Category: سیاسی

پیامدها و آینده حضور ناتو در خلیج فارس

کارشناس مسائل ژئوپلتیک

پیامدها و آینده حضور ناتو  در خلیج فارس – گفتگو با دکتر محمد عجم

در یک دهه گذشته کشورهای ناتو توجه ویژه ای به منطقه خلیج فارس کرده است. در این میان برای بررسی بیشتر حضور ناتو و آینده حضور نظامی گسترده ناتو در خلیج فارس و تاثیرات امنیتی، سیاسی و ژئوپلیتیکی در منطقه گفتگویی داشته ایم:

واژگان کلیدی: پیامدها حضور ناتو  در خلیج فارس، آینده،  ناتو ، خلیج فارس، خلیج فارس

مرکز بین المللی مطالعات صلح:

علل توجه  اخیر کشورهای عضو ناتو به خلیج فارس در چه عواملی است؟

 باید بگوییم که درچند ماه گذشته خلیج فارس مورد توجه زیاد ناتو قرار نگرفته ، بلکه توجه آنها قدیمی است . اما عواملی موجب گردید که در طول سالهای گذشته توجه ویژه  و استقرار آنها در  منطقه خلیج فارس با تعلل روبرو شد اولا ناتو در سال ۱۹۴۹۹ در آغاز جنگ سرد بخاطر دفاع از کشورهای اروپایی در مقابل گسترش و یا تهدید کمونیزم ایجاد شد. اما  ناتو  بعد از سپتامبر ۲۰۰۱ تمام اهداف و تمرکز خود را بر روی مبارزه با تروریسم قرار داده است و از همان زمان هم به فکر ایجاد پایگاه هایی خارج از مرزهای سنتی خود بود و توجه ویژه ای هم به خلیج فارس داشت. امروزه تهدید ایران و نفوذایران در ادبیات نظامی گری ناتو جای نفوذ و تهدید کمونیزم  را گرفته است حتی ناتو ادبیات ضد روسی را هم زیاد دامن نمی زند بیشتر روی  دو موضوع کلان فلسفه و ادبیات رسانه ها را تنظیم کرده است اول : ضد تروریزم  دوم ” خطر ایران”  تمرکز کرده است، زیرا با این دو واژه یا مفهوم راحت تر می تواند اجماع ایجاد کند و  پول و ثروت حکام خلیج فارس را جذب کند  اما در ورای این دو موضوع اهداف بسیار والاتری دارد. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس دستکم ۱۲۰۰ میلیارد دلار سالانه سلاح می خرند که تقریبا تمامی آن از سوی  کشورهای عضو ناتو تامین می شود. عربستان به تنهایی  هفتاد میلیارددلار خرید نظامی دارد. یعنی فراتر از چین .

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح:

حضور بسیار گسترده تر ناتو و آینده حضور نظامی گسترده ناتو در خلیج فارس چه تاثیرات امنیتی، سیاسی و ژئوپلیتیکی در منطقه خواهد گذاشت؟

تاثیرات بسیار زیادی خواهد گذاشت. حضور گسترده ناتو  و کشورهای عضو ناتو  در خلیج فارس از سوی ایران به عنوان یک حضور استعماری و برای غارت منابع طبیعی این کشورها و ایجاد جو دشمنی و نا امنی  قلمداد می شود به نوعی حضور این کشورها و پایگاه های آنها نشانگر تهدید و برای ایجاد بازار گرمی سلاح و مسابقه ی تسلیحاتی است و تنش را افزایش می دهد. ایران هم برای توازن قوا در مقابل خرید انبوه تسلیحات کشورهای شورای همکاری خلیج فارس،  ناچار است که به سیاست های دفاعی و به سیاست مسلح شدن هر چه بیشتر روی بیاورد. این مسابقه تسلیحاتی در خلیج فارس به ضرر همه کشورهای منطقه است. چون کشورها را از  توجه به سیاست های سازندگی و شکوفایی اقتصادی باز می دارد و اقتصاد این کشورها را کند می کند. در حال حاضر  همه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در یک مسابقه خرید انواع سلاح های مدرن  هستند، یا به عبارتی در شرایط صلح مسلح هستند. این ذخیره سازی انبوه  انواع سلاح های مدرن می تواند آینده خطرناکی داشته باشد. به خصوص این که این کشورها هم  در درون خود منازعات بر سر جانشینی و رقابت در کسب قدرت دارند  و هم  خود کشورها با یکدیگر منازعات مرزی دارند. از سوی دیگر  با کشورهای غیر عربی  نیز دارای منازعاتی هستند. مثلا امارات که با ایران بر سر جزایر سه گانه ادعاهایی را مطرح می کند. این ادعا ها می تواند به تنش و در نهایت با بی تدبیری یکی از طرف ها به جنگ منجر شود. منطقه خاورمیانه که خلیج فارس هم جزء آن است، متاسفانه منطقه ی تناقض‌ها، تضادها، بدبینی ها، سوء ظن ها و تعارفات است. در همان حالی که کشورهای عربی در زیر یک سقف تشکیل جلسه می دهند، در بیرون جلسه با هم اختلاف دارند. ما قبلا در منطقه ی خاورمیانه یک اختلاف بسیار بزرگ داشتیم که معمولا تحلیل گران به آن اختلاف یا منازعه عربی- اسرائیلی می گفتند. بعدها منازعه ی دیگری به نام منازعه عربی- عربی نیز ایجاد شد. بعد از انقلاب اسلامی ایران منازعه عربی- ایرانی (فارسی) هم به آن اضافه شد. بعدها منازعه و اختلاف شیعه و سنی هم ایجاد شد. الان  منازعه سنی – سنی هم  ایجاد شده است. در کشورهایی مثل مصر اختلافات مسیحی- اسلامی هم وجود دارد. در حال حاضر هم اختلاف عربی- کردی هم داریم.  منازعه عربی اسرائیلی بکلی به حاشیه رفته است اسرائیل از مسلح شدن کشورهای عربی ترسی ندارد بلکه آنها را تشویق هم می کند چون احساس می کندبا شرایط فعلی خاورمیانه  اعراب نه اکنون  و نه در آینده  خطری برای  موجودیت اسرائیل نیست . می بینید که انواع مختلف  منازعات را در خاورمیانه داریم. در واقع منطقه ای که چنین منازعاتی را در درون خود دارد می تواند آبستن حوادث باشد. می تواند مانند بشکه باروت عمل کند حداقل یکبار و در بحران سوریه  این ظرفیت بحران سازی، کارایی  خود را نشان داده است موج بحران به هر طرفی که برود ظرفیت تخریبی زیادی دارد بخشی از ظرفیت بحران سازی در منطقه ناشی از انبوه دلارهای نفتی است.

 به طور قطع و یقین ایران نباید سیاست خوش بینی به این منطقه داشته باشد و ناچار است که در مقابل مسلح شدن این کشورها دست از مسلح شدن خود نکشد، اکنون  که این کشورها دشمنی خود را با ایران بطور شفاف  آشکار کرده اند ایران ناچار است  سیاست های دفاعی و تسلیحاتی خود را به بهترین نحو پیش ببرد.

مسابقه بدبینی و نظامی گری در منطقه خلیج فارس موجب شده است که خلیج فارس به یک دریای بحران ساز  تبدیل شود و بجای رشد و شکوفایی تجاری به انبار سلاح تبدیل شده است که آگاهان سیاسی آنرا برای آینده منطقه خطرناک می دانند. آینده منطقه ممکن است که به ناآرامی ها یا مشکلاتی یا برخوردها و تنش هایی منجر شود که مدیریت آن خیلی سخت باشد. حداقل آن این است که ممکن است یک جنگ روانی را ایجاد کند، که خود این جنگ روانی مشکلات زیادی را برای آینده کشورها خواهد داشت. در منطقه خلیج فارس هندیها چینی ها و خیلی از کشورها سرمایه گذاری دارند و سرمایه گذاری این کشورها هم به خطر خواهد افتاد و هندی ها و چینی هم در صورت بروز بحران به منطقه کشیده خواهند شد .

مرکز بین المللی مطالعات صلح: حضور ناتو در خلیج فارس چه تاثیرات امنیتی، سیاسی و ژئوپلیتیکی برای منافع ایران دارد؟

توجیه کشورهای عربی این است که آنها بخاطر تهدیدات و خطر  ایران  به انبار کردن سلاح های پیشرفته و سیستم های دفاع موشکی و غیره و یا انواع موشک ها روی آوردند، و  معقتد بودند که ایران اتمی خطری متوجه منطقه می کند که باید جلو آن ایستاد. در حال حاضر که ایران برجام را امضا کرده است و رسما و عملا نشان داده است که به دنبال تهدید اتمی نیست و بدنبال اثبات این بوده است که برنامه هسته ای ایران هیچ کشوری را تهدید نمی کند، بلکه می تواند در خدمت کشورهای منطقه باشد؛ انتظار می رفت که کشورهای عربی دست از خصومت و ایران هراسی بیشتر بکشند. ولی متاسفانه آنها بعد از همه این حسن نیت هایی که ایران نشان داده است، بیشتر به نظامی گری روی آوردند. مثلا کویت درحال حاضر قرارداد همکاری با پیمان ناتو امضا کرده است. انگلیسی ها در بحرین و امارات متحده پایگاه دارد. ترزا می نخست وزیر انگلیس در سفر اخیر به منطقه گفت که به منظور تقویت امنیت کشورهای منطقه خلیج فارس از “یک مشارکت امنیتی” حمایت می‌کند که شامل سرمایه‌گذاری دفاعی و آموزش نظامی در بحرین و اردن هم بشود. ترکیه عضو دیگر ناتو یک پایگاه چند منظوره درقطر دارد. اکنون  امریکا پایگاه های متعددی در کشورهای حاشیه خلیج فارس دارد. ناوگان پنجم دریای امریکا در بحرین مستقر هست.  چیزی حدودی شصت پایگاه و مقر از سوی کشورهای عضو ناتو و امریکا و کشورهای بزرگ عضو ناتو در اطراف ایران وجود دارد و این یک خطر و تهدید جدی نه تنها برای ایران بلکه برای صلح جهانی است. تمام هم و غم ایران باید در این موضوع متمرکز شود که چگونه می توان خاورمیانه را عاری از سلاح های کشتار جمعی و عاری از خشونت و تهدید و بدبینی کرد. چگونه می شود درخاورمیانه و خلیج فارس اعتمادسازی  کرد و جو بدبینی و توهم توطئه  و ترس از یکدیگر بخصوص ایران  هراسی را از بین برد.  حکام کشورهای عربی در یک توهم عجیبی بسر می برند و احساس تهدید و ترس دایمی از ایران دارند این توهم ترس باعث شده که برای ایجاد جو روانی  احساس امنیت  به سوی مسابقه‌ی تسلیحاتی و دعوت از ناتو و قدرتهای استعماری  روی آورند. حضور ناتو در منطقه به ایران هراسی بیشتر دامن می زند زیرا حکام کشورهای عربی با تکیه بر ناتو به خود جرات می دهند  بیشتر علیه ایران جنجال ایجاد کنند و  فضای مخربی را ایجاد کنند. و این جنجال سازی های کاذب می تواند تسلسل  و یا دایره ای از بی اعتمادی و تخریب را موجب شود.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: آینده حضور ناتو در خلیج فارس چگونه خواهد بود؟ سناریوهای مورد نظر در این حوزه چیست؟

درباره آینده حضور ناتو در خلیج فارس سه احتمال قابل  طرح است: ممکن است  حضور آنها افزایش پیدا  کند و یا ممکن است حضور آنها کاهش پیدا کند و یا این که به طور کامل از خلیج فارس خارج خواهند شد. هر کدام از این سه سناریو محتمل است اما این که ما تصور کنیم که ناتو از خلیج فارس خارج خواهد شد و یا حضور خود را در این منطقه کاهش خواهد داد، این موضوع بسیار بعید به نظر می رسد. این منطقه، منطقه‌ی بدبینی هاست و کشورها به هم بدبین هستند. این بدبینی در حال حاضر بین کشورهای عربی شورای همکاری خلیج فارس و ایران و متحدینش مثل عراق و سوریه ظهور علنی پیدا کرده است قبلا مخفی و پوشیده تر بود. اما دعواهای عربی- عربی بسیار عمیق تر از دعوا و یا منازعه عربی- فارسی است. یعنی در آینده ممکن است تغییراتی پیدا شود. فرض کنید که ایران سیاست هایی را اتخاذ کند و توهم ترس عربها ازایران به صفر برسد متعاقب آن  در این کشورها می تواند منازعات درون عربی بروز کند و بین خود آنها جنگ و درگیری ایجاد شود. کما این که خیلی ها در ایران معتقد بودند  که ما نباید در مقابل همسایگان و رقبا و بخصوص دشمن،  چهره‌ی ترسویی از خود نشان دهیم.  چون اگر ایران چهره ترسویی از خود بروز بدهد، دشمن وقیح تر و گستاخ تر می شود. بنابراین همیشه باید چهره تهاجمی داشت و هیچ کوتاه نیامد. یعنی آنها اگر یک قدم در جهت خشونت بر می دارند و تهدید می کند، ایران نیز باید چندین قدم بردارد. اما این سیاست منجر به اعتماد سازی نشده است و نتوانسته است، خلیج فارس را به دریای آرامش و صلح تبدیل کند. بلکه همسایه های عرب را وحشت زده تر کرده است. چون آنها کشورهای کوچکی هستند و توان دفاعی لازم را  ندارند لذا به طور طبیعی و روانی دچار وحشت از ایران می شوند. وقتی کشوری مثل بحرین ایران را تهدید می کند اصولا کسی در ایران توجهی به این تهدید نمی کند. چون بحرین کشوری نیست که قادر باشد ایران را عملا تهدید کند.  ایران از تهدید کشورهای مثل عربستان هم ترسی ندارد. چون ایران به خود اعتماد کافی دارد که قادر است از خود در مقابل همه کشورهای خلیج فارس بلکه در مقابل همه متحدین آنها دفاع کند. ایران ترسی از اسرائیل و امریکا در منطقه ندارد، چه برسد به کشورهای عربی. اما کشورهای عربی چون بنیه ضعیفی دارند، خیلی سریع از تهدید ایران ترس زده و هراسناک می شوند و این ترس آنها باعث شده است که ناتو و کشورهای غربی را به منطقه بکشند. بنابراین باید دید که آیا تهدیدات ایران باعث شده است که آنها به ناتو روی بیاورند یا مسائل دیگری در کار بوده است که آنها را به سوی ناتو و امریکا سوق داده است. اما به هرحال یک حقیقت وجود دارد و آن این است که این کشورهای عربی پای بیگانگان را به خلیج فارس کشاندند. اولین بار در جریان جنگ ایران و عراق،  کشورهای عربی پای ناوگان های امریکا را بهخلیج فارس کشاندند. بعد ازآن در جریان جنگ عراق و کویت بود که کشورهای عربی از امریکا و متحدینش دعوت کردند که به خلیج فارس بیایند و کویت را نجات دهند. بعد از آن در جریان سرنگونی صدام بازهم این کشورهای عربی بودند که ناتو، امریکا، کشورهای غربی و ناوگان های آنها را به منطقه کشاندند. بطور طبیعی کشورهای صادر کننده سلاح نیز مشوق این کشورها در خرید اسلحه هستند و رسانه های گروهی آن کشورها برای بازار گرمی باید به ایران هراسی دامن بزنند مقامات انگلیسی و غربی بارها و بارها در ملاقات و گفتگو با همتایان عرب خود از تهدیدات ایران و سیاست توسعه طلبی ایران و هژمونی خواهی ایران داد سخن گفته اند نه بصورت محرمانه بلکه بطور علنی و  حکام عربی نیز خود  نیز به این ایران هراسی دامن می زنند در حال حاضر هم که مسابقه تسلیحاتی باعث شده است که خلیج فارس به انبار سلاح های پیشرفته تبدیل گردد. لذا باید گفت انتظار نمی رود که حضور  ناتو و یا کشورهای عضو ناتو در خلیج فارس کاهش یابد مگر اینکه در منطقه جنگ و خشونت روی دهد و هزینه های زیادی بر آنها تحمیل شود ایجاد هزینه های سنگین برای حضور آنها در صورت بروز جنگهای تروریستی میسر است. همانطور که آمریکا بدلیل هزینه های کلان  وتلفات زیاد از عراقو افغانستان در ظاهر خارج شد.

 مطلب مرتبط : 

علل توجه کشورهای عضو ناتو به خلیج فارس: محمدعجم

عجم:بهبود رابطه با مصر به فاصله تغییر نام یک خیابان بود

خبر آنلاین:

عجم در گفتگو با خبر آنلاین:بهبود رابطه با مصر به فاصله تغییر نام یک خیابان بود

مصر با ایران هراسی عربستان همراه نیست | اخوان المسلمین در ایران پایگاه قوی ندارد

بین الملل > خاورمیانه – دکتر محمدعجم پژوهشگر و کارشناس خلیج فارس در خصوص تغییرات در سیاست خارجی مصر معتقد است که نباید دچار خوش بینی و هیجان شد.

زهره نوروزپور: پس از حمله عربستان به یمن موسوم به طوفان قاطعیت، مصر از اعزام نیروی زمینی به یمن سرباز زد، شروعی بود برای آغاز اختلافات دو کشور چرا که پس از آن عربستان صادرات نفت ارزان خود به مصر را متوقف کرد، در این میان رسانه های عربی خصوصا رسانه های داخل مصر در مقالات و گزارش های اخیر خود خبر از چرخش مصر به سمت روسیه و ایران می دهند، چرا که معتقدند مواضع قاهره در خصوص سوریه و یمن به مواضع مسکو و تهران نزدیکتر است، در این باره با دکتر محمد عجم پژوهشگر و کارشناس خلیج فارس و خاورمیانه گفتگو کرده ایم که از نظر می گذرانید:

روابط مصر و عربستان چه طور به این سطح رسید با توجه به اینکه سعودی ها خودشان در انقلاب دوم سیسی را به قدرت رساندند.
درست نیست که بگوییم این سعودی ها بودند که ژنرال سیسی را به قدرت رساندند، توضیح بسیار مفصلی دارد. رسانه های ایران نقش عربستان را در این قضیه بزرگ کردند. البته ژنرال سیسی چون از سوی غرب مورد استقبال واقع نشد به عربستان روی آورد عربستان فکر می کرد که می تواند نقش برادر بزرگتر را برای قاهره بازی کند، این توقعش بیجا بود. می دانید اخوان و مرسی با اکثریت ضعیفی پیروز شدند و نخبگان فرهنگی و اقتصادی  با او همراه نبودند، صنعت درآمد زای توریسم در مصر لطمه خورد و مشخص بود که اخوانی ها بدون تجربه و آمادگی قدرت را بدست گرفته اند،  مردم مصر نمی توانستند منتظر وعده های خیالی بهبود اقتصادی بمانند، مردم به خیابان ها آمدند و انقلاب دومی در حال شکل گیری بود و مرسی در این موج دوم انقلاب کنار گذاشته شد. مصری ها اعتقادی ندارند که این کودتا بود.

در ابتدا وقتی بهار عربی از تونس و مصر شروع شد عربستان ناراحت و نگران بود. تلویزیون الجزیره نقش بارزی در تحریک افکار عمومی مردم و کشاندن آنها به صحنه داشت و در مقابل تلویزیون العربیه در رقابت و ضدیت با الجزیره حداقل در مورد مصر تلاش می کرد که نقش تحریک کننده الجزیره را خنثی کند.

اما وقتی بهار عربی به لیبی و سپس سوریه رسید عربستان و شبکه العربیه خوشحال و فعال شد، چراکه قذافی دشمن لجوج حکام عربستان بود. وقتی حسنی مبارک سقوط کرد عربستان با این موج همراه شد،  اخوانی ها به قدرت رسیدند و عربستانی ها آنچنان ناراضی نبودند،اتفاقا با انها روابط خوبی هم داشتند، علی رغم اینکه اخوان المسلمین از اینکه سال های متمادی عربستان از حکومت مبارک وسرکوب های او پشتیبانی کرده بودند ناراحت بودند. عربستان هیچگاه از دولت مرسی خشمگین نبود، وقتی که  دولت مرسی سرنگون شد و به قیام دوم منجر شد که اخوان سقوط کرد، عربستان استقبال کرد. سعی کرد روابط سابق مانند دوران حکومت مبارک را با حکومت سیسی زنده  کند. ابتدای کار خوب پیش رفت، به خصوص زمانی که ملک سلمان  به مصر سفر کرد و چندین قرارداد نظامی، امنیتی، اقصادی و واگذرای دو جزیره را در خلیج عقبه(عربه) به امضا رساندند. خیلی ها فکر می کردند که مصر و عربستان به سوی یک اتحاد استراتژیک پیش می روند.

کسانی که در واقع فراز و نشیب های روابط عربستان و مصر را می دانند و از پیچیدگی های آن آگاه هستند، به این مساله واقف هستند که روابط استراتژیکی که عربستان قصد دارد با مصر داشته باشد به این سادگی امکان پذیر نیست، چرا که عربستان بخصوص امروزه یک چهره زیبا  و با نفوذی نزد افکار عمومی مصر ندارد نزد افکارعمومی  جامعه عربی هم چهره جذابی ندارد در دنیای غرب، هم این چهره نازیبا است.

دیگر اینکه اولویت هایی که مصر در درجه اول برای خودش دارد با اولویت های عربستان به کلی متفاوت است.اولویت اول عربستان در منطقه، ایران هراسی، تضعیف ایران و متحدین عرب ایران است به خصوص سرنگونی بشاراسد، مهار حزب الله و سرکوب شیعیان عرب، در حالی که برای مصراولویت ساماندهی اقتصاد کشور و جلب سرمایه گذار و اولویت بهبود روابط با غرب و آمریکا و روابط با اتحادیه آفریقا است.

حضور رئیس جمهور مصر در کنار الجزایر و آفریقای جنوبی در اجلاس گینه بیسائو(سران آفریقا- عرب) و عدم همراهی با عربستان و مراکش در تحریم این اجلاس ( سعودی بحرین و امارات و قطر و یمن و اردن در ضدیت با استقلال طلبی صحرای باختری اجلاس را تحریم کردند) مصر بر خلاف مواضع تخریبی عربستان و قطر، مواضع مسئولانه  در سوریه، لبنان، عراق، یمن و لیبی اتخاذ کرده است.  مصر ملتی است که غرور تاریخی دارد، به نقش تمدنی و اینکه مصر همیشه خودش را رهبر جهان عرب و محور تمدن عرب می داند در اولویت نخست قرار دارد. مصر در گذشته نگاه تحقیر آمیزی به عرب های خلیج فارس داشته است، در واقع نمی خواهد این نگاه برعکس شود. نمی خواهد عربستان نگاه تحقیر امیزی و احساس برادر بزرگتر بودن به مصر داشته باشد چرا که در حال حاضر مصری ها به پول و سرمایه نیاز دارند و سعودی ها  پول دارند. مصری ها روحیه ضد استعماری دارند. برای عربستان گرفتن و یا سعودی کردن دو جزیره صنافیر در اولویت فوری است در حالیکه مصر این موضوع تاریخی را می خواهد به آینده موکول کند.

از لحاظ تاریخی هم فراز و نشیب های روابط مصر و عربستان هم خیلی زیاد است، عربستان فقط با ایران شیعی مشکل ندارد با مصریها  هم مشکلات زیادی دارد،اگر به  ۲۰۰ سال پیش برگردیم، جنگ های وهابی ها و کشتاری که درکربلا کردند در سال ۱۸۰۰ تا ۱۸۲۰ در خط مقدم مبارزه با وهابی ها مصری ها بودند که بعد از شیعیان حضور داشتند.
در سالهای بعد هم همین طور بوده است.مشکلاتی که با جمال عبدالناصر داشتند، با رئیس جمهوری بعد از ناصر در قضیه کمپ دیوید، اینکه فکر کنیم روابط مصر و عربستان به گسست خیلی عمیقی منجر شده است بعید است، به این دلیل که  هر دو کشور فعلا به یکدیگر نیاز دارند.


آیا اعتراضات داخلی مصر نسبت به معیشت اقتصادی منجر به ظهور دوباره اخوانی ها خواهد شد چرا که در رسانه های عربی زمزمه هایی از حضور دوباره آنها شنیده می شود.یا اینکه مصر بار دیگر شاهد انقلابی دیگر خواهد بود؟حتی رسانه های داخلی هم در تحلیل های خود معتقدند مصر به انقلاب سوم خواهد کشید.

خیر، برای انقلابی دیگرشرایط لازم و مولفه های رهبری یک انقلاب در مصر وجود ندارد. اما ممکن است افرادی از اخوانی ها به خشونت و اسلحه روی آورندو یا به مسلحین بپیوندند. برای اینکه یک انقلاب و یا عصیان اجتماعی روی دهد به مجموعه حدود  ۲۰ عامل عینی و ذهنی نیاز است، فقط نارضایتی و یا اکثریت ناراضی نمی تواند انقلاب ایجاد کند سایر عوامل هم باید کم و بیش وجود داشته باشد اگر شما جریان بهار عربی را دنبال کنید موج اول این حرکت وقیام، توسط چپ ها،عدالت خواهان، جوانان، نیروهای دموکراسی خواه و زنان شروع شد. بعضی از آنها تحت تاثیر افکار اخوانی بودند اما خود تشکل اخوانی ها درواقع ابتدا تردید داشتند و با تاخیر به موج  ملحق شدند و از آن سواری گرفتند. اخوان المسلمین پدیده ای است که در واقع در تمام تحولات یک قرن اخیر مصر نقش پررنگی داشته اند، نوع نگاه کشورها و دولتها به اخوان ، در اولویت بندی های دولت مصر یا در سیاست خارجی این کشور و ارتباط با کشورها نقش مهمی دارند. اینکه مثلا ایران و یا عربستان و یا هر کشور دیگری به اخوان چگونه نگاه می کند در روابط با دولت مصر موثر است.

لذا شناخت سیاست خارجی مصر بدون شناخت اخوان المسلمین امکان پذیر نیست. اگرچه اخوان المسلمین ان قدری که در جهان اسلام نفوذ دارد در خود مصر نفوذ ندارد. در همه کشورهای عربی شاخه ای از ان حزب یا طرفداران اندیشه های اخوان وجود دارد،احزاب اخوانی در بعضی کشورها بسیار قدرت دارند، اما درمصر قدرتمند نیستند. مثلا در مراکش حزب عدالت و توسعه دو دوره پشت سرهم در انتخابات اکثر آرا را به دست آورد و دولت  را در دست دارد. در ترکیه همینطور است،  یا در الجزایر اخوانی ها در آستانه پیروزی بودند که منجربه جنگ داخلی خونینی شد.
در کشورهای غیر عربی هم نفوذ دارند. اما در خود مصر علی رغم اینکه تشکیلات اصلی در خود مصر است به دلایل متعددی فاقد کاریزمایی است که قدرت را قبضه کنند.

به نظرم در همان دوره بیداری اسلامی، ظلم و ستم تاریخی ۵۰ ساله که بر اخوان المسلمین رفته بود، فقر، بی عدالتی، بیکاری و سرخوردگی از نظام شبه سلطنتی مبارک، موج عدالت جویی، پاکدستی و مبرا بودن اخوان از فسادهای نظام ، جو زدگی و احساسات عاطفی مردم همبستگی را با اخوان بیشتر می کرد.  ولی با توجه به تحولات غمبار و خونینی که در خاورمیانه اتفاق افتاده است، اکنون شانس اخوانی ها در مصر تقریبا بسیار پایین است. به خصوص اینکه گروه هایی خشن و ارتجاعی از درون اخوان المسلمین ظهور کردند، مثل گروه های خشونت طلب تکفیری که در قیام دهه ۱۳۷۰ الجزایر ظهور کردند، بطوریکه در جنگ داخلی الجزایر گروه “تکفیر و هجرت”و جهادی های تکفیری دیگر هزاران نفر را ناجوانمردانه  قتل عام کردند. روش خشونت آمیز و غیر انسانی آنها مانند داعش امروزی بود. یا القاعده که ابتدا با نام “عرب افغانها” شناخته می شد و بخشی از همان احزاب تکفیری در جنگ الجزایر آبدیده شدند ، تندروهای دیگر جهان اسلام ، از جمله داعش بنیانگذار اخوان المسلمین را مورد الهام و ستایش قرار می دهند، لذا این مسائل در خراب شدن چهره اخوان نقش بارزی داشته است و هرچقدر که اخوان المسلمین تلاش کند خود را  از این جنایتکارها مبرا بکند اما سرچشمه افکار به اخوان المسلمین و ایده  خلافت جهانی آنها بر می گردد.

بنا بر این درست است که مشکلات اقتصادی، فقر و بیکاری و حاشیه نشینی  بسیاری در مصر وجود دارد، اما فقط مشکل اقتصادی منجر به قیام و انقلاب نمی شود. برای اینکه قیامی دوباره صورت بگیرد، حداقل وجود بیست شرط عینی و ملموس مثل بیکاری، فقر، بی عدالتی، حکومت خودکامه و … و شرایط دیگری که ذهنی تلقی می شود مانند روحیه ایثار و فداکاری، مکتب فکری عدالتخواهانه و …. باید وجود داشته باشد.
دموکراسی خواهان، لیبرال ها و چپ ها که در قیام عربی شرکت داشتند، در حال حاضر انگیزه ای برای انقلاب دوباره ندارند، به دلیل اینکه از اخوان و یا به قدرت رسیدن انها و تندروهایی که زیر لوای انها شمشیر می زنند ترس و وحشت دارند. در مجموع باید گفت نه تحولاتی که معروف شد به بهار عربی ، یا بیداری اسلامی، در نهایت بضرر ایران بود و به خزان عربی تبدیل شد. اگر موج دیگری از بهار عربی هم شروع شود که تقریبا بعید و دور از واقعیت میدانی است اما در صورت اتفاق باز هم  بنفع ایران نخواهد بود.برای اینکه بازیگران متعدد و منافع پیچیده و متضاد و تضاد منافع وجود دارد.
حال که بحث اخوان المسلمین شد چقدر روابط ایران و مصر به آنها پیوند خورده است؟
بسیار زیاد. نه تنها  روابط ایران و مصر، بلکه روابط مصر با سایر کشورهای  منطقه هم به اخوان المسلمین پیوند خورده است. همین طور که در حال حاضربه روابط مصر و با قطر و ترکیه و تا حد کمتری به عربستان هم پیوند خوره است.
این پیوند از آنجایی ریشه دارد که مصری ها همیشه بعد از انقلاب اسلامی،  ایران را متهم می کردند به اینکه جمهوری اسلامی به اخوان المسلمین کمک می کند. این اتهام بی اساس از اینجا ریشه می گیرد که اخوان المسلمین از پیروزی انقلاب اسلامی استقبال کرد، البته گفتنی است که ناصری ها هم از پیروزی انقلاب اسلامی استقبال کردند. اندیشه های اخوان از زمان شهید نواب صفوی، از سوی بالاترین سطح از مقامات مذهبی و سیاسی ایران قبل و بعد از انقلاب مورد تقدیر و احترام بوده است. اندیشه های اسلام سیاسی انها در مجامع روحانی ومذهبی تقدیرو حتی تدریس می شد.

اخوان المسلمین به هرحال یک گروه مذهبی فراملی است. خودش را در در چارچوب مصر محدود نکرده  است، به طوری که حسن البنا بنیان گذار اخوان المسلمین اعتقاد داشت که ما یک امت اسلامی هستیم ولی قومیت عربی را هم قبول داریم، معتقد بود عربیت با اسلامیت یکی است و شعار او این بود که امت عربی اسلامی”من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی” امتداد دارد. که می توانم عین جمله حسن بنا را بخوانم که اعتقاد داشت :”التمسک بالعروبه والقومیه العربیه یجعل مصر أمهً تمتد جذورها من الخلیج الفارسی إلى المحیط الأطلسی”او اسلام و قومیت عربی را لازم و ملزوم می دانست. زیرا این دو  از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس را با مصر پیوند می داد.
به هرحال این شعار حسن البنا بود و بعد از ان این شعار به گونه دیگری در بین اخوان المسلمین مطرح شد، سید قطب می گفت که ما در واقع کشوری هستیم که خلافت اسلامی را تقدیر می کنیم، می گفت که ما از امت اسلامی هستیم  به معنای امت اسلامی صغیر و امت اسلامی کبیر، امت اسلامی صغیر من المحیط الاطلسی الی الخلیج فارسی هستند که امت عربی و اسلامی هستند ولی امت اسلامی کبیر از محیط تا محیط هستند، یعنی در واقع از محیط و اقیانوس اطلس تا سواحل اندونزی، چین، مالاوی و ان قسمت از شرق اسیا است .

البته جمال عبدالناصر شعار سید قطب را گرفت و گفت که ما قومیت عربی و مصر عربی هستیم (نه اسلامی)، اسلام در جای خود اما ما قوم عربی هستیم. ” امت عربی من المحیط الاطلسی حتی خلیج الفارسی” ،این شعار در مخالفت با ایده اخوان المسلمین بود و به شعار و سرود انقلابی تبدیل شد که امت عربی از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس است، در حالی که اخوان المسلمین، عرب و اسلام را با هم می خواستند که در نهایت  قومیت را به طور محدودی جدا کردند و کنار زدند، در واقع اصل را بر اسلامیت قرار دادند. ناصر قومیت عربی را با سوسیالیزم آمیخت اما بعد افراطیون قومیت عربی را به تنهایی منشا الهام قرار دادند و گفتند من الحیط الاطلسی الی خلیج العربی. بعضی از مقامات مصری ایران را متهم می ساختند که حتی مقاماتی که به مصر اعزام می کند به عنوان حافظ منافع  و یا مسئولیت های دیگرسابقه دوستی با اخوان المسلمین دارند و چرا برای حسن نیت افراد سکولار ! را برای منصب سفارتی در مصر نمیفرستد؟ مصر فعلی به هر حال بین سنگدان مشکلات اقتصادی و چکش اسلام گرایان قرار دارد. و عصای جادویی حل مشکل مفقود است.
مصرچگونه می تواند از این بحران نجات پیداکند؟
بر خلاف تبلیغات شبکه الجزیره، و یا بعضی تحلیل گران غربی، مصر درشرایط بحران جدی قرار ندارد. دولت سیسی حداقل این خوش شانسی را دارد که امروزه دنیا علاقه ای ندارد که مصر در بحران قرار بگیرد. نه برای امریکا نه برای رژیم غاصب صهیونیستی، نه برای ایران، برای هیچکدام از کشورهای منطقه بحرانی شدن مصر سودی ندارد. منافع منطقه در این است که مصر در جهت فعلی به سوی بهتر شدن وضع اقتصادی پیش برود و بتواند بر مشکلات اقتصادی خودش غلبه پیدا کند ، ناچار است یک رابطه متوازن با ایران ترکیه و عربستان برقرار کند، ایران هم قطعا علاقه ای ندارد که مصر را به جهت بحران پیش ببرد، یا به جهت ترغیب مصر به قطع رابطه با کشورها، تشویق کند.

مصر کشور بزرگی است، دولتمردان مصر افراد زیرکی هستند، فرهیختگان زیادی درمصر است، اندیشمندان زیادی در این کشور وجود دارد. آنها می توانند راه حل منطقی برای برون رفت از بحران کشورشان پیدا کنند و مصر را در منطقه به سوی پیشرفت و ترقی پیش ببرند.
بنابراین ما نباید نگران اینده مصر باشیم، مصر کم کم به سمتی می رود که جایگاه خودش را پیدا می کند، ان چیزی که الان مصر را تهدیدمی کند،  افراط گرایی، خشونت و تروریسم است که به نظر می رسد، مصر بر این بحران ها می تواند فائق آید.

ایا لغو اعدام و لغو حکم حبس ابد مرسی ارتباطی به شرایط فعلی روابط عربستان و مصر دارد، گو اینکه برخی از تحلیلگران معتقدند مصر چراغ سبزی برای احیای رابطه با ترکیه به اردوغان داده است.
دولت سیسی چهره ناخوشایندی در پرونده رعایت حقوق بشر دارد لغو اعدام مرسی و تعدادی از افراد اخوان المسلمین  به دلیل فشارهایی است که از طرف سازمان های بین المللی، کشورهای غربی و ترکیه به دولت سیسی وارد می شود. تخفیف احکام بیشتر در راستای بهبود چهره خود دولت مصر صورت می گیرد، چرا که با این کار قصد دارد چهره ای دموکرات از خودش ترسیم کند و دریافت کمکهای خارجی بخصوص از طرف آمریکا را دوباره احیا کند.  لذا چندان ارتباطی با عربستان ندارد. می تواند چراغ سبزی به آمریکا، ترکیه و قطر باشد. پول قطر و شبکه پر مخاطب الجزیره که نقش بسیارمخربی بازی می کند را می تواند متوازن کند. پول قطر و شبکه الجزیره عربی  در تحولات خاورمیانه در چند سال اخیر بخصوص در سوریه نقش بسیارمخربی داشتند.الجزیره و دولت قطر در مدار افکار شیخ قرضاوی مفتی فراری مصری قرار دارند. معلوم نیست که این قرضاوی و شبکه الجزیره است که به حکام قطر خط می دهد و یا بر عکس.  مصری ها به رابطه با ترکیه اهمیت می دهند در همین چند هفته گذشته چندین مقاله در الاهرام  در اهمیت عادی سازی فوری رابطه مصر با ترکیه و ایران و سوریه را گوش زد کرده اند.

به طور کلی می توان امیدوار بود که مصر در اینده به یکی ازمتحدان منطقه ای تبدیل شود با توجه به خط مشی سیاسی که در قبال بحران سوریه و یمن اتخاذ کرده است چرا که این کشور از درخواست عربستان مبنی بر اعزام ارتش زمینی به یمن سرباز زد.

اینکه مصر متحد ما شود خیلی بعید است حداقل در کوتاه مدت، اینکه می بینید خودشان شایعه می کنند که مصر به کمک ارتش سوریه می رود و یا اینکه وزیر نفت مصر به ایران سفر می کند و بعد هم خود مصری ها آن را تکذیب می کنند، نشان می دهد  که بخشی از ملت و دولت مصر این را می خواهد. بسیاری از فرهیختگان مصر اعم از ناصری ها و چپ ها همواره نگاه مثبتی به ایران داشته اند و آنها می خواهند مصر روابط خود را با ایران ، چین و روسیه بهتر کنند. تایید و تکذیب اینگونه خبرها می تواند ناشی از کشمکش های درونی دولت مصر و حساسیت سنجی افکار عمومی باشد و همچنین نوعی هشدار ضمنی به عربستان و حتی آمریکا برای جلب توجه باشد.اما ایران و مصر تضاد منافع عینی یا مادی ندارند.  بیشتر تضاد منافع این دو  ذهنی و ایدئولوژیک بوده است. نگاه متفاوت دولتهای ایران و مصر به فلسطین و اخوان المسلمین تاثیر گذار بوده است. در واقع مصر یا دولت مصر هیچگاه بنا بر اشتیاق درونی جامعه مصر با ما قطع رابطه و یا سردی رابطه نداشته است. بلکه براثر عوامل و شرایط بیرونی بوده است.

بعد از انقلاب، ایران بود، که روابط خودش را با مصر به خاطر قرارد کمپ دیوید بحرانی کرد.  بعد از ان هم وقتی که رئیس جمهور مصر ترور شد، ایران بیشتر از هرکشوری خوشحالی کرد، با فراخوان رسمی دولتی، ملت به پشت بام ها رفتند، تکبیر گفتند خوشحالی کردند و انرا نوید بسیار بزرگی برای صدور انقلاب دانستند.

خب این ناشی از اقدام سادات بود که به شاه پناه داده بود شاید در آن زمان نفرت از شاه باعث شده بود که از سادات هم متنفر باشند.

انورسادات  به شاه و خانواده اش پناه داد چون احساس می کرد باید کاری برای شاه بکند. این بیشتر به دلیل ارتباطات عاطفی و کمک های بی حد و حساب شاه بعد از جنگ اکتبر ۱۹۷۳ به سادات بود.  این موضوع باید درک می شد که سادات در جایگاهی نبود که بتواندعلیه جمهوری اسلامی ایران اقدامی بکند و صرفا این کار یک امری بود که ریشه در احساسات و عواطف او داشت. ما برای کشته شدن کسی شادی کردیم که در داخل کشورش محبوبیت بسیاری داشت.  به هرحال انور سادات فردی بود که در داخل مصر مورد احترام بود، قهرمان جنگ ۱۹۷۳ و کسی بود که قادر شده بود صحرای بزرگ سینا را که در اشغال اسرائیل بود با جنگ ، مذاکره و قرارداد کمپ دیوید به خاک مصر بازگرداند. از نظر خیلی از مصری ها این کار بسیار اهمیت داشت و انورسادات قهرمان آنها تلقی می شد . برعکس آن، در ایران انور سادات را به عنوان یک فرد جنایتکار، قاتل، مزدور صهیونیست و فرد خائنی قلمداد می کنند و فردی که انور سادات را کشت، مورد تقدیر و ستایش حکومت ایران قرار گرفت،  خیابانی هم در تهران به اسم او ثبت شد، نام گذاری همین خیابان به نام خالد اسلامبولی، بر روابط ایران و مصر سایه افکند.

در سال ۱۳۸۱ مدت کوتاهی در مصر بودم، همان زمان مقالات زیادی نوشته می شد در دفاع از اینکه باید روابط ایران و مصر بهبود پیدا کند. در طرف ایران هم این تمایل وجود داشت. از ۱۶ تا ۲۷ مهر ۱۳۸۱ در روزنامه همشهری و سایت انلاین، ان سلسه گفتاری در مورد مسائل  خلیج فارس از من منتشر شد که در ان بر ضرورت برقراری روابط دیپلماتیک ایران و مصرتاکید کردم و هنوز هم بر این باور هستم که با توجه به استقلالی که دولت فعلی مصراز خود نشان می دهد و در مبارزه با افراط گرایی و تروریزم همراهی می کند و حتی ژست ضد آمریکایی می گیرد، ما باید برای روابطی دوستانه با مصر پیشقدم شویم. اکنون هم شرایط خوبی فراهم شده  همین هفته گذشته الاهرام چند مقاله در مورد رابطه فوری با ایران طرح کرده است.

برقراری رابطه ایران و مصر در سال ۱۳۸۲ فقط پیوند خورد به برداشتن تابلو خیابان خالد اسلامبولی. آن موقع شهرداری زیر بار نرفت،  البته نباید از نظر دور داشت که فشارهای زیادی از طرف عربستان، امریکا و اسرائیل هم همیشه مانع روابط نزدیک این دو کشور بوده است.  فقط عوامل داخل مصر و ایران نیست، خارجی هم همواره نقش داشتند و نخواستند که رابطه این دو کشور بزرگ دوباره عادی شود.

در همان زمان  یکی از کسانی که یک مصاحبه مفصلی با یکی از شبکه های تلویزیونی که بعدا هم در مطبوعات چاپ شد فردی به نام ژنرال مجدی عمر بود که آرزوی خودش را در مورد اینکه دو ملت بزرگ ایران و مصر باید روابط عمیق، دوستانه و برادرانه ای را شروع کنند مطرح می کرد، اودر این باره گفت که ما با ایران تضاد منافعی نداریم، به عنوان جمهوری سکولار عربی با ایران جمهوری اسلامی می توانیم با هم روابط دوستانه ای داشته باشیم. حتی اشاره کرد به اینکه بعضی مسائل خیلی جزئی و ناچیز است، ما عرب ها امدیم نام خلیج فارس را به خلیج عربی تغییر دادیم، این موضوع کم اهمیت است اما در بدبینی ایرانی ها به اعراب تاثیر زیادی دارد. ما دریای عرب و خلیج عقبه(عربه) را داریم نیازی به تغییر نام خلیج فارس نداریم، این موضوعات کوچک را باید حل کنیم تا بتوانیم موضوعات اساسی تر را حل کنیم. این حرف ها را از زبان کسی می شنیدم که از دوستان انورسادات و مبارک بود، مجدی عمر فرمانده ارتش مصر بود که البته بازنشست شده بود.

در همان زمان هم بودندافراد صاحب نفوذی که معتقد بودند روابط مصر و ایران باید احیا شود به یاد دارم ده ها مصاحبه و مقاله در این باره منتشر شد. حتی مجله ای مصری منتشر می شد به نام “ایران نامه “که مرتب دیدگاه های موافقین روابط با ایران را منعکس می کرد. البته دولت مصر این حرکات زیرکانه ای که اخیرا انجام داده نباید ما را خیلی ذوق زده کند یادتان هست که  قطر در حمایت از حزب الله لبنان و حماس و یا ترکیه درژست های ضد اسرائیلی سالهای ۱۳۸۵ تا ۸۸ ما را ذوق زده کرده بود. در حالیکه این دو بازی های منفعت طلبانه خود را دنبال می کردند و عملکرد سالهای اخیر انها بخصوص قطر خدمت به اسرائیل بود به هر حال نباید بدبین بود ولی باید همه ابعاد را در نظر داشت، زیرا اکنون شرایط بسیار مناسبی وجود دارد شاید تاخیر موجب فرصت سوزی شود. ما و مصر در خیلی از موضوعات اتفاق نظر داریم، در مورد سوریه، یمن درمورد مسائل دیگر جهانی، به خصوص موضوع سوریه بسیار زیاد می تواند دو کشور را به یکدیگر نزدیک کند. مصری ها بخوبی می دانند ایران هراسی حکام عربی بر مبنای حقیقی استوار نیست.

در مورد مشکلات واگرایی که قبلا وجود داشت مثل موضوع حمایت ایران از اخوان المسلمین که بیشتر یک اتهام بود، ولی امروزه درافکار عمومی ایران، اخوان جایگاه مطلوبی ندارد. در رسانه های خودمان هم می توانید رصد کنید.  دشمنی که در ایران بر علیه القاعده، داعش و گروهای اسلام گرایی تندرو که در سوریه علیه اسد می جنگند اکثریت آن ها به تفکراخوان المسلمین پیوند دارند، یا احترام برای اخوان قائل هستند.اما اکنون آنها در ایران گروه های منحط، مردود و مطرودی به حساب می ایند.
مصر هم درک کرده است که ماامروزه علاقه چندانی به اینکه اخوان المسلمین بخواهند قدرت را به دست بگیرند نداریم، به خصوص که متحد ایران بشار اسد، دشمنان سرسخت اخوان هستند و با اخوان بسیار مخالف هستند ، حافظ اسد پدر بشار اسد، یک بار اقدام به سرکوب خونین اخوان المسلمین سوریه کرد. درواقع قیام سوریه علیه بشار اسد از سوی اخوانی ها شروع شد و به این صحنه های وحشتناکی که امروز سوریه را به نابودی کشانده است  رساند.شاخه های افراطی اخوان امروز حیثیت و ابروی اسلام را تا حد زیادی در دنیا زیر سوال برده است و مسائل منفی زیادی ایجاد کرد.

ایران چگونه می تواند از روند مناسباتی که بین مصر و عربستان پیش امده است به نفع خود استفاده کند و از این فضا بهره بردای امنیتی و سیاسی کند حتی به جای عربستان به مصر نفت بدهد.

دولتمردان مصری  حرف هایی می زنند و بعد عقب نشینی می کنند. یعنی با موضوع صادق نیستند و یا جرات ایستادگی روی مواضع خود ندارند. بنظر من اگر دولت مصر راجع به حرفهایی که برای بهبود رابطه با ایران و سوریه می زند اگر عملا یک قدم بردارد ایران چندین قدم برخواهند داشت. حتی در دوره احمدی نژاد نقل و قول هایی می شد که مصر آمادگی عادی سازی رابطه دارد ایشان اعلام کرد اگر مصر بخواهد همین الان برای بازگشایی سفارت به قاهره می روم ولی عملا مصری ها پلتیک زدند و پا عقب کشیدند.
آن موقع واگرایی ما و مصر که در موضوع اخوان المسلمین بود،الان  خیلی تضعیف شده است. قطعا ان اشتیاق شدیدی که ایران قبل ها یا قبلتر از آن در حمایت از اخوان المسلمین داشت دیگر وجود ندارد.  در حالی که در موضوعی مثل سوریه بیشتر به سمت همگرایی رفته ایم.  در بحث روابط اقتصادی هم برای ما و هم برای مصر روابط  اقتصادی بسیار اهمیت دارد، به خصوص صنعت جهانگردی و توریست ایرانی ، برای مصری ها اهمیت زیادی دارد،با احیای روابط می تواند صنعت توریسم خود را با جهانگردهای ایرانی رونق دهد ،  اشتیاق از طرف ایرانی ها ابرای سفر به مصر خیلی زیاد است ، شاید این اشتیاق از ترکیه هم بیشتر باشد.  به نظرم مسائل اقتصادی می تواند  نقش مهمی در نزدیک کردن این دو کشور داشته باشد ، به خصوص که امروز به نظر میرسد مصر چندان مایل نیست که به فشارهای عربستان برای دوری از ایران تسلیم بشود ، یا تسلیم ادعاهای درخواست های عربستان سعودی شود.
چندی پیش بیلبوردهایی که تصویری از مقام معظم رهبری روی آن بود دراتوبانهای قاهره نصب شد، آیا هدف خاصی پشت این اقدامات است؟
بله این ها برای ایران هراسی است.  در واقع بعضی از پولدارهای عرب خلیج فارس این اقدامات را انجام می دهند. آنها معمولا هزینه هنگفتی را برای ترساندن اعراب و اثبات اینکه ایران بر پایتخت های عربی مسلط شده و انقلاب خود را صادر کرده است تقبل می کنند.
پول می دهند تا مقاله های سفارشی در روزنامه ها علیه ایران منتشر شود و یا  همین بیلبوردها در قاهره نصب شود. خود من چندین مورد ان را شاهد بوده ام، یکی از این مقالات روزنامه التجدید، ارگان حزب عدالت و توسعه مراکش بود که مقاله ای نوشته بود مبنی بر اینکه نگویید خلیج فارس بگویید خلیج عربی، خلیج فارس اصطلاحی صهیونیستی است.  با سردبیر ان روزنامه ملاقات کردم و مشخص شد که مقاله ای را فردی خلیجی با عنوان اگهی تبلیغاتی به روزنامه  داده است، این کارها با پول عرب ها زیاد انجا م می شود.

این بیلبوردها هم سفارش افرادی بوده است که اتهام همیشگی عرب ها را می خواستند در مصر به افکار عمومی ثابت کنند و اینگونه القا کنند که جمهوری اسلامی ایران توانسته پایتخت مصر را هم به تصرف خود در بیاورد و اینگونه حساسیت ها را علیه ایران برانگیزانند. و الا مصری ها نه نگران توسعه طلبی ایران هستند، نه نگرانی نسبت به سلاح های ایران دارند، نگرانی هایی که در کشورهای خلیج فارس  و ترس موهومی که آنها از ایران دارند، مصری ها اصولا ندارند. چرا که ایران و مصر همسایه نیستند و ادعای ارضی نسبت بهم ندارند. سوای از آن مشترکات فرهنگی زیادی دارند، شیعه قبل از ایران در مصر حکومت امپراتوری داشت. کشورهای عربی خلیج فارس همواره ایران را متهم میکنند به توسعه طلبی، فرقه گرایی و دخالت در کشورهای منطقه، اینها میخواستند به صورت یک بیلبرد این موضوع را نشان دهند، که افکار عمومی مردم مصر را علیه ایران بشورانند که این مساله  در مصر جنجال افرید ، برخی تصور میکردند که این تبلیغ بنفع  ایران نصب شده و نه تبلیغ علیه ایران ، این در نگاه مردم مصر بستگی دارد چون مصری ها ان ادبیات را ندارند و قبول ندارند که ایران کشور توسعه طلبی است و به دنبال فتح پایتخت عربی است در نتیجه این تابلو برای انها قابل فهم نبود.

عجم:بهبود رابطه با مصر به فاصله تغییر نام یک خیابان بود.۴۹۳۱۰

جمال عبدالناصر مشوق تغییر نام خلیج فارس نبود.

 

عجم:بهبود رابطه با مصر به فاصله تغییر نام یک خیابان بود.

http://payeshonline.com/news/122608/

http://tareenha.xyz/news/133381

 

http://www.akabanoo.com/article/akanews/khabaronline/news201612117353510897.html

فراز و نشیبهای روابط ایران و هند بررسی شد

به گزارش وب سایت معاونت فرهنگی دانشگاه فردوسی  :

به همت انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد ، روابط خارجی ایران و هندوستان با سخنرانی دکتر محمد عجم نویسنده و پژوهشگر  سرشناس و رایزن مطالعاتی پیشین کشورمان در دهلی نو  در روز دوشنبه ۲۶ مهر ماه  ۹۵ در دانشکده علوم اداری و اقتصادی این دانشگاه مورد بررسی قرار گرفت.

 

به گزارش باشگاه خبرنگاران دانشگاه فردوسی مشهد، در این نشست که دوشنبه ۲۶ مهر ماه با حضور دکتر فاطمی نژاد و دکتر اسلامی از اعضای هیات علمی گروه علوم سیاسی و نیز جمعی از دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترا در محل تالار دکتر رزمی دانشکده علوم اداری و اقتصاد برگزار شد،

در پایان این نشست، دکتر عجم یکی از آثار خود با عنوان «نام خلیج فارس ،میراثی کهن و جاویدان» را به انجمن علمی علوم سیاسی هدیه کرد.

دکتر عجم در ابتدای این نشست ضمن  تقسیم بندی دوره های متمایز تاریخی روابط ایران و هند : فراز و نشیبهای سه دوره قبل از اسلام – سه دوره بعد از اسلام و دوره بعد از انقلاب اسلامی را بررسی اجمالی نمود و گفت  در هر دوره روابط فرهنگی – تجاری و مذهبی متمایزی وجود داشته   رکتر عجم   به روابط تاریخی ایران و هندوستان در دوره پیش از اسلام اشاره کرد و گفت یکصد مرتبه نام هند و هندوستان و مکران و سند در شاهنامه حکیم ابولقاسم فردوسی نشانه ای از روابط دوره های قبل از اسلام  است.

این تحلیلگر سیاسی و استراتژیست کشورمان در بخش دیگری از سخنرانی خود به تشریح روابط سیاسی ایران و هندوستان پس از پیروزی انقلاب اسلامی پرداخت و تصریح کرد:هندوستان از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران استقبال کرد اما تحولات منطقه ای و موضوع کشمیر مانع نزدیکی روابط دو کشور شد.

رایزن مطالعاتی سابق کشورمان در دهلی نو روابط ایران و هندوستان در رژیم گذشته را تحت تاثیر فضای دوقطبی نظام بین الملل دانست و ادامه داد:هندوستان از متحدین شوروی به شمار می رفت،در حالی که رژیم پهلوی رابطه نزدیکی با آمریکا داشت و همین امر مانع گسترش روابط ایران و هندوستان شد.

دکتر محمد عجم در بخش پایانی سخنان خود به بهبود روابط ایران و هندوستان پس از برجام اشاره کرد و اظهار امیدواری نمود که روابط طرفین گسترش یابد.

از همین نویسنده:

مشترکات منطقه ای و خواسته های هند از ایران گفتگو با دکتر محمد عجم – مرکز بین المللی مطالعات صلح

 مشترکات منطقه ای هند و ایران : 

 

چرا ترکیه و پاکستان در ائتلاف‌های ضدایرانی شرکت نخواهند کرد؟

دکترعجم: ترکیه و پاکستان در ائتلاف‌های ضدایرانی شرکت نمی‌کنند

پاکستان هرگز نمی‌خواهد ایران را از دست بدهد| اجرایی شدن طرح عربستان در کوتاه مدت ممکن نیست

خبر آنلاین : بین الملل > خاورمیانه –

اگرچه عربستان با پول و صرف هزینه کلان  سعی کرده  چهره  خود را در جهان زیبا  زیبا نشان دهد ولی با کوچکترین نشانه از دسترسی عربستان به  سلاح های استراتژیک پاکستان  قطعا هر دو کشور  زیر تحریم بین المللی قرار خواهند گرفت و پاکستان به این حساسیت ها واقف است.

زهره نوروزپور: در حالی که منطقه غرب آسیا هر روز شاهد تحول تازه ای است و روابط ایران و عربستان به گونه ای به تکرار حملات لفظی به یکدیگر تبدیل شده، ریاض درصدد ایجاد یک ائتلاف جدید با حضور ترکیه، پاکستان و عربستان است. تحلیلگران در روزهای اخبر با توجه به آتش بس در سوریه و اوضاع یمن معتقدند ایالات متحده آمریکا به مانند سابق طبق درخواست سعودی ها پیش نمی رود کما اینکه پادشاهی سعودی از توافق مسکو و واشنگتن در خصوص سوریه به شدت خشمگین است و آینده سیاسی خود را نیازمند به متحدان جدید از جمله اسلام آباد می بیند از این رو مقامات ریاض آمد و رفت های دیپلماتیک خود را به پاکستان افزایش داده اند.

برخی گمانه زنی ها حاکی از آن است که عربستان قصد دارد یک محور هسته ای در منطقه با ائتلاف سه کشور ترکیه، پاکستان و سعودی تشکیل دهد، سفر مقامات ریاض به اسلام آباد پس از آن صورت گرفت که مقامات امنیتی پاکستان به ایران آمدند و بین دو کشور معاهده های امنیتی و ضد تروریسم امضا شد. رسانه های برون مرزی در تحلیل های خود سفر محمد بن سلمان به اسلام آباد را به سفر مقامات پاکستان به ایران مرتبط دانستند، در این باره با دکتر محمد عجم، کارشناس مسائل غرب و شرق آسیا گفتگو کرده ایم که در ادامه می خوانید:


زمزمه هایی شنیده می شود مبنی بر ایجاد محور سه گانه عربستان- پاکستان و ترکیه، این خبرها تا چه اندازه صحیح است و آیا تحقق می یابد؟ کما اینکه پس از سفر مقامات امنیتی پاکستان به ایران و همین طور ایران به پاکستان، محمدبن سلمان وزیردفاع سعودی و جانشین ولیعهد پادشاهی، به پاکستان سفر کرد، آیا این سفر به مناسبات امنیتی تازه ایران و پاکستان مرتبط بود؟

اگرچه عربستان اکنون تمام سعی و توان خود را برای بی ثباتی ایران و برای بدبین کردن و دور کردن همسایگان نسبت به ایران بکار می‌برد، اما این سفر ارتباط مستقیمی با سفر مقامات پاکستان به ایران نداشته است. ارتباطات پاکستان  و عربستان در زمینه نظامی یک سابقه ۵۰ ساله دارد در چند سال گذشته شدت بیشتری به خود گرفته است. عربستان شدیدا در شرایط فعلی به پاکستان نیاز دارد به خصوص بعد از اینکه جو بی اعتمادی بین عربستان و آمریکا به وجود آمد، چرا که برخی معتقدند که ممکن است عربستان در آینده نزدیک دچار تحریم تسلیحاتی از سوی غرب شود. در نتیجه عربستان خود را از قبل بیشتر نیازمند پاکستان می داند. عربستان و پاکستان همواره در سازمان کنفرانس اسلامی مواضع همسانی داشته اند عربستان در منازعه هند و پاکستان و همچنین مسائل افغانستان همواره در طرف پاکستان بوده است.


آیا در این سفر معاهده تسلیحاتی بین عربستان و پاکستان بسته شده است؟ دیدار آنها در شرایط منطقه و نزدیک شدن بیشتر پاکستان به ایران به چه دلیل بود؟

صحبت از امضای قراردادهای همکاری است که بیشتر در مبارزه با تروریسم و آموزش نیروهای نظامی عربستان و مانورهای مشترک است، اما اینکه معاهده ای برای خرید تسلیحات باشد، هنوز کارشناسان چنین عقیده ای ندارند، برای اینکه در حال حاضر فعلا هنوز عربستان به سلاح های پاکستان نیازی ندارد. البته پاکستان در رقابت با هند به یک کشور صادر کننده تسلیحات تبدیل شده و اخیرا با ۴۰ کشور دنیا معاملات فروش ادوات نظامی داشته است. پاکستان به دنبال بازار فروش سلاح هست و به دنبال معرفی موشک های شاهین  یا دیگر موشک های تولید پاکستان است، بخصوص که پاکستان در زمینه ساخت پهباد یا دِرُن و جنگنده بمب افکن با کمک چینی ها کارهایی انجام داده است  عربستان بخصوص سفارش خرید پهباد و موشک را در نظر داشته است ولی هنوز یک معاهده تسلیحاتی علنی نشده است. دو سال قبل عربستان یک و نیم میلیارد دلار وام به پاکستان داده است و در قبال آن تقاضای خرید  JF-17 Thunder  جنگنده تندر جی اف ۱۷ را مطرح کرده است.


گفته می‌شودپاکستان با ترکیه وعربستان قصد دارندیک محور هسته ای تشکیل دهند؟ ارزیابی شما چیست؟ ائتلاف این سه کشور به چه معناست؟

عربستان بدنبال چنین محوری هست و قطعا با توجه به اینکه ترکیه هم مانند عربستان و پاکستان با آمریکا دچار سوظن و بی اعتمادی شده است. این که چنین قصد و یا آرزویی بین انها وجود داشته باشد محتمل و منطقی است. اما با قاطعیت می توان گفت که این ائتلاف بخصوص اگر همکاری نظامی و هسته ای باشد اجرایی شدن آن بدلایل متعدد در کوتاه مدت ممکن نیست.

بین عربستان و آمریکا از لحاظ سیاسی و نظامی یک بی اعتمادی هست. این بی اعتمادی بین ترکیه و آمریکا هم اخیرا به وجود آمده است. این مساله، این دو کشور را به همکاری نظامی با پاکستان سوق داده است. از طرفی خود پاکستان هم با آمریکا دچار مشکلات حادی شده است. غرب از هر سه کشور مصرانه می خواهد که سلفی های وهابی افراطی را کنترل کنند و با منشاء و منابع مالی تروریزم مقابله کنند اما هر سه کشور از انجام این امر عاجز هستند به همین دلیل سوظن و بی اعتمادی هر سه کشور پاکستان، عربستان و ترکیه با غرب رو به افزایش است. از طرفی هر سه کشور از مشکلات متعدد و وجود گسل های سیاسی اجتماعی داخلی نیز رنج می برند. در نتیجه خودشان را نیازمند به ائتلاف سه گانه می بینند.


پس از رسانه ای شدن مساله محور سه گانه یا به عبارتی ائتلاف این سه کشور، نوازشریف راهی عربستان شد، اگر به زعم شما این محور قابل بحث و بررسی است، یا اینکه در آینده ای دور اتفاق خواهد افتاد، این آمد و رفت ها در شرایطی است که رابطه ایران و عربستان تیره است، به چه معناست؟ به هر حال پاکستان یکی از همسایگان مهم شرقی ما محسوب می شود، با توجه به این موضوع سفر نوازشریف را چه طور ارزیابی می کنید و دست آورد وی از این سفر چه بود؟

تحقق محور سه گانه بیشتر شعار هست و خواسته یک طرفه عربستان است. حتی محور دوگانه بین عربستان و پاکستان هم خیلی عملی نیست. سه گانه شدن آن تحقق پذیری را سخت تر می کند بخصوص که بین ترکیه و عربستان نیز همسویی اعتماد و اعتماد لازم  وجود ندارد. عربستان از نواز شریف توقع یاری بیشتری دارد اما بعد از سپتامبر ۲۰۰۱ به خصوص بعد از سال ۲۰۰۳ همکاری نظامی پاکستان با سایر کشورها، شدیدا زیر ذره بین آمریکا قرار گرفت.

از طرفی هندی ها هم حساسیت بسیاری به همکاری نظامی پاکستان با سایر کشورها داشته و دارند، تا حدی که آنها به بی اعتمادی بین پاکستان و غرب  دامن می زدند، در یک دهه گذشته رسانه های هند گاهی اوقات اخباری منعکس می کردند مبنی بر اینکه پاکستان ممکن است سلاح های اتمی و موشکهای خود را در اختیار القاعده و طالبان قرار دهد. اتهاماتی از این دست که اصولا بیشتر جنگ روانی بود. اما همین جنگ روانی از سوی رسانه ها باعث شده  که حساسیت ها و سوظن ها در منطقه تشدید شود. به خصوص غربی ها نسبت به وضعیت سلاح های هسته ای پاکستان و همکاری نظامی بین المللی این کشور فوق العاده حساس شده اند. اسرائیلی ها نیز رفتارهای نظامی پاکستان را زیر نظر دارند و روابط نظامی عربستان و هند را رصد می کنند. اولین بار آنها نسبت به برنامه خرید موشکهای هسته ای عربستان از پاکستان هشدار دادند.

اگرچه عربستان سرمایه گذاری و مساعدت گزافی در بخش نظامی پاکستان داشته است و پاکستان خود را مدیون کمک های مالی و هدایای سعودی می داند، به ویژه آنکه نفت و انرژی ارزان از این پادشاهی دریافت می کند، اما همه اینها باعث نخواهد شد که در امور نظامی، پاکستان در قبال عربستان تا جایی پیش برود که سعودی ها به سلاح های استراتژیک پاکستان دست پیدا کنند. پاکستان به عواقب خطرناک داخلی و بین المللی چنین اقدامی آگاه است. دخالت بی ثمر و پر هزینه عربستان در لیبی، سوریه و یمن باعث مشکلات داخلی عدیده ای شده است. اکنون عربستان از بحران های داخلی متعددی رنج می برد بخصوص بحران جانشینی و بحران هویت،شکاف بین اقوام و طوایف عربستان تشدید شده زیرا عربستان هزینه افراط گرایی اقلیت وهابی سیاسی حاکم را می پردازد.

بسیاری از طوایف سنی به عملکرد وهابیت سیاسی معترض هستند جامعه فرهیختگان، زنان و جوانان نیز از تسلط روز افزون وهابیت سیاسی بر حکومت ناراضی هستند. عربستان در جهان رو به انزوا می رود، نسل جوانی که سیاست و نظامی گری عربستان را اداره می کنند از تجربه کافی برخوردار نیستند. غربی ها امروزه دریافته اند که نظام حکومتی عربستان بر دو ستون غیردمکراتیک بنا شده یعنی فرقه (وهابیت ) و قبیله (قبیله آل سعود) لذا افکار عمومی دنیای متمدن به ساختار حکومتی عربستان بدبین است.

اگرچه عربستان با پول و صرف هزینه کلان با ابزار دیپلماسی عمومی وجهه خود را در جهان روتوش کرده است ولی در حال حاضر اگر غرب متوجه شود که پاکستان قصد دارد سلاح های استراتژیک و پیشرفته خود را در اختیار سعودی قرار دهد قطعا هر دو کشور  زیر تحریم بین المللی قرار خواهند گرفت و پاکستان به این حساسیت ها واقف است.

می توان گفت که در آینده نزدیک هیچ توافق یا معاهده مهم و استراتژیکی که توازن منطقه ای را بر هم زند بین عربستان و پاکستان ایجاد نخواهد شد، به خصوص اینکه در شرایط حساس منطقه، که مخاصمات هند و پاکستان تشدید شده و روابطش با افغانستان و بنگلادش نیز مناسب نیست. بین ایران و عربستان سوءظن و دشمنی عمیق تر شده است که این روابط تیره بین تهران و ریاض اصلا به نفع پاکستان نیست، لذا پاکستان اصولا قصد ندارد در منازعات خلیج فارس وارد شود که معادلات به نفع ایران یا عربستان تغییر کند.


به همین علت بود که نوازشریف قصد داشت بین ریاض و تهران میانجیگری کند؟ چرا به نفع پاکستان نیست که در مساله ریاض و تهران ورود کند؟


درست است که روابط عربستان و پاکستان برادرانه و عمیق است اما  بین ایران و پاکستان نیز روابط همواره دوستانه بوده ایران همسایه استراتژیک پاکستان است. پاکستان کشوری همسو با ایران است و در جنگ ۸ ساله علی رغم ائتلاف عربی علیه ایران، پاکستان با ایران همراهی می کرد. موقعیت ژئوپلتیک و ژئو اکونومیک و خطوط جاده ای و مواصلاتی و اقتصاد ایران و مشترکات فرهنگی برای پاکستان اهمیت زیادی دارد. اولویتها و اهداف پاکستان و عربستان هم اکنون غیرهمسو است برای پاکستان اولویت اساسی منازعه کشمیر با هند است و می خواهد جهان اسلام تمام توجه خود را به این موضوع متمرکز کند. هر بحران دیگری که جهان اسلام را مشغول کند به نفع پاکستان نیست. در حالیکه اولویت اول عربستان هم اکنون بی ثبات کردن ایران است و این بنفع پاکستان نیست یک ایران امن و پیشرفته به نفع پاکستان است دو کشور هیچ ادعای ارضی و تاریخی نسبت به یکدیگر ندارند.
بر فرض اگر این ائتلاف یا به عبارتی محور سه گانه بین این سه کشور صورت بگیرد، با توجه به شرایط فعلی منطقه ورود ترکیه به سوریه، و تیره شدن روابط تهران و ریاض، ارزیابی شما از آینده روابط پاکستان و ایران به چه صورت است؟

مقامات پاکستانی بارها اعلام کرده اند که هیچ موضوعی روابط عربستان و پاکستان را نمی تواند برهم زند و همینطور روابط پاکستان با ایران را، لذا بحث از محور سه گانه و ایجاد ائتلاف نظامی بین عربستان، پاکستان و ترکیه آنهم در جهت خلاف منافع ایران در حد شعار و تبلیغات است، خیلی بعید است که به مرحله عمل برسد بخصوص اگر اهدافی در جهت تضعیف ایران داشته باشد، حداقل در چند سال آینده چنین تصوری وجود ندارد که بتواند یک ائتلاف یا یک محور نظامی بین این سه کشور عملی شود، دلایل متعددی وجود دارد که باید به طور جداگانه برشمرد.

ممکن است این دلایل را ذکر کنید؟

بحران های منطقه ای و حساسیت جهانی و درگیری های درونی خود این کشورها و ناهسو بودن اهداف آنها،  اجازه پیمان های نظامی در منطقه را به سبک سنتو و … نمی دهد. جهان اکنون درگیر مبارزه با تروریزم و افراط گرایی است که ریشه آن در همین منطقه است، پاکستان و عربستان و ترکیه هر کدام بنوعی در این موضوع نقش داشته اند کوچکترین غفلتی آنها را به گرداب خشونت و بحران می کشاند و آنها نمی توانند خود را در جبهه های مختلف درگیر کنند.
فرمودید عربستان به پاکستان نیاز دارد، چرا؟ آیا هدف خاصی را دنبال می کند؟

عربستان دچار توهم ترس از ایران است و ایران را متهم می کند که قصد صدور انقلاب و تسخیر پایتخت های عربی را دارد. این توهم عربستان را به سیاست های غلط کشانده است. عربستان در چند سال اخیر ناکامی های زیادی در منطقه داشته است، در یمن و سوریه هزینه بسیار زیادی را متحمل شده است، بدون اینکه دست آورد ملموسی داشته باشد، از طرفی عربستان خود را در یک شرایط انزوای بین المللی هم می بیند. غرب به نظام عربستان بدبین است اما از ترس برهم خوردن توازن منطقه با ایران و با توجه به تجربه سقوط صدام سعی در حفظ نظامی دارد که با آن همسو نیست.

عربستان در کشورهای اسلامی نیز محبوبیت ندارد، اگرچه با پول رأی، اعضای سازمان همکاری اسلامی را در موضوعات خاصی با خود همراه می کند و توان و قدرت تخریبی زیادی دارد اما قدرت ائتلاف سازی خارج از شورای همکاری خلیج فارس ندارد.کاهش بهای نفت که با هدف ضربه زدن به ایران و روسیه صورت گرفت اکنون اقتصاد خود عربستان را آسیب پذیر کرده است. از طرفی عربستان با مشکلات اقتصادی و سیاسی اجتماعی داخلی و خطر سلفی های افراطی داخلی نیز روبه رو است، اگرچه گروه تروریستی داعش به طور مستقیم یا غیر مستقیم از کمک سعودی بهره مند است، اما ذات تفکر داعش،  دشمنی با عربستان، اردن، مصر و در کل پادشاهی های عربی است، عربستان یک احساس خطر چند جانبه ای دارد که یکی از آن جمهوری اسلامی ایران است که از ناحیه کشور ما بطور توهم آمیزی احساس خطر می کند.

بنابراین بسیار خودش را نیازمند به پاکستان و ائتلافهای غیر عربی می بیند. از سوی دیگر جو بدبینی بین مقامات عربستان و آمریکا که ماه عسل آن ها چند سالی است که به پایان خود رسیده است. آن دوره ای که در واقع عربستان به عنوان نور چشمی غرب تلقی می شد گذشته است. عربستان به این امر واقف است که آمریکا حاضر نیست جان سربازان خودش را به خاطر رژیم سعودی به خطر بیندازد، همه این عوامل باعث شده است که آن ها به شدت احساس نیاز به پاکستان  داشته باشند. پاکستان قدرت مطرح نظامی در جهان اسلام است پاکستان نیز به  پول و نفت ارزان عربستان نیازمند است اما این کشور نیز با مشکلات خاص خودش دست و پنجه نرم می کند. اولا مشکلات داخلی که باید حساسیت آن را در نظر بگیرد. دوما همسایه ای بزرگ و قدرتمندی چون ایران را دارد که نمی تواند آن را نادیده بگیرد ، سوم اینکه با افغانستان و هند مشکلات عدیده ای دارد.


در این صورت موضع پاکستان به ایران چگونه خواهد بود؟

پاکستان هرگز نمی خواهد ایران را از دست بدهد، آنها به ایران به دیده احترام  می نگرند و نمی خواهند عملی انجام دهند که از سوی ایران خصمانه تلقی شود. از طرفی پاکستان مایل نیست که بر خلاف روال بین المللی و آن چیزی که غرب به دنبال آن است عمل کند. آمریکایی ها دوست همیشگی  پاکستان بوده اند، آن ها روابطی ۵۰ ساله بر مبنای دوستی استراتژیک داشته و دارند، در واقع پاکستان تنها کشوری است که با آمریکا خارج از ناتو ، در بالاترین سطح رابطه ااستراتژیک دارد.
برخی معتقدند مشکلات مذهبی و فرقه ای در پاکستان ناشی از نفوذ بیش از حد عربستان در پاکستان است، ایا این فرضیه درست است؟

کاملا درست است. بخشی از مشکلات داخلی پاکستان بخصوص منازعات قومی و فرقه گرایی ناشی از  اعتماد بیش از حد  پاکستان در گذشته به موسسات مذهبی عربستان است. بسیاری از این مدارس بجای مکتب انسان سازی بیشتر نیروی  انتحاری و خشونت گرا تربیت کرده اند.

۳۰ درصد از جمعیت ۱۹۰ میلیونی پاکستان شیعیان تشکیل می دهند که جمعیتی قابل ملاحظه است. در خصوص مشکلات مذهبی در این کشور، عربستان نقش بسزایی دارد.  یکی از عمده مشکلات داخلی پاکستان خود عربستان است. عربستان در حالی که کمک های سخاوتمندانه ای به پاکستان می کند در عین حال برای پاکستان مشکلات عدیده ای ایجاد کرده است، از جمله این مشکلات، مدارس مذهبی در این کشور است، که از سوی عربستان تاسیس و تامین مالی شده است.

در دوره پس از جنگ سرد یعنی از دهه ۷۰ میلادی به بعد، به خصوص بعد از اشغال افغانستان به دست شوروی، عربستان چیزی حدود ۲۷ هزار مدرسه در پاکستان ایجاد کرد، در تمامی این مدارس شهریه طلاب و اساتید پاکستانی و اساتید عرب را پرداخت کرده است، در این مدارس عموما آموزش جهاد علیه کفار داده می شده است و طلاب را با روحیه جنگی و ارزشهای اسلام سلفی تکفیری تربیت می شدند و این میراث هنوز باقی است. بخشی از همین مدارس که خارج از کنترل دولت هستند مشکلات نا امنی اعم از حملات تروریستی، طائفه گرایی، قوم گرایی و رشد تروریسم را در پاکستان تشدید می کنند.

آیا عربستان بازی تازه ای در سر دارد؟  به طور کلی این رابطه چه تاثیری در بحران منطقه و آینده ایران خواهد داشت؟

هشدار عربستان مبنی بر قطع کمک به پاکستان بلوف سیاسی بود و پیش بینی قطع رابطه تحلیل اشتباهی بوده است روابط عربستان و پاکستان شدیدا به هم گره خورده است و هیچ عاملی نمی تواند آنرا از هم گسسته کند.

عربستان با طرح محور سه گانه بازی تازه ای در سر دارد اما در این بازی از هم اکنون شکست خورده است. محور سه گانه زمانی شکل می گیرد که همه اهداف و منافع هر سه مشترک و همسو باشد. همانطور که می دانید هر کدام از این کشورها اولویت ها و اهداف متمایز و غیر همسویی دارند.

درآمد سالانه بیش از یک میلیون پاکستانی مقیم عربستان بیش از ۵ میلیارد دلار است. از طرفی نواز شریف رابطه بسیار نزدیکی با خاندان آل سعود دارد. پس از کودتای ۱۹۹۹ به همراه خانواده‌اش به مدت ۱۰ سال میهمان عربستان بود برخلاف انتظار اما در بحران یمن پاکستان درخواست عاجزانه عربستان مبنی بر پیوستن به ائتلاف عربی را با همه این سوابق رد کرد، این مساله نشان دهنده آن است که پاکستانی ها خیلی عاقلانه فکر کردند، آن ها آینده دیپلماسی کشورشان را در نظر گرفتند، همان تدبیری که پاکستان در ائتلاف جنگ یمن اتخاذ کرد و از ورود به ائتلاف عربی سرباز زد، قطعا در ۵ یا ۶ سال اینده هم همچنان این تفکر بر پاکستان حاکم خواهد بود.

ساختار پارلمانی و حزبی دولت پاکستان شبیه هند است و اجازه هر تصمیمی به نخست وزیر و یا رئیس جمهور نمی دهد. بنابراین به هیچ عنوان نباید نگران ایجاد یک محور سه گانه بین عربستان،پاکستان و ترکیه در کوتاه مدت بود، ساختار حکومت ترکیه نیز بگونه ای است که امکان ورود به چنین ائتلافی رابسادگی نخواهد داشت. و ترکیه نیز حاضر نیست در ائتلافی شرکت کند که ایران آن را برضد منافع خود تلقی کند.

البته اگر که عربستان در بهبود رابطه با ایران پیشقدم شود و یک ائتلاف ۴ گانه بین ایران- عربستان – پاکستان و ترکیه صورت پذیرد. برای ثبات منطقه ایده ال خواهد بود ائتلاف برای دوستی و همکاری و نه ائتلاف برای دشمنی در منطقه قبلا در  سالهای ۷۶ تا ۸۳  ایران یک دوره روابط دوستانه با عربستان را تجربه کرده و باز هم آن دوره قابل تکرار هست اگر عقلای دو طرف منافع یکدیگر را برسمیت بشناسند. البته چنین آرزویی تقریبا در کوتاه مدت جزو محالات است. کما اینکه هیچ یک از پیمان های منطقه ای از جمله دی ۸ و اکو  و …. آنطور که ارزو  می شد ثمر بخش نبوده است.

۵۲۳۱۰

آینده روابط عربستان و هند

عوامل و بازیگران دخیل در افزایش بحران در کشمیر

رویکرد منفی رهبران اسلامی به سلفی ها در گفتگو با دکتر عجم

ه شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۵ – ۲۰:۰۰
 
رویکرد منفی رهبران اسلامی به سلفی ها در گفتگو با دکتر محمدعجم
 
 
پایگاه تحلیلی رصد / هفته گذشته همایشی با حضور شمار زیادی از علمای اهل سنت به‌ویژه احمد الطیب شیخ الازهر مصر در گروزنی پایتخت چچن برگزار شد که شرکت‌کنندگان در بیانیه پایانی بر برائت خود از فرقه وهابیت تأکید کردند و آن را خارج از مذهب اهل‌سنت دانستند. در گفتگوی زیر با دکتر محمد عجم، کارشناس مسایل منطقه ای به رویکرد کنفرانس اسلامی در چچن و تاثیر و پیامدهای گوناگون رویکرد منفی رهبران اهل سنت به وهابیت پرداخته است.

کنفرانس اسلامی در چچن و علل رویکرد منفی همه جانبه رهبران اسلامی به وهابیت چیست؟

کنفرانس اسلامی که در چچن برگزار شد از نظر بازتاب در نوع خودش کم سابقه بود اما  قبلا هم ‏چنین کنفرانس هایی در کشورهای اسلامی برگزار شده اما متاسفانه بازتاب نیافته بود. علت بازتاب ‏بین المللی کنفرانس چچن بیشتر به زمان و مکان و علمایی که در آن شرکت می کردند بر می ‏گردد.

 

‏ ‏ اهل سنت از ابتدا نگاه منفی به وهابیت داشته است، اما در پنج دهه گذشته دلارهای نفتی حوزه عربی ‏خلیج فارس توانست نظر بسیاری از اهل سنت را جلب کند
 

 مخالفت و واکنش منفی شبکه های عربی مانند الجزیره و العربی نیز به شهرت این کنگره ‏اسلامی کمک کرد وگرنه ما از سال ۲۰۰۳ شاهد برگزاری نشست هایی توسط اهل سنت بوده ایم که ‏در آن ها وهابیت و سلفی تکفیری را خارج از اسلام اعلام کرده اند. به عنوان مثال در مراکش از حدود ۱۰ سال ‏قبل سمینار صوفی بودشیشیه برگزار می شود که هرسال در آن عملیات تکفیری ها و جهادی های ‏سیاسی محکوم و خارج از اسلام عنوان می شود و یا در هند علمای اهل سنت به خصوص حوزه های ‏اهل سنت بریلوی چندین سمینار در همین راستا برگزار کرده اند اما برد رسانه ای آن ها ناچیز بوده ‏است.

 نشست علما درچچن بازتاب گسترده ای یافت و این کار نوید بخش آینده بهتری است. این ‏کنگره با نظارت رمضان قدیروف، رئیس جمهور چچن برگزار شد. پدر او یکی از رهبران اسلامی ‏چچن بود و قربانی سلفی های وهابی شد، هزاران نفر در چچن قربانی خشونت وهابی های سلفی ‏شده اند. کنگره اسلامی گروزنی، “اهل سنت و جماعت” را از نظر اعتقادی منحصر به اشعری‌ها و ‏ماتریدی‌ها و از نظر علم و اخلاق و تزکیه به اهل مذاهب اربعه در فقه و اهل تصوف منحصر دانست ‏و مخالفان این گروه‌ها را خارج از دایرۀ اهل سنت و جماعت اعلام کرد. در این کنگره علمای بزرگی ‏از مصر و کشورهای اسلامی غرب آسیا و اروپا حضور داشتند.‏

‏ مدت ها بود که اگر کسی به ابن تیمیه (مرگ ۷۲۸ هق) ایراد می گرفت بسیاری خشمگین می ‏شدند و  فرد را به دشمنی با اهل سنت و یا فرقه گرایی متهم می کردند اما اکنون خود علمای اهل ‏سنت افکار او را نقد می کنند. زیرا اندیشه های او خسارات سنگین و تلفات زیادی را در سال های اخیر ‏بر مسلمانان وارد کرده است. البته نقد و مخالفت با افکار او از همان دوره اولیه ظهور او، بروز کرد و ‏علمای اهل سنت شدیدا با او به مخالفت می پرداختند.‏

‏علل برگزاری کنفرانس اسلامی در چچن چیست؟

کنفرانسی که در چچن برگزار شد اگرچه خیلی دیر ولی جای امیدواری را برای مسلمانان این منطقه داشت. مردم ‏مسلمان چچن اولین قربانیان گروه های وهابی تکفیری در دهه های اخیر بودند. در آنجا عده ای با سوء ‏استفاده از عقاید دینی مردم و سوء استفاده از شرایط قومی و دینی از دهه ۹۰ میلادی تا کنون ‏دست به جنایات وحشتناکی تحت عنوان جهاد و اسلام می زدند و تقریبا عموم قربانیان نیز خود ‏مسلمانان بودند. بیشتر رهبران و مبلغان جهاد در چچن در سایه حمایت عربستان و قطر قرار دارند و ‏چند هزار چچنی وهابی عضو داعش در سوریه می جنگند و شهر گروزنی شاهد و قربانی جنایات ‏وهابی ها است.‏

‏گذشته اختلافات و نگاه رهبران اسلامی و نهادهایی چون الازهر به وهابیت چیست؟

 

عموم اهل سنت به مدارا و تساهل با فرق مذهبی اعتقاد دارند در حالیکه تکفیری ها به کشتار ‏فرق اعتقاد دارند
 

وهابیت دو قرن قبل یک جریان سیاسی بود که بخش جهادی و ضد اجنبی افکار ابن تیمیه را گرفت ‏تا ترکان عثمانی را از سرزمین های عربی بیرون کند. خود وهابیت بعدها به یک ایدئولوژی حکومتی ‏و درباری تبدیل شد. از ائتلاف خاندان آل شیخ محمد عبدالوهاب و قبیله آل سعود دولت سلطنتی ‏عربستان به وجود آمد و وهابیت ابزاری برای توجیه سلطنت و قدرت و دربار شد. وهابیون عربستان ‏اگرچه در شکل گیری جنبش های تکفیری امروز نقش بارزی داشتند اما آنچه که امروز در جهان ‏اسلام در حال شکل گیری است اگرچه افکار وهابیت را دارد اما تفکر ناب این نهضت را در ‏رجوع مستقیم به افکار ابن تیمیه می بینند و با وهابیت درباری مخالفند. آن ها به دنبال ایجاد دولت ‏خلافت در کل سرزمین های اسلامی و احیای دوباره خلافت دوره بنی امیه هستند.

آیین وهابیت در ‏قرن ۱۲ هجری بر اساس افکار و آراء ابن تیمیه پی ریزی گردید به گونه‌ای که شناخت عقاید ‏وهابیان در گرو شناخت ابن تیمیه و آراء و عقاید او است. در این میان مسلمانان سنی جهادی که ‏در هریک از کشورها نام خاصی بر خود گذاشته اند ولی در مجموع سلفی تکفیری حساب می شوند  نیز همگی پیرو افکار ابن تیمیه هستند. تکفیری ها هر فردی را که با آن ها همراه نباشد کافر می دانند ‏و کافر از نظر آن ها شایسته کشته شدن است. الازهر مصر هیچگاه با وهابیت سر سازش نداشته است ‏اما نیاز مالی الازهر و موسسات دینی از یکسو و پول های سرریز موسسات خیریه خلیجی در دو دهه ‏گذشته توانسته بود در موسسات دینی مصر نفوذ کند.‏

بسترهای شکل گیری نگاه های منفی مذاهب اهل سنت به وهابیت چگونه است؟

اهل سنت از ابتدا نگاه منفی به وهابیت داشته است، اما در پنج دهه گذشته دلارهای نفتی حوزه عربی ‏خلیج فارس توانست نظر بسیاری از اهل سنت را جلب کند. آن ها تنها در پاکستان ۲۷ هزار مدرسه ‏دینی شبانه روزی ایجاد کردند. در مصر و شمال آفریقا کارهای زیادی کردند. دولت های منطقه و غربی ‏ها همه توجه خود را به خطر موهوم اسلام شیعه ایرانی متمرکز کردند و از آنچه زیر سایه حمایت ‏آن ها توسط وهابی ها در جهان اسلام می شد، غفلت کردند.

 چندی است که آن ها متوجه خطری شدند که ‏خود، آن را ایجاد کرده بودند و یا در آن نقش داشتند.‏ اگرچه وهابیت بر پایه تفکر ابن تیمیه قرار داشت اما وهابی ها بخشی از افکار او را به خدمت گرفتند ‏و بخش دیگر را رها کردند. خود ابن تیمیه از ابتدا مورد اعتراض علمای اهل سنت بود.‏ بعضی رفتارها، کنش و واکنش ها و مسائل قومی و قبیله ای و اختلافات سیاسی در غرب آسیا ‏منجر به پناه بردن افراد به ایدئولوژی ابن تیمیه شد.‏

نوع اختلاف ها و محورهای واگرایی و تضاد مذاهب اهل سنت با سلفی و وهابیت چیست؟

 

اکنون خود علمای اهل ‏سنت افکار ابن تیمیه را نقد می کنند زیرا اندیشه های او خسارات سنگین و تلفات زیادی را در سال های اخیر ‏بر مسلمانان وارد کرده است
 

اختلاف ها و محورهای واگرایی و تضاد مذاهب اهل سنت با سلفی تکفیری و وهابیت بسیار زیاد ‏است. عموم اهل سنت به مدارا و تساهل با فرق مذهبی اعتقاد دارند در حالیکه تکفیری ها به کشتار ‏فرق اعتقاد دارند. ‏ظهور سلفی تکفیری خساراتی را به اندیشه اسلامی وارد کرده که هیچ قوم مهاجمی تا کنون به ‏اسلام وارد نکرده، لذا علمای اهل سنت احساس وظیفه می کنند که خود را از آن ها دور نگهدارند.

‏همین چند هفته قبل سمینار عبدالرحمن جامی در تربت جام برگزار شد. احمد جامی از علمای ‏بزرگ اهل سنت است اما وقتی افکار او توسط سخنرانان سنی مذهب بازخوانی می شد سراسر ‏افکار او از دوستی و محبت و انسان دوستی سخن گفته می شد. لذا افکار ابن تیمیه در مغایرت ‏کامل با افکار و اندیشه های فرق اسلامی است. ‏

برای اینکه به عمق اختلاف علمای اسلامی با تفکر وهابیت جهادی(سلفی تکفیری) پی ببریم حتما ‏باید اشاره ای به افکاری پدر معنوی وهابیت و سلفیت تکفیری داشته باشیم : ‏

‏- نفی هر گونه تعقل وحرام بودن فلسفه و منطق و نفی علوم تجربی ‏

‏- انکار فضائل اهل بیت پیامبر (ص)‏

– مخالفت با بعضی نظریه های مذاهب چهارگانه اهل سنت؛ او هرگونه تعامل با کفار (غیر مسلمان) و ‏مشرکین (از نظر او همه فرق مختلف شیعه و تصوف) را حرام می داند

– بخش چهارم از آرای او مخالفت وی با مذاهب چهارگانه اهل سنت در باب نکاح و طلاق است. محمد ‏بن عبد الوهاب بخش دوم از مبانی فکری ابن تیمیه را گرفت و به سه بخش دیگر اهمیت نداد. به نظر ‏ابن تیمیه مهمترین مصلحت در این است که با آن ها (کفار و مشرکین) دشمن باشیم حتی اگر ‏به ضرر ما باشد. ‏

-‏ ابن تیمیه از نظر شرعی و دینی قتل وسلب و اغتصاب و تجاوز و مصادره اموال و تصاحب زنان و ‏کودکان و… را حلال اعلام می کند. ‏اما در مورد مسلمانان مانند شیعه برحسب نظر ابن تیمیه، کفر آن ها بزرگتر و گناه آن ها عظیم تر از ‏کفار اصلی است  (فتاوی جزء ۲۸ ص ۴۲۸).‏

– ابن تیمیه نه برای فکر و نه برای فرهنگ و هنر احترامی قائل نیست. تخریب آثار هنری و باستانی ‏افغانستان و یا تخریب اماکن مقدسه که علاوه بر تقدس جنبه هنری و علمی دارد نیز برای آن ها امری ‏لازم است.‏ در این بین بسیاری از علمای اهل سنت وی و افکار افراطی وی را رد نموده و حتی او را کافر دانسته اند. ‏چنانچه:

‏۱. محمد بن محمد بخاری (دانشمند حنفی مذهب، متوفای ۸۴۱) اعلام می‌کند:”هر کس به ابن ‏تیمیه شیخ الاسلام بگوید، کافر است”‏

‏۲. ابن حجر عسقلانی (متوفای ۸۵۲، از ارکان علمی اهل سنت) در کتاب درر الکامله، ج۱، ص۱۵۵ ‏نظر بزرگان و علمای اهل سنت را نسبت به ابن تیمیه چنین بیان می‌کند: ‏‏“در جامعه اسلامی (اهل سنت و نه شیعه)، بعضی‌ها می‌گویند که ابن تیمیه مجسم (کسی که خدا ‏را جسمانی می‌داند) است، بعضی‌ها می‌گویند ملحد و زندیق است، بعضی‌ها می‌گویند او منافق است. ‏و  قضات اهل سنت در زمان ابن تیمیه اعلام کردند:”هر کس معتقد به عقاید «ابن تیمیّه» باشد، ‏خون و مالش حلال است.”‏

‏۳. ابن حجر مکی، در کتابی که علیه شیعه نوشته است، وقتی به ابن تیمیه می‌رسد می‌گوید: “خدا او ‏را خوار و گمراه و کور و کر کرده است، و پیشوایان اهل سنّت و معاصرین وی از شافعی‌ها، و ‏مالکی‌ها، و حنفی‌ها، بر فساد افکار و اقوال او تصریح دارند.” (الفتاوی الحدیثه: ۸۶.) ‏

‏۴. ابن بطوطه، جهان‌گرد نامی مراکشی در سفرنامه اش می‌نویسد: “در دمشق یکی از بزرگان فقهای ‏حنبلی به نام ابن تیمیّه را دیدم که در فنون مختلف سخن می‌گوید، ولی عقل او سالم نبود.” (رحله ‏ابن بطوطه، ج ۱، ص ۵۷)  ابن تیمیه شخصی عصبی،  بود و شاگردانش را هم به این وصف می ‏شناختند.  ‏

‏ لذا‏ باید گفت هر روز که می گذرد فاصله میان اهل سنت واقعی با تکفیری های وهابی و سلفی زیادتر ‏می شود در چند سال گذشته صدها روحانی اهل سنت به دست وهابی های سلفی کشته شده اند.‏

به نقل از : روزنامه خراسان 

 

نگاهی از درون به تشکیلات مخوف القاعده : نوشته  دکترمحمد عجم

——————————————————————————–
۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۵ – بعد از ظهر ۱۷:۶ تعداد بازدید : ۴۴۷۳ سایت :بازتاب

جبهه النصره و نگاهي از درون به تشكيلات مخوف القاعده

عربستان آبستن حادثه است

دکتر محمد عجم

عربستان آبستن حادثه است

خبرگزاری فارس: عربستان آبستن حادثه است

وضعیت اقتصادی عربستان در یک دهه گذشته

کارکرد اقتصاد عربستان در یک دهه گذشته به خصوص در فاصله ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۳، به برکت گران شدن نفت ، افزایش تولید و فروش نفت عربستان، دچار نوعی جهش و رشد و انباشت سرمایه شد. در واقع، تولید ناخالص داخلی عربستان از چهارصد میلیارد دلار به هشتصد میلیارد دلار افزایش یافت و ریاض بیش از چهار میلیون شغل ایجاد کرد و درآمد متوسط ماهانه خانوار ۳۰ درصد افزایش پیدا کرد. چنانچه اقتصاد عربستان از رتبه ۳۶ جهان به رتبه ۱۹ ارتقا یافت و در زمره بیست اقتصاد بزرگ جهان قرار گرفت. در همین مدت ۳۰۰ میلیارد دلار جذب سرمایه گذاری خارجی داشت. در حقیقت در این دوره با توجه به انباشت سرمایه در اثر گران شدن قیمت نفت، صندوق توسعه عربستان مبالغ کلانی را حداقل در ۱۹ کشور آفریقایی و آسیایی و کشورهای در حال توسعه و مسلمان سرمایه گذاری کرد و کمکهای توسعه ای بلا عوض نیز به این کشورها اعطا کرد. این امر یکی از راه های نفوذ عربستان در کشورهای عضو سازمان همکاری اسلامی (کنفرانس اسلامی) است. در این مدت اقتصاد عربستان با وجود نارسایی های ناشی از مدیریت دولتی و اولیگارشی تقریبا وضعیت آماری خوبی داشت. در همین دوره ذخایر ارزی عربستان به بیش از ۷۵۰ میلیارد دلار در آمریکا افزایش پیدا کرد.

TeheranMossaver31Khordad1330parssea

متغیرهای سیاسی و اقتصادی موثر بر وضعیت کنونی اقتصاد عربستان

مشخصه بارز اقتصاد عربستان اقتصاد نفتی است. یعنی ۷۵ درصد بودجه و ۹۰ درصد صادرات از نفت به دست می آید. بخش دیگری نیز به معادن و صنایع مرتبط با نفت مربوط می شود. لذا طبیعی است که هرگونه کاهش یا افزایش قیمت، تاثیر بسیار زیادی بر اقتصاد عربستان می گذارد. در دهه ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۳ (که عربستان درآمدهای سرشاری داشت) درآمدهای سرشار عاملی برای تحریک عربستان به دخالت در کشورهای دیگر کرد. در آن زمان انقلاب های عربی و سقوط معمر قذافی به نفع عربستان شد. صادرات نفت لیبی کم و یا از بین رفت و عربستان بسرعت جای لیبی را گرفت با تحریم ایران ، مشتری های ایران را هم اغوا نمود، حتی در جهت فروش نفت عراق نیز کارشکنی کرد و سعی نمود مشتری های عراق را با نفت ارزانتر اغوا نماید. در واقع عربستان از ۱۳۸۸ تا اواخر ۱۳۹۱ سود سرشاری بدست آورد و سقوط قذافی عربستان را به هوس دخالت در کشورهای دیگر انداخت. در همین راستا اقدام به دخالت در سوریه کرد و هزینه های بسیار زیادی در سوریه انجام داد، اعطای پول و خرید اسلحه به صورت مستقیم و غیر مستقیم و ارسال آن از طریق ترکیه یا با واسطه های ترکی و بلغاری به داخل سوریه انجام شد.

 علاوه بر این ها در بحث یمن، عربستان شروع به ایجاد ائتلاف عربی برای دخالت در یمن کرد و مدعی شد ما باید به هر نحو جلوی ایران را بگیریم و اگر در یمن جلو ایران را نگیریم، ایران پایتخت های عربی را یکی بعد از دیگری تصرف خواهد کرد. در این راستا رسانه های عربستان شروع به بزرگنمایی بیش از اندازه حضور ایران در سوریه و عراق و مدعی اداره عراق و سوریه در اختیار یک سردار ایرانی شدند. در واقع خیلی واضح است که این اخبار و تحلیل های غلو آمیز به تحریک کشورهای عربی و بهانه ای برای سرکوب قیام عدالتخواهانه و استقلال طلبانه مردم یمن تبدیل شد. اما در واقع حضور نظامی عربستان در بحرین و یمن با کاهش بهای نفت همزمان شد و عربستان آن را پیش بینی نمی کرد . در این دوران در واقع عربستان بسیار نگران بود که غرب مشکل خود را با ایران حل کند و سعی داشت که عداوت میان ایران و غرب افزایش پیدا کند. یعنی در حالی که ایران در یمن هیچ دخالتی نداشت، عربستان اتهام سراسر دروغین دخالت ایران (اشغالگری ایران) را در یمن بهانه کرد و به آن کشور حمله کرد و فکر می کرد ظرف چند ماه کار یمن تمام می شود. اما عربستان فکر نمی کرد که ایران و غرب بتوانند مشکل اصلی خود در موضوع هسته ای را حل کنند. علاوه بر این از همه مهم تر موضوعی (که عربستان اصلا پیش بینی نمی کرد) تصویب لایحه جاستا”عدالت در برابر تروریسم”بود. در حال حاضر بر اساس قانون جاستا، شهروندان آمریکایی می توانند علیه دولت هایی که در حادثه ۱۱ سپتامبر یا عملیات تروریستی علیه شهروندان آمریکایی دست داشتند، به دادگاه شکایت کنند. خیلی از اقتصاددان ها پیش بینی می کردند که اگر جاستا به قانون تبدیل شود،  اقتصاد عربستان فروخواهد پاشید و این کشور در صورت دخالت در سوریه، بحرین، یمن و کشورهای دیگر، همزمان با سقوط قیمت نفت، تحمل هزینه چندین بحران را ندارد. عده ای بر عکس اعتقاد دارند عربستان ذخایر کافی دارد و مشاوران خارجی بسیار هوشمندی دارد و قادر است از بحران عبور کند.

با بررسی تحلیل های بدبینانه (که پیش بینی سقوط اقتصاد عربستان را دارند) و همچنین تحلیل های خوشبینانه و اقتصاددان هایی (که معتقدند با توجه به ذخیره ارزی ۷۵۰ میلیارد دلاری عربستان و با توجه به این که توانسته بخشی از وابستگی خود را به نفت کم کند مشکلات خود را مدیریت خواهد کرد) باید گفت حقیقت این است که بعد از قانون جاستا، عربستان هرگز به شرایط خوشبینانه قبل بازنخواهد گشت. در واقع روزی که قانون جاستا تصویب شد، ارزش سهام بورس عربستان و ارزش ریالی آن سقوط کرد. بسیاری از سرمایه گذاران خارجی به فکر خروج سرمایه خود از عربستان هستند و به طور قطع بخشی از سهامداران بورس عربستان به فکر انتقال سرمایه های خود به جای امن ترند. همچنین بسیاری از سرمایه گذاران عربستان نیز سهام خود را از آمریکا خارج خواهند کرد. بنابراین تاثیر جاستا حتی از سقوط قیمت نفت نیز در اقتصاد عربستان بیشتر خواهد بود. در این بین اگرچه ممکن است در اجرای قانون جاستا، دولت آمریکا نهایت مراعات متحد همیشگی خود را داشته باشد و بر سر اجرای قانون جاستا بنفع عربستان کارشکنی کند، اما نخواهند توانست جو روانی موضوع و بی اعتمادی ناشی از آن را مدیریت کنند. قطعا دولت آمریکا حاضر نیست که متحد سابق خود را بیشتر از این عصبانی کند. یعنی با توجه به مبالغ بسیار زیاد فروش اسلحه امریکایی به عربستان (عربستان دومین وارد کننده اسلحه دنیاست و فقط در دوره دولت اوباما ۱۱۰ میلیارد دلار اسلحه از آمریکا خریده است)  به هر حال قانون جاستا اثرات خود را خواهد گذاشت. به رغم اینکه قانون جاستا یک بدعت در حقوق بین الملل بود و مصونیت دولت ها را طبق عرف سنتی بین الملل زیر سوال برد، اما  هیچ دولتی در دنیا قانون جاستا را مورد اعتراض قرار نداد. اکنون نیز جو بدبینی در بین شهروندان آمریکا نسبت به عربستان بسیار زیاد است.

در بعد دیگری از سال ۲۰۰۳ چندین گروه در آمریکا، علیه عربستان تبلیغات می کردند. بخشی از آن که نئوکان ها و مسیحی های افراطی که اصولا دشمن همه مسلمان ها هستند، از ۲۰۰۳ به بعد علیه عربستان اقدام می کردند و عربستان مورد اتهام تروریسم پروری قرار می دادند، اما دولت بوش سعی می کرد که این تبلیغات را خاموش کند. همچنین لابی عربستان به شدت پول هزینه کرد و این صداها را خاموش کرد. در کنار این بخش دیگری از افرادی (که علیه عربستان کار می کردند) طرفداران حقوق بشر ، انجمن های حقوق بشری و حتی زنان (بیشتر با تمایلات لیبرالیستی و غرب گرایانه) بودند. اما عربستان یک دشمن همیشگی دیگر هم در جهان دارد و آن چپ گرایان هست.

اخیرا صداهای اعتراض علیه عربستان در امریکا بلند شده و عربستان نیز علی رغم پول بسیار سنگینی که لابی های ریاض برای بهتر کردن چهره عربستان هزینه کرده اند (در این بین باید دانست که در داخل آمریکا اکثر سناتورها و نمایندگان کنگره و کاندیداهای ریاست جمهوری از هر دو حزب متهم به رشوه گیری از عربستان هستند و در همه انتخابات به چهره های بانفوذ، چه دموکرات و چه جمهوری خواه، کمک مالی می کند و معمولا بیشترین هزینه ها را صرف خرید سناتورها و نمایندگان می کرد)؛ اما با این وجود زمانی که تمام اعضای سنا به جز یک نفر و اکثریت قاطع افراد کنگره به نفع قانون جاستا “عدالت در برابر تروریسم” رای دادند نشان دهنده این است که جو ضد عربستان در آمریکا بسیار بالا است و دولت  اوباما نیز سکوت کرده و تسلیم شده است. البته سخنان اوباما در مخالفت با این موضوع بسیار سطحی بود، اما از آنجا که اکثریت دمکراتها هم به این قانون رای داده بودند نشان می دهد که در پشت پرده دولت اوباما نیز مخالف جاستا نبوده و بیشتر نقش پلیس خوب را بازی می کرده است؛ بطوریکه اوباما قبلا به عربستان هشدار داده بود که آمریکا دیگر به عربستان مجانی سواری نخواهد داد. آنچه مشخص است جبران خسارتی که جاستا می تواند متوجه عربستان کند ، به بیش از ۳ هزار میلیارد دلار می رسد. با چنین قانونی عربستان، دیگر “متحد استراتژیک” امریکا باقی نخواهد ماند. دوستان عربستان نیز از وی دوری خواهند کرد. بنابراین قانون جاستا بنفع دولت سوریه خواهد بود. با قانون جاستا در حال حاضر قطر با احتیاط بیشتری عمل خواهد کرد؛ زیرا قطر نیز باج های زیادی به تروریستها داده است. در این میان قانون جاستا ممکن است مفتی های عربستان را نیز که فتواهای تکفیری صادر کرده بودند، دربرگیرد. (هواپیماربایان وابسته به القاعده و  ۱۵ تبعه عربستان سعودی، ۲ تبعه امارات عربی متحده، یک تبعه مصر برای اقدامات خود از مفتیان عربستان فتوا داشتند.)

نشانه های تزلزل اقتصاد عربستان

در حال حاضر نشانه هایی را از تزلزل اقتصادی عربستان به شکل مشهود می توان دید. اخیرا اعلام شد که دولت عربستان تصمیم گرفته است که چندین اقدام رفرم اقتصادی در جهت صرفه جویی وکاهش هزینه ها انجام دهد. دولت ریاض در این راستا حقوق کارمندان دولت را کاهش داده است. مثلا حقوق ماهانه اعضای مجلس شورای فرمایشی ماهانه از ۷۰۰۰ دلار به ۵ هزار دلار کاهش یافته مزایای آنها نیز به همین مقدار کاهش یافته و حقوق کارمندان ارشد و وزرا و نمایندگان را نیز ۲۰ درصد کاهش داده است.

همچنین بعضی کمک های و تعرفه های یارانه برداشته شده است. در عربستان تقریبا ۷۰ درصد مردم عربستان فاقد مسکن ملکی یا شخصی هستند و معمولا دولت کمک ها و مساعدت هایی در این زمینه می کرد و مجبور است آنها را کاهش دهد. از طرفی تعرفه های ویزا و عوارض ورودی و عوارش گمرکی را افزایش داده است و یارانه سوخت را برداشته است. همه این رویکردها بر روی جامعه اثرات منفی خواهد گذاشت؛ چرا که این حرکات نمی تواند بدون اعتراض ادامه پیدا کند.

با توجه به وضعیت کنونی ممکن است خروج سرمایه از عربستان و خروج کارگران مهاجر و…  صورت گیرد. در حال حاضر دولت و بخش خصوصی قادر نیست که حقوق کارگران خارجی و مهندسین خارجی یا پروژه هایی که به بخش خصوصی خارجی واگذار شده است را پرداخت کند و تعداد بسیار زیادی از آن ها، به خصوص هندی تبارها حقوق خود را دریافت نکرده اند و  بیکار هستند و می خواهند برگردند ولی پول خرید بلیط ندارند. مشکلات بسیاری برای این بخش از جامعه ایجاد شده است. ۲۵ درصد جمعیت ساکن در عربستان یا حدود ده میلیون خارجی هستند. یعنی۸۰ درصد کارهای خدمات و فنی و مهندسی در دست خارجی ها است. با توجه به بحران اقتصادی که منجر به کاهش حقوق و دستمزدهای آن ها خواهد شد، بخشی از آن ها به خصوص بخش نیروی کار ماهر و مهندسی به فکر خروج به کشور خود و یا به کشورهای دیگر هستند. خروج آن ها چالش جدیدی را ایجاد خواهد کرد. از طرفی دولت  شرکت های خصوصی را وادار میکند که نیمی از کارگران خود را از عربستانی استخدام کنند. اما کارگران عربستانی اصولا کارایی لازم را ندارند این شرایط باعث بی ثباتی بخش خصوصی خواهد شد. چنانچه از قبل نیز سرمایه گذاران خارجی دائما از این موضوع و بی ثبات قوانین و فساد و رشوه شکایت داشتند . با شرایط جدید قطعا این چالش ها افزایش پیدا خواهد کرد و برنامه و پروژه بلند پروازانه ای که چندی قبل تحت عنوان تا ۲۰۳۰ اعلام شد متوقف خواهد شد و رکود و تورم همزمان دامن عربستان را خواهد گرفت.

از طرفی امروز دولت عربستان دچار انزوای سیاسی نیز هست و مشکل آن با غرب تعمیق خواهد شد و سازمان های حقوق بشری فشار بیشتری به عربستان وارد خواهند کرد. در حال حاضر بخش تحصیلکرده عربستان افزایش پیدا کرده است. کشوری که زمانی ۹۸ درصد زنان آن بی سواد بودند، و اکنون تقریبا حدود ۷۰ درصد باسواد هستند و جامعه مردان، در حدود ۸۵ درصد باسواد هستند. دانشگاه های زیادی خارج از چهار چوب سنتی و کمتر تحت سلطه شاخه وهابی عربستان ایجاد شده است که این موضوع پدیده جدیدی است. زیرا حکومت عربستان دو بال دارد، یکی بال علمای وهابی، که همان آل شیخ یا وابستگان محمد ابن عبدالوهاب هستند و بال قدرت و سیاست که خانواده آل سعود هستند و پیوندهای خانوادگی بسیار گسترده ای با یکدیگر پیدا کرده اند. اصولا دانشگاه ها، مراکز آموزشی و مساجد توسط خانواده آل شیخ اداره می شود و نفوذ این خانواده در دولت و مراکز بسیار زیاد است و آموزش های افراطی گری و آموزش های ضد بیگانه و فتواهای تکفیری و ترویج  خشونت از آنها ریشه می گیرد و این مراکز القاعده، داعش و تفکر جهادی- تکفیری را به وجود آوردند. در حال حاضر غربی ها به دولت عربستان فشار زیادی می آورند تا بال اقتدارگرایان مذهبی وهابی در حکومت عربستان را تضعیف کند. دولت عربستان نمی تواند قدرت این بخش را کم کند، خود این موضوع منازعه را تعمیق می کند دولت جدید به بال وهابی خود نیاز دارد و از طرفی باید غربی ها را راضی کند این تناقض و تضاد  نیز برای آینده و اقتصاد عربستان چالش محسوب می شود.

تاثیرات بحران در اقتصاد عربستان در حوزه سیاسی منطقه ای بین المللی فرهنگی و امنیتی و…

در حال حاضر باید وضعیت کنونی عربستان را با این بحران های پیش آمده مورد بررسی قرار دهیم. با توجه به آنچه گفته شد عربستان آبستن حادثه است. بیشتر از ۵۱ درصد جمعیت آن زیر ۲۵ سال هستند و  ۶۰ درصد جوانان این کشور احساس تعلق فرهنگی به عربستان ندارند و در یک بحران هویت بسر می برند. بحران جانشینی و جنگ قدرت بین محمد بن نایف و محمد بن سلمان از نزاع های درونی جدی است . بحران  اقتصادی، عوارض مالی و اقتصادی ناشی از هزینه های جنگ یمن ، سوریه و حضور در بحرین همگی مزید بر جنگ قدرت درونی است و منجر به بحران اقتصادی و سیاسی خواهد شد. امروزه عربستان از هر زمانی بیشتر در دنیا منزوی است. در واقع عربستان فقط در جهان غرب مورد بی مهری نیست، بلکه در جهان عرب نیز دشمنان زیادی دارد. چنانچه بخشی از روشنفکران چپ و ناسیونالیست عرب شدیدا با دولت عربستان مخالفند و آرزوی فروپاشی آن را دارند. از سوی دیگر گروههای تکفیری غداری مانند داعش و طرفداران خلافت یا پان اسلامیست های امپراتوری خلافت هم با عربستان مخالفند. دولت فعلی عربستان در تضادها و تناقض های فراوانی درگیر است. عده ای اعتقاد دارند که دولت عربستان قادر نیست بر همه این بحران ها فایق آید و در نهایت ناچار از تغییر رویه است. اما باید در نظر داشت که آمریکا و دولتهای غربی اگر چه از عربستان راضی نیستند، اما خواهان فروپاشی عربستان نیستند. زیرا باور دارند که آلترناتیو شایسته ای در جایگزینی رژیم فعلی عربستان وجود ندارد و اگر سیستم فعلی فروپاشد در نهایت وهابی های افراطی و حامیان دولت خلافت اسلامی در عربستان قدرت را در دست خواهند گرفت. لذا گزینه غربی ها تشویق دولت فعلی برای اصلاحات و نه فشار برای فروپاشی است. عربستان با افول جایگاه خود روبرو است. عدم حمایت جدی غرب از سیاست های جنگ طلبانه عربستان در مورد سوریه – یمن – عراق و ایران  به همراه تلاش دولتهایی همچون روسیه و تا حدودی هند برای نادیده گرفتن ریاض، بیانگر پایان توهم سعودی ها برای رهبری بر منطقه و جهان اسلام است. با این نگاه باید گفت بحران اقتصادی  عربستان بنفع متحدین ایران است و آن کشور را مجبور خواهد کرد مشکلات خود با همسایگان بخصوص ایران ، عراق و سوریه را کاهش دهد. در این شرایط ایران هنوز عربستان را در زمره دشمن دایمی خود قرار نداده است و ایران می تواند به خروج عربستان از بحرانهای فعلی کمک کند. اما ایران در عین حال تا جبران کامل خسارات مادی و معنوی (که عربستان به ایران وارد کرده است) نباید کوتاه بیاید.

دکتر محمد عجم؛ استاد دانشگاه و کارشناس عربستان

منبع فارس.۹۵/۰۷/۱۷

http://www.farhangnews.ir/content/235134

 

عوامل تزلزل اقتصاد عربستان/ عربستان آبستن حادثه است

http://wwwkhabar.ir/go/9412244

عوامل و بازیگران دخیل در افزایش بحران در کشمیر

عوامل و بازیگران دخیل در افزایش بحران در کشمیر

  در مرداد ۸, ۱۳۹۵ – ۱۰:۱۱ ب.ظ

عوامل و بازیگران دخیل در افزایش بحران در کشمیر

کارشناس حقوق بین الملل و متخصص شبه قاره هند

قضیه کشمیر دارای ابعاد و زوایای متعددی و پیچیدگی های زیادی است. مهم ترین ابعاد مشکل کشمیر را می توان حداقل در سه عامل یا سه بعد مهم  بررسی کرد.
 نخست عامل یا بعد جغرافیایی و ژئواستراتژیکی است دومین عامل بعد حقوقی مسئله کشمیر است و سومین عامل، بعد دینی و قومی کشمیر است.
از نظر جغرافیایی، کشمیر در درجه نخست محل تلاقی منافع سه کشور چین، هند و پاکستان است. ولی سایر بازیگران منطقه ای و بین المللی نیز بر حسب زمان  و  بصورت دوره ای در آن تاثیر گذار هستند. تمام سرزمین کشمیر در کوههای هیمالیا در ارتفاع متوسط بین  هزار تا پنج هزار متر در مناطق کوهستانی واقع شده است و از نظر آب و هوایی به طور کلی با فلات و دشت هموار هند (که معمولا متوسط بین صد تا دویست متر بالاتر از سطح دریاست،) متفاوت است. اکثر رودخانه های مهم هند از کوه های هیمالیا سرچشمه می گیرد و بخش بزرگی از اقتصاد و کشاورزی هند وابسته به همین رودخانه هاست. ده ها دریاچه آب شیرین و یخ زده در این مناطق وجود دارد و بخشی از سال، تمام جاده های این مناطق برف گیر و مسدود می شود و هیچ ارتشی نمی تواند در آن مناطق حضور داشته باشد. در نتیجه، در  هوای ۴۸ درجه زیر صفر معمولا فقط گروه های مسلح در این مناطق از کشمیر در حال تردد هستند. همین عامل باعث می شود ارتش و دولت هند نتوانددر همه مناطق استقرار دایمی داشته باشد و امنیت برقرار کند.
S
منطقه مرزی جامو و کشمیر  تیر ۱۳۹۲
عامل یا بعد حقوقی
اما بعد حقوقی قضیه که با عامل فرهنگی و دینی پیوند دارد حائز اهمیت بسیار زیادی است. به طور کلی تقریبا در تمام دوره های تاریخی قدیم کشمیرمنطقه ای مستقل بوده است و بیشتر ادامه فرهنگ افغانستان و تاجیکستان است. از دوره گورکانی تحت قلمرو گورکانیان قرار گرفت. گورکانیان که به اشتباه مغولان هند نامیده می شوند خود خراسانی و فارس زبان و مسلمان بودند و در مسجد سرینگرکشمیر فرمان شاه جهان به زبان فارسی بر روی لوح سنگ زیبایی هنوز موجود هست.
مشکل حقوقی موضوع کشمیر این هست که آیا چین و هند و پاکستان قانونا و مشروع کشمیر را ملحق ساخته اند یا خیر؟
مشکل اصلی در کشمیر هندوجود دارد ولی در آینده بر اساس اینکه چه راه حل نهایی به نتیجه برسد می تواند در طرف چین و پاکستان نیز بحران خیز شود.  در واقع در سال ۱۹۴۷ هند مستقل شد و نظر به درگیری های خونینی که بین مسلمان ها و هندوها اتفاق افتاد، رهبران انقلاب هند یا رهبران استقلال طلبهند توافق کردند که مناطقی که اکثریت مسلمان دارند، کشور مستقل پاکستان را تشکیل دهند. بنابراین با توجه به این که کشمیر بزرگ در آن زمان در حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد مسلمان داشت، قاعدتا باید جزئی از پاکستان می شد. اما فرمانروای کشمیر، بنام  هری سینگ در اکتبر ۱۹۴۸ اعلام کرد که می خواهد به دولت هند ملحق شود و در ۲۶ اکتبر همان سال، قرارداد الحاق با هند را امضا کرد.
این قرارداد بعدا در قانون اساسیهند در اصل ۳۷۰ گنجانده شد .  جنگ بین هند و پاکستان درگرفت و بدرخواستهند سازمان ملل مداخله کرد و دو قطعنامه به شماره های ۱۳ و ۴۷ صادر کرد و شورای امنیت مقرر کرد که ارتش هند و پاکستان به مناطق اولیه برگردند و برای تعیین سرنوشت کشمیر رفراندوم برگزار شود. برگزاری رفراندوم در سازمان ملل بعدا به عنوان یک قاعده حقوقی برای تمام مستعمرات اکیدا توصیه شد و به بیانیه ۱۵۱۴ سازمان ملل معروف شد. در سال ۱۹۴۹ کمیسیون نظارت بر آتش بس از طرف سازمان ملل در کشمیر مستقر گردید تا بر آتش بس و اجرای رفراندوم نظارت کند، اما با فراز و نشیب ها و کش و قوس هایی که پیش آمد، عملا موضوع رفراندوم به حاشیه رفت و به فراموشی سپرده شد .
در بعد حقوقی، حقوقدانان هندی و پاکستانی و جدایی طلبان اختلاف نظرها و تفسیرهای متضاد و خاص خود را دارند که موضوع یک پرونده بسیار مفصل و گسترده ای است.
 به تدریج و با تحولات پیچیده ای که اتفاق افتاد، هند موفق شد که موضوع کشمیر یا پرونده کشمیر را از سازمان ملل خارج کند و این موضوع را به عنوان موضوعی سه جانبه بین هند و پاکستان و احزاب کشمیر تبدیل کند و موضوع را از حالت بین المللی خارج کند. ورود به ابعاد پیچیده پرونده حقوقی یا تفسیرهای حقوقی متضاد دو کشور از موضوع رفراندوم موضوع این گفتار ما نیست، چون تفسیر و بحث های دو طرف بسیار مفصل است؛ اما به طور مثال هندی ها معتقدند که با توجه به اینکه دولت قانونی کشمیر قرارداد امضا کرده است و طی قراردادی به هند ملحق شده و پارلمان کشمیر و پارلمان هند هم آن را تایید کرده است، در نتیجه عملا و قانونا حق تعیین سرنوشت انجام شده و در طی انتخاباتی هم که دولت کشمیر انجام می دهد (و آخرین آن ها در سال ۲۰۱۴ بود) ۶۵ درصد مردم در انتخابات شرکت کردند و نخست وزیر محلی که خانم محبوبه مفتی و همچنین اعضای پارلمان محلی را انتخاب کردند. این موضوع به معنی رفراندوم و تعیین سرنوشت است. و تعیین سرنوشت حتما به معنی جدایی نیست. اما به هر حال پاکستانی ها دیدگاه های مفصل دیگری دارند و معتقدند که باید قطعنامه های سازمان ملل اجرا شود و رفراندوم برگزار گردد. زیرا حق تعیین سرنوشت برای مستعمرات جزو حقوق مسلم و الزامی در حقوق بین الملل هست لذا قرارداد الحاق غیر قانونی است زیرا حاکم هند دست نشانده استعمار بوده است. لذا با توجه به دیدگاههای متضاد و جغرافیای ویژه کشمیر  همه راه حل هایی که برای حل بحران کشمیر تا کنون مطرح شده است، تقریبا همه با شکست مواجه شده است.
tagourAjam
 با توجه به افراطیونی که در دو طرف دعوا هستند، این موضوع به مشکلی بزرگ در جهان اسلام تبدیل شده است که بر سایر حوادث منطقه نیز تاثیر گذار بوده است. تغییر اوضاع و احوال بین المللی و منطقه ای و تروریزم جهانی شدیدا رسیدن به راه حل در مشکل کشمیر را بغرنج کرده است.
لذا دورنمای روشنی برای این بحران متصور نیست و به عنوان یک کانون بحران خیز در آینده این بحران همچنان ادامه خواهد داشت و احتمالا این پرونده رادیکالی تر هم خواهد شد.
بعد مذهبی و دینی امروزه در بحران کشمیر نقش اول را بازی می کند زیرا  که پرونده حقوقی این بحران در دالان های تفسیرهای مختلف و انفعال سازمان ملل گرفتار شده است و به نوعی به بن بست رسیده است، لذا بعد دینی و قومی قضیه بیشتر نمود پیدا کرده و خود به مشکل دیگری برای رسیدن به راه حل تبدیل شده است. این موضوع از این بابت است که مسلمانان کشمیر داعیه اکثریت را دارند و خواهان ایجاد یک حکومت اسلامی را دارند و معتقدند که چون ما در اکثریت هستیم، می خواهیم حکومت مورد نظر خود را داشته باشیم . در این قضیه آن ها تقریبا به چهار گروه عمده تقسیم می شوند. کشمیر عملا در حال حاضر به شش منطقه تقسیم شده است.
در واقع دو منطقه مهم آن یعنی جامو و کشمیر تحت حاکمیت هند است و منطقه گیلگیت و بالتیستان یا آزاد کشمیر تحت قلمرو پاکستان است و منطقه ای هم به نام اکسای(اقصی) چین، تحت قلمرو چین قرار گرفته است. بنابراین کشمیر تاریخی عملا  تقسیم شده است این موضوع که کشمیر تاریخی بخواهد با همه سرزمین تاریخی خودمستقل شود، امر بسیار دشواری شده است. به هر حال بحران اصلی اکنون در کشمیر هند وجود دارد. آنها به چهار گروه عمده تقسیم شده اند: یک عده کسانی هستند که طرفدار دولت هند هستند، اما آزادی و استقلال بیشتری می خواهند و یک حکومت تقریبا شبه مستقل می خواهند که در همه امور به جز دفاع خارجی استقلال عمل داشته باشند. هند هم تا حدودی پذیرفته است که خودمختاری گسترده و موسع  به جامو و کشمیر اعطا کند. گروه دوم، گروهی جدایی طلب هستند و خواهان جدایی ازهند به طور قاطع هستند. جدایی طلبان دو دسته هستند: گروهی که می خواهند جز پاکستان باشند و گروهی که می خواهند حکومت مستقل ایجاد کنند آنها می خواهندکشمیر تجزیه شده را متحد کنند و حکومت کشمیر بزرگ با دولتی اسلامی ایجاد کنند. البته در تفسیر این که چه نوع جمهوری اسلامی باید گفت که اصولا گرایش ها و سمت و سوی مبارزین و جهادی ها به سمت یک اسلام سیاسی رادیکال از نوع طالبانی است. در منطقه ای که هم اکنون در اختیار دولت هند قرار دارد، حدودا ۶۰ تا ۷۰ درصد مردم مسلمان هستند. یعنی از جمعیت ۱۳ میلیونی جامو و کشمیر، حدود ۷ میلیون یا شش میلیون هم سنی ها هستند. در مجموع از جمعیت ۷۰ درصدی مسلمانان بیست درصد شیعه هستند که در شهرهای لداخ و کارگیل و له زندگی می کنند. شهر جامو اکثریت با هندوها است و  هندوها طرفدار دولت مرکزی هستند.
 در خصوص عامل و بسترهای بروز بحران باید گفت که شکاف های قومی، مذهبی و فرهنگی نقش خیلی بارزی دارد، به این دلیل که کشمیر ادامه فرهنگ و تمدن آسیای میانه است و با تمدن هندی یا شبه قاره هند سازگاری کمی دارد و اصولا مردمانی که در منطقه کشمیر هستند، از نظر نژادی با مردم فلات هند متفاوت هستند. این مردمانی برای خود کلاس بالاتری قائل هستند. یک سری اختلافات قومی، نژادی، تاریخی و تمدنی دارند و از همه مهم تر اختلافات دینی است. به هر حال، مردم این منطقه در اسلام سابقه دیرینه ای دارند و مسلمانان دین داری هستند و به همین خاطر احزابی که در حال حاضر در آنجا مبارزه می کنند، احزابی با انگیزه های دینی مبارزه می کنند و بر خلاف سال های اولیه که بیشتر احزاب ملی گرا در مبارزه  پیشقدم بودند، در حال حاضر احزاب جدایی طلب، همه احزاب با شعارهای دینی و مذهبی هستند که بعضی از آن ها مانند لشکر طیبه و امثال گروه هایی که به نوعی به القاعده یا طالبان وصل هستند، بسیار افراطی هستند. حتی حزب المجاهدین که حدود ده هزار نفر نیروی جنگنده دارد و اخیرا یکی از فرماندهان آن به نام برهان وانی کشته شد و در حدود پنجاه تا شصت هزار نفر تظاهرکننده در شهر سرینگر به طرفداری از او جمع شدند، القاعده و داعش از این گروه ها اعلام حمایت کرده اند. اما گروه های جدایی طلب دیگری هم مثل حریت جدایی طلب میانه رو هستند و سید علیشاه گیلانی رهبر آن است و ارتباط چندانی با عوامل خارجی گروه های تروریستی ندارند، ولی متهم به تمایل به پاکستان هستند.
در مجموع از همین تحول اخیر می توان فهمید که کشمیر هنوز با استقرار صلح و ثبات پایه دار فاصله داریم. هندوستان تصور می کند با توجه به اینکه عربستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس و سازمان کنفرانس اسلامی یا سازمان همکاری های اسلامی، مدت هاست که در ارتباط با بحث کشمیر بسیار انفعالی و بیشتر حالت کم تحرکی را نسبت به کشمیر دارد، توانسته است به پیروزی بزرگی دست پیدا کند. در حال حاضر بحث کشمیر در بین کشورهای اسلامی به اندازه دهه هشتاد، پر تحرک نیست. بازیگران منطقه ای و به خصوص کشورهای عربی بیشتر حالت انفعالی به خود گرفته اند. تنها کشوری که در این قضیه فعال باقی مانده است، پاکستان است و از طرفی در صحنه بین المللی هم سازمان ملل، خود را از پرونده بیرون کشیده است. کشورهای اروپایی و غربی هم که زمانی بر روی موضوع حق تعیین سرنوشت و رفراندوم تاکید داشتند، در حال حاضر معتقدند که موضوع حق تعیین سرنوشت قابل اجرا نیست و بایستی این موضوع بین پاکستان و هند و خود گروه های کشمیری حل و فصل شود. از طرفی تناقضات زیادی در گروه های جهادی یا مبارز و استقلال طلب وجود دارد. به خصوص گروه هایی که می خواهند کشمیر بزرگ یا جمهوری اسلامی کشمیر بزرگ را ایجاد کنند با سه دولت هند – چین و پاکستان روبرو خواهند بود.  حتی اخیرا بحث خلافت هم مطرح شده است و مسائلی از این قبیل دست به دست هم داده است که  کشورهای اسلامی و سازمان کنفرانس اسلامی، نسبت به آینده کشمیر خوشبینی خود را از دست داده اند. به نظر می رسد که از نظر بسیاری از رهبران کشورهای اسلامی، آینده کشمیر راه حل نظامی ندارد و باید از راه حل سیاسی و اصل برد-برد استفاده کرد، به شیوه ای که طرف ها بتوانند به پیروزی برسند. راه هایی که تاکنون پیشنهاد شده است، شامل طرح چناب است، بر طبق این طرح باید موقعیت میدانی  که در حال حاضر وجود دارد و کشمیری که عملا تقسیم شده است را به رسمیت بشناسند. زیرا این تقسیمات فعلی کشمیر به منطقه پاکستان و چین و هند غیر رسمی است و در هیچ جا به رسمیت شناخته نشده است. نه سازمان ملل و نه هیچ کشوری در دنیا تقسیمات فعلی جغرافیایی کشمیر را به رسمیت نشناخته است. مرزهای جغرافیایی کشمیر رسمس است و به آن مرز کنترل می گویند یعنی حالت موقتی دارد.
اقلیت شیعی در کشمیر با توجه به اینکه چندان به آینده راه حل نظامی خوش بین نیستند، معمولا دنباله رو راه حل های نظامی نیستند و مدافع از طریق فضاهای سیاسی و حقوقی و گفتگو هستد. شیعیان نقش آن چنان مهمی در تحولات و منازعات کشمیر ندارند و چون در اقلیت هستند، در تظاهرات و درگیری های اخیر هم در حاشیه بودند، و معمولا از شیعیان تلفاتی هم اتفاق نمی افتد، مگر این که در مناطق شیعه نشین مثل کارگیل  در  درگیری هایی که بین ارتش پاکستان و هند روی می دهد  خانواده های آنها آسیب می بینند و بمباران ها تلفاتی را به جای می گذارد.
از آنجا که بحران های خاورمیانه ترس شدیدی در جهان غرب ایجاد کرده است و پدیده ای بنام خطر جهانی تروریزم و به اصطلاح آنها ( خطر اسلام افراطی) را در رسانه ها مطرح می کنند.  بحران کشمیر نیز تحت الشعاع قرار گرفته است بخصوص که داعش و القاعده هر از گاهی از این موضوع بهانه ای برای مشروعیت خود می سازند. لذا می بینید که به آینده کشمیر خوشبینی وجود ندارد. این منطقه می تواند یکی از خوشبخت ترین مناطق جهان باشد زیرا همه موهبتهای الهی را دارد اما نا امنی باعث شده که جذابیت های تاریخی، طبیعی و توریستی آن و عمران و آبادی آن به فراموشی سپرده شود.

واژگان کلیدی: عوامل بحران در کشمیر، بحران کشمیر، بازیگران ، هند، پاکستان، کشمیر

بیشتر:

** مشترکات منطقه ای و خواسته های هند از ایران گفتگو با دکتر محمد عجم

** جایگاه و اهمیت ایران از نگاه هند چیست؟

**روابط هند و چین

**قتصاد جهشی در هند و چین

دستاوردها و  کاستی های مدل توسعه ای ایران  در مقایسه با چین و   هند              نویسنده : دکتر محمد عجم

**  آینده روابط عربستان و هند

اردیبهشت ۱۸, ۱۳۹۵ – ۹:۴۵

آینده روابط عربستان و هند

دکتر محمد عجم
استاد دانشگاه و کارشناس هند
در رابطه با سابقه روابط عربستان و هند می توان به طور خلاصه گفت که این روابط از گذشته های بسیار دور و از قبل از اسلام وجود داشته …

آینده روابط عربستان و هند

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

گفتگو با دکتر محمد عجم

استاد دانشگاه و کارشناس مسائل هند و خلیج فارس

alco

در رابطه با سابقه روابط عربستان و هند می توان به طور خلاصه گفت که این روابط از گذشته های بسیار دور و از قبل از اسلام وجود داشته است و در آستانه دوره های صدر اسلام هم بوده است. به خصوص کالاهای هندی و ایرانی به سواحل عربستان می رسیدند چه در خلیج فارس و چه در دریای سرخ و چه در مکه و در منطقه قطیف یا بحرین بزرگ و این کالاها توسط تجار عرب به روم و شامات منتقل می شدند که در قرآن هم به آن اشاره شده است(رحله الشتاء و الصیف): در دوره استعمار انگلیس در خلیج فارس،هندی ها چه در سواحل ایرانی و چه در سواحل عربی حضور پر رنگی داشتند.

بعد از اینکه دولت عربستان سعودی تشکیل و هند مستقل شد از 1947 تا اکنون اگر فقط به سفرهای مقامات بلندپایه این دو کشور نگاه کنیم، فراز و نشیب های روابط دو کشور مشخص می شود اولین سفر نخست وزیر هند(نهرو) به عربستان در سال 1955 بود. همان سال شاه سعود سفری به هند کرد. دومین سفر یک مقام بلندپایه خانم گاندی در سال 1982 بود و بعد از آن در یک دوره طولانی سفر مقام بلند پایه بین دو کشور انجام نشد تا این که ملک عبدالله شاه عربستان در سال 2006 به دهلی سفر کرد. و در سال 2010 مان موهان سینگ نخست وزیر هند به ریاض رفت و سفر اخیری که هفته قبل آقای مودی به عربستان داشت.

در واقع این توجه هند نیست که به عربستان بارز شده است، بلکه عکس این قضیه صادق است و عربستان هست که به هند توجه ویژه ای دارد و به عبارت دیگر به آسیا توجه کرده است زیرا یک سلسله عوامل باعث شده که مقدار زیادی از دنیای غرب فاصله بگیرد. اعتماد و روابط عربستان به خصوص از سال 2001 و 11 سپتامبر به طور سیستماتیک با دنیای غرب تضعیف شده است و انتقادهای علنی و مخفی زیادی در غرب از عملکرد نظام عربستان و جو تروریست پرور داخل جامعه عربستان شده است. و دومین عامل کم شدن نیاز آمریکا به منابع انرژی عربستان بود. آمریکا در حال حاضر ازعربستان نفت وارد نمی کند و نیازی به نفت عربستان ندارد، در نتیجه عربستان مجبور است که نفت خود را به کشورهای دیگری بفروشد. در دوره تحریم های نفتی ایران ، اینعربستان بود که مرتب به هند و کشورهای آسیای شرقی هیئت می فرستاد که به جای ایران از عربستان نفت خریداری کنند و پیشنهادات سودمندی به خریداران می داد این موضوع درمورد هند بسیار فعالانه صورت می گیرد.

موهان سینگ در سال 2010 به عربستان سفری کرد که نقطه عطفی در روابط دو کشور بود و در جهش ناگهانی روابط دو کشور تاثیر داشت. وقتی که مان موهان سینگ بهعربستان رفت برای اولین بار ولیعهد عربستان و تمام اعضای کابینه اش برای استقبال از هیئت هندی به فرودگاه رفتند و در مسیر 45 کیلومتریی از فرودگاه تا کاخ پادشاهی یا محل ضیافت، تمام مسیر را با پرچم های هند و عربستان مزین کردند و استقبال بی سابقه ای از نخست وزیر هند شد و در تاریخ روابط کشورها کمتر سابقه داشت. از همان زمان روابط دو کشور جهش پیدا کرد و تقریبا مسائل پاکستان و تروریسم و جهان اسلام و موضوع کشمیر و فلسطین که قبلا در مورد آن ها با هم اختلاف داشتند، سعی کردند که روابط دو جانبه خود را با آن ها پیوند نزنند. اما اهمیت روابط هند فقط برای عربستاننیست. عربستان متوجه شد که هند کشور بسیار مهم و تاثیر گذاری در جهان است و جزو اقتصادهای اول در جهان خواهد بود و باید روابط مستحکم تری با هند داشته باشد و احساس نیاز به هند می کرد، هندی ها هم از این فرصت استفاده کردند و می دانستند که عربستان کشور مهمی است و باید روابط خود را با عربستان بهبود دهند. به خصوص که تا قبل از این که روابط دو کشور روابط عادی و دوستانه ای شود، تا قبل از سال 2006 که پادشاه عربستان مسافرت کرد، تعداد هندی هایی که در عربستان بودند زیر 500 هزار نفر بود ولی از آن زمان تاکنون که روابط همواره رو به بهبود بوده است اکنون نزدیک به سه میلیون هندی فقط در عربستان حضور دارند که این جمعیت سالانه 60 میلیارد دلار درآمد به هند منتقل می کنند. برای هند این رقم از درآمد بسیار اهمیت دارد. ضمن این که روابط هند با کشورهای خلیج فارس بسیار رابطه مهمی است و برای هندی ها اهمیت استراتژیک دارد. میزان و حجم روابط تجاری هند با کشورهای خلیج فارس چیزی بیش از دو برابر حجم روابطی هند با کل اروپا است. در نتیجه کل منطقه خلیج فارسبرای هند بسیار مهم است ولی عربستان و ایران جایگاه خاصی دارند. *

روابط هند با عربستان البته چالش های خاص داخلی و بین المللی برای هر دو کشور دارد ،هندی ها ناچار هستند در روابط خود با عربستان و ایران و بالانس برقرار کنند. موضوع پاکستان و جهان اسلام و بحث تروریزم و اختلاف نظری که این کشورها راجع به این موضوعات دارند قابل توجه است . بسترهای روابط دو کشور بیشتر در زمینه انرژی به خصوص نفت است و بعد از نفت بحث تجارت و سرمایه گذاری و بعد از آن تروریسم مطرح است. در سفر اخیر مودی هم بحثی در ارتباط با همکاری دو کشور در مبارزه با تروریسم شد. باید گفت بحث تروریسم و تعریفی که دو کشور از تروریسم دارند مقداری با هم متفاوت است. روابط هند با کشورهای خارجی بر پایه رابطه آن کشور با پاکستان و هم چنین دیدگاه آن کشور در مورد موضوع کشمیر است. این دو عامل، عوامل بسیار تاثیرگذاری در روابط هند با کشورهای دیگر است. قبل از عادی شدن روابط عربستان،عربستان و هند روابط خود را بر اساس رابطه با پاکستان و رابطه شوروی با آمریکا تنظیم می کردند. یعنی در کلیه دورانی که هند با اتحادیه جماهیر شوروی هم پیمان بود و در بلوک شرق قرار داشت با آمریکا رابطه سرد و گاها رابطه خصمانه ای داشت، به تبع آن هم با عربستان که عامل آمریکا در منطقه بود رابطه خود را تنظیم می کرد و به همین دلیل رابطه خصمانه می شد. مشکل دیگر هند رابطه تاریخی و برادرانه عربستان با پاکستان بود. عربستان کشوری است که از ابتدای تاسیس پاکستان، روابط دوستانه ای با این کشور دارد و در قضیه کشمیر هم تقریبا مواضع پاکستان را تایید کرده است. این عامل همیشه باعث سردی روابط با عربستان بود. موضوع دیگری که تاثیر منفی خیلی شدیدی بر رابطه هند و عربستان گذاشت،حمایت عربستان از مدارس وهابی و سلفی و کمک به جنگ افغانستان و حمایت از طالبان و جهادی ها بود. در حالی که هند از دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان تحت اشغال شوروی حمایت می کرد، عربستان از مجاهدین یا از گروه های اسلام گرایی حمایت می کرد که علیه دولت افغانستان می جنگیدند و به عبارت دیگر در این قضیه با پاکستان هم پیمان بود و از ارسال هیچ گونه کمک نظامی و مالی به پاکستان دریغ نمی کرد. پس این موضوع باعث چالش در روابط بین هند و عربستان بود.

پایان جنگ سرد و تحولات نوین بین المللی و منطقه ای تا حدود زیادی این عوامل را تحت تاثیر قرار داده و به حاشیه رانده است. تحولات افغانستان متفاوت شده است، دولتعربستان تقریبا چندان تمایلی ندارد که در مسائل افغانستان دخالت کند، اهمیتی را که قبلا به پاکستان می داد، نمی دهد یا این که این اهمیت کمتر شده است و در عوض نیاز عربستان به هند خیلی زیاد شده است. وقتی در سفر اخیر مودی به عربستان بحث همکاری های تجاری و سرمایه گذاری و انرژی مطرح شد و قراردادهایی در این زمینه بسته شد و همکاری های علمی و حتی نظامی نیز مطرح شد، یکی از زمینه های همکاری، همکاری برای مبارزه با تروریسم بود . این مسئله، نیاز به تفسیر دارد به این دلیل که گروه هایی هستند که هندی ها آن ها را تروریسم می دانند و در لیست دولتی خود آن ها را به عنوان گروه های تروریستی قرار داده اند و با آن ها به عنوان گروه تروریستی برخورد می کنند و اموال آن ها را مصادره می کنند و طبق همان فرمولی که سازمان ملل در ارتباط با برخورد با تروریسم ارائه کرده است، برخورد می کند که از جمله آن ها می توان به لشکر طیبه، طالبان پاکستان، جیش محمد و گروه حقانی و خیلی گروه های دیگر مسلمان پاکستان اشاره کرد که بعضی از این ها در عربستان حضور دارند و در عربستان کار می کنند و در گذشته علنا از منابع مردمی و یا احتمالا دولتیعربستان کمک مالی دریافت می کردند. هندی ها از عربستان می خواهند که اولا این ها را تروریست بشناسد و دوما رهبران آن ها را به هند تحویل دهد، عربستان تا کنون تعدادی از این افراد را به هند تحویل داده است در حالی که پاکستان و عربستان مایل نیستند که بعضی از این گروه ها را جز گروه های تروریستی بدانند. این مشکل اساسی است که ممکن است هنوز هم رابطه هند و عربستان را تحت تاثیر قرار دهد.

مخالفان هندی بهبود رابطه با عربستان چالش عمده دیگر بر سر راه هند و عربستان این است که همین سفر اخیر مودی برای او در هند دردسرهایی ایجاد شد. اولا مودی به حزب بی جی پی تعلق دارد که یک حزب هندوگرا است و هندوگراها اصولا با عربستان و عملکرد سازمان همکاری اسلامی ضدیت دارند و آر اس اس که یک گروه افراطی ترهندو است، مخالف روابط با عربستان است. در نتیجه آر اس ای و بی جی بی هم که متحد مودی هستند، از او انتقاد کردند و از طرف دیگر پاکستان و مطبوعات و افکار عمومی پاکستان و مسلمانان ها و همچنین مسلمان های هند و گروه های رقیب مودی هم به او انتقاد کردند و اعتراضاتی به این سفر داشتند. به خصوص افراد حزب کنگره که معتقد بودند که این سفر باعث می شود که هند از ایران دور شود در حالی که ایرانبرای ما اهمیت بسیار زیادی دارد. گروههای حقوق بشری و طرفداران حقوق زنان نیز شدیدا با ارتقاء روابط هند با عربستان مخالف هستند و علیه نظام عربستان فعالیت دارند .

در خصوص آینده روابط دو کشور باید گفت که کشورها بر اساس منافع ملی خود، روابط را تنظیم می کنند و این دو کشور در حال حاضر به این نتیجه رسیده اند که منافع ملی آن ها در این است که روابط متعادل و دوستانه ای را با هم داشته باشند. البته این توصیه ای است که کارشناسان دو کشور به دولت ها خود ارایه می کنند، اما دولت ها هم متوجه هستند که در میزان و سقف رابطه با دو کشور مشکلات زیادی وجود دارد، موضوع مسلمانان، بی جی پی، آر اس اس و مسائل هندو ها و مسائل ایدئولوژیکی که هنوز بر این دو دولت به خصوص دولت مودی حاکم است و این ها موضوعاتی است که می تواند روابط دو کشور را تحت تاثیر قرار دهد. به خصوص در بحث خارجی هم رابطه باایران و پاکستان و بالانس کردن روابط از دید سیاستمداران هندی به دور نبوده است. درعربستان نیز سلفی های جهادی بشدت با ارتباط با هندوها مخالفند و نظام هند را نظامی هندوی و کافر محسوب می کنند که سرزمین مسلمان کشمیر را در اختیار دارد. ولی موضوعی که از نظر ژئوپلتیکی و ژئواکونومیکی به هر حال مشخص است این است که دو کشور به یکدیگر نیاز دارند: عربستان نفت ارزان دارد که به هند بدهد و هند هم نیاز مبرمی به سوخت و انرژی دارد. عربستان به پول هند نیاز دارد. زیرا اکنون از کمبود بودجه و مشکلات مالی در کشور خود رنج می برد و برای صادرات نفت و وارد کردن پول و مواد خوراکی، گوشت، ماشین آلات و تکنولوژی به هند نیاز دارد. می توان گفت آینده روابط دو کشور رو به بهبود خواهد بود به طوری که اگر نمودار روابط دو کشور را بررسی کنید، از 2006 تاکنون از حجم 7 میلیارد دلار از ابتدای 2001 به چیزی در حدود 50 میلیارد دلار، حجم مبادلات دو کشور رسیده است که همان طور که گفته شد اگر 60 میلیارد دلار درآمد هندی هایی را که مقیم خلیج فارس و عربستان هستند به این رقم اضافه کنید، می بینید که این رقم، رقم بسیار قابل توجهی است.

 

اقتصاد جهشی در هند و چین

دستاوردها و  کاستی های مدل توسعه ای ایران  در مقایسه با چین و   هند    نویسنده : دکتر محمد عجم

 

جایگاه و اهمیت ایران از نگاه هند چیست؟

روابط ایران و هند بار روی کار آمدن دولت جدید در ایران و توافق برجام نسبت به دوران پیش از آن بهبود یافته است. چنانچه قبلا در سفر محمد جواد ظریف به دهلی نو، وی اعلام کرد که ایران دوست دوران سختی اش را فراموش نمی کند. در این میان به توجه به خواسته ها و انتظارات هند از ایران و سفر نخست وزیر هند به ایران گفتگویی با دکتر محمد عجم کارشناس هند داشته ایم.

واژگان کلیدی: مشترکات منطقه ای، روابط هند و ایران ، روابط هند و ایران ، هندوستان ، ایران

  

مشترکات منطقه ای و خواسته های هند از ایران گفتگو با دکتر محمد عجم

 مشتركات منطقه اي و خواسته های هند از ايران

گفتگو با دكتر محمد عجم

مرکز بین المللی مطالعات صلح: جایگاه و اهمیت ایران از نگاه هند چیست؟

همه کشورها در تعیین و طبقه بندی یا درجه بندی اولویت رابطه با کشورها، معیارهایی دارند و اصولا اولویت اول را به همسایه های بلافصل خود می دهند. از این نظر می توان گفت که اگرچه در حال حاضر ما و هند همسایگان با واسطه هستیم ولی تا سال 1948 مرزهای مشترک طولانی زمینی و دریایی و حوزه جغرافیایی و تاریخی مشترکی داشتیم معمولا تمام مقامات هندی در زمان صحبت با مقامات ایرانی به آن میراث مشترک تاریخی و تمدنی اشاره می کنند بطور نمونه یادآوری می کنند که در دوره تاریخی هخامنشی یا دوره امپراطوری پارسی، هند بخشی از آن امپراطوری بوده و لشکری از هندوستان همیشه در سپاه ارتش ایرانی دارای نقش فعال بوده است. این امر را هم یونانی ها و هم ایرانی ها هم نوشته اند، از جمله در شاهنامه صد بار نام هند و هندوستان، مکران و سند بکار برده شده است و در جنگ معروف دوازده رخ، کیخسرو پادشاه ایران به فرماندهان سپاه خود دستور می دهد که برای پیروزی نیاز هست که سریعا لشکر هندوستان و لشکر خوزیه را برای نبرد با تورانی ها فرابخوانید. بنابراین می توان دید که هند و ایران حداقل سه هزار سال رابطه مستمر تاریخی داشته اند و ایران در قرون متمادی از طریق زبان فارسی و همچنین هنر و معماری و نظایر آن بر تمدن هند تاثیر گذاشته است.

علاوه بر نگاه محترمانه تاریخی و فرهنگی هند به ایران اهمیت دیگری که برای ایران قائل هستند، اهمیت ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک ایران و موقعیت جغرافیایی خاصی است که ایران در آن قرار گرفته است. ایران از نظر جغرافیایی در موقعیتی قرار گرفته است که برای هند فوق العاده اهمیت دارد. هند برای دسترسی به آسیای میانه بهترین مسیری را که می تواند انتخاب کند، ایران است. هند به عنوان قدرت نوظهور با رشد اقتصادی 8 درصدی برای تامین انرژی خود که در واقع پرمصرف ترین کشور در چند سال آینده خواهد بود، به منطقه خلیج فارس نیاز دارد. از طرف دیگر ایران و هندهدف تروریزم قرار دارند و هر دو کشور در مبارزه با تروریسم اهداف تقریبا مشابهی دارند و یا تعریف مشترکی نسبت به تروریسم دارند. هر دو کشور نسبت به پیشرفت تروریسم در خاورمیانه، در سوریه، عراق، افغانستان و سایر مناطق همسایگی خود نگرانی هایی دارند و از این نظر هند و ایران با هم همگرایی هایی دارند. دو موسسه مطالعاتی آبزرور هند و موسسه تحقیقات – دفاعی هند تقریبا در ده سال گذشته به طور مفصل راجع به موقعیت استراتژیک ایران و بنادر و مواصلات ریلی و جاده ای ایران مطالعه کرده اند و افرادی را برای مطالعه بندر چابهار فرستاده اند و هر دو این موسسات گزارشات بسیار مثبت و دقیقی تهیه کرده اند و به مقامات هندی داده اند و مقامات هندی را ترغیب کرده اند که هر چه زودتر بحث سرمایه گذاری در چابهار را به عنوان یک نقطه ارتباطی مهم بین شرق و غرب و شمال و جنوب و مسیری که می تواند کریدور شمال و جنوب و شرق و غرب را به هم وصل کند، عملی کنند.

این که چرا چابهار تا این حد برای هندی ها مهم است، ابعاد اقتصادی و سیاسی مهمی دارد و بحث مفصلی است از جمله امنیت و ثبات ایران و مزیتهای اقتصادی و تجاری ایران مورد توجه هند قرار دارد. باید به ناچار به نیاز هند و چین به توسعه صادراتشان توجه کرد و طرح های بلندپروازانه ای (که چینی ها به عنوان رقیب هند دنبال می کنند) که هند نمی خواهد از چین عقب بماند. چینی ها دو پروژه خیلی بزرگ و کلان را تحت عنوان کریدور و کمربند دنبال می کنند. کریدور در واقع باز تعریفی از جاده ابریشم قدیمی است که تمدن شرق و غرب را بهم وصل می کرد و هر سه کشور چین ، هند و هم ایران در مسیر اصلی این جاده بوده اند این کریدور عظیم مجموعه ای شاهراه و  خط آهن در مسیر خشکی چین به اروپا است . کمربند هم بازتعریفی است از مسیر تجارت دریایی که بین شرق و غرب بوده و هم چین و هم هند و هم خلیج فارس از قدیم در مسیر این کمربند بوده اند و نه تنها اهمیت آن کم نشده است، بلکه با توسعه کمی و کیفی تجارت در دهه های اخیر اهمیت اقتصادی هر دوی این مسیرها بسیار بیشتر شده است و در حال حاضر سازمان ملل و بخصوص اسکاپ مشوق احیاء این مسیر های تجاری هستند و مزیت های این مسیرهای تجاری را مفصل مورد بررسی قرار داده اند و حتی رقبای چین و هند هم تاکید دارند که این دو مسیر می تواند برای تجارت جهانی پتانسیل و ظرفیت و جهش جدیدی ایجاد کند.

در طول چند سال گذشته یا حداقل یک دهه گذشته ما دو موضوع مهم واگرایی را با هند داشتیم که یکی از آن ها بحث پرونده هسته ای و تحریم ها بود هند در فرستادن پرونده ایران به شورای امنیت نقش منفی بازی کرد بدلیل قول و قرارها و مساعدتهایی که از آمریکایی ها و غرب در ارتباط با قرارداد هسته ای و انرژی هسته ای داده شده بود هند منافع ملی خود را در همسویی با غرب دیدبدنبال همسویی هند با آنها ، تحریم های هسته ای هند لغو شد و قرارداد هسته ای مهمی با هند امضا شد، آمریکا در مقابل از هند تعهداتی گرفته بود که در رابطه با ایران، بدون مشورت با آمریکا همکاری نکند و یا اقدامی نکند که به ضرر صلح جهانی یا صلح منطقه ای باشد. بنابراین اگر به کتاب خاطرات وزیر خارجه خانم هیلاری کلینتون نگاه کنید، یک فصل مفصلی از کتاب خاطراتش اختصاص به روابط هند و آمریکا با ایران دارد و در آن جا خانم کلینتون اذعان می کند که در کمتر از یکسال فقط دو سفر را ویژه بحث تحریم های ایران به هند انجام داده است و در هر دو سفر مناقشات خیلی جدی و گاهی اوقات ناراحت کننده بین دو طرف صورت گرفته است. هندی ها به وزیر خارجه آمریکا تاکید می کرده اند که برای توسعه کشور به مزیت کار تجاری با ایران و به انرژی ارزان و به راه های مواصلاتی ایران نیاز دارند و نمی توانند به تحریم های آمریکا و غرب تن بدهند و ایشان توضیح می دهد که چطور هندی ها را متقاعد یا مجبور کرد که به تحریم های جهانی بپیوندند وی با افتخار می نویسد که توانستم خرید نفت هند از ایران را در آخر دوره ماموریتم به صفر برسانم . بعد از امضای برجام یکی از مهم ترین نقاط واگرایی و افتراق ایران و هند از بین رفت و هندی ها بسیار مشتاقانه به دنبال این بودند که هر چه سریع تر نخست وزیر هند به ایران سفر کند و کارهای تعلیق شده را دنبال کند بخصوص قرارداد چابهار و راه آهن ولی چون بعضی جزئیات قرارداد نیاز هماهنگی بیشتری داشت، این سفر به تعویق افتاد. مطبوعات هند و اندیشگاههای هند همواره از کندی کار با ایران ناراضی هستند و دولت هند را مورد انتقاد قرار می داند و توصیه می کردند که بلافاصله بعد از تحریم ها، آقای مودی باید به ایران سفر کند. از طرف دیگر قرارداد چابهار برای ایران هم اهمیت بسیار زیادی دارد. برای این که چابهار می تواند به رشد اقتصادی و توسعه پایدار جمهوری اسلامی افغانستان کمک کند. رهبران ایران تاکید دارند که ، توسعه اقتصادی افغانستان و کشورهای همسایه ، امنیت و عمران و آبادی آنها، به معنی عمران و آبادانی ایران است. بنابراین این موضوع که هند بتواند از بندر چابهار برای صادرات محصولات خود و واردات معادن آهن و مس حاجیگک از افغانستان و آسیای میانه استفاده کند، به نفع ایران هم هست. هم سود اقتصادی از ترانزیت و هم از صادرات مجدد بدست خواهد آورد و هم به شکوفایی کشورهای همسو با ما در آسیای میانه مثل تاجیکستان، افغانستان و سایر کشورها کمک کند.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: مشترکات منطقه ای امنیتی سیاسی وهند با ایران چیست؟

هند به ایران به دیده یک قدرت بزرگ منطقه ای و تاثیر گذار بر تحولات منطقه ای و بین المللی نگاه می کند. احزاب چپ گرا و کمونیست هند همواره از برنامه هسته ای ایران حمایت کرده اند. افکار عمومی هند همواره از ایران با بزرگی یاد می کنند و غرب ستیزی ایران را ستایش می کنند. دولت هند از مواضع ایران در سوریه و عراق حمایت می کند و مخالف دخالت آمریکا در سوریه است زمانیکه بحث حمله آمریکا به سوریه بود دولت هند رسما دخالت غرب برای تغییر دولت اسد را مورد انتقاد قرار داد. هند و طالبان دشمن یکدیگر هستند و زمانیکه ائتلاف برای سرنگونی طالبان در سال 2001 شکل گرفت هند مواضع ایران را در مورد افغانستان مورد تایید قرار داد و همواره در دو دهه گذشته در مورد افغانستان با ایران همسو بوده است. دولت هند مخالف سرنگونی قذافی بود و اعتقاد داشت قذافی دیکتاتور است اما دشمنان او ارتجاع و تروریستهای مذهبی فرقه ای هستند که وضعیت آنارشیستی ایجاد خواهند کرد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: تقسیم بندی مخالفان و موافقان جناح ها و جریان های هندی در نگاه به ایران چگونه است؟

در واقع سیاست حکومت در هند از نظر حزبی شباهت زیادی به آمریکا دارد. در هند حدود 1500 حزب ملی و ایالتی وجود دارد اما دو حزب کنگره و بی جی پی احزاب عمده و اصلی هستند که تقریبا بعد از استقلال همین دو حزب همواره یا به تنهایی یا با ائتلاف با احزاب همسوی با خود دولت را تشکیل می دادند و البته بیشترین دولت ها را هم حزب کنگره که خانواده نهرو و گاندی در راس آن هستند تشکیل داده است. حزب کنگره هم علاقه مندی و رابطه خیلی خوبی با ایران داشت البته در دوره جنگ هشت ساله ایران و عراق دو کشور ایران و هند با هم در مورد دولت کمونیستی افغانستان اختلاف نظر داشتند هند از مواضع اتحاد جماهیر شوروی حمایت می کرد و ایران از مجاهدین مسلمان افغان پشتیبانی می کرد. اما حزب بی جی پی که در انتخابات دو سال قبل برای اولین بار بسیار قدرتمند ظاهر شد و به تنهایی اکثریت قاطع کرسی های پارلمان را بدست آورد و ناریندرا مودی که از طبقه زحمتکشان هند است و در کودکی شیرچای می فروخته و فردی هندوتوا است نخست وزیر شد، همیشه از دید کشورهای اسلامی به این حزب به دیده مذهبی نگاه شده است. یعنی به عنوان حزبی که هندوگرا هست و طرفداری رشد و شکوفایی مذهب هندو در جهان است، به دیده تقریبا مثبتی نگاه نشده است و جهان اسلام بیشتر به حزب کنگره به دیده مثبت نگاه کرده است. غربی ها هم از حزب کنگره حمایت می کردند ولی یکسال قبل از انتخابات متوجه شدند مودی سخنرانی قهار و خطیبی توانا و کاریزماتیک است و توان بسیج عمومی را دارد لذا مخفیانه با مودی رابطه برقرار کردند و او را از فهسرت تحریمی خود خارج کردند.

ولی موقعیت ایران به گونه ای بوده است که علی رغم همه این ها نه تنها حزب بی جی پی کمتر از حزب کنگره به ایران توجه نداشته است، بلکه بسیار توجه بیشتری داشته است بخصوص که مودی روحیه خاصی دارد و در برهه ای از زمان از استقلال طبی و روحیه ضد غربی ایران حمایت کرده است. سال 2003 که این حزب در قدرت بود، برای اولین بار رئیس جمهور ایران را به عنوان مهممان افتخاری روز ملی هند به هند دعوت کرد. علی رغم این که کشورهای عربی خلیج فارس و کشورهای اسلامی زمانی که آقای مودی به قدرت رسید، چندان استقبال نکردند؛ ولی مودی خیلی صریح اعلام کرد که با کشورهای اسلامی به خصوص کشورهای خلیج فارس و ایران رابطه دوستانه ای خواهد داشت. زیرا که منافع ملی هند ایجاب می کند که روابط دوستانه ای بین هند و کشورهای خلیج فارس وجود داشته باشد. اولا بدلیل نیاز جغرافیایی و تاریخی دوم این که جمعیت شش میلیون نفری هندی هایی که در خلیج فارس کار می کنند و چیزی حدود هفتاد میلیارد دلار به طور سالانه برای هند درآمد کسب می کنند و سومین عامل هم بازار خوبی است که در خلیج فارس برای هندی ها وجود دارد، چه از نظر خرید انرژی و تامین انرژی و چه از نظر فروش محصولات کشاورزی هند. تقریبا همه کشورهای خلیج فارس خریدار عمده محصولات کشاورزی و غلات هند هستند و هند با کشورهای حاشیه خلیج فارس، حجم کل مبادلات تجاری که دارد، نزدیک به دو برابر بیشتر از کل اتحادیه اروپاست.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: خواسته ها و انتظارات هند از ایران در حوزه سیاسی اقتصادی امنیتی و….چیست؟

هند از ایران در خواست های ناممکنی ندارد. یکی از خواسته های هند این است که سرمایه گذاری هندی ها اما هند با پاکستان مشکل جدی دارد و بطور طبیعی مشکل هند و پاکستان بر روابط دو کشور سایه افکنده است. مثلا خط لوله گاز ایران پاکستان هند اقتصادی ترین مسیر تامین انرژی هند است اما دولت هند بدلیل مشکلاتی که با پاکستان دارد حاضر نیست این مسیر نزدیک و اقتصادی را انتخاب کند و از این نظر شدیدا مورد انتقاد اقتصاددانان داخل هند می باشد اما علی رغم این حاضر است ده برابر هزینه کند و گاز را از مسیر ترکمنستان و یا مسیر اعماق دریای عمان به هند منتقل کند. مشکل کشمیر یکی ازپیچیده ترین مشکلات منطقه آسیای غربی است هند امیدوار است با سکوت غرب و با گذشت زمان مشکل را بنفع خود حل کند و پاکستان علاقه مند نیست این روند بنفع هند تمام شود. سفر کاری و دوجانبه اخیر ناریندرا مودی به ایران اهمیت بسیار زیادی برای سه کشور ایران و هند و افغانستان داشت و قراردادهای مختلفی امضا شد و این سفر بازتابها و واکنشهای جهانی زیادی داشت. قبل از انجام این سفر آمریکا از تعمیق روابط هند و ایران ناراضی بودند و بعد از امضای قرارداد نیز آمریکا رسما ناخشنودی خود را از قرارداد چابهارعلنا اعلام کرد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: عوامل موثر بر آینده روابط دو سویه چیست؟

ایران و هند می توانند روابط پایداری داشته باشند ایران و هند نه با هم مشکل مرزی دارند و نه مشکل دینی و مذهبی و هر دو کشور از دخالت در امور داخلی یکدیگر همواره دوری جسته اند هند در تمام دوره ها در پرونده حقوق بشری بنفع ایران رای داده است. از نفوذ ایران در هند نگران نیست و زبان فارسی و تمدن ایرانی را جزئی از فرهنگ و تاریخ خود می داند. خوشبختانه هند جایگاه روابط عمیق ایران و پاکستان را پذیرفته و روابط دو کشور را با مشکلات میان خود و پاکستان پیوند نمی زند پاکستان نیز به صورت مشابه جایگاه روابط هند و ایران را پذیرفته است و این یکی از نکات مهم در وضعیت روابط ایران نسبت به هند و پاکستان است. زیرا روابط ایران با این دو کشور بگونه ای است که همه طرفها دریافته اند بضرر هیچکدام نیست . بنابر این روابط دو کشور دورنمای خوبی دارد. تنها مشکل مناسبات هند با آمریکا است. روابط هند با آمریکا بسیار گسترده و عمیق شده است حجم مبادلات دو کشور بیش از یکصد میلیارد دلار شده در حالیکه 10 سال قبل فقط 5 میلیارد دلار بود. متاسفانه نقش آمریکا در منطقه آسیای جنوب شرقی و نیاز هند به آمریکا بگونه ای است که می تواند روی روابط هند با ایران تاثیر بگذارد .

روابط هند و چین

indian ocean

تاریخ مناسبات بین چین و هند

هند و چین هر کدام جمعیتی بیشتر از یک میلیارد و دویست هزار نفر جمعیت دارند. جمعیت هند بزودی با چین برابر و بر آن فزونی خواهد گرفت. هر دو کشور جزو سریعترین اقتصادهای دنیا هیتند اما بطور کلی هند در 30 سال گذشته از چین عقب افتاده است. چین در همه شاخصها از هند سبقت گرفته است. و این امر موجب نگرانی هند و آمریکا شده است. در قاره آسیا یک بازی ۴ نفره بین چین، هند، ژاپن و ایالات متحده در جریان است. هند چند ماه قبل با رهبران چین برای رفع اختلافات مرزی وارد مذاکره شده بود. چین قصد دارد اتحاد ژاپن و آمریکا را دور زند و با دنبال کردن سیاست «دیپلماسی نامتقارن» جایگاه نوینی در عرصه جهانی برای خود به دست آورد. پروفسور یانگ بایون، کارشناس مرکز تحقیقات آسیا و اقیانوس آرام در دانشگاه بیدا در پکن می‌گوید: «ما با هند نقاط مشترک بسیاری داریم، از جمله تمدنی درخشان، دوران تحقیر استعماری و جمعیت زیاد» او با ارائه این فهرست می‌خواهد نشان دهد که بین این دو غول آسیایی تجانس بیش از تفاوت است.

بازگشایی گذرگاههای مرزی پس از تقریباً ۵۰ سال در سال ۲۰۰۶ نشانگر قدمی بزرگ به جلو در روابط بین چین و هند است. گذرگاه مرزی «ناتو لاً که در ارتفاع ۴۰۰۰ متری از سطح دریا واقع شده‌است، زمانی یکی از راههای ارتباطی معروف «جاده ابریشم» بوده‌است. مراسم افتتاح این گذرگاه در مرز بین دو کشور در ایالت شمالی «سیکم» هند و منطقه «تبت چین» برگزار شد. بازگشایی گذرگاه مرزی »ناتو لاً بین چین و هند چند روز پس از شروع رسمی فعالیت خط راه آهن شرق چین به تبت، صورت می‌گیرد. کشور چین وهند روابط دوستانه‌ای دارند .

دو کشور با بالاترین جمعیت در سطح جهان

۱، ۲ میلیارد در هند و ۱، ۳ میلیارد در چین سعی دارند رشته‌های مشترک تاریخی خود را به هم باز پیوند دهند. در قرن هیجدهم این دو کشور به تنهایی نزدیک به نیمی از تولید جهانی را به خود اختصاص می‌دادند (۳۳٪

تحولات روابط چین و هند

 

مرز چین و هند/تبت-شیملا کوههای هیمالایا SShimla In5Jul2013 (182)

چین و هند از تمدنهای کهن و نخستین هستند و هزاران سال روابط فرهنگی و تجاری دارند اما هند پس از استقلال 3 جنگ با چین داشته است.و مسابقه تسلیحاتی میان این دو وجود دارد. پیوند آنها بسیار ریشه دار است. حجم مبادلات بازرگانی دو طرف در سال ۲۰۰۷ حدود ۳۷ میلیارد دلار ارزیابی شده‌است. این رقم در دهه ۹۰ میلادی فقط در حدود ۲۵۰ میلیون دلار بود. مناسبات چین و هند با تجارت آغاز شد و نه با بودایئسم، بیش از دو هزار سال پیش عادتهای مصرفی هندی‌ها – به ویژه ثروتمندان هند- از نو آوریهای چین تأثیر پذیرفت». فرهنگ چین نیز، به ویژه در قرن ۶ و ۷ میلادی از ریاضیات و ستاره‌شناسی هند تأثیر پذیرفت، لذا تأثیرات متقابل بوده‌است.

هر دو کشور از قرن نوزدهم دچار افول صنعتی شدند و در قرن بیستم رقابت بین آنها به اختلافات شدید (بر سر مسئله تبت) انجامید و حتی جنگهای مرزی در گرفت، در سال ۱۹۶۲ رقابت بر سر قدرت اتمی آغاز شد. در سال ۱۹۶۴ چین و ده سال بعد هندوستان به آن دست یافتند. از بعد از جنگ سرد، دو کشور گفتگوها را از سر گرفتند و روابط تجاری خود را گسترش دادند. به خصوص به این دلیل که چین سعی دارد تاخیر فنی خود را در زمینه‌هایی که هند دارای قابلیت است، جبران کند: کامپیوتر (نرم‌افزار) و خدمات (مرکز تلفنی، حسابداری…). چین حتی پیشنهاد حذف هرگونه سد گمرکی را ارائه داده‌است. مقامات و کارفرمایان هندی در این رابطه احتیاط می‌کنند، چرا که تولید نا خالص ملی هند به سختی به یک سوم تولید نا خالص چین می‌رسد و چین هم اکنون بعد از ایالات متحده رده دومین صادر کننده جهانی به این کشور را بدست آورده‌است. روابط بین این دو غول عمیقاً متحول شده‌است. نه تنها مذاکراتی در رابطه با مسائل مرزی آغاز گشته، بلکه قراردادهایی عمومی برای «همکاری استراتژیک» نیز ۲۰۰۵ به امضا رسیده‌است. چند ماه قبل از این تاریخ، نوامبر ۲۰۰۴، بیش از ۱۵۰۰ نفر از نیروی دریایی دو کشور مانور امنیتی مشترکی در چارچوب امنیت منطقه انجام دادند.از سوی دیگر دو کشور در اواخر سال ۲۰۰۷ اولین مانور مشترک نظامی خود را برگزار کردند. امری که تا ۳ سال قبل غیر قابل تصور بود. روابط صلح آمیز مستقر می‌شود بدون آنکه رقابت، چه در عرصه تجاری و چه در زمینه دیپلماتیک کاهش یابد. دهلی نو با تردستی از روابط هر روز تنگاتنگ ترش با واشنگتن استفاده می‌کند، ژوئیه ۲۰۰۵، آمریکا حتی پیشنهاد کرد مجازاتهایی را که در سال ۱۹۹۸ علیه هند به تصویب رسانده بود ملغی کند و در زمینه استفاده از انرزی اتمی غیر نظامی با این کشور همکاری نماید. دوستی جدید «هند و آمریکا» موجب نگرانی چین است.

مقایسه هند و چین

DSC00231 

 

جمهوری هند جمهوری خلق چین
 جمعیت  1,210,193,422  1,339,724,852 (2010 Census)
 مساحت پهناوری 3,287,240 km² (1,269,210 sq mi) 9,640,821 km² (3,704,427 sq mi)
تمرکز جمعیت 382/km² (922/sq mi) 139.6/km² (363.3/sq mi)
پایتخت دهلی پکن
شهرهای کلان مومبای شانگهای
دولت   جمهوری فدرال, پارلمانی دمکراسی   سوسیالیستی – تک حزبی
زبان رسمی HindiEnglish, Assamese, Bengali, Gujarati, KannadaKashmiri,KonkaniMalayalamMarathi, Manipuri, NepaliOriyaPunjabiSanskrit,TamilTelugu and Urdu (See Languages with official status in India) Standard Chinese (Mandarin), Mongolian, Tibetan,Uyghur, Zhuang (See Languages of China)
دین های بزرگ Hindu (80.5%), Muslim (13.4%), Christian (2.3%), Sikh (1.9%) Buddhist (0.8%), Jain (0.4%) other religions (0.6%)[۲] see also Religion in India >10% each: non-religious, folk religions and Taoism, Budhism. <10% each: ethnic minority religions, Christianity, Islam. See also Religion in China
GDP. (2012) US$1.825 trillion US$8.227 trillion
GDP پر کپیتا (2012) US$1,500 US$6,100
GDP (PPP)(2012) US$4.761 trillion US$12.610 trillion
GDP (PPP) per capita(2012) US$4,148 US$1,0027
 شاخص های توسعه انسانی 0.554 (medium) 0.699 (medium)
 ذخیره ارز خارجی 287,897 (millions of USD) 3,515,738 (millions of USD)
  هزینه نظامی  US$45.785 billion (2.5% of GDP) US$166.107 billion (2012) (2.0% of GDP)
 نیروی نظامی  Active Troops: 1,325,000 (1,155,100 Reserve personnel) Active Troops: approximately 2,285,000 (800,000 Reserve Personnel)

نفت روي اتش دشمن نريزيم

در زمین دشمن بازی نکنیم                                      دکتر محمد عجم

تهران – ایرنا – خبرگزاری خبرآنلاین در یادداشت روز شنبه نوشت: وقتی در سال ٢٠٠٣ رهبران عربی اعلام کردند ایران بدون شلیک گلوله ای عراق را فتح کرد! و آمریکا عراق را در سینی طلایی گذاشت و تقدیم ایران شیعی کرد، ما خیلی ذوق زده شدیم ولی انها با این سخن خشم سنی های منطقه را بر می انگیختند.

 

در این یادداشت به قلم محمد عجم آمده است:وقتی در سال ٢٠٠٥ انها اعلام کردند هلال شیعی ایرانی در خاورمیانه در حال شکل گیری است، باز هم ما خوشحال شدیم و خودمان هم آن را تبلیغ کردیم اما انها سنی های خشمگین را به جان شیعیان انداختند.
وقتی انها گفتند بهار عربی به تقلید از انقلاب ایران شکل گرفته ما مسرور شدیم و خودمان هم تایید کردیم که انقلاب ما صادر شد اما انها پنهانی به غرب می گفتند سر فتنه در ایران است؛ ایران را بزنید. انها موفق شدند غرب را علیه ما بسیج کنند.
وقتی آنها گفتند اقبال به تشیع در مصر و مغرب عربی زیاد شده است و از ترویج مذهب شیعه در مصر و سودان و تونس و نیجریه و مراکش اظهار نگرانی کردند، ما ذوق زده شدیم و آدرس دقیق به آنها دادیم و با بوق و کرنا کردن موفقیت های افرادی مانند شیخ شحاطه و شیخ زکزاکی و نسبت دادن انها به حکومت ایران، سناریوهای تلخی برایشان رقم زدیم.
وقتی انها اعلام کردند اداره سه پایتخت عربی در دست ایرانی ها است و ایران ابرقدرت نظامی خاورمیانه شده است، ما خرسند و شادمان شدیم و خودمان هم این را تبلیغ کردیم! اما انهابا این توهم افزایی، کینه عربی را علیه ایران تشدید و عمیق تر کردند و جنگ شیعه و سنی را به اوج رساندند و به یمن یورش بردند، تا بزعم خود از اشغال فارسی !سرزمین عربی جلوگیری کنند!
وقتی آنها امضاء شدن برجام را سازش ایران و غرب برای سلطه بر منطقه ارزیابی کردند، ما هم بر این توهم افزودیم و همسایه ها را باز هم تحقیر کردیم و با شعارهایی بر توهم انها مبنی بر توسعه طلبی و هژمونی ایرانی افزودیم . انها مصمم شدند که این بار جهان اسلام را علیه ما بسیج کنند تا بقول خودشان کبریا و غرور ایرانی را بشکنند.
سناریوی تبلیغی بعدی انها چیست؟ کدام مهره را برخواهند داشت و ما چگونه عمل و یا بازی خواهیم کرد؟؟
هوشیار باشیم !
خاورمیانه منطقه ای است که سالها است در دایره و چرخه خشونت گرفتار است و عوام به اندازه کافی در گرداب توهم توطئه سرگردان هستند هر حرکت نسنجیده ای می تواند بر توهمات و خیالات واهی بیفزاید و منطقه ای که سالها است مستعد هیجانات و اضطرابات است را هیجانی تر و متشنج تر کند.
گذشته چراغ راه اینده است با مروری بر گذشته می توان احساسات و هیجانات آنی را مدیریت کرد و از هزینه های اینده کاست .
درسی از چین!
چند سال پیش در یک سمینار بودم در رابطه با هـژمونی و قدرت روز افزون چین. بعد از اینکه سخنرانانی از ژاپن و ویتنام و چند کشور دیگر دلایل متقنی ارایه کردند که چین ابرقدرت نظامی و اقتصادی دهه ٢٠٣٠ هست و چین بدنبال توسعه طلبی در منطقه و جهان است سفیر چین در رد سخنان انها گفت ما کشور قدرتمندی نیستیم ما علیه هیچ کشوری نیستیم. دیپلماسی ناتوانی داریم . قدرت نرم ضعیفی داریم و قدرت نفوذ نداریم. در مورد توانایی های نظامی و اقتصادی ما خیلی مبالغه شده است. ما بسیار ضعیف هستیم و قادر نیستیم سیاست توسعه طلبی داشته باشیم.
این سخنان را چینی ها می گویند تا از ترساندن همسایگانشان جلوگیری کنند اما درست در جهت عکس ان کره شمالی همواره در پی ترساندن همسایگانش است.
اشتباه اجتناب ناپذیر است اما، باید شجاعانه مسوولیت اشتباه خود را پذیرفت و سریع جبران کرد، پذیرش اشتباه و اعلام آن، هر جامعه ای را قوی تر و مورد اعتمادتر می کند.
خبرگزاری خبرآنلاین
اول**1577

ارتباط با سردبیر: newsroom@irna.ir

از همین نویسنده : 

زندگینامه و تعدادی از آثار دکتر عجم | خلیج فارس

پژوهشهای منتشر شده  دکتر محمد عجم  در  مجله نور و آفتاب

دانلود رایگان کتاب اسناد نام خلیج فارس دکتر محمد عجم

 

بررسی آثار نفوذ فرهنگ ایرانی در هند

مكتب زرقاوي و داعش و ابن تيميه از ایدیولوژی تا تکفیر و جنایت 
حق تعيين سرنوشت

======= تعیین سرنوشت 2

کتاب نقش_پارسی_بر_احجار_و بناهای فاخر هند

ساعت ابي باستان اختراع ايراني است

پژوهشهای منتشر شده در  مجله نور و آفتاب

قنات-میراث-فرهنگی-و-علمی-ایرانیان سمینار ملی قنات 1383 گناباد

پرتال جامع علوم انسانی-محمد عجم

محمد عجم – پایگاه مجلات تخصصی نور

مقاله نام های تاریخی و چالش های ان سمینار ملی 1382  سازمان مطالعات خلیج فارس

اسامی جغرافیایی باستانی میراث بشریت
پژوهشی در مورد دو نام خلیج فارس و خزر وچالشهای فرا روی 1382  پیشنهاد روز ملی خلیج فارس چاپ سازمان نقشه برداری کشور
https://fa.m.wikipedia.or
*  asnad name khalij fars.pdfدانلود رایگان کتاب اسناد خلیج فارس دکتر عجم

http://www.ensani.ir/fa/98108/profile.aspx
http://unstats.un.org/unsd/geoinfo/UNGEGN/docs/23-gegn/wp/gegn23wp61.pdf
انجيلي هاي صهيونيست و نوكان
النصره و القاعده
 فتواهاي عجيب سلفي ها
شناخت ايديولوژي سلفي زرقاوي
http://parssea.org/?p=6726
http://shiayan.ir/1126/يك-چشمه-از-فتاوای-مفتيان-سعودي-هر-كس-بگ/

هركس بگويد زمين حركت مي كند كافر است و خونش حلال
……………………….
http://parssea.org/?p=1987

هند و آمریکا دوستان طبیعی و رفاقت استراتژیک

 

مقاله مشترک نخست وزیر هند آقای ناریندرا مودی و رئیس جمهور آمریکا آقای باراک اوباما در روزنامه واشنگتن پست آمریکا مورخ 8 مهر 1393

هند و آمریکا بعنوان دو کشور متعهد به دموکراسی، آزادی، تنوع و تلاش با یکدیگر از طریق ارزشهای مشترک و منافع دوجانبه مرتبط هستند. هر یک از ما برخوردار از تاریخ مثبت انسانی بوده که از طریق تلاش های مشترک ما و مشارکت طبیعی و ویژه ما می تواند به تشکیل صلح و امنیت بین المللی طی سالهای آتی کمک کند.

روابط بین ایالات متحده و هند در آرزوی مشترک اتباع ما برای عدالت و تساوی ریشه دارد. وقتیکه سووامی ویویکاناندا هندوایسم را بعنوان یک دین جهانی معرفی نموده، وی این کار را در پارلمان جهانی ادیان در شیکاگو در سال 1893 انجام داد. وقتیکه مارتین لوتر کینگ جونیر خواستار خاتمه تبعیض و تعصب علیه آمریکایی های آفریقایی گردید، وی از تعلیمات عدم خشونت ماهاتماگاندی الهام گرفت. خود آقای گاندی از نوشته های هنری داوید توریو الهام گرفت.

ما بعنوان کشورها به منظور تضمین پیشرفت مردم خود طی دهه های گذشته با یکدیگر مشارکت داشته ایم. مردم هند پایه های محکم همکاری ما را به خاطر دارند. افزایش در میزان تولید مواد غذایی در اثر انقلاب سبز و بنیانگذاری موسسات فناوری هند از محصولات بسیاری همکاری ما می باشد.

امروز مشارکت ما محکم، موثق، مداوم و فزاینده است. روابط ما شامل همکاری دوجانبه بیش از پیش نه تنها در سطح فدرالی بلکه در سطوح ایالتی و محلی، ارتش ها و بخش های خصوصی و جامعه مدنی دو کشور نیز است. در حقیقت اینقدر تحولات صورت گرفته است که در سال 2000 نخست وزیر روز هند اتل بیهاری واجپایی توانست اعلام کند که ما متحدین طبیعی یکدیگر هستیم. پس از سالهای همکاری فزاینده، دانشجویان ما با یکدیگر در طرح های تحقیقاتی کار می کنند، دانشمندان ما سرگرم تهیه فناوری پیشترفته هستند و مقامات ارشد ما با یکدیگر در مسائل جهانی مشورت های نزدیکی انجام می دهند. ارتش های ما در هوا، زمین و دریا تمرین های مشترکی را انجام می دهند و برنامه های هوا فضای ما در حوزه های بی سابقه همکاری با یکدیگر ارتباط دارند که ما را از کره زمین به مریخ رسانده است. در این مشارکت، جامعه هندی مقیم آمریکا بین ما پل فعالی و زنده بوده است. موفقیت این جامعه حقیقی ترین انعکاس روحیه مردم ما و ارزش های جامعه آزاد آمریکا می باشد و نشانگر آن نیز است که ما باهم چه کاری را می توانیم انجام دهیم. 

اما پتانسیل واقعی روابط ما هنوزهم مورد بهره برداری قرار نگرفته است. تشکیل دولت جدیدی در هند فرصت طبیعی برای گسترش و تعمیق روابط ما می باشد. ما با آرزوهای تازه و اعتماد بیشتر می توانیم به فراتر از سطوح سنتی و معتدل اهداف خود برویم. فرصت آن فرا رسیده است که دستورکار جدیدی را تهیه کنیم که برای اتباع ما منفعت های واقعی را بدست بیاورد.

این دستورکار به ما در جستجوی راه های مفید دوجانبه جهت گسترش همکاری در  حوزه های تجارت، سرمایه گذاری و فناوری کمک خواهد کرد و این همکاری باید با دستورکار جاه طلبانه توسعه هند مطابقت داشته باشد و آمریکا را نیز بعنوان موتور رشد جهانی باقی نگهدارد. وقتیکه ما با یکدیگر در واشنگتن ملاقات می کنیم، راه هایی را مورد بررسی قرار خواهیم داد که موجب تشویق فعالیت های تولیدی، گسترش انرژی ارزان قابل تجدید و تضمین آینده زیست محیط مشترک خواهد بود.

ما راه هایی را بررسی خواهیم کرد که چگونه تجار، دانشمندان و دولت های ما می توانند با هند مشارکت داشته باشند و چگونه هند می تواند کیفیت، اعتبار و میزان دسترسی مردم، به ویژه فقیرترین اتباع این کشور، به خدمات اساسی را اصلاح کند. در این رابطه ایالات متحده آمریکا برای کمک آمادگی دارد. یک حوزه فوری حمایت واقعی جنبش «هند تمیز» می باشد. در این رابطه ما به منظور بهبود وضعیت نظافت و بهداشت در سراسر هند از ابتکارات، مهارت و فناوری بخش خصوصی و جامعه مدنی استفاده خواهیم کرد.

تلاشهای مشترک ما برای مردم ما مفید واقع خواهد شد. مشارکت ما در نظر دارد که فراتر از محاسبات اعداد و ارقام باشد. ما بعنوان کشورها و ملت ها خواهان تضمین آینده خوبی برای همه هستیم، آینده ای که در آن مشارکت راهبردی ما برای سراسر جهان نیز مفید واقع شود. در حالیکه هند می تواند از رشد حاصل شده از سرمایه گذاری و مشارکت های فناوری آمریکا سود ببرد، آمریکا نیز از یک هند قوی تر و ثروتمندتر سود خواهد برد. از سوی دیگر، این منطقه و جهان نیز از ثبات و امنیت بیشتر ناشی از دوستی ما سود خواهند برد. ما همچنان متعهد به تلاشهای گسترده در راستای یکپارچه سازی آسیای جنوبی و وصل نمودن آن با بازارها و مردم در آسیای میانه و جنوب شرقی هستیم.

ما، بعنوان شرکای جهانی، متعهد به افزایش امنیت داخلی از طریق انتقال اطلاعات محرمانه، مبارزه با تروریسم و همکاری در اجرای مقررات نظم و قانون هستیم.

ما جهت تضمین آزادی کشتیرانی و تجارت مشروع در اقیانوس ها نیز همکاری می کنیم.

همکاری ما در حوزه سلامت به ما در مبارزه با مشکل ترین چالش ها، از جمله مهار گسترش بیماری «ایبولا»، تحقیقات در حوزه معالجه سرطان و مقابله با بیماری های مانند سل، مالاریا و تب دینگو کمک خواهد کرد.

ما در نظر داریم همکاری خود را به حوزه تفویض قدرت به زنان، تشکیل ظرفیت ها و بهبود میزان امنیت مواد غذایی در افغانستان و آفریقا نیز گسترش دهیم.

جستجوی هوا فضا همچنان به تخیلات ما پرواز می دهد و ما را وادار می کند تا میزان آرزوهای خود را به بالا ببریم. ماهواره های دو کشور ما    گرداگرد سیاره مریخ می چرخند و این خود یک داستان است. تضمین درباره فردای خوبی فقط برای هندیها و آمریکائیها نیست و ما را تشویق می کند که برای تشکیل جهان خوبی بهمراه یکدیگر پیشرفت کنیم. این نکته مرکزی مشارکت تعیین کننده ما در قرن بیست و یکم می باشد. با دست در دست پیشرفت کنیم.

اهمیت موسسات مطالعاتی در دهکده جهانی

اهمیت موسسات مطالعاتی در دهکده جهانی  

امروزه در عصر انفجار اطلاعات،  سیاستگذاران نیاز دارند که افرادی خبره  اطلاعات انبوه دریافتی  را تجزیه و تحلیل کند و راه و تصمیم درست و روش منطقی را در شرایط حساس و بحرانی نشان دهد. امروزه رسانه های گروهی و موسسات مطالعاتی پیوندی بسیار ناگسستنی دارند. این موسسات مطالعاتی هستند که خوراک و تجزیه و تحلیل های پخته تر را برای درج در رسانه های گروهی فراهم می کنند. امروزه روزنامه ها و رسانه های گروهی کمتر به  استخدام نیروهای تخصصی نیاز دارندو بیشتر به انتقال اخبار مشغولند اما آنجایی که تجزیه و تحلیل عمیق رویدادها لازم باشد فورا می توانند به سراغ متخصصین هر موضوع بروند و تحلیل آنها را حتی بصورت رو در رو با نظر مخالف و موافق پخش کنند.

اکنون آمریکا با ۱۸۲۸ موسسه مطالعاتی – چین ۴۲۶ – انگلستان ۲۸۷ و هند ۲۶۸  موسسه مطالعاتی به ترتیب اول تا چهارم  هستند.

 باید اذعان نمود عصر کنونی در مرحله انفجار اطلاعاتی می باشد و در سراسر جهان یک انقلاب اطلاعاتی در حالت تکوین می باشد. فراوانی اطلاعات، ضیق وقت و پیچیدگی مسائل سه ویژگی مهم، بلکه سه عنصر مهم، عصر کنونی به حساب می آید. به دلیل کمبود فرصت کافی برای هر نفر امکان پذیر نمی باشد که هر مسئله را به دقت بررسی کند. ضمن اینکه این مسئله به این دلیل پیچیده تر بلکه خطرناک تر می شود که بعضاً کانال های پخش اطلاعات را در اختیار دارند به راحتی می توانند افکار مردم را کنترل کنند.

 این مسئله مربوط به فقط یک فرد نیست و دولت ها نیز با مسئله کسب درک صحیح از مسائل مختلف روبرو می باشند. با توجه به محدود بودن تعداد کارمندان دولت و ناکافی بودن فرصت مورد نیاز این کارمندان، برای  رهبران و تصمیم سازان دولت امکان پذیر  نیست که همه ابعاد یک مسئله و یا رویداد  را با  دقت کافی و جزییات  بررسی نماید. دولت ها به همین دلیل به سازمان هایی مراجعه می نمایند که وظیفه آن بررسی و تجزیه و تحلیل مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی روز می باشد.

 این سازمان ها به عنوان « گروه های مطالعاتی » یاد می شوند. انقلاب اطلاعات، پایان کنترل دولت بر اطلاعات، پیچیدگی مسائل و اندازه کوچک دولت ها از دلایل رشد این سازمان ها می باشد. دولت ها اکنون هر چه بیشتر برای کسب نظرات مستقل بر گروه های مطالعاتی تکیه می کنند.

این روند در ایالات متحده آمریکا بسیار مشهود است. مجموع تعداد گروه های مطالعاتی در این کشور بیش از  1800 ذکر شده است که ۳۷۴ از آن صرفاً در واشنگتن قرار دارند.

 ارتباط بین گروه های مطالعاتی و دولت های آمریکا بسیار مستحکم و تعریف شده است و در این کشور اعضای گروه های مطالعاتی به طور مرتب به پست های رسمی و  همچنین مقامات پیشین به  سمت هایی در گروه های مطالعاتی منصوب می شوند.

بطور مشخص در چند دهه گذشته بطور نمونه رونالد ریگان در تهیه سیاست های خود از گروه مطالعاتی محافظه کار به عنوان هیریتیج فاوندیشان  Heritage Foundation  کمک می گرفت بیل کلینتون بر سازمان معتدلی به نام موسسه بروکینگس Brookings Institute  تکیه داشت و جرج بوش جهت تهیه سیاست عراق از موسسه نومحافظه کار آمریکن انترپرائز American Enterprise الهام گرفته  اما باراک اوباما از مرکز پیشرفت آمریکا     Centre For American Progress  بهره مند می شود. برخی جنگ عراق را جنگ گروه های مطالعاتی توصیف نموده اند.

 اندیشکده‌های مطرح عمدتاً توصیه‌هایی را به مقامات ارشد و سطح بالای دولتی از جمله رئیس‌جمهور آمریکا ارائه می‌دهند و توصیه‌ها و نظرات آنها اغلب توسط رئیس‌جمهور آمریکا شنیده و مهم تلقی می‌شود.  سفرای کشورها معمولا برای کسب اطلاع و مشورت  همواره با مدیران مراکز مطالعاتی در تماس هستند روسای جمهور اگر چه خود کمتر به سراغ اندیشگاهها می روند ولی مشاوران آنها همواره در خصوص موضوعات کاری مهم با اندیشگاهها ارتباط دارند حتی در موضوعات تخصصی تر  پیش نویس سخنرانی های روسای جمهور و وزرا را از اندیشگاهها می گیرند.

یک مثال بارز در این زمینه «جان پودستا» بنیان‌گذار مرکز امریکن پراگرس است که در حال حاضر یکی از مشاوران نزدیک باراک محسوب می‌شود. نیویورک تایمز در گزارشی پرده از این خبر برداشت و نوشت: باراک اوباما در تلاش برای استفاده از نظرات و پیشنهاد‌های نخبگان در خصوص سخنرانی این هفته خود در مورد عراق و سوریه، گروهی از کارشناسان برجسته سیاست خارجی از هر دو حزب را دوشنبه شب برای صرف شام به کاخ سفید دعوت کرد.  اوباما، رئیس‌جمهوری آمریکا، جوزف بایدن، معاون رئیس‌جمهوری، جان کری، وزیر امور خارجه و جمعی از مقامات ارشد در این جلسه حضور داشتند و بسیار مشتاق بودند تا از طریق همکاری با این گروه از نخبگان و کارشناسان اندیشکده های مطالعاتی از نظرات آنها در طیف وسیعی از موضوعات امنیت ملی و سیاست خارجی بهره گیرند. در جلسه اخیر شام کاری رئیس جمهور افراد زیر حضور داشتند و در مورد جنگ علیه داعش نظرات خود را به اطلاع رئیس جمهور رساندند.

ریچارد هاس، رئیس شورای روابط خارجی آمریکا

استفان هادلی، رئیس هیئت مدیره مؤسسه صلح آمریکا

ژبیگنیو برژینسکی، مشاور و عضو هیئت مدیره در مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی

تام دانیلون، یکی از اعضاء و همکاران برجسته در شورای روابط خارجی آمریکا

میشل فلورنوی، بنیان‌گذار و مدیرعامل مرکز امنیت آمریکای نوین

استروب تالبوت، رئیس اندیشکده بروکینگز

جین هارمن، مدیر و مدیرعامل اندیشکده وودرو ویلسون

 

عملکرد و اهمیت  حوزه گروه های مطالعاتی یک میدان جدید می باشد و درباره آن تا به حال مطالعات زیادی انجام نشده است. روابط بین المللی دانشگاه پنسلوانیا در این زمینه پیشگام  بود . این موسسه به منظور بررسی  گروه های مطالعاتی در سراسر جهان برنامه ای را تحت عنوان « برنامه گروه های مطالعاتی و جوامع مدنی » طراحی نمود.

این ابتکار ضمن بررسی گروه های مطالعاتی سراسر جهان آنان را امتیاز بندی و درجه بندی نموده و به این درجه بندی عنوان حرکت جهانی بسوی اتاق های فکر

  The Global Go To Think Tanks  

داده شده است.

 گزارش اولیه در سال ۲۰۰۷ در سراسر جهان در مجموع ۵۰۸۰ گروه های مطالعاتی را شناسائی نمود. اما اکنون در همین مدت کوتاه گروههای مطالعاتی اثر گذار بسیار بیشتر از  7000 رسیده اند. دانشگاه مذکور هر سال گزارش درجه بندی موسسات را با ارزیابی های جدید منتشر می کند.

 ساختار گروه های مطالعاتی در هند :

اکثر گروه های مطالعاتی هند طبق قانون ثبت انجمن های سال ۱۸۶۰ ثبت شده اند. البته برخی گروه ها، مانند انجمن صاحبان روزنامه های هندی و موسسه توسعه بین المللی هندی طبق بند ۲۵ قانون شرکت های مصوبه سال ۱۹۵۶ ثبت شده اند. در هر دو صورت برای تشکیل یک انجمن یا موسسه دستکم به هفت نفر از اتباع هندی نیاز هست.

 نفوذ گروه های مطالعاتی در رسانه های کشور یک موضوع مستقل می باشد که باید به دقت بررسی شود. این گزارش اضافه می نماید که مطالب درج شده توسط کارشناسان گروه های مطالعاتی به طور مرتب در رسانه های مختلف درج می شوند. این کارشناسان علاوه بر نوشتن مقالات در روزنامه ها و مجلات، در میزگردها و مصاحبه های تلویزیونی و ردایوئی نیز حضور پیدا می کنند. سخنوران و حاضران در کنفرانس ها و سمینارهای مهم را نیز اکثراً همین کارشناسان تشکیل می دهند. اگر این موضوع مفصلاً بررسی شود کاملاً مشخص خواهد شد که اکثر رسانه های کشور تحت نفوذ مستقیم گروه های مطالعاتی کشور قرار دارند.

 مطالعه جزئیات پروژه های محول شده به گروه های مطالعاتی نشان می دهد که این موسسات به دولت و مشتریان دولتی و خصوصی داخلی و خارجی خود خدمات ویژه تامین می نمایند. مطالعات پژوهشی که کارمندان دولتی قادر به انجام آن نمی باشند به این گروه های مطالعاتی محول می شوند. از این نظر این موسسات به یک نیاز نهادهای دولتی و خصوصی تبدیل شده اند و شاید همین واقعیت ضامن بقا و رشد این موسسات می باشد.

 گروه های تجاری کشور از این موسسات مطالعاتی به نحوه احسن استفاده می کنند. اکثر گروه های بزرگ تجاری کشور گروه های مطالعاتی تشکیل داده اند. این موسسات مقامات ارشد بازنشسته دولت را بعنوان کارشناس استخدام می کنند و از تجربیات و نفوذشان در دولت استفاده می نمایند. یادآور می شود که گروه مطالعات دهلی متعلق به گروه تجاری شری رام از دهلی و بنیاد تحقیقات آبزرور متعلق به شرکت ریلاینس می باشد. ژنرال مالک، فرمانده پیشین نیروی زمینی هند، یکی از کارشناسان این موسسه می باشد. جالب اینکه قوانین مالیات هند بگونه ای تهیه شده که پرداخت کمک مالی به اینگونه موسسات به نفع خود شرکت های تجاری می باشد. این شرکت ها بیش از کمک پرداخت شده از محل مالیات بر درآمد صرفه جویی می نمایند. مطالعه برخی از بندهای قانون مالیات بر درآمد هند از جمله بند ۳۵  (۲) (۳) و بند ۸۰ جی.سی.ا. (۱) .و (۲) ضروری به نظر می رسد.

hadair abad (2)

-هند دارای 192 تینک تنگ (اندیشکده فکری) رسمی می باشد

و در این زمینه در سراسر جهان در ردیف پنجم قرار دارد.

روزنامه تایمزآوایندیا طی گزارشی به قلم «لوبنا کابلی» از مومبایی نوشت، هند دارای 192 گروه مطالعاتی می باشد و در این زمینه در سراسر جهان در ردیف پنجم قرار دارد. گفتنی است که گروه مطالعاتی غیر از انجمن ها و نهادهای غیر دولتی یا ان جی او می باشد. اندیشکده مطالعاتی یا تینک تنک وظیفه سازماندهی افکار  و تولید فکر و مطلب را در موضوعات مهم جامعه دارد. موضوعاتی مانند مسائیل استراتژیک، ژئو اکونومیک – جنگ و صلح اختلافات کشورها و روابط بین ملتها و دولتها، توسعه پایدار  و راههای کم هزینه کردن  مشکلات جامعه  و ….

شایان ذکر است که شش تا از مجموع این 192 گروه مطالعاتی جزء 150 گروه مطالعاتی نخست و مهم سراسر جهان می باشد. آمریکا با داشتن 1830 گروه مطالعاتی در ردیف اول، چین با داشتن 429 گروه مطالعاتی در ردیف دوم و انگلیس و آلمان با داشتن 287 و 194 گروه مطالعاتی به ترتیب در ردیف سوم و چهارم قرار دارند.

این آمار در گزارش جهانی سال 2014 راجع به گروه های مطالعاتی آمده است.  Global Go To Think Tank Index Report (GGTTI) 2014

شش گروه مطالعاتی هندی که شامل این فهرست 150 گروه مطالعاتی جهانی بوده شامل ذیل است:

مرکز جامعه مدنی (رتبه = 50) Centre for Civil Society (CCS)،

موسسه مطالعات و بررسی های دفاعی Institute for Defense Studies and Analyses (IDSA) (رتبه = 100)،

شورای هندی برای تحقیقات در روابط اقتصادی بین المللی (رتبه = 105) Indian Council for Research on International Economic Relations (ICRIER)،

موسسه منابع انرژی (رتبه = 107) The Energy and Resources Institute (TERI)،

بنیاد تحقیقات آبزرور (رتبه = 114) Observer Research Foundation (ORF)

و آلترناتیوهای توسعه (رتبه = 129)Development Alternatives

این گزارش فهرستی متشکل از 80 گروه که فعالیت های آن اثر گذار و مورد توجه قرار دارد را نیز تهیه نموده که هفت گروه مطالعاتی هندی را نیز گنجانده است. اسامی این هفت گروه مهم  به شرح ذیل است:

  1. بنیاد تحقیقات آبزرور (رتبه = 14) Observer Research Foundation،
  2. موسسه مطالعات و بررسی دفاعی (رتبه = 20)

Institute for Defense Studies and Analyses (IDSA) ،

  1. مرکز جامعه مدنی (رتبه = 26) Centre for Civil Society (CCS) ،
  2. موسسه فناوری ویویکاناند (رتبه = 32) Vivekanand Institute of Technology،
  3. مرکز تحقیقات سیاست (رتبه = 41) Centre for Policy Research،
  4. گیت وی هائوس (رتبه = 53) Gateway House ،و
  5. شورای انرژی، محیط زیست و آب (رتبه = 71) Council for Energy, Environment and Water

رتبه بندی گروه های مطالعاتی جهانی توسط طرح گروه های مطالعاتی و جوامع مدنی   (TTCSP) Think Tanks and Civil Societies Programs دانشگاه پنسلوانی انجام می شود.

این گزارش نقش ارزشمندی گروه های مطالعاتی در جامعه را نشان می دهد. در این گزارش آمده است: امروز بسیاری از سیاستمداران توجه خود را به مسائل و بحران های کوتاه مدت متمرکز کرده و بحران های بزرگی بطور مثال پیرشدن جمیعت، کاهش جمعیت، تغییر آب و هوا و قرض های دولتی که در صدد وقوع می باشد را نادیده می گیرند. چنین سیاستمداران کشورهای خود را با خطر مواجه می سازند چرا که این افراد برای حل و فصل یک مسئله آن را نادیده می گیرند یا به بعد موکول می کنند.

گروه های مطالعاتی می توانند از طریق تعیین اهداف واقع بینانه و قابل اندازه گیری جهت مبارزه با مشکلات بلند مدت فراملی این روش کوتاه اندیشانه را اصلاح کنند. این گروه ها از طریق همکاری با سازمان های غیردولتی می توانند بعنوان دیده بان عمل کرده و علیه دولت های خود فشار زیادی را اعمال نمایند و از طریق تهیه گزارشاتی مشخص کنند که عدم اقدام در یک مورد چه عواقب بدی را به دنبال خواهد داشت.

  قانون مالیات هند:

 ۱- برای  شرکت های تجاری:

طبق بند ۳۵ (۲) و (۳) معادل ۱۲۵ درصد از مبلغ پرداخت شده به یک موسسه تحقیقات علمی و اجتماعی از مجموع مبلغ مالیات یک شرکت تجاری کسر می شود.

 2- برای افراد: طبق بند ۸۰ جی.سی.ا. (۱) و (۲) معادل ۵۰ درصد از مبلغ پرداخت شده توسط افراد به یک موسسه تحقیقات علمی، اجتماعی یا آماری از مجموع مبلغ مالیات آن افراد کسر می شود.

 با توجه به قوانین فوق پرداخت کمک مالی به اینگونه موسسات به نفع شرکت های تجاری می باشد. بطور مثال اگر یک شرکت تجاری باید ده میلیون روپیه را بعنوان مالیات به دولت پرداخت کند و این شرکت پنج میلیون روپیه را به یک موسسه سرگرم انجام تحقیقات علمی یا اجتماعی پرداخت می کند، از مجموع مبلغ مالیات شرکت مذکور مبلغ ۲۵/۶ میلیون کسر می شود و آن شرکت به دولت فقط ۳۷۵ هزار روپیه پرداخت خواهد کرد. یعنی این شرکت پنج میلیون روپیه به آن موسسه و ۳۷۵ هزار روپیه به دولت بعنوان مالیات پرداخت کرد. لذا این شرکت بجای ده میلیون روپیه مجموعاً ۸۷۵ هزار روپیه پرداخت کرده و از این طریق علاوه بر صرفه جویی ۱۲۵ هزار روپیه، یک موسسه تحقیقاتی را نیز اداره می کند.

 بودجه موسسات: بودجه تمام گروه های مطالعاتی اکثراً از سه محل حاصل می شود.

  1. بهره حاصله از سپرده های بانکی
  2. قیمت پروژه های انجام شده
  3. اعانه مالی

 بعلاوه این موسسات برای نهادهای مختلف دولتی و خصوصی داخلی و خارجی پروژه هایی نیز انجام می دهند و از این محل نیز درآمد دارند. میزان درآمد برخی موسسات از این محل بسیار بالا است. با توجه به نفوذ این موسسات در نهادهای رسمی و روابط با شرکت های تجاری گرفتن پروژه ها نیز برای این موسسات کار مشکلی محسوب نمی شود.

اهمیت این موسسات در هند

پس از تشکیل دولت جدید تعدادی از مدیران رده بالا از افراد موسسات مطالعاتی برگزیده شدند. انتخاب اجیت دووال مشاور امنیت ملی و معاون آن ارویندگوپتا هر دو از از روسای اندیشگاههای فکری  به طور طبیعی  یک احساس خوب را در بخش دانش پژوه هند ایجاد کرد.

نارندرا مودی نخست وزیر در یکی از سخنرانی های اولیه خود، در تاریخ 8 ژوئن 2014، با تاکید بر نیاز برای اندیشکده  فکر برای غنی سازی و تقویت سیاست گذاریها  گفت اندیشگاه ها باید با بررسی ها تولیدات فکری  خوددر سیاست سازی تاثیر گذار باشند.

هند نیاز به “مهارت، ظرفیت سازی و سرعت” دارد تا  جای پا در امور جهانی بگذارد.  نیاز به ظرفیت سازی و سرمایه گذاری در تحقیقات و یافته ها برای افزایش توانایی ها برای  معرفی ایده های بزرگ و برای تصمیم گیری سریع و اجرای سیاست به کارهای اندیشگاهها نیاز هست. اندیشگاهها پدیده  دوبعدی هستند مغزها و حلقه اتصال بخش فکری به بدنه اجرایی.

نقش آنها در هند

گزارش TTCSP مکان سه موسسات هندی را در زمره  65 اتاق فکر اول جهان در امور  امنیت ملی  درجه بندی کرده است. موسسه مطالعات و تحلیل های دفاعی یا (اندیشگاه کند و کاو پدآفندی)  (IDSA رتبه 38 و پس از آن مرکز مطالعات جنگ زمین در رتبه  48 و بنیاد تحقیقات آبزرور در رتبه  52جهان قرار گرفته است.

امروزه گردش اطلاعات از انحصار نهادهای دولتی خارج شده است بخش اصلی چرخش اطلاعات در رسانه های گروهی انجام می شود و تحلیل ها و بررسی های عمیق تر در موسسات مطالعاتی صورت می گیرد شاید بموازات بعضی نهادهای دولتی نیز هنوز کار مطالعاتی انجام دهند و گزارش آنها را هم فقط در انحصار مقامات بگذارند ولی عامه مردم نیز بطور کم و بیش دیر و یا زود به آن اطلاعات دست می یابند در هند قانون حق دسترسی به اطلاعات وضع شده است این قانون همه نهادها و سازمانهای دولتی را موظف می سازد که اطلاعات خود را در اختیار عموم قرار دهند بجز مواردی که به حیثیت اشخاص مربوط می شود و نیاز به مجوز قضایی دارد. اما هنوز هم بعضی نهادها بخصوص امنیتی اطلاعات و گزارش های موضوعی تهیه شده خود را پنهان می کنند.

بخش اتاق فکر در هند بر خلاف ایالات متحده و اروپا است  و هنوز در آن “دربِ گردان” یا چرخش بین بوروکراسی اداری و جامعه پژوهشی وجود ندارد. در امریکا و اروپا 70درصد بودجه موسسات مطالعاتی خصوصی را دولت تامین می کند اما در هند هنوز تعریفی از کمک دولت وجود ندارد.

اتاق فکر  در هند امروزه  دارای ظرفیت مناسب برای کمک به مدیران برای تصمیم گیری برای امنیت ملی و جهانی دارد. اما در هند هنوز موسسات در مورد ارزیابی و نظر سنجی علمی بسیار ضعیف هستند.

* منابع مالی

 امروزه  تراستها و شرکتهای بزرگ توجه خاصی به اندیشگاهها دارند. و کمکهای مالی قابل توجهی به آنها می کنند اندیشگاهها از طریق انتشار مقالات و کتاب و بولتن و فصلنامه تاثیر فراوانی بر اجتماع می گذارند.

یک بررسی نشان می‌دهد از سال ۲۰۱۱ تاکنون حداقل ۶۴ کشور خارجی به ۲۸ اندیشکده آمریکایی، کمک مالی کرده‌اند. نکته مهم آن که اکثر اندیشکده‌های آمریکایی از افشای ریز دریافتی‌ها از کشورهای خارجی، خودداری می‌کنند اما ارقام اعلام‌شده رسمی آنها طی ۴ سال اخیر، ۹۲ میلیون دلار بوده که با احتساب ارقام اعلام نشده، به ارقام بسیار بیشتری خواهیم رسید.

———————–

نمودار ذیل کشورهای کمک‌کننده به ۹ اندیشکده معروف آمریکایی را نشان می‌دهد امارات و قطر دو کشور عمده کمک کننده هستند.

نوشته : دکترمحمدعجم

 ادامه دارد……

بررسی موسسه ها اندیشگاههای پژوهشی مطالعاتی . اندیشگاههای مهم هند.اتاق فکر – محفل فکر – اندیشکده

موسسه اشراف

Geopolitical Shifts in West Asia: Trends and Implications 
September 10-11, 2014

میراث القاعده و تکفیری ها از عزام تا زرقاوی تا بغدای

به توصیه دوستان  با توجه به ظهور داعش و توجه و نگاه مجدد مردم به بنیاد گرایی یا افراط گرایی تعدادی از مقالات  سالهای 1383- تا 86  که در مجلات منتشر شده بود و سخنان آن تازگی دارد مجدد در این وب سایت نشر می یابد.

انگیزه های بنیاد گرائی و گسترش آن در جهان – ۲ 

روزنامه (ان-ار- سی- هلند) 

 پاکسـتان، جنگ مقاومت اسـلامی را در سـالهای هـشـتاد در کشـور همسـایه اش افغانسـتان هـدایت میکرد؛ متعاقب آن بود که خود این کشـور به قربانی فرهنگ جهاد مبدل گشـت. 
ژنرال ضیاءالحق فرماندار نظامی پاکسـتان در سـالهای ۱۹۷۷ تا ۱۹٨٨ انتخابی اشـتباه در مکانی اشـتباه و به لحاظ زمانی نامناسـب بود. دوسـال پس از اینکه وی بوسـیلهء یک کودتا بقـدرت رسـید، ارتش سـرخ اتحاد شـوروی به افغانسـتان وارد شـد و پاکسـتان به عنوان اولین جبهه مقابله با کمونیزم قرار گرفـت . اثرات این مقابله تا هـنوز محسـوس هستند : درگیری های متوالی مسـلحانه در افغانسـتان، جنگ مذهبی میان مسـلمانان در پاکسـتان، ترور اسـلامی در کشـمیر هـند و سـایر مناطق آسـیای میانه و جنوب آســیا. 
احزاب مختلف در دوران ” جهاد در برابر اشـغالگران شـوروی در افغانسـتان” می جنگیدند ولی هـرکدام ازین احزاب برنامه های خود را داشـتند. 
ضیاء الحق در پاکسـتان با ورق اسـلام بازی میکرد و سـعی میکرد اثرات این بازی را در افغانسـتان برای مدت طولانی ماندگار سـازد. امریکا و عربسـتان سـعـودی اورا با سـلاح و مهمات فـراوان به ارزش میلیارد ها دلار کمک میکردند. امریکا بخاطر به عقـب راندن خطر سـرخ و عربسـتان سـعودی بخاطر رایج سـاختن وهـابیت درآن منطقه از جهان “اسـامه بن لادن”را به افغانسـتان اعزام نمودند.اسامه به افغانستان رفـت وبه تماس های پنهانی خود بامراجع مختلف مبادرت ورزید و این سـرآغازی بود برای ایجاد آنچه که امروز جهانیان آن را بنام “شـبکه القاعـده” و” مجاهـدین” یعـنی گروهای جنگجوی اسـلامی در افغانسـتان و سایر نقاط جهان میشـناسـند . آنها پس از سـرنگونی رژیم طرفـدار شـوروی در سـال ۱۹۹۲ ، در دام یک جنگ قـدرت درگیر شـدند که بیشـترین قـربانیان آن را شـهـروندان عادی تشـکیل میدادند. تعـداد تلفات این جنگ ها بسـیار بیشـتر از دوران جنگ مقاومت علیه سـلطهء شـوروی بود، تا اینکه طالبان به این خونریزی ها نقطهء پایانی گذاشـتند. 
سـازمان اسـتخباراتی نظامی پاکسـتان آی. اس. آی. تمام جنگ افـزار های کمک شـده به مجاهـدین را میان احزاب مجاهـدین تقـسیم میکرد که گلبدین حکمتیار بیشـترین سـهم ازآن را بخود اختصاص میداد. ولی وی ولی نعمت های امریکایی وپاکسـتانی خودرا دچار یأس سـاخت. گروه های مربوط به حزب وی بوسـیلهء طالبان که در سـال ۱۹۹۴ از پاکسـتان وارد افغانستان شدند از سـر راه برداشـته و درسـال بعـد کابل را تسـخیرنمودند. در فـوریه سـال گذشـته بود که ایالات متحده حکمتیار را در لیسـت تروریسـت هائی اعلام نمود که باید دسـتگیر شـوند. این تصمیم بدنبال اظهارات شـدید اللحن گلبدین حکمتیار که جانبداری و اشـتراک عمل خودرا با طالبان علناً اعلام داشـته وبه مقاومت علیه نیروهای ائتلاف و دولت حامد کرزی که از حمایت ایالات متحده برخوردار میباشـد صحه گذاشـت. 

در زمان حکومت ژنرال ضیاء الحق، پاکسـتان نه تنها به پایگاه اسـاسی گروه های مقامت اسـلامی افغــــان مبــدل گـشــت بـلـکه ایـن کشـور خــود بـا » فـرهـنگ جهاد « در گیر گردیده اسـت. 
اسـلامی سـاختن پاکسـتان که ضیاء آرزوی آنرا در سـر میپروارنید این کشـور را درجهـت تقابل شـدید میان شـیعیان و سـنیان که هـرکدام تفـسیر جداگانه از اسـلام دارند، سـوق داد. بسـیاری از ناظران به این عقـیده اند که آی. آس. آی با ایجاد احزاب بنیادگرا و افـراطی چون « سـپاه صحابه» در پاکسـتان درنیمه های سـالهای هـشـتاد عامل بزرگ این تقابل بوده اسـت. این احزاب در سـال ۱۹۹۶ یعنی زمانیکه به سـرعـت کسـب قـدرت میکرد یک شـاخهء نظامی را نیز تشـکیل داده که بنام لشـکر جنگاوی فعالیت خودرا آغاز نمود. جنگ های سـکتاریستی سـالهای اخیر در پاکسـتان قـربانیان فراوانی را در حملات بالای مسـاجد و کلیسـا ها از خود بجا گذاشـت. این حملات حتی دامن رهـبران سـازمان های تروریسـتی را نیز گرفـت، چنانچه حق نواز جنگاوی موسـس « سـپاه صحابه» در ماه فـبروری ۱۹۹۰ بقـل رسـانیده شـد. به تعـقـیب آن هـفت سـال بعـد ضیاء الرحمن فاروقی جانشـین وی در یک حمله انفجار بمب در محکمه ای در لاهـور با سی نفر دیگر کشـته شـد . عاملین هـردو حادثه احتمالاً شـیعـیان بوده اند. دریک حملهء انتقامگیری( بوسـیله سـنیان) در دسـامبر ۱۹۹۰ کنسـول ایران در شـهر لاهـور و درسـال ۱۹۹۷ یک دیپلومات و پنج دانشـجوی نظامی ایرانی که در پاکسـتان مصروف تحصیل بودند بقتل رسـانیده شـدند.

حملات انتقام جویانه تا سـال گذشـته دوام پیداکرده و آخرین قربانی ازین ردیف تا کنون همانا رهـبر« سـپاه صحابه» مولانا اعظم طارق که عضو پارلمان نیز بود میباشـد که در اکتوبر سـال گذشـته در اسـلام آباد کشـته شـد.سـپاه صحابه زمانی غیر قانونی اعلام و رهـبر آن طارق زندانی گردید که رئیس جمهور مشـرف در اکتوبر سـال ۲۰۰۲ برگزاری انتخابات را در دسـتور روز قـرار داد. این امر مانع آن نگردید که آقای طارق در انتخابات برای پارلمان بحیث یک کاندید مسـتقل برنده گردد. 
افـراطیون پاکسـتانی در چارچوب اعـتـقادات کور مذهـبی شـان در صدد آن نیز هـسـتند تا منطقه جامو وکشـمیر را که از سـال ۱۹۴۷ میان هـند و پاکسـتان تقـسـیم شـده اسـت، بمثابهء جز خاک پاکسـتان از زیر سـلطهء هـند جدا سـازند. ارتش هـند از سـال ۱۹٨۶ در یک جنگ شـدید در برابر تروریسـت ها و گروپ های مسـلح جدائی طلبان کشـمیر درگیر میباشـند . این گروپ های مسـلح تروریسـتی بسـیار با سـرعـت از کمک از « خارج» برخوردار گردیند: دسـته های مسـلح افـراطیون مسـلمان پاکسـتانی و در پهـلوی آنها جنگجویان مقاومت مسـلمان افغان پس از خروج نیروهای شـوری از افغانسـتان به کشـمیر وارد شـدند تا در « جنگ آزادی» کشـمیر شـرکت ورزند. درآنجا آنها در صفوف جنگجویان سـازمان های حرکت الانصار، لشـکر طیبه و حزب المجاهـدین که از مسـاعـدت های آی. اس. آی. مسـتفید بوده اند، تنظیم و فعالیت میکردند. بدینگونه « جهاد» پس از کشـته شـدن ضیاء الحق در سـال ۱۹٨٨ تحرک جدید تروریسـتی بنام های « لشـکرعمر» « جیش محمد» و « لشـکر جبار» نیز بوجود آمدند. این تنظیم ها و سـازمان های افراطیون مسـلمان برای تقـویت صفوف جنگی شـان مانند طالبان از ریزرف های طلبه های مدرسـه های داخل پاکسـتان اسـتفاده نموده و از حمایت بزرگ مرکز الدعوهالارشـاد در پاکسـتان که این مدرسـه ها را تمویل میکند برخوردار میباشـند. همچنان افراد مربوط به شـبکهء القاعده که پس از آغاز حملات نیرو های امریکایی از افغانسـتان فراری شـده اند درین گروپ ها مجدداً سـازماندهی شـده اند. قـدر مسـلم اینسـت که مبارزه این احزاب، تنظیم ها و گروپ های مسـلمان افراطی هـمانا ایجاد یک دولت « راسـتین» اسـلامی در پاکسـتان، افغانسـتان و سـایر کشـور های مسـلمان این منطقه میباشـد 
طالبان و افراد مربوط به القاعده بعـد از فرار شـان از افغانسـتان نه تنها در مناطق قبایلی نوار مرزی میان افغانسـتان و پاکسـتان در مخفـیگاه های شـان خزیده اند بلکه در داخل شـهر ها نیز با گروه های مخفی و علنی تماس های خود را برقرار نگهداشـته اند. یک نمونهء از فعالیت آنها- گروگان گیری دانیل پیرل ژورنالیسـت امریکایی بود که درسـال ۲۰۰۲ در شـهر کراچی ربوده و بعـدا بقتل رسـید. در ربودن ژورنالیسـت مذکور افراد جیش محمد دسـت داشـتند اما هـمچنان چهره درجه سـوم شـبکه القاعده شـیخ محمد خالد کویتی و کارمند سـابقه آی. اس. آی. درین آدم ربائی نقـش ویژه داشـته اند. شـیخ محمد خالد بعـداً در منزل یک عضو جماعت اسلامی یکی از احزاب سـیاسی بنیادگرای اسـلامی پاکسـتان در شـهر راولپندی نزدیک پایتخت آن کشـور دسـتگیر گردید. چنین مناسـباتی میان عاملین یک جرم وحمایت کنندگان آنها بارها در جریان حملات تروریستی دیگر موجود بوده اسـت. پرویز مشـرف خود در دسـامبر سـال گذشـته تجربه کرد که چه میزان کنترل اوضاع از دست وی خارج گردیده اسـت. وی دو بار از حملات تروریستی مسـلمانان افـراطی جان بسـلامت برده اسـت. یکبار هـنگامیکه به قرارگاه سـتاد نظامی راولپندی رهـسـپار بود،که بر موتورسواران محافظش حمله صورت گرفـت و بار دیگر هم زمانی که از یکی از جاده های آن شـهر بسـوی دفترش میرفـت هـدف تیراندازی قرار گرفـت . در هـردو مورد افراطیون مظنون به شـرکت دراین حملات در حلقه سـازمان جیش محمد جسـتجو میشـدند که متعاقب این حملات تعـدادی از افغانها، چیچن ها و کشـمیری ها بازداشـت گردیدند. 
اینها نمونه هایی از ثمرات سـیاسـت های ضیاء الحق است که بعنوان یک مسـلمان بنیادگرا آن را طرح و تدوین نمود و در راه تحقق آن با جان و دل فعالیت کرد تا اینکه در یک سـانحهء هوایی جانش را از دسـت داد. در خاورمیانه القاعده طرفداران زیادی دارد عبدالله عزام بنیانگذار تشکیلاتی که به القاعده ختم شد خود فلسطینی  بود.

ادارهء اطلاعات و امنیت اسرائیل بصورت دائم درپی روابط احتمالی القاعده با سازمانهای داخل فلسطین میباشد ولی تا کنون فقطً قادر به بازداشت یک فلسطینی شده است که در ژوئن سال ۲۰۰۰ پس از یک دوره آموزشی در کمپ نظامی مربوط به القاعده در افغانستان، بازگشته و به شیخ یاسین پیشنهاد سازماندهی ایجاد یک حوزهء تروریستی را در غزه ارائه نموده بود . این مرد که نبیل اوکان نام دارد به ابتکار خود به افغانستان رفته بود و اندکی پس از بازگشت بوسیله نیروهای امنیتی اسرائیل دستگیر و برای مدت طولانی به زندان محکوم گردید. 
اما آنچه واقعاً مایه تشویش و نگرانی مقامات اطلاعاتی و نظامی اسرائیل را تشکیل میدهد، همانا تاثیر روز افزون حزب الله لبنان بر حماس و اسرائیل های عرب میباشد و رهبران حماس و جهاد اسلامی نیز سعی در پنهان ساختن تماس های نزدیک شان با حزب الله لبنان نمیکنند. در همین راستا جالب است گفته شود که، نماینده حزب الله لبنان برای ابراز مراتب تسلیت نزد الزهار رفته و قصد داشت در مراسم عـزاداری که به خاطر کشته شدن رهبر حماس درا سـتادیوم ” یرموک”   بر پا گردیده بود، شرکت نماید. در یک نطق رهبر حزب الله شیخ حسن نصرالله که بخاطر مرگ شیخ یاسین ایراد گردیده بود از جمله اظهار داشته بود که ” شیخ شـما، شیخ ما نیز است. مبارزه ما یکی است. ” 
در آغاز سال ۲۰۰٣ حوزه های حزبی حزب الله در اسرائیل کشف گردید. افرادیکه در این حوزه فعالیت داشتند دستگیر و هم اکنون سه تن از آنها که سه برادر می باشند، یعنی فادی، هامنی و شادی عبدو که بدلیل فعالیت بنفع حزب الله و رساندن اطلاعات و کمک های مالی و انتقال پول و دیگر امکانات به سازمان های فلسطینی حماس و جهاد اسلامی ، در دادگاه تحت محاکمه قرار دارند. 
بر اساس اظهارات منابع اطلاعاتی- نظامی اسرائیل حرب الله حداقل هزینه دو حادثه حمله انتحاری در سال ۲۰۰٣ و ۲۰۰۴ را بهعده داشت، همچنین این حزب به گروه های اقصی در نابلوس و بیت الله ماهانه کمک مالی میرساند. هزینه یک حمله انتحاری که با موفقیت به پایان رسیده شود، ۱۵ هزاردلار آمریکا میباشد.

در ماه فوریه سال جاری(۲۰۰۴) کارمندان پلیس، ارتش و نیروهای اطلاعاتی اسرائیل نمایند گی های بانک های عرب و قاهره عمان را، در شهر رام الله بازرسی کردند. آنها صندوق های مشتریان بانک را باز کرده و صد ها حساب بانکی را خالی نمودند. آنها مجموعاً نه ۹ میلیون دلار را مصادره کردند ولی تا کنون ازاحضار صاحبان این حساب ها به دادگاه خبری نیست. 
اسرائیل تنها حماس و غند اقصی را به روابط نزدیک و همکاری با حزب الله لبنان متهم نمی سازد، بلکه همچنین ادارهء خود گردان فلسطین را نیز شامل این اتهام قرار می دهد، اگر چه شواهد موثق در این زمینه در دست ندارد. این امر البته منتفی نمیتواند باشد که برخی کارمندان دولت فلسطین و اعضای سازمان آزادی بخش فلسطین ( پی. ال. او) در آن زمان با حزب مذکور در بیروت تماس هایی داشته اند. این هم واقعیت دارد که مردم فلسطین با وجود آنکه سنی مذهب اند و حزب الله یک حزب شیعه در لبنان میباشد، با این همه به این حزب احترام زیاد می گذارند. حزب الله در برابر چشمان فلسطینی ها، اسرائیلی ها را از لبنان عقب راند، و ۴۰۰ زندانی عرب رابا تبادله به چهار اسرائیل که از جمله سه نفر شان کشته شده بودند و اجساد شان تحویل داده شد، با موفقیت آزاد ساخت. 
پیروی از مدل حزب الله برای حماس و سازمان کوچکتر دیگر بنام جهاد اسلامی یک عمل ارزشمند بحساب میرود. رهبر فعلی حماس دکتر زهار پس از کشته شدن رهبر قبلی حماس درمجلس گرامیداشت وی، اظهار داشت ” اعضای حزب الله برادران ما هستند. ما از کمک و همبستگی آنها استقبال میکنم. ” اینگونه اظهارات اگر از یک سو نزدیکی سازمانهای فلسطینی را با حزب الله لبنان بیان میکند از جانب دیگر هدف آن نمک پاشی بر زخم اسرائیلی ها میباشند. 
                                             **************** 
سخنان ضبط شـده از صحبت های تلفنی در این اواخر، از دیدگاه های تازه در جهان بینی القاعـده حکایت میکنند. معـلوماتی که از لابلای این صحبت ها بدسـت آمده باعـث ایجاد ناراحتی های جدی درکشـورهای اروپای گردیده اسـت، پس از حملات کشنده  ۱۱ مارس در شهر مادرید اسـپانیا یک عـده از افراد به ظن اینکه درسـازماندهی حملات مذکوز سـهم فعال داشـتند اند دسـتیگیر و زندانی گردیدنـد. آنها ارتباط خود با حملات مذکور و انجام چنیـن عملیاتی را انکار ورزیـده وهیچ یک از آنان چیزی را اعـتراف نکرده اند.

اما یک عـده دیگر که فـراری هـسـتند و تا کنون توسط پلیس بازداشت نگردیده اند، خود را افـشـا کرده و مدارک خوبی را برای بازداشـت به بوسـیله پلیس بدسـت داده اند. یکی از این افـراد بازداشـت نشـده احمد الـسـید نام داردکه اخیراً پس از شـنیده شـدن صحبتهای تلفنی اش در شهـر میلان ایتالیا دسـتگیر گردید. این شـخص در جریان صحبت هایش بیان نموده که در سـازماندهی حملات ۱۱ مارس مادریــد نـقــش کلـیـدی داشــتـه و نـیـز از آمـاده گی خودشان بــرای حمـلات تـازه در کـشـور هـای هـلند ، فـرانـسـه و احـتـمالاً عـراق نـام بـــرده است. 
علاوه بر این صحبتها ها که طی آن حکایت مبالغـه آمیز در باره عـقاید مذهـبی و اراده راسـخ در قـتل وکشـتار آدمیان بشکل وحشـتناکی برجسـته است، احمد السـید در باره خود هم مطالبی بیان داشـته و ازجمله اینکه وی درتهیه متنی که سراسر از تشـویـق افـراد برای آماده گی شـان در راه شـهادت حیـن انجام حملات انتحاری بوده است را بعنوان یک مشـاور و کارشـناس برجـسـته امور مذهـبی نشـان داده اسـت.او دراین صحبتها از جمله گفته اسـت” ما بمثابه جوانان باید نخسـتین افراد برای شهادت باشـیم. فـراموش نکینم که خداوند مارا و ایمان مارا به آزمون گرفـته اسـت . برای ما یک راه وجود ادرد. به الـقاعـده بپـیـوندیم” السـید از موفـقیت هایش در سـازماندهی حملات ۱۱ مارس یاد آوری می کند که درنتیجه آن ۱۹۰ تن کشـته شـدند و اینکه فکر این عملیات از شـخص خودش بوده اسـت، از کشـور هلند بعنوان هـدف بعـدی نام برده ومی گوید: ” برادران برای جهاد در آنجا آماده خدمت هسـتند و ضمناً گـفـت که یکی از افـراد مربوط وی خود را برای شهادت آماده سـاخته اسـت و تاکید نمود که این کار در وقـت وزمان مشخص شده انجام می یابد. 
این اظهارات تا اندازه ای مشخص می سازد که افراد چگونه به القاعـده وارد میشـوند وحوزه های تروریسـتی چگونه به عملیات اقـدام میکنند.

السـید در صحبتهای خود تاکید نمود” که حوزه های غـیر فعال در هلند باید به شـیوه های ممکن فعال گردند”. او توضیح داد که برای نیـل به این منظور از همه وسـایل که حـتی خداوند آنرا برای مسـلمانان ممنوع سـاخته باشد اسـتفاده خواهد نمود . از جمله این ممنوعات، ازدواج افـراد آنها با زنان مسیحی بمنظور بدسـت آوردن اسـناد اقامت در آن کشـورها یکی از این گونه وسـایل بشـما میرود. برای فعال سـازی یک حوزه یک اشـاره کوچک ازمقامات بالایی کفایت میکنند. بدنبال آن پول، مواد انفجاری و کمک های لجستیکی بلافاصله سـرازیر میگردد. محمد داریف کارشـناس تروریسم میگوید که عکس هایی موجود اسـت که ایـن موارد را را تایـیــد میکـنـنــد . او هـمچنان به دیـگـران تـوصیــه میکـنـد کـه بر اساس نـقـش السـید در مـیــان شــبکه تـروریـســتی، بـه نتـیجــه گـیـریـهــای عـجـولانـه متـوســل نگــردنـــد. 
بنا به اظهارات محمد ظریف تا این زمان السـید بعنوان تروریسـت فعال شـناخته نشــده بود ( منظور تا ضبط صحبتهای تلفنی وی بوسـیله پلیس میباشــد) پلیس اسـپانیا گفته اسـت که السـید ٣٣ سـاله با نام مسـتعار محمد مصری زندگی و خود را معرفی می نموده است. وی در بین سـالهای ۲۰۰۱ و ۲۰۰٣ مجدادأ با مرجان فکهـت ار تباط برقـرار کرده بـود.،(شـخصی که اخیراً در حملات انتحاری مادرید خود را قربانی کرد.او بمثابه یکی از مهمترین سـازماندهـندگان این حملات شـناخته شـده اسـت، درحالیکه قـبل از آن جمال ذوگان بعنوان عامل اصلی حملات معرفی شـده بود. این شـخص در یک محله شلوغ مادرید یک فـروشـگاه کوچک گوشی های موبایل داشـت. او نقـش خـود در انجام حملات انکار کرده و گفته بود که وی درزمان این انفجار در بسـترش خوابیده بــود. 
بقول محمد داریف بخـش بزرگی از دلائل سـردرگمی در تحقـیقات در روداید های ۱۱ مارس احتمالاً مربوط به سـلسـله مراتب تشـکیلاتی شـبکه تروریسـتی می باشد. نظر به این سـلسـله مراتب تشـکیلاتی ،یک حوزه جداگانه تروریسـتی زمانی میتواند به انجام عملیات اقـدام نماید که مسـوول منطقه ای دسـتور آن راصادرکرده باشدو در از این زمان است که حوزه های دیگر برای اجرای عملیات، کمک های مالی و لجستیکی را فـراهم میسـازند. برای اجرای اینگونه عملیات افـراد باتجـربه کافی، که اکثریت شـان در جهاد افغانسـتان و بوسـنیا سـالهای زیادی را ســپـری کرده اند، انتخاب و مشخص میگردند. این افراد جوانانی هستند که در فعالیت های خشـونت آمـیـز و انجـام فعـالـیـت هـای غـیـر قانونی از قـبیل دادوســتـد مـواد مخـدر وســایـر جـنـایـاتهای کوچــک و بـزرگ سـهـم داشــته انــــــد. 
حملات تروریسـتی در شـهر مادرید موردی اسـت که عوامل آن را گروهای اسـلامی مراکشی یا جهاد سـلفـیسـسـتی، یعنی همان گروههایی که حملات تروریسـتی در شـهر کازابلانکا را سـال گذشـته سـازماندهی کرده بودنــد، می دانند. 
محمد مصری یا احمد السـید زمانی بعنوان یک عنصر فعال در شـبکه تروریسـتی شـناسـائی گردید که آقای بالتازار گارزون پـس از حملات ۱۱ سـپتامبر ۲۰۰۱ در نیویورک و واشـنگـتن موظف به انجام تحقـیقات در بارهء چگونگی این حملات گردید. محمد مصری میگوید که به وی وظیـفه داد شـده بود تا یک حوزه تروریسـتی را درشـهر مادرید ایجاد نماید. او بگفـته خودش در آغاز سـال ۲۰۰٣ از ترس دسـتگاه های امنیتی به پاریـس فـرار کرد. کارشـناسـان اسـپانیا گفـته اند که السـید یا محمد مصری که درارتش مصر زمانی کارشـناس مواد انفجاری بوده ، به تازگی در شـبکه القاعـده به یک مقـام ارشد ارتقـاء یافـته بــود. 
پس ازسـه ماه از انجام عملیات تروریسـتی در مادرید درارتباط با سـاختار تشـکیلاتی شـبکه های تروریسـتی،هنوز پـرسـش های زیادی بی پاسـخ مانده اند. تازه تریـن مورد دراین زمینه بازداشـت شـش اسـپانیائی در اطریش میباشـد. اما بازداشـت محمد مصری که بدنبال صحبت های تلفنی اش صورت گرفت، نشـانهء خوبی ازهمکاری هـمه جانبه پلیس اسـپانیا، ایتالیا، بلژیک و فـرانسـه را دارد که دسـتگیری وی را ممکن و عملی گردانیـد. این همکاری نشـانه این امر نیـز میباشــد که همکاری بین الملی در مبارزه علیه تروریسم در حال شـکل گرفتن می باشد. 
از سخنان شنوده شده الســید چنین اسـتـنباط میگردد که وی درحال سـازماندهی حملات تازه تر مشغول بوده اسـت. علاوه بر هلند وی ازبرنامه های های خود برای انجام عملیات در کشـور های فـرانسـه و آلمان نیـز نام برده اسـت. همچنان او از دوگروه تروریسـتی نام برده است که آماده سـفـر به عراق میباشـند. پلیس اسـپانیا تخمین می زند که تنها در اسـپانیا ٣۰۰ تن تروریسـت داری ظرفـیت ها و امکانات کافی برای عملیات انتهاری وجود دارند. 

روزنامه (ان-ار- سی- هلند) – مترجم: حمید حمیدی

**این مقاله در سال ۲۰۰۴ منتشر گردید .
*** بعد از انتشار بخش اول این مطلب ، به پیشنهاد اصولی دوستی مبنی بر اینکه تعدادی از بنیاد گرایان،به خصوص تعدادی از رهبران آنها ، بعد از انتشار اصلی این مطلب(سال ۲۰۰۴) دستگیر و یا در درگیری های مختلف به قتل رسیدند، بی مناسبت ندیدم تا ماجرای الزرقاوی ، یکی از این بنیاد گرایان را به نقل از:

سایت بازتاب 
ترجمه تهیه و تنظیم: محمد عجم 
برای اطلاع بیشتر خوانندگان درج نمایم.. 

زرقاوی، ضحاک عراق، از تولد تا مرگ 

از تخم‌مرغ دزدی در زرقاو تا سوپرمن

بامداد ۱٨ خرداد ٨۵، تمامی رسانه‌های صوتی و تصویری جهان، برنامه‌های عادی خود را قطع کردند تا خبر فوری قتل «ابومصعب الزرقاوی»، رهبر «القاعده» در عراق را اعلام کنند. بعضی شبکه‌های خبری مانند «بی.بی.سی»‌، «الجزیره» و «سی.ان.ان» تمام روز فقط برنامه ویژه در این خصوص داشتند. 
فردی که تا سه سال قبل هیچ رسانه‌ای از او نام نبرده بود. او که بود و چه اهمیتی برای جهان داشت؟
۲۰ اکتبر ۱۹۹۶، فردی با نام «احمد فاصل النزال الخلایه» به جمعیت فقیرنشین شهر «الزرقا» در اردن اضافه شد. «خلایه» یک ایل بدوی بودند که دو نسل قبل به اردن مهاجرت نمودند. او به همراه هفت خواهر و برادرش در یک خانواده متوسط و سنتی در نزدیک قبرستان شهرداری بزرگ شد. سال اول دبیرستان را در یک مدرسه وابسته به سازمان ملل ـ که برای آوارگان فلسطین برپا شده بود ـ درس خواند و با معدل ۱۰، فردی ناشایسته تشخیص داده شد. 

وی چند سال بعد را به پرسه‌زنی در محله قبرستان گذراند. او فردی ستیزه‌جو بود و همواره سرش برای زدوخورد و دعوا درد می‌کرد. او را هیچ‌کس برای کار نمی‌پذیرفت، هیچ حرفه‌ای بیشتر از دو ماه او را تحمل نکرد. 

اعدام سربازان

در سال ۱۹٨٣ عازم سربازی شد. با بازگشت او به زرقاو، مجددا دردسرهای فراوانی برای این شهر کوچک و جریمه‌های نقدی فراوانی برای خانواده‌اش به ارمغان آورد. او بر بازوان و دست‌هایش تصاویر زننده‌ای را خالکوبی نموده و با زورگیری امرار معاش می‌نمود. چند بار به جرم چاقوکشی، زورگیری، سرقت، مواد مخدر و تجاوز ناموسی دستگیر شد تا این‌که روزی ندای کمک به مجاهدان افغانستان، از مسجد «الفلاح»، افکار او را متوجه عزیمت به افغانستان و پیکار با شوروی نمود. 

او تحت تاثیر چند دوست جوان فلسطینی، سرانجام در سال ۱۹٨۹ از طریق پیشاور و با کمک دفتر «بیت انصار» به افغانستان عزیمت نمود. او در حیات‌آباد پیشاور مستقر شد و در آنجا با اسامه بن‌لادن آشنا گردید که به تازگی گروه «القاعده» را برپا نموده بود. این جوان جویای نام با خانه‌های عبدالله عزام، گلبدین حکمتیار و ابومحمد مقدسی رفت‌وآمد نمود و دفتر خدمات رسانی مجاهدین وی را به همراه یک گروه مسلح به خوست در شرق افغانستان فرستاد. اما قبل از هر گونه درگیر شدن این گروه مسلح، در این زمان شوروی نیروهایش را از افغانستان خارج نمود و این شهر نیز بدون درگیری در اختیار مجاهدین قرار گرفت. دیدارهای بعدی او با جنگجویان عرب و بویژه با با اردنی‌ها و در راس آن ابومحمد المقدسی تاثیر زیادی در افکار سلفی برجای گذاشت. المقدسی و بن لادن تمامی کمک‌های مالی خود را تا این زمان از عربستان و تسلیحات پیشرفته نظامی مانند موشکهای استینگر و وسائل ارتباطی را ازسازمان سیا و یا از ارتش آمریکا دریافت می‌کردند. آنها در این زمان آنقدر خودرو، ماشین‌های ترابری و تسلیحات و جنگ افزار پیشرفته در اختیار داشتند که قادر بودند یک دولت برپا سازند. 

او با یک ماشین جیپ کار هماهنگی بین جبهه شمال غرب تا جنوب غربی افغانستان و در مرزهای ایران را هماهنگی می‌کرد و خاطرات و مقالات عرب‌ها را جمع آوری و در مجله مجاهدین عرب به نام «بنیان مرصوص» به چاپ می‌رساند. با خروج شوروی از افغانستان دامنه اختلاف در میان مجاهدین و عرب افغانها هم بارز تر شد تا اینکه عبدالله عزام توسط جناح رقیب ( بن لادن) به قتل رسید. زرقاوی در این میان طرفدار جناح سیاف و گروه پشتون‌ها و گلبدین حکمتیار شد حکمتیار ارتجاعی ترین جناح مجاهدین بود و بعدها بعد از شکست تورابورا توانست زرقاوی و عده دیگری را از طریق عوامل افغانی در ایران با گذرنامه جعلی از طریق ایران به عراق بفرستد. 

از تخم‌مرغ دزدی تا هواپیماربایی 

زرقاوی علی رغم اینکه کاندید عزیمت به جبهه بوسنی‌وهرزگوین شده بود، در سال ۱۹۹٣ با افکاری مالیخولیایی به نام سلفی جهادی به اردن بازگشت و ضمن فعالیت در مسجد الفلاح گروهی بنیادگرا با هدف استقرار نظام امارات اسلامی در آن کشور برپا کرد. قتل یک مامور اردنی و قتل یعقوب زیادالدین، رئیس حزب کمونیست اردن از جمله اقدامات او بود. او طرح هواپیما ربایی و همچنین ترور پادشاه را در سر داشت. 

۱۹۹۴ به اتهام تلاش برای براندازی نظام حکومتی اردن و تشکیل خلافت اسلامی به پانزده سال زندان محکوم شد. در سال ۱۹۹۹ پس از مرگ شاه حسین به همراه سه هزار زندانی مورد عفو شاهانه!! عبدالله اردن قرار گرفت و از زندان سواقه آزاد شد و با گذرنامه جعلی با نام احمد المجالی در سال ۱۹۹۹ پس از آزادی از اردن گریخت، به افغانستان بازگشت و در آنجا مجددا با «اسامه بن لادن» رهبر شبکه القاعده ارتباط برقرار کرد. در این زمان پاکستان تحت فشار آمریکا قرار داشت تا عرب افغانها را تحت کنترل درآورد و عوامل انفجارهای سفارت آمریکا در کنیا و تانزانیا را شناسایی نماید در نتیجه زرقاوی از جمله افراد دستگیر شده در پیشاور بود که بدلیل عدم شناسایی پس از ٨ روز آزاد شد و بلافاصله به افغانستان طالبان عزیمت نمود. 

در این رابطه همسر کریم مجاطی ( رهبر مقتول القاعده در عربستان) که از طریق مادرید- تهران – مشهد به اسلام قلعه رفته بود، به «الشرق‌الاوسط» گفته بود: یک روز قبل از ۱۱ سپتامبر به زنان مجاهدین خبر دادند که حادثه مهمی در حال انجام است و زنان باید سریعا شهر را ترک و بسوی مرز پاکستان عزیمت نمایند. با زنان و کودکان در حال عزیمت به محل اختفا بودیم برای نماز عصر آماده می‌شدیم که خبر انفجار‌های آمریکا از رادیو اعلام شد و ما بسیار شادی کردیم. 

زرقاوی در کابل، طالبان سومین همسر خود را که دختر ۱٣ ساله محمد جراد ( مبتکر انفجار کربلا و قتل محمد باقر حکیم ) بود برگزید در سال ۲۰۰٣ نیز همسری عراقی انتخاب نمود. او در این زمان رهبری یک گروه ۴۰ نفره از عرب افغانها را بر عهده داشت. به دستور بن لادن و ابوزبیده اردنی، وی عازم هرات در مرز ایران شد. 

زرقاوی در این دوران یک اردوگاه آموزشی برای نظامیان در هرات در غرب افغانستان برپا کرد منطقه‌ای که عرب افغانها در آنجا بسیار کم بودند کسانی که در این اردوگاه آموزش می دیدند عموماً در تولید و استفاده از گازهای سمی تخصص پیدا می کردند. 

در سال ۲۰۰۰ عده زیادی از عربها همانند دوره شوروی مجددا به افغانستان عزیمت نمودند تا این بار با شیطان بزرگ بجنگند در هرات عربهایی از ۱٨ کشور تحت نظر زرقاوی آموزش رزمی می‌دیدند. محل آموزش، نامی پوششی بنام » مدرسه دینی توحید و جهاد« داشت. دغلاس، خالد العروی، عصام یوسف، ابو حمزه عزمی، عبدالفتاح یوسف الجوز از دیگر افراد بارز این پادگان بودند. او شدیدا شهرت طلب و قدرت طلب بود و مایل به اطاعت از دیگران نبود اما نیاز شدید مالی وی را مجبور می‌ساخت که از بن لادن اطاعت کند. 

اواخر سال ۲۰۰۱ پس از حمله آمریکا به افغانستان و سرنگونی حکومت طالبان سرزمین طالبان برای القاعده به جهنمی تبدیل شد در نتیجه زرقاوی، ابوزبیده، سیف العدل، رمزی بن الشیبه تصمیم گرفتند که از افغانستان گریخته و به عراق بروند گروه توحید در آلمان و همچنین گلبدین حکمتیار وسیله سفر این جماعت را از طریق ایران و بطور سری فراهم کردند تلفن پیشرفته‌ای که از طریق ماهواره کار می‌کرد گذرنامه جعلی، وسایل پیشرفته دیگر و ۴۰ هزار دلار هدیه خانه تیمی‌ هامبورگ به این گروه بود. 

او خود را به گروه سلفی ملا کریکار در کردستان در عراق رساند سپس به سوریه رفت و مجددا به کردستان بازگشت. در کردستان ملا کریکار حمایت مالی قابل توجهی که از خلیج فارس می‌رسید، در اختیار داشت زرقاوی توانست با کمک مالی ملا کریکار و با تشکیل گروه شورشی «توحید و جهاد» عملیات ضدآمریکایی را آغاز کند ملا کریکار ۶ سپتامبر ۲۰۰۲ در ایران دستگیر و به آمستردام دیپورت شد در آنجا وی دستگیر و۱٣ ژانویه ۲۰۰٣ تحویل نروژ گردید پس از مدتی بدلیل ضدیت با جهاد علیه آمریکا از زندان آزاد شد. در کردستان طی اجتماعی که ۱۴ نفر از رهبران انصارالاسلام حضور داشتند ( این گروه از میان عرب افغانها و کردها حدود ۶۰۰ نفر ستیزه جو داشت) ملا کریکار به جرم خیانت از رهبری انصارالاسلام برکنار و زرقاوی به رهبری گروه که نام توحید و جهاد گرفت برگزیده شد. ملا کریکار بعدها به «الشرق‌الاوسط » گفت که با رهبران القاعده در افغانستان ملاقات نمود( دهه ۹۰) اما القاعده حاضر به هیچگونه کمکی به وی نشدند و یکی از شیوخ عرب به وی اظهار داشت: ما نمی توانیم به تو کمک کنیم که علیه صدام بجنگی ! اگر علیه ایران بجنگی به تو کمک مالی می‌کنیم. 

زرقاوی وحشیانه ترین اسلوب را در پیش گرفت. گروگان‌گیری و بریدن سر آنها و نمایش فیلم آنها در وب سایت مربوطه، او شخصا با شمشیر سر یک مهندس عراقی را به جرم شیعه بودن برید. یک آمریکایی نیز با دستان این سوپرمن سربریده شد. در این زمان بود که برای اولین بار پاول و سپس بوش از زرقاوی سخن به میان آوردند و کم کم رسانه‌های آمریکایی از وی سوپرمن ساختند. خود زرقاوی نیز در آخرین فیلم تبلیغاتی ژست ترمیناتور و سوپرمن آمریکایی را به خود گرفته بود. 

آگوست ۲۰۰٣ : گروه زرقاوی با نام «توحید و جهاد» طی اولین عملیات‌های خود در عراق، حملات انتحاری به دفتر سازمان ملل در بغداد که به کشته شدن ٣۰ نفر دیپلمات و حرم امام علی(ع) در شهر نجف که به کشته شدن دهها نفر منجر شد را سازماندهی کردند. 

• مارس ۲۰۰۴ : در حمله گروه زرقاوی به شیعیان کربلا و یکی از مساجد شیعه در بغداد در روز عاشورا بیش از ??? نفر کشته شدند. زرقاوی مسئول قتل بیش از دو هزار جوان عراقی است که بدنبال کار بودند 

• اکتبر: زرقاوی با اظهار وفاداری نسبت به بن لادن نام گروهش را به «القاعده» در عراق تغییر داد. 
«نیکلاس برگ» «یوجین آرمسترانگ» گروگان آمریکایی سر بریده شدند و کمی بعد گروه زرقاوی ویدئوی آن را منتشر کرد. 
آمریکا ۲۵ میلیون دلار برای سر او جایزه تعیین نمود. 

• نوامبر ۲۰۰۵: سه حمله انتحاری در دو هتل در شهر امان، پایتخت اردن باعث کشته شدن ?? نفر از حاضران در مراسم عروسی شد. 

رهبر القاعده در عراق با به کارگیری تاکتیک سر بریدن، فصل جدیدی را در مبارزه شبه نظامیان علیه نیروهای آمریکا در عراق گشود. از همه مهمتر این‌که او جنگ قومی میان سنی‌ها و شیعیان عراق را به هدف اصلی خود در این کشور تبدیل کرد. 

زرقاوی با انفجارهای عاشورا و تاسوعا و انفجار اماکن مقدسی همچون کاظمین، مبتکر تشویق جنگ مذهبی در عراق بود اگر درایت، گذشت و صبر رهبران شیعه عراق و هوشیاری سنی‌های میانه رو نبود، امروز عراق به حمامی از خون مذهب علیه مذهب تبدیل شده بود. 

زرقاوی چگونه لو رفت؟ 

کشته شدن ابومصعب زرقاوی صرف نظر از واکنش‌های متفاوت نسبت به آن، برای نظامیان آمریکایی و سازمان‌های اطلاعاتی این کشور در عراق یک پیروزی بزرگ به حساب می‌آید. نحوه کشته شدن زرقاوی از بعد روانی پیروزی بزرگی بود زیرا نشان داد که سازمانهای جاسوسی توانایی آن را دارند که در میان مخوف ترین سازمانهای تروریستی نیز نفوذ نمایند. از سوی دیگر شناسایی محل این خونخوار بزرگ، امکان پذیر نبود، مگر با نفوذ در میان افراد گروه و همچنین همکاری عشایر و شیوخ منطقه و این نشان می‌دهد که بسیاری از افراد درون القاعده از وحشی گری‌های زرقاوی به ستوه آمده بودند بنا براین با قتل زرقاوی از میزان وحشی گری و بی رحمی‌هایی که شیوه مبارزه زرقاوی بود کاسته خواهد شد. محل زرقاوی را نیروهای نفوذی اردن شناسایی کردند سپس آمریکایی‌ها شیخ الرحمن یکی از مشاوران و معتمدان زرقاوی را ردگیری کردند. آنها خبر داشتند که الرحمن ساعت ۶:۱۵ دقیقه بعدازظهر ۱۷ خرداد در خانه متروکه در منطقه «هب هب» با زرقاوی دیدار می کند. خانه را با دو بمب ۵۰۰ پوندی مورد حمله قرار دادند. سربازان هفت جسد را در خانه یافتند. زرقاوی، الرحمن، دو مرد دیگر و زن فلسطینی زرقاوی نیز جزو کشته شدگان بود. این چنین به زندگی ضحاک ماربدوش عراق پایان داده شد. فردی که به نفرت انگیزترین چهره در میان مردم عراق تبدیل شد. تاریخ خاورمیانه آدمهای خونریز و جلاد زیاد به خود دیده است کسانی که از سرهای بریده مناره می‌ساختند و از چشمان بریده گردنبند اما این جنایتکار موجود دیگری بود. فردی که نامش در کنار ضحاک افسانه خواهد شد. 

مرگ این جلاد در میان مدت به کاهش درگیری‌های قومی نیز کمک خواهد کرد.از سوی دیگر روند جذب نیرو در عراق نیز که توسط امیر القاعده در این کشور پیگیری می‌شد، مختل خواهد شد. اگرچه آمریکایی‌ها برای کوچک نشان دادن اشتباهات خود در عراق تاکنون تلاش کرده اند که توان عمل زرقاوی را بزرگ نمایی کنند، اما بدیهی است که تاثیر پیشینه و بدعت‌های وی در مبارزه علیه نیروهای آمریکایی بر شهرتش در میان مسلمانان تندرو قابل انکار نیست. 

به گفته ژنرال کالدول، ارتش آمریکا با صرف زمان بسیار زیادی در طول چندهفته به جمع آوری و تحلیل اطلاعات از طریق منابع انسانی، تجهیزات الکترونیکی و ماموریت‌های اطلاعات این عملیات را به مرحله اجرایی و عملیاتی رسانده بودند. وی همچنین اعلام کرد که یک منبع اطلاعاتی فعال در گروه زرقاوی که با ارتش همکاری کرده است، رد عبدالرحمن مشاور زرقاوی را در اختیار نیروهای امنیتی قرار داده بود. 

ارتش آمریکا تاکنون به ۱۷ خانه امن محل اقامت زرقاوی حمله کرده و هیچ یک از این حملات در زمان حضور وی در خانه‌های مذکور صورت نگرفته بود. 

زرقاوی و یارانش به دلیل این‌که می دانستند به راحتی می توان تلفن همراه را ردیابی کرد، هرگز از تلفن همراه استفاده نمی‌کرده‌اند. در عوض آنها از تلفن ماهواره‌ای موسوم به «ثریا» که ردگیری آنها بسیار مشکل است برای برقراری ارتباط با یکدیگر استفاده می کردند. 

مقامات عراقی نیز در مورد نحوه ردیابی زرقاوی و قتل وی از این عنوان که «زرقاوی را یاران خودش فروختند» استفاده کردند. گفتنی است مقامات اطلاعاتی دولت اردن نیز با تایید خبر همکاری یکی از یاران زرقاوی به این نکته اشاره کردند که ماموران امنیتی اردن نیز در این عملیات با نیروهای آمریکایی همکاری داشته‌اند. 

این عاقبت جنایتکاری بود که هیچگاه رودروی نظامیان آمریکا نجنگید بلکه تخصص او کشتن افراد بی گناه از کودک، پیر و جوانان جویای کار گرفته تا زوار اماکن مقدسه، دیپلمات، پزشک و پرستار بود.

 منابع: الاتحاد الاشتراکیه ۱۰ تا ۱۲ ژوئن ۲۰۰۶ سعید عاهد 

القدس العربیه ۹ ژوئن ۲۰۰۶ شماره ۵۲۹۷ بسام البدارین : 

در همین رایطه :

 

** نگاهی از درون به تشکیلات مخوف القاعده.  محمد عجم   منتشر شده در همشهری – بازتاب-  اردیبهشت  ۱۳۸۵ 

**جبهه النصره  و تشکیلات مخوف القاعده : دکتر محمد عجم

افکار و عقاید ابن تیمیه پدر فکری مکتب سلفی تکفیری جهادی

**“دولت اسلامی در عراق و شام (شرق مدیترانه)” ISIS محصول و تولید کجا است ؟ و اهداف آن ؟

*** افکار و عقاید  ابن تیمیه  پدر فکری مکتب  سلفی تکفیری جهادی و طالبانیسم  

” داعشی ها گفته اند ما مترقی هستیم :”

” داعشی ها گفته اند ما مترقی هستیم :”

داعش دستور داد مانکن ها هم روبنده بزنند

در یکی از سایتهای منسوب به داعش یک تروریست انگلیسی  عرب تبار  مدعی شده بود که داعش مترقی است.

 امروز خبری مطرح شد  که آدم را به اثبات ادعای این طرفدار  داعشی ها می انداخت . 

امروز در خبرها آمده بود داعش در موصل  وجود مجسمه های لباس فروشی ها را برسمیت شناخته .

پس نتیجه می گیریم  داعش  از طالبان مترقی تر است . دلیل آنهم این است که حداقل داعش مانکن های پلاستیکی مغازه ها را به آتش نکشیده بلکه فقط دستور داده آنها را روبند بزنند.  اما طالبان موقعی که در قندهار به قدرت رسیدند ویدیوها – ضبط صوتها و تلویزیونها و مانکن ها  و حتی کتابهای شیمی و فیزیک  مدارس را به وسط خیابان آوردند و آتش زدند و آنها را مظاهر شیطان نامیدند.  پس  دلیل بر مترقی بودن داعش  وجود دارد.

تروریست هایی که هم اکنون در موصل و نقاط دیگر عراق و سوریه جنایت هایی را با نام اسلام مرتکب می شوند و ردای خلافت اسلامی را نیز به نام خود زده اند، در اقدامی  دستور داده اند به همه مانکن های مغازه های موصل، روبنده زده شود.

به گزارش شفقنا انگلیسی، عناصر داعش به مغازه داران و کسبه موصل و اطراف این شهر دستور داده اند به سر و صورت مانکن های بیرون مغازه خود پوشیه یا روبنده ببندند.

مغازه داران و فروشندگان پوشاک در موصل گفته اند که عناصر تروریست داعش به آنها اعلام کرده اند که روی سر و صورت مانکن های “مرد و زن” باید با روبنده پوشانده شود. تروریست های داعش این اقدامات خود را در چارچوب قوانین سخت شریعت در نشان ندادن صورت مجسمه ها تفسیر می کنند.

گروه تروریستی دولت اسلامی عراق و شام که قسمت هایی از سوریه و عراق را تحت کنترل خلافت تروریستی به نام ابوبکر البغدادی دارد از روز 10 جون موصل و برخی نقاط عراق را به تصرف خود در آورده و جنایات بی شماری را مرتکب شده است. در آخرین اقدامات ضد بشری این گروه خشن، 3 هزار نفر از ساکنان مسیحی شهر موصل مجبور به ترک خانه و کاشانه آبا و اجدادی خود شده اند و همه اموال آنها حتی حلقه ازدواج آنها مصادره شده است.

یک دلیل دیگر بر مترقی بودن داعشی ها این است که آنها بر ماشین های آخرین مدل سوار می شوند  و همچنین از آخرین کاردها و خنجرهای پیشرفته برای سر بریدن استفاده می کنند حال اینکه طالبان با چاقوی کند و پکی آدمها را سر می بریدند.

 

 

نحوه پیدایش داعش

گروه “دولت اسلامی در عراق” در ۱۵ اکتبر ۲۰۰۶ و پس از نشست شماری از گروه‌های مسلح در عراق شکل گرفت.

در این نشست “ابوعمر البغدادی” به عنوان سرکرده آن تعیین شد. این گروه از زمان تشکیل در سال ۲۰۰۶ عملیات و حملات تروریستی بسیار را در عراق برعهده گرفت. پس از هلاکت “ابوعمر البغدادی” در ۱۹/۴/۲۰۱۰ “ابوبکر البغدادی” به عنوان جایگزین وی معرفی شد. با روی کار آمدن ابوبکر البغدادی، دامنه عملیات و حملات این گروه تروریستی وسعت گرفت و همزمان با آغاز بحران در سوریه، عناصر این گروه در سوریه نیز فعال شدند. * تشکیل “جبهه النصره” در سوریه گروه “جبهه النصره لاهل الشام” در اواخر سال ۲۰۱۱ و با آغاز بحران و جنگ در سوریه به عنوان شاخه گروه “دولت اسلامی در عراق” تشکیل شد و به سرعت به یکی از گروه‌های مطرح در این عرصه تبدیل گشت. عناصر جبهه النصره در حال قتل سوریها سرانجام در ۹/۰۴/۲۰۱۳ ابوبکر البغدادی سرکرده “دولت اسلامی در عراق” در پیامی صوتی ادغام “جبهه النصره” و “دولت اسلامی در عراق” را اعلام کرد تا بدین ترتیب گروه “دولت اسلامی در عراق و شام” شکل بگیرد. عناصر “داعش” از اواخر دسامبر ۲۰۱۳ و اوایل سال ۲۰۱۴ و با آغاز عملیات نیرهای ارتش عراق برای پاکسازی الانبار، وارد شهر فلوجه در این استان شدند. * هدف از تأسیس داعش پس از تشکیل گروه “توحید و جهاد” به سرکردگی “ابومصعب الزرقاوی” در سال ۲۰۰۴ و بیعت او با “اسامه بن لادن” سرکرده سابق “القاعده”، این گروه به شاخه سازمان القاعده در عراق تبدیل شد. این گروه با گسترش عملیات خود به یکی از قدرتمندترین گروه‌های تروریستی در عراق تبدیل شد، تا اینکه الزرقاوی در سال ۲۰۰۶ در اظهاراتی ضبط شده به صورت مصور از تشکیل “شورای مجاهدین” به سرکردگی “عبدالله رشید البغدادی” خبر داد. پس از هلاکت زرقاوی در سال ۲۰۰۶ “ابوحمزه المهاجر” به عنوان سرکرده این گروه تعیین شد. در پایان آن سال نیز گروه “دولت اسلامی عراق” به ریاست “ابوعمر البغدادی” تشکیل شد. در۱۹/۰۴/۲۰۱۰ نیروهای مشترک عراقی و آمریکایی در عملیاتی در منطقه “الثرثار” منزلی را که “ابوعمر البغدادی” و “ابوحمزه المهاجر” در آن پناه گرفته بودند، هدف قرار دادند.

 

با شدت گرفتن تبادل آتش، جنگنده‌ها آن منزل را بمباران کردند که در نتیجه آن این دو تروریست از پای در آمدند. اجساد این دو تروریست در معرض دید عموم گذاشته شد. یک هفته بعد این گروه در بیانیه‌ای در اینترنت به هلاکت این دو تروریست اذعان کرد و پس از حدو ۱۰ روز “ابوبکر البغدادی” به عنوان جانشین و سرکرده جدید تعیین شد. “الناصر لدین الله سلیمان” نیز به عنوان وزیر جنگ معرفی شد. * مناطق حضور عناصر “داعش” داعش در عراقنحوه شکل گیری داعش + عکس 1 عراق عناصر داعش در مناطق محدودی از برخی استانهای عراق به ویژه استان “الانبار” حضور دارند و عملیات تروریستی در کل عراق را پوشش می دهند. بر اساس گزارشها و آمار منتشر شده، داعش در نیمه دوم سال ۲۰۱۳ نزدیک به ۱۴۰۰ خانه را در عراق منفجر و ویران کرد. طی این حملات ۱۹۹۶ نفر کشته و ۳۰۲۱ نفر زخمی شدند. عناصر داعش در ۲۰ خرداد ۹۳ در اقدامی بی سابقه به موصل مرکز استان نینوا یورش برده و ظرف چند ساعت این شهر را تصرف کردند. آنان همچنین چند روستا در صلاح الدین را تحت کنترل خود در آوردند. سلاح ها و مهمات و تجهیزات کشف شده از عناصر داعش بیانگر گستردگی حمایت های خارجی از این گروه تروریستی در عراق است. دولت عراق بارها عربستان را به حمایت از این تروریستها در عراق متهم کرده است.

عناصر داعش در سوریه در مناطقی از استانهای “رقه”، “حلب”، “حومه لاذقیه”، “ریف دمشق”، “دیرالزور”، “حمص”، “حماه”، “حسکه” و “ادلب” پراکنده هستند و در برخی از این مناطق نیز کنترل کامل را به دست گرفته‌اند. تصمیم این گروه تروریستی برای تحت کنترل در آوردن دیگر گروه های مسلح در سوریه به درگیریهای خونباری میان این گروه های تروریستی منجر شده است.

 * اختلاف داعش و جبهه النصره از کجا شروع شد?

 ایمن الظواهری با آغاز اختلافات و درگیری‌ها بین عناصر جبهه النصره و داعش در سوریه، سرانجام “ایمن الظواهری” سرکرده القاعده تصمیم “ابوبکر البغدادی” رئیس گروه دولت اسلامی در عراق برای ادغام گروه خود با جبهه النصره را لغو کرد. الظواهری تأکید کرد که فعالیتهای “دولت اسلامی در عراق” فقط به عراق منحصر شود. ولی این موضوع برای سرکرده داعش خوشایند نبود، به صورتیکه البغدادی، در نواری صوتی اعلام کرد که با درخواست ایمن الظواهری، برای لغو گروه داعش و جدایی از جبهه النصره، مخالف است. وی گفت: “گروه دولت اسلامی عراق و شام تا زمانی که نبض ما می‌زند و خون در رگ‌هایمان جاریست باقی خواهد ماند و ما حاضر به عقب نشینی و چانه زدن نیست.”

* حامیان داعش چه کسانی هستند عناصر گروه داعش مانند “جبهه النصره” از بی رحم ترین تروریستهای حاضر در سوریه و عراق هستند. فیلم‌ها و تصاویر منتشر شده از جنایتهای این گروه تروریستی موجب شد که حامیان گروه‌های مسلح در سوریه مدعی شوند که از این گروه حمایت نمی‌کنند. حتی برخی گروه‌ها نیز برای افزایش دریافت حمایتهای بین المللی خود را مخالف این گروه جلوه داده و با داعش وارد جنگ شده‌اند. با توجه به گستردگی کمک‌های مالی، تسلیحاتی و لجستیکی که با آغاز جنگ در سوریه به این کشور سرازیر شده است؛ تلاش گروه‌های مسلح به ویژه داعش برای دستیابی هرچه بیشتر به این کمکها و سلطه بر گروه‌های دیگر شدت گرفت که این امر موجب آغاز جنگ و درگیری گروه‌های مسلح با یکدیگر شد. اما با وجود اعلام برائت حامیان گروه‌های مسلح از داعش و جبهه النصره، کمکهای حامیان خارجی همچنان به دست این دو گروه می‌رسد. این کمکها در قالب حمایتهای مالی، تسلیحاتی، لجستیکی، اطلاعاتی، آموزشی و غیره از سوی حامیانی مانند عربستان و قطر و ترکیه به همراه چند کشور غربی، موجب ادامه جنگ و ویرانی در سوریه شده است. تابعیت و هویت اعضای داعش پس از کشف اجساد و یا دستگیری اعضای این گروه تروریستی نشان می دهد که بیشتر این تروریستها با همکاری برخی طرفهای منطقه ای از عربستان، لیبی، یمن و چند کشور دیگر جمع آوری و سازماندهی شده اند. سلاح و مهمات و تجهیزات این گروه نیز بیانگر حمایت گسترده مالی و تسلیحاتی طرفهای منطقه‌ای مانند عربستان و قطر از این گروه تروریستی است.

* فرماندهی و تشکیلات گروه داعش یک ساختار سازمانی دارد که متشکل از امرای مناطق و مجالس “شورای مجاهدین” و فرماندهان عملیاتی است اما این امور سازمانی و تشکیلاتی به طور کاملا محرمانه است و برخی پژوهشگران امور سیاسی اشاره می کنند که فرماندهان داعش در سوریه از امرای شبکه القاعده در عراق دنباله روی می کنند.ماندهی و تشکیلات گروه داعش یک ساختار سازمانی دارد که متشکل از امرای مناطق و مجالس “شورای مجاهدین” و فرماندهان عملیاتی است اما این امور سازمانی و تشکیلاتی به طور کاملا محرمانه است و برخی پژوهشگران امور سیاسی اشاره می کنند که فرماندهان داعش در سوریه از امرای شبکه القاعده در عراق دنباله روی می کنند.منطقه‌ای مانند عربستان و قطر از این گروه تروریستی است. * فرماندهی و تشکیلات گروه داعش یک ساختار سازمانی دارد که متشکل از امرای مناطق و مجالس “شورای مجاهدین” و فرماندهان عملیاتی است اما این امور سازمانی و تشکیلاتی به طور کاملا محرمانه است و برخی پژوهشگران امور سیاسی اشاره می کنند که فرماندهان داعش در سوریه از امرای شبکه القاعده در عراق دنباله روی می کنند.

نحوه ورود عناصر داعش به سوریه و محل استقرار آنها سوریه 

 

 

در همین رابطه:

**“دولت اسلامی در عراق و شام (شرق مدیترانه)” ISIS محصول و تولید کجا است ؟ و اهداف آن ؟

*** افکار و عقاید  ابن تیمیه  پدر فکری مکتب  سلفی تکفیری جهادی و طالبانیسم  

 نگاهی از درون به تشکیلات مخوف القاعده.  محمد عجم   منتشر شده در همشهری – بازتاب-  اردیبهشت  ۱۳۸۵ 

جبهه النصره  و تشکیلات مخوف القاعده : دکتر محمد عجم