قران موزه قدس مشهد کهن ترین ترجمه فارسی

..

قدیمی ترین قرآن ترجمه شده به فارسی که تا کنون سالم مانده است

مقدمه:

یکی از کتابهای کهن ارزشمند در زمینه قرآن، قرآن مترجم قدس است. پژوهش در چگونگی ترجمه این قرآن مترجم می تواند پرده از بسیاری از نادانسته های تحول زبان فارسی بردارد.

مترجم کوشیده است تا به زبانی روان ( ولی متأثر از گویش منطقه ای) کلام خدا را به بهترین نحو به همزبانان و همکیشان خود منتقل کند.

ترجمه های قرآن همچنانکه از نظرتاریخ ترجمه اهمیت ویژه ای دارند، از لحاظ تاریخ زبان و سیر تحول آن نیز حائز اهمیتند.

یکی از قدیمترین نمونه های ترجمه، قرآن مترجم قدس است که با شماره 54 در کتابخانه آستان قدس رضوی نگهداری می شود. در این قرآن معادل فارسی هر واژه در زیر آن درج شده است.

خوشبختانه بخش بیشتر قرآن از دستبرد ایام محفوظ مانده جز چند صفحه که از اول تا آخر آن مفقود شده است. بطوری که از آیه 213 سوره بقره تا آیه اول سوره الضحی را در بر دارد. نام مترجم، کاتب، تاریخ و محل کتابت آشکار نیست. محقق محترم دکتر رواقی آن را با نام « قرآن قدس» به زیور طبع آراسته است.

دربارة تاریخ ترجمه و منشأ مترجم نمی توان نظر قطعی داد.  ولی واژگان استفاده شده به زبان مردم شرق خراسان نزدیک است و گمان می رود با همه قراین و شواهد بتوان آن را به قرن چهارم و پنجم هجری مربوط کرد. دکتر رواقی قدمت این ترجمه را مشخص نمی کند ولی مترجم یا مترجمان آن را از مردم منطقه کرمان و سیستان حدس می زند. ( رواقی، 1364: 35-32)

« شباهت واژگانی بین این کتاب و فرهنگ مصادر اللغه ( مولف ناشناخته) ولی از مردم منطقه کرمان آنقدر فراوان است که شاید مترجم یا مترجمان این قرآن نیز از همان حوزه جغرافیایی برخاسته باشند که مولف مصادر اللغه از آن است. » ( رواقی، 1364: 32)

کهنگی زبان ترجمه آن را قرون اولیه دوره رشد و تکوین زبان فارسی دری نزدیک منسوب می کند، ولی این مقایسه از نظر دکتر رواقی نمی تواند چندان دقیق باشد. زیرا سرعت تحول در زبان ادبی و زبان عامه مردم ( که این ترجمه رگه هایی از گویش محلی و منطقه ای را دارد) متفاوت است. زبان ادبی در هر دوره دستخوش تحولات عمده تری می گردد. زیرا ادیب می کوشد تا به زبان معیار حکومتی نزدیک گردد و اندک اندک از به کار گرفتن گونه ها و گویشها در نوشتن می کاهد و به این ترتیب از زبان مردم منطقه فاصله می گیرد.

ولی زبان علمی و بخصوص ترجمة قرآن که زبان دینی مردم است نگاه به مردم و زبان عمومی جامعه دارد لذا این گونه زبانها سرعت تغییر را بر نمی تابند و دیرتر متحول می گردند. به همین دلیل سرعت تحول در زبان علمی و نظایر این ترجمه کندتر از زبان ادبی است. مقایسه ای بین زبان شاعران و زبان علمی دانشمندانی که در یک دوره از یک منطقه برخاسته اند این ناهمگونی سرعت تغییر را نشان می دهد.

از جانب دیگر نیز می توان در خصوص تاریخ این ترجمه حکم قطعی صادر کرد زیرا گاهی بعضی از گویشهای محلی به دلایلی چون دوری از مرکز و عدم تبادل ارتباطات منطقه ای سرعت تحول سایر گویشها را طی نمی کنند و ممکن است در دوره زمانی واحد یک گویش کهنه تر از دیگری به نظر رسد. مقایسه ای بین زبان ناصرخسرو و زبان فردوسی علیرغم آنکه ناصرخسرو از لحاظ زمانی پس از فردوسی شعر سروده کهنگی زبان ناصرخسرو را که از منطقه ای دیگر است نشان می دهد. در زبان ناصر خسرو بسامد لغت کهنه بیشتر است که نشان دهندة کندی سرعت تحول در گویش مردم آن منطقه می باشد.

( رواقی، 1364: 17)

بر اساس اینگونه ترجمه در خصوص نحو و ساختار دستوری جمله در آن زمان نمی توان حکم قطعی صادر کرد و قاعده ای دقیق بر مبنای دستور زبان آن دوره استخراج نمود. زیرا مترجمان قرآن به دلیل وسواس خاص به برابر سازی دقیق واژگان و رعایت نزدیکتر شدن به مفهوم دقیق کلام خدا از قواعد جمله بندی زبان فارسی تخطی نموده به برابر سازی واژگانی توجهی بیشتر مبذول داشته اند بطوری که گاه ساختار جمله بندی فارسی فدای ترجمه لفظ به لفظ شده است و گاه قواعد دستوری زبان عربی در زبان فارسی منتقل گشته است. با این همه این متن منبع سرشاری از برای تحقیق در خصوص ساختمان فعل و ساخت دستوری جملات می باشد که به دلیل وسعت حوزه تحقیق مجالی دیگر برای پژوهش می طلبد.

پیشوندها و پسوندها چه صرفی و چه غیر صرفی در متن فراوان به چشم می خورد بسیاری از افعال تازه نیز از این طریق ساخته شده اند. در اولین نگاه ساختار صفت فاعلی با « ار» و فعل مرکب نمود فراوان دارد.

اهمیت قران ترجمه دار فارسی  مشهور به قران قدس

قرآن قدس نسخه‌ای است از قران به خط کوفی با  ترجمه فارسی قرآن که گفته می‌شود کهن‌ترین ترجمه قرآن به فارسی است این قرآن در سال ۱۳۴۵ در موزه آستان قدس شناسایی و نظر کارشناسان را جلب کردو معلوم شد ترجمه بسیار ارزشمند تاریخی است و در سال ۱۳۵۵ در یک جلد چاپ گردید و در سال ۱۳۶۴ علی رواقی آن را در دو جلد بزرگ منتشر نمود. اندکی از آغاز این ترجمه —از ابتدای قرآن تا آیه ۲۱۳ سوره بقره— و اندکی از انتهای آن —تعدادی از سوره‌های کوچک قرآن— در دست نیست.

ترجمه قرآن قدس، نمونه‌ای روشن از یک ترجمه بسیار دقیق و آگاهانه از قرآن است. و از نظر تاریخ زبان و اتمولوژی نیز از ارزشهای ویژه و کم مانندی بهره‌ور است. نسخه دیگری از قران با ترجمه فارسی  با نام قران شماره 4  نیز قبل از انقلاب ایران توسط دکتر رجایی آماده چاپ شده ولی گویا تا کنون بلاتکلیف مانده است.

علی رواقی می گوید اهمیت قران قدس  در این است که مشخص شد قدیمی ترین ترجمه فارسی از قرآن است که تا کنون باقی مانده‌است. خط آن کوفی است اما با جوهر رنگی اعراب گذاری شده‌است اعراب گذاری روی خط کوفی (حیره‌ای) خود بر اهمیت این اثر می‌افزاید اما از همه مهمتر اینکه در ترجمه فارسی آن واژگان بسیار زیادی از زبان پهلوی وجود دارد و حتی بدیهی ترین واژگان عربی مانند کافر و مومن نیز بصورت کژ اندیشان و باور داران ترجمه شده‌است که نشان می‌دهد در زمان ترجمه این قرآن مردم هنوز با بدیهی ترین واژگان عربی آشنا نبوده‌اند. دوم اینکه در این قرآن کلماتی مانند بهشت و بد بصورت گهشت و گد نوشته شده که نشان می‌دهد که در فارسی میانه حرف “گ” نه تنها در آخر کلمات (مانند خانگ = خانه) بلکه در ابتدای کلمات نیز حذف و یا تبدیل شده‌است.

به گفته علی رواقی (که این قرآن به کوشش ایشان منتشر شده‌است،) «ترجمه قرآن قدس، نمونه‌ای روشن از یک ترجمه بسیار دقیق و آگاهانه از قرآن است. و از نظر تاریخ زبان و اتمولوژی نیز از ارزشهای ویژه و کم مانندی بهره‌ور است.» ۷۵ صفجه اول کتاب به توضیحات علی رواقی در مورد واژگان و زبان‌شناسی اختصاص دارد. زبان ترجمه این قرآن کهن به زبان سیستانی نزدیک می‌باشد. در پایین صفحه‌های کتاب برابری واژگان ترجمه کهن و فارسی نو آورده شده‌است.

باید توجه کرد که در این نسخه و همه نسخه‌های قدیمی نقطه نداشتن بعضی واژگان مانند: نپذیرفتن (نپدیرفتن)- حشنود= خشنودو… و یا نگارش متفاوت مانند جهن (جهان) – بگه (بگو) ورتا شید (ورپاشید) ترسید (تا رسید) نشانه غلط نگارشی و یا تفاوت نگارشی با املای امروزی است و نه اینکه در آن دوره بدان گونه سخن می‌گفته‌اند.لذا باید به غلط های نگارشی و افتادن و یا فراموش شدن و یا پاک  نقطه در بعضی واژگان و نوشته شدن ک بجای گ  دقت داشت.

دیرینگی

یکی از دلایلی که احتمال قدمت این ترجمه را کهن تر می کند خط کوفی قران است لذا احتمال می رود  که ترجمه قرآن قدس بین (۲۵۰ تا ۳۵۰ هـ. ق) صورت گرفته باشد البته با کربن گرافی شاید بتوان بصورت علمی تاریخ دقیق نگارش را مشخص نمود..

اما بنا به قرائن و نشان‌های زبانشناسی، زمان کتابت آن بین سالهای ۲۵۰ تا ۳۵۰ هجری قمری می تواند باشد. البته ژیلبر لازار بر این نظر است که کاربرد صورت ادات فعلی «می» و حرف اضافه «در» به جای «همی» و «اندر» در این متن به رغم دیگر نشانه‌های کهنگی، دلالت بر این دارد که این متن از قرن پنجم قدیمی‌تر نیست و ترجیحاً به نیمه دوم این قرن تعلق دارد.

  1. مترجم این قرآن برای بعضی لغات دینی واژگانی را ضبط کرده است که بررسی آنها از نظر کیفیت ترجمه بسیار سودمند است و پژوهش گسترده ای می طلبد. برخی از آن برابر ساختگان که با استفاده از توانایی پیوند در زبان فارسی بر ساخته شده اند چنین است:
  2. گهانه = بهانه
  3. گهیشت= بهشت
  4. گویشتر= بیشتر
  5. خون گها=خون‌بها
  6. واز گرفتن = بازگرفتن باز ستاندن
  7. بسندکاری = خشنودی
  8. انوز= هنوز
  9. ورنشستگان = سواران
  10. یک دو کردن = اضافه کردن. حساب کردن. ضرب در دو کردن
  11. إشناسی= بشناسی
  12. بزه کر= بزهکار
  13. نکهید= نکاهید
  14. گوهان= گواهان
  15. گمامند نشید= گمان مند نشوید
  16. دویر= کاتب و نویسنده
  17. ورمنه varmone = برمن نه (برمن بگذار)
  18. وادم = پایان
  19. می‌گهند= می‌گویند
  20. وستام کن = اعتماد و توکل کن
  21. رامشتی شداران= شادمانان
  22. می‌رامشت= شادی و به به (بهجه) می‌کرد.
  23. خواندار= آواز خوان
  24. گرویشت (گرایش)= ایمان
  25. گورده = کمر
  26. خوردان=(کوچک ان) کودکان
  27. بپایان= برپا دار
  28. میزدک بر= مژده ده بشارت دهنده
  29. زوش (zosh)= درشت و محکم
  30. نگه وان= نگهبان
  31. دهن بستان= دهن بسته (بی زبان و لال)= چارپایان
  32. ورخیزید= برخیزید
  33. سرهنگ= سردار و سالار
  34. خجاره= اندک
  35. سیدگر= سه دیگر= سوم
  36. گراگر= برابر
  37. نمون= نمونه همتا
  38. خزینه= گنجینه
  39. ایار= یار= عیار = دوستان (بعضی به غلط گمان می کنند عیار عربی است!)
  40. زاریدن= تضرع کردن
  41. اورها= ابرها
  42. پرستون کنید= بپرستید
  43. وازکنی = باز کنی
واژه پارسی  (پ)  اوام داران معادل لغت  (ع )  الغارمین توبه/60
  اشنیدار    سمیع ابراهیم/39
  ایادکناران    ذاکرین هود/84
  اسردان جای    مستودع انعام/98
  بانگ کنار    مؤذن اعراف/44- یوسف/70
  بخشیدار    الوهاب جن/9- آل عمران /8
  بود و بهود    کن فیکون بقره/117
  بای کردن نماز    اقاموالصلو* شوری /39
  بدس بردن ( بیم دادن)    انذار سجده/14
  برمرگیر    فارتقب دخان /11
  بزرگ منشتی کناران    مستکبرین مومن/77
  بارخوار    عاقلان احقاف/6
  بارخوارگندادیم    اغفلنا کهف/28
  بستار    امة بقره/22
  بخشاینده    رحیم بقره /1
  ی برداران    مقتدون زخرف /24
  ذیره آمدن    ملاق حاقه/20
  جامه در سرکشیدار    مزمل مزمل/1
  دست در زداران    مستمسکون زخرف/21
  دردمند کُنار .دردمندکوناد    الیم دخان/12
  دیدور    مبین زخرف/2
  دشتخوار داشتاران    کارهون زخرف/79
  دژکام    کرهاً سجده /12
  دشتیکو    هلوعاً معارج/20
  رفتار    مستمّر قمر/2
  راست گر گرفتن    فآمن عنکبوت/26
  رامشتی شدار    مستبشره عبس /39
  رستار    ناج یوسف/42
  سست گرفتاران    مستضعفین نساء/98
  شکرگزاردار    شکور شوری/34
  صف زداران    صافات صافات/1( نور/4)
  فریاد رسیدار    صریخ یس/43
  فرودتر    اسفل نساء /145
  کم یموداران    المطففین مطففین/1
  گمانمندی    شک دخان/10
 گردانستار    صغیراً انفال/53
  گل کردی    بنیان صف/4
  گرویستاران    مؤمنون نساء/136
 ماندار    باقیه زخرف/29
  می نارای شدن    یجحدون انعام/48
  میزدک برداران    مبشرین نساء/160
  ناسپاس    کفور زخرف/16
  وستام کناران    المتوکلون یوسف/67
  ویجب کرد    کتبه مائده/ 21

 

 

 

 

 

این متن بسیاری از خصوصیات واژگانی و دستوری متون اولیه دوره رشد و تکوین زبان فارس دری را در بردارد چون:

1- تأثیر تلفظ منطقه ای: برخیز ( پرهیز) ، دیوال ( دیوار) ، سرتنگون ( سرنگون)

2- رسم الخط  و املای خاص: همتاان، دوشیزگان، خرشید، برخ، گوه. ایار =عیار

( گواه)

3- صرف فعل: آمدار، به هم آمداران، خوارشدار، سجده گیرید، هید ( هستید) ، می گوهیم، بهد( باشد)

ویژگیهای واژگانی قرآن قدس

این متن بسیاری از خصوصیات واژگانی تفاسیر و متون کهنه زبان فارسی دری را در بردارد.

بخشی از شباهت های دستوری قرآن قدس با قرآنهای مترجم و تفاسیر قرآن چون تفسیری بر عشری از قرآن مجید محفوظ در موزه بریتانیا، تفسیر قرآن کمبریج قرآن پاک تفسیر طبری، تفسیر قرآن شنشقی ترجمه سوره مائده فرهنگ مصادر اللغه و نیز تاریخ سیستان، ابوشکور بلخی، فرهنگ مهذب الاسماء چنین است:

جمع بستن کلمات عربی با آن و ها، کاربرد جمع مکسر عربی، جمع کلمات مختوم به الف با آن جمع بستن کلمات منسوب فارسی یا عربی با « ان»- استفاده از حاصل مصدر و اسم مصدر- استفاده از پسوند تصغیر « ک» ساختن صفت مرکب یا « اومند» ، « مند»، « ناک»، استعمال صفا فاعلی مختوم به « نده» یا « ار»، استعمال افعال پیشاوندی، ساختن فعل مجهول با همکردهای آمدن، گشتن، شدن، استفاده از لهجة محلی، عدم کاربرد سجع، نبود شعر فارسی، کاربرد عدد، افزودن «ی» نکره، سادگی و روانی جملات و…

لغات مشترکی در این متون وجود دارد چون:

اجگهنان ( کاهلان) . برمرداشتن( چشم داشتن) ، چشم دیدن ( نمایش) ، خجاره ( اندک) ، خیش ( لای و لوش و لجن) ، زورش ( سختی) ، سپزگی ( سخت، درشت) ، کامستن ( خواستن) ، گسست ( زشت) ، گسید کردن ( روانه کردن) ، نیاوه ( بهره) و… ولی از طرف دیگر لغات کهنه ای در این متن ناشناخته مانده است:

آماریدن ( شمردن) ، ازن (گونه، جفت) ، اکار ( لغو و بیهوده) ، بارخواری ( غفلت) ، برس هنگ گرفتن ( دست در زدن) ، دشیکو ( ناشکیبا) ، سرد ( نردبان) ، گرسه‌ی (گرسنگی) ، رمزک ( لغزنده و نرم) ، بشرده ( باز داشته) ، حنایشت کردن ( اندیشیدن) ، شنفتها ( سقفها) ، در حنیده شدن ( بر بافتن) ، گیه ( بهتر) ، گوسرایی ( شنونده) ، ستادی ( پناهگاه9، شپیلیدن ( صفیر زدن) ، اکن ( اکنون) ، ماسیابستن ( چفته بستن) ، کوتان ( اکران) مایگان

( ماه)، و…

از نظر دکتر رواقی « پیوند این متن با فارسی میانه نسبت به متنهای دیگر فارسی بسیار زیاد است و به جرأت می توان گفت که در میان منتهای شناخته شده فارسی هیچ کدام تا این اندازه واژه های همشکل و هم معنا با فارسی میانه را در خود ندارند. » ( رواقی، 1364: 7)

این همانندی در سه دسته واژگانی، آوایی و ساختاری قابل بررسی است:

– همانندی واژگانی: در واژههایی چون: آماریدن، اکار، اویارگه و…

– همانندی آوایی: در واژه هایی چون ایاد کرد ( یوسف 49)، ایار ( جن/25)، اوام ( حدید /18)، اشنیدار ( ابراهیم/39)

– همانندی ساختاری:

در ساخت جمله و ساخت دستوری کلمه و ساخت صفت فاعلی با « ار».

آنگاه دکتر رواقی فهرست بلندی از کلماتی را که با « ار» صفت فاعلی شده اند ارائه می نماید. به نظر اینجانب مقایسه و درجه بندی این متون تنها از طریق استقصا و بررسی کامل کتابهای کهن امکان پذیر است.

وندها

یکی از دگرگونی های مهمی که در زبان فارسی هنگام انتقال از مرحله باستان به مرحله میانه روی داد حذف اجزای پایانی واژگان بود که رابطة دستوری آن واژه را در جمله تعیین کرد.

پسوندها و حروف می توانند نقش آن اجزا را در فارسی میانه ایفا کرده و به واژگان جنبة تصریفی بخشند لذا وندها به صورت حلقه اتصالی و توانایی واژه سازی و نیز نقش واژه را در جمله فارسی باستان با گذر از فارسی میانه به فارسی دری انتقال می دهد. این پژوهش با بررسی وندها و نیز جستجوی آنها در فارسی میانه و فارسی باستان کوشیده است، حدس دکتر رواقی را به یقین نزدیک نماید. با این همه درجه بندی این متن نسبت به سایر متون از لحاظ نزدیکی به فارسی میانه پس از بررسی وندها در سایر متون نیز این ویژگی ها پژوهیده شود گره تا حدودی گشاده خواهد گشت.

در این پژوهش هر سه نوع وند موجود در فارسی ( پیشوند، میانوند و پسوند) ( ثمره، 1350: 33) بودن تفکیک جنبه تصریفی هر کدام بررسی شده است و جمله اساس علمی دقیقی ندارد چون هر آن چه با واژه ترکیب شود ممکن است اسم یا صفت باشد نه وند.

مرحوم دکتر معین و علامه دهخدا در تعریف وند چنین گفته اند:

وند در زبان های باستانی ایران از ونت مفهوم دارنده بر می آید. و نیز « وند» پسوندی است دال بر معانی زیر: الف- خداوندی و صاحبی، ب- شباهت ج- در آخر اسماء امکنه در آید.

ملاحظه می شود که وند در این معنی پسوند فرض شده است.

در فرهنگ فارس ذیل پسوند هم مشابه همین معنی تکرار شده است.

اما معنی دقیق تر ذیل پساوند آمده است به این ترتیب که جزء‌ی که به آخر کلمه ملحق شود و تغییری در معنی آن دهد.

در معنی پیشوند نیز چنین آمده است. کلمه ای که در آغاز کلمة دیگر در آید و کمابیش تصرفی در معنی آن کند.

خسروکشانی نیز در تعاریفی که از پسوند از منابع مختلف آورده است چنین جمع بندی ارائه می کند.

« پسوند عبارت از یک عنصر زبانی غیرمستقل ( عاری از معنی) است که به آخر برخی کلمات که ریشه نام دارد متصل می شود و در معنی و شکل آنها تصرف می کند. و در نهایت چنین نتیجه می گیرد که: « پسوند عنصر زبانی غیرمستقل ( غیر قاموسی) و گاهی نیز مستقل ( قاموسی) است که به آخر کلمه یک ریشه نامیده می شود متصل می شود و غالباً در معنی و حالت دستوری آن تصرف می کند ( و گاهی نیز هیچ تغییری از آنها به وجود نمی آورد) و مشتقاتی می سازد معمولاً در گروههای دستوری و لغوی خاص دسته بندی می شود. ) ( کثانی، 5:1371)

تعریف پیشوند نیز با استفاده از تعاریف بالا قابل استنتاج است با این تفاوت که به اول ریشه اضافه می شود.

واژگانی که پیشوندی یا پسوندی بودن آنها فراموش شده و شامل واژه ساده- مرکب و اشتقاقی هر سه می شود واژه عام است تکواژ مناسب تر است و در متن مورد نظر احتمالاً در آن زمان نیز یک واژه محسوب گشته است و صورت اشتقاقی آن به مرور زمان فراموش شده است، نیز ذکر گردیده است واژگانی چون: پنهام، پهنا، ایاد، اشکر.

روند تحول از فارسی باستان به فارسی دری با گذر از فارسی میانه طی شده است که به دو شاخه ترفانی و غربی تقسیم می شود. دکتر ابوالقاسمی شاخة میانی را در فارسی دری امروز مؤثر دانسته است. لذا در این پژوهش به فارسی میانة غربی توجه شده است.

 

الف- پیشوندها

در این قرآن مترجم یا مترجمان با پیشوندها هایی برای واژگان عربی ساخته اند.

– پیشوند a-anā-na ایرانی باستان که با تغییر جزئی به فارسی میانه رسیده و برای منفی کردن به کار می رفتن و در فارسی هم کاربرد دارد.

« اَ» یا «آ» در هیچکدام پیشوند نیست بلکه صورت قدیمی تر کلمات هستند پیش « وندها» یا طبقة دستوری کلمه را عوض می کنند یا مفهومی به کلمه می افزایند مثل نفی که در کلمات مورد نظر هیچکدام منفی نیستند منفی، شامل a-mordād نشانة نفی a و صامت میانجی n در anōšay.

پیشوند anā-an در صورت « نا» به کار رفته است در این متن برای معانی منفی آمده است:

نکر (هود/71): نا اشنخته تجحدون (انعام/23): می نارای شند (کافر می شوند)

– پیشوند مرده hw-hu که در واژه های هژیر، هنر، خسرو دیده می شود، جای آنها را خوش که صفت است گرفته و در ترجمه فطوعت ( مائده /30) خوش کامه آمده است.

– پیشوند apa ایرانی باستان و و abe میانه غربی به صورت « بی» و « وی» در آمده است.

ضلاله ( اعراف/60) : وی رهان

ماتعلمون ( اعراف/6) : وی خردی

– پیشوند upari ایران باستان و abar میانه غربی به صورت bar و var درآمده است:

متاعٌ فی الدنیا ( یونس/71)، برخورداری در این گیتی

– ( نوح/17) : ور آوردن

رصدا ( جن/10) : ورکران.

احتمل: ( رعد /18) : ورداشت، منذر ( رعد/8): بدس بردار ( بیم کن)

رقیب: ( هود/93) : برمرگرفتار

استزلّهم ( آل عمران/155) : برمزایست ( بلغزانید)

صورت دیگری از این پیشوند به صورت « ب» آمده است.

قیاماً ( آل عمران/191)، بپایان ( ایستاگان، برپایان)

– پیشوند antar ایرانی باستان و andar میانه غربی به صورت « در» ضبط شده است:

یفترون ( نساء/48) : در حنیدن

داخلین ( تحریر/11) : درشداران

لاتفقهوا: ( بنی اسرائیل/47) : درنیاوند

مکنون( صافات/49): در ستاد کرده ( پرده پوشیدگان)

اتبعوا: ( هود/61) : در رسانیده شوند.

– پیشوند dus-duz ایرانی باستان و میانه به صورت « دژ» و «گس» و « دش» درآمده است:

کرهاً ( نساء/19) : دژکام

کرهاً ( نساء/19) : دشخوار

و لا تسبّوا ( انعام/10) : دژنام مدهید.

– پیشوند hām برگرفته از صفت ایرانی باستان به صورت « هم» به کار رفته است؛

قاعاً صفْصناً ( طه/107) : هموار، هم بند کردگان

– پیشوند مرده pād در ایرانی میانه غربی برگرفته از pati ایران باستان در این متن به صورت کلمه پاداش در سوره ( بنی اسرائیل/ 99) و پادزهر حضور دارد. اگر چه امروزه اینک دو کلمه بسیط فرض می شود.

– پیشوند frōd به صورت « فرود» آمده است:

انزل ( یونس/21) : فرود کرده

– پیشوند همراه فعل آمده است که به نظر می رسید مربوط به تلفظ منطقه ای می باشد:

فآمن ( عنکبوت/26) : راست کر گرفتن ( راست پنداشتن)

ب) میانوند

میانوند عامل ترکیب دو واژه است که در میان آن دو واقع می شود و به صورت زیر در متن وجود دارد:

– میانوند الف در واژه گر اگر معادل واژه یستوی ( هود/25) است.

– میانوند الف در واژه رستاخیز معادل واژه القیامه ( هود /61) است.

– ترکیب ] دست+ور+نجن[ دستور نجن معادل واژه اساور ( حج /24) است.

ج) پسوندها

پسوندها عامل مهمی در برساختن واژگان تازه اند.

– پسوند ĭka-ăka-ka ایرانی باستان به صورت های āg-ag به ایرانی میانه غربی رسیده است و به صورت « الف» و « ه» در آخر برخی واژگان قرار می گیرد.

1- برای ساختن اسم از ماده مضارع: اهمّتهم انفسهم، ( آل عمران/155)، اندیشه مند ( مند)

2- برای ساختن صفت مفعولی گذشته از ماده ماضی

معروشات ( انعام/141) : بسته.

اقوم ( بقره/182) : استاده تر

خاسئین ( اعراف/16) : دوارسته (گریخته)

3- برای ساخت صفت از ماده مضارع

صابر ( آل عمران/142) : شکیوا

سمیع ( یونس/66) : اشنوا

علیم ( نساء/104) : دانا

فتیلاً ( نساء/50) : دسه ( رشته ای از خرما)

4- برای ساخت اسم از اسم

معروفا ( نساء/5: نیکوا جثیاً ( مریم/69) : زانوا

صاحب ( نساء/36) : پهلوا میزان ( هود/85) : ترازوا

5- برای ساخت اسم از فعل

– پسوند aka ایرانی باستان که به صورت « چه» « زه» و « زه» و « ک» هنوز استعمال دارد در این متن در ترکیبات زیر آمده است. گو اینکه برخی نشانة تصغیر را پسوند به حساب نمی آورند.

اعقاب ( آل عمران 48 و 144): پاشنک ها ه ( یوسف/37) : جوانک

قنوان ( انعام/99) : سرزک ( شکوفه) مصباح ( نور/36) : کلونک ( چراغدان)

– پسوند anā ایرانی باستان و n āایرانی میانه برای ساختن مصدر از مادة ماضی یا مضارع در این متن به صورت »َن» آمده است.

مستقر ( هود/71) : استادن جای

سمع ( هود/21) : اشنیدن

نفورا: ( بنی اسرائیل/47 سوریدن شپیلیدن ( صفیر زدن، بانگ زدن) : ( انفال/35)

مستودعٌ ( انعام/98) اسپردن جای

یفترون ( هود/22) : در حیدن

مستورا ( بنی اسرائیل/46)

– پسوند andag میانه غربی از ترکیب پسوند ant و aka ایرانی باستان به صورت « نده» در این متن برای ساخت صفت فاعلی کاربرد یافته است:

دابه ( هود/7) : موجنده ( جنبنده)

رحیم ( حجر/1) : بخشاینده

نوفّ: ( هود /16) : بونده

توفی: ( آل عمران/161) : وازبونده

موفون ( هود/109) : بونده داداران

– پسوند tara ایرانی باستان به صورت tar در فارسی میانه برای ساخت صفت تفضیلی به کار رفته است برخی از پژوهشگران آن را پسوند نمی دانند بلکه وابستة پسین می نامند.

اقسط ( بقره/282) : راستر اسفل ( نسای/145) : فرودتر اقوم (بقره/182) استاده تر

شر ( آل عمران/ 108) : گتر ( بدتر) اعلی ( طه/69) : ورتر اضعف ( جن/25) : سستر

همچنین این پسوند برای ساخت صفت عالی به کار رفته است: رحمت کنارتر رحمت کناران ( اعراف/151)

– پسوند na āایرانی باستان به صورت n āبه ایرانی میانة غربی رسیده که برای ساختن صفت فاعلی از مادة مضارع به کار می رود و در این متن حضور دارد:

قیاماً ( آل عمران/191) : بپایان

– پسوند anag برای ساختن صفت از اسم به صورت « انه» در فارسی دری در این متن به صورت « ان» نمود یافته است:

نجیّا ( یوسف/81) : رازان کناران ( رازگویان)

– پسوند ānigبرای نسبت است و از صفت اسم می سازد.

اذله ( مائده/53) : نرمانی

اعزه ( مائده/54) : سختانی

– پسوند ag برگرفته از tat ایرانی باستان در این متن به صورت « ای» در آخر صفت برای ساختن اسم کاربرد دارد.

عدو ( آل عمران 188 و انعام 108) : دشمن

– پسوند tār ایران باستان در میانة غربی به صورتهای tār و dār آمده است که ( در حقیقت پسوند ār است) برای ساختن اسم مصدر و صفت فاعلی از ماده ماضی به کار می رود و کاربرد فراوان یافته است:

ناظرة ( قیامت/23) : برمرداشتار مهطعین ( معارج/36) : شتافتار

صائم: ( تحریم/5) ، روزه داشتار طائف( ن/19) : گشتار

منوعا ( معرج/22) : بشردار( بازداشتن)

دکتر رواقی در مقدمه کتاب، فهرستی بلندی از صفتهای فاعلی را آورده است که به دلیل تکرار از آن چشم می پوشیم.

– پسوند ār برای ساختن صفت فاعلی از ماده مضارع هم به کار می رود در این متن چنین است:

طاعم ( انعام/146) : خوردار

واقع: ( طور/7) : بودار

مؤذن ( یوسف/70) : بانگ کنار

نزاعة ( معارج/16) : کندار ( کندن)

الفارقات ( مرسلات/4) : جداکناران.

– پسوند wand-āw and ایرانی میانه برگرفته از vant ایرانی باستان که برای ساختن صفت از اسم به کار می رود در این متن به صورت « مند» به کار رفته است.

اهمتهم انفسهم ( آل عمران/154) ، اندیشه مند ضلیلاً ( نساء/57) سایه مند

– پسوند war و bar در ایرانی میانة غربی برگرفه از صفت bara ایرانی باستان است که به معنی دارنده برای ساخت صفت از اسم به کار می رود. در این متن به صورت »ور» و «وْر» به کار رفته است:

مبین ( نوح/2) : دیدور اذن ( یونس) : دستوری کرد.

– پسوند bāra ایرانی باستان به صورت bār و wār در فارسی میانه غربی به معنی دارنده به عنوان پسوند برای ساخت اسم از صفت به کار می رود. در این متن به صورت « بار» و «وار» به کار رفته است: ممکن است هم جزء پیشن هم پیشوند باشد: مانند هموار حلیم ( نساء /129) بربار

تبارک ( اعراف/55 و فرقان /2) : بزرگوار

صفصفا ( طه/107) : هموار.

– پسوند bān میانة غربی برگرفته از اسم pāna ایرانی باستان به معنی حفاظت و نگهبانی پسوندی صفت ساز است که در این متن به صورت « وان» به کار رفته است:

وکیل ( آل عمران/174 و هود 58) : نگه وان رؤوف ( توبه/118) : مهروانی

پسوند Īgar-gar به عنوان پسوندی صفت ساز برگرفته از kara فارسی باستان در این متن به صورت « گر» و « کر» حضور دارد:

اثیم ( انسان/24) : بزه کر خوّان ( نساء/108) : خیانت کر

عاملین ( آل عمران/137) : کارگران ساحر ( قیامت/27) : اوسون گر.

پسوند gār میانة غربی بازمانده از kāra که در ایرانی باستان اسم است در این متن به صورت « گار» و « کار» از اسم صفت می سازد:

غفور ( یوسف/99) : آمرزیدگار خاطئین ( یوسف/92) : گنه کاران

ظالم ( انبیاء/8) : ستم کار محکم ( غاشیه/38) : درست کار.

– پسوند ania ایرانی باستان به صورت en در میانه غربی در این متن به صورت « ین» کاربرد دارد:

( اعراف/38) : وادمین ( بازپسین) اولین ( حجر/11) : نخستینان

– پسوند išta ایرانی باستان که به صورت ist به فارسی میانه رسیده است در این متن به صورت « سِت» کاربرد دارد.

مقتسمین ( حجر/91) : بخشست (تقسیم کنندگان)

غواش ( اعراف/41) : پوشست (سراپرده)

نسفاً ( ه/98): وار او شانستن ( پراکندن)

حجر/ محجور ( فرقان/54) : بشر ست ( بازداشتن) از فعل بشردن

استزلّوا ( آل عمران/155): بر مزایست ( لغزیدن)

کفات (مرسلات/26): در آورستار

– اسم stāna در ایرانی باستان به معنی جا به صورت پسوند istān در ایرانی میانه غربی کاربرد دارد و در این متن آمده است:

جنة ( یونس/10) : بوستان مدینه ( یوسف/31) : شارستان

– پسوندlhā برای ساختن قید از صفت و اسم به کار می رود و در « تنها» باقی مانده است در این متن به صورت « تنها کان» آمده که به نظر میْرسد ویژگی گویشی باشد.

فرادی ( انعام/94) : تنهاکان

– از ترکیب پسوند ist ایرانی باستان Ɵwaایرانی میانة غربی پسوند ist به وجود آمده است که در این متن به صورت «شِت» کاربرد دارد و اسم ساز است:

استغفار ( بقره/268) : آمرزشت استکبروا ( اعراف/36): بزرگ منشت

مزاج ( انسان/5) : آمیزشت فرح ( توبه/82)، رامشتی

زینة ( نحل/31) : آرایشت تثریب ( یوسف/92) : سرزنشت

خلق ( اعراف/54) : آفرینشت مزیئاً ( نساء/4) : گهارشت

– از ترکیب پسوند I ایرانی باستان و ka پسوند ig در ایرانی میانة غربی تولید شده است که برای ساختن اسم از صفت به کار می رود. در این متن به صورت «ی» کاربرد یافته است.

خضرا ( انعام/99) : سوزی ( سبزی) مدینن ( هود/85) : مدینیان

در خصوص جاسوسی یهودیان ( مائده /41) : جهودی

ثمود ( هود/92) : ثمودیان اعراب ( توبه/98) : اعرابیان

– از ترکیب پسوند Ɵwarبا پسوند ya در فارسی میانه پسوند ih به دست آمده که برای ساخت اسم از صفت به کار می رود در این متن به صورت «ی» آمده است:

لابشری ( آل عمران/127) : بی میزدکی

( آل عمران/172) : خسته ی (خستگی) اذله ( مائده /53) : نرمانی

واغلُظ (توبه/74): زوشی ( درشتی- سختگیری) ملجأ ( توبه/118) : ستادی ( پناهگاه)

خفیه ( اعراف/56) : پنهامی مخمصه ( توبه/120) : گرسه ی ( گرسنگی)

غیب ( جن/27) : ناپدیدی بصطهً ( اعراف/69) : فراخی

ضلال ( اعراف/60) وی رهی کساد (توبه/25) کاسدی

ریبه ( توبه/111): گمامندی

– پسوند mant ایرانی باستان به صورت mend و ōmandدر ایرانی میانة غربی برای ساخت صفت از این به کار می رفت که در این متن به صورت « مند» حضور دارد.

اهمتهم انفسهم ( آل عمران/154) : اندیشه مند

فقیر ( نساء/7) : حاجتمند ضلیلاً ( نساء /57) : سایه مند

– پسوند sar برای ساخت اسم مکان در این متن به صورت « سار» آمده است:

: نگون سار ساحر ( اعراف/109) : جادوسار

– پسوند ma ایرانی باستان به صورت um در میانه غربی کاربرد داشت و در این متن به صورت « اُم» برای اعداد ترتیبی آمده است.

رابع ( کهف/22) : چهارم سادس ( کهف/22) ششم

ثانی اثنین0توبه /41) دیگرم دوا

– اسم carna در ایرانی باستان در فارسی میانه به صورت zar در آمده است که پسوند مکان است در این متن نیز این پسوند به صورت « زار»کاربرد یافته است:

یقاتل ( نساء/75): کارزار ( کارزار)

– پسوند gah و gah فارسی میانه که می توان آن را اسم هم بنامیم و برای زمانه به کار می رفت. در این متن هم آمده است:

صال ( رعد/16) : اویارگه مکان ( یونس/23) : جایگه

ضحی (طه/60): چاشتگه

– پسوند gen که برای ساختن صفت از اسم به کار می رود و در این متن به صورت «گن» حضور یافته است:

سوء ( آل عمران/121 و یوسف/70) : اندوهگن

– پسوند des فارسی میانه در این متن در لغت تندیس ترجمه واژه تماثیل ( انبیاء/53) نمود یافته است:

– پسوند kaday فارسی میانه به صورت « کده» در واژه « رودکده» برابر وادیاً ( توبه/121) قرار گرفته است.

منابع: قران قدس چاپ آستان قدس 1364

http://parssea.org/?p=283

قرآن قدس و کارکرد « وندها »

http://rasekhoon.net/article/show/867264/%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%20%D9%82%D8%AF%D8%B3%20%D9%88%20%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B1%D8%AF%20%C2%AB%20%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7%20%C2%BB/

 

مقايسه قدمت ترجمه تفسير طبري با قرآن شماره 4 آستان قدس رضوي

 

http://maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,7551?PHPSESSID=c3a30a613a75b23f70b41ede333e012e

 

.

Comments are closed.