موضوع : بررسی تطبیقی رژیم حقوقی بزگترین دریاچه های جهان و دریای خزر /کسپین/نام های دریاچه خزر

 کسپین

 

سه مقاله منتشر شده  در سال 1381 و 83 

موضوع : بررسی تطبیقی رژیم حقوقی بزگترین دریاچه های جهان

(خزر، سوپریور، ویکتوریا) سخنرانی در سمینار بین المللی خزر دفتر مطالعات سیاسی بین المللی – تهران اردیبهشت ١٣٨١  چاپ در همشهری –17- 16  -2 – 1381       ١۶/٢/٨١

مقدمه

اختلافات ودعاوی مرزی اعم از آبی و خشکی عامل اصلی ویا بهانه ای برای شروع بزرگترین جنگهای دو قرن اخیر بوده اند. علی رغم ادامه تلاشهای سازمانهای بین المللی در نیم قرن گذشته به منظور حل وفصل مسالمت آمیز اختلافات بین المللی، هنوز در بسیاری از مناطق جهان، درگیری، منازعه و یا اختلافات در خصوص مسائل مرزی بویژه مرزهای آبی وجود دارد. اختلاف روسیه وژاپن بر سر جزیره کوریل، اختلاف آفریقای جنوبی، نامیبیا وآنگولا در مورد تحدید حدود مناطق دریایی، اختلاف لیبی با مالت در مورد تحدید مناطق دریایی دو کشور در مدیترانه، کامرون و نیجریه در خلیج گینه، دعوای اندونزی و مالزی در مورد جزیره سیپادان از جمله اینگونه منازعات می باشد. در سالهای اخیر اهمیت استراتژیک دریای خزر و نحوه بهره برداری از منابع عظیم آن و مشخص نبودن رژیم حقوقی واختلاف دول ساحلی در خصوص چگونگی تقسیم منابع این دریا توجه جهانیان را بر انگیخته است. در این مقاله بر آنیم تا ضمن مقایسه سه دریاچه بزرگ جهان نحوه مرزبندی، تقسیم منابع و رژیم حقوقی آنها را بررسی نماییم.

بزرگترین دریاچه های جهان عبارتند از 1- دریاچه مازندران که کشورهای ساحلی آن عبارتند از جمهوری اسلامی ایران، جمهوری فدراتیو روسیه، قزاقستان، ترکمنستان و جمهوری آذربایجان.

2- دریاچه سوپریور که بین دو کشور آمریکا و کانادا واقع شده است.

3- دریاچه ویکتوریا که میان کشورهای تانزانیا،کنیا و اوگاندا قرار گرفته است. در تقسیم آبهای هر سه دریاچه فوق دولت انگلستان نقش مستقیم داشته است.

اگرچه بر اساس قرارداد مودت سال 1921 (که در جهت تعدیل معاهدات ظالمانه 1813 و1828 وجلب رضایت ایران صورت پذیرفت) و قرارداد 1941 موضوع کشتی رانی و بهره برداری از سطح دریاچه مازندران( ماهیگیری ) میان ایران وشوروی حل وفصل گردیده است، اما ظهور کشورهای تاره استقلال یافته مشترک المنافع و اقدام آنها برای بهره برداری از منابع زیر بستر دریاچه باعث بروز اختلافات و بحران جدی در خصوص بهره برداری از منابع کف دریای خزر گردیده که این اختلافات با دخالت کشورهای بیگانه درمسائل این منطقه می تواند به یک بحران جدی منطقه ای وبین المللی تبدیل گردد. تقسیمات سایر دریاچه ها اصولا در فضای نظام دو قطبی و یا چند قطبی ویا در سایه جنگهای جهانی صورت گرفته است. رژیم حقوقی خزر اولین موضوع و مناقشه از این نوع در سایه فروپاشی نظام دو قطبی ودر فضای نظام بین المللی تک قطبی است.

دریاچه ویکتوریا را انگلیسیها به مدت 50 سال تحت استیلای مستقیم داشته اند وتقسیم استعماری این دریاچه بلافاصله پس از استقلال کشورهای ساحلی آن به نزاعهای خونینی منجر گردیده است . ارتش اوگاندا در سال 1978به تانزانیا لشکرکشی نمود و منطقه ساحلی غرب تانزانیا را تصرف کرد. تانزانیا نیز متقابلا به اوگاندا حمله کرد و پایتخت آن کشور را تصرف و رژیم عیدی امین را سرنگون نمود. جنگ 16 ساله اوگاندا با سودان، نزاع فعلی اوگاندا، بروندی و رواندا با کنگو، خصومت بروندی و رواندا با تانزانیا و عداوت میان کنیا وتانزانیا، بخشی از خصومتهای ناشی از تقسیمات استعماری دریاچه ویکتوریا است و آتش زیر خاکستر میان این کشورها را اساسنامه و منشور وحدت آفریقا (1964 )و اجلاسهای لوزاکا وآروشا (1998 ) نیز نتوانسته است خاموش سازد. ولی در مورد دریاچه سوپریورمی توان گفت در حال حاضر وضعیت پایداری وجود دارد. پس از جنگهای 1812 میان آمریکا وانگلیس، نزاعها جای خود را به رقابت و همکاری داده است واز سال 1909 تا کنون آمریکا وکانادا با امضای معاهدات دو جانبه متعدد مسائل فیمابین را در خصوص مشکلات دریاچه های مرزی حل وفصل نموده اند.

از آنجا که مشخصات فیزیکی، طبیعی، جغرافیایی،ساختار کلی، سابقه اقوام وملل وپیشینه حکومتهای ساحلی از عوامل وپارامترهای موثر ومبنا در تقسیم دریاچه ها است، ضروری است که بطور مختصر به توضیح بعضی از این عوامل بپردازیم .

 

الف. دریاچه مازندران(خزر)

1- مشخصات فیزیکی

این دریاچه با طول تقریبی 1200 کیلومتر و عرض متوسط 320 کیلومتر و مساحت 438000 کیلومتر مربع وحجم 770000 کیلومتر مربع بزرگترین دریاچه جهان است . باریک ترین عرض آن 220 کیلومتر بین شبه جزیره آبشوران و دماغه کواولی و عریض ترین بخش آن حدود 545 کیلومتر در شمال آن قرار دارد، کم عمق ترین ناحیه این دریاچه 25 متر در منطقه شمالی است و عمیق ترین مناطق در قسمت مرکزی و جنوبی واقع شده است که در بعضی از مناطق جنوبی 900 الی 1000 متر عمق دارد ، سواحل این دریاچه جمعاً 6379 کیلومتر است که حدود 922 کیلومتر آن در خاک ایران واقع شده است و وسعت حوزة آبگیر آن 3733000 کیلومتر مربع است که 256000 کیلومتر مربع آن در خاک ایران قرار دارد . این دریاچه 28 متر پائین تر از سطح اقیانوسها است و بنا براین هیچگونه خروجی از این دریاچه وجود ندارد.81% آب ورودی خزر را رود عظیم ولگا تامین می کند. عمق آن از شمال به جنوب افزایش می‌یابد. میانگین ژرفای این دریاچه در ناحیه شمالی کم‌تر از ۱۰ متر، در بخش میانی بین ۱۸۰ تا ۷۸۸ متر و در بخش جنوبی که آب‌های کناره ایران را تشکیل می‌دهد به ۹۶۰ تا  ژرفای ۱۰۲۵ متری نیز در ناحیه جنوبی این دریاچه گزارش شده‌است.جهت جریان آب این دریاچه از سمت شمال غربی به جنوب شرقی است. درياي خزر از 575 نوع گياه، 1332 گونه جانور و 850 نمونه ماهي برخوردار است. و ۹۰ درصد خاویار جهان از این دریای صید می‏‌شود.مهم ترين ويژگي اقتصادي خزر، نفت و گاز است نفت در خزر سال 1302 / 1923 در باکو کشف شد .ذخایر اثبات شده نفت در این دریای ۳۲ میلیارد بشکه می‌باشد و این یعنی حدود ۴ درصد از کل ذخایر نفت خاورمیانه. ذخایر احتمالی نفت این حوزه نیز در حدود ۱۶۳ میلیارد بشکه دیگر برآورد شده‌است.

 persian sea

2- سوابق تاریخی

basra bahrefars

در خصوص دریای خزر 2500 سال سابقه مکتوب وجود دارد وقدیمی ترین امپراتوری حاکم بر این دریاچه پارسها بوده اند. فرستادگان داریوش وجانشینان وی تا دو سده بر تمام سواحل این دریاچه  اشراف و یا حاکمیت داشته اند. در قرن ششم پیش از میلاد مورخ یونانی بنام هکاتی میلیتی از دریای خزر بنام دریای هیراکان نام برده است. هرودوت،استرابون وبطلیموس مورخین قبل از میلاد نیز در توصیف این در یا سخن گفته اند. مورخین عرب نیز از دریای خزر با نامهای بحر قزوین ،بحر عجم ، خزر، آبسکون،گرگان، جیلان و طبرستان نام برده اند.  از قدیم ترین اقوام ساکن در سواحل  این دریا از کاسی ها و  تیپور (تبر- طبر) نام برده شده  .سپس درقرن دوم قبل از میلاد خزرها بر منطقه شمال غربی دریای خزر حاکمیت یافتند. این قوم که اکثریت آنها یهودی شده بودند با حمله مغولها در سالهای دهه 965-70 پراکنده شدند و بسوی شرق اروپا مهاجرت نمودند. از این دوره تا 4 قرن بعد تاتارها برشمال وحاشیه رود ولگا تسلط داشتند تا اینکه روسها از اوایل قرن شانزدهم نفوذ خود را بسوی سواحل شمال غربی خزر گسترش دادند و برای اولین بار در سال 1723 توسط اسماعیل بیگ سفیر شاه طهماسب در سن پترزبورگ اولین قرارداد مکتوب میان ایران وروسیه در خصوص واگذاری تعدادی از شهرهای ساحلی غرب خزر به روسیه امضا گردید، اگرچه اسماعیل بیگ بدلیل این خیانت طرد شد و آن قرارداد نیز عملی نگردید ولی بهرحال روسها تا سال 1813 تقریبا بر تمام دریاچه استیلا یافتند .

ب – دریاچه سوپریور ( Superior)

1- مشخصات فیزیکی

این دریاچه به همراه 4 دریاچه مجاور آن در شمال آمریکا و جنوب کانادا قرار دارد این منطقه جغرافیائی بدلیل وجود دریاچه های متعدد به منطقه دریاچه های بزرگ معروف است. سوپریور با مساحت 82362 کیلومتر مربع بزرگترین دریاچه آب شیرین جهان است . طول این دریاچه 616 کیلومتر مربع و 258 کیلومتر مربع عرض و 405 متر عمق دارد و حجم آب موجود در آن12100کیلومتر مکعب است.

مرزهای ساحلی آن 2800 مایل طول دارد. بستر آن 49300 مایل مربع است. این دریاچه یکی از پرسکونت ترین مناطق جهان است و دارای جنگلهای کاج و سرو می باشد ولی بدلیل ســـردی هوا و ضعــف خاک و عدم مرغوبیت ، کشاورزی در آن بندرت صورت می گیرد.

دریاچه سوپریور، میشیگان، هورون، ایری و انتاریو و کانال ارتباطی آنها با داشتن 6 کوادریلیون گالن آب بزرگترین سیستم و مجموعه آبی شیرین دنیا را تشکیل می دهد و به عبارت دیگر یک پنجم آب شیرین جهان و نه دهم آب شیرین آمریکا در آن جای گرفته است. کانال St . Marys حلقه اتصال سوپریور به هورون و میشیگان و دریاچه Clair حلقه اتصال هورون به دریاچه ایری است و آبشار نیاگارا ایری را به دریاچه انتاریو وصل می کند، این مجموعه جمعاً 94 هزار مایل مربع را در بر می گیرد .

2-تاریخچه:

برای اولین بار یک مسیونر مسیحی فرانسوی بنام Cloude Jean Allouez درسال 1667 این دریاچه را دور زد. از سالهای 1600 تا 1700 منطقه دریاچه سوپریور به محل اصلی تجارت پوست برای فرانسویها تبدیل شد. این منطقه تا سال 1759 بیشتر از سوی فرانسویها تحت سکونت قرار داشت. دراین سال بریتانیا منطقه کبک را متصرف شد .

درسال 83 – 1763 کل این منطقه تحت سیطره انگلیس قرار گرفت و تا سال 1817 تحت استیلای آن کشور باقی ماند. در این سال آمر فورکو (از استقلال طلبان آمریکا) جنوب این منطقه را تحت تسلط خود گرفت. سپس بر اساس معاهده صلح 1783 مقرر گردید مرز میان ایالات متحده امریکا وکانادای انگلیس خط میانه دریاچه های سوپریور، ایری و هورون باشد. ولی سپس انگلیس تلاش کرد که دریاچه های 5 گانه تماماً در داخل قلمرو بریتانیا قرار داشته باشد. و خط مرز درسواحل جنوبی قرار گیرد.

آخرین نبردها درخصوص تصرف ثروت منطقه دریاچه های بزرگ درسال 1812 روی داد و هر دو کشور امریکا و انگلیس در این نبرد خود را پیروز قلمداد نمودند. جنگ پس از دوسال به اتمام رسید ولی نبرد بر سر چگونگی تقسیم و بهره برداری از منابع دریاچه بعد از 1812 نیز ادامه یافت . اما این نبردها بیشتر ابعاد رقابتی و زور آزمائی داشت .

تا سال 1825 راهرو دریائی کانال اربی مسیری بود برای انتقال ساکنین از نیویورک و آلبانی به بوفالو و به طرف غرب و انتقال بار به سمت شرق. اما کانالهای دیگر احداثی مانند کانال لاچین و کانال ولاند این منطقه را به بزرگترین محل حمل و نقل در شمال آمریکا تبدیل کرد .

برای رفع هرگونه اختلاف درخصوص تقسیم ثروت های دریاچه و بهره برداری از منابع توسط دولتهای کانادا و امریکــــــــا درسال 1905 ، کمیسیون شاهراههای دریائی International Water Way Comission تاسیس شد.I WC توصیه کرد که یک نهاد قدرتمند برای تصمیم گیری نهائی درخصوص مسائل مربوط به تعیین حدو مرزهای آبی تعیین شود. براین اساس پیمان آبهای مرزی درسال 1909 میان دولتهای امریکا و کانادا به امضاء رسید و این پیمان منجر به تأسیس کمیته مشترک بین المللی International Joint Commission شد.IJC یک نهاد قدرتمندی است که تصمیم نهائی برای حل کلیة اختلافات آبی اعم از سطح وبستر ومسایل محیط زیست وسایرموضوعات مربوط به دریاچه های بزرگ ومرزهای آبی میان آمریکا و کانادا را برعهده دارد ، این کمیسیون دارای چند کمیته تخصصی است .IJC وظیفه مطالعه و ارائه طرحها و پیشنهادات و تصمیم و قضاوت نهایی برای رفع اختلافات را برعهده دارد. IJS 6 عضو دارد که نمایندگان دولتهای ساحلی هستند. دولت فدرال آمریکا و کانادا نیز هر کدام سه عضو در این کمیسیون دارند. این کمیسیون سه مسئولیت مهم برعهده داردکه عبارتند از :

1-تفسیر مفاد معاهدات مرزی و تنظیم مقررات مربوط به میزان ورود وخروج آب دریاچه.

2-انجام مطالعات وتحقیقات لازم در خصوص مسائل ومشکلات مربوط به دریاچه وانجام توصیه های لازم به دولتهای ساحلی ونظارت وارزیابی پیشرفت برنامه های ناشی از موافقتنامه کیفیت آب.

3- داوری وحکمیت در خصوص اختلافات مرزهای ساحلی میان دول ساحلی.

ج- دریاچه ویکتوریا

1- مشخصات فیزیکی

دریاچه ویکتوریا در قسمت مرکزی قارة آفریقا و در مجاورت خط استوا واقع شده است . این دریاچه بزرگترین دریاچه آفریقا وسومین دریاچه جهان و دومین دریاچه آب شیرین دنیا است. دریاچه ویکتوریا سرچشمه و منبع اصلی طولاترین رود جهان (نیل به طول 6650 کیلومتر) است .

و بخشی از مرزهای مشترک اوگاندا – تانزانیا و کنیا را تشکیل می دهد. سهم تانزانیا از این دریاچه 49% اوگاندا 45% و کنیا تنها 6% (3725 کیلومتر مربع ) از این دریاچه سهم دارد ویکتوریا با 69480 کیلومتر مربع مساحت ، وسعت حوزه آبگیر 184000 کیلومتر مربع دومین دریاچه آب شیرین جهان پس از دریاچه سوپرویر است. طول ویکتوریا از شمال به جنوب 327 کیلومتر و عرض آن از شرق به غرب 240 کیلومتر مربع است ، سواحل این دریاچه 3500 کیلومتر است .

این دریاچه بین قسمت غربی و شرقی درة ریفت واقع شده است . ویکتوریا 3720 فوت معادل 1134 متر بالای سطح دریا قرار دارد . عمق آن از 82 متر تجاوز نمی کند و متوسط عمق آن 40 متر است بنابراین یکی از کم عمق ترین دریاچه های جهان محسوب می شود .اتصال این دریاچه به سرچشمه رود نیل با طول 6650 کیلومتر و مساحت 33492000 کیلومتر مربع و دبی 30000 متر مکعب در ثانیه ، مانع از افزایش ارتفاع آب دریاچه شده است. بستر دریاچه 238900 کیلومتر مربع است ولی حجم آب دریاچه تنها 2760 کیلومتر مکعب است که نصف حجم آب دریاچه عمیق تانگانیکا است. رود کاجرا و رود کاتونگا منبع اصلی تأمین آب ویکتوریا هستند . برابر تحقیقات دانشمندان که در ماه می 1997 در مجله فرانتیر منتشر شده است، ویکتوریا یکی از جوانتریـــــن دریاچه های جهان است و عمر آن از 25 هزار سال تجاوز نمی کند. در حدود 12 هزار سال قبل برای چند سده آب بستر آن بکلی خشک گردیده است. در عین حال وجود بیشتر از 300 نوع موجود زنده در این دریاچه یکی از نکاتی است که منشاء و تکامل آنها مورد مناقشه این گروه از دانشمندان است.

دریاچه ویکتوریا دارای صدها جزیره کوچک و بزرگ است که 62 تای آنها از وسعت بیشتر از 10 کیلومتر برخوردار هستند.

2- سوابق تاریخی:

تاریخ مکتوب در باره ویکتوریا به بیش از 200 سال نمی رسد ولی سابقه سکونت انسان در شرق آفریقا به یک میلیون سال قبل برمیگردد. قدیمی ترین فسیل ها مربوط به ساحل شرقی ویکتوریا به 15000 سال قبل مربوط می شود. در سالهای 1000قبل از میلاد تا 1000 بعد از میلاد دو موج عمده مهاجرت از شمال غرب آفریقا بسوی شرق آفریقا توسط بانتوها صورت گرفته است. اصولاسکونت انسان در سواحل ویکتوریا بیشتر به مهاجرت نیلوتیکها و بانتوهای کشاورز در حدود 1000 سال قبل برمیگردد. سپس در سالهای 1400 تا 1700 میلادی گله داران توتسی و وتوا towa) ‏) مناطق ساحلی غرب ویکتوریا مهاجرت نمودند. دریاچه ویکتوریا را بومیان وتجار عرب و فارس ساحلی Ukerewe, می نامیدند. بعد از اینکه درسال 1858 جان اسپک انگلیسی با کمک راه بلدهای بلوچ تبار ثابت کرد که سرچشمه نیل از این دریاچه نشأت می گیرد آنرا به افتخار ملکه انگلیس ویکتوریا نامید .دوتن ار اولین سیاحان غربی که وارد سواحل این دریاچه شده اندجان کراف آلمانی وریچاردبرتون انگلیسی هستند. برتون واسپک درسال 1858 دریاچه تانگانیکارا بررسی کردند و این فرضیه را که منبع رود نیل باشد را رد کردند و سپس وی در ادامة مسیر به دریاچه ویکتوریا رسید و سرچشمه نیل را مشخص نمود درسال 1866 یک اروپائی بنام دکتر دیود لیوینگ استون برای کشف معمای رودنیل به منطقه دریاچه تانگانیکا آمد و اروپائیان تا 5 سال از وی بی خبر بودند. یک خبرنگار امریکائی بنام هنری ام استانلی جهت پیدا کردن دکتر دیود عازم منطقه شد و درسال 1871 با کمک فارس تبارهای ساحلی ، وی را در یوجی جی ملاقات نمود استانلی به اروپا برگشت ولی دیوید برای اثبات فرضیه خود تانکانیکا را دور زد و فهمید که این دریاچه سرچشمه نیل نیست .

درسال 1874 استانلی مجددا به مرکر آفریقا برگشت و معمای نیل را حل نمود وی دریاچه ویکتوریا را دور زد و یافته های اسپک را تأئید کرد .

تا سال 1884 که در کنگره برلین اروپائیها قارة آفریقا را میان خود تقسیم کردند تقریباً هیچگونه مرز بندی مشخص و ثابتی در آفریقا وجود نداشت و فرمانروایان محلی درحوزة قومی خود نفوذ داشتند ولی مرزبندی مشخصی میان حکام وجود نداشت درسال 1884 منطقه امروزی که تانزانیا رواندا و بروندی نامیده می شود تحت استیلای آلمان قرار گرفت و درسال 1885 انگلیسی ها مرزهای جغرافیائی منطقه امروزی کنیا ، اوگاندا و بخشی از سودان را از بخش آلمانی شرق آفریقا جدا کردند و درواقع دریاچه ویکتوریا بر اساس معاهده 1890 در قسمت شمال حوزة استیلای انگلیس و در بخش جنوبی در حوزة استیلای آلمان قرار گرفت. در سال 1910 طی قراردادی میان آلمان، بلژیک و انگلیس مرزهای آفریقایی این سه قدرت تعین ونقشه های آن تهیه گردید. این تقسیمات تا 30 سال بعد یعنی تا سال 1916 ادامه یافت تا اینکه پس از تسویه حسابهای بعد از جنگ جهانی اول ، سرزمینهای شرق آفریقای آلمان میان انگلیس و بلژیک تقسیم شد و در این دوره تا سال 1962 دریاچه ویکتوریا بطور کامل تحت استیلای انگلیس قرار داشت . در دوره فرمانروائی انگلیس درسال 1925 و 1945 تقسیمات جغرافیائی و تعیین حدود حوزه های فرمانداری کنیا ، اوگاندا و تانزانیا که بر مبنای همان قرارداد 1890 و1910 استوار بود، توسط کمیساریای عالی انگلیس تعیین شد. با همین تقسیمات درسال 1961 و 1962 این سه کشور حاشیه دریاچه ویکتوریا با نام کشورهای مستقل از انگلیس، دارای دولت های بومی مستقل گردید.

caspian legal regim

وجوه مشترک سه دریاچه :

1-استقرار صنایع و معادن ، آلودگی و آسیب دیدگی اکو سیستم سلامت موجودات زنده را در این دریاچه ها به خطر انداخته است .

2- تراکم جمعیت شهرنشین یکی از مشخصه های سواحل هرسه دریاچه مذکور است بطوری که پرتراکم ترین مناطق کشورهای ساحلی ، مناطق اطراف این دریاچه ها هستند .

3- صید بی رویه، خطر انقراض بعضی از گونه های ماهی و موجودات دریائی هرسه دریاچه را تهدید می کند .

4- هرسه دریاچه از نظر حمل و نقل اهمیت بسیار ویژه ای دارند بطوریکه سالانه دهها میلیون تن کالا از طریق این دریاچه ها جابجا می شوند .

وجوه افتراق :

دریای مازندران با ذخیره 70 میلیارد بشکه نفت و جمعاً 18 میلیارد تن نفت و گاز یکی از مراکز مهم انرژی دنیا است درحالیکه دریاچه ویکتوریا و سوپریور فاقد این ویژگی هستند .

دریاچه مازندران باعمر بیشتر از یک میلیارد سال یکی از قدیمی ترین دریاچه های جهان است. و1350گونه انواع موجودات زنده و 500 نوع گیاه را درخود جای داده است و از نظر سابقة تاریخی و تمدن نیز حداقل 2500 سال قدمت فرهنگ و تمدن درسواحل آن وجود دارد. نام این دریا در سفرنامه ها و کتب تاریخی قدمت بسیار زیادی دارد درحالیکه دریاچه ویکتوریا دریاچه ای است بسیار جوان و عمر آن از 25 هزار سال تجاوز نمی کند و تنها 300 گونه آبزی در آن وجود دارد اولین نوشته ها درباره این دریاچه به 150 سال قبل بر می گردد. اولین نوشته ها و مکتوبات راجع به دریاچه سوپریور نیز به 400 سال قبل بر میگردد . حجم آب دریای مازندران 240 برابر بیشتر از حجم آب ویکتوریا و مساحت آن نیز 12 برابر بیشتر است . دریای مازندران میان 5 کشور تقسیم شده است، دریای ویکتوریا میان سه کشور و سوپریور تنها بین دو کشور قرار دارد. درخصوص دریای سوپریور دهها معاهده و قرارداد، کنوانسیون، برنامه ، کمیسیون، نهاد قانونی، سمینار و…وجود دارد درحالیکه درخصوص مازندران و ویکتوریا معاهدات و قراردادهای منعقد شده از 10 مورد تجاوز نمی کند.

روشهای تحدید حدود دریاچه ها.

سیر تحولات ترسیم مرزهای دریاچه ای نشان می دهد که از قرن هیجدهم دولتها ترجیح داده انــد مرزهایشان بطور دقیق در دریاچه ها مشخص گردد. در تحدید حدود demarcation دریاچه ها، کشورها عموماً از خط میانه استفاده کرده اند. خط میانه متداولترین روش تعیین مرز و حد  دریاچه ها است. خط میانه(منصف) به دو شکل قابل تصور است، خط میانه جغرافیایی و خط میانه قراردادی.

بعضی از دریاچه ها مانند تانگانیکا و بحر المیت و قسمتهائی از دریاچه های مالاوی، لوگانو و کنستانتین از شیوه ترسیم خط میانه جغرافیایی استفاده شده است اما در تعیین حدود دریاچه های دیگری مانند لمان، آلبرت( بین اوگاندا و تانزانیا) ، دریاچه های پنجگانه امریکا و کانادا، تی تی کاکا(بین پرو و بولیوی)، بریم ( اروگوئه و برزیل ) اسکوتاری( بین آلبانی و یوگیلاوی سابق) از خط میانه قراردادی استفاده شده است. در مورد خلیج فونسیکا Fonseca بهره برداری مشاع مورد تصویب کشورهای ساحلی قرار گرفته است.و دیوان دادگستری بین المللی نیز در رای صادره، بهره برداری مشاع را تایید نموده است.

در دریاچه های مورد مطاله ما در حداقل 5 مورد آنها از شیوه خط میانه جغرافیایی استفاده شده است. بعضی از دریاچه ها مانند تانگانیکا و بحرالمیت تقسیم تمام دریا از شیوه خط میانه جغرافیایی استفاده شده است. در بعضی از دریاچه ها از دو شیوه مختلف استفاده شده بخشی از آن از طریق خط میانه جغرافیایی و بخش دیگری از شیوه های قراردادی استفاده شده است مانند مالاوی- لوگنو وکنستانتین. در تحدید حدود دریاچه های ویکتوریا ، چاد و پرسیا از خطوط طول و عرض جغرافیائی کرة زمین استفاده شده است و در دریاچه های مالاوی و دریاچه های کوچک بین ساحل عاج و غنا مرز در ساحل یک طرف قرار گرفته است. گرچه علمای حقوق ترسیم خط میانه را مناسبترین روش برای تعیین حدود دریاچه ها می دانند ولی تقریباً درتمامی دریاچه های موجود درجهان، خصوصیات جغرافیایی، اراده سیاسی دولتها، شرایط اجتماعی و اقتصادی و شرایط جهانی نیز در تعیین حدود سهم بسزائی داشته اند و نظریات حقوقی علمای حقوق بین الملل و یا کنوانسیونهای بین المللی سهم و نقش جانبی در این مورد داشته اند.

دریاچه های بزرگ آمریکای شمالی (سوپریور)

همانطور که توضیح داده شد، در معاهدات اولیه آمریکا و انگلستان در قرن هیجدهم، مقرر شد تا مرز دو کشور از میانه آبهای دریاچه ای بگذرد. ولی بنا به وجود چند جزیره و نیز شکل سواحل دریاچه ها، ترسیم این خط به سادگی ممکن نشد. در معاهده 1783میان آمریکا وبریتانیا در بند 2 وبند3 طریقه تقسیم بندی دریاچه ها و رودخانه های مرزی با استفاده از خط میانه مفصلا توضیح داده شده است ولی علی رغم این معاهده، اختلافات راجع به مرزهای دریاچه سوپریور منجر به جنگ سال 1812 گردید وسپس در معاهدات 1814 و1842 و1905 و1909 تقسیم بندی مرزها دریاچه ها نهایی گردید. در واقع اگرچه معاهده 1783 معاهده تعیین مرزها بود ولی تا سال 1842 که معاهده واشنگتن به امضای طرفین رسید، تعیین حدود این دریاچه ها به تعویق افتاد. در این سال، ترسیم خطوط مرزی دریاچه ها با انضمام نقشه آنها به معاهده مرز جنبه قطعی یافت. خط میانه ای که در این معاهده ترسیم شده بود، در واقع خطی بود که از پیوستن چندین خط مستقیم تشکیل می شد.

در سال 1906 دولت کانادا، شناور ماهیگیری آمریکایی را با این ادعا که به آبهای کانادا وارده شده، توقیف کرد و مشخص شد که نقشه های طرفین با یکدیگر منطبق نیست از آنجا که کمیسیونی بین المللی تحت نام International Waterways Commission در سال 1905 تشکیل شده بود (عهده دار بررسی موضوعات مربوط به آبهای مرزی بود)، این کمیسیون مأمور به تهیه گزارش شد. این کمیسیون در سال 1907 نظر داد که ترسیم خط میانه در سال 1842 به لحاظ غفلت از شکل دقیق سواحل، به طور صحیح صورت نپذیرفته است. این کمیسیون اعلام کرد که عبارت “میانه”که در معاهدات طرفین به کار رفته، سه معنای متفاوت دارد:

1- خطی که ازمرکز آن فاصله ای مساوی با دو ساحل وجود دارد.2- خطی که خطوط کلی سواحل را تعقیب کرده و دو بخش دریاچه را تا حد امکان به طور مساوی تقسیم می کند. 3- خطی که منطقه قابل کشتیرانی وسط دریاچه را به گونه ای تقسیم می کند که هر نقطه آن فاصله ای مساوی با مناطق عمیق هر طرف ساحل داشته باشد.

اگر چه این نظریه کمیسیون مورد انتقاد برخی از حقوقدانان قرار گرفت، ولی در نهایت همین کمیسیون مأمور ترسیم نهایی خط مرزی دو کشور در این دریاچه ها شد. این کمیسیون با ترسیم 30 نقشه، مرز دریاچه ای آمریکا و کانادا را به شکلی دقیق تعیین کرد. این مرز از پیوستن 270 خط مستقیم تشکیل شده که اگر چه کم و بیش خط میانه دریاچه ها را دنبـال می کند.

ولی طرفین بر اساس پروتکهای امضا شده اختلافات و عدول از خط میانه را پذیرفته اند .

دریاچه ویکتوریا

این دریاچه بین سه کشور اوگاندا ، کنیا و تانزانیا واقع شده است . تانزانیا پس از جنک جهانــی اول از تصرف آلمان خارج و به قیمومت انگلستان درآمد و دو کشور دیگر تحت الحمایه انگلستان بودند به موجب معاهده 1890 انگلستان و آلمان ،این دریاچه تنها با یک خط افقی ویک خط عمودی بین دو کشور تقسیم شد. قسمت مربوط به اوگاندا و کنیا موازی با مدار جنوبی یک درجه تقسیم شده است. وجود جزایر متعلق به اوگاندا مانع از آن شده است تا دریاچه بالمناصفه تقسیم شود و مرز دریاچه ای با کنیا موازی با نصف النهار 35 درجه به سمت جنوب پیش رفته است که ابتدای آن نیز مصب رودخانه (Sio) سیو می باشد که مرز رودخانه ای دو کشور را تشکیل می دهد .

این خط عمود بر خط استوا به شکل مستقیم چند جزیره وخلیج کیسیمو را در قسمت متعلق به کنیا قرار داده است و درست روی مدار یک درجه جنوبی که مرز کنیا و تانزانیا آغاز می شود ، بقیه دریاچه را به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم می کند. در اصل پایانی قانون اساسی اوگاندا ، وضعیت مرزها و چگونگی مرز دریاچه ویکتوریا با ذکر مختصات تعریف شده است.

 

رژیم حقوقی دریای خزر

national geog.parssea.org

يکي از مهم ترين مسائل درياي خزر که پس از فروپاشي شوروي، ظهور و بروز بيشتري پيدا کرد، ضرورت تعيين رژيم حقوقي جديد آن است. قبل از اين، وضعيت حقوقي درياي خزر به وسيله ي معاهدات 1207 / 1828، 1300 / 1921 و 1319 / 1940 ميان ايران و شوروي سابق، مشخص شده بود. بدين گونه که ايران براساس قرارداد ترکمان چاي (1207 / 1828) از داشتن نيروي دريايي در درياي خزر محروم شده بود. اما در عهدنامه مودت و دوستي (1300/ 1921) به تساوي، به ايران و شوروي حق کشتي راني جنگي و غير آن داده شده و در قرارداد بازرگاني و دريانوردي (1319 / 1940) جزئيات رژيم دريانوردي مشخص گرديد. اين معاهدات، هيچ اشاره اي به چگونگي استفاده از منابع بستر دريا را مطرح نمي کنند، شايد به آن علت که در زمان انعقاد قراردادهاي فوق، فناوري لازم براي بهره برداري از بستر وجود نداشت. در سال ۱۳۸۰ و ۱۳۸۱روسيه با قزاقستان و سپس با آذربایجان پروتکل دو جانبه ای را امضاء کرد که با وصل کردن دو سر نقاط ساحلی اين دو کشورعملا حدود ۲۷ درصد دريا سهم قزاقستان و حدود ۱۹ درصد دريا سهم روسيه می گردد. سهمی حدود ۱۸ درصد هم با همين فرمول برای آذربايجان در نظر گرفته شده ودرواقع ۶۴ درصد بستر دريا را اين سه کشورميان خود تقسيم کرده اند اما ایران و ترکمنستان این نوع تقسیم بندی دو جانبه را برسمیت نپذیرفته اند و نظام تقسیم دریا را غیر قابل قبول می دانند.

با توجه به تعاریف و تفاسیری که از ویژگی های دریاهای بسته و نیمه بسته در کنوانسیونهای 1958و 1982 بعمل آمده است، بسیاری از حقوقدانان معتقدند که اصول و قواعد این کنوانسیونها جنبه الزام و اعمال بر دریای خزر با خصوصیات منحصر به فرد خود Sui Generis)) ندارند.

در نتیجه تقسیم این دریا و تعیین حدود آن در چهارچوب مقررات کنوانسیونهای حقوق دریاها نمی گنجد. در همین راستا مطالعه و بررسی نحوه تقسیم دریاچه های مهم جهان، با هدف بهره گیری از تجربیات و الگو پذیری از آنها انجام پذیرفت، ولی بررسی شیوه تقسیم و رژیم حقوقی آنها نشان داد که هیچکدام از این دریاچه هـــــا نمی توانند الگوی مناسبی برای دریاچه خزر باشند. با مطالعه نظریات حقوقدانان و علمای حقوق بین الملل در می یابیم که آنها از جمله گوگنهام،شارل روسو، واتل،لاپرادل، فوشیل و اپنهایم اعمال قاعده میانه را برای تحدید دریاها منصفانه می دانند و دیوان بین المللی دادگستری نیز در بعضی از دعاوی اعمال قاعده میانه را توصیه کرده است. اما مطالعه شیوه های تعیین حدود دریاچه های بسته دنیا نشان می دهد که اگر چه عموماً از قاعده خط میانه پیروی کرده اند ولی هر کدام از آنها با عنایت به شرایط سیاسی، اقتصادی و جغرافیائی و شرایط تاریخی و ظروف زمانی خاصی تهیه و تنظیم گردیده اند و در بسیاری از موارد اعمال خط میانه با تعدیلهایی در این قاعده احرا شده است. دریای خزر به لحاظ وضعیت منحصر به فرد خود چه از نظر اهمیت سیاسی و امنیتی و چه از نظر ظرفیت اقتصادی و نقش آن در توسعه اقتصادی کشورهای ساحلی آن و چه از نظر تاریخی و جغرافیایی و حتی از نظر اکوسیستم، نه تنها با ویکتوریا و سوپریور بلکه با هیچیک از دریاچه های مشترک بین دو یا چند کشورجهان مشابهتی ندارد. عرف و کنوانسیونهای عام بین المللی ناظر بر دریاها نیز نمی تواند کمک زیادی به نحوه تعیین و تقسیم دریای خزر بنماید. فلذا مهمترین منبع حقوقی که می تواند مبنا قرار گیرد، قراردادها و معاهدات موجودو سوابق تاریخی است و تا زمانی که معاهدات نسخ ضمنی و یا صریح نشده اند حقوق و آثار ناشی از آنها قابل اعمال می باشد. رژیم حقوقی خزر باید بر مبنای سوابق تاریخی، حقوقی، اصل حسن همجواری، اصل انصـــاف (equitable principle)،رعایت منافع اقتصادی و امنیتی کشورهای ساحلی، و با تاکید بر حفظ محیط زیست و بدور از یکجانبه گرایی ودخالت کشورهای خارجی تکمیل گردد.

به هر تقدیر علی رغم پیشنهادات وارایه طرحهای مختلف، تاکنون هیچ طرح ونظریه ای که مورد توافق و رضایت همه کشورهای ساحلی قرار گیرد ارایه نشده است . با عنایت به موارد فوق باید راهکارهای مختلف چگونگی بطرف کردن موانع و دشواریهای تعیین رژیم حقوقی دریای خزر رابررسی نمود .

چهار مورد از مهمترین طرحها و مکانیزمهایی که از سوی صاحبنظران برای رژیم حقوقی دریای خزر پیشنهاد گردیده عبارتند ار:

1- مشاع بودن دریای خزر به نحوی که کلیه کشورهای ساحلی به طور مشترک از آن بهره برداری نمایند.این نظر نخست از سوی روسها مطرح شد البته هر 5 کشور ساحلی بطور ضمنی ویا صریح موافقت خود را با مشاع بودن سطح دریا اعلام نموده اند ولی در خصوص مشاع بودن بستر اختلاف وجود دارد و بویژه قزاقستان و آذربایجان با آن موافق نیستند و جمهوری اسلامی نیز نسبت به این طرح خوشبین نیست.

2- تحدید حدود کامل دریای خزر با تقسیم تمام دریاچه میان کشورهای ساحلی با رسم خطوط مستقیم با استفاده از تکنیکهای بین المللی و منصفانه و عادلانه از جمله ترسیم خطوط منصف.در این رابطه دولت آذربایجان معتقد است که قبلا دریای خزر میان ایران و شوروی تقسیم شده و ادامه سواحل ایران ( خط مستقیم از آستارا به حسینقلی خان) در حاشیه جنوب خزر متعلق به ایران و مابقی متعلق به شوروی بوده که هریک ازجمهوریها وارث بخش ساحلی خود در ادامه مرز خشکی تا خط رسم شده  می باشند. این نظریه بر خلاف منافع ایران و روسیه است وظاهراً روسیه نیز با آن مخالف است. نظر به اینکه خط موهوم آستارا – حسینقلی در مورد ایران نا عادلانه و مغایر با اصل عدالت و انصاف ومغایر با سوابق تاریخی است، دولت آذربایجان با کوژدار شدن خط موهوم فوق موافق است اما در میزان قوس اختلاف وجود دارد. ایران معتقد است که این قوس باید حالت نیم دایره و یا مثلث در شمال خط  آستارا – حسینقلی به خود بگیرد تا حدی که ایران را به 20% سهم دریا نزدیک نماید.

3- تسری رژیم حقوقی دریاهای آزاد به دریای خزر: تعیین محدوده آبهای ساحلی 12 مایل و دریای سرزمینی12 مایل و سپس منطقه آزاد تا کلیه کشورهای ساحلی قادر به بهره برداری از آن باشند. تحدید فلات قاره و تحدید حدود مناطق انحصاری اقتصادی بین کشورهای ساحلی نیز مطابق کنوانسیونهای 1956 و1982 صورت پذیرد.

4- تقسیم دریای خزر به دو منطقه ملی و بین الدولی

الف- تحدید حدود دریا از ساحل تا امتداد 24 مایل در داخل دریا به عنوان منطقه ملی که در این 24 مایل هر کشور ساحلی صلاحیت تام در مورد بهره برداری از فضا، سطح روی آب و زیر بستر دریا را خواهد داشت.

ب- تعیین ادامه 24 مایل از ساحل کشورهای پنجگانه به عنوان منطقه مشترک بین الدول ساحلی . منطقه مشترک تابع قوانین و مقررات مورد توافق همه کشورهای ساحلی خواهد بود اصولاً منطقه مشترک بین الدول را می توان بطور مساوی مورد بهره برداری قرار داد، بهره برداری از ذخایر زیر بستر آن و موجودات زنده را می توان در اختیار کنسرسیومی که هر 5 کشور با سهام مساوی تأسیس می کنند، قرارداد. این کنسرسیوم یا شرکت سهامی مشترک، با آراء مساوی، سرمایه گذاری مساوی تأسیس و درآمد آن نیز بطور مساوی می تواند تقسیم گردد.

نتیجه گیری

از مجموع سمینارها، گردهمائی ها، میزگردها، اجلاسهای رسمی و غیررسمی و ملاقاتهای متعدد  مقامات کشورهای ساحلی و اجلاسهای سران  با بررسی دیدگاههای مختلف آنها وبررسی دهها مورد بیانیه و اعلامیه مشترک میان این کشورها می توان نکات ذیل را استخراج نمود.

1- همه کشورها برضرورت فوری تدوین رژیم حقوقی و منصفانه تأکید دارند و همگی بطور ضمنی و یا صریح اذعان دارند که قراردادهای1921و 1940، ایران و شوروی، وضعیت بهره برداری از بستر و زیربستر دریا را مشخص نساخته و مقررات قراردادهای فوق ناظر بر ماهیگیری و کشتیرانی بوده است.

2- همه کشورها بطور صریح و ضمنی پذیرفته اند که مقررات بین المللی و کنوانسیونهای 1982 و 1958 برای تقسیم دریای خزر قابل اعمال نمی باشد و باید رژیم حقوقی و تقسیم این دریاچه با توافق همه کشورهای ساحلی صورت پذیرد.

3- همه کشورهای ساحلی براستفاده مشاع از سطح آب در بخش عمده دریاچه توافق دارند، اما در مورد استفاده مشاع از بستر دریاچه اختلاف نظر وجود دارد.

4-همه کشورهای ساحلی از تقاضای ایران برای 20% ناخرسند هستند و بطور علنی و یا پنهانی تلاش می کنند با قرار دادهای دوجانبه نظریه تقسیم دریاچه بر مبنای ادامه مرزهای خشکی تاخط میانه را تقویت نمایند. در این راستا می توان به توافقات قزاقستان – روسیه، آذربایجان – روسیه ،آذربایجان – قزاقستان و سرانجام به توافق ژانویه 2002 ترکمنستان با روسیه اشاره نمود. در همین راستا مطبوعات ایران گزارش داده اند که بین آمریکا و روسیه توافقاتی به عمل آمده است مبنی بر اینکه آمریکا در قضیه مسلمانان قفقاز از روسیه حمایت نماید و در مقابل روسیه در مورد حضور آمریکایی ها در جمهوریهای آسیای میانه( بویژه آذربایجان) مانع ایجاد نکند.

نظریه استفاده مشاع  و مشترک که میان صاحب نظران طرفداران بیشتری دارد و شاید دولتها نیز در نهایت با تغییر و تحولاتی در آن موافقت نمایند، بویژه نظریه چهارم که طرفدار تقسیم دریاچه به منطقه ملی 24 مایل و منطقه بین الدولی است به عرف و منطق و رویه بین المللی نزدیکتر است. نظریه تقسیم کامل دریا به مناطق ملی، منافع جمهوری اسلامی ایران را تامین نمی کند و بدلایل زیست محیطی و دلایل حقوقی و منطقی قابل پذیرش نیست زیرا دریای مازندران مانند کیکی نیست که بتوان با گذاشتن علامت و یا کشیدن و یا عبور چاقو آن را به چند قسمت مجزا از هم تقسیم بندی کرد. دریای منحصر به فردی چون خزر رژیم حقوقی منحصر به فرد خود را می طلبد. دریاچه بسته خزر مطابق مقررات و اصول قانون ارشمیدس است و هر آسیب و فاجعه زیست محیطی نه تنها به همه این دریاچه بلکه موجودات زنده و پرندگان مهاجر که میراث همه بشریت هستند آسیب می رساند. تقسیم این دریاچه به 5 منطقه ملی باعث لجام گسیختگی، بهره برداری فردی، سودجوئی یک جانبه وخودخواهانه می شود. این منفعت طلبی که ناقض کنوانسیونهای محیط زیست و کنوانسیون توسعه پایدار است باعث می شود هر کشوری به فکر منفعت خود باشد و از هزینه کردن برای حفظ بیولوژی و موجودات زنده و اکوسیستم خزر خودداری نمایند. اما در صورتی که منطقه مشاع و ملی در نظر گرفته شود. ناچاراً باید کمیسیون بین الدولی 5 کشور ساحلی تشکیل شود تا بر چگونگی بهره برداری و میزان آسیب پذیری و آلودگی خزر نظارت کند. بدون شک این کمیسیون صندوقی را برای هزینه توسعه زیست محیطی خزر تأسیس خواهد کرد تا کلیه اعضاءمثلاً 1% درآمد منطقه ملی خود را به این صندوق واریز کنند.

تقسیم دریا به دو منطقه ملی و مشاع از لجام گسیختگی و توسعه ناپایدار جلوگیری می نماید و در عین حال این امکان را به دول ساحلی می دهد که با بهره برداری از منطقه ملی کسب درآمد نموده و به توسعه و رفاه کشورهای خود بپردازند. وجود یک منطقه مشاع و یک منطقه ملی اهداف دول ساحلی را برای توسعه پایدار، غیرنظامی کردن خزر، حفظ محیط زیست و اکوسیستم خزر به واقعیت نزدیکتر و ضمانت اجرائی و مسئولیت متقابل بیشتری را ایجاد می کند. در منطقه مشاع دول با آراء مساوی و تصمیم دسته جمعی درخصوص غیرنظامی کردن و ممنوع نمودن منطقه از سلاح هسته ای و چگونگی حفظ محیط زیست تصمیم خواهند گرفت. در حالیکه در طرح تقسیم دریا به مناطق ملی،کشورهائی همچون روسیه و قزاقستان این امکان را خواهند یافت که بطور یکجانبه به استقرار ناوگانهای اتمی و یا خروج زباله اتمی و مواد آلاینده به دریا در منطقه دریائی خود بپردازند این گونه اقدامات به کل سیستم دریای خزرآسیب می رساند.

تقسیم کامل دریای خزر این خطر را دربردارد که هر یک از 5 کشور ساحلی با امضای قراردادهای دو جانبه همپیمانان نظامی خودرا و یا کشتی های جنگی قدرتهای خارجی را به منطقه ساحلی خود فرا بخوانند.

در حالیکه در سناریوی چهارم این امکان و این صلاحیت انحصاری می تواند از کشورها سلب گردد. جمهوری اسلامی ایران همواره تأکید نموده است که به سهم کمتر از 20% رضایت نخواهد داد. اما باید اذعان نمود که متاسفانه برای احقاق حق تاریخی خود با توجه به باج خواهی های قدرتهای خارجی و دخالتهای مخفی و آشکار آنها راه دشواری پیش روی دارد .با توجه به شرایط با مطالعه احکام صادره از ICJ و داوری های بین المللی در موارد مشابه می توان پیش بینی کرد که نه دولتهای ساحلی حاضر به اعطای 20% خواهند بود و نه ارجاع موضوع به داوری بین المللی چنین حقی را به ما خواهد داد. تنها راه و مکانیزم قانونی ومنطقی که شاید بتواند ایران را به سهم 20/ از دریا نزدیک کند، تقسیم دریاچه به منطقه ملی و مشاع است. زیرا در این صورت ایران صاحب 440 مایل و یا 922 کیلومتر طول ساحل در عرض 24 مایل آبهای سرزمینی می شود و یک پنجم منطقه مشاع را نیز می تواند صاحب شود لذا جمهوری اسلامی ایران، باید قبل از هر چیزی با طرح تقسیم کامل دریا به مناطق ملی مخالفت نماید زیرا در طرح تقسیم کامل خزر ایران بسختی خواهند توانست به سهم عادلانه 20% (8% بالاتر از خط موهوم حسینقلی خان- آستارا ) و یا درحدود20% نایل گردد.

داوری بین المللی نیز در این مورد بنفع ایران نخواهد بود، متاسفانه در این راستا ایران از پشتیبانی افکار عمومی و رسانه های گروهی جهان نیز برخوردار نیست و حتی ایرانیان مدعی ملی گرایی وناسیونالیست نیز در داخل و خارج از کشور نتنها برای اعاده حق تاریخی ایران تلاش منطقی  نمی کنند بلکه در این راستا با طرح شعار سهم ۵٠ درصدی چهره ایران را توسعه طلب و غیر منطقی به تصویر می کشند و آب به آسیاب دشمن می ریزند. کما اینکه در کتاب تاریخ دیپلماسی دریای خزر هم نویسنده کتاب و هم دریادار سیف ا.. انوشیروانی فرمانده ناوگان خزر و هم احمد میرفندرسکی وزیر سابق امورخارجه وهمچنین روزنامه های ضد انقلابی خارج کشور، تقاضای 20% ایران که خارج از خط آستارا حسینقلی را در برمیگیرد غیر قابل اجرا میدانند و معتقد هستند که ایران در تمام دوره شوروی در کشتی رانی و خط هوایی مبنا را همین خط قرار داده و از آن تخطی نکرده است این افراد مانند گیو میرفندرسکی تحقق سهمی فراتر از خط آستارا – حسینقلی را خلاف عرف و منطق بین المللی و خلاف توافقات ایران و شوروی سابق نامیده اند.

 بنظر می رسد در سناریوی چهارم منافع همه کشورها سهل تر تامین گردد و تنها راه حل منطقی و کم هزینه برای به نتیجه رسیدن رژیم حقوقی خزر باشد زیرا از نظر اندازه طول سواحل سهم ایران، آذربایجان و روسیه تقریبا به نزدیک است (به ترتیب 900- 850 – 700 کیلومتر) ولی طول سواحل ترکمنستان1700 و طول سواحل قزاقستان 2700 کیلومتر می باشد که در این میان تنها قزاقستان ممکن است از نظریه چهارم خرسند نباشد ولی پیش بینی می شود با مختصر تعدیلاتی آن کشور نیز با این نظریه مخالفتی ننماید. نظر به اینکه سمینار اسفند ماه مسکو١٣٨٠ در رابطه با رژیم حقوقی خزر به پیشرفتی نائل نشد ودر واقع شکست این سمینار که تاخیر در اجلاس سران حاشیه خزر را نیز بدنبال خواهد داشت اهمیت نظریه مشاع بودن را محرز می کند و بنظر می رسد ایرا ن در حال حاضر باید توجه خود را به مخالفت با تقسیم بستر دریا وتاکید بر بهره برداری مشاع قرار دهد. فضای سنگین، حساس و روند کند و پر مخاطره ای که تعیین نظام حقوقی خزر فرا روی ایران قرار می دهد درایت، حساسیت و هماهنگی بیشتر مسئولین کشور را می طلبد تا با درایت خود، قضاوت مثبت نسلهای آینده را در مورد خودبه یادگار داشته باشند. در هر حال ادامه وضعیت فعلی بنفع هیچیک از کشورهای منطقه نیست در صورت تبانی 4 کشور دیگر برای  تعیین دو جانبه  تحدید حدود بستر و زیر بستر و سواحل خود ایران دچار مشکل جدی خواهد شد و منجر به انزوا کشاندن ایران و در نتیجه عکس العملهای مختلفی در ایران بر خواهد انگیخت و نهاد های مختلف تاثیر گذار در سیاست را به واکنش واخواهد داشت. این روند بر سیاستهای داخلی و خارجی ج. ا ایران تاثیر خواهد گذاشت.

از سوي ديگر نبايد فراموش كرد كه براي گرفتن سهم در اين دريا، ايران هيچگاه نميتواند خارج از عرف، حقوق بين الملل، و اصل انصاف و قراردادهاي پذيرفته شده قبلي عمل كند، نبايد فراموش كرد كه مطابق با عهدنامه تركمنچاي 1828 كه شاه ايران آنرا به مهر و امضاء توشيح كرده است روسيه بر تمام اين دريا سيطره كامل و ايران از كشتي راني در آن منع شد. اما در حال حاضر علي رغم اينكه روسيه يك قدرت با نفوذ بين المللي است ولي هرگز به خود اجازه نداده است كه از سهم 50% و …. سخن بگويد و امروزه به يك سهم كمتر از 15% رضايت داده است.

بنابراين در حقوق بين الملل و كنوانسيون درياها حق و حقوق تاريخي و تمدن درخشان ايران و يا سابقه حاكميت امپراتوري ايران در يك دوره تاريخي، و يا قدرتمندتر بودن ايران نسبت به آذربايجان حقي را براي ايران مستقر و اثبات نميكند، اگر چه خط آستارا حسينقلي- سهم عادلانه اي نيست و ولي نبايد فراموش كرد كه دولت آذربايجان يك دولت مستقل و عضو سازمان ملل است و تابع مقررات و حقوق بين الملل است حق و حقوق آن كشور را نيز بايد محترم شمرد و حقوق همسايگان ضعيف تر نبايد مورد اغفال و تجاهل و تحقير قرار گيرد. در غير اينصورت آن كشورها نيز به سوي اتحاد با بيگانگان و دشمني با ايران و قطع پيوندهاي 7 هزار ساله اين دو كشور سوق داده خواهد شد.

  

  نوشته : دکترمحمد عجم  ارایه شده در کنفرانس بین المللی رژیم حقوقی خزر منتشر شده در روزنامه همشهری 16- 17  اردیبهشت 1381

مشخصات سوپریورSuperior مازندران Caspian ویکتوریا Victori

 طول Length 350 mi(563 km) 1200 km 337 km

عرض Breadth 160 mi(257 km) 320 km 240 km

عمق متوسط Av.depth 483 ft(147 m) 940-25 m 80-40 m

حداکثر عمق max. Depth 1,332 ft(406 m) 940 m 80m

Volume حجم 2,900 mi(12,100km or12,100,000,000 liters) 770000km 2760 km

Surface area مساحت 31,700mi(82,100km) 438/000/km 69480km

حوزه آبگیر basin area 49,300mi(127,700km) 3733000km 184000

Shoreline lengthنوار ساحلی 2,726mi(4,385km) 6379km

ارتفاعelevation 600ft(183 m) -28m +113/4m

خروجیoutlet St.Marys River to Lake Huron ندارد نیل

 

رژیم خزر بر اساس قراردادعهدنامه ترکمنچای ایران و روس ۱۸۲۸

فصل پنجم- کشتیهای دولت روسیه که برای معاملات بر روی دریای خزر تردد می نمایند به دستور سابق مأذون خواهند بود که به سواحل و بنادر جانب ایران عازم و نزدیک شوند و زمان طوفان و شکست کشتی از طرف ایران اعانت و یاری دوستانه نسبت به آنها بشود. کشتیهای جانب ایران هم به دستور سابق مأذون خواهند بود که برای معامله روانه سواحل روسیه شوند و به همین نحو در هنگام شکست و طوفان از جانب روسیه اعانت و یاری دوستانه درباره ایشان معمول گردد. کشتیهای عسکریه جنگی روسیه به طریقی که در زمان دوستی و یا در هر وقت کشتیهای جنگی دولت روسیه با علم و بیدق در دریای خزر بوده اند حال نیز محض دوستی اذن داده می شود که به دستور سابق معمول گردد و أحدی از دولتهای دیگر سوای دولت روس کشتیهای جنگی در دریای خزر نداشته باشد.

 رژیم خزر بر اساس قراردادعهدنامه ترکمنچای ایران و روس ۱۸۲۸
فصل هشتم- سفاین تجارتی روس مانند سابق استحقاق خواهند داشت که به آزادی بر دریای خزر به طول سواحل آن سیر کرده به کناره های آن فرود آیند و در حالت شکست کشتی در ایران اعانت و امداد خواهند یافت و همچنین کشتیهای تجارتی ایران را استحقاق خواهد بود که به قرار سابق در بحر خزر سیر کرده، به سواحل روس آمد و شد نمایند و در آن سواحل در حال شکست کشتی به همان نسبت استعانت و امداد خواهند یافت. در باب سفاین حربیه که علم های عسکریه روسیه دارند چون از قدیم بالانفراد استحقاق داشتند که در بحر خزر سیر نمایند، لهذا همین حق مخصوص کما فی السابق امروز به اطمینان به ایشان وارد می شود، به نحوی که غیر از دولت روسیه هیچ دولت دیگر نمی تواند در بحر خزر کشتی جنگی داشته باشد.

***رژیم خزر بر اساس قرارداد 1921
دولت ایران و روسیه بطور مساوی از دریای خزر استفاده خواهند کرد.

*****************************

متن قرارداد ۱۹۲۱ ایران و شوروی

هشتم حوت ۱۲۹۹ هجری مطابق ۲۶ فوریه۱۹۲۱ میلادی

چون دولت ایران از یکطرف و دولت جمهوری اتحادی اشتراکی شوروی روسیه از طرف دیگر نهایت درجه مایل بودند که روابط محکم و حسنه همجواری و برادری در آتیه مابین ملتین ایران و روس برقرار باشد لهذا مصمم شدند که داخل مذاکره در این باب شده و برای این مقصود اشخاص ذیل را وکلای مختار خود نمودند:

از طرف دولت ایران: علیقلی خان مشاورالممالک

از طرف دولت جمهوری اتحادی اشتراکی شوروی روسیه: که ارکی واسیلیویچ چیچرین و لومیخائیلویچ کاراخان وکلای مختار پس از ارائه اعتبارنامه‌های خود که موافق قاعده و ترتیبات مقتضیه بوده در آنچه ذیلاً ذکر می‌شود توافق نظر حاصل نمودند.

  • فصل اول

دولت شوروی روسیه مطابق بیانیه‌های خود راجع به مبانی سیاست روسیه نسبت به ملت ایران مندرجه در مراسلات ۱۴ یانوار ۱۹۱۸ و ۲۶ ایون ۱۹۱۹ یک مرتبه دیگر رسماً اعلان می‌نماید که از سیاست جابرانه که دولت‌های مستعمراتی روسیه که به اراده کارگران و دهاقین این مملکت سرنگون شدند نسبت به ایران تعقیب می‌نمودند قطعاً صرف نظر می‌نماید. نظر به آنچه گفته شد و با اشتیاق به این که ملت ایران مستقل و سعادتمند شده و بتوانند آزادانه در دارایی خود تصرفات لازمه را بنماید دولت شوروی روسیه تمام معاهدات و مقاولات و قراردادها را که دولت تزاری روسیه با ایران منعقد نموده و حقوق ملت ایران را تضییع می‌نمود ملغی و از درجه اعتبار ساقط شده اعلان می‌نماید.

  • فصل دوم

دولت شوروی روسیه از سیاست دولت‌های روسیه تزاری که بدون رضایت ملل آسیا و به بهانه تامین استقلال ملل مزبوره با سایر ممالک اروپا در باب مشرق معاهداتی منعقد می‌نمودند که بالانتیجه منجر به استملاک آن می‌گردد اظهار تنفر می‌نماید، این سیاست جنایت کارانه را که نه تنها استقلال ممالک آسیا را منهدم می‌نمود بلکه ملل زنده شرق را طعمه حرص غارتگران اروپایی و تعدیات مرتب آنها قرار می‌داد دولت شوروی روسیه بدون هیچ شرطی نفی می‌نماید. نظر به آنچه گفته شد و مطابق اصول مذکوره در فصل اول و چهارم این معاهده دولت شوروی روسیه استنکاف خود را از مشارکت در هر نوع اقدامی که منجر به تضعیف و محفوظ نماندن سیادت ایران بشود اعلان نموده و کلیه معاهدات و قراردادهایی را که دولت سابق روسیه با ممالک ثالثی به ضرر ایران و راجع به آن منعقد نموده‌است ملغی و از درجه اعتبار ساقط می‌داند.

  • فصل سوم

دولتین معظمتین متعاهدتین رضایت می‌دهند که سرحد مابین ایران و روسیه را مطابق تعیین کمیسیون سرحدی ۱۸۸۱ تصدیق و رعایت نمایند؛ ضمناً به واسطه عدم میلی که دولت شوروی روسیه از استفاده از ثمره سیاست غاصبانه دولت تزاری سابق روسیه دارد از انتفاع از جزائر آشوراده و جزائر دیگری که در سواحل ولایت استرآباد ایران واقع می‌باشند، صرف نظر کرده و همچنین قریه فیروزه را با اراضی مجاوره آن که مطابق قرارداد ۲۸ مای ۱۸۹۳ از طرف ایران به روسیه انتقال داده شده‌است به ایران مسترد می‌دارد. دولت ایران از طرف خود رضایت می‌دهد که شهر سرخس معروف به سرخس روس یا سرخس کهنه با اراضی مجاور آن که منتهی به رودخانه سرخس می‌شود در تصرف روسیه باقی بماند. طرفین معظمین متعاهدین با حقوق مساوی از رودخانه اترک و سایر رودخانه‌ها و آب‌های سرحدی بهره مند خواهند شد و ضمناً برای تنظیم قطعی مساله انتفاع از آب‌های سرحدی و برای حل کلیه مسایل متنازع فیهای سرحدی و اراضی یک کمیسیون مرکب از نمایندگان ایران و روسیه معین خواهد شد.

  • فصل چهارم

با تصدیق اینکه هر یک از ملل حق دارد مقدرات سیاسی خود را بلامانع و آزادانه حل نماید هر یک از طرفین متعاهدتین از مداخله در امور داخلی طرف مقابل صرف نظر کرده و جدا خودداری خواهد نمود.

  • فصل پنجم

طرفین معظمتین متعاهدتین تقبل می‌نمایند که: (۱) از ترکیب و یا توقف تشکیلات و یا دستجات (گروپ‌ها) به هر اسم که نامیده شوند و یا اشخاص منفرد که مقصود تشکیلات و اشخاص مزبوره مبارزه با ایران و روسیه و همچنین با ممالک متحده با روسیه باشد در خاک خود ممانعت نمایند و همچنین از گرفتن افراد قشونی و یا تجهیزات نفرات برای صفوف قشون و یا قواء مسلحه تشکیلات مزبوره در خاک خود ممانعت نمایند. (۲) به کلیه ممالک و یا تشکیلات قطع نظر از اسم آن تشکیلات که مقصودشان مبارزه با متعاهد معظم باشد نباید اجازه داده شود که به خاک هر یک از طرفین معظمتین متعاهدتین تمام آنچه را که ممکن است بر ضد متعاهد دیگر استعمال شود وارد نموده و یا عبور دهند. (۳) با تمام وسایلی که به آن دسترس باشد از توقف قشون و یا قواء مسلحه مملکت ثالث دیگری در صورتی که احتمال برود توقف قواء مزبوره باعث تهدید سرحدات و یا منافع و یا امنیت متعاهد معظم دیگر می‌شود باید در خاک خود و متحدین خود ممانعت نماید.

  • فصل ششم

طرفین معظمتین متعاهدتین موافقت حاصل کردند که هر گاه ممالک ثالثی بخواهند به وسیله دخالت مسلحه سیاست غاصبانه را در خاک ایران مجری دارند یا خاک ایران را مرکز حملات نظامی بر ضد روسیه قرار دهند و اگر ضمناً خطری سرحدات دولت جمهوری اتحادی شوروی روسیه خودش نتواند این خطر را رفع نماید دولت شوروی حق خواهد داشت قشون خود را به خاک ایران وارد نماید تا اینکه برای دفاع از خود اقدام‌های لازم نظامی را به عمل آورد دولت شوروی روسیه متعهد است که پس از رفع خطر بلادرنگ قشون خود را از حدود ایران خارج نماید.

  • فصل هفتم

نظر به اینکه ملاحظات مذکوره در فصل ششم می‌توانند همچنین در باب امنیت در بحر خزر مورد پیدا نمایند لهذا طرفین معظمتین متعاهدتین موافق هستند که اگر در جزء افراد بحریه ایران اتباع ثالثی باشند که از بودن خود در بحریه ایران برای تعقیب مقاصد خصمانه نسبت به روسیه استفاده نمایند دولت شوروی حق خواهد داشت که انفصال عناصر مضره مزبوره را از دولت ایران بخواهد.

  • فصل هشتم

دولت شوروی روسیه انصراف قطعی خود را از سیاست اقتصادی که حکومت تزاری روسیه در شرق تعقیب می‌نمود و به دولت ایران نه از نقطه نظر توسعه اقتصادی و ترقی ملت ایران بلکه برای اسارت سیاسی ایران پول می‌داد اعلان می‌نماید. بنابراین دولت شوروی روسیه از هر نوع حقوق خود نسبت به قروضی که دولت تزاری به ایران داده‌است صرف نظر کرده و اینگونه استقراض‌ها را نسخ شده و غیرقابل تادیه می‌شمارد و همچنین دولت شوروی روسیه از تمام تقاضاهای راجع به انتفاع از عوائد مملکتی ایران که وثیقه استقراض‌های مذکوره بودند صرف نظر می‌نماید.

  • فصل نهم

دولت شوروی روسیه نظر به اعلان نفی سیاست مستعمراتی سرمایه داری که باعث بدبختی‌ها و خون ریزی‌های بیشمار بوده و می‌باشند از انتفاع از کارهای اقتصادی روسیه تزاری که قصد از آنها اسارت اقتصادی ایران بوده صرف نظر می‌نماید. بنابراین دولت شوروی روسیه تمام نقدینه و اشیاء قیمتی و کلیه مطالبات و بدهی بانک استقراضی ایران را و همچنین کلیه دارایی منقول و غیرمنقول بانک مزبور را در خاک ایران به ملکیت کامل ایران واگذار می‌نماید. توضیح آنکه در شهرهایی که مقرر است قونسولگری‌های روسیه تاسیس شوند و در آنجاها خانه‌های متعلقه به بانک استقراضی ایران وجود داشته و مطابق همین فصل منتقل به دولت ایران می‌شود دولت ایران رضایت می‌دهد که یکی از خانه‌ها را مجانا برای استفاده مطابق انتخاب دولت شوروی روسیه برای محل قونسولگری روسیه واگذار نماید.

  • فصل دهم

دولت شوروی روسیه کوشش سیاست مستعمراتی دنیا را که در ساختن راه‌ها و کشیدن خطوط تلگرافی در ممالک غیر برای تامین نفوذ نظامی خود بر توسعه تمدن ملل ترجیح می‌دهد نفی کرده و مایل است که وسایل مراودات و مخابرات که برای استقلال و تکمیل تمدن هر ملتی لزوم حیاتی دارد به اختیار خود ملت ایران واگذارده شود و ضمناً هم به قدر خسارات وارده به ایران به واسطه قشون دولت تزاری جبران شود لهذا دولت شوروی روسیه موسسات روسی ذیل را بلاعوض به ملکیت قطعی ملت ایران واگذار می‌نماید.

الف – راه‌های شوسه از انزلی به طهران و از قزوین به همدان با تمام اراضی و ابنیه و اثاثیه متعلق به راه‌های مذکوره ب- خطوط راه آهن از جلفا به تبریز و از صوفیان به دریاچه ارومیه با تمام ابنیه و وسایل نقلیه و متعلقات دیگر ت- اسکله‌ها و انبارهای مال التجاره و کشتی‌های بخاری و کرجی‌ها و کلیه وسایل نقلیه در دریاچه ارومیه با تمام متعلقات آنها ث- تمام خطوط تلگرافی و تلفونی با تمام متعلقات و ابنیه و اثاثیه که در حدود ایران به توسط دولت سابق تزاری ساخته شده‌است ج- بندرانزلی (پر) با انبارهای مال التجاره و کارخانه چراغ برق و سایر ابنیه

  • فصل یازدهم

نظر به اینکه مطابق اصول بیان شده در فصل هشتم این عهدنامه منعقده در دهم فورال ۱۸۲۸ مابین ایران و روسیه در ترکمان چای نیز که فصل هشتم آن حق داشتن بحریه را در بحر خزر از ایران سلب نموده بود از درجه اعتبار ساقط است لهذا طرفین معظمتین متعاهدتین رضایت می‌دهند که از زمان امضاء این معاهده هر دو بالسویه حق کشتی رانی آزاد در زیر بیرق‌های خود در بحر خزر داشته باشند.

  • فصل دوازدهم

دولت شوروی روسیه پس از آنکه رسماً از استفاده از فواید اقتصادی که مبتنی بر تفوق نظامی بوده صرف نظر نمود اعلان می‌نماید که علاوه بر آنچه در فصول نه و ده ذکر شد سایر امتیازات نیز که دولت سابق تزاری عنقا برای خود و اتباع خود از دولت ایران گرفته بود از درجه اعتبار ساقط می‌باشند. دولت شوروی روسیه از زمان امضاء این عهدنامه تمام امتیازات مذکوره را اعم از آنکه به موقع اجرا گذارده شده باشند و تمام اراضی را که به واسطه آن امتیازات تحصیل شده‌اند به دولت ایران که نماینده ملت ایران است واگذار می‌نماید. از اراضی و مایملکی که در ایران متعلق به دولت تزاری سابق بوده محوطه سفارت روس در طهران و در زرگنده با تمام ابنیه و اثاثیه موجوده در آنها و همچنین محوطه‌ها و ابنیه و اثاثیه جنرال قونسولگری‌ها و قونسول گری‌ها و ویس قونسول گری‌های سابق روسیه در ایران در تصرف روسیه باقی بماند. توضیح آنکه دولت شوروی روسیه از حق اداره کردن قریه زرگنده که متعلق بده دولت سابق تزاری بود صرف نظر می‌نماید.

  • فصل سیزدهم

دولت ایران از طرف خود وعده می‌دهد که امتیازات و مایملکی که را که مطابق این عهدنامه به ایران مسترد شده‌است به تصرف و اختیار و یا استفاده هیچ دولت ثالث و اتباع دولت ثالثی واگذار ننموده و تمام حقوق مذکوره را برای رفاه ملت ایران محفوظ بدارد.

  • فصل چهاردهم

با تصدیق اهمیت شیلات سواحل بحر خزر برای اعاشه روسیه دولت ایران پس از انقضاء اعتبار قانونی تقبلات فعلی خود نسبت به شیلات مزبوره حاضر است که با اداره ارزاق جمهوریت اتحادی اشتراکی شوروی روسیه قراردادی در باب صید ماهی با شرایط خاصی که تا آن زمان معین خواهد شد منعقد نماید. همچنین دولت ایران حاضر است که با دولت شوروی روسیه داخل مطالعه وسایلی که حالیه نیز تا رسیدن موقع شرایط مذکوره در فوق امکان رساندن مواد شیلات مزبوره را به روسیه در نظر ادارات ارزاق جمهوری اشتراکی روسیه تامین بنماید بشود.

  • فصل پانزدهم

دولت شوروی روسیه نظر به اصول اعلام شده خود در باب آزادی عقاید مذهبی مایل است به تبلیغات مذهبی که مقصود باطنی از آن اعمال نفوذ سیاسی در توده مردم و کمک به دسایس سبعانه تزاری بوده در ممالک اسلامی خاتمه دهد. بنابراین دولت شوروی روسیه انحلال تمام هیات‌های روحانی را که در ایران دولت سابق تزاری تاسیس کرده بود اعلان می‌نماید و اقدام خواهد نمود که بعدها از روسیه به ایران اینگونه هیات‌ها اعزام نشوند. دولت شوروی روسیه اراضی و انبیه و دارایی هیات ارتودکس را در ارومیه و همچنین تمام دارایی سایر موسسات سنخ هیات مزبوره را بلاعوض به ملکیت دائمی ملت ایران که دولت ایران نماینده آن است واگذار می‌نماید دولت ایران اراضی و ابنیه و دارایی مزبور را به مصرف ساختن مدارس و سایر موسسات معارفی خواهد رساند.

  • فصل شانزدهم

نظر به مندرجات مراسله دولت شوروی به تاریخ ۲۵ ایون راجع به ابطال قضاوت قونسول‌ها اتباع روسیه ساکن ایران و همچنین اتباع ایران ساکن روسیه از تاریخ امضاء این معاهده دارای حقوق مساوی با سکنه محلی بوده و محکوم قوانین مملکت متوقف فیها خواهند بود و به تمام کارهای قضایی آنها در محاکم محلی رسیدگی خواهد شد.

  • فصل هفدهم

اتباع ایران در روسیه و همچنین اتباع روسیه در ایران از خدمت نظامی و تادیه هر نوع مالیات نظامی با عوارض نظامی معاف هستند.

  • فصل هیجدهم

اتباع ایران در روسیه و اتباع روسیه در ایران در آزادی مسافرت در داخله مملکت دارای حقوقی می‌باشند که به اتباع دول کامله وداد به غیر از دول متحده با روسیه واگذار می‌شود.

  • فصل نوزدهم

طرفین معظمتین متعاهدتین در مدت قلیلی پس از امضاء این عهدنامه اقدام در تجدید روابط تجارتی خواهند نمود. وسایل تنظیم واردات و صادرات مال التجاره و تأدیه قیمت آن و همچنین طرز دریافت و میزان حقوق گمرکی که از طرف ایران بر مال التجاره روس تعلق می‌گیرد مطابق قرارداد خاص تجارتی که به وسیله کمیسیون خاص از نمایندگان طرفین تشکیل خواهد شد خواهد گردید.

  • فصل بیستم

طرفین معظمتین متعاهدتین متقابلاً به همدیگر حق ترانزیت می‌دهند که از طریق ایران و یا طریق روسیه به ممالک ثالثی مال التجاره حمل نمایند ضمناً برای مال التجاره حمل شده عوارض بیش از آنچه از مال التجاره دول کامله الوداد غیر از ممالک متحده با جمهوری اتحاد شوروی روسیه اخذ می‌شود نباید تعلق بگیرد.

  • فصل بیست و یکم

طرفین معظمتین متعاهدتین در اقل مدت پس از امضاء این عهدنامه اقدام در استقرار روابط تلگرافی و پستی مابین ایران و روسیه خواهند نمود؛ شرایط روابط مذکوره در قرارداد خاص پستی و تلگرافی معین خواهد شد.

  • فصل بیست و دوم

برای تثبیت روابط ودادیه هم جواری و تهیه موجبات درک حسن نیت همدیگر که پس از امضاء این عهدنامه فی‌مابین برقرار می‌شود هر یک از طرفین معظمتین متعاهدتین در پایتخت طرف مقابل نماینده مختار خواهند داشت که چه در ایران و چه در روسیه دارای حق مصونیت خارج از مملکت (اکستری توریالیته) و سایر امتیازات مطابق قوانین بین‌المللی و عادات و همچنین قواعد و مقررات جاریه در مملکتین نسبت به نمایندگان سیاسی خواهند بود.

  • فصل بیست و سوم

طرفین معظمتین متعاهدتین به نیت توسعه روابط مملکتی متقابلاً در نقاطی که به رضایت طرفین معین خواهد شد تاسیس قونسولگری‌ها خواهند نمود. حقوق و صلاحیت قونسول‌ها در قرارداد مخصوصی که بلاتاخیر پس از امضاء این عهدنامه منعقد خواهد شد و همچنین مطابق قواعد و مقررات در هر دو مملکت نسبت به موسسه قونسول‌ها معین خواهد شد.

  • فصل بیست و چهارم

این عهدنامه باید در ظرف سه ماه تصدیق شود مبادله تصدیق نامه‌ها در شهر طهران حتی الامکان در مدت قلیلی به عمل خواهد آمد.

  • فصل بیست و پنجم

این عهدنامه به زبان فارسی و روسی در دو نسخه اصلی نوشته شده در موقع تفسیر آن هر دو نسخه معتبر می‌باشد.

  • فصل بیست و ششم

این عهدنامه فوراً پس از امضاء دارای اعتبار خواهد شد.

برای تصدیق آنچه گفته شد امضاء کنندگان ذیل این عهدنامه را امضاء کرده و به امهار خود ممهور نمودند در شهر مسکو در ۲۶ فورال ۱۹۲۱ تحریر شد.

امضاء: که ارگی چیچرین ل.کاراخان مشاورالممالک

 قرار داد ۱۹۲۱ که در تاریخ ۲۶ فوریه ۱۹۲۱ ( ۷ اسفند ۱۲۹۹ هجری) 

در نخستین فصل از فصول بیست و شش گانه قرار داد ۱۹۲۱ که در تاریخ ۲۶ فوریه ۱۹۲۱ ( ۷ اسفند ۱۲۹۹ هجری) بین نمایندگان دولتین ایران و شوروی روسیه منعقد شد آمده است : ” دولت شوروی روسیه مطابق بیانیه های خود راجع به مبانی سیاست روسیه نسبت به ملت ایران مندرجه در مراسلات ۱۴ یانوار ۱۹۱۸ و ۲۶ ایون ۱۹۱۹ یک مرتبه دیگر رسما اعلان می نماید که از سیاست جابرانه که دولت های مستعمراتی روسیه که به اراده کارگران و دهاقین این مملکت سرنگون شدند نسبت به ایران تعقیب می نمودند قطعا صرف نظر می نماید. نظر به آنچه گفته شد و با اشتیاق به این که ملت ایران مستقل و سعادتمند شده و بتواند آزادانه در دارایی خود تصرفات لازمه را بنماید دولت شوروی روسیه تمام معاهدات و مقاولات و قراردادها را که دولت تزاری روسیه با ایران منعقد نموده و حقوق ملت ایران را تضییع می نمود ملغی و از درجه اعتبار ساقط شده اعلان می نماید.” همچنین در فصل یازدهم این قرار داد دولت شوروی روسیه به صراحت تعهد می دهد : ” نظر به اینکه مطابق اصول بیان شده در فصل هشتم این عهدنامه منعقده در دهم فورال ( فوریه ) ۱۸۲۸ مابین ایران و روسیه در ترکمان چای نیز که فصل هشتم آن حق داشتن بحریه را در بحر خزر از ایران سلب نموده بود از درجه اعتبار ساقط است لهذا طرفین معظمتین متعاهدتین رضایت می دهند که از زمان امضاء این معاهده هر دو بالسویه حق کشتی رانی آزاد در زیر بیرق های خود در بحر خزر داشته باشند.” در فصل دوازدهم قرار داد ۱۹۲۱ نیز آمده است : ” دولت شوروی روسیه پس از آنکه رسما از استفاده از فواید اقتصادی که مبتنی بر تفوق نظامی بوده صرف نظر نمود اعلان می نماید که علاوه بر آنچه در فصول نه و ده ذکر شد سایر امتیازات نیز که دولت سابق تزاری عنقا برای خود و اتباع خود از دولت ایران گرفته بود از درجه اعتبار ساقط می باشند.”

با توجه به اینکه در آن زمان هنوز موضوع اکتشافات نفتی و گازی در دریاچه خزر به صورت جدی مطرح نبود و انتفاع از این بزرگ ترین دریاچه بسته جهان بیشتر در حد صید و شیلات بود ، در فصل چهاردهم قرار داد ۱۹۲۱ آمده است : ” با تصدیق اهمیت شیلات سواحل بحر خزر برای اعاشه ( امرار معاش) روسیه دولت ایران پس از انقضاء اعتبار قانونی تقبلات ( تعهدات ) فعلی خود نسبت به شیلات مزبوره حاضر است که با اداره ارزاق جمهوریت اتحادی اشتراکی شوروی روسیه قراردادی در باب صید ماهی با شرایط خاصی که تا آن زمان معین خواهد شد منعقد نماید.” قرار داد ۱۹۲۱ بین ایران و روسیه یکی از بهترین و منصفانه ترین قرار دادهای دوجانبه تاریخ دیپلماسی ایران است که متاسفانه با توجه به شرایط داخلی ایران ، دولتمردان آن زمان کشورمان ( اواخر دوران قاجار ) نتوانستند به موقع تعهدات روسیه کمونیستی جدید در این قرار داد را از حالت نسیه به نقد تبدیل کنند و تا ” تنور داغ بود نان خود را بچسبانند “. اما در قرار داد سال ۱۹۴۰ که در ۲۵ مارس (۵ فروردین ۱۳۱۹) بین نمایندگان تام الاختیار دولتین ایران و روسیه درتهران به امضا رسید ، لحن قرار داد کمی متفاوت از قرار داد ۱۹۲۱ بود و در این قرار داد که در زمان زمامداری استالین بر شوروی منعقد شد ، روس ها از موضع بالا تر برخورد کردند که اگر متن دو قرار داد در کنار یکدیگر قرار گیرد ، تفاوت لحن کاملا محسوس است. با این حال در این قرار داد نیز که بندهایی از آن به چگونگی امور بازرگانی و حقوق گمرکی بین دو کشور و بندهای دیگر آن ناظر بر حقوق کشتیرانی دو طرف دردریای خزر بود ، تلاش شده بود تا به حقوق ایران و شوروی با دیدی متساوی تر از دوران روابط ایران با تزارها نگاه شود. در ماده دوازدهم از این قرار داد شانزده ماده ای درباره حقوق کشتیرانی طرفین در آب های خزر آمده است : ” ۱- با کشتی‌هایی که زیر پرچم یکی از طرفین متعاهدتین در دریای خزر سیر می‌نمایند در بندرهای طرف متعاهد دیگر چه در حین ورود و چه در مدت توقف و چه درموقع خروج از هر حیث مثل کشتی‌های کشوری رفتار می‌شود. ۲- کشتی‌های مزبوره عوارض بندری دیگری نخواهد پرداخت جز آنچه قانونا برای کشتی‌های کشوری وضع گردیده آن هم به همان شرایط و با همان معافیت‌ها… ۳- کابوتاژ به کشتی‌های کشوری طرفین متعاهدتین اختصاص دارد معهذا موافقت حاصل شده است که هر یک از طرفین متعاهدتین به کشتی‌هایی که زیر پرچم طرف دیگر سیر می‌نمایند حق کابوتاژ را برای حمل و نقل مسافر و بار در دریای خزر بدهد. ۴- صرفنظر از مقررات فوق هر یک از طرفین متعاهدتین ، ماهیگیری را در آب‌های ساحلی خود تا حد ده میل دریایی‌ به کشتی‌های خود اختصاص داده و این حق را برای خود محفوظ می‌دارد که واردات ماهی‌های صید شده از طرف کارکنان کشتی‌هایی را که زیر پرچم او سیر می‌نمایند از تخفیفات و مزایای خاصی بهره‌مند سازد. ۵- کشتی‌هایی که در دریاهایی غیر از دریای خزر زیر پرچم یکی از طرفین متعاهدتین سیر می‌نمایند در آب‌های کشوری و بندرهای طرف متعاهد دیگر از حیث شرایط کشتیرانی و هرگونه عوارض از همان حقوق و مزایایی که در این مورد به کشتی‌های دولت کاملة‌الوداد اعطا می‌گردد بهره مند می‌شوند. ۶- کشتی‌های یدک‌کش که کشتی‌ دیگری را به طور یدک می‌کشند از پرداخت عوارض بندری (از هر تن ظرفیت کشتی) معاف می‌باشند. ” در ماده سیزدهم حق کشتیرانی در دریای خزر به طور برابر صرفا در انحصار دو کشور ایران و روسیه می ماند . در این ماده آمده است : ” طرفین متعاهدتین بر طبق اصولی که در عهدنامه مورخ ۲۶ فوریه ۱۹۲۱ بین ایران و جمهوری متحد سوسیالیستی شوروی روسیه اعلام گردیده است موافقت دارند که در تمام دریای خزر کشتی‌هایی جز کشتی‌های متعلق به ایران یا به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی یا متعلق به اتباع و بنگاه‌های بازرگانی و حمل و نقل کشوری یکی از طرفین متعاهدتین که زیر پرچم ایران یا پرچم اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سیر می‌نمایند نمی‌توانند وجود داشته باشند.

********************قرارداد 1940 ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــران و روســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیه

 در قرار داد سال ۱۹۴۰ که در ۲۵ مارس (۵ فروردین ۱۳۱۹)

بین نمایندگان تام الاختیار دولتین ایران و روسیه درتهران به امضا رسید ، لحن قرار داد کمی متفاوت از قرار داد ۱۹۲۱ بود و در این قرار داد که در زمان زمامداری استالین بر شوروی منعقد شد ، روس ها از موضع بالا تر برخورد کردند که اگر متن دو قرار داد در کنار یکدیگر قرار گیرد ، تفاوت لحن کاملا محسوس است. با این حال در این قرار داد نیز که بندهایی از آن به چگونگی امور بازرگانی و حقوق گمرکی بین دو کشور و بندهای دیگر آن ناظر بر حقوق کشتیرانی دو طرف دردریای خزر بود ، تلاش شده بود تا به حقوق ایران و شوروی با دیدی متساوی تر از دوران روابط ایران با تزارها نگاه شود. در ماده دوازدهم از این قرار داد شانزده ماده ای درباره حقوق کشتیرانی طرفین در آب های خزر آمده است : ” ۱- با کشتی‌هایی که زیر پرچم یکی از طرفین متعاهدتین در دریای خزر سیر می‌نمایند در بندرهای طرف متعاهد دیگر چه در حین ورود و چه در مدت توقف و چه درموقع خروج از هر حیث مثل کشتی‌های کشوری رفتار می‌شود. ۲- کشتی‌های مزبوره عوارض بندری دیگری نخواهد پرداخت جز آنچه قانونا برای کشتی‌های کشوری وضع گردیده آن هم به همان شرایط و با همان معافیت‌ها…

۳- کابوتاژ به کشتی‌های کشوری طرفین متعاهدتین اختصاص دارد معهذا موافقت حاصل شده است که هر یک از طرفین متعاهدتین به کشتی‌هایی که زیر پرچم طرف دیگر سیر می‌نمایند حق کابوتاژ را برای حمل و نقل مسافر و بار در دریای خزر بدهد. ۴- صرفنظر از مقررات فوق هر یک از طرفین متعاهدتین ، ماهیگیری را در آب‌های ساحلی خود تا حد ده میل دریایی‌ به کشتی‌های خود اختصاص داده و این حق را برای خود محفوظ می‌دارد که واردات ماهی‌های صید شده از طرف کارکنان کشتی‌هایی را که زیر پرچم او سیر می‌نمایند از تخفیفات و مزایای خاصی بهره‌مند سازد. ۵- کشتی‌هایی که در دریاهایی غیر از دریای خزر زیر پرچم یکی از طرفین متعاهدتین سیر می‌نمایند در آب‌های کشوری و بندرهای طرف متعاهد دیگر از حیث شرایط کشتیرانی و هرگونه عوارض از همان حقوق و مزایایی که در این مورد به کشتی‌های دولت کاملة‌الوداد اعطا می‌گردد بهره مند می‌شوند.

۶- کشتی‌های یدک‌کش که کشتی‌ دیگری را به طور یدک می‌کشند از پرداخت عوارض بندری (از هر تن ظرفیت کشتی) معاف می‌باشند. ” در ماده سیزدهم حق کشتیرانی در دریای خزر به طور برابر صرفا در انحصار دو کشور ایران و روسیه می ماند . در این ماده آمده است : ” طرفین متعاهدتین بر طبق اصولی که در عهدنامه مورخ ۲۶ فوریه ۱۹۲۱ بین ایران و جمهوری متحد سوسیالیستی شوروی روسیه اعلام گردیده است موافقت دارند که در تمام دریای خزر کشتی‌هایی جز کشتی‌های متعلق به ایران یا به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی یا متعلق به اتباع و بنگاه‌های بازرگانی و حمل و نقل کشوری یکی از طرفین متعاهدتین که زیر پرچم ایران یا پرچم اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سیر می‌نمایند نمی‌توانند وجود داشته باشند.

 

فروپاشي اتحاد شوروي
روز 30 آذر ماه 1370 خورشيدي (21 دسامبر 1991)، اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي فرو پاشيد و در اين فرآيند پرچم داس و چكش از فراز كرملين فرود آورده شد.
با فرو‎‏پاشي نظام اتحاد شوروي، دگرگوني ژرفي در مناطق قفقاز و آسياي ميانه پديدار گرديد. در اثر اين فروپاشي 15 جمهوري بر پهنه‎ي اتحاد جماهير شوروي، سر بر آوردند كه از آن ميان، سه جمهوري در منطقه قفقاز و پنج جمهوري بر پهنه‎ي آسياي ميانه ايجاد شدند. اين جمهوري‎ها، بر سرزمين‎هايي شكل گرفتند كه موضوع قرارداد‎هاي گلستان، تركمان‎چاي و آخال بودند. در اين ميان، سه جمهوري از جمهوري‎هاي ياد شده، يعني جمهوري‎هاي آذربايجان (اران)، قزاقستان و تركمنستان، همراه با فدراسيون روسيه، داراي مرز آبي در درياي مازندران‎اند.
برابر اين رخداد عظيم تاريخي كه بي‎شك از مهم‎ترين رويداد‎هاي سده‎ي بيستم به شمار مي‎رود و رابطه‎ي گسست‎ناپذير با تاريخ و منافع حياتي ملت ايران دارد، حكومت جمهوري اسلامي مي‎بايست پي آمد‎هاي فروپاشي نظام شوروي را در پرتو قرارداد‎هاي ياد شده مورد تجزيه و تحليل قرار مي‎داد و موضع دقيق خود را در راستاي حفظ منافع و مصالح ملت ايران، اعلام مي‎كرد.
اما بر خلاف اصول برخاسته از حفظ منافع و مصالح ملي، وزارت امور خارجه‎ي جمهوري اسلامي، برابر فرآيند فروپاشي نظام شوروي و دگرگوني‎هاي عمده‎ي جغرافيايي و سياست جغرافيايي (ژئوپلتيك) منطقه، نه تنها واكنش‎ دقيق و صريحي نشان نداد، بلكه با اعلام‎ نظر‎هاي گوناگون از سوي مقام‎هاي مختلف، بر سر در گمي سياست خارجي كشور در اين زمينه افزوده شد.
رژيم حقوقي درياي مازندران

رژيم حقوقي درياي‎ مازندران (كاسپيان) بر پايه‎ي قرارداد مودت (1921) و بازرگاني و بحر‎پيمايي (1940)، ميان دولت ايران و اتحاد شوروي استوار است.
چنان كه اشاره شد، بر پايه‎ي فصل يازدهم قرارداد 1921 و نيز ماده 13 و بند 4 ماده 12 قرارداد بازرگاني و بحر‎پيمايي 1940، ايران و اتحاد جماهير شوروي، از نظر كشتي‎راني و بهره‎برداري از منابع آبزيان درياي‎ مازندران، داراي حق برابر و متساوي‎اند. مهم آن كه سفير كبير دولت اتحاد شوروي در تهران كه قرارداد 1940 را از سوي دولت خود امضا كرده است، در روز امضاي قرارداد (5 فروردين 1319/ 25 مارس 1940) در نامه‎‎اي به وزير امور خارجه‎ي ايران، با روشني كامل از درياي‎ مازندران به عنوان درياي ايران و شوروي نام مي‎برد . سفير كبير دولت شوروي در تهران، به وزير امور خارجه ايران مي‎نويسد :

با نهايت توقير، مراتب زير را به استحضار آن جناب مي‎رساند: … نظر به اين كه درياي خزر كه طرفين متعاهدين آن را درياي ايران و شوروي مي‎دانند.

در پاسخ وزير خارجه ايران، به «ماتوي فيليموتو» سفير كبير دولت اتحاد شوروي مي‎نويسد :
با كمال توقير وصول نامه‎ مورخ 25 مارس 1940 آن جناب را كه به مضمون ذيل است تاييد مي‎نمايم … درياي خزر كه طرفين متعاهدين آن را درياي ايران و شوروي مي‎دانند …

ماده 13 قرارداد بازرگاني و بحر‎پيمايي ميان ايران و شوروي، تصريح مي‎كند :
طرفين متعاهدين بر طبق اصولي كه در عهد‎نامه‎ي مورخ 6 فوريه 1921 بين ايران و جمهوري متحده سوسياليستي شوروي روسيه اعلام گرديده است، موافقت دارند كه در تمام درياي خزر، كشتي‎هايي جز كشتي‎هاي متعلق به ايران يا اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي و يا متعلق به اتباع و بنگاه‎هاي بازرگاني و حمل و نقل كشوري يكي از طرفين متعاهدين كه زير پرچم ايران يا پرچم اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي سير مي‎نمايند، نمي‎تواند وجود داشته باشد:

بدين سان، مفاد قرارداد‎هاي 1921 و 1940 و نيز نامه‎هاي پيوست قرارداد 1940، روشن مي‎سازند كه :

1ـ درياي‎ مازندران، يك درياي بسته است.
2ـ اين دريا در يد مالكيت و حاكميت بالسويه‎ي دو دولت ايران و شوروي قرار دارد.
3ـ از آن جا كه تحديد حدود در درياي مزبور ميان ايران و شوروي به عمل نيامده است، مالكيت و حاكميت بالسويه‎ي دو دولت بر اين دريا، به گونه مشاع است.

فصل يازدهم عهد‎نامه‎ي 1921، به گونه‎ي آشكار از حق كشتي‎راني
« بالسويه‎ » ايران و شوروي در درياي مازندران، سخن گفته شده است. براي تاكيد بر اين امر كه درياي ‎ مازندران يك درياي بسته است. در تبصره ماده دوم قانون راجع به اكتشافات و بهره‎برداري از منابع طبيعي فلات قاره‎ي22 ايران مصوب 28 خرداد ماه 1334، تصريح شده است :23

در مورد بحر خزر، مبناي عمل طبق اصول حقوق بين‎المللي مربوط به درياي بسته بوده و مي‎باشد.

جغرافياي نوين برخورد

بر خلاف سده‎ي بيستم كه جغرافياي برخورد، بر پايه‎ي جهان‎بيني (ايدئولوژي) قرار داشت، در سده‎ي بيست و يكم، جغرافياي برخورد بر پايه‎ي منابع قرار دارد. اهميت منابع، گستره‎ي برخورد را تعيين مي‎كند. در اين ميان، مهم‎ترين عاملي كه مرز‎هاي جغرافيايي نوين برخورد را در جهان تعيين مي‎كند، نفت و گاز است. قطع اين مواد، داراي پي آمد‎هاي مرگ‎بار براي كاربران آن و به ويژه جهان صنعتي غرب است و از اين رو، تضمين جريان آزاد آن، مساله‎ي مهم و امري حياتي است.
با در نظر گرفتن اين نكته كه مصرف جهاني انرژي سالانه بيش از دو درصد افزايش مي‎يابد، رقابت‎ براي دست‎يابي به ذخيره‎هاي انرژي در سال‎هاي آينده، شديدتر خواهد شد. شوراي امنيت ملي آمريكا در گزارش‎ سالانه‎ي خود پيرامون سياست امنيتي در سال 1999 ميلادي (1378 خورشيدي) نوشت :24

براي آمريكا اطمينان از دست يابي به نفت وارداتي، هم‎چنان حياتي خواهد بود بنابراين ما بايد توجه خود را به ثبات در مناطق توليدي كليدي ادامه داده تا اطمينان يابيم كه دسترسي و جريان آزاد اين منابع تضمين گرديده است.

جغرافيايي نوين برخورد25 كه با جغرافياي نفت، هم‎خواني كامل دارد، مناطق زير را در بر مي‎گيرد : خليج‎فارس، درياي مازندران، آسياي ميانه، درياي چين. با هر اندازه دانش كم، در مي‎يابيم كه ايران در دل جغرافياي نفت و در نتيجه در كانون جغرافيايي نوين برخورد، قرار دارد.
حضور در اين پهنه، نمايان‎گر اهميت كشور‎ها و سرزمين‎هاست و از سوي ديگر، اين امر به معناي قرار گرفتن در مركز تنش‎ها و كشمكش‎هاست. بدين‎سان، ايران بار ديگر در موقعيت «دل جهان» قرار گرفته است. زيرا نقطه‎ي ثقل جغرافياي نفت، از نظر استقرار سرزميني، ايران است.
ايران، در شمال خليج‎فارس، جنوب درياي مازندران و غرب آسياي ميانه قرار دارد. مناطق ياد شده و درياي چين (با اهميت كمتر و شايد مدعيان بيش‎تر)، پهنه‎ي اصلي جغرافياي نفت با پهنه‎ي نوين برخورد را تشكيل مي‎دهد.
آيا عظمت زمان و موقع ايران را درك مي‎كنيم و توان آن را داريم كه به درستي ايران را در جايگاه «دل جهان» قرار دهيم؟ با هزار‎ افسوس بايد گفت كه قراين و نشانه‎ها، اين امر را نشان نمي‎دهند.

 

***********************************************************

 Map_of_the_Periplus_of_the_Erythraean_Sea

اختلاف در مورد نام گذاری / دریای مازندران یا خزر 

کمیته تخصصی نام‌نگاری و یکسان‌سازی نام‌های جغرافیایی ایران متشکل از نمایندگان ۵ سازمان و وزارتخانه در جلسه مورخ ۱۳۸۱/۹/۱۸ سازمان نقشه‌برداری کشور متن ذیل را به تصویب رساند:

جهت جلوگیری از هرگونه سوء تفاهم احتمالی و جلوگیری از تشتت آراء در زمینه نام پهنه آبی شمال کشور، از نام «خزر» در داخل کشور و Caspian در متون خارجی، قراردادها و معاهدات بین المللی استفاده گردد

علت صدور این مصوبه آن بودکه در داخل کشور بعضی از وزارتخانه‌ها و سازمانها برای دریای شمال ایران نام‌های جداگانه‌ای بکار می‌برد که این مغایر با مصوبات سازمان ملل و سازمان هوانوردی بین المللی و دریانوردی بین المللی  برای کاربرد یکسان  یک نام برای مناطق جغرافیایی بود. بنا بر استعلامی که از وزارتخارجه به عمل آمد، آن وزارتخانه  مستند به  پژوهش انجام شده  توسز دکتر عجم اعلام کرد :

نام بین المللی دریای شمال ایران کاسپین و نام آن در زبان ترکی و فارسی خزر و در زبان عربی هر دو نام قزوین و خزر بکار می‌رود و در تمام اسناد بین المللی که یک طرف آن ایران بوده همواره نام خزر بکار رفته‌است و دریای مازندران هم یک نام محلی است که فقط درایران گاهی در متون رسمی بکار می‌رود

متعاقب انتشار مصوبه مذکور مقالاتی بر علیه این تصمیم نوشته شد  يك نمونه از اين مخالفتها از سوی مرحوم دکتر ورجاوند  در مقاله اي تحت عنوان “ درياي مازندران يا خزر” در مجله اطلاعات سياسي اقتصادي(شماره 188 خرداد 1382 )  نوشته شد و اینجانب که در واقع گزارش توجیهی برای تصمیم گیری آن جلسه کمیته  نوشته بودم پاسخی زیر را  در مرداد همان سال برای مجله مذکور ارسال و به نویسنده نیز تحویل دادم و با ایشان گفتگویی نیز داشتم  که ایشان بعد از آن از مخالفت با نام خزر دست برداشت.

اما همان نوع مخالفت اخیرا در محافل متعدد مجددا ظهور کرده بطوریکه در مجلس نیز نماینده رشت سال گذشته  وزیر خارجه (متکی) را در همین رابطه به مجلس فرا خواندو مرکز پژوهشهای مجلس هم خواستار لغو مصوبه مذکور شده است:

fars korfezi

درياي مازندران يا خزر:  نامهای دريای مازندران .

مطلب  زیر  در روزنامه مردم سالاری اردیبهشت  1383  منتشر شد.

ديدن عناوين فوق در مجله شماره 188 اطلاعات سياسي اقتصادي و در روزنامه همشهري 13/5/82 در نگاه اول هر خواننده اي را به وجد ميآورد به اين اميد كه دلايلي براي اثبات نام دریای مازندران بدست خواهد آورد ولي متاسفانه در هردو مقاله با پيشگفتار خوب و پر محتوا، متن و موخره عقيم و بي محتوايي نصيب خواننده ميگرداند، و در واقع اين تيتر شباهت زيادي به تيترهاي كتابهايي بنام خليج عربي داردكه همگي آنها از آوردن حتي يك دليل منطقي و تاريخي بر اين نام بي مسمي دركتاب خود عاجز مي مانند.

مسلماً نگارنده مقاله مذكور استاد پرویز ورجاوند نيز براي دفاع از نام درياي مازندران تلاش زيادي نموده تا اسناد و دلايل مستندي را بدست آورد ولي همانند ساير مدافعان اين نام هيچ سندي را در اثبات  جایگاه حقوقی و تاریخی  نام  درياي مازندران ارائه نكرده است. به همين دليل براي موجه نمودن دلايل حداقل نزد خواننده عامي نام مازندران را مترادف با كاسپين قرار داده است و در واقع سراسر مقاله به دفاعيه نام كاسپين تبديل شده است و  البته کاسپین مورد توافق ما هم هست .

اما نگارنده چون نتوانسته است مدركي در نفي وجه تسميه درياي خزر ارائه نمايد ناچار به تجاهل و نفي قوم خزر و بيان نكات منفي اين قوم پرداخته و براي رد بخشنامه اي كه متن آن را در مقاله نيز چاپ نموده است بطور ناخواسته در مسيرتعصبات قوم ستيزي قرار گرفته و بر خلاف منافع ملي و واقعيتهاي تاريخي اين قوم كهن را بيگانه پنداشته است.

در مقاله مذكورآمده است : “ كدام خردورزي ميپذيرد كه كشوري كهن چون ايران، نام بزرگترين درياچه جهان را كه طي هزاره ها در پيوند ناگسستني با جغرافياي تاريخي اين سرزمين بوده است، بدست خود تغيير دهد و نامي بيگانه(خزر khazar )برآن بگذارد؟”

تا آنجا كه به بخشنامه كميته تخصصي نام نگاري و يكسان سازي نامهاي جغرافيايي مذكور در مقاله فوق استنباط ميشود به هيچ وجه تغيير نامي صورت نگرفته است بلكه اين بخشنامه تاكيد بر نام از قبل رايج شده خزر و اعتراف به واقعيت موجود بوده است. نامي كه بيشتر از ۱۲۰۰ سال بطور مستمر از سوي اعراب، تركها و ايرانيها بر پهنه آبي شما ايران اطلاق ميشده است و وجود دهها كتاب مورخين و جغرافيانويسان و صدهها نقشه تاريخي و مجموعه اسناد و قراردادههاي ميان ايران و ساير كشورها دليل بارز اين امر است مراجعه به كتاب مجموعه عهدنامه هاي تاريخي ايران و يا آرشيو اسناد وزارتخارجه نشان مي دهد كه نام درياي خزر در تمام متون فارسي (حدود 20 عهدنامه) ازجمله عهدنامه هاي طهماسب 1732 با پتر كبير و عهدنامه نادرشاه 1735 فقط با نامهاي بحر خزر، درياي خزر و در لاتين با كاسپين ثبت شده است (همانطور که نام خليج فارس نيز در ۳۰ عهدنامه تاريخي در فارسي و عربي با نامهاي بحر فارس، بحر عجم، درياي پارس و خليج ايران ثبت  شده است) و درطول تاريخ در همه كتب جغرافيايي و تاريخي در سراسر جهان همين معادل و مترادف هاي آن آورده شده است.

در مورد دریای شمال ایران (بحر خزر) اگر چه ۴۰ نام ديگر براي آن بطور موردي مانند گرگان – گیلان – حوض فارس، بحر جيلان، طبرستان، خراسان، خوارزم،كادوس، هيركان ، ساري، تيپر، بحرالعاجم( عجم)،و … بكار رفته ولي همواره نام غالب همان كاسپين و خزر بوده است.اگرچه نام مازندران بسيار كهن و در متون قديمي بويژه در شاهنامه مكرر بكاررفته است اما نام“ درياي مازندران” در متون كهن وجود ندارد.  و البته وجهی از افسانه ای این نام  وجود دارد که انطباق آن با این دریا  کار آسانی نیست.

در ادبيات شفاهي يك قرن گذشته نيز به صورت معدود نام درياي مازندران به عنوان يك نام محلي و منطقه اي و مترادف با ساحل مازندران بكار رفته است ولي اصولاً اطلاق آن بر كل دريا كمتر از ۱۵۰سال قدمت دارد و اصولاً هيچ نقشه خارجي و غيرفارسي وجود ندارد كه نام درياي مازندران را در خود ثبت كرده باشد، بلكه اين نام فقط كاربرد محلي در ايران داشته و بنظر ميرسد كه مشتبه شدن نام تاريخي مازندران در متون قديمي و اعمال سليقه هاي فردي و بر خلاف واقعيتهاي جغرافيايي و تاريخي آن را در چند دهه بويژه بعد از انقلاب اسلامي بركل دريا اطلاق كرده اند، در خود ايران نام درياي مازندران هيچگاه يك نام رسمي پذيرفته شده نبوده است حتي عليرغم اينكه در سال 1372 مشاور فرهنگي رياست جمهوري طي نامه اي از همه ارگانها و نهادها خواسته است كه بجاي خزر از نام مازندران استفاده كنند وهمچنین در نقشه هاي رسمي بندرت از نام مازندران استفاده شده است و تمام قراردادهاي دولتي و نقشه هاي رسمي 30 سال اخيرنيز نام خزر را در بردارند و بعضاً نام مازندران را نيز در پرانتز به همراه دارند سابقه طولاني و گسترده كاربرد نام خزر نشان مي دهد كه مردم ايران خزرها را قومي بيگانه محسوب نكرده اند.

از ميان 160 جغرافيانويس، سياح و مورخ ايراني و عربي حدود 60 نفر از آنها در كتب خود نام درياي خزر را ثبت كرده اند در حاليكه نام درياي مازندران براي اولين بار در سال 1214 هجري قمري در يك نقشه كه توسط آقاي محمدرضا قره چي داغي تهيه شده است بصورت پرانتز در كنار نام خزر قرار گرفته است.

همانطور كه ميدانيد ناحيه اي كه امروز مازندران ناميده ميشود قبلاً طبرستان ناميده ميشده است، و گويا اولين بار ياقوت حموي از عبارت مازندران بجاي منطقه جغرافيايي تبرستان استفاده كرده است. آنچه مسلم است اين است كه تا قرن سيزده قمري نام طبرستان رايج بوده است. بايد توجه داشت كه در ادبيات معاصر ما عبارتهايي همچون درياي مازندران، درياي چالوس، درياي انزلي، درياي رشت، درياي باكو، درياي بادكوبه و … رايج شده است كه كلمه دريا در عبارتهاي فوق همگي مفهوم ساحل را ميرساند و نه معني عام و كلي دريا را.

اما در خصوص استدلالهاي مقاله در اثبات نام كاسپين Caspian:

بنده نيز با نگارنده مقاله موافقم كه نام كاسپين كاربردي ترين، اصيل ترين و تاريخي ترين و برترين نام از نظر تاريخي است و در بردارنده نام يك قوم ايراني است، اما اشكال اساسي اين است كه برخلاف فرهنگ كشورهاي خارجي، متاسفانه در هزارههاي گذشته و تا به حال در ادبيات ايران، اين نام بندرت ديده شده است و رسمي شدن اين نام در ايران يك از سوي بسياري از مردم يك بدعت و يا يك نام جديد و ابداعي تلقي خواهد شد. بنابراين كميته مذكور نيز اين نام را تائيد و آورده است كه “ از نام خزر در داخل كشور و نام Caspian در متون خارجي، قراردادها و معاهدات بين المللي استفاده گردد. و اين رويه در واقع همواره وجود داشته است. اما در اين جمله مقاله مذكور:

“ آيا اعضاي كميته ميدانند كه قرنها است كه ديگر مردمي به نام خزران در منطقه حضور ندارند، آيا ميدانند كه خزران اجداد يهودياني هستند كه چند دهه پيش از اروپاي شرقي به فلسطين مهاجرت كردند و اسرائيل را بنا نهادند؟.”bahre mohit Ajam = arabian sea

در پاسخ بايد گفت موضوع نژادي و قومي و مهاجرت اقوام، بحث بسيار مفصلي است ولي بطور خلاصه ميتوان گفت در دهه هاي اخير بسياري از فرضيه هاي تاريخي در مورد عمر بشر و مهاجرت اقوام به يمن و پيشرفت علوم ديگر از جمله زيست شناسي، باستان شناسي و انسان شناسي  و علم ژنتیک بكلي دگرگون شده است، تا اواسط قرن نوزدهم تصور بر آن بود كه از عمر كره زمين فقط 6 هزار سال ميگذرد حال آنكه امروزه مشخص شده است كه تنها از عمر انسان امروزي يك ميليون و هشتصد هزار سال ميگذرد پر مورد نژادها نیز فرضیه های یک قرن گذشته تقریبا مردود شده است بعلاوه اينكه در خود مازندران غار ؛؛هوتو؛؛اسكلت هايي پيدا شده است كه فرضيه مهاجرت اقوام آريايي به ايران را هزاران سال به عقب تر ميبرد و اثبات مي كند كه ايران در طول 10000 سال گذشته مركز تبادل و آميختگي اقوام و فرهنگهاي متعددي بوده است و علي رغم اينكه ايران در طول تاريخ در زبانهای مختلف با نامهايي همچون كشور يمه – کشتور جم، جمشيد، بلاد عجم،ملک جم – بلاد كسري، بلاد اكاسره، پارس، پرس، فرس، پرز، اسپارستيس، ايرانا، آريان، آريترا، ملك فريدون،پرسيچ و…. ناميده شده و از اقوام متعددی نام برده شده اما با اين وجود از نظر انسانشناسان و علم ژنتیک ايران تنها متشكل از سه نژاد است. با اين فرض بسيار غير عقلائي است كه خزران را كه پيوندهاي محكمي با سرزمين ايران و بويژه خليج فارس كه زادگاه تاريخ و چهارراه همه مهاجرت هاي مهم تاريخي است را قومي بيگانه و نژادی غیر ایرانی به حساب آوريم و بهانه بدست همان كساني كه شما آنها را مدعيان توسعه طلب ميناميد، بدهيم.

نگارنده خود از وجه تسميه كاسپين و کاسپی در جلسات متعدد مربوطه دفاع نموده است، در حاليكه اين قوم نيز بيشتر از دو هزار سال قبل در فرهنگ و زبان و نژاد كشورهاي حاشيه درياي خزر و از جمله ايران ذوب شده اند و هيچ گروه جمعيتي رسما به نام اين قوم باقي نمانده است. نفي نمودن خزر بدليل اينكه امروزه آنهاحضوري در منطقه ندارند دليلي منطقي بر رد اين نام نيست اگر بدقت در متون کلاسیک عربی و فارسی بنگریم می بینیم که بارها از ناحیه خزر نام برده شده و این بدان معنی است که خزر نام منطقه است و نه قوم اما آنهایی که خزر را قوم می دانند ۴ نظريه در خصوص خزرها ارایه کرده اند

 1-  مشخصات ظاهري كه از نژاد و زبان خزرها وجود دارد و بعضي دلايل ديگر نشان ميدهد كه دراويديان و مردماني كه در جنوب شرقي ايران زندگي ميكنند (بلوچها) با خزرها قرابت دارند.

2- خزرها قومي چادرنشين و كوچ گر بوده اند از نژاد تركان مغولي كه در هزاره اول ميلاد از توران( ايغورستان فعلي ) بسوي ايران مهاجرت وسپس در سواحل غربي خزر ساكن شده اند و بعد بخشي از خزرها نيز در آذربايجان و داغستان مستحيل شده اند.3- خزرها همان اقوام كهن( كاسي، كادوسي و مادي ساكن در سواحل خزر بوده اند كه با ورود لشكريان عرب به منطقه و بروز جنگهاي خونين ميان اعراب و اين اقوام اين نام جديد از سوي اعراب به آنها اطلاق شده و بدليل اينكه آنها چشمان زاغ و موهاي حنايي يا قرمز داشتند به آنها خزر ) چشم زاغ )گفتند ۴- بعضي از اعراب نيز تصور مي كردند كه آنها همان ياجوج و ماجوج هستند. به هر حال علی رغم نزاع عربی و خزری  این خود عربها بودند که در  5 قرن حاكميت فرهنگي  بر فلات ايران و آسياي صغير نام خزر khazarرا معروف نمودند و نامهاي قبلي  اقوام این ناحیه از رونق افتاد. اين نظريه را يافته هاي باستان شناسي ، مردم شناسي و زبانشناسي تاييد مي كند. به هر حال در يك قضاوت منصفانه به هيچ عنوان نبايد قوم ستيزي و يا قوم دوستي جايگاهي داشته باشد و واقعيات تاريخي و جغرافيايي و عوامل انساني را نبايد در اين نام گذاريها ناديده گرفت.

در اينكه خزرها واقعا يهودي شدند و یا فقط بصورت ظاهری با یهودیان متحد شدند هيچ سند مستقلي وجود ندارد بلكه اعراب بدليل شكستهايي كه از اين قوم خوردند با متهم كردن آنها به يهوديت ، كفر و بت پرستي و مهدور الدم و یاجوج و ماجوج خواندن بيشتر هدف تهيج ، بسيج و ترغيب مسلمانان در جنگ عليه آنها داشتند كما اينكه در جنگ رواني و تبليغاتي، رسانه هاي گروهي عراق در دوران جنگ تحميلي، ايرانيان را مجوس و ايران نيز ارتش عراق و رهبران آن را متقابلاً صهيونيست ميخواندند. بسيار مضحك خواهد بود اگر مورخيني در آينده اين اتهامات را ملاك يهودي بودن يا مجوس بودن هريك ازطرفين بدانند.

جالب است در كتبي كه كه جنبه شجره نامه براي يهودان دارد هيچگاه اشاره اي به قوم خزر نشده است، در حاليكه به يهوديان پارسي، بخارائي و بابلي و اشکنازی اشاره رفته است. در 40 سال اخير تلاشهاي زيادي از سوي محافل يهودي براي اثبات يهودي بودن خان نشين خزر به عمل آمده است ولي تمام اسناد آنها متكي به كتاب آرتور كستلر است و تمام منابع و مستندات كستلر نيز به كتب عربي مورخين عربي و فارسي است كه بدليل شكستهاي مسلمانان از خزران آنها را يهودي، خرمدين و مجوس خوانده اند. و ريشه همه اين مستندات به شايعه اوليه يك فرمانده عرب برمي گردد. مورخين عرب همين توصيفها را در مورد بابك خرمدين، ابو مسلم و ديگران هم بكار برده اند و از نظر تاريخي جنگهاي بابك خرمدين و اعراب با وقايع و جنگهاي خزرها و اعراب مطابقت ميكند.

همانطور كه در مقاله دکتر پرویز  ورجاوند  نيز اشاره شده است خزرها داراي چند تيره و نژاد توصیف شده اند (این خود دلیلی است بر ناحیه خزر نه قوم) يك گروه آنها سياه چرده و سياه موي و گروه ديگر سیاه چرده و مو قرمز – چشم زاغ و مو قهوه اي و سپيد روي و با جمال، مسلماً اين قوم از جزيره اي مجزا از ساير مردم نبوده اند و يا از كره مريخ به يكباره فرود نيامده اند، اين قوم كاملاً در پيوند با اقوام ايراني بوده و مطالعات تاريخي و نژادي و زباني ارتباط ميان آنها و دراويديان و اقوام ديگر ايراني از يكسو و مردم فعلي سواحل گيلان و آذربايجان را نشان ميدهد به هرحال نظر آندسته از تاريخ نويسان و يا انسان شناساني كه معتقدند بلوچها از غرب خزر به اين منطقه آمده اند و يا بلعكس با وقايع تاريخي مطابقت دارد، همين بلوچها كه اعراب آنها را بلوشي و اروپائيان آنها را عرب هاي پارسي خوانده اند تا موزامبيك، (موسي بيك) و تا اعماق جنگلهاي كنگو حضور داشته و دارند.

در حاليكه نگارنده بدرستی قوم كاسپی كه در شمال منطقه خزر زندگي ميكرده اند را ايراني محسوب ميكند كه در كتبه هاي تخت جمشيد از آنها ياد شده است حال چگونه است كه قومي را كه از نظر جغرافيايي تا منطقه جنوبي خزر و استان فعلي آذربايجان و كردستان سيطره داشته اند و حتي با پشتيباني اقوام ايراني، اعراب را تا موصول عقب راندند و براي مدتي آنجا را تحت حاكميت داشته اند و براي سده هاي متوالي تجارت در جاده ابريشم را در اختيار داشته اند، قومي بيگانه تصور ميكنيد ؟

در ادبيات كهن ما بسيار مشهور است حكايت فريدون كه ممالك خود (چين و توران و خزران و روم و ايران) را بين پسرانش تقسيم كرده است. فردوسي در اشعار زيبايي اين حكايت را توصيف و بلعمي نيز در ترجمه تاريخ طبري چنين آورده است:

افريدون هم به زندگاني خويش ملك خود را ميان فرزندان قسمت كرد و به سه بهر بخش كرد ناحيت ترك و خزران و چينستان و زمين مشرق، طوج را داد و او را فغفور نام كرد و زمين عراقين جمله بصره و بغداد و واسط و پارس و سند و هند و حجاز و يمن همه ايرج را داد ولايت او را بدو بازخواندي ايران شهر، زمين مغرب و روم و روس و سقلاب و آذربايگان و ايران و كرج تماميت مر سلم را داد و اورا قيصر نام كرد.

caspian legal regim

با چنين ادبيات كهني ما به عنوان ايراني چگونه خزرها را حق داريم بيگانه بدانيم ؟ به هر حال نه يهودي بودن فرضي آنها و نه ترك بودن آنها و نه كرد بودن آنها و نه تاخت و تازهاي وحشيانه آنها بر ضد دولت مركزي ايران بزعم نگارنده، هيچكدام دليلي بر بيگانه محسوب كردن آنها نميشود. بلكه چنين استدلالهايي موضوع قوم ستيزي را كه مغاير با اصول و ريشه هاي فرهنگي ما و برخلاف حقوق بين الملل و مغاير با كنوانسيونهاي بين المللي حقوق بشر و كنوانسيون رفع تبعيض قومي و نژادي است در ذهن تداعي ميكند. در پايان اينكه در اثبات اينكه خزرها قومي  غیرايراني نبوده اند و زبان آنها نيز زباني آميخته به پارسي ميانه بوده است دلايل كافي وجود دارد، همانطور كه هرودت، گزنفون و فردوسي به درستي بيان كرده اند ايران كشور كثير الملتي است كه در طول 10 هزار سال گذشته شاهراه مهاجرت اقوام زيادي بوده است، تنها در استان خراسان 60 قوم و مليت مانند تركمن، كرد، بلوچ، عرب، فارس، ازبك، تاتار، قزاق و… وجود دارد. به همين دليل است كه ايران را كشور فارس و يا كشور عرب و … نميخوانند و در ادبيات ما حتي در شاهنامه هيچ جايگاهي براي قوم ستيزي وبيگانه ستيزي وجود ندارد و فردوسي در توصيف دوست و دشمن صفات خوب و بد آنها را در نظر دارد او حتي ازافراسياب و اسكندر مقدوني در پايان به خوبي ياد مي كند و بدليل اينكه اسكندر روشنك دختر دارا( داريوش) را با احترام وافتخار به همسري انتخاب كرده و از دشمنان ايران انتقام ميگيرد به نكويي نام مي برد. بايد دانست كه تاريخ مدنيت در ايران بسيار ديرينه تر از دوره هخامنشي است و اصولاً يافته هاي باستان شناسي در شرق چين و آسياي مركزي و شرق ايران ثابت مي كند كه مدنيت در شرق ايران و داستانهاي ايران وتوران مربوط به دوراني بين 4تا 5 هزارسال قبل بر مي گردد و مدنيت در غرب ايران( مادها) مربوط به 7هزار سال قبل مي شود در حاليكه سنگ نبشته ها و تاريخ مدون ايران تنها 2500 سال اخير را آنهم بطور ناقص پوشش مي دهد بنابراين بيگانه شمردن هر يك از اقوام موجود در مرزهاي تاريخي 7 هزار ساله ما امري غيرمنطقي و برخلاف واقعيتهاي تاريخي و جغرافيايي است و بويژه در كشور چندين قومي و نژادي ايران و آنهم در قرن حاضر كه بحث جهاني شدن و ديجيتالي شدن به سرعت به پيش ميرود قوم ستيزي هيچ جايگاهي ندارد. اينكه خزرها در دوره اي از تاريخ با دشمنان ايران متحد شده اند هيچ دليلي بر بيگانه شمردن آنها نميشود مگر افغانها و تركمن ها بارها و بارها ايران را مورد تاخت و تاز قرار نداده اند اما تاريخ ما هرگز از آنها به عنوان بيگانه ياد نكرده است زيرا 10 هزار سال همسايگي و زندگي مشترك پيوندهاي عميقي را ميان مردمان فلات ايران بوجود آورده است كه هرگز با تغيير يك نام و يا انتشار چند نشريه از سوي عده اي معدود گسسته نخواهد شد، ايران يعني همه اقوام اعم از كرد، ترك، بلوچ تركمن و ….. ايران با اين نامها اجين و ذوب شده است. اين نامها معادل و مكمل يكديگرند و نه متضاد.

بنابراين جملات ذيل:

“ اين را يك شاهكار سياسي نبايد خواند كه مسئولان كشوري، پس از آنكه قومي بيش از هزار سال است از همه جهات نامشان از صفحه روزگار حذف شده است، كمر همت بربندد و بار ديگر نام آنها را كه جز دشمني و ويرانگري نسبت به اين ملت و سرزمين ايران كاري نكرده اند، را زنده كنند و آن را بر پهنه بزرگترين درياچه جهان بگذارند”

را نميتوان منطبق با واقعيت هاي تاريخي دانست.

نگارنده حتماً مي دانند كه عده اي از يهوديان ايراني در اوايل ورود اسلام به ايران و جمعي از مزدكيان و خرمدينان ايران در دوره هاي مختلف به منطقه سواحل غرب خزر مهاجرت كرده اند اما از مذهب و آيين غالب مردم خزر هيچ اطلاعي دقیق و مستندی در دست نيست. و در اينكه خزران يهودي و يا مزدكي شده باشند هر دوي اين نظريه  به اثبات نرسيده و سندهایی که وجود دارد منحصر است به یک یا  دو روایت عربی که با ادبیات جنگ با دشمن  طرف مقابل را روایت کرده اند و می دانیم که بعضی راویان دوره بنی امیه  جانبدارانه گزارشهای خود را تنظیم کرده اند، آنچه تحت عنوان امپراتوری یهودی خزران از آن یاد شده خالی از حقیقت است اما اقليتي از یهودیان پارسي يا بخارائي در سواحل خزر حضور داشته اند و در جنگ بین خزران و اعراب مسلمانان اتهاماتی را بر علیه یکدیگر وارد کرده اند از جمله آنها یهودی بودن است.

اينكه آقاي عليف در ملاقات با رئيس جمهور ايران گفته است نام درياي مازندران را نشنيده است نميتواند ارتباطي به پان تركيزم و يا روابط اسرائيل و آذربايجان داشته باشد، بلكه واقعيت اين است كه حتي يك نقشه به زبانهاي غيرفارسي با نام  مازندران وجود ندارد. و در طول سده هاي گذشته رسانه هاي گروهي ايران هموار در بخش غيرفارسي خود نام كاسپين، قزوين و خزر را بكار برده اند، رسانه هاي كشورهاي عربي در بخش لاتين كاسپين و در بخش عربي وتركي و اردو و هندی تلفظ عربي شده  كاسپين را بصورت قزوين بكار مي برند.كشورهاي ساحلي خزر و ترك زبانان، خزر و كاسپين و در ترجمه عربي قزوين بكار مي برند. و هر سه اين نامها اصيل، واقعي، ساده و منطبق با واقعيات تاريخي و منافع ملي ايران است و هيچكدام از اين سه اسم بيگانه محسوب نميشود.

شما نوشته اید که  “حال در چنين شرايط چگونه است كه ما به دست خود پيوند تاريخي اين پهنه آبي را با سرزمين خويش ميگسليم و پذيراي نامي غير ايراني ميشويم و براي همسايگان قدرت مانور بيشتري در جهت تحميل خواسته هايشان به ايران فراهم ميكنيم درحاليكه در مورد سهم ايران از درياي خزر ايران را تا سهم يازده درصدي به پس رانده اند تائيد نام خزر عقب نشيني و امتياز به كشورهاي مدعي است؟”

البته سخن فوق مصداق عبارت “ گنه كرد در بلخ آهنگري به شوشتر زدند گردن مسكري ” است. هيچ ارتباطي ميان رژيم حقوقي اين پهنه آبي و نام آن وجود ندارد اين نامها داراي ارزش فرهنگي و تاريخي و هويتي است و داراي بار مالكيت معنوي است وسندي براي مالكيت محسوب نمي شود اگر چنين بود هند بايد مالكيت همه اقيانوس هند را طلب مي كرد. تعجب است كه در حاليكه نگارنده، “پديده تغيير نامهاي جغرافيايي و سپس بهره برداري از آن را شگرد استعمارگران خوانده است و توطئه تغيير نام خليج فارس را در همين رابطه يادآور شده است، خود در همين مسير قرار گرفته و از نام تازه رايج شده درياي مازندران بجاي نام تاريخي خزر دفاع ميكند.!

اگر ما از نام اصيل و تاريخي خليج فارس دفاع ميكنيم نه به اين خاطر است كه فارس هستيم و يا ايراني هستيم و يا اگر جهانيان تسليم دلارهاي نفتي بعضي از شيوخ براي تغيير اين نام نميشوند دلشان براي منافع ايران نميسوزد بلكه دفاع از نام تاريخي خليج فارس به اين دليل است كه اين نام و معادلهاي آن قریب به  سه هزار سال است كه در تمام زبانهاي دنيا بطور مستمر تاكنون رايج بوده است و داراي ارزشهاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي، تاريخي، قومي و ميراث بشريت محسوب ميشود. ما آندسته از شيوخ را به اين دليل كه اين نام تاريخي را مورد تجاهل ها قرار داده و كشوري 70 ميليوني را در اين پهنه آبي ناديده ميگيرند محكوم ميكنيم آنوقت چگونه خود را مجاز ميشماريم كه نام مازندران را برتمام اقوام ديگر و 5 كشور ديگر ساحلي تحميل كنيم. اگر استدلالهاي اين مقاله به يك فرد غير آكادميك تعلق ميداشت قابل قبول تر مينمود اما از فردي چون دكتر پرويز ورجاوند بسيار بعيد است قضاوتهايي  آنگونه صورت گیرد. در خصوص سهم ايران از درياي خزر بايد گفت كه حقوق بين الملل، ديوان دادگستري بين المللي و مراجع داوري بين المللي در اينگونه موارد از اصول پذيرفته شده ، عرف و اصول كنوانسيونهاي بين المللي و توافقات مورد تراضي طرفهاي ذينفع پيروي مي كنند و مسائل تاريخي و نامها نكات بسيار كم اهميت و یا بی ارتباط با سهم خواهی است.

از سوي ديگر نبايد فراموش كرد كه براي گرفتن سهم در اين دريا، ايران هيچگاه نميتواند خارج از عرف، حقوق بين الملل، و اصل انصاف و قراردادهاي پذيرفته شده قبلي عمل كند، نبايد فراموش كرد كه مطابق با عهدنامه تركمنچاي 1828 كه شاه ايران آنرا به مهر و امضاء توشيح كرده است روسيه بر تمام اين دريا سيطره كامل و ايران از كشتي راني در آن منع شد. اما در حال حاضر علي رغم اينكه روسيه يك قدرت با نفوذ بين المللي است ولي هرگز به خود اجازه نداده است كه از سهم 50% و …. سخن بگويد و امروزه به يك سهم كمتر از 15% رضايت داده است.

بنابراين در حقوق بين الملل و كنوانسيون درياها حق و حقوق تاريخي و تمدن درخشان ايران و يا سابقه حاكميت امپراتوري ايران در يك دوره تاريخي، و يا قدرتمندتر بودن ايران نسبت به آذربايجان حقي را براي ايران مستقر و اثبات نميكند، اگر چه خط آستارا حسينقلي- سهم عادلانه اي نيست و ولي نبايد فراموش كرد كه دولت آذربايجان يك دولت مستقل و عضو سازمان ملل است و تابع مقررات و حقوق بين الملل است حق و حقوق آن كشور را نيز بايد محترم شمرد و حقوق همسايگان ضعيف تر نبايد مورد اغفال و تجاهل و تحقير قرار گيرد. در غير اينصورت آن كشورها نيز به سوي اتحاد با بيگانگان و دشمني با ايران و قطع پيوندهاي 7 هزار ساله اين دو كشور سوق داده خواهد شد.

اما در رابطه با اين پاراگراف :

“ پرداختن به تاريخ سازي، تحريك سني و شيعه به موضوع گيري در برابر هم، فضا سازي براي تقويت يك گويش منطقه اي در برابر زبان مادر و زبان ملي به عنوان اهرم جدايي خواهي، تغيير نامهاي جغرافيايي در راستاي خدشه دار كردن پيشينه پيوندهاي تاريخي و بهره جويي به منظور ايجاد آشفتگي در ذهنيت تاريخي و در پي آن هويت سازي جديد و … همه از مواردي است كه در كارنامه قدرتهاي استعماري بويژه انگلستان و روسيه با آن بر ميخوريم ” بايد گفت :

دقيقاً در راستاي همين پاراگراف فوق است كه بايد اعتراف كرد بخشنامه كميته مذكور به نيكي و درايت عمل كرده و از خلق يك نام جديد به نام درياي مازندران بجاي نام اصيل دو هزارساله كاسپين و نام  خزر و جلوگيري كرده است، و از تصور غلط برتري شمردن مردمان بخشي از اين دريا به بخش ديگر، جلوگيري نموده است، درست برعكس آنچه دكتر پرويز ورجاوند فوق اعضاي كميته یکسان سازی متهم نموده است اين خود نويسنده مقاله است كه متهم است زيرا بدون ارائه  سند تاريخي ميخواهد كه قومي را كه حدود هزار سال در سواحل غرب خزر حضور فعالي داشته و از خليج فارس تا آستاراخان به تجارت و فعاليت مشغول بوده است را مورد تجاهل قرار دهد، بيگانه شمردن چنين قومي دقيقاً در راستاي همان اهداف شوم استعماري است، و این جمله آقای ورجاوند“ در چنين شرايط حساسي چگونه است كه ما به دست خود پيوند تاريخي اين پهنه مهم آبي را با سرزمين خويش ميگسليم و پذيراي نامي ميشويم كه جزء است و نه كل، محدود است و مضيق و غير تاريخي و ناشناخته براي جهانيان؛؛ اتفاقا در تایید مصوبه کمیته یکسان سازی است. زیرا محدود كردن نام درياي خزر به منطقه جغرافيايي مازندران بار حضور تاريخي ايران را سخت كم رنگ ميسازد و نه برعکس .

بنابراين اين شاهكار نيست كه نامي را كه از دو هزار سال قبل در تمام جهان شناخته شده است به كنار بگذاريم و نامي را كه كمتر از 100 سال سابقه دارد و بر منطقه محدودي اطلاق ميشود را بجاي آن قرار دهيم. اميدواريم كه كميته نام گذاري در خصوص ساير نامهاي تاريخي نيز اقدام مشابهه انجام دهد و از جمله توصيه نمايد كه نام استان بوشهر  به پرسيان و نام استان مركزي به استان عجمان يا اراك عجم و كهكيلويه وبوير احمد به مديان و گلستان به طبرستان تبديل شود.

نوشته: محمد عجم

جهت اطلاع بیشتر مقاله توجیهی  تقدیم شده به کمیته یکسان سازی نامهای جغرافیایی که در آ‌ذر سال 1381 نوشته شده  , برای تصمیم گیری و یکسان سازی نام دریای شمال و در دومین سمینار نامهای جغرافیایی 1382 سازمان نقشه برداری مقاله برتر شناخته و جایزه مقام اول را دریافت  ایفاد می گردد.

ضرورت یکسان سازی نام دریای شمال ایران

خزر نام بزرگترين درياچه جهان كه بيشتر از 30 مليون سال از شكل گيري آن مي گذرد و روزگاري به درياي سياه پيوسته بوده است و شايد بعد از خليج فارس دومين و قديمي ترين پهنه آبي است كه زيستگاه اولين انسانهاي متمدن  قرار گرفته است. آثار سكونت انسان در سواحل جنوبي اين درياچه به دوره پارينه سنگي بر مي گردد كشف اسكلت 3 انسان در غار هوتو نزديك بهشهر عمر بشر را در اين منطقه به 75000 سال پيش برده است  بنا بر اين به يقين عمر انسان متمدن در سواحل اين دريا را نبايد كمتر از  10000 سال بدانيم  باتوجه به اين سابقه طولاني سكونت انسان در حاشيه آن دريا، طبيعي است كه ميزبان اقوام متعددي بوده است و اين حقيقت ما را بر آن مي دارد كه با نام هاي قومي مختلف اين پهنه آبي كه ميراث فرهنگي اقوام متعددي است و با واقعيتهاي جغرافيايي و تاريخي برخورد يكسان و غير تعصبي و بدون تبعيض داشته باشيم. در سفر رئيس جمهور آذربايجان( حيدرعليف) به تهران گفتگويي بين او و رئيس جمهور كشورمان در خصوص نام خزر و مازندران صورت گرفت و طرف آذري از شنيدن نام درياي مازندران  احساس خوشايندي نشان نداد. اين  موضوع يكي از انگيزه هاي تهيه گزارش ذيل پيرامون نام هاي خزر و ارسال آن به كميته يكسان سازي نام هاي جغرافيايي و تقاضاي قانونمند كردن و يكسان نمودن نام اين پهنه آبي گرديد بنابر اين  گزارش  حاضر يكي از مستندات آن كميته براي صدور مصوبه 1381   در تاييد نام خزر قرار گرفت:

از ميان 100 نقشه جهان نما و نقشه آسيا مربوط به سالهاي 1500 تا 1700 متعلق به كارتوگرافهاي اروپايي كه در آنها هم وضعيت جغرافيايي  پهنه آبي شمال و هم جنوب ايران را ترسيم كرده اند نتايج ذيل استخراج شده است.  50 نقشه از كاسپين سي و معادلهاي اروپايي آن استفاده كرده اند.20 نقشه كاسپين سي و هيركانيوم ماره را بطور همزمان بكار برده اند. 10 نقشه كاسپي، هيركاني ، باكو، گيلان و طبرستان را بطور همزمان بكار برده اند. 10 نقشه سه نام قلزم باكو و كاسپين را  بطور همزمان بكار برده اند.

 

10  نقشه نامهاي متفرقه ديگري مانند درياي سالا. درياي تيپورستان و … بكار برده اند. در تمامي اين نقشه های بررسی شده خليج فارس و معادلهاي اروپايي آن بكار رفته است تنها در دو نقشه خليج بصره و قتيف نيز همراه با خليج فارس بكار رفته است.در ۳۰ قرارداد بررسی شده نیز نام خزر- کاسپین و خلیج فارس و پرشن گلف بکار رفته  است.

برخلاف وجه تسميه پهنه آبي جنوب ايران (خلیج فارس) كه فاقد هرگونه ابهامي است و تقریبا از ابتداي تاريخ  مدون و بويژه از۴۰۰ سال پيش از ميلاد تا كنون نزد همه اقوام وملتها  با نام هايي مترادف با خليج فارس شهرت داشته و از این نظر در تاريخ  نامي يگانه و بدون معارض محسوب مي شود.  اما دریای  شمال ايران كه امروزه در ايران به نام مازندران، در ميان كشورهاي عربي بنام قزوين(عربی شده كسپين) ، در زبان  تركی  به خزر و نزد اروپاييان و ساير ملتها  به كاسپين معروف است از 500 سال پيش از ميلاد تا كنون اسامي متعدد فراوانی  داشته و به اسامي و نام هاي مختلفي با تلفظ هاي متفاوت ثبت شده است. اين تنوع و تعدد نامها از ابعاد مختلف قابل بررسي است.

حد اقل يك دليل اين كثرت نام   ریشه  در عامل تنوع  و شرایط اقلیمی  و زيستي  مناسب پیرامون این دریا است  كه موجب شده است سواحل اين دريا  سكونتگاه  اقوام ، فرهنگ ها ، زبان هاي متعدد  و ايجاد آبادي ها و شهرهاي زيادي شده  و باعث شده كه در هر منطقه اي  اين دريا به نام قوم و يا شهرهاي مجاور آن ناميده ‎شود، كما اينكه  حتي در حال حاضر در منطقه درياي خزر 50 گروه قومي و زباني از سه خانواده زباني ترك آلتايي، هند و اروپايي و ايبر قفقازي در كنار هم زندگي مي كنند.

در منابع مكتوب و نقشه هاي برجاي مانده از سياحان ، مورخين  و جغرافيانويسان  اروپايي حد اقل 6 نام و در منابع عربي، اسلامي و ايراني حدود 35  نام مختلف براي درياي خزر به كار برده شده است كه البته كلمه دريا در بعضي از اين اسامي مانند (درياي بادكوبه، درياي آمل و …  ) بيشتر به معني ساحل هستند .

 سابقه تاریخی نام دریا (خزر 

در خصوص دریای خزر 2500 سال سابقه مکتوب وجود دارد و قدیمی ترین امپراتوری حاکم بر این دریاچه پارسها بوده اند. داریوش وجانشینان وی تا دو سده بر تمام سواحل این دریاچه حاکمیت داشته اند. در قرن ششم پیش از میلاد مورخ یونانی بنام هکاتی میلیتی از دریای خزر بنام دریای هیراکان نام برده است. هرودوت،استرابون وبطلیموس مورخین قبل از میلاد نیز در توصیف این در یا سخن گفته اند، هردوت کاسپیانها را یکی از اقوام مهم ایرانی برشمرده و دریای شمال ایران را کاسپین نامیده است. مورخین عرب نیز از دریای خزر با نامهای بحر قزوین ،بحر عجم ، خزر، آبسکون،گرگان، جیلان ، بحر فارس و طبرستان نام برده اند. یکی از قدیم ترین اقوام ساکن در سواحل خزر قوم کاسپی و قوم تیپور (طبر) بوده است .سپس درقرن دوم قبل از میلاد خزرها بر منطقه شمال غربی دریای خزر حاکمیت یافتند. این قوم که اکثریت آنها یهودی شده بودند در حملات مسلمانان تا حدودی سرکوب و پراکنده شدند و با حمله مغولها در سالهای دهه 965-970 بکلی انسجام خود را از دست دادند و جمعیت محدود آنها پراکنده شدند و بسوی شرق اروپا مهاجرت نمودند. بسیاری از پژوهشگران، این قوم را از نظر نژادی از طوایف آریایی نامیده اند ولی نظرات دیگری نیز در این مورد وجود دارد احتمال داده می شود که کرواتها و آذریها ازطوایف این قوم باشند. از این دوره تا 4 قرن بعد تاتارها برشمال وحاشیه رود ولگا تسلط داشتند تا اینکه روسها از اوایل قرن شانزدهم نفوذ خود را بسوی سواحل شمال غربی خزر گسترش دادند و برای اولین بار در سال 1723 توسط اسماعیل بیگ سفیر شاه طهماسب در سن پترزبورگ اولین قرارداد مکتوب میان ایران وروسیه در خصوص واگذاری تعدادی از شهرهای ساحلی غرب خزر به روسیه امضا گردید، اگرچه اسماعیل بیگ بدلیل این خیانت طرد شد و آن قرارداد نیز عملی نگردید ولی بهرحال روسها تا سال 1813 تقریبا بر تمام دریاچه استیلا یافت

قدیمی ترین نامی که برای دریای خزر بکار رفته است ” دریای هیرکانی ” می باشد. هیرکان قسمتی از امپراطوری فارس بود که در سواحل جنوب شرقی دریای خزر قرار داشت واز شمال به دریای خزر و از جنوب و غرب به کوههای البرز منتهی میشد. 
در زمان کیخسرو ( 530 سال قبل از میلاد مسیح ) به مناسبت مجاورت این منطقه با دریا، نام دریا به هیرکان معروف گشت. هیرکان ار کلمه ویرکانا به معنی گرگ میباشد و شهر گرگان فعلی نام خود را به همین مناسبت گرفته است. بنابراین دریایی که اهالی این ناحیه در کناره آن زندگی می کردند مشهور به دریای گرگان شد و اعراب آن را معرب کرده جرجان نامیدند.
یونانیان به جای واژه ” ویرکانی ” کلمه ” هیرکانی ” را بکار بردند. دریای هیرکانی مأخذ یونانی و رومی باستان هورکانیوم ماره HURKANIUM MARE میباشد. هـکاتـه (HECATE) که در قرن ششم قبل از میلاد و پیش از هرودت میزیسته، این دریا را دریای هیرکانی نامیده است. هرودت نیز در آثار خود از هیرکانیان که جزو سپاه پارس بودند یاد کرده است. در زمان اسکندر هم مردم مقدونیه آن را دریای ارقانیا می گفتند.

 در نقشه های جغرافیایی******

در کهن‌ترین نقشه‌های جهان که موقعیت این پهنه در آن‌ها آمده، چون نقشه هکاتوس (مربوط به ۵۰۰پ. م) و نقشه معروف آراتوتس (۲۰۰پ. م) همه جا نام این دریا بر گرفته از نام کاسپین است. پلینی و سفرنامه پریپلوس دریای اریتره نیز کاسپین بکار برده‌است.  تقریبا تمام نقشه های منتشر شده از سال 1500 میلادی  تا کنون در منابع  غربی نام دریای کاسپی را در بر دارد البته نامهای دیگر هم بکار رفته است.

از ميان 100 نقشه جهان نما و نقشه آسيا مربوط به سالهاي 1500 تا 1700 متعلق به كارتوگرافهاي اروپايي كه در آنها هم وضعيت جغرافيايي  پهنه آبي شمال و هم جنوب ايران را ترسيم كرده اند نتايج ذيل استخراج شده است.  50 نقشه از كاسپين سي و معادلهاي اروپايي آن استفاده كرده اند.20 نقشه كاسپين سي و هيركانيوم ماره را بطور همزمان بكار برده اند. 10 نقشه كاسپي، هيركاني ، باكو، گيلان و طبرستان را بطور همزمان بكار برده اند. 10 نقشه سه نام قلزم باكو و كاسپين را  بطور همزمان بكار برده اند.

 

10  نقشه نامهاي متفرقه ديگري مانند درياي سالا. درياي تيپورستان و … بكار برده اند. در تمامي اين نقشه های بررسی شده خليج فارس و معادلهاي اروپايي آن بكار رفته است تنها در دو نقشه خليج بصره و قتيف نيز همراه با خليج فارس بكار رفته است.در ۳۰ قرارداد بررسی شده نیز نام خزر- کاسپین و خلیج فارس و پرشن گلف بکار رفته  است.

در متن‌های دانشنامه‌های روسی همه‌جا از این پهنه با نام کاسپیس کویه موره یاد شده‌است.  

نام هاي مختلف دریای شمال ایران  از پنج  منشاء  ريشه گرفته اند .

ا-  نام اقوام و  ملتهاي پيرامون مانند:

آلبانيوم ماره، كاسپين، ديلم، غز، گيلان، هيركان، خزر، عجم، فارس، سيت ها، تيپر، خوالينسك،

2-  نام شهرها و سرزمينها ي اطراف مانند: ‎استرآباد، شيروان، جبال، خراسان، مازندران، مغان 3- و يا منسوب به شهرهاي ساحلي مانند:آبسكون، آستراخان، باب، باب الالباب(دربند)، باكو، گرگان( جرجان) ، ساري، سارايي، وائوروكش، فراخكرت، گيل، گلان( گيلان)، طليسان( طالش)

4-  و يا با كلماتي به معني دريا توصيف شده است مانند: دنيز، دراه، – دره – درا – دريا، زرايه  – زره و روكاشا( درياي با  خورهاي بزرگ ) سالا، سيهايي  و …

5-  نام هاي درياهاي ديگر كه به غلط براي اين پهنه آبي به كار رفته است مانند: درياي قلزم ، درياي خوارزم، بحر حوض فارس- بحر خراسان.  از ميان اين اسامي متعدد  دو نام بيشتر از همه  شهرت يافته است، درياي خزر كه توسط تركان، اعراب و ايرانيها به كار برده شده و CASPIAN SEA) ) كاسپين كه از سوي يونانيان و اروپائيها به كار رفته است و نام كاسپين كه اعراب آن را به قزوين معرب ساخته اند از  شهرت بيشتري برخوردار است و دولت ايران و روسيه نيز در قراردادهاي دو جانبه و بين المللي  در  250 سال اخير همواره  به ترتیب خزر و کاسپین بکار برده اند .

همچنین بعضی نام های افسانه ای نیز وجود دارند که هم در مورد دریای خزر و هم در مورد دریای خلیج فارس می توان آنها را مطرح کرد اما این نامها چون مبهم هستند نمی توان آنها را نام جغرافیایی واقعی نامید این نام ها را بیشتر باید افسانه ای خواند. مانند دریای بالا – دریای پایین – دریای بزرگ – دریای شور  این نام ها را می شود به هر پهنه آبی  اطلاق کرد. پس نام های کلی و افسانه ای هستند بدر شعر و شاعری می خورند و نه بدرد مکان یابی جغرافیایی.

* دریای ”’فراخ‌کرت (وُئوروکَشَ)”’:

در اوستا  از دریایی به نام وُئوروکَشَ نام برده شده که در نوشتارهای پارسی میانه  از آن با نام فراخ‌کرت یاد شده‌است. فراخ‌کرت در زبان پارسی میانه  به معنای فراخ بریده‌است. فراخ یعنی وسیع و کرت Kart چند معنی دارد معنی رایج آن که امروزه کاله هم تلفط می‌شود یعنی یک بخش زمین یا باغچه که از بخشهای دیگر بریده و جدا شده‌است. مثلا یک زمین محصور شده شالیزار را می‌توان کرت شالیزار نامید.  ابراهیم پورداود  احتمال داده فراخ‌کرت همان دریای مازندران باشد.  مهرداد بهار  این فراخ‌کرت را با  اقیانوس هند  یکی دانسته‌است. عده ای  زیادی هم در دعواهای دهه های اخیر  آن را با دریای فارس یکی دانسته اند  از جمله آنها جهانشاه درخشانی  و  همچنین کتاب  نام خلیج فارس  میراث فرهنگی بشریت که  فراخ‌کرت را همان  خلیج فارس می‌داند.

در خصوص اين پهنه آبي (درياي خزر) 2500 سال سابقه  مكتوب وجود دارد، قبل از  امپراتوري  پارسی   حاکمیت و دولت در سواحل این دریا  بخوبی روشن نیست و نظریات ارایه شده چندان مستند نیست  از دوره  داريوش وجانشينان وي تا دو سده   حاکمیت امپراتوری هخامنشی  را می توان بر مناطق اين درياچه گواهی کردند. و اين  منطقه در دوره ساسانيان نيز تابع دولت ايران بوده است پس از حمله اعراب و سپس سلطه سلجوقيان در سده پنجم هجري و سپس تسلط تركمانان بر آنجا و تا روي كار آمدن شاه اسماعيل اول در اوايل سده دهم هجري غرب خزر همواره در آشوب بود  از دوره شاه تهماسب تا قرارداد1813 و 1828 تمامي غرب و شمال خزر تابع دولت ايران بود .  تا اينكه روسها از اوايل سده شانزدهم نفوذ خود را بسوي سواحل شمال غربي خزر گسترش دادند و براي اولين بار در سال 1723 توسط اسماعيل بيگ سفير شاه طهماسب در سن پترزبورگ اولين قرارداد مكتوب ميان ايران وروسيه در خصوص واگذاري تعدادي از شهرهاي ساحلي غرب خزر به روسيه امضا گرديد، اگرچه اسماعيل بيگ بدليل اين خيانت طرد شد و آن قرارداد نيز عملي نگرديد ولي بهرحال روسها تا سال 1813 تقريبا بر تمام درياچه استيلا يافتند.  

ج.  بررسي اجمالي  شش نام مشهور درياي شمال ايران، هيركان، كاسپين، قزوين، خزر، طبرستان و مازندران.

1-  درياي هيركاني( هوركاني ، اركانيا، ارقانيا، گرگان):

قديمي‎ترين نامي كه در منابع مكتوب  براي درياي خزر به كار رفته است ” درياي هيركاني ” مي‎باشد. هيركان قسمتي از امپراطوري پارس بود كه در سواحل جنوب شرقي درياي خزر قرار داشت واز شمال به درياي خزر و از جنوب و غرب به كوههاي البرز منتهي مي‎شد. بطلميوس و ارسطو درياچه خزر را هيرکانيا ارقانيا خواندند نام پيشين تر درياي مازندران هيرکانيا، هيرکانير، هرکانه، هيرکانيان، هيرکاني، ايراکانيا يا ارقانيا بوده است، کلوديوس، پتوله مااوس معروف به بطلميوس و ارسطو آن را درياي «ارقانيا» خوانده است. هيرکانيا يعني کرانه جنوب خاوري درياي مازندران و درهاي رود گرگان و اترک در زمان نخستين شاهان هخامنشي جزء سرزمين پارت بوده است.

در زمان كيخسرو ( 530 سال پيش از ميلاد مسيح ) به مناسبت مجاورت اين منطقه با دريا، نام دريا به هيركان معروف گشت. هيركان از كلمه ويركانا به معني گرگ مي‎باشد و شهر گرگان فعلي نام خود را به همين مناسبت گرفته است. بنابراين دريايي كه اهالي اين ناحيه در كناره آن زندگي مي‎كردند مشهور به درياي گرگان شد و اعراب آن را معرب كرده جرجان ناميدند.

يونانيان به جاي واژه ” ويركاني ” كلمه ” هيركاني ” را به كار بردند. درياي هيركاني ماخوذ از يوناني و رومي باستان هوركانيوم ماره HURKANIUM MARE مي‎باشد. هـكاتـي مليتي (HECATE) كه در سده ششم پيش از ميلاد و پيش از هرودت ميزيسته، اين دريا را درياي هيركاني ناميده است. هرودت نيز در آثار خود از هيركانيان كه از اقوام ايراني و جزو سپاه پارس بودند ياد كرده است. در زمان اسكندر هم مردم مقدونيه آن را درياي ارقانيا يا اركانيا مي‎گفتند..

2-   درياي كاسپين (CASPIAN SEA (CASPIUM MARE:

اولين اثر مكتوب با نام كاسپين به فيثاغورس 480 پيش از ميلاد مربوط مي شود كه در سياحتامه خود كه بخشي از آن به شوش و فارس تعلق دارد كاسپين را به كار برده است و هرودوت اين نام را در سده پنجم پيش از ميلاد براي توصيف درياي خزر به كار برده است و بعد از وي ارسطو نيز ( 348 ق.م ) اين دريا را درياي هيركاني و كاسپي ناميده است. ریشه کلمه کاسپین، کاس میباشد که با پسوند ” پی ” کاسپی و پسوند ” سی ” کاس سی از قدیمیترین اقوام ایرانی پیش تر از پارس ها بودند که در در هزاره چهارم و پنجم قبل از میلاد در جنوب غربی دریای خزر زندگی میکردند. این منطقه از شرق به دریای خزر، از غرب به ایبری، از شمال به دربند و از جنوب به رودخانه های ارس و کورا (کوروش) محدود میشد. 

مورخین یونانی قبل از میلاد از قبیل هرودت، استرابون، بطلیموس و ارسطو در آثار و نوشته های خود از این دریا با نامهای هیرکان، کاسپینCASPIAN، ارکانی، ارقانیا و تپیر یاد کرده اند. در آثار جغرافی دانان و مورخین اسلامی از قبیل یاقوت حموی، حمزه، ابن حوقل، استخری فارسی، مسعودی، حمدالله مستوفی، ابن فضلان، شمس الدین دمشقی، ابوالفدا، ابن الفقیه عمربن رسته و ابوزید بلخی اسامی مختلفی برای این دریا ذکر شده است در آثار جغرافي دانان، ادبا و مورخين اسلامي و ايراني  در بيشتر از ۳۵ كتاب جغرافيايي ، تاريخي، ادبي، تفسير و اخلاق و فقهي علماي مسلمان توصيف دو درياي شمال و جنوب ايران وجود دارد همگي در كتب خود هم از خليج فارس توصيفهايي دارند و هم  هركدام براي خزر نام خاص و يا چند نام به كار برده اند و اسامي مختلفي كه براي اين دريا ذكر كرده اند عبارتند از: درياي خزر، طبرستان، بحر قزوين ، جرجان ( گرگان )، آبسكون، ديلم، بحر اعاجم ( جمع  عجم) ،جيلان ( گيلان )، استر آباد، ساري، شيروان، مازندران، مغان، بادكوبه، حاجي طرخان ،گل و گلان ،  طيلسان، كامرود ، زره اوجستان ، اكفوده دريا يا (درا اكفوده)  ، خوارزم، خراسان، جيلي، بحر العجم، جبال و باب الابواب و نويري از جغرافيدانان عرب آن را بحر و يا حوض فارس ناميده و رود كر كه از ارمنيا، آبخاز و تفليس مي گذرد را مهمترين رودخانه اين دريا برمي شمارد.   در زبان اوستايي وائوروكش و  فراخكرت ( درياچه بزرگ ) و در زبان پهلوي  “ زرايه”  ؛؛زره ؛؛و “ روكاشا” نيز ناميده شده است.  اروپائيها علاوه بر  دو نام  معروف كاسپين و هيركانيوم اسامي ديگري نيز بكار برده اند مانند مورگان، فيليپ، ويليام ، جكسون و درن  و  از نام هاي خوالينسك، آستاراخان، سارايي، درا اكفو ( درياي بادكوبه)، ساري، زرايه و دریای پهلوي استفاده نموده‎اند.

****كاسها يا كاسپيها چه كساني بوده اند؟

کاسپين،کاسپيا، کاسپيانا ، کاسپى، کاسی از نام قومى  سفید پوست/ یا آریایی گرفته شده که تا ٢٠٠٠ سال پيش از ميلاد ساکنان جنوب قفقاز بودند و آغاز هزاره  نخست پيش از ميلاد به سوى سرزمين هاى جنوبى کوچانده شدند .کاسپ ها مردمانى با پوست سپيد، موهاى روشن و چشمانى کبود  میشی بودند. آنان با گذر از منطق کوهستانى شمال گيلان کنونى وارد فلات ايران شدند  و به آئين ميترا ايمان داشتند. تنديس هاى بيشمارى از خود بر جاى گذاشتند که شمار زيادى از آنها در حفارى هاى تپه هاى املش يافت شده است.علت انحطاط آیین میترایی در ایران ناشی از عادت زننده قربانی کردن کودکان برای رضایت خدایان متعدد آنها بوده است صلیب یا چلیپا یکی از نمادهای ایکونیک مهر پرستان میترایی بوده است.

در خصوص ريشه كلمه كاسپين، نظرات مختلفی وجود دارد اما مستند تر این است که  کاسپین  لاتین شده ؛؛كاس ؛؛ مي‎باشد كه با پسوند ” پي “به كاسپي تبديل شده است.بعضی کاس و پین را دو قوم می دانند و اما یک نظر  کاس را به معنی دریا و پی را به معنی آب گرفته است . كاس پي و يا كاس سي از قديميترين اقوام ايراني پيش  از ورود پارسها  بودند در منابع يوناني از اين قوم به ” كوسايي ” و ” كيس سي ”  و در منابع  ” آسوريها   كش شو “نزد  ايلاميها به  ” كوس سي ” و در منابع  اروپائيها ” كاس  و کاسي “ياد شده است. اين قوم در هزاره چهارم و پنجم پيش از ميلاد در جنوب غربي درياي خزرتمدن درخشاني داشتند اين منطقه از شرق به درياي خزر، از غرب به ايبري، از شمال به دربند و از جنوب به رودخانه‎هاي ارس و كورا  محدود مي‎شد. در سواحل جنوبي درياي شمال ايران اقوامي حضور داشتند كه معروفترين آنها كاسپي ها وكادوسيان وگلها بودند.هرودوت از اين اقوام فقط كاسپي ها با سه قوم ديگر بنام پوسيك ها،پانتي مات ها وداري ها نام برد كه بعقيده دياكانوف مؤلف تاريخ ماد همگي قبائلي از كادوسيان بودند ومعلوم شده كه كادوس ها بعدا ًبا سگاها كه از تنگه هاي سلسله جبال قفقاز و به ويژه از ناحيه دربند بطرف ايران سراريز شده با اقوام كادوس طرح دوستي مي ريزند ودر بسياري از كارهاي عمراني وكشاورزي با هم تشريك مساعي مي كنند .

دانش كشاورزي توسط كاسپی ها به سرزمين هاي كنار دريا و اطراف رودهاي جيحون و سيحون و دجله و فرات سرايت كرده و انتشار يافت. آثار و نشانه هاي زيادي از اين قوم در سرتاسر ايران بر جاي مانده كه نشان دهنده حضور طولاني آنها در اين مناطق مي‎باشد تا جاييكه بعضي از مناطق به نام كاس مشهور شده‎اند درياچه هامون در سيستان نيز  پيش از ظهور زرتشت به نام كاس‎اي KASAOYA  معروف بوده همچنانكه نام كاس‎پي بر درياي شمال ايران قرار گرفت.

در هزاره دوم پيش از ميلاد  قوم  کاسی  با عبور از كوههاي البرز به زاگرس و از آنجا به جلگه بين النهرين رفتند و اقدام به تشكيل حكومت نمودند. با توجه به اينكه واژه ” پي ” در زبان مردم گيلان به معني آب و رود و واژه ” سي ” به معني كوه است مي‎توان كاس‎ها را به دو تيره ساحلي و كوهستاني تقسيم كرد كه اولي را با صفت ” پي ” كاس ساحلي خوانده‎اند كه در محدوده درياي خزر زندگي ميكردند و نام خود را به اين دريا داده‎اند و تيره دوم كه با صفت ” سي ” معرفي شده‎اند كاس هاي كوهستاني بودند كه از تيره اول جدا شده و به سمت زاگرس مهاجرت نموده و گروهي از آنها نيز به بين النهرين رفته و در آنجا مستقر شد‎ند و گروهي ديگر در مناطقي مانند لرستان و شمال آن اقامت كردند. (لذا از این نظر شاید بتوان آنها را همان قوم ماد  و یا از همان تیره نامید) در آثار مكشوفه اي كه در شمال ايران بدست آمده معلوم شد كه سومري ها با اقوام شمال ايران در ارتباط بوده اند .سومريها ويا شومريها بعدا ً به نام بابل يا آشور معروف شدند و خط سومري ها تصويري بوده و قدمت هفت هزار ساله دارد .در جنوب شرقي درياي كاسپيان گنجينه اي از اشكال وظروف سفالي از سومري ها به دست آمده كه نشان مي دهد سومريها نيز از جانب شمال ايران زمين به سمت جنوب كوچ كرده اند.مورخ یونانی كايوس پلينوس ياد آور مي شود كه در تمام مناطق واقع در جنوب درياي كاسپيان جايگاه كاسپي ها به خوبي مشخص گرديده .لذا كاس با پسوند پي به نام كاسپي و با پسوند سي به نام كاس سي از قديمي ترين اقوام ما قبل آريايي بوده اند كه در سراسر ساحل درياي شمال ايران زندگي مي كرده اند .

هنوز هم در شمال ايران كلمه كاس در لهجه گيلكي متداول است مانند «كاس چوم» يعني چشم آبي «كاس ماره» يعني مادر چشم زاغ «كاس كولي» يعني ماهي چشم زاغ كوچك وبالاخره «كاس آقا» مرد چشم زاغ .مي توان نتيجه گرفت كه كاس ها به دو تيره ساحلي و كوهستاني تقسيم مي شوند جلگه نشينان ساحلي را كاس ساحلي و دسته ديگر را كاس كوهستاني و يا كاس سي مي گفتند كه تا كوه هاي زاگرس رخنه كرده و به جلگه هاي بين النهرين ويا مزوپوتام راه يافته اند شاخه اي از كاسهاي كوهستاني در مناطق ديگر ايران به ويژه لرستان وبخشي از كردستان اقامت كردند .

وطبق شواهد وقرائن زيادي معلوم گرديده است كه كاسها بر دو جبهه كوه هاي البرز تسلط پيدا كرده اند از اين رو ضرورت ناميدن درياي شمال ايران به درياي كاسان و يا كاسپيان به خوبي احساس مي گردد.ونيز كوه البرز بنام كوه كاس و يا سلسله جبال كاسپيان و محدوده بين كوه البرز و درياچه نمك را دروازه كاسپيان ناميده اند .در نوشته هاي حمورابي آمده است كه كاسي ها يا كاليت ها و يا به قول اروپايي ها كاشوها بابل را گرفتند و حدود ۶۰۰سال در آنجا سلطنت كردند واينها اساساً در لرستان سكونت داشتند و تشكيل طوايف لر كوچك را داده اند .

استرابن مورخ نامي در كتاب خود مي نويسد كه اهالي زاگرس كه عمدتاً از كوه هاي لرستان سرازير گشته اند مهاجراني هستند كه از جانب درياي كاسپيان آمده وبه آنها كوسيها و يا كوسيان مي گفتند واضافه مي نمايد كه راه حركت كاس سي ها كه دريايي داشتند به نا م هاي كيسي سي يا كوشائيو و كاش شو از طرف كرمانشاهان ولرستان به بخش هاي غربي كوه هاي زاگرس رخنه نمودند .باستان شناسان ديگري به نام هرتسفله و سر آرتور كيث در بررسي صنايع ايران متذكر مي گردند كه كلمه كاسپيان نام مردم فلات ايران زمين قبل از ورود آريايي ها مي باشد و اضافه مينمايد كه كاسپي ها در اوائل هزاره چهارم وپنجم قبل از ميلاد به كار كشاورزي اشتغال داشته و دانش كشاورزي از قلمرو كاسپيان به سرزمين هاي ديگر تا حوالي رودها ي سيحون وجيحون و از سوي ديگر به دجله وفرات سرايت كرده است .

بعضي ها معتقدند اصطلاح كاس‎پي و كاس‎سي دربرگيرنده يك مفهوم نژادي مي‎باشد كه شامل همه اقوام آسيايي يعني اقوام غير هند و اروپايي و غير سامي كه ايران را به تصرف خود در آورده بودند مي‎شده است. چنانكه استرابون در كتاب نهم فصل 13 ، وطن آنها را كنار درياي خزر معرفي مي‎كند يعني حوالي مناطقي كه در آن تيره كاس‎پي‎ها سكنا داشتند ، استرابن راه حركت كاس سي‎ها را اينطور وصف ميكند: آنها از كوههاي كوسي و اوكسي گذشتند و به زاگرس رسيدند و چنانكه ميدانيم اين تيره بدواً با نفوذ صلح جويانه و بعد با قهر و ستيز بر بين النهرين چيره شدند و از سال 1747 پيش از ميلاد تا سال 1171 پيش از ميلاد بر آن سرزمين حكم راندند. استرابون جاي كاس ها را تا ناحيه شرقي دربند خزر ارايه ميكند و در فصل 13 كتاب خود آورده است: كاس ها مهاجريني هستند كه از جانب درياي خزر آمده اند. نام این قوم در منابع یونانی ” کوسایی ” و ” کیس سی ” آسوریها ” کش شو ” ایلامیها ” کوس سی ” و اروپائیها ” کاس سی “. در میان یونانیان هرودوت نخستین کسی است که از دریای هیرکان بنام دریای کاسپین یاد میکند و بعد از وی ارسطو نیز ( 348 ق.م ) این دریا را دریای هیرکانی و کاسپی نامیده است. 

شواهد حكايت دارد كه كاس ها قرون عديده بر دو سوي جبال البرز مستولي بوده اند كه اهم شواهد عبارت است از ناميده شدن درياي خزر به نام ” درياي كاسپين ” و همچنين سلسله جبال البرز به نام ” كوه كاس ” و ” جبال كاسپين ” و تنگه معروف به دربند خزر كه بين كوه و كوير نمك قرار دارد به نام ” دروازه كاسپين ” كه هنوز هم زبانزد است.

ابن خردابه در المسالك و الممالك صفحه 22 در حوالي ري و خوار ( خاركس) از منطقه اي ياد ميكند كه ” كاسپ ” نام داشته و در سده چهارم هجري يا نهصد ميلادي به همان نام معروف بوده است.

كهن ترين مستند مكتوب فارسي كه از جايي بنام ” كوس يا كاس ” ياد ميكند شاهنامه فردوسي است و نشان ميدهد كه در عهد فريدونيان و پيش از كسپانيان در جنوب درياي خزر محلي بنام ” كاس ” بوده كه هنوز مناطقي بنام ” كوس “و كاس در مناطق مازندران و غرب گيلان وجود دارند. (نام كوسه ماهي نيز بي ارتباط با نام كاس و كاسپ نيست ) در نوشته‎هاي هرودوت از وجود كاسپينها و هيركانيان در سپاه داريوش و خشايارشاه ياد شده است. وي ايران را كشور كثير الاقوام شمرده و 20 استان يا خشتره و قوم را نام برده است كه از جمله آنها كاسي ها و كاسپي ها ،‌لولوبيان گوتيان ( آذربايجان) مان ناها (كردستان) اورارتو(ارامنه) نام برده است البته در سنگ نبشه نقش رستم، ايران به 30 مليت و قوم تقسيم شده است. هردوت محل استقرار كاسپيانها را ساتراپي هاي يازدهم و پانزدهم كشور هخامنشي نوشته و ساتراپي يازدهم را ساحل جنوبي درياي خزر دانسته است. بعضي ديگر همچون بطلميوس، كاسپيانها را ساكن ساتراپي پانزدهم نوشته‎اند كه در حدود پامير است.

كاسپيان با اينكه قوم بزرگي بودند بنظر مي رسد كه بخش بزرگتري از آنها به جنوب غربي ايران مهاجرت نمودند و باقي مانده نيز با ورود اقوام ديگر هويت تاريخي خود را از دست دادند، بطوريكه در عصر روميان هيچ گزارشي از آنها وجود ندارد و تنها در بعضي مناطق جغرافيايي نام اين قوم بر جاي مانده است. بعدها اين نام به گذرگاه كاسپيان اطلاق شد كه مسير آن از تهران به سمت شرق بود و مرز بين پارتها و  مادها را تشكيل مي داده است.    

در سده دوم پيش از ميلاد كاسپيانها با مادها و آلبانهاي قفقاز در آميختند و در اين گروه قومي مستحيل شدند. استرابون در سال هاي نزديك به ميلاد مسيح در باره كاسپيان متذكر شد كه اكنون آگاهي از اين قوم موجود نيست ولي آثاري از زيستگاه كهن آنها در قفقاز برجاي مانده است. بعدها درياي هيركاني به نام اين قوم كاسپي ناميده شد.

نام كاس‎پي‎ها و كاس‎سي‎ها در عهد اشكانيان تدريجاً به فراموشي سپرده شد بطوريكه در روزگاراني كه به ميلاد مسيح منتهي ميشد بوجود چنين قومي گواهي نشده است، گويي به مرور زمان بين ساير اقوام ايراني مستحيل شده‎اند ولي نامشان همچنان در اعلام جغرافيايي باقيمانده است.

نام «کاسپی» یا دیگر نام‌های قدیمی دریای شمال ایران به اشتباه به فارسی به دریای خزر یا دریای مازندران توسط برخی مترجمان ترجمه شده‌است. در ترجمه فارسی تعدادی از کتاب‌ها و نوشته‌ها، در برخی کتاب‌ها وقتی به نام مازندران برخورد می‌کنیم، با مراجعه به منبع اصلی متوجه می‌شویم، مترجم نام مازندران یا خزر را به‌جای نام کاسپی، طبرستان یا هیرکانی آورده‌است. درحالی که در هزاره دوم پیش از میلاد اصلاً خزرها وجود خارجی نداشتند.

 

3-   بحر قزوين:

مورخان عرب از درياي خزر با نام هاي بحر قزوين، بحر عجم ، خزر، آبسكون،گرگان، جيلان ، بحر فارس و طبرستان نام برده اند ترديدي نيست كه  ” بحر قزوين ” عربي شده كاسپين سي مي‎باشد و این را دکتر عبدالهادی تازی زبانشناس عرب نیز تاکید نموده است ولي اینکه شهر قزوین هم با کسپین ارتباط دارد یا نه بعضي از مورخين و جغرافيدانان  قديمي تر اعتقادات ديگري دارند،  حمدالله مستوفي آورده است: يكي از اكاسره( كسري هاي )  قديم لشگر به جنگ ديلمان فرستاده بود. در صحراي قزوين صف كشيدند. سپهدار لشكر اكاسره، به موضع زمين قزوين در صف لشكر خود خللي ديد. با يكي از اتباع خود گفت: ” آن كش وين ” يعني بدان كنج بنگر و لشكر راست كن، نام كشوين بر آن موضع افتاد. چون آنجا شهر گشودند كشوين خواندند. عرب معرب كردند، قزوين گفتند”.

در مختصرالبلدان نيز آمده است: دژ قزوين را به فارسي كشوين نام بوده است كه به معناي مرز محفوظ است. ميان قزوين و ديلم، كوهي فاصله است و همواره از سوي مردم فارس گروهي مرابط از سواران جنگي در آن كوه هستند. تا هرگاه ميان آنان و ديلميان صلحي نباشد ديلميان را برانند.”

‌    با توجه به اصول و قواعد زبانشناسي مي‎توان گفت در قديم در اين منطقه روستاهايي بوده كه نامشان همانند تلفظ كسپين  بوده و احتمالاً “ دژوين و دژبين” به معني محل ديدباني  نيز نام يكي از همين روستاها بوده كه در دوران ساساني بعنوان پادگان و دژ برگزيده شده سپس در دوران اسلامي به قزوين معرب و تغيير شكل ‎داده است.   ميان نام قزوين با كاسپين  ارتباط وجود دارد  و گفته‎اند ريشه كلمه كاسپين ” كسپين و قزوين يكي است و بـه احتمال زياد واژه ” كشن وين ” و قزوين را بايد تغيير شكل يافته واژه ” كس پين ” به شمار آورد. زیرا کاسپین ها قومی بوده اند که  از ناحیه  دریای  شمال ایران به غرب و زاگرس و حتی بین النهرین مهاجرت کرده اند.

تا سال ۱۳۸۱ اعتقاد این بود كه اروپاييان بدليل اينكه حرف “ ق” را به ك تبديل مي كنند لذا  درياي كسپين :(گزارش توجیهی و محور مذاکرات ریاست جمهوری برای محمد خاتمی در ملاقات سال ۱۳۸۱ با علییف ) اروپايي شده  قزوين است.

این نظر با توجه به تحقیقاتی که اینجانب همان زمان برای کمیته یکسان سازی انجام دادم  مردود است زیرا نام قزوین در قرن پنجم میلادی هجری ظاهر شده اما کاسپین در نوشته های یونانی دو هزار سال قبل گواهی شده است.

اما با توجه به اسناد تاريخي و اين كه نام قزوين در دوره اسلامي رايج شده ولي كاسپين در اسناد قبل از اسلام هم وجود داردلذا اين موضوع كه درياي كاسپين نام خود را از قزوين گرفته است صحيح‎  ‎بنظر نمي رسد ولي با توجه به وجود قوم كاسپی در هزاره اول پيش از ميلاد  در كناره درياي خزر و مهاجرت آنها به نواحي داخلي  زاگرس و غرب و بین النهرین ايران بنابراين لذا  اين باور كه شهر قزوين  كه در منابع عربي به كار رفته است معرب  كاسپين باشد به  واقعيت نزديكتر است  در همين رابطه زبان شناسان گفته اند كه كاشان نيز تغيير يافته كاسپيان است. بنابر آنچه گفته شد مي توان گفت  نام كاسپين و هيركاني هردو به اقوام كهني كه به جامعه ايراني تعلق دارند منسوب است رسانه هاي گروهي  عربي تا حدود 40 سال پيش نام بحر خزر را براي پهنه آبي شمال ايران به كار مي بردند و لي از حداقل 30 سال پيش تمامي رسانه هاي عربي در كتب و مجلات عربي بحر قزوين  و در ترجمه لاتين كاسپين به كار مي برند و در ترجمه متون لاتين  به عربي كاسپين را به قزوين ترجمه مي كنند و پرفسور عبداللهادی التازی نیز اعتقاد دارد که قزوين معرب كاسپين مي باشد.

      نام  خزر:

توصیف خزرهادر منابع عربی دارای تناقض هستند بعضی گفته اند قوم زرد و ترک و بعضی نوشته اند مردمانی سیاه چرده و مو قرمز!- با توجه به دشمنی عربها با خزرها و جنگ های مسلمانان و خزرها بعضی اتهامات منابع عربی نسبت به خزرها را نمی توان منطبق با واقعیت دانست. با سایر قرینه که گفته اند آنها بین بحر جرجان و مکران به تجارت مشغول بوده اند شایدبتوان گفت آنها از اقوام دراویدی و احتمالا مکرانی بوده اند. چه ترک و چه مکرانی بدانیم بیگانه نیستند.

در آغاز سدهٔ هفتم میلادی قوم خزران در دشت‌های سفلای رود تِرِکْ و رود ولگا و شمال قفقاز سکنی داشتند. خزرها به همراه دیگر اقوام بیابان‌گرد شمال قفقاز، در زمان ساسانیان، بارها و بارها به سرزمین‌های ایرانی هم‌چون اران، آذربایجان و ارمنستان می‌تاختند و پس از حضور کوتاه مدت خود معمولاً به دست سپاه ساسانی از مرزهای ایران بیرون رانده می‌شدند. این قوم هم‍‌واره با بیزانس بر ضد ایران هم‌پیمان بود.

بنای استحکامات بزرگی چون شهر دربند در شمال قفقاز در عهد ساسانیان، که برای جلوگیری از حملات خزران صورت گرفت، هنوز پا برجاست. در بسیاری آثار جغرافیدانان و مورخین ایرانی و عرب از دریای خزر نام برده شده است. خزرها از چادرنشینان صحراهای آسیای مرکزی بودند که در قرن هفتم یا هشتم میلادی ) به حوزه جنوبی ولگا مهاجرت کرده و در این سرزمین اسکان یافتند. 
اولین پایتخت خزرها شهر ” بلنجر ” بود. در سال 720 میلادی آنها پایتخت خود را به شهر ” سمندر ” که در شمال قفقاز قرار داشت انتقال دادند و مجدداً در سال 750 میلادی پایتخت به شهر اتیل ( شهر حاجی طرخان یا آستارا کنونی ) در کنار رودخانه ولگا منتقل شد و به مدت 200 سال بعنوان پایتخت خزرها باقی ماند. این شهر علاوه بر پایتخت مرکز بازرگانی نیز محسوب میگردید چرا که خزرها به همراه گله داری و کشاورزی به بازرگانی و تجارت نیز می پرداختند.. خزرها در واقع پیوند دهنده راههای ارتباطی بین آسیا و اروپا بودند و به دلیل علاقمندی آنهاد به تجارت، نویسندگان اروپایی آنها را ونیزیهای دریای سیاه و دریای خزر می نامیدند. سایر شهرهای مهم دیگر شامل دربند یا باب الابواب، برطاس و سریر بود. 
خزرها در اواسط قرن پنجم میلادی تحت سلطه هونها قرار داشتند و سپس از سال 550 تا 630 میلادی قسمتی از امپراطوری. ترکها را تشکیل میدادند. در اواسط قرن هفتم میلادی با انقراض دولت ترک در اثر جنگهای داخلی، خزرها اعلام استقلال نموده و حکومت مستقلی را تشکیل دادند. سیستم حکومت خزرها همانند ترکها بود بدین ترتیب که در رأس همه فرمانروایان خزر، پادشاه خزر قرار داشت که به خاقان معروف بود. باورهای مذهبی خزران:

ابن فضلان در 21 جون 921 از بغداد حرکت و مشاهدات خود را ثبت کرده است. او به شامانیزم در بین خزران اشاره می کند و توضیح میدهد «در بین باشقیردها به درخت نیایش می کنند توسط مترجم از یک نفر پرسیدم که چرا به درخت پرستش می کنند. آن شخص جواب می دهد که از آن آفریده شده ام و به غیر او خدا نمیشناسم… در میان ایشان کسانی هستند که به وجود دوازده خدا معتقدند:

خدای زمستان، خدای تابستان، خدای باد، خدای درخت، خدای مردم، خدای چهارپایان، خدای آب، خدای باران، خدای شب، خدای روز، خدای مرگ، خدای زمین. خدایی که در آسمان است بزرگترین آنها میباشد و درعین حال با سایر خدایان متفق است و هریک از آنها از کار شریک خود رضایت دارد. تعالی الله بما یقول الظالمون علواً کبیراً. گروهی از ایشان را دیدم مار می پرستیدند، طایفه دیگر آنها ماهی و جمعی هم کراکی (بلدرچین) را پرستش می نمودند… اینها به خدا ایمان ندارند فقط بزرگان خود را ارباب می خوانند. وقتی یکی از ایشان بخواهد با رئیس خود در کاری مشورت کند می گوید ای خدا (یارب) در فلان کار چه کنم… همچنین زن هیچ چیز از بدن خود را از هیچ کسی نمی پوشاند… این مردم طهارت نمی گیرند، غسل جنابت و شست و شو نمی کنند. آرتور کسلر.قبیله سیزدهم  ص 43-40.
بدنبال تشکیل حکومت خزرها، حملات آنها به سرزمینهای مجاور آغاز گردید و توانستند مناطق وسیعی را تحت سلطه خود درآورده و به یکی از قدرتهای منطقه تبدیل شوند، بطوریکه از لحاظ جغرافیایی سرزمین خزرها شامل مناطی جنوب روسیه، شمال قفقاز، شرق اکراین و شبه جزیره کریمه، غرب قزاقستان و شمال ازبکستان بود.

 انوشیروان به منظور جلوگیری از حملات خزرها به ایران، لشگری را به سوی آنان فرستاد و شکست سختی به آنها داد ( سال 556 میلادی ) و سد مشهور دربند را احداث نمود. با این وجود خزرها بارها از سد مزبور عبور کرده و به ایران و ارمنستان حمله مینمودند. 
پس از حمله اعراب به ایران و تسخیر آن، جنگهای اعراب و خزرها آغاز گردید. این سلسله جنگها که معروف به جنگهای عرب ـ خزر شد نزدیک به یک قرن ادامه داشت ( اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم میلادی). ( ص4 بریمانی) در طی این جنگها مسلمانان توانستند به موفقیتهایی دست پیدا کنند بطوریکه خزراها مجبور شدند شهر بلنجر را که پایتخت آنها بود رها کنند و شهر جدید اتیل را بعنوان پایتخت برگزینند، هر چند این شهر نیز طی یکی از لشگرکشیهای مسلمانان به دست آنان افتاد. 
قوم خزر در طول قرن دوم هجری مدام در ارمنستان و سایر نقاط قلمرو خلفای اموی و عباسی مشغول تاخت و تاز بودند. خزرها در اوج قدرت خود بر ملتها و اقوامی که شماره شان به سی میرسید حکومت میکردند. این سرزمینهای وسیع از قفقاز تا دریای آرال و از کوههای آرال تا شهر کیف و بیابانهای اکراین ادامه می یافت. مردمانی که زیر سلطه خزرها قرار داشتند بلغارها، برتاسها، غزها، مجارها و اسلاوها بودند. در ورای این سرزمینهای گسترده نیز سپاهیان خزر به گرجستان و ارمنستان یورش بردند و در قلمرو حکومت خلافت عربی تا موصل پیش رفتند. به دلیل اعمال حاکمیت خزرها بر این منطقه، دریای کاسپین، ” دریای خزر ” نامیده شد و تا امروز هم ادامه دارد، بطوریکه امروزه این دریا در زبان فارسی دریای خزر، در عربی بحر خزر و بحر قزوین در ترکی و آذری ” خزر دنیزی ” نامیده میشود. در خصوص علت نامگذاری این دریا به خزر توسط مسلمانان بعض معتقدند مسلمانان به خاطر ترس و وحشتی که از هجوم خزرها داشتند این دریا را بحر خزر نامیدند. گفته می شود بابک خرمدین نیز از قوم خزر بوده است و تاریخ جنگهای او با تاریخ جنگهای خزرها و اعراب مطابقت می کند.
عظمت قوم خزر با تشکیل سلطنت روس ( 248 هجری ) رو به تنزل نهاد بطوریکه طی جنگ های سالهای 1354-1358روسها توانستند خزرها را شکست داده و پایتخت آنان را به تصرف درآورند. بدین ترتیب عظمت و قدرت خزرها یکباره درهم شکست، چنانکه 50 سال پس از آن نام قوم مزبور بکلی از صحنه سیاست دنیا محو گردید.

 استخری فارسی نخستین کس از میان جغرافیدانان بود که جهان اسلام را بصورت کامل توصیف نمود. او مناطق ساحلی خزر را در سه فصل جداگانه مورد بحث قرار داده است که عبارتند از: مناطق ساحل جنوبی دریای خزر، سه منطقه ارمنستان، آران و آذربایجان و سرانجام دریای خزر یا کاسپی. با آنکه خزران ساکن شمال دریای کاسپی دارای ناوگان نبودند و هیچگونه تأثیری بر پهنه دریا نداشتند، معهذا این دریا نام خود را از خزر گرفته و در ادبیات اسلامی نیز تاکنون به همین نام باقیمانده است. ناصرخسرو، ابن حوقل، ابن بطوطه و قلقشندی نیز دریای خزر را بحر خزر توصیف نموده و قلقشندی (گل قشنگی )در توصیف رودهای مهم از رودخانه کورا یا کر نام میبرد که از کوه باب الابواب سرچشمه گرفته و مرز بین آران و آذربایجان بوده و به بحر خزر می ریزد او همچنین از رود دیگری به نام کر ( کورش) در فارس نام میبرد و رودهای دجله، اهواز، شیرین، تستر(شوشتر)،طاب وسکان را توصیف می کند که همگی به بحر فارس می ریزند. بنظر می رسد میان قوم تاتار فعلی و خزر قرابت نژادی و زبانی وجود داشته باشد. 
دریای طبرستان یا مازندران:

 از جمله نامهایی که برای دریای خزر بکار رفته ” دریای طبرستان ” میباشد. ابن حوقل میگوید: دریای خزر محدود است از مشرق به قسمتی از دیلم و طبرستان و گرگان و از مغرب به ایران و حدود سریر و بلاد خزر و از شمال به بیابان غزان و از جنوب به جیل(گیل) و دیلم. 
در خصوص واژه ” طبرستان ” روایات مختلفی نقل شده است. در تقویم البلدان آمده است: طبرستان در مشرق جیلان ( گیلان) است و از آن روی طبرستان نامیدند که ” طبر ” به زبان فارسی آلتی است که آن را به عربی ” فاس ” ( تبر ) گویند و آن سرزمین را بیشههای انبوه باشد و سپاه در آن پیش نرود جز آنکه با طبر درختان پیش روی خود قطع کنند و ” استان ” به زبان فارسی ” ناحیه ” میباشد، پس طبرستان به معنی ناحیه تبر است. 

 یاقوت حموی نیز در معجم البلدان در این باره آورده است: آنچه که برایم آشکار گشته و حق هم همان است و نیز آنچه که از ایشان مشاهده کردیم به آن قوت میبخشد این است که مردم آن کوهستانها بسیار جنگجویند و بیشتر اسلحه اشان طبر میباشد تا جاییکه گفته میشود چه فقیر و چه ثروتمند دیده نمیشوند مگر اینکه از بزرگ و کوچک در دستشان طبر ( تبر ) باشد. 
برخی از اهالی این سرزمین ساحلی، نام تبرستان را مشتق از کلمه تبر میدانند و آن گیاهی است که در گذشته سراسر مازندران پوشیده از آن بود.
واژه طبرستان غالباً به سه معنی مختلف دیده میشود:
1ـ برخی معتقدند که این واژه تپورستان بوده که به مرور به تبرستان و طبرستان تبدیل شده و حکایت از محل قوم تپور و تپوری دارد. چنانکه در برهان قاطع آمده است: طبرستان: طبر + ستان ( پسوند مکان )؛ لغت ناحیه طبر ( تپورها ). نام قدیم این ایالت تپوریستان Tapuristan است و این نام را در سکه های اسپهدان با حروف پهلوی و همچنین در مسکوکات حکام عرب آن ناحیه میبینیم. 
2ـ برخی نیز از جغرافی نویسان چنانکه در متن مشاهده شد تبرستان را از تبر مشتق میدانند و آن را سلاح مردم آن ناحیه شمرده که بر نام آن مکان دلالت کرده. 
3ـ بعضی دیگر نیز معتقدند مازندران سابقاً طبرستان نام داشته است. طبرستان از واژه طبر که در زبان محلی به معنای کوه است گرفته شده و بنابراین طبرستان به معنای سرزمین کوهستانی است. 
در مورد ریشة کلمه مازندران هم روایات مختلفی گفته شده است. از جمله آنکه در نواحی تبرستان دیواری کهن برپا بود که ” ماز ” نام داشت. ناحیة میان دیوار و دریا را ” اندرون ماز ” یا برعکس ” مازندرون ” یعنی آنچه در درون ماز است نام دادهاند. به گفته ظهیرالدین این دیوار توسط مازیار، ستایشگر آتش ساخته شد و از مرز گیلان تا جاجرم ادامه داشت.
بعضی دیگر معتقدند مازندران اصلاً به موزندران معروف بود زیرا موز نام کوهی بود در حدود گیلان و چون این سرزمین در درون کوه موز واقع بود به این اسم شهرت یافت. 
ارمنیها نیز میگویند واژه مازندران در زبان آنها به معنی ” سرزمینی با جنگلهای وسیع ” میباشد بطوریکه ” ماز ” یعنی بزرگ، ” اندر ” جنگل و پسوند ” آن ” محل و سرزمین معنی میدهد.در مورد ارتباط بین لفظ مازندران با طبرستان و اینکه کدام بر دیگری مقدم است، اکثر مورخین بر این عقیدهاند که نام طبرستان تا زمان حمله مغول به ایران مرسوم بوده و از این به بعد به مرور از رواج افتاده و کلمه مازندران جای آن را گرفته است که تاکنون نیز باقی مانده، و برای این گفته خود به روایتی از یاقوت حموی استناد میکنند که در آن برای نخستین بار نام مازندران بکار رفته است و یاقوت اظهار داشته که این نام اندکی قبل پیدا شده زیرا در منابع کتبی، وی چنان کلمه ای را ندیده است.
برخی نیز معتقدند واژه مازندران دارای قدمت کهن میباشد بطوریکه در شاهنامه نیز بدفعات آمده است. عده ای از جغرافیانویسان اروپایی و اسلامی داستان افسانه ای را در خصوص سواحل مازندران نقل کرده اند که بر اساس آن در این منطقه ناحیه ای بوده است که تماماً زن بوده اند و هیچگاه مردان را بدان منطقه راه نبوده است و سربازان وامیران زن از شجاعت بی نظیری برخور دار بوده اند. از آنجا که در زبان فارسی و رومی زن از ریشه ژنه گرفته شده است بعید نیست که میان نام مازندران و افسانه زنان ارتباط وجود داسته باشد.

بطور کلی می توان گفت هیچگاه در متون و آثار مورخان و جغرافی نگاران کلاسیک  این دریا، مازندران نام نداشته‌است.

ایرانیان تنها مردمی هستند که  این دریا را مازندران می‌نامند. در حدود سال ۱۳۱۶ بطور رسمی نام مازندران بر این دریا نهاده شد.  در اولین نقشه‌های مهندسی ایرانی در دوره قاجار نام دریای مازندران در کنار خزر قرار گرفته‌است.

البته  نام مازندران در ادبیات اسطوره‌ای بسیار قدیمی است اگرچه به درستی مشخص نیست دریای مازندران به عنوان یک پدیده جغرافیایی از چه زمانی مرسوم شده‌است.

و ظاهرا واژه نگهبان دریای مازندران بصورت اسطوره‌ای در “شبرنگ نامه”، کتاب حماسی سده هفتم هجری، در اشاره به یک خدای مانند آپلو یا ابولهول در افسانه‌های یونانی از آن یاد شده‌است. و عده‌ای پیکره سنگی بابا داوود عنبران را مصداق همان نگهبان دریای مازندران دانسته‌اند.

به راه اندرون کوههای بلند فرازش یکی کهنه سنگ نژند

زبر کــوه بیند کـران تا کـــران نگهبـــان دریـــــــــای مازندران.

در آثار جغرافیایی که از عهد ساسانی و نخستین سده‌های اسلامی بر جام مانده‌است نامی از مازندران نیست. مثلاً در نوشته جغرافیایی ارمنی که بعضی آن را به موسی خورانی/هورانی  تاریخنگار سده ۵ میلادی و گروهی به آنانیا شیراکاتسی جغرافینگار سده ۷ نسبت داده‌اند و در آن به معرفی سرزمین، شهرها و شهرستانهای ایران پرداخته شده نامی از مازندران نیست.

در آثار جغرافیایی سده‌های نخستین اسلامی از جمله صورالاقالیم ابوزید بلخی، المسالک و ممالک ابن خردادبه، کتاب الجعفر قدامه بن جعفر، مسالک و ممالک اصطخری، صوره الارض ابن حوقل، البلدان ابن فقیه و حدودالعالم نامی از مازندران نیست. در آثار قرون ۱-۴ قمری از جمله فتوح البلدان بلاذری، تاریخ سنی ملوک الارض حمزه اصفهانی و تاریخ طبری نامی از مازندران نیست. از سده ۵ اشاره‌هایی به آن شده ولی مازندران مورد اشاره فردوسی و گردیزی هیچ ارتباطی به مازندران کنونی بین گرگان و گیلان ندارد. فردوسی آن را در کنار هند و گردیزی و سیستانی در یمن و شام می‌دانند. فردوسی جایگاه فریدون و نواده اش منوچهر را ساری و آمل و تمیشه نوشته‌است ولی هنگام صحبت پیرامون جایگاه انان به دریای گیلان اشاره کرده ولی نامی از مازندران در این منطقه نبرده‌است.

چو آمد به نزدیک تمیشه باز نیا را به دیدار او بد نیاز

ز دریای گیلان چ ابر سیاه دمادم به ساری رسید ان سپاه

همه گیل مردان چو شیر یله ابا طوق زرین و مشکین کله

 

 بنابراین نه واژه طبرستان بر مازندران مقدم است نه مازندران بر طبرستان بلکه نکته مهم آن است که طبرستان بر قسمتی خاص اطلاق می شده و مازندران بر قسمتی دیگر. بدین معنی که طبرستان اعم از مازندران بوده و مازندران بخشی از طبرستان را شامل میشده که به تعبیر “رابینو ” از تمیشه و جنگل انجدان در مشرق تا نمک آبرود در مغرب بوده است و خود طبرستان به طور کلی شامل گرگان، استرآباد، مازندران و رستمدار میشده است و از همین رو است که می بینیم نام مازندران و طبرستان در برخی روایات در کنار هم بکار رفته است. پس چنانکه ملاحظه میشود مازندران بخشی از طبرستان ( تبرستان، نپورستان ) بوده است اما بعدها به مرور زمان نام خود را به ناحیه طبرستان شامل کرده است. 
بنابراین میتوان گفت پس از حمله مغول یعنی از قرن هفتم هجری ( 13 میلادی ) به بعد اسامی طبرستان و مازندران به جای یکدیگر بکار رفته اند، بدین شکل که طبرستان به قسمتهای بلند کوهستانی و مازندران بر نواحی ساحلی اطلاق شده اند. نام طبرستان تا قرن سیزدهم هجری نیز مرسوم بوده بطوریکه طی سالهای 1290-1250 هجری سکه هایی به همین نام در ساری ضرب میکرده اند. اما به مرور زمان نام طبرستان از استعمال افتاده و اسم مازندران متداول شده است. قدیمی ترین نقشه با نام مازندران به 210 سال قبل ( 1214 قمری) بر می گردد که توسط محمد رضا قره چه داغی تهیه شده است و نام خزر و مازندران را بطور همزمان برای تمام دریا بکار برده است.

گيل gil گيل نام قومي بوده که در سرزمين گيلان به سر مي بردند و استان گيلان از آنان نام گرفته است و در زبان پهلوي gel خوانده مي شد در نيمه اول قرن ميلادي به نام gelaee گلائه در گزارش تاريخ نويسان رومي يوناني معرفي شده است در اوستا اشاره به ناحيه اي در جنوب خزر شده به نام varena ورن که ريشه نام گيل و گيلان دانسته شده است.

گيل يا گلاي نام جمع است به معني گيلان و گيلانيان به عربي آن را الجيل مي گفتند و همچنين بعضي ها واژه گيلون را از گل و لاي مي دانند ولي با اين جايي پر گل و لاي تر از گيلان نيست و به هر حال گيل در گذشته گل بيان مي شده و هنوز هم در گيلکي اصطلاحي معروف است گيلان .در اوستا از سرزمين «ورنا» ياد شده است خاورشناسان در تعيين مکان کنوني آن اختلاف دارند گروهي «پشتخوارگر» را شامل طبرستان که در گيلان است، همان سرزمين ورنا مي دانند.

درباره واژه گيل در لغت نامه  دهخدا  نوشته است که گيل نام يکي از مردمان ايران باستان نيز هست که نتوانست جان صدها جنگجوي لشگر داريوشي را هنگام بازگشت از يونان نجات دهد و کشتي گرفتار موج هاي سهمگين دريا را از کام مرگ به ساحل برساند.

قوم گيل یا گُل و ديلم تا قرن هشتم هجري قمري در کنار يکديگر با صلح و صفا همواره پشتيبان و ياور همديگر بودند گرچه مردمان گيل و ديلم از دو تبار جداگانه بودند جدا از هم مي زيستند ولي در پرتو فرهنگ اسلامي برادرانه با هم برخورد مي‌کردند؛ اما در قرن هشتم هجري قمري به بعد اين دو تيره چنان با هم يکي شدند که از آن به بعد آنها را به نام گيلانيان نمي شناسند.

از جمله ديگر نام هاي اين دريا تبرستان، طبرستان يا تاپورستان و تبورستان بوده است که تبورستان توسط مهاجران آريايي به نقاط بلند کوهستاني رانده شدند و سده پس از سکونت آرياييها آيين مزد يستي را پذيرفتند.

دهخدا در لغت نامه خود در اين باره نوشته است که «طبرستان، تپورستان، تاپورستان، سرزمين تاپورها (نام قديم ساکن آن ناحيت) «تبر» به معني پشته و تپه و کوههاي کوچک است و چون آن ولايت غالبا پشته و تپه کوهستان بوده که تبرستان لفظ پارسي قديم است و همچنين جاي ديگري در همان منبع نوشته که تبرستان نام مملکتي است در شمال ايران که نام مشهورش مازندران است که در وجه تسميه اين لفظ آمده که چون آن ملک جنگل زياد دارد که با تبر اهل آن ملک بريده مي شود و سلاح جنگلي اهل آن ملک هم تبر بوده که از اين جهت به آن تبرستان مي گفتند.

«طبر» در زبان محلي به معني کوه است طبرستان بخشي از ايالت قديمي «فرشادگر» بوده است طبرستان تا قرن هفتم هجري قمري شامل مازندران گيلان و دامغان و بسياري از شهرها و استانهاي ديگر مي شد.

ديلم نامي بود که در زمان هاي قديم به دcaspian legal regim

رياي کاسپين داده اند. ديلم نام قومي است که در ديلم سرزمين بين طبرستان و آذربايجان زندگي مي کردند. نام ديلم از سده نهم ميلادي به اين دريا داده شده است. ضمنا امروزه از ديلم بزرگ مرکز دهستان ديلم بخش سياهکل شهرستان لاهيجان و دهي ديگر از همان بخش به نام ديلمان بر جاي مانده است ولي ديلم نام ديگر گيلان است که پيش از اسلام به اين نام نيز مشهور بوده.

ديلم تا قبل از قرن چهارم هجري قمري گيلان مازندران سمنان دامغان و بسطام را در بر مي گرفته است.

پس از پذيرفتن اسلام توسط مردان جنگ‌جو ديلمي، از سربازان و رزمندگان سلحشور سپاه اسلامي به شمار آمدند. چابکي و قدرت بدني آنها در لشگر اسلام زبانزد همگان بود آنها به ويژه در نگهباني و زندانباني و در پاسداري از حريم مملکت اسلامي به خدمت گرفته شده اند و به همين خاطر گاه کلمه ديلم در لغات فارسي به جاي نگهبان و زندانيان نيز به کار گرفته شده است.

خراسان جايي که خورشيد بر آید و بلند مي شود محلي است که همجوار ساحل درياچه خزر است معناي لغوي خراسان يعني جايي که خورشيد بلند مي شود، بر مي خيزد و طلوع مي کند و يکي از نام هاي قديمي درياي کاسپين خراسان بوده است.

به استناد کتاب ها و نوشته هاي تاريخي و جغرافيايي و طبق شواهد علمي امروزي چون وسعت درياي کاسپين در گذشته نسبت به به امروزه زيادتر بوده و به نظر مي رسد چون دريا موقعيت نزديکتري از امروز به خراسان داشته بدين نام خوانده شده بطوريکه ايرج سيستاني در کتاب نام درياهاي پارس و دريايي مازندران به نقل از اين فقيه مي نويسد که «هر رودي که از خاور و باختر آيد در جيحون برود تا از ميان خوارزم بگذرد و در درياي خراسان ريزد تا به چين شود»

همچنين در همين منبع باز به نقل از اين فقيه آورده است «بعضي کسان آن را درياي خراسان نام داده اند از آن رو که به ولايت خوارزم خراسان ييوسته است». ساکازنه از ساک گرفته شده که از اقوام قديمي آسياي ميانه بوده اند.

يکي ديگر از نام هاي پيشين درياي کاسپين ساکازنه بوده، ساکازنه از ساک گرفته شده است که يکي از اقوامي بوده اند که در روزگاران قديم از درون آسياي ميانه يعني از ترکستان شرقي يا ترکستان چين تا درياچه آرال و خود ايران و از اين نواحي به فاصله هاي تيارود دن (Don) و از آنجا تا رود بزرگ دانوب پراکنده بودند و دسته اي که از طرف آسياي ميانه با ايران سر و کار داشتند، جغرافي نگاران باستان ساک يا ساس ناميده اند.

به تعبير ديگ سکاها با ساک ها همان سکزي ها هستند که پيش از اسکندر مقدوني به دليل سکونت آنان در کناره باختري درياي مازندران، يوناينان آنان را ساکازنه ناميدند و اين دريا را ساگازنه خواندند.

عده ای نام  دریای فراخ کرات را هم به دریای شمال ایران نسبت داده اند  اما بیشتر بنظر می رسد توصیف های اوستا بستر مصداق دریای جنوب ایران یعنس خلیج فارس باشد فراخ کرت از دو پاره تشکيل شده است که بر روي هم گسترش يافته معنا مي دهد نخست فراخ به معناي بزرگ و کرت به معني شده و انجام شده که بر روي هم فراخ کرات را گسترش يافته، بزرگ کرانه و فراخ کرانه معنا کرده اند.  کرت به معنی زمین کشاورزی نیز هست.

در پهلوي «فراخوکرست» و در اوستايي «وئوروکش» آمده است. وئوروکش به معني دريايي است که بريدگيهاي بسيار در کرانه دارد. اين نام فراخ کرت در اوستا بارها آمده و در آبان شيت فقره هاي 116-118 آمده است که اندريمان (برادر) قرباني کرده و از او خواست که  بر گشتاسب وزير چيره شود و ممالک ايران براندازد اما ناهيد او را کامروا نساخت.

اما نظريه ى ديگرى نيز وجود دارد که ديدگاه زبان شناسانه بسيار قابل توجه است . يکى از خدايان هندو-ايرانى با نام ”ايندرا“ که خداى جنگاورى و طبقه ى جنگاور بوده سبب پديد آمدن اين نام است . آرياييان که به ايزدان متعدد ايمان داشتند پنج ايزد را برتر مى شمردند ١.ميترا ٢. ايندرا ٣. وَرونا ٤.نَساتيا بدين ترتيب از آن رو که مردمان شمال فلات ايران بر اين اعتقاد بودند  و نيز مردمانى تنومند و جنگ آورنام اين ايزد را بر سر زمين خود نهادند .

پاره نخست به صورت مز ، مها ، مهى ، مزى ، که همگى به معناى بزرگ اند ، پاره ى دوم ايندرا يا ايندر که از آن سخن رفت ، و پاره ى سوم پسوند ”ان“ است که موقعيت مکانى را نشان ميدهد . پس ”مز ايندرا ان “ يا مازندران به معناى سرزمين ايندراى بزرگ است .

احمد كسروي در كتاب شهرياران گمنام مي نويسد كه منطقه گيلان در نقشه هاي امروزي در زمان سامانيان ديلمان يا ديلميان معروف بوده كه اقامتگاه دو تيره به نام گيل وديگري ديلم بوده است بطلميوس اين مورخ يوناني اين دو تيره را از مادها ميداند .علاوه بر آن مردماني نيز در سواحل جنوب غربي درياي شمال ايران زندگي مي كردند كه به نام كادوسيان موسوم گشته اند كه عده اي مي پندارند كادوسيان همان نياكان تالش هاي امروزي هستند كه در يوناني تالوش و بعدا به تالش و در نوشته هاي لاتيني كوه هاي تاليش ناميده شده اند كه دنباله آن كوه البرز (البروز) و رشته هاي كوچك موازي با آن مانند طارم علم كوه وغيره قرار دارد.

سگاها مردماني جنگجو ودلاور بوده ومعروف است كه خون اولين قرباني خود را در حين جنگ مي نوشيدند وموهاي كشتگان خود را به پادشاه هديه مي كردند. و از پوست كشته شدگان دستمال ، لباس و از كاسه سر آنها جام شراب مي ساختند .ردپاي سگاها از ديوار چين تا درياي سياه ديده شده .

 1392iponpix 349

همچنين آثاري از ردپاي سگاها در رود بار گيلان مشاهده شده كه معلوم مي شود سگاها در هزاره اول قبل از ميلاد به گيلان زمين راه يافته بودند وقوم مارد يا هردوس در منطقه بين تپوري ها (مازندران امروزي ) و كادوس زندگي مي كردند و پادشاهان هخامنشي به ماردهاي شمال ايران مقرري مي دادند كه سر به شورش نزنند و يكي از مورخين يوناني مي نويسد كه كوروش پسر چوپاني از ايل آمارد و يا مارد بوده است.در آثار مكشوفه اي كه در شمال ايران بدست آمده معلوم شد كه سومري ها با اقوام شمال ايران در ارتباط بوده اند .سومريها ويا شومريها بعدا ً به نام بابل يا آشور معروف شدند و خط سومري ها تصويري بوده و قدمت هفت هزار ساله دارد .در جنوب شرقي درياي كاسپيان گنجينه اي از اشكال وظروف سفالي از سومري ها به دست آمده كه نشان مي دهد سومريها نيز از جانب شمال ايران زمين به سمت جنوب كوچ كرده اند.

*************دریای گرگان /جرجان/ورکانه/هیرکانیا/ ارقانیا

دریای گرگان یا دریای ورکانه نام این دریاچهٔ بزرگ در عهد هخامنشیان و همچنین اشکانیان است که در واقع یک ساتراپی (شهربانی یا در واقع استانداری امروزین) بوده‌است. ورکانه نام پارسی آن و هیرکانیا ([Hyrcania]) نام یونانیش می‌باشد.  که در کتاب پلینی و پریپلوس   و کتاب سفر نامه اسکندر نیز همین نام بکار رفته است. هیرکانا و ارقانیا نیز برگرفته از ورکانه  و هیرکانا است.

این نامگذاری بدان جهت است که ورک به معنی گرگ در پارسی امروزین و ورکانه به معنی همان گرگان است و هیرکانیا گرگان بزرگترین و آبادترین شهر در اطراف آن دریا بود. نام یونانی آن هیرکانیا (Hyrcania) نامی علمی است که غربیان به جنگل‌ها و ببرهای شمال ایران داده‌اند. اعرابی که به تازگی به ایران تاخته بودند آن را دریای گرگان (بحر جرجان) می‌نامیده‌اند.

نام گرگان و جرجان مکرر در منابع دوره اسلامی بکار رفته است.

*** نام دریای شمال ایران  در زبانهای امروزی دنیا 

کمیته یکسان سازی نامهای جغرافیایی سازمان ملل کاسپین Caspian  را برسمیت می شناسد.

در کشورهای اروپا و آمریکا و بعضی از کشورهای آسیا و آفریقا آن را «دریای کاسپی» می‌نامند. ترکی زبانان جهان آن را دریای خزر Hazar Denizi می‌خوانند. در بین کشورهای عربی  خزر و  از دو سه قرن  اخیر بیشتر قزوین  و امروزه رسما  بحرالقزوین  به عنوان نام استاندارد شده بکار می برند.

در جمهوری آذربایجان در باره نام این دریا دوگانگی وجود دارد، به زبان ترکی آن را خزر دنیزی و به روسی آن را به روسی (kaspiskore more) دریای کاسپی معرفی می‌کنند.  در ایران نام رسمی خزر است ولی در بقیهٔ کشورهای فارسی‌زبان مثل تاجیکستان و افغانستان بیشتر از کاسپین استفاده می‌شود و گاهی نیز بحر خزر بکار برده شده‌است.

 در افغانستان و تاجیکستان کلمات قزوین و کاسپی  هم به تناوب بکار رفته است  در پاکستان فقط از نام قزوین استفاده می‌شود. در کردستان نیز از کلمهٔ کاسپین با املای کاسپیه‌ن استفاده می‌شود.

در کشورهای عربی رسما “بحر قزوین” (عربی شده کاسپین)بکار می‌رود، در زبان کاتالا “کاسپیا”، در زبان دانمارکی “کاسپیسکه”، در آلمانی”کاسپیشز”، در انگلیسی”کاسپین”، در اسپرانتو”کاسپیو”، در اسپا نیایی”کاسپیو”، در زبان استی”کاسپیا”، در فرانسوی”کاسپین”، در پنجابی”کسپیئن”، در زبان پرتقالی”کاسپیو”، در رومانی”کاسپیکا”، در قزاقی”کاسپین”، در سومالی”کاسپین/قزوین”، در اردو”بحیره قزوین”،  در هندی کاسپین – در روسی”کاسپین”، در کُردی”دریای مازندران”، در گیلکی”کاسپین دریا”، در مازندرانی”دریای مازندران”، در ترکمنستان “خزر”، در جمهوری آذربایجان”خزر”، در ترکیه”خزر”، در ایران “خزر یا مازندران یا کاسپین. در آفریقای جنوبی یا زبان آفریکانس “کاسپیس”،

دکتر محمد عجم 1381

مطالعه بیشتر

رژیم خزر بر اساس قراردادعهدنامه ترکمنچای ایران و روس ۱۸۲۸

 رژیم خزر بر اساس قراردادعهدنامه ترکمنچای ایران و روس ۱۸۲۸

 – درياي خزر، دكتر لطف الله مفخم پايان ، ،1375.

–      بريماني – احمد. – 1326 – احمد بريماني

 ماهنامهٔ دریا شماره ۳۱ و ۳۳  آذر ۱۳۸۳  نامهای دریا دروازه کاسپین دکتر عجم

دکترعجم. «دروازه کاسپین اسناد هویت ملی». پیام دریاشماره ۱۳۱، ۱۰ مهر ۱۳۸۳

روزنامه همشهری ۱۶ تا ۲۷ مهر 1381   خلیج ایرانی –  اسامی جغرافیایی باستانی میراث بشریت، پژوهشی در مورد دو نام خلیج فارس و خزر وچالشهای فرا روی، نویسنده: محمد عجم

دومین همایش ملی ژئوماتیک اردیبهشت ۱۳۸۲ سازمان نقشه برداری وکمیته یکسان سازی نامهای جغرافیایی.”اسامی جغرافیایی باستانی میراث بشریت پژوهشی در مورد دو نام خلیج فارس و خزر و چالشهای فراروی. راهکارها و چه باید کردپیشنهاد روز خلیج فارس؟” ص 36-37

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.