Category: خلیج فارس

اختلافات و چالش های امارات با کشورهای همسایه

اختلافات و چالش های امارات با کشورهای همسایه

یکی از مشکلات همه کشورهای عربی خلیج فارس بحران هویت است و در امارات بیشتر مشهود است. از جمعیت ۹ میلیونی آن فقط یک و نیم میلیون (حدود ۱۶ درصد) بومی هستند. این جمعیت اندک نیز در تصمیم گیری ها مانند سایر اتباع بیگانه چندان نقشی ندارند.

اختلافات و چالش های امارات با کشورهای همسایه

چالش های فراروی امارات

یکی از مشکلات همه کشورهای عربی خلیج فارس بحران هویت است و در امارات بیشتر مشهود است. از جمعیت ۹ میلیونی آن فقط یک و نیم میلیون (حدود ۱۶ درصد) بومی هستند. این جمعیت اندک نیز در تصمیم گیری ها مانند سایر اتباع بیگانه چندان نقشی ندارند. دخالت امارات در جنگ یمن و سوریه برای این کشور هزینه هایی را بار کرده که چالش اقتصادی و کسری بودجه را بهمراه دارد و یکی از چالش های آینده امکان فروپاشی اقتصاد امارات است.

امارات اگرچه خود را از وابستگی محض به نفت رهانیده ولی دخالت امارات در بحران های منطقه ای برای این کشور چند ملیتی مشکل ساز است و چالش های داخلی و شکاف داخلی ایجاد خواهد کرد. اکنون نیز امارات بیشترین حجم روابط تجاری و نظامی را با فرانسه – انگلستان – آلمان و هند دارد.

خریدهای نجومی تسلیحاتی از فرانسه و امریکا و پایگاههای نظامی امریکا و فرانسه در امارات مشکلات داخلی امارات را تشدید می کند. امارات دارای چالش های جدی حقوق بشری است و در جریان بیداری اسلامی یا بهار عربی در آستانه یک بحران جدی قرار گرفت. صدهها نفر دستگیر و بیشتر ۱۰۰ نفر در این واقعه شکنجه شدند. اما به برکت حمایت رسانه های غربی امارات از این چالش بزرگ رهانیده شد. چنانچه دادگاههای شریعت این کشور متهم است که مجازاتهای سخت و بدون ضابطه اجرا می کند. هزاران شیعه و افراد ناراضی که حتی متولد امارات بوده اند از این کشور اخراج شدند.

 

اختلافات و چالش های امارات با کشورهای همسایه

تمام کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با هم اختلافاتی دارند، عاملی که آن ها را ظاهرا متحد کرده است، توهم ترس از ایران (و به اصطلاح آنها توسعه طلبی فارسی!)  است و بخش دیگر آن هم ترس از گروه های جهادی افراطی مانند داعش است.

در واقع امارات با چهار کشور مرز آبی و خشکی دارد: عربستان، قطر، عمان و ایران. امارات با تمام این چهار کشور نیز اختلافات مرزی دارد، لذا باید اختلافات دوجانبه این کشورها را با هم جداگانه بررسی نمود.

در بین تمام این کشورها امارات بیشترین اختلاف را با قطر دارد. مشکلات امارات با قطر، فقط مرزی نیست، بلکه اختلافات ایدئولوژیکی، سیاسی و قبیله ای و قومی هم هست. قبایلی که امروزه در داخل جغرافیای هفت شیخ نشین امارات قرار می گیرند سابقه نزاع و دعواهای حداقل دویست ساله با قطر دارند.

به خصوص، این اختلافات پس از اینکه حمد بن خلیفه، پدر خود را از طریق کودتا از قدرت برکنار کرد  سه کشور بحرین، امارات و عربستان به شدت علیه این کودتا اقدام کردند و آن را محکوم کردند و سعی کردند در کودتایی نافرجام، یک سال بعد شیخ خلیفه را دوباره به قدرت برسانند و حمد (امیر قبلی) را از کار برکنار کنند.

این دعواها، اختلافات و سو ظن ها  بین شیخ حمد و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را عمیق کرد  و در مقابل شیخ حمد سعی کرد با حمایت از فلسطینی های ضد عربستانی و دفاع از آرمان فلسطین  نوعی انقلابی گری در مقابل شیخ نشین های سنت گرای عربستان و بحرین انجام دهد و به صدام حسین، حماس و گروه های مبارز فلسطینی بسیار نزدیک شد و به آن ها کمک مالی کرد.

نزدیک شدن قطر به فلسطینی ها، حماس، اخوان المسلمین و گروه های جهادی به خصوص القاعده بیشتر از آن که از ایمان و اعتقادات دینی رهبران قطر برخیزد، به خاطر رقابت و ضدیت با امارات و عربستان است.

عربستان و امارات که خود از شکل گیری طالبان حمایت کرده بودند از ۲۰۰۱ در نابودی آنها با آمریکا همراه شدند.  قطر سعی کرد که جای  آنها را در حمایت از آن ها بگیرد و به نوعی در خفا با مبارزان جهادی و  بیشتر از همه به اخوان المسلمین نزدیک شد. زیرا اخوان المسلمین تا حدود زیادی دشمن رژیم های سنتی منطقه است.

به خصوص قرضاوی و  بعضی از رهبران اخوان المسلمین را به قطر دعوت کرد که شیخ یوسف قرضاوی امروز به مفتی قطر معروف است. شیخ قرضاوی تا حدود زیادی سلفی سیاسی انقلابی و مخالف کمپ دیود و سازش بود و بر ضد منافع آمریکا و ضد اسرائیلی ها شعارهای بسیاری می داد، اما در تحولات بعد از سرنگونی صدام و ایجاد دولت شیعی عراق و سپس در دفاع از اخوان المسلمین سوریه روش دیگری در جهت مخالفت با منافع ایران در پیش گرفت.

 بنابراین، اختلافات امارات با قطر علاوه بر اختلافات مرزی در خصوص نوع برداشت آن ها از اخوان المسلمین و نوع حمایت آن ها از فلسطینی ها و نوع نگاه آن ها به اسرائیل نیز هست. به طوری که بدترین بحران در روابط قطر با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در حدود دو سال پیش اتفاق افتاد که پنج کشور شورای همکاری خلیج فارس، سفرای خود را از قطر فرا خواندند و پیش بینی می شد که شورای همکاری خلیج فارس از هم فرو پاشد.

اما با وساطت های مختلف منطقه ای و لابی غربی که شد، مجددا عربستان، امارات و بحرین به دلیل منافع خود و ایجاد وحدت مجدد بین کشورهای عربی و ترس از ایران، اختلافات را کنار گذاشتند و با قطر مدارا کردند. اما اختلافات عمیقی بین قطر و کشورهای عربستان، بحرین و امارات وجود دارد. قطر سعی کرده است در راستای اهداف خود با ایران روابط دوستانه ای داشته باشد.

امارات دو سال قبل، قطر را متهم به همدستی با گروهی از اخوان المسلمین کرد که قصد سرنگونی دولت امارات را داشتند. اختلافات به قدری عمیق شد که فرمانده نظامی امارات آقای ژنرال زاهی خلفان اعلام کرد که قطر جزئی از خاک امارات است و امارت هشتم امارات متحده است و تهدید کرد که باید قطر را به امارات ملحق کنند. زاهی خلفان صحبت های معروفی علیه قطر، کویت و ایران دارد.

قطر و امارات همچنین یکدیگر را متهم می کنند که به سازمان های بین المللی پول های کلانی داده اند که علیه آن ها تبلیغ کنند. در سال ۲۰۱۴، بطور نمونه  امارات سه میلیون دلار به یک لابی داده تا در شبکه ای مطالعاتی به نام حق توسعه و حقوق بشر علیه وضعیت حقوق بشر در قطر گزارش تهیه کند و علیه قطر تبلیغ کنند و درجه قطر را به پایین ترین رتبه یعنی ۹۷ در بین کشورها ببرند، در مقابل جایگاه حقوق بشر  در امارات را زیبا جلوه دهند و به آن درجه چهاردهم را بدهند.

همچنین گفته شده است که امارات پول های زیادی داده است تا علیه وضعیت حقوق بشر کارگران در قطر و کسانی که در ساختن ورزشگاه ها برای فیفا ۲۰۲۲ کار می کنند، گزارش تهیه کنند و اعلام کنند که قطر شایستگی میزبانی بازی های ۲۰۲۲ را ندارد.

علاوه بر مسائل ایدئولوژیکی و رقابت های سیاسی و اقتصادی منطقه ای، امارات با قطر اختلافات مرزی عمده ای نیز داشت که در مورد خور العدید بود که البته سعی کرد این اختلاف را در سال ۱۹۷۴ حل کند، اما همچنان به عنوان آتش زیر خاکستر باقی مانده است، امارات در قراردادی سری این منطقه را به عربستان واگذار کرد.

به موجب این قرارداد، عربستان در ازای آن خور که به نوعی عربستان را همسایه جنوبی قطر می کرد، منطقه بریمی را در مرز عمان به امارات واگذار کرد که منطقه العین امروزی است. قرارداد ۱۹۷۴ تبادل مرزی که بر اساس آن، عربستانی ها منطقه بریمی را به امارات دادند و بخش جنوب قطر را از امارات گرفتند، در شورای مشورتی امارات تصویب نشده است، به همین دلیل این اختلاف میان عربستان، قطر و امارات باقی مانده است. یعنی خور جنوب شرقی قطر موضوع اختلاف و منطقه تلاقی منافع سه کشور قطر و عربستان و امارات است.

امارات با عمان نیز مشکل اساسی دارد، اما این مشکل خاموش است.. مشکل منطقه بزرگ مُسَندَم است. مرزبندی استعماری سرزمین امارات بگونه ای است که از داخل خاک عمان به دریای عمان نیز وصل است و این باعث شده که ایالت  مُسَندَم عمان کاملا از سرزمین اصلی عمان جدا افتاده است یعنی بخشی از امارات در داخل عمان قرار گرفته. لذا بطور طبیعی امارات و عمان بر سر این مناطق اختلاف جدی دارند.

در واقع بطور قانونی و تاریخی تمام سواحل دریای عمان به دولت عمان تعلق داشته است ولی استعمار انگلیس بخشی از سرزمین عمان را به امارات واگذار کرده است. البته بحث های زیادی نیز برای حل قضیه و معاوضه این مناطق نیز مطرح شده است.

حتی گاهی شایعه ای از طرف خود اماراتی ها یا عمانی ها مطرح شده بود که قرار شده است، ایران جزایر سه گانه را به امارات بدهد و در عوض مسندم را که مشرف بر تنگه هرمز هست را تحویل بگیرد، چنین پیشنهادی شایعه ای بیش نبود؛ اما خود اماراتی ها به این شایعه دامن زده بودند.

اختلافات امارات با ایران

اختلافات امارات با ایران بسیار معروف است. سه جزیره تنب بزرگ، کوچک و بوموسی(گپ سوز) سابقه تاریخی طولانی تحت حاکمیت ایران داشتند، در عصر استعمار از ایران جدا شد و به این دلیل که استعمار آن را از ایران جدا کرده بود، لذا طبق قوانین بین الملل و یا اعلامیه حق تعیین سرنوشت و یا اعلامیه حق تعیین سرنوشت مستعمرات یا اعلامیه و قطعنامه ۱۵۱۴ سازمان ملل باید آن را به ایران برمی گرداند.  ایران در راستای همین موضوع با استعمار انگلیس مذاکرات طولانی داشت و در نهایت بعد از چند سال گفتگو با ویلیام لوس نماینده تام الاختیار انگلیس و شیخ نشینها این اراضی قانونا و مطابق حقوق بین الملل به ایران مسترد شد.

اما رهبران امارات متحده فعلی کاری به سوابق تاریخی و حقوقی ندارد و معتقد است در زمانی که انگلیس، مستعمرات سابق را ترک کرده است، این سه جزیره را انگلیس به نمایندگی از شیخ راس الخیمه و شیخ ابوظبی اداره می کرده است و باید در زمان ترک آن جا، این سه جزیره را به این دو شیخ واگذار می کرده است و نه ایران.

البته این دعوایی است که چه از نظر مستندات حقوقی و چه از نظر مستندات تاریخی، امارات هیچ برگ برنده ای بنفع خود ندارد و حاکمیت ایرانی بر جزایر قطعی است، اما اختلافی در تفسیر مالکیت بر قسمت جنوبی بوموسی در یادداشت تفاهم ۱۹۷۱ وجود دارد که اگر تفسیر با حسن نیت طرفین انجام شود قابل حل است.

در همین راستا صدام حسین قصد داشت با برگ امارات در مورد سه جزیره ایران را تحت فشار قرار دهد و قبل از اینکه به مرزهای خشکی ایران حمله کند به امارات و عمان پیشنهاد داده بود که با عراق همکاری کنند تاجزایر سه گانه را اشغال کند اما امارات این پیشنهاد را رد کرده بود.

 گذشته از این امارات در ۲۰ سال گذشته با ایران چالش داشته و دوستی های خود را بر این اساس تنظیم کرده است و بطور کامل در محور عربستان چرخیده است. امارات نسبت به روابط دوستانه ایران با دولتهای عراق حساسیت داشته و این گونه روابط را دخالت ایران در عراق دانسته است.

امارات در جنگ یمن و سوریه نیز مواضعی در راستای اهداف عربستان و در مخالفت با ایران داشته است. در این میان تا چندی قبل نوع اختلاف ایران و امارات با نوع اختلاف ایران و عربستان بکلی متفاوت بود یعنی امارات می گفت اگر ایران مشکل خود با ما را در رابطه با ابوموسی حل کند  ما دیگر با ایران مشکلی نداریم، اما اکنون در تبعیت از عربستان ادعاهای جدیدی دارد و  ایران را متهم  به صدور انقلاب و توسعه طلبی و دخالت در امور عربی می کند.

از: دکتر محمد عجم، کارشناس مسائل خلیج فارس

منبع: مرکز بین المللی مطالعات صلح، پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۵

۱۰۴۳

. انتهای پیام /*

عجم:بهبود رابطه با مصر به فاصله تغییر نام یک خیابان بود

خبر آنلاین:

عجم در گفتگو با خبر آنلاین:بهبود رابطه با مصر به فاصله تغییر نام یک خیابان بود

مصر با ایران هراسی عربستان همراه نیست | اخوان المسلمین در ایران پایگاه قوی ندارد

بین الملل > خاورمیانه – دکتر محمدعجم پژوهشگر و کارشناس خلیج فارس در خصوص تغییرات در سیاست خارجی مصر معتقد است که نباید دچار خوش بینی و هیجان شد.

زهره نوروزپور: پس از حمله عربستان به یمن موسوم به طوفان قاطعیت، مصر از اعزام نیروی زمینی به یمن سرباز زد، شروعی بود برای آغاز اختلافات دو کشور چرا که پس از آن عربستان صادرات نفت ارزان خود به مصر را متوقف کرد، در این میان رسانه های عربی خصوصا رسانه های داخل مصر در مقالات و گزارش های اخیر خود خبر از چرخش مصر به سمت روسیه و ایران می دهند، چرا که معتقدند مواضع قاهره در خصوص سوریه و یمن به مواضع مسکو و تهران نزدیکتر است، در این باره با دکتر محمد عجم پژوهشگر و کارشناس خلیج فارس و خاورمیانه گفتگو کرده ایم که از نظر می گذرانید:

روابط مصر و عربستان چه طور به این سطح رسید با توجه به اینکه سعودی ها خودشان در انقلاب دوم سیسی را به قدرت رساندند.
درست نیست که بگوییم این سعودی ها بودند که ژنرال سیسی را به قدرت رساندند، توضیح بسیار مفصلی دارد. رسانه های ایران نقش عربستان را در این قضیه بزرگ کردند. البته ژنرال سیسی چون از سوی غرب مورد استقبال واقع نشد به عربستان روی آورد عربستان فکر می کرد که می تواند نقش برادر بزرگتر را برای قاهره بازی کند، این توقعش بیجا بود. می دانید اخوان و مرسی با اکثریت ضعیفی پیروز شدند و نخبگان فرهنگی و اقتصادی  با او همراه نبودند، صنعت درآمد زای توریسم در مصر لطمه خورد و مشخص بود که اخوانی ها بدون تجربه و آمادگی قدرت را بدست گرفته اند،  مردم مصر نمی توانستند منتظر وعده های خیالی بهبود اقتصادی بمانند، مردم به خیابان ها آمدند و انقلاب دومی در حال شکل گیری بود و مرسی در این موج دوم انقلاب کنار گذاشته شد. مصری ها اعتقادی ندارند که این کودتا بود.

در ابتدا وقتی بهار عربی از تونس و مصر شروع شد عربستان ناراحت و نگران بود. تلویزیون الجزیره نقش بارزی در تحریک افکار عمومی مردم و کشاندن آنها به صحنه داشت و در مقابل تلویزیون العربیه در رقابت و ضدیت با الجزیره حداقل در مورد مصر تلاش می کرد که نقش تحریک کننده الجزیره را خنثی کند.

اما وقتی بهار عربی به لیبی و سپس سوریه رسید عربستان و شبکه العربیه خوشحال و فعال شد، چراکه قذافی دشمن لجوج حکام عربستان بود. وقتی حسنی مبارک سقوط کرد عربستان با این موج همراه شد،  اخوانی ها به قدرت رسیدند و عربستانی ها آنچنان ناراضی نبودند،اتفاقا با انها روابط خوبی هم داشتند، علی رغم اینکه اخوان المسلمین از اینکه سال های متمادی عربستان از حکومت مبارک وسرکوب های او پشتیبانی کرده بودند ناراحت بودند. عربستان هیچگاه از دولت مرسی خشمگین نبود، وقتی که  دولت مرسی سرنگون شد و به قیام دوم منجر شد که اخوان سقوط کرد، عربستان استقبال کرد. سعی کرد روابط سابق مانند دوران حکومت مبارک را با حکومت سیسی زنده  کند. ابتدای کار خوب پیش رفت، به خصوص زمانی که ملک سلمان  به مصر سفر کرد و چندین قرارداد نظامی، امنیتی، اقصادی و واگذرای دو جزیره را در خلیج عقبه(عربه) به امضا رساندند. خیلی ها فکر می کردند که مصر و عربستان به سوی یک اتحاد استراتژیک پیش می روند.

کسانی که در واقع فراز و نشیب های روابط عربستان و مصر را می دانند و از پیچیدگی های آن آگاه هستند، به این مساله واقف هستند که روابط استراتژیکی که عربستان قصد دارد با مصر داشته باشد به این سادگی امکان پذیر نیست، چرا که عربستان بخصوص امروزه یک چهره زیبا  و با نفوذی نزد افکار عمومی مصر ندارد نزد افکارعمومی  جامعه عربی هم چهره جذابی ندارد در دنیای غرب، هم این چهره نازیبا است.

دیگر اینکه اولویت هایی که مصر در درجه اول برای خودش دارد با اولویت های عربستان به کلی متفاوت است.اولویت اول عربستان در منطقه، ایران هراسی، تضعیف ایران و متحدین عرب ایران است به خصوص سرنگونی بشاراسد، مهار حزب الله و سرکوب شیعیان عرب، در حالی که برای مصراولویت ساماندهی اقتصاد کشور و جلب سرمایه گذار و اولویت بهبود روابط با غرب و آمریکا و روابط با اتحادیه آفریقا است.

حضور رئیس جمهور مصر در کنار الجزایر و آفریقای جنوبی در اجلاس گینه بیسائو(سران آفریقا- عرب) و عدم همراهی با عربستان و مراکش در تحریم این اجلاس ( سعودی بحرین و امارات و قطر و یمن و اردن در ضدیت با استقلال طلبی صحرای باختری اجلاس را تحریم کردند) مصر بر خلاف مواضع تخریبی عربستان و قطر، مواضع مسئولانه  در سوریه، لبنان، عراق، یمن و لیبی اتخاذ کرده است.  مصر ملتی است که غرور تاریخی دارد، به نقش تمدنی و اینکه مصر همیشه خودش را رهبر جهان عرب و محور تمدن عرب می داند در اولویت نخست قرار دارد. مصر در گذشته نگاه تحقیر آمیزی به عرب های خلیج فارس داشته است، در واقع نمی خواهد این نگاه برعکس شود. نمی خواهد عربستان نگاه تحقیر امیزی و احساس برادر بزرگتر بودن به مصر داشته باشد چرا که در حال حاضر مصری ها به پول و سرمایه نیاز دارند و سعودی ها  پول دارند. مصری ها روحیه ضد استعماری دارند. برای عربستان گرفتن و یا سعودی کردن دو جزیره صنافیر در اولویت فوری است در حالیکه مصر این موضوع تاریخی را می خواهد به آینده موکول کند.

از لحاظ تاریخی هم فراز و نشیب های روابط مصر و عربستان هم خیلی زیاد است، عربستان فقط با ایران شیعی مشکل ندارد با مصریها  هم مشکلات زیادی دارد،اگر به  ۲۰۰ سال پیش برگردیم، جنگ های وهابی ها و کشتاری که درکربلا کردند در سال ۱۸۰۰ تا ۱۸۲۰ در خط مقدم مبارزه با وهابی ها مصری ها بودند که بعد از شیعیان حضور داشتند.
در سالهای بعد هم همین طور بوده است.مشکلاتی که با جمال عبدالناصر داشتند، با رئیس جمهوری بعد از ناصر در قضیه کمپ دیوید، اینکه فکر کنیم روابط مصر و عربستان به گسست خیلی عمیقی منجر شده است بعید است، به این دلیل که  هر دو کشور فعلا به یکدیگر نیاز دارند.


آیا اعتراضات داخلی مصر نسبت به معیشت اقتصادی منجر به ظهور دوباره اخوانی ها خواهد شد چرا که در رسانه های عربی زمزمه هایی از حضور دوباره آنها شنیده می شود.یا اینکه مصر بار دیگر شاهد انقلابی دیگر خواهد بود؟حتی رسانه های داخلی هم در تحلیل های خود معتقدند مصر به انقلاب سوم خواهد کشید.

خیر، برای انقلابی دیگرشرایط لازم و مولفه های رهبری یک انقلاب در مصر وجود ندارد. اما ممکن است افرادی از اخوانی ها به خشونت و اسلحه روی آورندو یا به مسلحین بپیوندند. برای اینکه یک انقلاب و یا عصیان اجتماعی روی دهد به مجموعه حدود  ۲۰ عامل عینی و ذهنی نیاز است، فقط نارضایتی و یا اکثریت ناراضی نمی تواند انقلاب ایجاد کند سایر عوامل هم باید کم و بیش وجود داشته باشد اگر شما جریان بهار عربی را دنبال کنید موج اول این حرکت وقیام، توسط چپ ها،عدالت خواهان، جوانان، نیروهای دموکراسی خواه و زنان شروع شد. بعضی از آنها تحت تاثیر افکار اخوانی بودند اما خود تشکل اخوانی ها درواقع ابتدا تردید داشتند و با تاخیر به موج  ملحق شدند و از آن سواری گرفتند. اخوان المسلمین پدیده ای است که در واقع در تمام تحولات یک قرن اخیر مصر نقش پررنگی داشته اند، نوع نگاه کشورها و دولتها به اخوان ، در اولویت بندی های دولت مصر یا در سیاست خارجی این کشور و ارتباط با کشورها نقش مهمی دارند. اینکه مثلا ایران و یا عربستان و یا هر کشور دیگری به اخوان چگونه نگاه می کند در روابط با دولت مصر موثر است.

لذا شناخت سیاست خارجی مصر بدون شناخت اخوان المسلمین امکان پذیر نیست. اگرچه اخوان المسلمین ان قدری که در جهان اسلام نفوذ دارد در خود مصر نفوذ ندارد. در همه کشورهای عربی شاخه ای از ان حزب یا طرفداران اندیشه های اخوان وجود دارد،احزاب اخوانی در بعضی کشورها بسیار قدرت دارند، اما درمصر قدرتمند نیستند. مثلا در مراکش حزب عدالت و توسعه دو دوره پشت سرهم در انتخابات اکثر آرا را به دست آورد و دولت  را در دست دارد. در ترکیه همینطور است،  یا در الجزایر اخوانی ها در آستانه پیروزی بودند که منجربه جنگ داخلی خونینی شد.
در کشورهای غیر عربی هم نفوذ دارند. اما در خود مصر علی رغم اینکه تشکیلات اصلی در خود مصر است به دلایل متعددی فاقد کاریزمایی است که قدرت را قبضه کنند.

به نظرم در همان دوره بیداری اسلامی، ظلم و ستم تاریخی ۵۰ ساله که بر اخوان المسلمین رفته بود، فقر، بی عدالتی، بیکاری و سرخوردگی از نظام شبه سلطنتی مبارک، موج عدالت جویی، پاکدستی و مبرا بودن اخوان از فسادهای نظام ، جو زدگی و احساسات عاطفی مردم همبستگی را با اخوان بیشتر می کرد.  ولی با توجه به تحولات غمبار و خونینی که در خاورمیانه اتفاق افتاده است، اکنون شانس اخوانی ها در مصر تقریبا بسیار پایین است. به خصوص اینکه گروه هایی خشن و ارتجاعی از درون اخوان المسلمین ظهور کردند، مثل گروه های خشونت طلب تکفیری که در قیام دهه ۱۳۷۰ الجزایر ظهور کردند، بطوریکه در جنگ داخلی الجزایر گروه “تکفیر و هجرت”و جهادی های تکفیری دیگر هزاران نفر را ناجوانمردانه  قتل عام کردند. روش خشونت آمیز و غیر انسانی آنها مانند داعش امروزی بود. یا القاعده که ابتدا با نام “عرب افغانها” شناخته می شد و بخشی از همان احزاب تکفیری در جنگ الجزایر آبدیده شدند ، تندروهای دیگر جهان اسلام ، از جمله داعش بنیانگذار اخوان المسلمین را مورد الهام و ستایش قرار می دهند، لذا این مسائل در خراب شدن چهره اخوان نقش بارزی داشته است و هرچقدر که اخوان المسلمین تلاش کند خود را  از این جنایتکارها مبرا بکند اما سرچشمه افکار به اخوان المسلمین و ایده  خلافت جهانی آنها بر می گردد.

بنا بر این درست است که مشکلات اقتصادی، فقر و بیکاری و حاشیه نشینی  بسیاری در مصر وجود دارد، اما فقط مشکل اقتصادی منجر به قیام و انقلاب نمی شود. برای اینکه قیامی دوباره صورت بگیرد، حداقل وجود بیست شرط عینی و ملموس مثل بیکاری، فقر، بی عدالتی، حکومت خودکامه و … و شرایط دیگری که ذهنی تلقی می شود مانند روحیه ایثار و فداکاری، مکتب فکری عدالتخواهانه و …. باید وجود داشته باشد.
دموکراسی خواهان، لیبرال ها و چپ ها که در قیام عربی شرکت داشتند، در حال حاضر انگیزه ای برای انقلاب دوباره ندارند، به دلیل اینکه از اخوان و یا به قدرت رسیدن انها و تندروهایی که زیر لوای انها شمشیر می زنند ترس و وحشت دارند. در مجموع باید گفت نه تحولاتی که معروف شد به بهار عربی ، یا بیداری اسلامی، در نهایت بضرر ایران بود و به خزان عربی تبدیل شد. اگر موج دیگری از بهار عربی هم شروع شود که تقریبا بعید و دور از واقعیت میدانی است اما در صورت اتفاق باز هم  بنفع ایران نخواهد بود.برای اینکه بازیگران متعدد و منافع پیچیده و متضاد و تضاد منافع وجود دارد.
حال که بحث اخوان المسلمین شد چقدر روابط ایران و مصر به آنها پیوند خورده است؟
بسیار زیاد. نه تنها  روابط ایران و مصر، بلکه روابط مصر با سایر کشورهای  منطقه هم به اخوان المسلمین پیوند خورده است. همین طور که در حال حاضربه روابط مصر و با قطر و ترکیه و تا حد کمتری به عربستان هم پیوند خوره است.
این پیوند از آنجایی ریشه دارد که مصری ها همیشه بعد از انقلاب اسلامی،  ایران را متهم می کردند به اینکه جمهوری اسلامی به اخوان المسلمین کمک می کند. این اتهام بی اساس از اینجا ریشه می گیرد که اخوان المسلمین از پیروزی انقلاب اسلامی استقبال کرد، البته گفتنی است که ناصری ها هم از پیروزی انقلاب اسلامی استقبال کردند. اندیشه های اخوان از زمان شهید نواب صفوی، از سوی بالاترین سطح از مقامات مذهبی و سیاسی ایران قبل و بعد از انقلاب مورد تقدیر و احترام بوده است. اندیشه های اسلام سیاسی انها در مجامع روحانی ومذهبی تقدیرو حتی تدریس می شد.

اخوان المسلمین به هرحال یک گروه مذهبی فراملی است. خودش را در در چارچوب مصر محدود نکرده  است، به طوری که حسن البنا بنیان گذار اخوان المسلمین اعتقاد داشت که ما یک امت اسلامی هستیم ولی قومیت عربی را هم قبول داریم، معتقد بود عربیت با اسلامیت یکی است و شعار او این بود که امت عربی اسلامی”من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی” امتداد دارد. که می توانم عین جمله حسن بنا را بخوانم که اعتقاد داشت :”التمسک بالعروبه والقومیه العربیه یجعل مصر أمهً تمتد جذورها من الخلیج الفارسی إلى المحیط الأطلسی”او اسلام و قومیت عربی را لازم و ملزوم می دانست. زیرا این دو  از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس را با مصر پیوند می داد.
به هرحال این شعار حسن البنا بود و بعد از ان این شعار به گونه دیگری در بین اخوان المسلمین مطرح شد، سید قطب می گفت که ما در واقع کشوری هستیم که خلافت اسلامی را تقدیر می کنیم، می گفت که ما از امت اسلامی هستیم  به معنای امت اسلامی صغیر و امت اسلامی کبیر، امت اسلامی صغیر من المحیط الاطلسی الی الخلیج فارسی هستند که امت عربی و اسلامی هستند ولی امت اسلامی کبیر از محیط تا محیط هستند، یعنی در واقع از محیط و اقیانوس اطلس تا سواحل اندونزی، چین، مالاوی و ان قسمت از شرق اسیا است .

البته جمال عبدالناصر شعار سید قطب را گرفت و گفت که ما قومیت عربی و مصر عربی هستیم (نه اسلامی)، اسلام در جای خود اما ما قوم عربی هستیم. ” امت عربی من المحیط الاطلسی حتی خلیج الفارسی” ،این شعار در مخالفت با ایده اخوان المسلمین بود و به شعار و سرود انقلابی تبدیل شد که امت عربی از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس است، در حالی که اخوان المسلمین، عرب و اسلام را با هم می خواستند که در نهایت  قومیت را به طور محدودی جدا کردند و کنار زدند، در واقع اصل را بر اسلامیت قرار دادند. ناصر قومیت عربی را با سوسیالیزم آمیخت اما بعد افراطیون قومیت عربی را به تنهایی منشا الهام قرار دادند و گفتند من الحیط الاطلسی الی خلیج العربی. بعضی از مقامات مصری ایران را متهم می ساختند که حتی مقاماتی که به مصر اعزام می کند به عنوان حافظ منافع  و یا مسئولیت های دیگرسابقه دوستی با اخوان المسلمین دارند و چرا برای حسن نیت افراد سکولار ! را برای منصب سفارتی در مصر نمیفرستد؟ مصر فعلی به هر حال بین سنگدان مشکلات اقتصادی و چکش اسلام گرایان قرار دارد. و عصای جادویی حل مشکل مفقود است.
مصرچگونه می تواند از این بحران نجات پیداکند؟
بر خلاف تبلیغات شبکه الجزیره، و یا بعضی تحلیل گران غربی، مصر درشرایط بحران جدی قرار ندارد. دولت سیسی حداقل این خوش شانسی را دارد که امروزه دنیا علاقه ای ندارد که مصر در بحران قرار بگیرد. نه برای امریکا نه برای رژیم غاصب صهیونیستی، نه برای ایران، برای هیچکدام از کشورهای منطقه بحرانی شدن مصر سودی ندارد. منافع منطقه در این است که مصر در جهت فعلی به سوی بهتر شدن وضع اقتصادی پیش برود و بتواند بر مشکلات اقتصادی خودش غلبه پیدا کند ، ناچار است یک رابطه متوازن با ایران ترکیه و عربستان برقرار کند، ایران هم قطعا علاقه ای ندارد که مصر را به جهت بحران پیش ببرد، یا به جهت ترغیب مصر به قطع رابطه با کشورها، تشویق کند.

مصر کشور بزرگی است، دولتمردان مصر افراد زیرکی هستند، فرهیختگان زیادی درمصر است، اندیشمندان زیادی در این کشور وجود دارد. آنها می توانند راه حل منطقی برای برون رفت از بحران کشورشان پیدا کنند و مصر را در منطقه به سوی پیشرفت و ترقی پیش ببرند.
بنابراین ما نباید نگران اینده مصر باشیم، مصر کم کم به سمتی می رود که جایگاه خودش را پیدا می کند، ان چیزی که الان مصر را تهدیدمی کند،  افراط گرایی، خشونت و تروریسم است که به نظر می رسد، مصر بر این بحران ها می تواند فائق آید.

ایا لغو اعدام و لغو حکم حبس ابد مرسی ارتباطی به شرایط فعلی روابط عربستان و مصر دارد، گو اینکه برخی از تحلیلگران معتقدند مصر چراغ سبزی برای احیای رابطه با ترکیه به اردوغان داده است.
دولت سیسی چهره ناخوشایندی در پرونده رعایت حقوق بشر دارد لغو اعدام مرسی و تعدادی از افراد اخوان المسلمین  به دلیل فشارهایی است که از طرف سازمان های بین المللی، کشورهای غربی و ترکیه به دولت سیسی وارد می شود. تخفیف احکام بیشتر در راستای بهبود چهره خود دولت مصر صورت می گیرد، چرا که با این کار قصد دارد چهره ای دموکرات از خودش ترسیم کند و دریافت کمکهای خارجی بخصوص از طرف آمریکا را دوباره احیا کند.  لذا چندان ارتباطی با عربستان ندارد. می تواند چراغ سبزی به آمریکا، ترکیه و قطر باشد. پول قطر و شبکه پر مخاطب الجزیره که نقش بسیارمخربی بازی می کند را می تواند متوازن کند. پول قطر و شبکه الجزیره عربی  در تحولات خاورمیانه در چند سال اخیر بخصوص در سوریه نقش بسیارمخربی داشتند.الجزیره و دولت قطر در مدار افکار شیخ قرضاوی مفتی فراری مصری قرار دارند. معلوم نیست که این قرضاوی و شبکه الجزیره است که به حکام قطر خط می دهد و یا بر عکس.  مصری ها به رابطه با ترکیه اهمیت می دهند در همین چند هفته گذشته چندین مقاله در الاهرام  در اهمیت عادی سازی فوری رابطه مصر با ترکیه و ایران و سوریه را گوش زد کرده اند.

به طور کلی می توان امیدوار بود که مصر در اینده به یکی ازمتحدان منطقه ای تبدیل شود با توجه به خط مشی سیاسی که در قبال بحران سوریه و یمن اتخاذ کرده است چرا که این کشور از درخواست عربستان مبنی بر اعزام ارتش زمینی به یمن سرباز زد.

اینکه مصر متحد ما شود خیلی بعید است حداقل در کوتاه مدت، اینکه می بینید خودشان شایعه می کنند که مصر به کمک ارتش سوریه می رود و یا اینکه وزیر نفت مصر به ایران سفر می کند و بعد هم خود مصری ها آن را تکذیب می کنند، نشان می دهد  که بخشی از ملت و دولت مصر این را می خواهد. بسیاری از فرهیختگان مصر اعم از ناصری ها و چپ ها همواره نگاه مثبتی به ایران داشته اند و آنها می خواهند مصر روابط خود را با ایران ، چین و روسیه بهتر کنند. تایید و تکذیب اینگونه خبرها می تواند ناشی از کشمکش های درونی دولت مصر و حساسیت سنجی افکار عمومی باشد و همچنین نوعی هشدار ضمنی به عربستان و حتی آمریکا برای جلب توجه باشد.اما ایران و مصر تضاد منافع عینی یا مادی ندارند.  بیشتر تضاد منافع این دو  ذهنی و ایدئولوژیک بوده است. نگاه متفاوت دولتهای ایران و مصر به فلسطین و اخوان المسلمین تاثیر گذار بوده است. در واقع مصر یا دولت مصر هیچگاه بنا بر اشتیاق درونی جامعه مصر با ما قطع رابطه و یا سردی رابطه نداشته است. بلکه براثر عوامل و شرایط بیرونی بوده است.

بعد از انقلاب، ایران بود، که روابط خودش را با مصر به خاطر قرارد کمپ دیوید بحرانی کرد.  بعد از ان هم وقتی که رئیس جمهور مصر ترور شد، ایران بیشتر از هرکشوری خوشحالی کرد، با فراخوان رسمی دولتی، ملت به پشت بام ها رفتند، تکبیر گفتند خوشحالی کردند و انرا نوید بسیار بزرگی برای صدور انقلاب دانستند.

خب این ناشی از اقدام سادات بود که به شاه پناه داده بود شاید در آن زمان نفرت از شاه باعث شده بود که از سادات هم متنفر باشند.

انورسادات  به شاه و خانواده اش پناه داد چون احساس می کرد باید کاری برای شاه بکند. این بیشتر به دلیل ارتباطات عاطفی و کمک های بی حد و حساب شاه بعد از جنگ اکتبر ۱۹۷۳ به سادات بود.  این موضوع باید درک می شد که سادات در جایگاهی نبود که بتواندعلیه جمهوری اسلامی ایران اقدامی بکند و صرفا این کار یک امری بود که ریشه در احساسات و عواطف او داشت. ما برای کشته شدن کسی شادی کردیم که در داخل کشورش محبوبیت بسیاری داشت.  به هرحال انور سادات فردی بود که در داخل مصر مورد احترام بود، قهرمان جنگ ۱۹۷۳ و کسی بود که قادر شده بود صحرای بزرگ سینا را که در اشغال اسرائیل بود با جنگ ، مذاکره و قرارداد کمپ دیوید به خاک مصر بازگرداند. از نظر خیلی از مصری ها این کار بسیار اهمیت داشت و انورسادات قهرمان آنها تلقی می شد . برعکس آن، در ایران انور سادات را به عنوان یک فرد جنایتکار، قاتل، مزدور صهیونیست و فرد خائنی قلمداد می کنند و فردی که انور سادات را کشت، مورد تقدیر و ستایش حکومت ایران قرار گرفت،  خیابانی هم در تهران به اسم او ثبت شد، نام گذاری همین خیابان به نام خالد اسلامبولی، بر روابط ایران و مصر سایه افکند.

در سال ۱۳۸۱ مدت کوتاهی در مصر بودم، همان زمان مقالات زیادی نوشته می شد در دفاع از اینکه باید روابط ایران و مصر بهبود پیدا کند. در طرف ایران هم این تمایل وجود داشت. از ۱۶ تا ۲۷ مهر ۱۳۸۱ در روزنامه همشهری و سایت انلاین، ان سلسه گفتاری در مورد مسائل  خلیج فارس از من منتشر شد که در ان بر ضرورت برقراری روابط دیپلماتیک ایران و مصرتاکید کردم و هنوز هم بر این باور هستم که با توجه به استقلالی که دولت فعلی مصراز خود نشان می دهد و در مبارزه با افراط گرایی و تروریزم همراهی می کند و حتی ژست ضد آمریکایی می گیرد، ما باید برای روابطی دوستانه با مصر پیشقدم شویم. اکنون هم شرایط خوبی فراهم شده  همین هفته گذشته الاهرام چند مقاله در مورد رابطه فوری با ایران طرح کرده است.

برقراری رابطه ایران و مصر در سال ۱۳۸۲ فقط پیوند خورد به برداشتن تابلو خیابان خالد اسلامبولی. آن موقع شهرداری زیر بار نرفت،  البته نباید از نظر دور داشت که فشارهای زیادی از طرف عربستان، امریکا و اسرائیل هم همیشه مانع روابط نزدیک این دو کشور بوده است.  فقط عوامل داخل مصر و ایران نیست، خارجی هم همواره نقش داشتند و نخواستند که رابطه این دو کشور بزرگ دوباره عادی شود.

در همان زمان  یکی از کسانی که یک مصاحبه مفصلی با یکی از شبکه های تلویزیونی که بعدا هم در مطبوعات چاپ شد فردی به نام ژنرال مجدی عمر بود که آرزوی خودش را در مورد اینکه دو ملت بزرگ ایران و مصر باید روابط عمیق، دوستانه و برادرانه ای را شروع کنند مطرح می کرد، اودر این باره گفت که ما با ایران تضاد منافعی نداریم، به عنوان جمهوری سکولار عربی با ایران جمهوری اسلامی می توانیم با هم روابط دوستانه ای داشته باشیم. حتی اشاره کرد به اینکه بعضی مسائل خیلی جزئی و ناچیز است، ما عرب ها امدیم نام خلیج فارس را به خلیج عربی تغییر دادیم، این موضوع کم اهمیت است اما در بدبینی ایرانی ها به اعراب تاثیر زیادی دارد. ما دریای عرب و خلیج عقبه(عربه) را داریم نیازی به تغییر نام خلیج فارس نداریم، این موضوعات کوچک را باید حل کنیم تا بتوانیم موضوعات اساسی تر را حل کنیم. این حرف ها را از زبان کسی می شنیدم که از دوستان انورسادات و مبارک بود، مجدی عمر فرمانده ارتش مصر بود که البته بازنشست شده بود.

در همان زمان هم بودندافراد صاحب نفوذی که معتقد بودند روابط مصر و ایران باید احیا شود به یاد دارم ده ها مصاحبه و مقاله در این باره منتشر شد. حتی مجله ای مصری منتشر می شد به نام “ایران نامه “که مرتب دیدگاه های موافقین روابط با ایران را منعکس می کرد. البته دولت مصر این حرکات زیرکانه ای که اخیرا انجام داده نباید ما را خیلی ذوق زده کند یادتان هست که  قطر در حمایت از حزب الله لبنان و حماس و یا ترکیه درژست های ضد اسرائیلی سالهای ۱۳۸۵ تا ۸۸ ما را ذوق زده کرده بود. در حالیکه این دو بازی های منفعت طلبانه خود را دنبال می کردند و عملکرد سالهای اخیر انها بخصوص قطر خدمت به اسرائیل بود به هر حال نباید بدبین بود ولی باید همه ابعاد را در نظر داشت، زیرا اکنون شرایط بسیار مناسبی وجود دارد شاید تاخیر موجب فرصت سوزی شود. ما و مصر در خیلی از موضوعات اتفاق نظر داریم، در مورد سوریه، یمن درمورد مسائل دیگر جهانی، به خصوص موضوع سوریه بسیار زیاد می تواند دو کشور را به یکدیگر نزدیک کند. مصری ها بخوبی می دانند ایران هراسی حکام عربی بر مبنای حقیقی استوار نیست.

در مورد مشکلات واگرایی که قبلا وجود داشت مثل موضوع حمایت ایران از اخوان المسلمین که بیشتر یک اتهام بود، ولی امروزه درافکار عمومی ایران، اخوان جایگاه مطلوبی ندارد. در رسانه های خودمان هم می توانید رصد کنید.  دشمنی که در ایران بر علیه القاعده، داعش و گروهای اسلام گرایی تندرو که در سوریه علیه اسد می جنگند اکثریت آن ها به تفکراخوان المسلمین پیوند دارند، یا احترام برای اخوان قائل هستند.اما اکنون آنها در ایران گروه های منحط، مردود و مطرودی به حساب می ایند.
مصر هم درک کرده است که ماامروزه علاقه چندانی به اینکه اخوان المسلمین بخواهند قدرت را به دست بگیرند نداریم، به خصوص که متحد ایران بشار اسد، دشمنان سرسخت اخوان هستند و با اخوان بسیار مخالف هستند ، حافظ اسد پدر بشار اسد، یک بار اقدام به سرکوب خونین اخوان المسلمین سوریه کرد. درواقع قیام سوریه علیه بشار اسد از سوی اخوانی ها شروع شد و به این صحنه های وحشتناکی که امروز سوریه را به نابودی کشانده است  رساند.شاخه های افراطی اخوان امروز حیثیت و ابروی اسلام را تا حد زیادی در دنیا زیر سوال برده است و مسائل منفی زیادی ایجاد کرد.

ایران چگونه می تواند از روند مناسباتی که بین مصر و عربستان پیش امده است به نفع خود استفاده کند و از این فضا بهره بردای امنیتی و سیاسی کند حتی به جای عربستان به مصر نفت بدهد.

دولتمردان مصری  حرف هایی می زنند و بعد عقب نشینی می کنند. یعنی با موضوع صادق نیستند و یا جرات ایستادگی روی مواضع خود ندارند. بنظر من اگر دولت مصر راجع به حرفهایی که برای بهبود رابطه با ایران و سوریه می زند اگر عملا یک قدم بردارد ایران چندین قدم برخواهند داشت. حتی در دوره احمدی نژاد نقل و قول هایی می شد که مصر آمادگی عادی سازی رابطه دارد ایشان اعلام کرد اگر مصر بخواهد همین الان برای بازگشایی سفارت به قاهره می روم ولی عملا مصری ها پلتیک زدند و پا عقب کشیدند.
آن موقع واگرایی ما و مصر که در موضوع اخوان المسلمین بود،الان  خیلی تضعیف شده است. قطعا ان اشتیاق شدیدی که ایران قبل ها یا قبلتر از آن در حمایت از اخوان المسلمین داشت دیگر وجود ندارد.  در حالی که در موضوعی مثل سوریه بیشتر به سمت همگرایی رفته ایم.  در بحث روابط اقتصادی هم برای ما و هم برای مصر روابط  اقتصادی بسیار اهمیت دارد، به خصوص صنعت جهانگردی و توریست ایرانی ، برای مصری ها اهمیت زیادی دارد،با احیای روابط می تواند صنعت توریسم خود را با جهانگردهای ایرانی رونق دهد ،  اشتیاق از طرف ایرانی ها ابرای سفر به مصر خیلی زیاد است ، شاید این اشتیاق از ترکیه هم بیشتر باشد.  به نظرم مسائل اقتصادی می تواند  نقش مهمی در نزدیک کردن این دو کشور داشته باشد ، به خصوص که امروز به نظر میرسد مصر چندان مایل نیست که به فشارهای عربستان برای دوری از ایران تسلیم بشود ، یا تسلیم ادعاهای درخواست های عربستان سعودی شود.
چندی پیش بیلبوردهایی که تصویری از مقام معظم رهبری روی آن بود دراتوبانهای قاهره نصب شد، آیا هدف خاصی پشت این اقدامات است؟
بله این ها برای ایران هراسی است.  در واقع بعضی از پولدارهای عرب خلیج فارس این اقدامات را انجام می دهند. آنها معمولا هزینه هنگفتی را برای ترساندن اعراب و اثبات اینکه ایران بر پایتخت های عربی مسلط شده و انقلاب خود را صادر کرده است تقبل می کنند.
پول می دهند تا مقاله های سفارشی در روزنامه ها علیه ایران منتشر شود و یا  همین بیلبوردها در قاهره نصب شود. خود من چندین مورد ان را شاهد بوده ام، یکی از این مقالات روزنامه التجدید، ارگان حزب عدالت و توسعه مراکش بود که مقاله ای نوشته بود مبنی بر اینکه نگویید خلیج فارس بگویید خلیج عربی، خلیج فارس اصطلاحی صهیونیستی است.  با سردبیر ان روزنامه ملاقات کردم و مشخص شد که مقاله ای را فردی خلیجی با عنوان اگهی تبلیغاتی به روزنامه  داده است، این کارها با پول عرب ها زیاد انجا م می شود.

این بیلبوردها هم سفارش افرادی بوده است که اتهام همیشگی عرب ها را می خواستند در مصر به افکار عمومی ثابت کنند و اینگونه القا کنند که جمهوری اسلامی ایران توانسته پایتخت مصر را هم به تصرف خود در بیاورد و اینگونه حساسیت ها را علیه ایران برانگیزانند. و الا مصری ها نه نگران توسعه طلبی ایران هستند، نه نگرانی نسبت به سلاح های ایران دارند، نگرانی هایی که در کشورهای خلیج فارس  و ترس موهومی که آنها از ایران دارند، مصری ها اصولا ندارند. چرا که ایران و مصر همسایه نیستند و ادعای ارضی نسبت بهم ندارند. سوای از آن مشترکات فرهنگی زیادی دارند، شیعه قبل از ایران در مصر حکومت امپراتوری داشت. کشورهای عربی خلیج فارس همواره ایران را متهم میکنند به توسعه طلبی، فرقه گرایی و دخالت در کشورهای منطقه، اینها میخواستند به صورت یک بیلبرد این موضوع را نشان دهند، که افکار عمومی مردم مصر را علیه ایران بشورانند که این مساله  در مصر جنجال افرید ، برخی تصور میکردند که این تبلیغ بنفع  ایران نصب شده و نه تبلیغ علیه ایران ، این در نگاه مردم مصر بستگی دارد چون مصری ها ان ادبیات را ندارند و قبول ندارند که ایران کشور توسعه طلبی است و به دنبال فتح پایتخت عربی است در نتیجه این تابلو برای انها قابل فهم نبود.

عجم:بهبود رابطه با مصر به فاصله تغییر نام یک خیابان بود.۴۹۳۱۰

جمال عبدالناصر مشوق تغییر نام خلیج فارس نبود.

 

عجم:بهبود رابطه با مصر به فاصله تغییر نام یک خیابان بود.

http://payeshonline.com/news/122608/

http://tareenha.xyz/news/133381

 

http://www.akabanoo.com/article/akanews/khabaronline/news201612117353510897.html

چرا ترکیه و پاکستان در ائتلاف‌های ضدایرانی شرکت نخواهند کرد؟

دکترعجم: ترکیه و پاکستان در ائتلاف‌های ضدایرانی شرکت نمی‌کنند

پاکستان هرگز نمی‌خواهد ایران را از دست بدهد| اجرایی شدن طرح عربستان در کوتاه مدت ممکن نیست

خبر آنلاین : بین الملل > خاورمیانه –

اگرچه عربستان با پول و صرف هزینه کلان  سعی کرده  چهره  خود را در جهان زیبا  زیبا نشان دهد ولی با کوچکترین نشانه از دسترسی عربستان به  سلاح های استراتژیک پاکستان  قطعا هر دو کشور  زیر تحریم بین المللی قرار خواهند گرفت و پاکستان به این حساسیت ها واقف است.

زهره نوروزپور: در حالی که منطقه غرب آسیا هر روز شاهد تحول تازه ای است و روابط ایران و عربستان به گونه ای به تکرار حملات لفظی به یکدیگر تبدیل شده، ریاض درصدد ایجاد یک ائتلاف جدید با حضور ترکیه، پاکستان و عربستان است. تحلیلگران در روزهای اخبر با توجه به آتش بس در سوریه و اوضاع یمن معتقدند ایالات متحده آمریکا به مانند سابق طبق درخواست سعودی ها پیش نمی رود کما اینکه پادشاهی سعودی از توافق مسکو و واشنگتن در خصوص سوریه به شدت خشمگین است و آینده سیاسی خود را نیازمند به متحدان جدید از جمله اسلام آباد می بیند از این رو مقامات ریاض آمد و رفت های دیپلماتیک خود را به پاکستان افزایش داده اند.

برخی گمانه زنی ها حاکی از آن است که عربستان قصد دارد یک محور هسته ای در منطقه با ائتلاف سه کشور ترکیه، پاکستان و سعودی تشکیل دهد، سفر مقامات ریاض به اسلام آباد پس از آن صورت گرفت که مقامات امنیتی پاکستان به ایران آمدند و بین دو کشور معاهده های امنیتی و ضد تروریسم امضا شد. رسانه های برون مرزی در تحلیل های خود سفر محمد بن سلمان به اسلام آباد را به سفر مقامات پاکستان به ایران مرتبط دانستند، در این باره با دکتر محمد عجم، کارشناس مسائل غرب و شرق آسیا گفتگو کرده ایم که در ادامه می خوانید:


زمزمه هایی شنیده می شود مبنی بر ایجاد محور سه گانه عربستان- پاکستان و ترکیه، این خبرها تا چه اندازه صحیح است و آیا تحقق می یابد؟ کما اینکه پس از سفر مقامات امنیتی پاکستان به ایران و همین طور ایران به پاکستان، محمدبن سلمان وزیردفاع سعودی و جانشین ولیعهد پادشاهی، به پاکستان سفر کرد، آیا این سفر به مناسبات امنیتی تازه ایران و پاکستان مرتبط بود؟

اگرچه عربستان اکنون تمام سعی و توان خود را برای بی ثباتی ایران و برای بدبین کردن و دور کردن همسایگان نسبت به ایران بکار می‌برد، اما این سفر ارتباط مستقیمی با سفر مقامات پاکستان به ایران نداشته است. ارتباطات پاکستان  و عربستان در زمینه نظامی یک سابقه ۵۰ ساله دارد در چند سال گذشته شدت بیشتری به خود گرفته است. عربستان شدیدا در شرایط فعلی به پاکستان نیاز دارد به خصوص بعد از اینکه جو بی اعتمادی بین عربستان و آمریکا به وجود آمد، چرا که برخی معتقدند که ممکن است عربستان در آینده نزدیک دچار تحریم تسلیحاتی از سوی غرب شود. در نتیجه عربستان خود را از قبل بیشتر نیازمند پاکستان می داند. عربستان و پاکستان همواره در سازمان کنفرانس اسلامی مواضع همسانی داشته اند عربستان در منازعه هند و پاکستان و همچنین مسائل افغانستان همواره در طرف پاکستان بوده است.


آیا در این سفر معاهده تسلیحاتی بین عربستان و پاکستان بسته شده است؟ دیدار آنها در شرایط منطقه و نزدیک شدن بیشتر پاکستان به ایران به چه دلیل بود؟

صحبت از امضای قراردادهای همکاری است که بیشتر در مبارزه با تروریسم و آموزش نیروهای نظامی عربستان و مانورهای مشترک است، اما اینکه معاهده ای برای خرید تسلیحات باشد، هنوز کارشناسان چنین عقیده ای ندارند، برای اینکه در حال حاضر فعلا هنوز عربستان به سلاح های پاکستان نیازی ندارد. البته پاکستان در رقابت با هند به یک کشور صادر کننده تسلیحات تبدیل شده و اخیرا با ۴۰ کشور دنیا معاملات فروش ادوات نظامی داشته است. پاکستان به دنبال بازار فروش سلاح هست و به دنبال معرفی موشک های شاهین  یا دیگر موشک های تولید پاکستان است، بخصوص که پاکستان در زمینه ساخت پهباد یا دِرُن و جنگنده بمب افکن با کمک چینی ها کارهایی انجام داده است  عربستان بخصوص سفارش خرید پهباد و موشک را در نظر داشته است ولی هنوز یک معاهده تسلیحاتی علنی نشده است. دو سال قبل عربستان یک و نیم میلیارد دلار وام به پاکستان داده است و در قبال آن تقاضای خرید  JF-17 Thunder  جنگنده تندر جی اف ۱۷ را مطرح کرده است.


گفته می‌شودپاکستان با ترکیه وعربستان قصد دارندیک محور هسته ای تشکیل دهند؟ ارزیابی شما چیست؟ ائتلاف این سه کشور به چه معناست؟

عربستان بدنبال چنین محوری هست و قطعا با توجه به اینکه ترکیه هم مانند عربستان و پاکستان با آمریکا دچار سوظن و بی اعتمادی شده است. این که چنین قصد و یا آرزویی بین انها وجود داشته باشد محتمل و منطقی است. اما با قاطعیت می توان گفت که این ائتلاف بخصوص اگر همکاری نظامی و هسته ای باشد اجرایی شدن آن بدلایل متعدد در کوتاه مدت ممکن نیست.

بین عربستان و آمریکا از لحاظ سیاسی و نظامی یک بی اعتمادی هست. این بی اعتمادی بین ترکیه و آمریکا هم اخیرا به وجود آمده است. این مساله، این دو کشور را به همکاری نظامی با پاکستان سوق داده است. از طرفی خود پاکستان هم با آمریکا دچار مشکلات حادی شده است. غرب از هر سه کشور مصرانه می خواهد که سلفی های وهابی افراطی را کنترل کنند و با منشاء و منابع مالی تروریزم مقابله کنند اما هر سه کشور از انجام این امر عاجز هستند به همین دلیل سوظن و بی اعتمادی هر سه کشور پاکستان، عربستان و ترکیه با غرب رو به افزایش است. از طرفی هر سه کشور از مشکلات متعدد و وجود گسل های سیاسی اجتماعی داخلی نیز رنج می برند. در نتیجه خودشان را نیازمند به ائتلاف سه گانه می بینند.


پس از رسانه ای شدن مساله محور سه گانه یا به عبارتی ائتلاف این سه کشور، نوازشریف راهی عربستان شد، اگر به زعم شما این محور قابل بحث و بررسی است، یا اینکه در آینده ای دور اتفاق خواهد افتاد، این آمد و رفت ها در شرایطی است که رابطه ایران و عربستان تیره است، به چه معناست؟ به هر حال پاکستان یکی از همسایگان مهم شرقی ما محسوب می شود، با توجه به این موضوع سفر نوازشریف را چه طور ارزیابی می کنید و دست آورد وی از این سفر چه بود؟

تحقق محور سه گانه بیشتر شعار هست و خواسته یک طرفه عربستان است. حتی محور دوگانه بین عربستان و پاکستان هم خیلی عملی نیست. سه گانه شدن آن تحقق پذیری را سخت تر می کند بخصوص که بین ترکیه و عربستان نیز همسویی اعتماد و اعتماد لازم  وجود ندارد. عربستان از نواز شریف توقع یاری بیشتری دارد اما بعد از سپتامبر ۲۰۰۱ به خصوص بعد از سال ۲۰۰۳ همکاری نظامی پاکستان با سایر کشورها، شدیدا زیر ذره بین آمریکا قرار گرفت.

از طرفی هندی ها هم حساسیت بسیاری به همکاری نظامی پاکستان با سایر کشورها داشته و دارند، تا حدی که آنها به بی اعتمادی بین پاکستان و غرب  دامن می زدند، در یک دهه گذشته رسانه های هند گاهی اوقات اخباری منعکس می کردند مبنی بر اینکه پاکستان ممکن است سلاح های اتمی و موشکهای خود را در اختیار القاعده و طالبان قرار دهد. اتهاماتی از این دست که اصولا بیشتر جنگ روانی بود. اما همین جنگ روانی از سوی رسانه ها باعث شده  که حساسیت ها و سوظن ها در منطقه تشدید شود. به خصوص غربی ها نسبت به وضعیت سلاح های هسته ای پاکستان و همکاری نظامی بین المللی این کشور فوق العاده حساس شده اند. اسرائیلی ها نیز رفتارهای نظامی پاکستان را زیر نظر دارند و روابط نظامی عربستان و هند را رصد می کنند. اولین بار آنها نسبت به برنامه خرید موشکهای هسته ای عربستان از پاکستان هشدار دادند.

اگرچه عربستان سرمایه گذاری و مساعدت گزافی در بخش نظامی پاکستان داشته است و پاکستان خود را مدیون کمک های مالی و هدایای سعودی می داند، به ویژه آنکه نفت و انرژی ارزان از این پادشاهی دریافت می کند، اما همه اینها باعث نخواهد شد که در امور نظامی، پاکستان در قبال عربستان تا جایی پیش برود که سعودی ها به سلاح های استراتژیک پاکستان دست پیدا کنند. پاکستان به عواقب خطرناک داخلی و بین المللی چنین اقدامی آگاه است. دخالت بی ثمر و پر هزینه عربستان در لیبی، سوریه و یمن باعث مشکلات داخلی عدیده ای شده است. اکنون عربستان از بحران های داخلی متعددی رنج می برد بخصوص بحران جانشینی و بحران هویت،شکاف بین اقوام و طوایف عربستان تشدید شده زیرا عربستان هزینه افراط گرایی اقلیت وهابی سیاسی حاکم را می پردازد.

بسیاری از طوایف سنی به عملکرد وهابیت سیاسی معترض هستند جامعه فرهیختگان، زنان و جوانان نیز از تسلط روز افزون وهابیت سیاسی بر حکومت ناراضی هستند. عربستان در جهان رو به انزوا می رود، نسل جوانی که سیاست و نظامی گری عربستان را اداره می کنند از تجربه کافی برخوردار نیستند. غربی ها امروزه دریافته اند که نظام حکومتی عربستان بر دو ستون غیردمکراتیک بنا شده یعنی فرقه (وهابیت ) و قبیله (قبیله آل سعود) لذا افکار عمومی دنیای متمدن به ساختار حکومتی عربستان بدبین است.

اگرچه عربستان با پول و صرف هزینه کلان با ابزار دیپلماسی عمومی وجهه خود را در جهان روتوش کرده است ولی در حال حاضر اگر غرب متوجه شود که پاکستان قصد دارد سلاح های استراتژیک و پیشرفته خود را در اختیار سعودی قرار دهد قطعا هر دو کشور  زیر تحریم بین المللی قرار خواهند گرفت و پاکستان به این حساسیت ها واقف است.

می توان گفت که در آینده نزدیک هیچ توافق یا معاهده مهم و استراتژیکی که توازن منطقه ای را بر هم زند بین عربستان و پاکستان ایجاد نخواهد شد، به خصوص اینکه در شرایط حساس منطقه، که مخاصمات هند و پاکستان تشدید شده و روابطش با افغانستان و بنگلادش نیز مناسب نیست. بین ایران و عربستان سوءظن و دشمنی عمیق تر شده است که این روابط تیره بین تهران و ریاض اصلا به نفع پاکستان نیست، لذا پاکستان اصولا قصد ندارد در منازعات خلیج فارس وارد شود که معادلات به نفع ایران یا عربستان تغییر کند.


به همین علت بود که نوازشریف قصد داشت بین ریاض و تهران میانجیگری کند؟ چرا به نفع پاکستان نیست که در مساله ریاض و تهران ورود کند؟


درست است که روابط عربستان و پاکستان برادرانه و عمیق است اما  بین ایران و پاکستان نیز روابط همواره دوستانه بوده ایران همسایه استراتژیک پاکستان است. پاکستان کشوری همسو با ایران است و در جنگ ۸ ساله علی رغم ائتلاف عربی علیه ایران، پاکستان با ایران همراهی می کرد. موقعیت ژئوپلتیک و ژئو اکونومیک و خطوط جاده ای و مواصلاتی و اقتصاد ایران و مشترکات فرهنگی برای پاکستان اهمیت زیادی دارد. اولویتها و اهداف پاکستان و عربستان هم اکنون غیرهمسو است برای پاکستان اولویت اساسی منازعه کشمیر با هند است و می خواهد جهان اسلام تمام توجه خود را به این موضوع متمرکز کند. هر بحران دیگری که جهان اسلام را مشغول کند به نفع پاکستان نیست. در حالیکه اولویت اول عربستان هم اکنون بی ثبات کردن ایران است و این بنفع پاکستان نیست یک ایران امن و پیشرفته به نفع پاکستان است دو کشور هیچ ادعای ارضی و تاریخی نسبت به یکدیگر ندارند.
بر فرض اگر این ائتلاف یا به عبارتی محور سه گانه بین این سه کشور صورت بگیرد، با توجه به شرایط فعلی منطقه ورود ترکیه به سوریه، و تیره شدن روابط تهران و ریاض، ارزیابی شما از آینده روابط پاکستان و ایران به چه صورت است؟

مقامات پاکستانی بارها اعلام کرده اند که هیچ موضوعی روابط عربستان و پاکستان را نمی تواند برهم زند و همینطور روابط پاکستان با ایران را، لذا بحث از محور سه گانه و ایجاد ائتلاف نظامی بین عربستان، پاکستان و ترکیه آنهم در جهت خلاف منافع ایران در حد شعار و تبلیغات است، خیلی بعید است که به مرحله عمل برسد بخصوص اگر اهدافی در جهت تضعیف ایران داشته باشد، حداقل در چند سال آینده چنین تصوری وجود ندارد که بتواند یک ائتلاف یا یک محور نظامی بین این سه کشور عملی شود، دلایل متعددی وجود دارد که باید به طور جداگانه برشمرد.

ممکن است این دلایل را ذکر کنید؟

بحران های منطقه ای و حساسیت جهانی و درگیری های درونی خود این کشورها و ناهسو بودن اهداف آنها،  اجازه پیمان های نظامی در منطقه را به سبک سنتو و … نمی دهد. جهان اکنون درگیر مبارزه با تروریزم و افراط گرایی است که ریشه آن در همین منطقه است، پاکستان و عربستان و ترکیه هر کدام بنوعی در این موضوع نقش داشته اند کوچکترین غفلتی آنها را به گرداب خشونت و بحران می کشاند و آنها نمی توانند خود را در جبهه های مختلف درگیر کنند.
فرمودید عربستان به پاکستان نیاز دارد، چرا؟ آیا هدف خاصی را دنبال می کند؟

عربستان دچار توهم ترس از ایران است و ایران را متهم می کند که قصد صدور انقلاب و تسخیر پایتخت های عربی را دارد. این توهم عربستان را به سیاست های غلط کشانده است. عربستان در چند سال اخیر ناکامی های زیادی در منطقه داشته است، در یمن و سوریه هزینه بسیار زیادی را متحمل شده است، بدون اینکه دست آورد ملموسی داشته باشد، از طرفی عربستان خود را در یک شرایط انزوای بین المللی هم می بیند. غرب به نظام عربستان بدبین است اما از ترس برهم خوردن توازن منطقه با ایران و با توجه به تجربه سقوط صدام سعی در حفظ نظامی دارد که با آن همسو نیست.

عربستان در کشورهای اسلامی نیز محبوبیت ندارد، اگرچه با پول رأی، اعضای سازمان همکاری اسلامی را در موضوعات خاصی با خود همراه می کند و توان و قدرت تخریبی زیادی دارد اما قدرت ائتلاف سازی خارج از شورای همکاری خلیج فارس ندارد.کاهش بهای نفت که با هدف ضربه زدن به ایران و روسیه صورت گرفت اکنون اقتصاد خود عربستان را آسیب پذیر کرده است. از طرفی عربستان با مشکلات اقتصادی و سیاسی اجتماعی داخلی و خطر سلفی های افراطی داخلی نیز روبه رو است، اگرچه گروه تروریستی داعش به طور مستقیم یا غیر مستقیم از کمک سعودی بهره مند است، اما ذات تفکر داعش،  دشمنی با عربستان، اردن، مصر و در کل پادشاهی های عربی است، عربستان یک احساس خطر چند جانبه ای دارد که یکی از آن جمهوری اسلامی ایران است که از ناحیه کشور ما بطور توهم آمیزی احساس خطر می کند.

بنابراین بسیار خودش را نیازمند به پاکستان و ائتلافهای غیر عربی می بیند. از سوی دیگر جو بدبینی بین مقامات عربستان و آمریکا که ماه عسل آن ها چند سالی است که به پایان خود رسیده است. آن دوره ای که در واقع عربستان به عنوان نور چشمی غرب تلقی می شد گذشته است. عربستان به این امر واقف است که آمریکا حاضر نیست جان سربازان خودش را به خاطر رژیم سعودی به خطر بیندازد، همه این عوامل باعث شده است که آن ها به شدت احساس نیاز به پاکستان  داشته باشند. پاکستان قدرت مطرح نظامی در جهان اسلام است پاکستان نیز به  پول و نفت ارزان عربستان نیازمند است اما این کشور نیز با مشکلات خاص خودش دست و پنجه نرم می کند. اولا مشکلات داخلی که باید حساسیت آن را در نظر بگیرد. دوما همسایه ای بزرگ و قدرتمندی چون ایران را دارد که نمی تواند آن را نادیده بگیرد ، سوم اینکه با افغانستان و هند مشکلات عدیده ای دارد.


در این صورت موضع پاکستان به ایران چگونه خواهد بود؟

پاکستان هرگز نمی خواهد ایران را از دست بدهد، آنها به ایران به دیده احترام  می نگرند و نمی خواهند عملی انجام دهند که از سوی ایران خصمانه تلقی شود. از طرفی پاکستان مایل نیست که بر خلاف روال بین المللی و آن چیزی که غرب به دنبال آن است عمل کند. آمریکایی ها دوست همیشگی  پاکستان بوده اند، آن ها روابطی ۵۰ ساله بر مبنای دوستی استراتژیک داشته و دارند، در واقع پاکستان تنها کشوری است که با آمریکا خارج از ناتو ، در بالاترین سطح رابطه ااستراتژیک دارد.
برخی معتقدند مشکلات مذهبی و فرقه ای در پاکستان ناشی از نفوذ بیش از حد عربستان در پاکستان است، ایا این فرضیه درست است؟

کاملا درست است. بخشی از مشکلات داخلی پاکستان بخصوص منازعات قومی و فرقه گرایی ناشی از  اعتماد بیش از حد  پاکستان در گذشته به موسسات مذهبی عربستان است. بسیاری از این مدارس بجای مکتب انسان سازی بیشتر نیروی  انتحاری و خشونت گرا تربیت کرده اند.

۳۰ درصد از جمعیت ۱۹۰ میلیونی پاکستان شیعیان تشکیل می دهند که جمعیتی قابل ملاحظه است. در خصوص مشکلات مذهبی در این کشور، عربستان نقش بسزایی دارد.  یکی از عمده مشکلات داخلی پاکستان خود عربستان است. عربستان در حالی که کمک های سخاوتمندانه ای به پاکستان می کند در عین حال برای پاکستان مشکلات عدیده ای ایجاد کرده است، از جمله این مشکلات، مدارس مذهبی در این کشور است، که از سوی عربستان تاسیس و تامین مالی شده است.

در دوره پس از جنگ سرد یعنی از دهه ۷۰ میلادی به بعد، به خصوص بعد از اشغال افغانستان به دست شوروی، عربستان چیزی حدود ۲۷ هزار مدرسه در پاکستان ایجاد کرد، در تمامی این مدارس شهریه طلاب و اساتید پاکستانی و اساتید عرب را پرداخت کرده است، در این مدارس عموما آموزش جهاد علیه کفار داده می شده است و طلاب را با روحیه جنگی و ارزشهای اسلام سلفی تکفیری تربیت می شدند و این میراث هنوز باقی است. بخشی از همین مدارس که خارج از کنترل دولت هستند مشکلات نا امنی اعم از حملات تروریستی، طائفه گرایی، قوم گرایی و رشد تروریسم را در پاکستان تشدید می کنند.

آیا عربستان بازی تازه ای در سر دارد؟  به طور کلی این رابطه چه تاثیری در بحران منطقه و آینده ایران خواهد داشت؟

هشدار عربستان مبنی بر قطع کمک به پاکستان بلوف سیاسی بود و پیش بینی قطع رابطه تحلیل اشتباهی بوده است روابط عربستان و پاکستان شدیدا به هم گره خورده است و هیچ عاملی نمی تواند آنرا از هم گسسته کند.

عربستان با طرح محور سه گانه بازی تازه ای در سر دارد اما در این بازی از هم اکنون شکست خورده است. محور سه گانه زمانی شکل می گیرد که همه اهداف و منافع هر سه مشترک و همسو باشد. همانطور که می دانید هر کدام از این کشورها اولویت ها و اهداف متمایز و غیر همسویی دارند.

درآمد سالانه بیش از یک میلیون پاکستانی مقیم عربستان بیش از ۵ میلیارد دلار است. از طرفی نواز شریف رابطه بسیار نزدیکی با خاندان آل سعود دارد. پس از کودتای ۱۹۹۹ به همراه خانواده‌اش به مدت ۱۰ سال میهمان عربستان بود برخلاف انتظار اما در بحران یمن پاکستان درخواست عاجزانه عربستان مبنی بر پیوستن به ائتلاف عربی را با همه این سوابق رد کرد، این مساله نشان دهنده آن است که پاکستانی ها خیلی عاقلانه فکر کردند، آن ها آینده دیپلماسی کشورشان را در نظر گرفتند، همان تدبیری که پاکستان در ائتلاف جنگ یمن اتخاذ کرد و از ورود به ائتلاف عربی سرباز زد، قطعا در ۵ یا ۶ سال اینده هم همچنان این تفکر بر پاکستان حاکم خواهد بود.

ساختار پارلمانی و حزبی دولت پاکستان شبیه هند است و اجازه هر تصمیمی به نخست وزیر و یا رئیس جمهور نمی دهد. بنابراین به هیچ عنوان نباید نگران ایجاد یک محور سه گانه بین عربستان،پاکستان و ترکیه در کوتاه مدت بود، ساختار حکومت ترکیه نیز بگونه ای است که امکان ورود به چنین ائتلافی رابسادگی نخواهد داشت. و ترکیه نیز حاضر نیست در ائتلافی شرکت کند که ایران آن را برضد منافع خود تلقی کند.

البته اگر که عربستان در بهبود رابطه با ایران پیشقدم شود و یک ائتلاف ۴ گانه بین ایران- عربستان – پاکستان و ترکیه صورت پذیرد. برای ثبات منطقه ایده ال خواهد بود ائتلاف برای دوستی و همکاری و نه ائتلاف برای دشمنی در منطقه قبلا در  سالهای ۷۶ تا ۸۳  ایران یک دوره روابط دوستانه با عربستان را تجربه کرده و باز هم آن دوره قابل تکرار هست اگر عقلای دو طرف منافع یکدیگر را برسمیت بشناسند. البته چنین آرزویی تقریبا در کوتاه مدت جزو محالات است. کما اینکه هیچ یک از پیمان های منطقه ای از جمله دی ۸ و اکو  و …. آنطور که ارزو  می شد ثمر بخش نبوده است.

۵۲۳۱۰

آینده روابط عربستان و هند

عوامل و بازیگران دخیل در افزایش بحران در کشمیر

عربستان آبستن حادثه است

دکتر محمد عجم

عربستان آبستن حادثه است

خبرگزاری فارس: عربستان آبستن حادثه است

وضعیت اقتصادی عربستان در یک دهه گذشته

کارکرد اقتصاد عربستان در یک دهه گذشته به خصوص در فاصله ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۳، به برکت گران شدن نفت ، افزایش تولید و فروش نفت عربستان، دچار نوعی جهش و رشد و انباشت سرمایه شد. در واقع، تولید ناخالص داخلی عربستان از چهارصد میلیارد دلار به هشتصد میلیارد دلار افزایش یافت و ریاض بیش از چهار میلیون شغل ایجاد کرد و درآمد متوسط ماهانه خانوار ۳۰ درصد افزایش پیدا کرد. چنانچه اقتصاد عربستان از رتبه ۳۶ جهان به رتبه ۱۹ ارتقا یافت و در زمره بیست اقتصاد بزرگ جهان قرار گرفت. در همین مدت ۳۰۰ میلیارد دلار جذب سرمایه گذاری خارجی داشت. در حقیقت در این دوره با توجه به انباشت سرمایه در اثر گران شدن قیمت نفت، صندوق توسعه عربستان مبالغ کلانی را حداقل در ۱۹ کشور آفریقایی و آسیایی و کشورهای در حال توسعه و مسلمان سرمایه گذاری کرد و کمکهای توسعه ای بلا عوض نیز به این کشورها اعطا کرد. این امر یکی از راه های نفوذ عربستان در کشورهای عضو سازمان همکاری اسلامی (کنفرانس اسلامی) است. در این مدت اقتصاد عربستان با وجود نارسایی های ناشی از مدیریت دولتی و اولیگارشی تقریبا وضعیت آماری خوبی داشت. در همین دوره ذخایر ارزی عربستان به بیش از ۷۵۰ میلیارد دلار در آمریکا افزایش پیدا کرد.

TeheranMossaver31Khordad1330parssea

متغیرهای سیاسی و اقتصادی موثر بر وضعیت کنونی اقتصاد عربستان

مشخصه بارز اقتصاد عربستان اقتصاد نفتی است. یعنی ۷۵ درصد بودجه و ۹۰ درصد صادرات از نفت به دست می آید. بخش دیگری نیز به معادن و صنایع مرتبط با نفت مربوط می شود. لذا طبیعی است که هرگونه کاهش یا افزایش قیمت، تاثیر بسیار زیادی بر اقتصاد عربستان می گذارد. در دهه ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۳ (که عربستان درآمدهای سرشاری داشت) درآمدهای سرشار عاملی برای تحریک عربستان به دخالت در کشورهای دیگر کرد. در آن زمان انقلاب های عربی و سقوط معمر قذافی به نفع عربستان شد. صادرات نفت لیبی کم و یا از بین رفت و عربستان بسرعت جای لیبی را گرفت با تحریم ایران ، مشتری های ایران را هم اغوا نمود، حتی در جهت فروش نفت عراق نیز کارشکنی کرد و سعی نمود مشتری های عراق را با نفت ارزانتر اغوا نماید. در واقع عربستان از ۱۳۸۸ تا اواخر ۱۳۹۱ سود سرشاری بدست آورد و سقوط قذافی عربستان را به هوس دخالت در کشورهای دیگر انداخت. در همین راستا اقدام به دخالت در سوریه کرد و هزینه های بسیار زیادی در سوریه انجام داد، اعطای پول و خرید اسلحه به صورت مستقیم و غیر مستقیم و ارسال آن از طریق ترکیه یا با واسطه های ترکی و بلغاری به داخل سوریه انجام شد.

 علاوه بر این ها در بحث یمن، عربستان شروع به ایجاد ائتلاف عربی برای دخالت در یمن کرد و مدعی شد ما باید به هر نحو جلوی ایران را بگیریم و اگر در یمن جلو ایران را نگیریم، ایران پایتخت های عربی را یکی بعد از دیگری تصرف خواهد کرد. در این راستا رسانه های عربستان شروع به بزرگنمایی بیش از اندازه حضور ایران در سوریه و عراق و مدعی اداره عراق و سوریه در اختیار یک سردار ایرانی شدند. در واقع خیلی واضح است که این اخبار و تحلیل های غلو آمیز به تحریک کشورهای عربی و بهانه ای برای سرکوب قیام عدالتخواهانه و استقلال طلبانه مردم یمن تبدیل شد. اما در واقع حضور نظامی عربستان در بحرین و یمن با کاهش بهای نفت همزمان شد و عربستان آن را پیش بینی نمی کرد . در این دوران در واقع عربستان بسیار نگران بود که غرب مشکل خود را با ایران حل کند و سعی داشت که عداوت میان ایران و غرب افزایش پیدا کند. یعنی در حالی که ایران در یمن هیچ دخالتی نداشت، عربستان اتهام سراسر دروغین دخالت ایران (اشغالگری ایران) را در یمن بهانه کرد و به آن کشور حمله کرد و فکر می کرد ظرف چند ماه کار یمن تمام می شود. اما عربستان فکر نمی کرد که ایران و غرب بتوانند مشکل اصلی خود در موضوع هسته ای را حل کنند. علاوه بر این از همه مهم تر موضوعی (که عربستان اصلا پیش بینی نمی کرد) تصویب لایحه جاستا”عدالت در برابر تروریسم”بود. در حال حاضر بر اساس قانون جاستا، شهروندان آمریکایی می توانند علیه دولت هایی که در حادثه ۱۱ سپتامبر یا عملیات تروریستی علیه شهروندان آمریکایی دست داشتند، به دادگاه شکایت کنند. خیلی از اقتصاددان ها پیش بینی می کردند که اگر جاستا به قانون تبدیل شود،  اقتصاد عربستان فروخواهد پاشید و این کشور در صورت دخالت در سوریه، بحرین، یمن و کشورهای دیگر، همزمان با سقوط قیمت نفت، تحمل هزینه چندین بحران را ندارد. عده ای بر عکس اعتقاد دارند عربستان ذخایر کافی دارد و مشاوران خارجی بسیار هوشمندی دارد و قادر است از بحران عبور کند.

با بررسی تحلیل های بدبینانه (که پیش بینی سقوط اقتصاد عربستان را دارند) و همچنین تحلیل های خوشبینانه و اقتصاددان هایی (که معتقدند با توجه به ذخیره ارزی ۷۵۰ میلیارد دلاری عربستان و با توجه به این که توانسته بخشی از وابستگی خود را به نفت کم کند مشکلات خود را مدیریت خواهد کرد) باید گفت حقیقت این است که بعد از قانون جاستا، عربستان هرگز به شرایط خوشبینانه قبل بازنخواهد گشت. در واقع روزی که قانون جاستا تصویب شد، ارزش سهام بورس عربستان و ارزش ریالی آن سقوط کرد. بسیاری از سرمایه گذاران خارجی به فکر خروج سرمایه خود از عربستان هستند و به طور قطع بخشی از سهامداران بورس عربستان به فکر انتقال سرمایه های خود به جای امن ترند. همچنین بسیاری از سرمایه گذاران عربستان نیز سهام خود را از آمریکا خارج خواهند کرد. بنابراین تاثیر جاستا حتی از سقوط قیمت نفت نیز در اقتصاد عربستان بیشتر خواهد بود. در این بین اگرچه ممکن است در اجرای قانون جاستا، دولت آمریکا نهایت مراعات متحد همیشگی خود را داشته باشد و بر سر اجرای قانون جاستا بنفع عربستان کارشکنی کند، اما نخواهند توانست جو روانی موضوع و بی اعتمادی ناشی از آن را مدیریت کنند. قطعا دولت آمریکا حاضر نیست که متحد سابق خود را بیشتر از این عصبانی کند. یعنی با توجه به مبالغ بسیار زیاد فروش اسلحه امریکایی به عربستان (عربستان دومین وارد کننده اسلحه دنیاست و فقط در دوره دولت اوباما ۱۱۰ میلیارد دلار اسلحه از آمریکا خریده است)  به هر حال قانون جاستا اثرات خود را خواهد گذاشت. به رغم اینکه قانون جاستا یک بدعت در حقوق بین الملل بود و مصونیت دولت ها را طبق عرف سنتی بین الملل زیر سوال برد، اما  هیچ دولتی در دنیا قانون جاستا را مورد اعتراض قرار نداد. اکنون نیز جو بدبینی در بین شهروندان آمریکا نسبت به عربستان بسیار زیاد است.

در بعد دیگری از سال ۲۰۰۳ چندین گروه در آمریکا، علیه عربستان تبلیغات می کردند. بخشی از آن که نئوکان ها و مسیحی های افراطی که اصولا دشمن همه مسلمان ها هستند، از ۲۰۰۳ به بعد علیه عربستان اقدام می کردند و عربستان مورد اتهام تروریسم پروری قرار می دادند، اما دولت بوش سعی می کرد که این تبلیغات را خاموش کند. همچنین لابی عربستان به شدت پول هزینه کرد و این صداها را خاموش کرد. در کنار این بخش دیگری از افرادی (که علیه عربستان کار می کردند) طرفداران حقوق بشر ، انجمن های حقوق بشری و حتی زنان (بیشتر با تمایلات لیبرالیستی و غرب گرایانه) بودند. اما عربستان یک دشمن همیشگی دیگر هم در جهان دارد و آن چپ گرایان هست.

اخیرا صداهای اعتراض علیه عربستان در امریکا بلند شده و عربستان نیز علی رغم پول بسیار سنگینی که لابی های ریاض برای بهتر کردن چهره عربستان هزینه کرده اند (در این بین باید دانست که در داخل آمریکا اکثر سناتورها و نمایندگان کنگره و کاندیداهای ریاست جمهوری از هر دو حزب متهم به رشوه گیری از عربستان هستند و در همه انتخابات به چهره های بانفوذ، چه دموکرات و چه جمهوری خواه، کمک مالی می کند و معمولا بیشترین هزینه ها را صرف خرید سناتورها و نمایندگان می کرد)؛ اما با این وجود زمانی که تمام اعضای سنا به جز یک نفر و اکثریت قاطع افراد کنگره به نفع قانون جاستا “عدالت در برابر تروریسم” رای دادند نشان دهنده این است که جو ضد عربستان در آمریکا بسیار بالا است و دولت  اوباما نیز سکوت کرده و تسلیم شده است. البته سخنان اوباما در مخالفت با این موضوع بسیار سطحی بود، اما از آنجا که اکثریت دمکراتها هم به این قانون رای داده بودند نشان می دهد که در پشت پرده دولت اوباما نیز مخالف جاستا نبوده و بیشتر نقش پلیس خوب را بازی می کرده است؛ بطوریکه اوباما قبلا به عربستان هشدار داده بود که آمریکا دیگر به عربستان مجانی سواری نخواهد داد. آنچه مشخص است جبران خسارتی که جاستا می تواند متوجه عربستان کند ، به بیش از ۳ هزار میلیارد دلار می رسد. با چنین قانونی عربستان، دیگر “متحد استراتژیک” امریکا باقی نخواهد ماند. دوستان عربستان نیز از وی دوری خواهند کرد. بنابراین قانون جاستا بنفع دولت سوریه خواهد بود. با قانون جاستا در حال حاضر قطر با احتیاط بیشتری عمل خواهد کرد؛ زیرا قطر نیز باج های زیادی به تروریستها داده است. در این میان قانون جاستا ممکن است مفتی های عربستان را نیز که فتواهای تکفیری صادر کرده بودند، دربرگیرد. (هواپیماربایان وابسته به القاعده و  ۱۵ تبعه عربستان سعودی، ۲ تبعه امارات عربی متحده، یک تبعه مصر برای اقدامات خود از مفتیان عربستان فتوا داشتند.)

نشانه های تزلزل اقتصاد عربستان

در حال حاضر نشانه هایی را از تزلزل اقتصادی عربستان به شکل مشهود می توان دید. اخیرا اعلام شد که دولت عربستان تصمیم گرفته است که چندین اقدام رفرم اقتصادی در جهت صرفه جویی وکاهش هزینه ها انجام دهد. دولت ریاض در این راستا حقوق کارمندان دولت را کاهش داده است. مثلا حقوق ماهانه اعضای مجلس شورای فرمایشی ماهانه از ۷۰۰۰ دلار به ۵ هزار دلار کاهش یافته مزایای آنها نیز به همین مقدار کاهش یافته و حقوق کارمندان ارشد و وزرا و نمایندگان را نیز ۲۰ درصد کاهش داده است.

همچنین بعضی کمک های و تعرفه های یارانه برداشته شده است. در عربستان تقریبا ۷۰ درصد مردم عربستان فاقد مسکن ملکی یا شخصی هستند و معمولا دولت کمک ها و مساعدت هایی در این زمینه می کرد و مجبور است آنها را کاهش دهد. از طرفی تعرفه های ویزا و عوارض ورودی و عوارش گمرکی را افزایش داده است و یارانه سوخت را برداشته است. همه این رویکردها بر روی جامعه اثرات منفی خواهد گذاشت؛ چرا که این حرکات نمی تواند بدون اعتراض ادامه پیدا کند.

با توجه به وضعیت کنونی ممکن است خروج سرمایه از عربستان و خروج کارگران مهاجر و…  صورت گیرد. در حال حاضر دولت و بخش خصوصی قادر نیست که حقوق کارگران خارجی و مهندسین خارجی یا پروژه هایی که به بخش خصوصی خارجی واگذار شده است را پرداخت کند و تعداد بسیار زیادی از آن ها، به خصوص هندی تبارها حقوق خود را دریافت نکرده اند و  بیکار هستند و می خواهند برگردند ولی پول خرید بلیط ندارند. مشکلات بسیاری برای این بخش از جامعه ایجاد شده است. ۲۵ درصد جمعیت ساکن در عربستان یا حدود ده میلیون خارجی هستند. یعنی۸۰ درصد کارهای خدمات و فنی و مهندسی در دست خارجی ها است. با توجه به بحران اقتصادی که منجر به کاهش حقوق و دستمزدهای آن ها خواهد شد، بخشی از آن ها به خصوص بخش نیروی کار ماهر و مهندسی به فکر خروج به کشور خود و یا به کشورهای دیگر هستند. خروج آن ها چالش جدیدی را ایجاد خواهد کرد. از طرفی دولت  شرکت های خصوصی را وادار میکند که نیمی از کارگران خود را از عربستانی استخدام کنند. اما کارگران عربستانی اصولا کارایی لازم را ندارند این شرایط باعث بی ثباتی بخش خصوصی خواهد شد. چنانچه از قبل نیز سرمایه گذاران خارجی دائما از این موضوع و بی ثبات قوانین و فساد و رشوه شکایت داشتند . با شرایط جدید قطعا این چالش ها افزایش پیدا خواهد کرد و برنامه و پروژه بلند پروازانه ای که چندی قبل تحت عنوان تا ۲۰۳۰ اعلام شد متوقف خواهد شد و رکود و تورم همزمان دامن عربستان را خواهد گرفت.

از طرفی امروز دولت عربستان دچار انزوای سیاسی نیز هست و مشکل آن با غرب تعمیق خواهد شد و سازمان های حقوق بشری فشار بیشتری به عربستان وارد خواهند کرد. در حال حاضر بخش تحصیلکرده عربستان افزایش پیدا کرده است. کشوری که زمانی ۹۸ درصد زنان آن بی سواد بودند، و اکنون تقریبا حدود ۷۰ درصد باسواد هستند و جامعه مردان، در حدود ۸۵ درصد باسواد هستند. دانشگاه های زیادی خارج از چهار چوب سنتی و کمتر تحت سلطه شاخه وهابی عربستان ایجاد شده است که این موضوع پدیده جدیدی است. زیرا حکومت عربستان دو بال دارد، یکی بال علمای وهابی، که همان آل شیخ یا وابستگان محمد ابن عبدالوهاب هستند و بال قدرت و سیاست که خانواده آل سعود هستند و پیوندهای خانوادگی بسیار گسترده ای با یکدیگر پیدا کرده اند. اصولا دانشگاه ها، مراکز آموزشی و مساجد توسط خانواده آل شیخ اداره می شود و نفوذ این خانواده در دولت و مراکز بسیار زیاد است و آموزش های افراطی گری و آموزش های ضد بیگانه و فتواهای تکفیری و ترویج  خشونت از آنها ریشه می گیرد و این مراکز القاعده، داعش و تفکر جهادی- تکفیری را به وجود آوردند. در حال حاضر غربی ها به دولت عربستان فشار زیادی می آورند تا بال اقتدارگرایان مذهبی وهابی در حکومت عربستان را تضعیف کند. دولت عربستان نمی تواند قدرت این بخش را کم کند، خود این موضوع منازعه را تعمیق می کند دولت جدید به بال وهابی خود نیاز دارد و از طرفی باید غربی ها را راضی کند این تناقض و تضاد  نیز برای آینده و اقتصاد عربستان چالش محسوب می شود.

تاثیرات بحران در اقتصاد عربستان در حوزه سیاسی منطقه ای بین المللی فرهنگی و امنیتی و…

در حال حاضر باید وضعیت کنونی عربستان را با این بحران های پیش آمده مورد بررسی قرار دهیم. با توجه به آنچه گفته شد عربستان آبستن حادثه است. بیشتر از ۵۱ درصد جمعیت آن زیر ۲۵ سال هستند و  ۶۰ درصد جوانان این کشور احساس تعلق فرهنگی به عربستان ندارند و در یک بحران هویت بسر می برند. بحران جانشینی و جنگ قدرت بین محمد بن نایف و محمد بن سلمان از نزاع های درونی جدی است . بحران  اقتصادی، عوارض مالی و اقتصادی ناشی از هزینه های جنگ یمن ، سوریه و حضور در بحرین همگی مزید بر جنگ قدرت درونی است و منجر به بحران اقتصادی و سیاسی خواهد شد. امروزه عربستان از هر زمانی بیشتر در دنیا منزوی است. در واقع عربستان فقط در جهان غرب مورد بی مهری نیست، بلکه در جهان عرب نیز دشمنان زیادی دارد. چنانچه بخشی از روشنفکران چپ و ناسیونالیست عرب شدیدا با دولت عربستان مخالفند و آرزوی فروپاشی آن را دارند. از سوی دیگر گروههای تکفیری غداری مانند داعش و طرفداران خلافت یا پان اسلامیست های امپراتوری خلافت هم با عربستان مخالفند. دولت فعلی عربستان در تضادها و تناقض های فراوانی درگیر است. عده ای اعتقاد دارند که دولت عربستان قادر نیست بر همه این بحران ها فایق آید و در نهایت ناچار از تغییر رویه است. اما باید در نظر داشت که آمریکا و دولتهای غربی اگر چه از عربستان راضی نیستند، اما خواهان فروپاشی عربستان نیستند. زیرا باور دارند که آلترناتیو شایسته ای در جایگزینی رژیم فعلی عربستان وجود ندارد و اگر سیستم فعلی فروپاشد در نهایت وهابی های افراطی و حامیان دولت خلافت اسلامی در عربستان قدرت را در دست خواهند گرفت. لذا گزینه غربی ها تشویق دولت فعلی برای اصلاحات و نه فشار برای فروپاشی است. عربستان با افول جایگاه خود روبرو است. عدم حمایت جدی غرب از سیاست های جنگ طلبانه عربستان در مورد سوریه – یمن – عراق و ایران  به همراه تلاش دولتهایی همچون روسیه و تا حدودی هند برای نادیده گرفتن ریاض، بیانگر پایان توهم سعودی ها برای رهبری بر منطقه و جهان اسلام است. با این نگاه باید گفت بحران اقتصادی  عربستان بنفع متحدین ایران است و آن کشور را مجبور خواهد کرد مشکلات خود با همسایگان بخصوص ایران ، عراق و سوریه را کاهش دهد. در این شرایط ایران هنوز عربستان را در زمره دشمن دایمی خود قرار نداده است و ایران می تواند به خروج عربستان از بحرانهای فعلی کمک کند. اما ایران در عین حال تا جبران کامل خسارات مادی و معنوی (که عربستان به ایران وارد کرده است) نباید کوتاه بیاید.

دکتر محمد عجم؛ استاد دانشگاه و کارشناس عربستان

منبع فارس.۹۵/۰۷/۱۷

http://www.farhangnews.ir/content/235134

 

عوامل تزلزل اقتصاد عربستان/ عربستان آبستن حادثه است

http://wwwkhabar.ir/go/9412244

سوء استفاده از نام خلیج فارس

هرگونه نظر سنجی برای تغییر نام های بین المللی مورد اتفاق جهانی توسط اشخاص و موسسات جغرافیایی غیر قانونی است . مرجع اینگونه کارها سازمان ملل و UNGEGN می باشد.

همانطور که بارها به اطلاع هموطنان گرامی رسیده است مجدد
به آگاهی دوستداران نام و هویت خلیج فارس و  میراث فرهنگی می رساند آگهی و تبلیغ بنفع سایت http://www.persianorarabiangulf.com/index.php با نام دروغین نظر سنجی گوگل نادرست است . این وب سایت احتمالا با کمک دلارهای نفتی راه اندازی شده و از سال ۱۳۸۸ صفحه ای به این نام برای نظر خواهی باز کرده است هرچقدر بیشتر کلیک شود میزان دریافت آگهی تجاری آن سودمند تر می شود. نظر سنجی آن ربطی به هیچ موسسه ای ندارد و صفحه ای جعلی است به ان توجه نکنید. این وب سایت متعلق به یک جوان تاجر سوری در مالزی است. ما اینگونه نظر سنجی های را غیر قانونی و خلاف رویه حقوق بین المللی می دانیم لذا از هموطنان می خواهیم این صفحه را تحریم کنند . و هر گونه تحول مهم در رابطه با نام خلیج فارس را در انتهای این صفحه:

 و یا با کلیک روی سایت مرکز مطالعات خلیج فارس  و یا سایت دریای پارس اخرین تحولات را در این موضوع دنبال کنید. ۱۲ تیر ۱۳۹۵

توصیه ناشیانه رسانه های عربی و از جمله پایگاه خبری مصری به رای گیری دروغین با نام گوگل

-وقتی جهالت و تعصب قومی و قبیله ای دست بدست هم می دهد روزنامه معروف مصری گول تبلیغ سایت یک تاجرعرب می خورد که مدعی است نظرسنجی سازمان ملل و گوگل هست بدون انکه حتی نگاهی سطحی به سایت بیندارد ادامه:

پایگاه خبری الیوم السابع در گزارشی با عنوان «: خلیج عربی را نجات بدهید قبل از آنکه تبدیل به خلیج فارس بشود ”
فوری
….رای گیری روی گوگل به نفع ایران تاکنون و غیبت اعراب از این عرصه …..نیاز به آغاز طرحی برای پیروزی در این نبرد» با اشاره به وجود مختلف جنگ در عرصه های نظامی و اقتصادی و علمی و نقش پیشرو مصر در حمایت از هویت امت عربی در مقابل خطرات فراروی آن از جمله خطر نگاه ایران به خلیج فارس (م) بعنوان امتداد ایران و بهره برداری از هر فرصتی برای تغییر نام (باصطلاح) «خلیج عربی» به «خلیج فارس» در تداوم نبرد در دو عرصه عراق و سوریه، به دریافت پیامی از دکتر جمیل توفیق دانشمند و محقق مصری مقیم آمریکا درباره فراخوان ایرانیان در اعتراض به گوگل در بکارگیری پسوند عربی برای خلیج فارس، از بی توجهی و غیبت اعراب در توجه به این موضوع و مقابله با تلاش ایران برای تغییر نام (باصطلاح) خلیج عربی انتقاد کرده است و با قرار دادن لینک نظرسنجی گوگل، خواستار مشارکت مخاطبان برای حمایت نام جعلی برای خلیج فارس (م) شده است.
گفتنی است مرکز مطالعات خلیج فارس قبلا در چند نوبت و اخیرا طی گفتگویی با دکتر محمد عجم نویسنده کتاب اسناد نام خلیج فارس از سابقه این نظر سنجی دروغین پرده برداشته و علت غیر قانونی و بی ارزش بودن انرا توضیح داده و خواستار تحریم ان توسط ایرانیان شده است.
http://m.youm7.com/story/2017/1/5/أنور-الرفاعى-یکتب-انقذوا-الخلیج-العربى-قبل-أن-یتحول-إلى/۳۰۴۱۶۸۱

أنور الرفاعى یکتب: “انقذوا الخلیج العربى” قبل أن یتحول إلى خلیج فارس.. التصویت على جوجل یجرى لصالح إیران حتى الآن والعرب غائبون عن المشهد.. ونحتاج لتدشین حمله یقودها الشباب لکسب المعرکه – الیوم السابع
أصبح معلوما لدى الکافه على وجه الأرض أن الصراعات لم تعد حروبا عسکریه فقط، ولکنها اتخذت أبعادا مختلفه ومتباینه منها الحروب الاقتصادیه والعلمیه والسیاسیه

 

drajam%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d8%ac%d9%85

جمال عبدالناصر مشوق تغییر نام خلیج فارس نبود.

آینده روابط عربستان و هند

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

گفتگو با دکتر محمد عجم

استاد دانشگاه و کارشناس مسائل هند و خلیج فارس

alco

در رابطه با سابقه روابط عربستان و هند می توان به طور خلاصه گفت که این روابط از گذشته های بسیار دور و از قبل از اسلام وجود داشته است و در آستانه دوره های صدر اسلام هم بوده است. به خصوص کالاهای هندی و ایرانی به سواحل عربستان می رسیدند چه در خلیج فارس و چه در دریای سرخ و چه در مکه و در منطقه قطیف یا بحرین بزرگ و این کالاها توسط تجار عرب به روم و شامات منتقل می شدند که در قرآن هم به آن اشاره شده است(رحله الشتاء و الصیف): در دوره استعمار انگلیس در خلیج فارس،هندی ها چه در سواحل ایرانی و چه در سواحل عربی حضور پر رنگی داشتند.

بعد از اینکه دولت عربستان سعودی تشکیل و هند مستقل شد از 1947 تا اکنون اگر فقط به سفرهای مقامات بلندپایه این دو کشور نگاه کنیم، فراز و نشیب های روابط دو کشور مشخص می شود اولین سفر نخست وزیر هند(نهرو) به عربستان در سال 1955 بود. همان سال شاه سعود سفری به هند کرد. دومین سفر یک مقام بلندپایه خانم گاندی در سال 1982 بود و بعد از آن در یک دوره طولانی سفر مقام بلند پایه بین دو کشور انجام نشد تا این که ملک عبدالله شاه عربستان در سال 2006 به دهلی سفر کرد. و در سال 2010 مان موهان سینگ نخست وزیر هند به ریاض رفت و سفر اخیری که هفته قبل آقای مودی به عربستان داشت.

در واقع این توجه هند نیست که به عربستان بارز شده است، بلکه عکس این قضیه صادق است و عربستان هست که به هند توجه ویژه ای دارد و به عبارت دیگر به آسیا توجه کرده است زیرا یک سلسله عوامل باعث شده که مقدار زیادی از دنیای غرب فاصله بگیرد. اعتماد و روابط عربستان به خصوص از سال 2001 و 11 سپتامبر به طور سیستماتیک با دنیای غرب تضعیف شده است و انتقادهای علنی و مخفی زیادی در غرب از عملکرد نظام عربستان و جو تروریست پرور داخل جامعه عربستان شده است. و دومین عامل کم شدن نیاز آمریکا به منابع انرژی عربستان بود. آمریکا در حال حاضر ازعربستان نفت وارد نمی کند و نیازی به نفت عربستان ندارد، در نتیجه عربستان مجبور است که نفت خود را به کشورهای دیگری بفروشد. در دوره تحریم های نفتی ایران ، اینعربستان بود که مرتب به هند و کشورهای آسیای شرقی هیئت می فرستاد که به جای ایران از عربستان نفت خریداری کنند و پیشنهادات سودمندی به خریداران می داد این موضوع درمورد هند بسیار فعالانه صورت می گیرد.

موهان سینگ در سال 2010 به عربستان سفری کرد که نقطه عطفی در روابط دو کشور بود و در جهش ناگهانی روابط دو کشور تاثیر داشت. وقتی که مان موهان سینگ بهعربستان رفت برای اولین بار ولیعهد عربستان و تمام اعضای کابینه اش برای استقبال از هیئت هندی به فرودگاه رفتند و در مسیر 45 کیلومتریی از فرودگاه تا کاخ پادشاهی یا محل ضیافت، تمام مسیر را با پرچم های هند و عربستان مزین کردند و استقبال بی سابقه ای از نخست وزیر هند شد و در تاریخ روابط کشورها کمتر سابقه داشت. از همان زمان روابط دو کشور جهش پیدا کرد و تقریبا مسائل پاکستان و تروریسم و جهان اسلام و موضوع کشمیر و فلسطین که قبلا در مورد آن ها با هم اختلاف داشتند، سعی کردند که روابط دو جانبه خود را با آن ها پیوند نزنند. اما اهمیت روابط هند فقط برای عربستاننیست. عربستان متوجه شد که هند کشور بسیار مهم و تاثیر گذاری در جهان است و جزو اقتصادهای اول در جهان خواهد بود و باید روابط مستحکم تری با هند داشته باشد و احساس نیاز به هند می کرد، هندی ها هم از این فرصت استفاده کردند و می دانستند که عربستان کشور مهمی است و باید روابط خود را با عربستان بهبود دهند. به خصوص که تا قبل از این که روابط دو کشور روابط عادی و دوستانه ای شود، تا قبل از سال 2006 که پادشاه عربستان مسافرت کرد، تعداد هندی هایی که در عربستان بودند زیر 500 هزار نفر بود ولی از آن زمان تاکنون که روابط همواره رو به بهبود بوده است اکنون نزدیک به سه میلیون هندی فقط در عربستان حضور دارند که این جمعیت سالانه 60 میلیارد دلار درآمد به هند منتقل می کنند. برای هند این رقم از درآمد بسیار اهمیت دارد. ضمن این که روابط هند با کشورهای خلیج فارس بسیار رابطه مهمی است و برای هندی ها اهمیت استراتژیک دارد. میزان و حجم روابط تجاری هند با کشورهای خلیج فارس چیزی بیش از دو برابر حجم روابطی هند با کل اروپا است. در نتیجه کل منطقه خلیج فارسبرای هند بسیار مهم است ولی عربستان و ایران جایگاه خاصی دارند. *

روابط هند با عربستان البته چالش های خاص داخلی و بین المللی برای هر دو کشور دارد ،هندی ها ناچار هستند در روابط خود با عربستان و ایران و بالانس برقرار کنند. موضوع پاکستان و جهان اسلام و بحث تروریزم و اختلاف نظری که این کشورها راجع به این موضوعات دارند قابل توجه است . بسترهای روابط دو کشور بیشتر در زمینه انرژی به خصوص نفت است و بعد از نفت بحث تجارت و سرمایه گذاری و بعد از آن تروریسم مطرح است. در سفر اخیر مودی هم بحثی در ارتباط با همکاری دو کشور در مبارزه با تروریسم شد. باید گفت بحث تروریسم و تعریفی که دو کشور از تروریسم دارند مقداری با هم متفاوت است. روابط هند با کشورهای خارجی بر پایه رابطه آن کشور با پاکستان و هم چنین دیدگاه آن کشور در مورد موضوع کشمیر است. این دو عامل، عوامل بسیار تاثیرگذاری در روابط هند با کشورهای دیگر است. قبل از عادی شدن روابط عربستان،عربستان و هند روابط خود را بر اساس رابطه با پاکستان و رابطه شوروی با آمریکا تنظیم می کردند. یعنی در کلیه دورانی که هند با اتحادیه جماهیر شوروی هم پیمان بود و در بلوک شرق قرار داشت با آمریکا رابطه سرد و گاها رابطه خصمانه ای داشت، به تبع آن هم با عربستان که عامل آمریکا در منطقه بود رابطه خود را تنظیم می کرد و به همین دلیل رابطه خصمانه می شد. مشکل دیگر هند رابطه تاریخی و برادرانه عربستان با پاکستان بود. عربستان کشوری است که از ابتدای تاسیس پاکستان، روابط دوستانه ای با این کشور دارد و در قضیه کشمیر هم تقریبا مواضع پاکستان را تایید کرده است. این عامل همیشه باعث سردی روابط با عربستان بود. موضوع دیگری که تاثیر منفی خیلی شدیدی بر رابطه هند و عربستان گذاشت،حمایت عربستان از مدارس وهابی و سلفی و کمک به جنگ افغانستان و حمایت از طالبان و جهادی ها بود. در حالی که هند از دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان تحت اشغال شوروی حمایت می کرد، عربستان از مجاهدین یا از گروه های اسلام گرایی حمایت می کرد که علیه دولت افغانستان می جنگیدند و به عبارت دیگر در این قضیه با پاکستان هم پیمان بود و از ارسال هیچ گونه کمک نظامی و مالی به پاکستان دریغ نمی کرد. پس این موضوع باعث چالش در روابط بین هند و عربستان بود.

پایان جنگ سرد و تحولات نوین بین المللی و منطقه ای تا حدود زیادی این عوامل را تحت تاثیر قرار داده و به حاشیه رانده است. تحولات افغانستان متفاوت شده است، دولتعربستان تقریبا چندان تمایلی ندارد که در مسائل افغانستان دخالت کند، اهمیتی را که قبلا به پاکستان می داد، نمی دهد یا این که این اهمیت کمتر شده است و در عوض نیاز عربستان به هند خیلی زیاد شده است. وقتی در سفر اخیر مودی به عربستان بحث همکاری های تجاری و سرمایه گذاری و انرژی مطرح شد و قراردادهایی در این زمینه بسته شد و همکاری های علمی و حتی نظامی نیز مطرح شد، یکی از زمینه های همکاری، همکاری برای مبارزه با تروریسم بود . این مسئله، نیاز به تفسیر دارد به این دلیل که گروه هایی هستند که هندی ها آن ها را تروریسم می دانند و در لیست دولتی خود آن ها را به عنوان گروه های تروریستی قرار داده اند و با آن ها به عنوان گروه تروریستی برخورد می کنند و اموال آن ها را مصادره می کنند و طبق همان فرمولی که سازمان ملل در ارتباط با برخورد با تروریسم ارائه کرده است، برخورد می کند که از جمله آن ها می توان به لشکر طیبه، طالبان پاکستان، جیش محمد و گروه حقانی و خیلی گروه های دیگر مسلمان پاکستان اشاره کرد که بعضی از این ها در عربستان حضور دارند و در عربستان کار می کنند و در گذشته علنا از منابع مردمی و یا احتمالا دولتیعربستان کمک مالی دریافت می کردند. هندی ها از عربستان می خواهند که اولا این ها را تروریست بشناسد و دوما رهبران آن ها را به هند تحویل دهد، عربستان تا کنون تعدادی از این افراد را به هند تحویل داده است در حالی که پاکستان و عربستان مایل نیستند که بعضی از این گروه ها را جز گروه های تروریستی بدانند. این مشکل اساسی است که ممکن است هنوز هم رابطه هند و عربستان را تحت تاثیر قرار دهد.

مخالفان هندی بهبود رابطه با عربستان چالش عمده دیگر بر سر راه هند و عربستان این است که همین سفر اخیر مودی برای او در هند دردسرهایی ایجاد شد. اولا مودی به حزب بی جی پی تعلق دارد که یک حزب هندوگرا است و هندوگراها اصولا با عربستان و عملکرد سازمان همکاری اسلامی ضدیت دارند و آر اس اس که یک گروه افراطی ترهندو است، مخالف روابط با عربستان است. در نتیجه آر اس ای و بی جی بی هم که متحد مودی هستند، از او انتقاد کردند و از طرف دیگر پاکستان و مطبوعات و افکار عمومی پاکستان و مسلمانان ها و همچنین مسلمان های هند و گروه های رقیب مودی هم به او انتقاد کردند و اعتراضاتی به این سفر داشتند. به خصوص افراد حزب کنگره که معتقد بودند که این سفر باعث می شود که هند از ایران دور شود در حالی که ایرانبرای ما اهمیت بسیار زیادی دارد. گروههای حقوق بشری و طرفداران حقوق زنان نیز شدیدا با ارتقاء روابط هند با عربستان مخالف هستند و علیه نظام عربستان فعالیت دارند .

در خصوص آینده روابط دو کشور باید گفت که کشورها بر اساس منافع ملی خود، روابط را تنظیم می کنند و این دو کشور در حال حاضر به این نتیجه رسیده اند که منافع ملی آن ها در این است که روابط متعادل و دوستانه ای را با هم داشته باشند. البته این توصیه ای است که کارشناسان دو کشور به دولت ها خود ارایه می کنند، اما دولت ها هم متوجه هستند که در میزان و سقف رابطه با دو کشور مشکلات زیادی وجود دارد، موضوع مسلمانان، بی جی پی، آر اس اس و مسائل هندو ها و مسائل ایدئولوژیکی که هنوز بر این دو دولت به خصوص دولت مودی حاکم است و این ها موضوعاتی است که می تواند روابط دو کشور را تحت تاثیر قرار دهد. به خصوص در بحث خارجی هم رابطه باایران و پاکستان و بالانس کردن روابط از دید سیاستمداران هندی به دور نبوده است. درعربستان نیز سلفی های جهادی بشدت با ارتباط با هندوها مخالفند و نظام هند را نظامی هندوی و کافر محسوب می کنند که سرزمین مسلمان کشمیر را در اختیار دارد. ولی موضوعی که از نظر ژئوپلتیکی و ژئواکونومیکی به هر حال مشخص است این است که دو کشور به یکدیگر نیاز دارند: عربستان نفت ارزان دارد که به هند بدهد و هند هم نیاز مبرمی به سوخت و انرژی دارد. عربستان به پول هند نیاز دارد. زیرا اکنون از کمبود بودجه و مشکلات مالی در کشور خود رنج می برد و برای صادرات نفت و وارد کردن پول و مواد خوراکی، گوشت، ماشین آلات و تکنولوژی به هند نیاز دارد. می توان گفت آینده روابط دو کشور رو به بهبود خواهد بود به طوری که اگر نمودار روابط دو کشور را بررسی کنید، از 2006 تاکنون از حجم 7 میلیارد دلار از ابتدای 2001 به چیزی در حدود 50 میلیارد دلار، حجم مبادلات دو کشور رسیده است که همان طور که گفته شد اگر 60 میلیارد دلار درآمد هندی هایی را که مقیم خلیج فارس و عربستان هستند به این رقم اضافه کنید، می بینید که این رقم، رقم بسیار قابل توجهی است.

 

اقتصاد جهشی در هند و چین

دستاوردها و  کاستی های مدل توسعه ای ایران  در مقایسه با چین و   هند    نویسنده : دکتر محمد عجم

 

جایگاه و اهمیت ایران از نگاه هند چیست؟

روابط ایران و هند بار روی کار آمدن دولت جدید در ایران و توافق برجام نسبت به دوران پیش از آن بهبود یافته است. چنانچه قبلا در سفر محمد جواد ظریف به دهلی نو، وی اعلام کرد که ایران دوست دوران سختی اش را فراموش نمی کند. در این میان به توجه به خواسته ها و انتظارات هند از ایران و سفر نخست وزیر هند به ایران گفتگویی با دکتر محمد عجم کارشناس هند داشته ایم.

واژگان کلیدی: مشترکات منطقه ای، روابط هند و ایران ، روابط هند و ایران ، هندوستان ، ایران

  

مشترکات منطقه ای و خواسته های هند از ایران گفتگو با دکتر محمد عجم

 مشتركات منطقه اي و خواسته های هند از ايران

گفتگو با دكتر محمد عجم

مرکز بین المللی مطالعات صلح: جایگاه و اهمیت ایران از نگاه هند چیست؟

همه کشورها در تعیین و طبقه بندی یا درجه بندی اولویت رابطه با کشورها، معیارهایی دارند و اصولا اولویت اول را به همسایه های بلافصل خود می دهند. از این نظر می توان گفت که اگرچه در حال حاضر ما و هند همسایگان با واسطه هستیم ولی تا سال 1948 مرزهای مشترک طولانی زمینی و دریایی و حوزه جغرافیایی و تاریخی مشترکی داشتیم معمولا تمام مقامات هندی در زمان صحبت با مقامات ایرانی به آن میراث مشترک تاریخی و تمدنی اشاره می کنند بطور نمونه یادآوری می کنند که در دوره تاریخی هخامنشی یا دوره امپراطوری پارسی، هند بخشی از آن امپراطوری بوده و لشکری از هندوستان همیشه در سپاه ارتش ایرانی دارای نقش فعال بوده است. این امر را هم یونانی ها و هم ایرانی ها هم نوشته اند، از جمله در شاهنامه صد بار نام هند و هندوستان، مکران و سند بکار برده شده است و در جنگ معروف دوازده رخ، کیخسرو پادشاه ایران به فرماندهان سپاه خود دستور می دهد که برای پیروزی نیاز هست که سریعا لشکر هندوستان و لشکر خوزیه را برای نبرد با تورانی ها فرابخوانید. بنابراین می توان دید که هند و ایران حداقل سه هزار سال رابطه مستمر تاریخی داشته اند و ایران در قرون متمادی از طریق زبان فارسی و همچنین هنر و معماری و نظایر آن بر تمدن هند تاثیر گذاشته است.

علاوه بر نگاه محترمانه تاریخی و فرهنگی هند به ایران اهمیت دیگری که برای ایران قائل هستند، اهمیت ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک ایران و موقعیت جغرافیایی خاصی است که ایران در آن قرار گرفته است. ایران از نظر جغرافیایی در موقعیتی قرار گرفته است که برای هند فوق العاده اهمیت دارد. هند برای دسترسی به آسیای میانه بهترین مسیری را که می تواند انتخاب کند، ایران است. هند به عنوان قدرت نوظهور با رشد اقتصادی 8 درصدی برای تامین انرژی خود که در واقع پرمصرف ترین کشور در چند سال آینده خواهد بود، به منطقه خلیج فارس نیاز دارد. از طرف دیگر ایران و هندهدف تروریزم قرار دارند و هر دو کشور در مبارزه با تروریسم اهداف تقریبا مشابهی دارند و یا تعریف مشترکی نسبت به تروریسم دارند. هر دو کشور نسبت به پیشرفت تروریسم در خاورمیانه، در سوریه، عراق، افغانستان و سایر مناطق همسایگی خود نگرانی هایی دارند و از این نظر هند و ایران با هم همگرایی هایی دارند. دو موسسه مطالعاتی آبزرور هند و موسسه تحقیقات – دفاعی هند تقریبا در ده سال گذشته به طور مفصل راجع به موقعیت استراتژیک ایران و بنادر و مواصلات ریلی و جاده ای ایران مطالعه کرده اند و افرادی را برای مطالعه بندر چابهار فرستاده اند و هر دو این موسسات گزارشات بسیار مثبت و دقیقی تهیه کرده اند و به مقامات هندی داده اند و مقامات هندی را ترغیب کرده اند که هر چه زودتر بحث سرمایه گذاری در چابهار را به عنوان یک نقطه ارتباطی مهم بین شرق و غرب و شمال و جنوب و مسیری که می تواند کریدور شمال و جنوب و شرق و غرب را به هم وصل کند، عملی کنند.

این که چرا چابهار تا این حد برای هندی ها مهم است، ابعاد اقتصادی و سیاسی مهمی دارد و بحث مفصلی است از جمله امنیت و ثبات ایران و مزیتهای اقتصادی و تجاری ایران مورد توجه هند قرار دارد. باید به ناچار به نیاز هند و چین به توسعه صادراتشان توجه کرد و طرح های بلندپروازانه ای (که چینی ها به عنوان رقیب هند دنبال می کنند) که هند نمی خواهد از چین عقب بماند. چینی ها دو پروژه خیلی بزرگ و کلان را تحت عنوان کریدور و کمربند دنبال می کنند. کریدور در واقع باز تعریفی از جاده ابریشم قدیمی است که تمدن شرق و غرب را بهم وصل می کرد و هر سه کشور چین ، هند و هم ایران در مسیر اصلی این جاده بوده اند این کریدور عظیم مجموعه ای شاهراه و  خط آهن در مسیر خشکی چین به اروپا است . کمربند هم بازتعریفی است از مسیر تجارت دریایی که بین شرق و غرب بوده و هم چین و هم هند و هم خلیج فارس از قدیم در مسیر این کمربند بوده اند و نه تنها اهمیت آن کم نشده است، بلکه با توسعه کمی و کیفی تجارت در دهه های اخیر اهمیت اقتصادی هر دوی این مسیرها بسیار بیشتر شده است و در حال حاضر سازمان ملل و بخصوص اسکاپ مشوق احیاء این مسیر های تجاری هستند و مزیت های این مسیرهای تجاری را مفصل مورد بررسی قرار داده اند و حتی رقبای چین و هند هم تاکید دارند که این دو مسیر می تواند برای تجارت جهانی پتانسیل و ظرفیت و جهش جدیدی ایجاد کند.

در طول چند سال گذشته یا حداقل یک دهه گذشته ما دو موضوع مهم واگرایی را با هند داشتیم که یکی از آن ها بحث پرونده هسته ای و تحریم ها بود هند در فرستادن پرونده ایران به شورای امنیت نقش منفی بازی کرد بدلیل قول و قرارها و مساعدتهایی که از آمریکایی ها و غرب در ارتباط با قرارداد هسته ای و انرژی هسته ای داده شده بود هند منافع ملی خود را در همسویی با غرب دیدبدنبال همسویی هند با آنها ، تحریم های هسته ای هند لغو شد و قرارداد هسته ای مهمی با هند امضا شد، آمریکا در مقابل از هند تعهداتی گرفته بود که در رابطه با ایران، بدون مشورت با آمریکا همکاری نکند و یا اقدامی نکند که به ضرر صلح جهانی یا صلح منطقه ای باشد. بنابراین اگر به کتاب خاطرات وزیر خارجه خانم هیلاری کلینتون نگاه کنید، یک فصل مفصلی از کتاب خاطراتش اختصاص به روابط هند و آمریکا با ایران دارد و در آن جا خانم کلینتون اذعان می کند که در کمتر از یکسال فقط دو سفر را ویژه بحث تحریم های ایران به هند انجام داده است و در هر دو سفر مناقشات خیلی جدی و گاهی اوقات ناراحت کننده بین دو طرف صورت گرفته است. هندی ها به وزیر خارجه آمریکا تاکید می کرده اند که برای توسعه کشور به مزیت کار تجاری با ایران و به انرژی ارزان و به راه های مواصلاتی ایران نیاز دارند و نمی توانند به تحریم های آمریکا و غرب تن بدهند و ایشان توضیح می دهد که چطور هندی ها را متقاعد یا مجبور کرد که به تحریم های جهانی بپیوندند وی با افتخار می نویسد که توانستم خرید نفت هند از ایران را در آخر دوره ماموریتم به صفر برسانم . بعد از امضای برجام یکی از مهم ترین نقاط واگرایی و افتراق ایران و هند از بین رفت و هندی ها بسیار مشتاقانه به دنبال این بودند که هر چه سریع تر نخست وزیر هند به ایران سفر کند و کارهای تعلیق شده را دنبال کند بخصوص قرارداد چابهار و راه آهن ولی چون بعضی جزئیات قرارداد نیاز هماهنگی بیشتری داشت، این سفر به تعویق افتاد. مطبوعات هند و اندیشگاههای هند همواره از کندی کار با ایران ناراضی هستند و دولت هند را مورد انتقاد قرار می داند و توصیه می کردند که بلافاصله بعد از تحریم ها، آقای مودی باید به ایران سفر کند. از طرف دیگر قرارداد چابهار برای ایران هم اهمیت بسیار زیادی دارد. برای این که چابهار می تواند به رشد اقتصادی و توسعه پایدار جمهوری اسلامی افغانستان کمک کند. رهبران ایران تاکید دارند که ، توسعه اقتصادی افغانستان و کشورهای همسایه ، امنیت و عمران و آبادی آنها، به معنی عمران و آبادانی ایران است. بنابراین این موضوع که هند بتواند از بندر چابهار برای صادرات محصولات خود و واردات معادن آهن و مس حاجیگک از افغانستان و آسیای میانه استفاده کند، به نفع ایران هم هست. هم سود اقتصادی از ترانزیت و هم از صادرات مجدد بدست خواهد آورد و هم به شکوفایی کشورهای همسو با ما در آسیای میانه مثل تاجیکستان، افغانستان و سایر کشورها کمک کند.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: مشترکات منطقه ای امنیتی سیاسی وهند با ایران چیست؟

هند به ایران به دیده یک قدرت بزرگ منطقه ای و تاثیر گذار بر تحولات منطقه ای و بین المللی نگاه می کند. احزاب چپ گرا و کمونیست هند همواره از برنامه هسته ای ایران حمایت کرده اند. افکار عمومی هند همواره از ایران با بزرگی یاد می کنند و غرب ستیزی ایران را ستایش می کنند. دولت هند از مواضع ایران در سوریه و عراق حمایت می کند و مخالف دخالت آمریکا در سوریه است زمانیکه بحث حمله آمریکا به سوریه بود دولت هند رسما دخالت غرب برای تغییر دولت اسد را مورد انتقاد قرار داد. هند و طالبان دشمن یکدیگر هستند و زمانیکه ائتلاف برای سرنگونی طالبان در سال 2001 شکل گرفت هند مواضع ایران را در مورد افغانستان مورد تایید قرار داد و همواره در دو دهه گذشته در مورد افغانستان با ایران همسو بوده است. دولت هند مخالف سرنگونی قذافی بود و اعتقاد داشت قذافی دیکتاتور است اما دشمنان او ارتجاع و تروریستهای مذهبی فرقه ای هستند که وضعیت آنارشیستی ایجاد خواهند کرد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: تقسیم بندی مخالفان و موافقان جناح ها و جریان های هندی در نگاه به ایران چگونه است؟

در واقع سیاست حکومت در هند از نظر حزبی شباهت زیادی به آمریکا دارد. در هند حدود 1500 حزب ملی و ایالتی وجود دارد اما دو حزب کنگره و بی جی پی احزاب عمده و اصلی هستند که تقریبا بعد از استقلال همین دو حزب همواره یا به تنهایی یا با ائتلاف با احزاب همسوی با خود دولت را تشکیل می دادند و البته بیشترین دولت ها را هم حزب کنگره که خانواده نهرو و گاندی در راس آن هستند تشکیل داده است. حزب کنگره هم علاقه مندی و رابطه خیلی خوبی با ایران داشت البته در دوره جنگ هشت ساله ایران و عراق دو کشور ایران و هند با هم در مورد دولت کمونیستی افغانستان اختلاف نظر داشتند هند از مواضع اتحاد جماهیر شوروی حمایت می کرد و ایران از مجاهدین مسلمان افغان پشتیبانی می کرد. اما حزب بی جی پی که در انتخابات دو سال قبل برای اولین بار بسیار قدرتمند ظاهر شد و به تنهایی اکثریت قاطع کرسی های پارلمان را بدست آورد و ناریندرا مودی که از طبقه زحمتکشان هند است و در کودکی شیرچای می فروخته و فردی هندوتوا است نخست وزیر شد، همیشه از دید کشورهای اسلامی به این حزب به دیده مذهبی نگاه شده است. یعنی به عنوان حزبی که هندوگرا هست و طرفداری رشد و شکوفایی مذهب هندو در جهان است، به دیده تقریبا مثبتی نگاه نشده است و جهان اسلام بیشتر به حزب کنگره به دیده مثبت نگاه کرده است. غربی ها هم از حزب کنگره حمایت می کردند ولی یکسال قبل از انتخابات متوجه شدند مودی سخنرانی قهار و خطیبی توانا و کاریزماتیک است و توان بسیج عمومی را دارد لذا مخفیانه با مودی رابطه برقرار کردند و او را از فهسرت تحریمی خود خارج کردند.

ولی موقعیت ایران به گونه ای بوده است که علی رغم همه این ها نه تنها حزب بی جی پی کمتر از حزب کنگره به ایران توجه نداشته است، بلکه بسیار توجه بیشتری داشته است بخصوص که مودی روحیه خاصی دارد و در برهه ای از زمان از استقلال طبی و روحیه ضد غربی ایران حمایت کرده است. سال 2003 که این حزب در قدرت بود، برای اولین بار رئیس جمهور ایران را به عنوان مهممان افتخاری روز ملی هند به هند دعوت کرد. علی رغم این که کشورهای عربی خلیج فارس و کشورهای اسلامی زمانی که آقای مودی به قدرت رسید، چندان استقبال نکردند؛ ولی مودی خیلی صریح اعلام کرد که با کشورهای اسلامی به خصوص کشورهای خلیج فارس و ایران رابطه دوستانه ای خواهد داشت. زیرا که منافع ملی هند ایجاب می کند که روابط دوستانه ای بین هند و کشورهای خلیج فارس وجود داشته باشد. اولا بدلیل نیاز جغرافیایی و تاریخی دوم این که جمعیت شش میلیون نفری هندی هایی که در خلیج فارس کار می کنند و چیزی حدود هفتاد میلیارد دلار به طور سالانه برای هند درآمد کسب می کنند و سومین عامل هم بازار خوبی است که در خلیج فارس برای هندی ها وجود دارد، چه از نظر خرید انرژی و تامین انرژی و چه از نظر فروش محصولات کشاورزی هند. تقریبا همه کشورهای خلیج فارس خریدار عمده محصولات کشاورزی و غلات هند هستند و هند با کشورهای حاشیه خلیج فارس، حجم کل مبادلات تجاری که دارد، نزدیک به دو برابر بیشتر از کل اتحادیه اروپاست.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: خواسته ها و انتظارات هند از ایران در حوزه سیاسی اقتصادی امنیتی و….چیست؟

هند از ایران در خواست های ناممکنی ندارد. یکی از خواسته های هند این است که سرمایه گذاری هندی ها اما هند با پاکستان مشکل جدی دارد و بطور طبیعی مشکل هند و پاکستان بر روابط دو کشور سایه افکنده است. مثلا خط لوله گاز ایران پاکستان هند اقتصادی ترین مسیر تامین انرژی هند است اما دولت هند بدلیل مشکلاتی که با پاکستان دارد حاضر نیست این مسیر نزدیک و اقتصادی را انتخاب کند و از این نظر شدیدا مورد انتقاد اقتصاددانان داخل هند می باشد اما علی رغم این حاضر است ده برابر هزینه کند و گاز را از مسیر ترکمنستان و یا مسیر اعماق دریای عمان به هند منتقل کند. مشکل کشمیر یکی ازپیچیده ترین مشکلات منطقه آسیای غربی است هند امیدوار است با سکوت غرب و با گذشت زمان مشکل را بنفع خود حل کند و پاکستان علاقه مند نیست این روند بنفع هند تمام شود. سفر کاری و دوجانبه اخیر ناریندرا مودی به ایران اهمیت بسیار زیادی برای سه کشور ایران و هند و افغانستان داشت و قراردادهای مختلفی امضا شد و این سفر بازتابها و واکنشهای جهانی زیادی داشت. قبل از انجام این سفر آمریکا از تعمیق روابط هند و ایران ناراضی بودند و بعد از امضای قرارداد نیز آمریکا رسما ناخشنودی خود را از قرارداد چابهارعلنا اعلام کرد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: عوامل موثر بر آینده روابط دو سویه چیست؟

ایران و هند می توانند روابط پایداری داشته باشند ایران و هند نه با هم مشکل مرزی دارند و نه مشکل دینی و مذهبی و هر دو کشور از دخالت در امور داخلی یکدیگر همواره دوری جسته اند هند در تمام دوره ها در پرونده حقوق بشری بنفع ایران رای داده است. از نفوذ ایران در هند نگران نیست و زبان فارسی و تمدن ایرانی را جزئی از فرهنگ و تاریخ خود می داند. خوشبختانه هند جایگاه روابط عمیق ایران و پاکستان را پذیرفته و روابط دو کشور را با مشکلات میان خود و پاکستان پیوند نمی زند پاکستان نیز به صورت مشابه جایگاه روابط هند و ایران را پذیرفته است و این یکی از نکات مهم در وضعیت روابط ایران نسبت به هند و پاکستان است. زیرا روابط ایران با این دو کشور بگونه ای است که همه طرفها دریافته اند بضرر هیچکدام نیست . بنابر این روابط دو کشور دورنمای خوبی دارد. تنها مشکل مناسبات هند با آمریکا است. روابط هند با آمریکا بسیار گسترده و عمیق شده است حجم مبادلات دو کشور بیش از یکصد میلیارد دلار شده در حالیکه 10 سال قبل فقط 5 میلیارد دلار بود. متاسفانه نقش آمریکا در منطقه آسیای جنوب شرقی و نیاز هند به آمریکا بگونه ای است که می تواند روی روابط هند با ایران تاثیر بگذارد .

گفتگو با مدیر موسسه مطالعات خلیج فارس

مصاحبه سازمان دریای پارس با مدیر موسسه مرکز مطالعات خلیج فارس روزبه پارسا پور

آقای روزبه پارسا پور اگر بخواهید موسسه را در چند جمله معرفی کنید چه خواهید گفت؟ ما در سال ۱۳۸۳ احساس کردیم جای یک موسسه برای پژوهشهای فرهنگی و تمدنی برای خلیج فارس خالی است لذا با سرمایه شخصی  اقدام به راه اندازی موسسه نمودیم و تا کنون نیز فقط به سرمایه مادی و علمی  اعضا متکی بوده ایم و کمک مادی از هیچ نهاد و سازمان دولتی نگرفته ایم توانایی کار  و اشتیاق در بین همکاران ما زیاد هست اما امکانات مادی ما جوابگو نیست. اگر افراد نیکوکار  و علاقه مند مایل به کمک باشند استقبال می کنیم

jamejamonlineDr.M.Ajam

مرکز مطالعات خلیج فارس به عبارتی  یک اندیشکده مطالعاتی و پژوهشی بین‌المللی غیردولتی است  تمرکز ما کار فرهنگی تمدنی است  اما فعلا بیشتر موضوعات روز و اخبار و تحلیل های منطقه ای را نیز دنبال می کنیم  هدف اولیه کار فرهنگی تمدنی بود  و  در سال ۱۳۸۷ دفتر  و محل کار در استان البرز با سرمایه شخصی راه اندازی شده است. هدف از تأسیس این مؤسسه، انجام مطالعات راهبردی، سیاسی، تاریخی،در مورد خلیج فارس و خاورمیانه و همچنین صیانت از نام و هویت تاریخی خلیج فارس است.  این موسسه پژوهشی در میان دانشگاههای معتبر کشور شناخته شده است  و دانشگاهها از منابع و مقالات آن استفاده میکنند.

1383LETER

دستاوردهای موسسه چه بوده است؟

مرکز مطالعات خلیج فارس در شبکه های اجتماعی فعال بوده و از جمله کانال تلگرام این مرکز بیش از ۳ه هزار عضو دارد. این مرکز همراه با سازمان برخط خلیج فارس و سازمان دریای پارس در جهت آشنا کردن تحریف گران با نام راستین و تاریخی خلیج فارس کوشا بوده و رسانه‌های گروهی تحریف گر را از طریق نامه نگاری و ارسال ایمیل آگاه و ترغیب به کاربرد نام اصلی نموده‌اند و موفق شدیم  عبارات جعلی را در بسیاری از رسانه‌ها و سایتهای مهم به نام اصلی تغییر دهیم . اعضای این مرکز در زمینه پیشنهاد و ثبت روز ملی خلیج فارس در کنار فعالان دیگر میراث فرهنگی و اجتماعی نقش بارزی داشتند.

برپایی نمایشگاه و مشارکت در سمینارهای خلیج فارس و مناسبتهای روز ملی خلیج فارس از جمله فعالیتهای این مؤسسه است.

حامی علمی و ستادی در چند سمینار  از جمله  کنفرانس بین المللی اقیانوس شناسی خلیج فارس بوده است بطوریکه  داود پرهیزکار معاون وزیر راه و شهرسازی و رئیس سازمان هواشناسی ایران در مراسم افتتاحیه سومین کنفرانس بین المللی اقیانوس شناسی خلیج فارس که در تاریخ ۸/۱۲/۹۴ در هتل المپیک تهران برگزار شد از مرکز مطالعات خلیج فارس به عنوان یکی از حامیان علمی کنفرانس تشکر کرد.

برگزاری نمایشگاه تخصصی نقشه‌های تاریخی خلیج فارس  که اولین ان در سال ۱۳۹۳  با همکاری مؤسسه موزه‌های بنیاد مستضعفان و مرکز مطالعات خلیج فارس در برج آزادی تهران رونمایی شد .

راه‌اندازی موزه خلیج فارس و موزه تمدن ایران مرکز مطالعات خلیج فارس در سال ۱۳۹۴ با تأسیس موزه تمدن ایران به صورت سایبری و به زبان انگلیسی به واقعیت‌های تاریخ و تمدن غنی ایران پرداخت و موفق به ایجاد یک موزه مجازی در فضای اینترنت جهت بازدید عمومی مردم مختلف کشورهای جهان شد موزه تمدن ایران بعد از موزه آنلاین خلیج فارس  دومین موزه مجازی است که با موفقیت توسط مرکز مطالعات خلیج فارس راه‌اندازی گردید.

این موسسه پژوهشی در مراسم “نام و نشان ماندگار” سال ۱۳۹۴ به همراه نمایندگان کمیسیون فراکسیون حمایت از حقوق مصرف کنندگان مجلس شورای اسلامی، مجمع متخصصین ایران ،مرکز آموزش و پژوهش اتاق بازرگانی ایران و وزارت صنعت و معدن و تجارت از کتیبه سنگی خلیج فارس در مجموعه سعدآباد رونمایی کرد. این ها بخشی از دستاوردها و عملکرد مرکز بوده است.

آیا امکانات دولتی هم درخواست کرده اید؟

درخواست کرده ایم ولی جواب ملموسی  تا حالا دریافت نکرده ایم البته  مورد تشویق کتبی و شفاهی قرار گرفته ایم  بطوریکه مرکز مطالعات خلیج فارس به دلیل فعالیت‌های بین‌المللی مورد تقدیر تعداد زیادی از شخصیتهای علمی و فرهنگی کشور و همچنین وزارت امور خارجه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، نیروی دریایی، مجلس شورای اسلامی و دیگر سازمانهای مربوطه قرار گرفته است. بعنوان نمونه در سومین جشنواره بین‌المللی خلیج فارس ۱۳۹۲ به دلیل مقابله با تحریف نام خلیج فارس این مرکز مورد تقدیر وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی قرار گرفت.

مدیران کل چندین موسسه دولتی و دانشگاهی نیز بطور مکتوب و یا شفاهی از  کارهای ما تقدیر کرده اند

چه تعداد کار پژوهشی انجام شده ؟

ما هنوز موسسه ای جوان هستیم و در اول کاریم ولی با این وجود مقالات و پژوهش های متعددی از سوی موسسه منتشر  شده است که حدود بیش از  دویست مقاله پژوهشی  و چندین کتاب را شامل می شود.

به چند نمونه از کتابهای منتشر شده می توان اشاره کرد از جمله :

راهکارهای برای پاسداری از نام خلیج فارس شهریور ۱۳۸۳

انتشار اولین مقاله ۱۰ شماره ویژه دفاع از نام خلیج فارس روزنامه همشهری ۱۶تا ۲۷ مهر ۱۳۸۱

کتاب “خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث معنوی و فرهنگی شهریور ۱۳۸۳

اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان۱۳۸۸

کتاب حاکمیت ایران بر جزایر سه‌گانه خلیج فارس ۱۳۸۴

کتاب پاسخ به بی‌بی‌سی به زبان انگلیسی و ارسال به به بی‌بی‌سی انگلیس ۱۳۸۴

کتاب پاسخ به نشنال جئوگرافی به زبان انگلیسی و ارسال به نشنال جئوگرافی آمریکا

کتاب گزارش به سازمان ملل در خصوص نام تاریخی دریای ژاپن به زبان انگلیسی

کتاب خلیج فارس؛ انرژی و امنیت. ۱۳۹۵

به فکر توسعه همکاری های بین المللی هستید؟

بله بفکر هستیم تا با موسسات مطالعاتی خلیج فارس در آمریکا – هند و چند کشور  اروپایی  کارهای مشترک انجام دهیم . و مکاتبات و جلساتی نیز داشته ایم از جمله با بخش مطالعات خلیج (فارس) در چند دانشگاه  از جمله جواهر لعل نهرو  اقداماتی انجام داده ایم.

اطلاع بیشتر: مرکز مطالعات خلیج فارس

اطلاع از دستاوردهای مرکز : دستاوردها و تقدیرنامه ها 

روز ملی خلیج فارس در مشهد برگزار شد

photo_2016-04-28_08-32-13

پیشنهاد دهنده ثبت روز ملی خلیج فارس:

پیشنهاد دهنده ثبت روز ملی خلیج فارس گفت: کشور های عربی حاشیه خلیج فارس بعد از تشکیل رژیم صهیونیستی دچار بحران هویت سیاسی و فرهنگی شده اند و در این راستا به ترویج اسامی عربی احساس نیاز نمودند و به تغییر نام خلیج فارس روی آورده اند.

به گزارش ندای گناباد، محمد عجم پیشنهاد دهنده ثبت روز ملی خلیج فارس و پیشرو در مسائل خلیج فارس و پژوهشگر که بخش بزرگی از پژوهش های وی به موضوعات خلیج فارس و دعاوی حقوقی ایران در مورد جزایر سه گانه و بحث امنیت خلیج فارس می باشد که در مصاحبه خبرنگار ما با وی به مناسبت روز ملی خلیج فارس به برخی از فعالیت های وی در این خصوص اشاره شده است.

این نخبه گنابادی عضو عیئت علمی دانشگاه، نویسنده، مترجم، روزنامه نگار و زبان شناس متولد سال ۱۳۴۳ روستای زیبد گناباد است. وی در دو رشته اتومکانیک و اقتصاد اجتماعی همزمان دیپلم گرفته و و در رشته علوم سیاسی و معارف اسلامی در دانشگاه ادامه تحصیل داد. عجم در رشته حقوق بین الملل از موسسه حقوق بین الملل نیز مدرکی معادل فوق لیسانس حقوق بین الملل (داوری) گرفته و سپس از دانشگاه «کازابلانکای مراکش» دکترای حقوق بین الملل را اخذ نموده است.

– چه عواملی سبب شد که حضرتعالی پیشنهاد دهنده روز ملی خلیج فارس باشید؟

همانند سایر هم وطنان روی کاربرد گسترده خلیج عربی در رسانه های عرب زبان و سپس رسانه های انگلیسی زبان حساس و برای هویت ایرانی احساس خطر کردم و احساس وظیفه نسبت به فرهنگ کشور و اطلاع  رسانی به افکار عمومی نمودم همچنین برخی افراد نه فقط  در جهان عرب بلکه بطور سازمان یافته حتی در داخل کشور نیز در صدد تخریب هویت تمدن ایرانی بودند.

در آن زمان بجز یک جمع اندکی از فرهیختگان، مردم و حتی مقامات کشوری راجع به این موضوع اصلا حساس نبودند زیرا موضوعات اولویت دار متعدد و بی شمار دیگری از نظر آنها وجود داشت و بنده با وبلاگ های اینترنتی نسبت به عدم توجه برخی از مقامات به موضوع خلیج فارس، به این اقدام کشورهای عربی واکنش جدی نشان دادم.

تهیه گزارش هشدار آمیزی از روند فزاینده جعل نام خلیج فارس در رسانه های عربی و انگلیسی و ارسال آن به مقامات ذی صلاح و سپس انتشار این گزارش به صورت مقاله در روزنامه همشهری و سایت آنلاین آن و شرکت در همایش های متعدد در خصوص خلیج فارس، بخشی از مهمترین فعالیت های بنده به عنوان عضو کمیته یکسان سازی نام های جغرافیایی و کمیته خلیج فارس بود که این فعالیت ها از سال ۱۳۸۰ شروع و در نهایتاً در سال ۱۳۸۳ به تصویب اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی کشور در آمد.

– چرا ۱۰ اردیبهشت به روز ملی خلیج فارس نام گذاری شد؟

پس از تحولات مربوط به رویدا جعل سازی در موسسه مشهور نشنال جغرافی، در خصوص ضرورت پاسداری از هویت تاریخی و تعیین روز خلیج فارس، اتحاد و یکپارچگی  بوجود آمد اما در خصوص روز اختلاف بود لکن روز ۱۰ اردیبهشت با توجه به همه جوانب امر کمترین مخالف را داشت لذا این روز مورد تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار گرفت.

-علت تلاش کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس با پشتوانه کشورهای غربی برای تغییر نام خلیج فارس چیست؟ آیا اظهارات ان ها مبنی بر اینکه نام این خلیج در ابتدا خلیج عرب بوده با مستندات تاریخی تطابق دارد؟

واژه خلیج عربی در زبان عربی اولین بار در سال ۱۹۵۸ بکار رفت و قبل از آن همه مکتوبات عربی واژه بحر فارس و خلیج فارس نوشته اند لکن کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بعد از تشکیل رژیم صهیونیستی دچار بحران هویت سیاسی و فرهنگی شده اند و در این کشورها از عرب و فرهنگ عربیت خبری نیست و اکثر جمعیت آنجا به تعبیر خود عرب ها “اجانب غیر عرب” هستند لذا باید برای جبران آن اقدامی انجام می دادند و در این راستا به ترویج اسامی عربی احساس نیاز نمودند و به تغییر نام خلیج فارس روی آوردند و این اقدام کشورهای عربی درصورتی رخ داده است که همه آنها اعتراف دارند که  نام همیشگی این دریا، خلیج فارس و معادل های آن بوده است.

– به نظر حضرتعالی نقش خلیج فارس چه میزان برای کشور مهم و استراتژیک است که یک روز در تقویم کشور به این عنوان نام گذاری شده است؟

خلیج فارس منطقه ای استراتژیک و ژئو اکونومیک است یعنی دارای اهمیت نظامی، راهبردی، اقتصادی و فرهنگی نه تنها برای ایران بلکه برای بسیاری از کشورهای جهان می باشد و امنیت خلیج فارس امروزه شاید به همان اندازه ی که برای ایران مهم است  برای کشورهایی مانند هند و چین مهم است چراکه  بیشتر جمعیت کشورهای تازه تاسیس عربی خلیج فارس مانند قطر،بحرین و امارات؛ هندی هستند و این هندی ها سالانه ۶۰ میلیارد دلار درآمد برای هند کسب می کنند.

– شما در زمینه خلیج فارس تاکنون چه مطالعاتی داشته اید؟

در تمام مسائل و موضوعات خلیج فارس اعم از تاریخی و فرهنگی و یا نظام های حکومتی و سیاست خارجی کشورهای عربی، مقالات متعددی به زبان انگلیسی، عربی و فارسی نوشته ام. علاوه بر این با توجه به اینکه یکی از حوزه های مطالعاتی من تمدن اسلام و عرب هست در همین زمینه وب سایت تخصصی دریای پارس را دارم و البته با مراکز مطالعاتی خلیج فارس هم همکاری مشورتی و حقوقی دارم و بخاطر اهمیت پاسداری از نام خلیج فارس کتاب «اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان» را منتشر کردم ولی در سایر موضوعات فعلا به نوشتن مقاله و یادداشت سیاسی در شبکه های خبری و شرکت در سمینارها اکتفا کرده ام.   انتهای پیام/  تاریخ انتشار مطلب:۱۳۹۵/۰۲/۰۹ – ۸:۳۰

یک عضو هیات علمی دانشگاه:

 

نام خلیج عربی در هیچ مکتوب عربی تا سال ۱۹۵۸ وجود ندارد/ وجود ۳۰۰۰ نقشه در خصوص تایید نام «خلیج فارس»

  دکتر عجم با بیان این‌که نخستین کشوری که برای جعل نام خلیج فارس سرمایه گذاری  کرد، کویت بود، گفت: محققین عربی خود اذعان کرده‌اند که هیچ مکتوب و سندی در تایید نام خلیج عربی وجود ندارد.

1395AZADmashdDr AJAM

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجو از مشهد، محمد عجم امروز در نشستی که به مناسبت روز ملی خلیج فارس در دانشکده حقوق، علم سیاسی و زبان‌های خارجه دانشگاه آزاد مشهد برگزار شد، گفت: اولین کشوری که برای تغییر نام خلیج فارس سرمایه گزاری کرد کویت بود؛ چراکه این کشور در آن زمان ثروتمندتر بود.

 

وی ادامه داد: در ۱۰ سال ابتدای انقلاب نام خلیج فارس برایمان مهم نبود؛ چراکه چنانچه نگاهی بیاندازید خواهید دید که هیچ فردی به این امر اهمیت نمی‌داد و موضوعاتی به مراتب با اهمیت‌تر در آن زمان برای مردم و مسئولان وجود داشت.

 

این استاد دانشگاه با اشاره به این‌که در آن دوره حساسیتی وجود نداشت، تصریح کرد: در سال ۸۱ در وزارت امور خارجه سمیناری به نام خلیج فارس برگزار شد که چند نفر به بحث در این خصوص پرداختند و گفتند که نام این خلیج جعل شده است.

 

عجم خاطرنشان کرد: پس از آن من به دانشجویان خود اسامی مانند آرش کمانگیر، بحر فارس و غیره دادم و به آنان گفتم تحقیق کنید که آیا در شاهنامه این نام‌ها وجود دارد یا خیر، که آنان گفتند خیر و من با تحقیق دوباره متوجه شدم که این اسامی در شاهنامه وجود دارد.

 

وی با تاکید بر این نکته که هویت بسیار اهمیت دارد، بیان داشت: شاید بسیاری در داخل نمی‌دانند که مسئله هویت چه اندازه دارای اهمیت است و تنها افرادی که به خارج از کشور می‌روند متوجه اهمیت هویت داشتن می‌شوند.

 

این نویسنده در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به این موضوع که رسانه‌های عربی در آن دوره از نام جعلی خلیج عربی استفاده می‌کردند و این در حالی است که در هیچ مکتوب عربی به طور مطلق نام خلیج عربی را نداریم، گفت: اولین کتابی که در طول تاریخ در خصوص نام خلیج فارس نوشته شد در دوران شاه بود و در آن اشاره کرده بود که نام خلیج فارس از ابتدا خلیج فارس بوده است.

 

محققین عربی خود اذعان کرده اند که در هیچ کجا نام خلیج عربی وجود ندارد

 

عجم ضمن تاکید بر این‌که محققین عربی خود اذعان کرده‌اند که در هیچ کجای تاریخ  نام خلیج عربی وجود ندارد، تصریح کرد: در سال ۸۲ مطلبی نوشته شد که خلیج فارس نامی جعلی است و نقشه هایی که ایرانیان ارائه می‌کنند ۵۰۰ سال بیشتر اعتبار ندارد و به طور کلی زبان فارسی نیز یک زبان جعلی است و همین سخنان بود که مرا به سمت تحقیق در این عرصه و جلوگیری از اشاعه این سخنان سوق داد.

 

این استاد دانشگاه با بیان این مطلب که انجمنی در این خصوص احداث کردیم که متاسفانه مورد حمایت قرار نگرفت، گفت: وظیفه فرهیختگان حساس کردن جامعه و مقامات است به همین دلیل در چند جلسه نامه نگاری کردم؛ اما بسیاری از مسئولان دغدغه این موضوع را نداشتند و می‌گفتند خلیج فارس باشد یا عربی چه اهمیتی دارد؟!.

 

وی افزود: من خطاب به مسئولان گفتم دفاع از خلیج فارس دفاع از هویت ملی و اسلامی ایران است، زمانی که پیامبر(ص) حدیثی دارد که در آن آمده است بحر فارس به چه علت شما به نام این خلیج اهمیت نمی‌دهید؟.

 

در اولین تفاسیر قرآنی نام بحر فارسی آمده است

 

عجم با بیان این مطلب که اولین تفاسیر قرآنی که از آن اهل سنت است از نام بحر فارس یاد شده است، بیان داشت: در جغرافیای جهان اسلام هفت دریا وجود داشته که یکی از این دریاها، خلیج فارس بوده است.

 

این استاد دانشگاه ادامه داد: با توجه به این‌که متوجه شدیم تهدیدات بسیاری در این مورد  نه تنها از جانب کشورهای عربی بلکه حتی از داخل نیز وجود داشت، به سمت تحقیقات بیشتر و ارائه مکتوبات در این خصوص پرداختیم و کتابی تحت عنوان «نام خلیج فارس میراثی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی » در شهریور سال ۸۳ به چاپ  و رایگان  توزیع کردیم.

 

وی به اسناد و نقشه‌های موجود در این خصوص اشاره و خاطرنشان کرد: در بیشتر از سیصد کتاب عربی  و از جمله در سفرنامه  ابن بطوطه و حتی نقشه‌های قدیمی موجود در کشورهای عربی و در نقشه‌هایی در دوره عثمانی و همچنین در نقشه اقلیم‌های هفتگانه دنیا نام خلیج فارس  و بحر فارس  و بحر عجم به کار رفته است.

 

وجود ۳۰۰۰ نقشه در خصوص تایید نام خلیج فارس

 

عجم ادامه داد: یکی از مسئولان بحرین چند سال پیش کتابی را به ما نشان داد و گفت: در این کتاب با  سه نقشه به اثبات رسانده‌ایم که خلیج فارس، خلیج عربی نیز بوده است که من در جواب گفتم ما ۳۰۰۰ نقشه داریم که خلیج فارس، خلیج فارس بوده است. و سه نقشه شما بدلایل متعددی  غیر واقعی است.

 

این نویسنده تصریح کرد: در کتابخانه کاخ ریاست جمهوری هند که بزرگترین کاخ دنیا است و تمام سقف آن با اشعار فارسی تزیین شده و نقشه‌ای در آن وجود دارد، نام خلیج فارس در آن به کار برده شده است.

 

وی با تاکید بر این نکته که حتی جمال عبدالناصر در یکی از سخنرانی‌های بسیار مهم خود به نام خلیج فارسی اشاره کرده است، یادآور شد: برخی تصور می‌کنند پارس یک نام قومی است در حالی که نام پارس یک نام سرزمینی است و نه قومی و یقین بدانید چنانچه کوتاه بیاییم آنان جری‌تر خواهند شد. روزگاری بود که حتی صداو سیمای ایران نام خلیج فارس را به کار نمی‌برد و ما نامه نوشتیم و گفتیم که از این نام استفاده کنید که خوشبختانه در دهه هشتاد بود که از این نام استفاده می‌شد.

روابط عمومی دانشگاه آزاد:

http://pr.mshdiau.ac.ir/index.php/2015-07-05-06-38-37/farhangi-ejtemaee/7419-zaa125

اولین پولها را برای تغییر نام خلیج فارس امیر فعلی کویت هزینه کرد.

امیر فعلی کویت در سال ۱۹۶۲ وزیر فرهنگ و ارشاد بود و سپس وزیر خارجه شد او آغازگر هزینه کردن برای تغییر نام خلیج فارس بود و اولین مقاله ای که در دفاع از تغییر نام خلیج فارس نوشته شد در  کویت بود. زیرا کویت اولین کشور عربی بود که ثروتمند شد و روشنفکران  عربی را جمع کرد.

خاطره ای از احمد اقتداری

حسنعلی منصور نخست وزیر ایران بود(۱۳۴۲-۱۳۴۳). سرتیپ فرزانگان سفیر کبیر ایران در کویت بود. روزی منصور مرا احضار کرد و گفت تیمسار فرزانگان مرتبا شکایت می کند و به عرض اعلیحضرت می رساند که او را در وزارت امور خارجه کویت راه نمی دهند و با بی احترامی رفتار می کنند. ایرانیان را شبانه با یورش غافلگیرانه از کویت اخراج می کنند. مجله ایران تودی (ایران امروز) را در فرودگاه کویت توقیف کرده اند و اجازه پخش نمی دهند. شما به کویت بروید و به وسیله دوستانی که دارید علت این قضایا را دریابید و راه حل آنها را گزارش کنید.

من به کویت رفتم و در کویت به وسیله دوستی ایرانی تبار و از مردم دشتستان که دوست وزیر خارجه وقت کویت(صباح الأحمد الجابر الصباح امیر فعلی کویت)  بود وقت ملاقات گرفتم و به اتفاق دوست ایرانی در موعد مقرر به دفتر وزیر خارجه کویت رفتیم. جوانی مصری با بی اعتنایی ما را پذیرفت و مدتی معطل شدیم تا وزیر خارجه به درون اتاق آمد و ما را با خود به اتاق خاص خودش برد. پس از تعارفات معمول گفت چرا وقت ملاقات به وسیله سفارت ایران تقاضا نکرده اید و حالا فرمایش شما چیست. گفتم چون شما سفارت ایران و سفیر ایران را محترم نمی شمارید و به تقاضاهای سفیر ما جواب نمی دهید. گفت آقا سفیر شما یک نظامی است و خیال می کند ما نوکران ایران هستیم و با بی ادبی روی میز منشی من مشت می کوبد و پرخاش می کند. حالا فرمایش شما چیست؟ گفتم ایرانیان را شبانه بدون آنکه بگذارید حساب و کتاب خودشان را برسند و پول و دارائیشان را بردارند و حتی با عیالات خود دیدار کنند اسیر می کنید و به درون قایق های نامطمئن می فرستید و از کویت اخراج می کنید. مجله ایران تودی ما را در فرودگاه توقیف کرده اید و اجازه پخش بین ایرانیان نمی دهید. سفر ما را هتک حرمت می کنید. من آمده ام از طرف نخست وزیر ایران تحقیق کنم علت این رفتارهای غیر منطقی و غیر صحیح شما با سفیر ایران و مردم ایرانی تبار کویت چیست ؟ و چرا مجله ایران تودی را توقیف کرده اید؟ گفت موضوع ایرانیان و اخراج آنها بررسی می کنم اما موضوع مجله ایران تودی البته باید آن را توقیف کنیم چون مطالب خلاف واقع در آن نوشته شده است. گفتم چه نوشته شده است و چه باید نوشته می شد که به نظر شما صحیح باشد گفت همه جا نوشته شده است خلیج فارس (پرشین گلف) باید نوشته می شد Arabian Gulf .

گفتم آقای وزیر شما مسلمان هستید؟ به زبان عربی گفت الحمدالله. گفتم شنیده ام از قبیله یعنی بدو هستید گفت من به بدو یعنی چادرنشینی قبیله ام افتخار می کنم. گفتم اکنون که مسلمان و عرب و بدو هستید باید دارای اوصاف این سه قوم نیز باشید. گفت سعی می کنم که دارا باشم و این اوصاف چیست؟ گفتم مهم ترین آن اوصاف راست گویی و صداقت است. گفت سعی کرده ام راستگو باشم و ان شاء الله هستم. گفتم شما هم سن و سال تقریبی من هستید در مدارس جدید در کویت و اروپا درس خوانده اید. شما در مدرسه می خواندید Persian Gulf ، خلیج فارس یا Arabian Gulf و خلیج عربی. دست بر دست خود زد و گفت مرا غافلگیر کردید. من در کتابهایم و مدارس می خواندم خلیج فارس Persian Gulf و خلیج الفارسی و بحر فارس. اما حالا شما دریایی دارید که در شمال کشورتان واقع است یعنی دریای خزر (او گفت کاسپین سی) اجازه دهید ما هم دریایی داشته باشیم به نام دریای عرب یا خلیج عربی. گفتم شما دارید و چرا مانند قرون و اعصار از آن نام نمی برید گفت. کجا؟ گفتم آن دریا را که امروز دریای سرخ، بحر احمر می نامید. گفت مگر این دریاها در قدیم نامی داشته اند؟

 

جمال عبدالناصر مشوق تغییر نام خلیج فارس نبود.

بحرین بزرگ (بحرین کرانه‌ای + گله جزیره)

بحرین بزرگ شامل قطیف و احسا و کل منطقه ساحلی خلیج فارس در عربستان می شود. این منطقه در دوره قرامطه یا کرامته

دین و مذهب خاصی بنام بوسعیدی داشته است. بوسعیدی ها نماز نمی خواندند و روزه نمی گرفتند و بوسعید را امام و رهبر خود می دانستند بر این باور بودند که بوسعید حج و عبادات را از دوش آنها برداشته است. بوسعیدی یا کرامتی ها  گروهی از شیعیان بوده اند.

ناصر خسرو می نویسد.

*دین بوسعیدی و کرامتی* 48

 گفتند سلطان آن مردی شريف بود و آن مردم را از مسلمانی بازداشته بود و گفته نماز و روزه از شما برگرفتم و دعوت کرده بود آن مردم را که مرجع شما جز با من نيست و نام او ابوسعيد  /(گناوه ای ) از کرامتیان گناوه/  بوده است و چون از اهل آن شهر پرسند که چه مذهب داری گويد که ما بوسعيدی ايم .

نماز نکنند و روزه ندارند و ليکن بر محمد مصطفی صلی الله عليه و سلم و به  پيغامبری او مقرند .

بحرین بزرگ (بحرین کرانه‌ای + گله جزیره)

..

.discourse on the development in the Persiasian Gulf

On the occasion of the Persian gulf day 29 April there was a discourse on the latest development in the Persian gulf region. The following question were raised and answered by panelists

گرامیداشت روز ملی خلیج فارس

What is the sequences of the Yemen war? Is Yemen crises a proxy war? Who will benefit or who is the winner of the conflict? What is the extent of Iran interfere in Yemen crises? Can Iran arms the Houthis?

Is there any substantial facts and documents to prove the claims of Saudi Arabia? Is the air strikes by coalition legitimate?

Legitimate or illegal aggression?

Saudi Arabia and its allies commenced its bombing campaign against Yemen under the banner “Operation Decisive Storm” on Wednesday, March 25, 2015.

Saudi Arabian said his country’s acted “in order to protect the legitimate government of Yemen from falling.” it  was carrying out military operation on the basis of Article 51 of the Charter of the United Nations and in response to the request by legitimate President Mansur Hadi to save that country and its people from the continuous aggression of the Houthis.

However many legal experts and international lawyers have raised doubt about the legality legitimacy of the Saudi acts.

The Saudi military action in Yemen can be analyzed from three points of views :

Yemani domestic law.

international law .

and humanitarian law.

 The attack by the Arab coalition countries against Yemen not only violated the constitution of that country, but also violated core principals of international law. The violation of the prohibition against the use of force, interference in the internal affairs of another countries, as well as the violation of the territorial integrity of Yemen, cannot be justified as compliance with and respect for these three doctrines which have been expressly provided for in the UN charter  and the resolutions of the UN security council .

  1. The domestic laws of Yemen

The constitution of Yemen sets out two possible solutions for and assisted stabilization of its internal affairs. Articles 37 and 38 of the constitution of Yemen describe the situation in which another state may intervene military to assist in the stabilization of its internal domestic unrest. These are: First, the parliamentary approval; Second, a decision by the national defense council, in a meeting presided over by the elected president of Yemen (Article 38).

 The current situation and Saudi Arabia military intervention, was not a result of any of the conditions sets out in the aforementioned two articles.

The Article 37 of the constitution of Yemen states that “After the approval by the parliament, the president will announce the mobilization of forces.”

According to the Article 111 of the constitution of Yemen, the president is the highest authority of the armed forces .however; he is not in powered to independently, i.e. without approval from the parliament, take any decision on the mobilization of forces, and or interference of other countries in the internal affairs of Yemen, including their military intervention.

 Moreover, prior to the Saudi military intervention in Yemen, the supreme national defense council had not been constituted, nor did it take any decision in this regard.   Any Such decision, and consent, of the supreme national defense council is a necessary prerequisite in accordance with Article 38 of the constitution.

  1. The perspective of international law

Saudi Arabia and its allied countries, as Member of the international community, are bound by the principles of international law.   In light of the centrality the UN Charter and its express regulations in relation to rights and obligation of the states in the international arena, it is necessary that its articles relevant for this topic are considered and analyzed.

Paragraph 3 of Article 2 of the charter states clearly that   “All Members shall settle their international disputes by peaceful means in such a manner that   international peace and security, and justice, are not endangered.” This Section clearly prohibits a first resort to violent means by Member states. Also in defense of the principles of territorial integrity and political independence of states, Paragraph 4 of the same article prohibits all Member states from use of force, the threat of the use of force, or the use of any other means contrary to the aims of the United Nations. Article 6 of the charter states that a Member of the UN, which insists on violating the principle of the Charter, may be expelled from the UN by the General Assembly at the recommendation of the Security Council.

It is clear from the above that the use of force in violation of the United Nations’ aims (international peace and security, among others) by Members against another Member is strictly prohibited.

Whatever has happened as a result of the activities of Saudi Arabia in Yemen has in no way been addressed in a manner compatible with the aims of the United Nations.

  Chapter Six of the UN Charter highlights the peaceful resolution of disputes. It states that all states, before taking any action, should first try to resolve their disputes through negotiation, mediation, conciliation, arbitration, judicial settlement, resort to regional arrangements or other peaceful means of their choice (Article 33 and para1). The point that requires attention in this article is the action that the Security Council must take for addressing conflicts that endanger the maintenance of international peace and security. On this basis, the Security Council first calls upon the parties to the conflict to resolve their disputes through aforementioned means (paragraph 2, Article 33). Otherwise, the parties (not one party) should refer the dispute to the Security Council (Article 37). The role of the Security Council, which this chapter of the charter proscribes for it, is of utmost importance (Article 38).

The Seventh Chapter of the Charter (Articles 39 – 51) regulates action with respect to the violation of peace and acts of aggression. This chapter outlines also a state’s right to self-defense in the event of an armed attack against it. Article 51 provides that until the Security Council undertakes necessary steps for securing international peace and security, none of the rules of the charter places any limitation over a state to exercise a right to self–defense, whether individual or collective. Nevertheless, Member states must report to the Security Council all actions taken by them in their exercise of this right.

In tune with paragraph 1 of Article 53 of the UN Charter, the attack against Yemen is flawed, illegitimate and illegal. This Section obligates Member states to seek approval of the Security Council before taking any action against other UN Members .

The Saudi authorities sought no such approval before attacking Yemen and this attack has been undertaken in the flagrant violation of the UN Charter. It is obvious that the Security Council, in its Resolution No. 2216 passed on April 14, 2015, has closed its eyes from these gross violations.

 It should be recalled that Saudi Arabia claim regarding the request made to it by Mansur Hadi for stabilizing the domestic situation of Yemen can in no way be justified as he had resigned before the date of aggression by Saudi Arabia against Yemen.   Saudi Arabia would have been justified to intervene in Yemen only if:

  • Hadi was still holding the post of the President of Yemen.
  • Saudi Arabia would have reported to the Security Council and received permission before resorting to the use of force.

Mansur Hadi had no legitimacy as the president of the country but was    responsible for the transition of power. Therefore, he was not the legitimate president of the country and had no right to request military interference from Saudi Arabia. This fact can be deduced from Resolution No. 2204 of the Security Council as well, which does not mention Hadi as the legitimate president of Yemen

Likewise,it is necessary to note that the above-mentioned reasons can be also applied in relation to the violation of the charters of the Organization of Islamic Cooperation  (OIC) and the statues of Arab League.  According to these charters, the Islamic countries should resolve their mutual differences within the framework of the OIC. And in case of Arab countries, through the Arab league. Saudi Arabia failed to consult with any of the aforementioned organizations before undertaking attack against Yemen.

  1. The perspective of humanitarian law:

The attack and use of illegal weapons (see report by HRW on Saudi use of cluster bombs, dated 03 may 2015) has violated the laws of war and resulted in the killing of innocent civilians and children, as well as destruction of infrastructure in Yemen. Therefore, this resolution has practically lost its legitimacy.

   Heavy aerial attacks and bombardment the residential and civilian areas of Yemen by the Saudis using cluster munitions has resulted in the loss of thousands of civilian lives, particularly amongst women, the children and the elderly. Moreover, by preventing delivering humanitarian aids to the war victims and injured persons,     Saudi Arabia has caused a devastating humanitarian catastrophe for the people of Yemen, specifically, and the region as a whole.

 The destruction of the civilian infrastructure like water, electricity and medical facilities, was used as a means to bring to the people of Yemen to their knee.    Moreover, the destructive Saudi fighter-jet attacks are also in violation of the following instruments:

 –  The ‘Geneva Conventions 1949;

– Article 77 of First Additional Protocol to the Geneva Convention of 1977 about special respect to the children in the face of every form of disrespect.

– The September 16, 1924 declaration of the League of Nations in support of the rights of the children.

–  The declaration of the children rights, November 1959;

– the declaration of the UN General Assembly December 14, 1974 related to the support to the women and the children at the time of crises and armed conflicts;

 – Resolution 2444 of December 19, 1968, 2597 of December 16, 1969 and 2674 of December 09,1970 also have supported the human rights and the rights of the civilians at the times of the armed conflicts.

As outlined in this report, Saudi Arabia’ assault and bombarding campaign Yemen is in flagrant violation of not just Yemeni laws, but, more importantly, international law, humanitarian law and human rights law. By resorting to violent and means of destruction in Yemen, Saudi Arabia and its allies are threatening global and regional and Persian gulf  peace and security but, in spite of it all, the Security Council remains silent.

A major Saudi Arabian military intervention in Yemen is an outright breach of international law that could have serious consequences for the entire region, Dr. Hans Kochler, President of the International Progress Organization (IPO) in Austria, told Sputnik the first day after Saudi attack:

“The foreign military intervention in Yemen is a clear-cut violation of international law, in particular of Article 2(4) of the United Nations Charter, which bans the use of force in relations between states,” Kochler, who heads the organization consulting the United Nations, said.

Saudi Airstrikes in Yemen Contrary to Int’l Law, Violate its Sovereignty – According to Kochler, the unilateral action of Saudi Arabia and its allies is not in any way justified as act of “collective self-defense” under the UN Charter.

“In actual fact, it is interference in a civil war on the side of one party to the conflict, and it will make the domestic conflict even worse and much more difficult to resolve,” the professor added.

Kochler stressed that Riyadh’s actions threatened to spark a major, region-wide conflict along the Sunni-Shiite divide that could have serious implications across the Arab world”.

 

مراسم بزرگداشت روز ملی خلیج فارس در شبه قاره هند

به گزارش خبرنگار ایرنا

 امروز با حضور دانشجویان و دانش اموزان و خانواده های ایرانی مقیم دهلی نو روز ملی خلیج فارس برگزار شد و از آثار برتر دومین مسابقه فرهنگی هنری گرامیداشت روز ملی خلیج فارس تقدیر گردید.

 – غلامرضا انصاری سفیر جمهوری اسلامی ایران در هندوستان که پنجشنبه شب در مراسم روز خلیج فارس در خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران در دهلی نو سخن می گفت، اظهار کرد:رسانه های عربی برای توجیه شکست نظامی خود درمقابل یمن این اتهامات را مطرح می کنند.

سفیر ایران در هند گفت:دخالت عربستان در کشورهای منطقه باعث وضعیت خطرناکی در خلیج فارس شده است.وی با اشاره به جلوگیری هواپیمای عربستان برای ارسال کمک های امدادی ایران به یمن تصریح کرد، این اقدام غیر انسانی باعث افزایش تلفات افراد بی گناه می شود.

 

در این مراسم دکتر عجم نویسنده و پژوهشگر سرشناس خلیج فارس، درباره نام گذاری روز ملی خلیج فارس توضیحاتی داد و گفت:از سال 1380 فعالیتهای زیادی برای جعل نام خلیج فارس در رسانه های عربی صورت گرفت .

وی با اشاره به اقدامات انجام شده برای مقابله با تحریف نام خلیج فارس تصریح کرد ، اقدامات و تلاش های صورت گرفته شامل انتشار مقالات و برگزاری همایش ها به همراه اعتراض های  مردمی صورت گرفته بر علیه تحریف و تغییر نام خلیج فارس باعث شد که روز ملی خلیج فارس در شورای فرهنگ عمومی تصویب و درتیرماه 1384 برای اجرا ابلاغ شود.

1388 روز ملی خلیج فارس

وی افزود: 10 اردیبهشت در تاریخ ایران،منطقه و جهان روز مهمی است که ناشناخته مانده است و انتخاب این روز بعنوان روز ملی خلیج فارس بسیار مناسب بود زیرا استعمارگران اروپایی برای اولین بار در تاریخ استعمار در هرمز طعم تلخ شکست را پذیرفتند.

در کتاب صفحه 979 تاریخ عالم‌آرای عباسی چنین آمده‌است:
از فتوحات (پیروزی‌هایی) که درین سنه (سال) مبارکه مطابق احدی و ثلثین و الف(۱۰۳۱ قمری) به نیروی اقبال قرین حال اولیاء دولت بیزوال گردید، فتح و تسخیر بلده هرموز است که بسعی امامقلیخان امیر الامرا فارس بوقوع پیوست… و در سال گذشته اشعاری شد (به شعر درآورده شد) که بنابر ظهور بی ادبی‌های فرنگیه پرتکالیه (پرتغالی‌ها) مقیم آنجا… امیر الامرا مذکور لشکر بتادیب (مجازات) ایشان فرستده خود نیز متعاقب رفت… در این وقت که فرنگیه پای از دایره ادب بیرون نهاده به اموری که بتحریر پیوست اقدام نمودند… جماعت انگلیسی را اخبار نموده ایشان نیز بر حسب وعده آماده خدمت شدند. القصه‌امام قلی خان شجاعت شعار با جنود قاهره فارس (سربازان پیروزمندپارس) متوجه آن صوب (سوی) گشته خود در بندر گمبرو که الیوم(امروزه) به بندر عباسی موسوم است اقامت کردند و افواج قاهره (سپاهیان پیروزمند) از دریا با کشتی‌ها و سفاین عبور نموده داخل جزیره هرمز شدند… القصه بعد از دو ماه و چند روز امتداد ایام محاصره و جنگ و جدال به نیروی دولت و اقبال که همواره قرین حال این دودمان والاست، قلعه رفیع بنیان هرموز که در متانت و حصانت شهره جهان و از کارنامه‌های نادره فرنگیان است، مسخر اولیای دولت ابد پیوند گردید…. چون خبر فتح هرموز رسید، جناب خانی (امام قلی خان) مورد تحسین و آفرین شاه (عباس) و سپاه گردید و آن خبر بهجت اثر بر مبارزان قلعه گشای رکاب همایون مبارک و میمون آمده در همان روز قلعه قندهار نیز بتوفیق کردگار مفتوح گشت.. از هر طرف که چشم گشایی نشان فتح… وز هر طرف که گوش نهی مژده ظفر. خامه اسکندربیگ ترکمان، در صفحه ۹۷۹

این تحلیل گر مسایل منطقه و خاورمیانه، با بیان اینکه نام خلیج فارس در رویدادهای تاریخی مهم جهان جاودانه است، افزود: امروز روز مهمی در تاریخ ایران و تاریخ منطقه است و کمتر از چهارصد سال قبل سرداران ایرانی در اقدامی شجاعانه تاریخ تحولات منطقه را عوض کردند.

21 تا 29 آوریل سال 1622 میلادی برابر با 1031 قمری سپاه ایران جزیره هرمز را از بزرگترین امپراتور آن زمان بازپس گرفت و جایگاه خود را در فهرست ابرقدرت های قرن شانزدهم جهان ثبت کرد.

بگونه ای که تا سال 1820 ایران تنها قدرت حاکم بر خلیج فارس بود بطوریکه در  یک بند از دو عهدنامه مجمل 1808 و مفصل 1812  نوشته شده که بریتانیا هرگاه بخواهد وارد دریای عجم (خلیج فارس ) شود از دولت ایران رخصت خواهد خواست یعنی اجازه خواهد گرفت و این به معنی حاکمیت ایران بر خلیج فارس بوده است.

 

دکتر عجم افزود “در همه زبان های شبه قاره هند، خلیج فارس را با همین نام و یا معادل های آن می شناسند و در موزه های هند نقشه های با ارزشی از خلیج فارس وجود دارد، بخصوص نقشه ترسیمی بر دیوار کتابخانه کاخ راشتراپاتی بهاوان و اشعار و نقاشی های زیبای فارسی آن که از دیدنی های کاخ ریاست جمهوری هند است.

File:PersianGulfDay2015 IR1394.jpg

در بعضی از این نقشه ها علاوه بر خلیج فارس حتی به جای دریای عرب نیز نام هایی مانند دریای پارس و دریای مکران بکار رفته است.

تصویب روز ملی خلیج فارس یک روند چند ساله داشت و ناگهانی صورت نگرفت. دولت در سال ۱۳۸۲ و ۱۳۸۳ سه مصوبه گذراند تا در نهایت سال ۸۴  نام گذاری نهایی و اعلام شد.(عضو کمیته یکسان سازی نام های جغرافیایی) کارهای مقدماتی :

۱-     در سال ۱۳۸۰ گزارش هشدار آمیزی از روند فزاینده جعل نام خلیج فارس در رسانه های عربی و انگلیسی تهیه و برای مقامات ذیصلاح ارسال شد.

۲-      با توجه به عدم دریافت پاسخ و توجه کافی از سوی مسئولان ذیربط . مقاله ای  هشدار آمیز از روند فزاینده جعل نام خلیج فارس در ۱۰  شماره   ۱۶تا ۲۷ مهر ۱۳۸۱ در روزنامه همشهری و وب سایت آنلاین آن منتشر گردید .

۳-      مقاله روزنامه همشهری برای مقامات و نمایندگان مجلس و کمیته سیاست خارجی و کمیته فرهنگی  مجلس ارسال شد.

۴-   چه بایــــــــــــــد کرد؟ پیشنهاد  روز ملی خلیج فارس در تاریخ   ۱۳۸۱/۱٠/۱۱راهکارهای پیشنهادی  برای جلوگیری از جعل نام خلیج فارس در وب  لاگها بصورت آنلاین منتشر شد از جمله در این پست:

 http://parssea.persianblog.ir/post/1/

5-  پیشنهاد روز خلیج فارس در  همایش ملی ژئوماتیک اردیبهشت ۱۳۸۲  مجددا راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس ارایه شد  ص ۳۶-۳۷ وب سایت مطالعات خلیج فارس [۷]

۶ –      پیگیری های انجام شده منجر به تشکیل جلساتی شد که ماحصل آن صدور اولین بخشنامه هئیت دولت در بهمن ۱۳۸۲ ویژه  دفاع از نام حلیج فارس بود  بخشنامه با امضای دکتر عارف معاون رئیس جمهور به همه  وزارتخانه ها ابلاغ شد. در خرداد ۱۳۸۳ مجددا بخشنامه  کامل تری از سوی هئیت دولت ابلاغ شد که باید منجر به تهیه لایحه ای قانونی می شد..

۷-   همایش بین‌المللی کارتوگرافی خلیج فارس در دانشگاه تهران راهکارها مجدد به اطلاع رسانه های گروهی رسید گزارش خبرگزاری فارس و روزنامه تهران تایمز خرداد ۱۳۸۳ مورخ   ۸۳/۰۲/۰۳ –  در اینجا هنوز وجود دارد:

یک پژوهشگر در همایش بین‌المللی کارتوگرافی خلیج فارس در دانشگاه تهران  گفت: برای پاسداری از نام خلیج فارس کوشا باشیم .

۸- شهریور ۱۳۸۳ کتاب خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی بشریت در سه هزار نسخه منتشر و برای مقامات و نمایندگان مجلس ارسال شد.این کتاب راهکارهای مختلف از جمله روز ملی خلیج فارس را خواستار شده است. 

۱۰ – سازمان خلیج فارس آنلاین  در  صفحه  گفتمان آنلاین خود  نظرات مخاطبان را در مورد پیشنهاد روز ملی خلیج فارس  که در تاریخ ۶/۹/۲۰۰۳   در صفحه  گپ /چت/ آنلاین  ارایه شده بود  را جمع آوری و جمع بندی نمود. بیشتر رای دهندگان روز ۹ آذر را پیشنهاد کردند.

۱۱- نامه اعضای هئیت مدیره  سازمان برای مقامات و مطبوعات ارسال شد.

جشن روز ملی خلیج فارس

جشن روز ملی خلیج فارس

* پژوهشگر خلیج فارس در همایش بین‌المللی کارتوگرافی خلیج فارس 3/2/1383:

 همایش ملی ژئوماتیک اردیبهشت ۱۳۸۲ پیشنهاد روز خلیج فارس راهکارها ص ۳۶-۳۷ وب سایت مطالعات خلیج فارس [۷]

*خلیج فارس در اسناد تاریخی هند

Rashtrapati palace W

:*نام گذاری روز ملی خلیج فارس یک ضرورت فرهنگی و ملی بود.

persischer meer

.persian gulf india (30)w

..

*روز ملی خلیج فارس چرا و چگونه شکل گرفت؟ پیشینه آن از 1380

* اولین مقاله که راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس و پیشنهاد روز خلیج فارس را مطبوعاتی کرد. ۱۳۸۱

*به گزارش ایرنا بیش از یک هزار عنوان کتاب درباره اهمیت این آبراه و نام تاریخی توسط اندیشمندان بزرگی همچون محمد عجم ، پیروز مجتهد زاده ، محمد حسن گنجی ،  محمد رضا حافظ نیا و صدها پایانه دانشجویی ودهها مورد شعر وقصه نیز نوشته شده که بخشی ازاین اثار برگرفته از آشیو عربی و منابع کهن پیش از میلاد بوده و حقانیت نام خلیج فارس را به اثبات رسانده است.

 

اتهامات رسانه هاي عربي عليه ايران بي پايه و اساس است.

*مستند نام خلیج فارس شبکه افق.

​مستند تلویزیونی نام خلیح فارس بخش 1​

Documents on the Persian Gulf’s name : the eternal heritage of ancient time.

Documents on the Persian Gulf’s name : the eternal heritage of ancient time.

​ ​
Documents on the Persian Gulf’s name : the eternal heritage of ancient time.

​ ​

 

 

تحدید فلات قاره خلیج فارس: پروژه ناتمام

دکتر جمشیدممتاز: تحدید فلات قاره خلیج فارس : پروژه ناتمام

مقاله‌ای که در ادامه خواهید خواند از آخرین مقالات استاد ارجمند حقوق بین‌الملل، دکتر جمشید ممتاز می‌باشد که به موضوع خلیج فارس می‌پردازد. از زحمات آقای رضا رفیعی (دانشجوی دکتری حقوق بین‌الملل دانشگاه بوعلی همدان) برای ترجمه و اضافه نمودن عکس‌هایی برای درک بهتر مقاله صمیمانه سپاسگزاری می‌کنیم. ّبرای دریافت فایل ترجمه مقاله اینجا را نگاه کنید.

تحدید فلات قاره خلیج فارس : پروژه ناتمام*

دکتر جمشید ممتاز**

خلیج فارس با مساحتی در حدود دویست و پنجاه هزار کیلومتر مربع توسط 8 کشور احاطه شده است[1] که به تنهایی بیش از نیمی از ذخایر شناخته شده و قابل برداشت نفت و گاز جهان را در اختیار دارند. در بیشتر موارد میدان‌هایی که در خشکی قرار دارند در زیر دریا نیز امتداد یافته‌اند که این امر باعث تبدیل این دریای نیمه بسته به یک منبع ارزشمند انرژی شده است. همچنین عمق کم آب‌ در این خلیج استفاده از منابع دور از ساحل را آسان نموده است. کشورهای ساحلی به منظور تحدید حدود فلات‌ قاره خود فعالیت‌های دیپلماتیک زیادی را صورت داده‌اند که گاه این تلاش‌ها به خاطر مخاصمات مسلحانه‌ای که در در طول دهه‌های گذشته منطقه را به لرزه درآورده‌اند به تعویق افتاده یا مختل شده‌اند. این تلاش‌ها در بیشتر موارد به انعقاد موافقتنامه‌‌های دوجانبه منتهی شده‌اند[2] و به جز عراق که به علل سیاسی و جغرافیایی از این روند دور بوده، بقیه کشورهای ساحلی در آن مشارکت کرده‌اند. به استثنای قطر و پادشاهی بحرین که برای تنظیم اختلاف مربوط به تحدید فلات قاره خود به دیوان بین‌المللی دادگستری رجوع کرده‌اند،[3] بقیه دولت‌هایی که که تا به امروز موفق به فیصله اختلاف خود نشده‌اند معتقدند که همچنان اولویت با مذاکرات دیپلماتیک است. با این وجود سه مانع اصلی این مذاکرات نسبتاً دشوار را با مشکل مواجه می‌سازند: ادعاهای حاکمیتی رقیب (1)، تداخل نواحی کاوش و بهره‌برداری (2) و شکل و طول سواحل (3).

1-ادعاهای حاکمیتی رقیب

حل و فصل ادعاهای ارضی با دیگر رقبا و تعیین دولتی که حق مالکیت بر منطقه‌ را دارد مقدمه لازم برای هر گونه تحدید حدود فلات قاره است. امارات متحده عربی به خاطر مناقشه با ایران بر سر وضعیت جزیره ابوموسی و اختلاف ارضی با عربستان سعودی بر سر سواحل خور العدید در شرق شبه جزیره قطر، برای تحدید حدود فلات قاره خود با مشکلاتی روبرو است.

 

مناقشه بر سر وضعیت جزیره ابوموسی

با تبادل نامه‌های 16 و 25 نوامبر 1971 بین امیر شارجه و وزیر خارجه ایران از طریق وزیر خارجه انگلستان که در آن زمان مسئول روابط خارجی این امارت بود یادداشت تفاهمی بین دو کشور منعقد و در آن وضعیت جزیره ابوموسی تعیین گردید. این یادداشت به اختلافی که از زمان جداسازی این جزیره از ایران در 1903 ایجاد  شده بود پایان داد. بر اساس این توافق هیچ یک از طرفین نه ادعاهای خود در مورد این جزیره را پس می‌گرفت و نه ادعای طرف مقابل را می‌پذیرفت.

با این وجود در فردای انعقاد این توافق، کشورهای عربی که روابط سیاسی چندان گرمی با ایران نداشتند آن را محکوم نمودند.[4] از آن زمان تا کنون این مناقشه مبدل به یک نقطه اختلاف بین ایران و جهان عرب شده است که در قالب اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس اشغال ابوموسی و جزایر تمب[5] توسط ایران را مرتباً محکوم کرده‌ و خواستار پایان آن شده‌اند.

با این وجود اختلاف مذکور مانع بهره‌برداری از نفت اعماق دریا در مجاورت با این جزیره نگردیده است. این بهره‌برداری بر اساس مقررات یادداشت تفاهم یاد شده صورت می‌گیرد. در این یادداشت پیش‌بینی گردیده است که شرکت نفت و گاز بوت[6] که از طرف شارجه امتیاز بهره‌برداری از این منطقه را در اختیار داشت به فعالیت خود در آب‌های دریای سرزمینی این جزیره ادامه دهد و در عوض منافع حاصل از میدان مبارک[7] را به صورت مساوی بین ایران و امارت شارجه تقسیم نماید. شرکت فوق‌الذکر که اکنون شرکت کرسنت جایگزین آن شده عملیات خود را تا زمان پایان مدت امتیاز خود در سال 2009 دنبال کرد. از آنجا که این بهره‌برداری دیگر سودآور نبود شرکت مزبور در صدد تمدید قرارداد خود برنیامد و سکوهای بهره‌برداری به ایران مسترد شدند.

تصمیم برای محدود کردن فلات قاره جزیره ابوموسی به کمربند خارجی دریای سرزمینی آن مطابق با رویه دنبال شده توسط کشورهای حاشیه خلیج فارس است. در واقع در موافقتنامه‌های تحدید حدودی که تا به امروز منعقد شده همواره از شناسایی جزایر دور از سواحل اجتناب شده، چنانکه در مورد ابوموسی که یک فلات قاره است نیز چنین بوده است. این راه حل که مدت‌ها پیش از آغاز تحدید حدود فلات قاره در دکترین پیشنهاد شده بود[8] به عنوان روشی شناخته شده است که می‌تواند در تحدید حدود فضاهای دریایی با مساحت کم به صورت منصفانه به کار آید و مانع از متضرر شدن دولت‌هایی که دارای جزیره نیستند بشود.[9]

به این ترتیب در مورد جزیره ابوموسی و مطابق با این رویه موجود، ایران و امارات متحده عربی که به نمایندگی از امارت شارجه عمل می‌کند[10] می‌توانند برای تحدید حدود خود خط تعیین شده در موافقتنامه ایران-دبی[11] در غرب جزیره را امتداد داده و به خط مقسم موقت که بین ایران و ابوظبی[12] مورد توافق قرار گرفته ملحق نمایند. در شرق جزیره این خط به فلات‌های ‌ قاره‌ دیگر امارت‌های این کشور متصل خواهد شد. این راه حل با مقررات یادداشت تفاهم منطبق است و منطقه بهره‌برداری مشترک محدود در زیر کف دریای سرزمینی جزیره ابوموسی را حفظ خواهد کرد. نیاز به گفتن نیست که تا زمانی که امارات بخواهد یادداشت تفاهم مزبور را زیر سؤال ببرد و با این رفتار ناسازگارانه خود بر چشم‌انداز مذاکرات مربوط به تحدید حدود فلات قاره بین ایران و دیگر امارت‌های این فدراسیون اثر منفی ‌گذارد امید چندانی برای ترسیم چنین خطی وجود ندارد.

 

مناقشه در مورد حاکمیت بر خور العدید

در تاریخ 20 مارس 1969 موافقتنامه‌ای بین قطر و ابوظبی که در آن زمان هر دوی آن‌ها تحت‌الحمایه بریتانیا بودند منعقد شد و در آن نسبت به تحدید حدود آب‌های خور العدید و ورای آن اقدام گردید. باید خاطر نشان کرد که برخی از مقررات این موافقتنامه به فضاهای دریایی مربوط می‌شوند که پیش از آن در موافقتنامه‌ای بین عربستان سعودی و قطر در تاریخ 14 دسامبر 1965 در مورد آن‌ها تحدید حدود به عمل آمده بود، تداخلی غیر قابل توضیح که انگلستان نمی‌توانسته از انعقاد آن بی‌اطلاع باشد. امضای یک موافقتنامه سوم بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی در تاریخ 21 اوت 1974 راجع به به تحدید حدود همین فضاهای دریایی پیچیدگی مسئله را دو چندان نموده است.[13] مطابق این موافقتنامه، امارات در چارچوب یک مبادله ارضی یک معبر دریایی بزرگ در حدود 60 مایل دریایی را به عربستان سعودی منتقل می‌نماید. هر دو طرف موافقتنامه باید فلات قاره خود را در کمترین زمان ممکن و با در نظر گرفتن این انتقال تحدید حدود نمایند. خودداری امارات از تصویب این سند باعث شده که این مقرره هیچ‌ گاه اجرایی نشود.

به منظور تحکیم وضعیت معاهده 1969، قطر و امارات متحده عربی به نمایندگی از ابوظبی در سال 2006 خواستار ثبت آن در دبیرخانه سازمان ملل متحد شدند. از آنجا که موافقتنامه‌های متعدد دیگری نیز از قبل در مورد تحدید حدود همین فضاهای دریایی مطرح شده بودند، دبیرخانه در ابتدا از ثبت آن خودداری کرد واز طرفین درخواست انعقاد موافقتنامه جدیدی را نمود.[14] اما پس از اینکه دو دولت اعلام کردند که همواره به مقررات این موافقتنامه احترام گذارده‌اند سرانجام با ثبت آن موافقت شد.[15] عربستان سعودی به این عمل واکنش نشان داده و اعلام نمود که از سال 1969 به این سو این کشور «در رابطه به موافقتنامه‌ای که همچنان آن را رد می‌کند به دولت‌های مربوطه اعتراض کرده است.» جالب اینجا این است که عربستان سعودی هیچ اشاره‌ای به این اعتراض‌ها و موافقتنامه‌ای که در سال 1965 با قطر به امضا رسانیده نکرده است. تنها در سال 2008 بود که امضا کنندگان موافقتنامه مزبور به وجود آن اذعان کردند. پس از چرخش غیرقابل توضیح قطر در همان سال این قضیه با تحولی تازه روبرو شد.

در 5 ژوئیه 2008 قطر و عربستان یک صورت مجلس الحاقی به موافقتنامه 1965 را راجع به تحدید حدود مرزهای زمینی و دریایی خود به امضا رساندند.[16] بررسی نقشه ضمیمه این صورت مجلس نشان می‌دهد که مسیر خط تحدید حدود که بین عربستان سعودی و قطر مورد توافق قرار گرفته همان مسیری است که قطر و ابوظبی در چارچوب موافقتنامه 1969 بر سر آن با هم توافق کرده بودند. به بیان دیگر بر اساس این قرارداد عربستان سعودی در حقوق و تعهدات جانشین ابوظبی شده است، بدون این که این امارت نسبت به این امر رضایتی داشته باشد. علاوه بر این، قطر تعهدات قراردادی ناشی از موافقتنامه 1969 در قبال ابوظبی را نقض کرده است. بنابراین امارات به درستی عقیده دارد که صورت مجلس مزبور که این کشور آن را فاقد اعتبار می‌داند به حقوق و تعهداتی که بر اساس موافقتنامه دارا است صدمه‌ای وارد نمی‌کند، نظری که عربستان سعودی به روشنی با آن مخالفت می‌کند.[17]

از این رو می‌توان فهمید که چرا مسیر خطوط مبدأ مستقیم عربستان سعودی در خور العدید دارای قطعات مختلفی است. این خط باعث اعتراض امارات شده است که به درستی عقیده دارد که این قطعات باعث قطع دسترسی این کشور در این ناحیه به دریای آزاد در خلیج فارس شده است.[18] به نظر می‌رسد که امارات متحده عربی به منظور تحکیم وضعیت موافقتنامه 1969 که به شدت مورد بی‌مهری قرار گرفته بود تلاش نموده است تا موافقتنامه‌ای را که ابوظبی در تاریخ 7 سپتامبر 1971 با ایران منعقد کرده بود را دوباره احیا کند. پیشنهاد غیررسمی به ایران برای تصویب این موافقتنامه، در صورتی که به نتیجه برسد، می‌تواند به مثابه شناسایی موافقتنامه 1969 از سوی ایران تفسیر شود. ایران تا به امروز به این پشنهاد پاسخی نداده است.

 

2- تداخل مناطق کاوش و بهره‌برداری

همپوشانی مناطقی که دولت‌ها در آن‌ها برای کاوش و بهره‌برداری از میادین زیردریا اقدام به اعطای امتیاز کرده‌اند ناشی از این است که  هر دولت به صورت یکجانبه اقدام به اعلام خطوط مبدئی کرده است که این محدوده‌ها نسبت به آن‌ها سنجیده می‌شود. این همپوشانی‌ها می‌توانند در هنگام مذاکرات تحدید حدود مشکلاتی جدی را ایجاد نمایند، چنانکه در مذاکرات بین ایران و کویت این اتفاق رخ داده است. در صورتی که برای تحدید حدود فلات قاره مجاور با منطقه بی‌طرف سابق که بعداً بین کویت و عربستان تقسیم شده مذاکراتی آغاز شود نیز خطر مطرح شدن این مشکل با همین حدت وجود دارد.

 pars-sea

تحدید حدود فلات قاره بین ایران و کویت

در سال 1958 ایران امتیاز کاوش و بهره‌برداری در ناحیه‌ای روبروی سواحل کویت را به شرکت ایرَنین پان امریکن[19] اعطا کرد. کویت نیز به نوبه خود در ژانویه 1961 امتیازی را در سواحل خود به شرکت شل اعطا کرد. برای تعیین خط میانه خلیج فارس که منطقاً حد خارجی مناطق امتیاز محسوب می‌شد دو دولت یاد شده به روش‌های متفاوتی متوسل شدند. ایران بر پایین‌ترین حد جزر جزیره خارک تکیه می‌کرد، در حالیکه کویت کویت جزیره فیلکه را نادیده می‌گرفت. این تفاوت در نگرش می‌رفت که به ترسیم دو خط موازی بیانجامد که معبری بزرگ به عرض حدودی 20 کیلومتر را در بر می‌گرفت و هر دو طرف نسبت به ادعا داشتند.[20] با این وجود دو کشور موفق به امضای یک توفقنامه اصولی[21] شدند که بر اساس آن هر دو موافقت کردند که در هنگام تحدید حدود فلات قاره خود هر دو جزیره را کاملاً لحاظ نمایند. ولی موافقتنامه منعقده بین ایران و عربستان سعودی در 24 اکتبر همان سال که در آن به خارک تأثیر محدودی داده شده است باعث تحریک حس طمع کویت شده و این کشور را در عدم تمایل آن برای نهایی کردن موافقتنامه اصولی مصمم نمود، تغییر موضعی کلی که گسست مذاکرات را به دنبال داشت.

شروع مجدد مذاکرات در سال 2001 حتی دشوارتر از قبل بود، زیرا در این هنگام ایران در میدان آرش در انتهای منطقه‌ای که در آن اقدام به اعطای امتیاز کرده بود اقدام به حفاری کرده بود. پس از اعتراض سریع کویت به این عملیات، ایران ‌پذیرفت که به منظور تسهیل ادامه مذاکرات در جهت نیل به یک راه‌ حل اقدامی را برای بهره‌برداری از این میدان انجام ندهد. کاوش‌های انجام شده توسط ایران نشان دادند اگر میدان سروش که انتهای آن توسط این معبر قیچی شده است را کنار بگذاریم، به استثنای این اکتشاف [یعنی میدان آرش]، معبر مورد بحث منابع قابل توجه دیگری را در خود جای نداده است. میدان سروش که از مدت زمان طولانی قبل تا کنون توسط ایران مورد بهره‌برداری قرار گرفته محل هیچ گونه اختلافی نبوده است. به این ترتیب در این منطقه مسئله تقسیم منابع کشف شده بر مسئله تقسیم فضا اولویت دارد. در این شرایط بازگشت نهایی به موافقتنامه اصولی که در آن با ترسیم یک خط میانه منطقه به طور مساوی تقسیم می‌شود نمی‌تواند مورد رضایت ایران باشد، زیرا در هر صورت نتیجه آن محرومیت از میدان آرش خواهد بود.

اگر از این پس چنین استنباط شود که آرش فقط ادامه میدان الدوره است که از فلات قاره کویت تا فلات قاره مجاور منطقه بی‌طرف سابق گسترش یافته است، ایران می‌تواند خود را به بخشی از درآمدهای حاصل از بهره‌برداری از آن راضی نماید. به نظر می‌رسد که این کشور ترجیح می‌دهد که آرش به صورت مشترک با کویت مورد بهره‌برداری قرار گیرد.[22]

 

تحدید حدود فلات قاره ایران و منطقه بی‌طرف سابق

منطقه بی‌طرف که کویت و عربستان سعودی به صورت مشترک بر آن اعمال حاکمیت می‌کردند در 7 ژوئیه 1965 بین این دو کشور تقسیم شد. در موافقتنامه مربوطه پیش‌بینی شده بود که طرفین همچنان به صورت مساوی به اعمال حقوق حاکمه خود در مورد استفاده از منابع طبیعی اعماق دریا در این منطقه در ورای دریای سرزمینی ادامه دهند.[23] تنها در 2 ژوئیه 2000 [24] بود که طرفین موفق به انعقاد توافقی برای تقسیم فلات قاره منطقه بی‌طرف سابق گشتند. این موافقتنامه برقراری یک حاکمیت مشترک (condominium) که محدود به بهره‌برداری از منابع بود را پیش‌بینی کرده است. این امر مبنای استدلال هر دوی این کشورها قرار گرفته و بر اساس آن هر یک از دو کشور معتقدند که در مذاکراتی که باید در مورد این فلات قاره با ایران صورت گیرد هر دوی آن‌ها با هم یک طرف مذاکره محسوب می‌شوند [و بنابراین مذاکرات باید به صورت سه جانبه برگزار شود]. ایران با استناد به اصل کاملاً شناخته شده اثر نسبی معاهدات چنین چیزی را رد می‌کند و معتقد است که این مذاکرات باید به صورت مجزا با هر دو کشور کویت و عربستان سعودی انجام شود.[25]

به لحاظ منطقی، در مذاکرات جاری بین ایران و کویت باید این واقعیت جدید در نظر گرفته شود. تشابه برخی از مسائل مطرح شده با هم نیز چنین رویکردی را توجیه‌پذیر می‌سازد. در واقع امتیاز شرکت ایرانین پان امریکن تنها به آن قسمت از اعماق دریا که در مقابل ساحل کویت قرار گرفته‌اند محدود نمی‌شود، بلکه به فرای آن و آب‌های مقابل منطقه بی‌طرف سابق نیز امتداد می‌یابد. بنابراین راه حل‌های قابل پیش‌بینی در مورد فلات قاره واقع بین ایران و قلمرو اصلی کویت می‌تواند در آنجا نیز اعمال شود. می‌توان از این پس راه حل پیشنهاد شده در موافقتنامه اصولی بین ایران و کویت را به کار بست که در آن به جزایر خارک و فیلکه کاملاً توجه شده است. لااقل می‌توان خط میانه مقسم معبر حاصل از تداخل امتیازات ذکر شده را امتداد داد.

در عرصه عمل، وجود سفره‌های غنی نفتی در منطقه‌ای که باید مورد تقسیم قرار گیرد[26] کار مذاکره‌ کنندگان را دشوار خواهد کرد. کاملاً محتمل است که کویت برای اینکه بخش بزرگتری از این منابع را به خود اختصاص دهد از در نظر گرفتن کامل اثر خارک خودداری نماید و مستند نظر خود را نیز رفتاری که تا کنون با خارک می‌شده، یعنی اثر غیر کامل پیش‌بینی شده در موافقتنامه بین ایران و عربستان سعودی قرار دهد. به نظر می‌رسد که دلیل اصلی تمایل کویت و عربستان سعودی برای مذاکرات سه‌جانبه با ایران برای تحدید حدود فلات قاره منطقه بی‌طرف سابق همین امر باشد، زیرا در خلال این مذاکرات ممکن است به اثر ناکاملی که ایران در موافقتنامه مزبور برای جزیره خارک قائل شده استناد شود.

 

3- شکل و طول سواحل

چنانکه منظماً در رویه قضائی بین‌المللی راجع به تحدید حدود فضاهای دریایی یادآوری شده است «زمین منبع حقوقی قدرتی است که دولت می‌تواند در ادامه خود در دریا اعمال نماید.»[27] حقوق حاکمه‌ای که دولت بر منابع طبیعی فلات قاره خود اعمال می‌کند از این اصل بنیادین مستثنا نیست.[28] بنابراین برای اینکه حدود فضای زیردریایی یک دولت را در برابر فضای زیردریایی دولت‌های مجاور یا مقابل آن تعیین کنیم باید از سواحل آن کشور شروع نماییم.[29] به طور طبیعی برای  ترسیم خط حدودی فلات قاره بر اساس قاعده فاصله مساوی به طول سواحل مربوطه و شکل آن‌ها به عنوان عوامل تعیین کننده توجه می‌شود. بنابراین دولتی که دارای ساحلی مقعر و کوتاه است در مقایسه با دولت دیگری که ساحلی محدب و با طول بیشتر دارد در موقعیت نامساعدتری قرار دارد. برای رسیدن به یک راه حل منصفانه می‌توان این خصوصیات جغرافیایی را به عنوان اوضاع و احوال خاص در نظر گرفت و در محاسبات وارد کرد. در خلیج فارس، مقعر بودن ساحل عراق آن را در مقابل کویت و ایران که با این کشور مجاور هستند در موقعیت نامساعدتری قرار می‌دهد. این اوضاع و احوال تعدیل خط منصف به نفع این کشور را توجیه‌پذیر می‌سازد.

 

نامساعد بودن وضعیت جغرافیایی عراق

وضعیت نامساعدی که از اعمال قاعده خط منصف برای عراق حاصل می‌شود بسیار چشمگیر است. نقشه‌ای که یک آب‌نگار نروژی در سال 1959 به درخواست عراق ترسیم کرده این وضعیت را روشن نموده است. این نقشه که توسط آب‌نگار مزبور در اختیار دانمارک قرار گرفته بود در جریان دفاعیات مربوط به قضیه فلات قاره دریای شمال در دیوان بین‌المللی دادگستری ارائه شد و دانمارک بدون اینکه عراق از این موضوع اطلاعی داشته باشد نقشه مزبور را برای تقویت استدلال‌های خود راجع به ماهیت عرفی قاعده خط منصف که در ماده 6 کنوانسون ژنو راجع به فلات قاره گنجانده شده است به کار گرفت.[30] عراق با اعمال این مقرره برای تحدید حدود فلات قاره خود مخالفتی ندارد، مع‌هذا آن را مشروط به این می‌داند که اصول انصاف و عدالت نیز در این روند لحاظ گردد.[31]

بعد از انتشار این نقشه نیز نیز تعیین نقاطی که با کمک آن‌ها خط مقسم فلات قاره تعیین می‌شود بر نامساعد بودن موقعیت آن افزوده است. اولین آن‌ها نقطه شروع خط تالوگ اروند رود است که در مصب این رود در خلیج فارس واقع شده و به وسیله پروتکل مربوط به تحدید حدود مرز در رودخانه مورخ 25 دسامبر 1975 بین ایران و عراق تعیین شده است؛[32] نقطه دیگر، محل آغاز خط میانه ترسیم شده در خلیج فارس است که به وسیله کمیسیون تحدید حدود تعیین شده توسط شورای امنیت در خور عبدالله ترسیم شده است. با وجود اینکه خط ترسیمی کمیسیون شباهت بسیار زیادی به خط ترسیمی آب‌نگار نروژی دارد، به نظر می‌رسد که در آن با امتداد این خط در کنار دماغه وربه، کویت منتفع و عراق متضرر شده است.[33] نکته جالب اینکه در مختصات جغرافیایی خطوط مبدأ مستقیم که اخیرا توسط عراق اعلام شده[34] نه به نقاط تعیین شده توسط پروتکل و نه کمیسیون توجهی نشده است. نکته جالب دیگر اینکه که نقاط ابتدا و انتهای این خطوط که به ترتیب در منتهاالیه ساحل عراق در شط‌ العرب و خور عبدالله تعیین شده بیش از پیش باعث متضرر شدن عراق می‌شوند. این انتخاب که بر خلاف مصالح این کشور صورت گرفته را فقط می‌توان بر اساس ملاحظات سیاسی یعنی عدم تمایل عراق نسبت به پروتکل و تصمیم کمیسیون یاد شده که این کشور به صلاحیت آن اعتراض دارد  توجیه کرد.

 Basra_bahrefars

اصلاح خط منصف به نفع عراق

منفعت عراق در آن است که پیش از آنکه کشورهای مجاور آن محدوده فلات‌های قاره خود را مشخص نمایند در جهت کاهش متضرر شدن خود و دستیابی به یک راه حل منصفانه خط متساوی‌الفاصله را اصلاح نماید. به این خاطر است که این کشور بر مذاکرات سه جانبه پافشاری کرده و مذاکرات دوجنبه ایران و کویت را رد کرده و است و اظهار داشته که تحدید حدودی که ممکن است از این مذاکرات نتیجه شود نمی‌تواند در مقابل آن مورد استناد قرار گیرد.[35]

عراق باید از این نکته آگاه باشد که بر اساس معیارهای مشخص شده توسط رویه قضایی بین‌المللی اصلاح یا تغییر مکان خط منصف محدود است به یک تعدیل ساده در خطوط بدون اینکه بتوان آن‌ها را کاملا تغییر داد. این بدان خاطر است که از به وجود آمدن اثری شبیه به قطع قسمتهایی از کف دریا که دولت‌های متأثر از تحدید حدود در آن‌ها سمت قانونی دارند جلوگیری شود،[36] زیرا این امر آن‌ها را به طور کامل از فضاهای زیردریایی که از سواحل آن‌ها ناشی می‌شود محروم می‌کند.[37] بنابراین عراق باید تنها با توجه به عوامل جغرافیایی مانند شکل و تفاوت سواحل به اصلاح اقدام کند. به بیان دقیق‌تر هدف نهایی عراق در هر عملیات تحدید حدودی باید نیل به یک «راه حل منصفانه»[38] باشد، نه تقسیم دوباره و مساوی فضاهای دریایی مورد اختلاف. بنابراین در اینجا مسئله «عدالت توزیعی»[39] برای دسترسی به منابع مطرح نیست.[40] دیوان بین‌المللی حقوق دریاها که وظیفه داشته «با احترام به محدودیت‌های حقوقی مربوطه» به مسئله تعدیل‌ها بپردازد اظهار می‌دارد که برای تخفیف آثار ناشی از مقعر بودن یک ساحل و نیل به یک راه حل منصفانه «فرمولی جادویی وجود ندارد.»[41]

 

نتیجه‌گیری

باید گفت که می‌توان برای مشکلاتی که هنوز برخی از دولت‌های منطقه با آن‌ها دست به گریبان هستند و مانع از به سرانجام رسیدن تحدید حدود فلات قاره خلیج فارس می‌شوند راه‌ حل‌هایی منصفانه در چارچوب حقوق بین‌الملل دریایی پیدا کرد. در اینجا است که این سوال مطرح می‌شود که چرا دولت‌های مربوطه از حل این مشکلات طفره می‌روند و مذاکره‌ای جدی بین آن‌ها برقرار نمی‌شود. اولین نکته‌ای که در پاسخ به این سؤال خودنمایی می‌کند ذینفع بودن ایران در بیشتر اختلافات موجود است. این امر علاوه بر اهمیت چهره دریایی آن در خلیج فارس، از جدایی سیاسی و فرهنگی این کشور [از دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس] نشأت می‌گیرد. به علاوه، مناقشات ارضی که برای مدتی طولانی بین برخی از طرف‌های ذینفع وجود داشته‌اند ریشه در تصمیماتی دارند که بدون اطلاع حاکمان وقت توسط انگلستان اتخاذ شده‌اند و این حاکمان اکنون بر بازگشت حقوق خود تأکید می‌کنند. علاوه بر آن، اهمیت سهیم شدن در منابع طبیعی نباید نادیده گرفته شود. سرانجام آنکه در هر حال رسانه‌ای شدن اختلافات و حساس شدن افکار عمومی کشورهای درگیر، خود باعث شده است که اعطای هر گونه امتیازی بیش از پیش دشوار شده و به مثابه خیانت انگاشته شود. تا زمان رسیدن طرفین به یک مصالحه، یکی از راه‌ حل‌هایی که می‌تواند برای خروج از این بن‌بست پیشنهاد شود این است که منابع مورد بحث به طور مشترک مورد استفاده قرار گیرد یا اینکه درآمدهای حاصل از بهره‌برداری از آن‌ها بین کشورها تقسیم شود.


* Momtaz, Djamchid, ‘La délimitation du plateau continental du Golfe Persique : une entreprise inachevée’, in: Law of the Sea, From Grotius to the International Tribunal for the Law of the Sea, Castillo, Lilian del (edited by), Brill NIjhof, 2015, pp. 685-697.

**  عضو سابق هیأت علمی دانشگاه تهران و رئیس سابق کمیسیون حقوق بین‌الملل

***  دانشجوی دکتری حقوق بین‌الملل دانشگاه بوعلی سینا همدان

[1]  تمام ساحل شرقی خلیج فارس ایران در تصرف ایران است و در سواحل جنوبی آن نیز از سمت غرب تا شرق به ترتیب عراق، کویت، عربستان سعودی، مجمع‌الجزایر بحرین، قطر، امارات متحده عربی و سلطنت عمان واقع شده‌اند. امارات متحده عربی خود از 7 امارت به نام‌های ابوظبی، دوبی، شارجه، عجمان، ام القیوین، رأس الخیمه و فجیره تشکیل شده است که این امارت آخر تنها در دریای عمان دارای ساحل است.

[2]  همه این موافقتنامه‌ها بین دولت‌های مستقل منعقد نشده‌اند. برخی از امارت‌‌ها که در آن زمان تحت‌الحمایه انگلستان بوده‌اند با سرپرستی این کشور فلات قاره خود را چه بین خود و چه با دولت‌های مجاور و مقابل خود تقسیم کرده‌اند. این موافقتنامه‌ها به ترتیب زمانی عبارت‌اند از: عربستان سعودی-بحرین در 22 فوریه 1958؛ عربستان سعودی-ایران در 24 اکتبر 1968؛ قطر-ابوظبی در 20 مارس 1969؛ ایران-قطر در 29 سپتامبر 1969؛ ایران-بحرین در 17 ژوئن 1971؛ ایران-دوبی در 13 اوت 1974؛ کویت-عربستان سعودی در 2 ژوئیه 2000 و سرانجام عمان-امارات متحده عربی در 22 ژوئن 2002 که علنی نشده است. خطوط مقسم فلات قاره که توسط بیشتر این اسناد ایجاد شده‌اند در نقشه‌های منتشر شده توسط منبع زیر گزارش گردیده‌اند:

Victor Prescott & Clive Schofield The Maritime Political Boundaries of the World(Leiden: Martinus Nijhoff Publishers, 2005), 513.

[3] Arrêt du 16 mars 2001 Cf. analyse détaillée dans Emmanuel Decaux “ Affaire de la délimitation maritime et des questions territoriales entre Qatar et Bahreïn, fond arrêt du 6 mars 2001 (Qatar c. Bahreïn )” , A.F.D.I. (2001) : 177-240.

برخی از این موافقتنامه‌ها به طور دقیق و مستند مورد مطالعه قرار گرفته‌اند. برای مثال:

Yolande Momtaz, “ Les règles relatives à la délimitation du plateau continental et leur application au Golfe Persique” , thèse pour le doctorat d’Etat, Université de droit, d’économie et de sciences sociales de Paris (1976), 450 ; Ahmad RazaviContinental Shelf Delimitation and Related Maritime Issues in the Persian Gulf (The Hague/Boston/London: Martinus Nijhoff Publishers, 1997), 327; Keith Highet, “Overview of delimitation of maritime zones in the Gulf Law of the Sea Institute”, 30th Annual Conference Al-Aïn United Arab Emirates May 19–22 (1996); Reza Dehghani Continental Shelf Delimitation in the Persian Gulf (New-York: the UN-Nippon Foundation Fellowship Program, 2009); Husain M. Al Baharna, The Legal Status of the Arabian Gulf States (Manchester, Manchester University Press, 1968).

[4] Djamchid Momtaz, “Le statut de certaines îles éparses du Golfe Persique : Abou Moussa et

les Petite et Grande Tumb” 8 Collection Espaces et ressources maritimes (1994) : 195-210.

[5]  شورای همکاری خلیج فارس به ایران پیشنهاد می‌کند که این اختلاف را به دیوان بین‌المللی دادگستری ارجاع نماید. رجوع کنید به:

 Cf. Communiqué final de sa 52ème session ordinaire en date du 17 septembre 1994 Doc. N.U. A/49/412 et S/1994/1078 du 21 septembre 1994.

از زمان صدور این قطعنامه تا کنون این درخواست مرتباً تکرار شده است.

[6] Buttes Gas and Oil Company

[7] § 2 du Mémorandum.

[8] S. W. Boggs, “Delimitation of Seaward Areas under National Jurisdiction”, 2 AJIL (1951) :

258-259.

[9] در مورد جزیره‌هایی که در طرف بد خط منصف (mauvais côté de la ligne médiane) واقع شده‌اند، برای تصحیح خط و انطباق با شرایط مربوطه از روش محصور کردن [جزایر] استفاده می‌شود. مراجعه کنید به بند 238 از رأی 19 نوامبر 2012 دیوان بین‌المللی دادگستری در قضیه نیکاراگوئه علیه کلمبیا. همچنین ببینید:

Lucie Delabie, “Les fragiles équilibres entre prévisibilité juridique et opportunité judiciaire en matière de délimitation maritime : l’arrêt de la Cour internationale de Justice dans l’affaire du différend territorial et maritime (Nicaragua c. Colombie)”,AFDI (2012) : 246.

[10]  مطابق بند 1 ماده 121 قانون اساسی 2 دسامبر 1971 امارات متحده عربی، فدراسیون در زمینه سیاست خارجی و روابط بین‌المللی دارای صلاحیت انحصاری است.

[11]  این موافقتنامه که پس از تشکیل امارات منعقد شده است به نام فدراسیون این کشور توسط پسر امیر دبی به عنوان وزیر دفاع امارات و نه به عنوان نماینده امیر دبی امضا شده است. بنابراین می‌توان فرض کرد که موافقتنامه مزبور بر اساس مقررات ماده 121 قانون اساسی امارات مورد مذاکره قرار گرفته است.

[12]  متنی که حاوی مسیر خط مقسم است در 7 دسامبر 1971 و قبل از تشکیل فدراسیون امارات متحده عربی توسط نمایندگان ایران و ابوظبی تنها پاراف شده است. اخیراً امارات از ایران درخواست کرده است که نسبت به امضا و تصویب این موافقتنامه اقدام نماید.

[13] Recueil des traites Vol. 1733 no 30250 1993 pp. 23-41.

در مورد روابط بین عربستان سعودی و انگلستان در رابطه با مناقشات ارضی، انعقاد موفقتنامه در این رابطه و محکومیت این موافقتنامه توسط امارات رجوع کنید به:

Victor Prescott and Clive Schofield op. cit., 509-511.

[14]  نامه 7 اوت 2006 دبیر کل (LA 41 TR 2809 2000/Pend/2)

[15]  اعلامیه‌های 15 اکتبر 2006 امارات متحده عربی، 3 دسامبر 2006 قطر و 11 آوریل 2007 عربستان سعودی که در اعلامیه اخیر این کشور نسبت به ادعاهای دو کشور فوق‌الذکر واکنش نشان داده است. همه این‌ اعلامیه‌ها در مجله زیر نقل شده‌اند:

64 Bulletin du droit de la mer (2008) : 36 et s.

موافقتنامه 1963 نیز تحت شماره 43372 در تاریخ 14 دسامبر 2006 نزد دبیرکل سازمان ملل متحد به ثبت رسیده‌ است.

[16] Recueil des traités, vol. 1733, no 30249 (1993) pp. 15 et s.

[17]  نامه مورخ 16 ژوئن 2009 امارات متحده عربی به دبیرکل سازمان ملل

[18]  فرمان ملوکانه شماره 6 (M/14) مورخ 11 نوامبر 2010، ذکر شده در:

Bulletin du droit de la mer (2010) : 82-86.

امارات در نامه‌ای به دبیرکل سازمان ملل در تاریخ 17 نوامبر 2011 اعتبار مسیر خطوط مبدأ و از جمله خطوط مبدأ عربستان را مورد اعتراض قرار داد.

[19] Iranian Pan American Oil Company

[20] Yolande Momtaz op. cit., 363 et s.

[21] Ibid., 360-362.

[22]  پایگاه اینترنتی www.offshoreenergytoday.com اعلامیه‌ای را به نقل از یک مقام بلندپایه وزارت نفت ایران گزارش کرده  است که بر اساس آن در صورتی که کویت پیشنهاد بهره‌برداری مشترک از میدان آرش را رد نماید ایران رأسا نسبت به بهره‌برداری از منابع خود اقدام خواهد کرد.

[23] Husain Al Baharna op. cit., 264-277.

[24] Recueil des traités, vol. 251 no 37359, 251 et s.

[25] Note verbale du 25 janvier 2012 adressée au Secretaire General des Nations Unies figurant au 78 Bulletin du droit de la mer (2012) : 36.

[26]  در سال 1966 شرک ایرنین پان ام اویل در نزدیکی منطقه بی‌طرف در منطقه‌ای که محدوده امتیازی آن با محدوده امتیازی شرکت اربیَن اویل همپوشانی داشت به عملیات اکتشافی مشغول شده بود. مراجعه کنید به:

Petrole Information no 1103-15 mars 1968 p. 31.

[27] Affaire des pêcheries (Royaume-Uni c. Norvège) Arrêt du 18 décembre 1951 p. 133.

[28] Affaire du plateau continental de la mer du Nord (République fédérale d’Allemagne / Danemark République fédérale d’Allemagne /Pays-Bas) Arrêt du 20 février 1969 § 96.

[29] Affaire du plateau continental (Tunisie / Jamahiriya Arabe Libyenne) Arrêt du 24 février

1982 § 74.

[30] منظور نقشه‌ای است که به نام تهیه کننده خود به کوشرون-آمات (Coucheron-Aamot) معروف شده است.

Common rejoinder submitted by the Government of the Kingdom of Denmark and the Kingdom of the Netherlands, Pleadings, Oral Arguments, Documents, North Sea Continental Shelf cases Vol. 1 1968 p. 502.

[31] UNCLOS III Official Records Vol. I pp. 148 et s.

[32] Djamchid Momtaz Le statut juridique du Chatt –el- Arab. Actualités juridiques et politiques

en Asie (Paris : Pedone, 1988), 59-67.

نقطه شروع خط تالوگ در خلیج فارس برای ترسیم اولین قسمت خطوط مبدأ مستقیم ایران نیز به کار گرفته شده است. مراجعه کنید به:

Decret du 22 juillet 1973 reproduit dans la Serie legislative des Nations Unies : Legislations nationales

et traites concernant le droit de la mer (ST/LEG/SER.B/19) : 55.

[33] در اختیارنامه کمیسیون ترسیم حدود که توسط قطعنامه 887 چهارم آوریل 1991 تشکیل شده بود بحث ترسیم حدود دریایی مشاهده نمی‌شود. شورا در قطعنامه شماره 773 مورخ 26 اوت 1992 از ابتکار مطرح شده توسط کمیسیون برای شروع تحدید حدود خور عبدالله استقبال کرده است.

“Rapport final de la Commission de demarcation de la frontière entre l’Irak et le Koweït sur la démarcation de la frontière

internationale entre la République d’Irak et du Koweït” Doc. N.U. S/25811 du 6 aout 1993 §97.

[34] Coordonnées géographiques de la ligne de base droite de l’Irak remises au Secrétariat des Nations Unies le 11 mars 2011. 77 Bulletin du droit de la mer(2011) : 17.

[35] Lettre adressée par l’Irak au Secrétaire Général des Nations Unies le 18 avril 2001 Doc. N.U.

S/2001/374.

[36]  با این وجود دیوان بین‌المللی حقوق دریاها در قرار صادره در 14 مارس 2012 در قضیه میانمار و بنگلادش اصلاح مهمی را در مورد در نظر گرفتن تقعر ساحل بنگلادش ارائه کرده و از رویه تثبیت شده دیوان بین‌المللی دادگستری فاصله گرفته است. بر اساس رویه دیوان اخیر اصلاح در خط میانه موقت باید تنها به صورت یک تغییر جزئی باشد و آن را به طول کلی تغییر ندهد. مراجعه کنید به:

Hyun Jung Kim, “La délimitation de la frontière maritime dans le Golfe du Bengale. Courir deux lièvres a la fois avec succès dans le règlement de la délimitation maritime”, A.F.D.I. (2012) : 457.

[37] Lucie Delabie op. cit., 244.

[38] Article 83 de la Convention des Nations Unies sur le droit de la mer.

[39] Affaire du plateau continental (Tunisie/Jamahiriya Arabe Libyenne), op. cit., § 71.

[40]  البته دسترسی به منابع طبیعی استدلالی است که در بسیاری از موارد توسط طرف‌های یک اختلاف در مقابل دیوان‌های بین‌المللی و به خصوص دیوان بین‌المللی دادگستری مورد استناد قرار می‌گیرد. دیوان‌های مزبور در موارد معدودی این فاکتور را به عنوان اوضاع و احوال استثنایی در نظر گرفته‌اند. برای دیدن مواردی که در آنها در جریان رسیدگی چنین استدلالی مورد توجه قرار گرفته است رجوع کنید به:

Lucie Delabie op. cit., 244.

[41] Différend relatif à la délimitation de la frontière maritime entre le Bangladesh et le Myanmar dans le Golfe du Bengale (Bangladesh/Myanmar) Arrêt du 14 mars (2012) § 237.

اهمیت مسیرهای مواصلاتی ایران برای شبه قاره هند و اوراسیا

اهمیت مسیرهای مواصلاتی ایران برای شبه قاره هند و اوراسیا

 همشهری آنلاین- دکتر محمد عجم:
موقعیت استراتژیک و ژئوپلتیک و ژئواکونومیک ایران مورد توجه کشورهای بزرگ جهان بوده و هست.موقعیت مناسب ریلی و جاده ای و دسترسی ایران به سواحل طولانی در خلیج فارس و دریای عمان و سواحل دریای خزر در سالهای اخیر بسیار مورد توجه تولیدکنندگان بزرگ اقتصادی جهان بوده است.

اگر بعضی نقاط خالی ریلی و جاده ای ایران تکمیل شود ایران می تواند از عبور و ترانزیت کالا از خطوط ریلی و جاده ای خود درامد سرشاری داشته باشد.

چین در توسعه جهشی به کشور اول جهان از نظر حجم تولیدتبدیل شده و در بعضی دیگر از شاخص های اقتصادی به ژاپن و آمریکا نزدیک شده است. هند با چین برای کسب بازارهای مصرف جهان در رقابت است. هند طبق برنامه های پیش بینی شده این کشور باید به سومین کشورجهان از نظر تولید و مصرف تبدیل شود به این منظور باید به بازارهای مصرف مهم منطقه بخصوص منطقه نزدیک و اوراسیا دسترسی داشته باشد. حجم صادرات هند به آسیای میانه و منطقه خزر می تواند 5 برابر افزایش یابد و از طرفی امنیت انرژی هند را تامین کند.

مانع اصلی این آرمان هند مواصلات جاده ای است زیرا همه کشورهای آسیای مرکزی و منطقه خزر محصور در خشکی هستند و به دریای آزاد ارتباط ندارند،‌ دسترسی هند به این کشورها تنها از طریق یک کشور ثالث امکان‌پذیر است؛ با این اوصاف ایران از جایگاه ممتازی ژئوپلیتیکی در نظام منطقه‌ای آسیای مرکزی به‌ویژه با توجه به معضلات (چین و پاکستان) برای دسترسی هند به این منطقه برخوردار است. حمل و نقل دریایی تحول خاصی نداشته و همچنان کند و طولانی است امروزه برای انتقال کالا سرعت و امنیت شاخص مهمی است لذا در ترابری محموله های سنگین تمرکز بر حمل و نقل ترکیبی (دریایی – ریلی – جاده ای)است. نتنها هند بلکه بنگلادش و تایلند و میانمار و نپال نیز برای تبادل محموله های جاده ای و ریلی به غرب آسیا چشم دوخته اند.

هند بدنبال تجارت و نفوذ در اوراسیا است بهترین گزینه ایران خواهد بود: زیرا ایران از یک طرف از طریق مرزهای زمینی و آبی با کشورهای منطقه همسایه است؛ نفوذ تاریخی و فرهنگی در همه کشورهای منطقه دارد؛ کوتاه‌ترین، ارزان‌ترین و امن‌ترین مسیر دسترسی این کشورها به جهان بیرون است و رقابت ژئوپلیتیک یا ژئو اکونومیک جدی میان هند و ایران برای حضور و نفوذ در منطقه آسیای مرکزی و اوراسیا به‌عنوان یک مانع وجود ندارد.

این در حالی است که هند در شمال توسط هیمالیا محصور شده و بدلیل مشکلات جدی که میان چین و هند وجود دارد استفاده از خاک چین و پاکستان برای هند عملا امکان‌پذیر نیست؛ از طریق افغانستان نیز به دلیل نداشتن مرز مشترک از طریق این کشور نمی‌تواند به منطقه آسیای مرکزی دسترسی داشته باشد،‌ از طرف روسیه و دریای سیاه نیز باوجود رابطه دوستانه و سنتی این کشور به دلیل طولانی شدن مسافت و زمان، ارسال محموله عقلانی و مقرون ‌به ‌صرفه نیست، رقابت و دشمنی با پاکستان نیز یکی از موانع زمینی دسترسی هند به آسیای مرکزی از مسیر این کشور است.
بهره برداری از راه آهن ترکمنستان ،قزاقستان و ایران که در دوازدهم آذرامسال باحضور روسای جمهوری ایران ،ترکمنستان و قزاقستان به بهره برداری رسید، فرصت مناسب و ارزانی برای هند برای دستیابی به بازارهای کشورهای مشترک المنافع فراهم کرده است.

مراسم نمادین گشایش خط راه آهن ترانزیتی شرق دریای خزر به طول 920 کیلومتر به عنوان کریدور ریلی شمال به جنوب از شهر اوزن در قزاقستان تا شهر گرگان در استان گلستان ساخته شده است.
این خط آهن کشور قزاقستان را به ترکمنستان متصل کرده و پس از عبور از گرگان به سمت جنوب ایران یعنی خلیج فارس سرازیر می شود؛بدین ترتیب راه کشورهای قزاقستان و ترکمنستان به آب‎های آزاد در خلیج فارس و دریای هند باز خواهد شد.

با افتتاح این مسیر حمل و نقل ،تجارت جهانی میان شرق (از چین تا آسیای مرکزی) و غرب جهان (بویژه اروپای غربی) حدود 10 هزار کیلومتر راه زمینی کوتاهتر می شود.
دولتهای قزاقستان و ازبکستان و قرقیزستان بدنبال راههای عملی برای مشارکت راهبردی اقتصادی با هند هستند.

رهبر قزاقستان برنامه ای تحت عنوان به سوی آینده (نورژول) و هند نیز برنامه ای تحت عنوان در هند بسازید (Make in India) را برای سرمایه گذاران خارجی در این کشور اجرا می کند.
هند در سال 2014 موفق ترین اقتصاد جهان از نظر جذب سرمایه گذاری خارجی بود.
– دشمنی و رقابت با پاکستان
پاکستان به خاطر برخورداری از سلاح‌ های هسته ‌ای،‌ اختلافات مرزی در جامو و کشمیر و پیگیری سیاست اتحاد و ائتلاف با چین دشمنی راهبردی برای هند فرض شده است. بطوریکه هرگونه اتحاد و ائتلاف هند با کشورهای پیرامونی بر مبنای رابطه با پاکستان است.

برای مثال،‌ حضور هند در بندر چابهار ایران حداقل از منظر پاکستانی ‌ها با هدف نفوذ به عمق راهبردی این کشور است. هندی‌ ها به‌ خوبی آگاه هستند که پاکستان در آینده همچنان به آشتی ‌ناپذیری با هند ادامه خواهد داد؛

بین دو کشور هند و پاکستان یک تئوری توطئه دایما مبنای تمامی تحلیل ها است بطوریکه هر حادثه ای در هریک از دو کشور اتفاق بیفتد بی درنگ انگشت اتهام بسوی دولت مقابل نشانه می رود.
بنابراین هند در تلاش است تا در مرحله اول از پاکستان تصویری به‌ عنوان حامی تروریسم در جهان ارائه دهد تا اجماعی جهانی بر علیه آن ایجاد کند؛ مسئله حق تعیین سرنوشت کشمیر را به یک مسئله داخلی تبدیل کند تا از این طریق مانع از نفوذ قدرت ‌های منطقه‌ای و فرا منطقه‌ ای از جمله مسلمانان در امور داخلی کشمیر شود و در نهایت توان بازدارندگی در مقابل پاکستان و تهدیدات این کشور را حفظ کند. با وجود چنین اختلافاتی به نظر می‌رسد پاکستان به هند اجازه نخواهد داد تا از مسیر این کشور در جهت دستیابی به آسیای مرکزی استفاده کند.

2- – رقابت با چین و عدم توان استفاده از خاک این کشور

هند و چین در حال حاضر به‌عنوان رقبای کینه دار جدی محسوب می‌شوند که تلاش دارند تا نظمی دلخواه در منطقه آسیا ایجاد کنند؛‌ چینی‌ها مایل به حضور و نفوذ قدرت ‌های بیرونی در آسیا نیستند و در پی ایجاد جهانی تک ‌قطبی در آسیا است؛ در مقابل هندی ‌ها که از سلطه چین بر کل آسیا نگران هستند قصد دارند با باز کردن پای قدرت‌ های فرا منطقه ‌ای از جمله آمریکا توازن قوا در منطقه را به سود خود تغییر دهند. از دیگر موضوعات مورد اختلاف میان دو کشور می‌ توان به اختلافات ارضی در منطقه اروناچال پرادش و تبت و 4000 کیلومتر مرز غیر تحدید حدود شده شاره کرد که به این زودی حل و فصل نخواهد شد.

بخشی از این اختلاف مرزی به خاطر تفاسیر متفاوت از کنوانسیون «شیمالا» است؛ کنوانسیونی که در سال 1913 و 1914  م شکل رسمی به خود گرفت.

“مک ماهان” ریاست هیئت انگلیسی، با بهره‌ گیری از فرصت مذاکراتی با هیئت تبتی، مرز میان هند و تبت را مشخص ساخت که بر اساس آن مرز پیشنهادی، شمال مناطق عشایری بود و از آبریزگاه‌ های شمال هیمالیا می‌گذشت. اختلاف در خصوص این موافقت‌ نامه میان چین و تبت تا به امروز به قوت خود باقی مانده است. دولت هند آن را معتبر می‌داند، ولی چینی‌ ها مدعی‌ اند که سیمالا معاهدۀ نابرابری است که بدون توافق چین به تبت تحمیل شده است. در این کنوانسیون خط مک ماهان به ‌عنوان مرز رسمی چین و هند مشخص و در سال 1913 م از سوی هند پذیرفته ‌شده است.

پیوستن جامو و کشمیر به هند در سال 1947 م و برقراری سلطۀ چین در تبت در سال 1950 م، بیجینگ و دهلی‌ نو را در این منطقه در رویارویی مستقیم با یکدیگر قرار داد. از سال 1961 م مبارزه نرم و آرامی میان طرفین درگرفت و در ادامه به جنگی تمام ‌عیار و نیز به شکست کامل هند منجر شد. از سال 1962 م آتش ‌بس موقت در مرزهای دو کشور حاکم شد که البته هرلحظه امکان شعله ‌ور شدن وجود دارد

3- نداشتن مرز مستقیم با افغانستان
هند قبل از استقلال پاکستان در سال 1947 با مجموعه آسیای مرکزی از طریق افغانستان و ایران ارتباط داشت.اما استقلال پاکستان هند را در شمال و غرب محصور نموده است بنابراین تنها مسیری که به هند اجازه خواهد داد در افغانستان حضور داشته باشد و از طریق آن در کشورهای آسیای مرکزی نفوذ کند مسیر ایران است.
4- مسیر روسیه

اگرچه رابطه هند و روسیه در همه حوزه‌ هادر زمان شوروی عمیق بود و هند از توان نظامی هند بیشتر برای ایجاد بازدارندگی در منطقه شبه‌ قاره در مقابل پاکستان و جلوگیری از تک‌ قطبی شدن آسیا به رهبری چین استفاده می‌کند اما دسترسی به آسیای مرکزی از طریق روسیه به دلایل زیر امکان‌پذیر نیست.

1 . هند و تا حدودی روسیه از تبدیل شدن قاره آسیا به قطب تحت سیطره چین نگران و باهم در زمینه مبارزه با افراط‌ گری اسلامی همکاری می‌کنند؛ اما دو رقیب هستند که بر اساس نگاه رئالیستی توسعه و نفوذ هند در مناطق پیرامونی عنوان تهدیدی بر علیه امنیت ملی روسیه قلمداد می‌شود. بعلاوه هند بشدت به آمریکا نزدیک شده و شریک اول تجاری هند است و روسیه نیز با فاصله گرفتن از آمریکا شدیدا به چین نزدیک شده است. این ادعا از آن جهت مطرح می‌شود که در سال 2008 و در پی اجاره پایگاه آیینی تاجیکستان به هند روس ‌ها نسبت به این اقدام دولت تاجیکستان واکنش جدی نشان دادند و با اقدامات مختلف سعی در ایجاد کارشکنی برای بیرون کردن هند از این پایگاه داشتند.

2- از نظر اقتصادی نیز برای هند مقرون به‌ صرفه نیست که بخواهد از خاک روسیه برای حضور در آسیای مرکزی استفاده کند،

File:BritishIndianEmpireandEnvirons2.jpg

 

راههای مواصلاتی مسیر ایران

با اوصافی که در بالا آمد ایران تنها راه دسترسی هند از نظر ژئوپلیتیکی به آسیای مرکزی است، زیرا از یک طرف ایران مرز مستقیم زمینی (مرز مشترک با ترکمنستان) و دریایی (قزاقستان و ترکمنستان در دریای خزر) با آسیای مرکزی دارد و از طرفی ایران رقابت ژئوپلیتیک آشکاری با هند چه در سطح منطقه و چه در سطح جهانی ندارد. ایران و هند اختلافات مرزی با هم ندارند که باعث شود ایران همچون پاکستان و چین مانع از حضور هند در آسیای مرکزی شود. ضمن اینکه نبود رقایت ژئوپلیتیکی و همنوایی منافع میان دو کشور باعث خواهد شد حضور هند در آسیای مرکزی در تضاد با منافع ملی ایران قرار نگیرد؛ بنابراین هند برای حضور در آسیای مرکزی مجبور به عبور از مسیر ایران است. شاید این بار جغرافیا به داد سیاست برسد و باعث نزدیکی بیش از بیش دو کشور شود.

هند در آینده به یک قدرت بزرگ و سومین بازار جهان در نظام بین ‌الملل تبدیل می‌شود. و باید برای صدور تولیدات به بازارهای متنوع جهانی دسترسی داشته باشد و امنیت انرژی آن تامین شود به همین منظور در دوره بعد از فروپاشی شوروی تلاش کرده است تا در نظام منطقه‌ای آسیای مرکزی حضور داشته و از این طریق ضمن تأمین امنیت انرژی وارداتی از کشورهای منطقه، نیازهای مقطعی خویش را تأمین کند و از سرایت افراط گری اسلامی از این منطقه به مناطق مسلمان‌ نشین به ‌خصوص در جامو و کشمیر جلوگیری کند؛
کریدور شمال – جنوب

کریدور شمال – جنوب شهریور ماه ۱۳۷۹ در سن پترزبورگ به امضای وزرای حمل و نقل سه کشور ایران ، هند و روسیه رسیدو سپس کشورهای دیگری به آن ملحق شدند.

کریدور شمال – جنوب مهمترین حلقه تجارت بین آسیا و اروپا میباشد که در مقایسه با مسیرهای سنتی از نظر مسافت و زمان تا ۴۰ درصد کوتاهتر و از نظر هزینه تا ۳۰ درصد ارزانتر می باشد.و بعضی مسیرها 5000 کیلومتر صرفه جویی می شود. کریدور شمال – جنوب سواحل ایران را از سه طریق به اوراسیا وصل می کندو کشورهای در مسیر این کریدور هر یک با تشکیل اتحادیه و انعقاد قراردادهای همکاری در رقابتی همه جانبه به توسعه و تجهیز بنادر ، جاده ها، ترمینال و مسیرهای ریلی خود می پردازند.

کریدور شمال – جنوب (NOSTRAC) در سال ۱۹۹۳ متعاقب برگزاری اجلاس کمیسیون اروپا وزرای حمل و نقل کشورهای عضو ، علاوه بر کریدورهای شمالی ، مرکزی و جنوبی شاهراه ترانزیتی موسوم به کریدور ترانزیتی شمال – جنوب را به تصویب رساندند.دبیرخانه و دفتر کریدور شمال – جنوب در تهران مستقر شده است.
اظهار نظر مقامات هندی در مورد مواصلات

مقامات هندی در یکسال گذشته بارها به اهمیت چابهار اشاره کرده اند. از معاون شورای عالی امنیت ملی هند که خود شخصا از چابهار بازدید نموده است تا نخست وزیر تا معاون رئیس جمهور در خصوص اهمیت چابهار برای انتقال ارزان کالاهای هند به اوراسیا با مطبوعات سخن گفته اند که سخنان آنها بازتاب مطبوعاتی مفصلی داشته و مورد کنکاش متخصصان قرار گرفته است.
مقالات متعددی نیز از سوی مطبوعات و موسسه های مطالعاتی هند در اهمیت این کریدورها منتشر شده است. روزنامه هندوستان تایمز به نقل از معاون بازرگانی هند دراین خصوص نوشت :هزینه های انتقال کالا از مسیر ایران به کشورهای مشترک المنافع حدود 40 درصد کمتر از کانال سوئز است.

هند می تواند ترکیبی از مسیرهای ریلی و جاده ای را برای انتقال کالا به کشورهای مشترک المنافع از طریق ایران را مورد توجه قرار دهد.

وی استفاده از مسیر ویژه جاده ای را از دیگر گزینه ها عنوان کرد و اظهار کرد: جابجایی کالا از مسیر جاده ای به راحتی و بدون هرگونه مشکلی صورت می گیرد و اختلاف هزینه نیز چشمگیر است.

روزنامه پایونیر هند در مقاله ای تحت عنوان : در سال 2015، به آسیای میانه توجه کنید( 25 دسامبر2014 (4دی1393) نوشته است: نخست وزیر به دیپلماسی هندی روحیه تازه ای بخشیده و دیدارهای خارجی اش به ویژه به «مارک هند» زندگی جدیدی اعطاء نموده است. طی هفت ماه گذشته که آقای مودی نخست وزیر هند بوده وی بطور تعجب آور بر سیاست خارجی اش تاکید چشمگیری داشته است.

اما حوزه ای که تا به حال مورد توجه وی قرار نگرفته آسیای میانه است. البته این امر تعجب آور هم نیست چرا که این منطقه هیچ وقت از اولویت های سیاست خارجی این کشور نبوده ولی ضروری است تا مدت زیادی نادیده گرفته نشود. درخواست هند جهت عضویت در سازمان همکاری شانگهای که نهاد قدرتمندی منطقه ای می باشد گام اول در جهت درستی است ولی لازم است اقدامات بیشتری انجام شود.

هند در این منطقه در مقایسه با نه تنها چین بلکه سایر بازیگران عمده از جمله آمریکا، روسیه و حتی ترکیه و ایران عقب است. این با وجود این امر است که هند با منطقه آسیای میانه دارای روابط تمدنی می باشد که به قرن ها بر می گردد. دهلی نو اخیراً تلاشهای سنجیده جهت تحکیم حضور خود در این منطقه انجام داده است. آقای ای احمد وزیر مشاور در امور خارجه هند به مناسبت برگزاری گفتمان هند و آسیای میانه در پایتخت قرقزستان، بیشکک، در جون 2012 سیاست رسمی دولت هند موسوم به «اتصال به آسیای میانه» Connect Central Asia را اعلام کرد. حتی پس از گذشت بیش از دو سال این سیاست صرفاً بعنوان یک آرمان مانده و کار واقعی در این زمینه انجام نشده است.

با این وجود، برای هند حضور نیرومندی در منطقه آسیای میانه به دو دلیل مهم است: امنیت انرژی و امنیت نظامی. در مورد اول، هند فعلاً تقریباً همه نفت و گاز خود را از آسیای غربی وارد می کند. اما با در نظر گرفتن تحولات در این منطقه بهتر است که این کشور به دنبال تأمین کنندگان دیگر برود. بعلاوه، با توجه به این که نیازهای هند به انرژی رو به افزایش است دهلی نو گزینه ای ندارد جز اینکه منابع دیگر را نیز بررسی کند. آسیای میانه با توجه به این که از نظر انرژی غنی و نزدیک به این کشور می باشد در موقعیت خوبی قرار دارد که به تأمین کننده نفت و گاز به این کشور تبدیل شود.

چین نیز با چالش های مشابه روبرو است یعنی اقتصاد و جمعیت این کشور به تدریج افزایش پیدا می کند اما یک تفاوت وجود دارد که ظاهراً این کشور به این دو چالش به نحوه احسن واکنش نشان داده است که از نفوذ عمیق آن به بازار انرژی آسیای میانه مشخص می شود. خزانه دو تریلیون دلاری ارز خارجی پکن و دولت بسیار موثر چین که عاری از مشکلات ویژه دموکراسی نیز است موجب شد که این کشور نه تنها در آسیای میانه بلکه در سراسر جهان در معامله های نفتی در مقابله با دهلی نو موفق بوده است. بطور مثال هند فقط چند هفته قبل از مذاکره در پکن، در مقابل چین بر سر معامله میدان نفت کاشگان در قزاقستان باخت. این بزرگ ترین میدان نفت جهان می باشد که طی پنج دهه گذشته اکتشاف شده است.

شاخه خارجی او.ان.جی.سی. (او.وی.ال.) که شرکت دولتی هند می باشد در نوامبر 2012 با شرکت کونوکوفیلیپ آمریکا جهت خریداری 4/8 درصد سهم این شرکت در میدان کاشگان به قیمت 5 میلیارد دلار قرارداد بسته بود. اما این معامله در جولای 2013 ملغی اعلام گردید چرا که خود دولت قزاقستان وارد قضیه شد و شرکت کونوکوفیلیپ را مطلع ساخت که شرکت ملی این کشور یعنی «قزاقمونایی گاز» سهم آن شرکت در میدان یادشده را به عوض همان قیمت خریداری خواهد کرد. قانون قزاقستان به دولت این کشور حق می دهد که می تواند هر دارایی نفت در خاک این کشور را براساس همان قیمت خریداری کند که بین مشتری و فروشنده نهایی شده باشد. شرکت قزاقمونایی گاز الان آن سهم را به شرکت ملی نفت چین به قیمت 3/5 تا 4/5 میلیارد دلار خواهد فروخت.

اما چین فقط یکی از مشکلات گوناگونی هند در آسیای میانه است. کشوری که تلاشهای دیپلماتیک دهلی نو در این منطقه را بطور چشمگیر خنثی نموده پاکستان است. پاکستان دسترسی زمینی هند به این منطقه از طریق افغانستان را مسدود نموده است. این نزدیک ترین مسیر برای هند به این منطقه می باشد اما استفاده از این مسیر امکان پذیر نبوده است. این دلیل بزرگی می باشد که چرا طرح عمده خط لوله ترکمنستان – افغانستان – پاکستان – هند ناموفق بوده است.

لذا دهلی نو مجبور شد به دنبال مسیرهایی برود که پاکستان را نادیده بگیرد. برای این منظور کریدور ترابری شمال و جنوب که هند را با منطقه آسیای میانه از طریق ایران وصل می کند بعنوان عوض کننده بازی در نظر گرفته شد.

این طرح در سال 2003 امضاء شده بود و در نظر دارد بندر مومبایی را با بندر چابهار و بندرعباس ایران از طریق مسیر دریایی وصل کند و سپس از طریق شبکه جاده ای و ریلی به افغانستان و سایر کشورهای آسیای میانه و اوراسیا پیونددهد. در این خصوص پیشرفت اولیه بدست آمد و سازمان جاده های مرزی هند با سرمایه گذاری مبلغ 136 میلیون دلار جاده ای را در افغانستان بین زرنج و دلارام احداث کرد. این جاده در سال 2009 افتتاح شد. این قسمت 215 کیلومتری جزء شبکه مهمی جاده ای افغانستان می باشد که بعنوان حلقه گل معروف است. این شبکه شهر هرات را از طریق مزار شریف و قندهار با کابل وصل می کند. به جز این جاده، سایر طرح کریدور ترابری شمال جنوب از یک دهه گذشته در حالت توقف مانده است.

در این دوران چینی ها شبکه های مشابه جاده ای و ریلی را به سرعت احداث نموده و تا قلب منطقه آسیای میانه نفوذ پیدا کردند. بزرگ راه قره قروم که در منطقه کشمیر( اقصی)توسط پاکستان در دست احداث است برای منافع امنیتی هند در این منطقه خطر مستقیمی مطرح می کند و ادامه طرح یادشده است. بندر گوادار در پاکستان نیز جزء همان طرح است. این بندر بعنوان هم وزن بندر چابهار ایران احداث می شود. بندر گوادار از بندر چابهار کمتر از 200 کیلومتر فاصله دارد.

اینجا جنبه امنیت نظامی روابط هند با آسیای میانه مطرح می شود. در حال حاضر جایگاه نظامی هند در این منطقه تقریباً صفر است. دهلی نو سعی دارد بر حضور خود در این منطقه بیافزاید و برای این منظور در کشور تاجیکستان فرودگاه «عینی» را بدست آورده بود. این فرودگاه می توانست در این منطقه به هند عمق راهبردی اعطاء کند. اما طرح هند توسط روسیه خنثی گردید. روسیه در این منطقه بعنوان برادر بزرگتر عمل می کند. فرودگاه عینی در حومه شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان قرار دارد. هند در سال 2004 شروع به تجهیز این فرودگاه کرد. مهندسین هندی تا سال 2010 سرگرم عملیات تجهیزات این فرودگاه بودند. اما دولت تاجیک که برای کمک مالی به روسیه تکیه می کند بعداً مشخص نمود که تنها روسیه می تواند از این فرودگاه استفاده کند.

سایر دارایی های نظامی هند در این منطقه شامل یک بیمارستان نظامی در «فارخور»، تاجیکستان، است. این بیمارستان به منظور معالجه اعضای ائتلاف شمالی که علیه طالبان می جنگیدند در سال 2001 احداث شده بود. این بیمارستان هنگامیکه که آمریکا طالبان را از مسند قدرت خارج کرد تعطیل شد. اما اخیراً در خصوص بازگشایی آن بیمارستان صحبت شده است.

آمریکا تنها کشوری می باشد که به صراحت اعلام نموده است که دوست دارد هند در این منطقه بعنوان شریک منطقه ای آن ظهور کند به ویژه به دنبال خروج نیروها از افغانستان در سال 2014 که علت عدم علاقه روسیه در این خصوص نیز همین است.

هند بازیگر مهمی در طرح جاده جدید ابریشم می باشد. این طرح در نظر دارد اقتصاد افغانستان را با اقتصاد آسیای مرکزی و جنوبی وصل کند. اما در این مرحله که نفوذ آمریکا در این منطقه در حال افول می باشد مشخص نیست که واشنگتن تا چه حدی می تواند به هند کمک کند. (طرح جاده جدید ابریشم الان لغو شده است). یعنی به عبارت دیگر می توان گفت که هند در این منطقه فاقد پایگاه است.

کشورهای مشترک المنافع شامل کشورهای (CIS) ارمنستان، آذربایجان، بلاروس، قزاقستان، قرقیزستان، مولداوی، روسیه، تاجیکستان، ترکمنستان، اوکراین، ازبکستان و گرجستان است که حدودا 280 میلیون نفر جمعیت ( 2/4 درصد جمعیت جهان) را در خود جای داده اند.

روسیه بزرگترین کشور مشترک المنافع با 143 میلیون نفر جمعیت و ارمنستان با 3.4 میلیون کمترین جمعیت را دارد. این منطقه برای صادرات برنج هندو محصولات کشاورزی استوایی مقصد طلایی است.
اهمیت ژئوپلتیک و ژئواقتصادی سواحل مکران و چابهار

رهبر معظم انقلاب در سال ۱۳۶۳، در دیدار از دانشگاه علوم دریایی امام خمینی و اعطای سردوشی، اهمیت توجه به دریا و بنادر را مطرح فرمودند. در همه این سال ها، و در مناسبت های مختلف، ایشان بر این نگاه راهبردی و کلان خود پای فشرده اند. ترجمان این قاطعیت و تاکید، در حضور درخشان نیروی دریایی کشورمان در آب های آزاد، در سال های اخیر، تجلی یافته است. در آذر ماه سال ۹۳، ایشان در بخشی از فرمایشات‌شان، دوران صلح را فرصت مغتنمی برای خدمت نیروهای مسلح در بخش‌های علمی، سازندگی و افزایش بازدارندگی خواندند و تاکید کردند که مسئله آبادسازی سواحل مکران نیز جزو همین کارهای اساسی است که باید با همکاری دولت، برنامه‌های مورد نظر در این منطقه با سرعت بیشتری دنبال شود.

رهبر انقلاب پیش از این در سال ۹۱ نیز در دیدار با فرماندهان نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی، ضمن تاکید بر احیای نام اصیل مکران، و ایجاد شهرستان ساحلی مکران بار دیگر ضرورت توسعه ظرفیت های مغفول مانده سواحل شمال دریای عمان را مطرح کردند.
سواحل مکران

استان سیستان و بلوچستان با وسعت ۱۸۷۵۰۲ کیلومتر مربع، که ۸۱۱۷ کیلومتر مربع آن مربوط به سیستان و ۱۷۹۳۸۹ کیلومتر مربع آن متعلق به بلوچستان است. ۱۱ درصد کل مساحت کشور را در بر می گیرد و یکی از کم تراکم ترین استان های کشور به لحاظ جمعیتی است. این استان با داشتن حدود ۳۰۰ کیلومتر مرز آبی و ۱۸۰۰ کیلومتر مرز خاکی، از شمال به خراسان و افعانستان، از غرب به کرمان، از جنوب به دریای عمان و بحر مکران(دریای عرب) از مشرق به پاکستان و افغانستان محدود می‌شود. این استان دارای ۷ شهرستان، است که مجموعا ۲۹ بخش، ۱۶ شهر، ۹۲ دهستان و ۶۰۳۸ آبادی دارای سکنه را در بر می‌گیرد.

مکران و نواحی ساحلی جنوب شرقی ایران در روزگار مادها، به ویژه سلطنت آستیاک یا ایشتوویگو(۵۵۰-۵۸۰قبل از میلاد) یکی از ساتراپ‌های (استان) شرقی آن دولت بوده و به نام سرزمین «پاریکانیان و حبشیان آسیایی» از آن یاد شده است.در دوره هخامنشی و اشکانی و ساسانی نیز ایالات شرق ایران، سرزمین ماکا یا مکران جزو ایالات ایران به شمار می‌رفت.

نام قدیمی سیستان، «زرنگ» یا «زرنج» بوده، که داریوش کبیر در کتیبه‌های خود از آن نام می‌برد. نام بلوچستان در کتیبه‌های میخی داریوش در تیسفون و تخت جمشید، ماگا یا مکّه ضبط شده که استان چهاردهم بوده است.مکران را بعضی تغییر یافته مهی خوران و بعضی تغییر یافته مگان می دانند.
جمعیت استان بیش از ۲.۲۱۹.۰۰۰ نفر هست.

شهرستان های استان، شامل زاهدان، زابل، خاش، سراوان، ایرانشهر، نیکشهر، سرباز و چابهار و زاهدان مرکز استان است. استان سیستان، پهناورترین استان ایران با ۱۱.۴ درصد کل مساحت کشور به حساب می آید.

اهم قابلیت‌ها منطقه را می‌توان به شرح زیر صورت‌بندی کرد:

۱-وجود منظقه آزاد تجاری- اقتصادی چابهار.

۲-وجود سواحل مناسب.

۳-زمین و پس کرانه‌های مناسب در امتداد ساحل.

۴-وجود بسترهای عالی برای ترانزیت و کشتیرانی تجاری.

۵-وجود مناطق دریایی ارتش و پایگاه‌های دریایی سپاه.

۶-وجود شرایط لازم برای گسترش یگان‌های نظامی.

۷-وجود خلیج‌های کوچک (خورها).

۸-وجود سواحل با قابلیت‌های دفاعی مناسب.

۹-وجود زمینه همگرایی سران طوایف و قبایل با نظام جمهوری اسلامی.

۱۰-آب‌های آزاد و عمق عملیاتی مناسب در دریای عمان.

۱۱-وجود پایگاه‌های هوایی و پدافند هوایی ارتش در منطقه.

۱۲-انطباق منطقه‌بندی نظامی با تقسیمات سیاسی.

نقاط ضعف و آسیب‌پذیری‌های منطقه

۱-پایین بودن سطح رفاه عمومی مردم منطقه.

۲-دوری منطقه نسبت به مرکز.

۳-فرهنگ قومی و عشیره‌ای مردم.

۴-ترانزیت مواد مخدر از کشورهای همجوار.

۵-وجود سلاح‌های غیرمجاز در منطقه که به نا‌امنی‌ها دامن می زند.

اهمیت جایگاه ژئوپلیتیک سواحل مکران

یکی از مهم‌ترین قابلیت‌های این منظقه، مجاورت آن با آب‌های آزاد بین‌المللی در سرتاسر مرز جنوبی، همسایگی مستقیم با کشورهای پاکستان و افغانستان، و به طور غیرمستقیم با کشورهای آسیای مرکزی( از طریق ترکمنستان) است که یک راه غیرقابل چشم پوشی برای این کشورهای محصور در خشکی( به جز پاکستان) به دریاهای آزاد محسوب می‌شود.

در صورت راه‌اندازی محور ترانزیتی کشور، که از بندر چابهار آغاز و با عبور از شهرهای استان سیستان و بلوچستان و خراسان جنوبی، رضوی و شمالی به کشورهای آسیای میانه ختم می‌شود، این منطقه محروم، از فقر و محرومیت خارج خواهد شد و به سوی توسعه حرکت خواهد کرد.

بندر چابهار یکی از چهارراه های اصلی کریدور جنوبی تجارت جهانی نیز محسوب می‌شود. این بندر به علت موقعیت استراتژیک خود و دستیابی به آب‌های آزاد بین‌المللی، جایگاه ویژه‌ای در مبادلات بین ایران و سایر نقاط منطقه دارد. چابهار نسبت به سایر نقاط ساحلی ایران، مزیت‌های خاص خود را دارد. آب های عمیق در خلیج چابهار، شرایط پهلوگیری کشتی های بزرگ و ایجاد تاسیسات بندری را فراهم می کند. این بندر، مهم‌ترین بندر تجاری خارج از حوضچه خلیج فارس است و از نظر سیاسی و راهبردی در مواقع جنگ و بحران‌های منظقه‌ای می‌تواند نقش تعیین کننده‌ای ایفا کند. قرار گرفتن چابهار در یک خلیج، موقعیت بندری ایده‌آلی برای توسعه فیزیکی در آینده به آن می‌بخشد که بسیاری از بنادر دنیا، از آن محرومند.آب و هوای چابهار در تابستان ها تحت تاثیر بادهای سرد و مرطوب قطب جنوب است که در ایران تنها منطقه آب و هوای مطلوب اقیانوسی است.

ارزش‌های دفاعی سواحل مکران

عقبه نامناسب منطقه، از جمله وجود ارتفاعات مکران، چاله‌های جازموریان و منطقه دلگان در استان سیستان و بلوچستان، امکان عبور از این منطقه را برای نفوذ به عمق کشور، برای دشمن بسیار سخت می‌کند. اما همین عقبه نامناسب، وجود خورهای متعدد و تراکم جمعیتی بسیار پایین و حتی خالی از سکنه بودن منطقه، به همان اندازه فرصت های مناسبی در اختیار قاچاقچیان بین‌المللی مواد مخدر و سلاح قرار می‌دهد و امکان عملیات محدود و ایذایی را از طریق ارسال تیم های تروریستی به داخل، برای دشمنان فراهم می‌کنند.

سواحل جنوب شرقی ایران به لحاظ جایگاه نظامی می‌تواند در اتخاذ استراتژی‌های فرامنطقه‌ای برای ایران تعیین کننده باشد و توان تحرک میان آب‌های اقیانوسی را به نیروی دریایی ایران ببخشد. بر خلاف محیط بسته خلیج فارس، دریای عمان و بحر مکران ایران را به اقیانوس های جهان پیوند می دهد، امکان گسترش حوزه حضور ایران را فراهم می کند. وجود پایگاه هوایی چابهار و توسعه آن می‌تواند قدرت نظارتی و کنترل ایران را بر بخش شمالی اقیانوس هند افزایش دهد.

اگرچه تفکر راهبردی دفاعی ایران در جنوب، بر خلیج فارس متمرکز است، چنان چه صحنه عملیاتی ایران قبل از ورود به خلیج فارس، از دریای عمان طراحی شود، توان استراتژیک مضاعفی در اختیار ایران قرار می‌گیرد.

فرصت‌ها و تهدیدهای منطقه

از میان فرصت های موجود در این منطقه به طور فهرست‌وار می‌توان به چند مزیت شاخص اشاره کرد:

الف- وزن ژئوپلیتیک ایران در منطقه دریای عمان.

ب- پیوندهای فرهنگی-اجتماعی و مذهبی با مردم کشورهای منطقه.

ج- وجود پتانسیل‌های لازم جهت توسعه زیرساخت های اجتماعی و فرهنگی.

د- وجود حس مشارکت محلی و بومی مردم منطقه در تولید امنیت.

ر- وجود حس تعلق و گسترش اعتماد بین مردم مرزنشین و دولت و مردم کشور.

ز- وجود نیاز مردم منطقه به آموزش‌های زیست محیطی و دریایی.

به همین ترتیب تهدیدهای موجود در این استان را می‌توان این گونه فهرست کرد:

الف- آلودگی‌های زیست محیطی در دریاهای آزاد.

ب- واگذاری یک ساحل طولانی به این استان که مشکلات امنیتی آن را افزایش می‌دهد.

ج- تردد بی‌رویه مردم در ابعاد مختلف اجتماعی به کشورهای پیرامون منطقه.

د- سهولت دریافت شبکه‌های رسانه‌ای جمعی خارجی.

توسعه اقتصادی بندر چابهار

شکی نیست که یکی از نمودهای، و به واقع نوک پیکان توسعه یک کشور، رونق بنادر آن است که حکم شاخص توان صادراتی آن کشور را بازی می‌کند. امری که خود بر میزان استقلال و خودکفایی اقتصادی یا رفاه بیشتر آن دارد.

رشد حیرت آور اقتصاد شیخ‌نشین‌های جنوب خلیج فارس، بیش از هر چیز در شکوفایی بنادری چون راس الخیمه تجلی یافته است. بنادری که از زمان آغاز روند توسعه، افزایش ظرفیت سالیانه آن‌ها حدود ۶۰۰ هزار کانتینر بوده است.

بدیهی است که دوشادوش رقابت در استحصال از میدان‌های نفتی مشترک، رقابت در به دست گرفتن سهم بیشتری از بازار کانتینری خلیج فارس هم باید پیش چشم برنامه‌ریزان و سیاست‌گذاران کشور باشد، که خود این امر تنها از طریق توسعه و تجهیز روزافزون بنادر استراتژیکی چون چابهار امکان‌پذیر است. تجربه کشوری مانند سنگاپور، با وسعتی کم‌تر از نصف مساحت جزیره قشم، بیانگر آن است که مدیریت اصولی و جذب سرمایه در بخش توسعه بندر چابهار، نه تنها منجر به تحول اقتصادی عظیمی در منظقه مکران می‌شود، بلکه منفعتی پایدار و چشمگیر برای کل کشور به دنبال دارد.

مشابه، یا به واقع همتای بندر چابهار ایران، بندر گوادر در فاصله 60 کیلومتری و درساحل پاکستان قرار دارد. منافع اقتصادی پاکستان در کنار دغدغه‌های نظامی و امنیتی آن، موجب توجه جدی این کشور به توسعه بندر گوادر از سال ۱۹۹۹ به این سو گردیده است. امری که منجر به امضای توافقنامه نهایی مشارکت و سرمایه‌گذاری همه جانبه با دولت چین، در زمینه توسعه و تجهیز این بندر شده است.
در چنین شرایطی، قطعا اگر با بهره‌گیری از تجارب جهانی و حضور و مشارکت قدرت‌های اقتصادی، و اختصاص اعتبارات قابل توجه و ویژه، طرح‌های زیرساختی، از جمله سیستم‌های حمل و نقل ریلی، جاده‌ای و هوایی و تجهیزات مدرن بندرگاهی، در چابهار به انجام برسد، به دلیل موقعیت ممتازتر و مزایای بیشتر این بندر، نسبت به گوادر و امثال آن، چشم‌انداز درخشان‌تری برای این بند قابل پیش‌بینی است.

حضور گسترده ایران در آب‌های آزاد، از سال ۱۳۸۷، با دستور و تاکید ویژه فرمانده کل قوا آغاز شد و اولین ناوگروه‌های ایران برای مقابله با دزدان دریایی در خلیج عدن اعزام گردیدند.
در این میان، سواحل مکران، گنجی است که به دلیل دورافتادگی و مغفول ماندن، تاکنون چندان که باید مورد استفاده قرار نگرفته است. سواحل مکران به واقع دروازه ورود به آب‌های آزاد از یک سو و از سوی دیگر ورود به تنگه هرمز و خلیج فارس به حساب می‌آید.

توجه سازمان ملل و سازمان اسکاپ به اهمیت مواصلات و کریدورهای آسیای غربی

تا کنون چند سمینار منطقه ای و بین المللی توسط سازمان ملل در خصوص شناساندن اهمیت وصل شدن کریدورها و مواصلات بندری و جاده ای در کشورهای غرب آسیا برگزار شده است آخرین آنها با هزینه اسکاپ در آبان ماه گذشته در دهلی برگزار شد.

برای افزایش مبادلات و کاهش هزینه ها، حمل و نقل و مواصلات ریلی و جاده ای برای منطقه جنوب و غرب آسیا و اوراسیا بسیار اهمیت دارد. وصل شدن و کاربری شدن کریدورهای مواصلاتی که جنوب و غرب آسیا را به دریاها و به مناطق آسیای میانه و اوراسیا وصل می کنند اهمیت ویژه ای دارد در این میان ایران شاهرگ و نخاع هر گونه مواصلات جاده ای و ریلی در منطقه است. در این راستا اسکاپ تلاش می کندبا برگزاری سمینار و کارگاه تخصصی، اهمیت وصل کردن جاده ها و بنادر در منطقه را برای آینده تجارت و اقتصاد تبین نماید. نقصان در ارتباط و وصل شدن کریدورها از یک طرف و قوانین سخت گیرانه برای عبور و ترانزیت بار و کالا از راههای زمینی و ریلی باعث عدم رونق تجارت در بخش عمده ای از جهان بویژه بین هند و همسایگان متصل (مستقیم) و همسایگان غیر متصل شده است. هند برای صادرات و تجارت با اوراسیا اهمیت بسیار زیادی قائل است. و در این راستا بنادر و مواصلات ریلی و جاده ای ایران اهمیت پیدا می کند.

كميسيون اقتصادي- اجتماعي آسيا و اقيانوسيه- اسکاپ ((ESCAP، با بيش از شصت كشور عضو بزرگترين كميسيون از پنج كميسيون منطقه¬اي سازمان ملل مي¬باشد. اسكاپ ابتدا با نام كميسيون اقتصادي آسيا و شرق دور (اِكافه ECAFE) در تاريخ 28 مارس1947 (1326 شمسي) به منظور کمک به بازسازي اقتصادي تبعات ناشي از جنگ جهاني دوم در شهر شانگهاي چين تأسيس و اولين اجلاس آن از تاريخ 16 لغايت 25 ژوئن 1947 در محل دبيرخانه برگزار گرديد. اما درسال 1970 شهر بانكوك رسماً بعنوان مقر اسكاپ برگزيده شد. باگسترش فعاليت‌ها در زمينه امور اجتماعي و انعكاس هر دو جنبه توسعه اقتصادي و اجتماعي و موقعيت جغرافيايي كشورهاي عضو، سازمان اكافه در سال 1974به اسكاپ تغيير نام داد.

دبيرخانه اسكاپ در تايلند مستقر است و داراي 4 دفتر منطقه اي است:

1. دفتر منطقه اي جنوب و جنوب غرب آسيا در دهلي نو، ايران در اين زيرمنطقه قرار دارد.

2. دفتر منطقه اي شمال آسيا در آلماتي قزاقستان

3. دفتر منطقه اي شرق و شمال شرق در اينچئون كره جنوبي

4. دفتر منطقه اي اقيانوسيه در سوا مركز فيجي.

يکي از مناطق مورد توجه اسکاپ منطقه جنوب و جنوب غربي آسيا با پتانسيل‌هاي زياد ميباشد. منطقه پيش‌گفته در گستره جغرافيايي حدود 12 ميليون كيلومتر مربع شامل 25 كشور با جمعيتي حدود 530 ميليون نفر كه 5 حوزه ژئوپلتيك مهم جهان «آسياي مركزي، قفقاز، شبه قاره هند، خليج فارس و خاورميانه» را در بر ميگيرد، در بين قاره‌هاي آفريقا، اروپا و سرزمين‌هاي روسيه، چين و هند قرار دارد.
جنوب و جنوب غربي(شامل کشورهاي هند، پاکستان، افغانستان، ايران، بنگلادش، مالديو، نپال، بوتان، تركيه و سري لانكا) از ضعيف ترين مناطق آسيا از لحاظ تجارت فرامنطقه‌اي، سرمايه گذاري ، ارتباطات حمل و نقلي و تماس جمعيتي ساکنين با يکديگر مي‌باشد. يکي از دلايل اصلي براي سطح پايين تجارت در اين منطقه (که نشان دهنده کمتر از 6 درصد از مجموع تجارت کل آسيا) را دارا ميباشد، اتصال حمل و نقل ضعيف و متعاقب آن هزينه‌هاي تجاري بالا ميان کشورهاي عضو اين منطقه است.

با وجود اين پيش‌زمينه، اسکاپ با برگزاري سمينارهاي بين المللي تحت عنوان گفتگو در نظر دارد فرصت هاي بالقوه و چالشهاي پيش روي تقويت اتصال زيرمنطقه اي حمل ونقل در جنوب و جنوب غرب آسيا، تبادل تجربيات در مورد وضعيت فعلي و اقدامات در بهبود اتصال حمل و نقل را شناسايي نمايد و روشهاي جديدي را براي تسهيل ابزارهاي متفاوت حمل و نقل توسعه يافته توسط سازمان اسکاپ جهت تقويت ارتباطات حمل و نقلي جستجو نمايد.

البته اجراي اين سياست‌ها نيازمند توسعه کريدورهاي منطقه اي و تهيه يک طرح جامع براي اين منطقه بزرگ مي‌باشد.

در نتيجه موارد فوق اجلاسي تحت عنوان “خط‌مشي تقويت اتصالات حمل و نقلي در منطقه جنوب غرب آسيا” با همکاري AITD و كميسيون اقتصادي و اجتماعي براي آسيا و اقيانوسيه(اسکاپ) در کشور هند (دهلي نو) به مدت دو روز در تاريخ 29-28 آبان 1393(20-19 نوامبر 2014) برگزار گرديد.

اين اجلاس جهت گفتگو پيرامون سياست‌هاي تقويت ارتباطات حمل و نقل با مشاركت مقامات عاليرتبه دولتي، سياستمداران، تصميم گيران، ديپلماتها، گروهها و تشكل هاي زير منطقه اي، بانكهاي چند جانبه توسعه اي، حاميان، ارائه دهندگان خدمات لجستيك و محققاني از 11 كشور عضو شامل تركيه، ايران، افغانستان، پاكستان، هند، بنگلادش، نپال، بوتان، سريلانكا، ميانمار و مالديو برگزار شد و پيرامون ظرفيت ها و چالش هاي مرتبط با تقويت ارتباطات حمل و نقل در راستاي تعميق همگرايي منطقه اي اقتصادي در جنوب آسيا به بحث و تبادل نظر پرداخت. اين نشست بر مبناي دو نشست قبلي تحت همين عنوان در داكا (ژوئن 2013) و لاهور پاكستان (دسامبر 2012) برگزار گرديد.

در اين نشست نمايندگان كشورهاي عضو دفتر منطقه‌اي جنوب و جنوب غرب آسياي اسكاپ (SSWA) و همچنين نمايندگاني از نهادها و موسسات منطقه‌اي و بين المللي حمل و نقل در منطقه آسيا و اسكاپ از جمله سارك، آ. سه آن، BIMSTEC. و نيز ADB,IDB,UNECE حضور داشتند.

مهمترين اهداف برگزاري اين اجلاس شامل مواردي همچون شناسايي فرصتهاي بالقوه و چالشها براي تقويت اتصالات زير منطقه‌اي در جنوب آسيا، تبادل تجربيات در خصوص وضعيت کنوني و اقدامات انجام‌شده توسط نهادهاي ذيربط منطقه اي نظير اسكاپ، AITD، سازمانهاي مالي و حمل ونقلي در منطقه آسيا، کشورها و ساير شرکا در زمينه تقويت اتصالات حمل و نقلي، شناسايي راههاي تسهيل حمل و نقل که توسط سازمان اسکاپ جهت تعميق اتصالات حمل و نقلي توسعه يافته است و بحث در مورد اقدامات عملي مورد نياز جهت تقويت اتصال حمل و نقل از طريق توسعه کريدورهاي موجود در راه آهن سراسري آسيا(TAR) و بزرگراههاي آسيايي(AH) در قالب يک طرح جامع، بودند.

راجيو كر دبير بازرگاني دولت هند، مشاور نخست وزير بنگلادش پروفسور گوهر رضوي و همچنين سورش پرابو وزير راه‌آهن دولت هند سفراي کشورهاي ترکيه و ايران(جناب آقاي انصاري) در نشست حضور داشتند.

رئيس بخش حمل و نقل دفتر جنوب و جنوب غرب آسيا – آقاي ناجش كومار – و آقاي تاپار، رئيس موسسه توسعه حمل و نقل آسيا، به اهميت حمل و نقل منطقه آسيا (جنوب و جنوب غرب آسيا) با برخورداري از حدود 8/1 ميليارد نفر جمعيت و با نرخ رشد پايين 2/2 در اقتصاد تاکید کردند زيرساختهاي حمل و نقل در منطقه موجود است اما آنچه مانعي از تحقق ارتباطات حمل و نقل و تقويت آن مي گردد اينست كه كشورها مسائل سياسي، قومي، تقويتي و ملي را به كل منطقه تعميم مي دهند و مانع از تسهيل ارتباطات حمل و نقل مي شوند. از اينرو بدواً اراده سياسي كشورهاي براي بهره گيري از منافع جمعي يك ضرورت است. در حال حاضر کشور هند با چين ارتباط ريلي و یا جاده ای ندارد و با پاکستان نیز ارتباط جاده ای محدود است و اين مشکل بزرگي است.

در سمینار نمايندگان کشورها به ترتيب حروف الفبا ارائه آخرين دستاوردهاي خود در زمينه حمل و نقلي اعم از ريلي، دريايي و… پرداختند.

مطالب فني و كارشناسي ارائه شده توسط نماينده جمهوري اسلامي ايران شامل موارد ذيل بود:

– وضعيت حمل و نقل جاده اي،

– وضعيت حمل و نقل دريايي و بندري و بنادر عمده ايران،

– كريدورهاي منطقه‌اي و بين المللي عبوري از ايران

– وضعيت حمل و نقل ريلي در ايران

– ترتيبات منطقه‌اي شامل موافقتنامه ترانزيتي عشق‌آباد

– الحاق ايران به كنوانسيون‌هاي بين‌المللي حمل و نقل

– و در نهايت چالش هاي حوزه ارتباطات حمل ونقل در ايران و منطقه جنوب غرب آسيا

– طول خطوط و ناوگان توانايي‌هاي راه‌آهن ج. ا. ايران

– پروژه هاي اولويت دار راه آهن ج.ا.ايران

– ارتباطات ريلي راه آهن ج.ا.ايران با کشورهاي همسايه

– اقدامات راه‌آهن ج.ا.ايران در جهت تسهيل حمل و نقل از جمله اجراي بارنامه مشترک(CIM/SMGS) تجهيز ايستگاه سرخس

– عضويت در سازمانهاي بين المللي ريلي

– کريدورهاي بين المللي ريلي عبوري از جمهوري اسلامي ايران

– اسلايد کريدور شمال -جنوب

– افتتاح پروژه مهم راه آهن سه جانبه ايران – تركمنستان – قزاقستان در سوم دسامبر 2014. اين موضوع در مطالب نمايندگان ديگر از جمله سازمان اکو ، بانک توسعه اسلامي و …مورد اشاره و تأكيد قرار گرفت.

– اسلايد قطار کانتينري اسلام – آباد- تهران – استانبول، آلماتي – بندرعباس و همچنين عبور آزمايشي قطار باري از مقصد هندوستان و عبور از ايران بصورت ترکيبي به سمت آذربايجان و روسيه

– پروژه راه آهن ايران ـ افغانستان ـ تاجيکستان ـ قرقيزستان ـ چين

– موافقتنامه چهارجانبه عمان ـ ايران ـ ترکمنستان ـ ازبکستان

موانع موجود كه مانع از انجام ترافيك بين المللي روان مي‌شود شامل : يكسان نبودن قوانين و مقررات گمركي در مسيرهاي ترانزيتي ،اختلاف عرض خط ريلي در نقاط مرزي و كمبود سيستم تعويض بوژي ، عدم تكميل گسستگي‌ها در طول مسيرهاي ريلي و كريدورها ،وجود زيربناهاي ضعيف در طول مسيرها،مشخصات فني متفاوت ناوگان كشورهاي منطقه، طولاني بودن زمان تعويض بوژي در نقاط مرزي، عدم اختصاص بودجه كافي براي تكميل خطوط گسسته، تجهيز ناوگان و تجهيز پايانه‌هاي مرزي ،تاخيرهاي زياد قطارها در مرزها به علت رويه هاي گمرگي متفاوت کشورها،رقابتي نبودن تعرفه هاي ريلي نسبت به ساير شيوه هاي حمل ونقل از قبيل حمل ونقل جادهاي ،عدم وجود شركتهاي مشترك بين كشورها در زمينه حمل و نقل تركيبي .

همچين پس از گزارش آقای بشيرگنبدي در مورد راههای جمهوري اسلامي ايران کليپي از فعاليتها و پروژه های در دست اقدام راه آهن ج.ا.ايران پخش گرديد .

در يکي از پانل‌هاي نيز بانك توسعه آسيايي مختصراً توضيحي درباره كمك هايي كه حوزه جنوب و جنوب غرب آسيا نموده است ارائه کرد. به علاوه، پروژه هاي اين بانك در حوزه مكونگ بزرگ (GMS) يا زيرمنطقه مكونگ بزرگ در حوزه حمل و نقل و زيرساخت‌ها و انرژي خيلي قابل توجه بوده است. بانك توسعه اسلامي متشكل از 56 كشور و نهادهاي مالي و اقتصادي عديده منطقه اي و بين المللي به عنوان شركاي آن، كمكهاي عديده اي را در تأمين مالي پروژه هاي زيربنايي منطقه جنوب و جنوب غرب آسيا ارائه كرده است.

حوزه هاي عمده اي كه بانك توسعه اسلامي در آن قالب پروژه ها را پوشش مي دهد عبارتند از حوزه انرژي، حوزه توسعه زيربناهاي حمل و نقل، حوزه مشاركت عمومي- خصوصي (PPP) و حوزه توسعه عمومي. اين نهاد مالي 1/137 ميليون دلار به بخشي از پروژه راه آهن اترك- بركت در قلمرو تركمنستان در سال 2013 و 2014 كمك كرده است و حدود 5/256 كيلومتر آن را پوشش داده است.

همچنين آقاي كنستانتين آلكسوپولوس مشاور ريلي كميسيون اقتصادي ملل متحد براي اروپا، مطالب حائز اهميتي در مورد اقدامات كميته حمل و نقل UNECE براي تدوين قانون واحد ريلي، اهميت هماهنگ نمودن مقررات حاكم بر حمل و نقل ريلي در منطقه جنوب و جنوب غرب آسيا و همچنين امتيازهاي اقتصادي حمل و نقل ريلي در مقايسه با ساير شقوق حمل و نقل خصوصاً حمل و نقل دريايي در منطقه و تأثير آن بر گسترش ارتباطات حمل ونقل و رونق ترانزيت و تجارت در منطقه شرق آسيا و اروپا ارائه نمود.

ايشان قوياً متذكر شد كه مبنا و پايه عملياتي كردن و تحقق قانون واحد ريلي در كشورهاي حوزه OSJD و OTIFآن است كه اين كشورها به ضمائم اصلي قانون واحد ريلي كه همان كنوانسيونهاي هماهنگ سازي رويه اي گمركي و حمل و نقل سازمان ملل متحد است بپيوندند.

از ديگر مباحث مهم مطرح شده در نشست بحث حمل و نقل ترکيبي بود. هم اکنون در منطقه انواع شقوق حمل ونقل ترکيبي شامل ريل -جاده، ريلي – هوايي، جاده به ريل، دريايي به جاده و دريايي به ريلي وجود دارد بطور مثال در اين اجلاس عنوان گرديد که اگر از ريل و جاده و هوا جهت جابه جايي بار از بندر شانگهاي به سمت اروپا بويژه در مناطقي که گسستگي وجود دارد بصورت ترکيبي استفاده شود سرعت جا به جايي بسيار بيشتر خواهد شد. علاوه بر اين باعث کاهش هزينه هاي سوخت ، مديريت بهتر چرخه توليد، انتشار گاز دي اکسيد کمتر و… خواهد شد.

در گزارش نماينده اسکاپ آقاي راج جين نيز بطور کلي اعلام گرديد جهت تسهيل حمل و نقل ريلي مي‌بايست مواردي همچون استانداردسازي زيرساخت‌ها و ناوگان، تجهيز تقاطع مرزي که در آنها شکستگي خطوط(تعويض بوژي) وجود دارد و هماهنگي رژيم‌هاي حقوقي متفاوت در نظر گرفته شود.

همچنين ايجاد سيستم رديابي واگنها، استفاده از سيستم‌هاي مهر و موم الکترونيکي جديد مانند SPS, RFID,CCS, ، بازرسي امنيتي در مبدأ براي رفع نگراني‌ها، همکاري ميان سازمان‌هاي مرزي کشورها از عوامل افزايش سرعت جابه‌جايي بار مي‌باشد.
راهكاريهاي پيشنهادي:

1- کشورهاي شرکت‌کننده در راستاي اهداف اسکاپ و نيازمندي‌هاي عصر امروز نياز به ارتباط حمل و نقلي با يکديگر در جهت توسعه اقتصادي کشورهاي خود دارند و معمولا مزاياي اين اتصالها يک يا دوجانبه نمي‌باشد و کل منطقه از اين ارتباطات به لحاظ تجاري ، امنيتی و مزاياي رفاهي و اقتصادي بهره مند ميشوند.

2- نكته مهم مشترک و مورد تأكيد عمده نمايندگان شركت كننده اين بود که با استفاده از ظرفيت زيرساختهاي موجود هم مي‌توان حمل و نقل سريع تري داشت، به شرط اينکه تسهيلات حمل و نقلي بيشتري توسط کشورهاي مسير اعطا و موانع غير فيزيكي توسعه تجارت مرتفع گردد. مسائلي چون:

– نبودن يک Master Plan يا طرح جامع حمل و نقل،

– مشکلات در اجراي موافقتنامه‌هاي دوجانبه و چندجانبه،

– معطلي و توقفهاي طولاني در مرزها،

– عدم هماهنگي دستگاههاي ذيربط در مرز

– عدم الکترونيکي بودن فرآيند حمل و نقل و اسناد کاغذي حجيم (بوروکراسي‌های زياد)

از مواردي هستند که مانع تسهيل حمل و نقل مي‌شوند و باعث مي‌گردند که از همين زيرساخت‌هاي موجود هم نتوان بطور مناسب بهره برداري نمود.

 

 اهميت مسيرهاي مواصلاتي ايران براي شبه قاره هند و اوراسيا
دكتر محمد عجم
ماهنامه راه ابريشم، شماره 162، فروردین 1394  ص 34
مشاهده متن 

 

 اهميت مسيرهاي مواصلاتي ايران براي شبه قاره هند و اوراسيا
دكتر محمد عجم
ماهنامه راه ابريشم، شماره 161، بهمن و اسفند 1393  ص 38
مشاهده متن 
 
از همین نویسنده:

جمال عبدالناصر مشوق تغییر نام خلیج فارس نبود.

File:Cairo street.persian gulf.jpg

تابلو خیابان خلیج فارس در مرکز قاهره

جنگ تابلوها

نام خیابان وزرا  در اوایل انقلاب بعد از ترور انور سادات بدست خالد اسلامبولی که یک سلفی جهادی  اخوانی بود به این نام تغییر یافت و روابط دو کشور به این نام پیوند خورد. در سال ۲۰۰۱ قرار بود این خیابان تغییر نام دهد تا روابط دو کشور عادی شود.

موضوع نامگذاری یکی از خیابانهای تهران به نام خالد اسلامبولی که انورسادات رئیس جمهوری سابق مصر را به قتل رساند به عنوان یکی از موانع اصلی در راه بهبود روابط بین ایران و مصر نگریسته می شود.

مقامات مصری در سالهای اخیر بارها گفته اند که نمی توانند با کشوری مناسبات عادی دیپلماتیک داشته باشند که یکی از خیابانهای پایتخت خود را به اسم -به گفته آنها- یک تروریست نامگذاری کرده است.

شورای شهر تهران چند هفته پیش برای برطرف کردن نگرانی مقامات مصری تصمیم گرفت که نام این خیابان را تغییر بدهد.

آرامگاه محمد رضا پهلوی، شاه سابق ایران، در مصر قرار دارد و بعضی از عناصر محافظه کار گفته اند که اگر مصر نگران نامیده شدن خیابانی در تهران به اسم خالد اسلامبولی هستند، آنها باید در مورد وجود مقبره شاه سابق ایران در آن کشور نیز چاره ای بیندیشند.

File:Khaleej ajam.jpg

مهمترین سخنرانی جمال عبدالناصر و شاید انقلابی ترین سخنرانی تاریخ مصر سخنرانی روز اعلام ملی شدن کانال سوئز هست ناصر سه بار واژه الخلیج الفارسی را در اوج هیجانات انقلابی بیان می کنند و جمعیت میلیونی برایش دست می زنند.

علاوه بر نوار صوتی و ویدئویی سخنرانی مشهور جمال عبدالناصر روز اعلام ملی کردن سویز که صدها بار از رسانه های مصر پخش شده  جمله معروف ناصر  من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی بصورت یک سرود و ترانه انقلابی در آمده و بارها در صدای مصر و رادیو قاهره تا سال ۱۹۶۶  پخش شده است. 

در چند مقاله از جمله در مقاله معروفی که در کتاب درسی ادبیات سوم دبیرستان مصر که ۱۹۶۳ چاپ شده(کتاب المغنی ص ۶۱ ) نام خلیج فارس را بکار برده  است اینجا:…

parssea.orgAJAM

همچنین در تلگرافی حاوی شادباش‌های آغاز سال نو هجری است، از واژهٔ خلیج فارس نام برده‌است. این تلگراف به ابراهیم العریض از مقامات ارشد نظامی بحرین ارسال شده بود.

8683002165_f6ae6619c0_m

وی همچنین در سخنرانی‌هایش، دستکم ۸ مورد دیگر از الخلیج الفارسی نام برده و در کتاب درسی مصر مقاله ای از او که دوبار الخلیج الفارسی بکار برده است منتشر شده است

File:Iran streetCairo.jpg

……………….خطاب الرئیس جمال عبد الناصر فى عید الثوره الرابع من الإسکندریه “خطاب تأمیم قناه السویس” ٢۶/٧/١٩۵۶……….                                                                                        

 

– أیها المواطنون – هى المعرکه التى نسیر فیها.. هذه – أیها المواطنون – هى المعرکه التى نخوضها ‏الآن؛ معرکه ضد الاستعمار.. معرکه ضد أسالیب الاستعمار.. معرکه ضد وسائل الاستعمار.. معرکه ‏ضد إسرائیل صنیعه الاستعمار، التى خلقها الاستعمار لیقضى على قومیتنا کما قضى على فلسطین. قضوا ‏على فلسطین، وسندوا إسرائیل بالعصابات وقووا إسرائیل؛ حتى یقضوا علینا ویحولونا إلى دوله من ‏اللاجئین، وشجعوا إسرائیل؛ حتى تعلن على الملأ أن أرضها المقدسه تمتد من النیل إلى الفرات. نحن ‏نشعر بهذا الخطر، کلنا سندافع عن قومیتنا، کلنا سندافع عن عروبتنا، کلنا سنعمل؛ حتى یمتد الوطن ‏العربى من المحیط الأطلسى إلى الخلیج الفارسى.‏؟ ……………………………………… دا معناه إیه یا إخوانى؟ القومیه العربیه اشتعلت – زى ما قلت لکم – من المحیط الأطلسى إلى الخلیج ‏الفارسى، القومیه العربیه تشعر بوجودها، تشعر بکیانها، تشعر بقوتها، وتشعر بحقائق الحیاه.‏ ……………… ….بریطانیا – وهى تعلم هذا – جات فى یوم ١۵ مایو سنه ۴٨ وسابت العرب للصهیونیین، وهى تعلم أن الصهیونیین مسلحین وتسلیحهم قوى، وان العرب عزل من السلاح. ماذا کانت تهدف بریطانیا من هذا؟ بل ماذا کان یهدف الاستعمار؟ وماذا کانت تهدف أمریکا؛ اللى اعترفت بإسرائیل یوم ١۵ مایو، بعد دقیقه من إعلانها؟ کانوا یهدفوا حاجه واحده، یجب ان کل فرد فینا یعرفها ویعلمها لأولاده، القضاء على قومیتنا.. بیعتبروا ان احنا لنا قومیه تجمعنا من المحیط الأطلسى إلى الخلیج الفارسى، کلنا عرب بنتکلم لغه عربیه، هذه قوه یجب أن یعمل لها حساب، إذا استیقظت فستکون قوه دولیه کبرى، کیف السبیل إلى تلافى هذا فى المستقبل؟ ….. ………………. http://nasser.bibalex.org/Speeches/browser.aspx?SID=495

ناصر زمانی قدرت را بدست گرفت که برگشت به هویت قومی عربی در میان تحصیل کرده‌های عرب بسیار جذاب بود؛ و نهضت ملی شدن نفت ایران شدیداً او را تحت تأثیر قرار داده بود. اما برخلاف ادعاهای مطرح شده وی نخستین رهبر یک کشور عربی نبود که خلیج فارس را «خلیج العربی» خواند بلکه او تا اواسط دهه ۶۰ میلادی همچنان واژه خلیج فارس را بکار برده است و این ادعا در سلسله سخنرانی‌های او نیز قابل اثبات است. . برابر آنچه اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان صفحه ۲۰۸ (محمد عجم) از قول معاون وزارت خارجه ایران نقل کرده که :” این مطلب که ناصر دستور داد تا در تمام مدارس و ادارات مصر و در نقشه‌های چاپ آن کشور از نام «خلیج العربی» استفاده شود سند و صحت ندارد و او چنین دستوری نداده‌است.” بطوریکه امیر فعلی کویت صباح احمد جابر الصباح به من گفت (که در آن زمان وزیر فرهنگ، ارشاد و اخبار کویت بوده‌است)

” من دراجلاس سران اتحادیه عرب در قاهره شرکت داشتم(احتمالا ۶۴ یا ۱۹۶۳) و ناصر از خلیج فارسی حرف می‌زد به او گفتم چرا می‌گویی خلیج فارس؟، آنجا خلیج عربی است! ناصر از آن زمان به بعد بود که خلیج عربی بکار می‌برد”. صباح احمد جابر الصباح ادامه می‌دهد که البته واقعیت این است که خلیج فارس یک نام تاریخی است.”
روزنامه‌های مصری تا سال ۱۹۷۱ همچنان عبارت خلیج فارس را بطور متناوب بکار برده‌اند و اهرام انگلیسی همواره پرشن گلف را تا همین سالهای اخیر بکار برده‌است. رهبران ناسیونال و عبدالناصر در مصر عبارت خلیج فارس را بکار می‌بردند و ناصر در چندین سخنرانی مشهور و مقاله از جمله در مقالهٔ معروفی که در کتاب درسی ادبیات مصر چاپ شده (المغنی ص ۶۱) نام خلیج فارس را بکار برده بود. و همچنین در تلگرافی حاوی شادباش‌های آغاز سال نو هجری به ابراهیم العریض از مقامات ارشد نظامی بحرین، از واژهٔ خلیج فارس نام برده‌است.

وی همچنین در سخنرانی‌هایش، به دفعات زیاد از خلیج فارس نام برده‌است..همچنین وی در تعریف حدود دنیای عرب، که با شعار «من المحیط الاطلسی الی الخلیج الفارسی»، به معنای از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس، بیان می‌کرد، از نام خلیج فارس استفاده می‌کرد

ناصر  به دفعات زیاد از خلیج فارس نام برده است. 

یها المواطنون:

نحتفل الیوم باستقبال العید الخامس للثوره.. باستقبال السنه الخامسه للثوره، بعد أن قضینا أربع سنوات نکافح ونجاهد ونقاتل؛ ….

 

هذه – أیها المواطنون – هى المعرکه التى نسیر فیها.. هذه – أیها المواطنون – هى المعرکه التى نخوضها الآن؛ معرکه ضد الاستعمار.. معرکه ضد أسالیب الاستعمار.. معرکه ضد وسائل الاستعمار.. معرکه ضد إسرائیل صنیعه الاستعمار، التى خلقها الاستعمار لیقضى على قومیتنا کما قضى على فلسطین. قضوا على فلسطین، وسندوا إسرائیل بالعصابات وقووا إسرائیل؛ حتى یقضوا علینا ویحولونا إلى دوله من اللاجئین، وشجعوا إسرائیل؛ حتى تعلن على الملأ أن أرضها المقدسه تمتد من النیل إلى الفرات. نحن نشعر بهذا الخطر، کلنا سندافع عن قومیتنا، کلنا سندافع عن عروبتنا، کلنا سنعمل؛ حتى یمتد الوطن العربى من المحیط الأطلسى إلى الخلیج الفارسى.

IMG_3124

روز ملی خلیج فارس ۱۳۹۱ دانشگاه لعل نهرو دهلی

برابر مقاله  مرکز دایره المعارف  بزرگ  اسلامی:

بر اساس کتاب  اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان  عبدالناصر مشوق تغییر نام خلیج فارس نبود بلکه اولین رهبر عربی عبدالکریم قاسم بود که این بدعت را رایج کرد.

امروز ۶ مهرماه برابر است با درگذشت «جمال عبدالناصر» سیاستمدار برجسته و رئیس‏‌جمهوری پیشین مصر. این شخصیت سیاسی تاثیر بسیاری از اقدامات میهن‌پرستانه دکتر محمد مصدق گرفت و در گفتن صریح الهام گرفتن از وی ابایی نداشت.

جمال‌ عبدالناصر، از رهبران‌ مهم‌ مبارزات‌ سیاسی‌ ضد نظام‌ سلطانی‌ مصر و دومین‌ رئیس‌جمهوری‌ این‌ کشور و از پیشگامان‌ ملی‌گرایی‌ عرب‌ بود.

ناصر یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های سیاسی، هم در تاریخ مدرن اعراب و هم در کشورهای در حال توسعه سده بیستم به شمار می‌رود. او موفق به ملی‌کردن کانال سوئز شد و نقش محوری در تلاش‌های ضد امپریالیستی در جهان عرب و آفریقا داشت. ناصر همچنین در تاسیس جنبش عدم تعهد نقش کلیدی به عهده گرفت. سیاست‌های ملی‌گرایانه او که به «ناصریسم» مشهور است، هواداران زیادی در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در جهان عرب داشت.

 

استفاده جمال عبدالناصر از واژه «خلیج فارس » در یک نامه

در بیشتر کتاب‌هایی که درباره جمال عبدالناصر نوشته شده است آمده وی نخستین رهبر یک کشور عربی بود که خلیج فارس را «خلیج العربی» خواند اما برابر آنچه در کتاب «اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان» (نوشته محمد عجم با نظارت پیروز مجتهدزاده، محمدحسن گنجی ) در صفحه ۲۰۸ نوشته شده، از قول معاون وزارت خارجه ایران نقل کرده این مطلب که ناصر دستور داد تا در تمام مدارس و ادارات مصر و در نقشه‌های چاپ آن کشور از نام «خلیج العربی» استفاده شود سند و صحت ندارد و او چنین دستوری نداده‌ است.

«امیر فعلی کویت صباح احمد جابر الصباح به من گفت (که در آن زمان وزیر فرهنگ، ارشاد و اخبار کویت بوده ‌است) من در اجلاس سران اتحادیه عرب در قاهره شرکت داشتم (۱۹۶۳) و ناصر از خلیج فارسی حرف می‌زد به او گفتم چرا می‌گویی خلیج فارس؟، آنجا خلیج عربی است! ناصر از آن زمان به بعد خلیج عربی به کار می‌برد.» صباح احمد جابر الصباح ادامه می‌دهد که:

: البته واقعیت این است که خلیج فارس یک نام تاریخی است. روزنامه‌های مصری تا سال ۱۹۷۱ همچنان عبارت خلیج فارس را به‌طور متناوب به کار برده‌اند و نشریه «اهرام» انگلیسی همواره پرشن گلف را تا همین سال‌های اخیر به کار برده ‌است. رهبران ناسیونالسیت و عبدالناصر در مصر عبارت خلیج فارس را به کار می‌بردند و ناصر در چند مقاله از جمله در مقاله معروفی که در کتاب درسی ادبیات مصر چاپ شده (المغنی ص ۶۱) نام خلیج فارس را به کار برده بود. اولین رهبر عربی که واژه خلیج عربی بکار برد سرهنک عبدالکریم قاسم  رهبر کودتایی عراق بود.

 

تاثیرپذیری عبدالناصر از محمد مصدق

جمال عبدالناصر هیچ‌گاه پنهان نکرد که عقاید ملی‌گرایانه‌اش ریشه در تفکرات مردی دارد که چندسال پیش از قدرت گرفتن او در مصر، میلیون‌ها مصری در خیابان‌های قاهره به استقبالش آمده بودند. او در دوران حکومت خود بارها از محمد مصدق به نیکی یاد کرد  و به‌ فرمان‌ او، در تجلیل‌ از نخست‌وزیر ایران‌، خیابانی‌ را محمد مصدق‌ نامید. اقدامی که از تاثیر شگرف تحولات ایران بر مبارزات مردم مصر حکایت‌ها دارد.

File:MosadeghCairo.jpg

عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوی در این رابطه می‌نویسد: ‌«یکی‌ از اقدامات‌ خطیر و جسورانه‌ ناصر ــ که‌ نام‌ وی‌ را نه‌ تنها در مصر بلکه‌ در جهان‌ عرب‌ و کشورهای‌ استعمارستیز پرآوازه‌ کرد ملی‌‌کردن‌ کانال‌ سوئز بود. به‌ اعتراف‌ خود او، اقدام‌ دکتر مصدق‌ در کوتاه‌‌کردن‌ دست‌ انگلیس‌ از صنعت‌ نفت‌ ایران‌، درس‌ بزرگی‌ برای‌ او بود.» (عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوی،‌ سیاست‌ خارجی‌ ایران‌ در دوران‌ پهلوی‌ ۱۳۵۷ـ ۱۳۰۰ ، تهران‌ ۱۳۷۵ ش‌)

«گرچه‌ ملی‌ کردن‌ کانال‌ سوئز خسارت‌ سنگینی‌ به‌ مصر وارد آورد، اقدام‌ ناصر باعث‌ شد که‌ آوازه‌ او سراسر جهان‌ عرب‌ را فراگیرد. از بحران‌ سوئز به‌ بعد، ناصر مظهر نوعی‌ تفکر سیاسی‌ در جهان‌ شد که‌ آن‌ را ناصریسم‌ نامیده‌اند. مهم‌ترین‌ مؤلفه‌های‌ ناصریسم‌، ملی‌گرایی‌ عربی‌، سوسیالیسم‌ و جدایی‌ دین‌ از سیاست‌ است‌. از نظر ناصر، سوسیالیسم‌ عرب‌ بر وحدت‌ عرب‌ برتری‌ دارد و ابتدا باید در هریک‌ از کشورهای‌ عربی‌ یک‌ انقلاب‌ اجتماعی‌ صورت‌ بگیرد.» 

 ajamJNU

نهضت ملی شدن صنعت نفت و آثار آن

در کتاب «نفت ‌قدرت ‌و اصول» با ترجمه غلامحسین‌صالح‌یار درباره اثری که نهضت ملی شدن صنعت نفت در خارج از کشور ایران داشت، چنین می‌خوانیم: «نهضت ملی شدن صنعت نفت، علاوه بر آثاری که در داخل کشور بر جای گذاشت، سرآغاز حرکت‌های نوین ضداستعماری در خاورمیانه نیز گردید. ملی شدن کانال سوئز در مصر، انقلاب الجزایر و مراکش و بسیاری از جنبش‌های مردمی در خاورمیانه و آفریقا از ملی شدن نفت ایران تاثیر بسیار گرفتند و البته انگلستان نیز این موضوع را پیش‌بینی می‌کرد. مهرماه سال ۱۳۳۰، وقتی‌که مصدق از سفر پیروزمندانه خود به شورای امنیت سازمان ملل باز می‌گشت، در مصر توقف کرد. او در میان استقبال پرشور مردم مصر به قاهره رفت و طی پیامی گفت: «کانال سوئز متعلق به مصر است، همانطور که آبادان به ایران تعلق دارد! هیچکس حق ندارد به استناد قراردادهایی که زیر شرایط فشار و اختناق بسته شده، نسبت به آنها ادعای مالکیت بکند.» در این زمان سفارت انگلیس در قاهره به وزارت خارجه این کشور گزارش داده بود: «اگر وی موفق به ملی کردن نفت شود، کانال سوئز هدف بعدی خواهد بود.» [مصطفی ‌علم، نفت ‌قدرت ‌و اصول، ترجمه غلامحسین‌صالح‌یار، ص۳۱۱]

 

مصدق و تاثیرات وی بر جامعه مصر قبل از جمال عبدالناصر

 حسین‌ علیزاده‌  در کتاب “بررسی‌ تحلیلی‌ و توصیفی‌ تاریخ‌ روابط‌ ایران‌ و مصر (دو قدرت‌ منطقه‌ای‌ خاورمیانه‌)، تهران‌ ۱۳۸۴ ش‌؛ ص‌ ۶۶) در بررسی شرایط تاثیرات جامعه مصر پیش از به قدرت رسیدن جمال عبدالناصر می‌نویسد: «در حالی‌ که‌ مصر پس‌ از شکست‌ ۱۳۲۷ ش‌/۱۹۴۸ سال‌های‌ پرالتهابی‌ را سپری‌ می‌نمود، در ایران‌ ظهور محمدمصدق‌، نخست‌ وزیر ایران‌، توجه‌ همگان‌، از جمله‌ مردم‌ مصر، را به‌ خود جلب‌ کرده‌ بود. وی‌، در مقام‌ نخست‌وزیر ایران‌ و رهبر جنبش‌ ملی‌‌کردن‌ صنعت‌ نفت‌، توانسته‌ بود شاه‌ را از ایران‌ اخراج‌ و دست‌ دولت‌ انگلیس‌ را، با ملی‌‌کردن‌ صنعت‌ نفت‌ در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹/ ۲۰ مارس‌ ۱۹۵۱، از ثروت‌ ملی‌ ایران‌ کوتاه‌ کند. این‌ حوادث‌ تأثیر بسیاری‌ در تحولات‌ مصر و از جمله‌ در ناصر داشت‌. در سفر مصدق‌ به‌ قاهره‌ در ۲۹ آبان‌ ۱۳۳۰/ ۲۱ نوامبر ۱۹۵۱، در راه‌ بازگشت‌ از نیویورک‌، مردم‌ مصر به‌ گرمی‌ از او استقبال‌ کردند و به‌ وی‌ لقب‌ «زعیم‌ الشرق»‌ دادند. در کتاب “خلیج فارس نامی کهن و میراث فرهنگی بشریت نوشته دکتر محمد عجم ۱۳۸۳ انتشارات توپا،آمده است:

استقبال‌ بی‌نظیر از مصدق‌، پیامی‌ بود به‌ رهبران‌ مصر که‌ باید همچون‌ او دست‌ استعمار انگلیس‌ را از منافع‌ مصر، به‌ ویژه‌ کانال‌ سوئز، کوتاه‌ کنند؛ کاری‌ که‌ بعدها جمال‌ عبدالناصر آن‌ را انجام‌ داد و به‌ فرمان‌ او، در تجلیل‌ از نخست‌وزیر ایران‌، خیابانی‌ را محمد مصدق‌ نامیدند که‌ اینک‌ نیز به‌ همین‌ نام‌ است.»‌

 

در طول جنگ یوم کیپور میان مصر و اسرائیل، محمدرضا پهلوی، پادشاه وقت ایران کمک‌های مهمی را به ارتش مصر در مقابل ارتش اسرائیل به عمل آورد. مصر، برای سپاس‌گذاری از ایران، ۲ خیابان و ۲ میدان قاهره را به نام خیابان محمدرضا شاه پهلوی و خیابان ایران و میدان تهران و میدان فرح نام‌گذاری کرد. گویا نام پهلوی بعد توسط شهردار قاهره عوض شده است.

چند مقاله از جمله در مقاله معروفی که در کتاب درسی ادبیات مصر چاپ شده (المغنی ص ۶۱) نام خلیج فارس را به کار برده بود

 

 

مصدق پیر با پیژاما و تختخواب آهنی‌اش به صورت یک چهره تهدید آمیز درآمده بود

سفر دکتر مصدق به سرزمین مصر از نظر دولت انگلستان بدترین حادثه به شمار آید زیرا سیاستمداران بریتانیا ناآرامی‌های مصر را به طور مستقیم ناشی از اقدامات جسورانه دکتر مصدق می‌دانستند. «آنتونی ایدن» وزیر امور خارجه وقت انگلستان که در سال‌های بعد نخست‌وزیر بریتانیا شد، در خاطرات خود می‌نویسد: «مصر در پایان جنگ جهانی دوم کاملا آرام بود ولی حوادث اخیر ایران (ملی شدن صنعت نفت) آن کشور را آشفته و خروشان کرده بود و این آشفتگی از «شط العرب» تا «نیل» را در بر گرفته بود و مصدق پیر با پیژاما و تختخواب آهنی‌اش به صورت یک چهره جسور و تهدید آمیز درآمده بود، بدین ترتیب سفر مصدق به مصر در آن شرایط بحرانی اقدامی تهدیدآمیز علیه منافع انگلستان شمرده می‌شد.»

(این سفر مصدق به مصر در ۱۹ آبان ۱۳۳۰ به همراهی دکتر حسین فاطمی معاون سیاسی نخست وزیر، حسین نواب وزیرمختار ایران در هلند، و جمعی از اعضای کمیسیون مختلط نفت مانند دکتر متین دفتری که درجلسه شورای امنیت سازمان ملل حضورداشتند صورت گرفت.)

دکتر غلامحسین مصدق، فرزند دکتر محمد مصدق که در سفر آمریکا و مصر همراه پدرش بود در خاطرات خود می‌نویسد: «هزاران نفر از مردم مصر برای استقبال از پدرم در فرودگاه قاهره اجتماع کرده بودند و با شعار «یحیی مصدق، یحیی ایران» مصدق و هیأت ایرانی را خوش آمد می‌گفتند. به محض پیاده شدن پدرم از هواپیما مردم هلهله‌زنان او را از زمین بلند کردند و در یک چشم به هم زدن او را روی دست به طرف اتومبیل بردند.»

 

عبدالناصر: ایران در ملی کردن نفت خود پیشکسوت همه کشورهای خاورمیانه بود

در کنفرانس «دالس» که بعدها در مخالفت با ملی‌کردن کانال سوئز صورت گرفت، ‌وزیر خارجه آمریکا ضمن مخالفت با ملی‌کردن کانال سوئز، طرحی را ارائه کرد که به موجب آن، اداره کانال توسط یک سازمان غیرسیاسی- بین‌المللی انجام می‌شد و به این ترتیب اداره کانال از کنترل مصر خارج می‌شد. قرار شد این طرح توسط یک هیات ۵ نفره برای ناصر تشریح شود. به همین منظور کمیته‌ای به ریاست رابرت منزیس، نخست‌وزیر استرالیا و عضویت لوی هندرسن نماینده وزیر خارجه آمریکا، اوستن اوندن وزیر خارجه سوئد، دکتر علیقلی اردلان وزیر امور خارجه ایران و آتو آکلولوهاپت ولد وزیر خارجه اتیوپی مامور ملاقات با ناصر در قاهره و ابلاغ نتایج کنفرانس لندن شدند. هیات مذکور در سوم سپتامبر ۱۹۵۶ اولین دیدار خود را با ناصر انجام داد. عبدالناصر در آن زمان این طرح را رد کرد و وزیر امور خارجه ایران گفت: «من تعجب می‌کنم که شما چرا عضویت این هیات را پذیرفته‌اید که مخالفان ملی شدن کانال برای انصراف من اعزام داشته‌اند؟ مگر من کاری غیر از آنچه ایرانیان پنج سال پیش در مورد ملی کردن نفت خود کردند، انجام داده‌ام؟ کشور شما که در ملی کردن نفت خود پیشکسوت همه کشورهای خاورمیانه بوده است.» (مقاله بحران کانال سوئز «جنگ ۱۹۵۶ بین اعراب و اسراییل» و سیاست ایران در قبال آن / عباس قاسمی)

http://www.cgie.org.ir/fa/news/25184

دیدگاه روشنفکران  و علمای مذهبی عرب در مورد نام خلیج فارس 

dr-ajam

دکتر محمد عجم

تا اوایل دهه ۶۰ میلادی اثری از پسوند عربی برای خلیج فارس وجود نداشت.

حتی جمال عبدالناصر در سخنرانی ها و مقالات خود خلیج فارس را بکار می برد..

نوار سخنرانی‌های ناصر و جملات معروف او ویدیو در یوتیوب هست (العالم العربی من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی) .

بنا بر اعتراف مفتی سنی مذهب یوسف قرضاوی در تلویزیون الجزیره برنامه شاهد علی العصر ۱۳۸۶ می گوید:

“عبارت: “”جهان اسلام از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس “” را سید قطب در سخنرانی هایش مطرح میکرد اما بعد جمال عبدالناصرآنرا تغییر داد به “جهان عرب از اقیانوس هند تا خلیج فارس” تا قومیت عربی را بجای اسلام مطرح کند. قرضاوی سپس توضیح می دهد که عبارت خلیج عربی آن زمان  هنوز نبود “.

سخنرانی‌های سید قطب: جمله معروف او (العالم الإسلامی من المحیط الاطلسی الی الخلیج الفارسی ۱۹۴۶)،

حسن‌البنا همان بگونه دیگری ایتن مطلب را در سخنرانی خود بارها اعلام کرده است. اما حسن البنا در مورد قومیت عربی می گوید قومیت عربی یعنی زبان  عربی و اسلام   . فقط زبان عربی قومیت عربی را نمی سازد.:”التمسک بالعروبه والقومیه العربیه یجعل مصر أمهً تمتد جذورها من الخلیج الفارسی إلى المحیط الأطلسی، وبذلک تعلم أن هذه الشعوب الممتده من خلیج فارس إلى طنجه ومراکش على المحیط الأطلسی ” به نقل از وب سایت اخوان و دیدگاه اخوان المسلمین در مورد قومیت عربی .

فکتب الإمام “البنا“: “مِصر عربیه، فلیتق الله المفرِّقون للکلمه”، ونفى تلک الفکره، وأکد عروبه مصر، وحذَّر من سلخ مصر عن العروبه، مبینًا خطأ الفکره الأخرى تاریخیًّا؛ لأن التاریخ یحدثنا بوحده الدماء واللغات بین سکان جزیره العرب وسکان وادی النیل فی القدیم والحدیث، وبیَّن خطأَها اجتماعیًّا؛ لأن الأمه تتکون قومیتها من لغتها ودینها وعاداتها وثقافتها، وکل ذلک یُثبت أن مصرَ عربیه، وکذا من الناحیه القومیه المصریه؛ إذ إن التمسک بالعروبه والقومیه العربیه یجعل مصر

أمهً تمتد جذورها من الخلیج الفارسی إلى المحیط الأطلسی، وأنه لا یَکره مصری أن تُشاطره الشعوب العربیه شعورَه وآماله وأفراحه.

ویُضیف الإمام “البنا“: “ومِنْ أروَع المعانی فی هذه السبیل ما حدَّد به رسول الله- صلى الله علیه وسلم– معنى العروبه؛ إذ فسرها بأنها اللِّسان والإسلام،

وبذلک تعلم أن هذه الشعوب الممتده من خلیج فارس إلى طنجه ومراکش على المحیط الأطلسی کلها عربیه تجمعها العقیده، ویوحد بینها اللسان، ونحن نعتقد أننا حین نعمل للعروبه نعمل للإسلام ولخیر العالم کله.

شیخ شلتوک نیز همان عبارت سید قطب را بکار برده است.

و بسیاری از رهبران سیاسی و مذهبی عرب در مورد نام خلیج فارس سندهای زنده‌ای از حقانیت این نام است. اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان همچنین نظر روشنفکران عرب مانند پروفسور عبدالهادی التازی، احمد الصراف، محمد عابد الجابری، عبدالله بن کیران (نخست وزیر فعلی مراکش)،عبدالمنعم سعید،عبدالخالق الجنبی و تنی چند از نویسندگان مشهور عرب و چند تن از رهبران دینی از جمله قرضاوی در مورد اصالت نام خلیج فارس و نداشتن توجیه برای تغییر نام خلیج فارس آورده است.. گفتنی است که از رهبران عربی، شیوخ، امیران عرب از جمله امیر کویت، پادشاه عربستان، بصره، نویسندگان و شعرای عرب اهواز و سوسنگرد مکاتباتی هست که در آنهاخلیج فارس و بحر عجم بکار برده‌اند نمونه‌ای از اسناد ضمیمه کتاب اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان است. نمونه‌های زیر:

عبدالمنعم سعید در مجله شرق نامه مصر ۹/۱۲/۲۰۰۲ :”برای من هیچ تعجبی نداشت که در همه نقشه‌ها که دوستان و دشمنان ایران اعم از اعراب و یونانیها تهیه کرده‌اند همگی آنها نام خلیج فارس را در بر دارد. هیچ نقشه تاریخی در شرق و یا در غرب و در هیچ کجای جهان با نام خلیج عربی وجود ندارد و بنابر این تغییر این نام به خلیج و یا خلیج عربی و یا هر نام دیگری برخورد غیر منطقی و غیر حکیمانه با حقایق تاریخی و جغرافیایی است.”

پروفسور عبدالهادی التازی سیاستمدار و پژوهشگر معروف عرب و عضو آکادمی پادشاهی مراکش و رئیس چند دوره “گروه نامهای جغرافی کشورهای اتحادیه عرب”: حقیقتاً من هیچ منبع تاریخی را ندیدم که آبراه جنوب ایران را خلیج عربی نامیده باشد اعراب قبل و بعد از اسلام همیشه این آبراه را بحر فارس بحر العجم و یا خلیج فارس نامیده‌اند من خودم نقشه سفرهای ابن بطوطه را در کتابم ترسیم کرده‌ام و مطابق سفرنامه اسم خلیج فارس را در جای خودش آورده‌ام.

مجله ماهنامه اهرام در شماره ۲۱۹ اگوست ۲۰۰۱ سرلشکر مجدی عمر معاون اول سابق شورای دفاع ملی مصر:” نسل من بخاطر دارد که ما در ایام مدرسه در کتب و نقشه‌ها با عبارت” خلیج فارس” سر و کار داشتیم ولی بعد از مدتی به آن خلیج عربی اطلاق کردیم. این غیر منطقی، رزالت و پستی است. اینکه چند کشور عربی در اطراف آن باشند دلیل نمی‌شود که نامی تاریخی را تغییر دهیم.

عبدالخالق الجنبی، پژوهشگر تاریخ و باستان شناسی و استاد دانشگاه در عربستان سعودی در مصاحبه با شبکه فرانس ۲۴”:

نام خلیج فارس از دوره اسکند مقدونی و از طریق آثار مکتوب به مارسیده و حتی مورخان عرب هم همین نام را بکار برده‌اند و در معاهدات حکام خلیج با بریتانیا نیز همین نام بکار رفته و تا زمان جمال عبدالناصر هیچ تغییری در کاربرد نام خلیج فارس ایجاد نشده کما اینکه خود ناصر هم در ابتدا می‌گفت: “نحن أمه واحده من المحیط الأطلسی إلی الخلیج الفارسی”. اما اینکه بعضی ادعا کرده‌اند که رومی‌ها (مانند پلینی) خلیج عربی بکار برده‌اند ابدا صحت نداردخلیج عربی نامی است که رومی‌ها به دریای سرخ داده‌اند.”

علی مبارک، در کتابش بنام” الخطط التوفیقیه الجدیده لمصر والقاهره، المطبعه الامیریه، بولاق ۱۳۰۶ه همه جا خلیج فارس بکار برده است.

جمال الدین الشیال، در کتاب” تاریخ مصر الاسلامیه، دائرهالمعارف، القاهره ۲۰۰۰، ج۱/ص ۱۵۲ واژه خلیج فارس را بکار گرفته است.

عمر فروخ، در آثارش از واژهٔ الخلیج الفارسی یا بحر الفارسی استفاده کرده است.

در پایتخت کشور الجزایر ومرکز شهرالجزیره در موازات اتوبان AutoRout d’l Est یک خیابان بنام الخلیج الفارسی وجود دارد. خیابان‌های فرعی البیرونی – خیابان فارس- خیابان بندرعباس از این خیابان جدامی شوند.

در مرکز شهر قاهره خیابانی بنام خلیج فارس وجود داشته که علی رغم تغییر نام هنوز تابلوهای قدیمی آن وجو دارد.

ج ۲-

ونشرت هذه الوثیقه للمره الثانیه فی کتاب دراسی مصری للصف الثالث الثانوی “المغنی” وهو کتاب فی النصوص والأدب والنقد والبلاغه. ۱۹۶۳

.متن کامل پیاده شده سخنرانی جمال عبدالناصر   الخلیج الفارسی ……………….خطاب الرئیس جمال عبد الناصر فى عید الثوره الرابع من الإسکندریه “خطاب تأمیم قناه السویس” ٢۶/٧/١٩۵۶……

نمونه دیگر ی از هزاران سند عربی برای نام خلیج فارس .
نامه ای با دست خط عبدالعزیز بنیانگذار دولت سعودی عربستان در سال ۱۳۴۷ ق اولین بار واژه خلیج عربی در سال ۱۹۵۸ در مکتوبات عربی وارد شدpersian-gulfalkhaleejalfars