هم یاد کنیم 

17 مرداد سالگرد شهادت مظلومانه هشت  ایرانی  بدست سیاه ترین  تفکر ارتجاعی  یعنی طالبان بود خبرنگار نگاران همواره در  صف اول تهاجماتی از اینگونه هستند  خبرنگار ایرانی  قردی که برای ارسال اخبار و اطلاع رسانی عمومی  راجع به حوادث نا گوار افغانستان مدتی بود که به مزار شریف  رفته بود و چون  شهر برای هیچکس امن نبود و امکان  مخابره اخبار برای وی به راحتی مقدور نبود به کنسولگری رفته بود  تا اخبار  تحولات جنگ داخلی افغانیتان را مخابره کند آن زمان هبر گزاری ایران  جزو معدود  خبرگزاری ها بود که از افغانیتان اخبار را به دنیا مخابره می کرد.  او و تنی چند از پرسنل نمایندگی مظلومانه بدست عوامل سیاه اندیش و متعصب محمود افغان  و خلف صالح  او ملا عمر  که همچون سلف سیاه اندیش خود  هر ایرانی را شیعه مستحق مرگ می دانست  شهید شدند . یا خاطره آنها را گرامی می داریم

یاد آن عزیزان را گرامی بداریم . یاد و خاطره ای که عملا در حال فراموشی می باشد و نه تنها مراسمی در خور شان آن برگزار نمی گردد بلکه با یک اطلاعیه از طرف وزیر خارجه می گذرد و فراموش می شود به یاد دارم که این موضوع قرار بود به یک مطالبه ملی تبدیل گردد و تمامی مسئولان خواهان مجازات و دستگیری متهمان بودند ولی این موضو ع با تغییر مسئولان کمرنگ و با ورود مسئولان جدید در حال فراموشی می باشد .

هر چند خبرهائی از کنار و گوشه شنیده می شود که  افرادی از  طالبان وارد ایران گردیده و با مقامات ج ا ایران مذاکراتی داشته است  ولی  به نظر می رسد در صورت صحت موضوع این تقاضا به عنوان یکی از مطالبات جدی باید مطرح و پیگیری گردد تا از تکرار آن در آینده و هر منطقه  ای  جلوگیری گردد.

حال که در آستانه شروع به کار جناب  اقای دکتر ظریف به عنوان بالاترین مقام دستگاه دیپلماسی کشور می باشیم و ایشان در اواخر دوره کاری خود  به عنوان یکی از مذاکره کنندگان ارشد با طالبان و کشورهای حامی آنان  هم در صدر هیئت ها حضور داشتند می توان این امید را دوچندان داشت که این مطالبه ملی را به سرانجامی رسانند.

 در مرداد ماه سال  77 13 در حمله دوم طالبان به مزار شریف که به منظور انتقام از شکست حمله اولشان  که دهها نفر از نیروهای طالبان در آن کشته شده بودند حمله ای همه جانبه را با کمک نیروهای پاکستانی آغاز و پس از کشتار بسیار زیاد  وارد شهر مزارشریف گردیدند و پس از سقوط شهر بدون توجه به مقررات بین المللی وارد نمایندگی ایران شده و پس از چند ساعت بازداشت هشت دیپلمات و یک خبرنگار ایرنا و علی رغم قول و وعده پاکستانی ها آنان را به زیرزمین ساختمان برده و مظلومانه با رگبار مسلسل همه آنان را به شهادت می رسانند ….

هر چند تمامی این موضوعات  (از لحظه ورود طالبان تا شهادت) ضبط شده  است  ولی هیچ اراده ای مبنی بر پیگیری موضوع تا کنون به صورت جدی نبوده است و بیشتر با جملات دیپلماتیک و حاشیه ای  موضوع بررسی شده است که لازم است به منظور رسیدن به یکی از مطالبات ملی به صورت جدی به صورت عملی دنبال گردد.

در ابتدا  به خانواده  افراد گفته شده بود  که تمامی کارکنان سرکنسولگری ج ا ایران در مزارشریف به اسارت در آمده و ابتدا به هرات و بعد به قندهار انتقال نموده اند ولی  کم کم مشخص شد که واقعیت جور دیگری بوده است

بعد از 40 روز پیکر پاک این عزیزان در خارج از نمایندگی ایران پیدا و رسما به دولت ایران اعلام گردید هر چند طالبان ابتدا به هیچ عنوان حاضر به تحویل پیکر پاک این عزیزان نبود ولی پس از لشکر کشی 200 هزار نفری ج ا ایران به مرزهای شرقی و آمادگی ج ا ایران برای حمله …طالبان تحت فشار کشورهای دوست خود هم پیکر اآن عزیزان را تحویل نمود هم کلیه زندانیان ایرانی شامل (رانندگان و تجار و….) را آزاد نمود.

Recovered_JPEG Digital Camera_39

نامه یکی از آزادگان در اسارت طالبان . خبر نگار سابق ایرنا