Category: باستان شناسی

جشن ملی قنات در گناباد شهر کاریزهای کهن

Ajamدکتر عجمساعت آبی زیبد zibad W.Clock

برگزاری جشن جهانی شدن قنات قصبه(کاریز کیخسرو)

 

روز ۱۴ بهمن ۱۳۹۵ آیین های جشن ملی قناتهای ایرانی یا پرشن کنات(پرشن کاریز)  در گناباد با حضور مقامات کشوری و استانی و تعدادی از میهمانان خارجی برگزار شد.  شرکت کنندگان ابتدا بر مزار شهدای گمنام و مرقد زاهد مشهور گنابادی بنام  محمد تقی بهلول عارف  گنابادی

همایش قنات

حضور یافتند  و از قنات قصبه، مسجد جامع، موزه مردم شناسی و باستان شناسی و روستای تاریخی ریاب بازدید کردند. همچنین بزرگ ترین زنجیره انسانی با هدف حمایت از کاریزهای  ایران با حضور ۶۰۰ نفر در گناباد تشکیل شد. پروژه بیابان زدایی و مقابله با گرد و غبار در شهرستان گناباد نیز با کاشت نهال توسط معاون رئیس جمهور به طور رسمی آغاز شد. لوح ثبت جهانی قنات قصبه در این مراسم رونمایی شد.

با ثبت جهانی ۱۱ کاریز  ایرانی، ۳۰۰ میلیارد ریال ردیف بودجه ای از سوی سازمان جهانی یونسکو برای مرمت و ساخت زیرساخت های این قنوات در نظر گرفته شده است و علاوه بر آن، در سال آینده نیز بودجه ای برای این قنوات پیش بینی شده است. محمدحسین طالبیان در حاشیه مراسم ملی جهانی شدن قنات قصبه گناباد قنات افزود: اگر نیاکان ما قنات ها  را حفر نمی کردند، در جنوب خراسان اصلا زیستی وجود نداشت. وی بابیان این که هم اکنون ۳۷ هزار رشته قنات در کشور وجود دارد، تصریح کرد: در حال حاضر تنها ۱۱ رشته کاریز به صورت مشترک و در قالب قنات های ایرانی ثبت جهانی شد که محوریت ثبت جهانی این ۱۱ رشته قنات با کاریز  قصبه گناباد بود. وی اظهار کرد: قنات های ایران حاصل دست رنج اجداد ما در سراسر کشور بوده است. اکثر کاریزها  در مکان های بیابانی ایجاد شده و دارای ساختار و فناوری پیچیده و ویژه ای است، لذا نوع مهندسی قنوات، کارشناسان یونسکو را بر ثبت جهانی این آثار متقاعد کرد. وی افزود: قنات قصبه گناباد به عنوان مادر قنات های ایران یکی از پدیده های خارق العاده بوده که توسط نیاکان ما خلق شده است.وی با اشاره به این که مطالعات اولیه برای ایجاد زیرساخت گردشگری قنات های ایرانی به یونسکو ارسال شده، افزود: با توجه به عظمت مهندسی در قنات قصبه گناباد طی سه ماه آینده طرح مطالعاتی جامع برای این قنات تهیه و به سازمان یونسکو ارسال می شود.

تبدیل به جاذبه مهم گردشگری کشور

تصویر کاریز رهن گنابادajamGonabadRahn

رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور نیز پنجشنبه گذشته در مراسم جشن ملی ثبت قنات قصبه گناباد و ۱۰ قنات ایرانی دیگر در فهرست میراث جهانی یونسکو ، با بیان این که قنات قصبه گناباد با توجه به ظرفیت های خاص خود، باید به جاذبه مهم گردشگری کشور تبدیل شود، گفت:  باید مراقبت و حفاظت از این اثر جهانی به عنوان یک اصل موردتوجه قرار گیرد و علاوه بر حفاظت از قنات، باید از این بستر به عنوان یک ظرفیت گردشگری استفاده شود. دکتر زهرا احمدی پور افزود: قنات قصبه از مهم ترین آثار تاریخی است که باید از آن برای رونق گردشگری استفاده کرد؛ بر همین اساس طرح گردشگری قنات قصبه گناباد به زودی اجرایی می شود.  این میراث متعلق به شماست و با ثبت جهانی آن قنات قصبه در دنیا شناخته شده است که بر توسعه و رونق گردشگری این منطقه تأثیر می گذارد.  باید زیرساخت های گردشگری در اطراف قنات ایجاد شود تا قنات قصبه به مقصدی برای جذب گردشگران داخلی و خارجی تبدیل شود. رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور تقویت اقامتگاه های بوم گردی را یکی از اولویت های سازمان میراث فرهنگی در حوزه اقتصاد مقاومتی عنوان کرد و افزود: اقامتگاه های بوم گردی نقش مهمی در تحول صنعت گردشگری کشور دارد. چرا که این گونه اقامتگاه ها با رعایت شرایط زیست محیطی، باعث فعال شدن اقتصاد خانواده، محل و اشتغال جوانان می شود.

ایران، مهد قنات های جهان

File:میراب زیبد گناباد.jpg

تصویری از ساعت ابی کاریز زیبد گناباد. ساعت آبی قدیمی ترین تکنیک در سنجش زمان

انجمن میراث فرهنگی زیبد( ۱۲ رخ ) در بازسازی شیوه کار  ساعت آبی (پنگان) و تعیین  سهام و زمان انتقال آب از یک باغ به باغ دیگر شیوه اجدادی را در صحنه  جشن بازسازی کردند که مورد توجه حضار قرار گرفت.

معاون آب و خاک وزیر جهاد کشاورزی علی مراد اکبری گفت: ایران مهد قنات های جهان است که حدود ۸ میلیارد مترمکعب آب از این قنوات خارج می شود و با این میزان آب می توان ۸۰۰ هزار هکتار اراضی کشاورزی را آبیاری کرد و با به کارگیری یک سیستم مدرن آبیاری زیرسطحی در قنوات گناباد به ویژه قنات قصبه، می توان کشاورزی این شهرستان را که سال ها دچار خشکسالی شده است متحول کرد.

جاذبه های تاریخی گناباد مقصد خوب گردشگری زوار پاکستانی

سرکنسول جمهوری اسلامی پاکستان در مشهد که در جشن ملی قنات در گناباد حضور داشت گفت : جاذبه های تاریخی و فرهنگی و مذهبی  گناباد مقصد خوب گردشگری زوار و مسافران پاکستانی است.

یاور عباس، افزود: حدود نیم میلیون زائر پاکستانی سالانه از طریق سیستان و بلوچستان و خراسان جنوبی و مسیر گناباد به مشهد سفر می کنند که کمتر شناختی از ظرفیتهای تاریخی و مذهبی گناباد  دارند.

وی از قنات جهانی قصبه گناباد  و  مرقد امام زاده عابد مرقد برادر امام رضا ع به عنوان یک جاذبه بسیار خوب برای جذب گردشگر یاد کرد و ثبت جهانی آن را فرصتی بسیار مهم برای توسعه گردشگری و رونق اقتصادی در این شهرستان دانست.

وی با اشاره به وجود قناتهای متعدد در پاکستان و از جمله ایالت بلوچستان این کشور گفت: کشورهای صاحب قنات از نظر فرهنگ و تمدن به هم شبیه هستند و در مناطقی واقع شده اند که اقلیم خشک و نیمه خشک و بارندگی کمی دارند و در نتیجه نوع زندگی در این مناطق نشان دهنده سخت کوشی مردم آنها است.

سرکنسول و کنسول جمهوری اسلامی پاکستان از آثار مذهبی و تاریخی  گناباد، کاخک و  قلعه زیبد محل کشته شدن یزدگرد سوم در جنگ نیزک ترخان  و جنگ دوازده رخ  بازدید نمود.

در چهلمین جلسه کمیته میراث جهانی سازمان یونسکو در تیرماه امسال در استانبول ترکیه، قنات قصبه گناباد از استان خراسان رضوی به همراه قناتهای بلده خراسان جنوبی، زارچ و حسن آباد مشیر مهریز در یزد، جوپار کرمان، اکبرآباد و قاسم آباد بروات و ابراهیم آباد در استان مرکزی به ثبت جهانی رسید.

کاخک

قنات قصبه گناباد به عنوان تنها اثر ثبت شده استان خراسان رضوی در فهرست آثار جهانی یونسکو با سابقه بیش از ۲۵۰۰ سال به عنوان قدیمی و عظیم ترین قنات کشور و شاهکار تاریخ تمدن بشر در تامین آب و چشم انداز توسعه گردشگری در منطقه مطرح است.

کاریز کیخسرو گناباد (قصبه شهر) به طول ۳۳۱ هزار و ۳۳ متر در یک رشته اصلی به نام قصبه و چهار رشته منشعب به نام دولاب کهنه، دولاب نو، رشته فرعی اول و رشته فرعی دوم قصبه جریان دارد.

رشته اصلی این قنات که ۱۳۱ هزار و ۳۵ متر طول دارد در امتداد دره پرآب خانیک حفر شده و عمق مادر چاه آن نیز بیش از ۲۰۰ متر است.

بقایای قلعه زیبد از دوره یزدگرد سوم

parssea.org AJAMزیبد

 

قطعه سفال های پراکنده در اطراف دهانه چاه های این رشته قنات حاکی از این است که رشته قصبه واقع در کانال اولیه اصلی قنات در زمان هخامنشیان حفر شده و به دنبال آن رشته های دیگر قنات در مواقع خشکسالی در طول سالیان بعد از آن حفر شده اند.

 

شهرستان گناباد در فاصله ۲۷۸ کیلومتری جنوب مشهد واقع است.

قنات یا کاریز میراث فرهنگی و علمی و اقتصادی ایرانیان

جشن های چله تموز

جشن چله تموز  یا جشن های چله بزرگ تابستان  جشن هایی است که از لابلای غبارهای تاریک تاریخ گم شده به تازگی کشف شده است. اولین بار در تاریخ ۲۰ اوت ۲۰۱۲  ویکی پدیای فارسی مقاله ای بدون منبع را  نوشته است تحت عنوان چله تموز . تا قبل از آن هیچ جایی نامی از جشن چله تموز برده نشده اما با نام هایی مبهم و حالتی از وهم و خیال و پندار  در ذهن قدیمی ها خاطراتی وجود داشته که حکایت از جشنی تابستانی دارد این جشن ها در ایران کهن به برداشت محصول و فصل و  محیط طبیعت و چرخش ایام ربط داشته است. اما در تیر ماه  امسال مطبوعات و خبرگزاری های فارسی بطرز عجیبی به بازتاب مقاله  چله تموز ویکی پدیا پرداختند .

جشن چله تابستان,جشن نیلوفر,10 مرداد جشن چله تابستان

ایسنا- ایرنا- ایمنا – و بسیاری از خبرگزاری های علمی و فرهنگی و وبلاگها  مقاله ویکی  پدیا را کپی  و منتشر کردند و یا در قالب مصاحبه و گفتگو  از مقاله استفاده کردند. بنظرم علت این بازتاب گسترده ناشی از این موضوع بود که هند روز اول چله تموز  را با نام روز یوگا  بنام هند در سازمان ملل به ثبت رساند و حالا تازه ما ایرانی ها بیدار شدیم ….

در شهر گناباد که از کهن ترین شهرهای ایران و محل رویداد حماسه اسطوره ای ۱۲ رخ است که تا کنون به حیات ادامه داده است و همواره در آن زندگی جریان داشته است. از جشنی بنام چله تموز یاد می شود مردم منطقه قهستان در خاطرات سینه به سینه از وجود آیینی اینگونه سخن می گویند. در این روزها  در پگاه  خانم ها اسپند دود می کردند و در ورودی خانه یا دالان سرای می ریختند و ورودی خانه و دالان و ایئان ها را آب و جا رو می زدند. این جشن ها بسیار کهن است و شاید بدوره ادیان ابتدایی برسد از جمله این ابهامات بجای مانده مراسمی است که در درب صوفه زیبد مرسوم بوده است در ایوان صوفه اب چکه های این ایوان غار شکل مقدس بوده  و در چله تموز در آنجا آش نذری می داده اند آش نذری از قبل از اسلام رایج بوده و به دین اسلام مختص نیست. در آنجا علم و چوب مقدسی بوده و درختان داخل غار گره گشا فرض می شدند لذا بر درخت سر و درخت انجیر و درخت تاقوک آنجا گره می زده اند. در گرمای سال این غار پناه گاه سر و خنکی بوده است.

در بیرجند و قاین و فردوس هم جشن تموز در پرده ای از ابهام  یاد می شود اما از ریشه و روز دقیق آن و مراسم های آن هیچ خبری نیست و تقریبا بطور کامل به فراموشی سپرده شده است بجز در سایه و خیال و با ابهام  انچه از گذشتگان شنیده شده است مطلب متقن و دقیقا باقی نمانده است.  اما یک چیز قطعی است و  اینکه مبنای شروع چله تموز بلند ترین روز سال بوده است. پیران کهن می گویند از اول چله تموز روزها کوتاه تر می شود. یعنی این چله و جشن به بلند ترین روز سال و کوتاه ترین شب سال مرتبط بوده است. میرابها و قنات داران بخشی از  و یا کلیاتی از  این ایام ها و مناسبتها را در لوح نانوشته و سینه به سینه محفوظ نگهداشته اند. در بعضی جاها این جشن  نیلوفر و در جاهایی نوروز بل  و در جاهایی جشن تیرگان  و همچنین جشن آب پاشان هم گفته شده و قطعا روزها و شیوه آن در هر منطقه ای متفاوت شده است. . اما بنظر می رسد مبنای همگی و ریشه های آن یکی است . برداشت محصول و آغاز فصلی جدید. در خراسان تا قبل از چله تموز گندم  و جو  و عدس و نخود  برداشت شده و تا آخر تموز خرمن ها پاک می شده است.

جشن‌هایی که در تیر و مرداد ماه برگزار می‌شود معمولا جشن‌های آب هستند که در نیایش‌های باستانی در خواست آب، سرسبزی و شادی می کردند به طور مثال در جشن تیرگان که در ۱۳تیرماه برگزار می‌شود تشتر یا همان تیر یکی از الهه‌های باستانی در برابر اپوش دیو خشک سالی پیروز می‌شود و پس از پیروزی بانگ می‌زند خوشا به روزگار شما ای آب‌ها، ای گیاهان، ای مردمان و ای کشورها که پس از این آب در نهرها و رودهای شما جاری خواهد بود. جشن دیگری به نام نیلوفر وجود دارد که علت برگزاری آن دقیقا مشخص نیست، ابوریحان بیرونی اشاره می‌کند در ششم تیرماه مردم جشنی را برگزار می‌کرده‌اند که به آن جشن نیلوفران می‌گویند این جشن می تواند با آیین چله تموز جشن‌ها و مراسم آب و آبریزان در ارتباط باشد چرا که برخی پژوهشگران  ادعا می‌کنند علت این جشن به سبب روییدن گل¬های نیلوفر در این ماه است.
 درپایان جشن چله تموز، جشن امردادگان است که درهفتم امرداد ماه برگزار می شود در این روز ایرانیان در دامن طبیعت ،کشتزارها و یا باغ‌های خود به پاک سازی، ترمیم ، نگه‌داری گیاهان پرداخته و یا به گیاهان و نباتات رسیدگی شده است و در دامن طبیعت در میان گیاهان به جشن، سرور، نیایش و پایکوبی می‌پرداخته‌اند. از یاوران امرداد، رشن، اشتاد و زامیاد است که او را در برابر دیو گرسنگی «زیریچ» که از دستیاران انگره مینوست، یاری می‌دهند.
به طور کلی بیشتر جشن هایی که در تابستان برگزار می شود مربوط به آب، آبیاری، گیاهان، سر سبزی و… بوده است از این رو تموز و گرما نیز از این کلییت مثتثنی نبوده و با آب، آبادی و سر سبزی در بلندترین روزهای سال که اجازه می‌دهد انسان در برابر گرما و خشکی مقاومت کند و بیشترین کوشش را برای آبادانی زمین، داشته باشد، در ارتباط است.

 

چند نمونه از بازتاب مقاله ویکی پدیا به عنوان منبع:

http://www.imna.ir/fa/doc/report/241067/%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%81-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%85%D9%88%D8%B2

طولانی ترین روز سال را هندوها به کام خود شیرین کردند- (یوگا *تیرگان یا چله تموز )  دکتر محمد عجم

http://khorasan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=97167

 

https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%86%D9%84%D9%87_%D8%AA%D9%85%D9%88%D8%B2

نوشته: دکتر محمدعجم

http://parssea.org/?p=7520

 

قنات یا کاریز میراث فرهنگی و علمی ایرانیان

پیام نوروزی نود و سه 

پیام نوروزی سال ۹۲ اوباما

پیام اوباما بمناسبت نوروز ۲۰۰۹

پرونده قناتهای ایران ثبت یونسکو شد

پیشتازی کشور عمان در ثبت قنات!

مجید لباف خانیکی کارشناس مرکز بین المللی قنات وسازه های آبی  می گوید:قنات فقط به عنوان ارزش تاریخی و موزه ای مطرح نیست، بلکه حتی امروزه بسیاری از مناطق روستایی و فعالیت های کشاورزی بر مبنای آب حاصل از قنات ادامه‌ وجود می‌دهند. همه‌ این ویژگی ها، قنات را سزاوار ثبت در فهرست میراث جهانی یونسکو کرده است. به همین دلیل سازمان میراث فرهنگی کشور با همکاری مرکز بین المللی قنات و سازه های تاریخی آبی در سال های قبل پرونده ای را برای ثبت چند قنات شاخص ایران آماده و تسلیم یونسکو کردند. هر چند پیش از ایران، کشور عمان اهمیت این موضوع را دریافته و موفق شده است که ۵ رشته از قنات های آن کشور را به ثبت  درفهرست میراث جهانی یونسکو برساند که عبارتند از: قنات الختمین (به طول ۲۴۵۰ متر)، المالکی (به طول ۱۴۸۷۵ متر)، دارس (به طول ۷۹۹۰ متر)، جیلاو المیسر (به طول ۵۷۸۳). یکی از مهمترین انگیزه های دولت عمان برای ثبت این قنات ها، رونق بخشیدن به گردشگری و استفاده از این فناوری بومی آب برای جذب بازدیدکنندگان بیشتر بوده است. اتفاقاً یکی از اشکالاتی که کمیته‌ فنی یونسکو (ایکوموس) به پرونده‌ قنات ایرانی وارد کرد، این بود که قنات قبلاً توسط عمان به ثبت رسیده و تفاوتی میان این دو پرونده دیده نمی‌شود.
مرکز بین المللی قنات و سازه های تاریخی آبی در پاسخ به این اشکال، اذعان داشت: قنات های عمان در سه گروه قنات های عینی، غیلی و داوودی طبقه‌بندی می‌شوند که بیش از ۷۰ درصد از قنات های آن کشور را قنات های عینی و غیلی تشکیل می‌دهند. قنات های عینی و غیلی در واقع با تعریف قنات در ایران تفاوت دارند زیرا اساساً ارتباطی با آب زیرزمینی نداشته و صرفاً کانال هایی هستند که منابع دیگر آب از قبیل آب رودخانه یا چشمه را از نقطه ای به نقطه ای دیگر منتقل می‌کنند.
 آثار و فایده های ثبت جهانی قنات ایران

تصویر کاریز  رهن گناباد

ajamGonabadRahn

۱-با ثبت قنات‌های کشور و قرار گرفتن آن ها  روی نقشه پراکندگی میراث جهانی یونسکو، بسیاری از گردشگران به بازدید از قنات‌ها به عنوان آثار اصیل و ثبت شده ترغیب می‌شوند. بنابراین ثبت قنات‌ها به طور مستقیم به رونق گردشگری کمک خواهد کرد.

۲-کشورهای عضو یونسکو از جمله ایران سالیانه حق عضویت به یونسکو پرداخت می‌کنند. همچنین برخی از خیران و نیکوکاران بین المللی مبالغی را برای صرف در امور فرهنگی و تربیتی به یونسکو اهدا می‌کنند. در عوض یونسکو می‌تواند تا حدی برای حفاظت یا مرمت آثار ثبت شده هزینه کند. پس با ثبت قنات ها، بخت برخورداری از کمک‌های مالی یونسکو بیشتر خواهد شد.

۳- ثبت قنات‌ها در فهرست میراث جهانی یونسکو، الزام بیشتری برای محافظت و نگهداری آن ها ایجاد می‌کند. زیرا با ثبت قنات‌ها، پایش‌های بین المللی آغاز خواهد شد و دولت برای حفظ جایگاه خود توجه بیشتری به این گونه قنات‌ها خواهد کرد.

۴-ثبت قنات‌ها توجه پژوهشگران بیشتری را جلب خواهد کرد و بودجه‌های تحقیقاتی در سطح ملی یا بین المللی برای کاوش ابعاد پنهان آن ها تعریف خواهد شد.

۵-با ثبت قنات‌ها نقش ایران در میراث جهانی پر رنگ تر و بر تعداد آثار ثبت شده‌ کشور افزوده می‌شود. جایگاه فرهنگی بالاتر در میان کشورهای عضو یونسکو، اعتماد به نفس ملی را ارتقا می‌بخشد.
۶ – مردم، بخش خصوصی و دولتی توجه بیشتری به حریم قنات‌های ثبت شده معطوف و کمتر حریم آن ها را مخدوش می کنند.

۷ – آسیب پذیری قنات‌های ثبت شده در برابر پیامدهای طرح‌های توسعه کاهش می‌یابد.
  مزایای ثبت آثار جهانی

۱-به واسطه ثبت شدن در فهرست حافظه جهانی، شأن یک میراث مستند به نحو قابل ملاحظه ای افزایش می یابد . این ثبت شدن عامل مهمی در ارتقای آگاهی دولت ها، سازمان های غیر دولتی، بنیادها و عموم مردم از اهمیت میراث خود خواهد بود و دریافت اعتبار و بودجه را از دولت ها و حامیان تسهیل می کند.

۲-ثبت یک اثر در فهرست میراث جهانی باعث می شود تا خواه ناخواه توجه بیشتری چه از سوی متخصصان و چه از سوی مردم نسبت به آن جلب شود. در ضمن سازمان یونسکو و سایر سازمان های جهانی مرتبط با میراث مستند نیز کمک های علمی و فنی خود را در صورت نیاز در اختیار کشور صاحب اثر می گذارند. همچنین صندوقی جهت حمایت های مالی از آثار تاریخی ثبت جهانی نیز وجود دارد.

۳-به هر یک از آثاری که توسط یونسکو واجد شرایط شناخته شود، گواهی بین المللی اعطا خواهد شد و به عنوان یک ابزار تبلیغاتی دارای کیفیت و اصالت در بازارهای جهانی معرفی می شود.

۴-شرکت در Website یونسکو و بازار فروش الکترونیکی آثار.

۵-حمایت از این آثار جهت ثبت در سازمان مالکیت های معنوی.
۶ –  آثار میراث جهانی در بروشورها، کتاب ها، کاتالوگ ها و … یونسکو تبلیغ می شوند.

۷ – علاوه بر مزایای اقتصادی، اثر جهانی امکان بهره گیری از حمایت های جهانی را نیز دارد. همچنین بسیاری از دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی و علمی نسبت به آن اثر حساس شده و ماندگاری آن اثر تبدیل به دغدغه ای برای آنها می شود.

ونسکو، قنات ایرانی به عنوان میراث فرهنگی جهانی ثبت شد.

اولین مقاله منتشر شده در مورد قنات در اینترنت

 http://parssea.org/?p=1371

 کاریز یا قنات بخشی از مقاله:  کاریز میراث علمی و فرهنگی ایرانیان، دکتر محمد عجم  همایش ملی کاریز ۱۳۸۳  گناباد.

روند  ثبت جهانی قنات .
درحدود سال ۱۳۶۹تا۷۰اقای دکترلباف خانیکی پژوهشهایی باهدف شناساندن قنات قصبه بعنوان شاهکاربشری برای مسولین استانی وکشوری انجام دادند.که مورداستقبال مسولین وقت سازمان گردشگری(اقایان مهندس بهشتی ریس سازمان وطه هاشمی ریس پژوهشکاه) قرارگرفت.و به ایشان ماموریت دادندکه مدارک اولیه وموردنیازبه منظور ثبت جهانی راجمع اوری کنند.درهمین زمان بحث ثبت ملی قنات پیگیری ودرسال  ۱۳۸۱به ثبت رسید.در  سال ۱۳۸۳ سمینار  ملی قنات در گناباد برگزار شد .  درسال ۱۳۸۷سازمان میراث فرهتگی کشورپیش شماره ثبت جهانی قنات را ازیونسکواخذ می کنند.ودرسال ۱۳۸۹اسنادومدارک موردنیاز
باهمکاری اداره میراث شهرستان تکمیل ودرسال۱۳۹۱گروه باستان شناسی به سرپرستی اقای محمودبختیاری شهری درشهرستان مستقر واقدام به گمانه زنی درمجاورت میله چاههای قنات نموده که پس ازبررسی کارشناسی وانجام ازمایشات لازم وجمع او ری مدارک موجوداعم ازسفال وغیره ..قدمت قنات قصبه حدود۲۵۰۰سال تعیین شد..واین مستندات ضمیمه پرونده شده و پس تکمیل٬ بررسی نهایی درایران به یونسکوارسال شد. وارزیاب یونسکودرشهریور۹۴جهت بازدید ازقنات به شهرشتان عزیمت وپس بازدید وگزارش خودراارایه وسرانجام دراواخرسال۹۴ پرونده تکمیل شده قنات به یونسکوارسال میگردد. نهایتادرچهلمین اجلاس جهانی یونسکو تیرماه ۹۵ بااکثریت ارابه تصویب رسید.

کیخسرو همان کوروش کبیر است.

parssea.org AJAMتمام حوادث وقوع یافته مربوط به کیخسرو  از زمان پناهنده شدن پدرش سیاوش به توران، ازدواج با شاهزاده خانم تورانی، همچنین کشته شدن  وی، و  زایش  و سرگذشت کیخسرو، به نوعی  کم و بیش مشابه در منابع دیگر به غیر از شاهنامه انعکاس یافته است. مهمترین  اشکال در این است که  اسامی رجال و اماکن مندرج در شاهنامه با اسامی رجال و اماکن در آثار یونانی مانند  هرودوت و کتسیاس و الواح میخی آشور کاملاً متفاوت است. ولی این موجب نگرانی نیست زیرا  در تاریخ کهن همه ملتها و کشورها  این ناهمگونی در انتقال بخصوص در انتقال شفاهی در هزاره های گذشته وجود دارد از طرفی از نظر زبان شناسی نیز تغییر ماهیت نام ها  از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر قابل پذیرش است  مثلا یم – و جم  و  هخم  و یا جوان و خوان و یوان – و یا یعقوب و یاکوب و هاکوپ و  جاکوب  و … امثال اینها تغییراتی در انتقال یک نام  به زبان های دیگر  و کاملا طبیعی هستند از سوی دیگر  چون چهار چوب و هستهٔ وقایع در همه یکسان گزارش شده و می‌توان بدون تشویش خاطر مطالب عنوان شدهٔ کیخسرو در شاهنامه را با منابع یاد شده تطبیق نموده تاریخ این برهه از ایران را تا حدودی ترسیم نمود.

نه تنها اسطوره شناسان معاصر مانند  خالقی مطلق  و مفرد کهلان و پرویز رجبی  و دیگران  معتقدند که  کیخسرو همان کوروش است بلکه  در منابع کهن نیز که بدست ما رسیده بنوعی به آن اشاره شده و یکی از کسانیکه کوروش را همان کیخسرو می داند بیرونی است .
تاریخ دوره هخامنشی و دوره قبل از اسلام کمتر از یک درصد ان باقی مانده و در نتیجه در تاریخ شفاهی با هم مخلوط شده است و جنبه استوره ای گرفته است بیرونی فردی است که با تمدن هند و ایران و غرب اشنا بوده است. و یکسانی کوروش و کیخسرو را مورد تایید قرار داده پس مشخص می شود در دوره بیرونی هنوز در تاریخ شفاهی  چنین مطالبی وجود داشته ولی به مرور بکلی فراموش شده است.

یک نکته که  تایید می کند کیخسرو همان کوروش است این است که در منابع یونانی سال تقریبی حکومت کوروش حدود 2500 سال قبل از دقت برخوردار است اما در مورد کیخسرو شاهنامه سال دقیق وجود ندارد . ناصر خسرو گفته قنات گناباد در آن دوره کاریز کیخسرو نامیده می شده است. و اهالی گفته اند  که کیخسرو دستور حفر آن را داده است. از طرفی باستان شناس کشورمان آقای لباف خانیکی بر اساس داده های باستان شناسی و سفالهای یافته شده عمر کاریز یا قنات گناباد را 2500 سال بر آورد کرده است که دوره کوروش کبیر می باشد.

از سوی دیگر افراد  اسطوره شناس و شاهنامه شناس متعددی بر این باورند که کیخسرو همان کورورش کبیر است و کوروش کبیر همان ذوالقرنین است.  پس می توان گفت کاریز گناباد به دستور کوروش کبیر حفر شده است مطالب دیگری نیز این نظریه را تایید می کنند  از جمله اینکه کیخسرو و کوروش هر دو به آبادانی توجه خاصی داشته اند.

جنگ دوازده رخ که شرح آن در شاهنامه آمده و مطابق شاهنامه جنگ در ریبد گناباد روی داده و کیخسرو نیز بعد از پیروزی سرداران ایرانی برای جشن و پیشکش هدایا به گودرز و گیو  به گناباد آمده است 

گناباد AJAMگناباد عجم

دکتر محمد عجمDr.ajam

سخنرانی دکتر عجم در فستیوال 12 رخ  در زیبد گناباد

در کتاب‌های سیر و اخبار که از روی کتب اهل مغرب نقل شده، ملوک ایران و بابل را نام برده اند و از فریدون که نزد آنان «یافول» نام دارد

شروع کرده اند تا دارا… و کوروش که همان کیخسرو است (بیرونی، ١٣٨۶: ص ۱۵۱).
بیرونی در ادامه می‌گوید:
ولی با آنچه ما می‌دانیم از حیث عدد ملوک و نام‌های ایشان و مدت پادشاهی و اخبار دیگر احوال ایشان اختلاف دارد (همان).
اما در آخر به دلیل احترام به خوانندگان این روایت هم نقل می‌کند و قبل آن می‌گوید:
اگر ما این اقوام مذکور را در اینجا برای خوانندگان نقل نکنیم اولا متاع خود را به سنگ تمام نفروخته ایم و ثانیاً در دل‌های خوانندگان تولید نگرانی کرده ایم و ما این اقوال را در جدولی جداگانه قرار می‌دهیم تا آنکه آراء و اقاویل بهم مخلوط نشود (همان).
جالب آنکه همین جدولی که بیرونی چنین مواردی را درباره آن گفته است و در نهایت آن را آورده است تا متاع خود را به سنگ تمام بفروشد، با توجه به آثار باستانی، کتیبه‌های هخامنشی، سکه‌های باقی مانده و هماهنگی آنها با دیگر منابع تاریخی که امروز در دسترس ما قرار دارد، متوجه

می‌شویم که یکی از دقیق‌ترین جدول‌ها درباره ترتیب پادشاهان است.
نکته مهم آنجاست که در جدول مورد نظر این چنین نوشته است:
کورش که کیخسرو است (همان: ص ۱۵۲).
بیرونی از پژوهشگرانی است که منابع و متون اقوام و ملل گوناگون را بررسی کرده است. متون غربی، متون یهودی و… . جالب است که در آن زمان به شباهت کوروش و کیخسرو پی برده است و خوشبختانه اثر او به دست ما رسیده است و از گزند حوادث در امان مانده است.
چه بسی چنین رویکردی در دیگر پژوهشگران و دانایان ایرانی پس از اسلام، حتی فردوسی هم وجود داشت. یعنی ممکن است با کوروش در منابع غربی و یهودی (مثلا کوروس در منابع یونانی یا کیروس در لاتین) برخورد کرده باشند و به دلیل شباهت‌های او با کیخسرو اینچنین برداشت می‌کردند که کوروش همان کیخسرو است. می‌دانیم که بسیاری از این بزرگان با محتوای کتیبه‌های هخامنشی و آثار باستانی آشنا نبودند و به بسیاری از آثار باقی مانده از آن دوران که در دسترس پژوهشگر امروز است، دسترسی نداشتند (به دلیل تهاجم‌ها و نابودی‌هایی که از زمان حمله الکساندر به بعد رخ داده بود)؛ بنابراین چنین برداشتی از جانب پژوهشگران ایرانی آن دوران بسیار طبیعی بوده است.
.
کوروش، فریدون یا کیخسرو؟!

IRANtouran
به طور خلاصه می‌توان گفت صفات کیخسرو بیشترین آمیختگی را با توصیف ازکوروش بزرگ دارد و البته بخشی از روایات مربوط به فریدون هم آمیختگی‌هایی با کوروش بزرگ پیدا کرده است.
همانطور که پیش از این گفته شد، اسطوره‌ها یادآور «حافظه جمعی» مردمان هستند و طبیعی است که در حافظه جمعی «آمیختگی» رویدادها رخ می‌دهد. آمیختگی روایات در شاهنامه به چشم می‌خورد و این آمیختگی با توجه به زمان سروده شدن شاهنامه بسیار طبیعی است؛ به هر حال شاهنامه پس از تهاجمات بزرگ به ایران و پس از گذر سالیان سال از دوران مادها و هخامنشیان سروده شده است. این موارد فقط درباره کوروش بوجود نیامده و به نظر می‌رسد درباره بسیاری از پادشاهان دیده می‌شود.
شاهنامه ابتدا با پادشاهان پیشدادی شروع می‌شود. پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، جمشید و فریدون. چنین می‌نماید که زمان پیشدادیان با دوره‌های پیش از تاریخ فلات ایران هماهنگی دارد، به طوری که آنها صرفا یادگاری از یک شخص ویژه نیستند بلکه نماد یک دوره تاریخی می‌باشند. به عبارتی دیگر، رفته رفته آن دوره‌ها تبدیل به اسطوره شدند و خاطرات دوره‌های پیش از تاریخ با خاطرات دوران شاهنشاهی‌های بزرگ آمیخته شد و داستان‌های اسطوره‌ای بوجود آمدند. از این رو ممکن است برخی از خاطرات کوروش در قالب فریدون نمایان شده باشد.
اما از طرفی کیانیان شاهنامه، بیشترین آمیختگی را با مادها و هخامنشیان دارند. تغییر و تحولاتی که در پی آمدن کوروش رخ داد را می‌توان با تحولاتی که با آمدن کیخسرو در دوره کیانیان شاهنامه بوجود آمد مقایسه کرد. علاوه بر شباهت داستان‌های کیسخرو به داستان‌هایی که درباره کوروش گفتند، منش و رفتار کیخسرو شباهت به کوروش دارد و حتی گفتار کیخسرو یادآور گفتار کوروش در منابع است. همانطور که گفته شد، به نظر می‌رسد کیخسرو در شاهنامه بیشترین آمیختگی را با کوروش بزرگ دارد. جنگ 12 رخ در شاهنامه شباهت زیادی با جنگهای کوروش با اقوام شرقی ذکر شده در منابع یونانی دارد در جنگ 12 رخ کیخسرو لشکری از خوزیه و لشکر دیگری را از هند فرا می خواند محل جنگ زیبد گناباد

منابع برای مطالعه بیشتر:

اولین فستیوال ۱۲ رخ در مجموعه قلعه زیبد برگزار شد.

 

قنات یا کاریز میراث فرهنگی و علمی ایرانیان

مجلهٔ ایران‌شناسی، سال هفتم، بهار 1374، شماره 1  کیخسرو همان کوروش کبیر است .جلال خالقی

http://www.iranboom.ir/nam-avaran/koroshe-bozorg/3541-keikhsore-korosh.html

 

چله تموز و چله زمستان در آیین های ایرانی

دوازده رخ زیبد (3)

طولانی ترین روز سال را  هندوها  به کام خود شیرین کردند- (یوگا  یا تیرگان یا چله تموز)

سال گذشته(۲۰۱۴) هند موفق شد روز ۲۱ ژوئن را به عنوان روزجهانی یوگا در سازمان ملل به ثبت رساند این پیشنهاد ابتدا تنها دو مخالف در بین کشورهای عضو سازمان داشت  چین و پاکستان اما چین نیز مخالفت خود را با این روز کنار گذاشت.

اخبار مربوط به برگزاری اولین روز جهانی یوگا را همه ما دیده و یا شنیدیدم اما شاید بندرت ایرانی به این موضوع فکر کرده باشد که این روز خاص ۳۱ خرداد و یا اول تیر بنوعی با یکی از آیین های کهن ایرانی پیوند دارد. جشن اول چله تموز  و جشن تیرگان یکی از  جشن های بسیار کهن  ایرانی است که تاریخ و علت دقیق آن نا روشن است اما می دانیم که  در پیوند با طولانی ترین  روز سال (تیرگان) است  و چنانچه  در طولانی ترین شب سال (چله یا یلدا) و روزهای اعتدال و یا نصفه شدن شب و روز در بهار(نوروز) و در پاییز (مهرگان ) جشن های ایرانی برگزار می شده است. این اعیاد  تماما با پدیده ای طبیعی مربوط می شود و در انحصار آیین و دین خاصی نبوده و نیست و بیشتر جنبه آیین های سنتی و فرهنگی داشته اند البته عده ای هم سعی کرده اند آن را به آیین میترایی و یا زرتشتی ربط دهند.

کوشندگان میراث فرهنگی در کشورمان  در دهه های گذشته  برای ثبت روزهایی با هویت فرهنگی  ایرانی در تقویم کشوری تلاش کرده اند روزهایی مانند نوروز – یلدا- تیرگان و…  و  یا ثبت آثار معنوی مانند قنات – آب انبار – گنبد- چوگان – نان خشکی تنوری – نان سنگ – آش جوش پره و ….. بسیاری از مقامات رسمی نیز همیشه در این موضوعات کمی عقب تر از  این  فعالان اجتماعی فرهنگی بوده اند.

حال که هندی ها این روز را بنام یوگا ثبت کرده اند ما در ایران هم می توانیم به آحترام آب و قنات آن را روز ملی قنات و کاریز بنامیم  و روز سمبلیکی برای صرفه جویی و استفاده بهینه از آب . 

ajamGonabadRahn

بلند ترین روز سال اکنون بصورت علمی دقیق برابری می کند با روز ۳۱ خرداد( ۲۱ژوئن) اما در قدیم با اندکی تفاوت زمانی  بنام جشن  چله تموز  و یا جشن تیرگان برگزار می شده است. البته زمان در شهرهای مختلف ممکن است متفاووت بوده باشد اما مبنا همان بزرگترین روز سال بوده . در این روز خورشید آخرین زور خود را می زده و بعد از آن روزها کوتاه می شده

احترام به آب و احترام به خورشید از آیین های این جشن است. ما چنین روزی را در تقویم کشوری به هیچ نامی ثبت نکرده ایم  نه بنام  روز قنات و نه روز تکریم آب  یا روز تیرگان . اما هندی ها موفق شدند این روز را نه بنام تیرگان بلکه بنام یوگا ثبت کنند بطور مسلم این آیین ها بسیار کهن است و به  مذهب خاصی تعلق ندارد اما شکی نیست که افتخارات آن نصیب هندوها و فرهنگ هندی می شود.

نشانه هایی از این جشن ها در آثار باستانی هزاره های قبل از میلاد مسیح دیده می شود. جغرافیای این آیین ها بسیار پهناور بوده و از آسیای غربی تا خاورمیانه و روم شرقی را در برمی گرفته است. روز ۲۱ ژوئن  روز جهانی یوگا نام گذاری شده یکی از آیین های این روز “سوریا نمازکار (سلام بر خورشید) نام دارد که قبل از طلوع خورشید انجام می شود. این دقیقا همان آیینی است که در ایران انجام می شده و پگاه روز و یا روزهای تیرگان زنان حیاط سرا و درب ورودی سراها را آب و جارو  می زدند و در آستانه در ورودی آتش اسپند روشن می کردند. یوگ یا یوق یا طوق حلقه بیضی شکلی است که بر گردن دو یا سه حیوان مانند گاو و یا اسب می گذارند تا هماهنگ با هم بروند. یوگ واژه هندو و آریایی است به معنی گردن نهادن و تسلیم شدن و گردنبند.

از جشن تیرگان روایت های مختلفی بجا مانده است سفرنامه نویسان دوره صفوی نیز به آن اشاره کرده اند. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه ، فصل نهم، بخش عید تیرگان آورده است که تیرگان روز بزرگداشت مقام نویسندگان در ایران باستان بوده‌است. اما بعضی آن را به خورشید و یا آب  و بعضی به جنگ ایران و توران و تیرانداختن آرش کمان گیر نیز ربط داده اند آنچه بیشتر به واقعیت نزدیک است همان آیین آب و خورشید و گرمترین روز سال و یا طولانی ترین روز سال است. در خراسان محوطه کوچه و سراها را که معمولا خاکی بوده است آب و جارو می زدند  و آشغالهای محیط  را جمع آوری می کرده اند آب پاشیدن بر خاک کوچه و محوطه اطراف اتاقها  از گرمای هوا می کاسته است.

دیروز اولین روز برگزاری روز جهانی یوگا در سراسر جهان برگزار شد در هند تنها در میدان ایندیا گیت ۳۵ هزار نفر  در پوشش یگانه و لباس فرم ویژه این مراسم را برگزار کردند در سایر شهرها و میادین در هند نیز این روز برگزار شد. استقبال مردمی از این مراسم بسیار بیشتر  از حد انتظار بود دولت هندوگرای  مودی  تمام این فضا را با فرش های سبز پوشانده بود و میلون ها لباس فرم در میان مردم سراسر هند توزیع کرده بود. دولت هند حدود یکسال است برای اجرای این جشن برنامه ریزی می کرد. خانم سواراج وزیر خارجه هند، روز یکشنبه در نیویورک حاضرشد  تا در کنار دبیر کل سازمان ملل متحد، نخستین روز جهانی یوگا را اعلام کند.  حدود ۳۰ هزار نفر با پیام دبیرکل سازمان ملل  در میدان تایمز نیویورک به اجرای یوگا پرداختند. این مراسم در ۸۵ کشور دیگر نیز برگزار شد بطور یقین سال های آینده این مراسم باشکوه تر هم انجام خواهد شد .

در این میان یک سوال بی پاسخ می ماند ما ایرانی ها هاج و واج  و بهت زده  تماشگر خواهیم بود آیا کار دیگری از دست ما بر می آمد؟ آیا ما می توانستیم کار دیگری بکنیم ؟

مسلمانان راجع به روز جهانی واکنش های متفاوتی بروز دادند عده ای شدیدا با این روز مخالفت کردند و گفتند این یک مراسم هندویی  است و روز ۲۱ ژوئن نیز روز مرگ رهبر اس ار اس  است . عده ای دیگر از مسلمانان ضمن موافقت گفته اند که یوگا به دین و مذهب خاصی تعلق ندارد و یک موضوع فرهنگی است و به فرهنگ هند  و ماورای فرهنگ هند امروز تعلق دارد و نه به مذهب هندو. دولت  مودی اما می گوید که روز ۲۱ ژوئن روز  Summer solstice  یا  طولانی ترین روز سال است و اعلام آن به عنوان روز یوگا بخاطر این پدیده طبیعی است. البته باید گفت که روز ۲۱ ژوئن و طرح پیشنهادی  روز بین المللی یوگا را دولت کنگره  و قبل از دولت هندو گرای مودی تهیه کرده بود  بنا بر این ارتباط آن با سالروز مرگ رهبر ار اس اس یا تصادفی است و یا هدف اصلی نبوده است.

اگرچه خود هندوهای متعصب می گویند یوگا  جزو آیین های هندویی است بخصوص سلام بر خورشید .

اما بطور کلی باید گفت که حداقل بخشی از یوگا مانند سلام بر خورشید بسیار قدیمی تر از مذهب هندویی است و ریشه در فرهنگ میترایی دارد البته میترا یا مهر یکی از ۴۰ خدای هندویی نیز محسوب می شود.

بزرگترین روز  سال در فرهنگ خراسان  چله تموز  است

چله تموز  در تقویم کهن ایرانی گرم ترین ماه سال است. جشن «چله بزرگ» یکی از جشن‌های ایرانی بوده که امروزه فراموش شده‌است اما در جنوب خراسان طولانی ترین روز سال را هنوز هم گرامی می‌دارند اما نه با آن اهمیتی که برای شب چله زمستان یا یلدا قائل هستند. چهل یا چله تموز حدودا از اول تیر ماه شروع می‌شده و تا دهم مرداد ماه ادامه می‌یافته. معمولا شروع این چهل روز با طولانی ترین روز سال شروع می‌شود.

طولانی ترین روز سال

معمولا روزهای اول تیر و یا روز ۳۱ خرداد (۲۱ژوئن) طولانی‌ترین روز سال در نیم‌کره شمالی زمین است زیرا در این روز خورشید نسبت به روزهای گذشته به اندازه بخشی از ثانیه بیشتر در آسمان باقی خواهد ماند و روز را طولانی تر خواهد کرد. به دلیل اینکه سیاره زمین حول محور خود با درجه ۵/۲۳ در حرکت است طی روزی خاص از سال و با به حداقل رسیدن فاصله منطقه قطبی با خورشید این پدیده که به انقلاب تابستانی نیز شهرت دارد رخ می‌دهد و در برخی از سال‌ها این اتفاق ۳۰ خرداد (۲۰ ژوئن) رخ می‌دهد و در برخی سال‌ها ۳۱ خرداد (۲۱ ژوئن)و یا اول تیر ماه اتفاق می‌افتد. به گزارش مجله لایف ساینس، دانشمندان اعلام کردند که انقلاب تابستانی ۱۳۹۱ در ساعت ۵:۴۵ به وقت جهانی رخ می‌دهد. این پدیده برای گذشتگان نیز شناخته شده بوده‌است در ایران جشن نیلوفر و یا چله تموز با این پدیده ارتباط داشته‌است و در قدیم علی رغم اینکه ابزارهای دقیق سنجش زمان وجود نداشت و تنها از چارطاقی‌ها و خانه فنجان یا ساعت آبی تا حدودی ساعت آفتابی استفاده می‌شداما با همین ابزارهای ساده طولانی ترین روز سال و کوتاه ترین روز سال را با کمی اختلاف تعیین می‌کردند. ۴ قرن قبل از تولد مسیح برای این روز تقویمی طراحی کرده بودند که با استفاده از نور خورشید زمان دقیق آن مشخص می‌شد.

 

چله تموز در خراسان

خراسان یکی از جاهایی است که جشن چله تموز هنوز در آن کم و بیش وجود دارد. در تقویم محلی بیرجند«چله بزرگ» تابستان از اول تیر ماه شروع می‌شود و تا دهم مرداد ماه ادامه می‌یابد و «چله خرد» تابستان از دهم مرداد شروع و تا سی‌ام این ماه ادامه دارد. در جنوب خراسان از اول تیر ماه تا دهم مرداد ماه را «چله تموز»، از دهم مرداد ماه تا آخر این ماه را «چله خرد»، از اول دی‌ماه تا دهم بهمن ماه را «چله کلو»، از دهم بهمن ماه تا آخر این ماه را «چله خرد» می‌گویند. شعر معروف خراسانی

نه از شو مو منالم نه که از روز – نه از یلدا گیله درم نه چله تموز

هموقذر فهمیدم دمین ای دنیا – که آسونی د بعد سختی میه هنوز

نه از شب من گله و ناله دارم و نه از روز- نه از یلدا و نه از تموز. در قدیم روزهای بعد از نوروز را به دو چهل تقسیم می‌کردند چل روز اول که چله معتدل است و چل روز بعد که روزهای گرما است بعد از چله دوم چله تموز شروع می‌شود. که داغ ترین روزهای سال است.

سعدی

عمر برَف است و آفتاب تموز (تیر)

اندکی ماند و خواجه غَرّه هنوز (غره یعنی خود خواه و مغرور)

ای تهی‌دست رفته در بازار

ترسمت پُر نیاوری دستار

یار ناپایدار دوست مدار دوستی را نشاید این غدّار نیک و بد چون همی بباید مرُد خُنُک آنکس که گوی نیکی برُد- برگ عیشی به گور خویش فرست کس نیارد ز پس ز پیش فرست عمر برَف است و آفتاب تموز اندکی ماند و خواجه غَرّه هنوز ای تهی‌دست رفته در بازار ترسمت پُر نیاوری دستار – هر که مزروع خود بخورد به خوید. خوشه نارس گندم و جو- وقت خرمنش خوشه باید چید.

 

جشن نیلوفر

جشن نیلوفر به چله تموز ارتباط دارد. به روایت ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه زمان جشن نیلوفر ششم تیرماه (خردادروز از تیرماه)است. شاید چیزی که امروزه به جشن تیرگان معروف است همان  جشن چله تموز باشد. انطور که از فرهنگ شفاهی مردم بر می آید معتقد بودند بعد از این جشن روزها کوتاه تر می شود و آخرین زور چله و یا آخرین زور گرما تمام شده است. در خراسان  اول چله تموز را روزی می دانستند که در آن روزها شروع به کوتاه تر شدن می کند  روز اول چله تموز در تقویم فعلی تقریبا با اول تیر برابری می کند .

 با توجه به شواهد دیگر به نظر می‌رسد که گل نیلوفر از نظر باورهای مردمی با خورشید و احیاناً با میترا/ مهر در پیوند بوده باشد. زمان شکوفایی سالانه گل نیلوفر (نیلوفر صحرایی و باغی) و نیز زمان شکوفایی روزانه آن با خورشید هماهنگ است. زمان گل دهی آن در چله تموز(طولانی ترین روز) و در ایام عمودی ترین تابش‌های خورشید و زمان شکوفایی روزانه گل نیلوفر نیز همراه با سپیده و طلوع خورشید است و هر روز همراه با بردمیدن خورشید شکوفا می‌شود. این ویژگی‌ها موجب شده بوده که نیلوفر و خورشید را از یک خاستگاه و در پیوند با یکدیگر به شمار آورند و گرامی‌داشت نیلوفر را گرامی‌داشت خورشید بدانند. خورشید پرستی از اولین ادیان بشری است و در دوران میترایی بصورت پر و بال یافته و گسترده در رسم‌های ایرانی نفوذ کرده‌است.

طولانی ترین شب  سال در خراسان شب چله زمستان  نام دارد

نقطه مقابل  چله تموز  شب یلدا یا چله زمستان است. شب یلدا  با انار و کرسی و دور هم نشینی پیوند دارد.

شب نشینی یا چراغان عموماً فقط در زمستانها و پای کرسی انجام می‌شده که به آن چراغوو (چراغان) و یا شب چراغ می‌گفته‌اند. چند خانواده برای شب نشینی و فصه و داستان و گفتگو با هم قرار می‌گذاشته و به خانه فرد مشخصی می‌رفته‌اند. چراغانی نوبتی و گردشی بوده است
کرسی زغالی
کرسی جایگاهی ویژه در فرهنگ و سنت ایرانی داشته‌است و از لوازم فرهنگ سنتی آن به شمار می‌رفته‌است. شب یلدا، یکی از جشن‌های سنتی ایرانیان در اوایل زمستان است که نقش کرسی در جمع کردن اعضای خانواده به دور گرمای آن مشهود بوده‌است.

در زیبدشب چله یا یلدا معمولاً با چراغونی همراه بوده است از آنجا که هر میهمانی برای رفتن به شب نشینی، چراغی را همراه خود می‌برده و به دلیل فراوانی چراغ‌ها عبارت چهل چراغ که نشانه کثرت است بکار می‌بردند.ویدیو در یوتیوبیکی از سنتهای مهم برگزاری مراسم سرحمومی در شب چله بوده است. سرحمومی مراسمی است که داماد در حمام عمومی مردانه و عروس در حمام زنانه طی مراسم با شکوهی به حمام می‌بردند و با رقص و پایکوبی و چوب بازی مراسم حنا بندان بعد از شستن و کیسه کشی داماد انجام می‌دادند و در مراسم حنا بدان آواز امشب حنا می‌بندیم… بر دست و پا می‌بندیم … را بصورت گروهی می‌خواندند؛ و درپایان لباس نو بر عروس و داماد و اقوام نزدیک آنها می‌پوشیدند این مراسم گاهی تا سحر طول می‌کشید و مقدمه مراسم عروسی در روز بعد بود. افراد دعوت شده در صحن حمام جمع می‌شدند اما جوانان و افراد غیر مدعو تا پایان مراسم در بیرون از حمام جمع می شدندو شوخی و بازی سیاه بازی و انتر بازی در می‌آوردند. هدیه دادن داماد برای نامزدش نیز یک امر اجباری بوده است در این شب به داماد این امتیاز بزرگ داده می‌شد که با بردن هدیه برای نامزدش شب در خانه بااو در یک اتاق و دوتایی بخوابد. داماد تا قبل از شب زفاف فقط در مناسبتهای خاص و از جمله شب چله مجاز به خوابیدن با نامزدش بوده است که به آن نامزد بازی می‌گفتند. کف زدن از سنتهای قدیمی زیبد است ریشه درخچه بیخ را درآب خیسانده و پس از چند بار جوشاندن، در ظرف بزرگ سفالی به نام «تغار» می‌ریزند؛ و با دسته‌ای از چوب‌های نازک درخت انار به نام «دسته گز» مایع مزبور را برای ساعتها هم می‌زنند تا به صورت کف سفت درآید و این کار باید در محیط سرد صورت گیرد تا مایع مزبور کف و سپس سفت شود خشک شده آن مانند گز اصفهان می‌شود.

● کرسی چگونه وسیله ای بود؟

زنده یاد جعفر شهری، در کتاب تهران قدیم می نویسد
کرسی از چهارپایه ای (میزی) از چوب به اندازه ۱x۱ متر و بیشتر و گاهی مستطیل تشکیل شده بود که حدود سه وجب بلندی داشته، روی آن را با لحافی بزرگ در اندازه های ۴x۴ یا ۷x۷ متر و گاهی بیشتر یا کمتر میپوشاندند. سپس روی لحاف را با جاجیم، ترمه و یا چادر شب سفید تزئین کرده و به تناسب لزرگی و کوچکی کرسی، مجمعه ای مسی برای قرار دادن چراغ، سماور و ظروف خوراکیها روی آن قرار میدادند.اطراف کرسی را تشک و پشتی گذاشته و بزیر آن مینشستند.
معمولا در خانه های طبقه متوسط و اعیان، دو کرسی موجود بود، یکی برای اهل خانه در اتاقی دیگر و یکی در اتاق پذیرایی برای مهمانان قرار داده میشد. تشک پای کرسی معمولا کوتاهتر اما پهن تر از تشک معمولی بود به طوری که با قرار گرفتن در چهار طرف کرسی، لبه ها روی هم نیافتاده و ناهموار و ناراحت نباشد. گذاشتن کرسی در روز و ساعتی سعذ انجام میشد و بزرگ خانواده باید در آن شب با پاکتی شیرینی وارد خانه میشد.

● آتش کرسی.

در بعضی خانه های روستایی بجای کرسی از شومینه که به آن منقل می گفتند استفاده می شد در منتقل که با لوله و یا تنوره ای به بیرون راه داشت چوب می سوزاندند و آتش بزرگی بر پا می شد.
در زیر  کرسی یک منقل  متحرک قرار میگرفت که حرارت مطبوع زیر کرسی را تامین میکرد و آماده کردن آن هم روشی مخصوص به خود داشت. ابتدا ته و درزهای منقلی را با گچ خیس کرده کاملا میپوشاندند. سپس داخل آنرا خاکستر الک کرده میریختند و وسط خاکسترها را گود کرده، خاکه ذغال ریخته، آتش ذغال میگذاشتند و باد میزدند تا آتش ذغال به خاکه ذغالها برسد. سپس به آهستگی و ملایمت روی آنرا با کفگیر خاکستر داده، خاکسترهای دور منقل را به دور خاکه ها و آتش رو برگردانده، فشرده و صاف میکردند. سپس منقل را برای از بین رفتن بوی ذغال مدتی در فضای آزاد باقی گذاشته و سپس زیر کرسی میگذاشتند.

هر چند ساعت یکبار یک لایه از خاکستر روی آنرا پس زده، آتشش را تند میکردند. این روش آتش کردن مخصوص اولین منقلی بود که زیر کرسی قرار داده میشد، از اینجا به بعد، هربار منقل را “خاکه رو خاکه” میکردند. به این ترتیب که آتش باقیمانده ته منقل را با خاک انداز برداشته، خاکه تازه در منقل ریخته، آتش را مجددا رویش میریختند و خاکستر میدادند. یک مایه آتش دیگر، گلوله بود که از خاکه ذغال تهیه میشد. به این ترتیب که در تابستان، خاکه ذغالها را در طشت آبی میریختند، شنهای آن که ته نشین میشد، ذغالهای روی آب مانده را جمع میکردند و با دست به شکل گلوله هایی سفت و فشرده مانند کوفته برنجی درآورده و در آفتاب خشک میکردند.دو سه تا از این گلوله ها را در اولین آتش در ته منقل گذاشته، رویش را خاکه و آتش میدادند و باقی مراحل به شکل مذکور اجرا میشد.

● چاله کرسی
چاله کرسی معمولا در میان خانواده های بی بضاعت که توانایی تهیه منقل نداشتند مرسوم بود که البته شرط آن هم داشتن اتاقی بود که “زیر پر” باشد و بتوان در آن چاله ای کند. این چاله را در محل مورد نظر میکندند دورش را گچ کشیده و صاف میکردند و آنتش را در آن درست کرده، کرسی را رویش بر میگرداندند. (در این روش لازم بود که میز کرسی بر روی پایه های کناری بالا زده شود و پس از آماده شدن آتش سر جای خود قرار گرفته و به اصطلاح برگردانده شود.) از آنجایی که این شیوه بیشتر به کار فقرا می آمد و این خانواده ها توانایی دو جا آتش روشن کردن نداشتند، از داخل به وسط سقف کرسی قلابی نصب میکردند که دیزی آبگوشت خود را که غذای هر روزه ایشان بود بر آن آویخته، همان زیر کرسی آنرا میپختند.

● تهیه ذغال و خاکه ذغال
کوره های ذغال سازی در جنگلهای مازندران قرار داشت که شاخ و برگها و تنه درختان پوسیده جنگلی را در آنها سوزانده، خفه نموده و ذغال میکردند. ذغال فروشها این ذغالها را سرند کرده، قطعات درشت آنرا به نام ذغال، نیمه درشت را به نام “مویزه” و نرمترها را به نام خاکه میفروختند. معمولا دو نوع ذغال در ذغال فروشیها موجود بود، یکی همین ذغال جنگلی که نوع مرغوب، پر مغز و با دوام بود و قیمتی گرانتر داشت و نوعی که ذغال “باغی” نام داشت و از درختان باغهای اطراف شهر مانند درختان میوه، بید، تبریزی و زبان گنجشک تهیه میشد و پوک و بی دوام بود و ارزانتر عرضه میشد. ذغالفروشهای متقلب این ذغال را با نوع مرغوب مخلوط کرده و با قیمت گرانتر به خانه دارهای بی اطلاع میفروختند. در سالهای بعد از انقلاب  کرسی نفتی و کرسی برقی و کرسی گازی هم  رایج شده است اما

اکنون  آثار وجود کرسی از خانه های شهری  رخت بربسته. امروز برای  اهالی شهر، کرسی تنها به خاطره ای شیرین تبدیل شده است .

 

نوشته: دکتر محمدعجم

http://parssea.org/?p=7520

 

قنات یا کاریز میراث فرهنگی و علمی ایرانیان

پیام نوروزی نود و سه 

پیام نوروزی سال ۹۲ اوباما

پیام اوباما بمناسبت نوروز ۲۰۰۹

افکند بخاک صد هزاران جم و کی

RASHTRAPATIashoka (61)

 

روز خیام گرامی باد.

هنگام صبوح ای صنم فرخ پی

برساز ترانه‌ای و پیش‌آور می

کافکند بخاک صد هزاران جم و کی

این آمدن تیرمه و رفتن دی.

اشعار خیام از یک فرش ایرانی نقاشی شده بر دیوار کاخ راشتراپاتی بهاوان

آشوکا هال.

 

 

روز بزرگداشت خيام

28 اردیبهشت زاد روز خیام  در ایران روز بزرگداشت خیام نیشابوری نامگذاری شده است
“گرفتار روزگاري هستيم كه اهل علم فقط عده ي كمي،مبتلا به هزاران رنج و محنت ، باقي مانده كه پيوسته در انديشه ي آنند كه غفلت هاي زمان را فرصت جسته، به تحقيق در علم و استوار كردن بپردازند.”حكيم عمر خيام نيشابوري غياث الدين ابوالفتح،عمرخيام در زامياد(بيست و هشتم)ارديبهشت 427 هجري در نيشابور زاده شد.در رياضيات،فلسفه،نجوم و شعر از بزرگان عصر خود بود.خيام باحديث،تفسير و حكمت نيز آشنا بود و فقه را نيز در ميانسالي نزد امام موفق نيشابوري آموخت.هرچند خيام در غرب به واسطه ي رباعياتش شهره است اما عمده خدمات وي به جامعه ي علمي جهان بوده است.

***
 

امروز ترا دسترس فردا نیست و اندیشه فردات بجز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست کاین باقی عمر را بها پیدا نیست

 
 

ای چرخ فلک خرابی از کینه تست بیدادگری شیوه دیرینه تست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینه تست

***
 

ایدل چو زمانه می‌کند غمناکت ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند زان پیش که سبزه بردمد از خاکت

***
 

این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت کس نیست که این گوهر تحقیق نسفت
هر کس سخنی از سر سودا گفتند ز آنروی که هست کس نمیداند گفت

***
 

بر چهره گل نسیم نوروز خوش است در صحن چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

***
 

پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است گردنده فلک نیز بکاری بوده است
هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین آن مردمک چشم‌نگاری بوده است

***
چهره جهانی خیام

هیچ شاعر و دانشمند ایرانی به اندازه خیام در جهان خارج مشهور نیست آثار او بیش از بوعلی سینام و حافظ و فردوسی ترجمه شده است.

اشعار او به 40 زبان دنیا ترجمه شده است در بسیاری از فیلم های هندی از اشعار او گفته شده است.

ویژگی فکری خیام این بوده که به افکار و دردهای بشری پرداخته و درگیریهای فکری زندگی انسان را خلاصه کرده است. نکته دیگر کار خیام   این است که او از عنصر قصه و داستان که در غرب نقش مهمی در جذب مخاطب و انتقال اندیشه دارد، به خوبی در رباعیات خود به شکل فشرده استفاده کرده است. از سوی دیگر نقش مترجم کمتر از نقش خود شاعر نیست و بسیاری از مترجمان اشعار خیام توانسته اند زیباییهای زبان مبدء را به خوبی در ترجمه های خود انتقال دهند.

علاوه بر زیبایی شعر و بیان خیام، اندیشه های او که روح زندگی دارد برای همه مردم قابل فهم است و  سرشار از طروات است، موضوع  حرص و ولع  غرق شدن در افکار فلسفی و اخروی  و یا بی خیالی – شراب – عیش و نوش – بهشت و جهنم و حوری و …  مفاهیمی است که همواره انسان در فرب و شرق با آن سر و کار داشته و دارد. این ویژگی هاموجبات استقبال از آثار او را در باختر زمین فراهم آورده است. در عین حال فراگیر بودن باورها و وجود نوعی دید جهانی از دیگر ویژگیهای شعر خیام است که زمینه انتقال این مفاهیم را به حوزه فراتر از زبان فارسی به وجود آورده است. به باور آقای سیاسنگ، بازی با صنایع بدیع در شعر خیام کمتر از دیگر شاعران بزرگ زبان فارسی است، و این امر ترجمه آثار شعری او را به دیگر زبانها آسانتر کرده است.

او در بالیوود و هالیود معروف است. لژهای فراماسونی بارها از ادبیات خیام استفاده کرده اند. قرن نوزده و اوایل قرن بیست خیام شهرت خاصی در جهان پیدا کرد بخصوص بعد از اینکه آثار او به زبان انگلیسی ترجمه شد.
در جهان خیام به عنوان یک شاعر، ریاضیدان و اخترشناس شناخته شده‌است. هرچند که اوج شناخت جهان از خیام را می‌توان پس از ترجمه شعرهای وی به وسیله ادوارد فیتزجرالد دانست. این در حالی است که بسیاری از پژوهشگران شماری از شعرهای ترجمه‌شده به وسیله فیتزجرالد را سروده خیام نمی‌دانند و این خود سبب تفاوت‌هایی در شناخت خیام در نگاه ایرانی‌ها و غربی‌ها شده‌است. تأثیرات خیام بر ادبیات غرب از مارک تواین تا تی. اس الیوت او را به نماد فلسفه شرق و شاعر محبوب روشنفکران جهان تبدیل کرده‌است.
در سال ۱۸۷۵ «گارسن دوتاسی» خاورشناس معروف فرانسوی تعداد ۱۰ رباعی از خیام را به فرانسه برده بود ولی ۱۰ سال بعد کنسول فرانسه که زبان فارسی را خوب می‌دانست ولی به فلسفه و اندیشه و اعتقاد خیام آگاهی نداشت خیام را یک «صوفی» معرفی کرد و تعداد زیادی از رباعیات خیام و منسوب بدو را به فرانسه برد. همین بی خبری از فکر خیام موجب شد که تئوفیل گوتیه او را شاعری رند حساب کند. نظر گوتیه نسبت به خیام و شرح و تفصیل اشعارش موجب شد که فرانسویان نسبت به این شاعر ایرانی علاقهٔ زیادی نشان دهند.
ولادیمیر پوتین، مارتین لوتر کینگ و آبراهام لینکن همیشه قبل از خواب رباعیات خیام می‌خواندند.

چهارتاقی دانشمندان ایرانی
دولت جمهوری اسلامی ایران در ژوئن ۲۰۰۹ به عنوان نشانی از پیشرفت علمی صلح‌آمیز ساختمان-مجسمه‌ای به شکل چهارتاقی که ترکیبی از سبک‌های معماری و تزئینات هخامنشی و اسلامی در آن دیده می‌شود را به دفتر سازمان ملل متحد در وین هدیه داد که در محوطهٔ آن در سمت راست ورودی اصلی قرار داده شده‌است. در این چهارتاقی مجسمه‌هایی از چهار فیلسوف ایرانی خیام، ابوریحان بیرونی، زکریا رازی و ابوعلی سینا قرار دارد.
نامگذاری به نام خیام.

افلاک نمای خیام در نیشابور.
یکی از حفره‌های ماه به افتخار خیام «عمر خیام» نامیده شده‌است.
سیارکی در سال ۱۹۸۰ به نام وی نامگذاری شد.(سیارک ۳۰۹۵)
در تونس هتلی به نام خیام ساخته شده‌است.
در فرانسه و مصر شراب‌هایی به نام خیام تولید می‌شود.
نام یکی از ایستگاه‌های قطار که فاجعه قطار نیشابور در آن‌جا رخ داد نامش خیام بود.
خیابان خیام در شهر تهران واقع در منطقه ۱۲ شهرداری تهران به نام عمر خیام نام‌گذاری شده‌است.

رستوران عمر خیام در آدیس آبابا.
رستوران خیام واقع دراتیوپی شهر آدیس آبابا. در مرکز کتابخانه دانشگاه اتیوپی روباعیات خیام به زبان امهری وجود دارد. اطلاعات بیشتر در سفر نامه هوشنگ شمعی آمده است.
در سال ۱۸۹۲ م. «انجمن عمر خیام» در لندن توسط گروهی از دانشمندان و ادیبان و روزنامه‌داران بنیانگذاری شد. این انجمن تا سال ۱۸۹۳ م. سه مراسم بزرگداشت برای خیّام برگزار کرد. در این انجمن‌ها اشعار زیادی در مدح خیام خوانده شد که که اعضای انجمن سروده بودند. همچنین دو عدد بوته گل سرخ بر مزار ادوارد فیتزجرالد مترجم رباعیات عمرخیام قرارداده شد که بر سرلوحه آن این طور نوشته شده بود: این بوته گل سرخ در باغ کیو پرورده شده و تخم آن را سیمپسن از مزار عمرخیام در نیشابور آورده و بدست چندین تن از هواداران ادوارد فیتزجرالد ازجانب انجمن عمرخیام غرس شده.
مارتین لوتر کینگ در سخنرانی خود از خیام گفته‌ای را می‌آورد

* خیام در فیلم و داستان
فیلم عمر خیام، فیلمی آمریکایی ساخته ۱۹۵۶
میراث‌دار: افسانه عمر خیام، فیلمی آمریکایی ساخته سال ۲۰۰۵
در یکی از رمان‌های ایرانی به نام خیام و آن دروغ دلاویز(نوشته هوشنگ معین‌زاده)، روح خیام نقشی محوری دارد.
وی شخصیت اصلی رمان سمرقند نوشته امین معلوف است.
خیام یکی از شخصیت‌های داستان «معصومه شیرازی» اثر محمد علی جمال زاده است
وی یکی از موضوعات بحث میان دو تن از شخصیت‌های رمان گرگ دریا نوشته جک لندن است.
فیلم برنده جایزه اسکار تصویر دوریان گری(۱۹۴۵) با یک رباعی از خیام آغاز و همچنین پایان می‌یابد که نشان از الهام گرفتن اثر از این رباعی است.
در فیلم (Unfaithful)در جایی از فیلم معشوق زن نقش اول فیلم برای او یک ربأعی از خیام می‌خواند.

بی بی سی مستندی تلویزیونی در مورد خیام تهیه و پخش نموده است.
در بسیاری از کشورها رستوران ها و یا نایت کلابهایی با نام خیام وجود دارد.

***خیام در هند

در هند در دوره گورکانیان یا خراسانیان زبان فارس زبان ادب و شعر و علم بود بطور طبیعی شاعران ایرانی همچون حافظ – عطار – گنجوی – جامی و دیگران مشهور بودند و اشعار آنها تدریس می شد اما از خیام کمتر  نامی برده شده است خیام بیشتر در دوره استعمار انگلیس در هند مطرح شد  هم از طریق فارسی و هم زبان انگلیسی  زیرا در این دوره عصر روشنفکری بود که ماتریالیست را ترویج می کرد در محافل فراماسونی هند بارها از خیام نام برده شده است در جمه های چپ و محافل ادبی نیز به مناسبتهایی از خیام نام برده شده است بزرگترین اثر بر جای مانده از آثار خیام را می توان در نقاشی های هال آشوکا در کاخ ریاست جمهوری هند دید. تمام سقف بشکل فرش پارسی با حاشیه های شعر فارسی و اشعار خیام و نظامی نقاشی شده است. فرماندار انگلیسی و همسرش که این کاخ را ساخته اند هر دو عاشق فرهنگ فارسی بودند و زبان فارسی را بلد بودند.در فیلم های بالیود بسیاری از اشعار خیام ترجمه شده به هندی مورد استفاده قرار گرفته اگرچه بعضی اشعار تغییر داده شده اند. ازجمله آهنگ  Kal Ho Na Ho در فیلم سینمایی برگرفته از شعر خیام است.

رساله کون و تکلیف به عربی درباره حکمت خالق در خلق عالم و حکمت تکلیف که خیام آن را در پاسخ پرسش امام ابونصر محمدبن ابراهیم نسوی در سال ۴۷۳ نوشته است و او یکی از شاگردان پورسینا بوده و در مجموعه جامع البدایع باهتمام سید محی الدین صبری بسال ۱۲۳۰ و کتاب خیام در هند به اهتمام سلیمان ندوی سال ۱۹۳۳ میلادی چاپ شده است.

تصحیحی از رباعیات حکیم عمر خیام بر اساس نسخه چاپ هند به کوشش «یوسف بیگ باباپور» از سوی مجمع ذخائر اسلامی منتشر شد

این نسخه کاملترین مجموعه منسوب به عمر خیام که تاکنون منتشر شده است و شامل 110 رباعی منسوب بهعمر خیام است.

البته مصحح در مقدمه خود بر این اثر ذکر کرده است که مجموعه رباعی‌های حکیم عمر خیام از 100 رباعی تجاوز نمی‌کند اما این اثر بدین جهت حائز اهمیت است که محققان و مولفان تاریخ ادبیات می‌توانند دریابند که چه اشعاری در طول تاریخ به عمر خیام منسوب شده است. آقا و خانم ولینگدون  The Earl of Willingdon

فرماندار کل هند علاقه زیادی به زبان فارسی و اشعار خیام داشت و دستور داد اشعار خیام را بر کاخ راشتراپاتی بهاوان نقاشی کردند که اکنون  یکی از زیبا ترین دیدنی های کاخ ریاست جمهوری هند محسوب می شود

*خیام در جهان عرب

فکر کن که نیستی چو هستی خوش باش

در کشورهای عربی نیز در نیم قرن گذشته خیام از معروفترین شاعران فارسی بوده است بعضی رباعیات او بصورت ترانه توسط ام کلثوم و خوانندگان دیگرخوانده شده است.

بيش از 5 هزار نفر بعد از ظهر روز جمعه 8-6-2012 در مراسم افتتاح هيجدهمين دوره از جشنواره هاى موسيقى عرفانى فاس شركت كردند و با مصرع معروف حكيم عمر خيام كه بزرگ و زيبا بر پرده ها و صفحه ها نقش بست آشنا شدند كه مى گفت: “حالى خوش باش و عمر بر باد مكن”.

حاضران البته ترجمه اين مصرع را به عربى اين گونه ديدند: “كُن سعيداً هذه اللحظه، فهذه اللحظه حياتك” و برايش دقايقى با تحسين و تقدير دست زدند. ولى اگر بخواهيم دوبيتى كامل ذيربط عمر خيام را همراه با ترجمه زيبايش از “احمد الصافى النجفى” بخوانيم، بايد اين چنين بگوييم:

“از دى كه گذشت هيچ ازو ياد مكن- فردا كه نيامده است فرياد مكن- بر نامده و گذشته بنياد مكن- حالى خوش باش و عمر بر باد مكن” (لا تشغل البال بماضي الزمان- ولا بآتي العيش قبل الأوان- واغنم من الحاضر لذّاته – فليس في طبع الليالي الأمان).

در ميان حاضران در افتتاحيه اين جشنواره هنرى- عرفانى خانم لاله سلما همسر ملك محمد ششم پادشاه مغرب بود. اين جشنواره كه شعار اصلى خود را بزرگداشت شاعر ايرانى فارسى گوى عمر خيام قرار داده است، از هشتم ژوئن آغاز شده و تا 16 ژوئن ادامه خواهد داشت.

برگزاركنندگان جشنواره ساليانه فاس مى گويند كه “ما هميشه به نزديكى دلها و انديشه ها پرداخته و انديشيده ايم. ما يقين داريم كه انسانها از هر دين و آيين و نژاد و زبانى با شعر و موسيقى و هنر به يكديگر نزديكتر مى شوند و همديگر را بهتر مى فهمند.

جالب است بدانيم كه آنان سال گذشته نيز بزرگداشت نظامى را سرلوحه كار خويش قرار داده بودند و بخشى از اشعار زيباى اين شاعر داستانسرا و عارف را به جهانيان معرفى كردند.

محمد كباج، مدير موسسه “روح فاس” برگزار كننده اين جشنواره در قلب كشور مغرب در باره اهداف موسسه اش به فرانس پرس گفته است: امروزه مى بينيم كه دنياى اقتصاد و سياست با بحران روبرو شده است. در چنين شرايطى، ما با برگزارى اين جشنواره مى خواهيم بگوييم كه موسيقى، جلوه هاى فرهنگى، مفاهيم دينى و عرفانى و پشبرد گفتگوى تمدنها مى توانند ما را به سعادت و شكوفايى در زندگى برسانند”.

اين جشنواره كه از سال 1994 تا كنون تقريباً به طور منظم در شهر فاس برگزار شده است، در سال 2001 از سوى سازمان ملل متحد به عنوان يكى از رويدادهاى ساليانه مهم فرهنگى- اجتماعى پذيرفته و اعلام شد. زيرا استدلال گردید كه اين رويداد توانسته است در تفاهم ملل و گفتگوى تمدنها موثر و سهيم باشد.

در جشنواره امسال مانند سالهاى گذشته هنرمندانى از كشورها و سرزمين هاى مختلف آمده اند. حضور هنرمندان پاكستانى،هندى، ايرانى و لبنانى، در جشنواره امسال چشم گير مى باشد.

جشنواره سال جارى فاس با شعار “جلوه هاى هستى” برگزار شده است و علاوه بر عمر خيام، بزرگداشت محمود درويش شاعر بلندآوازه فلسطين را در برنامه هاى خود دارد.

مكانهايى كه اين جشنواره در آنها برگزار مى شود نقاطى تاريخى و فرهنگى از قبيل موزه “بطحاء” در شهر فاس است. قرار است خواننده امريكايى خانم جون بايز در مراسم اختتامى جشنواره فاس در روز 16 ژوئن شركت كند.

منابع :

INDIA & IRAN – AGE OLD TIES

(Omar Khayyam in the Post-
Mughal setting in India

 /india-iran_historica_lin

اشعار خیام: به زبان انگلیسی:

اشعار خیام به زبان فارسی:

به زبان هندی

http://www.poemhunter.com/poem/rubaiyat-1-omar-khayyam-hindi/

کتاب سنگ نوشته های پارسی بر بناهای فاخر هند:

جنگ دوازده رخ در زیبد گناباد

عجم زند کردم  

جنگ دوازده رخ  در زیبد

 جنگ یازده رخ یا دوازده رخ نام جنگی در شاهنامهٔ فردوسی و میان ایران و توران است که به خون‌خواهی سیاوش و بدلیل جنگ افروزی فرمانروای توران افراسیاب  و پیران ویسه درگرفت. تمامی سرداران توران و  پیران وزیر افراسیاب نیز در همین جنگ کشته‌شدند  و این آخرین جنگ تجاوز  تورانی ها به ایران و آخرین ایران و توران است و با شکست ذلت بار لشکر سی هزار نفری توران، تورانیان هرگز دوباره جرات حمله به ایران را نمی کند.

داستان و یا جنگ ”’دوازده رخ”’ یکی از عبرت آموز ترین جنگ های ایران با متجاوزان است که داستان آن را شاهنامه بسیار زیبا ترسیم کرده است. که به خون‌خواهی سیاوش درگرفت. در این جنگ پیران  و هومان پسر ویسه وزیر افراسیاب نیز در همین جنگ کشته‌شد.

یکی از زرّین‌ترین برگ‌های فتوحاتِ نادرشاه اَفشار

به روایت فردوسی یکی از مهمترین جنگ‌های ایرانیان علیه متجاوزان تورانی است که در زمان پادشاهی کیخسرو بزرگ به پیروزی ایران منجر می شود. فردوسی این رویداد را در ۲۵۱۸ بیت شعر وصف کرده است. بعضی کتابهای تاریخی دیگر نیز به این جنگ پرداخته‌اند که با مقداری تفاوت اما اساس داستان شبیه هم می‌باشد. بنا بر گفتار شاهنامه، کیخسرو پادشاه ایران آگاهی پیدا می کند که افراسیاب، شاه توران، سپاهی بزرگ را برای حمله به ایران آماده کرده است. کیخسرو سرداران خود را فرا می‌خواند و به هر کدام مأموریتی می‌دهد.به گودرز فرمانده لشکر چهارم ایران مأموریت می‌دهد که این مشکل را با گفتگو و عدم توسل به جنگ حل کند. گودرز از پایتخت با لشکری گران بسوی مرز توران می‌رود ولی در مسیر در زیبد و گناباد توقف می‌کند؛ و فرزند خود گیو را با پیام صلح و دوستی همان‌طور که کیخسرو(کوروش کبیر) خواسته بود نزد افراسیاب فرستاد و از افراسیاب درخواست کرد که دست از جنگ افروزی و زیانکاری بردارد.

استاد دکتر کزازی اشعار حنگ دوازده رخ را با صدای دلنشین خود قرائت می کند

دقیقه ۲۹ مربوط به رسیدن سپاه ایران به زیبد و گنابد است . ۱۲ رخ سراسر پند و درس و تجربه و درس سیاست و حکومت و دیپلماسی است . سخن از راههای مسالمت آمیز و حسن نیت و گفتگو و هشدار نسبت به عواقب جنگ. جنگ دوازده رخ که در شاهنامه با ۵۰۳۶ مصراع و یا ۲۵۱۸ بیت شرح داده شده است از معدود داستانهای اسطوره ای جهان است که مکان های جغرافیایی آن تقریبا مشخص است. در اشعار فردوسی ۱۱ بار نام زیبَد و ۱۲ بار نام کنابد (گناباد) که محل رویداد جنگ هستند بکار رفته است. زیبَد در مصرع های شماره : ۲۹۵ -۳۱۰ – ۵۳۸- ۵۴۵ -۱۵۰۴- ۱۸۳۹- ۲۷۳۳- ۳۲۲۲- ۴۱۵۲- ۴۱۵۲- ۴۱۸۵- ۵۰۳ زیبد بکار رفته و در مصرع های شماره : ۵۰۱-۵۳۱- ۵۴۵- ۱۱۰۹- ۱۵۰۳- ۱۵۱۱ – ۱۶۴۰ – ۱۸۲۷- ۱۸۶۰ – ۲۷۲۷- ۳۲۲۱ – ۴۱۶۹ گنابد بکار رفته . بلخ و جیحون و سایر شهرها هم به همین تناسب مثلا بلخ ۵ بار نام برده شده است.

۱۲rokh-zibad

 برخلاف صلح طلبی و از خود گذشتگی ایران ارتش توران مرتب تهدید به جنگ و آتش افروزی و اقدامات تحریک آمیز می کند. کیخسرو درمی‌یابد که افراسیاب پادشاه توران، با سپاه عظیم خود از جیهون به مرز شرقی ایران حمله کرده‌ و تمام پیام های صلح جویانه ایران را رد کرده است.و گفته است بجز کینه و جنگ هیچ راهی بر نگزینم . کیخسرو پهلوانان و سرداران سپاه را جمع کرد و به آنها ماموریت جمع آوری نیرو از هندوستان و کابل و از خوزستان داد.سپاه چهارم خود را به گودرز سپرد و گفت به هیچ روی شروع کننده جنگ نباش و بر کسی ظلم نکن و فقط دفاع کن :

* سپاه چهارم بگودرز داد* چه مایه ورا پند و اندرز داد.
* نگر تا نیازی به بیداد دست *نگردانی ایوان آباد پست
* کسی کو بجنگت نبندد میان * چنان ساز کش از تو ناید زیان
* که نپسندد از ما بدی دادگر* سپنجست گیتی و ما برگذر
سپاه گودرز با عبور از سیستان بسوی شهر گناباد و قلعه زیبد عزیمت کرد.
*بی آزار لشکر بفرمان شاه *همی رفت منزل بمنزل سپاه
* چو گودرز نزدیک زیبد رسید*سران را ز لشکر همی برگزید.

گودرز در میانه راه با سپاه خود در دشت زیبد اقامت می کند و دوباره پسرش گیو را همراه با پیامی صلح امیز و دوستانه برای افراسیاب می فرستد و خواهان عدم جنگ و عدم تجاوز می شود.
* بگویی به پیران که من با سپاه* بزیبد رسیدم بفرمان شاه”
گیو به بلخ و به ویسه گرد محل اسکان ارتش توران می رود.دو هفته مذاکره و گفتگو می کند تا جنگ روی ندهد.


اما افراسیاب که سپاه سی هزار نفری خود را آماده رزم کرده با گیو بگونه ای تحقیر آمیز برخورد می کندو می گوید:
* نه گودرز باید که ماند نه گیو* نه فرهاد و گرگین نه رهام نیو”. گیو و همراهان نا امید از بلخ برگشتند”
*بیامد چو پیش گنابد رسید* بران دامن کوه لشکر کشید
*چو گیو اندر آمد بپیش پدر . همی گفت پاسخ همه دربدر
*بگودرز گفت اندرآور سپاه. بجایی که سازی همی رزمگاه
با کینه و جنگ و بسوی گناباد و قلعه زیبد حرکت می کند.
* چو پیران سپاه از کنابد براند.*بروز اندرون روشنایی نماند
*چو دانست گودرز کآمد سپاه. بزد کوس و آمد ز زیبد براه
*ز کوه اندر آمد بهامون گذشت. کشیدند لشکر بران پهن دشت.
* ز زیبد همی تاکنابد سپاه.در و دشت ازیشان کبود و سیاه
*ز گَرد سپه روز روشن نماند. ز نیزه هوا جز بجوشن نماند
*وز آواز اسبان و گرد سپاه.بشد روشنایی ز خورشید و ماه
*سپیده برآمد ز کوه سیاه.سپهدار ایران به پیش سپاه
پنج روز جنگ موجب کشته شدن دهها پهلوان از دو طرف شد اما برتری با سردار شجاع ایرانی بنام گودرز بود که لقب جهان پهلوان داشت.
بیژن پسر گیو   بیژن نوهٔ گودرز هم به او می‌پیوندد و در نبردی سخت هومان، برادر پیران پسر ویسه|پیران، را می‌کشد. نستهین، برادر هومان، به لشکر ایران حمله می‌کند و به این ترتیب جنگ‌هایی طولانی و خونین درمی‌گیرد. نه توران و نه ایران هیچ یک نمی‌توانند به دیگری غلبه کنند و نبرد دو لشکر طاقت‌فرسا می‌شود.
آثار شکست در سپاه توران ظاهر گشت.
*بدو گفت گیو ای پسر هوش دار . بگفتار من سربسر گوش دار
*تا گفته بودم که تندی مکن.ز گودرز بر بد مگردان سخن
*که او کار دیده‌ست و داناترست .بدین لشکر نامور مهترست

سران دو لشکر در نهایت تصمیم می‌گیرند که یازده تن از پهلوانان دلیر و سرداران خود را انتخاب کنند تا در نبرد تن به تن نتیجه نبرد روشن شود. به این ترتیب، یازده سردار ایرانی و یازده سردار تورانی داوطلب جنگ می‌شوند.

این یازده نفر  از ایران در مقابل یازده تورانی عبارت‌اند از:

  1. پهلوان فریبرز کاوس برای جنگ با گلباد ویسه

  2. گیو گودرز برای جنگ با گروی زره

  3. گرازه با سیامک تورانی

  4. فروهل برای جنگ با زنگله

  5. رهام گودرز برای جنگ با بارمان

  6. بیژن گیو برای جنگ با رویین پسر پیران

  7. هجیر دلاور با سپَهرَم

  8. زنگه شاوَران با اَخواشت تورانی

  9. گرگین میلاد با اندریمان

  10. بَرته دلاور ایرانی با کُهرَم تورانی

  11. گودرز با پیران ویسه

*سپیده چو از کوه سربردمید. شد آن دامن تیره شب ناپدید
*بپوشید هومان سلیح نبرد سخن پیش پیران همه یاد کرد
*که من بیژن گیو را خواستم.همه شب همی جنگش آراستم
* یکی ترجمان را ز لشکر بخواند.بگلگون بادآورش برنشاند.
*ز بیژن فزون بود هومان بزور. هنر عیب گردد چو برگشت هور
* ز هر گونه زور آزمودند و بند.فراز آمد آن بند چرخ بلند
*بزد دست بیژن بسان پلنگ.ز سر تا میانش بیازید چنگ
*گرفتش بچپ گردن و راست ران.خم آورد پشت هیون گران
*برآوردش از جای و بنهاد پست.سوی خنجر آورد چون باد دست
*بغلتید هومان بخاک اندرون.همه دشت شد سربسر جوی خون
*هم آنگه بپیران رسید آگهی
که شد تیره آن فر شاهنشهی
*سبک بیژن اندر میان سپاه
نگونسار کرد آن درفش سیاه
*چو آن دیده‌بانان ایران سپاه
نگون یافتند آن درفش سیاه
*سوی پهلوان روی برگاشتند
وزان دیده گه نعره برداشتند
ز کوه کنابد برون شد سپاه
بشد روشنایی ز خورشید و ماه
سپهدار ایران بزد کرنای
سپاه اندر آورد و بگرفت جای
میان سپه کاویانی درفش
بپیش اندرون تیغهای بنفش
همه نامدارن پرخاشخر
ابا نیزه و گرزهٔ گاوسر
سپیده‌دمان اندر آمد سپاه
به پیکار تا گشت گیتی سیاه
برفتند زان پی به بنگاه خویش
بخیمه شد این، آن بخرگاه خویش
سپهدار ایران به زیبد رسید
از اندیشه کردن دلش بردمید
دو سالار هر دو زکینه بدرد
همی روی بر گاشتند از نبرد
یکی سوی کوه کنابد برفت
یکی سوی زیبد خرامید تفت
همانگه طلایه ز لشکر براه
فرستاد گودرز سالار شاه
خبر پیروزی جنگ زیبد به پادشاه رسید و ایشان شخصا برای سپاس گذاری و پیشکش هدایا و پاداش بنزد لشکر در زیبد آمد.
بزیبد ببد شاه یک هفته نیز
درم داد و دینار و هر گونه چیز
فرستاد هر سو فرستادگان
بنزد بزرگان و آزادگان
چو از جنگ پیران شدی بی‌نیاز
یکی رزم کیخسرو اکنون بساز

== سرانجام جنگ
هر یازده رخ یا چهره ایرانی، در نبرد تن به تن با سالاران تورانی پیروز می‌شوند. دوازدهمین نبرد میان گستهم ایرانی با لهاک و فرشیدورد تورانی است که این بار نیز پهلوان ایرانی پیروز می شود. سرانجام جنگ با پیروزی کیخسرو و کشته شدن افراسیاب پایان می‌یابد.

منبع: مقاله دکتر عجم  و سایت گنجور

[http://ganjoor.net/ferdousi/shahname/12rokh/sh1/]

********************************************

داستان رزم یازده رخ.

  آغاز داستان  .  به نقل از  وبلاگ دکتر منصور فسایی

 جهان را به هر گونه که بگذرانیم خواهد گذشت و سرانجام، روزی زندگی ما خوب یا بد به پایان می‌رسد، امّا اگر آزمند باشیم، کار سخت‌تر خواهد شد؛ زیرا آزمند و کینه‌جوی و حسود را هیچ‌کس نمی‌ستاید و او پژمرده و ناتوان و پست، از این جهان زودگذر، رخت برخواهد بست.

مرد خردمند، آزاده و بی‌آزار است و آزادگان می‌خورند و می‌پوشند و می‌بخشند و از آز روی برمی‌گردانند و بی‌رنج زندگی می‌کنند.

شنیده‌ایم که افراسیاب، شاه ترکان، بسیار آزمند بود و همیشه آزمندی ناگزیر او را گرفتار درد و رنج می‌ساخت و از جنگی به جنگی دیگر می‌کشانید. چون افراسیاب از آخرین نبرد خود، با رستم شکست‌خورده و پریشان، جان به در برد، با ننگ و سرافکندگی خود را به سرزمین خویش رسانید و بزرگان درگاه خود را فراخواند و گفت:

«از روزی که تاج شاهی بر سر نهاده‌ام و بر همه پهنه گیتی فرمانروا گشته‌ام تاکنون ایرانیان هرگز نتوانسته بودند به کاخ و سرای من، راه یابند و با شبیخون، همچون بازی که کبوتری را گرفتار می‌کند، بر من چیره شوند، امّا اینک باید چاره‌ای اندیشید و کاری کرد تا آب رفته، دوباره به جوی باز آید»:

 

بر این کینه گر کار سازیم زود         وگرنه برآرند از این مرز، دود

 

همگان با این اندیشه، همراه شدند که برای کین‌جویی از ایرانیان، لشکر بسازند و از مرز ایران و توران که رود جیحون بود، بگذرند و به نبرد با ایرانیان بپردازند. برای این کار، افراسیاب، فرستادگان خویش را با نامه‌های مهرآمیز، به نزد فغفور چین و شاه ختن و فرمانروایان دیگر سرزمینها فرستاد و از آنان خواست تا با سپاه خویش به یاری وی بشتابند، و آنان بزودی با لشکریان فراوان بر او گرد آمدند و افراسیاب با صدها هزار رزم‌جوی کارآمد و دلیر، آماده نبرد شد. پس لشکری گران که پنجاه‌هزار دلاور سوار، در آن بود به فرزند دلیر خویش «شیده» سپرد و او را به رفتن به خوارزم و نگهبانی از آن سرزمین فرمان داد.

افراسیاب، پنجاه‌هزار دلاور جنگاور را نیز ، به پیران سپهسالار داد و از وی خواست تا به ایران‌شهر برود و تخت و تاج کیخسرو را نابود کند و به هیچ وجه با ایرانیان، آشتی نجوید و جز از کینه سخن نگوید؛ زیرا همچنان‌که آب و آتش با هم سازگار نیستند، ایرانیان و تورانیان نیز هرگز سر سازگاری با هم را ندارند.

چون کیخسرو شاه ایران، از آمدن سپاه افراسیابِ جفاپیشه بدگوهر، به ایران آگاه شد و دانست که پیران و شیده به ایران و خوارزم، رهسپار گشته‌اند، کارآگاهان به هر سو فرستاد تا از کار آن سپاه آگاهی یابند:

 

به کارآگهان گفت، کای بخردان!         من ایدون شنیدستم از موبدان

که چون ماه ترکان، برآید بلند         ز خورشید ایرانش، آید گزند

 

کیخسرو، آنگاه به رای‌زنی با بزرگان و فرزانگان درگاه خویش پرداخت و :

 

ابا پهلوانان، چنین گفت شاه         که ترکان، همی رزم جویند و گاه

چو دشمن سپه کرد و شد تیزچنگ         بباید، بسیجید ما را به جنگ

 

دلاوران ایران، آماده نبرد شدند و خروش شیپورهای گاودم و طبلهای رویینه، از هر سو برخاست. دلاوران بر اسبان پیل‌مانند برآمدند و از سپاه گران، زمین چون رود نیل، روان گشت و آسمان از گرد و خاک لشکریان، تیره و نیلگون شد و سپاه چون دریای جوشان، به رویارویی با افراسیاب شتافت.

کیخسرو، از یاران خویش، در روم و هندوستان و سرزمینهای تازیان نیز یاری خواست که با سیصدهزار سوار، برای کارزار با افراسیاب به یاری وی بشتابند و خود را چهل روزه به نبردگاه برسانند و هنوز دو هفته، نگذشته بود که «بجنبید در پادشاهی سپاه» و از هر سو، لشکریان گران به یاری ایرانیان آمدند:

 

ز لشکر همه کشور، آمد به جوش         ز گیتی برآمد، سراسر خروش

بزرگان هر کشوری، با سپاه         نهادند سر سوی درگاهِ شاه

 

کیخسرو به همه لشکریان، ساز و برگ و توشه راه، داد و درهم و دینار بخشید و چون کار سپاه، آراسته و لشکر ساخته و آماده گشت، شاه ایران، سی‌هزار شمشیرزن نامور و سوار به رستم جهان‌پهلوان سپرد و از وی خواست تا از راه زابل و غزنین به هندوستان بتازد و رای بزرگ آن سرزمین را که از یاران افراسیاب بود، نابود سازد و سرزمینهای او را بگشاید، و:

 

چو آن پادشاهی شود یکسره         به آبشخور آیند گرگ و بره

فرامرز را ده کلاه و نگین         کسی کو بخواهد ز لشکر، گزین

 

کیخسرو از رستم درخواست کرد تا بی‌درنگ، پس از گشایش هندوستان و کشمیر و کابل، فرامرز فرزند خود را در آنجا به پادشاهی بنشاند و خویش به ایران بازگردد.

شاه ایران، آنگاه لهراسب را با سپاهی دلاور به «اَلان‌دژ» و «غُزدژ» فرستاد تا از تورانیان که در آن سرزمینها بودند، دمار برآورد و «اشکش» پهلوان را با سی‌هزار نیزه‌گزار، به خوارزم گسیل داشت تا با شیده فرزند افراسیاب به پیکار برخیزد و گودرز را با سپاهی دیگر به همراه پهلوانان و سالاران بسیار، به توران‌زمین روانه کرد و او را سپهسالار ایران ساخت:

 

سپهدار گودرز کشوادگان         همه پهلوانان و آزادگان

نشستند بر زین، به فرمان شاه         سپهدار، گودرز، پیش سپاه

             /

 

کیخسرو به گودرز سفارش کرد که در همه جا دادگر باش و هرگز سرای آباد کسی را ویران مساز و از کسانی که با تو به پیکار نمی‌پردازند بی‌گزند و زیان، بگذر، و بدان که در این جهان زودگذر و سپنجی، یزدان دادگر از هیچ بدی و ستمی، نمی‌گذرد؛ دادکن و بخشندگی داشته باش و هرگز تندخویی و آتش‌سری مکن و چون به توران رسی، فرستاده‌ای جهان دیده و کار آزموده، به نزد پیران گسیل دار و او را پند بده که از کین و دشمنی دست بردارد:

 

چنین گفت سالار لشکر، به شاه         که فرمان تو، برتر از شید[۲]  و ماه

 

بدان‌سان روم کِم[۳]  تو فرمان دهی         جهانداری و من به پیشت رهی[۴]

 

 

 

 

از هر جا، لشکریان پیوسته، به یاری ایرانیان می‌آمدند و به لشکر گودرز می‌پیوستند. جهان از گرد سپاهیان، تیره و تار شده بود و شصت ژنده‌پیل مست و جنگی در پیشاپیش لشکر گودرز به جنبش درآمدند و بر پشت یکی از آنها، تخت زرّینی نهادند و کیخسرو به گودرز فرمان داد که بر آن تخت بنشیند و سپاه را فرماندهی کند و سرانجام، این لشکر به سوی توران، به راه افتاد.

 

رسیدن لشکر گودرز به زیبد

 

چون لشکر ایران، بی‌آزار و آرام آرام به شهر «زیبد» رسید، گودرز فرماندهان سپاه خویش را فراخواند و به هر یک دستور داد که کار خود را آغاز کنند: نخست گیو را فرمود که سپاهی برگیرد و به نزد پیران بتازد و با او از سر مهر، همچنان‌که شاه ایران سفارش کرده بود، سخن براند و با او بگوید:

«ای پیران! تو خود بهتر از همه می‌دانی که چه کارهایی در دوستی و دشمنی با ایرانیان کرده‌ای و چه سخنانی گفته‌ای، و می‌دانی که ایرانیان از هنگام پادشاهی فریدون تا به امروز، چه رنجهایی از تورانیان کشیده‌اند و چه ستمهایی، از ایشان دیده‌اند. اینک من، به فرمان کیخسرو، به نزد تو آمده‌ام تا با تو بگویم که شاه ایران، همه گناهان تو را بخشیده است و به خاطر مهربانیهایی که با سیاوش و کیخسرو و فرنگیس کرده‌ای، بدیهای تو را فراموش کرده است و نمی‌خواهد که تو در این نبرد، به دست ایرانیان، جان ببازی. بیا و برای افراسیاب، جانِ خویش را تباه مکن و از خاندان و فرزندان و خویشان خویش نیز بخواه که چنین کنند. اگر براستی شما بی‌گناه باشید، ما با هیچ‌یک از شما دشمنی و کینه‌ای نداریم و شما همچنان بمانید با مُهر و تخت و کلاه و ما با افراسیاب و یارانش به پیکار خواهیم پرداخت و در آن هنگام، نیازی به لشکرکشی بسیار و سپاه فراوان، نخواهیم داشت. بیا و پند مرا بشنو و آن را بپذیر و نخست، کسانی را که ما نام و نشان آنان را نوشته و در دیوان نهاده‌ایم و دست به خون سیاوش، برده‌اند و او را کشته‌اند، دست‌بسته، به نزد ما بفرست تا ایشان را به نزد شاه ایران روانه کنیم»:

 

که هر کو به خون کیان، دست آخت[۵]          زمانه جز از خاک، جایش نساخت

 

 

دو دیگر، همه ساز و برگها و دینار و دیبا و شمشیر و اسبان و کالاهایی را که به ستم از ایرانیان گرفته‌ای و از راه بدی به دست آورده‌ای به نزد ما بفرست، و بدین سان جان خویش را از مرگ رها کن و راه رهایی خویش را بشناس و من همه آن خواسته‌ها را تنها به خاطر گناهان تو، بر سپاهیان و به مردم تهی‌دست بخش خواهم کرد و هرگز آن را برای شاه ایران یا خود و سردارانم نخواهم خواست.

سوم آنکه، فرزندان و برادر خود هومان را که از سرداران سپاه تو هستند به گروگان به نزد ما بفرست، تا براستی باور کنیم که تو آشتی می‌جویی و سخن، به راستی می‌گویی. اینک ای پیران! دو راه در پیش روی توست: یا خود و خاندان تو از افراسیاب دل برمی‌دارید و به نزد خسرو می‌شتابید و به او پناه می‌برید و به سربلندی می‌رسید و از مهر او برخوردار می‌شوید، یا اگر از افراسیاب می‌ترسی و نمی‌خواهی که به ایران بیایی، توران‌زمین را رها کن و به «چاچ» برو و در آنجا بر تخت پادشاهی بنشین و باز اگر می‌خواهی با افراسیاب بمانی، بمان، امّا با ما ایرانیان نبرد مکن و از سپهسالاری کناره گیر و بگذار ما به جای جنگیدن با تو، با کسانی به رزم بپردازیم که براستی بر ما ستم کرده‌اند، و سرانجام، اگر براستی می‌خواهی، با ما ایرانیان به نبرد بپردازی، برخیز و آماده جنگ باش تا بدانی که چه کسی گنهکار است و چه کسی بی‌گناه و ایزد کدام‌یک را یاری خواهد داد:

 

گر این گفته‌های مرا نشنوی         به فرجام کارت، پشیمان شوی

پشیمانی آنگه نداردت سود         که تیغ زمانه سرت را درود[۶]

 

گیو، بی‌درنگ به بلخ و «ویسه‌گرد» شتافت و به نزد پیران رفت و همه این سخنان را در دو هفته با او در میان نهاد و از وی خواست تا به بی‌داد، جنگ به راه نیندازد و پیران، فرستاده‌ای به نزد افراسیاب گسیل کرد و داستان را با وی در میان نهاد و گفت که هر آنچه افراسیاب بگوید از دل و جان انجام خواهم داد:

 

مرا گوش و دل، سوی فرمان توست         به پیمان، روانم گروگان توست

 

افراسیاب، چون نامه پیران را خواند و پیغامهای او را شنید، سی‌هزار سوار به یاری او فرستاد و به او فرمان داد که شمشیر بر گیر و زمین را از ایرانیان پاک ساز و هیچ‌یک از دلاوران ایرانی را زنده مگذار، و بدان که از چهار سوی جهان، لشکریان به یاری ما فرستاده شده‌اند و من نیز خود با سپاهی به یاری تو خواهم آمد، و:

 

به رای هشیوار و مردان مرد         برآرم ز کیخسرو، این باره گرد

 

پیران، پشت‌گرم شد و نیرو و جانی تازه گرفت و دل نیک او، جفا پیشه شد و هنرها را فراموش کرد و بدی‌کردن آغاز نمود، و به گیو پیغام داد که برخیز و به سپاه خویش بازگرد و به گودرز بگو که آنچه را از من خواسته‌ای فرزانه‌وار نیست و من نه گروگان می‌دهم و نه ساز و برگ و کالاها را، و نه افراسیاب را رها می‌کنم و نه به ایران پناه می‌جویم:

 

مرا مرگ بهتر از آن زندگی         که سالار باشم، کنم بندگی

یکی داستان زد، بر این بر، پلنگ         که با شیر جنگاورش، خاست جنگ

به نام، ار بریزی مرا، گفت خون         به از زندگانی، به ننگ اندرون

 

گیو، چون این سخنان را شنید به لشکر ایران بازگشت و گودرز را از پیغام پیران آگاه کرد و گفت:

 

که او را همی آشتی، رای نیست         به دلâش اندرون، داد را جای نیست

کنون کینه را، کوس بر پیل بست         همی جنگ ما را کند، پیش‌دست

 

گودرز که چنین پاسخی را از پیران، چشم می‌داشت[۷]  لشکر ایران را از کوه

به دشت آورد و با صدها هزار لشکر پیران، روبرو گشت؛ خروشیدن نایهای جنگی از هر سو به آسمان برخاست و از «زیبد» تا «گنابد» در و دشت انباشته از سپاهیان ایران و توران بود. روز روشن از گرد سپاه همچون شب تار شده بود و زمین از خروش جنگاوران، به ستوه آمده بود و آهنین می‌نمود و گروه گروه، سپاهیان با درفشهای رنگارنگ، در جنبش بودند. چون شب فرا رسید، از آتشی که برافروخته بودند، زمین همچون روز روشن شده بود.

چون سپیده دمید، گودرز سپهسالار، بر اسبی آسوده، سوار شد و هر لشکری را در جایگاه شایسته خویش جایگزین ساخت، به گونه‌ای که کوه در راست سپاه ایران و رود جیحون در چپ آن قرار داشت. پیادگان پیشاپیش سوارگان دلاور صف کشیدند و نیزه‌داران و سپرداران و تیراندازان با تیردانها و جوشنهای خویش به میدان درآمدند و سواران شمشیر به دست آهنین‌چنگ که برخی بر اسب و گروهی بر پیلان نشسته بودند، درفش کاویانی ایران را به پیش بردند و درخشش درفش، همه جا را روشن کرد:

 

تو گفتی که اندر شب تیره‌چهر         ستاره همی بر فشاند سپهر

 

گودرز، فریبرز را به فرماندهی بخش راست سپاه ایران برگماشت و گرازه و زواره را به یاری او، فرستاد و رهّام را سالارِ بخشِ چپ سپاه ایران ساخت و به او فرمان داد که:

 

بیفروز لشکرگه از فرّ خویش         سپه را همی دار، در پرّ خویش

بدان آبگون خنجر نیوسوز         چو شیر ژیان با یلان، رزم، توز[۸]

 

 

گودرز، آنگاه فرزند خویش گیو را فرا خواند و فرمود تا دو هزار لشکر برگیرد و پشت سپاه ایران را نگهداری کند و سیصد سوار به کناره‌های رود جیحون و سیصد سوار دیگر به کوه «هماون» فرستاد تا دیده‌بانی کنند و دیده‌ها را گزارش دهند، آنچنان که اگر موری از توران به ایران پای نهد، آن را ببینند و به گودرز خبر دهند:

 

شب و روز گردن برافراخته         از آن دیده‌گه، دیده‌بان ساخته

بجستی همی تا ز توران‌سپاه         پی مور دیدی، نهاده به راه

ز دیده خروشیدن آراستی         بگفتی و گودرز برخاستی

چو سالار، شایسته باشد به جنگ         نترسد سپاه از دلاورنهنگ

 

گودرز، درفش خود را نیز در قلب سپاه، برافراشت و دلاوران گرداگرد وی فراز آمدند و آرایش لشکر ایران آنچنان دلپذیر و نیکو شد که پیران، از دیدن آن، اندوهگین شد و به لشکر خود نگاه کرد و دید که نه صفی آراسته دارد و نه برای نبرد با چنان لشکر آراسته‌ای آمادگی سزاوار را. پس بانگ بر سرداران خود زد و نومیدانه هومان برادر خود را با سپاهی به فرماندهی قلب سپاه و اندریمان او خواست را به سالاری میمنه و میسره[۹]  آن برگماشت و زنگله و

گلباد را به نگهداری پشت لشکر فرستاد و فرزند خود رویین را نیز با ده‌هزار سپاه به طلایه‌داری و دیده‌بانی سپاه خود فرمان داد.

اگر چه، اینک همه کارها برای آغاز نبرد آماده بود، امّا هیچ‌یک از دو لشکر، تا سه روز، از جای خویش نجنبیدند و به نبرد نپرداختند؛ زیرا گودرز، می‌اندیشید که اگر جایگاه استوار خود را در کنار کوه و رود رها کند دشمن از پشت به وی خواهد تاخت و او را شکست خواهد داد. بنابراین، بهتر آن دید تا درنگ کند تا در ساعتی فرخنده و نیک که همه کارها برای پیروزی فراهم است، نبرد را آغاز کند و پیران نیز همین اندیشه را داشت که گودرز، از درنگ خسته شود و لشکر ایران را از جای استواری که میان رودخانه و کوه دارد، به دشت ببرد و آنگاه از پشت بر او کمین کند و کار وی و لشکرش را بسازد.

چون روز چهارم برآمد، بیژن دلاور که همیشه نواندیش و تازه‌جو بود و بر شیوه‌های کهن می‌شورید، خسته و نگران به پیش پدر خود گیو شتافت، جامه‌های خود را درید و خاک بر آسمان پراکند و گفت:

«ای پدر! چرا اینهمه در نبرد درنگ می‌کنی و پهلوانان را خسته و فرسوده می‌سازی؟ روز پنجم نبرد نزدیک می‌شود و ما هنوز نه شمشیری بر دشمن کشیده‌ایم و نه گردی از نبردگاه برانگیخته‌ایم. من می‌پندارم، نیای من گودرز، که پس از رستم نامدارترین پهلوان ایران است، پس از شکست در نبردهای «لاون» و «پشن»، از نبرد هراسان شده است و دیگر دل جنگیدن و پیکار ندارد و به همین جهت نبرد را از سر نمی‌گیرد و به جای آن، به آسمان و گردشِ ستارگان چشم دوخته است»:

 

سپهدار، کو ناشمرده سپاه         ستاره شمارد، همی گِردِ ماه

تو بشناس کاندر تنش نیست خون         شد از جنگِ جنگاوران، او زبون

در جلد چهارم شاهنامه ـ که هنوز به دوران پادشاهی کیخسرو می‌پردازد ـ نخست داستان نبردهای یازده رخ یا دوازده رخ را می‌خوانیم که جنگ پایانی و سرنوشت‌ساز ایرانیان با تورانیان را بازگو می‌کند. داستان از آنجا آغاز می‌شود که به شاه ایران، کیخسرو، آگاهی می‌رسد که افراسیاب بار دیگر سپاه ساخته و به ایران تاخته است و گودرز با لشکری گران به کنار «زیبد» می‌رسد و بیژن درنگ در نبرد را روا نمی‌شمارد و به نزد نیای خود گودرز می‌آید و داوطلب نبرد می‌گردد، و از آن سو هومان برادر پیران، سپهسالار توران نیز خواهان نبرد با ایرانیان می‌شود و سرانجام بیژن و هومان به نبرد می‌پردازند و در نبرد بسیار سختی که در میان این دو در می‌گیرد، بیژن گیو، هومان را بر خاک می‌اندازد و می‌کشد و نستیهن، برادر هومان، بر لشکر ایران شبیخون می‌زند و جنگهایی دراز و خسته‌کننده در می‌گیرد که هیچ‌یک از دو لشکر ایران و توران در آن به پیروزی نمی‌رسند، و سران دو لشکر که از خون‌ریزی بسیار به تنگ آمده و راهی برای شکست بن‌بست جنگ پیدا نمی‌کنند، بر آن می‌شوند که به جای نبرد با سپاه، یازده تن از دلیران و سرداران خود را برگزینند و آنان را به نبرد تن به تن گسیل دارند و سرداران هر طرف که پیروز شدند پرچم پیروزی برافرازند و پیروزمندان نبرد باشند. بنابراین یازده سردار ایرانی و یازده سردار تورانی داوطلب نبرد می‌شوند و در میدانی دور از گروه و سپاه، بی‌آنکه کسی دیگر به یاری آنان بیاید، با هم پیکار می‌کنند. این یازده نفر عبارت‌اند از:

۱٫ فریبرز کاوس که با گلباد ویسه پیکار می‌کند و او را می‌کشد و پرچم پیروزی برمی‌افرازد.

۲٫ گیو گودرز گه با گروی‌زره می‌جنگد و او را می‌کشد.

۳٫ گرازه که با سیامک تورانی نبرد می‌کند و او را نابود می‌سازد.

۴٫ فروهل که به نبرد با زنگُله می‌پردازد و او را شکست می‌دهد و می‌کشد.

۵٫ رهّام گودرز که با بارمان سردار بزرگ توران‌زمین پیکار می‌کند و او را نابود می‌کند.

۶٫ بیژن گیو که با رویین پسر پیران سپهسالار نبرد می‌سازد و او را می‌کشد.

۷٫ هجیر دلاور که با سپَهرَم تورانی به جنگ تن به تن می‌پردازد و وی را از پای در می‌آورد.

۸٫ زنگه شاوَران که با اَخواشت تورانی می‌جنگد و جان وی را می‌ستاند.

۹٫ گرگین میلاد که با اندریمان به جنگ در می‌آید و زندگی را از وی می‌ستاند.

â۱٫ بَرته دلاور ایرانی که کُهرَم تورانی را در نبرد از پا در می‌آورد.

۱۱٫ و سرانجام گودرز پیر و سلحشور سپهسالار ایران که با پیران ویسه سالار بزرگ لشکر توران به نبردی سخت دست می‌یازد و سرانجام وی را می‌کشد.

و بدین سان، همه یازده رخ ایرانی در برابر یازده سالار تورانی به پیروزی می‌رسند. دوازدهمین رخ نیز کیخسرو و افراسیاب هستند که آنان نیز تا پایان این دوره از جنگها با هم به پیکار سرگرم‌اند و کیخسرو سرانجام با دلیری و هوشیاری بسیار، افراسیاب، نیای خود را دستگیر می‌سازد، و به کیفر گناهانش، او را از پای در می‌آورد.

پس از پیروزی یازده پهلوان ایرانی بر یازده دلاور تورانی، لهّاک و فرشیدورد، برادران پیران ویسه از میدان نبرد می‌گریزند و گستهم به دنبال آنان می‌شتابد تا آنان را دستگیر کند و سرانجام آن دو را می‌کشد و خود خسته و ناتوان در کنار چشمه‌ای از هوش می‌رود و بیژن به دنبال دوست دیرین خود می‌شتابد و او را خسته و ناتوان بر خاک افتاده می‌یابد و به یاری یکی از زنهارجویان تورانی، او را برمی‌گیرد و به سپاه ایران می‌آورد و کیخسرو با مُهره‌ای شفابخش، او را درمان می‌کند و می‌گوید:

 

اگر زنده گردد تن مُرده مَرد         جهاندار، گستهم را زنده کرد

 

گستهم در نبرد بزرگ افراسیاب و کیخسرو، بسیاری از دلاوران ایرانی را کشت و کیخسرو در این نبرد فرمان داد تا لشکر او در کنار رود جیحون آرام گیرند و گرداگرد سپاه را خندقی بزرگ کندند و آب در آن نهادند و افراسیاب به ایرانیان پیشنهاد آشتی داد، ولی کیخسرو نپذیرفت و خود داوطلب شد تا با شیده پسر افراسیاب بجنگد و در نبردی سخت و دشوار توانست شیده را بکشد:

 

یکی تیغ تیز از میان برکشید         سراسر دلِ نامور بر درید

بر او کرد جوشن همه چاک چاک         همی ریخت بر تارک از درد، خاک

 

کیخسرو چون بر شیده پیروز گشت لشکر ایران نیز به پیروزی رسید و بسیاری از سپاه توران کشته شدند و افراسیاب، شبانه، همه ساز و برگ و سراپرده‌های خود را رها کرد و از جیحون گذشت و به سغد گریخت و کیخسرو به دنبال وی رهسپار بهشت کنگ شد و در گلزریون با سپاه افراسیاب روبرو گشت و نبردی سخت در گرفت:

 

همانگه برآمد یکی باد سخت         که بشکست شاداب شاخ درخت

همی خاک برداشت از رزمگاه         بزد بر رخ شاهِ توران‌سپاه

 

افراسیاب شکست خورد و شبانه بار دیگر گریخت و کیخسرو او را تا بهشت کنگ دنبال کرد و دستور داد تا دژ را در حصار گرفتند و از زیر باره دژ خندقی کندند و از هر سو به دژ حمله بردند و آتش در آن افکندند و لشکر کیخسرو به درون دژ راه یافتند. رستم درفش افراسیاب را سرنگون ساخت و درفش بنفش شیرپیکر کیخسرو را برافراشت ولی بازهم، افراسیاب گریخت و کیخسرو در گنگ‌دژ به پادشاهی نشست و سرداران خود را به دستگیری افراسیاب فرمان داد، و پس از روزگاری دراز، کارآگاهان خبر آوردند که افراسیاب در چین و ختن، با فغفور چین یار شده است و با لشکری به نبرد با کیخسرو، روی نهاده است. چون لشکر افراسیاب با سپاه کیخسرو روبرو گشت، افراسیاب باز هم از کیخسرو آشتی خواست، امّا کیخسرو نپذیرفت و بار دیگر افراسیاب به کیخسرو پیشنهاد کرد که با وی به نبرد تن به تن بپردازد، امّا رستم شاه را از پذیرش این درخواست بازداشت و کیخسرو پیشنهاد کرد که افراسیاب با رستم یا گیو، به نبرد تن به تن بپردازد و چون سودی از این گفت و گوها به دست نیامد، دو سپاه بر یکدیگر تاختند و شکست در لشکر توران افتاد و افراسیاب ناکام ماند و با هزار تن از یاران خود، دیگر بار، روی به گریز نهاد و لشکر افراسیاب از کیخسرو زینهار خواستند و افراسیاب به گنگ‌دژ پناه برد، امّا در آنجا نیز نماند و کیخسرو هر جا که به دنبال افراسیاب شتافت، او را نیافت و از بیم آنکه مبادا افراسیاب به ایران بتازد، به ایران بازگشت. در همین هنگام، زاهدی که «هوم» نام داشت و در کوهی نزدیک «بردع»، سرایی بلند داشت و در آنجا خدای بزرگ را بندگی می‌کرد، از درون غاری که به وی نزدیک بود، صدای ناله‌ای شنید و به سوی آن صدا شتافت که از غاری به نام «هنگ افراسیاب» برمی‌آمد، هوم دانست که افراسیاب، در آنجا نهان شده است کمند برگرفت و آهسته به درون دژ رفت و:

 

بیامد به کردار شیر ژیان         ز پیشینه بگشاد گُردی میان

کمندی که بر جای زنّار داشت         کجا در پناه جهاندار داشت

به هنگ اندرون شد گرفت آن به دست         چو نزدیک شد بازوی او ببست

همی رفت و او را پس اندر کشان         همی تاخت با رنج چون بیهُشان

 

افراسیاب که در کمند هوم گرفتار شده بود به زاری و خواری از هوم خواست تا کمی بند او را سست کند و همین‌که هوم چنان کرد، افراسیاب از وی گریخت و در دریای «چیچست» پنهان گشت. گودرز و گیو و گروهی از آزادگان ایرانی که از آن سو می‌گذشتند، هوم را دیدند و داستان وی و افراسیاب را شنیدند و به کیخسرو خبر دادند و کیخسرو و کاوس به کناره رود چیچست آمدند و با چاره‌اندیشی هوم، گرسیوز را در خام گاو نهادند و او در زیر شکنجه و درد، فریاد و خروش برمی‌آورد و افراسیاب چون ناله برادر را شنید، از دریای چیچست بیرون آمد و هوم بی‌درنگ او را دستگیر کرد و به کیخسرو سپرد و کیخسرو وی را به کیفر بدیهایی که به ایرانیان کرده بود، بکشت:

 

به شمشیر هندی بزد گردنش         به خاک اندر افکَند نازک‌تنش

 

پس از کشتن افراسیاب، کیخسرو گرسیوز برادر وی را نیز می‌کشد و خود به آتشکده آذرگشسب می‌شتابد و چهل روز یزدان را سپاس می‌گذارد و مژده پیروزی خود را به جهانیان می‌رساند:

 

که روی زمین، از بد اژدها         به شمشیر کیخسرو آمد رها

 

آنگاه کیخسرو به پارس باز می‌گردد و در همین جا کاوس در می‌گذرد و کیخسرو تاجگذاری می‌کند و شصت سال بر جهان فرمان می‌راند، امّا در همین هنگام که همه کامهای او برآورده شده است، از تخت و تاج و شاهی دل‌زده می‌شود و می‌گوید که اینک که به همه آرزوهای خود رسیده‌ام، نگران آنم که روانم خودپرستی گیرد و چون جمشید گمراه شوم. پس گوشه‌گیری می‌جوید و کسی را به بارگاه خود راه نمی‌دهد و بزرگان این کار را نشان گمراهی و خودخواهی وی می‌دانند و او را سرزنش می‌کنند و زال از سوی بزرگان ایران شاه را می‌گوید که تو با دیوان همداستان شده‌ای و راه خرد و دانایی را رها کرده‌ای، امّا کیخسرو پاسخ می‌دهد که از لشکر و تاج و تخت سیر شده‌ام و اندیشه بر رها کردن جهان دارم. پس کیخسرو فرمان می‌دهد تا سپاه به هامون درآیند و با سپاه، از بی‌وفایی جهان سخن می‌گوید و به آنان گنج‌بخشی می‌کند و سرداران و سالاران سپاه را فرمانروایی می‌بخشد و لهراسب را به جانشینی خود بر می‌گزیند و بزرگان را در برمی‌گیرد و بدرود می‌کند و می‌بوسد و لهراسب را به دادگری سفارش می‌کند و روی به راه می‌نهد و پهلوانانی چون زال و رستم و گودرز و گیو و بیژن و گستهم و فریبرز و طوس او را بدرقه می‌کنند تا به کوهی می‌رسند:

 

همه کوه پر ناله و پرخروش         همی سنگ خارا برآمد به جوش

همی گفت هر کس که شاها! چه بود         که روشن‌دلت شد پر از داغ و دود

 

کیخسرو در اینجا به همراهان خود دستور می‌دهد تا باز گردند، امّا تنها سه تن یعنی رستم و گودرز و زال فرمان او را می‌پذیرند و باز می‌گردند. دیگران یک شب و روز را با وی راه پیمودند تا به چشمه‌ای رسیدند. کیخسرو در آن چشمه سر و تن بشست و به خواندن زند و اوستا پرداخت و از همراهان خود خواست تا باز گردند، زیرا بزودی بادی سخت برخواهد خاست و برفی سنگین فرو خواهد بارید که همه را نابود می‌کند. پهلوانان سخن او را نشنیدند و به دنبال او سر به بیابان نهادند، امّا در میان برف و بوران او را گم کردند و بدان چشمه بازگشتند و برف و بورانی سخت در گرفت که همه آن دلیران را نیز نابود کرد:

یکایک به برف اندرون ماندند         ندانم بدانجای چون ماندند

زمانی تپیدند در زیر برف         یکی چاه شد کنده، هر جای ژرف

نماند ایچ کس را از ایشان توان         برآمد به فرجام، شیرین‌روان

    * بخشی از جلد جهارم قصه های شاهنامه ،بازنویسی به نثر از دکتر منصوررستگار فسایی ، انتشارات میراثبان، ۸ جلد ،۱۳۸۵تهران  ،

اطلاع بیشتر:

قلعه زیبد محل سکونت یزدگرد و گودرز:

نوشته دکتر محمد عجم

نسب نادر شاه – فارس – تورک یا کرد

 

نادر شاه به زبان فارسی و تورکی تسلط داشت و کردی نیز می دانست . عده ای او را تورک یا ترکمن و از نسل تیمور می دانند دلیل آنهم سنگ نوشته ای است که در کلات نادری وجود دارد. گفتنی است که در کلات نادری ترکان عموما از ترکهای آذری و کردها از کردهای کردستان به این منطقه کوچ کرده اند و ترکمن ها در شمال خراسان بسیار اندک بودند  . همانطور که از تصویر نادر مشخص است. نادر قیافه ای  ایرانی دارد اما  تیمور قیافه مغولی ترکمنی و ریش کوسه داشت اما نادر ریش پر پشت و بینی کشیده دارد که هیچ شباهتی به مغول ها و تیموری ها  ندارد. 

 بيتي از كتبيه نادري  در كلات بیان کرده است. :

 نيسبه‌ت ايله شره‌ف-و فخر-ي اوجاق-ي تئيمور
 حسه‌ب ايله به جهان٬ شاه-ي شهاندار مشهور
   نسبش را بدان كه از دودمان امیر تيمور است .  حسب و منزلت اين ايل و شاه شاهان در جهان مشهور است .

گفتنی است که در دوره  ای از تاریخ ایران و هندوستان رهبران برای کسب افتخار و نشان دادن قدرت و عظمت خود و ایجاد ترس و رعب مخالفان،   خود را به تیمور و چنگیز منصوب می کردند در دوره ای نیز خود را به جم  جمشید منصوب می کردند در دوره قاجار و صفویه شاهان خود را جم جاه  و از نسل جمشید می نامیدند در حقیقت این نسب ها واقعی نیست و بیشتر برای فخر افزایی است. انسان ذاتا جب قدرت و انساب برتر دارد هیچکس در قدیم خود را منصوب به خاندان مستمند و بدبخت نمی کرد همه سعی می کردند خود را خان و خان زاده و بزرگ و از خاندان جلیل و علما و فاتحان جا بزنند بنا بر این نباید چندان به این اوراق تاریخ اعتماد کرد. تازه بعد از انقلاب کمونیستی شوروی این گونه انساب به مرور از اهمیت افتاد و افراد بزرگ خود را بدون خجالت و شرمندگی می توانستند به طبقه کارگر و فقیر نیز منصوب کنند.

یکی از زرّین‌ترین برگ‌های فتوحاتِ نادرشاه اَفشار

تصویری از نادر شاه در جنگ کارنال  هند نزدیک دهلی

چرا نادر به هند لشکر کشید؟؟

جنگ کرنال
(۵ اسفند ۱۱۱۷، ۱۵ ذی‌القعده ۱۱۵۱، ۲۴ فوریه ۱۷۳۹)

نام نبردی است که طی آن نادرشاه افشار بخشی از شبه قاره هند را فتح کرد. دلیل وقوع این جنگ، فرار افغان‌های یاغی به شبه قاره هند و عدم تسلیم ایشان توسط محمدشاه، پادشاه گورکانی بوده‌است.
دلایل وقوع جنگ
پس از شکست اشرف افغان در نبرد دامغان ومورچه خورت اصفهان و فرار آنان به هرات وقندهار، نادرشاه به تعقیب افغانها پرداخت و پس از درگیری در قندهار، آنها را منهدم و شهر را تصرف کرد. بقایای افغانهای مهاجم به  قندهار  و سپس به دهلی گریخته و به محمد شاه گورکانی پناه بردند.

افراد اشرف افغان با حمله به روستاهای شیعی دختران آنها را به اسارت می گرفتند و  آنها را به کنیزی می فروختند.
نادر با اعزام فرستادگانی به دربار محمدشاه خواستار استرداد فرماندهان و یاغیان افغان به دربار ایران شد.
نادرشاه سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان (نزدیک به ۸۰۰ نفر) را به ایران تحویل دهد.

پس از رسیدن فرستادگان نادر به دهلی و اعلام درخواست استرداد یاغیان  افغان به ایران ،  محمد شاه گورکانی با مشورت امیران و وزیرانش رأی به عدم استرداد پناهندگان داد و با فرستاده نادر به تندی برخورد نمود و سرانجام او  در مسیر بازگشت به ایران  به قتل رسید و به این ترتیب زمینه و بهانه لازم را جهت لشکرکشی نادر به شبه قاره هند فراهم نمود. مشاوران او هرگز تصور نمی‌کردند که سربازان نادر بتوانند تا مرزهای آنها برسند و قصد دهلی کنند و از طرفی با وجود لشکریان پرشمار گورکانيان(امپراطوری مغول نیز معروف هستند) و ذخایر مالی فراوان اطمینان داشتند که نادر به فکر حمله به آنها نخواهد بود. اما مقدر چنین بود که شاه ایران، با حدود۱۰۰۰۰۰ هزار سرباز ورزیده یورش خود را به شبه قاره هند آغاز کند و پس از چند نبرد خونین دهلی  و کاخ  عظیم قلعه سرخ یا لعل قلعه  و یا درست تر  (لال کله) را تصرف نمود و بر تخت طاووس در بار خاص نشست .

 این تابلو توسط شهرداری دهلی در ورودی پلکان مسجد شاهی خیابان چندی چوک دهلی نصب شده است بر روی ان نوشته شده  از اینجا 11 مارس 1737  نادرشاه  بر قتل و عام مردم دهلی نظاره کرد. !! دکتر عجم طی نامه ای مستند ادعای قتل عام مردم دهلي توسط نادر را رد و تقاضای اصلاح تابلو می کند 1394  چندی چوک خیابانی است نزدیک لال کله یا کاخ محمد شاه گورکانی

parssea.org Ajam

آیا یزدانی ها یا ایزدی ها همان آئین گبری است؟

این روزها جنایت داعشی ها علیه ایزدی ها نام آنها را بر سر زبان ها انداخته است رسانه های جهانی از مذهبی بنام یزیدی نام می برند .

بیش از نیم میلیون مردم سنجار پس از تهاجم دولت اسلامی آواره شدند و عده زیادی از کودکان و سالخوردگان در بین راه تلف شدند. آنچه سقوط سنجار را مهم تر گرداند خطر قتل و عام ایزدی ها بود زیرا سنی های داعشی  دشمنی خاصی نسبت به ایزدی ها دارند و آنها را شیطان پرست و ملحد و زنا زاده می نامند. قبلا در دوره خلافت عثمانی ایزدی ها دستکم دو بار قتل و عام شده اند. دشمنی داعشی ها با ایزدی ها مضاعف یا چند برابر است

واژه یزیدی با یزدان و ایزد  ارتباط دارد و هیچ گونه  ارتباطی  به یزیدابن معاویه ندارد.  در واقع یزیدی تلفظ  غلط و یا کوتاه شده ایزدی و یا یزدانی است.آئین ایزدی  یا یزدانی کنونی ریشه در  کهن ترین ادیان جهان  دارد.   آئین و یا دین آنها در طول تاریخ همراه با تحولات گاهی به اجبار و گاه  به اختیار دگرگون شده است . اما پایه اصلی این آئین از مهر پرستی یا میترائیزم  است . مهرپرستی یا خورشید پرستی قدیمی ترین دین آریایی است که از آن نشانه ها و سنت هایی البته نه چندان روشن و شفاف تا کنون  باقی مانده است  . آریایی ها در آیین نخست خورشید و ماه و بعضی ستارگان را می پرستیدند اما خدای اصلی خورشید بود. بسیاری از سنت های  نسطوری مسیحی و یهودی از جمله صلیب و  غسل تعمید و محراب و دعا  و قربانی  و داشتن پیر و قطب و یا رهبر مقدس از ایین مهر تقلید شده است .   مهر پرستی ابتدایی کم کم  تکامل یافت و اعتقاد به روح  و چرخه زندگی روح یا تناسخ (نسخه و تبدیل شدن ) پیدا کردند و اینکه روح انسان پس از مرگ به شکل دیگر اعم از انسان و یا حیوان بر اساس خوبی و یا بدی که انجام داده در می آید. که امروزه هندوها نیز همین اعتقاد را دارند یعنی بهشت و جهنم در اعمال و کردار انسان است . اگر خوبی کنید بعد از مرگ دوباره نسخه دیگری  خواهید شد در شکل یک نوزاد خوشبخت و فرد ثروتمند و اگر بدی کنید نسخه و کپی شما یا روح شما بشکل سگ و میمون و آدم بیچاره ظاهر خواهد شد. و این دایره یا چرخه زندگی تا ابد ادامه خواهد داشت. بعدها سنت ها و آیین های دیگری به خورشید پرستی اضافه شد و به شکل دین راز گونه میترایزم درآمد. زرتشتی و هندویی مرحله تکامل یافته تر میترایزم است. میترایزم بر مسیحیت و زرتشتی و هندویی تاثیر گذاشته است. میترایزم چندین هزاره دین و آیین فلات ایران و  قفقاز تا مدیترانه بوده است. و  به خاطر باورهای غیرمعمول، آنها را به  عمد  “شیطان‌پرست” نامیده‌اند. آنها از قدیم توانسته‌اند خود را در جوامع کوچک و پراکنده در شمال غرب عراق، شمال غرب سوریه و جنوب شرق ترکیه حفظ کنند.

تخمین شمار ایزدی‌ها امروز دشوار است. آمار مختلف بین 700 هزار تا ۵۰۰ هزار را نشان می‌دهد. گاهی از تعداد بیش از یک میلیون هم صحبت شده است. جمعیت ایزدی‌ها، در سده های گذشته بطور قابل ملاحظه‌ای کاهش یافته است. زیرا گرویدن بدین آنها مجاز نیست  و تنها از راه تولد این آیین به ارث می رسد مانند اقلیت‌های دیگر دینی این منطقه، مثل علوی‌ها و دروزی‌ها تنها می‌شود ایزدی متولد شد، گرویدن به این مذهب ممکن نیست.

مقدس‌ترین معبد ایزدی‌ها در لالش در شمال موصل

آزار و اذیت ایزدی ها در قلب مناطق مسکونی آنها در کوهستان سنجار در غرب موصل که این روزها صورت می‌گیرد، بر پایه درک غلط از نام آنها است. سنی‌های افراطی مثل “دولت اسلامی” باور دارند که  آنها شیطان پرستند  بعضی از شیعیان تصور می کنند که آنها  پیرو یزید هستند و نام آنها از نام یزید بن معاویه (۶۴۷-۶۸۳ میلادی)، خلیفه بسیار نامحبوب دوم سلسله اموی است.

اما در حقیقت این نام هیچ ربطی به یزید ندارد البته  شهر ایرانی یزد و یزید می تواند  با ایزد و یزدان مربوط باشدچون در فرهنگ های عربی هم برای نام افراد از نام خدایان و بتها و حیوانات اسطوره ای  استفاده می کردند..که نام یزدان پاک نیز  در آیین های کهن بر روی بزرگان گذاشته می شد.

یزیدیها  خود باور دارند که  که نام آیینشان  از واژه فارسی ایزد و یزدان مشتق شده است که به معنی الهه یا رب‌النوع است. نام ایزدی، که ایزدی‌ها خود را به آن می‌نامند، به معنی “پرستندگان خدا” است.

دسیان (جمع آن دواسان) نامی که آنها  برای خودشان بیشتر بکار می برند ، از یک نام نسطوری قدیمی (نسطوری‌ها مسیحیان باستانی در  خاورمیانه (شرق) هستند) گرفته شده است.

آنها معتقدند از نسل آدم هستند و با حوا مرتبط نیستند زیرا از یک تخم مرغ که آدم در سبد گذاشته بود دختری بیرون آمده و آن دختر با فرشته ای ازدواج کرده و فرزندان انها همین ایزدی ها هستند.

When Eve’s was opened it was full of insects and other unpleasant creatures, but inside Adam’s jar was a beautiful boy child. This lovely child, known as son of Jar grew up to marry a houri and became the ancestor of the Yazidis. Therefore, the Yazidi are regarded as descending from Adam alone, while other humans are descendants of both Adam and Eve.

 Nivêja berîspêdê (the Dawn Prayer), Nivêja rojhilatinê (the Sunrise Prayer), Nivêja nîvro (the Noon Prayer), Nivêja êvarî (the Afternoon Prayer), Nivêja rojavabûnê (the Sunset Prayer). However, most Yedizis observe only two of these, the sunrise and sunset prayers

آنها یک کوه مقدس دارند که عرفات نام دارد و دارای دو چشمه آب است چشمه زم زم چشمه سپید.

بسیاری از باورهای ایزدی‌ها در  مسیحیت و زرتشتی و هندویی نیز وجود دارد . آنها هم به انجیل و هم به قرآن احترام می‌گذارند. ولی بسیاری از آیین‌های آنها تنها به صورت شفاهی منتقل شده‌اند. بنظر می رسد ایزدیها ادامه آئین مهر پرستی یا میترایی باشد زیرا بسیاری از رسومات آنها را در آئین میترایی نیز ردیابی کرده اند نمازهای آنها عبارتند از

نماز یا نجوای  صبح یا بر سپیده یا پگاه

نجوای  روز برآمد(روژ هه اتین)

نماز  نیو رو  یا نیمروز(ظهر)

نماز روز وا بام (غروب)

آیا گبرها همان مجوس و و زرتشتی هستند؟

آیا ایزدی ها همان گبرها هستند؟

در مورد گبرها و آیین آنها هیچ کتاب مستقلی وجود ندارد از آنها تنها نام باقی مانده است در کتاب های مذهبی و جغرافیایی یا ملل و نحل و مسالک و ممالک  از آئین گبر نام برده شده است بعضی آنها را همان مجوس ها و زرتشتی ها گفته اند اما بنظر می رسد بین آیین گبر و زرتشت تفاوت وجود دارد در خوشبین ترین حالت می توان گفت یکی از شاخه های زرتشتی بوده اند اما دقیقا زرتشتی نبوده اند بطور مثال هرجا قبرستان و آرامگاهی از تاریخ باستان با نام و رسم وجود دارد به نام  گورستان گبری ها معروف است و در این قبرها افراد با لباس و وسایل زندگی خود دفن هستند.  حال آنکه زرتشتی ها قبر ندارند و مردگان را در محل ویژه خورانده شدن میت توسط پرندگان قرار می داده اند.

اما میان آثار برجای مانده از گبرها تشابهاتی را می توان با آیین و مذهب ایزدی پیدا کرد. یکی از این تشابه ها رو به خورشید بودن قبرها است.

در ارتباط با پنهان نگاهداشتن بخشی از کیش ایزدی‌ها درک نادرستی از ارتباط این آیین با فلسفه دوگانگی جهان زرتشتیان (نور و تاریکی) و حتی خورشید‌پرستی ایجاد شده است.

پژوهشگران در سال‌های اخیر نشان داد‌ه‌اند که زیارتگاه‌ها (معابد) آنها اغلب با تصویر خورشید آراسته شده و گورهای آنها به سمت شرق، در جهت طلوع آفتاب هستند. بیشتر مکان هایی که در آنها قبر گبری وجود دارد در مناطق غربی ایران و منطقه قهستان خراسان جنوبی است.

در منطقه و دهستان زیبد گناباد قلعه ساسانی وجود دارد که گورهایی که در اطراف آن پیدا شده است رو به خورشید و به سمت شرقی – غربی است که این نشان میدهد که بخش های دیگری از ایران نیز این آیین  تا قبل از اسلام وجود داشته است  و  آنها در حال حاضر عناصر مشترک زیادی با اسلام و مسیحیت دارند.

کودکان به دست یک پیر (موبد) با آب متبرک غسل تعمید داده می‌شوند، در زمان ازدواج، پیر یک نان را دو نیمه می‌کند و نیمی از آن را به عروس و نیمه دیگر را به داماد می‌دهد. عروس در لباس سرخ از کلیساهای مسیحی بازدید می‌کند.

در ماه دسامبر، ایزدی‌‌ها سه روز روزه می‌گیرند و بعد از آن با پیر خود شراب می‌نوشند. از روز پانزدهم تا بیستم سپتامبر ایزدی‌ها مراسم زیارت همگانی سالانه از آرامگاه شیخ عدی در لالش، در شمال موصل را برگزار می‌کنند که طی آن در رودخانه یک مراسم آیینی غسل دارند. ایزدی‌ها همچنین مراسم قربانی حیوانات و ختنه دارند.

تصاویر ملک طاووس همه‌جا در معابد، زیارتگاه‌ها و گورهای ایزدی‌ها وجود دارد

نام خدای آنها (بالاترین مرتبه ربانی) یزدان است. تصور بر آن است که او در چنان منزلت بالایی است که نمی‌تواند مستقیما پرستش شود. نقش این مرتبه الهی در عین حال نقشی غیرفعال است. او خالق جهان است ولی نگهدارنده آن نیست. هفت روح (فروهر) بزرگ از او منبعث شده‌اند که مهمترین آنها فرشته طاووس یا آنطور که در آیین ایزدی نامیده می‌شود، ملک طاووس، قیم اراده الهی است. در آیین مسیحیت باستانی طاووس نماد جاودانگی بود بخاطر آنکه گفته می‌شد گوشت او فاسد نمی‌شود. ملک طاووس در باور ایزدی‌ها نفس آغازین الهی و از او جدا ناشدنی است و با این ارزیابی آیین ایزدی تک‌خدایی است.

همکاران

دایانا دارک نویسنده کتاب ‘ترکیه شرقی’، ‘خانه من در دمشق’ و ‘نگاهی درونی به انقلاب سوریه’ است. او از دهه‌ها پیش به مناطق ایزیدی‌نشین شرق ترکیه و سوریه سفر کرده است.

روبرت لویتویزر یک عکاس مستقل است که از چهارده سال پیش مرتب به مناطق کردنشین سفر کرده است. او از هفت سال پیش زمان زیادی را با ایزیدی‌ها در هشت کشور جهان گذرانده است.

ایزدی‌ها پنج بار در روز ملک طاووس را عبادت می‌کنند. نام دیگر او شیطان است که در عربی به فرشته رانده شده از درگاه خدا گفته می‌شود. همین موجب شده که به ایزدی‌ها انگ اشتباه “شیطان‌پرست” زده شود. ایزدی‌ها به تناسخ اعتقاد دارند، به این معنی که روح به طور متناوب تا تطهیر کامل در جسم حلول می‌کند و به این شکل کاربرد دوزخ از بین می‌رود.

بدترین سرنوشت برای یک پیرو آیین ایزدی، رانده شدن از جامعه ایزدی است چرا که این به معنی آن است که روح او دیگر هرگز پیشرفتی نمی‌کند. گفتگو با هر دین و آیین دیگر هم برای آنها مطلقا ناممکن است.

در مناطق دورافتاده جنوب شرقی ترکیه به سوی مرزهای سوریه و عراق، روستاهای قبلا فراموش شده ایزدی‌ها با خانه‌های تازه‌سازی که خود پیروان این آیین ساخته‌اند، رنگ زندگی به خود می‌گیرند. بسیاری از ایزدی‌ها حالا بعد از آنکه حکومت ترکیه آنها را راحت گذاشته، از تبعید باز‌می‌گردند.

علیرغم قرن‌ها ایذا و آزار ایزدی‌ها، آنها هرگز باورهای خود را رها نکردند. این مسئله گواه درک بالای آنها از هویت و قدرت شخصیت‌ خود است. اگر افراطی‌های گروه “دولت اسلامی” (داعش سابق)، ایزدی‌ها را از عراق و سوریه بیرون کنند، احتمال دارد که بسیاری از آنها در مناطق جنوب شرق ترکیه سکنی گزینند. این بخش از ترکیه جایی است که ایزدی ها بدون آنکه مورد آزار و اذیت قرار گیرند، با اعتقاداتشان زندگی کنند.

زنان ایزدی در مناطق دورافتاده سنجر لباس‌های سنتی سفید می‌پوشند این سنت در میان زرتشتی ها نیز وجود دارد.

 

دختران یک مدرسه دینی ایزدی در مجاورت معبد لالش سرود و دعا می‌خوانند.

 

 یزیدیان همچون مسلمانان روزانه پنج بار به شیوه خود نماز می گزارند، اما قبله شان در چهار بار از این نمازهای پنجگانه، خورشید است و در نیمروز، مقبره شیخ عدی بن مسافر، صوفی عرب قرن ششم هجری که به باور مورخان، بنیانگذار کیش یزیدی است.

مقبره شیخ عدی در روستای لالش در 36 کیلومتری موصل در شمال عراق، قبله گاه یزیدیان است و هر یزیدی در صورت توانایی باید در طول عمرش دست کم یک بار به زیارت این آرامگاه برود.

موسم این “حج”، تابستان است، در کنار قبله گاه یزیدیان، چشمه گاه مقدسی قرار دارد که زمزم خوانده می شود، کوهی مقدس است که نامش را عرفات نام نهاده اند، پلی نیز هست به نام پل صراط، در موسم زیارت گاوی را هم قربانی می کنند.

یزیدیان همچون صوفیان در مراسم خود به ذکر و سماع می پردازند و پیروان این کیش به طبقات پیر و شیخ و مرید تقسیم می شوند.

نزدیکترینها به یزیدیان، چه در باور و اساطیر، همچون اعتقاد به ملائک هفتگانه و تناسخ و سنتها و آیینها، طایفه یارسانند که در عراق کاکه ای و در ایران اهل حق نامیده می شوند که بسیاری از ایرانیان آنان را با عنوان “علی اللهی” می شناسند، نامی که همچون “شیطان پرست” برای یزیدیان، مورد پسند آنان نیست.

ایزدی‌ها، قرن‌ها در این سکونت‌گاه‌ها در روستاهای دورافتاده و در انزوا زیسته‌اند و همسایگان مسلمان و مسیحی‌شان آنان را با نام «شیطان‌پرست» می‌شناسند، عنوانی که ایزدی‌ها برای خود نمی‌پسندند.

اما شاید همین نگاه به یزیدیان، آنان را آماج حمله مسلمانان تندرویی کرده باشد که ریختن خون «کفار» را مباح می‌دانند؛ آن هم کفاری که شیطان، دشمن اصلی بشریت را می‌پرستند.

از دید مورخان ادیان، شیطان‌پرستی برچسبی است که پیروان ادیان جدیدتر به کسانی که همچنان به ادیان قدیمی‌تر باور داشتند، می‌زدند و خدایان آنان را شیطان و منشأ شر خطاب می‌کردند  همان‌گونه که مسیحیان اروپا در مورد اروپاییانی که به باورهای پیشین خود باقی‌مانده بودند چنین کردند.

اما در باور ایزدی‌ها، شیطان دشمن اصلی بشریت نیست، بلکه مقربترین فرشته خداوند و نخستین آفریده اوست و ملک‌طاووس نام دارد؛ فرشته‌ای که خداوند تنها با این انگیزه به او فرمان داد به آدم سجده کند که او را بسنجد و هنگامی که او از سجده‌کردن سر باز زد، بر تقربش به درگاه الهی افزوده شد و خداوند اداره جهان را به او سپرد. ایزدی‌ها بر این باورند که قدمت کیش آنان به زمان پیدایش بشر باز می‌گردد و یزیدیان از نسل آدم اند و نه از نسل حوا. در حالی که در باور ادیان ابراهیمی، ابنای بشر حاصل ازدواج آدم و حوا هستند، یزیدیان خود را حاصل پسری می‌دانند که از بذری که آدم کشت پدید آمد و سپس با یک حوری وصلت کرد.

به این ترتیب، یزیدیان خود را تافته‌ای جدابافته می‌دانند که نباید با دیگر اقوام وصلت کنند و دیگر ابنای بشر را به کیش خود بپذیرند. ایزدی‌ها همواره جمعی بسته بوده‌اند؛ خود را قومی برگزیده می‌دانند، بیگانگان را به میان خود راه نمی‌دهند و اعتقادات خود را از دیگران مخفی نگه می‌دارند.

با تمام این جدایی پیشگی، ایزدی هااز تبار دیگر کرد‌هایی اند که در جوارشان زندگی می‌کنند و زبانی متفاوت با آنان که گویش کرمانجی (کردی شمالی) است ندارند.

با وجود آن‌که در باور ایزدی‌ها، دین آنان پیشینه‌ای به قدمت تاریخ بشر دارد اما مورخان، کیش ایزدی را در شمار دیگر فرقه‌هایی طبقه‌بندی می‌کنند که پس از اسلام، به نیت احیای سنت‌های پیشینیان و با انگیزه حفظ و بازیافت هویت تاریخی در نقاط مختلف خاورمیانه زاییده شدند و رشد کردند؛ هرچند بنیان‌گذاران‌شان صوفی‌های مسلمان بودند.

ایزدی‌ها تاریخ مذهب خود را به چهارهزارسال‌پیش می‌رسانند اما به گفته پژوهشگران، کیش ایزدی در قرن چهاردهم میلادی در جنوب جلگه بین‌النهرین پدید آمده‌است.

عقاید ایزدی‌ها تلفیقی از مذاهب گوناگون است که در این منطقه رواج داشته‌اند. برای نمونه، آنها مانند زرتشتیان، مانند کلیمیان به قربانی و نذورات، مانند مسیحیان به غسل تعمید و مراسم عشای ربانی و عروس در لباس سرخ از کلیساهای مسیحی بازدید می‌کند. و مانند مسلمانان به سنت ختنه معتقدند. اعتقاد به تناسخ و سیر تکاملی روح از طریق زایش‌های پی‌در پی و دمیده‌شدن در کالبدهای پیاپی، یزیدیان را با مسالک شرقی پیوند می‌دهد. از سوی دیگر، یزیدیان همچون مسلمانان روزانه پنج بار به شیوه خود نماز می‌گزارند، اما قبله‌شان در چهار بار از این نمازهای پنج‌گانه، خورشید است و در نیم‌روز، مقبره شیخ عدی بن مسافر، صوفی عرب قرن ششم هجری که به باور مورخان، بنیان‌گذار کیش ایزدی است.

ایزدی‌ها دارای دو کتاب مقدس‌اند: اول کتاب جلوه که در آن اصول اعتقادی آن‌ها تشریح شده‌است و در کتاب دیگری به نام مصحف رش (کتاب سیاه) مجموعه ادعیه و سرودهای آن‌ها در ستایش بزرگان‌شان ثبت شده‌است.

علویان، کاکه‌ای‌ها (اهل حق) و شیدلی‌ها که همگی در مناطق کردنشین ایران، عراق، ترکیه و سوریه و نواحی هم‌جوارشان زندگی می‌کنند، از این دسته مذاهب به شمار می‌روند.. و همگی این وجه مشترک را دارند که از سویی آداب نیایش جمعی‌شان همچون نذر و نیاز و قربان به یک‌دیگر شباهت دارد و با صوفیان مسلمان مشترک است و دیگر این‌که گرچه پیروانی از میان ترکان و اعراب هم پیدا کرده‌ند، مرکز عمده نشو و نموشان کردستان عراق بوده و فرهنگ و زبان کردی رکن مهمی از آیین آنان را تشکیل می‌دهد.

باور بر این است که نام کیش ایزدی ریشه در واژه فارسی ایزد دارد. عناصری همچون ستایش خورشید و آتش در این آیین نشانه‌هایی از باورهای باستانی ایرانیان، مهرپرستی و دین زرتشت دارد.

زیارتگاه‌ها (معابد) آنها اغلب با تصویر خورشید آراسته شده و گورهای آنها به سمت شرق، در جهت طلوع آفتاب هستند.

«یزیدیان» هم مثل بسیاری از پیروان ادیان باستانی اعتقاد دارند که «جهان و هرچه در او هست» از چهار عنصر اصلی یعنی «آب، باد، خاک و آتش» ترکیب یافته‌است.

منبع:  بی بی سی فارسی

 

غارت گنج‌های زیرخاکی: فقط ۵۰۰ میلیون تومان

حراج گنج‌های زیرخاکی: فقط ۵۰۰ میلیون تومان

 

بنا بر آمار رسمی وزارت اقتصاد ۳۱ درصد خانوارهای ایرانی زیر خط فقر زندگی می‌کنند. فقر ، میراث فرهنگی ایران را هم در خطر قرار داده. جویندگان به امید یافتن اشیای زیرخاکی و گنج‌ و دفینه به دره‌ها، غارها، آتشکده‌ها، خرابه ها ، گورستان‌ها و بیابان‌ها می‌زنند. برخی از آن‌ها به دستگاه‌های ردیاب و فلزیاب مجهزند و برخی دیگر به طلسم و جادو   و جمبل . این کسب و کار نه چندان تازه در ایران با خرافه و باستانشناسی و بیابانگردی درآمیخته و نه تنها به قاچاق اشیای باستانی رونق داده، بلکه در برخی موارد زمینه‌ساز خشونت و جنایت شده است. در این میان از دولت هم به دلیل نبود بودجه کافی و ناکارآمدی یگان حفاظت میراث فرهنگی کار چندانی برنمی‌آید.

گنج‌های پنهان در دره‌های جن‌زده

برخی از اشیای باستانی کشف‌شده در مازندران

در «اسرار گنج دره جنی» نوشته ابراهیم گلستان یک مرد روستایی گنجی پیدا می‌کند و زندگی‌اش دگرگون می‌شود.

۴۰ سال پس از انتشار این کتاب، در سایت‌های گنج‌یابی و حتی در شبکه‌های اجتماعی به دعاها و طلسم‌هایی برای یافتن محل گنج و دفینه برمی‌خوریم.  سودجویان  از هر وسیله و ابزاری برای منافع پلید خود سود می جویند  حتی برای عوام فریبی از  آیات قرانی هم  استفاده می کنند  سخنانی از این دست : «در بامداد آخرین یکشنبه ماه قمری، آیه ۶۴ سوره یوسف را بر کاغذ تمیزی بنویسید و در محلی که گمان می‌کنید دفینه در آنجا قرار دارد، پرت کنید. هر جا فرود آمد، آنجا محل دفینه است. در این محل، روی خاک دایره بکشید و وسط دایره چندک بزنید و سه بار آیت‌الکرسی بخوانید. بعد زمین را حفر کنید.»

zibadshah neshin zibad

دو تصویر از تخریب قلعه باستانی زیبد و غارت اشیاء آن توسط سارقان حرفه ای

برخی از جست‌و‌جوگران اشیاء باستانی فقط به طلسم و دعا قناعت نمی‌کنند. آن‌ها به دستگاه‌های ردیاب و فلزیاب دیجیتال مجهزند. مطابق قانونی که ۱۵ مهر ۱۳۷۹ به تصویب مجلس شورای اسلامی رسیده، ساخت، خرید و فروش و استفاده از دستگاه‌های ردیاب و فلزیاب به مجوز نیاز دارد، با این‌حال تقاضا در بازار آن‌قدر زیاد است که این دستگاه‌ها با بهایی بین سه الی چهار میلیون تومان به جویندگان گنج‌های زیرخاکی عرضه می‌شود.

رونق بازار خرید و فروش ردیاب و فلزیاب دیجیتال را می‌توان ملاکی برای میزان غارتگری فرهنگی و قاچاق اشیای باستانی در نظر گرفت.

گنج: ۵۰۰ میلیون تومان

اشیای باستانی و میراث فرهنگی ایران در شبکه‌های اجتماعی و در عتیقه‌فروشی‌های تهران و شیراز و اصفهان و تبریز به قیمت‌های نه چندان کلان عرضه می‌شود. در یکی از آگهی‌های خرید و فروش اشیای باستانی ۳۰۰ انگشتر نقره با قدمت بیش از هزار سال، ۷۰ مهره باستانی نشاندار و ۱۰۰ عدد سکه باستانی با قدمت ۲۰۰۰ سال به قیمت فقط ۵۰۰ میلیون تومان عرضه شده است. فروشنده اعلام کرده که این اشیا را با ملک و باغ هم طاق می‌زند. این اشیاء سپس یا در تملک مجموعه‌داران ایرانی قرار می‌گیرد و یا در بازارهای کشورهای خلیج فارس به قیمت‌های هنگفت عرضه می‌شود.

کارشناسانی هم هستند که در ازای دریافت کارمزد یک الی دو میلیون تومانی به محل‌های مشکوک دفینه و گنج می‌روند و با معنی کردن برخی نشانه‌ها مانند نشانه اسب و شتر و مرغ جوینده گنج و دفینه را یاری می‌کنند.

یکی از این «کارشناسان» آگهی زیر را منتشر کرده است:

«بنده تا ۱۰ روز دیگر قرار است از مازندران تا جنوب کشور سفر کنم و تمام دوستانی که درخواست همکاری حضوری داشتند را راهنمایی نمایم تا انشالله به نتیجه برسند.»

او در ادامه آورده که سمنانی‌ها و مازنی‌ها در اولویت‌اند. سپس شماره تلفن، ایمیل و نام کاربری‌اش در اسکایپ را اعلام کرده است.

ناکارآمدی یگان حفاظت

این سوداگری‌ها و غارتگری‌ها با برخی کلاهبرداری‌ها و اخاذی‌ها هم درآمیخته است. اجناس بدلی، گروگان‌گیری، تطمیع جویندگان گنج با یک تکه طلا و سپس آدم‌ربایی و سرقت دار و ندار شخص بخت‌برگشته، وانمود کردن اینکه در ملکی گنج وجود دارد و فروش آن ملک به قیمت گزاف، و همچنین فریب دادن اشخاصی که دارای دستگاه ردیاب و فلزیاب‌اند و کشاندن آن‌ها به بیابان‌ها و ربودن دستگاه فقط بخشی از بزهکاری‌ها و کلاهبرداری‌های گزارش شده است.

برای جلوگیری از غارت میراث فرهنگی ایران ابتدا قرار بود یگانی به نام «یگان ویژه پاسداران میراث فرهنگی» تأسیس شود. اجرای این طرح اما هزینه سنگینی داشت و دولت یا نمی‌خواست یا نمی‌توانست هزینه یک ارتش کوچک پنج هزار نفره برای حفظ میراث تاریخی ایران را به عهده بگیرد. سرانجام به یک «یگان حفاظت» قناعت کرد. این یگان از کمبود نیرو، کمبود تجهیزات مورد نیاز و ضعف آموزش رنج می‌برد. ایران سرزمین پهناوری‌ست. فقر و بیکاری مردم را هم که در نظر بگیریم، کارآمدی «یگان حفاظت میراث فرهنگی» مشخص می‌شود.

 آگهی و ابزار غارتگری

گنج‌یابی

GHARTMF03

سودای یافتن گنج از دیرباز در ایران وجود داشته است. برخی از علوم خفیه و طلسمات و دعاها و نقشه‌های مخفی در نسخه‌های خطی ناظر به این معناست. این کتاب‌ها اکنون به شکل آن‌لاین و به طور غیر قانونی با قیمت‌‌های گزاف در اختیار گنج‌یابان قرار می‌گیرند.

اسرار گنج دره جنی

در ادبیات معاصر ایران، رمان «اسرار گنج دره جنی» نوشته ابراهیم گلستان که در سال ۱۳۵۳ فیلمی هم به همین نام بر اساس آن ساخته شد، پیرامون موضوع گنج‌یابی اتفاق می‌افتد. یک مرد روستایی، تصادفاً هنگام شخم زدن زمین‌اش به گنجی باستانی برمی‌خورد. گنج زندگی او را درگرگون می‌کند.

پرسه زیر درختان تاغ

درختان تاغ درختانی هستند که در حاشیه کویر رشد می‌کنند. آتش‌ دیرپایی دارند، اما سایه‌گستر نیستند. در دنیایی هم که علی چنگیزی در رمانش جلو چشم ما می‌گذارد، جایی وجود ندارد که انسان بتواند پناه بگیرد. قهرمان واقعی این رمان کویر است. داستان هم در بیابان‌های اطراف کرمان، در روستایی به نام زنگی‌آباد اتفاق می‌افتد. مهندس جوانی به نام پرویز از طرف سازمان میراث فرهنگی برای تعمیر یک کاروانسرای متروک که پیشینه‌اش به دوران صفوی می‌رسد به زنگی‌آباد اعزام می‌شود و به طمع یافتن اجناس عتیقه یا به اصطلاح زیرخاکی درگیر ماجراهایی از جمله قتل بر محور یک ماجرای ناموسی می‌شود.

گنج ۱۵۰ هزار تومانی

یک مرد روستایی در سال ۱۳۷۳ در تالش گور کلان‌سنگی متعلق به دوران پیش از هخامنشی را یافت.

به گزارش روزنامه اعتماد (شماره ۱۲۰۸، به تاریخ ۲۰/۶/۸۵) چند قطعه سنگ کنار جاده‌ای چشم مرد روستایی را گرفته بود. این سنگ‌ها باستانی بودند. او سپس مخفیانه آن نقطه را حفر کرده بود و به یک گنج دست یافته بود: یک جام طلا، دو تبر مفرغی، ۱۲ شمشیر و خنجر مفرغی و چند رشته دستبند عقیق. او این گنج را به قیمت ۱۵۰ هزار تومان به مردی فروخته بود.

کهن‌ترین ترجمه و اعراب گذاری قرآن به فارسی

قرآن قدس نسخه‌ای است از ترجمه فارسی قرآن که گفته می‌شود کهن‌ترین ترجمه قرآن به فارسی است این قرآن در سال ۱۳۴۵ در موزه آستان قدس شناسایی و نظر کارشناسان را جلب کردو معلوم شد ترجمه بسیار ارزشمند تاریخی است و در سال ۱۳۵۵ در یک جلد چاپ گردید و در سال ۱۳۶۴ علی رواقی آن را در دو جلد بزرگ منتشر نمود. اندکی از آغاز این ترجمه  از ابتدای قرآن تا آیه ۲۱۳ سوره بقره و اندکی از انتهای آن تعدادی از سوره‌های کوچک قرآن در دست نیست.

اهمیت آن در این است که مشخص شد قدیمی ترین ترجمه فارسی از قرآن است که تا کنون باقی مانده‌است. خط آن کوفی است اما با جوهر رنگی اعراب گذاری شده‌است اعراب گذاری روی خط کوفی (حیره‌ای) خود بر اهمیت این اثر می‌افزاید  اما از همه مهمتر اینکه در ترجمه فارسی آن واژگان بسیار زیادی از زبان پهلوی وجود دارد و حتی بدیهی ترین واژگان عربی مانند کافر و مومن نیز بصورت کژ اندیشان و باور داران ترجمه شده‌است که نشان می‌دهد در زمان ترجمه این قرآن مردم هنوز با بدیهی ترین و معروفترین واژگان عربی آشنا نبوده‌اند.  

و بنا بر این قدمت کتابت را به اوایل دوره اسلامی  و بین سالهای  ۲۵۰ تا ۳۵۰ هجری قمری  نشان می دهد. 

دوم اینکه در این قرآن کلماتی مانند بهشت و بد بصورت گهشت و گد نوشته شده که نشان می‌دهد که در فارسی میانه حرف “گ” نه تنها در آخر کلمات (مانند خانگ = خانه) بلکه در ابتدای کلمات نیز حذف و یا تبدیل شده‌است.

به گفته علی رواقی (که این قرآن به کوشش ایشان منتشر شده‌است،) : «ترجمه قرآن قدس، نمونه‌ای روشن از یک ترجمه بسیار دقیق و آگاهانه از قرآن است. و از نظر تاریخ زبان و اتمولوژی نیز از ارزشهای ویژه و کم مانندی بهره‌ور است.» ۷۵ صفجه اول کتاب به توضیحات علی رواقی در مورد واژگان و زبان‌شناسی اختصاص دارد. زبان ترجمه این قرآن کهن به  گویش سیستانی و جنوب خراسان نزدیک می‌باشد. در پایین صفحه‌های کتاب برابری واژگان ترجمه کهن و فارسی نو آورده شده‌است. باید توجه کرد که در این نسخه و همه نسخه‌های قدیمی نقطه نداشتن بعضی واژگان مانند: نپذیرفتن (نپدیرفتن)- حشنود= خشنودو… و یا نگارش متفاوت مانند جهن (جهان) – بگه (بگو) ورتا شید (ورپاشید) ترسید (تا رسید) نشانه غلط نگارشی است و نه اینکه در آن دوره بدان گونه سخن می‌گفته‌اند.

دیرینگی

بنا به قرائن و نشان‌های زبانشناسی، زمان کتابت آن بین سالهای ۲۵۰ تا ۳۵۰ هجری قمری است. البته ژیلبر لازار بر این نظر است که کاربرد صورت ادات فعلی «می» و حرف اضافه «در» به جای «همی» و «اندر» در این متن به رغم دیگر نشانه‌های کهنگی، دلالت بر این دارد که این متن از قرن پنجم قدیمی‌تر نیست و ترجیحاً به نیمه دوم این قرن تعلق دارد.

چند نمونه از واژگان فارسی باستان در این ترجمه:

کافر = کژ اندیشان

مومن = باورمندان – باورداران

گهانه = بهانه

گهیشت= بهشت

گویشتر= بیشتر

خون گها=خون‌بها

واز گرفتن = بازگرفتن

بسندکاری = خشنودی

انوز= هنوز

ورنشستگان = سواران

یک دو کردن = اضافه کردن

إشناسی= بشناسی

بزه کر= بزهکار

نکهید = نکاهید

گوهان= گواهان

گمامند نشید= گمان مند نشوید

دویر= کاتب و نویسنده

ورمنه varmone = برمن نه (برمن بگذار)

وادم = پایان

می‌گهند= می‌گویند

وستام کن = اعتماد و توکل کن

رامشتی شداران= شادمانان

می‌رامشت= شادی و به به (بهجه) می‌کرد.

خواندار= آواز خوان

گرویشت (گرایش)= ایمان

گورده = کمر

خوردان=(کوچک ان) کودک ان

بپایان= برپا دار

میزدک بر= مژده ده بشارت دهنده

زوش (zosh)= درشت و محکم

نگه وان= نگهبان

دهن بستان= دهن بسته (بی زبان و لال)= چارپایان

ورخیزید= برخیزید

سرهنگ= سردار و سالار

خجاره= اندک

سیدگر= سه دیگر= سوم

گراگر= برابر

نمون= نمونه همتا

خزینه= گنجینه

ایار= یار-عیار

زاریدن= تضرع کردن

اورها= ابرها

پرستون کنید= بپرستید

وازکنی = باز کنی

منبع: parssea.org

page1-399px-مسند_أبي_يعلى_الموصلي_ق.pdf

آثار فارسی در کشمیر شهر سرینگار

          آثار فارسی در  کشمیر شهر سرینگار:  نویسنده محمد عجم

کشمیر نیز مانند بسیاری دیگر از شهرهای شبه قاره هند آثار تاریخی و هنری فارسی دارد بخصوص در سبک معماری و خط فارسی،  کشمیر آنقدر به فرهنگ ایرانی نزدیک است که آنرا ایران کوچک می نامند.

 در هند 15 هزار سنگ نوشته فارسی وجود دارد که بعضی بطور کامل فارسی و بعضی با آیات قرانی و احادیث آمیخته اند بخصوص در آرامگاهها و سنگ قبرها که  آیه الکرسی  و شعر یا نوشته ای از فارسی همواره به چشم می خورد. در کشمیر همه زیارتگاهها و آرامگاههای عارفان  و قبر بزرگان با خط و شعر فارسی تزئین است و هنوز هم این روش کم و بیش ادامه دارد.  یک نمونه سنگ نوشته های فارسی در مسجد جامع سرینگر قرار دارد.

کلنگ مسجد بزرگ و زیبای جامع کشمیر در سال ۱۳۹۸ میلادی( ۸۰۱ قمری) بدست سلطان سکندر زدہ شد  برای  ساخت و تعمیر آن یک استاد از خراسان بنام خواجه صدرالدین خراسانی به کشمیر دعوت شد و مسجد زیر نظر وی تکمیل گردیده است ۔ سنگ نوشته فارسی این بنا یک سنگ یکپارچه مرمر سیاه است که فرمان شاه جهان بر آن نگارش شده است شاه جهان ( ۱۵۹۲-  ۱۶۶۶)  مانند پدر بزرگش اکبرشاه عاشق هنر و معماری و شعر و ادب فارسی بود.و بخصوص به شاه عباس صفوی علاقه خاصی داشت بطوریکه دستور داد خوابش را که در عالم رویای  شاه عباس را بر روی کره زمین ملاقات می کندو شیر و بره در کنار آندو با صلح و صفا زندگی می کنند به تصویر کشیدندکه تابلو هنرمندانه آن اکنون وجود دارد. هیچ پادشاهی در طول تاریخ هند به اندازه شاه جهان از خود کارهای عظیم معماری و هنری برجای نگذاشته در این خصوص تنها کافی است به شاهکار تاج محل و آرامگاه اعتمادالدوله – قلعه آگرا و قلعه سرخ دهلی و باغ شالیمار لاهور  اشاره کرد که شهرت جهانی دارند. از او فرمان هایی زیادی باقی مانده که همگی به زبان فارسی است اما فرمان او در مورد کشمیر که بر روی سنگی در مسجد سرینگر نیز  حک شده است قابل توجه خاصی است زیرا از معدود فرمان های اوست که دارای لوح سنگی است.

در این لوح سنگی  سفر شاه جهان است برای عنایت به مردم کشمیر و  دستور لغو شدن مظالم  حاکم محلی  و فرمان اینکه  از میوه و گوسفندان مالیات نگیرند و به زور مردم را برای چیدن زعفران نبرندو مردم را به بیگاری نکشند. این فرمان طولانی است ولی در مجموع سند بسیار با ارزشی است. نکته جالب که ماهها را به سبک ماههای ساسانی نوشته یعنی اسفندارمز ماه  آذرماه و … در حالیکه سایر سنگ نوشته ها ماهها یا قمری است یا با نامهایی مانند ماه شمار امروزی در  افغانستان : قوس  میزان  سنبله  تموز – و …

   

 بخش اول فرمان: شاه جهان پادشاه عادل غازی(جنگجو)

الله اکبر

 نقل فرمان سعادت نشان حضرت سلیمان مکانی صاحبقران ثانی که بتاریخ هفتم اسفندارمز ماه الهی حسب الالتماس کمترین خانه زادان احسن ا… المخاطب بظفرخان در باب برطرف نمودن بدعتهایی که در زمان صوبه داران سابق در بلده دلپذیر کشمیر شده بود و باعث خرابی رعایا و سکنه این دیار بود شرف ورود یافته چون همگی همت والا منت، مصروف و معطوف بر رفاهیت خلق است بنابرین بعضی امور که در خطه دلپذیر کشمیر باعث آزار سکنه آن دیار میشد حکم فرمودیم که برطرف باشد.

 از جمله آن مقدمات یکی آنست که وقت چیدن زعفران مردم را به عنف می بردند که زعفران بِکَّنند و قلیلی نمک بعلت اجوره آن  بآن مردم میدادند و ازینجهت بآنجماعه آزار بسیار میرسید. حکم فرمودیم: که تکلیف چیدن زعفران اصلاً بکسی نکنند و آنچه تعلق بخالصه شریفه داشته باشد مزدوران را راضی ساخته اجوره واقعی بدهند و آنچه تعلق بجاگیردار داشته باشد کل زعفرانرا بجنس حواله جاگیردار نمایند تا به هر طریقی که خواهند بچینند . مقدمه دیگر آنست که در زمان بعضی از صاحب صوبهای کشمیر بر سر خروار شالی دو دام بعلت هیزم میگرفته اند و در عمل اعتقاد خان چهار دام بآن علت بر سر خرواری گرفته میشد چون ازینجهت آزار بسیار نیز برعایا میرسد بنابرین حکم فرمودیم که بالکل رعایا را از طلب این وجه معاف دارند و بعلت هیزم هیچ چیز نگیرند . مقدمه دیگر آنست که دهی که جمع آن زیاده از چهارصد خروار شالی بوده باشد ازآن ده دو گوسفند حکام آنجا هر ساله میگرفته اند و اعتقاد خان در ایام صاحب صوبکی خود بجای گوسفند بر سر هر گوسفندی شصت و شش دام میگرفته چون ازینجهت نیز رعایا آزار تمام میرسید بالکلیه حکم فرمودیم که برطرف باشد نه گوسفند بگیرند و نه نقد باینعلت و رعایا را از گرفتن این وجه معاف دارند دیگر اعتقاد خان در ایام صاحب صوبکی خود سراسری نموده بر سر هر ملاحی خواه جوان خواه پیر خواه خردسال هفتادوپنج دام میگرفت و معمول قدیم آن بوده که بر سر جوانی شصت دام و بر سر پیری دوازده دام و بر سر خردسالی سی و شش دام میگرفته اند حکم فرمودیم که دستور سابق را معمول داشته بدعتی که اعتقادخان کرده برطرف دانند و بمقتضای آن عمل نکنند . مقدمه دیگر آنست که صاحب صوبها در وقت میوه در هر باغ و در هر باغچه که میوه خوبی که گمان داشته اند کسان خود را تعیین مینموده اند که آن میوه را بجهت آنها محافظت نمایند و نمیگذاشته اند که صاحبان آن باغها و باغچها آن میوه را متصرف شوند ازینجهت ازار بسیاری بانجماعه میرسیده چنانچه بعضی از آن مردم درختهای میوه را دور ساخته اند حکم فرمودیم که هیچ صاحب صوبه فرق میوه باغ و یا باغچه یی نکنند می باید که حکام گرام و دیوانیان کفایت فرجام و عمال حال و استقبال صوبه کشمیر این احکام جهانمطاع را مستمر و ابدی دانند و تغییر و تبدیل بقواعد آن راه ندهند و هر کس که تغییر و تبدیل را راه دهد بلعنت خدا و بغضب پادشاهی گرفتار خواهد  شد. [1]

   تحریراً فی تاریخ بیست و ششم آذر ماه الهی .

 در مسجد بلبل شاه کشمیر نیز که مسجدی قدیمی  و حدود 700 ساله یک کتیبه فارسی وجود دارد .

مسجد حضرت بال:

 مسجد حضرت بال(مو) در کنار دریاچه تال سرینگر قرار دارد. در اینجا یک تار موی که گفته می شود متعلق به پیامبر اسلام است نگهداری می شودو به همین دلیل این مکان زیارتگاه و مقدس است.  موى منسوب به رسول در صندوقى شیشه‌اى نگهدارى می‌شود و هر ساله در سالروز میلاد پیامبر و معراج وى و چند مناسبت دیگر در معرض بازدید و زیارت جمعیت انبوهى قرار می‌گیرد كه از سراسر كشمیر با این هدف به سرینگر می‌آیند شخصى با منصب «نشان‌ده» مسئولیت به نمایش گذاشتن موى مقدّس را برعهده دارد. مراسم نشان دادن مو، كه باشكوه تمام برپا می‌شود، مناسبات اجتماعى و اقتصادى گسترده‌اى میان روستانشینان و شهرنشینان مسلمان كشمیرى و نیز مردم شهرها با یكدیگر ایجاد كرده است. به هنگام برپایى این مراسم و در بیرون حضرت بال، بازارهاى دوره‌اى تشكیل می‌شود و براى بازرگانان و صنعت‌گران فرصتى فراهم می‌گردد تا كالاهاى خویش را عرضه كنند. زیارت‌كنندگان حضرت بال و موى مقدّس، رفع حوائج گوناگون خویش (چون درمان بیماریها، بچه‌دار شدن، طول عمر، و محافظت در برابر سیل و قحطى و بلایاى دیگر) را خواستارند و نذرها و هدایایى نیز براى تحقق خواستهایشان به این درگاه  تقدیم می‌كنند امروزه مردم براى تبرك، به دست و بدن و حتى لباس كسانى كه موى مقدّس را به نمایش می‌گذارند دست می‌كشند . مسجد حضرت بال  کتیبه فارسی ندارد اما چند پاره از نسخه قران بسیار قدیمی با ترجمه فارسی دارد که با توجه به شیوه نگارش تاریخ آن(نداشتن گ- ژ -پ ) باید بیشتر از هزار و دویست سال قبل باشد سبک ترجمه آن شباهت زیادی به قران قدس (قرانی در موزه آستانقدس)دارد که گمان می رود 1200 سال قدمت داشته باشد.  این قران را علمایی که از ایران به کشمیر آمده اند همراه آورده اند. 

 بخش هایی از یک  برگ قرآن در حضرت بال سرینگر ترجمه فارسی آن در زمره  قدیمی ترین ترجمه است.

برگرفته از کتاب: نقش پارسی بر بناهای فاخر هند” ،  که بر اساس کتاب پارسی بر احجار هند باز نگارش شده است. تابلو نقاشی از خواب شاه جهان برای دیدار با شاه عباس صفوی نقشه کره زمین  و خورشید در این تابلو جالب  

در کشمیر بسیاری از آرامگاهها و سنگ قبرها هنوز هم با شعر و خط فارسی تزئین می شوند بطور نمونه به قبر پدر و مادر فاروق عبدالله ” وزیر در دولت هند در کناره دریاچه  تال(دال) سرینگر نگاه کنید :

مزار الشعراء در کشمیر:  

در شهر سرینگر پایتخت کشمیر، در محله ی موسوم به درگ جان (Drug-jan)، در مشرق دریاچه معروف دال (تال)،  بر سر تپّه ی مرتفعی که متجاوز از یکصد پا ارتفاع دارد محلّی است محصور و اطراف آن سبزه و گل فراوان و در وسط پنج قبر نمایان است که بعضی بکلی ساده و بدون خط و سنگ نوشته، و یک قبر که نقش های اندکی بر آن باقی مانده ولی بکلّی نا خوانا است؛ و این آرامگاه ، هم اکنون به “مزار الشعرا” معروف می باشد.

   در سرینگر مشهور است که بعضی شعرای عهد جهانگیری و شاهجهانی در اینجا مدفون شده اند. این پنج قبر ظاهراً متعلّق ست به:

الف- کلیم همدانی

ب- محمّد قلی سلیم

ج- طغرای مشهدی

د- قدسی مشهدی

هـ- نفر دیگر نامعلوم است، که ممکن است شیخ فتح الله شیرازی باشد. نویسنده ی این سطور، در تیرماه 1334 شمسی به زیارت آن آرامگاه  نایل گردید و از اولیای دولت کشمیر تقاضا نمود که لوحه ای شامل اسامی این بزرگان و سال وفات ایشان را در آنجا نصب نمایند.

الف- ابوطالب کلیم:

در کتاب «اسرار الأخیار» معروف به «تاریخ حسن» که از اسناد مهمّ تاریخ کشمیر است. و نسخه ی خطّی نفیسی از آن در کتابخانه ی دولتی کشمیر وجود دارد، در جلد سوم، قسمت چهارم، در شرح حال هر یک از شعرای مذکور اشاره به مدفن آنان نموده از آن جمله، در زیر میرزا طالب کلیم چنین نوشته است:

«… آخر عمر، او را برای نظم کردن شاهنامه ی شاهان جغتاییه به کشمیر فرستادند و در آنجا رسیده بعد از چند گاه، از جهان در گذشت و در مزار شعرا مأوا گرفت».

ملّا طاهر غنی کشمیری، در تاریخ فوت ابوطالب کلیم، این قطعه را گفته است:

حیف کز دیوار این گلشن پرید      طالبا آن بلبل باغ نعیم

رفت و آخرخامه را از دست داد     بی عصا طی کرد این ره را کلیم

اشک حسرت چون نمیریزد قلم   شد سخن از مردن طالب یتیم

هر دم از شوقش دل اهل سخن     چون زبان خامه میگردد دو نیم

عمرها در یاد او زیر زمین             خاک بر سر کرد قدسی و سلیم

عاقبت در اشتیاق یکدیگر      گشته اند این هر سه در یکجا مقیم

گفت تاریخ وفات او غنی             «طور معنی بود روشن از کلیم» 1061 هـ.

ب- قدسی مشهدی :

از مشاهیر شعرای شاهجهانی و در «تاریخ حسن» سابق که قبلاً ذکر آن رفت، و به طور خلاصه چنین گفته:

«حاجی محمّد جان قدسی، وطنش مشهد مقدّس رضوی است. به جهت انصرام بعضی مهمّات به هند آمد باریاب صحبت شاه جهان گشت. و ملک الشعرای وقت شد؛ گویند به موجب وفات فرزند خود محمّد باقر محزون شد؛ به وطن بازگشت نکرده «ظفرنامه»ی شاه جهانی را به نظم آورده و همچنین، مثنوی در تعریف و توصیف کشمیر و سختی راه آن سروده و بسیار خوب گفته است. آخر عمر به کشمیر آمد و در آنجا اقامت گزید. در مزار شعرا، متّصل به پل درگ جان به خاک آرمید.»وفات او در سال 1056 اتّفاق افتاده است[2].

ج- محمّد قلی سلیم

قبر سوم، ظاهراً منسوب به محمّد قلی سلیم است که او نیز در زمان شاه جهان ایران به هند آمده و ملازمت نوّاب اسلام خان – وزیر اعظم- را داشته. این بیت از اوست:

کمتر نیم از قیصر و فغفور که من نیز
در هند سیه بختی خود شاه سلیمم

 

او یک مثنوی دارد به نام «قضا و قدر» و همچنین، مثنوی در «تعریف کشمیر» از اوست. در تاریخ أسرار الأخیار معروف به تاریخ حسن در آخر شرح حال او می نویسد:

«آخر عمر به تقریب رفاقت بعضی امرا به کشمیر آمده در آنجا طبع سلیمی سقیم شده در مزار شعرا به خاک فنا آمیخت».

تاریخ وفات او را ارباب سیر و تذکره ها 1057 هجری ضبط کرده اند. نام او را گرچه بعضی علی قلی ثبت کرده اند، ولی ظاهراً محمّد قلی صحیح باشد[3]. نویسنده ی این سطور از جناب مولانا آزاد وزیر فرهنگ هند شنیدم که در موزه ی دولتی سرینگر سنگ قبر سلیم موجود است. از این رو، به موزه ی مکور رفته به جستجوی آن سنگ برآمدم. مشاهده شد که بر لوحه ی سنگی به خطّ نستعلیق جدید نوشته شده است «قد توفّی الفاضل … ابن محمّد صالح محمد سلیم الطهرانی فی سنه 1074» که با ملاحظه ی تاریخ فوت سلیم معلوم شد که این سنگ قبر، متعلّق به محمّد قلی سلیم نیست.

 د- طغرای مشهدی:

قبر چهارم، ظاهراً متعلّق به طغرای مشهدی در شرح حال او در تاریخ حسن چنین نوشته است:

«شاعری خوش فکر و معنی یاب و منشی طبیعت و از ملازمان شاهزاده «مراد بخش» بود و او را مدح گفته. مثنوی نیز در وصف کشمیر دارد. آخر عمر به تحریک میرزا ابوالقاسم دیوان مشهور به قاضی زاده به کشمیر آمده، در محلّه ی «ناید بازار» در یک دکّانی دیوانه وار سکونت می کرده و به معنی سنجی شاغل می بود. چون رحلت نمود، در مزار شاعران محلّه ی “درگ جان” به خاک آسود».

هـ- شاه فتح الله شیرازی[4]

ظاهراً قبر پنجم (که در حقیقت، قبر اوّل و از همه قدیمی تر است) متعلّق است به شاه فتح الله شیرازی که از شعرای زمان اکبر است؛ صاحب «تاریخ حسن» در شرح او می نگارد:

«شاه ابوالفتح (کذا) از علمای ایران، صاحب طبع و خوش بیان بود، از ولایت به دکن آمده در مصاحبت اکبر شاه تقرّب حاصل نمود. در سنه  ی 995 با اردوی پادشاه به کشمیر آمده در آنجا توقّف نمود و عاقبت به تب شدید و سوزان مبتلا گشته از جهان درگذشت، و در مزار شاعران متصّل به پل «درگجن» بالای بلندی آسود. شیعیان، قبر او را مطاف و مرجع خود کرده اند.»

 در کشمیر مناطق شیعه نشین  معروف لداخ و له قرار دارد که در ارتفاعات هیمالیا است و در منطقه ای بسیار دور افتاده و صعب العبور قرار دارد اما در این منطقه مردم خود را ایرانی تبار می دانند.

نویسنده :محمد عجم

برگرفته از کتاب نقش پارسی بر بناهای فاخز هند یا  نقش پارسی براحجارهند چاپ سوم

http://parssea.org/?p=3848

[1] –

توضیح: صاحبقران = دارای گرانی و  شکوه . اجوره= اجر و کارمزد. المخاطب = مشهور به – صوبه داران = بخش داران کدخدایان – صوبه = سو، مکان، منطقه- عنف = زور خشونت- تکلیف = اجبار بیگاری- بعلت = بخاطر- برای – مزدوران = کارگران- مقدمه = آنچه تقدیم و ارایه شده .

 [2] – کلیم  ترکیب بندی دارد در رثاء قدسی که در دیوان او در تهران طبع شده است و در آنجا مادّه تاریخ، فوت قدسی را چنین گفته:

به چمن گریه کنان رفته ز گل پرسیدم         به چه تاریخ برون قدسی از این بستان شد؟

گل ز شبنم همه تن اشک مصبت شد و گفت   «دور از آن بلبل قدسی چمنم زندان شد»

1056

[3] – به «تاریخ ادبیات ایران» تألیف پروفسور براون، و «کلمات العشرا»ی سرخوش، و «تاریخ حسن» مراجعه شود.

[4] – شاه فتح الله مدفون در مزار الشعراء سرینگر (کشمیر) شیرازی که در شعر و ریاضیات و عربیت، صاحب علم بوده؛ به عضدالدّوله لقب یافته و در 998 هـجری در کشمیر وفات کرده است. (به تحفه الکرام علی شیرقانع و تاریخ اعظمی کشمیر مراجعه شود). و از قراری که مورّخان نوشته اند، شاه فتح الله شیرازی در سوم شوال 997 در کشمیر وفات یافت، و در نوزدهم شوال همان سال، حکیم ابوالفتح گیلانی در بین راه کشمیر به کابل، جهان را بدرود گفت.

و این رباعی، در تاریخ وفات آن دو تن که هر دو ایوانی و شیعی و عالم بوده اند گفته شده است:

امسال دو علاّمه ز عالم رفتند. رفتند مؤخّر و مقدّم رفتند. چون هر دو موافقت نمودند به هم تاریخ بشد که «هر دو با هم رفتند» 997 هـ.

در همین زمینه  از همین نویسنده :

سند با ارزش فارسی در مسجد جامع شهر سرینگر

همشهری آنلاین: مسجد جامع دهلی و سنگ نوشته‌های مرمری زیبای فارسی آن          

 

 کتاب  نقش پارسی بر بناهای فاخر  هند

ایزدی ها از ایین میترا ریشه می گیرند.

این روزها جنایت داعشی ها علیه ایزدی ها نام آنها را بر سر زبان ها انداخته است رسانه های جهانی از مذهبی بنام یزیدی نام می برند .

بیش از نیم میلیون مردم سنجار پس از تهاجم دولت اسلامی آواره شدند و عده زیادی از کودکان و سالخوردگان در بین راه تلف شدند. آنچه سقوط سنجار را مهم تر گرداند خطر قتل و عام ایزدی ها بود زیرا سنی های داعشی  دشمنی خاصی نسبت به ایزدی ها دارند و آنها را شیطان پرست و ملحد و زنا زاده می نامند. قبلا در دوره خلافت عثمانی ایزدی ها دستکم دو بار قتل و عام شده اند. دشمنی داعشی ها با ایزدی ها مضاعف یا چند برابر است. 

واژه یزیدی با یزدان و ایزد  ارتباط دارد و هیچ گونه  ارتباطی  به یزیدابن معاویه ندارد.  البته خود یزید نیز بی ارتباط با یزدان نیست زیرا عرب ها نیز نام هایی منسوب به بت ها و خدایان و اله ها داشتند در واقع یزیدی تلفظ  دیگر و یا کوتاه شده ایزدی و یا یزدانی است.آئین ایزدی  یا یزدانی کنونی ریشه در  کهن ترین ادیان جهان  دارد.   آئین و یا دین آنها در طول تاریخ همراه با تحولات گاهی به اجبار و گاه  به اختیار دگرگون شده است . اما پایه اصلی این آئین از مهر پرستی یا میترائیزم  است . مهرپرستی یا خورشید پرستی قدیمی ترین دین آریایی است که از آن نشانه ها و سنت هایی البته نه چندان روشن و شفاف تا کنون  باقی مانده است  . آریایی ها در آیین نخست خورشید و ماه و بعضی ستارگان را می پرستیدند اما خدای اصلی خورشید بود. بسیاری از سنت های  نسطوری مسیحی و یهودی از جمله صلیب و  غسل تعمید و محراب و دعا  و قربانی  و داشتن پیر و قطب و یا رهبر مقدس از ایین مهر تقلید شده است .   مهر پرستی ابتدایی کم کم  تکامل یافت و اعتقاد به روح  و چرخه زندگی روح یا تناسخ (نسخه و تبدیل شدن ) پیدا کردند و اینکه روح انسان پس از مرگ به شکل دیگر اعم از انسان و یا حیوان بر اساس خوبی و یا بدی که انجام داده در می آید. که امروزه هندوها نیز همین اعتقاد را دارند یعنی بهشت و جهنم در اعمال و کردار انسان است . اگر خوبی کنید بعد از مرگ دوباره نسخه دیگری  خواهید شد در شکل یک نوزاد خوشبخت و فرد ثروتمند و اگر بدی کنید نسخه و کپی شما یا روح شما بشکل سگ و میمون و آدم بیچاره ظاهر خواهد شد. و این دایره یا چرخه زندگی تا ابد ادامه خواهد داشت. بعدها سنت ها و آیین های دیگری به خورشید پرستی اضافه شد و به شکل دین راز گونه میترایزم درآمد. زرتشتی و هندویی مرحله تکامل یافته تر میترایزم است. میترایزم بر مسیحیت و زرتشتی و هندویی تاثیر گذاشته است. میترایزم چندین هزاره دین و آیین فلات ایران و  قفقاز تا مدیترانه بوده است. و  به خاطر باورهای غیرمعمول، آنها را به  عمد  “شیطان‌پرست” نامیده‌اند. آنها از قدیم توانسته‌اند خود را در جوامع کوچک و پراکنده در شمال غرب عراق، شمال غرب سوریه و جنوب شرق ترکیه حفظ کنند.

تخمین شمار ایزدی‌ها امروز دشوار است. آمار مختلف بین 700 هزار تا ۵۰۰ هزار را نشان می‌دهد. گاهی از تعداد بیش از یک میلیون هم صحبت شده است. جمعیت ایزدی‌ها، در سده های گذشته بطور قابل ملاحظه‌ای کاهش یافته است. زیرا گرویدن بدین آنها مجاز نیست  و تنها از راه تولد این آیین به ارث می رسد مانند اقلیت‌های دیگر دینی این منطقه، مثل علوی‌ها و دروزی‌ها تنها می‌شود ایزدی متولد شد، گرویدن به این مذهب ممکن نیست.

 

مقدس‌ترین معبد ایزدی‌ها در لالش در شمال موصل

آزار و اذیت ایزدی ها در قلب مناطق مسکونی آنها در کوهستان سنجار در غرب موصل که این روزها صورت می‌گیرد، بر پایه درک غلط از نام آنها است. سنی‌های افراطی مثل “دولت اسلامی” باور دارند که  آنها شیطان پرستند  بعضی از شیعیان تصور می کنند که آنها  پیرو یزید هستند و نام آنها از نام یزید بن معاویه (۶۴۷-۶۸۳ میلادی)، خلیفه بسیار نامحبوب دوم سلسله اموی است.

اما در حقیقت این نام هیچ ربطی به یزید ندارد و  به شهر ایرانی یزد نیز ارتباط ندارد اما هر دو یزید و یزد با ایزد و یزدان مربوط است .که نام یزدان پاک در آیین های کهن است.

یزیدیها  خود باور دارند که  که نام آیینشان  از واژه فارسی ایزد و یزدان مشتق شده است که به معنی الهه یا رب‌النوع است. نام ایزدی، که ایزدی‌ها خود را به آن می‌نامند، به معنی “پرستندگان خدا” است.

دسیان (جمع آن دواسان) نامی که آنها  برای خودشان بیشتر بکار می برند ، از یک نام نسطوری قدیمی (نسطوری‌ها مسیحیان باستانی در  خاورمیانه (شرق) هستند) گرفته شده است.

آنها معتقدند از نسل آدم هستند و با حوا مرتبط نیستند زیرا از یک تخم مرغ که آدم در سبد گذاشته بود دختری بیرون آمده و آن دختر با فرشته ای ازدواج کرده و فرزندان انها همین ایزدی ها هستند.

When Eve’s was opened it was full of insects and other unpleasant creatures, but inside Adam’s jar was a beautiful boy child. This lovely child, known as son of Jar grew up to marry a houri and became the ancestor of the Yazidis. Therefore, the Yazidi are regarded as descending from Adam alone, while other humans are descendants of both Adam and Eve.

 Nivêja berîspêdê (the Dawn Prayer), Nivêja rojhilatinê (the Sunrise Prayer), Nivêja nîvro (the Noon Prayer), Nivêja êvarî (the Afternoon Prayer), Nivêja rojavabûnê (the Sunset Prayer). However, most Yedizis observe only two of these, the sunrise and sunset prayers

آنها یک کوه مقدس دارند که عرفات نام دارد و دارای دو چشمه آب است چشمه زم زم – چشمه سپید.

بسیاری از باورهای ایزدی‌ها در  مسیحیت و زرتشتی و هندویی نیز وجود دارد . آنها هم به انجیل و هم به قرآن احترام می‌گذارند. ولی بسیاری از آیین‌های آنها تنها به صورت شفاهی منتقل شده‌اند. بنظر می رسد ایزدیها ادامه آئین مهر پرستی یا میترایی باشد زیرا بسیاری از رسومات آنها را در آئین میترایی نیز ردیابی کرده اند نمازهای آنها عبارتند از

نماز یا نجوای  صبح یا بر سپیده یا پگاه

نجوای  روز برآمد(روژ هه اتین)

نماز  نیو رو  یا نیمروز(ظهر)

نماز روز وا بام (غروب)

در ارتباط با پنهان نگاهداشتن بخشی از کیش ایزدی‌ها درک نادرستی از ارتباط این آیین با فلسفه دوگانگی جهان زرتشتیان (نور و تاریکی) و حتی خورشید‌پرستی ایجاد شده است.

پژوهشگران در سال‌های اخیر نشان داد‌ه‌اند که زیارتگاه‌ها (معابد) آنها اغلب با تصویر خورشید آراسته شده و گورهای آنها به سمت شرق، در جهت طلوع آفتاب هستند

در منطقه و دهستان زیبد گناباد قلعه ساسانی وجود دارد که گورهایی که در اطراف آن پیدا شده است رو به خورشید و به سمت شرقی – غربی است   و دستان مرده بصورت بعلاوه  که همان علامت خورشید است. که این نشان میدهد که بخش های دیگری از ایران نیز این آیین  تا قبل از اسلام وجود داشته است  و  آنها در حال حاضر عناصر مشترک زیادی با اسلام و مسیحیت دارند.

کودکان به دست یک پیر (موبد) با آب متبرک غسل تعمید داده می‌شوند، در زمان ازدواج، پیر یک نان را دو نیمه می‌کند و نیمی از آن را به عروس و نیمه دیگر را به داماد می‌دهد. عروس در لباس سرخ از کلیساهای مسیحی بازدید می‌کند.

در ماه دسامبر، ایزدی‌‌ها سه روز روزه می‌گیرند و بعد از آن با پیر خود شراب می‌نوشند. از روز پانزدهم تا بیستم سپتامبر ایزدی‌ها مراسم زیارت همگانی سالانه از آرامگاه شیخ عدی در لالش، در شمال موصل را برگزار می‌کنند که طی آن در رودخانه یک مراسم آیینی غسل دارند. ایزدی‌ها همچنین مراسم قربانی حیوانات و ختنه دارند.

تصاویر ملک طاووس همه‌جا در معابد، زیارتگاه‌ها و گورهای ایزدی‌ها وجود دارد

نام خدای آنها (بالاترین مرتبه ربانی) یزدان است. تصور بر آن است که او در چنان منزلت بالایی است که نمی‌تواند مستقیما پرستش شود. نقش این مرتبه الهی در عین حال نقشی غیرفعال است. او خالق جهان است ولی نگهدارنده آن نیست. هفت روح (فروهر) بزرگ از او منبعث شده‌اند که مهمترین آنها فرشته طاووس یا آنطور که در آیین ایزدی نامیده می‌شود، ملک طاووس، قیم اراده الهی است. در آیین مسیحیت باستانی طاووس نماد جاودانگی بود بخاطر آنکه گفته می‌شد گوشت او فاسد نمی‌شود. ملک طاووس در باور ایزدی‌ها نفس آغازین الهی و از او جدا ناشدنی است و با این ارزیابی آیین ایزدی تک‌خدایی است.

همکاران

دایانا دارک نویسنده کتاب ‘ترکیه شرقی’، ‘خانه من در دمشق’ و ‘نگاهی درونی به انقلاب سوریه’ است. او از دهه‌ها پیش به مناطق ایزیدی‌نشین شرق ترکیه و سوریه سفر کرده است.

روبرت لویتویزر یک عکاس مستقل است که از چهارده سال پیش مرتب به مناطق کردنشین سفر کرده است. او از هفت سال پیش زمان زیادی را با ایزیدی‌ها در هشت کشور جهان گذرانده است.

ایزدی‌ها پنج بار در روز ملک طاووس را عبادت می‌کنند. نام دیگر او شیطان است که در عربی به فرشته رانده شده از درگاه خدا گفته می‌شود. همین موجب شده که به ایزدی‌ها انگ اشتباه “شیطان‌پرست” زده شود. ایزدی‌ها به تناسخ اعتقاد دارند، به این معنی که روح به طور متناوب تا تطهیر کامل در جسم حلول می‌کند و به این شکل کاربرد دوزخ از بین می‌رود.

بدترین سرنوشت برای یک پیرو آیین ایزدی، رانده شدن از جامعه ایزدی است چرا که این به معنی آن است که روح او دیگر هرگز پیشرفتی نمی‌کند. گفتگو با هر دین و آیین دیگر هم برای آنها مطلقا ناممکن است.

در مناطق دورافتاده جنوب شرقی ترکیه به سوی مرزهای سوریه و عراق، روستاهای قبلا فراموش شده ایزدی‌ها با خانه‌های تازه‌سازی که خود پیروان این آیین ساخته‌اند، رنگ زندگی به خود می‌گیرند. بسیاری از ایزدی‌ها حالا بعد از آنکه حکومت ترکیه آنها را راحت گذاشته، از تبعید باز‌می‌گردند.

علیرغم قرن‌ها ایذا و آزار ایزدی‌ها، آنها هرگز باورهای خود را رها نکردند. این مسئله گواه درک بالای آنها از هویت و قدرت شخصیت‌ خود است. اگر افراطی‌های گروه “دولت اسلامی” (داعش سابق)، ایزدی‌ها را از عراق و سوریه بیرون کنند، احتمال دارد که بسیاری از آنها در مناطق جنوب شرق ترکیه سکنی گزینند. این بخش از ترکیه جایی است که ایزدی ها بدون آنکه مورد آزار و اذیت قرار گیرند، با اعتقاداتشان زندگی کنند.

زنان ایزدی در مناطق دورافتاده سنجر لباس‌های سنتی سفید می‌پوشند این سنت در میان زرتشتی ها نیز وجود دارد.

 

دختران یک مدرسه دینی ایزدی در مجاورت معبد لالش سرود و دعا می‌خوانند.

 یزیدیان همچون مسلمانان روزانه پنج بار به شیوه خود نماز می گزارند، اما قبله شان در چهار بار از این نمازهای پنجگانه، خورشید است و در نیمروز، مقبره شیخ عدی بن مسافر، صوفی عرب قرن ششم هجری که به باور مورخان، بنیانگذار کیش یزیدی است.

مقبره شیخ عدی در روستای لالش در 36 کیلومتری موصل در شمال عراق، قبله گاه یزیدیان است و هر یزیدی در صورت توانایی باید در طول عمرش دست کم یک بار به زیارت این آرامگاه برود.

موسم این “حج”، تابستان است، در کنار قبله گاه یزیدیان، چشمه گاه مقدسی قرار دارد که زمزم خوانده می شود، کوهی مقدس است که نامش را عرفات نام نهاده اند، پلی نیز هست به نام پل صراط، در موسم زیارت گاوی را هم قربانی می کنند.

یزیدیان همچون صوفیان در مراسم خود به ذکر و سماع می پردازند و پیروان این کیش به طبقات پیر و شیخ و مرید تقسیم می شوند.

نزدیکترینها به یزیدیان، چه در باور و اساطیر، همچون اعتقاد به ملائک هفتگانه و تناسخ و سنتها و آیینها، طایفه یارسانند که در عراق کاکه ای و در ایران اهل حق نامیده می شوند که بسیاری از ایرانیان آنان را با عنوان “علی اللهی” می شناسند، نامی که همچون “شیطان پرست” برای یزیدیان، مورد پسند آنان نیست.

ایزدی‌ها، قرن‌ها در این سکونت‌گاه‌ها در روستاهای دورافتاده و در انزوا زیسته‌اند و همسایگان مسلمان و مسیحی‌شان آنان را با نام «شیطان‌پرست» می‌شناسند، عنوانی که ایزدی‌ها برای خود نمی‌پسندند.

اما شاید همین نگاه به یزیدیان، آنان را آماج حمله مسلمانان تندرویی کرده باشد که ریختن خون «کفار» را مباح می‌دانند؛ آن هم کفاری که شیطان، دشمن اصلی بشریت را می‌پرستند.

از دید مورخان ادیان، شیطان‌پرستی برچسبی است که پیروان ادیان جدیدتر به کسانی که همچنان به ادیان قدیمی‌تر باور داشتند، می‌زدند و خدایان آنان را شیطان و منشأ شر خطاب می‌کردند  همان‌گونه که مسیحیان اروپا در مورد اروپاییانی که به باورهای پیشین خود باقی‌مانده بودند چنین کردند.

اما در باور ایزدی‌ها، شیطان دشمن اصلی بشریت نیست، بلکه مقربترین فرشته خداوند و نخستین آفریده اوست و ملک‌طاووس نام دارد؛ فرشته‌ای که خداوند تنها با این انگیزه به او فرمان داد به آدم سجده کند که او را بسنجد و هنگامی که او از سجده‌کردن سر باز زد، بر تقربش به درگاه الهی افزوده شد و خداوند اداره جهان را به او سپرد. ایزدی‌ها بر این باورند که قدمت کیش آنان به زمان پیدایش بشر باز می‌گردد و یزیدیان از نسل آدم اند و نه از نسل حوا. در حالی که در باور ادیان ابراهیمی، ابنای بشر حاصل ازدواج آدم و حوا هستند، یزیدیان خود را حاصل پسری می‌دانند که از بذری که آدم کشت پدید آمد و سپس با یک حوری وصلت کرد.

به این ترتیب، یزیدیان خود را تافته‌ای جدابافته می‌دانند که نباید با دیگر اقوام وصلت کنند و دیگر ابنای بشر را به کیش خود بپذیرند. ایزدی‌ها همواره جمعی بسته بوده‌اند؛ خود را قومی برگزیده می‌دانند، بیگانگان را به میان خود راه نمی‌دهند و اعتقادات خود را از دیگران مخفی نگه می‌دارند.

با تمام این جدایی پیشگی، ایزدی هااز تبار دیگر کرد‌هایی اند که در جوارشان زندگی می‌کنند و زبانی متفاوت با آنان که گویش کرمانجی (کردی شمالی) است ندارند.

با وجود آن‌که در باور ایزدی‌ها، دین آنان پیشینه‌ای به قدمت تاریخ بشر دارد اما مورخان، کیش ایزدی را در شمار دیگر فرقه‌هایی طبقه‌بندی می‌کنند که پس از اسلام، به نیت احیای سنت‌های پیشینیان و با انگیزه حفظ و بازیافت هویت تاریخی در نقاط مختلف خاورمیانه زاییده شدند و رشد کردند؛ هرچند بنیان‌گذاران‌شان صوفی‌های مسلمان بودند.

ایزدی‌ها تاریخ مذهب خود را به چهارهزارسال‌پیش می‌رسانند اما به گفته پژوهشگران، کیش ایزدی در قرن چهاردهم میلادی در جنوب جلگه بین‌النهرین پدید آمده‌است.

عقاید ایزدی‌ها تلفیقی از مذاهب گوناگون است که در این منطقه رواج داشته‌اند. برای نمونه، آنها مانند زرتشتیان، مانند کلیمیان به قربانی و نذورات، مانند مسیحیان به غسل تعمید و مراسم عشای ربانی و عروس در لباس سرخ از کلیساهای مسیحی بازدید می‌کند. و مانند مسلمانان به سنت ختنه معتقدند. اعتقاد به تناسخ و سیر تکاملی روح از طریق زایش‌های پی‌در پی و دمیده‌شدن در کالبدهای پیاپی، یزیدیان را با مسالک شرقی پیوند می‌دهد. از سوی دیگر، یزیدیان همچون مسلمانان روزانه پنج بار به شیوه خود نماز می‌گزارند، اما قبله‌شان در چهار بار از این نمازهای پنج‌گانه، خورشید است و در نیم‌روز، مقبره شیخ عدی بن مسافر، صوفی عرب قرن ششم هجری که به باور مورخان، بنیان‌گذار کیش ایزدی است.

ایزدی‌ها دارای دو کتاب مقدس‌اند: اول کتاب جلوه که در آن اصول اعتقادی آن‌ها تشریح شده‌است و در کتاب دیگری به نام مصحف رش (کتاب سیاه) مجموعه ادعیه و سرودهای آن‌ها در ستایش بزرگان‌شان ثبت شده‌است.

علویان، کاکه‌ای‌ها (اهل حق) و شیدلی‌ها که همگی در مناطق کردنشین ایران، عراق، ترکیه و سوریه و نواحی هم‌جوارشان زندگی می‌کنند، از این دسته مذاهب به شمار می‌روند.. و همگی این وجه مشترک را دارند که از سویی آداب نیایش جمعی‌شان همچون نذر و نیاز و قربان به یک‌دیگر شباهت دارد و با صوفیان مسلمان مشترک است و دیگر این‌که گرچه پیروانی از میان ترکان و اعراب هم پیدا کرده‌ند، مرکز عمده نشو و نموشان کردستان عراق بوده و فرهنگ و زبان کردی رکن مهمی از آیین آنان را تشکیل می‌دهد.

باور بر این است که نام کیش ایزدی ریشه در واژه فارسی ایزد دارد. عناصری همچون ستایش خورشید و آتش در این آیین نشانه‌هایی از باورهای باستانی ایرانیان، مهرپرستی و دین زرتشت دارد.

زیارتگاه‌ها (معابد) آنها اغلب با تصویر خورشید آراسته شده و گورهای آنها به سمت شرق، در جهت طلوع آفتاب هستند.

«یزیدیان» هم مثل بسیاری از پیروان ادیان باستانی اعتقاد دارند که «جهان و هرچه در او هست» از چهار عنصر اصلی یعنی «آب، باد، خاک و آتش» ترکیب یافته‌است.

منبع:  بی بی سی فارسی

آریایی بودن از افسانه تا حقیقت

  آریایی بودن از افسانه تا حقیقت
معرفی کتاب Aryans, Jews ,Brahmins’ (2015) اریایی – یهودی – برهمن
در اواخر قرن نوزده مذهب به حاشیه رانده شد اما گرایشات قومی و نژادی بسیار قوت گرفت موضوع قوم آریایی که بیشتر در کتب مذهبی و افسانه ای و استوره ای آمده بود رنگ علمی به خود گرفت عده ای بر اساس متون قدیمی مدعی شدند قوم آرین از شمال دریای خزر  بسوی آسیا مهاجرت کرده اند عده ای دیگر گفتند  آرین ها ساکن فلات ایران و هند بوده و به اروپا رفته اند و بعد در دوره سرما زدگی شدید مجدد به آسیای غربی مهاجرت کرده اند.
امروزه فرضیه علمی کوچ بشر را از شاخ آفریقا در 50 هزار سال قبل به خلیج فارس و اروپا و سپس در هزاره های بعد برگشت مجدد به آسیا مطرح می کند بر این اساس انسان در پروسه مهاجرت به اروپا تغییر رنگ و قد و هوش داده است.. فسیل شناسان و باستان شناسان فسیل آریایی هایی را در ایران کشف کرده اند که 50 هزار سال عمر دارند پس افسانه مهاجرت اولا بسیار بسیار قدیمی تر از آن است که کتب قرون گذشته آنرا فرضیه واقعی می دانستند.
کتاب زیر به این دعوا اشاره دارد.

My study begins by charting the initial discussions regarding the Aryan in the work of Voltaire and his quest for an Aryan urtext in the Ezour Vedam. Voltaire sought in India a sophisticated culture as far removed as possible from that of the ancient Hebrews. In this respect, ancient India provided him with an alibi in the true sense of the term, an elsewhere upon which he could superimpose his critique of the Judeo-Christian tradition.

As canonical Sanskrit texts were gradually translated into European languages and disseminated, 19th-century mythographers sought to read the history of the Aryans through their myths. Aryan India was cut to fit the Romantic ideals of a revealed monotheism and the development of a people’s unique character, and their gradual degeneration. With the appearance of Max Mueller’s edition of the Rig Veda and his voluminous commentary, the Aryans were no longer merely Europe’s distant cousins. Their textual presence finally confirmed the existence of a tradition as old as (if not older) than that of the Bible. In the West, this “discovery” of the Aryans through the Veda effectively displaced the Jews from their central position on the world stage. The Jews could now be assigned a subaltern role in history. For the remainder of the 19th century, this myth of the Aryan was employed to construct an ideal imaginary past for Europe. It fostered nationalism and, in the process, identified a mythic scapegoat in the figure of the Jew. The Jew and the Aryan would now become the operative dyad, as seen in the work of Nietzsche, Gobineau, H.S. Chamberlain, and finally in the ravings of Nazi ideologues.

At roughly the same time that the European Romantics were speculating about their imaginary Aryan ancestors, the Hindu reformer Raja Rammohan Roy was laying the foundation for the Brahmo Samaj with translations of Sanskrit scriptures into vernacular languages. In order to affect his reform, Rammohan Roy felt that this literature needed to be liberated from

Brahmin custodians. Toward this end, the raja sometimes even rewrote texts to depict an ideal Aryan past in which certain religious practices (such as idolatry and sati) did not exist. With his translations, he established rules for textual validity and corrected the excrescences that he felt had led to extreme practices. The raja’s reform strategy was subsequently emulated by Dayananda Saraswati, the founder of the Arya Samaj, who also sought to make Sanskrit canonical sources available to a wider range of believers by developing a series of interpretive strategies to extricate Vedic revelation from its hermeticism and ritualism. In order to portray the Aryans as sophisticated, Dayananda “translated” the Veda to show that they had knowledge of telegraphy and chemistry. The myth of the Aryan Golden Age promulgated by both these Hindu reform movements set the stage for the development of Hindu nationalism.

By the time of Tilak, an ideal portrait of the Aryan had been activated to foster national self-esteem. Like Dayananda, Tilak attributed to the Aryans knowledge of science and technology. As valiant survivors of an ice-age glacial catastrophe in the Arctic, the Aryans travelled from the North Pole to civilise the world. Tilak’s Aryans were so advanced that they survived this migration and brought their considerable skills (and their scriptures) to the lands they invaded. Vivekananda would further develop this theme of racial and cultural superiority. Unlike other Indian reformers, Vivekananda did not limit his campaign to the domestic front but exported it abroad. It was before Californian and Chicagoan society matrons that he detailed his vision of an Aryan future grounded in a racialist argument. In this glorification, it was clear that the Brahmin descendants of the Aryans would be the only true beneficiaries of this myth-making.

Jyotirao Phule and B.R. Ambedkar, however, recognised that these various theories needed reinterpretation in order to locate the struggles of the oppressed castes within the historical perspective of the Aryan conquest of India. Phule began by revising the Aryan invasion theory to define culture by its subculture. He turned the myth of the Aryan back upon the elite, by taking just those strengths and virtues attributed to the Aryan by Western Orientalists and Brahmin reformers and transferring them to the lower castes. Instead of appealing to an Aryan Golden Age, Phule called for the reestablishment of an alternative mythical age — a non-Aryan Golden Age during the reign of King Bali. More importantly, by challenging the myth of a utopian Indian past, he introduced the new category of reason into the discussion.

Ambedkar began his mission where Phule left off. Ambedkar started by challenging the authority of the Veda as the source of Aryan identity. He called into question its canonicity and infallibility and rejected its racial portrayal of the Aryans. He also questioned textually based social reform that clearly served the needs of the privileged, lettered castes. Ambedkar concluded that all privileged-caste Hindu speculation regarding the Aryans was nothing but a strategy devised to support Brahmin superiority, justify their overlordship over non-Brahmins and satisfy Brahmin

arrogance. In their anti-Aryan polemics, both Phule and Ambedkar launched a radical attack on Hindu revivalism, codified as it was in the elite myth of the past.

Valorising the irrational in myth was (and is) symptomatic of the same disease that enables the irrational to flourish in politics. It is this “underside” of myth that my book examines: how Europeans and Indians deployed myths regarding the ancient Aryans in their various reform and nationalist projects. In both the East and the West, the resulting conclusions were, unfortunately, the same. If you did not possess Aryan blood, you could not be civilised and those peoples identified as non-Aryan “others” needed to be neutralised or even destroyed. Phule and Ambedkar saw the danger inherent in the Aryan myth, challenged it, and sought to debunk it.

If someone had told me when I was writing this book that its thesis would be relevant today, I would have been surprised. But as I assess the present situation, I am astonished by the degree to which its thesis resonates today. I never envisioned that the Aryan myth could be resuscitated so easily, as in those instances when the elected leader of a secular India discusses the genius of the ancient Indians having knowledge of plastic surgery, aeronautics and reproductive technology; or when, on a recent visit to New York, he praises the superiority of modern diasporic professional Indians. Are such recent claims to past and present Indian exceptionalism any different from those of Dayananda, Tilak, or Vivekananda? The myth of Indians inhabiting a Golden Age of technological and moral advancement is the same. It has its believers, as recent events have demonstrated. In light of this ongoing deployment of the Aryan myth, our task becomes clear. We must remember the work of Phule and Ambedkar, and look to their legatees to challenge this mythmaking and offer a counter-narrative.

Excerpted from the preface to ‘Aryans, Jews ,Brahmins’ (2015) published by Navayana. Figueira is professor of comparative

literature at the University of Georgia, US.

– *اروپائیان از خاورمیانه ریشه می گیرند:مقاله به زبان انگلیس.

* – زبان فارسی

http://parssea.org/?p=7095

ریشه زبان هندو ایرانی

جشن هولی و جشن نوروز شباهتها و ریشه ها

اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی

Similarities between India and Iran

         India’s first Prime Minister, Jawaharlal Nehru wrote in his book Discovery of India,

“Among the many people and races who have come in contact with Indians and influenced India’s life and culture, the oldest and most persistent have been the Iranians”. Iranians and Indians throughout the history, even before settlement of Aryans in the vast plateau of Iran and India, had continuous traffic between them. The two countries that lie apart over distance of miles and distinct neighbors have shown ethnic ties and persistent similarities in many aspects of routine living.

kalkata92 (61)
The similarities between India and Iran go far beyond ties of times; Sanskrit scholars in India had accounted linguistic similarities between the Indian veda’s and the Iranian Zend Avesta. Even today the similarities tend to exist, from delicacies to art and from entertainment to religious practice both share commonalities.
India has a unique connection with Persia (Iran), which dates back to the BCs. In 532 BC Iran’s greatest king, Cyrus took control of north-west India and his successor Darius extended the territory further to the east. The invaders brought with them their culture and ingredients like spinach, pistachio, almond, pomegranate, saffron and rosewater. It is interesting to note that during this time they were introduced to rice, a grain indigenous to India, which soon became and still is an Iranian staple. With the tint and mix of both shared culinary sciences the world has witnessed delicious authentic cuisines.
The two countries have similarities in the field of art and culture too. Paintings on the walls of Dukhang of Alchi monastery in Ladakh reproduce Sassanian (a period in Iran) motives on textiles. The walls depict round medallions with mythical animals that were evident in Iranian scriptures. The blue turquoise color that is now seen on most mosques of Iran was utilized by the Buddhist monks as color of meditation on Indian planes. The most ancient stringed instruments that were created by Iranian’s decades ago are being a motivated influence over the Indian music. Sufism was the result of spiritual interaction between Persia and India. Sufism, originally borrowed from India, returned to India with a distinct Iranian stamp. The mysticism of Islam came under the impact of Hinduism and its philosophy of Vedanta. Hinduism also accepted some Islamic elements such as equality and monotheism. Many Hindu saints combined tenets of Islam and Hinduism. Emperor Akbar (1556-1604 AD) even promulgated a new religion – ‘Din-e-Ilahi’ – a combination of the prevailing religions in India.
Trade expanded mainly because prehistoric Iranian’s introduced coinage, which facilitated exchange. India exported spices, black pepper and imported gold and silver coins from Iran. The grape, introduced from Persia with the almond and walnut, was cultivated in the western Himalayas. One of the earliest Indian words for a coin is Karsa (also a small weight), which is of Persian origin.

indian palace
If one traces the existence of religious practices early Persian’s (prior to Muslim invasion) had similar religious practices as that of the Indians. Prominent importance was given to Sun and the sole source of the Zoroastrians then. There are several parallelisms between medical, physiological and pathological doctrines of the Ayurveda and those of the Avesta in its surviving texts represented by the Vendidad, the Yasna and the Yashts.

IMG_3082 (2)ارجمند (2)1313فردوسی
The Persian word din (religion) is similar to dhena of the rigveda where it means ‘speech reflecting the inner thoughts of man’. Its Avesta equivalent is daena, a common word in Gathas meaning inner self of man.
A thread that was a compulsion for the males of the society to wear was a commonality between the two countries, the practice of sacrifice to fire as representation of Sun was carried on in both civilization. Rituals, names of God and goddess were found to be on similar line of thought. Over years and Mogul invasion of India the values deemed to reduce over the ethnic sharing, during the British colonial rule the ties became negligible.
The people of India and Iran, two ancient neighboring civilizations, have enjoyed close historical links through the ages. They had a common homeland and share a common linguistic and racial past. Over the several millennia, they interacted an enriched each other in the fields of language, religion, arts, culture, food and other traditions. Today the two countries enjoy warm, friendly relations and cooperate in a wide range of fields.

80223154-2736127
Even today the ties between the two nations are considerably strong and are working towards achieving more goals from each other. It is improbable to deny the prehistoric existence of healthy cultural and trade ties that existed between the countries. The ties that the two country shares are growing over years, Indian universities are a popular destination for Iranian students for higher studies. Several high ranking Iranian officials and professionals have studied in India. There are a large number of Iranian students studying in universities at Mumbai, Pune, Bangalore and Delhi. The ties between the two countries are expected to flourish over years without being sidelined by the world politics.

همایش تخصصی روابط بین ایران و هند در عصر معاصر:

 برگزار شد.