Archive for: خرداد ۱۳۹۲

قنات یا کاریز میراث فرهنگی و علمی و اقتصادی ایرانیان

 کاریز یا قنات بخشی از مقاله:  کاریز میراث علمی و فرهنگی ایرانیان، دکتر محمد عجم  همایش ملی کاریز ۱۳۸۳  گناباد
«کاریز، ابتکار ایرانیان برای دست‌یابی به آب»

کاریز یا قنات یا کهریز به راهی که در زیر زمین کنده شده تا از طریق آن آب  به دشت جریان یابد قنات می گویند. کاریز کانالی است در عمق زمین برای ارتباط دادن رشته چاه هایی که از «مادرچاه » سرچشمه می‌گیردبه منظورهدایت آب به سطح زمین و مدیریّت آب برای کشاورزی و سایر مصارف. این کانال ممکن است تا رسیدن به سطح زمین هزارها متر به طول بیانجامد و سرانجام آب این کاریزها برای شرب و کشت و کار روی زمین می‌آیند که به این محل دهنه کاریز یا سر قنات می گویند.

وجه تسمیه یا ریشه یابی قنات

 

 «کاریز» واژه‌ای پارسی است و در اصل «کهریز» بوده است (بعضی نیز گفته اند که در اصل چاه ریز بوده است)  کاه  ریز یا کهریز به این دلیل است که برای اطمینان از بند نبودن و باز بودن مسیر چاههای فرعی و یا کانال های فرعی مقداری کاه در چاه می ریخته اند اگر در خروجی کاریز کاه مشاهده می شده  یقین می کردند که کانال مسدود نشده و ریزش نکرده .

واژه قنات بطور یقین عربی نیست اما ممکن است معرب‌و یا تحریف شده  باشد.

 بعضی گفته اند که قنات معرب شده از کانو  است و کانو به معنی کانال است کانو – کانون – کانال ممکن هست از یک ریشه باشند. بعضی گفته اند قنات از کن بصورت قن  معرب شده و “ات” جمع عربی گرفته و قنات شده البته دوباره جمع مکسر شده بصورت قنوات . در ایران خاوری و افغانستان و آسیای میانه واژه‌ی کاریز بیش‌تر کاربرد دارد و در ایران باختری واژه‌ی قنات استفاده می شود . گفته شده که قنات عربی  شده‌ی « کن و یا کنات» پارسی است که از ریشه‌ی فعل کندن گرفته شده است.

 کاریز یا قنات یا کهریز به راهی که در زیر زمین کنده شود تا آب از آن جریان یابد می‌گویند. کاریز کانالی است که از دیرباز برای  انتقال آب زیر زمین  به  روی زمین برای شرب و کشاورزی و مدیریت آب در زمین می‌ساخته‌اند.

 ایرانیان باستان در چندین هزار سال قبل دست به این ابتکار جدید زده و آن‌را کاریز یا کهریز نام نهادند. با این اختراع که در نوع خود در جهان تاکنون بی‌نظیر بوده است، می‌توان مقدار قابل توجهی از آب‌های زیرزمینی را جمع آوری کرد و به سطح زمین رساند، که همانند چشمه‌های طبیعی، آب آن در تمام طول سال بدون هیچ کمکی از درون زمین به سطح آن (زمین) جاری شود.کاریز که توسط ایرانیان اختراع شده، هزاران سال قدمت دارد. قدمت بسیاری از کاریزهای ایران، از پنج،شش هزار سال متجاوز است و عمری برابر با تاریخ  تمدن کهن ایران دارد. با وجود این‌که چندبن هزار سال از اختراع آن می‌گذرد،  هنو‌ز هم این روش استفاده از آب، در قسمت مهمی از روستاها و مناطق مسکونی و کشاورزی و دام‌داری کشور معمول و متداول است و حتا یکی از ارکان اصلی کشت و  کار  در نواحی خشک  نیمه کوهستانی است. این اختراع که امروزه شهرت جهانی پیدا کرده، بعدها از ایران به بسیاری از کشورهای جهان انتقال یافته و مورد استفاده مردم در دیگر نقاط دنیا قرار گرفته‌است. طولانی‌ترین کاریز جهان و عمیق‌ترین چاه مادر در حوالی «گناباد» از توابع خراسان است که ۷۰ کیلومتر طول کانال های آن است و عمیق‌ترین چاه مادر کاریزهای ایران به روایتی  ۳۵۰ متر عمق دارد و آن مربوط به کاریز «قصبه» گناباد است. کندن آن به دوره هخامنشی و یا قبل از آن می‌رسد.

تمدن ایران بیشتر بر اساس قنات و کاریز شکل گرفته است تا رودخانه  در حالیکه مصر و عراق تمدن رودخانه ای هستند ایران تمدن کاریزی است .

«هانری‌گوبلو» در پایان نامه خود به اشتباه نوشته است اختراع قنات بخاطر استخراج معدن بوده است اما  خوشبختانه وی عنوان کتاب خود را قنات فنی برای دستیابی  به آب قرار داده که خطای  فرضیه ایشان را جبران می کند  این کتاب در  سال ۱۳۷۱ با همکاری دکتر پاپل یزدی ترجمه و استانقدس آنرا وارد بازار کرد.  وقتی کتاب  را خواندم  دیدم خیلی خوب تدوین شده اما این قدم های اولیه بوده  و نقایصی دارد لذا باید ایرانیان پیشگام شوند و عمیق تر بررسی کنند . بخصوص از بعد باستان شناسی  باید موضوع قنات بیشتر بررسی شود . ضعف بزرگی که  در کتاب دیده می شد  عدم توجه  نویسنده به قناتهای گناباد  بود  وی فقط اشاره کوتاهی در حد یک پاراگراف دارد و آنهم اشتباه است  در حالیکه باید حداقل یک فصل را به قناتهای گناباد اختصاص می داد چون تا یک قرن قبل  جغرافیای  گناباد  بیشترین قناتهای  در یک  منطقه  را بوده اند  زیرا  همه روستاهای شهرستان گناباد قنات دارند اما نویسنده که احتمالا  گناباد  را ندیده است  خیلی گذرا از  از یک قنات بنام  گناباد نام برده و  بدون اینکه توضیح دهد کدام قنات گناباد منظورش هست می گوید این قنات هفتصد سال قدمت دارد و مربوط به دوره اسلامی است  از همان زمان  تصمیم داشتم خطای این کتاب را طی مقاله  ای منتشر کنم فرصت بدست نیامد تا اینکه همایش ملی قنات در گناباد سال ۱۳۸۲  فرصت یافتم مقاله ای به سمینار ارایه دهم  و توضیح دهم که  قنات گناباد در زمان سفرنامه نویسان همچون  ناصر خسرو  توصیف شده و حتی ناصر خسرو حدود هزار سال قبل  نوشته است که مردم ساخت آنرا به  کیخسرو  کیانی نسبت می دهند بعضی آنرا به دوره کیومرت  کیانی و قنات های دیگر منطقه مثل قنات ریاب را به گودرز نسبت  می دهند. این نشانگر آن است که قنات خیلی قدیمی تر است دوم اینکه اصلا منطقه گناباد رودخانه ندارد  خود دشت گناباد حتی چشمه هم ندارد لذا  ابتدا قنات حفر شده و بعد مردم در آنجا سکونت کرده اند مردم گناباد ابتدا در اطراف تنگل زیبد و حاشیه چشمه سارهای  براکوه  زندگی دامداری داشته اند سپس با حفر قنات  و کشاورزی کم کم در دشت گناباد و اطراف مسیر قنات ساکن شده اند.

«هانری‌گوبلو» معتقد است که کاریز، ابتدا یک فن آب‌یاری نبوده، بلکه به‌طور کامل از تکنیک معدن نشات گرفته و منظور از احداث آن جمع‌آوری آب‌های زیرزمینی مزاحم (زه آب‌ها) به هنگام حفر معادن بوده‌است. تردیدی نیست که در گستره فرهنگی ایران، از معادن «مس» و احتمال «روی» موجود در کوه‌های زاگرس، در هزاره دوم قبل از میلاد مسیح بهره‌برداری شده ‌است. کاریز، تشکیل شده از یک دهانه یا هرنج که روباز است و یک مجرای تو‌نل مانند زیرزمینی و چندین چاه عمودی که مجرا یا تو‌نل زیر زمینی را در فواصل مشخص با سطح زمین مرتبط می‌سازد، دارد. چاه‌ها که به آن‌ها در موقع حفر، میله هم گفته می‌شود، علاوه بر مجاری انتقال مواد حفاری شده به خارج، عمل تهویه کانال زیرزمینی را نیز انجام می‌دهند و راه ارتباطی برای لای‌روبی، تعمیر و بازدید از داخل کاریز نیز به شمار می‌روند.آغاز کاریز همان دهانه کاریز است که «مظهر کاریز» نیز نامیده می‌شود. مظهر کاریز جایی است که آب از دل کاریز بیرون می‌آید و ظاهر می‌شود و می‌تواند برای آب‌یاری و دیگر مصارف مورد استفاده قرار بگیرد. قسمت انتهایی کاریز، «پیش‌کار کاریز» نامیده می‌شود که در آخرین قسمت آن‌، چاه مادر کاریز قرار گرفته‌است. قسمت‌هایی از کاریز که با حفر آن‌ها هنوز آب بیرون نمی‌آید «خشکه کار» و قسمتی که آب‌دار است (قسمت انتهایی) قسمت «آبده کاریز» نامیده می‌شوند.کندن کاریز معمول از مظهر آن که همان سطح زمین خشک است، شروع و به مناطق آبده چاه مادر، ختم می‌شود. بنابراین، اول دهانه کاریز یا هرنج که خشک است و بعداز آن اولین چاه‌ها یا میله‌ها که این‌ها هم خشک است و آب ندارند و به اصطلاح قسمت خشک کار کاریز نامیده می‌شوند، حفر می‌شوند. بعد کار به طرف قسمت بالادست که همان قسمت‌های آبده و بیش‌تر آبده زمین است، ادامه پیدا می‌کند. طول یک رشته کاریز که در میزان آب‌دهی آن نیز موثر است. نسبت به شرایط طبیعی متفاوت است. این شرایط بستگی به شیب زمین و عمق چاه مادر دارد. از طرف دیگر هرچه سطح آب زیرزمینی پایین‌تر باشد، عمق چاه مادر بیش‌تر می‌شود. مهم‌ترین عاملی که طول کاریز را مشخص می‌کند، شیب زمین است. هرچه شیب زمین کم تر باشد طول کاریز بیش‌تر و هرچه شیب بیش‌تر باشد طول کاریز کم‌تر خواهد بود.تنها قنات دو طبقه جهان قنات دوطبقه «مون اردستان» در محله مون یکی از محلات شهرستان اردستان در استان اصفهان واقع است. این قنات در این محله شامل دو طبقه ‌است که که در هر طبقه آن آبی مسقل جریان دارد جالب این‌جاست که آب هیچ یک به دیگری نفوذ نمی‌کند این قنات ۸۰۰ سال پیش احداث شده است. سیستم استخراج در کاریز طوری است که آب بدون کمک و صرف هزینه فقط با استفاده از نیروی ثقل از زمین خارج می‌شود. با توجه به چاه‌ها و کاریزهای موجود‌، آب کاریز در مقابل آبی که از چاه استخراج می‌شود، ارزان‌تر تمام می‌شود. آب کاریز دایمی است و در مواقع اضطراری کشت و زراعت و در مواقع حساس (نیاز به آب)‌، قطع نمی‌شود. منابع آب زیر زمینی توسط کاریز دیر تمام می‌شوند و استفاده طولانی دارند، هر چند به‌طور دایم آب‌ها، چه مصرف شوند و چه نشوند، خارج می‌شوند. کاریز دارای مزایای بسیار زیادی است که در این‌جا فقط به تعداد محدودی از آن‌ها اشاره شده است.در زمین‌های هموار و نواحی ای که زمین شیب کافی ندارد و نیز زمین‌های خیلی سست و ماسه‌ای امکان حفر کاریز نیست. آب کاریز، به‌طور دایم جریان دارد و قابل کنترل نیست. به‌همین خاطر کاریز مدام باعث تخلیه آب زیرزمینی می‌شود. در فصولی که به آب احتیاج نیست و یا احتیاج به آب خیلی کم است، امکان جلوگیری از جریان و یا کنترل کاریز وجود ندارد. کاریز به‌خاطر این که در سفره‌های آب زیرزمینی کم عمق استفاده می‌شود و این منابع هم غنی نیستند و دارای نوسان زیادی هستند، نسبت به تغییرات سطح آب زیر زمینی خیلی حساسیت دارد. در فصول گرم که گیاه به آب بیش‌تری نیاز دارد و همین‌طور در فصول و سال‌های خشک، آب کاریز کم می‌شود. کاریز نسبت به چاه در مقابل سیل و زلزله و امثال این‌ها آسیب‌پذیرتر است و خرابی در کاریزها بعضی مواقع طوری است که احیا مجدد آن‌ها یا ممکن نیست و یا از لحاظ اقتصادی مقرون به صرفه نیست.پژوهش‌گران به ‌اتفاق معتقدند که بهره‌برداری از قنات ابتدا در ایران صورت گرفته و در دوره‌ی هخامنشی توسط ایرانیان به عمان، یمن و شاخ آفریقا نیز راه یافت سپس مسلمانان آن‌را به اسپانیا بردند. مهم‌ترین و قدیمی‌ترین کاریزها در ایران، افغانستان و تاجیکستان وجود دارد. در حال حاضر در ٣۴ کشور جهان قنات وجود دارد ولی چهل‌هزار قنات فعال موجود در ایران چند برابر بیش‌تر از مجموع قنات‌ها در سایر کشورهای جهان است. مهم‌ترین قنات‌های ایران در استان‌های کویری خراسان، یزد، کرمان، مرکزی و فارس وجود دارد. قنات یا کاریز یکی از شگفت‌انگیزترین کارهای دسته‌جمعی تاریخ بشری است که برای رفع یکی از نیازهای مهم و حیاتی جوامع انسانی، یعنی آب‌رسانی به مناطق کم آب و تامین آب شرب انسان، حیوان و زراعت و با کار گروهی و مدیریت و برنامه‌ریزی به وجود آمده است.این پدیده‌ی شگفت‌انگیز آب‌رسانی از دیرباز و از عصر آهن به‌‌عنوان یکی از منابع تامین آب شرب و کشاورزی در مناطقی که با خطرات خشک‌سالی در فلات ایران روبه‌رو بوده‌اند، نقش کلیدی و موثری در نظام اقتصادی و حیات اجتماعی کشور داشته و موجب شکوفایی اقتصاد کشاورزی و ایجاد کار و فعالیت‌های متعدد شهری و روستایی و باعث آرامش مردم بوده است. به گواه تاریخ، و کشفیات باستان‌ شناسی این فن‌آوری مهم از ابتکارات ویژه‌ی ایرانیان بوده و به تدریج، به سایر مناطق جهان، از جمله منطقه‌ی اروپای غربی، شمال آفریقا، چین و حتا به بخش‌هایی از آمریکای جنوبی چون شیلی راه یافته است.تاریخ قنات در ایران به‌طور مشخص، به دوره‌ی ایران باستان و ماقبل کتابت و به عصر آهن بر می‌گردد. تمدن شهر سوخته و تمدن «هکمتانه» و وجود قنات در این شهر دلیل روشنی بر ساخت قنات در دوره‌ی ماقبل هخامنشی است. یکی از قدیمی‌ترین اسناد مکتوب شناخته شده که در آن به قنات اشاره شده، شرح هشتمین نبرد «سارگون دوم»، (پادشاه آشور است که در سده هشتم قبل از میلاد می‌زیسته) علیه امپراطوری اوراتور در سال ٧١۴ قبل از میلاد مسیح است (محقق فرانسوی گوبلو به کمک یک لوح بزرگ مسی که با خط میخی و به زبان «آکادی» نوشته شده، از آن مطلع شده است.این لوح، اکنون در موزه‌ی لوور پاریس موجود است.) سارگون از کوه‌های زاگرس می‌گذرد و به ناحیه‌ای واقع در اطراف شهر «اوهلو» (مرند کنونی) در حدود ۶٠ کیلومتری شمال غرب تبریز در شمال دریاچه‌ی ارومیه می‌رسد. «گوبلو» متوجه می‌شود که در این ناحیه رود وجود ندارد. با این حال ناحیه‌ای است که با آب‌یاری سبز و خرم شده، اما او از این امر تعجب نمی‌کند برای این که او در دشت‌هایی فرمان‌روایی کرده که چنین تکنیک‌ها یا سیستم‌هایی از حداقل دو هزار سال پیش در آن‌ها معمول بوده است اما آن‌چه که او را شگفت‌زده می‌کند، بی‌اطلاعی از منشا این آب‌ها بوده است. به‌طور قطع، سارگون موفق شد که قنات را ببیند. اما این قنات‌ها را چه کسانی ساخته‌اند؟ و چه کسی این تکنیک را به منطقه آورده است؟به استناد کتیبه‌ی سارگون، اورسای اول پادشاه هم‌ عصر او بوده که اولین قنات را احداث کرده است. بنابراین فرمان‌روای آشور، رواج این تکنیک را که به گفته‌ی او پدیده‌ای تازه بوده است، به اهالی «اوراتور» نسبت می‌دهد. از طرف دیگر در ناحیه‌ی دریاچه وان (که در آن زمان جز خاک ایران بوده) ناظری در آغاز قرن هشتم قبل از میلاد، به وجود ٢١ رشته قنات اشاره کرده است. در کتابی تحت عنوان «‌ارمنستان در گذشته و حال‌« نوشته‌ی «لهمان»، مورخ ١٩٢۵، آمده است که ابداع قنات به اوراتور‌ها تعلق دارد و می‌دانیم که اهالی اوراتور، اعقاب بلافصل ارمنی‌ها هستند. برابر مطالب اوستایی و مطابق «شاه‌نامه‌ی فردوسی»، «هوشنگ مخترع» قنات بوده است و «جم» یا «جمشید مخترع لباس»، تبر، شمشیر، بیل و ادوات کشاورزی است می‌دانیم که شاهان پیش‌دادی براساس داستان‌های شفاهی تا دوره‌ی زرتشت ادامه داشتند و این روایت‌ها تا زمان فردوسی در میان مردم نیز نقل می‌شدند این داستان‌های شفاهی ریشه‌ی هفت تا ده هزار ساله دارند.اشغال فلات ایران از سوی مادها و پارس‌ها با ایجاد شهرهای بزرگ و باشکوه هم‌راه است مانند شهرهای اکباتان (همدان) و پاسارگاد پایتخت قدیمی امپراطور ماد که از سوی «کوروش دوم» بنیان گذاشته شد. هم‌چنین تخت‌جمشید که داریوش اول آن را در نزدیکی پاسارگاد به‌وجود آورد و به‌صورت پایتخت هخامنشیان درآمد. شهر«‌راگس» یا راجس (ری) در چند کیلومتری شهر ری کنونی یکی از پرجمعیت‌ترین شهرها بود. تمامی این شهرها با استفاده از سیستم قنات توانستد آب خود را تامین کنند و به حیات خود ادامه دهند زیرا در آن زمان رودها و یا چشمه‌هایی بیش از امروز وجود نداشته است. اما به هر حال قدیمی‌ترین قنات ثبت‌شده در تاریخ به سه‌هزار سال پیش (٣٠ قرن قبل)، برمی‌گردد که در آذربایجان و ارمنستان حفر شده است.

حدود ۵٠٠ سال قبل از میلاد مسیح ایرانیان، آموزش فن حفر قنات را به مصر و حدود ٧۵٠ میلادی مسلمانان بنی‌امیه این فن را ازآن‌جا به اسپانیا منتقل کردند

در پی آن، در دوره‌ی «داریوش بزرگ» (۴٨۶-۵٢١ ق. م) که اوج شکوفایی و اقدامات آب‌یاری و حفر کاریز در سرتاسر فلات ایران به‌شمار می‌رود. قنات‌های متعددی در قلمرو فلات ایران و در عمان و مصر حفر شده است. براساس کاوش‌های باستان‌ شناسی این باور وجود دارد که کاریزهای ایجاد شده در نواحی جنوبی خلیج‌فارس، خراسان، یزد و کرمان در دوره‌ی هخامنشیان ساخته شده و قنوات قدیمی قم و بسیاری دیگر از مناطق ایران در عصر ساسانیان و قنوات تهران در دوره‌ی صفویه و قاجاریه حفر شده است. از مطالعه‌ی کتب قدیم و آثار باستانی ایران پی‌ می‌بریم که کندن کاریز و تعمیر آن و آب‌یاری و زراعت کاری مقدس محسوب می‌شده است. در «وندیداد» که زرتشتیان آن را کتاب الهی می‌دانند و بعضی نیز آن را دانش‌نامه فرهنگ باستان محسوب می‌کنند چنین جملاتی وجود دارد: «سوگند یاد می‌کنم به جاری‌کردن آب خنک در خاک خشک (کاریز) و عمارت راه و سوگند یاد می‌کنم به زراعت و کاشتن درخت میوه.»آقای گوبلو، دانشمند فرانسوی که حدود بیست‌سال در ایران اقامت داشته و در زمینه‌ی آب در ایران کار کرده است، این سیستم باستانی دست‌یابی به آب زیرزمینی را قابل مطالعه می‌یابد و بر این اساس وقتی به وطن خود (فرانسه) برمی‌گردد موضوع دکترای خود را قنات انتخاب می‌کند و با سفرهای متعدد به مناطق مختلف جهان و با استفاده از ۵٣۴ منبع علمی، تحقیقی، کتاب یا تز دکترای خود را تحت عنوان «قنات فنی برای دست‌یابی به آب در ایران» می‌نویسد او در این نوشته‌ی خود ثابت می‌کند که قنات اختراع ایرانیان است و ده‌ها قرن هم قدمت دارد در حالی که چینی‌ها فن قنات را تازه چند قرن پس از ایرانیان آموخته‌اند، گوبلو در کتاب خود که در سال ١٩٧٩ انتشار یافته می‌نویسد:«همه چیز دال بر آن است که نخستین قنات‌ها در محدوده‌ی فرهنگی ایران ظاهر شده‌اند و انگیزه‌ی اصلی از حفر قنات، باور و فرهنگ یک‌ جانشینی و توسعه‌ی کشاورزی و آبادی بوده است به‌طوری که این صنعت در میان ترک‌های شرقی و اعراب که فرهنگ کوچ‌نشینی داشته‌اند رونق نیافته است.» گوبلو ده‌ها صفحه از کتاب خود را به بررسی صادر‌شدن فن قنات از ایران به دیگر کشورهای شرق و غرب و غیره اختصاص داده است اما برای جلوگیری از طولانی‌شدن مقاله فقط به ذکر نکات زیر که در واقع نتیجه‌گیری کوچکی از نوشته‌های مهم این دانش‌مند فرانسوی است اکتفا می‌شود، این دانش‌مند در نتیجه‌ی سال‌ها تحقیق و نیز سفر به کشورهای مختلف و هم‌چنین استفاده از صدها منبع، معتقد است که خواست‌گاه اصلی قنات ناحیه‌ی آذربایجان غربی ایران و ارمنستان فعلی در منطقه‌ی معادن سرب این نواحی می‌باشد و این فن دست‌یابی به آب زیرزمینی، در محیط فرهنگی ایران در اوایل هزاره‌ی اول قبل از میلاد مسیح، اختراح شد و سپس به سرعت در دیگر نقاط کشور و در خارج از آن رواج یافت این فن دست‌یابی به آب زیرزمینی در سال‌های ٨٠٠ قبل از میلاد به وسیله‌ی کشاورزان در داخل فلات ایران رواج پیدا کرد و از آن‌جا به سایر نقاط جهان گسترش یافت.به‌عنوان مثال حدود ۵٠٠ سال قبل از میلاد مسیح ایرانیان، آموزش فن حفر قنات را به مصر و حدود ٧۵٠ میلادی مسلمانان بنی‌امیه این فن را ازآن‌جا به اسپانیا منتقل کردند و سپس از آن‌جا به مراکش منتقل شد و حدود سال ١۵٢٠ میلادی به آمریکا به ویژه منطقه‌ی لس‌آنجلس فعلی، انتقال یافت (به موجب بررسی‌ها، آب لس‌آنجلس آمریکا ابتدا به وسیله‌ی قنات تامین می‌شده است) و در سال ١۵۴٠ میلادی به ناحیه‌ی پی‌کارد شیلی منتقل شده است. بررسی‌های گوبلو ثابت می‌کند که سیستم قنات تازه در سال ١٧٨٠ یعنی در حدود ٢٢۵ سال قبل به چین شرقی (ناحیه تورفان) رسیده است.انواع قناتقنات دو طبقهاین قنات‌ها که تعداد آن‌ها زیاد است ولى متاسفانه شناخته شده نیستند، در ناحیه‌اى که دو طبقه لایه‌‌ی آب‌دار به‌وسیله یک قشر غیرقابل نفوذ از یک‌دیگر جدا شده‌اند حفر مى‌‌کردند. در بسیارى از قنات‌ها مشاهده مى‌شود که در قسمتى از قنات دو کانال بر روى یک‌دیگر حفر شده و قبل از آفتابى شدن قنات، آب آن‌ها روى هم‌دیگر ریخته و تشکیل یک قنات واحد را مى‌دهد. یکى از بهترین نمونه‌هاى این نوع را در «اردستا» نمى‌توان دید. قنات دو طبقه «موناردستان» از دو کانال موازى که بر روى هم قرار گرفته و در چاه‌هاى عمودى مشترک هستند، تشکیل شده است. کانال رویی حدود ۲۰۰ متر دورتر از کانال زیرین، آفتابى مى‌شود و سپس در پایین دست، در محلى به‌نام محله سیدهاى اردستان به هم‌دیگر متصل مى‌شوند. تشخیص و احداث این نوع قنوات بستگى به‌وجود لایه‌هاى آب‌دار بر روى یک‌دیگر و تخصص معمار قنات دارد. شکل (مقاطع طولى ارتفاع انواع قنات) مقاطع انواع قنات‌ها را نشان مى‌دهد‌.– بدون نیاز به نیروى محرکه و سرمایه‌گذاری، آب در اثر خاصیت جاذبه زمین جارى مى‌شود و مورد استفاده قرار مى‌گیرد.– آب در کانال‌‌هاى سرپوشیده جریان یافته، تبخیر به حداقل رسیده و احتمال آلودگى نیز کم مى‌شود.– قنات‌ها اگر حفاظت و لای‌روبى شوند به‌عنوان یک منبع دایمى آب براى سال‌ها و حتى قرن‌ها مى‌توانند مورد استفاده قرار گیرند.– هزینه‌ی حفر قنات‌ها عمومن به‌علت قدمت‌ آن‌ها در ایران مستهلک‌شده و در حال حاضر به‌عنوان یک منبع سرمایه‌گذارى نشده تلقى مى‌شود.– با اتکا به قنات، در مناطق بیابانى و دورافتاده اجتماعات انسانى تشکیل‌شده و زندگى در مناطق خشک ایران شکل گرفته است.‌– اصولن آب قنوات گواراتر از آب چاه‌ها است به‌خصوص این‌که در فصول گرم، خنک و در فصول سرد، نسبتن گرم است.‌منگلقناتى است که منبع تغذیه‌ی آن رودخانه دایمى است. گاهى وجود ارتفاعات مانع رسیدن آب رودخانه به منطقه‌اى مشخص مى‌شود. در این صورت با حفر یک منگل، آب رودخانه را که در سطح زمین جارى است، مجددن به زیر زمین برده و سپس آن را با استفاده از شیب مناسبى که در منطقه مورد نظر ایجاد مى‌‌کنند، به سطح زمین مى‌آورند. یکى از بهترین انواع قنات‌هاى منگل منظومه «شمس‌آباد» کرج است که با تغذیه از کردان رود در زیر جاده تهران، قزوین جارى است. این روش نیز به‌منظور استفاده از آب تعدادى از رودخانه‌هاى دایمى در ایران توصیه مى‌شود.قنات سدىاین قنات‌ها در جنب سدهایى احداث مى‌شود که به‌منظور تامین آب قنات در بستر یک مسیل یا آب‌راهه بنا شده است. در فصول بارندگى سیلاب‌ها و هرز آب‌ها در پشت این سدها جمع شده و به‌تدریج در زمین نفوذ نمى‌کند و قناتى که در مجاورت سد مذکور احداث شده است از آب‌هاى نفوذى سد به زمین تغذیه مى‌کند. به‌نظر مى‌آید که این روش در بسیارى از مناطق کوهستانى ایران به‌منظور تامین آب روستاییان قابل اجرا باشد. براى مثال‌ بهترین نمونه از این قنات‌ها، قنات جندق است.

چگونگی کندن کاریز و چاههای آن
بر اساس مطالعاتی که بر روی دهها قنات یا کاریز کهن در شهرستان گناباد و فردوس  صورت گرفته می توان گفت ، کندن کاریز ابتدا با زدن چاه مادر و یا چاهی که آب در آن وجود دارد شروع میشده معمولا این چاه در پای کوهها و جویبارها و یا محلی که درختان تنومند و انبوه گیاهی داشته کنده میشده است. چون این پوشش گیاهی نشانه وجود آب در زیر زمین بوده است سپس برای انتقال آب مادر چاه به روی سطح زمین کانال حفر می کردند و برای راحتی کار بیرون کشیدن خاک درون کانال و امکان ورود هوا برای تنفس و برای روشنایی چراغ مندو ناچار باید در مسیر چاههای عمودی متعدد کند تا زمانیکه آب به سطح زمین برسد.
برای اینکه چاههای قنات در راستای هم قرار بگیرد و پیچ و خم نداشته باشد و باید راستی گرفت و این عمل هم به اینصورت انجام میشده که ابتدا دو تکه سنگ شاقولی را با دو طناب به ارتفاع چاه به عمق چاه می فرستاده اند و در ابتدای پشته سمت چپ این شاقول را نگه می داشته اند و یه چراغ کاربیت یا مندو را توسط کارگر در انتهای پشته قرار می داده اندو با بستن یکی از چشمان و دقت کردن شاقول با نور چراغ باید در یک راستا قرار بگیرد. چراغ مندو (چراغ موشی) چراغ مندو اولین چراغ هایی بوده که با مندو(روغن کنتو) روشن می شده. و بعدها از چراغ کاربیت استفاده شده کلنگ یک سر و یکی از اصلی ترین وسیله کلنگ یک سر بوده که با توجه به نوع استفاده انواع مختلفی داشت. مثلا برای محلی که سنگ بود بایست از کلنگی که سر آن کٌت (کند) می باشد استفاده کرد و برای محلی که گل می باشد و نرم تر بایستی حتما از کلنگ سر تیز استفاده شود. دستمزد در گذشته دستمزد بسیار اندک بود طوری که پایان کار مقداری توت خشک یا انجیر خشک شده و از این قبیل خشکبارها می دادند یا اینکه شب جمعه تا شب جمعه برات یا حواله به عنوان دستمزد می گرفتند. بعدها مزد افراد را به عنوان نفقه قنات جمع آوری می کردند به گونه ای که هر فردی نسبت به شبانه روزی آب خود، سر خرمن (هنگام درو کردن گندم) سهم مشخص شده را تحویل می دادند و انباردار هم حواله ای را در پایان کار به مقنی ها داده و آنها سهم خود را بطور جداگانه دریافت می نمودند. (استاد کار یه مقدار مشخصی داشت و مرد هم یه مقداری و دول کش هم مقدار معینی را دریافت می نمودند.) مثلا این قسمت که گل نرمتری داشته است متر آن یک سنگ گندم دستمزد فلان کارگر بوده. و قسمتی که سول بوده ۷ من گندم و دم چاه متری ۲ سنگ گندم و قسمتهایی که سنگ بوده ۸ من گندم دستمزد می باشد.

قنات گناباد یا کاریز کیخسرو 

ناصر خسرو هزار سال قبل در کتاب سفرنامه 

*گفتار ۶۰ *** ***چنین گفته است:

( ۲۱ ربیع الاخر ۴۴۴ ) قمری  و چون از تون (فردوس) برفتیم آن مرد(راهنمای من) گیلکی(روستایی در تبس /طبس) مرا حکایت کرد که وقتی ما از تون به کنابد(گناباد) می رفتیم دزدان بیرون آمدند و بر ما غلبه کردند . چند نفر از بیم خود را در چاه کاریز افکندند بعد از آن یکی را از آن جماعت پدری مشفق بود بیامد و یکی را به مزد گرفت و در آن چاه گذاشت تا پسر او را بیرون آورد . چندان ریسمان و رسن که آن جماعت داشتند حاضر کردند و مردم بسیار بیامدند . هفتصد گز رسن فرو رفت تا آن مرد به بن چاه رسید ، رسن در آن پسر بست و او را مرده برکشیدند و آن مرد چون بیرون آمد گفت که آبی عظیم در این کاریز روان است و آن کاریز چهار فرسنگ می رود و آن گفتندکیخسرو فرموده است کردن.و بیست و سیوم ۲۳ شهر (ماه)ربیع الاخر به شهر قاین رسیدیم.

 بر اساس تاریخ بلعمی،  بهرام چوبین برای جنگ با شا بشاه در بلخ از مسیر اهواز . تبس جنابذ( گناباد) به بلخ رفت. بر اساس  کتاب فتوح البلدان البلاذری  ص ۴۴۳ یزدگرد پس از حمله اعراب به اصفهان، استخر فارس، کرمان و سیستان رفت و از آنجا به سویی خراسان و مرو عزیمت نمود ماهویه مرزبان مرو نیزک ترخان را به جنابذ (گناباد) به استقبال او فرستاد او یکماه نزد یزدگرد بود و از دختر شاه خواستگاری نمود اینکار را بر شاه سخت گران آمد که به جنگی خونین منجر شد. محل اسکان یزگرد قلعه زیبد بوده است این قلعه معروف به قلعه شاه نشین است. این قلعه از آب چشمه شهاب گبر تامین می شده و در پایین قلعه نیز چاه مادر قنات زیبد قرار داشته است .

بنظر می رسد قبرستان گبرها در کلاته شهاب همان گورستان کشته شدگان سربازان یزدگرد سوم در جنگ نیزک ترخان باشد . شاه  آنگاه  به مرو رفت و توسط آسیابانی به قتل رسید.

ابوالفداء در تقویم البلدان و ابن حوقل ۳۳۱ قمری در صوره الارض  ص ۱۸۰ و  استخری متوفی ۳۴۶ قمری در مسالک و الممالک ص ۲۲۳  و ابوزید سهل بلخی متوفی ۳۲۲ قمری در صور الاقالیم از کاریز جنابد (گنابد) ینابذ نام برده اند 

همانطور که ناصر خسرو گفته قنات گناباد در آن دوره کاریز کیخسرو نامیده می شده است. امروزه به آن قنات قصبه می گویند اما نام تاریخی کاریز کیخسرو است. جنگ دوازده رخ که شرح آن در شاهنامه آمده و مطابق شاهنامه جنگ در ریبد گناباد روی داده و کیخسرو نیز بعد از پیروزی سرداران ایرانی برای جشن و پیشکش هدایا به گودرز و گیو  به گناباد آمده است 

عکس از قنات کیخسرو گناباد ،  هنرمندعکاس: مرتضی لعل

 کاریز کیخسرو و یا قنات قصبه گناباد کهن ترین و شاید یکی از عجایب تمدن ایران  باشد  ناصرخسرو عمق چاه قنات را هفتصد گز و طول آن را چهار فرسنگ ذکر کرده است. خروجی آب کاریز در قصبه شهر قرار دارد و بطول کلی ۳۳۱ هزار و ۳۳ متر در یک رشته اصلی به نام قصبه و چهار رشته منشعب به نام دولاب کهنه، دولاب نو، رشته فرعی اول و رشته فرعی دوم قصبه جریان دارد. رشته اصلی قصبه که ۱۳۱هزار و ۳۵ متر طول دارد و در امتداد دره پرآب خانیک حفر شده و عمق مادر چاه آن نیز بیش از ۲۰۰ متر است.

 

قطعه سفال‌های پراکنده در اطراف دهانه چاه‌های این رشته حاکی از این است که رشته قصبه واقع در کانال اولیه اصلی قنات بوده که در زمان هخامنشیان حفر شده و به دنبال آن رشته‌های دیگر قنات در مواقع خشکسالی حفر شده است. اما ریزش پی در پی قنات، پیشینیان را به یافتن راه چاره‌ای ترغیب کرد که طی آن در فاصله ۶۸۳ متری، قنات را به دو شاخه تقسیم کنند تا در صورت ریزش و بسته شدن یکی از کانال‌ها، آب از دیگری خارج شده و در داخل انباشته نشود.

 ابتدا هفتاد تا یکصد متری چاه عمودی حفر شده و سپس با زاویه قائمه در کف آن کانالی افقی و بلند هوا، به سمت مسیر قنات بطول سه تا پنج متر حفر شده و مقنی به تعداد هر چاه چرخی در انتهای کانال‌های افقی و بر فراز چاههای عمودی استوار می‌کرده، خاک ارسال شده از عمق را کارگران از طنابی به طناب دیگر می‌بستند این نوع چاه‌ها به دو منظور حفر شده اند: ۱- اینکه در موقع حمله و هجوم دشمن نتوانند قنات را کور کنند، چون در نهایت جلوی کانال‌های افقی بسته می‌شد و دیگر اینکه از وزن طناب‌ها بکاهند زیرا اگر مثلا در چاه ۳۰۰ متری بخواهند از یک ریسمان و یک چرخ استفاده کنند، وزن طناب خیس شده حدود یک تن خواهد رسید، که انتقال آن مشکل خواهد بود، در مجموع قنات قصبه با طول ۳۳ کیلومتر دارای ۴۰۸ حلقه چاه که عمق مادر چاه آن ۳۰۰ متر بوده که ۲۸ متر آب روی هم انباشته شده است که بجز شعبه اصلی شعبات فرعی دیگری نیز وجود دارد که از مجموع این کانالها ۶۰درصد آن مسدود و میزان آب دهی آن ۴۰درصد موجود ۱۵۰ لیتر در ثانیه است.

کاریززیبد – فنجان یا ساعت آبی

از سال ۱۳۸۰ تا کنون سد خاکی زیبد که از بزرگ‌ترین سدهای شهرستان گناباد است ورودی آب نداشته و خشکسالی پیاپی تنگل دلنشین آن را به برهوتی غم‌انگیز تبدیل کرده است. از مجموع ۵۰۰ هکتار زمین زراعی و باغی زیبد تنها حدود ۱۵ هکتار باقی مانده که از دو قنات آبیاری می‌شود. یکی از این دو قنات زیبددر حال خشکیدن و دیگری که قنات اصلی زیبد است و میانگین آبدهی آن در شرایط طبیعی بیش از ۳۵ لیتر در ثانیه بوده هم اکنون با کمتر از سه لیتر رسیده است.

چشمه قناتاین نوع قنات‌ها عموم در مناطق کوهستانى حفر مى‌شود. طول این قنات‌ها معمولن کم و چاه‌هاى عمومى آن بسیار محدود و گاهى حتا بدون چاه عمومى است. در این نوع قنوات با حفر کانالى از لایه‌هاى غیرقابل نفوذ آب را به سطح زمین عبور مى‌دهند. هزینه نگه‌دارى این قنات‌ها معمولن کم و آب آن‌ها نسبت به مقدار نزولات جوى و میزان برف‌گیرى ارتفاعات تغییر مى‌کند.قنات موتورىاین اصطلاح که در سال‌هاى اخیر در روستاها عنوان شده، به قنواتى اطلاق مى‌شود که آب آن، براساس خاصیت جاذبه زمین قادر نیست در سطح مزرعه‌ی مورد نظر آفتابى شده و مورد استفاده قرار گیرد. گاهى اتفاق مى‌افتد که به‌علت اشتباه در محاسبه شیب قنات، آب در منطقه موردنظر بر روى زمین نمى‌آید و با مزرعه اختلاف ارتفاع پیدا مى‌کند و یا این‌که لای‌روبى و کف‌شکنى برخى از قنات‌هاى متروک، باعث پایین افتادن سطح آب و ایجاد اختلاف با مزرعه مى‌شود. در چنین قنات‌هایى به‌وسیله موتور پمپ، آب را به سطح زمین مى‌آورند مورد استفاده کشاورزى قرار مى‌دهند. یکى از نمونه‌هاى بازر آن «قنات سرافرازیه» در منطقه «ابوزید آباد» کاشان است که در موقع حفر مقنى نتوانسته است شیب متناسب را براى قنات محاسبه کند و در نتیجه آب در منطقه‌ی موردنظر آفتابى نشده و صاحب قنات بالاجبار آب را از قنات به‌وسیله موتور به سطح زمین آورده است.قنات جلگه‌اى یا قنات دشتىاین نوع قنات عمومن در دامنه‌ی کم شیب کوهستان‌ها و یا جلگه‌ها حفر مى‌شود. طول این قنات اغلب زیاد است و در ارتباط با عوامل «توپوگرافى» و فاصله‌ی لایه‌هاى آب‌دار تا سطح زمین (عمق مادر چاه‌ها) تغییر مى‌یابد. «فنجان» تغییر یافته و یا عربی‌شده واژه «پنگان» است.پنگان ممکن است مربوط به ۵ باشدچون پنگان و در گویش خراسانی پنگال یعنی ۵ انگشت . مثلا می گویند غذا را با پنگال خورد یعنی با ۵ انگشت .در متن‌های کهن پارسی پنگان در معنای «فنجان» و «جام» و کاسه هم به کار رفته‌است. علاوه بر این در زبانها و گویشهای ایران «فنجان» به معنی «پنگان»، ظرف شمارش زمان به کار می‌رفته است .ساعت آبی انواعی داشته اما ساده ترین و دقیق ترین آن ساعت آبی ایرانی پنگان یا  فنجان  بوده است که بر اساس دو ظرف و دستکم یک محاسبه گر دایمی انسانی قرار داشته است. تصویر:

فنجان یا ساعت آبی قنات زیبد

تاریخ اولین زمان بکار گیری ساعت آبی در ایران بدرستی روشن نیست اما با توجه به اینکه کالیستنس مورخ یونانی کاربرد فنجان در ایران را مشاهده کرده است می‌توان گفت که قبل از او در ایران ساعت آبی رایج بوده است. او که در لشکرکشی اسکندر مقدونی به ایران همراه او بود و رویدادهای روز و مشاهداتش را منظما یادداشت می کرد در یادداشتی که بعدا با محاسبات تقویمی معلوم شده که متعلق به سپتامبر ۳۲۸ پیش از میلاد است نوشته است: در اینجا (ایران)، در دهکده‌ها که آب را برحسب نوبت به کشاورزان برای آبیاری می دهند، یک فرد از میان آنان (کشاورزان) انتخاب می شود تا بر زمان نوبت (و تقسیم زمانی سهام)نظارت داشته باشد. این فرد در کنار مجرای اصلی آب و محل انشعاب آن میان کشاورزان، بر سکویی می نشیند و ظرفی فلزی را که سوراخ بسیار ریزی در آن تعبیه شده است در ظرفی بزرگتر و پر از آب قرار می دهد که پس از پر شدن ظرف کوچک (یک بار و یا چند بار) که به آهستگی و طبق محاسبه قبلی ابعاد سوراخ آن صورت می گیرد، آب را قطع و آن را به جوی کشاورز دیگر باز می کند و این کار دائمی است و این وسیله (ساعت آبی) عدالت را برقرار کرده و از نزاع کشاورزان بر سر آب مانع می شود و ….

ساعت آبی ایرانی ابزاری ساده و در عین حال بسیار دقیق، کارآمد و همیشگی بوده و در زندگی کشاورزی جامعه ایران بویژه در مناطق کویری که آب مایه حیات و عنصر اصلی زندگی اجتماعی بوده ضروری و نقش کارآمدی داشته است.در هیچ جای جهان ساعت آبی به اندازه ایران کارآمد و تاثیر گذار و مستمر نبوده است این ساعت حتی در زمانیکه ۵۰ سال قبل ساعتهای نوین به بازار آمده بود با آنها رقابت می‌کرد و کشاورزان حاضر به کنار گذاشتن آن و استفاده از ساعتهای نوین و جدید نبودند.
بر اساس بررسی‌های اولیه ساعتی آبی در ایران دست کم ثبت مکتوب و کاربرد ۲۴۰۰ ساله دارد.

چگونگی تعیین زمان

از ابتدای اختراع قنات،تعیین زمان و تقسیم عادلانه آب بین سهامداران توسط میرآب و با ابزار ساعت آبی یا فنجان انجام می شده است.ساعت آبی متشکل است از:

۱- کاسه یا فنجان (دقیقه شمار)
۲- دیگ پر از آب.
۳- سنگ‌های کوچک یا تشله
۴- محاسبه گر انسانی یا میرآب
۵- محل استقرار که به آن خانه فنجان می‌گفتند.و میراب بطور دایمی در آن استقرار داشت.
فنجان عبارت است از یک کاسه کوچک با روزنه‌ای در وسط آن و چند درجه یا علامت عددی در بدنه داخلی آن که بر روی آبهای یک دیگ بزرگ قرار می‌گیرد. مانند تصویر(فنجان قنات زیبد گناباد) فنجان ابتدا برای تعیین دقیق زمان و مدت آبیاری و استفاده از آب قنات و تقسیم عادلانه زمان سهام هریک از سهامداران اختراع شده است ولی بعدها این ابزار ساده کاربرهای دیگری از جمله زمان سنجی و گاهشماری نیز یافت و برای تعیین بزرگترین روز سال – بزرگترین شب- طولانی ترین روز- روز برابری شب و روز و تعیین اوقات شرعی در دوره اسلامی بکار برده شد این ساعت دست کم دو هزاره کهنت دارد از ابتدای ساخت قنات گناباد مورد استفاده بوده‌است مدیریت این ساعت آبی توسط دستکم یک نفر نوبت روز و یک نفر نوبت شب انجام می‌شده و زمان (دقیقه‌ها) بر اساس تعداد پر آب شدن فنجان و جمع کل با تعدادی تشله یا سنگ ریزه و یا چوب خط محاسبه می‌شده‌است. ه..[۵] . ساعت آبی یکی از فندهای مهم علمی است که کاربرد میدانی دقیقی داشته واز چند هزار سال پیش تا ۵۰ سال قبل در بسیاری از مناطق ایران استفاده مستمر داشته است. در مقایسه با استاریاب بیشتر جنبه طالع بینی و خرافی داشته تا کاربرد علمی واقعی، فنجان یا ساعت آبی ابزار وتکنیک بسیار ساده و در عین حال در زندگی کشاورزان بسیار مهم و حیاتی بوده در زندگی و کارکردعملی مردم داشته است و هرگز جنبه خرافاتی پیدا نکرده است

.

بازسازی مدیریت ساعت آبی زیبد توسط میرآب واقعی

اصطلاحات:نوبت ما کی خواهد بود؟جواب مثلا ۱۰ فنجان دیگر یا ۵ فنجان بعد از غروب یا ۱۵ فنجان بعد از روز ورآمد(طلوع خورشید)در آن زمان دقیقه و ثانیه و ساعت بکار نمی‌بردند بجای همه اینها (ثانیه- دقیقه- ساعت)فقط واحدفنجان بکار می‌بردند.مثلا امروز از “روز ورآمد”(طلوع) تا “روز در کوه”(غروب) ۷۰ فنجان بود.(یعنی ۵۲۵ دقیقه)
فن آبیاری و قنات یک صنعت یا هنر مهم دیگری را نیز به همراه آورده و آن صنعت آسیاب آبی است هنوز مشخص نیست که در ایران ابتداآسیاب بادی بکار رفته یا آسیاب آبی. در مکتوبات مربوط به دوره نخست اسلام به آسیاب بادی‌های و آسیابهای آبی ایران اشاره شده است. اشاره تاریخ نویسان به داستان کشته شدن یزدگرد ساسانی بدست آسیابان و اشاره به کشتار ایرانیان یک بار در الیس به فرماندهی خالد پسر ولید و یک بار در زمان امویان در گرگان به فرماندهی یزید بن مهلباز روایتهایی است که در آنها به آسیاب آبی و بادی آشاره شده است.

مزیت‌ها و کاربردهای ساعت آبی

مزیت ساعت آبی بر ساعتهای آفتابی و شنی این بوده است که خطای محاسباتی نداشته و دقیق بوده است و در طول شب و روز و بطور دایم و در طول سال بدون تعطیلی بطور مستمر مورد استفاده بوده است. در حالیکه ساعتهای شنی برای یک مدت کوتاه و برای تصمیم خاص و یا مراسم ویژه مورد استفاده قرار می گرفته است. مثلامیرآب دقیقا می دانسته است که از زمان غروب تا زمان طلوع خورشید چند فنجان بوده است و بر اساس محاسبات فنجان دقیقا، روزی را که تعداد فنجانها با تعداد فنجانهای شب برابری می‌کرد(۹۶ فنجان) را روز اول سال نو می‌نامیدند. طولانی ترین روز(اول تیرماه ) و طولانی ترین شب یلدا(حدود ۱۱۵ فنجان) را تعیین می کرده‌اند.محمد میرآب که حدود ۶۰ سال فنجان دار زیبد بوده است تمام این محاسبات را بطور دقیق انجام می داده است. تصویر:ساعت آبی قنات زیب دگناباد تا سال ۱۳۵۴ فعال بوده‌است.و سپس ساعتهای نوین برای تقسیم سهام و حق آبه هر سهامدار و باغدار بکار گرفته شده است.با ساعتهای جدید معلوم شدکه هر فنجان قدیم معادل ۷ دقیقه و نیم به ساعتهای فعلی بوده‌است.اما هنوز هم واحد شمارش در سهام قنات فنجان است. مثلا می گویند فلانی ۱۰ فنجان از آب قنات سهم دارد.

روش کار

تاسده‌های میانه(قرون وسطی) پیشرفته ترین وسیله برای اندازه گیری زمان در ایران ساعت آبی بود. ساعت آبی در ساده ترین شکلش از یک کاسه(فنجان) کوچکی تشکیل می‌شد که وسط زیر آن روزنه‌ای ایجاد شده بود. این فنجان بر روی سطح آب یک ظرف بزرگتر(دیگ)قرار می‌گرفت ، آب از راه منفذ به آرامی به داخل کاسه وارد می‌شد و پس از چندی(فنجان‌ها استاندارد یکسانی نداشتند) فنجان زیبد ۷/۵ دقیقه بوده) آن را پر می‌کرد و در نتیجه در آب فرو می‌رفت . طول مدت پر شدن ظرف به روزنه و سنگینی کاسه بالا بستگی داشت . چنین ظرفی را تاس ساعت ،پنگان یا فنجان می‌نامیدند و واحد زمان را نیز که همان مدت پر شدن ظرف بود پنگان یا فنجان می‌خواندند.تا ۴۰ سال قبل هنوز در برخی روستاههای ایران همچنان برای توزیع آب چشمه و قنات از پنگان استفاده می‌شد. طریقه کار فنجان یا ساعت بدین گونه بود که میر آببا چشم دوختن به فنجان با هر بار پر شدن و غرق شدن آن و خوردن کاسه به کف دیگ یک فنجان یا هفت دنگ و نیم یا( ۷ دقیقه و نیم امروزی) محاسبه نموده و یک سنک کوچک برای هر بار غرق شدن کاسه در یک کیسه یا یک ظرف سفالی برای محاسبه جمع کل (تعداد فنجان)هایی که آب برای یک مزرعه یا باع رها می شده می گذاشته است. تا تعدا فنجانهای و زمانی که سهامدار قنات آب برای باغ خود یا زمین می برده را دقیقا حساب کند مثلا اگر ۱۰ سنگ درون کبسه باشد یعنی ۱۰ فنجان یا معادل امروزی(۷۵ دقیقه) آب قنات را فرد استفاده کرده است .اگر فردی ۱۰ فنجان سهم از قنات داشته باید(معادل امروزی هفتاد و پنج دقیقه) یعنی مدت زمانی که ۱۰ فنجان آب پر شود آب قنات را به زمین یا باغ خود رها می کرده است و با اعلام جار زدن و یا شیپور زدن یا یک صدای قرار دادی فرد بعدی آب را به باغ یا زمین خود منتقل می کرده و به همین ترتیب…معمولا محل استقرار دایمی فنجان و مدیر آن (میر آب) خانه فنجان بوده است.اما در فصل تابستان گاهی ممکن است فنجان را به محل اصلی تقسیم آب ببرند.

قنات رهن گناباد 

یکی از عجایب قناتها تشکیل لایه ای از جوش در کانال قناتها است به مرور زمان مجرای عبور آب کاریزها لایه ای آهکی می گیرد که مانند سرامیک محکم می شود و در  لهجه محلی به ان جوش می گویند تصویر زیر از قنات رهن گناباد.

به گزارش رهن ۲۰،  دکتر تفتی استاد و موسس دانشکده قنات یزد،از مراحل آخر ثبت قنات رهن در فهرست آثار ملی ایران خبر داد.
 پس از ثبت ملی گزارشی در ۱۲ فصل  برای ثبت جهانی به یونسکو ارسال خواهد شد.
از سال ۷۹ ،با مرکز بین المللی قنات و همکاری میراث فرهنگی ،۱۱ قنات ایران به ثبت جهانی رسیده است که این مساله ساده ای نیست و این افتخار نصیب ایران و ایرانی شد تا قنات قصبه گناباد ثبت جهانی شود.برای ثبت قنوات ایران در یونسکو، ۲۳ جلسه تشکیل شده که ۲۱ جلسه آن در استانبول ترکیه برگزار شده است تا یونسکو قبول کند قنات، میراث تاریخی ایران است  طی آزمایشاتی که بر روی آب قنات رهن انجام شده ،آبی در حد استاندارد های آب آشامیدنی با کیفیتی بسیار عالی و قابلیت هدایت الکتریکی در حدود ۷۰۰ میکرو پرس بر سانتی متر است و این یعنی درست یک پله بالاتر از آبهای معدنی است که مزیتی دیگر از این قنات می باشد.قنات رهن یکی از قناتهای بزرگ و تاریخی و با قدمتی دو هزار ساله با ۲۴ کیلومتر طول و بیش از ۳۰۰ متر عمق مادر چاه و ۲۹۵ حلقه چاه ،که از ۲‌رشته تشکیل شده (رشته روچی و زیبد) یکی دارای آب سرد و دیگری دارای آب گرم می باشد و طول آن مجموعا ۲۴ کیلومتر می باشد. رشته زیبد احتمالا از داخل دریاچه ای آهکی از داخل کوههای زرد  رزو سرچشمه می گیرد.

ajamGonabadRahn

..

بنا بر آنچه  حافظ عبد العزیز  ابن اخضر جنابدی (گنابادی )  که در دوره شاهرخ میرزا فرزند امیر  تیمور گورکانی  بوده است :  ملکشاه سلجوقی همراه با ابومنصور ریابی از ریاب و سنو بازدید و دستور حفر خوش شویی را داره است همچنین نادرشاه در زمان حمله به افغانستان  و در مسیر طبس/تبس  به همراه طاهر مقنی / آب شناس  از این چشمه بازدید کرده است.  طاهر آب شناس   گفته است که زودتر از اینجا برویم و او در جواب کسانی که علت را سوال کردند گفته‌است: این چشمه آب  زیاد دارد و اگر گناباد خراب شود، یا به وسیله باد خواهد بود یا به وسیله طغیان این چشمه.

 

منابع:

ساعت آبی  ابتکار جالب ایرانیان  کهن : دکتر محمد عجم  ۱۳۸۳

*مجموعه مقالات کنفرانس ملی قنات ۱۳۸۲ گناباد، مقاله قنات میراث فرهنگی و علمی ایرانیان، «دکتر محمد عجم قنات میراث فرهنگی علمی ایرانیان، همایش ملی قنات، گناباد.دکترعجم.  ۱۳۸۳ [۳]  نشر شده در  وبلاگ کاریز  ۱۳۸۲ و در سایت آفتاب :  قنات میراث فرهنگی و علمی ایرانیان

** سفرنامه ناصر خسرو : آن گفتندکیخسرو فرموده است کردن

* مردم سالاری قنات میراث فرهنگی و علمی مصاحبه با محمد عجم 

بررسی آثار نفوذ فرهنگ ایرانی درهند و تاثیر متقابل تمدن هند بر منطقه جغرافیایی ایران و خراسان بزرگ

http://parssea.org/?p=3043

http://www.irna.ir/html/1392/13920209/80634819.htm

http://www.mardomsalari-kh.ir/images/pdf/mardom%20salari%20-44.pdf

http://bankmaghale.ir/-

File:میراب زیبد گناباد.jpg

موسسه مطالعاتی به ایران هشدار داد

 

80634819-3902390

(عکس نمادین است.)

دنیس راس، دستیار ارشد باراک اوباما در امور خاورمیانه در فاصله‌ی سال‌های ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۱، و مشاور کنونی موسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک (Washington Institute for Near East Policy)، در مقاله‌ای مشترک با دیوید ماکوفسکی، عضو ارشد موسسه واشنگتن، به رهبر جمهوری اسلامی هشدار داد که رییس جمهوری آمریکا در استفاده از حمله‌ی نظامی برای جلوگیری حکومت ایران از دستیابی به بمب هسته‌ای جدی است.

 نویسندگان  یادداشت که روز دوشنبه (۲۷ می-۶ خرداد) در روزنامه‌ی واشنگتن پست به چاپ رسیده و ترجمه‌ی فارسی آن در “ایران در جهان” منتشر شده، تاکید کرده‌اند که «زمانی که باراک اوباما برای حل مشکل هسته‌ای ایران از طریق دیپلماسی اعلام کرده، رو به پایان است و رهبر حکومت ایران باید بفهمد که آمریکا در این مورد جدی است و پیامد شکست دیپلماسی، به احتمال زیاد استفاده از زور خواهد بود».

در ادامه‌ی این یادداشت، تصور احتمالی رهبر جمهوری اسلامی مبنی بر این‌که آمریکا به دلیل تردید در اقدام مناسب در سوریه، یا خروج نیروهایش از عراق و افغانستان، از زور علیه ایران استفاده نخواهد کرد، «برداشتی اشتباهی» خوانده شده که می‌تواند این کشور را در “مسیر جنگ” قرار دهد.

دنیس راس و دیوید ماکوفسکی، در عین حال از دولت آمریکا خواسته‌اند تا در خصوص اینکه «چه چیزهایی را در ارتباط با برنامه‌ی هسته‌ای ایران می‌تواند بپذیرد و چه چیزهایی را نمی‌‌تواند، موضع شفاف‌تری داشته باشد و به اظهارات مقامات آمریکا مبنی بر اتمام فرصت دیپلماسی اعتبار بیشتری بخشد».

نویسندگان مقاله با تاکید بر اینکه «اگر ایران به اندازه تولید یک بمب، اورانیوم غنی‌شده ۲۰ درصد در اختیار داشته باشد، تنها ۳۰ تا ۴۰ روز فرصت لازم دارد تا به میزان سوخت لازم برای تولید سلاح هسته‌ای دست پیدا کند» به آمریکا و متحدانش توصیه کرده‌اند تا هرچه زودتر به «معامله‌ای محدود بر پایه‌ی توقف تولید اورانیوم غنی‌سازی شده ۲۰ درصدی از سوی ایران» برسند تا بدین ترتیب مانع دستیابی جمهوری اسلامی به ارتقای میزان سوخت مورد نیاز برای تولید سلاح‌های هسته‌ای بشوند.

این یادداشت با این پیشنهاد که «لازم است محدودیت‌هایی درباره تعداد و انواع ساتریفیوژها وضع و حداکثر میزان سطح غنی‌سازی و اورانیوم غنی‌سازی شده‌ای که می‌تواند در ایران باقی بماند، معلوم شود» به پایان می‌رسد: «هر یک از این مقادیر باید بسیار اندک تعیین شود. واضح است که اگر ایران آمادگی داشته باشد برنامه هسته‌ای خود را طبق این الگو تغییر دهد، ما نیز آماده لغو تحریم‌های اقتصادی علیه ایران هستیم. اما ایرانی‌ها پیش از پذیرش این شرایط نمی‌توانند این فرصت را بدست بیاورند.»

کتابهای خلیج فارس شناسی و مقاله ها

 آثار انتشار یافته پیرامون خلیج فارس  به زبان فارسی را به صورت فهرست وار تقدیم می نماید:

پرونده:Persian gulf documents.jpg

Persian gulf documents

در پایان فایل پی دی اف کتاب شناسی خلیج فارس کتابخانه ملی نیز در دسترس قرار گرفته است تا کتابشناسی خلیج فارس به صورت کاملتری در دسترس علاقمندان قرار گیرد.

۱-دفتر ششم پژوهشنامه خلیج‌فارس، به کوشش عبدالرسول خیراندیش و مجتبی تبریزنیا

دفتر ششم «پژوهشنامه خلیج فارس» دربردارنده نتایج تحقیقات گروهی از پژوهشگران و صاحبنظران در حوزه تاریخ، باستانشناسی، زبانشناسی، مردم‌شناسی و منبع‌شناسی خلیج فارس با هدف معرفی نقش ایرانیان در ساخت تاریخ و فرهنگ و تمدن منطقه به کوشش دکتر عبدالرسول خیراندیش و مجتبی تبریز‌نیا می باشد.

این اثر به همت موسسه خانه کتاب در اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۹۲ به قیمت ۲۵۰۰۰۰ ریال منتشر گردیده است

۲- «وقایع نگاری خلیج فارس، بخش تاریخ ایران» ‌  اثر ج. ج. لوریمر

«وقایع نگاری خلیج فارس، بخش تاریخ ایران»  با عنوان اصلی «The Gazetteer of The Persian Gulf, Oman and Centeral Arabia, Calcutta, India, 1915» است، که به وقایع‌نگاری تاریخی، جغرافیایی،‌ اجتماعی و… کشورهای حوزة خلیج فارس می‌پردازد. این کتاب توسط عبدالمحمد آیتی از متن عربی به فارسی و با نظارت و مقدمة دکتر حبیبی ترجمه شده است.

این اثر توسط انتشارات بنیاد ایران شناسی در سال ۱۳۸۸ در ۳۱۳ صفحه و با قیمت ۱۵۰۰۰۰ریال منتشر گردید.

۳- وصف خلیج فارس در نقشه‌های تاریخی، به کوشش آقایان محمدحسن گنجی، محمدباقر وثوقی، جواد صفی‌نژاد، امیرهوشنگ انوری و خانم فاطمه فریدی‌مجید، همراه با مقدمه، تدوین و بازبینی دکتر حسن حبیبی 

کتاب وصف خلیج فارس در نقشه‌های تاریخی در سه بخش به بررسی نقشه‌های متعدد و گزینش‌شده در ارتباط با موضوع خلیج فارس می‌پردازد: بخش اول: «مکتبهای نقشه‌نگاری حوزه‌های اسلامی و اروپایی و برخی از مشخصات آنها»، بخش دوم: «نقشه‌ها و توصیف آنها» و بخش سوم: «پیوستها».

این کتاب در سال ۱۳۸۶ توسط انتشارات بنیاد ایران شناسی در ۴۴۰ صفحه منتشر شده است.

۴-خلیج فارس در عصر ظهور اسلام، تالیف دکتر علی اکبر ولایتی

تمرکز اثر حاضر بر روی شناخت اوضاع خلیج فارس و شرایط تاریخی و بازرگانی آن هم زمان با ظهور اسلام است. این کتاب در پنج فصل تنظیم شده است، که از مهمترین میاحث آن نگاهی به نام خلیج فارس و محدوده جغرافیایی آن، نخستین تماس اعراب و ایرانیان، و نیز ورود اسلام به جزایر و بندرهای خلیج فارس، فتح بیشابور، فتوحات دیگر در فارس، فتوحات در دوران خلافت عثمان، فتح فسا و دارابگرد، شورش در فارس و جزایر و بندرهای تابع آن، همچنین اوضاع کوره فارس در دوران خلافت امیرالمؤمنین،…می باشد که مورد مطالعه قرار گرفته است،

این اثر توسط شرکت سهامی کتابهای جیبی (وابسته به مؤسسه انتشارات امیرکبیر) در سال ۱۳۹۱ در ۱۶۰ صفحه منتشر شده است.

۵- حکومت بوشهر، به کوشش خدیجه نظام مافی

این اثر، منتخبی از مجموعه اسناد دوران حکومت رضاقلی خان در بوشهر است. رضاقلی خان از اواسط سال ۱۳۱۹ هجری به حکومت بوشهر و بنادر منصوب گشت و این مأموریت تا اوایل سال ۱۳۲۲ قمری ادامه یافت. این اسناد در دو جلد منتشر شده است: جلد اول- اسناد سال‌های ۱۳۱۹-۲۰ قمری ؛ جلد دوم- اسناد سال ۱۳۲۱ قمری

انواع اسناد ارائه شده در این کتاب به چند دسته تقسیم می‌شود:مجموعه اسناد متفرقه سالیانه؛ مجموعه تلگراف‌ها؛ مجموعه راپرت‌های روزانه ؛ صورت مواجب و حقوق؛ مجموعه اسناد وزارت امورخارجه

کتاب حکومت بوشهر، توسط انتشارات نشر تاریخ ایران در سال ۱۳۹۱ در ۸۵۰ صفحه منتشر شده است

۶-گزیده مقالات و اخبار روزنامه های مهم درباره خلیج فارس(۱۲۵۳-۱۳۲۰) ، به کوشش امیرهوشنگ انوری و با نظارت دکتر حسن حبیبی

این کتاب شامل چهار بخش است. بخش اول، به مباحث سیاسی از جمله اهمیت و ثروت خلیج فارس، روابط بین‌الملل و خلیج فارس، استعمار در خلیج فارس و…. بخش دوم، به مباحث اقتصادی ؛ بخش سوم به مباحثی چون تاریخ و جغرافیای خلیج فارس، رفاه و آموزش عمومی در خلیج فارس، …. بخش چهارم نیز شامل توضیحات تکمیلی دربارة‌ برخی مفاهیم، نام روزنامه‌ها،‌ افراد و قبایل،‌ رویدادهای مهم، تشکیلات، سازمانها، نشریات و… است.

این اثر توسط انتشارات بنیاد ایران شناسی در ۱۳۸۷ درصفحه و با قیمت ۳۰۰۰۰۰ریال منتشر شده است..

۷-از مروارید تا نفت:تاریخ خلیج فارس(از بند سیراف تا کنگان و عسلویه)؛ تالیف رضا طاهری

این کتاب از سه بخش تشکیل شده که نویسنده در بخش اول به بررسی مهمترین بندرها و شهرهای خلیج فارس پرداخته و تمرکز بحث را بر روی تمدن سیراف قرار داده است. بخش دوم هم در بردارنده تاریخ بندر کنگان است و بخش سوم هم دربردارنده ضمائم می باشد 

این اثر توسط انتشارات داستان سرا در سال ۱۳۸۸ در ۴۹۶ صفحه منتشر شده است.

۸- کتاب «علل و عوامل جابجایی کانون‌های تجاری خلیج فارس»؛ نوشته دکترمحمد باقر وثوقی

اثر ارزشمند«علل و عوامل جابجایی کانون‌های تجاری خلیج فارس» در ۸ فصل تدوین شده است که سرفصل های های آن عبارتند از: «محدوده جغرافیایی خلیج فارس، تغییرات اجتماعی در سواحل خلیج فارس در دوره باستان، عصر فتوح و تغییرات عمده ژئوپلیتیکی خلیج فارس، جابجایی از بصره به سیراف و صحار، جابجایی کانون تجارت از سیراف به کیش و هرموز و قلهات، هرموز کانون اصلی تجارت خلیج فارس در قرن هشتم و نهم هجری، جابجایی کانون تجارت از هرموز به بندر عباس و بندر کنگ و ایرانیان بنیانگذاران بازارهای دوبی و دیگر بنادر سواحل جنوبی خلیج فارس» 

این اثر توسط انتشارات پژوهشکده تاریخ اسلام در سال ۱۳۹۰ با قیمت ۸۰۰۰۰ ریال منتشر گردیده است.

۹-تاریخ مهاجرت اقوام در خلیج‌فارس: ملوک هرموز ؛ نوشته دکترمحمد باقر وثوقی

اثر حاضر پژوهشی است درباره ملوک هرموز و نقش آنها در فعالیت‌های اقتصادی و تجاری, نیز تحولات سیاسی و اجتماعی و جمعیتی خلیج فارس که در بردارنده چهار بخش زیر می باشد:

فصل اول، تاریخ ملوک هرموز از مهاجرت تا تثبیت؛ فصل دوم، تصویری از تحولات سیاسی و اقتصادی هرموز در قرن هفتم و هشتم هجری ؛ فصل سوم،عصر بحران‌های داخلی،به بررسی تحولات اقتصادی و سیاسی هرموز در قرن نهم ـ پیش از ورود پرتغالی‌ها و در فصل چهارم که عصر استعمار نام دارد، به زمینه‌های سیاسی اقتصادی ورود پرتغالی‌ها به هرموز اشاره می شود.

این اثر توسط انتشارات دانشنامه فارس در سال ۱۳۸۱ در۵۱۴ صفحه منتشر شده است.

۱۰- خلیج فارس در نگاه ایرانیان

خلیج فارس در نگاه ایرانیان، دربردارنده ۱۴ مقاله از محققان حوزة خلیج فارس از جمله آقایان احمد اقتداری، سعید نفیسی، محمدجواد مشکور، یوسف مجید‌زاده، محمدابراهیم باستانی پاریزی و… است که نام، جغرافیای تاریخی، اسناد مربوط به خلیج فارس، تاریخچة کاوشهای باستان‌شناسی در این حوزه، موقعیت خلیج فارس در دوره‌های تاریخی، تجارت و سفرهای دریایی خلیج فارس، کشورهای حوزة خلیج فارس و… را مورد بررسی قرار داه‌اند.

این اثر توسط انتشارات بنیاد ایران شناسی در سال ۱۳۸۶ در ۳۵۲ صفحه و با قیمت ۴۰۰۰۰ریال منتشر شده است

۱۱-سکه های سیراف ؛ تالیف دکترمرتضی قاسم بگلو

بندر سیراف یکی کهن ترین بندرهای خلیج فارس است که در دوره ساسانیان یکی از دوران پرشکوه خود را می گذارنده است. درباره این بندر کهن منابع داخلی طلاعات زیادی را در اختیار پژوهشگران قرار نمی دهند، از اینرو نویسنده در این اثر با تکیه به سکه های بدست آمده در این منطقه به بررسی زوایای مختلفی از تاریخ این بندر و خلیج فارس پرداخته است. این سکه ها از اسپانیا، چین ، زنگبار ، هندوستان و دیگر نقاط به دست آمده اند و این نشان ارتباط گسترده سیراف و مرکزیت آن در دوران باستانی و اسلامی است. خلیج فارس را تا کرانه های سیلان، دریای پارسش می خواندند، 

 این اثر توسط موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران و بنیاد ایران شناسی بوشهر در سال ۱۳۸۵ در ۲۰۰صفحه منتشر شده است

۱۲-تاریخ بوشهر، تألیف محمدحسین سعادت کازرونی(۱۲۸۲-۱۳۵۴ هجری قمری) با تصحیح و تحقیق «عبد‌الرسول خیر‌اندیش» و «عماد‌‌الدین شیخ‌الحکمایی»

 

شیخ محمدحسین سعادت از رجال آزادی‌خواه، ملی، نوگرا و پرتلاش عصر مشروطه و مدیر مدرسه سعادت بوشهر است.با وجود گذشت نزدیک به یک قرن از تألیف کتاب، همچنان می‌توان آن را اثری نه تنها کم‌نظیر بلکه بی‌نظیر دانست. مهمترین بخش های کتاب فوق عبارتند از:فصل اول: در تاریخ غلبه‌ی لشکر اسلام بر این حدود، فصل دوم: در تاریخ بنا و تأسیس بوشهر و موقع جغرافیایی آن، فصل سوم: در جغرافیای طبیعی و مدنی بوشهر، فصل چهارم: در بیان وقایع ماضیه و حوادث جاریه است.

این اثر از سوی مرکز پژوهشی میراث مکتوب  در سال ۱۳۹۰ در ۲۹۹ صفحه‌ منتشر شده است

۱۳- خلیج فارس در حدیث دیگران، به اهتمام آقای امیرهوشنگ انوری

خلیج فارس در حدیث دیگران، دربردارنده ۱۴ مقاله از پژوهشگران غیر ایرانی و ایرانیان خارج از کشور از جمله ژوزه مانوئل گارسیا، ویلم فلور، دیوید وایتهاوس…می باشد که مباحثی چون اسامی خلیج فارس در منابع پرتغالی، نیروی دریایی ایران در خلیج فارس در قرن هجدهم، تجارت خلیج فارس در دورة باستان، خلیج فارس در اسناد تاریخی، مناطق باستانی خلیج فارس، اوضاع سیاسی این حوزه و جزیرة سیراف و… را مورد بررسی قرار می‌دهد

این اثر توسط انتشارات بنیاد ایران شناسی در سال  ۱۳۸۶ در ۳۸۲صفحه با قیمت ۴۰۰۰۰ریال منتشر شده است.

 

خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ (مکتوب) و میراث فرهنگی بشریت و راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس ۱۳۸۳

۱۴- خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث معنوی وفرهنگی بشریت نوشته محمد عجم  این کتاب به علل و ریشه های  تخریب نام خلیج فارس توسط اعراب پرداخته  و غفلتهای ایرانیان و مقامات حکومتی را در عدم توجه به نام خلیج  فارس برشمرده  و راهکارهای حفظ این میراث کهن را  در فصل پایانی تحت عنوان چه باید کرد / آورده است.

این کتاب بیشتر بر مستندات رسانه های عرب  قرار گرفته است. و اولین کتابی است که  از سال 1381 آنلاین بوده و در شهریور سال 1383 در  175 صفحه و سه هزار شماره توسط لیتوگرافی پارت تهران و نشر توپا و مجله گسترش صنعت بصورت رایگان منتشر شده است.

۱۵-کتاب “اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان ” نوشته محمد عجم و با مقدمه دکتر پیروز مجتهد زاده

کتاب حاضر در شش فصل تدوین شده که مهمترین فصول آن عبارتند از:

Persian gulf documents

 

خلیج فارس در گذر زمان، دوره قبل از اسلام + بعد از اسلام+ دوره استعمار-   تحریف نام خلیج فارس وتحریف اسناد تاریخى، گزافه‏نویسى دیگران و مسئولیت ما و راهکارها  و روز ملی خلیج فارس

این اثر از سوی انتشارات اوین در سال ۱۳۸۸ در۲۵۷صفحه و با قیمت ۵۲۵۰۰ منتشر گردیده است.

۱۶- نام خلیج‌فارس بر پایه اسناد تاریخی و نقشه‌های جغرافیایی، تالیف ایرج افشار سیستانی

مهمترین سرفصل های اثر فوق عبارتند از؛ موقعیت جغرافیایی و طبیعی ، پیشینه تاریخی به ترتیب دوره‌های زمانی و تاریخی ایران : عیلامیان، هخامنشیان، اشکانیان …. نام خلیج فارس پیش از اسلام، نام خلیج فارس پس از اسلام، نام خلیج فارس نزد نویسندگان و فرهنگ‌های عرب، خلیج فارس نزد نویسندگان و جهانگردان و فرهنگ‌های اروپایی، نام مجعول خلیج عربی، نام خلیج فارس و اسناد حقوقی و سازمان ملل متحد،…

این کتاب توسط انتشارات وزارت امور خارجه، موسسه چاپ و انتشارات در سال ۱۳۸۴ و در ۱۹۶ صفحه منتشر شده است.

۱۷-جغرافیای خلیج فارس، تالیف بهرام آزاد بخت و سیمین ارمغان

کتاب در چهار فصل تدوین شده است که مولفین در فصل اول از منظر جغرافیایی به بررسی و معرفی خلیج فارس پرداخته اند و در فصل دوم به بررسی سواحل و جزایر خلیج فارس و در فصل سوم به تاریخ سیاسسی و انسانی کشورهای خلیج فارس پرداختنه اند و از این رهگذره به بررسی مسائلی چون پیشینه ی تاریخی نا گذاری خلیج فارس، موقعیت سوق الجیشی آن و ورود ایرانیان به خلیج فارس… پرداخته شده است.فصل پایانی کتاب هم به بررسی مسائل اقتصادی خلیج فارس اختصاص داده شده است.

این کتاب توسط انتشارات آییژ در سال ۱۳۸۸ در ۱۸۵ صفحه تدوین گردیده است.

۱۸-خلیج فارس در نقشه های کهن(گزیده ای از مجموعه نقشه های خلیج فارس در طول تاریخ) 

کتاب خلیج فارس در نقشه های کهن، گزیده ای از مجموعه نقشه های نخستین آبراه بزرگ جهان است که از حدود پنج هزار سال و اخیراً در منابعی از ٩ هزار سال پیش در آن کشتیرانی می شد.

این کتاب توسط مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب در ۱۳۸۴ در ۹۶ صفحه منتشر گردیده است.

۱۹-خلیج همیشه فارس، تالیف  ناخدا یکم احمد عابدیان

نویسنده در این اثر تحقیقی تلاش کرده است با تکیه به منابع معتبر تاریخی علاوه بر اثبات این موضوع که خلیج فارس همواره متعلق به کشور ایران بوده و هست، به این مطلب بپردازد که بخش‌های جنوبی این سرزمین به ویژه جزایر سه‌گانه چگونه در دوران‌های گوناگون دستخوش تغییرات و چپاول دشمنان شده‌اند و به چه صورتی با تلاش و همیت ایرانیان بازپس گرفته شده‌اند. 

این اثر از سوی انتشارات نوآور با همکاری نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در سال۱۳۸۸  در ۱۵۲ صفحه منتشر شد.

۲۰- کتاب «خلیج فارس در تفاسیر اسلامی» نوشته محمود تقی‌زاده داوری

در این نگار ش علمی جمعاً به ۸۴ کتاب تفسیری از قرون اولیه ، یعنی از قرن سوم هجری تا قرن حاضر، در ذیل ۷۴ آیه شریفه از ۱۷ سوره قرآنی استناد شده است. در همه متن‌های گزیده شده، نام‌های بحر فارس و خلیج فارس برای مفسران، اعم از عرب‌زبان و فارس زبان، کاملاً آشنا و متداول بوده است. 

این اثر توسط انتشارات  مؤسسه شیعه¬ شناسی در سال ۱۳۹۱ در ۱۸۴صفحه به قیمت ۳۸۰۰۰ ریال به چاپ رسیده است.

۲۱-کتاب «وصف خلیج‌فارس در نقشه‌های تاریخی»، به کوشش محمدباقر وثوقی، جواد صفی نژاد، محمدحسن گنجی، فاطمه فریدی مجید، امیرهوشنگ انوری، حسن حبیبی (زیرنظر)

این کتاب دربرگیرنده مجموعه‌ای از نقشه‌های مختلف با محوریت موضوع و نام خلیج‌فارس از سراسر جهان در طی دوران‌های مختلف تاریخی و شیوه‌های گوناگون نقشه‌نگاری است. بر این اساس این اثر با صراحت، درباره نام و نشان خلیج‌فارس، بر پایة اسناد جغرافیایی مشهور، مسلم و مستند سخن می‌گوید.

این اثر توسط انتشارات بنیاد ایران شناسی در سال ۱۳۸۶ و در ۴۴۰ صفحه منتشر گردیده است.

۲۲-کتاب «نامی برای همیشه، نگاهی به تاریخ خلیج فارس»، نوشته عبدالکریم مشایخی

کتاب حاضر تلاش دارد به زبان ساده تاریخ تسلط دریایی ایرانیان بر خلیج فارس از دوران باستان تا عصر حاضر و مواردی همچون مسأله بحرین و تنب بزرگ و کوچک را مورد بررسی قرار دهد. این اثر در دوازده فصل تدوین شده که که مهمترین سرفصل های آن عبارتند از: 

«جغرافیای طبیعی، حدود و وسعت خلیج فارس»، «خلیج فارس در دوران باستان»، «خلیج فارس در دوران اسلامی»، «ورود پرتغالی ها به خلیج فارس و سلطه بر جزیره هرمز»، «نخستین تلاش‌های انگلستان برای حضور در آب های خلیج فارس»، «آلمان ها در خلیج فارس»، «فرانسوی ها در خلیج فارس»، «عثمانی ها در خلیج فارس»، «دولت روسیه و اندیشه سلطه بر خلیج فارس»، «مسئله بحرین»، «مالکیت ایران بر جزایر سه گانه ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک» و «خلیج فارس در دوران هشت سال دفاع مقدس» …

این کتاب توسط انتشارات کانون اندیشه جوان پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلام در سال۱۳۸۹  در ۱۹۶ صفحه منتشر شده است.

۲۳-خلیج فارس و مسایل آن، تالیف همایون الهی

این کتاب در ۱۲ فصل تنظیم شده است که مهمترین مباحث آن عبارتند از:

وضعیت جغرافیایی و سابقه تاریخی خلیج فارس،اهمیت این آبراه از نقطه نظر ابعاد گوناگون ژئوپلتیکی  و ژئواستراتژیکی، جزایر ایرانی،اهمیت تاریخی و حقوقی تنگه هرمز در ارتباط با ایران و سایر سرزمین های این منطقه از جمله عربستان، عراق و عمان، اوضاع جغرافیایی، سیاسی و اقتصادی کشورهای حوزه خلیج فارس و ویژگی های مشترک و نقاط و مسائل اختلاف برانگیزآنان،  اختلافات سرزمینی این منطقه ازجمله مرزهای دریایی و سایر اختلافات کشورهای این حوزه،در ادامه نویسنده خلیج فارس را در طول تاریخ و حضور سلطه گران در آن بررسی نموده است. این منطقه قبل از ظهور اسلام تا هجوم پرتغالی ها، حضور هلند، فرانسه، انگلستان، روسیه،آلمان، بلژیک و همچنین خلیج فارس در جنگ جهانی اول و دوم تا حضور ایالت متحده آمریکا در این منطقه بررسی شده است…

این اثر توسط انتشارات قومس در سال ۱۳۸۶ در ۴۸۰ صفحه منتشر شده است.

۲۴-خلیج فارس از گذشته تا حال، تالیف محمود نوروزی فر

این کتاب دارای اطلاعات گسترده‌ای درباره خلیج فارس است و خواننده را با ‏جغرافیا، تاریخ، شرایط اقتصادی و آداب و رسوم مردم ‏مسلمان حاشیه آن آشنا می‌کند.‏

خلیج فارس از گذشته تا حال توسط انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال ۱۳۸۴ در ۲۱۶ صفحه منتشر گردیده است

۲۵- جغرافیای سیاسی شیعیان منطقه خلیج فارس، تالیف زینب متقی زاده 

کتاب فوق از چهار فصل تشکیل شده است، فصل اول: تشیع، اندیشه¬ها و باورها، شعب و گستره؛ فصل دوم: جغرافیای سیاسی منطقه خلیج فارس؛ فصل سوم: جغرافیای سیاسی شیعیان خلیج فارس؛ فصل چهارم : رستاخیز شیعی.

این کتاب توسط انتشارات شیعه¬شناسی در ۱۳۸۴  و در ۲۲۴ صفحه به چاپ رسیده است

۲۶- سفرهای سلیمان سیرافی از خلیج فارس تا چین ، تالیف جواد صفی نژاد 

کتاب حاضر به معرفی و شرح حال سلیمان سیرافی تاجر می‌پردازد که در سال ۲۳۷ ق/۸۵۱ م از بند سیراف به چین رفته است و سفرنامه وی با نام سلسله التواریخ گردآورده ابوزید حسن سیرافی است که به زبان عربی منتشر شده و به زبان‌های فارسی و انگلیسی و فرانسه ترجمه شده است

در قسمتی از متن کتاب آمده« … خط دریایی که از دریای چین به خلیج فارس می رسید از قدیم الایام این دو کشور را به یکدیگر پیوند داده بود و حتی بیش از دو هزار سال دوستی عمیق بین دو ملت چین و ایران برقرار گردید و فرستادگانی از طرف دولتهای دو کشور بین این دو مملکت رفت و آمد می کردند. سلیمان تاجر سیرافی نخستین بازرگانی است که در سال ۲۳۷ هجری قمری (۸۵۱ میلادی) از بندر سیراف (بندر طاهری) واقع در شمال خلیج فارس به قصد تجارت با چین از طریق دریای عمان و خلیج بنگال (شمال اقیانوس هند) وارد تنگه مالاکا (بین مالزی و سوماترا) شده از طریق … »

این اثر توسط انتشارات موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران در سال ۱۳۸۴(چاپ دوم)، در ۸۲ صفحه منتشر شده است.

۲۷- اسرائیل و خلیج فارس “گذشته و آینده” ، تالیف جودت بهجت، علیرضا قربان پور (مترجم)، امیرمحمد حاجی یوسفی (ویراستار) 

این کتاب درصدد تحلیل سیاست خارجی اسرائیل یا دولت‌های خلیج فارس نیست، بلکه می‌کوشد تمامی حوادث مهم بین اسرائیل و هشت دولت خلیج فارس (بحرین، ایران، عراق، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی) را تحلیل و بررسی کند. تجربه و درس‌های برگرفته از این حوادث کمک می‌کند تا نگاهی دقیق‌تر به خط سیر احتمالی این دولت‌ها برای آیندة قابل پیش‌بینی داشته باشیم.

کتاب حاضر از پنج فصل به شرح زیر تشکیل شده است:

فصل اول- مقدمه ؛ فصل دوم- ایران و اسرائیل ؛ فصل سوم با عنوان عراق و اسرائیل؛ فصل چهارم- پادشاهی‌های خلیج فارس و اسرائیل ؛ فصل پنجم- خلیج فارس و شامات

این اثر توسط انتشارات دانشگاه امام صادق (ع) در سال ۱۳۸۹ در ۳۱۲ صفحه منتشر شده است.

۲۸- زوال دولت هلند در خلیج‌فارس با ظهور میرمهنای بندر ریگی، تالیف خورشید فقیه

کتاب زوال دولت هلند در خلیج‌فارس با ظهور میرمهنای بندر ریگی، بررسی علمی و تحقیقی است درباره قیام «میرمهنای بندر ریگی» در نواحی جنوبی ایران که در عهد کریم‌خان زند صورت گرفت. لشکرکشی‌های دریایی و زمینی میرمهنا موجب اخراج هلندی‌ها از جزیره خارک و خروج آن‌ها از خلیج فارس, کاهش نفوذ و فعالیت انگلیسی‌ها و ناامنی نواحی جنوبی ایران شد. میرمهنا سرانجام پس از پانزده‌سال ۱۱۸۲ ق/ ۱۷۶۸ م به قتل رسید.

این اثر توسط انتشارات شروع در سال ۱۳۸۳ در ۲۱۶ صفحه منتشر شده است

۲۹- سیاستهای بریتانیا در خلیج فارس در فاصله دو جنگ جهانی ۱۹۳۹ – ۱۹۱۸ م،  تالیف فاطمه مومنی

در پژوهش حاضر، به بررسی سیاست‌های بریتانیا در خلیج فارس از ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۹ م و عوامل چالش، نفوذ و قدرت بریتانیا در مقطع زمانی ذکرشده، پرداخته می‌شود.

این اثر توسط موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران و بنیاد ایران‌شناسی شعبه استان بوشهر در سال ۱۳۸۹ در ۲۲۸ صفحه منتشر شده است.

۳۰- خلیج فارس و بوشهر: روابط سیاسی و اقتصادی ایران و اروپا در سال های ۱۳۳۹ ق – ۱۳۰۸ ق / ۱۹۲۰ – ۱۸۹۰ میلادی  ، تالیف عبدالکریم مشایخی 

نویسنده در این اثر تلاش می کند دلایل اهمیت یافتن بوشهر در دوران زندیه و قاجاریه را نشان دهد و از این رهگذر نقش آن را در گسترش روابط سیاسی-اقتصادی دولت های اروپایی با ایران را روشن کند. در بخشی از این کتاب می خوانیم:

«…انگلیسیها که در سال ۱۶۱۵/۱۰۲۴ ق با موافقت شاه عباس در بندر جاسک استقرار یافتند. و در سال ۱۶۲۲/۱۰۳۲ ق به شاه صفوی یاری رسانده، پرتغالیها را از هرمز بیرون کردند. با تصرف پایگاه عمده و کلیدی پرتغالیها توسط نیروهای مشترک ایران و انگلیس، انگلیسیها فعالیتهای تازه خود را در بندر گمبرون ـ بندر عباس ـ مستقر ساختند و بدین ترتیب موقعیت انگلیسیها در خلیج فارس گسترش یافت …»

این اثر توسط انتشارات موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران در سال ۱۳۸۶ و در ۳۲۰ صفحه منتشر شده است.

…………………………

۱-دزدان دریایی در خلیج فارس از افسانه تا واقعیت ، سلطان بن محمد قاسمی، ترجمه محمدباقر وثوقی ، انتشارات همسایه،۱۳۸۳،۲۵۶ ص

۲-تاریخ خلیج‌فارس و سرزمینهای همجوار آن (رشته تاریخ(،محمدباقر وثوقی، نشر دانشگاه پیام نور،۱۳۹۱، ۲۹۰ص

۳- تحولات سیاسی صفحات جنوبی ایران، مجموعه گزارش های کارگزاران بنادر و جزایر مسکون خلیج فارس، محمدباقر وثوقی، وزارت امور خارجه، موسسه چاپ و انتشارات (۱۳۸۱(، ۲۷۲ص

۴- خلیج فارس از دیرباز تاکنون: خلیج فارس، دریای پرماجرای ایرانی، یکصد سال کشمکش پس از پنج هزار سال جنگ و ستیز در گاهواره تمدن ،احمد اقتداری ، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۹، ۴۱۶ص

۵- نقش بصره و بنادر کرانه‌های شمالی خلیج‌فارس در روابط ایران و عثمانی (۱۲۶۳ ـ ۱۰۴۹ ه.ق / ۱۸۴۷ ـ ۱۶۳۹م( ، غلامحسین نوعی، انتشارات بوشهر، ۱۳۸۳، ۲۵۸ص

۶- «رقابت بین‌المللی در خلیج فارس»)۱۷۶۳ – ۱۶۲۲(، مصطفی عقیل ، ترجمه یاسر قزوینی‌حائری،انتشارات امیرکبیر،۱۳۹۱،۲۶۳ص

۷-جزایر سه‌گانه ایرانی در خلیج فارس: پژوهشی تاریخی – حقوقی ، نقی طبرسا، انتشارات موسسه مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران ( ۱۳۹۰)، ۱۰۴۶ص

۸-مجموعه مقالات پانزدهمین همایش بین المللی خلیج فارس “خلیج فارس: امنیت و همکاری منطقه ای در روند تحول سیاست های جهانی”اسفندماه ۱۳۸۳ ،پرویز افشاری )به اهتمام(، احمد سلطانی نژاد )به اهتمام(، انتشارات وزارت امور خارجه، موسسه چاپ و انتشارات،۱۳۸۴، ۳۴۴ص

۹-مجموعه مقالات چهاردهمین همایش بین المللی خلیج فارس خلیج فارس، تحولات منطقه ای پس از اشغال عراق، تهران – بهمن ماه ۱۳۸۲ ،مجتبی فردوسی پور(به اهتمام)، انتشارات  وزارت امور خارجه، موسسه چاپ و انتشارات،۱۳۸۳، ۶۲۶ص

۱۰-مجموعه مقالات همایش بین المللی خلیج فارس در گستره تاریخ: ۳-۴ خرداد ۱۳۸۴ ،محمدرضا زادهوش )ویراستار، (اصغر منتظرالقائم )گردآورنده(، انتشارات دانشگاه اصفهان، ۱۳۸۴، ۵۴۰ ص

۱۱-مجموعه مقالات سیزدهمین همایش بین المللی خلیج فارس، خلیج فارس در پرتو دگرگونی های جهانی … ،مجتبی فردوسی پور، انتشارات وزارت امور خارجه، موسسه چاپ و انتشارات، ۱۳۸۲، ۵۵۴ص

۱۲-مجموعه مقالات همایش بین المللی فارس در جنگ جهانی اول ،علی اکبر صفی پور )به اهتمام)، انتشارات بنیاد فارس شناسی،۱۳۹۰، ۴۱۶ ص 

۱۳-خلیج فارس: کشورها و مرزها ،پیروز مجتهدزاده، مژگان مهدوی )ویراستار(، انتشارات عطایی ، ۱۳۸۸، ۶۴۰ص

۱۴-خلیج فارس و مسایل آن ،همایون الهی، انتشارات قومس ،۱۳۸۶، ۴۸۰صفحه

۱۵-جغرافیای تاریخی خلیج فارس، نام خلیج فارس در درازای تاریخ ، پیروز مجتهدزاده، انتشارات سایه روشن، ۱۳۸۳، ۱۶۰صفحه

۱۶-روزگاران: کتاب خلیج فارس ،ریحانه امینی، انتشارات روایت فتح، ۱۳۸۸، ۱۰۲ص

۱۷-بریتانیا و خلیج فارس ،شبنم برزگر، انتشارات پردیس دانش، ۱۳۸۸، ۳۲۴ص

۱۸-پارسیان: پاسبان خلیج فارس ،نصرالله کریمی،انتشارات همسایه، ۱۳۹۱، ۴۲۶ص

۱۹-خارجیان در خلیج فارس ،بیژن اسدی، انتشارات باز، ۱۳۸۴، ۱۴۴ص

۲۰-جغرافیای خلیج فارس ،سیمین ارمغان،انتشارات آییژ  بهرام آزادبخت،، ۱۳۸۸، ۱۹۲ص

۲۲- تاریخ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خلیج فارس ،مرتضی اشرافی، مجتبی اشرافی، مجید اشرافی

،انتشارات علامه بهبهانی ،۱۳۹۰، ۱۷۴ص

۲۳=ا طلس خلیج فارس در آینه اسناد ،حمید بحیرایی، علیرضا عباسی سمنانی، رقیه گل وردی، انتشارات سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح ،۱۳۹۱، ۱۶۶ص

۲۴- خلیج فارس در نقشه های کهن ، جواد صفی نژاد، محمدرضا سحاب، علی اکبر محمودیان، هوشنگ قاسمی، فرهاد تهرانی، کلود کرباسی )مترجم( بهرام کیهان خدیو )مترجم( پژمان اکبرزاده )مترجم( علی مهران )مترجم( عباس هاشمی اسحق پور )مترجم(،انتشارات موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب، ۱۳۸۴، ۱۰۸ص

۲۵- وصف خلیج فارس در نقشه های تاریخی ، محمدباقر وثوقی، جواد صفی نژاد، محمدحسن گنجی، فاطمه فریدی مجید، امیرهوشنگ انوری، حسن حبیبی )زیرنظر(، انتشارات بنیاد ایران شناس، ۱۳۸۶،۴۴۰ص

۲۶- تاریخ اقتصادی و سیاسی خلیج فارس در عصر افشاریه و زندیه،  حمید اسدپور، انتشارات موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، ۱۳۸۷، ۴۲۰ص

۲۷- ژئوپولیتیک خلیج فارس: ویژگی های زمین شناسی، تاریخی و جغرافیایی ، علی میثمی ، انتشارات بهین، ۱۳۸۹، ۲۸۴ص

۲۸- گزیده مقالات و اخبار روزنامه های مهم درباره خلیج فارس ۱۳۲۰ – ۱۲۵۳ ه.ش ، حسن حبیبی (مقدمه)، امیرهوشنگ انوری (تدوین) ، انتشارات  بنیاد ایران شناسی، ۱۳۹۰، ۷۱۸ص

۲۹-بنادر ایران در خلیج فارس ، کاظم سادات اشکوری، حسین نوربخش ، انتشارات دفتر پژوهشهای فرهنگی، ۱۳۸۲، ۱۰۴ ص

۳۰- مطالعاتی در باب بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس ،عباس اقبال آشتیانی ، انتشارات اساطیر، ۱۳۸۴، ۱۷۶ص

۳۱- خلیج‌فارس و نقش استراتژیک تنگه هرمز ،محمدرضا حافظ نیا، غلامحسین غلامحسین زاده (ویراستار) ، انتشارات سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، ۱۳۹۱، ۵۲۶ص

۳۲- کشورها و مرزها در منطقه ژئوپلیتیک خلیج فارس: سلسله نوشتاری در جغرافیای سیاسی خلیج فارس ،پیروز مجتهدزاده، حمیدرضا ملک محمدی (مترجم) ، انتشارات  وزارت امور خارجه، موسسه چاپ و انتشارات، ۱۳۸۶، ۲۶۰ص

۳۳- بررسی های تاریخی خلیج فارس و نقشه های تاریخی ،حجت الله حیدری ، انتشارات افلاک، ۱۳۹۰، ۶۴ص

۳۴- بررسی اجمالی جنگ های خلیج فارس (۲۰۰۳ – ۱۹۸۰م) ، رضا شیرزادی ، انتشارات بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس، ۱۳۸۶، ۱۳۴ ص

۳۵- خلیج فارس، مهد پارسیان از باستان تا پهلوی ، محمود مقدس جعفری، محمدجواد مشکور (مقدمه) ، انتشارات اقبال، ۱۳۸۶، ۲۴۴ ص

۳۶- جغرافیای جزایر ایرانی خلیج فارس، استان بوشهر، جزایر خارک، خارکو، شیف، ام الکرم، جبرین ،سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح (پدید آور)، انتشارات سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، ۱۳۸۱، ۳۲ص

۳۷- جغرافیای تاریخی خلیج فارس، نام خلیج فارس در درازای تاریخ ،پیروز مجتهدزاده ،انتشارات سایه روشن، ۱۳۸۳، ۱۶۰ ص

۳۸- تاریخ اقتصادی و سیاسی خلیج فارس در عصر افشاریه و زندیه ،حمید اسدپور ، انتشارات موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، ۱۳۸۷، ۴۲۰ص

۳۹- نام خلیج فارس در طول تاریخ (به دو زبان فارسی و عربی) ، محمدجواد مشکور (محقق)، عطاء الله تدین (مقدمه)، فرید قاسملو (مقدمه) ، انتشارات المعی، ۱۳۸۷، ۶۸ص

۴۰- جزیره قشم: صدف ناشکافته خلیج فارس ،علی بلوکباشی ، انتشارات  دفتر پژوهشهای فرهنگی، ۱۳۸۵، ۱۰۴ص

۴۱- منظومه هایی برای خلیج فارس ؛ سیدجعفر حمیدی ،  انتشارات لیان، ۱۳۹۰، ۶۴ص

۴۲- اطلس خلیج فارس در آینه اسناد ، حمید بحیرایی، علیرضا عباسی سمنانی، رقیه گل وردی، انتشارات سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، ۱۳۹۱، ۱۶۶ص

۴۳- پرتغالی ها در خلیج فارس ، محمدباقر وثوقی،  انتشارات وزارت امور خارجه، موسسه چاپ و انتشارات، ۱۳۹۰، ۶۳۰ص

۴۴- خلیج فارس و کشورهای جنوبی آن، پژوهش در زمینه شناخت امارات عربی متحده، بحرین، عراق، عربستان ، ایرج افشارسیستانی ، انتشارات قلم آشنا، ۱۳۸۱، ۳۸۰ص

۴۵- روابط عمان و فرانسه و تاثیر آن بر تحولات خلیج فارس (۱۷۱۵ – ۱۹۰۰ م) ، سلطان بن محمد قاسمی، محمدباقر وثوقی (مترجم)، فرامرز فرامرزی (مترجم)، مهدی عباسی (ویراستار) ،  انتشارات موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، ۱۳۹۰، ۱۷۴ص

۴۶- تحولات سیاسی صفحات جنوبی ایران، مجموعه گزارش های کارگزاران بنادر و جزایر مسکون خلیج فارس ، محمدباقر وثوقی ، انتشارات وزارت امور خارجه، موسسه چاپ و انتشارات، ۱۳۸۱، ۲۷۲ص

۴۷- نادرشاه افشار به سوی امپراتوری دریاها: شرح تحولات منطقه ای و نقش نیروی دریایی نادرشاه در خلیج فارس و … ، امین قیطاسی، کاظم عابدینی مطلق (ویراستار) ، انتشارات آفرینه،۱۳۹۰، ۲۰۸ص

۴۸- جغرافیای سیاسی و نظام حقوقی آب‌های ایران (خلیج‌فارس، دریای عمان و دریای خزر) ، محمدحسن نامی، علی محمدپور، فرهاد فیاض (ویراستار) ، انتشارات سهره، ۱۳۹۰، ۱۴۰ص

۴۹- خلیج‌فارس و نقش استراتژیک تنگه هرمز ، محمدرضا حافظ نیا، غلامحسین غلامحسین زاده (ویراستار) ، انتشارات سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، ۱۳۹۱، ۵۳۶ص

۵۰- خلیج همیشه فارس: نام خلیج فارس مستند به مدارک تاریخی، تنگه هرمز حیات اقتصادی جهان، چگونگی باز پس گیری جزایر سه گانه … ، احمد عابدیان ، انتشارات  نوآور،۱۳۸۸، ۱۵۲ص

برگرفته از :  دریای پارس

مقالات مرتبط: :

اولین مقاله ای که راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس را رسانه ای و مطبوعاتی کرد. ۱۳۸۱

 عجم، محمد، ۱۳۸۲، اسامی جغرافیایی باستانی میراث بشریت، پژوهشی در مورد دو نام خلیج فارس و خزر و چالشهای فرا روی، همایش ملی ژئوماتیک ۱۳۸۲، تهران، سازمان نقشه برداری کشور،

از همین نویسنده:
اعتبار قانونی، تاریخی و جغرافیایی نام خلیج فارس گزارش منتشر شده در وبسایت سازمان ملل 2006 نویسنده دکتر محمد عجم [۴]

Conspiracy to change a heritage name “The Persian Gulf”

by M.Ajam, 2002

خلیجی به نام فارس (نقدی بر عملکرد رسانه های عربی در مورد نام خلیج فارس( پایگاه مجلات تخصصی نور مگزین)

 

 خلیج فارس در قراردادهای عربی و معاهدات و حقوق بین المللی
محمد عجم
کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، شماره ۱۵۵، فروردین ۱۳۹۰  ص ۲
مشاهده متن   [PDF 457kb]
   

 بحران های آفریقایی، حق تعیین سرنوشت و عملکرد دوگانه دولت های غربی
محمد عجم
فصلنامه مطالعات آفریقا، شماره ۲۲، پاییز و زمستان ۱۳۸۹  ص ۵
   

 القاعده: زمینه ساز استقرار پایگاههای نظامی آمریکا و ناتو در آفریقا
محمد عجم
فصلنامه مطالعات آفریقا، شماره ۲۱، بهار و تابستان ۱۳۸۹  ص ۳
   

 خلیج فارس نامی به قدمت تاریخ
محمد عجم
ماهنامه رویدادها و تحلیل ها، شماره ۲۳۳، ۱۳۸۸  ص ۳۹
مشاهده متن   [PDF 91kb]
   

 نقدی بر عملکرد رسانه های عربی در مورد نام خلیج فارس / روزنامه الشرق الاوسط
محمد عجم
فصلنامه یاد، شماره ۸۰، تابستان ۱۳۸۵  صص ۲۵۳-۲۶۲
مشاهده متن   [PDF 116kb]
   

 ا
 چکیده   مشاهده متن   [PDF 186kb]
   

 عکس العمل رسانه های گروهی عرب در باره نام خلیج فارس
مترجم: محمد عجم
ماهنامه پیام دریا، شماره ۱۴۷، فروردین ۱۳۸۵  ص ۸۴
   

 دروازه کاسپین
محمد عجم
ماهنامه پیام دریا، شماره ۱۳۳، آذر ۱۳۸۳  ص ۸۲
مشاهده متن   [PDF 128kb]
   

 اسناد هویت ملی
محمد عجم
ماهنامه پیام دریا، شماره ۱۳۱، مهر ۱۳۸۳  ص ۵۴
مشاهده متن   [PDF 109kb]
   http://www.iranseda.ir/FullItem/?g=849359   رادیو ایران سابقه  شکل گیری روز ملی خلیج فارس

http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=ajam20

http://www.bashgah.net/fa/category/show/67491

http://hamshahrionline.ir/details/101174

http://www.persiangulfstudies.com/fa/index.asp?P=NEWS2&Nu=71

  • خلیج فارس و قراردادهای بین المللی،نوشته دکتر عجم[۳۴]
    • کتاب اسناد نام خلیج فارس نسخه آنلاین 1383(نامی کهن تر از تاریخ مکتوب و میراث فرهنگی) [۱۹]
    • کتابخانه و موزه اسناد مجلس شورای اسلامی[۲۰]
    • سازمان مطالعات خلیج فارس[۲۱]
    • سازمان مطالعات خلیج فارس[۲۲]
    • مستندات تصویری ویدیو در یوتیوب
    • فیلم مستنداسناد نام خلیج فارس[۲۳]
    • نامهای سرزمین ایران و خلیج فارس دکتر عجم[۲۴]
    • پرشن گلف آنلاین ۲۰۰۲[۲۵]
    • ماهنامه تخصصی کتاب شماره 155[۲۶]
    • رادیو ایران [۲۷]
    • تعدادی از نقشه های کهن خلیج فارس منتشر شده در کتاب اسناد نام خلیج فارس [۲۸]
    • علت نام گذاری خلیج فارس از دیدگاه جغرافی دانان قدیم و جدید دکتر عجم[۲۹]
    • [۳۰]
    • [۳۱]

پیشنهادروز ملی خلیج فارس چگونه  و چرا تحقق یافت | parssea

 

تغییر معیارها و ارزش های اجتماعی – داماد و عروس قدیم و جدید

 1288قمری عمله طرب مطربCARPT PERSIA2-farrokh-family-photo-reza-sh

اگر  تا صد سال پیش  جوانی می خواست به خواستگاری برود معیار او برای انتخاب همسر چه بود؟

 

 

 

 

یک دختر مطرب  دوره قاجار  حدود صد سال قبل  اینها برای عروسی های زنانه  مطربی(رقص و دایره و آواز) می کردند مطرب ها معمولا از طبقات پایین جامعه و از قربتها یا کولی ها بودند.

 

zibaNAser SHAH

ناصر الدین شاه  شاه جم جاه  اعلیحصرت همایونی در میان همسران

ملکه های زیبایی ایران در دوره ناصر الدین شاه.

تا کمتر از  یک قرن قبل  معیار عروس زیبا این بود که صورتی گرد و گوشتالو و سرخ و سفید داشته باشد. معنی آن این است که قد بلند اهمیتی نداشته بلکه چاق بودن عروس یک ارزش بوده است.  زیبا ترین دختر چاق ترین آن بوده است.

همانطور که می بینید زنان ناصر الدین شاه که از میان زیبارویان انتخاب می شده اند همگی چاق و صورتهای گوشت آلو و چاقی دارند.

اما مرد یا داماد خوب آن بوده است که برپشتش بزنند گرد و خاک بلند شود. منظور این است که طرف اهل کار و سختکوشی باشد. تا کمتر از 70 سال قبل  می گفتند

اگر لباس شیک داشته باشد داماد خوبی نیست و بدرد ولگردی می خورد ما دخترمان را به کرواتی و کت شلواری شیک پوش نمی دیم.

مثلا تصور کنید که   آشواریا رای  در هند و یا  گلشیفته فراهانی  در ایران  100 پیش بدنیا آمده بود هیچ  آقا زاده و شاهزاده ای هم  به  خواستگاریش نمی رفت چون  صورت لاغر  و فرو رفته ای مثل گدایان داشته و بد قیافه  محسوب می شد.

د ر عصر قاجار، شيوه‌ي پوشش زنان در محيط خانه و بيرون از آن، متفاوت بود. نوع پوشش آنان را در درون خانه از لحاظ تاريخي مي‌توان به سه دوره تقسيم کرد:

دوره‌ي اول، از ابتداي دوران قاجار تا مسافرت «ناصرالدين‌شاه» به فرنگ.

دوره‌ي دوم، از مسافرت «ناصرالدين‌شاه» تا پايان عصر ناصري و ابتداي دوره‌ي مظفّري.

دوره‌ي سوم، از ابتداي دوره‌ي مظفري تا پايان دوره‌ي قاجار.

دوره‌ي اول، از ابتداي دوران قاجار تا مسافرت «ناصرالدين‌شاه» به فرنگ

لباس زنان را در دوره‌ي اول، پيراهن کوتاه بدون يقه‌اي تشکيل مي‌داد که جلوي آن باز و دکمه‌هاي زرين و مرواريد نشان زينت‌بخش آن بود. نزد خانواده‌هايي که از ثروت کافي برخوردار بودند، اين دکمه‌ها از طلا و مرواريدبود. نوع پارچه‌ها ابريشمي بود که گاه چندين رشته مرواريدبه دور يقه دوخته مي‌شد.

معمولاً پيراهن‌ها را شلواري گشاد، مانند شلوار مردان و نيم‌تنه‌اي کوتاه به نام «ارخالق» تکميل مي‌کرد. بر روي آن «چاپکين» مي‌پوشيدند که عبارت بود از پيراهن بدون يقه‌اي که جلوي آن باز بود و در زير کمر، از چپ به راست دکمه مي‌خورد. پوشش سر را نيز پارچه‌اي به شکل سه‌گوش تشکيل مي‌داد که به آن «چارقد» مي‌گفتند و از انواع آن مي‌توان به دو نمونه‌ي چارقد «قالبي» و «آفتاب‌گرداني» اشاره کرد.

دوره‌ي دوم، از مسافرت «ناصرالدين‌شاه» تا پايان عصر ناصري و ابتداي دوره‌ي مظفّري

مسافرت ناصرالدين شاه به فرنگ و روسيه و ديدن بالرينهاي «پترزبورگ» كه شلوار بافته‌ي چسبان و نازكي به پا مي‌كردند و دامن هاي بسيار كوتاهي به اندازه يك وجب روي آن مي‌پوشيدند، شاه را بر آن داشت كه زن‌هاي حرم خود را به پوشيدن اين نوع لباس تشويق کند. او زنان حرمسرا را واداشت تا چاقچورها (شلوار بلند چين دار مخصوص زنان) را کنار گذارند، شليته هاى كوتاه بپوشند و سر و موى خود را نيز با روسرى هاى سفيد ساده بپوشانند. سليقه شاه اندك و آرام از درون حرمسرا به بيرون سرايت كرد و بسيارى از زنان و دختران خواص نيز به آن گراييدند اما اين خواست در ميان مردم عادي و به دليل فضاي مذهبي حاکم بر جامعه، جاي خود را پيدا نکرد.

دوره‌ي سوم، از ابتداي دوره‌ي مظفري تا پايان دوره‌ي قاجار

در اين دوره، کت و دامن و لباس به شيوه‌ي فرنگي به‌ويژه در ميان زنان طبقه‌ي مرفه افزايش يافت. خانواده‌هاي وابسته به دربار از اين نوع پوشش استفاده مي‌کردند و زنان روشنفکري چون «قرة‌العين» نيز بدون حجاب در جمع ظاهر مي‌شدند.

لباس بيروني خانم‌ها، چادر يک‌شکل و همانندي بود که سر تا پاي زنان را کاملاً مي‌پوشاند و معمولاً از پارچه‌هاي ابريشمي، پشمي، تافته و اطلس بود که به رنگهاي سياه، آبي پررنگ و آبي نيلي تهيه مي‌شد. عموم زنان ديگراز پارچه هاي نخي راه راه يا گلدار استفاده مي‌كردند كه با دو شيوه‌ي دوخت از هم شناخته‌ مي‌شدند.

بر روي اين چادرها روبندي به‌منظور پوشاندن چهره استفاده مي‌شد که پارچه‌هاي چهارگوش و يا مستطيل شکل بود و قسمت پوشش چشم‌ها را توردوزي کرده بودند. اين روبنده توسط قلاب‌هايي به پشت سر بسته مي‌شد. چگونگی

zanannIran1890

گي شکل و نوع اين قلاب‌ها مشخص‌کننده‌ي طبقه‌ي اجتماعي فرد بود. و بالاخره قسمت بعدي اين پوشش را چکمه‌اي به نام «چاقچور» تشکيل مي‌داد. در اواخر دوره‌ي قاجار، نوعي روبنده به نام «پيچه» متداول شد که کوچک و مربع شکل بود و از موي دم اسب تهيه مي‌شد.

اما لباس زنان ايلياتي و روستايي که اکثر آنها در کارهاي اقتصادي خانواده سهمي داشتند، به‌مراتب شکل راحت‌تر و آزادتري داشت. بيشتر آنها از همين لباس‌هاي محلي امروزه استفاده مي‌کردند. روح حاکم بر زندگي مردم در دوره‌ي قاجار، روح مذهبي بود و آموزش و تربيت کودکان نيز بر همين اساس قرار داشت. مهمترين رکن اجتماعي، خانواده بود که از شوهر، زن يا زنان و فرزندان تشکيل مي‌شد. جايگاه زن در چنين جامعه‌اي، در اندرون خانه بود و به مراتب دور از تغيير و تحولاتي بود که در جامعه رخ مي‌داد .

محل سکونت از دو قسمت اندروني و بيروني تشکيل مي‌شد. مرد خانه در بخش بيروني آن حضور داشت. مي‌توانست از دوستان، آشنايان و ديگر مراجعين پذيرايي کند و کليه‌ي فعاليت‌هاي خود را در آنجا انجام دهد.

از آنجا که نقش مذهب در چنين جامعه‌اي، نقشي اساسي بود، گزينه‌ها‌ي تربيتي و آموزشي خانواده را مسجد، وعظ و قوانين و سنت‌هاي جاري جامعه تشکيل مي‌داد. نقش خانواده، انتقال انديشه‌هاي مذهبي به کودکان بود و پدر نيز پيشه و هنر خويش را به فرزند مي‌آموخت تا جانشين بلافصل او گردد.

در همین رابطه:

جن ها خانم های …. را…..داستان هویچ و سکون زمین وکولر ! عجیب ولی واقعی!!

پیشنهاد ایران برای بیمه شرکتهای نفتی هند

خبرگزاری رویترز از منابع صنایع نفت نقل کرده ایران به هدف افزایش فروش نفت خام کشور پیشنهاد ارائه بیمه به شرکت های نفتی هند را مطرح کرده است. 

بنا به گزارش های خبری، تحریم های بین المللی ، صادرات نفت خام این کشور در سال ٢۰۱۲ را به نصف کاهش داده است و کاهش صادرات نفت برای ایران ماهانه ۵ میلیارد دلار ضرر مالی به همراه دارد.

تحریم های کشورهای غربی علیه ایران شرکت های نفتی و پالایشگاه های هند را وادار کرده است تا واردات نفت خام ایران را به طور چشمگیری کاهش دهند زیرا شرکت های بیمه هند دیگر روند انتقال نفت خام ایران به هند را تحت پوشش خدمات خود قرار نمی دهند.

در شرایطی که هند دومین خریدار بزرگ نفت ایران در سطح جهان محسوب می شود، میراپا مویلی، وزیر نفت هند پس از دیدار با رستم قاسمی، همتای ایران خود گفته است «آن ها (مقامات ایران) گفته اند می توانند شرکت های نفتی و پالایشگاه های ما را بیمه کنند».

رستم قاسمی، وزیر نفت ایران پس از این دیدار گفته است «ما گفتگوهای پرثمری داشتیم … جلسات ما در مورد بخش انرژی بودند».

آقای قاسمی به هدف افزایش صادرات نفت ایران به هند و سرمایه گذاری این کشور در بخش نفت و گاز این کشور به مدت سه روز به دهلی نو سفر کرده است.

دو شرکت نفتی «Hindustan PetroleumCorp» و «Mangalore RefineryPetrochemicals Ltd » به دلیل مشکلات اخذ بیمه از ماه آوریل خرید نفت ایران را متوقف کردند.

رویترز به نقل از منابع بازرگانی گزارش داده است هند در سال مالی جاری واردات نفت ایران را تا سقف ٢٦ و نیم درصد کاهش داد و در ماه آوریل انتقال محموله های نفت این کشور را به ۵٦ و نیم درصد کاهش داد.

از منابع صنایع نفت نقل شده است که آقای قاسمی به هدف افزایش صادرات نفت و رفع عدم توازن تجاری کشور پیشنهاد امضای توافق نامه تولید مشترک با شرکت های نفتی برای توسعه میدان نفتی «فرزاد ب» را با دولتمردان دهلی نو مطرح کرده است.

رویترز به نقل از منبع دیگری می نویسد ایران همچنین به هند پیشنهاد کرده است تا گاز ایران را به صورت مایع از طریق عمان وارد کند. ایران فن آوری مورد نیاز برای مایع کردن گاز در اختیار ندارد، بنابراین از هند خواسته است تا برای تبدیل گاز ایران به مایع از مسیر عمان استفاده کند.

وزیر نفت هند پس از دیدار با همتای ایرانی خود گفت طرفین نسبت به تداوم تجارت با یکدیگر ابراز تمایل کردند. 

بنا به گزارش رویترز، هند از ایران خواسته است تا به هدف رفع کمبودهای راهبردی این کشور در مناقصه های تامین نفت شرکت کنند.

خبر دیگری از اعمال جنایتکارانه مداوم علیه زنان در عربستان

تعرض شاهزاده‌سعودی‌به‌دختر عربستانی

 

چند روز قبل خبرگزاری ها گزارش دادند یک  شیخ زاده عربستانی در هالی که دختری برهنه را از ماشین به بیرون پرتاب کرده مشاهده کردند و دخترک را بی جان یافتند. اما در خبر دیگری
منابع خبری عربستانی از اقدام شاهزاده  (شیخ زاده) «فهد بن خالد آل سعود» یکی از اعضای خاندان حاکم سعودی به تهدید مسلحانه و ربودن یک دختر عربستانی و تجاوز به وی خبر می‌دهند.
 پایگاه خبری سما سوریه به نقل از منابع خبری در عربستان سعودی اعلام کردند که شاهزاده «فهد بن خالد آل سعود»، یکی از اعضای خاندان حاکم سعودی پس از تهدید مسلحانه یک دختر عربستانی و ربودن وی، او را مورد تعرض قرار داد. 

این منابع در این‌باره می‌گویند که شاهزاده «فهد بن خالد آل سعود» این دختر عربستانی را در یکی از سواحل شهر جده در غرب عربستان سعودی ربود و در توجیه این اقدام خود گفته است که وی در حالت مستی بوده و بر اقدامات و افعال خود مسلط نبوده است.

منابع فوق همچنین می‌گویند که این شاهزاده سعودی در حین ربودن این دختر عربستانی اقدام به شلیک به سمت یکی از نگهبانان کرده و موجب زخمی شدن وی از ناحیه شانه شده است.

آنان می‌گویند که پلیس عربستان سعودی این دختر را در ویلای شخصی این شاهزاده سعودی درحالی یافتند که به زور بازداشت شده بود.

این منابع تاکید می‌کنند: به دلیل اینکه این شاهزاده سعودی یکی از اعضای خاندان حاکم در کشور عربستان سعودی به شمار می‌آید، به همین دلیل پلیس شهر جده شاهزاده فهد را آزاد و این دختر عربستانی را به اتهام فساد اخلاقی بازداشت کرد.

دفاع حقوقي ايرانيان از هويت خليج فارس

 اتحادیه عرب از سال ۱۹۶۴ بطور علنی و رسمی نام خلیج فارس رابرای عرب زبانان ممنوع کرده است اما در ایران رسانه‌های گروهی تا سال ۱۳۸۱ در این مورد تقریبا سکوت کردند و مطبوعات حاضر نبودند پژوهش‌های دفاع از نام خلیج فارس را چاپ کنند آنچه منتشر شدیک جلد اطلس و دو جلد کتاب در تیراژ بسیار اندک بود که دایره کاربرد آن از چندکتابخانه و استاد دانشگاه فراتر نرفت. اما از سال 1380  با آمدن وب سایت و وبلاگ‌های فارسی رسانه‌های گروهی از انحصار  دولتی خارج شد و وضعیت تغییر کردو اولین وبلاگها و پژوهشها در دفاع از نام خلیج فارس منتشر شدموجی ایجاد شد که محافل رسمی مجبور به دنباله روی ازاین موج گردید. اولین وبلاگ در دفاع از نام خلیج فارس parssea  در پرشین بلاگ منتشر شد و سایت پرشن گلف آنلاین به زبان انگلیسی آغاز شد.

 از ابتدای دهه ۱۳۷۰ که تلویزیون‌های ماهواره در کشور رایج شدبخش آگاه جامعه فرهنگی و کوشندگان مسائل اجتماعی و فرهنگی متوجه شدند که تلویزیون‌های خبری عربی و رسانه‌های گرهی کشورهای عربی حتی در بخش‌های غیر عربی و بخصوص انگلیسی تحریف نام خلیج فارس را بطور گسترده‌ای انجام می‌دهند. باتوجه به حقانیت و کاربرد مستمر تاریخی این نام در همه زبانها و زمانها و در جهت مقابله با تحریف گران و یادآوری اهمیت پاسداری از این نام کهن، طرفداران این میراث گران بها اقدامات خود را از سال ۱۳۸۰ در دفاع از آن یکپارچه‌تر و منسجم تر کردندو راهکارهای حفاظت از نام خلیج فارس را در جلسات و سمینارهای متعدد به اطلاع مقامات دولتی رساندند. پس از تحریف نام خلیج فارس دراطلس مشهور جهانی بنام نشنال جئوگرافیک که از سال تأسیس ۱۸۸۸ همواره نام خلیج فارس را بکار برده برای اولین بار در نسخه جدیددر آبان سال ۱۳۸۳ نام جدیدی را در کنار نام بین‌المللی خلیج فارس قرار داد. خشم و اعتراض عمومی در میان فعالان اجتماعی و فرهنگی داخل و خارج نسبت به این تحریف غیر علمی صورت گرفت و پس از ارسال هزاران ایمیل و نامه اعتراضی و یک طومار اینترنتی (پتیشن) با بیشتر از ۱۲۰ هزار امضاء به مؤسسه مذکور، مدیر مؤسسه مشهور آمریکایی ضمن عذرخواهی از ملت ایران، قول داد اشتباه خود را جبران کند.

*********************** روند نام گذاری  روز ملی خلیج فارس

هر رویدادی دچار تحریف و سوء استفاده می شود. برای جلوگیری از تحریف تاریخ هر رویداد مستندات آن باید از زبان شاهدان عینی ثبت شود بنا بر این به سراغ دکتر عجم رفته ایم تا از زبان او مستندات را بشنویم 

امروز چکیده مستندات: 

برابر گفتگو با دکتر عجم عضو آن زمان کمیته خلیج فارس و کمیته یکسان سازی نام های جغرافیایی ایران و مصاحبه های وی با  رادیو صدای ایران /۱۳۹۰ ، ، باشگاه خبرنگاران ۱۳۹۳  ، ایرنا (۱۳۹۱) ،خبرگزاری ایرنا(۹۴)  و رادیو پیام و شبکه پرس تی وی ،  تصویب روز ملی خلیج فارس کار گروهی بود و یک روند چندین ساله داشت و افرادی دلسوزانه بدنبال راهکارهایی برای پاسداری از هویت ایرانی و جلوگیری از تغییر نام خلیج فارس بودند که در نهایت بعد از چند دهه این تلاشها به بار نشست. دولت با توجه به درخواستها و مکاتبات  مردمی  در سال ۱۳۸۲ و ۱۳۸۳ سه مصوبه  در تایید راهکارهای  پیشنهادی گذراند تا در نهایت سال ۸۴  نام گذاری نهایی و اعلام شد. خلاصه اهم کارهای مقدماتی :

۱-     در سال ۱۳۸۰ گزارش هشدار آمیزی از روند فزاینده جعل نام خلیج فارس در رسانه های عربی و انگلیسی تهیه و برای مقامات ذیصلاح کشوری و لشکری ارسال شد.

۲-      با توجه به عدم دریافت پاسخ و عدم توجه کافی از سوی مسئولان ذیربط و با هدف کشاندن موضوع به افکار عمومی ، مقاله ای  هشدار آمیز از روند فزاینده جعل نام خلیج فارس در ۱۰  شماره   ۱۶تا ۲۷ مهر ۱۳۸۱ در روزنامه همشهری و وب سایت آنلاین آن منتشر شد .

۳-      مقاله روزنامه همشهری برای مقامات و نمایندگان مجلس و کمیته سیاست خارجی و کمیته فرهنگی ارسال شد.

۴-   چه بایــــــــــــــد کرد؟ در تاریخ   ۱۳۸۱/۱٠/۱۱راهکارهای پیشنهادی  برای جلوگیری از جعل نام خلیج فارس در وب  لاگها بصورت آنلاین منتشر شد از جمله در این پست:  http://parssea.persianblog.ir/post/1/

همزمان،  نامه نگاری هایی را با امضای ” انجمن دوستداران نام های تاریخی” شروع کردیم  که  معطوف به ترغیب  و حساس کردن مسئولان و مقامات مربوطه به موضوع جعل نام خلیج فارس بود. از جمله به  مقامات  وزارت علوم – صدا و سیما – وزارت ارشاد – شهرداری و ….

راهکارهای  چه باید کرد؟  با تلاش دوستانی که داشتیم   در اسفند ۱۳۸۲ در شورای عالی امنیت ملی به بحث گذاشته شد و مصوبه ای صادر شد بر اساس مصوبه شورای عالی امنیت ملی، هئات وزیران  نیز در جلسه ۲۶ فروردین ۱۳۸۳ آیین نامه و مصوبه ای در ۶ بند برای ضرورت پاسداری از نام خلیج فارس و هویت آن را تصویب کرد که  با امضای  آقای دکتر عارف معاون وقت رئیس جمهور به تمامی سازمان ها و نهادها ابلاغ شد.

. در آن مصوبه تقریبا همه نکات  طرح شده در این مقاله و نامه ما مورد تاکید قرار گرفت : و در بند ۳  مصوبه مذکور موضوع نام گذاری اماکن و  … با نام خلیج فارس مورد تاکید قرار گرفت . بنا بر این   ما  و دوستانمان قوت قلب گرفتیم تا در اصرار برخواسته خود از مخالفان قدرتمند  این ایده  نهراسیم و خجل نباشیم و مصرانه تر از قبل عمل کنیم  .

۵-  همایش  همایش ملی ژئوماتیک اردیبهشت ۱۳۸۲  مجددا راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس ارایه شد  ص ۳۶-۳۷ وب سایت مطالعات خلیج فارس 

http://www.civilica.com/Paper-GEO82-GEO82_74.html

۶ –      پیگیری های انجام شده منجر به تشکیل جلساتی شد که ماحصل آن صدور اولین بخشنامه هئیت دولت در بهمن ۱۳۸۲ ویژه  دفاع از نام حلیج فارس بود  بخشنامه با امضای دکتر عارف معاون رئیس جمهور به همه  وزارتخانه ها ابلاغ شد. در خرداد ۱۳۸۳ مجددا بخشنامه  کامل تری از سوی هئیت دولت ابلاغ شد که باید منجر به تهیه لایحه ای قانونی می شد..

۷-   همایش بین‌المللی کارتوگرافی خلیج فارس در دانشگاه تهران راهکارها مجدد به اطلاع رسانه های گروهی رسید گزارش خبرگزاری فارس و روزنامه تهران تایمز خرداد ۱۳۸۳ مورخ   ۸۳/۰۲/۰۳ – و در شبکه خبری دولت منتشر شد: 

یک پژوهشگر در همایش بین‌المللی کارتوگرافی خلیج فارس گفت: برای پاسداری از نام خلیج فارس کوشا باشیم .

۸- شهریور ۱۳۸۳ کتاب خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی بشریت نوشته محمد عجم در سه هزار نسخه منتشر و برای مقامات و نمایندگان مجلس ارسال شد.این کتاب راهکارهای مختلف از جمله روز ملی خلیج فارس را خواستار شده است.

۹ – پیشنهاد ما در مورد ضرورت نام گذاری روز خلیج فارس در وب سایت سازمان خلیج فارس آنلاین  نیز در  صفحه  گفتمان آنلاین از  تاریخ ۶/۹/۲۰۰۳  (۱۸ شهریور ۱۳۸۲)  در صفحه  آنلاین  به بحث گذاشته شده بودو دهها نظر و کامنت از آن حمایت کرده بود .

۱۱- اواخر آبان ۱۳۸۳ خبر جعل نام خلیج فارس در وبسایت نشنال جغرافی منتشر شد و موجی از اعتراض منجر به یک طومار ۱۲۴ هزار امضایی شد. این موج  بی سابقه از همبستگی ایرانی موجب تسریع در امر نام گذاری خلیج فارس شد. همزمان وب سایت پرشن گلف آنلاین نظرات ایرانیان رادر خصوص پیشنهاد ما  جمع آوری و جمع بندی نمود. بیشتر رای دهندگان به ترتیب :

 ۱ –  روز ۹ آذربازپس گیری جزایرسه گانه -۲- روز ۳۰ اسفند ملی شدن نفت۳- روز شکست پرتغالی ها   را پیشنهاد کردند. لذا در روز ۹ آذر ۱۳۸۳ افراد و اعضای  سایت  پرشن گلف آنلاین این روز را به عنوان روز  خلیج فارس  رسما اعلام  و برای اولین بار آن را گرامیداشتیم و دهها ایمیل برای اطلاع رسانی توسط گروه ایمیلی تسک فورس به موسسات مختلف جغرافیایی ارسال شد.

۱۲-

نامه اعضای هئیت مدیره  سازمان برای مقامات و مطبوعات ارسال شد و در روزنامه شرق منتشر شد.

 ۱۳ – جلساتی در وزارت خارجه با حضور اعضای کمیته خلیج فارس(وزارت کشور- سازمان نقشه برداری- ادارات سه گانه خلیج فارس و حقوقی و اسناد وزارتخارجه ) برگزار شد و ضرورت اعلام  روز خلیج فارس مورد تایید قرار گرفت . اما تعیین خود روز به وزارت ارشاد واگذار شد. وزارت ارشاد  پس از مشاوره های لازم  روز فتح هرموز را بر روز ۹ اذر ترجیح داد. قرار شد دقیقا بررسی و مشخص شود کدام روز در اردیبهشت را باید  فتح نهایی هرموز دانست . پس از استعلام ما گروه تاریخ دانشگاه تاریخ روز را ۱۰ اردیبهشت ۲۹ اوریل  را روز فتح هرموز اعلام کرد که البته با منابع انگلیسی ۲۲ آوریل ۱۶۲۲ در مورد روز  اخراج پرتغالی ها از جزیره هرمز مقداری اختلاف دارد. برای ثبت و تصویب پیشنهاد روز ملی خلیج فارس لازم بود که گزارش توجیهی تهیه و در اختیار نهادهای تصمیم گیرنده و شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار گیرد. و گزارش توجیهی تهیه شد و در اختیار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی گرفت و در نهایت با پیگیری های مصرانه دوستداران میراث فرهنگی،  موضوع در جلسه ۲۲/۴/ ۱۳۸۳ به ریاست آقای خاتمی رئیس جمهور  تصویب و ابلاغ شد.

در همان حال فستیوال و مسابقه ای جهانی  از سوی وزارت ارشاد در جریان بود این فستیوال در تاریخ ۷ دی ماه ۱۳۸۳  برابر با  ۲۷ دسامبر ۲۰۰۴  از طریق رسانه ها اعلام شده بود.  مشارکت کنندگان در وب سایت فستیوال هنرهای خود را به نمایش می گذاشتند دهها مقاله و انیمیشن و کاریکاتور و کاریکلماتور  تهیه شد. کمی بعد از تصویب روز ملی خلیج فارس .  دولت جدید سر کار آمد و وبسایت مسابقه بدون هیچ توضیحی محو و فستیوال لغو شد.

در حقیقت نام گذاری روز ملی خلیج فارس واکنشی بود به چند دهه تلاش هدفدار و منظم  کسانیکه قصد حذف نام خلیج فارس از نقشه جغرافیایی داشتند. ایران 15 سال اول انقلاب در مقابل این  تلاشهای سیستماتیک سکوت کرد اما از طرف مقابل نه تنها حسن نیتی ندید بلکه تلاشهای انها مضاعف شد و  گستره جهانی گرفت. در نتیجه ما از سال 1380 یک سلسله کوششهای  هدفمند برای آگاه سازی جامعه و نخبگان شروع کردیم . و راهکارهای پاسداری از این نام و هویت را ارایه  و در رسانه های گروهی منتشر کردیم

 

 

 

 

1388 روز ملی خلیج فارس

روز ملی خلیج فارس 1388
تابناک تعداد بازدید: ۴۲۷۶
تعداد نظرات: ۹ نظر
 
 

محمد عجم .    

تابناک کد خبر: ۴۶۷۰۸
تاریخ انتشار: ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ 
 
دفاع ايرانيان از هويت فرهنگي و تاريخي، مطابق عرف و حقوق بين الملل است.
تخريب نام كهن خليج فارس نژادپرستي، ناشي از بحران هويت و برخلاف کنوانسيونهاي بين المللي است.مقالات نژادپرستانه رسانه‌هاي گروهي بعضي كشورهاي عربي در ماههاي اخير يكبار ديگر خصوصيات عصر جاهلي در شبه جزيره عربي و عصر اموي در دوره اسلامي را زنده كرده است بطوريكه حتي گزارشگر تلويزيون عربستان در مسابقه اخير دو تيم ايران و عربستان نيز از اين خصلت نژاد پرستانه بدور نبود و قادسيه صدام را تکرار کرد بعضي سياسيون ونويسندگان مغرض در طول نيم قرن اخير همواره ايرانيان را با الفاظ وخصوصياتي كه صفت ذاتي وشايسته خود آنان است خطاب قرار داده اند و از تعصب فارسي و قوم گرايي فارسي سخن بميان آورده اند. تناقض گويي‌ها و مغلطه گويي‌هاي تعصب آميز بعضي تحليلگران عرب انسان را به ياد توصيف‌هاي کتاب عابد الجابري در خصوص نقد عقل عربي و کاستي‌هاي آن مي‌اندازدکه معتقد است عقلانيت و عربيت با هم نمي‌تواند يکجا جمع شوند.
از يکسو مي‌گويند ايرانيان (به طورکلي) بدليل تعصب فارسي بر حفظ نام خليج فارس اصرار غير عقلاني وکور دارنداز سوي ديگر مي‌گويند 45درصد مردم ايران تحت ستم 55درصد فارسها هستند!!. اگر اين ادعا درست است چگونه خود در گفتگوهاي تلويزيوني اذعان داريد که همه ايرانيان با تعصب از نام خليج فارس دفاع مي‌کنند(العربيه -ادموندقريب).رهبران اتحاديه عرب که با مصادره و تفسير غلط از «آيه کنتم خير امت» که اشاره به اهل البيت دارد(و گرنه عربيت را اشد کفرا دانسته است) نژادپرستي را آرم خود قرار داده است با بهانه واهي تهديد حاکميت وسيادت بحرين از سوي يک مقام ايراني در اسفند ماه گذشته، جنجالي را ايجاد کردند که در تاريخ اين اتحاديه يک نقطه سياه ديگر باقي خواهد ماند. سيادت و مرزهاي شناخته شده بين المللي بحرين را حقوق بين الملل و نظام نوين بين المللي تضمين مي‌کند. اتحاديه عرب اگر توانايي حفظ سيادت از مرزهاي يک عضو جامعه بين الملل را مي‌داشت مرزهاو حاکميت کويت،فلسطين،سومالي و صحراي غربي را حفاظت مي‌کرد. گويي اينگونه رهبران عربي هنوزبه آن بلوغ فکري نرسيده اند که ميان نقل يک رويداد تاريخي با طرح ادعاي ارضي تفاوت و تمايز قائل شوند. بيان رويداد تاريخي را توسعه طلبي و خدشه دار کردن سيادت يک کشور مستقل بين المللي ناميدندوبا گزافه گويي توهم آميز ايرانيان را متجاوز به حقوق همسايگان ناميدند.در حالي كه براي اولين بار مجله العربي (کويت) 1958 در شماره دوم خود با استناد به كتاب” حبابهاي طلايي خليج ع.ربي رودريك اوون يهودي كارگزار بريتانيا در خليج فارس خواستار تغيير نام خليج فارس شده بود و اتحاديه عرب در تاريخ 13 اوت 1963 و در 11 دسامبر 1964 نيز کنفرانس حقوقدانان عرب تغيير نام را تصويب كرده بود اما از آنجا كه روزنامه‌ها و مجلات عربي مستقل و حتي الاهرام همچنان عبارت تاريخي خليج فارس را بكار مي‌بردند. قومچي‌هاي نژادگرا براي اينكه توطئه استعماري تغيير نام خليج فارس را در ميان توده‌هاي مردم مقبول سازند دريك ترفند مکارانه پس ازشكست جنگ 1967،خليج فارس را اصطلاحي صهيونيستي!! ناميدند و سرمايه‌هاي زيادي را صرف تغيير اين نام كردند.اما با وجود اين همه توطئه هرگز موفق به تغيير اين نام در کشورهاي غير عربي نشدند.
برخلاف ادعاهاي كذب آنان، ايرانيان قوم گرايي را بکلي مردود مي‌دانندزيرا ايران از کهن ترين زمانها سرزمين اقوام متعددبوده است و علي رغم اينكه با توطئه تغيير نام خليج فارس بخشي از هويت ايراني‌ها در معرض توهين و خدشه قرار گرفته بود 50 سال سكوت كردند بطوريکه حساسيت در مقابل تغيير نام خليج فارس قبل از انقلاب اسلامي فقط در سطح عده‌اي اندك وجود داشت ودر تاريخ 17 ديماه 1354 بدنبال تاسيس «خبرگزاري خليج عربي!» ايران واکنش نشان دادو وزارت اطلاعات و جهانگردي يك کتاب که مطالب 32 كتاب كهن عربي را در توصيف بحر فارس بيان مي‌كرد(جواد مشکور)و وزارت خارجه و موسسه سحاب نيزمشترکا يك اطلس نقشه‌هاي كهن را منتشر نمودکه برد آن فقط در يک سطح محدودزماني بود.بعد از انقلاب اسلامي نيز حتي با اينكه اوج حملات رسانه‌اي عربي عليه ايران بودو همه مرتجعين عرب مشوق وپشتيبان قادسيه صدام بودند، مقامات ايراني در خصوص نام خليج فارس حساسيتي نداشتند. اينجانب در سال 1380 با بررسي كتابها، روزنامه ها، مجلات و اطلسهاي كتابخانه‌هاي قاهره و اداره ملي اسناد مصرو اسكندريه بسياري از مقاله‌هاي ضد ايراني سالهاي جنگ ايران و عراق را مطالعه کردم و گزارشي نگران كننده را از وضعيت تخريب نام خليج فارس حتي در كتابها، نقشه‌ها و اطلسهاي غير عربي كه ويژه جهان عرب چاپ شده بود، تهيه و به همراه راهكارهايي به بسياري از مسئولين ارايه نمودم ولي بدون استثنا با بي تفاوتي آنها روبرو شدم و آنها اعتقاد داشتند اين بحث ممکن است بوي ناسيوناليستي!و باستان گرايي! بدهد بنابراين مخالف ورود به آن هستند و حتي روزنامه‌ها حاضر به انتشارپژوهش مربوطه اينجانب نبودندو هيچ نهاد و موسسه دولتي، نيمه دولتي و غير دولتي نيز تمايلي به چاپ کتابم نشان نداد تا اينكه سرانجام روزنامه همشهري از 16تا 29 مهر ماه 81 با حذف مطالبي که مي‌توانست به قباي برادران عرب همسايه بر بخورد آن را منتشر نمود سايت بازتاب نيز در روشنگري در اين خصوص پيشتاز بود و زنگها را به صدا درآورد.
البته پژوهش به صورت آنلاين منتشر شد و کپي گران حرفه‌اي مطالب آن را کپي و در روزنامه‌ها و مجلات داخلي با نام خود منتشر نمودند و وزراي خارجه سابق و بعضي مقامات ديگر نيز در کنفرانسهاي خليج فارس اين پژوهش ناقابل را بنام مبارکشان مزين فرمودند!مورد ديگري که شاهد بودم در خصوص يكسان سازي دو نام درياي مازندران و خزر علي رغم اينكه منافع ملي ما ايجاب مي‌كرد و ايرانيان علاقه مند بودند كه نام مازندران را رسمي شود ولي از آنجا که پس از مطالعه اسناد، قراردادها و نقشه‌هاي تاريخي، اسناد محكم مستندو تاريخي در متون ايراني و عربي براي اين نام نيافتيم همان نام خزر براي زبان فارسي و کاسپين(عربي شده آن قزوين است) براي ساير زبانها در کميته مربوطه تصويب شد.
آيا مسئولان سياسي در کشورهاي عربي اين شجاعت را دارند كه بدور از تعصبات قومي و سياسي با اينگونه مسائل برخورد منطقي و علمي كنند و توصيه متخصصان جغرافيايي خود را بپذيرند؟در جهان عرب جدا از بعضي سياستمداران مغرض، افراد زيادي هستند كه طي مقاله و نوشته اينگونه برخوردهاي غير عقلاني و برخورد سياسي با نام‌هاي جغرافيايي را محكوم مي‌كنند ما قبلا طي يك مقاله (قدري انصاف) نظريات بيست نفر از نويسندگان معاصر عرب را در اين خصوص منتشر كرده ايم و فهرست اينگونه افرادبسيار زياد است مثلا نضال نعيسه در مقاله‌هاي متعدد از جمله “الخليج الفارسي ” و العنصرية العربية في الخليج الفارسي و” سنة إيران وشيعة الخليج الفارسي” به افشاگري عليه نژاد پرستي عربي و استانداردهاي دوگانه رهبران عربي پرداخته و متذكر شده اند كه ناميدن خليج فارس به خليج عربي بدعت نيمه دوم قرن بيست و ناشي از نژادپرستي و بحران هويت بودو گرنه قبل از آن همه جا نام خليج فارس ثبت شده است.حتي معمر قذافي رهبر ليبي در در اجلاس سران اتحاديه عرب در اواخر ماه مارس 2008 در سخناني كه خشم جهان عرب را برانگيخت گفته بود كه:
«اكثريت بوميان شيخ نشين‌هاي خليج فارس ريشه ايراني دارند و ايراني‌ها نيروي موثر و كارآمد منطقه بوده اند خليج را اگر خليج هندي، پاكستاني، آمريكايي،ايراني يا فارسي بگويند كه البته نام درست تاريخي همان خليج فارس است مصداقيت دارد، اما خليج عربي هيچ مصداقيتي برايش نمي‌بينم»!.
در چهار دهه گذشته، مقالات و کتاب‌هايي که در دفاع از تغيير نام خليج‌فارس در همين کشورهاي تازه تأسيس، منتشر شده، بر 5 ادعا استوار بوده است:1. در سال 1762 «کارستن نيبور» نوشته‌است: سواحل خليج‌فارس ايراني نيست (تابع دولت ايران نيست!)
2. «رودريک اوون» تسميه خليج عربي را منطقي و به ادب نزديک تراز نام خليج فارس دانسته است.
3. کشورهاي عربي و جمعيت عربي ساحل اين دريا بيشتر از فارسها(ايران) هستند.
4. فقط ايراني‌ها آن آبراه را خليج فارس مي‌نامند!خليج عربي از قديم رايج بوده!
5. پليني مورخ رومي قرن دوم خليج فارس را خليج عربي ناميده و کما اينکه ايراني‌ها سابقه حضور در دريا ندارند!.و در حالي كه براي اين ادعاهاي كذب هيج سند محکم و محکمه پسندي بيان نکرده اند وروشن است که ادعاهاي فوق در مقابل هزاران سند مشهور و محکم در اثبات اصالت نام خليج فارس، آنقدر مضحک و سخيف است که براي رد آن نياز به مناقشه نيست. در کتاب” خليج فارس نامي کهن و ميراث فرهنگي بشريت” مفصل به اين شبهه‌ها پاسخ داده است.- بطور نمونه پليني در کتابش در دو مبحث جداگانه از دو خليج يکي با نام خليج عرب و ديگري خليج فارس نام برده که خليج عرب همان خليج عربه (عقبه ) است که به درياي سرخ نيز اطلاق مي‌شده است اما او در مورد خليج فارس نيز شرح مفصلي دارد و و 15 بار از دریای پارس و خلیج فارس  نام برده است و  در ص [108]چنين مي‌گويد:
The one to the east is called the Persian Gulf, and according to the report of Eratosthenes measures 2500 miles round
درياي به سوي شرق خليج فارس نام داردو بنا بر نوشته اراتوس 2500 مايل است.وي شخصا به اين دريا‌ها سفر نکرده و اشتباهاتي در نام شهرها مرتکب شده اند در حاليکه افرادي مانند نيارخوس سردار اسکندريا نويسنده” پريپلوس آريترا” و يونانيان و روميان متعدد ديگري که سراسر خليج فارس را شخصا پيموده اند بدقت سواحل و مردمان را شرح داده اند آنها حتي ساکنان اومانا ( عمان ) و شهرهايي در داخل شبه جزيره عربي و در جنوب يمن را فارس و ايراني ناميده اند .
– کارستن نيبور در سال 1762 دقيق ترين نقشه تا آن زمان را با نام” نقشه خليج فارس” ترسيم کرده و حتي جزاير سه گانه را براي اولين بار در نقشه‌هاي جغرافيايي ترسيم و بنام ايران ثبت کرده است و ما در کتاب او ادعايي را که عربها مطرح کردند نيافتيم.– رودريک اوون نماينده دولت استعماري بريتانيا و عامل ام اي 5 در بحرين بوده و کتابش را بعد از ملي شدن نفت و قطع روابط ايران و انگليس نوشته پيشنهاد او فاقد ارزش علمي است قبلا نيزبدنبال منازعه ايران و بريتانيادر مورد هرات و جزاير خليج فارس سپهسالار ايران همه خليج فارس را متعلق به ايران دانسته بود و(1219 خ/ 1837م) در روزنامه Times Journal انگليسي‌ها ادعا کردند که خليج فارس دريايي بريتانيايي است! اما بريتانيا حبابهاي خليج فارس بود و رفت اما ما سه هزار سال است که هستيم.
از آنجا که توصيف بحر فارس و خليج فارس در 300 کتاب کهن جغرافيايي عربي و چندين نقشه کهن و تفسير‌هاي قران عربي و اسلامي وجود دارد اين اصطلاح به يک ميراث عربي اسلامي تبديل شده است درحالي که خليج عربي دقيقا پس از شکل گيري کيان صهيونيستي در نوشته‌ها ظاهر شده است اما از سفرنامه فيثاغورت (570ق.م) تا آناکسيماندار، گزنفون و نيارخوس از دوره‌هاي پارسي تا يوناني،رومي تا اسلامي، مغولي تا کنون،باظهور و سقوط امپراتوري‌ها اين نام همچنان استوار پايدار مانده است.سازمان(کنفرانس) يکسان سازي نامهاي جغرافيايي سازمان ملل کميته UNGEGN قطعنامه‌هاي متعددي دارد که تغيير نامهاي جغرافيايي (دريايي مشترک) برسميت شناخته شده را محکوم مي‌کند. وجود چند نقشه و يا کتاب دليلي بر تغيير نام نيست کما اينکه در 25 نقشه قرون گذشته بجاي درياي ” بحر عرب” نام درياي پارسي PERSIAN SEA بکار رفته ولي ايران هرگز اين نقشه‌ها را بهانه‌اي براي تغيير نام درياي عرب قرار نداده يا براي درياي خزر بيشتر از 40 نام مختلف در کتب و نقشه‌هاي متعددي از 2000 سال قبل بکار رفته و يا اقيانوس هند دهها کشور و مليت غير هندي وجود دارند اين دليل علمي و پذيرفته‌اي نيست که به استناد آن نامي پذيرفته بين المللي در طول تاريخ را تغيير دهيم.
بديهي است که اندک نقشه و يا نوشته بنفع خليج عربي در مقابل 3 هزار نقشه، سند و نوشته تاريخي و حقوقي در تائيد اصالت نام خليج فارس، ارزش علمي نداشته و به عنوان خطاي و اشتباه نويسنده تلقي مي‌شود کما اينکه دو نفر از جعرافيانويسان قرون وسطي درياي خزر را خليج فارس و بحر العجم ناميده اند!پاسخ ادعاهاي ديگر فوق را خود عربها داده اند بطور نمونه در مورد عظمت دريانوردي ايرانيان اعتراف نويسندگان بزرگي غربي و عربي را داريم فليپ حتي و قدري قلعه جي نيز در کتاب خليج عربي خود اذعان مي‌کند که ايرانيان پيشگام دريانوردي در اين دريا بوده اند.وي حتي رواياتي را نقل مي‌کند که خليفه اول و دوم مسافرت از طريق دريا را مخاطره آميز و نهي کرده است و سفر با شتر را مناسبترين و امن ترين سفرها دانسته است.کما اينکه در عمل نيز مي‌بينيم که سفرها و مهاجرت عربها از طريق بيابانها بوده است نه از طريق دريا، مجدي عمر معاون اول سابق شوراي دفاع ملي مصر در مجله الاهرام درشماره 219- 21/6/ 2001 :
” نسل من بخاطر دارد كه ما در ايام مدرسه در همه كتب و نقشه‌ها با لفظ خليج فارس سر و كار داشتيم ولي بعد از مدتي به آن خليج عربي اطلاق كرديم. اين غير منطقي، رزالت و پستي است. اين كه چند كشور عربي در اطراف آن باشند دليل نمي‌شود كه نامي تاريخي را تغيير دهيم، حال براي اينكه خود را از اين مخمصه نجات دهيم فقط آنرا خليج مي‌ناميم، كدام خليج؟! مگر خليج بدون نام هم مي‌شود” اگر عربها مي‌خواهند گفتگوي عربي ايراني تحقق پذيرد اول بايد اين خطاها را جبران کنند…در كتاب ” تطوير العلاقات المصريه الايرانيه” مجموعه نويسندگان، چاپ موسسه مطالعات سياسي و استراتژيك الاهرام 2002 .قاهره در ص 190 به نقل از آقاي پرفسوردكتر عبد المنعم سعيد رئيس مركز تحقيقات سياسي و استراتژيك الاهرام و نويسنده شرق اوسط چنين آمده است :
” به صراحت تمام بگويم هيچ مدرك و سند تاريخي نديدم كه نام خليج فارس را بتوان مستند بر آن تغيير داد. تمام نقشه‌ها و كتب تاريخي و حتي بعضي از سخنرانيهاي ناصر و رهبران انقلاب مصراز خليج فارس صحبت شده است. پرفسور عبدالهادي التازي نويسنده صدهها کتاب و مقاله و عضو چندين نهاد بين المللي و بين العربي گفت:
” شيخ زايدرهبر امارات عربي در يک مناسبتي از من گلايه کرد و گفت شنيده ام هنوز نام خليج فارس بکار مي‌بري ؟ گفتم من متخصص تاريخ و جغرافيا هستم و به امانتداري باور دارم با سياسي شدن نامها موافق نيستم تلاش براي تغيير نام خليج فارس سودي نخواهد داشت زيرا جهان غير عرب در نهايت ممکن است فقط به گفتن کلمه خليج اکتفا کنند اما صفت عربي را به آن نخواهند داد.ده‌ها نويسنده عرب در اين خصوص حق را به جانب ايرانيان داده اند حتي بعضي پا را فرا تر گذاشته و نژاد پرستي عربي و بحران هويت عربهاي خليج فارس را عامل هوس آنها براي تغيير نام اعلام کرده اند کافي است نيم نگاهي به مقاله‌هايي که نويسندگان مشهوري عرب بطور صريح و يا ضمني نوشته اند در مورد حقانيت نام خليج فارس و يا کساني مانند فهمي هويدي در خصوص بحران هويت اقليت عرب خليج و نضال نعيسة در مورد نژاد پرستي( العنصرية العربية في الخليج الفارسي) نوشته اند مراجعه شود.مدتها است رسانه‌هاي گروهي عربي و بعضي از روشنفکران و نويسندگان عرب ضمن نگراني از گم شدن جمعيت عربها در ميان مهاجران اظهار مي‌دارند که از کشورهاي عربي خليج تنها نام عربي باقي مانده است سنتهاي عربي و رسوم محلي بکلي از ميان رفته است. ماهنامه «المجلة» در شماره 4/10/2006 طي مقاله‌اي با عنوان بمب در حال انفجار مفصل به اين موضوع پرداخته است. تلويزيون الجزيره در برنامه مشهور” رودرو” نيز با پرداختن به اين موضوع از بحران‌هاي اجتماعي و مظاهر فساد و فحشا وانواع ازدواجهاي مسيار و مسافرتي و … جنايت در کشورهاي عربي سخن گفته و …. پرفسور فهمي هويدي نويسنده مشهور عرب در مقاله‌اي در شرق الاوسط 13/12/2006 که بسيار مورد توجه رسانه‌هاي عربي قرار گرفت در همين رابط چنين نوشته است : ” چند روز در امارات بودم و متوجه شدم كه فقط با تعداد اندكي از نزديكانم مي‌توانم عربي صحبت كنم و نگراني من زماني جدي شد كه بر اطلاعاتم افزودند و گفتند در مدارس و دانشگاهها نيز زبان عربي در حال از ميان رفتن است و فقط دروس در حد صرف و نحو به عربي ارائه مي‌شود و شنيدم كه مكاتبات رسمي نيز با انگليسي در ادارات انجام مي‌شود اين فقط مشكل امارات نيست بلكه به استثناي عربستان سعودي همه كشورهاي ساحل عربي خليج فارس را در بر مي‌گيرد اين همان مطلب ابن خلدون است كه مي‌گويد ملت مغلوب از فرهنگ ملت غالب پيروي مي‌كند.افراد غير بومي امروزه بين 70 و 80 درصد جمعيت كشورهاي عربي خليج فارس را تشكيل مي‌دهد اين نسبت در دبي بيشتر از 90 درصد است و اين يک بمب در حال انفجار در منطقه است.
هندي هابيشتر از 60 درصد طبقه كارگر اين كشورها را تشكيل مي‌دهند )30 درصد پروژه‌هاي عمراني دبي در اختيار هندي‌ها است روزانه 16 پرواز بين هند و امارات برقرار است حقوق بين الملل و سازمانهاي حقوق بشري مرتب براي اين مهاجرين حقوق و امتيازاتي قائل مي‌شوند تصور بكنيد چه چيزي از عروبت و فرهنگ عربي در خليج مي‌ماند !!.با اين وضع موجود در منطقه خليج (فارس) مبالغه نيست اگر بگويم که کشورهايمان و فرهنگمان و زبانمان از روي نقشه جغرافيا حذف خواهد شد.
منطقه علاوه بر منازعات و بحرانهاي سياسي از بحرانهاو تناقضات و تضادهاي اجتماعي متعددي نيز رنج مي‌برد که بخشي از آن ريشه در استعمار دارد اما بخش ديگري در سوء تفاهم‌هاي فرهنگي و تاريخي و تعصاب طايفه‌اي و قبيله‌اي است. جائيکه از يک طرف تامين کننده سوخت صنعت غرب است از سوي ديگرتامين کننده عوامل و ابزار بمب‌هاي انتحاري، مکاني که بيشترين درآمد سرانه جهان را دارا است ولي بيشترين تعداد بيسواد را نيز در خود جاي داده است.
در چنين محيطي است که بعضي از حکومت مداران و صاحبان صنايع بجاي راه حل اساسي براي مشکلات جدي و فوري منطقه براي تغيير نام هزينه مي‌کنند و بجاي ساختن زير بنا ي فرهنگي به ظواهر امر اهميت مي‌دهند.با اين بحران هويتي که کشورهاي عربي منطقه را تهديد مي‌کنند و تقريبا 3 مليون بوميان کشورهاي امارات – قطر – بحرين – عمان و کويت از نظر فرهنگي وضعيت بوميان استراليا و نيوزلند را پيدا مي‌کنند تغيير نام نمي‌تواند هويت و فرهنگ از دست رفته را باز آورد بايد راههاي علمي تر منطقي تر را براي اين مشکل اساسي پيدا کرد.
مشکلي ميان توده‌هاي مردم در دو سوي خليج فارس وجود ندارد.

اما مشكل در ميان عده‌اي معدود از سياسيون و دولتمردان و صاحبان سرمايه‌هاي نفتي است كه رشوه‌هاي نفتي مي‌دهند. هيچ موسسه و سازمان معتبر غربي حاضر نيست اصالت نام خليج فارس را زير سوال ببرد مگر اينكه پول خيلي سنگيني دريافت كرده باشد. بطور خلاصه اينکه دفاع ايرانيان از حفظ نام کهن و تاريخي و بين المللي خليج فارس نتنها نژاد پرستي نيست بلکه مطابق با کنوانسيونهاي متعدد بين المللي (ميثاقين 1966) و مطابق اصول و کنوانسيونهاي متعدد يونسکو در خصوص حفظ فرهنگ و هويت بومي است.

persian gulf1994

براي اطلاع بيشتر:
– كتاب الخليج الفارسى عبر القرون و الاعصار تاليف الدكتور على رضا ميرزا محمد كه در سال 1355 توسط مکتب النهضه در قاهره به انضمام 78 نقشه از منابع عربي چاپ شده است.
– الخليج الفارسي التراث العربي الاسلامي، محمد عجم روزنامه”التجديد” مراکش شماره 1288 مورخ 24 نوامبر 2005.

Conspiracy to change a heritage name “The Persian Gulf” –
by M.Ajam 25/12/2001,

 

 مقاله خوبي بود. نحوه استدلال و منابع اعلام شده هم خيلي مفيد واقع شد.
 
 IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
 اگر علماي ديني ما كمي نسبت به بعضي مسايل از جمله حج و استفاده از كلمات عربي تجديد نظر كنند وتشيع ايراني را از اسلام عربي جداكنند نيمي از مشكلات حل است وبعد ميماند فرهنگ غلطي كه در زمان انقلاب رواج پيدا كرد كه متاسفانه تمام تاريخ تمدن چند هزار ساله مارا به باد فراموشي سپرد يادمان باشد ما كشوري بزرگ بوديم با پادشاهي ساسانيان وهخامنشيان وملتي متحد هستيم با دولت جمهوري اسلامي هرگاه ايراني بودن را به مسايل ديگر ترجيح داديم رو به سقوط رفتيم وهميشه به ديگران هم گوشزد بكنيم كه ما ايرانيان موحد مسلمان هستيم حتي ان موقع كه ديگران ……ميپرستيدند هم ما ايرانيان يگانه پرست بوده ايم اسلام اگر قرار بود به رسم عرب هاي نادان توسعه پيدا كند امروز ديگر غير از القايده وتحجرو …چيزي نداشت واين پيوند دو موضوع باشگون فرهنگ ايراني ومعنويت اسلام ناب محمدي بود كه موجب رونق اسلام شد.
 
 
 با سلام ضمن تشکر از تابناک به خاطر اهتمام به تمامیت ارضی ایران زمین،آقای عجم دو بار در مقاله خود از واژه جعلی خلیج که توسط انگلیس دامن زده می شود استفاده کرده اند،لطفا اصلاح شود. پاینده ایران،پاینده خلیج پارس
 
 
۱۳:۵۷ – ۱۳۸۸/۰۲/۱۹

1
 
 هم میهن دانشمند محمد عجم، سلام.
برای روشنگری درباره دریای پارس بسیار زحمت کشیده اید واز برخی رفتارها رنج برده اید؛ ازجناب عالی سپاسگزاری می کنم. کاش ایمیل شما هم در سایت گذاشته میشد. تازگی نامه ای به سران وشیخان عرب پبرامون خلیج پارس نوشتم وبرای سفارتخانه های سوریه، قطر وامارات پست کردم. ولی هیچ روزنامه ای آن را چاپ نکرد وهیچ سایتی آن را بازتاب نداد! دلیل را خود خوب میدانید؛ ریشه این دلیل اصل اشکال ماست. چنان چه این یادداشت را دیدید و خواستید، برایم ایمیل بزنید تا برایتان بفرستم. دراین جا این سرود را برایتان بازتاب می دهم ، شاید به دستتان برسد! پیام خلیج پارس
غُرشِ خیزاب های نیلگون دریای پارس
بازتابی هست از نـامِ غرورافزای پارس
تـا بیـاد آرد شکوهِ روزگارِ باستان
کی خلیجِ پارس گیردازعرب نام ونشان
چون که از خاور برآید بامدادان آفتاب
از دل دریای توفان خیـز از ژرفای آب
می رسد تا آسمان بانگِ درود و آفرین
بـر سرای جاودانیِ کورُش ایران زمین
همنوا خیزاب هاخوانند باهم این سرود
باد برهرچه نشان ازپارس داردبس درود
همسرا و همنوا خیزاب های پُرخروش
می زنند ایرانیان را سربسر بانگ بهوش:
ازمیانرودان که بوده تختگاهِ خسروان
تا به هرمزگان و مکران و دیارِ سیستان
از فـرارود و دیـار نازنین تاجیک ها
تا به آرانی که از ایران نمودندش جـدا
یکزبان و یکدل و همبسته و هم آرمان
مرزها را با خردورزی زداییـد از میـان
پاک باید تا کنـید آثارِ ننگین نامه ها
هست ازبیدادِ روس وانگلیس آنچه بجا.
از میانِ موجهاپیوسته می آید به گوش
ای شمامانده بجاازرادمردی چون کورش
همنـوا بـا یـاری پروردگارِ بی نیـاز
مرزها را ازمیـان باید کـه بردارید و باز
تا برآرد سر ز شور و رستخیزِ مـردمی
آریـایی کشوری بـا کاویانی پرچمی
نیک پندار و نکو رفتـار و گفتارِ نکو نیست زین آیین نکوتردرجهان بی گفتگو
نیک آیینِ نیاکان را بباید تا شناخت
آریایی کشورِ خود را ببـاید باز ساخت
سر بسر باشید ماننـدِ دماوند استوار
همدل و همداستان ایران زمین راپاسدار
با دگـر قومان و ملت ها بصلح و دوستی همـره و همکار و همپیمان ز راهِ راستی.
فرهنگ مهر؛چاپ شده درهفته نامه امرداد،شماره 183، تاریخ 22/2/1387 خورشیدی
 

0
 
 با تشکر از نویسنده اندیشمند مقاله جناب آقای عجم که این چنین متفکرانه و محققانه موضوع را بخوبی مورد کنکارش قرار داده اند. خداوند امثال ایشان را حفظ نماید
 
 
 بسیار مقاله خوبی بود و از آن زیباتر شعری که در نظرات آورده شد به امید بیداری مسئولین و توقف باج دادن به دولت ها ی قدرنشناس عربی
 
 |
۰۸:۴۱ – ۱۳۸۸/۰۲/۲۲

 فقط یک اصلاح کوچک: قرآن عربیت را “اشد کفرا” ندانسته، آیه مزبور در مورد اعراب است یعنی بادیه نشینان، و الا قرآن چیزی به نام “عربیت” را نستوده و نکوهش هم نکرده. نباید تعصب را به تعصب پاسخ داد بلکه به گفته قرآن ملاک تقوی است و عربی و فارسی و ترکی و رومی بر همدیگر امتیازی ندارند.

  هر کس اعم از ایرانی وخارجی مطلبی در رابطه با خلیج فارس وآنچه مربوط به آن نوشته باید مورد تشویق قرار گیرد.نویسندگان ومحققین آمریکایی و اروپایی وجود دارند که نام خلیج همیشه فارس را هیچ وقت فراموش نکرده اند.

روز ملی خلیج فارس چرا و چگونه شکل گرفت؟ پیشینه

وی بخشی از دلایل تحریف نام خلیج فارس در ویکی پدیا را با پاورپوینت برای دانشجویان توضیح داد.ˈ

*دفاع حقوقی ایرانیان از هویت خلیج فارس.

اولین مقاله ای که راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس را رسانه ای و مطبوعاتی کرد.همشهری مهر ۱۳۸۱ 

 – عجم، محمد، ۱۳۸۲، اسامی جغرافیایی باستانی میراث بشریت، پژوهشی در مورد دو نام خلیج فارس و خزر و چالشهای فرا روی، همایش ملی ژئوماتیک ۱۳۸۲، تهران، سازمان نقشه برداری کشور،

چه بایــــــــــــــد کرد؟  پیشنهاد نام گذاری روز ملی خلیج فارس مقاله منتشر شده  در 11/10/1381

پیشنهاد روز ملی خلیج فارس چگونه شکل گرفت 

 

PARSSEA
PARSSEA
 
 

 از همین نویسنده:

اعتبار قانونی، تاریخی و جغرافیایی نام خلیج فارس گزارش منتشر شده در وبسایت سازمان ملل ۲۰۰۶ نویسنده دکتر محمد عجم [۴]

Conspiracy to change a heritage name “The Persian Gulf”

مجموعه مقالات:

http://www.noormags.com/view/fa/creator/80302

 *کتابهای خلیج فارس شناسی

۲۰۰۴رئیس مؤسسه نشنال جئوگرافیک عذرخواهی و اعلام آمادگی جبران “اشتباه” اما وزارت ارشاد فستیوال خلیج فارس/را قبل از اعلام برندگان از مدار خار ج کرد.

 

يازدهمين جشنواره تجليل از پژوهشگران و فناوران برتر كشور

با حضور وزير علوم برگزار شد

 تجليل از پژوهشگران برتر كشور

1398p11

جام جم آنلاين: برگزيدگان يازدهمين جشنواره تجليل از پژوهشگران و فناوران برتر كشور در مراسمي با حضور رييس دفتر رييس جمهور، وزير علوم تحقيقات و فناوري و معاون پژوهش و فناوري وزارت علوم، رييس جهاد دانشگاهي و جمعي از روساي دانشگاه ها معرفي شدند.

به گزارش ايرنا، در اين مراسم كه روز دوشنبه در سالن اجلاس سران كشورهاي اسلامي برگزار شد ، 268 برگزيده در سه بخش پژوهشي، فناوري و انجمن هاي علمي ، قطب هاي علمي و نشريات علمي معرفي و تقدير شدند.

الف) بخش پژوهشي

پژوهشگران برتر گروه هنر:
دكتر يعقوب آژند از دانشگاه تهران، دكتر فاطمه مهدي زاده سراج از دانشگاه علم و صنعت ايران، دكتر كيومرث حبيبي از دانشگاه كردستان

پژوهشگران برتر گروه دامپزشكي:
دكتر سعيد نظيفي از دانشگاه شيراز،دكتر مهدي سلطاني از دانشگاه تهران، دكتر غلامرضا رزمي از دانشگاه شهيد بهشتي، دكتر منصور مياحي از دانشگاه شهيد چمران اهواز

پژوهشگران برترگروه علوم انساني:
دكتر ميثم موسايي از دانشگاه تهران، دكتر حيدر صادقي ازدانشگاه تربيت معلم، دكتر آرش شاهين از دانشگاه اصفهان، دكتر رضا پيشقدم از دانشگاه فردوسي مشهد، دكتر مرتضي فرهادي از دانشگاه علامه طباطبايي

پژوهشگران برتر گروه فني و مهندسي:
دكتر محمد حسين فتحي از دانشگاه صنعتي اصفهان، دكتر ايرج مهدوي ازدانشگاه علوم و فنون مازندران، دكتر سيد سياوش مدائني ازدانشگاه راز كرمانشاه، دكتر رضا نقد آبادي از دانشگاه صنعتي شريف ، دكتر علي رستمي ازدانشگاه تبريز

پژوهشگران برترگروه علوم پايه:
دكتر اعظم ايرجي زاد از داتشگاه صنعتي شريف، دكتر مسعود شيدايي از دانشگاه شهيد بهشتي، دكتر مجيد اسحقي گرجي از دانشگاه سمنان، دكتر بهمن يوسفي از دانشگاه پيام نور، دكتر شادپور ملك پور ازدانشگاه صنعتي اصفهان

پژوهشگران برترگروه كشاورزي:
دكتر مهدي همايي از دانشگاه تربيت مدرس، دكتر علي اسدي از دانشگاه تهران، دكتر محمد رضا ايمانپور از دانشگاه علوم كشاورزي و منابع طبيعي گرگان

پژوهشگران برتر وزارتخانه ها و سازمان هاي اجرايي

وزارت صنايع و معادن:
دكتر منيژه خيرخواه
علي پهلواني
دكتر هاله وليان

وزارت راه و ترابري:
حميد يعقوبي سراي
امير نجفي
مهران غلامي

وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح

سازمان محيط زيست:
محمد ابراهيم صحتي ثابت،فاطمه آموسي ،حسن اكبري

انجمن تحقيق و توسعه:
دكتر رضا توكلي مقدم ،كامبيز رضائيان پور،آرش گلنام

وزارت تعاون:
البرز محمدي ، دكتر عليقلي حيدري ،حميد نصرپور

وزارت آموزش و پرورش:
دكتر حسن ضياء الديني، دكتر حيدر توراني ،مسعود كبيري

وزارت جهاد كشاورزي:
دكتر محسن مردي ، دكتر گودرز نجفي، دكتر علي اشرف جعفري ،

وزارت امور خارجه:
دكتر علي بي نياز، زيبا فرزين نيا، محمد عجم

دانشگاه آزاد اسلامي:
دكتر ابراهيم رحيمي ، دكتر محمد چمني ، دكتر عليرضا اسفندياري مقدم ، دكتر محسن گل پرور، دكتر غضنفر شاهقليان

دوشنبه 06 دي 1389 – ساعت 20:24شماره خبر: 100894749223

سایت قطری و عربین غلف. الغولف

 این مقاله  از وب سایت  قطر برداشت شده است و ابتدا در سال- 2005 و  2007  در مکتوب بلاگ  و در سال  2010 در چند سایت عربی منتشر شده است. سایت قطر یک پاراگراف را منتشر کرده و نویسنده ایرانی آن را رافضی خوانده است البته نویسنده رافضی است چون نام جعلی خلیج عربی را رفض /رجکت/ رد/کرده است.

اسم الخليج العربي اصبح من اوليات واهتمامات بلاد فارس في محاولة لعدم تثبيت هذا المصطلح او المسمى على خريطة العالم .. وكأن هذا الاسم خلق ليكون فارسيا وليس عربيا .. لكن من الطريف ان يمحور الصحفي الايراني محمد عجم ليصبح بالانجليزيه الى خليج الغولف وليس الخليج العربي ARABIAN GOLF ..

فهل المسمى له اهداف دينيه ام سياسيه ام جغرافيه عند الفوارس ؟

فيقول الكاتب الصحفي محمد عجم ( تم اقتباس التعليق لمحمد الاخطاء الاملائية من عنده ) : إن الاسم الخلیج الفارسی صارت فی طوال 3000 سنه ب اعتبارها موجود فی خرائط و المخطوطات فی المتاحف العالمیه کتراث الثقافی العالمی و علی الخصوص تراث الاسلامی العربی وكون دول عربية تطل عليه فليس معني ذلك أن أغير اسمه‏ التاریخی کما قلنا ان اول من اقترح بتسمية الخليج عربياٌ کان رودريك اوون ممثل بریتانیا فی بحرین فی کتابه: فقاهه الذهبيه فی خليج العربية و اضيف هذا کان مباشرة بعد ثورة مصدق ضد هيمنة الاستعمار العجوز علی النفط الايراني لذالک نحن نرفض بکل صراحه تغییر مصطلح القدیم التراثی و هو الخلیج الفارسی و نشجب استثمار النقود العربی لتغییر هذا المصطلح و نقترح الیکم ان النقود العربيه فی منطقه الخلیج افضل ان يکون للبناء والتنميه المستمرة لا من اجل تغيير المصطلحات و مسمیات الجغرافیة و ان التاریخ لیس مکتب الصرف . change bureu)

لذا فی ختام نوءکد ان تاريخيا عرف هذه البحر باسم الخليج الفارسي او بحر الفارسی بما في ذلك في کل الخرائط و المخطوطات العربية التي شكلت المصادر الأساسية للجغرافيين الأوروبيين فيما بعد.

تحقیق ،اعداد و تدوین : محمد عجم کاتب و صحفی 

ويستشهد الرافضي عفوا الكاتب بهذه المخطوطات هو ووجهه اللي حاطه في النص ومطلع لسانه ..

ايضا : ايران المؤسس للحضارة البشرية

الخليج الفارسی والجزر في الآخرة ينتمي الى ان الايرانيين قد

لا خليج المجعول العربي! فقط خليج البالكل الفارسي! انت فهمت؟

لا خليج العربية في الكل الدنيا و الاخرة. ولاكن هنالك الخليج الفارسي في الشرق الاوسط. هذا الخليج المبين.

يالربع الصراحه ما فهمت اللي فوق عدل كنه كتاب ابو الحصاني 

واخيرا يقول الكاتب ان مسمى الخيلج العربي هو مسمى بريتاني يقصد بريطاني ..

السؤال هل تستطيع ايران ان تؤثر على المسمى ليصبح الخليج الفارسي كما يدعون بخرائطهم .. ام انه سيصبح عربيا ويتغير في خرائط العالم ككل .. ولماذا كل هذا السخط من ايران على المسمى ! مع ان عرب الاهواز او الاحواز وهم الغالبية ومن السنيين التي سكنت هذا الخليج فمن باب الاولى ان يسمى عربيا !

سفرنامه ابن بطوطه یکی از مشهورترین کتابهای جفرافیایی

سفرنامه ابن بطوطه یکی از مشهورترین کتابهای جفرافیایی است. نویسنده این کتاب ابن بطوطه است.

این کتاب نتیجه سفرهای طولانی ابن بطوطه‌است که در سال ۷۲۵ هجری قمری آغاز شد و در سال ۷۵۴هجری قمری پایان یافت واین سفرها ۲۹ سال ونیم بطول انجامید. به راستی کتاب سفرنامه ابن بطوطه حاصل چندین سفر پی در پی و طولانی نویسنده به دوردنیا است. چنانکه به بیشترین شهرهای سرشناس دوران خودش سفر کرده وبیشتر کشورهای آسیا و آفریقا وقسمتی از قاره اروپا نیز دیدن کرده‌است، ولی از دو قاره آمریکای شمالی وجنوبی واسترالیا دیدن نکرده‌است، چونکه در آن زمان جهان به ۷ آسمان و هفت دریا و هفت اقلیم تقسیم می‌شد و جهان همانند سینی تصور می‌شد که سلسله کوه قاف آن را احاطه کرده‌است تا آب دریاها از آن به بیرون نریزند. هفت دریا عبارت بودند از دریای فارس، دریای روم، دریای هند، دریای مازندران، دریای قلزم، دریای اقیانوس و دریای زنگبار

سفرنامه ابن بطوطه که مدت ۲۹ سال ونیم بطول انجامیده، در روز پنجشنبه ۶ تیر سال ۷۰۴ هجری خورشیدی آغاز شد وبا بازگشت ایشان به شهر فاس پایتخت ابی عنان المرینی پادشاه مراکش در پایان دی ماه سال ۷۳۳ خورشیدی پایان یافت.

 

دراین جهانگردی دور و دراز و پر رنج در آن گاه که سفر بر روی چهارپایان از قبیل اسب، الاغ، استر وشتر بود نویسنده از سرزمینهای شناخته شده دوران خود دیدن می‌کند، نخست از: مراکش و شهرهای آن، سپس موریتانی، الجزایر، تونس، لیبی، مصر، شهر قاهره، صعید مصر، دریای سرخ، مینا عیذاب، صحرای شرقی مصر، سینا، فلسطین و شهرهای بزرگ آن بیروت، آسان البقا، ترابلس، جبل لبنان، بعلبک، دمشق، حمص، حماة، معرة النعمان، حلب، الساحل السوری، وحصون اسماعیلیه، حجاز، اردن.

درسال ۷۲۶ قمری به مکه رفته وفریضه حج را ادا کرد. سپس از حجاز به عراق رفته و از شهرهای آن مانند: کوفه، بصره، بغداد، تکریت، موصل، دیدن کرده، دوباره به حجاز برگشته وبه مکه رفته سال ۷۲۷ وبرای بار دوم فریضه حج را ادا کرد. دوباره از شهرهای عربستان دیدن کرده و در سال ۷۲۸ برای بار سوم به مکه رفته وفریضه حج را ادا کرده، واز آنجا از راه ایران به شام رفته ولیکن دوباره به مکه برگشته وبرای بار چهارم فریضه حج را ادا کرده، بعداً از مکه به یمن رفته، از یمن به جده برگشته و از آنجا از راه دریای سرخ به کناره سودان وشرق آفریقا، سومالی، کنیا، تانزانیا، سپس دوباره برگشت به جزیره عرب و سپس به یمن جنوبی و ظفار و از آنجا از راه خلیج فارس که آن را بحر فارس نامیده‌است به ایران رفت و در آغاز راه به مینا ب و رودان و روستا های کوچک رفت وبعد به بندر جرون و از راه کهورستان، کوخرد به لار رفت واز لار به خنج که در آن زمان (خنج بال) می‌نامیدند، و سپس از روستای کوهیج که از مراکز دانش و دانش شرعی در آن دوران بود دیدن کرد و ازآنجا از راه خلیج فارس راهی بحرین شد، و از قطیف، و احسا، و یمامه در کشور عربستان سعودی دیدن کرد، و سپس برای بار پنجم در سال ۷۳۲ قمری به مکه رفت و فریضه حج را ادا کرد، از مکه به جده رفت از آنجا دوباره آهنگ یمن را کرد، ولی موفق نشد، از جده به عیذاب رفت و از آنجا دوباره به قاهره واز آنجا رهسپار سرزمین شام شد واز غزه وشهرهای الخلیل، بیت المقدس، رمله، عکا، نابلس، و جبله ولاذقیه دیدن کرد، واز آنجا به ترکیه رفت، و پس ترکیه به منطقهٔ کریمه (در جنوب روسیه) و سپس از شهر سرای پایتخت ملک السلطان محمد اوزبک که در کنار رود ولگا واقع بود دیدن کرد.و بعد به شهر بلغار رفت. پس از بلغار آهنگ داشت که به سرزمین تاریک یعنی مناطق شمال قاره آسیا یعنی سیبری واطراف آن برود ولیکن موفق نشد، دوباره به بلغار برگشت. و از آنجا به شهر حاجی‌ترخان یعنی (آستراخان) رفتند، سپس به قسطنطینیه و جبال قفقاز و به آسیای میانه رفت واز شهرهای اسلامی این منطقه مانند: خوارزم، بخارا، سمرقند، نسف، ترمذ، واز شهر ترمذ به خراسان رفت واز شهرهای بلخ، هرات، تربت جام، توس، سرخس، نیشابور، و بسطام دیدن کرد، سپس به کابل و غزنه و سپس وارد هند شد.

در هند ۹ سال نزد پادشاه هند که محمد شاه نام داشت، ماند و مورد عنایت او قرار گرفت و به دستور پادشاه هند به سمت قاضی القضات برگزیده شد.

پس از زمانی برای رساندن پیغام پادشاه هند به پادشاه چین به دستور پادشاه هند رهسپار چین شد، و در راه سفرش به چین از شهرهای هند مانند: دهلی، کالیور، دولت آباد، و در کناره الملیبار از شهرهای هنور، انو سرور، فاکنور، منجرور، هلی، جوزفتن، ده فتن، بدفتن و قالقوط (بندر کلکته) دیدن کردند، واز قالقوط سوار دریا شده و به جزیره ذیبه المهل یعنی (مالدیو) رفت و در آنجا ازدواج کرد، و از سوی حاکم مالدیو به سمت قاضی شهر گماشته شد و یک سال ونیم در آنجا ماند، پس از مالدیو به جزیره سرندیب (سیلان) یا (سریلانکا) رفت، دوباره از آنجا به سواحل ملیبار و هند برگشت، وسپس برای بار دوم به جزیره ذیبه المهل برگشت و از آنجا به بنگال (بنگلادش) و کوهستانهای کامرو (آسام) رفتند، سپس به سرزمین برهنکار (برمه) واز آنجا به جاوه (اندونزی) رفت. واز آنجا به مل جاوه (شبه جزیره ملایو) و سپس به چین رسید واز شهرهای جنوب چین مانند: الزیتون (شوان شوفو) و چین کلان، و قنجنفو، والخنسا (هانگ شو) رفت واز آنجا به ختن (شمال چین) رفت و سپس به سانشیق خان بالق (یعنی پکن)رسید.

پس از اینکه به پکن رسید نتوانست پیغام پادشاه هند را به پادشاه چین برسانند چونکه پادشاه چین برای سرکوبی وجنگ با پسر عمویش که بر علیه او شورش کرده بود از پایتخت بیرون شده بود، در این جنگ پادشاه چین کشته می‌شود و پسر عمویش به جای او پادشاه جدید گزینش می‌شود، بنا براین ابن بطوطه از چین بیرون می‌شود بدون آنکه پیغام شاه هند بیشتر برساند، وبنا به نصیحت برخی از دوستانش که شاید پادشاه هند بر ایشان خشمگین شود به سوماترا می‌رود، واز آنجا دوباره به کناره میل بار وقالقوط می‌رود، در آنجا آگاهی می‌یابد که پادشاه هند اطلاع حاصل کرده که ایشان نتوانست پیغامش را به پادشاه چین برساند، از ترس غضب پادشاه از هند بر دریا سوار شده و آهنگ سرزمینهای غربی می‌کند، از قالقوط با کشتی از اقیانوس هند راهی ظفار می‌شود، و در روز دوشنبه از ماه اردیبهشت سال ۷۲۶ خورشیدی وارد ظفار می‌گردد. از ظفار به مسقط، القریات در عمان می‌رسد، از آنجا به جزیره هرمز و سواحل کنداب پارس می‌رود وسپس برای بار دوم وارد بصره وبعدا هم کوفه، الحله، بغداد، واز بغداد به انبار و سپس آهنگ سرزمین شام را می‌کند. و در راه خود ازشهرهای حدیثه، عانه، الرحبه، والسخنه و تدمر، وبعد از ۲۲ سال دوری از دمشق دوباره وارد دمشق می‌شود.

از دمشق به حمص، حماه، حلب، سپس عجلون (اردن) بیت المقدس، الخلیل، واز غزه از راه خشکی به دمیاط در مصر، سپس فرسکو، سنمود، ابی صیر، المحله الکبری، ابیار، دمنهور، تا اینکه برای بار دوم به شهر اسکندریه رسید واز آنجا دوباره به قاهره برگشتند واز شهرهای صعید مصر می‌گذرد تا اینکه به عیذاب می‌رسد واز دریای سرخ برای بار سوم وارد جده می‌شود، واز آنجا به مکه می‌رود وبرای بار ششم وآخرین بار فریضه حج را ادا می‌کند درسال ۷۴۹ هجری قمری، سپس از مکه به مدینه می‌رود، وبعد از زیارت به تبوک می‌رود واز آنجا برای سومین بار به بیت‌المقدس می‌رود، واز آنجا به الخلیل، غزه، واز غزه از راه سینا وصحرای مصر به قاهره بر می‌گردد، در قاهره خبر برتخت نشستن ابی عنان فارس السلطنه در دولت المرینیه به گوشش رسید و آنجا عزم ملاقات ایشان را نمود، واز قاهره به اسکندریه وباکشتی در سال ۷۵۰ آهنگ مراکش را نمود ودر راه خود از: شهرهای جربه، قابس، صفاقص، بلیانه، واز آنجا از راه خشکی به تونس می‌رسد، واز تونس برکشتی سوار می‌شود وبه جزیره سردینیه می‌رود، واز آنجا به تنس، مازونه، مستغانم، تلمسان، نازی، و در پایان شعبان سال ۷۵۰ به شهر فاس رسید.

پس از اینکه به فاس می‌رسد به ملاقات السلطان سلطان ابی عنان المرینی می‌رود، وبعد از حمد والثنا از سرزمین مراکش وآبادانی وعمران آن دیار ومدح السلطان، پادشاه ابی عنان المرینی، از فاس به شهر طنجه زادگاه خود می‌رود. وبعد از زمانی از آنجا به شهر سبته می‌رود واز آنجا برکشتی سوار شده و به

جبل‌الطارق می‌رود، سپس شهرهای رنده، مربله، آسان،

مالاگا، بلش، گرانادا (غرناطه) دیدن می‌کند،

و دوباره از اندلس به مراکش بر می‌گردد.

پس از ورود به شهر سویته سبته راهی: سلا، مراکش، فاس، واز آنجا به سرزمین السودان می‌رود (در اینجا منظور از سرزمین السودان، جمهوری سودان کنونی نیست، بلکه سرزمینی که ساکنین آن سیاه پوستانند، یعنی آفریقا) پس از اینکه به آفریقا می‌رسد از: سجلماسه، تغازی (جمهوری مالی) سپس ایوالاتنی (جمهوری موریتانیا)، میمه، تنبکتو، کولو، تکدا (جمهوری نیجر) واز آنجا به سرزمین قبیله بردامه بربری می‌رود، و سپس به سرزمین الهکار که نیز از قبیله بربر هستند، و از آنجا دوباره به سجلماسه و سپس به شهر فاس برمی‌گردد.

 

سفر به ایران.

ابن‏بطوطه در خلال سفر طولانی خود، چهار بار به ایران یا به قول خودش «فارس» یا «بلاد عجم» وارد شده است، هر بار از یک ناحیه از ایران، ولی او هیچ گاه سراسر ایران را در یک نوبت سیر نکرده است، و اینک توضیح: وی پس از این که بار اول از راه شام حج گزارد، از راه صحرا روانه عراق شد. ابتدا وارد نجف گردیده آن را توصیف نموده، قبر امام علی علیه‏السلام را زیارت می‏کند. سپس راهی شهر واسط شده و آنگاه به ترتیب از بصره و أُبِلَّه (آپلوگوس) جایی نزدیک فاو) دیدن نموده، آنگاه از راه دریای فارس (ـ بحر فارس ـ به تعبیر وی) به عبّادان (آبادان) رسیده است، و از آنجا سوار کشتی شده تا به شهر ماجول (بندر ماهشهر امروز) رسیده و به ساحل آمده از راه زمین به سرزمین (اللّور) یعنی همین (لرستان) کنونی آمده و می‏گوید آن سرزمین وسیع میان خوزستان و اصفهان است و از «رامُز» و جرآن از بلاد کردستان عبور کرده به شهر «تُستر»، شوشتر کنونی رسیده و می‏گوید این شهر، آخر دشت و اول جبال است (در قدیم آن منطقه تا برسید به منطقه ری (جبال) نامیده می‏شد). از شوشتر به سوی اشترکان(واقع در نزدیکی اصفهان) سپس به «فیروزان»(شهر فیروزان که اکنون با نام سهروفیروزان شناخته میشود) در هفت فرسنگی اصفهان . و بعداً به «نَبلان» رفته، و به سیر خود ادامه داده تا به (اصفهان) یا «أصبهان» که به گفته او از عراق عجم) است رسیده، و راجع به اصفهان می‏گوید از شهرهای بزرگ و خوب است، جز این که بخش عمده آن به سبب آشوبی که میان اهل سنت و شیعه، و به تعبیر او (روافض) واقع شده خراب گردیده و هنوز هم جنگ بین آنها ادامه دارد. گویا در این‏جا ابن‏بطوطه فراموش کرده که اصفهان در قرن هفتم یعنی تقریباً هفتادسال پیش از ابن‏بطوطه به دست مهاجمان مغول ویران شده است و آن را به حساب جنگ شیعه و سنی می‏گذارد.ابن‏بطوطه از اصفهان جهت زیارت شیخ مجدالدین شیرازی، یکی از اقطاب بزرگ تصوّف که او را بسیار می‏ستاید راهی شیراز شده، در خط سیر خود از شهرک «کلیل» سپس قریه «صَوما» سپس (یزدخاص) سپس بیابان (دشت الروم) سپس (مابین) عبور نموده و به شیراز وارد شده است. او می‏گوید: در آنجا هیچ همی و قصدی نداشتم مگر دیدار قاضی امام، قطب اولیاء، فرید دهر، صاحب کرامات ظاهره، مجدالدین، اسماعیل بن محمدبن خداداد. می‏گوید بار دوم هم، هنگام رفتن به سوی هند به دیدار این شیخ بزرگوار نایل گردیده است.

ابن‏بطوطه در این‏جا از سلطان محمد خدابنده و به تعبیر او سلطان عراق و از گرایش او به مذهب (روافض) که به گفته او این گرایش به وسیله مردی از روافض بوده یاد می‏کند. مراد وی از این مرد همانا علامه حلّی صاحب کتابهای در زمینه کلام، فلسفه، اصول، رجال و فقه است. و علامه سال 728 ه . ق از دنیا رفته بود. در اینجا فرماندار شیراز، ابواسحاق را نام می‏برد و می‏گوید: وی قصد داشت ایوانی مانند ایوان کسری بنا کند و کار را هم شروع کرد، ولی به اکمال آن موفق نگردید.

ابن‏بطوطه در این سفر، از شیراز راهی بغداد می‏گردد و در راه خود از شهر کازرون سپس شهر (زَیدین) می‏گذرد که به گفته او به این نام نامیده شده زیرا قبور «زیدبن ثابت و زین بن ارقم» انصارییین، صاحبی رسول‏اللّه‏ در آنجا است. از آنجا به (حُویزا) می‏رسد که مراد همین (هویزه) کنونی است که به دست ارتش عراق در جنگ تحمیلی هشت ساله بکلّی ویران گردید.

وی راجع به (حویزا) می‏گوید: شهر کوچکی است که ساکنان آن عجم‏اند و مسافت میان آن و بصره، چهار روز و بین بصره و کوفه پنج‏روز است. از آنجا به بصره رفته و از بصره از راه بیابانی که جز یک جا آبی در آن نبوده به کوفه رفته، و سپس به (حله) سپس به (کربلا) مشهد امام حسین‏ رفته است. درباره کربلا می‏گوید: شهر کوچکی است و اهالی آن دو طایفه‏اند که دائماً میان آنهاجنگ دایر است، با این که هر دوی آنان (امامی)اند و به یک پدر می‏رسند، و به همین سبب، شهر خراب شده است.

از (کربلا) راهی (بغداد) شده به طور بسیار جالب آن را توصیف می‏کند، سپس از بغداد راهی (تبریز) شده که پایتخت سلطان خدابنده بوده است. و شهرهای آن ناحیه را یکی پس از دیگری توصیف نموده، و دوباره به بغداد برمی‏گردد و از آنجا به دیاربکر رفته و بار سوم به بغداد برگشته و از آنجا برای دومین بار عازم حج شده است.

پس این بارِ دومی بود که ابن‏بطوطه وارد ایران شده ولی، از سمت شمال غربی از بغداد به تبریز آمده و برگشته است در حالی که در نوبت اول، از ناحیه جنوب غربی (آبادان) داخل ایران شد، و از اصفهان و شیراز تجاوز نکرد و به سوی عراق برگشت.

ابن‏بطوطه بار سوم، از ناحیه جنوب (هرمز) و بار چهارم از ناحیه شرق از راه آسیای وسطی به گونه‏ای که خواهیم گفت وارد ایران گردیده است.

او پس از ادای مناسک حج نوبت دوم، از راه دریا و بحراحمربه سودان رفته، سپس از راه دریا به بلاد یمن آمده آنگاه باز هم از راه دریا به بلاد (بربر) مقیدیشو مگادیشو در سومال امروز) رفته از آنجا به (ظفار) منتهی‏الیه بلادیمن در ساحل دریای هند منظور( دریای عرب )امروزی است رفته و از آن‏جا در حالی که از چند جزیره گذشته به شهر (عُمان) وارد شده، و از آنجا به ناحیه (هرمز) در ساحل خلیج فارس رسیده، می‏گوید: آنجا بندر هند و سند است و از این بندر متاع و مال‏التجاره به هند و عراقین(عراق عجم اراک – عراق عرب اراک) و فارس و خراسان حمل می‏گردد.

آنگاه راهی جزیره (جرون) گردیده از آنجا به بلاد ترکمان و شهر (خنج‏بال) و شهر (قیس) یعنی (کیش) و (سیراف) رفته راجع به آن می‏گوید: این شهر در ساحل واقع شده و از بخشهای فارسبه‏شمار می‏رود.

این نوبت سوم بود که ابن‏بطوطه از سواحل جنوبی وارد ایران گردیده به سیراف می‏رسد. آن‏گاه از سیراف از راه خلیج فارس به (بحرین) و از آنجا به جده رفته برای سومین بار حج به جای آورده است و آنگاه بلاد مصر و شام را سیر کرده به بندر لاذقیه رسیده و از آنجا سوار کشتی شده به سوی بلاد روم شتافته ( ترکیه) آن بلاد را به بهترین وصف توصیف نموده می‏گوید: همه مردم این بلاد بر مذهب امام ابوحنیفه و بر طریقه سنت‏اند، هیچ قَدَری (منکران قدر الهی در خلق اَفعال عباد)، و رافضی (یعنی شیعه)، و معتزلی، و خارجی و مبتدعی در بین آنها وجود ندارد، و این فضیلتی است که خداوند آن مردم را بدان اختصاص داده است، جز این که حشیش می‏خورند؟ و آن را عیب نمی‏دانند. ابن‏بطوطه بر شهر (الکلایة) عبور کرده می‏گوید: این شهر اول بلاد روم است و از آنجا به (انطالیه) (انطاکیه است) و از آنجا شهر به شهر سیر کرده تا به (قونیه) رسیده و از قونیه بر چند شهر مرور کرده تا به (ارزروم) رسیده، شهرهای دیگری را از آسیای وسطی، و ازبک و ترک که نام می‏برد عبور می‏کند تا این که وارد (قسطنطنیه) می‏گردد. پس آن را نیکو وصف کرده، همچنین کلیسای (ایاصوفیه) را و از آنجا به سوی خوارزم، سپس (سمرقند) و از آنجا به هراتکه در آن هنگام از بلاد عجم بوده‏اند رفته است. این نوبت چهارم است که ابن‏بطوطه وارد ایران می‏شود، اما این بار از سمت شرق وارد ایران شده شهر (هرات) را بسیار خوب ستوده، از آنجا به (تربت جام) و (طوس) و سپس به (سرخس) سپس به (نیشابور) و بسطام، که همه از شهرهای خراسان است رفته همه را وصف نموده تا این که از این ناحیه به افغانستان امروز رفته تا بهکابلرسیده و از آنجا راهی بلاد (هندوچین) گردید، و در پایان، از راه دریا به مغرب برگشته است. از جام به شهر طوس حرکت کردیم و آن بزرگترین شهرهای خراسان و اعظم آنها است شهر مشهور به امام ابی‏حامد غزالی و قبر وی در آنجا است. و از طوس به شهر مشهدالرضا رفتیم و آن شهری بزرگ و با ابهّت، کثیرة الفواکه(با میوه های فراوان) و میاه و دارای آسیاها است. در آنجا طاهر محمدشاه است و طاهر نزد آنان به معنی (نقیب) است نزد اهل مصر و شام و عراق و اهالی هند و سند و ترکستان به آن (سید أجلّ) می‏گویند. در این شهر (مشهد) قاضی شریف جلال‏الدین … است. ـ تا این که می‏گوید ـ : مشهد مکرّم بر روی آن گنبد بزرگی است و قبر در درون زاویه(بارگاه) است، و مردم آن را حالا حرم شریف می‏نامند ـ و نیز آستانه مقدسه ـ در جوار حرم مدرسه و مسجد قرار دارد که همه زیبا ساخته شده و دیوارهای آنها با کاشی مزیّن گردیده است. در روی قبر، صندوق چوبی است که با صفحات نقره پوشیده شده و قندیلهای نقره بر آن آویزان است. عتبه در حرم نیز نقره است و بر آن پرده‏ای از حریر مذهّب آویخته است. حرم به انواع فرشها مفروش است. در برابر این قبر، قبر هارون‏الرشید امیرالمؤمنین رضی‏اللّه‏ عنه قرار دارد که بر آن نیز سکّویی است و روی آن شمعدانها را که اهل مغرب به آنها (الحَسَک) و (المنائر) می‏گویند نهاده‏اند. هنگامی که یک رافضی (شیعه) برای زیارت وارد می‏شود با پای خود به قبر هارون لگد می‏زند و بر علی‏الرضا سلام می‏دهد.

 

پایان سفر

 

در پایان ماه ذی حجه سال ۷۵۴ هجری قمری به فرمان ابی عنان المرینی، وی به این سفر پایان داد و به شهر فاس بر گشتد.

ابن بطوطه پس از بازگشت به شهر فاس به دستور سلطان المرینی دار القضا بر دوش گرفتند وتا پایان زندگانیش در این سمت ماند. داستان است که وی فردی بخشنده، نیکوکار ومهمان دار بودد، وی در سال ۷۷۹ هجری قمری این دار زودگذر را بدرود گفتد.

در این سفر پرماجرا وطولانی ابن بطوطه تنها به دو زبان عربی و پارسی دشواری ارتباطی خود را برطرف می‌کرد او به جز پارسی و عربی و زبان بربر یا آمازیغ هیچ زبان دیگری را چیره نبود ولی از کشورها گوناگونی دیدن کرد، و از ملتهای گوناگونی سخن می‌گوید، همچنین از مواقع این کشورها، ومسافات میان آنها، واتفاق تاریخی که در این کشورها افتاده بوده سخن می‌گوید، همچنین از آداب ورسوم اقوام وملل گوناگون، وآبادانی وعمران این دیارها، وآثار باستانی موجود در آن دیارهای گوناگون سخن گفته‌است. او در چین و شرق آفریقا نیز فارس زبانانی را ملاقات نموده‌است. او از عبارت بحر فارس و خلیج فارس برای دریای جنوب ایران استفاده کرده است.

این کتاب یک دانشنامه کوچک آن دوران بوده‌است و اکنون به ۴۰ زبان جهان برگردان شده‌است.

گفتنی است که پروفسور عبدالهادی التازی که شرح و نقشه نغزی از راه گیتی نوردی او نوشته‌است در مقاله‌ای با نام «بلاد فارس بین الیوم و امس» اثبات نموده‌است که ابن بطوطه تنها ۴ بار به ایران و حجاز سفر کرده و نه ۶ بار. به هر روی ابن بطوطه همانند ابن خلدون از فرهنگ و شهریگری سرزمین فارس یا ایران با عظمت یاد کرده و حتی در تبریز و شوشتر(تستر) دانشمندانی را ملاقات نموده که بر تمام دانشها چیره بوده‌اند او همچنین اشاره می‌کند که در شیراز زنان اجتماعات داشتند و در امور اجتماع همکاری داشتند. ابن بطوطه همچنین همسری ایرانی داشته‌است .

مقدمه کتاب تُحفَة النُظار فی غَرائِب الأمَصار وعَجائِب الأَسفَار ، نوشته: الشیخ محمد عبدالمنعم العریان.استاد: مصطفی القَّصاص.

مشکوة » بهار و تابستان 1376 – شماره 54 و 55 – واعظ زاده حراسانی

کتاب تُحفَة النُظار فی غَرائِب الأمَصار وعَجائِب الأَسفَار ابن بطوطه، عبدالهادی التازی

 دکتر محمد عجم

گروه تروریستی القاعده علیه کشورهای دوست سوریه اعلام جهاد داده}. جنگ بس . کشتار بس است

 

 

 

در سوریه باید فورا خونریزی و کشتار متوقف شود.terrorist-attack

اگر خبر  پایگاه “عربی پرس” درست باشد ممکن است که شاهد باشیم جنایتکاران تکفیری سلفی جهادی  در تجمعات انسانی ایران و عراق و لبنان اقدام های وحشیانه ای انجام دهند عرب پرس  نوشت: این گروه های جهادی با صدور بیانیه ای در واکنش به سخنرانی سید حسن نصر الله، دبیر کل حزب الله لبنان و مبارزه حزب الله در کنار ارتش بشار اسد در مقابله با جریان های “تکفیری” خواستار آغاز جنگ علیه کشورها و گروه های حامی دولت بشار اسد شده است.

اعدام سربازان

در این بیانیه آمده است که آنچه که هم اکنون در شهر القصیر سوریه در مرز این کشور با لبنان شاهد آن هستیم، تقسیم منطقه به دولت های کوچک با گرایش های قومی علوی وابسته به بشار اسد، شیعه دوازده امامی، یهودی و دروزی است.

چندین نفر از سرکرده های این گروه های جهادی از جمله “محمد الظواهری”، برادر ایمن الظواهری که مرد شماره یک القاعده به شمار می آید، این بیانیه را امضا کردند.

گروه های جهادی در مصر در این بیانیه، حزب الله و ایران را به دخالت در جنگ سوریه با اهداف فرقه ای و گسترش مذهب شیعی دوازده امامی متهم کرد.

در این بیانیه آمده است کسانی که از بشار اسد در القصیر حمایت می کنند باید علیه آنها مبارزه کرد.

در همین رابطه آشنایی با تشکیلات مخوف القاعده

http://parssea.org/?p=1091

مفتی تکفیری شیخ یوسف فاسدالعقل  قرضاوی، که در سن 70 سالگی زن 16 ساله دارد  از  روحانیون  فاسد العقل  سرشناس  روز شنبه علیه دولت سوریه اعلام جهاد کرد.

او  گفت همه کسانیکه توانایی اش را دارند و می توانند سلاح به دست بگیرند باید برای کمک به مردم سوریه به این کشور بروند.
شیخ قرضاوی که  مصری است ولی در ثروت باد آورده قطر خوش گذرانی می کند گفته که  ایران و حزب الله لبنان  قصد نابودی سنی ها را دارند و افزود که مردم سوریه به دست رژیم و اکنون به دست حزب الله لبنان که او آن را “حزب شیطان” توصیف کرد، کشته می شوند.

اینگونه  شیخ های  فاسد العقل و جنایتکار بجای اینکه  جهاد واجب دهد برای توقف جنگ و برادر کشی –  اعلام جهاد کشتار می دهد برای این گونه  شیخهای  فاسد  تنها چیزی که ارزش ندارد جان انسانها است .

در سوریه باید فورا خونریزی و کشتار متوقف شود. ناظران سازمان ملل در جبهه ها مستقر شوند و تا برگزاری فوری انتخابات آتش بس و سپس خلع  سلاح انجام شود  اسلحه رسانی به جانیان النصره  خیانت به بشریت است.. آتش بس فوری  و برگزاری انتخابات آزاد.  

حق تعیین سرنوشت -بحرانهای آفریقایی و عملکرداستعمار

-Decolonization_-_World_In_1945

بحرانهای آفریقایی و حق تعیین سرنوشت    نوشته دکتر محمد عجم  بخش اول 

 خلاصه:

با کند و کاو در بحرانهای آفریقایی نیم قرن گذشته این استنتاج بدست می آید که دولتهای غربی بویژه آمریکا، انگلستان و فرانسه همواره بر اساس یک اصل و قاعده نانوشته” منافع ملی بالاترازهرحق” عمل نموده اند. هرجا که عدم مداخله منافع ملی آنها را تامین کرده است و حتی با آگاهی قبلی وعلم به امکان بروز فاجعه انسانی (قتل عام روندا) مداخله ای نکرده اند و حتی در مواردی طرفین منازعه را به ادامه جنگ ترغیب نموده اند و اما  درمواردی که منافع ملی ایجاب نموده است بطور گسترده و تمام عیار در بحران دخالت کرده اند(جنوب سودان،ساحل عاج، لیبریا و لیبی) در دهه 80 میلادی، کشتارهای بی رحمانه  دیکتاتورها عموما با حمایت مستقیم دولتهای غربی صورت گرفت. در این گفتار در خصوص معیارهای دوگانه غرب در خصوص یکی از قواعد آمره حقوق بین الملل بنام حق تعیین سرنوشت(برای مستعمرات) نمونه هایی(جنوب سودان- صحرای غربی – کوزوو) را مورد بحث قرار می دهیم

بیشترمناقشات آفریقایی، حاصل ميراث استعماري و اختلافات مرزي و ارضي است اما عوامل داخلي و محلي همچون اختلافات و رقابتهای قومی و قبیله ای، سلطه جويي، خودخواهی، جاه طلبی و تمامیت خواهی برخي رهبران كشورهاي اين منطقه، نقش مؤثري در مناقشه ها،جنگها و قیامها، ايفا مي كنند.  در طول نیم قرن گذشته 35 کشور آفریقایی از مجموع 54 کشور درگیر منازعات خونین بوده اند از جمله آنها می توان به سیرالئون، رواندا، بروندی، کنگو ،آنگولا، لیبریا،نیجریه، اوگاندا، سودان، سومالی ، الجزایر، لیبی، و … اشاره کرد.

بحرانها و قیامهای  آفریقایی

نقشه آفریقا در سال ۱۸۹۰

بطور کلی بحرانها ، قیامها و شورش های آفریقایی در 4 گروه قرار می گیرند.

  1. قیامهای آزادیبخش، بخشی از این جنگها به مبارزات سیاهان با استعمارگران سفید پوست مربوط می شود که با اجرای قطعنامه های استعمار زدایی و حق تعیین سرنوشت تقریبا در دهه 1890 آفریقا  به پایان اینگونه منازعات رسید. از جمله می توان به قیام استقلال طلبان الجزایر برعلیه فرانسه، موزامبیک، آنگولا و گینه بیسائو علیه پرتغال،زیمبابوه، نامیبیا و آفریقای جنوبی علیه اقلیت سفید پوست انگلیسی و پولیساریو علیه اسپانیا  نام برد.
  2. قیامهای اصلاح طلبانه،جنبش مقاومت ملی اوگاندا به رهبری موسوینی،قیام موسوم به شورش”خبز” ( نان) در مراکش دهه 80 به رهبری احزاب چپ و کمونیست و بعضی احزاب اسلام گرا و جنبش ها و قیامهای اصلاح طلبانه که از بهمن 1389  کشورهای عربی از مراکش تا عمان را در برگرفته است را می توان نام برد.
  3. قیامهای جنگ سالارانه، جنگ سالاران بطور حقیقی برنامه ای متمایز از گروه حاکم ندارند بلکه بیشتر دستیابی به قدرت برای آنها مهم است. بخش عمده جنگها و قیامهای جنگ سالارانه مربوط به رقابتهای سیاسی، قومی و قبیله ای و ناشی از توسعه نیافتگی و عقب ماندگی های فرهنگی، نهادینه نشدن دولتهای ملی و تکامل نیافتگی نهادهای قانونی است. بسیاری از رهبران آفریقایی حاضر نیستند در پایان دوره قانونی ریاست خود داوطلبانه قدرت را به برندگان انتخاباتی واگذار نمایند واگر با تقلب و تغییر قانون و شیوه های متعدد دیگر نتوانند به ادامه قدرت خود بپردازند به جنگ متوسل می شوند (نلسون ماندلا یک استثنا است).
  4.  شورش ها و قیامهای جدایی طلبانه، جنوب سودان ، جنبش اریتره ، جدایی طلبان سومالی لند و حتی آمریکا، صحرای غربی پولیساریو را که در لیست مستعمرات کمیته استعمار زدایی سازمان ملل قرار دارد در این ردیف قرار داده است.

جنگ موسوم به دریاچه های بزرگ و همچنین جنگ جنوب سودان نمونه ای از منازعات پیچیده و زنجیره وار آفریقا است. آمریکا و غرب در بحران دریاچه های بزرگ منافع ملی خود را در عدم مداخله می دید و بی تفاوتی سازمانهای بین المللی منجر به کشتار یک میلیون و آوارگی صدهها هزار نفر شد.

الف: جنگ خونین منطقه درياچه هاي بزرگ:

اين ناحیه  بخش مهمی از منطقه آفريقاي سرسبز ميانه(آمازون آفریقا) است كه شامل  کشورهای مرکزی رواندا، بروندی ، اوگاندا و کنگو، تانزانیا و بخشی از کنیا، اتیوپی، زامبیا، مالاوی و موزامبیک  با جمعيتي بالغ بر 115 ميليون نفر مي باشد و دریاچه های بزرگ آب شیرین زیر:

  1. ویکتوریا : میان اوگاندا،تانزانیا و کنیا
  2. آلبرت: متصل به اوگاندا و کنگو
  3. تانگانیکا: تانزانیا، کنگو، زامبیاو بروندی
  4. مالاوی: مالاوی، تانزانیا و موزامبیک
  5.  تورکانه: کنیا و اتیوپی  را شامل می شود.

دریاچه ویکتوریا مهمترین دریاچه قاره آفریقا است.سهم تانزانيا  از اين درياچه 49%  اوگاندا 45% و كنيا تنها 6% (3725 كيلومتر مربع ) است.  ويكتوريا با 69480 كيلومتر مربع مساحت، وسعت حوزه آبگير  184000 كيلومتر مربع و طول از شمال به جنوب 327 كيلومتر و عرض از شرق به غرب 240 كيلومتر مربع و سواحل 3500  كيلومتری،  دومین دریاچه آب شیرین جهان بعد از سوپریور است. ([1])  .

دریاچه ويكتوريا  1134 متر بالاي سطح دريا قرار دارد ولی عمیق ترین منطقه آن کمتراز 82 متر است اتصال اين درياچه به سرچشمه رود نيل با طول 6650 كيلومتر و مساحت 33492000 كيلومتر مربع و دبي 30000 متر مكعب در ثانيه ، مانع از افزايش ارتفاع آب درياچه شده است. بستر درياچه 238900 كيلومتر مربع است ولي حجم آب درياچه تنها 2760 كيلومتر مكعب  است كه نصف حجم آب درياچه عميق تانگانيكا است. رود كاجرا و رود كاتونگا منبع اصلي تأمين آب ويكتوريا هستند. برابر تحقيقات دانشمندان كه در ماه مي 1997 در مجله فرانتير منتشر شده است، عمر دریاچه ویکتوریا از 25  هزار سال تجاوز نمي كند. در حدود 12 هزار سال قبل براي چند سده  آب بستر آن بكلي خشك  گرديده است. به همین دلیل منشاء 300 نوع موجود زنده در اين درياچه مورد مناقشه اين گروه از دانشمندان است.

در حالیکه سابقه سكونت انسان در شرق آفريقا به يك ميليون سال قبل برميگردد و اجداد آدم  50 هزار سال قبل از این منطقه وارد خاورمیانه شده و سپس به سراسر جهان پراکنده شدند ولی تاريخ مكتوب در باره ويكتوريا به بيش از 200 سال نمي رسد در سالهاي 1000قبل از ميلاد تا 1000 بعد از ميلاد دو موج عمده مهاجرت  از شمال غرب آفريقا بسوي شرق آفريقا توسط بانتوها صورت گرفته است. [2]

 اصولاسكونت انسان در سواحل ويكتوريا بيشتر به مهاجرت نيلوتيكها و بانتوهاي كشاورز در حدود 1000 سال قبل برميگردد. سپس در سالهاي 1400 تا 1700 ميلادي گله داران توتسي و توا towa)  ‏) مناطق ساحلي غرب ويكتوريا مهاجرت نمودند. درياچه ويكتوريا را بوميان وتجار عرب و فارس ساحلي Ukerewe, مي ناميدند. [3]. بعد از اينكه درسال 1858 جان اسپك انگليسي با كمك راه بلدهاي بلوچ تبار ثابت كرد كه سرچشمه نيل از اين درياچه نشأت مي گيرد آنرا به افتخار ملكه انگليس ويكتوريا ناميد .[4]

تا سال 1884 كه بر اساس قراردادهای كنگره برلين اروپائيها در تقسیم نهایی قارة آفريقا به توافق رسیدند  تقريباً هيچگونه مرز بندي مشخص و ثابتي در آفريقا وجود نداشت اگرچه  فرمانروايان محلي درحوزة قومي و قبیله ای خود نفوذ داشتند ولي مرزبندي مشخصي ميان رهبران قبایل و حكام وجود نداشت درسال 1884 منطقه امروزي كه تانزانيا  رواندا و بروندي ناميده مي شود تحت استيلاي آلمان قرار گرفت و درسال 1885 انگليسي ها مرزهاي جغرافيائي منطقه امروزي كنيا ، اوگاندا و بخشي از سودان را از بخش آلماني شرق آفريقا جدا كردند و درواقع درياچه ويكتوريا بر اساس معاهده 1890 در قسمت شمال حوزه استيلاي انگليس و در بخش جنوبي در حوزة استيلاي آلمان قرار گرفت. در سال 1910 طي قراردادي ميان آلمان، بلژيك و انگليس مرزهاي آفريقايي اين سه قدرت تعين ونقشه هاي آن تهيه گرديد.  اين تقسيمات تا 30 سال بعد يعني تا سال 1916 ادامه يافت تا اينكه پس از تسويه حسابهاي بعد از جنگ جهاني اول ، سرزمينهاي شرق آفريقاي آلمان ميان انگليس و بلژيك تقسيم شد و در اين دوره تا سال 1962 درياچه ويكتوريا بطور كامل تحت استيلاي انگليس قرار داشت. با حفظ تقسيمات استعماری درسال 1961 و 1962  سه كشور حاشيه درياچه ويكتوريا با نام كشورهاي مستقل از انگليس، داراي دولت هاي بومي مستقل گرديد.خروجی آب اين درياچه به عنوان سرچشمه رود نيل با طول 6650 كيلومتر و مساحت 33492000 كيلومتر مربع و دبي 30000 متر مكعب در ثانيه ، مانع از افزايش ارتفاع آب درياچه شده است.

سودان از طریق رود نیل ارتباطات سنتي و مرزي با منطقه درياچه هاي بزرگ دارد و منازعات جنوب سودان ادامه زنجیره بحرانهای این منطقه بود. جنوب سودان با بیش از 500 قوم و قبیله وابستگی قومی و نژادی به کشورهای اوگاندا، شرق کنگو، کنیا و اتیوپی دارد. در پي بحران درياچه هاي بزرگ كه خروج وبازندگی  فرانسه و حضور آمریکا در منطقه را در پی داشت.  تحولات ژرفي در توازن نظامي و راهبردي در اين منطقه رخ داده است.رقابت تسليحاتي ميان كشورهاي اين منطقه، از مهم ترين شاخص هاي اين دگرگوني ها مي باشند.

 بارز کردن  ویژگی های قومی و حساس کردن اقوام  و مرزهای تصنعی از رفتارهای استعمارگران بود. قاره آفریقا تا قبل از کنفرانس برلین 1984-85 مرزهای تحدید شده نداشت استعمارگران با تقسیم قاره آفریقا مرزهایی را با خط مستقیم جغرافیایی بر روی نقشه ها تقسیم کردند که در عمل در بسیاری از موارد در دوسوی این خطوط  مستقیم مرزی افراد یک قوم و یا قبیله قرار می گرفتند.[5] بدترین نمونه چنین تقسیماتی در مرزهای رواندا و کنگوی بلژیک  اتفاق افتاد.  قتل عام قومی توتسی ها توسط هوتوها در سالهای 1959 در رواندا و در سال 1972 در بروندی قتل عام علیه هوتو ها شکل گرفت دامنه آن به اوگاندا و کنگو نیز رسید. سازمان وحدت آفریقا ناکارامدی خود را در حل این بحرانها نشان داد و کشورهای غربی نیز نسبت به این کشتارها بی تفاوت بودند. سازمان ملل نیز اقدام شایسته ای انجام نداد.آوارگان این منازعات به کنگو و اوگاندا رفتندو تبعاتی را موجب شدند. در سال 1992  در رواندا  رفتار خشن شبه نظامیان اینتراهمه  وهمه شواهد نشان می داد که قتل و عامی در شرف انجام است اما کشورهای غربی و حتی اتحادیه آفریقا این هشدارها را جدی نگرفت.

 طرفداران دولت وقت رواندا که عموما هوتوها و طرفداران فرانسه بودند سقوط هواپیمای رئیس جمهور رواندا هابیاریمانا در 6 آوریل 1994 را کار شورشیان توتسی جبهه میهنی رواندا دانسته و در مدت کمتر از یکماه  حدود یک ملیون نفر را قتل و عام  کردند اکثر قربانیان  توتسی ها بودند. نیروهای مسلح جبهه میهنی رواندا به رهبری پل کاگامه  از خاگ اوگاندا(مستعمره سابق بریتانیا) به رواندا(مستعمره سابق فرانسه) حمله نمودند و نیروهای دولتی اینترهاموها و اکس فار با تمام تجهیزات به داخل خاک کنگو گریختند و اقوام و مهاجرین توتسی در کنگو را مورد آزار و کشتار قرار دادند که این اقدام بنوبه خود منجر به  شورش و نا آرامی در شرق کنگو شد.  نیروهای جبهه دمکراتیک برای آزادی کنگو به رهبری لوران کابیلا که نیم قرن در تبعید بسر می برد از فرصت این شورشها استفاده و با حمایت توتسی ها و نیروهای پل کاگمه رهبر جدید رواندا بطور غیر منتظره ای بدون هیچگونه مقاومت جدی از سوی ارتش کنگو موفق شدند بسرعت بسوی کینشازا پیشروی وفاسدترین و خودخواه ترین دیکتاتور آفریقا موبوتوسه سه سکو را در سال 1996 سرنگون کنند.[6]

8684282705_c68b94b64c_z

 دولت جدید رواندا انتظار داشت که کابیلا ضمن اخراج و سرکوب هوتوها و نیروهای اینتراهمه، به توتسی ها نقش مهمی در دولت جدید بدهد ضمن اینکه رواندا و اوگاندا مدعی بخشی از خاک کنگو بودند. اما کابیلا که یک مارکسیست سابق و فردی ضد آمریکایی بود از این امر وخواسته های غیر منصفانه سرباز زد و به خواسته های غرب نیز بی اعتنایی نمود. در نتیجه روابط میان کابیلا و دولت توتسی رواندا تیره شد دو سال بعد ارتش رواندا با کمک متحد خود ارتش اوگاندا و نیروهای ضد کابیلا و با چراغ سبز ناتو  اقدام به اشغال شرق کنگو کردند و در کیسانگانی شهر مهم کنگوی زئیر و در جنوب شرقی کنگو مستقر شدند و حتی تا پایتخت کنگو کینشازا پیشروی کردند. کابیلا از کشورهای چپ گرای آفریقا درخواست کمک کرد نیروی هوایی آنگولا و زیمبابوه بلا فاصله به کمک لوران کابیلا شتافتند و بزودی جنگ کنگو تمام کشورهای منطقه دریاچه های بزرگ  را در برگرفت. بیشتر از 10 کشور نیروهای نظامی به کنگو اعزام کردند بیشتر از یک میلیون نفر آواره و صدها نفر کشته شدند.  کنگو- رواندا- بروندی– کنیا – اوگاندا و تانزانیا کشورهای مرکزی منطقه دریاچه های بزرگ وآنگولا، زیمبابوه، نامیبیا، موزامبیک و سودان از کشورهای منطقه ای حامی کابیلا و کشورهای فرامنطقه ای آمریکا ، انگلستان و بلژیک (دشمن کابیلا) آفریقای جنوبی رفتار دوگانه (حمایت تبلیغی از کابیلا فروش سلاح به شورشیان ضد کابیلا)کشورهایی بودند که مستقیما در این بحران نقش داشتند.  در مجموع 12 کشور مستقیم و یا غیر مستقیم درگیر این جنگ شدند. آمریکا در تمام دوره جنگ سرد از دخالت در امور آفریقا خودداری می کرد و آنجا را حوزه نفوذ فرانسه و بریتانیا می دانست برای اولین بار آمریکا در سال 1994 و در جهت توصیه بریتانیا نیروهای خود را وارد سومالی کرد اما با کشته شدن 4 آمریکایی همه نیروهای خود را به آمریکا برگرداند. کشورهای غربی ایران را نیز متهم می ساختند که سلاح و موشک در اختیار کابیلا قرار می دهد این اتهام در سال 2001  بطور گسترده ای در مطبوعات غربی و کشورهای اوگاندا و آفریقای جنوبی عکس العمل هایی را در بر داشت.

لوران کابیلا از یاران پاتریس لومومبا  شهید راه استقلال کنگو سرانجام در تاریخ 17 ژانویه 2001  ترور شد و پسرش جوزف کابیلا جانشین پدر گردید لوران پس از دستگیری لوممبا و شکست انقلاب به شبا گریخت و در سالهای 63- 1961 در جدایی کاتانگا نقش داشت و به سمت مشاور کاتانگای شمالی منصوب شداما دولتهای غربی و سازمان ملل با جدایی کاتانگا مخالفت کردند و تغییر در مرزهای بجای مانده از استعمار را غیر قانونی دانسته و به حمایت از موبوتو سه سه سکو پرداختند. سرزمین  غنی کنگو همواره مورد طمع کشورهای خارجی بوده است[7] کنگو از معدود کشورهایی است که الماس فراوانی در سطح زمین آن پراکنده است. کشور پهناورکنگو علاوه بر معادن طلا، اورانیوم ، کبالت ، الماس و مس همچنین کشوری پر باران  با رودخانه های متعدد قابل کشتی رانی است و در صورت توسعه یافتگی و صنعتی شدن کشاورزی می تواند به قطب کشاورزی تبدیل شود منطقه های کیسانگانی، بونیا و گوما در شرق کنگو استعداد زیادی برای جدایی از کنگو دارند این مناطق عملا در سالهای 1996 تا 2003 از کنگو جدا شد و ژان پیربمبای با کمک نیروهای اوگاندا و با مساعدت آمریکا بر این منطقه حاکمیت داشت و از طریق فروش الماس ثروت انبوهی اندوخته بود. علی رغم اینکه اساسنامه اتحادیه آفریقا خدشه ناپذیری مرزهای استعماری را به رسمیت شناخته است اما عموم کشورها از جمله مراکش،او گاندا ، رواندا، سومالی، اتیوپی  و … در این خصوص نظر مخالف دارند مدعی بخشی از سرزمینهای همسایگان خود هستند. بحران دریاچه های بزرگ سرانجام با میانجیگری نلسون ماندلا و سازمان ملل و اتحادیه آفریقا به  مرحله پایانی خود نزدیک شد و موافقت نامه صلح لوزاکا و موافقت نامه پرتوریا دسامبر 2002 بسترهای لازم را فراهم کرد که دولت کنگو شورشیان هوتو و عوامل قتل عام 1994 رواندا را اخراج و  نظامیان اشغالگر نیز خاک کنگو را در سال 2003 ترک کنند. خروج نیروهای اوگاندا از کنگو منجر به تصفیه حساب میان اقوام لندو و هوما در شهر کیوو شد که در اثر آن صدها نفر کشته و یا آواره شدند.

اوگاندا نیز مشکلات مرزی ، قومی و تاریخی با تانزانیا و کنیا و سودان دارد و اقوام کروماجونگ و تورکانه در مرزهای کنیا همواره مشکلاتی را ایجاد می کنند تقسیم دریاچه مهم ویکتوریا توسط استعمار انگلیس در زمان حاکمیت بریتانیا بر کل منطقه صورت گرفته و تنها 6 درصد آن به کنیا اختصاص دارد که این ناخرسندی کنیا را در بر دارد. نیروهای جان گارانگ با حمایت اوگاندا  بیشتر از 20 سال درگیر جنگ خونینی در مرزهای سودان بود اوگاندا از شورشیان جنوب سودان حمایت می کرد و در مقابل سودان نیز از شورشیان ارتش مقاومت لرد اوگاندا حمایت می نمود.

 جنوب سودان و همه پرسی حق تعیین سرنوشت

یکی از بحرانهای طولانی و خونین آفریقا جدایی طلبان  جنوب سودان بودند پس از انتخابات  تعیین سرنوشت خوشبینی برای پایان این بحران بوجود آمده است اما نگاه بدبینانه به این مشکل جای امیدواری به حل پایدار این بحران نمی گذارد. بحران هویتی و حق تعیین سرنوشت موضوعی است که آفریقا با آن درگیر است.سومالی و سومالی لند،صحرای باختری و بسیاری دیگر از بحرانهای آفریقایی با این موضوع پیوند دارند. [8]

DecolonizWorld1945

حق تعیین سرنوشت  جنوب سودان و استانداردهای دوگانه حقوق بین الملل

پس از نیم قرن منازعه همه‌پرسی برای تعیین سرنوشت جنوب سودان از تاریخ 19/10/1389 به‌مدت یک هفته در راستای اجرای قاعده حق تعیین سرنوشت انجام شد که منجر به ایجاد دولتی جدید در قاره آفریقا گردید.[9] جدایی جنوب سودان در صورتیکه دولت و مجلس سودان با آن مخالفت می کردند می توانست کار را دشوار نماید.  اجرای حق تعیین سرنوشت برای جنوب سودان مصداق حقوقی نداشت اما از آنجا که رهبران سودان درک کرده اند که دنیای غرب برای جدایی جنوب سودان بسیار جدی و مصمم است و دولت سودان و اتحادیه عرب توان  پرداخت هزینه های ادامه بحران با غرب را نداشت و در نتیجه تن به موافقت با حق تعیین سرنوشت و رفراندوم را داد و جدایی را بر ادامه منازعه ترجیح داد.

برای هر پژوهشگری ضروری است که کلیاتی در ارتباط با حق تعیین سرنوشت و چگونگی سیر تکاملی آن و کاربردهای متضاد و سودجویانه غرب از اینگونه اصول و  از قواعدی دیگری مانند حمله پیشگیرانه، مسئولیت حمایت  را بداند.از ابتدای شکل گیری سازمان ملل « حق تعیین سرنوشت» موضوع مورد علاقه کشورهای ضد استعماری بود. یوگسلاوی سابق، مصر، غنا و کشورهای چپ و پایه گذاران جنبش عدم تعهد از پیشروان دفاع از این حق بود اما این حق تنها برای دفاع از استقلال کشورهای مستعمره ارایه و پیگیری می شد. قاعده تعیین سرنوشت درمنشور سازمان ملل مطرح شد اما کشورهای استعمار گر غربی نسبت به آن بی اعتنا بودند تا اینکه قطعنامه 1514سال  1960 مجمع عمومی به آن جنبه الزام آور داد و از همه کشورهای استعمارگر خواست تا فهرست و وضعیت سرزمینهای مستعمره خود را به سازمان ملل ارایه و زمینه را برای اجرای این حق از طریق رفراندوم و یا شیوه های مناسب دیگر فراهم سازند.

  اصل حق تعیین سرنوشت چیست؟ ( Right Of Self-Determination)

علی رغم گذشت 50 سال از صدور قطعنامه 1514  همواره کشورهای دارای حق وتو سعی کرده اند که  حق تعیین سرنوشت را بصورت مبهم و دو پهلو و بر اساس منافع تعبیر نمایند در حالیکه در ابتدا با اساس این حق و با قطعنامه 1541 مخالف بودند چون این حق برای استعمار زدایی از قاره آفریقا و سایر مناطق اشغالی جهان مطرح شد. اما غربی ها سعی کردند بعد از فروپاشی شوروی تفسیر جدیدی از این قاعده ترسیم نمایند و آن را علیه کشورهایی که خود از مدافعین این حق بودند مانند یوگسلاوی بکار برند. علی رغم اینکه حق تعیین سرنوشت در دهها قطعنامه و بیانیه مورد تاکید قرار گرفته اما هیچ قاعده و اصلی در حقوق بین الملل وجود ندارد که بتوان بر اساس آن جدایی طلبی را توجیه کرد تنها استثنا  رای مشورتی دیوان لاهه در سال 2010  در مورد کوزوو بود که یک بدعت خطرناک و در ضدیت با رویه سابق خود دادگاه و مغایر با منشور و میثاقین  و در ضدیت با قطعنامه 1541 و بر خلاف بیانیه های وین و هلسینکی و خلاف رای دیوان عالی کانادا در مورد کبک تلقی می شود.([10])

 حق تعيين سرنوشت از دکترین تا قاعده اساسی برای استقلال مستعمرات

 حق تعیین سرنوشت به عنوان یک اصل اخلاقی از قدیم وجود داشته است ولی  از قرن هفده میلادی به عنوان آزادی اراده ملت در مقابل اراده کلیسا ظهور یافت. در واقع تاريخ طرح اصل تعيين سرنوشت مردم ـ به‌نحوي که منجربه ايجاد دولت ــ ملت شود ــ به صلح وستفالي در ۱۶۴۸ باز مي‌گردد.( [11]) با اين حال در مورد مبداء و منشاء آن اتفاق‌نظر وجود ندارد.([12] ) می توان پیشینه آن را در لوح حمورابی و در منشور کوروش پارسی یافت اما بصورت ملموس تر این  نظریه در اعلامیه استقلال آمریکا 4 ژوییه 1776، قانون اساسی فرانسه 1791،اعلامیه 2 نوامبر 1917 شورایکارگزاران خلق انقلاب روسیه، و در کتاب لنین تحت عنوان حق تعیین سرنوشت واعلامیه 8 ژانویه 1918 ویلسون، منشورآتلانتیک 14اوت1941 بصورت نظریه مطرح شده ولی بیشتر در جهت توجیه تجزیه امپراتوری عثمانی  و روسیه تزاری مورد توجه قرار گرفت.

استعمارگران توجهی به بند 2 ماده یک و  ماده 55 منشور و ماده 73 فصل 11  منشورنداشتند و بشدت با آن مخالف بودند، اما با افزایش تعداد کشورهای ضد استعماری  در مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامعه های  545 و 637 مجمع عمومی 5 فوریه  و 12 دسامبر 1952 ،بر حق تعیین سرنوشت تاکید جدی تری نمود. قطعنامه ویژه اعطای استقلال به ملتها و سرزمین های مستعمره  به شماره   1514  دسامبر 1960  که کشورهای غیر متعهد و 17 کشوری که در همین سال استقلال یافتند و همچنین بلوک سوسیالیست حامی آن بودند بدون هیچ رای مخالف و تنها با 9 رای ممتنع به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل رسید این اصل به یکی از حقوق اساسی و لازم الاجرا برای تمامی سرزمینهایی که تحت استعمار بوده اند درآمد.بر اساس این قطعنامه ” همه ملتها(مستعمره) حق تعیین آزادانه سرنوشت خود را دارند. این قطعنامه از همه کشورهای استعمار گر می خواهد که به  کشورها و ملتهای تحت استعمار اجاره دهند که در یک انتخابات آزاد در خصوص اینکه  که تحت حاکمیت کشور مستعمره باقی بمانند یا به استقلال کامل و یا پیوستن به کشوری دیگر و یا خودمختاری  دست یابند تصمیم گیری نمایند. دو سال بعد در سال 1962 کمیته استعمار زدایی در درون کمیته 4 سارمان ملل تاسیس و 70 سرزمین از جمله صحرای باختری  را در فهرست کشورهایی که باید استعمار زدایی شوند قرار داد براساس توصیه قطعنامه 1514  این کمیته برای استعمار زدایی Decolonization  شروع بکار نمود. ([13])

در سال 1946 دراولين نشست مجمع عمومي، ليستي از هفتاد و چهار سرزمين كه فصل يازدهم منشور در مورد آنها قابل‌اعمال بوده است، تهيه و در قطعنامه 66 گنجانده شد. وقتي دولتها عضو در اجلاس سوم از ارائه اطلاعات در مورد يازده سرزمين خودداري كردند، مجمع عمومي با صدور قطعنامه‌ 222 مقرر ساخت كه مقامات اداره‌كننده بايد اطلاعات دقيقي در خصوص تغييرات ساختاري ايجاد شده در اين سرزمينها را به دبيركل ارائه دهند. ماده ۷۳ منشور در ذيل تعهدات مقام اداره‌كننده، موارد زير را برمي‌شمارد:

” رعايت فرهنگ مردم، توسعه و ترقي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و آموزشي، رفتار عادلانه، حمايت در برابر اجحاف و سوء‌استفاده و انعكاس آمال سياسي مردم.

 دولتهای اداره‌كننده موظف می شوند منافع سرزمينهاي وابسته و غيرمستقل را در درجه اول اهميت قرار مي‌داد و به توسعه اشكال مناسب خودمختاري كمك مي‌نمود و اطلاعاتي در خصوص موارد مذكور به ملل متحد ارائه مي‌كرد و ملل متحد بر پيشرفت اين سرزمينها به سمت خودمختاري نظارت مي‌نمود.”[14]  از فهرست کمیته استعمار زدایی در مورد ملتهای مستعمره  وضعیت اکثر آنها بصورت استقلال یا الحاق به کشور مادر و یا خودمختاری نهایی و حل و فصل شده و تنها مورد مهم باقی مانده در آفریقا صحرای باختری است. نتیجه تلاش مجمع عمومی و جنبش های آزادیبخش، استعمارزدایی و استقلال ٧٠ سرزمین در فاصله بین سالھای ١٩٧٩ تا ١٩٤٥ بود . از قطعنامه 2072  دسامبر 1965 تا سال 1973 هر سال (بغیر از سال 1971)در ماه دسامبر یک قطعنامه  جمعا 6 قطعنامه در مجمع عمومی و از سال 1989 هر سال حداقل یک قطعنامه در شورای امنیت در خصوص استعمار زدایی  و حق تعیین سرنوشت از صحرای باختری صادر شده است. اما این قطعنامه ها هیچ تاثیری بر سرنوشت مردم در این سرزمین نداشته و دولت مغرب و کشورهای غربی با بی اعتنایی کامل با آنها برخورد کرده اند.[15]

قطعنامه های مجمع عمومی به شماره های :421 دسامبر 1950 –  2105 دسامبر 1965  – 2621 دسامبر 1965 –  در قطعنامه های 2625 –  2627  و 2621  و 2734 سال  1970 – 3203 – 2955 سال 1972  – 3070 سال 1973 –  3314 – 1974 – در اعلامیه جهانی حقوق بشر و همچنین ماده یک  بند یک  از عهدين  (دو کنوانسیون 1966) کنوانسیون “حقوق مدنی و سیاسی” و کنوانسیون “حقوق اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی” که  از سال 1976  لازم الاجرا شده اند نیز حق تعیین سرنوشت  مورد تاکید مجدد قرار گرفته است.  ([16])

بیانیه” اصول حقوق بین الملل در مورد روابط دوستانه و همکاری میان ملتها 1970 مجمع عمومی سازمان ملل، منشور آفریقایی حقوق بشر 1981 – اعلامیه جنبش غیر متعهدها در هاوانا  سال 1961 – ماده 72 قانون اساسی مصوب 1970 شوروی – سند پایانی هلسینکی یا بیانیه کنگره همکاری و امنیت اروپا 1975 – دیوان بین المللی دادگستری در رای های  مشورتی خود در مواردی مانند قضیه صحرای غربی،موضوع نامیبیا و تیمور شرقی، اعمال” حق تعین سرنوشت ” را مورد تاکید و توصیه قرار داده است.

بر اساس اصل و یا حق تعیین سرنوشت(Self determination ) و مطابق قطعنامه 1514 مجمع عمومی سازمان ملل  تاکنون بیشتر ازیکصد سرزمین و ملت (32 کشور در آفریقا، 21 کشور در آسیا 25 کشور در اروپا ، 17 کشور در قاره آمریکا و اقیانوسیه) توانسته اند کشورهای مستقلی را تشکیل و به عضویت سازمان ملل درآیند که آخرین آنها تیمور شرقی  بود. معنی آن در دوره جنگ سرد 1950- 1985 محدود به حق ملتهای مستعمره برای تعیین آزادانه نوع حکومت و حاکمیت ملی و استقلال ملی  مورد علاقه خود می شد.

تا پایان جنگ جهانی دوم  کشورهای استعمارگر بر تمام قاره آفریقا حاکمیت داشتند و تنها کشو اتیوپی بدلیل مسیحی بودن درهای آن کشور به روی همه استعمارگران باز بود و رسما مستعمره نشد امروزه  همگی استعمار زدایی و تعیین سرنوشت و استقلال یافته اند. ([17])

حاکمیت و تقسیم استعماری تمام قاره آفریقا بجز اتيوپيا در پایان جنگ جهانی به صورت زیر بود:

1- فرانسه: بر تمام منطقه غرب آفریقا و شمال آفریقا به استثنای ليبي و صحرای باختری  و سیرالئون وگينيه پرتغال .

2-اسبانيا: شمال مغرب و ايفني والصحرای باختری،

3- بريتانيا:  سيراليون، گامبيا، ساحل عاج، نیجريه، روديسيا(زیمبابوه) و جنوب افريقيا وكينيا صومالي . مصر وسودان.

4-  پرتغال: گينه بيساو، كابيندا، آنگولا، وموزامبيک و جزر رسان تومي.

5- آلمان: كاميرون، ناميبيا وتانزانيا.[18]

6-ايتاليا:  ليبي، اریتره و بخشی از سومالی [19]

حق تعیین سرنوشت بیشتر به عنوان حق یک ملت  مورد تاکید قرار گرفته و نه حق ھر فرد، در مواد ٥٥ و ١ منشور ملل متحد و در ماده ١ مشترک میثاقھای بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و فرھنگی نیز بر حق ملتھا ودر ماده ٢٥ میثاق برحق افراد در تعیین سرنوشت شان تاکید شده است ولی حق تعیین سرنوشت را با توجه به مواد ٥٥ و ١ منشور ملل متحد و ماده ١ مشترک دو میثاق باید حق جمعی دانست که  ملت ها  از آن بھره مندمی شوند.

بنابراین اعمال حق تعیین سرنوشت با توجه به منافع کل یک امت یا ملت و با رعایت اھداف حقوق بین الملل ھمچون حفظ صلح و امنیت بین الملل و نیزتوجه به اصول شناخته شده ای ھمانند اصل تمامیت ارضی، اعمال  می گردد.[20]  در مجموع می توان گفت که پنج جنبه از حق تعیین سرنوشت از دیدگاه حقوق بین الملل قابل شناسایی ھستند. این پنج جنبه عبارتنداز:

١. حق ملتها ودولتها به داشتن استقلال و عدم مداخله دولتھای دیگر در امور داخلی آنھا .

 این حق در پیوند با اصل حاکمیت دولتھا،اصل پایداری تمامیت ارضی و عدم مداخله در امور داخلی دولتھای دیگر قرار دارد ونتیجه آن عدم مشروعیت ھر نوع سلطه خارجی بر مردم یک دولت مستقل است.

٢. حق مردم یک مستعمره که به وسیله نیروی خارجی اداره می گردد، برای استقلال و پایان سلطه استعماری و کسب استقلال.

٣. حق ملت  ها  برای انتخاب دولتی که می خواھند در آن زندگی نمایند .

٤. حق  ملتها برای انتخاب نوع نظام سیاسی مطلوب.

٥.  حق مشار کت دائمی و مستمر و آزادانه وبرابر ملتها  در اداره امور کشور که در ماده ٢٥ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی مورد تاکید قرار گرفته است.

پنج مورد یاد شده به جنبه خارجی و داخلی حق تعیین سرنوشت مربوط می شود. موارد ٢ و ١ درباره جنبه خارجی حق تعیین سرنوشت ملتها است و موارد ٥ و ٤ در پیوند با جنبه داخلی این حق قراردارند. مورد ٣ جنبه بینابینی دارد و می توان آن را ھم در ارتباط با جنبه خارجی حق تعیین سرنوشت وھم در پیوند با جنبه داخلی این حق دانست. ([21])

دراین که این حقوق فقط با یک بار اجرا دیگر مجددا قابل اجرا است یا نه نظرات مختلفی وجود دارد عموم حقوقدانان بر این باور هستند که حق مردم مسعمرات برای تعیین سرنوشتشان و حق سایر ملتها برای تعیین نوع رژیم ئ نطام حکومتی تنھا یک بار قابل اعمال است و پس از یک بار اعمال، این حق منتفی می گردد. مگر اینکه قانون اساسی کشور مستقل گزینه مشخصی(رفراندوم) تعیین کرده باشد. در دوره جنگ سرد 1950- 1985 تعیین سرنوشت محدود به حق ملتهای مستعمره برای تعیین آزادانه نوع حکومت و حاکمیت ملی و استقلال ملی  مورد علاقه خود می شد. پایان جنگ سرد همانطور که بسیاری از اصول حقوق بین المللی را تحت تأثیر تحولات جدید و بی سابقه ای قرار داد بر اصل تعیین سرنوشت نیز تأثیر بسزایی داشت. توجه روزافزون به مسئلة دمکراسی ارزشها و روشهای حکومت دمکراتیک و حقوق بشر از یک سو و حقوق اقلیتها از سوی دیگر دامنه مفهومی این اصل را غنی کرد و به آن استحکام بخشید. اکنون این سوال مطرح بود که با توجه به معانی مختلفی که در موقعیتهای مختلف بر آن بار می شود بر اساس حق تعیین سرنوشت تا چه حدود در چه حوزه هایی می تواند برای خود تعیین کننده باشد.[22]

پس از فروپاشی نظام دوقطبی و استفاده ابزاری از اصل حق تعیین سرنوشت و استناد بی رویه به این اصل می توانست به تشکیل دولتھای بسیار زیادی بیانجامد، کنترل جامعه جھانی و نظم آن را دچار مشکل سازد و بیش از پیش آتش جنگھای داخلی را شعله ور نماید .استناد به این اصل ھمچنین می توانست راه را برای مداخلات کشورھای خارجی در جھت منافع این کشورھا ھموار سازد . موضوعی که بدون شک پیامدھای ناگواری به ھمراه داشت . با توجه به تمام مواردی که به آنھا اشاره گردید، رویه حقوق بین الملل در عصر پس از جنگ سرد در تلاش بوده تا راھکارھایی مشروع برای اعمال اصلی حق تعیین سرنوشت ارائه داده و در کنار آن بر ممنوعیت تجزیه طلبی و جدایی خواھی که مغایر با اھداف و اصول حقوق بین الملل است، تاکیدی بیش از پیش نماید .

رویه عملی نیز در جھان معاصر دلیلی بر بی اعتبار بودن استناد به اصل حق تعیین سرنوشت برای جدایی خواھی است . نمونه منطقه کبک کانادا و جمھوری تاتارستان روسیه مصداقی از بی اعتباری استناد به اصل حق تعیین سرنوشت برای جدایی خواھی به شمار می روند . این در حالی است که موارد تجزیه کشورھا در دو دھه اخیر ھم چون تجزیه اتحاد جماھیر شوروی و یوگسلاوی نیز بدون استناد به اصل حق تعیین سرنوشت صورت گرفته است.

در حقیقت رویه حقوق بین الملل نسبت به اقلیتها تاکید برحقوق بشر و به ویژه مواد ٢٧ و ٢٥ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی اما ممنوعیت تجزیه طلبی بوده است.

مطابق قطعنامه 1541 از ابتدای شناسایی اصل حق تعیین سرنوشت در حقوق بین الملل ضرورت ھماھنگی این اصل با تمامیت ارضی دولتھا روشن و آشکار بود. جنبشهای جدایی طلب قومی در دهه اخیر هزینه سنگینی را بر جامعه بین الملل تحمیل کرده است بحران بالکان جنگ چچن نمونه آن است.  اقدامات خشونت بار جدایی خواھان چچنی و پاسخ خشونت بار دولت روسیه را به ھمراه داشت و نتیجه آن روی آوردن این گروه به اقدامات تروریستی و غیر انسانی است.

مشکلات حقوق بین الملل در اجرا هنوز هم ادامه دارد و تا زمانیکه  ضمانت اجرای آن را اراده قدرتهای بزرگ تعیین می کند پیچیدگی، تناقض و عدم شفافیت و سیاسی کاری جای اقدام حقوقی محض را در حقوق بین الملل می گیرد. اصل حق تعیین سرنوشت با توجه به تفسیرهای متفاوتی که از آن وجود دارد نمونه بارزی از این سیاسی کاری است لذا بسیاری از حقوقدانان آن را یک اصل اخلاقی دانسته و آنرا جزو اصول لازم الاجرای حقوق بین الملل نمی دانند. از سوی دیگر حق بودن و یا برحق بودن به معنی تحقق و اجرای حق نیست. کما اینکه در خصوص بسیاری از کشورهای مستعمره سابق  تفسیر اصل تعیین سرنوشت بصورت الحاق و باقی ماندن در حاکمیت کشور مستعمره گر و یا بصورت خودمختاری تحت حاکمیت کشور مستعمره تفسیر و عملی شده است نه بصورت استقلال مانند صحرای غربی، تبت، جزیره فالکلند، اسکاتلند، ایرلند شمالی و جنوبی ، داغستان و چچن.

 حق تنها یک عامل است و قتی تحقق می یابد که سایر شرایط عینی و ذهنی نیز فراهم شده باشد لذا همسو بودن حقوق بین الملل با خواسته پولیساریو مبنی بر رفراندوم برای تعیین سرنوشت به هیچ عنوان ضمانت برای تحقق این خواسته فراهم نمی کند. ضمن اینکه مغرب توانسته است با ارائه پیشنهاد اعطای حق خود مختاری قواعد حقوق بین الملل را به چالش بگیرد.

 حق تعیین سرنوشت یک حق قانونی است اما ضرورتا به معنی استقلال و یا جدایی نیست بلکه خودمختاری نیز شامل تعیین سرنوشت می شود و می توان  از طریق خودمختاری و یا تکنیکهای دیگر نیز بدست آید. بطور نمونه علاقه آمریکا، فرانسه و انگلیس و نماینده ویژه دبیرکل آن است که صحرای غربی طرح پیشنهادی مغرب برای خود مختاری را بجای استقلال بپذیرد و پولیساریو از طرح استقلال دست بردارد. همانطور که در مورد کردستان عراق حداقل برای دوره کوتاه مدت علاقه غرب حداکثرخودمختاری و نظام فدرالی است اما در درازمدت این منافع غرب است  که تفسیر خود را در مورد تعیین سرنوشت ارایه نمایند.

لذا اصل مزبور بدلیل تفسیرهای متناقض و اجراهای متفاوت، استحكام ، قدرت و تعالی كه اصول ديگري همچون اصل عدم توسل به زور،اصل برابري حاكميتها، اصل عدم مداخله، اصل عدم تجاوز و اصل یکپارچگی سرزمینی و اصل تازه رایج شده همکاری بین المللی علیه تروریزم  از آن برخوردارند را عملا به همراه ندارد.

 حق تعیین سرنوشت قاعده آمره نیست

در خصوص آمره بودن ((Jus cogens([23] ) این حق اختلاف شدیدی میان حقوقدانان وجود دارد عده ای اصلا آن را به عنوان یک قاعده حقوقی هم نمی پذیرفتند اما عده ای دیگر آن را قاعده حقوق واجب و الزام آوربرای مستعمرات می دانند. عده ای دامنه آن را توسعه داده و اجرای آن را واجب می دانند. اما با توجه به این اختلافات نمی توان آنرا قاعده آمره شمرد چون قاعده آمره زمانی شکل می گیرد که در مورد آن اجماع و وحدت نظر میان دولتها و حقوقدانان وجود داشته باشد. [24].

درخصوص آمره بودن این قاعده دو نظریه وجود دارد:

الف : نظریه موافقان آمره بودن

موافقان با مخلوط کردن الزامات قطعنامه های استعمار زدایی سعی دارند بنوعی آن الزامات را به سایر موضوعات نیز بسط دهند. در حالیکه آن تعهدات تنها به سرزمینهای فهرست شده در لیست مسعمرات برمی گردد بطوریکه قطعنامه ۱۵۱۴ نيز متذكر مي‌شود كه ” بايد اقدامات عاجلي صورت بگيرد تا همه اختيارات و قدرتهاي حكومتي ـ بدون هيچ قيد و شرطي و مطابق با خواست مردم و بدون اعمال هيچ‌گونه تمايزي از حيث نژاد، مذهب يا رنگ ـ به مردم اين سرزمينها انتقال پيدا كند تا آنها را به برخورداري كامل از استقلال و آزادي قادر سازد”.[25] طرفداران این نظریه به نظریات مشورتی دادگاه بین المللی لاهه تمسک می جویند از جمله:

 ديوان (دادگاه)بين‌المللي دادگستري ICJ در گزارش سال ۱۹۷۱ مي‌گويد: « توسعه و تحول متعاقب حقوق بين‌الملل در مورد سرزمينهاي غيرخودمختار كه در منشور ملل متحد آمده، اصل تعيين سرنوشت را براي همه اين سرزمينها قابل‌اعمال ساخته است». تحولات مورد نظر ديوان خصوصاً با بند ۳ ماده ۱ مشترك در ميثاقين و اعلاميه روابط دوستانه ۱۹۷۰ تكميل شد. براساس بند ۳ ماده مذكور تكليفي به مقام اداره‌كننده تحميل مي‌شد كه در منشور صراحتاً ذكر نشده بود؛ دولتهای اداره‌كننده موظف بود كه به تحقق حق تعيين سرنوشت كمك كند.اعلاميه روابط دوستانه ۱۹۷۰ نيز وضعيت مردم سرزمينهاي غيرخودمختار را به موازات وضعيت مردم مستعمرات و در كنار آن ذكر كرده بود؛ بنابراين حق تعيين سرنوشت به همان صورتي كه براي مردم مستعمرات وجود داشت، براي مردم سرزمينهاي غيرخودمختار نيز تعريف مي‌شد. ديوان بين‌المللي دادگستري مي‌گويد: « تحولات حقوق بين‌الملل ترديدي به‌جاي نگذاشته كه هدف نهايي « ماموريت مقدس» كه در بنـد ۱ مـاده ۲۲ ميثـاق جـامعه آمـده، « تـعيين سرنوشت همه مردم آن سرزمين است و حق مردم براي تـعيين سرنـوشت امروز حـقي عام‌الشمـول (Erga Omnes) است».([26])

در قضيه تيمور شرقي، نماينده پرتغال در ديوان به‌ ويژگي فراگیر  ”Erga Omnes” بودن اين اصل اشاره كرد. قاضي هيگنيز قبل از صدور هرگونه رايي در ديوان در سخناني اظهار داشت:[27]

ـ حق تعيين سرنوشت … بيش از ۳۰ سال است كه يك حق ”فراگیر” شناخته شده، جلب توجه شوراي امنيت و مجمع عمومي… به مسائل ديگر يا حل و فصل موضوعات از طريق مكانيسمهاي مذاكرات تحت نظارت دبيركل، باعث كنار رفتن اين موضوع (از مسائل مطروحه در سازمان ملل و اركان آن و غفلت از آن) نشده است». در قضیه تیمور شرقی  1995 دادگاه در تایید نظر نماینده پرتغال گفت خصوصیات قانون عام شمول بر حق تعیین سرنوشت بار می شود.[28]

ديوان بين‌المللي دادگستري در راي مشورتي ناميبيا در ۱۹۷۱، تصديق كرد كه توسعه متعاقب حقوق بين‌الملل در خصوص سرزمينهاي غيرخودمختار اصل تعيين سرنوشت را در مورد همه آنها قابل‌اعمال ساخته است.([29]) در سال ۱۹۷۵، در قضيه صحراي غربي ديوان حق جمعيت صحراي غربي را براي تعيين وضعيت آتي سياسي‌شان ـ كه به‌وسيله بيان آزادانه خواست خود آنها مشخص شود ـ تصديق كرد. یاد آوری می شود که در این دو مورد حق حقوقي تعيين سرنوشت براي مردم، فقط در بستر استعمار و سرزمينهاي غيرخودمختار قابل‌اعمال فرض شده است.([30]) ديوان در راي نامیبیا بر اين اعتقاد بوده كه خصلت قاعده عام‌الشمول (Erga Omnes) باعث مي‌شود « همه دولتها» و نه فقط اعضاي ملل متحد، بتوانند عليه افريقاي جنوبي طرح دعوا كنند. ديوان بر ادعاي قاضي هيگينز مبني بر آمره بودن قواعد برخاسته از اصل تعيين سرنوشت صحه نگذاشت و به اظهار اين مطلب اكتفا كرد كه از ديدگاه ديوان ادعاي پرتغال ناظر بر اينكه حق مردم براي تعيين سرنوشت به آن نحوي كه براساس منشور و رويه ملل متحد تكامل يافته، يك كاراكتر ”Erga Omnes” دارد، غيرقابل ملامت است.([31])

تاكنون حق تعيين سرنوشت خارجي به‌معناي بدست آوردن استقلال بود،اما اكنون اين حق متضمن وظيفه ديگر دولتها در خودداري از مداخله امور داخلي مردم يك كشور مستقل و حاكمه بود. به‌علاوه بعد جديدي از تعيين سرنوشت مطرح شد و آن حق كنترل منابع طبيعي بود. بدين‌ترتيب اثرات تعيين سرنوشت ديگر جنبه سياسي صرف نداشت، بلكه اثرات اقتصادي نيز بر جاي مي‌گذاشت[32].

در سال ۲۰۰۴، در راي مشورتي مربوط به ديوار حائل، ديوان با يادآوري راي ۱۹۷۱([33]) تاكيد مي‌كند كه رويه‌اش در قضاياي مذكور نشان مي‌دهد كه « حق مردم براي تعيين سرنوشت امروزه حقي ”عام شمول است».

نهايتاً در طرح مسئوليت بين‌المللي دولتها، كميسيون تحت تاثير كامل ديوان لاهه، بعد از ذكر مواردي كه آنها را قاعده آمره معرفي مي‌نمايد و پس از اينكه خود تفكيكي بين قواعد آمره Jus Cogence و قواعد ”Erga Omnes” قائل مي‌شود، براي حق تعيين سرنوشت خصلتي را ذكر مي‌كند كه براي قواعد ”Erga Omnes” معرفي كرده بود.([34])

كميسيون حقوق بین الملل در خصوص اين اصل مي‌گويد: «همان‌طور كه ديوان بين‌المللي در قضيه تيمور شرقي يادآوري كرده تاكنون اين اصل به يك قاعده دقيق خاص تبديل نشده است، اما مي‌توان قواعد عرفي زير را از آن استخراج كرد:

ـ اعمال حق تعيين سرنوشت خارجي در مورد مستعمرات و مردم آن؛

ـ اعمال حق تعيين سرنوشت خارجي در مورد مردم سرزمينهاي اشغالي؛

ـ اعمال حق تعيين سرنوشت داخلي براي گروههاي نژادي دولتهاي كه تبعيض نژادي ،دینی و ستمگری فاحش وجنایات برنامه ریزی شده  سیستماتیک  اعمال مي‌دارند.([35])

از 1950 تا ۱۹۷۹، ۷۰ سرزمين و از ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۵ نيز ۲۸ سرزمين مستعمره به استقلال رسيدند([36]) و مورد آخر نيز استقلال تيمور شرقي در ۱۹۹۹ بود.

با فعاليتهاي ملل متحد دامنه اعمال حق تعيين سرنوشت از جنبه حقوقی خارج شد و ابعاد ديگري را هم پوشش داد ـ ابعاد اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي ـ و اين به‌خاطر ابعاد جديد سلطه واستعمار بود كه همچنان بسياري از كشورها از آن رنج مي‌بردند. امروزه ميانجيگري بين‌المللي در حل و فصل قضاياي مربوط به اعمال اين حق از اهميت خاصي برخوردار است.([37])

از دهه۱۹۹۰ شوراي امنيت کانون اصلی حق تعیین سرنوشت بوده است. بطوریکه درموضوعاتی مانند تیمور شرقی و  صحرای غربی هرسال قطعنامه داشته است. چنين تغييري در مركز ثقل فعاليتهاي مربوط به اعمال اين بخش از حقوق بين‌الملل نشان‌دهنده اهميت فزاينده اين موضوع و تبديل اصل تعيين سرنوشت به مسئله‌اي است كه نقض آن مي‌تواند تهديد عليه صلح و امنيت بين‌المللي محسوب شود.([38])

نظریه مخالفان  آمره بودن حق تعیین سرنوشت:

اولا حق تعیین سرنوشت منطبق با تعریف ماده 53 قانون معاهدات وین 1969 نیست نه از نظر مفهوم و نه از نظر مصداق دوم اینکه مثال بارز و عملی برای اینکه حق تعیین سرنوشت حتی در مورد مستعمرات یک قاعده آمره نیست موضوع صحرای باختری است دادگاه بین المللی لاهه ضمن عدم پذیرش دلایل مراکش مبنی بر اینکه صحرای غربی قبل از استعمار اسپانیا بخشی از سرزمین و حاکمیت مراکش بوده است در رای مشورتی  16 اکتبر  1975 اعلام نمود :

 The right of the population of the Western Sahara to determine their future

political status by their own freely expressed will.

از آن زمان هر سال کمیته استعمار زدایی سازمان ملل و مجمع عمومی و شورای امنیت  حداقل یک بیانیه و قطعنامه در خصوص حق تعیین سرنوشت صحرای غربی صادر کرده اند اما مراکش به هیچ کدام از آنها عمل نکرده و به معنی واقعی همانند کاغذ باطله های بی ارزش با این قطعنامه ها برخورد کرده است اما جامعه جهانی نیز این اقدام مراکش را محکوم نکرده و با سکوت خود از این روش حمایت کرده است این خود دلیل بر عدم آمره بودن و  واجب نبودن قاعده حق تعیین سرنوشت است. زیرا اجرای این حق در بعد داخلی و غیر استعماری باعث هرج و مرج و به خطر افتادن صلح و امنیت و باعث نقض حقوق بشر می شود در حالیکه حق تعیین سرنوشت با انجام حداقلی از دمکراسی و امنیت سیاسی و اقتصادی و مشارکت سیاسی نیز قابل اجرا است.

سوم اینکه، مفهوم غير دقيق وبدون تحديد ، وجود تفسیرهای متضاد، دو پهلو و اختلاف کشورها در مورد آن از اهمیت این قاعده کاسته است.

چهارم اینکه، استناد موافقان به قطعنامه های متعدد سازمان ملل نمی تواند دلیل بر آمره بودن این قاعده بکند زیرا قطعنامه های ضد تروریزم به مراتب کمتر از قطعنامه های حق تعیین سرنوشت است اما با این وجود در خصوص مبارزه با تروریزم و جرایم سازمان یافته همه کشورها و دولتها اتفاق نظر دارند.

ضمن اینکه ماهیت و صلاحیت قطعنامه ها و توصیه های مجمع عمومی محل اختلاف است و فصل 10 و 14 منشور و همچنین دادگاه بین المللی لاهه بیان می دارد” که مجمع  عمومی  صلاحیت صدور قطعنامه های غیر الزام آور دارد و قطعنامه های آن الزام آور نیست بلکه توصیه است از طرف دیگر نظرات مشورتی دادگاه بین المللی لاهه نیز غیر الزام آور است و توصیه های غیر الزام آور نمی تواند قانون محسوب شود چه برسد به قانون آمره و واجب ضمن اینکه دادگاه لاهه از فراگیر بودن ERGA OMNES  صحبت کرده که درجه التزام آن کمتر از قاعده آمره است و  JUS COGENCE بودن آن را تایید نکرده است دادگاه بین‌المللی لاهه دو نوع صلاحیت دارد. یكی رسیدگی به دعاوی  حقوقی بین دولت‌ها است که دولتها با خواسته خود این دیوان را مرجع رسیدگی به اختلاف خود تعیین می کنند و خود را متعد به قبول نظر دادگاه می کنند مانند اختلاف مرزی قطر و بحرین که قطر حكم دادگاه را علیه خود پذیرفت اگر قطر از پذیرش رای خودداری می کرد بحرین می‌توانست به شورای امنیت شكایت كند و این شورا طبق ماده ۹۴ منشور می‌تواند برای ضمانت اجرای حكم صادره از سوی دیوان تصمیم بگیرد. صلاحیت دیگر دیوان فقط مشورتی است. صلاحیت مشورتی به این معنا است كه اگر بین دولت‌ها با یكدیگر یا بین دولت‌ها و سازمان‌های بین‌المللی یا سازمان‌های بین‌المللی با یكدیگر بر سر نص و اجرای توافقات بین‌المللی یا قوانین بین‌المللی اختلاف نظر پیش آید، از طریق شورای امنیت یا مجمع عمومی و دیگر اركان سازمان ملل و كارگزاری‌های تخصصی كه از مجمع عمومی مجوز دریافت كرده‌اند می‌توانند نزد دیوان بین‌المللی درخواست نظر مشورتی بكنند. دیوان در اینجا فقط نظر مشورتی خود را اعلام می‌كند مانند نظریه اخیر جدایی کوزوو  كه نظر مشورتی این دیوان حكم اجرایی نبوده و برای هیچ‌یك از طرفین لازم‌الاجرا نیست و فقط آخرین نظریه حقوقی تلقی می‌شود. اما می‌تواند برای تصمیم‌گیری‌ها به‌عنوان پشتوانه حقوقی تلقی شود.

پنجم اینکه با مطالعه موردی در مورد مصادیق حق تعیین سرنوشت درمی یابیم که برای هر منطقه و هرموضوعی بطور جداگانه و بصورت مجزا رفتار متناسب با زمان و مکان همان موضوع صورت گرفته که این خود تناقض در رفتار بازیگران را نشان می دهد بنا براین در چنین شرایطی دیگر سخن از آمره بودن چنین قاعده ای جایگاه علمی و منطقی ندارد.

غیر آمره بودن قاعده تعیین سرنوشت دلایل متعدد دیگری هم دارند.[39]

عدم پایبندی و تعهد قدرتهای بزرگ به این قاعده آن را تضعیف نموده و بازیچه منافع ملی قرار داده است باید اضافه نمود که نزد عموم دولتها و بویژه قدرتهای سودجوی غربی در عمل یک قاعده متعالی و مقدس و آمره وجود دارد که اگرچه در هیچ سند قانونی مکتوب نشده است و هیچ دولتی رسما آن را بیان نمی کند اما رفتار عملی آنها پایبندی به این اصل را نشان می دهد و آن “اصل و قاعده منافع ملی” است.

 برای قدرتهای استعماری” منافع ملی” مافوق همه قوانین و حقوق دیگر است و سایر حقوق و قوانین و مقررات بر اساس این قاعده نانوشته سنجش می شود این اصل  با قاعده نانوشته دیگری از سوی آنها” قدرت حق است”

The Might Is The Right  همسویی دارد.

مغایرت جدایی خواھی با اھداف اصل حق تعیین سرنوشت و به خطر انداختن حقوق بشر

اقدامات خشونت بار اقليتهايي كه قصد جدا شدن از دولتی را دارند و پاسخ خشونت‌بارتر حكومت به آنها در مورد تقاضاي استقلال، از سوي نهادهاي بين‌المللي و منطقه‌اي، خصوصاً شوراي امنيت، تهديدي عليه صلح و امنيت بين‌المللي تلقي شده است. موارد قابل ذكر اندك نيست؛ و مهم‌تر از آن نتايجي است كه اين بحرانها در منطقه ايجاد مي‌كنند، مثل تيمورشرقي، چچن، كوزوو و … به دنبال تجزیه اتحاد جماھیر شوروی و در حالی که جنبشھای جدایی خواھی در سرتاسر جھان در صدد تقویت خود بودند، در سال ١٩٩٣ کنفرانس جھانی حقوق بشر در وین با صدور اعلامیه ای بر ممنوعیت ھر نوع تجزیه طلبی و جدایی خواھی تاکید می نماید .[40] در پاراگراف ١ مکرر از قسمت دوم این اعلامیه ضمن برشمردن اھمیت اجرای حق تعیین سرنوشت و بیان اینکه محرومیت از این حق، نقض حقوق بشر است، تصریح می گردد:

“حق تعیین سرنوشت نبایستی به عنوان مجوز یا مشوقی برای ھر عملی که منجر به تجزیه یا تھدید کل یا جزئی از تمامیت ارضی یا وحدت سیاسی کشورھای دارای حاکمیت و مستقل که طبق اصل حقوق مساوی و حق تعیین سرنوشت ملتھا امور خود را در دست دارند و بدین ترتیب دارای دولتی  ھستند که نماینده کل مردم متعلق به آن سرزمین و بدون تبعیض از ھر نوع باشد تلقی گردد.”

موضوع تعھد دولتھا به دوری از ھر نوع تبعیض و اینکه دولت باید نماینده کل مردم متعلق به سرزمینش باشد  تعھد دولت نسبت به اجرای اصل حق تعیین سرنوشت است . با این وجود در صورت پشت کردن دولتھا نسبت به این اصل نیز مجوزی برای جدایی خواھی و آسیب رساندن به تمامیت ارضی وجود ندارد. البته اعلامیه کنفرانس جھانی حقوق بشر وین نسبت به این موضوع ساکت است، ولی در سایر منابع دلایلی برای تایید نظر بیان شده موجود ھست. در توصیه کلی شماره ٢١ کمیته منع ھر نوع تبعیض نژادی، صادر شده به تاریخ ٢٣ آگوست ١٩٩٦ بر این موضوع تاکید می گردد که این کمیته ھیچ گونه حقی را برای اعلام یکجانبه تجزیه و جدایی از یک دولت را به رسمیت نمی شناسد.ماده ٨ اساسنامه دیوان کیفری بین المللی مصوب ١٩٩٨ نیز پس از برشمردن مصادیق جنایات جنگی و تاکید بر ممنوعیت این مصادیق و مجازات مرتکبان آنھا بر این مطلب تاکید می کند که دولتھا حق دارند تابا تمام وسایل قانونی از وحدت و تمامیت ارضی کشور خود دفاع نمایند.

به بیانی دیگر، از این ماده بر می آید که دولتھا حق دارند ولو با اعمال زور ھر نوع حرکت جدایی خواھانه را سرکوب کنند. به شرط اینکه به جنایات جنگی، جنایت علیه بشریت و نسل کشی متوسل نگردند . فراتر از این با نگاھی به قطعنامه ھای شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد کوزوو این موضوع روشن می گردد که شورای امنیت حتی در وضعیتی مانند کوزوو که نقض فاحش حقوق بشر نیز صورت گرفته بود، بر اھمیت حفظ تمامیت ارضی تاکید می نماید. در چنین وضعیتی نیز گرچه شورای امنیت اقدامات کشور ھای عضو پیمان ناتو را برای جلوگیری از نقض فاحش حقوق بشر در کوزوو و ممنوع نمی کند، ولی تصریح می دارد که این اقدامات بایستی با رعایت تمامیت ارضی یوگسلاوی صورت بگیرد . رویه حقوق بین الملل برای ممنوعیت تجزیه طلبی و جدایی خواھی دلایلی دارد که در ذیل به آنھا اشاره می شود:

JNU-Delhi University (50)

الف: احترام بھ اصول سنتی حقوق بین الملل

یکی از اصول سنتی حقوق بین الملل، اصل احترام به تمامیت ارضی است . بسیاری از اسناد بین المللی و ھم چنین رویه دیوان دادگستری بین المللی بر حمایت از تمامیت ارضی کشورھا تاکید می کنند. اھمیت اصل تمامیت ارضی در حقوق بین الملل تا بدانجا می رسد که ھرگونه اقدامی علیه آن به استناد ھیچ اصلی مشروعیت نداشته و این اصل به طور عام در حقوق بین الملل پذیرفته شده است .

در برابر چنین دیدگاھھایی این پاسخ ارائه شده است که تو جه به ادعاھای تجزیه طلبانه مترادف بی اعتنایی به اصول سنتی نظم بین المللی ھم چون : تمامیت ارضی، حاکمیت دولتھا و حتی اصلی ھمانند ممنوعیت مداخله امور داخی دولتھا است. در نتیجه ھر گونه توجه به تقاضاھای جدایی خواھانه به معنای تجدیدنظر در چھارچوب روابط بین الملل و مبانی آن یعنی اصول حاکم بر حقوق بین الملل معاصر خواھد بود . موضوعی که جھان را با خطر بی قاعده شدن مواجه می کند که پیامد این بی قاعدگی نیز بیش از ھمه حقوق انسانھا را در معرض تھدید قرار می دھد.

بنابراین توجه به خواستھای یک گروه خاص نه تنھا در راستای تضمین حقوق انسانھا نیست بلکه این موضوع را در ابعادی وسیع و جھانشمول متزلزل می سازد؛ زیرا اھمیت قائل گردیدن برای چنین خواستھایی به معنای بی اعتباری دستاوردھای حقوق بین الملل است که با مرارت زیاد حاصل شده اند. بی اعتباری این اصول حمایتھای بین المللی نسبت به دولتھای ضعیف را کاھش داده و سرنوشت و آینده آنھا را بیش از ھر چیز بازیچه دست قدرتھای بزرگ خواھد ساخت. در عمل ثابت شده است که جنبشھای جدایی خواه در صورت وجود پشتیبانی خارجی احتمال دارد تا به موفقیت دست یابند . نمونه واضح چنین جنبشھایی استقلال طلبی پاکستان شرقی بود که با

حمایت دولت ھند به تشکیل دولت بنگلادش انجامید . اما در مقابل جنبشھای جدایی خواھانه ای ھم چون کبک کانادا، چچن روسیه، تامیلھای سریلانکا و بسیاری جنبشھای دیگر به دلیل عدم پشتیبانی خارجی با شکست روبرو گردیدند. بنابراین جنبشھای جدایی خواھی بیشتر عاملی برای دولتھای بزرگ جھت فشار بیشتر به دولتھای ضعیف تر بوده اند . مغایرت جدایی خواھی با اھداف منشور ملل متحد که در سایر موازین حقوق بین الملل نیز تایید شده است، افزایش صلح و امنیت بین المللی و پیشبرد احترام به حقوق ب

African crises, the right to self-determination and performance of double standard by  international law and Western powers.

Summary:

By  reviewing  African crises in past half century it will prove that  the Western governments, particularly America, Britain and France, had acted according to an unwritten principle  “national interest  is the heights right” .

This article discuses  double standards, particularly in the fulfillment of principal of self determination (for the Colonies) (southern Sudan – Western Sahara – Kosovo) and we tell how such rules actually be exploited From theory to practice. Despite wishes of western countries, in 1960’s anti-imperialistic and non-aligned countries in general assembly successfully issued many resolutions regarding self determination for colonies to become a binding rule. but After the Soviet collapse  Western countries tried to aply  this rule in the Balkans and elsewhere to use it for separatism and session.

  In some cases  with  previous knowledge of  possible genocide (Rwanda massacre) they preferred not to  interfere and even in some cases they  have encouraged and provoked  parties to continuation of war. But in other cases that their national interest has required extensive and full involvement in the crisis their intervention have been extensive and comprehensive  (southern Sudan ,congo ,libia and  Liberia).

 western powers in most cases had acted in favor of the usurpers and against international resolutions and regulations (Angola, Rhodesia, Mozambique, Namibia, western Sahara).In African continent, the homogeneous and integration society is meaningless.

 during the last half century 35 African countries from total of 54 countries were involved in bloody conflicts among them  Sierra Leon, Rwanda, Burundi, Congo, Angola, Liberia,Mozambique,Nigeria, Uganda, Sudan, Somalia, Algeria, Libya, and …. Can be noted.

 

ادامه دارد ………

جزاير سه گانه خليج فارس و داستان بحرين

جزاير سه گانه خليج فارس و داستان بحرين  نويسنده: محمد عجم

به نقل از خبرگزاری فارس نوشته شده  1383 بازنشر
85/03/17 –  شماره: 8503160416

 اين نگارنده مطلبي با نام عكس العمل رسانه هاي گروهي عربي در دو سال گذشته در مورد نام خليج فارس و جزاير سه گانه تحرير نموده ام كه بزودي قرار است در يكي از جرايد چاپ شود و خواهيد ديد كه خيزش خود جوش و مردمي ديماه 1383 عليه اقدام مشكوك نشنال جيوگرافي كه بازتاب جهاني پيدا كرد اثرات مهم و مثبتي بر افكار عمومي در جهان عرب گذاشت. رسانه هاي ديداري و شنيداري عربي نيز همگي خبر مربوطه را بازتاب دادند كه در مجموع با بررسي 15 مقاله در اين زمينه مي توان گفت از آن ارزيابي و پيام مثبتي دريافت مي شود و برخلاف دهه 70- 80 ميلادي كه رسانه هاي عربي بر تغيير نام خليج فارس بطور عداوت آميزي پافشاري مي كردند و حتي دربسياري از اسناد و نقشه هاي تاريخي هم دست كاري نمودند اما اينبار حتي قوم گرايان نيز برخورد منصفانه تري در پيش گرفتند و بجاي اينكه رگ گردن خود را متورم كنند با خونسردي همگي اعتراف كردند كه ازنظر تاريخي خليج در همه جا همواره تا قبل از دوره ناصر با پسوند فارسي ثبت شده است. اين اعتراف دير هنگام خود به تنهايي قدم بسيار مهمي است و در مجموع اظهار نظرهاي رسانه هاي عربي بيشتر در نكوهش كساني بود كه هوس خصمانه اي براي تغيير يك جانبه اين نام كهن داشته اند. برخلاف سالهاي 1350- 1370 اكنون روشنفكرا عربي هنگام مواجه شدن با اعتراضات ايراني ها خيلي صبورانه و منطقي همدردي مي كنند پس از 40 سال عداوت با يك نام بين المللي براي اولين بار يك رهبر عربي (امير قطر ) در تهران واژه خليج فارسي عربي بكار برد و اين يگ گام مثبت بود ولي بعضي جرايد ما كه گاهي اوقات احساساتي مي شوند با اين مطلب نيز برخوردي تند كردند حتي دانشگاه خليج عربي كه 10 سال از عمر آن مي گذرد اكنون عموما خود را دانشگاه خليج مي نامد.

در همين رابطه تلويزيون الجزيره كه در ميان اعراب به تابو شكني معروف است پس از 40 سال اولين رسانه عربي بود كه بطور رسمي در نقشه هاي خبري خود پسوند عربي را از جلو نام خليج حذف نمود و تاكنون نيز اين سياست را ادامه داده است و به همين سبك بسياري ديگر از رسانه هاي صوتي و تصويري عربي هم از الجزيره تبعيت نموده اند وبه قول نويسندگان كويتي و مصري سعيد المنعم و صلاح الساير، اميد مي رود كه: (بزودي) يك روزي برسد كه پسوند اصلي ، كهن و بين المللي را سر جاي خودش برگردانند». همه قراين نشان مي دهد كه آنها پس از 40 سال عداوت با اين نام ، يك مرحله تعقل گرايي را در اين مورد پيش گرفته اند و رسانه هاي گروهي ايراني نبايد با برخورد نسنجيده آنها را بدبين نمايند. علائم همين منطق گرايي و تعقل گرايي عربي كم كم در خصوص جزاير سه گانه نيز در افق پديدار شده است . امروزه بسياري از پژوهشگران و افراد آگاه در كشورهاي عربي و حتي در خود امارات لب به سخن گشوده اند و مي پرسند كه چرا دولت امـارات با صرف ميلياردها دلار، هزينه حد اقل دهها سمينار ، نشست وكنگره وچاپ صدها خبر، مقاله، ترجمه، رساله و چاپ دهها كتاب تكراري و بي محتوا و دهها مصاحبه راديو تلويزيوني و آگهي هاي تبليغاتي و اجير كردن حقوقدان و به اصطلاح پژوهشگر كه تا كنون هيچ دستاوردي را نداشته اند و بجز اينكه باعث كدورت ميان ملتهاي همكيش و همسايه شده و به تفرقه افكني بخاطر هيچ مشغول اند . اشغالگر ناميدن ايران و قرار دادن جزاير سه گانه در رديف مشكل فلسطين در قطعنامه پاياني اجلاس هاي سران و يا اجلاس وزراء كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس و بيانيه هاي اجلاس اتحاديه عرب، چه عايدي براي جهان اسلام و جهان عرب داشته است. افرادي مانند المبروك بن عبدالعزيز نويسنده تونسي معتقد است:

راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس ۱۳۸۳

منحرف كردن اذهان عمومي از مشكلات واقعي منطقه و آب به آسياب دشمنان جهان عرب و اسلام ريختن تنها دستاورد اين هزينه هاي ميلياردي بوده است مگر اين سه جزيره اهميتش از جولان- سبته و مليله و لواء اسكندرون بيشتر است؟ پس چرا بيانيه هاي اتحاديه عرب فقط به اين سه جزيره چسبيده است؟ اين پرسشهاي بجا از سطح مردم عادي به سطح نويسندگان و حتي به جايگاه دبير كل اتحاديه عرب هم رسيد و عمر موسي نيز سكوت را شكست و به قرار دادن سوء تفاهم امارات با ايران در سطح يك مسئله بين الدولي و همتراز قرار دادن آن در سطح مشكلاتي چون فلسطين انتقاد نمود. به هر حال اگر تحريكات و شيطنت هاي دشمنان ايران نبود، اعراب با حوصله و تعقل بيشتري با اين موضوع برخورد مي كردند. 31 مي 2006 روزنامه الكتروني ايلاف مقاله اي در رابطه با جزاير سه گانه خبر داد كه : “موسسه بين‌المللي پژوهش‌هاي راهبردي” كه مقر آن در پاريس است، برگزار كننده همايشي در مورد جزاير سه گانه (ايراني) در شهر لندن بود و در حاشيه آن نمايشگاهي از نقشه‌ها و اسناد تاريخي خليج فارس و سه جزيره ايراني برپا گرديد. اين مقاله لحن ملايم تري از قبل دارد و و برخلاف گذشته كه با جزم و حتم ، جزاير را عربي و اشغال شده و متعلق به امارات مي ناميد اما اينباربه سابقه اختلاف اشاره كرده است و جمله اي دارد كه : « جزاير، اختلافي در خليج هستند معروف به خليج فارس در اسناد قديمي كه اعراب از زمان حركت قومي عربي در دهه 60 آن را به خليج عربي تغيير دادند». سمينار مذكوردر لندن نيز بدور از احساسات ملي و قومي به موضوع جزاير پرداخته و از آن شعارهاي بي محتوا خبري نبوده است. نخستين سخنران اين همايش ژنرال بازنشسته “هنري پاريس” استاد سابق دانشگاه جنگ فرانسه و مشاور پيشين رئيس جمهوري فرانسه در مسايل خليج فارس و خاورميانه بود. كه جزاير سه گانه و نام خليج فارس را سمبل ناسيوناليزم ايراني ناميده است. سخنران بعدي همايش پروفسور “هال گاردنر” استاد دانشگاه آمريكايي پاريس بود كه مطلبي را با عنوان “مناقشه قلمرو و انرژي در خليج فارس: ايالات متحده، امارات متحده عربي، ايران و عراق” ارايه كرد. دكتر سعيد الشهابي ، استيون اوكويچ، تيري كوويل ، كريستوف رويلارد، رئيس موسسه يورو سويك لندن ، اساتيد و پژوهشگران دانشگاههاي فرانسه، لندن، و آمريكا از جمله سخنرانان بودند. خود امارات نيزبه تازگي وب سايتي را كه بيشتر از يكصد مقاله و خبر و مطلب تكراري بي محتوا و تحريك كننده داشت را برچيده و تنها يك وب سايت با مطالب ملايم تر و با بيان پيشينه منازعه را ارائه نموده است، مجلس كويت نيز پژوهشي در سايت خود دارد كه از تعصبات سابق خبري نيست و كمي بوي اعتدال مي دهد. مجلس كويت كه همواره جانب امارات را داشته است شرحي برتاريخچه منازعه دارد كه بعضي مطالب مفيد از آن قابل استخراج است زيرا هرجا بحث از تاريخچه اين منازعه به ميان آيد حقانيت ايران بارز تر مي شود. مي دانيد كه پس از 100 سال گفتگو و مجادله پيوسته مقامات دولتي ايران برعليه بريتانيا سرانجام در روز نهم آذر 1350 جزاير غصب شده ايراني از سوي بريتانيا، به مام وطن بازگشت و بارضايت جامعه بين المللي و مسكوت ماندن موضوع در شوراي امنيت، وسپس با امضاي قرارداد الجزيره ، عراق و امارات نيز ادعاهاي واهي خود را تقريبا رها كردند. اما با برقراري جمهوري اسلامي مجدداً دو كشور فوق بويژه صدام ادعاهاي خود رااز نو تكرار نمود و حتي موضوع جزاير سه گانه يكي از بهانه هاي صدام براي حمله به ايران قرار گرفت. با آغاز نامه نگاري صدام براي مبادله اسرا و تائيد مجدد وي بر معتبر بودن« قرارداد الجزاير » موضوع جزاير سه گانه تقريبا بدون مدعي گرديد تا اينكه در سال 1371 هنگاميكه تلاش آمريكا و غرب براي انزواي بين المللي ايران بدليل مسئله سلمان رشدي شدت يافته بود، امارات عربي متحده فرصت را غنيمت شمردو به بهانه توقيف كشتي خاطر، زمان را براي تاخت و تاز در اين خصوص مناسب يافت. امارات متحده عربي از سال 1992 تاكنون اقدام به تهيه اوراقي گزينشي از مجموعه 11 هزار نامه، ‌تلگراف و گزارش اداره نايب السلطنه انگليس در هند كه مربوط به سالهاي 1860 تا 1971 است نموده و چند كتاب تكراري در اين خصوص به چاپ رسانده است. مهمترين مجموعه تهيه شده در اين خصوص در كتابي تحت عنوان ((منازعه امارات و ايران پيرامون جزاير سه گانه بر اساس اسناد انگليس)) توسط آقاي وليد حمدي كه يك تبعه عراق است تهيه ودر سال 1993 در لندن به چاپ رسيده است و سپس اين كتاب پايه و اساس ادعاهاي مطبوعات وكتب ومقالات اماراتيها شده وتا كنون حد اقل 100 مقاله و نوشته يا اظهار نظر در اين خصوص از سوي امارات منتشر گرديده است. وجالب اينكه از اين مكاتبات بي ارزش به عنوان اسناد قانوني ياد مي كنند، اسنادي كه با كمي ريزبيني مي تواند بيشتر به نفع ايران تمام شود تا امارات موضوعي كه به تازگي بسياري از عربها هم متوجه آن شده اند. دكتر پيروز مجتهد زاده در اين خصوص معتقد است آنچه امارات ارايه مي كندارزش حقوقي ندارد و اسناد قابل طرح در يك دعواي حقوقي بين المللي به حساب نمي آيد. جزاير سه گانه فاقد سكونت دايمي بوده و تنها جزيره ابوموسي است كه در اواخر قرن 19 به سكونتگاه دايمي تعدادي از ماهيگيران و دامداران ايراني بندري و بلوچ تبار تبديل شده است اما با اين وجود همواره در طول تاريخ اين جزاير در داخل حوزه حاكميت بلامنازع ايران بوده است ونامه تهديد آميز ميرزا رضا آغاسي در سال 1840 به دولت بريتانيا در خصوص جزاير خليج فارس خود موئد اين ادعا است.

تنب كوچك بدليل عدم وجود آب شرب در آن هيچگاه سكونتگاه انسان نبوده و حتي براي استراحت صيادان، ‌مسافرين عازم زيارت حج و تجار نيز كاربرد نداشته است. دولت ايران كه از سال 1887 متوجه دخالت هاي استعمارگرايانه انگليس در جزاير سه گانه شد تا سال 1971 بيشتر از يكصد يادداشت، اعتراض نامه و اقدام عملي مانند فرستادن مخبر و بازرس و در سالهاي پس از جنگ جهاني دوم پرواز و فرود هلي كوبترها در اين جزاير بطور مستمر انجام مي گرفت و حتي در چند مرحله فرماندهان ارتش به شاه ايران پيشنهاد بازپس گيري قهر آميز جزاير را مطرح نكرده بودند . تلاش ايران در جهت رفع اشغال جزاير يك سابقه طولاني داشته و اين اقدامات مؤثر و سابقه اعتراضات مكرر ايران موضع ايران را در مذاكرات فشرده سالهاي 1970-1971 براي باز پس گيري جزاير مستحكم تر مي نمود. در سال 1877 دولت ايران كه متوجه شده بود كه در ابوموسي و تنب بزرگ تجارت وصيادي رونق گرفته است تصميم گرفت كه برخلاف گذشته كه بدليل فقر و نبود امكانات ،معدود سكنه آن از ماليات معاف بودند برآنها ماليات وضع كند، اين اقدام با مخالفت انگليسي ها مواجه شد اما چون نمي توانستند آنجا را متعلق به انگليس بنامند مدعي شدند كه اين جزيره تحت الحمايه آنها است و به شيخ راس الخيمه تعلق دارد از اينجا بود كه منازعه مستمر بر سر ابوموسي درگرفت ولي ايرانيها بر ايراني بودن جزاير و اعمال حق تاريخي و جغرافيايي خود تأكيد مي كردند و علي رغم تهديد انگليس،‌ايران پرچم خود را بر اين جزاير برافراشت. انگليسي ها كه متوجه معادن خاك سرخ و اهميت آن شده بودند در سال 1904 اين پرچمها را برداشتند و سه عدد نامه خود ساخته كه نشان مي داد كه بين حاكم لنگه و شيوخ قاسمي رد و بدل شده اند. را مطرح ساختند كه متضمن تعارفات و پذيرش حق شيوخ قاسمي عمان بر جزاير است را، به دولت ايران ارائه نمودند. دولت ايران نيز متقابلاً پنج نامه از حاكم لنگه در رد و تكذيب سه نامه مورد ادعاي انگليس ارائه نمود. دولت انگليس سند سازي و جمع آوري شهادت از افراد را در اين خصوص شروع كرد و هر روز بر پوشه اي كه ابتدا فقط سه نامه بي اعتبار در آن بود مداركي افزود تا اينكه امروزه اماراتيها مدعي هستند كه در اين پوشه صدها سند دارند!!.

اماراتيها از چند هزار سال سابقه حكومت در سواحل خليج فارس فقط و به زنجيره حوادث سالهاي 1887 تا 1971 علاقه مند هستند، و از تاريخ قديم و نقشه قديمي بي زار هستند چون اين اسناد و نقشه ها همگي ادعاي ايران را تاييد مي كند آنها مدعي هستند كه حقوق بين الملل در دعاوي به گذشته ها نگاه نمي كند و دوره معاصر ملاك قضاوت قرار مي گيرد. علي رغم اينكه بريتانيا متعهد بود كه در امور محلي و قضائي شيوخ دخالت نكند اما عملاً از سال 1945 انگليسي ها تمام امور را در دست داشتند حتي در اين سال بريتانيا از شيوخ تعهد گرفت كه حق حل و فصل هيچگونه مسائل قضائي را نداشته باشند. نسل اول اماراتي به مالكيت ايران بر جزاير باور داشت و شيخ راس الخيمه حداقل سه بار 1904-1935-1949 پرچم خود را در جهت دوستي با ايران از تنب جمع كرد ولي انگليسي ها هر بار او را تهديد كردند كه در صورتيكه به موضوع پرچم و مالكيت تنب همچنان كم توجه باشد. پرچم شارجه را بجاي راس الخيمه بر تنب نصب خواهند كرد.( اسناد كتاب حمدي) همگان مي دانند كه زمانيكه اين جزاير به ايران مسترد شد كشوري بنام امارات متحده عربي وجود نداشته و اميران محلي يا شيوخ قبائل هفت گانه كه بعدها متحد شدند در فاصله سالهاي 1820 تا 1971 حتي بر زادگاه و منزل محل سكونت خود نيز حاكميت مؤثر نداشته اند يك نمونه آن سندي است كه انگليسي ها قرارداد شيخ را با شركت آلماني لغو و به وي هشدار مي دهند كه بدون اجازه انگليسي ها حق بستن هيچگونه قرارداد ندارد.( اسناد در كتاب حمدي نيز آمده است) اماراتي ها مي گويند كه جزاير عربي هستند حتي به فرض محال بپذيريم كه عربي باشند آيا اين دليلي بر تعلق آن به امارات مي شود ؟ هنگاميكه ارتش ايران وارد تنمب شد بجز يك پاسگاه هيچ موجود و انسان ديگري در آنجا نبود كه عربي بودن آنها اثبات شود خاك و سنگلاخ آنجا هم ما نديديم كه به زبان عربي حرف بزنند! وجود قبر و سنگچين و منزل قديمي مربوط به گله داران عرب و يا گذرنامه اماراتي در دست چند خانوار در ابوموسي هيچ دليلي برعربي ناميدن جزاير وتعلق به امارات نمي شود كمااينكه قلعه اي عظيم و قبر صدها پرتغالي و انگليسي در جزيره هرمز ايران و يا در بندر ممباساي كنيا و در بنادر موزامبيك وجود دارد ولي آنها مدعي مالكيت آن جزاير نيستند. همچنين قبر صدها نفر از علما و شخصيت هاي ايراني در نجف،‌كربلا و مدينه است. ولي هيچگاه عرف بين الملل وجود اينگونه قبور را دليلي بر مالكيت نداسته است. دلايل متعددي براي اثبات حاكميت ايران بر جزاير وجود دارد. از جمله آنها دلايل تاريخي و دلايل حقوقي است كه البته از حوصله اين مقاله خارج است مي دانيد كه بيشتر از دهها سفر نامه نويس و تاريخ نويس عرب و عجم حاكميت ايران را از 500 سال قبل از ميلاد مسيح و از ازمنه باستان تا قرون اخير را بر تمام خليج فارس كه بطريق اولي جزاير را نيز شامل مي شود مورد تائيد قرار مي دهد. در سال 1735 – 1747 در دوره نادرشاه حاشيه جنوبي خليج فارس بويژه بحرين و راس الخيمه سرزمين ايراني محسوب مي شد. در سال 1888 ناصرالدين شاه ضمن ارائه نقشه اي از انگليس خواست كه مالكيت ايران را برجزاير سه گانه به رسميت شناسد. اما انگلستان مطابق معاهده 1892 حمايت از شيوخ پيشنهادات مكرر ايران را رد مي كرد. به دستور محمد علي فروغي در تاريخ 9 مرداد 1312-31 جولاي 1933 يك واحد نيروي دريايي ايران پرچم انگليس را از جزيره ابوموسي و باسعيدو پائين كشيده و بدور افكند. بر اساس اسناد كتاب حمدي در همان سال نيروي دريايي ايران چند بار جهت ديد و بازديد در جزاير نيرو پياده كرد و وزارتخارجه ايران طي يادداشتي به اعتراض دولت انگلستان نيز چنين پاسخ داده است: 429-31/5/1312 اعتراض شما به مسافرت كشتي پلنگ به جزيره تنب جهت بازديد از چراغ دريائي، بي ربط است. مأمورين شاهنشاهي هنگاميكه مأمور بازديد از كليه چراغهاي ساحلي هستند نمي توانند معاينه چراغ تنب كه ملك مسلم و جزءلايتجزاي خاك ايران است خودداري نمايند. در سال 1969 – مايكل استوارت وزير خارجه وقت بريتانيا به تهران سفر كرد و در ديدار با وزير دربار شاه گفت:‌ما با امانت كامل به شما عرض مي كنم ما جزء ‌وظايف خود مي دانيم كه بر بازگرداندن جزاير به ايران تأكيد كنيم.” زمانيكه بريتانيا در سال 1820 با قرارداد تحت الحمايگي سلطه خود را بر شيوخ تحميل كرد رأس اليخمه و شارجه يك امارت واحد بودند و در سال 1921 رأس الخيمه از شارجه جدا شد و ابوموسي به قواسم شارجه واگذار گرديد و تنب ها به رأس الخيمه سپرده شد .

حاكميت ايران بر بحرين كه در دورترين نقاط از ساحل ايران قرار داشته است دليل اين است كه ايران بر جزاير نزديكتر به ساحل خود مانند ابوموسي و تنب نيزحاكميت داشته ا ست. داستان بحرين بحرين قبل از اسلام يكي از ساتراپي هاي ايران بود و بعد نيز چون در مسير تردد ايرانيان جهت سفر به اماكن مقدس قرار داشت همواره محل تلاقي ايرانيان بود بحرين در زمانهاي قديم نامهاي ديگري مانند دلمون و جزيره مرواريد داشت و در دوره قرامطه، ابو سعيد بهرام گناوه اي كه به همراه ايل و تبار خود به اين منطقه رفته بود حاكميت را در آنجا بدست گرفت از آن زمان آنجا را بهرام آباد و سپس بهران و بحرين ناميدند درمدت زمان بين 1622 تا سال 1783 بحرين رسما در حاكميت ايران بود و در سال 1783 قبايل عرب العتوب از پرداخت ماليات به ايران سرباز زدند. ايران در عصر جديد مجددا در سال 1927 بحرين را سرزمين ايراني دانست و نامه اعتراض خود را نسبت به اشغال بحرين توسط انگلستان در جامعه ملل نشر ساخت و سرانجام در 11 نوامبر 1957 دولت ايران رسما بحرين را استان چهاردهم اعلام كرد و به تمامي بحريني هايي كه علاقه مند بودند شناسنامه ايراني اعطا نمود. بريتانيا اين اقدام ايران را محكوم نمود اما انتوني ايدن وزير خارجه براي حل مشكلات خليج فارس پيشنهاداتي به ايران ارايه نمود از جمله آن صرف نظر كردن ايران از بحرين و ابوموسي و در عوض برگشت دو جزيره تمب به ايران و صرف نظر كردن بريتانيا ازاعتراض به تصرف جزيره سيري توسط ايران بود. ايران اين شروط را نپذيرفت. يك دهه بعد انگليسي ها شاه ايران را به نظر سنجي در مورد بحرين راضي كردند شاه با توجه به گزارشات چاپلوسانه ساواك و وزارت خارجه وقت اطمينان تام داشت كه 80 درصد مردم به پيوستگي بحرين به دولت شاهنشاهي راي خواهند داد!!. مردم بحرين در ملي شدن نفت ايران همانند مردم تهران شور و شعف نشان داده بودند. ريچاردلي ، نماينده آقاي اوتانت دبيركل سازمان ملل متحد در بحرين حضور پيدا كردند و در هتل منامه دفتري باز كردند وگفتند تمام افراد بالغ شناسنامه بحريني خودش را بياورد و راي بدهد( درآن زمان عده اي زيادي شناسنامه ايراني نيز داشتند وهنوز هم عده اي زياد از مردم بحرين گذرنامه ايراني خود را نگاهداشته اند ) شماره شناسنامه را مينوشتند با اسم ورسم وآدرس فلان و به دو پرسش استقلال يا انضمام به ايران جواب مي دادند. اما نتيجه نظر سنجي 1970 غير قابل تصور بود 75 درصد راي دهندگان به استقلال بحرين راي دادند. وزارتخارجه ايران از قبل پذيرفته بود كه نتيجه نظر سنجي را برسميت بشناسد. در مجلس ايران به شيوه راي و انجام تقلب اعتراضاتي شد اما بزودي اين اعتراضات خاموش شد و علت هم هنوز در پرده ابهام است. بررسي ها نشان مي دهد كه خود شيوخ، در مقابل ايران و در ملاقات باطرفهاي ايراني همواره نرمش نشان مي دادند و حاضر بودند بطور دو جانبه مشكل را حل كنند اما انگليس با هرگونه مذاكرات دو جانبه و حل مسالمت آميز مخالف بود و با بهانه تراشي دفع الوقت مي كرد و خواستار تعويق تصميمات ايران به بعد از خروج انگليس از منطقه در سال 1971 بود. از سوي ديگر مقامات مذاكره كننده انگليسي بدنبال ادامه دسيسه گري خود بهانه تراشي مي كرده و ادعا مي نموده اند كه كه دستورپذيري شيوخ از انگليس كم شده است و لذا نمي توانند در مورد استرداد جزاير تصميم بگيرند. در همين حال ‌انگليس شيوخ را از هرگونه مذاكره مستقيم با ايران برحذر مي داشت. شيخ صقر در تاريخ 28/8/48 به دعوت اردشير زاهدي وارد تهران شده و برطبق نوشته جرايد ايران اظهار داشته است حاضر نيستم براي اين جزيره كوچك فاقد سكنه روابطمان را با ايران برهم بزنيم و به هر نحو كه شاهنشاه صلاح بدانند موافق حل موضوع است. دولت ايران قاطعانه جزاير را ايراني مي دانست و حاضر به خريد و يا اجاره نبود بويژه در مورد تمب بزرگ و كوچك بدليل نزديكي آن دو جزيره به سواحل ايران ، مطابق حقوق بين الملل و كنوانسيون حقوق درياها و همچنين بر اساس قطعنامه هاي مربوط به استعمارزدايي ، تسويه استعمار يا خروج استعمارگر از سرزمين هاي اشغال شده اين دو جزيره قانونا به ايران ملحق مي شد و خود مذاكره كنندگان بريتانيايي نيز آن را ايراني مي دانستند ولذا ايران حاضر به هيچ نوع گفتگو بر سر تنمب ها نبود.

اما حاضر بود در مورد ابوموسي بدليل پافشاري انگليسي ها و اينكه شيخ از عايدات معدن اكسيد آهن آن صرف نظر مي كرد به امير شارجه كمك مالي ارايه نمايد ايران در اين رابطه به شيخ شارجه حاضر شد سالانه مبلغ 1.5 مليون پوند انگليس كمك كند اين يك كمك توسعه اي و نشانه حسن نيت ايران بود وهيچ ربطي به حقانيت و مالكيت امارات برابوموسي ندارد براي سال نخست اين مبلغ طي سه فقره چك به حاكم شارجه پرداخت گرديد كه مورد پذيرش طرف اماراتي قرار گرفت. اين مبلغ هر سال قابل پرداخت بود تا زمانيكه درآمد آن شيخ نشين نشين به سقف سه مليون پوند در سال برسد. در دومين سال تاسيس امارات درآمد آن از اين سقف گذشت .

اما ايران حاضر نشد علي رغم اصرار طرفهاي انگليسي ، هيچ مساعدت مشابهي را به حاكم راس الخيمه براي تمب ها بدهد ايران تن به هيچگونه نوشته ويا قرارداد و مساعدت مالي در مورد تمب نبود بويژه اينكه راس الخيمه مبلغي را طرح كرده بود كه طرف مذاكره كننده ايراني آن را نا مربوط مي دانست و هرگونه مذاكره با وي را بر سر مبلغ كمك قطع نمود. بامداد 9/9/50- ارتش ايران و هيئت سياسي ايراني در سه جزيره پياده شد. در ابوموسي طي مراسمي شيخ صقر برادر شيخ خالد حاكم شارجه به استقبال و ميهمان نوازي هيئت ايراني آمدند، استاندار بنادر آقاي عطائي و هيأت همراه به اتفاق به بازديد از جزيره پرداختند. هويدا همان روز در پارلمان اعلام كرد كه هر سه جزيره بطور كامل به حاكميت كامل ايران بازگشت. جهانيان نسبت به اين تغيير و تحول واكنش مثبت نشان دادند تنها دو كشور عربي عراق و ليبي به اين موضوع معترض بودند و به تحريك مردم و جهان عرب مي پرداختند كه اعتراض آنها نيز در شوراي امنيت بلا اثر شد و بدين صورت مشكل جزاير فيصله يافت.

سرجفري آرثور در زمان بازپس گيري جزاير توسط ايران در منطقه بود وي بعدها در يك سمينار دردانشگاه كمبريج در پاسخ به اعتراضات و اتهام اعراب نسبت به وي و كارگزاران وقت انگليس اظهار داشت“ عربهاي در آن موقع نمي دانستند كه چگونه يك قرص نان را بين خود تقسيم كنند! ما دست برداشتن ايران از بحرين را و استقلال امارات را براي آنها تأمين كرديم آنها چه مي خواهند و آيا بيش از اين مي خواهند؟”.

….. خبرگزاری فارس

نوشته :دکتر محمد عجم * عضو هئيت علمي دانشگاه

 منابع: – اسناد وزارت خارجه بريتانيا مندرج در كتاب وليد حمدي الأعظمي : “النزاع بين دولة الإمارات العربية وإيران حول جزر أبوموسى وطنب الكبرى وطنب الصغرى في الوثائق البريطانية ” ، دار الحكمة ، 1993م ،

– باسم عجمي : “تاريخ الصراع على الجزر الثلاث ” ، الحياة ، العدد الصادر في 23/3/1997م ، ص : 18 .

– على حميدان اولين سفير امارات در سازمان ملل : الإمارات وإيران والجزر الثلاث ، الشرق الأوسط ، العدد 6774 الصادر في 15/6/1997م

– محمد عجم، خليج فارس نامي كهن تر از تاريخ و میراث فرهنگی بشریت ،پارت، تهران شهریور  1383

دکترعجم محمد ” اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان”

 

– عجم محمد،دفاع حقوقي ايرانيان از هويت خليج فارس-تابناک   کد خبر: ۴۶۷۰۸  –  تاریخ انتشار: ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ – به مناسبت روز ملی خلیج فارس 1388

 قرامطه دسته‌اي از اسماعيليان اند بودند كه در سال 286 ه.ق. به رهبري ابوسعيد حسين بن بهرام جنابي( گناوه اي) در بحرين ضد خلفاي عباسي قيام كرد. ابوسعيد دامنه متصرفات خود را وسعت داد و در سال 302 ه.ق. كشته شد. پس از او ابوطاهر سليمان به رياست رسيد در ذي الحجه سال 317 به مكه حمله كرد و حجر اسود(سنگ سياه) كعبه را به احسائه مركز حكومت قرامطه برد. قرمطيان ( كرامتيان) بحرين تا سال 367 درسواحل خليج فارس و منطقه بحرين قدرت داشتند. بسياري از شخصيت‌هاي علمي و ادبي به اتهام قرمطي بودن مخصوصا در دوران غزنويان كه خود را طرفدار متعصب خلفاي عباسي مي‌‌نمودند، كشته شدند. جمعيت بحرين طبق آمار سالهاي 53 و 1354بالغ بر دويست وبيست هزار نفر بوده و… از سي و سه جزيره كوچك وبزرگ تشكيل شده كه مركز آن منامه است

داسـتان اعـاده حاكمیت ایران بر جـزایر سـه‌گـانه خلیج‌فارس در سـال 1350

جــدالِ در خـلیـج فــارس

داسـتان اعـاده حاكمیت ایران بر جـزایر سـه‌گـانه خلیج‌فارس در سـال 1350

بــراســاس اسـناد تازه آزاد شده رسمی ‌و مـــحرمانه دیپلماتیك

در آرشیو مــلی بــریــتـانـیـا

پژوهش، ترجمه و نگارش: مجید تفرشی

اگرچه جزایر سه‌گانه تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسی از دیر باز به ایران تعلق داشته، ولی بیش از دو سده است كه در ابتدا مورد ادعای ارضی دولت بریتانیا و سپس دولت تازه تاسیس امارات عربی متحده قرار دارد. این مقاله گزارشی است از نقطه اوج روند تحولات مالكیت و اعاده حاكمیت تاریخی ایران بر این جزایر در سال 1971 م (1350 ش) و منحصرا بر اساس اسنادی كه به تازگی، و براساس چالش حدودا یك ساله اداری و حقوقی نگارنده با وزارت خارجه بریتانیا، در آرشیو ملی آن كشور از طبقه‌بندی آزاد شده‌اند. جزیره ابوموسی با مساحت 8/12 كیلومتر مربع در فاصله 115 مایلی دریایی (213 كیلومتری) بندرعباس و جنوبی‌ترین جزیره ایرانی خلیج‌فارس و در همسایگی جزایر ایرانی تنب بزرگ، تنب كوچك و سیری و شارجه (الشارقه) در امارات واقع است.

یك گزارش دیپلماتیك بریتانیا در تاریخ هشتم مارس 1971 و اندكی قبل از ورود نیروهای ایرانی به جزیره ابوموسی وضعیت مدنی آن جزیره را چنین توصیف كرده است: 700 نفر سكنه، یك مدرسه، یك كلینیك، یك پاسگاه پلیس و یك ایستگاه مخابراتی ارتباطی با شارجه. همین گزارش بر اساس یك گزارش علمی‌سال 1898 از احتمال وجود ذخایر نفتی در 9 مایلی سواحل جنوب شرقی جزیره ابوموسی خبر داده است. جزیره تنب بزرگ در مساحتی معادل ده و نیم كیلومتر مربع در جنوب شرق خلیج‌فارس و در فاصله 7 مایلی (13 كیلومتری) تنب كوچك، 16 مایلی (30 كیلومتری) قشم و 27 مایلی (50 كیلومتری) بندر لنگه قرار دارد. همین گزارش جمعیت تنب بزرگ در سال 1971 را 150 نفر و شامل یك مدرسه، یك پاسگاه كوچك پلیس و یك خط ارتباطی با راس‌الخیمه توصیف كرده است. جزیره تنب كوچك نیز در مساحتی معادل 2/1 كیلومتر مربع در، جنوب شرق خلیج‌فارس و در فاصله هشت مایلی (13 كیلومتری) تنب بزرگ، 21 مایلی (39 كیلومتری) ابوموسی، 23 مایلی (5/42 كیلومتری) بندر لنگه و 32 مایلی (60 كیلومتری) جزیره فارور قرار دارد. گزارش‌های بریتانیایی این جزیره را در سال 1971 خالی از سكنه توصیف كرده‌اند.

صرف‌نظر از متون متعدد قدیمی‌ فارسی و عربی جغرافیایی تاریخی به زبان‌های فارسی و عربی كه جملگی بر مالكیت ایران بر این جزایر صحه می‌گذارند، در متون مختلف غربی نیز از ابتدای قرن شانزدهم میلادی و همزمان با استعمار پرتغال در خلیج‌فارس، بر تعلق جزایر سه‌گانه به ایران تاكید شده است. در مقابل، دولت بریتانیا و شیوخ منطقه خلاف متون اصیل و قدیمی‌تاریخی مدعی بودند كه جزیره ابوموسی به شیخ شارجه و جزایر دوگانه تنب به شیخ راس‌الخیمه به عنوان تحت الحمایه لندن تعلق داشته است. با گذار از مرحله حضور تجاری بریتانیا به حضور سیاسی و استعماری نیروهای آن كشور در منطقه خلیج‌فارس در اوایل قرن هجدهم، نخستین زمزمه‌های تشكیك بر سر ایرانی بودن جزایر سه‌گانه نیز آغاز و در نتیجه طی چند مرحله در ادوار مختلف حاكمیت این مناطق توسط نیروهای ایرانی و بریتانیایی دست به دست شد. این مراحل عمدتا عبارتند از: دوران نابسامانی مالكیت جزایر سه‌گانه از 1727 تا 1887 م (1106 تا 1266 ش)، اعمال حاكمیت مستقیم ایران از 1887 تا 1903 (1266 تا 1882 ش)، دوران اشغال جزایر توسط قوای بریتانیا در اوان سلطنت مظفرالدین شاه از 1903 كه تا 1971 ادامه یافت، (1282 تا 1350 ش) و دوران بازگشت حاكمیت مستقیم ایران بر جزایر از 1971 تاكنون (1350 به بعد).

نوشته كنونی بررسی تحولات مالكیت جزایر سه‌گانه در آستانه بازگرداندن حاكمیت جزایر به ایران و منحصرا بر اساس اسناد تازه از طبقه‌بندی آزاد شده ولی منتشر نشده دیپلماتیك در آرشیو ملی بریتانیا در این باره مربوط به تحولات سال 1971 است كه با كوشش انحصاری نگارنده و پس از یك چالش نسبتا طولانی اداری و حقوقی با وزارت خارجه بریتانیا به طور خاص از طبقه‌بندی خارج و در اختیار نگارنده قرار گرفته است. بر اساس یك گفت‌وگوی پارلمانی در مجلس عوام به تاریخ مارس 1971 (تاریخ روز در اصل سند مخدوش شده است)، “دیوید میچل” مقام ارشد بخش عربی وزارت خارجه بریتانیا در پاسخ به سوال یكی از نمایندگان درباره سابقه مالكیت جزایر سه‌گانه در ابتدا به طرز حیرت انگیزی مدعی شد كه ادعای مالكیت ایران بر این مناطق مستند نیست. با این همه میچل تصریح كرد كه تا اوایل قرن نوزدهم و تا قبل از معاهده 1820 میان بریتانیا و شیوخ محلی موسوم به “قواسم” در خلیج‌فارس و در زمانی كه این شیوخ روسای “دزدان دریایی” بوده و به دولت ایران خراج می‌داده‌اند، ایران حاكم بر سه جزیره بوده است.

در این گفت‌وگوی پارلمانی همچنین ادعا شد كه ادعای ایران بر مالكیت جزایر سه‌گانه در سال‌های اخیر به سه دلیل كشف نفت در آب‌های منطقه، آگاهی از قصد بریتانیا از خروج از منطقه و وقوف به اهمیت راهبردی جزایر تشدید شده است. جالب اینجا است كه به تصریح گزارش محرمانه 29 آوریل “فیلیپ آلوت” مشاور حقوقی وزارت خارجه بریتانیا، اجداد شیوخ قواسم كه مدعی مالكیت جزایر سه‌گانه بودند تا سال 1887 تابع ایران بوده و در بندر لنگه سكونت داشته‌اند. این گزارش كه برای آماده‌سازی مقامات ارشد بریتانیایی در برخورد با مدافعات حقوقی ایرانیان تهیه شده در كمال خونسردی و برخلاف همه موازین بین‌المللی تلاش شد تا اهمیت نقشه مشهور اهدایی از سوی ملكه ویكتوریا به ناصرالدین شاه كه در سال 1886 تهیه و در سال 1888 اهدا شده كم رنگ جلوه داده شود.

آن نقشه تاریخی كه توسط لرد سالزبوری وزیر خارجه وقت بریتانیا به ایران اهدا شد، اخیرا پس از سال‌ها ناپدید بودن به همت پژوهشگر ارجمند مسایل خلیج‌فارس، دكتر “نقی طبرسا” در آرشیو وزارت خارجه ایران پیدا شد. در این نقشه تاریخی، مساحان رسمی‌نظامی‌بریتانیایی صریحا و به شیوه‌ای شفاف و غیرقابل تردید و تفسیر جزایر مورد اختلاف سه‌گانه خلیج‌فارس را به رنگ قلمروی متعلق به كشور ایران رنگ‌آمیزی كرده‌اند.با این همه كارشناس حقوقی لندن به طرز ناشیانه‌ای از یك سو ادعا می‌كرد كه “این نقشه نشانه تعیین مالكیت” نیست و از سوی دیگر به همكاران ارشد خود توصیه می‌كرد كه این سند مهم تاریخی را به عنوان یك اشتباه ساده از سوی نفشه‌كشان رسمی‌نظامی‌قرن نوزدهم بریتانیا تلقی كنند و لابد به زعم آنان پس از گذشت 85 سال موضوع این مدرك مهم حقوقی و تاریخی می‌تواند با یك پوزش‌خواهی ساده رفع و رجوع شود. در همین گزارش توجیهی و حقوقی ضمن اعتراف به وجود دست‌كم سه نقشه دیگر به تاریخ‌های 1832، 1892 و 1897 و تصریح مالكیت جزایر سه‌گانه به ایران در آن نقشه‌ها ادعا شده كه این نقشه‌های تاریخی نیز جنبه رسمیت ندارند. در این گزارش همچنین آلوت تلاش كرده تا دیگر استنادهای ایران درباره مالكیت جزایر از قبیل چندین دهه مالیات‌دهی ساكنان آن به دولت مركزی را نادیده گرفته و كم اهمیت نشان دهد.

اهمیت كشف آقای طبرسا وقتی بیشتر مشخص می‌شود كه بدانیم گماشتگان غربی شارجه از قبیل موسسه حقوقی “كوارد چنس” تا چه حد نسبت به این نقشه حساسند. این موسسه حقوقی انگلیسی-آمریكایی پس از مدت‌ها تلاش، پرونده و هویت‌سازی برای ادعاهای كارفرمای خود با خوشحالی در گزارش 23 ژوییه خود ابراز كرد كه نقشه رسمی‌1886 اهدا شده از سوی دولت بریتانیا به ایران كه در آن به صراحت جزایر سه‌گانه به رنگ مناطق متعلق به ایران ترسیم شده‌اند “دیده نشده است”. جالب این است كه همین موسسه كه از شارجه برای كارش پول هم گرفته بود، در گزارش پایانی خود كه برای توجیه تعلق جزایر سه‌گانه به شارجه و راس‌الخیمه نوشته شده تصریح می‌كند كه تنب بزرگ و كوچك در اوایل قرن نوزدهم (1835) به كشور ایران تعلق داشته و حكام قواسم ابوموسی نیز تبعه و مالیات دهنده ایران و بخشی از حكومت بندرلنگه بوده‌اند. حتی خود مقامات دیپلماتیك بریتانیا از جمله سر ویلیام لوس در اوج بحران جزایر با ایران در نشست 14 سپتامبر خود با شیوخ شارجه و راس‌الخیمه تصریح كرد: رجوع به تاریخ كمكی به ادعای شیوخ درباره مالكیت جزایر نمی‌كند.

خروج بریتانیا و آغاز ماجرا

از اوایل سال 1968 كه برنامه خروج نیروهای نظامی‌بریتانیایی از خلیج‌فارس و طرح تاسیس دولت امارات عربی متحده شامل هفت امیرنشین تحت‌الحمایه بریتانیا در آن منطقه اعلام و به مرور قطعیت یافت، مساله حل و فصل جزایر سه‌گانه اشغالی از سوی بریتانیا و پافشاری ایران بر بازگرداندن مالكیت و اداره آن‌ها به ایران نیز به طور جدی‌تری مطرح شد. دولت محافظه كار وقت بریتانیا، برای به كرسی نشاندن ادعاهای مشترك خود و شیوخ منطقه خلیج‌فارس و به دلیل اهمیت موضوع حل‌وفصل اختلافات با ایران، سر ویلیام لوس دیپلمات برجسته 64 ساله و نماینده مقیم سابق لندن در منطقه خلیج‌فارس را از خانه نشینی و بازنشستگی فراخوانده بود تا با مدد تجربه طولانی وی در منطقه به عنوان نماینده تام‌الاختیار دولت محافظه كار و شخص سر “آلك داگلاس هیوم” وزیر خارجه بریتانیا نقش میانجی یا داور مرضی‌الطرفین را بین ایران و اعراب بازی كند.

محمدرضا پهلوی كه حدود یك سال و نیم قبل در مه 1969 به طور كامل از ادعاهای ایران درباره مالكیت جزیره بحرین دست كشیده بود، این بار ظاهرا مصمم بود تا در مساله جزایر سه‌گانه كوتاهی نكند. به گفته اكثر مقامات ایرانی، از جمله “امیر اسدالله علم” وزیر دربار در 31 اوت به سفیر بریتانیا در تهران، پس از موضوع بحرین، مساله حفظ مالكیت جزایر سه‌گانه برای شاه از نظر داخلی حایز اهمیت بسیاری شده بود. یك سند توضیحی محرمانه به تاریخ 17 اوت نوشته “پاتریك بنرمن” مسوول بخش تحقیقات خاورمیانه وزارت خارجه بریتانیا، دستیابی ایران به جزایر سه‌گانه، اقتدار و نظارت آن كشور بر جزیره استراتژیك هرمز و چرخه عبور نفت خام از آن منطقه را نیز افزایش می‌داد. بسیاری از منابع نیز عنوان كرده بودند كه در حل مساله بحرین و جدایی رسمی‌آن از ایران از سوی مقامات بریتانیا به ایران وعده داده شده بود كه كنار كشیدن بی‌دردسر از بحرین موجب حل بی‌دردسر ماجرای جزایر سه‌گانه به سود ایران، خروج نیروهای بریتانیایی و پایان ادعاهای اعراب در این باره خواهد شد، ولی در عمل چنین نشد. این مساله البته باوجود اسناد و شواهد متعدد بعدها مورد تردید و حتی كتمان دولت بریتانیا قرار گرفت و این موضع دوگانه و متناقض حتی در نشست مشترك 28 مارس مقامات لندن و شارجه در مقر نمایندگی بریتانیا در دوبی، مورد تشویق مقامات شارجه نیز واقع شد.

جالب این جا بود كه بر اساس گزارش مخابره شده از همان نشست، حاكم شارجه علاوه بر اختلاف ملكی با ایران بر سر جزیره ابوموسی، درباره مالكیت آب‌های مرزی آن جزیره با حاكم امیرنشین ام‌القوین نیز اختلاف داشت، ولی به دلیل بالا گرفتن اختلاف خود با ایران علاقمند به علنی شدن اختلاف با ام‌القوین نبود. در این نشست نمایندگان رسمی‌و دیپلماتیك بریتانیا خلاف همه ادعاهای قبلی و بعدی درباره بی‌طرفی خود در برخورد با مقامات ایرانی به نمایندگان شیخ شارجه تصریح كردند كه در صورت آغاز گفت‌وگو آماده همه گونه مساعدت ضروری به شارجه در مذاكره با ایرانی‌ها هستند. نكته جالب و قابل تامل دیگر این نشست آن بود كه نورتكات ایلی مشاور ارشد حقوقی شیخ شارجه از مقامات بریتانیایی رسما درخواست اسنادی دال بر تایید ادعای مالكیت ولی نعمت خود بر ابوموسی را كرد، چرا كه برخلاف دولت تهران، كه به گفته زندفرد دیپلمات ارشد ایرانی، پرونده بزرگ و كاملی برای اثبات سابقه مالكیت ایران بر جزایر سه‌گانه دارد، شارجه هیچ پرونده‌ای برای اثبات ادعای خود تهیه نكرده بود.

شایان ذكر است كه اختلافات مرزی شارجه با دوستان و متحدان خود در امارات عربی متحده منحصر به ام‌القوین نبود. بر اساس گزارش 30 مارس آكلند رییس بخش عربی وزارت خارجه بریتانیا، در شرایطی كه شیوخ عرب به ویژه شیخ زاید حاكم ابوظبی به شدت خود را مدافع منافع متحد خود شیخ شارجه قلمداد می‌كردند، از یك سو ابوظبی با آسودگی و بدون توجه به مخالفت‌های شارجه مشغول بهره‌وری از منابع نفتی خود تنها در 6 مایلی جزیره قلمروی شارجه بود و امارت عجمان نیز نسبت به منابع نفتی شارجه ادعای ملكی داشت.

مذاكره فقط با بریتانیا

ایران همواره و حتی در دوران اشغال جزایر سه‌گانه توسط قوای بریتانیا تاكید كرده بود كه حاكمیت خاندان قواسم در شارجه و راس‌الخیمه بر جزایر سه‌گانه را به رسمیت نمی‌شناسد و طرف دعوای خود را صرفا دولت بریتانیا می‌داند. این مساله عملا مورد تایید لندن نیز بود، تا زمانی كه پس از جدی شدن تاسیس امارات متحده عربی، نمایندگان بریتانیا اعلام كردند كه حكام شارجه و راس‌الخیمه نیز از دولت بریتانیا برای آینده جزایر سند و امضا می‌خواهند و در این ماجرا مستقیما با ایران طرف نخواهند بود. اگرچه این رویه در عمل از هر دو سو تا حدی تغییر یافت. جالب این جا بود كه در طول مناقشه جزایر سه‌گانه در سال‌های 1970 تا 1971 شاه و دیگر مقامات ارشد ایرانی به دلیل عدم به رسمیت شناختن ادعاهای شیوخ عرب منطقه، حاضر به مذاكره مستقیم با حاكمان عرب منطقه و فرستادگان ویژه آن‌ها (ولو نورتكات ایلی مشاور شخصی آمریكایی شیخ شارجه) نشد و تنها از طریق مذاكره با بریتانیایی‌ها ماجرا را پیش می‌برد. در واقع ایلی یك بار در نیمه آوریل 1971 برای ملاقات با شاه و “اردشیر زاهدی” وزیر خارجه به تهران نیز عزیمت كرد، ولی باوجود پادرمیانی دنیس رایت، حمل نامه خصوصی از سوی شیخ شارجه و نگارش شخصی نامه به شاه، موفق به این دیدار نشد و تنها با افشار و زندفرد از وزارت خارجه و “پرویز مینا” از مقامات ارشد شركت ملی نفت ایران دیدار كرد.

ایلی در گزارش سفر خود به شیخ شارجه عنوان كرد كه در تهران به او گفته شده كه خودداری شاه از دیدار با او مطلقا جنبه شخصی نداشته و به پروتكل‌های دیپلماتیك درباره حفظ رده‌بندی مذاكرات بر سر جزایر مربوط می‌شود. ایلی اصرار داشت تا اختلاف بر سر مالكیت جزایر سه‌گانه به مراجع داوری بین‌المللی ارجاع داده شده و شارجه نیز بر قراردادهای بین‌المللی نفتی در ابوموسی نظارت داشته باشد، ولی مقامات دیپلماتیك و نفتی ایران حاضر به قبول این مساله نشدند.

مساله ضرورت و رسمیت مذاكرات ایران تنها با بریتانیا به عنوان وكیل و نماینده شارجه و راس‌الخیمه در گزارشی محرمانه نوشته جفری آرتور نماینده بریتانیا در بحرین مورد تایید و تاكید لندن قرار گرفت. زندفرد به ایلی تاكید كرده بود كه حتی پیشنهاد حاكمیت مشاع ایران و شارجه بر ابوموسی نیز از نظر ایران اقدامی‌موقت است و ایران نهایتا و بر اساس توافق شفاهی بحرین، سه جزیره خلیج‌فارس را حق طبیعی و قانونی خود می‌داند.

به گفته زندفرد بریتانیا در اوایل دهه 1960 میلادی جزایر سه‌گانه را در برابر بحرین به ایران پیشنهاد كرده بود كه این پیشنهاد از سوی ایران رد شده بود. زندفرد همچنین به ایلی تاكید كرد كه در صورت رسیدن به یك توافق دایمی‌با شارجه، ایران در زمینه تقسیم درآمدهای نفتی ابوموسی و همچنین كمك‌های نظامی‌به شارجه سخاوتمندانه عمل خواهد كرد.

ایلی در اظهارات خود به دنیس رایت احساس خود از این سفر ناكام را “افسردگی و رنجیدگی” نامید. این ناكامی‌ و دیگر اظهارنظرهای آشكار ایلی در مساله موجب احضار كاردار بریتانیا به وزارت خارجه در 27 مارس و توضیح خواستن فریدون زند فرد مقام ارشد وزارت خارجه از وی درباره علت مداخله یك فرد غیرمسوول خارجی در موضوعی منطقه‌ای شد. بر اساس اظهارات زندفرد به یك مقام بریتانیایی، زاهدی به شدت از تحركات و اظهارات تندروانه ایلی درباره مساله مالكیت جزایر، به‌خصوص در دیدارهای قبلیش با دیپلمات‌های ایرانی ناراضی بود. جالب این جا بود كه ایلی در عین انتقاد از سخت‌تر شدن مواضع ایران نسبت به گذشته اعتراف كرد كه در مقایسه با عناصر و كشورهای موجود در منطقه، ایران بهترین عامل موثر حفظ ثبات و امنیت خلیج‌فارس است. از سوی دیگر بریتانیا (از طریق دنیس رایت) به صورت تهدید ظاهرا خیرخواهانه به ایران (از طریق زندفرد) اعلام كرد كه عدم مذاكره جدی با ایلی كه نماینده رسمی‌شیخ شارجه است و نشنیدن مواضع شیوخ منطقه اقدامی‌اشتباه است.

نكته مهم این جا بود كه نورتكات ایلی لحظه به لحظه در اقدامات خود با مقامات بریتانیایی هماهنگ و موافق بود و مرتبا با آنان مذاكره می‌كرد، ولی بریتانیایی‌ها به مسوولان ایرانی چنین وانمود می‌كردند كه با ایلی ارتباط نداشته و لزوما طرفدار دیدگاه‌های او نیستند.

 

مداخله بین‌المللی و تجربه جدایی بحرین

بریتانیا ایران را متهم می‌كرد كه با وجود ادعاهای حقوقی و تاریخی درباره مالكیت جزایر، آن كشور آماده رسیدگی به موضوع در یك دادگاه حل اختلاف بین‌المللی نیست. در مقابل ایران اعلام كرده بود كه برای اعاده حق مسلم خود بر مناطق اشغال شده‌اش توسط استعمارگران نیازی به استمداد از نهادهای بین‌المللی نمی‌بیند. در واقع ایران احتمالا با درس گرفتن از تجربه بحرین نگران مداخله بین‌المللی در موضوع جزایر بود و به قول گزارش سری 20 مارس دفتر “ادوارد هیث” نخست‌وزیر محافظه كار بریتانیا، “ایران نگران توقف روند ماجرا بر اثر مداخله سازمان ملل متحد به ضرر ایران بود”. از سوی دیگر، با توجه به تهدیدهای بریتانیا درباره امكان ناكامی‌ایران در مجامع بین‌المللی و نشان دادن مسیر سازمان ملل به شیوخ عرب، ایران نیز به لندن هشدار داده بود كه هرگونه تلاش برای درگیر كردن سازمان ملل در مساله را اقدامی‌غیر دوستانه از سوی لندن تلقی خواهد كرد. گفتنی است كه ایران با استفاده از تجربه بریتانیا در ایرلند شمالی معتقد بود كه گزینه طرح مالكیت جزایر سه‌گانه در مراجع بین‌المللی اقدامی‌غیرقابل قبول از نظر منافع تاریخی و ملی ایران و نقشه‌ای از سوی بریتانیا برای رفع مسوولیت از خود، به شكست نشاندن محترمانه ایران و به كرسی نشاندن حرف و ادعای شیوخ عرب منطقه بود.

این نكته در چند نوبت توسط افشار از جمله یكی از دیدارهای او با ویلیام لوس (در روز هفتم آوریل) صریحا مطرح شد. سفیر ایران در لندن تصریح كرد كه در شرایطی كه هنوز كشور مستقلی به نام امارات عربی متحده وجود خارجی نداشته و عضو سازمان ملل نیست و هنوز بریتانیا به نمایندگی از شیوخ منطقه در مجامع بین‌المللی عمل می‌كند، چگونه است كه لندن از خود سلب مسوولیت كرده و مدعی است اگر شیوخ شارجه و راس‌الخیمه بخواهند ماجرا را در سازمان ملل مطرح كنند، بریتانیا قادر به جلوگیری از آن نخواهد بود؟ در پاسخ به این سوال نماینده ویژه بریتانیا در منطقه خلیج‌فارس با رندی و تغییر موضعی سریع پاسخ داده بود كه این طرح دعوا در سازمان ملل می‌تواند لزوما از سوی بریتانیا یا امارات نباشد و ممكن است دیگر كشورهای عربی در دفاع از دوست عرب خود دست به چنین كاری بزنند.

“امیر خسرو افشار قاسملو” سفیر ایران در لندن، روز 18 ژانویه در دیداری دیگر با ویلیام لوس به وی گفته بود كه آمریكایی‌ها مواضع ایران درباره جزایر سه‌گانه را درك كرده و تلویحا “آماده دادن چراغ سبز به ایران” درباره اقدامات آینده آن كشور در اعاده حاكمیت جزایر هستند. در مقابل، لوس به افشار تاكید كرد كه درك وی از موضع آمریكایی‌ها این است كه آنان خواهان حل صلح‌آمیز مناقشه هستند. افشار نیز به نماینده بریتانیا پاسخ داد كه ایران هم خواهان حل صلح آمیز مساله است و اگر چنین نبود تاكنون خویشتن‌داری نكرده و مدت‌ها قبل جزایر را به تصرف خود درآورده و حاكمیت خود را در آن مناطق اعاده كرده بود و شیوخ عرب از لذت حكومت و بهره‌وری از عواید نفت آن جزایر محروم می‌شدند. بریتانیایی‌ها همچنین مدعی بودند كه بر اساس ماده 35 منشور سازمان ملل متحد، حتی در شرایطی خاص، كشورهایی كه عضو دایم آن سازمان نیز نباشند نیز قادر به طرح دعاوی خود در سازمان ملل می‌باشند. داگلاس هیوم نیز در نامه ششم آوریل خود به دنیس رایت پیش بینی كرد كه در صورت طرح دعوای شارجه و امارات علیه ایران، اكثریت جامعه بین‌المللی علیه ایران موضع خواهند گرفت.

در این مرحله و بنا به گزارش تحلیلی و سری 20 ژانویه ویلیام لوس، از سوی دولت بریتانیا به مقامات ایرانی تاكید می‌شد كه عدم مماشات تهران با شیوخ منطقه بر سر مالكیت جزایر موجب خواهد شد تا این امیرنشین‌ها در دام سیاست‌های تندروانه عربی از قبیل حكومت عراق یا حكومت‌های شبه ماركسیست بیفتند و در نتیجه امنیت و ثبات خلیج‌فارس را به خطر بیندازند. این گزارش تاكید داشت كه برخلاف ماجرای سال 1968 كه ایرانیان “محترمانه از ادعاهای خود به سود بحرین كنار كشیدند” در مساله جزایر حاضر به مماشات و “پذیرش هیچ بسته پیشنهادی” نبودند.

نگرانی از تندروهای ناسیونالیست عرب و ماركسیست‌ها

شاه در مصاحبه‌ای با “روسی كارانجیا” سردبیر پارسی هفته‌نامه هندی “بلیتس” كه در شماره 24 ژوئن آن نشریه منتشر و بعدا خلاصه‌ای از آن در روزنامه فایننشیال تایمز چاپ لندن منتشر شد، تصریح كرد كه به دلیل اثبات دوستی با اعراب منطقه و وجود 200 هزار سكنه بحرین از آن منطقه دست كشیده، ولی موضوع جزایری كه “سكنه عمده آن‌ها مارها هستند” و سال‌ها قبل به دلیل نبود دولت مركزی در ایران توسط بریتانیا اشغال شده‌اند متفاوت است و توجیهی برای كوتاه آمدن در برابر این حق مسلم ایران وجود ندارد. نگرانی شیوخ عرب از تندروان ناسیونالیست یا ماركسیست منطقه در نامه شیخ شارجه كه روز هشتم آوریل توسط نماینده وی ایلی به زندفرد نماینده وزارت خارجه ایران تحویل شد، عنوان شده بود كه در صورت حل مسالمت آمیز مساله جزایر سه‌گانه، شیوخ عرب می‌توانند از ایران در برابر تهدیدهای تندروان كمك بخواهند، ولی اگر ایران جزایر را اشغال كند، آن گاه شیوخ حاكم قادر به دفاع از خود در برابر تندروانی كه به قهرمان تبدیل شده‌اند و یا كمك خواستن از ایران نخواهند بود. بر اساس گزارش سری پنجم آوریل وزارت دفاع بریتانیا، علاوه بر مسوولان سیاسی و دیپلماتیك، مقامات نظامی‌آن كشور نیز از دخالت احتمالی تندروان افراطی عرب از جمله افراد وابسته به دولت عراق در موضوع و احتمالا اشغال جزایر سه‌گانه نگرانی داشتند.

در گزارش محرمانه 21 ژانویه “آنتونی آكلند” رییس بخش عربی وزارت خارجه بریتانیا به داگلاس هیوم چنین تصریح شده است: “صریحا باید گفت و ایرانیان و حكام (عرب منطقه) می‌دانند كه ما، با حمایت كویتی‌ها و سعودی‌ها، از همه راه‌های ممكن برای خود برای دستیابی به یك معامله با شاه تلاش كردیم، ولی در این راه شكست خوردیم و موفق به جلب حمایت حكام برای دست یابی به یك توافق واقع گرایانه نشدیم. گزارش محرمانه وزارت خارجه بریتانیا حاكی از آن است كه روز 31 ژانویه ویلیام لوس به همراه “جفری آرتور” نماینده مقیم بریتانیا در بحرین در دیدار با شیخ صقر حاكم راس‌الخیمه از اراده جدی زمامداران ایران برای بازگرداندن حاكمیت جزایر سه‌گانه به كشور خود خبر داد. یك روز بعد نیز هیات بریتانیایی همچنین در روز اول فوریه 1971 در دیداری ویژه با “شیخ خالد بن محمد القاسمی” حاكم شارجه به وی فهماند كه بریتانیا از یك سال قبل دریافته كه شاه ایران در بازگرداندن جزایر سه‌گانه به كشورش مصمم است و از این نظر برای امارت شارجه بهتر است تا به نحوی در مورد ابوموسی با ایران كنار بیاید. لوس به حاكم شارجه گفت كه اگر با ایران كنار نیاید هم جزیره مورد ادعایش را از دست خواهد داد، هم منافعش و هم دوستی خود با ایران را.

لوس در این دیدار به شیخ شارجه فهماند كه ایران در مساله جزایر به حدی جدی است كه او (لوس) جرات ندارد در دیدار آتی خود در سوییس به شاه بگوید سران شارجه با اعمال حاكمیت ایران بر جزیره ابوموسی مخالفند.

 

اختلاف میان رهبران عرب در تشكیل امارات عربی متحده

در این میان یك اختلاف نظر جدی بین حكام شارجه و راس‌الخیمه با دیگر رهبران عرب بر سر اولویت دادن به مساله جزایر سه‌گانه وجود داشت. در حالی كه حاكمان این دو امیرنشین تا حد زیادی علاقمند به حل مساله جزایر قبل از اعلام استقلال و رسمیت امارات عربی متحده بودند، رهبران عربستان، مصر و شماری از شیوخ عرب خلیج‌فارس اصرار داشتند تا اولویت به اعلام استقلال امارات داده شود و ضمن پافشاری بر ادعای شیوخ درباره مالكیت جزایر، حل موضوع به بعد از رسمیت داده شدن به امارات موكول شود. شاه در دیداری در 13 فوریه 1971 در تهران به ویلیام لوس تاكید كرد كه ضمن پذیرش این نكته كه تاسیس فدراسیون امارات متحده عربی به ثبات منطقه كمك خواهد كرد، ولی هرگونه كمك به شیوخ منطقه و تعامل با آنان را منوط به پذیرش حاكمیت ایران بر جزایر سه‌گانه كرده بود. این گزارش تاكید كرده بود كه اگرچه منافع بریتانیا پس از هشتاد سال اشغال جزایر در جهت آزردن شیوخ عرب نیست، در عین حال شاه ایران نیز به هیچ وجه آماده كنار آمدن با شیوخ منطقه بر سر مالكیت جزایر سه‌گانه نبود. لوس نیز ضمن ارایه چند راهكار پیشنهادی برای حل ماجرا از شاه خواست تا او و دیگر مقامات ایرانی واكنشی به روند فزاینده اظهارات افراطی رسانه‌های عربی در مساله جزایر نشان ندهند. در این مرحله برخلاف گذشته تهران به لندن تاكید كرد هر راهكار میانه‌ای برای حل و فصل اختلاف بین ایران با شارجه و راس‌الخیمه اقدامی‌موقتی خواهد بود و اقدام دایمی‌و دراز مدت همانا حاكمیت ایران بر جزایر سه‌گانه است.

ایران خریدن یا اجاره كردن جزایر از شیوخ عرب را نپذیرفت

در این مرحله برخی از مقامات دولت بریتانیا برای حل ماجرای جزایر سه‌گانه، به راه حل آبرومند فروش یا اجاره دراز مدت جزایر از سوی شیوخ منطقه به ایران یا بریتانیا می‌اندیشیدند، ولی این راهكار به دلیل مخالفت جدی دولت ایران با خرید اراضی متعلق به خود و همچنین آمیخته شدن موضوع در جهان عرب با ناسیونالیسم عربی عملا مسكوت و ناكام ماند. دولت بریتانیا تلاش می‌كرد تا با كمك گرفتن از دولت‌های آمریكا، عربستان، مصر و حتی تركیه به ایران نشان دهد كه پافشاری بر سر اعمال حاكمیت بر جزایر سه‌گانه مخل ثبات و آرامش منطقه خلیج‌فارس خواهد بود.

یك راهكار پیشنهادی دیگر كه سریعا از سوی ایران رد شد، واگذاری بی‌دردسر دو جزیره تنب به ایران و ابوموسی به شارجه بود. ایران اعلام كرده بود كه برای حل مساله حاضر به مذاكره با هیچ كشوری به جز بریتانیا، و حتی مصر و عربستان سعودی، نیست و تا زمان حل و فصل كامل مساله مالكیت جزایر سه‌گانه با شیخ نشین‌های راس‌الخیمه و شارجه حاضر نیست امارات عربی متحده را به رسمیت بشناسد و از این رو یكی از راهكارهای مطرح شده از سوی برخی دیپلمات‌های غربی كنار گذاردن موقت این دو شیخ نشین از فدراسیون امارات تا حل كامل مشكلاتشان با ایران بود، پیشنهادی كه با مخالفت شیوخ منطقه به خصوص حاكم ابوظبی مواجه شد. براساس اظهارات مقامات ایرانی در مذاكرات رسمی‌و غیر رسمی، جزایر سه‌گانه برای ایران، صرف نظر از ارزش ملی، از نظر راهبردی و اشراف بر تنگه هرمز و چرخه انتقال نفت خام به جهان و همچنین منابع دست نخورده انرژی آن حایز اهمیت زیادی بود. به نظر می‌رسید برخلاف موضوع مالكیت بحرین، این بار دولت ایران حاضر به كوتاه آمدن از دفاع از منافع ملی كشور خود در مالكیت جزایر سه‌گانه نبود.

گمانه‌زنی بر سر جنگ ایران و بریتانیا

اگرچه به نوشته گزارش‌های دیپلماتیك بریتانیایی، مقامات آمریكایی چندان توجهی به این مناقشه نداشتند، ولی روزنامه واشنگتن پست در مقاله‌ای در 13 فوریه 1971 (24 بهمن 1349) و همزمان با دیدار شاه با ویلیام لوس، با عنوان “آیا بریتانیا و ایران وارد جنگ می‌شوند” برای اولین بار در رسانه‌های آمریكایی به بررسی وخامت ماجرا پرداخت. “جاناتان رندل” خبرنگار واشنگتن پست در تهران در گزارش خود عنوان كرده بود كه شماری از دولت‌های عرب تلاش می‌كردند تا مساله ارتباطات گسترده و پنهانی ایران و اسراییل و فروش نفت از سوی تهران به تل‌آویو را بهانه قرار داده و تلاش‌های ایران برای اعاده حاكمیت بر جزایر را بخشی از یك نقشه صهیونیستی علیه اعراب قلمداد كنند. گزارش این روزنامه آمریكایی و موارد مشابه آن درباره احتمال وقوع درگیری بین نیروهای نظامی‌ایران و بریتانیا در خلیج‌فارس، در روزهای بعد در چند روزنامه دیگر اروپایی از قبیل “اسكاتسمن”، “اینترنشنال هرالد تریبون”، “تایمز” و “گاردین” نیز تكرار شد.

روز نهم مه پرواز تحریك آمیز در سطح پایین یك فروند جنگنده بریتانیایی برفراز ناو ایرانی مستقر در خلیج‌فارس و در نزدیكی جزایر سه‌گانه و شلیك ناو ایرانی می‌توانست به یك درگیری نظامی‌جدی بین دو كشور منجر شود، ولی با خویشتن‌داری طرفین از این اقدام جلوگیری به عمل آمد. سر دنیس رایت سفیر وقت بریتانیا در تهران كه در آخرین ماه‌های ماموریت خود بود روز 14 فوریه (25 بهمن) به سر می‌برد به همراه ویلیام لوس، در دیداری طولانی و دو ساعت و نیمه با شاه به بررسی دقیق و بی‌پرده مساله مالكیت جزایر سه‌گانه پرداخت. در این دیدار رایت به شاه گفت كه امرای شارجه و راس‌الخیمه قلبا مایل به امضای قرارداد و واگذاری كامل جزایر هستند، ولی برای اتخاذ چنین تصمیمی‌از دیگر كشورهای عربی منطقه واهمه دارند.

ایران با اعراب مذاكره می‌كند

در این دیدار شاه ضمن تاكید بر مواضع ایران و مالكیت جزایر سه‌گانه اعلام كرد كه حاضر است در جهت نشان دادن حسن‌نیت خود و كشورش برای حل‌وفصل مسالمت‌آمیز ماجرا، “فریدون زند فرد” دیپلمات ارشد و كارشناس برجسته امور خلیج‌فارس خود را برای مذاكره بیشتر با شیوخ عرب به منطقه اعزام كند. واقعیت این بود كه برخی از دولت‌های تندروی عرب از موضوع جزایر سه‌گانه به عنوان ابزاری مناسب برای حمله به سیاست‌های حكومتی و منافع ملی ایران استفاده می‌كردند. برای نمونه در گزارش محرمانه 16 ژانویه “دونالد‌هاولی” سفیر وقت بریتانیا در بغداد تاكید شده بود كه دولت عراق پیشاپیش خود را آماده اعلام مخالفت با هرگونه راهكار احتمالی در مساله جزایر سه‌گانه خلیج‌فارس كرده است. “نورتكات ایلی” مقام سابق وزارت كشور آمریكا كه در سال 1971 مشاور ارشد شیخ شارجه بود در دیداری با آرتور نماینده سیاسی بریتانیا در بحرین نیز تاكید كرده بود كه شیخ شارجه از نظر منطقی به توافق با ایران مجاب شده، ولی او از ترس از تندروان عرب كه وی را تهدید به مرگ كرده بودند، هنوز جرات چنین كاری را در خود نیافته است.

از سوی دیگر، برخی جریان‌های افراطی ناسیونالیستی عربی در منطقه ایران را تهدید به اقدامات چریكی در جزایر می‌كردند و مدعی می‌شدند كه اقدامات آنان مورد حمایت شیوخ منطقه نیز واقع خواهد شد. این قبیل تهدیدها اگرچه در جهت باج‌خواهی از ایران مورد بهره‌برداری قرار می‌گرفت، ولی رسما و در ظاهر از جمله در نامه 31 مارس وزیر خارجه بریتانیا مورد مخالفت مقامات رسمی‌لندن و تاحدی شیوخ شارجه و راس‌الخیمه بود. در همین ارتباط، روز ششم مارس، غلام عباس آرام وزیر خارجه پیشین، سفیر سابق در لندن و دیپلمات بازنشسته ایرانی در ملاقات ناهاری به دنیس رایت گفت كه ایران آماده است تا در صورت عدم حل و فصل مسالمت آمیز اعاده حاكمیت خود بر جزایر سه‌گانه، قبل از اعلام استقلال و آغاز حیات امارات متحده، جزایر سه‌گانه را اشغال كرده و سپس دولت امارات را به رسمیت بشناسد، اقدامی‌كه احتمالا به وخیم شدن روابط ایران با بریتانیا و جهان عرب منجر می‌شد. از این جهت آرام نیز پیشنهاد می‌كرد كه لندن شیوخ عرب منطقه را راضی كند تا با دریافت مبلغ هنگفتی از ایران از ادعاهای ارضی خود بر جزایر صرف‌نظر كنند و غائله خاتمه یابد.

آرام اعتقاد داشت انتخاب راهكار نظامی‌از سوی ایران برای در اختیار گرفتن جزایر حتی می‌توانست به پایین آمدن نرخ پیشنهادی به شیوخ منطقه برای دست كشیدن از ادعاهای خود نیز منجر شود!

این موضع عینا در دیدارهای “غلام رضا تاجبخش” سفیر ایران در كویت با شیوخ منطقه نیز تكرار شد. سفیر ایران در كویت در همان اوقات بر اساس دستورالعمل وزارت خارجه تلاش كرد تا سران امیرنشین‌های منطقه را برای شركت در جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی در ایران ترغیب كند. در این دیدارها او نیز تاكید كرد كه ایران به هیچ وجه حاضر به عقب نشینی از موضع خود در مساله اعاده حاكمیت خود بر جزایر نیست. افشار سفیر ایران در لندن، در دیدار روز 19 مارس به داگلاس هیوم وزیر خارجه بریتانیا ضمن تاكید بر عدم حس دشمنی با شارجه از سوی ایران اعلام كرد، در دیدار اخیر خود با شاه در سوییس دریافته كه علت علاقه شاه به در اختیار گرفتن جزایر سه‌گانه قبل از تاسیس دولت امارات عربی متحده، این است كه قبل از تاسیس امارات این اقدام ساده‌تر صورت خواهد گرفت و پس از آن ناسیونالیسم و احساسات عربی سخت تر قادر به توجیه و هضم مساله خواهد بود.

در ادامه این دیدار افشار فاش ساخت: “بسیاری از اعراب از جمله عربستان سعودی، بحرین، دوبی، ابوظبی و حتی مصر در خفا مخالفتی با اشغال جزایر توسط ایران ندارند و این اقدام در جهت استحكام منافع بریتانیا در خلیج‌فارس نیز خواهد بود.”

این موضوع به صراحت در دیدار 13 مه ویلیام لوس با ملك فیصل پادشاه عربستان سعودی نیز تایید شد. ملك فیصل با اكراه به نماینده وزیر خارجه بریتانیا گفت: جزایر سه‌گانه عربی هستند، ولی اگر حاكمان راس‌الخیمه و شارجه با ایران توافق كرده و آن جزایر را واگذار كنند، عربستان با این مساله مخالفت نخواهد كرد. اظهارات افشار به هیچ وجه یك بلوف سیاسی نبود و در گزارش‌های متعدد مقامات بریتانیایی از جمله گزارش پنجم مه ویلیام لوس دست‌كم به عدم آمادگی سران عربستان و كویت در مخالفت جدی با مالكیت ایران بر جزایر سه‌گانه تاكید شده بود.

در همین گزارش عنوان شده بود كه جز رهبران راس‌الخیمه و شارجه، دیگر شیوخ تشكیل دهنده فدراسیون امارات عربی متحده نیز نگران بودند كه مساله مالكیت جزایر سه‌گانه مانعی بر سر انجام هدف مهم‌تر تاسیس دولت تازه تاسیس شود. لوس از همین نیز فراتر رفت و گفت: اگر عدم دستیابی به توافق با ایران موجب بروز تاخیر در اعلام استقلال امارات شود، هیچ حاكم عربی حاكمان شارجه و راس‌الخیمه را برای بروز مناقشه با ایران نخواهند بخشید.

تصمیم ایران برای استقرار نیروی نظامی در جزایر

در همین ارتباط روز هفتم آوریل امیر خسرو افشار در دیداری در لندن به سر ویلیام لوس تاكید كرد كه محمود ریاض وزیر خارجه مصر در دیدار اخیر خود در تهران به اردشیر زاهدی گفته بود كه كشورش در صورت اقدام ایران برای استقرار نیروی نظامی‌در جزایر سه‌گانه در این ماجرا بی‌طرف باقی خواهد ماند. در ادامه این دیدار افشار همچنین عنوان كرد كه در دیدار اخیرش با سفیر جدید كویت در لندن موضع مشورتی ایران به حاكمان عرب را ابلاغ كرده است: تا قبل از تصرف جزایر سه‌گانه توسط ایران بی‌طرفی خود را حفظ كنند و پس از آن اگر بخواهند می‌توانند هر چه بخواهند علیه این اقدام تبلیغ كنند.

ایران از بریتانیا می‌خواست تا به طور مسالمت‌آمیز قبل از اعلام استقلال امارات، جزایر سه‌گانه را به ایران مسترد كند، ولی لندن بدون توجه به چندین دهه اشغال مستقیم و ادعاهای طولانی بر جزایر مدعی شد كه جزایر متعلق به بریتانیا نیست و نمی‌تواند اراضی متعلق به اعراب یا مورد ادعای آنان را بدون تایید آنان به ایران واگذار كند. چهار روز پیش از این نیز افشار به داگلاس هیوم گفته بود كه ایران ضمن موافقت و همراهی كامل با تاسیس دولت امارات عربی متحده بر این باور است كه حل نشدن مساله مالكیت جزایر سه‌گانه به سود ایران تا زمان اعلام استقلال امارات و عضویت آن كشور در سازمان ملل نهایتا علیه منافع ملی ایران خواهد بود. با این همه برخلاف تصور اعراب ایران از طرح مساله جزایر در سازمان ملل چندان واهمه‌ای نداشت. چنان كه یكی از دیپلمات‌های ایرانی اعلام كرده بود، وكیل رییس هیات نمایندگی ایران در سازمان ملل، به چند دلیل چندان نگران تبعات تصرف جزایر توسط ایران و طرح مساله در سازمان ملل نبود: نخست آن كه در مواردی كه شایعه اشغال جزایر توسط ایران مطرح شده بود، چنین گزینه‌ای از سوی راس‌الخیمه مطرح نشده بود و دوم آن كه به عقیده ایران افكار عمومی‌و سران عرب در آن زمان (بین دو جنگ اعراب و اسراییل) درگیر مناقشه با اسراییل بودند.

یك گزارش محرمانه از نشست شیخ شارجه

شیخ شارجه بیش از دیگر حكام عرب موضعی واقع بینانه در برابر مشكل اتخاذ كرد. یك گزارش محرمانه بریتانیایی از نشست روز 11 ژانویه وی با اعضای ارشد خاندان خود چنین می‌گوید: ایران اخیرا به شدت بر فشارهای خود برای در اختیار گرفتن جزایر افزوده است. ایران قدرت آینده منطقه خلیج‌فارس است و كشورهای عربی نمی‌توانند در مقابله با ایران در جهت منافع شارجه هیچ اقدامی‌بكنند. از این جهت دستیابی به یك توافق واقع بینانه و عملی بین ایران و شارجه بر سر جزیره ابوموسی ضروری به نظر می‌رسد. این در حالی بود كه همه گزارش‌های بریتانیایی از اعمال فشار شدید اعضای خاندان حكومتگر شارجه بر حاكم آن منطقه درباره ضرورت دست نیافتن به یك توافق با ایران و عدم پذیرش حاكمیت تهران بر ابوموسی بود. روز 24 مارس ایلی مشاور حقوقی آمریكایی از سوی شیخ شارجه رسما به مقامات بریتانیایی و ایرانی اعلام كرد كه امارت شارجه آماده عقد قرارداد مشترك با ایران بر سر مالكیت جزیره ابوموسی است. آن گونه كه اسناد نشان می‌دهد خلاف ابراز احساسات كشورهای عربی، دست‌كم در آن مرحله، شارجه بیش از آن كه نگران مالكیت بر ابوموسی باشد، نگران منافع مادی و استمرار عواید خود از نفت آن منطقه بود.

حتی در چند مقطع مختلف شیخ شارجه خواستار دریافت حق السهم از عواید نفتی ابوموسی تا محدوده 9 مایلی جنوب شرق آن و همچنین ریخته شدن درآمدهای نفتی جزیره ابوموسی تا زمان حل قطعی اختلاف مالكیت بین ایران و شارجه در یك حساب جداگانه بین‌المللی در سوییس بود. این پیشنهادها طبعا به هیچ وجه مورد قبول و حتی توجه ایران واقع نشد.

شیخ خالد در نامه‌ای مهم به تاریخ 29 مارس خطاب به نورتكات ایلی كه در آستانه سفر به تهران و مذاكره با مقامات ایرانی بود تصریح كرد كه نگرانی‌های امنیتی ایران در منطقه را درك می‌كند و با كنترل نظامی‌و امنیتی ایران بر ابوموسی موافق است، ولی نگران عواید مادی و توسعه اجتماعی و اقتصادی منطقه است. با وجود نگارش چنین نامه‌ای، به گفته ایلی به مقامات بریتانیایی، خلاف مقامات ایرانی، شیخ شارجه به طور منطقی درباره مذاكره جدی درباره سرنوشت ابوموسی نامصمم بود، یك روز عزمش را در این راه جزم می‌كرد و روز دیگر با اعمال نظر اطرافیان و دیگر سران عرب هراسان شده و از تصمیم خود پشیمان می‌شد. در این میان بریتانیا و شیوخ عرب همچنان بر گزینه ارجاع اختلاف به مراجع بین‌المللی پافشاری می‌كردند.

این در حالی بود كه براساس گزارش محرمانه 14 آوریل “فیلیپ آلوت” مشاور حقوقی وزارت خارجه بریتانیا، ایران به درستی اعلام كرده بود كه اگر موضوع جزایر سه‌گانه خلیج‌فارس دارای قابلیت طرح در مجامع حقوقی بین‌المللی است، مساله مشابه حاكمیت ایرلند شمالی مورد اختلاف بین جمهوری ایرلند و بریتانیا نیز كه در سال 1969 از دستور كار سازمان ملل خارج شد نیز باید مجددا به مجامع بین‌المللی بازگردد.

ششمین كمیته بریتانیایی هماهنگی نظامی‌خلیج‌فارس در روز اول آوریل تشكیل جلسه داد. گزارش سری از این نشست نظامی‌حاكی از آن است كه در این مقطع خروج نیروهای نظامی‌بریتانیا از منطقه و به ویژه سه جزیره اشغالی تا قبل از اتمام سال 1971 و جایگزینی بلافاصله نیروهای ارتش ایران به جای آن‌ها امری قطعی تلقی شده بود و نظامیان بریتانیایی تنها اصرار داشتند تا اسرار و جزییات امور پادگان‌های خود در سه جزیره را پیشاپیش به اطلاع ایرانی‌ها نرسانند.

تغییر در دیپلماسی سران عرب

در این میان و در شرایطی كه ظاهرا به نظر می‌رسید شیخ شارجه بیشتر از همتای راس‌الخیمه‌ای خود آماده مماشات و تعامل با ایران است، “شیخ صقر” حاكم راس‌الخیمه نیز در روز 12 آوریل به یكی از نمایندگان دیپلماتیك ایران در منطقه اظهار كرد كه آماده نوعی تقسیم جزایر تنب بزرگ و كوچك با ایران است. پیشنهاد راس‌الخیمه به رسمیت شناختن حاكمیت سیاسی و منابع طبیعی آن امیر نشین بر تنب بزرگ و كوچك در برابر پنجاه سال اجاره آن توسط ایران و آزادی عمل استفاده نیروهای نظامی‌آن كشور از آن دو جزیره برای مقاصد دفاعی بود. در مقابل، ایران نیز 50 میلیون دلار به عنوان كمك به حاكم راس‌الخیمه بپردازد. تغییر موضع شیخ صقر و آمادگی مشروط وی برای پذیرش پیشنهاد حاكمیت ایران بر تنب بزرگ و كوچك از سوی راس‌الخیمه در گزارش محرمانه آخر ماه مه پایانی یك ماه ماموریت ویلیام لوس در منطقه خلیج‌فارس نیز منعكس شده بود. این پیشنهاد حاكم راس‌الخیمه در عمل نه تنها چندان مورد توجه حكومت ایران قرار نگرفت، بلكه مقامات ایرانی اعلام كردند كه تا زمان اعلام رسمی‌استقلال امارات عربی متحده جز با بریتانیا با هیچ دولت دیگری درباره سرنوشت مالكیت جزایر مذاكره نخواهند كرد.

باج‌خواهی شیخ راس الخیمه

بر اساس نامه محرمانه آرتور به ویلیام لوس روز سی‌ام مارس شیخ راس‌الخیمه در خفا عنوان كرده بود كه اگر قرار باشد از ادعای مالكیت جزایر تنب چشم‌پوشی كرده و آن‌ها را به ایران واگذارد، ترجیح می‌دهد این كار را در قبال دریافت مبلغ زیادی پول از ایران به عنوان “فروش اجباری” انجام دهد.

بر اساس یك گزارش بسیار مهم و محرمانه دیگر، شیخ صقر یك روز پس از مذاكره با نماینده ایران به آرتور نماینده ویژه وزارت خارجه بریتانیا در بحرین اظهاراتی كرده بود كه از سوی لندن “بس شگفت‌انگیز” تلقی شد: “صقر در كمال تعجب داوطلبانه گفت: او می‌تواند ادعای ایران درباره جزایر تنب را درك كند، اگرچه آن را نمی‌پذیرد، چرا كه این جزایر به مراتب به ایران نزدیك تر هستند تا راس‌الخیمه. البته ادعا درباره ابوموسی مضحك است. چون كه ابوموسی در قسمت عربی است.” شیخ راس‌الخیمه در ادامه پیشنهاد غیرمنتظره خود خواهان مذاكره مستقیم با دولت ایران و همچنین رایزنی با دیگر شیوخ فدراسیون در آستانه تاسیس امارات در این باره شد. شیخ صقر در ادامه این مكالمه نظر آرتور را درباره سخنان خود خواست.

جالب این جا است كه نماینده بریتانیا كه كشورش مدعی تلاش صادقانه و به بن‌بست رسیدن در حل منصفانه و با رضایت طرفین ماجرا بود صریحا با اظهارات شیخ صقر مخالفت كرد و گفت: “پاسخ گفتم، من مرتبا به واگذاری دو جزیره تنب به ایران در برابر چشم‌پوشی از ابوموسی فكر می‌كنم. من با اكراه مجبور شدم بگویم كه این جزایر به دو دولت مختلف تعلق دارد، دلیلی وجود ندارد كه به نظر برسد شاه بین دو جزیره تنب با ابوموسی تفاوت قائل شود. این گونه مسایل فقط باید از طریق مذاكره حل و فصل شود و به همین دلیل است كه من همواره تاكید دارم صقر مستقیم یا از طریق ما با ایران مذاكره كند.”

آرتور نیز در گزارش خود به سر ویلیام لوس توصیه كرده بود كه بهتر است از اندیشیدن شیخ صقر به مصالحه با ایران بر سر تنب بزرگ و كوچك در قبال دریافت پول جلوگیری شود. در واقع در طول مذاكرات شیوخ شارجه و راس‌الخیمه با ایران با میانجیگری لندن علاوه بر مساله ادعای حاكمیت تاریخی بر جزایر سه‌گانه چانه زنی اقتصادی و بحث مالی نحوه واگذاری آن‌ها بر ایران نیز مطرح بود.

برای نمونه در اوج خشم اعراب از فشار ایران برای رسیدن به یك توافق با شیوخ قبل از پایان یافتن سال 1971، شیخ صقر روز 15 سپتامبر در دیدار با مقامات بریتانیایی در منطقه اظهار نگرانی می‌كند كه پولی كه حكومت ایران قرار است سالانه بابت واگذاشتن حق مالكیت تنب بزرگ و كوچك به راس‌الخیمه بدهد دارای تضمین تداوم نیست و هر زمان كه ایران صلاح بداند قابل قطع شدن است و شیخ راس‌الخیمه خواهان رسیدن به راهكاری برای تضمین تداوم دریافت این مبلغ بود. در گزارش محرمانه 16 آوریل “ریچارد بیمونت” سفیر بریتانیا در قاهره تاكید شده بود كه با وجود مواضع معتدل كنونی، سران مصر نیز در صورت تصرف جزایر و حل ماجرا به سود ایران ساكت نخواهند نشست و به حمایت از اعراب افراطی به دشمنی با ایران خواهند پرداخت. این در حالی بود كه به تصریح گزارش محرمانه روز قبل (15 آوریل) داگلاس هیوم وزیر خارجه بریتانیا و به استناد به گفته “محمود ریاض” وزیر خارجه مصر، دولت قاهره مخالف دخالت هر نیروی خارجی در اختلاف ایران با شارجه و راس‌الخیمه بر سر جزایر سه‌گانه بود.

شایان ذكر است كه بیمونت برخلاف اكثر همكارانش شجاعت به خرج داد و در گزارشی محرمانه به تاریخ 26 آوریل نوشت: امیدوارم مرا ببخشید كه توصیه سال گذشته خود در مورد لزوم باقی ماندن جزایر به عنوان ملك شخصی حاكمان شارجه و راس‌الخیمه را تغییر داده و بگویم این جزایر باید به ایران تعلق یابند.” ادامه پیشنهاد بیمونت این بود كه حكام شارجه و راس‌الخیمه بتوانند ملك اراضی جزایر را به عنوان یك مالك خصوصی و شخصی از دولت ایران خریده یا اجاره كنند.

دیدار و مذاكرات دنیس رایت و شاه

روز 17 آوریل، زمانی كه سر دنیس رایت برای خداحافظی پایان ماموریت خود به دیدار شاه رفته بود، وی صریحا به رایت گفت كه مصمم است تا با وجود آگاهی از مشكلات احتمالی بین‌المللی به محض خروج نیروهای بریتانیایی از جزایر سه‌گانه و قبل از اعلام استقلال امارات، چه با تایید و چه بدون تایید شارجه و راس‌الخیمه نیروهای نظامی‌خود را وارد این جزایر كند. شاه همچنین تاكید كرد كه تنها در صورتی كه در سند رسمی‌تاسیس دولت امارات متحده عربی اشاره‌ای به تصرف جزایر توسط ایران و تكرار ادعای مالكیت آن توسط شیخ‌نشین‌های عرب نشود استقلال دولت جدید را به رسمیت خواهد شناخت. به گفته وی، در مدت دو تا سه سال ایران در جزایر خواهد ماند و سپس بی‌سر و صدا مساله مالكیت آن را با حكام عرب حل خواهد كرد. در این مدت نیز ایران ضمن آن كه كنترل و تصمیم گیر درباره قراردادهای نفتی در سه جزیره را برعهده خواهد داشت، سخاوتمندانه به دو امارت مدعی مالكیت جزایر سه‌گانه نیز كمك‌های مالی خواهد كرد و بعدا نیز سهمی‌از نفت منطقه به آنان خواهد داد.

جالب این جا بود كه در دستورالعمل مورخ هفتم آوریل وزیر خارجه بریتانیا به دنیس رایت برای معرفی سرفصل‌های ابلاغی گفت‌وگو در دیدار خداحافظی وی با شاه خواسته شده بود تا به ایران توصیه شود تا با در پیش گرفتن سیاستی مشابه مساله بحرین به طور مسالمت آمیز از ادعای خود درباره جزایر سه‌گانه نیز چشم‌پوشی كند. هنگامی‌كه این پیشنهاد از سوی ایران رد شد، بریتانیا یك گام دیگر عقب نشست و بر اساس گزارش سری 23 آوریل داگلاس هیوم این موارد را به عنوان پیشنهاد به طرفین ارایه كرد: حكام عرب باید اطلاعیه‌ای صادر كنند و در آن ورود نیروهای ایرانی به جزایر را تایید كنند و پس از ورود نیروهای ایرانی بر تعداد نیروهای عرب منطقه نیفزایند. در مقابل ایران بیانیه شیوخ را رسما تایید كند، كمك مالی سخاوتمندانه‌ای به شیوخ عرب ارایه كرده و از امارات عربی متحده حمایت كند. در مقابل طرفین مساله تعیین حق مالكیت جزایر را فعلا معلق سازند. این پیشنهاد بریتانیا البته مغایر با موازین مطرح شده از سوی ایران تشخیص داده و از سوی مقامات تهران رد شد. روز 29 آوریل، داگلاس هیوم وزیر خارجه بریتانیادر گزارشی سری به “انتونی باربر” وزیر دارایی (خزانه داری) كشورش به جزییات مشكلات موجود بر سر حل مساله مالكیت جزایر سه‌گانه خلیج‌فارس پرداخت.

داگلاس هیوم در این سند سری تصریح كرد كه شیوخ راس‌الخیمه و شارجه برای پذیرش حاكمیت ایران بر جزایر سه‌گانه “نیازمند مشوق‌های مالی چشمگیری از طرف ایران هستند”، ولی “تقدیرگرایی مثال زدنی آنان موجب خواهد شد تا بگویند بهتر است به جای فروش خاك عرب، ایران آن مناطق را به زور اشغال كند.” در این گزارش خلاف اغلب یادداشت‌های دیپلماتیك بریتانیا كه از اعلام جزییات رقم مورد قبول برای پرداخت از سوی ایران به شیوخ راس‌الخیمه و شارجه برای حل و فصل ماجرا خودداری شده، رقم حداكثر 10 میلیون پاوند برای هر یك از شیوخ پیشنهاد شده كه ظاهرا بخش اعظمی‌از این مبلغ باید به عنوان بازپرداخت بدهی‌های موجود شیوخ به بانك‌های بریتانیایی پرداخت می‌شد.

بدهی شیوخ عرب به بریتانیا و باج‌خواهی از ایران

یك گزارش محرمانه تهیه شده وزارت خارجه بریتانیا حاكی از بدهی حدودا پنج میلیون پاوندی شیخ شارجه (شامل بدهی‌های معوقه و بدهی‌هایی كه هنوز سررسید پرداختشان نرسیده) و بدهی 675 هزار پاوندی شیخ راس‌الخیمه به دولت و موسسات خصوصی و بانكی در بریتانیا داشت. نكته جالب در این میان این بود كه لندن در شرایطی از ایران می‌خواست تا سخاوتمندانه به شیوخ راس‌الخیمه و شارجه كمك مالی كند كه پس از سال‌ها بهره‌وری و استعمار بریتانیا در خلیج‌فارس، وزیر دارایی بریتانیا در نامه سری اول ژوئن خود در برابر پیشنهاد كمك مالی و حتی بخشش بدهی‌های مالی شیوخ مذكور مخالفت كرد و آن را فاقد توجیه منطقی و قانونی دانست. چنان كه در ادامه این گزارش نیز تصریح شده، در این مرحله مهم‌ترین هدف دولت بریتانیا ادامه سیاست دفاع از شیوخ عرب همزمان با كسب رضایت ایران از ماجرا، جلب حمایت ایران از تاسیس دولت امارات و رفع هرگونه مشكل بر سر رسمیت یافتن این فدراسیون جدید از شیخ‌نشین‌های منطقه به عنوان یك اقدام راهبردی بود. چنان كه از گزارش محرمانه “رودریك سارل” سفیر بریتانیا در تركیه از دیدار روز سی‌ام آوریل وزرای خارجه ایران و بریتانیا در حاشیه اجلاس سنتو در آنكارا برمی‌آید، داگلاس هیوم به زاهدی گفت كه ایران نباید بیش از حد در پافشاری بر مساله مالكیت جزایر و خودداری از به رسمیت شناختن امارات خسارت بدهد.

در همین دیدار زاهدی تصریح كرد كه به خوبی یاد می‌آورد، در خلال مذاكرات برای اعلام استقلال بحرین و زمانی كه وی سفیر ایران در لندن بوده، مقامات بریتانیایی قول داده بودند كه موافقت آنان با تعلق مالكیت جزایر سه‌گانه به ایران بخشی از بسته موافقت تهران با جدایی بحرین بوده است.

گفتنی است كه پس از گذشت هشت‌سال از ماموریت سر دنیس رایت در تهران و خروج او از ایران و بازنشستگی وی، “سر پیتر رمزباتوم” دیگر دیپلمات بریتانیایی به سمت سفیر كشورش در تهران منصوب شد. پس از یك وقفه دوماهه در حضور سفیر كه سفارت بریتانیا در تهران توسط كاردار اداره می‌شد، رمز باتوم در اواخر ژوئن وارد تهران شد و روز سی‌ام همان ماه در مراسمی‌استوارنامه خود را تقدیم شاه كرد. در این دیدار شاه ضمن تكرار مواضع ایران درباره جزایر به بریتانیا تاكید كرد كه مساله جزایر برای ایران صرفا موضوعی مربوط به پرستیژ یا دعاوی تاریخی نیست، بلكه موضوع به اهمیت مرگ و زندگی است. وی ادامه داد: در مساله جزایر سه‌گانه دو راه پیش روی لندن است: یا همراهی با مواضع ایران و تایید دوستی با تهران و یا تایید مواضع اعراب و نشان دادن دشمنی به ایران. او همچنین به كنایه به رمزباتوم گفت كه بریتانیا در مناقشه‌های بین ایران و اعراب هرگز از ایران جانبداری نكرده است.

از نكات جالب توجه این نشست اظهارات سفیر جدید بریتانیا درباره مخالفت كشورش با ارجاع پرونده اختلاف مالكیت جزایر سه‌گانه به شورای امنیت بود، در حالی كه مقامات مختلف لندن، چه قبل و چه بعد از این نشست، مكررا هم ایران را تشویق به پذیرش رای مراجع بین‌المللی می‌كرد و هم شیوخ منطقه را ترغیب می‌كرد كه برای احقاق حق خود دست به دامان نهادهای داوری جهانی شوند. رمزباتوم به شاه یادآوری كرد كه بریتانیا خود تجربه تلخی از حضور در مراجع داوری بین‌المللی بر سر مستعمرات خود دارد و می‌داند كه در این شرایط حتی كشورهای دوست نیز با هم دچار مشكل خواهند شد. وی در پاسخ به سفیر بریتانیا گفت: ممكن است این مساله درست باشد، ولی او نه به سازمان ملل كار دارد و نه به قطعنامه شورای امنیت اهمیت می‌دهد، چرا كه سازمان ملل هرگز برای ایران مفید نبوده است. گفتنی است كه در فاصله 10 روز قبل از دیدار شاه با رمزباتوم، آلك داگلاس هیوم طی دو دیدار پیاپی در 21 و 24 ژوئن در لندن از افشار پرسیده بود كه چرا ایران مخالف ارجاع مساله جزایر به داوری بین‌المللی است و خواستار تغییر نظر شاه در این باره شده بود.

افشار نیز ضمن تاكید بر مخالفت ایران با چنین گزینه‌ای با یادآوری مناقشات حقوقی ملی شدن صنعت نفت ایران در سال 1951 تذكر داد كه در آن زمان هم دولت وقت ایران داوری بین‌المللی درباره ملی كردن نفت كشور خود را نپذیرفت. رمزباتوم پیش از این در گزارش دیدار خود با اردشیر زاهدی عنوان كرده بود كه حكومت بریتانیا در حال حاضر در شرایطی نیست كه توصیه‌ای به شاه ایران بكند كه در روند موجود مساله جزایر تغییری ایجاد كند.

 

پیشنهاد بریتانیا به ایران: فرمول مرحله‌ای

روز چهارم مه ویلیام لوس یك بار دیگر در تهران دیداری دو ساعته و مهم با شاه داشت. در این دیدار علاوه بر دونالد موری كاردار و یك دیپلمات دیگر از سفارت بریتانیا در تهران، اردشیر زاهدی، وزیر و امیرخسرو افشار، منوچهر ظلی و فریدون زندفرد دیگر مقامات ارشد وزارت خارجه ایران نیز حضور داشتند. وزیر خارجه بریتانیا در دستورالعملی به لوس از وی خواست تا شاه را پذیرش این فرمول مرحله‌ای برای حل مشكل مالكیت جزایر پس از خروج بریتانیا از منطقه ترغیب كند: ورود نیروهای مسلح ایرانی به جزایر، تداوم حاكمیت اداری و انتظامی‌شیوخ عرب بر سه جزیره، برپا شدن هم زمان پرچم‌های ایران و شیخ‌نشین برفراز ساختمان‌های اداری و دولتی و مذاكره بیشتر برای تقسیم كار نهایی برای اداره منطقه بین ایران با شارجه یا راس‌الخیمه. این پیشنهادها در همان ابتدای مذاكره و به كلی از سوی شاه و دیگر مقامات حاضر در نشست رد شد.

در این دیدار شاه تاكید كرد كه هرگونه قرار برای حضور مشترك ایران با شیخ‌نشین‌های عرب در جزایر سه‌گانه موقتی و محدود به دو تا سه سال خواهد بود و پس از آن حاكمیت و مالكیت ایران بر این مناطق باید قطعی شود. این در حالی است كه در ماه‌های بعدی در دیدارهای بعدی مقامات دیپلماتیك ایران و بریتانیا، از جمله دیدار 24 ژوئن داگلاس هیوم با افشار در لندن اعلام شد كه این دوره موقت صرفا برای حفظ آبروی حاكمان شارجه و راس‌الخیمه تعیین شده و نظر ایران درباره این مدت موقت به حداكثر یك سال تقلیل یافته است. شاه همچنین تاكید كرد كه اگر بریتانیا و شیوخ عرب واقعا حمایت دولت ایران را از تشكیل و رسمیت دولت امارات عربی متحده می‌خواهند، باید جزایر سه‌گانه را قبل از اعلام استقلال امارات به ایران منتقل كنند. به عبارت دیگر حل و فصل مساله مالكیت ایران بر جزایر باید قبل از اعلام استقلال امارات انجام شود. لوس به وی متذكر شد كه با وجود حداكثر پنج مامور در دو جزیره تنب و دوازده مامور در ابوموسی نیاز چندانی به اعمال حاكمیت ایران از طریق اعزام نیرو نیست و می‌توان مساله را از طریق بلاتكلیفی یا تعلیق حقوقی (in abeyance) بر سر وضع مالكیت آن جزایر ادامه داد.

ولی شاه تاكید كرد كه از نظر ایران هیچ بلاتكلیفی حقوقی وجود ندارد و ایران دیگر زیر بار بلاتكلیفی حقوقی بر سر تمامیت ارضی خود نخواهد رفت.این در حالی بود كه وی قبلا در موضع‌گیری نسبتا ملایم‌تری به دنیس رایت گفته بود كه این بلاتكلیفی حقوقی را برای دو سال خواهد پذیرفت. به گفته شاه به ویلیام لوس در این نشست، علت طرح پیشنهاد یك دوره دو ساله گذار برای اعلام رسمی‌حاكمیت ایران بر جزایر، كسب زمان لازم آماده‌سازی افكار عمومی‌اعراب برای این امر بود.

در این دیدار پذیرفته شد كه پرچم امارت‌های عربی در كنار پرچم ایران بر فراز مدارس جزایر سه‌گانه به اهتزار درآید. به نوشته لوس، زاهدی وزیر خارجه ایران در پذیرش و تایید این تصمیم شاه تردید نشان داد. شاه در ابتدا به دلیل به رسمیت نشناختن شیوخ عرب منطقه برای مذاكره بر سر مالكیت جزایر، از قبول پیشنهاد امضای هرگونه قرارداد مكتوبی بر سر جزایر خودداری می‌كرد، ولی پس از پافشاری ویلیام لوس قبول كرد كه شیوخ راس‌الخیمه و شارجه بلافاصله پس از ورود نیروهای ایرانی به جزایر، با انجام یك نطق توافق با ایران را به مردم خود اعلام كنند و ایران نیز صرفا ورود نیروهای خود به آن مناطق را تایید نماید.

البته وی بعدا پذیرفت كه نوعی قرارداد مكتوب نیز در میان باشد، امری كه فقط در مورد ابوموسی عملی شد. گذشت زمان نشان داد كه عدم امضای یك قرارداد صریح و شفاف با شیوخ بر سر مالكیت جزایر به خصوص در مورد تنب بزرگ و كوچك چندان خدمتی به منافع ملی ایران نكرد و در درازمدت موجب طرح دوباره دعاوی كهنه اعراب علیه ایران شد. در این دیدار شاه همچنین یك بار دیگر بر سخاوتمند بودن كشورش نسبت به شیوخ راس‌الخیمه و شارجه تاكید كرد و علاوه بر آن گفت در صورت قبول حاكمیت ایران، حاضر است پس از یك دوره كمك مالی دو ساله به آن دو شیخ نشین، حدود 49 درصد از عواید نفتی سه جزیره را (بسته به سوددهی پروژه‌ها و نیاز شیوخ و یا معادل یك‌ونیم میلیون پوند در سال) نیز به آنان بپردازد. با این همه ایران با هشدار به ضرورت خودداری از فعالیت‌های نفتی شیوخ عرب و شركت‌های نفتی خارجی در مناطق مورد اختلاف و بدون تایید رسمی‌ایران، تاكید و اعلام كرد كه به نیروهای ارتش خود دستور داده تا به هر وسیله ممكن مانع هرگونه فعالیت شركت‌های نفتی خارجی در محدوده 12 مایلی جزایر سه‌گانه شوند.

در ادامه این دیدار همچنین مقامات ایرانی آمادگی‌شان را برای ارایه همه كمك‌های فوری برای رفع محرومیت و نیازهای توسعه اجتماعی و اقتصادی ساكنان جزایر سه‌گانه خلیج‌فارس اعلام كردند. شاه همچنین از مواضع برخی از كشورهای عربی گله كرد و به خصوص از دولت كویت با تعابیری همچون “نوچه بریتانیا” و یا “بدترین دشمن ایران” یاد كرد.

نگرانی ایران از موضع‌گیری‌های بی‌بی‌سی

یكی از نكات قابل بحث در این مناقشه كه در دیدار با ویلیام لوس نیز مطرح شد، مقامات ایرانی از موضع‌گیری‌های رسانه‌های خبری بریتانیا و به خصوص شبكه خبری بی‌بی سی در مساله مالكیت جزایر سه‌گانه بود كه به اعتقاد مسوولان ایرانی مواضع بی‌بی‌سی علیه منافع ملی ایران بود. این موضوع در گزارش لوس به اجمال مطرح شد، ولی در گزارش دیگری كه دونالد موری از این نشست ارایه كرد ذكر شد كه ایران به شدت از دورویی لندن از برخورد خصمانه رسانه‌های كشورشان با منافع خود گله‌مند بود. شاه تاكید داشت بریتانیا نمی‌تواند مرتبا به ایران “دستور داده و توقع رفتار دوستانه داشته باشد” ولی رسانه‌های آن كشور مرتبا با ایران دشمنی ورزند. به گفته وی، شاید درباره نشریاتی چون اكونومیست و گاردین بتوان پذیرفت كه دولت در مطالب آن‌ها دخالتی ندارد، ولی درباره بی‌بی‌سی چنین عذری پذیرفته نیست.

به تصریح دو گزارش موجود، مقامات بریتانیایی حاضر در این نشست ضمن تلاش برای سلب مسوولیت از خود در مطالب رسانه‌ها آشكارا تلاش كردند تا با ذكر این كه دولت بر نشریات نظارت نداشته و نظارتشان بر بخش جهانی بی‌بی‌سی نیز محدود است، موضوع را تغییر داده و از مساله برخورد خصمانه رسانه‌های بریتانیا با ایران بگریزند. اعتراض ایران به موضع‌گیری‌های رسانه‌های بریتانیایی به خصوص بخش‌های فارسی و عربی سرویس جهانی شبكه بی‌بی‌سی كه به اعتقاد آنان علیه منافع ملی ایران بود امری سابقه‌دار بود و مقامات لندن نیز به خوبی در جریان آن بودند. از جمله در گزارش محرمانه سوم مه “استیون.ایگرتون” دبیر خصوصی وزیر خارجه (كه خود بعدها به سفارت كشورش در عراق و عربستان رسید) به این موضع پرداخته و پیش‌بینی شده بود كه مسوولان ایرانی از جمله اردشیر زاهدی وزیر خارجه ممكن است اعتراض خود در این باره را با همتاهای بریتانیایی خود در میان بگذارند. با وجود لحن صریح مقامات ایرانی در مذاكره با دیپلمات‌های بریتانیایی، لوس در گزارش سفر خود تكرار كرد كه باب مذاكره همچنان باز است و مساله تعیین حق مالكیت جزایر را باید در حالت تعلیق حقوقی باقی گذارد.

بریتانیا: زاهدی تندرو است و زندفرد، میرزابنویس

مقامات بریتانیایی و عرب در مذاكرات خود با ایرانی‌ها به دنبال یافتن صداهای معتدلی همگام با خواسته‌های خود و شیوخ عرب بودند. از این جهت تعجبی نداشت كه در گزارش‌های خود، از جمله گزارش سری و بدون امضای مورخ 21 آوریل سفارت خود در تهران از اردشیر زاهدی به عنوان “تندرو” و ظلی مدیر كل سیاسی وزارت خارجه به عنوان “بدتر از زاهدی” و در گزارشی دیگر به تاریخ 29 ژوییه به عنوان “عقل پیشروی زاهدی كه می‌توان نظرات آینده زاهدی را از گفته‌های او فهمید” یاد كنند. در همین یادداشت به عنوان شایعه از احتمال انتقال “عباسعلی خلعتبری”، معاون زاهدی و وزیر خارجه بعدی ایران، به سفارت ایران در رم یاد شده و پیش‌بینی شده كه در صورت تحقق این مساله، ظلی معاون وزیر خواهد شد و دیگر نمی‌توان شدت حرارت ایرانیان را پایین نگاه داشت.” در گزارش دیگر محرمانه 30 ژوئن سفارت بریتانیا در تهران از زندفرد به عنوان معتدلترین فرد در تیم دیپلماتیك ایران در مساله جزایر یاد شده، ولی عنوان شده كه برخلاف زاهدی او “تنها یك میرزابنویس” است و قادر نیست در تصمیم‌گیری‌های شاه در این باره تاثیرگذار باشد.

برای نمونه زاهدی در مصاحبه مطبوعاتی خود در سفرش به منامه پایتخت دولت تازه‌تاسیس بحرین و در فضایی كاملا ضدایرانی صریحا اعلام كرد مالكیت ایران بر جزایر سه‌گانه “نه ادعا بلكه واقعیت” است و موضوع بین تهران و لندن و درباره خارج كردن این جزایر از “حدود هفتاد یا هشتاد سال اشغال بریتانیا” است و “ربطی به برادران عرب ما ندارد”. بی‌جهت نبود كه در برخی گزارش‌های وزارت خارجه بریتانیا از جمله نامه محرمانه 21 سپتامبر داگلاس هیوم هتای بریتانیایی زاهدی اظهار امیدواری شده كه با كنار رفتن زاهدی از مقام وزارت خارجه، شرایط مذاكره با ایران آسان‌تر شود.

وزیر خارجه ایران همچنین در آن فضای سنگین ضد ایرانی موجود در بحرین اعلام كرد كه كشورش آماده است تا در صورت عدم موفقیت راه‌های مسالمت‌آمیز جزایر سه‌گانه خلیج‌فارس را به زور پس بگیرد. دسته‌بندی تندرو و معتدل مقامات ایرانی از سوی بریتانیایی‌ها در شرایطی صورت می‌گرفت كه بر اساس گزارش محرمانه 22 ژوییه رمزباتوم از نشست ناهار خود با وزیر خارجه ایران، زاهدی چنین عنوان كرد: “شاه شخصا به سیاست تامین حاكمیت ایران بر جزایر متعهد است و به هیچ وجه قادر به سرپیچی از این سیاست نیست. حتی اگر شاه ناپدید شود و رژیم دیگری (در ایران) بر سر كار بیاید، وضعیت یكسان خواهد بود. مردم ایران اكنون راه حل دیگری را نمی‌پذیرند. زاهدی به من اطمینان داد- و من (رمزباتوم) فكر می‌كنم منظورش ارجاع به موقعیت و منافع بریتانیا در ایران بود- كه اگر موضوع بالا گیرد، وضع دوران مصدق در مقایسه با آن ملایم جلوه خواهد كرد. شاه برای تضمین تامین منافعش آماده ورود به جنگ است.”

بریتانیا به حمایت خود از شیوخ پایان می‌بخشد

روز 17 مه ویلیام لوس و چند تن دیگر از دیپلمات‌های بریتانیا در خلیج‌فارس در یك نشست مهم و تعیین كننده مشترك با شیوخ شارجه و راس‌الخیمه و هیات همراه آنان به سوالات آنان درباره مسایلی چون تشكیل دولت امارات و جزایر سه‌گانه پاسخ دادند. در این نشست لوس به متحدان عرب كشورش تصریح كرد كه اگر نیروهای نظامی‌ایرانی پس از خروج نیروهای بریتانیایی وارد جزایر سه‌گانه خلیج‌فارس شوند، بریتانیا هیچ اقدامی‌علیه آنان به عمل نخواهد آورد. شیخ شارجه از لوس پرسید كه چرا بریتانیا همانند دفاع از دولت كویت در برابر خطرات احتمالی از سوی عراق، از شیوخ امارات نیز كه به گفته آنان صدها سال متحد بریتانیا بوده در برابر ایران دفاع نخواهد كرد: نماینده وزیر خارجه بریتانیا عنوان كرد كه كشورش با كویت قرارداد مدون دفاعی داشته، ولی چنین چیزی با دولت در حال تاسیس امارات هنوز وجود ندارد.

شیوخ حاضر در این نشست بار دیگر خواهان طرح موضوع در مجامع بین‌المللی از جمله سازمان ملل شدند، ولی نماینده بریتانیا توضیح داد: ایران حاضر به چنین اقدامی‌نیست و بدون رضایت ایران طرح دعوا در مجامع بین‌المللی ممكن نیست. شیوخ شارجه در این نشست با اظهار نگرانی از واكنش افكار عمومی‌اعلام كردند كه آنان شرایط را درك كرده، افرادی عمل‌گرا هستند و حاضر به انجام این معامله دشوار با ایران می‌باشند، ولی باید دانست كه قبول این مساله برای فرزندان آنان نیز دشوار است.

نكته حیرت‌انگیز این نشست ابراز تردید خود حاكمان شارجه و راس‌الخیمه (شیخ سلطان و شیخ صقر) نسبت به اصالت ادعاهای عربی بودن سه جزیره بود. پس از این همه سال كشمكش سیاسی، دیپلماتیك و حتی نظامی‌این دو طی چند پرسش مكرر از سر ویلیام لوس درباره واقعیت ماهیت جزایر سه‌گانه سوال كردند. لوس در پاسخ گفت از نظر بریتانیا جزایر عربی هستند، ولی ایران همواره و از همان ابتدا و حتی قبل از ورود بریتانیایی‌ها درباره مالكیت آن جزایر ادعا داشته است. شیوخ عرب همچنین از نمایندگان لندن پرسیدند كه چرا موضوع جزایر را نیز مانند مساله بحرین با ایران حل و فصل نمی‌كنند. لوس پاسخ داد: شرایط متفاوت است. در مساله بحرین پادشاه ایران حاضر به مذاكره و حل ماجرا بود، ولی درباره جزایر چنین قصدی ندارد.

در شرایطی كه در خفا شیوخ شارجه و راس‌الخیمه بر سر مبلغ دریافتی از ایران یا سهم نفت جزایر چانه زنی می‌كردند در این نشست در برابر ولی‌نعمتان بریتانیایی خود مدعی شدند كه فقیر نیستند و به كمك مالی ایران نیاز ندارند. در ادامه این نشست وقتی شیوخ منطقه صریحا خواستار اعلام موضع بریتانیا شدند، نماینده لندن با وجود همه ادعاهای اتفاق و دوستی با ایران چنین گفت: ما می‌گوییم، (در مساله جزایر) ایران هیچ حقی ندارد. ولی به عقیده دولت بریتانیا به سود امارات است كه پیشنهاد ایران را بپذیرد. نتیجه این دیدار و كل روند ماجرا به گفته یكی از شاهزادگان عرب حاضر در این نشست مشخص بود: یا شیوخ شارجه و راس‌الخیمه بر سر واگذاری جزایر به ایران توافق می‌كردند و یا ایران به زور به ادعای خود در مالكیت جزایر دست می‌یافت.

زاهدی در دیدارش با ویلیام لوس در لندن در 22 مه ضمن پافشاری بر مواضع ایران به نماینده وزیر خارجه بریتانیا تاكید كرد كه به نظر آمریكایی‌ها پیشنهاد ایران در پرداخت پول در ازای مالكیت جزایر به شیوخ راس‌الخیمه و شارجه “سخاوتمندانه و عادلانه” است. در واقع چنان كه از مفاد نشست لوس با شیوخ عرب نیز برمی‌آید، از ابتدا تا انتهای ماجرای مالكیت جزایر، واشنگتن بیش از آن كه نگران چگونگی تخصیص مالكیت این جزایر باشد، نگران تاثیر روند این مناقشه بر امنیت و ثبات منطقه و تحولات راهبردی آن در قبال اتحاد جماهیر شوروی بود. یكی از نكات قابل تامل در روند ماجرا كه شاید تاثیرات آن تاكنون نیز باقی مانده باشد، نكته‌ای است كه “مهدی تاجر” بازرگان سرشناس و مشاور شیعی شیخ دوبی در اواخر ماه مه در دیدار با زاهدی اظهار داشته بود. تاجر كه فردی ایران‌دوست بود به وزیر خارجه ایران گفته بود: جزایر سه‌گانه موضوعی عربی هستند، شیوخ عرب به شدت خواستار پیوند با ایران هستند و از این جهت شاه اشتباه می‌كند كه بر عدم مذاكره مستقیم با شیوخ منطقه و عقد قرارداد با خود آنان پافشاری می‌كند.

نامه متواضعانه شیخ شارجه به ایران

در واقع شیخ شارجه در 19 مه مستقیما نامه‌ای بسیار متواضعانه به شاه نوشت و خواستار مذاكره مستقیم با ایران بر سر جزایر از طریق نماینده حقوقی خود نورتكات ایلی شد. ولی چنان كه گفته شد، ایلی در ایران نه تنها موفق به دیدار با وی كه حتی موفق به دیدار با وزیر خارجه ایران نیز نشد و نومیدانه تهران را ترك كرد. دو روز بعد از نگارش این نامه در یك یادداشت طبقه‌بندی نشده دیپلماتیك وزارت خارجه بریتانیا مورخ 21 مه اعلام شد كه دو شیخ شارجه و راس‌الخیمه با توصیه لندن حاضر شده‌اند تا موضعی مشترك در برابر ایران اتخاذ كنند و شیخ راس‌الخیمه در برابر واگذاری تنب بزرگ و كوچك به ایران با شیخ شارجه در عواید نفتی ابوموسی شریك شود! دو شیخ تصمیم گرفتن ضمن پذیرش نیروهای نظامی‌ایران در ابوموسی مالكیت این جزیره را در اختیار خود داشته باشند. این طرح یك جانبه نیز با مخالفت ایران هرگز عملی نشد. با این همه روز 31 مه شیخ زائد بن سلطان حاكم ابوظبی به ویلیام لوس اظهار داشت كه حكام راس‌الخیمه و شارجه هرگز بر سر تقسیم درآمد نفت ابوموسی به تفاهم نخواهند رسید و مساله اختلاف بر سر مالكیت جزایر نیز بدون پادرمیانی كشورهای بزرگتر عرب از قبیل مصر و عربستان و كویت حل نخواهد شد.

بر اساس گزارش محرمانه سفارت بریتانیا در تهران، در نشست چند باره 23 مه شاه با ویلیام لوس تقریبا مشخص بود كه ایران اعتنایی به مواضع بریتانیا و كشورهای عربی نداشته و مصمم به بازپس‌گیری جزایر سه‌گانه از بریتانیا و اعراب است. در این نشست كه زاهدی و دستیارانش نیز حاضر بودند، شاه و وزیر خارجه‌اش از آمریكا، الجزایر، اندونزی، ایتالیا، پاكستان، تركیه، تونس، رومانی، فرانسه، مراكش، مصر و یوگسلاوی به عنوان تعدادی از كشورهای حامی‌آمریكا در مساله جزایر یاد كردند. هر چند مقامات بریتانیایی در چند مورد از این كشورها به خصوص فرانسه شك كردند و جویای مواضع واقعی آن كشوها در قبال مساله مالكیت جزایر شدند.

روز اول ژوییه، افشار در لندن ضمن انتقال پیام شاه به مسوولان وزارت خارجه بریتانیا، بار دیگر مواضع ایران را تكرار و چنین تاكید كرد: “جزایر ابوموسی و تنب بزرگ و كوچك به ایران تعلق دارند و اشغال آن‌ها در حدود هشتاد سال قبل و زمانی كه ایران ضعیف بوده، مالكیت دایمی‌ایران بر آن جزایر را ملغی نخواهد كرد. ایرانیان جنگ‌طلب نبوده و مشتاق هستند كه موضوع را از راه‌های دوستانه حل كنند، ولی اگر از این راه موفق نشوند، برای حفظ احترام و حقوق خود چاره‌ای جز این نخواهند داشت كه جزایر را به زور بگیرند. مخالفت با این مساله از سوی دولت علیاحضرت امپراتوری (بریتانیا) ممكن است به لطمه زدن به روابط ایران و انگلیس منجر شده و موجب بروز مشكلاتی بین بریتانیا و ایران، به خصوص در چارچوب سنتو شود.”

دفع‌الوقت بریتانیا، بلاتكلیفی شیوخ عرب و نگرانی ایران

تابستان 1971 به مرور حكومت ایران نگران سیاست دفع‌الوقت بریتانیا و سیاست بلاتكلیفی شیوخ منطقه شد. روز 24 ژوئن خبرگزاری فرانسه، به استناد یك بیانیه نیمه‌رسمی، از عدم پذیرش حاكمیت ایران بر جزایر سه‌گانه توسط بریتانیا خبر داد. اهمیت و تاثیرگذاری انتشاراین خبر از سوی خبرگزاری فرانسه تا حدی بود كه همان روز داگلاس هیوم وزیر خارجه بریتانیا شخصا نامه‌ای “شخصی و محرمانه” برای شاه نوشت و طی آن سیاست‌های كشورش در قبال جزایر را تشریح و توجیه كرد.

در این نامه داگلاس هیوم به شاه توضیح داد كه لندن همه تلاش خود را برای حل مساله جزایر به كار برده، ولی مشكل این جا است كه هضم مساله و پذیرش حاكمیت ایران از سوی شیوخ راس‌الخیمه و شارجه اقدامی‌آسان نبوده است.

وزیر خارجه بریتانیا در ادامه نامه خود به شاه از سابقه طولانی همكاری، دارا بودن اهداف راهبردی مشترك، وجود دشمن مشترك كمونیسم و نیروهای حامی‌اتحاد جماهیر شوروی و استفاده از تجهیزات پیشرفته نظامی‌بریتانیایی توسط ایران به عنوان عناصر مهم اشتراكات منطقه‌ای تهران و لندن یاد كرد. علاوه بر موارد یاد شده، همواره در مكاتبات خصوصی و داخلی وزارت خارجه بریتانیا، مساله حجم بالای مبادلات نظامی‌و تجاری بین لندن و تهران و دورنمای روند فزاینده آن، به عنوان عاملی مهم در برابر مماشات با خواسته‌های ایران درباره جزایر سه‌گانه مورد لحاظ قرار گرفته می‌شد.

زاهدی سفیر بریتانیا را احضار كرد

روز پنجم ژوییه زاهدی با احضار رمزباتوم به وزارت خارجه پیام شفاهی شاه به وزیر خارجه بریتانیا را به سفیر آن كشور ابلاغ كرد. وی در این پیام لندن را متهم به تعلل در جدیت در حل ماجرای جزایر كرده بود. به اعتقاد او پروازهای تحریك‌ آمیز جنگنده‌های بریتانیایی برفراز ناوهای ایرانی، خویشتن‌داری لندن در برابر رفتار تحریك‌آمیز كویت علیه ایران و آغاز مجدد سخنان تحریك‌آمیز شیخ شارجه درباره ابوموسی و سخن از عرب‌گرایی در خلیج‌فارس همگی نشان از آغاز دور جدیدی از توطئه تضعیف منافع ایران با حمایت ضمنی بریتانیا بودند. در گزارش محرمانه رمزباتوم از احضارش به وزارت خارجه ایران به لندن هشدار داده شده بود كه به دلیل مسایل موجود در ماجرای حل نشده جزایر سه‌گانه “همكاری‌های ایران و بریتانیا مسدود یا تقریبا مسدود شده است.” مشابه این احضار به دلیل مشابه روز 11 ژوییه توسط منوچهر ظلی مدیر كل سیاسی وزارت خارجه ایران صورت گرفت. یك روز بعد از نخستین احضار رمزباتوم به وزارت خارجه ایران، لوس نماینده ویژه لندن در پنجم ژوییه در مساله جزایر به افشار سفیر تهران در لندن اعلام كرد كه پس از یك دوره اعلام نظر مشورتی، لندن رسما و صریحا به سران فدراسیون در حال تاسیس امارات ابلاغ كرده كه تا حل مساله جزایر سه‌گانه استقلال و رسمیت دولت خود را اعلام نكنند.

در واقع از نظر ایران، لندن و اعراب ورود نیروهای ایرانی به جزایر سه‌گانه و استقرار آنان به منزله حل و فصل موضوع بود. این مساله در واقع پاسخی است به كسانی كه ماجرایی جزایر را موضوعی حل نشده می‌دانند و مدعی‌اند ایران باید موضوع را حل كرده و جزایر را به اعزاب برگرداند. این اظهارات لوس به افشار عینا پنج هفته بعد در نشست 12 اوت آن دو در لندن نیز تكرار شد.

روز 12 ژوییه مقامات دیپلماتیك بریتانیا در نشستی با حضور سر ویلیام لوس در لندن به “سر همفری ولداك” قاضی سرشناس و مشاور حقوقی ایران اعلام كردند كه برخلاف ادعای افشار از سوی دولت مركزی خود، مساله انتقال جزایر به ایران هنوز نهایی نشده و شیوخ حاكم بر راس‌الخیمه و شارجه آن را قطعی نمی‌دانند. این مساله به شدت باعث نگرانی ایران از تعلل بریتانیا در حل و فصل ماجرا قبل از پایان آن سال شد.

بر اساس گزارش‌های محرمانه 17 و 19 ژوییه رمزباتوم، خلعتبری طی دو ملاقات پیاپی با سفیر بریتانیا ضمن ابراز دلواپسی كه از سوی مقامات بالاتر (زاهدی و شاه) به وی منتقل شده بود اظهار كرد كه ایران نگران به بوته اجمال افتادن ماجرای انتقال مالكیت جزایر به خود است. به گفته خلعتبری، شاه اكنون به این باور رسیده بود كه در مقابل سیاست مماشات در برابر اعلام استقلال امارات هنوز چیز چندانی عایدش نشده است. رمزباتوم در گزارش خود احساس خطر و گزارش كرد كه اكنون تعلل شیوخ جزایر به خصوص شیخ راس‌الخیمه در پذیرش پیشنهاد ایران و عدم تلاش لندن برای رفع نگرانی ایران می‌تواند از سوی تهران به معنای سیاست پنهانی تشویق راس‌الخیمه از طرف بریتانیا به تعلل و دفع‌الوقت تلقی شده و به اعتبار لندن لطمه زند.

 

حاكم ابوظبی از ایران حمایت می‌كند؟

فشارها و رایزنی‌های لندن به شیوخ منطقه موجب شد تا شیخ زاید بن سلطان حاكم ابوظبی و قدرتمندترین شیخ عرب منطقه روز 18 اوت به جفری آرتور نماینده مقیم لندن در بحرین بگوید كه تصمیم دارد در صورت ارایه یك پیشنهاد جدی مثبت از سوی تهران از انتقال جزایر به ایران حمایت كند و در غیر این صورت در برابر آن سكوت كرده و اعلام كند موضوع به وی ربطی ندارد. در هر صورت زاید تاكید كرد كه به هیچ وجه قصد مخالفت با روند انتقال جزایر سه‌گانه به ایران را ندارد. روز 23 اوت پیش‌نویس طرحی از سوی وزارت خارجه و وزارت دفاع بریتانیا تهیه شد كه جزییات و چگونگی ورود و استقرار نیروهای ایرانی به جزایر سه‌گانه و دستورالعمل نحوه تعامل آن‌ها با اتباع شارجه و راس‌الخیمه مشخص شده بود.

یك سند محرمانه به امضای سر الك داگلاس هیوم به تاریخ 12 مه و چند مدرك مشابه دیگر، كاملا نشان دهنده تهیه مفاد و پیش‌نویس بیانیه شیخ شارجه درباره توافق با ایران، توسط دیپلمات‌های بریتانیایی و با مشورت با افشار، در لندن، و نه شارجه یا تهران، است. این پیش‌نویس البته در طول چند ماه بعد از جمله در پیش‌نویس 17 اوت تا حدی تغییر یافت و در نهایت در روز سوم سپتامبر به تایید نهایی و امضای سفیر ایران در لندن نیز رسید. متن نهایی و نسخه عربی این پیشنهاد روز هفتم سپتامبر توسط ویلیام لوس به طور جداگانه در دو دیدار به اطلاع و رویت شیوخ راس‌الخیمه و شارجه رسید. به گفته لوس در آخرین تغییرات این متن از حكام عرب خواسته شده بود تا در برابر پیشنهاد سهم درآمد نفتی از سوی ایران تامل كرده و پس از بررسی جزییات آن را بپذیرند. همچنین لندن وقت بیشتری از ایران برای فاصله بین استقرار نیروهای ایرانی در جزایر تا پذیرش كامل حاكمیت ایران بر جزایر از سوی اعراب گرفته بود.

آینده نشان داد كه این مورد از طرح لندن در درازمدت به سود ایران عمل نكرد. پیشنهاد لوس شامل سهم شیوخ راس‌الخیمه و شارجه از درآمد نفتی جزایر سه‌گانه و شعاع 12 مایلی آن به علاوه مستمری سالی یك و نیم میلیون پوند از ایران به شرط عدم هر گونه ادعای علنی درباره مالكیت جزایر بود. به تاكید لوس، شیوخ شارجه و راس‌الخیمه تایید كرده بودند كه این طرح بیشترین چیزی بود كه در آن زمان آن‌ها با كمك لندن می‌توانستند از ایران بگیرند.دیدارهای لوس با شیوخ شارجه و راس‌الخیمه در شرایطی‌ روز هفتم سپتامبر انجام شد كه درست در همان روز شاه، رمزباتوم را در اقدامی‌فوری احضار و به او گفت كه شرط وی درباره نهایی شدن مساله جزایر برای موافقت وی با تشكیل دولت امارات عملی نشده و او اكنون آماده مقابله جدی با شكل‌گیری این فدراسیون است. پس از این دیدار رمزباتوم طی یك گزارش مفصل تحلیلی به بررسی مساله جزایر و وخامت شرایط موجود پرداخت. به عقیده رمزباتوم، اگر جزایر به ایران واگذار نمی‌شد ایران شاید قادر به ممانعت از ایجاد امارات متحده عربی نبود، ولی با اقدامات ایذایی و كارزار سیاسی و نظامی‌خود می‌توانست موجب از بین رفتن زود هنگام آن شود و این مساله برای بریتانیا كه زمان، هزینه و انرژی بسیاری در این راه هزینه كرده فاجعه‌بار بود.

لوس در روزهای بعدی با شیخ راشد حاكم دوبی و شیخ زاید حاكم ابوظبی دیدار و گفت‌وگو كرد و جزییات توافق پیشنهادی درباره جزایر را به اطلاع آنتن نیز رساند. نماینده ویژه بریتانیا چند بار دیگر در روزهای 12 تا 19 سپتامبر با امرای شارجه و راس‌الخیمه و دیگران امرای منطقه از قبیل شیوخ بحرین و ابوظبی دیدار كرد. متاسفانه بخش‌های مهمی‌از گزارش‌های نشست‌های لوس با شیوخ همچنان توسط وزارت خارجه بریتانیا توقیف و فعلا غیر قابل دسترسی است و برای دستیابی به این بخش از اسناد یا باید دوباره اقامه دعوای حقوقی كرد و یا دست كم سه سال و نیم دیگر تا ابتدای سال 2012 زمان وعده داده شده برای آزادی این گونه اسناد صبر كرد. با این همه موارد آزاد شده از این جلسه نشانگر طرح انتقادهای تكراری از سوی دو شیخ درباره توافق نامه پیشنهادی با ایران و پاسخ لوس به آنان است.

در نشست 18 سپتامبر ویلیام لوس پیشنهاد دست كشیدن از تنب بزرگ و كوچك در برابر كسب نوعی حاكمیت مشاع بر ابوموسی را مطرح كرد. پیشنهادی كه در آن هنگام با مخالفت شیوخ مواجه شد، ولی بعدا نهایتا و عملا به اجرا درآمد.

شیخ شارجه در روز 21 سپتامبر نامه‌ای به لوس نوشت و با طرح دوباره ادعاهای مكرر و رد شده خود، ضمن اعتراض به برخی از مفاد نامه بار دیگر بدون ارایه موردی مشخص مدعی شد كه “هزاران سند و صدها نقشه در طول صد سال اخیر” ثابت‌كننده تعلق ابوموسی به شارجه هستند و “تنها چند سند و نقشه برای تایید ادعای ایران وجود دارد!” شیخ خالد در ادامه نامه خود یك بار دیگر از بریتانیا خواست تا در صورت تصرف جزایر توسط ایران ماجرا را به دادگاه داوری بین‌المللی و یا شورای امنیت سازمان ملل متحد كشانده و سازمان ملل را مجبور سازد تا به زور نیروهای ایرانی را از جزایر بیرون رانند. در نامه شیخ خالد تصریح شده بود كه این تصمیم پس از رایزنی با ایلی مشاور ارشد حقوقی آمریكایی وی اتخاذ شده است، همان كسی كه در سفر به ایران موفق به ملاقات به دیدار با شاه و زاهدی و ارایه مستقیم نامه شیخ شارجه به آنان نشد.

با وجود ادعاهای مالكیت دیرین شارجه بر ابوموسی و عدم امكان تغییر آن، شیخ شارجه تنها یك روز قبل از ارسال این نامه به نماینده سیاسی مقیم بریتانیا در بحرین گفت كه در برابر اعطای امتیاز انحصاری نفتی در ابوموسی و‌هامش 12 مایلی آن به شركت “باتس” متعلق به شارجه حاضر به واگذاری آن جزیره به ایران است. لندن امكان پذیرش چنین تصمیمی را نداشت. این تصمیم ضمن آن كه اساسا از سوی ایران مردود بود، به دلیل اختلافات ارضی و مرزی شارجه با امارات ام‌القوین و عجمان و مشخص نبودن محدوده شارجه در مناقشات با برادران عرب خود عملی نبود.

جدال در میان شیوخ عرب

گزارش محرمانه 14 سپتامبر نمایندگی بریتانیا در خلیج‌فارس معتقد است كه برخلاف ادعاهای شیخ زاید حاكم ابوظبی و ریش‌سفید حاكمان منطقه در عدم دخالت منفی در حل مساله، مواضع پنهانی وی در مساله چندان مفید نبوده و احتمالا وی مشورت درستی به شیوخ شارجه و راس‌الخیمه در برخورد با توافق لوس- افشار نداده است.

شیخ زاید در نشست 15 سپتامبر خود با نماینده ویژه وزارت خارجه بریتانیا در امور جزایر حتی پا را از این هم فراتر گذارد و شیخ شارجه را تهدید كرد كه در صورت توافق با ایران از فدراسیون امارات كنار گذارده خواهد شد. با این حال چنان كه از گزارش 29 اكتبر وزیر خارجه بریتانیا جلب حمایت شیخ زاید برای رسیدن به یك توافق پایدار درباره جزایر سه‌گانه اجتناب‌ناپذیر بود.

گفتنی است تهدیدهای زاید نسبت به اخراج شارجه از فدراسیون امارات در صورت توافق با ایران اگرچه هیچ گاه عملی نشد، ولی نتیجه توافق شیخ خالد با ایران برای وی چیزی به مراتب سخت تر از تهدید شیخ زاید بود. پیش از این نیز در تاریخ چهارم سپتامبر، ویلیام لوس در یك گزارش محرمانه تفصیلی به ادعاهای حاكم ام‌القوین نسبت به ابوموسی و منابع نفتی آن مخابره كرد. از آن چه كه از این گزارش برمی‌آید، حتی اگر ایران ابوموسی را به شارجه هم تقدیم می‌كرد، باز هم برادران عرب آن شیخ نشین حاضر به رها كردن ابوموسی نبودند.

ایران: به تاسیس امارات صدمه می‌زنیم

موضع ایران در برابر این مقاومت آخرین لحظه شیوخ منطقه مشخص بود و این گونه از طریق رمزباتوم به لندن ابلاغ شد: ایران توافق چهارم سپتامبر لوس-افشار را به رسمیت می‌شناسد و عدم اجرای آن و نادیده گرفتن حقوق تاریخی ایران، موجب مخالفت ایران با تاسیس امارات و خدشه وارد شدن به روابط ایران با ایران از یك سو و با بریتانیا از سوی دیگر خواهد شد. احضار رمزباتوم توسط شاه به دلیل انتشار گزارش‌هایی درباره شروع مجدد مخالفت اعراب به خصوص حاكم ام‌القوین با انتقال جزایر سه‌گانه به ایران مجددا صورت گرفت. اگرچه در گزارش فوری سفیر بریتانیا در تهران اظهارات مقامات ایران درباره صدمه زدن به تاسیس امارات “بلوف” تلقی شد، ولی ملاقات‌های فوری لوس با روسای شارجه و راس‌الخیمه و نهایی كردن متن توافق نامه با آنان نشان داد كه مقامات لندن این به قول آنان بلوف شاه را بسیار جدی گرفته بودند و ضمن “نگرانی از میزان اطلاع شاه از واكنش شیوخ عرب و نحوه واكنش او” معتقد بودند: شاه در این مورد قادر است هم سیاست چماق را در پیش گیرد و هم هویج.”

بر اساس یك گزارش تحلیلی بدون تاریخ، شاه علاوه بر ارایه پیشنهادهای سخاوتمندانه به اعراب در صورت قبول توافق با ایران، در صورت رد اعاده جزایر سه‌گانه به ایران تهدید به از بین بردن فدراسیون امارات تهدید كرده بود كه از پیمان نظامی‌سنتو نیز خارج شده، همه ارتباطات و همكاری‌های نظامی‌خود با لندن را قطع و اجازه پرواز هواپیماهای نظامی‌و غیرنظامی‌عربی و بریتانیایی بر فراز خاك ایران را نخواهد داد.

روز 30 سپتامبر “داگلاس مك آرتور دوم” سفیر آمریكا در تهران در یك نشست طولانی با همتای بریتانیایی خود به رمزباتوم درباره عواقب وحشتناك شكست مذاكرات و تبدیل مساله به یك بحران عمده هشدار داد و گفت: “بی‌اعتمادی شاه به بریتانیا در حال افزایش است. اگر مذاكرات به هیچ نتیجه‌ای نرسد شاه می‌تواند برای زمانی قابل توجه برای ما شریر باشد.” رمزباتوم در ادامه گزارش خود ضمن طرح این ادعا كه مك آرتور بیش از بریتانیا به ایران نزدیك است، برای رفع سوء‌تفاهم اغراق‌گویی در نقل قول از سفیر آمریكا تاكید كرد كه انتخاب لغت شریر (vicious) از خود مك آرتور است.

مذاكره‌كنندگان نهایی از سوی ایران معرفی شدند

با این همه ایران از طریق اعزام نماینده‌ای خصوصی و غیر رسمی‌برای مذاكره نهایی با شیوخ منطقه نشان داد كه با وجود مخالفت شیوخ با توافق لوس- افشار، ایران همچنان به صلح و راه حل مسالمت‌آمیز می‌اندیشد. نماینده ویژه شاه “نذیر فنضه” روزنامه‌نگار 52 ساله تونسی تبار متولد بغداد، سردبیر هفته‌نامه عربی الاخاء چاپ تهران و مشاور امور عربی سناتور “عباس مسعودی مدیر و مالك موسسه اطلاعات بود كه به نوشته رمزباتوم، روز 21 سپتامبر برای عزیمت به امیرنشین‌های عرب خلیج‌فارس و ملاقات با حاكمان آن مناطق از سفارت بریتانیا تقاضای ویزا كرد.

در گزارش رمزباتوم از سناتور مسعودی به عنوان مشاور اصلی شاه در امور كنونی خلیج‌فارس كه نقش مهمی‌در تصمیم‌گیری‌های وی در موضوع جزایر دارد یاد شده كه از شاه خواسته بود تا یك بار دیگر صلح با اعراب منطقه را آزمایش كند. مسعودی خود در ماه مه سال 1970 با سفر به امیرنشین‌های عرب منطقه نخستین مذاكرات مستقیم و غیر رسمی‌با شیوخ منطقه درباره انتقال جزایر سه‌گانه از بریتانیا به ایران در پایان سال 1971 را بنا نهاد.

فنضه روز 26 سپتامبر برای دیدار با شیوخ منطقه وارد دوبی شد. “جی.اف. واكر” نماینده سیاسی بریتانیا مقیم دوبی با عجله نیم‌ساعت قبل از ورود فنضه به دیدار شیخ شارجه رفت و با اصرار از وی خواست تا نه تنها از افشای متن پیشنهاد متقابلش در مقابل توافق لوس- افشار به نماینده غیررسمی ایران خودداری كند، بلكه اساسا به وجود چنین پیشنهاد متقابلی نیز اشاره نكند. ظاهرا لندن نگران بود كه طرح این پیشنهاد متقابل به طور كلی موجب به بست رسیدن مذاكرات شود. حاكم راس‌الخیمه نیز به واكر قول داد تا در دیدار با نماینده ایران از اعتراض به خواسته ایران در اعاده حاكمیت تنب بزرگ و تنب كوچك سكوت كند.

دو روز بعد در 28 سپتامبر، شاه در یك مصاحبه اختصاصی به خبرنگار روزنامه گاردین بار دیگر تاكید كرد: “مساله خلیج‌فارس برای ایران حكم مرگ و زندگی را دارد. جزایر تنب و ابوموسی متعلق به ما است، به آن‌ها نیاز داریم و هیچ قدرتی در روی زمین نمی‌تواند ما را از رسیدن به آن‌ها بازدارد.” در گزارش گاردین عنوان شده بود كه شیوخ شارجه و راس‌الخیمه اهمیتی به جزایر مورد اختلاف نمی‌دادند و داشتن یكی، دو كادیلاك نو را به مالكیت آن جزایر ترجیح می‌دادند، ولی تنها به دلیل فشار حكام كشورهای بزرگ عرب مجبور به ادامه دعوا بودند. شاه در بخش پایانی این مصاحبه گفت: “بگذارید مساله را روشن كنم. كشور من هیچ جاه‌طلبی برای قلمروی دیگران ندارد. مساله جزایر متفاوت است. آن‌ها از ایران گرفته شده بودند و ما دوباره آن‌ها را پس‌می‌گیریم. ما خواهان سرزمین كشور دیگری نیستیم. … كشور من، خود می‌تواند و خواهد توانست به تنهایی امنیت خلیج (فارس) را برای خودمان و جهان تضمین كند و برای انجام این كار از هیچ كشور دیگری كمك نمی‌خواهیم.”

بریتانیا: صبر شاه لبریز شده است

به دنبال عدم توفیق سفر فنضه، و پس از آن سفر نسبتا موفق‌تر رییس وی سناتور مسعودی، به شیخ‌نشین‌های منطقه، روز سی‌ام اكتبر سفیر بریتانیا در تهران در یك گزارش محرمانه از لبریز شدن صبر شاه در مساله جزایر و تهدید جدی ایران برای تصرف آن مناطق خبر داد. این در حالی بود كه به نوشته رمزباتوم شاه از تاثیر شدیدا منفی چنین اقدامی‌در روابطش با كشورهای عربی به خوبی آگاه بود. در عین حال بر اساس این گزارش و اسناد دیگر، حتی در این مرحله نیز مسوولان ایرانی همچنان آماده شنیدن پیشنهادهای واقع‌بینانه، و این بار مكتوب، از سوی اعراب برای حل مسالمت‌آمیز ماجرا بودند. هر چند بنا به گفته شیخ زاید به دلیل ترس از واكنش كشورهای تندروی عرب، هنوز امكان ارایه چنین پیشنهاد مكتوبی از سوی شیوخ منطقه وجود نداشت. جشن‌های 2500 ساله در ایران مجالی برای سفر شیخ شارجه به ایران و دیدار با شاه فراهم آورد. رمزباتوم در یك گزارش محرمانه از ملاقات شاه با شیخ خالد از واگذاری نفت اطراف ابوموسی از سوی ایران به شارجه در ازای پذیرش مالكیت ایران بر آن جزیره خبر داد. گرچه برای سفیر بریتانیا مشخص نبود كه منظور شاه دقیقا عواید نفتی است یا حق استفاده از منابع نفتی.

به گفته شاهدان عینی از سفر شیخ شارجه به ایران، پس از همین دیدار نیز شاه به شیخ خالد چندین میلیون دلار به عنوان كمك مالی پرداخت كرد. شیخ شارجه در دیداری با مسوولان محلی لندن در خلیج‌فارس در روز 28 اكتبر از تغییر برخی مفاد پیشنهاد ایران اظهار خرسندی كرد و عنوان كرد كه مصمم است تا پیشنهاد خود را، البته با اصلاحات و كوتاه آمدن‌های فراوان به ایران ارایه كند. با این همه شیخ خالد همچنان به دنبال توافق با ایران، كسب درآمد از قبل توافق با آن كشور و اخذ تضمین‌های لازم برای اجرای كامل توافق با تهران بود.

برای نمونه وی به جای 49 درصد پیشنهادی ایران خواهان دست كم 50 درصد از درآمد نفت ابوموسی بود و اصرار داشت این درصد باید خالص بوده و بدون توجه به ادعاهای ارضی و نفتی عجمان و ام‌القوین پرداخت شود. مواضع جدید شارجه درباره آینده ابوموسی و نحوه واگذاری آن به ایران در نامه رسمی‌دوم نوامبر شیخ خالد به دولت بریتانیا اعلام شد. جالب این جا بود كه بر اساس گزارش محرمانه نشست 28 اكتبر شیخ زاید با دیپلمات‌های بریتانیایی مقیم خلیج‌فارس، پذیرش پیشنهاد ایران به صلاح شارجه و حتی موجودیت امارات بود، ولی برای مقابله با خطر تندروان افراطی عرب شاید بهتر باشد كه موضوع مسكوت گذاشته شود و با دفع‌الوقت به ایران مجال داده شود تا با تصرف جزایر امكان دستیابی به یك سازش دایمی‌از سوی شیوخ شارجه و راس‌الخیمه از بین برود.

شیوخ شارجه و راس‌الخیمه در چندین نشست فشرده، طولانی و پیاپی در روزهای 27 اكتبر تا سوم نوامبر با سر ویلیام لوس و دیگر دیپلمات‌های بریتانیایی شركت كرده و از جزییات آخرین طرح و نسخه نهایی برای توافق بر سر آینده جزایر سه‌گانه و واگذاری آن‌ها به ایران آگاهی یافتند. در واقع در این مرحله اجماع جهان عرب و متحدان بریتانیایی آن‌ها، به خصوص پس از ورود ملك حسین پادشاه اردن به ماجرا به عنوان میانجی جدید چنین رقم خورد كه ایران بدون توجه به خواسته‌های تنب بزرگ و كوچك را بدون رد و بدل شدن هیچ توافق نامه‌ای در اختیار خود بگیرد و شیخ شارجه نیز بر سر واگذاری ابوموسی به ایران و استفاده مشاع از برخی حقوق غیرنظامی‌آن با ایران یك توافق مكتوب امضا كند.افشار سفیر ایران در لندن، روز نهم نوامبر پیام شاه به وزیر خارجه بریتانیا درباره توافق بر سر نحوه بازپس‌گیری جزایر سه‌گانه را ابلاغ كرد. یك روز بعد نیز داگلاس هیوم به این پیام پاسخ داد و از ایران تشكر كرد.

مذاكره در كاخ بابلسر و توافق بریتانیا با ایران

روز دهم نوامبر رمزباتوم ملاقاتی سه ساعت و نیمه در كاخ بابلسر با شاه انجام داد و به یك توافق نهایی و عینی بر سر آینده جزایر سه‌گانه دست یافت. در این دیدارها بر سر نحوه تقسیم‌بندی مشاع ابوموسی بحث و توافق شد. در زمینه چگونگی تقسیم بالسویه درآمدهای نفتی شاه موضوع را به بررسی و تصویب مجلس شورای ملی احاله كرد. در این باره وی از ریز موضوع اختلافات شارجه با ام‌القوین و عجمان آگاهی یافت و قول داد ایران بر اساس یك قرار خصوصی با آن دو شیخ نشین نیز سخاوتمندانه رفتار كند. او در ابتدا درباره مبادله یك توافق نامه مكتوب با شیخ شارجه تردید داشت، ولی با اصرار رمزباتوم با این كار موافقت كرد. این ملاقات در واقع مقدمه‌ای بود برای ملاقات روز بعد ویلیام لوس با شاه در حضور رمزباتوم، خلعتبری و افشار، برای ارایه نسخه نهایی توافق نامه درباره آینده جزایر سه‌گانه. در این ملاقات شاه تاكید كرد كه ایران برنامه‌ای برای خروج اجباری ساكنان جزیره ابوموسی ندارد.

شاه همچنین عنوان كرد كه به طور اصولی شیخ زاید به عنوان خسارت باید به شیوخ مدعی شارجه پول بدهد. ولی ایران حاضر است سالانه مبلغ یك میلیون پوند برای ام‌القوین و 500 هزار پوند برای عجمان اختصاص داده تا اختلافات آنان با شارجه فروكش كند. وزارت خارجه بریتانیا در گزارش محرمانه‌ای به تاریخ 18 نوامبر صریحا از توافق كامل آن كشور بر سر تصرف جزایر تنب بزرگ و كوچك توسط نیروهای ایران، چه با توافق و یا بدون توافق راس‌الخیمه، حكایت كرد. همین گزارش از نهایی شدن توافق اصلاح شده جدید بین ایران و شارجه با نظارت و تایید دولت بریتانیا درباره نحوه بازگرداندن حاكمیت تاریخی ابوموسی به ایران به همراه اعلان محدود رسانه‌ای مساله خبر داد. روز قبل از این گزارش ایران و شارجه نیز به طور كلی با آن اعلام موافقت كرده بودند. واكر در گزارش جداگانه‌ای از پذیرش كامل توافق پیشنهادی توسط شیخ شارجه به جز یك مورد خبر داد. تنها پیشنهاد شیخ در مورد تغییر عنوان توافق نامه به یادداشت تفاهم بود. شیخ راس‌الخیمه با آن كه از ایران كمك مالی قابل ملاحظه‌ای دریافت كرد، ترجیح داد تا علنا به ایران چراغ سبز نشان دهد تا با سكوت رضایت‌مندانه بریتانیا و بدون دستیابی به هر گونه توافق مكتوبی جزایر تنب بزرگ و كوچك را تصرف كند.

در نیمه نوامبر لندن برنامه تخمینی و پیشنهادی روز به روز خروج بریتانیایی‌ها از خلیج‌فارس، حل و فصل مساله جزایر سه‌گانه و اعلام استقلال امارات را این گونه اعلام كرد:17 نوامبر: اعلام توافق شیخ شارجه بر سر انتقال ابوموسی، 20 نوامبر: اعلام موافقت حكام دبی و ابوظبی با زمان رسمی‌اعلام رسمیت و استقلال امارات متحده عربی، 23 نوامبر: امضای رسمی‌توافق نامه ابوموسی از سوی شیخ شارجه، 25 نوامبر: تكمیل مبادله توافقنامه بین ایران و شارجه، 27 و 28 نوامبر: اعلام عمومی‌زمان استقلال امارات از سوی شیوخ منطقه، 28 نوامبر: اعلام عمومی‌توافق با ایران توسط شیخ شارجه، اعلام به شیخ صقر درباره تصرف جزایر توسط ایران با یا بدون توافق با راس‌الخیمه و عدم واكنش بریتانیا در این باره و لغو پیمان دفاعی لندن با راس‌الخیمه، 30 نوامبر: ورود نیروهای ایرانی به جزایر تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسی و نهایتا 5 دسامبر: اعلام استقلال امارات عربی متحده. سه روز قبل از انجام عملیات بازپس‌گیری جزایر سه‌گانه شاه شخصا به بوشهر رفت و بر آماده‌سازی نیروی دریایی برای انجام این عملیات نظارت كرد.

استقرار ایران در جزایر سه‌گانه

نهایتا صبح روز 30 نوامبر 1971 و تنها یك روز قبل از اعلان رسمی‌تاسیس، دولت امارات متحده عربی، نیروهای ایرانی به طور كامل در جزایر تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسی مستقر شدند. هنگام ورود نیروهای ایرانی به ابوموسی، شیخ صقر برادر شیخ خالد امیر شارجه رسما از سوی حكومتش به نیروهای ایرانی تبریك و خوشامد گفت. مساله اعاده مالكیت جزایر سه‌گانه توسط امیر عباس هویدا نخست‌وزیر ایران به اطلاع نمایندگان مجلس ایران نیز رسید. هویدا در نطق خود از تصرف جزایر توسط نیروهای ایرانی به عنوان پایان عصر استعمار در این مناطق یاد كرد. در جریان تصرف جزایر تنب نیروهای مستقر در پاسگاه متعلق به راس‌الخیمه ناگهان و برخلاف توافق انجام شده روی نیروهای ایرانی آتش گشودند كه در نتیجه سه نفر نظامی‌ایرانی و یك پلیس اهل راس‌الخیمه كشته شدند. روز چهارم دسامبر شماری از ساكنان عرب ابوموسی داوطلبانه آن جزیره را ترك كرده و به مناطق دیگر ازجمله دوبی و ابوظبی منتقل شدند.

برخلاف گزارش‌های نادرست رسانه‌های عربی درباره اخراج اعراب از این جزایر، یك گزارش محرمانه وزارت دفاع بریتانیا و همچنین روایت رسمی‌شیوخ عرب حاكی از آن است كه برعكس دلواپسی اعراب، نیروهای ایرانی ساكنان جزایر را ترغیب به ماندن در آن مناطق و تحت حاكمیت ایران می‌كردند. پس از تاسیس دولت امارات، چند كشور عربی در روز نهم دسامبر شكایت رسمی‌علیه ایران درباره آن چه كه اشغال جزایر تنب و ابوموسی می‌نامیدند در شورای امنیت سازمان ملل متحد مطرح كردند. امیر خسرو افشار نماینده ایران در این نشست اعلام كرد كه جزایر ایرانی هستند و شورای امنیت صلاحیت رسیدگی به موضوع آن‌ها را ندارد. در نهایت نیز پرونده بدون هیچ اقدامی‌از سوی شورای امنیت مختومه شد. به عقیده دیپلمات‌های بریتانیایی و گزارش اسناد موجود، این اقدام عمدتا برای حفظ آبرو و پاسخ گویی به افكار عمومی‌عربی صورت گرفت و با توجه به توافق‌های انجام شده قبل از ورود ایرانی به این جزایر، می‌توان گفت كه این شكایت جنبه نمایشی داشت. هرچند برخی از مقامات بریتانیایی نیز در این نمایش شركت كرده و برخلاف توافق‌های خود با ایران، ادعاهای راس‌الخیمه درباره اشغال جزایر تنب را تایید كردند.

چند هفته بعد، در 24 ژانویه 1972، شیخ خالد بن محمد، حاكم شارجه، در یك حادثه سوء قصد به قتل رسید. در آن زمان افراد بسیاری طرح و اجرای نقشه قتل او را به سازش وی با ایران بر سر مالكیت جزیره ابوموسی و تحقق تهدیدهای گروه‌های افراطی ناسیونالیست عرب نسبت دادند. یك روز بعد شیخ صقر به طور موقت حاكم شارجه شد و پس از مدتی كوتاه شیخ سلطان بن محمد القاسمی‌برادر جوانتر شیخ خالد به جانشینی او منصوب شد.

 

نتیجه‌گیری

در یك ارزیابی كلی از آن چه در طول سال 1971 بر ایران گذشت می‌توان دریافت كه پس از ماجرای بحرین، بدون تردید بازپس‌گیری جزایر سه‌گانه خلیج‌فارس و استقرار نیرو در آن‌ها موفقیتی تاریخی برای ایران به شمار می‌رفت. در این میان نكته‌ای كه می‌شد برخلاف دیدگاه دولت وقت ایران بر آن تاكید كرد، حل قطعی و مكتوب مساله جزایر تنب با راس‌الخیمه است كه در آن زمان نیاز چندانی برای آن احساس نشد. یك مرور كلی بر این اسناد نشان می‌دهد كه اولا دولت وقت ایران از هیچ كوششی برای بازپس‌گیری جزایر سه‌گانه كوتاهی نكرد و ثانیا هیچ دولتی در ایران در حال و آینده در شرایطی نخواهد بود كه بتواند یا بخواهد بر سر مالكیت و حاكمیت این جزایر با بیگانگان گفت‌وگو و معامله كند. این موضوع به راحتی در ادوار پیشین نیز قابل دریافت است.

اسناد تاریخی نشان می‌دهد كه از ابتدای تاریخ در سده‌های اخیر تا سال 1971 و تاسیس دولت امارات، شیوخ عرب منطقه خلیج فارس (شامل شارجه و راس‌الخیمه) در مناطق مورد ادعای مالكیت آنان به‌طور متناوب یكی از این سه وضعیت را داشته و از این موارد خارج نبودند: یا تحت‌الحمایه و مالیات دهنده حكومت‌های محلی یا مركزی ایران بودند، یا تحت‌الحمایه حكومت بریتانیا بودند و یا دزدانی دریایی بودند كه به شك یاغی و شورشی در منطقه عمل می‌كرده‌اند. تا جایی كه نگارنده مطلع است، حتی درهمه آن دورانی كه جزایر سه‌گانه به دلیل ضعف دولت‌های ایران در اشغال بریتانیا بودند، همه دولت‌ها و دولتمرد ایرانی بر ایرانی بودن و ایرانی ماندن جزایر تاكید داشتند و در اسناد تاریخی حتی یك مورد نیز خلاف آن دیده نشده است.

قاره جنوبگان – پیمان جنوبگان – قطب جنوب

عضویت هند در شورای         قطب شمال  Arctic و     حضور فعال هند در    قطب     جنوبگان      Antarctica

Long-range pollution pathways to the Arctic

کشورها بر سر استفاده از منابع غنی قطب شمال و جنوب رقابت می کنند. هند در اواخر اردیبهشت  1392  به عنوان عضو ناظر شورای شمالگان  آرکتیک درآمد. ماه آوریل گذشته وقتی رئیس جمهور ایسلند به هند سفر کرد در سخنرانی خود در موسسه مطالعاتی هند اعلام کرد که هند بزودی به عضویت ناظر و سپس عضویت شورای شمالگان در خواهد آمد او همچنین از اقدامات چین برای حفاظت از محیط زیست شمالگان تقدیر کرد. او گفت چین و هند کشورهای منطقه یخچالهای هیمالیا هستند که من آن را قطب سوم (شمال – جنوب- هیمالیا) می نامم بنا بر این حضور هند در شورا مهم است.   Arcticشمالگان بخش‌هایی از روسیه، آلاسکا، کانادا، گرینلند، لاپلند و سوالبارد و نیز اقیانوس شمالگانی (اقیانوس منجمد شمالی) را در بر می‌گیرد.

خط ایزوترم یا همدما که به رنگ قرمز در نقشه شمالگان دیده می‌شود

 چین – ایتالیا- کره جنوبی- ژاپن و سنگاپور نیز به این شورا پیوسته اند.کشورهای نردیک اعضای اصلی شورای شمالگان هستند. آمریکا- روسیه – نروژ- کانادا- دانمارک موسسان شورا هستند.

رئیس جمهور ایسلند آقای اولافور راگنار گریمسون در ماه آوریل بدعوت هند به دهلی سفر کرد  او لابی اصلی هند برای پیوستن هند به شورا است.

the sea ice of the Arctic Ocean,  the North PoleUSS Honolulu

هند فرصت طلایی را برای عضویت در این شورا از دست داده بود و توانست با لابی های فشرده و دیپلماسی فعال به این شورا بپیوندد. موسسه اقیانوس شناسی هند در گوا سالها است که برای پیوستن هند به شورای شمالگان تلاش می کند.

وزیر خارجه سوید که سالها رئیس شورای شمالگان بوده است نیز به هند در این راستا کمک کرده است. بر خلاف قطب جنوبگان که در انحصار مالکیتی و حاکمیت هیچ کشوری نیست . قطب شمالگان دارای کشورهای صاحب حاکمیت است. و دارای ذخایر عظیم نفت- گاز- طلا و سایر کانی های با ارزش است اخیرا سازمان اقیانوس شناسی و نیروی دریایی ایران نیز تلاش کرده است به قطب جنوبگان توجه نشان دهد که اگر چه بسیار با تاخیر اما قدم مثبتی است.

جنوبگان  Antarctica)‏ به قاره‌ای گفته می‌شود که پیرامون قطب جنوب، زمین را در بر گرفته‌است. این قاره سردترین نقطه کره زمین است و کمابیش تمام سطح آن با یخ پوشیده شده‌است. کشف این قاره در اواخر ژانویه ۱۸۲۰ صورت گرفت.

جنوبگان پنجمین قاره بزرگ کره زمین پس از آسیا، آفریقا، آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی است، ولی با این وجود کمترین جمعیت همه قاره‌ها را دارد. همچنین بلندترین میانگین ارتفاع، کمترین میانگین رطوبت و پایین‌ترین میانگین دما در میان همه قاره‌های جهان به این قاره تعلق دارد.

باور به وجود سرزمینی جنوبگانی یعنی قاره‌ای بس بزرگ که در دورترین نقطه کره زمین قرار گرفته باشد تا بتواند توازن کره زمین را در برابر خشکی‌های عظیم شمال آن حفظ کند از زمان بطلمیوس یعنی سده نخست میلادی وجود داشته‌است. بطلمیوس این مسئله را مطرح می‌کرد که وجود چنین سرزمینی برای حفظ قرینگی خشکی‌ها لازم است. ترسیم خشکی‌های بزرگی در جنوب کره زمین در نقشه‌های قدیمی رایج بود، از جمله در نقشه‌های معروف پیری رئیس، دریاسالار ترکیه عثمانی (از سده ۱۶). حتی پس از این‌که در اواخر سده هفدهم کاشفان دریافتند آمریکای جنوبی و استرالیا جزئی از جنوبگان افسانه‌ای نیستند، همچنان در باور جغرافیدانان آن دوره، منطقه قطب جنوب بسیار بزرگ‌تر از مساحت راستین آن تصور می‌شد.

پنگوئن امپراتور از پرندگانی است که تنها در این قاره زندگی می‌کند.

جنوبگان که دو برابر مساحت آمریکا است تنها جایی در کره زمین است که هیچ دولتی در آنجا حاکمیت ندارد. رقابت های دوره جنگ سرد باعث شد که قدرتهای بزرگ طبق معاهده ای  کشورها را از نظامی کردن و  حاکمیت بر این منطقه پرهیز دادند تقریبا همان کاری که برای فضا و سایر کرات و  دریاهای آزاد وضع کردند.

. Articles of the Antarctic Treaty

** بندهای 14 گانه پیمان **

بندهای 14 گانه پیمان عبارتند از :

– ‘ماده 1 – منطقه فقط برای مقاصد صلح آمیزاستفاده می شود، فعالیت های نظامی، مانند آزمایش سلاح، ممنوع است

 اما پرسنل و تجهیزات نظامی ممکن است برای تحقیقات علمی و یا هر هدف دیگر صلح آمیز استفاده می شود؛

– ‘ماده (2) – آزادی تحقیقات علمی و همکاری های و تبادل علمی برای کشورها؛

– ‘ماده (3) – تبادل اطلاعات و پرسنل در همکاری با سازمان ملل متحد و دیگر سازمان های بین المللی؛

– ‘ماده 4 – این پیمان ، اختلافات، و نه ایجاد ادعای تمامیت ارضی و یا هیچ ادعا حاکمیت را برسمیت نمی شناسد؛

– ‘ماده (5) – این پیمان انفجار هسته ای و یا دفع زباله های رادیواکتیو را در قطب شمال ممنوع می داند.

– ‘ماده 6 – جغرافیای  معاهده،شامل زمین و سینه کش های یخی و بجز آبهای اطراف جنوب

 60 موازات جنوب | 60 درجه 00 دقیقه جنوبی ؛است

– ‘ماده (7) – ناظران و پژوهش گران دولتهای هم گروه پیمان  دسترسی آزاد، از جمله نظارت هوایی،

به هر منطقه و تمام ایستگاه ها، تاسیسات،

تجهیزات و بازرسی قبل از تمام فعالیت ها و معرفی پرسنل نظامی  داده شده است؛

– ‘ماده 8 – به دولتها اجازه می دهد تا صلاحیت و نظارت بر ناظران و دانشمندان کشور خود در منطقه داشته باشند

– ‘ماده (9) – جلسات شورایی در میان کشورهای عضو مرتبا برگزار خواهد شد.

– ‘ماده (10) – تمام کشورهای پیمان، می توانند فعالیت های هر کشور در قطب جنوب

که بر خلاف این پیمان است را مورد اعتراض قرار دهند؛

– ‘ماده 11 – تمام اختلافات به روش مسالمت آمیز توسط طرف های مربوطه و یا در نهایت،

با حل و فصل دیوان بین المللی دادگستری  خواهد بود؛

– ‘بندهای 12، 13، 14 – مربوط به روش تعامل، تفسیر و اصلاح این پیمان میان کشورهای عضو می شود.

هدف اصلی از ATS این است تا اطمینان حاصل شود که منابع جنوبگان در جهت منافع نوع بشر باید برای همیشه

و منحصرا برای مقاصد صلح آمیز استفاده  شود

و نباید تبدیل به صحنه یا موضوع تفرقه بین المللی  و هر گونه اقدامات از ماهیت نظامی باشد،

اما حضور آرامشمند پرسنل نظامی ممنوع نیست.

 آرژانتین ادعای ارضی داشت بلا فاصله شوروی و آمریکا و انگلیس وارد عمل شدند تا مانع حاکمیت کشورها بر آنحا شوند امروزه 50 کشور عضو معاهده هستند ایران هنوز نپیوسته است. بعدها  5 قراداد نیز به معاهده الحاق شده است .

1959 تا 1961  دوازده کشور مدعی در مورد قطب جنوب پیمانی را وضع کردند و همدیگر را از تصرف  برحذر داشتند. این پیمان 14 ماده دارد که مربوط به عدم بهره برداری و سلطه گری و نظامی کردن منطقه است.

نظام معاهده‌ایِ جنوبگان که بر این قاره حکم می‌راند، از زمان تأسیس‌اش در سال ۱۹۶۲، عملکرد خوبی داشته و هم‌اینک پنجاه کشور از آن تبعیت می‌کنند.اما قاره جنوبگان هم‌اینک زیر فشار ناشی از دگرگونی‌های اقلیمی زمین و رغبت پیوسته به ذخایر طبیعی خود قرار گرفته که چیزهای متنوعی از ماهی گرفته تا کریل‌ها و از گاز و نفت گرفته تا کانی‌های معدنی را شامل می‌شوند. او می‌افزاید: “خیلی‌ها شاید ندانند که در بحث زمین‌گرمایی، جنوبگان مثل پیش‌مرگ و زنگ خطر زمین و به‌گونه‌ای نقش ترموستات سیاره‌مان را بازی می‌کند. مناطق قطبی، در قبال مخاطرات ناشی از زمین‌گرمایی، حساس‌ترین مناطق زمین هستند و به سرعتْ عکس‌العمل نشان می‌دهند. به‌طوریکه جنوبگان، هر اتفاقی را که به تبع زمین‌گرمایی به روی خود ببیند، آن را دیر یا زود و به شیوه‌هایی که ندرتاً احساسش می‌کنیم، در باقی نقاط سیاره‌مان هم خواهیم دید. این قاره، میزبان متجاوز از ۹۰ درصد ذخایر آب شیرین زمین است، که به شکل صفحات غول‌آسای یخی به دام افتاده‌اند. پژوهشی که بر اطلاعات بنیادین‌ و درک کلی‌مان از این سامانه‌های پیچیده بیفزاید، نقش مهمی در درک بسیاری از چالش‌های فعلی پیش روی زمین ایفا خواهد کرد.

کنیکوت علاوه بر تحقیق در این منطقه، ریاست کمیته علمی پژوهش‌های مرتبط با جنوبگان (SCAR) را هم عهده‌دار است؛ کمیته‌ای که در سال ۱۹۵۸میلادی با هدف مدیریت پژوهش‌های بین‌المللی این منطقه تأسیس شد.

مالون کنیکوت: در بحث زمین‌گرمایی، جنوبگان مثل پیش‌مرگ و زنگ خطر زمین و به‌گونه‌ای نقش ترموستات سیاره‌مان را بازی می‌کند. مناطق قطبی، در قبال مخاطرات ناشی از زمین‌گرمایی، حساس‌ترین مناطق زمین هستند و به سرعتْ عکس‌العمل نشان می‌دهند. به‌طوریکه جنوبگان، هر اتفاقی را که به تبع زمین‌گرمایی به روی خود ببیند، آن را دیر یا زود و به شیوه‌هایی که ندرتاً احساسش می‌کنیم، در باقی نقاط سیاره‌مان هم خواهیم دید.

جنوبگان، علی‌رغم مساحتی بیش از دو برابر خاک ایالات متحده، نه از هیچ شهر و دولتی میزبانی می‌کند و نه حتی ساکن دائمی دارد. همه مسافرین این منطقه، بازدیدکنندگان موقتی‌ هستند که یا دانشمندند، یا پرسنل پشتیبان دانشمندان و یا گردشگر. این قاره سردترین، خشک‌ترین و بادخیزترین منطقه زمین، و تنها قاره‌ای‌ست که منطقه زمانی ندارد.

کنیکوت می‌گوید: “معاهده جنوبگان طی پنجاه سال گذشته عملکرد خوبی داشته، ولی ما نیازمند هم‌اندیشی مجددی هستیم تا بفهمیم که چگونه به نحو مطلوبی می‌شود این قاره را از دامنه مخاطرات فزاینده‌ای که تهدیدش می‌‌کنند، حفظ کرد. این معاهده به هچکس اجازه استخراج نفت یا گاز را نمی‌دهد، اما امکان نقض آن در سالیان آینده وجود دارد. شرکت‌های تولید انرژی، تاکنون رغبت چندانی به کاوش سرزمین‌های جنوبی سیاره‌مان نشان نداده‌اند، چراکه اوضاع سخت محیطی، فاصله‌ای که تا بازار عرضه وجود دارد و همچنین نبود فناوری‌هایی لازم، این کار را به تجارتی سخت و گران بدل کرده. در دهه ۶۰ [میلادی]، اکثر افراد گمان می‌کردند که حفاری در حوزه شمال آلاسکا به صرفه نیست؛ حال‌آنکه ظرف کمتر از ۳۰ سال، این منطقه به یکی از برجسته‌ترین ذخایر نفت جهان بدل شده است. امروزه حفاری در اعماق آب‌ها کار رایجی در جهان شده و فناوری‌های تکمیلی ِ فرآوری نفت از لایه‌های زیرسطحی هم به سرعت در حال پیشرفت‌اند. لذا موانع پیشین شاید پشت سر گذارده شوند و این در آینده‌ای نه‌چندان دور، حال جنوبگان را وخیم‌تر خواهد کرد”.

کنیکوت همچنین می‌افزاید که ذوب یخچال‌های چندین نقطه از این قاره، خطری‌ست که باید آن را جدی گرفت. “در خلال خبرهای هفته پیش، گزارشی وجود داشت مبنی بر اینکه ارتفاع سطح آب سواحل شرقی ایالات متحده، با سرعتی بسیار بیشتر از آنچه که پیش‌بینی می‌شده در حال افزایش است. همچنان که سیاره‌مان گرم می‌شود و صفحات غول‌آسای یخی می‌شکنند و آب می‌شوند، ارتفاع سطح آب دریاهای زمین هم نه فقط در آمریکا، که در سرتاسر دنیا می‌تواند افزایشی چشمگیر داشته باشد. در مباحثات جاریِ مربوط به معضل زمین‌گرمایی و رشد ارتفاع سطح آب دریاها، از صفحات یخی جنوبگان به عنوان «غول‌های خفته» یاد می‌شود. دانشمندان هنوز درک درستی از زمان و نحوه بیداری این غول‌ها در آینده، که به بالاتر آمدن سطح دریاها خواهد انجامید، ندارند”. وی همچنین می‌افزاید اگر آن مکتشفینی که برای نخستین بار این منطقه را بالغ بر ۱۰۰ سال پیش از نظر گذراندند، امروز هم ببینندش، از وسعت تغییراتِ پدیدآمده حیرت‌زده می‌شدند.

مثلاً ثابت شده که بیش از ۳۰۰ دریاچه زیریخچالی در جنوبگان وجود دارد که وسعت برخی‌شان پهلو به وسعت دریاچه‌های بزرگ زمین می‌زند؛ در برخی مناطق ِ این قاره هم صفحات یخی، مثل رودخانه به سمت اقیانوس جاری‌اند. تعدد گردشگران و روند رو به رشد سفرهای تحقیقاتی به منطقه هم حکایت از این دارد که چشم‌انداز حضور دائمی انسان در جنوبگان، آنقدرها هم دور از انتظار نیست. کنیکوت می‌گوید: “تمام این نگرانی‌ها، چالش‌های خطیری را در برابر کوشش‌هایی که به‌منظور حفظ و حراست از این قاره صورت گرفته، مطرح کرده‌اند”.

“حرف آخر اینکه ما نیازمند کسب اطمینان از این مسأله‌ایم که آیا معاهدات و شیوه‌های کنونی که به‌عنوان تدبیر و واکنشی در قبال این مخاطرات عمل می‌کنند، هیچ استقامت کافی برای یک تمدید پنجاه‌ساله را دارند؟ و آیا سیاست‌های کنونی، قاره جنوبگان را به همان اندازه‌ که آن را برای آیندگان‌مان می‌خواهیم و بدان‌ها بدهکاریم، حفظ و حراست کرده‌اند؟

جنوبگان منطقه ای مناسب برای پژوهش در موضوعات زیستی و تحقیقات اقیانوس شناسی به شمار می آید
با پیوستن به معاهده جنوبگان، تحقیقات اقیانوس شناسی، هوا فضا، نجوم، مغناطیسی، پزشکی و فنی، نساجی به راحتی در این منطقه صورت می گیرد.  (جنوبگان) از جهات مختلفی از جمله دور بودن آن حائز اهمیت است و ایران در حال حاضر در پی فراهم آوردن شرایطی است که بتواند به دورترین نقطه گیتی سفر و پژوهش و بررسی زیادی را از لحاظ اقیانوس شناسی انجام دهد. جنوبگان به دلیل منابع کانی و بیش از 150 ماده معدنی، نفت و سایر مشتقات و حتی فلزات از نظر علمی و پژوهشی برای  مطالعات  اهمیت بالایی دارد.

وسعت جنوبگان از اروپا بزرگتر و آفریقا کوچکتر است و در مجموع قاره ای است که ، مرتفعترین و سحرآمیزترین نقطه از جهان را به دلیل دسترسی و میزان اندک دانش بشر به خود اختصاص داده است.

جنوبگان محل مناسبی برای تحقیقات اقیانوس شمالی، علوم زمین، هوافضا، ماهواره، نجوم، مغناطیسی، پزشکی و حتی نساجی است.
مذاکره کشورهای عربی برای ایجاد پایگاه در قطب جنوب در حال انجام است

هندوستان با 4 پایگاه و آرژانتین چند پایگاه در جنوبگان دارند، چنانچه پاکستان تنها کشوری است که یک پایگاه در جنوبگان داشته و مالزی و ترکیه به این معاهده پیوسته اند اما پایگاهی در جنوبگان ندارند.

وی افزود: برخی از کشورهای عربی در حال مذاکره برای ایجاد پایگاه در قطب جنوب هستند بنابراین باید تمام تلاش خود را برای پیوستن به این معاهده انجام دهیم تا مانند معاهده شمالگان که بعد از مدتی تعداد کشورهای عضویت را محدود کرده اند و نتوانستیم در این معاهده شرکت کنیم رخ ندهد.

بر اساس ماده 16 پروتکل الحاقی حفاظت از محیط زیست به معاهده جنوبگان ، دولت های عضو پروتکل خود را متعهد کرده اند که قواعد و تدابیر مربوط به مسوولیت مدنی خسارات ناشی از اقداماتی را که در حوزه معاهده جنوبگان انجام می شوند،کنوانسیون تنظیم اقدامات راجع به منابع معدنی جنوبگان (کرامرا ) که هنوز لازم الجرا نشده است ، این مسوولیت را مقرر نموده بر اساس ماده 8 ، هر کارپرداز و اپراتور در خصوص خساراتی که به محیط زیست جنوبگان یا اکوسیستم های وابسته یا پیوسته به آن وارد نماید ، به طور مطلق مسوول می باشد .

در اسفند 1391 اظهارات یک مقام نظامی ایران برای حضور در قطب جنوبگان بازتاب گسترده ای داشت این اولین بار بود که از یک مقام نظامی ایران  این حرف را شنیدیم و حرف درستی هم هست اما قبلا در مراکز دانشگاهی بحث رژیم حقوقی آبهای بین المللی و قطب جنوبی بسیار بحث شده است  قطب جنوب نیز مانند آبهای آزاد در حاکمیت هیچ کشوری نیست و هیچ کشوری نمی توان بخشی از آن را تصاحب کند اما می توان تاسیسات علمی و پژوهشی ایجاد نمود.

این چیزی است که ما در مباحث دانشگاهی همواره دنبال آن بودیم امیدواریم ایران  ایجاد پایگاههای تحقیقاتی را در قطب جنوب جدی بگیرد و در سواحل فقیر مکران نیز یک شهر مدرن توریستی بنام مکران  و یا به نام مگان  ایجاد کند نام سواحل جنوبی ایران از هر مز تا رود سند مکران نام داشته است.

با اشاره به موقعیت سواحل مکران در مجاورت آب‌های آزاد ایران از این سواحل دسترسی مستقیم به آب‌های آزاد و بدون وجود هیچ خشکی در سر راه به قطب جنوب دارد و می‌تواند طبق قوانین بین‌المللی در بخشی از قطب جنوب ادعای حضورداشته باشد.»  (ادعای حاکمیت غلط است) می توان حضور داشت.

سواحل مکران در جنوب شرقی ایران و در مجاورت دریای عمان واقع شده است. این سواحل بخشی از استان سیستان و بلوچستان ایران است که از فقیرترین مناطق کشور محسوب می‌شود در حالی که بندر چابهار در این استان از مناطق آزاد بازرگانی است و در سال‌های اخیر تبلیغات بسیاری درباره آن انجام شده است.

indian ocean

مقام ایرانی ضمن تایید عدم توسعه این منطقه ساحلی گفت: «متاسفانه سواحل کشور ما کم‌تراکم‌ترین، فقیرترین و دارای کمترین زیرساخت و امکانات بهداشتی و درمانی است. سواحل مکران با طول ۷۰۰ کیلومتر و پس‌کرانه خوب فرصت‌های ارزشمندی برای توسعه کشور دارد، سواحلی که بسیاری از کشورها حسرت یک کیلومتر آن را می‌خورند.» این مقام نظامی در ادامه سخنان خود به حضور سپاه پاسداران در جنوب شرقی ایران و منطقه سیستان و بلوچستان اشاره کرد و گفت که سپاه از پنج سال قبل مسئولیت‌ این منطقه را بر عهده گرفته است. به گفته او، نیروهای مسلح ایران «دو سه شهر بزرگ» در این منطقه ایجاد می‌کند که «بزرگ‌تر» از چابهار و بندر جاسک خواهد بود. پیش از این، فرمانده نیروی دریایی ارتش ایران نیز گفته بود که نیروهای نظامی ایران قصد احداث یک پایگاه جدید دریایی نظامی در شهر پسابندر استان سیستان و بلوچستان را دارند.

تهیه و ترجمه : محمدعجم

 پايگاه دائمي ايران در قطب جنوب و منافع ملي آيندگان

در اعماق آب‌هاي قطبي شمال و جنوب و همچنين اقيانوس ها جنگ سرد تازه‌اي شکل‌گرفته و همچنان در حال قدرت گرفتن است . در اين بين و در واقع مسئله حاكميت قطب شمال و جنوب و همچنين زير اقيانوس ها ، در گذشته چندان مطرح نبود اما اكنون با سرعت گرفتن آب شدن يخچال ها و درياهاي يخ زده، کاهش ذخاير هيدروکربني جهاني ،رقابت هاي استراتژيک و نظامي در کنار افزايش قيمت نفت و منابع انرژي ضرورت هاي نويني را براي کشورهاي رقيب بوجود آورده تا هر چه زودتر با توسل به ابزار هاي گوناگون ادعاهاي خود را در اين ‌آب‌ها و براي مالکيت منابع آن به اثبات برسانند.

لذا مسابقه فشرده‌اي بر سر تصاحب منابع و تامين منافع در ميان مدعيان جهاني در گرفته است به همين دليل سيل بزرگي از کشتي‌هاي تحقيقاتي و در عمل سياسي و ژئوپلتيکي به سوي اقيانوس‌هاي جهان و قطب ها روان شده است. در اين حال قطب‌هاي جنوب و شمال از مناطقي است که کشورهاي جهان چشم اميد زيادي به منابع و معادن آن دوخته‌اند است.

اکنون و در يک دهه گذشته رقابتي تنگاتنگ و جنگ سردي در بين اعضاي شوراي قطب شمال شامل روسيه، آمريكا،‌ كانادا،‌ نروژ، دانمارک به عنوان مدعيان اصلي قطب شمال ايجاد شده و روز به روز نيز گسترده تر ميشود. در قطب جنوب نيز هم اكنون 40 كشور پيمان نامه حضور در قطب جنوب را امضا كرده اند كه بر اساس آن حق دارند در آنجا پايگاه تحقيقاتي ايجاد كنند.

چنانچه در منطقه ما هند، پاكستان و تركيه عضو معاهده يادشده هستند و حتي هند و پاكستان نيز در اين قاره پايگاه دارند و كشورهاي عربي ( مانند امارات و عربستان ) نيز تلاش ميکنند تا محققان خود به قاره قطب جنوب اعزام كنند. در اين بين در کشور ما چندي پيش رييس موسسه ملي اقيانوس شناسي خواستار ايجاد هر چه سريعتر پايگاه تحقيقاتي ايران در قطب جنوب شد .آنچه مشخص است در واقع هر چند قطب شمال و جنوب و زير اقيانوس ها تا حدود زيادي بنا به قوانين بين المللي درياها به طور مطلق ملک شخصي کشوري به شمار نمي رود اما بي شک عرف نظام بين الملل و دايره رقابت در اين مناطق عملا دست کشور هاي حاضر در آن مناطق را بازتر کرده است.

در اين بين به طور مثال جدا از مدعيان اصلي منابع قطب شمال معاهده قطب جنوب در سال 1961 درباره موضوع بهره برداري از ثروت هاي آن سخني به ميان نياورده اما در پيمان نامه الحاقي مادريد در سال 1998 ناحيه اي که در پائين مدار 60 درجه جغرافيائي قرار گرفته «منطقه طبيعي محافظت شده» شناخته مي شود. گذشته از اين بايد گفت در عمل تاكنون بسياري از كشورهاي جهان در قطب جنوب پايگاه ايجاد كرده و به معاهده حقوقي استفاده از اين منطقه پيوسته است.

آنچه مشخص است اکنون منابع قاره جنوب يا جنوبگان به عنوان يک موضوع عمده صحنه بين‌المللي مطرح شده و اهميت راهبردي آن مشخص تر شده است .

در اين راستا در واقع اکنون احتمال تجديد نظر معاهده جنوبگان به نفع چهل کشور عضو پيمان نامه حضور در قطب جنوب و کشورهاي داراي پايگاه در آن بسيار است ممكن است قوانين موجود تا يک دهه ديگر تغيير كند و کشور ما با توجه به عدم حضور در اين منطقه شانس حضور ژئوپلتيکي و ژئواکوميکي در قطب جنوب را از دست دهد، لذا به نظر مي رسد که اگر مقامات کشورمان به نسل هاي آينده و حفظ منافع ملي کشور در اقيانوس ها و بويژه قطب جنوب توجه دارند بايد هر چه زودتر طرح تاسيس پايگاه دايمي ايران در قطب جنوب را تهيه و با فراهم آوردن بودجه و تمهيدات لازم حقوقي و قانوني، اعزام دانشمندان ، ساخت تجهيزات، استقرار نخستين پايگاه ايران درجنوبگان و فعاليت دايمي در اين منطقه منافع كشور بويژه در آينده اي نه چندان دور را تامين کنند.

منبع : هند در جنوبگان و شمالگان فعال می شود. : دریای پارس

اقیانوس هند سوّمین اقیانوس بزرگ جهان و اتحادیه همکاریهای منطقه ای کشورهای حاشیه اقیانوس هند، IOR-ARC

روز ملی خلیج فارس