Archive for: اردیبهشت ۱۳۹۲

در دانشگاه ج.نو . :سوابق و تحریف نام خلیج فارس

دهلی نو – همزمان با فرا رسیدن روز ملی خلیج فارس و سالروز اخراج استعمارگران پرتغالی توسط سردار ایرانی ˈامامقلی خانˈ از خلیج فارس، نشستی در دانشگاه ˈجواهر لعل نهروˈ دهلی با موضوع اهمیت خلیج فارس در تجارت دریایی با هند برگزارشد.

به گزارش ایرنا دراین نشست که روز دوشنبه با حضور استادان و دانشجویان هندی و ایرانی برگزار شد، دکتر ˈمحمد عجمˈ پژوهشگر و نویسنده کتاب ˈاسناد نام خلیج فارس میراثی کهنˈ تاریخچه تجارت دریایی در خلیج فارس را در پنج دوره تشریح کرد.

 bahrainPersian gulf (87)

وی این پنج دوره را شامل ˈهخامنشیان، ساسانیان، خلفای اسلامی و استعمار و نیز دوره جدیدˈ، دانست که همگی دارای مشخصات و ویژگیهای تجاری خاصی بوده و موید نام تاریخی خلیج فارس هستند.

 persian gulf jnu

۱۰ اردیبهشت، همزمان با اخراج پرتغالی ها از تنگه هرمز و خلیج فارس، به عنوان روز ملی خلیج فارس نامگذاری شده است.

 عجم، دوره استعمار پرتغال و بریتانیا در خلیج فارس را دوره ای سیاه نامید که بذرهای نفاق و جنگ را در آن کاشته اند و هنوز خلیج فارس از اثرات بجای مانده از استعمار رنج می برد.

 وی گفت: خلیج فارس یکی ازمهمترین و قدیمی ترین مناطق جهان از حیث سکونت بشر به خصوص در حاشیه های اروند رود و کرانه های شمالی آن است . تمدن ایلام قدیم و تمدنهای بین النهرین در اطراف این منطقه شکل گرفته اند . از آن زمان تاکنون، توجه مهاجران، کشورگشایان و قدرتهای بزرگ را به خود جلب کرده است.

 

این پژوهشگر تاریخی تصریح کرد: در دوره های پارسی، یونانی، سلوکی، ساسانی و رومی، تجارت در خلیج فارس اهمیت زیادی داشت و غرب خلیج فارس قلب جهان و یک شاهراه مهم دریایی و زمینی بود.

 

عجم گفت : اسلام نیز در همین منطقه نشو و نما یافت و بتدریج در اطراف آبهای دجله و فرات و خلیج فارس گسترش پیدا کرد، مسلمانان بسرعت بر تمام سواحل منطقه تسلط یافته و بازرگانان مسلمان از بنادر و سواحل آن به نقاط مختلف دنیا به داد و ستد کالا و در خلال آن به مبادلات فکری و فرهنگی با شبه قاره هند، مجمع الجزایر مالایا و چین پرداختند که حاصل آن هم رونق و گسترش تجارت و بازرگانی و دادوستد کالاها و هم نشر فرهنگ ایرانی و اسلامی در بخش وسیعی از شبه قاره هند و جنوب آسیا بود.

 

وی افزود: وجود شهرهای مسلمان نشین در سواحل غربی و جنوبی هند و منطقه ˈدکنˈ و تعداد مسلمانان در نواحی جنوبی در قیاس با مناطق مرکزی و شمالی هند که مسلمانان از قدرت نظامی و سیطره سیاسی برخودار بودند؛ بخوبی گویای نقش تجارت و تجار در عرصه ی فرهنگ و دین است. ایران وایرانیان چه از طریق بنادر و سواحل خلیج فارس و چه به وسیله راههای زمینی از زمانهای بسیار دور با ساکنان شبه قاره هند ارتباط داشته اند.

 

ˈمهاجرتها متقابل بوده همانطور که ایرانیان به هند رفته اند. بسیاری از ساکنان و اقوام شبه قاره هند نیزبه ایران مهاجرت کرده واسکان دائمی یافته بودند. برخی در سپاه عصر هخامنشی (داریوش و خشایارشاه) و ارتش ساسانی استخدام و برخی نیز به کارهای کشاورزی، امور کشتیرانی وغیر آن مشغول بودند. ˈ

 

نویسنده کتاب ˈاسناد نام خلیج فارس میراثی کهنˈ در باره دیرینگی مناسبات اقتصادی هند با جزایر و سواحل خلیج فارس اظهار داشت: شبه قاره هند نزدیک به 4.4 میلیون کیلومتر مربع وسعت دارد و شامل کشورهای هند، بنگلادش، پاکستان، نپال و بوتان می شود.

 

عجم گفت: می توان هند را یک جزیره دانست که دریاهای بزرگ دو سمت جنوب شرقی و جنوب غربی آن را بخشی از دنیا جدا کرده و کوهستانهای بلند و تقریباً غیر قابل عبور شمال غربی و شمال شرقی نیز آن را از بقیة دنیا جدا کرده و بدان شکل جزیره داده است.

 

ˈاز دوره پارسها (هخامنشی ) سوابقی وجود دارد که نشان می دهد طلا، نقره، عاج، میمون، طاووس، حبوبات و ادویه برای مصرف دارویی از هند تهیه می شده است.

 

از دوره هخامنشی تا ساسانی گزارشهایی از بندر ˈاپلگوسˈ وجود دارد که آن را ثروتمندترین و مرفه ترین شهر نامیده اند که تجار پارسی- رومی و هندی در آنجا به تجارت مشغول بوده اند. یونانیان نیز از سواحل مالابار، برنج، زنجبیل و دارچین تهیه می کردند.

 

ایرانیان و رومیان در کار تجارت با هند فعال بودند و به این منظور در سواحل خلیج فارس بنادری بنا نهاده بودند که در منابع دوره اسلامی نیز از آنها نام برده شده و ازجمله می توان به بندر «ابله»(Obollah) و سیراف و اومانا و مگان اشاره کرد که در قرنهای پنج و شش میلادی دریانوردان هندی در نواحی اطراف آن رفت و آمد داشته اند.

 

رقابت شدیدی بین ایران و روم بر سر تجارت دریایی وجود داشته است در سال 525 م. حبشه به تحریک روم، یمن را که در دهانه ی دریای سرخ قرار داشت، تصرف کرد. هدف رومیان از این کار دست رسی مستقیم به اقیانوس هند و بازارهای آسیایی بود.

 

ایران که خلیج فارس را بطور کامل دراختیار داشت و بنادری را در سواحل آن تا مکران تأسیس کرده بود، با تصرف مصر و سوریه در سال 616م. سعی در توسعه اهداف و منافع اقتصادی خود داشت. با تصرف مصر در سال 626 م. توسط رومیان، ضربه مهلکی به پارس وارد شد. به این ترتب نزاع سیاسی ـ نظامی ایران و روم با رقابت های شدید اقتصادی و بازرگانی توأم گشت که نتیجه ی آن تضعیف هر دو کشور و بهره برداری اعراب از ضعف آن ها بود.

 

در دوره ساسانی، اعراب در سواحل غربی خلیج فارس و کرانه های رود دجله و فرات تا مداین و حتی حلب و دمشق راه های تجاری را در اختیار داشتند. از سوی دیگر تجار هندی نیز با خلیج فارس و همچنین دریای سرخ و شهر مکه تجارت داشتند. ˈ

 

وی گفت : خلیج فارس از نظر جغرافیایی امتیازات زیادی داشت. بحرین، عمان، حضرموت، یمن و حجاز در کنار دریای سرخ و خلیج فارس قرار گرفته اند و به صورت طبیعی در محلی قرار دارند که ضرورت پرداختن به تجارت دریایی یکی از اولویتهای آن است، علاوه بر آن اعراب، دارای موقعیت سرزمینی مناسبی برای انتقال کالا با شتر به نواحی دیگر از جمله اردن – مصر- حلب و فلسطین ( روم شرقی) بودند.

 

ˈکشتیها پس ازحرکت از سواحل هند به بنادر هرمز – بند سیراف – بندر ابله آوپلوگوس در بصره و همچنین سواحل یمن می رسیدند و از آن جا کالاهایشان، با شتر حمل می شد و از طریق دریای مدیترانه به اروپا منتقل می شد.

 

بازرگانان ابتدا از مصر و سوریه از طریق جاده های زمینی در کناره های رود دخله و فرات و همچنین سواحل شرقی دریای سرخ خلیج فارس می رسیدند گروه دیگر از طریق دریای سرخ سواحل یمن می آمدند.

 

از آن جا سوار کشتی شده، برخی به آفریقا و برخی دیگر به حضرموت، عمان ، بحرین و عراق و از آن جا به سواحل ایران در خلیج فارس می رفتند. از طریق ایران، بازرگانان به بندر تیز در مکران یا بندر دیبل در سند و یا به نواحی دورتر تا خمبایات (کمبایات) وکاتیاوار پیش می رفتند.

 

از آن جا از طریق دریا به کالیکوت یا کیپ کومورین(Cape Comorin)و از آن جا به کرومندل(Coromandal)، و پس از توقف در چند بندر در خلیج بنگال به برمه و مالایا و چین می رسیدند و هنگام بازگشت نیز همین مسیر را طی می کردند. دزدان دریایی نیز در این منطقه قدرت زیادی داشتند و دامنه نفوذ شان تا دجله می رسید. ˈ

 

این پژوهشگر ایرانی گفت : برای دفاع در برابر آنها، کشتیهای بازرگانی مجبور بودند دریانوردانی که آزمودگی لازم برای مقابله با آنان را داشتند، با خود ببرند. در هر صورت مسافرت به سند متضمن پذیرش خطرهای فراوان و رنجهای بسیار بود. در زمانهای پر خطر و در دوره های کم تاثیری بادهای موسومی تجار راه زمینی را ترجیح می دادند.

ajamJNU

 8685411896_4f6117b462

وی همچنین درخصوص ضرورت مناسبات اقتصادی هند با جزایروسواحل خلیج فارس افزود: هند به علت دارا بودن تنوع و انواع گونه های محصولات و کالاها مورد توجه تجار و بازرگانان از نواحی مختلف دنیای آن روز بود.

 

عجم در باره مراکز مهم تجاری در خلیج فارس بر این باور است: در دوران قبل از اسلام در دهانه اروند رود، بندری بسیار مهم برای تجارت با هند به نام اٌپلگو یا اُبله وجود داشت. تعداد تجار هند در این بندر بسیار زیاد بود. کشتی ها از چین و هند به این بندر آمده ، لنگر می انداختند. تجار هند و سواحل و جزایر آن را، سرزمین های پر از جواهر و انواع و اقسام داروها و کالاها ی بی بدیل می دانستند و اهمیت بسیار زیادی به تجارت با هند قائل بودند.

 

این پژوهشگر در باره اهمیت خلیج فارس در دوران استعمار تصریح کرد: ˈواسکودوگاماˈ و ماجراجویان همراه او اولین استعمارگران اروپایی بودند که از اروپا (بندر لیسبون) با کشتی پس از عبور از شرق آفریقا خود را در سال 1498 به سواحل هند رساندند.

 

ˈ اروپاییان اهمیت تجارت با هند و ایران را از هزاره های قبل می دانستند اما این اولین بار بود که یک کشتی خود را به منطقه رسانده بودند. دوگاما در نامه ای به پادشاه پرتغال سفر خود را شرح داد و نوید داد که تجارت دنیا را در دست بگیرد. پرتغالی ها در سراسر سواحل و لنگرگاههای مهم شرق آفریقا تا بندر هرمز استحکاماتی درست کردند و برای بیشتر از 117 سال تجارت در سراسر سواحل اقیانوس هند و خلیج فارس را بدست گرفتند. اما اولین ضربه بر پیکر استعمار پرتغال در جزیره هرمز وارد شد آنها در سال 1622 شاهراه حیاتی خلیج فارس را رها کرده و گریختند. و ایران مجددا حاکم بلامنازع کل خلیج فارس شد. ˈ

 

عجم افزود:اما انگلیسی ها کم کم تجارت دریایی را بدست گرفتند و دامنه نفوذ کمپانی هند شرقی فزونی گرفت بطوریکه پادشاه بدون تخت و تاج منطقه شد. پس از اینکه انگلیس توانست شیخهای راس الخیمه و امیران محلی را تحت انقیاد درآورد. کم کم دخالت در امور ایران را هم شروع و به بندر خارک و بوشهر دست اندازی کرد اما در جنگ خوشاب و برازجان شکست خورد و به بوشهر عقب نشینی کرد.

 

ˈ تجارت دریایی در دوره استعمار انگلیس اهمیت بسیار زیادی یافت در این دوره کشتیهای غول پیکر حجم بسیار زیادی از کالا را در سواحل خلیج فارس و هند تا اروپا جابجا می کردند. و شهرت خلیج فارس باعث رقابت میان قدرتهای اروپایی شد و آلمان، هلند، فرانسه، روسیه و عثمانی نیز در خلیج فارس رقابت می کردند.

 

پژوهشگر و نویسنده کتاب ˈاسناد نام خلیج فارس میراثی کهنˈ نوشت: کمپانی هند شرقی در خلیج فارس نمایندگی را تحت عنوان سرای خلیج فارس (1763-1971) تاسیس کرد و تجارت عمده در خلیج فارس دستکم یکصد سال در انحصار این کمپانی بود.

 

ˈ انگلیسیها از سال 1622 که پرتغالی ها از ایران شکست خوردند روابط محکمی با ایران آغاز کردند و دولت ایران به انگلیسیها نظر خوشی نشان داد.

 Rashtrapati palace W

از سویی مجمع عمومی سازمان ملل طی قطعنامه 1514 و قطعنامه های متعدد بعد خواستار استعمار زدایی شد. استعمارگران مجبور شدند از مستعمرات خارج شوند و سرزمینهای مستعمره را به صاحبان آنها برگردانند و یا رفراندوم حق تعیین سرنوشت برگزار کنند.

 

بریتانیا باید خلیج فارس را ترک می کرد ایران خواستار برگشت جزایر سه گانه و بحرین به حاکمیت خود بود. طبق قرارداد 1808 و 1812 خلیج فارس یک دریای ایرانی بود.ˈ

 بحر فارسbasra bahrefars

عجم افزود: مردم بحرین و بخش شمالی عربستان در تمامی امور به سواحل فارس وابسته بودند و حتی در امور قضایی و اختلافات حقوقی به حکام ایرانی مراجعه می کردند و امپراتوری عثمانی سلطه ای بر این منطقه نداشت.

 

ˈ مذاکرات فشرده ای میان دولت ایران و استعمار انگلیس صورت پذیرفت و بریتانیا پذیرفت که جزایر سه گانه را به ایران برگرداند. اما در مورد ابوموسی چون شهروندان عربی حضور داشتند که خود را تابع راس الخیمه می دانستند موضوع پیچیده شد و بریتانیا و راس الخیمه خواستار حق و حقوق آنها شد در نتیجه یادداشت تفاهم 1971 منعقد شد تا سرنوشت آنها تعیین شود. ˈ

 JNU-Delhi University (46)

وی در باره تجارت دریایی خلیج فارس در دوره معاصر از 1971 نیز گفت: خلیج فارس همیشه نقطه راهبردی جهان بوده و در دوران معاصر اهمیت آن بیشتر از قبل شده و تنها منطقه ای است که سه جنگ ویرانگر را در تنها دو دهه شاهد بوده است.

  دانشگاه جواهر لعل نهرو

دکترعجم افزود: با خروج استعمار در سال 1971 امارات متحده عربی به عنوان یک کشور ظهور کرد. تجارت دریایی رونق بیشتری گرفت. اما تجارت هوایی و نقل و انتقال هوایی بیشتر از تجارت دریایی هم از نظر کمی و هم کیفی اهمیت یافت بطوریکه امروزه فرودگاه دبی به اولین فرودگاه دنیا از نظر حجم مسافر و بار تبدیل شده است. ˈپروازها به دبی از 215 مقصد و با 130 ایرلاین و با 4550 پرواز هفتگی انجام می شود. و 50 میلیون مسافر در سال جابجا می شود امروزه 6 میلیون هندی در حاشیه خلیج فارس سالانه 60 میلیارد دلار برای هند ارز می آورند. حمل مسافر با کشتی تقریبا در حال از میان رفتن است. در عین حال 40 درصد نفت دنیا از این آبراهه عبور می کند بیشتر از 15 تانکر نفت در روز با حمل بیشتر از 17 میلیون بشکه که 35 درصد حمل دریایی نفت دنیا را شامل می شود.ˈ

 8685391664_54a79aeec4_m

وی همچنین در پاسخ به سوالی گفت : نام مجعول خلیج عربی برای اولین بار در تاریخ مکتوب کمتر از پنجاه سال قبل در یک مجله عربی به نام ˈالمجله العربیˈ  1958 ظاهر شد و تا قبل از آن در هیچ زبانی و در هیچ مکتوبی به کار نرفته است سپس عبدالکریم قاسم رهبر کودتاگر عراق در همان سال  واژه  جعلی بجای خلیج فارس بکار برد.وی از دانشجویان خواست که در مورد تحریف نام خلیج فارس بیشتر تحقیق کنند تا به حقیفت برسند در پایان وی 

وی بخشی از دلایل تحریف نام خلیج فارس در ویکی پدیا را با پاورپوینت برای دانشجویان توضیح داد.ˈ

از همین نویسنده :

*دفاع حقوقی ایرانیان از هویت خلیج فارس

*

روز ملی خلیج فارس چرا و چگونه شکل گرفت؟ پیشینه

 

بحر فارس در حدیث محکم پیامبر اسلام 

*کتابهای خلیج فارس شناسی

ارکستر سمفونی خلیج فارس

ایرنا

همزمان با فرا رسیدن روز ملی خلیج فارس و سالروز اخراج استعمارگران پرتغالی توسط سردار ایرانی ˈامامقلی خانˈ از خلیج فارس، نشستی در دانشگاه ˈجواهر لعل نهروˈ دهلی با موضوع اهمیت خلیج فارس در تجارت دریایی با هند برگزارشد. 9/2/92 

 

چه بایــــــــــــــد کرد؟ 1381

این مطلب قسمت پایانی زنجیره مقالاتی از ۱۶تا ۲۷ مهر ۱۳۸۱ در روزنامه همشهری بود اولین مقاله در تاریخ ایران که ویژه دفاع ازنام خلیج فارس  در مطبوعات و رسانه ها منتشر شد.

و در سمینار ملی ژئوماتیک سازمان نقشه برداری و کمیته یکسان سازی نامهای جغرافیایی اردیبهشت ۱۳۸۲٫٫نیز بصورت سخنرانی ارایه شد..….۱۳۸۲

نتیجه: 

******مطالعه بیشتر :

کتاب ماه ۱۵۵

اعتبار قانونی، تاریخی و جغرافیایی نام خلیج فارس گزارش منتشر شده در وبسایت سازمان ملل [۳]

  • فیلم مستنداسناد نام خلیج فارس ارد عطارپور شبکه ۱ سیما[۴]

 پیشنهادروز ملی خلیج فارس | چگونه شکل گرفت

  1.  روز ملی خلیج فارس | رادیو ایران ۱۰/۲/۱۳۹۰
  2.  سایت وب نوشته ها
  3.  گفتار ۱۰ شماره‌ایروزنامه همشهری ۱۶ تا ۲۷ مهر
  4.  صفحه-۳۶-۳۷-۱۳۸۲
  5.  ( شهریور۱۳۸۲) ۰۹/۰۶/۲۰۰۳ [۱]
  6.  اسناد نام خلیج فارس: میراثی کهن و جاویدان،دکترمحمد عجم
  7.  پیشنهادروز ملی خلیج فارس | parssea
  8.  سمینار بین المللی ایران و آفریقا ۱۳۸۱دانشگاه تربیت مدرس- یونسکو- جلد دوم مقاله ایرانیان بلوچ در جنگ ممباسادکتر عجم چاپ ۱۳۸۳ دانشگاه تربیت مدرس.و کتاب اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان صفحه ۸۴-۸۵-۲۰۴-۲۰۵
  9. روز ملی خلیج فــــــــــــارس 

http://www.flickr.com/photos/54272266@N06/with/6243004883/

A glance at the Historical, Geographical and Legal Validity of the term : Persian Gulf

 به گزارش خبرنگار ایرنا ۱۰ اردیبهشت روز ملی خلیج فارس و مسابقه فرهنگی هنری در دهلی برگزار شد ۱۳۹۴ا

*ایرنا .خلیج فارس در اسناد تاریخی هند: دکتر عجم ۱۰/۲/۹۳

***

http://www.irna.ir/fa/News/81591508/http://www.irna.ir/fa/NewsPrint.aspx?ID=81144687

http://www.yjc.ir/fa/news/4823641/%D8%AE%D9%84%DB%8C%D8%AC-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%AF

مایشگاه نقشه‌های کهن ایران» متعلق به گنجینه کتابخانه و آرشیو موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب

روز ملــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خلیج فارس گرامی باد

 

ajamJNU

 

 

نمایشگاه نقشه‌های کهن ایران» متعلق به گنجینه کتابخانه و آرشیو موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب به‌مناسبت 10 اردیبهشت، روز ملی خلیج فارس افتتاح شد. محمدرضا سحاب، مدیر این موسسه گفت: این انتشارات به‌عنوان نخستین ناشر نقشه‌های جغرافیایی در ایران، همواره پیگیر مساله نام خلیج فارس بوده و از سال 1340 برای جلوگیری از این مساله دست به‌کار شده است.-

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «نمایشگاه نقشه‌های کهن ایران» متعلق به گنجینه کتابخانه و آرشیو موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب به‌مناسبت 10 اردیبهشت، روز ملی خلیج فارس پنجشنبه (5 اردیبهشت‌ماه) با حضور پژوهشگران حوزه جغرافیا، تاریخ، فرهنگ، استادان دانشگاه و سفیران کشورهایی مانند رومانی، ایتالیا، نروژ، فنلاند و گرجستان در این موسسه افتتاح شد.مدیر موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب در مراسم افتتاح «نمایشگاه نقشه‌های کهن ایران» گفت: این موسسه به‌عنوان نخستین موسسه علمی نقشه‌نگاری در ایران و خاورمیانه در سال 1315 خورشیدی به‌همت استاد زنده‌یاد ابوالقاسم سحاب با بیش از هفتاد تالیف و ترجمه در حوزه‌های مختلف و با همیاری فرزندش، زنده‌یاد مهندس عباس سحاب بنیان گذاشته شد.محمدرضا سحاب ادامه داد: پژوهش‌های علمی، تالیف، چاپ و انتشار انواع نقشه، اطلس، كره جغرافیا و دیگر انتشارات جغرافیایی برای نخستین‌بار در ایران از سوی موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب انجام شد.وی درباره مساله نام خلیج فارس، توضیح داد: عبدالكريم قاسم پس از كودتای 23 تيرماه 1337 خورشيدی در عراق كه رژيم سلطنتی را در اين كشور سرنگون کرد، برای نخستین‌بار نام مجعول «خليج عربی» را به‌جای خليج فارس به‌كار برد و دولت ايران در 13 مرداد سال 1337 به‌شدت نسبت به این مساله اعتراض كرد. موسسه سحاب از سال 1340 برای جلوگیری از دستکاری در نقشه‌ها دست به‌کار شد.

سحاب با اشاره به اقداماتی که از سوی این موسسه در حوزه خلیج فارس انجام شده، گفت: مشارکت در «سمینار خلیج فارس» در سال 1341، تشکیل «نمایشگاه بزرگ اسناد تاریخی و نقشه‌های جغرافیایی خلیج فارس» در سال 1344، انتشار «نقشه‌های جغرافیایی و اسناد تاریخی درباره خلیج فارس» در سال 1349، برگزاری برنامه‌ها، همایش‌ها، نمایشگاه‌های بسیار و انتشار اطلس‌ها و نقشه‌های مربوط به خلیج فارس از دیگر فعالیت‌هایی است که این موسسه پیگیرانه دنبال ‌کرده است.

مدیر موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب با اشاره به برگزاری «نمایشگاه نقشه‌های کهن ایران» اظهار کرد: این نمایشگاه جدیدترین اقدام این موسسه است که از هفتم تا دهم اردیبهشت‌ماه در دفتر مرکزی موسسه برپا شده و پس از آن نیز در بخش بین‌الملل بیست‌وششمین نمایشگاه کتاب تهران، در ضلع جنوبی خیابان شهید بهشتی (مقابل مصلای بزرگ تهران) از ۱۱ تا ۲۱ اردیبهشت ماه برای بازدید عموم ادامه دارد.

احمد مسجدجامعی نیز درباره «نمایشگاه نقشه‌های کهن ایران» گفت: چنین فعالیت‌هایی به‌ویژه در حوزه خلیج فارس و شناخت تاریخ و پیشینه نام آن حرکت بزرگی است که از سوی بخش خصوصی انجام شده و نشان از علاقه، تجربه، دانش و علاوه‌بر آن داشتن گنجینه‌ای از نقشه‌هایی نادر از سوی مجموعه سحاب است.

دانش‌آموخته جغرافیای انسانی از دانشگاه تهران ادامه داد: هنگامی که مجله «نشنال جئوگرافیک» در مطلبی نام خلیج فارس را تغییر داد، غرفه‌ای در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران با یک‌صد نقشه تاریخی از خلیج فارس برپا شد. این نقشه‌ها از میان 6هزار و 500 نقشه کهن ایران از گنجینه نقشه‌های انتشارات سحاب گردآوری و به نمایش درآمد که پس از آن نیز به بنیاد ایرانشناسی انتقال پیدا کرد.

مسجدجامعی بیان کرد: همچنین کتاب‌هایی که نام جعلی به جای خلیج فارس در آن‌ها استفاده شده و از سوی ناشران خارجی در نمایشگاه کتاب عرضه شده بود،‌ جمع‌آوری شدند. برنامه‌هایی مانند سخنرانی، میزگرد و مسابقه با حضور افرادی مانند پروفسور حسن گنجی، دکتر مجتهدزاده، اردشیر خدادادیان، ناصر تکمیل‌همایون، محمدرضا سحاب، بیژن اسدی، علی بیگدلی، احمد اقتداری و محسن جعفری‌مذهب برگزار شد و همه این مسایل جنبه‌های ترویجی و پژوهشی جدیدی را نسبت به نام خلیج فارس به وجود آورد و می‌توان گفت فصل جدیدی از فعالیت‌ها را در حوزه خلیج فارس‌شناسی کلید زد.

محمد حسن‌نیا، استاد تاریخ دانشگاه پیام نور درباره نقشه‌های «نمایشگاه نقشه‌های کهن ایران» توضیح داد: این نمایشگاه 36 نقشه کهن را دربر می‌گیرد که قدیمی‌ترین آن‌ها «اطلس کلادیوس بطلمیوس» مربوط به سده دوم و قرن پانزدهم میلادی و جدیدترین آن‌ها «نقشه ایران» اثر «تامسون» سده نوزدهم میلادی است. بیشتر این نقشه‌ها به دوران رنسانس در اروپا اختصاص دارد. برخی نقشه‌ها ترسیمی و برخی از آن‌ها براساس تصور رسم‌کننده کشیده شده‌اند و در تمامی آن‌ها نام «سینوس پرسیکوس» دیده می‌شود.

پادشاهی میشان در کرانه اروند رود و خلیج فارس

تمدن  شط العرب یا اروند

در منابع عربی تا قبل از دوره عثمانی  نام شط العرب رایج نبوده  تنها منبعی که این نام را استفاده  کرده نزهه القلوب است . معمولا در کتاب های جغرافیایی و اسفار  دوره اسلامی دجله و فرات  و کارون و قارون بکار رفته به منطقه ای که این رودها به هم وصل شده و امروزه شط العرب می گویند را بحر می گفتند  و آنرا بحر   عذب (گوارا) می گفتند زیرا در انتها به بحر ملح (شور) وصل میشد که صفتی برای خلیج فارس بوده است. و احتمالا آیه قرانی ” هو الذی مرج البحرین هذا عذب فرات وهذا ملح أجاج” به این منطقه گفته شده باشد. زیرا عرب از قدیم محل تلاقی دریای شیرین و شور را  که در منطقه اروند رود و  ساحل جنوبی بصره است را با این صفت می شناختند.  وَهُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَیْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَحْجُورًا ﴿الفرقان:۵۳﴾ منظور از بحرین در اینجا بحر اروند رود یا بصره است با بحر فارس .

اروندرود در شاهنامه چند بار و بکار رفته که در آن شاعر به رودخانه‌ای که به عربی دجله خوانده می‌شود و در نزدیکی شهر بغداد است اشاره دارددر صورتی که فاصله اروند رود با بغداد ۳۷۵ کیلومتر است:

همی رفت منزل به منزل چو باد/سری پر ز کینه دلی پر ز داد

به اروند رود اندر آورد روی/چنان چون بود مرد دیهیم جوی

اگر پهلوانی ندانی زبان /بتازی تو اروند را دجله خوان

دگر منزل آن شاه آزادمرد/لب دجله و شهر بغداد کرد

و همچنین:

فرخ زاد هر مزد با آب چشم / به اروند رود اندر آمد بخشم

به کرخ اندر آمد یکی حمله برد / که از نیزه داران نماند ایچ گرد

هم آنگه ز بغداد بیرون شدند / سوی رزم جستن به هامون شدند

چو برخاست گرد نبرد از میان / شکست اندر آمد به ایرانیان
در نزهت القلوب تألیف حمدالله مستوفی (قرن هشتم هجری) آمده‌است: «… چندانکه در عمود شط دجله چندان آب نمی‌ماند که کشتی تواند رفت و در زیر دیه مطاره فواضل این آبها و آب فرات از بطایح بیرون می‌آید و آب‌هایی که از خوزستان در می‌رسد با آن جمع گشته شط العرب می‌شود و در زیر بصره به دریای فارس می‌ریزد و طول این رود سیصد فرسنگ باشد. فرس آن را اروند رود خواند چنان‌که فردوسی می‌گوید :

فریدون چو بگذشت از اروندرود

همی داد بخت شهی را درود»

این رودخانه در کتب جغرافیایی بعد از اسلام توصیف شده‌است اما در بعضی منابع گاهی اوقات توصیف اروند بر رود کارون دلالت دارد و در مواردی بر شط العرب یا اروندرود.

در اوستا اگرچه از نام خلیج فارس بطور صریح نام برده نشده اما در مهریشت در مبحث مهر یا میترا اشاره‌ای نیز به اروندرود شده‌است که در آن دوره «ارونگ» یا «آرنگ» گفته می‌شده‌است و چنین آمده:

«دارنده دشت‌های فراخ» و «اسب‌های تیزرو» که از سخن راستین آگاه است و پهلوانی است خوش‌اندام و نبرد آزما، دارای هزار گوش و هزار چشم و هزار چستی و چالاکی یاد شده، کسی است که جنگ و پیروزی با اوست، هرگز نمی‌خسبد، هرگز فریب نمی‌خورد، اگر کسی با او پیمان شکند خواه در شرق هندوستان باشد یا بر دهنه شط آرنگ، از ناوک او گریز ندارد، او نخستین ایزد معنوی است که پیش از طلوع خورشید فنا ناپذیر تیز اسب بر بالای کوه هرا بر می‌آید و از آن جایگاه بلند سراسر منزلگاه‌های آریایی را می‌نگرد.

اروند واژه‌ای پارسی میانه است به معنی بزرگ و شکوه و در دوره باستان به همه طول رود دجله و اروندرود امروزی گفته می‌شد. اگر اروند را با تلفظ اوروند بخوانیم معنی آب رونده یا رودخانه معنی می‌دهد. نام دجله نیز عربی‌شده تیگره پارسی باستان است که تیگره نیز صورت کهن همان واژه تیز است.

ایران و عراق در ۱۵ اسفند سال ۱۳۵۳ طی معاهده ۱۹۷۵ الجزایر ژرفگاه اروندرود را به عنوان خط مرزی میان دو کشور تعیین کردند. همچنین نام این رودخانه در مجله نشنال جئوگرافیک شط العرب ثبت شده است

در روزگار قدیم منطقه دهانه اروند رود/ شط العرب و کرانه های  کارون و دجله و منطقه فعلی بصره(پس راه) و خرمشهر مرکز تمدن کشاورزی و تجاری مهمی بوده است مردمانی از ملیتهای مختلف در آنجا سکونت داشته اند و حداقل از قوم پارس و دراویدی / هندی / یونانی و رومی آن سخن گفته شده است گفته شده که ساکنان آن از اومانا بوده اند با توجه که عمان یا اومانا کهن و تاریخی شهری در منطقه مکران –  و بنادر ساحلی سیستان و بلوچستان بوده است. و اومانا شهری پارسی توصیف شده است پس مردمان آن پارسی بوده اند. نگاه شود به نقشه زیر(پریپلوس اریتراس)

Names, دریای اریترا+پرشن سی – اوپلگوس/ ابله / خراکس. خارکJNU-Delhi University (50)

همانطور که در نقشه پریپلوس و نقشه زیر می بیند آنچه پریپلوس گفت دو شهر خاراکس و اپلو / ابله /اُوبله /اُبلا در حاشیه خلیج فارس و رودخانه بوده اند در حالی که بعضی این دو شهر را در  حوالی بصره می دانند. واقعیت های جغرافیایی نشان می دهد که این دو شهر باید در کرانه رودخانه و نزدیک به دهانه خلیج فارس باشند. و طبق گزارشهای یونانی ها ساکنان آن باید یونانی و رومی باشند.چون در آن دوره هنوز گزارشی از وجود اقوام عرب ر کرانه اروند رود وجود ندارد.

نخستین آشنایی علمی باستان شناسان با پادشاهی میسان یا میشان مربوط به سال ۱۸۱۱ میلادی و بر اثر کشف سکه‌هایی به زبان یونانی بود. آنچه در این سکّه‌ها نظر محققین را جلب کرد تطابق اسامی پادشاهان حک شده بر این سکه‌ها با نام‌های پادشاهانی بود که طبق نوشته‌های مؤرخین باستانی روزگاری بر سرزمین میشان در شمال رأس خلیج فارس حکومت میکردند.
طبق گفته‌های نویسندگان و مؤرخین باستانی معاصر با میشانیان پایتخت آنان شهر خاراکس یا کرخینیا بود و تاریخ بنای آن به زمان اسکندر مقدونی میرسد. و طبق آنچه ذکر گردیده اسکندر پس از فتوحات خود در هند در راه بازگشت خود به بابل به منطقه‌ای که به احتمال زیاد شهر خرمشهر کنونی یا کمی در شمال آن قرار داشته رسیده و دستور به بنای شهری بزرگ به نام خود او میدهد.اسکندر به خوبی ارزش جغرافیایی آن منطقه که دارای زمینی مرتفع در مجاورت آب‌های رودخانه‌ها و خلیج فارس بود را دریافت و هدف از بنای این شهر نیز بدلیل نقش تجاری و بازرگانی وسیعی بود که میتوانست بعدها ایفا کند.
اسکندر این شهر را به نام خود تأسیس کرد و بعدها به نامهای خاراکــــس و همچنین کرخینیا معروف گردید.
پس از مرگ اسکندر در بابل و تأسیس دولت سلوکی این شهر تحت کنترل سلوکیان در آمد. تا اینکه در سال ۱۶۵-۱۶۶ قبل از میلاد قسمتهایی از شهر بر اثر طغیان آب رودخانه‌ها تخریب گردید و توسط امپراطور سلوکی نامدار آن زمان آنتیوخوس چهارم بازسازی میشود و آن را به نام خود آنتیوخا مینامد و یکی از فرماندهان خود را به نام هیسپاوسین به حاکمیت آن شهر و منطقه میگمارد. اما در طی حکومت هیسپاوسین بار دیگر شهر دچار سیل شده و اینبار بدستور هیسپاوسین یا اسپاسینو اقدام به بنا و مرّمت آن میکنند و نام خود را بر نام شهر اضافه کرده آن را خاراکس-اسپاسینو مینامد. این شهر در کتیبه‌های تدمری به نام کاراک اسبیاسینا و در نقوش آرامی به نام کرک دمیسان به معنی قلعه میسان و در تلمود بابلی به نام میشا/ میشان ذکر گردیده‌است.
در بین سالهای ۱۴۱ الی ۱۳۹ قبل از میلاد پس از انتشار ضعف در پیکر دولت سلوکیان هیسپاوسین استقلال خود را بر مناطق تحت فرمان خود اعلام کرده، به نام خود سکّه ضرب میکند اما روابط خود را با سلوکیان حفظ میکند.
در سال ۱۲۹ قبل از میلاد هسپاوسین حمله‌ای بزرگ علیه همیروس، حاکم نیابی فرهاد دوم، پادشاه اشکانی بر منطقهٔ بابل و سرزمین‌های مابین النهرین انجام داده و موفقت به شکست او و ضمیمه کردن بابل و اراضی مجاور به قلمرو حکومتی خود میشود. همچنین ذکر گردیده که او حمله‌ای علیه حاکم الیمایی سرزمین‌های عیلام به نام ((بیتیت)) تدارک داده و پس از شکست او موفّق به بسط منطقهٔ نفوذ خود میگردد.

File:Karte Charakene.png
ا

سرانجام میسان بعنوان یک از ساتراپ‌های مهم دولت اشکانی در آمده و بصورت نیمه مستقل و گاهی مستقل به پادشاهی خود در بیش از ۳ قرن ادامه میدهد تا هنگامیکه آخرین پادشاه میسانی در اوایل برآمدن حکومت ساسانیان توسط اردشیر بابکان به قتل رسیده و حکومت آنان پایان می‌یابد.
پلینیوس رومی  و سفرنامه پریپلوس اریتراس  ۵۰ میلادی شهر خاراکس  و اپلو (ابله) را در شمال رأس خلیج فارس ذکر کرده و نوشته اند شهر اپلگوس یا ابله در انتهای خلیج فارس بر کنار رودخانه است  شهری آباد و مرکز تجارت پارسها و رومی ها و هندی ها است . سال ۹۷ میلادی یک ژنرال چینی به نام گان ینگ که از طرف امپراطور چین پان چو از دودمان هان مأمور به سفر به دربار امپراطور روم بود در طی مسیر خود از شهر میسانی خاراکس عبور کرده و در توصیف خود از این شهر آن را tiozeh نامید که از هرسو به جز در زوایهٔ شمال غربی در احاطه آب است. در سال ۱۸۱۸ میلادی تحقیقات و پژوهشهای متعددی صورت گرفت که منجر به کشف منطقهٔ حکومتی این پادشاهی گردید و موقعیت جغرافیایی آن در بین رودهای دجله و فرات و رود کارون تعیین گردید.

مکران و خلیج فارس در نقشه ایران در عصر خلفای عباسی برگرفته از کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی

خاراکس: خاراکس یا کرخینیا مهمترین شهر میسان و پایتخت آن بوده و به نامهای کرخینیا و خاراکس اسپاوسینو نیز شناخته میشود.تاریخ بنای آن به زمان اسکندر مقدونی میرسد و بدلیل موقعیّت بندرگاهی خود نقش بزرگی در تجارت میسان داشت و امروزه رودخانه کرخه در خوزستان هنوز نام قدیم این شهر، کرخینیا را به یادگار دارد.به اعتقاد باستان شناسان به احتمال زیاد مکان جغرافیایی آن در شهر خرمشهر امروزی یا کمی در شمال آن واقع بوده‌است و بعدها این شهر در زمان ساسانیان به استرآباد اردشیر نامیده میشود.از مشاهیر این شهر جغرافیدان باستان ایزیدور خاراکسی میباشد.
فرات:

پلینی بزرگ در قرن اول میلادی آن را تابع پادشاه کرخینیا – کرخه  ذکر کرده و آن را در حوالی ۱۱ مایل در جنوب شهر خاراکس میداند. شهر خاراکس در شرق اروند رود در جایی نزدیک به  آبادان امروزی بوده است.  فرانتس آلتهایم مکان آن شهر را بصره امروزی دانسته اما طبق مشخصاتی که پریپلوس بیان کرده نظر دیگر جغرافیدانان و بعضی از مورخان عرب آن است که مکان آن در منطقهٔ ای در شرق اروند رود در حوالی بهمنشیر امروزی و در شمال آبادان امروزی بوده باشد.

رودخانهٔ فرات نام خود را از این شهر میشانی گرفته‌است و در زمان ساسانیان نام آن به بهمن اردشیر (بهمنشیر) تغییر می‌یابد.
اُبلَه: از شهرهای میسانی که نام آن از نام یونانی شهر اپولوگوس گرفته شده باشد این شهر یکی از شهرهای تجاری مهم پادشاهی میسان بوده و در عهد اسلامی یکبار در عهد ابوبکر توسط خالد بن ولید و بار دیگر در عهد عمر توسط عتبه بن غزوان فتح میگردد و تا مدت‌ها پس از آن نقش تجاری خود را حفظ میکند.ابن بطوطه ذکر میکند که اُبله شهر بزرگی بوده که تاجران هندی و فارس برای تجارت به آن می‌آمده‌اند. مکان آن در نزدیکی شهر بصره عراق میباشد.

آنطور که پریپلوس شهر آپلگوس ا توصیف کرده مکان آن باید جایی در آبادان باشد و نه در بصره او نوشته است این شهر سعادتمند است و حاکمی عادل دارد و تجارت از هر سوی پارس و روم و هند در آن جاری است.
افامیه: امروزه آن را عوامیه می گویند

این شهر توسط سلوکوس اول جانشین اسکندر مقدونی ساخته شد و در شمال پادشاهی میسان واقع بوده‌است و در همین شهر بود که تراژان امپراطور روم در طی حمله به امپراطوری اشکانی مورد استقبال پادشاه و مردم میسان قرار گرفت.
پروفسور کریستین سن آنان را از عرب‌هایی میداند که خاستگاه آنان منطقهٔ عمّان بوده‌است.البته او فراموش کرده که  عمان تاریخی از مردمان پارس توصیف شده اند. پریپلوس مبحثی از مشاهدات عمانا /اومانا دارد و مردم آنجا  را پارسی می خواند. نشانه ای وجود ندارد که قبل از اسلام در عمان عرب ساکن بوده باشد.  طبق نظر محققین هیسپاوسین پادشاه میشانی نامی با ریشهٔ ایرانی است که یونانی‌شده است و تباری آریایی داشته  است در منابع  دیگرتبار آنها مردمانی میتانی دکر شده اگر میشان و میسان و میتان را گویش های مختلف یک نام بدانیم  باید بگوییم که آنها مردمانی بوده اند که از کرانه های دریای کاسپین به اینجا کوچ کرده اند.

حکومت میسانی توسط اردشیر اول، سرنگون شد. در این مورد پروفسور کریستین سن می‌گوید: «عاقبت میان اردشیر و شاهنشاه اشکانی جنگ در گرفت.اردوان پادشاه اهواز را فرمان داد که به جنگ اردشیر شتافته، او را  به تیسفون فرستد. اردشیر مهلت نداد. بعد از آنکه شاذشاپور شهریار اصفهان را مغلوب و هلاک کرد، رو به جانب اهواز نهاد و شهریار آنجا را  شکست داده  و کشور او را به قلمرو خود ملحق نمود. آنگاه ولایت کوچک میشان را، که در کرانه  رود دجله و ساحل خلیج فارس بود، به تصرف آورد.
دشت هویزه و دشت میشان بقای سرزمین پادشاهی میشان است.

نویسندگان عرب با جعل در ترجمه و تحریف مطالب پلینی چنین نتیجه گرفه اند که  او خاراکس و میشان را پادشاهی عرب دانسته است باید گفت کتاب پلینی ترجمه عربی آن کاملا مغشوش و تحریف شده است در حالیکه پلینی دستکم ۲۰ بار از خلیج فارس و دریای فارس سخن گفته در ترجمه عربی آنها را به خلیج عربی تحریف کرده اند و بعد ادعا کرده اند که پلینی خلیج عربی بکار برده اما کتابهایی مانند زیر تحریف ها و ترجمه های غلطی در همین رابطه و در خصوص  پادشاهی میسان بکار برده ند.

  1. نقود میسان العربیه – د.محمد باقر الحسینی
  2.  نشوء و تطور مملکه میسان – د.واثق اسماعیل الصالحی
  3.  الاماره العربیه فی میسان –عبدالرزاق الحصان
  4.  دوله میسان العربیه – د.منذر عبدالکریم البکر

باید گفت پلینی مرزهای پارس /ماد/پارت را چنین مشخص کرده است در شرق رود هندوس – در غرب رود دجله  در شما منطقه قفقاز رود کور و تاروس در جنوب دریای سرخ . خوب  پادشاهی میسان در دهانه خلیج فارس و کرانه  رود اروند/شط العرب و کارون و دجله بوده است. بطور طبیعی طبق تعریف پلینی این پادشاهی در قلمرو ایران قرار داشته است. پادشاهی عربیا از جنوب و مکه کشیده می شده و محدود می شده است  limited به حریم شهر خاراکس.

ترجمه متن:

اما آن بخشی که تا حدودی قابل عبور است که آنرا خاراکس می دانند و مرز پادشاهی عربیا است که از آن سخن خواهیم گفت

(آنرا اینگونه ترجمه کرده اند خاراکس که مرکز پادشاهی عربی است.!؟)

اما در مورد استناد به اینکه چون مردمان خاراکس و یا از اومانا آمده اند پس عرب بوده اند باید گفت تمام نوشته ها و مستندات نشان می دهد که دستکم تا صده های قبل از اسلام  اومانا و اومان / عمان مردمانی دراویدی و پارس بوده اند و این را پریپلوس اریترا بخوبی شرح داده است.

ضمن اینکه واژگان نیز پارسی است مثلا خراسن .Characene لاتین می تواند همان خورسان  پهلوی باشد که به معنی طلوع خورشید و محلی که خورشید می آید باشد  . خوراسان در فارسی میانه خاوران شده است .

میشان نیز می تواند از کلمه میش و گو میش باشد که معرب آن جاموس شده است. واینجا منطقه ای بوده است که  گاو میش های وحشی از دوران کهن و از بقایای نسل گاو میشهای آفریقایی و هندی در اینجا زیستگاه  داشته اند.

متن پلینی:

but that part of it is the least passable   which they call Characene, from the Town (Charax), which limiteth(limited)  the Kingdoms of Arabia : of which we will speak

by and by,… that Media, Parthia, and Persia, are
bounded on the East by the Indus ; on the West, by the
Tigris ; on the North, by the Taurus and Caucasus ; and on
the South, by the Red Sea : also, that they extend in Length
۱۳۲۰ Miles, and in Breadth 840. Moreover, that Mesopo- tamia by itself is enclosed eastward by the Tigris, westward by the Euphrates ; on the North by the Taurus, and on the South by the Persian Sea; being in Length 800 Miles, and in 

Breadth 360. Charax is the inmost Town of the Persian 
Gulf, from which Arabia, called Eudaemon (happy) runneth 
forth in Length; it is situated upon a Mount artificially
raised between the Confluence of Tigris on the right Hand,
and Eulseus on the left : with an Expansion of three Miles.
It was first founded by Alexander the Great ; who, having
drawn Colonists out of the royal City Durine

.The Peninsula itself of Arabia runneth  (out between two Seas, the Red and the Persian(sea,to conduct a Navigable Channel into the Nile, in that part where it 

runneth to the Place called Delta, for the Space of 62
Miles ; which is between the River and the Red Sea. This
Enterprise was followed by Darius, King of the Persians

مردمان میشان بخش عمده آنها مهاجران یونانی و رومی و پارس ها بوده اند ومردمان دراویدی و هندی هم در این تمدن وجود داشته اند. بخصوص اگر میتان ها همان میشان ها باشند . میشان یک تمدن کشاورزی است.

برخلاف هندی ها – ایرانی ها و رومی ها که زندگی کشاورزی داشته اند  تمدن عربی فقط بر پایه شبانی شبان = چوپان (شعبان ) و دامداری و تجارت استوار بوده و اصلا تمدن عربی در مکه و منطقه جزیره عربی شکل گرفته که فضای زمین مناسب و آب لازم  برای کشاوزری نداشته است. سفر نامه ناصر خسرو بخوبی تمدن عربستان را وصف کرده است. ناصر خسرو و ابن بطوطه/  بتوته  بهترین شاهدان تمدن عرب هستند چون شرح سفرهای خود را با مشاهده نوشته اند و نه بر اساس نقل و قول های کاذب و یا منابع کتابخانه ای .  آنچه آنها نوشته اند تصویر جامعه عرب هزار سال قبل تر را هم آشکار می کند. بطور خلاصه اینکه نویسندگان  عرب  عموما واژگان ” سامی و ایلامی را به عرب  ترجمه می کنند و بعد نتیجه گیری غلط ارایه می دهند. قوم عرب با زبان عرب متفاوت است  قوم عرب مردمانی بوده اند در سواحل دریای سرخ و شاخ آفریقا اما مردمانی که اکنون در عراق و بسیاری از کشورهای عربی زندگی می کنند اکثریت آنها نژاد سفید و از گروه نژادی آرین هستند که مهاجرانی از قفقاز- کاسپین -خزر – یونان  و روم را هم شامل می شود تا قبل از اسلام هرگز در فلات و کرانه دجله و فرات پادشاهی عربی وجود نداشته اما بازرگانان عرب از مکه در دو مسیر با سواحل مدیترانه تجارت داشتند یکی در مسیر کرانه های دجله و فرات سفرهای تجاری  تابستانی – زمستانی رحله الشتا و الصیف  داشته اند و از بصره (معرب شده پس راه به قول حمزه اصفهانی)  تا حلب(الپو) و غزه (گزا) با کاروانهای شتر تجارت می کردند دیگری مسیر تجاری مکه – مصر بوده  است . تجارت عربی تقریبا تماما با شتربوده و تجارت دریایی قبل از اسلام  توسط عربها گزارش نشده است. دلیل این نکته اینکه عربها در ادامکه مسیر سرزمین های دشت و صحرایی عربی  گسترش یافته اند و نه در مناطق دریایی و کوهستانی خارج از دشت صحرای عربیا . با وجود تجارت گسترده عربها در کرانه های دجله و فرات اما حاکمیت نداشته اد اینکه گفته می شود عرب موی و یا نام بعضی پادشاهان رومی و یونانی پسوند عرب دارد مانند فلیپ عرپ /عرب معنی آن عرب بودن نیست چون عرب  و اربه/ عربه/ارپ/ در زبانهای لاتین معانی متعددی دارد.و فقط به معنی قوم عرب نیست. 

  هفتم اردیبهشت  ۱۳۹۲ن  نوشته :دکتر محمد عجم

the Elder Pliny

Pliny’s Natural history.. (page 30 of 60

المفصّل فی تاریح العرب قبل الاسلام-د.جواد علی

 

J. C. Wilkinson, “Arab-Persian Land Relationships in Late Sasanid Oman,” Proc. of the Sixth Seminar for Arabian Studies, London, 1973, p. 40-51.

C. E. Bosworth, “Iran and the Arabs before Islam,” Camb. Hist. Iran III, 1983, pp. 593-612.

 

نام خلیج فارس در اسناد و نوشته های دولت عثمانی

استفاده از این مطلب با ذکر منبع مجاز است. دریای پارس. اندیشکده مطالعات ایرانی

دکتر محمد عجم 

 

نقشه رسمی  و دولتی ترکیه .  در زمان امپراتوری عثمانی (بحرین به رنگ سرزمین ایران)1729  م   بحر فارس و  بحر محیط عجم  سرزمینهای ایران  

…….

fars korfezi

با برسی روزنامه ها و مجلات و اسناد دوره  عثمانی مشخص می شود که ترکان عثمانی  همانطور که ایران را بطور متناوب با نامهای مملکت عجم – مملکت فارس – ایران – کشور عجم  می خواندند همین نامها را هم برای خلیج فارس بکار می بردند و استاندارد ثابتی برای اینکه فقط بحر فارس بکار برند نداشتندو بر حسب سلیقه یکی از این نام ها را بکار می بردند بطوریکه  عجم کورفزی- فارس کورفزی- بحر عجم – بحر فارس- بحر ایران- ایران کورفزی   نامهایی هستند که  مترادف و هم چم  خلیج فارس بکار برده اند و البته در اواخر دوره عثمانی بصره کورفزی نیزبکار رفته است امروزه دولت ترکیه در متون ترکی و عربی  بصره کورفزی ولی  در سایر زبانها خلیج فارس بکار می برد.

در طول تاریخ برای سرزمین ایران چند نام مختلف بکار رفته که مهمترین آنها دو نام “ایران و پرشیا است. کتاب اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان صفحه 22 تا47 نامهای سرزمین ایران شرح و بسط داده است.  بنابر اسناد تاریخی، شواهد، قراین، فرهنگ شفاهی، کشفیات باستان‌شناسی وزبان‌شناسی می‌توان گفت ۴ نام برای کشور ایران بکار رفته‌است.

این نام‌ها عبارتند از:
سرزمین جم – مملکت العجم- بلاد العجم – بلاد فارس (در ادبیات ایرانی و عربی و ترکی)کشور عجم – ملک جم- در ادبیات پارسی و ترکی.
میدیا در ادبیات اروپایی سرزمین میانه یا اراکستان در جغرافیای اسلامی
سرزمین پارس و پرس در ادبیات اروپایی (مملکت فارس در ادبیات عربی و پارسی)
کشور ایران ایرانویچ (اریانا، ایراک، اراک، عراق و ایلام) از نظر زبانشناسی ریشه‌های واحدی دارند).

 

800px-Keshvar_ajam-_letter_from_ottoman_empire_to_persian_empire_mohammad_shah

نامه‌ای حاوی «کشور عجم»، فرستاده شده از پادشاهامپراطوری عثمانی (سلطان عبدالمجید خان) به فتحعلی‌شاه قاجار

عثمانیان شاخه‌ای از ترکمنها ( طایقه قایی) بودند که در اواخر امپراتوری سلجوقیان ازترکستان به آسیای صغیر کوچ کردند. در آن زمان سلجوقیان روم که قسمتی از سلسله دولتهای سلجوقی بودند در این سرزمین فرمان می‌راندند. ترکان عثمانی اندک اندک در نواحی غرب آناتولی به یک قدرت منطقه‌ای و متحد سلاجقه تبدیل شدند وبعدا جانشین سلجوقیان گشتند. ایشان نام خود را از عثمان اول پسر ارطغرل که رهبر ایل ایشان بود گرفته بودند.این امپراتوری در اوج قدرت خود (قرن ۱۶ میلادی) مناطق آسیای کوچک، اکثر خاورمیانه، قسمت‌هایی از شمال آفریقا، قسمت جنوب شرقی اروپا تا قفقاز را شامل می‌شد. قلمرو رسمی حکومت عثمانی در اوج قدرت به ۵/۶ میلیون کیلومتر مربع می‌رسید. ایرانیان باتوجه به هجوم چنین قدرت نظامی که اروپا را به اشغال در آورده بود دهها سال به دفاع از ایران پرداختند و به برکت امپراتوری صفویه مانع از ورود ترکهای عثمانی به سرزمین های ایران شدند.اما نکته ای که جالب توجه است نقشه های جغرافیایی باقی مانده از امپراتوری عثمانی که در آن ممالک ایران زمین ذکر شده است و خلیج فارس همواره با مترادف نامهای ایران آورده شده است.سرزمینهای ایران در نقشه 1729 متفرگان  در دربار عثمانی  به رنگ زرد نشان داده شده است و  کشورهایی همچون: بحرین، جمهوری آذربایجان، گرجستان، ارمنستان، ترکمنستان، افغانستان، پاکستان، کردستان عراق، مناطق شیعه نشین عراق و… جزو مملکت ایران است. و در جدول توضیحات نیز مجددا این سرزمینها جزو ایران دانسته شده است

 

persian gulf jnu

8683002165_f6ae6619c0_m  8685415740_6dc1557e7b_z

خلیج / عجم کورفزی

8685418200_03dc7a3beb_z

عجم کورفوزی – روزنامه  غیرت 9 ربیع الاول 1317 قمری

تدابیر جدید انگلیس در عجم کورفزی /خلیج فارس.

بحر العجم

دولت انگلیس به حکومت هندوستان امر کرده  به کمک کشتی های جنگی که به  خلیج عجم فرستاده 4 فروند کشتی جنگی دیگر بفرستد. روسها از این امر نگرانند.

 

8684299749_65a4b04153_z

 

بحر فارس 1910 نقشه رسمی  دولت ترکیه

 8684293187_a924c9fded_z bahre mohit Ajam = arabian sea

بحر محیط عجم = دریای عرب امروزی – بحر فارس = خلیج فارس نقشه چلبی

استانبول

Persian gulf in the ottoman maps 1729 y

بحر محیط عجم =( دریای عرب امروزی)  — بحر فارس = خلیج فارس. نقشه ایراهیم متفرگان 1142 قمری

بحر فارس

این نقشه ی تاریخی که در سال 1729 میلادی ترسیم شده است ، اثر ابراهیم متفرقه محقق و ادیب دولت عثمانی می باشد.در این نقشه رسمی و دولتی  عثمانی دو واژه بحر فارس و هرمز بوغازی را ببینید. از نام مهمتر این است که  دولت عثمانی حتی در این نقشه نیز حاکمیت ایران را بر بحرین و قطیف برسمیت شناخته است.

منظور از هرمز بوغازی تنگه هرمز است,ابراهیم متفرقه (۱۶۷۴-۱۷۴۵) ادیب , محقق و سیاست مدار دوره عثمانی بود. او نخستین مسلمانی بود که چاپخانه‌ای با حروف سربی عربی در استانبول دایر کرد.

Basra_bahrefars
او در ترانسیلوانی در خانواده‌ای مجار بدنیا آمد و پس از اسارت به دست ترکان عثمانی به اسلام گروید. نام اصلی مجاری او مشخص نیست.
او چند کتاب  از جمله جهان‌نما نوشته کاتب چلبی را چاپ کرد…

نام خلیج فارس- بحر فارس

IMG_3124
روز ملی خلیج فارس در دانشگاه جواهر لعل نهرو سخنران دکتر محمد عجم  1391
 جنو بحرین

نقشه ایران در سال۱۱۴۲ قمری تهیه شده توسط ابراهیم عز متفرقگان درگاه عالی دربار عثمانی.بحر فارس هم در جدول توضیحات و هم در جنوب ایران مشخص است بحر فارس+ بحر محیط عجم  گفتنی است امروزه  به بحر محیط عجم  که در سواحل هند و پاکستان  و عمان واقع شده است بحر عرب می گویند.

 خلیج العجم

خلیج عجم

این پیکره ،یکی از معتبرترین نقشه های خلافت عثمانی در زمان سلطنت سلطان عبدالحمید است..نقشه ای که اینک در آرشیو ملی موزه استانبول و نیز در دپارتمان جغرافیای سیا سی دانشگاه استانبول نگاه داری می شود..از این نقشه های معتبر در استانبول بسیار می یابید..

زمان نقشه 1893 میلادی است و می توانید آرم دولتی و رسمی بودن این نقشه تاریخی را که به زبان عربی است در زیر نقشه بیابید.

. 1_در ناحیه آذربایجان ،اران و شروان از هم جدا هستند و می توانید در اطراف باکو ،واژه شروان را ببینید..مشخص است که اران و شروان از آذربایجان جدا بوده اند و شمال ارس هیچگاه آذربایجان نامیده نمی شده است ..واژه اراس نیز قابل تامل است 2__پانترکان همواره به دروغ مدعی بوده اند که شوونیسم فارس در 90 سال اخیر نام های تاریخی را در آذربایجان عوض کرده است !! لازم است در این نقشه دقیق شوید و در ناحیه آذربایجان نام شهر هایی چون میاندوآب و دیلمان و تخت سلیمان ومرحمت آبادو ماکو و ده ها آبادی دیگر را با پسوند آباد و تازه .بنگرید .-

3__نکته بنیادین بسیار مهم در این نقشه دیدگاه عثمانی ها پیرامون خلیج فارس است که آن را نام بحر العجم و یا دریای ایران نامیده اند..

در برخی نقشه ها نام خلیج بصره را نیز بکار برده اند که شامل بخش کوچکی از آب پیرامون بندر بصره می شده است و در نقشه های رسمی فارس کوفزی و یا بحر العجم نامیده می شده است.بعضی نقشه ها هم بحر فارس را آوزده و هم بصره کورفزی  که نشان می دهد بصره کورفزی به انتهای خلیج فارس گفته می شده نه به همه خلیج فارس

.اما مهمتر از این نام های اصیل و ایرانی ناحیه خوزستان است..نامهایی چون بهبهان و دزفول اهواز و رامهرمز و سردشت و ده ها نام فارسی است..توجه فرمایید که واژه عربستان تنها برای بخش کوچک عرب نشین پیرامون محمره به کار رفته و نام جامع ،خوزستان است…

.4__نکته جالب توجه دیگر این نقشه تاریخی به کار گیری واژه..بحر السفید ! برای دریای مدیترانه است و واژه سفید فارسی جالب توجه است…برای دریای خزر و مازندران نیز از واژه ..بحر القزوین استفاده شده است…5__و نکته آخرین نامشخص بودن مرز ایران و عثمانی در ناحیه کردستانات و بخش غربی ایران است.

..عثمانی هیچگاه قرار داد ارزنه الروم دوم را که به همت و هوشمندی امیر کبیر منعقد شد نپذیرفت و همین قرار داد بعدها دست مایه ایران شد تا به قرار داد سود بخش الجزایر در سال 1975 دست یابد..

از این لینک می توانید اصل نقشه را با بزرگ نمایی و دقت زیاد دان لود کرده و در این نقشه تاریخی دقیق شویدhttp://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/5/5b/Osmanli_Ortadogu.jpg

 نقشه و نقاشی از بحر فارس  مربوط به داستان قرآنی حوت و  یونس   در کتابخانه  استانبول

 persiangulf-younus

 

 

 

 

نقشه ای از دوره عثمانی در دانشگاه الازهر مصر-بلادعجم- خلیج عجم

Vilayet_of_Basra,_early_20th_century

نام خلیج فارس در برخی  تفسیرهای قرانی  و روایات مذهبی آمده است. روایت حضرت یونس(ع) یکی از آن‌هاست. غلامرضا سحاب در ترکیه نقشه‌ای پیدا می‌کند که  در آن محلی که یونس(ع) از شکم ماهی خارج شده و فرشته‌ای برای او لباس می‌آورد به‌تصویر کشیده شده است.

یونس(ع) از فرزندان هود(ع) به‌شمار می‌رفت، پیامبری بود که در منطقه نینوا، مقابل موصل و غرب دجله، زندگی می‌کرد. وی از قومش به تنگ آمده و از راه دجله وارد دریا شد. پس از آن از مسیر خلیج فارس سوار بر یک کشتی مسافربری دچار توفان و در شکم ماهی گرفتار می‌شود و پس از سجده بسیار خداوند به ماهی امر می‌کند تا یونس(ع) را به ساحل بازگرداند.

این موضوع در تفسیرهای قرانی نیز ثبت شده و در آنها به بحر فارس اشاره کرده اند.

هنگامی‌که «مسالک‌الممالک» ابواسحاق ابراهیم استخری در دوره عثمانی به ترکی ترجمه می‌شود، مکتبی به‌وجود می‌آید و نقشه‌های جغرافیایی را به مینیاتور تبدیل می‌کنند. در این کتاب از حضرت یونس(ع) مطلبی پیدا نکردم اما هنگامی که کتاب «خلیج فارس» به ترکی منتشر شد، مینیاتوری به همان سبک «مسالک‌الممالک» منتشر شد که داستان این پیامبر را بیان می‌کند.

صفی‌نژاد افزود: این نخستین نقشه‌ای به‌شمار می‌رود که نقاشی تُرک در آن مسایل مذهبی و جغرافیایی را در سال 865 هجری قمری ترسیم کرده و به‌دلیل وجود نام خلیج فارس در روایتی مذهبی برای ما مهم است. در این نقشه، تنگه هرمز، دریای چین و سراندیب مشخص شده‌اند، همچنین نام دریای فارس در آن دیده می‌شود و از هفت بندر معروف مانند هرمز، سیراف، جناوه (گناوه) و ماهرویان نام برده است.

اpersiangulf-younusین نقشه از

دید مذهبیان و جغرافیدانان تایید شده و در آن سه جزیره مشخص است که همان سه جزیره ایرانی تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی به‌شمار می‌روند.

 

 

خلیج بصره 1332 قمریBelge

نقشه رسمی دولت عثمانی  1332 قمری – خلیج بصره

منبع : کتاب اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان صفحه 22 تا47 نامهای سرزمین ایران

عجمpersian

http://atropat.persianblog.ir/post/92/

دو سخنرانی  در مورد خلیج فارس و تحریف نام خلیج فارس در دانشگاه دهلی.روز ملی خلیج فارس  – 1391 – 1392

 

 

 

دانشگاه جواهر لعل نهرو

موفقیت  مرکز مطالعات خلیج فارس برای تغییر نام جعلی خلیج بصره در اطلس ترکیه

 

 مهم ترین مرجع اطلاعات جغرافیایی در جهان، اطلس ها و حساس ترین آنها اطلس های جغرافیایی مدرسه ای هستند. با توجه به همین اصل مهم و رسالت مرکز مطالعات خلیج فارس به عنوان تنها مرکز تخصصی و بین المللی خلیج فارس شناسی کشور که وظیفه رصد اطلس ها و رسانه های مختلف جهان را جهت صیانت از نام تاریخی خلیج فارس بر عهده دارد، از سال 1389 برنامه ریزی مدون و تحقیقات گسترده ای را صورت داده است تا ضمن بررسی وضعیت بکارگیری نام خلیج فارس در کشورهای مختلف جهان، در صورت مشاهده هرگونه نامی غیر از نام خلیج فارس با روشی کاملا علمی و با ادبیاتی دیپلماتیک با آنها برخورد و نسبت به اصلاح آن اقدام نماید.

bahre-mohit-Ajam-arabian-sea

در همین راستا دکتر سید عباس مجتهدی (مشاور ارشد مدیرعامل مرکز مطالعات خلیج فارس) وضعیت اطلس های جغرافیایی کشور ترکیه را به دلیل اهمیت راهبردی و ژئوپولیتیکی این کشور در منطقه به دقت بررسی، مطالعه و در نتیجه مشخص گردید متاسفانه اکثر اطلس های جغرافیایی و مدرسه ای این کشور در سکوت رسانه ای و دیپلماتیک کشورمان از نام جعلی خلیج بصره (Körfezi Basra) استفاده می کنند و تنها درصد کمی نام صحیح خلیج فارس (که ترک ها Iran Körfezi میگویند) را ذکر میکنند. با نگاهی به تاریخ منطقه مشخص میگردد استفاده از نام جعلی خلیج بصره به زمان صفویان و جنگ های امپراتوری ایران و عثمانی بازمی گردد. در زمان رقابت امپراتوری های عثمانی و صفوی، از نظر جغرافیای سیاسی، خلیج فارس همواره در داخل قلمرو ایران بوده است، پس از درگذشت كریمخان، ترک های عثمانی موفق شدند به میان رود (بین النهرین) دست پیدا كنند و برای نخستین بار از راه بصره به خلیج فارس راه پیدا كردند ولی از آنجا كه رقابت های سیاسی و استراتژیك میان عثمانی و ایران ادامه یافت این رقابت در این آبراه به شكلی كاملاً ژئوپولتیك درآمد و عثمانیان برای مدتی توانستند كویت، قطر و بحرین را به زیر نفوذ خود درآورند. براساس همین گسترش نفوذ، ترک ها نام «خلیج بصره» را برای نشان دادن خصومت و رقابت غیر اخلاقی با ایرانیان اختراع كردند و از بکار گیری نام چندین هزار ساله خلیج فارس سر باز زدند. بدیهی است پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی این رقابت پایان گرفت و خود به خود بهانه هایی كه سبب تغییر دادن نام های جغرافیایی بود هم از میان رفتند. در نتیجه مطرح ساختن آن نام های ساختگی از سوی تركیه در حال حاضر ناشی از یک رویکرد غیرعلمی، غیراخلاقی و ضد ایرانی است. افزون بر این، موجودیت تركیه كنونی بر این اساس پایه ریزی شده كه قرار است كشوری با یك هویت تازه و متفاوت با عثمانی در صحنه جهانی حضور داشته باشد ولی ظاهراً دولتمردان این كشور گهگاه این اصل را فراموش می كنند.

 

 لذا با توجه به رویکرد رصد و اصلاح نامهای جعلی در جهان و به ویژه در کشور ترکیه؛ به دستور مدیرعامل مرکز مطالعات خلیج فارس، آقای دکتر روزبه پارساپور مکاتبه با اطلس آموزشی مدرسه ای ترکیه در آنکارا که فقط از نام خلیج بصره استفاده میکرد از سال 1392 آغاز شد و بسته های پستی متعددی شامل: تصویر نقشه های تاریخی خلیج فارس، مدارک مربوط به نظر گروه متخصصان جغرافیایی سازمان ملل متحدد UNGEGN به عنوان عالی ترین مرجع حقوقی جهان و همچنین تصاویر اطلس جغرافیایی پرفسور صبری دوران  Sabri Duran که در آن از نام صحیح ایران کورفزی استفاده شده است به آدرس پستی سازمان اطلس های مدرسه ای ترکیه در آنکارا ارسال شد که با جواب متقابل و استقبال این مرکز مواجه گردید. لکن در سفر خرداد ماه 1393 دکتر سید عباس مجتهدی به ترکیه و خریداری چندین اطلس ترکیه ای مشخص گردید، سازمان مذکور در ورژن جدید اطلس های مدرسه ای خود در صفحه اصلی از نام صحیح خلیج فارس (Iran Körfezi) و در پرانتز(Körfezi Basra) استفاده کرده است، در حالی که در تمامی نسخه های قدیمی تر فقط از عنوان مجعول خلیج بصره استفاده می کرد، لذا این گام مثبت با تلاش های کارشناسان مرکز مطالعات در جهت منافع ملی مردم ایران برداشته شد و شکی نیست که اصلاحات در اطلس های جغرافیایی به شکلی آرام در حال رخ دادن است. اما متاسفانه هنوز در بسیاری از سایت های خبری و دولتی همچون انجمن تاریخ تركیه (ttk)، تارنمای دفتر نخست وزیری، بخش تركی صدای آمریكا، نشریه زمان، وزارت فرهنگ و گردشگری تركیه، روزنامه حریت، بخش تركی تارنمای نشنال جئوگرافیك، بخش تركی شبكه سی ان ان، بی بی سی نیز همچنان عبارت مجعول «بصره كورفوزی» استفاده می شود و اصلاح آنها نیازمند امکانات بیشتر و در اختیار داشتتن ابزارهای لازم است تا کارشناسان جغرافیا سیاسی مرکز مطالعات خلیج فارس بتوانند ضمن مذاکرات علمی با تک تک آنها، دیدگاه اشتباه تاریخی خلیج بصره را در اذهان عمومی ترکیه تغییر دهند.

ضمنا ترکها و عربها در اسناد تاریخی دریای عمان و دریای عرب  امروزی (شمال اقیانوس هند ) را بحر محیط عجم می نامیدند که ترجمه آن می شود دریای پارس

بحر فارس

 نقشه های کهن  :

نام خلیج فارس در اسناد و نوشته های دولت عثمانی

DrAjamDrAjamParssea.org

 

مقالات مرتبط: :

خلیج بصره یا خلیج ایران و خلیج فارس

جن ها خانم های لم داده…. را  …… هرکس بگوید زمین حرکت می کند کافر است

مجمع فقهي. –   فقیه تکفیری  (ازدواج یک ساعته مجاهد و مجاهدة) حلال طیب

http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=ajam20

http://www.bashgah.net/fa/category/show/67491

http://hamshahrionline.ir/details/101174

 

 

آمریکا:ما و امارات متحدان بسیار قوی و شرکای خیلی خوبی هستیم

 آمریکا با کوچک‌ترین اقدام ایران برای بستن تنگه هرمز، دست به کار خواهد شد 

پانتا که به منظور شرکت در کنفرانس ابوظبی در این اندیشکده حضور یافته بود در پاسخ به این سوال که دیدگاه آمریکا درباره جزایر سه گانه ایران چیست اظهار کرد: ما و امارات متحدان بسیار قوی و شرکای خیلی خوبی هستیم و بر سر مسائل اطلاعاتی و نظامی با یکدیگر کار و یکی از قوی‌ترین روابط را برقرار کرده‌ایم و به شدت از امارات متحده عربی و مطالبات آن حمایت خواهیم کرد و سعی می‌کنیم تا آن‌ها را مطمئن کنیم که در صورت کوچک‌ترین اقدامی از طرف ایران برای بستن تنگه هرمز، برای دفاع در مقابل آنها هر کاری که از دست ما برمی‌آید انجام خواهیم داد. فکر می‌کنیم بسیار مهم است که ایران بداند نه‌تنها جامعه جهانی بلکه کشورهای حاشیه خلیج‌فارس نیز همگی متفق‌القولند به ایران صریحاً بگویند که این کشور نمی‌تواند دیگر کشورهای منطقه را تهدید کند، اینکه باید در چارچوب الزامات و قوانین بین‌المللی عمل کند.

  اگر ایران نتواند این مسئله را به صورت مسالمت‌آمیز حل کند، مطمئن باشید که تمامی گزینه‌ها روی میز قرار خواهند داشت 

وزیر دفاع پیشین آمریکا در بخش دیگری از سخنان خود در واکنش به این سوال که « ایران حتی در صورت تغییر حکومت در این کشور به برنامه بحث‌برانگیز هسته‌ای خود ادامه خواهد داد چرا که برای ایرانیان این برنامه مظهر غرور ملی است. آیا حتی در صورت وقوع چنین سناریویی فشار بر این کشور بر سر برنامه هسته‌ای ادامه پیدا خواهد کرد؟» عنوان کرد: تمامی تلاش‌ها برای این صورت گرفته است تا ایران را ترغیب کنیم مطابق قوانین و موازین بین‌المللی عمل کند. در برخی از مواقع قطعنامه‌های سازمان ملل را نقض کرده‌اند، صریحاً با نقض قوانین بین‌المللی به غنی‌سازی اورانیوم ادامه داده‌اند. اگر می‌خواهند به خانواده جهانی بپیوندند، اگر قصد دارند مطابق با قوانینی که همه در خانواده بین‌المللی رعایت می‌کنیم، عمل کنند، این چیزی است که ما آماده گفتگو و مذاکره بر سر آن هستیم. وقتی که بحث در مورد استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای مطرح می‌شود، کشورهای زیادی هستند که مطابق الزامات عمل می‌کنند. دلیلی وجود ندارد که ایران نتواند همین کار را انجام دهد، اما اولین مسئله برای ما تلاش برای مذاکره بر سر این است که آن‌ها نمی‌توانند به غنی‌سازی خود با غلظت بالا ادامه دهند چون این خطر را در پی دارد که از این سوخت برای ساخت تسلیحات هسته‌ای استفاده کنند. این قابل‌قبول نیست. جهان به صراحت اعلام کرده است که این کار قابل‌قبول نیست و به نفع ایران است که سعی کند تا این مشکل را حل کند، اگر نتوانند این مسئله را به صورت مسالمت‌آمیز حل کنند، مطمئن باشید که تمامی گزینه‌ها روی میز قرار خواهند داشت.

  من همیشه طرفدار اقدامات بسیار تهاجمی برای حمایت از مخالفان در سوریه بوده‌ام 

لئون پانتا در خصوص این سؤال که ارزیابی وی از بالا گرفتن بحران در سوریه و موضع آمریکا در قبال بدتر شدن اوضاع گفت: اول اینکه من همیشه طرفدار اقدامات بسیار تهاجمی برای حمایت از مخالفان در سوریه بوده‌ام. معتقدم این کار لازم است. ما با سازمان‌دهی تلاش‌های بین‌المللی سعی کرده‌ایم هر آنچه که برای کمک به مخالفین از ما برمی‌آید، انجام دهیم و درحال‌حاضر این کار را انجام می‌دهیم. علاوه بر کمک‌های بشردوستانه، رابطه بسیار دوستانه‌ای با مخالفین داریم، به آن‌ها آموزش می‌دهیم، با دیگر کشورهایی که از آن‌ها حمایت می‌کنند کار می‌کنیم تا مخالفین بتوانند مخالفت خود را علیه حکومت اسد بهتر سازمان‌دهی کنند. فکر می‌کنم زمان بسیار حساسی است تا جامعه بین‌المللی به مخالفین کمک بیشتری کند و در نتیجه مخالفین بتوانند در مقابل نیروهای اسد ایستادگی کنند و در نهایت پیروز شوند. کار ساده‌ای نیست. بدون شک دشوار است.

  پانتا: اسد باید کنار رود و کنار خواهد رفت 

میان مخالفین تفرقه افتاده است و کار کردن در کنار هم برایشان مشکل است. اما در ماه‌های اخیر، به نظر من مخالفین در سازمان‌دهی خود و انجام عملیات در سوریه بهتر عمل کرده‌اند. چاره‌ای جز این نداریم. اسد باید کنار رود و کنار خواهد رفت. نکته کلیدی در حال حاضر این است که مطمئن شویم به هنگام این اتفاق، انتقال قدرت به صورت مسالمت‌آمیز صورت گیرد و برای اینکه چنین اتفاقی رخ دهد باید با تمام قوا به مخالفین کمک کنیم. به اعتقاد من چنین کاری لازم است.

  آمریکا هم در اقیانوس آرام و هم در خاورمیانه حضوری پررنگ خواهد داشت 

پانتا در جواب سؤال این اندیشکده اماراتی مبنی بر اینکه «آمریکا گفته است در سال‌های بعد استراتژی دفاعی خود را بیشتر روی اقیانوس آرام متمرکز خواهد کرد. آیا این بدین معنی است که توجه خود را از خاورمیانه دور خواهد کرد؟ آیا باید شرکای اروپایی او در ناتو و متحدانش در خاورمیانه نگران باشند؟» اظهار کرد: خیر، نباید باشند چون که اگرچه قصد داریم در ابعاد کوچک‌تر عمل کنیم، در مورد استراتژی دفاعی ما در وزارت دفاع به صراحت اعلام شد که هنوز مسوولیت‌های بزرگی درپیش‌رو داریم و در نتیجه گفتیم که باید در اقیانوس آرام قدرت خود را نشان دهیم، اما باید قدرت خود را در خاورمیانه نیز نشان دهیم. در واقع این چیزی است که انجام داده‌ایم. حضور نظامی بسیار گسترده‌ای در اقیانوس آرام و خاورمیانه این موضوع را ثابت می‌کند. علاوه بر این، باید در دیگر جاهای دنیا حضور داشته باشیم و وقتی که نوبت به اروپا، آفریقا یا آمریکای لاتین می‌رسد، کاری که باید انجام دهیم چیزی است که ما به آن استقرار (نیرو) چرخشی می‌گوییم، یعنی می‌توانیم نیرو اعزام کنیم تا به آن‌ها آموزش دهند، تا برای رشد توانایی‌های دیگر کشورها به آن‌ها کمک کنند، اتحادها و شراکت‌ها بیشتر شوند تا بتوانیم امنیت جهان را فراهم کنیم و بسیار مشتاقیم تا به این تلاش‌های خود نیز ادامه دهیم.

  میدان جنگ در آینده در فضای سایبر صورت می‌گیرد 

وی همچنین در خصوص آینده جنگ‌ها، به ویژه تأثیر فن‌آوری‌های نوین گفت: میدان جنگ آینده در فضای سایبر صورت خواهد گرفت. سال گذشته مؤسسات مالی ما مورد حملات سایبری قرار گرفت. روزی یکی از این حملات ممکن است ضربه‌ای محکمی به ما وارد کند. پیش از این گفته‌ام که حمله بعدی به آمریکا، پرل هاربر آینده، می‌تواند حمله‌ای سایبری باشد.

 اشراف: وزیر دفاع اسبق آمریکا در گفتگویی با یک اندیشکده اماراتی به ارائه دیدگاه‌های خود در خصوص ایران، سوریه و جنگ های سایبری پرداخت.

کتابهای ناسیونالیستهای بعثی عراق بن مایه برای تخریب هویت ایرانی

پوپیرار فردی است که با بن مایه قرار دادن کتابهای ناسیونالیستهای عرب و بعثی دهه 50 تا 70 میلادی  و کتابهای سلفی تکفیری بسختی بر تاریخ و فرهنگ ایران می کوبد و سراسر تاریخ ایران را انکار می کند و زبان فارسی را ناقص دانسته و افسوس می خورد که چرا زبان عربی زبان رسمی ایران نشده است. او مدعی بود که خلیج فارس سند ندارد و همه سندها و نقشه ها ساخته یهودیان و باستان گرایان فارسی است.

البته او بکلی فراموش کرده است که همه مفسران قران و کتابهای فاخر عربی تا 50 سال قبل  هیچ نامی غیر از بحر فارس و خلیج فارس برای  دریای جنوب ایران بکار نبرده اند. او پس با استدلال ناشیانه خود آن علما را نیز در ردیف یهودیان  قرار داده است. وی مدعی شده است که نام خلیج فارس هیچ سندیت ندارد و این نام را به اشتباه بر خلیج اطلاق کرده اند و در دوره استعمار رایج شده است و زبان فارسی کلمه ای به زبان عربی صادر نکرده و زبان عقیم و نا کارآمد، خام، سترون و تازه ساز است و فرهنگستان زبان فارسی نیز نمی تواند این زبان سترون را از مرگ نجات دهد.

در رد نظریه عجیب نامبرده در مورد عقیم بودن فارسی، یکی از زبانشناسان در مقالات متعددی مستند به کتابهای عربی بر تاثیر شگرف زبان فارسی بر زبان و ادبیات عرب تاکید کرده و در مورد 5 هزار واژه عربی شده از فارسی استدلال نموده است.( مانند نهی و مشتقات آن از” نه”- فن و مشتقات و قالب های مختلف آن (فن – فنان فنون-و …) از فند از پند.سراج از چراغ- جناه  از گناه – شمندر از چغندر و ….) به استناد زبانشناسان عرب هیچ زبانی به اندازه فارسی بر عربی تاثیر نگذاشته است و بسیاری از واژگان که به عربی شهرت دارندمانند اسطرلاب – نهی – الکل-  خنجر- و.. … در حقیقت فارسی و یا معرب شده از فارسی هستند. در رد ادعای ایشان در مورد خلیج فارس” کتاب اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان”  همشهری  با ارائه فهرست نام سیصد منبع و سند عربی : مانند کتاب تاریخی، حدیٍث – تفسیر قرانی و کتاب های نوشته شده و اسناد حکومتی و قراردادهای عربی به زبان عربی تا قرن بیستم که همگی نام خلیج و بحر فارس را دارند ثابت کرده است که  حتی یک سند عربی در تائید نام خلیج . ع . ر.ب ی وجود نداردو آنچه پو پیرار گفته مصداق واقعی آن  دریای عرب امروزی است. که هسچ سندیت ندارد و استعمار آن را رایج کرده است.  همچنین پاسخ کوبنده در  زبان فارسی در دهکده جهانی تاثیر زبان فارسی بر عربی و تاثیر آن بر سایر زبانها  تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه قاره هند و دو کتابی که در مورد اثبات وجود 5 تا 7 هزار واژه فارسی در زبانهای عربی – ترکی – هندی و اردو صحبت می کند. این اسناد آنقدر محکم و کوبنده است که کوچکترین اعتباری برای پور پیرار و مدافعان او باقی نمی گذارد.  بخشی از نوشته های پورپیرار کپی و ترجمه مطالبی است که قبلا حزب بعث عراق در چند جلد کتاب تاریخ تمدن عراق 1976- 1980 منتشر نموده است.

به عنوان فردی که نسبت به  دیدگاههای باستانگرایانه و ایران باستان پرستی هم هیچ گاه نظر خوشی نداشتم  نظرم این است که اگر کسی بیاید تبر بت شکنی بردارد و بت هایی را که برای دل خوش کنک خود ساخته ایم، بشکند و نشان دهد به راستی چه بوده ایم و چه داشته ایم، باید از او استقبال کرد و قدر کارش را دانست .

اما هرچه در خواندن کتاب پورپیرار پیشتر رفتم ،از آن خوشبینی بیشتر کاسته شد. استدلال هایشان گرچه به زبانی قاطع و کوبنده و گزنده بیان می­ شود، به هیچ رو در اثبات مدعاهای شان کافی نیست. حرفهای درست هم دارند؛ اما اغلب ، نتیجه ای که از این حرفها می­گیرند ، درست نیست یعنی آن مقدمات به این نتیجه ختم نمی ­شوند. و در حالی که مورخان دیگر را به دلیل گزارشها و دعوی های غیر مستند و غیر قابل اثبات رد می­ کنند، خود حدسها و فرضیه هایی را قاطعانه مطرح می­ کنند که دلیل قانع کننده­ای همراهشان نیست. و بعد هم اینکه در نهایت ، کارشان کشیده به انکار هرگونه فرهنگ و تمدن برای ملت ایران . و اگر بگوییم ایشان در کتابشان ملت ایران را کرده اند یک پول سیاه ، سخنی به گزاف نگفته ام.

   شاید دربارة هریک از نکته ها و احکام ایشان که برخی در یک فصل و برخی در چند صفحه یا حتی چند سطر برگزار می­ شوند، فصلی یا کتابی بتوان نوشت و به همین دلیل است که ایشان پیشنهاد  می­ کنند دانشجویان این نکته ها را به عنوان موضوع پایان نامه های خود برگزینند. پیشنهاد خوبی است ؛ اما تا موقعی که آن دانشجویانی که قرار است این تزها را بنویسند پیدایشان شود، آیا باید حرفهای ایشان را پذیرفته شده و تثبیت شده بینگاریم ؟ از این روست که می کوشم ، در حد یک مقاله، به مهمترین نکته های مطرح کردة ایشان پاسخ گویم و روشن است که ناچار به همة نکته ها در حد ایجاز و اشاره خواهم پرداخت، وگرنه نگه داشتن این نقد در حد یک مقاله نا ممکن خواهد بود. و البته ما فقط می­ کوشیم ببینیم آیا دعوی هایی که ایشان مدعی اثبات آن هستند، به راستی اثبات شده اند یا نه، و نمی­ خواهیم به جای آنها دعوی ها یا نظریات دیگری مطرح کنیم . و نیز البته فقط به استدلال هایی که تا کنون مطرح کرده اند کار داریم؛ اما چه بسا که برای همین دعوی ها بتوانند دلایل تازه ای هم مطرح کنند که ما هم قانع شویم. کار تخریب پایه های عمارت سست بنیاد و کج ساختة تاریخ نویسی معهود ایرانی را با ارائة این نظریه آغاز می­ کنند که آن کوروش که تاکنون در کتابها خوانده ایم و می­ شناسیم ، با واقعیت تاریخی وفق ندارد و کوروش در واقع امر یک سرکردة خونریز و خشن غیرایرانی است که از جایی در استپ های روسیه و شاید از میان سکاهای پارادریا ( و در کتاب دوم کشف می­کنند که از میان قوم خزر) با پول و سرمایة یهودی راه افتاد تا امپراتوری بابل را در هم کوبد و انتقام پراکندگی اسباط یهود را از جانشینان بخت النصر بگیرد. و این کشفی است که به عقیدة ایشان، بنیاد تاریخ و تاریخ نویسی شرق و بین النهرین را تکان خواهد داد .

   آن کوروش تبلیغاتی و ساختگی جشنهای دو هزار و پانصد ساله را امروز، در دورانی که شاه و سلطنت مقوله هایی متعلق به تاریخ شده اند، کمتر کسی باور دارد. اما کوروش ساختة تاریخ نویسان نیز آن نیست و آنان دست به یکی نکرده اند تا چنان کوروشی دروغین بسازند. در واقع ، تردید در اصل و نسب هخامنشیان (البته نه پادشاه بودن خود کوروش) در تمام نوشته های آنان حضور دارد و راستش ، نظریات اخیر آقای پورپیرار هم پایه اش در همان تردیدهای آنان است، که نه نادر بوده، نه معدود، نه محدود. شاهدش یکی اذعان خود ایشان به اینکه « تردید قدیم و هفتاد سالة آقای پیرنیا در شجره نامة هخامنشیان افتخار پیش آهنگی در این توجه را بدیشان می­ بخشد »، یکی دیگر همان تردیدهای مکرر پی یر برایان در منبع دیگر استنادی ایشان، « تاریخ امپراتوری هخامنشیان ». ساختگی بودن  « کتیبه های آریارمنه و آرشام » در بسیاری از منابع آمده؛ و سرآخر از همان کتاب «تاریخ ایران کمبریج » که به دردنخور بودنش را قبلاً اعلام کرده اند، اعتراف صریح به معجول بودن شجرة نسب کوروش و داریوش را نقل می­کنند. پس مشکوک یا مجهول یا مجعول بودن تبار هخامنشیان کشف تازه ای نیست . و اگر ایشان حرف تازه ای زده باشند فقط نسبت دادن این جعل به « توطئة یهود » است. اما آن تاریخ نویسان لابد نمی ­توانسته اند به این راحتی با قائل شدن به یک توطئة فرضیِ موهوم ، همة آن تردیدها را حل و فصل کنند و از این رو دعوی های کتیبه ها را با قید تردید در کتابهاشان آورده اند. در مورد داریوش هم از مجموع حرفهای مورخان جز این بر نمی­ آید که او سرداری در سپاه کمبوجیه بوده است.

   اما از نفی تبار شاهانه برای هخامنشیان، تا این ادعا که خود کوروش هم شاه نبوده است و اساساً اول دم دروازة بابل و سپس در ایران ظاهر شده، راهی دراز در پیش است. تردیدهای یادشده در بالا، و دلایل و شواهدی که ایشان در تکمیل آنها در کتاب خویش آورده اند، چیزی بیش از این را نمی­ تواند ثابت کند که کوروش و داریوش از یک خانوادة شاهی برنخاسته­ اند و تمام یا بخشی از شجره نامة ادعایی­شان درست نیست . اما اثبات نمی ­کند که خود کوروش هم پیش از تسخیر بابل پادشاه انشان نبوده است. او در مقام پادشاه انشان ابتدا ماد و سارد و سپس بابل را گرفته، و ناگهان دم دروازة بابل پیدا نشده است. ببینیم آیا مراجع مورد قبول خود آقای پورپیرار چیزی جز این می­ گویند. هرودوت و خیلی های دیگر را رها کنیم . ایشان ظاهر اسناد و سالنامه های بابلی را، به عنوان « مدارک بازمانده از بین النهرین هشیار » قبول دارند. همان اسناد، و کتیبه های نبونایید آخرین پادشاه بابل، که هم در کتاب بریان نقل شده هم در  [ کتاب] دیاکونوف هم در [ کتاب ] اومستد ، و … از کوروش قبل از فتح بابل با عنوان پادشاه انشان نام می­ برند. و ایشان هیچ استدلالی علیه این نکته نیاورده اند. همچنین ایشان گویا، با وجود ضدیت با یهود، تاریخ به روایت « تورات » را قبول دارند. بسیار خوب، مگر « کتاب عزرا» ی تورات هم کوروش فاتح بابل را پادشاه پارس نمی­ خواند؟ البته ایشان خواهند گفت واژه ی « پارس » پیش از داریوش به کار نمی ­رفته است و باید گفت انشان . اما این فقط نشان می ­دهد « کتاب عزرا » پس از داریوش تدوین شده، که این را هم می ­پذیرند. پس دو منبع مورد قبول ایشان کوروش را پادشاه انشان دانسته اند. اگر ایشان بر اساس گفتة «  تورات » که قومی از شمال خواهدآمد و بابل را نابود خواهد کرد، نتیجه گرفته اند پس کوروش از شمال آمده، همان « تورات » است که می­ گوید کوروش از انشان آمده. پس او سرکرده ای نبوده که ناگهان دم دروازة بابل سبز شود. و اگر شاه انشان بوده پس امکانات شاهی داشته و دیگر لازم نیست برای حل این مسئله که امکانات فتوحات خویش را از کجا آورده، به پول و سرمایه گذاری یهود متوسل شویم . مگر سناریو را چنین اصلاح کنند که همان انشان را هم با پول یهود گرفته تا بعداً بتواند برود بابل را بگیرد.

   از سویی می­ گویند کوروش در جنگهایی میزان قساوت خود را نشان داده و به همین علت یهود او را برای نقشة خود مناسب دانسته، استخدام کرده ­اند، و از سوی دیگر نخستین فتح او را بابل می ­دانند. پس آن جنگهای آزمایشی کجا انجام شده ؟ و اگر با نسبت دادن ریشة کلمة پارس به « پرسه » و « پارس (سگ)» نتیجه گرفته اند این قوم در آن زمان به تازندگی و وحشیگری معروف بوده، چرا ربط نام پارس با واژة « پارسا » را ندیده گرفته اند؟

   البته اینکه یهودیان او را به فتح بابل تشویق و حتی در این کار به او کمک کرده باشند، بعید نیست ؛اما این هم کشف تازه­ ای نیست و از جمله پیرنیا در « تاریخ ایران باستان » به مساعدت یهود در فتح بابل اشاره دارد. اما کل آن انقلابی که ایشان می­ خواهند در تاریخ نویسی شرق میانه پدید آرند ، عبارت از این است که چون کوروش به یهود اجازة بازگشت به فلسطین داده ،پس در واقع عامل و کارگزار آنان بوده است . و آنگاه به مورخان می­ تازند که چرا این کار کوروش را ناشی از « آزادمنشی » او پنداشته­ اند و این گونه قضاوت های اخلاقی در مورد دو هزار و پانصد سال پیش قابل اثبات نیست. اما واقع امر آن است که اینجا نه توسل به پول یهود لازم است نه به آزادمنشی و انسان دوستی کوروش . کوروش یهود را آزاد کرد ،چون نیازی به ادامة اسارت آنان نمی ­دید، و انگیزه ای برای این کار نداشت . آن عواملی که بخت النصر را واداشت سلطنت یهود را از هم بپاشاند ، دیگر منتفی شده بود. پس چرا کوروش آنان را آزاد نکند و خدابیامرزی برای خود نخرد؟ و از آن گذشته، کوروش مایة چندانی هم نگذاشت . یهودان کشور خود را از دست داده بودند ؛ اما آنچه اکنون به جای آن به دست می­ آوردند اجازة ساختن یک معبد بود. آشور و بابل دولت های فکسنی یهودی را مزاحم امپراتوری خود دیدند و از میان برداشتند. کوروش و هیچ پادشاه هخامنشی دیگری این مزاحمت را دوباره نیافرید. اما ساختن معبد ضرری برای امپراتوری نداشت و سرگرمی خوبی هم بود. و دیدیم که خیلی از یهودان هم برنگشتند ؛ چرا که در همان بابل پول و پله ای به هم زده بودند. یعنی همان هایی که قاعدتاً تأمین مالی ظهور کوروش برای بازگرداندن یهود را بر عهده داشته اند، خودشان برنگشته اند و لابد این همه پول خرج کرده­اند که مفلسان و متدینان بتوانند برگردند. و آنهایی هم که برگشتند نه با همدیگر توانستند بسازند نه با یهودان محل و دیگر اقوام . چنین بازگشتی هدفی نبود که آن قدر خرج کردن و آوردن سپاه از استپ های روس برایش صرف داشته باشد. و کسی که تعجب می­ کند کوروش امکانات فتوحات خود را از کجا آورده، چرا تعجب نمی­ کند که یک قوم آوارة پراکندة معروف به خسّت ، چگونه می ­تواند با پول چند تا صراف و نزولخواری که می­ گویند بین خود داشته، مخارج آوردن سپاه از استپ های روس و گذراندن آنان از کوههای قفقاز و آرارات و از میان اقوام جنگاور سکا و غیره را تأمین کند؟ و آیا مردمی که حتی پس از آزادشدن به دست کوروش نتوانستند بر سر ساختن یک معبد با هم بسازند و با چه مکافاتی و چه وقفه ها ،آن را به پایان رساندند ، می­ توانسته اند در ایام پراکندگی وسیع و اسارت ، چنین کار بزرگی را سازماندهی کنند؟ می­ گویید لعن و نفرین های « تورات » علیه بابل همه به وسیلة کوروش تحقق یافته و بنابراین کار خودشان بوده؛ چون این حرف  های « تورات » همه پس بینی بوده نه پیش بینی ، و شما خود جایی نوشته اید که گویا این وعده های الهی را پس از تحقق آن نوشته باشند. « کتاب عزرا »  که اساساً پس از داریوش نوشته شده و آنچه در « کتاب ارمیا » دیده می ­شود که پایة آن اندکی پیش از ظهور کوروش نوشته شده، نه سخن از تدارک حمله به بابل بلکه مقداری نفرین و ناله است که چون می­ دانیم بر این کتاب هم بعدها افزوده های بسیار وارد شده، اتکایی بدان نمی­ توان کرد.

   این تاریخ نگاران یهودی سدة اخیر نیستند که « تاریخ ما را چنان بازسازی کرده اند که از کوروش دورتر نرود ». کدام تاریخ نویس را دیده­اید که دوران ماد را جزو تاریخ ایران نشمرده باشد؟ و اگر تاریخ عیلام را جزو تاریخ ایران کمتر شمرده اند ، کار یهود نبوده، بلکه ناشی از نظریة نژاد آریایی است که تاریخ ایران را از مبدأ ورود فرضی نژاد آریا شروع می­کند. و حالا که آریایی بازی را کنار گذاشته ایم، قاعدتاً باید تاریخ عیلام را هم بخشی از تاریخ خود بشماریم. اگر بر هخامنشیان تأکید خاصی می ­شود ،  فقط به این دلیل است که پیش از آن هیچ گاه یک « دولت واحد » در سراسر سرزمین ایران حکم نرانده بود. مادها و عیلامی ها فقط بر بخشی از آنچه به عنوان « ایران » می­ شناسیم ،حاکم بودند. ایران به عنوان یک کشور واحد از زمان هخامنشیان پیدا می­ شود و همین ،آنان را « نخستین سلسلة تمام کشوری ایران » ساخته است. این جور حکومت های واحد سراسری را هم در هیچ جای دنیا، حکما و مصلحان و انسان دوستان نساخته اند بلکه اینها به ضرب شمشیر شاهان خونریز و ستمگر بنا شده اند. و تاریخ هر قدر از آنان به نکوهش یاد کند، ملتی که به زور آنان یکپارچگی یافته، اگر به راستی همگن باشد، باقی می ­ماند و پیوستگی های ملی آن در اثر همین یکپارچگی افزونتر هم می ­شود و همین باهم بودن در طول تاریخ بر وجوه مشترک آن ملت می ­افزاید و ملیت را تقویت می­ کند. این نقش را در تاریخ ایران هخامنشیان بازی کرده اند. پیش از آن در این سرزمین اقوام و تجمعهای انسانی فراوان و گسترده ای بودند؛ اما اینها هنوز به مرحلة تشکیل دولت نرسیده بودند. در واقع ، فرایند شکل گرفتن دولت در سرزمینِ ایران عقب تر از بین النهرین بود ؛ چرا که نخستین تمدنها در بین النهرین و در کنار رودهای آن ایجاد شد و نمی ­توانست در سرزمین کم آب و نامساعد ایران پدید آید. و ظاهراً این شکل گرفتن دولت پس از ورود آریاییان انجام شده که بر اقوام بومی ایران سلطه یافته اند. البته همین آریاییان مفروض ، بسیاری از عناصر تمدن و فرهنگ را از آن بومیان اخذ کردند. آن بومیان از میان نرفتند بلکه هویت مستقل خود را از دست دادند. و اگر تازه آمدگان آریایی یا هخامنشی هنری و فرهنگی  نداشته­ اند و « خودشان یک خشت هم بلد نبوده اند روی خشت بگذارند » نمی ­توان گفت پس از ورودشان زندگی در ایران تعطیل شد، بلکه فقط می ­توان گفت توانایی های بومیان در اختیار نوآمدگان قرار گرفته و به نفع آنان استثمار شده اند. اما وقتی بهار به نقل از فردوسی به همین واقعیت اشاره می­ کند و می­ گوید آریاها خود دارای تمدن و خط نبودند و این را از مغلوبان خود آموختند، ایشان این را « باز هم یک افسانة مغشوش دیگر » می­ دانند!

   برای اثبات آنکه کوروش مزدور یهود بوده، دلیلی جز آنکه او اجازة ساختن معبدشان را به آنان داده، لازم نیامد. پس خود به خود ثابت شده است که داریوش هم که ادامة ساختن معبد را، که متوقف شده بود، میسر ساخته مزدور یهود بوده . و سلطه یافتن داریوش، پس از آن ماجرای عظیم گوماتا و طغیان ملل زیر سلطة هخامنشیان، نه کودتایی است برای سرکوب این قیام و در واقع انقلاب عظیم، بلکه کودتایی است برای آنکه یهودان بتوانند دوباره ساختن آن معبد شصت ذراع در شصت ذراع شان را شروع کنند. قومی که در بناکردن یک معبد وامانده است ، موفق می ­شود در امپراتوری­ ای که تا مصر گسترش یافته ، کودتا راه بیندازد. آنگاه تلاشی مجدّانه آغاز می شود برای اثبات آنکه اشتباهات تاریخی « تورات » ، که کارهای کمبوجیه و گوماتا را به اردشیر و خشایارشا نسبت داده، به قصد پنهان کردن نقش یهود در همین کودتای مفروض بوده است. آدم نادان هوس می­کند بپرسد ، یهود چرا به این پنهانکاری احتیاج داشته ، در حالی که در مورد کوروش اصرار داشته نقش خود را مؤثر و برجسته جلوه دهد و همین امر پایة استدلال های آقای پورپیرار شد. و چرا می­خواهد نقش خود را انکار کند؛ در حالی که خود ایشان از  « کتاب استر » نقل کرده اند که یهود با کمال افتخار ، گزارش از کشتاری می­دهند که با اجازة خشایارشا در سراسر کشور کرده اند و صحبت از دهها هزار نفری می­کنند که در این جریان به قتل رسانده اند و گویا ، حتی مقداری هم در آن اغراق کرده اند؟ پس از لو رفتن دخالتشان در کودتا چه باکی می­داشته اند؟ و اصلاً اگر آن اشتباهات تاریخی را مرتکب نمی­ شدند و وقایع کمبوجیه را به صد سال بعد نمی­ بردند، چگونه نقش یهود در آن ماجرا آشکار می­ شد که حالا که غیریهود آن رویدادها را روایت کرده، این نقش آشکار نیست؟ آیا اگر در این روایتها به جای اردشیر بگذاریم کمبوجیه، دخالت یهود در قضیه فوری روشن می ­شود؟ در حالی که کمبوجیه به راستی از آغاز تا پایان سلطنتش آن قدر دشمن برای خویش تراشیده بود که یهود کمترین آنان می­ توانست باشد. و تازه، این داریوش که می­ گویند مزدور یهود بوده ، به خونخواهی همان کمبوجیه ای برخاسته است  که می­ گویند یهود او را به قتل رسانده است . به هر تقدیر، چون اشتباه های « کتاب عزرای » تورات در « کتاب حجی » هم دیده می­ شود که به زمان داریوش منسوب است ، یعنی کتابی از زمان داریوش وقایع خود را به صد سال بعد از خود نسبت می­ دهد، جز این نتیجه ­ای نمی­توان گرفت که در حقیقت هم  « کتاب حجی » و هم « کتاب عزرا » مدتها بعد مدون شده اند و در آن زمان به علت دوری زمانی از ماجرا ، نام قهرمانان داستان به درستی در یاد تدوین کنندگان کتاب نبوده است .

   باری ، این داریوش – مثل کوروش – « پیوندی با باورهای منطقه نداشته » و غریبه بوده . بنابراین باید انتظار داشت از همان استپ های روس ، خدایی یا در واقع خدایانی را با خود همراه آورده باشد. اما ناگهان در « کتیبة بیستون » یکتاپرست می ­شود و اهورامزدا را خدای بزرگ می­ خواند. زرتشتیان امروز از این کتیبة او چونان گواهی بر اینکه از دو هزار و پانصد سال پیش یکتا پرست بوده اند ،استفاده می­ کنند. پس لابد خدایی که این غریبه همراه آورده همین بوده. اما آقای پورپیرار با دلایلی متقن به ما می­ گویند این اهورامزدا نیست و اورمزد است و اورمزد هم یک خدای آشوری است. چه طور یک آدمی که مال این منطقه نیست و با فرهنگ و باورهای آن بیگانه است ، به یک خدای همین منطقه باور دارد؟ خوب شاید از روی مصلحت بوده. اما او که مزدور یهودان است . چرا از میان پیغمبران جرجیس را برگزیده و خدای خود را از آشوریان گرفته که نخستین پراکنده کنندگان یهودند؟ و اگر این یکتاپرستی او ناشی از القای یهود است که دارند با ادیان چندخدایی منطقه می­ جنگند، اصلاً چرا همان خدای یهود را برنگزیده است ؟ و اسم این خدا را هم ایشان مرکب می­ دانند از: اور = شهر + مزدَ = بخشنده . روی هم به معنای بخشندة شهرها . چرا این خدای آشوری نصف دوم اسمش فارسی است ؟ و تازه، همین خدای آشوری را هم در جلد بعدی خلع کرده اند و گفته اند این یک لغتی است که لغت سازان ناکس یهود برای داریوش جعل کرده اند. اما خدایی که فقط یک لغت باشد به چه درد می­ خورد؟ و داریوش با ابراز ارادت به او خواسته چه کسی را گول بزند ؟ خودش ، مردم، خدا، یهود …؟ و چون این نام اهورامزدا یا به قول شما ، اورمزد، بعدها تا آخر ساسانیان در کتیبه ها تکرار می ­شود، آیا باید نتیجه گرفت دین امپراتوری ایران از آشور آمده ؟ ما هویت و سابقة تاریخی و فرهنگی اهورامزدا و رابطه اش با خدایان دیگر در هند و ایران را می­ دانیم . اما این اورمزد بی هویت شما به راستی که یک لغت بیش نیست . اما ساختة شما نه ساختة یهود.

   و چون داریوش گفته این لوحه و کتیبه را دیگران برای او ساخته اند و به او نشان داده اند ( و تا آنجا که می­ دانیم بقیة پادشاهان محترم هم همین عادت را داشته اند)، ایشان نتیجه گرفته اند که این دیگران ،الّا و بلّا ، که غیر از یهود نمی ­توانند باشند. و از این رو حتی نظم امپراتوری داریوش را هم به یهود نسبت می­­ دهند. یهود نزد ایشان مظهر اقتدار و توانایی است . قومی که یک کشور کوچک را نتوانست نگه دارد و تجزیه به دو کشور شد و بعد هم که به کمک کوروش به آن کشور برگشت ، نتوانست دو سال وحدت خود را حفظ کند ، توانسته است برای داریوش آن امپراتوری منظم را ایجاد کند. عجیب تر آنکه می­ گویند همین حرف را در مقدمة کتاب  « از زبان داریوش » ( که ویراستارش بوده اند و همین مؤسسة متعلق به ایشان آن را منتشر کرده)، زده اند. اما وقتی به آن کتاب مراجعه می­ کنیم، می­ بینیم ایشان (بله – خود ایشان) گفته اند مدیریت و سازماندهی بنیان یک امپراتوری و نیز روابط ملی به کمک خرد جمعی چنان مستحکم شد که هنوز ایرانیان به جهان با همان ویژگی های دیرین و نخستین خود، یعنی پندار و گفتار نیک شناخته می­ شوند. و هیچ صحبتی از یهود و این حرفها نیست!

   اما بالاخره پس از این دلایل متقن در اثبات بیگانگی کوروش و داریوش ، باید روشن شود این کوروش از کجا آمده است . در جلد نخست به تقریب گفته بودند کجا؛ اما در جلد سوم، وسط بحث بنی امیه، گویا تازه به کتاب آرتور کسلر به نام « قبیلة سیزدهم » برمی­ خورند که دربارة قوم خزر است که در قرن هشتم میلادی یهودی شدند. فریاد « یافتم یافتم »  ارشمیدس برمی­ آید و می­ گویند قومی که یهودان برای حمله به بین النهرین تجهیز کردند ، همین خزران هستند که البته آن زمان لابد نام دیگری داشته اند و هخامنشی ها همان ها هستند. ببینیم آیا دلایلی که برای این نظریة جنجالی خود عرضه می­کنند ، کافی است یا نه؟ آن دلایل از این قرار است : نویسندگان دوران آغازین اسلام در مورد خزران گفته اند : « حالت عمومی ایشان وحشی است با رفتارهای همانند حیوانات وحشی و خون آشام ». این اولین دلیل برای اینکه اینان همان هخامنشیان هستند.

   دوم اینکه در هنر خزرها و نیز در سازمان نظامی آنان در حدود همین زمان ( یعنی اوایل اسلام ) عناصر ایرانی (و به تصحیح آقای پورپیرار، هخامنشی) دیده می ­شود. لابد اینکه ده قرن پس از سقوط یک امپراتوری گسترده، عناصری از آن در نواحی مجاور نفوذش پیدا شود، می ­تواند دلیل آن باشد که این امپراتوری از آن نواحی برخاسته است ! برای تقویت این استدلال قوی، ایشان یک نظریة جدید بی نیاز به مدرک تهیه می­ بینند مبنی بر اینکه هخامنشیان در گریز از مقابل اسکندر به قفقاز و از آنجا به سرزمین خزران که ملک آبا اجدادیشان بوده، گریخته اند و این عناصر ایرانی ناشی از همین است .

   سوم اینکه « تورات » پیش بینی کرده بود لشکر ویران کنندة بابل، از شمال خواهد آمد . خزرها – یا درواقع نیاکان خزرها – هم که در شمال بوده اند. پس معلوم شد هخامنشی ها همین ها بوده اند .

   چهارم اینکه در گل نبشتة کوروش آمده که او « سرزمین گوتیان و تمامی سپاهیان منده را به فرمانبرداری واداشت ». اگر اینها همسایگان خزرها باشند، معلوم می ­شود کوروش خزر بود. خوب ، گوتیان که می ­دانیم همسایة خزران بوده اند، می ­ماند منده . مگر یادتان نیست در زمان آشور بانیپال دور و بر همین منطقة خزرها سپاهی زیر فرماندهی شاهزاده ای به نام منده داشتیم؟ پس این هم از منده. لابد ایراد می­ گیرید این منده که صد سال قبل از کوروش بوده، خوب باشد. بالاخره منده که بوده! آری ، این قدر دور می­ روند ؛اما به همان « سالنامه های بابلی » نگاه نمی­ کنند که یکی شان می گوید کوروش پادشاه انشان لشکریان فراوان ماندا را شکست داد و این ماندا لقب پادشاه ماد بوده است !

   و امیدوارم یادتان نیاید که در کتابها خوانده بودید گوتیان در زمان کوروش در منطقة کوههای زاگرس و حوالی همین کردستان خودمان می­ زیسته اند؛ هرچند که شاید خاستگاهشان از نواحی مجاور خزران بوده باشد و لذا کوروش آنها را در همین نزدیکی ها شکست داده نه در زادگاه اولیه شان .

   و اما قضیة فرار هخامنشیان از مقابل اسکندر به سرزمین خزران .  این را هم که اسکندر در ادبیات ما گاه چهره ای چندان منفی ندارد، یکی از دلایل منفور شمرده شدن هخامنشیان دانسته اند . اما شاید دلیل اصلی آن پیروزی های شگفت انگیز اسکندر باشد که از او چهره ای افسانه ای ساخت . به هر حال تا اینجا دعوایی نداریم. اما فرار هخامنشیان به قفقاز و سپس سرزمین خزران جز خیالبافی لگام گسیخته چیزی نیست. هخامنشیان اگر هم از جایی آمده باشند ، بعد از سه قرن حکومت در ایران دیگر یک گروه متمایز نبودند و هیچ جا صحبتی از یک قوم متمایز به نام هخامنشی نیست . صحبت از پارسیان هست . اما سپاه ایران که افرادش اغلب نه هخامنشی بودند و نه پارسی ، از هر قومی و ملیتی در آن بود. و چه کسی گفته است که آنان به جایی گریختند ؟ سپاهی بود و شکست خورد و پراکند؛ مسیر فرار پادشاه و سرانش را هم می­ دانیم که از شوش به همدان و سپس به سوی مشرق بوده است . و اسکندر اصلاً به طرف آذربایجان نرفت که کسی از مقابلش به قفقاز بگریزد. آنگاه بر اساس همین داستان تخیلی ، فرضیه ای دیگر ساخته می­ شود و آن اینکه سد سکندر معروفِ افسانه ای ، سدی است که او در  دربندِ قفقاز برای جلوگیری از هخامنشیان که به مسقط الرأس خود گریخته بودند ، ساخته است ؛ چرا که افسانه می­ گوید ،این سد را اسکندر به درخواست مردم برای جلوگیری از یاجوج و مأجوج ساخته. و اینها هم لابد همان هخامنشیان اند. اینجا دیگر ابتدایی ترین اصول داستان نویسی هم مراعات نشده. وقتی مردم از یاجوج و مأجوج به اسکندر شکایت برده اند ، پس اینها قومی بوده اند که قبل از ظهور اسکندر، یعنی در زمان هخامنشیان، از سمت قفقاز حمله می­ کرده اند. پس ایشان می­فرمایند ، هخامنشیان خودشان به خودشان حمله می­ کرده اند! حال آنکه روشن است این یاجوج و مأجوج از اقوام سیت و سکای آن حدود بوده اند. هخامنشیانِ داستان ایشان که تازه شروع کرده اند به فرار ، و کسی چه می ­داند بعدها می­ خواهند دردسر درست کنند!

   می­ بینیم ادعاهای ایشان دربارة خاستگاه هخامنشیان و روابطشان با یهود تا چه پایه سست است . با این حال در مورد اشکانیان و ساسانیان همین مقدار استدلال سست را هم لازم نمی ­بینند و بی هیچ مقدمه ­ا ی ، غیرایرانی بودن را به این دو سلسله هم بسط می ­دهند . پس لابد تنها سلسلة غیر بیگانة قبل از اسلام سلوکیان بوده اند! حال آنکه دست کم در مورد آن دو سلسله ، به روشنی می­ دانیم از کجا آمده اند. اینکه می­ گوییم این سلسله ها بیگانه نبوده اند به این معنا نیست که لزوماً سلسله هایی مردمی یا صالح یا عادل یا فرهنگ مدار بوده اند. داخلی بودن دلیل صالح بودن نیست ؛ و کم نداشته ایم سلسله هایی که از درون همین جامعه برخاسته اند و در ستم به مردم ، کوتاهی نکرده اند.

   مهمتر از بیگانه بودن این سه سلسله، نتیجه ای است که می­ خواهند از اثبات این بیگانه بودن بگیرند. و آن این است که ما ایرانیان در دوازده قرن پیش از اسلام دقیقاً هیچ دستاوردی نداشته ایم و ملتی بودیم بی فرهنگ . البته اینجا برای اینکه به ملت ایران زیاد برنخورد، قدری هم دلداری اش می­ دهند که بله، این بی فرهنگی تقصیر ملت ایران نبوده و مقصر همان سه سلسلة ملعون اند. اما این تعارفی بیش نیست . این را که ملتی نه خط داشته باشد، نه زبان ، نه ادب ، نه کتاب ، نه دین ، نه فرهنگ ، نه دانشمند، نه اسطوره … نمی ­توان به گردن حکومتش انداخت. فرهنگ و زبان و خط را که دولت ها نمی ­سازند؛ ملت ها می­ سازند. مگر آن ملت هایی که به قول ایشان دستاوردهایی داشتند و مثل ما بی فرهنگ نبودند ، فرمانروایان شان همه مظهر عطوفت و مردم دوستی بودند و نوبر حکومت های ستمگر و خونریز را ما آورده ایم؟ همة فرهنگها در متن همین جور نابسامانی ها و جنگ و ستیزها و استبدادها و غیره ساخته شده اند. شاید ایشان در پاسخ کسانی که اعراب را مردمی بی فرهنگ و عاری از تمدن دانسته اند ، چنین اتهامی را به ایرانیان زده اند ؛اما پاسخ چنان کسانی فقط اثبات متمدن و بافرهنگ بودن اعراب بود نه انتساب بی فرهنگی به ملت ایران .

   باری ، ایشان معتقدند ما خط و زبان کنونی خویش را از خط و زبان عرب بیرون کشیدیم، خود چیز قابلی نداشتیم، و این همه حرفها که در کتابها دربارة فارسی باستان و میانه و دری و اوستایی و غیره می­ خوانیم ، از دم ، باد هواست . و دلیلشان اینکه از آن دوران هزار و دویست ساله هیچ اثری باقی نمانده است . شاید گمان کنیم منظورشان فقط زبان مکتوب است ؛ اما می ­بینیم هنگامی که صحبت از این است که فلان پادشاه ساسانی دستور جمع کردن « اوستا » را داده ، ایشان می ­پرسند : « دلم می­ خواهد بدانم آن پادشاه این فرمان را با چه زبانی صادر کرده است ». یعنی به راستی منکر هر نوع زبانی ، چه گفتاری چه نوشتاری ،  برای ملت ایران هستند. پس گویا منظورشان سکوت فرهنگی نیست بلکه دقیقاً معتقدند در این دوازده قرن ، مردم ایران با هم حرف نمی­ زده اند! و لابد برای مراودات روزمرة زندگی ، پانتومیم بازی می ­کرده اند. عجیب آنکه این حرف را کسی می­ زند که در جای دیگری از کتاب ، ملی گرایان زمانه ما را متهم می­ کند که گویی معتقدند « در میان ملتها و اقوام بومی این سرزمین چهارهزار سال پیش از هخامنشیان با ایما و اشاره صحبت می­ کرده اند و در ایران چیزی به نام خط و زبان مثلاً عیلامی و اوراتوپی نبوده است ». شما که همین اتهام را به مردم ایران دوران ساسانی و حتی قرون اولیة پس از اسلام وارد کرده اید !

                                                                                                                           پایان بخش نخست

منبع : مجله ی « جهان کتاب » ،سال هفتم ،شماره ۷ و ۸ ، شماره پی در پی ۱۵۱ و ۱۵۲ ، امردادماه ۱۳۸۱،صفحه های ۱۵ تا ۱۷ .فریدون فاطمی