Category: کتابخانه

تعدادی از معروفترین جنگهای ایرانیان و بیگانگان

 

تعدادی از معروفترین جنگهای ایرانیان و بیگانگان

persian gulf 1war

– جنگ های کوروش کبیر جهت بست قلمرو هخامنشی 

  2- جنگ بابل نبرد کوروش کبیر و نبونید پادشاه بابل 
3- جنگ سارد نبرد کوروش کبیر با کرزوس 
4- نبرد کوروش کبیر با ماساژتها و کشته شدن کوروش کبیر 
5- جنگ پلوزیوم نبرد کمبوجیه با مصریان 
6- جنگ میلت نبرد داریوش کبیر با یونان و آتن 
7- جنگ مدی نبرد داریوش اول پادشاه هخامنشی با یونانیان 
8- جنگ ماراتن نبرد داریوش اول پادشاه هخامنشی با یونانیان 
9- جنگ ترموپیل نبرد خشایارشا با آتنیها 
10- جنگ آرت میزیوم نبرد خشایارشا با یونانیها 
11- جنگ سالامین نبرد خشایارشا با یونانیها 
12- جنگ میکال نبرد خشایارشا با یونانیها 
13- جنگ پلاته نبرد مردونیه سردار سپاه خشایارشا با یونانیها 
14- جنگ گرانیک نخستین جنگ داریوش سوم با اسکندر 
15- جنگ ایسوس دومین جنگ داریوش سوم و اسکندر مقدونی 
16- حنگ گوگامال آخرین نبرد داریوش سوم و اسکندر 
17- جنگ گاوگاملا دفاع مردانه ژنرال آریو برزن در برابر سپاه اسکندر 
18- جنگ حران نبرد سورنا سردار اشکانی با رومیان 
19- جنگ کاره نبرد ارد پادشاه اشکانی با کراسوس سردار رومی 
20- جنگ آنتوانت نبرد فرهاد چهارم با رومیان 
21- جنگ تراژان نبرد خسرو اشکانی با رومیان 
22- جنگ سورس نبرد اردشیر اول ساسانی با رومیان 
23- جنگ هرمزدگان نبرد اردشیر پاپکان و اردوان پنجم سقوط سلسله اشکانیان 
24- جنگهای اردشیر پاپکان جهت بست امپراطوری ساسانی 
25- نبرد شاپور اول ساسانی با والرین امپراطور روم 
26- جنگ بلخ و استفاده ژنرال بهرام چوبین از نوعی موشک علیه خاقان بلخ 
27- نبرد شاپور سوم معروف به ذوالاکتاف با اعراب 
28- جنگ شاپور سوم ساسانی انتقام فتوحات اسکندر مقدونی 
29- جنگ هراکلیوس نبرد خسرو پرویز با رومیان 
30- جنگ قسطنطنیه نبرد خسرو پرویز با رومیان 
31- جنگ پل ( جسر ) اولین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب 
32- جنگ زنجیر اولین جنگ اعراب با یزدگرد سوم ساسانی 
33- جنگ اولیس دومین جنگ اعراب با یزدگرد سوم ساسانی 
34- جنگ بوایب سومین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب 
35- جنگ قادسیه چهارمین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب 
36- جنگ مدائن پنجمین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب 
37- جنگ نهاوند آخرین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب 
38- جنگ زاب نبرد ابومسلم خراسانی و شکست امویان 
39- حمله مغولان جنگ جلاالدین خوارزمشاه با چنگیز خان 
40- حمله تیمور گورکانی با ایران 
41- جنگ ارومیه نبرد شاه عباس صفوی با عثمانی 
42- جنگ چالدران نبرد شاه اسماعیل صفوی با سلطان سلیم عثمانی 
43- جنگ مورچه خورت نبرد نادرشاه با اشرف افغان 
44- جنگ کرنال نبرد نادرشاه برای تصرف هندوستان 
45- جنگ دهلی نبرد نادرشاه برای تصرف هندوستان 
46- جنگ تفلیس اولین جنگ فتحعلیشاه قاجار با روسیه 
47- جنگ اچمازین دومین جنگ عباس میرزا با روسیه 
48- جنگ شوشی سومین جنگ عباس میرزا با روسیه 
49- جنگ اصلان دوز چهارمین جنگ عباس میرزا با روسیه 

2-farrokh-family-photo-reza-sh


50- جنگ گنجه پنجمین جنگ عباس میرزا با روسیه 
51- جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین 
52- جنگ ایران و عراق

دو اسکلت مومیایی 70 هزار ساله در بهشهر

غار هوتو

هوتو نام غاری است در نزدیکی بهشهر و در روستای تروجن (شهیدآباد) که قدمت تاریخی دارد و آثار باستانی مهمی درباره زندگی انسان های اولیه در آن پیدا شده است. این غار در دامنه کوه البرز و رو به دریا و در ابتدای ورودی شهر بهشهر و در فاصله پنجاه متری جفت خود، غار کمربند قرار گرفته است.

این غار و غار کمربند، به لحاظ کشف اسکلت انسان با قدمت هفتاد هزار ( 70000 ) سال معروفیت جهانی دارد. مهمترین این کشفیات اسکلت مادر ۱۶ ساله و نوزاد وی می باشند غار در حال حاضر دو مدخل در در ارتفاع مختلف و یک سوراخ تهویه در سقف دارد.بخشی از فیلم سینمائی افعی با بازیگری جمشید آریا (جمشید هاشم پور) در این غار تولید شده است.

 

دست یافته های این غار

طبق کاوش های واندنبرگ در غاز هوتو بهشهر سنگ ریزه ها و اسکلت سه انسان کشف شد که ۵۰۰۰ الی ۷۰۰۰ سال قبل (در کتاب تاریخ مازندران باستان ق.م ذکر شده) در این منطقه زندگی می کردند. غار هوتو در غرب بهشهر واقع وآنچه در این مکان کشف شده شامل نشانه هایی ازعصر آهن، نوسنگی، آغاز پارینه سنگی و اشیائی از سنگ چخماق که مربوط به پارینه سنگی بوده یافت شده است.

عکس غار هوتو, تصویر غار هوتو با قدمت 70000 سال, huto cave, huto cave image, houto cave image

منوچهر ستوده در کتابش از آستارا تا استارآباد این مکان را دقیق تر شرح می دهد. سال ۱۹۵۱ م گودالی عظیم کنده شد از عمیق ترین نقطه این گودال به سنگ ریزه های عصر یخچال برخوردند. در این گودال طبقاتی از عهد آهن تا نئولیتیک و در پایین آن آثار پالئو لیتیک دیده می شود برای تحقیق بیشتر گودالی در طبقات دوران یخبندان کنده شد که شامل سنگ ریزه های سیاه بود.

عکس غار هوتو, تصویر غار هوتو با قدمت 70000 سال, huto cave, huto cave image, houto cave image

در فاصله میان هر یک ماسه و لای قرار داشت کمی پایین تر قشری از سنگ ریزه های قرمز مخلوط با ماسه و پایین تر از آن قشری از سنگ ریزه های قرمز مخلوط با ماسه و خاک رس دیده شد. در این قشر اشیایی از سنگ چخماق بدست آمد که مربوط به عصر پالئولیتیک است. در قشر دیگر این طبقه بود که اسکلت سه انسان کشف شد.

اولین مقاله که راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس و پیشنهاد روز خلیج فارس را مطبوعاتی کرد. ۱۳۸۱

نظر به اینکه بعضی افراد با استفاده از نفوذ رسانه ای  نسبت به چگونگی ثبت روز روز ملی خلیج فارس مطالبی غیر واقعی بیان کرده اند.  ضروری بود به عنوان شاهد عینی و عضو کمیته یکسان سازی نام های جغرافیایی و عضو کمیته خلیج فارس در سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۴  مطالبی را برای جلوگیری از تحریف  و سوء استفاده از وقایع تاریخی  بیان شود.

 

چکیده مطلب: روز ملی خلیج فارس از زبان شاهدان عینی دست اندر کار این موضوع از ابتدا تا امروز 

برابر گفتگوی دکتر عجم عضو آن زمان کمیته خلیج فارس  و کمیته یکسان سازی نام های جغرافیایی با رادیو صدای ایران /۱۳۹۰ ، ، باشگاه خبرنگاران ۱۳۹۳  ، ایرنا (۱۳۹۱) ،خبرگزاری ایرنا(۹۴)  تصویب روز ملی خلیج فارس کار گروهی بود و یک روند چندین ساله داشت و افرادی دلسوزانه بدنبال راهکارهایی برای جلوگیری از تغییر نام خلیج فارس بودند که در نهایت بعد از چند دهه این تلاشها با آگاهی مردم به بار نشست. دولت با توجه به درخواستها و مکاتبات  مردمی  در سال ۱۳۸۲ و ۱۳۸۳ سه مصوبه  در تاییر راهکارهای  پیشنهادی گذراند تا در نهایت سال ۸۴  نام گذاری نهایی و اعلام شد.کارهای مقدماتی :

۱-     در سال ۱۳۸۰ گزارش هشدار آمیزی از روند فزاینده جعل نام خلیج فارس در رسانه های عربی و انگلیسی تهیه و برای مقامات ذیصلاح ارسال شد.

۲-      با توجه به عدم دریافت پاسخ و توجه کافی از سوی مسئولان ذیربط . مقاله ای  هشدار آمیز از روند فزاینده جعل نام خلیج فارس در ۱۰  شماره   ۱۶تا ۲۷ مهر ۱۳۸۱ در روزنامه همشهری و وب سایت آنلاین آن منتشر شد .

۳-      مقاله روزنامه همشهری برای مقامات و نمایندگان مجلس و کمیته سیاست خارجی و کمیته فرهنگی ارسال شد.

۴-   چه بایــــــــــــــد کرد؟ در تاریخ   ۱۳۸۱/۱٠/۱۱راهکارهای پیشنهادی  برای جلوگیری از جعل نام خلیج فارس در وب  لاگها بصورت آنلاین منتشر شد از جمله در این پست:  http://parssea.persianblog.ir/post/1/

همزمان،  نامه نگاری هایی را با امضای ” انجمن دوستداران نام های تاریخی” شروع کردیم  که  معطوف به ترغیب  و حساس کردن مسئولان و مقامات مربوطه به موضوع جعل نام خلیج فارس بود. از جمله به  مقامات  وزارت علوم – صدا و سیما – وزارت ارشاد – شهرداری و ….

راهکارهای  چه باید کرد؟  با تلاش دوستانی که داشتیم   در اسفند ۱۳۸۲ در شورای عالی امنیت ملی به بحث گذاشته شد و مصوبه ای صادر شد بر اساس مصوبه شورای عالی امنیت ملی، هئات وزیران  نیز در جلسه ۲۶ فروردین ۱۳۸۳ آیین نامه و مصوبه ای در ۶ بند برای ضرورت پاسداری از نام خلیج فارس و هویت آن را تصویب کرد که  با امضای  آقای دکتر عارف معاون وقت رئیس جمهور به تمامی سازمان ها و نهادها ابلاغ شد.

. در آن مصوبه تقریبا همه نکات  طرح شده در این مقاله و نامه ما مورد تاکید قرار گرفت : و در بند ۳  مصوبه مذکور موضوع نام گذاری اماکن و  … با نام خلیج فارس مورد تاکید قرار گرفت . بنا بر این   ما  و دوستانمان قوت قلب گرفتیم تا در اصرار برخواسته خود از مخالفان قدرتمند  این ایده  نهراسیم و خجل نباشیم و مصرانه تر از قبل عمل کنیم  .

۵-  همایش  همایش ملی ژئوماتیک اردیبهشت ۱۳۸۲  مجددا راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس ارایه شد  ص ۳۶-۳۷ وب سایت مطالعات خلیج فارس [۷]

http://www.civilica.com/Paper-GEO82-GEO82_74.html

۶ –      پیگیری های انجام شده منجر به تشکیل جلساتی شد که ماحصل آن صدور اولین بخشنامه هئیت دولت در بهمن ۱۳۸۲ ویژه  دفاع از نام حلیج فارس بود  بخشنامه با امضای دکتر عارف معاون رئیس جمهور به همه  وزارتخانه ها ابلاغ شد. در خرداد ۱۳۸۳ مجددا بخشنامه  کامل تری از سوی هئیت دولت ابلاغ شد که باید منجر به تهیه لایحه ای قانونی می شد..

۷-   همایش بین‌المللی کارتوگرافی خلیج فارس در دانشگاه تهران راهکارها مجدد به اطلاع رسانه های گروهی رسید گزارش خبرگزاری فارس و روزنامه تهران تایمز خرداد ۱۳۸۳ مورخ   ۸۳/۰۲/۰۳ – و در شبکه خبری دولت منتشر شد: 

یک پژوهشگر در همایش بین‌المللی کارتوگرافی خلیج فارس گفت: برای پاسداری از نام خلیج فارس کوشا باشیم .

۸- شهریور ۱۳۸۳ کتاب خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ و میراث فرهنگی بشریت نوشته محمد عجم در سه هزار نسخه منتشر و برای مقامات و نمایندگان مجلس ارسال شد.این کتاب راهکارهای مختلف از جمله روز ملی خلیج فارس را خواستار شده است.

۹ – پیشنهاد ما در مورد ضرورت نام گذاری روز خلیج فارس در وب سایت سازمان خلیج فارس آنلاین  نیز در  صفحه  گفتمان آنلاین از  تاریخ ۶/۹/۲۰۰۳  (۱۸ شهریور ۱۳۸۲)  در صفحه  آنلاین  به بحث گذاشته شده بودو دهها نظر و کامنت از آن حمایت کرده بود .

۱۱- اواخر آبان ۱۳۸۳ خبر جعل نام خلیج فارس در وبسایت نشنال جغرافی منتشر شد و موجی از اعتراض منجر به یک طومار ۱۲۴ هزار امضایی شد. این موج  بی سابقه از همبستگی ایرانی موجب تسریع در امر نام گذاری خلیج فارس شد. همزمان وب سایت پرشن گلف آنلاین نظرات ایرانیان رادر خصوص پیشنهاد ما  جمع آوری و جمع بندی نمود. بیشتر رای دهندگان به ترتیب :

 ۱ –  روز ۹ آذربازپس گیری جزایرسه گانه -۲- روز ۳۰ اسفند ملی شدن نفت۳- روز شکست پرتغالی ها   را پیشنهاد کردند. لذا در روز ۹ آذر ۱۳۸۳ افراد و اعضای  سایت  پرشن گلف آنلاین این روز را به عنوان روز  خلیج فارس  رسما اعلام  و برای اولین بار آن را گرامیداشتیم و دهها ایمیل برای اطلاع رسانی توسط گروه ایمیلی تسک فورس به موسسات مختلف جغرافیایی ارسال شد.

۱۲-

نامه اعضای هئیت مدیره  سازمان برای مقامات و مطبوعات ارسال شد و در روزنامه شرق منتشر شد.

 ۱۳ – جلساتی در وزارت خارجه با حضور اعضای کمیته خلیج فارس(وزارت کشور- سازمان نقشه برداری- ادارات سه گانه خلیج فارس و حقوقی و اسناد وزارتخارجه ) برگزار شد و ضرورت اعلام  روز خلیج فارس مورد تایید قرار گرفت . اما تعیین خود روز به وزارت ارشاد واگذار شد. وزارت ارشاد  پس از مشاوره های لازم  روز فتح هرموز را بر روز ۹ اذر ترجیح داد. قرار شد دقیقا بررسی و مشخص شود کدام روز در اردیبهشت را باید  فتح نهایی هرموز دانست . پس از استعلام ما گروه تاریخ دانشگاه تاریخ روز را ۱۰ اردیبهشت ۲۹ اوریل  را روز فتح هرموز اعلام کرد که البته با منابع انگلیسی ۲۲ آوریل ۱۶۲۲ در مورد روز  اخراج پرتغالی ها از جزیره هرمز مقداری اختلاف دارد. برای ثبت و تصویب پیشنهاد روز ملی خلیج فارس لازم بود که گزارش توجیهی تهیه و در اختیار نهادهای تصمیم گیرنده و شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار گیرد. و گزارش توجیهی تهیه شد و در اختیار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی گرفت و در نهایت با پیگیری های مصرانه دوستداران میراث فرهنگی،  موضوع در جلسه ۲۲/۴/ ۱۳۸۳ به ریاست آقای خاتمی رئیس جمهور  تصویب و ابلاغ شد.

 

کسی که به  او جایزه مبتکر نام خلیج فارس داده  باید آن مقام آدم بسیار ساده لوح و ناآگاه و یا نادان و یا مغرضی  باشد  چون اینگونه اقدامات باید با نامه نگاری و استعلام  از صحت درستی اعای  موهوم نامبرده صورت بگیرد. ادعای جوان هرمزگانی مبنی بر اینکه پیشنهاد او طی نامه ای در اسفند سال ۱۳۸۳ توسط استاندار هرمزگان به وزارت خارجه و وزارت فرهنگ و ارشاد ارسال شده

است از پایه و اساس دروغ است چنین نامه ای  هرگز از استانداری هرمزگان  به مقصد وزارت ارشاد و یا وزارت خارجه در مورد نام خلیج فارس صادر  نشده است . اگر چنین نامه ای صادر شده بود حتما در مقابل درخواستهای مکرر  مرکز مطالعات خلیج فارس  تصویری از آن ارایه می کرد. تحقیقات ، دروغ بودن ادعای این جوان را ثابت کرده است. کسی که با الفبای ساختار اداری آشنا باشد می داند که اینگونه نامه ها چه  روندی را باید در سیستم اداری طی کند. نامه هایی که استادان  و فعالان این موضوع  شخصا تحویل مقامات تراز اول می دادند باید یک پروسه طولانی را برای نتیجه گیری طی می کرد و در نهایت بسیاری از آنها مهر اقدامی ندارد بایگانی شود می خورد. حال چگونه به قول خودش جوانی گمنام نامه ای به استانداری می فرستد و آن نامه بعد از چند روز طرح ملی و کشوری می شود؟!

واقعیت این است که زمانی که  افراد فراوانی مثل ما برای پاسداری از میراث فرهنگی و نام خلیج فارس و آگاه سازی و فرهنگ سازی ، هزینه می کردیم کتاب و جزوه رایگان توزیع و تکثیر می کردیم و پیگیر موضوع در ادارات دولتی بودیم و گروه ایمیلی و پتیشن تشکیل می دادیم هرکز فکر نمی کردیم روزی این پیشنهادات عملی شود  فکر نمی کردیم کسی بیاید خود را مبتکر روز ملی خلیج فارس بنامد و جایزه هم بگیرد  .

اصلا تا حالا این همه روز ملی  و روز جهانی در تقویم ثبت شده احدی تا حالا ادعا نکرده که مبتکر آن روز بوده است اما در مورد نام خلیج فارس  فرد دروغ گویی  و جاعلی پیدا شده بدون سند و مدرک و با ادعای واهی خود را مبتکر  خود خوانده روز ملی خلیج فارس می نامد و  کسانی در وزارت ارشاد و مطبوعات هم بدون  اطلاع و بدون سوال از حتی مقامات تصمیم گیرنده در آن زمان و بدون بررسی ادعاهای این آقای مدعی ، او را مبتکر روز ملی خلیج فارس معرفی می کنند ! زهی بی شرمی و بی شرفی فرهنگی ؟!

 لا اقل یکبار از افرادیکه در آن کمیته و آن جلسه شورا حضور داشتند و پرونده و گزارشات توجیهی را برای تصویب به جلسه آوردند سوال می کردید؟

  لا اقل به سخنان اعضای کمیته یکسان سازی نام های جغرافیایی  و کمیته خلیج فارس  که متشکل از نمایندگان چند وزارتخانه بود یکبار گوش می دادید.

ببینید گزارش توجیهی آن بر چه مستنداتی استوار بوده است. فرد یا افرادی که در خبرگزاری فارس  اصرار داری  که  مبلغ ادعای واهی  جاعل قلابی مبتکر نام خلیج فارس باشند  لا اقل به آرشیو خبری خود مراجعه کنید. خبر پایین صفحه مربوط به خرداد سال  ۱۳۸۳ بعد به تبلیغ جاعل مبتکر  روز ملی خلیج فارس را اقدام کن. خبرگزاری ها اصولا حرفه ای عمل کنند و هر ادعایی را بدون بررسی بازتاب نمی دهند   نگارنده این مطلب آن زمان عضو کمیته خلیج فارس  و کمیته یکسان سازی بوده و از معدو افراد  مطلع در کشور است که از ابتدای امر با تمام جزئیات پرونده  و موضوع نام خلیج فارس تخصص و آگاهی دارد.  در سال ۱۳۸۲ تلاشهای ما نتیجه داد و دو مصوبه از دولت گرفته شد پس ادعای کذب مدعی دروغین را بر دیوار بکوبید  هیچگاه از سوی استانداری هرمزگان نامه ای در این خصوص ارسال نشده و جزو مستندات پرونده نبوده است.

 

مقاله چه بایــــــــــــــد کرد؟ منتشر شده در اینترنت  که هنوز در وبلاگ دریای پارس وجود دارد.

این مطلب قسمت پایانی زنجیره مقالاتی از ۱۶تا ۲۷ مهر ۱۳۸۱ در روزنامه همشهری بود اولین مقاله در تاریخ ایران که ویژه دفاع ازنام خلیج فارس  در مطبوعات و رسانه ها منتشر شد. و در سمینار ملی ژئوماتیک سازمان نقشه برداری و کمیته یکسان سازی نامهای جغرافیایی اردیبهشت ۱۳۸۲٫٫نیز بصورت سخنرانی ارایه شد..….۱۳۸۲ نتیجه:  هنوز در ایران افرادی که به عمق اهمیت حراست از نام میراثی خلیج فارس پی برده باشند بسیار اندک هستند هنوز زیادند افرادی که معتقدند که این نام یا آن نام چه فرقی می کند؟؟! اینگونه مسایل جزو اولویتها نیستند.

ولی چند سالی است که بویژه ادعاهای واهی امارات مسئولین را از این غفلت بزرگ بیدار نموده است.

  در نام گذاری باید فرهنگ سازی نهفته باشد برای کشور کهنی مثل ایران بهتر است از اسامی تاریخی، اصیل و کهن ایرانی استفاده شود و نامها ریشه دار و فرهنگ ساز را انتخاب کنیم نامهای گل و گیاهان نباید جزء اولویتهای ما باشد مثلا اگر نام طبرستان را برای استان گلستان برمی گزیدیم به مراتب از نام گلستان که یاد آور قرارداد ننگین گلستان است بهتر بود. دریای خزر در طول تاریخ به اسامی گوناگونی نامیده شده که از میان آنها اسامی گرفته شده از دو قوم ” کاسپ ” و ” خزر ” به دلیل تأثیراتی که این دو قوم بر تاریخ و جغرافیای پیرامون خود داشتند بیشتر از همه متداول شده است البته نام کاسپ از قدمت و اصالت بیشتری برخوردار است و کاسپها هم عصر مادها بوده اند و یکی از اقوام ایرانی بوده اند. اگرچه نامهایی مانند بحر عجم بحر فارس و بحر دیلمان و طبرستان از شهرت برخوردار بوده اند ولی امروزه در نزد اروپائیان به ” دریای کاسپین”، در بین اعراب ” بحر قروین و بحر خزر ” و در فارسی به ” دریای مازندران , دریای شمال و خزر ” شهرت دارد. اگر قرار باشد ازمیان اسامی غیر معروف نامی را که به منافع و ارزشهای جامعه ایرانی بیشتر نزدیک است انتخاب کنیم بهتر است نام دریای عجم و یا دریاچه فارسی را انتخاب نماییم. ولی درست است که قوم خزر و کاسپ هردو قرنها است که  حضور بارز قومی  ندارند ولی این دلیل نمی شود که ما یک نام مستمر تاریخی را تغیر دهیم و ما نباید همان خیانت و سرقت تاریخی وخطای فاحشی که استعمار و بعضی از عوامل مزدور محلی آنها در مورد خلیج فارس انجام دادند را مرتکب شویم. ادب و عقلانیت به ما حکم می کند که از نام تاریخی خزر و کاسپین تبعیت نمایم حتی اگر چه بویژه قوم خزر علیه مسلمانان به نبرد پرداختند و آیینی غیر از آیین ما داشتند و هرچند این دو نام مطابق با منافع و ارزشهای ما نیست ولی ما باید با این کار به جهانیان و اعراب یاد بدهیم که میراثهای تاریخی و نامهایی که اجداد باستانی و نسلهای کهن انتخاب نموده اند را نباید به خاطر اغراض سیاسی تخریب و سرقت نمود. دفاع از نام خلیج فارس نیز نه بدلیل هم اسمی با ایرانیان است بلکه صرفاً بدلیل قدمت تاریخی و ارزشهای فرهنگی و تمدنی  که بر آن مترتب است می باشد چه بسا اینکه از نظر شهرت و قدمت تاریخی حتی اگر در منابع و اسناد تاریخی نام آن خلیج عربی می بود ادب حکم می کرد که ما ایرانیان همان اسم مشهور تاریخی را حفظ می کردیم. کما اینکه نام دریای عرب را در نقشه های ایران بکار می بریم در حالیکه دریای عرب نام بر آمده از دوره استعمار است. ۱- اگرچه مازندران در ادبیات ایران از قدمت برخوردار است ولی نام دریای مازندران کاربرد حقوقی و سابقه ندارد. از آنجا که سابقه ای از این نام در تاریخ و ادبیات سایر کشورهای حاشیه دریا وجود ندارد لذا برای تبعیت از مصوبات کنفرانس یکسان سازی اسامی جغرافیایی سازمان ملل ، بهتر است ایران اصراری بر کاربرد بین المللی نام مازندران ننماید  و نام تاریخی خزر و کاسپین را برسمیت بشناسد. ۲- در مورد خلیج فارس از آنجا که این یگانه نام در طول ۳هزار سال بطور مستمر در تمام جهان مورد استفاده بوده است از همه دولتها، سازمانهای بین المللی و همه نویسندگان، روشنفکران میخواهیم که از کسانی که بخاطر دریافت پول به تخریب این نام اقدام می کنند تبعیت ننموده و به حکم ادب و احترام به میراث اجدادی خود نام این آبراه را بطور کامل و صحیح بکار برند. به دلیل صرف هزینه های کلان و پرداخت رشوه های انبوه به مدیران بعضی از رسانه های گروهی و بدلیل حجم گسترده تبلیغات کشورهای عربی، در سالهای اخیر بسیاری ار اطلسها، دایره المعارف ها و لغت نامه ها خلیج فارس و خلیج عربی را بطور هم زمان با هم و یا فقط کلمه خلیج و یا خلیج عربی بکار برده اند و اخیراً نیز رسانه های گروهی جهان  بجای نام تاریخی خلیج فارس فقط کلمه خلیج بکار می برند. و این یعنی دفن و به خاک سپاری بخشی از هویت تاریخی یک ملت . تقریباً تمام کتب و مقالاتی که از زبانهای زنده دنیا به زبان عربی ترجمه می شوند بدون رعایت اصول مالکیت معنوی کلمه خلیج فارس در ترجمه عربی به خلیج عربی حک می شود که این سرقت علمی و تاریخی باعث زوال تدریجی نام خلیج فارس خواهد شد. متاسفانه سفارتخانه های ما و سایر ایرانیانی که در خارج هستند در این موارد و مواردی که سرقت ادبی محسوب می شود با حساسیت و حمیت برخورد نکرده اند. صدا و سیما، مطبوعات، روشنفکران ، علما و دانشمندان ما، دانشجویان ما و مقامات ما در این مورد سکوت ذلت باری داشته اند و این اجازه را به استعمار و عوامل محلی آن دادند تا به تخریب این میراث تاریخی که یاد آور گذشته پر افتخار تمدن باستانی منطقه بود بپردازند بدلیل وجود مشکلات اساسی تری مانند جنگ تحمیلی ۸ ساله و پاره ای مشکلات اقتصادی و خصومت قدرتهای بزرگ در ایران بسیاری از کارهایی که در این رابطه باید انجام می گرفته است، متاسفانه یا اصلا انجام نگرفته و یا در حد ضعیف و در ابعاد محدود و با رعایت ملاحظه نرنجاندن سارقان و تخریب کنندگان این نام بوده است. در حالیکه عده ای عقیده دارند که اگر مقامات ما باحمیت و شجاعت رفتار نموده و مثلا وزارتخارجه تهدید به فراخوانی سفرای خود از اینگونه کشورها می کرد و یا ریاست جمهوری رسماً طی پیامی از همتایان خود خواستار رعایت این نام تاریخی می شد و اگر این نام مدافعان عاقلانه ای می داشت قطعاً استعمار و عوامل محلی آن تا این حد نسبت به تخریب هویت تاریخی ما گستاخانه عمل نمی کردند.

در عین حال با رعایت همه این موارد انتظار داریم مقامات ما بهوش آیند کمی از دعواهای جناحی بکاهند و زره ای هم به فکر دفاع از هویت و ریشه های خود باشند و حداقل مواردی از قبیل مسائل ذیل که برای حفظ این نام قابل اجرا است را عملی سازند و آنرا به عنوان یک پروژه ملی در سر لوحه امور قرار دهند: ۱- تهیه دفاع نامه ای جامع و کامل در خصوص نام خلیج فارس به دو زبان عربی و انگلیسی و ارسال آن به تمامی سازمانهای بین المللی و از جمله کنفرانس یکسانسازی اسامی جغرافیایی سازمان ملل ، موسسات کارتوگرافی و انتشاراتی مشهور جهان و درخواست برای قرائت و کتابت صحیح این نام. – نام گذاری تعدادی از بلوارها و میادین اصلی شهرهای بزرگ و اتوبانهای بطرف جنوب ، نام تعدادی از کشتی ها ، زیر دریایی ها، تعدادی از دانشگاهها و دبیرستانها و فرستنده های تلویزیونی، ورزشگاهها، فروشگاه ها، فرودگاه ها و شرکتها به نام خلیج فارس پرشن گلف ، سینوس پرسیکوس و دریای پارس . – برگزاری المپیاد بین المللی دوسالانه دانشجویی در رشته های تاریخ و جغرافیا و اقیانوس شناسی تحت نام “ المپیاد خلیج فارس ”.

 1388 روز ملی خلیج فارس

– نام گذاری یکی از روزهای مهم بویژه روز ۲۹ اسفند  که  یاد آور ملی شدن نفت و همچنین یاد آور آغاز دو جنگ خلیج فارس و حمله آمریکا و متحدانش به عراق  است یا  روز ٩ آذر  برگشت سه جزیره به مام میهن و خروج استعمار انگلیس و  یا روز شکست  پرتغالی ها  را می توان  به نام روز بین المللی خلیج فارس نام گذاری نماییم .

 

– چاپ تمبر بین المللی با نام خلیج فارس. هر سال به مناسبت روز خلیج فارس

– برپایی غرفه ای در نمایشگاه بین المللی تهران در ایام نمایشگاه تحت عنوان غرفه صنایع دستی و ابزارهای صیادی در خلیج فارس، این غرفه می تواند با نقشه های تاریخی خلیج فارس تزئین گردد. – نظر به اینکه بعضی شرکتهای خصوصی ایرانی در نقشه ها و برشورهای تبلیغی خود خلیج فارس را بدون نام ترسیم می کنند باید طی بخش نامه ای جلو این اقدام غیر مسئولانه گرفته شده و هیچ نقشه ای در ایران نباید بدون درج کامل نام خلیج فارس به فارسی و لاتین توزیع شود. – برگزاری مسابقه صنایع دستی ( قالی،گلیم و جاجم بافی )خلیج فارس و اعطای جایزه به بهترین صنایعی که خلیج فارس را ترسیم کرده باشند و یا نقشه های جهان مربوط به یونانیان را بصورت قالی بافته باشند. – برپایی نمایشگاه سالانه اسناد و نقشه های تاریخی خلیج فارس در دفتر مطالعات وزارت خارجه هر سال به مدت ۲۰ روز.

– استان   خلیج فارس   به مرکزیت  بوشهر با نام  استان خلیج فارس

نامگذاری بعضی شهرک های تازه احداث شده در شهرهای ساحلی خلیج فارس با نام شهر خلیج فارس – تحریم کالاهای شرکتهایی که نام جعلی بکار می برند مانند نشریات  انگلیستان  و نشریات فلیپس – نظر به اینکه در کشورهای عربی ماهنامه هایی تحت عنوان تحقیقات علمی خلیج عربی و یا باستان شناسی و بیولوجی در خلیج عربی منتشر می شود لازم است که وزارت ارشاد از ماهنامه های علمی که در ارتباط با محیط زیست و یا مسائل و موجودات دریایی هستند بخواهد که پسوند های همانند “خلیج فارس، دریای پارس، پرشن گلف ، سینوس پرسیکوس ویا وازه های مشابه استفاده کنند. اینها بخشی از اقدامات عملی است که می توان انجام داد هر یک از امور فوق را وزارتخانه و یا سازمان مربوطه می تواند انجام دهد و هماهنگی این امر می تواند به کمیته یکسان سازی اسامی در سازمان نقشه برداری واگذار گردد تا با کمک سازمانهای دولتی ذیربط به این امور بپردازد……………. ۱۳۸۱٫  ٢۶/٧/٨١.  منتشر شده   : ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/۱۱

منتشر شده در وبلاگ دریای پارس .

 انتشار مقاله مذکور در وب سایتهای مختلف در سال ۱۳۸۱تا ۸۳ که هنوز در بعضی سایتها وجود دارد.

– عجم، محمد، ۱۳۸۲، اسامی جغرافیایی باستانی میراث بشریت، پژوهشی در مورد دو نام خلیج فارس و خزر و چالشهای فرا روی، همایش ملی ژئوماتیک ۱۳۸۲، تهران، سازمان نقشه برداری کشور،

در داخل متن نیز هر جا که به عبارت و یا دستاوردی از این مقاله اشاره شود پس از ذکر مطلب، در داخل پارانتز، مشخصات زیر نوشته می شود. برای بار اول: (عجم، محمد، ۱۳۸۲) برای آشنایی کامل با نحوه مرجع نویسی لطفا بخش راهنمای سیویلیکا (مرجع دهی) را ملاحظه نمایید.

متن مقاله همایش ملی ژئوماتیک اردیبهشت ۱۳۸۲ راهکارها ص ۳۶-۳۷ وب سایت مطالعات خلیج فارس [۷]

http://www.persiangulfstudies.com/fa/index.asp?p=pages&ID=826

خبر خبرگزاری فارس از همایش خلیج فار س    ۱۳۸۲       که در آن ایده راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس و روز ملی خلیج فارس مطرح شد:

ویژه نامه ها – شماره : ۸۳۰۲۰۲۰۰۸۴  مورخ   ۸۳/۰۲/۰۳ – ۱۶:۳۳

یک پژوهشگر در همایش بین‌المللی کارتوگرافی خلیج فارس:

تغییر نام مکانی جغرافیایی در ایجاد تهدید امنیت ملی موثر است

خبرگزاری فارس: یک پژوهشگر گفت: تغییر نام یک مکان جغرافیایی در ایجاد تهدید برای امنیت ملی و هویت تاریخی یک کشور موثر واقع می شود. به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس، محمد عجم ، که امروز در اولین همایش بین‌المللی کارتوگرافی خلیج فارس قرن ۱۶-۱۸ در دانشگاه تهران سخن می‌گفت، افزود: نامهای جغرافیایی کشورها، دریاها و رودخانه‌ها مشخص کننده حاکمیت ، حوزه قلمرو و نظام اداری ، سیاسی ، باورها، آرمانها، سرگذشت ملی، تاریخی و ایدئولوژیکی ملتهای تابعه می باشد. وی تصریح کرد: به همین دلیل است که نامهای تاریخی نباید به عنوان بازار سیاسی در جهت نیل به آرمانهای قومی و نژادی و یا تحقیر قومیتهای دیگر و در تعارض با منافع ملی و ارزشهای دیگران بکار رود. این پژوهشگر آزاد هدف اولیه تغییر دهندگان نام ۳ هزار ساله خلیج فارس را به چالش کشیدن حاکمیت ایران بر جزایر خلیج فارس دانست و یادآورشد: معادلها و مترادفهای آن از ۲هزار و ۶۰۰ سال قبل تا سال ۱۹۷۵ در تمام زبانهای دنیا با مترادفهایی که منسوب به صفت فارسی و ایرانی است بکار رفته است و حتی با وجود حمله اعراب، اسکندر، مغولان، تاتار، پرتغالی ها، هلندی ها وانگلیسی ها به کشور ایران از گزند همه متعصبان و کینه توزان در امان بوده است. عجم افزود: از این نظر است که به اینگونه نامها میراث بشریت می گویند و به همین دلیل اقدام بعضی کشورهای تازه استقلال یافته خلیج فارس که تا قبل از دهه ۶۰ میلادی در تاریخ بین المللی وجود نداشته و هم اکنون با کمک استعمار و با دادن رشوه و حق حسابهای کلان به اصحاب رسانه های گروهی در صدد تخریب این نام و طرح ادعاهای واهی نموده اند، عملی مذموم و مغایر باحقوق بین المللی محسوب می شود. وی گفت: پژوهشگرانی که در خصوص نام خلیج فارس تحقیق نموده اند، متفق القول هستند که نام خلیج فارس در تمام قرون و ۲۵۰۰ سال گذشته نامی یگانه، بین المللی و بدون معارض بوده است و درخاورمیانه بر روی کمتر نامی در ادوار مختلف تاریخی چنین اتفاق و یگانگی در میان همه نویسندگان و مورخان وجود داشته است. انتهای پیام/ http://farsnews.com/printable.php?nn=8302020084

=

File:Map of persia.jpg

کتابی که در سه هزار نسخه  راهکارهای دفاع از نام خلیج فارس  و از جمله پیشنهاد نام گذاری روز خلیج فارس را در شهریور سال ۱۳۸۳ منتشر کرده و برای تمام وزارتخانه های و نهادهای دولتی و نمایندگان مجلس رایگان ارسال نموده است.

گزارش خبرگزاری باشگاه خبرنگاران: 

دکتر عجم در ادامه این گفت وگو درباره نام گذاری روز ملی خلیج فارس گفت: در واقع ثبت روز ملی خلیج فارس یک روند چند ساله داشت و ناگهانی انجام نشده است. وی افزود: من به عنوان فردی که از ابتدا در جریان امر قرار داشتم و عضو کمیته یکسان سازی نام های جغرافیایی و کمیته خلیج فارس بودم باید بگویم با هجوم بی سابقه رسانه های عربی که همراه با جنگ نرم شبکه های ماهواره ای همراه بود، تحریف نام خلیج فارس شروع شد و تداوم این روند باعث حساس شدن مردم جهان از جمله ملت ایران شد. وی با اشاره به اینکه عواقب تحریف و جعل گسترده نام خلیج فارس و راهکارها و ضرورت مقابله با آن به گوش مسوولان و نهادهای فرهنگی رسانده شد ، افزود:در دومین ˈهمایش ژئوماتیکˈ درسازمان نقشه برداری ایران در اردیبهشت ۱۳۸۲راهکارها مجددا در مقاله اسامی جغرافیایی باستانی میراث بشریت با محوریت نام خلیج فارس و چالشهای فرا روی آن ارایه گردید. این پژوهشگر مسایل تاریخی و سیاسی اظهار داشت: اردیبهشت ۸۳ نخستین سمینار کارتوگرافی خلیج فارس در دانشگاه تهران برگزار شد و سپس گزارش های توجیهی برای نهادهای تصمیم گیر ارسال گردید و در جلسات کارشناسان و مدیران کمیته یکسان سازی نام های جغرافیایی و کمیته حقوقی خلیج فارس ابعاد مثبت و منفی طرح ها و راهکارها مورد بررسی قرار گرفت. وی افزود: وقتی موج اعتراض مردمی در آبان و آذر ۱۳۸۳ در اعتراض به نشنال جغرافی روی داد شرایط عینی و ذهنی برای پذیرش راهکارها و پیشنهاد روز ملی خلیج فارس فراهم شد. وی اظهارداشت: گزارش های توجیهی در این خصوص مورد تصویب و تاییدنمایندگان نهادها و ارگانهای عضو کمیته قرار گرفت و برای مقام های تصمیم گیر به همراه خلاصه گردش کار و سوابق قبلی ارسال شد که پس از تایید نهایی برای اجرا به شورای عالی انقلاب فرهنگی ارجاع شد و در آنجا نیز با حضور رییس جمهور وقت در تیرماه ۸۴ تصویب و برای اجرا ابلاغ شد. خلیج فارس در اسناد تاریخی هند :نام گذاری روز ملی خلیج فارس یک ضرورت فرهنگی و ملی بود. استعمار زدایی از جزایر حق طبیعی و قانونی ایران بود ایده ضرورت دفاع ازنام خلیج فارس و راهکارهای عملی در مورد نام خلیج فارس،نخست در سال ۱۳۸۱ در یگ گفتار ۱۰ شماره ای روزنامه همشهری و در وسایت آنلاین آن تحت عنوان خلیج ایرانی ۱۶ تا ۲۷ مهر ۱۳۸۱ وسپس در جلسه کمیته یکسان سازی نامهای جغرافیایی در سازمان نقشه برداری مطرح و همچنین در دومین همایش ملی ژئوماتیک ایران اردیبهشت ۱۳۸۲ درسخنرانی تحت عنوانˈ اسامی جغرافیایی باستانی میراث بشریت صفحه-۳۶- ۳۷ راهکارها و پیشنهاد نام گذاری روز ملی خلیج فارس ارایه گردید و این مقاله به عنوان مقاله برتر آن همایش مورد تقدیر رئیس وقت سازمان نقشه برداری و کمیته یکسان سازی نامهای جفرافیایی قرار گرفت وسپس در وب سایت پرشن گلف آنلاین( شهریور۱۳۸۲) ۰۹/۰۶/۲۰۰۳ و همچنین دراولین همایش بین‌المللی کارتوگرافی خلیج فارس قرن ۱۶-۱۸ در دانشگاه تهران دوم خرداد ۱۳۸۳ با حضور اساتید برجسته ایرانی و خارجی جغرافیایی درمردادوشهریور ۱۳۸۳ پیشنهادسه گانه بصورت آنلاین در وب سایت (پرشن گلف آنلاین)و از طریق ایمیل به رای گیری عمومی طرفداران نام خلیج فارس گذاشته شد اکثریت رای دهنگان به ترتیب ۱- به روز ۹ آذر برگشت سه جزیره به میهن ۲- روز ملی شدن نفت ۲۹ اسفند ۳- روزاخراج پرتغالی‌ها توسط ارتش ایران از خلیج فارس رای دادند. دکترعجم گفت:نتیجه رای گیری در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۸۳ بصورت آنلاین منتشر و سپس توسط شورای مدیران سازمان خلیج فارس طی نامه سوم بهمن ۱۳۸۳ رسما برای رئیس جمهور وقت و برای وزارت خارجه و نمایندگی ایران در نیویورک نمابر شد . دفتر رئیس جمهور وقت طی نامه‌ای پیشنهاد را موکول به نظر مثبت وزارتخارجه کرد که در دومین جلسه کارگروه(کمیته) حقوقی نام خلیج فارس در وزارتخارجه (متشکل از نمایندگان وزارتخارجه (سه اداره- حقوقی – اسناد- خلیج فارس) – ریاست جمهوری ،سازمان جغرافیایی ارتش – سازمان نقشه برداری…) در بهمن ۱۳۸۳ ضمن موافقت با نام گذاری(روز ملی خلیج فارس)روز شکست پرتغالی هارا برای نام گذاری مقبول تر دانست. وی گفت:با توجه به اختلاف در مورد روز دقیق شکست پرتغالی ها تعیین دقیق آن روز به جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی موکول شد و در نهایت   با استعلام از دانشگاه تهران مشخص شد که روز دهم اردیبهشت ماه سالروز اخراج پرتغالی‌ها از تنگه هرمز است، و لذا این روز به نام “روز ملی خلیج فارس” نامگذاری و در تقویم خورشیدی ایران به ثبت رسید

http://www.mehrnews.com/detail/News/2041701

پیشنهاد دهنده روز ملی خلیج فارس چه کسی بود؟ و چه سالی و کجا؟

مقاله چه بایــــــــــــــد کرد؟ ۱۳۸۱ و پیشنهاد روز ملی خلیج فارس

این مطلب قسمت پایانی زنجیره مقالاتی از ۱۶تا ۲۷ مهر ۱۳۸۱ در روزنامه همشهری بود اولین مقاله در تاریخ ایران که ویژه دفاع ازنام خلیج فارس  در مطبوعات و رسانه ها منتشر شد. و در سمینار ملی ژئوماتیک سازمان نقشه برداری و کمیته یکسان سازی نامهای جغرافیایی اردیبهشت ۱۳۸۲٫٫نیز بصورت سخنرانی ارایه شد..….۱۳۸۲ نتیجه: 

مطالعه بیشتر :

کتاب ماه ۱۵۵

اعتبار قانونی، تاریخی و جغرافیایی نام خلیج فارس گزارش منتشر شده در وبسایت سازمان ملل [۳]

  • فیلم مستنداسناد نام خلیج فارس ارد عطارپور شبکه ۱ سیما[۴]

 پیشنهادروز ملی خلیج فارس | چگونه شکل گرفت

  1.  روز ملی خلیج فارس | رادیو ایران ۱۰/۲/۱۳۹۰
  2.  سایت وب نوشته ها
  3.  گفتار ۱۰ شماره‌ایروزنامه همشهری ۱۶ تا ۲۷ مهر
  4.  صفحه-۳۶-۳۷-۱۳۸۲
  5.  ( شهریور۱۳۸۲) ۰۹/۰۶/۲۰۰۳ [۱]
  6.  اسناد نام خلیج فارس: میراثی کهن و جاویدان،دکترمحمد عجم
  7.  پیشنهادروز ملی خلیج فارس | parssea
  8.  سمینار بین المللی ایران و آفریقا ۱۳۸۱دانشگاه تربیت مدرس- یونسکو- جلد دوم مقاله ایرانیان بلوچ در جنگ ممباسادکتر عجم چاپ ۱۳۸۳ دانشگاه تربیت مدرس.و کتاب اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان صفحه ۸۴-۸۵-۲۰۴-۲۰۵
  9. روز ملی خلیج فــــــــــــارس 

http://www.flickr.com/photos/54272266@N06/with/6243004883/

A glance at the Historical, Geographical and Legal Validity of the term : Persian Gulf

روز ملی خلیج فارس چرا و چگونه شکل گرفت؟ پیشینه موضوع  از قول عضو کمیته یکسان سازی نام های جغرافیایی کشور

مستند جالبی در مورد نام خلیج فارس به زبان انگلیسی:

http://www.youtube.com/watch?v=DssJpQzZEMM

http://www.youtube.com/watch?feature=endscreen&v=02oaPP6WWOE&NR=1

http://www.youtube.com/watch?NR=1&v=miYuGbwH0Fw&feature=endscreen

سایت نقشه های کهن خلیج فارس  کاکسیون دیوید

رودها- درختها – حیوانات و پرندگان مقدس در اُستوره های هندو آریایی

  • در کتابهای قدیمی ازقول ناخدایان و ملاحان از حیوانات و پری ها و موجودات عجیب و غریب در خلیج فارس سخن های فراوان گفته شده است.  از ماهی قرش که قادر است کشتی را ببلعد تا  جساسه  که دختران پری دریایی هستند و برای جاسوسی از مردم ان به ساحل دریا می آیند  و  تا کوسه ای که از دهنش آتش بیرون می زند تا پری دریایی  که مانند عروسان زیبا روی  که رقص و آواز می خوانند و زبان خاصی دارند است که تا همین قرون اخیر به باور های  بی  گمان مردم تبدیل شده بود. انسانها از زمامهای قدیم در خصوص موجودات دریایی باورهایی داشته اند بعضی از حیوانات افسانه ای دریایی  حتی به نمادهای دینی و مذهبی تبدیل شده و مجسمه هایی از آنها بر روی سنگ کنده شده است.واژه استوره  که جمع شکسته عربی آن به گونه اساطیر بیشتر بکار می‌رود، منشأ هندواروپایی دارد.   در سنسکریت Sutra به معنی داستان است که بیشتر در نوشته‌های بودایی بکار رفته‌است. در یونانی Historia به معنی جستجو و آگاهی، در فرانسه(فرانسوی) Histoire، در انگلیسی به دو صورت Story به معنی حکایت، داستان و قصهٔ تاریخی، و History به معنی تاریخ، گزارش و روایت بکار می‌رود.  اسطوره  هنوز هم  در زبان فارسی به داستانهایی که جنبه مقدس دارد گفته می شود.
  • iskander-and-sirens
  • در ایران  در  محوطه   خرابه های پاسارگاد چند مجسمه باقی مانده است. یکی از آنها مجسمهای است  از انسان بالدار  با تاجی که دو شاخ دارد  این مجسمه به کوروش ذوالفرنین منسوب است اما چند  مجسمه دیگر هم هست در درگاه شمال غربی، تصویر سنگ تراشیده شده ای هست با نقش پای انسان و عقاب به ایوان ۱۶ ستونی شمال غربی ارتباط دارد .درگاه جنوب شرقی با نقش ترکیبی انسان، ماهی و گاو به یک ایوان ۱۶ ستونی راه دارد. درگاه جنوب غربی با نقش پای انسان و حیوان به ایوانی ۲۸ ستونی راه دارد. ظاهراً این نقوش  از داستانها ی مذهبی و به نمادهای مقدس ارتباط دارد، دکتر محمدعجم که در مورد بسیاری از نامهای جغرافیایی و ریشه های آن نظرهایی دارد معتقد است  که پاسارگاد  تغییر یافته  پارسه گراد می باشد که معنی آن شهر پارس است. گراد و گورد و گرد(مانند دستگرد.لنینگراد- پتروگرد) معنی شهر می‌دهد و در زبان پارسی و عربی بصورت کوره  و خوره  هم بکار رفته است  که همان معنی شهر – ده و منطقه می دهد  مانند کوره اردشیر/ خوره اردشیر و کوره دهات.در فرهنگ و تمدن ایرانی و هندی تعدادی از نمادهای مقدس ، حیوانات دریایی و افسانه ای هستند. این حیوانات را می توان در کتابهای دوره اسلامی هم دید اما دیگر در این دوره نماد  تقدس آمیز نیستند و بیشتر جنبه افسانه و حیوان دارند.  

**** جانوران در اسطوره‌شناسی یا جانوران مقدس

یا جانوران استوره ای به بررسی  جانورانی می‌پردازد که از زمانهای کهن نماد مورد علاقه مردم بوده‌اند و وارد در اسطوره‌شناسی آنها شده‌اند.

این جانوران سه نوعند یا به شکل پرنده و یا چهارپایان و یا مخلوطی از چند حیوان. مانند شیر بالدار در ایران و میان رودان – که نمادهای قدرت یعنی عقاب- شیر – سر انسان – بازوی اسب – شاخ گاونر و … در آن وجود دارد.

  • سیمرغ

سیمرغ، پرنده ای اساطیری است که در فولکورهای یونان، چین، ایران، و مصر دیده شده است. ققنوس، غالب اوقات به عنوان پرنده ای زیبا، قرمز و طلای آتشین نشان داده می شود. در پایان یک چرخه زندگی، ققنوس در شعله های آتش خود می سوزد و بار دیگر از آتش سر بر می آورد. به همین دلیل، اغلب اوقات به عنوان نمادی از تولد دوباره به تصویر کشیده می شود.

اژدها

  • اژدها

ریشه در اسطوره شناسی چینی و یونانی و همچنین فولکلور اروپایی دارد. موجودی است که اهمیت نمادین متفاوتی دارد؛ در افسانه های مختلف و به شکل های مختلفی آمده است. از دیو بالداری که آتش از دهانش خارج می شود تا استاد فاضل و عاقلی که همه عناصر را در اختیار دارد.

  • تک شاخ

تک شاخ مدرن، اسب نری بسیار زیبا و مطیع است که یک تک شاخ بر پیشانی اش قرار دارد. با این وجود، تک شاخ اصلی، یک اسب نجیب رام نشدنی بود که ریشی بز مانند، دمی چون شیر، و سمی شکافته داشت.

  • هما – پرنده ای افسانه ای و مظهر خوشبختی در فرهنگ ایرانی و هندی

پرنده هما در اسطوره‌های ایرانی جایگاه مهمی دارد و معروف است که سایه‌اش بر سر هر کس بیافتد به سعادت و کامرانی خواهد رسید به همین دلیل به مرغ سعادت معروف شده‌است.

در افسانه‌های ایران مثل ققنوس در اساطیر مصر و یونان صاحب کرامت است. همادر ادبیات ایران به عنوان نماد سعادت است و برعکس جغد که نماد شوم است البته هما می‌تواند پرنده‌ای افسانه‌ای و اساطیری باشد  در قصه‌ها و مثل‌های ایرانی از هما به عنوان پرنده‌ای استخوان خوار و بی‌آزار یاد شده‌است. نقش این پرنده در کنده کاریها و برخی از سر ستون های پارسه (تخت جمشید) نیز پیداست. هواپیمایی ملی ایران با بکارگیری ایهام نام هما و نیز نماد هما به بهترین شکل چه به در تعبیر پرنده سعادت و چه در استفاده از حروف کوتاه شده برای نامش این باور فرهنگ عامه را با فعالیت تجاری خود پیوند زده بود. در نشان کنونی باشگاه فوتبال پرسپولیس هم نمادی از سر این پرنده به کار گرفته شده است.

  • خون آشام

با دندان های نیش دار بسیار ترسناک، چابکی و استقامت بسیار فوق العاده،

  • گرگینه (شخصی که تبدیل به گرگ شده است)

مخلوقی که مرد است، اما می تواند به گرگی بزرگ و با اراده تبدیل شود؛ البته زمانی که ماه کامل باشد. افسانه شهری گرگینه،

  • اسب بالدار

پیگاسوس (اسب بالدار)، اسب سفید بالداری است که از اسطوره یونانی سر بر آورده است. گفته می شود که او فرزند خدای دریا، و گورگون (يکى از سه زنى که موهاى سرشان مار بوده و هر کس بدانها نگاه می کرد سنگ مي شد) میدوسا است. او از خونی متولد شد که هنگام کشته شدنش توسط خدای دریا، از گردن میدوسا فوران کرده بود.

  • آرگوس:

آرگوس، علت این نام گذاری تعداد فراوان چشمان او بوده که در بعضی روایات 4 چشم و در بسیاری از داستانها و نقاشیها دارای 100 چشم بوده است که در سراسر بدن او قرار داشتند. این خاصیت، آرگوس را به یک نگهبان ایده آل مبدل کرده بود و هرا، همسر زئوس، او را برای نگهبانی زئوس و معشوقه اش ایو، گماشته بود. اما زئوس به هرمس، پیغامبر خدایان، دستور داد تا ایو را برباید و هرمس خود را به شکل چوپانی درآورد و با حکایتهای طولانی و آوای نی خود، آرگوس را به خواب برد و ایو را دزدید. در بعضی از داستانها، آرگوس در آخر به دست هرمس کشته میشود.

  • کایمرا:

کایمرا فرزند اژدهایی صد سر به نام تایفویوس و موجودی نیمه پری، نیمه مار به نام اکیدنا است ویکی از معروفترین هیولاهای اساطیر به شمار میرود. کایمرا موجودی با دو سر شیر و بز در یک سو و دمی  با سر مار از سوی دیگر بوده است. بدن او هم نیمی  شیر و نیمی  بز بوده و از دهانش آتش می ریخته است. این هیولا، با از بین بردن گله های دامداران و حمله به مردم، موجب وحشت اهالی لیسیا بود و به دست مردی به نام بلروفون از اهالی کورینت (قرنت) کشته شد.

  • سگی با سه سر

اکیدنا: هیولای مونثی که نیمی  پری و نیمی  مار بود و در غاری زندگی می کرد. او تنها هنگام شکار غار را ترک می کرد و هر موجودی که از آن حوالی می گذشت را میخورد. این موجود فانی اما دارای عمری طولانی بود و توسط آرگوس کشته شد.

  • هکتاتون کایرس: هکتاتون کایرس به معنی “صد دست” است. این موجودات با 50 سر و 100 دست قدرتمند، فرزندان گایا و اورانوس بودند. این سه موجود صد دست، از پدر خود متنفر بودند و اورانوس آنها را به رحم مادرشان باز گرداند. آنها بعدها در شورشی علیه اورانوس شرکت کردند، اما کرونوس(برادرشان) باز هم آنها را به زندان انداخت و بعد توسط زئوس آزاد شدند و به نبرد با تایتانها پرداختند. آنها می توانستند در آن واحد چندین تخته سنگ عظیم را به سمت دشمنان خود پرتاب کنند.

غولها: غولها، موجودات عظیم الجثه ای بودند که در اثر بر زمین ریختن خون اورانوس به وجود آمده بودند. آنها به زئوس و خدایان المپ نشین حمله کردند وبرای رسیدن به مقر آنها، بالای کوهی رفته و با روی هم گذاشتن تجهیزات جنگی خود، راهی برای رسیدن به مقر خدایان ایجاد کردند. خدایان در نهایت توانستند با کمک هرکول، قهرمان اساطیری و فرزند زئوس، غولها را شکست بدهند و آنها را در زیر آتشفشانها دفن کنند.

گورگون ها: در اساطیر یونان، گورگون هیولایی مونث، با بدنی پوشیده از فلسهایی نفوذ ناپذیر، موهایی از مارهای زنده، دندانهایی تیز و چهره ای چنان زشت بوده اند که هر کس به آنها نگاه می کرد به سنگ تبدیل می شد. آنها سه تن بودند که دوتا از آنها جاودان بودند و سومی  که مدوزا نام داشت فانی بود. یونانیان از تصویر سر این هیولا برای آراستن سپرهای خود استفاده می کردند تا دشمنان خود را وحشت زده کرده و خود را از قدرتهای شیطانی محافظت کنند.

  • مدوزا:

مدوزا در ابتدا دوشیزه ای بسیار زیبا بوده است، اما پس از اینکه پوزئیدون، خدای دریا او را در معبد آتنا اغوا می کند، موجب خشم این الهه می شود و آتنا، او را به شکل کریه ترین موجود ممکن، یعنی یک گورگون درمی آورد. از آنجایی که مدوزا در اصل انسان بوده است، فانی بوده و در نهایت توسط یکی از قهرمانان اساطیری به نام پرسیوس کشته می شود. پرسیوس که تحت حمایت آتنا به نبرد با مدوزا رفته بود، موفق می شود با هوشمندی سر او را از بدن جدا کند.

تایفویوس: تایفویوس، اژدهایی با نفس آتشین، صد سر و خستگی ناپذیر بوده است. گایا، در اوج ناامیدی او را به دنیا آورد تا از تایتانها در مقابل المپیان محافظت کند. او تا حد زیادی موفق می شود و تعدادی از خدایان المپ را فراری داده و زئوس را به بند می کشد. هرمس به نجات زئوس می آید و زئوس هم با استفاده از تیرهای صاعقه، تایفویوس را از بین می برد. گفته می شود که تایفویوس زیر کوه اتنا در سیسیل دفن شده است.

سربروس: سربروس هم یکی دیگر از فرزندان تایفویوس و اکیدنا است و سگی سه سر، با ماری به جای دم است. این هیولا نگهبان جهان مردگان بوده است. او به مردگان اجازه ورود می داده و مانع خروج آنها از جهان زیر زمینی می شده است. تنها چند تن از افراد زنده موفق شدند به طریقی از این سد بگذرند و به دنیای مردگان رفته و بازگردند. یکی از این افراد اورفئوس بود که توانست با خواندن آواز او را خواب کند و به نجات همسرش ذ برود. هرکول نیز، در آخرین ماموریت خود موفق شد سربروس را از جایگاه خود خارج کند و به شاه یوریستئوس پیشکش کند.

سیرن ها: سیرنها خواهرانی بودند که در بخشهای پرصخره دریا می زیستند. آنها آوازی بسیار زیبا و فریبنده داشتند و دریانوردان را با آوای خود گمراه کرده و به کام صخره های مرگ آور م کشیدند. گفته می شود که این چهار خواهر، فرزندان آکلوس خدای طوفان بوده اند.

  • Pegasus یا اسب بالدار

پگاسوس: پگاسوس اسبی بالدار و فرزند رابطه مدوزا و پوزئیدون است. او زمانی که سر مدوزا توسط پرسیوس از تن جدا شد، به دنیا آمد و توسط بلروفون اهلی شد. پگاسوس در طی ماجراهای این قهرمان، مرکب او بود و به او در از بین بردن کایمرا کمک کرد. اما زمانی که بلروفون می خواست به کمک او به المپ برسد، توسط زئوس از اسب سرنگون شد و پگاسوس به تنهایی به المپ رسید و در آنجا ماندگار شد.

کریسائور: کریسائور، دومین فرزند مدوزا و پوزئیدون است. درباره این موجود اطلاع زیادی در دست نیست، تنها می دانیم که او به احتمال زیاد یک غول بوده و جنگجویی قدرتمند به شمار می آمده است و نام وی شمشیر طلایی معنا می دهد.

  • قنطورس (حيوان افسانه اى با بالا تنه انسان و پايين تنه اسب)

مینوتور (حیوانی که نیمی  از بدنش گاو و نیم دیگرش انسان است) مینوتور، جانوری است که بدنش یک مرد و سرش گاو نر می باشد. مطابق با افسانه ها، گفته می شود که این موجود هیولایی وحشی است که در هزارتوی Cretan Labyrinth، زندانی شده است. جایی که توسط تیسوس کشته شد.

  • پری دریایی
  • Iskander and Sirens

پری دریایی، موجودی دریایی است که بخشی از آن زن و بخشی ماهی است. ریشه آن را می توان در فولکورهای بریتانیا یافت. پری های دریایی، برخلاف آنچه که در اکثر کارتون ها تجسم می شوند، پیشگویی کننده مصیبت و فاجعه هستند. این طور فرض شده است که دیدن حیوانات دریایی چون نهنگ کوچک دریایی، مسئول ایجاد چنین افسانه هایی باشد.

”’خورشید (مقدس)”’ یا خورشید ایزد نگاه تقدس آمیز مردمان قدیم به خورشید بوده‌است . خورشید با نامهای متعددی در فرهنگ مردمان مختلف پرستش می شده و یا یکی از اله ها بوده است.

بعضی از مردمان خورشید را خدا و خالق تلقی می‌کردند. در فرهنگ هندو ایرانی علاوه بر بعضی شخصیت‌های مقدس- ستارگان مقدس نیز وجود دارد که گاهی تا درجه خدایی اهمیت دارند. کوههای مقدس – رودهای مقدس – چشمه‌های مقدس  – درختان مقدس  نیز وجود دارد.
در اساطیر هند  با سه خورشید  خدایی روبه‌رو هستیم، ولی در ایران فقط یک ایزد  خورشید داریم. در اساطیر هند خورشید منزلت و مقام بالاتری دارد تا ایران. در اساطیر هند خورشید خود زادهٔ خدایان است و زنان و فرزندان بسیاری هم دارد، امّا در اساطیر ایران خورشید را اهورامزدا می‌آفریند و زن و فرزند هم ندارد. در اساطیر هند شکل و هیأت خورشید توصیف می‌شود، ولی اساطیر ایرانی فقط از اندازه و سرعت آن سخن می‌گویند. در اساطیر هندی خدای خورشید در آخر زمان می‌تواند خاصیّت نابودگرایی داشته باشد؛ولی اساطیر ایرانی برای او چنین نقشی قایل نیست. در اساطیر ایرانی(اوستا)، از خورشید به چشم اهورامزدا تعبیر شده. در اساطیر هندی نیز سوریا (ایزد)  (خداخورشید)چشم خدایان تلقّی شده‌است در اساطیر ایرانی پاک‌کنندگی و از بین بردن پلیدی از صفات خورشید است. در اساطیر هندی نیز خالص‌کنندگی و نابودگری اهریمنان از صفات اوست. در اساطیر هندی نیز خورشید سوار بر گردونه‌ای است که هفت اسب او را می‌کشد و یا سوریا به هیأت اسب بر همسر خود ظاهر می‌گردد و فرزندان حاصل از این آمیزش سر اسب دارند. چه در اساطیر هند و چه در اساطیر ایران، کسوف و خسوف نشانهٔ اهریمن و کار دیوان و اهریمنان شمرده شده‌است.

ایزد خورشید در ایران
با توجّه به نقشی که خورشید  در زندگی بشر، چه اقوام متمدّن و چه بدوی، از روزگاران کهن دارا بوده، این عنصر مفید مورد ستایش و بزرگ‌داشت همهٔ این اقوام بوده‌است.
خورشید در اندیشهٔ اساطیری ایرانیان  باستان به خصوص، جایگاه ویژه‌ای داشته‌است. چنانچه از آغاز به صورت ایزدی  نیرومند مورد ستایش قرار گرفت و پس از زرتشت  نیز خود آفریده‌ای شد در میان هزاران آفریده و مخلوق خداوند.

اشتقاق هور و خورشید.

parssea.org
خورشید در اوستا “هورخشئته‌”و در زبان پهلوی  xarsed گفته می‌شود. در بخش‌هایی از اوستا، بدون صفت خشئت، آمده‌است. این واژه در اوستا از دو بخش تشکیل شده‌است، یکی هور به معنی آفتاب و دیگری‌”خشئت‌”که صفت و به معنی فروزنده و درخشنده‌است که بعدها جزء این کلمه گردیده‌است. در پهلوی sed و در فارسی نوین‌”شید”شده‌است. در ادبیات فارسی، به واژهٔ “خور”هم برمی‌خوریم که این واژه با واژه‌های خور و هور یکی هستند و مانند بسیاری از کلمات دیگر “h” به “x” تبدیل یافته‌است:

….. ایوان پر از ماه و هور
(فردوسی )
بدو گفت زانسان که تابنده‌شید    برآید یکی پرده بینم سپید
(فردوسی)
در زبان سانسکریت  بنا به قاعده‌ای که واج “h” اوستایی “s” است، پس svar به جای هور می‌باشد و “sol” لاتینی نیز از همین اصل است.

خورشید در فروردین‌یشت

253243_372354739536373_997565491_n
در این یشت نیز خورشید بارها ستایش شده‌است. در بند ۱۸ اهورامزدا فروغ سفید و درخشان خوانده شده‌است و او را زیباترین پیکر می‌داند. تقدّس خورشید آن‌چنان است که همراه با اهورامزدا ستوده شده‌است و صفت تیزاسب نیز برای خورشید آورده شده‌است. براساس بند ۲۹، علو مقام خورشید نمایان می‌شود که او را همراه با امشاسپندان می‌ستایند.

خورشید در رشن‌یشت
این یشت دارای ۸۳ بند می‌باشد که در بند ۵۲ آن خورشید به همراه ماه و ستارگان به عنوان نمادی از آفرینش آمده است‌۴۱. و در این بند و نیز بند ۴۳ ما به جایگاه خورشید که در بالای قلهٔ کوه هراست، پی می‌بریم. در این بند، حضور خورشید به جلوهٔ ایزدی با یکی از صفاتش است.

1393_920

خورشید در آبان‌یشت
در این یشت درمی‌یابیم که آب و روشنایی از یک منبع و سرچشمه هستند. اهورامزدا در کرهٔ خورشید مقام ناهید را برقرار نموده و از آنجاست که بر اثر استغاثهٔ پارسایان و پرهیزکاران از فلک ستارگان یا از بلندترین قلهٔ کوه هرا به سوی نشیب می‌شتابد. اردیسور ناهید یک رود مینوی و آسمانی است که راه جریانش از بالای کرهٔ خورشید است نه در روی زمین و از این جهت، مثل سایر آب‌های مینوی دچار جانوران آبی اهریمن نیست. بنابر بند ۱۹۶۱این یشت، ستایش و نیایش ناهید نیز فقط باید در هنگام حضور خورشید و در روشنایی باشد که این خود نشان‌دهندهٔ ارتباط معنوی بین آب و روشنایی می‌باشد. به عبارت دیگر، تا هنگامی که نور آفتاب هست، این نیایش ارزش دارد و ستایشی که بعد از طلوع آفتاب انجام گیرد، شایستهٔ ستایش دیوهاست.

خورشید در هفت‌هات
در این یشت کالبد اهورامزدا به سان خورشید نمودار شده‌است و خورشید زیباترین پیکر را در میان آفریدگان دارد:

بند ۶:ای مزدااهورا در میان ترکیب‌ها، زیباترین ترکیب فروغ این جهان را و در عالم زبرین(ترکیبی را که)در میان بلندترین فروغ که خورشید نامیده می‌شود و از آن تو می‌شمریم. نیگه‌هاام…

خورشید در یسنا
در یسنا نیز خورشید  به صورت‌های مختلفی تجلّی پیدا می‌کند. گاه به صورت یکی از پدیده‌های آفرینش است که همراه با ماه  و ستارگان  می‌آید، و یا یکی از ایزدان است که در این حالت، از برای فروغش به چشم اهورامزدا تعبیر می‌شود. در یسنا-ها ابند ۱۱ خورشید تیزاسب، دیدهٔ اهورامزداست که در ردیف اهورا و مهر مورد ستایش قرار گرفته‌است که در روز هرمزد، ماه فروردین این ستایش به جای آورده می‌شود، و در یسنا، ها ۴ بند ۶۱ نیز برای خشنودی وی در همان روز و ماه نذر می‌کنند.۸۱در یسنا ۲ بند ۶۱،۳ بند ۸۱،۴ بند ۱۲،
۶ بند ۵۱ و ۷ بند ۸۱، در همهٔ آنها، خورشید همراه با ماه و ستارگان و زمین و آسمان و آب و باد و گیاه ستوده شده‌است. در یسنا، ها ۶۱ بند ۴، علو مقام و تقدّس خورشید تا بدانجا که همسنگ اهورامزدا، آذر پسر-اهورامزدا و گوشورون نیایش می‌شود.

خورشید همراه با صفات و ویژگی‌هایش در بند ۴ از یسنا، ها ۵۲ ستوده می‌شود که علاوه بر اهورامزدا و مهر، برای اوّلین بار در یسنا و همراه با امشاسپندان آمده و در ردیف آنان قرار می‌گیرد.۱۲

براساس یسنا، ها ۶۳، بند ۶ که جزء هفت‌هات می‌باشد، روشنی و زیبایی کالبد و پیکر اهورامزدا به مانند خورشید است.۲۲در سراسر یسنا برای اولین بار در هات ۸۶ بند ۲۲ است که به سوی خورشید نماز می‌گزارند، در اینجا نیز از او به عنوان دیدهٔ اهورامزدا یاد شده‌است.۳۲در یسنا، هات ۱۷ بند ۹ نیز خورشید دوباهر یکی از آفریدگان است و همراه با دیگر مخلوقات ستایش می‌شود.۴۲

در آخرین یسنا که هات ۲۷ است در بند ۷ آن برای خورشید، وای، ما را اسپند، آذر پسر اهورامزدا و… نیرو، زور، نیایش و بهترین‌ها را خواهانند. او را می‌ستایند و متقابلا از او اجابت آرزوهایشان را خواستارند.

خورشید در گاهان
از خورشید در گاهان فقط به صورت یک آفریده یاد شده‌است. همین آفریده آن‌چنان درای اهمیّت است که اگر کسی از او به زشتی یاد کند، به مانند این است که اشونی(پیرو راستی)را می‌کشد و یا اینکه کشتزارها را ویران می‌کند. زیرا خورشید سرچشمهٔ فروغ و گرما بوده و او را به دیدهٔ احترام می‌نگریستند. بند ۰۱ اهونودگاه گویای این مطلب است.

در بند ۳ اشتودگات نیز از اهورامزدا می‌پرسند که چه‌کسی راه گردش را به خورشید و ستارگان داده‌است. در اینجا نیز ملاحظه می‌کنید که نماد آفرینش همراه با خورشید، ماه و ستارگان آمده‌است.۷۲در سه‌گات دیگر نامی از خورشید برده نشده‌است.

خورشید در خرده‌اوستا
خرده‌اوستا گزیده‌ای است از سراسر نامهٔ مینوی که بهدینان آن را در نمازها، نیایش‌ها و جشن‌های روزانهٔ ماهیانه و سالیانه به کار می‌گیرند. در جزو ادعیهٔ خرده‌اوستا پنج نماز و آخرین راجع به خورشید، مهر، ماه، آب و آتش وجود دارد. نماز و نیایش که در رابطه با خورشید است، خورشید نیایش نام دارد و یکی از نیایش‌های پنج‌گانه‌است.۸۲خورشید نیایش هرروز سه بار در‌ها و نگاه و در رپیتو نگاه در وراوزیرین‌گاه،۹۲یعنی در صبح، ظهر و عصر خوانده می‌شود. این دعای اوستایی دارای ۹۱ بند است. به جز بندهای اوّلیّه، سایر بندهای اصلی آن با بندهای ۱ تا ۷ خورشید یشت مطابقت دارد. در آغاز ستایشگر نام اهورامزدا را همراه با صفاتش ذکر کرده و می‌ستاید و از او خورشید یاری می‌طلبد و از گناهان خود اظهار پشیمانی می‌کند.۰۳در بندهای ۱ و ۲ برای خورشید همراه با اهورامزدا، امشاسپندان، فروهرهای اشنونان و وای، نماز اشم و هو می‌گزارند و بر او درود می‌فرستد و خشنودی اهورامزدا و شکست اهریمن را خواهانند.

در بند ۵ از این نیایش، به خورشید درود و نماز می‌فرستند که در اینجا نیز از برای فروغش چشم اهورامزدا تعبیر شده‌است. او را سه بار در هاونگاه، رپتیونگاه و ازیرینگاه می‌ستایند. در هاونگاه، به کمک او همیاری بهمن، شهریور و اشه بهروزی ابدی تن را خواهانند. در رپتیونگاه زیباترین پیکر را در میان پیکرها از آن خورشید می‌دانند و در ازیرینگاه خواستارند که به سوی خرد مینوی رهنمون شوند.۲۳در بند ۶ ازیرینگاه، مزداپرستان به آفریدگار درود می‌فرستند و خشنودی او را خواهانند. پیروزی خورشید و افزایش فرّه و بزرگی او و گسترش دین نیک مزدیسنان را در هفت کشور و سراسر جهان آرزومندند.۳۳به طور کلی، در خورشید نیایش بیش از هرچیز دیگری علو مقام خورشید روشن است. وی بزرگترین ایزد سودمند و یاور مردم شناخته شده‌است که او را سه بار در روز و یا در سه هنگام می‌ستودند. هرکس خورشید را می‌ستود، بر ضد تمامی دیوها و
پلیدی‌ها مقاوم می‌شد. خورشید را پاکیزه‌کننده و مطهرکنندهٔ تمام آفرینش می‌دانستند و ازاین‌رو بود که افزایش فرّ و فروغ او را خواستار بودند.

در دو سیروزهٔ کوچک و بزرگ که بخشی از خرده‌اوستاست، تنها در بند یازدهم آن نامی از ایزد خورشید برده شده‌است. به این دلیل در تقویم فردایی روز یازدهم هر ماه، خورروز خوانده شده‌است. در بند ۱۱، سیروزهٔ کوچک و ۱۱ سیروزهٔ بزرگ، خورشید با صفات بی‌مرگ(جاودانی)شکوهندهٔ تیز اسب، ستوده شده‌است.۵۳

خورشید در وندیداد


در فرگرد دوم، در داستانجم ، خورشید دارای نقش ارزنده‌ای است. به عنوان نمونه، آن‌جا که زرتشت از هورامزدا می‌پرسد:چه فروغی است که از کاخ جمشید  می‌تابد، به پاسخ می‌گوید آنها فروغ‌های جاودان ستارگان و ماه و خورشید  است که سالی یک بار در آنجا طلوع می‌نماید و سپس، غروب می‌کند.۶۳

در دیانت زرتشتی ، خورشید در شمار مطهرات و پاک‌کننده‌هاست. در اکثر این فرگردها که در رابطه با احکام است، خورشید به عنوان پدیده‌ای از آفرینش، کارش پاکیزه کردن و از بین بردن آلودگی‌ها و نجاسات است. در فرگردهای پنجم و ششم این نکته به خوبی نمایان است. در این فرگردها چگونگی عمل “خورشید نگرشنی‌”را نشان می‌دهد. این عمل را در بارگاه مردگان به جای می‌آورند. مرده را از”کته‌”۷۳بیرون می‌بردند، در فصل مناسب برای دخمه حمل می‌کردند، در بلندی کوه و تپه قرار می‌دادند، به گونه‌ای که چشم‌ها به سوی خورشید قرار می‌گرفت و این نوعی وسیلهٔ آمرزش بود. اگر مزداپرستان مردگان را خورشید نگرشنی نمی‌کردند، مانند آن بود که مرد پارسایی را کشته‌اند.۸۳

بندهای ۵۴ و ۶۴ از فرگرد هفتم دربارهٔ مدّت تابش خورشید و چگونگی پاک شدن زمینی است که کالبد مرده بر آن قرار گرفته‌است.۹۳

بند ۱۵ همین فرگرد(ف ۷)اهمیّت ویران کردن قبرها و دخمه‌ها را در این دین نشان می‌دهد، به طوری که اگر کسی این کار را انجام دهد، یکسره به

بهشت می‌رود و در آنجا اهورامزدا همراه با خورشید، ماه و ستارگان به او درود می‌فرستند و خوشامد می‌گویند.۰۴

در بند ۱۴ فرگرد نهم آمده‌است که خورشید و ماه و ستارگان برخلاف میلشان به ناپاکان می‌تابند که در این‌جا مقصود از ناپاکان کسانی هستند که مرده را لمس می‌کنند.۱۴

فرگرد یازدهم وندیداد شامل نیایش‌هایی است که برای دور راندن‌”نسو”۲۴ خوانده می‌شود، و اشاره به چیزهای خاصی دارد که باید پاک گردد، مانند خانه، آب، آتش، ماه، خورشید و غیره که نیایش‌های عامی است به زبان معمولی اوستایی که هنگام پاک کردن همهٔ چیزها به گونه‌ای یکسان خوانده می‌شود.۳۴

در فرگرد بیست و یکم، از دیرباز ایرانیان بر این باور بودند که آب و روشنایی از یک چشمه‌اند و به همان‌جا بازمی‌گردند. هرروز خورشید و ماه و ستارگان از البرز برمی‌آیند و هرروز، همهٔ آب‌های روی زمین از فرازهای البرز به زمین فرو می‌ریزند. از آن‌جایی که روشنایی را از سرچشمهٔ خورشید و ماه و ستارگان می‌دانستند، آب‌ها را سه بار می‌ستایند، یک بار با خورشید، بار دیگر با ماه و سرانجام، با ستارگان.۴۴

بند ۵:به‌درآی، طلوع کن، ای خورشید تیزاسب و از فراز کوه البرز، روشن کن آفریدگان و آفرینش را.۵۴در بند ۷۱ از خورشید، ماه و ستارگان خواسته شده که طلوع کنند تا دیوان را برانند.۶۴

خورشید در ویسپرد
خورشید در ویسپرد در کردهٔ ۹۱ آن ستوده شده‌است که تفاوت چندانی با سایر قسمت‌های اوستا ندارد. در این کرده او را هم‌پایهٔ امشاسپندان، برزن درخشان، سپندارمذ، فر، آذر و اشا می‌ستایند.۷۴

زمانی که زرتشت به دیار ویشتاسب رفت و او را به آیین خود درآورد، در دعایی که زرتشت به ویشتاسپ می‌کند، در پارهٔ ششم چنین آمده‌است:

بکند چون خورشید از اسب‌های تیزتک برخوردار شوی، بکند چون ماه روشن بشوی، بکند چون آذر فروزان شوی، بکند چون مهر تند و چالاک شوی، بلند چون سروش پاک، خوب‌بالا و پیروزگر شوی.۸۴

هور در بن‌دهشن

بن‌دهشن‌به معنی آغاز آفرینش، نام کتابی است به زبان پهلوی که دربارهٔ آفرینش، کیفیت و هدف آن بحث می‌کند.

“حرکت خورشید چون بزرگتر تیر سه‌پره‌است، اگر آن بزرگترمرد از آن بزرگترکمان بیافکند. خورشید را از آن‌گاه که اختری را بهلد تا آن‌که دیگری را بباید، میانگین درنگ به اندازه‌ی زمانی است که مردی سنگی بستاند و بیافکند”۰۵

در روایات پهلوی‌۱۵آمده‌است:

“گردهٔ خورشید به اندازهٔ ایرانویج و یک‌هفتم خونیرث است‌”۲۵

خورشید به عنوان نماد آفرینش را هرمزد همراه ماه و ستارگان در میان آسمان و زمین می‌آفریند و سالاری اختران را بدو می‌بخشد.

به عنوان ایزد، خورشید واجد صفات بی‌مرگ، باشکوه و تنداسب می‌شود. دلیل بی‌مرگی او رفتن و آمدنش تا فرارسیدن تن پسین است. شکوهش به خاطر داشتن سلاح‌های فراوان است که با آنها پلیدی و بدی‌ها را نابود، و زمین و همهٔ آفرینش را پاک می‌کند. به خاطر صفت تنداسب است که مانند اسبی تیزتک در پهنهٔ آسمان از شرق به غرب می‌تازد.

“هور خورشید بی‌مرگ، باشکوه ارونداسب. او را بی‌مرگی این‌که تن پسین و آمدن و رفتن خودشید بود. او را ارونداسبی اینکه او را اسب نیکویی است، زیرا به فرّه در واسپ باره دارد. او را شکوهمندی اینکه وی را سلاح بسیار است.۳۵

در متون پهلوی با ایزد دیگری روبرو می‌شویم به نام اوش‌بام (us-bam). این ایزد در اوستا به صورت usah- و bama- آمده‌است که دو ایزد جداگانه هستند. usah- به معنی پگاه، خود ایزدی است نماد پرتوی از خورشید. پیش از فراز آمدن خورشید به آسمان، ایزد دیگری به نام bamya- به آسمان آمده، گردونهٔ خورشید را رهبری می‌کند. اوش و بام در نوشته‌های پهلوی به صورت ایزد واحدی به همین نام درآمده‌اند.

“اوش‌بام آن هنگام است که تیغ خورشید برآید، هنگامی که روشن خورشید پیدا و تنش ناپیدا است، تا هنگامی که خورشید پیدا شود که بام‌اوش است‌”.۴۵

در متون پهلوی بین انسان و خورشید نوعی ارتباط برقرار است. کیومرث ، نخستین انسانی است که هرمزد می‌آفریند. او تجسّم آفرینش مردم است که آفریدنش هفتاد روز به درازا انجامید. او روشن مانند خورشید است که این روشنی نشان‌دهندهٔ سرشت خورشیدی انسان است.

“ششم کیومرث را آفرید، روشن چون خورشید. او را به اندازهٔ چهار نامی بلندی بود. پهنا ش چون بالا ش راست، به بالای رود دائیتی که در میانهٔ جهان ایستد”.

در روایات پهلوی نیز آمده‌است که روشنی خورشید افزون بر آنکه از مینوی خورشید است، از تن و شکل مردمان نیز هست.

هنینگ براساس متون پهلوی باور دارد که ایرانیان در اصل چهار آسمان را بازمی‌شناخته‌اند:۱-سپهر اختران ۲-ماه پایه ۳-خورشید پایه ۴-بهشت.
… از ستاره پایه تا ماه پایه بیش از سی و چهار هزار فرسنگ است، از ماه پایه تا خورشید پایه سی و چهار هزار فرسنگ، از خورشید پایه تا به آسمان سی و چهار هزار فرسنگ، از ستاره پایه تا به اینجا -زمین سی و چهار هزار فرسنگ و از اینجا تا به آسمان زیش زمین یازده هزار فرسنگ است‌”.

“از ستاره پایه تا خورشید پایه آن برترین زندگی -بهشت است که به خورشید پایه‌است.”۷۵در مینوی خرد، یکی از اندرزنامه‌های پهلوی نیز با همین طبقات روبرو می‌شویم:

“… مینوی خرد پاسخ داد که بهشت نخست از ستاره پایه تا ماه پایه و دوم از ماه پایه تا خورشید پایه و سوم از خورشید پایه تا گرزمان آنجا که آفریدگار هرمزد برنشیند و بهشت نخست اندیشهٔ نیک و دوم گفتار نیک و سوم کردار نیک است.”۸۵

در ارداویرافنامه ، یکی دیگر از کتاب‌های پهلوی، ارداویراف سه‌طبقهٔ ستاره پایه، ماه پایه و خورشید پایه را به طور نمادین به ترتیب به اندیشه، گفتار و کردار نیک منتسب می‌کند.

“چون گام سوم را با کردار نیک فراز نهادم، آنجایی که کردار نیک جای دارد، آنجا رسیدم. آن را بالاترین روشنی بالاترین روشنی‌ها خوانند و دیدم اهلوان را درگاه و بستر از زر ساخته شده. آنها مردمی بودند که روشنی آنان به روشنی خورشید مانند بود و پرسیدم از سروش اهلو و آذر ایزد که این کدام جای و آنن روانان کیستند؟سروش به آذر ایزد گفت که این جای، خورشید پایه و ایشان روان‌هایی هستند که در گیتی پادشاهی خوب و دهبدی و سالاری کردند”.۹۵

براساس بن‌دهشن، هرمزد انسان را به پنج آفریده که چهارمین بخش آن آیینه‌است. و تنها توضیحی که برای آن می‌دهد، این است که به خورشید پایه ایستد. آیینه در فارسی میانه به معنای نوع، گونه، سرشت و حالت است. از آنجا که انسان، اصلی خورشیدی دارد، باید در این‌جا سرشت خورشیدی انسان و طبیعت او منظور شده باشد.

“دیگر بخش وجودی مردمان آیینه‌است که هرمزد آن را در جای امن، در خورشید پایه قرار می‌دهد و می‌پاید و به هنگام رستاخیز، استخوان مردمان را از زمین، خون را از آب، موی را از گیاه و جان را از باد می‌خواهد، آنها را باهم می‌آمی‌زند و آنگاه
آیینه‌ای را که هریک دارند، بدیشان باز پس می‌دهد. چون همهٔ جهان مادی را تن بازآراید، آنگاه آینه را بدیشان بدهند.”۶۰

بنابر تلفیق روایات گوناگون و با مقایسهٔ متن‌های مختلف می‌توان دریافت که اوشیدر-نخستین منجی از منجیان سه‌گانه-وقتی به سی‌سالگی می‌رسد، خورشید، ده روز یکسره در میان آسمان و در هنگام ظهر یعنی رپتیوین، در همان‌جایی که پیش از نخستین حملهٔ اهریمن قرار داشت، می‌ایستد. این زمان توقّف برای اوشیدرماه-دومین منجی-بیست روز و برای سوشیانس- سومین و آخرین منجی-به سی روز می‌رسد. در زمان سوشیانس خورشید به صورت مردی دلاور یا به اصطلاح‌”مرد تن‌”به زمین می‌آید.”پس هر فرد، امشاسپندان، همهٔ ایزدان و مردمان به یک‌جا می‌شوند و نیز ستاه و ماه و خورشید آتش بهرام هریک چون تن مردی دلاور و همه مرد تن بشوند و به زمین آیند.”۱۶

در کتاب پهلوی زند بهمن یسن، پادشاهی دیوان، در پایان هزارهٔ زرتشت یعنی سدهٔ دهم آغاز می‌شود که یکی از نشانه‌های آن کوچک‌تر و تاریک‌تر شدن خورشید است.

“ای زرتشت اسپتیمان!هنگامی که بیایند خورشید نشان تیره بنماید و ماه از گردونه بگردد-رنگ ماه تغییر کند در جهان مه و تیرگی و تاری باشد”.۲۶

در اندرزنامه‌های پهلوی نیز احکامی چند در مورد تقدیس و بزرگ‌داشت خورشید وجود داد.”چه پیداست که خورشید به این سبب هرروز سه بار به مردم گیتی فرمان دهد. بامداد این گوید که هرمزد به همهٔ شما که مردمید، گوید که در کار و کرفه کردن کوشا باشید تا شما را من زیوش گیتی فراهم کنم‌”. نیمروز این گوید که‌”در زن خواستن و فرزند داشتن و دیگر خویشکاری کوشا باشید. چه تا تن پسین گناک مینو و زاده‌هایش از این آفرینش جدا نباشند…” بیگاه این گوید که‌”از گناهی که کرده‌اید، به توبه شوید تا من شما را بیامرزم‌”.۳۶

کتاب پهلوی شایست نشایست نیز دربارهٔ پرهیز از آلودگی خورشید و حفظ تقدّس آن، احکامی دارد”زن دشتان به خورشید و دیگر روشنی نباید بنگرد و به گوسفند و گیاه نباید بنگرد و با مرد اشو همپرسی نباید بکند. چه دروج چندان

سهمگین، آن دروج دشتان است که دیگر دروج‌ها را با چشم ناپاک دهد. چیز را نزند، امّا آن چیزها را با خشم و ناپاک بزند”.۴۶

در فصل ۷ کتاب گفته شده، آداب نیایش خورشید در سه هنگام از روز- صبح، ظهر و غروب-و چگونگی نیایش آن توضیح داده شده‌است.۵۶

در متون مانوی از آنجا که آیین آن بر دو اصل روشنی و تاریکی قرار دارد، نقش خورشید را در اصل روشنایی به وضوح می‌توان دید.

… مانی گوید:پس از آن خورشید و ماه را برای پالایش روشنی این جهان آفرید، و خورشید پالایندهٔ نوری است که با اهریمنان گرما آمیخته، و ماه تصفیه‌کنندهٔ نوری است که با اهریمنان سرما آمیخته. همهٔ این نورها در ستون نیایش با دیگر ستایش‌ها و نیایش‌ها و سخنان نغز و نیکوکاری به آسمان رود و به خورشید واگذار شود و خورشید آن را به نوری که در عالم ستایش و در بالای آن قرار دهد، می‌دهد…

به طور کلّی، در ادبیات میانه می‌بینیم که حرکت خورشید مشخص‌کنندهٔ گذشت زمان نه‌هزارسالهٔ پیمانی است که میان هرمزد و اهریمن بسته شده بود و اهریمن می‌کوشد با نگاه داشتن خورشید گذشت زمان را کندتر کند. این اسطوره می‌تواند بازمانده و تغییرشکل‌یافتهٔ اسطوره‌ای کهن‌ترین و احتمالا زروانی باشد که مهر نگهبان پیمان هر فرد و اهریمن بوده‌است و چون بعدها مهر با خورشید برابر شده‌است، در این اسطوره، خورشید نقش زماندار پیمان را یافته‌است. خورشید از لحاظ جنبه و صورت زمانی که برای زروان متصور شده‌است، داری اهمیّت است. بدین شکل که از زمان بیکران(زروان)زمان کرانه‌مند به بیکران برمی‌گردد. تاریخ پایان می‌پذیرد و در نتیجهٔ تحول خدای زمان، به اتمام می‌رسد. جاودانگی برقرار می‌شود، چندان‌که از روز ازل چنین بوده‌است. 

یا سواستیکا به سانسکریت स्वस्तिक)  از نشانه‌های خورشید است

در هندوستان  خدای خورشید  بانام سوریا Syria – suria  شناخته می‌شود و یکی از مهم‌ترین خدایان و دایی محسوب می‌شود. این خدا از یکسو تجلی عظمت آتش الهی AGNI است و از دیگر سوی منبع و منشاء نور، گرما. حیات و معرفت است. اشراف سوریا به جهان با برج‌های دوازده گانة خورشید در طول سال نسبت دارد. سوریا مرکز عالم خلقت است که درمرز سپهرهای متفاوت قرار گرفته‌است. برفراز خورشید، افلاک غیر متجلی و غیر ظاهر قرار دارند که حوزة حکمرانی حاکم اعظم کائنات است و تحت آن کرات و سپهرهای ظاهر (چون ماه و زمینو دیگر سیارات) واقع شده‌اند.  خورشید که منشاء نور، قدرت روحانی و قوای فکری و نیروهای طبیعی بوده نزدیکترین پدیده به ذات جاودانی الهی شمرده می‌شد.»

«خورشید روح جهان است، منور بودن خورشید به نیروها بینایی تشبیه شده و او را چشم میترا، وارونا، آگنی و دیگر خدایان دانسته‌اند. سوریای هندی (خدای خورشید) گاه با هورای ایرانی که چشمان اهورامزدا است مطابقت دارد. البته خورشید حیات بخش گاه نیز با صفت نابودکننده بیان شده، «در آخرالزمان خورشید همة جهان را خشک و از هستی ساقط می‌کند.»

پرندگان  مقدس
از زمانهای کهن مردم به بعضی حیوانان یا پرندگان نگاه تقدس آمیزی داشته‌اند و آنها را بت و یا توتم خود قرار می داده‌اند. بسیاری از بتهایی که در داخل کعبه نگهداری می‌شدند شکل حیوانات داشتند.
عقاب یکی از این پرندگان است که نزد بسیاری از اقوام نماد و توتم بوده است. پرنده افسانه‌ای سیمرغ -هما – و خروس نیز از پرندگان مقدس در نزد اقوام ایرانی بوده است. طاووس در میان مردم هند جایگاه تقدس آمیزی داشته و دارد.
در خاور نزدیک معمولاً کبوتر با هر نام دیگری که معرف او باشد، الهه باروری و حاصل خیزی است، و در یونان به ویژه نماد “آفرودیت” الهه عشق می‌باشد. عقاب، نماد تجلی خدای آفتاب است که به وضوح در قالب قرصهای بالدار خورشید در بین النهرین و بعدها در ایران به تصویر کشیده شده و غالباً در حال جنگیدن با مار یا اژدها ظاهر شده است. پرنده و به ویژه کبوتر، اغلب بر عشق دلالت می‌کند و نیز توصیف الهه حاصلخیزی و باروری است. در کیش‌های “دوموزی” و ” آدونیس” این الهه در نقش مادری ظاهر می‌شود که در سرتاسر دوران اسارت فرزندش در زیر زمین، مرثیه سرائی می‌کند و به آنجا فرود می‌آید تا او را از مرگ برهاند. امکان دارد که مویه کبوتر، در تبدیل او به نماد ویژه الهه عشق در خاور نزدیک عهد باستان نیز نقش داشته باشد. در یونان کبوتر، تجلی الوهیت در معنای عاشقانه است، این را می‌توان از اتحاد و همیاری او با “آفرودیت” استنباط نمود.
عقاب، که به سلطان پرندگان معروف است، به طور لاینفک با پادشاهی و نیز با خدای خورشید (ایزد) پیوند دارد. در واقع، پادشاهی هرگز روابط نمادینش را با خورشید و عقاب قطع ننموده است. در خاور نزدیک برخی سکه‌ها، پادشاهان یونانی مآب را با تاجی شبیه آنچه پاپ بر سر دارد، به همراه یک جفت عقاب بر روی آن و چهره خورشید میان این دو، به تصویر کشیده‌اند. در کاربرد این نمادها، پادشاهان بیان می‌دارند که یا ذاتاً الهی اند یا به مقام الوهیت نائل شده‌اند. جنبه آسمانی امپراتور روم به واسطهٔ نماد پردازی خورشید شکست ناپذیر و عقاب، به نمایش در می‌آید.
حیوانی با سر گاو نر – نوک عقاب و بدن شیر: گاو نر که نزد ایرانیان مظهر قدرت بوده و پنداشت مردم این بوده کره زمین بر روی دو شاخ یک گاونر که او را اله نگهدار و نگهبان زمین است و عقاب پادشاه آسمان گاهی از ترکیب عقاب و سر گاو و تن شیر یک حیوان افسانه‌ای را تصور می‌کردند که مظهر و نماد همه قدرتها است.

 

  • رودهای مقدس

1-    رود گنگ: مقدس ترین رود هند است. الهه گانگا این رود را نگهبانی می‌کند. گنگ از هیمالیا سرچشمه می‌گیرد و از شهرهایی مثل بنارس، هردوار، الله آباد، وراندابن و…می‌گذرد. بر طبق افسانه‌ها گنگ از پای ویشنو Vishnu (خدای نگهدارنده زندگی در زمین) جاری شده و پس از گذشتن از گیسوان شیوا Shiva(خدای فنا و نابودی) به زمین می‌رسد. هندوان معتقدند که غسل در گنگ، گناهان کبیره را می‌شوید و اصولاً غسل در رودهای مقدس به هنگام کسوف و خسوف واجب است. آنها همچنین خاکستر و استخوانهای نیم سوختهٔ مردگان خود را با مراسمی خاص در آب گنگ می‌ریزند.

estakhri persian gulf bahre fars

دریای فارس و حیوانات عجیب.بنام جساسه- و پری دریایی

2- رود سند: دومین رود مقدس هندوان است و نام هندوستان نیز از همین رودخانه گرفته شده است. نام قدیم سند، سندو، بوده است و ایرانیان باستان آن را، هندو، نام نهادند و در اثر گذر زمان هندو به نامی برای این سرزمین تبدیل شد و هندوستان یعنی “سرزمین رودها”. شاید جالب باشد بدانید که نام لاتین هند، یعنی ایندیا Indiaنیز از همین رود سند برداشته شده است. یونانیان باستان در زبان خود سند را ایندوسIndus می‌نامیدند و ایندیا با کمی‌تغییر از ایندوس برداشته شده است. البته لازم به ذکر است که نام قدیم هند در زبان سانسکریت «بهارات» (Bharat) می‌باشد. رود سند نیز از هیمالیا سرچشمه می‌گیرد و به دریای عرب/مکران  می‌ریزد.

3- برهماپوترا (Brahmaputra): از کوههای هیمالیا واقع در تبت سرچشمه می‌گیرد و رودخانه‌ای توفانی است.

4- رود جمنا یامونا (yamuna): از پنج آب (پنجاب) به سمت جنوب جاری می‌شود و دهلی را مشروب می‌کند و شکوه تاج محل در آگره را در آبهای خود منعکس می‌کند. جمنا با افسانه‌های مربوط به کریشنه وابسته است.

5-رودسرسوتی (Saraswati): رودخانه‌ای مقدس که در دوران باستان، در کنار آن قربانی‌های ودایی انجام می‌دادند و عالمان ودایی در حوزه این رود زندگی می‌کردند. سرسوتی نام الهه علم و دانش است. سایر رودهای مقدس هندوستان در جنوب هستند و شامل رودهای گوداوری، کاوری، نرمدا و تاپی می‌باشند.

6- رود نیل نزد یهودیان مقدس است.

پهلگان جامو

Srinagar- Yatra- Hindu holy cave.JPG

 

  • **** درختان مقدس******

در اسطوره‌شناسی به بررسی درختانی می‌پردازد که از زمانهای کهن نماد مورد علاقه مردم بوده‌اند و وارد در اسطوره‌شناسی آنها شده‌اند.

در فرهنگ ایرانی، همچون بسیاری از اقوام دیگر، برای برخی از گیاهان و درختان نیرو و خواص و تقدس خاصی قائل بوده‌اند.

گل‌ها و گیاهانی ماننداسپند، هوم، گل محمدی، (گل سرخ)، نسترن زرد و سفید، «تهم – Taham چنار و کنار و انار و موز (رز، تاک) و سرو و درختتوت و درخت سنجد و درخت گز ودرخت تاقوک… در ایران کمتر دهی است که نمونه‌ای از درختان مورد احترام را در خود نداشته باشد، این درختان و درختچه‌های گوناگون، در باور عامهٔ مردم دارای ویژگیهای کم و بیش یکسانی هستند. از جمله اینکه بریدن آنها و حتی شکستن شاخه‌های آنها سبب نابودی و یا زیانهای عمده برای شکننده دربر خواهد داشت این درختان برآورندهٔ حاجات نیازمندان بوده، در دفع برخی امراض و چشم زخم مؤثر می‌باشند. نیازمندان بر آن دخیل می‌بندند، پارچه می‌بندند، نخ گره می‌زنند و قندیل می‌آویزند و افسانه‌ها و داستانهای بسیاری در پیرامون آنها نقل می‌شود.

در ایران دو درخت مقدس معروف وجود داشته‌است:

  • درخت سرو

شواهد بسیار زیادی از مقدس بودن سرو نزد آیین‌های کهن ایرانی وجود دارد نوشته‌های بجای مانده از حکایت درخت سرو کشمر که بدستور خلیفه بریده شد و مورد نفرین واقع شد حکایت معروفی در تاریخ اسلام است.

هنوز هم نزد روستاییان خراسان از تقدس برخوردار است که این احترام و تقدس در کتابهای تاریخی نیز منعکس شده‌است و آن داستان سروک شمر است. «در شاهنامه آمده‌است که پیامبر زرتشت، یک درخت سرو شگفت که سرشتی مینوی و اندازه‌ای بسیار بزرگ داشت، در ناحیهٔ کشمر (از روستاهای شهرستان بردسکن کنونی) بر در آتشکدهٔ برزین مهر بر زمین نشاند.

بهشتیش خوان ارندانی همی

چرا سروکِشمَرش خوانی همی،

چراکش نخوانی نهال بهشت،

که چون سرو کِشمَر به گیتی که کشت؟

در متنهای تاریخی پس از اسلام، به نام سروعظیم مقدسی بر می‌خوریم که با زرتشت و موبدان و مغان پیوستگی دارد و تا اواسط قرن نهم میلادی بر سر پا بوده‌است. تا اینکه سرانجام در سال ۸۴۶ میلادی (۲۳۲ هـ ق)به فرمان و فتوای «متوکل» خلیفهٔ عباسی آن را بریده و فرو افکندند».

درخت تا درایوان صوفه پیرزیبد

در فرهنگ ایرانی، همچون بسیاری از اقوام دیگر، برای برخی از گیاهان و درختان نیرو و خواص و تقدس خاصی قائل بوده‌اند.

در ایران کمتر دهی هست که نمونه‌ای از درختان مورد احترام را در خود نداشته باشد، این درختان و درختچه‌های گوناگون، در باور عامهٔ مردم دارای ویژگیهای کم و بیش یکسانی هستند. از جمله اینکه بریدن آنها و حتی شکستن شاخه‌های آنها سبب نابودی و یا زیانهای عمده برای شکننده دربر خواهد داشت این درختان برآورندهٔ حاجات نیازمندان بوده، در دفع برخی امراض و چشم زخم مؤثر می‌باشند. نیازمندان بر آن دخیل می‌بندند، پارچه می‌بندند، نخ گره می‌زنند و قندیل می‌آویزند و افسانه‌ها و داستانهای بسیاری در پیرامون

درخت تاقوک درخت تاگوک یا داغداغان. یا تَگوک Taghouk یا درخت”” تـَ “” یکی از درختانی است که به همراه درخت سرو نزد ایرانیان باستان از تقدس برخوردار بوده و معمولا خانم‌ها بر آن پارچه‌ای و یا رووش(تکه باریک پارچه) می‌بستند برای رفع بلا و یا بر آورده شدن حاجات. هنوز هم این سنت در بعضی از مناطق ایران حفظ شده‌است درخت سرو زیبد و درخت تاقوک زیبد درقهستان و همچنین در منطقه ترکمن صحرا را می‌توان نام برد.

درخت هوم:

در داستان آفرینش زرتشتیان، گیاه خودروی ریواس که به هنگام رعد و برق در کوه می‌روید، موجب پدیدار شدن بشریت می‌شود. درمتون زرتشتی همچون «بندهش» و «زاداسپرم» از ده نبرد آفریدگان گیتی با اهریمن سخن به میان آمده که چهارمین آن نبرد گیاه‌است:

«چون چهارم بر گیاه آمد. به مقابله او همان گیاه بکوشید. چون آن گیاه نخستین بخشکید. «امرداد» که او را گیاه نشان گیتی است، وی را برگرفت و او را خرد بکوفت و با آب تیشتری بارانی بیامیخت. پس از باران همه زمین را رستنی‌ها آشکار شد، ده هزار نوع اصلی و یک صدهزار نوع به نوع اندر نوع چنان رستند که از هرگونه‌ای و آیینی بود. او آن ده هزار نوع را به باز پس داشتن ده هزار بیماری آراست. پس از آن یک صد هزار نوع گیاه تخم برگرفت. از گرد آمدن تخم‌ها درخت «همه تخمه» را میان دریای فراخکرد بیافرید که همه گونه (های) گیاهان از او همی رویند و سیمرغ آشیان بدو دارد. هنگامی که از آن به فراز پرواز کند. آنگاه تخم خشک آن را به آب افکند و به باران باز به زمین باریده شود. به نزدیکی آن درخت «هوم سپید» را بیافرید که دشمن پیری، زنده گر مردگان و انوشه گر زندگان (است).»

اما هوم چیست: شربتی مقدس از شیره گیاه ” افدرا” شده که شاخه‌های آن را در آب می‌شویند و در هاون می‌کوبند و با شاخه‌ای از درخت انار می‌سایند و صاف می‌کنند. این شیره سپس با شیری که با هوم مخلوط می‌شود محصول نهایی است. هوم قبل از مراسم آماده می‌شود و بعد ضمن بر خواندن فصلهای ۹ – ۱۱ یسنا که اختصاص به ستایش هوم دارد مصرف می‌شود. تهیه آن برای دومین بار با یسنا ۲۲ آغاز می‌شود و در مدت خواندن اولین گاهان یسنا ۱۸ – ۳۴ ادامه می‌یابد.

به نوشته دکتر مهرداد بهار:

هَومَ (هُومه) Haoma نام ایزدبانوی درمان و نگاهبان گیاه مقدس و آیینی (هوم) است. جایگاه این ایزدبانو درون درخت «گوکرن» (Gokarn) است. یسنه- هاتهای ۹ تا ۱۱ که هوم یشت خوانده می‌شود، و نیز بیستمین یشت اوستا به نام «هوم یشت» سرود ستایش و نیاش اوست. هوم در اوستا و سوم در سنسکریت نام گیاه مقدسی است که افشره آن گونه‌ای آشامیدنی آیینی بشمار می‌آید و آیین‌ها و نیایش‌های مربوط بدان در اوستای نو و در دین زرتشتی جای ویژه‌ای دارد. از نوشابه هوم با صفت «دوردارنده مرگ» یاد می‌شود و به نوشته بندهش هوم سرور و شهریار گیاهان است و در فرشکرد، بی‌مرگ (اَنوش) را او می‌آرایند.

درخت گوکرن:

لغت نامه دهخدا در معنای کلمه «گوکرن» آورده: «درخت زندگی در افسانه‌های ایران باستان که شفابخش هر مرض به شمار می‌رود.»

درخت بس تخمه یا همه تخمه که منشا تمامی گیاهان جهان است و همه نوع گیاه از او می‌روید. سیمرغ، پرنده اساطیری ایران، بر این درخت آشیان دارد و هر سال، بنا بر متن پهلوی گزیده‌های زاد سپرم، «آن درخت را بیفشاند، آن تخم‌های (فرو ریخته) در آب آمیزد، تیشتر (ایزد باران در اساطیر ایران) آنها را با آب بارانی ستاند، به کشورها باراند» و به این ترتیب، همه نوع گیاه در همه جای زمین روید. این درخت در دریای فراخکرد، دریای بی‌انتهای کیهانی، به همراه درخت «گوکرن» یا «هوم سفید» قرار دارد. درخت گوکرن درخت مهم اساطیری دیگری است که اکسیر جاودانگی را در هنگام بازسازی جهان به مردمان می‌بخشد و بر اثر آن، همه مردم جاودانه بی‌مرگ می‌شوند. بنابر متن پهلوی بندهشن، این درخت برای بازداشتن پیری بد دم است. اهریمن برای از بین بردن این درخت وزغی را در دریای فراخکرد به وجود می‌آورد اما در مقابل، اورمزد دو ماهی مینوی به نام «کر» می‌آفریند که مامور نگاهبانی از این درخت می‌شوند و همواره یکی از این ماهی‌ها وزغ را زیر نظر دارد. در آغاز آفرینش آدمی نیز درخت به یاری مشی و مشیانه، نخستین زوج بشر، می‌آید. مشی و مشیانه برای طبخ غذای خود نیازمند آتش بودند و آتش مورد نیاز آنان را دو درخت کنار و شمشاد که بنابر اساطیر ایران آتش دهنده‌ترند، فراهم کردند.

اسپند

درخت خرما

درخت پسته یا بنه

درخت تاقوک

درخت حیات و درخت معرفت

کوکنار

شاهدانه

انجیر

انجیر کوهی

در هندوستان

درختان و گیاهان نیز به عنوان یکی از مظاهر طبیعت, مورد احترام هندوان هستند به طوریکه آنها پیش از قطع یک درخت او را ستایش کرده و عذر خواهی می‌کنند که این نوع احترام به طبیعت با فرهنگ سرخپوستان بسیار مشابهت دارد. مقدس ترین گیاه هند , انجیرمقدس (Pippala) است که نماینده ویشنو است. این درخت حتی مورد احترام بوداییان نیز هست زیرا معتقدند که بودا زمانیکه زیر سایه این درخت نشسته بود, به حقیقت دست یافت. از دیگر درختان مقدس می‌توان از درخت پنبه ابریشم نما, درخت تمالا , درخت ویلوا و درخت شمی‌نام برد.

نزد عرب‌ها    درخت زقوم مقدس است

**    گل‌ها در اسطوره‌شناسی

۲۰۱۱۰۸۲۶۹۶۹

گل‌ها نیز بسیار مورد توجه و علاقه هندوان هستند. آنها تقریبا در اکثر مراسم خود از گل به اشکال مختلف استفاده می‌کنند. گل سرخ چینی برای شیوا, گل سفید برای ویشنو, گل نیلوفر برای لکشمی (Laxmi) (الهه ثروت و خوشبختی), گل زرد برای سرسوتی, گل انبه به خدای کام وگل نیلوفر سرخ برای خورشید , نمونه‌هایی از تقدیم گل به خدایان هستند.

منبع.

جانوران عجیب و اُستوره ای یا افسانه ای خلیج فارس و دریای پارس (دریای عرب/ مکران) جساسه -دجال – پری – گاو ماهی – و …دکتر عجم.

*- قنات میراث علمی و فرهنگی ایرانیان، همایش ملی قنات. گناباد، ۱۳۸۳ 

* -رمز پرندگان در ادیان – مانابو وایدا-ترجمه: سمانه گچ پزان-برگرفته از جلد سی و یکم مجله عرفان ایران

خدایان عهد ودایی دکتر امیر حسین ذکر گو ۱۳۷۲

  • پورداوود، ابراهیم، یشت‌ها، به کوشش دکتر بهرام فره‌وشی، چاپ سوم، انتشارات دانشگاه تهران، جلد ۱، تهران، ص ۱۱۳.
  • سیاحت نامهٔ فیثاغورث در ایران. ترجمهٔ یوسف اعتصامی. تهران۱۳۶۳. چ۲. دنیای کتاب. ص۱۱۴-۱۱۵.

شیخ خزعل از سوی پادشاه قاجار القاب نصرت الملک، معزالسلطنه، سردار قدس، ‏سردار ارفع و

شیخ خزعل به خاندان قاجار وفادار بود و انتقال قدرت به رضا میر پنج را نمی پذیرفت

شیخ خزعل از قبیله اعراب ‏بنی کعب از تیره ی فرعی محسین و پسر سوم شیخ جابرخان نصرتالملک[1] بود در ‏‏1280ه.ق. که از مادری به ‏نام نوراخانم دیده به جهان گشود. شیخ خزعل القاب نصرتالملک، معزالسلطنه، سردار قدس، ‏سردار ارفع و همچنین از ‏دولت انگلستان و حکومت هند نشانها و فرمانهای مهم نظامی داشت و به رتبهی امیر نویانی ‏هم نایل شده بود. ‏پدرش شیخ جابرخان نصرتالملک بنیانگذار مشایخ بنیکعبه پسر حاجیوسف بود. شیخ جابر پس از ‏شکست ایران از ‏انگلیس در جنگ خرمشهر در 1273ه.ق/1858م. از هواخواهی دولت ایران دل برکند و با بریتانیا روابط ‏دوستانه ‏برقرار کرده رسما تحت الحمایۀ آن دولت شد و بدین ترتیب حاکمیت محلّی خود را مستقیماً در زیر چتر حمایت ‏انگلستان ‏قرار داد؛ امّا با همهی این اوصاف نزد حکومت مرکزی ایران نیز عزیز و محترم بود و ناصرالدین شاه قاجار در ‏‏‏1284ه.ق. طیّ فرمانی از او ابراز رضایت و خشنودی کرده و او را از میرپنجی به رتبهی سرتیپ اول ارتقاء داد. نکته ‏‏قابل ذکر آن است که دولت مرکزی به خوبی آگاه بود که حاجی جابرخان و اولادش گرچه ظاهراً مطیع دولت مرکزی هستند ‏‏و مالیات میدهند و عنوان سرحدداری دارند.[2]‏

‏ ‏

826 1 Safari-Jamal ‏ ‏ ◀‏ به قدرت رسیدن شیخ خزعل

‏   از شیخ جابرخان چهار پسر باقی ماند: شیخ محمّد، شیخ مزعل، شیخ سلیمان و شیخ خزعل که از میان چهار نفر شیخ ‏‏محمّد و شیخ مزعل بر سر جانشنی پدر اختلاف داشتند. سرانجام شیخ مزعل به عنوان جانشین پدر انتخاب شد. شیخ ‏مزعل ‏هم همانند پدر روابط دوستانهای با انگلستان برقرار کرد، در حالی که دم از طرفداری حکومت مرکزی ایران نیز ‏میزد؛ اما ‏دیری نپائید که روابط وی با دولت انگلستان به تیرگی گرایید. علّت این امر رقابت با کمپانی لینچ در امر ‏بازرگانی در رود ‏کارون و مداخلۀ نایب کنسول انگلیس و شکایت مزعل به دولت مرکزی بود؛[3] اما پس از مدّتی شیخ ‏خزعل با تحریکات ‏انگلیس وارد صحنهی رقابت با برادر شد. تا اینکه پس از ده سال روابط ظاهری با هم در سال ‏‏1315ه.ق. توانست به همراه ‏چند تن از غلامانش، شیخ مزعلخان، معزالسلطنه را هنگامی که سوار کشتی خود ‏میشد، با تیر تفنگ از پای درآورد. شیخ ‏خزعل پس از آن که برادر خود را از پای درآورد، توانست قدرت را در دست ‏بگیرد و در 1315ه.ق. حاکم محمّره و ‏اضافات آن گردد.[4]  ‏

‏ ‏

 ‏ ‏ ◀‏ خزعل و سردار اکرم

‏   هنگامی که شیخ خزعل به حکومت رسید، عبدالله خان قراگوزلو پسر مصطفیخان اعتمادالسلطنه، ملقب به سردار ‏اکرم ‏از سوی حکومت مرکزی به حکومت خوزستان منصوب شد. وی علیرغم اطّلاع از اوضاع منطقه عملاً با مسائل ‏شیخ ‏خزعل از قبیل نحوه ی انتخاب اجاره داران مالیات نواحی فلّاحیه و جراحی روبرو گردید. حسین قلیخان ‏نظامالسلطنه، ‏نواحی جراحی و فلّاحیه را از حکومت مرکزی خریداری و زمین هایشان را به کشتکاران عرب اجاره داده ‏بود و شیخ ‏خزعل انتخاب و تعیین اجاره داران را حقّ خود می دانست؛ اما سردار اکرم این امر را قبول نکرد. بدین ترتیب ‏اختلاف بین ‏آنها آغاز شد. سردار اکرم برای مبارزه با شیخ خزعل به قبایل بختیاری تکیه ورزید و شیخ خزعل به ‏همکاری قبایل«لر» ‏دل بست؛[5] اما قبایل بختیاری در موقع حسّاسی که باید پشت سردار اکرم را می گرفتند، از زیر بار ‏مسئولیت شانه خالی ‏کردند و شرط همکاری را واگذاری ناحیه جراحی اعلام کردند. این امر و حمایت نکردن دولت ‏مرکزی از سردار اکرم سبب ‏شکست او از شیخ خزعل شد و در نتیجه از سمت خود معزول شد.[6]  ‏

‏ ‏

 ‏ ‏ ◀‏ شیخ خزعل و گمرکات خرمشهر

‏   مسأله ی دیگر شیخ خزعل، گمرکات محمّره بود که خاندان او پیش از 1318ه.ق. آن را برای حدود شصت سال اجاره ‏‏کرده بودند، از بابت آن سودی حدود هشت هزار لیره استرلینگ به دولت مرکزی می پرداختند و در مقابل ظاهراً به ‏همان ‏میزان خود نیز می بردند.[7] دیری نپائید که دولت مرکزی خواستار بهبود اوضاع گمرکات شد تا از این طریق ‏عایدی خود ‏را افزایش دهد. حکومت مرکزی در پی تحقّق اهداف خود بر آن شد، تا اجاره داری عوارض گمرکی را ‏ملغی و نظام ‏جمع آوری مستقیم مالیات را پی ریزی کند.[8] به همین دلیل تعدادی بلژیکی به کار گرفت. شیخ خزعل از ‏این امر به شدّ ت ‏ناراحت و  دست به کار شد. از دولت انگلستان خواست که به حکومت مرکزی ایران فشار بیاورد، تا از ‏پیشنهادهای ‏اصلاحیش در مورد گمرک خوزستان درگذرد؛ اما تقاضای وی دولت انگلستان را با مشکل مواجه ‏می ساخت؛ زیرا آنان ‏تصوّر میکردند این کار ممکن است به آشوب های عشایری در منطقه بینجامد و منافع تجاری آنان ‏را به خطر اندازد. بعد از ‏مدّ تی شیخ خزعل را متقاعد کرد تا به دولت مرکزی به توافق برسد.‏

‏ ‏

 ‏ ‏ ◀‏ روابط شیخ خزعل با ایل قشقایی و بختیاریها

‏   ورود بختیاریها به دایرۀ حکومت مرکزی به ویژه وزارت کشور و سپس تعیین استانداران و فرماندهان جنوب کشور ‏‏موجب تشویش و نگرانی رقیب یعنی ایل قشقایی شد. سردار اسعد بختیاری در مقام وزیر کشور، دست به اقداماتی زد که ‏این ‏نگرانی را تشدید می کرد و آن مداخله در امور داخلی ایل قشقایی بود. از این رو قشقایی ها با شیخ خزعل و ‏غلامرضاخان ‏سردار اشرف لر در لرستان دست اتّحاد و دوستی دادند. با این حال گاه منافع شیخ خزعل در اتّحاد با ‏بختیاری ها در مقابله با ‏حکومت مرکزی تأمین می شد. در تاریخ 1287(1908) قراردادی بین شیخ خزعل و خوانین ‏بختیاری امضاء شد. با این ‏هدف نیز دو سال بعد بین شیخ خزعل و صولتالدوله قشقاقی منعقد گردید. این در حالی بود ‏که خوانین بختیاری به انگلستان ‏نیز وفادار بودند و با سایر متّحدین بریتانیا به ویژه شیخ خزعل همکاری میکردند. ‏توافق نامهای که در دسامبر 1915 بین ‏وزیر مختار انگلستان و خوانین بختیاری امضاء شده بود، مقرّر می داشت، ‏خوانین بختیاری نظم را در منطقۀ خود حفظ ‏کرده، علیه انگلستان دست به اسلحه نبرند و از ورود دشمنان انگلستان به ‏منطقه جلوگیری کنند و رابطه دوستان خود را با ‏شیخ خزعل حفظ کنند و در عوض دولت بریتانیا پس از جنگ، سرزمین ‏آنها را به رسمیّت شناسد و از کمک آنها دریغ ‏نمی ورزد.[9]‏

‏ ‏

 ‏ ‏ ◀‏ کمک شیخ خزعل به سران قبایل لر

‏   قبایل لر در واقع بدون آن که شورشی کرده باشند یا به جنگی پرداخته باشند، ناحیه لرستان را به صورت یک دژ ‏تسخیر ‏ناپذیر درآورده بودند.تمام مردان لر، مسلّح بودند و بدون آن که سوء نیّتی داشته باشند و به منظور سدِّ جوع یا ‏حتّی به عنوان ‏یک شغل شریف دست به سرقت روستاها و شهرهای اطراف می زدند و اگر کسی نیز از جان خود ‏می گذشت و وارد ‏خطّه ی آنها میشد، می بایست از اموال خود بگذرد. در عین حال، رجال شورشی دیگر مانند شیخ ‏خزعل یا سردار رشید ‏نیز به آنها اسلحه فرستاد و آنها را تحریک به اغتشاش می کردند.[10]‏

‏ ‏

 ‏ ‏ ◀‏ روابط شیخ خزعل با قاجار

‏   وضعیت خوزستان مظفرالدین شاه قاجار دچار وضعیتی بحرانی بود. از یک سو شیخ خزعل دست به هر کاری می زد، ‏تا ‏پایه های حکومت خود را مستحکم تر کند و از طرف دیگر خانان بختیاری در زمستان ها منطقه را مورد حمله و قتل و ‏‏غارت قرار می دادند. شیخ خزعل نیز از این فرصت استفاده کرد و برای بسط قدرت و نفوذ خود در اطراف محمّره به ‏توسّط ‏مشاور و پیشکار خود حاج محمّدعلی بهبهانی معروف به رئیسالتجار به دولت مرکزی وارد گفتگو شد و سرانجام ‏توانست ‏حکمرانی اهواز را به دست آورد و جزیرۀ آبادان، بهمنشیر، رود کارون، هندیجان، ده ملاّ و فلّاحیه را به عنوان ‏املاک ‏شخصی صاحب گردد. اگرچه این املاک قابل فروش به بیگانگان نبود؛ امّا اجاره دادن به آنان مانعی نداشت. خود ‏این اصل ‏بعدها زمینه ای برای ایفای نقش خزعل در حفظ منافع شرکت نفت ایران و انگلیس در خوزستان شد. از سوی ‏دیگر وی، ‏برای تحکیم پایه های قدرت خود با خاندان قاجار وصلت کرد.[11] با وقوع انقلاب مشروطه در سال ‏‏1324ه.ق. میدان برای ‏فعالیت هرچه بیشتر شیخ خزعل باز شد. وی مشایخ عرب از جمله حویزه، شیخ بنی طرف، شیخ ‏آل کثیر، شیخ آلخمیس و ‏‏… را از میان برداشت و عشایر ایشان را تحت فرمان خود درآورد و آنان را مجبور ساخت که ‏مالیات خود را به صورت ‏تمام و کمال به شیخ بپردازند. دولت مرکزی ایران به علّت نداشتن نیروی نظامی کارآمد و منظّم ‏در آن هنگام وقوع انقلال ‏مشروطیت، در وضعیتی نبود که بتواند به اوضاع جنوب غربی کشور توجّه داشته باشد.‏

‏   اگرچه شیخ خود را به دولت مرکزی وفادار نشان می داد و هرگز تمرّد نمی کرد، لیکن اقدامات خود سرانه ای هم ‏بدون ‏اطّلاع دولت ایران انجام میداد. از جمله گزارش هایی است که حاکی از ملاقات شیخ خزعل با امیرفیصل پادشاه ‏عراق، ‏سلطان عبدالعزیز پادشاه نجدالسلطان احمدشاه و سرپرسی کاکس دربند کویت است.[12] بنا به گفته شیخ خزعل ‏محصول ‏خرمایش آن چنان عایدی زیادی داشت که در هندوستان او را به همین جهت «ملکالتمر» مینامیدند.[13] با ‏این حال وی ‏در محمّره و آبادان و ناصری فروش نان و گوشت و چیزهای خوردنی را آزاد نگذاشته بود و به ضمانت ‏کونتران می داد و ‏از این راه سالانه سود گزافی می برد.[14] اوضاع بدین صورت سپری میشد، تا این که احمدشاه ‏قاجار رسید. احمدشاه ‏قاجار نیز به علت نداشتن لیاقت و سن کافی، برخوردی با خزعل نداشت تا این که رضاخان به قدرت ‏رسید.‏

‏ ‏

 ‏ ‏ ◀‏ روابط شیخ خزعل با انگلیس

‏   پس از کشف نفت در مسجد سلیمان و خوزستان توسّط شرکت «سندیکای امتیازات» چند ماه بعد در ماه آوریل 1909م. ‏‏‏«شرکت نفت ایران و انگلیس» با سرمایه 2 میلیون لیره تأسیس شد و در لندن به ثبت رسید و جانشین شرکت «سندیکای ‏‏امتیازات» شد. این شرکت یک سری قراردادها را با سران بختیاری و شیخ خزعل منعقد نمود. از جمله در سال ‏‏‏1909(1327ه.ق.) شرکت نفت قراردادی با شیخ خزعل منعقد نمود و یک مایل مربع از اراضی آبادان را برای ایجاد ‏‏پالایشگاه از او خریداری نمود.[15] سال بعد ساختن پالایشگاه شروع و سه سال بعد خاتمه یافت. به موجب قرارداد ‏دیگری ‏که شرکت با شیخ خزعل داشت، وی حفاظت ناحیه آبادان را در مقابل مبلغی که شرکت میپرداخت، عهدهدار بود ‏و همین ‏امر باعث پیشرفت روند رو به رشد کارهای در شرکت بود؛ اما حقیقت امر این بود که شرکت یعنی عامل سیاست ‏امپریالیزم ‏بریتانیا به جای آن که در تقویت دولت مرکزی بکوشد و از دولت ایران ایجاد امنیت را در منطقه نفت خیز ‏بخواهد، صلاح ‏خود را در این دیده بود که با دادن رشوه دل خوانین بختیاری و سران متنفّذ خوزستان مانند شیخ خزعل ‏را به دست آورد، تا ‏هم از تجاوز احتمالی آنان به منطقه در امان بماند و هم دولت مرکزی ایران را ضعیف وانمود ‏کند.[16] چنان که در سال ‏‏1919 (1298) خزعل را به درجۀ ‏K.C.I.E‏ که ظاهراً یک نشان سیاسی است، منحصر ‏کرده بود. کنسول انگلستان در ‏اهواز «جی بی بیل» طیّ نامه ای کاملاً محرمانه به مأمور سیاسی انگلستان در بوشهر ‏مورّخ 30 ژوئن 1923 از او ‏میخواهد، برای حفظ حوزه های نفتی بر اساس پیشبینی شده در آن نامه، با شیخ خزعل ‏همکاری صمیمانه و تنگاتنگی به ‏عمل آورد. بیل در سپتامبر 1923 (شهریور 1302) در تلگرافی با خزعل مخابره ‏می کند، او را اعلیحضرت خطاب کرده ‏بود.[17]‏

‏   شیخ نیز برای باقی ماندنش در مسند حکمرانی و حفظ موقعیت خود در منطقه به خواسته های انگلیسیها جواب مثبت ‏‏می داد. چنان که خود شیخ خزعل در این باره چنین اظهار داشته است: «من برای حفظ خود و دارایی که دارم چون ‏مأیوس ‏از دولتم چاره ندارم جز این که مناسبات خود را با انگلیسیها محکم نماییم[18]». به همین جهت تصمیم به ‏مذاکره با نمایندۀ ‏انگلستان در خلیج فارس در 1910م.گرفت . با شیخ خزعل قراردادی بدین مضمون به امضا رساند. در این ‏قرارداد دولت بریتانیا ‏متعهّد گردید، در صورت تجاوز ایران به قلمرو حکومتی وی از وی پشتیبانی کند، در عوض شیخ ‏متعهّد گردید بدون موافقت ‏قبلی انگلستان دست به انتخاب جانشین و ولیعهد نزد.[19]‏

‏ ‏

 ‏ ‏ ◀‏ جنگ جهانی اوّل و شیخ خزعل

‏   با آغاز جنگ جهانی اّول در سال (1918-1917م) نیروهای انگلیس که به بهانه ی حفظ حکومت شیخ خزعل و مناطق ‏‏نفتی جنوب و مقابله با دولت عثمانی، خوزستان را متصرّف شدند. شیخ خزعل در لشکرکشی های انگلیس همدست آنان ‏بود ‏و خودسرانه با ترکان عثمانی دشمنی می کرد و اطّلاعاتی درباره ی عملیات عثمانی ها در عراق به دولت انگلستان ‏می داد. ‏از سوی دیگر انگلستان برای درهم شکستن مقاومت عشایر و مردم بنادر خلیج فارس، به تقویت نیروهای ‏نظامی خود در ‏منطقه پرداختند و به تشکیل نیروی تفنگ داران جنوب ایران(پلیس جنوب)مبادرت کردند. [20]‏ ( 1)‏

حسین کاوشی در بارۀ ‏ «روابط خزعل با انگلیسیها» می نویسد : کشف طلای سیاه(نفت) در دهه اوّل قرن بیستم بر اهمّیت ‏منطقۀ خلیج فارس بیش از پیش افزود و ایران را عرصۀ ‏تاخت و ‏تاز استعمارگران قرار داد کشف این مادّۀ ارزنده و ‏حیاتی سیاست انگلیس را در جهت حفظ منابع نفتی به ‏سوی خود معطوف ‏داشت ویلیام ناکس دارسی نخستین فردی بود که ‏موفّق شد امتیاز استخراج و کشف نفت را در ‏ایران به مدّت شصت سال از ‏مظفرالدین شاه قاجار در 1901 بگیرد.(1) ‏گرفتن امتیازات نفتی از یکسو و وقوع ‏انقلاب مشروطه و سرانجام امضای فرمان ‏مشروطیت توسّط مظفرالدینشاه از سوی ‏دیگر رقابت بیشتر دولت روس و ‏انگلیس را به همراه داشت. روسیه تزاری که ‏حمایت از سلاطین قاجار را حقّ خود می ‏دانست با انقلاب مشروطیت به ‏مبارزه پرداخت در عوض انگلیس برای مقابله با ‏روسیه که نفوذی در دستگاه دولت قاجار ‏داشت سیاست حمایت از ‏مشروطه را در پیش گرفت تا جایی که سفارت انگلیس در ‏ایران کانون پناهندگی . تجمّع ‏طرفداران مشروطه قرار ‏گرفت. اما مقدّمات جنگ جهانی اوّل موجب شد که دول روس و ‏انگلیس برای پایان دادن به ‏اختلافات خود قرار داد ‏‏1907 را با یکدیگر منعقد کنند که به موجب آن دست روسها  در شمال و ‏انگلیسیها در جنوب ‏ایران باز گذاشته شد ‏و در واقع قدرت حکومت ایران در مناطق تحت نفوذ دو دولت استعماری به شدّت ‏تضعیف گردید. دو ‏سال پس از ‏انعقاد قرار داد 1907 بود که شرکت نفت ایران و انگلیس تشکیل شد در 1909 با گسترش ‏فعالیتهای ‏اکتشافاتی این ‏شرکت و حفر چاههای نفت در خوزستان مشکلات جدیدی از جمله حفظ و حراست از خطوط لولۀ ‏نفت و ‏تاًمین امنیت ‏منطقه برای انگلستان مطرح شد.لذا آن دولت برای بسط دامنۀ نفوذ و تامین منافع خود سیاست خود را در ‏‏خلیج ‏فارس بر ارتباط و عقد اتّحاد با شیوخ عرب و حمایت از قدرتهای جدایی طلب و سرکردگان ایلات و عشایر جنوب ‏‏‏ایران بنیان نهاد که در حوزۀ این مداخلات می توان به حمایت شیخ خزغل اشاره کرد. شرکت نفت ایران و انگلیس ‏یک ‏سری ‏قراردادها با سران بختیاری و شیخ خزعل منعقد نمود. از جمله در سال ۱۹۰۹م.(۱۲۸۸ هـ.ش.) شرکت ‏نفت ‏قراردادی با شیخ ‏خزعل منعقد نمود و یک مایل مربع از اراضی آبادان را برای ایجاد پالایشگاه از او خریداری ‏نمود. سال ‏بعد ساختن ‏پالایشگاه شروع و سه سال بعد خاتمه یافت. به موجب قرارداد دیگری که شرکت با شیخ ‏خزعل داشت، وی ‏حفاظت ناحیه ‏آبادان را در مقابل مبلغی که شرکت می‌پرداخت، عهده‌دار بود و همین امر باعث ‏پیشرفت روند رو به رشد ‏کارهای این شرکت ‏بود؛ اما حقیقت امر این بود که شرکت یعنی عامل سیاست امپریالیزم ‏بریتانیا به جای آن که در تقویت ‏دولت مرکزی بکوشد و ‏از دولت ایران ایجاد امنیت را در منطقه نفت خیز بخواهد، ‏صلاح خود را در این دیده بود که با ‏دادن رشوه دل خوانین ‏بختیاری و سران متنفّذ خوزستان مانند شیخ خزعل را به ‏دست آورد، تا هم از تجاوز احتمالی آنان ‏به منطقه در امان بماند و ‏هم دولت مرکزی ایران را ضعیف وانمود کند. ‏چنان که در سال ۱۹۱۹ م. (۱۲۹۸ هـ. ش.) ‏خزعل را به درجۀ ‏K.C.I.E‏ که ‏ظاهراً یک نشان سیاسی است، منحصر ‏کرده بود.(2)‏

‏ از طرفی شیخ خزعل نیز برای ابقا در مسند حکمرانی و حفظ موقعیت خود در منطقه دست دوستی و اتّحاد به سوی ‏‏انگلیس ‏دراز کرد.خود شیخ در این باره اظهار داشته است:«من برای حفظ خود و دارایی که دارم چون مایوس از ‏دولتم ‏چاره ندارم ‏جز اینکه مناسبات خود را با انگلیسیها محکم نمایم» به همین جهت تصمیم به مذاکره با نمایندگان ‏انگلستان ‏در خلیج فارس ‏گرفت این نیاز دو طرفه سبب گردید سرپرسی کاکس کنسول بریتانیا در خلیج فارس در ‏‏1910 با شیخ ‏خزعل قراردادی بدین ‏مضمون به امضاء رساند در این قرارداد دولت بریتانیا متعهِّد گردید در صورت ‏تجاوز ایران به ‏حقوق به قلمرو یا به ‏اصطلاح املاک موروثی شیخ حمایت لازم را از شما به عمل آورد و این حمایت را‏تا رسیدن به راه ‏حلّی رضایت بخش ادامه ‏دهند در عوض شیخ متعهّد گردید بدون موافقت قبلی با انگلیس دست به ‏انتخاب جانشین و ‏ولیعهد نزند.(3)بدین ترتیب بود که ‏خزعل، فرزندان و بستگان او به زیر چتر حمایت انگلیس در ‏آمدند شیخ خزعل با وجود ‏آنکه رعیّت دولت ایران بود اما بدون ‏اجازۀ او هیچ ماًمور دولتی نمی توانست به ‏خوزستان برود و تمام والیان منتخب ‏دولت در ناحیۀ خوزستان دست نشاندۀ او ‏بودند و شیخ نسبت به تمامی انها ‏رفتاری مقتدرانه داشت اوضاع بدین گونه ‏سپری می شد تا احمد شاه قاجار به سلطنت رسید ‏اما چون کودک دوازده ‏ساله ای بیش نبود در مدّت پنج سال اوّل بعد از ‏جلوس به تخت سلطنت عضد الملک قاجار و بعد از او ‏ابوالقاسم خان ‏قراگوزلو ملقّب به ناصر الملک عهده دار نیابت سلطنت ‏شدند هنوز چند هفته از تاجگذاری احمدشاه نگذشته بود ‏که ‏جنگ جهانی اوّل(1914ـ 1918) آغاز شد و ایران علی رغم ‏اعلام بی طرفی مورد تجاوز بیگانگان قرار گرفت جنگ ‏‏جهانی تاثیر شگرف خود را بر سیاست خوزستان باقی گذاشت از ‏جمله سبب افزایش نفوذ سیاسی انگلیس؛ کاهش ‏حضور ‏حکومت مرکزی ، استقلال بیشتر خزعل در منطقه و پرداخت ‏نکردن مالیات از سوی شیخ شد.(4)در دوّمین ‏سال جنگ ‏نیروهای انگلیس به بهانۀ حفظ حکومت شیخ خزعل و مناطق ‏نفتی جنوب و مقابله با دولت عثمانی ‏خوزستان را متصرّف ‏شده بودند ضمن توافق محرمانۀ دیگری قرارداد 1915 را ‏منعقد کردند شیخ خزعل در ‏لشکرکشیهای انگلیس همدست آنان بود ‏و خودسرانه با ترکان عثمانی دشمنی می کرد و ‏اطّلاعاتی دربارۀ عملیات ‏عثمانیها در عراق به دولت انگلیس می داد از سوی ‏دیگر انگلیس برای درهم شکستن مقاومت ‏عشایر و مردم بنادر ‏خلیج فارس به تقویت نیروهای نظامی خود در منطقه پرداختند ‏و به تشکیل نیروی تفنگداران جنوب ‏ایران(پلیس ‏جنوب) مبادرت کردند.‏‏(2 ) ‏

 ‏ ‏ ‏◀‏ ‏ملک الشعرای بهار از اعضای اقلّيت مجلس دوره پنجم (۲۲ بهمن ۱۳۰۲ تا ۲۱ بهمن ۱۳۰۴ خ.)، ‏چنين نظری در بارۀ ‏‏‏شيخ خزعل داشته است:«شيخ خزعل مردی باهوش و سیاسی و بالنسبه محیل بود بود و در ‏اندک مدّت توانست بر عربستان [خوزستان] ‏‏‏آن روز حکومت کند.خزعل در ظاهر رعيّت دولت ‏ايران بود و از دولت لقب سردار اقدس گرفت و به امتيازاتی نائل آمد، ‏‏‏ليکن قدرت خانوادگی و ‏سياسی او روز به روز رو به تزايد نهاد و در اين اواخر بيشتر بر قدرت خود افزود، به حدّی که ‏‏‏‏حُکّام فرستاده‌ی دولت که به سمت حکومت خوزستان معيّن می‌شدند، تقريباً دست نشانده‌ی شيخ ‏خزعل بودند و در حدود ‏‏‏شخصيت حکّام مزبور شيخ نسبت به آنها رفتاری مقتدرانه می‌نمود. از شيخ ‏خزعل با تمامی قدرتش نسبت به دولت ‏‏‏شاهنشاهی ايران هيچ‌وقت خلاف وفاداری بروز نکرد و در ‏طول مدّت همجواری ما با دولت عثمانی و تحريکاتی که ‏‏‏همواره در ميان اعراب سرحدّی از طرف ‏دولت همسايه می‌شد، شيخ خزعل جانب ايران را از دست نمی‌داد.  و دیانت  او ، تشیع، نیز مؤیّد وفاداری او بود.

اما مناسبات ‏‏‏او با دولت بريتانيا ‏که به مناسبت نفت خوزستان علاقه‌ی مفرطی به آن ایالت داشت، همواره دوستانه بود و وی دارای نشان  مهمّی از آن دولت بود. ضمناً، این مرد  ‏‏‏‏نسبت به زيردستان خود رفتار مناسبی نمی‌کرد واز این راه  و از طرق استفاده های  نخيلات و ساير مزروعات بی‌پايانی که ‏در بصره، کويت و ‏‏‏خوزستان داشت واز راه  تجارت و بهره‌های گمرکی، ثروت زيادی تحصيل کرده بود و ‏يکی از توانگران معروف و بزرگ ‏آسيا به ‏‏شمار می‌آمد.»(3‏‎‏)‏

 ‏ ‏ ◀‏ ‏سیف پور فاطمی ‏ «واقعۀ خوزستان »  و بر خورد رضا خان  با شیخ خزعل  بدینگونه تحلیل می کند:  مثل این که  دست تقدیرازهرجهت برضد  احمد شاه  و سلسلۀ قاجاریه و برله سردار سپه ویارانش بود.  ایالت خوزستان ازنقطه نظرمجاورت با خلیج فارس ومرکزبزرگ نفت وگازطبیعی کشورسالهای سال خارج ازقدرت حکومت مرکزی بود وانگلیسها درآنجا چند شیخ عرب وخانهای بختیاری را تقویت می کردند و بدست آنها  مقاصد خود را در خلیج فارس و جنوب باختری ایران به ثمرمی رسانیدند.

دراینموقع سردار سپه ، رئیس  الوزراء  و مالک الرقاب کشور شد،  شیخ خزعل درخوزستان فارغ البال  بدون اعتناء به حکومت مرکزی امورآن ناحیه را برعهده داشت. بختیاریها هم ازپشت دروازۀ اصفهان  تا مرکز نفت آبادان را تیول خود می دانستند.

هرچه قدرت حکومت مرکزی زیادترمی شد ایلات لرستان وخزعل وبختیاری ها بهم نزدیک ترمی شدند. انگلیسها هم طبق اسنادی که اکنون دردست است ودرفصل علل کودتا به آن اشاره شد ، در آنموقع هنوزتصمیم به سلطنت رضا خان نگرفته ومنتظربودند که سرپرسی لرن قرارهایش رابا او  تمام کرده ومنافع انگلستان را ازهرجهت تأمین نمآید. از این  رو این داستان از اوّل تا آخریک سلسله  قول و قرارهای متضاد ودروغ وخدعه و دوروئی است و درآخر خزعل را انگلیسها  در دروسط معرکه ول کرده  و چون رضا خان منافع  شان را بهترتأمین می کرد  او را بنام ” اسب برنده” قبول کردند.

شیخ خزعل ، هنگام جنگ بین المللی اوّل خدمات شایانی به انگلیسها  کرده وبه اتّفاق خوانین بختیاری  خوزستان  را ازحملۀ ترکها مصون داشته وتسهیلات برای پیاده شدن قوای انگلیس به بصره  ومحمّره  فراهم ساخت که بپاس این خدمات چندین نشان مدال از طرف فرمانفرمای هندوستان و وزارت  مستعمرات به اواعطا شده بود. درضمن، حکومت انگلیس رسماً خزعل واولاد او را نسلاً بعد نسل  تحت حمایت خود قرارداده و حکومت او را درخوزستان تضمین کرده وصریحاً تعهّد کرده بود که از هرگونه دخالت حکومت مرکزی درامورخوزستان جلو گیری  کنند.

 در یکی ازسفرها ”  احمد شاه ” از راه بصره به خرمشهررفته وچند روزی در قصرخزعل میهمان او بود وشیخ هم ازهیچگونه اظهارانقیاد وخدمت خود داری نکرده و در ضمن شاه را متوجّه خطر رضا خان درتهران می نماید. احمدشاه ازمیهمان نوازی خزعل اظهار امتنان کرده و ویرا به نشان اقدس مهمترین نشان دربارمفتخرمی سازد. ولی درقسمت مخالفت با سردارسپه جواب رد می دهد ومی گوید سردارسپه نسبت به اومطیع و وفاداراست.

 چند سال بعد ازخلع احمد شاه، “فخری پاشا ” یکی ازسیاستمداران مصردرمجلّۀ ” کل شیئی” مقاله ای راجع  به مناسبات خودش با احمد شاه منتشرساخت خلاصۀاظهارات اواین بود که درسفری که احمد شاه ازقاهره عبورمی کند ملک فوآد پادشاه مصرازاو پذیرائی کرده و درضمن به اواندرزمیدهد که توباید اهل تصمیم باشی وبا قدرت سلطنت کنی زیرا پادشاه یا رئیس کشوراگربخواهد مانند گوسفند سلیم ودرمقابل اطرافیان تسلیم باشد اوّل پشمش را می چینند و بعد او را قربانی کرده وگوشتش را تقسیم  می کنند. احمد شاه که با فخری خیلی نزدیک وهمراه بوده به اومی گوید:” ملک فوآد راست گفت.  متاًسّفانه  من درامورکشوربی علاقه وضعیفم و این ضعف درخون من است . پدرم با دخترعموی خود ازدواج کرد و من ثمرۀ این ازدواج هستم و علما گویند  که ازدواج  در فامیل حاصلش  ایجاد افراد ضعیف الفکر و ضعیف الاراده است.

 سالهای بعد هم فخری پاشا، احمد شاه  را در هتل ماژستیک پاریس ملاقات می کند واغلب شبها شاه  مخلوع با او دردل کرده ازجورروزگاربدسکالی اطرافیانش دست تغابن به زانو زده و می گوید خودم  کردم که لعنت برخودم  باد.

شاه  اظهار می دارد” انگلیسها سید ضیاءالدین و رضا خان را چون اجل معلّق برای من فرستادند. سید ضیاء انقلابی وخطرناک بود.  برای اینکه ازشرّاو نجات پیدا کنم رضا خان را تقویت  کرده وکلک او را کندم. ولی به مقتضای ” چوازچنگال گرگم درربودی /   چو دیدم عاقبت گرگم توبودی”

رضاخان از روزاوّل درظاهرهمه جا خود را گوش برحکم وچشم برفرمان نشان می داد وحتّی یک هفته قبل ازخلع سلطنت قاجاریه تلگرامی مبنی بر وفاداری وشاه پرستی وتقاضای مراجعتم به پاریس  مخابره کرد. با آنهمه کمک و محبّتی که من به او کردم هیچ فکرنمی کردم”  آنکه روزم سیه کند این  است”  ولی  روزی سزای خود را خواهد دید.

کسی کو به ره بر کند  ژرف چاه

سزد گرکند  خویشتن  را نگاه

فخری پاشا درمقاله خود اظهارمی دارد که احمد شاه  مرد نبرد  با رضا خان  نبود. زیرا  شخصاً  رک وساده وراستگو ومهربان  و کاملاً معتقد به اصول حکومت مشروطه وسنتی  پارلمانی بود( از دفتر  خاطرات  سال 1308 )

 بگفتۀ مرتضی قلیخان بختیاری یکی ازعوامل مهمّ غائلۀ خوزستان  تشویق انگلیسها بود. سفیرانگلیس ” نرمن” که با رضا خان زیاد مساعد نبود بوسیلۀ سرکنسول اهواز برای خوانین بختیاری پیام  می فرستد که بهتر است با خزعل همکاری کنند. سپس سرکنسول مبلغ  هفده هزار تومان  بابت قشون کشی به خوزستان به امیر مجاهد و شهاب السلطنه ومرتضی قلیخان  می دهد و در ضمن می گوید ممکن است درخوزستان  آشوب و بلوائی برپا  و به مؤسّسات  نفت  صدمه و خرابی وارد  شود،  ازاین رو بهتراست  یکهزارنفرتفنگداربختیاری فوراً به آن  ایالت اعزام  شوند.

امیرمجاهد هم بدوستانش امین التجّاروافتخارالتجّاراصفهانی می گوید ” قیام ما در خوزستان به تحریک انگلیسها  بود. آنها به ما گفتند که سردارسپه  برای ایران خطردارد و می خواهد  اساس سلطنت احمد شاه وحکومت ایلیاتی واشرافی ایران را از میان ببرد وکشور را  تسلیم مشتی اجامر قزّاق کند. ما برای  کمک به از بین بردن او حاضریم اسلحه و کمک مالی  به شما  بکنیم. حتّی  تلگرافهائی  که از طرف  گردانندگان  قیام  سعادت  به تهران  مخابره می شد قبلاً ازنظر کنسول  می گذشت.”

 این جریان  چندین  ماه طول کشید. ناگهان نرمن  وزیرمختار وسر کنسول اهوازبه لندن احضارشدند  و بجای  آنها سرپرسی لرن  وزیرمختارتازه و کاپیتان ” پیل ”  کنسول  تازه وارد  شدند وپس ازچند روزجلسه ای با حضورسران «قیام  سعادت»  وسرکنسول تازه در منزل امیر مجاهد تشکیل می شود کنسول  تازه می گوید که کنسول سابق برخلاف سیاست حکومت  مرکزی عمل کرده  ودستورما این است که شما با سردار سپه همکاری کرده وبه پاس مواعید سابق حاضریم مخارج تفنگداران و خسارات شما را بپردازیم. امیر مجاهد راجع بوعده و وعیدهای سرکنسول واینکه  قیام  بختیاریها  به تحریک مأمورین انگلیس بوده است مفصّلاً صحبت  کرده وازاوچاره جوئی می خواهد.

  کنسول حرف خود را تکرار کرده و می گوید اگرشما  از درصلح وصفا  برآئید ما برای همه تأمین  جانی و عفو عمومی تقاضا خواهیم کرد.

اسنادی که امروزبدست آمده  نشان می دهد که انگلیسها چون اطمینان کامل به سردار و آتیه  اونداشتند اوّل نظرداشتند که خوزستان وقسمتی ازبختیاری و بنا در جنوب را تحت  یک حکومت  نیمه  مستقل و تحت الحمایۀ خود قرار دهند ، ولی  بعد خطر بلشویکها در شمال  و پافشاری ملّیون و اهمّیت اوضاع  بین المللی نقشۀ آن ها را عوض کرده و سرپرسی لرن را که یکی  از سیاستمداران  زرنگ  وزارتخانۀ  انگلیس بود  به تهران می فرستند. او پس  از چند ماه  رضا خان  را طبق  گزارش زیر ”  اسب برنده” تشخیص می دهد  و وزارتخانه و حکومت هند را قانع  می سازد  که با بودن رضا خان دیگراحتیاجی به شیخ وخان ندارند.” چون که صد آمد نود هم پیش ماست.”

دراینجا رل انگلیسها مصداق گفتۀ حافظ بزرگواراست: ” فکر می کنم که باید همواره درخاطره داشت که تهران معیارنهائی روابطۀ ما با ایران است.  یکپارچکی امپراطوری ایران بعنوان یک کلّ و از لحاظ منافع کلّی ودراز مدّت بریتانیا به مراتب مهم تر ازقدرت محلّی هریک از “سرسپردگان خاص ما می باشد.”

لرد کرزن وزیرخارجه این سیاست را پسندیده وسرپرسی لرن را مأمور اجرای آن کرد. اوتوانست با سردار سپه کنارآمده ونه فقط  تعهّد جلوگیری از بلشویکها را ازاو بگیرد، بلکه موافقت او را با حمایت از شرکت نفت و راهی برای تمدید قرارداد] دارسی [به مدّت سی سال جلب کند.

سردارسپه ولرن روی تمام این نقطه ها توافق می کنند.بطوریکه معاون وزارتخانۀ انگلیس او را با تلگراف زیر دلگرم  می سازد:

” درواقع شما تحوّل بزرگی پدید آوردید یعنی یک دگرگونی سالم درمواضع ما درایران بوجود آورده اید.” …

قیام خزعل بضررخود وشاه واقلّیت دورۀ پنجم تمام شد، زیرا خزعل دربین مردم بدنام بود. حکایتها ازجوروظلم وعدوان وجمع آوری سال مردم بوسیله او، در روزنامه ها منتشرمی شد. برای مدرّس واقلّیت مشکل بود که یکپارچه با خزعل همرازوهمساز بشوند. درضمن خزعل تلگراف تندی به سردار سپه رئیس الوزراء واو را یاغی ومخالف شاه خواند. به مأمورین دولت مرکزی هم گفته بود اینجا ” عربستان  است شما اگر خوزستان را گم کرده اید بروید  پیدا بکنید” . این عملیات درمیان مجلسیان وروزنامه نویسها ودولتمندان اثربسیاربد داشت وهمه را برضدّ خزعل متّحد کرد.

عامل خزعل درتهران قوام الدوله صدری اصفهانی**  دوست پدرم بود. این فامیل دراصفهان به نیک نامی مشهور و یکی از برادران او بنام  رکن الملک رئیس عدلیه اصفهان  بود. قوام الدوله جزواقلّیت  وبا مدرّس سروسرّداشت و با سردارسپه هم مربوط بود وبقول ظزیفی “یار دارا ودل به اسکندر  داشت”. به کمک مدرّس درکابینۀ سردارسپه وزیر داخله شد. قوام الدوله مردی بود خوش صحبت ، بذله گو ، خوش  تیب ، بلند قد، کمی فربه ، با متانت،  شیرین بیان بدوستی سردار سپه  و مدرّس درآن واحد افتخارمی کرد.  او خود را پیرو مکتب عرفی می دانست.

“چنان با نیک و بدسرکن که بعدازمردنت عرفی

مسلمانت به زمزم شوید وکافر بسوزاند”

امروزکه نامه های خزعل  وقوام الدوله ویادداشت های رحیم  زاده صفوی و یادداشتهای پرسی لرن و کتاب فتح خوزستان به قلم دبیراعظم  بهرامی و بنام سردارسپه منتشرشده تا اندازه ای ممکن است پرده  ازروی اسرارخوزستان برداشت.

خزعل ، دریکی ازنامه هایش به قوام الدوله  از بی تفاوتی وسهل انگاری شاه وخدعه ودوروئی  انگلیسها  شکایت کرده و می گوید:

” این روزها انگلیس ها با اودرهیچ قسمتی داخل مذاکره نمی شوند وعلناً ازسردارسپه تمجید می کنند. درظرف چندین ماه ورق بکلّی برگشته وبطوریکه استنباط می شود سردارسپه بزودی مالک الرقاب  کشورخواهد  شد.”

خزعل درنامۀ دیگری  می گوید:

”  کلنل پیل نماینده سیاسی انگلیس درخوزستان برای اوّلین دفعه ازاووخوانین بختیاری ایراد می گیرد و علناً کارهای آنها را بباد انتقاد گرفته و با لحن خشن با آنان رفتار می کند.”

در نامۀ دیگری او به قوام الدوله می گوید:

” اگراطمینان به مراجعت شاه ندارد فوراً ازولیعهد بخواهید که بنام سفراروپا از راه بغداد وبصره به محمّره ( خرمشهر) رفته ودرآنجا به قشون چند هزارنفری خزعل که حاضربه کمک اوهستند ملحق  بشود. بخیتاریها هم ازطرف اصفهان حمله خواهند کرد. بهتراست قوام الدوله ومدرّس هم تهران  را ترک  کرده و از راه اصفهان به خوزستان بروند.”

 خزعل درتمام نامه ها ازکید انگلیسها شکایت کرده ومی گوید رئیس کمپانی نفت ازاوملاقات کرده و ضمن صحبت می گوید بیماری شاه علاج ناپذیراست و بهتراست که او ازسلطنت استعفا بدهد.

خزعل درنامه ای ازرابطۀ خود به صولت الدوله  قشقائی وغلامرضا خان والی پشتکوه صحبت کرده و امیدواراست که آنها هم به قیام او پیوسته و درحمله به حکومت مرکزی شرکت کنند.

نگرانی مهمّ خزعل پس ازکید انگلیسها ازاختلاف خوانین بختیاری است. زیرا با آنکه امیرمجاهد  ومرتضی قلیخان وسردارفاتح وشهاب السلطنه با اوهمراز وهمکاربودند ، سردار اسعد با سردارسپه  نرد محبّت می باخت.

قوام الدوله درجواب خزعل، به اومی گوید  ولیعهد  مرد ترسو و بیکاره است افکارمردود ومشکوک  ازخود نشان می دهد.  گاهی ازغیبت شاه شکایت می کند. زمانی با سردار سپه همکاری می نماید و بعد  به فاصلۀیک ساعت تغییررأی داده ومی خواهد به اروپا  برود. در”  جبین این کشتی نور رستگاری  نیست.”

قوام الدوله، خزعل را ازجریان ملاقاتهایش با ولیعهد مستحضرساخته ومی گوید سردارسپه هم سه  مرتبه محرمانه با ولیعهد ملاقات کرده ورابطۀ آنها خیلی نزدیک وصمیمانه است واقلّیت هم نسبت به ولیعهد وعملیاتش سوء ظن پیدا کرده اند زیرا برعکس گذشته ازمذاکراتش با سردارسپه آنها را مطّلع  نساخته وازکارهایش اطّلاعی دردست نیست.

 این اسناد نشان می دهد که درآنروزها سردارسپه ازیک طرف به مدرّس نزدیک شده و از طرف  دیگربه ولیعهد اظهار ارادت و سرسپردگی می کند و دوستانش هم درمجلس با جدّیت تمام زمینه را برای  انقراض قاجاریه وسلطنت اوحاضرمی کردند. درصورتیکه خزعل وبختیاریها قیامشان بگفتۀ  انگلیسها و عقب نشینیشان هم بدستور آنان  بود.  اقلیت  نه درغربت دلش شاد و نه روئی در وطن  داشت. شاه  و ولیعهد هم بکارکشورتوجّهی نداشتند. مردم هم تا اندازه ای حاضربه مقاومت بودند ولی دیگر حاضر نبودند که سربی صاحب بتراشند. سردار سپه و رفقایش قدرت داشتند، پول فراوان  در اختیارشان بود ،  شهربانی و قشون گوش بر فرمانشان داشت،  موضوع  قیام خزعل  وبسط  قدرت حکومت مرکزی  را در خوزستان  یک امر میهنی  شناخته  و مردم  پشتیبانی ازحکومت  را فرض  ذمّه  می دانستند.

 خزعل به اتّکای انگلیسها و بواسطۀ  نادانی درسرمالیاتهای عقب افتاده ، با دولت درافتاد . سردارسپه ، میلسپو را وادار کرد که معاون خود سلطان محمّد عامری و” مک  کر ماک”  را به خوزستان  فرستاده  و مطالبۀ یک میلیون تومان مالیات ده سال را بنماید . وصول چنین مبلغی از خزعل  که بلئامت  شهره  بود امرغیرممکن به نظرمی آمد وبه منزلۀ  دعوت او به قیام برعلیه حکومت سردارسپه تلقّی می شد.  چنانچه تذکارداده شد خزعل به ترغیب انگلیسها پیش  از آن که مأمورین وارد  خوزستان شوند تلگرافی مجلس مخابره  کرده و می گوید:

”  این میلسپو اجنبی کیست  که مأمورینش به عربستان آمده و درکارمردم دخالت می کنند و می خواهند  امنیت این منطقه  را به خطر  بیندازند؟”

سردار سپه  هنوز قرار و مدارش  با انگلیسها  تمام  نشده  بود  به وزیرمالیه  دستور تلگرافی مبنی  برتأسف ازاین اقدام میلسپوبه خزعل مخابره کرده وبه او وعدۀ  مساعدت  و رسیدگی  بکارهای  مالیاتی  او بدهد.

خزعل ازاین ملایمت سوء استفاده کرده وتلگراف موهنی برئیس دولت کرده و ویرا متّهم به غصب  قدرت قانونی شاه مشروطه می کند.

 به گفته دبیراعظم ، خزعل و بختیاریها  و والی پتشکوه درآن موقع  بیش ازسی هزارتفنگدارمسلّح  دراختیارداشتند واگرخزعل موضوع عربستان را جلو نکشیده ونقشۀ حسابی برای عملیات خود داشت  وطرفداران خود در تهران را با اظهاراحمقانه جدائی خوزستان ازایران ازخود نرانده بود دولت به هیچوجه موفّق به ازبین بردن اونمی شد. همین ابلهی ونادانی پیشه وری ویارانش را هم ازمیان برد.”  از بدیها خود به پیچد بدکنش “تهران از وجود این قدرت بیمناک  بود ولی خود خزعل مانند  محمّد رضا شاه  تمام  امیدش به انگلیسها وفکرش این بود که باید  از او امر آنها سرپیچی نکند. به اشارۀ آنها تهران را ازخود رنجانید وبدستورآنان بدون آنکه یک تیرازدهانه تفنگ سربازان یا تفنگداران اوخالی بشود، تسلیم  شد. وبا آن تسلیم همه چیز را بر باد داد.” جهانا چه بی مهروبدکین  جهانی “

دانته شاعرمعروف ایتالیائی می گوید اگر می توانستیم  خطوط پیشائی  افراد را بخوانیم و از سرنوشت  آنان مستحضر بشویم  بسیار ازآنها  که مورد حسد وحقد ما هستند مورد  ترحّم و شفقت  ما خواهند  بود.  یا بقول رودکی :

بروزنیک کسان گفت غم مخور زنهار

بسا کسان  که بروز  تو آرزمندند

خزعل  که فرمانفرمای مطلق  جنوب  ایران  بود و در موقع  جنگ  خدمات شایانی  به انگلیسها  کرده و او را  حکمران مستقل  خوزستان  و سواحل باختری خلیج فارس می داسنتند ، ازحیث ثروت نقد و جواهرات و ملک و اندوخته درداخل وخارج ازایران در درجۀ اوّل قرار داشت.  ایلات بختیاری  و پشتکوه هم او را قائد خود می دانستند، درتهران هم ابتدا طرفدار زیاد داشت ، با دو اشتباه بزرگ  تسلیم  شدن به انگلیسها ونغمه خود مختاری عربستان واظهاراینکه ” این جا عربستان است شما اگر خوزستان    را گم  کرده اید  بروید  آن را پیدا  کنید” همه چیز را بر باد داد.

‏روز نامه های  تهران  و طرفداران سردار سپه این جمله  را پیراهن عثمان کرده و بر او تاختند. ملّیون هم جدا به عملیات او اعتراض  کرده و مؤتمن الملک  رئیس مجلس در تلگراف تندی به خزعل  و رؤسای  قبایل عرب  یاد آوری کرد:

” خوزستان جزء لایتجزّای  ایران و ساکنین آن رعیّت  و مطیع  حکومت مرکزی  هستند وهرگونه  عمل خصامنه ای با مقاومت شدید دولت ومجلس روبرو خواهد شد و سردار سپه هم رئیس الوزرای قانونی کشوروموردتأیید  مجلس  شورایملی  است.”

خزعل ازطرفی هم کوشش کرد از نقاربین ولیعهد و مدرّس و سردارسپه استفاده  کند.  ازاین رو با  هر دو بوسیله  قوام الدوله رابطه برقرار کرد، ولی ولیعهد  که گول سردار سپه را خورده  بود  در اوّل  توجّه  بحرفهای خزعل نکرد ولی بعد  به اصرار قوام الدوله  نامه ای  به او نوشته  و اظهار می دارد که تظاهرات  شما  راجع  به عربستان  و رضا خان، نظر ما  را نسبت  به شما  منحرف و مشکوک  داشت. ولی  در این موقعیکه تحوّلات سیاسی  در غیاب  اعلیحضرت  مملکت را مواجه به اختلال و آتیۀ  خطرناکی را نشان  می دهد و عناصر وطنخواه  که جناب مستطاب  حجّت الاسلام  آقای مدرّس  دامّت افاضاته  در رأس  آنها قرار گرفته در نظر  دارند اجرای  تصمیمات  خود را موکول به تقویت  ومعاضدت  کرده و  ما هم از نظراعتماد  کاملی  که به شاه پرستی  شما  داشته ایم آنها را از طرف شما مطمئن  وا میدوار  ساخته  شما را به شاخصیّت  آنها انتخاب  نموده ایم که  در پیشرفت مقاصد  آنها  جدّیت و کوشش لازم  به عمل آید.”

مدرّس  هم در نامه ای به خزعل  گفت:

”  من دوسه  مرتبه به شما  نوشته ام  که اهالی  تهران  عموماً به شما بد نظر هستندو سوابق شما  در مملکت خوب نیست همّ مردم نسبت به شما  حسّ  تنفّر وانزجاردارند، علیهذا  اگر خواسته باشید  سابقۀ  شما فراموش شود باید با کارهای خوب وعملیاتی  که بدرد مملکت  بخورد گذشته های  خود را جبران  نمائید . امروز هم همان  موقع است که  به معرض امتحان درآمده اید.  یعنی وجود ملّت و مشروطه  خواهان حقیقی  ازجنابعالی امتحان می کنند. البتّه این امتحان اگر ازآب درست بیرون  آمد  قهراً تخفیف سیّئات اعمال است که ممکن  است  گذشته های شما را جبیره  نماید والّا با حرف نمی شود مردم  را گول  زد. “

”  شما  باید سعی کنید شاه  را به محمّره  وارد کنید  و اگر نخواست  برگردد و یا  نتوانست مراجعت  کند مملکت ولیعهد  قانونی  دارد  باید  او روی  کا ر بیاید وسیاست  این قسمت  البتّه حل می شود:

” امید وارم انشاءالله الرحمن مطالب  و دستوراتی  که به شما  گفته  می شود  با ملاحظۀ کلیّۀ مقرّراتی  که قوانین مملکت را لکۀه دار  ننماید  به موقع عمل خواهید گذارد و این نکته را هم البتّه در نظر  بگیرید که سیاست بختیاریهای مبتذل است و چیز های  دیگری هم هست که فرستادۀ ما جنابعالی  را متوجّه  خواهدساخت.”

 نامه ای ازقوا م الدوله بدست آمده که در آن نکات زیر را به خزعل گوشزد کرده است:

1 – ” با اینکه معتقدم شاه مراجعت  نمی کند و یا نمی تواند  مراجعت  کند  برای اجرای این منظور نمایندۀ وزین وورزیده وآشنا به سیاست کنونی  و دولت خواه که به سلطنت اوعلاقمند  باشد باید گسیل  داشت بطور کلّی  برد وبا خت های زندگانی درانتخاب اشخاص بد وخوب  است.”

2 – ”  در پیشرفت این منظور  ولو خسارت  جنابعالی به پنج میلیون بالغ  شود نباید  شانه  از زیر بار خالی کرد!  امساک دراین قسمت به ضرر نام و جان وهستی تمام می شود.  حتّی اگر مقدورتان باشد و وسیله ای دردسترس داشته باشید یک مبلغی که نسبتاً کافی باشد به مرکزبرسانید  که هم والاحضرت  درعسرت نباشد  وهم آقای مدرّس  بتواند خرجهائی که ضرورت و فوریت  پیدا می کند محلّ آن را داشته باشد که ناچار  به قرض و تکّدی از زید و عمرو نباشیم . وضعیت ولیعهد  هم که معلوم است بیچاره پول  شام و نهار ندارد.

3 –  موضوع  مراجعت  شاه با اطّلاعات عمیقی  که خودتان  دارید  یک فکر  بغرنج و مشکوکی  است که  به این سهل وسادگی حل نمی شود وجای شکّ  و شبهه  نیست  که اگر دربادی امر  شاه  با سیاست  انگلیسها درقسمت قرار داد موافقت نموده  بود رضا خان سواد کوهی بوجود  نیامده  بود.

شخصاً معتقدم شاه راه را گم  کرده و این گمراهی به سقوط سلطنت او و زوال قاجاریه منتهی  می گردد.

 درهمین هنگام بیانیه ای هم بنام کمیته« قیام سعادت»  بدون امضاء افراد منتشرگردید. درقسمتی از بیانیه ذکرشده است:

وقت آن رسیده  که آزادی خواهان حقیقی و آنها ئیکه به سعادت مملکت وملّت اعتقاد وعلاقه دارند  قیام نموده برای بازگشت  شاهنشاه و تحکیم اساس مشروطیت و صیانت قانون  اساسی  مجاهدت  نمایئد.

بنابراین کمیتۀ قیام سعادت بنام نامی اعلیحضرت همایون سلطان احمد شاه تشکیل شده وعموم  هموطنان خود را  به شرکت دراین نهضت  دعوت  می نماید  که مادام که اعلیحضرت مراجعت  نفرموده اند  پیرو نیات مقدمه والاحضرت اقدس  ولایتعهد  که جانشین  شاهنشاه وسرپرست قانونی  کشورمی باشد خواهند  بود.  زنده باد شاهنشاه. پاینده  باد ایران.

خزعل ، تلگرافات متعدّدی به احمد شاه  که درپاریس بود مخابره کرد و پس از آنکه  ”  آن را که  خبر شد خبری  باز نیامد” ،  رئیس التجّار محمّره ای  را به  پاریس فرستاده  و به شاه  پیام  داد که  اگراز راه خوزستان مراجعت کند کلیۀ قشون ومهمّات دراختیار وی گذارده  خواهد  شد و بدون دغدغه به تهرا ن مراجعت کرده وسردارسپه را از میان خواهد  برد.

 احمد شاه ،  رئیس التجّار را نمی  پذیرد و به او پیغام  می دهد پس از آنکه غائلۀ خوزستان  پایان  یافت او را خواهد پذیرفت وجواب خزعل را حضوراً خواهد داد.

 به گفتۀ مکّی  مورّخ ] تاریخ بیست سالۀ  ایران [ :

جاسوسهای شوروی  درخوزستان به فعّالیت  برخاستند. مخصوصاً  آنهائی  که در این مانورسیاسی  با انگلیسها  محرمانه همکاری داشتند برای اغفال قنسولگری شوروی اهواز خود را مخالف سردارسپه  قلمداد کرده ومکاتب واطّلاعات خود را  ازمجرای قنسولگری شوروی یا بوسیلۀ جواسیس شوروی به تهران ارسال می داشتند وبواسطۀ همین بازیها هم قنسول  شوروی دراهواز و ” حتّی سفیر  شوروی در تهران کاملاً اغفال شده به سردارسپه همه نوع مساعدت نموده مقداری اسلحه محرمانه  به او  دادند تا در این موقع شکست  نخورد .

 ازآنطرف مدّرس به فکرافتاد نماینده ای نزد شاه  فرستاده  تکلیف مردم را با او یکسره  کند.  قرعۀ  این فال  بنام رحیم زاده صوفی نمایندۀ مجلس و دوست نزدیک مدرّس زده شد.

 سالهای بعد من با رحیم زاده  دوست شده  واغلب درروزنامۀ باختر در ایران ازصحبتهای اواستفاده  می کردم. برحسب تقاضای من ومرحوم حسین برادرم ] دکتر حسین فاطمی  [ رحیم زاده این مذاکرات  را که خاکی ازسفراو  به پاریس  و ملاقات  با شاه  بود  بصورت  کتابی منتشر ساخت.

 بگفتۀ رحیم زاده هنگام قیام خزعل و دوستانش حکومت نظامی تهران(سرتیپ مرتضی خان)  روزنامه های طرفداراقلّیت را توقیف ومدیران آن را تحت فشارقرار داد . ازاینرومدیران جراید اقلّیت درمجلس  پناه جسته ونمایندگان مجلس هم به سردار سپه  اعتراض  کردند و درنتیجه شخصاً درمجلس حاضر شده  و به مدیران  روزنامه ها و وکلا  قول می دهد  که به آنها  اجازۀ انتشار وآزادی قلم  بدهد. هنگامیکه  آنان ازمجلس خارج شدند چند نفرازمدیران جراید منجمله رحیم زاده  با آنکه  وکیل مجلس ومصونیت  پارلمانی داشت توقیف وتسلیم زندان می شوند. وکلای  اقلّیت درمجلس سرو صدای  زیاد راه  انداخته  و ولیعهد هم به رئیس الوزراء فشارمی آورد  که روز نامه نویسها  را آزاد  بکند.  پس از آزادی  ، رحیم زاده  به پیشنهاد  مدرّس  بطورمحرمانه  با ولیعهد  ملاقات  کرده و پس از گرفتن دستور بدون اطّلاع  قبلی از راه روسیه عازم فرانسه می شود.

ولیعهد درملاقاتی که دو ساعت و نیم  طول می کشد نکات زیر را به شاه پیغام می دهد:

1- حکومت وخزانۀ  کشوردردست سردارسپه است.  مخالفین  با نداشتن  وسیله  و پول ،  از روی ایمان وعقیده با همۀ مشکلات با دیو خود سری استبداد درنبرد هستند. این مبارزه ممکن است به قیمت  جان آنان  تمام  بشود. ادامۀ  این مبارزۀ  حیاتی  محتاج  به کمک  مادّی ومعنوی  شاه است.

2 –  شاه باید  فوراً از راه  روسیه  به ایران برگردد. اگر میّسرشود درروسیه با زمامداران  آن کشور  تماس گرفته و آنان  را از سیاست غلطی که در پیش گرفته اند بر حذردارد و در ضمن  به آنان  خاطر نشان سازد که  سفارت روس  تحت  تلقینات قائم مقام و کریم خان رشتی جاسوسان سردار سپه  برعلیه  منافع مردم ایران عمل می کند. سردارسپه نه غمخوارمردم ونه انقلابی است،  نقشۀ اوتشکیل  حکومت  استبداد و خودسری است.

 4 –  درصورتیکه شاه تصمیم گرفته که به ایران مراجعت نکند بهتراست ولیعهد  را رسماً  با اختیارات  کامل به نیابت سلطنت منصوب سازد و اجازه  دهد  که اوّلاً رسماً  داخل میدان نبرد  شده وراه  را برای مراجعت شاه هموار سازد. پس ازدفع شرّسردار سپه  اختیار برگشت  به ایران  با کناره گیری از مقام سلطنت دردست خود شاه  خواهد بود.

رحیم زاده پنهانی ازدستگاه نظمیۀ تهران عازم پاریس می شود و درآنجا ابتدا با دولتمندان ایران مانند  ناصرالملک، امین الملک مرزبان، ممتازالسلطنه ملاقات می کند و درضمن می فهمد که طرفداران و فرستادگان سردار سپه در فرانسه وانگلیس جداً مشغول جلب افکار مردم برله سردارسپه هستند. یکی از روزنامه های فرانسه می نویسد که ازمیان رفتن سردارسپه مقدّمۀ تجزیه ایران است.

 این مقاله ناصرالملک محافظه کاررا بی اندازه خشمناک ساخته و دریک کنفرانس مطبوعاتی چنین  اظهارنظر کرد:

 این گونه اراجیف نشانۀ بی اطّلاعی ونادانی نویسندگان است.  آنچه ایران را نگهداشته سردارسپه و طرفداران داخلی وخارجی او نیست یکپارچگی ایران منوط ومربوط  به عوامل اقلیمی و نژادی و فرهنگی وسنتی وقومی است.

 نفوذ عادات وآدابی که ایران رااز فتنۀ اسکندروستم مغولها وعربها حفظ  کرده  تا ماه و خورشید بر فراز آسمان است ایران را  ازگزند تجزیه مصون  داشته.

 غربیان نادان از شاهنامۀ فردوسی، گلستان سعدی، مثنوی مولانا، دیوان حافظ ، آثارعلمی فارابی، بیرونی، ابوعلی سینا ، استخری ، رازی ، عزّالی ، خیام  ودیگران بیخبرند که این آثار بزرگ  دلیل  قومیّت وملّیت و استقلال ایران است.

 بیافکندم ازنظم  کاخی بلند

 که از باد  و باران  نیابد گزند

 عید نوروز ، جشن سده ، جشن مهرگان ، سیزده بدر و صدها سنت دیگرکه از دوهزار و پانصد سال  قبل تا به  امروزدرسرتاسرایران حتّی درکوره  دهات بر پا می شود  و مردم  شادان و پایکوبان آنان را گرامی می دارند استقلال و تمامیت  خاک  ایران را تأمین  می کند.

 همان عواملی که سلطان محمود ترک را  وادار  به تشویق  فردوسی درتدوین شاهنامه وجمع آوری  مفاخر ایرانیان  نمود، همان  محیطی  که غازان خان  مغول  را وادار  کرد که خبر فتح خود را  بر ضدّ ترکمن ها بعنوان فتح  ایران  بر علیه  توران به زبان فارسی  اعلام  دارد . همان عللی که گلستان  سعدی وغزل های حافظ  را از رود  سند تا دار دانل ورد زبان عارف وعامی  ساخت و به شعر حافظ  شیراز  می گویند

 سیه چشمان  کشمیری  و ترکان  بخارائی

ضامن  بقا و ثبات ایران  بوده و خواهد بود. فکر تجزیۀ  ایران اثر مغز چرسی و بنگی است.

پس  از چند روز اقامت اوّلین ملاقات رحیم زاده  با احمد شاه  درشهر نیس اتّفاق می افتد.

 همراهان شاه  در آنموقع حکیم الدوله  و برادرش حشمت السلطنه  بودند.  رحیم زاده  پس ازملاقات آنها به دفتر شاه راه می یابد و او هم با کمال مهربانی ویرا  پذیرفته و با دّقت گوش به پیامهای برادرش  و مدرّس می دهد و درضمن شرحی ازاوضاع آشفتۀ  تهران و وضع اسفناک  اقلّیت در مقابل  قدرت رئیس الوزراء  صحبت  کرده و سپس اشاره  به محبوبیت شاه در میان  مردم  کرده  ازاومی پرسید که آیا فکری برای نگهداری تاج وتخت کرده وفکرنمی کند که این مسافرت ها آنها را  در خطرمی اندازد؟

 شاه  در جواب می گوید:  من به محبوبیت خود اهمّیت می دهم و از صمیم قلب  ملّتم  را دوست  می دارم.

آیا شما ها می خواهید من  پادشاه مشروطه  باشم  یا مختار و مستبد؟

 سپس شاه اشاره  به مسافرت هایش به اروپا  کرده و می گوید  درسفر اوّل ایران  را از شرّ قرار داد  نجات  دادم و صریحاً  به رجال کشور ها گفتم  که هر گاه  بخواهند با ابقای استقلال ایران  ضایع شود  مر گ را ترجیح  می دهم  و آنچنان سلطنتی  را نمی خواهم که متضمّن بندگی ملّت و مملکتم  باشد.

رحیم زاده صریحاً به او می گوید که ولیعهد و مدرّس ازشما می خواهند که تصمیم نهائی خود را  گرفته وبرای فداکاری حاضرشده و درداخل کشوربا سردارسپه روبرو شده و جلو عملیات غیرقانونی  او را بگیرید، یا اجازه دهید ولیعهد سلطنت شما وخانوادۀ  قاجار را حفظ  کند ولی درهر دو صورت ما محتاج  کمک مالی شما هستیم.

شاه ازاین اظهاربرآشفته می گوید:

 هرگاه پیشنهاد شاهزادگان و رجال را که می خواستند من با سردارسپه درافتم می پذیرفتم یقین دارم که شخصاً موفّق می شدم ولی برای کشورخوب  نبود. مکرّر ازطرف افسران قزّاقخانه واشخاص  دیگری که حاضر بودند بگفتۀ خودشان شاه  دوستی به خرج داده ودرعمارت گلستان کاراو را خاتمه  بدهند پیشنهاداتی بمن شد ولی برای من واقعۀ امیرکبیرهمیشه درس عبرت  بود. درست که عملیات  رضا خان وهمراهانش نامشروع است و نزد همه کس مبرهن است که اعمال نامشروع عاقبت  ندارد، سلطنت ایران موهبتی است الهی یعنی حقّ طبیعی وموروثی ما می باشد. منتها اینکه ملّت ایران نیزدر حقّ سلطنت شرکت دارد.

رحیم زاده می گوید:

 رضا خان امروزه  وسائل گوناگون دردست  دارد و تمامی آن وسائل را هم برعلیه تاج وتخت بکار انداخته است وهرلحظه قدمی به جانب مقصود پیش می رود . سرنیزۀ او زبان منتقدین ومخالفین  را می برد.  تشکیلات وسیع شهربانی هر اقدامی را برعلیه اوغیرمیّسرمی سازد. ” ای که دستت می رسد  کاری بکن”

 شاه پس ازاین مذاکرات رحیم زاده را مرخص کرده و وعده می دهد که درملاقات بعدی جواب  پبغامهای برادرش و مدرّس را بدهد.

 درملاقات دیگری که درگردشگاه کنار دریا صورت می گیرد، رحیم زاده  می گوید:  طبقّ منوّرالفکر  کشورچشم  امید به شما  دارند  ومعتقدند  شما باید جلو افتاده ودرمقابل مشکلات داخلی وخارجی  راهنمای مردمی که به شما علاقه دارند بشوید. مثلاً عارف شاعر وطن پرست که سالها درمقابل  دشمنان داخلی و خارجی جنگیده  می گفت  پس از مراجعت ازاسلامبول  بنام جامعۀ روشنفکران ایران درتصنیفی که بیت اول می گفت”چه شورها که من بپا به شاه بازمیکنم  در شکایت  از جهان  به شاه  باز می کنم” کوشش کرد مردم  را در اطراف  شاه  جمع کرده  و دست خائنین را از درباروحکومت  کوتاه  کند. ولی  چون ازطرف شاه کنشی ظاهر نشد کوشش او هم بجائی  نرسید.

احمد شاه  با لهجۀ  استهزاء می گوید”  این اشعار را شنیده ام امّا می خواهم  بدانم این شاعرشما می خواست من در حقّ او مثلاً چکار بکنم؟

 رحیم زاده از این جواب بی معنی یکّه خورده ومی گوید”  او ازاعلیحضرت کمک برای مردم  می خواست. آرزوداشت دربار بروی  مردم ستمدیده  باز باشد فهرست دعوت شدگان به سلام و میهمانی  های درباراز زمان مظفرالدین شاه عوض نشده ، تمام دعوتها بنام فلان الملک و فلان ا لدوله وبهمان السلطنه  است،  یک نویسنده و یک  شاعر و یک نقّاش و یک معلّم رنگ دربار را ندیده اند:

اگربعد ازجنگ نویسندگان و مهاجرینی که از اسلامبول برگشتند ونویسندگان وگویندگان بدربارراه  داشتند وهزارنفرقزّاق نمی توانستند پایتخت کشور را بدون  مقاومت ومخالفت اشغال  کرده و با کودتا  وضع کنونی  را بوجود  بیاورند.

 احمد شاه با حال تأسّف  می گوید ” هیچکس با ما از این  مقوله  حرفی نزده  بود رضا شاه هم  پس از سوّم شهریوردراصفهان گفت: پس از بیست سال یکنفردراین خراب شده مورد اطمینان من نیست.  مرتّب بمن گفتند خاطر مبارک اعلیحضرت  اقدس  همایونی  آسوده  باشد.

محمد رضا شاه  مخلوع  هم هنگامیکه دومیلیون نفردرخیابانهای تهران درمقابل سرنیزه ومسلسل راه پیمائی کرده وفریاد می زدند” مرگ برشاه” درپیام از تلویزیون گفت” صدای  انقلاب  شما را شنیدم” افسوس که بیست وهفت سال دیر شده بود. با از میان بردن دکتر مصدق و یارانش و قتل دکتر حسین  فاطمی تیشه  به ریشۀ  سلطنت  خاندان پهلوی  زد.

درجلسۀ سوم دردفترشاه درهتل نگرسکو در” نیس”  شاه از رحیم زاده می پرسد”  پیغام ها از کیست؟  رحیم زاده با صراحت می گوید که ولیعهد و مدرّس  و رفقایش  ازشما می خواهند که تصمیم نهائی  گرفته و برای فداکاری حاضرشده وبا سردار سپه درداخل کشورمبارزۀ علنی شروع  کنید واگربرای  این کارحاضرنیستید اجازه دهید ولیعهد این باررا بردوش  گرفته وسلطنت و ایران  را از شرّ قزاق ها نجات بدهد. شاه می پرسد مقصود از فداکاریهای بزرگ چیست؟

رحیم زاده درپاسخ می گوید : مقصود این است شاه از راه عراق به ایران برگشته ازپشتکوه و خوزستان و بحتیاری سران ایل وعدّه ای ازافسران  وفاداربه مقام سلطنت مقدم  شما را خوش آمد گفته ازهمانجا سردار سپه را منفصل  و بوسیله ابلاغیه به کلیه  مأمورین  کشوری و لشگری وسفارتهای خارجی و مجلس این تصمیم را ابلاغ کرده و کشوررا از شرّ او نجات  می دهد.  شاه می گوید خزعل هم دراین خصوص  اظهاراتی  کرده ولی من  به او و بختیاریها اطمینان  ندارم.

 کمپانی نفت جنوب درخوانین وعشایر آن منطقه  نفوذ  دارد  و نخواهند گذارد نقشۀ آقای مدرّس عملی  شود. مگر شماها نمی دانید که سردار سپه ازمرگ ایمبری چه استفاده هائی برده  با آنکه علّت مرگ اوموضوع نفت شمال بود ولی سردار سپه واطرافیانش با یک تیرچندین هدف را زدند: با حکومت  نظامی کلیۀ طرفداران من ومخالفین سردار سپه را به بندکشیدند، آمریکائی ها ازگرفتن امتیازمنصرف شده و نمایندگانشان  تهران را ترک کردند، با رفتن امریکائیها روسها هم شاد شدند کم کم همدردی آنان نسبت به سلطنت من تبدیل به مخالفت با من وحمایت رضا خان شده است. با این تفاصیل  نمی دانم چطورشما ومدرّس و ولیعهد بمن توصیه می کنید  که وارد این معرکه بشوم؟

رحیم زاده می گوید: مدرّس معتقد است که با دو میلیون تومان کمک تجهیز ایلات آسان است واینکه  پیشنهاد شده که شاه ازراه لرستان به ایران بیائید برای آن است که بها نۀ نفت بدست انگلیسها داده نشود. قوای تبلیغاتی مخالفین سردار سپه  درشهرها با کمک روحانیون به مجرّد ورود شاه اظهار هواداری کرده وایلات هم ازخلیج فارس تا آذربایجان با نظامیان علاقمند به شاه همصدا شده ادارات نظمیه را درکلّیۀ شهرها اشغال خواهند کرد.

گروهی معتقدند  که سردارسپه ممکن است شخصاً به استقبال موکب  ملوکانه تا کرمانشاه بیاید ودراین صورت ممکن است درهمانجا نقشۀ اونتیجۀ معکوس داده وکلکش  کنده شود.

شاه می پرسد آیا مدرّس همۀ روحانیون را بخود  یار و همراه  کرده است؟- رحیم زاده  می گوید مدرّس  رابطه نزدیک با بسیاری ازروحانیون دارد ولی متعقد ست که گروه کمی از آنان مرتجع ودربازیهای سیاسی فرصت طلب و بجای آنکه جامعه را جلو ببرند بعقب برمی گردانند ولی اکثریت به شاه وفادار هستند. شاه درضمن می گوید من ضربۀ مهلک را ازانگلیسها  خورده ام زیرا زیربار قرارداد] قرارداد 1919 وثوق الدوله[  نرفتم. اخیراً هم چند نفرازدوستانم به لندن رفته با اولیای وزارت خارجه صحبت کرده اند. نظرانگلیسها نسبت به من عوض نشده است. دوستی سیاستمداران خارجی برای ما خیری ندارد ولی دشمنی آنها مضرّاست.  ما باید به فکر خودمان باشیم. هر روزیکه  بتوانیم  روی پای خود بایستیم دست دوستی به طرف  ما دراز خواهند  کرد.

 شاه  به هیچوجه جواب مثبت ومقنع به سئوالات و تقاضای رحیم زاده  نداده و اصراراوموجب سوءظنّ  او شده وحتی بجزسلام عید دیگرموفّق بدیدن او نمی گردد.

در آن ملاقات اعلام می کند که رحیم زاده باید هرچه زودتربه ایران برگردد ودرضمن می گوید منهم از راه  بمبئی عازم ایران خواهم شد.

رحیم زاده طبق دستور مدرس از راه مسکو به ایران بر می گردد.

روزعید نوروز، رحیم زاده  به اتّفاق وثوق الدوله، قوام السلطنه و پرنس ارفع وکلیۀ ایرانیان مقیم نیس  به سلام عید رفته وبه حضورشاه می رسد. هنگام مراجعت پرنس ارفع به او می گوید ول معطّلی  بیخود وقت خودت را با این مرد تلف نکن. احمد شاه بدرد کار ایران نمی خورد.انگلیسها تصمیم دارند  قدرت را در رضا  خان تمرکز داده وتا توبه تهران برسی  کار شاه تمام  است.

 این پیشگوئی  کاملاً صحیح و به موقع بود.  ورود رحیم زاده  صفوی مصادف شد  با الغای سلطنت  قاجاریه وریاست حکومت موقّتی  رضا خان .دراینجا سئوالی پیش می آید  که چرا احمد شاه  با آنکه  با کشتی قرار مسافرت  به ایران را گذارده بود و خانواده اش هم در شرف حرکت بودند ناگهان عزم رحیلش مبدّل به اقامت شد؟

   تا اندازه ای علّت این تغییر نظررادر کتاب” شیخ خزعل وپادشاهی رضا خان؟ سرپرسی لرن پیدا می کنیم.

 در بیست ونهم اکتبر1924  “سرپرسی لرن”  که ازمرخصی درلندن مراجعت می کرد درپاریس  توقّف کرده و بدون اطّلاع  قبلی با تلفن ازاحمد شاه  تقاضای ملاقات می کند. شرح جزئیات ملاقات تاکنون منتشر نشده ولی آنچه را “پرسی لرن” برملا کرده در اینجا نقل می کنیم.

 لرن بیست وچهارساعت درپاریس توقّف کرد وناگهان به سراغ شاه ایران می رود. شاه اظهار  امیدواری میکند که وزیرمختار وزارت خارجه را راضی بکند وازاوتوصیه ای برای بازگشت به ایران بگیرد. زیرا احمد شاه تصوّرمی کرد که چنین توصیه ای به شاه نکند. لرن ازاین جریان آگاه بود  که شاه بعنوان  بخشی از تحریکات  خود برای ساقط  کردن رضا خان، شیخ محمّره  را تشویق کرده است که علیه نخست وزیردست به اسلحه ببرد . لرن هنگام  ورود  به اسکندریه به تلگرافی از وزارت  خارجه دریافت کرد که وی را برای خاطر اقدام غیرمجازش در توصیه به شاه  برای برگشتن به ایران مورد  نکوهش  قرار داده بود زیرا شاه  به سفیر  بریتانیا  در پاریس  چنین  گفته بود این  رویداد ناگوارلرن  را بسیارنارحت کرد امّا” اولی  فانت”  به او اطمینان  داد که  شرح واقعی  موضوع  اینک  در پرونده  موجود است.”

 عباس اسکندری  نویسنده  کتاب آرزو  معتقد است که سر پرسی لرن  احمد شاه را گول زد:  ازیک طرف از اوقول گرفت که با خزعل همکاری نکند و ازطرف دیگر وزارتخارجه  بوسیله  سفیر انگلیس  در پاریس  به شاه  اندرز داد که ازرفتن  به ایران  صرف نظر بکند.

 ‏ ‏ ◀‏ بر گردیم  بر سر غائلۀ  خوزستان:

 همینکه  انگلیسها  مذاکرات  خود را با سردارسپه تمام کردند از یک طرف کلنل پیل ” کنسول اهواز”  به شیخ خزعل میگوید چنانچه دست از تدارکات نظامی خود برندارد و حلّ و فصل  امور را برعهدۀ  دولت اعلیحضرت پادشاه بریتانیانگذارد چاره ای جزاین ندارد  که او ( شیخ  خزعل)  را بنام  متجاوز شناخته  و خود  را از  تعهدات  کمک به وی  رها سازد. این  استدلال بگوش  شیخ  فرو نرفت و اعلام  کرد که  حیثیت او اجازه  نمی دهد  که در برابر رضا خان تسلیم  شود و افراد  قبیله اش آماده اند  بمیرند و این تحقیر را نپذیرند . شیخ  افزود ازاین موضوع بخود می بالد که با اینکه  دولت انگلیس اینک دست از حمایت وی برداشته است لکن وی بهر تقدیر دروفاداری خود نسبت به حکومت بریتانیا  کوتاهی نکرده است.

 شیخ با تسلیم داو طلبانۀ خود به مقامات دولت مرکزی ( دیگرازقدرت بلامنازع گذشته برخوردار  نیست) عمل عاقلانه ای بسود خود انجام داده است “

 درتمام سفرخوزستان سردار سپه رل یک مرد سیاسی وطن پرست را بازی کرد با انگلیسها درپس پرده بند و بست کرد ، با نمایندگان  شوروی چندین مرتبه ملاقات کرده وحتّی درسرکنسولگری انگلیس در اهوازازکنسول و خانمش دیدن کرده و با آنها عکس گرفت وچند تلگراف رمز بین لرن و کنسول انگلیس را به قنسول روس نشان داده واوهم به مسکوگزارش داده و اخبار بیسیم مسکوشکست  سیاست انگلیس را درخوزستان بخوانندگان خود نوید داد. روزنامه های تهران با آب و تاب «ازشجاعت  و دانش وخرد و وطن پرستی قائد عظیم الشأن وفاتح خوزستان  سخن میراندند!»

 بیسیم  مسکوموقع  غائله  خوزستان هر روز خبر پیشرفت و موفّقیتهای سردارسپه را انتشارمی داد.

نمونه یکی از آن خبرها:

 «  اطلاع می دهند درموقع تفتیش خانۀ مدیر روزنامه ارتجاعی ”  اصلاح طلب” دراهواز مکاتباتی با لیدرهای اقلّیت مجلس ویک طغری چک بانک خارجه که به امضای شیخ خزعل وبه مبلغ معتنابهی  بوده است پیدا شده. ازقراریکه می گویند بواسطۀ توقیف مدیراصلاح کشف شده است که عد،ه ای از نمایندگان اقلّیت مجلس ازشیخ خزعل پول گرفته اند و نیزاطّلاع می دهند که عدم میل سرداراجل پسر  شیخ خزعل ونمایندۀ مجلس برای حرکت به تهران واشتغال به امورمجلس علتش این است که مشارالیه  هم مانند سایروکلای جنوب طرفدارمدرّس بوده و می ترسد که علناً روابط خصومت آمیزی نسبت به سردارسپه پیش بگیرد.» ( نقل از بیسیم مسکو- روزنامه ایران –  دوازدهم جدی 1302 )

درمنزل دبیراعظم درقلهک عکسی دیدم که سردارسپه ودبیراعظم درمنزل سرکنسول روس درسرمیزشام نشسته وبا کنسول وخانمش مشغول صحبت است.  درتمام طول اقامت درخوزستان روسها مواظب کاررئیس الوزراء بودند ولی با تمام جاسوسی ها وپلیدیها نتوانستند کوچکترین اطّلاعی ازملاقاتهای مخفی لرن ورضا خان وشیخ بدست بیاورند وبیشتراخبارآنها غیرمستقیم ازناحیۀ سردارسپه وانگلیسها بود. کنسول روس دراهوازسه مرتبه بسروقت سردارسپه می رود ویک مرتبه هم سردارسپه  درمیهمانی شام شرکت می کند.

سردارسپه درملاقاتهای خوزستان بهمه می گوید:” من درتهران تصمیم گرفتم که به خوزستان آمده یا خزعل را معدوم یا خود را در زیرخرابه های شوش مدفون سازم”. این جمله تیتر بیشترمقاله های  تهران بود.

 در قضیّۀ خوزستان تبلیغات دولت به قدری قوی بود که اکثریت مردم طرفدار دولت و مخالف خزعل بودند و حتی مدرّس خزعل را مردی بدنام وظالم می دانست.

پس ازتسلیم خزعل، سردارسپه به ستونهای قشون دستورداد که به شهرهای خوزستان وارد بشوند.  افراد زیرراهم مأمورامورخوزستان کرد:

سرتیپ فضل الله  خان زاهدی ( سپهبد زاهدی کودتای برعلیه مصدّق )  حکمران خوزستان.

سرهنگ عبدالعلی خان مقدم حاکم نظامی دزفول

سرتیپ محمد حسین میرزا فیروز ( سرلشکر فیروز)  فرماندار نظامی کهکیلویه و بختیاری

سرتیپ ابوالحسن خان( سرتیپ پورزند) فرماندارنظامی پشتکوه.

 امیرمجاهد بختیاری ازملاقات با سردارسپه خود داری کرده وبا کمک” لرن” ازایران خارج شد.  دولت موقّتاً اموال او را مصادره کرد. بعد مورد عفو قرار گرفت ولی پس از مراجعت زندانی شده و درزندان کشته شد.

سردارسپه پس ازتسلیم خزعل به پیشنهاد قائم مقام بزیارت بقاع مقدّس شتافته و درآنجا  با علمای کربلا و نجف ملاقات و تظاهرزیاد به اسلام کرد،  و کوشش کرد که تهمت بهائی بودن را از میان ببرد. قائم مقام سالها بعد مدّعی بود که این اندرزسردار سپه را روی تخت سلطنت نشاند.

 سردارسپه هنگام  ورود  به تهران از طرف بیشترمردم مانند یک فاتح بزرگ استقبال شد. دهها طاق  نصرت بسته و در شهر تهران بدستور شهربانی آذین بندی و چراغانی برپاشد.

مدّت یک هفته رجال و نمایندگان مجلس ، بازرگانان و روسای اصناف به ملاقت اوآمده و تبریک فتح  خوزستان را تقدیم می کردند و همه ثنا خوان بودند….(  4)

 سیف پور می افزاید: مدرّس درآن زمان درمقابل  این گفتار اظهار داشت: نمی دانم قسم سردار  سپه را قبول کنم یا دم خروسی که ازجیبش  بیرون است. زیرا از یکطرف  رویتر خبر می دهد که موضوع  تمدید نفت جنوب وبحرین حل شده  و از یک طرف سردار سپه مدّعی  است  که دست  خارجیها از خوزستان کوتاه شده است.

 درست هشت سال بعد قرار داد نفت جنوب برای مدّت 33 سال دیگر تا سال 1992  تمدید شد       وتقی زاده وزیرمالیه وقت در مجلس  گفت”تمدید نفت  جنوب به امر شحص رضا شاه بود. اوفاعل  مایشاء بود و آلت  فعل  بودیم بروید علّت  را پیدا بکنید  آلت را رها  کنید.

سردارسپه راجع به ملاقات خزعل چنین می نویسد:

‌‌   بالأخره‌ ساعت‌ ده‌ خزعل آمد. سن‌ این‌ مرد در حدود شصت‌ وپنج‌، قیافه‌اش‌ تاریک‌ و چهره‌اش‌ پژمرده‌ و لبهایش‌ بارگرفته‌ و چشمانش‌ مایل‌ به‌ زردی‌ بود. آثار یک‌ نفس‌ پروردۀ عیاش‌ وتنبلی‌ را در لوح‌ چهرۀ‌ خود منعکس‌ داشت‌. امّا در نطق‌ و مباحثه و مذاکره‌ خیلی زبردست‌ و ماهر بود. اثر‌ الکل‌ و ضعفی‌ که‌ ازافراط‌ دربعضی‌ اعمال‌ ظهورمی‌کند، در چینهای‌ صورتش‌ خطوط‌ ترحّم‌انگیزی‌ رسم‌ کرده‌ بود.

   اگر مال‌ و مکنت‌ قارونی‌ و قدرت‌ مستمرفرمانروایی‌، این‌ ثمر را می‌بخشد، وای‌ بر مال‌، و آه‌ از تنعّم‌ و عیش‌!

      خلاصه‌ از دیدن‌ این‌ روی‌ و این‌ چشمی‌ که‌ در میان‌ عمامه‌ مصنوعی‌ سبز، درخششی‌ شبیه‌ به‌ نور دیدۀ افعی‌ افسرده‌ از سرما، بیرون‌ می‌فرستاد، کاملاً فهمیدم‌ که‌ چرا ما اسیر یک‌ کشتی‌ جنگی‌ نشدیم‌؟ چرا در صحرای‌ منگیر به‌خاک‌ نیفتادیم‌، و چرا در اهواز هدف‌ گلوله‌ واقع‌ نگشتیم‌؟

جواب این سئوال را نویسنده کتاب ” خزعل و پادشاهی  رضا خان ” سرپرسی  لرن”  تا اندازه  روشن کرده است:

 رضا خان به “لرن” قول داده است که نیروهای ایرانی فقط تا فصل بهار درخوزستان باقی می مانند  و قصد دارد موقعیت شیخ را درمحل اساساً مانند گذشته حفظ  نماید.

 لرن قانع شد که  شیخ خزعل بایستی بخواسته های رضا خان تن داده و به  تهران بیابد و با طیب خاطر به رضا خان  قول داد که شیخ  را تشویق به این کارخواهد کرد.

 لرن بوزارت  خارجۀ  بریتانیا  گزارش  داد که  چنانچه  فقط شیخ حاضربه مسافرت تهران بشود  موضوع  املاکش  طبق  خواسته اش  حلّ و فصل می گردد ودولت اعلیحضرت  پادشاه انگلستان بعدآً می تواند موضوع  لغو تعهّدات بریتانیا درقبال شیخ و سپردن وظیفۀ حراست اوبدولت ایران  را بررسی  نماید.

در ماه آوریل، انگلیس کنسولی بنام ” مونی پنی” مأموراهوازکرد. از قبل ازحرکت ازتهران با نخست وزیر دیدارکرد و پیام دوستانۀ رضا خان را دریافت داشت تا یک باردیگرازشیخ دعوت بکند که به تهران بیاید . لرن نیزدر13 آوریل 1925 ( 23 فروردین 1304 )  به وی دستور داد که  لزوم پذیرش  دعوت رضا خان را به شیخ یاد آور شود و  به او بگوید که در آمدن به تهران  نباید هیچگونه  درنگ و تردید داشته  باشد.  ” مونی  پنی ” نیز در روز 19 آوریل  ( 29 فروردین )  درفیلیه با شیخ دیدار کرد و متوجّه  شد که دو باره ترس بروجود شیخ مستولی شده واز رفتن به تهران نگران است.  درهمان شب  حکمران دولت  مرکزی ( سرتیپ فضل  الله زاهدی ) و چند نفرازمقامات ایرانی نام میهمان شیخ  درکشتی اوبنام ایوسی بودند که بیرون ازکاخ لنگرانداخته بود. شیخ از” مونی پنی ” درخواست کرد که نزد اوبماند وازوی حمایت بکند.  اماّ پذیرش این درخواست ممکن نبود. لحظاتی  پس ازساعت هشت  یک قایق توپدارایرانی بنام خوزستان درحالیکه چراغهایش روشن بود ودرتاریکی شب به سمت ساحل  حرکت می کرد بکنارکشتی رسید. نزدیک به پنجاه  سرباز وارد کشتی خزعل شدند. همراهان  شیخ  را روی عرشه دستگیرکردند و ازشیخ وپسرش خواستند تا داخل یک قایق موتوری شوند. این قایق بیدرنگ عازم حفار شد و از آنجا  شیخ را با اتومبیل به اهواز بردند. روز بعد حکمران اهواز به اتّفاق  شیخ وفرزندش عازم دزفول  شدند. گزارش  شده  است که  این گروه  همراه کاروانی به خرّم آباد و از آنجا  با اتومبیل به تهران خواهند رفت.

 این گزارش “مونی پنی”  نشان می دهد  که شیخ اوّل فریب وعدهای انگلیس ها را خورده وبدون  جنگ تسلیم شد و سپس مأمورمخصوص ازتهران رفته و با حضور “مونی پنی” ، کنسول  انگلیس ، دستگیرمی شود.

 لرن راجع به این حادثه ودستگیری شیخ تلگراف زیر را بوزارت خارجۀ انگلیس مخابره  میکند:

 شیخ یکباردیگربا گوش  نکردن  به اندرز من وضع خود را دشوار کرده است”  درست همان گونه که دعوت نخست وزیر را برای  آمدن به تهران رد کرد. ” امیدوارم بی آن دو ( رضا خان و شیخ خزعل)  ترتیبی  بدهم که زیانی  متوجّه ”  منافع یا حیثیت ما نشود  و تا حدودی به اعادۀ حیثیت  شیخ  بیانجا مد این  فقط درصورتی است  که شیخ  عاقلانه رفتار کند.

چمبرلن  وزیر  خارجه  انگلیس  در جواب  لرن  می گوید:

” دنیائی  که ما در آن زندگی  می کنیم  با جهانی که  این تضمین  ها داده می شود تفاوت دارد و باید  با احتیاط  در آن گام  برداریم . منظورم  این  نیست  که این  دینا  از جمیع  جهات  دنیای  بهتری است لکن بطور یقین دینای آسان تری نیست  که سیاست  گذشته  را در آن  به اجرا  در آوریم.  واقعیت  این است  که سیاست گذشته براثروجود میثاق  جامعۀ ملل تقریباً  نا ممکن  شده است وما  باید مراقب  باشیم درزمینی مورد  تعقیب قرار نگیریم که قادر نیستم  درآنجا  از خود دفاع کنیم.”

موقعیکه شیخ  به تهران می رسد . لرن فوراً  نامه ای بوسیله غلام سفارت برای او می فرستد. مأمورین پلیس اجازۀ  ورودبخانۀ شیخ  را بکسی  نمی دهند” لرن ” شدیداً به سردارسپه اعتراض کرده و اودرجواب می گوید که این سختگیری هایش در نتیجه فشار و دسیسۀ روسها در شمال است . او مجبوراست قوای جنوب  را برای رویا روئی  با روسها  به شمال بفرستد و شیخ  را هم درتهراان  تحت نظر نگهدارد.

 ولی لرن با لحن شدیدی رئیس الوزراء  را متّهم به نقض قرار داد و عهد شکنی کرده و قطع رابطۀ موقّتی با نخست وزیرکرد و حتّی نامه های او را قبول  نکرد.  بالاخره  سردار سپه  نامۀ  رسمی  مبنی  بر پوزش و تضمین کتبی برای اجرای موادّ  قرار داد  با شیخ  به لرن  می نویسد و درضمن اظهار  می دارد “که  کارکنان  نمایندگی سیاسی  بریتانیا  هروقت  که بخواهند می توانند بدیار شیخ  بروید.”

لرن بخوبی  می دانست  که رضا خان  بدون  کمک او هرگز موفّق به  ازمیان بردن شاه  وغصب  سلطنت ایران نخواهد شد . سردار سپه هم واقف  بود که  رنجش لرن دراین هنگام که کلّیۀ عوامل بنفع او کار می کرد ممکن است با یک  دهن کجی انگلیسها  تمام نقشه هایش نقش برآب  شود….

مسئله خوزستان 2

 

تهران‌‏

 ‏ ❊‏جناب‌ مستطاب‌ اجل‌ آقای‌ ذکاءالملک‌ وزیر مالیه‌ دام‌اقباله‌‏

‏   «از مدلول‌ رمز نمرة ۳۸۷۲ اطّلاع‌ حاصل‌ کردم‌. با اینکه‌ در رمز نمرة ۴۱۸۸ صریحاً دستور داده‌ بودم‌ که‌ هر ‏مراسله‌ای‌ از هر سفارتخانه‌ای‌ برسد، باید قبلاً به‌من‌ مراجعه‌ نمایید تا تکلیف‌ جواب‌ آن‌ را تعیین‌ و بعد با نظر هیأت‌ دولت‌، ‏امر به‌ارسال‌ شود، هیچ‌ انتظار نداشتم‌ نطقی‌ را که‌ برای‌ آقای‌ وزیر امور خارجه‌ معیّن‌ نموده‌اید بدون‌ اطّلاع‌ و دستور من‌ ‏بروند در سفارت‌ انگلیس‌ بخوانند. چه‌ بسا نظریاتی‌ در این‌ موقع‌ هست‌ که‌ ممکن‌ است‌ هیأت‌ دولت‌ متوجّه‌ نبوده‌ و بعدها ‏تولید مشکلات‌ کند، چنانکه‌ به‌جملۀ اخیر همین‌ نطقی‌ را که‌ تهیّه‌ کرده‌اید من‌ اعتراض‌ دارم‌. اینجا که‌ نوشته شده‌ «در ‏خاتمه‌ نظریات‌ دولت‌ ایران‌ را در حفظ‌ حقوق‌ حاکمیت‌ خود تجدید می‌نماید.» این‌ جمله‌ را ابداً تصدیق‌ ندارم‌ و بیمورد ‏بوده‌، و برای‌ اینکه‌ دیگر نظایر این‌ عبارات‌ تجدید نشود همان‌طور که‌ نوشته‌ام‌ تمام‌ مکاتیب‌ وارده‌ یا این‌ قبیل‌ جوابها را ‏قبلاً به‌من‌ مراجعه‌ نمایید، که‌ با یک‌ نظر جامعی‌ مبادرت‌ شده‌ و بعدها مورث‌ تأسّف‌ و پشیمانی‌ نشود. اگر قدری‌ دقّت‌ شود، ‏خودتان‌ هم‌ تصدیق‌ خواهید کرد که‌ ذکر این‌ جمله‌ بدون‌ مطالعه‌ بوده‌.»‏

رئیس‌الوزرا و فرماندۀ‌ کلّ‌ قوا

‏   جمعه‌ ۱۳ قوس‌ ۱۳۰۳ – نمرهٌ‌ ‏

 ‏ ❊‏مقام‌ منیع‌ بندگان‌ حضرت‌ اشرف‌ رئیس‌الوزرا و فرماندۀ‌ کلّ‌ قوا دامّت‌ عظمته‌‏

‏   «محترماً به‌عرض‌ آن‌ ذات‌ مقدّس‌ می‌رساند:‏

وضعیّات‌ شهر تهران‌، چنانچه‌ در تلگرافات‌ قبل‌ به‌عرض‌ رسانده‌، فوق‌العاده‌ خوب‌ و امیدبخش‌ است‌. لیکن‌ مطالبی‌ را که‌ ‏فدوی‌ در مدّت‌ تصدّی‌ حکومت‌ نظامی‌ کاملاً کشف‌ کرده‌، این‌ است‌ که‌ اهالی‌ تهران‌ به‌طور کلّی‌ آرام‌ و علاقه‌مند به‌ ذات‌ ‏مقدّس‌ هستند، ولی ‌مابین‌ آنها عدۀ‌ دیگری‌ هستند که‌ برای‌ جلب‌ منافع‌ شخصی‌ و احراز بعضی‌ مقامات‌ که‌ حقّاً هیچ‌وقت‌ ‏لایق‌ رسیدن‌ به‌آن‌ نیستند، مشغول‌ انتریک‌ و دسیسه‌ و بیرون‌ آوردن‌ بعضی‌ صداهای‌ مضحک‌ هستند. گاهی‌ هم‌ یک‌ ‏قسمت‌ از آن‌ مردمان‌ بیچاره‌ را آلت‌ دست‌ خود قرار داده‌ و به ‌راههای‌ کج ‌ومعوج‌ می‌کشانند، بلکه‌ بعضی‌ اوقات‌ آن‌ ‏اشخاص‌ بیگانه‌ را با مرگ‌ دست‌ به‌ گریبان‌ کرده‌ و خود با یک‌ قلب‌ سختی‌ به‌آنها می‌نگرند، و بدون‌ آنکه‌ ازکردۀ‌ خود ‏پشیمان‌ شوند، و باز هم‌ به‌عملیات‌ زشت‌ خود ادامه‌ می‌دهند. لازم‌ دانسته‌، که‌ به‌عرض‌ مبارک‌ برساند که‌ آن‌ اشخاص‌ نه‌ ‏فقط‌ مدرّس‌ و ملک‌الشعرا می‌باشند، بلکه‌ یک‌ عدۀ‌ دیگری‌ هستند که‌ فدوی‌، مدرّس‌ و رفقای‌ او را در مقابل‌ آنها به‌درجات‌ ‏بهتر می‌شمارم‌ و آنها سرکشیک ‌زاده‌ و غیره‌ هستند، که‌ تمام‌ مدّت‌ شب‌ و روز مشغول‌ هرگونه‌ عملیات‌ زشت‌ می‌باشند، ‏که‌ عملیات‌ وکلای‌ مخالف‌ در مقابل‌ آنها هیچ‌ است‌. این‌ است‌که‌ فدوی‌ آرزومندم‌ روزی‌ را، که‌ بندگان‌ حضرت‌ اشرف‌ ‏اشاره‌ فرموده‌ تا این‌ قبیل‌ خائنین‌ را با خاک‌ یکسان‌، و خود فدوی‌ ایستاده‌ و فرمان‌ آتش‌ به‌طرف‌ این‌ خائنین‌ بدهم‌. این‌ ‏است‌ به‌عقیدۀ فدوی‌ مزد این‌ اشخاص‌ بوقلمون‌ صفت‌، و اگر بعضی‌ صداها در مجلس‌ پیدا می‌شود، فقط‌ از حلقوم‌ این‌ ‏اشخاص‌ و نتیجۀ‌ عملیات‌ آنهاست‌ که‌ به‌هیچ‌ قسم‌ منتج‌ نتیجه‌ نشده‌ و نمی‌شود، و عقیدۀ خود آنها از این‌ عملیات‌ این‌ است‌ که‌ ‏در این‌ موقع‌ مهم‌ حواس‌ بندگان‌ حضرت‌ اشرف‌ را متوجّه‌ مرکز نمایند.»‏

‏  حکومت ‌نظامی ‌ تهران‌ و توابع‌ – سرتیپ‌ مرتضی‌‏

‏    نمره‌ ۳۰‏

 ‌‏

 ‏ ❊‏مقام‌ منیع‌ ریاست‌ وزرای‌ عظام‌ و فرماندۀ‌ کل‌ّ قوا دامّت‌ عظمته‌‏

‏   «چنانکه‌ در تلگراف‌ سابق‌ معروض‌ افتاد، مجلس‌ فعلی‌ به‌واسطۀ تبانی‌ یکی‌ عدّه‌ از وکلا که‌ اسامی‌ آنها معروض‌ ‏می‌گردد:‏

‏     سرکشیک‌ زاده‌، هایم‌، میهن‌ و چند نفر از رفقای‌ آنها، همان‌ طوری‌ که‌ به‌عرض‌ مبارک‌ رسانیده‌ با وکلای‌ اقلّیت‌ منشأ ‏مفسده‌ و جنجال‌ گردیده‌، از ناحیۀ‌ این‌ مجلس‌، کوچکترین‌ استفاده‌ای‌ مترتّب‌ نیست‌. چنانچه‌ ملاحظه‌ می‌فرمایید، ‏بودجه‌های‌ دولتی‌ را تا به‌حال‌ توقیف‌ نگاهداشته‌، تصویب‌ نمی‌نمایند. ادارات‌ را به‌حال‌ گرو درآورده‌اند. در این ‌صورت‌ ‏انتظار دیگری‌ بجز خرابی‌ کار از این‌ مجلس‌ نیست‌.»‏

‏حکومت‌ نظامی‌ تهران‌‏

‏ ‌‏

جواب‌‏

 ‏ ❊‏ حکومت‌ نظامی‌ تهران‌ و توابع‌‏

‏   «نمره‌ ۳۰ را ملاحظه‌ کردم‌. این‌ حقایق‌ بر خود من‌ پوشیده‌ نیست‌ و همه‌ را آن‌ طوری‌ که‌ باید و شاید می‌شناسم‌. شما ‏مراقب‌ جزئیات‌ باشید تا چیزی‌ مستور نماند.»‏

‏ رئیس‌الوزرا و فرماندۀ‌ کلّ‌ قوا

‏ نمره‌ ۷۱۰۳‏

‏ ‌‏

 ‏ ‏ ❊‏حضور مبارک‌ حضرت‌ اشرف‌ اعظم‌ آقای‌ رئیس‌الوزرا دامّت‌ عظمته‌‏

‏   «یادداشتی‌ را که‌ دیروز به‌عرض‌ رسانید، همان‌ دیروز آقای‌ وزیر خارجه‌ برای‌ شارژدافر انگلیس‌ قرائت‌ کرده‌، به‌او ‏دادند. پذیرفت‌. انشاءالله‌ به‌همّت‌ اقبال‌ حضرت‌ اشرف‌، خطر بزرگی‌ از استقلال‌ ایران‌ گذشته‌ است‌. بی‌سیم‌ مسکو دیروز ‏راجع‌ به‌یادداشتهای‌ انگلیس‌ و مدلول‌ آن‌ خبری‌ منتشر کرده‌ بود. آقایان‌ وکلا باز به‌جنب‌وجوش‌ افتادند. وزرا را به ‌مجلس‌ ‏خصوصی‌ خواستند. رفتیم‌ و اطمینان‌ لازم‌ دادیم‌ و چون‌ دیدیم‌ می‌خواهند به‌ مطلب‌ دنباله‌ بدهند و حرفهایی‌ که‌ برای‌ اصل‌ ‏موضوع‌ مضرّ است‌ بزنند، مطلب‌ را کوتاه‌ کرده‌ بیرون‌ آمدیم‌. بعضی‌ از وکلا پشت‌ سر ما خیلی‌ اظهار حرارت‌ کردند و ‏نمی‌دانیم‌ دیگر چه‌ می‌خواهند بکنند.»‏

‏ذکاءالملک‌‏

‏ ‌‏

جواب‌‏

 ‏ ❊‏ جناب‌ مستطاب‌ اجل‌ آقای‌ ذکاءالملک‌ وزیر مالیه‌ دام‌ اقباله‌‏

‏   «از مفاد تلگراف‌ اخیری‌ که‌ به‌وسیلۀ ارکان‌ حرب‌ کل‌ّ قشون‌ مخابره‌ نموده‌ بودید، مستحضر گردیدم‌. لازم‌ است‌ فوراً ‏اقداماتی‌ را که‌ وکلا در نظر دارند، به‌من‌ اطّلاع‌ دهید تا اگر فی‌الحقیقة‌ عملیات‌ آنها موجب‌ اختلال‌ نظم‌ و آسایش‌ عمومی‌ و ‏استقلال‌ مملکت‌ باشد، از طرف‌ من‌ فکری‌ در جلوگیری‌ بشود.»‏

‏وزیر جنگ‌ و فرماندۀ‌ کلّ‌ قوا

‏۱۳ قوس‌ نمرة‌ ۴۲۱۷‏

 ‏ ❊ ‏حکومت‌نظامی‌  تهران‌ و توابع‌‏

‏   «دو طغرا رمز نمرة‌ ۲۸ و ۲۹۸ را راجع‌ به‌جریان‌ مذاکرات‌ مجلس‌ ملاحظه‌ کرده‌ و از مفهوم‌ آن‌ مطّلع‌ شدم‌. این‌ نکته‌ ‏به‌نظر کاملاً طبیعی‌ است‌ که‌ امید مخالفین‌ فقط‌ به‌ واقعۀ خوزستان‌ بود و در این‌ موقعی‌ که‌ امورات‌ این‌جا تصفیه‌ شده‌ آنها ‏عصبانی‌ گردیده‌، ممکن‌ است‌، بر شدّت‌ عمل‌ خود بیفزایند. همین‌طور که‌ مراقب‌ بوده‌اید باز هم‌ مواظبت‌ کامل‌ به‌عمل‌ ‏بیاورید، و اگر دیدید دارند رشته‌ را به‌جای‌ باریک‌ می‌کشند، اطّلاع‌ بدهید تا تکلیفی‌ که‌ مقتضی‌ است‌، معیّن‌ نمایم‌.»‏

‏ رئیس‌الوزرا و فرماندۀ کلّ‌ قوا

‏نمرة‌ ۶۹۴۹‏

‏ ‌‏

 ‏ ❊‏ مقام‌ منیع‌ بندگان‌ حضرت‌ اشرف‌، رئیس‌ الوزرا و وزیر جنگ‌ دامّت‌ عظمته‌‏

‏   «محترماً معروض‌ می‌دارد:‏

جلسۀ‌ دهم‌ قوس‌ مجلس‌، قبل‌ از ظهر بعد از ختم‌ جلسۀ‌ علنی‌، بر حسب‌ پیشنهاد مدرّس‌ جلسۀ‌ خصوصی‌ منعقد، و از طرف‌ ‏اقلّیت‌ پیشنهاد شد که‌ آقای‌ وزرا به‌مجلس‌ بیایند و وضعیّات‌ حاضره‌ را در جلسۀ‌ خصوصی‌ توضیح‌ دهند که‌ مجلس‌ ‏بی‌اطّلاع‌ نباشد. این‌پیشنهاد تصویب‌ شد و از طرف‌ رئیس‌، به‌آقای‌ ذکاءالملک‌ اطّلاع‌ داده‌ شد که‌ عصر به‌معیّت‌ وزرا در ‏مجلس‌ حاضر شوند. عصر وزرا و وکلا حاضر شده‌، چون‌ وزیر مالیه‌ تقاضا کرده‌ بود به‌فوریت‌ بودجۀ وزارت‌ جنگ‌ ‏تصویب‌ شود، جلسۀ‌ علنی‌ تشکیل‌ شده‌، آقای‌ سهام‌السلطان‌ به‌جای‌ رئیس‌، جلسه‌ را مفتوح‌ و پس‌ از تصویب‌ بودجه‌ و ‏مخالفت‌ شدید مدرّس‌، جلسه‌ خصوصی‌ گردید. مدّرس‌ تعرّض‌ نمود که‌ چرا در  این‌ موقعی‌ که‌ یادداشت‌ مصممّی‌ از طرف‌ ‏انگلیسیها به‌دولت‌ داده‌ شده‌، دولت‌ به‌مجلس‌ مراجعه‌ نکرده‌ یا اقلّاً به‌کمیسیون‌ خارجه‌ اطّلاع‌ می‌داد. خودسرانه‌ چرا ‏یادداشت‌ را رد کرده‌اند؟ اگر یک‌ عواقب‌ وخیمی‌ ایجاد شود، که‌ قطع‌ دارم‌ خواهد شد، مسوؤلیت‌ به‌عهدۀ‌ کیست‌؟ دولت‌ ‏می‌تواند استعفا بدهد، ولی‌ مجلس‌ نمی‌تواند استعفا دهد، و باید تا آخرین‌ قدم‌ در مقابل‌ بایستد. از طرف‌ دولت‌، ذکاءالملک‌ و ‏سردار معظّم‌ دفاع‌ کردند که‌ دولت‌ در بدو امر که‌ داخل‌ اقدام‌ راجع‌ به‌خوزستان‌ شد، پیش‌بینی‌ کامل‌ نموده‌ با مطالعات‌ دقیقه‌ ‏داخل‌ در اقدام‌ شد. با مقامات‌ خارجه‌ هم‌ به‌قدری‌ که‌ لازم‌ بوده‌ است‌، مذاکرات‌ شده‌، ولی‌ دراین‌ اواخر یک‌ سوءتفاهمی‌ ‏حاصل‌ شده‌ بود که‌ بالاخره‌ منجر به‌یادداشت‌ از طرف‌ انگلیسیها گردید، ولی‌ چون‌ دولت‌ قبلاً پیش‌بینی‌های‌ لازمه‌ را ‏نموده‌ بود، به‌فوریت‌، رفع‌ سوءتفاهم‌ را کرده‌ و تقریباً با رضایت‌ و اطمینان‌ کامل‌ انگلیسیها، یادداشت‌ مسترد شده‌است‌. ‏به‌طور کلّی‌ هم‌، عمّاًقریب‌ قضیۀ‌ خوزستان‌ به‌بهترین‌ شکل‌ و ترتیب‌ خاتمه‌ خواهد یافت‌، و نتیجه‌ را هم‌ آقای‌ رئیس‌الوزرا ‏اطّلاع‌ خواهند داد. مجدّداً از طرف‌ زعیم‌ و ملک‌الشعرا و حائری‌زاده‌ اعتراض‌ شد. سیدیعقوب‌ جواب‌ داده‌ بود که‌ در بدو ‏امر خزعل‌ به‌مجلس‌ تلگراف‌ کرد. حضرت‌ اشرف‌ به‌مجلس‌ حاضر شد و ثابت‌ کرد که‌ خزعل‌ متمرّد شده‌، مجلس‌ هم‌ ‏به‌دولت‌ اختیار داده‌ که‌ او را دفع‌ یا مطیع‌ کند. در بین‌ عمل‌ لازم‌ نیست‌ که‌ از دولت‌ سؤال‌ کنیم‌ و توضیح‌ بخواهیم‌ که‌ ‏حواس‌ دولت‌ مغشوش‌ بشود. باید تأمّل‌ کرد و نتیجه‌ را از دولت‌ خواست‌. پس‌ از این‌ مذاکرات‌ میرزا هاشم‌ نسبت‌ به‌دولت‌ ‏توهینی‌ کرده‌، سید یعقوب‌ با او مشغول‌ زدوخورد شد. یک‌ مقداری‌ میرزاهاشم‌ او را کتک‌ زده‌، سایرین‌ ممانعت‌ کردند. ‏مدرّس‌ و بعضی‌ دیگر معترّضانه‌ از جلسۀ‌ خصوصی‌ خارج‌ شدند، بنا شده‌ فردا آقایان‌ وزرا قبل‌ از ظهر در هیأت‌ رئیسۀ‌ ‏مجلس‌ حاضر شده‌ و مستقیماً با بندگان‌ حضرت‌ اشرف‌ دامّت‌ عظمته‌ به‌وسیلۀ‌ تلگراف‌ مذاکراتی‌ بکنند.»‏

‏حکومت‌ نظامی‌ تهران‌ و توابع‌ – سرتیپ‌ مرتضی‌‏

 ‏ ‏ ‏◀‏ ‏نمایندگان‌ خارجه‌‏

‏ ‌‏

‏در سفر نامۀ خوزستان که خاطرات رضا خان به قلم دبیر اعظم بهرامی  از این سفر می باشد آمده است: ‏

‏   قونسول‌ انگلیس‌ هم‌ وقت‌ ملاقات‌ خواست‌. پذیرفتم‌. آمد و در ضمن‌ تذکّر داد که‌ سرپرسی لرن وزیرمختار نیز با طیّاره‌ ‏به‌اهواز رسیده‌اند، و به‌دیدن‌ خواهند آمد.‏

‏  بعد از رفتن‌ او، قونسول‌ روس‌ نیز از من‌ ملاقات‌ کرد و ابراز نهایت‌ مسرّت‌ نمود. روس‌ها طبعاً و قلباً خوشوقت‌ بودند. ‏جراید و بیسیم‌ آنها مرتّباً اوضاع‌ این‌ صفحه‌ را تحت‌ دقّت‌ و مطالعه‌ قرار داده‌ و با اضطراب‌، یا شوق‌، از خبر پیشرفت‌ ‏سیاست‌ انگلیس‌ یا تقدّم‌ عملیات‌ قشون‌ ایران‌ استقبال‌ می‌کردند. »

‌‏‏ چون‌ لازم‌ بود از نمایندگان‌ خارجه‌ بازدید بشود، مراسم‌ را انجام‌ دادم‌. از جمله‌ در منزل‌ قونسول‌ انگلیس‌، سرپرسی‌ ‏لرن‌ هم‌ ملاقات‌ شد. انتظار داشتم‌ که‌ وزیر مختار با شدّت‌ و سختی‌ مذاکره‌ کند و چهرۀ ناراضی‌ نشان‌ بدهد، یا لااقل‌ از ‏سرگذشت‌ جریانهای‌ خوزستان‌ مبسوطاً مذاکره‌ نماید. امّا مشارالیه‌ بدون‌ اینکه‌ اظهاری‌ کرده‌، یا اشاره‌ به‌گزارش‌ این‌ ایّام‌ ‏بنماید، خانم‌ خود را به‌من‌ معرفی‌ نمود، و از ورود من‌ به‌این‌ صحنه‌ ابراز مسرّت‌ کرد. پس‌ از صرف‌ چای‌ و شیرینی‌ و ‏کشیدن‌ سیگار موقعی‌ که‌ دید خیال‌ حرکت‌ دارم‌ پرسید:‏

‏ «در مورد خزعل‌ چه‌ نظر و خیالی‌ دارید؟»‏

‏ سپس‌ با بیان‌ ساده‌ و ملایمی‌ گفت‌:‏

‏ «خزعل‌ خبط‌ کرده‌ و تمام‌ راه‌ را به‌اشتباه‌ رفته‌، و اگر چه‌ قابل‌ هرگونه‌ سیاست‌ و مجازات‌ است‌، امّا آیا ممکن‌ است‌ که‌ ‏از تقصیرش‌ صرفنظر کرده‌ او را ببخشید؟»‏

تلگراف های  محرمانه  بعنوان اسنادرا در  زیر می خوانید :

نمره‌ ۱۵‏

مورّخه‌ ۱۶ اپریل‌ ۱۹۲۳‏

در تاریخ‌ ۱۷ آپریل‌ ۱۹۲۳ واصل‌ شد

از طرف‌ لرن‌ تهران‌‏

به‌ پیل‌ در اهواز

‏ ‌‏

 ‏ ❊‏تلگراف‌ محرمانه‌‏

‏ ‌‏

‏«اخیراً فیمابین‌ وزیر جنگ‌ و خوانین‌ بختیاری‌ مشاجره‌ و بحرانی‌ حادث‌ شده‌ که‌ مبداء آن‌ قضیۀ‌ «شلیل‌» است‌ که‌ سال‌ ‏گذشته‌ واقع‌ گردید. وزیر جنگ‌ مشغول‌ تهیّه‌ و اعزام‌ قواست‌ به‌بختیاری‌، زیرا که‌ خوانین‌ ایل‌ مزبور در ادای‌ مبلغ‌ ‏غرامت‌ اظهار عدم‌ استطاعت‌ و بی‌میلی‌ می‌کنند. من‌، شاه‌ و رئیس‌الوزرا و خوانین‌ را از مخاطرۀ جدّی‌، که‌ به‌علّت‌ ‏تصادف‌ قوای‌ مسلّحۀ‌ بختیاری‌ و قشون‌ دولت‌ ایران‌ ظهور خواهد کرد، آگاه‌ ساخته‌ام‌ و خاطرنشان‌ کرده‌ام‌ که‌ دولت‌ ‏انگلیس‌ نمی‌تواند خطرات‌ و تهدیداتی‌ را که‌ متوجّه‌ معادن‌نفت‌ خواهد شد، با بی‌اعتنایی‌ بنگرد. هر سه‌ طرف‌ مذکور ‏به‌وخامت‌  اوضاع‌ و سختی‌ موقع‌ برخورده‌، و تصدیق‌ دارند، لیکن وزیر جنگ‌ هنوز اصرار و ابرام‌ خود را ترک‌ ‏نگفته‌ است‌.‏

امیدوارم‌ نفوذی‌ که‌ من‌ مجهّز و مجری‌ کرده‌ام‌، قضیّه‌ را حل‌ کند و مداخلۀ‌ قوایی‌ را ایجاب‌ ننماید.‏

خوانین‌ را متقاعد کرده‌ام‌ که‌ اختلافات‌ داخلی‌ خود را تصفیه‌ نمایند. البتّه‌ موقعیت‌ آنها، به‌واسطۀ‌ انتصاب‌ حکومت‌ ‏طایفگی‌ جدیدی‌، بلاتأخیر استحکام‌ خواهد گرفت‌.»‏

‏قونسولگری‌ دولت‌ بریتانیا در خوزستان‌‏

‏اهواز مورخه‌ ۱۸ اپریل‌ ۱۹۲۳‏

سواد جهت‌ اطّلاع‌ نایب‌ قونسول محمّره‌ ارسال‌ می‌شود.‏

‏امضاء: ئی‌ جی‌ پی‌پیل‌ – قونسول‌ خوزستان‌ مقیم‌ اهواز

‏ ‌‏‏ ‌‌‏

سرّی‌ است‌‏

 ‏ ❊‏تلگراف‌ رمز نمره‌ ۱۲۳/ ۲۷ مورخه‌ ۸ می‌۱۹۲۳‏

از طرف‌ پیل‌ در اهواز

به‌ لرن‌ در تهران‌ تحت‌ نمرۀ ۲۷ و ناکس‌ در بوشهر تحت‌ نمرۀ ۱۲۳‏

‏ ‌‏

خیلی‌ محرمانه‌‏

‏ ‌‏

‏«خواهشمندم‌ به‌تلگراف‌ تهران‌ نمرۀ‌ ۷۲ مورخه‌ ۴ می‌۱۹۲۳ مراجعه‌ فرمایید.‏

کلیۀ‌ اطّلاعات‌ واصله‌ حاکی‌ است‌، که‌ قشون‌ ایران‌ از خط‌ّ بهبهان‌ وارد خوزستان‌ گردیده‌ است‌. از منابع‌ موثّقه‌ راپرت‌ ‏رسیده‌ که‌ ۴۵۰ نفر نظامی‌ از قمشه‌ به‌امتداد بهبهان‌ حرکت‌ کرده‌ و مقصد نهایی‌ آنها رامهرمز است‌. علی‌الظاهر، ‏مقصود وزیر جنگ‌ این‌ است‌ که‌ با اعزام‌ این‌ قشون‌ به‌رامهرمز، اراضی‌ و بلوکی‌ را از قبیل‌ چهارمحال‌، جانکی‌ و ‏رامهرمز که‌ سابقاً تحت‌ ادارۀ دولت‌ ایران‌ بوده‌ و در این‌ اواخر بختیاریها به‌آن‌ دست‌ انداخته‌اند، منتزع نماید، و سپس‌ ‏پیش‌ آمدن‌ به‌جانب‌ میادین‌ نفت‌ و اهواز سهل‌ خواهد بود.‏

در این‌ موارد لازم‌ و اصلی‌ به‌نظر می‌رسد، که‌ بدواً نسبت‌ به‌مراسلۀ‌ ضمانت‌نامه‌ که‌ درتلگراف‌ نمرّ‌ ۱۰۸ مورخه‌ ‏‏۱۸ اپریل‌ ۱۹۲۲ به‌آن‌ اشاره‌ فرمودید تصمیم‌ قطعی‌ اتّخاذ شود.‏

شیخ‌ اعزام‌ هریک‌ از قوای‌ ذیل‌ را به‌منزلۀ تجاوز به‌منطقه‌ و اراضی‌ خود خواهد نگریست‌:‏

‏۱- قشون‌.‏

‏۲- پلیس‌.‏

‏۳- حاکم‌.‏

‏۴- مأمور عدلیه‌.‏

‏۵- تحصیلدار مالیاتهای‌ غیرمستقیم‌.‏

دولت‌ ایران‌ چندی‌ است‌ که‌ قصد خود را راجع‌ به‌اعزام‌ (۲)، (۳) و (۵) ابراز داشته‌ است‌. موضوع‌ بحث‌ این‌ است‌ که‌ ‏آیا ما هم‌ باید مثل‌ شیخ‌ تعبیر و تأویل‌ کنیم‌، و اگر بکنیم‌ با دولت‌ ایران‌ چه‌ معامله‌ باید نمود؟ طبعاً شیخ‌ محمّره‌ از ‏حضور قشون‌ ایران‌ درحدود منطقۀ‌ خود بیم‌ دارد، زیرا اگر ما ضمانت‌ ننماییم‌ که‌ از طرف‌ آنها مداخله‌ نخواهد شد، ‏این‌ قوا برای‌ شیخ‌، یک‌ تهدید دائمی‌ خواهد بود.‏

ممکن‌ است‌ راجع‌ به‌اراضی‌ و قلمرو شیخ‌ با دولت‌ ایران وارد عقد قراردادهای‌ الزام‌آوری‌ شد، و یا بدون‌ تعریضاتی‌ ‏ترتیب‌ صحیحی‌ برقرار نمود.»‏

‏ ‌‏

به‌ عنوان‌ بوشهر تحت‌ نمره‌ ۱۲۳‏

سواد به‌تهران‌ تحت‌ نمره‌ ۲۷‏

 ‏‏ ❊‏ قونسولگری‌ دولت‌ فخیمۀ‌ انگلیس‌ در خوزستان‌ اهواز

‏مورخه‌ ۱۸ می‌ ۱۹۲۳ – نمره‌ ۴۶  ‏Sـ ۸/۲۲‏

با کمال‌ احترام‌ سواد تلگراف‌ فوق‌ جهت‌ اشخاص‌ ذیل‌ ارسال‌ می‌گردد:‏

‏۱- منشی‌ کمیسر عالی‌ بریتانیا در عراق‌ – بغداد.‏

‏۲- نایب‌ قونسول‌ بریتانیا در:‏

‏- محمّره‌.‏

‏- بصره‌.‏

‏۳- صاحبمنصب‌ سرویس‌ اطّلاعاتی‌.‏

‏ ‌‏

 ‏‏ ❊‏تلگراف‌ رمز نمره‌ ۱۲۶/۲۹ مورخه‌ ۴ می‌۱۹۲۳‏

‏ ‌‏

خیلی‌ محرمانه‌‏

‏از طرف‌ کاپیتان‌ پیل‌ – اهواز

‏به‌سر پرسی‌ لرن‌ در تهران‌ ۲۹ و ناکس‌ در بوشهر ۱۲۶‏

‏ ‌‏

‏«خواهشمندم‌ به‌تلگراف‌ نمرۀ‌ ۲۵ خودتان‌ رجوع‌ کنید.‏

به‌ عقیدۀ من‌ وارد نمودن‌ قشون‌ منوط‌ به‌وقت‌ و فرصت‌ خواهد بود، و اطمینانات‌ وزیرجنگ‌ که‌ در آخرین‌ قسمت‌ ‏تلگراف‌ خود به‌آن‌ اشاره‌ فرموده‌اید، با اساس‌ و قابل‌ تصدیق‌ است‌. نقشه‌های‌ وزیر جنگ‌ در نهایت‌ خوبی‌ طرح‌ شده‌ و ‏در عین‌ حال‌ هیچ‌ موجب‌ و بهانۀ‌ رضایت‌بخشی‌ در مداخلۀ‌ ما برای‌ کمک‌ به‌خوانین‌ بختیاری‌ به‌دست‌ نمی‌دهد. همچنین‌ ‏من‌ گمان‌ نمی‌کنم‌ خوانین‌ مزبور مستحقّ‌ و شایستۀبیش‌ از این‌ محبّت‌ باشند. امروز من‌ قوای‌ بختیاری‌ را از اثر سه‌ ‏پیشامد ذیل‌ در هم‌ شکسته‌ و ضعیف‌ می‌بینم‌:‏

‏۱- وضعیّت‌ حاضرۀ آنها به‌مناسبت‌ گروهائی‌ که‌ در تهران‌ دارند.‏

‏۲- مواقع‌ مستحکمه‌ که‌ قوای‌ دولت‌ در چهارمحال‌ اشغال‌ نموده‌ است‌.‏

‏۳- اختلاف‌ و تباعدنظر عشایر چهارلنگ‌ و کهکیلویه‌.‏

در صورتی‌ هم‌ که‌ خوانین‌ غرامت‌ مطلوبه‌ را بپردازند بهیچوجه‌ قابل‌ قبول‌ نیست‌ که‌ قشون‌ از چهارمحال‌ عودت‌ نماید، ‏زیرا که‌ قشون‌ همه‌ قسم‌ حقی‌ّ برای‌ توقّف‌ در این‌ نواحی‌ دارد. پس‌، خوانین‌ بایستی‌ از دو کار، یکی‌ را اختیار کنند، یا ‏به‌دولت‌ ایران‌ تسلیم‌ شوند، یا فاشافاش‌ طغیان‌ نمایند. در صورت‌ اوّل‌، قشون‌ ایران‌ عاقبت‌ وارد معادن‌ نفت‌ خواهد شد ‏و گمان‌ نمی‌کنم‌ بدتر از این‌ موقعیتی‌ برای‌ کمپانی‌ باشد. در صورت‌ اجرای‌ شقّ‌ ثانی‌، به‌ اعتقاد من‌ نظر به‌علل‌ فوق‌ ‏خوانین‌ مغلوب‌ خواهند گردید. عاقبت‌الامر خود آنها حاضر می‌شوند که‌ خسارت‌ عمده‌ به‌معادن‌ نفت‌ وارد آوردند تا ما ‏را مجبور به‌مداخلۀ‌ علنی‌ و جدّی‌ نمایند.‏

چون‌ فقط‌ از طرف‌ طوایف‌ بختیاری‌ ممکن‌ است‌ خساراتی‌ به‌اراضی‌ نفت‌خیز وارد آید، من‌ پیشنهاد می‌کنم‌ که‌ در ابتدای‌ ‏ظهور مقدّمات‌ اغتشاش‌، یک‌ دسته‌ از قشون‌ ما وارد میادین‌ نفت‌ شود. این‌ دسته‌ قشون‌، دارایی‌ کمپانی‌ را حفظ‌ ‏می‌نماید و حضور آنها را می‌توان‌ هم‌ برای‌ مساعدت‌ بختیاریها و هم‌ برای‌ امداد قشون‌ ایران‌، به‌حساب‌ آورد.‏

این‌ عدّه‌ را می‌توان‌ به‌منزلۀ‌ یک‌ قوّۀ‌ میانجی‌ قرار داد که‌ از طرف‌ دولت‌ فخیمۀ‌ بریتانیا شیخ‌ محمّره‌ را در مقابل‌ دولت‌ ‏ایران‌ صیانت‌ نماید. اگر بهانه‌ برای‌ اعزام‌ قشون‌ به‌دست‌ نیاید، و سپاهیان‌ دولت‌ ایران‌ برای‌ اشغال‌ اراضی‌ و قلمرو ‏شیخ‌ ابراز عزم‌ راسخ‌ نمایند آن‌وقت‌ ما بایستی‌ شورشی‌ در میانه‌ هواداران‌ خزعل‌ تولید کنیم‌ تا از طغیان‌ آنها خطراتی‌ ‏برای‌ لوله‌های‌ نفت‌ پیش‌ بینی‌ بشود. سپس‌ با پیاده‌ کردن‌ قشونی‌ در اهواز، نقشۀ‌ وزیرجنگ‌ را باطل‌ نموده‌ و بر او ‏سبقت‌ بجوییم‌.»‏

به‌ تهران‌ تحت‌ نمره‌ ۲۹‏

سواد به‌بوشهر تحت‌ نمره‌ ۱۲۶‏

قونسولگری‌ خوزستان‌ در اهواز

مورخه‌ ۱۴ می‌۱۹۲۳ – نمره‌ ۵۱- ۸/۲۲‏

سواد تلگراف‌ فوق‌ با کمال‌ احترام‌ تقدیم‌ اشخاص‌ ذیل‌ میشود:‏

‏۱- منشی‌ کمیسر عالی‌ بریتانیا در عراق‌ – بغداد

‏۲- نایب‌ قونسول‌ دولت‌ فخیمه‌ در:‏

‏- محمّره‌.‏

‏- بصره‌.‏

‏۳- صاحبمنصب‌ سرویس‌ اطّلاعاتی‌.‏

‏امضاء: ئی‌جی‌پی‌پیل‌‏

‏قونسول‌ دولت‌ فخیمۀ‌ بریتانیا در خوزستان‌ مقیم‌ اهواز

‏ ‏‏ ‌‏

 ‏ ❊‏یادداشت‌ قونسول‌ اهواز در خصوص‌ موجباتی‌ که‌ باعث‌ می‌شود مشارالیه‌ اعزام‌ قوایی‌ را تقاضا کند.‏

‏ ‌‏

‏«کلیات‌ ۱- کاملاً موافق‌ عقل‌ و احتیاط‌ است‌ که‌ حضور یک‌ قشون‌ انگلیسی‌ را در خوزستان‌ یا در بختیاری‌ نه‌ تنها ‏موجب‌ آرامش‌ و سکون‌ ندانیم‌، بلکه‌ اسباب‌ تهییج‌ بشناسیم‌. مگر اینکه‌ قشون‌ مزبور به‌قدری‌ قوی‌ باشد که‌ کاملاً ‏بتواند پیشرفت‌ سیاستی‌ را تأمین‌ نماید که‌ محض‌ تقویت‌ آن‌ اعزام‌ گردیده‌ است‌.‏

‏۲- قوّه‌ای‌ که‌ در طرح‌ (الف‌) پیش‌بینی‌ شده‌، به‌عقیدۀ‌ من‌ برای‌ حصول‌ کامیابی‌ کافی‌ نیست‌ و در نتیحه‌، حفظ‌ دارایی‌ و ‏اعضای‌ کمپانی‌ نفت‌ ایران‌ و انگلیس‌ چه‌ در سر معادن‌ و چه‌ روی‌ خط‌ لوله‌ها بهتر میسّر می‌شود، هرگاه‌، اسلحه‌ و ‏مهمّات‌ و وجوه‌ به‌رؤسا و قبایل‌ متّفق‌ و دوست‌ خودمان‌ برسانیم‌. در صورتیکه‌ این‌ دو طریقه‌ به‌کلّی‌ بی‌نتیجه‌ و بلااثر ‏شود، هیچ‌ چاره‌ ای به‌نظر نمی‌رسد، جز اینکه‌ اهالی‌ و جمعیت‌ غیرنظامی‌ را خارج‌ کرده‌، و به‌ جای‌ آنها در صورت‌ لزوم‌ ‏قشونی‌ را که‌ در طرح‌ نمره‌ (الف‌) پیش‌بینی‌ شده‌ بگنجانیم‌.‏

‏۳- معادن‌ نفت‌ – گمان‌ نمی‌رود که‌ حفظ‌ اراضی‌ نفت‌خیز در مقابل‌ تهاجم‌ قوای‌ متخاصم‌ بختیاری‌ به‌خوبی‌ میسّر شود، ‏مگر اینکه‌ لااقل‌ یک‌ دیویزیون‌ از همه‌ قسم‌ قوایی‌ به‌انضمام‌ دستجاتی‌ که‌ برای‌ خطوط‌ ارتباطیه‌ لازم‌ است‌، اعزام‌ گردد ‏و چون‌ تهیّه‌ی چنین‌ قوّه‌ای‌ در عراق‌ انتظار نمی‌رود، پس‌ طریقه‌ای‌ را که‌ در قسمت‌ (۲) فوق‌ مذکور شد، بایستی‌ به‌مقام‌ ‏عمل‌ گذاشت‌، از این‌ قرار طرح‌ نمرۀ‌ (ب‌) هم‌ بایستی‌ کنار گذارده‌ شود، زیرا هر خسارتی‌ که‌ باید به‌معادن‌ نفت‌ وارد ‏شود، قبل‌ از آنکه‌ تمرکز قوای‌ مصرّحه‌ در طرح (ب‌) انجام‌ بگیرد، بالطبیعه‌ واقع‌ خواهد گردید.‏

‏۴- یک‌ پیشامد دیگر نیز ممکن‌ است‌ واقع‌ شود که‌ با اوضاع‌ مذکوره‌ در قسمت‌ (۳) فوق‌ مباین‌ و مختلف‌ باشد، و آن‌ ‏چنین‌ است‌ که‌ ممکن‌ است‌ بختیاریهای‌ هفت‌ لنگ‌، یا درتحت‌ فشار قشون‌ ایران‌ که‌ از طرف‌ اصفهان‌ بر آنها فشار ‏خواهد آورد، یا در تحت‌ تأثیر عشایر چهارلنگ‌، که‌ قشون‌ ایران‌ از بهبهان‌ و طرف‌ جنوب‌ شرقی‌ به‌آنها مساعدت‌ و ‏کمک‌ خواهد کرد، سوق‌ داده‌ شوند و خود را به‌معادن‌ نفت‌ رسانده‌ و آن‌ مؤسّسه‌ را تهدید به‌خرابی‌ و خسارت‌ نمایند، ‏تا شاید دولت‌ انگلیس‌ مداخله نموده‌ و عملاً به‌مساعدت‌ آنها برخیزد.‏

‏   در این ‌وقت‌ اعزام‌ یک‌ عدّۀ کوچکی‌ که‌ ابداً مهیّا و آمادۀ جنگ‌ نباشند، تهدیدات‌ مزبوره‌ را مرتفع‌ و برطرف‌ خواهد ‏ساخت‌، مشروط‌ بر اینکه‌ خود بختیاریها تقاضای‌ اعزام‌ عدّۀ‌ مذکور را بنمایند. امّا از طرف‌ قونسول‌ اهواز ارسال‌ این‌ ‏عدّه‌ تقاضا نمی‌شود مگر آنکه‌ قبلاً وزیر مختار انگلیس‌ در تهران‌ آن‌ را تصویب‌ نموده‌ باشد، زیرا که‌ ایشان‌ فقط‌ ‏می‌توانند بگویند که‌ آیا ممکن‌ است‌ به‌واسطۀفشار بر دولت‌ مرکزی‌ تهران‌، رفع‌ غائله‌ را نمود یا نه‌؟

‏۵- لوله‌ و نقاط‌ کشیدن‌ نفت‌ – تنها خطری‌ که‌ توجّه‌ به‌آن‌ لازم‌ است‌، هرج‌ومرج‌ است‌. این‌ هرج‌ومرج‌ از یکی‌ از سه‌ ‏علّت‌ ذیل‌ ممکن‌ الحدوث‌ خواهد بود:‏

‏(الف‌) وفات‌ شیخ‌ محمّره‌.‏

‏(ب‌) یک‌ قیام‌ و شورش‌ بر ضدّ شیخ‌ محمّره‌.‏

‏(ج‌) مناقشه‌ و منازعۀ‌ قشون‌ دولت‌ ایران‌ و قوای‌ شیخ‌ محمّره‌.‏

اینک‌ راجع‌ به‌علل‌ مذکوره‌، یکان‌ یکان‌ سخن‌ می‌رانم‌:‏

‏(الف‌) هیچ‌ تهدید نزدیکی‌ به‌لوله‌ها و به‌نقاطی‌ که‌ نفت‌ را با تلمبه‌ می‌کشند نزدیکتر از این‌ تهدید نخواهد بود. در این‌ ‏موقع‌ باید به‌طوری‌ که‌ در قسمت‌ (۲) فوق‌ اشاره‌ گشت‌ شروع‌ به‌ اقدام‌ شود، و اگر لازم‌ باشد قضیّۀ‌ تخلیۀ‌ افراد نیز ‏عملی‌ گردد.‏

‏   باید به‌خاطر آورد که‌ مداخلۀ‌ قشون‌ انگلیسی‌ به‌کمک‌ شیخ‌، یک‌ جنبۀ‌ تعصّبی‌ هم‌ به‌قضیه‌ خواهد افزود و موجب‌ ‏تکثیر عدّه‌ و افزایش‌ حس‌ّ مقاومت‌ مخالفین‌ خواهدگردید.‏

‏(ب‌) متمنّی‌ است‌ به‌ضمیمۀ نمرۀ‌ ثانی‌ مراجعه‌ فرمایید.‏

‏(ج‌) از مخاطرات‌ لوله‌های‌ نفت‌ و نقاطی‌ که‌ نفت‌ کشیده‌ می‌گردد، لازم‌ نیست‌ پیشگیری‌ قبل‌الوقوع‌ بشود. علل‌ بسیار ‏مهم‌ّ سیاسی‌ برخلاف‌ دخالت‌ قشون‌ انگلیس پیش‌ خواهد آمد و مسأله‌ ی حفظ‌ دارایی کمپانی‌ در واقع‌، فرع‌ قضیّۀ‌ ‏بزرگتری‌ خواهد شد و آن‌ این‌ است‌ که‌ تا چه‌ درجه‌ دولت‌ بریتانیا حاضر است‌ از عهدۀ‌ تعهّدات‌ خود برآمده‌ و هنگام‌ ‏تجاوز دولت‌ ایران‌ نسبت‌ به‌شیخ‌، مشارالیه‌ را حفاظت‌ و تقویت‌ کند.‏

‏۶- آبادان‌ – امّا راجع‌ به‌صیانت‌ دستگاههای‌ تصفیۀ‌ کمپانی‌ آبادان‌، اگر مقتضیات‌ نظامی‌ فقط‌ ایجاب‌ نماید، به‌هر عامل‌ ‏و وسیلۀ‌ پلتیکی می‌شود دست‌ زد.»‏

‏ئی‌جی‌پی‌ پیل‌‏

‏ قونسول‌ دولت‌ فخیمۀ‌ بریتانیا در خوزستان‌ – اهواز

‏مورّخۀ‌ ۱۱ جون‌ ۱۹۲۳‏

‏ ‌‌‌‏

قونسولگری‌ بریتانیا مقیم‌ اهواز

نمره‌ ۱۱۶ ـ ۴/۲۲‏

به‌ تاریخ‌ ۲۰ جون‌ ۱۹۲۳‏

‏ ‌‏

خیلی‌ محرمانه‌‏

‏ ‌‏

 ‏‏ ❊‏   به‌کمیسر سیاسی‌ محترم‌ دولت‌ فخیمۀ‌ مقیم‌ بوشهر

‏   دفاع‌ از معادن‌ نفت‌ جنوب‌‏

‏ ‌‏

‏   «۱- افتخاراً توجّهات‌ حضرتت‌ را به‌مدلول‌ مراسلۀ‌ نمرۀ‌ ‌۹۱۸ . ‏s . o‏ مورّخۀ‌ ۳۰ ماه‌ می‌۱۹۲۳ و ملفوفات‌ کمیسر ‏بغداد به‌عنوان‌ وزیر مختار انگلیس‌ مقیم‌ تهران‌، مشعر بر حفاظت معادن‌ نفت‌ جنوب‌ ایران‌ معطوف‌ می‌دارد.‏

‏   ۲- در موقع‌ ملاقات‌ گروپ‌ کاپیتان‌ بریکس‌ در اهواز، بر حسب‌ تقاضای‌ مشارالیه‌، راپرتی‌ تهیّه‌ نمودم‌ راجع‌ ‏به‌وضعیاتی‌ که‌ باعث‌ گردد قونسولگری‌ اهواز تقاضایی‌ راجع‌ به‌اعزام‌ قشون‌ به‌خوزستان‌ نماید.‏

اینک‌ محض‌ استحضار خاطر مبارک‌ سواد راپرت‌ مزبور را ایفا می‌دارم‌.‏

‏   ۳- راست‌ است‌ که‌ در تلگرام‌ نمرۀ۲۹ مورّخۀ‌ ۱۵ می‌۱۹۲۳ که‌ به‌وزیر مختار دولت‌ انگلیس‌ مقیم‌ تهران‌ مخابره‌ ‏کرده‌ام‌ شمّه‌ای‌ از طرق‌ اعمال‌ و فوائد اعزام‌ قشون‌ را در بعضی‌ مواقع‌ و حوادث‌ شرح‌ داده‌ام‌، امّا آن‌ وقت‌، من‌ ‏محدودیت‌ قوای‌ هوایی‌ را که‌ ارکان‌ حرب‌ عراق‌ می‌تواند گسیل‌ نماید، در نظر نگرفته‌ بودم‌. ممکن‌ است‌ اکنون‌ میزان‌ ‏قوایی‌ را که‌ فوراً برای‌ حفظ‌ معادن‌ و لوله‌های‌ نفت‌ لازم‌ خواهد بود کمتر از اندازه‌ برآورد کرده‌ باشم‌، امّا در این‌ ‏مورد توجّه‌ جناب‌عالی‌ را به‌تلگراف‌ نمرۀ‌ ۸/۱۱ موّرخۀ‌ ۲۸ اکتبر۱۹۲۰ سر آرنولد ویلسن‌ از بوشهر، و تلگراف‌ ‏خودتان‌، نمرۀ‌ ۴۳۸ مورّخۀ‌ ۱۳ می‌۱۹۲۳خطاب‌ به‌وزیر مختار تهران‌ جلب‌ می‌نمایم‌.‏

در تلگراف‌ اوّل‌ سر آرنولد ویلسن‌ می‌گوید:‏

‏«به‌ نظر من‌ یک‌ بریگاد پیاده‌ نظام‌ و یک‌ رژیمان‌ سوار و یک‌ باطری‌ توپ‌ کوهستانی‌ برای‌ اعزام‌ به‌خوزستان‌ در ‏مواقع‌ اغتشاش‌ کفایت‌ خواهد کرد.»‏

در تلگراف‌ دوّم‌، شما چنین‌ اظهار عقیده‌ کرده‌اید که‌ یک‌ باتالیون‌ در اهواز و یک‌ باتالیون‌ در میدان‌ «نفتون‌» کافی‌ ‏است‌، در صورتی‌ که‌ بختیاریها و مشایخ‌ عشایر نیز به‌ما کمک‌ نمایند. امّا من‌ معتقدم‌ که‌ در مواقع‌ سخت‌ ما با قوای‌ ‏معتنابهی‌ از مشایخ‌ عشایر مخالف‌ سروکار خواهیم‌ داشت‌، به‌این‌ لحاظ‌ من‌ طرفدار این‌ عقیده‌ هستم‌ که‌ بایستی‌ ذخیرۀ‌ ‏کافی‌ از اسلحه‌ و مهمّات‌ و وجوه‌ به‌رؤسای‌ قبایل‌ موافق‌ خود بدهیم‌ تا به‌اعمال‌ هوائی‌ که‌ ارکان‌ حرب‌ عراق‌ می‌تواند ‏به‌اختیار ما بگذارد و از محدودیت‌ آن‌ نیز مطّلعیم‌، محتاج‌ نشویم‌.‏

‏   ۴- اگر ادلّۀ‌ من‌ صحیح‌ باشد، در نتیجه‌ لازم‌ بلکه‌ حیاتی‌ به‌نظر می‌آید که‌ معادل ۵۰۰۰ الی ‌۱۰۰۰۰  تفنگ‌ و مقدار ‏متناسبی‌ مهمـّات‌ در بصره‌ ذخیره‌ نماییم‌، تا در موقع‌ ظهور حوادث مهمّه‌ به‌اختیار شیخ‌‏

محمّره‌ گذارده‌ شود. به‌نظر من‌ اکنون‌ ۵۰۰۰ تفنگ‌ حاضراست‌.»‏

‏    با کمال‌ افتخار ملازم‌ بسیار مطیع‌ شما

‏   ئی‌جی‌پی‌ پیل‌‏

‏  قونسول‌ دولت‌ بریتانیا در خوزستان‌ مقیم‌ اهواز

سواد مراسلۀ فوق‌ با عرض‌ ارادت‌:‏

‏۱- به‌حضرت اجل‌ کمیسر عالی‌ عراق‌ (بغداد)‏

‏۲- به‌وزیر مختار و ایلچی‌ فخیمۀ‌ انگلیس‌ در تهران‌ تقدیم‌ می‌گردد.‏

پیام‌ تلگرافی‌ وزیر مختار انگلیس‌ به‌شیخ‌خزعل‌‏

‏ ‌‏

خیلی‌ محرمانه‌‏

‏   تلگراف‌ رمز نمرۀ‌ ۱۳۰۱ مورّخۀ‌ ۲۳ جولای‌ ۱۹۲۲‏

 ‏‏ ❊‏   از طرف‌ ترور از بوشهر به‌عنوان‌ والیس‌ – اهواز

‏ ‌‏

‏   «در تعقیب تلگراف‌ نمرۀ‌ ۱۲۹۰ حسب‌الامر تلگرافی‌ وزیر مختار، مورّخۀ‌ ۲۲ جولای‌۱۹۲۲ خیلی‌ فوری‌ پیغام‌ ‏محرمانۀ‌ ذیل‌ را به‌شیخ‌ محمّره‌ ابلاغ‌ نمایید:‏

‏   «میل‌ دائمی‌ این‌ جانب‌ به‌شرافت‌ و سلامتی‌ آن‌ حضرت‌ از پیغام‌ ذیل‌ مستفاد می‌گردد. چندی‌ پیش‌ با نهایت‌ تعجّب‌ و ‏تألّم‌ گسیل‌ شدن‌ قشون‌ ایران‌ را از اصفهان‌ از طریق‌ بختیاری‌ به‌عزم‌ خوزستان‌ استماع‌ کردم‌. از قرار راپرت‌، عدۀ‌ ‏آنها پانصد نفر و دارای‌ چند توپ‌ می‌باشند. رئیس‌الوزرا تاکنون‌ اطمینان‌ می‌دهد که‌ فقط‌ ۲۰۰ نفر نظامی‌ اعزام‌ شده‌. ‏بدواً به‌وزیر جنگ‌ و رئیس‌الوزرا اعتراضات‌ جدّی‌ نموده‌ اظهار داشتم‌، ارسال‌ قشون‌ به‌خوزستان‌ غیرلازم‌ بلکه‌ ‏خطرناک‌ است‌. خاصّه‌ که‌ امنیت‌ کامل‌ در خوزستان‌ حکمفرماست‌ و قشون‌ به‌جهت‌ اطفای‌ اغتشاش‌ و هرج‌ومرج‌ ‏آذربایجان‌ و گیلان‌ و لرستان‌ و سرکوبی‌ دستجات‌ سارقین‌ که‌ سر راههای‌ تجارتی‌ را گرفته‌اند واجب‌تر می‌باشد، در ‏نتیجه دولت‌ ایران‌ اظهار موافقت‌ نمود که‌ از پیشرفت‌ قشون‌ ممانعت‌ به‌عمل‌ آورد. رئیس‌الوزرا دیروز شخصاً مرا ‏ملاقات‌ و خواست‌ که‌ در……. خود تجدیدنظری‌ بکنم‌، ولی‌ من‌ استنکاف‌ ورزیدم‌. مشارالیه‌ بیان‌ داشت‌، چنانچه‌ ‏مستحضر بودیم‌ که‌ اعزام‌ قشون‌ موجب‌ اعتراض‌ شما می‌شود، اقدام‌ نمی‌نمودیم‌. فعلاً هم‌ رجعت‌ آن‌ اشکال‌ دارد، زیرا ‏که‌ حیثیّات‌ دولت‌ کاسته‌ می‌شود و در مجلس‌ مشکلاتی‌ تولید خواهد گشت‌. من‌ پاسخ‌ دادم‌ هرگاه‌ نخست‌ با من‌ مشورت‌ ‏می‌کردید، نظریات‌ مرا درک‌ می‌نمودید. تقریباً دو ماه‌ قبل‌ نظریات‌ خود را وضوحاً به‌سردار سپه‌ گفته‌ بودم‌. در این‌ ‏مورد هم‌ اضافه‌ کردم‌ که‌ من‌ با این‌ نقشه‌ کاملاً مخالف‌ و از آن‌ متنفرم‌، و می‌ترسم‌ دخول‌ قوای جدید در ولایتی‌ که‌ ‏انتظام‌ و امنیت‌ در آن‌ برقرار بوده‌ فقط‌ مورث‌ و موجد اغتشاشات‌ و مشکلات‌ شود، و مایلم که‌ این‌ نقشه‌ متروک‌ ‏بماند. حضرت‌ اشرف‌ گفتند که‌ خودشان‌ و وزیر جنگ‌ حاضرند رسماً به‌جنابعالی‌(سردار اقدس‌) اطمینان‌ بدهند که‌ این‌ ‏دستجات‌ فقط‌ محض ‌خدمت و نگاهبانی‌ حکومت‌ شوشتر اعزام‌ شده‌اند، و ابداً مداخله‌ در کارهای‌ شما و منطقه‌ شما ‏نخواهند نمود. گویا در همین‌ زمینه‌ مشارالیه هم‌ به‌جناب‌‌عالی‌ تلگرافی‌ خواهند کرد، و جناب‌عالی‌ نیز بلاشبهه‌ به‌نحوی‌ ‏که‌ مطابق‌ مصالح‌ خودتان‌ باشد جواب‌ خواهید داد.‏

در این‌ باب‌ من‌ و صمصام‌السلطنه‌ و سردار جنگ‌ کاملاً مذاکره‌ کرده‌ و در این‌ نکته‌ اتّفاق‌ کرده‌ایم‌ که‌ شما و ایشان‌ ‏باید به‌دولت‌ ایران‌ فشار وارد آورید، تا بداند که‌ اعزام‌ قشون‌ خطرناک‌ و از لحاظ‌ اوضاع‌ محل‌ غیر لازم‌ و بیهوده‌ ‏است‌، و تمام‌ وسایل‌ ممکنه‌ را بایستی‌ به‌کار برد که‌ دولت‌ ایران‌ این‌ تصمیم‌ را ترک‌ بگوید، و شما و خوانین‌ ‏سابق‌الذکر دنبالۀ اقداماتی‌ را که‌ من‌ کرده‌ام‌ و کاملاً به‌منافع‌ شماست‌ گرفته‌، مجری‌ آن‌ بشوید.خوانین‌ می‌توانند ‏به‌قوّۀ‌ قهریّه‌، قشون‌ را مانع‌ شوند، امّا اگر ما و شما و آنها بالاتّفاق‌ کار بکنیم‌ این‌ اقدام‌ لزومی‌ نخواهد داشت‌.‏

منبع :   «سفرنامۀ خوزستان» سخنان رضاشاه به خامه فرج الله بهرامی – 1303-  از تلاش آنلاین