هند و پاکستان می خواهند نام دریای پیرامون خود را عوض کننددریای عرب سندیت و سابقه تاریخی ندارد.

bahre mohit Ajam = arabian sea

یک پژوهشگر هندی : دریای عرب سندیت و سابقه تاریخی ندارد.

در این نقشه رسمی دولت عثمانی دریای عرب بحر محیط عجم ثبت  شده است

در پانزده  نقشه وصف شده در این کتاب  اسناد نام خلیج فارس و نقشه جلد آن  دریای عرب  پرشین سی یعنی دریای پارس  ثبت  شده 8644543463_f04fa48bb8_k

سابقه تاریخی نام دریای عرب که نمی توان برای توجیه آن سند پیدا کرد.

امروزه دریای عرب بر اساس تعریف سازمان آب‌نگاری بین‌المللی و سازمان بین‌المللی کشتی نوردی پهنه آبی است که از خلیج عمان تا تمام سواحل هند و پاکستان و غرب ایران و تا سواحل جیبوتی در شاخ آفریقا را در بر می‌گیرد. در حالیکه  یک میلیارد جمعیت اطراف این دریا غیر عرب هستد اما پس چرا به نام دریای عرب معرفی شده است .

اگر هند و پاکستان و ایران بخواهند نام دریای عرب را تغییر دهند  آیا عربها هم می توانند مانند ایرانی ها در مقابل تغییر نام دریای عرب اعتراض کنند عربها چه مستنداتی ارایه  خواهند کرد.؟؟

در مورد سوابق و مستندات نام خلیج فارس هیچ  شکی نیست و خود عربها هم قبول دارند که در هیچ سند و نوشته عربی تا قبل از جمال عبدالناصر خلیج عربی بار نرفته . اما حال بررسی کنیم که آیا دریایی که در اطراف هند  پاکستان  بنام دریای عرب  شناخته می شود مستندات دارد؟؟ که بتوان با دست پر از آن دفاع کرد؟

کشورهای عربی خلیج فارس با دادن پولهای کلان به موسسات جغرافیایی آنها را وادار می کنند که خلیج عربی رابه عنوان نام محلی  در کنار خلیج فارس قرار دهند و بعضی موسسات مانند گوگل اینکار را کرده اند. اما آیا ایرانی ها حق دارند بر اساس همان شیوه  در مورد نام دریای عرب اقدام کنند . بله می توان  ولی شرط اول آن این است که موسسات جغرافیایی ایران نام بحر عجم ویا دریای مکران را  که قرنها بجای دریای عرب بکار رفته  است را رسما بجای دریای عرب بکار برند و بعد از مدتی  از موسسات جغرافیایی خواستار پذیرش نام محلی شوند هند و پاکستان هم در مورد دریای مکران موافق هستند. حال ببینیم  نام دریای عرب از کجا آمده است؟

هیچ یک از جغرافی نویسان و سفرنامه نویسان – مسالک و ممالک نویسان و اقلیم شناسان- (اقلیم عربی شده از climate)  است چه عرب و عجم به “دریای عرب ” اشاره نکرده اند.  بلکه همواره این منطقه یا پهنه آبی را با نامهای بحر اخضر- بحر مکران- بحر فارس بحر محیط عجم – نام برده اند.

دریای عرب در اسناد و مکتوبات عربی و غیر عربی با نام‌های بحر فارس -بحر عجم- بحر المحیط العجم- بحراخضر – بحر مکران -دریای اریتره- دریای لکشادو – بحر هندوس – دریای سند- بحر دریا- Sea of Daria)  -میره اندیکوم- بحر گجرات – دریای رومروم  Sindhu Sagar- دریای اریتره and Sindh Sea-   ,Mare Rumrum-  Sinus Guzerat- (Gujera , نامیده شده‌است. به همین دلیل عده‎ای از نویسندگان در هند و پاکستان آن‎را بحر مکران می‎نامند و در ایران عده‌ای آن‌را دریای پارس می‎گویند. در میان جغرافی‎نویسان اسلامی نام دریای عرب برای اولین‎بار در دو قرن اخیر ظاهر شده‎است این نام را ابتدا استعمارگران اروپایی در نقشه‎ها رایج نمودند. در منابع عربی و اسلامی کلاسیک اعم از سفر و رحله نویسان و مسالک و ممالک نویسان و تاریخ نویسان نامی از بحر عرب نیامده بلکه آنها کل این دریا را  بعلاوه  دریای عمان و خلیج فارس را روی هم  بحر فارس نامیده اند.

” تا سال 1958 هیج نوشته ، سند و مکتوبی به زبان عربی وجود ندارد که عبارت خلیج عربی را برای خلیج فارس بکار برده باشد اما عکس موضوع صادق است یعنی در مکتوبات عربی بسیار زیادی’ دریای عرب’ امروزی با نام بحر فارس و بحر محیط العجم و یا بحر مکران یا کرمان نام برده شده است”.-   از جمله در آثار شخصیت های برجسته زیر دریای عرب امروزی بنامهای بحر فارس و یا نامهایی غیر از دریای عرب بکار رفته است:

ابن خردادبه – قدامة بن جعفر- یعقوبی – ابن فقیه همدانی- ابن رسته، سهراب – علی بن حسین مسعودی- اصطخری – بزرگ بن شهریار- مطهر بن طاهر مقدسی- ابوریحان بیرونی-ابن حوقل-مقدسی-ابن بلخی-شریف ادریسی-محمد بن نجیب بکران- زکریای قزوینی- ابوالفدا – شمس‌الدین انصاری دمشقی-شهاب‌الدین نویری- ابن وردی- ابن بطوطه- مصطفی کاتب چلبی قسطنطنی- ابن خلدون- طبری- الماوردی- استخری، مسعودی، بیرونی، حمدالله مستوفی، یاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیانی، ابوریحان بیرونی – حافظ ابرو و … حافظ ابرو، عبدالله بن لطف بن عبدالرشید مورخ و جغرافیدان مشهور عصر تیموری (متوفای 833 ق) صاحب آثاری در تاریخ اسلام و ایران، خاصه دروه تیمور و شاهرخ است. او در کتاب جغرافیای که بویژه در فصول مربوط به ایران و ماوراء النهر پر از اطلاعات مهم تاریخی است و از مهمترین آثار او به شمار می رودکه خود او شاهد وقایع بوده است. ذکر دریاها و خلیج هارا در چند فصل شرح داده است.

گفتار دوم: دریای اخضر ” بحر الاخضر و هو بحرالهند”. از نظر او بحر اخضر و بحر هند و بحر فارس یک دریا حساب می شوند. (او این دریا را شرح داده است همان محلی که امروزه دریای عرب نام دارد)

بحر فارس و کرمان

بحر قلزم(دریای سرخ)

بحر بربر(مدیترانه)

بحر اوقیانوس(اقیانوس اطلس یا بحر ظلمات)

یاقوت حموی در معجم البلدان : دریای محیط از طرف شرق به طرف غرب اول دریای چین است و بعد دریای هند که دو دریای بزرگ از آن منشعب می شودمانند دریای فارس که شرق آن تیز و مکران و غرب آن عمان است .

سابقه نداشتن  نام دریای عرب در منابع اسلامی و عربی

بر عکس نام تاریخی و کهن خلیج فارس که همواره در تمام منابع اسلامی بکار رفته  و مستندات بسیار محکمی در تمام زبانهای جهان دارد اما هیچ یک از جغرافی نویسان و سفرنامه نویسان – مسالک و ممالک نویسان و اقلیم شناسان-  چه عرب و عجم به “دریای عرب ” اشاره نکرده اند.  بلکه همواره این منطقه یا پهنه آبی را با نامهای بحر اخضر- بحر مکران- بحر فارس بحر محیط العجم – نام برده اند.

جالب اینکه بعضی از عربها با مغلطه ادعا کرده اند که خلیج فارس نامهای دیگری هم داشته مثلا به آن بحر اخضر هم گفته اند این جمله کمی محک و مغلطه آمیز است زیرا همه آنهایی که از بحر اخضر نام برده اند بحر فارس را جداگانه بررسی کرده اند پس بحر اخضر جای دیگری است و ان دقیقا همان جایی است که امروزه می گوییم دریای عرب . همه جغرافی دانان عرب مانند كتاب : خريدة العجائب وفريدة الغرائب – ابن الوردي یا کتاب معجم البلدان  و کتابهای مسالک و ممالک دریاهای جهان را نام برده اند اما نامی از بحر عرب نیامده مثلا عربها گفته اند تیز مکران در بحر فارس واقع شده است درحالیکه اکنون  در نقشه ها این منطقه را دریای عرب می نویسند. بسیاری از عربها نوشته اند بحر فارس از بحر هند و بحر اخضر و تیز مکران می گذرد و تا عبادان ادامه دارد گفتنی است که عبادان عربی شده آپلوگوس است  البته  من باور دارم  که  بطور یقین اوبله عربی شده از آپلوگوس است . اوپلوگوس یا اوپلو  در سفرنامه پریپلوس  شرح داده شده که در انتهای دریای پارس است و شهری است که سعادتمند ترین شهر روی زمین است تجار با کشتی از هند و از  روم (از کرانه فرات) به آنجا می آیند و داد و ستد می کنند این شهر در انتهای رود(شط العرب یا اروند)   است. این شهر پادشاهی عادل دارد در آنجا قانون  و دمکراسی حاکم است. مردمان پارس در آنجا صنعت و تجارت دارند. (50 تا 100 میلادی)

 اگر شما با کتابی فاخر در زبان عربی و زبانهای شرقی برخوردید که بحر عرب را توصیف کرده است به ما اطلاع دهید اما ما هرچه جستجو کردیم  چنین چیزی نیافتیم  و نتیجه گرفتیم که  دریای عرب را برای اولین بار استعمارگران اروپایی در نقشه های خود رایج کردند بعد ترکها و فارسها هم تقلید کردند و خود عربها دیرتر از همه این عبارت جغرافیایی را در نوشته های خود وارد کردند یعنی عربها تا حدود یکصد سال قبل بحر عرب بکار نبرده اند البته تک و توک هم که بکار برده اند منظورشان سواحل یمن است. بطور مثال  در کتاب “جغرافیای حافظ ابرو : شهاب الدين عبدالله بن لطف الله بن عبدالرشيد خوافى (مشهور به حافظ ابرو)

ناشر : ميراث مكتوب –   چاپ اول – تاريخ نشر : 1357 شمسى –

پس از فصل و گفتار اول  ذکر قسمت اقالیم سبعه(مناطق هفت گانه جهان) گفتار دوم به  وصف دریاها ذکر دریاها و خلیج ها

ذکر خلیج چین –  ذکر بحر الاخضر و هو بحرالهند. اختصاص دارد.

گفتار دوم: ” بحر الاخضر و هو بحرالهند”. از نظر او بحر اخضر و بحر هند و بحر فارس یک دریا حساب می شوند. (او این دریا را شرح داده است منظور او از دریای اخضر همان محلی که امروزه دریای عرب نام دارد. بخشی از آن دریای عمان و بخشی اقیانوس هند. اما منظور جغرافی نویسان بیشتر منطقه ای است که امروزه بحر عرب نام دارد زیرا هیچ یک از جغرافی نویسان و سفرنامه نویسان – مسالک و ممالک نویسان عرب و عجم به دریای عرب اشاره نکرده اند. )

او همچنین  بحر فارس و کرمان را شرح داده است .

کتاب البداية والنهايةـ   أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي الدمشقي (المتوفى: 774هـ) – محقق: علي شيري

الناشر: دار إحياء التراث العربي – الطبعة: الأولى 1408، هـ – 1988 م :

يُقَالُ لَهَا الْبَحْرُ الْأَخْضَرُ فَشَرْقِيُّهُ بَحْرُ الصِّينِ وَغَرْبِيُّهُ بَحْرُ الْيَمَنِ وَشَمَالُهُ بَحْرُ الْهِنْدِ وَجَنُوبِيُّهُ غَيْرُ مَعْلُومٍ *

می بینید که  الدمشقی در حالیکه مفصل به بحر فارس پرداخته است  اما نامی از بحر عرب نیاورده است  ولی در عوض  گفته است بحر اخضر شرق آن بحر چین و شمال آن بحر هند است جنوب آن شناخته شده نیست. این دقیقا همان جایی است که امروزه دریای عرب می گویند.

در كتاب : الزيج  المؤلف : البتاني  صفحه 14 ( موقع الوراق ) چنین آمده است. و می بینید که او تمام مناطق خلیج فارس – دریاهای اطراف هند و چین و آفریقا را شرح داده ولی هیچ نامی از بحر عرب نیاورده و آنجا را بحر اخضر نامیده است.

 وخليج آخر يخرج نحو أرض أيلة وهو بحر القلزم (دریای سرخ ) طوله ألف وأربعمائة ميل وعرض طريقه الذي يسمى البحر الأخضر مائتا ميل وعرضه في الأصل سبعمائة ميل.

وخليج آخر يخرج نحو أرض فارس يسمى الخليج الفارسي وهو بحر(من)  البصرة طوله ألف وأربعمائة ميل وعرضه في الأصل خمسمائة ميل وعرض طريقه مائة وخمسون ميلاً. ويكون بين هذين الخليجين أعني خليج أيلة وخليج فارس أرض الحجاز واليمن ويكون ما بين هذين الخليجين ألفاً وخمسمائة ميل. ويخرج منه أيضاً خليج آخر إلى أقصى ارض الهند عند تمامه يسمى الخليج الأخضر طوله ألف وخمسمائة ميل. وفي هذا البحر كله أعني بحر الهند والصين من الجزائر العامرة وغيرها ألف وثلثمائة وسبعون جزيرة منها جزيرة في أقصاه عند بلد الصين تسمى طبرباني وهي سرنديب يحيط بها ثلثة آلاف ميل مقابل الهند من ناحية المشرق وفيها جبال عظام وانهار كثيرة منها يخرج الياقوت الأحمر ولون السماء وحولها تسع وخمسون جزيرة عامرة فيها مدن وقرى كثيرة.

در کتابهای عربی زیر خلیج فارس و بحر فارس وصف و پر وبال داده شد در حالیکه از بحر عرب بکلی نامی نیامده است.

 در کتب جغرافیایى و تاریخى دوره اسلامى که به مناسبتى از این دریا ذکرى به‌‏‌‏‌‏‌‏میان آمده، نام این خلیج «بحر فارس» یا «الخلیج الفارسى» یا «خلیج فارس» یاد گردیده است. بعضى از جغرافی‌‏نویسان قدیم اسلام مفهوم «بحر فارس» را خیلى وسیعتر گرفته و آن را به تمام دریاى جنوب ایران اعم از بحر عمان و خلیج فارس و حتى اقیانوس هند اطلاق‌‏‌‏‌‏‌‏‌‏‌‏کرده‌‏اند.

9ـ ابوبکر احمدبن محمدبن اسحاق بن ابراهیم الهمذانى معروف به ابن الفقیه که کتاب جغرافیاى او تحت عنوان «مختصر کتاب البلدان» به دست ما رسیده و در 279هـ تألیف شده است، می‌‏نویسد: «واعلم ان بحر فارس و الهند هما بحر و احد لاتصال احد هما بالاخر»10یعنى: «بدان که دریاى پارس و هند از براى پیوستگى به یکدیگر هر دو یک دریا هستند. »

10ـ ابوعلى احمدبن عمربن رُسته که کتاب تقویم‌البلدان خود را به نام الاعلاق‌النفیسه در 290هـ در اصفهان تألیف کرده است، می‌‏نویسد: «فاما البحر الهندى یخرج منه خلیج الى ناحیه فارس یسمى الخلیج الفارسى… و بین هذین الخلیجین (یعنى خلیج احمر و خلیج فارس) ارض الحجاز والیمن و سایر بلاد العرب.»11 یعنى: اما دریاى هند از آن خلیجى به سوى ناحیت پارس بیرون آید که خلیج پارس نام دارد. و بین این دو خلیج یعنى خلیج احمر و پارس سرزمین حجاز و یمن و دیگر بلاد عرب واقع است.

11ـ جغرافی‌‏دان ایرانى به نام سهراب که در قرن سوم هجرى می‌‏زیست، در کتاب خود، عجایب الاقالیم السبعه الى نهایه‌العماره می‌‏نویسد: «بحر فارس و هوالبحر الجنوبى الکبیر»12 یعنى دریاى پارس دریاى بزرگى است در جنوب.

12ـ ابوالقاسم عبیدالله‌بن‌عبدالله‌بن‌احمدبن‌خرداذبه خراسانى درگذشته در 300 هـ در کتاب معروف خود «المسالک و الممالک» درباره رودهایى که به خلیج فارس می‌‏ریزد، چنین می‌‏نویسد: «و فرقه (من الانهار) تمرالى البصره و فرقه اخرى تمرالى ناحیه المذار ثم یصب الجمیع الى بحر فارس.»13 یعنى: گروهى از این رودها به سوى بصره و گروهى به سوى مذار14 روانند سپس همه آنها به دریاى پارس می‌‏ریزند.

13ـ بزرگ بن شهریار الناخذاه هرمزى (ناو خداى رامهرمزى) در کتاب «عجایب الهند بره و بحره و جزایره» که آن را در حدود 342هـ تألیف کرده، می‌‏نویسد: «و من عجایب امر بحر فارس مایراه الناس فیه بالیل فان الامواج اذ اضطربت و تکسرت بعضها على بعضها على بعض انقدح منه النار فیخیل الى راکب البحرانه یسیرفى بحرنار.»15 یعنى: از شگفتی‌‏هاى دریاى پارس چیزى است که مردمان به شب هنگام بینند در آنگاه چون موجها برهم خورند و بر یکدیگر شکسته شود، از آنها آتش برجهد و آن که برکشتى سوار است، پندارد که به دریایى از آتش روان باشد.

14ـ ابواسحاق ابراهیم بن محمد الفارسى الاصطخرى از مردم استخر فارس معروف به الکرخى درگذشته در 346هـ در کتاب «مسالک الممالک» خود که براساس کتاب صورالاقالیم ابوزیدبلخى است، می‌‏نویسد: «بحر فارس فانه یشتمل على اکثر حدودها و یتصل بدیارالعرب منه و بسائر بلدان الاسلام و نصوره ثم نذکر جوامع مما یشتمل علیه هذا البحر و نبتدى بالقلزم على ساحله ممایل المشرق فانه ینتهى الى ایله ثم یطوف بحدود دیارالعرب الى عبادان ثم یقطع عرض دجله و ینتهى على الساحل الى مهروبان ثم الى جنابا ثم الى سیراف ثم یمتدالى سواحل هرمز وراء کرمان الى الدبیل و ساحل الملتان و هو ساحل السند.»16

در کتاب دیگر خود «کتاب الاقالیم» می‌‏نویسد: «الاعظم بحر فارس و هو خلیج من البحر المحیط من حد الصین حتى بحرى على حدود بلدان الهند و السند و کرمان الى فارس و ینسب هذا البحر من بین سائر الممالک التى علیه الى فارس لانه لیس علیه مملکه اعم منها»17 یعنى: دریاى پارس که مشتمل بر بیشتر حدود آن است و به دیار عرب و دیگر بلاد اسلام پیوندد، ما آن را تصویر کرده، جمیع حدود آن را یاد کنیم و آغاز به دریاى قلزم نماییم که از ساحل آن در مشرق تا به ایله18 منتهى می‌‏شود، سپس به حدود دیار عرب تا آبادان بگردد و عرض دجله را بریده به ساحل مهروبان19 و از آنجا به گناوه20 و از آنجا به سیراف21 منتهى گردد و سپس تا به سواحل هرمز و آن‌‏ور کرمان تا دبیل22 و مولتان23 که ساحل هند است امتداد می‌‏یابد.

15ـ مورخ مشهور ابوالحسن‌علی‌‏بن‌الحسین‌بن‌على‌مسعودى درگذشته در 346هـ در کتاب «مروج الذهب و معادن الجوهر» می‌‏نویسد: «و یتشعب من هذا البحر (اى البحر الهندى او الحبشى) خلیج آخر و هو بحر فارس و ینتهى الى بلاد ابله و الخشبات و عبادان… و هذا الخلیج مثلث الشکل».24 یعنى: از این دریا که دریاى هند یا حبشى باشد، خلیجى دیگر منشعب شود که دریاى پارس است و آن منتهى به شهرهاى ابله25 و خشبات و آبادان می‌‏شود… و این خلیج مثلثى شکل است.

16ـ مسعودى در کتاب دیگر خود «التنبیه والاشراف» که آن را در سال 345هـ به‌‏‌‏‌‏پایان رسانیده است، می‌‏نویسد: «و قد حد کثیر من الناس السواد و هوالعراق فقالوا حده من جهه المشرق الجزیره المتصله بالبحر الفارسى المعروفه بمیان روذان من کوره بهمن اردشیر و راءالبصره ممایلى البحر»26 یعنى: بسیارى از کسانى که حدود سواد یعنى عراق را تعیین کرده‌‏اند، گفته‌‏اند که: حد آن از سوى مشرق جزیره‌‏اى است که به دریاى پارسى پیوسته و به میان‌روذان27 معروف است و از ناحیه بهمن اردشیر28 پشت بصره نزدیک دریاست.

17ـ ابن المطهر المقدس الطاهربن المطهر در کتاب تاریخ خود به نام «البدء والتاریخ» که آن را در 355 هجرى تألیف کرده درباره رودهایى که به خلیج فارس می‌‏ریزد، می‌‏نویسد: «و تجتمع هذه الانهار کلها فى دجله و یمردجله بالا بله الى عبادان فیصب فی‌‏الخلیج الفارسى.»29 یعنى: همه این رودها در دجله فراهم آیند و دجله از ابله به آبادان بگذرد و در خلیج پارسى ریزد.

18ـ ابوریحان محمدبن احمدالبیرونى الخوارزمى در گذشته در 440هجرى در کتاب «التفهیم لاوائل صناعه التنجیم» که آن را به فارسى تألیف کرده، نام این خلیج را دریاى پارس و خلیج پارس هر دو آورده است،30 و در کتاب دیگر خود «تحدید نهایات الاماکن»، «بحر فارس على جنوب شیراز»31 ذکر کرده است.

basra bahrefars

19ـ و نیز ابوریحان در کتاب دیگر خود معروف به القانون المسعودى می‌‏نویسد: «عبادان فم الخشبات فی‌‏مصب دجله و انبساطها فى بحر فارس»32 یعنى: آبادان دهانه خشبات در مصب دجله است و گسترش آن در دریاى پارس می‌‏باشد.

20ـ ابوالقاسم محمدبن حوقل صاحب کتاب صوره الارض که آن را به سال 367هـ به پایان رسانیده، راجع به خلیج فارس عبارت اصطخرى را با مختصر تغییرى در کتاب خود آورده و مانند وى آن دریا را «بحر فارس» نامیده است.33

21ـ در کتاب «حدودالعالم من المشرق الى المغرب» که قدیمی‌‏ترین جغرافیا به زبان فارسى است و در 372 هجرى تألیف یافته نام این دریا خلیج پارس آمده و چنین نوشته شده است: «خلیج پارس از حد پارس برگیرد با پهناى اندک تا به حدود سند.»34

22ـ شمس‌‏الدین‌ابوعبدا‌لله‌محمدبن‌احمدبن‌ابوبکربناى شامى مقدسى معروف به بشارى در کتاب «احسن التقاسیم فى معرفه الاقالیم» که آن را در سال 375هـ به پایان رسانیده، این دریا را مانند دیگران «بحرفارس» خوانده است.35

23ـ محمدبن نجیب بکیران در کتاب جهان‌نامه که نسخه آن در روسیه چاپ شده واز تألیفات فارسى همان قرن است، می‌‏نویسد: «بحر کرمان پیوسته است به بحر مکران و جزیره کیش که مروارید از آنجاى آورند، در این دریاست و چون از بحر کرمان بگذرى، بحر پارس باشد و طول این دریا از حدود عمان تا نزدیکى سراندیب بکشد و برجانب جنوب او جمله زنگبار است. و این بحر و بحر عمان هر دو یکى است به سبب آنکه ولایت پارس بر جانب شمال اوست و ولایت عمان برجانب مغرب او.»36

24ـ ابن‌‏البلخى در کتاب فارسنامه که آن را در حدود پانصد هجرى به فارسى تألیف کرده، می‌‏نویسد: «بحر فارس این دریاى پارس طیلسانى است از دریاى بزرگ که آن را بحر احضر خوانند و نیز بحر محیط و هر طیلسانى که از این دریا در زمین ولایتى است، آن را بدان ولایت باز خوانند: چون دریاى پارس و دریاى عمان و مانند این و از این جهت این طیلسان را دریاى پارس می‌‏گویند.»37

25ـ شرف‌‏الزمان طاهر مروزى درکتاب «طبایع‌‏الحیوان» که آن را در حــدود 514هـ بــه پــایان رسانیده، این دریا را «الخلیج الفارسى» نوشته است.38

26ـ ابو عبدالله‌ محمدبن محمدبن عبدا…‌ بن ادریس معروف به الشریف الادریسى از اعراب جزیره سیسیل درگذشته به سال 560 هجرى در کتاب نزهه ‌‏المشتاق فی‌‏اختراق الافاق می‌‏نویسد: «ویتشعب من هذا البحر الصینى الاخضر و هو بحرفارس و الابله و ممره من الجنوب الى الشمال مغربا «قلیلا» فیمر بغربى بلادالسند و مکران و کرمان و فارس الى ان ینتهى الى الابله حیث عبادان و هناک ینتهى آخره.»39 یعنى: از این دریاى چین، خلیج سبز که دریاى پارس و ابله است، منشعب می‌‏گردد. گذرگاه آن از جنوب تا اندکى به شمال غربى است؛ چنان که از مغرب بلاد سند و مکران و کرمان و پارس بگذرد تا به ابله جایى که آبادان است منتهى گردد و آنجا پایان آن دریاست.

27ـ شهاب‌‏الدین ابوعبدالله یاقوت بن عبدا‌لله حموى رومى درگذشته در 626هـ در دائره‌المعارف جغرافیائى خود معروف به «معجم‌‏البلدان» می‌‏نویسد: «بحرفارس هوشعبه من بحرالهند الاعظم واسمه بالفارسیه کما ذکره حمزه «زراه کامسیر» و حده من التیز من نواحی‌‏مکران على سواحل بحر فارس الى عبادان و هوفوه دجله التى تصب فیه و تمتد سواحله نحوالجنوب الى قطر و عمان و الشحر و مرباط الى حضرموت الى عدن و على سواحل بحر فارس من جهه عبادان من مشهورات المدن مهروبان قال حمزه و ههنا یسمى هذاالبحر بالفارسیه «زراه افرنگ» قال و هو خلیج متخلج من بحر فارس متوجها من جهه الجنوب صعداالى جهه الشمال حتى یتجاوز جانب الابله.»40 یعنى: دریاى پارس شعبه‌‏اى از دریاى بزرگ هند است و چنان‌که حمزه اصفهانى گفته، نام آن به پارسى «زراه کامسیر» است و حد آن از تیز از نواحى مکران بر ساحل پارس تا آبادان است و آن دهانه دجله است و آن رود بدانجا ریزد. سواحل این دریا از جنوب تا به قطر41 و عمان و شحر42 و مرباط43 و حضرموت و عدن امتداد دارد. بر سواحل دریاى پارس از سوى آبادان از شهرهاى مشهور مهروبان است. حمزه گوید که در اینجا این دریا به پارسى «زراه فرنگ» نام دارد و آن خلیجى از دریاى پارس است که از جنوب به شمال بالا رود تا از کنار ابله بگذرد.

28ـ ابو عبدالله زکریابن محمدبن محمود قزوینى درگذشته در 682هـ در کتاب آثارالبلاد و اخبار العباد می‌‏نویسد: «فارس الناحیه المشهوره التى یحیط بهامن شرقها کرمان و من غربها خوزستان و من شمالها مفازه خراسان و من جنوبها البحر سمیت بفارس.»44

یعنى: پارس ناحیه مشهورى است از شرق به کرمان و از غرب به خوزستان و از شمال به بیابان خراسان و از جنوب به دریا که دریاى پارس نامیده می‌‏شود محدود است.

29ـ ونیز در عجائب‌‏المخلوقات و غرائب‌‏الموجودات می‌‏نویسد: «و یخرج من بحرالهند خلیجان عظیمان احد هما بحرفارس و الاخر بحر القلزوم.»45 یعنى: «از دریاى هند دو خلیج بزرگ بیرون آید که یکى دریاى پارس و دیگرى دریاى قلزم است.» و نیز نوشته است: «بحرفارس شعبه من بحرالهند الاعظم من اعظم شعبها و هو بحرمبارک کثیر الخیر.» یعنى: دریاى پارس شعبه‌‏اى از دریاى بزرگ هند است و از بزرگترین شعب آنست و دریایى پربرکت و سودآور است.

30ـ ابوالفداء الملک المؤید عمادالدین اسماعیل‌‏بن علی‌‏امیر حماه در گذشته در 732 هـ در کتاب «تقویم البلدان» می‌‏نویسد: «بحرفارس وهو بحر ینشعب من بحرالهند شمالا بین مکران و هى على فم بحر فارس من شرقیه و قصبه مکران تیز ثم یمتد البحر على ساحل عمان و یمر شمالا حتى یبلغ عبادان ثم یمتد من عبادان الى مهروبان ثم یمرالى سینیز ثم یمتد جنوباً الى جنابه ثم یمتد الى البحر و هو ساحل بلاد فارس ثم یمتد مشرقاً حتى یصل یمتد الى سیف البحر و هو ساحل بلاد فارس ثم یمتد مشرقاً حتى یصل الى هرمز ثم یمتد جنوباً و مشرقاً الى ساحل مکران.» یعنى: دریاى پارس که از سوى شمال منشعب از دریاى هند است بین عمان و مکران است و مکران بندر آن تیز است و بر دهانه دریاى پارس واقع است. سپس دریا بر ساحل عمان امتداد یافته و به شمال بگذرد تا به آبادان برسد و از آبادان به مهروبان و سپس به سینیز امتداد یابد. پس از سوى جنوب به گناوه و ساحل دریا که کرانه بلاد پارس است، کشیده شود. سپس به سوى مشرق امتداد یافته، به هرمز برسد و از جنوب و مشرق به کرمان پیوندد.

31ـ شمس‌‏الدین‌ابوعبدالله محمدبن ابی‌‏طالب الانصارى الدمشقى الصوفى درگذشته در 727 هـ در کتاب نخبه الدهرفى عجائب البر و البحر نام این دریا را مکرر «بحر فارس» یا «بحرالفارسى» یا «خلیج فارس» آورده است.50

32ـ شهاب‌‏الدین احمدبن عبدالوهاب بن محمدالنویرى درگذشته در 337 هـ در کتاب «نهایه الارب فى فنون‌‏العرب» می‌‏نویسد: «اما خلیج فارس فانه مثلث‌‏الشکل على هیئه القلع احداضلاعه من تیز مکران فیمر بلاد کرمان على هرمز من بلاد فارس على سیراف و مهروبان و منها یفضى البحرالى عبادان ینعطف الضلع الآخر فیمر بالخط و هو ساحل بلاد عمان و الضلع الآخر یمتد على سطح البحرمن تیز مکران الى رأس الخیمه.»یعنى: «اما خلیج پارس مثلث شکل است، به صورت بادبان کشتى که یکى از ضلعهاى آن از جانب تیز مکران و بلاد کرمان برهرمز و بلاد پارس و سیراف و مهروبان بگذرد و از آنجا دریا به آبادان منتهى شود و از آبادان برگشته به52 که ساحل عمان است بگذرد و ضلع دیگر بر سطح دریا از تیز مکران تا رأس‌‏الخیمه امتداد یابد.»

33ـ حمدالله‌ بن ابى‌بکر مستوفى قزوینى متوفى در 740 هـ در کتاب نزهه‌القلوب که آن را به پارسى نگاشته، این خلیج را «بحر فارس» یاد کرده و می‌‏نویسد: «جزایرى که از حد سند تا عمان در بحر فارس است، از حساب ملک فارس شمرده‌‏اند و بزرگترین آن به کثرت مردم و نعمت، جزایر قیش (کیش) و بحرین است.»

34ـ ابوحفص زین‌‏الدین عمربن مظفر معروف به ابن الوردى در گذشته در 749هـ در کتاب «خریده العجایب و فریده الغرایب» می‌‏نویسد: «فصل فى بحرفارس و مافیه من الجزایر و العجائب ویسمى البحرالاخضر و هو شعبه من بحرالهند الاعظم و هومبارک کثیرالخیر دائم السلامه و طى‏ءالظهر قلیل الهیجان بالنسبه الى غیره.»55 یعنى: فصل در پیرامون دریاى پارس و جزیره‌‏ها و شگفتی‌هاى آن، و آن دریاى سبز خوانده می‌‏شود و آن شعبه‌‏اى از دریاى بزرگ هند است، و آن دریاى پربرکت وسودآور و دائماً بی‌‏خطر و آرام است و بالنسبه به دیگر دریاها کم هیجان می‌‏باشد.

35ـ شرف‌‏الدین ابوعبدا‌لله محمدبن عبدالله‌ طنجى معروف به ابن بطوطه در گذشته در 777 هـ در رحله خود کتاب «تحفه النظاره فى غرائب الامصار و عجایب‌‏الاسفار» می‌‏نویسد: «ثم رکبنا فى الخلیج الخارج من بحر فارس فصبحنا عبادان.»56 پس در خلیج بیرون از دریاى پارس بر کشتى نشسته و به آبادان در آمدیم.

36ـ احمدبن على بن احمد القلقشندى در گذشته در 821 هـ در کتاب «صبح الاعشى فى کتابه الانشاء» می‌‏نویسد: «فاما بحرفارس فهوینبعث من بحرالهند منعطف آخره على ساحل بلاد کرمان من شمالیها حتى یعودالى اصل بحر فارس فیمتد شمالا حتى ینتهى الى مدینه هرموز.»

یعنى: اما دریاى پارس منشعب از دریاى هند است و پایان آن از سوى شمال به ساحل کرمان منعطف شده تا به اصل دریاى پارس برمى گردد و همچنان به شمال امتداد می‌‏یابد تا اینکه به شهر هرمز منتهى می‌‏شود.

37ـ مصطفى بن عبدالله‌ کاتب چلبى قسطنطینى مشهور به حاجى خلیفه در گذشته در 1067هـ صاحب کتاب معروف «کشف الظنون» در کتاب دیگر خود «جهان نما» در جغرافیاى عالم که آن را به ترکى نوشته چنین می‌‏نویسد:

«bahre Fars – buna sinus Persique dirlar Fars Korfuzi belade Fars olmaqla ona Nesbat, va mare ersiqum daxi dilar.»

یعنى: دریاى پارس به این دریا سینوس پرسیقوس می‌‏گویند. به معنى خلیج فارس به مناسبت اینکه در مشرق آن فارس واقع است بدان نسبت داده می‌‏شود. و آن را ماره پرسیقوم (دریاى پارس) نیز می‌‏گویند.

38ـ شمس الدین محمدسامى در قاموس الاعلام و قاموس ترکى،59 خلیج فارس یا بحر فارس را به خلیج بصره معنى کرده است. البته مقصود از خلیج بصره قسمت کوچکى از دریاى پارس است که مجاور شهر بصره است؛ چنان که به خلیج فارس به مناسبت بندر بوشهر گاهى دریاى بوشهر هم می‌‏گفته‌‏اند.

39ـ در دایره المعارف البستانى جلد هفتم طبع 1883 در ماده خلیج، الخلیج العجمى و الخلیج العربى آمده که از اولى خلیج فارس و از دومى بحر احمر اراده شده است.

این بود نمونه‌‏اى از شواهد تاریخى و جغرافیائى درباره نام خلیج فارس. حال ببینیم واقعاً خلیج العربى کجاست؟

40ـ خــلیج‌الــعربى کــه بــه رومى آن را سینوس آرابیکوس (Sinus Arabicus) یعنى «خلیج‌عربها» می‌‏گفتند، در تاریخها و جغرافیاهاى قدیم مطلقاً به بحر احمر که بین تنگه باب‌‏المندب و ترعه ســوئز قــرار دارد، اطــلاق می‌‏شده و به مناسبت شنهاى سرخ ساحل آن، آن را بــه یــونانى «ارىتــره» Erithree و به لاتینى ماره روبروم (Mare Rubrum) یعنى دریاى سرخ نیز می‌‏خواندند و بحر قلزم نیز نام داشته است.

41ـ هکاتایوس ملطى61 از علماى قدیم یونان و ملقب به پدر جغرافیا در گذشته در 574ق‌‏م در نقشه‌‏اى که از دنیاى زمان خود تصویر کرده بحراحمر را «خلیج عرب» یاد کرده است

42ـ هرودت مورخ مشهور یونانى در گذشته در 524پ‌‏م در تاریخ معروف خود نام بحر احمر را مکرر خلیج عرب نوشته است.

43ـ اراتوس‌تنوس64 یونانى که در زمان بطالسه در اسکندریه می‌‏زیست و در 691پ‌‏م درگذشت، در نقشه جغرافیاى عالم بحر احمر را «خلیج عرب» خوانده است.

44ـ استرابن جغرافی‌‏دان یونانى (قرن اول‌‏م) نیز از بحر احمر بنام «خلیج عرب» یاد می‌‏کند.

45ـ بطلیمیوس جغرافی‌‏دان یونانى که قبلاً از او یاد کردیم و کتاب خود را به زبان لاتینى نوشته و در اواسط قرن دوم میلادى می‌‏زیست اسم بحر احمر را به زبان لاتین آرابیکوس سینوس(Arabicus Sinus) یعنى خلیج عربى نوشته است.

46ـ در کتاب «حدود العالم من المشرق الى المغرب» که در 372 هـ تألیف شده بحر احمر صراحتاً «خلیج العربى» آمده است: «خلیجى دیگر هم بدین پیوسته، به‌‏رود به ناحیت شمال فرود آید تا حدود مصر و باریک گردد تا آنجا که پهناى او یک میل گردد آن را خلیج عربى خوانند و خلیج ابله نیز خوانند و خلیج قلزم نیز خوانند.»

47ـ در جهان نما تألیف حاج خلیفه کاتب چلبى در گذشته در 1067هـ که آن کتاب را به ترکى نگاشته چنین آمده است:

«Amma bahre qolzom ke Makka danizi dur, sharqisi jaziratul Arab olmaqula one sinus Arabikus dirlar, va kotobe qadimada bahre Ahmar Yazilmaqla Mare Ruberum, va Mare Rusu tasmiya idarlar qizil daniz ma, nasina1»69

یعنى: اما بحر قلزم که دریاى مکه است، به مناسبت اینکه مشرقش جزیره العرب است «سینوس آرابیکوس» نامیده می‌‏شود و به مناسبت آنکه در کتب قدیمه بحر احمر نوشته شده به معنى ماره بروم و ماره روسو آمده است.

از مطالب و مواردى که گذشت، این نتیجه را می‌‏گیریم که نام خلیجى که در جنوب ایران است، از دو هزار و پانصد سال پیش، خلیج پارس یا بحر پارس نام داشته و این نام در همه زبانهاى زنده دنیا از قدیمترین زمان تاکنون پذیرفته شده و همه ملل جهان آن را به زبان خود خلیج فارس می‌‏خوانند.

1. كتاب المسالك والممالك لابن خردادبه، يشير الى مدينة البصرة وخصائصها الجغرافية، فيقول :

فمن البصرة الى جزيرة خارك خمسون فرسخا» . ثم يتكلم على سواحل خليج فارس، والمزارع الموجودة في اطرافه، بما فيها النخيل والاعناب وغيرها من مزروعات المناطق الحارة، ويذكر جزائر اخرى مثل (لاوان)، ويقول ان المسافة بين البصرة و (لاوان) تبلغ 80 فرسخا، كما يعين مساحتها «ثم الى جزيرة كيش سبعة فراسخ وهي اربعة فراسخ في مثلها، وفيها نخل وزرع وماشية ولها غوص اللؤلؤ الجيد . . .» ، ويقول ان اللؤلؤ المستخرج من خليج فارس يعد من اجود الانواع . وينتقل الى جزيرة اخرى في الخليج الفارسي هي جزيرة (ابن كاوان) التي تسكنها الفرقة الاباضية «ومن جزيرة ابن كاوان الى جزيرة ازموز سبعة فراسخ . . . . ويقول ايضا ان شط العرب (اروندرود) ينقسم قسمين، الجهة اليمنى منه تسمى شط العرب، والجهة اليسرى تسمى شط فارس، ويذكر طول الشط وعرضه ومساحته: «فشطه الايمن للعرب وشطه الايسر لفارس وعرضه سبعون فرسخا» .

2. كتاب الاعلاق النفسية لابن رستة، وقد جاء فيه ان الخليج الفارسي من البحار الخمسة المعروفة في العالم، وان طوله 1400 ميل وعرضه 500 ميل . ويشير الكتاب الى الانهر التي تصب في الخليج الفارسي، ويقول ان اهمها كارون ودجلة والفرات . فيقول:

ويخرج منه خليج الى ناحية فارس يسمى الخليج الفارسي، طوله الف واربعمائة ميل وعرضه في الاصل خمسمائة ميل . . . ومخرج دجيل نهر الاهواز من ارض اصفهان وجبالها فيصب في بحر البصرة وفارس بجنبه، ومخرج نهر جندي شابور، الذي عليه قنطرة الرود، من جبال اصفهان ايضا ومصبه في دجيل الاهواز .

3. كتاب الخراج لقدامة بن جعفر، تحت عنوان (في الانهار والعيون والبطائح) يقول: ثم يصب الجميع الى بحر فارس، ومقدار مسافة دجلة منذ ابتدائها الى منتهاها ثماني مائة ميل ونيف . . . .

4. في كتاب المسالك والممالك للاصطخري يرد ذكر اسماء البلدان الاسلامية في ذلك العصر، ويتحدث خلال ذلك عن الخليج الفارسي، ويصفه بانه من اكبر بحار المحيط الهندي، ويقول :

فاما مملكة الاسلام . . . وما اتصل بها من بلاد الاتراك وجنوبها بحر فارس . . . . ثم يتناول حدود الخليج الفارسي وثغوره ومدن المنطقة وقراها ومعادنها، ومن ذلك صيد اللؤلؤ من البحر .

5. وفي مروج الذهب للمسعودي يرد اسم الخليج الفارسي مرات عديدة .

يقسم المسعودي الخليج الفارسي الى عدة شعب، ويطلق على احدى الشعب اسم بحر فارس (2) ويشير الى اسماء المدن والقرى والاماكن المعروفة، ويتناول المحصولات الزراعية والمعادن في تلك المنطقة، ويقول ان اللؤلؤ والعقيق والياقوت والماس وحجر المسن من المعادن المعروفة في تلك المنطقة . كما انه يشير الى كرمان ومعادنها الغنية ، ويخص بالذكر النحاس والحديد والذهب والفضة، واخيرا يعدد المحصولات الصيفية لتلك المنطقة:

«ويتشعب من هذا البحر خليج آخر وهو بحر فارس وينتهي الى بلاد الابلة والحبشان وعبادان من ارض البصرة وعمان الى راس الجمجمة . . . وحوله معادن الحديد مما يلي بلاد كرمان والنحاس بارض عمان وفيه انواع الطيب والافاويه والعنبر والساج والخشب المعروف بالرداسبحي والقنا والخيزران . . .» .

ويتحدث المسعودي في كتابه هذا عن المد والجزر في الخليج الفارسي ويشير الى عدده في الصيف والشتاء، ويشرح الغوص واهمية ما يستخرج من اللؤلؤ من الخليج الفارسي.

6. في كتاب التنبيه والاشراف يتحدث المسعودي (متوفى 346 ه) مرة اخرى عن الخليج الفارسي، ويشير الى بحر فارس ضمن تحديد حدود ارض السواد (3) .

7. في كتاب البدء والتاريخ لابن طاهر المقدسي (متوفى 355 ه) جاء : «ويسمون بحر فارس الخليج الفارسي، طوله مائة وخمسون فرسخا وعرضه مائة وخمسون فرسخا» (ج 4 ص 54- 57 .)

8 . في كتاب صورة الارض لابن حوقل (متوفى 367ه)، في معرض كلامه على بلاد الاسلام يشير الى الخليج الفارسي فيقول :

. . . واتبعت ديار العرب بعد ان رسمت فيها ما اشتملت عليه من الجبال والرمال والطرق، وما يجاورها من الانهار المنصبة الى بحر فارس ببحر فارس، لانه يحتف باكثر ديارها وشكلت عطفة عليها ولان بحر فارس يعطف من جزيرة مسقط مغربا الى مكة والى القلزم . (. . ص 15و 16 .) ويشير ابن حوقل في هذا الكتاب الى خليج فارس والانهار والطرق التي تنتهي اليه ، وفي الصفحات 20- 24 يرد اسم الخليج الفارسي تحت عناوين «حدود مملكة الاسلام‏» و «حدود الهند» و «اشهر البحار واعظمها» و «التعزز والصين‏» و «التبت‏» و «الحبشة والهند» و «ديار العرب‏» وغير ذلك في الصفحات 29، 30، 48، 49، 51 و 52 . ثم يصف هذا البحر الفارسي، وخاصة «اللؤلؤ في بحر فارس‏» .

9. في كتاب «احسن التقاسيم‏» للمقدسي البشاري (متوفى 380ه) بحث عن الخليج الفارسي وحدوده . 10. في كتاب «ما للهند» لابي الريحان البيروني (متوفى 440 ه) يرد اسم الخليج الفارسي ضمن التعريف ببلاد الهند .

وفي كتابه الآخر «نهايات الاماكن‏» يشير ايضا الى بحر فارس .

11. في كتاب «انس المهج وحدائق الفرج‏» للشريف الادريسي (متوفى 1165 م) يرد وصف المدن والقرى والجزائر الموجودة في الخليج الفارسي، ويخص جزيرة كيش ببحث واف ويعين بعدها عن ساحل الخليج الفارسي .

12. في كتاب «معجم البلدان‏» لياقوت الحموي

(متوفى 626 ه) جاء عن بحر فارس قوله:

«هو شعبة من بحر الهند الاعظم واسمه بالفارسية كما ذكره حمزة . . .» .

ويصف حدود الخليج الفارسي وسواحله ومدنه الساحلية وموانئه وجزائره، وخاصة جزيرة (خارك .) ثم يتناول خصائص الخليج الفارسي الجغرافية ومراكزه المهمة، ويذكر المناطق القريبة من بحر فارس وخارك وكرمان ومكران وسجستان وعبادان .

13. في كتاب الكامل في التاريخ لابن الاثير (متوفى 630ه)، يرد اسم الخليج الفارسي في فصل بعنوان «الدعوة الى الطاعة‏» ، فيقول: «كان في سواحل بحر فارس ملك اسمه اسيون، يعظم، فسار اليه اردشير فقتله هو ومن معه، واستخرج له اموالا عظيمة . . .»

14. في كتاب التذكرة‏النصيرية للخواجة نصيرالدين الطوسي (متوفى 672ه) وصف للخليج الفارسي جاء فيه: «. . . خليج مثلث الشكل عند الاكثرين، طوله من الجنوب الى الشمال . . . وعلى راسه عبادان، وليس بين عبادان الى البحر عمارة، ولهذا قيل في المثل السائر: ليس وراء عبادان قرية . وهناك مصب دجلة والفرات . . .» .

15. في كتاب آثار البلاد واخبار العباد للقزويني (متوفى 682ه) جاء ان ماء خليج فارس شديد الملوحة .

16. وفي كتابه عجائب المخلوقات يصف الخليج الفارسي بقوله:

هو شعبة من بحر الهند الاعظم ومن اعظم شعبه، وهو بحر مبارك كثير الخير، لم يزل ظهره مركوبا واضطرابه وهيجانه اقل من سائر البحار . . . واما بحر فارس فانه يكون على مطالع القمر، وكذلك بحر الصين والهند . . . .

17. في كتاب نخبة الدهر لشمس‏الدين الدمشقي (متوفى 727 ه) جاء مايلي:

… قال اهل العلم بذلك بحر فارس مبارك مامون كثير الخير، لم يزل مركوبا وهيجانه واضطرابه اقل من سائر البحر، وهو شعبة من بحر الهند . . . وهو مثلث الشكل على هيئة القلع احد اضلاعه من البصرة الى راس الجمجمة من بلاد مهرة . . . وفي هذا البحر من الجزائر المشهورة على السنة التجار تسعة، اربعة منها عامرة وهي جزيرة خارك يحيط بها عشرون ميلا وبها مدينة لها جامع حسن، وجزيرة كاس وتسمى جزيرة قيس (كيش . . . .)

18. في كتاب تقويم البلدان لابي الفداء (متوفى 732 ه) يعرف بحر فارس فيقول: وهو بحر ينبعث من بحر الهند شمالا بين مكران وهي على فم بحر فارس من شرقيه . . . ثم يمتد مشرقا حتى يصل الى هورموز .

ويواصل المؤلف وصف حدود بحر فارس الشمالية والجنوبية والشرقية والغربية وقراه وجزائره المشهورة، مثل خارك وكيش ولار وغيرها مثل جزيرة ابو موسى .

19. في كتاب نهاية الارب في فنون الادب للنويري (متوفى 732 ه) يرد وصف شكل الخليج الفارسي وسواحله ومساحته واضلاعه .

20. في كتاب خريدة العجائب لابن الوردي (متوفى 749 ه) يذكر الخليج الفارسي فيقول:

ويسمى البحر الاخضر، وهو شعبة من بحر الهند الاعظم وهو بحر مبارك كثير الخير . . . وفي جزائره معادن انواع اليواقيت والاحجار الملونة النفيسة ومعادن الذهب والفضة والحديد والنحاس والرصاص وحجر المسن والعقيق وانوع الطيب والافاويه . . . .

21. في كتاب صبح الاعشى للقلقشندي (متوفى 821 ه) جاء عن الخليج الفارسي مايلي: «فاما بحر فارس فهو بحر ينبعث من بحر الهند المتقدم ذكره من شماليه . . .» ثم يتحدث عن حدوده وسواحله وجزائره .

22. و في كتاب الخطط المقريزية تاليف تقي‏الدين المقريزي (متوفى 845 ه) ورد اسم الخليج الفارسي ايضا .

فيما يلي نورد اسماء مؤلفات لمؤلفين عرب خلال القرنين الاخيرين:

1. التعريبات الشافية للطهطاوى (متوفى 1290 ه .) يرد اسم الخليج الفارسي تحت عنوان (الانهر الكبيرة) ص 28 و (اوصاف عامة) ص 170 و 171 .

2. تاريخ التمدن الاسلامي لجرجي زيدان (متوفى 1331 ه .) يشير الى الخليج الفارسي تحت عنوان (جغرافيا مملكة السلام في عصر المامون وحدودها) ج 1 ص 41 .

3. حقائق الاخبار عن دول التجار تاليف اسماعيل سرهنك (متوفى 1343 ه) تحت عنوان (اكتشافات شواطي آسيا) يقول:

ان اسطول الاسكندر المقدوني تحت امارة نيارك اكتشف شواطي آسيا من نهر السند الى الخليج الفارسي . . . ج‏1 ص 7 .

4. مرآة الحرمين لابراهيم رفعت‏باشا (متوفى 1353 ه) في باب (شبه جزيرة العرب) يتحدث عن الخليج الفارسي .

5. التحفة النصوحية لحسن نصوح، وتحت عنوان (مملكة الفرس او حكومة ايران) يقول: «مملكة العجم عبارة عن هضبة عالية محاطة بجملة جبال شاهقة الارتفاع . . . على طول الخليج الفارسي‏» (ص 274و 336 .)

6. في‏كتاب النخبة الازهرية لاسماعيل علي، كلام على مضيق هرمز وجزيرة قشم والبحرين والخليج الفارسي، ودراسة عن حدود الخليج وموقعه الجغرافي، وهناك اشارة الى ميناءين مهمين في الخليج الفارسي .(ص 461- 520 .)

7. في كتاب تاريخ البصرة لعلي ظريف الاعظمي، بحث عن البصرة ووصف للخليج الفارسي (ص 3- 10 .)

8. في كتاب تاريخ الاسلام السياسي لحسن ابراهيم حسن، اشارة الى الخليج الفارسي ضمن وصف الدول العربية جغرافيا (ج 1 ص 21 و 77 .)

9. في‏كتاب جغرافية شبه جزيرة العرب تاليف عمر رضا كحالة، يرد اسم الخليج الفارسي في صفحات عديدة . يتناول الكتاب حدود شبه الجزيرة العربية وثغورها وحضرموت والاحساء وقطر وعمان ، وما يتعلق بصيد اللؤلؤ والمحصولات الصيفية والطول والعرض الجغرافيين، حيث‏يتكرر ورود اسم الخليج الفارسي في هذا الكتاب القيم .

10. في كتاب جهود المسلمين في الجغرافيا لنفيس احمد، اشارات مختلفة للخليج الفارسي تحت عناوين متنوعة .(ص 119، 120و 134 .)

11. في‏كتاب جولة في ربوع الشرق الادنى تاليف محمد ثابت، وفي الصفحات 108، 109 و 112 اشارات الى الخليج الفارسي وميناء بوشهر ومدن الخليج الفارسي الاخرى، كما يشير الى مدينة كازرون التي تقع على الطريق بين شيراز وبوشهر .(ص 212و213 .) وفي اواخر هذا الكتاب اشارة الى الملاحة في الخليج الفارسي والى ثروة النفط العظيمة فيه (ص 213 و 214 .)

12. في كتاب المجتمعات الاسلامية بقلم شكري فيصل، اشارة الى الخليج الفارسي في عدد من الصفحات تحت عنوان «الجزيرة‏» ، كما يتكرر اسم الخليج الفارسي عند الكلام على حدود جزيرة العرب وجغرافيتها ورياحها الموسمية وحرها الشديد .

13. في كتاب العراق بين احتلالين لعباس العزاوى، اشارات عديدة الى الخليج الفارسي (خاصة في ج 1 ص 189 وج 4 ص 85 وج 7 ص 80) والى المعاهدات بين العراق وايران وتحديد الحدود بينهما في العهدين القاجاري والعثماني، حيث‏يرد اسم الخليج الفارسي في اكثر صفحات الكتاب .

14. في كتاب مباحث عراقية ليعقوب سركيس يرد اسم الخليج الفارسي مرات عديدة في صفحات هذا الكتاب .(ج 2 ص 295 .) . . .

15. في كتاب تاريخ العرب لفيليب حتي، في كثير من صفحاته يرد اسم الخليج الفارسي

16. في كتاب النظم الاسلامية تاليف الدكتور صبحي الصالح، (ص 37و 38) يدور الكلام على البحر الفارسي .

مکران  یا موکران

مکران در نقشه ایران در عصر خلفای عباسی برگرفته از کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی
مَکران مکران – مکوران ” از نظر تاریخی سرزمینی ساحلی  بوده است  که اکنون  شامل  جنوب شرقی ایران و جنوب غربی پاکستان است  و  در طول خلیج عمان از رأس‌الکوه در غرب جاسک تا لاس بلا در جنوب غربی ایالت بلوچستان پاکستان گسترده‌ بوده است . در بعضی منابع اروپایی قرن‌های ۱۶ تا ۱۸ ازایالت مکران نام برده شده است. در دوره های مختلف تاریخی این منطقه خودمختار و تحت اداره خوانین محلی بوده است که گاهی خود را رعایای دولت ایران می‌نامیدند. در دوره صفوی و افشاری امرای مکران تابع  و نصوب شده از دولت مرکزی ایران بودند .

بریتانیا در قرن هیجده این منطقه را جزو هند و مستعمره بریتانیا نمود. امروزه در هند و در پاکستان شهرهایی بنام مکران وجود دارد. مکران در دوره های مختلف تاریخی بخشی از قلمرو ایران بوده است. مکران در نوشته‌های مسالک و ممالک و التقویم اقلیم دوم و از کرمان تا رود مهران (ایندوس) نامیده شده است.[۱](سفرنامه مارکوپلو نیز مکران را شرح داده است.) در بعضی اسناد و نقشه‌های تاریخی اروپایی و بعضی نوشته‌های عربی دریای عرب امروزی نیز بحر مکران بیان شده است.

در مورد ریشه مکران دیدگاههای بسیار مختلفی وجود دارد:
مکران با فتحه – کسره و ضمه روی “م ” تلفط شده است (MAKORAN- Mecran= Makran) اما تلفظ رایج تر آن فتحه روی” م” است بصورت Makran. اعراب و بلوچها آنرا مکوران تلفظ می‌کنند. عده‌ای آنرا تغییر یافته مگان می دانند اما جغرافی نویسان مسلمان آنرا تغییر یافته مهی خوران دانسته اندو بنظر می‌رسد عبارت مهیخوران (ماهی خوران)Mahikoran بصورت مکران لاتین شده باشد.
. بعضی نیز نام مکران با نام این منطقه در زبان سومریان و زبان بابلی نخستین یعنی «مگان» همریشه دانسته‌اند. به باور ریچارد  فرای مکران از نام قوم میکوی گرفته شده‌است.به  معنی کرانه مکا است.

(ياقوت الحموي در گفتار  باب الميم – مكران را  گفته است که مکران به  – مكران بن فارك بن سام بن نوح منسوب است ) حيث استوطن مكران سلسلة الجبال الفاصلة بين بلاد الفرس وبلاد الهند وتعاقب احفاده من بعده في هذه المنطقة الجبلية التي سميت باسمه اي جبال مكران نسبة إلى مكران بن فارك بن سام بن نوح

به هر حال این ریشه یابی‌ها نیاز به بررسی علمی تری دارد بسیاری از این اظهار نظرها عوامانه است و از نظر ریشه شاسی علمی فابل پذیرش نیست . با توجه به نامهای جعرافیایی مانند میش مهی در منطقه احتمال اینکه مهی خوران به مکوران و مکران تبدیل شده باشد دور از واقعیت نیست. زیرا مگان و مکا Maketa در واقع در سواحل عمان قرار داشته‌اند همانطور که اومانای تاریخی نیز در ساحل پارس قرار داشته  ولی بعدها  عمانا  در ساحل عما امروزی هم ایجاد شده   و برای مدتی دو شهر اومانا  وجود داشته  یکی در ساحل پارس و دیگری در عمان فعلی.(نگاه شود به  پریپلوی و پلینی ۵۰م.)

استاد بارتولد در وجه نام‌گذاری می‌نویسید:
از قرار معلوم آرین‌ها، منطقه ساحلی را بعد از کرمان تصرف کرده‌اند و ظاهراً این ولایت، نام یونانی خود گدروسیا – گدروزیا را از نام آن شعبه از ملت ایران که هرودوت «دروسیاپوی» نامیده، گرفته است. اسم کنونی ولایت – که مکران است – اسمی نیست که قومی از اقوام آرین، روی این خطه گذاشته باشد. به عقیده علما، کلمه مکران مشتق از نام یک قوم دراوی [دراویدی] است که یونانی‌ها «ماکای» یا «موکای» می‌گفتند و در کتیبه‌های میخی «ماکا» و «ماسیا» خوانده می‌شود. در کتاب بیزانسی – که از جغرافی‌نویسان یونان است – اسم ولایت به شکل «ماکاره‌نه» دیده می‌شود.»
به عقیده هولدیچ، جهانگرد انگلیسی:
مکران مرکب از دو واژه فارسی «مهی» و «خواران» یعنی ماهی‌خواران است که براثر کثرت استعمال، به مکران تبدیل شده است
سایکس می‌نویسد:
«در ایام  اسکندر کبیر، مکران را به واسطه قرب جوار دریا، ایکتیوفاجی یا ماهی‌خوران و ناحیه مشرف به داخله کشور را گدروسیا می‌نامیدند.» یونانیان «اراباه» نیز می‌گفتند. زیر نئارک دریاسالار اسکندر مقدونی – که به سال ۳۳۶ ق. م. با کشتی‌های تحت فرماندهی خود از مصب رود سند گذشته و به سواحل مکران و تنگه هرمز رسیده است – می‌گوید: «اوایل آبان ماه (مطابق با دوم اکتبر ۳۳۶ ق. م.، مصادف با سال یازدهم سلطنت اسکندر) سفر تاریخی خود را شروع کردم. اوایل آذر ماه همان سال به سواحل اراباه (نام یونانی بلوچستان) رسیدیم.»
برخی اعتقاد دارند که مگا و آموگا یعنی قایقرانان و پارسو نیز معنی قایقران می‌دهد و شاید نام دریای پارس نیز به کلمه پارسو مرتبط باشد. بنا بر این “مکوران” شاید مرتبط با قایقرانان باشد.
برخی بر این باورند که در گذشته‌های بسیار دور در سرزمین بلوچستان باتلاق وجود داشته است و ارانیا یا ایرنیا در زبان سانسکریت به معنی «باتلاق» است و از ترکیب این واژه با مکه تلفظی پدید آمده که به مرور زمان به مکران «سرزمین باتلاق‌ها» اطلاق شده است.
در حوالی سند، مکران را با کاف مفتوح تلفظ می‌کنند. از این رو می‌توان گفت که مکران مرکب از دو کلمه ران (باتلاق) و مکا است.
نظری دیگر بر این باور است که مکران به مچه گیران پیوند دارد زیرا ” مچه” نوعی تمساح ویژه بلوچستان است. در فارسی بزمچه معمولا به مارمولک و یک نوع خزنده شبیه کروکودیل می گویند که دارای زبان نیش گونه بسیار درازی است.
به هر حال قرن‌ها سرزمین کنونی بلوچستان، مکران نامیده می‌شده است. جهانگردان عرب نیز به نام مکران یا مکوران از این منطقه یاد کرده‌اند. نویسندگان قرون سیزده، تا پانزده میلادی غالباً، کلمه کیج (کوچ) و مکران را استعمال می‌کردند و به همین جهت مارکوپولو ولایت مربور را کسمه‌کوران نامیده است. ریچارد فرای می‌گوید: «بی‌شک مردم بلوچ ایرانی که نام خود را به سرزمین پهناوری داده‌اند که میان رود سند و خلیج فارس در یک سو و اقیانوس هند و شهرهای ایرانی کرمان و بم و شهرهای افغانی فراه و قندهار در دو سوی دیگر واقع است، پیش از سده یازدهم پس از میلاد به این قسمت نیامده بودند.»
برخی بر این باورند که در قدیم، بلوچ‌ها در ارتفاعات گیلان زندگی می‌کرده‌اند و با کردها  خویشاوند بوده اند و پیش از هجوم اعراب به ایران، به مکران و بلوچستان مهاجرت کرده‌اند و از این زمان است که کلمه بلوچستان از نام این قوم گرفته شده و در نام‌گذاری این سرزمین به کار رفته است. به هر حال تنوع دیدگاهها در مورد ریشه نام از اهمیت و کاربرد چندین قرن آن در متن‌ها نمی‌کاهد.

منابع : کتاب اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان – دکتر عجم

خلیج فارس – دکتر محمد جواد مشکور –

خلیج فارس فی قرون و اعصار- محمد میرزا

http://www.persiangulfstudies.com/fa/index.asp?P=NEWS2&Nu=224

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.