Category: خلیج فارس

صدام حسین و نام خلیج فارس سندسری بسیار مهم از وزارت خارجه انگلیس

صدام حسین و نام خلیج فارس سندسری بسیار مهم از وزارت خارجه انگلیس

پشت پرده قرارداد الجزایر

خفایا اتفاق الجزائر بین صدام حسین وشاه إیران

* وثیقه رقم:۸۲

* التاریخ ۷ مایو ۱۹۷۵

* من: بی جی ویستماکوت السفاره البریطانیه بطهران

* الى: بی ولیامز، الخارجیه، إداره الشرق الأوسط، سری وعاجل.

* الموضوع: العلاقات العراقیه ـ الإیرانیه وزیاره صدام حسین لإیران.

۱ ـ زار نائب الرئیس العراقی صدام حسین إیران بین ۲۹ أبریل (نیسان) والأول من مایو (ایار) کضیف على رئیس الوزراء هنا. کان هناک قدر کبیر، وإن بدا متحفظا أحیانا، من التغطیه الإعلامیه، من قبل وخلال الزیاره، وفی المجمل بدا أن الأمور سارت بصوره حسنه.

۲ ـ أخشى أننی لا أملک نسخه من البیان المشترک لأرفقه مع هذا التقریر، ولکن النقاط الأساسیه التی ظهرت فی الصحافه المحلیه على هذا النحو:

 

أ – أبدى الجانبان معارضه قاطعه لأی تدخل أجنبی فی شؤون الخلیج الفارسی (هکذا وردت فی الوثیقه والإیضاح من الشرق الأوسط ۲۰۰۶).

ب ـ قبول الشاه لدعوه لزیاره العراق فی المستقبل القریب.

ج ـ یدعم الجانبان الجهود العربیه لإستعاده أراضیهما المفقوده وجهود الفلسطینیین للحصول على ما هو حقهم.

د ـ قرر الجانبان أن یعملا على التطبیق الکامل لاتفاقیه الجزائر وبروتوکول طهران والقرارات التی توصل الیها وزیرا خارجیه البلدین مؤخرا.

هـ ـ بذل الجهود لجهه تسهیل السفر بین البلدین لتمکین المواطنین فی کلا البلدین لزیاره المواقع المقدسه فی العراق وإیران.

۳ ـ بین العمومیات التی حملتها الصحافه المحلیه عن التعاون المستقبلی داخل أوبیک، تقلیل خطر استغلال (الإمبریالیین) للتوترات المحلیه، وأهمیه الوحده الإسلامیه ….الخ (هکذا وردت فی الوثیقه ولیست من الشرق الأوسط). أعطیت مسأله المجالات الدینیه فی الاتفاقیه الجدیده ترکیزا خاصا، ومعها حقیقه أن العراقیین والإیرانیین من الآن فصاعدا سیکونون أحرارا فی زیاره المناطق المقدسه فی کلا البلدین، وکذلک هدیه صدام حسین البالغه ۵۰۰ ألف دولار للمقر المقدس فی مشهد، وإن کنت اشک أن أحدا أخبره أن میزانیه ذلک المکان المقدس السنویه تصل لنحو ۴۵ ملیار دولار.

۴ ـ نقطه أو نقطتان مهمتان خرجتا من موضوع أمن الخلیج الفارسی، فقد عقد صدام حسین وهوفیدا مؤتمرا صحافیا مشترکا فی الفاتح من مایو بمطار طهران حیث سئل خلاله الأخیر عن أمن الخلیج الفارسی، فأجاب أن المحادثات التی عقدت مع صدام ذات أهمیه خاصه، وأن المزید من الأمور التی نوقشت فی هذا الأمر سیتم الکشف عنها قریبا، (نقل عن الشاه أیضا تعابیر مشابهه فی حوار معه یوم ۳ مایو فی أول عدد لصحیفه «راستاخیز» الناطقه الرسمیه باسم حزب البعث الإیرانی الجدید). ولکن وبالرغم من أن صدام حسین کان سعیدا بالقول علنا بمعارضته لأی تدخل أجنبی فی منطقه الخلیج، فقد علق فی حوار مع رئیس تحریر کایاهان نشر قبل زمن وجیز من زیارته یوم ۲۷ أبریل، فقال أنه من المبکر البحث عن تحالف عسکری بین دول المنطقه، وهنا نقل عنه أیضا أن مثل ذلک یمکن اتخاذه بمجرد أن تتوصل دول المنطقه الى تسویه لخلافاتهم.

۵ ـ وعن هذه المسأله، فقد یثیر إهتمامک معرفه أن شارام جوبن من المعهد العالمی للدراسات السیاسیه والاقتصادیه (وهو مراقب عالی الذکاء ولکنه خارج الماکینه الرسمیه)، قد أخبر روبرت الستین مؤخرا، أنه، ومن وجهه نظره، أن أحد عناصر اتفاقیه الجزائر التی لم تنشر ربما کانت اتفاقا من حیث المبدأ أن صیاغه أمن الخلیج لا بد أن تتم حصریا بین دول المنطقه دون مشارکه أجنبیه. ومضى شارام لیقول أنه وکجزء من هذه العملیه ربما یکون الشاه قد وافق على أن یضع ضغطا على الکویت لیؤجر للعراقیین الجزر التی یحتاجون الیها لتحسین مداخلهم للموانئ، وذلک فی مقابل تعهد عراقی بأن لا یصر على الکویت بالتنازل عن سیادته، وسیکون هنا من المثیر للإهتمام أن نرى ما إذا کانت إیران ستلعب حقیقه أی دور فی تطویر أو إخراج اتفاقیه کویتیه عراقیه. وقد أجل وزیر الخارجیه الإیرانی مرتین زیاره له للکویت وهو الآن خارج البلاد مع الشاه فی الأمیرکیتین الى یوم ۲۳ مایو.

۶ ـ یبدو الدبلوماسیون العرب هنا على قدر من الثقه بأن المسأله مسأله وقت فقط لینعقد مؤتمر لدول الخلیج، برغم زهدهم فی الحدیث عن التوقعات حول نوعیه الاتفاقیه التی یمکن أن یتم التوصل الیها.

توقیع بی جی ویستماکوت صوره الى: کی دی تیمبل بغداد والقنصلیه بالکویت حاشیه: على الوثیقه تعلیق بخط الید یقرأ: ولکن وفی یوم ۲۱ تقریبا أحاط صدام حسین «الهیرالد تربیون» بأن العراق سیتشاور مع إیران ودول الخلیج الأخرى حول موضوع تأسیس الهیاکل الأمنیه.

این سند در شرق الاوسط ۱-۴ اوگوست ۲۰۰۶ در شرق الاوسط منتشر شده و در کتاب اسناد نام خلیج فارس نوشته دکتر محمد عجم نیز نقد و بررسی شده است ص ۱۷۲تا ۵

ایران‌هراسی و دو خطای استراتژیک عربستان در قبال ایران

ایران‌هراسی و دو خطای استراتژیک عربستان در قبال ایران

شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۶ ۱۳:۴۰ ب.ظ

 

دکتر محمد عجم*

عربستان بعد از انقلاب تعیین روابط خود را با ایران بر پایه‌ی دو خطای استراتژیک قرار دارد. یکی توهم توطئه از سوی ایران و یا توهم صدور انقلاب و توسعه‌طلبی ایرانی و اتهام قصد ایران برای اشغال کردن کشورهای عربی و دوم این توهم و خطای استراتژیک که اهل سنت ایران می‌توانند عمق استراتژیک عربستان باشند.

ایران و عربستان یا حجاز از گذشته‌های دور روابط ناپایدار و ناآرامی داشتند، اختلافات فرهنگی، مذهبی، اقلیمی‌ و تضاد منافع از عوامل مهم واگرایی حتی در سده‌های گذشته بوده است. بعد از انقلاب اسلامی حکام موروثی عربی دچار این توهم و پندار شدند که ایران قصد دارد انقلاب خود را صادر کندو کشورهای مسلمان را زیر سیطره خود درآورد. ابتدا صدام را تشویق و تطمیع و تشجیع کردند که به ایران حمله کند و درطول جنگ با کمک‌های بی‌دریغ و سخاوتمندانه ای که کردند و با طولانی شدن جنگ خسارات زیادی به دو کشور وارد شد  در همین حال اقدام به تشکیل” شورای همکاری خلیج”(فارس) کردند و با توجه به ناتوانی خود از ناوگان های غربی و ناتو و امریکا دعوت کردند در خلیج فارس حضور یابد تا با ایران مقابله کنند و ایران را مهار کنند. در مقابل دولت ایران تلاش‌های بسیار زیادی کرد تا حسن نیت خود را نشان دهد بخصوص در دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، ولی پاسخ مقتضی را دریافت نکرد. با سقوط صدام، عربستان موج جدیدی از ایران‌هراسی را در رسانه‌های گروهی خود به راه انداخت. موجی از تبلیغات و حملات و اتهامات را رسانه‌های گروهی عربستان و محافل دولتی و غیر دولتی متوجه ایران کردند حتی این اتهامات رسماً هم از سوی مقامات تراز اول دولتی بارها مطرح ‌شده است و با این ادعا که ایران، سرزمین عراق را اشغال کرده و ایران پست‌های حساس دولتی عراق را در اختیار گرفته است، ایران هراسی عجیبی در منطقه عربی به راه انداختند. در این راستا آنها حتی به آمریکا پیشنهاد داده بودند قبل از حمله به عراق باید به ایران حمله کننداین موج اتهام و ایران هراسی موجب تشویق و ترغیب تکفیرها برای اقدامات ضد ایرانی و ضد شیعی شد.

در واقع بخش خصوصی، دولتی و بخش فرقه‌ای و مذهبی عربستان به خاطر حسادت‌ها و رقابت‌ها و پیشرفت‌های نفوذ ایران در منطقه به کمک تکفیری‌ها شتافتند و دموکراسی نوپای عراق را به آشوب و قتل و کشتار کشاندند و عراقی که می‌رفت به یک کشور سعادتمند و دارای دموکراسی و با ثبات تبدیل شود را به جنگ داخلی کشاندند. بعد دایره‌ی این بحران‌ها را به لیبی و بعد به سوریه کشاندند و با ادعای این که ایران سه پایتخت عربی را در اشغال کرده  و کنترل می کند، جنگ خونین نیابتی را دامن زدند و بنوعی یمن و بحرین را اشغال کردند. در این وضعیت پس از این ویرانی و کشتار میلیون‌ها نفر، احساس می‌کنند که بازنده هستند. لذا تیم جدید حکام ناپخته و ماجراجوی عربستان قصد دارند بر موج جنگ‌طلبی دولت ترامپ و تیم جنگ‌طلب دولت جدید آمریکا سوار و موضوع مهار ایران را اصل و رفتار خاورمیانه‌ای دولت آمریکا قرار دهند.

کشورهای عربی خلیج فارس و عربستان انبوهی از پول مازاد نفت در طول سالیان در آمریکا و کشورهای اروپایی انباشت کرده‌اند و با این پول‌های بادآورده می‌توانند هر بحرانی را تا حدودی دامن بزنند. ولی اگر عاقل باشند متوجه خواهند شد که اگر بحران دیگری در منطقه (به خصوص در خلیج فارس و در منطقه‌ای که آنها به انبار باروت تبدیلش کرده اند) روی دهد، بازنده‌ی اصلی شیخ‌نشین‌های خلیج فارس خواهند بود. ایران کشور قدرتمندی است و موقعیت جغرافیایی و اقلیمی ژئوپلتیک و استراتژیک دارد و با توجه به گستردگی و تنوع اقلیمی ایران و مناطق کوهستانی در بروز جنگ معمولاً از کشورهای عربی آسیب‌پذیری کمتری دارد. کشورهای عربی خلیج فارس تمام ثروت آنها  در کنار سواحل خلیج فارس و سواحل دریا استقرار یافته است و برای آب آشامیدنی خود وابسته به شیرین کن ها هستند.

دولت دکتر روحانی از ابتدا مرتباً به خصوص از طرف وزارت خارجه رسماً به سمت کشورهای عربی خلیج فارس دست دوستی دراز کرد و بارها تأکید کرد که خاورمیانه از فاجعه جنگ و بحران به شدت رنج می‌برد و جایی برای بحران و ادامه‌ی بحران‌ها نیست و بدون حضور بیگانگان می‌ توان با همکاری و رفع توهمات و تکیه بر نقاط  مشترک و با همبستگی و همگرایی، این بحران‌ها را حل کرد. در مقابل متأسفانه عربستان و کشورهای عربی به جای تکیه بر مشترکات فرهنگی و مذهبی همچنان بر طبل اختلاف‌افکنی افزودند و توطئه خود را ادامه دادند.

مخالفت آنها با برجام، مخالفت با بهبود رابطه‌ی ‌ایران با جهان غرب و سایر توطئه‌های دیگری که می‌توانستند انجام دهند را ادامه می دهند. امروز با توجه به بحران‌های خونین و ویرانگر خاورمیانه و جنگ مذهب علیه مذهب  در منطقه خلیج فارس، در آزمون بسیار بزرگی قرار داریم که هرگونه اشتباه محاسباتی می تواند برای منطقه ویرانگر باشد.

همان گونه که دولت ایران در چهارسال گذشته تأکید کرده است باید بر اساس حقوق بین‌الملل، احترام به تمامیت ارضی کشورها و عدم مداخله و حل و فصل مسالمت‌آمیز اختلافات باید خود این کشورها بحران‌ها را مهار کنند و خلیج فارس نباید به محلی برای تسویه حساب قدرت‌های بزرگ و جنگهای نیابتی تبدیل شود.

drajam%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d8%ac%d9%85

خرابکاری در داخل ایران و خطای استراتژیک

عربستان همواره تصور می کند ایرانی ها در همه جای دنیا علیه عربستان فعالند و مراکز دولتی ایران در خارج در امر شیعه سازی فعالیت دارد در حالیکه این اتهام گریز به جلو است آمارهایی که سازمان های غربی منتشر کرده اند نشان می دهد که چندین هزار نفر در مدارس و دانشگاه حوزوی داخل عربستان و خارج از آن تحصیل می کنندو بعد از تحصیل برای تبلیغ به کشورهای مختلف اعزام می شوند و وزارت اوقاف عربستان و مساجد و شاهزاده ها تامین کننده مالی این مراکز هستند. تولیدات این مراکز چیزی جز تروریزم و افراط گرایی و خشونت ورزی نبوده است. لذا این یاوه گویی که جنگ را به داخل ایران خواهند یک توهم و خطای استراتژیک دیگر است و دخالت علنی در امور داخلی و نقض فاحش حقوق بین الملل. اما حتما می دانند ایران با افغانستان ، سومالی لیبی و سوریه بسیار متفاوت است. عربستان با هزینه های میلیاردی نفوذ زیادی را در بخش مهمی از جهان اسلام بدست آورده اما در ایران موضوع بر عکس است. صدام نیز باور مشابه غلطی داشت و به ایران حمله کرد.  آزموده را آزمودن خطا است، عربستان و شیخ نشین ها هزینه های زیادی کرده اند صدهها نفرایرانی هم در جامعات دینی و حوزوی  آنها تحصیل کرده اند، اما آنها هرگز ستون پنجم نمی شوند. در واقع عربستان در ایران نفوذ و جایگاهی ندارد. آنهایی که راجع به ایران مطالعه دارند می‌دانند که در هم تنیدگی و انسجام مذهبی و قومی در ایران بسیار بالا است و برادران اهل سنت در ایران مردمان بسیار میهن دوست، عاشق ایران و وابسته و شیفته فرهنگ ایرانی هستند و هرگز حاضر نیستند در زمین عربستان ، وهابیت و افراط‌گرایی و خشونت‌گرایی بازی کنند. اما اینکه عربستان عده را در مرزهای ایران در سیستان و بلوچستان بتوانند با پول تطمیع کنند در طول سی سال گذشته نشان داده شده است که این عده هیچ جایگاهی در بین مردم آن منطقه ندارند و بسیاری از اینها هم توسط خود مردم شناسایی و دستگیر شده‌اند. بنابراین تهدیدهای پوچ و توخالی بر ضد ایران بیشتر شعارهایی برای خوراک داخلی خود عربستان است. زیرا عربستان از بحران‌های داخلی رنج می‌برند و نیاز دارد به فرافکنی و نیاز دارد به تراشیدن دشمن خارجی و اکنون ترامپ را به عربستان دعوت کرده‌ و قرار است رهبران ۲۲ کشور عربی دیگر به دستبوس بیایند. این واقعاً مایه‌ی ذلت برای جهان اسلام و جهان عرب است که در منطقه نمی‌توانند بحران‌ها را حل کنند و خلیج فارسی که می‌تواند با همکاری کشورهای منطقه به دریای صلح تبدیل شودرا به دریایی متلاطم تبدیل کنند در تمام سال‌های گذشته سعی کردند قدرت‌های بزرگ را به منطقه بکشانند و معتقدند که بدون حضور قدرت‌های بزرگ امنیت در منطقه برقرار نمی‌شود. در هر حال در ایران هم طرفهای افراطی خطاهایی داشته اند، اما این اشتباهات و خطاها در دو طرف وجود داشته و دولتها باید با بصیرت مانع از اشتباهات بیشتر در دو طرف افراطیون  شوند.

کارشناس ارشدسیاسی*

منبع:مرکز بین المللی مطالعات صلح

 

.. http://www.scfr.ir/fa/ایران-هراسی-و-دو-خطای-استراتژیک-عربستان-در-قبال 

 

عجم: خلیج فارس آبستن جنگی دیگر است

عجم: ورود ایران هزینه دارد، امیر جوان به سازش تن‌ نمی‌دهد

اگر در خلیج‌فارس جنگی فراگیر رخ دهد، آن‌ها دوست دارند پای ایران به جنگ کشیده شود

بین الملل > خاورمیانه – یک پژوهشگر خلیج فارس معتقد است قطع روابط با قطر برای منطقه بسیار خطرناک و زیانبار است و به اقتصاد کل منطقه اسیب جدی وارد خواهد کرد.

زهره نوروزپور: صبح دوشنبه اخبار رسانه های عربی خبر از یک بحران دیگر در منطقه داد، یک کشور عربی کوچک از میان اعراب طرد شد. برخی ناظران بین المللی معتقدند دوحه به دلیل حمایت از تهران به این سرنوشت دچار شده است. برخی دیگر نیز معتقدند قطر به دلیل حمایت از سنتی ترین اسلام گرایان جهان اسلام یعنی اخوان المسلمین و حمایت از مقاومت متهم شده است. برای بررسی قطع روابط قطر با کشورهای عربی با دکتر محمد عجم، پژوهشگر مطالعات حوزه خلیج فارس و غرب اسیا گفتگو داشته ایم که مشروح آن را از نظر می گذرانید:

قطع روابط اعراب با قطر را چگونه ارزیابی می کنید؟ از نظر اقتصادی چه تاثیری بر این کشور دارد؟
قطع روابط دستکم ۴ کشور عربی با قطر تبعات بسیار سنگینی برای اقتصاد قطر دارد خطوط پروازی قطر که دومین خط پروازی در حوزه خلیج فارس است اسیب جدی می بیند تا همین الان ۶۰ پرواز روزانه به قطر قطع شده است شاخص بورس قطر همان ساعات اولیه ۷ درصد سقوط کرده است.
دعوای عربستان با  قطر اگرچه قدیمی است اما پس از بهار عربی  علنی تر شد قطر از جنبش های اسلام گرای سیاسی مانند اخوان المسلمین  حمایت می کرد ولی عربستان مخالف بود و از جنبشهای لاییک بخصوص در لیبی و مصر حمایت می کرد قطر سابقه حمایت در جنگ ۳۳ روزه  از حزب الله و حماس و  در جنگ سوریه از جبهه النصره را دارد که عربستان با هر سه این گروهها مخالف است.

آقای عطوان تحلیلگر برجسته جهان عرب آینده این بحران را جنگ نظامی پیش بینی کرده است؟ نظر شما چیست؟
احتمال محاصره اقتصادی کامل قطر وجود دارد ولی برای جنگ هنوز زود است باید  قدم های بعدی را عربستان بردارد اگر قطر به خواسته های عربستان تمکین نکند عربستان بدنبال قطعنامه در مجمع عمومی و  شورای امنیت علیه قطر خواهد بود اتهام وارده به قطر همدستی با طالبان القاعده و حوثی ها و حماس و تروریستهای اسلام گرای چچنی و حمایت از برنامه هسته ای ایران  است. تا کنون نزدیک به ۲۰ اتهام برای قطر مطرح کرده اند  احتمالا گرفتن قطعنامه برای عربستان مشکل نخواهد بود

با توجه به اوضاع منطقه خاورمیانه، ارزیابی شما از آینده منطقه به چه صورت است؟ با توجه به اینکه قطر از ائتلاف عربی اخراج شده است.

همین اقدام تحریک کننده عربستان به اقتصاد کل منطقه خلیج فارس اسیب می زند و اعتماد سرمایه گذاران را کاهش می دهد، گامهای بعدی فشار برای تغییر حکومت و یا انتقال قدرت است .

همانطور که قبلا هم سال ۱۳۹۲ امیر قطر مجبور به کناره گیری شد اما اینبار امیر جوان قطر بسیار بعید است تن به سازش بدهد و به احتمال زیاد در مقابل توسعه طلبی و هژمونی طلبی عربستان ایستادگی خواهد کرد . قطر می تواند با فتوای شیخ مفتی القرضاوی مقاومت کند اگر قطر ایستادگی کندنظر به عدم بلوغ سیاسی  عربستان احتمال فشار سیاسی و اقتصادی و نظامی بر قطر محتمل است. عربستان در اقدام علیه قطر بسیار جدی است عربستان نمی خواهد یک معمر قذافی دیگر در جهان عرب ظهور کند و عربستان را به چالش دایمی بگیرد.

اینکه در خلیج فارس جنگی فراگیر در بگیرد خواسته  و ارزوی همیشگی اسراییل است اگر جنگی روی دهد انها دوست خواهند داشت پای ایران خواه ناخواه به جنگ کشیده شود اگر در منطقه جنگی در بگیرد و طرف پیروز نداشته باشد و همه بازنده باشند غربی ها استقبال می کنند اما نگرانی غرب این هست که در صورت بروز جنگ متحدان انها اسیب ببینند ولی ایران قدرتمندتر ظاهر شود و در کشورهای عربی نیز ترس این هست که گروهای سلفی افراطی قدرت را بدست گیرند پس فعلا جنگ تمام عیار را اجازه نخواهند داد و بیشتر با فشار اقتصادی و محاصره دریایی قطر را تسلیم خواهند کرد انها از قطر مجموعه ای از خواسته ها را دارند اولین  گام اخراج  رهبران و طرفداران حماس و اخوان المسلمین از قطر است.

این وضعیت برای ایران زیان است یا منفعت؟به هر صورت توضیح دهید که کشور ما چه سیاستی باید اتخاذ کند؟ آیا باید قطر را به سمت خود بکشد؟ یا سیاستی بیطرفانه اتخاذ کند؟

خدای نکرده هر جنگی در منطقه به ضرر منطقه و جهان اسلام است و اقتصاد کل منطقه آسیب می بیند.
ایران در جنگ جهانی اول سیاست بی طرفی اعلام کرد و در جنگ دوم هم همینطور ولی دول متخاصم بی طرفی ایران را نپذیرفتند.

ایران حتما موضع بی طرفی خواهد گرفت.  ورود ایران به نفع هریک از طرفهای دعوا منطقه را خطرناکتر می کند اما اگر فکر کنیم عدم حمایت ما از قطر می تواند جو را بین ایران و عربستان تلطیف کند اشتباه است عربستان بغض فرو خفته زیادی از ایران دارد روابط ما با قطر همیشه بر پایه حسن همجواری و عدم مداخله و همکاری  بوده و همین سیاست حتما ادامه خواهد یافت. به جز کدورتهایی که در سوریه میان ایران و قطر ایجاد شد ایران با قطر مشکل دیگری ندارد، اما ایران جانب هیچ یک از طرفهای متخاصم را نباید بگیرد و البته همانطور که سخنگوی وزارت خارجه اعلام کرده وضعیت تخاصمی در خلیج فارس بضرر همه کشورهای خلیج فارس است و باید در جهت ارامش و تلطیف فضای تند حاکم بر خلیج فارس عمل نمود. خلیج فارس به ارامش و صلح نیاز دارد.

۵۲۳۱۰

چند سناریوی خطرناک درباره قطر

پیامدها و آینده حضور ناتو در خلیج فارس – گفتگو با دکتر محمد عجم

پیامدها و آینده حضور ناتو  در خلیج فارس – گفتگو با دکتر محمد عجم

نگارش IPSC-مرکز بین المللی مطالعات صلح در دی ۷, ۱۳۹۵ – ۷:۰۰ ق.ظ

پیامدها و آینده حضور ناتو  در خلیج فارس – گفتگو با دکتر محمد عجم

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

در یک دهه گذشته کشورهای ناتو توجه ویژه ای به منطقه خلیج فارس کرده است. در این میان برای بررسی بیشتر حضور ناتو و آینده حضور نظامی گسترده ناتو در خلیج فارس و تاثیرات امنیتی، سیاسی و ژئوپلیتیکی در منطقه گفتگویی داشته ایم:

واژگان کلیدی: پیامدها حضور ناتو  در خلیج فارس، آینده،  ناتو ، خلیج فارس، خلیج فارس

مرکز بین المللی مطالعات صلح: علل توجه  اخیر کشورهای عضو ناتو به خلیج فارس در چه عواملی است؟

 باید بگوییم که درچند ماه گذشته خلیج فارس مورد توجه زیاد ناتو قرار نگرفته ، بلکه توجه آنها قدیمی است . اما عواملی موجب گردید که در طول سالهای گذشته توجه ویژه  و استقرار آنها در  منطقه خلیج فارس با تعلل روبرو شد اولا ناتو در سال ۱۹۴۹۹ در آغاز جنگ سرد بخاطر دفاع از کشورهای اروپایی در مقابل گسترش و یا تهدید کمونیزم ایجاد شد. اما  ناتو  بعد از سپتامبر ۲۰۰۱ تمام اهداف و تمرکز خود را بر روی مبارزه با تروریسم قرار داده است و از همان زمان هم به فکر ایجاد پایگاه هایی خارج از مرزهای سنتی خود بود و توجه ویژه ای هم به خلیج فارس داشت. امروزه تهدید ایران و نفوذایران در ادبیات نظامی گری ناتو جای نفوذ و تهدید کمونیزم  را گرفته است حتی ناتو ادبیات ضد روسی را هم زیاد دامن نمی زند بیشتر روی  دو موضوع کلان فلسفه و ادبیات رسانه ها را تنظیم کرده است اول : ضد تروریزم  دوم ” خطر ایران”  تمرکز کرده است، زیرا با این دو واژه یا مفهوم راحت تر می تواند اجماع ایجاد کند و  پول و ثروت حکام خلیج فارس را جذب کند  اما در ورای این دو موضوع اهداف بسیار والاتری دارد. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس دستکم ۱۲۰۰ میلیارد دلار سالانه سلاح می خرند که تقریبا تمامی آن از سوی  کشورهای عضو ناتو تامین می شود. عربستان به تنهایی  هفتاد میلیارددلار خرید نظامی دارد. یعنی فراتر از چین .

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: حضور بسیار گسترده تر ناتو و آینده حضور نظامی گسترده ناتو در خلیج فارس چه تاثیرات امنیتی، سیاسی و ژئوپلیتیکی در منطقه خواهد گذاشت؟

تاثیرات بسیار زیادی خواهد گذاشت. حضور گسترده ناتو  و کشورهای عضو ناتو  در خلیج فارس از سوی ایران به عنوان یک حضور استعماری و برای غارت منابع طبیعی این کشورها و ایجاد جو دشمنی و نا امنی  قلمداد می شود به نوعی حضور این کشورها و پایگاه های آنها نشانگر تهدید و برای ایجاد بازار گرمی سلاح و مسابقه ی تسلیحاتی است و تنش را افزایش می دهد. ایران هم برای توازن قوا در مقابل خرید انبوه تسلیحات کشورهای شورای همکاری خلیج فارس،  ناچار است که به سیاست های دفاعی و به سیاست مسلح شدن هر چه بیشتر روی بیاورد. این مسابقه تسلیحاتی در خلیج فارس به ضرر همه کشورهای منطقه است. چون کشورها را از  توجه به سیاست های سازندگی و شکوفایی اقتصادی باز می دارد و اقتصاد این کشورها را کند می کند. در حال حاضر  همه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در یک مسابقه خرید انواع سلاح های مدرن  هستند، یا به عبارتی در شرایط صلح مسلح هستند. این ذخیره سازی انبوه  انواع سلاح های مدرن می تواند آینده خطرناکی داشته باشد. به خصوص این که این کشورها هم  در درون خود منازعات بر سر جانشینی و رقابت در کسب قدرت دارند  و هم  خود کشورها با یکدیگر منازعات مرزی دارند. از سوی دیگر  با کشورهای غیر عربی  نیز دارای منازعاتی هستند. مثلا امارات که با ایران بر سر جزایر سه گانه ادعاهایی را مطرح می کند. این ادعا ها می تواند به تنش و در نهایت با بی تدبیری یکی از طرف ها به جنگ منجر شود. منطقه خاورمیانه که خلیج فارس هم جزء آن است، متاسفانه منطقه ی تناقض‌ها، تضادها، بدبینی ها، سوء ظن ها و تعارفات است. در همان حالی که کشورهای عربی در زیر یک سقف تشکیل جلسه می دهند، در بیرون جلسه با هم اختلاف دارند. ما قبلا در منطقه ی خاورمیانه یک اختلاف بسیار بزرگ داشتیم که معمولا تحلیل گران به آن اختلاف یا منازعه عربی- اسرائیلی می گفتند. بعدها منازعه ی دیگری به نام منازعه عربی- عربی نیز ایجاد شد. بعد از انقلاب اسلامی ایران منازعه عربی- ایرانی (فارسی) هم به آن اضافه شد. بعدها منازعه و اختلاف شیعه و سنی هم ایجاد شد. الان  منازعه سنی – سنی هم  ایجاد شده است. در کشورهایی مثل مصر اختلافات مسیحی- اسلامی هم وجود دارد. در حال حاضر هم اختلاف عربی- کردی هم داریم.  منازعه عربی اسرائیلی بکلی به حاشیه رفته است اسرائیل از مسلح شدن کشورهای عربی ترسی ندارد بلکه آنها را تشویق هم می کند چون احساس می کندبا شرایط فعلی خاورمیانه  اعراب نه اکنون  و نه در آینده  خطری برای  موجودیت اسرائیل نیست . می بینید که انواع مختلف  منازعات را در خاورمیانه داریم. در واقع منطقه ای که چنین منازعاتی را در درون خود دارد می تواند آبستن حوادث باشد. می تواند مانند بشکه باروت عمل کند حداقل یکبار و در بحران سوریه  این ظرفیت بحران سازی، کارایی  خود را نشان داده است موج بحران به هر طرفی که برود ظرفیت تخریبی زیادی دارد بخشی از ظرفیت بحران سازی در منطقه ناشی از انبوه دلارهای نفتی است.

 به طور قطع و یقین ایران نباید سیاست خوش بینی به این منطقه داشته باشد و ناچار است که در مقابل مسلح شدن این کشورها دست از مسلح شدن خود نکشد، اکنون  که این کشورها دشمنی خود را با ایران بطور شفاف  آشکار کرده اند ایران ناچار است  سیاست های دفاعی و تسلیحاتی خود را به بهترین نحو پیش ببرد.

مسابقه بدبینی و نظامی گری در منطقه خلیج فارس موجب شده است که خلیج فارس به یک دریای بحران ساز  تبدیل شود و بجای رشد و شکوفایی تجاری به انبار سلاح تبدیل شده است که آگاهان سیاسی آنرا برای آینده منطقه خطرناک می دانند. آینده منطقه ممکن است که به ناآرامی ها یا مشکلاتی یا برخوردها و تنش هایی منجر شود که مدیریت آن خیلی سخت باشد. حداقل آن این است که ممکن است یک جنگ روانی را ایجاد کند، که خود این جنگ روانی مشکلات زیادی را برای آینده کشورها خواهد داشت. در منطقه خلیج فارس هندیها چینی ها و خیلی از کشورها سرمایه گذاری دارند و سرمایه گذاری این کشورها هم به خطر خواهد افتاد و هندی ها و چینی هم در صورت بروز بحران به منطقه کشیده خواهند شد .

مرکز بین المللی مطالعات صلح: حضور ناتو در خلیج فارس چه تاثیرات امنیتی، سیاسی و ژئوپلیتیکی برای منافع ایران دارد؟

توجیه کشورهای عربی این است که آنها بخاطر تهدیدات و خطر  ایران  به انبار کردن سلاح های پیشرفته و سیستم های دفاع موشکی و غیره و یا انواع موشک ها روی آوردند، و  معقتد بودند که ایران اتمی خطری متوجه منطقه می کند که باید جلو آن ایستاد. در حال حاضر که ایران برجام را امضا کرده است و رسما و عملا نشان داده است که به دنبال تهدید اتمی نیست و بدنبال اثبات این بوده است که برنامه هسته ای ایران هیچ کشوری را تهدید نمی کند، بلکه می تواند در خدمت کشورهای منطقه باشد؛ انتظار می رفت که کشورهای عربی دست از خصومت و ایران هراسی بیشتر بکشند. ولی متاسفانه آنها بعد از همه این حسن نیت هایی که ایران نشان داده است، بیشتر به نظامی گری روی آوردند. مثلا کویت درحال حاضر قرارداد همکاری با پیمان ناتو امضا کرده است. انگلیسی ها در بحرین و امارات متحده پایگاه دارد. ترزا می نخست وزیر انگلیس در سفر اخیر به منطقه گفت که به منظور تقویت امنیت کشورهای منطقه خلیج فارس از “یک مشارکت امنیتی” حمایت می‌کند که شامل سرمایه‌گذاری دفاعی و آموزش نظامی در بحرین و اردن هم بشود. ترکیه عضو دیگر ناتو یک پایگاه چند منظوره درقطر دارد. اکنون  امریکا پایگاه های متعددی در کشورهای حاشیه خلیج فارس دارد. ناوگان پنجم دریای امریکا در بحرین مستقر هست.  چیزی حدودی شصت پایگاه و مقر از سوی کشورهای عضو ناتو و امریکا و کشورهای بزرگ عضو ناتو در اطراف ایران وجود دارد و این یک خطر و تهدید جدی نه تنها برای ایران بلکه برای صلح جهانی است. تمام هم و غم ایران باید در این موضوع متمرکز شود که چگونه می توان خاورمیانه را عاری از سلاح های کشتار جمعی و عاری از خشونت و تهدید و بدبینی کرد. چگونه می شود درخاورمیانه و خلیج فارس اعتمادسازی  کرد و جو بدبینی و توهم توطئه  و ترس از یکدیگر بخصوص ایران  هراسی را از بین برد.  حکام کشورهای عربی در یک توهم عجیبی بسر می برند و احساس تهدید و ترس دایمی از ایران دارند این توهم ترس باعث شده که برای ایجاد جو روانی  احساس امنیت  به سوی مسابقه‌ی تسلیحاتی و دعوت از ناتو و قدرتهای استعماری  روی آورند. حضور ناتو در منطقه به ایران هراسی بیشتر دامن می زند زیرا حکام کشورهای عربی با تکیه بر ناتو به خود جرات می دهند  بیشتر علیه ایران جنجال ایجاد کنند و  فضای مخربی را ایجاد کنند. و این جنجال سازی های کاذب می تواند تسلسل  و یا دایره ای از بی اعتمادی و تخریب را موجب شود.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: آینده حضور ناتو در خلیج فارس چگونه خواهد بود؟ سناریوهای مورد نظر در این حوزه چیست؟

درباره آینده حضور ناتو در خلیج فارس سه احتمال قابل  طرح است: ممکن است  حضور آنها افزایش پیدا  کند و یا ممکن است حضور آنها کاهش پیدا کند و یا این که به طور کامل از خلیج فارس خارج خواهند شد. هر کدام از این سه سناریو محتمل است اما این که ما تصور کنیم که ناتو از خلیج فارس خارج خواهد شد و یا حضور خود را در این منطقه کاهش خواهد داد، این موضوع بسیار بعید به نظر می رسد. این منطقه، منطقه‌ی بدبینی هاست و کشورها به هم بدبین هستند. این بدبینی در حال حاضر بین کشورهای عربی شورای همکاری خلیج فارس و ایران و متحدینش مثل عراق و سوریه ظهور علنی پیدا کرده است قبلا مخفی و پوشیده تر بود. اما دعواهای عربی- عربی بسیار عمیق تر از دعوا و یا منازعه عربی- فارسی است. یعنی در آینده ممکن است تغییراتی پیدا شود. فرض کنید که ایران سیاست هایی را اتخاذ کند و توهم ترس عربها ازایران به صفر برسد متعاقب آن  در این کشورها می تواند منازعات درون عربی بروز کند و بین خود آنها جنگ و درگیری ایجاد شود. کما این که خیلی ها در ایران معتقد بودند  که ما نباید در مقابل همسایگان و رقبا و بخصوص دشمن،  چهره‌ی ترسویی از خود نشان دهیم.  چون اگر ایران چهره ترسویی از خود بروز بدهد، دشمن وقیح تر و گستاخ تر می شود. بنابراین همیشه باید چهره تهاجمی داشت و هیچ کوتاه نیامد. یعنی آنها اگر یک قدم در جهت خشونت بر می دارند و تهدید می کند، ایران نیز باید چندین قدم بردارد. اما این سیاست منجر به اعتماد سازی نشده است و نتوانسته است، خلیج فارس را به دریای آرامش و صلح تبدیل کند. بلکه همسایه های عرب را وحشت زده تر کرده است. چون آنها کشورهای کوچکی هستند و توان دفاعی لازم را  ندارند لذا به طور طبیعی و روانی دچار وحشت از ایران می شوند. وقتی کشوری مثل بحرین ایران را تهدید می کند اصولا کسی در ایران توجهی به این تهدید نمی کند. چون بحرین کشوری نیست که قادر باشد ایران را عملا تهدید کند.  ایران از تهدید کشورهای مثل عربستان هم ترسی ندارد. چون ایران به خود اعتماد کافی دارد که قادر است از خود در مقابل همه کشورهای خلیج فارس بلکه در مقابل همه متحدین آنها دفاع کند. ایران ترسی از اسرائیل و امریکا در منطقه ندارد، چه برسد به کشورهای عربی. اما کشورهای عربی چون بنیه ضعیفی دارند، خیلی سریع از تهدید ایران ترس زده و هراسناک می شوند و این ترس آنها باعث شده است که ناتو و کشورهای غربی را به منطقه بکشند. بنابراین باید دید که آیا تهدیدات ایران باعث شده است که آنها به ناتو روی بیاورند یا مسائل دیگری در کار بوده است که آنها را به سوی ناتو و امریکا سوق داده است. اما به هرحال یک حقیقت وجود دارد و آن این است که این کشورهای عربی پای بیگانگان را به خلیج فارس کشاندند. اولین بار در جریان جنگ ایران و عراق،  کشورهای عربی پای ناوگان های امریکا را بهخلیج فارس کشاندند. بعد ازآن در جریان جنگ عراق و کویت بود که کشورهای عربی از امریکا و متحدینش دعوت کردند که به خلیج فارس بیایند و کویت را نجات دهند. بعد از آن در جریان سرنگونی صدام بازهم این کشورهای عربی بودند که ناتو، امریکا، کشورهای غربی و ناوگان های آنها را به منطقه کشاندند. بطور طبیعی کشورهای صادر کننده سلاح نیز مشوق این کشورها در خرید اسلحه هستند و رسانه های گروهی آن کشورها برای بازار گرمی باید به ایران هراسی دامن بزنند مقامات انگلیسی و غربی بارها و بارها در ملاقات و گفتگو با همتایان عرب خود از تهدیدات ایران و سیاست توسعه طلبی ایران و هژمونی خواهی ایران داد سخن گفته اند نه بصورت محرمانه بلکه بطور علنی و  حکام عربی نیز خود  نیز به این ایران هراسی دامن می زنند در حال حاضر هم که مسابقه تسلیحاتی باعث شده است که خلیج فارس به انبار سلاح های پیشرفته تبدیل گردد. لذا باید گفت انتظار نمی رود که حضور  ناتو و یا کشورهای عضو ناتو در خلیج فارس کاهش یابد مگر اینکه در منطقه جنگ و خشونت روی دهد و هزینه های زیادی بر آنها تحمیل شود ایجاد هزینه های سنگین برای حضور آنها در صورت بروز جنگهای تروریستی میسر است. همانطور که آمریکا بدلیل هزینه های کلان  وتلفات زیاد از عراقو افغانستان در ظاهر خارج شد.

گفتگو با دکتر محمد عجم

اهداف منطقه ای و جهانی عمان – گفتگو با دکتر محمد عجم

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

عمان کشوری در همسایگی جنوبی ایران و عضو شورای همکاری خلیج فارس است. این کشور در یک سال گذشته توجه ویژه ای به میانجی گری در  چالش های منطقه ای داشته است. در این راستا برای واکاوی بیشتر سیاست خارجی این پادشاهی و بررسی اهداف منطقه ای و جهانی عمان گفتگویی با دکتر عجم کارشناس سرشناس مسائل خلیج فارس داشته ایم:

 

واژگان کلیدی: اهداف منطقه ای، جهانی نقش، عمان ، جهان اسلام، سیاست خارجی عمان، مسقط

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: اصول و اهداف سیاسی خارجی عمان چیست؟

اصول و اهداف سیاسی خارجی عمان در واقع ادامه ی سیاست و اصول سیاست خارجی است که شورای همکاری خلیج فارس تدوین می کند. عمان از بنیانگذاران شورای همکاری خلیج فارس  و عضو اتحادیه عرب است و تقریبا با سیاست های این دو سازمان منطقه ای و قومی همراه و هم سو است. اما در مجموع سیاست خارجی عمان، سیاست ملایم و میانه رویی است و با همه کشورهای دنیا رابطه خوبی دارد. به خصوص با جهان غرب و آمریکا، انگلستان، اروپا و به خصوص با ایران.

مهم ترین نهاد ها و ساختارهای تاثیر گذار بر سیاست خارجی عمان کدام هستند؟  سلطان قابوس بن سعید، پادشاه عمان است و در  واقع سیاست و حکومت در عمان مثل سایر کشورهای شیخ نشین منطقه است ساختار قدرت سنتی است ، یعنی امیر یا شیخ و یا رئیس قبیله بطور موروثی قدرت مطلق را در دست دارد. در عمان هم  علی رغم اینکه اصلاحات سیاسی بسیار خوبی در دو دهه ی اخیر انجام شده، اما همچنان سلطان رئیس قوه ی قضاییه، مقننه و اجرایی است. وزیر خارجه، نخست وزیر، فرمانده کل قوا و وزیر دفاع، همه یا تحت هدایت خود سلطان هستند یا اینکه منصوب شخص ایشان هستند. حتی وزیر اقتصاد و رئیس بانک مرکزی نیز تحت نظر وی می باشد در حقیقت  خود سلطان در راس همه امور اجرایی و سیاست خارجی است و قوه ی قضاییه هم با فرامین سلطان تعیین تکلیف می شوند. البته از سال ۱۹۹۱ دو مجلس که تقلیدی از مجلس ملی و سنای دیگر کشورهاست به وجود آمده که به نوعی انتخابی، انتصابی محسوب می شود. یکی شورای مشورتی است و دیگری شورای دولت یا شورای وزرا. این نهاد ها با ارایه پیشنهاد و راهکارهای تخصصی تا حدودی در کشور تاثیر گذار هستند، اما تاثیر اصلی را راه و روش سلطان و یا  فرمان های اجرایی او دارد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: اهداف و اولویت های منطقه ای سیاست خارجی عمان چیست؟

اهداف و اولویت های منطقه ای سیاست خارجی عمان اصولا بر پایه ی منافع ملی آن کشور است. اولویت اول به کشورهای همسایه داده می شود. به خصوص هند، پاکستان، ایران و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس. سیاست خارجی عمان تقریبا منطبق است با اهدافی که شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب تدوین می کند به جز بعضی موارد استثنایی که با منافع ملی آن کشور پیوند خورده  به خصوص در رابطه با ایران و هند که میتوان گفت شاید بعضی اوقات با اهداف شورای همکاری خلیج فارس کاملا همسو نباشد .

dr-ajam-iicas

مرکز بین المللی مطالعات صلح: عمان چه نگاهی به بازیگران بزرگ بین المللی داشته است؟

باید گفت که عمان به بازیگران بزرگ بین المللی نگاه احترام آمیزی داشته و روابط دوستانه و تاریخی ای با آمریکا و بریتانیا داشته. اصولا از سال ۱۹۷۰۰ که سلطان قابوس به قدرت رسیده سعی کرده که این کشور را از حالت درون گرایی به برون گرایی وارد کند و روابط خود را با کشورهای جهان گسترش دهد. رابطه عمان بخصوص با هند، پاکستان، چین رابطه خوبی هست. عمان از سال ۱۹۷۳ روابط خود را با چین کمونیست شروع کرد با پاکستان روابط خود را توسعه داد سواحل مکران که جزو عمان بود به پاکستان واگذار شد و در سال ۱۹۵۸ هم بندر گوادور را به ۶ میلیون دلار به پاکستان فروخت و بعد از فروپاشی شوروی عمان با کشورهای آسیای میانه و با روسیه روابط متعادلی  داشته است. عمان عضو اتحادیه کشورهای کریدور شمال جنوب هست این کریدور بندرعباس را از طریق ریلی و جاده ای به آسیای میانه ، روسیه و اروپا وصل می کند عمان قرار هست از طریق لوله زیر دریا گاز مصرفی هند را در بخش جنوبی هند تامین کند بخش اعظم این گاز از ایران به عمان صادر خواهد شد. روابط عمان با سایر کشورهای جهان اهمیت و برجستگی قابل ملاحظه ای نداردو بیشتر به فروش نفت و واردات سلاح و همکاری های نظامی و دریایی محدود می شود.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: در دهه های گذشته عمان چه نقش عمده ای را در مسائل منطقه ای بازی کرده است؟

باید گفت از سال ۱۹۷۵ که با کمک ایران، بریتانیا و پاکستان، شورش چپ گرایان ظفار در هم شکسته شد ، عمان وارد مرحله ی جدیدی از تاریخ خود شد و سلطان قابوس سعی کرد که روابط خارجی خود را توسعه دهد و عمان از یک کشور سنتی عقب مانده خود را وارد جرگه ی توسعه بکند. در نتیجه عمان از آن زمان وارد معادلات بین المللی شد. از قرار داد صلح کمپ دیوید اعراب و اسراییل، مصر و اسراییل حمایت کرد. در عین حال که رابطه ی خوبی با انگلستان و امریکا داشت. در سال ۱۹۸۶ سفارت خود را در مسکو ایجاد کرد. سعی کرد که با امارات و عربستان مشکلات مرزی خود را حل کند و بعد از جنگ بین ایران و عراق سعی کرد بین این دو کشور میانجی گری کند و در پایان دادن جنگ و صدور قطعنامه های پایان جنگ ۵۹۸۸ نقش بارزی را ایفا کرد. وحتی میزبان برخی مذاکرات محرمانه در اواخر جنگ بوده است.البته عمان به عنوان یک کشور متحد آمریکا، مبدا آن هواپیماهایی بود که به طبس وارد شدند. و عمان سعی کرد در عین حال که با ایران رابطه ی خوبی دارد، با عراق و آمریکا هم رابطه ی خوبی داشته باشد. بعدها برای آزادی شهروندان غربی زندانی در ایران وساطت کرده و اقدامات موفقیت آمیزی داشته است بطوریکه  در رابطه با آزادی ملوانان انگلیسی که در دوره آقای احمدی نژاد دستگیر شدند، عمان نقش خیلی بارزی داشته است. وساطتی که بین ایران و همسایگان عرب ایران هم  داشته و از تشنج زایی میان این کشورها حمایت کرده است در بهبود رابطه ی ایران با عربستان و انگلستان نقش داشت و با قطع رابطه ی انگلستان با ایران، عمان به مدت ۵ سال حافظ منافع انگلستان در ایران بود. اولین سری ملاقات های محرمانه ی هسته ای بین ایران و آمریکا از سال ۱۳۹۱۱ با وساطت شخص سلطان قابوس و وزیر خارجه اش در عمان شروع شده بود. رسانه های گروهی عمان از دامن زدن به جو ضد ایرانی ابا دارند و ایران را خطری برای منطقه نمی دانند.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: نقش عمان در نظام بین الملل و منطقه به چه عواملی وابسته است؟

نقش کشورها بستگی به موقعیت جغرافیایی، وضعیت اقتصادی، جمعیت و سرمایه ی این کشورها دارد. عمان جمعیت قابل ملاحظه ای ندارد. حدود دو میلیون بومیان این کشور و دو میلیون نیز مهاجران هستند. از قدرت اقتصادی و حجم بالای توان اقتصادی هم برخوردار نیست. اما یک موقعیت استراتژیک و تنوع قومی دارد که این موقعیت استراتژیک به عمان نقش بارزی می دهد. عمان در همسایگی هند و پاکستان و ایران واقع شده. و این موقعیت  مهم ژئوپلتیکی،  تنوع قومی و تنوع جغرافیایی و آب و هوایی عمان را از سایر کشورهای حوزه خلیج فارس جدا می کند،. عمان کشوری است که دارای بومیان متنوعی است  به طور مثال ۳۰۰ درصد بومیان عمان بلوچ ها هستند که به نوعی به زبان و فرهنگ ایرانی وابسته هستند. این قوم نقش بارزی در فراز و نشیب های عمان داشته. به خصوص زمانی که عمان توانست به عنوان یک امپراتور ظاهر شود و هنگامی امام مسقط  سواحل آفریقایی را فتح کرد و پرتغالی ها را شکست داد به خصوص در جنگ ۱۶۹۸ که قلعه جیزز یا قلعه عیسی را در شهر ممباسا از پرتغالی ها گرفتند و آن را تصرف کردند و به امپراتوری پرتغال پایان دادند. نقش بارزی که بلوچ ها در این تحولات بازی کردند خیلی مهم بود. بخشی از فرهنگ سواحیلی آفریقا ملهم از حضور آن دوره عمانی ها و بلوچ ها است. در بعد دیگری بستگی به تحولات منطقه ای و  بین المللی خواهد داشت خلیج فارس  آبستن حوادث است و به انبار و زرادخانه نظامی تبدیل شده است هر آن جرقه ای می تواند موجب شعله ور شدن یک رویدا خطرناک در منطقه شود. عمان می تواند وساطت خود را میان طرفهای ایرانی – عربی و غربی فعال تر کند. هر رویدادی برای کل کشورها خطرناک خواهد بود و اقتصاد تمام این کشورها از میان خواهد رفت قطعا عمان جزو کشورهایی است که نگران هست اگر جنگی صورت پذیرد هیچ کشوری مصون نخواهد ماند این موضوعی است که عمان بهتر می تواند به  همپیمانان خود تفهیم کند

 

استعمارگران در خلیج فارس

نویسنده: دکتر نصرالله پور محمدی املشی

parsseaAjam
چکیده

سرآغاز شکل گیری نظام جهانی همراه با اکتشافات دریایی بود که بر مناسبات سنتی کشورها تأثیر گذاشت چرا که با کشف مسیرهای جدید دریایی، کشورهای اروپایی توانستند با دور زدن دماغه ی « امیدنیک » در جنوب آفریقا بر سرزمین های مشرق زمین از جمله منطقه ی خلیج فارس و کشورهای دریای عمان و اقیانوس هند تسلط یابند و با برقراری روابط تجارت دریایی میان هند و اروپا، کشورهای مسیر تجارت سنتی از جمله عثمانی را از منافع آن محروم سازند. در مقابل این تهدیدات، امپراتوری عثمانی تلاش نمود ضمن ورود به منطقه ی خلیج فارس و دریای عمان و بسط نفوذ خود به سمت شرق، کشورهای اروپایی را در این منطقه نیز مانند مدیترانه تهدید نماید و همواره از منافع شریان اقتصادی مبادلات جهانی شرق و غرب برخوردار باشد.

واژگان کلیدی:

عثمانی، تجارت، نظام جهانی، اکتشافات دریایی، اقیانوس هند

درآمد:

قبل از اینکه به بررسی تلاش عثمانی در قرن شانزدهم برای نفوذ در خلیج فارس و دریای عمان بپردازیم، بهتر است ابتدا نگاهی گذرا به افزایش حضور اروپایی ها در مشرق زمین داشته باشیم که با کشف راه های دریایی صورت گرفت، یعنی شریان هایی که زمینه و اسباب شکل گیری نظام سرمایه داری بورژوازی را فراهم نمودند و در یک فرایند تاریخی گره تداوم و تکامل نظام جهانی و نظام سرمایه داری را با یکدیگر استحکام بخشید. اگرچه درباره ی حدود ثغور نظام جهانی(۲) و دامنه ی فعالیت آن در مناطق مختلف در ده ی دهم هجری/ شانزدهم میلادی اتفاق نظر وجود ندارد ولی همه ی پژوهشگران تاریخی درباره ی ارتباط نظام جهانی با اکتشافات دریایی موافقت دارند. اساساً یکی از ویژگیهای اصلی نظام جهانی را کشف و گسترش راه های دریایی می دانند، یعنی زمانی که کشورهای اروپایی توانستند با کشف و تسلط بر راه های دریایی جدید و تجهیز کشتی های اقیانوس پیما به سرزمین های ماورای بحار دسترسی داشته باشند، رخدادی تاریخی که پیامد آن تصرف سرزمین های ماورای بحار، تسلط سیاسی حکومت های اروپایی بر سرزمینهای دور، تأسیس شرکتهای تجاری، برقراری ارتباطات بازرگانی و رفتار خشونت آمیز کشورهای اروپایی بود که در یک روند طولانی در تعمیق و تکامل اقتصاد عصر جدید، به ویژه در قالب نظام سرمایه داری تجاری دارای اهمیت فراوان است. این در حالی است که امپراتوری عثمانی در صف مقدم تقابل با نظام سیاسی اروپا قرار داشت. با تغییر جهت اروپایی ها به سمت خلیج فارس و دریای هند، عثمانی ها نیز تلاش می کردند که در آب های جنوب نیروهای رقیب را مغلوب نمایند؛ امری که تحقق آن به چالش نظامی و سیاسی امپراتوری عثمانی و کشور پرتغال در خلیج فارس و دریای عمان منتهی شد. اما قبل از بررسی اهداف امپراتوری عثمانی و چگونگی ورود این کشور در سواحل و جزایر خلیج فارس و دریای عمان، ضروری است موضوع ورود اروپایی ها از جمله نیروهای پرتغالی به خلیج فارس و دریای هند ( عمان ) به اختصار بررسی شود.
همزمان با توسعه ی ارضی امپراتوری عثمانی بر مناطق استراتژیک مسیرهای آبی: دریای مدیترانه، دریای سیاه، و تسلط بر بخش بزرگی از اروپای خاوری و به دنبال آن مناطق عرب زبان آسیا، اروپایی ها درصدد گشایش راه های بازرگانی جدید اروپا با آسیا و هندوستان برآمدند. چنانکه در سال ۱۴۸۳ م. پدرودو کوویلهام (۳) پرتغالی از راه مصر و دریای سرخ به هندوستان رسید. اما چون در این راه نیز با دشواریهایی که امپراتوری عثمانی فراهم می کرد، روبرو شد، توجه خود را به راه دریایی معطوف نمود. به دنبال او، بارتلمی دیاز (۴) در سال ۸۹۲ هـ.ق/ ۱۴۸۷ م. به انتهای جنوبی افریقا رسید ولی نتوانست وارد اقیانوس هند شود و به هنگام مراجعت فقط توانست دماغه ی طوفان ها را کشف کند. پس از این موفقیت ها، پرتغالی ها تلاش بیشتری نمودند و در سال ۹-۱۴۹۸/ ۹۰۴ هـ.ق واسکودوگاما عازم سرزمین هندوستان شد. او موفق گردید به هندوستان برسد. بعد از این موفقیت، پادشاه پرتغال خود را خداوند کشتیرانی و فتح و تجارت هندوستان و حبشه و عربستان نامید (۵).
با شروع سال ۹۰۸ هـ.ق/ ۱۵۰۲ م.، پرتغالی ها مبارزه ی گسترده ای را بر ضد تجار عرب به منظور در دست گرفتن تجارت اقیانوس هند آغاز کردند . در این زمان، واسکودوگاما برای دومین بار با ۲۱ کشتی وارد اقیانوس هند شد و در این سفر، جنگ خونینی میان پرتغالی ها و بازرگانان عرب در گرفت، که در آن مصری ها، ترک ها و حتی ونیزی ها به انحای مختلف به اعراف کمک کردند؛ زیرا همه ی آنان یک هدف مشترک داشتند و آن اینکه مسیر تجارتی قدیم را حفظ کنند (۶).
در سال ۹۱۱ هـ.ق/ ۱۵۰۵ م. پرتغالی ها جزیره ی سوکوترا در خلیج عدن را تصرف نمودند و در سال ۹۱۳ هـ.ق/ ۱۵۰۷ تا ۹۱۵ هـ.ق/ ۱۵۰۹ م. ناوگان دریایی مملوکان در دریای سرخ را منهدم کردند. به دنبال آن مملوکان برای مقابله با پرتغالی ها از عثمانی درخواست کمک نمودند (۷). زمانی که، پرتغالی ها در جستجوی راه دیگری به شرق بودند، کوشش نمودن تجارت خلیج فارس و دریای احمر را در انحصار خود داشته باشند و در همین راستا تلاش می کردند تا بر بندر هرمز و عدن نیز مسلط شوند. در نتیجه، هیئت های نظامی پرتغال به قلمرو خلیج فارس و دریای عمان نفوذ کردند (۸) و در سال ۹۱۳ هـ.ق/ ۱۵۰۷ م. جزیره ی هرمز را به تصرف خویش درآوردند (۹). بعد از سقوط هرمز، قدرت دریایی خلیج فارس به مدت سه نسل میان چند نیروی متخاصم تقسیم شد: پرتغالی ها، هلندیان، انگلیسی ها و عرب های عمان (۱۰). برقراری سلطه ی پرتغالی ها در خلیج فارس و اقیانوس هند الگوی سنتی تجارت در منطقه را تغییر داد. قرن ها قبل از ورود آنان، خلیج فارس یکی از شاه راه های بزرگ تجارت شرق و غرب بود و کالاهای ایران و ممالک عرب و اروپا از مجاری خلیج فارس و اقیانوس هند به سوی شرق صادر می شد. اگر چه مراکز تجاری در این مناطق به وجود آمده بود اما هیچ کشوری نتوانسته بود به تنهایی بر این منطقه تسلط یابد و این پرتغالی ها بودند که نه تنها به عنوان تاجر بلکه همانند یک فاتح به منطقه نگاه کردند (۱۱).
پرتغالی ها از همان آغاز به اهمیت تجاری هرمز پی برده بودند. در نامه ی دون مانوئل اول به سال ۹۱۳ هـ.ق/ ۱۵۰۸ م. آمده است « هرمز یکی از بنادر اصلی پرسیا برای تجارت با هند و سایر نقاط محسوب می گردد » (۱۲). علاوه بر این، هرمز برای تجارت پرتغالی ها با کرانه های شرقی آفریقا نیز مهم بود (۱۳). این در حالی بود که شاه اسماعیل نیز به فکر راه دریایی جنوب افتاده بود، تا موانع مسیر راه تجاری ایران با اروپا را، که عثمانی ها با گسترش قلمرو خود مسدود کرده بودند، برطرف نماید. ر حالی که پرتغالی ها در اقیانوس هند و دریاهای مرتبط با آن، مانند دریای سرخ ، دریای عرب، دریای عمان و خلیج فارس مورد تهدید عثمانی قرار داشتند؛ امپراتوری که روز به روز فتوحات و متصرفات خود را گسترش می داد و بیم آن می رفت نیروهای پرتغال و عثمانی در آب های دریای عمان و خلیج فارس با هم درگیر شوند. بدین جهت، آلبو کرک از ورود سفیر ایران به گرمی استقبال نمود. در معاهده ای که بین سفیر شاه اسماعیل و آلبو کرک منعقد شد یکی از مفاد آن چنین بود: ایران و پرتغال در دشمنی با دولت عثمانی دست اتحاد به یکدیگر بدهند (۱۴).
او ضمن ارسال دو سفیر به نام های روی گامش و فری جوانا، در سال ۹۱۵ م./ ۱۵۱۰ هـ.ق به ایران، بر لزوم برقراری روابط سیاسی و نظامی تأکید کرد و از همکاری دو کشور برای مقابله با عثمانی سخن گفت (۱۵). آلبوکرک در نامه ای به شاه اسماعیل هدف از سفر این نمایندگان را چنین آورده است: « ابراز مراتب دوستی با شاه اسماعیل، تمایل به کمک نظامی جهت مقابله با امپراتور ترک، احتمال فتح مکه و جنگ علیه شاه کامبایا تقدیر و ستایش فراوان پرتغال و دربار پرتغال درخواست اعزام سفیر به شاه پرتغال، اشاره به مسیحیان ساکن پرسیا و فعالیت بازرگانی است » (۱۶).
پرتغالی ها در خلیج فارس و دریای عمان به اهمیت اقتصادی بنادر، جزایر و مناطق ساحلی توجه داشتند و اقدامات نظامی خود را در راستای دست یابی به مناطق استراتژیک اقتصادی هدایت می کردند. پی گیری این اهداف اقتصادی به برخورد منافع با کشورها و قدرت های منطقه منتهی می شد که بیش از همه با اهداف سیاسی و اقتصادی عثمانی در چالش بودند. در نامه ای که پرود آلبو کرک به دون مانوئل اول، پادشاه پرتغال در ۴ اوت ۱۵۱۶ نوشته است درباره ی اهمیت هرمز می گوید: « مبادلات تجاری در هرمز بسیار بزرگ و گسترده است و از تمامی مناطق هند به دلیل نیازمندی ایران و عربستان به محصولات هندی، این کالاها وارد هرمز می شوند. هرمز دویست هزار صرافین درآمد داشته و هشتصد نفر در آن قرار دارند. … بیشتر این مردم در بخش خشکی و طرف شیخ اسماعیل ( موسس سلسله ی صفوی ) قرار دارند که نمی خواهند در اینجا قلعه ساخته شود و به همین دلیل وجود نیرو در اینجا همیشه الزامی است » (۱۷).
در سال های ۹۱۸ هـ.ق/ ۱۵۱۲ م. آلبو کرک از طرف پادشاه پرتغال فرمان داشت تا عدن و باب المندب را تصرف نماید و راه دریای سرخ را بر کشتی های پرتغالی باز کند ولی موفق نشد و ناامید بازگشت (۱۸). قبل از این ( کشف دماغه امیدنیک )، بخشی از کالاهای هندی با کشتی های عربی تا مصر حمل می شد و از آنجا از طریق اسکندریه با کشتی های ونیزی به اروپا انتقال می یافت؛ اما با ورود آلبو کرک و تصرف جزیره ی سوکوترا در دهانه ی دریای احمر و تصرف تنگه ی هرمز در مدخل خلیج فارس، راه های حمل کالا از شرق به غرب که توسط مسلمانان انجام می گرفت، مسدود شد. بسته شدن این دو راه آبی ( خلیج فارس و دریای احمر ) توسط دولت پرتغال و تسلط این کشور بر دریای همان و سواحل آن سبب شد دولت پرتغال تجارت این منطقه را در انحصار خود بگیرد (۱۹). گزارش پرتغالی ها در سال ۱۵۲۲ م. اهمیت بصره را چنین توصیف می کند: « اکنون مردم از تمامی نقاط جهت خرید ادویه به بصره می آیند؛ ادویه ی زیادی در اختیار اعراب مسلمان است » (۲۰). درباره ی اهمیت اقتصادی دریای سرخ نیز آورده اند: « بازوی راست هند دریای احمر است که در حال نابودی است و اگر به خوبی پاک و تمیز نشود مخاطرات زیادی را در پی خواهد داشت و حتی هرمز نیز امن نخواهد بود خصوصا اگر ترک ها بصره را نیز همانند بغداد به تصرف خود درآورند »(۲۱).

ورود عثمانی به خلیج فارس:

برخورداری از منافع تجارت ادویه از جمله عوامل توجه امپراتوری عثمانی به خلیج فارس و دریای عمان و دریای سرخ بود؛ زیرا تهاجم دریایی پرتغالی ها سبب شده بود مقدار ادویه ای که ملاحان هندی به قاهره اسکندریه، بیروت و دمشق می آورند، کاهش یابد. از این رو عثمانی ناگزیر بود برای حفظ امنیت تجارت هند و حفظ جان زواری که از طریق اقیانوس هند به سوی خلیج فارس حرکت می کردند، و بالطبع حفظ منافع ناشی از این سفرها، اقدام نماید. گام اول عثمانی برقراری امنیت در دریای سرخ و گام بعد حفظ دریانوردی در خلیج فارس و مفتوح نگهداشتن مسیر تجاری بود (۲۲). بنابراین امپراتوری عثمانی مترصد فرصتی بود تا از تلاش پرتغالی ها برای تغییر مسیر تجارتی سنتی از خلیج فارس و دریای سرخ به سمت جنوب آفریقا جلوگیری نماید و همان نقشی را برای طرف های تجاری و مسلمانان شرق ایفا نماید که قبل از این سلاطین مصر بر عهده گرفته بودند. در زمان حکومت ممالیک بر مصر بود که پرتغالی ها وارد هند شدند و هنگامی که سلطان کالیکوت دریافت، کشتی های جنگی او تاب مقاومت در برابر توپخانه ی سنگین کشتی های پرتغالی را ندارند از سلطان مصر کمک خواست. در سال ۱۵۰۷ بحریه مصری تحت فرماندهی دریاسالار میرحسین به اقیانوس هند وارد شد. میرحسین می خواست در جزیره ی دیو Diu پایگاهی برای خود برقرار سازد و سپس با مساعدت نیروی دریای کالیکوت به نیروهای پرتغالی حمله نماید. سرانجام نیروی دریایی میرحسین و سلطان کالیکوت با نیروی دریایی پرتغالی به فرماندهی لورنسو دالیدا (۲۳)، پسر نایب السلطنه ی پرتغال ( در هند ) روبرو شد و توانست کشتی پسر نایب السلطنه را با تمام سرنشینانش غرق کند. در پی این حادثه، کشتی های پرتغالی دیگر متواری شدند (۲۴).
به دنبال شکست نیروی دریایی پرتغال در سال ۹۱۲ هـ.ق/ ۱۵۰۷ م. و غرق شدن پسر نایب السلطنه، پدرش، دالمیدا، نیروی دریایی خود را تجهیز نمود و با خیانت حاکم جزیره ی « دیو » توانست میرحسین را از اقیانوس هند بیرون کند: « ملک ایاز که از اروپاییان جدید الاسلام بود و از طرف پادشاه گجرات بر جزیره ی دیو حکومت می کرد با پرتغالی ها پنهانی زد و بند کرد و کشتی های ذخیره را نگذاشت که به بحریه ی میرحسین ملحق گردند. میرحسین که بیش از دَه کشتی تحت اختیار نداشت سخت در مضیقه افتاد و مجبور شد از صد کشتی نیروی دریایی کالیکوت استفاده کند. میرحسین با وجود وضع دشواری که داشت تصمیم به نبرد گرفت. در ۳ فوریه ۱۵۰۹ نیروهای دریایی پرتغال با بحریه ی میرحسین مواجه شدند. هیچیک از طرفین از نبردی که رخ داد نتیجه قطعی نگرفتند ولی میرحسین که از خیانت حاکم دیو سخت برآشفته بود اندکی بعد اقیانوس هند را با بحریه ی خود ترک کرد » (۲۵).
با گسترش نفوذ پرتغالی ها در سواحل و جزایر اقیانوس هند، موقعیت و منافع حکومت های محلی جنوب شبه قاره هند نیز تهدید گشت. این در حالی بود که حکومت های محلی توان مقابله با قدرت خارجی تازه وارد به منطقه را نداشتند. در نتیجه برای مقابله با نیروهای خارجی از دیگران طلب استمداد نمودند. در این راستا بود که در سال ۱۵۳۷ م. سفیری از طرف جوزرات ( کالیکوت ) به استانبول آمد و برای مقابله با پرتغالی ها درخواست کمک نمود. از سوی دیگر سفیری از دهلی به باب عالی وارد شد و علیه همایون بن ظاهرالدین محمد مشهور به بابر کمک طلبید. از این رو، سلطان سلیمان قانونی با سلطان کالیکوت و سلطان مسلمان ناحیه ی « کامبای » که هر دو از دست پرتغالی ها به ستوه آمده بودند، موافقت نامه ای برای مقابله با دشمن مشترک منعقد نمود (۲۶). در این راستا، امپراتور عثمانی، سلطان سلیمان قانونی، به والی مصر، سلیمان پاشا دستور داد که از دریای احمر عبور نماید و پرتغالی ها را از سرحد هند خارج و عدم و یمن را تصرف نماید (۲۷). فرمان سلطان عثمانی بدین شرح است: « سلیمان پاشا که بیگلربیگی مصر هستید بلافاصله پس از وصول دستورات من تدارکات خود را ببینید و خود را در سوئز برای جهاد آماده کنید. پس از اینکه سفاین لازم را تهیه کردید و تدابیر لازم را به منظور تجهیز آنها اتخاذ نمودید عزم هند بکنید و آن نواحی از آن سرزمین را که راه مکه و مدینه را سرکوب کرده اند، تصرف کنید، از اعمال ناپسند پرتغالی ها جلوگیری کنید و پرچم آنان را از اقیانوس دور کنید » (۲۸).
در این زمان سلیمان پاشا، والی مصر نیز به خاطر کوتاه شدن دست اعراب منطقه از اقیانوس هند سخت نگران بود. چرا که منافع او به عنوان حاکم مصر در تقابل با منافع پرتغالی ها در اقیانوس هند قرار گرفته بود. از فرمان فوق به خوبی اطاعت نمود و در شعبان سال ۹۴۴ هـ.ق با هفتاد کشتی مسلح به توپ های بزرگ به منظور تصرف عدن و یمن و کوتاه کردن دست پرتغالی ها از مسقط و خلیج فارس، از راه دریای سرخ به دریا هند آمد (۲۹) و پس از تصرف عدن و مسقط وارد خلیج فارس شده، جزیره ی هرمز را محاصره نمود، اما بی نیل به مقصود به سواحل گجرات که سلطان آنجا از سلطان عثمانی برای دفع پرتغالی ها استمداد کرده بود، رفت. بعضی از قلاع و استحکامات آنجا را تصرف نمود و دیو ( Diu ) را که از مراکز مهم پرتغالی ها بود، محاصره نمود. ولی سرانجام بدون نتیجه به مصر بازگشت. زیرا از یک طرف نیروهای سلیمان پاشا با کمبود آذوقه روبرو شدند و از طرف دیگر سلیمان پاشا موفق نشده بود به نیروی دریایی سلطان کالیکوت ملحق گردد، زیرا مارتین دو سوزا، حکمران پرتغالی، در ۲۰ فوریه ۱۵۳۸ دریاسالار کالیکوت را مجبور به نبرد کرد و کشتی های او را تار و مار نموده بود (۳۰). بهادر شاه (۳۱) نیز قبل از رسیدن سلیمان پاشا به قتل رسیده بود و محمدشاه سوم، حاکم جدید، علیه سلیمان پاشا با پرتغالی ها متحد شده بود (۳۲).
اما سلطان عثمانی که با تصرف بغداد در سال ۹۴۱ هـ.ق/ ۱۵۳۴ زمینه ی ورود و حضور خود را در جنوب، یعنی خلیج فارس و دریای عمان فراهم کرده بود (۳۳)، و از خیالات خود نسبت به خلیج فارس دست برنداشت و به سال ۹۴۵ هـ.ق برای دستیابی به خلیج فارس به حاکم بغداد دستور داد تا ضمن تصرف بصره، به بحرین و هرمز برود. امیر بصره که از قصد ترک ها با خبر شد فوراً پسر خود را به استانبول فرستاد، خطبه به نام سلطان عثمانی خواند و سکه به نام او ضرب کرد. بدین ترتیب نه تنها از تجاوزات حاکم بغداد و بروز جنگی که مآلاً به خرابی بصره می انجامید جلوگیری کرد، بلکه با پشتیبانی عثمانی ها، به قطیف یورش برد و آنجا را تصرف نمود و به سوی بحرین شتافت، ولی به خاطر اختلافاتی که میان قبایل مجاور بصره با اهالی بصره پیدا شده بود، نیروهای بصره به ناچار بازگشتند (۳۴).
گسترش قلمرو ارضی عثمانی به طرف جنوب و رسیدن به بصره، نه تنها قدرت های بزرگ منطقه یعنی ایران و پرتغال را نگران کرد بلکه در سیاست گذاری آنها نیز تأثیر داشت. وزیر بحرین، رئیس بدرالدین در سال ۹۴۶ هـ.ق طی نامه ای به پادشاه پرتغال از او تقاضا کرد در رقابت با حضور عثمانی در خلیج فارس، به ویژه بصره و تهدیدی که از این راه متوجه بحرین می شود به بحرین توجه بیشتری نماید. او در این نامه، به طور مکرر اطاعت و سرسپردگی خود را از پادشاه پرتغال بیان می دارد، ضمناً یادآوری می کند از روزی که ترک ها مصر را تصرف کرده اند و بر عربستان تسلط یافته اند، مانع عمران و آبادی آنها شده اند و تقاضا نموده اند که دولت پرتغال نیز اجازه ندهد تا بحرین و هرمز به دست عثمانی ها بیافتد یا رو به ویرانی گذارد (۳۵). تلاش های عثمانی ها برای رسیدن به اهداف تجاری و بازرگانی در هرمز و خلیج فارس در سال ۹۵۳ هـ.ق/ ۱۵۴۶ نیز به جایی نرسید، از این رو کوشیدند تا با هرمز روابط بازرگانی دایر نمایند. برای نیل به این هدف، با فرمانده پرتغالی های مقیم قلعه هرمز دم مانوئل دولیما (۳۶) از در دوستی درآمدند ولی در نهان با حاکم قطیف که از جانب سلطان هرمز در قطیف بود، هماهنگ نمود (۳۷). از سال ۹۵۴/ ۱۵۴۸ م. اسناد پرتغالی ها از حضور ترک ها در بصره و ساختن دو قلعه در آنجا خبر می دهند و در نامه ای دیگر بیان شده است: « آنها ( عثمانی ها ) از لحاظ منفعت و برخورداری از ادوات جنگی پیشرفته تر می باشند » (۳۸).
در گزارشی به تاریخ ۹۵۵ هـ.ق/ ۱۵۴۹ م. به دون ژوان سوم آمده است که: بصره و عدن توسط ترکها فتح شده است، از این رو لازم و ضروری است برای حفظ تنگه ی هرمز با شاه طهماسب توافق دوستی منعقد شود (۳۹). در این زمان، پرتغالی ها که از پیش گامان دریایی ورود به خلیج فارس و دریای عمان بودند از قدرت نیروی دریایی خود به عنوان عامل فشار و تهدید در روابط سیاسی نیز استفاده می کردند (۴۰).
در سال ۹۵۷/ ۱۵۵۰ میان ترکان عثمانی و پرتغالی ها در خلیج فارس جنگ درگرفت، چون در این سال اعراب قطیف قلعه ی بصره را به ترکان داده بودند و امیر بصره را نیز از مقر فرمانروایی خود بیرون کرده بودند؛ نایب السلطنه ی هندوستان نیز نیروی کمکی برای مساعدت با امیران بصره و قطیف فرستاد (۴۱).
شاه طهماسب که توسعه ی نفوذ ترک ها در سال ۹۵۷/ ۱۵۵۰ را به زیان ایران می دانست، وجود پرتغالی ها را در هرمز مناسب تر دید، از همین رو با آن ها برای بیرون کردن عثمانی ها از خلیج فارس متحد شد. بدین ترتیب پرتغالی ها و ایرانی ها متفقاً به قطیف حمله برده، ترک ها را از آنجا بیرون و قلعه ی قطیف را ویران کردند. اندکی پس از این رویداد سفیرانی از جانب پادشاه پرتغال برای برقراری مراودات قطیف تجاری کسب تجارت و برقراری بازرگانی به ایران آمدند و بنا به گفته ی مؤلفان عالم آرای عباسی و فارسنامه ناصری « با نیل مقصود بازشدند » (۴۲).
در گزارش های سال ۱۵۵۱م. آمده است: تجارت بین هرمز و بصره ممنوع شده بود (۴۳) و این پیامد آنی حضور ترکان عثمانی در بصره بود. با تصرف هرمز راه هند به بصره عملاً مسدود می شد. بنابراین ترک ها در تلاش بودند جزیره ی هرمز را تصرف نمایند و راه تجارت دریایی شرق و غرب را از طریق خلیج فارس و دریای عمان در اختیار خود داشته باشند ( ۱۵۵۳ م ) (۴۴).
در ماه رمضان سال ۹۶۰ هـ.ق/ ۱۵۵۳ م. ترک ها نیرویی به فرماندهی پیری پاشا، دریاسالار مصر به خلیح فارس فرستادند و بندر مسقط را محاصره کردند و پس از ۱۸ روز آنجا را تصرف نموده سپس عازم هرمز شدند، ولی چون موفق به تصرف هرمز نگردیدند قسمتی از شهر را آتش زده، به جزیره ی قشم رفتند آنجا را غارت کردند. این اوضاع موجب شد فرمانده پرتغالی هرمز از « گوا » کمک بطلبد. نایب السلطنه ی پرتغالی هند نیز یک گروه بزرگ ناوگان برای دفاع از هرمز به خلیج فارس فرستاد ولی زمانی ناوگان پرتغالی به هرمز رسید که پیری پاشا به بصره دست یافته بود و از آنجا نیز با دو کشتی عازم مصر شده بود (۴۵). ولی زمانی که حکومت عثمانی در استانبول از اقدامات پیری پاشا در خلیج فارس و نتیجه ی ماموریت او آگاه شد، فرمان داد تا وی را به جرم ترک محاصره ی هرمز و نیز ترک سربازان و کشتی ها در بصره، مجرم شناخته و به قتل رسانند (۴۶). شکست پیری پاشا در تصرف هرمز بیانگر برتری نیروی دریایی پرتغال بود. در حالی که هرمز از نظر اقتصادی دارای اهمیت زیادی بود و اینالجیق (۴۷) به استناد گزارشی از سال ۱۵۵۱ هرمز را یک مرکز تجارت بین المللی می خواند که تجار عربستان، بین النهرین، ونیز، مکه، تاتار و ایران در آنجا فعال بودند و در مقابل پرداخت خراج می توانستند در سراسر اقیانوس هند، به استثنای دریای سرخ رفت و آمد نمایند (۴۸).
به نظر لوتسکی از جمله انیگیزه های عثمانی برای تصرف ممالک عرب، سودجویی از مزایای حاصله از موقعیت کشورهای عرب در خطوط بازرگانی جهان بود. مصر، سوریه و عراق در قرن های ۱۶، ۱۷ و ۱۸ میلادی در شمار مراکز بسیار مهم بازرگانی میان اروپا و مشرق قرار داشتند. اگرچه کشف مسیر دریایی مستقیم به هند- دور زدن دماغه امیدنیک- از اهمیت این کشورها تا حدی کاست، لیکن باز هم تسلط بر راه های بازرگانی کشورهای مذکور درآمد زیادی به همراه داشت (۴۹).
در پی عدم موفقیت پیری رئیس، به مراد رئیس، حاکم سابق بحرین فرمان داده شد تا به اتفاق ناوگان عثمانی در خلیج فارس حضور فعال داشته باشد. او نیز در مقابل جزیره ی هرمز با ناوگان پرتغالی ها برخورد کرد و پس از جنگی سخت با نیروهای پرتغالی، دو کاپیتان معروفش سلیمان و رجب را از دست داد و یکی از کشتی های بزرگ او غرق شد. بدین صورت نیروهای باقیمانده با کشتی به بصره رسیدند و گزارش اقدامات خود را به باب عالی رساندند. هرچند او به سرنوشت پیری رئیس گرفتار نشد ولی سمت خود را از دست داد (۵۰). با وجود شکست های متوالی، عثمانی ها از نیات خود نسبت به خلیج فارس و سواحل آن دست بر نمی داشتند. در سال بعد یعنی در محرم سال ۹۶۱ هـ.ق/ ۱۵۵۴م. نیروی دیگر آنها به فرماندهی سیدعلی از راه حلب و موصل و بغداد به بصره رسید و میان سپاهیان سید علی (۵۱) و پرتغالی ها نبرد خونینی روی داد و فرناند دومنزیش، فرمانده نیروی دریایی پرتغال در جزیره ی هرمز آنان را به کلی سرکوب و تارومار کرد و سیدعلی به هند گریخت. او بعدها از طریق زمینی به استانبول بازگشت. پس از سیدعلی، پرتغالی ها جزایر دریای هند را تصرف کردند و برای جلوگیری از هر نوع خطر احتمالی از جانب شرق، جزایر بحر محیط هند را تسخیر نمودند. بدین ترتیب پرتغالی ها بر خلیج فارس چیرگی یافتند (۵۲). با کاهش قدرت پرتغالی ها در قرن شانزدهم، ظاهراً عثمانی ها به تدریج برتری خود را در دریای سرخ تثبیت کردند و به دنبال آن بار دیگر درصدد نفوذ در خلیج فارس و دریای عمان برآمدند. در سال ۹۶۳ هـ.ق/ ۱۵۵۶ بیگلربیگی ترابوزان، مصطفی پاشا که به بیگلربیگی « حسا » منصوب شده بود، بدون اطلاع حکومت مرکزی به بحرین حمله برد. بعداً در سال ۹۸۵ هـ.ق/ ۱۵۷۸ م. عثمانی ها یک فرمانده دریایی در « حسا » منصوب کردند. بنابراین پرتغالی ها مجبور بودند با عثمانی ها موافقت نمایند. بدین ترتیب از اواسط قرن ۱۶ میلادی مسیر تجاری ادویه ی هند از امنیت بیشتری برخوردار شد و موجب افزایش تجارت در مدیترانه ی شرقی گردید (۵۳). اگرچه تحقیقات محققان ترک براساس اسناد مالی و گمرکی شهرهای تجاری لوانت این ادعا را ثابت می کنند ولی در قیاس با واردات کالاهای تجاری منطقه است نه در مقایسه با حجم تجارت جهانی با ورود پرتغالی ها به جنوب شرقی آسیا، سلطان نشین « آچه » (۵۴) به مقابله با مهاجمان اروپایی پرداخت. علاء الدین رعایت شاه معروف به قهار ( ۹۷۹-۹۴۴ هـ.ق/ ۱۵۷۱-۱۵۳۷م. ) که توانسته بود حکام محلی سواحل سوماترا را در برابر پرتغالی ها متحد سازد و درصدد تصرف مالاکا بود (۵۴)، در سال ۹۷۳/۱۵۶۳ سفیری به استانبول فرستاد و ضمن تقاضای کمک، اشاره کرده بود که بعد از تصرف گذرگاه های جزایر مالدیو توسط پرتغالی ها، شرایط رفت و آمد کشتی های بازرگانی آچه و مسلمانان هند به سوی عدن و دریای سرخ با مشکل روبرو شده است. او برای تشویق سلطان عثمانی وعده داده بود که چندین حکمران غیر مسلمان منطقه موافقت کرده اند، در صورت کمک عثمانی به آنها، اسلام بیاورند. اما مقامات عثمانی به سبب مرگ سلطان سلیمان و جنگ در مجارستان دو سال توجه به جنوب شرقی آسیا را به تأخیر انداختند و پس از دو سال یعنی در سال ۹۷۵ هـ.ق/ ۱۵۶۵ م. ناوگانی مرکب از ۱۹ کشتی بادبانی و پارویی و شماری کشتی حامل تسلیحات و ملزومات برای کمک به مردم آچه فرستاده شد. بیشتر این کشتی ها هرگز به مقصد نرسیدند. بخش بزرگی از این نیروها در مسیر راه، تغییر جهت دادند و درصدد اعاده و بسط قدرت عثمانی در یمن برآمدند تا شورشی را که توسط مختار، یکی از پیشوایان زیدیه برپا شده بود، سرکوب نمایند. در نتیجه فقط دو کشتی به آچه رسید و در خدمت حکمرانی محلی قرار گرفت. اگرچه این اقدام عثمانی چندان مورد توجه قرار نگرفت ولی در سال ۱۵۶۷ م. سلطان عثمانی بار دیگر به حکمرانان مصر و یمن فرمانی صادر نمود تا به بازرگانان آچه ای اجازه دهند که کالاهای استراتژیک مانند اسلحه، اسب و باروت را صادر نموده و به آچه ببرند (۵۶).
علاوه بر این، در سال ۹۷۵ هـ.ق اسکندر پاشا، پاشای بغداد را مأمور تصرف جزایری از خلیج فارس نمود و پاشای بغداد نیز نامه ای تهدید آمیز همراه سفرای کاردان به نزد فرمانروایان آنجا، امیرعلی و محمدبن حارث و جعفر دجلی و سایر مشایخ فرستاد. رؤسای جزایر ضمن اعلام اطاعت از پاشای بغداد پذیرفتند هزار فلوری، معادل پانصد هزاروصد تومان، به خزانه ی سلطان عثمانی بفرستند (۵۷).
اگرچه، امپراتوری عثمانی در طی قرن شانزدهم/ دهم هجری قمری و در رقابت با دولت های اروپایی توانست قلمرو عثمانی را تا عدن گسترش دهد و کرانه های خاوری و قسمتی از کرانه ی باختری دریای احمر را به قلمرو فرمانروایی خود ضمیمه کند، اما پس از مرگ سلطان سلیمان، نیروی دریایی عثمانی رو به سستی نهاد و در جنگ لپانتو (۵۸) در سال ۱۵۷۱ م. از ناوگان مسیحی زیر فرمان دون یوان (۵۹) اتریشی به سختی آسیب دید (۶۰).
از سال ۱۵۸۰/۹۸۸ کشور پرتغال به تصرف دولت اسپانیا درآمد و تا سال ۱۶۴۰/۱۰۵۰در تصرف آن دولت بود (۶۱). فیلپ دوم، پادشاه اسپانیا زمانی که پرتغال را ضمیمه ی خاک خود نمود، سفیری را با سه هدف به ایران فرستاد که یکی از آنها ترغیب ایران به ادامه ی دشمنی و جنگ با ترکان عثمانی بود (۶۲). فیلپ دوم که نمی خواست تغییر وضع سیاسی پرتغال موجب از دست رفتن مصالح و منافع این کشور در هرمز شود، در سال ۱۵۸۲/۹۹۰ به دم فرانسیسکو ماسکارنیا، نایب السلطنه پرتغال در هندوستان دستور داد سفیری به دربار ایران بفرستد تا اجازه ی آزادی آیین مسیحیت در قلمرو ایران را به دست آورد و برای اتباع پرتغال و اسپانیا مزایای بیشتری در امور بازرگانی تحصیل نماید و بدین طریق حضور خود را در خلیج فارس تقویت نماید(۶۳).

برآمد

بنابراین همزمان با شکل گیری نظام جهانی، نیروی دریایی امپراتوری عثمانی نیز در دریای عمان و خلیج فارس فعال شد و خلیج فارس غالباً صحنه ی کشاکش نیروهای عثمانی با پرتغالی ها بود، لذا به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر اوضاع اقتصادی و تجاری منطقه تأثیر می گذاشت. یکی از محققان معاصر درباره ی پیامد حضور پرتغالی ها می گوید: پرتغالی ها با حضور خود در خلیج فارس تعادل دیرینه میان اقتصاد دریایی و زمین را برهم زدند. رابطه ی اقتصادی دریایی ایران با حکومت های محلی مجاور را از بین بردند و دولت صفوی ناچار به مداخله ی مستقیم در امور بازرگانی جنوب شد (۶۴). و سرانجام باید گفت تا زمانی که نیروی دریایی عثمانی در خلیج فارس و دریای عمان توان مقابله با کشتی های اروپایی را داشت در واقع عثمانی، یک عامل بازدارنده برای تحقق اهداف اقتصادی دولت های اروپایی، به ویژه پرتغال در منطقه ی غرب و جنوب غربی آسیا بود و به این ترتیب مانع از نفوذ نظام جهانی در این منطقه می شد و حتی تسلط آنها بر سرزمین های کناری که نقش بنادر را برای دول اروپایی ایفاء می کردند را تهدید می نمود. اما با تسری تحولات صنعتی در کشتی های اروپایی و تجهیز آنها به قدرت توپخانه ای نیرومند، توانستند از سیطره ی نیروی دریایی عثمانی در آب های آزاد بکاهند و بستر را برای عقب راندن عثمانی در عرصه ی تجارت بین المللی فراهم سازند. از منظر دیگر، نزاع در دریا و تسلط بر مسیرهای دریایی را باید نوعی تقابل رویکرد اقتصادی سنتی عثمانی با اقتصاد سوداگری کشورهای پرتغال، انگلیس و هلند دانست. با آنکه پرتغالی ها در ورود به خلیج فارس و دریای عمان تقدم داشتند ولی سرانجام مغلوب اقتصاد مرکانتیلیسم انگلیسی ها شدند که از نیروی دریایی برتری برخوردار بود.
بنابراین می توان گفت: منافع اقتصادی و سلطه ی سیاسی امپراتوری عثمانی در تضاد با گسترش سلطه سیاسی کشورهای اروپایی قرار داشت. زیرا دول اروپایی با کشف راه های دریایی جدید و ساخت و تجهیز کشتی های اقیانوس پیما همواره در جستجوی منافع اقتصادی، به ویژه تجاری خود بودند و راه های جدید دریایی را جایگزین راه های سنتی زمینی کرده بودند. این در حالی بود که اهداف تجاری امپراتوری عثمانی نیز متأثر از اغراض سیاسی و گسترش ارضی بود که به نوبت از آنها تاثیر می پذیرفت. از این رو، دولت عثمانی همزمان با پیشروی زمینی به سمت مرکز اروپا و گسترش نفود نیروی دریایی خود در دریای مدیترانه، تلاش می کرد که راه های ابریشم و ادویه را از نفوذ سیاسی و اقتصادی نیروی دریایی پرتغال و حکومت معارض مشرق زمینی یعنی ایران خارج نماید و کنترل سیاسی و اقتصادی این مسیرهای تجاری را در دست گیرد. بنابراین با تصرف قلمرو ممالیک، نظارت بر جاده ی ادویه را در دست گرفت و به دنبال آن، حوزه ی نفوذ خود را در دریای عمان و خلیج فارس گسترش داد. اگر قبول کنیم که بخشی از اقدامات بازدارنده ی امپراتوری عثمانی با اهداف و انگیزه های مذهبی و تأمین راه های سیاحتی و زیارتی مسافران و زواری دانست که از شبه قاره ی هند برای انجام فریضه مذهبی حج به سوی مکه و مدینه در قلمرو عثمانی بودند، اما انگیزه ی اصلی این دولت برخوردرای از منافع اقتصادی روابط تجاری دو جانبه یا تجارت ترانزیت بود که کشورهای اروپایی با ورود خود به خلیج فارس و دریای عمان، آن را تهدید کرده بودند و استمداد دولت های مسلمان شبه قاره ی هند نیز نه تنها با تحقق اهداف عثمانی در اقیانوس هند منافاتی نداشت بلکه زمینه ی حضور عثمانی در خلیج فارس و دریای هند را مشروعیت سیاسی می بخشید.

 

برگزاری همایش ملی «خلیج فارس در مسیر تاریخ» در شیراز

استان‌ها > فارس – «خبرجنوب» نوشت: عدم تحقق حقوق بشر در خلیج فارس یکی از مشکلات این منطقه است و غرب وجود رویکرد حقوق بشری را برای منطقه خلیج فارس نمی خواهد.

دبیرکل کمیسیون حقوق بشر اسلامی کشور در اولین همایش «خلیج فارس در مسیر تاریخ» با اعلام این مطلب گفت: در زمانه ای به سر می بریم که گفته می شود حقوق بشر محور زندگی بشر مدرن است و آن چنان بر این نکته تاکید می شود که برخی از آن به عنوان اصلی ترین ایدئولوژی بشر یاد کرده و حتی در برخی موارد به ویژه در غرب همه چیز را کنار گذاشته و حقوق بشر را محور تمامی موارد خود قرار دادند.
ضیایی فرد با اشاره به اهمیت دانش حقوق در زمینه دفاع از حقوق ایران در منطقه خلیج فارس گفت: حقوق بشر به لحاظ تخصصی به ۳ نسل طبقه بندی می شود که نسل اول آن ها حقوق سیاسی و قضایی نسل دوم حقوق بشر اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و نسل سوم حقوق بشر در حوزه محیط زیست، توسعه و ارتباطات است که در اسناد بین المللی ثبت شده است که اگر بر نسل سوم حقوق بشر که بحث نسل های آتی و حقوق آن ها مطرح است تاکید کنیم نه تنها از حقوق ملی ما صیانت و تقویت می شود بلکه در تحقق حقوق سایر کشورهای منطقه نیز اثر می گذارد.دکتر عجم شیراز
دکتر عجم  خلیج فارس شناس کشورمان نیز در این همایش گفت: برگزاری چنین همایش هایی برای ما مانند یک خواب است چرا که ۳۰ سال قبل زمانی که برخی اعلام می کردند که نام خلیج فارس در کشورهای عربی  جعل و تحریف  شده هیچ کس به این هشدار توجه نمی کرد و آن ها نامی را که بیش از ۲۵۰۰ سال از کاربرد مستمر آن در همه زبان ها و ملتها  می گذشت می خواستند تغییر دهند این در حالی است که ورود سیاست به جغرافیا کاری و سیاسی کردن نام های تاریخی  بسیار نادرست است.وی گفت صدها سند و نقشه رسمی و غیر رسمی از کشورهای عربی وجود دارد که بر حقانیت و اصالت نام خلیج فارس صحه می گذارد. دولتهای عربی باید از این توهم خارج شوند که توسعه طلبی فارسی وجود دارد حمایت از هویت  توسعه طلبی نیست. ما می توانیم بجای توهم توطئه بر مشترکات تاکید کنیم اما باید قدم های مثبتی را از طرف مقابل مشاهده کنیم .

SONY DSC
عجم اظهار داشت: امروز در خلیج فارس با توجه به حضور گسترده ناوگان های جنگی بیگانگان و انبار سلاح های مخرب به منطقه ای تبدیل شده که یک جرقه می تواند باعث یک جنگ بزرگ شود و هیچ کس نباید از جنگ دفاع کند جنگ پایان همه فضیلتها است می توان از  این موقعیت و ظرفیتهای  فرهنگی و اشتراکات منطقه ای به نفع صلح و دوستی میان جهان اسلام استفاده کرد.
مجتهد زاده مشاور پژوهش دانشگاه سازمان ملل متحد و از خلیج فارس شناسان برجسته نیز گفت: این ما بودیم که به آن ها اجازه این کار را دادیم. روزگاری اینها پای ما را می بوسیدند اما ما زیاده از حد قربان صدقه آن ها رفتیم این در حالی است که دوستی و حتی دشمنی هم اندازه دارد.
پروفسور پیروز مجتهدزاده ادامه داد: امروز عربستان در حال خرید تمامی پست ها و مشاغل بین المللی است و حتی آنها از طریق کامرون نخست وزیر سابق انگلیس توانستند پست مدیر کلی حقوق بشر سازمان ملل را برای یک شاهزاده عربستانی بخرند و هم اکنون نیز به دنبال خرید یک پست جدید دیگر هستند و این ما بودیم که اجازه این کار را به آن ها دادیم.
وی افزود: نام خلیج فارس نامی نیست که غصه از بین رفتن آن را بخوریم چرا که این نام در طول تاریخ اثر گذار شد و اگر خطایی هم هست این ما هستیم که اجازه این کار را دادیم. نام خلیج فارس اصالتی یونانی دارد و مربوط به بیش از ۲۶۰۰ سال قبل است و یکی از دلایلی که ما اجازه دادیم این اتفاق برای ما بیافتد آن است که ما آن چنان در تحقیق و پژوهش غفلت کردیم که اگر این ادامه یابد با مشکلات بسیاری رو به رو می شویم این در حالی است که آن ها حتی در حوزه ورزش نیز اقدام به خرید بازیکنان دیگر کشورها می کنند اما ما این استعدادها را در درون خود داریم و ننگ بر ما اگر از استعدادهایی که داریم غفلت کنیم.
مجتهد زاده افزود: در خصوص خلیج فارس سال هاست که ما شاهدیم زمانی که این بحث مطرح می شود همه به نقشه های یونانی استناد می کنند این در حالی است که زمانی که در یونان این اسناد تهیه می شد ایران نیز پیشرفت خوبی در علوم داشت و ما از دانش جغرافیایی خود به طور کامل غافل ماندیم و فرزندان ما به نقشه های یونانی ها پناه می برند و ای کاش ما می رفتیم و می دیدیم که گذشتگان خود ما در این باره چه کارهایی انجام داده اند.
وی افزود: منظور از نام گذاری خلیج فارس به دلیل همجواری با استان فارس نبود بلکه تمامی حاشیه و اطراف خلیج فارس همگی متعلق به ایران بوده و این خلیج در درون کشور ما قرار داشته که این نام بر آن نهاده شده است.
مجتهدزاده افزود: تغییر نام خلیج فارس را عرب ها شروع نکردند و ما نیز غفلت نکردیم بلکه این انگلیس بود که این کار را با حضور در خلیج فارس شروع کرد،‌ از زمانی که سال ۱۸۶۱ بحرین را از ایران جدا کردند این کار ۱۵۰ سال است که شروع شده است اما ما نباید نا امید شویم و باید بدانیم که نام خلیج فارس هیچ گاه تغییر نخواهد کرد آن هم تا زمانی که ما هستیم.
معاون استاندار فارس نیز در این جلسه ضمن ارایه گزارشی از برخی ظرفیت های استان فارس و اقدامات دولت در استان گفت: در سال گذشته با توجه به اقدامات صورت گرفته در استان میزان توسعه صادرات غیر نفتی ما ۴۴ درصد بیشتر از مدت زمان مشابه سال قبل از آن بود، این د رحالی است که پس از برجام تا کنون ما شاهد حضور ۵۴ هیات خارجی در استان بودیم در حالی که در دولت قبل تنها ۹ هیات خارجی به استان ما سفر کرده بودند.
رحمانی ادامه داد: همچنین در طول ۳ سال گذشته تعداد گردشگران خارجی در استان ما ۲۸۸ درصد رشد داشته است و در خصوص اشتغالزایی نیز از بهمن سال ۹۳ تا کنون ۲۶۱ شرکت پروانه بهره برداری دریافت کرده که هر کدام حداقل ظرفیت اشتغالزایی بر ۲۵ نفر را داشتند و این اقدامات باعث شده میزان بیکاری در استان ما از ۱۶ و هشت دهم درصد قبل از این دولت امروز به ۱۱ و هشت دهم کاهش یابد.
گفتنی است، در پایان این مراسم از کتاب «وقایع اتفاقیه خلیج فارس» تالیف شمس کاظمی رونمایی شد.

http://www.ion.ir/News/214211.html

همایش خلیج فارس در مسیر تاریخ در شیراز  

به گزارش ایرنا، مهدی حسینی، جمعه در گفت و گو با خبرنگاران در شیراز، ضمن گرامیداشت روز ملی خلیج فارس (دهم اردیبهشت) افزود: این همایش عصر شنبه ۱۶ اردیبهشت ماه جاری و با حضور مسئولان کشوری و استانی و همچنین صاحب نظران، اندیشمندان، و استادان دانشگاه و با هدف گرامیداشت این روز برگزار خواهد شد.
وی بیان کرد:همایش مذکور در سال های گذشته در استان همجوار خلیج فارس برگزار می شد و یک اقدام عملی در دفاع از هویت تاریخی و ایرانی خلیج همیشه فارس است.
او اظهار کرد: همایش خلیج فارس یک رویداد تبلیغی و رسانه ای نیست بلکه به دنبال این هستیم تا تبیین علمی و پژوهشی درمورد این همایش داشته باشیم.

DrAjamPersianGulf1386
حسینی ادامه داد: همچنین در حاشیه این همایش شاهد رونمایی از جلد اول کتاب وقایع اتفاقیه خلیج فارس تالیف شمسی کاظمی و مهدی حسینی خواهیم بود.
او افزود: این کتاب با پرداختن به وقایع مرتبط با خلیج فارس، تحلیل های کوتاهی بر موقعیت سیاسی و اجتماعی خلیج فارس دارد و به دنبال اثبات هویت تاریخی خلیج فارس است.
خبرنگاز: سارنگ عبداللهی ** انتشار دهنده: غلامرضا مالک زاده
۶۱۲۲ / ۱۸۷۶

نقش «عجم»(ایران) بر نقشه ها

گفتگو با نخستین پیشنهاد دهنده روز ملی خلیج فارس که اسناد و نقشه‌های تاریخی زیادی را از منابع عربی و اسلامی در تایید این عنوان جمع‌آوری کرد؛

نقش «عجم» بر نقشه

هم نویسنده و روزنامه‌نگار است و هم حقوقدان، مترجم، زبان‌شناس و پژوهشگر سرشناس ملی. نام دکتر محمد عجم بخصوص برای آنانی که در جریان غائلۀ برخی کشورهای عربی درجهت تغییر نام خلیج فارس هستند، آشناست.

نقش «عجم» بر نقشه
 

خبرنگار: انسیه شهرکی

به گزارش شهرآرا آنلاین / هم نویسنده و روزنامه‌نگار است و هم حقوقدان، مترجم، زبان‌شناس و پژوهشگر سرشناس ملی. نام دکتر محمد عجم بخصوص برای آنانی که در جریان غائلۀ برخی کشورهای عربی درجهت تغییر نام خلیج فارس هستند، آشناست؛ استاد دانشگاهی که از دهۀ۷۰ خورشیدی به طور مستمر در کلاس‌های درس به دانشجویانش تلنگر می‌زد که از حیثیت ایرانی باید دفاع کرد و اجازۀ تحریف حتی یک نام کهن پارسی را نباید به دیگران داد. تلاش‌های چندین و چند سالۀ او و همکارانش، چاپ مقالات متعدد با موضوع خلیج فارس توسط این استاد علوم سیاسی و حقوق بین‌الملل در مجلات داخلی و خارجی، تألیف و چاپ کتاب‌هایی همچون «خلیج فارس نامی کهن‌تر از تاریخ و میراث فرهنگی بشریت» و « اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان» و نیز حضور در مجامع و سمینارهای بین‌المللی برای دفاع از نام خلیج همیشه فارس، منجر به ثبت روز ملی خلیج فارس در دهم اردیبهشت شد.

این عضو سابق هیئت علمی دانشگاه آزاد ، اولین فارسی‌زبانی است که موفق شده است در یک دانشگاه معتبر به زبان عربی (کازابلانکا) دکترای حقوق بین‌الملل، آن هم با درجۀ بسیار عالی دریافت کند. سمت‌های اجرایی متعدد او نیز قابل اعتناست. رئیس نمایندگی جمهوری اسلامی در موزامبیک و اوگاندا و ۴سال رایزن سیاسی و مطبوعاتی در مراکش و ۵سال رایزن مطالعاتی و حقوقی و نماینده و افسر رابط ایران در سازمان حقوقی و مشورتی در هند از جمله این سمت‌هاست.این استاد پیشین دانشگاه، دو سال است که در محلۀ فرهنگیان قاسم‌آباد سکونت دارد. به بهانۀ گرامیداشت روز ملی خلیج فارس و نیز هفتۀ معلم، در محل کارش در دفتر وزارت امور خارجه و بین‌الملل با او گپ و گفت صمیمانه‌ای داشتیم.

……………………………………

persian-gulfalkhaleejalfarspersian gulf india (55)w

«در نوروز سال۱۳۴۳ در زیبد گناباد به دنیا آمدم و دوران تحصیلی ابتدایی و راهنمایی را در زیبد درس خواندم. از آنجا که به علوم انسانی و فنی علاقه داشتم، دبیرستان در دو رشته اتومکانیک و علوم اجتماعی، به طور هم‌زمان دیپلم گرفتم. در دورۀ دانشجوییِ رشته علوم سیاسی که بودم، همیشه دربرابر هجمه‌های ناجوانمردانه‌ای که برخی کشورهای عرب از سال۶۰ آن را شروع کرده بودند، پرسش‌های بی‌شماری برایم ایجاد می‌شد که چرا اجازه بدهیم نام خلیج فارس تغییر پیدا کند. فوق‌لیسانسم را که در رشتۀ علوم سیاسی گرفتم، در سال۱۳۶۸ به عضویت هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد درآمدم. علاوه‌برآن تدریس در دانشگاه فردوسی و پیام‌نور را نیز هم‌زمان داشتم و با نوشتن مقالات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در مطبوعات و شرکت در سمینارهای بین‌المللی داخلی و خارجی متعدد، به کارهای تحقیقاتی‌ام در این زمینه ادامه دادم. روز به روز این هجمه‌ها به نام و عنوان خلیج‌فارس، شدت بیشتری پیدا کرد و من به هر دری می‌زدم که اطلاعات جدیدی پیدا کنم، چون به زبان عربی هم مسلط بودم، پیگیری رسانه‌های مختلف عربی و مطالعات و پژوهش در حوزۀ خاورمیانه برایم خیلی جدی‌تر شد.».

 

رسانه‌های داخلی تا ۱۳۸۱ حاضر نمی‌شدند دفاعیه از نام خلیج فارس  را چاپ کنند

102729.png«همان سال‌های ابتدایی دهۀ هفتاد بود که برخی کشورهای غربی و عربی از طریق رسانه‌های خود، موضوع خلیج عربی یا خلیج بدون پسوند فارسی را مطرح کردند. در مورد حساسیت کشورهای عربی، بد نیست این نکته را هم بگویم از آنجا که اعراب حدود ۵۰۰سال، بدون هویت مستقل قومی بودند و زیر سلطه امپراتوری عثمانی یا استعمار انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها قرار داشتند، با پایان یافتن جنگ جهانی و استقلال این کشورها، اعراب با حقارتی دیگر روبه‌رو شدند و آن، شکل‌گیری دولت یهود بود. تحقیر این دوران در کنار سایر عوامل، اوج‌گیری احساسات قومی و نژادپرستی عربی را به‌دنبال داشت و باعث شد که آن‌ها بر هر نامی، کلمۀ عربی اضافه کنند؛ مثل مصر عربی، امارات عربی، لباس عربی، قهوۀ عربی و…. به طور خلاصه، تمام تمدن اسلام را به نفع قوم‌گرایی عربی مصادره کردند. نام تاریخی و کهن خلیج فارس نیز در این میان، مصون نماند و رهبران شکست‌خوردۀ برخی کشورهای عربی در بحران خاورمیانه، برای سرپوش‌گذاشتن شکست‌ها، نام بین‌المللی خلیج فارس را به خلیج و بعد از سکوت ایران در برابر این اقدام، به خلیج عربی تغییر دادند.آن زمان جامعه به این موضوع حساسیتی نشان نمی‌داد و حتی رسانه‌های داخلی حاضر نمی‌شدند مقاله‌هایم را چاپ کنند؛ اما من می‌دانستم که این موضوع، یک تغییر نام ساده نیست و تحریفِ عنوان اصیلی است که قدمت آن، به قرن‌ها پیش برمی‌گردد و می‌دانستم این تحریف، در درازمدت چه پیامدهایی برای کشور عزیز و هویت ایرانی ما می‌تواند داشته باشد.».

 

خودم نام خلیج فارس را در شاهنامه پیدا کردم

«آن سال‌ها که درس «حکومت در خاورمیانه» را تدریس می‌کردم، بخشی از کلاس، به همین موضوع خلیج‌فارس اختصاص داشت. می‌خواستم ذهن دانشجو را آگاه و روشن کنم. حتی تحقیقی به دانشجویان دادم که نام 

خلیج فارس را در شاهنامۀ فردوسی بیابند، اما هیچ دانشجویی به طور جدی دنبال آن نرفت. کاری که خودم انجام دادم و سرانجام فهمیدم که فردوسی بزرگ هم، در چندین مورد از اشعارش، عظمت دریانوردی ایرانیان را یادآور شده؛ به صراحت، نام خلیج فارس را آورده و اروندرود را توصیف کرده است؛ ازجمله وصف عبور اعراب از اروندرود به سوی ایران در جنگ قادسیه، حملۀ نهاوند، حملۀ فریدون به کاخ ضحاک و جنگ مشترک ایرانی‌ها و یمنی‌ها برای نجات یمن از چنگ حبشی‌ها.به شهر کجاران به دریای پارس/ چه گوید زبالا و پهنای پارس. یا آنجا که می‌گوید سپه را ز دریا به هامون کشید/ زهامون سوی آفریدون کشید».

DrAjamPersianGulf1386

داخل هر نقشه وکتابی به دنبال مدرک می‌گشتم

«تحقیقاتم ادامه داشت. داخل هر نقشه و کتابی از کهن و معاصر، به دنبال اثر و مدرک جدیدی بودم تا به همگان بیش از پیش بفهمانم که اینجا

خلیج فارس است نه جای دیگر؛ و نباید اجازه بدهیم کسی هویتمان را تحریف کند. شاید عده‌ای بر این موضوع، خرده بگیرند که چرا ما نیز، متعصبانه برخورد می‌کنیم؛ پاسخم این است که در کنوانسیون‌ها و معاهدات بین‌المللی، نژادپرستی نهی شده، از طرف دیگر در کنوانسیون‌های بی‌شماری که بر اساس آن یونسکو و سازمان یکسان‌سازی اسامی جغرافیایی سازمان ملل، شکل گرفته، حفظ و حراست از ارزش‌ها و میراث فرهنگی و تاریخی اقوام مورد تأکید قرار گرفته است، پس تلاش برای حفظ این نام که خط قرمز هویتی ماست، منطبق بر عقل و خردجمعی و حقوق بین‌الملل است و بیش از ۶۰ اثر، از سفرنامۀ ابن‌بطوطه گرفته تا کتاب مخطوطات که ثبت یونسکو شده، به صراحت نام خلیج فارس را درج کرده‌اند.».

 

دریای پارسی، ۸۰هزار بیننده داشت

«اولین مقاله‌ها دربارۀ تحریف نام خلیج فارس به قلم من است. وبلاگم در سال۸۱ به نام دریای پارسی، ۸۰هزار بیننده داشت و درواقع سال‌ها تلاش، سرانجام به ثمر نشست. همان سال، قدم اول و اساسی در کشورمان برداشته شد. تا پیش از آن رسانه‌ها از این موضوع استقبال نمی‌کردند. در آن سال در سمینار ملی ژئوماتیک راهکارهای پیشنهادی برای دفاع از این موضوع ارائه شد. در دومین سمینار که یک سال بعد برگزار شد، در مقاله‌ای مبسوط، بر چه باید کرد، تأکید کردم. در یکی از راهکارهای پیشنهادی، ضرورت یک روز ملی برای خلیج فارس عنوان شد که مورد استقبال حضار قرار گرفت، مقالۀ برتر آن سمینار شد و از سوی رئیس سازمان نقشه‌برداری و معاون رئیس جمهور و مسئولان سازمان جغرافیایی ارتش و اعضای کمیتۀ یکسان‌سازیِ نام‌های جغرافیایی، جایزۀ ویژه گرفت؛ همچنین به‌صورت آنلاین در وب‌سایت‌های مختلف و روزنامه‌ها و مجلات داخلی چاپ شد.».

روزنامه شهر آرا محمد عجم

مردم علیه مجله نشنال‌ژئوگرافی اعتراض کردند

«در اردیبهشت سال۱۳۸۳ در سمینار بین‌المللی کارتوگرافی دانشگاه تهران، مجددا در مقاله‌ای راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس بیان شد و زنده‌یاد دکتر حسن گنجی، در آن سمینار مشوق طرح شدند که این طرح، در شهریور۸۳ با هزینۀ شخصی، در قالب کتاب چاپ و به صورت رایگان در میان سازمان‌های دولتی و مراکز مطالعاتی از جمله مرکز مطالعات مجمع تشخیص مصلحت نظام و کتابخانه‌ها و نمایندگان مجلس شورای اسلامی توزیع شد؛ اما باوجوداین، تحرک خاصی از سوی نهادهای تصمیم‌گیرنده صورت نگرفت؛ تا اینکه موضوع جعل نام، در اطلس مشهور نشنال‌ژئوگرافی روی داد و موجب خشم مردم و ۱۲۴هزار ایرانی داخل و خارج از کشور شد. سه ماه بعد از اعتراض ما، این مؤسسۀ معتبر رسماً از ملت ایران پوزش خواست و نام خلیج فارس را به اطلس آنلاین خود برگرداند.پس از این تحولات، یکی از اقدامات دولت وقت، برای پاسداری از میراث فرهنگی و معنوی خلیج‌فارس، موافقت رسمی با اضافه‌شدن روز ملی خلیج فارس، در دهم اردیبهشت به تقویم رسمی کشور بود که پس از پیشنهاد من و همکارانم، نهادهای تصمیم‌گیر و شورای عالی انقلاب فرهنگی، روز دهم اردیبهشت را که روز حاکمیت کامل ایران بر خلیج فارس و بیرون راندن پرتغالی‌هاست، به نام خلیج فارس نام‌گذاری کردند. این را هم عنوان کنم که لایحه و گزارش توجیهی این پیشنهاد را خودم برای شورای عالی خلیج فارس و شورای عالی انقلاب فرهنگی نوشتم تا برای تصویب مخالفتی نشود.».

 

102728.jpg

 

دوست دارم اسپانسری پیدا شده و کتاب‌هایم را ترجمه کند

«اما ای کاش این نام فقط در حد نام‌گذاری یک روز در تقویم یا نام‌گذاری مدرسه و خیابان و بزرگ‌راه باقی نماند. سال ۸۳ تا ۸۸ روز ملی خلیج فارس فقط در حد یک نام باقی ماند. سال ۸۸ کتاب دومم، اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان، همراه با نقشه‌های مصور و کمیاب چاپ شد و از آن‌زمان به بعد، بیشتر در رسانه‌ها و مجامع عمومی به این موضوع حساسیت نشان داده شد. اما باید بگویم که متأسفانه هنوز هم این میزان حساسیت، کافی نیست. بارها خواستم که اسپانسری پیدا شده و کتاب‌هایم را ترجمه کند؛ کاری که در خارج از کشور، به‌راحتی اتفاق می‌افتد، اما تنها اتفاقی که تابه‌حال برای آثارم افتاده، این بوده که سال ۸۹ عنوان برتر جشنوارۀ یازدهم ملی پژوهشگران برتر را به من، به عنوان نویسنده‌اش دادند یا تقدیرنامه‌های متعددی که از رئیس سازمان نقشه‌برداری و کمیتۀ یکسان‌سازی نام‌های جغرافیایی و وزیر امور خارجه وقت گرفته‌ام.».

1392iponpix 349

پسرانم دربارۀ خلیج‌فارس، وبلاگ‌نویسی می‌کردند

«دو پسر و حتی همسرم، از همان آغاز مطالعات جدی من نسبت به این قضیه حساسیت پیدا کردند، اما دخترم که کم سن و سال است، در این ماجرا نبود. وقتی علی سوم راهنمایی و آرش سوم ابتدایی بود، تشویقشان کردم وبلاگ بنویسند و آن‌ها نیز همۀ دوستانشان را تشویق می‌کردند که اگر نهادی، موضوع خلیج فارس را به رأی‌گیری می‌گذارد، حتماً شرکت کنند و بی‌تفاوت نباشند. گاهی تا نیمه‌های شب، کار پسرانم این بود که اطلاعات من را با نظارت خودم در وبلاگ می‌گذاشتند و در حال حاضر، همچنان به مباحث ایران و فرهنگ ایرانی، علاقۀ زیادی دارند. از طرفی خانواده‌ام به خاطر مسافرت‌های متعددی که به کشورهای خارجی عربی و اروپایی و آمریکایی داشته‌ام، دغدغه‌ام را درک کرده و انصافاً به خاطر همراهی‌های آنان بوده که من توانسته‌ام با آسودگی خاطر درس بخوانم و پژوهش کنم و مدرک و مستند جمع‌آوری کنم.».

بحر فارس

می‌توان کال چهل‌بازه را تبدیل به سی‌وسه پل کرد

«مشهد زیبایی‌های زیادی دارد. نماد مذهبی آن، امام هشتم(ع)، نماد ملی آن فردوسی و نماد اسطوره‌ای‌اش نادر شاه افشار است. دوستانم که از کشورهای اروپایی و آسیایی به ایران و بخصوص مشهد سفر می‌کنند، زیبایی‌های این شهر را تحسین می‌کنند، البته اینجا می‌تواند خیلی بهتر هم شود، مثلا همین کال چهل‌بازۀ قاسم‌آباد (که من نام گلستان را برای آن پیشنهاد می‌کنم)را می‌توان به زیبایی سی و سه پل اصفهان درآورد، برای تبخیرنشدن آب آن، از پلاستیک نامرئی استفاده کرد و آن را به بولوار دانشجو وصل و تبدیل به فرصتی گردشگری کرد.از طرفی نام‌های برخی خیابان‌های مشهد تکراری است. چه خوب است برای خیابان‌های شهرمان نام‌های اصیل و خوبی انتخاب کنیم.».

 

پژوهش را بیشتر از تدریس دوست دارم

پنج سال بیشتر معلم نبوده‌ام. چیزی که معلم را سر ذوق می‌آورد، خود دانشجویان هستند، اما متأسفانه در فضای دانشگاهی ما دانشجویان، بی‌انگیزه و بی‌میل و رغبت هستند، به همین خاطر پژوهش را بیشتر دوست دارم و ترجیح می‌دهم همیشه پژوهشگر بمانم؛ البته شاید دوباره در زمانی دیگر، در کنار پژوهش، معلمی را هم ادامه دهم.».

 

زیبایی‌های مشهد را نمی‌بینیم

امسال برنامه‌های متعددی را به بهانه روز خلیج فارس مطرح کرده‌ام، مثلا پیشنهاد سمینار خلیج فارس را به دانشگاه فردوسی داده‌ام که آن‌ها هم اعلام آمادگی کردند، اما این اعلام آمادگی کافی نیست و باید هزینه شود.از سوی دیگر مشهد۲۰۱۷ هم اتفاق خوب و خوشایند شهر ماست. برای این برنامه هم پیشنهاد ساخت مستندی را دادم که زیبایی‌های مشهد از جمله پاکیزگی آن و پارک‌هایش به تصویر کشیده شود؛ زیبایی‌هایی که به خاطر نبود خودباوری کافی، آن‌ها را ندیده یا کمرنگ می‌بینیم. من تجربۀ سفر به کشورهای متعدد خارجی را دارم و با آگاهی کامل می‌گویم مشهد شهری زیبا و درخور توجه است.»

http://shahraraonline.com/news/73526

جشن ملی قنات در گناباد شهر کاریزهای کهن

Ajamدکتر عجمساعت آبی زیبد zibad W.Clock

برگزاری جشن جهانی شدن قنات قصبه(کاریز کیخسرو)

 

روز ۱۴ بهمن ۱۳۹۵ آیین های جشن ملی قناتهای ایرانی یا پرشن کنات(پرشن کاریز)  در گناباد با حضور مقامات کشوری و استانی و تعدادی از میهمانان خارجی برگزار شد.  شرکت کنندگان ابتدا بر مزار شهدای گمنام و مرقد زاهد مشهور گنابادی بنام  محمد تقی بهلول عارف  گنابادی

همایش قنات

حضور یافتند  و از قنات قصبه، مسجد جامع، موزه مردم شناسی و باستان شناسی و روستای تاریخی ریاب بازدید کردند. همچنین بزرگ ترین زنجیره انسانی با هدف حمایت از کاریزهای  ایران با حضور ۶۰۰ نفر در گناباد تشکیل شد. پروژه بیابان زدایی و مقابله با گرد و غبار در شهرستان گناباد نیز با کاشت نهال توسط معاون رئیس جمهور به طور رسمی آغاز شد. لوح ثبت جهانی قنات قصبه در این مراسم رونمایی شد.

با ثبت جهانی ۱۱ کاریز  ایرانی، ۳۰۰ میلیارد ریال ردیف بودجه ای از سوی سازمان جهانی یونسکو برای مرمت و ساخت زیرساخت های این قنوات در نظر گرفته شده است و علاوه بر آن، در سال آینده نیز بودجه ای برای این قنوات پیش بینی شده است. محمدحسین طالبیان در حاشیه مراسم ملی جهانی شدن قنات قصبه گناباد قنات افزود: اگر نیاکان ما قنات ها  را حفر نمی کردند، در جنوب خراسان اصلا زیستی وجود نداشت. وی بابیان این که هم اکنون ۳۷ هزار رشته قنات در کشور وجود دارد، تصریح کرد: در حال حاضر تنها ۱۱ رشته کاریز به صورت مشترک و در قالب قنات های ایرانی ثبت جهانی شد که محوریت ثبت جهانی این ۱۱ رشته قنات با کاریز  قصبه گناباد بود. وی اظهار کرد: قنات های ایران حاصل دست رنج اجداد ما در سراسر کشور بوده است. اکثر کاریزها  در مکان های بیابانی ایجاد شده و دارای ساختار و فناوری پیچیده و ویژه ای است، لذا نوع مهندسی قنوات، کارشناسان یونسکو را بر ثبت جهانی این آثار متقاعد کرد. وی افزود: قنات قصبه گناباد به عنوان مادر قنات های ایران یکی از پدیده های خارق العاده بوده که توسط نیاکان ما خلق شده است.وی با اشاره به این که مطالعات اولیه برای ایجاد زیرساخت گردشگری قنات های ایرانی به یونسکو ارسال شده، افزود: با توجه به عظمت مهندسی در قنات قصبه گناباد طی سه ماه آینده طرح مطالعاتی جامع برای این قنات تهیه و به سازمان یونسکو ارسال می شود.

تبدیل به جاذبه مهم گردشگری کشور

تصویر کاریز رهن گنابادajamGonabadRahn

رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور نیز پنجشنبه گذشته در مراسم جشن ملی ثبت قنات قصبه گناباد و ۱۰ قنات ایرانی دیگر در فهرست میراث جهانی یونسکو ، با بیان این که قنات قصبه گناباد با توجه به ظرفیت های خاص خود، باید به جاذبه مهم گردشگری کشور تبدیل شود، گفت:  باید مراقبت و حفاظت از این اثر جهانی به عنوان یک اصل موردتوجه قرار گیرد و علاوه بر حفاظت از قنات، باید از این بستر به عنوان یک ظرفیت گردشگری استفاده شود. دکتر زهرا احمدی پور افزود: قنات قصبه از مهم ترین آثار تاریخی است که باید از آن برای رونق گردشگری استفاده کرد؛ بر همین اساس طرح گردشگری قنات قصبه گناباد به زودی اجرایی می شود.  این میراث متعلق به شماست و با ثبت جهانی آن قنات قصبه در دنیا شناخته شده است که بر توسعه و رونق گردشگری این منطقه تأثیر می گذارد.  باید زیرساخت های گردشگری در اطراف قنات ایجاد شود تا قنات قصبه به مقصدی برای جذب گردشگران داخلی و خارجی تبدیل شود. رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور تقویت اقامتگاه های بوم گردی را یکی از اولویت های سازمان میراث فرهنگی در حوزه اقتصاد مقاومتی عنوان کرد و افزود: اقامتگاه های بوم گردی نقش مهمی در تحول صنعت گردشگری کشور دارد. چرا که این گونه اقامتگاه ها با رعایت شرایط زیست محیطی، باعث فعال شدن اقتصاد خانواده، محل و اشتغال جوانان می شود.

ایران، مهد قنات های جهان

File:میراب زیبد گناباد.jpg

تصویری از ساعت ابی کاریز زیبد گناباد. ساعت آبی قدیمی ترین تکنیک در سنجش زمان

انجمن میراث فرهنگی زیبد( ۱۲ رخ ) در بازسازی شیوه کار  ساعت آبی (پنگان) و تعیین  سهام و زمان انتقال آب از یک باغ به باغ دیگر شیوه اجدادی را در صحنه  جشن بازسازی کردند که مورد توجه حضار قرار گرفت.

معاون آب و خاک وزیر جهاد کشاورزی علی مراد اکبری گفت: ایران مهد قنات های جهان است که حدود ۸ میلیارد مترمکعب آب از این قنوات خارج می شود و با این میزان آب می توان ۸۰۰ هزار هکتار اراضی کشاورزی را آبیاری کرد و با به کارگیری یک سیستم مدرن آبیاری زیرسطحی در قنوات گناباد به ویژه قنات قصبه، می توان کشاورزی این شهرستان را که سال ها دچار خشکسالی شده است متحول کرد.

جاذبه های تاریخی گناباد مقصد خوب گردشگری زوار پاکستانی

سرکنسول جمهوری اسلامی پاکستان در مشهد که در جشن ملی قنات در گناباد حضور داشت گفت : جاذبه های تاریخی و فرهنگی و مذهبی  گناباد مقصد خوب گردشگری زوار و مسافران پاکستانی است.

یاور عباس، افزود: حدود نیم میلیون زائر پاکستانی سالانه از طریق سیستان و بلوچستان و خراسان جنوبی و مسیر گناباد به مشهد سفر می کنند که کمتر شناختی از ظرفیتهای تاریخی و مذهبی گناباد  دارند.

وی از قنات جهانی قصبه گناباد  و  مرقد امام زاده عابد مرقد برادر امام رضا ع به عنوان یک جاذبه بسیار خوب برای جذب گردشگر یاد کرد و ثبت جهانی آن را فرصتی بسیار مهم برای توسعه گردشگری و رونق اقتصادی در این شهرستان دانست.

وی با اشاره به وجود قناتهای متعدد در پاکستان و از جمله ایالت بلوچستان این کشور گفت: کشورهای صاحب قنات از نظر فرهنگ و تمدن به هم شبیه هستند و در مناطقی واقع شده اند که اقلیم خشک و نیمه خشک و بارندگی کمی دارند و در نتیجه نوع زندگی در این مناطق نشان دهنده سخت کوشی مردم آنها است.

سرکنسول و کنسول جمهوری اسلامی پاکستان از آثار مذهبی و تاریخی  گناباد، کاخک و  قلعه زیبد محل کشته شدن یزدگرد سوم در جنگ نیزک ترخان  و جنگ دوازده رخ  بازدید نمود.

در چهلمین جلسه کمیته میراث جهانی سازمان یونسکو در تیرماه امسال در استانبول ترکیه، قنات قصبه گناباد از استان خراسان رضوی به همراه قناتهای بلده خراسان جنوبی، زارچ و حسن آباد مشیر مهریز در یزد، جوپار کرمان، اکبرآباد و قاسم آباد بروات و ابراهیم آباد در استان مرکزی به ثبت جهانی رسید.

کاخک

قنات قصبه گناباد به عنوان تنها اثر ثبت شده استان خراسان رضوی در فهرست آثار جهانی یونسکو با سابقه بیش از ۲۵۰۰ سال به عنوان قدیمی و عظیم ترین قنات کشور و شاهکار تاریخ تمدن بشر در تامین آب و چشم انداز توسعه گردشگری در منطقه مطرح است.

کاریز کیخسرو گناباد (قصبه شهر) به طول ۳۳۱ هزار و ۳۳ متر در یک رشته اصلی به نام قصبه و چهار رشته منشعب به نام دولاب کهنه، دولاب نو، رشته فرعی اول و رشته فرعی دوم قصبه جریان دارد.

رشته اصلی این قنات که ۱۳۱ هزار و ۳۵ متر طول دارد در امتداد دره پرآب خانیک حفر شده و عمق مادر چاه آن نیز بیش از ۲۰۰ متر است.

بقایای قلعه زیبد از دوره یزدگرد سوم

parssea.org AJAMزیبد

 

قطعه سفال های پراکنده در اطراف دهانه چاه های این رشته قنات حاکی از این است که رشته قصبه واقع در کانال اولیه اصلی قنات در زمان هخامنشیان حفر شده و به دنبال آن رشته های دیگر قنات در مواقع خشکسالی در طول سالیان بعد از آن حفر شده اند.

 

شهرستان گناباد در فاصله ۲۷۸ کیلومتری جنوب مشهد واقع است.

قنات یا کاریز میراث فرهنگی و علمی و اقتصادی ایرانیان

از شط العرب زیبا کلام تا اروند رود فردوسی

IMG_3124
از شط العرب زیبا کلام تا اروند رود فردوسی

انچه که دکتر زیبا کلام در مورد اروند و شط العرب نوشتند خیلی از منطق مداراگرایانه ایرانی بدور نیست البته مقایسه این نام با نام کهن خلیج فارس از سوی استاد همانندیکسان دانستن خروار با مثقال است. شط العرب در دوره عثمانی رایج شد و قبل از معاهده ارزنه روم چنین نامی در مکتوبات عربی وجود ندارد حال آنکه دستِ‌کم در «شاهنامهء فردوسی» بارها این رود را با نام اروند یادکرده و از جمله: «به اروندرود اندر آورد روی/چنان چون بود مرد دیهیم جوی» یا «اگر پهلوانی ندانی زبان /بتازی تو اروند را دجله خوان!» یا در داستان سیاوش: « به جیحون گذر کرد و کشتی نجست/ به فر کیانی و رای درست / بسان فریدون کز اروندرود /گذشت و به کشتی نیامد فرود» و از جمله کتب دیگر در در نزهت القلوب . حمدالله مستوفی (قرن هشتم هجری) آمده‌است: «… چندانکه در عمود شط دجله چندان آب نمی‌ماند که کشتی تواند رفت و در زیر دیه مطاره فواضل این آبها و آب فرات از بطایح بیرون می‌آید و آب‌هایی که از خوزستان در می‌رسد با آن جمع گشته و در زیر بصره به دریای فارس می‌ریزد و طول این رود سیصد فرسنگ باشد. فرس آن را اروند رود خواند چنان‌که فردوسی می‌گوید در شاهنامه فریدون چو بگذشت از اروندرود/ همی داد بخت شهی را درود» .http://parssea.org/?p=377
برای رودخانه های منتهی به خلیج فارس نام هایی مانند فرات -دجله – کارون قارون و بحر بصره و بحر عذب (گوارا) در مقابل بحر ملح(خلیج فارس) در اسفار بکار رفته . ختم کلام نظر به توصیه سازمان ملل اصراری بر حذف نام مورد نظر آنها نداریم اما مشکل اصلی در اینجا است که در تمام نیم قرن گذشته تا کنون که عربها میلیاردی برای تغییر نام خلیج فارس هزینه کردند جناب زیبا کلام حتی یکبار و در حد یک جمله هم از قدمت نام چند هزاره خلیج فارس دفاع نکردند و حال چگونه مدافع شط العرب شده اند!! .
دکتر عجم مشاور حقوقی مرکز مطالعات خلیج فارس

پیامدها و آینده حضور ناتو در خلیج فارس

کارشناس مسائل ژئوپلتیک

پیامدها و آینده حضور ناتو  در خلیج فارس – گفتگو با دکتر محمد عجم

در یک دهه گذشته کشورهای ناتو توجه ویژه ای به منطقه خلیج فارس کرده است. در این میان برای بررسی بیشتر حضور ناتو و آینده حضور نظامی گسترده ناتو در خلیج فارس و تاثیرات امنیتی، سیاسی و ژئوپلیتیکی در منطقه گفتگویی داشته ایم:

واژگان کلیدی: پیامدها حضور ناتو  در خلیج فارس، آینده،  ناتو ، خلیج فارس، خلیج فارس

مرکز بین المللی مطالعات صلح:

علل توجه  اخیر کشورهای عضو ناتو به خلیج فارس در چه عواملی است؟

 باید بگوییم که درچند ماه گذشته خلیج فارس مورد توجه زیاد ناتو قرار نگرفته ، بلکه توجه آنها قدیمی است . اما عواملی موجب گردید که در طول سالهای گذشته توجه ویژه  و استقرار آنها در  منطقه خلیج فارس با تعلل روبرو شد اولا ناتو در سال ۱۹۴۹۹ در آغاز جنگ سرد بخاطر دفاع از کشورهای اروپایی در مقابل گسترش و یا تهدید کمونیزم ایجاد شد. اما  ناتو  بعد از سپتامبر ۲۰۰۱ تمام اهداف و تمرکز خود را بر روی مبارزه با تروریسم قرار داده است و از همان زمان هم به فکر ایجاد پایگاه هایی خارج از مرزهای سنتی خود بود و توجه ویژه ای هم به خلیج فارس داشت. امروزه تهدید ایران و نفوذایران در ادبیات نظامی گری ناتو جای نفوذ و تهدید کمونیزم  را گرفته است حتی ناتو ادبیات ضد روسی را هم زیاد دامن نمی زند بیشتر روی  دو موضوع کلان فلسفه و ادبیات رسانه ها را تنظیم کرده است اول : ضد تروریزم  دوم ” خطر ایران”  تمرکز کرده است، زیرا با این دو واژه یا مفهوم راحت تر می تواند اجماع ایجاد کند و  پول و ثروت حکام خلیج فارس را جذب کند  اما در ورای این دو موضوع اهداف بسیار والاتری دارد. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس دستکم ۱۲۰۰ میلیارد دلار سالانه سلاح می خرند که تقریبا تمامی آن از سوی  کشورهای عضو ناتو تامین می شود. عربستان به تنهایی  هفتاد میلیارددلار خرید نظامی دارد. یعنی فراتر از چین .

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح:

حضور بسیار گسترده تر ناتو و آینده حضور نظامی گسترده ناتو در خلیج فارس چه تاثیرات امنیتی، سیاسی و ژئوپلیتیکی در منطقه خواهد گذاشت؟

تاثیرات بسیار زیادی خواهد گذاشت. حضور گسترده ناتو  و کشورهای عضو ناتو  در خلیج فارس از سوی ایران به عنوان یک حضور استعماری و برای غارت منابع طبیعی این کشورها و ایجاد جو دشمنی و نا امنی  قلمداد می شود به نوعی حضور این کشورها و پایگاه های آنها نشانگر تهدید و برای ایجاد بازار گرمی سلاح و مسابقه ی تسلیحاتی است و تنش را افزایش می دهد. ایران هم برای توازن قوا در مقابل خرید انبوه تسلیحات کشورهای شورای همکاری خلیج فارس،  ناچار است که به سیاست های دفاعی و به سیاست مسلح شدن هر چه بیشتر روی بیاورد. این مسابقه تسلیحاتی در خلیج فارس به ضرر همه کشورهای منطقه است. چون کشورها را از  توجه به سیاست های سازندگی و شکوفایی اقتصادی باز می دارد و اقتصاد این کشورها را کند می کند. در حال حاضر  همه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در یک مسابقه خرید انواع سلاح های مدرن  هستند، یا به عبارتی در شرایط صلح مسلح هستند. این ذخیره سازی انبوه  انواع سلاح های مدرن می تواند آینده خطرناکی داشته باشد. به خصوص این که این کشورها هم  در درون خود منازعات بر سر جانشینی و رقابت در کسب قدرت دارند  و هم  خود کشورها با یکدیگر منازعات مرزی دارند. از سوی دیگر  با کشورهای غیر عربی  نیز دارای منازعاتی هستند. مثلا امارات که با ایران بر سر جزایر سه گانه ادعاهایی را مطرح می کند. این ادعا ها می تواند به تنش و در نهایت با بی تدبیری یکی از طرف ها به جنگ منجر شود. منطقه خاورمیانه که خلیج فارس هم جزء آن است، متاسفانه منطقه ی تناقض‌ها، تضادها، بدبینی ها، سوء ظن ها و تعارفات است. در همان حالی که کشورهای عربی در زیر یک سقف تشکیل جلسه می دهند، در بیرون جلسه با هم اختلاف دارند. ما قبلا در منطقه ی خاورمیانه یک اختلاف بسیار بزرگ داشتیم که معمولا تحلیل گران به آن اختلاف یا منازعه عربی- اسرائیلی می گفتند. بعدها منازعه ی دیگری به نام منازعه عربی- عربی نیز ایجاد شد. بعد از انقلاب اسلامی ایران منازعه عربی- ایرانی (فارسی) هم به آن اضافه شد. بعدها منازعه و اختلاف شیعه و سنی هم ایجاد شد. الان  منازعه سنی – سنی هم  ایجاد شده است. در کشورهایی مثل مصر اختلافات مسیحی- اسلامی هم وجود دارد. در حال حاضر هم اختلاف عربی- کردی هم داریم.  منازعه عربی اسرائیلی بکلی به حاشیه رفته است اسرائیل از مسلح شدن کشورهای عربی ترسی ندارد بلکه آنها را تشویق هم می کند چون احساس می کندبا شرایط فعلی خاورمیانه  اعراب نه اکنون  و نه در آینده  خطری برای  موجودیت اسرائیل نیست . می بینید که انواع مختلف  منازعات را در خاورمیانه داریم. در واقع منطقه ای که چنین منازعاتی را در درون خود دارد می تواند آبستن حوادث باشد. می تواند مانند بشکه باروت عمل کند حداقل یکبار و در بحران سوریه  این ظرفیت بحران سازی، کارایی  خود را نشان داده است موج بحران به هر طرفی که برود ظرفیت تخریبی زیادی دارد بخشی از ظرفیت بحران سازی در منطقه ناشی از انبوه دلارهای نفتی است.

 به طور قطع و یقین ایران نباید سیاست خوش بینی به این منطقه داشته باشد و ناچار است که در مقابل مسلح شدن این کشورها دست از مسلح شدن خود نکشد، اکنون  که این کشورها دشمنی خود را با ایران بطور شفاف  آشکار کرده اند ایران ناچار است  سیاست های دفاعی و تسلیحاتی خود را به بهترین نحو پیش ببرد.

مسابقه بدبینی و نظامی گری در منطقه خلیج فارس موجب شده است که خلیج فارس به یک دریای بحران ساز  تبدیل شود و بجای رشد و شکوفایی تجاری به انبار سلاح تبدیل شده است که آگاهان سیاسی آنرا برای آینده منطقه خطرناک می دانند. آینده منطقه ممکن است که به ناآرامی ها یا مشکلاتی یا برخوردها و تنش هایی منجر شود که مدیریت آن خیلی سخت باشد. حداقل آن این است که ممکن است یک جنگ روانی را ایجاد کند، که خود این جنگ روانی مشکلات زیادی را برای آینده کشورها خواهد داشت. در منطقه خلیج فارس هندیها چینی ها و خیلی از کشورها سرمایه گذاری دارند و سرمایه گذاری این کشورها هم به خطر خواهد افتاد و هندی ها و چینی هم در صورت بروز بحران به منطقه کشیده خواهند شد .

مرکز بین المللی مطالعات صلح: حضور ناتو در خلیج فارس چه تاثیرات امنیتی، سیاسی و ژئوپلیتیکی برای منافع ایران دارد؟

توجیه کشورهای عربی این است که آنها بخاطر تهدیدات و خطر  ایران  به انبار کردن سلاح های پیشرفته و سیستم های دفاع موشکی و غیره و یا انواع موشک ها روی آوردند، و  معقتد بودند که ایران اتمی خطری متوجه منطقه می کند که باید جلو آن ایستاد. در حال حاضر که ایران برجام را امضا کرده است و رسما و عملا نشان داده است که به دنبال تهدید اتمی نیست و بدنبال اثبات این بوده است که برنامه هسته ای ایران هیچ کشوری را تهدید نمی کند، بلکه می تواند در خدمت کشورهای منطقه باشد؛ انتظار می رفت که کشورهای عربی دست از خصومت و ایران هراسی بیشتر بکشند. ولی متاسفانه آنها بعد از همه این حسن نیت هایی که ایران نشان داده است، بیشتر به نظامی گری روی آوردند. مثلا کویت درحال حاضر قرارداد همکاری با پیمان ناتو امضا کرده است. انگلیسی ها در بحرین و امارات متحده پایگاه دارد. ترزا می نخست وزیر انگلیس در سفر اخیر به منطقه گفت که به منظور تقویت امنیت کشورهای منطقه خلیج فارس از “یک مشارکت امنیتی” حمایت می‌کند که شامل سرمایه‌گذاری دفاعی و آموزش نظامی در بحرین و اردن هم بشود. ترکیه عضو دیگر ناتو یک پایگاه چند منظوره درقطر دارد. اکنون  امریکا پایگاه های متعددی در کشورهای حاشیه خلیج فارس دارد. ناوگان پنجم دریای امریکا در بحرین مستقر هست.  چیزی حدودی شصت پایگاه و مقر از سوی کشورهای عضو ناتو و امریکا و کشورهای بزرگ عضو ناتو در اطراف ایران وجود دارد و این یک خطر و تهدید جدی نه تنها برای ایران بلکه برای صلح جهانی است. تمام هم و غم ایران باید در این موضوع متمرکز شود که چگونه می توان خاورمیانه را عاری از سلاح های کشتار جمعی و عاری از خشونت و تهدید و بدبینی کرد. چگونه می شود درخاورمیانه و خلیج فارس اعتمادسازی  کرد و جو بدبینی و توهم توطئه  و ترس از یکدیگر بخصوص ایران  هراسی را از بین برد.  حکام کشورهای عربی در یک توهم عجیبی بسر می برند و احساس تهدید و ترس دایمی از ایران دارند این توهم ترس باعث شده که برای ایجاد جو روانی  احساس امنیت  به سوی مسابقه‌ی تسلیحاتی و دعوت از ناتو و قدرتهای استعماری  روی آورند. حضور ناتو در منطقه به ایران هراسی بیشتر دامن می زند زیرا حکام کشورهای عربی با تکیه بر ناتو به خود جرات می دهند  بیشتر علیه ایران جنجال ایجاد کنند و  فضای مخربی را ایجاد کنند. و این جنجال سازی های کاذب می تواند تسلسل  و یا دایره ای از بی اعتمادی و تخریب را موجب شود.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: آینده حضور ناتو در خلیج فارس چگونه خواهد بود؟ سناریوهای مورد نظر در این حوزه چیست؟

درباره آینده حضور ناتو در خلیج فارس سه احتمال قابل  طرح است: ممکن است  حضور آنها افزایش پیدا  کند و یا ممکن است حضور آنها کاهش پیدا کند و یا این که به طور کامل از خلیج فارس خارج خواهند شد. هر کدام از این سه سناریو محتمل است اما این که ما تصور کنیم که ناتو از خلیج فارس خارج خواهد شد و یا حضور خود را در این منطقه کاهش خواهد داد، این موضوع بسیار بعید به نظر می رسد. این منطقه، منطقه‌ی بدبینی هاست و کشورها به هم بدبین هستند. این بدبینی در حال حاضر بین کشورهای عربی شورای همکاری خلیج فارس و ایران و متحدینش مثل عراق و سوریه ظهور علنی پیدا کرده است قبلا مخفی و پوشیده تر بود. اما دعواهای عربی- عربی بسیار عمیق تر از دعوا و یا منازعه عربی- فارسی است. یعنی در آینده ممکن است تغییراتی پیدا شود. فرض کنید که ایران سیاست هایی را اتخاذ کند و توهم ترس عربها ازایران به صفر برسد متعاقب آن  در این کشورها می تواند منازعات درون عربی بروز کند و بین خود آنها جنگ و درگیری ایجاد شود. کما این که خیلی ها در ایران معتقد بودند  که ما نباید در مقابل همسایگان و رقبا و بخصوص دشمن،  چهره‌ی ترسویی از خود نشان دهیم.  چون اگر ایران چهره ترسویی از خود بروز بدهد، دشمن وقیح تر و گستاخ تر می شود. بنابراین همیشه باید چهره تهاجمی داشت و هیچ کوتاه نیامد. یعنی آنها اگر یک قدم در جهت خشونت بر می دارند و تهدید می کند، ایران نیز باید چندین قدم بردارد. اما این سیاست منجر به اعتماد سازی نشده است و نتوانسته است، خلیج فارس را به دریای آرامش و صلح تبدیل کند. بلکه همسایه های عرب را وحشت زده تر کرده است. چون آنها کشورهای کوچکی هستند و توان دفاعی لازم را  ندارند لذا به طور طبیعی و روانی دچار وحشت از ایران می شوند. وقتی کشوری مثل بحرین ایران را تهدید می کند اصولا کسی در ایران توجهی به این تهدید نمی کند. چون بحرین کشوری نیست که قادر باشد ایران را عملا تهدید کند.  ایران از تهدید کشورهای مثل عربستان هم ترسی ندارد. چون ایران به خود اعتماد کافی دارد که قادر است از خود در مقابل همه کشورهای خلیج فارس بلکه در مقابل همه متحدین آنها دفاع کند. ایران ترسی از اسرائیل و امریکا در منطقه ندارد، چه برسد به کشورهای عربی. اما کشورهای عربی چون بنیه ضعیفی دارند، خیلی سریع از تهدید ایران ترس زده و هراسناک می شوند و این ترس آنها باعث شده است که ناتو و کشورهای غربی را به منطقه بکشند. بنابراین باید دید که آیا تهدیدات ایران باعث شده است که آنها به ناتو روی بیاورند یا مسائل دیگری در کار بوده است که آنها را به سوی ناتو و امریکا سوق داده است. اما به هرحال یک حقیقت وجود دارد و آن این است که این کشورهای عربی پای بیگانگان را به خلیج فارس کشاندند. اولین بار در جریان جنگ ایران و عراق،  کشورهای عربی پای ناوگان های امریکا را بهخلیج فارس کشاندند. بعد ازآن در جریان جنگ عراق و کویت بود که کشورهای عربی از امریکا و متحدینش دعوت کردند که به خلیج فارس بیایند و کویت را نجات دهند. بعد از آن در جریان سرنگونی صدام بازهم این کشورهای عربی بودند که ناتو، امریکا، کشورهای غربی و ناوگان های آنها را به منطقه کشاندند. بطور طبیعی کشورهای صادر کننده سلاح نیز مشوق این کشورها در خرید اسلحه هستند و رسانه های گروهی آن کشورها برای بازار گرمی باید به ایران هراسی دامن بزنند مقامات انگلیسی و غربی بارها و بارها در ملاقات و گفتگو با همتایان عرب خود از تهدیدات ایران و سیاست توسعه طلبی ایران و هژمونی خواهی ایران داد سخن گفته اند نه بصورت محرمانه بلکه بطور علنی و  حکام عربی نیز خود  نیز به این ایران هراسی دامن می زنند در حال حاضر هم که مسابقه تسلیحاتی باعث شده است که خلیج فارس به انبار سلاح های پیشرفته تبدیل گردد. لذا باید گفت انتظار نمی رود که حضور  ناتو و یا کشورهای عضو ناتو در خلیج فارس کاهش یابد مگر اینکه در منطقه جنگ و خشونت روی دهد و هزینه های زیادی بر آنها تحمیل شود ایجاد هزینه های سنگین برای حضور آنها در صورت بروز جنگهای تروریستی میسر است. همانطور که آمریکا بدلیل هزینه های کلان  وتلفات زیاد از عراقو افغانستان در ظاهر خارج شد.

 مطلب مرتبط : 

علل توجه کشورهای عضو ناتو به خلیج فارس: محمدعجم

ختلافات و چالش های امارات با کشورهای همسایه

ایرنا:

اختلافات و چالش های امارات با کشورهای همسایه

یکی از مشکلات همه کشورهای عربی خلیج فارس بحران هویت است و در امارات بیشتر مشهود است. از جمعیت ۹ میلیونی آن فقط یک و نیم میلیون (حدود ۱۶ درصد) بومی هستند. این جمعیت اندک نیز در تصمیم گیری ها مانند سایر اتباع بیگانه چندان نقشی ندارند.

 

چالش های فراروی امارات

یکی از مشکلات همه کشورهای عربی خلیج فارس بحران هویت است و در امارات بیشتر مشهود است. از جمعیت ۹ میلیونی آن فقط یک و نیم میلیون (حدود ۱۶ درصد) بومی هستند. این جمعیت اندک نیز در تصمیم گیری ها مانند سایر اتباع بیگانه چندان نقشی ندارند. دخالت امارات در جنگ یمن و سوریه برای این کشور هزینه هایی را بار کرده که چالش اقتصادی و کسری بودجه را بهمراه دارد و یکی از چالش های آینده امکان فروپاشی اقتصاد امارات است.

امارات اگرچه خود را از وابستگی محض به نفت رهانیده ولی دخالت امارات در بحران های منطقه ای برای این کشور چند ملیتی مشکل ساز است و چالش های داخلی و شکاف داخلی ایجاد خواهد کرد. اکنون نیز امارات بیشترین حجم روابط تجاری و نظامی را با فرانسه – انگلستان – آلمان و هند دارد.

خریدهای نجومی تسلیحاتی از فرانسه و امریکا و پایگاههای نظامی امریکا و فرانسه در امارات مشکلات داخلی امارات را تشدید می کند. امارات دارای چالش های جدی حقوق بشری است و در جریان بیداری اسلامی یا بهار عربی در آستانه یک بحران جدی قرار گرفت. صدهها نفر دستگیر و بیشتر ۱۰۰ نفر در این واقعه شکنجه شدند. اما به برکت حمایت رسانه های غربی امارات از این چالش بزرگ رهانیده شد. چنانچه دادگاههای شریعت این کشور متهم است که مجازاتهای سخت و بدون ضابطه اجرا می کند. هزاران شیعه و افراد ناراضی که حتی متولد امارات بوده اند از این کشور اخراج شدند.

 

اختلافات و چالش های امارات با کشورهای همسایه

تمام کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با هم اختلافاتی دارند، عاملی که آن ها را ظاهرا متحد کرده است، توهم ترس از ایران (و به اصطلاح آنها توسعه طلبی فارسی!)  است و بخش دیگر آن هم ترس از گروه های جهادی افراطی مانند داعش است.

در واقع امارات با چهار کشور مرز آبی و خشکی دارد: عربستان، قطر، عمان و ایران. امارات با تمام این چهار کشور نیز اختلافات مرزی دارد، لذا باید اختلافات دوجانبه این کشورها را با هم جداگانه بررسی نمود.

در بین تمام این کشورها امارات بیشترین اختلاف را با قطر دارد. مشکلات امارات با قطر، فقط مرزی نیست، بلکه اختلافات ایدئولوژیکی، سیاسی و قبیله ای و قومی هم هست. قبایلی که امروزه در داخل جغرافیای هفت شیخ نشین امارات قرار می گیرند سابقه نزاع و دعواهای حداقل دویست ساله با قطر دارند.

به خصوص، این اختلافات پس از اینکه حمد بن خلیفه، پدر خود را از طریق کودتا از قدرت برکنار کرد  سه کشور بحرین، امارات و عربستان به شدت علیه این کودتا اقدام کردند و آن را محکوم کردند و سعی کردند در کودتایی نافرجام، یک سال بعد شیخ خلیفه را دوباره به قدرت برسانند و حمد (امیر قبلی) را از کار برکنار کنند.

این دعواها، اختلافات و سو ظن ها  بین شیخ حمد و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را عمیق کرد  و در مقابل شیخ حمد سعی کرد با حمایت از فلسطینی های ضد عربستانی و دفاع از آرمان فلسطین  نوعی انقلابی گری در مقابل شیخ نشین های سنت گرای عربستان و بحرین انجام دهد و به صدام حسین، حماس و گروه های مبارز فلسطینی بسیار نزدیک شد و به آن ها کمک مالی کرد.

نزدیک شدن قطر به فلسطینی ها، حماس، اخوان المسلمین و گروه های جهادی به خصوص القاعده بیشتر از آن که از ایمان و اعتقادات دینی رهبران قطر برخیزد، به خاطر رقابت و ضدیت با امارات و عربستان است.

عربستان و امارات که خود از شکل گیری طالبان حمایت کرده بودند از ۲۰۰۱ در نابودی آنها با آمریکا همراه شدند.  قطر سعی کرد که جای  آنها را در حمایت از آن ها بگیرد و به نوعی در خفا با مبارزان جهادی و  بیشتر از همه به اخوان المسلمین نزدیک شد. زیرا اخوان المسلمین تا حدود زیادی دشمن رژیم های سنتی منطقه است.

به خصوص قرضاوی و  بعضی از رهبران اخوان المسلمین را به قطر دعوت کرد که شیخ یوسف قرضاوی امروز به مفتی قطر معروف است. شیخ قرضاوی تا حدود زیادی سلفی سیاسی انقلابی و مخالف کمپ دیود و سازش بود و بر ضد منافع آمریکا و ضد اسرائیلی ها شعارهای بسیاری می داد، اما در تحولات بعد از سرنگونی صدام و ایجاد دولت شیعی عراق و سپس در دفاع از اخوان المسلمین سوریه روش دیگری در جهت مخالفت با منافع ایران در پیش گرفت.

 بنابراین، اختلافات امارات با قطر علاوه بر اختلافات مرزی در خصوص نوع برداشت آن ها از اخوان المسلمین و نوع حمایت آن ها از فلسطینی ها و نوع نگاه آن ها به اسرائیل نیز هست. به طوری که بدترین بحران در روابط قطر با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در حدود دو سال پیش اتفاق افتاد که پنج کشور شورای همکاری خلیج فارس، سفرای خود را از قطر فرا خواندند و پیش بینی می شد که شورای همکاری خلیج فارس از هم فرو پاشد.

اما با وساطت های مختلف منطقه ای و لابی غربی که شد، مجددا عربستان، امارات و بحرین به دلیل منافع خود و ایجاد وحدت مجدد بین کشورهای عربی و ترس از ایران، اختلافات را کنار گذاشتند و با قطر مدارا کردند. اما اختلافات عمیقی بین قطر و کشورهای عربستان، بحرین و امارات وجود دارد. قطر سعی کرده است در راستای اهداف خود با ایران روابط دوستانه ای داشته باشد.

امارات دو سال قبل، قطر را متهم به همدستی با گروهی از اخوان المسلمین کرد که قصد سرنگونی دولت امارات را داشتند. اختلافات به قدری عمیق شد که فرمانده نظامی امارات آقای ژنرال زاهی خلفان اعلام کرد که قطر جزئی از خاک امارات است و امارت هشتم امارات متحده است و تهدید کرد که باید قطر را به امارات ملحق کنند. زاهی خلفان صحبت های معروفی علیه قطر، کویت و ایران دارد.

قطر و امارات همچنین یکدیگر را متهم می کنند که به سازمان های بین المللی پول های کلانی داده اند که علیه آن ها تبلیغ کنند. در سال ۲۰۱۴، بطور نمونه  امارات سه میلیون دلار به یک لابی داده تا در شبکه ای مطالعاتی به نام حق توسعه و حقوق بشر علیه وضعیت حقوق بشر در قطر گزارش تهیه کند و علیه قطر تبلیغ کنند و درجه قطر را به پایین ترین رتبه یعنی ۹۷ در بین کشورها ببرند، در مقابل جایگاه حقوق بشر  در امارات را زیبا جلوه دهند و به آن درجه چهاردهم را بدهند.

همچنین گفته شده است که امارات پول های زیادی داده است تا علیه وضعیت حقوق بشر کارگران در قطر و کسانی که در ساختن ورزشگاه ها برای فیفا ۲۰۲۲ کار می کنند، گزارش تهیه کنند و اعلام کنند که قطر شایستگی میزبانی بازی های ۲۰۲۲ را ندارد.

علاوه بر مسائل ایدئولوژیکی و رقابت های سیاسی و اقتصادی منطقه ای، امارات با قطر اختلافات مرزی عمده ای نیز داشت که در مورد خور العدید بود که البته سعی کرد این اختلاف را در سال ۱۹۷۴ حل کند، اما همچنان به عنوان آتش زیر خاکستر باقی مانده است، امارات در قراردادی سری این منطقه را به عربستان واگذار کرد.

به موجب این قرارداد، عربستان در ازای آن خور که به نوعی عربستان را همسایه جنوبی قطر می کرد، منطقه بریمی را در مرز عمان به امارات واگذار کرد که منطقه العین امروزی است. قرارداد ۱۹۷۴ تبادل مرزی که بر اساس آن، عربستانی ها منطقه بریمی را به امارات دادند و بخش جنوب قطر را از امارات گرفتند، در شورای مشورتی امارات تصویب نشده است، به همین دلیل این اختلاف میان عربستان، قطر و امارات باقی مانده است. یعنی خور جنوب شرقی قطر موضوع اختلاف و منطقه تلاقی منافع سه کشور قطر و عربستان و امارات است.

امارات با عمان نیز مشکل اساسی دارد، اما این مشکل خاموش است.. مشکل منطقه بزرگ مُسَندَم است. مرزبندی استعماری سرزمین امارات بگونه ای است که از داخل خاک عمان به دریای عمان نیز وصل است و این باعث شده که ایالت  مُسَندَم عمان کاملا از سرزمین اصلی عمان جدا افتاده است یعنی بخشی از امارات در داخل عمان قرار گرفته. لذا بطور طبیعی امارات و عمان بر سر این مناطق اختلاف جدی دارند.

در واقع بطور قانونی و تاریخی تمام سواحل دریای عمان به دولت عمان تعلق داشته است ولی استعمار انگلیس بخشی از سرزمین عمان را به امارات واگذار کرده است. البته بحث های زیادی نیز برای حل قضیه و معاوضه این مناطق نیز مطرح شده است.

حتی گاهی شایعه ای از طرف خود اماراتی ها یا عمانی ها مطرح شده بود که قرار شده است، ایران جزایر سه گانه را به امارات بدهد و در عوض مسندم را که مشرف بر تنگه هرمز هست را تحویل بگیرد، چنین پیشنهادی شایعه ای بیش نبود؛ اما خود اماراتی ها به این شایعه دامن زده بودند.

اختلافات امارات با ایران

اختلافات امارات با ایران بسیار معروف است. سه جزیره تنب بزرگ، کوچک و بوموسی(گپ سوز) سابقه تاریخی طولانی تحت حاکمیت ایران داشتند، در عصر استعمار از ایران جدا شد و به این دلیل که استعمار آن را از ایران جدا کرده بود، لذا طبق قوانین بین الملل و یا اعلامیه حق تعیین سرنوشت و یا اعلامیه حق تعیین سرنوشت مستعمرات یا اعلامیه و قطعنامه ۱۵۱۴ سازمان ملل باید آن را به ایران برمی گرداند.  ایران در راستای همین موضوع با استعمار انگلیس مذاکرات طولانی داشت و در نهایت بعد از چند سال گفتگو با ویلیام لوس نماینده تام الاختیار انگلیس و شیخ نشینها این اراضی قانونا و مطابق حقوق بین الملل به ایران مسترد شد.

اما رهبران امارات متحده فعلی کاری به سوابق تاریخی و حقوقی ندارد و معتقد است در زمانی که انگلیس، مستعمرات سابق را ترک کرده است، این سه جزیره را انگلیس به نمایندگی از شیخ راس الخیمه و شیخ ابوظبی اداره می کرده است و باید در زمان ترک آن جا، این سه جزیره را به این دو شیخ واگذار می کرده است و نه ایران.

البته این دعوایی است که چه از نظر مستندات حقوقی و چه از نظر مستندات تاریخی، امارات هیچ برگ برنده ای بنفع خود ندارد و حاکمیت ایرانی بر جزایر قطعی است، اما اختلافی در تفسیر مالکیت بر قسمت جنوبی بوموسی در یادداشت تفاهم ۱۹۷۱ وجود دارد که اگر تفسیر با حسن نیت طرفین انجام شود قابل حل است.

در همین راستا صدام حسین قصد داشت با برگ امارات در مورد سه جزیره ایران را تحت فشار قرار دهد و قبل از اینکه به مرزهای خشکی ایران حمله کند به امارات و عمان پیشنهاد داده بود که با عراق همکاری کنند تاجزایر سه گانه را اشغال کند اما امارات این پیشنهاد را رد کرده بود.

 گذشته از این امارات در ۲۰ سال گذشته با ایران چالش داشته و دوستی های خود را بر این اساس تنظیم کرده است و بطور کامل در محور عربستان چرخیده است. امارات نسبت به روابط دوستانه ایران با دولتهای عراق حساسیت داشته و این گونه روابط را دخالت ایران در عراق دانسته است.

امارات در جنگ یمن و سوریه نیز مواضعی در راستای اهداف عربستان و در مخالفت با ایران داشته است. در این میان تا چندی قبل نوع اختلاف ایران و امارات با نوع اختلاف ایران و عربستان بکلی متفاوت بود یعنی امارات می گفت اگر ایران مشکل خود با ما را در رابطه با ابوموسی حل کند  ما دیگر با ایران مشکلی نداریم، اما اکنون در تبعیت از عربستان ادعاهای جدیدی دارد و  ایران را متهم  به صدور انقلاب و توسعه طلبی و دخالت در امور عربی می کند.

از: دکتر محمد عجم، کارشناس مسائل خلیج فارس

منبع: مرکز بین المللی مطالعات صلح، پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۵

۱۰۴۳

http://article.irna.ir/fa/c1_11196/

امارات در تکاپوی قدرت نمایی منطقه ای

ایرنا :

امارات بیشتر از حد و ظرفیت خود وارد این تحولات و بازی های منطقه ای شده است.

آنچه در ادامه می خوانید گفتگویی در همین باره با دکتر محمد عجم پژوهشگر حوزه خلیج فارس است:

پژوهشگر حوزه خلیج فارس تاکید کرد

امارات در تکاپوی قدرت نمایی منطقه ای

دوشنبه ۰۳ آبان ۱۳۹۵ ۱۲:۵۱ ب.ظ

رویکردها و اهداف مهم سیاست خارجی و منطقه ای امارات چیست؟

 امارات مانند سایر شیخ نشین های خلیج فارس فاقد قانون اساسی و پارلمان قانونگذار ملی است. بنابراین برنامه مکتوبی برای تعیین سیاست خارجی آن وجود ندارد، ولی بصورت تبلیغاتی، سیاست خارجی امارات مثل همه کشورها بر پایه دوستی و عدم مداخله در امور سایر کشورها، اقتصاد آزاد و زندگی و همزیستی مسالمت آمیز و احترام به قواعد بین المللی اعلام می شود. البته امارات عربی متحده، شامل ابوظبی، دبی، شارجه، عجمان، فجیره، راس‌الخیمه و ام‌القوین هرکدام در سیاستهای داخلی روش و تصمیم گیری های خاص خود را دارند، اما وجه مشترک همه این شیخ نشین ها حکومت اُلیگارشی غیر پاسخ گو است.  در این میان شورای عالی حکام که متشکل از هفت امیر است، رئیس دولت و کابینه را (که باید رئیس از خانواده شیخ  ابوظبی و نخست وزیر از خانواده شیخ دبی باشد که معمولا همان الیگارشی  موروثی ثروت و قدرت در دایره بسته  آن قرار دارند ) . انتخاب می‌کند. لذا قوه مقننه ، قضاییه و مجریه  امارات همان کابینه است. امارات با سازمان های بین المللی سیاسی و اقتصادی و با کشورهای غربی روابط بسیار خوبی دارد. اما وضعیت حقوق بشر در این شیخ نشین در سالهای اخیر مورد انتقاد بوده‌است. شهروندان هنوز حق انتخاب ، تصمیم سازی و مشارکت در امورسیاسی و عضویت در احزاب سیاسی را به دست نیاورده‌اند. در طول تاریخ این کشور تنها یک انتخابات فرمایشی در سال ۲۰۰۶ برگزار شده‌ و مجمع تشکیل شده بوسیله انتخابات هیچ گونه حق قانونگذاری ندارد. بلکه فقط مشورتی است. در سالهای اخیر دولت امارات بالاترین رقم را برای تاثیر گذاری بر دولت آمریکا بخصوص در جریان هزینه های انتخابات ریاست جمهوری آمریکا هزینه می کند. اکنون نیز امارات متحده عربی بسیاری از معاهدات بین‌المللی درباره حقوق کارگران و حقوق بشر را امضا نکرده‌ و در سالهای اخیر محدودیت‌های گسترده‌ای را برای آزادی سیاسی بوجود آورده‌است.

در ده سال اول تاسیس یعنی از ۱۹۷۱ تا ۱۹۸۱ ، امارات در سطح منطقه ای و در سطح جهانی مطرح نبود. کشوری کوچک، فقیر و اقتصاد بسیار ضعیفی داشت. با شروع جنگ ایران و عراق، امارات، هم برای ایران و هم برای عراق اهمیت پیدا کرد وبه عنوان بازانداز و محل تجاری و مرکز  اقتصادی مهمی شد. برنامه های اقتصادی امارات و به طور کلی سیاست آن دولت درون گرا بود و به هیچ عنوان به دنیای بیرون توجهی نداشت. امارات رسما در جنگ ایران و عراقاعلان بی طرفی داشت، اما کمک های مالی بسیار زیادی به صدام می کرد، وقتی صدام کویت را اشغال کرد، امارات به طور رسمی همراه با عربستان و ائتلاف غربی بر علیه صدام وارد شد.

از سال ۱۹۸۰ که شورای همکاری خلیج فارس تشکیل شد امارات در راستای اهداف این تشکل با کشورهای عربی بخصوص عربستان هماهنگی و همراهی کامل داشت. اما در مسائل دو جانبه با اعضای این شورا اختلافات درون گروهی داشت. از جنگ دوم خلیج فارس (که آمریکایی ها، کشورهای عربی را برای باز پس گیری کویت بسیج کردند) امارات اولین بار در سطح فرامنطقه ای مطرح شد و برای پوشش اخبار جنگ نماینده رسانه های گروهی جهان در دبی و ابوظبی مستقر شدند.

نوع اختلافات امارات باسایر کشورهای عربی منطقه در حوزه های اقتصادی‏ سیاسی‏ امنیتی و بین المللی چیست؟

پس از جنگ ایران و عراق یکسری اختلافات و چالشها بین کشورهای شورای همکاری بروز کرد و اختلافاتی در زمینه رقابت های اقتصادی و سیاسی مشهود بود. امارات با ایران روابط خوبی داشت اما این روابط حسنه خوشایند عربستاننبود امارات مورد انتقادات داخلی و درون شورایی بود و در نهایت با موضوع برخورد ایران با کشتی اماراتی خاطر ، روابط دو کشور مقداری جنبه های منفی به خود گرفت. در همین دوران آقای هاشمی رفسنجانی تهدید کرد که امارات برای گرفتن جزایر ایرانی باید از دریای خون گذر کند. امارات نیز در همراهی با عربستان و در تضعیف جایگاه ایران از دولت زورمدار طالبان افغانستان حمایت مالی و لجستیکی می کرد.

نگاه امارات به تحولات و بحران های عربی منطقه و بازیگران منطقه ای و بین المللی چه همانندی ها و تفاوت هایی با دیگر بازیگران عربی دارد؟

اگر قطر و عمان را جدا فرض کنیم، امارات در نگاه به بحران ها تفاوت چندانی با سایر کشورهای عربی شورای همکاری نداشته است. یعنی درهمراهی و تبعیت  از عربستان بدنبال مداخله و داشتن نقش در امور کشورهای عربی است. و از طرف دیگر تابع دولتهای غربی و آمریکا است. در این بین اگر شناخت کاملی از مواضع و سیاستهای عربستان داشته باشید خواهید یافت که امارات نیز در تحولات منطقه ای سالهای اخیر تماما با مواضع عربستان همراه  بوده است. البته با ادعای اینکه در راستای اهداف و تصمیمات شورای همکاری خلیج فارس گام برمی دارند. تحولات عمده ای که در روابط ابوظبی و کشورهای عربی و بازیگران منطقه ای در دو سال گذشته روی داده است، می توان گفت که مشارکت بی سابقه امارات در همکاری با عربستان در بحران های منطقه به خصوص در قضیه یمن است. امارات بیشتر از حد و ظرفیت خود وارد این تحولات و بازی های منطقه ای شده است. در حالی که خود عربستانی ها و اماراتی ها همواره بهقطر ایراد می گرفتند که چرا قطر پای خود را از گلیم خود درازتر کرده است و بیشتر از حد  و اندازه  و توان خود در سطح منطقه ای و جهانی در حال بازیگری است و باید درچار جوب تصمیمات شورای همکاری عمل کند. اما اکنون امارات هم برای این که از قطر عقب نیفتد، به عنوان بازیگری خیلی جدی در دو سال گذشته وارد صحنه منطقه ای شده است و در تحولات یمن نقش خیلی فعالی دارد و هزینه سنگینی در ائتلاف عربستان علیه دولت یمن می پردازد و علیه حوثی ها هم از نظر پول، کمک نظامی و سرباز مشارکت دارد. در واقع امارات تقریبا پنج، شش سالی است که به طور کامل در محور عربستان قرار گرفته و به طور کامل حول محور عربستان می چرخد. یعنی به طور کامل در اختیارعربستان قرار دارد و عربستان را علی رغم اختلافات مرزی و تاریخی، به عنوان برادر بزرگ تر خود پذیرفته است و در حال حاضر منافع خود را در این دیده است که در قضایای سوریه، مصر و یمن و عراق به طور کامل با عربستان همسو باشد. عربستان مایل است که به طور کامل امارات با عربستان همراهی کند و هر زمانی که عربستان لفاظی و فحاشی خود را علیه ایران تند می کند، امارات نیز همین کار را انجام دهد. اما امارات به دلایلی نمی تواند در رابطه با ایران بطور کامل همسو با عربستان پیش رود و این موضوع تا حدودی نیز موجب رنجش عربستانی ها بوده است. امارات متحده در بسیاری از موضوعات مربوط به ایران نمی تواند با عربستان همکاری کند، دلیل آن هم وابستگی شدید اقتصادی، نزدیکی به مرزهای ایران، آسیب پذیری بیشتر امارات در برابر ایران و موضوعات دیگری است که امارات ملاحظاتی دارد و سعی می کند روابط خود را با ایران در حدی که عربستان مایل است قطع نکند، یعنی علی رغم فشار زیادی که عربستان به کشورهای عربی برای قطع روابط با ایران وارد کرد، امارات در این مورد از عربستان پیروی نکرد که این موضوع ممکن است به دلیل موقعیت استراتژیک و مسائل دیگر مربوط به منافع خود امارات باشد.

آینده نوع همگرایی ها و اختلافات وتنش امارات با کشورهای عربی و منطقه را با چه سناریوهایی میتوان مد نظر قرار داد؟

در آینده نزدیک امارات همچنان در محور تصمیمات شورای همکاری خلیج فارس عمل خواهد کرد. و در این راستا مجبور از تبعیت از برادر بزرگتر (عربستان)  است. موضوع دخالت در امور داخلی یمن و اشغال یمن توسط ائتلاف عربی موضوع مهمی است که در آینده روابط کشورهای عربی خیلی مهم خواهد بود.  باید ایران سیاست مداراگرایانه خود را ادامه دهد. موضوع یمن یک جنگ عربی – عربی است و رقابت های درون عربی است و خود کشورهای عربی باید برای حل سیاسی و مسالمت آمیز آن کمک کنند. ایران در این بحران منافع چندانی ندارد و در شروع این بحران هم نقشی نداشته است ولی ناچار است در بعد انسانی و حقوق بشر دوستانه به مردم مظلوم و ستم دیده یمن کمک کند. یمن نمی خواهد که سلطه و هژمونی  عربستان را بپذیرد  و می خواهد دولت مستقل داشته باشد اما عربستان سعی کرده است از طریق کمک مالی دولتهای یمن را دست نشانده خود نگهدارد.

منبع: مرکز مطالعات صلح

http://www.scfr.ir/fa/امارات-در-تکاپوی-قدرت-نمایی-منطقه-ای

 

مقالات ایرنا

اختلافات و چالش های امارات با کشورهای همسایه

اختلافات و چالش های امارات با کشورهای همسایه

یکی از مشکلات همه کشورهای عربی خلیج فارس بحران هویت است و در امارات بیشتر مشهود است. از جمعیت ۹ میلیونی آن فقط یک و نیم میلیون (حدود ۱۶ درصد) بومی هستند. این جمعیت اندک نیز در تصمیم گیری ها مانند سایر اتباع بیگانه چندان نقشی ندارند.

اختلافات و چالش های امارات با کشورهای همسایه

چالش های فراروی امارات

یکی از مشکلات همه کشورهای عربی خلیج فارس بحران هویت است و در امارات بیشتر مشهود است. از جمعیت ۹ میلیونی آن فقط یک و نیم میلیون (حدود ۱۶ درصد) بومی هستند. این جمعیت اندک نیز در تصمیم گیری ها مانند سایر اتباع بیگانه چندان نقشی ندارند. دخالت امارات در جنگ یمن و سوریه برای این کشور هزینه هایی را بار کرده که چالش اقتصادی و کسری بودجه را بهمراه دارد و یکی از چالش های آینده امکان فروپاشی اقتصاد امارات است.

امارات اگرچه خود را از وابستگی محض به نفت رهانیده ولی دخالت امارات در بحران های منطقه ای برای این کشور چند ملیتی مشکل ساز است و چالش های داخلی و شکاف داخلی ایجاد خواهد کرد. اکنون نیز امارات بیشترین حجم روابط تجاری و نظامی را با فرانسه – انگلستان – آلمان و هند دارد.

خریدهای نجومی تسلیحاتی از فرانسه و امریکا و پایگاههای نظامی امریکا و فرانسه در امارات مشکلات داخلی امارات را تشدید می کند. امارات دارای چالش های جدی حقوق بشری است و در جریان بیداری اسلامی یا بهار عربی در آستانه یک بحران جدی قرار گرفت. صدهها نفر دستگیر و بیشتر ۱۰۰ نفر در این واقعه شکنجه شدند. اما به برکت حمایت رسانه های غربی امارات از این چالش بزرگ رهانیده شد. چنانچه دادگاههای شریعت این کشور متهم است که مجازاتهای سخت و بدون ضابطه اجرا می کند. هزاران شیعه و افراد ناراضی که حتی متولد امارات بوده اند از این کشور اخراج شدند.

 

اختلافات و چالش های امارات با کشورهای همسایه

تمام کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با هم اختلافاتی دارند، عاملی که آن ها را ظاهرا متحد کرده است، توهم ترس از ایران (و به اصطلاح آنها توسعه طلبی فارسی!)  است و بخش دیگر آن هم ترس از گروه های جهادی افراطی مانند داعش است.

در واقع امارات با چهار کشور مرز آبی و خشکی دارد: عربستان، قطر، عمان و ایران. امارات با تمام این چهار کشور نیز اختلافات مرزی دارد، لذا باید اختلافات دوجانبه این کشورها را با هم جداگانه بررسی نمود.

در بین تمام این کشورها امارات بیشترین اختلاف را با قطر دارد. مشکلات امارات با قطر، فقط مرزی نیست، بلکه اختلافات ایدئولوژیکی، سیاسی و قبیله ای و قومی هم هست. قبایلی که امروزه در داخل جغرافیای هفت شیخ نشین امارات قرار می گیرند سابقه نزاع و دعواهای حداقل دویست ساله با قطر دارند.

به خصوص، این اختلافات پس از اینکه حمد بن خلیفه، پدر خود را از طریق کودتا از قدرت برکنار کرد  سه کشور بحرین، امارات و عربستان به شدت علیه این کودتا اقدام کردند و آن را محکوم کردند و سعی کردند در کودتایی نافرجام، یک سال بعد شیخ خلیفه را دوباره به قدرت برسانند و حمد (امیر قبلی) را از کار برکنار کنند.

این دعواها، اختلافات و سو ظن ها  بین شیخ حمد و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را عمیق کرد  و در مقابل شیخ حمد سعی کرد با حمایت از فلسطینی های ضد عربستانی و دفاع از آرمان فلسطین  نوعی انقلابی گری در مقابل شیخ نشین های سنت گرای عربستان و بحرین انجام دهد و به صدام حسین، حماس و گروه های مبارز فلسطینی بسیار نزدیک شد و به آن ها کمک مالی کرد.

نزدیک شدن قطر به فلسطینی ها، حماس، اخوان المسلمین و گروه های جهادی به خصوص القاعده بیشتر از آن که از ایمان و اعتقادات دینی رهبران قطر برخیزد، به خاطر رقابت و ضدیت با امارات و عربستان است.

عربستان و امارات که خود از شکل گیری طالبان حمایت کرده بودند از ۲۰۰۱ در نابودی آنها با آمریکا همراه شدند.  قطر سعی کرد که جای  آنها را در حمایت از آن ها بگیرد و به نوعی در خفا با مبارزان جهادی و  بیشتر از همه به اخوان المسلمین نزدیک شد. زیرا اخوان المسلمین تا حدود زیادی دشمن رژیم های سنتی منطقه است.

به خصوص قرضاوی و  بعضی از رهبران اخوان المسلمین را به قطر دعوت کرد که شیخ یوسف قرضاوی امروز به مفتی قطر معروف است. شیخ قرضاوی تا حدود زیادی سلفی سیاسی انقلابی و مخالف کمپ دیود و سازش بود و بر ضد منافع آمریکا و ضد اسرائیلی ها شعارهای بسیاری می داد، اما در تحولات بعد از سرنگونی صدام و ایجاد دولت شیعی عراق و سپس در دفاع از اخوان المسلمین سوریه روش دیگری در جهت مخالفت با منافع ایران در پیش گرفت.

 بنابراین، اختلافات امارات با قطر علاوه بر اختلافات مرزی در خصوص نوع برداشت آن ها از اخوان المسلمین و نوع حمایت آن ها از فلسطینی ها و نوع نگاه آن ها به اسرائیل نیز هست. به طوری که بدترین بحران در روابط قطر با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در حدود دو سال پیش اتفاق افتاد که پنج کشور شورای همکاری خلیج فارس، سفرای خود را از قطر فرا خواندند و پیش بینی می شد که شورای همکاری خلیج فارس از هم فرو پاشد.

اما با وساطت های مختلف منطقه ای و لابی غربی که شد، مجددا عربستان، امارات و بحرین به دلیل منافع خود و ایجاد وحدت مجدد بین کشورهای عربی و ترس از ایران، اختلافات را کنار گذاشتند و با قطر مدارا کردند. اما اختلافات عمیقی بین قطر و کشورهای عربستان، بحرین و امارات وجود دارد. قطر سعی کرده است در راستای اهداف خود با ایران روابط دوستانه ای داشته باشد.

امارات دو سال قبل، قطر را متهم به همدستی با گروهی از اخوان المسلمین کرد که قصد سرنگونی دولت امارات را داشتند. اختلافات به قدری عمیق شد که فرمانده نظامی امارات آقای ژنرال زاهی خلفان اعلام کرد که قطر جزئی از خاک امارات است و امارت هشتم امارات متحده است و تهدید کرد که باید قطر را به امارات ملحق کنند. زاهی خلفان صحبت های معروفی علیه قطر، کویت و ایران دارد.

قطر و امارات همچنین یکدیگر را متهم می کنند که به سازمان های بین المللی پول های کلانی داده اند که علیه آن ها تبلیغ کنند. در سال ۲۰۱۴، بطور نمونه  امارات سه میلیون دلار به یک لابی داده تا در شبکه ای مطالعاتی به نام حق توسعه و حقوق بشر علیه وضعیت حقوق بشر در قطر گزارش تهیه کند و علیه قطر تبلیغ کنند و درجه قطر را به پایین ترین رتبه یعنی ۹۷ در بین کشورها ببرند، در مقابل جایگاه حقوق بشر  در امارات را زیبا جلوه دهند و به آن درجه چهاردهم را بدهند.

همچنین گفته شده است که امارات پول های زیادی داده است تا علیه وضعیت حقوق بشر کارگران در قطر و کسانی که در ساختن ورزشگاه ها برای فیفا ۲۰۲۲ کار می کنند، گزارش تهیه کنند و اعلام کنند که قطر شایستگی میزبانی بازی های ۲۰۲۲ را ندارد.

علاوه بر مسائل ایدئولوژیکی و رقابت های سیاسی و اقتصادی منطقه ای، امارات با قطر اختلافات مرزی عمده ای نیز داشت که در مورد خور العدید بود که البته سعی کرد این اختلاف را در سال ۱۹۷۴ حل کند، اما همچنان به عنوان آتش زیر خاکستر باقی مانده است، امارات در قراردادی سری این منطقه را به عربستان واگذار کرد.

به موجب این قرارداد، عربستان در ازای آن خور که به نوعی عربستان را همسایه جنوبی قطر می کرد، منطقه بریمی را در مرز عمان به امارات واگذار کرد که منطقه العین امروزی است. قرارداد ۱۹۷۴ تبادل مرزی که بر اساس آن، عربستانی ها منطقه بریمی را به امارات دادند و بخش جنوب قطر را از امارات گرفتند، در شورای مشورتی امارات تصویب نشده است، به همین دلیل این اختلاف میان عربستان، قطر و امارات باقی مانده است. یعنی خور جنوب شرقی قطر موضوع اختلاف و منطقه تلاقی منافع سه کشور قطر و عربستان و امارات است.

امارات با عمان نیز مشکل اساسی دارد، اما این مشکل خاموش است.. مشکل منطقه بزرگ مُسَندَم است. مرزبندی استعماری سرزمین امارات بگونه ای است که از داخل خاک عمان به دریای عمان نیز وصل است و این باعث شده که ایالت  مُسَندَم عمان کاملا از سرزمین اصلی عمان جدا افتاده است یعنی بخشی از امارات در داخل عمان قرار گرفته. لذا بطور طبیعی امارات و عمان بر سر این مناطق اختلاف جدی دارند.

در واقع بطور قانونی و تاریخی تمام سواحل دریای عمان به دولت عمان تعلق داشته است ولی استعمار انگلیس بخشی از سرزمین عمان را به امارات واگذار کرده است. البته بحث های زیادی نیز برای حل قضیه و معاوضه این مناطق نیز مطرح شده است.

حتی گاهی شایعه ای از طرف خود اماراتی ها یا عمانی ها مطرح شده بود که قرار شده است، ایران جزایر سه گانه را به امارات بدهد و در عوض مسندم را که مشرف بر تنگه هرمز هست را تحویل بگیرد، چنین پیشنهادی شایعه ای بیش نبود؛ اما خود اماراتی ها به این شایعه دامن زده بودند.

اختلافات امارات با ایران

اختلافات امارات با ایران بسیار معروف است. سه جزیره تنب بزرگ، کوچک و بوموسی(گپ سوز) سابقه تاریخی طولانی تحت حاکمیت ایران داشتند، در عصر استعمار از ایران جدا شد و به این دلیل که استعمار آن را از ایران جدا کرده بود، لذا طبق قوانین بین الملل و یا اعلامیه حق تعیین سرنوشت و یا اعلامیه حق تعیین سرنوشت مستعمرات یا اعلامیه و قطعنامه ۱۵۱۴ سازمان ملل باید آن را به ایران برمی گرداند.  ایران در راستای همین موضوع با استعمار انگلیس مذاکرات طولانی داشت و در نهایت بعد از چند سال گفتگو با ویلیام لوس نماینده تام الاختیار انگلیس و شیخ نشینها این اراضی قانونا و مطابق حقوق بین الملل به ایران مسترد شد.

اما رهبران امارات متحده فعلی کاری به سوابق تاریخی و حقوقی ندارد و معتقد است در زمانی که انگلیس، مستعمرات سابق را ترک کرده است، این سه جزیره را انگلیس به نمایندگی از شیخ راس الخیمه و شیخ ابوظبی اداره می کرده است و باید در زمان ترک آن جا، این سه جزیره را به این دو شیخ واگذار می کرده است و نه ایران.

البته این دعوایی است که چه از نظر مستندات حقوقی و چه از نظر مستندات تاریخی، امارات هیچ برگ برنده ای بنفع خود ندارد و حاکمیت ایرانی بر جزایر قطعی است، اما اختلافی در تفسیر مالکیت بر قسمت جنوبی بوموسی در یادداشت تفاهم ۱۹۷۱ وجود دارد که اگر تفسیر با حسن نیت طرفین انجام شود قابل حل است.

در همین راستا صدام حسین قصد داشت با برگ امارات در مورد سه جزیره ایران را تحت فشار قرار دهد و قبل از اینکه به مرزهای خشکی ایران حمله کند به امارات و عمان پیشنهاد داده بود که با عراق همکاری کنند تاجزایر سه گانه را اشغال کند اما امارات این پیشنهاد را رد کرده بود.

 گذشته از این امارات در ۲۰ سال گذشته با ایران چالش داشته و دوستی های خود را بر این اساس تنظیم کرده است و بطور کامل در محور عربستان چرخیده است. امارات نسبت به روابط دوستانه ایران با دولتهای عراق حساسیت داشته و این گونه روابط را دخالت ایران در عراق دانسته است.

امارات در جنگ یمن و سوریه نیز مواضعی در راستای اهداف عربستان و در مخالفت با ایران داشته است. در این میان تا چندی قبل نوع اختلاف ایران و امارات با نوع اختلاف ایران و عربستان بکلی متفاوت بود یعنی امارات می گفت اگر ایران مشکل خود با ما را در رابطه با ابوموسی حل کند  ما دیگر با ایران مشکلی نداریم، اما اکنون در تبعیت از عربستان ادعاهای جدیدی دارد و  ایران را متهم  به صدور انقلاب و توسعه طلبی و دخالت در امور عربی می کند.

از: دکتر محمد عجم، کارشناس مسائل خلیج فارس

منبع: مرکز بین المللی مطالعات صلح، پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۵

۱۰۴۳

. انتهای پیام /*

عجم:بهبود رابطه با مصر به فاصله تغییر نام یک خیابان بود

خبر آنلاین:

عجم در گفتگو با خبر آنلاین:بهبود رابطه با مصر به فاصله تغییر نام یک خیابان بود

مصر با ایران هراسی عربستان همراه نیست | اخوان المسلمین در ایران پایگاه قوی ندارد

بین الملل > خاورمیانه – دکتر محمدعجم پژوهشگر و کارشناس خلیج فارس در خصوص تغییرات در سیاست خارجی مصر معتقد است که نباید دچار خوش بینی و هیجان شد.

زهره نوروزپور: پس از حمله عربستان به یمن موسوم به طوفان قاطعیت، مصر از اعزام نیروی زمینی به یمن سرباز زد، شروعی بود برای آغاز اختلافات دو کشور چرا که پس از آن عربستان صادرات نفت ارزان خود به مصر را متوقف کرد، در این میان رسانه های عربی خصوصا رسانه های داخل مصر در مقالات و گزارش های اخیر خود خبر از چرخش مصر به سمت روسیه و ایران می دهند، چرا که معتقدند مواضع قاهره در خصوص سوریه و یمن به مواضع مسکو و تهران نزدیکتر است، در این باره با دکتر محمد عجم پژوهشگر و کارشناس خلیج فارس و خاورمیانه گفتگو کرده ایم که از نظر می گذرانید:

روابط مصر و عربستان چه طور به این سطح رسید با توجه به اینکه سعودی ها خودشان در انقلاب دوم سیسی را به قدرت رساندند.
درست نیست که بگوییم این سعودی ها بودند که ژنرال سیسی را به قدرت رساندند، توضیح بسیار مفصلی دارد. رسانه های ایران نقش عربستان را در این قضیه بزرگ کردند. البته ژنرال سیسی چون از سوی غرب مورد استقبال واقع نشد به عربستان روی آورد عربستان فکر می کرد که می تواند نقش برادر بزرگتر را برای قاهره بازی کند، این توقعش بیجا بود. می دانید اخوان و مرسی با اکثریت ضعیفی پیروز شدند و نخبگان فرهنگی و اقتصادی  با او همراه نبودند، صنعت درآمد زای توریسم در مصر لطمه خورد و مشخص بود که اخوانی ها بدون تجربه و آمادگی قدرت را بدست گرفته اند،  مردم مصر نمی توانستند منتظر وعده های خیالی بهبود اقتصادی بمانند، مردم به خیابان ها آمدند و انقلاب دومی در حال شکل گیری بود و مرسی در این موج دوم انقلاب کنار گذاشته شد. مصری ها اعتقادی ندارند که این کودتا بود.

در ابتدا وقتی بهار عربی از تونس و مصر شروع شد عربستان ناراحت و نگران بود. تلویزیون الجزیره نقش بارزی در تحریک افکار عمومی مردم و کشاندن آنها به صحنه داشت و در مقابل تلویزیون العربیه در رقابت و ضدیت با الجزیره حداقل در مورد مصر تلاش می کرد که نقش تحریک کننده الجزیره را خنثی کند.

اما وقتی بهار عربی به لیبی و سپس سوریه رسید عربستان و شبکه العربیه خوشحال و فعال شد، چراکه قذافی دشمن لجوج حکام عربستان بود. وقتی حسنی مبارک سقوط کرد عربستان با این موج همراه شد،  اخوانی ها به قدرت رسیدند و عربستانی ها آنچنان ناراضی نبودند،اتفاقا با انها روابط خوبی هم داشتند، علی رغم اینکه اخوان المسلمین از اینکه سال های متمادی عربستان از حکومت مبارک وسرکوب های او پشتیبانی کرده بودند ناراحت بودند. عربستان هیچگاه از دولت مرسی خشمگین نبود، وقتی که  دولت مرسی سرنگون شد و به قیام دوم منجر شد که اخوان سقوط کرد، عربستان استقبال کرد. سعی کرد روابط سابق مانند دوران حکومت مبارک را با حکومت سیسی زنده  کند. ابتدای کار خوب پیش رفت، به خصوص زمانی که ملک سلمان  به مصر سفر کرد و چندین قرارداد نظامی، امنیتی، اقصادی و واگذرای دو جزیره را در خلیج عقبه(عربه) به امضا رساندند. خیلی ها فکر می کردند که مصر و عربستان به سوی یک اتحاد استراتژیک پیش می روند.

کسانی که در واقع فراز و نشیب های روابط عربستان و مصر را می دانند و از پیچیدگی های آن آگاه هستند، به این مساله واقف هستند که روابط استراتژیکی که عربستان قصد دارد با مصر داشته باشد به این سادگی امکان پذیر نیست، چرا که عربستان بخصوص امروزه یک چهره زیبا  و با نفوذی نزد افکار عمومی مصر ندارد نزد افکارعمومی  جامعه عربی هم چهره جذابی ندارد در دنیای غرب، هم این چهره نازیبا است.

دیگر اینکه اولویت هایی که مصر در درجه اول برای خودش دارد با اولویت های عربستان به کلی متفاوت است.اولویت اول عربستان در منطقه، ایران هراسی، تضعیف ایران و متحدین عرب ایران است به خصوص سرنگونی بشاراسد، مهار حزب الله و سرکوب شیعیان عرب، در حالی که برای مصراولویت ساماندهی اقتصاد کشور و جلب سرمایه گذار و اولویت بهبود روابط با غرب و آمریکا و روابط با اتحادیه آفریقا است.

حضور رئیس جمهور مصر در کنار الجزایر و آفریقای جنوبی در اجلاس گینه بیسائو(سران آفریقا- عرب) و عدم همراهی با عربستان و مراکش در تحریم این اجلاس ( سعودی بحرین و امارات و قطر و یمن و اردن در ضدیت با استقلال طلبی صحرای باختری اجلاس را تحریم کردند) مصر بر خلاف مواضع تخریبی عربستان و قطر، مواضع مسئولانه  در سوریه، لبنان، عراق، یمن و لیبی اتخاذ کرده است.  مصر ملتی است که غرور تاریخی دارد، به نقش تمدنی و اینکه مصر همیشه خودش را رهبر جهان عرب و محور تمدن عرب می داند در اولویت نخست قرار دارد. مصر در گذشته نگاه تحقیر آمیزی به عرب های خلیج فارس داشته است، در واقع نمی خواهد این نگاه برعکس شود. نمی خواهد عربستان نگاه تحقیر امیزی و احساس برادر بزرگتر بودن به مصر داشته باشد چرا که در حال حاضر مصری ها به پول و سرمایه نیاز دارند و سعودی ها  پول دارند. مصری ها روحیه ضد استعماری دارند. برای عربستان گرفتن و یا سعودی کردن دو جزیره صنافیر در اولویت فوری است در حالیکه مصر این موضوع تاریخی را می خواهد به آینده موکول کند.

از لحاظ تاریخی هم فراز و نشیب های روابط مصر و عربستان هم خیلی زیاد است، عربستان فقط با ایران شیعی مشکل ندارد با مصریها  هم مشکلات زیادی دارد،اگر به  ۲۰۰ سال پیش برگردیم، جنگ های وهابی ها و کشتاری که درکربلا کردند در سال ۱۸۰۰ تا ۱۸۲۰ در خط مقدم مبارزه با وهابی ها مصری ها بودند که بعد از شیعیان حضور داشتند.
در سالهای بعد هم همین طور بوده است.مشکلاتی که با جمال عبدالناصر داشتند، با رئیس جمهوری بعد از ناصر در قضیه کمپ دیوید، اینکه فکر کنیم روابط مصر و عربستان به گسست خیلی عمیقی منجر شده است بعید است، به این دلیل که  هر دو کشور فعلا به یکدیگر نیاز دارند.


آیا اعتراضات داخلی مصر نسبت به معیشت اقتصادی منجر به ظهور دوباره اخوانی ها خواهد شد چرا که در رسانه های عربی زمزمه هایی از حضور دوباره آنها شنیده می شود.یا اینکه مصر بار دیگر شاهد انقلابی دیگر خواهد بود؟حتی رسانه های داخلی هم در تحلیل های خود معتقدند مصر به انقلاب سوم خواهد کشید.

خیر، برای انقلابی دیگرشرایط لازم و مولفه های رهبری یک انقلاب در مصر وجود ندارد. اما ممکن است افرادی از اخوانی ها به خشونت و اسلحه روی آورندو یا به مسلحین بپیوندند. برای اینکه یک انقلاب و یا عصیان اجتماعی روی دهد به مجموعه حدود  ۲۰ عامل عینی و ذهنی نیاز است، فقط نارضایتی و یا اکثریت ناراضی نمی تواند انقلاب ایجاد کند سایر عوامل هم باید کم و بیش وجود داشته باشد اگر شما جریان بهار عربی را دنبال کنید موج اول این حرکت وقیام، توسط چپ ها،عدالت خواهان، جوانان، نیروهای دموکراسی خواه و زنان شروع شد. بعضی از آنها تحت تاثیر افکار اخوانی بودند اما خود تشکل اخوانی ها درواقع ابتدا تردید داشتند و با تاخیر به موج  ملحق شدند و از آن سواری گرفتند. اخوان المسلمین پدیده ای است که در واقع در تمام تحولات یک قرن اخیر مصر نقش پررنگی داشته اند، نوع نگاه کشورها و دولتها به اخوان ، در اولویت بندی های دولت مصر یا در سیاست خارجی این کشور و ارتباط با کشورها نقش مهمی دارند. اینکه مثلا ایران و یا عربستان و یا هر کشور دیگری به اخوان چگونه نگاه می کند در روابط با دولت مصر موثر است.

لذا شناخت سیاست خارجی مصر بدون شناخت اخوان المسلمین امکان پذیر نیست. اگرچه اخوان المسلمین ان قدری که در جهان اسلام نفوذ دارد در خود مصر نفوذ ندارد. در همه کشورهای عربی شاخه ای از ان حزب یا طرفداران اندیشه های اخوان وجود دارد،احزاب اخوانی در بعضی کشورها بسیار قدرت دارند، اما درمصر قدرتمند نیستند. مثلا در مراکش حزب عدالت و توسعه دو دوره پشت سرهم در انتخابات اکثر آرا را به دست آورد و دولت  را در دست دارد. در ترکیه همینطور است،  یا در الجزایر اخوانی ها در آستانه پیروزی بودند که منجربه جنگ داخلی خونینی شد.
در کشورهای غیر عربی هم نفوذ دارند. اما در خود مصر علی رغم اینکه تشکیلات اصلی در خود مصر است به دلایل متعددی فاقد کاریزمایی است که قدرت را قبضه کنند.

به نظرم در همان دوره بیداری اسلامی، ظلم و ستم تاریخی ۵۰ ساله که بر اخوان المسلمین رفته بود، فقر، بی عدالتی، بیکاری و سرخوردگی از نظام شبه سلطنتی مبارک، موج عدالت جویی، پاکدستی و مبرا بودن اخوان از فسادهای نظام ، جو زدگی و احساسات عاطفی مردم همبستگی را با اخوان بیشتر می کرد.  ولی با توجه به تحولات غمبار و خونینی که در خاورمیانه اتفاق افتاده است، اکنون شانس اخوانی ها در مصر تقریبا بسیار پایین است. به خصوص اینکه گروه هایی خشن و ارتجاعی از درون اخوان المسلمین ظهور کردند، مثل گروه های خشونت طلب تکفیری که در قیام دهه ۱۳۷۰ الجزایر ظهور کردند، بطوریکه در جنگ داخلی الجزایر گروه “تکفیر و هجرت”و جهادی های تکفیری دیگر هزاران نفر را ناجوانمردانه  قتل عام کردند. روش خشونت آمیز و غیر انسانی آنها مانند داعش امروزی بود. یا القاعده که ابتدا با نام “عرب افغانها” شناخته می شد و بخشی از همان احزاب تکفیری در جنگ الجزایر آبدیده شدند ، تندروهای دیگر جهان اسلام ، از جمله داعش بنیانگذار اخوان المسلمین را مورد الهام و ستایش قرار می دهند، لذا این مسائل در خراب شدن چهره اخوان نقش بارزی داشته است و هرچقدر که اخوان المسلمین تلاش کند خود را  از این جنایتکارها مبرا بکند اما سرچشمه افکار به اخوان المسلمین و ایده  خلافت جهانی آنها بر می گردد.

بنا بر این درست است که مشکلات اقتصادی، فقر و بیکاری و حاشیه نشینی  بسیاری در مصر وجود دارد، اما فقط مشکل اقتصادی منجر به قیام و انقلاب نمی شود. برای اینکه قیامی دوباره صورت بگیرد، حداقل وجود بیست شرط عینی و ملموس مثل بیکاری، فقر، بی عدالتی، حکومت خودکامه و … و شرایط دیگری که ذهنی تلقی می شود مانند روحیه ایثار و فداکاری، مکتب فکری عدالتخواهانه و …. باید وجود داشته باشد.
دموکراسی خواهان، لیبرال ها و چپ ها که در قیام عربی شرکت داشتند، در حال حاضر انگیزه ای برای انقلاب دوباره ندارند، به دلیل اینکه از اخوان و یا به قدرت رسیدن انها و تندروهایی که زیر لوای انها شمشیر می زنند ترس و وحشت دارند. در مجموع باید گفت نه تحولاتی که معروف شد به بهار عربی ، یا بیداری اسلامی، در نهایت بضرر ایران بود و به خزان عربی تبدیل شد. اگر موج دیگری از بهار عربی هم شروع شود که تقریبا بعید و دور از واقعیت میدانی است اما در صورت اتفاق باز هم  بنفع ایران نخواهد بود.برای اینکه بازیگران متعدد و منافع پیچیده و متضاد و تضاد منافع وجود دارد.
حال که بحث اخوان المسلمین شد چقدر روابط ایران و مصر به آنها پیوند خورده است؟
بسیار زیاد. نه تنها  روابط ایران و مصر، بلکه روابط مصر با سایر کشورهای  منطقه هم به اخوان المسلمین پیوند خورده است. همین طور که در حال حاضربه روابط مصر و با قطر و ترکیه و تا حد کمتری به عربستان هم پیوند خوره است.
این پیوند از آنجایی ریشه دارد که مصری ها همیشه بعد از انقلاب اسلامی،  ایران را متهم می کردند به اینکه جمهوری اسلامی به اخوان المسلمین کمک می کند. این اتهام بی اساس از اینجا ریشه می گیرد که اخوان المسلمین از پیروزی انقلاب اسلامی استقبال کرد، البته گفتنی است که ناصری ها هم از پیروزی انقلاب اسلامی استقبال کردند. اندیشه های اخوان از زمان شهید نواب صفوی، از سوی بالاترین سطح از مقامات مذهبی و سیاسی ایران قبل و بعد از انقلاب مورد تقدیر و احترام بوده است. اندیشه های اسلام سیاسی انها در مجامع روحانی ومذهبی تقدیرو حتی تدریس می شد.

اخوان المسلمین به هرحال یک گروه مذهبی فراملی است. خودش را در در چارچوب مصر محدود نکرده  است، به طوری که حسن البنا بنیان گذار اخوان المسلمین اعتقاد داشت که ما یک امت اسلامی هستیم ولی قومیت عربی را هم قبول داریم، معتقد بود عربیت با اسلامیت یکی است و شعار او این بود که امت عربی اسلامی”من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی” امتداد دارد. که می توانم عین جمله حسن بنا را بخوانم که اعتقاد داشت :”التمسک بالعروبه والقومیه العربیه یجعل مصر أمهً تمتد جذورها من الخلیج الفارسی إلى المحیط الأطلسی”او اسلام و قومیت عربی را لازم و ملزوم می دانست. زیرا این دو  از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس را با مصر پیوند می داد.
به هرحال این شعار حسن البنا بود و بعد از ان این شعار به گونه دیگری در بین اخوان المسلمین مطرح شد، سید قطب می گفت که ما در واقع کشوری هستیم که خلافت اسلامی را تقدیر می کنیم، می گفت که ما از امت اسلامی هستیم  به معنای امت اسلامی صغیر و امت اسلامی کبیر، امت اسلامی صغیر من المحیط الاطلسی الی الخلیج فارسی هستند که امت عربی و اسلامی هستند ولی امت اسلامی کبیر از محیط تا محیط هستند، یعنی در واقع از محیط و اقیانوس اطلس تا سواحل اندونزی، چین، مالاوی و ان قسمت از شرق اسیا است .

البته جمال عبدالناصر شعار سید قطب را گرفت و گفت که ما قومیت عربی و مصر عربی هستیم (نه اسلامی)، اسلام در جای خود اما ما قوم عربی هستیم. ” امت عربی من المحیط الاطلسی حتی خلیج الفارسی” ،این شعار در مخالفت با ایده اخوان المسلمین بود و به شعار و سرود انقلابی تبدیل شد که امت عربی از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس است، در حالی که اخوان المسلمین، عرب و اسلام را با هم می خواستند که در نهایت  قومیت را به طور محدودی جدا کردند و کنار زدند، در واقع اصل را بر اسلامیت قرار دادند. ناصر قومیت عربی را با سوسیالیزم آمیخت اما بعد افراطیون قومیت عربی را به تنهایی منشا الهام قرار دادند و گفتند من الحیط الاطلسی الی خلیج العربی. بعضی از مقامات مصری ایران را متهم می ساختند که حتی مقاماتی که به مصر اعزام می کند به عنوان حافظ منافع  و یا مسئولیت های دیگرسابقه دوستی با اخوان المسلمین دارند و چرا برای حسن نیت افراد سکولار ! را برای منصب سفارتی در مصر نمیفرستد؟ مصر فعلی به هر حال بین سنگدان مشکلات اقتصادی و چکش اسلام گرایان قرار دارد. و عصای جادویی حل مشکل مفقود است.
مصرچگونه می تواند از این بحران نجات پیداکند؟
بر خلاف تبلیغات شبکه الجزیره، و یا بعضی تحلیل گران غربی، مصر درشرایط بحران جدی قرار ندارد. دولت سیسی حداقل این خوش شانسی را دارد که امروزه دنیا علاقه ای ندارد که مصر در بحران قرار بگیرد. نه برای امریکا نه برای رژیم غاصب صهیونیستی، نه برای ایران، برای هیچکدام از کشورهای منطقه بحرانی شدن مصر سودی ندارد. منافع منطقه در این است که مصر در جهت فعلی به سوی بهتر شدن وضع اقتصادی پیش برود و بتواند بر مشکلات اقتصادی خودش غلبه پیدا کند ، ناچار است یک رابطه متوازن با ایران ترکیه و عربستان برقرار کند، ایران هم قطعا علاقه ای ندارد که مصر را به جهت بحران پیش ببرد، یا به جهت ترغیب مصر به قطع رابطه با کشورها، تشویق کند.

مصر کشور بزرگی است، دولتمردان مصر افراد زیرکی هستند، فرهیختگان زیادی درمصر است، اندیشمندان زیادی در این کشور وجود دارد. آنها می توانند راه حل منطقی برای برون رفت از بحران کشورشان پیدا کنند و مصر را در منطقه به سوی پیشرفت و ترقی پیش ببرند.
بنابراین ما نباید نگران اینده مصر باشیم، مصر کم کم به سمتی می رود که جایگاه خودش را پیدا می کند، ان چیزی که الان مصر را تهدیدمی کند،  افراط گرایی، خشونت و تروریسم است که به نظر می رسد، مصر بر این بحران ها می تواند فائق آید.

ایا لغو اعدام و لغو حکم حبس ابد مرسی ارتباطی به شرایط فعلی روابط عربستان و مصر دارد، گو اینکه برخی از تحلیلگران معتقدند مصر چراغ سبزی برای احیای رابطه با ترکیه به اردوغان داده است.
دولت سیسی چهره ناخوشایندی در پرونده رعایت حقوق بشر دارد لغو اعدام مرسی و تعدادی از افراد اخوان المسلمین  به دلیل فشارهایی است که از طرف سازمان های بین المللی، کشورهای غربی و ترکیه به دولت سیسی وارد می شود. تخفیف احکام بیشتر در راستای بهبود چهره خود دولت مصر صورت می گیرد، چرا که با این کار قصد دارد چهره ای دموکرات از خودش ترسیم کند و دریافت کمکهای خارجی بخصوص از طرف آمریکا را دوباره احیا کند.  لذا چندان ارتباطی با عربستان ندارد. می تواند چراغ سبزی به آمریکا، ترکیه و قطر باشد. پول قطر و شبکه پر مخاطب الجزیره که نقش بسیارمخربی بازی می کند را می تواند متوازن کند. پول قطر و شبکه الجزیره عربی  در تحولات خاورمیانه در چند سال اخیر بخصوص در سوریه نقش بسیارمخربی داشتند.الجزیره و دولت قطر در مدار افکار شیخ قرضاوی مفتی فراری مصری قرار دارند. معلوم نیست که این قرضاوی و شبکه الجزیره است که به حکام قطر خط می دهد و یا بر عکس.  مصری ها به رابطه با ترکیه اهمیت می دهند در همین چند هفته گذشته چندین مقاله در الاهرام  در اهمیت عادی سازی فوری رابطه مصر با ترکیه و ایران و سوریه را گوش زد کرده اند.

به طور کلی می توان امیدوار بود که مصر در اینده به یکی ازمتحدان منطقه ای تبدیل شود با توجه به خط مشی سیاسی که در قبال بحران سوریه و یمن اتخاذ کرده است چرا که این کشور از درخواست عربستان مبنی بر اعزام ارتش زمینی به یمن سرباز زد.

اینکه مصر متحد ما شود خیلی بعید است حداقل در کوتاه مدت، اینکه می بینید خودشان شایعه می کنند که مصر به کمک ارتش سوریه می رود و یا اینکه وزیر نفت مصر به ایران سفر می کند و بعد هم خود مصری ها آن را تکذیب می کنند، نشان می دهد  که بخشی از ملت و دولت مصر این را می خواهد. بسیاری از فرهیختگان مصر اعم از ناصری ها و چپ ها همواره نگاه مثبتی به ایران داشته اند و آنها می خواهند مصر روابط خود را با ایران ، چین و روسیه بهتر کنند. تایید و تکذیب اینگونه خبرها می تواند ناشی از کشمکش های درونی دولت مصر و حساسیت سنجی افکار عمومی باشد و همچنین نوعی هشدار ضمنی به عربستان و حتی آمریکا برای جلب توجه باشد.اما ایران و مصر تضاد منافع عینی یا مادی ندارند.  بیشتر تضاد منافع این دو  ذهنی و ایدئولوژیک بوده است. نگاه متفاوت دولتهای ایران و مصر به فلسطین و اخوان المسلمین تاثیر گذار بوده است. در واقع مصر یا دولت مصر هیچگاه بنا بر اشتیاق درونی جامعه مصر با ما قطع رابطه و یا سردی رابطه نداشته است. بلکه براثر عوامل و شرایط بیرونی بوده است.

بعد از انقلاب، ایران بود، که روابط خودش را با مصر به خاطر قرارد کمپ دیوید بحرانی کرد.  بعد از ان هم وقتی که رئیس جمهور مصر ترور شد، ایران بیشتر از هرکشوری خوشحالی کرد، با فراخوان رسمی دولتی، ملت به پشت بام ها رفتند، تکبیر گفتند خوشحالی کردند و انرا نوید بسیار بزرگی برای صدور انقلاب دانستند.

خب این ناشی از اقدام سادات بود که به شاه پناه داده بود شاید در آن زمان نفرت از شاه باعث شده بود که از سادات هم متنفر باشند.

انورسادات  به شاه و خانواده اش پناه داد چون احساس می کرد باید کاری برای شاه بکند. این بیشتر به دلیل ارتباطات عاطفی و کمک های بی حد و حساب شاه بعد از جنگ اکتبر ۱۹۷۳ به سادات بود.  این موضوع باید درک می شد که سادات در جایگاهی نبود که بتواندعلیه جمهوری اسلامی ایران اقدامی بکند و صرفا این کار یک امری بود که ریشه در احساسات و عواطف او داشت. ما برای کشته شدن کسی شادی کردیم که در داخل کشورش محبوبیت بسیاری داشت.  به هرحال انور سادات فردی بود که در داخل مصر مورد احترام بود، قهرمان جنگ ۱۹۷۳ و کسی بود که قادر شده بود صحرای بزرگ سینا را که در اشغال اسرائیل بود با جنگ ، مذاکره و قرارداد کمپ دیوید به خاک مصر بازگرداند. از نظر خیلی از مصری ها این کار بسیار اهمیت داشت و انورسادات قهرمان آنها تلقی می شد . برعکس آن، در ایران انور سادات را به عنوان یک فرد جنایتکار، قاتل، مزدور صهیونیست و فرد خائنی قلمداد می کنند و فردی که انور سادات را کشت، مورد تقدیر و ستایش حکومت ایران قرار گرفت،  خیابانی هم در تهران به اسم او ثبت شد، نام گذاری همین خیابان به نام خالد اسلامبولی، بر روابط ایران و مصر سایه افکند.

در سال ۱۳۸۱ مدت کوتاهی در مصر بودم، همان زمان مقالات زیادی نوشته می شد در دفاع از اینکه باید روابط ایران و مصر بهبود پیدا کند. در طرف ایران هم این تمایل وجود داشت. از ۱۶ تا ۲۷ مهر ۱۳۸۱ در روزنامه همشهری و سایت انلاین، ان سلسه گفتاری در مورد مسائل  خلیج فارس از من منتشر شد که در ان بر ضرورت برقراری روابط دیپلماتیک ایران و مصرتاکید کردم و هنوز هم بر این باور هستم که با توجه به استقلالی که دولت فعلی مصراز خود نشان می دهد و در مبارزه با افراط گرایی و تروریزم همراهی می کند و حتی ژست ضد آمریکایی می گیرد، ما باید برای روابطی دوستانه با مصر پیشقدم شویم. اکنون هم شرایط خوبی فراهم شده  همین هفته گذشته الاهرام چند مقاله در مورد رابطه فوری با ایران طرح کرده است.

برقراری رابطه ایران و مصر در سال ۱۳۸۲ فقط پیوند خورد به برداشتن تابلو خیابان خالد اسلامبولی. آن موقع شهرداری زیر بار نرفت،  البته نباید از نظر دور داشت که فشارهای زیادی از طرف عربستان، امریکا و اسرائیل هم همیشه مانع روابط نزدیک این دو کشور بوده است.  فقط عوامل داخل مصر و ایران نیست، خارجی هم همواره نقش داشتند و نخواستند که رابطه این دو کشور بزرگ دوباره عادی شود.

در همان زمان  یکی از کسانی که یک مصاحبه مفصلی با یکی از شبکه های تلویزیونی که بعدا هم در مطبوعات چاپ شد فردی به نام ژنرال مجدی عمر بود که آرزوی خودش را در مورد اینکه دو ملت بزرگ ایران و مصر باید روابط عمیق، دوستانه و برادرانه ای را شروع کنند مطرح می کرد، اودر این باره گفت که ما با ایران تضاد منافعی نداریم، به عنوان جمهوری سکولار عربی با ایران جمهوری اسلامی می توانیم با هم روابط دوستانه ای داشته باشیم. حتی اشاره کرد به اینکه بعضی مسائل خیلی جزئی و ناچیز است، ما عرب ها امدیم نام خلیج فارس را به خلیج عربی تغییر دادیم، این موضوع کم اهمیت است اما در بدبینی ایرانی ها به اعراب تاثیر زیادی دارد. ما دریای عرب و خلیج عقبه(عربه) را داریم نیازی به تغییر نام خلیج فارس نداریم، این موضوعات کوچک را باید حل کنیم تا بتوانیم موضوعات اساسی تر را حل کنیم. این حرف ها را از زبان کسی می شنیدم که از دوستان انورسادات و مبارک بود، مجدی عمر فرمانده ارتش مصر بود که البته بازنشست شده بود.

در همان زمان هم بودندافراد صاحب نفوذی که معتقد بودند روابط مصر و ایران باید احیا شود به یاد دارم ده ها مصاحبه و مقاله در این باره منتشر شد. حتی مجله ای مصری منتشر می شد به نام “ایران نامه “که مرتب دیدگاه های موافقین روابط با ایران را منعکس می کرد. البته دولت مصر این حرکات زیرکانه ای که اخیرا انجام داده نباید ما را خیلی ذوق زده کند یادتان هست که  قطر در حمایت از حزب الله لبنان و حماس و یا ترکیه درژست های ضد اسرائیلی سالهای ۱۳۸۵ تا ۸۸ ما را ذوق زده کرده بود. در حالیکه این دو بازی های منفعت طلبانه خود را دنبال می کردند و عملکرد سالهای اخیر انها بخصوص قطر خدمت به اسرائیل بود به هر حال نباید بدبین بود ولی باید همه ابعاد را در نظر داشت، زیرا اکنون شرایط بسیار مناسبی وجود دارد شاید تاخیر موجب فرصت سوزی شود. ما و مصر در خیلی از موضوعات اتفاق نظر داریم، در مورد سوریه، یمن درمورد مسائل دیگر جهانی، به خصوص موضوع سوریه بسیار زیاد می تواند دو کشور را به یکدیگر نزدیک کند. مصری ها بخوبی می دانند ایران هراسی حکام عربی بر مبنای حقیقی استوار نیست.

در مورد مشکلات واگرایی که قبلا وجود داشت مثل موضوع حمایت ایران از اخوان المسلمین که بیشتر یک اتهام بود، ولی امروزه درافکار عمومی ایران، اخوان جایگاه مطلوبی ندارد. در رسانه های خودمان هم می توانید رصد کنید.  دشمنی که در ایران بر علیه القاعده، داعش و گروهای اسلام گرایی تندرو که در سوریه علیه اسد می جنگند اکثریت آن ها به تفکراخوان المسلمین پیوند دارند، یا احترام برای اخوان قائل هستند.اما اکنون آنها در ایران گروه های منحط، مردود و مطرودی به حساب می ایند.
مصر هم درک کرده است که ماامروزه علاقه چندانی به اینکه اخوان المسلمین بخواهند قدرت را به دست بگیرند نداریم، به خصوص که متحد ایران بشار اسد، دشمنان سرسخت اخوان هستند و با اخوان بسیار مخالف هستند ، حافظ اسد پدر بشار اسد، یک بار اقدام به سرکوب خونین اخوان المسلمین سوریه کرد. درواقع قیام سوریه علیه بشار اسد از سوی اخوانی ها شروع شد و به این صحنه های وحشتناکی که امروز سوریه را به نابودی کشانده است  رساند.شاخه های افراطی اخوان امروز حیثیت و ابروی اسلام را تا حد زیادی در دنیا زیر سوال برده است و مسائل منفی زیادی ایجاد کرد.

ایران چگونه می تواند از روند مناسباتی که بین مصر و عربستان پیش امده است به نفع خود استفاده کند و از این فضا بهره بردای امنیتی و سیاسی کند حتی به جای عربستان به مصر نفت بدهد.

دولتمردان مصری  حرف هایی می زنند و بعد عقب نشینی می کنند. یعنی با موضوع صادق نیستند و یا جرات ایستادگی روی مواضع خود ندارند. بنظر من اگر دولت مصر راجع به حرفهایی که برای بهبود رابطه با ایران و سوریه می زند اگر عملا یک قدم بردارد ایران چندین قدم برخواهند داشت. حتی در دوره احمدی نژاد نقل و قول هایی می شد که مصر آمادگی عادی سازی رابطه دارد ایشان اعلام کرد اگر مصر بخواهد همین الان برای بازگشایی سفارت به قاهره می روم ولی عملا مصری ها پلتیک زدند و پا عقب کشیدند.
آن موقع واگرایی ما و مصر که در موضوع اخوان المسلمین بود،الان  خیلی تضعیف شده است. قطعا ان اشتیاق شدیدی که ایران قبل ها یا قبلتر از آن در حمایت از اخوان المسلمین داشت دیگر وجود ندارد.  در حالی که در موضوعی مثل سوریه بیشتر به سمت همگرایی رفته ایم.  در بحث روابط اقتصادی هم برای ما و هم برای مصر روابط  اقتصادی بسیار اهمیت دارد، به خصوص صنعت جهانگردی و توریست ایرانی ، برای مصری ها اهمیت زیادی دارد،با احیای روابط می تواند صنعت توریسم خود را با جهانگردهای ایرانی رونق دهد ،  اشتیاق از طرف ایرانی ها ابرای سفر به مصر خیلی زیاد است ، شاید این اشتیاق از ترکیه هم بیشتر باشد.  به نظرم مسائل اقتصادی می تواند  نقش مهمی در نزدیک کردن این دو کشور داشته باشد ، به خصوص که امروز به نظر میرسد مصر چندان مایل نیست که به فشارهای عربستان برای دوری از ایران تسلیم بشود ، یا تسلیم ادعاهای درخواست های عربستان سعودی شود.
چندی پیش بیلبوردهایی که تصویری از مقام معظم رهبری روی آن بود دراتوبانهای قاهره نصب شد، آیا هدف خاصی پشت این اقدامات است؟
بله این ها برای ایران هراسی است.  در واقع بعضی از پولدارهای عرب خلیج فارس این اقدامات را انجام می دهند. آنها معمولا هزینه هنگفتی را برای ترساندن اعراب و اثبات اینکه ایران بر پایتخت های عربی مسلط شده و انقلاب خود را صادر کرده است تقبل می کنند.
پول می دهند تا مقاله های سفارشی در روزنامه ها علیه ایران منتشر شود و یا  همین بیلبوردها در قاهره نصب شود. خود من چندین مورد ان را شاهد بوده ام، یکی از این مقالات روزنامه التجدید، ارگان حزب عدالت و توسعه مراکش بود که مقاله ای نوشته بود مبنی بر اینکه نگویید خلیج فارس بگویید خلیج عربی، خلیج فارس اصطلاحی صهیونیستی است.  با سردبیر ان روزنامه ملاقات کردم و مشخص شد که مقاله ای را فردی خلیجی با عنوان اگهی تبلیغاتی به روزنامه  داده است، این کارها با پول عرب ها زیاد انجا م می شود.

این بیلبوردها هم سفارش افرادی بوده است که اتهام همیشگی عرب ها را می خواستند در مصر به افکار عمومی ثابت کنند و اینگونه القا کنند که جمهوری اسلامی ایران توانسته پایتخت مصر را هم به تصرف خود در بیاورد و اینگونه حساسیت ها را علیه ایران برانگیزانند. و الا مصری ها نه نگران توسعه طلبی ایران هستند، نه نگرانی نسبت به سلاح های ایران دارند، نگرانی هایی که در کشورهای خلیج فارس  و ترس موهومی که آنها از ایران دارند، مصری ها اصولا ندارند. چرا که ایران و مصر همسایه نیستند و ادعای ارضی نسبت بهم ندارند. سوای از آن مشترکات فرهنگی زیادی دارند، شیعه قبل از ایران در مصر حکومت امپراتوری داشت. کشورهای عربی خلیج فارس همواره ایران را متهم میکنند به توسعه طلبی، فرقه گرایی و دخالت در کشورهای منطقه، اینها میخواستند به صورت یک بیلبرد این موضوع را نشان دهند، که افکار عمومی مردم مصر را علیه ایران بشورانند که این مساله  در مصر جنجال افرید ، برخی تصور میکردند که این تبلیغ بنفع  ایران نصب شده و نه تبلیغ علیه ایران ، این در نگاه مردم مصر بستگی دارد چون مصری ها ان ادبیات را ندارند و قبول ندارند که ایران کشور توسعه طلبی است و به دنبال فتح پایتخت عربی است در نتیجه این تابلو برای انها قابل فهم نبود.

عجم:بهبود رابطه با مصر به فاصله تغییر نام یک خیابان بود.۴۹۳۱۰

جمال عبدالناصر مشوق تغییر نام خلیج فارس نبود.

 

عجم:بهبود رابطه با مصر به فاصله تغییر نام یک خیابان بود.

http://payeshonline.com/news/122608/

http://tareenha.xyz/news/133381

 

http://www.akabanoo.com/article/akanews/khabaronline/news201612117353510897.html