Category: اجتماعی

زبان فارسی و تاثیر شگرف آن بر زبانهای دنیا

و ادعای واهی – فارسی زبان مرده – خلیج فارس سند ندارد و دو پاسخ مستند

 آیا می دانید نیمی از کلمات اردو از زبان فارسی است؟

آیا می دانید در زبان های ترکی وهندی و عربی بین 5 تا هفت هزار واژه فارسی وجود دارد؟

حتما با نوشته های آقای پورپیرار در ضدیت با تاریخ ایران و ضدیت با نام خلیج فارس و دشمنی با زبان فارسی آشنا هستیدبرای آشنایی با افکار او همفکرانش اینجا  را کلیک کنید.

وی در سالهای 1370 تا 1380 کتابهایی برضد تاریخ قدیم ایران نوشت که عکس العمل زیادی در بر نداشت بلکه بسیاری از افراد از وی تقدیر و هواداری کردند اما هنگامیکه شروع به بیان مطالبی علیه دوره صفوی و در ضدیت با زبان فارسی  و عربی نامیدن خلیج فارس نمود مشخص شد که وی انگیزه های قومی و نژادی دارد و بخشی از نوشته های وی برگرفته از کتابهای تاریخ تمدن عراق است که حزب بعث عراق تدوین کرده و در خصوص اشغالگری و جنایات فارسها ادعاهایی دارد.

ادامه مطلب

نامهای سرزمین ایران

ایران در تمام روزگاران گذشته در زبان فارسی  و در داخل  جغرافیای  همسایگان ایران نام داشته است این را اسناد تاریخی گواهی می کنند . پرشیا در زبانهای اروپایی و فارس و مملکت عجم و بلاد جم هم در  زبان عربی و ترکی  رایج بوده است.

یکی از سخیف ترین نظریات محافل  تجزیه طلب و تحریف گر تاریخ را به بحث و گفتگو بنشینیم . نظریه ای بی اساس و بدور از واقعیت ، یعنی نبود کشوری بنام ایران تا قبل از سال ۱۳۱۴ هجری خورشیدی ، مبحثی که همواره با پروپاگاندای عجیب مورد تاکید نوشتاری و گفتاری محافل پان ترکی ، پان کردی و پان عربی قرار می گیرد و بهترین و مستدل ترین دلیل در جهت اثبات کوته فکری و عدم داشتن دانش حداقلی پیروان اندیشه های مذکور می باشد.  دولت ایران در روز ۶ دی ۱۳۱۳ شمسی از تمامی دولت های اروپایی و غربی خواست تا از بکار بردن نمونه های زبان های غربی نام ایران خوداری نموده و همانند همه ی ایرانیان و همه ی دولت های تاریخی ایران  از نام و کلمه ایران استفاده بکنند البته لازم بذکر است این موضوع تنها مختص کشور های غربی بوده است چرا که همواره در تمامی منابع عربی موجود و نیز منابع امپراطوری عثمانی نام ایران بدرستی بکار برده شده است . در همین راستا بخشی از مقاله دکتر سعید نفیسی که در تاریخ ۱۰ دی ماه ۱۳۱۳ در تهران منتشر گردید در پی می آید : (( حق همین بود که ما از تمام دول اروپا خواستار شویم که این اصطلاح غلط را ترک کنند و مملکت ما را همچنان که ما خود همواره نامیده‌ایم ایران و منسوب آن را ایرانی بنامند.)) در ادامه بحث جهت پاسخگویی قاطع به همه یاوه سرایی های چند ساله اخیر منسوبین اندیشه های کزایی تجزیه طلب بر آنیم تا به بررسی و کنکاش در اسناد رسمی امپراطوری عثمانی موجود در آرشیو دولتی نخست وزیری کشور ترکیه بپردازیم . امید است انتشار اسناد مذکور از آرشیو دولتی کشور ترکیه که بعنوان قبله گاه و میعاد گاه پانترک ها محسوب می شود جوابی درخور برای همه ی خائنین وطن فروش تجزیه طلب باشد.

نگارند اسناد مذکور را در سه بخش مورد بررسی و ترجمه قرار داده است :

 
بخش اول : نقشه های تاریخی موجود در آرشیو نخست ویزری ترکیه ،بخش امپراطوری عثمانی
 
بخش دوم : تصاویر و عکس های موجود در آرشیو نخست ویزری ترکیه، بخش امپراطوری عثمانی
بخش سوم : مکتوبات و اسناد نوشتاری موجود در آرشیو نخست وزیری ترکیه ، بخش امپراطوری عثمانی

 

پس از استخراج و بررسی جز به جز اسناد مذکور ، موارد و سند های مرتبط از زبان ترکی عثمانی و ترکی استانبولی به زبان پارسی توسط نگارنده مقاله برگرداند شده و تنها بخش بسیار کوچکی از حجم زیاد اسناد موجود گلچین و ارائه  گردید..

بخش اول : بررسی نام ایران و جغرافیای  آن در نقشه های رسمی دولت عثمانی 

نقشه های جغرافیایی باقی مانده از امپراتوری عثمانی که در آن ممالک ایران زمین ذکر شده است و خلیج فارس به نام بحر پارس آورده شده است. سرزمینهای ایران در این نقشه به رنگ زرد نشان داده شده است و کشورهایی که امروز به کمک استعمار انگلیس تجزیه شده اند و منکر تاریخ ایرانی خود می باشند همگی بخشی از سرزمین ایران زمین هستند. کشورهایی همچون: بحرین، جمهوری آذربایجان، گرجستان، ارمنستان، ترکمنستان، افغانستان، پاکستان، کردستان عراق، مناطق شیعه نشین عراق و…

دانلود نقشه بحر فارس و ممالک ایران در زمان امپراتوری عثمانی
نقشه ای اختصاصی از حدود جغرافیایی و مرز های ایران ترسیم
شده توسط دولت عثمانی ، در این نقشه نام ایران و بخش ها و شهر های مختلف آن به وضوح دیده می شود توجه کنید به منطقه شیعه نشین عربستان و بحرین و بصره و شرق عراق .

 
 
جهت دیدن نقشه در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائیدو یا آنرا از اینجا دانلود کنید:دانلود نقشه بحر فارس و ممالک ایران در زمان امپراتوری عثمانی
…:

اطلاعات بیشتر: نامهای سرزمین ایران)


مورد شماره دو : نقشه ای دیگر متعلق به سال های پایانی امپراطوری عثمانی که در آن همسایگان نیز به تصویر کشده شده است و نام ایران به وضوح در سمت راست نقشه قابل مشاهده است.
 
جهت دیدن نقشه در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 

مورد شماره سه : نقشه از حدود شبه جزیره عرب ترسیم شده در دولت عثمانی که به وضوح نام ایران در سمت راست بالای تصویر قابل مشاهده است.

 
جهت دیدن نقشه در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 

مورد شماره چهار : نقشه ای دیگر از دولت عثمانی که نام ایران درسمت راست تصویر به وضوح قابل مشاهده است

جهت دیدن نقشه در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 

مورد شماره پنج : نقشه ای دیگر از حدود مرزی ایران و روسیه و دولت عثمانی ترسیم شده در دولت عثمانی ، نام ایران در سمت راست قسمت پائین نقشه به وضوح قابل مشاهده است.

 جهت دیدن نقشه در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 

پس از بررسی نقشه های تاریخی امپراطوری عثمانی که نشانگر حدود جغرافیایی ایران با نام و نشان اصلی خود یعنی (( ایران )) می باشد قصد داریم به بررسی تصاویر و عکس های تاریخی موجود در آرشیو دولتی نخست وزیری ترکیه بپردازیم

بخش دوم : بررسی نام ایران در تصاویر و عکس های تاریخی دولت عثمانی 

مورد شماره یک : تصویری از روی جلد تفاهم نامه مرزی بین دولت عثمانی و دولت ایران نسخه متعلق به دولت عثمانی

 جهت دیدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 

مورد شماره دو : تصویری دیگر از آرشیو دولت عثمانی . ترجمه متن نوشته شده در پائین تصویر ( اعضای منتخب مجلس ایران )

 جهت دیدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 
مورد شماره سه : تصویری دیگر از آرشیو دولت عثمانی . ترجمه متن ترکی عثمانی  پائین تصویر ( پیریم خان که در جریان مشروطیت ایران فداکاری های بسیار نموده در حال عزیمت به زنجان جهت سرکوب اشرار)
 جهت دیدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 

مورد شماره چهار : تصویری دیگر از آرشیو دولت عثمانی متعلق به نمایندگی کشتیرانی دولت عثمانی در بندر بوشهر ایران

 جهت دیدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 

مورد شماره پنج : تصویری از آرشیو دولت عثمانی با موضوع اعضای تاثیر گذار در مشروطه ایران

 جهت دیدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 

مورد شماره شش : تصویری دیگر از آرشیو دولت عثمانی . ترجمه متن ترکی عثمانی پائین عکس ( تصویری  متعلق به اختشاشات ایران. آزادی خواهانی که از طرف ماموران شاه دستگیر و شکنجه شده اند )

 جهت دیدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 

مورد شماره هفت : تصویری دیگر از آرشیو دولت عثمانی . ترجمه متن ترکی عثمانی پائین عکس ( بنای بهارستان که بعنوان مجلس نمایندگان منتخب ایران بوسیله توپ تخریب شد )

 جهت دیدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 

مورد شماره هشت :  تصویری دیگر از آرشیو دولت عثمانی . ترجمه متن ترکی عثمانی پائین عکس ( مجاهدین ایران ستارخان و باقر خان با افراد تحت امرشان )

 جهت دیدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 

مورد شماره نه :  تصویری دیگر از آرشیو دولت عثمانی . ترجمه متن ترکی عثمانی پائین عکس (مراسم گشایش مجلس ایران )

 جهت دیدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 
بخش سوم : بررسی نام ایران در مکتوبات و اسناد نوشتاری تاریخی امپراطوری عثمانی
سند شماره یک : سندی به تاریخ 1899/4/6 میلادی از آرشیو دولت عثمانی که طی آن وزارت امور خارجه دولت عثمانی شرایط موافقت خود را با احداث قرنطیه دولت ایران در مسیر ورودی دریایی خلیج بصره اعلام میدارد.
 جهت دیدن تصویر سند در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید
 
سند شماره دو : سندی به تاریخ 1862/6/15 میلادی از آرشیو دولت عثمانی که طی آن موافقت شاه عثمانی با تعمیر حرم امام موسی کاظم با بودجه اختصاصی از طرف شاه ایران اعلام می شود .

 جهت دیدن تصویر سند در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 
سند شماره سه : سندی به تاریخ 1878/12/29 میلادی از آرشیو دولت عثمانی که طی آن درخواستی جهت بهبود مسیر و راه شهر ترابزن  عثمانی به شهر خوی در ایران جهت تسهیل تجارت بین دولت های غربی و ایران مطرح میگردد.
 جهت دیدن تصویر سند در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 
 
 
 
 
سند شماره چهار : سندی به تاریخ 1884/1/12 میلادی از آرشیو دولت عثمانی که طی آن از طرف شاه ایران مبلغ 400 لیره به آسیب دیدگان آتشسوزی در استانبول از طریق سفارت عثمانی در تهران ارسال گردیده است.
 جهت دیدن تصویر سند در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 
سند شماره پنج : سندی به تاریخ 1883/10/18 میلادی از آرشیو دولت عثمانی که طی آن دولت های ایران و عثمانی موافقت نامه برقراری روابط پستی امضا نموده اند .
 جهت دیدن تصویر سند در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 
سند شماره شش : سندی به تاریخ 1886/7/1 میلادی از آرشیو دولت عثمانی که طی آن از طرف دولت عثمانی اجازه قبول نشان شیرو خورشید تزئین شده با جواهرات به امیر مکه داده می شود این نشان را شاه ایران به امیر مکه اهدا کرده است .
 جهت دیدن تصویر سند در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 
سند شماره هفت : سندی به تاریخ 1889/6/26 میلادی از آرشیو دولت عثمانی که طی آن دستورات لازم جهت همراهی عمه شاه ایران که بمنظور انجام مناسک حج عازم مکه گردیده است از سوی دولت عثمانی صادر گردیده است .
 جهت دیدن تصویر سند در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 
سند شماره هشت : سندی به تاریخ 1893/5/29 میلادی از آرشیو دولت عثمانی که طی آن اجازه تعمیرات و بازسازی به مدرسه ایرانیان شهر استانبول از طرف دولت عثمانی داده می شود .
 جهت دیدن تصویر سند در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 
سند شماره نه : سندی به تاریخ 1894/4/1 میلادی از آرشیو دولت عثمانی که طی آن دستور حل و رسیدگی به موضوع درخواست پناهندگی حنفی های ساکن منطقه تالش ایران صادر شده است البته با دقت تمام تا موجبات شکایت و دلخوری دولت ایران فراهم نگردد.
  جهت دیدن تصویر سند در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 
سند شماره ده : سندی به تاریخ 1896/11/26 میلادی از آرشیو دولت عثمانی که طی آن دولت عثمانی اجازه میدهد تا خانه علی اکبر خان در شهر ارزروم جهت فرزندان اتباع ایرانی ساکن این شهر به مدرسه تبدیل گردد .
 
جهت دیدن تصویر سند در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 
سند شماره یازده : سندی به تاریخ 1901/1/8 میلادی از آرشیو دولت عثمانی که طی آن نتایج گفتگوی صدراعظم دولت ایران با وزیر امور خارجه دولت عثمانی به اطلاع شاه عثمانی میرسد .
 
جهت دیدن تصویر سند در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 
سند شماره دوازده : سندی به تاریخ 1901/1/8 میلادی از آرشیو دولت عثمانی که طی آن خواست شاه ایران برای برطرف کردن برخی مسائل پیش آمده در روابط دو کشور مطرح گردیده است.
جهت دیدن تصویر سند در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 
سند شماره سیزده : سندی به تاریخ 1907/9/25 میلادی از آرشیو دولت عثمانی که طی آن سفارت دولت عثمانی در تهران  گزارشی از سخنرانی های مجلس ایران را که بر علیه دولت عثمانی صورت گرفته است را به استانبول ارسال نموده است.
 
جهت دیدن تصویر سند در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 
سند شماره چهارده : سندی به تاریخ 1917/2/25 میلادی از آرشیو دولت عثمانی که طی آن درخواست قطعی دولت ایران برای خروج قوای عثمانی از خاک ایران را به اطلاع دولت مرکزی عثمانی میرسد.
 
جهت دیدن تصویر سند در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمائید 
 
در پایان سخن ضمن تاکید مجدد بر اسناد بی شمار و غیر قابل انکار در حوزه موضوع مورد بحث امید آن می رود با بسط و گسترش فضای مطالعاتی پیرامون منابع تاریخی غیر قابل خدشه و دست اول مستند و نیز افزایش آگاهی های عمومی نزد مردم عزیز ایرانزمین ، زمینه و امکان هر گونه سواستفاد از سوی افراد تجزیه  طلب وابسته به بیگانه که سودای خدشه دار کردن تمامیت ارضی خاک پاک ایران را دارند گرفته شود .
چو ایران نباشد تن من مباد….

آشنایی با نام‌های سرزمین ایران

 همشهری آنلاین – محمد عجم:
بنابر اسناد تاریخی، شواهد، قراین، فرهنگ شفاهی، کشفیات باستانشناسی و زبانشناسی می‌توان گفت 4 نام برای کشور ایران بکار رفته است.

این نام‌ها عبارتند از:

1. سرزمین جم  – مملکت العجم (در ادبیات عرب)

2. میدیا در ادبیات اروپایی

3. سرزمین پارس در ادبیات اروپا (مملکت فارس در ادبیات عربی و فارسی)

4. کشور ایران (اریانا، ایراک، اراک، عراق و  ایلام) از نظر زبانشناسی  ریشه‌های واحدی دارند).

اینکه کدام اسم قدیمی‌تر و حدود جغرافیایی هرکدام چه محدوده‌ای بوده است مورد اختلاف است. اما واژه ایران تنها واژه‌ای است که تقریبا در تمام دورهای تاریخی رایج بوده است.

الف – معنی جم و  عجم چیست؟

واژه عجم (Ajam-Ajaam- Hajam) در زبان فارسی و در بیشتر زبانهای آسیایی مانند هندی، اردو، پشتو، بلوچی، کردی، ترکی و … معنی ایرانی و زبان فارسی می‌‌دهد اما در زبان عربی امروزه به معنی غیر عرب بکار می‌‌رود در برهه‌ای از تاریخ به معنای کسی که زبان فصیح عربی را متوجه نمی‌شد می‌‌گفتند. در دوره بنی امیه این کلمه کاربرد تحقیر آمیز داشت ، کاربرد تحقیر آمیز این واژه در ادبیات عرب اکنون جایگاهی ندارد.

عجم بصورت هجم و هخم و هیم نیز تلفظ شده است. همانطور که “است” به هست تبدیل شده  اجم نیز به هجم و هخم تبدیل شده است و  احتمال دارد بین واژه هخامنش و و کلمه عجم ارتباط وجود داشته باشد. زیرا کلمه جم Yam  و یم که ریشه اصلی عجم هستند در زبان لاتین بصورت خ Haxâm تلفظ می‌‌شود همانطورکه Javier – javan-     هم به صورت خوان و خاویر و هم بصورت یوان  و یاویر  تلفظ می شوند.گفتنی است که در زبان فارسی  کلماتی مانند یار و  ایار به عیار تبدیل شده  و جم و اجم نیز به عجم تبدیل شده یا مثلا  ایلا و عیلام  بنا بر این ع در عجم  حرف  معرب شده ای است 

این فرضیه  مطرح است که بین عجم و هخم ارتباط اتیمولوژی وجود داشته باشد زیرا در قدیمی‌ترین متون فارسی ،جمشیدیان، جم ،عجمیان و عجمان داریم. اماواژه هخامنشیان در ادبیات فارسی بعد از اسلام اصلا نیست.

بعضی کلمه جم، یم و یما را از یک ریشه  دانسته‌اند که  در زبان‌های کهن ایرانی به معنی آب و دریا بکار رفته‌اند. اجم عربی شده جم است وبا  اضافه شدن ال حرف تعریف عربی بصورت الجم در آمده و چون ل قبل از ج خوانده نمی‌شود  بصورت اجم و سپس عجم  در آمده است   در کتب ادبی و تاریخ ایران ما با اسامی  افراد متعدد به نام جم و جمشید بر می خوریم که  قدیمی ترین آن  می تواند نام پادشاهانی در دوره های  قبل از پارسی باشد.

جم که در اوستا، یم و در زبان پهلوی و کردی جمشید و جمشیر و جم و گاهی هجم بیان شده است از اولین پادشاهان و پیامبران ایرانی ثبت شده که بر اساس نوشته ها و داستانهای شفاهی و کتب خداینامه ها، اختراع لباس، نگارگری، کشف فلز، ساختن گرمابه، پزشکی و جشن نوروز را به او نسبت داده اند صفات این پادشاه شباهت زیادی به نوح در قران دارد و بعضی وی را با حضرت سلیمان یکی دانسته اند.

جم برادر زاده شالخ و پسر ویوندگیهان (جیهان) بود.نخستین کسی که نوروز را برقرار ساخت و درجات مالکین را معین نمود و علامت حکومتی را تصویب کرد سیم و زر و سایر فلزات را استخراج نمود وابزار و آلاتی از آهن ساخت و اسب و دیگر چارپایان سواری را رام کرد و مروارید صید نمود و مشک و عنبر و دیگر مواد خوشبو را تحصیل کرد و قصرها بنا نمود و آب انبار ساخت و قنات حفر کرد کیا جم پسر ویوند جهان یعنی نگهدارنده صلح پسر ارفخشاد پسر سام پسر نوح بود پایه این کارها آن بود که او در نوروز دنیا را تصرف کرد و نواحی ایرانشهر یعنی اراضی بابل را آباد کرد نوروز آغاز استقرار قدرت او بود.

در مورد جم ، عجم  و مملکت عجم ادبا ، شعرای  و جغرافیا نویسان زیادی مطلب گفته اند که در مجموع کاربرد این واژه را در 60 کتاب کلاسیک عربی و فارسی می توان یافت .

در زبان فارسی  هم اکنون نیز عجم مترادف با ایرانی و زبان فارسی است.  اعراب در دوره ای از تاریخ، ایران را بلاد عجم  و خلیج فارس را بحر العجم می نامیدند.

جم و ا ل جم در دوره قبل از اسلام به ایران وایرانیان اطلاق می شده است ولی در ادبیات سده‌های میانه‌ی عربی، به غیر عربان امپراتوری هم  اطلاق می‌شد، و از آن معنی و مفهوم های زیاد دیگری نیز ساخته شده است مانند «عَجَمَه» «به طور غیر واضحی سخن گفتن، جویده سخن گفتن»  بدین ترتیب، از «عَجَم، عُجْم» (= ناروشن سخن‌گویان)، غیرعربان مراد شده است. بدین ترتیب، اصطلاح «عجم»  بعدها برای اشاره به همه‌ی گویندگان زبان‌های غیرعربی – که با فاتحان عرب تماس و ارتباط یافته بودند – به کار برده می‌شد و در یک دوره مفهوم تحقیر آمیز پیدا کرد.

حتا طرف‌دار بزرگ اصل عرب، «جاحظ»، “کتاب التسویه بین العرب و العجم” را در این باره نوشت:”پس از آن که چنین گفت‌وگویی‌ها در مورد عرب و عجم فروخاموشید، وایرانیان   با شمار نفوس و توانمندی‌های‌شان، به جایگاهی برتر و مقتدر در جهان اسلام دست یافتند، «عجم» صرفاً به اصطلاحی قومی و جغرافیایی تبدیل شد؛ از این رو، در کتاب‌های جغرافیایی دوره‌ی سلجوقی و پس از آن، بین‌النهرین را با عنوان «عراق عربی» اراق (عرب شده اراک است و اراک شکل دیگری از  تلفظ  ایران می باشد)، در تقابل با شمال غربی ایران یا «جبال» (ماد باستان)، که «عراق عجمی»( ایراک عجمی) خوانده شده، می‌یابیم .

بنابر این کشور جم شاید قدیمی ترین نام ایران باشد که عربهای دوره جاهلییت آنرا معرب نموده ، اجم و عجم گفتند و کلمات عجمه عجمو اعجمی و الاعاجم را از آن ساختند.و سپس در دوره های بعدی عجم و اعجمی را در معنی های مختلف بکار بردند ابتدا این کلمه را اختصاصا برای ایرانیان و مترادف با فارسی بکار می بردند در صده های بعد از اسلام این کلمه کاربد بیشتری پیدا کرد و گاهی به خود اعراب نیز عجمی می گویند مثلا به شیعیان بحرین و عمان عجمی می گویند یا عراقی ها به مردم خوزستان عجم می گفتند در یک دوره به زرتشتیان و یا به مجوس عجم می گفتند در بعضی موارد به مردم خراسان عجم گفته اند بطور بسیار معدودی به آذری ها نیز ترکان عجم گفته اند به ایرانی تبارهای شرق آفریقا نیز عجمو و عجمی می گویند. ولی امروزه کلمه عجم بیشتر به معنی غیر عرب بکار می رود.

ب – میدیا یا ماد

نام سرزمین وسیعی است که شامل تمام مناطق کردنشین فعلی و استانهای مرکزی ایران  می شده است  برای چندین سده برای سرزمین فعلی ایران بویژه  بخش اصلی ایران فعلی مدیا گفته می شده است. مرکز اولین  پادشاهی مقتدر ایران بنام دیا اکو  ( مدیا) مادها  اکباتان یا همدان بوده است. میدیا یعنی مرکز، وسط ، میانه ،  واژه  میدل و  میدان نیز از همین ریشه است.

Rashtrapati palace W

ج – ایران

با وجود اینکه ایران تنها نامی است که نزد ایرانیان بطور مستمر در طول هزاران سال بکار می رفته است  و  نماد  و رمز وحدت و تقدس به خود گرفته است اما اروپائیان تا اواخر قرن هفده هیچگاه این نام را بکار نبرده اند و در عوض پارس را مترادف و بجای  ایران بکار می برده اند. در تمامی اسناد و قراردادها قرون گذشته بین ایران و دولتهای خارجی نیز در متن فارسی ایران و در متن خارجی پارس بکار رفته است.

ایرانیان  قدیم به سرزمین ایران،  ایرانویج  می گفتند  که به معنای  اقوام ایرانی میباشد بنا بر افسانه ها وآنگونه که در اوستا آمده  نیز آمده است سرزمین اولیه آریایی ها   مکان سردی بوده است که آریاها را مجبور به ترک موطنشان نموده وجای آن در اوستا بخش وندیداد کنار رود ((ونگوهی داهیتی )) تعیین شده است که همان رود وهرود است ودر جایی دیگر آمده است وهرود همان رود جیحون است .

ایران دراوستاایی ائیریه airya  ودر فارسی باستان  اریه   ariya  آمده این وایه در پارتی آریان aryan  ودر پهلوی ساسانی  اران  و در دوره اسلامی به اراک  تبدیل شده است   این واژه در ایرلندی کهن هم به همان معناست وبه معنای  شریف ونجیب است / در زمان ساسانیان  ایران را ایران شهر یا سرزمین ایرانیان نیز  مینامیدند  و ایرانشهری همان ایرانی است  این واژه در کلمات اران . آلبان . نیز دیده می شود و نام محل  یکی از جمهوریهای روسیه بنام  استیا بنام ایریستان است که   یادگاری از قوم ایرانی در این منطقه است .

قدیمی ترین سند مکتوب با  واژه‌ی «ایران» (Eran)  در سنگ‌نوشته‌های اردشیر یکم – بنیان‌گذار دودمان ساسانی – گواهی شده است. سنگ‌نوشته‌ سه زبانه‌ی شاپور یکم در کعبه‌ی زرتشت در استان فارس – که در این موضوع فقط نسخه‌های پارتی و یونانی‌اش محفوظ مانده، اما نسخه‌ی پارسی میانه‌ی آن نیز با اطمینان، بازسازی‌پذیر است – برای نخستین بار حاوی واژه‌ی پارسی میانه‌ی «ایران‌شهر» EranShahr (به پارتی: Aryanshahr) است.

در “تاریخ سیستان” چنین گفته شده است که: «کل ناحیه‌ی کشور به چهار بخش تقسیم شده بود: خراسان، ایران ، نیمروز، و باختر؛ هر آن چه در جوار مرز شمالی واقع گردیده، “باختر” خوانده شده؛ و هر آن چه در نزدیکی مرز جنوبی واقع بوده، “نیمروز” نامیده شده است؛ و ناحیه‌ی میانی به دو بخش تقسیم گردیده: آن چه در جوار مرز شرق واقع شده، “خراسان” خوانده شده، حال آن که آن چه در غرب واقع است، “ایران‌شهر” نامیده شده است». حتا در «نزهة القلوب» حمدالله مستوفی ( به نقل از اصطخری) گزارش گردیده که « اراک (عراق )عربی عادتاً دل ایران‌شهر خوانده شده است». به هر حال، عنوان عمومی سرزمین ایرانیان از این زمان، «ایران»، و [عنوان] اهالی‌اش، «ایرانی» بود.

واژه ایران به عنوان یک واحد سیاسی در کتاب مسالک الابصار فی ممالک الامصار که  یک  دایرة المعارف جغرافیایی است و گرچه عنوانش در دانش جغرافی است اما مولف آن، بسیار وسیع تر از موضوع جغرافی تلاش کرده است تا فرهنگ و تمدن اسلامی را از آغاز اسلام تا زمان خودش در آن منعکس سازد نویسنده در این کتاب  ایران را در فصلی بنام مملکت ایرانی ها  توصیف نموده است  شهاب الدین احمد بن فضل الله عمری (700 – 749) نویسنده این اثر تنها 50 سال عمر کرد.( اخیرا مرکز زاید للتراث و التاریخ در امارات  تاکنون دست کم هشت مجلد از این کتاب را عرضه کرده است.آقای سلیمان الجبوری  در حال انتشار متن کامل آن می باشد).

بخشی از این کتاب در باب مملکت ایران اوضاع ایران در دوره ایلخانی است.

اما انتخاب عنوان مملکة الایرانیین هم برای این فصل جالب است. به طور معمول کلمه ایران را به ائیریه در زبان اوستایی و به اریه در فارسی باستان و آریه در سانسکریت بر می گردانند. نیز می افزایند که در دوره ساسانی ایران را ایرانشهر می نامیدند و سرزمین ایران هم ایرانویج خوانده می شده است (بنگرید: ایرنویج ، بهرام فره وشی، ص 11 – 12).

اما پس ازآمدن اسلام، به طور عمده ایران را بلاد فارس و برای بخش های مختلف نام های استانی مانند جبال و آذربایجان بجای مدیا  و جیل و خراسان و سیستان بکار می رفت. فردوسی، قاعدتا بر حسب آنچه در زبان ادبی آن روزگار رایج بوده ایران و توران را برابر هم نهاده و از این تعبیر حدود ۷۰۰ بار برای مجموع آنچه اروپاییان و عربها آن را بلاد فارس می نامیدند استفاده می کرده است.

آنچه به لحاظ تاریخی قابل جستجوست این است که اطلاق نام ایران پس از حمله اعراب بطور رسمی بندرت بکار رفته است و کاربرد نام ایران از دوره مغول مجددا در اسناد و منابع رسمی بر سرزمینی با این محدوده جغرافیایی،  باب شده است.

اطلاق نام ایران بر یک واحد سیاسی مستقل در این ناحیه نه در برابر سرزمین های عربی بلکه دقیقا به مانند دوران پیش از اسلام در برابر توران بود. اما نه توران قدیم و نه آن نام، بلکه در مقام اولوس هایی که مغولان تشکیل دادند و ایران را به فرزندان تولی دادند که هولاکو فرزند وی و سپس نسل او در راس آن قرار گرفتند.

این کاربرد را در جامع التواریخ رشید الدین فضل الله وزیر برجسته دوره ایلخانی به خوبی مشاهده می کنیم. وی غالبا از این دیار به عنوان «ایران زمین» یاد می کند. برای مثال عنوان فصلی چنین است: «تاریخ خلفا و سلاطین وملوک و اتابکان ایران زمین و شام و مغرب و …» (جامع التواریخ، چاپ روشن، ج 1، ص 343، 468، ج 2، ص 812، 855، 932، و موارد بیشمار دیگر).

مملکت ایرانی‌ها

مملکت ایرانی ها، سرزمین اراک (عراق) و عجم و خراسان است. طول این مملکت از رود جیحون در انتهای خراسان تا فرات است که میان آن سرزمین و شام فاصله انداخته است. عرض ایران، میان کرمان است که متصل به دریای فارس است و خود از اقیانوس هند منشعب می شود تا نهایت آنجایی که در اختیار بقایای سلجوقیان روم است در حدود علایا و انتالیا در کنار مدیترانه. در سمت شمال، حد فاصل میان میان مملکت ایرانی ها با بلاد قبچاق، رودی است در کنار باب الحدید که به ترکی آن را دمرقابو گویند و دریای طبرستان که به آن بحر خزر  هم گفته می شود.

این ممکلت تقریبا مربع است. با راه رفتن طبیعی، عرض آن را چهار ماه و طول آن را هم چهار ماه می توان پیمود در آنجا اقلیم های بزرگ و شهرهای زیادی هست که هر کدام رستاق‌های (روستا) فراوان و نواحی و مناطق و جهات متعدد دارد.

پایتخت فعلی آن  توریز (تبریز)   و سپس سلطانیه است. خاندان هولاکو برآنند که پادشاهی از آن کسی است که در اوجان بر تخت نشیند. اوجان در بیرون تبریز است. ممالک بزرگ آن یکی اراک(عراق)  عرب و دیگری عراق عجم و خراسان و کرمان و فارس و آذربایجان و آران و ری و جبال و دیاربکر و ربیعه و جزیره و ارمینیه و گرجستان و روم است. اگر با انصاف بنگری این مملکت در حقیقت قلب دنیاست.

در درون این مملکت چندین پادشاه هستند که همه بنده سلطان هستند، مانند حاکم هری که در اصل همان هرات است، و امیر کرمان و گیلان و سمنان و مالاین و ارزن.

بلاد فارس مملکت فارس، پارس و پرشیا

بر اساس کشفیات باستان شناسی  که تا کنون صورت گرفته ، زادگاه انسان اولیه شرق و شاخ آفریقا  و یا احتمالا سواحل خلیج فارس بوده است . یک گروه از این انسانها که در سواحل دریای سرخ و دریای پارس تمدنی ایجاد نمودند با تغییر آب و هوا به شمال مهاجرت نمودند ولی در هزاره های بعد یا عصر یخبندان بسوی جنوب برگشت   نمودند که آنها را آریایی می گویند.

پارسها یکی از سه شاخه اصلی قوم آریا هستند که در متون قدیم ثبت شده است که  حدود 5 هزار سال پیش (این تصور غلط ناشی از عمر 6 هزار ساله برای زمین قائل شدن در  متون کلاسیک ناشی شده است و مبنای علمی ندارد).   از شمال دریای خزر بسوی فلات ایران مهاجرت نموده اند گروهی که در خراسان و افغانستان امروزی ساکن شدند به پارتها و آریانها معروف شدند یک گروه نیز در شمال غربی فلات ایران ساکن شدند که به آنها ماد یا مدیا می گفتند گروه سوم که به اسب سواری و چابک سواری شهرت داشتند در ناحیه جنوب و سواحل خلیج فارس و جنوب کوههای زاگرس سکونت گزیدند و به پارسها ( اسب سواران ) شهرت یافتند این قبیله بزرگ آریایی پادشاهی قدرتمندی در جنوب ایران ایجاد کردند که بدلیل دسترسی به آبهای بین المللی بزودی شهرت جهانی یافتند و نام آنها بر تمام ایران اطلاق شد.

بعضی از  آثاری که از تمدنهای مربوط به 6تا 7 هزار سال در بسیاری نقاط ایران کشف شده است بویژه اسکلت انسان هایی که آریایی نامیده می شوند مبنای 5 هزار ساله   تاریخ مهاجرت اقوام آریایی به ایران رابکلی زیر سوال برده است  امروزه علم باستان شناسی و انسان شناسی و د. ان .ای  به کمک مورخین شتافته تا رازهای نهفته در اعماق قرون را که هیچگاه مکتوب نشده اند و یا اگر هم نوشته شده اند بکلی از میان رفته اند را آشکار سازد و امید می رود در آینده با کشفیات جدید بسیاری از ابهامات روشنتر گردد.

یافته های باستانی ثابت می کند که قبل از اعلام امپراتوری جهانگیر و فدرال پارس در سال 538 میلادی توسط کورش ، در شرق ایران ( زابلستان و باکتریا) و هم درغرب (ایلام) پادشاهی های مقتدری وجود داشته اند طبق تاریخ شفاهی و داستانهای باستان نامه فردوسی در شرق و مرکز ایران شاهنشهی ایران وجود داشته است که با تورانیان( سرزمینی در غرب سین کیانگ، شرق ازبکستان تا جنوب قرقیزستان امروزی) در نبرد های طولانی با ظهور کورش تمام این مناطق ( ایران، ماد ،ایلام و خوزیه تحت حکومت فدرال پارس و یا پرسیا قرار گرفت.

واز  این دوره یونانیان و رومی‌ها برای کشور ایران که مملکت فدرالی متشکل از 35 پادشاهی بود  امپراتوری  پارسیا و یا پرشیا بکار برده می شد . بنابر نوشته فیثاغورس ،” ایرانیان باستان به اسب عشق و علاقه فراوانى داشتند و بسیارى از پادشاهان پیروزى خود را مدیون اسبهاى تربیت ‏یافته‏اى مى‏دانستند که آنها را اسب پارس، پرس و یا فارس مى‏نامیدند”.

اعراب که به اسب خیل، خیول، حصن و حصان  مى‏گفتند، پس از پیروزى بر ایرانیان و به غنیمت گرفتن هزاران اسب پارسى، به اسب، فرس و به چابک سوار، فارس و فرسان مى‏گفتند و هنوز این نامها کاربرد دارد و بجای شوالیه نیز فارس بکار می برند.

وقتى دریانوردان یونانى در هزاره اول قبل از میلاد وارد سواحل خلیج فارس شدند، اهمیت و اقتدار  کشتى‏ رانی و دریانوردانى ایرانیان و پارسها موجب شد  که نام پارس را بر همه فلات ایران اطلاق کردند و بویژه از دوره کوروش (سیراس) و داریوش (دارا) که از قبیله هخامنش – یکى از قبایل پارسى – بودند، به‏دلیل وجود پارس‏گرد (یعنى شهر پارس یا پایتخت پارس، که یونانى‏ها نیز آن را پرسه‏پلیس مى‏خواندند) نام دیهه یا روستاک پارس – که نام بخش جنوبى ایران بود – بر همه ایران اطلاق شد و بعدها عرب‏ها نیز به تقلید از یونانیان، فارس (عربى‏شده پارس) را جایگزین کلمه عجم کردند.

براى مدت مدیدى ایران جزئى از سرزمین دارالاسلام بود و هنگامى‏که از تمدن پادشاهان قبل از اسلام یاد مى‏شد، از آنها به‏عنوان ملوک عجم و یا خسرو (کسرى‏)، بلاد فارس و یا بلاد عجم، بلاد کسرى‏ و مملکت فرس یاد مى‏کردند و نام «ایران» براى چند قرن در تاریخ‏هاى رسمى کم رنگ شد.

در زمان صفاریان و سامانیان که اشعارى در مدح و عظمت قهرمانان ایران توسط افرادى چون رودکى سروده شد و با اشعار حماسى فردوسى که در آن نام «ایران» 700 بار به‏کار برده شده است، این نام در اذهان مردم زنده شد. در سال 1258 میلادى مغولان خلافت اسلامى را سرنگون کردند و بشدت تحت تأثیر ادبیات قهرمانى ایران واقع شدند و وزراى ایرانى آنها القاب پادشاه ایران، شاهنشاه و خسرو ایران، وارث ملک کیان، وارث جم، جم جاه و… را به ایلخانان مغول و بعد به قاجارها دادند و این القاب در همه‏جا شهرت پیدا کرد و در این دوره فرهنگ کهن ایرانى به سبک نوینى احیاء شد و از این زمان کلمه «ایران» به‏طور پیوسته در ادبیات ایران وجود داشته است. اما اروپاییان در تمام دوره‏هاى تاریخ از نام کهن دیگر (پرسیا) استفاده مى‏کردند.

تنها در سال 1740 در یک نقشه آلمانى، نام ایران نیز به چشم مى‏خورد. اعراب قبل و بعد از اسلام، کلمه «الاجم» (ایرانى) را استفاده مى‏کردند. اعراب این کلمه را از جم گرفتند و واژه‏هاى زیادى از آن ساختند؛ از جمله، عجمه، اعجم (گنگ) و اعجمى (بیگانه) و معجم را از آن ساختند و معنى اصلى آن را دگرگون کردند.

از قرن دوم هجرى به بعد عرب‏ها نیز به تقلید از یونانیان، واژه  فارس (عربى‏شده پارس) را جایگزین کلمه عجم کردند. بنابراین کلمه پارس )Persia( دو معنی و کاربرد  مختلف دارد. در معنى محدود، فارس یعنى کسانى‏که به زبان پارسى صحبت مى‏کنند (قوم پارس). در مفهوم موسع  کاربرد جزء بر کل – که بیشتر در کتابهاى تاریخىِ مورد نظر نویسندگان و محققان اروپایى در رشته‏هاى تاریخ و جغرافیاست – فارس یعنى همه کسانى‏که در فلات ایران زندگى مى‏کرده‏اند، و بویژه اقوام آریایى.

در این معنى، فارس شامل همه اقوام و همه سرزمین و فلات ایران، پاکستان، افغانستان و نواحى آسیاى میانه و قفقاز نیز مى‏شود. اروپاییان کلمه «پرشیا» را براى تمام مردمان و سرزمین این  مناطق به‏کار مى‏بردند و عرب‏ها براى این اقوام از کلمه عجم (برگرفته و معرب از کلمه جم) استفاده مى‏کردند، که هر دو مترادف «ایران» محسوب مى‏شود. آنها فارس‏ها را به دلیل اهمیتشان «قریش العجم» مى‏خواندند؛ همچنان‏که قریش را برترین قبیله عرب مى‏شمردند.

Persia 1935

اروپایى‏ها کلمه «پرشیا» را در مقابل «عربیا» به‏کار مى‏بردند و منظور آنها همه اقوام ایرانى بود؛ ولى وقتى عرب‏ها بتدریج به‏ جاى کلمه عجم از کلمه فارس (پرشیا) استفاده کردند، منظور آنها از فارس، بیشتر، فارس زبانان بود و گاهى اوقات نیز کلمه فارس را فقط به استان فارس اطلاق مى‏کردند و گاهى نیز کلمه فارس را به معنى مجوس و یا زرتشتى به‏کار مى‏بردند. کلمه «پارس» بعد از اسلام در ایران نیز جاى خود را به کلمه عربى «فارس» داد و مفهوم اصلى خود را از دست داد. کاربرد محدود و نادرست این عبارت باعث شد که

روز اول فروردین ۱۳۱۴ شمسی طبق بخشنامه وزارت امور خارجه نام پارس یا پرشیا، رسما به ایران تغییر یافت.

در این روز همچنین تاریخ رسمی کشور طبق ماه‌های خورشیدی تنظیم شد و به کار بردن ماه‌های هجری قمری ممنوع گردید.

دولت ایران در سال 1935  طی یادداشتی  رسماً از همه کشورهاى خارجىخواست که به ‏جاى کلمه دولت فارس (پرشیا) و یا شاه پرشیا، از عبارت قدیمى‏تر  و رایج تر  داخلی کشور یعنی “ایران” و «شاهنشاه ایران» استفاده کنند. از این زمان به بعد نام پرشیا که در ادبیات اروپایى واژه‏اى بسیار غنى و متضمن ارزشهاى تاریخى و هنرى زیادى بود، رنگ باخت و کلمه پرشیا به تاریخ پیوست؛ در حالى‏که اصالت نام تاریخى پرشیا و پرس  کمتر از نام ایران نبود.

نوشته دکتر عجم  چاپ  همشهری  5 آبان 1385

 

فتوای علمای جهادی وهابی به جهاد در سوریه بروید و در همین دنیا با حوریان تونسی

logo

فتوای علمای جهادی وهابی به جهاد در سوریه بروید و در همین دنیا با حوریان تونسی

صدور فتوا موسوم به « ازدواج جهادی»  نکاح الجهادی

ادامه مطلب

«ایران و مسئله ایران» کرزن- درخواست ایران برای اصلاح مرزها

images (5)

ایران و مسئله ایران کرزن

از جمله شرق‌شناسان و سفرنامه‌نویسانی که در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم دو بار به ایران سفر کرده، جرج ناتانیل کرزن بوده است. وی در سال 1889م برای اولین بار با عنوان خبرنگار به ایران سفر نمود. کرزن درباره علت این سفر چنین می‌نویسد: «هنگامی که راجع به موضوع موردنظر خود [ایران] بررسی بیشتری نمودم به این حقیقت پی بردم که منابع اطلاعاتی ما در باب ایران بسیار ناقص است». غایت سفر وی به ایران تألیف سیاسی محسوب می‌شود. از جمله عوامل این توجه در قرن هجدهم، اتصال مصر و هندوستان از سوی انگلستان بود که شناخت شرق به خصوص ایران اهمیت زیادی پیدا نمود.
بازتاب اندیشه‌های دورة اول سفر وی به ایران در کتاب «ایران و مسئله ایران» که مشتمل بر پژوهش اجمالی در مسایل تاریخی، جغرافیایی، اجتماعی و اقتصادی ایران می‌باشد، نمود یافته است. کرزن در مقام شرق‌شناس ایران را یکی از مهره‌های شطرنج فرمانروایی انگلستان بر جهان می‌داند. خلیج فارس در نگاه کرزن از نظر حفظ منافع بازرگانی هندوستان و استحکام سلطة انگلستان بر آن و جلوگیری از نفوذ دولت روسیه در این منطقه اهمیت زیادی داشت.
وی که به عنوان آخرین سیاستمدار انگلیسی که متعلق به روح و افکار سیاستمداری قرن هجدهم میلادی بود، شناخته می‌شود در حالی که بیش از چهل سال نداشت در سال 1898 میلادی به عنوان نایب‌السلطنة هندوستان برگزیده شد. وی پس از به دست گرفتن قدرت در هندوستان در تثبیت نفوذ سیاسی و پیشرفت امور اقتصادی حکومت هندوستان در خلیج فارس بسیار کوشید.
وی برای امنیت ایران به خصوص مناطق جنوبی آن از نظر پاس منافع بازرگانی و اقتصادی انگلیس در هندوستان اهمیت ویژه قائل بود. در واقع امنیت ایران و خلیج فارس برای انگلستان به عنوان کلید بازرگانی هندوستان و شاهراه ارتباطی این فرمانروایی به شمار می‌آمد. از این رو کرزن در سال 1282ش/1903م برای بار دوم به بنادر خلیج فارس سفر کرد و در بازدیدی که در این سال به عنوان فرمانفرمای هندوستان از بنادر ایران به عمل آورد با اشاره به بندرعباس، به اهمیت این بندر جهت بازرگانی هند اشاره نمود و چنین گفت: شما در دهانة دریایی هستید که برای هدف‌های بازرگانی انگلیس و هند در آسیا، نقطه مهم و حساس می‌باشد.

روزنامه تایمز لندن در روز شانزدهم نوامبر 1903 میلادی درباره اهمیت خلیج فارس و مسافرت لرد کرزن به این منطقه چنین نوشته است:
خلیج فارس برای تجارت ما اهمیتی مخصوص دارد. خلیج فارس بر اثر اقدامات انگلیس بر روی تمام دنیا گشوده شد. ما دزدان دریایی را از آنجا بیرون کردیم، خرید و فروش غلام و کنیز را منع کردیم،‌ رؤسای بومی بیشتر نقاط خلیج فارس بر اثر همراهی ما به حقوق خود رسیده‌اند، بسیار اقدامات دیگر برای پاس نفوذ و منافع ما لازم است.
دولت انگلستان نیز اعلام داشت ما خلیج فارس را برای بازرگانی تمام جهان امن و آماده کرده‌ایم؛ سراسر جنوب خلیج فارس و جزیره‌های واقع در آن قسمت، جایگاه اعرابی است که شیوخ آنها پیاپی به مقام برقراری پیمان‌هایی بسیار دوستانه با دولت انگلیس برآمده و رؤسای بزرگ سواحل خلیج فارس که از دیرباز با ما رابطة دوستانه دارند، اتحادشان برای ما کمتر از استان‌های هندوستان نیست و ما باید همان‌گونه که به حمایت و حفاظت راجه‌های هندوستان متعهدیم، در حمایت و حفاظت رؤسای بزرگ شیوخ خلیج فارس نیز کوشا باشیم.
در پی انتشار این بیانیه از سوی دولت بریتانیا و موافقت پادشاه انگلستان، لرد کرزن برای نمایش قدرت حکومت انگلستان و هندوستان و بازدید از شیخ‌نشین‌های تحت حمایت و سرکشی نمایندگی‌های سیاسی انگلیس در خلیج فارس، مأمور به مسافرت به این منطقه حساس گردید. از این رو در نوامبر 1903 میلادی کرزن به همراه ناوهای جنگی نیروی دریایی انگلیس در هندوستان به فرماندهی دریادار ویلز به سوی خلیج فارس حرکت نمود.
کرزن ضمن بازدید از همسایگان جنوب ایران، تصمیم به حرکت و بازدید از بنادر ایران، شامل بندرعباس، بندرلنگه و بندربوشهر گرفت؛ چرا که انگلستان در این نواحی به خصوص بندر بوشهر، منافع و تأسیساتی داشت. بدین وسیله این خبر از سوی سر آرتور هاردینگ، وزیرمختار انگلیس در تهران به اطلاع دربار ایران رسید تا مقدمات استقبال و پذیرایی از وی فراهم گردد. در بخشی از نامه هاردینگ چنین آمده است:
«محض احترام دولت اعلیحضرت پادشاه ایران، [لرد کرزن] نمی‌خواهند که در ضمن این مسافرت به خلیج فارس، بنادر عمدة ایران واقعه در شمال این دریا را که در آنجا دولت هندوستان مصالح سیاسی و تجارتی عمده دارد، مستثنی بدارند «در ادامه این نامه از دولت ایران خواسته شده است که» به وسیله بروز احترامات مخصوصه و حسن‌نیات خود نسبت به جناب مستطاب اجل فرمانفرما که نمایندة بزرگ اعلیحضرت پادشاه انگلستان در آسیا می‌باشند، در بوشهر و سایر بنادر ایران که دسته کشتی‌های جنگی وارد می‌شود، روابط دوستی خود را با اعلیحضرت پادشاه انگلستان مشهود سازند.».
در این مسافرت کرزن پس از بازدید بخش‌هایی از خلیج فارس به سوی ایران رهسپار و از سه بندر عباس و لنگه و بوشهر بازدید به عمل آورد.
با ورود ناوهای جنگی انگلیس به بندرعباس فرماندار بنادر جنوب ایران از وی استقبال نمود و سخنانی مبنی بر تبریک ورود فرمانفرما از سوی مظفرالدین‌شاه و خرسندی خاطر شاه از مسافرت او و افتخاری که از این مسافرت نصیب ایران شده است و حسن روابط دوستانة دو کشور و اهمیت خلیج فارس از لحاظ بازرگانی هند و ایران، ایراد نمود.
کرزن پس از بازدید از بندرعباس به قصد نواحی جنوبی خلیج فارس حرکت و در شارجه در سخنانی چنین گفت:
«یکی از مقاصد من در این سفر این است که رؤسا و شیوخ اعراب خلیج فارس بدانند که دولت هند همچنان در حمایت و حفظ آنان مصمم است.» وی در ادامه از اقداماتی که از یک قرن پیش دولت هند و دولت انگلیس برای امنیت خلیج فارس و مبارزه با دزدان دریایی و جلوگیری از برده‌فروشی و خرید و فروش غلام و کنیز در این خلیج نموده، سخن گفت.
کرزن در تاریخ 25 نوامبر 1903 میلادی وارد بندر لنگه گردید. وی در این بندر پس از برگزاری مراسم دیدار در نطقی از روابط دوستانه ایران و انگلیس و لزوم گسترش هر چه بیشتر بازرگانی خلیج فارس سخن گفت:
وی سپس به مقصد بازدید از بوشهر روانه آنجا گردید ولی به علت اختلاف‌نظر در چگونگی ورود و پیشواز از لرد کرزن پس از دوشبانه‌روز که در کشتی خود در آب‌های ساحلی بوشهر به سر برد، از پیاده شدن در بوشهر خودداری کرد و با ناراحتی بندر را ترک و رهسپار هندوستان گردید.

 

درخواست رسمی «نصرت‌‌ُ‌دوله» از «لرد کرزن»:اصلاحات در مرزهای ایران!

سند زیر که به شماره‌ی ۸۴۶ در مجموعه اسناد سیاسی بریتانیا در مورد ایران ثبت شده است، متن‌ درخواست‌ی است که نصرت‌ُدوله فیروز وزیر خارجه دولت وثوق‌ُدوله، در سال ۱۹۱۹ و پس از پایان جنگ نخست جهانی و تشکیل کشورهای جدید، شخصن به «لرد کرزن» وزیر خارجه مقتدر انگلیسی‌ها تسلیم، و به شرح دعاوی ایران در مورد اصلاحات مرزی مطرح پرداخته و خواهان هم‌کاری انگلیسی‌ها درانجام آن شده‌ است. این درخواست‌‌نامه را «لرد کرزن» به «سرپرسی کاکس» وزیرمختار انگلیس در ایران ارجاع داده، اما پیداست که وی با توجه به خیالات دیگری که برای ایران و همسایه‌گان آن در سر داشته، از پی‌گیری و توجه به آن خودداری کرده است.

نکته‌ی جالب در این سند آن‌ست که نصرتُ‌دوله فیروز به رغم بدنامی وآلوده‌دستی درجریان قرارداد استعماری ۱۹۱۹، به بهانه‌ی تامین امنیت و حفظ استقلال کشور، تلاش داشته تا از شرایط عمومی پس از جنگ جهانی استفاده کرده و با توجه به عاملیت بریتانیا در ترسیم مرزهای جدید منطقه، خواستار بازگرداندن برخی سرزمین‌های از دست‌رفته بشود. با نگاه‌ی به مفاد این سند آشکار می‌شود که مطالعه‌ی دقیق‌ی پیرامون این خواسته براساس تامین منافع ملی، با در نظر گرفتن حقوق دیگر همسایه‌گان صورت گرفته است. یکی از مهم‌ترین بخش‌های این درخواست، اصلاحات مرزی در غرب کشور است، که با توجه به سقوط دولت عثمانی، نصرت‌ُ‌دوله ( به استناد این سند وبرخی اسناد دیگر این مجموعه)، انتظار داشته است تا مرزهای کردستان ایران در آن‌سوی شهر سلیمانیه، (در مرکز کردستان عراق امروزی) قرار داده شود. درحاشیه‌ی سند نیز، بحث‌ی در مورد آذربایجان صورت گرفته، که به‌نظر می‌‌رسد دربرنامه‌ی وزارت خارجه‌ی بریتانیا قرار داشته است، اما با الحاق آن به دولت اتحاد جماهیر شوروی، خود‌به‌خود منتفی شده است.

 basra bahrefars

 دعاوی ارضی ایران و اصلاحات مرزی درخواست شدهٰ، مبنی بر دلایل زیر است:

الف. کلیه‌ی این اراضی در گذشته متعلق به ایران بوده و بعدن به‌وسیله‌ی دیگران اشغال شده است.

ب. ملاحظات نظامی و جغرافیایی الحاق مجدد این زمین‌ها را به خاک ایران ایجاب می‌کند.

ج. وضع ایران  و عشایری که در صفحات مرزی سکونت دارند در نظر گرفته شده است.

د. خود مردمان این مناطق بر اثر علایق نژادی و تاریخی، و نیز به علت اشتراک مذهب و زبان و اخلاق و روحیات، قلبن آرزو دارند دوباره به خاک ایران بپیوندند.

اغلب مناطقی که در مجاورت مرزهای کنونی ایران قرار دارند، در گذشته‌ای دور یا نزدیک بخشی از سرزمین ایران را تشکیل می‌داده‌اند و جداشدن آن‌ها از خاک کشور اصلی تنها به علت سوءاستفاده از قدرت امکان‌پذیر شده است. جنگ، تجاوزات مرزی، و وقایعی از این قبیل، به دول همسایه فرصت داده است تا این مناطق را از ایران جدا کنند.

مع‌لوصف، با مسلم بودن این نکته که دولت شاهنشاهی ایران ابدن قصد توسعه‌ی ارضی ندارد و تنها هدف‌ش اصلاح خطوط مرزی و جبران تجاوزات گذشته است، نیز با توجه به این حقیقت که اولیای ایران ابدن در این خیال نیستند خواسته‌ها یا ادعاهایی پیش بکشند که منجر به به تولید اشکال برای دولت‌های دیگر یا خودشان گردد، تصمیم بر این شده است که دعاوی ارضی ایران به ساده‌ترین و محدودترین شکل آن تقلیل یابد و از این جهت است که حکومت شاهنشاهی ایران تحلیل خلاصه‌ای از نظرات خود را به شرح زیر مقتضی می‌داند:

    الف. در غرب کشور دولت ایران آن قسمت از باریکه مرزی را که اغلب چراگاه گوسفندان و احشام ایالات چادرنشین ایرانی است برای خود مطالبه می‌کند. این چادرنشینان در فصول مختلف سال گاهی این طرف و گاهی آن طرف مرز بسر می‌برند. ملحق شدن این نوار ارضی به خاک ایران، مرزهای غربی کشور را تا حدودی به وضع طبیعی آن‌ها، به همان نحو که در زمان‌های سابق بوده، می‌رساند. از آن طرف، تذکر این نکته نیز لازم است که نوار مرزی مزبور از آب‌های جبال ایران مشروب می‌شود و ماهیت زمین و آداب و روحیات ساکنان آن نشان می‌دهد که این منطقه همواره جزئی لاینفک از خاک ایران بوده است. الحاق این باریکه‌ی ارضی به ایران، ضمنن متضمن فایده‌ی دیگری هم هست و آن خاتمه دادن به مناقشاتی است که ممکن است اشکالاتی در روابط ایران و همسایگان‌ش ایجاد کند. نیز به مشاجراتی که معمولن در نتیجه‌ی تجاوزات مرزی ایلات چادرنشین پیش می‌آید، و به عواقب ناشی از این‌گونه تجاوزات، برای همیشه پایان داده خواهد شد.

    ب. در منطقه‌ی شمال کشور، دولت ایران به مطالبه بخش کوچکی از ایروان و ناحیه‌ی نخجوان و زمین‌های مجاور آن تا محل بهم پیوستن رودخانه‌های کر و ارس، به نحوی که سرتاسر منطقه مغان در داخل مرزهای ایران قرار گیرد، قانع است.

اهالی این منطقه تقریبن همگی مسلمان هستند و اشتیاق خود را برای پیوستن مجدد به ایران، بارها ابراز کرده‌اند.

علاوه بر این، تا موقعی‌که این منطقه حساس مرزی به خاک ایران ملحق نشده، مرزهای آذربایجان ایران هیچ‌گونه امنیتی نخواهد داشت و چه بسا که در نتیجه‌ی بروز حوادث احتمالی، که اغلب از کانون‌های واقع در ماوراء ارس سرچشمه می‌گیرد، به خطرات گوناگون دچار گردد.

   ج. از سمت ترکستان مرزهای ایران به همین وضع کنونی یعنی از مصب رودخانه اترک آغاز شد و در امتداد همین رود ادامه خواهد یافت. به این ترتیب، قسمت‌هایی  از خاک ترکمنستان که در گذشته به تدریج از خاک ایران جدا و به قلمرو ارضی روسیه تزاری ملحق شده است، دوباره به ایالات استرآباد (گرگان) و خراسان منضم خواهد شد. این خط مرزی پس از پیمودن مسیری که در امتداد بخشی از رودخانه اترک قرار دارد تقریبن به طور مستقیم به سمت مرو پیش خواهد رفت و چنان از حومه این شهر رد خواهد شد که خود شهر در درون سرزمین ایران قرار گیرد. سپس در امتداد مسیری که موازی رودخانه مرغاب است تا مرز شمالی افغانستان ادامه خواهد یافت. ملحق شدن این ناحیه به خاک ایران، مشکلاتی را که ایالت خراسان به علت نداشتن آب کافی همیشه با آن روبرو بوده یکباره حل خواهد کرد و در همان حال این ایالت بزرگ ایران را از تاخت و تاز دائمی ترکمانان مصون خواهد داشت.

اهالی این منطقه که قرن‌های متمادی جزء سکنه ایران بوده‌اند آرزوی باطنی خود را که پیوستن مجدد به خاک مادر وطن باشد هرگز مخفی نکرده‌اند.

    د. در بخش شرقی خراسان تغییرات عمده در مرزهای خاوری ایران صورت نگرفته است جز این‌که خطوط سرحدی میان ایران و افغانستان تاکنون با دقت کامل تعیین نشده و میله‌ها و سایر علائم مرزی هنوز نصب نگردیده است. اما همین غفلت جزئی به افغان‌ها اجازه داده است نسبت به خاک ایران مرتکب تجاوزات کوچک مرزی گردند. از این‌رو، دولت ایران مصلحت طرفین را در این تشخیص می‌دهد که کمیسیونی برای تعیین خطوط مرزی میان ایران و افغانستان تشکیل گردد. اعضای این کمیسیون به‌طبع باید از مناطق سرحدی میان دو کشور دیدن کنند و پس از نصب میله‌ها و سنگ‌چین‌های لازم، با حضور خود افغان‌ها، خطوط دقیق مرزی میان دو کشور را تعیین کنند و به تجاوزات نامشروعی که در گذشته نسبت به خاک ایران صورت گرفته است پایان بخشند.

    ه. نسبت به ایالت سیستان، خط مرزی کنونی که در سال ۱۹۰۴ کشیده شده، مبنی بر هیچ‌گونه دلیل یا اساسی منطقی نیست. به حقیقت زمین‌های واقع در آن سوی رودخانه هیرمند، تا پیش از این تاریخ (۱۹۰۴) تحت تملک رسمی ایران بوده است ولی از آن تاریخ به بعد، از ایران مجزا و به افغانستان واگذار شده است. از این جهت، اقتضای حق و عدالت همین است که رودخانه هیرمند تا بند کمال‌خان مرز رسمی میان ایران و افغانستان شناخته شود و از بند کمال‌خان به آن‌طرف، مرز دو کشور به خط مستقیم تا کوه ملک‌سیاه ادامه یابد.

با توجه به نکات بالا و نیز با در نظر گرفتن این موضوع که نسبت به تقسیم آب‌های هیرمند هنوز هیچ‌گونه توافق قطعی میان ایران و افغانستان صورت نگرفته، همین کمبود آب در فصل تابستان قسمت اعظم ایالت سیستان را به دشت‌ها و زمین‌های لم‌یزرع تبدیل می‌کند در حالی‌که لازمه حق و انصاف همین است که آب‌های رودخانه هیرمند به‌سویه میان ایران و افغانستان تقسیم شود و به این معنی که نیمی از این آب‌ها خاک سیستان و نیمی دیگر اراضی افغانستان را مشروب کند.

حکومت ایران برای رساندن مرزهای ایالت سیستان به حدود طبیعی آن، و استرداد زمین‌هایی که در جریان آخرین مرزگزاری میان دو کشور (ایران و افغانستان) از دست رفته است، و بطور کلی برای پایان بخشیدن به مشکلات‌ی که همیشه در مورد تقسیم آب‌های هیرمند میان دو کشور پیش آمده است، این راه‌حل را ضرور و اجتناب‌ناپذیر می‌داند که مرز ایران و افغانستان در این ایالت در فاصله بند سیستان و بند کمال‌خان همان رودخانه هیرمند باشد و از بند کمال‌خان به بعد، در امتداد خطی مستقیم، به کوه ملک‌سیاه ختم گردد. تذکر این نکته لازم است که حتی در این صورت هم باز قسمتی وسیع از خاک ایران که قبل از آخرین مرزگزاری میان دو کشور جزء ایالت سیستان و بنابراین در تملک ایران بوده است، کماکان در دست افغان‌ها باقی خواهد ماند.

با توجه به نکات و مطالب مذکور در فوق، خطوط مرزی جدید ایران باید به نحو زیر ترسیم گردد:

الف- مرز جدید ایران در غرب

خط مرزی جدید در امتداد قلل کهنه‌ریگ تا دره رودخانه نفت کشیده شود و پس از قطع رودخانه مزبور در طول ارتفاعاتی که نزدیکترین فاصله را با کوهستان‌های باغچه (واقع در دشت دارخرما) دارد ادامه یابد و سپس در امتداد خط راس همین جبال از غرب کوه‌های باغچه بگذرد و پس از عبور از ضلع غربی تنگ شفیع‌خان به رودخانه الوند برسد. خط مرزی مزبور سپس در ناحیه ی شرقی حاتم میل (گردنه حاتم) و در امتداد خطی مستقیم از سمت راست رودخانه الوند تا نقطه مِله‌مردآزما (گردنه مردآزما) و قلل کوه‌های قطور و آق‌داغ و تپه‌های قشقاسیرانی و تنگ قوناقون ادامه خواهد یافت. آن‌گاه  مسیر خود را عوض کرده و به سوی رودخانه سیروان فرود خواهد آمد. از آن‌جا مسیر همین رودخانه را تعقیب خواهد کرد تا این‌که به اواسط آن ( که نقطه‌ای است میان قصبه میدان وقالای تبیزان) برسد. در این‌جا رودخانه سیران را قطع کرده و به مرز کردستان خواهد رسید. سپس از غرب قصبات شمیران، طویله، بیاره، حلبچه، خواهد گذشت و همه این مناطق (واقع در درون مرزهای جدید) به ایران واگذار خواهد شد.

به این ترتیب، خط مرزی جدید ازقالای تبیزان متوجه کوه سگرمه‌داغ خواهد شد و پس از گذشت از قله‌ی آن، خط تقسیم آب‌های این کوه را دنبال خواهد کرد به نحوی که شهرهای سلیمانیه، گوی سنجق، نوچاه، برادوست، و بالاخره قصبه اباقه، مجددن به خاک ایران ملحق گردد. سپس در امتداد مسیری که از خطالراس کوه مزبور (سگرمه داغ) می‌گذرد، به کوه شوان خواهدد رسید و پس از گذشتن از آن به نحوی که گوی سنجق در سمت شرق و اربیل در سمت غربش قرار گیرد به کوه سفنداغ خواهد رسید و از آن‌جا به بعد مسیر رودخانه داراب را تا محلی که این رودخانه به زاب‌علیا می‌پیوندد تعقیب خواهد کرد. خط مرزی جدید چند فرسخ دورتر، در راستای شمال، به خط‌‌‌راس کوه برات‌داغ می‌رسد و پس از طی درازای آن در امتداد کوه‌های سورداغ (کوه سرخ) و پریس داغ، به سمت مسیری که در شمال غرب این کوه‌هاست منحرف می‌شود و پس از عبور از کوه کوکی به قله کوکوبلند می‌رسد. از این‌جا به بعد در راستائی که از کوه چوخ‌داغ می‌گذرد و سلخانه را درون خاک‌های ایران قرار می‌دهد، به قله‌کوه‌ قالای‌دیزه (قلعه سیاه) خواهد رسید و پس از عبور از دشت‌های محمودیه و سارا (سرا) که هر دو جزء خاک ایران می‌شوند در جوار منطقه اوانجیق به علامت مرزی شمال ۱۲۳ (واقع در راستای مرز کنونی) وصل خواهد شد. از این نقطه به بعد، تا کوه آرارات، هیچ‌گونه تغییری در خط مرزی داده نخواهد شد.

ب- خط مرزی جدید میان ایران و قفقاز

این خط از آرارات بزرگ شروع شده و از خط‌‌الراس کوهستان‌های مرزی چنان رد خواهد شد که ناحیه شارور در آن‌سوی مرز ایران قرار گیرد. سپس در امتداد قله‌کوه‌های دارالاگوز (آلاگوزتنگ) و قراباغ پیش خواهد رفت به نحوی که سرتاسر حوضه ارس منضم به خاک ایران گردد.

خط مرزی جدید سپس از دهکده آفتالو که آغازه دشت مقابل است به خط مستقیم متوجه دهکده قراقویون (میش سیاه) خواهد شد که در ملتقای رودخانه‌های کر و ارس قرار دارد و امتداد این رودخانه را تا مصب آن در دریای خزر دنبال خواهد کرد.

ج- مرز جدید میان ایران و ترکستان

خط مرزی جدید چیزی جز همان بستر واقعی رودخانه اترک نیست که از سرچشمه این رود آغاز می‌شود و در امتداد مرز کنونی تا کوه دو شاخ پیش می‌رود. سپس دهکده فیروزه را دور زده به خط مستقیم به ناحیه بایرام علی می‌رسد به نحوی که شهر مرو در داخل خاک ایران قرار می‌گیرد و از آن‌جا در امتداد رودخانه مرغاب به مرز افغانستان می‌رسد.

قطع نظر از لزوم اصلاحات مرزی در این قسمت از سرحدات خراسان و ترکستان، حکومت ایران جلب توجه مقامات بریتانیا را به این موضوع لازم می‌داند که روس‌ها در گذشته مقاوله‌نامه‌هایی برای تقسیم آب‌های مرزی به ایران تحمیل کرده‌اند که منشاء اشکالات عمده برای اهالی مرزنشین این منطقه شده است. از این‌جهت دولت ایران امیدوار است مقاوله نامه‌های مزبور مورد تجدید نظر قرار گیرد و ترتیبی داده شود که مسائل ناشی از آن‌ها به نحوی عادلانه گردد.

 

پیوست یادداشت شماره۸۴۶:

الف- آذربایجان قفقاز در محدوده‌ای که هیئت نمایندگی آن کشور در عرض حال رسمی خود به کنفرانس صلح پاریس ( و در نقشه‌های ضمیمه این یادداشت) نشان داده، برای همیشه از قلمرو ارضی روسیه جدا می‌شود.

ب- جمهوری آذربایجان که از ۲۸ می ۱۹۱۸ به‌وجود آمده است به عنوان دولت‌ی آزاد، مستقل، و دموکراتیک که پایتخت‌ش بادکوبه است به رسمیت شناخته خواهد شد. جمهوری جدید، رئیس جمهوری که منتخب مردم است، و پارلمانی که طبق قانون اساسی کشور (مصوب مجلس موسسان) بوجود آمده است، خواهد داشت. اعضای پارلمان آذربایجان را خود مردم آذربایجان در انتخابات عمومی تعیین خوهند کرد و حکومت کنونی آن کشور در صدد است به محض خاتمه انتخابات مجلس را افتتاح کند.

ج- جمهوری دموکراتیک آذربایجان با همسایه بلافصل خود کشور شاهنشاهی ایران پیوندهای نزدیک سیاسی و اقتصادی برقرار خواهد کرد و این پیوندها در چهارچوب کنفدراسیون‌ی خواهد بود که شکل و شالوده آن، و نیز وسایل تحقق یافتن‌ش، پس از بحث و تبادل نظر میان حکومت‌های ایران و آذربایجان تعیین خواهد شد. توافق‌نامه حاصل میان طرفین (در این زمینه) باید به تصویب پارلمان هر دو کشور برسد. ولی جمهوری دموکراتیک آذربایجان از هم‌اکنون اعلام می‌دارد که روابط خارجی دولتین یکی خواهد شد و وزارت خارجه واحدی سیاست خارجی هر دو کشور را اداره خواهد کرد.

د- جمهوری آذربایجان برای تحقق بخشیدن به اهدافی که در بندهای۱ و ۲ این بیانیه تشریح شده است- اعلام رسمیت کشور جدید، حفظ استقلال این کشور، و تضمین تمامیت ارضی‌اش در مقابل هر نوع تجاوزی که ممکن است صورت گیرد- و نیز برای توسعه نیروهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، و نظامی کشورنوبنیان، کمک و همکاری بریتانیای کبیر را، به همان نحو که در دسترس ایران قرار گرفته، صمیمانه خواستار است.

توضیح متمم- نکات چهارگانه فوق ارتباط نزدیک به هم دارند و لازم است که از طرف هیئت نمایندگی آذربایجان به اطلاع مقامات صلاحیت‌دار برسند.

…… این سند به ترجمه‌ی دکتر جواد شیخ‌الاسلامی در کتاب‌ی شامل «اسناد محرمانه وزارت خارجه‌ی بریتانیا» به چاپ رسیده است.
نام خلیج فارس در قراردادها و معاهدات منطقه‌ای و بین‌المللی

http://parssea.org/?p=834

روز ملی خلیج فارس چرا و چگونه شکل گرفت؟ پیشینه

http://parssea.org/?p=580

 

بی شرفی فرهنگی !!

184456

یوسف عزیزی بنی طوروف که در موسسات مطالعاتی عربی فعال است و حقوق بسیار خوبی هم می گیرد یکی از کسانی است که ابزار دست عده ای ضد ایرانی قرار گرفته است وی در مقاله اخیر خود در العربیه وابسته به سلطنت طلبان عربستان سعودی (گروه وهابی محافظه کار سنتی سعودی) (وهابی جهادی به القاعده می گویند) وی مدعی شده که :

ادامه مطلب