Archive for: دی ۱۳۹۲

شعر هورامی بر پوست نوشته سلیمانیه به خط پهلوی . حمله اعراب به شهر زور

در قرن اخیر یک پوست پاره درنواحی سلیمانیه به خط پهلوی که متن به زبان هورامی بسیار نزدیک است بدست آمده است که درآن چند بیت شعر به صورت مرثیه نوشته شده است.
این اشعار براین دلالت دارد که کُردها و بویژه هورامیها درآغاز اسلام آیین زردشتی داشته اند و اهورامزدا را پرستش نموده اند.
در این اشعار حمله اعراب را به خاک کردستان به تصویر می کشد که شهرها و روستاها را تا نواحی شهر زور ویران می کنند.
متن اشعار:عرب ستمکار دهات وشهرها را تا شهر زور خاپور و ویران نمودند.

 

kurdestan

هورمزگان رمان آتران کژان ……. هوشان شاردوه گوره گورگان

زور کار ارب کردند خاپور ……. گنانی پاله هتا شاره زور
ژن و کینکان بدیل فشینا میرد …… آزاتلی ره روی هونیا
روشت زردشتره ماند بیکس …… بزیکانیکا هورمزد هیوجکس

معنی اشعار چنین است:

1.(هرمزگان) معابد ویران شدند، آتش ها خاموش گشتند. بزرگ بزرگان خود را پنهان نمودند. (هرمزگان به معنی معابد یا مساجد است ودرزبان هورامی به مسجد مزگی گفته می شود. و مسجد معرب مزگد یا مزگت است که از مزدگه آمده یعنی هرمزدگه یا گد به معنی گدا که مقصود آن گداگاه هرمزد و محتاجین به هرمزد است) .
2.عرب ستمکار دهات وشهرها را تا شهر زور خاپور و ویران نمودند.
3.زنان ودختران را به اسیری گرفتند و دلیران به خون خود غلطیدند.
4.روش و آیین زردشت بیکس ماند و هرمزد به هیچ کس رحم نکرد.

4.روش و آیین زردشت بیکس ماند و(دشمن )هرمزد به هیچ کس رحم نکرد.
این شعر که بر روی پوست آهو نوشته شده است در موزه ی سلیمانیه کردستان عراق نگهداری می شود.

فلسطین = پلستین = پرسیان نامی ایرانی است. فتح غزه توسط ارتش پارس

افتادن غزه به دست ارتش ایران در دسامبر دو هراز و پانصد و 35 سال پیش – نگاهی به تاريخچه غزه تا به امروز

 

gaza

توضیحی در رابطه با نام فلسطین . دو نظر در ارتباط با واژه فلسطین  وجود دارد .

1- فلسطین عربی شده پلستین   Palestine است پلستان منسوب به پلست  است پلست تلفظ قبطی (cypti) و مصری  پارس هست. 

Palestine (Arabic: فلسطين

‎ Filasṭīn, Falasṭīn, Filisṭīn; Greek: Παλαιστίνη, Palaistinē; Latin: Palaestina;

Hebrew: פלשתינה

نام فلسیطن  از نام منطقه ای گرفته شده که   پارسی ها در آنجا ساکن شده اند.  و آنجا منطقه ای در غزه بوده است که پادگان پارسی ها در آنجا بنا شده بود. و 193 سال تحت حاکمیت پارس ها بود .

در دوره  استعمار  به کل  سرزمینی که امروزه در اختیار یهودیان –  فلسطینی ها و اردنی ها است فلسطین می گفتند . گاهی اوقات نیز نام اردن / جوردن را برای منطقه بکار می بردند.

2- ساحل غزه /گازه / میان شرق و غرب بود و به شهر خوشبخت هم شهرت داشت. غزّه اواخر هزاره دوم پیش از میلاد توسط یونانیان و عمدتا یونانیان جزیره «کرت Crete» تصرف شده بود و این یونانیان (Mycenaean Greece)که در اینجا ساکن شده بودند فیلیستین Philistin (مردم دریانورد) خوانده می شدند. مورخین یونان باستان این واژه را فیلیستینوی Philitinoi و مصریان باستان فالوستاPhalusta نوشته اند. ایران هخامنشی پس از تصرف غزّه، تا سال 332 پیش از میلاد به مدت 193 آن را در اختیار داشت و در این سال پادگان ایرانی غزّه در برابر اسکندر مقدونی مقاومت شدید کرد و چون نیروی کمکی نرسید شکست خورد.

ورود  ارتش پارس به  منطقه :

ارتش ایران در سر راه خود به مصر برای تصرف این کشور و تکمیل جامعه مشترک المنافع جهانی که از برنامه های کوروش بزرگ بود اواخر دسامبر سال 526 پیش از میلاد شهر استراتژیک غزّه واقع در ساحل مدیترانه را تصرف کرد و در اینجا منتظر رسیدن کشتی هایی شد که حکمران قبرس و نیز «پولیکراتس» حکمران جزیره یونانی ساموس وعده فرستادن آنها را داده بودند. قرار بود که این کشتی ها و کشتی های فنیقی ها پیاده نظام ایران را به دلتای رود نیل منتقل کنند و سوارنظام پارسی هم از طریق حاشیه ساحلی صحرای سینا خودرا به آنجا برساند. در آن زمان غزّه از بنادر مهم مدیترانه شرقی بود.

     در لشکرکشی به مصر، کمبوجیه = کامبوجیا = کامبوزیا = کامبیز پسر کوروش و جانشین او فرماندهی ارتش ایران را برعهده داشت. کمبوجیه هنوز در غزّه بود که شنید «اماسیس دوم» فرعون مقتدر مصر درگذشته و پسر او پسامتیک، به نام پسامتیک سوم برجایش نشسته است. دو ارتش ایران و مصر چندی بعد (سال 525 پیش از میلاد) در محل «پلوسیوم» واقع در دلتای رود نیل و نه چندان دور از «پورت سعید» امروز در برابر هم قرار گرفتند و ارتش ایران به دلیل داشتن سلاحهای برتر و آموزش نظامی و تاکیک بهتر پیروز شد و ارتش مصر بادادن پنجاه هزار کشته شکست خورد و تسلیم شد و از آن روز تا سال 404 پیش از میلاد (به مدت 121 سال و چند ماه)، مصر یک ساتراپی = استان ایران بود.

شرح لشکرکشی ایران به مصر و تصرف این سرزمین را «شه سیاس = که شیاس = ته سیاس» مورخ و پزشک یونان باستان که در دوران هخامنشیان سالها در ایران می زیست دقیقتر از سایر مورخان قرون قدیم و از جمله هرودوت نوشته است. این مورخ ـ پزشک یونانی در طول اقامت در ایران در سال 401 پیش از میلاد اردشیر دوم _ شاه وقت ایران را درمان کرده بود.

     کمبوجیه پس از تصرف ممفیس (پایتخت شمالی مصر) و سپس دیدار از مصر جنوبی، تصمیم به تصرف لیبی و سودان (نوبی) گرفت که سپاه اعزامی او به سوی لیبی در 50 کیلومتری مرز لیبی امروز (واحه سیوه) دچار یک توفان صحرایی شد و بسیاری از افراد آن در زیر شن مدفون شدند که اخیرا ضمن اکتشافات نفتی استخوانها، لباسها و جنگ افزارهایشان به دست آمده است. سپاه اعزامی کمبوجیه به نوبی (سودان) نیز از منطقه کوش و شهر نپاتا پیشتر نرفت. در یک سند که از “ناسته سنگ” پادشاه وقت نوبی برجای مانده و در یک موزه انگلستان است کمبوجیه را «کمباسودن» نوشته و تصرف منطقه شمالی سودان توسط ایرانیان را تایید کرده است.

    پس از کمبوجیه، داریوش بزرگ – خود به مصر رفت و به هزینه ایران دستور جمع آوری و تنظیم تاریخ مصر و ساختن آبراهی میان دریای سرخ و رود نیل را داد تا کشتی های ایران از خلیج فارس به مدیترانه بروند و نیاز به استفاده از کشتی های یونانیان نباشد که مورد اعتماد پارسیان نبودند.

    27 دسامبر 2008 و دو هزار و پانصد و 35 سال پس از افتادن بندر غزه (امروزه شهری 420 هزار نفری) به دست ارتش ایران، این شهر و سراسر نوار 361 کیلومتر مربعی غزه (با جمعیت کل نزدیک به یک میلیون و پانصد هزار نفر) مورد حملات هوایی اسرائیل قرارگرفت، آسیب فراوان دید و بیش از 250 کشته و صدها مجروح داد. نواز غزه به طول 41 کیلومتر و عرض از 6 تا 12 کیلومتر که از ژوئن 2007 توسط حماس اداره می شود در طول تاریخ خود همواره در معرض تهاجم قرارداشته است. غزه پيش از افتادن به دست ايران در دسامبر 526 پيش از ميلاد، در سال 732 پيش از ميلاد به تصرف آشور درآمده و در سال 586 پيش از ميلاد به دست امپراتوري بابل افتاده بود. غزه درجریان جنگهای سه گانه اسکندر مقدونی از دست ایران خارج و به تصرف او درآمد که دو قرن بعد رومی ها آن را از دست جانشینان اسکندر خارج کردند. این منطقه در سال 637 میلادی به تصرف سپاه اسلام به فرماندهی عمرو عاص درآمد.

 در طول جنگهای صلیبی چند بار از کنترل حکومت «مصر – سوريه» خارج و به دست مسیحیان اروپایی افتاد و سپس عثمانی آن را بسال 15117متصرف شد. ناپلئون بناپارت در سال 1799 و درجريان لشکرکشي به شرق، غزه را متصرف شد که بارديگر به دست عثماني افتاد. گاهي حکمران مصر به نام عثمانی بر آنجا حکومت می کرد. در سال 1832 محمدعلی پاشا حکمران مصر که اسما وابسته به عثمانی بود غزه را بخشي از خاک مصر اعلام کرد و …. انگلیسی ها در هفتم نوامبر 1917 پس از يک نبرد پرتلفات آن را از دست عثمانی خارج و تا سال 1948 اداره کردند. اداره امور غزه که در سال 1929 علیه یهودیان شورش دامنه دار کرده و دولت لندن را مجبور به تخلیه آن منطقه از یهودیان ساخته بود از زمان نخستین جنگ اعراب و اسرائیلی ها تا سال 1967 در دست مصر بود که در این سال در جنگ از اسرائیل شکست یافت. غزه سپس تا سال 1994 و انعقاد قرارداد اسلو در اشغال اسرائیل بود و … و هنوز هم وضعیت آن روشن نیست و بنابراین ناآرامي و جنگ و خونريزي ادامه خواهد داشت. اين وضعيت درعين حال ضعف سازمان ملل و بي حالي اتحاديه عرب را منعکس می کند.

در کنگره دهم زرتشتی های جهان مومبای:خطر انقراض جامعه پارسی هند

جامعه کوچک اما موفقِ زرتشتيان (پارسیان)  با بحران جدی جمعيتی مواجه شده است، بحرانی که – در صورت ادامه – به از بين رفتن اين جمعيت خواهد انجاميد؛ مسأله ای که به يک دغدغه جدی زرتشتيان در کنگره اخير آنها در شهر بمبئی تبديل شده است.

حضور پرناب موکرجی رئیس جمهور هند نفر وسط در  دهمین کنگره زرتشتیان در بمبئی در  روز یکشنبه.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، کنگره چهار روزه زرتشتيان روز جمعه، ششم دی ماه، آغاز به کار کرد

و بهانه ای شد تا معتقدان به اين آيين کهن از اقصی نقاط جهان در شهر بمبئیِ هندوستان دور هم گرد آيند.

در ميان پيروان اين دينِ باستانی بسياری از جمله پارسيانی هستند که حدود هزار سال پيش از بيم سرکوب و بدرفتاری در موطنِ نخست خود، ايران، به هند مهاجرت گريختند.

اين مردم که به نام «پارسی» شناخته می شوند، بعدها يکی از ثروتمندترين و خوشنام ترين اقليت های کشور هند را تشکيل دادند و در رشد و شکوفايی شهر بمبئی به جايگاه پايتختی اقتصادی در اين کشور نقش اساسی ايفا کردند.

از اعضای سرشناس جامعه پارسيان می توان، از جمله، به خانواده «تاتا» اشاره کرد و همچنين به فرِدی مِرکوری، خواننده افسانه ای گروه «کوئين»، – که در خانواده ای پارسی و در شهر زنگبار زاده شد.

امروز اما جمعيت پارسی ها به سرعت در حال کاهش است، روندی که بسياری را بر آن داشته که برای چگونگی مقابله با اين وضعيت در پی چاره انديشی برآيند.

در همين باره، جهانگير پاتِل، سردبير مجله «پارسيانا» چاپ بمبئی گفت: «از ديدگاه جمعيتی هيچ کاری نمی توان انجام داد. جمعيت ما رو به کاهش است و در نهايت هم محو خواهد شد.»

زرتشتی ها مردمانی يکتاپرست هستند، «اهورامزدا» را پرستش می کنند و از آموزه های زرتشتِ پيامبر پيروی می کنند. آنها در آتشکده های ويژه (آدُريان)، نيايش می کنند و باور دارند که آتش نماد پاکی خداوند است.

طی سال ها و دهه های اخير، اعضای جامعه زرتشتی در سراسر جهان – از جمله در موطن اوليه خود، ايران، – ايالات متحده آمريکا و بريتانيا پراکنده شدند. تنها بين سال های ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۲ ميلادی، جمعيت زرتشتی ها با کاهشی ۱۰ درصدی به زير ۱۱۲۰۰۰ نفر رسيده است.

ازدواج ديرهنگام

در هندوستان، جايی که همچنان محل سکونت بيشترين تعداد زرتشتيان جهان است، جمعيت اين جامعه از سال ۱۹۴۰ ميلادی تا به امروز به نصف، و به رقمی حدود ۶۱۰۰۰، کاهش يافته است.

به گفته آقای پاتِل، هر ساله در شهر بمبئی حدود ۸۵۰ نفر از جمعيت پارسيان فوت می کنند و در مقابل حدود ۲۰۰ نوزاد جديد متولد می شوند. سردبير مجله «پارسيانا» در اين باره توضيح داد که پارسی های جوان اغلب تحصيلکرده و ثروتمند هستند که ترجيح می دهند ديرهنگام ازدواج کنند يا حتی هيچ گاه به سراغ تشکيل خانواده نروند. وی همچنين افزود: «آنهايی هم که خانواده تشکيل می دهند، معمولاً خانواده هايی کوچک و کم فرزند را می پسندند.»

از ديگر سو، دولت هند نيز که با افزايش شديد جمعيت در ديگر نقاط کشور مواجه است، با بررسی آمار مربوط به جمعيت پارسيان تصميم به اجرای طرح «لقاح خارج رحمی» برای اين اقليت گرفته است.

پارسی ها در هند به داشتن شَم بازرگانیِ قوی و صداقت مشهور هستند و دولت اين کشور اميدوار است که با اجرای طرح افزايش باروری – با توجه به سن بالای ازدواج در ميان پارسيان – به افزايش مواليد در ميان آنها کمک کند.

دکتر آناهيتا پَندول، متخصص زنان و زايمان، طرح ياد شده را «گامی در جهت درست» توصيف کرد.

اين پزشک که حدود يک دهه در طرحی مشابه برای افزايش باروری در ميان پارسی ها در بمبئی فعاليت داشته، در عين حال خاطرنشان کرد که سن ازدواج در ميان پارسيان بالا است و «اغلب تا حدود ۳۵-۴۰ سالگی از بچه دار شدن جلوگيری می کنند.»

در همين حال برخی نيز اعتقاد دارند که افزايش جمعيت زرتشتی-پارسی اقدامی جدی تر را می طلبد؛ يکی از اين موانع انحصارِ حقِ انتقال صفت زرتشتی-پارسی تنها از راه به ارث رسيدن از پدر به فرزند است.

به همين ترتيب، اگر يک زن زرتشتی با يک غيرزرتشتی ازدواج کند، فرزندان او از ورود به آدُريان های شهر بمبئی يا برج های خاموشی (دخمه های محل ترک پيکر مردگان زرتشتی) منع می شوند.

جهانگير پاتِل اين قانون قديمی را «آپارتايد» توصيف و تصريح کرد که «اساساً اين سياست نوعی آپارتايد و تبعيض نژادی و جنسی است.»

کنگره جهانی زرتشتيان نخستين مراسم از اين دست است که از سال ۱۹۹۰ در شهر بمبئی برگزار می شود. اعلام شده که حدود ۱۰۰۰ نماينده در اين مراسم حضور خواهند يافت.
موضوع اين کنگره «تقويت رشد و تحکيم هويت» اعلام شده است.

تصویر قالی ایرانی سازمان ملل

 

 شعر سعدی بر سر سرای سازمان ملل نیست بلکه بر روی فرشی ایرانی در سازمان ملل است.

 

تصویر قالی ایرانی  که با شعر  بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند بر  سالن  سازمان  ملل متحد نصب شده است .

 

unPersian carpet.sadi

 

 سال ۱۳۸۴ در گفت‌وگویی، دکتر ظریف (وزیر خارجه – سفیر و نماینده‌ی سابق ایران در سازمان ملل متحد) گفت: «فرش بسیار نفیس ایرانی، کار استاد محمد صیرفیان، هنرمند اصفهانی و استاد بنام هنر فرش ایران در مقر سازمان ملل نصب شد. شعر معروف سعدی شاعر بزرگ ایرانی (بنی‌آدم اعضای یک پیکرند/که در آفرینش ز یک گوهرند) با طلای ناب در وسط آن نقش بسته است و ترجمه‌ی انگلیسی این شعر نیز توسط نمایندگی دائم کشورمان تهیه و در کنار فرش نصب گردیده تا هر بیننده‌ای را مبهوت عظمت فرهنگ و تمدن ایران و خرد و حکمت ایرانیان نماید.» ایشان در اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته‌های پیشینشان را تأیید کرده‌اند.

unPersian carpet

 
به هر ترتیب تلاش‌ها برای پرس و جو از مسافران و ساکنان آمریکا و حتی روزنامه‌نگاران درباره‌ی بررسی صحت و سقم وجود این سردر به جایی نرسید.
هرچند که فرهنگ ایرانی در ساختمان سازمان ملل بی نماینده است، دو فرش بسیار نفیس ایرانی در چشم‌اندازهای زیبایی از مقر سازمان ملل خودنمایی می‌کنند و همچنین مدلی از استوانه‌ی کوروش به نمایش گذاشته شده است . عکس زیر نیز متعلق به سردر غرفه‌ی ایران در اکسپوی شانگهای ۲۰۱۰ می باشد و ربطی به سازمان ملل نداردسردر غرفه‌ی ایران در اکسپوی شانگهای 2010
 
شعر سعدی و این پیام جهان‌شمولش هم آن قدر بزرگ و شنیدنی هست که بود و نبودش بر سر در سازمان ملل توفیر چندانی نکند. همان طور که در سخنرانی چهره‌های مشهور جهانی مانند دبیر کل یونسکو و رییس‌جمهور آمریکا نیز راه یافته است. همچنین این شعر به همراه تعدادی پیام و آواهایی طبیعی به عنوان “پیام زمین به ساکنان فضا” از کاوشکر وویجر برای ساکنان ناشناخته فضا پخش می‌شود.
bani-adam-iranian-poet-un-b

 

 

 

Though born in Shiraz, Sa’di (1184-1283) traveled widely throughout the Middle East. He was an ardent believer in Islam and an equally strong believer in unity and peace. One of his poems on the subjects is inscribed at the entrance to the UN building in New York. Here’s a translation:

Human beings are members of a whole,
In creation of one essence and soul.
If one member is afflicted with pain,
Other members uneasy will remain.
If you have no sympathy for human pain,
The name of human you cannot retain.

The city’s other favorite son, Hafez (14th Century), has been so heavily mythologized that very little is known about his actual life. He is said to have memorized the Koran by heart at a young age and to have sat for forty days contemplating his love for a woman. Here is Hafez’s poem “The Woman I Love” (translated by Daniel Ladinsky). It’s still moving today.

Because the Woman I love lives
Inside of you,
I lean as close to your body with my words
As I can–
And I think of you all the time, dear pilgrim.
Because the One I love goes with you
Wherever you go,
Hafiz will always be near.
If you sat before me, wayfarer,
With your aura bright from your many
Charms,
My lips could resist rushing to you and needing
To befriend your blushed cheek,
But my eyes can no longer hide
The wondrous fact of who
You Really are.
The Beautiful One whom I adore
Has pitched His royal tent inside of you,
So I will always lean my heart
As close to your soul
As I can.

برخی بررسی ها درباره جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی در ایران.میترایی و آیین مهر پرستی یا خورشید پرستان

 برخی بررسی ها درباره جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی در ایران. احسان طبری.  مهرپرستی ریشه های40 قرن.  آئین و مذهب در ایران.   آئین مهر

 

                                                           چو ذره گر چه حقیرم، ببین به دولت عشق

                                                        که در هوای رُخَت چون به مهر پیوستم

                                                                                                       حافظ

 

یکی از کیش های کهن ایرانی که زمانی جهان گیر شد مهر پرستی یا میترائیسم است. چنان که طی این بررسی خواهیم دید این کیش باستانی در بسیاری از ادیان و جریانات فکری ایران و جهان اثرات ژرف باقی گذاشت.

         مردمی که در فلات ایران زندگی می کنند، چنان که در گذشته نیز یادآور شده ایم، دو بار توانستند کیش جهانی پدید آورند. یک بار در مورد مهر پرستی و بار دیگر در مورد مانیگری. هر دوی این کیش ها نیز این پیام دل انگیز را با خود به همراه داشت که ابناء انسان در زیر یک اندیشه واحد باید به خاندانی بزرگ بدل شوند. برای روشن کردن سیر         جهان بینی ها در ایران، بررسی این جریانات فکری ضرور است. زیرا با آن که در ایران کهن فلسفه به معنای اخص کلمه بروز نکرد، این کیش ها خود منعکس کننده بسیاری از تعمیمات فلسفی و نمودار منطق حیاتی و بینش ویژه دوران ها و نسل های گم شده است.

         درباره میترائیسم پژوهش های بسیاری از جانب دانشمندان خودی و بیگانه ° انجام گرفته و ویژه نامه های متعددی در این باره نگاشته شده. ما در این گفتار، زبده این پژوهش ها را یاد می کنیم و برخی استنباطات خود را نیز با تصریح درجه وثوق آن ها به میان می آوریم تا بر روی یک فصل شگرف از تاریخ جهان بینی ایرانی، از نظرگاه خویش، پرتو افکنده باشیم.

 

نقشی از تاق بستان در کرمانشاه ایران

1 – مهر پرستی آئینی است دیرین سال

واقعیات متعددی مبرهن می سازد که آئین پرستش مهر به دوران های پیش از پیدایش کیش مزدا پرستی زرتشت مربوط است. مهر پرستی کیش هند و میتانی و ایران باستانی است. نام خدای میترا در کتاب مقدس هندیان «ریگ ودا» آمده است. در این کتاب نام میترا و وارونا با هم به صورت میترا – وارونا ذکر شده است. در کشفیات «بغازکوی» ( نزدیک آنکارا) لوحه ای به خط میخی به دست آمده است که مربوط به پادشاهان میتانی و متعلق به 14 قرن پیش از میلاد مسیح اس. در این متون از خدایان هند و میترا، وارونا و ایندرا و ناساتیا یاد شده است. Ñ در صورت اسامی کتابخانه آسوربانی پال نام میترا همسنگ نام شمس (شَمَش) آمده است.

         این نکته جالبی است که میترا به عنوان یکی از خدایان، در گات های زرتشت که بخش کهن اوستاست اثری نیست و این لفظ در گات ها تنها دارای یک مفهوم معنوی است و فقط در یشت هاست که به عنوان الهه ای از او یاد می گردد. یکی از پژوهندگان به نام «میه» ¨ بر آن است که :

« منشأ وجودی مهر اوامر طبیعی نیست، بلکه از امور اجتماعی منبعث است و مفهومی است که ازعوامل اجتماعی بیرون آمده و جنبه الوهیت یافته است».°

         چنان که ورونا نیز به معنای قانون است و رتا به معنای نظم و سامان. مطلب بدین سادگی به نظر نمی رسد. چنان که گفتیم در دورانی قدیم تر از نگارش گات ها مهر را خدایی آسمانی می دانسته اند. بیش تر به نظر می رسد که نخستین مفهوم مهر همان خورشید است و مفاهیم تجریدی «پیوند» و «پیمان» از مفهوم مشخص خورشید نشأت کرفته است.° زرتشت که خود آورنده کیش اهوراست، نخواست مهر را در جایگاه کهنش قرار دهد ولی نفوذ مهر در مردم عادی چنان بود که زرتشت و یا دیگر نگارندگان یشت های اوستا ناچار شدند بار دیگر با این الهه پر صولت و نفوذ بیعت کنند (ما کمی دورتر درباره وصف مهر در یشت ها با تفصیل بیش تری سخن خواهیم گفت).

این معنی از آن جا نیز فهمیده می شود که از اواسط سلسله هخامنشی روش نسبت به مهر دگرگون می شود. در آثار و سنگ نبشته های اولیه هخامنشی (داریوش و خشایارشا) ذکری از مهر نیست ولی در کتیبه های مربوط به قرن چهارم قبل از میلاد متعلق به اردشیر دوم (359-404 قبل از میلاد ) و سوم (338-359 قبل از میلاد) هخامنشی در همدان و شوش و پرسپولیس پنج بار نام مهر آمده است و به طور کلی نام مهر و ناهید در این کتیبه ها از نام اهورمزدا بیش تر است. کریستنسن حدس می زند که به ابتکار اردشیر دوم هخامنشی تجددی در دین انجام گرفته است. à

بهتر است گفته شود رجعتی به سنن گذشته شده است. در دوران اشکانی مهر و ناهید (میترا، آناهیتا، وَرثرغَن) به گفته گریشمن تثلیث عده ای را تشکیل می دهند که اهومزدا را در سایه می گذارند. به ویژه مهر پرستی دامنه ای شگرف می یابد و نوعی مذهب رسمی می شود. با این حال در طاق بستان کرمانشاه حجاری جالبی است: در این حجاری مردی که چهره اش مانند خورشید تابناک است در دست چپ اردشیر دوم ساسانی است که برخی می پنداشته اند زرتشت است و پژوهندگان معتبری مانند «دیولافوا» و «زاره» آن را «مهر» می دانندÑ این مایه شگفتی نیست. اگر هم زرتشت مهر را منکر نبود، بلکه او را سخت عزیز می داشت. با آن که مهر در پانتئون زرتشتی از امشاسپندان نیست و تنها از ایزدان است که خدایان رده دوم در این پانتئون است، با این حال در روح ایرانی جایی والا داشت و موبدان زرتشتی ناگزیر از سازش با این الهه جاذب بودند.

         این سیر اجمالی نشان می دهد که از زمان های بسیار دور یعنی حداقل از 35 الی 40 قرن پیش مهر یا میترا (چنان که در پارسی باستان نامیده می شد) از مهم ترین موضوعات پرستش ایرانیان بوده است.

 

نقش میترا در پشت و روی یک کنده کاری متعلق به سده دوم یا سوم پس از میلاد.

2 – ریشه مهر و ستایش آن در اوستا

در اوستا «میترا» نام فرشته روشنایی، پاسبان راستی و پیمان است. کریستان بارتولمه در «فرهنگ پارسی باستانی» متذکر می گردد که در سانسکریت این نام به صورت «میترا» است؛ یعنی پروردگار روشنایی و فروغ ( وِدا) و نیز به معنای «درستی» آمده است. شکل پهلوی آن به تصریح «نیبرگ» «میثر» و «میتر» است. این واژه از ریشه «میث» آمده است که در گات ها به معنای وظیفه و تکلیف دینی است و در وندیداد به معنای عهد و پیوند و واژه های میهن (مئه ثینا) و مهمان با این واژه همریشه اند. فردیناندو یوستی در «تاریخ ایران باستان» مهر را رابطه بین فروغ محدث و فروغ ازلی، واسطه بین آفریننده و آفریده می داند.*

         در اوستا از میترا به کرات سخن رفته است، منتها چنان که در سابق نیز متعرض شده ایم در بخش کهن اوستا( گات ها) میترا فقط به معنای پیوند است و فقط در یک جا (یسنای 54- بند 5) به این واژه بر می خوریم، ولی در بقیه اوستا ذکر میترا به عنوان ایزدی از ایزدان اهورامزدا بارها آمده است. یشت دهم «مهریشت» نام دارد. یکی از پژوهندگان به نام س.پ تیله· در اثر خود موسوم به «مذاهب اقوام ایرانی»* تحلیل جامعی از این مهر یشت کرده و ثابت نموده است که مهر یشت از جهت تاریخی یکدست نیست. بخشی متعلق به زرتشت یا عهد زرتشتی است و بخش دیگر متعلق به دوران پیش از زرتشت و دوران آریایی است و موید این استنباط ماست که بعدها زرتشت یا روحانیون زرتشتی در اثر نفوذ مهر ناچار شده اند آن را در کتاب مقدس نه به عنوان یک مفهوم معنوی، بلکه به عنوان یک الهه، یک ایزد وارد سازند. در کرده یک بند یک این یشت صریحا گفته شده است: که مهر از جهت شایان ستایش و نیایش بودن برابر با اورمزد است.

         ما نیز به نوبه خود سودمند دانستیم، نه از جهت تاریخی، بلکه از جهت پژوهش محتوی فکر مهر یشت آن را بررسی کنیم.* در مهر یشت این ایزد به نام «دارنده دشت های فراخ» و «اسب های تیزرو» که از سخن راستین آگاه است و پهلوانی است خوش اندام و نبرد آزما، دارای هزار گوش و هزار چشم و هزار چستی و چالاکی یاد شده، کسی است که جنگ و پیروزی با اوست، هرگز نمی خسبد، هرگز فریب نمی خورد، اگر کسی با او پیمان شکند خواه در خاور هندوستان باشد یا بر دهنه شط ا رنگ، از ناوک او گریز ندارد، پشتیبان مزدیسنان است و سپر سیمین بردست و زره زرین بر تن دارد. خورشید، دارنده سمندهای تیزتگ از دور ستایش وی را مژده می دهد. گرزها و نیزه ها و فلاخن ها و تیرها هر قدر هم که خوب باشند در او کارگر نیستند. ولی گردونه او پر از سلاح معجزه آسای نبرد است که به سرعت قوه خیال بر سر دشمن فرود می آید و او را هلاک می سازد. او نخستین ایزد معنوی است که پیش از طلوع خورشید فنا ناپذیر تیز اسب بر بالای کوه هرا بر می آید و از آن جایگاه بلند سراسر منزلگاه های آریایی را می نگرد. هشت تن از یاران او بر فراز کوه ها و برج ها مانند دیده بانان نشسته اند و نگران پیمان شکنانند و اگر کسی به وی دروغ نگوید، مهر او را از نیاز و خطر خواهد رهاند.

         در مهریشت چنین می خوانیم :

         « از تو است که خانه های سترگ از زنان برازنده برخوردار است، از گردونه های برازنده، از بالش های پهن و بسترهای گسترده بهره مند است » ( کرده 8 بند 20 )

« در میان چالاکان چالاک ترین، در میان وفاشناسان وفاشناس ترین، در میان دلیران دلیرترین، در میان زبان آوران زبان آورترین، در میان گشایش دهندگان گشایش دهنده ترین، کسی که گله و رمه بخشد، کسی که شهریاری بخشد، کسی که زندگانی بخشد، کسی که سعادت بخشد، کسی که نعمت راستی بخشد»à (کرده 16 بند 65)

« در جهان بشری نیست که بیش تر از عقل طبیعی بهره مند باشد، به آن اندازه که مهر مینوی از عقل طبیعی بهره مند است. در جهان بشری نیست که تا به آن اندازه گوش شنوا داشته باشد مثل مهر مینوی تیز گوشی که با هزار مهارت آراسته است. هر که او را دروغ گوید، او می بیند، مهر توانا قدم به پیش گذارد. آن قادر مملکت روان گردد. از چشمان خویش نگاه زیبای دور بین بر اندازد». (کرده 27 بند 107)

         جالب است که «مهر» نوعی واحد و درجه میثاق و عهد  دوستی و وفاداری است. مثلا در کرده 29 بند 116 ذکر شده است که مهر میان دو همسر درجه مهر30 است، میان دو همکاری30، میان دو خویشاوند40، میان دو همخانه 50، میان دو پیشوا 60، میان شاگرد و آموزشگار70، میان داماد و پدر زن80، میان دو برادر90، میان پدر و مادر و پسر 100، میان دو قوم 1000، میان پیروان یک دین 10000.

         چیزی که نشان دهنده آن است که مفهوم «مهر» و «خورشید» در اوستا یکی نیست آن است که در اوستا خورشید یشت ویژه خود را دارد («خورشید یشت») و نیز در «خرده اوستا» نیایش ویژه ای برای خورشید است ولی با این حال چنان که خواهیم دید این دو مفهوم از دیر باز در آمیخته و پس از بسط مهر پرستی در باختر زمین، مهر راSolinvicuts  یا خورشید شکست ناپذیر نام نهادند و به علاوه در خود خورشید یشت (بند پنج) نیایش مهر و خورشید با هم آمده است که نمودار نزدیکی این مفاهیم است. à

 

میترا و گاو نر (وَرزا): این دیوارنگاره از یک میترائیوم درمارینو ایتالیا است که صحنه قربانی کردن ورزا و دنباله فلکیردای میترا را نشان می‌دهد

3 – گستش و محتوی کیش مهر

پلوتارخ مورخ معروف نوشت که چند تن راهزن از اهالی سیسیلی در سال 65 قبل از میلاد کیش مهر را در قلمرو روم پخش کردند. این سخن پلوتارخ افسانه ای بیش نیست. روشن است که در اثر جهان گشایی های اسکندر و سپس استقرار تمدن هلنیستی در دوران سلوکیدها و شاهان اشکانی و در نتیجه انواع جنگ ها و مراوده ها که بین ایرانیان و مردم آسیای صغیر و دیگر کشورهای امپراطوری روم در آن ازمنه روی داد، آئین ایرانی مهر به تدریج به کشورهای آسیایی و اروپایی سرایت کرد و گسترش شگرف یافت و از راه سوریه و بین النهرین و آسیای صغیر به روم رفت. در66 میلادی امپراطور روم نرون به وسیله تیرداد پادشاه ارمنستان به کیش مهر گرایید.· امپراطور روم کُمدُ در قربانی های مهر پرستان شرکت می جست. در زمان دیوکلیسین و گالریوس مهر خدای اول روم شد. کنستانتین معروف به کبیر قبل از قبول مسیحیت پیرو کیش مهر بود. امپراطوران روم در نقاط مختلف بارها معابدی به نام مهر ساختند یا معابد مهر را ترمیم نمودند. این معابد میترئوم * نام داشت. کیش مهر شمال افریقا، شبه جزیره بالکان (گویا غیر از یونان)، سواحل دانوب، داسیا (مجارستان کنونی)، زمین های اطراف رَن، سرزمین گُل، شبه جزیره ایبری و ایتالیا را فرا گرفت و تا جزیره بریتانیا و «دیوار هادرین» در شمال انگلند پیش رفت.· بر دیوار هادریَن نقش هایی از مهر پرستی است و در مرکز شهرلندن (سیتی) مجسمه ای از مهر کشف شد.17جز مانیگری که در دوران ساسانی به نوبه خود توانست کیش جهانی شود، هیچ آئین دیگر ایرانی چنین گسترشی نیافت. تنها مسیحیت توانست در قبال این پویه ظفرمند خدای مهر سدی بکشد و مسیحیت از عهده این کار برای آن برآمد که بسیاری از عناصر مهر پرستی را جذب کرد و در کالبد یک کیش مأنوس در دل های گروندگان جای یافت. پروفسور ه. ج. ایلیف مدیر موزه شهر لیورپول در فصل «ایران و دنیای قدیم» ( کتاب «میراث ایران») درباره توسعه مهرپرستی در باختر چنین می نویسد:

         « توسعه و پیش رفت سریع مهر پرستی از زمان امپراطور فلاویوس در سراسر امپراطوری روم آغاز شد و در قرن سوم و چهارم میلادی در زمان گالریوس و دیوکلسین چیزی نمانده بود بر مسیحیت پیروز گردد… این کیش عجیب در همه جا چون آتش در جنگل خشک زبانه زد، پیروزی آن هنگامی به نظر می رسد که دیوکلسین ( 305-284 میلادی ) و گالریوس (311-306 میلادی ) ولی سیلیوس در سال 307 معبدی در کنار دانوب به افتخار میترا به عنوان نگاهدارنده و محافظ امپراطوری تخصیص دادند. علت عمده جاذبه ای که در مذهب میترا وجود داشت علو معنوی آن و مبارزه دو گانه دائمی بین خیر و شر است که به موجب آن هر روح پاک و بی آلایشی دائم می کوشد به نیکی کمک کند تا بر بدی چیره شود.Ñ»

         در سال 324 میلادی قیصر لیسیلیوس از امپراطوری کنستانتین شکست یافت و دوران رونق مهر پرستی رو به فرجام نهاد. پس از مرگ کنستانتین در دوران امپراطور ژولین مهرپرستی باز رونقی یافت ولی این دولت مستعجلی بود و مهرپرستان با زوال دولت این قیصر دچار ادبار شدند. آخرین درخش فرار و مجدد مهر پرستی در دوران قیصر اژنیوس در سال 392 میلادی بود و پس از آن خورشید مهرپرستی سراپا به محاق رفت.

         پیداست که کیشی چنین کهن مانند مهرپرستی که تاریخ آن هزاره ها را در بر می گیرد نمی توانست در این پهنه فراخ زمانی بلا تغییر بماند و ما اگر درباره محتوی این کیش چیزی می دانیم به ویژه مربوط به دورانی است که این کیش در ایران و قلمرو امپراطوری روم اشاعه داشت.

         موافق اساطیر میترائیستی به نقل از پژوهنده بلژیکی کومن * مهر نخست از صخره ای در غاری با چهره فروزنده بر جمعی شبانان ظاهر شد و شبانان از طلعت فریبای آن فرشته او را شناختند و نیایش کردند. افسانه ظهور مهر در غار موجب آن شد که مهر پرستان معابد یا میترئوم های خود را در غارها و یا در زیرزمین ها می ساختند. مهر چون به صورت انسانی تجسم یافت گاوی را ذبح کرد و از خون او زمین را آبیاری نمود وحاصل بخش ساخت و پس از آن که پرستندگان خویش از خون و گوشت ذبیحه خود نان و شراب مقدس خوراند به آسمان عروج کرد و بار دیگر در زمره جاویدانان آسمانی درآمد. اشعه ای که  گرد سر مهر است از آن است که وی با خورشید جنگید و چون خورشید نیرویش را دید پرتو خود را بر گرد سرش نهاد. مهر داور روز جزاست و در آن جهان شفیع آدمیان است. مهر خد ای شفیع، خداوند منتقم است و مسیح و مهدی موعودیست که بار دیگر ظهور می کند و جهان را از عدل پُر می سازد و از ستمگران انتقام میکشد. مهرپرستان در جریان عبادت مهر و قربانی به نام او و اجراء مراسم مذهبی نوعی مساوات را بین خود مراعات می کردند و یکدیگر را «برادر» می خواندند. گرونده می بایست از مراحل هفتگانه سلوک بگذرد: اسامی این هفت مرحله عبارت است از کلاغ، پارسا، سرباز، شیر، ایرانی، پیک، خورشید، پدر (یا پیر)à. در در مهرپرستی مراسم تعمید اجراء می شد بدین ترتیب که قربانی را در کنار ظرفی مشبک ذبح میکردند که در زیر آن کسی که می باید تعمید یابد می ایستاد و از خون ذبیحه تعمید می پذیرفت. و نیز مراسم «عشاء ربانی» Ñ یعنی در آمیختن با جسم خداوندs از طریق خوردن نان و شراب ( به مثابه گوشت و خون خداوند مهر) اجراء می گردید.­ شباهت فراوان مراسم عشاء ربانی و تعمید مهر پرستی با نظایر این آداب در مسیحیت به خوبی نشان می دهد که تا چه اندازه ای کیش مسیح با نظایر این آداب در مسیحیت به خوبی نشان می دهد که تا چه اندازه ای کیش مسیح از مهرپرستی اقتباس کرده است. باید افزود که تعطیل روزیکشنبه که هنوز در زبان انگلیسی روز خورشید · نام دارد و جشن گرفتن روز تولد مهر (روز 25 سامبر) وپیروی از صلیب و نواختن ناقوس و نوازندگی به هنگام دعا خوانی نیز از مهر پرستی به کیش مسیح منتقل شده است. برخی معتقدند که نمی توان مدعی شد که این مراسم را مهرپرستان از ترسایان گرفته اند یا برعکس* ، ولی این نظر درست نیست زیرا حتی خود آباء کلیسای مسیح چنین ادعایی نداشتند. آن ها مانند قدیس ژوستن شهید در کتاب «مدیحه » · و ترتولین الهی معروف مسیحی در کتاب اقوال ملحدان Ñ بر آنند که این شعبده شیطان است که مسیحیت آن را چنین به مهر پرستی شبیه ساخته است.s

         اسطوره شناسان و پژوهندگان میتولوژی، افسانه مهر را که از آسمان به زمین می آید و به مثابه انسانی در میان انسان ها می زید و سپس بار دیگر به آسمان ها عروج می کند و در زمره جاویدانان لاهوت وارد می گردد که از خانواده های افسانه های مربوط به « خدایان میرنده و رستاخیزنده » می شمارند که در نزد بسیاری از اقوام و خلقت ها وجود دارد. افسانه فنیقی و یونانی آدُنیس، افسانه مصری اُسیریس، افسانه یونانی دیونیس، افسانه آتیس متعلق به خلق های آسیای صغیر و یک سلسله افسانه های دیگر، همه حاکی از آمدن خدایان به میان مردمان، مرگ آن ها و رستاخیز آن هاست. ª

         اسطوره مسیح نیز بر پایه همین افسانه ها پدید شده است. چنان که بعدا خواهیم دید اسطوره مهر در داستان شفاعت و مهدویت شیعیان نیز اثرات خود را باقی گذاشته زیرا یکی از مختصات « مهر » همین شفاعت ووساطت است. پلوتارخ به درستی یاد آور می شود که در دین زرتشت دو مقوله هرمزش ( آهورا مزدا) و آرمینوس ( اهرمین ) نمودار دو عالم نور و ظلمتندو میترس( مهر ) واسطه این دو است. یعنی به عبارت دیگر اگر اهورا مزدا را نماینده آسمان روشن روز بدانیم و اهریمن را مظهر شب تاریک ، در آن صورت خورشید حد پیوند ما بین این دو و به اصطلاح « فروغ محدثی » است که از « فروغ ازلی » اورمزدی ناشی شده است.

 

4 – مهر و خورشید

بررسی دقیق اوستا نشان می دهد که در کتاب «مهر» و «خورشید»، با آن که غالبا همراهند، ولی دقیقا یکی نیستند. ولی از دیرباز این دومفهوم با هم در آمیخته است. مثلا استرابن یک قرن قبل از میلاد مسیح نوشته است که ایرانیان خورشید را به نام «میترس» می شناسند و در واقع با هلیوس یونانی و آپولن رومی یکیست و همچنین آقای پورداود در بررسی بسیار جالب و جامع خود درپشت ها § متذکر می گردد:

         « پنج قرن بعد از آن هم «الیشه» مورخ ارمنی قرن پنجم میلادی نقل از وعاظ زرتشتی کرده می گوید: «خورشیدی که به واسطه اشعه خود جهان را روشن کند و به واسطه حرارت خود غذای انسان و جانوران رانضج دهد ، کسی که از سخاوت یکسان و داد و دهش مساوی خویش مهر نامیده شده است….»

         برای انسان های سپیده دم تاریخ، خورشید پیوسته پدیده ای سخت جاذب، فریبا، خیال انگیز و شگفت آور بود. در برابر دیدگان راز جوی نیاکان ما هر بامداداز چاک  خونین فلق روی تابنده مهر ظاهر می شد و پویه روزانه خود را درزیرگنبد بلورین آسمان آغاز می کرد تا زمانی که در ارغوان دود آلود شفق فرو می نشست. گویی خداوندی پرتوان سوار بر گردونه ای از نور بود که آزاد وسبک سار مزرع سبز فلک را می پیمود.

         چیزی از نیایش خورشید برای انسان های سرآغاز تاریخ عادی تر نیست. خورشید برای انسان منشاء دو خیر و دو نعمت عظیم گرما و روشنی است وگرما و روشنی منشأ زندگی. دانش امروز توضیح  می دهد که خورشید گوی ماوراء عظیمی است از بخار تفته هیدروژن وهلیوم با حرارت متوسط شش هزار درجه که به گرد محور خود جنبشی گردبادی دارد و در 150 بلیون کیلومتر آن سوی ما سیلابی از پرتو گرما و امواج مغناطیسی را در اکناف منظومه می پراکند. اگر دیواریخینی به قطر سه کیلومتر از زمین تا خورشید بر افرازیم آن گاه تمامی گرمای متشعشع از خورشید را بر روی این دیوار متمرکزسازیم آن دیوار در عرض یک ثانیه خواهدگداخت. سطح خورشید ده هزار بار از پلاتین مذاب درخشان تر است و از هر متر مربع آن 84 هزار قوه اسب انرژی می تراود که تنها یک دویست و بیست میلیونیم آن بهره زمین ما می شود. نور خورشید در زمین ما 465 هزار برابر نور بدر کامل است.§ خورشید در تعیین شرایط اقلیمی زمین ما، جنبش بادها و ابرها و اقیانوس ها، رشد زندگی نباتی و حیوانی کره ما تأثیر عظیم و قاطع دارد .کافیست به پدیده موسوم به «فتوسنتز» توجه کنیم. در پروسه ای که فتوسنتز نام دارد نباتات زمینی و آبی به کمک سبزینه(خضره الورق یا کلروفیل) میزان عظیمی انرژی خورشید را می بلعند. انرژی مجذوب به جریان تغذیه کربنی نبات کمک می کند. در زمین ما هر ساله از طریق فتوسنتز 175 میلیارد تن کربن جذب می شود و در ترکیب اشیاء آلی (ارگانیک) وارد می گردد و از این راه قریب 450 میلیارد تن اشیاء آلی ساخته میشود. در اثر فتوسنتز در جوف زمین، در پوسته های فوقانی کره، در ژرفای آب دان ها ذخائر هنگفتی از ذغال، نفت، گاز، توربو و غیره فراهم می گردد. اگر بشر می تواند آتشی بیافروزد و چراغی روشن کند به برکت خورشید است.

شکی نیست که انسان های سرآغاز تاریخ از این حقایق اطلاع علمی نداشتند ولی آن ها چنان که گفته مورخ ارمنی الیشه از قول اندرزبدان زرتشتی با وضوح ثابت می کند با تجربه روزانه خویش کرامات متعدد خویش را می دیدند و در اندیشه پندارباف آن ها این گوی پر فروغ به صورت الهه ای زیبا در می آمد که صاحب معجزاتی شگرف است : نور افشانی، حیاتبخشی، داد ودهش.

هنگامی که تفکر انسان به مراحل بغرنج تر وارد گردید پرتو فشانی و تجلی خورشید وپیوندی که این نور جهان تاب بین پدیده ها واشیاء می آفریند در ذهن انسان اندیشه های دیگری بر انگیخت. خورشیدمظهر آفرینشی شد که از راه نور افشانی دائمی وفیضان حاصل می گردد. خورشید مظهر محبت و پیوند و عشق شد. طلوع و غروب آن مظهر مرگ و رستاخیز پس از مرگ شد. به علاوه در پرتوی گرمای مهربان او بود که سراسر طبیعت پس از خواب زمستانی رستاخیز می کرد. همه این ها در دماغ اسطوره ساز بَدوی می توانست داستان های بسیاری بر انگیزد : اگر درست است که خورشید در زیر طاق مقرنس آسمان پدید میشود ، پس ظهور مهر فریبا در زیر طاق غار نیز درست است. و اگر درست است که پرتو خورشید بر زمین می نشیند و خود در ملکوت نیل رنگ می تازد، پس درست است که خداوندبه زمین آمده بار دیگر به جایگاهمینوی خود عروج کرده است و غیره و غیره.

عشق به این اسطوره کهن چنان در دل مردم جای گرفت که علی رغم طغیان زرتشت علیه مهر، اجاق این ایزد خاموش نشد وچنان که خواهیم دید رخنه این آئین در تمدن جهان از آن هم به مراتب وسیع تر به نظر می رسد.

 

5 – رد پای مهر در تاریخ ایران

از دیرباز ترکیبات و اسامی زیادی درالسنه اوستایی، پارسی باستانی، پهلوی و دری از ریشه مهر وجود داشته است مانند مهر دروغ، مهر زیان، مهر جنگ، مهربان، مهرگسار، مهرگان، مهرک، مهرین، مهرنوش، دَر مهر(پرستشگاه زرتشتی) ، مهر بند گشاª ، مهرداد، مهران، مهراب، مهرگشنسب، مهربد، مهر براز،مهر بوزید، بزرگمهر، مهرگیاه، مهر ترسه و غیره. روز تولد مهر که روز تعادل خریفی است و در تقویم کهن آغاز فصل سرما بود، روز جشن مهرگان است. آیا اندیشه مهرپرستی پس از تسلط اسلام در ایران فرو مرد؟ سخت بعید به نظر می رسد. احتمال زیاد می رود که آئین مهر در تکامل طولانی خود به جهان بینی گسترده ای همانند جهان بینی عرفانی بدل شده بود. تأثیر آئین مهر در گنوستی سیستم و تأثیر متقابل آن در مهر پرستی و رابطه مهر پرستی با مکتب نو افلاطونی که هر دو از جریانات مهم دوران هلنیسم است امریست درخور مطالعه آیا آنچه که حکماء ما از قبیل ابن سینا و سهروردی « حکمت الشرقیه » نامیده اند و آیا اصطلاحاتی از قبیل«شید» و «شیدان شید» که سهروردی به کار می برد از منشأ آئین مهر نیست؟ می گویند لفظ «محراب» از «مهرابه» آمده است که ترکیبی است از « مهر» و « آبه»s درباره برخی از این مطالب در بررسی های دیگر سخن خواهیم گفت.

می گویند «خرابات» معربی است از «خورآباد». آیا کیش شراب که در نزد خراباتیان معمول بود و الفاظ مغ و مغ بچه و جام می مغانه که در آثار ادبی فارسی فراوان آمده است حکایتی از قدس باده در کیش مهرپرستی و بقایایی از آداب مهرپرستی نیست.à آیا اندیشه مهدی موعود و شفاعت گری ائمه در روز محشر در دین شیعه، ریشه ای در مهر پرستی ندارد و آیا در چهره علی و حسینبازتابی از چهره مقدس مهر نباید دید؟ ناتان مندربلم در اثر خود می گوید که در روز قیامت مهر همراه سروش و رَشَن روان راست گویان را سر پل صراط از دست دیوهای دوزخ نجات می دهد و این خود با شفاعتگری پیامبر و ائمه در صحرای محشر شباهت تام دارد. آیا درویشی و رندی ( که خود این دو اصطلاح از قدمت بسیار این مفاهیم خبر می دهد ) در کشور ما تنها پس از اسلام پدید شد و آیا عرفان در تاریخ ما درکالبد مهرپرستی سابقه ای دیرین نداشت ؟ آیا مفاهیم عشق، فیضان، و تجلی، پیوند عمومی سراسر جهان در وراء «کبریا» و «نیاز» (بنا به اصطلاح دل انگیز شمس تبریزی) همه و همه دارای ریشه های مهر پرستی نیست؟ آیا تصادفی است که در غزلیات عرفانی مولوی و حافظ این همه از نور و پرتو و تجلی و ذره و خورشید به مثابه کنایه ها و رموزی حاکی از وحدت وجود سخن به میان است؟ آیا مراحل سلوک صوفیان و واژه « پیر» که از مقامات هفتگانه مهرپرستی بود، تطوری از معتقدات مهرپرستان نیست؟ به نظر نگارنده همه این سئوال ها در خورد تعمق و سزاوار پژوهش است و اگر پاسخ آن ها مثبت باشد درآن صورت یک نتیجه حیرت انگیز به دست می آید و آن عبارت است از جان سختی کیشی طی هزاران سال  وپیوند شگرف معنوی نسل های فراوانی که در فلات ایران زیسته اند. طبیعی است که این کیش، چنان که بارها تأکید کردیم، تحولی ژرف را گذرانیده و از یک مذهب ناتورالیستی شاید به یک جهان بینی عرفانی بدل شده و گاه احیانا صورت الحاد پرسوز و گداز شیعی را به خود گرفته، ولی به هر صورت رشته حیاتش نگسسته است.

هر اندازه این سئوالات برای اجراء یک بررسی عمیق تر ضروریست به نظر ما تفسیر دیگری که از مهر پرستی اخیرا در ایران داده شده است مقنع به نظر نمی رسد و آن تفسیریست که در کتاب « قصه سکندر و دارا» آمده است.

کمی توضیح بدهیم :

در سال 1343 آقای اصلان غفاری کتابی تحت عنوان « قصه سکندر و دارا» نشر داد که بر آن دانشمند محترم آقای ذبیح بهروز مقدمه ای مشبع نگاشته است. اصل مطلب در مقدمه و ذی المقدمه، تردید در صحت داستان جهان گشایی های اسکندر مقدونی و به ویژه آمدن او به ایران و هند است. آقایان بهروز و غفاری دراین باره دلایلی دارند که به هر صورت درخورد توجه است ولی در کنار این مطلب اصلی در بسیاری مطالب دیگر و از آن جمله درباره مهر پرستی اظهار نظرهای بدیعی شده است. آقای بهروز طبق محاسبات کرونولوژیک خاصی که درکتاب ویژه ایشان (تقویم و تاریخ) منعکس است به این نتیجه رسیدند که مهر، انسانی بوده است که زمانی می زیسته  و الفاظ  مهر ومیترا و میشا اسامی عیسای غیر مصلوبی است که:

« در سال1454 رصد زرتشت، در روز25 دسامبر (دی ماه فارسی) و کریشت ماه سیستانی متولد شد و در 25 سالگی مبعوث شد و در4 شهریور ماه روز عید شهریورگان سال 1518 مار، رصد زرتشت، نزدیک نیمه شب، پس از چهل سال تبلیغ در میان مردم، در سن 65 سالگی در گذشت »!

آقای بهروز و به پیروی ایشان آقای غفاری بر آنند که دین مهر، دینی بود دموکراتیک قائل به انتخابات و فدرالیسم، زیرا دولت اشکانی که در سایه دین مهر اداره می شد هم مهستان (مجلس اعیان) داشت که شاهنشاه را در آن بر می گزیدند و هم غیر متمرکز بود و بر پایه ملوک الطوایفی و به شیوه فدرال اداره می شد. به نظر این پژوهندگان بر عکس، دین مسیحی یا زرتشتی ادیان استبدادی است، زیرا وراثت را به جای انتخاب و تمرکز مطلق را به جای فدرالیسم می پذیرد. اردشیر بابکان و کنستانتین که یکی درایران و دیگری در روم مهر پرستی را ریشه کن می کنند و دین های استبدادی خود را بر تخت می نشانند زیانی عظیم به تاریخ زده اند.

به نظر آقای بهروز و به پیروی از ایشان آقای غفاری نقطه مقابل دین مهر که از روح پاک مردم ایران برخاسته کیش مرموز و خدعه آمیز و دغل مانیگری است که تا همین اواخر در تاریخ لانه داشت و منشأ همه بدبختی هایی است که به سر ایرانیان آمده است!

این بحث ها را آقای دکتر اکبر آزاد یکی از پیروان آقای بهروز به جراید ایران کشانده است. با همه احترامی که به شخص آقای بهروز به مثابه نویسنده و محقق داریم و با همه حسن نیتی که در ثنای دموکراسی و انتخابات و تقبیح استبداد و وراثت از خلال نظریه های بهروز رخ می کند، تفسیر ایشان از مهر پرستی موافق واقع به نظر نمی رسد. گویا احساس میهن پرستی افراطی همراه با تخیل دور پرواز علمی منشأ بروز این تفسیرات است. به هر صورت قضاوت نهایی درباره این اندیشه ها با محققان است. زیرا اظهار عقیده نگارنده مبتنی است بر استنباط و لازمه رد بر نظریه ای که به اتکاء برخی واقعیات به میان کشیده می شود، اجراء تحقیق انتقادیست.

پیش از پایان سخن ذکر نکته دیگر بی فایده نیست.

یکی از یادگارهای مهرپرستی جشن مهرگان است که در روز مهر (16 هر ماه ) از ماه مهر برپا می شد و جشن آغاز شش ماهه زمستان ( زیه نه ) است چنان که نوروز جشن آغاز شش ماهه تابستان (همه مه) است. نیروهای ملی دمکراتیک و انقلابی عصر ما به حق سنت جشن مهرگان را احیاء کرده اند.

در سرلوحه این گفتار بیت دلکشی از حافظ آوردیم که در آن « مهر » به معنای خورشید است و اینک بیت دیگری که در آن مهر به معنای عشق آمده است و می تواند حسن ختام این مقال باشد :

 

         کم تر از ذره نئی، پست مشو، مهر بورز

         تا به خلوتگه خورشید رسی رقص کنان

 

 منبع 

° از پژوهندگان خارجی باید از Cumont و از ایرانیان باید از مقاله بسیار جالب پور داود در یشت ها یاد کرد.

 

Ñ محل کشور میتانی در شمال غربی بین النهرین در حوزه یکی از شعب فرات بوده است. از 18 قرن تا 13 قرن قبل از میلاد کار این ملک رونقی داشته است. 16 قرن قبل از میلاد میتانی برآسور غلبه کرد و در نیمه اول قرن سیزدهم قبل از میلاد سلمنشر پادشاه آشور آن را به ایالتی از کشور خود تبدیل نمود. کشور میتانی در زبان آسوری خاتی گال بات نام داشته است.

 

¨ Meillet

 

° به نقل « مزداپرستی در ایران قدیم » اثر ارتورکریستنسن. ترجمه دکتر صفا. صفحه 36

 

° برخی از پژوهندگان برآنند که خداوند خورشید « هور » بوده است نه مهر و فقط بعدها مهر جانشین خداوند خورشید شده است. به همین جهت نگارنده مطلب را با احتمال ذکر کرده است.

 

à کتاب « مزدا پرستی در ایران قدیم » صفحه 63

 

Ñ فرهنگ ایران باستان. پورداود.1326. صفحات 62-65 و نیز « یشت ها » پورداود. جلد اول. صفحه 394

 

* رجوع کنید به : پورداود، ادبیات مزدیسنا، یشت ها، جلد اول صفحات 392-420. مقدمه مهریشت

 

· Thiele

* چاپ شهر Gotha سال 1903 صفحه 32 به نقل آقای پورداود

 

* رجوع کنید به مهر یشت، از کتاب یشت های آقای پورداود

 

à به شباهت سبک این بند با ادعیه مسلمانان توجه کنید. این نوع ستایش های خطاب به مهر نشانه نفوذ کیش او در میان مردم است و قدمت این کیش

 

à رجوع کنید به یشت ها صفحه 313

 

· « تمدن ایرانی» ترجمه دکتر عیسی بهنام. نشریه « بنگاه نشریات» صفحه 148

* Mithreum

 

· همان کتاب – صفحات 149-150

17 « نُه گفتار در تاریخ ادیان ». علی اصغر حکمت – شهریور 1340 جلد دوم صفحه 293

 

Ñ « میراث ایران » زیر نظر پروفسورآربری. ترجمه فارسی از « بنگاه ترجمه و نشر کتاب» سال 1336 صفحه 74

 

* Cumont

 

à شارل آنشلن، « منشأ مذهب» مبحث « میترانیسم و مسیحیت » صفحات 198-195. چاپ تصحیح شد ادیسیون سوسیال 1950

 

Ñ Eucharistie

 

s Communion

 

خوردن آب « زور» و نان « درون » در نزد زرتشتیان از بقایای مهر پرستی است و به مراسم عشاء ربانی شباهت دارد.

 

· Sunday

* تاریخ تمدن. ویل دورانت. کتاب سوم. جلدسوم. صفحه 131

 

· Apologie

ÑDeprascriptione

 

s شارل آنشلن. « منشأ مذهب ». همان جا.

 

ª یو. پ. فرانتسف.« در مصب دین و آزاداندیشی». آکادمی علوم شوروی. صفحه 364

 

§ ادبیات مزده یسنا. جلد اول. صفحه 406

 

§ ورنتسف بلگیامینف ، « تتبعاتی درباره کیهان » مسکو. نشریات دولتی. 1952. مبحث خورشید صفحات 281-311

 

ª خزینه دار داریوش به گفته تورات. کتاب عزرا. باب اول. بند 8

 

s « آبه » به معنای جایگاه. دو زبان فرانسه Abbat و در زبان انگلیسی Adobe و در فارسی ابده از همان ریشه است.

à هرتسفلد بر آن است که در کیش زرتشتی به جای نوشیدن عصاره سکرآور گیاه هوم، در دوران ساسانی شراب به کار می رفته است. می توان این امر را نتیجه تأثیر مهر پرستی دانست. به هر صورت کیش شراب و دیگر نوشابه های سکرآور در ایران دارای سابقه دیرینه است و به همین جهت منع اسلامی نتوانست از عهده آن بر آید.

همچنین نگاه کنید به :

۲۵ دسامبر ۴ دی سالروز تولد حقیقی عیسی مسیح نیست!نه کریسمس عیسوی است و نه صلیب

 

بت پرستی و نام بت هایی که در قرآن کریم آمده است.

تصویر بالا بتهایی از  تمدن باکون در استان فارس ایران است و متعلق به دوره ۵ هزار ساله است. صلیب شکسته یا چلیپا از مهمترین آیکون های دوره قدیم هست قبل از اینکه ادیان ایران و هندویی از هم جدا شوند.

در قرآن کریم نام بت‌های قوم نوح ود، یغوث، یعوق و نصر و بت‌های اعراب لات و منات و عزی و بت‌های دیگری همچون بعل آمده‌است. در مکه فقط بت های قبایل عرب نبود بلکه بت هایی متعلق به اقوام هند و آریایی نیز بود. 

یونانیان نیز گرچه برای خدایان خود جسم و روح معتقد بودند اما بت‌هایی از زئوس، هرا، آتنا، آرتمیس و هرکول ساخته و به ستایش آن پرداخته‌اند. مصریان نیز بت‌هایی همچون رع، آمون، اوزیریس، ایزیس، ست و آنوبیس را می‌پرستیدند. رومیان هم از ژوپیتر، جونو، دیانا و ونوس مجسمه‌هایی ساخته و به عبادت آن می‌پرداختند. حوبل و لات و منات و عزی و ود و یغوث و یعوق و نصر نیز از بت‌های اعراب بودند.

در آیین میترائیسم نیز که در  حوزه سرزمین پارسیا  شکل گرفت، بعدها تندیس‌هایی از آناهیتا و میترا ساخته شد و مورد ستایش قرار گرفت.

 

آیین بودایی نیز که در چین و تا حدودی هندوستان رواج دارد معتقد به عبادت بتی به نام بوداست. در آیین برهمایی هم بت‌هایی چون شیوا جلوه گری می‌کنند. بت پرستی در قالب آیین شینتو و سایر ملل آسیای جنوب شرقی به وفور دیده می‌شود. عیلامیان باستان نیز که در میان رودان ساکن بودند پیرو توتم پرستی بوده و خدایانی مانند مردوک، بعل، انلیل و ائا داشتند.

 

ناگفته نماند به ادیانی که پیرو بت پرستی هستند مانند بودا، برهما، شینتو و آنیمیسم ادیان غیر الهی و به ادیانی که به خدای واحد اعتقاد دارند مانند حنیف، یهود، زردشت، مسیح و اسلام ادیان الهی گفته می‌شود.

 

واژهٔ «بت» از فارسی میانه «بت» but گرفته شده که به معنی بودا است

در مورد اینکه چه تعداد بت در دوره جاهلی در شهر مکه و داخل کعبه وجود داشته است اختلاف نظر وجود دارد بعضی مفسران و مورخان اسلامی تعداد آنها را ۳۶۰ و بعضی کمتر و یا بیشتر دانسته اند  بین عدد ۳۶۰ و تعداد روزهای سال ارتباطی وجود نداشته است. بنظر می رسد تعداد بت ها بیشتر از ۳۶۰ بوده است زیرا مکه در آن دوره شهری  کثیر الاقوام و متعدد از ادیان بوده است . مثلا مصری ها – هندوها و مجوس ها  یا آتش پرستان هم  در آنجا بت و یا آیکون خود را داشته اند در مورد سایر ادیان و فرق اطلاع کمتری  بدست ما رسیده و یا وجود دارد. اما در مورد اینکه  بین مکه و مصر و فارس و هندوستان ارتباط وجود داشته تقریبا شکی وجود ندارد. تعدادی از اقوام آفریقایی هم در مکه بوده اند مسیحیان و یهودی ها هم اندک بوده اند اصولا  یهودیان و مسیحیان بیشتر در مدینه ساکن بوده اند. البته این بتها خود خدا نبوده اند بلکه آیکون و تصویری از خدا ی هر یک از اقوام و ادیان بوده اند  ادیان بدوی در آفریقا و آسیا هم همین طرز تفکر  را داشته اند.

تعدادی از بت های معروف

اصنام
«اصنام» جمع «صنم» و در لغت به معنای مجسمه و تندیس و بت است که اصل آن، از واژه عبری یا آرامی «صلم» گرفته شده است. صلم و «صلمن» از واژهایی هستند که در متون مسند به معنای تندیس آمده اند.صنم در اصطلاح، به الهه های جاهلی گفته می شود که از چوب یا زر و سیم ساخته می شود و صورتی انسانی دارد.اصنام برای نزدیکی به خدایان دروغین، در معابد به آنها تقدیم می شد، این الهه ها وظیفۀ اجابت دعا و برآوردن آرزوها و شفای بیماران تازی را بر عهده داشتند و به عنوان نذر به الهه های معبد تقدیم می شدند.
«اوثان» جمع «وثن»، بت هایی از جنس سنگ بوده اند که رمز و سمبل خدا بوده اند و برایشان قربانی هایی تقدیم می شده است.
«انصاب» نیز به سنگ های غبارآلوده ای می گفتند که در جایی نصب می کردند و در اطرافشان می چرخیدند و به این گونه، «دوار» می گفتند و نزد آنها قربانی می کردند.در ابتدا بر روی سنگ ها قربانی می شده است(مذبح) که به مرور زمان، مقدس شده، جانشین خدایان شدند. انصاب را «رجس»، و قربانی بر آنها را «عمل شیطانی» معرفی می کند.
نخستین پرستندگان بت ها را در میان اعراب، فرزندان اسماعیل دانسته اند. زمانی که تنگی زندگی، ایشان را به کوچ اجباری از مکه وادار ساخت، هر خانواده، سنگی را از حرم برای حرمت به آن با خود برد و در هر منزلی مانند کعبه به دور آن می چرخید. این عمل در نسل های بعد، جای خود را به پرستش بت سنگ های حرم داد. نیز گفته اند که «عمرو بن ربیعۀ لحی» بعد از مسافرت به «بلقاء شام» با خود بتانی را آورده، مردم را به پرستش آنها وادار ساخت. علاقه به بت و پرستش آن، چنان در خمیره عرب سرشته شد که تا سیصد و شصت بت با اشکال و اندازه های مختلف در کعبه نگهد اری می کردند؛ اما تعدادی از این بت ها احترام و اهمیت بیشتری داشتند که به برخی از آنها اشاره می شود:
خدای تازیان و اعراب جاهل و بت پرست سه زن به نام های لات ،منا و عزی داشته است. 

 
 

منات
قدیمی ترین بت عرب که در کنار دریا از ناحیه «مشلّل» در «قدید» میان مکه و مدینه نصب شده بود و تمامی اعراب، آن را بزرگ می شمردند و به نام آن قربانی می کردند. در این میان، اوس و خزرج، نزد این بت، حجشان را پایان می دادند و سرشان را می تراشیدند.
منات، یکی از سه زن خدای تازی است که از آن یاد شده است. در معنای این بتِ مؤنث آورده اند که از ریشه «منی»به معنای «ریختن» است. وجه تسمیه منات را بدان خونی دانسته اند که بعد از قربانی بر این بت ریخته می شده است. البته این دلیل، منطقی به نظر نمی رسد؛ زیرا به این معناست که این بت تا مدت ها بدون نام پرستش می شده و سپس نامی پیدا می کرده است. دیگران نیز منات را از کلمه “منا ” و “منیه” و به معنای «مرگ و تقدیر» گرفته اند که آن را با یکی از خدایان بابلی به نام «مامناتو» یکی می دانسته اند. منات، نزد عرب ها نماد مرگ است؛ ولی بابلیان، آن را نماد تقدیر می دانستند. در تصور عرب، «قضا و قدر» مذکر است، نه مؤنث و ایشان، نزد این بت از تیرهای قرعه(ازلام) استفاده نمی کردند.

هورس؛ خدای پادشاه، آسمان. یکی از بت های مصری

 

«لات» دومین بت مهم  مکه  

اللات

ذو الشرى کبیر آلهه النبطیین

دومین بت معروف عرب «لات» نامیده می شد. این بت، سنگ سفید رنگی بود که تنی چند از یهود، نزد آن «سویق» (سبوس) می کوبیدند. درباره پدید آمدن این بت، اسطوره هایی در میان مردان قدیم رواج داشته است. آنان لات را منسوب به مردی از ثقیف می دانسته اند که روی این صخره، نان می پخته و به تازیان می فروخته است. بعد از مرگ او «عمرو بن ربیعه» به مردم گفته بود که مرد ثقیفی به داخل صخره فرو رفته است و مردم را به پرستش آن بت واداشته بود. لات، بت ویژۀ مردم ثقیف بود و آنان برای آن، خانه ساخته بودند و آن خانه را از کعبه برتر می دانستند.
این الهۀ مؤنث، نزد بابلیان و قبایل عرب، خدای خورشید بود و آن را «الهه فصل تابستان» می دانستند. پرستش لات، هر چند به صورت یک صخره و بدون شکل بود، به سبب اعتقاد به روحی که درون آن وجود داشت، در چارچوب «مذهب فیتیشم» قرار خواهد گرفت.

عزی
«عزی» سومین بت عرب است که پس از لات و منات ساخته شده و بت اختصاصی قریش بوده و به تدریج در قبیله های دیگر نیز پرستش شده است. عزی را با «عشتار» دختر خدای «سین» در اسطوره های بابلی برابر دانسته اند. «عشتار» در افسانه های بابلی، تموز، سمبل فصل زمستان بود، سپس نماد فراوانی، دوستی و زیبایی شد و بعدها به صورت دختر خدا در آمد و سرانجام نزد یونانیان به «زهره» تبدیل شد. عزی نیز مظهر زمستان بود، این بت در «وادی نخله» به صورت سه درخت شور گز درآمد و الهۀ سرسبزی شناخته شد. عزی نزد عرب جاهلی با ازدواج و زناشویی پیوند داشت؛ چنان که «عشتار» الهه محبت و عشق جسمانی بود.این الهه، بعد از فتح مکه از سوی «خالد بن ولید» از میان رفت. عزی، قربانگاهی به نام «غبغب العزی» نیز داشته است.

هبل
هبل، بت قریش و بزرگ ترین بت کعبه بود. آن را به صورت انسان تراشیده بودند. جنس آن از عقیق سرخ بود، دست راستش شکسته شده بود و دستی از طلا برایش ساخته بودند و آن را «هبل خزیمه» می گفتند. «خزیمه بن مدرکه» کسی بود که این بت را در کعبه نصب کرد. از لام معروف قریش، یعنی تیرهایی که بر آن، فعل های امر و نهی نوشته شده بود، در برابر این بت قرار داشت و پاکی نژاد نوزادان، نکاح، تجارت، سفر، جنگ و نزاع را از او اجازه می گرفتند. برخی نیز بر این اعتقادند که او با «بعل» عبریان یکی می دانند و آن را خدای نعمت، فروانی و زراعت می شناسند.

 

اساف و نائله
زن و مردی یمنی هستند که که به اصطلاح در کعبه مسخ شدند و مردم آنها را برای عبرت دیگران، جلوی کعبه نصب کردند. «اساف» به صورت مرد و «نائله» را زنی دانسته اند که در سعی صفا و مروه، آنها را استلام می کردند!!.

ذوی الشری
بت بنی حارث از قبیله ازد بود که به صورت «داوزارس» در کتیبه های پترا و بصری آمده است و معادل «دیونوس» یونانیان است. در مرکز نبطی ها (قرن دوم وسوم ق.م.) در «سلع» ـ بنابر نقل تورات ـ قرار داشت که در زبان یونانی بدان «بطرا» می گفتند. شاید«بطرا» ترجمه یونانی «سلع» باشد که کلمه عبری یا سریانی است. بطرا معبد بسیار بزرگی برای بت “ذی الشری” است که خدای سرسبزی و شراب بوده است.

ذو الخلصه
ذو الخلصه، بت خثعم و بجیله بود. این بت، صخره سفیدی بود که شکل تاجی بر سر آن تراشیده بودند. این بت در یمن بود و بتخانۀ آن را «کعبه یمانی» می گفتند.
این بت ها را ابتدا قوم نوح می پرستیدند و پس از ایشان، اعراب به پرستش آنها پرداختند. اینان بت هایی بودند که بعد از طوفان در زیر گل و لای، مدفون شده بودند، تا زمانی که دوباره سر برآوردند.

ودّ
«ود» یکی از نام های ماه در متون عربستان جنوبی، ثمودی و لحیانی بوده است. این بت در «دومه الجندل» مقام داشته است و عرب های جنوبی در یمن، الهه های خویش را «ثالوث مقدس» ـ که همان ماه، خورشید و زهره بودند ـ می پرستیدند. ودّ، الهه بزرگ بود که شوهر محسوب می شد و این بت، هنگام پیدا شدن اسلام جنایتکار، نزد «بنی عامر» بود که پرده دار آن بودند.
«یعوق» نزد «قبیله بنی کهلان» در یمن و به شکل «اسب» و یغوث به شکل شیر بوده است. پژوهشگران، این بت را مصری دانسته اند و بت شیرمانندی را به نام «تغنوت» شناسایی کرده اند.
«نسر» نیز به معنای کرکس از بتان بنی ارم بوده است که در زبان عبری به صورت «نشر» و در تلمود، «نثرا» آمده است.
«سواع» نیز نزد بنی هذیل در «رهاط ینبع» بوده است. «سواع» به معنای الهه مرگ و شرور بوده و در مقابل «یعوق» قرار داشته که به معنای محافظ از مرگ و شر بوده است.
«یغوث» به معنای چیزی است به آن استغاثه و از او کمک خواسته می شود. اینجا ذکر این نکته ضروری می نماید که اعراب، فقط حیوان های زنده را می پرستیدند و وجود این بت ها به شکل حیوان، نشانۀ ورود از فرهنگ و سرزمین های دیگر است.

فلس، رفاعه و اقصر
بتی از قبیله «طی» در میان «کوه اجا» بود و «رفاعه» بتی سرخ رنگ، مایل به سیاه بوده است.
از دیگر بت های عرب، می توان به بت «سعد» در ساحل جده، «اقیصر» بت لخم، عائم، بعیم، باجر، عمیانس، ذوالکعین، اشهل، اوال و … اشاره کرد.

همان گونه که دیدید اعراب و تازیان جاهل و بت پرست, بت های گوناگونی را میپرستیدند که بعدها همه آنها را ویران کردند و تنها بتی که بر جای ماند همین بت سنگی بزرگ به نام الله در مکا عربستان است که به نام خدای تازیان هم معروف میباشد, و هنگامی که اعراب جاهل و مسلمانان نادان و ابله میگویند الله اکبر به معنی بت سنگی بزرگ است و بیهوده نیز در اطراف آن میچرخند.

بت ها یا اله های  معروف مکه 

اللات

نصب اللات، منحوته تدمریه، القرن الأول المیلادی

إلهه الخصوبه عند العرب قبل الإسلام وتمثل کذلک الأرض وأخواتها هن العزه ومنات وهؤلاء الأصنام هن الغرانیق العلى وممن عبد اللات بنی ثقیف.

هبل

هبل هو أحد المعبودات لدى العرب القدماء قبل الإسلام، وهو صنم على شکل إنسان وله ذراع مکسوره، قام العرب بإلحاق ذراع من ذهب بدل منها.کان موجودا داخل الکعبه وقد کان یطلق علیه لقب صاحب القداح.ویقال إن هبل أیضا هو إله الشمس.

مناه

أقدم أصنام العرب،وهى الاهه القدر أو المصیر نصبت على ساحل البحر من ناحیه الشمال بقدید بین مکه والمدینه. وکانت الأوس والخزرج ومن ینزل المدینه ومکه وما حولهما

العزى

کانت تمثل کوکب الصباح وقد عبد هذا الإله قبائل بنی سلیم وغطفان وجشم ومن المعتقد أنها نفس الإلهه أفرودیت عند الرومان ونفسها هی إیزیس إلهه من مصر القدیمه وتستطیع تتبع آثارها فی البتراء بوضوح تام

ذو الشرى، منحوته نبطیه وجدت جنوب سوریهومحفوظه فی متحف دمشق الوطنی

طاغوت

وهو الشیطان ( إبلیس ) ورد اسمه فی القرآن.

ذو الشرى

أحد آلهه العرب فی جنوب سوریه، کان معبودا فی المنطقه

ود.

واد أو وَدّ إله بشکل رجل وهو إله بنی کَلْبٍ بِدُومَه الْجَنْدَل قال الماوردی:

فَهُوَ أَوَّل صَنَم مَعْبُود، سُمِّیَ وَدًّا لِوُدِّهِمْ لَهُ

 

سواع.

إله بشکل امرأه وهو إله بنی هُذَیْل

یعوق.

یاعوق أو یَعُوق إله بشکل حصان وهو إله بنی همدان وَفِیهِ یَقُول مَالِک بْن نَمَط الْهَمْدَانِیّ:

یَرِیش اللَّه فِی الدُّنْیَا وَیَبْرِی وَلَا یَبْرِی یَعُوق وَلَا یَرِیش

 

نَسْر.

إله بشکل نسر وهو إله بنی حمیر

یغوث

در میان اله های  مکه  الله جایگاه خاصی داشته  است و برخلاف تصور معاندان  جایگاه الله با جایگاه  اله های دیگر  متفاوت است . الله  خدای و پروردگاه خالق است 

الله  سید الآلهه وکبیرها، فهو الخالق والرازق ومنزل المطر. کانت العرب تتقرب إلیه بطلب الوساطه من الآلهه الأدنى.

در مکه بتهای زیادی وجود داشت که بعضی از آنها به اقوام هندو و  آریایی  تعلق داشته است .

 

چهار بت اصلی مکه  شامل «منات»، «لات»، «عزی» و «هبل» است. منات، خدایی کنعانی بوده است و در لغت، منیه به معنی مرگ یا اجل است. در نقوش نبطی، معنی «لات» الهه آمده است و گفته می شود که نام خورشید است اما براساس نظر اعراب، لات منسوب است به سنگی که یهود بر آن سبوس می کوبیدند و آن سنگ لات نامیده می شده است. سومین بت مشهور عرب، عزی است. العزی به معنای زن العزیزه است. عزی بتی بوده است که قریش در جنگ ها حمل می کرده است. پس می توان گفت، عزی خدایی بوده است که در جنگ ها شرکت می کرده و باعث برانگیختن شجاعت و حمیت پرستندگانش بوده است. بت چهارم هبل، اولین بتی است که در مکه قرار گرفت. براساس رای کلبی، هبل از بزرگترین بت هایی بود که قریش آن را در داخل کعبه نصب کرده بود و صنمی از عقیق سرخ بود که بر صورت انسان ساخته شده بود.
اعراب پیش از اسلام گاه براساس مسائل معیشتی و تنگنای زندگی از مکه و سایر سرزمین های مجاور آن کوچ می کردند و در سایر بلاد و نواحی پراکنده می شدند و از آنجا که مکه و کعبه را بزرگ می داشتند، چیزی از آثار حرم و مکان های مقدس اطراف آن را برمی گزیدند و هر جا ساکن می شدند در اطراف آن سنگ، که آن را همچون کعبه متبرک می دانستند، طواف می کردند و چون مدت زمان طولانی می گذشت، آنان اعتقاد نخستین خود را فراموش می کردند اما آن سنگ در نظر آنها محبوب و مقدس باقی می ماند و سپس به رتبه ای خداگونه ارتقا می یافت و بعد از آن پرستش می شد. این همان راهی است که سایر امت های قبل از عرب نیز آن را طی کرده بودند.

 


در مورد حجرالاسود روایات زیادی بیان شده است از جمله اینکه در روی زمین هیچ چیز از بهشت نیست، مگر رکن حجرالاسود و مقام، که آنها دو گوهر از گوهرهای بهشت هستند و اگر مشرکان بر آنها دست نسوده بودند، هیچ بیماری نبود که آن را لمس کند مگر آنکه خداوند او را شفا دهد. درباره «مقام» نیز روایت های گوناگونی آمده است که همگی بر این امر اتفاق نظر دارند که قداست آن از پیوستگی با ابراهیم (ع) ناشی می شود. اعراب چه بیابان گرد و چه صحرانشین، در عین بزرگداشت بت ها به برتری و عظمت خانه ی کعبه معترف بوده اند، زیرا خانه کعبه برای آنها خانه ی پدرشان ابراهیم (ص) به شمار می آمده است.
پرستش ماه و خورشید و ستارگان نیز در بین اعراب پیش از اسلام رواج داشت. اقوام مختلف، این خدایان، به ویژه خورشید را به عنوان حامیان عدالت و قانون، به حساب می آوردند. شاید علت این امر که رسول اکرم (ص)، اقامه نماز را هنگام طلوع و غروب خورشید نهی کرده، انگیزه ای باشد که ما را به این گمان بیفکند که پیامبر (ص) از آن بیم داشت که مسلمانان به مشرکین در این مورد شبیه شوند و نماز آنها در اوقات طلوع و غروب، به بزرگداشت خورشید و به شیوه ی اعراب جاهلی تعبیر شود. همچنین پرستش ماه نزد اعراب جزیره شناخته شده بوده است تا آنجا که در میان اعرب کسانی بوده اند که خود را به ماه نسبت می داده اند از آن جمله قبیله هایی با نام «بنی قمر» بوده اند.
توتم پرستی (پرستش حیوانات) در میان قبایلی که بعضی افراد یا تیره های آن با نام حیوانات نامیده می شدند، رواج داشته است و حقیقت آن است که اعراب به نام های حیوانات و نیز نام های پرندگان و خزندگان و حشرات، نام گذاری می شدند و در میان آنان اسامی چون عنبس، حیدر، اسامه و هرثمه به معنی شیر رواج داشته است و نیز اوس، ذواله و نهشل به معنی گرگ و همچنین کلثوم به معنی فیل و اسامی دیگر چون الحنش و الاراقم نامهای مارها وجود داشته است. علاوه بر آن هوزه به معنی مرغ سنگ خوار، قطامی به معنی باز، یعقوب به معنی کبک نر، هیثم به معنی جوجه عقاب رایج بوده است و به همین ترتیب جندب به معنی ملخ، الذر به معنی نوع کوچک مورچه، العلس به معنی کنه، الفرعه به معنی شپش شایع بوده است. همچنین خاندان کلبی (به معنی سگ) در میان اعراب از شناخته شده ترین ایشان می باشند.
برای اعراب جاهلی، گیاهان نیر به همان اندازه ی حیوانات، تقدس داشتند، به ویژه در مورد درخت نخل که پایه و ستون اصلی زندگی اعراب را تشکیل می داده است. تقدیس درختان در بلاد عرب تا روزگار حاضر نیز ادامه دارد چنانکه این درختان مقدس نزد اعراب «مناهل» نامیده می شوند و در آن هنگام که از آن صدایی به گوش می رسد یا به جنبش درمی آید نشان از آن دارد که فرشتگان یا اجنه بر آنها فرود آمدند.

 


رسم حج گزاردن حتی پیش از رواج زبان عربی رایج بوده و از آن کهن تر است. بسیاری از گروه هایی که قبایل مختلف به مکه می فرستادند، در حین پیمودن جزیره العرب از بازارهای بسیاری که در سر راه برپا شده بود، عبور می کردند تا خانه را طواف کنند و در عرفه وقوف نمایند و از عبادت خود بهره گیرند و قربانی کنند. مسلمانان در سال های نخستین دعوت اسلام از انجام عادت های جاهلی و به ویژه آداب دینی جاهلی، روی گردان بوده اند، به همین جهت خرید و فروش در موسم اجرای حج را گناه می دانستند تا اینکه با نزول آیه قرآن امر تجارت مباح و روا اعلام شد. اعراب از این بازارها به سمت مکه حرکت می کردند و مراسم حج در نهم ذیحجه با حرکت از ذوالمجار به سمت عرفه، آغاز می شد. در عرفه «وقوف» اجرا می شد که یکی از مهمترین مراحل مناسک حج به شمار می رفت. ذبح یا قربانی کردن در میان اعراب جاهلی، عادت و آیینی بدون علت و بی جهت نبوده است. در میان علت های گوناگونی که موجب عمل ذبح می شده، اطعام یکی از دلایل مهم آن است. همچنین بخشی از آن قربانی که برای خدای خود اختصاص می دادند به پرده دار آن الهه یا خدا انفاق می شده است. ظاهرا این گونه نذرهای گاه به گاهی برای ارضای خدایان دنیای کهن، کافی نبوده است و به همین جهت حکایت کرده اند که در برخی جاها اقوامی بوده اند که هر سال یک قربانی انسانی داشته اند. شاید رسم طواف اطراف بت و یا سنگ های مورد پرستش به هنگام قربانی کردن، ریشه مراسم طوافی باشد که بعدها قریش و قوم عرب پیش از اسلام به گرد کعبه انجام می دادند.