Archive for: خرداد ۱۳۹۴

در ژرفای واژگان. واژگان پارسی

آیا می دانید :

واژه ثریا  عربی نیست و درست آن سریا است سریا یا سوریا نام خدای خورشید هندوان است. اما آنرا در زبان فارسی و عربی به مفهوم  یک ستاره مشخص گرفته اند. سوریا  در پارسی کهن خوریا – حوریا  هم گفته شده  یعنی س در سوریا یه خ تبدیل شده  و خور یعنی خورشید. مثلا خوراسان  یعنی جای خورشید یا جایی که خورشید بر می آید.

شاید حوری نیز به همین واژه خوریا – حوریا ربط داشته باشد. حتی واژه سول در زبان های اروپایی  به مهنی خورشید نیز از همین ریشه است

هندوها یک نماد مقدس به نام چرخ خورشید دارند که به شکل صلیب شکسته آست و آن را سواتسیکا می نامند اما جالب هست بدانید قدیمی ترین صلیب شکسته در ایران کشف شده و هفت هزار سال قدمت دارد.

سال 1380 من با یک هئیت خارجی به نقش رستم رفتم در آنجا آرامگاه پادشاهان پارسی به شکل صلیب در دل کوه کنده شده

در همان زمان من مطلبی نوشتم و گفتم که این علامت صلیب نماد یک آیکون مقدس است بعضي اعمال مذهبي هيچ ربطي به مذهب ندارد اين اعمال فلكلوريك در همه اديان و مذاهب هست مثلا ايين كريسمس هيچگونه ارتباطي به مذهب مسيحي ندارد اين اعمال تا زمانيكه با تقدس و تعصب جمع نشده اند و جنبه سرگرمي و فولكلوريك دارند بسيار مفيد و لازمند
حتي ايين كريسمس پر حاشيه امروزي كه امروزه در جهان برگزار مي شود يكصد سال هم عمر ندارد
اما از دوره پاگان هاي خورشيد پرست يا ميترايي ايين زمستاني وجود داشته كه تقريبا برابر با ايين يلدا يا چله هست كه ان را پيروزي خورشيد بر تاريكي و زايش دوباره خورشيد مي پنداشتند اين ايين از ميان رفته بود ولي در قرن دوم يا سوم مجدد با نام ايين مسيحي وارد روم شرقي شد
درخت سرو و صليب نماد و از مظاهر خورشيد پرستها و يا ايين مهر بود صليب يا چليپا ساده شده علامت چرخ گردون و يا سواتسيكا بود
من در اين خصوص سال ١٣٨٣ مقاله اي نوشته ام و نام انرا گذاشته ام صليب پارسي نقش رستم
نقش رستم ٤ مقبره صليب شكل بسيار عظيم در دل كوه دارد
صليب طلايي اريايي هم متعلق به هفت هزار سال قبل هست كه در موزه ملي نگهداري مي شود كه ارم نازي ها از ان گرفته شده است
هندوها نيز صليب شكسته اريايي را نماد هندويي مي دانندست.

 

 

 

که به احتمال قوی نماد خورشید است. امروزه این حرف کاملا پذیرفته شده که صلیب نماد خورشید بوده و آنرا هنوز در گردونه خورشید هندوها می توان یافت و به ادیان میترایی نیز وابسته است. چرخ را در قدیم ارته می گفته اند که اکنون به ارابه  (عرابه) تبدیل شده است. ارته  احتمالا با نام آریا نیز می تواند ربط داشته باشد یعنی آریایی ممکن هست همان افراد ارته باشند که با چرخ خورشید و گردونه و ارابه ارتباط داشتند. به خراسان  بزرگ  نیز اَرَتَه می گفته اند بعدها همین سرزمین را آریا نامیده اند .

نام‌واژۀ «خوَنی‌رَثَه (خوَنیرَث)»(به معنای «چرخ خورشید»)، از آمیختن واژۀ اوستایی «خوَر (خورشید)»(*خوینگ: از آنِ خورشید [خوین-گ/ خوَن/ خوَر]) با واژۀ «رَثَه  یا ارته (چرخ)» به دست می‌آید.

کلمه یخان که در بیشتر زبان ها  به صورت کان و حان تلفظ می شود به احتمال زیاد ریشه در زبان سغدی و سانسکریت دارد و کلمه ای دخیل در زبان های ترکی است. این واژه به احتمال قوی با کلمه Kan- و kanva در سانسکریت و زبان سغدی هم ریشه است که در سایر زبان های خانواده ی آریایی از جمله انگلیسی به صورت king نمود یافته است. کان در سانسکریت به معنی رئیس – شاه – بزرگ – امیر – میر – رئیس ده و شهر و … می باشد.

آیا می دانید نماز یک واژه سانسکریت است به معنی درود و سلام و البته عبادت هم معنی میدهد.

در زبان هندی نماسکار  یا نمزکار  یا نماز کار یعنی سلام  و درود . واژه نماز برگرفته از همین واژه است.

آیا می دانید روضه خوانی کلمه عربی نیست. روزا  یک واژه هندو ایرانی است و به معنی دعا است هندوها به تسبیح دعا می گویند روزا

که ما به غلط آنرا  با ض عربی می نویسیم “روضه ” می نویسیم   ض عربی  تلفظ بسیار سختی دارد و بین ذ و د تلفظ می شود. و البته بطور طبیعی ما ایرانی ها آنرا نمی توانیم تلفظ کنیم چون روضه در زبان عربی بگونه ای تلفظ می شود که شباهت به آوای بصورت روده دارد مثلا رمضان را رمدان تلفظ می کنند. اگر آنرا به لهجه ایرانی و بصورت رمزان تلفظ کنید هیچ عربی نخواهد فهمید که شما چه گفتید. آیا می دانید پری یر یعنی دعا  نیز یک واژه هندو ایرانی است  همچنین است – پریچر یعنی موعظه کردن  و … .

واژه * عیار  = ایار = ایاران = عیاران

عربی نیست درست آن ایار  به معنی یار – یاور – هم رزم  است که به غلط بصورت عیار نوشته شده است این واژه هیچ ارتباطی با عربی ندارد در خود زبان فارسی تبدیل به عیار شده است و حتی معرب هم نیست.  البته امروزه در زبان های مختلفی کاربرد دارد. و در بیشتر زبان ها به معنی بیکار و الاف و ادم سرگردان تغییر مفهوم داده است.

ممکن است علاف در جمله آدم علاف و بیکار هم تغییر یافته از همین ایار و عیار باشد که تغییر شکل و تغییر معنی داده است و بشکل الاف و یا علاف در امده است. چون علاف به معنی بیکار عربی نیست.

دکتر محمد معین در جلد چهارم برهان قاطع آنجا که در بارهً کلمه عیار بحث میکند، دراینمورد نوشته است که:

  1. ” کلمه عیار معرب مصنوعی( یار) است که معنی جوانمرد را میدهد و تازی ها جوانمردی را فتوت و جوانمرد را فتی می گویند.”از دیگر معانی عیار می توان به زیرک، چالاک، جوانمرد و طرار اشاره کرد و عیاری به معنای حیله بازی، جوانمردی و مکاری.! بنا به عقیدهً معین،” آیین عیاری از خود اصول و راه و روش زندگی به ویژه دارد که بعدها با تصوف اسلامی در آمیخته و به شکل فتوت در آمده است.”

ملک الشعرا بهار نیز در سبک شناسی نوشته است که:

  1.  عیار کلمهً عربی نیست و اصل آن ” اذیوار ” پهلوی بوده و بعدها معرب گردیده است. بهار معتقد است که عیاری و عیار پیشگی در خراسان زمین زمینهً تاریخی دارد و عیاران سابق مانند احزاب امروزی، دارای سازمانهای بوده اند با اهداف و مرام های مشخص اجتماعی، اخلاقی و سیاسی که در ششهر های بزرگ خراسان تشکیلات منظم اداری داشتند و لباس شان نیز مخصوص به خود شان بود و اصل کار شان  برجوانمردی و فداکاری و حمایت از مظلومان بوده است که جمیعت فتییان یا حزب فتوت در واقع نوع اصلاح شدهً این سازمان عیاری است.
  2. حتی واژه عیار  که برای واحد سنجش ارزش طلا بکار می رود نیز به گمان من از همین واژه برگرفته شده است اگر چه هیچ ارتباط منطقی در معنی این دو وجود ندارد.

* خانقاه  هیچ ارتباطی به زبان عربی ندارد اصل آن خانگاه است. معنی اینگونه واژه ها را عربها اصلا نمی فهمند پس فکر نکنید چون شکل ظاهری آن عربی است عربها آن را باید بفهمند.

*صیقل یک واژه عربی نیست اصل آن چگل یا چقل است به معنی  ناصاف اما تغییر یافته آنرا بصورت صیقل به معنی صاف شده و  پرداخت کرده بکار می بریم.

 

یوق * عربی نیست اصل آن یوگ است و هندی ایرانی است.(یوگ یک حلقه بیضی شکل است که از چرم و یا پارچه و یا الیاف ساخته شده و آنرا بر گردن دو یا چند گاو یا اسب می بندند که هماهنگ و با هارمونی حرکت کنند از این عبارت مفهوم بندگی و اطاعت هم استخراج شده ) به عبارت دیگر از زبان سانسکریت است  و یوگا از همین واژه است .

الو  یک واژه فارسی است به معنی آتش . ألوکشت نیز فارسی است و به هلوکست تبدیل شده است یعنی با آتش کشتن.

امیر نیز تغییر یافته میر است میر خود تغییر یافته پیر است . پیر – پییر – پدر- فادر – پیتر – یک ریشه دارند اما در طول زمان همراه با تغییر شکل و آوا تغییر معنی داده اند مثلا  پیر در ادبیات فارسی یعنی دانشمند- رئیس – بزرگ – اما میر یعنی رئیس کوچک – رئیس یک منطقه .

مانند پادشاه و پاشا  که از یک ریشه اند اما پاشا در زبان ترکی و عربی تغییر معنی داده و معنی آن یعنی فرمانده ایالتی یا شاه یک منطقه .

بیگ و بیک  به معنی بزرگ هم یک ریشه دارند و ترکی نیست.

گفتنی است که عبادان که در کتب قدیمی بکار رفته معرب شده آبادان است. و عبادان در زبان عربی معنی ندارد…

.از اینگونه کلمات و غلط های نوشتاری فراوان داریم……..

…نگوييم مثلث بگوييم لچك
لچك برابر (مثلث متساوي الاضلاع)..
لچك نابرابر = مثلث غير متساوي الا.ضلاع

 

 

بجای… .  = …     بگوییم.

مثلث  =      لچک   لچکی

اضلاع  = دار – دال – ستون –

مثلث متساوی الاضلاع  =   لچک برابر  دال

مثلث غیر متساوی الاضلاع  =  لچک نابرابر دال
تواضع     =   فروتنی بگوییم
متواضع = فروتن بگوییم
متوسط = میانگین
متوفی = درگذشته
توقع = چشم‌داشت
متوقع = چشم دارنده
تولد = زایش
متولد = زاده
تهاجم = آفند
مهاجم = آفندگر/ تازنده
متهاجم = آفندگر – تازنده
مثال = نمونه / همانند
مثلث = سه بر/ سه گوش
مجال = یارا/ هنگام
مجلس = نشست
مجالس = نشست‌ها
مجمع = گردهمآیی
مجامع = گردهمآیی‌ها
مجانی = رایگان
مجاور = همسایه
مجاورت = همسایگی
مجبور = ناچار/ ناگزیر
اجبار = ناچاری
مجبور = ناچار
مجددا = دوباره
مجرب = کارآزموده
مجرد = تنها
تجرد = تنهایی
جرم = بزه/ گناه
مجرم = بزهکار/ گناهکار
جرح = زخم
مجروح = زخمی
مجسمه = تندیس/ سردیس
جعل = ساختن
مجعول = ساختگی
جعد = شکن
مجعد = شکن در شکن/ پیچ در پیچ
جلال = شکوه
مجلل = باشکوه
مجمل = کوتاه
جنون = دیوانگی
مجنون = دیوانه
مجهول = ناشناخته
جهل = ناشناختن
حرب = جنگ/ کارزار
محاربات = جنگها/ کارزارها
محاسبه = شماره‌گیری
حساب = شماره کردن/ شمردن
حسن = نیکی
محاسن = نیکیها
حافظ = نگهبان/ نگهدارنده/ نگهدار
محافظ = نگهبان
محاکمه =  دادرسی/ داوری
محال = ناشدنی
محبت = مهرورزی
محبس = زندان
محبوب = دلدار/ دلبریگرایی
احتیاج = نیازمندی
محتاج = نیازمند
احتیاط = دوراندیشی
محتاط = دوراندیش
احترام = گرامیداشت/ ارج
محترم = گرامی/ ارجمند
احتمال = گمان بردن / حدس زدن
محتمل = گویا/ شاید
محتوی = درون مایه/ دارنده
محرم = همراز/ همدم
محروم = بی‌بهره
حزن = اندوه

****

جاذبه (فیزیک)= گرانش
جاذبه=کشش، رُبایش
جامع=فراگیر
جامعه (تشکُل)=همبود
جامعه = همبودگاه
جایز = روا
جایزه = پاداش
جبران = توزش (توختن)
جُثه = تنه
جدال = پیکار
جدید الانتشار = تازه چاپ
جدید التأسیس = نوبنیاد، نوساز
جذاب = گیرا
جذبه = گیرایی
جرأت = یارا
جرأت داشتن = یارستن
جر ثقیل، جر اثقال = گرانکِش
جُرم = بِزِه، گناه
جریان = روایی
جریمه = تاوان
جاعل = بَرساز
جعلی = بَرساخته، ساختگی
جغرافیا = جئوگرافی. گیتاشناسی
جلاد = دُژخیم
جلال و جبروت =  فَر و شکوه
جِلد = پوسته، پوشینه
جن = پری
اجنه = پریان
جنبه، بُعد = سویه
جنوب = نیمروز
جنون = دیوانگی
جواز = پروانه
جور = جفا، ستم
چَت (chat) = گَپ
چطور = چه گونه، چه سان
جزء = بند
جزا = سزا
جزایی (حقوقی) = کیفری
جزیره = آبخُست
جسور = دلیر، بی باک
جعل = بَرساخت
حائز = دارا
حاصل = دستاورد
حاصل‌خیز = باروَر، پُربار
حتماً = بی گمان، هر آینه
حجم = گُنج
حداقل = کمینه، دست کم
حداکثر = بیشینه
حذف = زُدایش، زُدودن
***

محشر = رستاخیز / رستخیز
محصل = دانش‌آموز/ دانشجو
محضر = پیشگاه
اتمام = پایان
تاجر = بازرگان
تدریج = رفته رفته
حقیر = پست / کوچک / خوار
محک = آزمایش
محکم = استوار
محل = جایگاه
محیط = پیرامون / گرداگرد
مخابره = آگاه کردن
مخارج = هزینه
خصم = دشمن
مخاصمه = دشمنی
مخاطب = شنونده
مخالف = ناسازگار
مختار = آزاد
مختلط = درهم / درهم آمیخته
مخرب = ویران کننده
مخروبه = ویرانه
مخفی = پنهان
مخلص = پاک .یار جونی
مخوف = ترسناک
مخیله = اندیشه . پندار
مداح = ستاینده
مدارا = بردباری .شکیبا
مدام = پیوسته .همواره
مدبر = کاردان
مدخل = درآمد / درگاه
مدعو = مهمان / خوانده شده
مدور = چرخنده .
مدینه = شهر
مدیون = بدهکار
مذاب = گداخته
مراتب = پایه‌ها
مرتع = چراگاه / مرغزار
مراتع = چراگاه‌ها / مرغزارها
زوج = جفت
فرد = تک

از  همین نویسنده:

http://parssea.org/?p=5292

.

.

افکند بخاک صد هزاران جم و کی

RASHTRAPATIashoka (61)

 

روز خیام گرامی باد.

هنگام صبوح ای صنم فرخ پی

برساز ترانه‌ای و پیش‌آور می

کافکند بخاک صد هزاران جم و کی

این آمدن تیرمه و رفتن دی.

اشعار خیام از یک فرش ایرانی نقاشی شده بر دیوار کاخ راشتراپاتی بهاوان

آشوکا هال.

 

 

روز بزرگداشت خيام

28 اردیبهشت زاد روز خیام  در ایران روز بزرگداشت خیام نیشابوری نامگذاری شده است
“گرفتار روزگاري هستيم كه اهل علم فقط عده ي كمي،مبتلا به هزاران رنج و محنت ، باقي مانده كه پيوسته در انديشه ي آنند كه غفلت هاي زمان را فرصت جسته، به تحقيق در علم و استوار كردن بپردازند.”حكيم عمر خيام نيشابوري غياث الدين ابوالفتح،عمرخيام در زامياد(بيست و هشتم)ارديبهشت 427 هجري در نيشابور زاده شد.در رياضيات،فلسفه،نجوم و شعر از بزرگان عصر خود بود.خيام باحديث،تفسير و حكمت نيز آشنا بود و فقه را نيز در ميانسالي نزد امام موفق نيشابوري آموخت.هرچند خيام در غرب به واسطه ي رباعياتش شهره است اما عمده خدمات وي به جامعه ي علمي جهان بوده است.

***
 

امروز ترا دسترس فردا نیست و اندیشه فردات بجز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست کاین باقی عمر را بها پیدا نیست

 
 

ای چرخ فلک خرابی از کینه تست بیدادگری شیوه دیرینه تست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینه تست

***
 

ایدل چو زمانه می‌کند غمناکت ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند زان پیش که سبزه بردمد از خاکت

***
 

این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت کس نیست که این گوهر تحقیق نسفت
هر کس سخنی از سر سودا گفتند ز آنروی که هست کس نمیداند گفت

***
 

بر چهره گل نسیم نوروز خوش است در صحن چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

***
 

پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است گردنده فلک نیز بکاری بوده است
هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین آن مردمک چشم‌نگاری بوده است

***
چهره جهانی خیام

هیچ شاعر و دانشمند ایرانی به اندازه خیام در جهان خارج مشهور نیست آثار او بیش از بوعلی سینام و حافظ و فردوسی ترجمه شده است.

اشعار او به 40 زبان دنیا ترجمه شده است در بسیاری از فیلم های هندی از اشعار او گفته شده است.

ویژگی فکری خیام این بوده که به افکار و دردهای بشری پرداخته و درگیریهای فکری زندگی انسان را خلاصه کرده است. نکته دیگر کار خیام   این است که او از عنصر قصه و داستان که در غرب نقش مهمی در جذب مخاطب و انتقال اندیشه دارد، به خوبی در رباعیات خود به شکل فشرده استفاده کرده است. از سوی دیگر نقش مترجم کمتر از نقش خود شاعر نیست و بسیاری از مترجمان اشعار خیام توانسته اند زیباییهای زبان مبدء را به خوبی در ترجمه های خود انتقال دهند.

علاوه بر زیبایی شعر و بیان خیام، اندیشه های او که روح زندگی دارد برای همه مردم قابل فهم است و  سرشار از طروات است، موضوع  حرص و ولع  غرق شدن در افکار فلسفی و اخروی  و یا بی خیالی – شراب – عیش و نوش – بهشت و جهنم و حوری و …  مفاهیمی است که همواره انسان در فرب و شرق با آن سر و کار داشته و دارد. این ویژگی هاموجبات استقبال از آثار او را در باختر زمین فراهم آورده است. در عین حال فراگیر بودن باورها و وجود نوعی دید جهانی از دیگر ویژگیهای شعر خیام است که زمینه انتقال این مفاهیم را به حوزه فراتر از زبان فارسی به وجود آورده است. به باور آقای سیاسنگ، بازی با صنایع بدیع در شعر خیام کمتر از دیگر شاعران بزرگ زبان فارسی است، و این امر ترجمه آثار شعری او را به دیگر زبانها آسانتر کرده است.

او در بالیوود و هالیود معروف است. لژهای فراماسونی بارها از ادبیات خیام استفاده کرده اند. قرن نوزده و اوایل قرن بیست خیام شهرت خاصی در جهان پیدا کرد بخصوص بعد از اینکه آثار او به زبان انگلیسی ترجمه شد.
در جهان خیام به عنوان یک شاعر، ریاضیدان و اخترشناس شناخته شده‌است. هرچند که اوج شناخت جهان از خیام را می‌توان پس از ترجمه شعرهای وی به وسیله ادوارد فیتزجرالد دانست. این در حالی است که بسیاری از پژوهشگران شماری از شعرهای ترجمه‌شده به وسیله فیتزجرالد را سروده خیام نمی‌دانند و این خود سبب تفاوت‌هایی در شناخت خیام در نگاه ایرانی‌ها و غربی‌ها شده‌است. تأثیرات خیام بر ادبیات غرب از مارک تواین تا تی. اس الیوت او را به نماد فلسفه شرق و شاعر محبوب روشنفکران جهان تبدیل کرده‌است.
در سال ۱۸۷۵ «گارسن دوتاسی» خاورشناس معروف فرانسوی تعداد ۱۰ رباعی از خیام را به فرانسه برده بود ولی ۱۰ سال بعد کنسول فرانسه که زبان فارسی را خوب می‌دانست ولی به فلسفه و اندیشه و اعتقاد خیام آگاهی نداشت خیام را یک «صوفی» معرفی کرد و تعداد زیادی از رباعیات خیام و منسوب بدو را به فرانسه برد. همین بی خبری از فکر خیام موجب شد که تئوفیل گوتیه او را شاعری رند حساب کند. نظر گوتیه نسبت به خیام و شرح و تفصیل اشعارش موجب شد که فرانسویان نسبت به این شاعر ایرانی علاقهٔ زیادی نشان دهند.
ولادیمیر پوتین، مارتین لوتر کینگ و آبراهام لینکن همیشه قبل از خواب رباعیات خیام می‌خواندند.

چهارتاقی دانشمندان ایرانی
دولت جمهوری اسلامی ایران در ژوئن ۲۰۰۹ به عنوان نشانی از پیشرفت علمی صلح‌آمیز ساختمان-مجسمه‌ای به شکل چهارتاقی که ترکیبی از سبک‌های معماری و تزئینات هخامنشی و اسلامی در آن دیده می‌شود را به دفتر سازمان ملل متحد در وین هدیه داد که در محوطهٔ آن در سمت راست ورودی اصلی قرار داده شده‌است. در این چهارتاقی مجسمه‌هایی از چهار فیلسوف ایرانی خیام، ابوریحان بیرونی، زکریا رازی و ابوعلی سینا قرار دارد.
نامگذاری به نام خیام.

افلاک نمای خیام در نیشابور.
یکی از حفره‌های ماه به افتخار خیام «عمر خیام» نامیده شده‌است.
سیارکی در سال ۱۹۸۰ به نام وی نامگذاری شد.(سیارک ۳۰۹۵)
در تونس هتلی به نام خیام ساخته شده‌است.
در فرانسه و مصر شراب‌هایی به نام خیام تولید می‌شود.
نام یکی از ایستگاه‌های قطار که فاجعه قطار نیشابور در آن‌جا رخ داد نامش خیام بود.
خیابان خیام در شهر تهران واقع در منطقه ۱۲ شهرداری تهران به نام عمر خیام نام‌گذاری شده‌است.

رستوران عمر خیام در آدیس آبابا.
رستوران خیام واقع دراتیوپی شهر آدیس آبابا. در مرکز کتابخانه دانشگاه اتیوپی روباعیات خیام به زبان امهری وجود دارد. اطلاعات بیشتر در سفر نامه هوشنگ شمعی آمده است.
در سال ۱۸۹۲ م. «انجمن عمر خیام» در لندن توسط گروهی از دانشمندان و ادیبان و روزنامه‌داران بنیانگذاری شد. این انجمن تا سال ۱۸۹۳ م. سه مراسم بزرگداشت برای خیّام برگزار کرد. در این انجمن‌ها اشعار زیادی در مدح خیام خوانده شد که که اعضای انجمن سروده بودند. همچنین دو عدد بوته گل سرخ بر مزار ادوارد فیتزجرالد مترجم رباعیات عمرخیام قرارداده شد که بر سرلوحه آن این طور نوشته شده بود: این بوته گل سرخ در باغ کیو پرورده شده و تخم آن را سیمپسن از مزار عمرخیام در نیشابور آورده و بدست چندین تن از هواداران ادوارد فیتزجرالد ازجانب انجمن عمرخیام غرس شده.
مارتین لوتر کینگ در سخنرانی خود از خیام گفته‌ای را می‌آورد

* خیام در فیلم و داستان
فیلم عمر خیام، فیلمی آمریکایی ساخته ۱۹۵۶
میراث‌دار: افسانه عمر خیام، فیلمی آمریکایی ساخته سال ۲۰۰۵
در یکی از رمان‌های ایرانی به نام خیام و آن دروغ دلاویز(نوشته هوشنگ معین‌زاده)، روح خیام نقشی محوری دارد.
وی شخصیت اصلی رمان سمرقند نوشته امین معلوف است.
خیام یکی از شخصیت‌های داستان «معصومه شیرازی» اثر محمد علی جمال زاده است
وی یکی از موضوعات بحث میان دو تن از شخصیت‌های رمان گرگ دریا نوشته جک لندن است.
فیلم برنده جایزه اسکار تصویر دوریان گری(۱۹۴۵) با یک رباعی از خیام آغاز و همچنین پایان می‌یابد که نشان از الهام گرفتن اثر از این رباعی است.
در فیلم (Unfaithful)در جایی از فیلم معشوق زن نقش اول فیلم برای او یک ربأعی از خیام می‌خواند.

بی بی سی مستندی تلویزیونی در مورد خیام تهیه و پخش نموده است.
در بسیاری از کشورها رستوران ها و یا نایت کلابهایی با نام خیام وجود دارد.

***خیام در هند

در هند در دوره گورکانیان یا خراسانیان زبان فارس زبان ادب و شعر و علم بود بطور طبیعی شاعران ایرانی همچون حافظ – عطار – گنجوی – جامی و دیگران مشهور بودند و اشعار آنها تدریس می شد اما از خیام کمتر  نامی برده شده است خیام بیشتر در دوره استعمار انگلیس در هند مطرح شد  هم از طریق فارسی و هم زبان انگلیسی  زیرا در این دوره عصر روشنفکری بود که ماتریالیست را ترویج می کرد در محافل فراماسونی هند بارها از خیام نام برده شده است در جمه های چپ و محافل ادبی نیز به مناسبتهایی از خیام نام برده شده است بزرگترین اثر بر جای مانده از آثار خیام را می توان در نقاشی های هال آشوکا در کاخ ریاست جمهوری هند دید. تمام سقف بشکل فرش پارسی با حاشیه های شعر فارسی و اشعار خیام و نظامی نقاشی شده است. فرماندار انگلیسی و همسرش که این کاخ را ساخته اند هر دو عاشق فرهنگ فارسی بودند و زبان فارسی را بلد بودند.در فیلم های بالیود بسیاری از اشعار خیام ترجمه شده به هندی مورد استفاده قرار گرفته اگرچه بعضی اشعار تغییر داده شده اند. ازجمله آهنگ  Kal Ho Na Ho در فیلم سینمایی برگرفته از شعر خیام است.

رساله کون و تکلیف به عربی درباره حکمت خالق در خلق عالم و حکمت تکلیف که خیام آن را در پاسخ پرسش امام ابونصر محمدبن ابراهیم نسوی در سال ۴۷۳ نوشته است و او یکی از شاگردان پورسینا بوده و در مجموعه جامع البدایع باهتمام سید محی الدین صبری بسال ۱۲۳۰ و کتاب خیام در هند به اهتمام سلیمان ندوی سال ۱۹۳۳ میلادی چاپ شده است.

تصحیحی از رباعیات حکیم عمر خیام بر اساس نسخه چاپ هند به کوشش «یوسف بیگ باباپور» از سوی مجمع ذخائر اسلامی منتشر شد

این نسخه کاملترین مجموعه منسوب به عمر خیام که تاکنون منتشر شده است و شامل 110 رباعی منسوب بهعمر خیام است.

البته مصحح در مقدمه خود بر این اثر ذکر کرده است که مجموعه رباعی‌های حکیم عمر خیام از 100 رباعی تجاوز نمی‌کند اما این اثر بدین جهت حائز اهمیت است که محققان و مولفان تاریخ ادبیات می‌توانند دریابند که چه اشعاری در طول تاریخ به عمر خیام منسوب شده است. آقا و خانم ولینگدون  The Earl of Willingdon

فرماندار کل هند علاقه زیادی به زبان فارسی و اشعار خیام داشت و دستور داد اشعار خیام را بر کاخ راشتراپاتی بهاوان نقاشی کردند که اکنون  یکی از زیبا ترین دیدنی های کاخ ریاست جمهوری هند محسوب می شود

*خیام در جهان عرب

فکر کن که نیستی چو هستی خوش باش

در کشورهای عربی نیز در نیم قرن گذشته خیام از معروفترین شاعران فارسی بوده است بعضی رباعیات او بصورت ترانه توسط ام کلثوم و خوانندگان دیگرخوانده شده است.

بيش از 5 هزار نفر بعد از ظهر روز جمعه 8-6-2012 در مراسم افتتاح هيجدهمين دوره از جشنواره هاى موسيقى عرفانى فاس شركت كردند و با مصرع معروف حكيم عمر خيام كه بزرگ و زيبا بر پرده ها و صفحه ها نقش بست آشنا شدند كه مى گفت: “حالى خوش باش و عمر بر باد مكن”.

حاضران البته ترجمه اين مصرع را به عربى اين گونه ديدند: “كُن سعيداً هذه اللحظه، فهذه اللحظه حياتك” و برايش دقايقى با تحسين و تقدير دست زدند. ولى اگر بخواهيم دوبيتى كامل ذيربط عمر خيام را همراه با ترجمه زيبايش از “احمد الصافى النجفى” بخوانيم، بايد اين چنين بگوييم:

“از دى كه گذشت هيچ ازو ياد مكن- فردا كه نيامده است فرياد مكن- بر نامده و گذشته بنياد مكن- حالى خوش باش و عمر بر باد مكن” (لا تشغل البال بماضي الزمان- ولا بآتي العيش قبل الأوان- واغنم من الحاضر لذّاته – فليس في طبع الليالي الأمان).

در ميان حاضران در افتتاحيه اين جشنواره هنرى- عرفانى خانم لاله سلما همسر ملك محمد ششم پادشاه مغرب بود. اين جشنواره كه شعار اصلى خود را بزرگداشت شاعر ايرانى فارسى گوى عمر خيام قرار داده است، از هشتم ژوئن آغاز شده و تا 16 ژوئن ادامه خواهد داشت.

برگزاركنندگان جشنواره ساليانه فاس مى گويند كه “ما هميشه به نزديكى دلها و انديشه ها پرداخته و انديشيده ايم. ما يقين داريم كه انسانها از هر دين و آيين و نژاد و زبانى با شعر و موسيقى و هنر به يكديگر نزديكتر مى شوند و همديگر را بهتر مى فهمند.

جالب است بدانيم كه آنان سال گذشته نيز بزرگداشت نظامى را سرلوحه كار خويش قرار داده بودند و بخشى از اشعار زيباى اين شاعر داستانسرا و عارف را به جهانيان معرفى كردند.

محمد كباج، مدير موسسه “روح فاس” برگزار كننده اين جشنواره در قلب كشور مغرب در باره اهداف موسسه اش به فرانس پرس گفته است: امروزه مى بينيم كه دنياى اقتصاد و سياست با بحران روبرو شده است. در چنين شرايطى، ما با برگزارى اين جشنواره مى خواهيم بگوييم كه موسيقى، جلوه هاى فرهنگى، مفاهيم دينى و عرفانى و پشبرد گفتگوى تمدنها مى توانند ما را به سعادت و شكوفايى در زندگى برسانند”.

اين جشنواره كه از سال 1994 تا كنون تقريباً به طور منظم در شهر فاس برگزار شده است، در سال 2001 از سوى سازمان ملل متحد به عنوان يكى از رويدادهاى ساليانه مهم فرهنگى- اجتماعى پذيرفته و اعلام شد. زيرا استدلال گردید كه اين رويداد توانسته است در تفاهم ملل و گفتگوى تمدنها موثر و سهيم باشد.

در جشنواره امسال مانند سالهاى گذشته هنرمندانى از كشورها و سرزمين هاى مختلف آمده اند. حضور هنرمندان پاكستانى،هندى، ايرانى و لبنانى، در جشنواره امسال چشم گير مى باشد.

جشنواره سال جارى فاس با شعار “جلوه هاى هستى” برگزار شده است و علاوه بر عمر خيام، بزرگداشت محمود درويش شاعر بلندآوازه فلسطين را در برنامه هاى خود دارد.

مكانهايى كه اين جشنواره در آنها برگزار مى شود نقاطى تاريخى و فرهنگى از قبيل موزه “بطحاء” در شهر فاس است. قرار است خواننده امريكايى خانم جون بايز در مراسم اختتامى جشنواره فاس در روز 16 ژوئن شركت كند.

منابع :

INDIA & IRAN – AGE OLD TIES

(Omar Khayyam in the Post-
Mughal setting in India

 /india-iran_historica_lin

اشعار خیام: به زبان انگلیسی:

اشعار خیام به زبان فارسی:

به زبان هندی

http://www.poemhunter.com/poem/rubaiyat-1-omar-khayyam-hindi/

کتاب سنگ نوشته های پارسی بر بناهای فاخر هند:

چرا باید قاسم آباد مشهد تغییر نام دهد؟

قاسم اباد یا خورشید شهر یا شهرک غرب منطقه ۱۳ شهرداری مشهد است که هنوز نام رسمی ندارد ولی در بین مردم به قاسم اباد و شهرک غرب و خورشید شهر و نادر شهر هم معروف است  این منطقه بعد از انقلاب به قاسم اباد معروف شده  ولی قبل تر اراضی  کال چهل بازه نام داشته است.

شهرک غرب مشهد(قاسم آباد)

در غرب مشهد و در امتداد بخش شمالی کال چهل بازه (رودخانه فصلی طرقبه ) شهر مسکونی نسبتا مدرنی وجود دارد که  به منطقه قاسم اباد معروف شده بود اما این نام سابقه و اصالت و ریشه هویتی نداشت بنا بر این عده ای از ساکنان خواستار نام بهتر و آسان تری برای این منطقه شدند. تمامی  طول منطقه  پایین (شمالی) کال چهل بازه تا قبل از انقلاب غیر مسکونی بود و تنها راه ارتباطی مشهد با این منطقه  پل زندان مشهد بود  طبق پیشنهاد طرح جامع مشهدسال ۱۳۵۶  قرار بوده تمام حاشیه کال چهل بازه جنگل شود.

در محلی که اکنون تقاطع  شاه راه امام علی ع و بزرگ راه میثاق هست  یک چشمه اب وجود داشت که قبل از انقلاب مقداری اراضی کشاورزی در حاشیه ان شکل گرفته بود و دارای چند چاه آب برای شرب مشهد  بود که  به آن نام قاسم اباد داده بودند.

چگونگی انتخاب نام «قاسم‌آباد» به نقل از  قاسم خالدی  رئیس سازمان آب منطقه ای مشهد. 

شاید ۵٠، ۶٠سال پیش بود که شرکت بزرگی به نام «دکتر کوروش» برای بررسی وضعیت آب از تهران به مشهد آمدند. در این سفر از سه منطقه مشهد بازدید صورت گرفت؛ نوغان، انتهای رضاشهر و دشت حاصلخیزی که  امروزه به قاسم‌آباد معروف شده که آن موقع بیابان و دیمه زاری در شمال کال چهل بازه  بیش نبود.

نتیجه بررسی این گروه بعد از بازگشت به تهران این بود که: «آب دشت کال چل باز (قاسم‌آبادفعلی ) ، هم بهتر است و هم بیشتر». برای همین عده‌ای متخصص با همکاری تعدادی از بچه‌های سازمان آب، ١۴حلقه چاه عمیق در منطقه  حفر کردند. کار که انجام شد، سید جلال تهرانی، استاندار وقت را با ماشین خودش بردم برای بازدید. رفتیم وسط بیابان‌ها و مدام از این تپه بالا می‌رفتیم و از آن تپه می‌آمدیم پایین. یادم هست گفت: «مهندس من را داری کجا می‌بری؟» خلاصه رسیدیم به محل چاه‌ها. چند تا از مهندس‌هایی که زیر نظر من کار می‌کردند، موتورهای چاه را روشن کردند و آب فواره زد بالا. استاندار خیلی خوشش آمد. بعد رو کرد به دو تا کدخدایی که یک گوشه ایستاده بودند و اسم روستاهای اطراف را پرسید. آن‌ها هم اسم‌هایی گفتند که الان خاطرم نیست. استاندار رو کرد به من و گفت: «آقای مهندس! اسمت چیه؟» گفتم: «قاسم». بعد رو کرد به جمعیت و گفت: «اسم اینجا را بگذارید قاسم‌آباد» الان محل همان چاه‌ها افتاده توی بلوار شریعتی ٧٣. البته قاسم‌آباد حالا برای خودش مملکتی شده… بیشتر …. به نقل از: روزنامه شهرآرا ۳/۱۲/۱۳۹۳

بعد از انقلاب بسیاری از این اراضی رها شده بود و از انجا که کل منطقه جزو منابع طبیعی بود این اراضی برای شهر سازی  به سازمان زمین شهری واگذار شد دهها شهرک کارمندی شکل گرفت که اولین انها شهرک راه اهن،  شهرک فرهنگیان و شهرک راه و ترابری بود که در حاشیه بلوار فعلی شاهد ۱ تا شاهد ۵۷ فعلی قرار داشتند.

چرا باید نام قاسم آباد مشهد تغییر کند؟؟

قاسم اباد نامی جعلی است. و ریشه و هویت فرهنگی و تاریخی  ندارد.

در نام گذاری باید فرهنگ سازی نهفته باشد برای کشور کهنی مثل ایران بهتر است از اسامی تاریخی، اصیل و کهن ایرانی استفاده شود و نامها ریشه دار و فرهنگ ساز را انتخاب کنیم نامهای گل و گیاهان نباید جزء اولویتهای ما باشد .

برای شهر بزرگ ایجاد شده  نام هایی پیشنهاد شد که از جمله می شود  به نام هایی همچون:

هشتگرد  به معنی هشت شهر ( ۸ علامت ثامن الایمه  امام رضا ع و نشان شهر مشهد است)  و گرد در زبان پارسی باستان یعنی شهر . پس هشتگرد نامی است که زیبنده شهرک قاسم آباد است . (مانند دستگرد) –  شاهد شهر  یا شاهد آباد-  در انتساب به بلوار شاهد . رضاآباد – علی آباد –  شهر خورشید ، زیبد شهر ( محل جنگ دوازده رخ  در شاهنامه) امید شهر ، پارسیان شهر  و شهرک غرب نام برد  ظاهرا تمایل عمومی بر نام شهرک غرب قرار گرفته  و اکنون این منطقه شهرک غرب نام دارد.

 Map of Shahrak Gharb, Mashhad, Khorasan Razavi

محدوده

شهرک غرب مشهد یا خورشید شهر(قاسم اباد) از جاده سنتو(بزرگراه آزادی) تا نمایشگاه بین المللی و از تمام طول بزرگراه میثاق(الهیه) تا تمام طول بزرگراه امام علی(میدان قایم تا میدان نمایشگاه)(ازاد شهر)را شامل می شود. اتوبان شاهد – امام علی  و میثاق سه بزرگراه شهر  خورشید مشهد است.

 

جمعیت

قاسم اباد بیش از ۲۵۰۰۰۰ نفر جمعیت دارد.البته تراکم این جمعیت به دلیل کوچک و بزرگی وتراکم خانه ها وگاهی وجود مجتمع ها یکسان نمی‌باشد.

 

تاریخچه

این شهرک برای اولین بار در دهه شصت به وسیله تعاونی های ادارات دولتی بخصوص آموزش و پرورش بوجود امد و بعداز آن توسعه اش ادامه دارد اوایل چون این شهرک کوچک بود به تمام ان قاسم اباد می گفتند ولی اکنون به دلیل بزرگ شدن ان به هر قسمت اش نامهای مثل الهیه، محمدیه، اقدسیه  شاهد  و… داده شده است.

 

امکانات رفاهی عمومی

در این منطقه چندین پارک وچود دارد و فضاهای سبز آن همه جا بخوبی فضا سازی شده اند از جمله می توان به فضای سبز شاهد ۱۰  و مسجد  و مجتمع فرهنگی ابوالفضل اشاره کرد.

تمامی ضلع شمالی و جنوبی بزرگراه امام علی  که شهرک غرب را  بدلیل وجود رودخانه فصلی چهل بازه از مشهد جدا می کند قرار است فضای سبز شود  البته بخشهایی از ان توسط نهادهای زمین فروش  به تعاونی ها فروخته شده ولی بخش باقی مانده باریکه سبز مشهد خواهد شد.

۱-پارک : پارک سیمرغ و نیلوفر آبی

۲-کتابخانه: تنها کتابخانه عمومی کتابخانه باقرالعلوم است زوج خانم ها وفرد اقایان است

(۳-مراکز بیمارستانی: در  محدوده این شهرک نیم میلیون نفری بیمارستان تنها یک بیمارستان به نام بیمارستان مهرگان وجود دارد و بیشتر مراکز کوچک درمانی به مردم خدمات درمانی می دهند.درمانگاه دولتی امام حسین حاشیه امامیه،درمانگاه خصوصی حجت و الزهرا حاشیه شاهد و غیره

۴-داروخانه شبانه روزی: در محدوده شهرک غرب ۴ داروخانه شبانه روزی وجود دارد

ساختمان پزشکان حاشیه میدان حجاب

 

بافت شهری

بدلیل اینکه بافت کهنه در این منطقه  از ابتدا وجود نداشت طراحی تمام خیابان ها وبلوارها مهندسی است که در نتیجه ترافیک بسیار مناسب وروان است. و از نظر خیابان کشی کوچه ها و خیابان ها بسیار مدرن است

 

مراکزعلمی

محل  دایمی دانشگاه آزاد مشهد شاخه مهندسی و انسانی و هنر و چند دانشگاه غیر انتفاعی معروف مثل خیام وخراسان وعلمی کاربردی و… و حوزه علمیه باقر العلوم  در  این محدوده می باشد.

 

مراکز فروشگاهی

بازار ابریشم در میدان حجاب که قرار بود به مرکز اصلی خرید تبدیل شود به دلیل دوری از مسیر عبور اکثریت مردم مورد استقبال قرار نگرفت.مراکز شهرداری در راستای استاد یوسفی که بیشترشان تعطیل است و فقط یکی ابتدای یوسفی فعال می باشد. فروشگاه رفاه در چهارراه مخابرات فعال است.

 

مراکز معروف در کشور

مجموعه موجهای ابی و مجوعه ابی ایرانیان و مجموعه ورزشی بانوان کوثر (که خود چند سالن و تنها ورزشگاه اختصاصی ورزش های پهلوانی را در خود جای داده)و سینما سیمرغ که زمانی بزرگترین سینمای کشور با ۶ سالن بود

مجموعه های ورزشی

استخر سرپوشیده نشاط شاهد ۱۰ ، استخر ارمغان در انتهای حجاب،استخر جهاد در ابتدای اندیشه وبرخی سالن های ورزشی وجود دارد.

 واز مرکز این شهرک تا بیمارستان رضوی در حاشیه بزرگراه ازادی که در نقطه مقابل قاسم اباد است بیش از ۱۰ کیلومتر با ماشین راه است. خطوط اتوبوس خطوط تندرو وحود دارد و فاز دوم مترو نیز از نمایشگاه بداخل شهر خواهد بود .

شما هم یک نام  پیشنهاد بدهید :

.discourse on the development in the Persiasian Gulf

On the occasion of the Persian gulf day 29 April there was a discourse on the latest development in the Persian gulf region. The following question were raised and answered by panelists

گرامیداشت روز ملی خلیج فارس

What is the sequences of the Yemen war? Is Yemen crises a proxy war? Who will benefit or who is the winner of the conflict? What is the extent of Iran interfere in Yemen crises? Can Iran arms the Houthis?

Is there any substantial facts and documents to prove the claims of Saudi Arabia? Is the air strikes by coalition legitimate?

Legitimate or illegal aggression?

Saudi Arabia and its allies commenced its bombing campaign against Yemen under the banner “Operation Decisive Storm” on Wednesday, March 25, 2015.

Saudi Arabian said his country’s acted “in order to protect the legitimate government of Yemen from falling.” it  was carrying out military operation on the basis of Article 51 of the Charter of the United Nations and in response to the request by legitimate President Mansur Hadi to save that country and its people from the continuous aggression of the Houthis.

However many legal experts and international lawyers have raised doubt about the legality legitimacy of the Saudi acts.

The Saudi military action in Yemen can be analyzed from three points of views :

Yemani domestic law.

international law .

and humanitarian law.

 The attack by the Arab coalition countries against Yemen not only violated the constitution of that country, but also violated core principals of international law. The violation of the prohibition against the use of force, interference in the internal affairs of another countries, as well as the violation of the territorial integrity of Yemen, cannot be justified as compliance with and respect for these three doctrines which have been expressly provided for in the UN charter  and the resolutions of the UN security council .

  1. The domestic laws of Yemen

The constitution of Yemen sets out two possible solutions for and assisted stabilization of its internal affairs. Articles 37 and 38 of the constitution of Yemen describe the situation in which another state may intervene military to assist in the stabilization of its internal domestic unrest. These are: First, the parliamentary approval; Second, a decision by the national defense council, in a meeting presided over by the elected president of Yemen (Article 38).

 The current situation and Saudi Arabia military intervention, was not a result of any of the conditions sets out in the aforementioned two articles.

The Article 37 of the constitution of Yemen states that “After the approval by the parliament, the president will announce the mobilization of forces.”

According to the Article 111 of the constitution of Yemen, the president is the highest authority of the armed forces .however; he is not in powered to independently, i.e. without approval from the parliament, take any decision on the mobilization of forces, and or interference of other countries in the internal affairs of Yemen, including their military intervention.

 Moreover, prior to the Saudi military intervention in Yemen, the supreme national defense council had not been constituted, nor did it take any decision in this regard.   Any Such decision, and consent, of the supreme national defense council is a necessary prerequisite in accordance with Article 38 of the constitution.

  1. The perspective of international law

Saudi Arabia and its allied countries, as Member of the international community, are bound by the principles of international law.   In light of the centrality the UN Charter and its express regulations in relation to rights and obligation of the states in the international arena, it is necessary that its articles relevant for this topic are considered and analyzed.

Paragraph 3 of Article 2 of the charter states clearly that   “All Members shall settle their international disputes by peaceful means in such a manner that   international peace and security, and justice, are not endangered.” This Section clearly prohibits a first resort to violent means by Member states. Also in defense of the principles of territorial integrity and political independence of states, Paragraph 4 of the same article prohibits all Member states from use of force, the threat of the use of force, or the use of any other means contrary to the aims of the United Nations. Article 6 of the charter states that a Member of the UN, which insists on violating the principle of the Charter, may be expelled from the UN by the General Assembly at the recommendation of the Security Council.

It is clear from the above that the use of force in violation of the United Nations’ aims (international peace and security, among others) by Members against another Member is strictly prohibited.

Whatever has happened as a result of the activities of Saudi Arabia in Yemen has in no way been addressed in a manner compatible with the aims of the United Nations.

  Chapter Six of the UN Charter highlights the peaceful resolution of disputes. It states that all states, before taking any action, should first try to resolve their disputes through negotiation, mediation, conciliation, arbitration, judicial settlement, resort to regional arrangements or other peaceful means of their choice (Article 33 and para1). The point that requires attention in this article is the action that the Security Council must take for addressing conflicts that endanger the maintenance of international peace and security. On this basis, the Security Council first calls upon the parties to the conflict to resolve their disputes through aforementioned means (paragraph 2, Article 33). Otherwise, the parties (not one party) should refer the dispute to the Security Council (Article 37). The role of the Security Council, which this chapter of the charter proscribes for it, is of utmost importance (Article 38).

The Seventh Chapter of the Charter (Articles 39 – 51) regulates action with respect to the violation of peace and acts of aggression. This chapter outlines also a state’s right to self-defense in the event of an armed attack against it. Article 51 provides that until the Security Council undertakes necessary steps for securing international peace and security, none of the rules of the charter places any limitation over a state to exercise a right to self–defense, whether individual or collective. Nevertheless, Member states must report to the Security Council all actions taken by them in their exercise of this right.

In tune with paragraph 1 of Article 53 of the UN Charter, the attack against Yemen is flawed, illegitimate and illegal. This Section obligates Member states to seek approval of the Security Council before taking any action against other UN Members .

The Saudi authorities sought no such approval before attacking Yemen and this attack has been undertaken in the flagrant violation of the UN Charter. It is obvious that the Security Council, in its Resolution No. 2216 passed on April 14, 2015, has closed its eyes from these gross violations.

 It should be recalled that Saudi Arabia claim regarding the request made to it by Mansur Hadi for stabilizing the domestic situation of Yemen can in no way be justified as he had resigned before the date of aggression by Saudi Arabia against Yemen.   Saudi Arabia would have been justified to intervene in Yemen only if:

  • Hadi was still holding the post of the President of Yemen.
  • Saudi Arabia would have reported to the Security Council and received permission before resorting to the use of force.

Mansur Hadi had no legitimacy as the president of the country but was    responsible for the transition of power. Therefore, he was not the legitimate president of the country and had no right to request military interference from Saudi Arabia. This fact can be deduced from Resolution No. 2204 of the Security Council as well, which does not mention Hadi as the legitimate president of Yemen

Likewise,it is necessary to note that the above-mentioned reasons can be also applied in relation to the violation of the charters of the Organization of Islamic Cooperation  (OIC) and the statues of Arab League.  According to these charters, the Islamic countries should resolve their mutual differences within the framework of the OIC. And in case of Arab countries, through the Arab league. Saudi Arabia failed to consult with any of the aforementioned organizations before undertaking attack against Yemen.

  1. The perspective of humanitarian law:

The attack and use of illegal weapons (see report by HRW on Saudi use of cluster bombs, dated 03 may 2015) has violated the laws of war and resulted in the killing of innocent civilians and children, as well as destruction of infrastructure in Yemen. Therefore, this resolution has practically lost its legitimacy.

   Heavy aerial attacks and bombardment the residential and civilian areas of Yemen by the Saudis using cluster munitions has resulted in the loss of thousands of civilian lives, particularly amongst women, the children and the elderly. Moreover, by preventing delivering humanitarian aids to the war victims and injured persons,     Saudi Arabia has caused a devastating humanitarian catastrophe for the people of Yemen, specifically, and the region as a whole.

 The destruction of the civilian infrastructure like water, electricity and medical facilities, was used as a means to bring to the people of Yemen to their knee.    Moreover, the destructive Saudi fighter-jet attacks are also in violation of the following instruments:

 –  The ‘Geneva Conventions 1949;

– Article 77 of First Additional Protocol to the Geneva Convention of 1977 about special respect to the children in the face of every form of disrespect.

– The September 16, 1924 declaration of the League of Nations in support of the rights of the children.

–  The declaration of the children rights, November 1959;

– the declaration of the UN General Assembly December 14, 1974 related to the support to the women and the children at the time of crises and armed conflicts;

 – Resolution 2444 of December 19, 1968, 2597 of December 16, 1969 and 2674 of December 09,1970 also have supported the human rights and the rights of the civilians at the times of the armed conflicts.

As outlined in this report, Saudi Arabia’ assault and bombarding campaign Yemen is in flagrant violation of not just Yemeni laws, but, more importantly, international law, humanitarian law and human rights law. By resorting to violent and means of destruction in Yemen, Saudi Arabia and its allies are threatening global and regional and Persian gulf  peace and security but, in spite of it all, the Security Council remains silent.

A major Saudi Arabian military intervention in Yemen is an outright breach of international law that could have serious consequences for the entire region, Dr. Hans Kochler, President of the International Progress Organization (IPO) in Austria, told Sputnik the first day after Saudi attack:

“The foreign military intervention in Yemen is a clear-cut violation of international law, in particular of Article 2(4) of the United Nations Charter, which bans the use of force in relations between states,” Kochler, who heads the organization consulting the United Nations, said.

Saudi Airstrikes in Yemen Contrary to Int’l Law, Violate its Sovereignty – According to Kochler, the unilateral action of Saudi Arabia and its allies is not in any way justified as act of “collective self-defense” under the UN Charter.

“In actual fact, it is interference in a civil war on the side of one party to the conflict, and it will make the domestic conflict even worse and much more difficult to resolve,” the professor added.

Kochler stressed that Riyadh’s actions threatened to spark a major, region-wide conflict along the Sunni-Shiite divide that could have serious implications across the Arab world”.

 

Tagore’s visit to Iran تاگور در ایران و عشق به زبان فارسی و حافظ

  presented in international seminar on the 100 Tagor :

Tagore’s visit to Iran

Rabindranath Tagore wrote in 1932, while on a visit to Iran, that “each country of Asia will solve its own historical problems according to its strength, nature and needs, but the lamp they will each carry on their path to progress will converge to illuminate the common ray of knowledge

“I used to dream of a Persia where bulbuls made love to the roses, where in dreamland gardens poets sat around their wine cups and invoked visions of ineffable meanings. But now that I have come to your country my dream has been formed into a concrete image that finds its permanent place in the inner chamber of my experience … I have visited Sa’di’s tomb; I have sat beside the resting place of Hafiz and intimately felt his touch in the glimmering green of your woodlands, in blossoming roses. The past age of Persia lent the old world perfume of its own sunny hours of spring to the morning of that day and the silent voice of your ancient poet filled the silence in the heart of the poet of Modern India”

– Rabindranath Tagore, 09 May 1932.[2]

.

Rabindranath Tagore was very much interested in Iran and visited

the country twice, first on 1932 and then in 1933 when he celebrated his 70th birthday in Tehran. Tagore’s visit to Iran and his meetings with the Iranian writers and poets in Boshehr, Shiraz, Tehran and Esfahan led to an extensive cultural and literary exchange between the Iranian and Indian writers and poets which continued for years . Tagore asked the Iranian government to depute a lecturer to his university in India and professor Poordawood was selected for the purpose. In an article during his stay with Tagore, Professor Poordawood wrote: The visit to Iran was made in response to an invitation extended by Reza Shah Pahlavi who captured the power in 1925. For a number of reasons, Tagore felt that he had to accept this invitation. The Persian language and literary which were propagated in India first by Muslims and then by Gourkani Mogul kings formed part of the Bengali literary and around 3000 Bengali words and phrases are having their roots in Persian. Mohan Roy, the spiritual father of Tagore and  many other great personalities of India at that time used to speak fluently in Persian. Though Tagore did not know Persian he was familiar with the Persian stories and Iranian poets particularly Hafez through their translated as well as original texts. Tagore’s  grand father knew Persian and also he himself had compiled poim in Persian language  Tagore’s  father  also knew Persian and he used to read the Hafez for the young Rabindranath. As Tagore  said in his speech in shiraz . he also was interested in Persian because his roots coming from Persia.

 No doubt, Tagore had a tendency towards the desert lifestyle. His first poems in Kosot (nomadic life in Arabic) and his later references to the subject, his eagerness towards Hezaro Yek Shab(1001 night) and a translation of the Waste Land by T.S. Eliot in 1932 all prove this claim. He was curios and wanted to know how the Iranian traditions were intermixed with the westernizing tendencies of Reza Shah. Practically, Tagore was expecting that the Iranian ruler would pay the expenses of an Iranian Study chair in the Viswa-Bharti but the stingy Aqa Khan refused to do so in 1930 (he was disappointed this time.)

But traveling to Iran during August, one of the hottest months of the year, was a big problem for Tagore. Train or ship was not a suitable mode of travel for the old poet. So, he took a Dutch mail plane. He flied from Kolkata to Allahabad, then to Jodhpur and Karachi and then  Iranian Jask Port and finally landed in Busheher Port. His trip took two days during which he used to complain from tiredness . Maharaja of Jodhpur, who himself was a pilot, accommodated Tagore in a hotel specially built for the air travelers there. In Karachi, he was served with the Bengali foods specially prepared by a Bengali lady residing there. This was Tagore’s second air travel. First time in 1921 he flied from London to Paris.

Tagore’s visit to Saadat School in Boshehr:

In early 1932, Tagore arrived in Iran for the first time and there he visited a number of places including the Saadat School in Bushehr. In a comprehensive reference book on Bushehr on Friday, —–, it has been said: in one of the days, the school was cleaned up and there were unusual movements there and Chairman of — and the principle and the teachers of the school held a meeting to discuss the visit of an eminent scientific and literary personality of India to the school who was to arrive in Boshehr through sea. This great religious, scientific, literary and cultural personality and the well known philosopher was Tagore. Accompanied by the Consular General and Consular of Britain in Bushehr Port, Mirza Ahmad Khan, chief of Navi Dariabiagy and the civilian and military chives, Tagore finally arrived in the National Saadat School and was received by the Chairman of —-and the principle and teachers of the school. In his honor, students first sang songs, played music and marched in front of Tagore. With a great pleasure and interest, Tagore visited the classrooms and spook to the teachers and students through Mirza Ali Farjad Khan, the first secretary of the Consulate General. Then, he delivered a speech at the big hall of the school which was used as a community center and a theater. During the speech, Tagore thanked the founders and the office bearers of the cultural institution for setting up the Intermediate National Saadat School in Bushehr. Honoring Tagore’s visit to Bushehr and the National Saadat
School, Consular General distributed gifts and awards among the distinguished students of the school. Tagore’s visit to the National Saadat School was reflected in the then Tehran publications and the Persian daily “Hablol Matin” of Kolkata carried out detailed reports on the visit and this important event was discussed for long time in the various meetings and gatherings. At present, the founding day of the Saadat School is observed as the Bushehr Day and a portrait of Tagore is put on display on the occasion.

Tagore visit to hafez tom

After Busher Tagore traveled to  shiraz (the Persian culture capital of Iran) to pay a respect to great Iranian poet and philosopher hafez  shirazi. Hāfez (1325–۱۳۸۹) and Tagore are very similar in the idea of tolerance and respect of other cultures

He said in his speech in shiraz “his grandfather was reading all poem of Hafez by memory  in heart  and he also was compiling Persian poem .

And his father also had a Divān of Hafez and used to read  Hafez poem.

 Many Iranian scholars and officials left Tehran and went to shiraz to welcome Tagore . in one of his poem Hafez wrote :

If that Shirazi Turk would take my heart in hand(becomes my honey beloved)- I would remit Samarkand and Bukhārā for her bindi  Hindu/  sindoor khela .

In the arrival of Tagore to shiraz , Mohammad-Taqí Bahār ( 1884—۱۹۵۱) famous poet and minister of culture presented the following poem to Tagore and described Tagore  as a person belong to all  the world as Indian rice and Egyptian sugar.

از وطن حافظ شیرین سخن  بگذرد آن طوطی شکّرشکن. ( سفرتاگور)

طوطی بنگاله برآید  ز هند  –  جانب ایران بگراید  به دل .

چون من از این مژده خبر یافتم  –   پای ز سر کرده       و بشتافتم.

دیدمش آن سان که بنمودم خیال –   بلکه     فزونتر  به  جمال و  کمال

خضر مثالی و سلیمان فری  –  گرد  وی از فضل و ادب لشکری.

آمد و چشم من از او نور دید – راضیم از دیده که « تاگور»    دید.

زانِ جهان است، نه مخصوص هند  —  چون شکر مصری و هندی فرند

جان به گل و لاله درآمیختیم     –     لاله و گل در قدمش ریختیم

Tagore also like Hafez worked for one supreme cause, the union of all sections of humanity in sympathy and understanding, in truth and love

He also admired Iran and Persian culture  he traveled  for second time to Iran to pay attribute to Firdausi/ Hakīm Abu’l-Qāsim Ferdowsī Tūsī ‎) known as Ferdowsi Firdausi; 940–۱۰۲۰ CE) a highly revered Persian poet.

Ferdowsi and hafez are 2 most popular poet and philosopher of Persian culture.

And Tagore described them in his speech in a very beautiful and respectful ways.

He also like Hafez believed that national and human identities inherent in us need not be contradictory and that promoting one’s culture should not preclude acceptance and respect for the culture of others.

He like hafez heralded the cultural rapprochement between communities, societies and nations much before it became the liberal norm of conduct.

This is why all Iranian love hafez and all Iranian song and sofi music is coming from hafez poem.

 This was whey Iranian scholar loved Tagore  so much . Tagore travels  to Iran contributed a great cultural exchange . his name was on the article of the newspaper at that time. He believed that national and human identities inherent in us need not be contradictory and that promoting one’s culture should not preclude acceptance and respect for the culture of others. He heralded the cultural rapprochement between communities, societies and nations much before it became the liberal norm of conduct.

Each of these visits reinforced the firm resolve of our scholars  to further strengthen people-to-people links. Tagore travel caused Iranian scholars to pay more attention to Indian culture many Iranian scholars travelled to India to discover India again one of the was Bahār , he compiled many famous poem about the greatness of India and Indian culture he wrote : once again my white horse of imagination  traveled to India  my life be scarified of earth of India. I song  o beloved Hindustan  be happy  and  prospers  all month and

   all years be free from sadness

the article was published in the book: 

Tagore the Eternal Seeker : Footprints of a World Traveller”. Edited By SuryakanthiTripathi, Radha Chakravarty ,Nivedita Ray
published by ICWA and Vij Books India Pvt Ltd, New Delhi,Tagor in .Iran page  page 358-379 by Dr Mohammad Ajam

ISBN:  ۹۷۸-۹۳-۸۲۶۵۲-۹۵-۳, ۲۰۱۵

بهار جلد ۲ ص ۲۳۸

باز خنگ فکرتم جولان گرفت—  فیل طبعم یاد هندوستان گرفت. (خنگ = اسب سفید تندرو)

تا خیالم نقش روی هند بست— یافت ذوقم جلوه طاووس مست

 دل اسیر حلقه زنجیر هند— جان فدای خاک دامن گیر هند

بس ملاحت ها در آن خاک و هواست—هند را کان نمک خواندن رواست

ایزدی بود آشناییهای ما — آشنا داند صلای آشنا

هند و ایران آشنایان همند—– هر دو از نسل فریدون و جم ند

ساغری گیر از می عرفان هند————- نوش یاد پارسی گویان هند

یادی از مسعود سعد راد کن —- بعد  یاد رونی استاد کن.(بیرونی)

آن که چون سعدی سخنگویی نوست—- بلبل گلزار دهلی خسرو است..

از همایون گیر تا شاه جهان —– شاعران را بوده هند آرام جان

هند بازار خرید ذوق بود—– هند یکسر عشق و شور و شوق بود

صنعت ذوق و هنر ترکیب یافت——-   از صفاهان و هری ترتیب یافت. (هرات)

پس روان شد کاروان در کاروان —- تنگهای دل پر از کالای جان

رشک غزنین گشت بزم اکبری —- نغمه خوان آنجا هزاران عنصری

غالبی آمد اگر شد طالبی —– شبیلی هست ار نباشد غالبی. (نام شاعر پارسی گوی هند)

بیدلی گر رفت اقبالی رسید—- بیدلان را نوبت و حالی رسید

عصر حاضر خاصه اقبال گشت—– واحدی کز صد هزاران برگذشت

ای بهار از هند با من دم مزن —–      بیش از این بر آتشم دامن مزن

کز فراق هند بس دلخسته ام —- نام هند است این که بر خود بسته ام

نام اصل هند باشد مه بهار —- جذب گرد    کۀ   به مه بی اختیار

من بهار کوچکم در ری مقیم —- دل طپان از فرقت هند عظیم

پس پیامی می فرستم سوی یار — در لطافت چون نسیم نو بهار

گویم ای هند گرامی شاد باش — سال و ماه از بند و غم آزاد باش

On April 11, 1933, Rabindranath Tagore and Dinshah Irani visited Iran. Tagore was in Tehran in the second month of spring and his daughter-in-law Pratima Devi accompanied him to look after her father-in-law. The 70th birthday of Tagore was celebrated in Tehran. On his way back to India via Baghdad, Tagore was a guest of King Faisal. Shortly after the visit, Tagore received the news of death of his only grandson Nitindranath who was studying in Germany where he was infected with tuberculosis and died in 1933. No doubt, it was very difficult for Tagore to tolerate such a grievous development as his generation came to an end after death of the young Nitindranath.

Professor Pourdawoud says: during his stay in Tehran, Tagore asked Reza Shah Pahlavi to dispatch a teacher to India to teach in his college. At that time, I was staying in Germany. I received a message from the Iranian government that I have been chosen for the purpose. On December 21, 1932, I left Berlin for India and returned to Germany on March 27, 1934. Shantiniketan College which was called Visva Bharti today is one of the government universities in India. When Tagore was alive, a number of scientists used to teach free of cost at Shantiniketan. Many Western experts such as Sylvain Levi of Paris in 1920, Winternitz and Lesny of Prague in 1921, Carlo Formici and Giusepp Tucci of Rome in 1925 visited Shantiniketan and delivered speeches there. Carlo Formici and Giusepp Tucci who were sent by Mussolini, presented hundreds of volumes of Italian books to Shantiniketan. In response to an invitation of Mussolini, Tagore visited Italy on May 15, 1926 where a number of India’s great personalities were present. Tagore spent the cash prize of his Nobel Prize in development of his college. All incomes from the sale of his Gujarati books were also spent in this way. Most of the expenses of Shantiniketan were met by the demotions received from the Nizam of Hyderabad, Zoroastrians and etc.

During the discussions, Tagore told me many times: I feel that nobody in Tehran knows me as none of my works has been translated into Persian to introduce me to the people. Since he repeated this two or three times, I told him that I will do the job with the help of one of the teachers here. With the help of one of the teachers Ziauddin who knew Persian to some extent, I translated some 100 lines of Tagore’s poems from Bengali into Persian. Tagore translated most of his poems from Bengali to English in his own way. The English text of Tagore’s poems has been the basis for the translation of the same into any other language. So, everybody has chosen his own way and method in translating Tagore’s poems.

On the eve of the Iranian New Year ( New Rouz) of 1311, I was in Shantiniketan. Tagore who had come to know the approach of the Iranian New Year, ordered to celebrate the occasion in a big way. One of the Indian artists Mandala Buss decorated the place wonderfully. Tagore and all of the teachers and students participated the festivities. I was given a greeting card which was written by Tagore himself in red ink. The red colure among Hindus is a sign of prosperity. I, there, read few poems which I had written to celebrate the arrival of spring.

In the poems, I referred to the freedom of India and Hindu Gods. One of my friends Krishna Kriplani translated them into English. Tagore was very impressed by hearing the poems and phrases such as Guru from an Iranian phrases such as Guru from an Iranian.

Tagore was one of the most creative exponents of an Asian sense in the early twentieth century. He wrote in 1932, while on a visit to Iran, that “each country of Asia will solve its own historical problems according to its strength, nature and needs, but the lamp they will each carry on their path to progress will converge to illuminate the common ray of knowledge.” His ideas on culture, gender, poverty, education, freedom, and a resurgent Asia remain relevant today.

Rabindranath Tagore was a multifaceted genius whose creativity spanned every form of artistic expression. His concerns ranged from global and universalist ones to practical and mundane issues. He established institutions to reflect his vision and through his travels, writings and actions demonstrated that the international brotherhood of man was not merely a theoretical construct.

Tagore was a man ahead of his time.

His ideas on culture, gender, poverty, education, freedom, and a resurgent Asia remain relevant today.

A century ago, Tagore envisaged mutual cooperation of nation and civilization, anticipating the idea of globalization. In today’s strife-torn world where disruptive forces are raising their ugly heads to destroy peace and mutual friendship, Tagore message of universal ism carries solace and inspires confidence in a better future.

During the 2 decade Iranian had paid more attention to the Tagore  ۲ books and many articles have been published about Tagore life and idea.  last year I wrote an article on the occasion of 150 Tagore and it was well received in Iranian mass media and IRNA news agency an IRIB broadcast the Tagore  ۱۵۰ birth anniversary

commemoration .

ایرنا -دهلی نو – این روزها یکصدو پنجاهمین سالگرد ‘رابیندرانات تاگور’ شاعر و ادیب و فیلسوف پر آوازه شبه قاره هند و برنده نوبل ادبی است که شهرت وی از خلیج بنگال تا خلیج فارس به لحاظ مبارزه با استعمار و علاقه شدید به ایران و زبان و ادبیات فارسی درگوش مردمان پیچیده است .

به گزارش ایرنا تاگور،شاعر،نویسنده،نقاش،موسیقی دان

tagourAjam

عارف و فیلسوف برتر و نابغه چند وجهی  شرقی است که خلاقیت او فرم بیان هر هنری بود و نگرانی های او موضوعات جهانی و جهانشمول تا مشکلات و مسائل محلی و منطقه ای و دینی و دنیوی بود. وی از طریق شعر و نوشتار و موسیقی تا سفر به نقاط دور و نزدیک جهان دیدگاه خود را در مورد جهانی بودن ارزش های انسانی نشان داد . امسال دهها برنامه آیین و سمینار درکشور های هند و بنگلادش برای گرامیداشت این شاعر و فیلسوف هندی باحضور مقامات کشوری و سیاستمداران، پژوهشگران، استادان، رهبران دینی، شخصیت های فرهنگی، شخصیت های برجسته و دیپلماتها برگزار شد . معاون رئیس جمهوری هند می گوید: تاگور در سفر به ایران طی سخنانی گفت:’ هویت انسانی و هویت ملی که در ذات انسان نهفته است نباید مانع از احترام به دیگر فرهنگ ها شود آسیا دارای تمدن و فرهنگ غنی است و هر ملتی بر اساس فرهنگ ، مذهب و آیین خود راه رهایی خود از عقب ماندگی و استعمار را بازخواهد یافت.

‘ ‘حامد انصاری’ افزود:امروز آسیا جایگاه خود را باز می یابد با همان روشی که تاگور آموزش داد.او مبارزه مسالمت آمیز را به رهبرانی چون گاندی آموخت. تاگور پس از سفر به ایران هنگامی که گاندی دست به روزه برای پذیرش خواسته‌های هندیان از سوی بریتانیا زد تاگور به دیدار او شتافت و پس از بیست و شش روز بریتانیا مجبور شد درخواست های او را بپذیرد وی در حالی که نیمه جان سر بر بالین تاگور حضور یافت،روزه خود را گشود. تاگور از سردمداران دیرین و مدافعان سرسخت استقلال هندوستان نیز به شمار می آید و اولین نویسنده آسیایی است که در سال ۱۹۱۳ موفق به دریافت جایزه نوبل ادبی شد و دو سال بعد نشان شوالیه به او اهدا شد.

تاگور این نشان افتخار را سال ۱۹۱۹ در اعتراض به کشتار وحشیانه مردم بی گناه ‘آمریتسار’ که طی آن بیش از ۴۰۰ هندی معترض به دست ارتش بریتانیا به خاک و خون کشیده شدند، به دولت انگلستان پس داد و به نایب‌ السلطنه انگلیس در هند نوشت: ‘آنچه روزی مایه سرافرازی است روزی هم فرارسد که مایه ننگ گردد’. اندیشه او بر ‘گاندی’ و بسیاری از بنیانگذاران هند مستقل تاثیر فراوان گذاشت و شخصا الهام بخش بسیاری از انقلابیون بود اما شهرت او در غرب به عنوان یک استقلال طلب مانع از آن شد تا رهبران غربی نقش او در جریان اصلاح طلبی و نقد استعماری را ببینند. ‘محمد عجم’ محقق وپژوهشگر برجسته ایرانی درباره وی درمقاله ای درفصل نامه قند پارسی منتشرشده در هند می نویسد : رابیندرانات تاگور (زاده ۷ مه۱۸۶۱، درگذشته ۷ اوت۱۹۴۱) شاعر، فیلسوف، موسیقیدان و چهره‌پرداز اهل بنگال هند بود نام ‌آوریش بیشتر از برای شاعری اوست. وی نخستین فرد از قاره آسیا است که برنده جایزه نوبل شده است و پدرش دبندرانات (مهاریشی) فردی ادیب بود و اشعار فارسی مخصوصا حافظ را بخوبی از بر بود و مادرش سارادادیوی نام داشت و به تاگور لقب گوردیو (Gurdev) به معنای پیشوا داده‌اند و وی از سردمداران دیرین و مدافعان سرسخت استقلال هندوستان به‌شمار می‌آید.

دکترعجم در این مقاله ای می نویسد :

File:Tagore Iran.jpg

‘رابیندرانات تاگور’ بزرگترین شاعر ایالت بنگال است، او بخش عمده عمر خود را در سواحل خلیج بنگال در کلکته گذراند که به دو زبان هندی و بنگالی شعر می‌سرود و اشعار خود را به انگلیسی نیز ترجمه می‌کرد. هم سرود ملی هند و هم سرود ملی بنگلادش از تصنیفات تاگور است. او از کودکی اشعاری نغز می‌سرود و در زبان شبه قاره انقلابی ادبی پدید آورد. به ویژه اشعار موسوم به گیتانجالی معروفیت فراوان دارد و به زبان‌های بسیاری ترجمه شده‌است.

تاگور با این اشعار در سال ۱۹۱۳ جایزه نوبل را در ادبیات دریافت کرد. او علاوه بر سرودن شعر، داستان و نمایشنامه می‌نوشت، و گاه تأملات خیال‌انگیز و عرفانی خود را روی بوم نقاشی می‌آورد.

دکتر ‘محمد عجم’ عضو هیات علمی دانشگاه و پژوهشگر ایرانی در خصوص علاقه تاگور به ایران و زبان فارسی در گفت وگو با ایرنا گفت: او به ایران و زبان فارسی علاقه فراوان داشت و به رغم کهولت سن و سختی سفر در آن زمان دوبار به ایران سفر کرد. وی گفت:سفر اول او در اردیبهشت ۱۳۱۱ و دیگر باردرسال ۱۳۱۳ انجام شد سفر تاگور و دیدارش با نویسندگان و شاعران ایران در بوشهر – شیراز و تهران و اصفهان باعث تبادل فرهنگی و ادبی گسترده ای میان نویسندگان و شاعران ایران و هند شدکه سالها ادامه داشت و ملک الشعرای بهار اشعاری در وصف او سرود و تاگور از دولت ایران خواست که استادی را برای تدریس به دانشگاه خود’ویسوبهارتی’ به هند بفرستد و ’پورداود’ به این منظور به هند اعزام شد.

این پژوهشگر سرشناس ایرانی می گوید:

تاگور بخاطر علاقه به تمدن ایران دعوت دولت ایران را با اشتیاق  پذیرد بعلت اینکه زبان و ادبیات فارسی،که در دوره گورکانیان در هند شکوفایی داشت، بخشی از میراث ادبی بنگال نیز بود و شمار زیادی از کلمات بنگالی،بیشتر از سه هزار واژه ریشهء فارسی داشت . ‘موهون روی’،پدر معنوی تاگور،و بزرگان دیگر هند در آن روزگار فارسی را روان صحبت می‏کردند و با آنکه تاگور خود فارسی نمی‏دانست، با افسانه‏ها و شاعران ایرانی،خاصه حافظ، هم از طریق ترجمه و هم از راه متون اصلی آشنایی داشت.

عجم ادامه داد : ‘دبندرانات‏’ پدر او فارسی می‏دانست و حافظ را برای تاگور نوجوان می‏خواند و تاگور، بی‏تردید،به فضای زندگانی کویری گرایش داشت و شعرهای اولیه‏اش که در کسوت’ بدوی چادرنشین’ ظاهر می‏شد و اشارات بعدی او به این موضوع،شیفتگی‏اش نسبت به هزار و یک‏ شب، و ترجمه‏ای که در ۱۹۳۲ از شعر سرزمین بایر تی.اس.

سفر تاگور به مشهد

تاگور در مشهد از حرم امام رضا ع و از آرامگاه فردوسی  و خواجه ربیع دیدار نمود.

الیوت کرد،جملگی گواه این‏ ادعاست. تاگور در فرصتی که پیش آمد و با هواپیمای پستی هلندی که قرار بود به ایران برود از کلکته به الله آباد، از آنجا به جادپور و کراچی، و سپس به بندر جاسک پرواز کرد، و سرانجام در بندر بوشهر فرود آمد. عجم گفت : خاطره ورود تاگور به مدرسه سعادت در جراید آن روز تهران منعکس گردید و روزنامه فارسی زبان «حبل المتین» چاپ کلکته هندوستان نیز اخبار مفصلی در این باره به چاپ رساند و این خبر مهم مدتها بر سر زبان‌ها و نقل محافل و مجالس بود. تاگور قریب دو روز در بوشهر ماند و با ماشین عازم شیراز شد و جاده تماما خاکی و مال رو بود و هنوز تسطیح نشده بود و از طرف انجمن ادبی ایران استاد ملک‌الشعراء بهار درقالب هیاتی از تهران برای استقبال از تاگور به شیراز رفت مترجم ایرانی عبدالحسین سپنتا این هیات را همراهی می کرد و سپس مکانهای تاریخی و مذهبی و باستانی شیراز را بازدید و سپس به اصفهان و بعد به تهران رفت .DSC_6427

تاگور در سفر به ایران اظهار داشت : من ایرانی هستم و نیاکانم از این سرزمین به هندوستان مهاجرت کردند.’ دکتر عجم گفت:تاگور در ایام اقامتش در ایران دو سخنرانی ایراد کرد؛ یکی در تالار مسعودیه و یکی در انجمن ادبی ایران. تاگور در دو خطابه‌اش چند بار گفت ‘من ایرانی هستم و نیاکانم از این سرزمین به هندوستان مهاجرت کردند و مسرورم که به وطن اجداد خود آمده‌ام و علت این همه محبت به من همین یگانگی نژادی و فرهنگی است و سبب مسافرت من با وجود کهولت و ضعف مزاج و مشکلات سفر همین یک دلی و عواطفی است که من به ایران دارم نه دیگر.درسفر به ایران همچنین جشن‏ هفتادمین سال تولد او در تهران برگزار شد.

پژوهشگر ایرانی می گوید: پورداوود که درآن زمان به عنوان استاد اعزام شده بود نوشته است که تاگور در طی صحبت چندین بار به من گفت گمان می‏کنم که در تهران کسی مرا نشناسد، زیرا چیزی از من به فارسی برگردانیده نشده که مرا بشناساند چون این سخن را دو سه بار از او شنیدم گفتم این کار را من در اینجا با همراهی یکی از استادان انجام می‏دهم. عجم به نقل ازنوشته پورداوود ادامه داد:با یکی از استادان‏ آنجا بنام ضیاء الدین که از فارسی هم بهره‏ای داشت صد بند از اشعار تاگور را از بنگالی به فارسی‏ گردانیدیم‏ وتاگور بسیاری از اشعار خود را از بنگالی به انگلیسی درآورد و آن انگلیسی را آنچنان‏ که دلش خواست نوشت و از این ترجمه که بگذریم ترجمه‏های دیگر اشعار او به هر زبانی که بوده‏ باشد بیشترش از روی ترجمه انگلیسی وی انجام گرفته است . محمد عجم می گوید سفر دوم تاگور در سال ۱۳۱۳ برای ادای احترام به فردوسی و شرکت در مراسم رونمایی آرامگاه توس بودو تاگور هنگامی که در آرامگاه فردوسی بود و به این حماسه سرای بزرگ ایرانی ادای احترام می کرد ۷۳ سال از عمرش می گذشت . به هرحال این شاعر و فیلسوف پر آوازه هندی درطول حیات و زندگانی خود علاوه برمبارزات ضداستعماری با انگلیس یاد ایران و زبان و ادب فارسی و اصالت ایرانی اجدادش را در خاطره ها باقی گذاشت و به آن افتخار می کرد.

آن زبان هایی که دربرابر تغییر و پویایی مقاومت می کنند روبه زوال می روند و هرگز قادرنخواهندبود ثمرات بزرگی دراندیشه و ادبیات به بارآورند.
 وقتی شکل ها صلب ثابت می شوند، روح یا ازروی ضعف، حبس خود را می پذیرد یا سر به طغیان می گذارد.همه تحولات بزرگ عبارتند از نزاع «درون» علیه هجوم از «بیرون»… همه حرکت های بزرگ انسانی مرتبط با اندیشه ها و آرمان های بزرگ است.»شاعر بزرگ هند رابیندرانات تاگور درسال ۱۸۶۱ درکلکته به دنیا آمد. او کوچکترین پسر دبندرانات تاگور رهبر برهمو سماج بود، یک فرقه مذهبی جدید در بنگال در قرن نوزدهم که می کوشید اساس یکتاپرستی آیین هندو را آن گونه که در اوپانیشادها (کتاب مذهبی بزرگ ادیان هند) استقرار یافته بود، احیاکند و به تحولات جدید در دنیای معاصر نیز توجه داشت.این جریان، ریشه در اندیشه های «رام موهان روی» (RAM MOHAN ROY) (۱۷۲۲-۱۸۳۳) داشت که رابیندرانات از او با ستایش یادمی کرد . در مصاحبه ای با رومن رولان در سال ۱۹۳۰ هنگامی که رولان از او درباره پیام بزرگی که غرب از شرق انتظاردارد به رام موهان روی اشاره می کند و می گوید: «او انسانی با ذهن و اندیشه فراگیر و جهانی در قرن نوزدهم بود و دلمشغولی عمیق به حقیقت داشت.در یک خانواده سنتی هندو به دنیا آمده بود اما همه قیدهای خرافه و قشری گرایی را گسست و به بررسی آیین ها و ادیان مختلف جهان و مطالعه عبری، یونانی، عربی، فارسی، انگلیسی و فرانسه پرداخت و سفرهای گسترده در سراسراروپا کرد و سرانجام در بریستول درگذشت.او به تحقیق دریافته بود که رشته وحدتی معنوی کل بشریت را به هم پیوند می دهد و هدف دین آن است که انسانها را به آن وحدت و یگانگی بنیادین در روابط انسانی، برساند.»وقایع زندگی و اندیشه رام موهان روی شایان توجه است از جمله تحصیل او در دانشگاهی اسلامی و علاقه مندشدن او به عرفان و تصوف اسلامی.به هرروی اندیشه ها و کردار او پس از وی هم منشأ اثربود و درشکل گیری جریان برهمو سماج در سال ۱۸۴۳ توسط پدر رابیندرانات و بالتبع در دنیای اندیشه و شعر رابیندرانات نقشی مهم ایفاکرد.رابیندرانات تحصیلات اولیه خود را دروطنش سپری کرد.در ۱۷سالگی برای تحصیل رسمی به انگلستان فرستاده شد اما مطالعاتش را درآنجا به پایان نرساند.درطول این سالها و در دوران جوانی در فعالیت های مختلف ادبی نقش داشت، درعین حال از فعالیت های اجتماعی هم دورنبود.او همچنین مدرسه ای تجربی درمنطقه شانتی نیکتان بنیان نهاد و سعی کرد آرمان هایش درباره آموزش نوین را که ملهم از اوپانیشادها بود درآن جامه عمل بپوشاند.این مکان آموزشی امروزه به صورت دانشگاهی دولتی درآمده است.تاگور افزون براین درحرکت های ملی هند نیز شرکت می جست اما به شیوه غیراحساسی و خاص خود و با گاندی رهبر سیاسی هند جدید دوستی صمیمی داشت.
 تاگور در ۱۹۱۵ ازسوی حکومت بریتانیا نشان شوالیه دریافت کرد اما چندسال بعد در اعتراض به سیاست های بریتانیا درهند آن را بازگرداند.تاگور زمانی که هنوز بیست سال بیشترنداشت در بنگال به عنوان یک شاعر ملی شهرت پیداکرد و باترجمه پاره ای از اشعارش، به سرعت درغرب نیز شناخته شد.شهرت او چنان فزونی گرفت که درغرب از او باعنوان «صدای میراث معنوی هند» یادمی شد.تاگور درانواع مختلف ادبی ازجمله نمایشنامه نویسی، داستان نویسی، مقاله نویسی و سفرنامه نویسی قلم زد اما مقدم برهرچیز یک شاعر بود، شاعری با درکی پرطراوت از هستی.برای او هستی و وجود، خود بزرگترین شگفتی ها و حیرت ها است.«این که من هستم شگفتی و حیرت افزای مستمرزندگی است». «بنیادی ترین شوق و تمنای زندگی تمنای وجودداشتن است.»

درشعر و اندیشه تاگور احساس وحدت و همدلی با هستی و شورعشقی که درتاروپود عالم وجود جریان دارد برجسته است: «برای ما والاترین هدف این جهان آن نیست که صرفاً درآن زندگی کنیم، آن را بشناسیم و ازآن بهره بجوییم. بلکه خودمان را با وسعت بخشیدن به احساس همدلی و یگانگی مان با آن از عمق وجودبشناسیم و به کمال ره بجوییم. نه آنکه از عالم بیگانه شویم وبرآن چیرگی و سلطه یابیم بلکه درکی ژرف از آن پیداکنیم و به وحدت و یگانگی با آن برسیم.»

معروف ترین کتاب شعر رابیندرانات تاگور، گیتانجالی (GITANJALI) نام دارد که در ۱۹۱۰ منتشرشد و ترجمه انگلیسی آن مورداستقبال فوق العاده محافل ادبی دراروپا و آمریکا قرارگرفت و باتوجه به مجموعه آثارادبی تاگور تا آن زمان جایزه نوبل ادبیات را درسال ۱۹۱۳ برای او به ارمغان آورد.
تاگور علاوه بر پدیدآوردن انواع آثار ادبی درزمینه نقاشی و موسیقی و آهنگسازی و نمایشنامه های موزیکال و جز اینها نیز فعال بود.از او طرح ها و نقاشی های بسیار و آوازهایی که خود برای آنها موسیقی تصنیف کرد و نیز دوزندگینامه خودنوشت یکی در سالهای میانی و دیگری کمی قبل از مرگش به جا مانده است. تاگور در ۷اوت ۱۹۴۱ازدنیا رفت.

«مرگ ازبین رفتن روشنایی نیست، خاموش کردن چراغ است آنگاه که روشنایی سپیده دم پدیدارمی شود.»فراسوی ملی گرایی: تاگور و گاندی معاصر و دوست هم بودند و یکدیگر را تحسین می کردند. تاگور گاندی را «روح بزرگ در جامه روستایی» می خواند و گاندی او را «نگهبان بزرگ». مع الوصف این موضوع مانع از آن نبود که میان آنها از پاره ای جهات اختلاف وجودنداشته باشد.

تاگور در اکتبر ۱۹۲۱ نخستین مقاله اصلی اش درباره گاندی و نهضت استقلال هند را با عنوان «ندای حقیقت» منتشرساخت و درآن استدلال کرد که حقیقت هم به دل وابسته است و هم به سر.درحالی که گاندی عمدتاً برعشق و حقیقت درونی تأکیدمی کرد.تاگور اطاعت محض همگان در برابر پیام CHARKHA گاندی را یعنی تصویر چرخ متحرک که نماد استقلال و خوداتکایی هند در صنعت بومی و خانگی بود، نمی پذیرفت. تاگور می خواست رهبران و اقتصاد دانان هندی در باره طرح گاندی تحقیق جامعی کنند و معلوم کنند که آیا اصولاً چنین طرحی از لحاظ اقتصادی معنی دارد یا نه. تاگور خود در این باره تردید داشت و بعید می دانست که چنین طرحی به پیشرفت هند کمک کند. گذشته از این تاگور به سوزاندن پارچه های خارجی در هند به این دلیل که خارجی است اعتراض می کرد.

گاندی بر خودکفایی در هر حوزه ای از زندگی پای می فشرد در حالی که تاگور هند را مثل هرکشور دیگر نیازمند همکاری بین المللی و شرکت جستن در فعالیت های کل بشر می دانست. به اعتقاد او در عصر جدید هند باید از خارج مثلاً در زمینه علوم چیزها بیاموزد. تاگور بر آن بود که هند پیامی برای جهان دارد اما هند هم باید «پیامهای دیگران» را در قلمرو فرهنگ خود جذب کند.گاندی می خواست چرخ ریسندگی در کانون فعالیت اقتصادی خودسالار هند قرار گیرد و همگان می بایست با آن پارچه ببافند. در این مورد این مثال را می زد: «وقتی خانه ای آتش می گیرد همه ساکنان خانه به بیرون می دوند و هر یکی برای خاموش کردن آتش سطلی آب برآن می ریزد.» تاگور چشم انداز گسترده تری از استقلال و پیشرفت هند داشت و برخلاف گاندی معتقد نبود که طرح چرخ ریسندگی بتواند رهایی و استقلال اقتصادی هند را در درازمدت تأمین کند اماتاگور چشم انداز گسترده تری از استقلال و پیشرفت هند داشت و برخلاف گاندی معتقد نبود که طرح چرخ ریسندگی بتواند رهایی و استقلال اقتصادی هند را در درازمدت تأمین کند.

گاندی او را متهم به برج عاج نشینی و عافیت طلبی می کرد. به هر روی، تاگور به تعبیر یکی از زندگینامه نویسانش هرگز با هیچ یک از رهبران سیاسی موافقت کامل نداشت گرچه در واپسین دهه عمر خود نسبت به طرز فکر جواهر لعل نهرو همدلی نشان می داد. او به نهضت استقلال هند به شیوه خود، مدد می رساند ولی در عین حال به افق های فراسوی ملی گرایی نیز نظر داشت. او (به تعبیر یکی از زندگینامه نویسانش، شاید بویژه پس از دریافت جایزه نوبل در۱۹۱۳) بیشتر بر دلمشغولی ها و علایق بین المللی خود پای می فشرد و تأکید بیش از حد بر ملی گرایی را نه تنها در هند بلکه در ژاپن و چین و غرب مطرود می شمرد.

تاگور اهل دیالوگ و گفت وگو بود. گزارش گفت وگوهای او با شخصیت های معروفی چون رومن رولان، آلبرت انیشتین، اچ.جی.ولز موجوداست. این گرایش غیر مصلحتی او به ارتباط و گفت وگو با دیگران و در نوردیدن مرزهای ملی گرایی پیوندی عمیق با شعر و اندیشه اش داشت، با میل او به همدلی با عالم هستی و وحدت. «معنای اصیل وجود ما در جدایی از خدا و دیگران نیست بلکه در تحقق مداوم وحدت است.» به دید او اما این وحدت (و ارتباط عمیق میان شرق و غرب) به معنای یک دست و همگن کردن همه فرهنگ ها و انسانها نبود.

او بر این نظر تأکید می کرد که «گرایش کلی در تمدن جدید آن است که جهان را یک شکل و یک دست کند… فکر باید جهانشمول باشد اما فرد نباید قربانی شود.»تاگور در سرود BHARAT TIRTHA (زیارت هندی) طرحی از شریف ترین آرمانهای ملی خود را برای هند به تصویر می کشد: رواداری، پذیرندگی، تعامل و تلاش برای نیل به کمالات انسانی از طریق همدلی و همبستگی عمیق با طبیعت و بازشناسی نامتناهی در متناهی که یکی از موضوعات اصلی آثار اوست. در بخشی از این سرود، تاگور آریایی ها و غیر آریایی ها، هندوها و مسلمانان و مسیحیان را ندا در می دهد که ذهن خود را بشویند و دست در دست هم در جمعی فرخنده کینه و اهانت را به کنار نهند و از آب مقدس وحدت بنوشند.

عشق جام دردمرابا شادمانی پر می سازد

تاگور در زندگی خود با مصائب و رنج های بسیار روبرو شد. در عنفوان جوانی مادرش را از دست داد. در ۱۸۸۳ زن برادرش که به او بسیار علاقه مند بود و به نوعی جای خالی مادرش را پر می کرد خودکشی کرد. در ۱۹۰۲ همسرش از دنیا رفت.

مادر یکی از شاگردان تاگور تعریف می کند که او با عشق و محبتی بسیار از همسرش پرستاری می کرد و با وجود آنکه همسرش او را از این کار منع می کرد شب ها هم یکسره بربالین او بیدار و مراقب بود. چند ماه پس ازمرگ همسرش، دخترش رنوکا هم بیمار شد و در فاصله ای کوتاه در گذشت. در ۱۹۰۵ پدرش مرد. چند سال بعد کوچکترین و به قول عده زیادی، محبوب ترین پسرش شامیند را نات از دنیا رفت. ولی تاگور که در مرگ آنان آرام و خاموش اشک می ریخت به ورطه تیره اندیشی و گزافه گویی و غصه پرستی نیفتاد و مایه شگفتی منتقدان است که به طور کلی در شعر او گرایش نوستالژیک نازل، کمتر دیده می شود. دیده عشق، جان او را به افق های دور دست سوق می داد. «عشق، راز بزرگی است که مرگ و زندگی را به هم می پیوندد. عشق جام درد مرا با شادمانی پر می سازد.»

عشق: «در عشق همه تضادها و تناقض های هستی در هم محو می شوند. عشق حرکت و سکون را توأمان و در آن واحد در خود دارد. قلب های ما که هر دم در تغییر و دگرگونی است در عشق به آرامش و اطمینان و سکون می رسد. ـ عشق یک رازبی پایان است. زیرا هیچ چیز دیگری برای تبیین و توصیف آن وجود ندارد.» تاگور عشق را در پیوند عمیق با حقیقت می دید و آن را یک امر احساسی و رمانتیک صرف نمی دانست. «عشق یک امر احساسی صرف نیست، حقیقت است. عشق، سرور و طراوتی است که در تارو پود کل عالم خلق جریان دارد.»معنای رنج: «مهمترین درسی که انسان می تواند از زندگی اش بیاموزد این نیست که در این جهان درد و رنج وجود دارد، بلکه به او بستگی دارد که آن را به صورت خیر درآورد. این امکان برای او وجود دارد که آن را به شادمانی و بهجت دگرگون کند. آزادی و رهایی انسان در این نیست که از دشواریها و دردسرها برکنار باشد بلکه در این است که آنها را به عنصری در شادمانی و سرور خود بدل سازد.»

مسأله شر: «پرسش از اینکه چرا شر وجود دارد همانند این پرسش است که چرا نقص و دوری از کمال هست… اما پرسش واقعی ای که باید طرح کنیم آن است که آیا نقص و دوری از کمال حقیقت غایی است؟ آیا شر مطلق و نهایی است؟»

دین: «دین نیز همچون شعر یک ایده و اندیشه صرف نیست بلکه نوعی تجلی است. تجلی خداوند در تنوع بی پایان خلقت. و نگرش ما نسبت به وجود نامتناهی نیز در تجلی خود باید برخوردار از تنوع بی پایان فردیت باشد. آن فرقه ها و نحله هایی که با اعتقادات صلب و سخت شان تنگ نظرانه به دور خود دیوار می کشند و همه حرکت های خودجوش روح زنده و پویا را مطرود می دارند ممکن است اندوخته الهیات خود را حفظ کنند اما دین را از بین می برند.»

تسلیم در برابر خداوند: «هدف واقعی پرستش و عبادت روزانه خداوند آن است که هر روز بیشتر در برابر او تسلیم شویم، همه موانع وصال را بر طرف سازیم و تعلق خاطر و دلمشغولی مان را نسبت به او در اخلاص و خدمت، در عشق و نیکوکاری و سعت بخشیم. این باید هدف کل زندگی ما باشد. در همه افکار و اعمالمان باید به نامتناهی نظر داشته باشیم.»

نغمه وجود: «من خدا را در نغمه و آوای وجودم لمس می کنم، بسان تپه ای که آبشار هایش در یای دور دست را لمس می کند.» تحجر: «خشک مغزی و تحجر می کوشد حقیقت را در دستانش سالم نگاه دارد اما آن را چنان سخت می فشرد که می کشد.خطا و حقیقت: «اگر در خود را به سوی همه خطاها ببندی حقیقت پشت در خواهد ماند.»

منطق اندیشی مطلق: «ذهنی که تمامی فضای آن را منطق پر کرده مانند چاقویی بسیار تیز است. دستی را که از آن استفاده می کند می برد.»

زمان: «پروانه ها لحظه ها را می شمارند نه ماهها را و از این رو وقت کافی دارند .

 

نگاهی به زندگی ‘تاگور’ شاعر پرآوازه هندی وعلاقه شدید وی به ایران و زبان فارسی

در مورد تاگور به کتاب

Tagore the Eternal Seeker : Footprints of a World Traveller”. Edited By SuryakanthiTripathi, Radha Chakravarty ,Nivedita Ray
published by ICWA and Vij Books India Pvt Ltd, New Delhi,Tagor in .Iran page  page 358-379 by Dr Mohammad Ajam

ISBN:  ۹۷۸-۹۳-۸۲۶۵۲-۹۵-۳, ۲۰۱۵

*شب شعر ایران و هندوستان – تاگور شاعر پرآوازه هندی

*نگاهی به زندگی ‘تاگور’ شاعر پرآوازه هندی وعلاقه شدید وی به ایران و زبان فارسی.دکتر محمد عجم

 بررسی کتاب:رابیندرا نات تاگور: یک صد سال از استقبال جهانی

تاگور شاعر پرآوازه هندی وعلاقه شدید وی به ایران و زبان فارسی

دکتر عجم.

/india-iran_historica_links.